‫دو تصوير متضاد‬

‫تأليف‪ :‬ابوالحسن ندوى‬
‫بسم الله الرحمن الرحيم‬
‫الحمدلله وحده‪ ،‬والصلة و السلم على من ل نبى بعده‪.‬‬
‫كتابي كه پيش روي خوانندگان قرار دارد مجادله اي كلمي و‬
‫عقيدتني ينا مناظره دينني نيسنت كنه ينك مذهنب دينني را اثبات‬
‫نمايد يا از يك مكتب فكري مشخصي طرفداري كند و يا باورها‬
‫و عقايد گروه و فرقه اي را ترديد نموده و آن را باطل قراردهد‬
‫و كسني كنه اينن كتاب را از خلل اينن ديدگاه مني خوانند چيزي‬
‫بدسننننت نخواهنننند آورد‪ .‬در ايننننن موضوع بننننه زبانهاي مختلف‬
‫مسنلمين بنه ويژه عربني و فارسني و اردو كتابخاننه گسنترده و‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪2‬‬

‫بزرگني هسنت كنه بررسني آن بنه آسناني امكان پذينر نيسنت‪،‬‬
‫گذشته از اين كه بطور كامل خوانده شوند‪.‬‬
‫اين كتاب كوچك تصويري است از تاثير تعليمات اسلمي و‬
‫نتيجه تلشهاي تربيتي و دعوتي كه پيامبر در نخستين دوران‬
‫و عصر نمونه در تاريخ اسلم – كه عصر پيامبر و صحابه‬
‫است – انجام داده است‪ .‬و ويژگي و امتياز پيامبر از ديگر‬
‫دعوتگران و مصلحان و مربيان جهان كه نقش اصلحي و‬
‫تربيتي در ميدان هاي خود در عصر هاي مختلفي بازي كرده اند‬
‫و به موفقيت محدودي دست يافته اند كه همواره از آن ياد مي‬
‫شود و تقدير به عمل مي آيد ارائه شده است‪.‬‬
‫اينن كتاب در پرتنو تارينخ معتنبر و موثنق وضنع اولينن جامعنه‬
‫اسلمي كه نهال دعوت پيامبر و تربيت او بود را بررسي مي‬
‫نماينند و نظام الهنني براي حفاظننت كتابنني كننه پيامننبر آورده‬
‫اسنت كنه آخرينن كتاب خدا و آيينن جاودان زندگني مني باشند را‬
‫روشن نموده و بيان مي دارد‪ ،‬و در اين كتاب مخلصانه كوشش‬
‫شده تنا فرق اسناسي بينن موضعني كنه منؤ سنسين حكومنت و‬
‫دعوتگران به انقلب در مقابل خانواده هايشان اتخاذ مي نمايند‬
‫با خويشاوندان و خانواده اش روشن‬
‫و رفتار و مو ضع پيامبر‬
‫شود‪.‬‬
‫در ضمنن اينن كنه اخلق و عادتهايني كنه اهنل بينت و خانواده‬
‫پيامنبر بنه آن متصنف بوده ا نند كنه آنهنا را از خانواده بزرگان و‬
‫رهبران ملت ها و پادشاهان جدا مي نمايد بيان شده است‪.‬‬
‫و نيز به اين عقيده كه پيامبر يكي است و آخرين پيامبر‬
‫است كه امت بر اين عقيده اجماع دارند و ايمان دارند كه از‬
‫ظهور اسلم تا قيام قيامت بايد فقط از او پيروي شود اشاره‬
‫شده است‪.‬‬
‫و در مقابل باوري كه شيعه اماميه در مورد تلشهاي دعوتي‬
‫و تربيتي پيامبر و در مورد نسل نمونه كه نمونه جاودان‬
‫آموزه هاي اسلم بوده و بايد باشد و معيار موفقيت كسي‬
‫است كه به تعاليم اسلم دعوت داده و با آن مبعوث شده دارند‬
‫كامل با عقايد اهل سنت متضاد است و شيعه اين نظر منفي و‬
‫سياه را بر اساس آنچه ائمه شيعه و علماي بزرگشان كه نزد‬
‫اين فرقه مورد اعتماد هستند نوشته اند و طبق آنچه در كتابها‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪3‬‬

‫و تصنيفات معتبر اينها از زمان پايه گذار نخستين آن گرفته تا‬
‫زمان خميني آمده شعار گروه و فرقه خود قرار داده اند‪.‬‬
‫همچنان كه همه عقايد و ديدگاهها يي كه ما به اهل سنت‬
‫نسبت داده ايم به طريق تواتر و اجماع از آنها ثابت است و‬
‫حقيقت هاي علمي و تاريخي كه از تاريخ اسلم و دوران‬
‫بيان نموده ايم مستند آن كتابهاي‬
‫اصحاب و زندگي پيامبر‬
‫تاريخ مخالف و گواهي مسلمانها و غير مسلمان هاي منصف و‬
‫محقق مي باشد و انتخاب تصوير و تعبيري كه شايسته پيامبري‬
‫است كه بزرگترين راهنما و مربي و مصلح در تاريخ انسانيت‬
‫است و به تصريح قرآن و شهادت تاريخ موفق ترين پيامبر مي‬
‫باشد را به فطرت سالم و وجدان درست و عقل عام واگذار‬
‫مي كنيم تا تصوير و تعبيري را انتخاب نمايد كه شايسته اين‬
‫پيامبر باشد و بديهي است كه ويژگيهاي منحصر به فردي كه‬
‫پيامبرصاز ميان پيامبران گذشته از دعوتگران و مربيان دارا‬
‫بوده اند و تاريخ نگاران مسلمان و غير مسلمان به اين گواهي‬
‫مي دهند چنين اقتضا مي نمايد كه انتخابي شود كه در خور‬
‫شخصيت او باشد‪.‬‬
‫و بعد از اين‪ ،‬سؤال ما اين است آيا تصويري كه شيعه‬
‫اماميه براي تلشهاي پيامبر ص و از نسل نمونه نخستين ارايه‬
‫مي دهند و بر آن اصرار مي ورزند و بر آن اتفاق نظر دارند با‬
‫ديني كه پيامش به انسانيت هدايت و سعادت و عشق و ايثار و‬
‫از خود گذشتگي است مطابقت دارد‪.‬؟‬
‫ديني كه تغيير ريشه اي در رفتار انسان و اخلقش اگر به‬
‫اين آموزه ها چنگ بزند را در هر زماني تضمين مي نمايد و‬
‫همين دين بود كه انسانيت را از سقوط در ورطه حيوانيت‬
‫نجات داد و به فراز انسانيت رسانيد‪.‬‬
‫اين كتاب در اصل به زبان اردو نوشته شده است واستاد‬
‫سعيد اعظمي ندوي رييس تحريريه مجله“ البعث السلمي”‬
‫آن را به عربي برگرداند ومؤ لف مطالب ارزشمندي با قلم‬
‫خود به آن افزوده و مؤلف از مترجم سپاسگزار است‪.‬‬
‫ابوالحسن علي حسني ندوي‬
‫مجمع اسلمي لكهنو هند‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪4‬‬
‫‪19/2/1409‬‬

‫چهارشرط براي دين جاوداني وجهاني اسلم‬
‫‪ -1‬ارايه ي انساني نو و پديد آوردن نسلي زيبا در زندگي خود‬
‫پيامبر‪.‬‬
‫‪ -2‬فرق پيامبر اين دين با حكام سياسي و جنگجويان كشور‬
‫گشا‪.‬‬
‫‪ -3‬حفاظت خداوند از كتاب اين دين‪.‬‬
‫‪ -4‬پيامبر خودش بايد محور هدايت و رهبري باشد‪.‬‬
‫چهار شرط براي ديننن جهاننني و هميشگنني كننه پرچننم اصننلح‬
‫انسانيت و انقلب جهاني را به دوش دارد‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪5‬‬

‫داوري عقل سالم و بررسي فطرت انساني و مطالعه عميق‬
‫و گسترده وضعيت رواني ملت ها و افراد و تاريخ تحليلي اديان‬
‫و همچنين بررسي بي پرده و آزاد‪ ،‬تلشهاي تاريخ انساني و‬
‫حركت هاي انقلبي و اصلحي و نتيجه هاي آن كه صفحات‬
‫تاريخ ثبت كرده است همه اينها اين حقيقت را ثابت مي كنندكه‬
‫چنين ديني بايد داراي چهار خصوصيت باشد ديني كه تمام‬
‫انسانيت را مخاطب قرار مي دهد و آن را به پايبندي به عقيده‬
‫سالم و عمل صالح و اخلق درست و اصلح فرا گير و انقلب‬
‫ريشه اي فرا مي خواند و ادعا مي نمايد كه جامعه انساني بر‬
‫اساس ايمان و تقوا سامان يابد و تمدني پيامبرانه و تازه اي‬
‫ساخته شود‪ .‬به راستي آن چه به همه اين چيزها فرا مي خواند‬
‫آخرين دين خدا است كه كامل شده است و آخرين پيام الهي‬
‫است كه تا قيامت خواهد بود و مي تواند وظيفه تعليم و تربيت‬
‫و دعوت و ارشاد را در هر زمان و مكاني و با وجود تنوع محيط‬
‫ها و طبقات انجام دهد‪.‬؟‬
‫شرط اول‬
‫الف ‪-‬عرضه و ايجاد انساني جديد و بدون تكيه بر راههاي‬
‫معروف حاكم بر جامعه و وسيله هاي معلوم و شايع‪ .‬آنچه‬
‫طبيعت رسالتهاي آسماني و بررسي تاريخ حاملن آن اقتضا‬
‫مي نمايد اين است كه معجزه ساختن انسان تحقق يابد و‬
‫دعوت پيامبران و همراهي ايشان چنان تاثيري داشته باشد و‬
‫چنان طبيعت چيزها را دگرگون نمايد كه اگر در مقابل آن‬
‫كسي از افسانه كيميا سخن بگويد به جهالت او نسبت به‬
‫حقايق تاريخي دللت نمايد و چنين مقايسه اي توهين به نبوت‬
‫و انبيا است‪ .‬و نيز بايد اين نتيجه خارق العاده بدون تكيه بر‬
‫روش ها و وسايل تربيتي و تبليغاتي كه حكام و فرهنگيان و‬
‫معلمان اخلق و ماهرين تعليم و رهبران سياسي استفاده مي‬
‫نمايند و بدون راههايي كه مؤسسه هاي تربيتي حكومتي كار‬
‫مي گيرند مانند عمليات تدوين علوم و فنون و تاليف كتابهاي‬
‫موثر و سخنرانيهاي جذاب و تأ سيس مدارس زياد و استفاده‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪6‬‬

‫از ادب و شعر و مجسم كردن حقيقت ها و مفاهيم براي‬
‫كاشتن انديشه و تلش براي اين كه مردم آن را دوست بدارند‬
‫و در وجودشان ريشه بدواند و دادن جايزه ها و منصب ها و‬
‫شغلهاي بال و ديگر وسايل موثر و روشهاي دانشمندانه انجام‬
‫شود‪ .‬سپس مقايسه كردن بين تربيت اين پيامبرص كه بيسواد‬
‫محض و از تمام ادوات دانش به دور بود به اضافه اين كه در‬
‫ميان مشكلت و موانع تنها بود و وسايلي نداشت‪ ،‬كه اغلب‬
‫كساني كه مشغول تعليم و تربيت ملت هايشان هستند با چنين‬
‫مشكلتي آزموده نمي شوند‪ .‬و بين تربيت معلمان و رهبران‬
‫عادي به وضوح دللت مي نمايد كه نوع هر دو تاثير و هر دو‬
‫انقلب بسيار با يكديگر فرق دارند و منبع هر يك جدا است‬
‫تحول و دگرگوني كه در عقايد و گرايش ها و سيرت و اخلق بر‬
‫اثر تعاليم پيامبرص و در آغوش او محقق مي شود از عنايت‬
‫الهي و تاييد غيبي او سرچشمه مي گيرد و از آن جز كلمه “‬
‫نور نبوت ” و بركت هاي همراهي‪ ،‬با كلمه اي ديگر نمي توان‬
‫تعبير كرد‪.‬‬
‫كساني كه سعادت تربيت پيامبر و همراهي با او نصيب‬
‫آنان شده است زندگيشان با ارتباط محكم با خدا و اخلص و‬
‫عبوديت‪ ،‬تواضع و ايثار و شكسته نفسي‪ ،‬ذوق عبادت و‬
‫محاسبه دقيق و امانتدارانه نفس و استقامت به دين آراسته‬
‫شده است و اين قله ايماني و اخلقي است كه آنان كه به‬
‫دست دانشمندان و فلسفه و ماهرين تعليم و معلمان اخلق‬
‫تربيت مي شوند راهي به آن ندارند‪ .‬قرآن كريم اين تربيت‬
‫پيامبرانه و تاثير انقلبي و ريشه اي كه به دست پيامبر انجام‬
‫مي شود را چنين به تصوير مي كشد‪ ،‬در سوره جمعه آمده‬
‫است‪:‬‬
‫ژ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮﭯ ﭰ‬
‫ﭱ ﭲ ﭳ ﮊ الجمعة‪« ٢ :‬خدا كسي است كه از ميان بي سوادان‬
‫پيغمبري را بر انگيخته است و به سوي ايشان گسيل داشته‬
‫است تا آيات خدا را براي ايشان بخواند و آنان را پاك بگرداند‬
‫او بديشان كتاب ( قرآن ) و شريعت را مي آموزد‪ ،‬آنان پيش از‬
‫آن تاريخ واقعا ّ در گمراهي آشكار بودند»‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪7‬‬

‫و خداوند متعال مي فرمايد‪ :‬ژ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇﮈ‬
‫ﮉ ﮊژ ﮊ الحجرات‪« ٧ :‬اما خداوند ايمان را در نظرتان گرامي‬
‫داشته است و آن را در دلهايتان آراسته است و كفر و‬
‫نافرماني و گناه را در نظرتان زشت و ناپسند جلوه داده‬
‫است»‬
‫و نيز مي گويد‪ :‬ژ ﮛ ﮜ ﮝﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤﮥ ﮧ ﮧﮨﮩ ﮊ‬
‫الفتح‪« ٢٦ :‬خدا اطمينان خاطري بهره پيغمبرش و بهره مؤمنان‬
‫كرد همچنين خدا ايشان را بر روح ايمان ماندگار تر و سزاوار‬
‫تر براي روح ايمان و برازنده آن بودند»‬
‫و مي گويد‪ :‬ژ ﭑ ﭒ ﭓﭔ ﭕ ﭖ ﭗ پ پ ﭚ ﭛﭜﭝ ﭞ ﭟ ﭠ‬
‫ﭡ ﭢﭣ ﭤﭥ ﭦﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫﭬ ﭭ ﭮ ﭯﭰﭱ ﭲﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ‬
‫ﭸ ﭹ ﭺﭻ چ چ ﭾ ﭿ ﮀﮁﮂ ﮃ ﮄ ﮅﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ژ ﮌ ﮍﮊ‬
‫الفتح‪« ٢٩ :‬محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در‬
‫برابر كافران تند و سرسخت و نسبت به يكديگر مهربان و‬
‫دلسوزند‪ ،‬ايشان را در حال ركوع و سجود مي بيني‪ ،‬آنان‬
‫همواره فضل خدا را مي جويند و رضاي او را مي طلبند و‬
‫نشانه ايشان بر اثر سجده در پيشاني هايشان نمايان است‪،‬‬
‫اين توصيف آنان در تورات است‪ ،‬و اما توصيف ايشان در‬
‫انجيل چنين است كه همانند كشت زاري هستند كه جوانه هاي‬
‫خود را بيرون زده و آنها را نيرو داده و سخت بر ساقه هاي‬
‫خويش راست ايستاده باشد به گونه اي كه برزگران را به‬
‫شگفت مي آورد تا كافران را به سبب آنان خشمگين كند‪،‬‬
‫خداوند به كساني از ايشان كه ايمان بياورند و كارهاي شايسته‬
‫بكنند آمرزش و پاداش بزرگي را وعده مي دهد»‪.‬‬
‫ب – دعوت بايد در حيات خود پيامبر نتيجه بدهد‪ ،‬ونسلي‬
‫جديد ارائه شود كه مانند نسلهاي گذشته نيست و عقب نشيني‬
‫و بر گشتن را نمي پذيرد‪ .‬ظهور معجزه تاثير و هدايت در‬
‫زندگي پيامبرص و پديد آمدن انقلب در اخلق و باورها و ظاهر‬
‫شدن نمونه هاي انساني – از زيبا ترين نمونه هايي كه تاريخ به‬
‫خود ديده است – راه را براي اسلم باز مي نمايد و به فضل‬
‫آن و تاثيرش ملت ها و كشورهايي در آغوش اسلم انباشته‬
‫مي گردد و جامعه اي كامل و زنده كه از هر جهت جامعه اي‬
‫نمونه شمرده مي شود شكل مي گيرد و همه اينها بايد در‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪8‬‬

‫دوران حيات پيامبر و پس از مرگش محقق شود‪ ،‬زيرا ديني كه‬
‫نمي تواند در برابر جهان تعداد افرادي برجسته از نمونه هاي‬
‫عمل موفق و سازنده و جامعه اي نمونه در ايام دعوتگر و پيام‬
‫آور نخستين آن ارايه بدهد موفق شمرده نمي شود‪ ،‬چنان كه‬
‫درختي كه در ايام جواني و در بهار عمرش ميوه هاي رسيده و‬
‫شيريني خودش را ندهد و گلهاي عطر آگين و زيباي آن شكوفه‬
‫نكند درختي ميوه دهنده و سالم شمرده نمي شود‪.‬‬
‫دعوتگران اين دعوت و دين و نمايندگان آن كه بعد از‬
‫گذشت زماني طولني پديد آمده چگونه مي توانند نسل معاصر‬
‫و جهان كنوني را به ايمان و عمل و داخل شدن به اسلم به‬
‫طور كامل و به تغيير كامل در حيات فرا بخوانند در حالي –‬
‫طبق مذ هب شيعه و گفته هايشان – آنها نمي توانند براي‬
‫كوشش هايي كه در عهد اول و در فجر تاريخ اسلم در راه‬
‫ارايه امتي جديد و پديد آوردن نسلي نمونه كه صادقانه تعاليم‬
‫پيامبر را به نمايش مي گذارد و دليلي بر تاثير و موفقيت‬
‫دعوت و تعاليم اوست نتيجه اي زنده و آشكار براي افكار كه‬
‫مورد قبول مورخين باشد ارايه دهند‪.‬‬
‫شرط دوم‬
‫فرق پيامبر با مؤسسين حكومت ها و رهبران مادي همچنين‬
‫از بديهيات لزم است كه اين دعوتگر اول و فردي كه از جانب‬
‫خدا فرستاده شده و حامل پيام اوست بايد با مؤسسان‬
‫حكومت ها و فاتحان و جنگجويان و رهبران سياسي و مادي در‬
‫طبيعت و علقه ها و رفتار و عمل و اهدافش به وضوح فرق‬
‫داشته باشد و بين پيامبر و اين طبقه تضاد وجود داشته باشد‪.‬‬
‫محور تلشهايي كه مؤسسان حكومتها و كشور گشايان و‬
‫رهبران جهان كه چشم طمع به منافع دوخته اند و بزرگترين‬
‫هدفشان ‪ -‬يا نتيجه قطعي و طبيعي آن به كمترين تخمين –‬
‫تاسيس حكومتي است كه پس از آنها فرزندانشان وارث آن‬
‫شوند‪.‬‬
‫اين پديده اي طبيعي وحقيقتي تاريخي است كه درگذر قرنها‬
‫و نسلها وجود داشته است و تاريخ شكوفايي خانواده هاي‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪9‬‬

‫رومي و بيزانس و ساساني و كياني و دو خاندان ( سورج‬
‫بنسي ) و ( چندر بنسي ) به آن گواهي مي دهد‪.‬‬
‫اما اگر تاسيس دولتي قبيله اي يا جهاني به سببي غير‬
‫معمول محقق نمي شد كمترين چيزي كه اين موسسان‬
‫حكومت و فاتحان و جنگجويان و رهبران سياسي – كساني كه‬
‫در حركتهايي كه انجام داده بودند موفق مي شدند – به دست‬
‫مي آوردند‪ ،‬اين بود كه صاحب عزت و ثروت فراوان و اسباب‬
‫خوشگذراني بگردند‪ ،‬آنان در ميان ناز و نعمت غلط مي زدند و‬
‫در ميان انبوه طل و نقره زندگي به سر مي نمودند و مانند‬
‫شيري بودند در جنگل كه شكاري براي خودش پاره مي كند و‬
‫از باقيمانده شكارش صدها حيوان وحشي سير مي شود‪،‬‬
‫حكايت خوشگذراني و ناز و نعمتي كه خانواده سلطنتي در روم‬
‫و دولت كياني درآن به سر مي بردند مانند افسانه هاي خيالي‬
‫و داستانهاي جني مي ماند و اگر تاريخ به آن گواهي نمي داد‬
‫عقل آن را تصديق مي كرد‪ .1‬و خوشگذراني آنها را مي توان از‬
‫ابهت و شكوه در بار كسري و تفاصيل وحشتناكي كه مورخين‬
‫از “ فرش بهار ”‪ .2‬و خاندان سلطنتي روم و فارس و هند و از‬
‫شيوه زندگي پيروانشان و از خوشگذراني بي حد آنها سخن‬
‫مي گويند اندازه كرد‪.‬‬
‫برعكس اين پيامبري كه از جانب خداوند مبعوث شده‬
‫خانداني سلطنتي را تاسيس نمي كند و فرصت ها و امكانات‬
‫خوشگذراني كه تا مدت درازي ادامه مي يابد براي خانواده اش‬
‫فراهم نمي نمايد و براي تامين منافع آنها نمي كوشد تا به‬
‫وسيله او بتوانند در رفاه و آسايش و به دور از رنج ها و‬
‫خستگي هاي زندگي بر خلف ديگر اقشار ملت زندگي به سر‬
‫نمايد‪ ،‬بلكه بر عكس افراد خانواده اش – در دوران زندگي او و‬
‫پس از مرگش – با زهد و قناعت و از خود گذشتگي و جفا‬
‫‪ - 1‬مراجعه كنيد به كتاب «ايران در في عهد الساسانيين» اثر پروفسور دانماركي‪ ،‬آرتور‬
‫كريستنسين‪ ،‬باب نهم و تاريخ ايران ‪ .‬شاهين مكاريوس ص ‪90‬‬
‫‪ -2‬فرشي بود كه در روزهاي پاييز پهن مي شود و مجالس شراب و موسيقى براي زنده كردن‬
‫خاطرات بهار بر آن منعقد مي شد‪.‬‬
‫‪2‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪10‬‬

‫كشي زندگي به سر مي نمايند و از بسياري اسباب رفاه و‬
‫آسايش محروم اند و در زندگي بر تلشها و در آمد هاي‬
‫شخصي خود تكيه مي نمايند بدون اين كه به حساب ديگران در‬
‫رفاه و آسايش و خوشگذراني زندگي كنند‪ .‬مانند خانواده هاي‬
‫برهمن ها و اكليروس ( مردان مذهبي مسيحيان ) و هر جنس‬
‫مقدس ديگري كه بحساب و تلش ديگران در رفاه به سر مي‬
‫برند‪.‬‬
‫شـرط سـوم‬
‫صحيفه آسماني كه بر پيامبر نازل مي شود بايد محفوظ‬
‫باشد و در سطح فهم عموم باشد و در دسترس تمام توده ها‬
‫باشد‪.‬‬
‫اما شرط سوم اين است كه خداوند حفاظت اين صحيفه‬
‫آسماني را كه بر پيامبران نازل شده به عهده بگيرد‪ ،‬كتابي كه‬
‫اساس دين و منبع دعوت و تعاليم پيامبر است و بزرگترين‬
‫وسيله براي ارتباط مردم با او و محكم شدن رابطه آنها با‬
‫اوست و سببي قوي براي بوجود آوردن روحانيتي واقعي در‬
‫وجود پيروانش مي باشد و بيانگر عقايد – به خصوص عقيده‬
‫توحيد – تا روز قيامت و محافظ و نگهبان آن باشد و اين كتاب‬
‫بايد به هدايت تمام انسانيت باشد و نشر و اشاعه آن در جهان‬
‫و در توان فهم مردم بودن آن را خداوند به عهده گرفته باشد‪.‬‬
‫و خداوند فضا و محيط مناسب را براي خواندن و كثرت تلوت‬
‫و حفظ و به خاطر آوردنش را به صورت بي نظيري آماده‬
‫كرده باشد چون آخرين كتاب خدا و كشتي نجات براي‬
‫انسانيت است و بايد اين كتاب از هر نوع دستبرد انساني و از‬
‫هر تغيير و حذف و اضافه كردن و از هر شائبه تحريف به دور‬
‫باشد‪ ،‬چون به غير از اين نمي توان مردم را به ايمان آوردن به‬
‫اين كتاب فرا خواند و نمي توان آن را به عنوان گواه به‬
‫جهانيان ارايه داشت‪ ،‬همان طور كه استفاده كردن و بهره مند‬
‫شدن از آن امكان پذير نخواهد بود‪.‬‬
‫تاريخ كتابهاي گذشته و دوران جديد ( تورات و انجيل ) و‬
‫صحيفه هاي آسماني بيان مي دارد كه چگونه اين كتابها و‬
‫صحيفه هاي آسماني با دستبرد هاي دشمنان دين و حمله هاي‬
‫مهاجمان ستمگر مواجه شده اند و چگونه در معرض تحريفهاي‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪11‬‬

‫لفظي و معنوي كه پيشوايان دنيا پرست و خدا نترس مذهبي‬
‫انجام مي دادند قرار گرفته اند و ميداني وسيع براي اهدافي‬
‫بي ارزش و تغافل بشري شده بود و فرق كتابهاو صحيفه هاي‬
‫آسماني با قرآن در اين است كه حفاظت از كتابهاي مذكور به‬
‫عهده پيروان و حاملن آن گذاشته شده است ژ ﮑ ﮒ گ گگ‬
‫ﮖ ﮗ ﮘﮙ ﮊ المائدة‪ .٤٤ :‬اما حفاظت از قرآن را خداوند خودش‬
‫به عهده گرفته است پس فرمود‪ :‬ژ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚﮛ ﮜﮝ ﮞﮊ‬
‫الحجر‪٩ :‬‬

‫شـرط چهارم‬
‫پيامبر بايد خودش محور هدايت و قانون گذار و مورد‬
‫اطاعت باشد‪.‬‬
‫شرط چهارم اين است كه پيامبر خودش مركز هدايت و سر‬
‫چشمه رهبري و محور دلبستگي امت باشد و همه به فرمان او‬
‫گردن نهند و امت بايد بر اين عقيده و باور باشند كه او آخرين‬
‫پيامبر و روشن كننده راه و پيشواي همه است و به هيﭻ كس‬
‫بعد از او اجازه ندهند كه ادعاي مشاركت با او در نبوت و‬
‫تشريع مطلق را بنمايد و به عصمت او هيﭻ كس ديگرغير از او‬
‫معتقد نباشند و فقط او را محل فرود آمدن وحي بدانند‪ ،‬وحدت‬
‫اين امت و جمع شدن آن و دور شدن آن از هم پاشيدگي‬
‫عقيدتي و عملي و باقي ماندن نيروي دروني و قوت ايماني‬
‫اش همه اينها تا حد زيادي به عقيده «ختم نبوت»‪ 1‬مرتبط است‬
‫و عقيده مشاركت در نبوت با عقيده «ختم نبوت »‪ 2‬متضاد‬
‫است‪.‬‬

‫‪ - 1‬نگاه كنيد به كتاب « النبوة و النبياء في ضوء القرآن»‬
‫‪ -2‬عقيده امامت و تعريف امام و ويژگيهاي آن نزد فرقه اماميه اثنا عشري با عقيده ختم نبوت‬
‫متضاد است و با مشاركت در نبوت مرادف است و در صفحات آينده به صورت مشروح بيان‬
‫خواهد شد ‪.‬‬
‫‪2‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪12‬‬

‫شرط اول‬
‫پديد آوردن انساني جديد و اظهار نسلي شگفت انگيز در‬
‫حيات خود پيامبر ‪.‬‬
‫بزرگترين شاهكار پيامبر براي اصلح و تربيت و تحول‬
‫ماهيت‪:‬‬
‫در رابطه با شرط اول بايد گفت كه واقعيت اين است كه‬
‫هر نبوت در دوران خودش انسانيت را ساختاري جديد بخشيده‬
‫و آن را به بهترين صورت تربيت نموده است و افرادي آماده‬
‫كرده كه به اين جهان حياتي تازه بخشيده اند و زندگي را كه بر‬
‫اثر كوته بيني و كج انديشي و جهالت انسان بي معني شده‪،‬‬
‫معني داده اند‪ .‬اما بزرگترين افتخاري كه بر سيماي حيات‬
‫انسانيت مي درخشد افتخار بزرگي است كه محمدص آفريد و‬
‫تاريخ چنان مفصل و مشروح افتخار و شاهكار پيامبر را ثبت‬
‫نموده است كه همانندي براي آن در ديگر پيامبران يافته نمي‬
‫شود‪.‬‬
‫توفيقي كه خداوند به محمدص در زمينه تربيت و ساختن‬
‫انسان ارزاني نموده او ر ا با لتر از همه پيامبران كرده است‬
‫چه برسد به معلمان و مربيان‪ .‬محيطي كه پيامبر ص كارش را‬
‫براي ساختن انسانيت از آن آغاز كرد هيﭻ پيامبر يا مصلح يا‬
‫مربي در چنان فضايي كارش را آغاز نكرده است‪ ،‬محيط‬
‫پيامبرص محيطي بود كه مفاهيم و ارزشهاي انسانيت تا آخرين‬
‫حد سقوط كرده و بي ارزش شده بودند‪ .‬و سطحي بود كه‬
‫حدود حيوانيت تمام شده بود و حدود انسانيت از آن آغاز مي‬
‫شد‪.‬‬
‫سطحي كه پيامبرص در ساختن انسانيت به آن رسيد هيﭻ‬
‫انساني در هيﭻ زمان و در هيﭻ نسلي به آن نرسيده است و‬
‫همان طور كه پيامبر ساختن و آباداني انسانيت را از پايين ترين‬
‫سطح انسانيت كه مردم به آن رسيده بودند آغاز كرد‪ ،‬نيز آن‬
‫را به بلند ترين مقام و اوج انسانيت رسانيد‪.‬‬
‫زيبا ترين سيماي انسانيت در جهان‬
‫هر فردي از افرادي كه پيامبرص آماده كرده بود نمونه اي‬
‫زيبا براي تربيت نبوي و مايه شرف و افتخار انسانيت بود‪ .‬و‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪13‬‬

‫سيمايي در جهان زيبا تر و شريف تر از اين نمونه هاي‬
‫انسانيت و الگوهاي بشريت يافته نمي شود به جز پيامبران‬
‫صلوات الله عليهم اجمعين‪ .‬ايمان راسخ و دانش عميق و قلب‬
‫صادق و زندگي ساده آنها و فروتني ايشان در برابر خدا و‬
‫پاكدامني و پاكيزگي شان و مهرباني و دلسوزي آنان و شجاعت‬
‫و دليري آنها و لذت بردن آنها از عبادت و علقه شديد آنها به‬
‫شهادت و شهسواري آنان روزها در ميدان جهاد و عبادتهاي‬
‫شبانه و آزاد بودنشان از سلطه ي ثروتها و توده هاي انباشته‬
‫طل و نقره و بي علقه بودنشان به دنيا و عدالت و حسن تدبير‬
‫آنها در دنيا همانند و نظيري نداشت‪ ،‬و از افتخارات و‬
‫شاهكارهاي پيامبرص اين است كه مرداني ساخت كه در نوع‬
‫خود يكتاي روزگار بودند و اگر تاريخ به تواتر به حالت اين‬
‫مردان گواهي نمي داد وجود چنين افرادي تخيلي‪ ،‬شاعرانه و‬
‫افسانه اي ساختگي بود‪ ،‬اما اينك حقيقتي تاريخي و واقعيتي‬
‫مشخص مي باشد كه مجالي براي شك در آن وجود ندارد‪.‬‬
‫و اينك براي خوانندگان گرامي شهادتهايي از تاريخ بازگو مي‬
‫كنيم تا ثابت شود كه آن چه گفتيم بر اساس ارادتمند بودن به‬
‫شخصيتها نيست‪ ،‬علي مرتضي اصحاب كرام را چنين‬
‫توصيف مي نمايد‪ :‬دوست داريم اين موضوع را با دو مطلب كه‬
‫بر گرفته شده از سخنرانيهاي حضرت علي است آغاز كنيم‪،‬‬
‫كه شهادت حضرت علي در مورد اصحاب كرام ( كه‬
‫شخصيت آنان نزد بعضي فرقه ها و مكتب هاي فكري محل‬
‫بحث مي باشد ) شهادتي عيني است و بيان او نمونه اي زيبا از‬
‫صداقت و امانت داري است كه اهل بيت پيامبر به آن معروف‬
‫بودند و نمونه اي گويا براي بلغت و شيوايي است كه علي‬
‫به آن معروف بود و نبايد فراموش كرد كه اين توصيف او در‬
‫مورد دوستان و رفقايي است كه زندگي را به درود گفته و به‬
‫جهان آخرت شتافته اند و نمي توان گفت كه اين سخن علي‬
‫فقط به صحابه چهار گانه و همراهان بزرگ او ( سلمان‬
‫فارسي‪ ،‬ابوذر غفاري‪ ،‬مقداد ابن اسود و عمار ياسر ) كه شيعه‬
‫اماميه معتقدند فقط همين چهار نفر به اسلم وفا دار مانده اند‬
‫و به تعاليم پيامبر متمسك بوده اند‪ ،‬اختصاص دارد‪ .‬زيرا غير از‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪14‬‬

‫اينها افراد زيادي در دوران حيات علي موجود بوده و ياور او‬
‫‪1‬‬
‫بوده اند و در كارهايش اورا كمك مي كرده اند‪.‬‬
‫اين دو مطلب از كتاب علي كه مورد اعتماد و اتفاق شيعه‬
‫اماميه است بر گرفته شده اند‪ ،‬كتابي كه سخنرانيها و نامه ها‬
‫و گفته هاي علي را جمع نموده و آن “ نهج البلغه ” مي‬
‫باشد‪ ،‬اين كتاب را اديب بزرگ و شاعر هاشمي شيعه معروف‬
‫به “ شريف رضي ( ‪ 404 – 359‬هن ) ” تاليف كرده است‪ ،‬و اين‬
‫كتاب همواره در دسترس و مورد استفاده و بزرگداشت‬
‫شيعيان قرار دارد و از زمان تاليف تا عصر حاضر از ارزش‬
‫ادبي والييي نزد علماي ادب بر خوردار است و عالم و متكلم‬
‫مشهور شيعه ابن ابي الحديد ( ‪ 655 -586‬هن ) با اهتمام و توجه‬
‫زياد بر آن شرح و توضيح نگاشته است‪ .‬و اينك خواننده گرامي‬
‫اين دو متن را بخواند و از بلغت ادبي و زيبايي فني كه دارا‬
‫مي باشند لذت ببرد‪.‬‬
‫امير المؤمنين علي در حالي كه از اصحاب محمد سخن‬
‫مي گويد مي فرمايد‪ :‬من ياران محمد را ديده ام‪ ،‬هيﭻ كسي از‬
‫شما را نمي بينم كه مانند آنها باشد با موهايي ژوليده و غبار‬
‫آلود صبح مي كردند‪ ،‬زيرا شب را با سجده و قيام گذرانده‬
‫بودند‪ ،‬گاه بر پيشاني به سجده مي افتادند و گاه‬
‫رخسارهايشان را به زمين مي ساييدند‪ ،‬وقتي معاد و قيامت‬
‫ذكر مي شد چنان هراسان مي شدند كه گويا بر اخگر آتش‬
‫قرار دارند‪ ،‬از بس كه سجده هايشان طبود پيشاني هايشان‬
‫چنان خشك بود كه گويا پاي گوسفند است‪ ،‬چون نام خدا برده‬
‫مي شد چنان اشكهايشان سرازير مي شد كه گريبانهايشان تر‬
‫مي گشت و از ترس عذاب و به اميد پاداش چنان لرزه بر‬
‫‪1‬‬
‫اندام مي شدند كه درخت در روز طوفاني چگونه مي لرزد‪ .‬و‬
‫در خطبه اي ديگر مي گويد‪ :‬كجا هستند مردماني كه به اسلم‬
‫‪ - 1‬عمار ابن سار در دوران خلفت حضرت علي در سال ‪ 37‬هـ وفات نمود و سلمان فارسي‬
‫يك سال قبل از او در سال ‪ 36‬هـ در گذشت و علي كرم ال وجهه در سال ‪ 40‬هـ به شهادت‬
‫رسيد ‪.‬‬
‫‪ - 1‬نهج البلغه ‪ ،‬تحقيق دكتر صبحي صادق رحمة ال عليه ‪ ،‬استاد اسلميات و فقه لغت در‬
‫دانشكده ادبيات دانشگاه لبنان ‪ ،‬چاپ دارالكتب اللبناني بيروت صفحه ‪143‬‬
‫‪ –2‬همان – صفحات ‪178-177‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪15‬‬

‫فرا خوانده شدند و آن را پذيرفتند‪ ،‬قرآن را خواندند و به‬
‫بهترين صورت به آن عمل نمودند و براي جهاد تحريك شدند‬
‫پس چنان به سوي آن شتافتند كه شتران به سوي بچه ها‬
‫يشان مي شتابند‪ ،‬شمشيرهايشان همواره بدون غلف بود و‬
‫گروه گروه به گوشه هاي زمين رفتند ؤ برخي نجات يافتند و‬
‫برخي شهيد شدند‪ ،‬اگر كسي نجات مي يافت دوستانش اورا‬
‫به زنده ماندن شادباش نمي گفتند و اگر كسي شهيد مي شد‬
‫به بازماندگانش تسليت نمي گفتند‪ ،‬چشمهايشان از بس كه‬
‫گريه مي كردند سفيد شده بود و شمكهايشان از بس كه روزه‬
‫مي گرفتند به كمر چسبيده بود‪ ،‬از بي خوابي و بيداري در شب‬
‫ها رنگهايشان زرد شده بود و بر چهر هايشان غبار فروتنان به‬
‫چشم مي خورد‪ ،‬اين آن برادران من هستند كه از دنيا رفته‬
‫اند ! پس جا دارد كه تشنه ديدار آنها باشيم و از حسرت جدايي‬
‫‪2‬‬
‫آنان انگشت به دندان بگيريم‪.‬‬
‫دانشمند آلماني كتياني در كتابش ( سنين السلم ) مي‬
‫گويد‪ :‬اين اصحاب كرام نمايشگران راستين سرمايه بجا مانده‬
‫اخلقي پيامبر بودند و آنان دعوتگران آينده و حاملن تعاليم‬
‫محمد بودند كه آن را به پرهيزگاران رسانيده بود‪ ،‬ارتباط‬
‫مستمر آنها با پيامبر و محبت با احساسات و عواطف آنها را به‬
‫جايي رسانيده بود كه هيﭻ محيطي بالتر و پيشرفته تر از آن را‬
‫مشاهده نكرده است‪ ،‬و حقيقت اين است كه تحولت‬
‫ارزشمندي از هر جهت در اين اصحاب پديد آمده بود‪،‬و بعدها‬
‫آنان در دشوار ترين موقعيت هاي جنگ ثابت كردند كه محمد‬
‫بذر و تخم اصول و انديشه هايش را در زرخيز ترين زمين‬
‫كاشته است كه بهترين محصول را ببار آورده است‪ ،‬كه انسانها‬
‫با بهترين صلحيت ها و شايستگي ها به وجود آمدند و آنان‬
‫حافظان و امانت داران صحيف مقدس بودند و هر سخن يا‬
‫دستوري كه از پيامبر فرا گرفته بودند با تمام توان از آن‬
‫حفاظت مي كردند و اينها بودند رهبران نخستين اسلم كه‬
‫اولين فقهاي جامعه اسلمي و دانشمندان و محدثين را به‬
‫جهان عرضه داشتند‪.‬‬
‫‪2‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪16‬‬

‫دكتر گوستاو لوبون نويسنده معروف فرانسوي در كتابش‬
‫( حضارةالعرب ) مي گويد‪ :‬و خلصه اين دين جديد با مناسبت‬
‫ها و فرصت هاي زيادي مواجه مي شد و هوشياري و زيركي‬
‫اصحاب و حسن تدبير آنها آنان را چنان نمود ه بود كه در هر‬
‫فرصت و مناسبت موفق مي شدند و در نخستين دوران اسلم‬
‫آنان افرادي را براي خلفت انتخاب كردند كه بزرگترين‬
‫هدفشان نشر و اشاعه دين محمدي بود‪.1‬‬
‫و نويسنده مشهور انگليسي‪ ،‬گيبسون در مورد خلفاي‬
‫راشدين در كتابش ( انقراض و سقوط پادشاهي روم ) مي‬
‫گويد‪ :‬اخلق و عملكرد چهار خليفه اول بسيار خوب و ضرب‬
‫المثل بود‪ .‬و فعاليت و از خود گذشتگي آنها همراه با اخلص‬
‫كامل بود و با اين كه ثروت و قدرت در اختيار داشتند اما آن‬
‫ها عمر خويش را در انجام مسوليت هاي ديني و اخلقي صرف‬
‫نمودند‪ .‬و دكتر فيليﭗ حتي در كتاب معروف خود ( مختصر‬
‫تاريخ عرب ) مي گويد‪ :‬ابوبكر سركوب كننده مرتدين و كسي‬
‫كه جزيره عربي را زير پرچم اسلم يك پارچه و متحد نمود‬
‫زندگي ساده و متين داشت‪ ،‬او در شش ماه اول خلفت كوتاه‬
‫مدت خود هر روز صبح از محل زندگي اش( سنح ) كه او و‬
‫همسرش حبيبه در آن جا در خانه اي معمولي زندگي مي‬
‫كردند به سوي پايتخت ‪ ،‬مدينه مي آمد‪ ،‬او از حكومت حقوق‬
‫دريافت نمي كرد‪ ،‬چون در آن روز حكومت در آمدي كه قابل‬
‫ذكر باشد نداشت‪ ‌،‬او تمام كارهاي دولت را در صحن مسجد‬
‫نبوي انجام مي داد‪.‬‬
‫اما خليفه دوم حضرت عمر‪ ،‬در مورد او بايد گفت كه او‬
‫مردي چابك و دلير بود و نمونه زنده اي براي سادگي و ميانه‬
‫روي بود‪ ،‬او مردي بلند قامت كه موهاي جلوي سرش ريخته‬
‫بودند و چهره اي گندمگون داشت‪ ،‬او در دوران خلفتش‬
‫مخارج خانواده اش را از طريق تجارت تامين مي كرد و زندگي‬
‫او مانند يك سردار بياباني به دور از هر گونه شان و شكوه و‬
‫تظاهر به بزرگي بود و در روايت هاي اسلمي بعد از پيامبر‬
‫اسلم او درخشنده ترين مسلمان بود‪ ،‬و نويسندگان اسلمي از‬
‫‪ – 1‬بر گرفته شده از كتاب ( حضارة العرب ) ص ‪ 134‬ترجمه شمس العلماء دكتر سيد علي‬
‫بلكرامي‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪17‬‬

‫عمر به خاطر پرهيزگاري و عدالت و تواضع و وقارش تمجيد‬
‫كرده اند و اين ويژگيها و خوبيهايي كه بايد هر خليفه اي آن را‬
‫دارا باشد در او مشخص و نمايان كرده اند و گفته اند‪ :‬عمر‬
‫پيراهن كهنه و شلواري كه با تكه هاي چرم وصله شده بود مي‬
‫پوشيد‪ ،‬او بر حصير مي خوابيد و از امور زندگي دنيا چيز ي‬
‫براي او جز دفاع از شعاير دين و اقامه عدل و سربلندي اسلم‬
‫‪1‬‬
‫و تامين منافع مهم نبود‪.‬‬
‫سخنان نويسنده بزرگ اسلمي‪ ،‬قاضي سيد امير‬
‫علي‬
‫اينك چند مطلب بر گرفته شده از كتاب ( مختصر تاريخ‬
‫عرب )‪ ،‬اثر بزرگترين نويسنده اسلمي به زبان انگليسي‪ ،‬سيد‬
‫امير علي را به خوانندگان ارايه مي دهيم‪ ،‬او مي گويد‪ :‬اگر به‬
‫بررسي حالت سياسي مسلمين در دوران خلفاي راشدين‬
‫بپردازيم آن چه در مقابل چشمهاي مان مجسم مي شود يك‬
‫حكومت مردمي است كه رييس آن خليفه ايست كه مردم او‬
‫را انتخاب كرده اند كه اين خليفه داراي اختياراتي محدود مي‬
‫باشد‪ ،‬فرمانروايي خصوصي رييس حكومت در محور امور‬
‫اداري محدود بود و قانون براي همه يكي بود و در مقابل قانون‬
‫ثروتمند و فقير‪ ،‬رييس و كشاورز و كارگر همه يكسان بودند‪.1‬‬
‫وي اضافه مي كند‪ “ :‬خلفاي راشدين با سخت گيري زياد و‬
‫احتياط فراوان خودشان را براي منافع عمومي مسلمين وقف‬
‫كرده بودند و آن ها در نهايت سادگي زندگي يه سر مي‬
‫كردند‪ ،‬طوري كه در اين مورد كامل ّ از پيامبرص تقليد مي‬
‫نمودند‪ ،‬آن ها بوسيله كردار نيك و حسن سيرت بر دلهاي‬
‫مردم حكومت مي كردند و از شان و شكوه و تشريفات‬
‫ظاهري بسيار دور بودند‪ 2.‬در مورد شيخين ن خليفه اول ابو بكر‬
‫و خليفه دوم عمر بن خطاب ن سيد امير علي‪ ،‬به زهد و بي‬
‫‪ – 1‬العرب تاريخ موجز ‪ ،‬دكتر فيليپ حتي ‪ ،‬دارالعلم للمليين ‪ ،‬بيروت ‪ 1946‬ص ‪73-72‬‬
‫‪The Spirit of Islam . London 1922. P. 278- 1‬‬
‫‪op . cit . P . 280– The spirit of Islam .2‬‬
‫‪2‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪18‬‬

‫علقگي آن ها به فريبندگي ها ي دنيا و متصف بودن آنان به‬
‫ميانه روي و به كارهاي بزرگي كه انجام دادند كه خير فراواني‬
‫را براي مسلمين به ارمغان آورد‪ ،‬با فراخ دلي و قلم و بياني‬
‫توانا اعتراف كرده است‪ .‬در مورد ابوبكر مي گويد‪ :‬سر داري و‬
‫رياست قبيله عرب ها موروثي نبود كه پس از پدرش به ارث‬
‫ببرد بلكه سرداري و رياست قبيله وابسته به انتخاب بود و آنها‬
‫به اصل انتخاب پايبند بودند و به آن عمل مي كردند و تمام‬
‫افراد قبيله براي انتخاب رييس قبيله حق سخن وراي داشتند و‬
‫انتخاب در ميان بازماندگان مرد متوفي بر اساس سن وسال و‬
‫شخصيت انجام مي شد‪.‬و مسلمانان در انتخاب جانشين پيامبر‬
‫به اين قانون و سنت قديمي پايبند بودند و حساس بودن‬
‫موقعيت اجازه نمي داد كه در انتخاب خليفه تاخير شود‪ ،‬بنا‬
‫براين بدون هيﭻ تاخيري ابوبكر با توجه به سن و سالش و‬
‫جايگاه واليي كه در مكه از آن بر خوردار بود و در ميان اعراب‬
‫مهم بود به عنوان جانشين پيامبر انتخاب شد‪ .‬ابوبكر‬
‫بادانشمندي و اعتدال صاحب امتياز ويژه اي بود‪ ،‬علي و اهل‬
‫بيت پيامبر با اخلص اباء و اجدادي و وفاداري و محبتي كه به‬
‫اسلم داشتند‪ ،‬انتخاب ابوبكر را به عنوان خليفه پيامبر‬
‫پذيرفتند‪ 1.‬و در مورد عمر مي گويد‪ :‬دوران كوتاه خلفت‬
‫ابوبكر در تلش براي بر قرار كردن ثبات در ميان قبيله هاي‬
‫بياباني به پايان رسيد‪ .‬و اورا فرصتي براي مرتب كردن امور‬
‫ايالتهاي اسلمي نرسيد‪ .‬اما عمر بن خطاب به حق مردي‬
‫بزرگ بود‪ .‬او وقتي بر مسند خلفت نشست تلشهاي فراوان و‬
‫پي در پي براي خوشبختي ملت هايي كه شهرهايشان فتح شده‬
‫بود انجام داد‪ .‬تلشهايي كه امتياز ويژه نخستين دولتهاي‬
‫اسلمي است‪2 .‬در جايي ديگر در مورد حضرت عمر مي‬
‫گويد‪ :‬خلفت عمر براي اسلم بسيار ارزشمند و ثروت بزرگي‬
‫براي آن به شمار مي رفت‪ ،‬عمر از ناحيه اخلقي داراي‬
‫طبيعت و سرشتي منظم و قوي بود‪ ،‬اما در مورد عدالت بسيار‬
‫سختگير و حساس بود و از قوت عمل و پخته كاري واليي بر‬
‫‪the Short history of the saracens . P . 21–- 1‬‬
‫‪A Short history of the saracens . P . 27 -2‬‬
‫‪2‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪19‬‬

‫خوردار بود‪.‬‬
‫درگذشت عمر ضايعه اي كمرشكن وحادثه بزرگي براي‬
‫اسلم بود‪ ،‬او سختگير اما عادل و دور انديش بود‪ .‬و از طبيعت‬
‫و سيرت عربها آگاهي زيادي داشت و او شايسته ترين مرد‬
‫براي رهبري ملتي بود كه به زندگي پر هرج و مرج عادت كرده‬
‫بود‪ ،‬او با قدرتي كه براي مجازات مجرمان و منحرفان از آن بر‬
‫خوردار بود توانست بر گرايش هاي طبيعي كه قبيله هاي كوچ‬
‫نشين و افراد آن كه وحشي گونه زندگي مي كردند چيره شود‬
‫و آنها را در زماني كه با اسباب خوشگذراني در شهرهاي‬
‫پيشرفته ووسايل رفاه و ثروت در كشورهاي فتح شده با آن‬
‫مواجه بودند از وخامت و نابساماني اخلقي نجات داد‪ .‬كمترين‬
‫فرد از افراد رعيت و ملت او به او دسترسي داشتند‪ ،‬او در‬
‫شبها براي جستجوي احوال مردم بدون نگهبان و پليس به‬
‫گشت و گذار مي پرداخت‪ .‬آري بزرگترين خليفه ( حاكم ) در‬
‫‪1‬‬
‫دوران خودش اين گونه زندگي مي كرد‪.‬‬
‫گواهي سر ويليام ميور‬
‫ما اين شهادتها و تصريحات را با مطالبي بر گرفته شده از‬
‫مورخ غربي‪ ،‬سر ويليام ميور ( ‪ ) Sir William muir‬كه به كينه‬
‫ورزي و جفا نسبت به اسلم و پيامبر معروف است تا جايي‬
‫كه سيد احمد خان‪ ،‬پرچمدار تعليم غربي روز در هند مجبور شد‬
‫بركتاب سر ويليام ميور ( حيات محمد ) ردي بنويسد‪ ،‬به پايان‬
‫مي بريم‪ ،‬سر ويليام ميور در كتابش (وقايع الخلفة الولي )مي‬
‫گويد‪ :‬عمر بزرگترين مرد بعد از پيامبر در سرزمين‬
‫اسلمي بود‪ ،‬از جمله نتيجه هاي هوشياري و پايداري اش اين‬
‫بود كه در خلل اين ده سال تمام مناطق شام‪ ،‬فارس و مصر‬
‫تحت سيطره و نفوذ اسلمي در آمد و از آن روز تا كنون اين‬
‫مناطق جزء كشورهاي اسلمي هستند‪.‬‬
‫اما با وجود اين كه او فرمانرواي سر زميني بزرگ بود‪،‬‬
‫فرمانروايي چنين سلطنت بزرگي هيﭻ گاه فراست و متانت و‬
‫نگاه عادلنه او را در امور و قضايا تحت تاثير قرار نداد‪ ،‬او‬
‫خودش را به لقب هاي بزرگ ملقب نمي كرد‪ ،‬به جز لقب‬
‫‪.A Short history of the saracens . P 43 - 1‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪20‬‬

‫عادي و ساده كه با آن خوانده مي شد و آن لقب (رييس‬
‫عرب ) بود‪ .‬مردم دسته دسته از ايالت هاي دور دست مي‬
‫حاكم‬
‫آمدند و در صحن مسجد نبوي و گوشه هايش از عمر‬
‫و خليفه مي پرسيدند كه كجاست ؟ در صورتي كه امير‬
‫المؤمنين در مسجد و با لباسهاي عادي خودش جلوي آنها‬
‫نشسته بود‪ .‬و در مورد خليفه ابوبكر مي گويد‪ :‬مجلس‬
‫ابوبكر به همان سادگي دوران محمدص بود‪ ،‬خدمتگزار و‬
‫نگهبان نداشت و نه در مجلس نشانه هايي بود كه به ابهت‬
‫حكومت و خلفت اشاره مي كرد‪ ،‬او عادت بر اين داشت كه‬
‫تلشهاي فراواني در امور خلفت مبذول مي داشت‪ .‬حوادث‬
‫زيادي است كه به تعمق او در جزييات اموردللت مي نمايد‪.‬‬
‫شب ها به گشت و گذار مي پرداخت تا از حالت ستمديدگان و‬
‫نيازمندان مطلع شود‪ .‬او در تعيين عاملن و فرمانداران بزرگ‪،‬‬
‫بزرگتر از اين بود كه از طرفداري و بر اساس انگيزه انتقام‬
‫جويي عمل نمايد و در همه تصرفات و فرمانهايش تدبر عميق‬
‫نمايان مي شود‪.‬‬
‫عثمان بن عفان ‪ ،‬تاريخ مستند و معتبرشهادت مي دهدكه‬
‫زندگي عثمان بن عفان ساده بوده است او به مردم غذايي‬
‫شاهانه مي داد و به خانه اش مي آمد و با سركه و روغن‬
‫زيتون غذا مي خورد ‪ ،‬همواره روزه بود و با وجود اين كه‬
‫خدمتگزار داشت كارهايش را خودش انجام مي داد‪ .‬ابن سعد‬
‫از عبدالله رومي روايت مي كند و مي گويد‪ :‬عثمان شب آب‬
‫وضو را خودش تهيه مي كرد ووضو مي گرفت‪ ،‬به او گفته شد‬
‫كه اگر يكي از خدمتگزاران را دستور مي دادي آب وضورا‬
‫‪1‬‬
‫براي تو تهيه مي نمود گفت‪ :‬آنها در شب استراحت مي كنند ‪.‬‬
‫او به غلمش گفت‪ :‬من باري گوش تو را كشيده ام‪ ،‬بيا از من‬
‫قصاص بگير‪ ،‬غلم گوش او را گرفت‪ ،‬عثمان گفت‪ :‬خوب آن‬
‫‪1‬‬
‫را بكش تا در دنيا از من قصاص گرفته باشي نه در آخرت‪.‬‬
‫‪ - 1‬طبقات ابن سعد ‪3/60 -‬‬
‫‪ - 1‬الرياض النظره في فضايل العشره للمحب الطبري ‪ ،‬اخرجه بن السمان في موافقه عن ابي‬
‫الفرات ورقه ‪( 205‬ب ) رقم المخطوط ‪ 1784‬مكتبه ندوة العلماء‬
‫‪ – 2‬حليةالولياء لبي نعيم ‪1/60‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪21‬‬

‫و از عبدالملك بن شداد روايت است كه گفت‪ :‬روز جمعه‬
‫عثمان را بر بالي منبر ديدم كه يك لباس عدني كلفت‬
‫پوشيده بود كه قيمتش چهار يا پنج درهم بود‪ ،‬و از حسن بصري‬
‫روايت شده است كه گفت‪« :‬عثمان بن عفان را ديدم كه به‬
‫هنگام ظهر در مسجد مي خوابيد و او آن روز خليفه بود ووقتي‬
‫بلند مي شد اثر حصير بر پهلوهايش نمايان بود‪ ،‬مي گويد‪ :‬گفته‬
‫مي شد اين است امير المؤمنين‪ ،‬اين است اميرالمؤمنين»‪ 2‬او‬
‫در حالي كه بر بالي منبر بود از آنجا كه به امور مسلمين توجه‬
‫داشت‪ ،‬از اخبار و نرخها مي پرسيد‪ .‬از موسي بن طلحه روايت‬
‫است كه گفت‪ :‬عثمان بن عفان كه روز جمعه بيرون مي آمد‬
‫در حالي كه دو پارچه رنگين پوشيده بود و بر منبر مي نشست‬
‫و مؤذن اذان مي گفت و او سخن مي گفت و مردم را از‬
‫نرخها و از اخبار و امورشان مي پرسيد و بزرگترين نشانه‬
‫فداكاري اش اين بود كه براي جنگيدن با دشمنانش كه از مصر‬
‫آمده و براو حمله كردند راضي نشد‪ .‬با اين كه وسيله هاي‬
‫فراواني براي دفاع از خودش داشت‪ ،‬اما او نمي پسنديد كه با‬
‫مسلمان بجنگد و خونش را بريزد‪ ،‬و او در حالي كه قرآن‬
‫تلوت مي كرد به شهادت رسيد‪ ،‬و نيز او نپسنديد كه از خلفت‬
‫كه امانت مسلمين به دوش او بود دست بكشد‪ .‬و او در پرتو‬
‫احاديث و رهنمودهاي نبوي نتيجه ي دست برداري از خلفت را‬
‫مي دانست‪.‬‬
‫امير علي مي گويد‪ “ :‬و از بزرگترين خصوصيت هايش‬
‫پرهيزگاري و تقوايش بود‪ ”.‬ويليام ميور مي گويد‪ “ :‬او مهربان‬
‫بود و اگر در دوران امنيت خلفت را به دست مي گرفت بسيار‬
‫مورد پسند و تقدير مردم قرار مي گرفت‪”.‬‬
‫وليوي دلويدا‪ ،‬در دايرة المعارف اسلم ( ‪Shorten‬‬
‫‪ ) Enclopedia of Islam‬كه ( ويلهاسن ‪ ) Wailhasansau‬و همچنين‬
‫كيتاني ( ‪ ) Caetany‬با تفصيلي بيشتر مي گويد‪ :‬عثمان‬
‫سياست عمر را اجرا كرد و خوبيهايي در آن داخل كرد‪.‬‬
‫كه دوازده سال ادامه يافت در‬
‫در دوران خلفت عثمان‬
‫طي آن فتوحات بزرگي با سرعت عجيبي كه در تاريخ كم نظير‬
‫بودند به دست آمد و دايره كشور اسلمي در اين دوران‬
‫‪2‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪22‬‬

‫وسعت قابل ملحظه اي يافت تا اين كه حدود اين قلمرو از‬
‫سند تا اندلس امتداد يافت و نيروهاي اسلمي در اين دوران‬
‫مانور هاي دريايي انجام دادند و در جنگ هاي بزرگ از رزم‬
‫دريايي استفاده كردند و جزيره هاي قبرص و رودس فتح شدند‬
‫و ناوگان دريايي بزرگي آماده كردند‪ ،‬با اين كه قبل از آن حتي‬
‫يك كشتي نداشتند !!‬
‫لشكر اسلمي در سال ‪ 32‬هن به تنگه قسطنطنيه‬
‫( باسفورس ) رسيد و در سال ‪ 25‬هن وارد طرابلس غربي‬
‫( ليبي ) شدند و بعد از دو سال تونس و الجزاير و مغرب دور‬
‫فتح شدند‪ .‬ودر همين سال‪ ،‬عبدالله بن نافع بعد از عبور از‬
‫دريا‪ ،‬اندلس را فتح نمود‪ ،‬تا اين كه لشكرهاي مسلمين به‬
‫تفليس و ساحل درياي سياه رسيد و در سال ‪ 30‬هن به سر‬
‫زمين خراسان و طبرستان وارد شدند و گرگان و خراسان و‬
‫طبرستان فتح شد و عبدالله بن عامر پيش رفت و سوات و‬
‫كابل و سجستان ( سيستان ) و نيشابور را فتح كرد و مناطق‬
‫اطراف آن در برابر خلفت اسلمي سر تسليم فرود آورد تا‬
‫اين كه طخارستان و كرمان فتح شد و قلمرو اسلمي تا درياي‬
‫خزر ( قزوين ) و كوه ( قاف ) گسترش يافت و در دوران‬
‫عثمان مسلمانان به سوي هند رفتند و به مناطق ساحلي‬
‫اين‬
‫ايالت گجرات هند رسيدند‪ 1.‬و بزرگترين شاهكار عثمان‬
‫بود كه تمام جهان اسلم را بر يك مصحف و يك نوع قرائت‬
‫اتفاق كرد و دستورداد تا از همين قرآن رو نويسي شود و در‬
‫‪1‬‬
‫همه ي كشورهاي اسلمي توزيع گردد‪.‬‬
‫علي بن ابي طالب آن چه به شخصيت خليفه چهارم‬
‫مربوط مي شود كسي جز خوارج با آن مخالفت نمي ورزد و‬
‫ما به توصيف يكي از همراهانش بنام ضرار بن صخرة اكتفا‬
‫مي كنيم ‪ ،‬او تاثرات خود را از امير المؤمنين علي بن ابي‬
‫‪ – 1‬در نتيجه اين فتوحات بزرگ و گسترده اسلم تا حد زيادي منتشر شد و ملت ها و‬
‫كشورهايي به طور كامل در دين خدا وارد شدند ‪ ،‬كه در پرتو شهادتهاي تاريخ به راحتي مي‬
‫توانيم آن را اندازه نماييم ‪.‬‬
‫‪ – 1‬مرداني از اهل كوفه به علي شكايت كردند كه خليفه پيش از او همه مردم را به يك‬
‫قرائت قرآن جمع نموده است ‪ ،‬علي خشمگين و در پاسخ آنها گفت‪ :‬ساكت باشيد ! عثمان‬
‫اين كاررا با راي بزرگان اصحاب انجام داد و اگر من در آن وقت به جاي او مي بودم همان‬
‫كاررا كه عثمان كرده بود انجام مي دادم‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪23‬‬

‫طالب به درخواست معاويه بيان نموده و از معلومات و‬
‫مشاهدات شخصي خود سخن گفت و كوشيد تا آن را با كلمات‬
‫به تصوير بكشد و مجسم نمايد و با اين وصف بياني‪ ،‬ما مي‬
‫توانيم اندازه كنيم كه اين جماعت مؤمن و پاك حتي در حالت‬
‫حكومت و خلفت چقدر پرهيزگار بوده اند‪ .‬گروهي از مدرسه‬
‫پيامبر فارغ التحصيل شده بودند و شاگردان ايمان و قرآن‬
‫بودند‪ .‬ضرار بن صخره مي گويد‪:‬‬
‫علي از دنيا و شكوفايي آن وحشت داشت و به شب و‬
‫تاريكي آن انس مي گرفت اشك از چشمانش سرازير بود‪ ،‬تا‬
‫مدت زيادي همواره به فكر فرو مي رفت‪ ،‬دستهايش را بر مي‬
‫گرداند و خودش را خطاب مي كرد‪ ،‬لباس كلفت مي پوشيد و‬
‫غذاي ساده و معمولي را دوست مي داشت‪ ،‬او مانند فردي‬
‫معمولي بود و با ما فرقي نداشت‪ .‬هر وقت اورا سؤال مي‬
‫كرديم به ما جواب مي داد و چون او را فرا مي خوانديم مي‬
‫آمد وچون به نزد او مي آمديم ابتدا او سلم مي كرد‪ ،‬اما با‬
‫وجود اين كه او خودش را به ما نزديك مي كرد و ما به او‬
‫نزديك بوديم از هيبت و رعبي كه داشت نمي توانستيم گفتگو‬
‫را با او آغاز كنيم‪ .‬هر گاه لب بسخن مي زد گويا مرواريدهايي‬
‫در رشته مي درخشيدند‪ .‬اهل دين را تعظيم مي كرد و بينوايان‬
‫را دوست مي داشت‪ ،‬قدرتمند براي كار نا حق به او اميدي‬
‫نداشت و ناتوان از عدالتش نا اميد نبود و خدا را گواه مي‬
‫گيرم‪ ،‬او را در بعضي مواقع كه شب سايه افكنده بود و‬
‫ستارگان آسمان را پر كرده بودند‪ ،‬ديدم او در محرابش‬
‫ايستاده و ريشش را گرفته بود و چون مار گزيده به خود مي‬
‫پيچيد و چون غمزده گريه مي كرد و گويا صدايش را مي شنوم‬
‫كه مي گفت‪:‬‬
‫اي دنيا ! اي دنيا ! آيا با من گلويز شده اي و به من چشم‬
‫دوخته اي ؟ نا اميد باش ! و كسي ديگر را فريب بده من تورا‬
‫براي هميشه رها كرده ام و به سويت باز نخواهم گشت‪‌،‬عمرت‬
‫كوتاه و زندگي ات نا چيز و خطرت بزرگ است‪ ،‬آه‪ ،‬توشه‬
‫سفر چقدر كم است و سفر چقدر دراز و راه چقدر وحشتناك‬
‫‪1‬‬
‫است‪.‬‬
‫‪ – 1‬صفة الصفوة لبن جوزي‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫زندگي زاهدانه خلفا و جانشين نكردن آنها‬
‫كسي از خانواده شان را‬

‫‪24‬‬

‫آن چه بيش از همه چيز اخلص اين خلفاي چهار گانه و‬
‫ارتباطشان را با خدا و عظمت آنها و اختصاص آنها به اين‬
‫ويژگيهاي منحصر به فردشان دللت مي نمايد اين است كه آنها‬
‫نخواستند از اين ثروت هنگفت و بزرگ و گنجهايي كه اندوخته‬
‫قرنها بود و داشت چون سيل خروشان به سوي آنها در‬
‫روزگارشان از روم و فارس به سوي آنها سرازير بود استفاده‬
‫كنند‪ ،‬و با وجود اين آنان در رفاه و آسايش زندگي به سر‬
‫نكردند‪ ،‬گذشته از اين كه به خوشگذراني بپردازند‪ ،‬بلكه آنها‬
‫گام به گام از پيامبرص پيروي كردند و زندگي زاهدانه و از خود‬
‫گذشتگي را بر هر رفاه و آسايشي ترجيح دادند‪ ،‬بلكه واقعيت‬
‫اين است كه آنها قبل از بدست گرفتن حكومت و خلفت مرفه‬
‫تر و راحت تر بودند‪.‬‬
‫گيتبون مي گويد‪ :‬ابوبكر و عمر و عثمان در حالتي نا‬
‫بسامان و آشفته كه جنگ عليه پيامبرص تنورش داغ بود تربيت‬
‫يافتند‪ ،‬مژده داده شدن آنها به بهشت آنان را از همه ي لذتها و‬
‫خطرها بي نيازكرده بود‪ ،‬اما آنها زمام فرمانروايي را خيلي زود‬
‫به دست گرفتند و دين و عدالت در نظر آنها از حكومت مهم تر‬
‫بود و به زندگي ساده شان عادت كرده بودند و پادشاهان دنيا‬
‫كه شكوه و ابهت شعار و نشان آنها بود وحشت كرده وعبرت‬
‫مي گرفتند‪ .‬و هيﭻ يك از آنان فرزندش يا نزديك ترين فرد‬
‫خانواده اش را جانشين خود قرار نداد‪ ،‬با اين كه قدرت و‬
‫توانايي اين كار را داشتند‪ ،‬بلكه بر عكس آنها فرزندان و‬
‫خويشاوندان خود را توصيه نمودند كه از خلفت دوري گزينند‪،‬‬
‫و همچنين مسلمين را وصيت نمودند كه هرگز آنها را براي‬
‫مقام خلفت انتخاب نكنند‪ ،‬اين چيزي است كه با توجه به‬
‫سرشت و انگيزه هاي انساني و سنتهاي حكام و حكومت هايي‬
‫كه قرن ها بلكه هزاران سال ادامه مي يافت فقط به يك نتيجه‬
‫مي توان استدلل نمود و آن اين كه اينها سر تا پا اخلص و‬
‫رابطه اي محكم با خدا داشتند و از هر نوع غرض و هدف‬
‫ظاهر و باطني دور بودند‪ ،‬آنها مسؤليت خلفت را به عهده‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪25‬‬

‫نگرفته بودند مگر براي طلب رضاي خدا و نشر و حمايت دين‬
‫الهي و بستن درهاي فتنه و خطرها‪ ،‬و اگر ن آن طور كه برخي‬
‫مكتب هاي فكري گمان مي برند – درست باشد كه اين خلفاء‬
‫به خاطر منافع مادي و براي اين كه به اهداف شخصي خود‬
‫دست يابند و مقام و پست احراز كنند‪ ،‬خلفت را به عهده‬
‫گرفته اند‪ ،‬پس از دست دادن آخرت و خود را در معرض خشم‬
‫خدا قرار دادن بدون اين كه از دنيا استفاده اي ببرند معني‬
‫ندارد‪ ،‬و اين گناه خالصي است كه لذتي ندارد و هيﭻ عاقلي اين‬
‫را قبول نمي كند‪ ،‬چون اين مانند ضرب المثلي است كه مي‬
‫گويد ( كوه كندن و كاه بر آوردن )‪.‬‬
‫زهد و فداكاري حضرت ابوبكر در اين مورد به ارائه يك‬
‫مثال از سيره حضرت ابوبكر صديق و بيان يك واقعه از‬
‫زندگي حضرت عمر اكتفا مي كنيم كه بعد از اين هر فردي‬
‫تعصب بر عقل و ضميرش غالب نشده خودش مي تواند‬
‫منصفانه قضاوت نمايد‪ .‬مورخ دوران خلفت ابوبكر مي‬
‫گويد‪ “ :‬گفته شده كه باري همسر ابوبكرشيريني خواست‪،‬‬
‫ابوبكرگفت‪ :‬چيزي نداريم كه شيريني بخريم‪ ،‬همسرش گفت‬
‫از مخارج روزمره تا چند روز پس انداز مي كنم و حلوا‬
‫وشيريني مي خريم‪ ،‬گفت بكن‪ ،‬و همسرش روزانه جمع كرد و‬
‫در چند روز پول اندكي جمع شد و زنش پولها را به او داد تا‬
‫شيريني بخرد‪ ،‬ابوبكر آن پولها را گرفت و به بيت المال‬
‫بازگرداند وگفت‪ :‬اين از مخارج ما اضافه است و به اندازه آن‬
‫از مخارج كم كرد و از دارايي خود همان مقدار را به جبران‬
‫آن چه تا كنون اضافه بر مخارج صرف نموده به بيت المال داد‪.‬‬
‫‪ 1‬و از حسن بن علي بن ابي طالب رضي الله عنهما روايت‬
‫است كه گفت‪ :‬وقتي ابوبكر در آستانه مرگ قرار گرفت‬
‫گفت‪ :‬اي عايشه شتري كه ما از آن شير مي نوشيديم و كاسه‬
‫اي كه در آن غذا مي خورديم و چادري كه مي پوشيديم ما از‬
‫اينها استفاده مي كرديم كه كارهاي مسلمين را به عنوان خليفه‬
‫انجام مي داديم پس وقتي ابوبكر وفات كرد عايشه اين‬
‫‪ – 1‬الكامل في تاريخ لبن اثير ‪ 2/423‬طبع دار صادر بيروت‬
‫‪ –2‬تاريخ الخلفاء سيوطي ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪26‬‬

‫چيزها را براي عمر فرستاد و عمر گفت‪ :‬رحمت خدا بر تو‬
‫باد اي ابوبكر كار را براي كسي كه بعد از تو آمده مشكل‬
‫‪2‬‬
‫نموده اي‬
‫و در روايتي از عايشه آمده است كه مي گويد‪ :‬وقتي‬
‫ابوبكر در بستر بيماري مرگ افتاد گفت‪ :‬نگاه كنيد از وقتي‬
‫كه حكومت را به دست گرفته ام چه چيزهايي در دارايي من‬
‫افزوده شده اند و آن را به نزد خليفه بعد از من بفرستيد‪ ،‬من‬
‫در آن وقت استفاده از آن را حلل مي دانستم‪ 1.‬و در روايتي‬
‫ديگر آمده كه وقتي مرگش فرا رسيد گفت‪ :‬فلن زمين من كه‬
‫در فلن جاست را در عوض مالي كه در دوران خلفت خودم از‬
‫بيت المال مي گرفتم به بيت المال بدهيد‪ .‬و درروايتي آمده‬
‫است كه گفت‪ :‬هشت هزار درهم از مال من را به بيت المال‬
‫بدهيد زيرا در ايام خلفت هشت هزار درهم از بيت المال به‬
‫من داده شده است‪ .‬و هنگامي كه داشت جان مي داد به‬
‫عايشه رضي الله عنها گفت‪ :‬وقتي من مردم لباسهايم را‬
‫بشوي و مرا در آن كفن كنيد‪ ،‬عايشه گفت‪ :‬خداوند كفن هاي‬
‫بهتري داده است تو را در پارچه نو كفن مي كنيم گفت‪ :‬فرد‬
‫زنده بيشتر نياز به لباس نو دارد كه خودش را حفاظت مي‬
‫نمايد و بدنش را مي پوشاند و مرده از هم مي پاشد و خشك‬
‫‪2‬‬
‫مي شود‪.‬‬
‫و سفرش به‬

‫گشت و گذار رسمي حضرت عمر‬
‫شام‬
‫و اكنون نمونه اي از زهد عمر و ساده زيستي او را تقديم‬
‫مي كنيم شايد خوانندگان از گزارش ديدارها و سفر هاي‬
‫رسمي بسياري از پادشاهان و رؤساي جمهور اطلع دارند اما‬
‫به تشريفات و ابهت سفرهايي كه بزرگترين حاكم و خليفه قرن‬
‫هفتم ميلدي انجام مي داد بنگريد او عمر بن خطاب است‪.‬‬
‫در سال ‪ 16‬هجري بمناسبت فتح بيت المقدس به شام سفر‬
‫كرد و تاريخ نگار اين سفر عجيب را حكايت مي نمايد و با قلم‬
‫‪2‬‬

‫‪ – 1‬نگاه كنيد – طبقات ابن سعد ‪ 3/192‬ترجمة ابوبكر‬
‫‪ – 2‬نيز حواله گذشته‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪27‬‬

‫شيوايش آن را به تصوير مي كشد‪ .‬شايد خواننده گرامي به‬
‫تفاصيل سفري كه عمر به سوي شام نمود آگاه باشيد‪ .‬اين‬
‫سفر نسبت به دشمن نيرومندي كه منتظر بود تا خليفه اسلم‬
‫را كه ترس را در دل مردم افكنده بود ببيند بسيار مهم بود‪ ،‬اما‬
‫خليفه در اين سفر حتي خيمه اي معمولي به همراه نداشت‪،‬‬
‫گذشته از اين كه نوكر و چاكري و ابهت و شان و شكوهي به‬
‫همراه داشته باشد‪ .‬و بدون از اين كه هيئتي از مسئولين عالي‬
‫رتبه و افسران همراه داشته باشد‪ ،‬بلكه او بر يك اسب‬
‫معمولي سوار بود و مرداني از مهاجرين و انصار همراه او‬
‫بودند‪ ،‬اما خبرحركت و سفر حضرت عمر به طرف شام‬
‫مردم را لرزه بر اندام و ترس سراپاي آنها را فرا گرفته بود تا‬
‫مدتي در جابيه اقامت نمود و عهد نامه را در اينجا نوشت‬
‫سپس به سوي بيت المقدس حركت كرد‪ .‬اسبي كه او بر آن‬
‫سوار بود سم هايش فرسوده شده بود و كند راه مي رفت‬
‫مردم يك اسب تركي برايش آوردند‪ ،‬عمر بر آن سوار شد‬
‫اسب شروع به يورغه رفتن كرد‪ ،‬عمر از اسب پايين آمد و بر‬
‫چهره اش زد و گفت‪ :‬خداوند كسي را كه اين رفتار را به تو‬
‫آموخته است نيامرزد‪ ،‬اين تكبر و غرور است‪ ،‬سپس بعد از آن‬
‫بر اسب تركي سوار نشد و با پاي پياده حركت كرد‪ ،‬وقتي به‬
‫نزديك بيت المقدس رسيد ابو عبيده و فرماندهان لشكر به‬
‫استقبالش آمدند‪.‬پيراهن عمر كرباسي بود كه چركين شده بود‬
‫و بغل آن پاره شده بود در حالي كه او خليفه مسلمين بود‬
‫مردم به اين فكر افتادند كه اگر مسيحيان او را با اين وضعيت‬
‫ببينند ارزش زيادي به او قايل نخواهند شد پس به او گفتند‪ :‬اگر‬
‫لباسي غير از اين مي پوشيدي و بر اسبي تركي سوار مي‬
‫شدي در نظر رومي ها مهم تر جلوه مي نمودي فرمود‪ :‬ما‬
‫قومي هستيم كه خداوند مارا با اسلم عزت داده است و ما به‬
‫‪1‬‬
‫جاي خدا چيزي ديگر را نمي جوييم‪.‬‬
‫ابن كثير اين سفر را چنين روايت كرده است او مي گويد‪:‬‬
‫عمربن خطاب از راه ايليا به جابيه آمد او بر شتري سوار بود و‬
‫كله و عمامه به سر نداشت سر طاس و بي مويش در برابر‬
‫آفتاب برق مي زد‪ ،‬پاهايش بدون ركاب تكان مي خوردند‪،‬‬
‫‪ - 1‬الفاروق للعلمه شبلي النعماني ‪ 145-1/142‬چاپ مطبعةالمعارف اعظم گره سال ‪1956‬م‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪28‬‬

‫پارچه اي انبجاني از پشم را روي حيوان انداخته و بر آن سوار‬
‫بود ووقتي پايين مي آمد همين پارچه زير اندازش بود‪ ،‬كيفش‬
‫دستمال يا چرمي بود كه از ليف خرما پر شده بود و اين‬
‫كيفش بود‪ ،‬وقتي سوار مي شد ووقتي پايين مي آمد از آن به‬
‫عنوان بالش استفاده مي كرد‪ ،‬پيراهني از كرباس داشت كه‬
‫چركين و پاره شده بود‪ ،‬گفت رييس اين قوم را برايم بياوريد‪،‬‬
‫آنها جلومس را به نزد او فرا خواندند‪ ،‬گفت پيراهن مرا بشوييد‬
‫و آن را بدوزيد و به من پارچه يا پيراهني امانت بدهيد تا‬
‫بپوشم‪ ،‬پيراهن از جنس كتان براي او آوردند او گفت اين‬
‫چيست ؟ گفتند پارچه اي كتاني است‪ ،‬فرمود كتاني چيه ؟ آنها‬
‫اورا از كتان آگاه كردند پس پيراهن را بيرون كشيد و شسته‬
‫شد و پيوند زده شد و آن را به نزد او آوردند آن وقت پيراهن‬
‫آنها را بيرون آورد‪ ،‬پيراهن خودش را پوشيد‪ ،‬جلومس به او‬
‫گفت‪ :‬تو پادشاه عربها هستي‪ ،‬واين سرزميني است كه سوار‬
‫شدن بر شتر در آن مناسب نيست پس اگر لباسي غير از اين‬
‫لباس خود مي پوشيدي و بر اسبي تركي سوار مي شدي در‬
‫نظر رومي ها بزرگ تر و مهم تر جلوه مي نمودي فرمود‪ :‬ما‬
‫ملتي هستيم كه خداوند بوسيله اسلم به ما عزت داده است‬
‫پس به جاي خداوند چيزي ديگر را نمي جوييم‪ ،‬اسبي تركي‬
‫آوردند او چادرش را برآن انداخت و بدون زين و خورجين بر آن‬
‫سوار شد‪ ،‬ناگهان فرمود‪ :‬صبر كنيد‪،‬صبر كنيد پيش از اين‬
‫نديده بودم كه مردم بر شيطان سوار مي شوند‪ ،‬و سوار شدن‬
‫بر اسب را نپذيرفت و شترش حاضركرده شد و او برشترخود‬
‫سوارشد ‪.1‬‬
‫واينك بخشي ديگر از سفر دوم او به شام درسال ‪ 81‬هن را‬
‫ارايه مي دهيم‪ ،‬طبري آن را چنين روايت كرده است‪ :‬عمر‬
‫از راه ايليا ( بر ساحل درياي سرخ ) به قصد شام حركت نمود‬
‫را به عنوان جانشين خود در مدينه گذاشت‪ ،‬اصحاب‬
‫و علي‬
‫رضي الله عنهم اورا همراهي مي كردند و قتي به ايليا نزديك‬
‫شد راهش را كج كرد‪ ،‬غلمش به دنبال او رفت پس پايين آمد‬
‫و قضاي حاجت نمود سپس برگشت و برشترغلمش سوار‬
‫شد‪ ،‬برجهاز شترش پوستيني بود كه چپه گذاشته شده بود و او‬
‫‪ – 1‬البداية والنهاية ‪60-7/59‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪29‬‬

‫شترش را به غلمش داد‪ ،‬وقتي نخستين گروه مردم اورا ديدند‬
‫گفتند‪ :‬اميرالمؤمنين كجاست ؟ گفت جلوي شما – يعني‬
‫خودش مي باشد – مردم به جلو رفتند و از او گذشتند تا اين‬
‫كه او به ايليه رسيد از سواري پايين آمد و به مردم گفته شد‬
‫اميرالمؤمنين وارد ايليه شده و در آن اقامت كرده است‪ ،‬پس‬
‫‪1‬‬
‫مردم به سوي او برگشتند‪.‬‬
‫همكاري علي با خلفاي سه گانه‬
‫علي با خلفاي سه گانه به ويژه با شيخين ( ابوبكر و‬
‫عمر ) همكاري مي كرد‪ ،‬آري علي در دشوار ترين موقعيت ها‬
‫راي درست را به آنها پيشنهاد مي نمود‪ ،‬و آنان به دانش‬
‫فراوان و فهم دقيق و نظر درست او اعتراف كردند و او را‬
‫مورد ستايش قرار داده اند‪ .‬تاثراتي كه علي به سبب وفات‬
‫ابوبكر و شهادت عمر اظهار نمود بر اين دللت مي نمايد كه‬
‫رابطه ي صميمانه و مخلصانه اي با آنها داشته است‪ ،‬و مي‬
‫توانيم به دو خطبه اي كه او به مناسبت اين دو واقعه بيان‬
‫نموده است در كتابهاي تاريخ به آن مراجعه كنيم كه اسلوب‬
‫شيوا و ويژگيهاي بياني و ادبي و بلغتي در آن به وضوح متجلي‬
‫مي شود و اينجا به خاطر اين كه سخن به درازا نكشد آن‬
‫‪1‬‬
‫خطبه ها را نقل نمي كنيم‪.‬‬
‫امير علي مي نويسد‪ “ :‬علي بن ابي طالب و اعضاي‬
‫خانواده پيامبر بعد از وفات پيامبر صادقانه و با دلي باز بر‬
‫خلفت ابوبكر توافق نمودند ”‬
‫اما ويليام ميور با وجود اين كه از وجود سوء تفاهم ميان‬
‫ابوبكر و علي در مورد تركه وارث شخصي پيامبر سخن‬
‫گفته است‪ ،‬اما بازهم با تاكيد تمام بيان داشته كه علي به ديدار‬
‫ابو بكر مي رفت و نزد او حاضر مي شد‪ ،‬همان طور كه پيش‬
‫ديگر اصحاب مي رفت با اين كه قضاوت كل را انجام مي داد‪.‬‬
‫وويليام ميور نيز اعتراف كرده است كه عموما ّ علي نامه هاي‬
‫ابوبكر را جواب مي داد‪ .‬و همچنين استاد عسكري جعفري در‬
‫ترجمه انگليسي كتاب نهج البلغه كه جمعيت جهاني شيعه آن‬
‫‪ – 1‬طبري ‪204-4/203‬‬
‫‪ – 1‬مراجعه كنيد ‪ ،‬الرياض النضرة في فضائل العشرة محب الدين طبري ( م ‪ 694‬هـ )‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪30‬‬

‫را نشر و پخش نموده گفته است كه عمر از علي مشوره مي‬
‫گرفت و نظرهايش را مي پذيرفت و هنگامي كه عمر از او در‬
‫مورد جنگ عليه امپراتور روم نظر و مشوره خواست علي‬
‫چنين مشوره داد كه عمر آنجا بماند و فرمانده و افسر ماهر‬
‫ديگري را براي فرماندهي لشكر بفرستد و نيز در جنگ سر‬
‫نوشت ساز عليه نيروهاي فارس علي با شركت عمر در جنگ‬
‫مخالفت كرد و اورا از حضور در ميدان نبرد باز داشت‪ .‬و براي‬
‫اين كه براي اين بخش مهم تاييدي بيابيم مي توانيم به نهج‬
‫البلغه‪ ،‬خطبه هاي شماره ‪ 149 – 137‬علي مراجعه كنيم‪.‬‬
‫وقتي مردم عثمان را محاصره كردند و از رسيدن آب به او‬
‫جلوگيري به عمل آوردند‪ ،‬عثمان از بلندايي رو به مردم كرد و‬
‫گفت‪ :‬آيا علي در ميان شما هست ؟ گفتند نه‪ ،‬گفت‪ :‬آيا سعد‬
‫درميان شما است ؟ گفتند‪ :‬نه پس ساكت شد ‪ ،‬سپس فرمود‬
‫آيا كسي نيست كه علي را خبر كند تا به ما آب بدهد ؟ اين‬
‫سخن به علي رسيد و علي سه مشك پر از آب براي او فرستاد‬
‫نزديك بود آبها به عثمان نرسد و شماري از غلمان بني هاشم‪.‬‬
‫بني اميه زخمي شدند تا اين كه آب به عثمان رسيد‪ ،‬به علي‬
‫خبر دادند كه مي خواهند عثمان را به قتل برسانند‪ ،‬او به‬
‫فرزندانش حسن و حسين گفت‪ :‬شمشيرهايتان را برداريد و‬
‫برويد و در كنار دروازه خانه عثمان بايستيد‪ .‬كسي را نگذاريد‬
‫‪1‬‬
‫كه دستش به او برسد‪.‬‬
‫وقتي مردم خانه عثمان را محاصره كردند‪ ،‬علي حسن‬
‫و غلمش قنبر را فرستاد و آنهارا دستور داد تا از ورود مردم‬
‫به خانه عثمان جلوگيري نمايند‪ ،‬شورشيان به سوي عثمان‬
‫تير اندازي كردند تا اين كه حسن دم در عثمان با خونها‬
‫رنگين شد و سر قنبر غلم علي زخمي شد و مردم از آن در‬
‫كه حسن نگهباني آن بود نتوانستند وارد خانه عثمان شوند‬
‫و از پشت از ديوار بال رفتند و واردشدند و عثمان را در‬
‫‪1‬‬
‫حالي به شهادت رساندند كه قرآن تلوت ميكرد‪.‬‬

‫‪ – 1‬ن‪/‬ك تاريخ الخلفاء سيوطي ترجمه عثمان‬
‫‪ – 1‬ن‪/‬ك تاريخ الخلفاء سيوطي ترجمة عثمان‬

‫ص ‪ 160 – 159‬و ديگر كتابهاي تاريخ‬
‫ص ‪ 160 – 159 :‬و كتابهاي ديگر تاريخ‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪31‬‬

‫ارتباطات اهل بيت و اصحاب كرام رضي الله عنهم‬
‫قرآن كريم اصحاب كرام رضي الله عنهم را چنين توصيف‬
‫ﭚ ﭛﭜ ﮊ الفتح‪ ٢٩ :‬بر كافران‬
‫نموده است ‪ :‬ژ ﭗ پ پ‬
‫سرسخت و با يكديگر مهربان اند‪ ،‬زندگي و روابط متبادل آنها‬
‫و رفتارهاي برادرانه شان با يكديگر و دوستي آنها با يكديگر و‬
‫بزرگداشت يكديگر و رعايت كردن همديگر و اداي حقوق‬
‫يكديگر‪ ،‬اين نص قرآني را تاييد مي كند‪ ،‬امير علي راست گفته‬
‫است‪ ،‬آن جا كه مي گويد‪ “ :‬صلبت اصحاب در خود دين‬
‫بزرگترين دليل بر صداقت پيامبر و اخلص داشتن او در‬
‫هدفي كه براي آن مبعوث شده مي باشد‪ 2 .‬و هر آن چه بر‬
‫خلف اين شهادت قرآني مردم از آنها گفته يا مي گويند‪ ،‬به‬
‫معني تكذيب قرآن و غلط قرار دادن تاريخ و بد گماني و ترديد‬
‫افكني در تربيت پيامبر است و در اينجا برخي از واقعه و‬
‫رخدادهايي كه به آنها مربوط است نقل مي كنيم‪:‬‬
‫در روايت بخاري از عقبه بن حارث آمده است كه گفت‪:‬‬
‫“ ابوبكر نماز عصر را خواند و بيرون آمد و به راه افتاد و‬
‫حسن را ديد كه با كودكان بازي مي كند‪ ،‬حضرت ابوبكر‬
‫اورابردوش خود گذاشت وگفت‪ :‬پدرم فدايش باد شبيه پيامبر‬
‫‪1‬‬
‫است وشبيه علي نيست‪ ،‬و علي خنديد ”‬
‫و حسين بن علي مي گويد‪ “ :‬روزي عمر به من گفت‪:‬‬
‫چرا تونمي آيي و پيش ما نمي نشيني ؟ پس از آن روزي من‬
‫آمدم او و معاويه تنها بودند و فرزندعمر دم درمنتظربودوبه او‬
‫اجازه ورود داده نشده بود‪ ،‬من برگشتم عمر مرا ديد فرمود‪:‬‬
‫فرزندم پيش من نيامدي ؟ گفتم آمدم تو با معاويه به خلوت‬
‫نشسته بودي ابن عمر را ديدم به انتظار اجازه ورود بيرون‬
‫نشسته است پس بر گشتم گفت‪ :‬تو از عبدالله بن عمر به‬
‫ورود سزاوار تر بودي و مي توانستي واردشوي‪ ،‬مفاهيم ايماني‬
‫و نيكي هايي كه بر ما فرو ريخته است احسان خداوند است و‬
‫بعد به بركت شماست و سپس دست نوازش روي سر من‬
‫‪2‬‬
‫گذاشت ”‬
‫‪Amir ali . The spirit of islam London . 1923 P. 22 – 2‬‬
‫‪ – 1‬صحيح البخاري كتاب المناقب باب صفة النبي ‪ 1/501‬چاپ هند‬
‫‪ – 2‬كنزالعمال ‪ 7/105‬الصابه ‪ ، 1/133‬با سندصحيح ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪32‬‬

‫و ابن سعد از جعفر صادق و او از محمد باقر و او از پدرش‬
‫علي بن حسين روايت مي نمايد كه گفت‪ :‬باري از يمن به نزد‬
‫لباسهاي گرانبهايي آورده شد او آنها را ميان مردم‬
‫عمر‬
‫تقسيم كرد‪ ،‬مردم اين لباسها را پوشيدند و به مسجد آمدند‬
‫عمر در ميان قبر ومنبر نشسته بود‪ ،‬مردم به نزد او مي‬
‫آمدند و اورا سلم مي كردند و برايش دعاي خير مي نمودند‪،‬‬
‫حسن و حسين از خانه مادرشان فاطمه رضي الله عنها بيرون‬
‫آمدند و از آن لباسهاي قيمتي بر تن آنان نبود‪ .‬عمر اخم‬
‫كرد و اندوهگين نشسته بود سپس گفت‪ :‬آنچه پوشيده ايد مرا‬
‫ناراحت كرده است‪ ،‬گفتند‪ :‬اي اميرالمؤمنين تو به رعيت خود‬
‫پوشاك داده اي و خوب كرده اي ؟ گفت‪ :‬من بخاطر اين‬
‫نوجوانان ناراحت هستم كه از اين لباس بر تن ندارند‪ ،‬چون اين‬
‫لباسها برايشان بزرگ بود و آنها كوچك بودند سپس به‬
‫فرماندار يمن نامه نوشت كه دو لباس قيمتي براي حسن و‬
‫حسين بفرست و زود اين كاررا بكن و فرماندار يمن دو دست‬
‫لباس قيمتي فرستاد و عمر آنها را به حسن و حسين داد و آنها‬
‫‪1‬‬
‫پوشيدند‪.‬‬
‫از ابو جعفر روايت است كه عمر وقتي خواست براي‬
‫مردم حقوق مقرر نمايد پس از آن كه خداوند شهرها را‬
‫برايشان فتح نمود پس مردماني از اصحاب پيامبر را جمع‬
‫به او گفت‪ :‬از خودت شروع‬
‫نمود‪ ،‬عبدالرحمن بن عوف‬
‫كن‪ ،‬گفت‪ :‬نه سوگند به خدا‪ ،‬از كسي شروع مي كنم كه به‬
‫پيامبر نزديك تر باشد و از بنوهاشم‪ ،‬قبيله پيامبر شروع مي‬
‫نمايم‪ ،‬پس براي عباس و سپس براي علي حقوق مقرر كرد و‬
‫به ترتيب براي براي پنج قبيله حقوق مقرر نمود تا كه به قبيله‬
‫بني عدي در آخر رسيد‪ ،‬و به اين ترتيب اسم افرادي از بني‬
‫هاشم را كه در جنگ بدر حضور داشته اند نوشت‪ ،‬سپس‬
‫افرادي از بني اميه بن عبدالشمس كه در جنگ بدر شركت‬
‫داشته اند نامهايشان را نوشت و سپس همچنان نام افراد‬
‫نزديك تر به پيامبر را نوشت و برايشان بخشش و هدايا را‬
‫مقرر نمود و براي امام حسن و امام حسين گرچه در اين گروه‬
‫‪ – 1‬نيز حواله گذشته ص ‪. 106‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪33‬‬

‫نبودند حقوقي به اندازه اينها مقرر كرد‪ ،‬به خاطر نسبت و‬
‫‪1‬‬
‫مقامي كه نزد پيامبر داشتند‪.‬‬
‫علمه شبلي نعماني در كتابش ( الفاروق ) تحت عنوان “‬
‫رعايت حقوق و آداب ميان اهل بيت و اصحاب ” مي گويد‪:‬‬
‫در امور مهم قبل از آن كه با علي مشوره كند هرگز‬
‫عمر‬
‫تصميم قطعي نمي گرفت و علي با نهايت خير خواهي و‬
‫تلش نموده بود تا‬
‫مخلصانه به او مشوره مي داد و عمر‬
‫فرماندهي لشكر را در جنگ “ نهاوند ” به علي بسپارد‪ ،‬اما‬
‫علي موافقت نكرد و هنگامي كه عمر به بيت المقدس‬
‫سفر كرد علي را در همه كارهاي خلفت در مدينه جانشين‬
‫خود نمود و نهايت انسجام و يكپارچگي آنها وقتي كه علي‬
‫دخترش ام كلثوم كه دختر فاطمه رضي الله عنها بود به ازدواج‬
‫عمر در آورد متجلي شد و نماد پيدا كرد‪ 2 ” .‬و آنچه بيش از‬
‫همه چيز برروابط محكم و خالص عمر و علي دللت مي نمايد‬
‫اين است كه علي دخترش را به ازدواج عمر در آورد با اين كه‬
‫سن عمر بال بود و زنهايي هم داشت و همچنين علي سه‬
‫فرزندش را بنامهاي خلفاي پيش از او ( ابوبكر‪ ،‬عمر‪ .‬عثمان )‬
‫‪1‬‬
‫نامگذاري كرد‪.‬‬
‫اين واضح ترين نمونه براي اعتماد و محبتي است كه علي و‬
‫عمر با يكديگر داشتند و نيز مي توانيم مثالهاي ديگري براي اين‬
‫ارتباط قوي ارايه دهيم‪ ،‬اما از آن جا كه مي خواهيم بحث را‬
‫مختصر كنيم به آنچه بيان نموديم اكتفا مي كنيم‪.‬‬
‫تصويري زيبا از دوران اصحاب به قلم شاعر بزرگ‬
‫هند الطاف حسين حالي‬
‫و بنا براين ويژگيها اولين جامعه اسلمي كه بر اساس‬
‫همراهي با پيامبر و تربيت ايماني و تعاليم قرآني استوار بود‬
‫گلدسته اي زيبا بود كه هر گل و هر برگ آن سبب زيبايي آن‬
‫بود و قبيله هاي مختلف و خانواده هاي متعدد و مرداني از‬
‫‪ – 1‬كتاب الخراج ابو يوسف ص ‪25-24‬‬
‫‪ – 2‬در مورد اين ازدواج و دليل آن و مناقشه تاريخي و علمي و كلمي در اين موضوع بحث‬
‫مهمي در كتاب معروف محسن الملك بنام آيات بينات ‪ 164-1/127‬چاپ مرزا پور آمده است ‪.‬‬
‫‪ – 1‬العبقريات عباس محمود عقاد مصري ‪ ،‬عبقرية المام ص ‪ 95‬چاپ دارالفتوح ‪ ،‬قاهره‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪34‬‬

‫طبقات مختلف به يك خانواده خوش رفتار و هم دل تبديل شده‬
‫بودند و تربيت اعجاز انگيز پيامبر و تعاليم جذاب اسلم آنها‬
‫را بر محبت و اعتماد گردآورده بود و در اين مناسبت جز اين‬
‫كه قطعه اي از سروده هاي شاعر بزرگ‪ ،‬الطاف حسين حالي‬
‫از ديوان معروفش كه به ( شش بيتي حالي ) مشهور است‬
‫نقل كنيم‪ ،‬چاره اي نمي بينيم‪.‬‬
‫او در اين اشعار تصويري گويا و زيبا از جامعه اصحاب‬
‫ارائه داده است با اين كه اين تصويري است كه از حقيقت و‬
‫واقعيت سخن مي گويد‪ ،‬اما بسسيار زيبا و دلكش است كه بعد‬
‫از سيره پيامبران و تاريخ آنها را درمجموعه بزرگ و گسترده‬
‫انسانيت جايگاه وال و بالتر از همه دارد‪ .‬شاعر بزرگ كه از‬
‫خلفت راشده و حالت صحابه چنين مي گويد كه ترجمه اش‬
‫تقديم خوانندگان مي شود‪ .‬وقتي خداوند به امت اسلم نعمت‬
‫حق را ارزاني كرد و پيامبر مسئوليت خودرا به بهترين گونه‬
‫انجام داد وحجت الهي بر بندگان اقامه گرديد و پيامبر از جهان‬
‫رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست‪ ،‬بعد از خود امتي به‬
‫جا گذارد كه وارث اسلم شدند و نظير اين امت در تمام جهان‬
‫به ندرت يافته مي شود‪ .‬همه اين مردم تسليم فرمان اسلم‬
‫بودند و مسلمين را ياري مي كردند به خدا و پيامبرش وفا دار‬
‫بودند‪ ،‬با يتيمان و بيوه زنان همدردي مي كردند‪ ،‬از راه كفر و‬
‫باطل بيزار بودند و درراه حق ووجدان مستانه جانهايشان را‬
‫فدا مي كردند‪.‬‬
‫آنها رسمهاي جاهليت را محو ونابودكردند و اساس كهانت را‬
‫درهم كوبيدند و در برابر فرمانهاي دين سر تسليم فرو آوردند‬
‫و جانها و مالهايشان را درراه خدا سخاوتمندانه فدا نمودند‪،‬‬
‫خودشان را در برابر هر مصيبت و بليي سپر قرار مي دادند‪،‬‬
‫چون آنها جز از خداوند از چيزي نمي ترسيدند‪ .‬اگر در ميان‬
‫خود درمورد چيزي اختلف مي كردند منبع آن جز اخلص چيزي‬
‫ديگر نبود و هر گاه در مورد كاري به كشمكش مي پرداختند‪،‬‬
‫گويا اين كشمكش و زد وخورد از صلح و مسالمت بهتر بوده‬
‫است و آن جز موج آزادي ايماني كه تمام باغهاي جهان بشريت‬
‫را سر سبز و خرم كرد چيزي ديگر نبود‪ .‬آنان در خوردن و‬
‫نوشيدن تكلف نمي كردند‪ .‬زيبايي و خود آرايي را از خلل‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪35‬‬

‫پوشاك جستجو نمي كردند و فرمانده و سرباز دريك سطح‬
‫بودند و همچنين ثروتمند و فقير در يك حالت قرار داشتند‪ .‬آري‬
‫باغبان بزرگوار باغچه اي درست كرده بود و درختان برابر و‬
‫همگوني در آن كاشته بود‪ ،‬خليفه چوپان و نگهبان امت بود آن‬
‫طور كه چوپان از گله گوسفندان مراقبت مي كند‪ ،‬بين‬
‫مسلمان و ذمي فرق نمي گذاردند و نه آنها به وجود فرقي‬
‫ميان برده و آزاد باور داشتند و همچنين رابطه كنيز و بانو چون‬
‫رابطه خواهران و مادران و دختران با يكديگر بود‪ ،‬بيشتر‬
‫تلشهاي آنان برراه حق متمركز شده بود و فقط بر اساس حق‬
‫روابطشان محكم بود و آتش خشم آنان خود به خود روشن‬
‫نمي شد و بلكه مهارشان فقط در دست شريعت بود پس هر‬
‫كجا كه از آنها خواسته مي شد كه نرمي كنند‪ ،‬نرم مي شدند و‬
‫هر كجا كه براي جنگ و مبارزه خواسته مي شدند‪ ،‬حركت مي‬
‫كردند‪.‬‬
‫و در جاي ميانه روي‪ ،‬ميانه روي مي كردند و در محل‬
‫سخاوت بزرگوار و بخشنده بودند و به اصل اعتدال در محبت و‬
‫دششمني پايبند بودند و بدون اين كه جايي اقتصاي محبت‬
‫نمايد محبت نمي كردند و بدون علت متنفر نمي شدند و هر‬
‫كس كه در برابر حق سر تسليم فرود مي آورد‪ ،‬تسليم او مي‬
‫شدند و هر كس كه از حق رو مي گرداند از او روي بر مي‬
‫‪1‬‬
‫تافتند‪.‬‬
‫دليل اجابت سرشت انساني براي تلشهاي اصلح‬
‫و افتخار بزرگ انسانيت‪:‬‬
‫سيماي جامعه اسلمي و قامت آن كه در پرتو قرآن و سنت‬
‫و تاريخ معتبر نماد پيدا مي كند و بالتر از اين‪ ،‬آنچه از طبيعت‬
‫و رويكردهاي اين جامعه متجلي مي شود تن ها اين مسلمانهايي‬
‫را كنننه در آغوش نبوت تربينننت يافتنننند و رهنمودهايشان را در‬
‫مكتنب نبوت و قرآن فرا گرفتنند بنه تصنوير نمني كشند و مجسنم‬
‫ن مي نمايند بلكنه سيمايي زيبنا و شگفنت انگينز از شمار زيادي از‬
‫مردمانني كنه نظينر نداشتنند را ارئه مني دهند‪ ،‬حتني نمني توان‬
‫تعداد اندكي را مانند آنها ارايه داد با اين كه قرنها زمان و مكان‬
‫‪ – 1‬مدالسلم و جذره ( حد س حالي ) ص ‪38-37‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪36‬‬

‫آنهنا بنا ديگنر مردم تفاوت دارد و نمني توان گروهني را نشان داد‬
‫كنه در بر خي از سنطوح و نموننه بنا آنان شنبيه باشند و نظينر آنهنا‬
‫باشد‪.‬‬
‫از اين صلحيت فطرت انساني براي پذيرفتن خير و ترقي‬
‫آن و امكانات وسيعي براي پاكيزگي و بلند پروازي آن – تا‬
‫جايي كه ذهن انسان تصور نمي تواند كند – و موفقيت تلشهاي‬
‫مخلصانه اي كه مردان مصلح و ياري شده از اجانب خدا‬
‫مبذول داشته اند و اثرات ماندگار آنها به خوبي و به طور كامل‬
‫روشن و هويدا مي گردد و جادارد كه بشريت به خاطر آن به‬
‫خودش ببالد و انسان در هر عصر به خاطر آنچه – به فرمان‬
‫الهي – در ميان همنوعان خود يافته افتخار كند و اين چيزي‬
‫است كه انسانهارااز بيماري هاي مايوسي و احساس حقارت و‬
‫فرار از جامعه انساني نجات مي دهد و همت هاي آنان كه در‬
‫خط درست كار مي كنند بال مي رود و انگيزه ومشوق محبت‬
‫خالصانه به همه پيامبران به ويژه به حضرت ختمي مرتبت و‬
‫امام پيامبران محمد در وجود ريشه مي دواند و با مشاهده‬
‫آثار و نتيجه هاي تربيت وتعليم پيامبر ايمان داشتن به غيب و‬
‫نا پيدا به ايماني از روي مشاهده تبديل مي شود‪.‬‬
‫و شيخ السلم ابن تيميه بسيار درست گفته است آن جا كه‬
‫مي گويد‪ :‬بهترين افراد اين امت اصحاب پيامبر هستند‪ ،‬در امت‬
‫هيﭻ مجموعه اي بزرگتر از آنها كه بر حق و هدايت گرد آمده‬
‫باشد وجود نداشته است و هيﭻ گروهي از آنها از اختلف و‬
‫تفرقه دورترنبوده است و هر كاستي و كوتاهي كه از آنها گفته‬
‫مي شود اگر با آنچه در ديگران يافته مي شود مقايسه كرده‬
‫شود بسيار اندك به نظر مي آيد‪ .‬و اگر عيب هايي كه در امت‬
‫وجود دارد با عيب هايي كه در ديگر امت ها يافته مي شود‬
‫مقايسه شود بسيار اندك و ناچيز است‪ ،‬اشتباه عيب گيرندگان‬
‫و طعنه زنان به اصحاب اين است كه لكه سياه كوچكي در‬
‫پارچه سفيد توجه آنها را جلب كرده است و سفيدي تمام پارچه‬
‫را نمي بينند و ديگر گروهها غير از اصحاب مانند پارچه اي‬
‫سياه هستند كه تمام سياه است و فقط يك نقطه سفيدي در‬
‫‪1‬‬
‫آن به نظر مي آيد‪.‬‬
‫‪ – 1‬منهاج السنة شيخ السلم ابن تيميه ‪3/242‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪37‬‬

‫سيماي مشوه و تاريكي كه شيعه از دوران نمونه‬
‫ونسل اول اسلمي به تصوير مي كشد‬
‫اما كامل ً برعكس اين‪،‬گروهي ادعا مي كنندكه مسلمانند‬
‫مي باشند كه فرقه اماميه اثنا عشري هستند‬
‫وامت پيامبر‬
‫آنها از اين جامعه و دوران تصويري بر عكس ارائه مي دهند كه‬
‫همه تلشهايي كه پيامبر در زمينه تربيت و توجيه مبذول‬
‫داشته است را پوچ و باطل مي انگارد و چنان شكستي براي او‬
‫ثابت مي كنند كه در دنيا شايد هيﭻ مصلح و مربي‬
‫ماهرومخلصي كه از جانب خدا مامور نبوده و از آسمان كمك‬
‫نمي شده است‪،‬ووحي بر او نازل نمي شده باآن موجه نشده‬
‫است‪ ،‬گروه اماميه به علت نا سپاسي و جفا و خيانت و حق‬
‫پوشي و خود پرستي و حب جاه و جايز قرار دادن استفاده از‬
‫هر نوع تلشها و دسيسه ها و تحريفات و افتراء ها به خاطر‬
‫اهداف پليد شان چنان سيماي مشوه و كم رنگ و نا پسندي‬
‫ارايه مي دهند‪ .‬اين سيمايي مشوه و ناپسند است كه نه تنها‬
‫مردم را از سر نوشت تلشهاي اسلمي تربيتي نا اميد مي‬
‫كند‪ ،‬بلكه انسان را از صلحيت تمام انسانيت و سر نوشت و‬
‫آينده مايوس مي كند‪.‬‬
‫از ديدگاه شيعه اماميه نتيجه تمام تلشهاي سهمگين كه‬
‫پيامبر در طي بيست و سه سال صرف نمود فقط سه نفر‬
‫( و طبق روايتي چهار نفر ) بوده است‪ .‬و همين سه يا چهار‬
‫نفر فقط بعد از وفات پيامبر به اسلم پايبند بوده اند و غير‬
‫از اينها ديگر اصحاب بلفاصله بعد از وفات پيامبر رابطه‬
‫شان را با اسلم قطع نموده اند – العياذبالله – و اماميه ثابت‬
‫كرده اند كه همراهي پيغمبر و تربيت او در هدفي كه مورد‬
‫نظرش بوده است شكست خورده و نا كام شده است‪ 1 .‬در‬
‫‪ – 1‬اگر سخن گفتن از هدايت ها و اثرات افراد امت – كه به فضل تربيت پيامبر به آن‬
‫جايگاه رسيده اند – در كنار تاثير انقلب انگيزي كه همراهي پيامبر و تربيت او بوجود‬
‫آورد نوعي بي ادبي و جسارت نبود ما از زندگي مصلحان بزرگوار و راهنمايان راه در طي‬
‫عصر هاي مختلف سخن مي گفتيم كه سخن گفتن از آنها بر اين دللت مي نمايد كه هر كس‬
‫مدت زماني با آنها همنشين بوده و دست در دست آنها گذاشته است به فردي خوب وشايسته‬
‫تبديل مي شده است ‪ ،‬اما سراغ داريم كه مجرمان سركش و منحرفان سنگدل وقتي كه‬
‫ديدارشان با آن مصلحان و توبه در پيش آنها برايشان مقدور بوده به مرداني پرهيز گار و‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪38‬‬

‫كتاب “ الجامع الكافي ” كه شيعه اثنا عشريه آن را صحيح‬
‫ترين كتاب مي شمارند در فصل آخر آن تحت عنوان ( كتاب‬
‫الروضه ) روايتي از امام ابي جعفر ( امام محمد باقر ) نقل‬
‫شده كه مي گويد‪ ( :‬همه مردم بعد از پيامبر مرتد شدند‪ ،‬به‬
‫جز سه نفر‪ ،‬گفتم‪ :‬آن سه نفر كي هستند ؟ گفت‪ :‬مقداد ابن‬
‫اسود‪ ،‬ابوذر غفاري و سلمان فارسي رحمةالله عليهم و بركاته‬
‫‪1‬‬
‫“‬
‫خميني و گفته هايش‬
‫رهبر انقلب ايران و بنيانگذار “ حكومت اسلمي ” و نايب‬
‫امام غايب!!‪ ،‬در كتابش كشف السرار‪ ،‬اصحاب را با چنان‬
‫صفتهايي توصيف مي كند كه آنها را افرادي دنيا پرست‪،‬‬
‫خدانترس‪ ،‬و تحريف كنندگان قرآن و در نهايت كافر مي‬
‫شمارد‪ ،‬او در كتابش كشف السرار مي گويد‪ :‬آنهايي(صحابه)‬
‫كه جز براي دنيا ورياست با اسلم و قرآن سروكار نداشتند و‬
‫قرآن را وسيله ي اجراي نيات فاسده خود كرده بودند‪ ،‬ترسي‬
‫نداشتند كه آن آيات را از قرآن بردارند ن آياتي كه دللت بر‬
‫امامت على و امامت ائمه ميكند ‪ -‬و كتاب آسماني را تحريف‬
‫كنند و براي هميشه قرآن را از نظر جهانيان بيندازند‪ ،‬تا روز‬
‫قيامت اين ننگ براي مسلمانها و قرآن بماند و همان عيبي را‬
‫كه مسلمانان به كتاب يهود و نصارا مي گرفتند‪ ،‬عينا ً براي خود‬
‫اينها ثابت شود‪ 2.‬ودر جايي ديگر مي نويسد‪:‬‬
‫نمونه در استقامت بر عقيده و پرهيز از گناه و بدي ها تبديل شده اند ‪ ،‬و در تاريخ اتفاق افتاده‬
‫كه فرد گناه پيشه و مجرمي كه مردم از ترس اخلق و رفتار نادرستش از او فرار مي كردند و‬
‫از اصلح او ما يوس بودند اگر اتفاقي فقط يك شب را در كنار يكي از اين صالحان و مربيان‬
‫سپري مي نمود اين مجرم به مرد پرهيزگار كه شب ها را با خواندن نماز صبح مي نمايد تبديل‬
‫مي شد و تا آخرين دم زندگي بر اين خصلت زباني استقامت داشت ‪ ،‬چنين واقعاتي از دوران‬
‫رسالت تا قرن ها بعد حتي در سرزمين هايي دور از مركز اسلم مانند هند رخ داده اند ‪ ،‬براي‬
‫تفصيل بيشتر به كتاب ( المام الذي لم يوف حقه عن النصاف والعتراف ) اثر مؤلف و ديگر‬
‫كتابش ( اذا هب ريح اليمان ) و علوه از اين به ديگر كتابها مراجعه كنيد ‪.‬‬
‫‪ - 1‬فروع الكافي الجزء الثالث فصل “ كتاب الروضة ” ص ‪ 115‬چاپ لكهنو و طبق روايتي‬
‫ديگر عمار بن ياسر چهارمين اين افراد است‬
‫‪ - 2‬كشف السرار ص ‪114‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪39‬‬

‫آن كه فرضا ً در قرآن اسم امام را تعيين مي كرد‪ ،‬از كجا كه‬
‫خلف بين مسلمانها واقع نمي شد‪ ،‬آنهايي كه سالها در طمع‬
‫رياست خودرا به دين پيغمبر چسبانده بودند و دسته بنديها مي‬
‫كردند ممكن نبود به گفته قرآن از كار خود دست بردارند‪ ،‬با‬
‫هر حيله بود كار خود را انجام مي دادند‪ ،‬بلكه شايد دراين‬
‫صورت خلف بين مسلمانها طوري مي شد كه به انهدام اصل‬
‫اسلم منتهي مي شد زيرا كه ممكن بود آنها كه در صدد‬
‫رياست بودند‪ ،‬چون مي ديدند كه به اسم اسلم نمي شود به‬
‫مقصود خود برسندحزبي برضد اسلم تشكيل مي دادند‪ 1.‬وديگر‬
‫گفته هاي خميني در موردشيخين ( ابوبكر و عمر ) وذي‬
‫النورين ( عثمان )وساير اصحاب ‪ -‬كه نمي توانم آن را در‬
‫اينجا نقل كنم – براي اطلع ازآن به كتاب فارسي اش “ كشف‬
‫السرار ” مراجعه كنيد يا به كتاب شيخ محمد منظور نعماني “‬
‫الثورة اليرانيه‪ ،‬المام الخميني‪،‬والشيعه ” مراجعه شود‪ ،‬چون‬
‫نقل كردن آن در اينجا لزم نيست و نيز ممكن هم نيست كه‬
‫همه اينجا نقل شوند‪.‬‬
‫تحليل روشن و صريح امير محسن الملك‬
‫تحليل و اظهار نظر امير محسن الملك ‪ ( 1‬سيد محمد مهدي‬
‫علي ) عقايد اين فرقه در مورد اصحاب كرام و رفتارشان با‬
‫‪ - 1‬كشف السرار ‪114-113‬‬
‫‪ - 1‬او امير محسن الملك مير نواز جنگ سيد مهدي علي فرزند سيد ضامن علي حسيني (‬
‫‪ 1325-1253‬هـ ) از افراد ممتاز و برجسته اين دوران مي باشد و او يكي از سازندگان نسل‬
‫فرهنگي و خدمتگزاران به آن شمرده مي شود ‪ .‬او در خانواده اي شيعه به دنيا آمد و به سبب‬
‫طبيعت سالم و صلحيت ويژه او در تفكر و انديشيدن به مذهب اهل سنت روي آورد و به آن‬
‫چنگ زد ‪ ،‬وي به دعوت امير مختار الملك در سال ‪ 1291‬هـ به حيدر آباد رفت و مقام وپست‬
‫عالي را درآن جا به عهده گرفت و در آن جا اصلحات بزرگي در حكومت انجام داد و‬
‫صلحيت هاي عقلي و كاربردي كه خداوند به او بخشيده بود اثبات كرد ‪ ،‬در سال ‪ 1305‬هـ به‬
‫انگليس سفر نمود و در آن جا از مراكز آموزشي ديدار كرد و بازوي راست و ياور تواناي سر‬
‫سيد احمد خان ( مؤسس دانشگاه اسلمي عليگره ) در طول زندگي اش بود و به عنوان دبير‬
‫كنفرانس آموزش اسلمي و مدير دانشكده علوم دانشگاه عليگره انتخاب شد (‬
‫‪ ) M.A.O.College‬و تا آخر زندگي اش بر اين پست باقي بود ‪ ،‬امير محسن الملك شخصيتي‬
‫مهم و از توانايي واليي در سخنراني و نگارش بر خوردار بود ‪ ،‬كتاب ( آيات بينات ) او در‬
‫موضوع خود كتابي بي همتا و بسيار ارزشمند است ‪ ( ،‬براي اطلع از شرح حال او به كتاب‬
‫“ نزهة الخواطر ” اثر علمه سيد عبدالحي حسني رحمه ال جلد ‪ 8‬مراجعه كنيد )‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪40‬‬

‫يكديگر در كتابش “ آيات بينات ” چنان صريح وروشن است‬
‫كه نمي توان به آن چيزي اضافه كرد‪ ،‬و هر انسان كه از‬
‫فطرت و طبيعت سالمي بر خوردار باشد‪ ،‬بعد از دانستن اين‬
‫واقعيت نمي تواند در برابر آن واكنشي نشان دهد و ارايه آن‬
‫زيباتر از روش او آسان نيست‪ ،‬او مي گويد‪ :‬حقيقت اين است‬
‫كه عقيده اي كه شيعه در مورد اصحاب كرام دارند باعث‬
‫مي شود تا پيامبر مورد تهمت قرار بگيرد و هر كس كه از‬
‫اين عقيده ها اطلع داشته باشد در مورد دين اسلم دچار شك‬
‫و ترديد مي شود‪ ،‬زيرا كسي كه در مورد افرادي كه به پيامبر‬
‫ايمان آوردند چنين معتقد باشد كه آنها فقط به ظاهر‬
‫مسلمان بوده اند اما در حقيقت كافر بوده اند – العياذ بالله – و‬
‫بلفاصله بعد از وفات پيامبر مرتد شده اند نمي تواند نبوت‬
‫پيامبر را تصديق نمايد‪ ،‬بلكه مي تواند بگويد‪ :‬اگر پيامبر‬
‫در نبوت خود راستگو مي بود تعليمات او مؤثر واقع مي شدند‬
‫و افرادي يافته مي شدند كه از صميم قلب به او ايمان مي‬
‫آوردند و از تعداد زيادي كه به او ايمان آورده بودند صد يا‬
‫دويست نفر بر ايمان خود ثابت قدم و پايدار مي ماندند پس‬
‫وقتي اصحاب كرام در ايمان و اسلم خود ( آن گونه كه آنها‬
‫گمان مي برند ) كامل نمي بودند پس چه كساني از هدايت و‬
‫رهنمودهاي پيامبر متاثر شده اند و شمار كساني كه از نبوت او‬
‫استفاده نموده اند چقدر است‪ ،‬پس اگر اصحاب او به جزچند‬
‫نفر –به گمان آنها منافق و مرتد بوده اند– ( العياذبالله )پس‬
‫چه كسي اسلم را پذيرفته است ؟ وچه كسي ازتعليم پيامبر‬
‫‪1‬‬
‫و تربيت او بهرمند شده اند‪.‬‬
‫سخن شعبي در مورد شيعه‬
‫امام شعبي متوفاي سال ‪ 110‬هن در مقايسه شيعه با يهود و‬
‫نصارا و قضاوت آنها در مورد ياران پيامبرانشان و شناخت‬
‫جايگاه آنان بسيار زيبا گفته است‪ ،‬از او روايت شده كه او‬
‫گفت‪ “ :‬از يهوديان پرسيده شد كه بهترين افراد دين شما چه‬
‫كساني هستند ؟ گفتند‪ :‬بهترين افراد امت ما ياران و اصحاب‬
‫موسي مي باشند‪ ،‬و نصارا پرسيده شدند كه بهترين افراد ملت‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬آيات بينات ‪ 7-1/6‬چاپ ميرزا پور ( هند ) سال ‪ 1870‬م‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪41‬‬

‫شما چه كساني هستند ؟ گفتند‪‌:‬ياران عيسي بهترين افراد امت‬
‫ما هستند‪ .‬و از رافضه و شيعه پرسيده شد كه بدترين افراد‬
‫امت شما چه كساني هستند ؟ گفتند ياران و اصحاب محمد‬
‫بدترين افراد امت ما هستند‪ .‬به آنها دستور داده شده است تا‬
‫براي اصحاب طلب آمرزش كنند‪ ،‬اما آنها آنان را دشنام دادند‬
‫‪1‬‬
‫“‪.‬‬
‫مقايسه اصحاب پيامبر با دنيا پرستان و‬
‫سركشاني كه به حكومت و رياست چشم دوخته اند‬
‫چنان به نظر آيد كه اين روافض اصحاب كرام و كساني‬
‫را كه در مدرسه نبوت تربيت شده اند بر مؤسسين حكومتها و‬
‫افراد ماجرا جو و بي دقت و جاه پرست و حريص بر مال و‬
‫ثروت مقايسه كرده اند‪ ،‬افرادي كه نمونه آن در پادشاهان‬
‫ايراني ار قبيل پهلوي و كياني و اخيرا ً صفوي ها و قاجار نماد ها‬
‫پيدا مي كند‪ ،‬اگر درست باشد كه پدر بزرگ و جد اعلي خميني‬
‫از ايالت اوده هند به ايران هجرت كرده است شكي نيست كه‬
‫او اصحاب كرام را با فئودال ها و زمين دارها و شاهان ‪ 1‬و‬
‫فريبكاران ماهر و مردان پرونده و مجادله و دادگاه‪ ،‬آنهايي كه‬
‫استفاده از هر وسيله اي را براي بدست آوردن زمين و زن و‬
‫مال‪ ،‬جايز مي دانند مقايسه كرده است‪ .‬ژ ﭺ ﭻ چ چﭾ ﭿ‬
‫ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ژ ﮊ النجم‪٣٠ :‬‬
‫شـــرط دوم‬
‫فرق بين پيامبر اين دين با حكام سياسي و جنگجويان كشور‬
‫گشا الگوي نبوي در مورد خويشاوندان و افراد خانواده‪:‬‬
‫پيش تر بيان كرديم كه دومين شرط براي ديني كه تمام نوع‬
‫انساني را مخاطب قرار مي دهد و آن را به خوبيهاي اخلقي و‬
‫رفتار نيك و اصلح و تغيير بنيادي فرا مي خواند اين است كه‬
‫هدف اولين دعوت دهنده به اين دين ‪ -‬مانند بنيانگذاران‬
‫حكومتهاي كذشته و عموم رهبران سياسي كه در تاريخ جهان‬
‫‪ - 1‬منهاج السنته ‪1/6‬‬
‫‪ - 1‬ايالت شمالي اوده بزرگترين مركز ماركسيسم و نظام فئوداليزم در زمان حكومت انگليس و‬
‫پس از آن در هند بود ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪42‬‬

‫شناخته شده اند – از ايثار و فداكاري و دعوتش و تلشهايش‬
‫تاسيس يك سلطنت خانوادگي و موروثي نباشد‪ .‬و از تلشهايي‬
‫كه صرف مي نمايد هدفش اين نباشد كه افراد خانواده اش را‬
‫بر مردم مسلط نمايد و رياست و حكومت آنها را با هموار‬
‫كردن راه براي رهبري و رياست و رفاه و خوشگذراني براي‬
‫خانواده و خويشاوندانش تا مدتي طولني و حفاظت از منافع‬
‫آنها تا نسل هاي آينده بر مردم تحميل نمايد وقتي ما سيره‬
‫نبوي را از اين زاويه مورد بررسي قرار مي دهيم با دنيايي از‬
‫معجزات روبرو مي شويم كه در آن طبيعت و مزاج نبوت كه‬
‫افتخار تربيت الهي را به طور مستقيم دارد تا حدود زيادي‬
‫متجلي مي گردد آن گونه كه پيامبر اشاره نموده است‬
‫( ادبني ربي فاحسن تأ ديبي ) ‪ ،1‬مرا پروردگارم تربيت نموده و‬
‫مرا خيلي خوب ادب و تربيت كرده است‪.‬و اخلق بزرگ پيامبر‬
‫ﮝ‬
‫كه خداوند به آن گواهي داده و فرموده است ژ ﮛ ﮜ‬
‫ﮞ ﮟ ﮊ (القلم‪ )4 :‬متجلي مي شود‪ .‬و تسلسل سيره نبوي به‬
‫وضوح ديده مي شودكه قرآن به زبان هر پيامبري آن را‬
‫ﰎﰐﰐﰐ ﰐﰐ‬
‫ﰈﰐﰐ ﰉ ﰊ‬
‫محفوظ كرده است‪ :‬ژ‬
‫ﰒﰒ ﮊ (الشعراء‪ )109 :‬رهبر امپراطوري بيزانس هرقل ( ‪641-610‬‬
‫م ) كه مسيحي بود و مسلمان نبود اما به صورت ويژه اي از‬
‫كتابهاي ديني و تاريخي امت ها و ملت ها آگاهي داشت به اين‬
‫راز پي برده بود‪ ،‬بنابراين وقتي نامه اي را كه پيامبر برايش‬
‫فرستاده بود دريافت كرد‪ ،‬خواست تا حالت پيامبر را بداند‬
‫تا نظر درست و قطعي در مورد او ابراز دارد در آن وقت يكي‬
‫از سرداران قريش‪ ،‬ابوسفيان كه در آن روزها سرگرم ديدار از‬
‫كشور او بود حضور داشت‪ ،‬هرقل چند سئوال از ابوسفيان كرد‬
‫و يكي از سوالتي كه او از ابوسفيان پرسيد اين بود كه گفت‪:‬‬
‫“ آيا كسي از پدران و نياكان اين پيامبر پادشاه بوده است ؟ ”‬
‫ابوسفيان گفت‪ :‬نه‪ ،‬سپس وقتي هرقل سخناني را كه ميان ابو‬
‫سفيان و او رد و بدل شده بود تحليل كرد‪ ،‬گفت‪ “ :‬و از تو‬
‫پرسيدم كه آيا كسي از پدران و نياكان او پادشاه بوده است ؟‬
‫و تو گفتي نه‪ ،‬بنابراين با خودم گفتم‪ :‬اگر يكي از پدرانش‬
‫پادشاه مي بود مي گفتم مردي است كه سلطنت و پادشاهي‬
‫‪ – 1‬رواه ابن السمعاني في “ ادب الملء ” و اين حديث ضعيف است ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪43‬‬

‫پدرش را مي خواهد‪ 1 ”.‬پس وقتي ما سيره نبوي را از اين‬
‫زاويه بررسي كنيم و با اين مقياس آن را بسنجيم مثالهاي‬
‫زيادي مي بينيم كه براين دللت مي نمايند كه منظور و هدف‬
‫پيامبر از دعوت و جهادش كه انجام داده اين نبوده است كه‬
‫سلطنت را از دست خانواده هاي ساساني و رومي گرفته و به‬
‫عموم عربها برگرداند چه برسد به اين كه هدفش به سلطنت‬
‫رساندن بنو هاشم و بني عبدالمطلب و قريش باشد‪.‬‬
‫پس چگونه او مي خواهد سلطنتي هاشمي تأسيس نمايد يا‬
‫حكومت و رهبري را براي خاندان عبدالمطلب بنيان گذاري‬
‫كند‪ ،‬حتي نمايندگان اين دين و دعوت كه از زمره بزرگان و‬
‫افراد رده اول اصحاب نبودند در اين مورد خاطر شان آسوده‬
‫بود و حقيقت را بسيار خوب مي دانستند كه هدف از اين دين‬
‫و دعوت‪ ،‬سلطنت و رياست يك خانواده نيست و اندازه اين را‬
‫مي توانيم از جواب صريح و بي پرده ربعي بن عامر به‬
‫فرمانده لشكر ايراني و بزرگترين مقام دولت ايران‪ ،‬رستم‬
‫دريابيم وقتي كه رستم از او پرسيد “ چه چيز شمارا به اينجا‬
‫آورده است ؟ گفت‪ :‬خداوند مارا فرستاده تا هر كس از بندگان‬
‫را كه بخواهد از بندگي كردن بندگان به بندگي خداوند يگانه‬
‫‪1‬‬
‫بيرون آوريم ”‬
‫رفتار و معامله پيامبر و خانواده و خويشاوندانش نه تنها از‬
‫شيوه رفتار و برخوردسرداران مادي گرا و افتخار كنندگان به‬
‫پدران و نسب ها و عموم فرمانروايان كه به اصل «القرب‬
‫فاالقرب » ( ابتدا آن كه نزديك تر است مقدم است ) تن در‬
‫مي دهند‪ ،‬فرق مي كرد‪ ،‬بلكه كامل ً با شيوه رفتاري آنها متضاد‬
‫بود و اصلي كه پيامبر بر اساس آن عمل مي كرد اين بود كه‬
‫هر كس به او نسبت نزديكي داشت او را در لحظه هاي امتحان‬
‫و خطر بر مردم مقدم مي نمود و او را در پيشاپيش خطرات‬
‫قرار مي داد و به هنگام تقسيم غنيمت هاي و جوايز و اموال‬
‫اورادر آخر قرارمي داد‪ .‬وقتي كه عتبه بن ربيعه و شيبه بن‬
‫ربيعه‪ ،‬ووليد بن عتبه – كه از قهرمانان و جنگجويان عرب بودند‬
‫– وقتي فرياد برآورده و به مبارزه طلبيدند‪ ،‬پيامبر حمزه و‬
‫‪ – 1‬صحيح بخاري كتاب بدء الوحي ‪ 1/7‬چاپ مصطفي الباب الحلبي قاهره ‪1953‬‬
‫‪ – 1‬الهدايه و النهايه لبن كثير ‪ 7/39‬مكتبة المعارف ‪.1966‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪44‬‬

‫علي و عبده را صداكردو به مبارزه با آنهابه ميدان فرستاد با‬
‫اين كه پيامبر جايگاه اين قهرمانان مكي را خوب مي دانست و‬
‫در ميان مهاجران شماري از قهرمان ها و شهسواران بودند كه‬
‫واقعا ً مي توانستند با آنها مبارزه نمايند‪ ،‬اين سه نفر هاشمي از‬
‫نظر خويشاوندي نزديكترين افراد به پيامبر بودند و بيش ار‬
‫همه آنهارادوست مي داشت‪ ،‬پيامبر آنهارا براي مبارزه‬
‫فرستاد و نخواست كه با نجات دادن اينها از خطر افراد ديگري‬
‫را به خطر بياندازد‪ ،‬و خداوند چنين مقرر نموده بود كه ايشان‬
‫بر خطر غالب آيند و بر دشمن پيروز شوند و علي و حمزه‬
‫رضي الله عنهما با شكست حريفانشان پيروز و موفق‬
‫بازگشتند وعبيده زخمي شده بود‪.‬‬
‫و در سخنان علي بن ابي طالب آن چه اين موضوع را‬
‫تأييد مي نمايد وارد شده است‪ ،‬او در يكي از نامه هايش مي‬
‫گويد‪ “ :‬وقتي نبرد سخت در مي گرفت و خونين مي شد و‬
‫مردم شانه خالي مي كردند و عقب مي نشستند‪ ،‬پيامبرص‬
‫براي حفاظت اصحابش از آسيب نيزه ها و شمشيرها خانواده‬
‫اش را جلو و به خط مقدم مي آورد‪ ،‬و براي همين بود كه در‬
‫روز جنگ بدر عبيده بن حارث كشته شد و حمزه در جنگ احد و‬
‫جعفر در جنگ موته كشته شدند‪ 1.‬اما وقتي پيامبرص فرض‬
‫بودن زكات را اعلم كرد – كه زكات يك ركن بزرگ و هميشگي‬
‫تا روز قيامت و موسسه اي جهاني و وسيله هميشگي براي‬
‫درآمدهاي مالي است – زكات را بربني هاشم تا روز قيامت‬
‫حرام قرار داد و هيﭻ بهره اي براي آنها در زكات مقرر نكرد‪،‬‬
‫اما وقتي سود و ربا را حرام نمود‪ ،‬آن را از عمويش عباس بن‬
‫عبدالمطلب شروع نمود وآن را در خطبه اي كه در حجة‬
‫الوداع ايراد نمود اعلم كرد پس فرمود‪ “ :‬اولين خوني از‬
‫خونهاي ما كه آن را هدر اعلم مي كنم خون پسر ربيعه ابن‬
‫حارث است‪ ،‬او براي شير خواري در ميان قبيله بني سعد بود و‬
‫قبيله هذيل اورا كشتند‪ ،‬و رباي جاهليت بي اعتبار است و اولين‬
‫ربا و سودي كه آن را هيﭻ و باطل اعلم مي كنم رباي عباس‬

‫‪ – 1‬نهج البلغه ‪ 11 – 2/10‬چاپ استقامت قاهره ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪45‬‬

‫بن عبدالمطلب است كه همه آن بي اعتبار و باطل مي باشد‬
‫‪1‬‬
‫“‪.‬‬
‫در خطر ها جلو و اول از همه و در منافع آخر از همه پيامبر‬
‫در همه مناسبت هاي راحتي و آرامش و بخشش ها و جوايز‬
‫خويشاوندانش را در آخر قرار مي داد و بر خلف عادت عموم‬
‫پادشاهان و فرمانروايان و رهبران سياسي ديگران را بر آنها‬
‫ترجيح مي داد‪ .‬از علي روايت است كه فاطمه شكايت كرد‬
‫كه از آرد كردن گندم اذيت مي شود به فاطمه خبررسيد كه‬
‫كنيزهايي براي پيامبر آورده شده است پس فاطمه به نزد او‬
‫آمد و از او خواست تا به او كلفت و خدمتگزاري بدهد پيامبر با‬
‫او موافقت نكرد فاطمه ماجرا را با عايشه در ميان گذاشت‪،‬‬
‫وقتي پيامبر آمد عايشه سخن فاطمه را برليش باز گو كرد (‬
‫فاطمه مي گويد ) پيامبر به نزد ما آمد در حالي كه براي‬
‫استراحت به رختخواب رفته بوديم خواستيم بلند شويم گفت‪:‬‬
‫درجايتان باشيد‪ ،‬تا اين كه خنكي پاهايش را بر سينه ام‬
‫احساس كردم فرمود‪ :‬آيا شمارا به چيزبهتري از آن چه‬
‫خواسته ايد راهنمايي نكنم ؟ هر گاه به رختخواب رفتيد سي و‬
‫چهار بار الله اكبر بگوييد و سي سه بار الحمد لله و سي سه‬
‫بار سبحان الله بگوئيد اين برايتان از آن چه خواسته ايد بهتر‬
‫‪1‬‬
‫است‪.‬‬
‫و در روايتي ديگر كه احود از طريق ديگر از علي روايت‬
‫نموده آمده است‪ :‬سوگند به خدا كه به شما نمي دهم و اهل‬
‫صفه را رها نمي كنم كه شكمهايشان از گرسنگي پيﭻ مي‬
‫خورد و چيزي ندارند كه برايشان خرج كنم بلكه اين كنيزها را‬
‫‪2‬‬
‫مي فروشم و پولشان را براي آنها خرج مي نمايم‪.‬‬
‫و اينك نمونه هايي از رفتار پيامبر با محبوبترين افراد از‬
‫اهل بيتش و فرزندان خانواده اش ارائه مي شود و بيان مي‬
‫كنيم زندگي كه پيامبر براي آنها مي پسنديد و شيوه زندگي‬
‫كه آنها زندگي به سر مي كردند چيست ؟‬
‫‪ – 1‬صحيح مسلم ‪ ،‬كتاب الحج باب حجةالتبي ‪ ،‬چاپ احياء التراث العربي بيروت ‪ 2/188‬و ابو‬
‫داود با روايت جابر بن عبدال ‪.‬‬
‫‪ – 1‬صحيح بخاري «كتاب الجهاد» باب الدليل علي ان الخمس لنوائب رسول ال‬
‫‪ – 2‬فتح الري شرح بخاري علمه بن حجر عسقلني ‪ 34-7/33‬به روايت احمد‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪46‬‬

‫‪ -1‬از ابن عمر روايت است كه پيامبر وقتي بيرون مي‬
‫رفت آخرين كسي كه پيامبر با او خداحافظي مي كرد‬
‫فاطمه بود و چون بر مي گشت اولين بار از فاطمه ديدار مي‬
‫نمود وقتي پيامبر از غزوه تبوك باز گشت فاطمه مقنعه‬
‫كوچكي خريده بود و آن را با زعفران رنگين كرده بود و بر در‬
‫خانه اش پرده اي آويزان كرده بود و يا در خانه اش زير اندازي‬
‫انداخته بود وقتي پيامبر اين را ديد برگشت و به مسجد رفت‬
‫ودر آن نشست‪ ،‬فاطمه فردي را به نزد بلل فرستاد و به بلل‬
‫گفت‪ :‬برو ببين چه چيزي پيامبر را از در خانه ام بر گرداند‬
‫بلل به نزد پيامبر آمد و اورا خبر كرد‪ ،‬فرمود‪ :‬اوراديدم كه‬
‫در آنجا چنان و چنين كرده بود‪ ،‬بلل آمد و فاطمه را خبر داد‬
‫فاطمه پرده و همه چيزهاي تازه اي كه درست كرده بود پاره‬
‫كرد و روسري كه پوشيده بود بيرون كرد و انداخت ولباسهاي‬
‫كهنه اش را پوشيد‪ ،‬بلل به نزد پيامبر آمد و اورا خبر كرد آن‬
‫گاه پيامبر آمد و بر او وارد شد‪ ،‬و فرمود‪ :‬اين گونه باش پدر و‬
‫‪1‬‬
‫مادرم فدايت باد‪.‬‬
‫‪ -2‬از ابن عمر روايت است كه پيامبر به منزل فاطمه آمد‬
‫پس برگشت و وارد خانه شد و علي آمد و فاطمه ماجرا را‬
‫برايش بازگو نمود علي اين قضيه را به پيامبر گفت‪ ،‬فرمود‪:‬‬
‫من بر در خانه فاطمه پرده اي ديدم مرابا دنيا چكار‪ ،‬پرده‬
‫تزيين شده بود‪ .‬مي گويد آن گاه علي اين را براي فاطمه بيان‬
‫كرد‪ ،‬فاطمه گفت‪ :‬پيامبر آن چه دوست دارد مرا به همان كار‬
‫فرمان دهد انجام مي دهم‪ ،‬علي به پيامبر گفت كه فاطمه‬
‫چنين گفته است فرمود‪ :‬اين پرده را براي خاندان فلني‬
‫‪2‬‬
‫بفرستيد آنها به آن نياز دارند‪.‬‬
‫‪ -3‬از ثوبان مولي پيامبر روايت است‪ ،‬پيامبر وقتي به‬
‫سفر مي رفت آخرين ديدارش از خانواده اش را با فاطمه‬
‫انجام مي داد ووقتي از سفر مي آمد اولين كسي كه پيامبر از‬
‫او ديدار بعمل مي آورد فاطمه بود‪ ،‬پيامبر از يكي از جنگها آمد‬
‫‪ – 1‬امام احمد بن اسحاق بن اسكاعيل ( ‪ 267 – 199‬هـ ) تركةالنبي و السبل التي وجهها‬
‫فيها تحقيق دكتر ضياءالعمري – مطبعة الجامعه السلمية بالمدينة المنوره چاپ اول ‪1404‬‬
‫هـ ‪ 1984‬م ص ‪ 56‬و رواة البخاري في صحيحه و ابو داود في السنن ‪.‬‬
‫‪ – 2‬حواله گذشته ص ‪ 57‬و اخرجه احمد من طريق فضيل بن غزوان‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪47‬‬

‫فاطمه پرده اي بر در خانه اش آويزان كرده بود و دو دست بند‬
‫نقره اي بدست حسن وحسين كرده بود پيامبر وارد خانه اش‬
‫نشد‪ ،‬فاطمه گمان كرد كه آن چه او را از وارد شدن به خانه‬
‫باز داشته است چيزهايي است كه مشاهده نموده است‪،‬‬
‫فاطمه پرده را پاره كرد و دستبند ها را از دست بچه ها باز‬
‫كرد آنها گريه كردند و او دستبند ها راميان آنها تكه تكه كرد آنها‬
‫رفتند او دستبند‬
‫در حالي كه گريه مي كردند به نزد پيامبر‬
‫ها را از دست آنها گرفت و فرمود‪ :‬اي ثعبان اين دستبند را‬
‫براي فلني ببر و اين را براي فلني ببرن گفت‪ :‬خانواده اي در‬
‫مدينه بودند – و فرمود اينها خانواده و اهل بيت من هستند‬
‫دوست ندارم آنها خوبيهايشان را در دنيا بخورند‪ ،‬اي ثعبان براي‬
‫فاطمه گردنبندي از چوب و دو دستبند از عاج بخر‪ 1 .‬اين‬
‫طبيعت نبوي – كه همه پيامبران داراي آن هستند – در سخني‬
‫كه از او روايت شده نماد پيدا مي كند‪ ،‬روايتي كه در آن آمده‬
‫است‪ “ :‬ما گروه پيامبران از خود چيزي به ارث نمي گذاريم‬
‫‪2‬‬
‫آن چه ما از خود بجاي بگذاريم صدقه است‪.‬‬
‫و تنها به اين بسنده نكرد بلكه زندگي زاهدانه و با قناعت و‬
‫بخشش وايثار را براي خانواده و خاندانش تا روز قيامت ترجيح‬
‫داد و از خداوند خواست و دعا كرد كه “ بار خدايا روزي محمد‬
‫‪1‬‬
‫باندازه قوت و ضرورت بگردان‪”.‬‬
‫نجات و پيشرفت در اسلم بستگي به كفايت و‬
‫تلش شخصي دارد‬
‫آيا در چنين حالتي ممكن بود كه پيامبر براي خانواده و‬
‫خويشاوندانش اسباب حكومتي موروثي را فراهم نمايد و يا اين‬
‫كه خلفت و امامت ‪2‬را فقط محدود به آنها كند ‪ .3‬اما واقعيت‬
‫اين است كه براي عموميت دين و مساوات انساني طبق‬
‫‪ – 1‬حواله گذشته ص ‪ 58 – 57‬و اخرجه ابوداود في السنن و احود في المسند و ابن ماجه في‬
‫التفسير ‪.‬‬
‫‪ – 2‬بخاري و سنن ابوداود ‪.‬‬
‫‪ – 1‬صحيح بخاري كتاب الرقاق و صحيح مسلم كتاب الزهد ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪48‬‬

‫اصول اسلم و اعلم روشن و بي پرده قرآني كه معيار كرامت‬
‫ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮊ الحجرات‪١٣ :‬‬
‫وبرتري پرهيزگاري است ژ ﮁ‬
‫و براي اين كه در هر زمان و مكاني فرصتهاي رسيدن‬
‫ببالترين مراتب روحاني و منصب هاي دنيوي براي تمام افراد‬
‫امت محمد برحسب كارها ودانش و اخلص به اندازه ي‬
‫شايستگي هر يك فراهم باشد و جهت تشويق امت به عمل و‬
‫مناسب‬
‫پيشي گرفتن در كارهاي خير آن چه براي پيامبر‬
‫است اين است كه ميدان علم و عمل و تلش و كوشش را باز‬
‫بگذارد و آن را محدود نكند و نداي قرآن در هر زمان در ميان‬
‫امت طنين مي افكند كه ژ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ پ پ ﭚ ﮊ آل‬
‫عمران‪١٣٣ :‬‬

‫و قرآن اين حقيقت را بيان نموده كه موفقيت انسان و‬
‫سعادت و پيشرفت او بستگي به كوشش خود او دارد كه‬
‫ﰎﰐﰐﰐ‬
‫ﰈﰐﰐﰐﰐﰐﰐ ﰉ ﰊ‬
‫صرف مي نمايد ژ‬
‫ﰐﰐ ﰒﰐ ﮊ النجم‪ ٤١ - ٣٩ :‬و قرآن تصريح نموده كه هيﭻ كسي در‬
‫آخرت بار كسي ديگر را بدوش نمي كشد و هر شخصي‬
‫ﯼﯽ ﮊ النعام‪ ١٦٤ :‬و‬
‫مسئول عمل خودش مي باشد ژ‬
‫در حديثي كه بخاري روايت كرده آمده است كه پيامبر قبيله‬
‫خودش‪ ،‬بني عبد مناف را نامبرد و نزديك ترين و عزيزترين‬
‫افراد خانواده اش را نام برد و گفت‪ :‬از دارايي شخصي من هر‬
‫چه مي خواهيد درخواست كنيد و در برابر خداوند نمي توانم‬
‫برايتان كاري بكنم‪ 4.‬مي گفت‪ ( :‬اي بني عبدالمناف در برابر‬
‫خداوند نمي توانم برايتان كاري كنم‪ ،‬و اي صفيه عمه پيامبرص‬
‫در برابر خداوند نمي توانم برايت كاري كنم و اي فاطمه دختر‬
‫محمد هر چه از داراييهاي شخصي من مي خواهي در خواست‬
‫‪ – 2‬از مفهوم امات نزد اثنا عشري ها و حدود آن و امتيازات آن در صفحات آينده سخن خواهيم‬
‫گفت‪.‬‬
‫‪ – 3‬علي از ديدگاه اثني عشري ها وصي پيامبر است و طبق تصريح پيامبر و آيات‬
‫قرآني جانشين اول و خليفه بل فصل پيامبر و امام معصوم بوده است ‪ ،‬دنيا بدون امام نمي‬
‫تواند باشد و بايد امام از اهل بيت باشد و حجت خداوند در مردم اقامه نمي شود تا وقتي امامي‬
‫نباشد و مردم او را نشناسند ايمان داشتن به اين ائمه و شناختن آنها شرط ايمان هر فرد است‬
‫( ن‪/‬ك رجال كشي ص ‪ 78‬اصول الكافي ص ‪104‬‬
‫‪ – 4‬يعني جز عمل و كوشش انسان پيش ديگر چيزي براي او كارساز نيست‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪49‬‬

‫كن در برابر خداوند براي تو نمي توانم كاري كنم ) ‪1‬بلكه او اين‬
‫معامله را چنين تمام نمود كه ( هركس از نظر عملش عقب‬
‫‪2‬‬
‫بيافتد نسبش او را جلو نمي برد )‬
‫حكمت بزرگ الهي در ترتيب خلفا و در رفتار‬
‫خداوند با اهل بيت‬
‫از ديدگاه ما اين يك واقعه اتفاقي نبوده است و نه نتيجه‬
‫توطئه و برنامه ريزي بود كه بعد از وفات پيامبر فردي از‬
‫بني تميم به عنوان جانشين او انتخاب شود به جاي اين كه يكي‬
‫از افراد خانواده اش مقام جانشيني را به عهده بگيرد –‬
‫شخصيتي كه بدون شك از اوصاف و فضائل والي انساني بر‬
‫خوردار بود – او ابوبكر صديق بود كه به انتخاب همه مسلمين‬
‫و صلحديد آنها به عنوان جانشين پيامبر تعيين شد‪ ،‬با اين كه‬
‫او از بني هاشم و بني عبدالمطلب نبود‪ ،‬اين براي آن بود تا‬
‫براي مردم روشن شود و براي اولين بار در ذهنشان جاي‬
‫بگيرد كه اسلم نظامي موروثي و قضيه اي خانوادگي نيست‪،‬‬
‫بلكه آن چه در امامت و خلفت اعتبار دارد كفايت و خدمات و‬
‫انتخاب و داوري مسلمين است‪ .‬و اين را نيز كه بعد از آن تا‬
‫صدها سال بني هاشم فقط به خاطر علم و فضل و زهد و‬
‫پرهيزگاري و ايثار‪ ،‬فداكاري و تعصب ديني سزاوار بزرگداشت‬
‫و اكرام امت اسلمي قرار داشته و هستند و جايگاه رهبري‬
‫ديني و پيشوايي علمي را دارا بوده اند و امت اين محبت و‬
‫ارادت را نسبت به آنها ايفاء مي نمود يك امر اتفاقي و‬
‫اضطراري نمي بينيم و خداوند به آنها توفيق داد تا در‬
‫دشوارترين موقعيت ها بارها اسلم را ياري دهند و در مقابل‬
‫دشمنان اسلم ايستادند و در كالبد جامعه اسلمي نيرو و روح‬

‫‪ – 1‬صحيح بخاري كتاب التفسير باب ( ئ انذر عشيرتك القربين )‬
‫‪ – 2‬رواه مسلم ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪50‬‬

‫تازه اي بوسيله روحانيت راستين و عزم راسخ خويش دميدند‪.‬‬
‫‪2‬‬
‫‪ 1‬ذلك تقدير العزيز العليم‬
‫شــــرط ســــوم‬
‫حفاظت خداوند از كتاب اين دين و پاسداري خداوند از آن‬
‫نصوص قرآني كه بر صحت و مصونيت قرآن دللت مي نمايند‪‌،‬‬
‫در گذشته بيان كرديم كه سومين شرط براي رسالت جاوداني‬
‫اين است كه آخرين كتاب آسماني كه بر آخرين پيامبر نازل‬
‫شده و اساس و پايه دين آن شمرده مي شود و سر چشمه‬
‫آموزه ها و دعوت اوست ووسيله اي هميشگي براي ارتباط‬
‫مردم با آفريننده شان مي باشد‪ ،‬بايد هر حرف و نقطه آن از‬
‫تحريف مصون ومحفوظ و قابل فهم و در دسترس انسان باشد‬
‫و خواندن و حفظ كردن و بخاطر داشتن و فهماندن و همگاني‬
‫بودن آن در هر زمان ادامه داشته باشد بدون اين كه مانند‬
‫كتابهاي گذشته در آن تحريف بعمل آيد و نبايد مانند اثري‬
‫تاريخي يا سندها ووصيت نامه هاي خانواده ها به يك طبقه يا‬
‫يك خانواده منحصر و مختص باشد كه جز به افراد ويژه نشان‬
‫داده نمي شود و فقط آنها از آن اطلع دارند‪ ،‬تصريحات قرآن‬
‫در اين مورد قطعي و صريح مي باشند ووقتي كه جبرئيل امين‬
‫قرآن را به پيامبرص مي رساند و پيامبرص براي حفظ كردن‬
‫آن با همان عبارت و رساندنش به ديگران بسيار مي كوشيد و‬
‫اهتمام مي ورزيد‪ ،‬خداوند به او وعده داد كه قرآن را جمع‬
‫خواهد كرد و همه آن را مي خوانند ژ ﯿ‬
‫ﮊ القيامة‪ ١٩ - ١٧ :‬آيات به اين‬
‫ﰈﰐﰐﰐ ﰉ ﰊ‬
‫اشاره مي نمايند كه قرآن در سينه ها محفوظ خواهد بود و‬
‫بطور كامل تلوت مي شود بدون اينكه كم و كاستي در آن‬
‫باشد و سپس شرح و بيان آن فراهم خواهد شد و مسئوليت‬
‫‪ – 1‬براي اطلع بيشتر به سرگذشت اين مردان رباني و پيشوايان ديني و مجددان اسلم بعد از‬
‫شهادت حسين بن علي و حسن بن علي كساني منتسب به خاندان اهل بيت بودند ‪ ،‬مراجعه‬
‫كنيد آنها امت محمدرا در دشوارترين موقعيت ها ياري كردند و تاريخ بيشتر كشورهاي‬
‫اسلمي از شاهكارهاي آنها زرين است كه مسلمين به آن اعتراف نموده و به آن افتخار مي‬
‫نمايند ‪.‬‬
‫‪ – 2‬يس ‪38‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪51‬‬

‫ادامه يافتن آن تا روز قيامت بعهده گرفته شده است‪ .‬سپس‬
‫وقتي قرآن به مردم رسيد وآن را بطور كامل يا بخشي از آن‬
‫را در سينه ها حفظ و از بر نمودند و بعد از آن جنگهايي رخ داد‬
‫و مردم در شهرها پراكنده شدند و شورشها و انقلبهايي پديد‬
‫آمد‪ ،‬خداوند مسئوليت حفاظت قرآن را با همان كلماتش تا‬
‫روز قيامت بعهده گرفته است‪ ،‬خداوند مي فرمايد‪ :‬ژ ﮗ ﮘ ﮙ‬
‫ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮊ الحجر‪٩ :‬‬
‫ﮚ‬
‫گواهي مورخين غير مسلمان‬
‫به جز شيعه اثنا عشريه كه مي گويند قرآن تحريف شده‬
‫است‪ ،‬تمام مسلمانان گذشته و حال همه بر اين عقيده اتفاق‬
‫نظر دارند كه قرآن از هر نوع تحريف و دستبرد محفوظ است‪،‬‬
‫ما در اين جا براي نقل اقوال ائمه اسلم و علماي بزرگ و‬
‫شخصيتهاي برجسته مسلمين نيازي نمي بينيم زيرا سالم بودن‬
‫قرآن از هر نوع تحريف و تغيير عقيده اهل سنت است كه برآن‬
‫اتفاق كرده اند‪ 2.‬و نزد آنها عقيده تحريف نشدن قرآن بخشي‬
‫از ايمان است‪ .‬اما ما شهادت و گواهي افراد غير مسلمان به‬
‫ويژه نويسندگان و مورخين مسيحي را در اينجا ارائه مي دهيم‪.‬‬
‫در دايرة المعارف بريتانيا چنين آمده است‪ :‬قرآن از تمام‬
‫كتابهاي روي زمين بيشتر تلوت مي شود‪ 3.‬اما خاورشناسان و‬
‫محققان اروپايي كه باور ندارند كه قرآن از طريق وحي بر‬
‫محمدص نازل شده است آنها نيز نظر مذكور را قبول دارند‪،‬‬
‫سر ويليام ميور كه به جفا و دشمني با پيامبرص معروف است‬
‫تا حدي كه سر سيد احمد خان پرچمدار آموزش پيشرفته براي‬
‫مسلمانان در هند‪ ،‬ناچار شده تا كتابش «خطبات احمديه» را‬
‫در رد كتاب سر ويليام ميور‪ ،‬به نام «حيات محمد» تاليف كند‪.‬‬
‫ويليام ميور مي گويد‪ :‬هنوز ربع قرن از وفات محمد نگذشته‬
‫بود كه اختلفات و در گيري ها و دسته بنديهاي شديدي پديد آمد‬
‫كه عثمان قرباني اين فتنه ها شد و تا هنوز نيز اين اختلفات‬
‫باقي هستند‪ ،‬اما قرآن تنها كتاب همه اين گروهها بوده و‬
‫هست‪ ،‬اين كه همه اين فرقه ها در هر زمان فقط همين يك‬
‫‪ – 2‬براي تفاصيل محفوظ بودن قرآن و كتابت و نشر آن شايسته است به كتابهاي معتبر و‬
‫معتمدي كه در اين موضوع نوشته شده اند مراجعه شود ‪.‬‬
‫‪ – 3‬دايرةالمعارف بريتانيا عنوان‪ :‬قرآن‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪52‬‬

‫قرآن را مي خوانند‪ ،‬دليل اشكاري است براي اين كه كتابي كه‬
‫امروزه در ميان ما است همان كتابي است كه خليفه مظلوم‬
‫به جمع آوري و نوشتن آن دستور داد و شايد تنها كتاب در دنيا‬
‫باشد كه در طي هزار و دويست سال همچنان عبارت آن باقي‬
‫‪1‬‬
‫ماند و تحريف نشده است‪.‬‬
‫وهيري (‪ ) Wherry‬در تفسيرش مي گويد‪ ( ‌:‬قرآن از همه‬
‫صحيفه ها و كتابهاي گذشته بطور مطلق سالم ترين و صحيح‬
‫ترين و اصيل ترين كتاب است‪ 2 .‬لين پول مي گويد‪ :‬بزرگترين‬
‫امتياز قرآن اين است كه در اصالت آن ترديدي نيست‪‌،‬هر‬
‫حرفي كه امروز ما مي خوانيم مي توانيم اطمينان داشته‬
‫باشيم كه در طي سيزده قرن گوچكترين تغييري در آن رخ‬
‫نداده است‪ .‬باسلمورت اسميت مي گويد‪ :‬ما كتابي را در‬
‫اختيار داريم كه در اصالت و سلمت و پراكندگي مضامين خود‬
‫يكتا و بي نظير است و هيﭻ كس در مورد راست بودن آن شك‬
‫و ترديد قايل اعتباري نداشته است‪.‬‬
‫پرفسور آرنولد در كتابش ( ‪ ) Islamic faith‬مي گويد‪ :‬متن و‬
‫عبارتهاي قرآن كلماتي هستند كه پيامبر با زبان خودش‬
‫تلفظ كرده است‪.‬‬
‫مي توانيم بيش از اين اعترافات و شهادتهايي در مورد‬
‫اصالت قرآن ارائه دهيم اما به همين اندازه اكتفا مي كنيم‪.‬‬
‫عقيده فرقه اثناعشريه در مورد قرآن و گفته‬
‫هايشان‬
‫و در مقابل اين‪ ،‬گفته هاي فرقه اثنا عشريه را در مورد‬
‫قرآن بررسي مي كنيم‪ ،‬آنها معتقد اند كه قرآن تحريف شده‬
‫است و تقريبا ً بر اين عقيده اتفاق نظر دارند و اجماع كرده‬
‫اند‪ 4.‬و نوري طبرسي كتاب مستقلي در موضوع اثبات تحريف‬
‫‪ – 1‬حياة محمد ‪.‬‬
‫‪ – 2‬تفسير القرآن وهيري ‪1/249‬‬
‫‪ – 4‬چهار نفر از اين اجماع مستثني مي باشند و آنها عبارتند از ‪ -1 :‬صدوق ‪ -2‬شريف‬
‫مرتضي ‪ -3‬ابو جعفر طوسي ‪ – 4‬ابوعلي طبرسي ‪ ،‬اما در مورد بعضي ار اينها ثابت شده كه‬
‫از عقيده خود برگشته اند و در مورد برخي ديگر با توجه به اصل تقيه نزد تشيع مي توان شك‬
‫كرد‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪53‬‬

‫در قرآن تاليف كرده است و آن را ( فصل الخطاب في اثبات‬
‫تحريف كتاب رب الرباب )‪ 1.‬او در كتابش نوشته است‪ :‬بيش‬
‫از دو هزار روايت از امامان معصوم‪ ،‬آمده است كه تاكيد مي‬
‫كند كه در قرآن هر نوع تحريفي واقع شده است‪ 2.‬علماء‬
‫ونويسندگان شيعه تا قرن باقر مجلسي كه آخرين محدث فرقه‬
‫اثنا عشري و ترجمان مذهب شيعه در قرن يازدهم و بعد از آن‬
‫شمرده مي شود مي گويند و مي نويسند كه قرآن موجود از‬
‫‪3‬‬
‫تحريف و تغيير و اضافه و كم خالي نيست‪.‬‬
‫خوانندگان گرامي سخن خميني را كه در صفحات گذشته‬
‫) مي‬
‫بيان كرديم خواندند كه مي گويد‪ ( :‬اصحاب كرام‬
‫توانستند آن آيات را از قرآن بر دارند و كتاب آسماني را‬
‫‪4‬‬
‫تحريف كنند و براي هميشه قرآن را از نظر جهانيان بياندازند‪.‬‬
‫سپس مي گويد‪ :‬همين عيبي را كه مسلمانان به كتاب يهود و‬
‫نصارا مي گرفتند عينا ً براي خود اينها ثابت مي شود‪ 5.‬در اصول‬
‫كافي كه معتبر ترين كتاب نزد اماميه شمرده مي شود‬
‫مثالهاي آياتي داده شده كه از آن آيه ها بطور كامل بيرون‬
‫كرده شده اند‪ ،‬يا تحريف شده اند‪ 6 .‬بلكه شيعه در اين اتهام تا‬
‫حدي پيش رفته اند كه ادعا كرده اند كه يك سوم قرآن بيرون‬
‫كرده شده و ضايع شده است و شمار آيات قرآن هفتاد هزار‬
‫آيه بوده است‪ 1.‬آنها عقيده دارند كه قرآن اصلي همان است‬
‫جمع آوري نموده و اكنون آن قرآن پيش امام زمان‬
‫كه علي‬
‫‪2‬‬
‫است و با اين قرآن فرق مي كند‪ .‬و برخي از ائمه آنها گفته‬
‫اند‪ :‬مصحف فاطمه پيش ما است و آن سه برابر اين قرآن‬
‫‪3‬‬
‫است‪.‬‬
‫‪ – 1‬اين كتاب اخيرًا در پاكستان به چاپ رسيده است ‪.‬‬
‫‪ – 2‬براي تفصيل بيشتر به كتاب انقلب ايرا ن ‪ ،‬خميني‪ ،‬شيعه اثر مولنا منظور نعماني‬
‫مراجعه كنيد ‪.‬‬
‫‪ – 3‬فصل الخطاب ص ‪227‬‬
‫‪ – 4‬كشف السرار ص ‪104‬‬
‫‪ – 5‬كشف السرار‬
‫‪ – 6‬اصول الكافي ص ‪267 -264‬‬
‫‪ – 1‬اصول الكافي ص ‪271‬‬
‫‪ – 2‬حواله گذشته ‪.‬‬
‫‪ – 3‬حواله گذشته ص ‪160‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪54‬‬

‫كم توجهي به قرآن كريم‬
‫در اينجا به همين كفايت مي كنيم‪ .‬بر اثر اراء و باورهاي‬
‫شيعه در مورد قرآن كريم كه گذشت در نتيجه آنها به قرآن‬
‫توجه نمي كنند و بطور عملي باآن ارتباط برقرار نمي كنند و‬
‫اين كتابي كه امت محمد در شرق و غرب و شمال و جنوب آن‬
‫را تلوت مي نمايند و كتابي كه شمار حافظان آن از صدها‬
‫هزار نفر بيشتر است و هيﭻ روستا و آبادي كوچكي از حافظ‬
‫خالي نيست و در ماه رمضان در نماز تراويح در هر مسجد‬
‫قرآن را مي خوانند‪‌،‬هر چند آن مسجد كوچك باشد و در ماه‬
‫مبارك يك يا دو بار آن را ختم مي كنند‪ ،‬اما معروف است كه‬
‫در ميان شيعه حافظ قرآن وجود ندارد و اين نتيجه رواني ترديد‬
‫و شك آنها در صحت قرآن و اصالت آن است و من خودم‬
‫شخصا ً اين را در سفر خود به ايران در سال ‪ 1973‬م مشاهده‬
‫و تجربه نموده ام‪ .‬بنابر اين كتابخانه هاي اثنا عشري آثار و‬
‫نمونه هاي زيادي براي خدمت به قرآن و تاليف در موضوعات‬
‫مختلف قرآني را در بر ندارند و حركت علمي قوي در بيان‬
‫اعجاز قرآن و علوم و حقايقي كه در بردارد مشاهده نمي شود‬
‫و بر خلف اين ‌كتابخانه هاي عمومي كشورهاي اسلمي‬
‫سرشار از كتابهايي است كه در مورد مقاصد قرآن و آن چه به‬
‫آن متعلق است نوشته شده است تا جايي كه اين كتابها‬
‫كتابخانه مستقلي از بي نيازترين كتابخانه ها ي علمي و‬
‫گسترده ترين آن در تاريخ علوم وفنون و فعاليت علمي و فر‬
‫آورده تاليفي را تشكيل مي دهند‪.‬‬
‫دليلي براي منكران‬
‫در چنين وضعيتي چگونه مسلمانان – با وجود اين عقيده –‬
‫مي توانند دعوت به دين خود را به جهانيان عرضه نمايند و‬
‫چگونه جهانيان مي توانند بر قرآن به عنوان گواه صداقت و‬
‫صحت دعوت مسلمين و بر تر بودن تعاليم دينيشان اعتماد‬
‫نمايند‪ ،‬سپس تصويري از اسلم و مسلمين كه در پرتو اين‬
‫عقيده عرض اندام مي نمايد‪ ،‬آيا براي دعوت دادن غير‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪55‬‬

‫مسلمانها به اسلم صلحيت دارد ؟ و آيا جاذبه اي براي جلب‬
‫توجه كافران به اسلم و بررسي آيين آن دارد ؟‬
‫آيا دنيا بعد از ادعاي تحريف در قرآن نمي تواند دعوتگر‬
‫ﮟ ﮠ‬
‫مسلمان را خطاب نموده و به او بگويد‪ :‬ژ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ‬
‫ﮥ ﮧ ﮧ ﮨ ﮩ ﮬ ﮭ ﮬ ﮭ ﮊ الصف‪٣ - ٢ :‬‬
‫ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ‬
‫شـــرط چـهـارم‬
‫اين كه شخصيت پيامبر محور هدايت و رهبري باشد‬
‫تعريف ائمه و صفت هايشان با اين عقيده كه پيامبر يكي است‬
‫و نبوت به پايان رسيده است متضاد است‪:‬‬
‫اما شرط چهارم كه ما براي نبوت جاوداني و امت هميشگي‬
‫شرط قرار داديم اين است كه شخصيت پيامبر فقط مركز‬
‫هدايت و محور وابستگي قلبي و سپردگي عقلي براي امت مي‬
‫باشد و تنها پيامبر بايد سرچشمه قانونگذاري باشد و فقط از‬
‫او اطاعت شود و فرمانبرده شود‪ .‬هيﭻ فردي از امتش با او در‬
‫اين چيز مشاركت نداشته باشد و دكتر محمد اقبال– به‬
‫مناسبت انتقاد از قاديانيت – بسيار زيبا گفته است‪ :‬ما يقيناً‬
‫باور داريم كه اسلم ديني است كه از جانب خداوند متعال نازل‬
‫شده است‪ ،‬اما اسلم به عنوان يك جامعه و ملت مديون پيامبر‬
‫مي باشد و مسلمانان در مقابل حركتهايي كه خطر ي را بر‬
‫يكي بودن پيامبر تشكيل مي دهد بسيار حساس اند‪ ،‬چون‬
‫‪1‬‬
‫وحدت اسلمي با عقيده ختم نبوت استوار مي گردد‪.‬‬
‫اقتباساتي كه عقايد فرقه اماميه را روشن مي‬
‫نمايد‬
‫و اينك جادارد كه بر عقايد و اصول فرقه اثنا عشري نظري‬
‫بيافكنيم كه اين عقايد و اصول را از كتابشان اصول كافي نقل‬
‫مي كنيم‪ 2 .‬اين فرقه كه معتقد است كه خليفه پيامبر‪ ،‬و خليفه‬
‫و امام نيز از جانب خداوند تعيين مي شوند و آنها مانند‬
‫پيامبرص معصوم مي باشند و اطاعت آنها واجب است و‬
‫مقامشان با مقام پيامبرص برابر است و از مقام ديگر پيامبران‬
‫‪ – 1‬حرف اقبال ‪136-122‬‬
‫‪ – 2‬ن‪/‬ك اصول الكافي ص ‪ 259 – 103‬و شرح اصول كافي‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪56‬‬

‫بالتر است‪ ،‬و حجت الهي بر بندگانش بدون امام اقامه نمي‬
‫شود و تا وقتي كه امام دانسته نشود حجت كامل نمي گردد‪،‬‬
‫دنيا بدون امام نمي تواند بر پا باشد‪ ،‬شناخت ائمه شرط ايمان‬
‫است‪ ،‬اطاعت از ائمه مانند اطاعت از پيامبران واجب است‪‌،‬‬
‫ائمه در حرام كردن و حلل كردن چيزها مختار هستند و آنها‬
‫مانند پيامبران معصومند‪ ،‬هر كس كه به ائمه معصوم ايمان‬
‫داشته باشد از اهل بهشت است گر چه ستمگر و فاسق و‬
‫گناهكار باشد مقام ائمه مانند مقام پيامبرص است‪ ،‬و از همه‬
‫مردم و ار همه پيامبران مقامشان بالتر است‪ ،‬ائمه از علم‬
‫گذشته و آينده بر خوردار بوده اند و آن چه را كه شده و آن چه‬
‫را كه در آ ينده پيش مي آيد را مي دانسته اند‪ ،‬در شب و روز‬
‫اعمال بندگان براي ائمه عرضه مي شود‪ ،‬فرشتگان هر شب به‬
‫نزد ائمه مي آيند و در هر جمعه شب به معراج و آسمانها برده‬
‫مي شوند و هر سال در شب قدر بر ائمه كتابي از جانب‬
‫خداوند نازل مي شود‪ ،‬مرگ در اختيار آنها است و آنها مالك و‬
‫صاحب دنيا و آخرت مي باشند پس هر كس را كه خواسته اند‪،‬‬
‫هر چه خواسته اند داده اند‪ .‬محققان غير مسلمان همين‬
‫مفهوم را از تفكر مذكور امامت استنباط كرده اند‬
‫پطريك هوگيس مي گويد‪ :‬شيعه ائمه را به صفات خداوند‬
‫متعال متصف مي نمايند‪ .‬و محققي ديگر بنام ( ايوانو ) مي‬
‫گويد‪ :‬استمرار پرتو و نور امامت برا ي هميشه در جهان به‬
‫پيامبر جايگاه جانبي مي دهد و آن را در كناري مي نهد‪ .‬و‬
‫محقق فيليﭗ حتي‪ .‬در مورد امامت شيعه مي گويد‪ :‬پيامبر‬
‫اسلم وحي – يعني قرآن – را واسطه اي بين خدا و انسان‬
‫قرار داده است اما شيعه اين واسطه را به شكل انسان يعني‬
‫امام بر گردانده اند و شيعه در كلمه ايمان ( به خدا ايمان‬
‫آوردن و به قرآني كه مخلوق نيست ايمان آوردم ) اين را‬
‫اضافه كرده اند كه ( من به امامي ايمان آورده ام كه خداوند‬
‫آن را انتخاب كرده است و او را داراي صفات الوهيت و خدايي‬
‫است و منجي و رهاي دهنده انسانيت است )‪.‬‬
‫ايران قديم و بازتاب عقايد آن‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪57‬‬

‫عقيده امامت كه حدود و ابعاد آن از نسل و نسب پرستي‬
‫فراتر مي رود و تا مقدس قرار دادن و خدا قرار دادن خاندانها‬
‫پيش مي رود بازتاب عقايد و باورهاي ايران كهن است‪ ،‬در‬
‫ايران قديم رياست و رهبري مذهبي و فرمانروايي منحصر به‬
‫قبيله “‌ميديا ” بود‪ .‬سپس در دوران غلبه ديانت زرتشتي و تاثير‬
‫آن بر ايران اين رهبري به قبيله “مغان ”‌انتقال يافت‪ ،‬ايرانيان‬
‫در مورد طبقه “ كاهنان ” بر اين باور بودند كه آنها سايه خدا‬
‫در زمين هستند و آنها فقط براي خدمت خدايان آفريده شده‬
‫اند و حاكم و فرمان روا بايد از اين قبيله باشد‪ ،‬چون ذات‬
‫خداوند در فردي كه از اين قبيله باشد مجسم مي گردد و پست‬
‫نظارت بر آتشكده حقي است كه تنها به اين قبيله اختصاص‬
‫‪1‬‬
‫دارد‪.‬‬
‫دكتر احمد امين در كتاب معروفش “ ضحي السلم ” در‬
‫جلد سوم در مورد عقايد شيعه در باره امامشان مي گويد‪:‬‬
‫( تعداد زيادي از ايرانيان تشيع را بخاطر اين قبول كردند چون‬
‫آنها در دوران سلطنت شاهنشاهي در ايران به تعظيم و مقدس‬
‫پنداشتن خانواده پادشاهي خوگرفته بودند وآنها براين باور‬
‫بودندكه خوني كه در رگهاي پادشاهان و فرمانروايان جاري‬
‫است از نوع و جنس خون رعيت ومردم نيست‪ ،‬بنابراين وقتي‬
‫به اسلم گرويدند به پيامبر چنان مي نگريستندكه به‬
‫شاهنشاه خود كسري مي نگريستند وبه خانواده پيامبر چنان‬
‫نگاه مي كردندكه به خانواده سلطنتي نظر داشتند‪.‬وقتي پيامبر‬
‫از دنيا رحلت نمود از ديدگاه آنان خانواده پيامبر بيش از همه‬
‫سزاوار خلفت و جانشيني او بودند‪.‬‬
‫عقيده امام غائب‬
‫عقايد و باورهاي افراطي و مبالغه آميز اهل تشيع در مورد‬
‫امامت و ائمه آنها را تاحدي رسانده كه امامان را در نبوت‬
‫ورسالت شريك مي دانند بلكه آنها را در الوهيت شريك قرار‬
‫مي دهند و شيعيان ائمه را انسانهايي بالتر و برتر ازهمه‬
‫انسانها مي دانند‪ .‬آنها بر اين عقيده هستند كه‪:‬‬
‫‪ – 1‬ضحي اليلم ج ‪ 3‬ص ‪309‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪58‬‬

‫اما عقيده آنها در مورد امام غائب ( امام دوازدهم ) در اوج‬
‫و فراز خيال بافي و مبالغه آميزي قرار دارد‪ ،‬عقيده تولد و‬
‫غايب شدن و زندگي و راهنمايي امام دوازدهم در عقل و‬
‫قياس نمي گنجد و قانون تكويني و تشريعي الهي آن را نمي‬
‫پذيرد‪.‬‬
‫ده روز قبل از وفات امام حسن عسكري فرزندش با تمام‬
‫اسباب امامت و با همه آن چه از خانواده اش به ارث برده بود‬
‫من راي ” پنهان شد و تا كنون زنده است و تا‬
‫در غار “ ُ‬
‫سر َ‬
‫روز قيامت زنده خواهد بود و در آن غار پنهان مي باشد و در‬
‫قيامت در وقت مناسب از غار بيرون خواهد آمد و بر تمام‬
‫جهان حكمفرمايي خواهد كرد‪ 1 .‬و سخن تا اينجا تمام نمي شود‬
‫بلكه اين امام غايب يك غيبت صغرايي دارد كه در دوران غيبت‬
‫صغري طبق عقيده شيعه نمايندگان و سفيران او به صورت‬
‫سري و پنهاني به نزد او رفت و آمد مي كرده اند سپس اين‬
‫سلسله تمام شد و گفته شده است كه زمان غيبت صغري به‬
‫پايان رسيده و با تمام شدن آن دوران غيبت كبري آغاز شده‬
‫است كه در اين دوران هيﭻ كس نمي تواند به امام زمان‬
‫دسترسي داشته باشد تا وقتي كه صاحب الزمان ظهور نكند‪.‬‬
‫مذهب خميني و عقيده اش در مورد ائمه‬
‫شايد كسي با خودش بگويد افراط و مبالغه آميزي شيعه در‬
‫پيش از دوران علم و تحقيق و فكر و بررسي بوده است و آنها‬
‫زماني براين عقيده بوده اند كه ارتباطي با جهان اسلم‬
‫ومسلمين نداشته اند و اين عقايد و سخنهاي پيش از دعوت‬
‫فراگير آنها به سوي انقلب اسلمي بوده است‪ .‬و آنها در‬
‫زماني كه آنها در دايره محدود خودشان مي زيسته اند چنين‬
‫عقيده هايي را در سر مي پرورانده اند‪ ،‬اما اكنون شخصي‬
‫فرهنگي از شيعه كه از روح اسلم و اهداف آن آگاهي داشته‬
‫باشد و به اسلم دعوت دهد و از وضعيتي كه امت اسلمي در‬
‫آن به سر مي برد متاسف و دردمند باشد نمي تواند چنين‬
‫باورها و عقايدي داشته باشد كه عقل آن را نمي پذيرد‪ .‬اما‬
‫اينك عبارتي از كتاب «الحكومةالسلميه » خميني براي‬
‫‪ – 1‬ن‪/‬ك “ اصول كافي ص ‪207 - 202‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪59‬‬

‫خوانندگان نقل مي كنيم‪ ،‬او در همين كتاب تحت عنوان «الولية‬
‫‌التكوينيه» مي نويسد‪ :‬ائمه داراي مقامي محمود و درجه رفيع‬
‫و خلفتي تكويني هستند كه تمام ذره هاي جهان هستي در‬
‫مقابل وليت و سيطره آن سر تسليم فرود آورده اند و يكي از‬
‫امور قطعي و مسلم مذهب ما اين است كه امامان ما داراي‬
‫مقامي هستند كه هيﭻ فرشته مقرب و هيﭻ پيامبري به آن نمي‬
‫رسد و طبق روايت ها و احاديثي كه داريم پيامبر بزرگص و‬
‫ائمه ( عليهم السلم ) قبل از آفرينش اين جهان نورهايي بوده‬
‫اند كه اطراف عرش حلقه زده بودند و خداوند به آنها مقامي‬
‫‪1‬‬
‫داده و چنان آنها را مقرب نموده كه جز خدا كسي نمي داند‪.‬‬
‫همان عقيده اي كه ديگر علماي فرقه اثنا عشريه و‬
‫نويسندگان آن در مورد امام غايب دارند‪ ،‬خميني نيز همان‬
‫عقيده را دارد بلكه به نظر خميني گرچه بيش از هزار سال از‬
‫غيبت امام گذشته است ولي ممكن است همين طور هزاران‬
‫‪2‬‬
‫سال ديگر او در غيبت باشد‪.‬‬
‫نظر شيخ السلم امام احمد بن عبدالحليم در مورد‬
‫عقيده امامت‬
‫با توجه به اين عقايد شرك آميز در مورد امامت چنين به‬
‫نظر مي آيد كه آنچه امام احمد بن عبدالرحيم دهلوي معروف‬
‫به ولي الله دهلوي به آن دست يافته و در پرتو اين نتيجه گيري‬
‫در مورد اين مذهب قضاوت نموده درست و صحيح است‪ :‬او‬
‫مي گويد‪ :‬باطل بودن مذهب اماميه از كلمه امام فهميده مي‬
‫شود‪ ،‬زيرا امام از نظر آنها موجود معصومي است كه اطاعت‬
‫از او واجب است و بر او وحي باطني مي آيد‪ .‬در حقيقت اين‬
‫تعريف پيامبرص است پس مذهب آنها مستلزم انكار نبوت مي‬
‫‪1‬‬
‫باشد‪.‬‬
‫خورشيدي كه جهان را روشن مي نمايد يكي است و ديگر‬
‫ذره هايي اند كه از نور آن استفاده مي نمايند‪.‬در مورد‬
‫‪ – 1‬الحكومة السلميه ص ‪52‬‬
‫‪72 -71 - 2‬‬
‫‪ – 1‬الدر الثمين في مشيرات النبي المين ص ‪ 5-4‬چاپ احمديه ‪ ،‬دهلي ‪ ،‬هند‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪60‬‬

‫شخصيت پيامبرص براي ما كافي نيست كه با آن فقط ارتباط‬
‫قانوني داشته باشيم‪ ،‬بلكه آنچه از ما خواسته شده است اين‬
‫است كه با او ارتباطي روحي و عاطفي داشته باشيم و او را‬
‫بيشتر از جان و مال و خانواده و فرزندان از ژرفاي وجود و‬
‫خالصانه دوست داشته باشيم‪ ،‬و بعد از ذات خداوند هيﭻ كسي‬
‫را مانند او دوست نداشته باشيم گرچه از اولياي بزرگ يا از‬
‫مردان كامل يا شخصيت بزرگي از افراد خانواده باشد‪.‬‬
‫پيامبرص آفتاب عالمتابي است كه همه جهان را روشن مي‬
‫نمايد و غير از او تمام افراد خواه اصحاب كرام باشند يا‬
‫مجددين يا موسسين حكومت و سلطنت و رهبران انقلب ها‬
‫باشند هركسي كه باشد ذره اي كوچك است كه با استفاده‬
‫ازنور اين آفتاب عالمتاب نور افشاني مي نمايد و خاكي است‬
‫كه به آب حيات مبدل مي شود و آهني است كه به كيميا تبديل‬
‫مي گردد‪.‬‬
‫به گفته شاعر‪:‬‬
‫ال ان وادي الجزع اصغي ترابـه‬
‫كافورا ً و اعواده رندا‬
‫وما ذ اك الان هندا ً عـشـية‬
‫جـرت في جوانبه برداً‬

‫من المسك‬
‫تمشت و‬

‫و ستايش بدون‬

‫تظاهر به مداحي از پيامبر‬
‫انديشه از اهل بيت و ائمه‬
‫اما اين عقايد در مورد امام و ائمه نه تنها اين كه با دوست‬
‫داشتن پيامبر و شيفته بودن به او مخالف است‪ ،‬بلكه كاملً‬
‫متضاد است و با آن اصطكاك پيدا مي نمايد‪ ،‬نتيجه طبيعي و‬
‫رواني اين باورها و عقايد چنين شده كه شيعه نتوانسته اند‬
‫كتاب قوي و موثري در مورد سيره پيامبر بنويسند و شاعران‬
‫نابغه آنها نتوانسته اند اشعاري موثر در مورد پيامبر بسرايند‬
‫كه در آن استعداد بيدار و سوزو گدازي تجلي يابد كه در مرثيه‬
‫هايي كه در مورد مناقب اهل بيت سروده مي شوند و حادثه‬
‫كربل را به تصوير مي كشند به نظر مي آيد و نه چنان شاعر‬
‫مديحه سراييي در آنها پديد آمده كه بتوان او را با شاعراني از‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪61‬‬

‫هندوستان كه در مدح پيامبر سروده اند مقايسه كرد‪ ،‬گذشته‬
‫از اين كه در سطح شاعران فارسي زباني كه در مورد پيامبر‬
‫مديحه سرايي نموده اند مانند جامي و قدسي باشند‪ .‬و اين‬
‫چيري است كه قياس اقتضاء مي نمايد و قضيه اي معلوم و‬
‫مشخص است ومناسب مي بينم كه آنچه در سفرم به ايران‬
‫در كتاب “ ازنهر كابل تا نهر يرموك ” نوشته ام در اينجا نقل‬
‫كنم‪ :‬ائمه اهل بيت همواره چراغهاي هدايت و فانوس هايي‬
‫بوده اند كه راه را براي مردم در ظلمتكده ها روشن مي كرده‬
‫اند و در اين مورد هيﭻ مسلماني ترديدي ندارد‪ ،‬اما چنين‬
‫احساس مي كنيم كه شيعيان چنان ارتباطي غير معمولي و‬
‫احساساتي با ائمه دارند و چنان در محبت آنها از حد گذشته اند‬
‫كه تقريبا ً تمام عقل و احساسات و ضمير آنها را فرا گرفته و‬
‫بر آن چيره شده است و اين شيفتگي سهم بزرگي از محبت را‬
‫كه بايد نثار پيامبر بگردد كه او سرچشمه هر خوبي و‬
‫سعادت است و اهل بيت بخاطر او به چنين شرافتي دست‬
‫يافته اند و سزاوار محبت و بزرگداشت گرديده اند به خود‬
‫اختصاص داده است‪.‬‬
‫شيفتگي به اهل بيت و مقدم داشتن آنها بر پيامبر‬
‫درعرصه محبت و دوست داشتن در شعري كه شاعران ايران‬
‫در مدح پيامبر سروده اند و در آنچه در مورد مناقب اهل بيت‬
‫به ويژه اميرالمومنين علي بن ابي طالب و حسين بن علي‬
‫گفته اند مشخص مي شود‪‌،‬شعرهايي كه در مورد اهل بيت‬
‫سروده شده اند با احساساتي بيشتر و آه و سوز و ناله بيشتر‬
‫وشيواتر از اشعاري سروده شده اند كه در مورد پيامبر گفته‬
‫مي شوند‪ ،‬اين فرق را ما در شعري كه شاعران اردو زبان از‬
‫برادران جعفري ما در هند سروده اند و از اشعاري كه در مدح‬
‫پيامبر گفته اند احساس كرده ايم و اين فرق را در اشعار‬
‫فارسي نيز احساس نموده ايم و با مقايسه كتابهايي كه در‬
‫مورد سيره نبوي و در مورد مناقب اهل بيت از نظر كمي و‬
‫كيفي تاليف شده اند مشاهده نموده ايم و نيز مي بينيم كه آنها‬
‫توجه و ارتباطي بسيار بيشتري به قبرها از مساجد دارند و نيز‬
‫مي بينيم كه آنها از سفر به حرمين شريفين به مراتب بيشتر‬
‫به سفر به كربل و عتبات عاليات علقه مندند‪ .‬فرايندمحبت و‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪62‬‬

‫ارادت خروش و احساسات به سوي اين مركز روحي متوجه‬
‫شده و هاله اي از تقديس آن را فراگرفته است و مبلغه آميزي‬
‫و افراطي كه در اين ستايش و تمجيد از آن استفاده شده‬
‫است بيم آن مي رود كه امامت را رقيب نبوت قرار دهد و‬
‫امامت را در بسياري از خصوصيتها و صفات نبوت سهيم‬
‫‪2‬‬
‫وشريك سازد‪.‬‬
‫تصوير توهين آميز و مأيوس كننده شيعه از اهل‬
‫بيت‬
‫با وجود اين عقايد و بيانات افراطي در مورد ائمه اهل بيت‬
‫كه تاكيد مي نمايند كه آنها افرادي هستند فراتر و فوق انسانها‬
‫هستند و از بعضي جهات صفات الوهيت و خدايي را به آنها‬
‫نسبت مي دهند‪ ،‬كتابهاي اهل تشيع سيمايي از آنها ارايه مي‬
‫دهند كه به ايشان اشاره مي نمايد كه ائمه اهل بيت شحاعت و‬
‫جرأت اظهار حق را نداشته اند كه با وجود علي شير خدا آنها‬
‫همواره از خطرترسان و هراسان بوده اند و از مصلحت‬
‫انديشي و حق پوشي كار مي گرفته اند و از سلح “ تقيه ”‬
‫نه به عنوان سلحي شخصي و موقتي بلكه به عنوان عبادت‬
‫‪1‬‬
‫ووسيله اي براي نزديك شدن به خدا استفاده مي نموده اند‪ .‬و‬
‫آنها در صورت نياز و بدون نياز از آن كار مي گرفته اند‪ ،‬و امت‬
‫محمدي را از تعاليم حقيقي نبوت دور مي نموده اند‪ ،‬همچنان‬
‫كه دين را از عزت و پيروزي براي پرهيز از مواجه شدن با‬
‫برخي از خطرات در اين راه محروم مي كرده اند‪ ،‬سيماي اين‬
‫امامان بزرگ را كه كتابهايي كه شيعيان در مورد مناقب و‬
‫فضايل آنان تاليف نموده اند چنان به تصوير كشيده است كه‬
‫هيﭻ فرقي از سيماي فرماسون و جمعيت اخوان الصفا‪ 2.‬و‬
‫سازمانهاي زير زميني و سري كه در كشورهاي مختلف يافته‬
‫‪ – 2‬برگرفته شده از كتاب ( من نهر كابل الي نهر اليرموك ) ص ‪90-89‬‬
‫‪ – 1‬به امام جعفر صادق نسبت داده مي شود كه او به همراه مريد راستينش سلمان گفت ‪ :‬اي‬
‫سلمان ! شما برديني هستيد كه هر كس آن را پنهان نمايد خداوند او را با عزت مي گرداند و‬
‫هر كس آن راپخش نمايد خداوند او را خوار و ذليل مي گرداند و نيز از امام باقر روايت مي‬
‫شود كه گفت ‪ “ :‬محتوبترين ياران من و پرهيزگار ترينشان كسي است كه بيش از همه سخنان‬
‫مارا پنهان كند ” اصول كافي ص ‪ 286-485‬حتي در آن آمده كه ‪ “ ،‬نه دهم دين “تقيه ”‌است‬
‫و هر كس تقيه نكند ديني ندارد ص ‪482‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪63‬‬

‫مي شود ندارد‪ ،‬وبا بررسياين كتابها و اطلع يافتن از آن روح‬
‫بلند پروازي و قاطعيت و خطر پذيري براي اشاعه اسلم در‬
‫وجود انسان پديد نمي آيد‪ ،‬آن روحيه گرانبهايي كه تاريخ و‬
‫مجراي حوادث را در دوران هاي تاريك و اوضاع نا بساماني كه‬
‫در خلل چهارده قرن تاريخ اسلم پيش آمده تغيير داده است و‬
‫تاريخ را مجبور كرده تا رخ و جهت تازه اي را اختيار نمايد‪.‬و بر‬
‫عكس اين روايات تاريخي زيادي بر بلندي همت افراد بزرگ‬
‫اهل بيت و جان فدايي آنها و علقه شديد آنان براي متحد شدن‬
‫مسلمين دللت مي نمايد‪ .‬و از جمله روايت هايي كه براين‬
‫دللت دارد روايتي است از بابكي ‪ 1‬يكي از ياران زيد بن علي‬
‫نقل شده است او مي گويد‪ :‬به همرا زيد بن علي به سوي مكه‬
‫حركت كرديم تا اين كه نيمه شب شد و ثريا در جايش قرار‬
‫گرفت گفت اي بابكي آيا اين ستاره «ثريا» را مي بيني‪ ،‬آيا به‬
‫نظر تو كسي مي تواند آن رابگيرد؟ گفتم نه‪ ،‬گفت‪ :‬سوگند به‬
‫خدا كه دوست دارم دستم به آن آويخته بود و از آنجا به زمين‬
‫بيافتم و تكه تكه شوم اما خداوند ميان امت محمد سازش و‬
‫‪1‬‬
‫صلح بر قرار نمايد‪.‬‬
‫نويسندگان امامي و كساني كه شيعه بودن ائمه را تاييد مي‬
‫نمايند سيماي اهل بيت را چنان ترسيم مي نمايند كه گويا در‬
‫زندگي هدف و شغلي در زندگي جز گرفتن خلفت از دست‬
‫غاصبان نداشتند و آنها از اين كه خلفت به دست غاصبان و‬
‫‪ – 2‬اخوان الصفا جمعيتي پنهاني بود كه در عهد عباسي كه صاحبان فلسفه آزاد آن را تشكيل‬
‫مي دادند ‪ ،‬تعدادي از اطبا نيز در ميان آنها بودند ‪ ،‬آنها برخود لقب «اخوان الصفا» ‌ را‬
‫گذاشته بودند ‪‌،‬در قرن چهارم هجري مقر آنها در بغداد بود ‪‌،‬اين افراد به صورت پنهاني گرد‬
‫هم مي آمدند ودر مورد مباحث فلسفي و افكار آزاد به تبادل نظر مي پرداختند ‪ ،‬دستور كارشان‬
‫اين بود كه در اوقات مخصوصي گرد هم مي آمدند بدون از اين كه هيچ فرد بيگانه اي در‬
‫جلسه آنان حضور داشته باشد و آنها فلسفه خودشان را به صورت ‪ 52‬رساله تدوين كردند كه‬
‫به رسايل اخوان الصفا معروف مي باشند ‪ .‬معتزله و افرادهم فكر آنان با نقل اين رسايل در‬
‫كتابچه هايي ديگر به( دنباله پاورقي صفحه قبل ) صورت پنهاني آن را به كشورهاي اسلمي‬
‫مي بردند ‪ ،‬و در سال ‪ 1883‬م و در سال ‪ 1886‬م در بمبئي و در مصر در سال ‪ 1889‬م به‬
‫چاپ رسيده اند ‪ .‬براي اطلع بيشتر به كتاب “ تاريخ فلسفة السلم في المشرق و المغرب‬
‫”‌اثر محمد لطفي جمعه ص ‪ 266-253‬چاپ مكتبه معارف قاهره ‪ 1927‬م مراجعه كنيد‬
‫‪ – 1‬اسم او عبدال بن سلم بن بابك است ( مقاقل الطالبين ص ‪) 129‬‬
‫‪ – 1‬مقابل الطالبين ص ‪ 129‬ابوالفرج اصفهاني ( ‪ ) 356 -284‬تحقيق سيد احمد صقر‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪64‬‬

‫ستمگران افتاده بود خشمگين بودند و اين چيزي بوده است كه‬
‫آنها را به خود مشغول نمود و دغدغه خاطر و انديشه حاكم بر‬
‫فكر و روان آنها بوده است و با جامعه اسلمي معاصري كه با‬
‫تلشهاي پدر بزرگشان و دعوت و تربيت و هدايت و رهنمود‬
‫ديني او سامان يافته بود توجهي نداشتند و اهميتي به آن نمي‬
‫دادند و كاري با عبادت و زهد و راهنمايي كردن مردم به‬
‫راههاي حق و دعوت دادن خلق به سوي خدا نداشته اند‪.‬‬
‫اما تاريخي كه رنگ فرقه گرايي به خود نگرفته است‬
‫سيمايي بسيار زيبا و در خور شأن آنها و شايان جايگاهي كه در‬
‫ديانت و شرف منسوب بودن به پيامبرص داشتند از آنها ترسيم‬
‫نموده و ارائه داده است و اينك پاره هايي از آنچه در توصيف‬
‫جعفر صادق بن محمد بن علي آمده بيان مي كنيم‪:‬‬
‫مورخين مي گويند‪ :‬امام صادق چنين بود كه هدفش نيكو‬
‫ووال بود ودر طلب حقيقت از هر نوع هوا پرستي يا دنيا پرستي‬
‫به دور بود او هرگز امري دنيوي را نجست و چيزي را نطلبيد‬
‫كه شهوت ها آن را فاسد كرده يا شبهات آن را فراگرفته‬
‫بودند‪ ،‬بلكه او به دنبال حقايق روشن وواضح بود و حق را مي‬
‫جست و هيﭻ چيزي را با حق عوض نمي كرد‪ 1.‬امام مالك او را‬
‫چنين توصيف مي نمايد‪:‬‬
‫“ من پيش جعفر بن محمد آمدم او همواره لبخند مي زد هر‬
‫گاه پيش او از پيامبر ص ياد مي شد رنگش سبز و زرد مي‬
‫شد‪ ،‬من تا مدت مديدي به نزد او رفت و آمد مي كردم‪ ،‬هر‬
‫وقت او را مي ديدم حتما ً به يكي از اين سه كار مشغول بود‪:‬‬
‫يا نمار مي خواند و يا روزه بود و يا اين كه قرآن مي خواند‪ ،‬و‬
‫هرگز نديده بودم كه از پيامبر ص حديث روايت نمايد مگر اين‬
‫كه با وضوء بود‪ ،‬او سخن بيهوده نمي گفت و او از عبادتگذاران‬
‫زاهد و خدا ترس بود‪ 2 .‬روايت شده كه امام جعفر صادق‬
‫فرمود‪ “ :‬از خصومت و دشمني در دين بپرهيزيد زيرا مجادله و‬
‫خصومت در دين شك بوجود مي آورد و نفاق به جا مي گذارد ”‬
‫اين اخبار وروايتهاي زياد دركل به اين اشاره مي كنند كه‬
‫امام صادق به شورش عليه حكام گرايش نداشته است‪‌،‬چون‬
‫‪ – 1‬المام الصادق علمه ابو زهره ص ‪.76‬‬
‫‪ – 2‬همان‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪65‬‬

‫براين عقيده نبود كه شورش به اقامه حق و شكست خوردن‬
‫باطل مي انجامد‪ ،‬زيرا هر كس ازسران و بزرگان اهل بيت به‬
‫بلندي همتي و بزرگواري و مشغول بودن به امور مهم نه پيش‬
‫پا افتاده و به شهامت و پايمردي و ترجيح دادن دست‬
‫بخشندگي بر دست گدايي متصف بودند وآنها از حلم و‬
‫بردباري وسيعي بر خوردار بودند و چون كوهها استوار وصبور‬
‫بودند‪‌،‬و هر گاه كار جدي و حساس مي شد و بايد وارد معركه‬
‫مي شدند چون شيرهاي غران وارد ميدان نبرد مي شدند كه‬
‫آنچه شاعر اموي حطيه (م ‪ )59‬گفته است بر آنها صدق پيدا‬
‫مي نمايد و در حقيقت به جاي كساني كه اين شعر رسا كه‬
‫سزاوار است از بهترين قصيده ها در شعر عربي شمرده شود‪.‬‬
‫سيره و رفتار اهل بيت در آيينه تاريخ‬
‫اعضاي خانواده پيامبر و اهل بيتش و در پيشاپيش همه‬
‫آنها علي مرتضي و فرزندانش در مورد نسبتي كه با پيامبر‬
‫داشتند به شدت بر اين نسبت حساس بودند و آنها از اين‬
‫نسبت براي به دست آوردن منافع استفاده نمي كردند مانند‬
‫فرزندان خانواده هاي رهبران ديني در اديان و ملت هاي ديگر‬
‫كه از نسبت خود با رهبران براي تحصيل منافع دنيوي بهره‬
‫برداري مي نمايند‪ .‬در هر حالي كه باشند پيروان آن مذاهب از‬
‫روي عظمت وتقدس به آنها مي نگرند و با آنها به سان افرادي‬
‫فراتر از بشر رفتار مي نمايند و نيز اهل بيت پيامبر هريك از‬
‫دنيا طلبي و ثروت اندوزي و بر افراشتن كاخ ها افتخار بر‬
‫استخوانهاي پدران خويش بسيار فاصله داشتند‪ ،‬وقايع عزت‬
‫نفس و استغنا و قناعت آنها كه در كتابهاي تاريخ و سيره آمده‬
‫است كامل ً با سيره طبقه – براهمه و كاهنان ‪ -‬كه بنام دين‬
‫شكم خود را سير مي نمايند كامل ً متفاوت است‪ ،‬زيرا ن براهمه‬
‫و كاهنان – و مردان ديني ديگر ملتها افرادي مقدس و بزرگ‬
‫پنداشته مي شوند چون در خانواده اي مقدس به دنيا آمده اند‬
‫و اين افراد نيازي به كسب و كار ندارند و لزم نيست كه براي‬
‫تامين زندگي خود اندكي از خود كوشش و تلش ابراز دارند و‬
‫اينك برخي واقعه ها را از اين نوع ارائه مي دهيم تا بتوانيم‬
‫جايگاه اهل بيت و سيرت درخشان آنها را اندازه كنيم‪:‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪66‬‬

‫«حسن بن علي رضي الله عنهما به بازار آمد او مي خواست‬
‫كاليي بخرد و قيمت آن را از صاحب مغازه پرسيد‪ ،‬صاحب‬
‫مغازه قيمت واقعي كالرا بيان كرد سپس متوجه شد كه اين‬
‫فرد حسن بن علي نوه پيامبر است در اين هنگام به‬
‫احترام و بزرگداشت حسن قيمت را كم كرد اما حسن‬
‫نپذيرفت و آن چيز را نخريد و گفت‪ :‬من نمي پسندم كه از‬
‫جايگاه و نسبتي كه با پيامبر دارم در كاليي نا چيز استفاده‬
‫كنم‪» .‬و جويريه بن اسماء كه از خادمان خاص سيدنا علي بن‬
‫بن حسين معروف به زين العابدين بود مي گويد‪ :‬علي بن‬
‫حسين هرگز با استفاده از نسبت خود با پيامبر يك درهم‬
‫نخورده است‪ 1.‬و هر گاه امام رين العابدين به سفر مي رفت‬
‫خودش را معرفي نمي كرد‪‌،‬مردم از او پرسيدند كه چرا چنين‬
‫مي كني ؟ گفت‪ :‬من اين را نمي پسندم كه با نام پيامبر‬
‫‪2‬‬
‫چيزي را بگيرم كه با آن نمي توانم آن را بدهم‪.‬‬
‫اهل بيت و فرزندان علي ابن ابي طالب و نوادگانش از‬
‫شهامت و شجاعت كه شعار خاندان پيامبر بود بر خوردار و با‬
‫آن آراسته بودند‪ ،‬شجاعتي كه ميراث بجا مانده ي علي‬
‫مرتضي و حسين بن علي شهيد كربل بود‪ ،‬آنها به هيﭻ‬
‫مصيبتي توجه نمي كردند و درراه اعلن حق خطرها را به جان‬
‫مي خريدند و براي راهنمايي و توجيه درست مسلمين و‬
‫حفاظت دين از هر نوع تحريف با خطرات سهمگين رو در رو‬
‫قرار مي گرفتند‪.‬‬
‫زيد بن علي بن حسين در سال ‪122‬هن عليه خليفه اموي‬
‫هشام بن عبدالملك بن مروان قيام كرد ن حكومت هشام‬
‫قويترين و بزرگترين حكومت در زمان خودش بود – و زيد بن‬
‫علي لشكرهاي بزرگ حكومت را شكست داد و به درجه رفيع‬
‫‪3‬‬
‫شهادت نايل‪.‬‬
‫و در رجب سال ‪ 145‬هن محمد بن عبدالله المحض بن حسن‬
‫معروف به “ ذي‬
‫مثني ابن حسن بن علي ابن ابي طالب‬
‫النفس الذكيه ” عليه خليفه عباسي منصور در مدينه منوره‬
‫‪ – 1‬البدايه و النهايه ابن كثير ‪9/106‬‬
‫‪ – 2‬وفيات العيان ابن خلكان ‪ 2/434‬چاپ نهضت ‪ 1948‬قاهره ‪.‬‬
‫‪ – 3‬براي اطلع بيشتر به كتابهاي تاريخ ابن جرير ‪ ،‬ابن كثير و ابن اثير مراجعه كنيد ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪67‬‬

‫قيام كرد‪ ،‬چنانكه برادرش پرچم جهاد را در بغداد برضد منصور‬
‫در ذي الحجه سال ‪ 145‬هن بر افراشت و امامان بزرگوار مالك‬
‫و ابو حنيفه به بيعت با ابراهيم فتوا دادند و ابو حنيفه او را‬
‫كمك مالي كرد تا اينگونه حمايت و ياري كردن اورا اعلم نمايد‬
‫كه بعدها سبب شد تا ابوحنيفه مورد سرزنش و شكنجه منصور‬
‫قرار بگيرد‪ .‬محمد بن عبدالله المحض ذوالنفس الزكيه در‬
‫پانزدهم رمضان ‪ 145‬هن در “ احجار الزيت ” مدينه منوره‬
‫جوانمردانه و دليرانه به شهادت رسيد و نيز برادرش در ‪ 24‬ذي‬
‫الحجه در كوفه شهيد شد‪.‬‬
‫چنين به نظر مي آيد كه اگر خون هاشمي در رگهاي اين‬
‫سرداران جاري نمي بود در كل نمي توانستند پرچم جهاد‬
‫برعليه خلفاي عباسي بلند كنند كه قسمت بزرگي از آسيا و‬
‫آفريقا در قلمرو فرمانروايي آنها بود و اسلم از طريق آنها به‬
‫كشورهاي دور دست مي رسيد‪ ،‬با اين كه در مقر خلفت‬
‫امنيت بر قرار بود و قسمت بزرگي از تعاليم اسلم تحقق يافته‬
‫بود‪ .‬وقتي آنها اين را اندازه كردند از ايجاد هر گونه اضطراب‬
‫يا ريختن خوني كه بظاهر ثمرات و نتيجه هاي خوبي نداشت‬
‫مانند تلشهاي پدران و نياكان دلير و جوانمرد آنان – پرهيز‬
‫كردند‪.‬‬
‫بنا براين سكوت آنان و مشغول شدنشان به رهبري ديني‬
‫مسلمين و فعاليت آنها در زمينه تربيت اخلقي و باطني‬
‫مسلمانان بر اساس تساهل يا گرايش به راحتي و كاري‬
‫نداشتن به كار كسي نبود و نه آنها بر اساس عمل كردن به‬
‫اصول ‌«تقيه» كه به اين شخصيت هاي قهرمان نسبت داده‬
‫شده است‪ ،‬چنين مي كردند‪ .‬جا دارد آنچه را كه به مناسبت‬
‫بيان اين حقيقت تاريخي در جلد اول كتاب ‌«رجال الفكر و‬
‫الدعوة»‌ اثر مولف آمده نقل كنيم‪:‬‬
‫نبايد فراموش كرد در اين عصر – عصر بني اميه و بني‬
‫عباس – دين همچنان بر جان و دل مردم حاكم و بر ايشان‬
‫بيش از همه چيز عزيز بود و توده مردم به علماء و به اهل دين‬
‫و استقامت و اخلق محترمانه و با بزرگداشت نگاه مي كردند‬
‫و هر كس كه به ثروت دنيا علقه اي نداشت و از فرمانروايان‬
‫و حكام به سبب قناعت و عزت نفس و بي توجهي به مطامع و‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪68‬‬

‫منصب ها دوري مي كرد و به دعوت دادن به سوي خدا و نشر‬
‫علم و خير خواهي براي خدا و پيامبرش و عموم مسلمين‬
‫مشغول بود مورد احترام و بزرگداشت مردم قرار داشت‪.‬‬
‫وچنين كساني از بسياري افراد كه داراي مقام ونفوذ و ثروت‬
‫بودند عزيز تر و محترم تر بودند و حتي در بعضي وقتها ار خلفا‬
‫و امرا نيز محترم تر بودند و مي توان گفت كه نفوذ خلفا و‬
‫امرا در دايره خاصي كه دايره سياست و دايره طبقه اي كه در‬
‫اين عصر « اشرافي گرايي و حكومت نجبا» ناميده مي شود‬
‫منحصر بود‪ ،‬اما بيرون از اين دايره و بيرون از اين محيط اهل‬
‫اصلح و دانش و اهل زهد و پرهيزگاري و صالحان و علما از‬
‫فرزندان اصحاب و سادات اهل بيت حاكم بودند و هرگاه فردي‬
‫كه ازاين طبقه صالح سادات تابعين و اهل علم و دين نمايندگي‬
‫مي كرد وفردي كه بنمايندگي ازحكومت و امارت و مقام‬
‫وسلطه مي آمد وهردو جمع مي شدند‪ ،‬سلطه دين و سلطه‬
‫روحي بر پادشاه سياست و فرمانروايي چيره مي شد‪.‬‬
‫واقعه اي كه براي هشام بن عبدالملك در زماني كه وليعهد‬
‫بود با علي بن حسين معروف به زين العابدين پيش آمد بسيار‬
‫زيبا اين مطلب را به تصوير مي كشد‪ ،‬تاريخ نويسان روايت‬
‫كرده اند‪ ،‬هشام بن عبدالملك در زمان پدرش به حج رفت و‬
‫طواف كرد و كوشيد كه به سنگ حجر السود برسد تا آن را‬
‫ببوسد اما به علت شلوغي زياد نتوانست موفق شود بنابراين‬
‫براي او منبري نصب شد و او بر آن نشست و به مردم نگاه‬
‫كرد گروهي از اشراف شام همراه او بودند در همين حال‬
‫ناگهان زين العابدين علي بن حسين بن علي بن ابي طالب‬
‫آمد او چهره اي زيبا و بويي خوش داشت امام زين العابدين به‬
‫گرد كعبه طواف نمود وقتي به سنگ حجر السود رسيد مردم‬
‫دور شدند تا او سنگ را استلم نمايد و ببوسد‪ ،‬مردي از اهل‬
‫شام گفت‪ :‬اين چه كسي است كه مردم تا اين حد به او‬
‫احترام مي گذارند ؟ هشام از ترس اين كه مبادا اهل شام به‬
‫او علقمند شوند و او را پادشاه بنمايند گفت‪ :‬او را نمي‬
‫شناسم‪ .‬فرزدق حضور داشت گفت من او را مي شناسم‪،‬‬
‫شامي گفت او كيست اي ابافراس ؟ در جواب فرزدق در‬
‫اشعاري زيبا او را توصيف كرد كه با اين شعر آغاز مي شود‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪69‬‬
‫والبيت‬

‫هذا الذي تعرف البطحاء وطائة‬
‫يعرفه والحل والحرام‬
‫(ترجمه‪ :‬اين كسي است كه سنگلخ مكه محل قدم اورا مي‬
‫شناسد و خانه ي كعبه و حل و حرام اورا مي شناسند‪).‬‬
‫اين داستان به ظاهر گرچه ساده مي نمايد اما به اين دللت‬
‫مي نمايد كه اهل فضل و دين و مردان خاندان نبوي و سادات‬
‫تابعين از نفوذ و احترام زيادي ميان مردم بر خوردار بوده اند و‬
‫سيدنا حسن مثني بن حسن بن علي بن ابي طالب و فرزندش‬
‫عبدالله المحضي‪ ،‬و سالم بن عبدالله بن عمر‪ ،‬و قاسم بن‬
‫محمد بن ابي بكر و سعيد بن مسيب و عروة بن زبير جايگاه‬
‫واليي در دلهاي مردم داشتند و سخن آنها اثر بزرگي داشت‬
‫واين جايگاه و اين نفوذ روحي و اين بزرگداشت و محبت عميق‬
‫كه ملت نسبت به آنها ابراز مي كردند قدرتي بود كه براي ملت‬
‫شكوه و اهميت دين را حفظ مي نمود و ملت را از جهش نا‬
‫آگاهانه به سوي خوشگذراني و زندگي جاهليت و انجام آشكار‬
‫‪1‬‬
‫گناهان و منكرات باز مي داشت‪.‬‬
‫دو تصوير متضاد از اسلم و مسلمين در عهد‬
‫نخستين اسلم‬
‫اولين دوران نمونه اسلم چگونه بود؟ نتيجه تعليم و تربيت‬
‫بزرگترين و آخرين پيامبرص چه هست ؟ سيره مرداني كه در‬
‫آغوش محمدص و مكتب پيامبرص تربيت شده اند چگونه بوده‬
‫است؟ آيا سيره و رفتار و عملكرد آنها با سيره بنيانگذاران‬
‫حكومتهاي شخصي و چشم دوختگان آزمند به قدرت فرق مي‬
‫كرده است يا نه؟ آنان با خويشاوندان خود چگونه رفتار مي‬
‫نمودند و اين بستگان و خويشاوندان خودشان از شخصيت‬
‫بزرگ و مقدسي كه با آن نسبت داشتند چگونه استفاده مي‬
‫كردند‪ ،‬سيره وشيوه اهل بيت در دعوت دادنشان به دين و‬
‫اعلم حقيقت و صداقت و عمل به عزيمت چگونه بوده است؟‬
‫سپس وضعيت روابط اين گروه نخستين مسلمين و شاگردان‬
‫مدرسه پيامبر با يكديگر و با همه كساني كه افتخار همراهي و‬
‫صحابي بودن را داشتند و با اعضاي خانواده پيامبر كه به‬
‫‪ – 1‬رجال الفكر والدعوة في السلم ‪38– 1/37‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪70‬‬

‫اهل بيت ملقب هستند چگونه بوده است و كساني كه زمام‬
‫خلفت و حكومت را در اين دوران نمونه بدست گرفتند( كه‬
‫خلفاي راشدين مي باشند ) زندگي ايشان در پرتو تاريخ موثق‬
‫و معتبر چگونه بوده است و رفتار آنها با بندگان خداوند در‬
‫قلمرو گسترده فرمانروائيهاي شان به چه صورت بوده است‪،‬‬
‫سطح زندگي آنها در خانه با وجود قدرت فراگير و گسترده‬
‫بودن امكانات ووسايل رفاه و آسايش و خوشگذراني چگونه‬
‫بوده است ؟ حقيقت صحت كتاب آسماني كه تمام دين بر پايه‬
‫آن استوار است چيست ؟ و تا چه اندازه قرآن صحيح و درست‬
‫است ؟‬
‫در پرتو پاسخ به اين پرسشها دو تصوير متضاد در جلوي‬
‫چشمها شكل مي گيرد كه در صفحه هاي گذشته آن را بررسي‬
‫نموديم‪ .‬اول تصويري است كه در پرتو عقايد اهل سنت ارائه‬
‫مي شود و تصوير دوم از عقايد و تصريحات فرقه اثنا عشري و‬
‫از تصور مخصوص آن در مورد اسلم و تصوير شيعه از تاريخ و‬
‫شرح دين تركيب يافته است و هر دو تصوير با يكديگر متضاد و‬
‫از هم گريزان اند‪.‬‬
‫و اينك قضاوت وداوري را به عهده عقل سالم مي گذاريم‬
‫سپس هر كس را كه خداوند به او عقل سالم بخشيده و‬
‫انصاف دارد و براي اطلع يافتن از تاريخ انساني فرصت نموده‬
‫به راحتي و آساني مي تواند داوري نمايد كه كدام تصوير‬
‫شايسته اين دين است و با آن مطابقت مي نمايد‪ ،‬ديني كه‬
‫خداوند آن را براي همه جهانيان بعنوان رحمت و هدايت مردم‬
‫فرستاده است‪ ،‬ديني كه ادعا مي شود كه در هر زمان‬
‫شايستگي دارد كه به آن عمل شود و نتيجه هاي درخشاني‬
‫براي زندگي انسان دارد‪ ،‬ديني كه بر اين باور هستيم كه‬
‫پيامبري كه اين دين را براي جهان آورده است نسبت به‬
‫ديگران بيشترين موفقيت را در تلشهاي خود بدست آورده‬
‫است و دوران او در تاريخ اين دين و دعوت شكوفا ترين و‬
‫موفقترين دوران بوده است و بايد با توجه به عقل و نقل چنين‬
‫باشد‪ ،‬كدام تصوير بهتر و مفيد تر و افتخاري بزرگتر براي‬
‫انسانيت است ؟ انسانيتي كه در بيشتر احوال تاريخ آن سر‬
‫شار از چشم دوختن به خوردن ونوشيدن‪ .‬ناز و نعمت و‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪71‬‬

‫خوشگذراني و جنگيدن در راه اهدافي شخصي و قومي و تلش‬
‫ودويدن بدنبال دست يافتن به قدرت و فرمانروايي و سپس‬
‫استفاده از آن در خدمت منافع شخصي و سود مند كردن‬
‫بستگان مي باشد‪ .‬در دوران نخستين اسلم نه تنها زندگي‬
‫افراد بر پايه هاي مبادي ثابت و هدايت فراگير و سعادت‬
‫انسانيت بر پا بود بلكه جامعه انساني بطود كامل و مدنيت و‬
‫نظام حكومت و شيوه زندگي همه براين پايه ها استوار بودند‬
‫وتاريخ اولين دوران اسلم مصداق سخني است كه خليفه راشد‬
‫حضرت عمر بن عبدالعزيز در يكي از مناسبتها فرموده است‪:‬‬
‫به عنوان راهنما و هدايتگر مبعوث شده بود و به‬
‫“ محمد‬
‫‪1‬‬
‫عنوان تحصيلدار و ماليات بگير مبعوث نشده بود‪.‬‬
‫بر عكس اين تصويري از مسلمانان نخستين كه در پرتو‬
‫عقايد فرقه اماميه و تصريحات آنان در برابر چشمها نماد پيدا‬
‫مي نمايد پرسشهاي زيادي در وجود هر فرد فرهنگي و حق‬
‫فهم به وجود مي آورد و آن اين است كه دعوت اسلمي وقتي‬
‫كه در ايام شكوفايي اش به دست دعوتگربزرگش نتوانسته‬
‫است تاثير عميقي در زندگي داشته باشد‪ ،‬وقتي كه كساني كه‬
‫به اين دعوت ايمان آورده بودند نتوانستند راه را ادامه دهند و‬
‫به دعوت پيامبرشان بعد از وفات و رحلتش از دنيا وفادار‬
‫برراه راست باقي نماندند جز چهار‬
‫بمانند و پيروان پيامبر‬
‫نفر‪ ،‬پس چگونه ما مي توانيم كه بپذيريم كه اين دين براي‬
‫تزكيه وجود انسانيت و تهذيب اخلق شايستگي دارد و مي تواند‬
‫انسانيت را از وحشيگري و شقاوت نجات دهد و آن را به اوج‬
‫انسانيت بالببرد ؟‬
‫فرض كنيد اگر فردي به عنوان نماينده اسلم سخنراني شيوا‬
‫و جذابي در مورد صدق و حقيقت بودن اسلم در يكي از‬
‫پايتختهاي كشورهاي غربي و يا كشوري غير مسلمان ايراد مي‬
‫نمايد در خلل سخنراني مردي بلند مي شود و سخن اورا قطع‬
‫مي نمايد و مي گويد‪ :‬تو اي مرد بهتر است نخست خودت و‬
‫دينت را در پرتو تاريخ بررسي كني‪ ،‬ووقتي كه نتيجه تلشهاي‬
‫طاقت فرساي پيامبرتان در راه اين دين كه بيست و سه سال‬
‫طول كشيد اين بوده است كه فقط چهار يا پنج نفر به راه او‬
‫‪ – 1‬كتاب الخراج امام ابي يوسف ص ‪75‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪72‬‬

‫رهنمون گشته اند كه بعد از مرگ او به دين پايبند بوده اند پس‬
‫چگونه شما مي توانيد غير مسلمانها را به اسلم دعوت دهيد‬
‫ووقتي كه مسلمان شوند چه چيزي استقامت و پايداري آنها را‬
‫بر دين تضمين مي نمايد ؟ آيا ما مي توانيم پاسخ اين سؤال‬
‫رابدهيم ؟‬

‫استقامت خميني بر عقايد شيعه و اظهار آن و‬
‫دعوت دادن آشكار به آن‬
‫چند سال پيش وقتي خميني به انقلب اسلمي دعوت داد و‬
‫با سرنگون كردن نظام شاهنشاهي پهلوي به قول خودش‬
‫حكومت اسلمي تأسيس كرد و عصر جديدي را آغاز كرد –‬
‫برحسب نشانه ها و دليل – مردم توقع داشتند كه او براي اين‬
‫كه دعوتش فرا گير شود و مورد پسند و قبول مردم واقع شود‬
‫صفحات تاريخ اختلفات گذشته و مستمرشيعه وسني را باز‬
‫نخواهدكرد واگر نمي تواند آن را از كتاب پاك كند حد اقل آن‬
‫را دوباره باز نخواهد كرد‪ ،‬وانتظار داشتند كه اگر خميني با‬
‫توجه به مصالح سياسي نمي تواند از عقايد فرقه اماميه اظهار‬
‫برائت نمايد حد اقل آن را آشكار و اظهار نخواهد كرد‪ ،‬بلكه از‬
‫چنان رهبري ديني شجاع و با جرأتي كه با جرأت و شهامت‬
‫خود و قطع نظر از پيامدهاي ناگوار و نتايج و با سخنراني ها و‬
‫تصريحات جذاب خوبش توانست كه تخت شاهنشاهي پهلوي را‬
‫كه فراواني نيروها و تدابير و برنامه هاي كلن او براي تحكيم‬
‫پايه هاي حكومتش در جهان معروف بود را واژگون نمايد‪،‬‬
‫انتظار مي رفت تا براساس بررسي و فكر عميقش براي‬
‫وحدت مسلمين و به خاطر جرأت طبيعي اش در آشكار كردن‬
‫حق تاخير نورزد و اعلم دارد كه اينك جاي براي اين باورها‬
‫وجود ندارد و نيازي به اين عقايد نيست‪ ،‬عقايدي كه تيشه به‬
‫ريشه اسلم مي زند و اسلم را در دنيا بد نام و بي اعتبار مي‬
‫كند‪ ،‬عقايدي كه مانع بزرگي در راه دعوت دادن غير مسلمانها‬
‫به اسلم مي باشند‪ ،‬عقايدي كه نتيجه توطئه و دسيسه‬
‫خطرناكي است كه دشمنان اسلم در قرن اول و عهد صحابه‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪73‬‬

‫طراحي كرده بودند‪ ،‬عقايدي كه با انگيزه گرفتن انتقام‬
‫شكست و از بين رفتن نظام شاهنشاهي امپراتوري ايران كه‬
‫صدها سال ادامه داشت و به دست مسلمانان عرب نابود شد‬
‫و از بين رفت عرض اندام كرده بودند‪ ،‬معقول اين بود كه‬
‫خميني با صراحت بگويد‪ :‬ما بايد گذشته را فراموش كنيم تا‬
‫بتوانيم قدرت اسلم را باز گردانيم و كشورهاي اسلمي را‬
‫سامان بخشيده و اصلح نماييم و فساد جامعه مسلمان را‬
‫ازبين ببريم تا صفحه جديدي آغاز شود كه در آن تصوير گذشته‬
‫اسلم و وضعيت درخشان فعلي نماد پيدا كند و ديگر ملتهاي‬
‫جهان اسلم را بپذيرند‪ ،‬اما برعكس همه آرزوها و شواهد و‬
‫قراين رساله و كتابها كه به قلم او نگاشته شده اند به دست‬
‫مردم رسيد كه او در آن با تمام قدرت و صراحت همان عقايد‬
‫الحكومةالسلميه» يا «‌وليت‬
‫‌‬
‫شيعه را بيان مي كند‪ ،‬كتاب او «‬
‫فقيه» افكاري از امامت و ائمه در بر دارد كه آنها را بجايگاه‬
‫خدايي و الوهيت مي رساند و ثابت مي نمايد كه امامان ار هر‬
‫پيامبر و فرشته اي افضل و برتر اند و اين جهان هستي خاضع‬
‫و تسليم آنهاست و به طريق تكوين ‪ 1‬تابع و پيرو قدرت وسلطه‬
‫آنهاست و همچنين كتاب «كشف السرار» او نه تنها كه اصحاب‬
‫پيامبرص و به خصوص خلفاي سه گانه را مورد انتقاد و‬
‫عيبجويي قرار مي دهد بلكه آنها را به باد ناسزا و دشنام مي‬
‫گيرد‪ ،‬و سخناني در بر دارد كه مي توان آنها را بر گروهي‬
‫گمراه و گمراه كننده و فاجر و فاسق و منحرف و توطئه گر‬
‫اطلق كرد‪ 2.‬اين هر دو تضاد دوشادوش دعوت او حركت مي‬
‫كنند و تعليماتي پنهاني نيستند و به صورت رساله هاي‬
‫مخصوص نوشته نشده اند بلكه چاپ شده اند و پخش شده اند‬
‫و در دسترس عموم قرار گرفته اند‪.‬‬

‫‪ – 1‬الحكومة السلميه ص ‪52‬‬
‫‪ – 2‬كشف السرار ( فارسي ) ‪114-112‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪74‬‬

‫حاميان و شيفتگان خميني و عدم توجه آنان به‬
‫عقيده‬
‫اين دو فكر خميني ( انديشه او در مورد امامت و ائمه‪ ،‬و طعنه‬
‫زدن ومتهم كردن اصحاب رضون الله عليهم اجمعين ) چيز‬
‫پنهاني نيستند بلكه كتابهاي او در ايران و خارج از آن در شمار‬
‫زيادي كه به صدها هزار مي رسد توزيع شده اند و بنابراين‬
‫انتظار مي رفت كه دعوت او در ميان طبقه مسلمان سني‬
‫مذهب كه اكثر مسلمين را تشكيل مي دهند مورد پسند و‬
‫پذيرش واقع نخواهد شد بلكه اميد بود كه بطور قطعي دعوت‬
‫خميني رد كرده شود به خصوص بعد از اين كه انحراف عقايد و‬
‫اساس آن و متضاد بودن آن با عقيده اساسي توحيد كه عقيده‬
‫امت اسلمي است و عقيده مشاركت در نبوت ( كه نتيجه‬
‫قطعي و منطقي تعريف امامت و امتيازات ائمه مي باشد )‬
‫ثابت شد‪ ،‬و بعد از اين كه ثابت شد كه او شخصيت هاي‬
‫اصحاب كرام را مورد طعن و عيبجويي قرار مي دهد‪،‬‬
‫اصحابي كه بعد از پيامبرص بالترين جايگاه را در قلب‬
‫مسلمين دارند و بزرگترين محبت و بزرگداشت بعد از پيامبر‬
‫نثار آنها مي گردد‪ ،‬آنان كه دوران حكومتشان نه تنها سرمشق‬
‫و عصر نمونه زندگي در تاريخ اسلم بوده است‪ ،‬بلكه در تمام‬
‫تاريخ انسان در تمام جهان ( در پرتو تاريخ معتبر و موثق و‬
‫اجماع شهادتهاي مورخان مسلمان و غير مسلمان ) آنها بهترين‬
‫نمونه و الگو بوده اند‪ .‬انتظار مي رفت كه بعد از اين همه‬
‫خميني پرچمدار انقلب اسلمي و بنيانگذار و پديد آورنده‬
‫حكومت اسلمي و رهبر نمونه نزد مسلمانهاي سني شمرده‬
‫نشود‪ ،‬اما آنچه باعث تاسف و شگفتي مي شود اين است كه‬
‫در برخي از محيطهاي مسلمين كه پرچمدار انديشه و فكر‬
‫اسلمي هستند و به اميد شكوفايي و پيروزي اسلم مي كوشند‬
‫و به آن دعوت مي دهند اورا در محل امام منتظر قرار داده و‬
‫چنان محبت و ارادتي نسبت به او اظهار نموده اند كه به حدود‬
‫تعصب رسيده اند كه به هيﭻ حالي تحمل نمي كنند كه يك كلمه‬
‫به عنوان انتقاد از اورا بشنوند‪ ،‬تجربه و مشاهده دو چيز را‬
‫براي ما ثابت كرده است‪:‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪75‬‬

‫‪-1‬اهميت عقيده در اسلم و نتيجه خطرناك عدم توجه به‬
‫عقيده‪ :‬معيار ستايش و نكوهش و انتقاد و تاييد در‬
‫محيطهاي زيادي قرآن وسنت واسوه سلف و صحت عقايد‬
‫و مذهب نبوده است بلكه اقامه حكومتي بنام اسلم و‬
‫رسيدن به قدرت يا متوجه كردن خطر و چالشي به سوي‬
‫پايگاه امپرياليزم غربي و ايجاد موانع در راه آن كافي است‬
‫كه فردي كه اين كارها را مي كند رهبري محبوب و نمونه‬
‫باشد‪.‬‬
‫‪-2‬عقيده نزد نسل فرهنگي جديد ما تا حد خطرناكي بي‬
‫اهميت شده است و اين واقعيتي ناراحت كننده و اضطراب‬
‫آور است‪‌ ،‬زيرا عقيده حد فاصل ميان دعوتهاي پيامبران و‬
‫اهداف تلشهاي آنان و ميان دعوت ديگران و اهدافي كه‬
‫آنان از كوششهاي خود داشته اند مي باشد‪.‬‬
‫همين عقيده است كه پيامبران و جانشينان آنها راضي نمي‬
‫شوند كه آن را به هيﭻ قيمتي بفروشند و با كنار گذاردن آن‬
‫سازش نمايند‪ ،‬بلكه معيار نپذيرفتن و پذيرفتن و خوب دانستن‪،‬‬
‫زشت شمردن و شرايط بر قراري ارتباط و قطع رابطه نزد‬
‫آنها فقط عقيده بوده است واين دين كه تا كنون با صورت و‬
‫قالب اصلي خودش وجود دارد – با اين كه مسلمين ضعيف اند‬
‫– در بقاء و استمرارش مديون استقامت و صلبت و حميت و‬
‫غيرت در مورد عقيده است و حاملن و دعوتگران دين در اين‬
‫زمينه در برابر هيﭻ قدرت يا امپراتوري بزرگي تسليم نشده اند‬
‫و در برابر عقيده يا ادعاي اشتباهي سكوت نكرده اند‪ ،‬چه‬
‫برسد به اين كه آن را بپذيرند و يا بخاطر مصلحتي دنيوي براي‬
‫اسلم ومسلمين يا به طمع از بين بردن اختلفات و پراكندگي‬
‫با آن توافق نمايند‪ ،‬پايداري و استقامت امام احمد بن حنبل‬
‫( متوفي ‪ 241‬هن ) و مقاومت و صبر او در برابر شلقها‬
‫شكنجه ها ي زندان به خاطر اين كه عقيده مخلوق بودن قرآن‬
‫را نمي پذيرفت و مقاومت او در مقابل دو حاكم بزرگ‬
‫مسلمان كه از بزرگترين حكام آن زمان بودند‪ ،‬و آنها مامون بن‬
‫هارون الرشيد و و معتصم بن هارون الرشيد بودند‪.‬‬
‫و همچنين مخالفت امام احمد فاروق سرهندي رحمه الله‬
‫( معروف به مجدد الف ثاني در هند ) (‌متوفي ‪ 1034‬هن ) با‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪76‬‬

‫بزرگترين امپراتور زمانش‪ ،‬امپراتور اكبر و مخالفت سرهندي با‬
‫عقيده امپراتور كه ادعاي امامت و اجتهاد و وحدت اديان را مي‬
‫كرد و ادامه دادن امام بر اين مخالفت و پا فشاري اش بر آن‬
‫تا دوران جهانگير و تا اين كه مجراي حكومت مغول تغيير‬
‫‪1‬‬
‫يافت‪.‬‬
‫دو نمونه براي استقامت در عقيده و جوشش غيرت براي دفاع‬
‫از آن مي باشند و تاريخ اسلم سر شار از داستانهاي زيبايي‬
‫است كه گفتن سخن حق را در برابر پادشاه ستمگر باز گو مي‬
‫نمايد‪ .‬حكايتهاي عمل كردن به حديث نبايد با اطاعت از مخلوق‬
‫از خالق نا فرماني شود را بيان مي نمايد‪ .‬اين پادشاه ستمگر‬
‫ممكن است سلطنتي شخصي باشد و گاهي اين پادشاه‬
‫ستمگر در قالب راي عموم مردم عرض اندام مي نمايد و‬
‫گاهي «شهرت عمومي» دارد و در بعضي وقت ها اين پادشاه‬
‫ستمگر پيروزيهاي فريبنده و ادعاهايي است كه در همه جا مي‬
‫پيچد و تاريخ گواهي مي دهد كه مواضع اخير بيش ازهمه چيز‬
‫باعث گرفتار شدن به فتنه و آزمايش مي گردند‪.‬‬
‫واقعيت اين است كه تعاليم حقيقي اسلم و عقيده سالم و‬
‫درست دو رودبار هستند كه مجراي آنها به هيﭻ حال تغيير نمي‬
‫كند و هيﭻ وقت آبشان به عمق و ژرفاي زمين فرو نمي رود‬
‫اما قدرتهاي سياسي و دعوتها و حركتها همه بسان امواجي‬
‫هستند كه پديد مي آيند و از بين مي روند و اگر رودبار به سوي‬
‫درست روان باشد و آب زلل و روان باشد خطري ندارد اما‬
‫اگر فساد در عقيده رخنه كند به معني اين است كه مجراي‬
‫درست رودبار تغيير كرده است و جاي آب زلل و صاف را آب‬
‫آلوده گرفته است بنا براين جايز نيست كه در مقابل هيﭻ‬
‫دعوت يا حركتي و در برابر هيﭻ شكوفايي و پيشرفت كشوري‪،‬‬
‫و در مقابل هيﭻ اصلح جزيي يك جامعه يا در برابر ادعاها‬
‫ووعده ها اصلح فساد كه فردي به آن تظاهر مي نمايد‪ ،‬با‬
‫وجود فساد عقيده ووجود انحراف و گمراهي سر تسلسم فرود‬
‫آورد‪.‬‬
‫‪ – 1‬براي اطلع از تفاصيل اين موضوع به (كتاب رجال الفكر والدعوة في السلم ) جلد سوم‬
‫ويژه امام سرهندي مراجعه كنيد ‪.‬‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪77‬‬

‫اين حقيقتي است كه راز بقاي ملت و مصون ماندن دين در‬
‫وراي آن پنهان است و حقيقتي است كه دغدغه علما و‬
‫حافظان شريعت و سنت در هر عصر و زماني بوده است و در‬
‫برخي وقتها آنها براي انجام مسئوليت ووظيفه دست به‬
‫كارهايي مي زدند كه سر انجام و پيامد خوبي نداشتند و حديث‬
‫شريف به همين اشاره مي نمايد “ اين علم را از هر گروهي‬
‫جانشينان خويشان به دوش مي گيرند و تحريف افراطي ها و‬
‫چيزهاي نا حقي كه باطل گرايان به آن افزوده اند و تاويل‬
‫‪1‬‬
‫جاهلن را از آن مي زدايند‪.‬‬
‫عوامل رواني و سياسي تاثير‬
‫به خاطر پيروزي خميني بر امپراطوري محمد رضا شاه‬
‫پهلوي و آنچه به سبب اين انقلب در جامعه ايراني به طور‬
‫ويژه پديد آمده بود‪ ،‬و شكست و نوميدي آمريكا بزرگترين‬
‫قدرت جهاني امروز در بعضي مراحل‪‌،‬و آنچه كه در مورد‬
‫حماسه اي و جان فدايي جوانان ايراني حكايت مي شود و از‬
‫طرفي قشر بزرگي از جوانان مسلمان در جهان اسلم از‬
‫انحطاط اخلقي و ديني و اوضاع بد و مواضع ضعفي كه بر‬
‫بسياري از حكومت هاي مسلمان و عرب حاكم است و شعار‬
‫آن ها مي باشد مي نالند و ناراحتند و اين جوان ها هر شهامت‬
‫و بلند پروازي كه اسم اسلم با آن همراه است را دوست مي‬
‫دارند و شيفته آن مي گردند بخاطر همه اين اسباب آنان‬
‫خميني را دوست مي دارند‪ ،‬و مي پسندند چنان كه در گذشته‬
‫“ كمال آتاتورك ” محبوب بود و “ جمال عبدالناصر ” در‬
‫محيطهايي كه نژاد پرستي عربي در آن مطرح بود دوست‬
‫داشتني و عزيز بود و تا كنون نيز برخي از رهبران و حكام در‬
‫بعضي محيط ها كه سنت را آشكارا انكار مي كنند و حديث‬
‫پيامبر را مسخره مي كنند و به فرا گرفتن تمدن غربي بطور‬
‫كامل دعوت مي دهند و افكار سوسياليزمي در سر دارند‬
‫محبوب و عزيز اند‪ ،‬اما خميني تا حد زيادي مورد محبت و‬
‫بزرگداشت قرار گرفته است چون دعوت و سخنان او رنگي‬
‫ديني به خوددارند و طرفداران او به حدي رسيده اند كه وقتي‬
‫موضوع عقيده مطرح شود و به آنچه كه همه امت بر آن اجماع‬
‫‪ – 1‬رواه ابن عدي در “ الكامل في الضعفاء ” و حسنه بعض الحفاظ‬

‫دو تصوير متضاد‬

‫‪78‬‬

‫كرده اند اشاره كرده شود و اين معيار عرضه گردد توان‬
‫شنيدن آن را ندارند و نزديك است توازن و تعادل خود را از‬
‫دست بدهند و از فرط ناراحتي و خشم به حد ابتذال و‬
‫زشتگويي مي رسند‪ .‬اين پديده براي آينده دين و روح اسلم‬
‫بسيار خطرناك و ناراحت كننده است‪ ،‬و اين دلسوزي كه بر‬
‫پايه تجربه هاي عملي و بررسي هاي شخصي استوار است‬
‫مارا مجبور كرد تا اين كتابچه را به رشته تحرير در بياوريم‪.‬‬
‫ژ‬
‫ﮊ‬
‫آل عمران‪٨ :‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful