‫‪http://www.binesheno.

com‬‬

‫عنوان مقاله‪ :‬طوفان ارتجاع (پاسخ به چند پرسش در سایت)‬
‫نویسنده‪ :‬مرتضی رضوی‬
‫تاریخ‪09/06/1387 :‬‬
‫پاسخ به چند پرسش ایمیلی‬
‫چرا مقالت و کتاب هایم را تجدید چاپ نمی کنم و به نشر الکترونیکی بسنده می کنم؟‬
‫چرا سایت «بینش نو» بخش پاسخ به سؤال ندارد؟‬
‫چرا با هیچ جریان‪ ،‬گروه و حزب نتوانستم همکاری کنم؟‬
‫چرا بسه اظهارات اخیسر دکتسر سسروش جواب نمسی دهسم در حالی کسه پاسسخی مشروح بسه کتاب آقای مدرسسی‬
‫داده ام ‪-‬؟‬
‫و چند پرسش دیگر‪.‬‬
‫بسا اجازه پرسسش کنندگان محترم‪ ،‬مسی خواهسم بسه همسه پرسسش های مذکور در یسک رونسد عمومسی سسخن‪ ،‬در‬
‫خلل هم پاسخ بدهم و داوری را به مخاطب محترم واگذارم (‪:)20/5/1387‬‬
‫حلقات و جلسات مباحثه ای ما نیز مانند هر چیز دیگر ویژگی های مثبت و منفی دارد؛ صمیمانه می خواهم‬
‫در این باره صحبت کنم‪ :‬در گذشته خیلی دوست داشتم نوشته هایم چاپ و نشر شود (و هر نویسنده چنین‬
‫اسست) و از کسم لطفسی ناشران در زحمست بودم‪ ،‬بگسو مگوی نویسسندگان و ناشران در هسر جامعسه ای بوده و‬
‫هست اینان خود را مظلوم و آنان خود را معذور می دانند‪.‬‬
‫ما مسسئله در کشور مسا از یسک جهست بغرنسج تسر شده اسست‪ :‬از دهسۀ ‪ 20‬شمسسی یسک حرکست «اندیشسۀ علمسی‬
‫ا ّس‬
‫دینی» یا بگوئیم «اندیشۀ دینی علمی» آغاز شده بود؛ افرادی حوزوی و نیز تعدادی از دانشگاهیان موتور این‬
‫حرکست را روشسن کرده بودنسد؛ برخسی از ایسن افراد شخصسیت صسرفا ً علمسی و تحقیقسی داشتنسد و برخسی دیگسر‬
‫چاشنسی سسیاسی نیسز داشتنسد کسه نویسسندگان روحانسی نشریسه «مکتسب تشیسع» و نیسز مهندس مهدی بازرگان از‬
‫گروه دوم بودنسسد‪ .‬گرچسسه آثار بسسه جای مانده حرکسست مذکور امروز جلوه مهمسسی نداشتسسه باشسسد امسسا در زمان‬
‫خودشان بس مهم و به اصطلح حیات بخش بودند‪.‬‬
‫ایسن حرکست روز بسه روز کیفیست و کمیست بالنده ای را در طول سسه و نیسم دهسه طسی مسی کرد‪ ،‬تسا حدّی کسه‬
‫توانسست در جهان سسکولر (کسه دیسن داری بسه مثابسۀ ننسگ بود) اسسلم و تشیسع را بسه عنوان یسک مکتسب علمسی در‬

‫ابعاد مختلف اجتماعسسی در ذهسسن اکثریسست مردم ایران‪ ،‬جای دهسسد‪ .‬و بسسی تردیسسد عامسسل اصسسلی زمینسسۀ انقلب‬
‫اسلمی‪ ،‬همین حرکت بود و همین طور عامل اصلی پیروز کنندۀ آن‪.‬‬
‫حتی اگر به قول جامعه شناسان از دیدگاه جبرهای اجتماعی بگوئیم‪« :‬انباشت سکولریسم در شکم جهان‬
‫مدرنیسم به حدّی رسیده بود که طبعا ً و قهرا ً می بایست منفجر می شد و جامعه جهانی از نو متوجه دین و‬
‫دیسن داری مسی گشست» کسه امروز چنیسن شده و همسه جامعسه هسا هرکدام بسه سسوی دیسن خود روی آورده اسست؛‬
‫حتی محور سیاست ها‪ ،‬بل محور جنگ ها‪ ،‬دین است‪ ،‬باز باید گفت نقطۀ انفجار این انباشتگی‪ ،‬کشور ما بود‬
‫و روند تاریخ این قرعه را به نام جامعۀ ایران زد‪ .‬چرا و به چه علت؟!؟‪.‬‬
‫اصالت جوهرۀ مکتب تشیع ولیتی‪]1[1‬که امروز برای اکثریت دست اندرکاران علوم انسانی بیش تر شناخته‬
‫شده اسست (گرچسه چندان اعترافسی بسه آن نمسی کننسد) و کارهای علمسی محققان شیعسه (بسه ویژه در بیان و‬
‫توضیح این اصل بزرگ که «هر دین‪ ،‬مسیحیت نیست که با محکوم شدن کلیسا همه ادیان محکوم شوند»‪،‬‬
‫کاری که به راستی بس عظیم و بس سنگین بود‪ .‬زیرا روند اجتماعی مدرنیته بی رحمانه هر دین و مذهب‬
‫را از جمله مکتسب مسا را در زیسر چرخ های خود مسی کوبیسد تسا جائی کسه نماز خواندن برای افراد تحصسیل کرده‬
‫ننسگ بود‪ ،‬جهانیان باور کرده بودنسد کسه هرگسز بشریست تسا ابسد بسه سسوی دیسن بر نخواهسد گشست و بسه اصسطلح تسه‬
‫مانده ادیان نیز از بین خواهد رفت‪ ).‬دو عامل بودند که قرعه را به نام ایران کردند‪.‬‬
‫حرکست مذکور از دهسۀ ‪ 20‬تسا پیروزی انقلب توانسست بگویسد‪ :‬اسسلم مسسیحیت نیسست و مسسجد کلیسسا نیسست‬
‫مکتب تشیع یک مکتب کامل ً علمی‪]2[2‬و همیشه زنده است‪.‬‬
‫متأسسفانه پسس از پیروزی‪ ،‬بسا یسک آفست مهلک رو بسه روشدیسم (همان طور کسه هسر چیسز خوب و زیبسا نیسز آفتسی‬
‫دارد) گروهسی کسه در برابر حرکست حیات بخسش مذکور‪ ،‬خود را عقسب مانده مسی دیدنسد‪ ،‬رسسما ً و عمل ً «دیسن‬
‫علمی» را محکوم کردند در کتاب و مقالت شان به شدت به ترویج «دین غیر علمی» و «دین احساسی»‬
‫پرداختنسد‪ .‬اروپائیان پیسش تسر همسه جسا تبلیسغ کرده بودنسد کسه دیسن یسک امسر علمسی نیسست‪ ،‬اینسک جامعسه جهانسی بسا‬
‫ما شگفتا در خود جامعه انقلبی رسما ً و عملً‬
‫انفجار انقلب اسلمی در جهت علمی بودن دین قرار گرفته‪ .‬ا ّ‬
‫نوشتند که «دین علمی محکوم و مردود است» عین همین عبارت و عین همین لفظ‪.‬‬
‫پیش تر غربیان با به رخ کشیدن علوم تجربی دین را غیر علمی معرفی می کردند‪ ،‬اینک اینان با ارتجاع به‬
‫تخیلت یونانی و بودائی دین را غیر علمی کردند‪.‬‬
‫هسر انقلب در عرصسۀ پسس از پیروزی دچار آفست مسی شود و در طول تاریسخ چنیسن بوده اسست امسا انقلب مسا بسا‬
‫خطرناک ترین آفت مواجه گشت‪ :‬آن استاد بزرگ ما در دانشگاه و دیگری در حوزه شروع کردند به دویدن‪،‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫دویدن بسه ارتجاع‪ ،‬هنوز هم مسی دونسد کسه بسه شیسخ عطار یسا به بایزیسد‪ ،‬یسا به جنیسد و یسا به مولوی برسسند‪ .‬یعنسی‬
‫دقیقا ً در درون انقلب یک نهضت ارتجاعی هفت و هشت قرنی و بیش تر‪.‬‬
‫در ضمیرهای ناخودآگاه مردم دو عامل به تسریع گرایش به دین غیر علمی کمک می کرد‪:‬‬
‫نظر به این که قرآن و اهل بیت(ع) در ‪ 1400‬سال پیش ظهور کرده اند‪ ،‬عده ای نا خودآگاه گمان کردند که‬
‫روش ارتجاعی شان عین حقیقت است غافل از این که اگر قرآن و اهل بیت(ع) در قرون پیش ظهور کرده‬
‫انسد سسخن و کلم شان همیشسه جاویسد‪ ،‬نسو‪ ،‬تازه و سسازنده اسست و مسا نبایسد ایسن دو را بسا هسم اشتباه کنیسم و بسه‬
‫جای رشسد و تعالی‪ ،‬کهنسه پرسست شویسم‪ .‬کار و رفتار براسساس ضمیسر نسا خودآگاه برای همگان عیسب و برای‬
‫اهل علم و دانش‪ ،‬ناقض علم و دانش است‪.‬‬
‫کسی نمی تواند انکار کند که این انقلب‪ ،‬یک انقلب مکتبی است‪ .‬و کسی نمی تواند انکار کند که اشخاصی‬
‫مانند شیخ عطار‪ ،‬جنید‪ ،‬بایزید‪ ،‬مولوی و‪ ...‬هرمنوتیست (به معنی مطلق) و پلورئالیست و نیز لیبرالیست و‬
‫غیسر مکتبسی هسستند‪ .‬و بدیهسی اسست اگسر کسسی پیدا شود و افراد مذکور را مکتبسی بدانسد بسی تردیسد بوئی از‬
‫اندیشسه علمسی نسبرده اسست گرچسه عنوان دکتسر‪ ،‬دانشمنسد و یسا ‪ ...‬را یدک بکشسد و یسا بسه تفسسیر قرآن و حدیسث‬
‫بپردازد‪.‬‬
‫از خصایل هر انقلب است که پس از پیروزی‪ ،‬همه افراد جامعه گوش و حتی دهان شان را باز می کنند که‬
‫بسه زودی و بسه سسرعت تغذیسه فکری شونسد‪ ،‬تشنگسی شدیسد و شتاب در ایسن تغذیسه فکری‪ ،‬زمینسه را در جامعسه‬
‫برای پذیرش هر تبیین و توضیح فکری آماده می کند که هیچ سخنی بی مخا طب و هیچ کالئی بی مشتری‬
‫نمی ماند‪.‬‬
‫در ایسن میان آن کالی فکری و فرهنگسی بیسش تسر مشتری مسی یابسد کسه مرز میان عوام و دانشمنسد را از بیسن‬
‫بردارد‪ ،‬عوام و دانشمند بتوانند به طور مشترک به آن ع مل کنند و حرکت ارتجاعی این عنصر را داشت و‬
‫بسه سسرعت پیسش مسی رفست‪ .‬هسر بسی سسوادی معجزه مسی کرد‪ ،‬کاهسن هسا قدیسس شده و سسمبل اعل و الگوی‬
‫مشخص جامعه شدند‪ .‬شهرت کاهنان مثل فلنقلی فلنی و مرتاضانی مثل فلنعلی فلنی‪ ،‬همه جا را گرفت‬
‫غافسل از ایسن کسه کهانست از گناهان کبیره و در ردیسف شرک‪]3[3،‬و «الکاهسن کافسر» از اصسول شناختسه شده‬
‫مکتب تشیع است و در هر متن حدیثی و فقهی به طور مشروح در نکوهش شدید آن بحث شده است‪.‬‬
‫عده ای در کهانست مسسابقه گذاشتنسد کهانست ماننسد سسیل سسهمگین بسه همسه جسا از جمله دانشگاه و حوزه حمله‬
‫برد‪ .‬بسه حدی کسه مکتسب و فلسسفه اهسل بیست(ع) را کنار گذاشتیسم و بسه دیگران پرداختیسم در میان فلسسفه های‬
‫دیگران نیسز بسد را گذاشتسه بسه بدتریسن مشغول شدیسم بسه ارتجاع ‪ 2300‬سساله یونانسی گرفتار شدیسم انتزاعات‬
‫صرفا ً ذهنی را فلسفه نامیدیم‪.‬‬

‫‪3‬‬

‫تهاجسسم غیسسر علمسسی و ضسسد عقلی چنان سسسیل آسسسا و سسسهمگین و در عیسسن حال سسسترگ پیسسش مسسی رفسست کسسه‬
‫طرفداران مکتسب و مکتبسی اندیشان در برهسه ای رسسما ً شکسست خوردنسد؛ یسک انتقاد کوچسک از شیسخ عطار یسا‬
‫مولوی و امثال شان کافی بود که منتقد به تحجر و بی دانشی محکوم حتی سزاوار مجازات شناخته شود‪.‬‬
‫در مقابل به زیر سؤال بردن معصسومین و انتقاد از اصول و فروع مسسلم دین‪ ،‬کامل ً آزاد و مسی رفست که به‬
‫یک سنت جاریه تبدیل شود و تا حدودی نیز شد‪.‬‬
‫چنان در عشسق افلطون و ارسسطو مشعوف شده بودنسد که وقتسی کسسی در جل سه ای از دانشجویان و طلبه‬
‫هسا گفست «افلطون و ارسسطو همجنسس بازی را نسه تنهسا جایسز بسل کسه برای جامعسه بشری لزم و ضروری مسی‬
‫داننسد» چنان واکنسش نشان دادنسد گوئی بر یسک پیامسبر معصسوم توهیسن شده اسست‪ .‬اینان بسه حدی کور کورانسه‬
‫سسرعت گرفتسه بودنسد کسه حتسی نگاهسی بسه آثار افلطون ماننسد «جمهوریست» نکرده انسد تسا نسص صسریح لزوم‬
‫همجنس بازی را در آن ببینند‪.‬‬
‫حضرات شکسل مار مسی کشیدنسد و عوامفریبانسه از تودۀ مردمسی تأییسد مسی گرفتنسد کسه بلی مار ایسن اسست‪.‬‬
‫دانشجو و طلبه جوان را منحرف می کردند‪.‬‬
‫رشسد و پیسش رفست حدود چهار دهسه ای «دیسن علمسی» بسه بسن بسست کشیده شسد کسه هنوز هسم آثار شوم «دیسن‬
‫غیسر علمسی» جان علمسی جامعسه را رنسج مسی دهسد گاهسی در اعلمیسۀ همایسش هسا‪ ،‬فراخوانسی هسا‪ ،‬عبارت «علم‬
‫دینی» به میان می آید گوئی یک «علم مطلق» داریم و یک «علم مقید به قید دین»‪.‬‬
‫و دژم تسر ایسن کسه هرگسز روشسن نمسی کننسد نسسبت میان ایسن دو علم تناقسض اسست؟ اعسم و اخسص اسست؟ یسا‬
‫چیست؟ در حالی که منطق قرآن و اهل بیت(ع) نه علم را خارج از دین می بیند و نه دین را خارج از علم‪،‬‬
‫علم و دین را مساوی همدیگر می داند و اگر تدّرجی در این بین هست در فهم ما انسان ها از علم و دین‬
‫است نه در تعدّد و گوناگونی ماهیت علم‪.‬‬
‫ایسن گونسه اندیشیدن عبارت اُخرای همان جدائی دیسن از علم اسست کسه در غرب ترویسج شسد و اینسک آنان از آن‬
‫بر می گردند لیکن ما آن را در اعلمیه می آوریم‪.‬‬
‫بسا وجود آن همسه خفقان کسه جریان ضسد علمسی بر علیسه علمسی اندیشان ایجاد کرده بود‪ ،‬افرادی از فرزندان‬
‫مکتسب در میان طوفان کهانست هسا‪ ،‬یونان گری هسا و بودائی گری هسا‪ ،‬خود را نباختسه بسه وظیفسه وجدانسی خود و‬
‫حمایسست از مکتسسب برخاسسستند بسسا دسسست خالی و بدون امکانات‪ ،‬قلم برداشتسسه و بر علیسسه ایسسن هرمنوتیسسسم‪،‬‬
‫پلورئالیسم و لیبرالیسم دینی‪ ،‬نوشتند‪ ،‬نشر کردند‪ ،‬تدریس کردند اهانت ها و اتهامات را به جان پذیرفتند هر‬
‫نوع خطر را پذیرفتند از مطرود بودن و از منفور شدن نترسیدند با آن طوفان خفه کننده و خطرناک مبارزه‬
‫علمسی‪ ،‬اسستدللی و عقلی کردنسد تسا حدودی توانسستند جسو خفقان و سسیل ارتجاع گرائی را کنترل کننسد امسا‬

‫هنوزهسم برخسی هسا مسی دونسد و بسه سسرعت نیسز مسی دونسد کسه بسه عطار برسسند و شاگردان شان را نیسز حتسی‬
‫المکان به آن مقام برسانند‪ .‬یاللعجب (!!!)‪.‬‬
‫دو عامل دیگر زمینه را برای موفقیت‪ ،‬بیش تر آماده کرد‪:‬‬
‫ی «دیسن خرافسی»‪ ،‬آن قدر بسه خرافات و بسه دیسن غیسر علمسی رواج داد‪ ،‬تسا زمانسی گفتسه شسد حدود‬
‫نهضست منف ِس‬
‫هیفده امام زمان دروغین در زندان داریم‪ .‬خرافات و کهانت به حدی در بطن جامعه انباشته شد که مبلغان‬
‫ن «دیسن احسساسی» (کسه گاهسی در دانشگاه و حوزه جسا خوش کرده و بسه آن مسی پرداختنسد) را رسسوا‬
‫و مروجا ِس‬
‫کرد‪.‬‬
‫کار به جائی رسید که افرادی معروف و نامی که در داخل و یا خارج به شرح و بیان دین غیر علمی و غیسر‬
‫علمسی کردن دیسن مشغول بودنسد بسا تمسسک بسه منابسع و شخصسیت های دیسن غیسر علمسی‪ ،‬ماننسد عطار‪ ،‬مولوی‪،‬‬
‫ارسطو و‪ ...‬به اساس دین هجوم کردند مثل ً آقای سروش با همین تمسکات‪ ،‬همۀ آن اتهامات سخیف را که‬
‫بست پرسستان قریسش بر پیامسبر اکرم(ص) زده بودنسد از نسو تکرار کرد و رسسول خدا(ص) را خطسا کار‪ ،‬و(نعوذ‬
‫بالله) جاهسسل تسسر از عمسسر‪ ،‬شاعسسر‪ ،‬مفتری ای کسسه سسسخنان خود را بر خداونسسد افترا بسسسته و قرآن را کلم خدا‬
‫نامیده‪ ،‬و حتی مجنون از نوع جنون مرتاضان‪ ،‬معرفی کرد‪.‬‬
‫این گونه پیش آمد ها که نتیجه رواج دین احساسی و دین غیر علمی بود ماهیت آن نهضت منفی و سهمگین‬
‫را نشان داد‪.‬‬
‫چرا بایسد آیسه الله سسبحانی یسا آیسه الله مکارم بسه تلبیسسات آقای سسروش جواب دهنسد‪ ،‬چرا آنان کسه آن طوفان‬
‫بنیان برانداز ارتجاعسی را راه انداختسه؛ عطار‪ ،‬مولوی‪ ،‬ارسسطو و‪ ...‬را بسه مقامسی بالتسر از امام صسادق(ع) و‬
‫بالتر از پیامبر(ص) برده بودند به آقای سروش پاسخ نمی دهند!؟! چرا؟ برای این که حرفی ندارند‪ ،‬پاسخی‬
‫ندارنسد‪ ،‬سسروش بسا اصسول و مبانسی خود اینان‪ ،‬بسه انکار وحسی و نبوت پرداختسه اسست بسا منطسق خود اینان‪ ،‬و بسا‬
‫دلیسل و اسستدللت خود اینان بسه آن منکرات و سسخنان لبیسس پرداختسه اسست‪ .‬حرفسی ندارنسد‪ ،‬سسخنی ندارنسد‬
‫مبانی سروش مبانی خودشان است با سروش‪ ،‬همراه‪ ،‬همماهیت و همگون هستند‪ .‬اگر چنین نیستند لطف‬
‫کنند پاسخی به سروش بدهند‪ ،‬تا فرق مبنائی میان ایشان با مبانی سروش روشن شود‪.‬‬
‫سسران نهضست ارتجاعسی تسا جائی عطار‪ ،‬مولوی و امثال یونان زده و هندوئی زدۀ شان را‪ ،‬بال بردنسد کسه هسر‬
‫جت» رسانیدند‪ ،‬خودشان حجت و سخنان پلورئالیستی شان نیز حجت شد بالتر‬
‫کدام از آنان را به مقام «ح ّ‬
‫از حجج الهی و معصومین‪ ،‬اینک آقای سروش به همان «حجت ها» تمسک کرده و به انکار وحی‪ ،‬نبوت و به‬
‫انهدام دین می پردازد‪ .‬اگر اینان چیزی در رد ّ سخنان سروش بنویسند او در پاسخ خواهد نوشت‪ :‬شما چرا؟‬
‫شما که از خودمان هستید‪ .‬آنگاه مبانی و ادلّه خود را برای آن دین ستیزی‪ ،‬از متن آثار و کتب خود حضرات‬
‫برای شان خواهد شمرد‪.‬‬

‫بنسسا بر توضیحات مشروح بال‪ ،‬بنده منشسسأ و مبانسسی و اصسسول افکاری ماننسسد افکار دکتسسر سسسروش را بسسه طور‬
‫مستدل در همه نوشته هایم رد کرده ام و دیگر نیازی به بحث فرعی نیست‪.‬‬
‫روی کرد عظیم جهانی‪:‬‬
‫روی کرد عظیسم جهانسی به سسوی معنویات و ادیان‪ ،‬که در ع مل بسا انقلب مسا شروع شده اسست موجسب شده‬
‫کسسه مشتریان عرفان سسسرخپوستی‪ ،‬عرفان اروپائی‪ ،‬مرتاضسسی گری هندی‪« -‬اشسسو» هسسا «مدیتیشسسن» هسسا‪ ،‬بسسه‬
‫شدت افزایش یابند و بازار درون گرائی غیر دینی گرم شود‪.‬‬
‫اروپائیان دقیقا ً و بطور روشن برای تغذیه حس معنویت خواهی خود فورمول «مسیحیت ‪ +‬عرفان های غیر‬
‫دینی» را برگزیدند زیرا مسیحیتی که نتوانست در شانزده قرن پیش (پایان قرون وسطی و آغاز رنسانس)‬
‫پاسخگوی نیاز بشسر باشسد امروز به هیچ و جه توان اقناء معنویست خواهسی انسان را نخواهسد داشست‪ .‬بنابر ایسن‬
‫اگر غربیان به عرفان های گوناگون روی آورده اند راهی غیر از آن ندارند و با این روند همیشه علم شان از‬
‫دیسن شان جدا خواهسد بود‪ ،‬انسسان دیسن دار غربسی‪ ،‬ماهیست و شخصسیت دوگانسه خواهسد داشست دینسش خرافسی و‬
‫کهانتی‪ ،‬علمش استدللی خواهد بود که چنین دوگانگی در شخصیت‪ ،‬بدتر از بی دینی مدرنیته است‪.‬‬
‫در جامعسه مسا نیسز کور دینسی غیسر علمسی (دیسن مونتاژی از یونان باسستان و بودائیست کهسن) دقیقا ً در رونسد عملی‬
‫خود اعلم می دارد که اسلم و مکتب تشیع نیز مانند مسیحیت‪ ،‬قادر به تامین معنویت جوئی و دین خواهی‬
‫جامعه نیست و باید از افکار بودائی و یونانی استفاده کرد‪ .‬آن هم نه استفاده جنبی بل اصل و اساس دین‬
‫را بر مرتاضی گری و انتزاعات ذهنی یونانی بنیان نهاد‪.‬‬
‫راه آن مسسیحی کسه دینسش را بسا وام گیری از عرفان سسرخپوستی و امثالش تکمیسل مسی کنسد‪ ،‬بسی تردیسد راه‬
‫احمقانه ای است گرچه پوینده آن راه‪ ،‬میلیون ها شخص باشند‪ .‬و همین طور راه آن مسلمان‪ ،‬یا آن شیعه‬
‫که به وام گیری مشغول است‪.‬‬
‫احمقانه از این جهت‪ :‬اگر دینش یک دین الهی و تحریف نشده است پس باید چنین دینی کامل و بی نیاز از‬
‫وام گیری باشد و اگر بی نیاز نیست لبد یا الهی نیست و یا تحریف شده است‪.‬‬
‫درباره غربیان که انواع کهانت ها را عرفان نامیده و به آن می گروند باید گفت به طور آگاهانه و نا آگاه به‬
‫این واقعیت رسیده اند که دین شان ناقص و نا کافی و فاقد توان اقناء معنویت جوئی و دین خواهی جدید‪،‬‬
‫است‪ .‬اما مروجان کهانت در جامعه ما دقیقا ً در تناقض فکری و تناقض شخصیتی به سر می برند هم دین‬
‫شان را کامل و هم به کهانت اسفاری می پردازند‪.‬‬
‫موضوع مهم این که‪ :‬اگر روی کرد عظیم جهانی به دین را در همه جای جهان «معنویت جوئی» بنامیم‪ ،‬در‬
‫جامعه ما نام این روی کرد فقط «معنویت جوئی» نیست‪ .‬یک دین خواهی همه بعدی است مدیریت دینی‪،‬‬

‫سیاست دینی‪ ،‬اقتصاد دینی‪ ،‬حقوق فردی و اجتماعی و حقوق بین المللی دینی‪ ،‬حتی «حقوق جنگ» دینی تا‬
‫اخلق دینی‪ ،‬تربیت دینی و حتی هنر دینی‪.‬‬
‫کدام شخسص اسست کسه سسالم بوده و دچار بیماری فکری نباشسد و ادعسا کنسد کسه انقلب مسا فقسط یسک معنویست‬
‫خواهی بود و بس‪ .‬غرب زدگان در داخل و خارج‪ ،‬همیشه و به طور مرتب و جدی می کوشند این بینش بر‬
‫خاسته از بیماری فکری خودشان را به مردم ما القاء کنند؛ عرصه اینترنت‪ ،‬کتاب ها‪ ،‬مقاله ها و چاپ و نشر‬
‫م آلود کرده اند‪.‬‬
‫داخلی را پر از این القائات میکروبین و س ّ‬
‫تشیع یک اصل اساسی و شناخته شده و اعلم شده دارد که‪« :‬جامعه بشری در طول قرن ها به هر راهی‬
‫خواهسد رفست پایان همسه آن راه هسا را سسراب خواهسد یافست‪ ،‬آن گاه بسه تشیسع ولیتسی باز خواهسد گشست و بر‬
‫اسساس آن جامعسه واحسد جهانسی‪ -‬دهکده جهانسی‪ -‬را بنیان خواهسد نهاد»‪ .‬مسن نمسی گویسم همگان و هسر کسس بایسد‬
‫این اصل را بپذیرد‪ .‬می گویم هر کس این اصل را نپذیرد تشیع را نپذیرفته و آن را از اساس رد کرده است‪.‬‬
‫درون گرائی در هسر دو نوعسش‪ -‬یعنسی خواه انتزاعیات و ذهسن گرائی یونان باشسد و خواه مرتاضسی شرقسی و‬
‫سسرخپوستی‪ -‬چسه ربطسی بسه تشیسع دارد؟ بیسش از ‪ 1000‬سسال اسست جریان مرتاضسی گری شرقسی را‪ ،‬سساده‬
‫لوحانه یا غرض ورزانه به درون اسلم سپس به درون تشیع کشیده اند و می کشند‪ .‬و جریان دیگر باز ساده‬
‫لوحانسه یسا غرض ورزانسه انتزاع گرائی و ذهسن گرائی (آن هسم انتزاع گرائی و ذهسن گرائی کسه در همسه جایسش‬
‫متکی به «فرض» و ذهنیات است نه عقلیات) یونانی را به درون تشیع کشانیده و می کشند اما هنوز هم که‬
‫هنوز است وجدان فطری و وجدان اندیشه ای همگان بیگانگی تشیع با آن ها را درک و لمس می کند‪ .‬حتی‬
‫اسساتید ایسن دو جریان و سسردمداران شان در طول ایسن همسه قرن‪ ،‬خود یسک نگرانسی و تردیسد جان سسوز را در‬
‫درون خود احسساس کرده اند و مسی کننسد؛ همیشه در حال تدافسع (تدافسع درونی و ظاهری) به سسر برده اند و‬
‫می برند‪.‬‬
‫در این چند سال اخیر که از طوفان نهضت ارتجاعی کاسته شده و خیلی از بت ها شکسته شده اند‪ ،‬استاد‬
‫محترم ما به شدت دچار تضاد درونی و ظاهری شده است کامل ً به حقیقت پی برده است اما به دلیل این‬
‫کسه تسا بسه حسد افراط در ایسن راه پیسش رفتسه و سسال هسا بسه آن تفاخسر کرده اسست‪ ،‬منفعلنسه (و بسا انگیزه های‬
‫درونسی) مسی کوشسد کسه مرتاضسی گری و یونانسی گری وام گرفتسه را در قالب تکامسل علوم تشیسع جای دهسد‪:‬‬
‫مکرر و در همه جا‪ ،‬کلس ها و محفل ها‪ ،‬تکرار می کند و مشروحا ً تکرار می کند که‪ :‬این راه ما همان راه‬
‫خودی اسست کسه از آغاز و پسس از غیبست کسبری بوده‪ ،‬همان طور کسه «اسستصحاب» فقسط یسک حدیسث اسست‬
‫حدیسث‪« :‬ل تنقسض الیقیسن بالشسک» و مسا در طول قرن هسا آن را بسه یسک علم بزرگ تبدیسل کرده ایسم‪ ،‬کتاب هسا‬
‫درباره آن نوشته ایم‪ ،‬در اصول عقاید و دین شناسی (و به قول من‪ :‬در هستی شناسی) نیز کار کرده و این‬
‫راه را کامل کرده ایم‪.‬‬

‫می خواهد با این بیان یونانی و مرتاضی بودن راه شان را از بن و بیخ انکار کند‪ .‬البته انکار وجود خورشید‬
‫از این آسان تر است‪.‬‬
‫اول ً باید گفت‪ :‬به نظر همه دانشمندان و متخصصین علم «اصول فقه» که بینش و اندیشه معتدل داشته و‬
‫دارند به این همه آماسانیدن علم اصول فقه اعم از استصحاب و غیر آن‪ ،‬به شدت اعتراض دارند‪ ،‬که خود‬
‫استاد محترم بهتر می داند‪.‬‬
‫ثانیاً‪ :‬اگر یک حدیث و یک سخن امام صادق(ع) را طوری شرح و بسط داده ایم که بصورت یک علم بزرگ‬
‫به نام استصحاب در آمده است‪ ،‬به هر صورت (حتی اگر متهم به افراط هم باشیم) کاری است که به آن‬
‫افتخار می کنیم‪.‬‬
‫اما حضرت استاد هرگز (و هیچ کسی که بوئی از علم و دانش برده باشد) نمی تواند یونانی بودن یونانیات و‬
‫هندی بودن بودائیات را که تشکیل دهنده راه مذکور هستند‪ ،‬انکار کند‪.‬‬
‫درست است در پرورانیدن این راه و فکر گمراه کننده که پایان آن سراب تر از هر سراب است‪ ،‬کار زیادی‬
‫شده فکسر و اسستعدادهای فراوان بسه کار گرفتسه شده حتسی گاهسی انرژی اندیشسه ای مسستعد تریسن افراد مسا در‬
‫ایسن پیمایسش به سوی سسراب‪ ،‬صسرف شده اسست و بسه همیسن دلیسل لطمات اسساسی و جسبران ناپذیسر بسه تشیسع‬
‫وارد شده است‪ .‬آیا تشیعی که قرار است جامعه واحد جهانی را اداره کند‪ ،‬همان یونانیات و مرتاضی گری‬
‫هندی اسست؟ در ایسن صسورت بایسد ذهسن گرایان یونان و مرتاضان هنسد جامعسه واحسد جهانسی را اداره کننسد نسه‬
‫تشیع‪.‬‬
‫درسست اسست‪ :‬راهسی کسه اسستاد محترم پوینده آن و مروج آن اسست نسه تنهسا یونانیات اسست و نسه تنهسا مرتاضسی‬
‫گری هندی‪ ،‬مرکسب از هسر دو اسست بسه همراه چنسد آیسه و حدیسث از اسسلم (کسه بسا برداشست های هرمنوتیسسم‬
‫مطلق) کسه نقسش «خالی نبودن عریضسه» را داشتسه و مثل ً عنصسر سسوم تشکیسل دهنده ایسن راه اسست‪ .‬آیسا ایسن‬
‫معجون مونتاژی از سه عنصر‪ ،‬جامعه واحد جهانی را اداره خواهد کرد؟ یا تشیع ناب؟‬
‫به نظر برخی ها اگر فردا امام زمان(عج) ظهور کند خودش بزرگترین استاد (نعوذ بالله) این راه مونتاژی و‬
‫ی «دین غیر علمی» و طوفان خرافه سازی‪ ،‬خواهد بود و به حضرات هم جایزه خواهد داد‬
‫این نهضت منف ِ‬
‫کسه چنیسن راهسی را سساخته و پرورانیده انسد و از زحمات حضرات ممنون و متشکسر خواهسد بود (!!!)‪ .‬امسا اگسر‬
‫قضیه برعکس باشدکه هست‪...‬‬
‫ل مسسا مسسی گوینسسد‪ :‬اگسسر بنسسا بود ایسسن راه مونتاژی را‬
‫و لذا خیلی از دانشمندان و دیسسن شناسسسان بزرگ و عاق ِ‬
‫بپیمائیم‪ ،‬دوست داشتم یک فرد بی سواد و چوپان بالی کوه بودم‪ .‬یعنی نادان بودن و معذور‪ ،‬بهتر از عالم‬
‫بودن در پیمایش راه مونتاژی است‪.‬‬

‫زمینه های پیشین‪ :‬سیل فکری و فرهنگی ارتجاعی بدون پیش زمینه نبود‪ ،‬تاریخ دانشگاه از روز تاسیس تا‬
‫پیروزی انقلب درباره علوم انسسانی بسه دو بخسش تقسسیم مسی شود‪ :‬بخسش اول کسه از آغاز تاسسیس آن شروع‬
‫شده بود را بایسد روزگار حاکمیست افکار محمسد علی فروغسی یهودی تبار و گروه تربیست کرده او کسه مهره های‬
‫مهم و پرکارشان یهودی تبار بودند‪]4[4‬مانند سعید نفیسی‪ ،‬فروزانفر‪ ،‬علی اصغر حکمت‪ ،‬شجاع الدین شفا‬
‫و‪ ...‬کسه فروغسی فیسل شان را برای یاد هندوسستان کردن تحریسک کرده بود کمسر بسه زدن ریشسه اسسلم بسه ویژه‬
‫تشیسع بسسته بودنسد؛ از جانبسی بسا ترویسج و تبلیسغ فرهنسگ غربسی و از طرف دوم بسا ترویسج بودائیات و طریقسۀ‬
‫چه زده و از جانسب‬
‫چه َس‬
‫صسوفیانی ماننسد عطار‪ ،‬مولوی و‪ ...‬و از طرف سسوم بسه افکار یونان باسستان ب َسه ب َسه و َس‬
‫چهارم جغسد ویرانسه هسا شده بسا چسسبیدن بسه تخست جمشیسد و ایران باسستان پرسستی (کسه همسه ایسن چهار هجوم‬
‫روی سسکوی دسست سساخته انگلیسس و رضسا شاه بود) از شسش جانسب (از زیسر پسا‪ ،‬بالی سسر‪ ،‬راسست و چسپ و‬
‫پیسش و پشست) تسسبر بر درخست تشیسسع مسسی کوبیدنسد‪ .‬از هسسر چیزی کسه بسه نفسسع ایدۀ غرب گرائی و یهود گرائی‬
‫خودشان بود بهره جسستند حتسی در ایسن کار از تناقضات نیسز ابائی نداشتنسد مثل ً آنان کسه اسسلم را از اسساس‬
‫نمی پذیرفتند؛ اصل اسلم و نیز‪ ،‬بنی امیه و بنی عباس‪ ،‬همه را یک جا مردود می دانستند و همیشه ورود‬
‫اسسلم بسه ایران را بزرگ تریسن بل در تاریسخ ایران معرفسی مسی کردنسد‪ ،‬گاهسی سسخن و ادعای مأمون و معتصسم‬
‫را درباره شیعیان هفسست امامسسی «دقولیسسه» حجسست دانسسسته و آنان را تحسست عنوان «خرمدینان آذربایجان» بسه‬
‫مزدکی و مجوسیت نسبت داده و افتخار می کردند که خرمیان مذکور شبکه تحریم جنسی را رعایت نکرده‬
‫و با مادر و خواهرشان ازدواج می کردند‪ .]5[5‬همه چیز مأمون به نظرشان غلط بود اما این ادعای او برای‬
‫شان حجت بود‪.‬‬
‫گروه یهودی تبار مرکسز‪ ،‬امکانات و حتسی محافسل علوم انسسانی را انحصسارا ً در اختیار خود گرفتسه و کسسی را‬
‫اجازه تحرک علمسی نمسی دادنسد مگسر بسه یکسی از شسش جریان ‪ ]6[6‬وابسسته باشسد کمترکسسی پیدا مسی شسد کسه‬
‫دستش به دانشگاه برسد و در این شش بستر کارنکند مانند مرحوم احمد آرام‪.‬‬
‫در بخش دوم از عمر دانشگاه یعنی از حوالی ‪ 1335‬به دلیل لزوم تعویض روش در جریان دین زدائی‪ ،‬یک‬
‫جریان نسو را بسه وجود آوردنسد‪ :‬هنری کربسن را از فرانسسه راهسی ایران کردنسد او یسک کاتولیسک فرانسسوی بود‪،‬‬
‫بدیهی است برای این هدف‪ ،‬یک کاتولیک بهتر از یک پرتستانت بود‪ .‬زیرا در این دوره می خواستند سیمای‬
‫برنامسه را علمسی تسر کننسد نسه فرهنگسی‪،‬رونسد مثل ً عمیسق بسه جریان‪ ،‬بدهنسد‪ .‬ایسن نقسش را یسک فرد کاتولیسک بهتسر‬
‫انجام می داد تا یک فرد پرتستانت که اصل پرتستانتیسم در مقایسه با کاتولیک یک نهضت و حرکت فرهنگی‬
‫است تا یک بینش مثل ً عمیق دینی‪.‬‬

‫‪4‬‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬

‫با ورود فرح دیبا به دربار که تحصیلت معماری داشت و چیزی از علم و فرهنگ نمی فهمید‪ ،‬کربن توانست‬
‫او را به عنوان یک متخصص علمی و فرهنگی جلوه دهد و از همکاری های او بهره جوید که رذالت بازی ها‬
‫و ناهنجار های «جشن هنر» در شیراز ثمرۀ آن بود‪.‬‬
‫کربسسن نسسسل جدیدی را تربیسست کرد کسسه امروز چهره های درخشان (!) علوم انسسسانی هسسستند و بسسه اسسستاد‬
‫جاسسوس شان کربسن لقسب «زائر شرق» دادنسد و در تلوزیون بسه سستایش از او و در دانشگاه بسه بزرگ داشست‬
‫برای او پرداختند‪.‬‬
‫گروه تربیست شدگان کربسن همگسی شاه پرسست و ضسد انقلب‪ ،‬دسستکم نسسبت بسه انقلب بسی تفاوت بودنسد کسه‬
‫چند سال پس از پیروزی انقلب سرنوشت علوم انسانی را در دست گرفتند و هرچه توانستند به نام علم‪،‬‬
‫یونانیات و بودائیات را در عرصه علمی و اندیشه ای و فرهنگی به خورد این مردم دادند‪.‬‬
‫کربن رسما ً اعلم کرد که شیعه حتی (نعوذ بالله) امامان شیعه از اول صوفی بوده اند و صوفیان نیز از اول‬
‫شیعسه بوده انسد از ترس جان شان تقیسه کرده و ظاهسر سسنّی بسه خود گرفتسه اند‪ .]7[7‬کذب و دروغ شاخ داری‬
‫که تاریخ بشر دروغی به این بزرگی به خود ندیده است‪.‬‬
‫جریان فروغسی ابزار ششگانسه را بسه طور جدا از همدیگسر بسه کار مسی بردنسد کربسن مأموریست داشست ملطسی‬
‫می را با هم چفت و یکی کند و به عناصر ششگانه وحدت دهد او در دهان‬
‫درست کند و این شش خشت س ّ‬
‫تربیت شدگانش چیزی به نام «فلسفه مغان» فلسفه در ایران باستان‪ ،‬انداخت بودائیات را فکر ناب ایرانی‬
‫قلمداد کرد‪ ،‬یونانیات را (که در غرب به بایگانی تاریخ انداخته شده) حقیقت مورد قبول دانش بشری نامید‪،‬‬
‫تشیسع را زاده فّره پرسستی ایرانیان‪ ،‬و روشنفکسر نمائی دربار پهلوی را بسستر ترقسی کسه ایران نویسن از آن زاده‬
‫می شد‪ ،‬معرفی کرد‪.‬‬
‫در روش کربن جدائی دین از علم همه جا یک امر «مسلّم» تلقی شده است که امروز برخی از شاگردانش‬
‫شعار مسی دهند که‪« :‬اگسر دیسن وارد سیاست شود به منزله یک حزب سسیاسی سقوط می کند» شعاری که‬
‫رادیو معارف مستقیما ً از زبان آقای پازوکی پخش کرد‪.‬‬
‫کمسی روی کلمات ایسن شعار دقست کنیسد‪« :‬اگسر دیسن وارد سسیاست شود» آقای پازوکسی در اثسر تربیست کربنسی‬
‫ابتدا دیسن را در خارج از عرصسه سسیاست مسی بینسد آن گاه اجازه نمسی دهسد کسه ایسن عنصسر بیرونسی وارد درون‬
‫سیاست شود‪.‬‬
‫ببینید فرزندان شیعه را چگونه تربیت کرده اند پازوکی اصل ً نمی تواند درک کند که دین تشیع‪ ،‬خود سیاست‬
‫اسست نسه در بیرون از سسیاست‪ .‬وقتسی شاگردان کربسن کلمسه «دیسن» را بسه کار مسی برنسد مصسداق ات ّسم آن در‬
‫نظرشان مسیحیت یا بودائیت است نه دین شیعه‪.‬‬

‫‪7‬‬

‫به شخصیت روانی و اندیشه ای شاگردان کربن طوری شکل و ماهیت داده شده است که انقلب دینی به‬
‫این بزرگی ایران‪ ،‬نیز خود آگاه آسیبمند آنان را بیدار نکرده است‪.‬‬
‫سرکرده شان آمد در سالن همایش های دارالشفاء در ناف حوزه مقدسه قم‪ -‬در همایش حکمت مطهر‪ -‬به‬
‫شرح توهمات و خیالت افلطون (و بسه قول غربسی هسا ایده هسا و ایدئالیسسم افلطون) پرداخست‪ ،‬داد سسخن در‬
‫داد و کسسی نگفست‪ :‬در ایسن مرکسز مقدس و حوزه علمسی بزرگ تشیسع چرا ایسن همسه از افلطون همجنسس باز‬
‫مداحی و از ایده ئالیسم او به عنوان فلسفه تعبیر می کنی‪.‬‬
‫کربن و برنامه اش در حوزه علمیه‪ :‬این بود مختصری از پیش زمینه جریان و طوفان ارتجاع که در پیش از‬
‫انقلب توسسط فروغسی و سسپس توسسط کربسن‪ ،‬در دانشگاه ایجاد شده بود‪ .‬امسا او فقسط بسه دانشگاه بسسنده‬
‫نکرد در طول سال ها اقامت در ایران هر ازگاهی به حوزه علمیه سر می زد‪.‬‬
‫پیسش از آن بسه همست مرد بزرگ آیسة الله حائری یزدی (معروف بسه مؤسسس حوزه قسم) و دیگران بسه ویژه بسه‬
‫همت بزرگ مرجع جهان تشیع آیة الله بروجردی‪ ،‬یونان گرائی و بودائی گرائی چندان راهی به حوزه (غیر از‬
‫یکی دو نفر) نیافته بود و رسما ً گرایش های غیر دینی و غیر شیعی شناخته می شدند‪.‬‬
‫کر بن در مراودات خود به حوزه چند نفر را به شدت تشویق کرد که به آن گرایش ها بگرایند و موفق هم‬
‫شد و در سال های پسس از وفات بروجردی (قدس سسره) و تبعیسد امام (قدس سره) جانسی به خود گرفتنسد و‬
‫ه الی الله به ترویج «دین احساسی» و غیر‬
‫مورد حمایت رژیم پهلوی هم بودند که پس از انقلب با نیت قرب ً‬
‫علمی پرداخته و آن طوفان خفقان آور را به راه انداختند‪.‬‬
‫البتسه اینان سسعی بلیسغ داشتنسد کسه امام خمینسی(قدس سسره) را از خودشان قلمداد کننسد کسه پاسسخ آن را در‬
‫برخسی از نوشتسه هایسم داده ام‪ ،‬در ایسن جسا فقسط یسک سسؤال از معرکسه جنبانان طوفان ارتجاع مسی پرسسم‪ :‬اگسر‬
‫امام از شمسا بود چرا صسبر کردیسد و طوفان تان را پسس از وفات او بسه راه انداختیسد؟ درسست اسست شمسا مسی‬
‫خواستید در زمان حیات ایشان نیز چنین قلمداد کنیسد که در پا سخ اقدامات تان گفت‪« :‬من برای این کارها‬
‫کور باطن هستم»‪ ،]8[8‬مجبورش کردید که عبارت «کور باطن» را درباره خودش به کار ببرد‪ .‬و آن گزارش‬
‫کتبسی کسه مرحوم آقای توسسلی در جلسسه مجمسع تشخیسص مصسلحت قرائت کرده و سسکته کرد مگسر چیزی بود‬
‫غیسر از رد ّ دیسن احسساسی غیسر علمسی‪ -‬؟ البتسه مسن کاری بسا جناح های سسیاسی ندارم کسه «پیکان مسا از ژیانسی‬
‫اگزوز نداشت» شعار من است‪.‬‬
‫باز سخن از چاپ و نشر‪ :‬درباره چاپ و نشر سخن می گفتم که شرح بال مقدمه قهری آن بود‪ .‬زیرا سیل‬
‫ارتجاع موجب گشت که کتاب های خرافی‪ ،‬غیر علمی حتی ضد علمی با رنگ دینی در بستر دین غیر علمی‬

‫‪8‬‬

‫که حضرات بسه راه انداختسه بودنسد‪ ،‬نوشتسه شود‪ ،‬چاپ و نشسر شود حتسی فلن کتاب فال بینسی به چاپ چهسل و‬
‫ششم رسید‪.‬‬
‫در یکسی از نوشتسه هایسم آن مثسل معروف را درباره سسران ارتجاع مذکور آورده ام کسه‪ :‬شخصسی کسسی را دیسد‬
‫که شبانه دیواری را سوراخ می کند‪ .‬گفت‪ :‬چه کار می کنی؟ گفت‪ :‬دهل می زنم‪ .‬گفت‪ :‬صدای دهلت نمی‬
‫آید‪ .‬گفت‪ :‬صدایش فردا خواهد آمد‪.‬‬
‫آن روز پیش بینی کرده بودم‪ ،‬امروز صدای آقای سروش و رواج پلورئالیسم و نشر سرسام آور کتاب های‬
‫خرافی‪ ،‬صدای همان دهلی است که حضرات آن را می نواختند که امروز به گوش همگان می رسد‪.‬‬
‫یک شرایط شرم آور پیش آمده بود که برخی ناشران به اصطلح با پرروئی تمام از نویسنده مکتبی محقق‪،‬‬
‫می خواستند علوه بر این که هزینه چاپ و نشر را پیشاپیش به جناب ناشر بپردازد چیزی را هم به عنوان‬
‫سسود برایسش تضمیسن کنسد‪ .‬بازار چاپ و نشسر در انحصسار ترجمسه هائی از غرب و نهضست ارتجاع بود کسه امروز‬
‫جریان مسئله تا حدودی فرق کرده است‪.‬‬
‫بنده نیز از بگو مگو با ناشران خسته شدم مدتی (حدود چهار ماه) زبان و قلم را غلف کردم که‪ :‬نمی توان‬
‫در ایسسن جوّ خفقان کار کرد‪ .‬در آن مدت بدون اطلع مسسن بچسسه هسسا سسسایتی را تحسست عنوان «بینسسش نسسو» راه‬
‫انداختسسه و نوشتسسه هایسسم را در آن قرار داده و روزی آماری از ارباب رجوع آن برایسسم آوردنسسد‪ .‬راه جدیدی بسسه‬
‫رویم گشوده شده بود‪ ،‬تشویق شدم کار را شروع کردم‪ .‬البته اگر از اول در جریان بودم عنوان «بینش نو»‬
‫را انتخاب نمی کردم و سلیقه دیگری را بر می گزیدم‪.‬‬
‫صمیمانه می گویم‪ :‬وقتی که برای دومین بار آمار ارباب رجوع به این سایت کوچک را دیدم بیش تر تشویق‬
‫شدم‪ ،‬اشخاص فراوانسی از شرق دنیسا تسا غرب و از شمال تسا جنوب از همسۀ قاره هسا مراجعسه کرده بودنسد بسه‬
‫طوری که روزانه ‪ 219‬مراجعه کننده کاری (نه فقط کلیک) داشت‪ ،‬گم شده ام را یافته بودم و دیگر با چاپ‬
‫خدا حافظی کردم‪.‬‬
‫زمانسی کسه بسه چاپ خیلی علقسه داشتسم‪ ،‬جریان ارتجاع همسۀ نسسخه های چاپ شدۀ یکسی از کتاب هایسم (کسه در‬
‫‪ 736‬صفحه و ‪ 2000‬نسخه چاپ شده بود) را یک جا از ناشر خریدند و خمیر کردند که ماجرای جلل آل‬
‫احمسد را تداعسی مسی کرد بسا ایسن فرق کسه او در آن وقست برای حزب کمونیسست توده مسی نوشست و مسن برای‬
‫مکتب امام صادق(ع)‪ .‬ل حول ول قوّه اّل بالله‪.‬‬
‫آنان که آن روز نوشتسه های جلل را مسی خریدنسد و در بیابان به چاه مسی ریختنسد انگیزه شان دفاع از دین بود‬
‫و انگیزه اینان دفاع از ارتجاع و خرافات است‪.‬‬
‫اولیسن کتاب کسه بر علیسه طوفان ارتجاع تحست عنوان «نقسد مبانسی حکمست متعالیسه» نوشتسم‪ ،‬ناشسر از توزیسع آن‬
‫شانسه خالی کرد‪ ،‬خفقان آن قدر شدیسد بود کسه برخسی دوسستان از مسن مسی خواسستند چنسد ماهسی بسه مسسافرت‬

‫ما با توکل به خداوند نه تنها به مسافرت نرفتم‪ ،‬انتشار کتاب را‬
‫بروم زیرا شدیدا ً احساس خطر می کردند‪ .‬ا ّ‬
‫در اعلمیسه ای بسه اطلع عموم رسسانیدم‪ ،‬یکسی از دوسستان دانشمنسد‪ ،‬زنسگ زد و گفست‪ :‬مگسر دل شیسر داری‬
‫نوشتسن و چاپ کردن کسم نبود اعلمیسه هسم بر در و دیوار زدی‪ ،‬حتما ً کشتسه خواهسی شسد فورا ً در فکسر چاره‬
‫باش‪.‬‬
‫بلی‪ :‬این چنین بود طوفان ارتجاعی که عده ای به راه انداخته بودند‪.‬‬
‫آمار چهارم (آمار ها از خود اینترنت گرفته می شود) نشان می داد که تنها در طول یک ماه کتاب «حلقات (‬
‫‪ )4‬سیر تحول وضو در میان امت» ‪ 3521‬بار دانلود شده و برخی از کتاب ها حدود ‪ 250‬بار و برخی ‪167‬‬
‫بار و برخی دیگر ‪ 137‬بار کپی و دانلود شده است از جمله همان کتاب مظلوم خمیر شده‪ ،‬و رقم کپی و‬
‫دانلود درباره مقالت بیش تر است‪ .‬پس چه نیاز به چاپ و بگو مگو با ناشران‪.‬‬
‫مطابسق آمار اینترنست‪ ،‬در کسل جهان در حوالی اردیبهشست امسسال حدود ‪ 000/101000‬و اندی سسایت وجود‬
‫دارد سایت کوچک و تک زبانه ما (که بخش پاسخ به سؤال نیز ندارد) از یک میلیون و دویست هزار و اندی‬
‫سسایت‪ ،‬عقسب تسر اسست و از ‪ 000/99000‬و خرده ای جلو تسر اسست‪ .‬آن تعداد کسه از مسا جلو ترنسد بیسش تسر‬
‫سسایت های دولت هسا‪ ،‬وزارتخانسه های دنیسا‪ ،‬کارتسل های تجاری‪ ،‬بورس هسا‪ ،‬سسکسی‪ ،‬تبلیغاتسی و سسایت های‬
‫کتابخانه ای بزرگ و نیز سایت هائی هستند که کارشان پاسخ به سؤالت‪ ،‬می باشند‪.‬‬
‫یک سایت کوچک چرا این همه مشتری دارد؟ برای این که مکتب اهل بیت(ع) را ارائه می دهد که آب زلل‬
‫اسست برای هسر تشنسه‪ .‬اگسر مسا تبیینات اهسل بیست(ع) را بسه طور ناب و بدون خلط بسا یونانیات و بودائیات‪ ،‬ارائه‬
‫دهیم‪ ،‬جهانیان مشتری آن هستند‪.‬‬
‫ایسن سسرایش برای تبلیسغ کار خودم نیسست مسی خواهسم بسه محققیسن مکتبسی و تبییسن کنندگان مکتسب تشیسع‪ ،‬آن‬
‫گوشسه نشینانسی کسه از هسر نوع امکانات محروم هسستند بگویسم‪ :‬یأس را کنار بگذاریسد‪ ،‬از نان شسب خود بریده‬
‫یسسک سسسایت بسسه راه اندازیسسد و کارتان را بکنیسسد و در راه اسسسلم و تشیسسع‪ ،‬انقلب مکتبسسی ایران‪ ،‬خون شهیدان‬
‫بکوشید‪ ،‬که (در یکی از نوشته هایم به طور مستدل نوشته ام‪ :]9[9‬آینده جهان از آن تشیع ولیتی است‪.‬‬
‫البتسه بایسد اذعان کرد‪ :‬از یسک جهست کاربرد چاپ و نشسر‪ ،‬کارائی بیسش تسر دارد کسه انتشار الکترونیکسی و سسایت‬
‫فاقد آن است‪ ،‬تنها اشخاص محقق به سایت مراجعه می کنند و پیام نوشتار به بدنه دانشگاهیان و حوزویان‬
‫نمسی رسسد تسا چسه رسسد بسه بدنسه جامعسه‪ .‬امسا وقتسی کسه امکانات نداریسم و از خمیسر شدن کتاب نیسز مسی ترسسیم‪،‬‬
‫سایت بهترین راه است‪.‬‬
‫گرفتاری بزرگ‪ :‬طلبه ای مستعد با وقت قبلی پیش من آمد با دلی پر‪ ،‬لطف خود را مزاحمت نامید و گفت‪:‬‬
‫مزاحسم شدم تسا چیزی را کسه در نظسر خودم خیلی مهسم اسست از شمسا بپرسسم‪ :‬شمسا در نوشتسه های تان بسه‬

‫‪9‬‬

‫بزرگان علم و ادب طوری یورش می برید که به هیچ وجه قابل توجیه و حتی قابل تحمل نیست‪ ،‬مسلمات‬
‫را انکار می کنید؛ شیخ محمود شبستری‪ ،‬شیخ عطار‪ ،‬مولوی‪ ،‬حتی سعدی و حافظ از برخورد غیر منصفانه‬
‫شمسا در امان نماندنسد‪ .‬خواسستم از نزدیسک انگیزه و هدف شمسا را در ایسن باره بدانسم‪ .‬مسسائل دقیقسه و نکات‬
‫ظریفه و تبیین های روح افزا که در آثار این قبیل بزرگان هست‪...‬‬
‫و شروع کرد بسسه خواندن اشعار مولوی از مثنوی و دیوان شمسسس در موضوعات مختلف‪ ،‬شعسسر پشسست سسسر‬
‫شعر از حفظ می خواند و در پایان هر موضوع می پرسید‪ :‬آیا این شرح و تبیین چیز کمی است؟ در شرق و‬
‫غرب دنیا چنین شخصی وجود دارد؟ شما شخصیت به این ارجمندی را از بن و بیخ رد ّ می کنید‪.‬‬
‫شاید بیش از صد بیت در مسائل مختلف شاهد آورد که البته بیان و توضیحاتش نشان از استعداد قوی و نیز‬
‫نشان از مولوی شناسسی اش‪ ،‬بود‪ .‬و در پایان گفست‪ :‬نام نیسک رفتسه گان ضایسع مکسن‪ -‬تسا بمانسد نام نیکست بر‬
‫قرار‪.‬‬
‫گفتم‪ :‬این همان مشکل بزرگ ما است که ما را به یک اشتباه بزرگ تاریخی دچار کرده است «عدم شناخت‬
‫جای گاه هسا مسا را بسی چاره کرده اسست» بسه قول شمسا مسن معتقدم کسه مولوی در اصسل چیزی از خود ندارد‬
‫مترجسم بودائیات اسست همان طور کسه متولد کنار معبسد بهارسستان اسست (حتسی وصسیتش کسه وصسیت کرده «در‬
‫روز مرگ و سالروز مرگ من گریه نکنید‪ ،‬جشن بگیرید» برگرفته از وصیت یکی از بنیان گذاران درجه دوم‬
‫بودیسم است) که رنگ و بوئی از اسلم به آن داده است‪.‬‬
‫گفت‪ :‬این را هم در نوشته هایت دیده ام‪.‬‬
‫ادامه دادم‪ :‬اما من به خوبی می دانم و بیش از تو ایمان دارم این ترجمه با این بیان که مولوی دارد کار هر‬
‫کسسی نیسست ایسن ترک زاده فارسسیگو‪ ،‬نابغسه بزرگسی اسست در فصساحت‪ ،‬بلغست‪ ،‬نکتسه سسنجی‪ ،‬توان انتقال‬
‫محتوای ذهسن خود بسه مخاطسب و نیروی بسس قوی در تبییسن آن چسه مسی خواهسد ارائه دهسد‪ ،‬نمونسه اسست بسه‬
‫گمانم‪ .‬من در شناخت استعداد و توان مولوی حتی در قدرت هنری او بیش از شما و بهتر از شما کار کرده‬
‫ام‪ .‬امروز همسه تبیینات ذهنسی‪ ،‬شفاهسی و مکتوب بودیسسم را در اختیار مسن یسا هسر کسس دیگسر بگذاریسد و همسه‬
‫امکانات را نیز فراهم کنید و بخواهید که بودائیات را مانند مولوی تبیین کنیم و رنگ و بوئی اسلمی به آن ها‬
‫بدهیم‪ ،‬درباره خودم اعتراف می کنم و درباره دیگران نیز می گویم کسی توان ارائه کاری شبیه کار مولوی‬
‫را ندارد‪.‬‬
‫همین طور حافظ‪ ،‬این صوفی تصوف ستیز و خانقاه گریز‪ .‬در راه و کار ویژه خودش در اوج قلّه هنر است‪.‬‬
‫جامعسسه و مردم نیازمنسسد شعرو انواع هنسسر هسسستند اگسسر عده ای بگذارنسسد بزرگان هنسسر و ادب در جای گاه خود‬
‫بماننسد و از غزلیات شیریسن حافسظ در جای خود اسستفاده شود و همیسن طور دیگسر شعرا‪ ،‬مردم بهره خوب از‬
‫آن ها می برند‪.‬‬

‫هیچ انسانی نیست که از این گونه مواهب بی نیاز باشد‪ .‬زندگی همیشه نیازمند امور احساسی است و مهم‬
‫تر این که این گونه احساسات و پاسخ مثبت به آن ها یک امر فطری کامل ً انسانی است نه غریزی‪ .‬گرچه‬
‫می توان انواع هنر را در خدمت امور غریزی هم گرفت‪.‬‬
‫امثال حافظ اگر حضرات بگذارند در جای گاه خود بماند ضرورت دارند و هم در عرصه هنر از مفاخر هنری‬
‫و ادبسی جامعسه هسستند‪ .‬مسا تسا چسه حدی بایسد خشسک و بسی احسساس باشیسم کسه ارزش هنری و احسساسی دیوان‬
‫حافسظ را درک نکنیسم‪ .‬آب مایسه حیات اسست اگسر کسسی همان آب را بسه جای غذا و یسا بسه عنوان میوه بسه خورد‬
‫مردم دهد مردم فریبی کرده است و در مواردی خود را نیز فریب داده است‪.‬‬
‫تکلیف ما روشن است هر ارزشی را می خواهیم‪ ،‬به دیوان های شعری بدهیم و باید بدهیم‪ .‬اما باید بدانیم‬
‫تبیین دین تنها به عهده قرآن و اهل بیت(ع) است در جای گاه تبیین است که می فرماید «الشعراء یتبّعهم‬
‫الغاوون» و در جای گاه هنری و احساسی مشاهده می کنیم حسان بن ثابت‪ ،‬فرزدق‪ ،‬غریض‪ ،‬کمیت‪ ،‬دعبل‬
‫و‪ ...‬مورد تمجیسسد ائمسسه(ع) هسسستند و بایسسد باشنسسد و در ایسسن جای گاه مسسی فرمایسسد«اّل الذیسسن امنوا و عملوا‬
‫الصالحات»‪.‬‬
‫زبان علم زبان هنر نیست‪ ،‬زبان علم زبان احساسات نیست‪ ،‬زبان خرد و اندیشه و منطق خرد ورزی است‬
‫نباید قلمروها را در هم آمیخت‪.‬‬
‫اسساسا ً در ایسن بحسث مسسئله ای بسه نام «شعسر» مطرح نیسست و مسا هیسچ مشکلی بسا شعسر و هنسر نداریسم بحسث‬
‫برسر «دین علمی» و «دین احساسی» است خواه دین احساسی به وسیله شعر تبیین شود و خواه به زبان‬
‫نثر‪ .‬اسلم دین عقل و تعقل است قرآن حدود ‪ 49‬مورد بر این که ملک اسلم و معیارش عقل است تاکیداً‬
‫ت صریح کرده است و مقولتی از قبیل کشف و شهود و‪ ...‬که همگی ابزارهای احساسی غیر عقلی هستند‪،‬‬
‫اذن ورود به عرصه تبیینات عقلی را ندارند‪.‬‬
‫آن چسه امروز از هندوئیزم و بودائیزم مسی بینیسم دیسن کامل ً احسساسی هسستند و هیسچ نیازی بسه عقسل و تعقسل‬
‫ندارند‪ .‬مسیحیت نیز اساسا ً فاقد هر نوع تبیین است و اگر بخواهد امروز نفس بکشد ناچار است به بستر‬
‫احسساس پناه برد و مسی برد کسه مسی بینیسم کلم جدیسد مسسیحیت بر «تجربسه دینسی» یعنسی بسه تجربسه درونسی و‬
‫احساس فردی متّکی است کاری با علم و علوم‪ ،‬خواه علوم انسانی و خواه علوم تجربی ندارد‪.‬‬
‫کلم جدید مسیحی در واقع هیچ ربطی به علم کلم ندارد‪ ،‬در حقیقت گوشه ای از دانش انسان شناسی را‬
‫توضیسح مسی دهسد و نتیجسه مسی گیرد انسسان حسس دینسی و نیسز نیاز دینسی دارد و بسس‪ .‬حتسی همیسن مسسئله هسم در‬
‫انجیل نیامده است و یک کوشش مستقل است‪.‬‬
‫اسسلم علوه بر مسسئله مذکور انسسان شناسسی‪ ،‬ابعاد دیگسر انسسان شناسسی دارد‪ ،‬هسستی شناسسی دارد‪ ،‬کیهان‬
‫شناسی دارد‪ ،‬روان شناسی دارد‪ ،‬جامعه شناسی دارد‪ ،‬در منشأ جامعه و تاریخ توضیحات کافی دارد‪ ،‬منشأ‬

‫لباس‪ -‬این که چرا در میان جانداران تنها انسان لباس پوشیده است؟ توضیحات علمی شعف آور دارد‪ ،‬و‪...‬‬
‫و همسه ایسن موضوعات اسساسی علمسی از مصسّرحات و نصسوصات قرآن و حدیسث اسست‪ .‬همسه ایسن موضوعات‬
‫علمی هسته اصلی و در واقع متن حقیقی قرآن و حدیث است نه مسائل جانبی و نه مانند کلم مسیحی که‬
‫هایدگرها و برگسون ها با کوشش خود آن را دست و پا کرده و به نام دین یا مسیحیت ارائه می دهند‪.‬‬
‫آیسا فهسم یسا فهمانیدن‪ ،‬ایسن قدر سسخت اسست یسا جریان ارتجاع مسسئله را بغرنسج مسی کنسد؟‪-‬؟ بدیهسی اسست کسه‬
‫صورت دوم است‪.‬‬
‫هم «ابزار» دین احساسی‪ -‬که همان احساس‪ -‬باشد از نظر اسلم مردود است و هم اصول و فروعی که با‬
‫آن ابزار توضیح داده می شود‪.‬‬
‫سخن در فضایل هنری نیست‪ ،‬و مسئله هنر ستیزی در میان نیست‪ .‬سخن در «مرجع تبیین دین‪ ،‬قرار دادن‬
‫است»؛ این شخصیت ها را نباید «تبیین کننده دین» دانست تا چه رسد بر این که مولوی در عمل ما به یک‬
‫«حجت دینی» تبدیل شده است‪ .‬حرف محققین دینی این است‪ :‬دینی که مولوی تبیین می کند اسلم نیست‬
‫نه اسلم سنّی و نه اسلم شیعی البته که مولوی یک فرد کامل ً شیعه ستیز و به شدت نسبت به تشیع کینه‬
‫دارد‪ ،‬اگر او یک لیبرال و دارای سبک لیبرالی در بیان نبود شیعه ستیزی و کینه او نسبت به شیعه بیش تر‬
‫روشن می شد او در سبک خودش شدید ترین و گزنده ترین عبارات را درباره شیعه به کار برده است حتی‬
‫در نسخه ها و چاپ های قدیم شعر «کور کورانه مرو در کربل تا نیفتی چون حسین اندر بل» بوده و هست‬
‫کسه در چاپ های بعدی اصسلح کرده انسد‪ ،‬بسا صسرف نظسر از ایسن بیست‪ ،‬آن چسه امروز در موارد متعدد مثنوی‬
‫تهاجمات او به فرهنگ شیعه و به اصل «ولیت» شیعه هست کافی است تا هر فرد معمولی را (تا چه رسد‬
‫به یک مولوی شناس) بر دشمنی او با شیعه متوجه کند‪.‬‬
‫سخن ما به همه‪ ،‬به ویژه به افرادی مثل جناب عالی این است‪ :‬چگونه می توانید هم مولوی را بپذیریسد و‬
‫هم تشیع را!؟!‪ .‬ما کاری با مولوی نداریم و در صدد ضایع کردن نام او نیستیم ما با شما ها کار داریم ما با‬
‫مولوی درگیر نیستیم با شما ها درگیر مباحثات علمی و منطقی هستیم‪ ،‬با بیان کامل ً ساده می گوئیم یکی‬
‫از دو راه تان غلط است یا گریه بر حسین(ع) و یا پی روی تان از مولوی‪ ،‬تکرار می کنم مشکل ما با این‬
‫شخصیت ها نیست با شما ها و با سلسله جنبانان نهضت منفی و لیبرالی طوفان ارتجاع است‪.‬‬
‫تعبیسر از «یورش» کردی کار مسا نسه یورش اسست و نسه تهاجسم‪ ،‬کار مسا یسک سسبک اسستدللی و منطقسی اسست و‬
‫چون سبک بیان ما مکتبی است دافعه هم دارد‪ .‬زیرا قلم و بیان ما قلم و بیان لیبرالنه نیست‪.‬‬
‫بسا یسک سسنّی پسی رو پیامسبر(ص) و اصسحاب‪ ،‬نیسز همیسن مشکسل را داریسم مسی گوئیسم آن چسه مولوی نابغسه‪ ،‬نکتسه‬
‫سنج‪ ،‬فصیح و بلیغ‪ ،‬هنرمند آورده است‪ ،‬اسلم تسنّن نیست‪.‬‬

‫یورش و تهاجسم کار شمسا هسا و سسران نهضست منفسی اسست کسه چون سسخن منطقسی و اسستدللی در برابر مسا‬
‫ندارید به هیاهو و عوامفریبی متوسل می شوید‪ .‬گاهی بزرگان شما نسبت به نوشته های مثل ً رضوی طوری‬
‫ژست می گیرند که فی المثل قابل پاسخگوئی نیست‪ .‬من می پذیرم فرض کنیم نوشته های من به حدی‬
‫بی ارزش هستند که لیق پاسخ نیستند‪ ،‬اما این مسئله و به اصطلح این در گیری فکری سابقه چند قرنی‬
‫دارد دانشمندان بزرگ اسسلم و شیعسه همیشسه بسا بیان علمسی بطلن و نسا درسستی راه شمسا را توضیسح داده انسد‬
‫چرا بسه آن هسا پاسسخ داده نمسی شود؟ جوانان مسستعدی مثسل شمسا کسی مسی خواهیسد بسه ضعسف و سسستی و‬
‫پوشالی بودن راه تان پی ببرید؟ این نهضت منفی و ارتجاعی هیچ سخنی در مقابل ما ندارد فقط به عوام‬
‫فریبی و خمیر کردن کتاب ها مشغول است‪.‬‬
‫مصیبت بزرگ‪ :‬گفتم اینک سخنی با شما دارم‪ :‬این همه اشعار که از (به اصطلح) شعر های تبیینی مولوی‬
‫خواندی کسه اگسر مسی شمردیسم بیسش از یکصسد شعسر بود و اگسر همسه آن چسه در حفسظ داری را در نظسر بگیریسم‬
‫بیش از صدها بیت می شود‪ ،‬لطفا ً چهار حدیث هم از حدیث های تبیینی پیامبر و آل(ص) بخوانید‪.‬‬
‫من اصرار می کردم بخوان‪ ،‬او وا مانده نگاه می کرد؛ حتی یک حدیث هم نتوانست بخواند‪ ،‬گفتم یک آیه از‬
‫تبیینات قرآن بخوان‪ ،‬گفست همسه جای قرآن تبییسن اسست قرآن تبیان کسل شییسء اسست‪ ،‬گفتسم امسا هیسچ کاری‬
‫درباره قرآن نکرده ای و چون از تبیینات قرآن و اهسل بیست(ع) چیزی نمسی دانسی‪ ،‬گمان مسی کنسی کسه مولوی‬
‫تبیین های عمیق‪ ،‬شیوا‪ ،‬شیرین‪ ،‬صحیح‪ ،‬حیات بخش آورده است همۀ مولوی پرستان دقیقا ً مثل شما هستند‬
‫بسه قول حافسظ «چون ندیدنسد حقیقست ره افسسانه زدنسد»‪ .‬وقتسی کسه خود شمسا همیشسه بسه دیوان های شعرا‬
‫پرداختسه و از تبیان کلی شییسء بسی خسبری‪ ،‬حسق داری عاشسق مولوی شوی و سسران طوفان ارتجاع از همیسن‬
‫زمینه نا آگاهی از اسلم و تشیع استفاده کرده و جامعه را با خرافات انباشته اند‪.‬‬
‫مولوی با آن همه مداحی که درباره اش کردم حتی با صرف نظر از بطلن اساسی و اصول راهش‪ ،‬ابتدائی‬
‫تریسن‪ ،‬وسسطحی تریسن مسسائل را شرح داده اسست‪ .‬ایسن را وقتسی درک مسی کردی کسه آن عمسر نفله شده در‬
‫دیوان مولوی را در آیه و حدیث به کار می بستی‪.‬‬
‫رفتار با دین یا باید عوامانسه باشسد و یسا باید محققانه‪ ،‬آن که عوام اسست شایسد معذور است و آن که در دیسن‬
‫تحقیق دارد لذت و عظمت آن را در می یابد و از آن بال نگاه می کند مولوی نابغه را در مقابل قرآن و اهل‬
‫بیت(ع) در حضیض سقوط می بیند‪ .‬اما آن که نه عوام است و نه دین شناس‪ ،‬او شیفته مولوی و امثالش‬
‫می شود و ده مجلد برای ترانه های هنرمندانه و احساسات انگیز حافظ شرح می نویسد‪.‬‬
‫و دقیقا ً گرفتاری ما با یونان زدگان نیز همین مصیبت است‪.‬‬
‫گفت‪ :‬پس آن عالم بزرگ که مجلدات ضخیمی در شرح مثنوی نوشته را نیز متهم به نا آگاهی می کنید؟ و‬
‫همین سخنان شما است که غیر منصفانه و غیر علمی است‪.‬‬

‫گفتم‪ :‬اول ً شخصیت زده نباش‪ ،‬همین شخصیت زدگی است که مانع شده تا در قرآن و حدیث تحقیق کنی‪،‬‬
‫و این مصیبت دیگر است که زمینه را برای سیل ویرانگر «دین احساسی» و غیر علمی‪ ،‬آماده می کند‪.‬‬
‫ثانیاً‪ :‬من آن مرد بزرگ را هرگز به نا آگاهی متهم نمی کنم‪ ،‬او خود در اثر بعدی خود اعتراف کرده است که‬
‫دچار اشتباه بوده و این اعتراف به اشتباه دلیل بزرگی بر بزرگواری اوست‪.‬‬
‫ذهسن‪ ،‬یاد و حافظسه و روح و روان جامعسه را بسه حدّی بسا سسخنان عطار‪ ،‬مولوی و‪ ...‬پسر کرده انسد کسه اکثریست‬
‫مردم جامعه اعم از اهل دانش و غیره را درباره قرآن و اهل بیت(ع) به اصطلح به «خود کفائی» رسانیده‬
‫ی رشتسه بندی شدۀ امروز) در قرآن و‬
‫انسد‪ .‬و اگسر کسسی بخواهسد کار علمسی (بسه ویژه در بسستر علوم انسسسان ِ‬
‫حدیث کند با همان ذهنیت و پیش زمینه های نا درست به آیه و حدیث می نگرد‪ .‬بدیهی است چنین شخصی‬
‫هرگز بهره ای از قرآن نخواهد برد‪ ،‬بل برعکس؛ آب قرآن را سرد و شور یافته با آوردن اشعار شعرا آن را‬
‫شیریسن و کامسل خواهسد کرد و یسک سسجده شکسر هسم خواهسد کرد کسه‪ :‬خدا یسا بسه مسن توفیسق دادی بسه قرآنست‬
‫خدمت کردم‪ .‬شگفتا و هزاران تأسف و شگفت‪ .‬که آن شعر غیر مستحکم تداعی می شود‪ :‬کافران مکه در‬
‫حرب رسول‪ -‬کرد قربانی به امید قبول‪.‬‬
‫در پایان توصسیه ای کسه بسه جنابعالی دارم ایسن اسست کسه بسه اسستراتژی غربیان (دشمنان اسسلم و تشیسع) دقست‬
‫کسن تسا بدانسی کسه بسا هسر وسسیله ای مسی خواهنسد ایسن انحرافات و اشتباهات مسا را ریشسه دار تسر کننسد و بیسش از‬
‫پیش ما را به «دین احساسی» مشغول کنند‪ .‬و این که کار ما‪ ،‬و سایت ما گسترده نیست حتی بخش پاسخ‬
‫به پرسش ندارد‪ ،‬حتی برخی مطالب اصلی نیز به سایت نمی رود‪ ،‬علتش عدم امکانات است‪.‬‬
‫به شوخی گفت آن رند‪ :‬مرا معلوم گشت در آخر حال‪ -‬شرف مرد به علم است شرف علم به مال‪.‬‬
‫به درود‪.‬‬

‫‪ ]1[10‬تشیع ولیتی و در قبال آن تشیع وصایتی‪ ،‬در کتاب ها و مقالت همین سایت به ویژه در «مکتب در فرایند‬
‫تهاجمات تاریخی» به شرح رفته است‪.‬‬

‫‪10‬‬

‫‪ ]2[11‬لطفا ً این کلمه «عقلی» را به معنی ارسطوئی نگیرید‪ .‬زیرا آن چه در ارسطوئیسم به کار نرفته عقل است‬
‫همگی انتزاعات و ذهنیات است‪ .‬در زمان خود ارسطو‪ ،‬در مقابل سوفسطائیان به اورئالیست یا فیلسوف می گفتند‪ .‬نه‬
‫به معنی عقل گرا در مقابل ذهن گرائی یا انتزاع پردازی‪.‬‬
‫‪ ]3[12‬رجوع کنید به مقاله «معجزه‪ ،‬کرامت‪ ،‬کهانت» در همین سایت‪.‬‬
‫‪ ]4[13‬به منابع از جمله خاطرات اولین سفیر اسرائیل در ایران‪ ،‬رجوع کنید‪.‬‬
‫‪ ]5[14‬سعید نفیسی در «سرخ جامگان» این اتهامات را تایید و آن ها را از ویژگی های مترقی خرمیان دانسته است‪.‬‬
‫‪ ]6[15‬ایران باستان گرائی‪ ،‬بودائی گرائی‪ ،‬یهودی گرائی‪ ،‬اسلم ستیزی‪ ،‬تشیع ستیزی‪ ،‬ترویج ناهنجاری های جنسی‪.‬‬
‫‪ ]7[16‬هنری کربن «تاریخ فلسفه اسلمی» بخش آغازین‪.‬‬
‫‪ ]8[17‬نقل از مشاهدات حضوری جناب آقای امام جمارانی‪ ،‬نشر الکترونیکی در اینترنت که نسخه آن موجود است‪.‬‬
‫‪« ]9[18‬مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی» در همین سایت‪.‬‬

‫سایت بینش نو‬
‫‪http://www.binesheno.com‬‬

‫‪11‬‬
‫‪12‬‬
‫‪13‬‬
‫‪14‬‬
‫‪15‬‬
‫‪16‬‬
‫‪17‬‬
‫‪18‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful