‫هي‌‬

‫جهان در سای ‌‬
‫عقب ماندگی مسلمانان‬
‫ترجمه‪:‬‬

‫»ماذا خسر العالم بانحطاط‬
‫المسلمين«‬

‫تألیف‪:‬‬
‫ابوالحسن علی الحسنی الندوی‬
‫ترجمه‪:‬‬
‫عبدالحکیم عثمانی‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫ش‬

‫فهرست مطالب‬
‫موضوع‬

‫‪ 1‬پیشگفتار مترجم‬
‫‪ 2‬سخنی در معرفی کتاب به قلم سید‬
‫عبدالماجد غوری‬
‫ههایی از مطالب شگرف کتاب‬
‫‪ 3‬گوش ‌‬
‫فترین انقلبی که در تاریخ بشریت پدید‬
‫‪ 4‬شگر ‌‬
‫آمد‬
‫هی اسلمی‬
‫‪ 5‬جامع ‌‬
‫‪ 6‬اسلم و رهبری جهان‬
‫‪ 7‬به نظر شما راه حل این بحران چیست؟‬
‫‪ 8‬سرگذشت کتاب به قلم نویسنده‬
‫‪ 9‬پیشگفتار چاپ چهارم‬
‫‪ 1‬پیشگفتار چاپ هشتم‬
‫‪0‬‬
‫‪ 1‬پیشگفتار به قلم پژوهشگر اسلمی‪ ،‬استاد‬
‫‪ 1‬سید قطب ‪/‬‬
‫‪ 1‬پیش درآمد به قلم استاد دکتر محمد یوسف‬
‫‪ 2‬موسی‬
‫‪ 1‬تصویری توصیفی‪ ،‬برادرم ابوالحسن‬
‫‪3‬‬
‫‪ 1‬با انحطاط مسلمانان‪ ،‬جهان متحمل چه‬
‫نهایی شد؟‬
‫‪ 4‬زیا ‌‬
‫‪ 1‬با انحطاط مسلمانان‪ ،‬جهان متحمل چه‬
‫نهایی شد؟‬
‫‪ 5‬زیا ‌‬
‫باب اول‪ :‬دوران جاهلی‬
‫‪1‬‬
‫‪6‬‬
‫‪ 1‬فصل اول‪ :‬بشریت در آستانه مرگ‬
‫‪7‬‬
‫تهای دنیا‬
‫‪ 1‬نگاهی به ادیان و مل ‌‬
‫‪8‬‬
‫‪ 1‬مسیحیت در قرن ششم میلدی‬
‫‪9‬‬
‫تهای رومی‬
‫گهای داخلی دینی در دول ‌‬
‫‪ 2‬جن ‌‬
‫‪0‬‬
‫‪ 2‬اوضاع نابسامان اجتماعی و مشکلت‬
‫‪ 1‬اقتصادی‬

‫﴿‪﴾2‬‬
‫صفح‬
‫ه‬
‫‪11‬‬
‫‪13‬‬
‫‪20‬‬
‫‪21‬‬
‫‪21‬‬
‫‪24‬‬
‫‪25‬‬
‫‪28‬‬
‫‪38‬‬
‫‪40‬‬
‫‪42‬‬
‫‪48‬‬
‫‪55‬‬
‫‪64‬‬
‫‪74‬‬
‫‪77‬‬
‫‪77‬‬
‫‪78‬‬
‫‪79‬‬
‫‪80‬‬
‫‪82‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫‪ 2‬اوضاع دینی و اقتصادی مصر در دوران‬
‫‪ 2‬حکومت روم‬
‫‪ 2‬حبشه‬
‫‪3‬‬
‫تهای شمال و غرب اروپا‬
‫‪ 2‬مل ‌‬
‫‪4‬‬
‫‪ 2‬یهود‬
‫‪5‬‬
‫شهای یهودیان و مسیحیان‬
‫‪ 2‬تن ‌‬
‫‪6‬‬
‫شهای آن‬
‫‪ 2‬ایران و جنب ‌‬
‫‪7‬‬
‫‪ 2‬تقدیس کسراها‬
‫‪8‬‬
‫تهای نژادی و طبقاتی‬
‫‪ 2‬تفاو ‌‬
‫‪9‬‬
‫یگرایی پارسی‬
‫‪ 3‬تمجید از مل ‌‬
‫‪0‬‬
‫شپرستی و آثار آن در زندگی‬
‫‪ 3‬آت ‌‬
‫‪1‬‬
‫مهای آن‬
‫نها و نظا ‌‬
‫‪ 3‬چین‪ :‬آیی ‌‬
‫‪2‬‬
‫‪ 3‬آیین بودا و تحولت آن‬
‫‪3‬‬
‫تهای آسیای میانه‬
‫‪ 3‬مل ‌‬
‫‪4‬‬
‫‪ 3‬وضعیت هند از نظر دینی‪ ،‬اجتماعی و اخلقی‬
‫‪5‬‬
‫تپرستی‬
‫‪ 3‬افراط در ب ‌‬
‫‪6‬‬
‫یمهار جنسی‬
‫‪ 3‬شهوت ب ‌‬
‫‪7‬‬
‫هی طبقاتی‬
‫‪ 3‬نظام ظالمان ‌‬
‫‪8‬‬
‫هی برهمنان‬
‫‪ 3‬امتیازات طبق ‌‬
‫‪9‬‬
‫سهای بدبخت‬
‫‪ 4‬نج ‌‬
‫‪0‬‬

‫﴿‪﴾3‬‬
‫‪83‬‬
‫‪85‬‬
‫‪85‬‬
‫‪87‬‬
‫‪87‬‬
‫‪89‬‬
‫‪92‬‬
‫‪92‬‬
‫‪94‬‬
‫‪95‬‬
‫‪96‬‬
‫‪97‬‬
‫‪99‬‬
‫‪99‬‬
‫‪100‬‬
‫‪102‬‬
‫‪103‬‬
‫‪104‬‬
‫‪105‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫هی هندی‬
‫‪ 4‬جایگاه زن در جامع ‌‬
‫‪1‬‬
‫بها‪ :‬خصوصیات و استعدادهایشان‬
‫‪ 4‬عر ‌‬
‫‪2‬‬
‫تپرستی در جاهلیت‬
‫‪ 4‬ب ‌‬
‫‪3‬‬
‫بها در جاهلیت‬
‫تهای عر ‌‬
‫‪ 4‬ب ‌‬
‫‪4‬‬
‫بها‬
‫‪ 4‬خدایان عر ‌‬
‫‪5‬‬
‫‪ 4‬یهودیت و مسیحیت در سرزمین عرب‬
‫‪6‬‬
‫‪ 4‬رسالت و ایمان به رستاخیز‬
‫‪7‬‬
‫یهای اجتماعی و اخلقی‬
‫‪ 4‬ناهنجار ‌‬
‫‪8‬‬
‫هی جاهلی‬
‫‪ 4‬زن در جامع ‌‬
‫‪9‬‬
‫بها‬
‫های در بین عر ‌‬
‫‪ 5‬تعصبات خونین قبیل ‌‬
‫‪0‬‬
‫‪ 5‬همه گیرشدن فساد‬
‫‪1‬‬
‫‪ 5‬فروغی در تاریکی‬
‫‪2‬‬
‫‪ 5‬فصل دوم‪ :‬نظام سیاسی و مالی در‬
‫‪ 3‬دوران جاهلیت‬
‫‪ 5‬سلطنت مطلق‬
‫‪4‬‬
‫‪ 5‬حکومت روم در مصر و شام‬
‫‪5‬‬
‫‪ 5‬نظام مالیات و خراج در ایران‬
‫‪6‬‬
‫ههای پادشاهان‬
‫هها و خزان ‌‬
‫‪ 5‬گنجین ‌‬
‫‪7‬‬
‫هی ایران‬
‫هی عمیق طبقاتی در جامع ‌‬
‫‪ 5‬فاصل ‌‬
‫‪8‬‬
‫‪ 5‬وضعیت کشاورزان در ایران‬
‫‪9‬‬

‫﴿‪﴾4‬‬
‫‪106‬‬
‫‪107‬‬
‫‪107‬‬
‫‪108‬‬
‫‪109‬‬
‫‪110‬‬
‫‪110‬‬
‫‪111‬‬
‫‪116‬‬
‫‪118‬‬
‫‪120‬‬
‫‪120‬‬
‫‪124‬‬
‫‪124‬‬
‫‪125‬‬
‫‪127‬‬
‫‪127‬‬
‫‪127‬‬
‫‪128‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫‪ 6‬ظلم و استبداد سیاسی‬
‫‪0‬‬
‫‪ 6‬تمدن جعلی و زندگی تجملی‬
‫‪1‬‬
‫تها‬
‫مآور مالیا ‌‬
‫‪ 6‬افزایش سرسا ‌‬
‫‪2‬‬
‫هی بدبخت‬
‫‪ 6‬تود ‌‬
‫‪3‬‬
‫‪ 6‬دارایی طغیانگر و فقر خطرناک‬
‫‪4‬‬
‫‪ 6‬تصویری از جاهلیت‬
‫‪5‬‬
‫باب دوم‪ :‬از جاهلیت به اسلم‬
‫‪6‬‬
‫‪6‬‬
‫هی انبیاء † در اصلح و‬
‫‪ 6‬فصل اول‪ :‬شیو ‌‬
‫‪ 7‬دگرگونی‬
‫‪ 6‬جهانی که محمد ص با آن مواجه شد‬
‫‪8‬‬
‫ههای فاسد زندگی‬
‫‪ 6‬جنب ‌‬
‫‪9‬‬
‫های یا رهبری ملی نبود‬
‫‪ 7‬پیامبر ص فردی منطق ‌‬
‫‪0‬‬
‫‪ 7‬پیامبر مبعوث نشد تا باطل را با باطل بزداید‬
‫‪1‬‬
‫‪ 7‬قفل و کلید طبیعت بشری‬
‫‪2‬‬
‫‪ 7‬فصل دوم‪ :‬سفر مسلمان از جاهلیت‬
‫‪ 3‬به اسلم‬
‫یپردازد‬
‫‪ 7‬جاهلیت به دفاع از خویش م ‌‬
‫‪4‬‬
‫‪ 7‬در راه دین جدید‬
‫‪5‬‬
‫‪ 7‬تربیت دینی‬
‫‪6‬‬
‫‪ 7‬در شهر پیامبر‬
‫‪7‬‬
‫‪ 7‬گره کور گشوده شد‬
‫‪8‬‬

‫﴿‪﴾5‬‬
‫‪129‬‬
‫‪129‬‬
‫‪133‬‬
‫‪134‬‬
‫‪134‬‬
‫‪135‬‬
‫‪137‬‬
‫‪138‬‬
‫‪138‬‬
‫‪139‬‬
‫‪141‬‬
‫‪142‬‬
‫‪143‬‬
‫‪145‬‬
‫‪145‬‬
‫‪146‬‬
‫‪148‬‬
‫‪149‬‬
‫‪150‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫هها‬
‫‪ 7‬تأثیر ایمان صحیح در اخلق و خواست ‌‬
‫‪9‬‬
‫‪ 8‬تلنگر وجدان‬
‫‪0‬‬
‫هها‬
‫‪ 8‬ثبات در برابر شهوات و خواست ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪ 8‬بزرگمنشی و به خود بالیدن‬
‫‪2‬‬
‫یاعتنایی به تجملت و مظاهر توخالی‬
‫‪ 8‬ب ‌‬
‫‪3‬‬
‫ینظیر‬
‫یاعتنایی به زندگی و شجاعت ب ‌‬
‫‪ 8‬ب ‌‬
‫‪4‬‬
‫‪ 8‬از خودپرستی تا خداپرستی‬
‫‪5‬‬
‫‪ 8‬محکمات و دلیل روشن در باب الهیات‬
‫‪6‬‬
‫هی اسلمی‬
‫‪ 8‬فصل سوم‪ :‬جامع ‌‬
‫‪7‬‬
‫‪ 8‬یک دسته گل‬
‫‪8‬‬
‫‪ 8‬کسی که دیگران را به عصبیت فرا خواند از‬
‫‪ 9‬ما نیست‬
‫یتان مسؤولید و هرکدام پاسخگوی‬
‫‪ 9‬همگ ‌‬
‫تتان‬
‫‪ 0‬مسؤولی ‌‬
‫‪ 9‬در معصیت خالق از هیچ مخلوقی‬
‫‪ 1‬فرمانبرداری جایز نیست‬
‫هی روح و روان جامعه‬
‫‪ 9‬پیامبر به مثاب ‌‬
‫‪2‬‬
‫ههای عشق و فداکاری‬
‫‪ 9‬نادر ‌‬
‫‪3‬‬
‫یهایی از اطاعت و فرمانبرداری‬
‫‪ 9‬شگفت ‌‬
‫‪4‬‬
‫‪ 9‬فصل چهارم‪ :‬پیامبر ص چگونه مواد‬
‫ههای‬
‫‪ 5‬خام جاهلیت را تبدیل به اعجوب ‌‬
‫انسانی کرد‬
‫‪ 9‬تشکلی همآهنگ از بشریت‬
‫‪6‬‬
‫باب سوم‪ :‬دوران اسلمی‬
‫‪9‬‬

‫﴿‪﴾6‬‬
‫‪152‬‬
‫‪154‬‬
‫‪156‬‬
‫‪157‬‬
‫‪157‬‬
‫‪158‬‬
‫‪161‬‬
‫‪162‬‬
‫‪164‬‬
‫‪164‬‬
‫‪165‬‬
‫‪166‬‬
‫‪167‬‬
‫‪167‬‬
‫‪169‬‬
‫‪171‬‬
‫‪176‬‬
‫‪179‬‬
‫‪181‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫‪ 9‬فصل اول‪ :‬دوران زمامداری اسلمی‬
‫‪8‬‬
‫تشان‬
‫‪ 9‬زمامداران مسلمان و خصوصیا ‌‬
‫‪9‬‬
‫هی یک تمدن صالح‬
‫‪ 1‬دوران خلفت راشده‪ ،‬نمون ‌‬
‫‪0‬‬
‫‪0‬‬
‫‪ 1‬تأثیرات رهبری اسلم در زندگی عمومی‬
‫‪0‬‬
‫‪1‬‬
‫‪ 1‬تمدن اسلم و تأثیر آن در جهتگیری بشر‬
‫‪0‬‬
‫‪2‬‬
‫‪ 1‬فصل دوم‪ :‬انحطاط در زندگی اسلمی‬
‫‪0‬‬
‫‪3‬‬
‫‪ 1‬حد فاصل دو عصر‬
‫‪0‬‬
‫‪4‬‬
‫‪ 1‬نگاهی به عوامل خیزش اسلم‬
‫‪0‬‬
‫‪5‬‬
‫‪ 1‬شرایط رهبری اسلمی‬
‫‪0‬‬
‫‪6‬‬
‫‪ 1‬انتقال امامت از گروهی به گروهی دیگر‬
‫‪0‬‬
‫‪7‬‬
‫‪ 1‬پدیدآمدن انحرافات در زندگی اسلمی‬
‫‪0‬‬
‫‪8‬‬
‫‪ 1‬جدایی دین از سیاست‬
‫‪0‬‬
‫‪9‬‬
‫شهای سیاسی زمامداران حکومتی‬
‫‪ 1‬گرای ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪0‬‬

‫﴿‪﴾7‬‬
‫‪182‬‬
‫‪182‬‬
‫‪188‬‬
‫‪190‬‬
‫‪195‬‬
‫‪204‬‬
‫‪204‬‬
‫‪204‬‬
‫‪205‬‬
‫‪208‬‬
‫‪209‬‬
‫‪209‬‬
‫‪210‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫تشان از اسلم‬
‫‪ 1‬نمایندگی نادرس ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪1‬‬
‫شهای مفید و عملی‬
‫‪ 1‬نپرداختن به دان ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫تها و خرافات‬
‫‪ 1‬بدع ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪3‬‬
‫‪ 1‬نکوهش دین از مسلمانان‬
‫‪1‬‬
‫‪4‬‬
‫نآمدن جهان اسلم در‬
‫‪ 1‬از آزمایش پیروز بیرو ‌‬
‫‪ 1‬قرن ششم‬
‫‪5‬‬
‫‪ 1‬فقر رهبری در جهان اسلم بعد از صلح الدین‬
‫‪1‬‬
‫‪6‬‬
‫مگستگی‬
‫ههای از ه ‌‬
‫‪ 1‬دستاوردهای سد ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪7‬‬
‫‪ 1‬فروریزی بنای شکوهمند قدرت اسلمی‬
‫‪1‬‬
‫‪8‬‬
‫‪ 1‬فصل سوم‪ :‬نقش رهبری عثمانیان‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫هی تاریخ‬
‫‪ 1‬عثمانیان در عرص ‌‬
‫‪2‬‬
‫‪0‬‬
‫‪ 1‬برتری محمد فاتح در فنون نظامی‬
‫‪2‬‬
‫‪1‬‬
‫یها و خصوصیات ملت ترک‬
‫‪ 1‬ویژگ ‌‬
‫‪2‬‬
‫‪2‬‬
‫کها در اخلق و ایستایی آنان در‬
‫‪ 1‬انحطاط تر ‌‬
‫‪ 2‬علم و فنون نظامی‬

‫﴿‪﴾8‬‬
‫‪212‬‬
‫‪212‬‬
‫‪214‬‬
‫‪214‬‬
‫‪216‬‬
‫‪220‬‬
‫‪221‬‬
‫‪221‬‬
‫‪222‬‬
‫‪222‬‬
‫‪222‬‬
‫‪223‬‬
‫‪225‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫‪ 1‬رکود علمی در ترکیه‬
‫‪2‬‬
‫‪4‬‬
‫هی علمی و فکری‬
‫‪ 1‬انحطاط گسترد ‌‬
‫‪2‬‬
‫‪5‬‬
‫‪ 1‬معاصران عثمانیان در شرق‬
‫‪2‬‬
‫‪6‬‬
‫‪ 1‬نوزایی اروپا و حرکت شتابان آن در صنعت و‬
‫‪ 2‬علوم طبیعی‬
‫‪7‬‬
‫سماندگی مسلمانان در امور زندگی‬
‫‪ 1‬واپ ‌‬
‫‪2‬‬
‫‪8‬‬
‫سماندگی مسلمانان در فنون نظامی‬
‫‪ 1‬واپ ‌‬
‫‪2‬‬
‫‪9‬‬
‫‪ 1‬خلیی که امپراتوری عثمانی بر جای گذاشت‬
‫‪3‬‬
‫‪0‬‬
‫باب چهارم‪ :‬عصر اروپا‬
‫‪1‬‬
‫‪3‬‬
‫‪1‬‬
‫‪ 1‬فصل اول‪ :‬اروپای مادی‬
‫‪3‬‬
‫‪2‬‬
‫‪ 1‬طبیعت و تاریخ تمدن اروپا‬
‫‪3‬‬
‫‪3‬‬
‫یهای تمدن یونان‬
‫‪ 1‬ویژگ ‌‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬
‫یهای تمدن روم‬
‫‪ 1‬ویژگ ‌‬
‫‪3‬‬
‫‪5‬‬
‫‪ 1‬انحطاط اخلقی در جمهوری روم‬

‫﴿‪﴾9‬‬
‫‪226‬‬
‫‪229‬‬
‫‪230‬‬
‫‪231‬‬
‫‪234‬‬
‫‪234‬‬
‫‪235‬‬
‫‪237‬‬
‫‪238‬‬
‫‪238‬‬
‫‪239‬‬
‫‪245‬‬
‫‪249‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫یشدن روم‬
‫‪ 1‬مسیح ‌‬
‫‪3‬‬
‫‪7‬‬
‫تداری‬
‫نهای مسیحیت از حکوم ‌‬
‫‪ 1‬زیا ‌‬
‫‪3‬‬
‫‪8‬‬
‫‪ 1‬رهبانیت ویرانگر‬
‫‪3‬‬
‫‪9‬‬
‫یهای راهبان‬
‫‪ 1‬شگفت ‌‬
‫‪4‬‬
‫‪0‬‬
‫‪ 1‬تأثیر رهبانیت در اخلق اروپاییان‬
‫‪4‬‬
‫‪1‬‬
‫‪ 1‬ناتوانی رهبانیت از کنترل مادیت افسار‬
‫‪ 4‬گسیخته‬
‫‪2‬‬
‫‪ 1‬رهبانیت تند و مادیت سرکش‬
‫‪4‬‬
‫‪3‬‬
‫‪ 1‬فساد در مراکز دینی‬
‫‪4‬‬
‫‪4‬‬
‫‪ 1‬رقابت بین پاپیسم و امپراتوری‬
‫‪4‬‬
‫‪5‬‬
‫‪ 1‬بدبختی اروپا از رهبران دینی‬
‫‪4‬‬
‫‪6‬‬
‫بهای دینی‬
‫‪ 1‬جنایت روحانیت بر کتا ‌‬
‫‪4‬‬
‫‪7‬‬
‫‪ 1‬ستم کلیسا نسبت به علم‬
‫‪4‬‬
‫‪8‬‬
‫‪ 1‬انقلب نوگرایان‬

‫﴿‪﴾10‬‬
‫‪250‬‬
‫‪251‬‬
‫‪252‬‬
‫‪252‬‬
‫‪254‬‬
‫‪255‬‬
‫‪257‬‬
‫‪257‬‬
‫‪258‬‬
‫‪259‬‬
‫‪260‬‬
‫‪261‬‬
‫‪262‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫قشان‬
‫‪ 1‬اشتباه انقلبیون و عدم تحقی ‌‬
‫‪5‬‬
‫‪0‬‬
‫یگری‬
‫تگیری غرب به سوی ماد ‌‬
‫‪ 1‬جه ‌‬
‫‪5‬‬
‫‪1‬‬
‫یگری در واپسین مرحله‬
‫‪ 1‬رسوایی ماد ‌‬
‫‪5‬‬
‫‪2‬‬
‫یگری و دعوتگران آن‬
‫‪ 1‬سپاهیان ماد ‌‬
‫‪5‬‬
‫‪3‬‬
‫های راستین از تمدن یونانی‬
‫‪ 1‬نسخ ‌‬
‫‪5‬‬
‫‪4‬‬
‫یگری است نه‬
‫‪ 1‬دیانت اروپای امروز ماد ‌‬
‫‪ 5‬مسیحیت‬
‫‪5‬‬
‫‪ 1‬مظاهر طبیعت مادی در اروپا‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬
‫فهای مادی برای حرکات معنوی و علمی‬
‫‪ 1‬هد ‌‬
‫‪5‬‬
‫‪7‬‬
‫‪ 1‬تصوف مادی غرب و وحدة الوجود اقتصادی‬
‫‪5‬‬
‫‪8‬‬
‫هی داروین و تأثیر آن بر افکار و تمدن‬
‫‪ 1‬نظری ‌‬
‫‪5‬‬
‫‪9‬‬
‫هی تکامل‬
‫هی مردم به نظری ‌‬
‫ن تود ‌‬
‫‪ 1‬رو ‌‬
‫یآورد ِ‬
‫‪6‬‬
‫‪0‬‬
‫یگری‬
‫تهای ماد ‌‬
‫‪ 1‬جنای ‌‬
‫‪6‬‬
‫‪1‬‬
‫نپرستی‬
‫یگرایی و میه ‌‬
‫‪ 1‬فصل دوم‪ :‬مل ‌‬

‫﴿‪﴾11‬‬
‫‪262‬‬
‫‪263‬‬
‫‪264‬‬
‫‪265‬‬
‫‪266‬‬
‫‪267‬‬
‫‪272‬‬
‫‪277‬‬
‫‪278‬‬
‫‪280‬‬
‫‪282‬‬
‫‪283‬‬
‫‪285‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫در اروپا‬
‫‪ 1‬فروپاشی و شکست کلیسای غرب‪ ،‬عامل‬
‫نپرستی‬
‫یگرایی و میه ‌‬
‫‪ 6‬تقویت عنصر مل ‌‬
‫‪3‬‬
‫ههایی از تعصب ملی در اروپا‬
‫‪ 1‬گون ‌‬
‫‪6‬‬
‫‪4‬‬
‫نهای اسلمی‬
‫یگرایی به سرزمی ‌‬
‫‪ 1‬سرایت مل ‌‬
‫‪6‬‬
‫‪5‬‬
‫یگرایی در جنگ‬
‫هی مل ‌‬
‫‪ 1‬اندیش ‌‬
‫‪6‬‬
‫‪6‬‬
‫‪ 1‬دینداری ملی اروپا و ارکان آن‬
‫‪6‬‬
‫‪7‬‬
‫‪ 1‬راه حل اسلمی برای مشکل جنگ و درگیری‬
‫‪ 6‬مردمی‬
‫‪8‬‬
‫نهایشان بر‬
‫یگرایان و زیا ‌‬
‫‪ 1‬تبلیغات مل ‌‬
‫تهای کوچک‬
‫‪ 6‬مل ‌‬
‫‪9‬‬
‫تهای بزرگ‬
‫یهای دول ‌‬
‫هطلب ‌‬
‫‪ 1‬جا ‌‬
‫‪7‬‬
‫‪0‬‬
‫‪ 1‬رقابت استعمارگران بر سر مستعمرات و‬
‫‪ 7‬بازارها‬
‫‪1‬‬
‫‪ 1‬حکومت باجگیر یا حکومت رهگشا‬
‫‪7‬‬
‫‪2‬‬
‫‪ 1‬فصل سوم‪ :‬اروپا به سوی خودکشی‬
‫‪7‬‬
‫‪3‬‬
‫هی کشف و نوآوری‬
‫‪ 1‬دور ‌‬
‫‪7‬‬
‫‪4‬‬
‫یها و موضع اسلم در‬
‫‪ 1‬غایت صنایع و نوآور ‌‬

‫﴿‪﴾12‬‬
‫‪285‬‬
‫‪286‬‬
‫‪288‬‬
‫‪292‬‬
‫‪296‬‬
‫‪299‬‬
‫‪303‬‬
‫‪303‬‬
‫‪305‬‬
‫‪308‬‬
‫‪311‬‬
‫‪311‬‬
‫‪311‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫این زمینه‬
‫‪ 1‬از شماست که بر شماست‬
‫‪7‬‬
‫‪6‬‬
‫مآمیختگی وسایل و اهداف‬
‫‪ 1‬به ه ‌‬
‫‪7‬‬
‫‪7‬‬
‫‪ 1‬نابرابری قدرت و اخلق در اروپا‬
‫‪7‬‬
‫‪8‬‬
‫‪ 1‬قدرت خدایان و خرد کودکان‬
‫‪7‬‬
‫‪9‬‬
‫یآموزند‬
‫نآور است م ‌‬
‫‪ 1‬آنچه را زیا ‌‬
‫‪8‬‬
‫‪0‬‬
‫هی خودکشی‬
‫‪ 1‬اروپا در آستان ‌‬
‫‪8‬‬
‫‪1‬‬
‫‪ 1‬بمب اتم و پیامدهای وحشتناک آن‬
‫‪8‬‬
‫‪2‬‬
‫‪ 1‬از کوزه همان تراود که در اوست‬
‫‪8‬‬
‫‪3‬‬
‫تهای معنوی‬
‫‪ 1‬فصل چهارم‪ :‬مصیب ‌‬
‫‪ 8‬انسانیت در دوران استعمار اروپا‬
‫‪4‬‬
‫نرفتن شعور دینی‬
‫‪ 1‬از بی ‌‬
‫‪8‬‬
‫‪5‬‬
‫‪ 1‬مرده از زخم وارده برآن هرگز متأثر‬
‫یشود‬
‫‪ 8‬نم ‌‬
‫‪6‬‬
‫هی دینی‬
‫نرفتن عاطف ‌‬
‫‪ 1‬از بی ‌‬
‫‪8‬‬
‫‪7‬‬
‫وران ماده و شکم‬
‫‪ 1‬فَ َ‬

‫﴿‪﴾13‬‬
‫‪315‬‬
‫‪316‬‬
‫‪317‬‬
‫‪318‬‬
‫‪319‬‬
‫‪323‬‬
‫‪324‬‬
‫‪326‬‬
‫‪330‬‬
‫‪331‬‬
‫‪332‬‬
‫‪336‬‬
‫‪344‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫‪1‬‬
‫‪8‬‬
‫‪9‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪0‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪1‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪2‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪3‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪4‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪5‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪6‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪7‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪8‬‬
‫‪1‬‬
‫‪9‬‬
‫‪9‬‬
‫‪2‬‬
‫‪0‬‬
‫‪0‬‬
‫‪2‬‬

‫باب پنجم‪ :‬اسلم و رهبری جهان‬

‫﴿‪﴾14‬‬
‫‪362‬‬

‫فصل اول‪ :‬خیزش جهان اسلم‬

‫‪363‬‬

‫رویکرد تمام جهان به سوی جاهلیت‬

‫‪363‬‬

‫هی مادی اروپا بر جهان‬
‫تسلط فلسف ‌‬

‫‪364‬‬

‫تها و کشورهای آسیایی‬
‫مل ‌‬

‫‪365‬‬

‫نهای جهان‬
‫تنها راه حل بحرا ‌‬

‫‪367‬‬

‫حرکت جهان اسلم به دنبال اروپا‬

‫‪368‬‬

‫یهایشان‪ ،‬پناهگاه‬
‫مسلمانان با تمام کاست ‌‬
‫بشریت و آرزوی آینده هستند‬

‫‪369‬‬

‫رسالت جهان اسلم‬

‫‪372‬‬

‫آمادگی روحی‬

‫‪375‬‬

‫آمادگی نظامی و تکنیکی‬

‫‪379‬‬

‫رهبری در علم و تحقیق‬

‫‪380‬‬

‫ساماندهی علوم جدید‬

‫‪382‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫‪ 2‬نقش رهبری جدید‬
‫‪0‬‬
‫‪2‬‬
‫‪ 2‬فصل دوم‪ :‬رهبری جهان عرب‬
‫‪0‬‬
‫‪3‬‬
‫‪ 2‬اهمیت جهان عرب‬
‫‪0‬‬
‫‪4‬‬
‫‪ 2‬محمد‪ ،‬رسول الله ص روح جهان عرب‬
‫‪0‬‬
‫‪5‬‬
‫‪ 2‬ایمان‪ ،‬تنها نیروی جهان عرب‬
‫‪0‬‬
‫‪6‬‬
‫‪ 2‬فداکاری جوانان عرب پلی است فراسوی‬
‫‪ 0‬شادکامی بشر‬
‫‪7‬‬
‫‪ 2‬توجه به سوارکاری و زندگی نظامی‬
‫‪0‬‬
‫‪8‬‬
‫‪ 2‬مبارزه با اسراف و تفاوت عمیق بین دارا و‬
‫‪ 0‬نادار‬
‫‪9‬‬
‫‪ 2‬رهایی از انواع تبعیضات‬
‫‪1‬‬
‫‪0‬‬
‫‪ 2‬گسترش بیداری و آگاهی در امت‬
‫‪1‬‬
‫‪1‬‬
‫‪ 2‬استقلل مالی و بازرگانی کشورهای عربی‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪ 2‬امید جهان اسلم به جهان عرب‬
‫‪1‬‬
‫‪3‬‬
‫ینظیر جهان‬
‫‪ 2‬رهبری ب ‌‬

‫﴿‪﴾15‬‬
‫‪384‬‬
‫‪386‬‬
‫‪386‬‬
‫‪386‬‬
‫‪388‬‬
‫‪389‬‬
‫‪396‬‬
‫‪398‬‬
‫‪398‬‬
‫‪402‬‬
‫‪404‬‬
‫‪405‬‬
‫‪406‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾16‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾17‬‬

‫پیشگفتار مترجم‬

‫بسم الله الرحمن الرحیم‬
‫الحمد لله وكفى والصلة والسلم على عباده‬
‫الذين اصطفى‪ .‬أما بعد‪:‬‬
‫قععععال اللععععه تعععععالى‪ ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪.﴾   ‬‬

‫ههایی که به قلم دانشمندان و‬
‫با توجه به مقدم ‌‬
‫هوران و دعوتگران مشهور جهان اسلم بر کتاب ما‬
‫اندیش ‌‬
‫ذا خسر العالم بانحطاط المسلمين نوشته شده‬
‫است‪ ،‬بنده نیازی نمی بینم بیش از این بر حجم کتاب‬
‫هی تألیف‪ ،‬استقبال از‬
‫بیفزایم؛ زیرا کتاب‪ ،‬نویسنده‪ ،‬انگیز ‌‬
‫ههایی از‬
‫کتاب‪ ،‬آثار آن در جوامع اسلمی و حتی گوش ‌‬
‫هها بیان شده است‪ .‬آنچه از نظر‬
‫مطالب آن در این مقدم ‌‬
‫هی ترجمه است‪.‬‬
‫هی گفتن است‪ ،‬انگیز ‌‬
‫مترجم بایست ‌‬
‫بهای ادبیات‬
‫چندین سال پیش زمانی که داشتم کتا ‌‬
‫عرب را نزد استاد بزرگوارم مولنا محمد قاسم قاسمی‬
‫یخواندم‪ ،‬ایشان بر فراز متون عربی را‬
‫حفظه الله م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬اگر متنی به فارسی برگردانده‬
‫معرفی و توصیه م ‌‬
‫شده است‪ ،‬شما آن را با اصل عربی تطبیق دهید تا از این‬
‫هی ترجمه آشنا شوید‪.‬‬
‫طریق با شیو ‌‬
‫ههای از کتاب »ما ذا‬
‫نهای مورد نظر گوش ‌‬
‫یکی از مت ‌‬
‫هی کتاب در زاهدان پیدا‬
‫خسر العالم ‪ «...‬بود‪ ،‬اما ترجم ‌‬
‫یشد‪ ،‬سرانجام با انتشارات پیام اسلم در قم تماس‬
‫نم ‌‬
‫گرفتم و بعد از چند روزی‪ ،‬کتاب حدود خسارت جهان‬
‫هی مصطفی زمانی به دستم‬
‫و انحطاط مسلمین ترجم ‌‬
‫رسید‪.‬‬
‫هنگامی که به تطبیق ترجمه با اصل کتاب پرداختم‪ ،‬از‬
‫یهای موجود‬
‫یهای ترجمه و بعضا ً تغییرات و کاست ‌‬
‫نارسای ‌‬
‫در ترجمه متأسف شدم‪ ،‬از آن روز همواره آرزو داشتم‬
‫این کتاب باری دیگر با قلمی توانا‪ ،‬توسط کسی که با‬
‫نویسنده همسو و در صدد ادای حق کتاب باشد و در هردو‬
‫زبان عربی و فارسی توانایی لزم را داشته باشد – چنانچه‬
‫هی آقای زمانی به‬
‫حضرت استاد ندوی ‪ /‬خود در پاسخ نام ‌‬
‫این شرط اشاره کرده است – به فارسی برگدرانده شود‪.‬‬
‫یهایی که خود‬
‫هها و بازنگر ‌‬
‫از طرفی وجود برخی از مقدم ‌‬
‫پها انجام داده است‪ ،‬مستلزم آن بود تا‬
‫در آخرین چا ‌‬
‫آخرین چاپ کتاب ترجمه شود‪ ،‬به ویژه در شرایط فعلی‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾18‬‬

‫جهان اسلم فارسی زبانان همانند سایر امت اسلم نیاز‬
‫دارند با دیدگان استاد ندوی ‪ /‬در مورد شایستگی و لیاقت‬
‫یکفایتی و ناتوانی‬
‫اسلم در رهبری بشر آشنا شوند و از ب ‌‬
‫غرب در رهبری بشر آگاهی یابند و بر این حقیقت اذعان‬
‫شبینی استاد ندوی ‪ /‬سعادت انسانیت‬
‫کنند که طبق پ ‌‬
‫منوط به از خودگذشتگی و فداکاری امت به ویژه جوانان‬
‫یباشد‪.‬‬
‫عرب م ‌‬
‫بنابراین‪ ،‬با در نظرداشتن تازگی مطالب کتاب و آثار آن‬
‫در شرایط کنونی بنده با اقدامی متهورانه و جسورانه‬
‫ترجمه اش را آغاز کردم و از بیم که کسی پیشنهاد منفی‬
‫دهد و مأیوسم گرداند‪ ،‬با افراد محدودی تبادل نظر کردم‬
‫و این اقدام را به فال نیک گرفتم‪ ،‬زیرا اصل کتاب نیز با‬
‫هی تحریر درآمده است‪.‬‬
‫چنین اقدامی به رشت ‌‬
‫یهای زیادی در قلم خویش‬
‫فها و کاست ‌‬
‫هرچند به ضع ‌‬
‫معترفم‪ ،‬اما سعی کردم حق کتاب و حق نویسنده که‬
‫هی امت اسلم هستند و شیفتگان و عاشقان زیادی‬
‫سرمای ‌‬
‫در سراسر جهان اسلم دارند‪ ،‬ادا شود‪ .‬در پایان از برادر‬
‫عزیزم جناب آقای داود ناروئی که در ادبیات عربی و‬
‫فارسی تسلط کامل دارند و در ویرایش ترجمه سنگ تمام‬
‫نهادند‪ ،‬کمال تشکر دارم و امیدوارم که خدای منان ایشان‬
‫را مشمول الطاف و احسانات خویش گرداند‪.‬‬
‫هی‬
‫از خوانندگان محترم نیز درخواست دعای خیر و خاتم ‌‬
‫نیک برای مترجم دارم‪.‬‬
‫ما توفيقي إل بالله عليه توكلت وإليه أنيب‬
‫عبدالحکیم عثمانی مقیم زاهدان‬
‫‪ 8‬رجب ‪ 1424‬هع ‪ .‬ق‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾19‬‬

‫سخنی در معرفی کتاب به قلم سید عبدالماجد غوری‬
‫بها و تألیفات‬
‫کتاب حاضر یکی از مشهورترین کتا ‌‬
‫هی‬
‫استاد سید ابوالحسن ندوی است که از نظر دامن ‌‬
‫هترین‪ ،‬از نظر ترجمه به‬
‫انتشار در جهان اسلم گسترد ‌‬
‫نهای شرقی و غربی بیشترین و از نظر چاپ و نظر‬
‫زبا ‌‬
‫ههای جهان اسلم‬
‫بالترین کتابی است که تاکنون از چاپخان ‌‬
‫درآمده و تاکنون بیش از ‪ 50‬نوبت به صورت رسمی وغیر‬
‫رسمی چاپ شده است‪.‬‬
‫حکایت این کتاب‪ ،‬چنانچه استاد ندوی خود در صفحات‬
‫یگوید‪ ،‬حکایت وجدان و ضمیر است‪ ،‬در تاریخ‬
‫آینده باز م ‌‬
‫هی نوزدهم مقطعی حساس بود؛ اروپا بر‬
‫بشری اواخر سد ‌‬
‫تهای‬
‫تهای اسلمی که مد ‌‬
‫جهان تسلط یافته بود؛ قدر ‌‬
‫طولنی در برابر تهاجم نیروهای اروپایی سد محکمی ایجاد‬
‫یشان را برای نفوذ به قلمرو اسلم به یأس‬
‫و آرزوها ‌‬
‫تبدیل کرده بودند‪ ،‬رو به فروپاشی گذارده بودند‪ ،‬سقوط‬
‫ن شکاف در سد مأرب‬
‫خلفت اسلمی عثمان که به سا ِ‬
‫بود‪ ،‬در این برهه اتفاق افتاد‪ ،‬در پی آن نیز مسلمانان‬
‫ههایشان سقوط کرد‪.‬‬
‫متفرق شدند و آخرین قلع ‌‬
‫ی قدرتی که داشت از بقایای‬
‫اروپا بهر ‌‬
‫هگیری از فروپاش ِ‬
‫یکرد‪ ،‬توانست خود را به مصر‪ ،‬شام‪،‬‬
‫ت اسلم دفاع م ‌‬
‫قدر ِ‬
‫ههای اعزام سپاهیان‬
‫عراق و مناطقی که قبل ً اردوگا ‌‬
‫هی عرب که‬
‫پیروزمند اسلم بود‪ ،‬برساند و در شبه جزیر ‌‬
‫تهای اسلمی‬
‫ههای دعوتگر و مؤسسان حکوم ‌‬
‫خروج گرو ‌‬
‫بود‪ ،‬جای پایی جهت تأثیر و نفوذ سیاسی خویش پیدا کند‪.‬‬
‫هی مزبور که دژهای مسلمانان را تکان داده و در‬
‫فاجع ‌‬
‫ههای تسبیح یکی پس‬
‫تهای اسلمی چون دان ‌‬
‫اثر آن حکوم ‌‬
‫از دیگری فرو افتادند و در پی آن دشمنان اسلم گستاخ‬
‫های بود که تمام معادلت در آن تغییر یافت‪،‬‬
‫شدند‪ ،‬فاجع ‌‬
‫لها مضطرب و آشفته شد‪ ،‬ذوق شاعران به هیجان‬
‫د ‌‬
‫هی اسلم و مسلمانان به‬
‫درآمد و بر مجد از دست رفت ‌‬
‫هی‬
‫مرثیه سرایی پرداختند و همگان را از خطر غافلگیران ‌‬
‫ی اروپاییان و تخریب بنای تمدن‬
‫تهامجات فکری و نظام ِ‬
‫هی ظهور‬
‫ن جهانی و بشری که اسلم به منص ‌‬
‫موزو ِ‬
‫رسانده بود‪ ،‬هشدار دادند‪.‬‬
‫تصوری که از اینگونه تغییرات یعنی فروپاشی قدرت‬
‫یآمد‪ ،‬باور‬
‫هی دشمنان‪ ،‬در ذهن پدید م ‌‬
‫مسلمانان و غلب ‌‬
‫تشان در علم و‬
‫ت فاتحان و پیشرف ‌‬
‫پذیرفتن به عظم ِ‬
‫بهایی که در آن برهه از تاریخ نگاشته‬
‫تمدن بود‪ ،‬کتا ‌‬
‫سماندگی و‬
‫یشد و نویسندگانشان مسلمانان را به واپ ‌‬
‫م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾20‬‬

‫یکردند‪ ،‬همین ذهنیت را‬
‫دیگران را به پیشرفت وصف م ‌‬
‫یکردند‪،‬‬
‫یکردند و راه حلی که اغلب پیشنهاد م ‌‬
‫تقویت م ‌‬
‫پیروی مسلمانان از دیگران و اتخاذ وسایل و ابزارهایی بود‬
‫تشان انتخاب کرده بودند‪ ،‬این‬
‫که دیگران جهت پیشرف ‌‬
‫یآمد‪ ،‬اما راه حلی نبود‬
‫راه حل اگرچه طبیعی به نظر م ‌‬
‫که با روح اسلم و مسلمانان سنخیت داشته باشد‪ ،‬مؤلف‬
‫یبرد؛ یعنی‬
‫این کتاب در چنین اوضاع نابسامانی به سر م ‌‬
‫هی اروپا و شکست قدرت مسلمانان‪ .‬وی دقیقا ً‬
‫اوضاع غلب ‌‬
‫هی معاصر عرضه‬
‫هکارهایی که اندیش ‌‬
‫لها و را ‌‬
‫از راه ح ‌‬
‫های اینگونه راهکارها این‬
‫یداشت اطلع داشت‪ ،‬فشرد ‌‬
‫م ‌‬
‫بود که مسلمانان به دلیل امتناع از ابزارهایی که دیگران‬
‫به کار بسته اند از کاروان زندگی واپس مانده اند؛‬
‫هشان را در جهان از دست داده اند و جهان در اختیار‬
‫جایگا ‌‬
‫دیگران قرار گرفته است و تا زمانی که مسلمانان ابزار‬
‫جدید را مورد استفاده قرار ندهند‪ ،‬ممکن نیست که دوباره‬
‫به مجد و عظمت خویش دست یابند‪.‬‬
‫هوران در دوران‬
‫از آنجایی که این نویسندگان و اندیش ‌‬
‫غلبه و تسلط تمدن اروپا قلم به دست گرفته بودند‪،‬‬
‫همواره این تمدن را بزرگداشت‪ ،‬و دستاوردهایش را‬
‫یکردند‪.‬‬
‫تمجید م ‌‬
‫هی خاص و‬
‫اما مؤلف کتاب با توجه به تربیت ویژه‪ ،‬روحی ‌‬
‫هی‬
‫های متفاوت‪ ،‬به دور از تأثیرات اندیش ‌‬
‫تحقیقاتش از زاوی ‌‬
‫هگیری مزبور در شرایط کنونی‬
‫غربی‪ ،‬پی برد که نتیج ‌‬
‫مورد قبول نیست‪ ،‬وی با تحقیقات آزاد خویش در مورد‬
‫تمدن اروپایی‪ ،‬اعم از اهداف‪ ،‬روکردها‪ ،‬ابهامات و‬
‫یهایش‪ ،‬به این نتیجه رسیده است که تمدن‬
‫تگیر ‌‬
‫جه ‌‬
‫مزبور شایستگی آن را ندارد که مورد تقلید قرار گیرد؛‬
‫تآور برای بشر نیست‪.‬‬
‫زیرا تمدنی سازنده و سعاد ‌‬
‫جهان باری نخستین بار به شکل جنگ جهانی اول در بین‬
‫هی جهان را تغییر‬
‫لهای )‪ 1918 – 1914‬م( که نقش ‌‬
‫سا ‌‬
‫داد‪ ،‬ثمره ی تلخ این تمدن را چشید‪ ،‬آتش برافروخته شده‬
‫ی آن هنوز خاموش نشده بود و همچنان سرنوشت بشری‬
‫لهای )‪– 1941‬‬
‫یکرد که چند دهه بعد در سا ‌‬
‫را تهدید م ‌‬
‫هی انسانی دیگری رخ داد‪،‬‬
‫‪ 1945‬م( برای بار دوم فاجع ‌‬
‫لهای رشد فکری و عاطفی مؤلف را در تألیف این‬
‫اگر سا ‌‬
‫موضوع ملحظه کنیم پی خواهیم برد که مربوط به‬
‫ههای بیست و چهل بوده است)‪.(1‬‬
‫ده ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬مؤلسسف‪ ،‬متولسسد سسسال ‪ 1914‬میلدی اسسست و تسسألیف کتسساب در‬
‫سال ‪ 1944‬میلدی انجام پذیرفته است‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾21‬‬

‫دید بسیاری از مؤلفان و نویسندگان در این موضوع‪،‬‬
‫هی این تمدن مادی و‬
‫چنین بود که جهان اسلم در سای ‌‬
‫عنان گسیخته که با کنارزدن تمدن اسلمی و بشری‬
‫جهایی را متحمل‬
‫انسانیت را به دام انداخته است‪ ،‬چه رن ‌‬
‫ً‬
‫یشود‪ ،‬اما آنان از زرق و برق تمدن غربی شدیدا حیرت‬
‫م ‌‬
‫تهای استبدادی و طاغوتی‬
‫زده شده بودند‪ ،‬در برابر قدر ‌‬
‫مغلوب بودند و احدی جرأت نداشت این چنین اظهار نظر‬
‫کند که جهان با تسلط این عناصر که رهبری اسلم را کنار‬
‫زدند‪ ،‬دچار زیان گردید و انسانیت برای نخستین بار در‬
‫هی اسلم به سعادت دست یافت و جز با بازگشت به‬
‫سای ‌‬
‫اسلم هرگز به سعادت نخواهد رسید‪.‬‬
‫این احساس دوگانه که زیان پدید آمده تنها منوط به‬
‫مسلمانان نیست و تمدن غربی تمدنی نیست که‬
‫یدوام‪،‬‬
‫هی تمجید و تقلید باشد‪ ،‬بلکه تمدنی است ب ‌‬
‫شایست ‌‬
‫و راه حل اساسی نه تقلید از این تمدن است‪ ،‬بلکه راه‬
‫تشان‬
‫حل اساسی در بازگشت مسلمانان به خود و حقیق ‌‬
‫نهفته است و حقیقتی است که موضوع و محور این کتاب‬
‫است و مؤلف آن را کشف نموده است و این اکتشاف‬
‫سبب شگفتی خیلی از خوانندگان گردید‪ ،‬عنوان کتاب‬
‫همچنان برای تعدادی زیادی‪ ،‬به خصوص کسانی که از‬
‫غرب متأثر بودند و به اروپا و تمدنش باور داشتند و این‬
‫تیافتن به رفاه‬
‫تمدن را مربی و مرشد انسانیت جهت دس ‌‬
‫یکردند‪ ،‬سؤال برانگیز بود‪ ،‬زمانی که‬
‫و سعادت معرفی م ‌‬
‫هی شصت‪ ،‬زمان اوج قدرت و عظمت‬
‫کتاب در اوایل ده ‌‬
‫ف مؤلف بسیار عمیق و‬
‫اروپا انتشار یافت‪ ،‬آثار این اکتشا ِ‬
‫هدار بود و بسیاری از مردم با عنوان و موضوع کتاب‬
‫ریش ‌‬
‫غافلگیر شدند‪.‬‬
‫با این عنوان غیر منتظره هرکس کتاب مزبور را‬
‫یکند‪ ،‬زیرا‬
‫یخواند‪ ،‬ناگزیر به حقیقت موجود اعتراف م ‌‬
‫م ‌‬
‫هی علمی و‬
‫هی نگارش خویش روحی ‌‬
‫مؤلف در شیو ‌‬
‫یکند و در یک آن‪،‬‬
‫هی یک دعوتگر توانا را یکجا جمع م ‌‬
‫روحی ‌‬
‫هم ادیب است و هم مؤرخ‪ ،‬هم پزوهشگر است و هم‬
‫معلم واقع بین و بدین طریق در دل طبقات مختلف و‬
‫یگذارد‪ ،‬محقق توانای‬
‫افکار گوناگون تأثیرش را بر جای م ‌‬
‫جهان اسلم‪ ،‬شهید سید قطب ‪ /‬در مقدمه اش بر این‬
‫یهای متعدد در‬
‫ینظیر بین توانای ‌‬
‫کتاب‪ ،‬به این وحدت ب ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫یکند و م ‌‬
‫ساختار وجودی مؤلف‪ ،‬اشاره م ‌‬
‫یکند‪،‬‬
‫»مؤلف صرفا ً به تحریک وجدان دینی اکتفا نم ‌‬
‫بلکه حقایق عینی را انتخاب و آنها را بر نظر و حس‪ ،‬عقل‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾22‬‬

‫ینماید و عادلنه و روشنگرانه‬
‫و وجدان همزمان عرضه م ‌‬
‫یپردازد و‬
‫به بررسی رخدادهای تاریخی و ابهامات حاضر م ‌‬
‫هی مورد بحث خویش‪ ،‬حق و واقعیت‪ ،‬منطق و‬
‫در قضی ‌‬
‫یاید که بدون‬
‫یدهد‪ ،‬چنین به نظر م ‌‬
‫ضمیر را حاکم قرار م ‌‬
‫هر نوع توجیه و تأویل و زور یا تزویر در مقدمات یا نتایج‪،‬‬
‫یکند‪ ،‬و‬
‫هی نظرش جانبداری م ‌‬
‫تمام شواهد از وی و قضی ‌‬
‫این است مزیت و ویژگی این کتاب«‪.‬‬
‫این کتاب ضمن این که نخستین تألیف مؤلف بوده و تا‬
‫آن زمان جهان از وی شناخت نداشته است‪ ،‬بعد از‬
‫نخسین چاپش توسط انجمن نشر و ترجمه در قاهره‪،‬‬
‫بزرگترین نویسندگان و ادیبان جهان غرب به تمجید کتاب و‬
‫گترین دلیل بر‬
‫معرفی مؤلف پرداختند‪ ،‬و این خود بزر ‌‬
‫تأثیر عمیق موضوِع کتاب و شایستگی آن است‪ ،‬سپس‬
‫ییابد که از‬
‫پهای قانونی و غیر قانونی چنان افزایش م ‌‬
‫چا ‌‬
‫نهای پیشرفته‬
‫یگذرد و به تمام زبا ‌‬
‫مرز پنجاه نوبت هم م ‌‬
‫هها در جهان‬
‫یشود‪ ،‬اساتید دانشگا ‌‬
‫هی دنیا ترجمه م ‌‬
‫و زند ‌‬
‫یدهند‪ ،‬و در‬
‫عرب و غرب کتاب را مورد توجه قرار م ‌‬
‫یکنند‪.‬‬
‫هی آن اظهار نظر م ‌‬
‫بار ‌‬
‫هی‬
‫استاد دکتر محمد یوسف موسی استاد دانشکد ‌‬
‫اصول دین در دانشگاه الزهر در مقدمه اش بر کتاب‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫»زمانی که اولین چاپ کتاب به باز آمد‪ ،‬در کمتر از یک‬
‫هی آن شدم که در‬
‫روز آن را به پایان رساندم و چنان شیفت ‌‬
‫هی پایانی آن بعد از این که از خواندنش فارغ شدم‬
‫صفح ‌‬
‫چنین نوشتم‪ :‬خواندن این کتا بر هر مسلمانی که در‬
‫یکند‪ ،‬فرض‬
‫راستای بازگشت عظمت اسلم تلش م ‌‬
‫است«‪.‬‬
‫دکتر بکنگهام رییس بخش خاورمیانه در دانشگاه لندن‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫»این کتاب برای نسل جدید مسلمانان بهترین نمونه و‬
‫سند تاریخی است«‪.‬‬
‫پروفسور سارجنت از دانشگاه کمبریج در ییک از‬
‫ینویسد‪:‬‬
‫ههای انگلیسی م ‌‬
‫مجل ‌‬
‫یبود‪،‬‬
‫بها م ‌‬
‫»اگر در بریتانیا جهت ممانعت از چاپ کتا ‌‬
‫یکردم جلوی چاپ این کتاب گرفته شود‪ ،‬زیرا‬
‫پیشنهاد م ‌‬
‫یبرد«‪.‬‬
‫این کتاب تمدن غرب را زیر سؤال م ‌‬
‫یگذرد‪،‬‬
‫لهاست از چاپ کتاب م ‌‬
‫با وجود این که سا ‌‬
‫یکند و دردمند‬
‫یخواند احساس حسرت م ‌‬
‫هرکس آن را م ‌‬
‫یکند که چندین‬
‫یشود‪ ،‬و در عین حال احساس نیاز م ‌‬
‫م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾23‬‬

‫ی توأم با درد و‬
‫مرتبه کتاب را بخواند‪ ،‬علت این شیفتگ ِ‬
‫ههای حساس انگشت‬
‫حسرت این است که مؤلف بر نکت ‌‬
‫های که جهان اسلم با گذشت‬
‫گذاشته و برای آن مرحل ‌‬
‫نهایی که‬
‫نهای مختلف گذرانده‪ ،‬تمد ‌‬
‫هی تمد ‌‬
‫تاریخ در سای ‌‬
‫سالیانی طول کشیدند و سپس فرو پاشیدند و مجددا ً‬
‫نهای دیگری روی کار آمدند و دوباره سقوط نمودند‪،‬‬
‫تمد ‌‬
‫نها برای انسانیت‬
‫یای که این تمد ‌‬
‫ضمن برملنمودن بدبخت ‌‬
‫ً‬
‫شهای‬
‫به ارمغان آورده بودند‪ ،‬و شدیدا به اخلق و ارز ‌‬
‫یکند‪ ،‬زیرا‬
‫انسانی نیاز داشتند‪ ،‬درد و راه علج را بیان م ‌‬
‫یشود که انسان شدیدا ً‬
‫نها مشاهده م ‌‬
‫در پرتو اینگونه تمد ‌‬
‫مورد ستم قرار گرفته‪ ،‬حقوقش پایمال گردیده و آزادی‬
‫اش سلب شده است و بسا اوقات به اسم دین‪ ،‬یا خدایان‬
‫های در خدمت آقایان‬
‫و یا قدرت آتش و آهن‪ ،‬به سان برد ‌‬
‫کترین جایگاه انسانی محروم گردیده‬
‫درآمده و از کوچ ‌‬
‫است‪ ،‬زیرا انسان در برخی از مراحل تاریخ چنان دچار‬
‫هی‬
‫غرور و سرکشی گردیده است که خودش را به مثاب ‌‬
‫خدایی قرار داده که جهت مصلحت فردی یا افرادی به‬
‫یپردازد‪.‬‬
‫تشریع قوانین م ‌‬
‫هی‬
‫لهای متمادی گذشت و انسان زیر سلط ‌‬
‫سا ‌‬
‫یزد و او هروقت و به هر شکل که‬
‫همنوعش دست و پا م ‌‬
‫یگرفت‪ ،‬اینجا بود که این نوع‬
‫یخواست از وی کار م ‌‬
‫م ‌‬
‫مها به سبب وجود مشکلت و‬
‫نها و سیست ‌‬
‫تمد ‌‬
‫یهایی که در ساختارشان بود و به سبب ظلمی که‬
‫ناهنجار ‌‬
‫هی‬
‫فشد ‌‬
‫یکرد و از قوانین حری ‌‬
‫انسان بر برادر خویش م ‌‬
‫آسمانی فاصله گرفته بود‪ ،‬یکی بعد از دیگری سقوط‬
‫کردند‪.‬‬
‫سرانجام اسلم با فرامین انسانی و قوانین آسمانی و‬
‫شها و اصول اخلقی اش توسط رسول خدا ص‪،‬‬
‫ارز ‌‬
‫هی بشریت از لجنزاری که در آن سقوط کرده‬
‫تدهند ‌‬
‫نجا ‌‬
‫بود‪ ،‬آمد‪.‬‬
‫محمد ص به نشر پیامش پرداخت‪ ،‬او را جوانانی مؤمن‪،‬‬
‫یکردند‪ ،‬کسانی که مرگ را در‬
‫مجاهد و غیور همراهی م ‌‬
‫راه حق دوست داشتند و در راه نشر رسالتی که به آن‬
‫ایمان آورده بودند و در راه نشر تعالیم‪ ،‬سنن و مبادی که‬
‫یداد‪ :‬انسان هرکجا باشد انسان است‪ ،‬این‬
‫اینگونه پیام م ‌‬
‫و آن در حقوق و تکالیف هیچ تفاوتی ندارد‪ ،‬خون‪ ،‬رنگ و‬
‫جنس هیچ امتیازی را در بر ندارد‪ ،‬همگی فرزندان آدم‬
‫لشان را فدا‬
‫هستیم و آدم از خاک هست‪ ،‬جان و ما ‌‬
‫کردند‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾24‬‬

‫اینجا بود که انسان به ارزشش پی برد و جهت گسترش‬
‫عدالت و از بین رفتن ظلم و این که انسان اقای خودش‬
‫باشد‪ ،‬رسالتی را آغاز کرد که انجام آن بر عهده اش‬
‫واجب بود‪.‬‬
‫دعوت اسلمی به رهبری جوانانی با ایمان انتشار یافت‪،‬‬
‫شرق و غرب را در نوردید‪ ،‬اسلم با انتشار عدل در گوشه‬
‫تهایی که مغلوب‬
‫و کنار جهان به حرکت درآمد و مل ‌‬
‫جاهلیت محض گردیده بودند‪ ،‬به سوی اسلم دویدند و با‬
‫پذیرفتن دین خدا گروه گروه به صف مسلمانان پیوستند‪.‬‬
‫تمدن اسلمی به پیشرفت قابل توجهی دست یافت و‬
‫نهای متوالی تحت‬
‫هی خویش قر ‌‬
‫جهان را با اصول پسندید ‌‬
‫پوشش قرار داد‪ ،‬آسایش و امنیت‪ ،‬عدالت و انصاف‪،‬‬
‫برابری و برادری به خاطر رضای خدا همه جا را فرا‬
‫گرفت و همه در راستای یک هدف واضح و روشن که به‬
‫یکردند‪.‬‬
‫اهتزاز در آوردن پرچم اسلم بود‪ ،‬انجام وظیفه م ‌‬
‫سپس مؤلف در این کتاب به بیان کیفیت شکست‬
‫لانگاری و‬
‫یپردازد که بر اثر سستی و سه ‌‬
‫مسلمانان م ‌‬
‫هگرفتن از دین و منهج درست اسلمی و تقلید از‬
‫فاصل ‌‬
‫دیگران و کنارگذاشتن اصول و مبادی اسلمی‪ ،‬چگونه‬
‫طشان را بر جهان از دست دادند و قلمرو‬
‫تسل ‌‬
‫تشان به مرور زمان رو به کاهش رفت‪.‬‬
‫حکوم ‌‬
‫بعد از آن مؤلف با سوز و گداز به بیان خسارتی‬
‫یپردازد که با سکوت مسلمانان دچار آن شد‪ ،‬با این‬
‫م ‌‬
‫توضیح که اصل سقوط و حرکت در زندگی طبیعی است‪،‬‬
‫هرگاه امتی از صحنه کنار رفت‪ ،‬امتی دیگر جای آن را‬
‫یگیرد و اگر فرمانروایی سقوط کرد‪ ،‬کسی دیگر جایش‬
‫م ‌‬
‫یکند و همینطور اگر تمدنی فرو پاشید تمدنی دیگر‬
‫را پر م ‌‬
‫یکند‪ ،‬اما فروپاشی تمدن اسلمی‬
‫به جایش قد علم م ‌‬
‫ً‬
‫مصیبتی است که هرگز قابل جبران نیست و دقیقا از آن‬
‫روز است که جهان غرب سرگردان شد و بشریت همچنان‬
‫یبرد‪ ،‬بعید نیست که به سبب تعصب‬
‫در بدبختی به سر م ‌‬
‫اروپایی و به سبب انحطاط اخلقی و فقدان الگوهای‬
‫بشری که در اسلم وجود داشت‪ ،‬بشریت همچنان در‬
‫بدبختی و فلکت باقی ماند‪ ،‬اکنون ما شاهد تمدن اروپایی‬
‫و مادی محض هستیم که چشم انسان را با درخشش خود‬
‫خیره گردانیده است‪ ،‬اما چون فاقد اخلقیات و روحیات‬
‫یافزاید‪ :‬مسلمانان اگر‬
‫است‪ ،‬تهی از روح است‪ .‬مؤلف م ‌‬
‫هی حرکت داشته باشند‪ ،‬مشروط به بازگشت به منابع‬
‫اراد ‌‬
‫اصیل‪ ،‬بازگشت به دین خدا‪ ،‬اعتماد به نفس‪ ،‬بازگشت به‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾25‬‬

‫سیرت پیشگامان نخستین تحت رهبری محمد ص‪،‬‬
‫بازگشت به سیرت مؤمنان مجاهد بعد از یاران رسول‬
‫الله‪ ،‬کسانی که به دین‪ ،‬میراث فرهنگی و به خویشتن‬
‫یکردند‪ ،‬مسلمانان با چنین بازگشتی‬
‫خویش افتخار م ‌‬
‫یروید‪ ،‬منبعی که در آن‬
‫هی در آن م ‌‬
‫توانایی دارند از عهد ‌‬
‫عزت‪ ،‬جهاد و عمل وجود دارد‪ ،‬منبعی که همواره‬
‫نآوری‪ ،‬پیشرفت‪ ،‬اعتماد‬
‫ههای جهادی‪ ،‬حب عمل‪ ،‬ف ‌‬
‫انگیز ‌‬
‫به خود و میراث فرهنگی‪ ،‬سیرت مردان بزرگ اسلمی‪،‬‬
‫فرماندهان‪ ،‬حاکمان و مجاهدان برحق‪ ،‬از آن تراوش‬
‫یکند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫ههای زیبایی از آثار اسلم حقیقی در‬
‫مؤلف به بیان گوش ‌‬
‫یپردازد‪،‬‬
‫وجود اصحاب‪ ،‬مسلمانان و تمام جهان م ‌‬
‫همینطور مؤلف از جاهلیت که در برابر تربیت دینی و نبوی‬
‫ینویسد‪.‬‬
‫به دفاع از خویش پرداخت م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾26‬‬

‫ههایی از مطالب شگرف کتاب‬
‫گوش ‌‬
‫گره بزرگ باز شد )گره شرک و کفر(‪:‬‬
‫هها گشوده شد‪ ،‬پیامبر نخستین‬
‫»در پی آن تمام گرو ‌‬
‫جهادش را با آنها انجام داد و بعد از آن برای هر امر و‬
‫نهیی نیاز به جهاد جدیدی نبود‪ ،‬در اولین معرکه اسلم بر‬
‫هها پیروزی‬
‫جاهلیت پیروز گردید و بعد از آن در تمام صحن ‌‬
‫از آن اسلم بود‪ ،‬آنها همگی با تمام وجود با ظاهر و باطن‪،‬‬
‫نشدن هدایت‪،‬‬
‫دل و جان به اسلم گرویدند‪ ،‬با روش ‌‬
‫هیچگاه به مخالفت پیامبر نپرداختند‪ ،‬هرگاه پیامبر امر و‬
‫یکرد‪ ،‬آنان از خود اختیار نداشتند و از‬
‫نهیی را صادر م ‌‬
‫تهایی‬
‫یگرفتند‪ ،‬خیان ‌‬
‫قضاوت رسول خدا در تنگنا قرار نم ‌‬
‫یکردند‪،‬‬
‫را که احیانا ً مرتکب شده بودند‪ ،‬به پیامبر بازگو م ‌‬
‫یشدند که موجب حدی گردیده بود‪،‬‬
‫اگر مرتکب لغزشی م ‌‬
‫نهایشان را جهت اجرای حد خدمت پیامبر عرضه‬
‫بد ‌‬
‫مهای لبریز‬
‫ینمودند‪ ،‬آیات تحریم شراب نازل گردید‪ ،‬جا ‌‬
‫م ‌‬
‫مهای لبریز‬
‫فشان بود‪ ،‬دستور خدا بین جا ‌‬
‫از شراب در ک ‌‬
‫از شراب و لبهای مشتاق و جگرهای افروخته‪ ،‬حایل‬
‫ههای مدینه‬
‫مهای شراب شکسته شد و در کوچ ‌‬
‫گردید‪ ،‬خ ‌‬
‫شراب جاری گردید‪.‬‬
‫هنگامی که از وجودشان برای شیطان و حتی برای‬
‫های نماند و چنان از خود داد کشیدند که با‬
‫سشان بهر ‌‬
‫نف ‌‬
‫یکردند و در دنیا مردان آخرت و در این‬
‫دیگران چنین م ‌‬
‫روز مردان فردا گردیدند‪ ،‬نه مصیبتی آنان را سراسیمه‬
‫یداشت‪ ،‬نه فقر‬
‫یکرد و نه نعمتی آنان را به غرور وام ‌‬
‫م ‌‬
‫یگردانید و نه توانگری آنان را سرکش‬
‫آنان را مشغول م ‌‬
‫یگردانید و نه قدرت‬
‫ینمود‪ ،‬نه تجارت آنان را غافل م ‌‬
‫م ‌‬
‫هی فساد و غرور‬
‫ینمود‪ ،‬و در زمین اراد ‌‬
‫آنان را سبک م ‌‬
‫نداشتند و برای مردمان معیار درست سنجش قرار‬
‫گرفتند‪ ،‬برپاکنندگان عدل و شهادت دهندگان حق بودند‪،‬‬
‫اگرچه علیه خودشان و علیه پدران و مادران یا‬
‫یشد‪ ،‬آنگاه بود که پهنای زمین را زیر‬
‫نشان تمام م ‌‬
‫بستگا ‌‬
‫هی عصمت بشریت‬
‫مهای آنان مسخر گردانید و آنان مای ‌‬
‫گا ‌‬
‫و حفاظت جهان و دعوتگران به سوی دین خدا گردیدند و‬
‫پیامبر خدا آنان را جهت انجام وظیفه اش جانشین خود‬
‫گردانید و خود با چشمی روشن از جانب امت و رسالتش‪،‬‬
‫به رفیق اعلی پیوست«‪.‬‬
‫فترین انقلبی که در تاریخ بشریت پدید آمد‬
‫شگر ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾27‬‬

‫استاد ندوی از وجود انقلبی که رسول خدا ص در آن‬
‫یگوید‪:‬‬
‫جامعه پدید آورد‪ ،‬چنین م ‌‬
‫تانگیز بود‪ ،‬در‬
‫»این انقلب در تمام ابعادش شگف ‌‬
‫سرعتش‪ ،‬عمقش‪ ،‬فراگیری و وسعتش‪ ،‬همینطور در‬
‫وضوح و روشنی اش«‪.‬‬
‫سپس استاد تأثیرات ایمان صحیح را در اخلق و‬
‫ههایی از‬
‫یدهد و به این منظور نمون ‌‬
‫شها توضیح م ‌‬
‫گرای ‌‬
‫نکوهش وجدان را که به شهادت علم اخلق و روانشناسی‬
‫شها و خطاهای انسانی‬
‫یترین عامل در بازآمدن از لغز ‌‬
‫قو ‌‬
‫ینماید‪.‬‬
‫است‪ ،‬بیان م ‌‬
‫زن غامدیه خدمت رسول خدا ص آمد و همینطور ماعز‬
‫اسلمی‪ ،‬هردو به گناهی که مرتکب شده بودند اعتراف‬
‫کشدن از لوث گناه خواستار‬
‫داشتند و هریکی جهت پا ‌‬
‫اجرای حد الهی بود‪ ،‬سپس مؤلف به بیان استقامت در‬
‫یتوجهی به‬
‫برابر شهوات و امیال نفسانی‪ ،‬بزرگ منشی‪ ،‬ب ‌‬
‫ینظیر و حقیرداشتن زندگی‪ ،‬و‬
‫مظاهر پوچ دنیا‪ ،‬شجاعت ب ‌‬
‫این که چگونه این جامعه توانست از خودخواهی به بندگی‬
‫یپردازد‪.‬‬
‫متحول گردد‪ ،‬م ‌‬
‫هی اسلمی‬
‫جامع ‌‬
‫یگوید‬
‫های اسلمی سخن م ‌‬
‫استاد ندوی از چنان جامع ‌‬
‫که رسول خدا ص آن را با تربیت حیکانه اش پدید آورده و‬
‫انحرافات زندگی را در این جامعه چنان از بین برده است‬
‫که مردم همه اعضای یک خانواده گردیدند‪ ،‬پدرشان آدم و‬
‫آدم از خاک است‪ ،‬نه عربی بر عجمی و نه عجمی بر‬
‫عربی برتری دارد‪ ،‬جز با تقوا‪ .‬از اصول مشهور در این‬
‫ت‬
‫جامع ‌‬
‫س ِ‬
‫ما َ‬
‫م ْ‬
‫ن َ‬
‫مّنا َ‬
‫هی نوپای اسلمی است که »ل َي ْ َ‬
‫ة«؛ »کسی که به خاطر عصبیت قومی بمیرد‬
‫عِلى َ‬
‫َ‬
‫صب ِي ّ ٍ‬
‫ع َ‬
‫هی اسلمی مسؤول است‬
‫از ما نیست«‪ .‬هر فرد در جامع ‌‬
‫و در برابر مسؤولیتش پاسخگوست‪ .‬در جهت معصیت‬
‫خالف از هیچ مخلوقی هرچند حاکم و سلطان باشد‬
‫یهایی که تاکنون‬
‫اطاعت جایز نیست‪ ،‬اموال و دارای ‌‬
‫هی گوارای ملوک و امرا بود و در بین سرمایه داران‬
‫لقم ‌‬
‫در حال چرخش بود‪ ،‬مال خدا گردید که جز در جهت‬
‫یشوند‪ ،‬در این جامعه جایگاه‬
‫مشروع جای یدگر هزینه نم ‌‬
‫پیامبر در جان و دل قرار گرفت‪ .‬همینطور مؤلف‬
‫یهایی‬
‫ههایی نادر از محبت و از خودگذشتگی و شگفت ‌‬
‫نمون ‌‬
‫از اطاعت و فرمانبرداری و این که پیامبر چگونه مواد خام‬
‫یکند‪.‬‬
‫جاهلی را به عجایب انسانی تبدیل کرد‪ ،‬بیان م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾28‬‬

‫یهای حکام‬
‫مؤلف از دوران زعامت اسلمی و از ویژگ ‌‬
‫یگوید که آنها دارای کتابی آسمانی و‬
‫مسلمانان سخن م ‌‬
‫شریعتی الهی بودند‪ ،‬آنها به هیچ وجه خدمتگزاران نژاد‪،‬‬
‫های خاص نبودند که صرفا ً جهت مصلحت و‬
‫ملت و منطق ‌‬
‫هی‬
‫آسایش آن نژاد و ملت و منطقه تلش کنند‪ ،‬در سای ‌‬
‫تها توانستند از دین‪ ،‬علم‪ ،‬فرهنگ‬
‫چنین حکامی بود که مل ‌‬
‫یافزاید‪ :‬انسان دارای‬
‫همند شوند‪ ،‬مؤلف م ‌‬
‫و حکومت بهر ‌‬
‫جسم و روح‪ ،‬عل و قلب‪ ،‬عواطف و جوارح است‪ ،‬هرگز‬
‫یرسد‪ ،‬مگر این که‬
‫موزون و همآهنگ به رشد و تعالی نم ‌‬
‫تمام این نیروها به رشد درخورِ خودشان دست یابند و‬
‫ق تمدنی صالح ممکن خواهد بود که محیطی‬
‫زمانی تحق ِ‬
‫دینی‪ ،‬اخلقی‪ ،‬عقلی و جسمانی پدید آید که انسان با‬
‫سهولت تمام بتواند به کمال انسانی خویش برسد‪ ،‬سپس‬
‫نویسنده به بیان دوران خلفت راشده و تأثیر زعامت‬
‫اسلمی در زنگی و همینطور به بیان تمدن اسلمی و تأثیر‬
‫یافزاید‪ :‬عقل و‬
‫یپردازد و م ‌‬
‫عمیق آن در تمایلت بشری م ‌‬
‫سرشت مردمان آگاهانه و غیر آگاهانه متحول و از اسلم‬
‫لها و‬
‫یشد‪ ،‬مبادی و حقایق اسلم به اعماق د ‌‬
‫متأثر م ‌‬
‫ینمود و ارزش اشیا در نظر مردم‬
‫نها نفوذ م ‌‬
‫درون انسا ‌‬
‫یشان را به‬
‫یگشت و معیارهای قدیمی جا ‌‬
‫متغیر م ‌‬
‫یداد‪.‬‬
‫معیارهای جدید م ‌‬
‫سپس مؤلف از وقوع انحطاط در حیات اسلمی بحث‬
‫یپردازد که در زندگی‬
‫یکند و به تشریح تحفریفاتی م ‌‬
‫م ‌‬
‫اسلمی پدید آمد؛ از آن جمله جدایی دین از سیاست‪،‬‬
‫ههای سیاسی در وجود حکمرانان‪ ،‬نمایندگی نادرست‬
‫انگیز ‌‬
‫حکام از اسلم‪ ،‬عدم توجه به علو تجربی مفید‪،‬‬
‫تها‪ ،‬خرافات شایع در جامعه‪ ،‬و سپس به‬
‫یها‪ ،‬بدع ‌‬
‫گمراه ‌‬
‫بیان نپذیرفتن مسلمانان این وضعیت نابسامان را و‬
‫بهبودیافتن اوضاع جهان اسلم در قرن ششم و بعد از آن‬
‫عدم رهبری صحیح در جهان اسلم بعد از صلح الدین‬
‫یپردازد‪.‬‬
‫ایوبی و فروپاشی کاخ قدرت اسلمی‪ ،‬م ‌‬
‫سپس استاد ندوی نقش حکومت عثمانی در زندگی‬
‫یدهد‪ ،‬اینجاست که ملحظه‬
‫اسلمی را مورد بحث قرار م ‌‬
‫صها و آثار‬
‫نبردن شاخ ‌‬
‫یکنیم استعمار جهت از بی ‌‬
‫م ‌‬
‫یبندد و این حکومت را‬
‫حکومت عثمانی‪ ،‬چگونه کمر م ‌‬
‫بها حکومتی استعماری‬
‫برای مسلمانان به خصوص عر ‌‬
‫ینماید‪،‬‬
‫شبیه استعمار انگلیس‪ ،‬فرانسه و ایتالیا معرفی م ‌‬
‫استعمار به این منظور دست به شایعه پراکنی زد و هرجا‬
‫بها تبلیغات کرد‪ ،‬این در حالی‬
‫یها علیه عر ‌‬
‫از ظلم عثمان ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾29‬‬

‫یها پرچمدار خلفت اسلمی بودند و در‬
‫بود که عثمان ‌‬
‫مقاطع طولنی از اسلم دفاع کردند‪ ،‬البته در اواخر برخی‬
‫از حکام عثمانی به ظلم روی آورد بودند‪ ،‬اما بدیهی بود که‬
‫کها هم ظلم‬
‫بها تحت ظلم بودند‪ ،‬بلکه بر تر ‌‬
‫نه تنها عر ‌‬
‫یشد‪ .‬استاد ندوی هنگامی که از دوران حکومت عثمانی‬
‫م ‌‬
‫ششان در زندگی اسلمی به خصوص از پیشرفت‬
‫و نق ‌‬
‫یهای ملت‬
‫چشمگیر محمد فاتح در فنون نظامی و ویژگ ‌‬
‫ینماید‪ ،‬نهایت انصاف را‬
‫یشود‪ ،‬بحث م ‌‬
‫ترک که ذیل ً بیان م ‌‬
‫یکند‪.‬‬
‫قشان ادا م ‌‬
‫در ح ‌‬
‫یگوید‪ :‬آنها ملتی بودند‬
‫کها م ‌‬
‫استاد ندوی در مورد تر ‌‬
‫پرجنب و جوش و حماسی‪ ،‬دارای روح جهادی‪ ،‬سالم از‬
‫تهای‬
‫هر نوع بیماری اخلقی و اجتماعی که معمول ً ام ‌‬
‫اسلمی در شرق و غرب به آن مبتل شدند‪ ،‬آنها از چنان‬
‫قدرت نظامی برخوردار بودند که یقینا ً توان تمکین‬
‫هی مادی و روحی اسلم را بر جهان داشتند و بهترین‬
‫سلط ‌‬
‫مرکز رهبری اسلمی را در اختیار داشتند و بر آسیا و اروپا‬
‫کامل ً اشراف داشتند‪ ،‬استاد ندوی در مورد آنها حق انصاف‬
‫را ادا کرده و جایگاه حقیق آنها را نسبت به جهان الم‬
‫دقیقا ً روشن نموده است‪ ،‬استاد ندوی در پی آن به توضیح‬
‫کها در اخلق‪ ،‬علم‪ ،‬صنعت و اساسا ً‬
‫هی انحطاط تر ‌‬
‫مرحل ‌‬
‫سماندگی مسلمانان در امور زندگی و فنون نظامی‬
‫واپ ‌‬
‫یپردازد‪.‬‬
‫م ‌‬
‫سپس استاد ندوی به تشریح طبیعت تمدن غربی و‬
‫صهای تمدن یونانی و رومی‪ ،‬انحطاط‬
‫تاریخش‪ ،‬شاخ ‌‬
‫یها و خسارت مسیحیت در‬
‫اخلقی در روم‪ ،‬پیروزی روم ‌‬
‫بها‪ ،‬تأثیر‬
‫حکومتش‪ ،‬رهبانیت لگام گسیخته و عجایب راه ‌‬
‫یها‪ ،‬ناتوانایی رهبانیت از ایجاد‬
‫رهبانیت در اخلق اروپای ‌‬
‫یبند و بار‪ ،‬فساد در مراکز دینی‪،‬‬
‫اصلحات در مادیت ب ‌‬
‫پها و امپراتورها‪ ،‬بدبختی اروپا توسط علمای‬
‫رقابت پا ‌‬
‫بهای دینی‪ ،‬ستم کلیسا بر‬
‫دینی‪ ،‬خیانت علمای دین بر کتا ‌‬
‫علم و دانشمندان‪ ،‬تمایل غرب به مادیت محض و رسوایی‬
‫مادیت در دوران اخیر‪ ،‬مظاهر طبیعت مادی در اروپا‪،‬‬
‫هی داروین‬
‫تهای روحی و علمی‪ ،‬نظری ‌‬
‫اهداف مادی حرک ‌‬
‫و آثار آن در فرهنگ و افکار و تعصبات نژادی و ملی در‬
‫یگوید‪ :‬شکست کلیسا سبب تقویت‬
‫یپردازد و م ‌‬
‫اروپا م ‌‬
‫تعصبات نژادی و ملی در اروپا شد‪.‬‬
‫یگرایی به کشورهای اسلمی بحث‬
‫سپس از سرایت مل ‌‬
‫یآورد و به توضیح راه حل اسلمی جهت‬
‫به میان م ‌‬
‫یپردازد و‬
‫شهای نژادی م ‌‬
‫فکردن مشکل جنگ و تن ‌‬
‫برطر ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾30‬‬

‫تهای غرب در کشورهای اسلمی بحث‬
‫از چشمداش ‌‬
‫یگوید‪ :‬اروپا به سوی خودکشی در حرکت‬
‫یکند و م ‌‬
‫م ‌‬
‫است‪.‬‬
‫آری‪ ،‬اروپا اختراعات و اکتشافات را یاد گرفت‪ ،‬اما‬
‫وسایل و اهداف را باهم درآمیخت و قطعا ً قدرت و اخلق‬
‫تهایی‬
‫در اروپا هماهنگ نیستند‪ ،‬اروپاییان دارای قدر ‌‬
‫لهایی کودکانه هستند و دارند اموری را فرا‬
‫خداگونه و عق ‌‬
‫یگیرند که برایشان خسارت بار است نه سودمند‪ ،‬و‬
‫م ‌‬
‫یدهد‬
‫های را توضیح م ‌‬
‫بهای هست ‌‬
‫سپس پیامدهای سوء بم ‌‬
‫یگوید‪ :‬آنچه اصالتا ً خبیث باشد ثمره اش نیز همانگونه‬
‫وم ‌‬
‫دا«‪.‬‬
‫خب ُ َ‬
‫ث ل يَ ْ‬
‫ذي َ‬
‫ن ال ّ ِ‬
‫خواهد بود‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ج ِإل ن َك ِ َ‬
‫خُر ُ‬
‫تهایی که استعمار اروپایی به‬
‫استاد ندوی از مصیب ‌‬
‫انسانیت و معنویت وارد کرده و در پی آن احساسات و‬
‫عواطف دینی مسلمانان از بین رفته و جایش را طغیان‬
‫یبند و باری در اخلق گرفته است‪ ،‬بحث‬
‫ماده و معده و ب ‌‬
‫هی کنونی خودش را از ارتباطات‬
‫یگوید‪ :‬جامع ‌‬
‫یکن و م ‌‬
‫م ‌‬
‫تهای خونی و اصول اخلقی با جایگزین‬
‫خانوادگی و قراب ‌‬
‫کردن تنظیمات اجتماعی و ملی که بر خطوط سیاسی‪،‬‬
‫ینیاز گردانیده است و‬
‫صنعتی و اقتصادی استوار است‪ ،‬ب ‌‬
‫هی مدنی که توسط جامعه افراد‬
‫تا زمانی که افراد در دایر ‌‬
‫را محصور کرده است‪ ،‬قرار داشته باشند در چنین‬
‫های چگونگی برخورد فرزند با پدر یا زن با شوهر هیچ‬
‫جامع ‌‬
‫اهمیتی ندارد‪.‬‬
‫اسلم و رهبری جهان‬
‫در عصر فعلی‪ ،‬جهان بنابر عواملی قهری به سوی‬
‫جاهلیت در حرکت است؛ نخست این که اروپای مسیحی‬
‫تبدیل به جاهلیت مادی محض شده و از هر نوع تعلیمات‬
‫روحبخش‪ ،‬فضایل اخلقی و اصول انسانی درآمده است و‬
‫جز به ذلت و منفعت مادی‪ ،‬در زندگی سیاسی به زور و‬
‫غلبه‪ ،‬در زندگی اجتماعی به نژادپرستی بیش از حد و‬
‫یاندیشد و تنها به سبب‬
‫قومیت ظالمانه به چیزی دیگر نم ‌‬
‫قدرت مادی اش به فیلی خشمگین تبدیل گردیده است که‬
‫نها و محصولت را نابود‬
‫ضعیفان را پایمال و انسا ‌‬
‫هی‬
‫یگرداند‪ ،‬از طرفی با کنار رفتن مسلمانان از صحن ‌‬
‫م ‌‬
‫نشان از رهبری جهان و امامت‬
‫زندگی و با فروگذارکرد ‌‬
‫یشان در امر دین و دنیا‪ ،‬اروپا‬
‫تها و همینطور با کوتاه ‌‬
‫مل ‌‬
‫تها را به دست گرفته و در رهبری جهان جانشین‬
‫مهار مل ‌‬
‫مسلمانان گردیده و بدین طریق جهان به صورت قطاری‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾31‬‬

‫ت مادی آن‬
‫سریع السیر درآمده است که لوکوموتیوِ جاهلی ِ‬
‫را به سوی مقصدی نامعلوم به حرکت درآورده است و‬
‫تهای دیگر سوار بر این قطارند و از‬
‫مسلمانان همانند مل ‌‬
‫هی اروپایی‬
‫خود هیچ اختیاری ندارند‪ ،‬و به این شکل فلسف ‌‬
‫بر کل جهان حاکم گردیده است‪.‬‬
‫به نظر شما راه حل این بحران چیست؟‬
‫پرسشی است که حضرت استاد ندوی پاسخش را‬
‫یدهد‪:‬‬
‫اینگونه م ‌‬
‫نامدن از این بحران وجود‬
‫تنها راه حلی که جهت بیرو ‌‬
‫لکردن زمام زندگی‬
‫دارد‪ ،‬تحول رهبری جهانی و منتق ‌‬
‫است‪ ،‬از دست ناتوان و گنهکار‪ ،‬دستی که شدیدا ً وظیفه‬
‫یگناه‪ .‬شکی‬
‫اش را بد انجام داده است‪ ،‬به دستی توانا و ب ‌‬
‫نیست که مسلمانان با تمام کمبودهایی که دارند بازهم‬
‫پناهگاه بشریت و امت آینده هستند‪ ،‬امتی که دینش او را‬
‫تها را‬
‫واداشته است تا بر حرکت جهان نظارت کند و مل ‌‬
‫تشان محاسبه کند و آنها را به‬
‫بر اخلق‪ ،‬اعمال و تمایل ‌‬
‫طرف فضیلت‪ ،‬تقوا‪ ،‬سعادت دنیا و آخرت رهنمون شود و‬
‫بین آنها و جهنمی که ناگزیر به سوی او درحرکتند‪ ،‬حایل‬
‫گردد‪.‬‬
‫جهان اسلم هرگز به نخواهد خاست‪ ،‬مگر با رسالتی که‬
‫مؤسس آن رسول خدا ص به وی سپرده است و با ایمان‬
‫به آن رسالت و فداکاری در راه آن‪ .‬و آن رسالتی است‬
‫لتر‪،‬‬
‫توانا‪ ،‬روشن و درخشان‪ ،‬جهان تاکنون رسالتی عاد ‌‬
‫شتر از آن برای جهانیان ندیده است‪ ،‬آن‬
‫بهتر و امنیت بخ ‌‬
‫رسالت‪ ،‬دعوت به سوی خدا و رسول و ایمان به روز‬
‫آخرت است و در این مسیر آمادگی کامل روحی‪ ،‬حتمی‬
‫والزامی است‪ ،‬نباید فراموش کنیم که رمز قدرت مؤمن‪،‬‬
‫هگرفتن دنیا‪ ،‬اجتناب از شهوات‪،‬‬
‫کگرفتن از ایمان‪ ،‬نادید ‌‬
‫کم ‌‬
‫شوق به شهادت و عشق به بهشت است‪.‬‬
‫قرآنکریم و سیرت رسول خدا ص دو نیروی بزرگ‬
‫یتوانند شعله ی حماسه و ایمان را در جهان‬
‫هستند که م ‌‬
‫اسلم برافروزند و علیه عصر جاهلی انقلبی بس بزرگ‬
‫هی مسلمان‪ ،‬امتی‬
‫پدید آورند و از امت شکست خودر ‌‬
‫نوپا‪ ،‬سراسر حماسه و غیرت و خشمگین بر جاهلیت و‬
‫مهای ستمگر‪ ،‬به وجود آورند‪.‬‬
‫نظا ‌‬
‫بر جهان اسلم است که در آمادگی رزمی و صنعتی‪،‬‬
‫تگرفتن رهبری جهان و‬
‫یهای لزم را جهت به دس ‌‬
‫برتر ‌‬
‫تحقق بخشیدن رسالت خویش در این جهان سرگردان‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾32‬‬

‫هی تازه و علمی‪ ،‬سازگار‬
‫کسب کند‪ .‬بنابراین‪ ،‬وجود برنام ‌‬
‫یباشد‬
‫با رسالت اسلم و استقلل آموزشی‪ ،‬از مهمات م ‌‬
‫ن غیر عرب همواره‬
‫و قابل ملحظه است که مسلمانا ِ‬
‫ششان در زندگی مسلمانان و‬
‫بها را جهت ادای نق ‌‬
‫عر ‌‬
‫یخوانند‪ .‬استاد در این‬
‫یشان به راه راست فرا م ‌‬
‫راهنمای ‌‬
‫یفرمایند‪:‬‬
‫مورد م ‌‬
‫تهایی است که‬
‫جهان عرب از آنجایی که موطن ام ‌‬
‫بزرگترین نقش را در تاریخ بشر داشتند‪ ،‬از اهمیتی بزرگ‬
‫هی سیاسی جهان برخوردار است‪ ،‬از طرفی محمد‬
‫در نقش ‌‬
‫ی‬
‫ص روح جهان عرب‪ ،‬ایمان قدر ِ‬
‫ت جهان عرب و فداکار ِ‬
‫جوانان عرب‪ ،‬پلی است که بشریت را به سعادت‬
‫یرساند‪ .‬مبارزه با اسراف و تفاوت عمیق بین غنی و‬
‫م ‌‬
‫فقیر‪ ،‬درآمدن از انواع تبعیضات‪ ،‬ایجاد بیداری و آگاهی در‬
‫تمام افراد امت مسلمان‪ ،‬از مواردی است که ناگزیر باید‬
‫تحقق یابند‪.‬‬
‫صها‪ ،‬موقعیت‬
‫جهان عرب با توجه به استعدادها و شاخ ‌‬
‫مهم جغرافیایی و اهمیت سیاسی اش توان آن را دارد که‬
‫رهبری جهان اسلم را به عهده گیرد‪.‬‬
‫یفرماید‪ :‬این است‬
‫در پایان این کتاب استاد ندوی م ‌‬
‫بها‬
‫رهبری جهان که با بعثت محمد ص فراهم گردید و عر ‌‬
‫باید شدیدا ً از آن محافظت کنند و در هیچ شرایطی از آن‬
‫بها و‬
‫هی این رهبری بیشتر بر قل ‌‬
‫فاصله نگیرند‪ ،‬سلط ‌‬
‫ارواح است نه بر اجسام و این خود نیازمند اخلص در‬
‫شگرفتن و مبنا قراردادن آن و از‬
‫دعوت اسلمی‪ ،‬به آغو ‌‬
‫خود گذشتگی در راه آن است و همینطور ترجیح منهج‬
‫اسلمی بر تمام مناهج زندگی‪ ،‬توأم با یقین کامل که این‬
‫منهج‪ ،‬منهج الهی است و با پیشرفت زمان و تحولت‬
‫علمی هرگز قابل تغییر و تبدیل نیست و به هیچ وجه‬
‫ضعف و فروپاشی در آن راه ندارد‪.‬‬
‫آنچه گذشت جملتی بود نارسا‪ ،‬جهت معرفی این کتاب‬
‫ارزشمند که بعد از کسب اجازه از استاد و مربی ام‪،‬‬
‫مؤلف این کتاب حضرت استاد سید ابوالحسن علی‬
‫الحسنی الندوی برای چاپ در سرزمین شام نوشتم؛‬
‫سرزمینی که همواره مورد محبت استاد بوده و بهترین و‬
‫نترین روزها از ایام عمرش را در آن سرزمین‬
‫شیری ‌‬
‫یکرد‪،‬‬
‫گذرانده است و همیشه از آن ایام ذکر خیر م ‌‬
‫شهای استاد‬
‫خداوند‪ ،‬بنده و تمام مسلمانان را از کوش ‌‬
‫پکننده‪،‬‬
‫همند گرداند‪ .‬و چا ‌‬
‫بزرگ و مربی جلیل القدر بهر ‌‬
‫ناشر و مصحح را در راه خدمت به اسلم و مسلمانان‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾33‬‬

‫دشدن‬
‫همن ‌‬
‫موفق گرداند و بر طول عمر مؤلف جهت بهر ‌‬
‫اسلم و مسلمانان از فضایل‪ ،‬کمالت و آثارش بیفزاید‪:‬‬
‫ولله الحمد والمنة وصلى الله على سيدنا محمد‬
‫خاتم النبيين وعلى آله وأصحابه أجمعين‪.‬‬
‫عبدالماجد غوری فارغ التحصیل دارالعلوم ندوة‬
‫العلماء‬
‫‪ 5‬ذیقعده ‪ 1419‬هع‪.‬‬
‫‪ 12‬فوریه ‪ 1999‬م‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾34‬‬

‫سرگذشت کتاب به قلم نویسنده‬
‫الحمد لله رب العالمين والصلة والسلم على‬
‫رسوله المين وعلى آله وصحبه أجمعين ومن‬
‫تبعهم بإحسان إلى يوم الدين‬
‫باری‪ ،‬شاید تعداد زیادی از خوانندگان اطلع نداشته‬
‫هی آغاز آثار قلمی‬
‫باشند که این کتاب نختین تأۀیف و نقط ‌‬
‫من بوده است‪ ،‬زمانی دست به نگارش این کتاب زدم که‬
‫یسالگی را پشت سر گذاشته بودم)‪.(1‬‬
‫تازه سن س ‌‬
‫متر از آن بود که فردی چون‬
‫یقینا ً کتاب به مراتب مه ‌‬
‫من در چنین سنی‪ ،‬در کشوری دور از مرکز ادبیات و‬
‫فرهنگ زبان عربی‪ ،‬به تألیف آن اقدام نماید؛ زیرا من در‬
‫هند به دنیا آمده بودم‪ ،‬در هند بزرگ شده بودم و در هند‬
‫تحصیلتم را سپری نموده بودم و تا آن وقت به هیچ‬
‫سفری خارج از هند موفق نشده بودم‪ .‬نخستین سفر‬
‫مبارکی که خداوند به من توفیقش را عنایت فرمود‪ ،‬سفر‬
‫هی حج بود که سه سال بعد از تألیف کتاب در‬
‫ادای فریض ‌‬
‫سال ‪ 1366‬هس‪ 1947) .‬م( انجام گرفت‪ .‬در حقیقت تألیف‬
‫این کتاب یک تهور علمی بود که من نه نامزد آن بودم و نه‬
‫هم آمادگی قبلی اش را داشتم‪ ،‬پرداختن من به چنین‬
‫موضوعی نوعی جسارت بود و شایسته بود این موضوع با‬
‫عتر و‬
‫های وسی ‌‬
‫قلمی رساتر از قلم من و با اندیشه و تجرب ‌‬
‫هی من بررسی شود‪ ،‬اما آنچه‬
‫یتر از اندیشه و تجرب ‌‬
‫طولن ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫را خداوند متعال بخواهد‪ ،‬ناگزیر همان م ‌‬
‫یکردم و‬
‫در درونم رغبتی مبهم و سمج احساس م ‌‬
‫یتوانستم برآن چیره شوم‪ ،‬گویی فردی داشت برای‬
‫نم ‌‬
‫یکرد‪ .‬اگر از خردم‬
‫تألیف این موضوع وادارم م ‌‬
‫تهایی‬
‫یها و کفای ‌‬
‫یکردم و بر تجارب‪ ،‬توانای ‌‬
‫نظرخواهی م ‌‬
‫ً‬
‫یکردم‪ ،‬حتما از اقدام به‬
‫که نویسندگان دارند اعتماد م ‌‬
‫یکردم و به کلی از چنین‬
‫چنین عملی خودداری م ‌‬
‫یشدم‪ ،‬شاید اگر موضوع را با یکی‬
‫های منصرف م ‌‬
‫اندیش ‌‬
‫از علمای اندیشمند و نویسندگان بزرگوار در میان‬
‫یکرد که از فرورفتن در چنین‬
‫یگذاشتم‪ ،‬قطعا ً پیشنهاد م ‌‬
‫م ‌‬
‫کارزاری علمی و فکری خودداری کنم‪ ،‬اما خیر این بود که‬
‫یگوید‪:‬‬
‫با کسی تبادل نظر نکردم‪ .‬علمه اقبال ‪ /‬م ‌‬
‫»خیر در این نیست که همواره با عقلت مشورت کنی‪،‬‬
‫در بعضی از موارد عقل را کنار بگذار؛ زیرا عقل در‬
‫‪1‬‬

‫لهای ‪ 1363 – 1364‬هس‪ 1944 – 1945) .‬م(‬
‫)(‪ -‬کتاب حدود سا ‌‬
‫به نگارش درآمده است‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾35‬‬

‫یگرداند و‬
‫ههای خطرناک‪ ،‬ترس و خوف را مجسم م ‌‬
‫صحن ‌‬
‫یدهد«‪.‬‬
‫در تجارب تلخ‪ ،‬مشورت اجتناب م ‌‬
‫منابع عربی که در این موضوع باید مورد توجه قرار‬
‫یگرفتند‪ ،‬بسیار نادر و اندک بودند‪ ،‬زیرا آن برهه از‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫تاریخ‪ ،‬تقریبا با جنگ جهانی دوم نزدیک بود و روابط هند با‬
‫کشورهای عربی تا حدودی از هم گسسته بود‪ ،‬واردات هند‬
‫از منابع علمی‪ ،‬تاریخی و فرهنگی موجود در کشورهای‬
‫عربی به ویژه مصر‪ ،‬بسیار اندک بود‪ ،‬البته مانع علمی به‬
‫نهای انگلیسی و اردو فراوان وجود داشت و در‬
‫زبا ‌‬
‫ههایی غنی‬
‫اختیارم بود‪ .‬لکهنو‪ ،‬شهر علم و فرهنگ‪ ،‬کتابخان ‌‬
‫ههای چاپی‬
‫هها جدیدترین فراورد ‌‬
‫داشت‪ ،‬در این کتابخان ‌‬
‫انگلیسی و دایرة المعارف های علمی فراهم بود‪ ،‬من‬
‫هها در ارتباط بودم و از آنها کتاب‬
‫همواره با این کتابخان ‌‬
‫ههای شخصی‬
‫یگرفتم‪ ،‬از تعداد زیادی از کتابخان ‌‬
‫عاریه م ‌‬
‫یکردم‪ .‬از عنایات و توفیقات خداوند متعال‬
‫نیز استفاده م ‌‬
‫در تألیف این کتاب‪ ،‬این بود که به تازگی تاریخ سیاسی‪،‬‬
‫اجتماعی‪ ،‬دینی‪ ،‬اخلق‪ ،‬فرهنگی و تمدنی اروپا را با دقت‬
‫فراوان و به طور گسترده و عمیق مطالعه کرده بودم و‬
‫موضوع تنش علم و دین‪ ،‬کلیسا و دربار و همچنین تاریخ‬
‫اخلق و تحولت آن در اروپا و عواملی که اروپا را به‬
‫شکلی خاص درآورد و به این سرنوشت مادی دچارش‬
‫تگیری و رویکرد کشورهای‬
‫کرد‪ ،‬سرنوشتی که در جه ‌‬
‫شرقی و غربی آثاری گسترده و عمیق بر جای گذاشته‬
‫است‪ ،‬به طور تخصصی مورد تحقیق و بررسی قرار داده‬
‫بودم‪.‬‬
‫این اطلعات علوه بر معلومات وسیعی بود که پیرامون‬
‫شها‪،‬‬
‫کشورهای اسلمی در شرق و در باب ادیان‪ ،‬جنب ‌‬
‫ههای حاکم بر این مناطق و همینطور تاریخ اسلم و‬
‫فلسف ‌‬
‫بهای‬
‫مسلمانان‪ ،‬تاریخ عرب در جاهلیت‪ ،‬از خلل کتا ‌‬
‫مخصوص این موضوع و از خلل اشعار و ادبیات‪ ،‬داشتم و‬
‫به ویژه در اثر تحصیلت دینی‪ ،‬ادبی و تاریخی خودم و‬
‫هی بزرگ ندوة العلماء و‬
‫مبودن منابع آن در کتابخان ‌‬
‫فراه ‌‬
‫هی‬
‫ههای شخصی و با توجه به ارتباط پیوست ‌‬
‫دیگر کتابخان ‌‬
‫هی هند داشتم و‬
‫که با جنبش ترجمه و نشر در شبه قار ‌‬
‫مطالعاتی که حاصل ارتباط با مجلت و نشریات پژوهشی‬
‫و علمی روز بود‪ ،‬نسبتا ً این کار برایم آسان شده بود‪.‬‬
‫همینطور ساختار فکری و روحی متماییز‪ ،‬ایمان به‬
‫جاودانه بودن رسالت اسلم و قیادت و پیشوایی محمد ص‬
‫لهای بشری در طول تاریخ و اعتقاد به‬
‫در تمام نس ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾36‬‬

‫نارسایی جدایی ناپذیر در ساخت تمدن غرب و طبیعت‬
‫جوامع غربی به ویژه تجسم این نارسایی در رهبری غرب‪،‬‬
‫هی‬
‫افزون بر معلومات فوق بود‪ ،‬تمام این امتیازات نتیج ‌‬
‫تربیت و زحمات برادر بزرگوارم‪ ،‬دکتر »سید عبدالعلی‬
‫حسن«‪ ،‬مدیر ندوه العلماء بود‪ ،‬کسی که ر تحصیل‬
‫مزمان علوم اسلمی و علوم غربی روز‪ ،‬فهم عمیق‬
‫ه ‌‬
‫اسلم و توازن و اعتدال فکری و دوری از هر نوع افراط و‬
‫ینظیری بود‪.‬‬
‫تفریط‪ ،‬الگوی ب ‌‬
‫تمام این عوامل باعث شد تا بتوانم از معلومات متنوع‬
‫بخوانان که‬
‫و گاه متناقض خویش که برای بسیاری از کتا ‌‬
‫یبرند موجب تشویش‬
‫هی فکری به سر م ‌‬
‫در دوران مراهق ‌‬
‫همند شوم و به نتایج مثبت و مشخصی‬
‫یشود‪ ،‬بهر ‌‬
‫ذهنی م ‌‬
‫دست یابم‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪] ﴾‬النحل‪.[66 :‬‬

‫ینوشانیم که از میان‬
‫»شیر خالص و گوارایی به شما م ‌‬
‫یتراود و نوشندگان را خوش‬
‫تفاله و خون بیرون م ‌‬
‫یآید«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫از سوی دیگر این عوامول سبب شد تا اعتمادم به‬
‫نها‬
‫هی زما ‌‬
‫صلحیت اسلم در پیشوایی و رهبری در هم ‌‬
‫افزایش یابد و ایمانم به این که محمد ص خاتم النبیین‪،‬‬
‫پیشوای همگان و روشنگر راه است‪ ،‬استوار گردد‪.‬‬
‫جای تردید نیست که من اهمیت و خطیربودن موضوع‪،‬‬
‫هی کافی‪،‬‬
‫بضاعت علمی اندک‪ ،‬جوانی و عدم تجرب ‌‬
‫ماندیشان و ظرافت و تازگی‬
‫نادربودن دوستان و ه ‌‬
‫یکردم؛ اما در حقیقت‬
‫موضوع کتاب را عمیقا ً احساس م ‌‬
‫من نه تنها آزاد نبودم‪ ،‬بلکه مجبور بودم‪ ،‬گویی نجواگری‬
‫یگفت‪ :‬باید در این موضوع‬
‫یکرد و م ‌‬
‫همواره زمزمه م ‌‬
‫کتابی تدوین شود‪.‬‬
‫یکی از علل جلب توجه تعداد زیادی از خوانندگان به این‬
‫تانگیزبودن آن برای بسیاری از آنان‪،‬‬
‫کتاب و شگف ‌‬
‫موضوع تازه و ابتکاری آن بود‪ :‬جهان با انحطاط‬
‫نهایی شد؟‬
‫مسلمانان متحمل چه زیا ‌‬
‫مگر مسلمانان دارای چنان ارتباطی عمیق با سرنوشت‬
‫بشر و اوضاع جهانی هستند که بتوان گفت‪ :‬جهان با‬
‫نها و ضایعاتی‬
‫انحطاط مسلمانان دچار چه زیا ‌‬
‫تگرفتن‬
‫شد؟ یا این که با پیشرفت مسلمانان و به دس ‌‬
‫رهبری بشر چه سودی عاید جهانیان خواهد شد؟‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾37‬‬

‫مردم قبل از زمان تألیف این کتاب عادت داشتند‪،‬‬
‫مسلمانان را از حلل تاریخ جهان بنگرند‪ ،‬یا این که‬
‫مسلمانان را به عنوان یک ملت معمولی و امتی چون‬
‫هی کتاب به خود‬
‫تهای دیگر ارزیابی کنند؛ اما نویسند ‌‬
‫ام ‌‬
‫هی پیشین فراتر‬
‫مشد ‌‬
‫جرأت داد تا از خط و خطوط ترسی ‌‬
‫هی سنتی تحمیل شده بر اغلب نویسندگان و‬
‫رود و از دایر ‌‬
‫مؤلفان عرب و عجم درآید و برآن شود تا جهان را از‬
‫خلل تاریخ مسلمانان بررسی کند‪ ،‬باید توجه داشت که‬
‫ینهایت عمیق و ژرف‬
‫تفاوت این دو نگرش با یکدیگر ب ‌‬
‫است‪ ،‬یک نگرش‪ ،‬مسلمانان را از خلل تاریخ جهان‪ ،‬از‬
‫خلل حوادثی که در جهان روی داده و از خلل تحولتی که‬
‫یکند‪ ،‬در این نگرش‬
‫در تاریخ پدید آمده است بررسی م ‌‬
‫یآیند که‬
‫تهای دیگر به شمار م ‌‬
‫مسلمانان ملتی بسان مل ‌‬
‫در چارچوبی گسترده‪ ،‬تابع جریانات جهانی هستند‪ .‬معمول ً‬
‫فرایند عام فکری و روشن همیشگی تحقیق در گذشته به‬
‫این شکل بوده که مثل ً مسلمانان به سبب فلن حادثه یا‬
‫انقراض فلن حکومت متحمل چه ضررهایی شدند؟ یا این‬
‫که مسلمانان به سبب خیزش نوین عرب چه قدر متضرر‬
‫گردیدند؟ با انقلب صنعتی بزرگ در غرب‪ ،‬مسلمانان‬
‫چقدر زیان دیدند؟ با فروشی خلفت عثمانی مسلمانان‬
‫هشدن غرب بر اکثر دژها‪،‬‬
‫چقدر متضرر شدند؟ با چیر ‌‬
‫اسلم و مسلمانان چقدر متضرر گشتند‪ ،‬و اساسا ً‬
‫مسلمانان با فقر اقتصادی‪ ،‬سیاسی و نظامی خویش‬
‫چقدر زیان دیدند؟‬
‫هی مرسوم و تقلیدی که اغلب به آن عادت داشتند‪،‬‬
‫شیو ‌‬
‫اینگونه بود؛ اما خداوند متعال الهام گ ََرم شد و شرح‬
‫تهایی که جهان به سبب‬
‫صدرم داد تا پیرامون خسار ‌‬
‫انحطاط مسلمانان دیده است بنویسم‪ ،‬انگار مسلمانان نه‬
‫هی‬
‫هی محدود جغرافیایی و نه در یک منطق ‌‬
‫در یک منطق ‌‬
‫سیاسی خاص‪ ،‬بلکه در سطح جهان‪ ،‬تنها عامل مؤثر و بین‬
‫المللی در رویدادهای تمام جهان هستند‪.‬‬
‫یتوان گفت که با انحطاط‬
‫اما این نکته که آیا واقعا ً م ‌‬
‫نها و تلفاتی پدید آمد و آیا‬
‫مسلمانان‪ ،‬در جهان زیا ‌‬
‫بگرد و‬
‫مسلمانان واقعا ً در چنین سطحی هستند که با عق ‌‬
‫هی رهبری جهان‪ ،‬خسارتی متوجه‬
‫نشان از صحن ‌‬
‫بازماند ‌‬
‫یترسم که بسیاری از‬
‫جهان شود؟ من بیم دارم و م ‌‬
‫ههای‬
‫نویسندگان مسلمان و دارای مواضع مهم و پیشین ‌‬
‫گوناگون‪ ،‬چنین نیندیشیده باشند‪ .‬جای تردید نیست که‬
‫های تنگ و به‬
‫تحریف تاریخ اسلم و بررسی آن از زاوی ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾38‬‬

‫ویژه خود باختگی حاکم بر نسل جدید‪ ،‬مانع از آن شده تا‬
‫هی مسلمانان را با مسایل‬
‫بسیاری از پژوهشگران‪ ،‬قضی ‌‬
‫جهان و کل بشر پیوند دهند و در نتیجه چنین گفتند که‬
‫چگونه امکان دارد مسلمانان توانایی رهبری جهان را‬
‫داشته باشد؟ مسلمانان فقیر اند‪ ،‬ضعیف اند‪ ،‬در برابر‬
‫غرب محکوم اند و در برابر انقلبات جدید به زانو درآمده‬
‫اند‪ ،‬آیا با چنین وضعیتی درست است که سرنوشت جهان‬
‫و انجام بشر‪ ،‬با سرنوشت و وضعیت مسلمانان گره‬
‫خورده باشد؟ نه‪ ،‬چنین نیست‪.‬‬
‫در آن زمان اکثر مردم باور نداشتند که مسلمانان دارای‬
‫اهمیت و مقامی متناسب با چنین بحث و پژوهشی هستند‬
‫های به خود اجازه دهد تا در چنین موضوعی‬
‫و یا نویسند ‌‬
‫کتابی بنویسد و طی آن میزان خسارت جهان بشری و‬
‫جهان معاصر را به سبب انحطاط مسلمانان ارزیابی کند‪.‬‬
‫یقینا ً موضوع از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار بود و‬
‫کاوش در باب آن نوعی ماجراجویی و تهور علمی بود‪ ،‬اما‬
‫خداوند متعال نصرتش را دریغ نفرمود‪.‬‬
‫یا بیم و دلهره دست به تألیف این کتاب زدم؛ چرا که در‬
‫هکار بودم)‪ (1‬و‬
‫هی تألیف به خصوص در زبان عربی تاز ‌‬
‫زمین ‌‬
‫شآموزی دور افتاده بود که‬
‫ارتباطم با این زبان ارتباط دان ‌‬
‫هی زیاد از مرکز تمدن عربی و علوم اصیل‬
‫با فاصل ‌‬
‫اسلمی به دنیا آمده بود‪ .‬گاهی این بیم و تردید به من‬
‫یداد که آیا این کتاب در محافل دور دست جهان‬
‫دست م ‌‬
‫مسلمان عرب مورد قبول واقع خواهد شد یا نه؟‬
‫فهرست مندرجات کتاب را برای دکتر احمد امین‬
‫هی‬
‫زئیس انجمن ترجمه و تألیف در مصر و نیز رئیس ادار ‌‬
‫بهای‬
‫هی کشورهای عربی فرستادم‪ ،‬کتا ‌‬
‫فرهنگی اتحادی ‌‬
‫هی فجر السلم و ضحی السلم‬
‫وی به ویژه سلسل ‌‬
‫توجه اغلب خوانندگان و پژوهشگران را به خود جلب‬
‫نموده بود و در محافل علمی انعکاس به سزایی یافته بود‪.‬‬
‫بهایش متأثر و عمیقا ً آنها را مطالعه کرده‬
‫من نیز از کتا ‌‬
‫ههای وی‪،‬‬
‫های از دیدگا ‌‬
‫بودم‪ ،‬در کنار اختلف نظر و نقد پار ‌‬
‫با اغلب آنها اظهار توافق نموده بودم و به ویژه سبک‬
‫متمرکز روان و همساز آن با طبیعت‪ ،‬سخت مرا تحت‬
‫‪1‬‬

‫هی »قصص النبیین للطفسسال‬
‫)(‪ -‬البته پیش از این نویسنده سلسل ‌‬
‫‪» ،«1 – 2‬القراءة الراشدة ‪،1‬س ‪،2‬س ‪ «3‬و »مختسارات مسن الدب‬
‫بهسسایی درسسسی‬
‫العربی ‪ 1‬و ‪ «2‬را نگاشته بود‪ ،‬اما تمسسام اینهسسا کتا ‌‬
‫بودند که بسسرای فرزنسسدان مسسسلمان در مسسدارس دینسسی هنسسد جهسست‬
‫فراگرفتن زبان عربی‪ ،‬به نگارش درآمده بودند‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾39‬‬

‫تأثیر قرار داده بود‪ .‬بدین جهت ترجیح دادم کتابم از چنین‬
‫های علمی که آثار منتشره از آن در خاورمیانه‬
‫مؤسس ‌‬
‫ارزش فراوان علمی داشت‪ ،‬انتشار یابد و بدین جهت‬
‫جوانان تحصیل کرده و کسانی که به مباحث علمی و‬
‫تحقیقات موضوعی علقمند هستند‪ ،‬کتاب را مورد توجه‬
‫قرار دهند‪ ،‬این در حالی بود که من از سرانجام این چند‬
‫صفحه که بیانگر صورت اجمالی کتاب آن هم از‬
‫های ناشناخته بود که نه پیش از این از وی اثری‬
‫نوینسد ‌‬
‫منتشر شده بود و نه کسی سفارش وی را کرده بود‪،‬‬
‫یخبر بودم‪.‬‬
‫ب ‌‬
‫های به دستم رسید‪ .‬دکتر احمد امین‬
‫روزی ناگهان نام ‌‬
‫های از کتاب را خواسته بود‪ ،‬من نیز‬
‫در این نامه نمون ‌‬
‫بلفاصله بخشی از آن را فرستادم‪ .‬موضوعات کتاب و‬
‫عناوین جانبی آن که بیانگر محتویات مباحث و مواد کتاب‬
‫بود‪ ،‬توجه دکتر را به خود جلب نموده بود‪ ،‬اما از آنجایی‬
‫که کتاب از قلم عالمی دینی تراوش کرده بود که به دور‬
‫از جهان غرب رشد و ترقی نموده بود‪ ،‬دکتر احتمال داده‬
‫بود که شاید بر نویسنده رنگ دینی و لغوی غالب شده‬
‫باشد؛ درست مثل وضعیت علمای الزهر و دیگر مراکز‬
‫دینی سنتی‪ .‬به این منظور وی پرسید که آیا مؤلف از منابع‬
‫خارجی هم استفاده کرده است یا خیر؟ چون پاسخ مثبت‬
‫بود و مؤلف نیز فهرست منابع را فرستاد‪ ،‬دکتر اطمینان‬
‫هی خویش نسبت به‬
‫قلبی حاصل کرد و ضمن اظهار علق ‌‬
‫هی معنوی‪ ،‬اعلم‬
‫هی ادبی و چه از جنب ‌‬
‫کتاب‪ ،‬چه از جنب ‌‬
‫نمود که انجمن چاپ کتاب را تصویب کرده است‪.‬‬
‫هی دکتر را دریافت کرد‪ ،‬یکی از‬
‫روزی که مؤلف این نام ‌‬
‫شترین روزهای عمرش بود که تا‬
‫شادترین و مسرت بخ ‌‬
‫امروز آن را فراموش نکرده است‪.‬‬
‫چند ماهی از این موضوع گذشت و من از انجام کتاب‬
‫اطلعی نداشتم‪ ،‬در اثانی این مدت در سال ‪ 1369‬هس‬
‫‪.‬ق ‪ 1950) .‬م( برای بار دوم به حجاز مسافرت نمودم‪،‬‬
‫آنجا نزد استاد جواد مرابط سفیر سوریه و عضو‬
‫های چاپی از کتاب‬
‫فرهنگستان علمی دمشق‪ ،‬با نسخ ‌‬
‫مواجه شدم‪ ،‬سفیر کتاب را از قاهره به همراه خود‬
‫آورده بود‪ ،‬وی با استناد به کتاب که طی مسافرتی تازه از‬
‫مصر به دستش افتاده بود‪ ،‬علقه اش را به عمق و‬
‫یداشت‪ ،‬بدون این که‬
‫هی علمای هند ابراز م ‌‬
‫اصالت اندیش ‌‬
‫یگوید‪ ،‬عمق‬
‫متوجه باشد که دارد با مؤلف کتاب سخن م ‌‬
‫هی جوان و غیر معروف را که‬
‫مسرت و خوشحالی نویسند ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾40‬‬

‫ناگهان با نخستین اثر علمی و تألیفی خویش مواجه‬
‫هی چاپ و نشر انتشار‬
‫یشود که از بزرگترین مؤسس ‌‬
‫م ‌‬
‫یتوان درک کرد‪.‬‬
‫یافته‪ ،‬به خوبی م ‌‬
‫نویسنده‪ ،‬کتاب را برای مطالعه به طور عاریتی از‬
‫سفیر گرفت تا دوباره به وی برگرداند‪ ،‬اما به ناگاه‬
‫هی کوتاه دکتر احمد امین بر کتاب بار دیگری وی‬
‫مقدم ‌‬
‫را غافلگیر کرد‪ ،‬چرا که در آن روح و قدرتی را که مؤلف‬
‫های اسلمی در سطح احمد امین انتظار‬
‫از نویسند ‌‬
‫یدید؛ زیرا وی در اظهار نظرش نسبت به کتاب‬
‫داشت‪ ،‬نم ‌‬
‫نداری نموده‬
‫و نویسنده اش به شدت احتیاط و خویشت ‌‬
‫بود‪.‬‬
‫هی بسیار مهمی‬
‫اگرچه بر مؤلف سنگین بود‪ ،‬اما مسئل ‌‬
‫نبود؛ آخر چنان نیست که هرکس کتابی را معرفی کند‪،‬‬
‫ماحساس خواهد‬
‫مآوا و ه ‌‬
‫لزوما ً با موضوع مندرجاتش ه ‌‬
‫هی مؤلف همسو و همنظر‬
‫بود‪ ،‬مگر کسی که با اندیش ‌‬
‫های بزرگ‪،‬‬
‫باشد و از طرفی هر محقق علمی و نویسند ‌‬
‫ً‬
‫اگرچه در سطح دکتر احمد امین هم باشد‪ ،‬لزوما بر این‬
‫نشان از‬
‫باور نیست که با انحطاط مسلمانان و کنار رفت ‌‬
‫هی قیادت و ارشاد جهانی جهان بشریت با مصیبتی‬
‫صحن ‌‬
‫بزرگ دچار شده باشد‪ ،‬بلکه این یک برداشت خاص و‬
‫تحلیل ویژه از تاریخ است و لزم نیست تمام نویسندگان و‬
‫پژوهشگران در این نظریه اتفاق نظر داشته باشند‪ ،‬اما‬
‫خدمت بزرگ دکتر احمد امین در نشر کتاب از چنین‬
‫های بزرگ‪ ،‬نباید ندیده گرفته شود‪ .‬باید توجه‬
‫مؤسس ‌‬
‫های کتاب‪ ،‬دکتر چندان مقصر‬
‫داشت که در مورد مقدم ‌‬
‫نیست و این مؤلف کتاب است که نباید از وی چنین‬
‫یداشت و نباید چیزی را که وی از نظر فکری و‬
‫انتظاری م ‌‬
‫علمی آمادیگ آن را نداشت و شرایط تربیتی و تحصیلی‬
‫خاصش وی را بر اتخاذ این تفکر کمک ننموده بود‪ ،‬بر وی‬
‫یکرد‪ .‬شاید هم دکتر که از استادان و‬
‫تحمیل م ‌‬
‫پیشکسوتان نسل جدید و از بزرگترین ادیبان و نویسندگان‬
‫یشود‪ ،‬به خود اجازه نداده بود که برای‬
‫محسوب م ‌‬
‫یشناسد و سطح علمی اش هنوز‬
‫های که وی را نم ‌‬
‫نویسند ‌‬
‫ممیهنان‬
‫کامل ً مشخص نیست‪ ،‬جایگاهی برتر از آنچه نزد ه ‌‬
‫نسان‬
‫و دانشمندان کشور خویش دارد‪ ،‬قایل شود و بدی ‌‬
‫های‬
‫فردا مورد انتقاد قرار گیرد و بگویند که دکتر جام ‌‬
‫بلندتر و ارزشمندتر از قد و قامتش‪ ،‬بر وی پوشانده‬
‫است‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾41‬‬

‫خداوند از وی بگذرد و از جانب مؤلف و خوانندگان به‬
‫وی بهترین پاداش را عنایت فرماید‪ ،‬چون او سبب شد که‬
‫کتاب به آن دسته از محافل علمی‪ ،‬فرهنگی و روشنفکری‬
‫بهای منتشرشده از مؤسسات‬
‫برسد که اصول ً به کتا ‌‬
‫یکنند‪.‬‬
‫دینی چندان توجه نم ‌‬
‫هی ‪ 1951‬م‪ .‬دو ماه یا بیشتر از چاپ کتاب‬
‫در ژانوی ‌‬
‫نگذشته بود که برای مؤلف سفری به مصر اتفاق افتاد‪،‬‬
‫مؤلف در آنجا پی برد که کتاب مسیرش را در محافل‬
‫علمی و دینی گشوده و چنان مورد قبول قرار گرفته که‬
‫یکرد که‬
‫نویسنده هرگز انتظارش را نداشت و فکر هم نم ‌‬
‫در سطح وسیعی اینگونه بین تحصیل کردگان و کسانی که‬
‫قضایای اسلم و نهضت اسلمی را مورد توجه قرار‬
‫یدهند‪ ،‬خوانده شود و بررسی گردد‪ .‬در آن زمان حرکت‬
‫م ‌‬
‫یگرفت و تا‬
‫اخوان المسلمین داشت دوباره جان م ‌‬
‫حدودی از فشارها کاسته شده بود‪ ،‬انتشار کتاب در چنین‬
‫شرایطی‪ ،‬حسن اتفاق جالبی بود‪ ،‬گویا کتاب درست به‬
‫موقع به بازار آمده بود و همنوا با عواطف‪ ،‬احساسات و‬
‫دعوت اخوان‪ ،‬راهش را گشوده بود‪ .‬انحلل حرکت‬
‫اخوان و شهادت امام حسن البنا ‪ /‬زخمی عمیق و‬
‫خونین بود و این کتاب نه تنها باعث تسکین خاطر و تقویت‬
‫هی سلحی‬
‫هی شان گردید‪ ،‬بلکه برای آنان به مثاب ‌‬
‫روحی ‌‬
‫ینمودند و برای‬
‫علمی بود که با آن از افکار خویش دفاع م ‌‬
‫منبع انرژی شان نیرویی جدید و باری تازه بود‪ ،‬بدین جهت‬
‫یخواندند و گذشته‬
‫هها م ‌‬
‫بود که آنان کتاب را در بازداشتگا ‌‬
‫ههای تربیتی و مطالعاتی خویش گنجاندند‪،‬‬
‫از این در برنام ‌‬
‫ههای‬
‫یخواندند و گذشته از این در برنام ‌‬
‫هها م ‌‬
‫در دادگا ‌‬
‫هها نیز به‬
‫تربیتی و مطالعاتی خویش گنجاندند‪ ،‬در دادگا ‌‬
‫هی‬
‫یکردند‪ ،‬طبیعی بود که از نویسند ‌‬
‫عباراتش استناد م ‌‬
‫هی شدید و محبت زیاد استقبال نمودند‪،‬‬
‫کتاب نیز با علق ‌‬
‫هی‬
‫هی مهمان‪ ،‬بهترین معرف بود و زمین ‌‬
‫کتابر برای نویسند ‌‬
‫ً‬
‫اعتماد و تبادل نظر با وی را کامل فراهم ساخته بود‪.‬‬
‫هی بزرگ جهان اسلم‪ ،‬استاد سید قطب ‪ /‬در‬
‫نویسند ‌‬
‫پیشاپیش کسانی بود که از کتاب استقبال نمودند و آن را‬
‫مورد توجه قرار دادند‪ .‬سید قطب به دوستان و‬
‫)‪(1‬‬
‫یکرد که کتاب را بخوانند‪ ،‬روزی‬
‫شاگردانش توصیه م ‌‬
‫های از استاد سید قطب دریافت نمود‬
‫تنام ‌‬
‫نویسنده دعو ‌‬
‫های که هر جمعه‬
‫که طی آن وی را برای شرکت در جلس ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬آن روز ‪ 3‬ژوئن ‪ 1951‬م بود‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾42‬‬

‫یشد فرا خوانده بود‪،‬‬
‫در منزلش در »حلوان« برگزار م ‌‬
‫در این جلسه اغلب مباحث اسلمی مورد بحث و بررسی‬
‫یگرفت و یا این که به تلخیص کتابی به قلم یکی از‬
‫قرار م ‌‬
‫یدادند‪ ،‬آن روز موضوع مورد‬
‫تکنندگان‪ ،‬گوش فرا م ‌‬
‫شرک ‌‬
‫بحث‪ ،‬کتاب »ما ذا خسر« بود که یکی از فارغ‬
‫التحصیلن دانشگاه فؤاد اول خلصه اش کرده بود‪.‬‬
‫تداشتنی را که نمادی‬
‫نویسنده این دعوت عزیز و دوس ‌‬
‫یداشت تلش ناچیز علمی اش بود‪ ،‬پذیرفت و در‬
‫از گرام ‌‬
‫شهایی که از وی به‬
‫این جلسه شرکت کرد و به پرس ‌‬
‫هی کتاب مورد بحث پاسخ‬
‫عمل آمد به عنوان نویسند ‌‬
‫گفت‪.‬‬
‫اینجا بود که این اندیشه در قلب نویسنه جرقه زد که از‬
‫استاد سید قطب بخواهد با قلم قوی و ایمانی خویش و‬
‫های بر کتاب بنویسد‪.‬‬
‫فمندش‪ ،‬مقدم ‌‬
‫سبک علمی و هد ‌‬
‫استاد نیز با کمال میل و اشتیاق این دعوت را پذیرفت و‬
‫هی قوی را که به ارزش و قدرت کتاب افزود‪ ،‬به‬
‫ان مقدم ‌‬
‫هی تحریر درآورد‪.‬‬
‫رشت ‌‬
‫در همان زمان استاد بزرگوار و عالم مؤمن‪ ،‬دکتر‬
‫هی اصول دین در‬
‫محمد یوسف موسی استاد دانشکد ‌‬
‫همندان و‬
‫الزهر و رئیس انجمن نشر و تألیف و از علق ‌‬
‫شیفتگان کتاب درخواست کرد که چاپ دوم و اصلح‬
‫هی کتاب از انجمن الزهر انتشار یابد‪ ،‬مؤلف با کمال‬
‫شد ‌‬
‫سپاس و مسرت با درخواستش موافقت کرد‪ ،‬وی در‬
‫ضمن موافقت دکتر احمد امین را نیز جلب نمود و در‬
‫های بر کتاب نوشت که حاکی از اخلص‪،‬‬
‫همان حال مقدم ‌‬
‫محبت و همفکری با مؤلف بود‪.‬‬
‫روزی نویسنده ناگهان با دوستش دکتر احمد‬
‫شرباصی یکی از علما و استادان الزهر مواجه شد‪.‬‬
‫شرباصی معلوماتی در مورد خاندان‪ ،‬محیط‪ ،‬تربیت‪،‬‬
‫تحصیل و زندگی نویسنده از وی گرفت‪ .‬در این میان‬
‫یدانست که وی با آن اطلعات چه خواهد‬
‫نویسنده نم ‌‬
‫هی نویسنده‬
‫های در بار ‌‬
‫کرد‪ ،‬اما وی از آن معلومات مقال ‌‬
‫ترتیب داد که تحت عنوان‪» :‬برادرم ابوالحسن« ‪-‬‬
‫تصویری توصیفی – با کتاب همراه ساخت‪ .‬مؤلف‬
‫زمانی از موضوع اطلع یافت که چاپ دوم کتاب در سال‬
‫پهای متعدد و‬
‫‪ 1951‬م انتشار یافت‪ .‬بعد از این چاپ‪ ،‬چا ‌‬
‫نهای شرقی و غربی انجام گرفت و‬
‫ههایی به زبا ‌‬
‫ترجم ‌‬
‫اکنون این چاپ‪ ،‬سیزدهمین چاپ قانونی کتاب است که‬
‫یگیرد‪.‬‬
‫فراروی خوانندگان قرار م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾43‬‬

‫هی کتاب است که با‬
‫این سرگذشت صادقانه و خالصان ‌‬
‫شفافیت و اختصار کامل بیان شد‪ .‬فضل و احسان در ابتدا‬
‫ن خداست‪.‬‬
‫و انتها از آ ِ‬
‫ابوالحسن علی الحسنی الندوی‬
‫ندوه العلماء‪ ،‬لکهنؤ‬
‫‪ 20‬رجب ‪ 1401‬هع‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ 25‬می ‪ 1981‬م‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾44‬‬

‫پیشگفتار چاپ چهارم‬
‫الحمد لله والسلم على عباده الذين اصطفى‪.‬‬
‫باری‪ ،‬چاپ اول کتاب »ما ذا خسر العالم بانحطاط‬
‫المسلمین« در سال ‪ 1369‬هس‪ 1950) .‬م( انجام گرفت و‬
‫چنان مورد استقبال گرم خوانندگان واقع شد که هرگز‬
‫هی کتاب‬
‫نویسنده انتظارض را نداشت‪ ،‬صرفا ً موضوع تاز ‌‬
‫و مطالب مندرج در آن بود که توجه خوانندگان را جلب‬
‫کرده بود‪ ،‬نه شهرت و شخصیت نویسنده‪ ،‬زیرا آن زمان‬
‫از وی هیچ اثری در جهان عرب انتشار نیافته بود و مردم‬
‫یشناختند‪.‬‬
‫این سرزمین وی را نم ‌‬
‫صرفا ً کتاب و موضوع آن بود که توجه خالصانه و‬
‫هی مردم را بدان جلب کرده بود و در این میان‬
‫صادقان ‌‬
‫شخصیت و آوازه ی نویسنده در آن هیچ سهمی نداشت‪،‬‬
‫جز لطف و فضل الهی چیزی دیگر نبود که کتاب با این‬
‫ینظیر مواجه شد و درست در زمان لزم در‬
‫استقبال ب ‌‬
‫دسترس عموم قرار گرفت‪ .‬کتاب با اشتیاقی گنگ و‬
‫یزد‪ ،‬همساز بود و‬
‫لها موج م ‌‬
‫گرایشی مبهم که در د ‌‬
‫گذشته از این با احساس بسیاری از متفکران و‬
‫هها‪،‬‬
‫لکردگان جهان عرب همسو بود و با اندیش ‌‬
‫تحصی ‌‬
‫یکرد‪.‬‬
‫تشان تلقی حاصل م ‌‬
‫هها و مطالعا ‌‬
‫نظرگا ‌‬
‫هی انتشار کتاب در مراکز عربی و‬
‫به هر ترتیب دامن ‌‬
‫فهای مختلف امت‬
‫محافل علمی بسیار گسترده بود و طی ‌‬
‫و برخی از رهبران فکری به مطالعه و بررسی آن روی‬
‫هی‬
‫آوردند و مربیان و آموزگاران‪ ،‬جوانان را به مطالع ‌‬
‫کتاب توصیه کردند و سپاس خدای عزوجل را که به عزت‬
‫یگیرد‪.‬‬
‫و جلل او کارهای نیک انجام م ‌‬
‫انجمن تألیف و ترجمه در قاهره چاپ اول کتاب را‬
‫انجام داد و یقینا ً در چاپ‪ ،‬زیبایی کتاب و نفوذ آن در‬
‫محافل علمی و ادبی نقش به سزایی ایفا کرد‪.‬‬
‫انجمن نشر و تألیف الزهر نیز که دوستان نویسنده در‬
‫آن وجود داشتند‪ ،‬علقمند به تجدید چاپ کتاب بود که من‬
‫نیز موافقت کردم‪ .‬استاد بزرگوار‪ ،‬محترم دکتر احمد‬
‫امین هم موافقتش را اعلم کرد و چاپ دوم در سال‬
‫‪ 1370‬هس )‪ 1951‬م( با پیشگفتارهایی از دکتر محمد‬
‫یوسف موسی و دوست نویسنده شیخ احمد‬
‫شرباصی انتشار یافت که بر ارزش کتاب افزود‪.‬‬
‫چاپ دوم در حالی انتشار یافت که من هنوز در سفر‬
‫خاورمیانه بودم و نتوانستم اضافاتی را که اندیشه ام را به‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾45‬‬

‫یکردم‪ ،‬با‬
‫نها احساس نیاز م ‌‬
‫خود مشغول کرده بود و بدا ‌‬
‫این چاپ همراه کنم‪.‬‬
‫سرانجام خداوند متعال اسباب چاپ سوم را فراهم‬
‫هها و‬
‫ساخت و منابع جدیدی به دستم رسید و به نظرگا ‌‬
‫های دست یافتم که آنها را به کتاب افزودم‪،‬‬
‫مطالب تاز ‌‬
‫این چاپ بنابر عواملی تا سال ‪ 1379‬هس )‪ 1959‬م( به‬
‫تعویق افتاد که بازهم در مدت کوتاهی بعد از چاپ تمام‬
‫شد و اکنون چاپ چهارم با اضافات و ویرایش جدید انجام‬
‫یگیرد‪.‬‬
‫م ‌‬
‫از خداوند مسألت دارم‪ ،‬این چاپ را نیز همانند‬
‫هی بیداری جدید و‬
‫پهای گذشته مفید گرداند و وسیل ‌‬
‫چا ‌‬
‫های که جهان اسلم شدیدا ً بدان نیازمند است‪،‬‬
‫ایمان تاز ‌‬
‫قرار دهد! همانا خداوند بر هرچیز تواناست‪.‬‬
‫ابوالحسن علی حسنی ندوی‬
‫لکهنؤ – هند‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾46‬‬

‫پیشگفتار چاپ هشتم‬
‫الحمد لله رب العالمين والصلة والسلم على‬
‫سيد المرسلين وخاتم النبيين محمد وعلى آله‬
‫وصحبه أجمعين ومن تبعهم بإحسان إلى يوم‬
‫الدين‪.‬‬
‫من نیز مثل هر نویسنده و دعوتگری که در صدد‬
‫هی خویش است‪ ،‬شاد و خرسندم از این‬
‫گسترش اندیش ‌‬
‫ینویسم‪ ،‬بعد‬
‫هی چاپ هشتم این کتاب را م ‌‬
‫که دارم مقدم ‌‬
‫از چاپ نخست کتاب امید این همه چاپ مکرر بعدی را‬
‫یکردم تا این حد مورد استقبال جهان‬
‫نداشتم و فکر نم ‌‬
‫اسلم و جهان عرب واقع شود و بدین سرعت دست به‬
‫ههای متعددی در‬
‫دست گردد‪ ،‬انتظار نداشتم که مؤسس ‌‬
‫چاپ و نشر کتاب با یکدیگر به رقابت بپردازند و به‬
‫پهای پی در پی از آن‬
‫نهای متعدد ترجمه شود و چا ‌‬
‫زبا ‌‬
‫انتشار یابد و این خود دلیلی است بر نصرت و تأیید الهی و‬
‫مقبولیت کتاب و همخوانی روحی با اندیشه و هدفی که‬
‫کتاب حامل آن است‪.‬‬
‫بهای نویسنده‬
‫هی کتا ‌‬
‫جالب توجه است که برخلف بقی ‌‬
‫و با وجود این که نخستین اثر وی به زبان عربی است‪،‬‬
‫پهای پی در پی جز اضافات اندکی که در‬
‫علی رغم چا ‌‬
‫چاپ سوم انجام گرفت‪ ،‬آنطور که باید و شاید بازبینی‬
‫نشد و در آن اصلحات و اضافات لزم انجام نپذیرفت‪،‬‬
‫کتاب به صورت متوالی بدون هر نوع تعدیل و اضافاتی‬
‫یشد‪ ،‬نه برای نویسنده‬
‫تجدید چاپ و با سرعت تمام م ‌‬
‫هها و‬
‫یآمد که نظرگا ‌‬
‫فرصت تجدید نظر به دست م ‌‬
‫ههای‬
‫معلومات تازه اش را در آن بگنجاند و نه مؤسس ‌‬
‫ههای‬
‫چاپ به علت کثرت متقاضیان و سرعت اتمام نسخ ‌‬
‫یماندند‪ .‬بدین جهت‬
‫کتاب‪ ،‬منتظر تجدید نظر نویسنده م ‌‬
‫های برابر با‬
‫پهای کتاب تصویری واحد و نسخ ‌‬
‫تمام چا ‌‬
‫چاپ سوم بود‪.‬‬
‫سرانجام خداوند متعال در محرم سال ‪ 1380‬هس‬
‫)مارس – آوریل ‪ 1969‬م( زمانی که دارالقلم کویت‬
‫قصد تجدید کتاب را داشت‪ ،‬فرصتی را فراهم آورد و‬
‫نویسنده جهت بازخوانی و بررسی نصوص و منابع‪ ،‬مدتی‬
‫روی کتاب کار کرد‪ ،‬برخی از اشتباهات را تصحیح کرد‪ ،‬به‬
‫تخریج آیات و احادیث موجود در کتاب پرداخت و اضافاتی‬
‫نه چندان زیاد در آن گنجاند‪ ،‬این اضافات هرچند زیاد نبود‪،‬‬
‫اما به ارزش و قدرت کتاب افزود و خلیی را که نویسنده‬
‫ینمود پر کرد‪ .‬بهاین ترتیب چاپ کنونی با دقتی‬
‫احساس م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾47‬‬

‫یتر عرضه‬
‫بیشتر و ویرایشی زیباتر و از نظر مواد غن ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫م ‌‬
‫ولله المر من قبل ومن بعد وله الحمد في‬
‫الولى والخرة‪.‬‬
‫چهارشنبه ‪ 28‬محرم الحرام ‪ 1389‬هع‪/ 4 / 16 .‬‬
‫‪ 1969‬م‪.‬‬
‫ابوالحسن علی حسنی ندوی‬
‫ندوه العلماء – لکهنؤ‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾48‬‬

‫پیشگفتار به قلم پژوهشگر اسلمی‪ ،‬استاد سید قطب ‪/‬‬
‫به راستی که امروز مسلمانان چقدر نیازمند کسی‬
‫هستند که باورشان را به خویشتن‪ ،‬اعتمادشان را به‬
‫گذشته و امیدشان را به آینه باز گرداند‪ ...‬و چقدر نیازمند‬
‫نشان را به دینی که تنها نامی از آن‬
‫کسی هستند که ایما ‌‬
‫یدانند و به جای شناخت و‬
‫دارند و از حقیقتش چیزی نم ‌‬
‫تحقیق از طریق ارثی بدان گرویده اند‪ ،‬به آنان باز گرداند‪.‬‬
‫کتابی که اکنون پیش رویم قرار دارد »ما ذا خسر‬
‫العالم بانحطاط المسلمين« اثر علمه سید‬
‫بهایی‬
‫ابوالحسن علی الحسنی الندوی از بهترین کتا ‌‬
‫است که در گذشته و حال در این موضوع خوانده ام‪.‬‬
‫هی تفوق و برتری است‪ ،‬یکی از‬
‫یقینا ً اسلم عقید ‌‬
‫یهای خاص آن این است که در روح مؤمن‪ ،‬احساس‬
‫ویژگ ‌‬
‫ن بدون‬
‫عز ِ‬
‫ت عاری از تکبر‪ ،‬اعتمادِ بدون غرور و اطمینا ِ‬
‫یدارد تا نسبت به‬
‫یدمد و مسلمانان را وا م ‌‬
‫غفلت را م ‌‬
‫های که در قبال بشریت دارند‪ ،‬احساس مسؤولیت‬
‫وظیف ‌‬
‫کنند‪ ،‬این وظیفه عبارت است از کفالت و قیومت‬
‫ههای‬
‫نهای مشرق زمین و مغرب زمین‪ ،‬رهبری تود ‌‬
‫انسا ‌‬
‫نشدن آدمیان به سوی دین‬
‫هگم کرده در زمین رهنمو ‌‬
‫ر ‌‬
‫یها به‬
‫استوار و راه راست و بیرون آوردن آنان از تاریک ‌‬
‫سوی نور هدایت و فرقان‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪] ﴾   ‬آل‬

‫»شما )ای پیروان محمد( بهترین امتی هستید که برای‬
‫مردم پدید آورده شده است که به کار شایسته فرمان‬
‫یدارید و به خدا ایمان‬
‫یدهید و از کار ناشایست باز م ‌‬
‫م ‌‬
‫دارید«‪.‬‬
‫﴿‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾ ‬البقرة‪.[143 :‬‬

‫»و بدین گونه شما را امتی میانه گرداندیم تا گواهانی بر‬
‫مردم باشید‪ ،‬و پیغمبر ]نیز[ بر شما گواه باشد«‪.‬‬
‫کتابی که اینک پیش رویم قرار دارد‪ ،‬تمام این مفاهیم را‬
‫یکند و در دلش تمام این‬
‫در ضمیر خواننده اش ایجاد م ‌‬
‫یدمد‪ .‬البته صرفا ً به برانگیختن احساسات‬
‫خصوصیات را م ‌‬
‫یکند‪ ،‬بلکه حقایق عینی را‬
‫درونی و عصبیت دینی اکتفا نم ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾49‬‬

‫یگیرد و بر حس‪ ،‬مشاهده‪ ،‬عقل و‬
‫به عنوان ابزار برم ‌‬
‫یکند و همینطور با کمال روشنگری و‬
‫وجدان عرضه م ‌‬
‫عدالت به بررسی وقایع تاریخی و شرایط کنونی‬
‫یپردازد و موضوع مورد بحث را در معرض حقیقت‪،‬‬
‫م ‌‬
‫یگذارد و سرانجام بدون هر‬
‫واقعیت‪ ،‬منطق و وجدان م ‌‬
‫یانصافی‪ ،‬در مقدمات و نتایج چنین به نظر‬
‫نوع توحیه و ب ‌‬
‫هی مورد‬
‫یآید که تمام دلیل در کنار وی و در کنار قضی ‌‬
‫م ‌‬
‫بحث وی قرار دارند و این نخستین ویژگی کتاب است‪.‬‬
‫مؤلف‪ ،‬کتاب را با رسم تصویری هرچند کوچک و‬
‫شتابان‪ ،‬اما روشن و تابان از جهان قبل از درخشش‬
‫یکند‪ .‬او تصویر این جهان را از شرق تا‬
‫اسلم آغاز م ‌‬
‫غرب‪ ،‬شمال تا جنوب و از هند و چین تا فارس و روم‪،‬‬
‫تصویر جامعه و ودان را در این دنیای پهناور در قالب‬
‫تهایی که ادیان آسمانی مانند یهودیت و‬
‫جماع ‌‬
‫مسیحیت و یا ادیان شرکی مانند بودیسم‪ ،‬زرتشتی‪،‬‬
‫یکند‪.‬‬
‫هندوییسم و غیره برآنها حاکم بودند‪ ،‬ترسیم م ‌‬
‫تصویر نویسنده از جهان قدیم تصویری است جامع و‬
‫یانصافی بر نظر‬
‫کامل ً گویا که مؤلف در عین پرهیز از ب ‌‬
‫یفشارد‪ ،‬بلکه پژوهشگران و‬
‫شخصی خویش نیز پای نم ‌‬
‫خنگاران گذشته و حال و حتی غیر مسلمان را نیز با‬
‫تاری ‌‬
‫یماند که‬
‫های باقی نم ‌‬
‫یسازد‪ ،‬پس جای شبه ‌‬
‫خود همگام م ‌‬
‫منظر‬
‫آنها هم با وی در تصویر جهان قدیم همسو و ه ‌‬
‫هستند‪.‬‬
‫یکند که روح جاهلیت بر آن‬
‫او جهانی را وصف م ‌‬
‫مسلط است‪ ،‬ضمیرش متعفن و روحش بدبوست‪،‬‬
‫شها و معیارهای آن به هم ریخته و ظلم و بردگی برآن‬
‫ارز ‌‬
‫حاکم است و امواج تند خوشگذرانی و محرومیت مرگبار‬
‫یکند‪ ،‬با وجود ادیان آسمانی تحریف‬
‫هکن م ‌‬
‫دارد او را ریش ‌‬
‫نها که اینک تبدیل به‬
‫شده و زبون و فاقد تسلط بر جا ‌‬
‫یروح شده بودند‪ ،‬به ویژه مسیحیت‪،‬‬
‫موجودی خشک و ب ‌‬
‫ههای کفر‪ ،‬گمراهی و تاریکی آن را پوشانده است‪.‬‬
‫پرد ‌‬
‫هنگامی که نویسنده از به تصویرکشیدن جهان با چنین‬
‫جاهلیتی فارغ می شود‪ ،‬به بیان نقش اسلم در زندگی‬
‫آدمیان نقش اسلم در نجات روح بشر از اوهام‪ ،‬خرافات‪،‬‬
‫بردگی‪ ،‬بندگی‪ ،‬فساد‪ ،‬تعفن‪ ،‬پستی و فرومایگی‬
‫یپردازد‪.‬‬
‫م ‌‬
‫هی بشری از‬
‫همینطور نقش اسلم را در نجات جامع ‌‬
‫ظلم و طغیان‪ ،‬تجزیه و فروپاشی‪ ،‬تبعیضات طبقاتی و‬
‫ههای عفت و نظافت‪،‬‬
‫استبداد حکام و ساختن جهان بر پای ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾50‬‬

‫تاندیشی‪ ،‬آزادی و تجدد‪ ،‬شناخت و یقین‪،‬‬
‫سازندگی و مثب ‌‬
‫ایمان و اعتماد‪ ،‬عدالت و کرامت و عمل پیوسته جهت‬
‫رشد و ترقی زندگی و رسیدن حق به حق دار‪ ،‬تبیین‬
‫یکند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫های بود که رهبری از آن اسلم‬
‫تمام این موارد در دور ‌‬
‫فعالیت داشت‪ .‬بدیهی است که اسلم زمانی در زندگی‬
‫یآید که زمام رهبری در دست او باشد؛ زیرا‬
‫عملی پدید م ‌‬
‫های است برتر‪ ،‬روشی است برای‬
‫اسلم طبعا ً عقید ‌‬
‫رهبری و آیینی است نوآور نه دنباله رو‪.‬‬
‫یرسد که به سب انحطاط‬
‫های فرا م ‌‬
‫سپس مرحل ‌‬
‫یشان از رهبری و قیمومت بشیت‬
‫هگیر ‌‬
‫مسلمانان و کنار ‌‬
‫که از لحاظ دینی بدان مکلف شده بودند و نادیده گرفتن‬
‫یشود‪،‬‬
‫وظایف متعددی که در زندگی به آنان مربوط م ‌‬
‫یدهد‪.‬‬
‫اسلم زمام امور را از دست م ‌‬
‫اینجاست که نویسنده به بررسی عوامل این انحطاط‬
‫یدهد که چون‬
‫یپردازد‪ ،‬نویسنده شرح م ‌‬
‫روحی و مادی م ‌‬
‫مسلمانان مبانی دین خود را نادیده گرفتند و از وظایف‬
‫خود دست شستند برآنان چه گذشت و جهان با از‬
‫تدادن این رهبری رشید و برگشتن آن به جاهلیت‬
‫دس ‌‬
‫اولیه‪ ،‬با چه مسایلی روبرو شد‪ ،‬وی خط خوفناک تنزل‬
‫تانگیز علم‬
‫قهای شگف ‌‬
‫انسانیت را که همزمان با آن اف ‌‬
‫یکشد‪ .‬نویسنده این خط را نه‬
‫نمایان گردید‪ ،‬به تصویر م ‌‬
‫های‬
‫ضآلود‪ ،‬بلکه با اندیش ‌‬
‫با جملتی آتشین و تعبیراتی غر ‌‬
‫یکند‪.‬‬
‫ژرف و عمیق ترسیم م ‌‬
‫در خلل این بررسی‪ ،‬خواننده به میزان نیاز شدید‬
‫آدمیان به تغییر رهبری بشر و بازگرداندن آن به منبع‬
‫یها به نور و از‬
‫هدایتی که بر جهیده تا مردمان را از تاریک ‌‬
‫یبرد و اینجاست که‬
‫جاهلیت به معرفت برساند‪ ،‬پی م ‌‬
‫ارزش کلی وجود این رهبری را در زمین و میزان زیان و‬
‫نها‬
‫آسیبی را که نه تنها مسلمانان بلکه تمام انسا ‌‬
‫هی نزدیک و دور با آن دچار شده‬
‫درگذشته و حال و در آیند ‌‬
‫یکند‪.‬‬
‫اند‪ ،‬درک م ‌‬
‫هی ندامت‬
‫با مرور این بخش‪ ،‬در دل مسلمان روحی ‌‬
‫هی افتحار به آنچه به وی‬
‫برآنچه از دست داده و روحی ‌‬
‫هشدن به رهبری از‬
‫موهبت شده است و آزمندانه خیر ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫دست رفته‪ ،‬ایجاد م ‌‬
‫شاید یکی از موارد جالب توجه این باشد که نویسنده از‬
‫مصیبتی که در زمان درماندگی مسلمانان از رهبری جهانی‬
‫هی »جاهلیت«‬
‫بر تمام انسانها گذشته است‪ ،‬همواره با واژ ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾51‬‬

‫یکند‪ .‬این تعبیر برداشت نویسنده را از تفاوت‬
‫تعبیر م ‌‬
‫های روح اسلم و روح مادی حاکم بر جهان پیش از‬
‫ریش ‌‬
‫اسلم و نیز روح کنونی حاکم بر جهان پس از کنار رفتن‬
‫یکند‪.‬‬
‫اسلم از رهبری‪ ،‬با دقت و ظرافت بیان م ‌‬
‫آری‪ ،‬جاهلیت در سرشت اصلی اش ظهور نموده است‪،‬‬
‫جاهلیت مقطع زمانی مشخصی نیست‪ ،‬بلکه رنگ و قالب‬
‫ن‬
‫روحی و فکری خاصی است که به محض فروریخت ِ‬
‫شهای اساسی زندگی بشری و مورد خواست خداوند‬
‫ارز ‌‬
‫ی متکی بر‬
‫یکند و به جای آنها ارز ‌‬
‫بروز م ‌‬
‫شهای ساختگ ِ‬
‫ینشیند‪ ،‬آنچه امروز آدمیزاد در‬
‫تهای عارضی م ‌‬
‫شهو ‌‬
‫یبرد‪ ،‬همین است و‬
‫وضعیت نهایی پیشرفت از آن رنج م ‌‬
‫یبرد‪ ،‬نیز‬
‫آنچه دیروز در وضعیت اولیه جاهلی از آن رنج م ‌‬
‫همین بود‪.‬‬
‫رسالت جهان اسلم دعوت به سوی خدا و رسول و‬
‫نآمدن از‬
‫ایمان به روز بازپسین است‪ ،‬پاداشش نیز بیرو ‌‬
‫یها به سوی نور‪ ،‬از عبادت مردمان به عبادت خدای‬
‫تاریک ‌‬
‫یکتا‪ ،‬از تنگنای دنیا به فراخنای آن‪ ،‬از جور ادیان به عدالت‬
‫یباشد‪.‬‬
‫اسلم م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫هی بزرگوار در پایان کتاب م ‌‬
‫چنانچه نویسند ‌‬
‫برتری این رسالت اکنون نمایان شده است و درک آن در‬
‫نتر شده است‪،‬‬
‫این زمان بیش از هر زمان دیگر آسا ‌‬
‫بها و‬
‫جاهلیت افتضاح و رسوایی بار آورده است‪ ،‬عی ‌‬
‫یهایش بر همگان عیان شده است و اکنون مردم به‬
‫کاست ‌‬
‫هی‬
‫سختی از آن گله و شکوه دارند‪ ،‬اینک جهان در آستان ‌‬
‫گذار از رهبری جاهلیت به رهبری اسلم قرار گرفته است‪،‬‬
‫البته مشروط بر این که جهان اسلم به پا خیزد و به یگانه‬
‫یتواند جهان را از نابودی و فروپاشی نجات‬
‫رسالتی که م ‌‬
‫دهد سر تسلیم فرود آورد‪.‬‬
‫در پایان ویژگی بارز در کتاب این است‪ :‬درک عمیق‬
‫هی کامل آن‪ ،‬این شیوه نه تنها‬
‫کلیات روح اسلمی در دایر ‌‬
‫هی مباحث دینی و اجتماعی نمونه محسوب‬
‫در حیط ‌‬
‫هی اسلمی نیز‬
‫یشود‪ ،‬بلکه در بازنگاری تاریخ از زاوی ‌‬
‫م ‌‬
‫الگوست‪.‬‬
‫اروپاییان با متأثرشدن از فرهنگ و فلسفه ی مادی‬
‫خویش و با تعصب غربی و دینی خود آگاهانه یا ناآگاهانه از‬
‫یپردازد‪ ،‬بدین‬
‫هی دید غربی به نوشتن تاریخ جهان م ‌‬
‫زاوی ‌‬
‫شهای زندگی که‬
‫هگرفتن بسیاری از رز ‌‬
‫جهت به علت نادید ‌‬
‫تاریخ و تفسیر رخدادهای زندگی بدون درنظر داشتن آنها‬
‫نادرست خواهد بود ونیز علت تعصب خاصی که بر اروپا‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾52‬‬

‫یبینند و نیز‬
‫هی جهان را بر مدار اروپا م ‌‬
‫محوری دارند و هم ‌‬
‫شکردن دیگر عواملی که در تاریخ بشر‬
‫به سبب فرامو ‌‬
‫مگرفتن آن‬
‫مؤثر بوده است و یا حد اقل به خاطر دست ک ‌‬
‫عوامل مرتکب اشتباهات و انحرافاتی شدند‪.‬‬
‫متأسفانه ما مسلمانان همانگونه که هرچیز دیگر را با‬
‫یقاپیم‪ ،‬به‬
‫یدرنگ از دست اروپاییان م ‌‬
‫تمام اشتباهاتش ب ‌‬
‫فراگرفتن تاریخ از آنان روی آوردیم‪ ،‬باید دقت داشت که‬
‫شها و عوامل‬
‫یتوجهی به ارز ‌‬
‫این اشتباهات به علت ب ‌‬
‫متعدد‪ ،‬اشتباهاتی است ساختاری و روش شناختی‪ ،‬به‬
‫علت نگریستن از یک زاویه به زندگی بشر‪ ،‬اشتباهات پدید‬
‫شگذاردن‪ ،‬و‬
‫آمده اشتباهاتی است در ترسیم و به نمای ‌‬
‫ت روش شناختی و ترسیمی‪،‬‬
‫نهایتا ً به خاطر وجود اشتباها ِ‬
‫هگیری‪.‬‬
‫اشتباهاتی است پدید آمده در نتیج ‌‬
‫های است تاریخی که تمام امور‬
‫کتاب مورد بحث نمون ‌‬
‫شهای متفاوت را مورد توجه قرار داده‬
‫عوامل و ارز ‌‬
‫است‪.‬‬
‫شاید خواننده از یک مسلمان قاطع‪ ،‬مطمئن به قدرت‬
‫هی بازگشت رهبری جهان به اسلم‬
‫روح اسلم و شیفت ‌‬
‫تهای رهبری‪،‬‬
‫انتظار نداشته باشد که هنگام بحث از قابلی ‌‬
‫ننمودن آمادگی روحی‪ ،‬بر آمادگی صنعتی‬
‫ضمن خاطرنشا ‌‬
‫و نظامی استقلل تجاری و مالی و سازماندهی نوین‬
‫علمی تأکید ورزد‪.‬‬
‫ههای‬
‫این خود احساسی است منسجم با تمام مؤلف ‌‬
‫بشری و نویسنده همواره با این احساس هماهنگ در‬
‫ارزیابی تاریخی خویش و توجیه امت اسلم‪ ،‬حرکت نموده‬
‫است‪ .‬بدین جهت است که این کتاب در بررسی تاریخ‬
‫یشود‪ ،‬و سخت ضروری است که‬
‫الگو محسوب م ‌‬
‫مسلمانان این کتاب را به دست گیرند و استقلل و عدم‬
‫ی فاقد هماهنگی عدلت و‬
‫تأثر خویش را از روشهای اروپای ِ‬
‫ش موجود در روش کتاب ابراز دارند‪.‬‬
‫پژوه ِ‬
‫شاد و خرسندم از این که دارم با همان احساس از این‬
‫یکنم‪،‬‬
‫یگویم و این واقعیت را ثبت م ‌‬
‫کتاب سخن م ‌‬
‫خرسندم از فرصتی که فراهم گردید تا کتاب را به زبان‬
‫عربی بیابم‪ ،‬زبانی که نویسنده برای تألیف کتابش برگزیده‬
‫یرساند‪.‬‬
‫و برای بار دوم آن را در مصر به چاپ م ‌‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪] ﴾    ‬ق‪.[37 :‬‬

‫]شهید[ سید قطب ‪/‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾53‬‬

‫پیش درآمد به قلم استاد دکتر محمد یوسف موسی‬
‫ارتباط آسمان با زمین جهت ادای رسالتی از جانب‬
‫خدای یکتا در عظمت و مقامش به بندگان نیازمند به‬
‫هدایت و ارشاد‪ ،‬رویدادی است از رویدادهای بزرگ و‬
‫نقضی است در قوانین طبیعت که هیچگاه از مدار‬
‫یشود‪ ،‬مگر هنگام نیاز شدید و‬
‫نشده اش منحرف نم ‌‬
‫تعیی ‌‬
‫در راستای هدفی که خداوند وقار مقدر کرده باشد‪.‬‬
‫یدهد‪ ،‬مگر این که‬
‫های رخ نم ‌‬
‫در این جهان هیچ حادث ‌‬
‫تحقق و وجودش را سببی اقتضا کرده باشد و یا هدفی در‬
‫پی آن دنبال شده باشد‪ .‬ظهور اسلم یکی از بزرگترین‬
‫حوادثی است که جهان شاهد آن بوده است و ناگزیر‬
‫مستلزم اسباب و مقدماتی است از قبل آماده و دارای‬
‫یرود‪.‬‬
‫هدفی است که از آن انتظار م ‌‬
‫اکنون در صدد آن نیستیم که – هرچند به اختصار – از‬
‫یشدن‬
‫هها و مقدماتی سخن بگوییم که پس از ته ‌‬
‫خاستگا ‌‬
‫هی نیک و آیین‬
‫هی آن روزگار از جامع ‌‬
‫ن شناخته شد ‌‬
‫جها ِ‬
‫درست زمینه را برای پیدایی اسلم فراهم کرد‪ ،‬همینطور‬
‫در صدد بیان هدفی که اسلم به خاطر آن آمد و پیامبر و‬
‫مردان نخست این امت با جهاد و مبارزه جهت رسیدن به‬
‫تها سعادتمند‬
‫آن هدف قدعلم نمودند و جهان را مد ‌‬
‫کردند‪ ،‬نیستیم؛ زیرا این مطالب روشن است و‬
‫نگفتن در این باب تکراری و در این مقدمه بنا به‬
‫سخ ‌‬
‫یمان استاد‬
‫هی کتاب‪ ،‬دوست گرام ‌‬
‫درخواست نویسند ‌‬
‫بزرگوار سید ابوالحسن علی حسنی ندوی یکی از‬
‫دعوتگران جهان اسلم و از علمای طراز اول عصر کنونی‪،‬‬
‫افتخار تحریر آن را دارم‪ ،‬جایی برای مباحث فوق وجود‬
‫ندارد‪.‬‬
‫هی هیچکس‬
‫حقیقت این است که این کتاب نیاز به مقدم ‌‬
‫ندارد‪ ،‬زیرا خوانندگان چنان از این کتاب استقبال و تجلیل‬
‫مشناسی‬
‫به عمل آوردند که در این ایام کتابی در باب اسل ‌‬
‫به چنین مقبولیتی دست نیافته است‪ ،‬یقینا ً این حالی از‬
‫هی با ایمان است که این‬
‫فروتنی و بزرگواری نویسند ‌‬
‫یدهم هنگامی‬
‫یکند‪ ،‬من شهادت م ‌‬
‫درخواست را از من م ‌‬
‫که چاپ اول کتاب به بازار آمد‪ ،‬در مدت کمتر از یک روز‬
‫هی آن شدم‪ ،‬تا آنجا که پس‬
‫کتاب را خواندم و شدیدا ً شیفت ‌‬
‫های که در پیش رویم بود‬
‫هی کتاب در پایان نسخ ‌‬
‫از مطالع ‌‬
‫نوشتم‪» :‬خواندن این کتاب بر هر مسلمانی که جهت‬
‫یکند‪ ،‬فرض است«‪.‬‬
‫بازگشت عظمت اسلم فعالیت م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾54‬‬

‫تا آن زمان هنوز با نویسنده آشنا نشده بودم‪ ،‬هنگامی‬
‫که از نزدیک موفق به دیدارش شدم و چندین بار با وی به‬
‫گفتگو پرداختم‪ ،‬فهمیدم که چرا و چگونه به کتابش‬
‫هام‪ .‬دریافتم که علوه بر فراگیرندگی مباحث‬
‫علقمند شد ‌‬
‫کتاب و جستجوی حق علت چیزی دیگر است و آن‬
‫شناخت واقعی نویسنده از اسلم‪ ،‬تطبیق اسلم در زندگی‬
‫خویش و اخلص در دعوت صحیح به اسلم است‪.‬‬
‫آنچه را ما همه با حسرت عمیق و درد و اندوه فراوان‬
‫یکنیم‪ ،‬دوست دانشمندمان استاد ندوی نیز‬
‫احساس م ‌‬
‫تهای اسلمی‬
‫بدان پی برده است‪ ،‬و آن این که دول ‌‬
‫پذیرفته اند که باید همیشه در آخر کاروان حرکت کنند و‬
‫یشان در راستای‬
‫تگیر ‌‬
‫هرو غرب باشند‪ ،‬جه ‌‬
‫دنبال ‌‬
‫شها و معیارهای خاصی را که‬
‫تگیری غرب باشد و ارز ‌‬
‫جه ‌‬
‫یکنند‪ ،‬بپذیرند‪.‬‬
‫غربیان تأیید م ‌‬
‫هی این حرکت بود که عرب و مسلمانان عموما ً‬
‫نتیج ‌‬
‫شهای‬
‫اعتمادش را به خویشتن‪ ،‬نژاد‪ ،‬دین‪ ،‬معیارها و ارز ‌‬
‫یدادند و‬
‫والیی که اجداد و پدرانش مورد توجه قرار م ‌‬
‫دارای جایگاه خاصی در نظر آنها بود‪ ،‬از دست بدهد و در‬
‫واقع این است دردی که باید درمانش کنیم و تمام‬
‫تمان که باید از ژرفنای دین تاریخ ومیراث روحی و‬
‫مشکل ‌‬
‫یمان دنبال راه حل مناسب آن باشیم‪ ،‬اینجا‬
‫عقلی ابد ‌‬
‫هی کتاب »ما ذا خسر العالم بانحطاط‬
‫نهفته است‪ .‬نویسند ‌‬
‫المسلمین« این نکته را مورد توجه قرار داده و از هیچ‬
‫کوششی دریغ نورزیده است‪.‬‬
‫یقینا ً امروز مشکل جهان اسلم نبود ِ دعوتگران اسلمی‬
‫در جوامع غیر مسلمان و یا نبود ِ تازه مسلمانان نیست‪،‬‬
‫بلکه مشکل اساسی انصراف مسلمانان از اسلم و به‬
‫ن فرهنگ‪ ،‬اصول و‬
‫جای شرق پرداختن به غرب و پذیرفت ِ‬
‫یها در سنجش امور خویش آنها را‬
‫معیارهایی که غرب ‌‬
‫یباشد‪ .‬بدین جهت است که‬
‫یدهند‪ ،‬م ‌‬
‫مورد توجه قرار م ‌‬
‫ما صرفا ً از لحاظ نام‪ ،‬ولدت و موقعیت جغرافیایی‬
‫مسلمان هستیم و عمل ً از اسلم روی برتافته ایم‪ ،‬به‬
‫ممان که خود را‬
‫های که در قوانین و آداب و رسو ‌‬
‫گون ‌‬
‫یدانیم‪ ،‬از اسلم خبری نیست‪ .‬در این‬
‫نها پایبند م ‌‬
‫بدا ‌‬
‫مورد نیازی نیست به ذکر نمونه هایی که همیشه در‬
‫یمان به خصوص در بین دولتمردان و نمایندگان‬
‫زندگ ‌‬
‫کشورهای اسلمی در شرق و غرب و کسانی که با توجه‬
‫مهای دینی خود در مصر و دیگر کشورها باید الگو‬
‫به مقا ‌‬
‫باشند‪ ،‬بپردازیم‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾55‬‬

‫مهای خود را به جهانیان به‬
‫خداوند متعال با اسلم پیا ‌‬
‫پایان رساند‪ .‬بنابراین‪ ،‬نباید منتظر بود تا با ارتباط جدیدی‬
‫یهای فراگیر زمین اعم از شرک‬
‫از آسمان به زمین‪ ،‬آلودگ ‌‬
‫یبند و باری زدوده شود و یا این که‬
‫و گمراهی فساد و ب ‌‬
‫بعد از رسول اسلم پیامبری دیگر با پیامی جدید جهت‬
‫یها به سوی نور مبعوث شود و یا‬
‫درآوردن جهان از تاریک ‌‬
‫قرآنی جدید به خاطر هدایت انسانیت سرگردان‪ ،‬به سوی‬
‫ل بخشنده و‬
‫سعادت و هدایت نازل شود؛ اما خداوند متعا ِ‬
‫مهربان به برکت اسلم کتابی در بین ما گذاشت که‬
‫یشود و شریعتی‬
‫هرکس از آن پیروی کند هرگز گمراه نم ‌‬
‫در اختیار ما گذاشت که هرکس بدان عمل کند‪ ،‬هیچگاه‬
‫یشود‪.‬‬
‫نبخت نم ‌‬
‫نگو ‌‬
‫آنچه ما باید انجامش دهیم تاهم خودمان و هم تمام‬
‫جهان را از جاهلیتی که از همه جوانب ما را به کام خود‬
‫فرو برده است بیرون آوریم‪ ،‬بازگشت اعتماد و باور به‬
‫یمان دین‬
‫هی زندگ ‌‬
‫های که در شالود ‌‬
‫نمان است‪ ،‬به گون ‌‬
‫دی ‌‬
‫اساس باشد‪ ،‬تا زمانی که ما خود نخست به این دین کامل ً‬
‫اعتقاد پیدا نکرده ایم‪ ،‬جایز نیست که دیگران را به‬
‫هی الگوی‬
‫پذیرفتن آن فرا خوانیم و این اعتقاد جز با ارائ ‌‬
‫پاک و مصالح به مردم تحقق نخواهد یافت‪.‬‬
‫های که از طریق ارتباط با اروپا لمس کرده ایم‪ ،‬این‬
‫نکت ‌‬
‫ههای‬
‫است که جهان شکست مسلمانان را در عرص ‌‬
‫سیاسی و اقتصادی بزرگترین دلیل بر عدم شایستگی‬
‫یداند‪ ،‬اما‬
‫اسلم جهت رهبری مسلمانان و کل جهان م ‌‬
‫آنان کور خوانده اند‪ ،‬زیرا همین جهان مسیحیت زمانی‬
‫که مسلمانان از نظر عقیده و عمل به معنای واقعی‬
‫ینظیر‬
‫یهای چشمگیر و ب ‌‬
‫مسلمان بودند و با دیدن پیروز ‌‬
‫مسلمانان بنیان مسیحیت به لرزه درآمد‪ ،‬آن وقت‬
‫صادقانه اظهار داشتند که اگر خدا جز بندگان برگزیده اش‬
‫یکند‪ ،‬پیروزی مسلمانان دلیلی است قطعی بر‬
‫را یاری نم ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫تشان ‪.‬‬
‫صداقت و حقانی ‌‬
‫کسیرت در تبلیغ‬
‫یگوییم‪ :‬نیروهای پاک و نی ‌‬
‫این که ما م ‌‬
‫و ترویج اسلم چه تأثیر ژرفی دارند‪ ،‬سخنی نیست که‬
‫مستند به دلیل و شواهد درست تاریخی نباشد‪ ،‬بلکه‬
‫یگوید‪:‬‬
‫هی کتاب الدعوة إلی السلم م ‌‬
‫نویسند ‌‬
‫یآید که اخلق صلح الدین و زندگی‬
‫»چنین به نظر م ‌‬
‫ن‬
‫سراسر حماسه و قهرمانی وی‪ ،‬در اذهان مسیحیا ِ‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬در این بسساب رک‪ :‬ارنولسسد‪ ،‬تومسساس‪ ،‬الدعوة إلععی السععلم‪،‬‬
‫ترجمه )به عربی( حسن ابراهیم و دیگران‪ ،‬ص ‪.7‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾56‬‬

‫زمانش آثار سحرآمیزی بر جای گذاشته است‪ ،‬تا آنجا که‬
‫هی‬
‫شماری از دلوران و جنگجویان مسیحی به قدری شیفت ‌‬
‫مشان‬
‫وی شدند که از آیین مسیحیت دست کشیدند‪ ،‬قو ‌‬
‫را ترک کردند و به مسلمانان پیوستند‪ ،‬همین وضعیت بود‬
‫زمانی که یکی از نظامیان انگلیسی به نام »روبرت اف‬
‫سانت البانس« ‪ Robert of st Albans‬در سال ‪ 1185‬م‬
‫مسیحیت را رها کرد و به اسلم پیوست و سپس با یکی‬
‫ن ازدواج کرد‪ ،‬دوس ال بعد صلح‬
‫ههای صلح الدی ‌‬
‫از نو ‌‬
‫الدین به فلسطین حمله کرد و سپاه مسیحیت را به‬
‫هی حطین شکست داد‪ ،‬پادشاه‬
‫عترین شکل در واقع ‌‬
‫فجی ‌‬
‫بیت المقدس »جوی« ‪ gvy‬در بین اسیران بود‪ ،‬در شب‬
‫نبرد شش تن از گارد پادشاه‪ ،‬وی را رها کردند و با‬
‫)‪(1‬‬
‫هی خویش به سوی سپاه صلح الدین گریختند« ‪.‬‬
‫اراد ‌‬
‫یشمار و فراوانی است که‬
‫این یکی از شواهد ب ‌‬
‫بهای قدیم و جدید از آن آکنده است‪ ،‬از این‬
‫کتا ‌‬
‫لها و حتی در‬
‫رویدادهاست که به تأثیر الگوهای پاک در د ‌‬
‫لهای غیر مسلمانانی که ما آنان را دشمن و خصم‬
‫د ‌‬
‫یبریم و یکی از عوامل مهم و مؤثر‬
‫یدانیم‪ ،‬پی م ‌‬
‫خویش م ‌‬
‫تهای چشمگیر در‬
‫در فتوحات اسلمی را که سبب موفقی ‌‬
‫یکنیم‪.‬‬
‫مبارزات مسلمانان بود‪ ،‬درک م ‌‬
‫یگیرد که دیروز‬
‫امروز اسلم تنها با آن چیزی سامان م ‌‬
‫سبب اصلح وی شد‪ :‬نخست ایمان ایمانی که در‬
‫ههای قلب مؤمن جای گیرد‪ ،‬سپس لذت فداکاری در‬
‫ریش ‌‬
‫یها اعم از جان و مال افتخار‬
‫زترین دارای ‌‬
‫راه اسلم با عزی ‌‬
‫به اصول و مبانی و آداب مناسب جهت بیداری و سعادت‬
‫جهان دعوت مستمر با عمل صالح و الگوهای نستوه‪،‬‬
‫نپذیرفتن دستوری جز دستور اسلم و نهایتا ً تحکیم اسلم‬
‫در تمام جوانب زندگی‪.‬‬
‫یخواهیم دوباره جایگاه خویش را در رهبری‬
‫اگر م ‌‬
‫بشریت به دست آوریم‪ ،‬بر ماست که اعتقادمان را چنان‬
‫هدار کنیم که تأثیرش در گفتار و کردار ما‬
‫تعمیق و ریش ‌‬
‫روشن گردد‪ ،‬چنانچه شاعر اسلم دکتر محمد اقبال‬
‫اعتقاد دارد که مسلمان آفریده نشده است تا هماهنگ با‬
‫جریان اب شنا کند‪ ،‬و با کاروان بشری همگام باشد‪ ،‬به هر‬
‫سویی که کاروان روی آورد او نیز در همان جهت حرکت‬
‫کند‪ ،‬بلکه مسلمان آفریده شده تا جهان جامعه و تمدن را‬
‫جهت دهد‪ ،‬نظر خویش را بر بشریت تحمیل و اراده اش‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬منبع پیشین‪ ،‬صص ‪.83 – 82‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾57‬‬

‫را به وی دیکته کند‪ ،‬زیرا مسلمان دارای رسالت‪ ،‬علم و‬
‫تگیری آن‬
‫یقین است و نسبت به جهان و حرکت و جه ‌‬
‫مسؤولیت دارد‪ .‬بنابراین‪ ،‬مسلمان در مقام تقلید و پیروی‬
‫نیست‪ ،‬بلکه مقام امامت و رهبری ارشاد و راهنمایی و‬
‫امر ونهی از آن اوست‪ .‬هرگاه زمان با وی بستیزد و یا‬
‫جامعه از وی روی برتابد و به انحراف گراید‪ ،‬برای‬
‫مسلمان شایسته نیست که تسلیم شود و دست روی‬
‫دست بگذارد و با زمان از در مسالمت درآید‪ ،‬بلکه باید بر‬
‫جامعه بشورد و به مبارزه به پا خیزد)‪ (1‬و چنان به پیکار و‬
‫ستیزش ادامه دهد‪ ،‬تا خداوند یکتا خودش داوری کند‪.‬‬
‫هدادن در برابر اوضاع و‬
‫مشدن‪ ،‬سستی به خود را ‌‬
‫تسلی ‌‬
‫شرایط سخت و دشوار و تقدیر و سرنوشت را بهانه قرار‬
‫دادن‪ ،‬درخور انسانی ضعیف و فرومایه است‪ ،‬نه مؤمن‬
‫تناپذیر خدای‬
‫نیرومند که خود قضا و قدر غالب و برگش ‌‬
‫یکتاست)‪.(2‬‬
‫هی ان از هرگونه‬
‫در آغاز گفتیم که این کتاب و نویسند ‌‬
‫ینیاز هستند؛ امام پس از این همه سخن که‬
‫معرفی ب ‌‬
‫هی کتاب مقداری به درازا کشید‪ ،‬چه‬
‫یکنم مقدم ‌‬
‫حس م ‌‬
‫یداند که من کتابی متعلق به‬
‫یخواهم بگویم؟! خدا م ‌‬
‫م ‌‬
‫گذشته و حال سراغ ندارم که مثل این کتاب حاوی خیر‬
‫یمان آشنا گرداند‬
‫باشد و اینگونه ما را به امراض و دردها ‌‬
‫– کاری که این کتاب از عهده اش برآمده است – و نه هم‬
‫های که اینگونه به روح اسلم دست یافته باشد و‬
‫نویسند ‌‬
‫در دعوت به اسلم این چنین خالص و مخلص باشد و تمام‬
‫هی این‬
‫تلشش را در این مسیر به کار گیرد‪ ،‬مانند نویسند ‌‬
‫کتاب ندیده ام‪.‬‬
‫بنابراین‪ ،‬بر ماست که از این کتاب و ابزارهایی که‬
‫نویسنده جهت رسیدن به نهضت مورد نظر و کرامت و‬
‫هی کامل‬
‫یکند‪ ،‬بهر ‌‬
‫عزت در دنیا و آخرت پیشنهاد م ‌‬
‫بگیریم‪.‬‬
‫ییابد‪ ،‬مگر این که شرایط‪،‬‬
‫این مهم نیز تحقق نم ‌‬
‫یمان را تغییر دهیم و تربیت نسل‬
‫شها و اهداف تربیت ‌‬
‫رو ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪-‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬برگرفته از‪ :‬ندوی‪ ،‬شاعر اسلم دکتر محمد اقبال‪ ،‬صص‬
‫‪.68 – 66‬‬

‫منظران است تو با‬
‫حدیث ک ‌‬
‫زمسسسسسسسسسسسسانه بسسسسسسسسسسسسساز‬
‫زمسسانه بسسا تسسو نسسسازد تسسو بسسا‬
‫زمسسسسسسسسسسسسانه سسسسسسسسسسسسستیز‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾58‬‬

‫جدید را بر اصول صحیح اسلمی دنبال کنیم و نهضت‬
‫هی آن در‬
‫جهان اسلم را جهت رسیدن به جایگاه شایست ‌‬
‫تیافتن به تجهیزات لزم در این مسیر از‬
‫جهان و دس ‌‬
‫اهداف تعلیم و تربیت قرار دهیم‪.‬‬
‫اگر خواست الهی باشد و امت اسلم از خواب غفلت‬
‫بیدار شود‪ ،‬و به خود آید و این مهم عملی شود‪ ،‬شاگردان‬
‫امروز برمردان آینده خواهند شد؛ افرادی که اگر امر امت‬
‫به آنان واگذار شود‪ ،‬به بهترین شیوه انجام وظیفه خواهند‬
‫تشان‬
‫کرد و افرادی شجاع و امانتدار نسبت به دین و ام ‌‬
‫خواهند بود که جز بازگشت عظمت اسلم و مسلمانان‬
‫های دیگر ندارند‪ .‬ساز و کارها و ابزارهای مفید جهت‬
‫اندیش ‌‬
‫رسیدن به اهداف والی تعلیم و تربیت زیاد و مشهورند‪.‬‬
‫های از سخنان خود استاد‬
‫بهتر است این مطلب را با گوش ‌‬
‫یگوید‪ :‬قرآن و سیرت محمد‬
‫ندوی به پایان رسانیم که م ‌‬
‫یتوانند در‬
‫رسول الله ص دو نیروی بزرگ هستند که م ‌‬
‫جهان اسلم آتش حماسه و ایمان را برافروزند و در هر‬
‫زمان انقلبی بزرگ علیه جاهلیت پدید آورند و از امت‬
‫سازشکار و خوابیده‪ ،‬امتی جوان‪ ،‬برافروخته از حماسه و‬
‫مهای‬
‫غیرت‪ ،‬خشمگین از جاهلیت و غضبناک از نظا ‌‬
‫پوشالی به وجود آورد‪.‬‬
‫لبستن به زندگی دنیا‪،‬‬
‫امروز در اساسی جهان اسلم د ‌‬
‫هی اوضاع فاسد و اسراف بیش از حد در‬
‫آرمیدن در سای ‌‬
‫یکند و نه‬
‫زندگی است‪ ،‬نه فسادی وی را پریشان م ‌‬
‫یآورد و نه منکری برانگیخته‬
‫انحرافی او را به حرکت درم ‌‬
‫هی خوراک و پوشاک چیزی دیگر‬
‫یکند‪ .‬جز مسئل ‌‬
‫اش م ‌‬
‫برایش اهمیت ندارد‪.‬‬
‫بدیهی است که تأثیر قرآن و سیرت نبوی اگر به دل راه‬
‫یابند‪ ،‬نبردی بین ایمان و نفاق‪ ،‬یقین و شک‪ ،‬منافع زودگذر‬
‫دنیا و آخرت‪ ،‬و بین آسایش جسم و تن و زندگی قهرمانانه‬
‫یشود‪ .‬این نبرد را هر پیامبری‬
‫و مرگ با شهادت‪ ،‬آغاز م ‌‬
‫ً‬
‫در زمان خویش به وجود آورده است‪ ،‬و یقینا جهان نیز به‬
‫های دیگر اصلح نخواهد شد‪ ،‬اگر چنین شود‪ ،‬در هر‬
‫شیو ‌‬
‫های‬
‫ههای جهان اسلم و در هر خانواد ‌‬
‫های از کران ‌‬
‫گوش ‌‬
‫مسلمان افرادی این چنین به پا خواهند خاست‪:‬‬
‫﴿‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾59‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪] ﴾    ‬الکهف‪:‬‬

‫‪.[14 – 13‬‬
‫»جوانانی بودند که به پوردگارشان ایمان داشتند و ما بر‬
‫لهایشان را استوار‬
‫تشان افزودیم‪ ،‬ما د ‌‬
‫]یقین و[ هدای ‌‬
‫ساختیم‪ ،‬آنگاه که به پا خاستند و گفتند‪ :‬پروردگار ما‪،‬‬
‫نها و زمین است‪ ،‬ما هرگز غیر از او‬
‫پروردگار آسما ‌‬
‫معبودی را نخواهیم پرستید‪] .‬اگر چنین بگوییم و کسی را‬
‫جز او معبود بدانیم[ در این صورت سخنی ]گزاف و[ دور‬
‫از حق گفته ایم«‪.‬‬
‫آن وقت است که بوی عطرآگین بهشت به مشام‬
‫مهای قرن اول‪ ،‬وزیدن خواهد گرفت و‬
‫خواهد رسید و نسی ‌‬
‫در دامن اسلم جهانی تازیه که با جهان قدیم هیچ شباهتی‬
‫ندارد زاده خواهد شد‪.‬‬
‫ثمان برگرفته ایم‪،‬‬
‫با جملت فوق که از کتاب مورد بح ‌‬
‫یبریم چه روح بزرگی این کتاب را بر مؤلف دیکته‬
‫پی م ‌‬
‫همند‬
‫نموده است‪ .‬خداوند متعال با آثار وی همه را بهر ‌‬
‫گرداند‪.‬‬
‫جزاه الله عن السلم وأمته خير الجزاء‪.‬‬
‫محمد یوسف موسی‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾60‬‬

‫تصویری توصیفی‬
‫برادرم ابوالحسن‬
‫برادرم ابوالحسن را نخستین بار در زمستان ‪1951‬‬
‫میلدی در انجمن الشبان المسلمین در قاهره بعد از پایان‬
‫هشنبه‪ ،‬ملقات نمودم‪.‬‬
‫بهای س ‌‬
‫یهای ش ‌‬
‫یکی از سخنران ‌‬
‫وی مؤدبانه و فروتنانه درخواست نمود تا در یکی از‬
‫جلسات‪ ،‬بحثی پیرامون »جهان بر سر دوراهی« ارائه‬
‫دهد‪ .‬ایشان را فردی لغراندام و ضعیف دیدم‪ ،‬دارای‬
‫نقیمت‪،‬‬
‫سهای ساده و ارزا ‌‬
‫محاسنی گندمگون‪ ،‬با لبا ‌‬
‫ههایی عمیق و ژرف و سخنانی دقیق و گیرا بود‪ ،‬اما‬
‫نگا ‌‬
‫همراه با گرفتگی صدا‪ .‬بعدا ً متوجه شدم به علت تلش‬
‫مستمر و خستگی زیاد‪ ،‬این ناراحتی همیشه با وی همراه‬
‫هی اخوت و‬
‫است‪ .‬پس از نخستین ملقات گذارا رشت ‌‬
‫دوستی در بین ما استحکام یافت‪ .‬بنابراین‪ ،‬مطالب ذیل را‬
‫ینویسم‪.‬‬
‫بر مبنای آگاهی و اطلعات م ‌‬
‫دانشمند مؤمن‪ ،‬دعوتگر و انسان مخلص‪،‬‬
‫هی حسن بن‬
‫سیدابوالحسن علی حسنی ندوی از سلل ‌‬
‫یباشد‪ .‬پدر بزرگوارش علمه عبدالحی بن‬
‫علی ‪ ‬م ‌‬
‫فخرالدین بن عبدالعلی است که نسبش به عبدالله اشتر‬
‫بن محمد ذی النفس الزکیه بن عبدالله بن المحض بن‬
‫حسن المثنی بن حسن السبط بن علی بن ابی طالب‬
‫بهای متعددی است که برخی‬
‫یرسد‪ .‬وی دارای کتا ‌‬
‫م ‌‬
‫خطی اند و برخی به زیور طبع اراسته شده اند‪.‬‬
‫مشهورترین کتابش نزهة الخواطر)‪ (1‬در هشت جلد است‪،‬‬
‫ایشان در سال ‪ 1341‬هس چشم از جهان فروبستند‪.‬‬
‫هی تکیه واقع در‬
‫استاد ابوالحسن در رای بریلی قری ‌‬
‫‪ 70‬کیلومتری لکهنؤ در محرم ‪ 1332‬هجری قمری چشم‬
‫به جهان گشود‪ ،‬خداوند عمرش را طولنی کند و اسلم و‬
‫همند گرداند!‬
‫مسلمانان را از وجودش بهر ‌‬
‫ً‬
‫هی استاد ندوی اصالتا عربی است وتا امروز‬
‫خانواد ‌‬
‫هی نسبی خویش را حفظ نموده است‪ .‬این خانواده‬
‫رشت ‌‬
‫یکند و به زبان‬
‫نهاست که در هند زندگی م ‌‬
‫اگرچه قر ‌‬
‫یگوید‪ ،‬اما پیوندش را با اصل و تبار خود‬
‫هندی سخن م ‌‬
‫حفظ نموده است‪ ،‬مواظبت بر توحید و سنت‪ ،‬اجتناب از‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬هفت جلد این کتاب از دایسسرة المعسسارف حیسسدرآباد هنسسد انتشسسار‬
‫هی چاپ است‪ ،‬این کتاب حاوی ضرح‬
‫یافته و جلد هشتم در آستان ‌‬
‫یباشسسد‪ .‬کتسساب دیگسسری از‬
‫حسسال پنسسج هسسزار تسسن از بزرگسسان هنسسد م ‌‬
‫نویسنده تحسست عنسسوان الثقافة السععلمية فععي الهنععد چسساپ‬
‫المجمع العلمی العربی در دمشق‪ ،‬نیز انتشار یافته است‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾61‬‬

‫تها‪ ،‬دعوت به سوی خدا و جهاد در راه خداوند از‬
‫بدع ‌‬
‫امتیازات این خانواده است‪.‬‬
‫استاد ابوالحسن برادری بزرگتر از خود به نام دکتر‬
‫سید عبدالعلی)‪ (1‬دارد‪ .‬وی علوه بر این که پزشک است‬
‫از دار العلوم ندوة العلماء و دارالعلوم دیوبند با رتبه و‬
‫امتیاز بال فارغ التحصیل شده است‪ .‬وی برخوردار از دو‬
‫فرهنگ دینی و عصری است و در تربیت و آموزش استاد‬
‫ندوی نقش مهمی داشته و ضمن این که ندوة العلماء را‬
‫یکند‪ ،‬برادر یتیمش را که‬
‫به جانشینی پدر فقیدش اداره م ‌‬
‫در نه سالگی پدرش را از دست داده است‪ ،‬چون پدری‬
‫یدهد‪.‬‬
‫مهربان و دلسوز مورد توجه قرار م ‌‬
‫استاد ندوی فراگیری قرآنکریم را در منزل به کمک‬
‫مادر بزرگوارش آغاز کرد‪) .‬مادرش یکی از زنان فاضل و‬
‫کسیرت است که قرآن را حفظ نموده و علوه بر این‬
‫نی ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫یگوید ( استاد‬
‫یکند‪ ،‬شعر هم م ‌‬
‫ینویسد و تألیف م ‌‬
‫که م ‌‬
‫هسالگی همزمان به فراگیری زبان انگلیسی و‬
‫در دوازد ‌‬
‫عربی پرداخت‪ ،‬آموز زبان عربی را نزد شیخ خلیل بن‬
‫محمد یمانی)‪ (3‬آغاز کرد‪ ،‬دو سال کامل فقط در تحصیل‬
‫بهای ادبی را‬
‫ادبیات عربی گذراندند و بسیاری از کتا ‌‬
‫خواندند و برخلف معمول آن روزگار که در هند نسبت به‬
‫یدادند‪ ،‬ایشان شدیدا ً‬
‫ادبیات عرب رغبتی نشان نم ‌‬
‫بهای زیادی از ادیبان دارای‬
‫علقمند ادبیات شدند و کتا ‌‬
‫کهای مختلف و نوابغ قدیم و جدید را مطالعه نمودند و‬
‫سب ‌‬
‫با منابع کهن ادبیات عرب آشنا شدند و چهار کتاب را‬
‫شدیدا ً مورد توجه قرار دادند‪ -1 :‬کلیه و دمنه‪ ،‬اثر ابن‬
‫مقفع‪ -2 ،‬نهج البلغه از شریف رضی‪ -3 ،‬دلئل‬
‫یتمام‪ .‬سپس‬
‫العجاز‪ ،‬ایر جرجانی‪ -4 ،‬حماسه‪ ،‬اثر اب ‌‬
‫به دانشگاه لکهنؤ پیوست‪ ،‬در این دانشگاه علوم جدید به‬
‫یشد و در آن بخشی مخصوص‬
‫زبان انگلیسی تدریس م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬وی در ‪ 21‬ذیقعده ‪ 1380‬هجری برابر با ‪ 1961‬میلدی وفات‬
‫نمود‪.‬‬
‫)(‪ -‬از او چند کتاب و دو مجموعه شعر کسسه همسسه مناجسسات‪ ،‬دعسسا و‬
‫مدح پیامبر است‪ ،‬انتشار یافته و مورد استقبال خواننسسدگان واقسسع‬
‫شده است‪ ،‬وی در ششم جمادی الثسسانی ‪ 1388‬هجسسری برابسسر بسسا‬
‫‪ 31‬آگست ‪ 1968‬میلدی درگذشت‪.‬‬
‫هی محسسدث جلیسسل القسسدر‪ ،‬شسسیخ حسسسین بسسن محسسسن‬
‫)(‪ -‬ایشان نو ‌‬
‫ً‬
‫یباشد‪ .‬ایسسن خانسسدان اصسسالتا از‬
‫انصاری یمانی مقیم بهوفال هند م ‌‬
‫هی راسسخی در تعلیسسم زبسسان و ادبیسسات‬
‫یمسسن هسسستنأ‪ ،‬وی دارای مک ‌‬
‫عربی بود و از ذوق عربی اصیل برخسسوردار بسسود‪ .‬در نهسسم جمسسادی‬
‫الثانی ‪ 1386‬هس ‪ .‬ق در کراچی وفات نمود‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾62‬‬

‫ادبیات عربی بود‪ ،‬استاد ندوی در آن روز از نظر سنی‬
‫کوچکترین دانشجو بود‪ ،‬نخست دروس قواعد برایش‬
‫سنگین بود و این چیز سبب شد تا از بقیه مقداری عقب‬
‫افتد‪ ،‬اما سپس با تفوق و امتیاز تحصیلش را ادامه داد‪،‬‬
‫های ادبیات نزد شیخ‬
‫نهایتا ً تحصیلت خویش را در رشت ‌‬
‫تقی الدین هللی مراکشی)‪ (1‬رئیس بخش ادبیات‬
‫عربی در ندوة العلماء به پایان رساند‪.‬‬
‫استاد ندوی سپس به ندوة العلماء پیوست و دو سال در‬
‫آنجا ماند و علوم حدیث را فرا گرفت‪ ،‬در این مدت از‬
‫شیخ الحدیث‪ ،‬شیخ حیدر حسن خان)‪ (2‬کامل ً استفاده‬
‫نمود و چند ماهی نیز در دارالعلوم دیوبند اقامت گزید و در‬
‫دروس حدیث علم بزرگوار و مجاهد نستوه‪ ،‬شیخ حسین‬
‫احمد مدنی)‪ (3‬شرکت نمود‪.‬‬
‫های بود‬
‫نخستین اقدام ادبی استاد به شکل نگارش مقال ‌‬
‫در شرح حال امام سید احمد بن عرفان شهید امام‬
‫دعوت به توحید‪ ،‬سنت و جهاد در راه خدا‪ .‬استاد این مقاله‬
‫را به سفارش برادر بزرگش دکتر سید عبدالعلی نوشت و‬
‫استادش دکتر تقی الدین هللی آن را برای علمه‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫هدار نهضت ادبیات عرب در هند اسسست کسسه خواسسستار‬
‫)(‪ -‬وی طلی ‌‬
‫شهسسای آمسسوش زبسسان عربسسی بسسود‪ ،‬در مغسسرب‬
‫تعسسدیلتی در رو ‌‬
‫)مراکش( متولد شد‪ ،‬دروس ابتسسدایی را در آنجسسا فسسرا گرفسست‪ .‬بسسه‬
‫مصر‪ ،‬عراق و سعودی مسسسافرت نمسسود و زمسسان ملسسک عبسدالعزیز‬
‫مدتی در سعودی به تدریس مشغول شد‪ .‬سپس بنسسابر مشسسکلتی‬
‫ه بین ایشان و مقامات سعودی پیش آمد‪ ،‬به هند عزیمت نمود و‬
‫در مبسسارکپور اقسسامت گزیسسد و حسسدیث را از علمسسه عبسسدالرحمن‬
‫مبارکپوری صاحب کتاب تحفة الخسوذی شسرح سسنن ترمسذی فسرا‬
‫گرفت و شدیدا ً مورد محبت وی قسسرار گرفست‪ .‬در سسال ‪ 1930‬م‬
‫در یکی از سفرهایش به شهر بنارس شیخ خلیل بن محمد یمسسانی‬
‫با وی آشنا شد و بسسه مقسسام و مهسسارت وی در علسسوم و ادبیسسات پسسی‬
‫برد‪ .‬بدین جهت شیخ خلیل از ایشان خواست تا در نسسدوة العلمسساء‬
‫به عنوان استاد ادبیات مشغول خدمت باشسسند‪ ،‬شسسیخ تقسسی السسدین‬
‫این دعوت را پذیرفت و چهار سال در ندوة العلماء مانسسد و چنسسان‬
‫خدماتی بر جای گذاشت کسسه افسسراد متعسسدد در سسسالیان دراز از آن‬
‫عاجزند‪ .‬با حضور ایشان گروهی از ادبیان فسسارغ التحصسسیل شسسدند‬
‫که در رأس شان استاد مسعود ندوی‪ ،‬استاد محمد ناظم نسسدوی و‬
‫یباشند‪.‬‬
‫استاد ابوالحسن ندوی م ‌‬
‫)(‪ -‬جهت اطلع کامل از شرح حال ایشان مراجعه شود به کتسساب‬
‫العلم بمن في الهند من العلم في القرن العشرين‪،‬‬
‫چاپ دار ابن کثیر‪ ،‬دمشق‪.‬‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬منبع پیشین‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾63‬‬

‫هی مشهور المنار فرستاد و‬
‫رشید رضا صاحب مجل ‌‬
‫هی مزبور منتشر کرد‪.‬‬
‫رشید رضا نیز آن را در مجل ‌‬
‫های تحت‬
‫سپس استاد ندوی این مقاله را به شکل رسال ‌‬
‫عنوان ترجمة السید المام احمد بن عرفان الشهید در‬
‫سال ‪ 1350‬هس ‪ .‬ق به چاپ رساند‪ ،‬این نخستین کوشش‬
‫ادبی استاد در زبان عربی بود‪ ،‬در آن زمان عمرش از‬
‫یکرد‪.‬‬
‫هفده و هیجده سال تجاوز نم ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫استاد ندوی سپس به لهور مسافرت نمود و تفسیر‬
‫را نزد مصلح کبیر و داعی بزرگ شیخ احمد علی)‪،(2‬‬
‫مفسر مشهور خواند‪ ،‬تحصیلت استاد ندوی اغلب به سبک‬
‫دانشگاهی و همراه با مدارک تحصیلی نبوده است‪ ،‬بلکه‬
‫تحصیلتی آزاد بوده است‪.‬‬
‫استاد بعد از اتمام تحصیلتش به لکهنؤ برگشت و در‬
‫آنجا در سمت استادی مدت ده سال مشغول تدریس‬
‫هی الضیاء به‬
‫علوم مختلف بود‪ ،‬در کنار تدریس در مجل ‌‬
‫مدیریت استاد مسعود ندوی)‪ (3‬منشتره از ندوة العلماء‬
‫ینوشت‪ .‬همینطور به تألیف کتاب به زبان اردو نیز‬
‫مقاله م ‌‬
‫مشغول بود‪ ،‬نخستین کتابش سیرت سید احمد شهید‬
‫در حالی به چاپ رسید که استاد ‪ 25‬سال بیش نداشت و‬
‫به قدری مورد استقبال قرار گرفت که در مدت زمان‬
‫کمی چهار مرتبه تجدید چاپ شد‪.‬‬
‫استاد ندوی سپس به دهلی عزیمت کرد و با داعی‬
‫بزرگ شیخ محمد الیاس ملقات نمود‪ ،‬این ملقات‬
‫هی تحولی در زندگی ابوالحسن بود؛ زیرا شیخ محمد‬
‫نقط ‌‬
‫هی عمیقی با اغلب مردم‬
‫الیاس از طریق دعوت رابط ‌‬
‫داشت و استاد ندوی با توجه به پرداختن به تحقیق و تألیف‬
‫هی چندانی با اغلب مردم نداشت‪ ،‬از آن به بعد‬
‫رابط ‌‬
‫ایشان به برقرارنمودن ارتباط با مردم روستایی پرداخت‬
‫و به قصد انتشار دعوت در روستاها و شهرهای هند‪ ،‬به‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬لهور قبل از تقسیم هند شهر علم و فرهنگ و مرکسسز چسساپ و‬
‫نشر بود‪ ،‬استاد ندوی از این فرصت ارزشمند بهره برد و با اکسسثر‬
‫مردمان و استادان و مشهورترین ادیبان و شسساعران بسسه خصسسوص‬
‫شاعر اسسسلم محمسسد اقبسسال ملقسسات کسسرد و در برخسسی مجالسسسش‬
‫شرکت نمود‪ ،‬شاعر بسسزرگ بسسا وجسسود جسسوان بسسودن اسسستاد و عسسدم‬
‫شهرتش از وی خوشش آمد و بسسا او انسسس گرفسست‪ .‬بسسرای توضسسیح‬
‫بیشتر رک‪ :‬استاد نسسدوی‪ ،‬روائع اقبسسال‪ ،‬و همینطسسور ابوالحسن‬
‫علي الحسني المام المفكر الداعية الكبير‪ ،‬چاپ دار ابسسن‬
‫کثیر‪ ،‬دمشق‪.‬‬
‫)(‪ -‬در رمضان ‪ 1381‬هس ‪ .‬ق وفات نمود‪.‬‬
‫)(‪ -‬در رجب ‪ 1373‬هس )‪ 16‬مارس ‪ 1945‬م( وفات نمود‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾64‬‬

‫تهایی پرداخت که احیانا ً هرکدام یک ماه طول‬
‫مسافر ‌‬
‫یکشید‪.‬‬
‫م ‌‬
‫شیخ محمد الیاس در حکمت عمیق دینی و قوت ایمان‬
‫مثل ابی الحسن‪ ،‬علی بن ابی طالب بود و چنانچه برادر‬
‫یفرماید‪ :‬وی تصویری صادق از‬
‫بزرگوارمان استاد ندوی م ‌‬
‫سلف صالح و انسانی غیور و مخلص بود که از وضعیت‬
‫یشد وتلش و حرکتش به‬
‫مسلمانان دچار درد و اندوه م ‌‬
‫هی خویش‬
‫خاطر امور مسلمانان بود و با روح قوی و تپند ‌‬
‫یسوخت)‪.(1‬‬
‫در راه اسلم م ‌‬
‫استاد ندوی تربیت روحی خویش را از عارف جلیل‬
‫)‪(2‬‬
‫القدی و مربی بزرگ شیخ عبدالقادر رائی پوری فرا‬
‫گرفت و از صحبت و مجالست وی استفاده نمود‪.‬‬
‫هی الندوه را که به زبان اردو‬
‫استاد ندوی سردبیری مجل ‌‬
‫یشد و ارگان ندوه بود‪ ،‬به عهده گرفت‪ .‬دانشگاه‬
‫منتشر م ‌‬
‫های‬
‫اسلمی علیگره نیز از استاد درخواست نمود تا برنام ‌‬
‫هی علوم دینی برای دانشجویان مقطع لیسانس‬
‫در رشت ‌‬
‫طرح نماید که استاد هم کتابی به نام اسلمیات تألیف‬
‫نمود و مورد قبول دانشگاه نیز قرار گرفت‪.‬‬
‫داشنگاه ملی اسلمی دهلی در سال ‪ 1361‬هس ‪ .‬ق )‬
‫‪ 1942‬م( از استاد جهت ایراد سخنرانی دعوت به عمل‬
‫آورد‪ ،‬استاد در این دانشگاه پیرامون »دین و تمدن«‬
‫سخنرانی نمود و مورد قبول همه قرار گرفت و در سطح‬
‫وسیعی انتشار یافت‪.‬‬
‫بهایی برای طلب مدارس عربی‬
‫در این مدت استاد کتا ‌‬
‫هند تألیف نمود‪ ،‬مانند کتاب مختارات فی الدب‬
‫ههای‬
‫العربی که دارالعلوم ندوه و برخی از دانشگا ‌‬
‫یشان گنجاندند و‬
‫هی درس ‌‬
‫اسلمی کتاب مزبور را در برنام ‌‬
‫همینطور کتاب قصص النبیین للطفال در سه جلد و‬
‫بهای دیگر‪.‬‬
‫کتا ‌‬
‫هی التعمیر را که دو هفته یک بار به زبان‬
‫استاد مجل ‌‬
‫یشد‪ ،‬راه انداخت و همینطور انجمنی جهت‬
‫اردو منتشر م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬جهت اطلع کامسسل از شسسرح حسسال ایشسسان‪ ،‬رک‪ :‬اسسستاد نسسدوی‪،‬‬
‫الدعوة السلمية وتطورها فععي الهنععد‪ ،‬الداعيععة الكععبير‬
‫الشيخ محمد إلياس الكاندهلوي و کتاب العلم بمن فععي‬
‫هی فارسسسی‬
‫الهند من العلم في القرن العشععرين‪ ،‬تسسرجم ‌‬
‫دو کتسساب نخسسست بسسه قلسسم اسسستاد بزرگسسوار مولنسسا محمسسد قاسسسم‬
‫قاسمی در ایران منتشر شده است‪.‬‬
‫)(‪ -‬شرح حال کامل ایشان را در کتاب العلم بمن في الهند‬
‫من العلم في القرن العشرين‪ ،‬چاپ دار ابن کثیر‪ ،‬دمشق‬
‫ملحظه فرمایید‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾65‬‬

‫گسترش اسالم در بین هندوها تأسیس نمود‪ ،‬این انجمن‬
‫اسلمی چندین رساله و مباحث علمی را به زبان‬
‫انگلیسی‪ ،‬زبان رایج در هند پیرامون الم منتشر نمود‪.‬‬
‫در اواخر سال ‪ 1378‬هس )‪ 1959‬م( انجمن علمی –‬
‫نهای‬
‫اسلمی در لکهنؤ تأسیس نمود‪ ،‬این انجمن به زبا ‌‬
‫تهای چشمگیر‬
‫انگلیسی‪ ،‬هندی‪ ،‬اردو و عربی دارای فعالی ‌‬
‫و نتایج علمی باارزشی است‪.‬‬
‫استاد کتاب ما ذا خسرالعالم بانحطاط مسلمین را در‬
‫سال ‪ 1364‬هس )‪ 1945‬م( در سن ‪ 32‬سالگی تألیف نمود؛‬
‫اما چاپ آن به علت ویرایش و اضافاتی که در آن در حال‬
‫انجام بود‪ ،‬تا سال ‪ 1369‬هس )‪ 1950‬م( به تعویق افتاد‪.‬‬
‫برادر بزرگوار ابوالحسن به نگهداری کتاب و استفاده از‬
‫آن شدیدا ً علقمند است‪ ،‬در بین متاع دنیا تنها چیزی که‬
‫برایش عزیز و گرانبهاست‪ ،‬کتاب مفید است و بهترین‬
‫هدیه برای او کتابی است که دوستش دارد و تغذیه اش‬
‫بها را صرفا ً جهت تزیین منزلش‬
‫یکند‪ ،‬وی هرگز کتا ‌‬
‫م ‌‬
‫یکنند‪ ،‬بلکه کتاب را چنان مورد مطالعه و نقد‬
‫عآوری نم ‌‬
‫جم ‌‬
‫ً‬
‫یکند و‬
‫یدهد که کامل آن را هضم م ‌‬
‫و بررسی قرار م ‌‬
‫بهایش بهترین‬
‫ههای گوناگون داخل کتا ‌‬
‫تها و نوشت ‌‬
‫یادداش ‌‬
‫دلیل بر این موضوع است‪.‬‬
‫مطالعات و تحقیقات وسیع همراه با تجربه و‬
‫نگفتن به زبان عربی‬
‫تهای خاص وی را به سخ ‌‬
‫موهب ‌‬
‫های که در‬
‫بدون آمادگی قبلی قادر ساخته است‪ ،‬به گون ‌‬
‫زبان عربی با به کارگیری واژگان فصیح و تعابیر زیبا چون‬
‫یگوید‪.‬‬
‫سیلی خروشان سخن م ‌‬
‫یکند‬
‫یهایش را از قبل آماده م ‌‬
‫استاد ندوی اکثر سخنران ‌‬
‫های است که‬
‫ینویسند‪ ،‬سبک وی به گون ‌‬
‫و اغلب آنها را م ‌‬
‫ً‬
‫عنصر عاطفی شدیدا برآن غالب است‪ ،‬با وجود این هرگاه‬
‫یگشاید‪ ،‬شنوندگان را کامل ً مستفید و‬
‫باب بحث را م ‌‬
‫یگرداند‪ ،‬تا جایی که سراغ دارم و بارها برایم‬
‫همند م ‌‬
‫بهر ‌‬
‫گفته است استاد هرگز دوست ندارد در موضوعی بدون‬
‫آمادگی سخن گوید‪ .‬البته این آمادگی جهت کمبود بضاعت‬
‫علمی نیست‪ ،‬بلکه به خاطر دقت و تحقیق است که یک‬
‫عالم دینی باید داشته باشد‪.‬‬
‫ذوق نثرگویی بر استاد ندوی غالب است و هیچگاه طبع‬
‫ههای‬
‫وی را یاری نکرده که شعر بسراید‪ .‬استاد ندوی رشت ‌‬
‫مختلف ورزش را تمرین نموده است‪ ،‬مانند فوتبال‪ ،‬شنا‪،‬‬
‫شها دست‬
‫هی این ورز ‌‬
‫شکار و تنیس‪ .‬و نهایتا ً از هم ‌‬
‫یهای گوناگونی مبتل‬
‫کشیده است‪ ،‬با وجود این به بیمار ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾66‬‬

‫تها در بستر بیماری مانده است‪ ،‬به خصوص‬
‫شده و مد ‌‬
‫ً‬
‫ناراحتی سینه که اخیرا خداوند متعال وی را از آن شفا‬
‫یشود‪.‬‬
‫ههایی دچار م ‌‬
‫عنایت فرمود و فقط احیانا ً با سرف ‌‬
‫یداند و با دشت‬
‫استاد تمام انواع عکس را نادرست م ‌‬
‫یکند‪ ،‬باری به اتفاق‬
‫های بر خودش تحریم م ‌‬
‫قابل ملحظ ‌‬
‫ههای بزرگ چاپ و نشر قاهره دیدن‬
‫وی از یکی از مؤسس ‌‬
‫نمودیم‪ ،‬عکاس مؤسسه علقمند بود که عکسی جهت‬
‫یادگاری از ما بیندازد؛ اما استاد علی رغم اصرار زیاد‬
‫درخواستش را رد نمود و خاطرنشان کرد که مسلمانان‬
‫هند بر حرمت عکس اتفاق نظر دارند‪.‬‬
‫تهای گذشته که از آنها‬
‫باری از وی در مورد شخصی ‌‬
‫متأثر شده پرسیدم‪ ،‬اینگونه پاسخ داد‪ :‬امام احمد بن حنبل‬
‫عگیری اش در محنت خلق قرآن مشهور است‪،‬‬
‫که موض ‌‬
‫شیخ السلم ابن تیمیه‪ ،‬مجدد بزرگ شیخ امد سرهندی‬
‫)متوفای سال ‪ 1304‬هس ‪ .‬ق( صاحب مکتوبات ماندگار در‬
‫تها‪ ،‬علمه شاه ولی‬
‫شریعت و حقیقت و در مبارزه با بدع ‌‬
‫الله دهلوی )متوفای ‪ 1176‬هس ‪ .‬ق(‪ ،‬محقق بزرگ جهان‬
‫)‪(1‬‬
‫اسلم و صاحب کتاب حجة الله البالغة سید احمد شهید‬
‫نخستین مؤسس دولت دینی و اسلمی در هند در قرن ‪13‬‬
‫هس ‪ .‬ق این دولت چند ماهی استمرار یافت اما نهایتا ً‬
‫ههای خود بر وی شوریدند و راه را‬
‫یها با توطئ ‌‬
‫انگلیس ‌‬
‫برآن بستند‪.‬‬
‫بزرگترین آرزوی ابوالحسن این است که اسلم را در‬
‫تهای تجاوزگر را معذب و‬
‫هی یتی حاکم ببیند و دول ‌‬
‫گسترد ‌‬
‫مغلوب مشاهده کند‪ ،‬تا از این طریق تسکین یابد و به‬
‫خویش بشارت دهد‪ .‬همینطور آرزو دارد که انتقام الهی را‬
‫زا کسانی که با اسلم مبارزه نمودند و مسلمانان را به‬
‫خاک مذلت کشاندند‪ ،‬با چشم سر مشاهده کند‪.‬‬
‫هی‬
‫وی معتقد است بقای اقلیت مسلمان در هند‪ ،‬مای ‌‬
‫خیر است و وجود آن برای هند مفید است‪ ،‬شاید اسلم در‬
‫هی درخشانی داشته باشد‪.‬‬
‫هند آیند ‌‬
‫لهای ‪ 1367‬هس و ‪ 1369‬هس‬
‫استاد ندوی دو مرتبه در سا ‌‬
‫) ‪ 1950 – 47 19‬م( به حجاز عزیمت نمود و سپس‬
‫تهای متعددی به این دیار داشته است‪.‬‬
‫مسافر ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬وی از خاندان استاد ندوی و از مشهورترین افراد این خانسسدان‬
‫و تمام دیار هند است‪ .‬در سسسال ‪ 1201‬هس س در رائی بریلسسی متولسسد‬
‫هی بسسالکوت واقسسع در پاکسسستان کنسسونی در سسسال‬
‫شسسد و در منطق ‌‬
‫‪ 1346‬هس به شهادت رسید‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾67‬‬

‫در سال ‪[ 1370‬ت )‪ 1951‬م( به مصر آمد‪ ،‬از اغلب‬
‫کشورهای جهان اسلم دیدن نموده است‪ .‬در سال ‪1375‬‬
‫هس )‪ 1956‬م( نیز به ترکیه مسافرت نمود‪.‬‬
‫تهای بزرگ اروپا و از آن جمله مشهورترین‬
‫از پایتخ ‌‬
‫شهرهای اندلس اسلمی‪ ،‬نخستین بار در سال ‪ 1382‬هس‬
‫دیدن نمود و بار دوم در سال ‪ 1383‬هس )‪1963 – 1962‬‬
‫تها‬
‫م( به این کشورها عزیمت نمود‪ ،‬در تمام این زیار ‌‬
‫مراکز دینی را از نزدیک مشاهده نموده و به ایراد‬
‫سخنرانی و درس پرداخته است‪ ،‬قابل توجه است که در‬
‫شها و نتایجی‬
‫هر سرزمینی قدم گذاشته است در آنجا تل ‌‬
‫را به جای گذاشته است‪.‬‬
‫در سال ‪ 1380‬هس )‪ 1962‬م( بعد از درگذشت برادر‬
‫بزرگش دکتر سید عبدالعلی حسنی ‪ /‬به عنوان مدیر کل‬
‫ندوة العلماء انتخاب شد‪ ،‬همینطور به عضویت فرهنگستان‬
‫دمشق در سال ‪ 1957‬درآمد و به عنوان استاد مهمان در‬
‫دانشگاه دمشق جهت ایراد سخنرانی و مباحث علمی از‬
‫وی دعوت به عمل آمد‪.‬‬
‫در سال ‪ 1380‬هس )‪ 1961‬م( به عنوان یکی از اعضای‬
‫هی مکرمه‬
‫شورای مؤسس رابطة العالم السلمی در مک ‌‬
‫انتخاب شد و همچنین به عضویت شورای عالی دانشگاه‬
‫هی منوره درآمد و در سال ‪ 1959‬م به‬
‫اسلمی مدین ‌‬
‫عنوان رئیس هیأت تعلیمات دینی ولیت شمالی هند‪،‬‬
‫انتخاب شد‪.‬‬
‫یها و‬
‫زمانی که استاد در مصر حضور داشت‪ ،‬از خوب ‌‬
‫محاسن مصر از وی پرسیدم‪ ،‬به اختصار چنین گفت‪:‬‬
‫ایمان به خدا‪ ،‬دین‪ ،‬محبت با مسلمانان به خصوص اگر‬
‫غریب باشد‪ ،‬نرم دلی‪ ،‬شرح صدر‪ ،‬کثرت کارهای تولیدی‪.‬‬
‫یها و معایب مصر از وی پرسیدم‪ ،‬ابتدا طفره‬
‫سپس از بد ‌‬
‫یحجابی و عدم پوشش درست‪،‬‬
‫رفت‪ ،‬سپس پاسخ داد‪ :‬ب ‌‬
‫هها و مجلت نادیده گرفتن‬
‫سهای مبتذل در روزنام ‌‬
‫عک ‌‬
‫بعضی از محرمات از سوی علما‪ ،‬عدم محافظت بر‬
‫نمازهای جماعت در مساجد علی رغم مساجد زیاد‪ ،‬پیروی‬
‫ناآگاهانه از تمدن غرب‪.‬‬
‫برادرم‪ ،‬ابوالحسن دشمن مظاهر دروغین است‪ ،‬در‬
‫یکند‪ ،‬تکلف و‬
‫لباس‪ ،‬خوراک و پوشاک سادگی را رعایت م ‌‬
‫تشریفات زیاد را دوست ندارد‪ ،‬در زندگی به مال و دنیا‬
‫هیچ ارزشی قایل نیست‪ ،‬اعتمادش بر پروردگار بالتر از‬
‫هرچیز است‪ ،‬پایداری اش در راه باورها ضرب المثل‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾68‬‬

‫یورند‪ ،‬اخلص‬
‫است و در شرایطی که دیگران شکست م ‌‬
‫عمیق رمز پیروزی اوست‪.‬‬
‫سخن به درازا کشید‪ ،‬اما هنوز از برادرم‪ ،‬ابوالحسن‬
‫یها را نگفتم‪.‬‬
‫تمام گفتن ‌‬
‫احمد شرباصی‬
‫استاد الزهر شریف‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾69‬‬
‫)‪(1‬‬

‫نهایی شد؟‬
‫با انحطاط مسلمانان‪ ،‬جهان متحمل چه زیا ‌‬
‫الحمد لله رب العالمين والصلة والسلم على‬
‫رسوله الكريم وعلى آله وصحبه وبارك وسلم‪ ،‬أما‬
‫بعد‪:‬‬
‫در اینجا مناسبت گرامی خوشحال و خرسندم از این که‬
‫یمان مطرح نمود‪ ،‬جواب دهم‪.‬‬
‫پرسشی را که برادر گرام ‌‬
‫طبیعی است هنگامی که یک مؤلف مردم را مشاهده‬
‫یگویند‪،‬‬
‫یکند که از کتاب و از تلش علمی اش سخن م ‌‬
‫م ‌‬
‫یگیرد‪،‬‬
‫یگوید و این امر را به فال نیک م ‌‬
‫خدا را سپاس م ‌‬
‫بنده نیز به عنوان یک مؤلف ناچیز که در فعالیت بزرگ‬
‫مشدن چنین فرصتی و‬
‫اسلمی سهیم بوده است‪ ،‬از فراه ‌‬
‫یشوم‪ ،‬به خصوص عنایت‬
‫طرح چنین پرسشی خوشحال م ‌‬
‫نهای آگاه به مباحث علمی و‬
‫قشرِ فرهنگی و انسا ‌‬
‫هی علمی آنهم مرکز علمی و‬
‫گردآمدنشان در یک مؤسس ‌‬
‫فرهنگی بزرگی مانند دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده در‬
‫یام‬
‫این سرزمین مقدس‪ ،‬طبیعی است که باثع خرسند ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫م ‌‬
‫شاید بسیاری از حاضران در این جلسه اطلع نداشته‬
‫باشند که این کتاب آغاز تاریخ تألیفاتم بوده و تنها سی‬
‫متر از‬
‫سال را پشت سر گذاشته بودم‪ ،‬موضوع خیلی مه ‌‬
‫آن وبد که فردی چون من در چنین سّنی در سرزمینی دور‬
‫از مرکز اسلم و دور از فرهنگ اسلمی و همینطور دور از‬
‫زبان عربی به بررسی آن بپردازد‪ ،‬من در هند به دنیا آمدم‬
‫و در آن جا بزرگ شدم‪ ،‬هیچ سفری خارج از هند نداشتم‪،‬‬
‫اولین سفر مبارکی که خداوند متعال توفیق عنایت فرمود‪،‬‬
‫سفر حج در سال ‪ 1947‬یعنی سه یا چهار سال تقریبا ً بعد‬
‫از تألیف کتاب بود‪ .‬تألیف این کتاب در واقع یک‬
‫ماجراجویی علمی بود که آمادگی آن را نداشتم و حقیقتا ً‬
‫اگر وقاحت علمی نبود‪ ،‬جسارت علمی حتما ً بود؛ زیرا باید‬
‫های‬
‫چنین موضوعی با قلمی بزرگتر از قلم من و با اندیش ‌‬
‫یتر‬
‫های طولن ‌‬
‫هی من و با تجرب ‌‬
‫عتر از اندیش ‌‬
‫به مراتب وسی ‌‬
‫یشد‪ ،‬اما خداوند متعال آنچه را‬
‫هی من نوشته م ‌‬
‫از تجرب ‌‬
‫یدهد‪.‬‬
‫خواسته باشد انجام دهد‪ ،‬ناگزیر آن را انجام م ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬این سخنرانی مهم را استادندوی در مسساه مسسارس ‪ 1987‬م در‬
‫دانشگاه ملک عبسسدالعزیز در جسسده حضسسور دانشسسجویان و اسسستادان‬
‫ایراد نمود‪ ،‬آنان موضوع سخنرانی اش را از قبل پیرامسسون کتسساب‬
‫مشهورش‪ ،‬ما ذا خسر العالم بانحطععاط المسععلمین تعییسسن‬
‫تشان را پذیرفت و ایسسن سسخنرانی بسا‬
‫کرده بودند‪ ،‬استاد نیز دعو ‌‬
‫ارزش را که از نوار پیاده شده است ایراد نمود‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾70‬‬

‫یکردم کسی ارد مرا بر انجام این مهم‬
‫همواره فکر م ‌‬
‫یراند‪ ،‬احساس پیچیده و مصر داشتم که نتوانستم‬
‫جلو م ‌‬
‫یکردم و تجارب و‬
‫بر آن غلبه یابم‪ ،‬اگر با عقلم مشورت م ‌‬
‫یگرفتم‪،‬‬
‫میزان و جایگاه علمی نویسندگان را در نظر م ‌‬
‫یآمدم و این اندیشه را رها‬
‫حتما ً از این کار باز م ‌‬
‫ینمودم‪ ،‬حتی اگر موضوع را با علمای بزرگ و‬
‫م ‌‬
‫یگذاشتم‪ ،‬حتما ً‬
‫نویسندگان صاحب نظر در میان م ‌‬
‫یدادند و بنده را از ورود به چنین‬
‫مشورت منفی م ‌‬
‫یداشتند‪ ،‬اما خیر چنین بود‬
‫هی علمی و فکری باز م ‌‬
‫معرک ‌‬
‫که با کسی مشورت نکردم و چنانچه دکتر محمد اقبال‬
‫یگوید‪» :‬خیر در آن نیست که همیشه با‬
‫شاعر معروف م ‌‬
‫عقلت مشورت نمایی‪ ،‬در بعضی از موارد عقل را کنار‬
‫ههای خطرناک عقلت ترس را مجسم‬
‫گذار؛ زیرا در صحن ‌‬
‫یدهد«‪.‬‬
‫ینماید و در تجارب خطرناک مشورت منفی م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکنم صلح در این بود که پیرامون این موضوع با‬
‫فکر م ‌‬
‫علما و نویسندگان بزرگ هند تبادل نظر نکردم‪.‬‬
‫در این موضوع منابع مورد نیاز اندک بود؛ زیرا آن زمان‬
‫با جنگ جهانی دوم نزدیک بود و ارتباط هند با کشورهای‬
‫عربی تا حدودی قطع شده بود و به مقدار اندکی از‬
‫مباحث علمی و منابع تاریخی و فرهنگی که در کشورهای‬
‫عربی و به خصوص در مصر به وفور وجود داشت‪،‬‬
‫دسترسی داشت‪ ،‬اما با این وصف بنده در اقدام به این‬
‫مهم اختیاری از خود نداشتم‪ ،‬بلکه وادار بودم و گویا از‬
‫یشد‪ :‬باید در این موضوع کتابی‬
‫درون به من گفته م ‌‬
‫نوشته شود‪.‬‬
‫تزدگی بسیاری از‬
‫یکی از عوامل جلب توجه و شگف ‌‬
‫مردم نسبت به این کتاب‪ ،‬موضوع تازه و ابتکاری آن بود‪:‬‬
‫نهایی دید؟« آیا‬
‫»با انحطاط مسلمانان‪ ،‬جهان چه زیا ‌‬
‫مسلمانان در سرنوشت و اوضاع جهانی دارای چنان‬
‫ارتباط عمیقی هستند که بشود چنین گفت‪ :‬جهان در‬
‫انحطاط مسلمانان متحمل چه ضررهایی شده است؟ و یا‬
‫این که جهان با پیشرفت مسلمانان به چه نتایجی دست‬
‫ییابد؟‬
‫م ‌‬
‫در آن زمان و قبل از آن مردم عادت داشتند مسلمانان‬
‫تها‬
‫تها و ام ‌‬
‫را صرفا ً چون ملتی و امتی مثل دیگر مل ‌‬
‫بنگرند‪ ،‬آن هم با پذیرفتن این که آنها دارای رسالت و‬
‫هی مؤخان نویسندگان و محققین‬
‫دعوتی هستند‪ ،‬زیرا شیو ‌‬
‫برآن بوده است که مسلمانان را عنصری چون عناصر‬
‫متعدد بنی نوع بشر بدانند‪ ،‬اما مؤلف این کتاب به خود‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾71‬‬

‫جرأت داد تا از حدود مرسوم ِ گذشته فرا بگذرد و از‬
‫چارجوب تقلیدی که بر کتاب و نویسنده در بین عرب و‬
‫عجم تحمیل شده بود‪ ،‬درآید و جهان را از خلل مسلمانان‬
‫ارزیابی نماید‪ ،‬این دو نظریه خیلی باهم متفاوتند‪ ،‬یک دید‬
‫آن است که مسلمانان از خلل جهان‪ ،‬از خلل رویدادها و‬
‫یآید‪ ،‬نگریسته شوند‪ ،‬در این‬
‫تحولتی که در جهان پدید م ‌‬
‫تهای دیگر و همواره‬
‫دید مسلمانان ملتی هستند‪ ،‬چون مل ‌‬
‫یافتد‪ ،‬اثر‬
‫های در جهان اتفاق م ‌‬
‫از آنچه در سطح گسترد ‌‬
‫یپذیرند‪ .‬محققانی که با این دید مسلمانان را ارزیابی‬
‫م ‌‬
‫ینمایند‪ ،‬همواره در جستجوی آن هستند که مسلمانان به‬
‫م ‌‬
‫سبب فلن حادیثه متحمل چه زیانی شدند؟ مثل ً با‬
‫پدیدآمدن فلن تحول‪ ،‬با انقراض فلن حکومت با نهضت‬
‫جدید غرب مسمانان متحمل چه زیانی شدند؟ مسلمانان‬
‫به سبب فقر اقتصادی‪ ،‬سیاسی و نظامی چقدر متضرر‬
‫هی مرسوم و سنتی که همواره محققان از آن‬
‫شدند؟ شیو ‌‬
‫ینمودند‪ ،‬چنین بود‪ ،‬اما خداوند متعال به حقیر‬
‫استفاده م ‌‬
‫الهام نمود و انشراح صدر یافتم بر این که کتابی بنویسم‬
‫تحت این عنوان »جهان با انحطاط مسلمانان متحمل چه‬
‫زیانی شده است؟« گویا مسلمانان به عنوان یک عامل‬
‫جهانی مؤثر در امور تمام جهان هستند نه محدود به‬
‫هی خاص جغرافیایی و سیاسی‪ .‬این موضوع کشف‬
‫منطق ‌‬
‫جدید بود و به نظر من علتی که توانست توجه بسیاری از‬
‫یبضاعتی و کم تجربگی مؤلف جلب‬
‫مردم را با وجود ب ‌‬
‫نماید‪ ،‬نه به این خاطر بوده است که دست به تألیف‬
‫های زده است که در مصر و در جاهای دیگر نظیرش‬
‫تاز ‌‬
‫نگاشته نشده است‪ ،‬بلکه رمز مقبولیت کتاب و جلب‬
‫اهتمام خوانندگان به این دلیل است که مولف موضوع را‬
‫های دیگر بررسی نموده است؛‬
‫از افق و سطحی بال و زاوی ‌‬
‫از سطح امت اسلم‪ ،‬امتی که تاریخ را به تغییر مسیر‬
‫یدارد‪ .‬من با اعتراف به فقر و بضاعت ناچیزم در علم‬
‫وام ‌‬
‫و فرهنگ‪ ،‬خدا را سپاسگزارم که بنده را به تألیف چنین‬
‫کتابی در چنین سنی و زمانی توفیق داده و لطف نمود تا‬
‫های »جهان‬
‫هی جدیدی و با سبک تاز ‌‬
‫این موضوع را از ناحی ‌‬
‫در انحطاط مسلمانان متحمل چه ضررهایی شده است؟«‬
‫مورد بحث قرار دهم‪.‬‬
‫آیا مسلمانان در وضعیتی هستند که بتوان چنین گفت‪:‬‬
‫یدهد و آیا‬
‫جهان با انحطاط آنها چیزی را از دست م ‌‬
‫مسلمانان در سطحی هستند که بتوان گفت‪ :‬جهان با‬
‫هی‬
‫نشان از عرص ‌‬
‫هگرفت ‌‬
‫بنشینی‪ ،‬شکست و کنار ‌‬
‫عق ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾72‬‬

‫رهبری جهانی متحمل خسارتی شده است؟ من بیم دارم‬
‫یترسم که بسیاری از نویسندگان مسلمان کسانی که‬
‫وم ‌‬
‫دارای مواضع مهم و سوابق متعددی بودند‪ ،‬چنین‬
‫گهایی که با شروع تاریخ اسلم بر‬
‫نیاندیشند‪ .‬در واقع جن ‌‬
‫یای که نسل جدید و‬
‫مسلمانان تحمیل شده و ناخودباور ‌‬
‫نسل تحصیلکرده دچار آن گردیده است‪ ،‬بسیاری از‬
‫هی‬
‫هی مسلمانان را به قضی ‌‬
‫محققان را نگذاشته بود‪ ،‬قضی ‌‬
‫یپنداشند که مسلمانان‬
‫انسانیت مرتبط نمایند‪ ،‬چنین م ‌‬
‫کجا و رهبری جهانی کجا‪ ،‬مسلمانان فقیر اند و ضعیف اند‪،‬‬
‫بهای جدید متأثر‬
‫همواره محکوم غرب هستند‪ ،‬از انقل ‌‬
‫اند‪ ،‬مگر امکان دارد سرنوشت جهان و یا سرنوشت‬
‫بشریت به سرنوشت وکیان مسلمانان ارتباط داشته‬
‫باشد؟‬
‫آری‪ ،‬بسیاری از مردم در آن زمان باور نداشتند که‬
‫مسلمانان دارای این اهمیت‪ ،‬مقام و شایستگی باشند که‬
‫های‬
‫چنین بحثی پیرامون آنان دنبال شود و یا برای نویسند ‌‬
‫امکان داشته باشد که از میزان خسارت جهان بشریت و‬
‫جهان معاصر به سبب انحطاط مسلمانان بحث نماید‪.‬‬
‫موضوع از اهمیت خاصی برخوردار بود و تحقیق در آن‬
‫نوعی ماجراجویی علمی بود‪ ،‬اما خداوند متعال کمک نمود‬
‫هی‬
‫و کتاب را با خوف و دو دلی تألیف نمودم‪ ،‬زیرا در زمین ‌‬
‫هی چندانی نداشتم‪،‬‬
‫تألیف به خصوص به زبان عربی تجرب ‌‬
‫قبل از تألیف این کتاب به هیچ کشور عربی سفر ننموده‬
‫بودم‪ ،‬بلکه چهار یا پنج سال بعد از تألیف این کتاب‬
‫هی‬
‫هام با زبان عربی رابط ‌‬
‫مسافرت نمودم‪ ،‬رابط ‌‬
‫های بود که از مرکز علوم اصیل‬
‫شآموز و جویند ‌‬
‫دان ‌‬
‫اسلمی و فرهنگ عربی خیلی فاصله داشته و در‬
‫های دور دست به دنیا آمده بود‪.‬‬
‫منطق ‌‬
‫اما وقتی خداند‪ ،‬انجام چیزی را اراده نماید‪ ،‬اسبابش را‬
‫یفرماید‪ .‬بنابراین‪،‬‬
‫یکند و برآن قدرت عنایت م ‌‬
‫فراهم م ‌‬
‫دوردست به دنیا آمده بود‪.‬‬
‫یشدم‪ ،‬ایا کتاب مورد قبول‬
‫تها متردد م ‌‬
‫بعضی وق ‌‬
‫یشود یا خیر؟ و آیا مورد استقبال‬
‫خوانندگان واقع م ‌‬
‫محافل عربی علی الخصوص و محافل دورست اسلمی‬
‫قرار خواهد گرفت؟ بخشی از کتاب را جهت معرفی آن‬
‫خدمت دکتر احمد امین رئیس انجمن نشر و تألیف در‬
‫مصر فرستادم‪ ،‬شدیدا ً آرزو داشتم که مورد قبول‬
‫هی بزرگ اسلمی‪ ،‬نویسندهة مشهور مصری که‬
‫نویسند ‌‬
‫هی فجر السلم و ضحی‬
‫بهایش به خصوص سلسل ‌‬
‫کتا ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾73‬‬

‫السلم در محافل علمی دارای اهمیت خاصی بود‪ ،‬قرار‬
‫گیرد‪.‬‬
‫هاسی از ایشان دریافت نمودم که در‬
‫ناگهان روزی نام ‌‬
‫های از کتاب را‬
‫آن ضمن تشویق و ترغیب حقیر نمون ‌‬
‫های از کتاب را فرستادم و‬
‫درخواست نموده بود‪ ،‬نمون ‌‬
‫ایشان نی بر محتوای کتاب و چاپ آن توسط انجمن تألیف‬
‫و ترجمه که انجمنی مهم و مؤّقر بود‪ ،‬موافقت نمود و‬
‫های بر کتاب نوشت که متأسفانه دارای چنان قدرتی‬
‫مدقم ‌‬
‫که بنده از فردی مثل ایشان‪ ،‬در مقام محقق بزرگ‬
‫اسلمی انتظار داشتم‪ ،‬نبود‪ .‬اما چاپ و نشر کتاب از‬
‫انجمن تألیف و ترجمه باعث شد تا کتاب به محافل علمی‬
‫راه یابد و استقبال از آن چنان بود که هرگز تصور و امید‬
‫آن را نداشتم‪.‬‬
‫یماند‪ :‬جهان با‬
‫اکنون جواب این پرسش باقی م ‌‬
‫انحطاط مسلمانان متحمل چه ضررهایی گردیده است؟‬
‫یدانید یکی از کارهای مشکل برای یک‬
‫چنانچه م ‌‬
‫نویسنده این است که کتابی را تألیف کرده و برای آن‬
‫شبها بیداری کشیده و وقت مدیدی را روی آن صرف‬
‫نموده است و منابع بزرگی را مورد توجه قرار داده است‪،‬‬
‫یکوشم‬
‫در چند دقیقه خلصه نماید‪ ،‬بنده در حد توانم م ‌‬
‫پاسخ پرسش فوق را ارائه دهم و حق هم چنین است که‬
‫هی موضوع‪ ،‬به این پرسش پاسخ دهد‪ .‬در حقیقت‬
‫نویسند ‌‬
‫جهان با انحطاط مسلمانان جوهرش را بهترین دارایی اش‬
‫را آنچه که شدیدا ً به آن نیازمند است و ارزشش را از‬
‫دست داده است؛ زیرا مسلمانان تنها کسانی هستند که‬
‫ارزش معنوی لیاقت زندگی بقا و هدف مهمی که جهان به‬
‫سوی آن در حرکت است‪ ،‬به این جهان عرضه نمودند‪.‬‬
‫هدف نهایی زندگی چیست؟ این هستی برای چه آفریده‬
‫شده است؟ این وسایل زیاد و متعدد را خداوند به چه‬
‫منضوری در فضا منتشر گردانیده و آفریده است؟ چرا‬
‫خداوند این قدرت بزرگ را در عقل انسانی به ودیعه‬
‫گذاشته است؟ چرا خداوند این نیروهای مهم بشری را در‬
‫طبیعت انسان به جای گذاشته است؟ تمام اینها‬
‫شهایی است موجه و مسلمانان تنها کسانی هستند‬
‫پرس ‌‬
‫یوانند تفسیر و تحلیل‬
‫که این خصوصایت بشری را م ‌‬
‫نمایند‪ .‬مسلمانان تنها کسانی هستند که حامل رسالت‬
‫الهی هستند‪ ،‬رسالتی که خاتم النبیاء † به مسلمانان‬
‫یتوانند این‬
‫ارزانی داشت و یقینا ً مسلمانان هستند که م ‌‬
‫طرح دقیق‪ ،‬وسیع و فراگیر را که خداوند جهان را‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾74‬‬

‫براساس آن آفریده است و انسان را جهت استفاده از آن‬
‫خلق کرده و او را در زمین جانشین خود قرار داده است‪،‬‬
‫تفسیر و تجزیه نمایند‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪﴾  ‬‬

‫هی‬
‫هها ]و هم ‌‬
‫نها و زمین و کو ‌‬
‫»ما امانت را بر آسما ‌‬
‫جهان خلقت[ عرضه داشتیم‪] ،‬جملگی آنها[ از پذیرش‬
‫امانت خودداری کردند و از آن ترسیدند و ]حال این که [‬
‫هی جهان[ زیر بار آن رفت«‪.‬‬
‫انسان ]این اعجوب ‌‬
‫چسسرا انسسسان حامسسل ایسسن امسسانت گردیسسد؟ و چسسرا خداونسسد‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫یفرمایسسسسسسسد‪﴿ :‬‬
‫متعسسسسسسسال م ‌‬
‫‪ ﴾ ‬و چسسسسسسسسرا فرشسسسسسسسستگان را‬
‫خدادن به سؤال الهی که از آنان نمود‪ ،‬اعراض نمودنسسد‬
‫پاس ‌‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪] ﴾‬البقرة‪.[33 – 32 :‬‬

‫های‬
‫»منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما آموخت ‌‬
‫یدانیم‪ ،‬و تو دانا و حکیمی‪] .‬خداوند[ فرمود‪ :‬ای آدم!‬
‫نم ‌‬
‫هها آگاه کن«‪.‬‬
‫مها ]و خواص و اسرار این[ پدید ‌‬
‫آنان را از نا ‌‬
‫هدف از خلفت الهی خلفت انسان از جانب خداوند‬
‫متعال چیست؟ اینها همه اسرارند‪ ،‬سؤالتی هستند‬
‫های و خیلی مهم سؤالتی هستند خطاب به تمام‬
‫ریش ‌‬
‫جهانیان‪.‬‬
‫محققان بزرگ‪ ،‬اندیشمندان‪ ،‬فیلسوفان و مؤرخان‪ ،‬باید‬
‫به این سؤالت پاسخ دهند‪ ،‬اما هرگز توان پاسخگویی را‬
‫ندارند‪ ،‬مگر این که رسالت آسمانی را درک کنند و هدف‬
‫مهمی را که انسان برای آن خلق شده است‪ ،‬بفهمند‪:‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪﴾‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫]المؤمنون‪.[115 :‬‬
‫هاید ما شما را بیهوده آفریده ایم و به‬
‫»آیا گمان برد ‌‬
‫یشوید؟!«‪.‬‬
‫سوی ما ]برای حساب و کتاب[ باز گردانده نم ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾75‬‬

‫ن این معمای بشری‪ ،‬معمای هستی‪ ،‬معمایی که‬
‫گشود ِ‬
‫قتر و بزرگتر از آن وجود ندارد‪ ،‬ممکن نیست‪ ،‬مگر با‬
‫دقی ‌‬
‫درک رسالت و قیادتی که مسلمانان برای آن برگزیده‬
‫شدند‪ ،‬هرگاه هدف از آفرینش مسلمانان را درک کردیم‪،‬‬
‫هدف از خلقت جهان را نیز درک خواهیم کرد‪ ،‬و هرگاه‬
‫فهمیدیم چرا زمین به آسمان یا آسمان به زمین از طریق‬
‫وحی مرتبط شده است‪ ،‬رمز خلفت انسانی و هدفی را‬
‫لهای بشری در هر زمان و مکان باید به سوی آن‬
‫که نس ‌‬
‫روی آورند‪ ،‬خواهیم فهمید‪.‬‬
‫یبودند جهان چه وضعیتی‬
‫اری‪ ،‬اگر مسلمانان نم ‌‬
‫داشت؟ این جهان و تمام اسرار طبیعی‪ ،‬این فضای وسیع‬
‫تانگیز و‬
‫تها و تحرکات شگف ‌‬
‫و هستی پربار‪ ،‬این حرک ‌‬
‫یبودند‪ ،‬تمام‬
‫قدرت کیهانی‪ ،‬اگر رسالت اسلمی و انبیا نم ‌‬
‫لهای بشری پیمودند‪،‬‬
‫این مظاهر و مسیری که تاکنون نس ‌‬
‫یبود‪ .‬همه حیرت و‬
‫یهدف و سخنی پوچ م ‌‬
‫سفری ب ‌‬
‫یبود‪ .‬این‬
‫گمراهی‪ ،‬سرگردانی و فساد‪ ،‬عبث و بیهودگی م ‌‬
‫ینماید‪ ،‬رسالت اسلمی‬
‫اسلم است که هستی را تفسیر م ‌‬
‫که به مسلمانان ارزانی داشته شده است و وصایت‬
‫جهانی که مسلمانان برای آن انتخاب شدند‪ ،‬تنها چیزی‬
‫یواند این مسیر بشری و هدفی را که جهان به‬
‫است که م ‌‬
‫سوی ان در حرکت است‪ ،‬تفسیر نماید‪ .‬هنگامی که‬
‫هی رهبری‬
‫بنشینی نمودند و از عرص ‌‬
‫مسلمانان عق ‌‬
‫هگیری کردند و نقش رهبری و ارشادی خویش را ترک‬
‫کنار ‌‬
‫نمودند‪ ،‬جهان تبدیل به جنگلی وحشی گردید که از‬
‫گهای‬
‫حیوانات درنده و وحشی‪ ،‬شیران خطرناک و پلن ‌‬
‫گهای هار‪ ،‬پر است‪.‬‬
‫گهای زوزه کش و س ‌‬
‫کشنده‪ ،‬گر ‌‬
‫تها در این‬
‫جنگلی که در آن قانون جنگل حاکم است‪ ،‬ام ‌‬
‫ههای گوسفندی هستند که چوپان و‬
‫جهان شبیه به گل ‌‬
‫یآورند‪،‬‬
‫راهنما ندارند‪ ،‬هرجا خواسته باشند روی م ‌‬
‫انسانیت در این جهان با تجهیزاتی که در اختیار دارد‪،‬‬
‫همانند فیلی است خشمگین که هرچه را بخواههد پایمال‬
‫یکشد و‬
‫یگناه را م ‌‬
‫ینماید‪ ،‬با تجهیزات پیشرفته اطفال ب ‌‬
‫م ‌‬
‫یشماری را نابود‬
‫نهای ب ‌‬
‫یکند و انسا ‌‬
‫هها را تخریب م ‌‬
‫قری ‌‬
‫یگرداند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫غرب چنین وضعیتی دارد‪ .‬هنگامی که مسلمانان از‬
‫هگیری نمودند‪ ،‬غرب چون فیلی‬
‫رهبری جهان کنار ‌‬
‫خشمگین گردید‪ ،‬مانند انسانی مدهوش که شمشیری‬
‫یداند این‬
‫برنده و یا چاقوی تیزی را در دست دارد و نم ‌‬
‫سلح برنده را در جهت نفع انسانیت‪ ،‬آبادانی این هستی و‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾76‬‬

‫خدمت بشریت‪ ،‬چگونه استعمال نماید؟ تمام این بدبختی‬
‫بدان جهت است که مسلمانان از نقش رهبری خویش و‬
‫مشان در قبال بشریت فاصله گرفتند‪:‬‬
‫مسؤولیت مه ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪] ﴾  ‬آل‬

‫عمران‪.[115 :‬‬
‫نها‬
‫»شما ]ای محمد[ بهترین امتی هستید که برای انسا ‌‬
‫آفریده شده اید ]مادام که[ امر به معروف و نهی از منکر‬
‫ینمایید و به خدا ایمان دارید«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫من در سخنرانی خویش که به نیابت از اعضا و‬
‫نمایندگان حاضر در کنفرانس دعوت در دانشگاه اسلمی‬
‫مدینه ایراد کردم‪ ،‬گفتم‪ :‬بعثت پیامبران گذشته بعثتی یک‬
‫جانبه بوده است‪ ،‬اما بعثت رسول خدا ص بعثتی دوجانبه و‬
‫مقرون بوده است‪ :‬بعثت پیامبر همزمان با بعثت است‪،‬‬
‫پس دو بعثت صورت گرفته است‪ -1 :‬بعثت پیامبر به‬
‫تهای دیگر‪.‬‬
‫سوی امت‪ -2 ،‬بعثت امت به سوی ام ‌‬
‫ینماید‪:‬‬
‫خداوند متعال نیز به این نکته اشاره م ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪.﴾  ‬‬

‫هریزی‬
‫این امتی است که دراورده شده از قبل برنام ‌‬
‫شده با هدف‪ ،‬هرگز وجودش تصادفی نبوده و نهضت و‬
‫ی محض نبوده‬
‫خروجش به هیچ وجه یک رخداد تاریخ ِ‬
‫هریزی شده و تقدیری است الهی‪.‬‬
‫است‪ ،‬بلکه برنام ‌‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫خداوند متعال م ‌‬
‫﴿‪‬‬

‫‪ ‬‬

‫‪ ‬‬

‫‪‬‬

‫‪﴾‬‬

‫]النساء‪:‬‬

‫‪.[135‬‬
‫»ای کسانی که ایمان آورده اید! دادگری پیشه سازید و‬
‫هی عدل و داد بکوشید«‪.‬‬
‫در اقام ‌‬
‫حتر‬
‫بنابراین‪ ،‬مسلمانان قائمین به عدالت هستند و صری ‌‬
‫آنچه در حدیث صحیح است که رسول خدا ص خطاب به‬
‫های از‬
‫افرادی که آنان را به یمن فرستاد یا به سوی قبیل ‌‬
‫ن«‬
‫قبایل فرمود‪» :‬ب ُ ِ‬
‫م َ‬
‫م ت ُب ْ َ‬
‫ري َ‬
‫ع ّ‬
‫ري َ‬
‫مي َ ّ‬
‫عُثوا ُ‬
‫ول َ ْ‬
‫م ُ‬
‫عث ْت ُ ْ‬
‫ن َ‬
‫س ِ‬
‫س ِ‬
‫تگیر«‪.‬‬
‫نگیر فرستاده شده اید نه سخ ‌‬
‫»شما آسا ‌‬

‫‪‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾77‬‬

‫بنابراین‪ ،‬بعثت محمدی تنها بعثت دوجانبه است‪ :‬بعثت‬
‫پیامبر و بعثت است‪ .‬صحابه ‪ ‬عمیقا ً این حقیقت را درک‬
‫نهایشان جاری بود‪،‬‬
‫کرده بودند و بدون تکلف بر زبا ‌‬
‫چنانچه عربعی بن عامر خطاب به رستم فرمانده قشون‬
‫عث ََنا« خداوند ما را مبعوث نموده‬
‫ه اب ْت َ َ‬
‫فارس گفت‪» :‬الل ّ ُ‬
‫ه‬
‫است و نگفت ما در آمدیم‪ ،‬یا قیام کردیم‪ ،‬خیر! »الل ّ ُ‬
‫ن َ‬
‫ة‬
‫عث ََنا ل ِن ُ ْ‬
‫عَباِد ِإلى ِ‬
‫ة ال ِ‬
‫ن ِ‬
‫عَبادَ ِ‬
‫عَبادَ ِ‬
‫شاءَ ِ‬
‫ر َ‬
‫اب ْت َ َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ج َ‬
‫خ ِ‬
‫ه ألخ«‪.‬‬
‫الل ّ ِ‬
‫و ْ‬
‫حدَ ُ‬
‫ه َ‬
‫با این وصف چون مسلمانان مبعوث هستند‪ ،‬و امت‪،‬‬
‫امتی است فرستاده شده جهت ارشاد و هدایت بشر‪ ،‬و‬
‫هدف از بعثتش رهبری جهان به سوی خیر است‪ ،‬پس‬
‫تشان‪ ،‬این مسؤولیت‬
‫طفره رفتن مسلمانان از مسؤولی ‌‬
‫مهم و بزرگ که از طرف خداوند به آنها ارزانی داشته‬
‫یای است‬
‫های است بزرگ‪ ،‬و تراژد ‌‬
‫شده است‪ ،‬فاجع ‌‬
‫سهای ساختگی هرگز قابل درک نیست‪،‬‬
‫جهانی که با مقیا ‌‬
‫ههای سیاسی و‬
‫بدلیل است که جهان در گمراهی‪ ،‬مخمص ‌‬
‫یزند‪:‬‬
‫هریزی دست و پا م ‌‬
‫عقیدتی‪ ،‬مدنی و برنام ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪] ﴾   ‬النور‪.[40 :‬‬

‫»تاریکی یکی برفراز دیگری جای گرفته‪ ،‬هرگاه دست‬
‫خود را به درآورد‪ ،‬ممکن نیست که آن را ببیند‪ ،‬و کسی که‬
‫خدا نوری برای او قرار نداده باشد‪ ،‬او نوری ندارد«‪.‬‬
‫برای نور هیچ نیروگاهی و منبعی نیست جز یک منبع‪ ،‬و‬
‫تهای‬
‫آن منبع وحی است‪ ،‬منبع هدایت الهی و رسال ‌‬
‫آسمانی‪ .‬مسلمانان تنها کسانی هستند که این منبع به آنها‬
‫اختصاص دارد‪ ،‬خداوند صرفا ً آنان را به این منابع اصیل‬
‫دینی مشرف گردانده است‪ ،‬اما هنگامی که مسلمانان از‬
‫هی شان شانه خالی کردند و سهل انگاری نمودند و‬
‫وظیف ‌‬
‫باهم درگیر شدند و به خود مشغول گردیند )که این خود‬
‫های است طولنی( مؤرخان آن را حکایت نمودند و‬
‫قص ‌‬
‫بنده نیز در کتاب »ما ذا خسر« در باب دوم »اسباب تأخر‬
‫المسلمین« مفصل ً بیان نمودم‪ ،‬خداوند رهبری را از آنان‬
‫ن بندگان نیک و امین خداست‪ ،‬و‬
‫ستاند‪ ،‬زیرا زمین از آ ِ‬
‫اینجا بود که بدبختی بشریت آغاز گردید‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾78‬‬

‫روزی را که مسلمانان از رهبری روی برتافتند‪ ،‬نباید‬
‫کترین‪،‬‬
‫ن تاری ‌‬
‫جهان فراموش نماید و باید به عنوا ِ‬
‫هترین روز از آن یاد کند‪.‬‬
‫سترین و سیا ‌‬
‫نح ‌‬
‫این بود حکایت خسارت جهان با انحطاط مسلمانان با‬
‫یخواهم کامل ً کتاب را برایتان‬
‫اختصار و اجمال‪ .‬من نم ‌‬
‫خلصه نمایم؛ چون این خود ظلمی است بر کتاب‪ ،‬تا شما‬
‫مستقیما ً از کتاب استفاده نمایید‪ .‬هرچند سخنم در این‬
‫بحث به درازا کشید‪ ،‬بدیهی است که به هیچ وجه‬
‫یتوانم موضوعی را که حدود چهارصد صفحه است در‬
‫نم ‌‬
‫سخنرانی چند دقیقه و یا یک ساعت خلصه نمایم‪.‬‬
‫بنابراین‪ ،‬این شما و این هم کتاب‪.‬‬
‫این بود نهایت سخن‪ ،‬از خسارت جهان با انحطاط‬
‫مسلمانان شروع نمودیم و با سود جهان در پیشرفت‬
‫مسلمانان به پایان رساندیم‪ ،‬خداوند متعال قدرت دارد‬
‫ینماید و آنچه را مردم از آن‬
‫آنچه را بعید و ناممکن م ‌‬
‫دست کشیدند و ناامید شدند‪ ،‬ممکن گرداند‪.‬‬
‫عاَلى ي َ ُ‬
‫سب ِي ْ َ‬
‫قو ُ‬
‫ل‬
‫و ُ‬
‫ه ِ‬
‫ل ال ْ َ‬
‫ه تَ َ‬
‫دي ال ّ‬
‫و يَ ْ‬
‫ح ّ‬
‫والل ّ ُ‬
‫ه َ‬
‫ق َ‬
‫َ‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾79‬‬

‫نهایی شد؟‬
‫با انحطاط مسلمانان‪ ،‬جهان متحمل چه زیا ‌‬
‫انزوا و ناکامی مسلمانان در رهبری و سپس‬
‫های از نوع‬
‫هی کار و زندگی پدید ‌‬
‫بنشینی شاناز صحن ‌‬
‫عق ‌‬
‫تها‬
‫تها و دول ‌‬
‫تها انقراض حکوم ‌‬
‫تها و ام ‌‬
‫انحطاط مل ‌‬
‫نها و فراز و‬
‫هشدن تمد ‌‬
‫شکست شاهان و فاتحان‪ ،‬برچید ‌‬
‫فرودهای سیاسی‪،‬نیست‪.‬‬
‫در تاریخ هر امتی امثال اینونه تحولت به کثرت اتفاق‬
‫یافتد و در تاریخ جهان بشریت به مراتب بیشتر‪ ،‬اما این‬
‫م ‌‬
‫ههای زیادی از‬
‫حادثه )انحطاط مسلمانان( علی رغم نمون ‌‬
‫تانگیز بود‪.‬‬
‫ینظیر و شگف ‌‬
‫های ب ‌‬
‫این نوع حوادث‪ ،‬حادث ‌‬
‫بها اختصاص داشت و نه هم‬
‫هی تلخ نه به عر ‌‬
‫این حادث ‌‬
‫تهایی که اسلم را پذیرفته بودند‪ ،‬اگرچه‬
‫تها و ام ‌‬
‫به مل ‌‬
‫نهای‬
‫لهای متعددی‪ ،‬کشورها و سرزمی ‌‬
‫نها و نس ‌‬
‫خاندا ‌‬
‫هی بشری‬
‫خویش را از دست دادند‪ ،‬اما این حادثه یک فاجع ‌‬
‫ختر و فراگیرتر از آن هرگز در‬
‫بود که تاکنون ناگوارتر‪ ،‬تل ‌‬
‫تاریخ تکرار نشده است‪.‬‬
‫یبرد‪ ،‬میزان زیان‬
‫اگر جهان به حقیقت این فاجعه پی م ‌‬
‫هی تعصب از برابر‬
‫یکرد و پرد ‌‬
‫و مصیبت را درک م ‌‬
‫یشد‪ ،‬این روز نحس را که این حادثه در‬
‫دیدگانش دور م ‌‬
‫ینمود و نوحه و‬
‫آن رخ داد‪ ،‬روز عزا و سوگواری اعلم م ‌‬
‫تهای دنیا به یکدیگر تسلیت‬
‫یداد و مل ‌‬
‫گریه سر م ‌‬
‫یکرد‪.‬‬
‫هی سوگ بر تن م ‌‬
‫یگفتند و جهان جام ‌‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫البته این حادثه در یک روز اتفاق نیفتاد‪ ،‬بلکه تدریجا در‬
‫مدت چندین دهه تحقیق یافت‪ ،‬جهان تاکنون به طور‬
‫شایسته و بایسته این فاجعه را مورد توجه قرار نداده و‬
‫دقیقا ً آن را ارزیابی نکرده است‪ ،‬جهان همواره از داشتن‬
‫معیار درستی که با آن بدبختی و محرومیتش را بسنجد‪،‬‬
‫محروم بوده است‪.‬‬
‫البته این نکته را نباید فراموش کرد که جهان با کنار‬
‫نها و‬
‫رفتن حکومتی که زمانی دارای قدرت بوده و سرزمی ‌‬
‫نها را به‬
‫کشورهایی را فتح کرده و طوایفی از انسا ‌‬
‫بردگی کشانده‪ ،‬و نهایتا ً به بهای محرومیت ضعیفان و‬
‫تنگدستان به رفاه و آسایش دست یافته است‪ ،‬چیزی را از‬
‫یدهد‪ ،‬انسانیت با انتقال قدرت و حکومت و رفاه‬
‫دست نم ‌‬
‫و آسایش از فردی به فرد دیگر از همان جنس و یا زا‬
‫جماعتی به جماعت دیگر که در ظلم و استبداد شبیه‬
‫یشود‪ ،‬این‬
‫جماعت پیشین است‪ ،‬به بدبختی کشانده نم ‌‬
‫جهان با انحطاط امتی که به پیری دچار گردیده و سستی‬
‫در آن رخنه کرده است و یا با فروپاشی دولتی که‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾80‬‬

‫ههایش خشکیده و بندبندش از هم گسسته است‪،‬‬
‫ریش ‌‬
‫یشود‪ ،‬بلکه برعکس‪ ،‬سنت و‬
‫متألم و مصیبت زده نم ‌‬
‫همندی هستی خدا مقتضی چنین تحولتی است‪ ،‬یقینا ً‬
‫قاعد ‌‬
‫شتر از آن است که‬
‫کهای انسانی به مراتب با ارز ‌‬
‫اش ‌‬
‫هرروز برای رفتن سلطنتی و فروپاشیدن حکومتی ریخته‬
‫ینیاز و بالتر از آن است‪ ،‬تا برای کسی که‬
‫شود و انسان ب ‌‬
‫های به‬
‫روزی در مسیر سعادتش قدم برنداشته و لحظ ‌‬
‫سودش رنج نکشیده‪ ،‬سوگواری کند‪ .‬زمین و آسمان در‬
‫یافتد و هزاران بار‬
‫برابر چنین خوادثی که هرروز اتفاق م ‌‬
‫در تاریخ اتفاق افتاده است‪ ،‬سخت سنگدل شده اند‪:‬‬
‫﴿﴾ ]الدخان‪.[29 – 25 :‬‬
‫هسارهای زیادی از خود به جای‬
‫غها و چشم ‌‬
‫»چه با ‌‬
‫ههای جالب و گرانبهایی‬
‫تگا ‌‬
‫گذاشتنأ‪ ،‬و کشتزارها و اقام ‌‬
‫تهای فراوان ]دیگری[ که در آن شادان و با ناز‬
‫را‪ .‬و نعم ‌‬
‫یکردند‪ ،‬این چنین بود ]ماجرای آنان[ و‬
‫و نعمت زندکی م ‌‬
‫تها را به قوم دیگری دادیم ]بدون‬
‫هی این نعم ‌‬
‫ما هم ‌‬
‫دردسر و خون جگر[‪ .‬نه آسمان بر آنان گریست و نه‬
‫زمین‪ ،‬و نه بدیشان مهلتی داده شد ]تا چند صباحی بمانند‬
‫هها بپردازد[«‪.‬‬
‫و توبه کنند و به جبران گذشت ‌‬
‫تها باری بر دوش زمین‪،‬‬
‫بسیاری از این حکام و ام ‌‬
‫تهای ضعیف و‬
‫مصیبتی بر بنی نوع بشر‪ ،‬عذابی بر ام ‌‬
‫هی بشری‬
‫کوچک و منبع فساد و بیماری در کالبد جامع ‌‬
‫هی بشری‪ ،‬مواد سمی‬
‫گهای جامع ‌‬
‫بودند‪ ،‬در اعصاب و ر ‌‬
‫یکردند و از این طریق کالبدهای سالم نیز‬
‫را تزریق م ‌‬
‫یشد‪ .‬اینجا بود که ضرورت یک عمل‬
‫دچار بیماری م ‌‬
‫یشد‪ .‬قطع این عضو قاسد و‬
‫جراحی‪ ،‬سخت احساس م ‌‬
‫جداکردنش از جسم سالم‪ ،‬نمایی از ربوبیت رب العالمین‬
‫هی بشری‪،‬‬
‫و مقتضی رحمت وی بود و تمام اعضای خانواد ‌‬
‫بلکه تمام افراد هستی‪ ،‬لزوما ً باید از این بابت به سپاس و‬
‫یپرداختند‪:‬‬
‫ستایش م ‌‬
‫﴿ ‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾ ‬النعام‪.[45 :‬‬

‫هی گروه ستمکاران برکنده شد‪ ،‬و ستایش‬
‫»پس ریش ‌‬
‫خدای راست‪ ،‬پروردگار جهانیان«‪.‬‬
‫ت پیامبرانند‪ ،‬و‬
‫در این میان مسلمانان حاملن رسال ِ‬
‫هی عامل تندرستی برای کالبد‬
‫برای تمام جهان به مثاب ‌‬
‫یروند‪ ،‬این است که انحطاط آنان و‬
‫انسان به شمار م ‌‬
‫تشان همسان با انحطاط‬
‫زوال قدرت و ایستایی شوک ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾81‬‬

‫ملت‪ ،‬نژاد و ملیتی دیگر نبود‪ ،‬اگر چنین بود موضوعش‬
‫بسیار آسان و ضربه اش بسی سبک بود؛ اما انحطاط‬
‫هی‬
‫مسلمانان به معنای انحطاط رسالتی بود که برای جامع ‌‬
‫یداد‬
‫های را نشان م ‌‬
‫هی روح بود و نابودی پای ‌‬
‫بشری به مثاب ‌‬
‫که نظام دین و دنیا برآن استوار بود‪.‬‬
‫اکنون با این وصف آیا انحطاط و در واقع بر کناری‬
‫یشدن‬
‫مسلمانان موضوعی است که باید پس از سپر ‌‬
‫چندین قرن‪ ،‬مردمان مشرق زمین و مغرب زمین‪ ،‬برآن‬
‫تدسف بخورند؟‬
‫تهاست‪ ،‬با‬
‫تها و مل ‌‬
‫و آیا واقعا ً جهان که آکنده از ام ‌‬
‫انحطاط این امت چیزی را از دست داده است؟‬
‫تهای دنیا‬
‫های رسیده است؟ مل ‌‬
‫دنیا اکنون به چه نتیج ‌‬
‫یشان به دست اروپاییان افتاد و آنها‬
‫بعد از این که رهبر ‌‬
‫نیز مسلمانان را از نفوذ جهانی برکنار نمودند و بر‬
‫هی خویش را‬
‫ههای دولت اسلمی حکومت گسترد ‌‬
‫ویران ‌‬
‫تأسیس کردند‪ ،‬به چه سرنوشتی دچار شدند؟‬
‫تها و رهبری جهان‪ ،‬چه‬
‫این تحول بزرگ در قیادت ام ‌‬
‫اثری در دین‪ ،‬اخلق‪ ،‬سیاست‪ ،‬زندگی عمومی و‬
‫سرنوشت انسانیت داشته است؟‬
‫اگر جهان اسلم بار دیگر به پا خیزد و از غفلت درآید و‬
‫زمام زندگی را به دست گیرد‪ ،‬چه خواهد شد؟‬
‫شها و مباحثی است که در صفحات آینده‬
‫اینها پرس ‌‬
‫خشان بپردازیم‪.‬‬
‫کوشش خواهیم کرد‪ ،‬به بررسی و پاس ‌‬
‫ابوالحسن علی حسنی ندوی‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾82‬‬

‫باب اول‬
‫دوران جاهلی‬

‫* فصل اول‪ :‬بشریت در آستانه‬
‫مرگ‬
‫* فصل دوم‪ :‬نظام سیاسی و‬
‫مالی در دوران جاهلیت‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾83‬‬

‫فصل اول‬
‫بشریت در آستانه مرگ‬
‫تترین‬
‫بدون تردید در قرن ششم و هفتم میلدی از پس ‌‬
‫ادوار تاریخ بود‪ ،‬از چندین قرن پیش انسانیت رو به سقوط‬
‫و تنزل نهاده بود و در روی زمین هیچ نیرویی وجود‬
‫نداشت که دستش را بگیرد و از فروافتادنش جلوگیری‬
‫یشدن سقوطش‬
‫کند‪ ،‬گذشت روزها بر شدت ذلت و حتم ‌‬
‫افزوده بود‪ .‬در این قرن انسان خالقش را فراموش نموده‬
‫هی آن از خویش و سرنوشتش نیز غافل‬
‫بود و در نتیج ‌‬
‫شده بود و قدرت تشخیص خیر و شر و خوب و بد را از‬
‫تها بود که دعوت انبیاء † فروکش‬
‫دست داده بود‪ ،‬مد ‌‬
‫غهایی را که آنها روشن کرده بودند با‬
‫نموده بود‪ .‬چرا ‌‬
‫وزیدن گردبارهای سنگین بعد از آنان خاموش شده بودند‬
‫مسو‬
‫و اگر نوری هم باقی مانده بود‪ ،‬آن قدر ضعیف و ک ‌‬
‫بها را روشن نماید؛‬
‫یتوانست برخی از قل ‌‬
‫بود که فقط م ‌‬
‫هها و شهرها را‪ .‬دینداران و رجال دین جهت‬
‫نه خان ‌‬
‫حشان و یا به‬
‫مماندن رو ‌‬
‫هها و سال ‌‬
‫حفاظت خود از فتن ‌‬
‫خاطر رسیدن به آرامش و سکون و فرار از مشکلت‬
‫زندگی یا به علت ترس از نبردی که بین دین و سیاست و‬
‫هی زندگی فرار نموده‬
‫روح و ماده پدید آمده بود‪ ،‬از عرص ‌‬
‫هها روی آورده بودند‪.‬‬
‫و به دیرها‪ ،‬کلیساها و خلوتکد ‌‬
‫های هم از آنها در بنی این امواج سهمگین زندگی‬
‫اگر عد ‌‬
‫باقی مانده بودند‪ ،‬لبد با فرمانروایان و اهل دنیا سازش‬
‫یکردند و آنان را در ارتکاب گناه‪ ،‬تجاوز و خوردن اموال‬
‫م ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫مردم به ناحق یاری م ‌‬
‫تهای دنیا‬
‫نگاهی به ادیان و مل ‌‬
‫یبند و باران و دستخوش‬
‫هی ب ‌‬
‫نهای بزرگ بازیچ ‌‬
‫آیی ‌‬
‫فگران و منافقان شده بودند‪ ،‬تا آنجا که روح و‬
‫تحری ‌‬
‫شکلشان را از دست داده بودند و اگر صاحبان‬
‫یکردند‪ ،‬یقینا ً از‬
‫نشان از قبرها سر بلند م ‌‬
‫نخستی ‌‬
‫یماندند‪ ،‬مراکز تمدن و فرهنگ و‬
‫تشان عاجز م ‌‬
‫شناخ ‌‬
‫یبند و باری‪،‬‬
‫هی هرج و مرج‪ ،‬ب ‌‬
‫حکومت و سیاست به صحن ‌‬
‫ینظمی و ظلم حکام تبدیل و به خود سرگرم‬
‫اختلل‪ ،‬ب ‌‬
‫شده بودند‪ ،‬نه پیامی برای جهان داشتند و نه دعوتی برای‬
‫جهانیان‪ ،‬از لحاظ معنوی به فقر مطلب دچار شده بودند‪،‬‬
‫یشان خشکیده بود‪ ،‬نه آبشخوری زلل‬
‫هسار زندگ ‌‬
‫و چشم ‌‬
‫از دین آسمانی داشتند و نه نظامی ثابت از حکومت‬
‫بشری‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾84‬‬

‫مسیحیت در قرن ششم میلدی‬
‫در طول تاریخ هیچگاه مسیحیت دارای چنان وضوح و‬
‫شفافیتی نبود و در حل مشکلت انسان از چنان قدرتی‬
‫برخوردار نبود که بتوانند مبنای تمدنی قرار گیرد و یا در‬
‫ههای‬
‫پرتو آن دولتی شکل گیرد‪ ،‬البته بقایایی از اموز ‌‬
‫هی توحیدی در آن‬
‫حضرت مسیح و نشانی از آیین ساد ‌‬
‫یشد‪ ،‬اما بولس)‪ (1‬با آمدن خود نور آن را از بین‬
‫دیده م ‌‬
‫برد و آن را با خرافات جاهلیتی که از آن درآمده بود و‬
‫شرکی که در آن به سر برده بود‪ ،‬درهم آمیخت‪ .‬آنچه هم‬
‫باقی مانده بود‪ ،‬کنستانتین از بین برد و نهایتا ً مسیحیت به‬
‫صورت معجونی از خرافات یونانی‪ ،‬شرک رومی‪،‬‬
‫هی‬
‫افلطونی مصری و رهبانیت درآمد که تعالیم ساد ‌‬
‫های در دریا متلشی‬
‫حضرت مسیح در کنار آن همانند قطر ‌‬
‫شد‪.‬‬
‫تها تبدیل‬
‫های خشک از باورها و سن ‌‬
‫مسیحیت به بافت ‌‬
‫یکرد و نه عقل و عاطفه را‬
‫شد که نه روح را تغذیه م ‌‬
‫یکرد و نه هم‬
‫یشوراند و نه مشکلت زندگی را حل م ‌‬
‫م ‌‬
‫ههای تحریفگران‬
‫هگشا بود‪ ،‬و علی رغم آن به سبب پیرای ‌‬
‫را ‌‬
‫و تأویلت جاهلن‪ ،‬بین انسان‪ ،‬علم و اندیشه حایل شد‪ ،‬و‬
‫به مرور زمان تبدیل به آیین شرکی گردید‪.‬‬
‫مترجم ِ قران به زبان انگلیسی آقای )‪ (SALE‬در مورد‬
‫یگوید‪ :‬مسیحیان در‬
‫مسیحیان قرن ششم میلدی م ‌‬
‫پها و تصویرهای مسیح چنان مبالغه ورزیدند‬
‫پرستش پا ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫کهای امروز نیز جلوتر بودند ‪.‬‬
‫که در این مورد از کاتولی ‌‬
‫تهای رومی‬
‫گهای داخلی دینی در دول ‌‬
‫جن ‌‬
‫دیری نپایید که پیرامون بنیاد آیین مسیحیت مجادلت‬
‫هی امت را‬
‫یسود‪ ،‬اندیش ‌‬
‫ههای عقیم و ب ‌‬
‫کلمی و سفسط ‌‬
‫چنان به خود مشغول گردانید که ذکاوت و هوشیاری اش‬
‫را از بین برد‪ ،‬قدرت عملش را فرو بلعید و در موارد‬
‫گهای خونی‪ ،‬قتل و کشتار‪ ،‬شکنجه و‬
‫متعددی تبدیل به جن ‌‬
‫هها و‬
‫نابودی و غارت و چپاول شد‪ .‬مدارس‪ ،‬کلیساها و خان ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫تترین دشسسمنان‬
‫)(‪ -‬بولس شاُول اصالتا ً یهودی بسسود و از سرسسسخ ‌‬
‫یرفت‪ ،‬بعد از ناپدیدشسسدن حضسسرت عیسسسی‪،‬‬
‫مسیحیان به شمار م ‌‬
‫وی ناگهان پیوستن خویش را بسسه مسسسیحیت اعلم نمسسود و از ایسسن‬
‫قترین تحریفات را در آیین مسیحیت ایجاد نمسود‪ .‬رک‪:‬‬
‫طریق عمی ‌‬
‫حبنکة‪ ،‬حسن‪ ،‬کواشف زیوف‪) .‬مترجم(‪.‬‬
‫)(‪(SALE'S TRANSLATION. P. 62 (1896 -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾85‬‬

‫ههای نظامی دینی رقیب یکدیگر تغییر شکل دادند و‬
‫پایگا ‌‬
‫تمام شهرها در جنگ داخلی شدیدی فرو رفتند‪.‬‬
‫یتوان در‬
‫شدیدترین مظاهر این اختلفات دینی را م ‌‬
‫شهای موجود بین مسیحیان شام و دولت روم از یک‬
‫تن ‌‬
‫سو و مسیحیان مصر از سوی دیگر مشاهده نمود‪ ،‬یا به‬
‫تها‪.‬‬
‫حتر در بین ملکانیه و مونوفیزی ‌‬
‫تعبیری صحی ‌‬
‫شعار ملکانیه باور به ترکیب طبیعت حضرت مسیح بود‪،‬‬
‫تها نیز عقیده داشتند که حضرت مسیح دارای‬
‫مونوفیزی ‌‬
‫یک طبیعت و آن هم طبیعت الهی است که طبیعت بشری‬
‫های سرکه که در دریابی‬
‫حضرت مسیح در آن چون قطر ‌‬
‫یافتد‪ ،‬از هم پاشیده است‪.‬‬
‫بیکران و مواج م ‌‬
‫شهای بین دو گروه‪ ،‬به‬
‫نهای ششم و هفتم تن ‌‬
‫در قر ‌‬
‫اوج خود رسید‪ ،‬گویا جنگی تمام عیار بین دو آیین رقیب در‬
‫گرفته بود‪ ،‬و یا هم چون اختلفات یهودیان و مسیحیان بود‬
‫یانگاشت‪.‬‬
‫که هر گروه دیگری را هیچ م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫دکتر آلفرد‪ .‬ج‪ .‬بتلر م ‌‬
‫یامان بین مصریان و‬
‫»این دو قرن‪ ،‬زمان مبارزه ی ب ‌‬
‫رومیان بود‪ ،‬آتش این مبارزه را اختلفات نژادی و دینی‬
‫یافروخت‪ ،‬اما اختلفات دینی از شدت بیشتری‬
‫برم ‌‬
‫برخوردار بود‪ ،‬زیرا در آن زمان‪ ،‬عامل اصلی بروز‬
‫تهایی بود که بین ملکانیه و‬
‫یها‪ ،‬خصوم ‌‬
‫درگیر ‌‬
‫تها وجود داشت‪ .‬گروه اول‪ ،‬چنانچه از اسمش‬
‫مونوفیزی ‌‬
‫پیداست‪ ،‬حرب مذهب دولت امپراتوری و پادشاه و تمام‬
‫ی مبتنی بر ترکیب‬
‫ملت بود‪ ،‬این گروه به باور موروث ِ‬
‫طبیعت مسیح پایبند بود‪ ،‬در حالی که گروه دوم یعنی‬
‫یهای مونوفیزیت )اهل مصر( کامل ً از این عقیده‬
‫قبط ‌‬
‫منتفر بودند و با دشت تمام با این عقیده مبارزه‬
‫تها و پی بردن به‬
‫یکردند‪ ،‬تصور حقیقت این خشون ‌‬
‫م ‌‬
‫ماهیت آنها‪ ،‬آن هم در مورد مردمانی خردمند و مؤمن به‬
‫انجیل‪ ،‬برای ما مشکل است«)‪.(1‬‬
‫هراکلیوس‪ ،‬امپراتور روم )‪ (641 – 610‬بعد از این که‬
‫در سال ‪ 628‬م بر ایرانیان غلبه یافت‪ ،‬جهت وحدت و‬
‫هی‬
‫یکی کردن مذاهب درگیر دولت تلش نمود‪ ،‬شکل اولی ‌‬
‫ثهای مربوط‬
‫توافقنامه بدینگونه تأیید شد که مردم از بح ‌‬
‫به حضرت مسیح که دارای یک صفت است یا دو صفت‪،‬‬
‫خودداری کنند‪ ،‬اما این که خداوند متعال خودش دارای یک‬
‫اراده و فیصله است‪ ،‬باید به آن اذعان داشته باشند‪ ،‬در‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬فتععح الععرب لمصععر‪ ،‬ترجمسسه بسسه عربسسی محمسسد فریسسد‬
‫ابوحدید‪ ،‬صص ‪.38 – 37‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾86‬‬

‫ابتدای سال ‪ 631‬م این موضوع مورد توافق همه قرار‬
‫گرفت و مذهب مونوتیلی به عنوان مذاهب رسمی دولت‬
‫و هم پیمانان مسیحی اش اعلم شد‪.‬‬
‫هراکلیوس با توسل به ابزارهای مختلف کوشید مذهب‬
‫یها‬
‫جدید را بر اتباع مذاهب دیگر تحمیل کند‪ ،‬اما قبط ‌‬
‫سرسختانه در مقابلش ایستادند و از این بدعت و تحریف‬
‫هی خویش با‬
‫هی دیرین ‌‬
‫اظهار برائت نمودند‪ ،‬و در راه عقید ‌‬
‫تمام وجود استقامت کردند‪ ،‬امپراتور باری بار دوم جهت‬
‫هکن کردن اختلفات شانس خویش‬
‫وحدت مذاهب و ریش ‌‬
‫را آزمود‪ .‬این بار فقط به اعتراف مردم‪ ،‬مبنی بر این که‬
‫هی واحدی است بسنده کرد‪ ،‬اما‬
‫خداوند متعال دارای اراد ‌‬
‫هی دیگر قضیه را که این اراده‪ ،‬بالفعل‬
‫بحث در مورد جنب ‌‬
‫نافذ است یا خیر‪ ،‬به تعویق انداخت و مردم را نیز از بحث‬
‫در این موضوع منع کرد و این قضیه را به عنوان قانونی‬
‫رسمی به تمام جهان شرق آن روزگار فرستاد‪ ،‬اما این‬
‫تهای موجود در مصر را نکاست و‬
‫قانون نیز خشون ‌‬
‫مهای شدیدی به مدت ده سال در مصر‬
‫توسط قیرس ست ‌‬
‫اعمال شد که در خلل آن‪ ،‬فجایع خطرناکی به وقوع‬
‫پیوست‪ ،‬افرادی را بعد از شکنجه‪ ،‬دست جمعی به دریا‬
‫یگذاشتند که‬
‫ههای آتش م ‌‬
‫یریختند‪ ،‬و برخی را روی شعل ‌‬
‫م ‌‬
‫یشد‪ .‬زندانیان‬
‫نشان آب م ‌‬
‫یهای بد ‌‬
‫از حرارت آن چرب ‌‬
‫یدادند و به‬
‫ههای پر از ریگ قرار م ‌‬
‫بدبخت را داخل کیس ‌‬
‫یشمار دیگر‪.‬‬
‫یانداختند‪ ،‬و فجایع ب ‌‬
‫دریا م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾87‬‬

‫اوضاع نابسامان اجتماعی و مشکلت اقتصادی‬
‫در دولت روم شرقی وضعیت نابسامان اجتماعی به اوج‬
‫هی مردم با آن‬
‫خود رسیده بود‪ ،‬علی رغم مشکلتی که تود ‌‬
‫هها نیز چند برابر شده بود‪،‬‬
‫تها و رشو ‌‬
‫دچار بودند‪ ،‬مالیا ‌‬
‫مصادره و ضبط اموال مصیبتی دیگر بود که مردم را‬
‫تها متنفر و خشمگین کرده بود‪ ،‬به‬
‫شدیدا ً از حکوم ‌‬
‫های که پذیرفتن هر حکومت اجنبی را برآنها ترجیح‬
‫گون ‌‬
‫یدادند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫های به این منظور انجام‬
‫برخوردها و اعتصابات گسترد ‌‬
‫گرفت‪ ،‬در سال ‪ 532‬م در یک زد و خورد سه هزار نفر در‬
‫پایتخت کشته شدند)‪.(1‬‬
‫ههای زندگی‪،‬‬
‫هجویی در هزین ‌‬
‫با وجود نیاز شدید به صرف ‌‬
‫مردم سخت دست به اسراف زده بودند و به آخرین درجه‬
‫تآوردن مال از هر طریق‬
‫از ولخرجی رسیده بودند‪ ،‬به دس ‌‬
‫جکردن آن در راه خوشگذرانی و شهوترانی‬
‫ممکن و خر ‌‬
‫یگانه آرزوی هر فرد بود‪.‬‬
‫ههای فضیلت و اصول اخلقی از بین رفته و نابود‬
‫پای ‌‬
‫شده بود‪ ،‬مردم با هدف رهایی از قید و بندها در ارضای‬
‫غرایز جنسی خویش زندگی مجردی را بر زندگی‬
‫یدادند)‪.(2‬‬
‫زناشویی‪ ،‬ترجیح م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫سیل )‪ (3‬م ‌‬
‫چنانچه َ‬
‫یشد و‬
‫»عدالت چون کالیی در بازار خرید و فروش م ‌‬
‫هی آن روز مورد‬
‫هخواری از طرف جامع ‌‬
‫خیانت و رشو ‌‬
‫یگرفت«‪.‬‬
‫تشویق قرار م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫گیبون م ‌‬
‫»در اواخر قرن ششم‪ ،‬دولت ر آخرین نقطه از سقوط‬
‫رسیده بود«)‪.(4‬‬
‫»دولت روم شرقی در واقع چون در ختی بود که‬
‫یشدند و‬
‫همند م ‌‬
‫هی فراخ آن بهر ‌‬
‫روزگارانی مردم از سای ‌‬
‫های خشک‪ ،‬چیزی از آن باقی نمانده بود که‬
‫اکنون جز تن ‌‬
‫یشد«‪.‬‬
‫هتر م ‌‬
‫آن هم روز به روز پژمرد ‌‬
‫یگویند‪:‬‬
‫نویسندگان تاریخ العالم للمؤرخین م ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫)(‪Enceyclopeadia Britanica See Justin -‬‬
‫)(‪Edward Gibbon: The History Of Decline And Fall Of The -‬‬
‫‪roman Empire, V.3.P 327‬‬
‫)(‪(Sale's Translation,P. 72 (1896 -‬‬
‫)(‪The History Of Decline And Faal Of The Roman -‬‬
‫‪Empire.V.V. P. 31‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾88‬‬

‫»کشورهای بزرگی که به سرعت رو به ویرانگی رفتند‬
‫و عظمت و طراوت خویش را هرگز باز نیافتند‪ ،‬شاهد‬
‫مصیبتی بوده اند که دولت روم در دوران فروپاشی خویش‬
‫تهای سنگین‪ ،‬انحطاط در تجارت‪،‬‬
‫به علت تحمیل مالیا ‌‬
‫اهمال کشاورزی‪ ،‬کوتاهی در عمران و آبادی شهرها‪ ،‬به‬
‫آن دچار شد«)‪.(1‬‬
‫اوضاع دینی و اقتصادی مصر در دوران حکومت‬
‫روم‬
‫نهای‬
‫مصر با وجود برخورداری از نیل پربرکت و زمی ‌‬
‫هی مسیحیت و‬
‫سرسبز و پهناور‪ ،‬در قرن هفتم در سای ‌‬
‫تترین کشورها بود‪ ،‬از مسیحیت‬
‫دولت روم یکی از بدبخ ‌‬
‫جز اختلفات و مناضرات پیرامون طبیعت حضرت عیسی‬
‫های دیگر‬
‫هی الهی‪ ،‬بهر ‌‬
‫هی ماوراء الطبیعه و فلسف ‌‬
‫و فلسف ‌‬
‫نداشت‪ .‬در قرن هفتم این اختلفات به بدترین شکل‬
‫یهای فکری و عملی مردم را از‬
‫درآمده بود و تمام توانای ‌‬
‫بین برده بود‪ ،‬اما در مورد دولت روم‪ ،‬مردم مصر جز‬
‫خشونت فجیع دینی و استبداد قبیح سیاسی چیز دیگری‬
‫ندیدند‪ .‬ملت مصر طی ده سال آن قدر تلخکامی چشید‬
‫که اروپا طی چندین دهه‪ ،‬در دوران تفتیش عقاید با آن‬
‫روبرو شد‪.‬‬
‫ههای خویش در زندگی و از‬
‫نهایتا ً مصر از تمام خواست ‌‬
‫رسالت دینی و روحی اش غافل شد‪ ،‬با وجود این که‬
‫ی سیاسی برخوردار نبود و با‬
‫مستعمر ‌‬
‫هی روم بود‪ ،‬از آزاد ِ‬
‫وصف این که کیش مسیحی داشت از آزادی دینی و فکری‬
‫محروم بود‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫دکتر گوستاولوبون در کتاب حضارة العرب م ‌‬
‫»مصر به اجبار تن به مسیحیت داد‪ ،‬با این عمل به‬
‫هی فروپاشی رسید‪ ،‬تنها فتوحات‬
‫یترین درج ‌‬
‫نهای ‌‬
‫مسلمانان بود که از این فلکت نجاتش داد‪ ،‬مصر که در‬
‫هی دینی بود از بدبختی‬
‫هی اختلفات گسترد ‌‬
‫آن روزار صحن ‌‬
‫یبرد‪ ،‬به موجب این اختلفات‬
‫و بیچارگی شدیدی رنج م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬چند‬
‫یکشتند و نفرین م ‌‬
‫مصریان یکدیگر را م ‌‬
‫یهای دینی و استبداد زمامداران تمام نیروهای مصر‬
‫دستگ ‌‬
‫را به تحلیل برده بود‪ ،‬بدین جهت مردم مصر نسبت به‬
‫زمامداران رومی خویش سخت کینه و نفرت داشتند و‬

‫‪1‬‬

‫)(‪Historian,s History Of World V. VII p. 175-‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾89‬‬

‫منتظر لحظات آزادی خویش از چنگال قیصرهای ظالم‬
‫قسطنطنیه بود«)‪.(1‬‬
‫دکتر آلفرد‪ .‬ج‪ .‬بتر در کتاب فتح العرب لمصر‬
‫یگوید‪:‬‬
‫‌م ‌‬
‫»در قرن هفتم میلدی برای مردم مصر مسایل دینی‬
‫بیش از مسایل سیاسی از اهمیت و حساسیت برخوردار‬
‫هها و اختلفات موجود میان آنها‬
‫بود‪ ،‬چرا که احزاب و دست ‌‬
‫براساس مسایل حکومتی شکل نگرفته بود‪ ،‬بلکه امور‬
‫دینی و عقیدتی بود که مبنای تمام اختلفات بود و مردم به‬
‫دین به عنوان مبدأیی که آنها را به عمل صالح وادارد‪،‬‬
‫ینگریستند‪ ،‬بلکه دین در نظرشان باور محض به اصولی‬
‫نم ‌‬
‫مشخص بود‪.‬‬
‫اغلب‪ ،‬اختلفات و مباحث تندشان‪ ،‬براساس خیالتی‬
‫تهایی دقیق و ریز‪ ،‬بین‬
‫ظاهری بود که برآمده از تفاو ‌‬
‫یشان را به خاطر اموری‬
‫تشان بود‪ ،‬آنان زندگ ‌‬
‫معتقدا ‌‬
‫هی‬
‫ههایی که در اصل دین و فلسف ‌‬
‫یارزش و تفاوت دیدگا ‌‬
‫ب ‌‬
‫ماوراء الطبیعة وجود داشت و فهم و درکش برای عموم‬
‫یانداختند«)‪.(2‬‬
‫خیلی مشکل بود‪ ،‬به خطر م ‌‬
‫با این وصف رومیان‪ ،‬مصر را به عنوان گوسفندی‬
‫ههایش را تماما ً‬
‫شیرده انتخاب کرده بودند که فراوارد ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫یمکیدند‪ ،‬آلفرد م ‌‬
‫یبلعیدند و خونش را م ‌‬
‫م ‌‬
‫تهای کلنی را بر‬
‫هی سنگین و مالیا ‌‬
‫»دولت روم جزی ‌‬
‫مردم مصر تحمیل کرده بود‪ ،‬و شکی نیست که‬
‫نفرسا و دور از انصاف اجار‬
‫تهای روم خیلی توا ‌‬
‫مالیا ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫یشد« ‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یگویند‪:‬‬
‫نویسندگان کتاب تاریخ العالم للمؤرخنی م ‌‬
‫ههای خویش سهم کلنی‬
‫»مصر از محصولت و فرآورد ‌‬
‫یافزود‪ ،‬طبقات مختلف‬
‫هی دولت روم م ‌‬
‫به بودج ‌‬
‫کشاورزان مصری با وجود محرومیت از هر نوع قدرت‬
‫هی اراضی‬
‫سیاسی و نفوذ‪ ،‬جز پرداخت مالیات و کرای ‌‬
‫مجبور به پرداخت خراج به دولت نیز بودند و در این زمان‬
‫بود که دارایی و ثورت مصر رو به کاهش و نابودی نهاده‬
‫بود‪.‬‬
‫بدین طریق مصر بر اثر ظلم و ستم دینی استبداد‬
‫هکشی اقتصادی‪ ،‬کامل ً سرگرم مشکلت‬
‫سیاسی و بهر ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬حضارة العرب‪ ،‬فصل چهارم‪ ،‬العرب فسسی مصسسر‪ ،‬ترجمسسه‬
‫به عربی عادل زعیتر‪ ،‬ص ‪.336‬‬
‫)(‪ -‬فتح العرب لمصر‪ ،‬ص ‪.47‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾90‬‬

‫خویش بود و صفای زندگی بروی تیره شده بود و از هر‬
‫نوع ارزشی غافل گشته بود«)‪.(1‬‬
‫حبشه‬
‫هی مصر نیز دارای مذهب مونوفیزیت بود‪،‬‬
‫حبشه همسای ‌‬
‫تهای زاید را که از دوران بربریت و‬
‫با این وصف ب ‌‬
‫یگری به عاریه گرفته بودند مورد پرستش قرار‬
‫وحش ‌‬
‫تپرستی پیشرفته‬
‫یدادند‪ ،‬توحید در نزد آنان نوعی از ب ‌‬
‫م ‌‬
‫بود که لباس علم و اصطلحات مسیحی را بر خود‬
‫پوشانده بود‪ .‬آنان نه در دین دارای روحیه بودند و نه در‬
‫دنیا دارای اراده و آرمان‪ .‬اجلس نقیه )‪ (2‬در مورد حبشه‬
‫تصمیم گرفته بود که این کور در امور دینی خویش‬
‫مستقل نباشد‪ ،‬بلکه باید تابع کرسی اسکندریه باشد‪.‬‬
‫تهای شمال و غرب اروپا‬
‫مل ‌‬
‫یهای‬
‫ی ساکن شمال و غرب در تاریک ‌‬
‫مل ‌‬
‫تهای اروپای ِ‬
‫گهای خونین دست و‬
‫یسوادی گسترده و جن ‌‬
‫جهل کامل‪ ،‬ب ‌‬
‫هی آنان‬
‫یزدند‪ ،‬تا آن زمان نور تمدن و علم در جامع ‌‬
‫پا م ‌‬
‫ندرخشیده بود‪ ،‬هنوز اندلس مسلمانان‪ ،‬جهت ادای رسالت‬
‫خویش در علم و تمدن به صحنه نیامده بود و این سرزمین‬
‫ههای حوادث گداخته نشده بود‪ ،‬بدین‬
‫تا آن هنگام در کو ‌‬
‫جهت از کاروان تمدن بشری به دور بود‪ ،‬نه از جهان خبری‬
‫داشت و نه جهان متمدن – جز به مقدار اندکی – از آن‬
‫خبر داشت‪.‬‬
‫یداد هیچ‬
‫اروپا در جریاناتی که در شرق و غرب رخ م ‌‬
‫نقشی نداشت‪ ،‬بلکه در بین مسیحیت تازه تولد و الحاد‬
‫یبرد‪ ،‬نه در دین رسالتی داشت و نه‬
‫دیرینه پا به سر م ‌‬
‫پرچمدار سیاستی خاص بود‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫اچ‪.‬ج‪ .‬ویلز م ‌‬
‫ههایی از وحدت و‬
‫ی آن دوران نشان ‌‬
‫»در اروپای غرب ِ‬
‫)‪(3‬‬
‫انسجام وجود نداشت« ‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫)(‪Histotians History Of The Word V.VIIP. 173 -‬‬
‫)(‪ -‬نام شهری باستانی جزء امپراتوری بیزانس که در حدود ‪316‬‬
‫ق ‪ .‬م به دست انتیگونوس بنیاد نهاده شد‪ ،‬اکنسسون شسسهر ایسسستیک‬
‫به جای آن است‪ ،‬هنگامی که قسطنطنیه پایتخت امپراتسسوری روم‬
‫شرق شد‪ ،‬بر اهمیسست ایسسن شسسهر افسسزوده شسسد‪ .‬نخسسستین شسسورای‬
‫کلیسا‪ ،‬معروف به شورای نیقیسسه‪ ،‬بسسه سسسال ‪ 325‬م در ایسسن شسسهر‬
‫تگذاری آریسسان محکسسوم شسسد و‬
‫برپا شد‪ .‬در این شورا بود که بدع ‌‬
‫هی نیقیه انتشار یافت‪) .‬د‪.‬ن‪(.‬‬
‫اعتقادنام ‌‬
‫)(‪H.G. wells: Ashrt History Of Word p.170 -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾91‬‬

‫یگوید‪:‬‬
‫)‪ (Robert Brif Fault‬م ‌‬
‫»از قرن پنجم تا قرن دهم شبی تاریک بر اروپا سایه‬
‫افکنده بود و هر روز بر تاریکی و تیرگی آن افزوده‬
‫یگری آن دوران به مراتب‬
‫یشد‪ ،‬بربریت و وحش ‌‬
‫م ‌‬
‫یگری دوران قدیم‬
‫شدیدتر و خطرناکتر از بربریت و وحش ‌‬
‫بود‪.‬‬
‫های از یک تمدن بزرگ بود که اینک متعفن شده بود‬
‫لش ‌‬
‫و آثارش رو به زوال نهاده بود‪ ،‬مناطق بزرگی مانند ایتالیا‬
‫و فرانسه که منبع رشد این تمدن بود و این تمدن‬
‫درگذشته در دامن آن به اوج رسیده بود‪ ،‬رو به نابودی و‬
‫فروپاشی نهاده بود«)‪.(1‬‬
‫اوضاع اروپای غربی به مراتب بدتر از اروپای شمالی‬
‫یگوید‪:‬‬
‫بود‪ ،‬پروفسور تیلی در کتاب تاریخ فلسفه م ‌‬
‫کترین دوران‬
‫»به احتمال زیاد قرن هفتم و هشتم تاری ‌‬
‫تاریخ تمدن اروپای غربی بود‪ ،‬این دوران سرتاسر بربریت‬
‫و جهالت کامل بود‪ ،‬فجایع و اعمال خرابکارانه تمام‬
‫دستاورهای ادبی و هنری کلسیک زمان گذشته را تحت‬
‫الشعاع قرار داده بود«‪.‬‬
‫های از جهالت و‬
‫کخان ‌‬
‫اروپا در آن دوران تاری ‌‬
‫بماندگی بود‪.‬‬
‫عق ‌‬
‫یدهد‪:‬‬
‫دریبر وضعیت نابسامان را اینگونه شرح م ‌‬
‫هی‬
‫نگفتن از این که ساکنان قدیم اروپا‪ ،‬مرحل ‌‬
‫»سخ ‌‬
‫یگری را پشت سر گذارده ند‪ ،‬دشوار‬
‫بربریت و وحش ‌‬
‫یشان مملو از خیالت‬
‫مشان پلید و مغزها ‌‬
‫است‪ .‬اجسا ‌‬
‫س متعلق به کرامات‬
‫هها و حکایات ب ‌‬
‫بود‪ ،‬به افسان ‌‬
‫یاسا ِ‬
‫هی‬
‫هها و ادعاهای پوچ قدیسان‪ ،‬عقید ‌‬
‫مردگان و آرامگا ‌‬
‫راسخ داشتند«‪.‬‬
‫یهود‬
‫در اروپا‪ ،‬افریقا و آسیا ملتی وجود داشت که از لحاظ‬
‫محتوای دینی و درک مصطلحات و مفاهیم دین‪ ،‬یکی از‬
‫تها بود‪ ،‬آن امت‪ ،‬امت یهود بود‪ ،‬البته با این‬
‫یترین مل ‌‬
‫غن ‌‬
‫وصف یهودیان از عوامل تأثیرگذار در تمدن‪ ،‬سیاست و‬
‫نها بود که دیگران بر آنها‬
‫دین دیگران نبودند‪ ،‬بکه قر ‌‬
‫تسلط داشتند و همواره در معرض ستم‪ ،‬استبداد‪ ،‬آوارگی‪،‬‬
‫دربدری و بل و مصیبت بودند‪ ،‬تاریخ ویژه و خصوصیات‬
‫مهای‬
‫منحصر به فرد خودشان‪ ،‬مانند بردگی درازمدت‪ ،‬ست ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪Robert Briffault: The Making Of humanity. P.164 -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾92‬‬

‫فجیع‪ ،‬تکبر قومی‪ ،‬فخرفروشی به نسب‪ ،‬حرص و شهوت‬
‫مال‪ ،‬رباخواری و غیره آنان را از نظر روحی و روانی به‬
‫تهای دیگر کامل ً تفاوت‬
‫شکل خاصی درآورده بود که با مل ‌‬
‫یهایی بودند که با گذر‬
‫داشتنأ‪ ،‬یهودیان برخوردار از ویژگ ‌‬
‫لها تبدیل به شعار آنها شده بودند‪ ،‬این‬
‫عصرها و نس ‌‬
‫یها عبارتند از‪ :‬ذلت هنگام‪ ،‬ضعف‪ ،‬گرفت قهرآمیز و‬
‫ویژگ ‌‬
‫برخورد شدید هنگام غلبه‪ ،‬مکاری و نفاق در عموم حالت‬
‫گدلی‪ ،‬خوردن اموال مردم به ناحق‪ ،‬زاداشتن از راه‬
‫سن ‌‬
‫خدا‪.‬‬
‫قرآنکریم توصیفی دقیق و ژرف از سقوط‬
‫اخلقی‪،‬انحطاط روحی و فساد اجتماعی آنها در قرن‬
‫یدلیل که آنها همواره از زمامداری‬
‫شش و هفت دارد‪ ،‬و ب ‌‬
‫و رهبری جهان به دور مانده بودند‪.‬‬
‫شهای یهودیان و مسیحیان‬
‫تن ‌‬
‫در اوایل قرن هفتم حوادثی به قوع پیست که نزد‬
‫تانگیز کرد و‬
‫هی یهود را سخت نفر ‌‬
‫مسیحیان چهر ‌‬
‫بالعکس مسیحیان نیز تنفر یهود قرار گرفتند‪ ،‬در آخرین‬
‫سال فرمانروایی فوکاس )‪ 610‬م( یهود در قتل عام‬
‫هروی کردند‪ ،‬به دنبال آن‬
‫مسیحیان در انطاکیه‪ ،‬شدیدا ً زیاد ‌‬
‫امپراتور‪ ،‬فرمانده اش‪ ،‬ابنوس را برای کنترل اوضاع‬
‫هی مزبور مأموریت خویش را با خشونتی‬
‫فرستاد‪ ،‬فرماند ‌‬
‫ینظیر اجرا کرد و همه را با شمشیر‪ ،‬اعدام‪ ،‬انداختن به‬
‫ب ‌‬
‫دریا‪ ،‬شکنجه و جلو درندگان انداختن‪ ،‬از بین برد‪.‬‬
‫اینگونه برخوردها بین یهودیان و مسیحیان بارها و بارها‬
‫یپیوست‪.‬‬
‫به وقوع م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫مقریزی در کتاب الخطط م ‌‬
‫»در زمان فوقا پادشاه روم‪ ،‬پادشاه ایران سپاهیانش را‬
‫به شام و مصر فرستاد‪ ،‬آنها کلیساهای قدس‪ ،‬قلسطین و‬
‫تمام شهرهای شام را تخریب و تمام مسیحیان را قتل عام‬
‫یشماری‬
‫بشان به مصر آمدند و تعداد ب ‌‬
‫کردند و در تعقی ‌‬
‫را کشتند و اسیر کردند‪ ،‬در این فاجعه یهودیان همدست و‬
‫هی‬
‫همکار ایرانیان بودند‪ ،‬و از طبریه و کوه الجلیل و قری ‌‬
‫الناصریه و شهرهای قدس به سوی سرزمین فارس‬
‫آمدند‪ ،‬تا آخرین حد به مسیحیان ستم کردند و زخم‬
‫هی آنان وارد ساختند‪ .‬دو کلیسا را در قدس‬
‫عمیقی بر پیکر ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾93‬‬

‫لشان را سوزاندند‪ ،‬صلیب را ربودند و‬
‫تخریب کردند‪ ،‬مناز ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫رک قدس و تعداد زیادی از یارانش را اسیر کردند« ‪.‬‬
‫ِبط ِ‬
‫یدهد و بعد از ذکر فتح مصر به دست‬
‫مقریزی ادامه م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫ایرانیان م ‌‬
‫»در این اثنا یهودیان به شهر صور یورش بردند و جهت‬
‫هی نهایی و نابودکردن مسیحیان‪ ،‬از گوشه و کنار یکجا‬
‫حمل ‌‬
‫جمع شدند‪ ،‬جنگی سخت بین یهودیان و مسیحیان‬
‫هی‬
‫یرسید‪ ،.‬هم ‌‬
‫درگرفت‪ ،‬تعداد یهودیان به بیست هزار م ‌‬
‫کلیساهای مسیحیان را در خارج از شهر صور تخریب‬
‫نمودند‪ ،‬اما دیری نگذشت که مسیحیان تقویت شدند و‬
‫تعدادشان بر یهودیان افزوده شد‪ ،‬یهودیان متحمل‬
‫شکست سنگینی شدند و تعداد زیااز آنها کشته شدند‪.‬‬
‫هراکلیوس در قسطنطنیه به فرمانروایی روم رسیوده‬
‫کهایی توانسته بود بر‬
‫بود‪ ،‬وی با به کارگرفتن تاکتی ‌‬
‫نهای شام‪،‬‬
‫ایرانیان غلبه یابد و سپس جهت تسخیر سرزمی ‌‬
‫مصر و بازسازی آنچه ایرانیان تخریب کرده بودند‪ ،‬از‬
‫قسطنطنیه رهسپار آنجا گردید‪ ،‬یهود با هدایای زیادی از‬
‫طبریه و مناطق دیگر به استقبالش بیرن آمدند و از وی‬
‫امان خواستند و سوگندش دادند‪ ،‬هراکلیوس نیز بنابر‬
‫نشان را پذیرفت‪.‬‬
‫درخواست آنها تأمی ‌‬
‫لها‪،‬‬
‫هراکلیوس وارد قدس شد و مسیحیان با انجی ‌‬
‫بها‪ ،‬شمع و بخور به استقبالش آمدند‪ ،‬اما او شهر و‬
‫صلی ‌‬
‫بشده را دید‪ .‬این منظره سخت‬
‫ههای تخری ‌‬
‫کلیساها و قب ‌‬
‫وی را غمگین و ناراحت کرد‪ .‬مسیحیان وی را از عملکرد‬
‫تتر بودند و در‬
‫یشان با ایرانیان نیز سرسخ ‌‬
‫یهود و همکار ‌‬
‫یشان بیشتر نقش داشتند‪ ،‬آنان به‬
‫کشتار و نابود ‌‬
‫شهای گوناگون هراکلیوس را به انتقام گرفتن و‬
‫رو ‌‬
‫خونخواهی از یهود تحریک و تشویق کردند‪ ،‬هراکلیوس‬
‫های را که به یهود هیچ ممنوعیتی وجود‬
‫موضوع سوگندنام ‌‬
‫ندارد؛ زیرا آنها با مکر و حیله از وی امان گرفته اند و‬
‫پادشاه از عملکرد آنها اطلعی نداشته است‪ ،‬گفتند‪ :‬ما‬
‫سمت خود و تمام مسیحیان را ملزم‬
‫برای ادای کفار ‌‬
‫هی قَ َ‬
‫یکنیم که در طول تاریخ در هر سال یک روز جمعه را‬
‫م ‌‬
‫هی‬
‫روزه گیرند‪ ،‬هراکلیوس پیشنهاد آنها را پذیرفت و ضرب ‌‬
‫سختی بر یهود وارد ساخت و همگی را از دم تیغ گذراند‪،‬‬
‫تا آنجا که در قلمرو رومیان در مصر و شام‪ ،‬کسی از یهود‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬مقریزی‪ ،‬الخطط‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.392‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾94‬‬

‫باقی نماند‪ ،‬مگر کسی که فرار کرده یا پنهان شده‬
‫بود‪.«...‬‬
‫هی یهودیان و‬
‫یتوان به عمق علق ‌‬
‫از این روایات م ‌‬
‫تطلبی جهت انتقام‬
‫مسیحیان به ریختن خون انسان فرص ‌‬
‫ّ‬
‫از دشمن و عدم رعایت حدود در این موارد پی برد‪ ،‬مسلم‬
‫یارزش شمردن‬
‫است که با این اخلق پست و خوار و ب ‌‬
‫یتواند رسالت حق‪،‬‬
‫زندگی انسان هیچ امت و گروهی نم ‌‬
‫هی حکومت آن‬
‫عداقت و صلح را ادا کند و بشریت در سای ‌‬
‫سعادتمند گردد‪.‬‬
‫شهای آن‬
‫ایران و جنب ‌‬
‫ایران که در آن زمان با روم در حکومت بر جهان‬
‫ههای قدیم فعالیت‬
‫متمدن شریک بود‪ ،‬یکی از حوز ‌‬
‫بزرگترین خرابکارانی بود که تا به آن زمان جهان شناخته‬
‫ههای اخلق در آن متزلزل و‬
‫بود‪ ،‬از زمانهای قدیم پای ‌‬
‫تشان‬
‫مضطرب بود‪ ،‬محارم نسبی که بر حرمت و قباح ‌‬
‫تمام طبایع مناطق معتدل جهان اتفاق دارند‪ ،‬در نزد آنها‬
‫هنوز مورد بحث و تبادل نظر بود‪ ،‬تا آنجا که یزدگرد دوم‬
‫که در اواسط قرن پنجم میلدی بر مسند قدرت نشسته‬
‫)‪(1‬‬
‫بود‪ ،‬با دخترش ازدواج کرد و سپس او را به قتل رساند ‪.‬‬
‫هی قدرت نشسته‬
‫بهرام گور که در قرن ششم بر اریک ‌‬
‫بود‪ ،‬با خواهرش ازدواج کرد)‪.(2‬‬
‫نهای‬
‫پروفسور آرتو‪.‬ج‪ .‬کریستین سین‪ ،‬استاد زبا ‌‬
‫شرقی در دانشگاه کوپنهاگسن دانمارک و کارشناس در‬
‫یگوید‪:‬‬
‫تاریخ ایران در کتاب ایران در عهد ساسانیان م ‌‬
‫»مؤرخان معاصر دوران ساسانیان‪ ،‬مانند جاتهیاس و‬
‫غیره عادت ایرانیان را در مورد ازدواج با محارم تأیید‬
‫ههایی از چنین‬
‫یکنند‪ ،‬در تاریِخ این دوران نمون ‌‬
‫م ‌‬
‫یشود‪ .‬بهرام چوبین و گشتاسب قبل‬
‫جهایی یافت م ‌‬
‫ازدوا ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫از این که به آیین مسیحیت درآید‪ ،‬با محارم ازدواج‬
‫کردند‪ ،‬این نوع ازدواج در نزد آنها نه این که گناهی‬
‫یشد‪ ،‬بلکه آن را علمی صالح جهت تقرب به‬
‫محسوب نم ‌‬
‫یدادند‪ ،‬شاید جهانگرد چینی »هوئن سونگ«‬
‫خدا انجام م ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪Historans History of the world v.g p.84 -‬‬
‫)(‪ -‬تاریخ طبری‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.138‬‬
‫)(‪ -‬ایران در عهسسد ساسسسانیان‪ ،‬ترجمسسه از فرانسسسه بسسه اردو‪ ،‬دکسستر‬
‫محمد اقبال‪ ،‬ص ‪.429‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾95‬‬

‫به چنین ازدواجی در کلمش اشاره دارد‪» :‬ایرانیان بدون‬
‫یکنند«)‪.(1‬‬
‫استثنا با هرکس ازدواج م ‌‬
‫مانی در قرن سوم میلدی ظهور نمود‪ ،‬ظهورش در‬
‫واقع واکنشی شدید و غیر طبیعی در برابر خوی‬
‫هی رقابت خیالی نور‬
‫تپرستی حاکم بر جامعه و نتیج ‌‬
‫شهو ‌‬
‫هی فساد و شر‬
‫ن ماد ‌‬
‫هک ‌‬
‫و ظلمت بود‪ ،‬وی جهت ریش ‌‬
‫نکرد ِ‬
‫از جهان‪ ،‬مردم را به زندگی مجردی فرا خواند و اعلن‬
‫کرد که اختلط نور و ظلمت‪ ،‬شّری است که باید از آن‬
‫دوری جست‪ ،‬و به خاطر فنای زودرس و یاری نور بر‬
‫ظلمت نکاح را تحریم نمود‪ ،‬بهرام در سال ‪ 279‬م به دلیل‬
‫یخواند و باید‬
‫این که مانی مردم را به تخریب جهان فرا م ‌‬
‫یشد‪ ،‬قبل از این که وی به‬
‫قبل از هرچیز خودش نابود م ‌‬
‫اهدافش برسد‪ ،‬او را به قتل رساند‪ .‬اما با مرگ وی‬
‫تعالیمش از بین نرفت‪ ،‬بلکه تا بعد از فتوحات اسلمی نیز‬
‫باقی ماند‪.‬‬
‫مدتی بعد روح طبیعت ایرانی بر تعالیم سخت مانی‬
‫شورید و دعوت مزدک را که در سال ‪ 87‬م متولد شده‬
‫بود‪ ،‬پذیرفت‪ ،‬وی اعلن کرد که مردم در دنیا باهم برابرند‪،‬‬
‫هیچ تفاوتی ندارند و در زندگی نیز باید باهم برابر باشند‪ ،‬و‬
‫چون مال و زن در رأس اموری بود که معمول ً نفوس‬
‫انسانی بر حفظ و نگهداری اش حرص بسیار دارند‪ ،‬در نزد‬
‫مترین مواردی بود که باید در آنها‬
‫مزدک این دو مه ‌‬
‫یشد‪.‬‬
‫مساوات اجرا م ‌‬
‫‪(2‬‬
‫یگوید‬
‫شهرستانی م ‌‬
‫»مزدک زنان را حلل و اموال را مباح گردانید‪ .‬وی‬
‫مردم را همانطور که در استفاده از آب‪ ،‬آتش و هیزم باهم‬
‫شریک اند‪ ،‬در این دو مورد نیز شریک دانست«‪.‬‬
‫هداران و‬
‫این فراخوان از طرف جوانان سرمای ‌‬
‫خوشگذرانان مورد استقبال قرار گرفت و در دلشان جای‬
‫باز کرد‪ ،‬از طرف دربار نیز مورد حمایت قرار گرفت و‬
‫قباد به نشر و تأیید آن پرداخت‪ ،‬تا آنجا که ایران در اثر این‬
‫یبند و باری اخلقی و طغیان‬
‫فراخوان در لجنزاری از ب ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫شهوت فرو رفت‪ .‬طبری م ‌‬
‫هی‬
‫نهای فرومایه‪ ،‬عمل به این دعوت را وظیف ‌‬
‫»انسا ‌‬
‫خویش قرار دادند و از این فرصت استفاده نمودند‪ ،‬مزدک‬
‫ههای مردم‬
‫و همراهانش را شدیدا ً حمایت نمودند‪ ،‬به خان ‌‬
‫یبردند‪،‬‬
‫یبردند و زن و دارایی آنها را به یغما م ‌‬
‫یورش م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬منع پیشین‪ ،‬ص ‪.430‬‬
‫)(‪ -‬شهرستانی‪ ،‬الملل والنحل‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.861‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾96‬‬

‫بدون آن که آنان بتوانند هیچ عکلس العملی از خود نشان‬
‫دهند‪ ،‬آنان قباد را واداشتند که از این موضوع حمایت کند‬
‫و در غیر این صورت برکنار خواهد شد‪ .‬مدت کوتاهی‬
‫یشناخت و فرزند پدرش‬
‫نگذشت که پدر فرزندش را نم ‌‬
‫را‪ ،‬و هیچکس مالک چیزی نبود«‪.‬‬
‫یدهد‪:‬‬
‫طبری ادامه م ‌‬
‫»قباد یکی از بهترین پادشاهان بود‪ ،‬اما مزدک وی را‬
‫وادار به امری نمود که در نتیجه اش شر و فساد گوشه و‬
‫کنار مملکت را فرا گرفت«)‪.(1‬‬
‫تقدیس کسراها‬
‫کسراها‪ ،‬پادشاهان ایران چنین ادعا داشتند که در‬
‫گهایشان خون الهی جریان دارد و ایرانیان نیز به آنها‬
‫ر ‌‬
‫ینگریستند و اعتقاد داشتند که در‬
‫مانند خدایان م ‌‬
‫های آسمانی و مقدس وجود دارد و به‬
‫تشان ماد ‌‬
‫سرش ‌‬
‫یکردند و در برابرشان خم‬
‫هیمن دلیل به آنان تعظیم م ‌‬
‫ً‬
‫یشدند و آنها را مافوق قانون نقد و اساسا بالتر از‬
‫م ‌‬
‫مشان خودداری‬
‫یداستند‪ ،‬از به زبان آوردن نا ‌‬
‫جنس بشر م ‌‬
‫ینشستند و اعتقاد داشتند که‬
‫سشان نم ‌‬
‫یکردند‪ ،‬در مجل ‌‬
‫م ‌‬
‫هی هر انسانی حق دارند و هیچکس برآنها حق‬
‫آنها بر ذم ‌‬
‫یشان به‬
‫ههایشان یا از دارای ‌‬
‫ندارد و اگر تکه نان از سفر ‌‬
‫های است که هیچکس‬
‫کسی دادند‪ ،‬احسان و صدق ‌‬
‫استحقاق آن را نداشته است‪ ،‬مردم در برابر آنها جز‬
‫هی دیگری ندارند‪ ،‬خاندانی‬
‫تکردن وظیف ‌‬
‫شنیدن و اطاع ‌‬
‫نکیا تعیین کردند و معتقد بودند که تاج‬
‫مشخص را با عنوا ‌‬
‫و تخت و گرفتن خراج مخصوص آنهاست‪ .‬این حق نسل‬
‫اندر نسل باید در بین آنان انتقال یابد و هیچکس حق‬
‫دخالت ندارد‪ ،‬هرکس هم با آن به کشمکش بپردازد‪ ،‬آدمی‬
‫ستمگر خواهد بود و هرکس با آن به رقابت بپردازد‪،‬‬
‫موجودی پست و فرومایه خواهد بود‪ .‬به انتقال ارثی‬
‫هی سلطنتی شدیدا ً اعتقاد داشتند و‬
‫پادشاهانی در خانواد ‌‬
‫حتی اگر شخص بزرگی از این خاندان را برای پادشاهی‬
‫یگماشتند‪ ،‬اگر‬
‫ییافتند‪ ،‬کودک خردسالی را بر خویش م ‌‬
‫نم ‌‬
‫ییافتند‪ ،‬زنی را به پادشاهی‬
‫از آن خاندان مردی نم ‌‬
‫یگزیدند‪ ،‬بعد از شیرویه فرزند هفت ساله اش را‬
‫برم ‌‬
‫خزاد‪ ،‬فرزند خسرو پرویز را‪.‬‬
‫پادشاه کردند و همینطور فر ‌‬
‫پوران دخت را نیز به پادشاهی برگزیدند و به دنبال او آذر‬
‫میدخت دختران خسرو)‪ .(2‬هرز در فکر این نبودند که‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬منبع پیشین‪.‬‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬طبری‪ ،‬ج ‪2‬؛ مکاریوس‪ ،‬تاریخ ایران‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾97‬‬

‫پیشوایی بزرگ یا رئیسی از رؤوساء مانند رستم و گابان و‬
‫غیره را انتخاب کنند‪ ،‬چون آنها از خاندان سلطنتی نبودند‪.‬‬
‫تهای نژادی و طبقاتی‬
‫تفاو ‌‬
‫نهای اشرافی و روحانی نیز چنین‬
‫آنان در مورد خاندا ‌‬
‫نهایی را از نظر سرشت‬
‫باورهایی داشتند‪ ،‬این چنین خاندا ‌‬
‫یدانستند و در عقل و ساختار‬
‫و طبیعت بالتر از عموم م ‌‬
‫یپنداشتند و‬
‫نقس انسانی نیز از سطح مردم ِ دیگر بالتر م ‌‬
‫قدرتی نامحدود برای آنها قایل بودند‪ ،‬و در برابرشان از‬
‫یدادند‪ ،‬پروفسور‬
‫خود فروتنی بیش از حد نشان م ‌‬
‫آرتورسین‪ ،‬مؤفف تاریخ ایران در عهد ساسانیان‬
‫هگذاری‬
‫هی ایرانی براساس نژاد و حرفه پای ‌‬
‫یگوید‪ :‬جامع ‌‬
‫م ‌‬
‫هی بین طبقات جامعه خیلی زیاد بود‪ ،‬هیچ‬
‫شده بود‪ ،‬فاصل ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫های جهت برقراری ارتباط وجود نداشت ‪ .‬حکومت‬
‫وسیل ‌‬
‫عموم مردم را از خریدن زمینی که مربوط به یکی از‬
‫یداشت)‪ .(2‬این از‬
‫نهای بزرگ یا از امرا بود‪ ،‬باز م ‌‬
‫خاندا ‌‬
‫تهای کلن ساسانیان بود که هرکس به مرتبه و‬
‫سیاس ‌‬
‫مقامی که از نظر نژادی دارد‪ ،‬باید اکتفا کند و به بالتر از‬
‫های که‬
‫آن چشم ندوزد)‪ .(3‬هیچکس حق ندارد‪ ،‬غیر از حرف ‌‬
‫های دیگر‬
‫خداوند‪ ،‬وی را برای آن خلق نموده است‪ ،‬حرف ‌‬
‫تها را‬
‫انتخاب نماید)‪ .(4‬شاهان ایران به هیچ وجه مسؤولی ‌‬
‫یسپردند)‪.(5‬‬
‫به افراد پست از نظر نژادی نم ‌‬
‫عموم مردم نیز دارای طبقاتی متمایز از یکدیگر بودن و‬
‫هریکی دارای اختیاراتی محدود در آن جامعه بود)‪.(6‬‬
‫این تفاوت فاحش بین طبقات ملت یکی از عوامل‬
‫هی آن در‬
‫خواری و ذلت برای بشریت بود‪ ،‬که نمون ‌‬
‫یشود‪ ،‬آنجا که‬
‫مجالس امرا و اشراف کامل ً نمایان م ‌‬
‫یحرکت‪،‬‬
‫یجان و ب ‌‬
‫بهایی ب ‌‬
‫برخی از مردم همانند چو ‌‬
‫یایستادند‪ ،‬به همین علت بود که‬
‫بالی سر پادشاهان م ‌‬
‫ً‬
‫پیک مسلمانان این وضعیت را شدیدا نکوهش کرد‪ ،‬از آنچه‬
‫یای که ایرانیان‬
‫یکند واقعیت ذلت و خوار ‌‬
‫طبری روایت م ‌‬
‫نشان‬
‫به موجب رسم و عادت خویش در برابر بزرگا ‌‬
‫یشود‪:‬‬
‫یداشتند‪ ،‬کامل ً روشن م ‌‬
‫اظهار م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬

‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬

‫ایران در عهد ساسانیان‪ ،‬ص ‪.590‬‬
‫مرجع پیشین‪ ،‬ص ‪.402‬‬
‫مرجع پیشین‪ ،‬ص ‪.418‬‬
‫مرجع پیشین‪ ،‬ص ‪.418‬‬
‫مرجع پیشین‪ ،‬ص ‪.23‬‬
‫مرجع پیشین‪ ،‬ص ‪.421‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾98‬‬

‫یگوید‪:‬‬
‫از ابی عثمان روایت است که م ‌‬
‫»هنگامی که مغیره جهت ورود به سرزمین فارس از پل‬
‫گذشت‪ ،‬ایرانیان وی را نشاندند و از رستم اجازه گرفتند و‬
‫از تزئینات و رسم و رسوم خویش چیزی را تغییر ندادند‪،‬‬
‫جهای‬
‫ههای زربافت و تا ‌‬
‫آنها لباس مخصوص‪ ،‬پارچ ‌‬
‫س جایگاه‬
‫گرانبهایی بر سر و تن داشتند و تا فاصل ‌‬
‫هی تیرر ِ‬
‫شهای گرانقیمت فرش کرده بودند‪ ،‬و‬
‫امیر زمین را از فر ‌‬
‫یتوانست به جایگاه‬
‫یپیمود نم ‌‬
‫تا کسی این فاصله را نم ‌‬
‫برسد‪ ،‬مغیره با چهار گیسوی به هم بافته جلو رفت و در‬
‫کنار رستم بر تخت و متکای وی نشست‪ .‬افراد به سرعت‬
‫یآن که‬
‫هلش دادند و زدند‪ ،‬اما ب ‌‬
‫به طرف وی برجهیدند و ُ‬
‫درد بیگرد‪ ،‬مغیره گفت‪ :‬چه رؤیاهایی از شما به ما‬
‫هام‪ ،‬ما‬
‫نتر از شما ندید ‌‬
‫یرسید‪ ،‬در حالی که قومی نادا ‌‬
‫م ‌‬
‫بها همگی باهم برابریم‪ ،‬کسی از ما دیگری را به‬
‫عر ‌‬
‫یکشد‪ ،‬مگر کیس را که با وی سرِ جنگ داشته‬
‫بردگی نم ‌‬
‫متان‬
‫یپنداشتم مثل ما مددکار و غمخوار قو ‌‬
‫باشیم‪ ،‬من م ‌‬
‫یدادید که برخی از شما‬
‫هستید‪ ،‬بهتر بود به من خبر م ‌‬
‫ارباب برخی دیگر هستند‪ ،‬این کار در میان شما سامان‬
‫هام‪ ،‬شما مرا فرا خوانده اید‪،‬‬
‫یگیرد‪ .‬من خودم نیامد ‌‬
‫نم ‌‬
‫امروز فهمیدم که کار شما زار است و شما مغلوبید و به‬
‫لهایی‬
‫هیچ وجه حکومتی بر فراز چنین کردار و چنین عق ‌‬
‫استوار نخواهد ماند«)‪.(1‬‬
‫یگرایی پارسی‬
‫تمجید از مل ‌‬
‫هروی‬
‫فگویی و زیاد ‌‬
‫آنان در تمجید از قومیت پارسی گزا ‌‬
‫تها و‬
‫هی فضل و برتری بر سایر مل ‌‬
‫کردند و آن را مای ‌‬
‫یپنداشتند که خداوند اختصاصا ً‬
‫یدانستند و چنین م ‌‬
‫نژادها م ‌‬
‫تها و الطافی به این قوم ارزانی داشته که دیگر‬
‫موهب ‌‬
‫تهای مجاور خویش را‬
‫تها از آنها محروم اند‪ ،‬آنان مل ‌‬
‫مل ‌‬
‫ینگریستند و اغلب آنها را با‬
‫هی تحقیر و خفت م ‌‬
‫با دید ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫رآمیز و تحقیرکننده صدا م ‌‬
‫عناوین تمسخی ‌‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬طبری‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.108‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾99‬‬

‫شپرستی و آثار آن در زندگی‬
‫آت ‌‬
‫نهای قدیم خدا را پرستش و سجده‬
‫ایرانیان در زما ‌‬
‫یکردند‪ ،‬اما رفته رفته همانند دیگر جوامع به تمجید و‬
‫م ‌‬
‫تقدیس خورشید‪ ،‬ماه‪ ،‬ستارگان و سایر اجرام آسمانی‬
‫روی آوردند‪.‬‬
‫نگذار آیین ایرانیان‪ ،‬نخست‬
‫نقل است که زرتشت‪ ،‬بنیا ‌‬
‫تها را‬
‫یخواند‪ ،‬پرستش ب ‌‬
‫مردم را به سوی توحید فرا م ‌‬
‫یگفت‪ :‬نور خدا در هر چیز درخشنده‬
‫یدانست و م ‌‬
‫باطل م ‌‬
‫یتابد‪ ،‬به این منظور وی دستور داد‬
‫و نورانی در جهان م ‌‬
‫که هنگام نماز به طرف خورشید و آتش روی آورند‪ ،‬زیرا‬
‫نور نماد خداست‪ .‬در ضمن دستور داد که عناصر چهارگانه‬
‫)آتش‪ ،‬هوا‪ ،‬خاک و آب( را آلوده نکنند‪.‬‬
‫پس از زرتشت افرادی آمدند و برای زرتشتیان اصول‬
‫مختلفی وضع نمودند که به موجب آنها به کارگرفتن‬
‫موادی را که مستلزم آتش بود‪ ،‬تحریم نمودند‪ ،‬به ایل دلیل‬
‫هفعالیت آنها در امر کشاورزی و تجارت محدود شد‪،‬‬
‫دایر ‌‬
‫به تدریج مردم از تقدیس ظاهری آتش به پرستش عینی‬
‫هها‬
‫آن روی آوردند و به قصد عبادت آتش معبدها و آتشکد ‌‬
‫هی تقدیس آتش‬
‫ساختند‪ ،‬سرانجام حقیقت و اصل فلسف ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫شپرستی باقی ماند ‪.‬‬
‫به فراموشی سپرده شد و صرفا ً آت ‌‬
‫از آنجا که آتش برای عبادتگران خود هیچ آیین‬
‫یانگیزد‪ ،‬در امور زندگی‬
‫یفرستد‪ ،‬هیچ پیامبری برنم ‌‬
‫نم ‌‬
‫یدهد‪،‬‬
‫یکند و مجرمان و تبهکاران را کیفر نم ‌‬
‫دخالت نم ‌‬
‫تها و رسومی‬
‫برای مجوسیان دین عبارت از مجموعه سن ‌‬
‫ههایی مشخص‬
‫شد که مردم در جاهایی خاص و در لحظ ‌‬
‫هها و‬
‫یپرداختند‪ ،‬اما در بیرون از معبدها‪ ،‬در خان ‌‬
‫بدان م ‌‬
‫ادارات حکومتی و در سیاست و جامعه‪ ،‬آزاد بودند و طبق‬
‫مل و هوا و هوس خود و براساس مصالح و منافع خویش‬
‫– درست مثل مشرکان هر زمان و هر مکان – حرکت‬
‫یکردند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫هی ایرانی در زندگی خویش از وجود‬
‫بدین سان جامع ‌‬
‫دینی عمیق و ژرف که تربیت نفس و تهذیب اخلق را‬
‫نبردن شهوات و عامل ایجاد‬
‫هدار باشد و باعث از بی ‌‬
‫عهد ‌‬
‫تقوا و کارهای خیر بادش‪ ،‬و همینطور از وجود‬
‫دستورالعملی در زندگی خانوادگی و سیاست مدنی و‬
‫های را داشته باشد و بین‬
‫قانونی که توان سازماندهی جامع ‌‬
‫مردم و ظلم حکام حایل باشد‪ ،‬و بتواند ظالم را از ظلم‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬مکاریوس‪ ،‬شاهین‪ ،‬تاریخ ایران‪ ،‬صص ‪.224 -221‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾100‬‬

‫باز دارد و مظلوم را به دادرسی وا دارد‪ ،‬محروم ماند‪،‬‬
‫های از انحطاط اخلقی رسیدند که با‬
‫نهایتا ً ایرانیان به درج ‌‬
‫یدین چندان فرقی در رفتار و کردار‬
‫تهای ملحد و ب ‌‬
‫مل ‌‬
‫نداشتند‪.‬‬
‫مهای آن‬
‫نها و نظا ‌‬
‫چین‪ :‬آیی ‌‬
‫در مقطع زمانی فوق سه آیین در چین وجود داشت‪-1 :‬‬
‫آیین لئتسه)‪ -2 .(1‬آیین کنفوسیوس)‪ -3 .(2‬آیین بودایی‪.‬‬
‫تپرستی انجامید‪،‬‬
‫آیین نخست‪ ،‬گذشته از این زود به ب ‌‬
‫بیشتر تئوریک بود تا عملی‪ .‬پیروانش زندگی سخت و‬
‫یکردند‬
‫تفرسایی داشتند‪ ،‬به هیچ وجه به زن نگاه نم ‌‬
‫طاق ‌‬
‫یکردند‪ ،‬قبل‬
‫های با وی نداشتند و هیچگاه ازدواج نم ‌‬
‫و رابط ‌‬
‫از این که این آیین مبنای حکومت و یا زندگی سالمی قرار‬
‫لهای بعدی به مخالفت با مؤسس نخستین آن‬
‫گیرد‪ ،‬نس ‌‬
‫برخاستند و از احکام وی سرپیچی نمودند‪ ،‬اما کنفوسیوس‬
‫برعکس آیین قبل به امور عملی بیشتر اهتمام داشت تا‬
‫امور نظری‪ .‬تمام دستوراتش بیشتر در امور دنیا و تدبیر‬
‫یشد و در مراحلی‬
‫امور مادی‪ ،‬سیاسی و اداری خلصه م ‌‬
‫ً‬
‫از تاریخ پیروانش به وجود الهی معین اصل اعتقاد نداشتند‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬دین تائو )تائوئیسم( که عموما ً با نام بنیانگذار آن لئوتسسسه )از‬
‫نبودن آن از‬
‫یشود‪ ،‬دی ‌‬
‫‪ 504 – 512‬پیش از میلد( باز شناخته م ‌‬
‫هی شسسرح‬
‫جانب محققان مورد تردیسسد قسسرار گرفتسسه اسسست‪ ،‬در بسسار ‌‬
‫زندگی لئوتسسسه مطسسالب نسساچیزی در دسسست اسسست‪ .‬وی در ایسسالت‬
‫هونان )‪ (Honan‬در بخش مرکزی چین و در حدود ‪ 50‬سال پیسسش‬
‫هی ادبی دین تائو سندی است که‬
‫از کنفوسیوس متولد شد‪ .‬ذخیر ‌‬
‫یدهند‪.‬‬
‫معمول ً آن را به خود لئوتسه بنیانگذار این مکتب نسبت م ‌‬
‫عنوان کتسساب تائو – تعه – کینعگ اسسست‪ .‬اکنسسون مسسدتی طسسولنی‬
‫است که دین تائو رو به افوال گذارده اسسست‪ .‬برآوردهسسا حسساکی از‬
‫آن است که پیروان آن را در چین رقمی بالی پنجاه میلیسسون نفسسر‬
‫یدهند‪) .‬د‪.‬ن‪(.‬‬
‫تشکیل م ‌‬
‫)(‪ -‬دین تائو )تائوئیسم( که عموما ً با نام بنیانگذار آن لئوتسسسه )از‬
‫نبودن آن از‬
‫یشود‪ ،‬دی ‌‬
‫‪ 504 – 512‬پیش از میلد( باز شناخته م ‌‬
‫هی شسسرح‬
‫جانب محققان مورد تردیسسد قسسرار گرفتسسه اسسست‪ ،‬در بسسار ‌‬
‫زندگی لئوتسسسه مطسسالب نسساچیزی در دسسست اسسست‪ .‬وی در ایسسالت‬
‫هونان )‪ (Honan‬در بخش مرکزی چین و در حدود ‪ 50‬سال پیسسش‬
‫هی ادبی دین تائو سندی است که‬
‫از کنفوسیوس متولد شد‪ .‬ذخیر ‌‬
‫یدهند‪.‬‬
‫معمول ً آن را به خود لئوتسه بنیانگذار این مکتب نسبت م ‌‬
‫عنوان کتسساب تائو – تعه – کینعگ اسسست‪ .‬اکنسسون مسسدتی طسسولنی‬
‫است که دین تائو رو به افوال گذارده اسسست‪ .‬برآوردهسسا حسساکی از‬
‫آن است که پیروان آن را در چین رقمی بالی پنجاه میلیسسون نفسسر‬
‫یدهند‪) .‬د‪.‬ن‪(.‬‬
‫تشکیل م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾101‬‬

‫هها‬
‫و طبق تمایل خویش به پرستش درختان و رودخان ‌‬
‫یپرداختند‪ ،‬در این آیین نه نوری از یقین و نه شریعتی از‬
‫م ‌‬
‫آسمان وجود داشت‪ .‬فقط تجربیات یک کارشناس و‬
‫یخواستند‬
‫لهای یک دانشمند بود که هروقت م ‌‬
‫دستورالعم ‌‬
‫یخواستند از آن سرباز‬
‫یکردند و هر وقت م ‌‬
‫به آن عمل م ‌‬
‫یزدند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫آیین بودا و تحولت آن‬
‫یبودن را به‬
‫آیین بودا‪ ،‬قبل از هرچیز سادگی و حماس ‌‬
‫یدرنگ در کام آیین برهمایی که‬
‫سرعت از دست داد و ب ‌‬
‫در این زمان سخت برآشفته و تحریک شده بود‪ ،‬فرو رفت‬
‫تپرستی محض تبدیل شد‪ .‬هرجا قدم‬
‫و نهایتا ً به ب ‌‬
‫تها را با خود به همراه داشت و هرجا رحل‬
‫یگذاشت ب ‌‬
‫م ‌‬
‫لهای‬
‫هها و هیک ‌‬
‫یافکند‪ ،‬انواع و اقسام مجسم ‌‬
‫اقامت م ‌‬
‫تها زندگی دینی و‬
‫لها و ب ‌‬
‫یکرد‪ .‬این تمثا ‌‬
‫بودا)‪ (1‬را نصب م ‌‬
‫مدنی دوران شکوفایی آیین بودایی را کامل ً تحت پوشش‬
‫قرار داده بود‪.‬‬
‫ایشوارا توبا‪ ،‬استاد تاریخ تمدن هند در یکی از‬
‫یگوید‪:‬‬
‫ههای هند م ‌‬
‫دانشگا ‌‬
‫هی آیین بودا حکومتی به وجود آمد که به‬
‫»در سای ‌‬
‫یداد و در‬
‫هها اهمیت م ‌‬
‫مظاهر خدایان و پرستش مجسم ‌‬
‫هی آن روابط اخوت بودایی دستخوش تغییر گردید و‬
‫نتیج ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫تها در آن رواج یافت« ‪.‬‬
‫انواع و اقسام بدع ‌‬
‫یکی از نویسندگان معاصر و سیاستمداران بزرگ هند‬
‫یگوید‪:‬‬
‫»نهرو« نیز به این نکته پی برده است‪ ،‬او چنین م ‌‬
‫»آیین برهمایی بودا را مظهر خدایان قرار داد و خود‬
‫هی اخوت‬
‫بوداییان نیز از این شیوه تقلید کردند‪ ،‬رابط ‌‬
‫هی هنگفتی شد و مرکز مصالح‬
‫بودایی مالک سرمای ‌‬
‫تهای خاصی گردید‪ .‬نظم و انسجام خویش را از‬
‫جماع ‌‬
‫شهای عبادت آن سحر و امور واهی‬
‫دست داد و در رو ‌‬
‫بسیارری رسوخ نمود و سرانجام آیین که هزارن سال در‬
‫هند حاکمیت داشت و درخشیده بود‪ ،‬رو به زوال و‬
‫انحطاط گذارد‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫هی تکسسسل واقسسع در غسسرب پنجسساب پاکسسستان‬
‫)(‪ -‬کسی کسسه از مسسوز ‌‬
‫ههای بودا که از حفاری شهرهای پیسسرو‬
‫دیدن کند‪ ،‬از کثرت مجسم ‌‬
‫یبرد که این آیین‬
‫یکند و پی م ‌‬
‫بودا به دست آمده است‪ ،‬تعجب م ‌‬
‫تپرستی محض شده است‪.‬‬
‫و تمدن تبدیل به ب ‌‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬ایشواراتوبا‪ ،‬الهند القدیمة‪ ،‬به زبان »اردو«‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾102‬‬

‫)‪ (Mrs. Rhys Davids‬رخوت و سستی و بیماری آیین‬
‫بودا را در آن مقطع یادآور شده و طوری که راها کریشنان‬
‫یگوید‪ :‬افکار‬
‫هی هند از وی نقل کرده‪ ،‬م ‌‬
‫در کتاب فلسف ‌‬
‫نادرست و پوچ تعلیمات اخلقی بودا را چنان تحت تأثیر‬
‫قرار داده است که کامل ً در لبلی تخیلت و خرافات ناپدید‬
‫لهای‬
‫گردید‪ ،‬و جای آن را آیین دیگر گرفت و مدتی بر د ‌‬
‫مردم چیره شد‪ ،‬اما دیری نگذشت که آیین جدید رو به‬
‫اضمحلل گذارد و جایش را آیینی دیگر گرفت و همچنان با‬
‫دامدن شکلی دیگر اوهام و خرافات زیاد‬
‫رفتن شکلی و پدی ‌‬
‫های که فضای تاریک و‬
‫روی هم انباشته گردید‪ ،‬به گون ‌‬
‫سیاهی بر همه جا گسترده شده و دستورات و فرامین‬
‫هی مؤسس نخست این آیین به علت‬
‫ارزشمند و ساد ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫لهای کلمی از بین رفت« ‪.‬‬
‫یها و قیل و قا ‌‬
‫موشکاف ‌‬
‫نهای برهمایی و بودایی رو به انحطاط نهادند و‬
‫»آیی ‌‬
‫رسوم نادرست در آنها سرایت نمود‪ .‬بازشناختن آیین‬
‫بودایی از آیین برهمایی بس دشوار بود‪ ،‬چرا که آیین‬
‫بودایی در آیین برهمایی کامل ً ذوب شده بود«)‪.(2‬‬
‫در بودیسم وجود »اله« و ایمان به آن همواره مورد‬
‫اختلف مؤرخان و نویسندگان شرح حال مؤسس این آیین‬
‫بوده است‪ .‬تا آنجا که بعضی با سردرگمی از خود‬
‫های‬
‫یپرسند‪ :‬چگونه امکان دارد این آیین بزرگ بر پای ‌‬
‫م ‌‬
‫سست از آدابی پدید آمده که ایمان به خدا در آنها وجود‬
‫ندارد؟)‪.(3‬‬
‫ههایی جهت ریاضت نفس‪،‬‬
‫بنابراین‪ ،‬بودیسم جز را ‌‬
‫هشدن به فضایل‪ ،‬نجات از درد و‬
‫سرکوب شهوات‪ ،‬آراست ‌‬
‫رنج و حصول علم نیست‪.‬‬
‫یها برای جهان حامل رسالتی و دینی که‬
‫بنابراین‪ ،‬چین ‌‬
‫مشکلت آن را حل نماید نبودند‪ ،‬آنها در دورترین نقطه از‬
‫شرق جهان متمدن بر میراث دینی و علمی خویش چنگ‬
‫یافزودند و نه به ثروت‬
‫یزدند‪ ،‬نه به ثروت خویش م ‌‬
‫م ‌‬
‫دیگران‪.‬‬
‫تهای آسیای میانه‬
‫مل ‌‬
‫تهای دیگر شرق و آسیای میانه مانند مغولن‪ ،‬ترکان‬
‫مل ‌‬
‫بپرستی‬
‫یها‪ ،‬دارای آیین مخلوط از بودیسم و ت ‌‬
‫و ژاپن ‌‬
‫بودند‪ ،‬نه ثروتی علمی داشتند و نه هم دارای نظام‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪Jawahar lal Nehru: the Discovery of India p.201,202 -‬‬
‫)(‪ -‬مرجع پیشین‪.‬‬
‫هی بودا‪.‬‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬دائرة المعارف بریتانیا‪ ،‬مقال ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾103‬‬

‫هی گذار از دوران‬
‫هی سیاسی بودند‪ ،‬بلکه در مرحل ‌‬
‫پیشرفت ‌‬
‫یبردند‪ ،‬برخی از این‬
‫یگری به وران تمدن به سر م ‌‬
‫وحش ‌‬
‫هی ابتدایی و طفولیت عقلی را‬
‫تها هنوز مرحل ‌‬
‫مل ‌‬
‫یگذراندند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫وضعیت هند از نظر دینی‪ ،‬اجتماعی و اخلقی‬
‫خنگاران‪ ،‬اتفاق نظر دارند‬
‫در مورد تاریخ هند تمام تاری ‌‬
‫نترین دورانش از نظر دینی‪ ،‬اخلقی و‬
‫که نابساما ‌‬
‫اجتماعی دورانی است که از آغاز قرن ششم میلدی‬
‫هی خویش در فروپاشی‬
‫یشود‪ ،‬هند نیز به نوب ‌‬
‫شروع م ‌‬
‫اخلقی و اجتماعی حاکم بر جهان در آن برهه از تاریخ با‬
‫کشورهای همجوار خویش شریک بود و از این تاریکی‬
‫های نه چندان اندک به خود اختصاص داده بود و‬
‫فراگیر بهر ‌‬
‫تهای‬
‫افزون برآن‪ ،‬هند در برخی از مظاهر و رسوم تفاو ‌‬
‫یشود آنها را تلخیص‬
‫خاصی داشت که در سه مورد م ‌‬
‫نمود‪:‬‬
‫‪ -1‬کثرت فاحش خدایان‪.‬‬
‫یمهار جنسی‪.‬‬
‫‪ -2‬شهوت ب ‌‬
‫هی اجتماعی‪.‬‬
‫تهای طبقاتی و تبعیضات ظالمان ‌‬
‫‪ -3‬تفاو ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾104‬‬

‫تپرستی‬
‫افراط در ب ‌‬
‫تپرستی در هند به اوج خود رسیده‬
‫در قرن ششم ب ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫بود‪ ،‬شمار خدایان در »ودا« ‪ 33‬تا بود که در همین قرن‬
‫این رقم به ‪ 330‬میلیون رسید‪.‬‬
‫تانگیز و جذاب و به طور کلی هرآنچه در‬
‫هرچند شگف ‌‬
‫مصالح زندگی نقشی داشت‪ ،‬به عنوان خدا مورد پرستش‬
‫لها و‬
‫تها‪ ،‬تمثا ‌‬
‫یگرفت‪ ،‬به نحوی که تعداد ب ‌‬
‫قرار م ‌‬
‫تهای‬
‫هها از شمارش گذشت‪ .‬برخی از آنها شخصی ‌‬
‫مجسم ‌‬
‫تاریخی بودند و برخی دیگر قهرمانانی بودند که به گمان‬
‫آنان در شرایط و رخدادهایی مشخص خدا خود را در آنان‬
‫ههایی بودند که‬
‫تها کو ‌‬
‫باز نمایانده بود‪ .‬برخی از این ب ‌‬
‫نشان در آنها تجلی کرده بودند‪ .‬برخی‬
‫تعدادی از خدایا ‌‬
‫یدگر هم معادنی مثل طل و نقره بودند که خدایی در آن‬
‫خود را آشکار کرده بود‪ ،‬از جمله رود گنگ که از سر‬
‫تها به شمار‬
‫خدایی به نام »مهادیو« برآمده بود‪ ،‬از این ب ‌‬
‫یرفت‪ .‬ابزارآلت جنگی‪ ،‬ابزارهای نوشتن‪ ،‬آلت تناسلی‪،‬‬
‫م ‌‬
‫هی‬
‫حیواناتی همچون گاو‪ ،‬اجرام فلکی و‪ ...‬نیز از زمر ‌‬
‫تهای مردم هند بودند‪.‬‬
‫ب ‌‬
‫هها‪،‬‬
‫بدین ترتیب آیین هندوها معجونی از خرافات‪ ،‬افسان ‌‬
‫هها‪ ،‬باورها و عباداتی بود که فاقد هرنوع مبنا و‬
‫سرود ‌‬
‫دلیلی استوار بوده و هیچگاه مورد تأیید عقل سلیم قرار‬
‫یگرفت‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫تتراشی ترقی نموده ودر قرن‬
‫در ایندوران صنعت ب ‌‬
‫های که در‬
‫ششم و هفتم به اوج خود رسیده بود‪ .‬به گون ‌‬
‫نهای گذشته هیچگاه به چنین پیشرفتی دست‬
‫طول زما ‌‬
‫نیافته بود‪.‬‬
‫تپرستی را‬
‫تمام طبقات کشور از شاه گرفته تا گدا ب ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫هی خویش تعیین کرده بودند‪ ،‬نه آیین جاینی از آن‬
‫وظیف ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫بهسسای‬
‫بهای مقدس دین هندویی‪ ،‬بسسه معنسسای »کتا ‌‬
‫)(‪ -‬ودا نام کتا ‌‬
‫دانش« است‪ .‬مکاتب مختلف دین هندویی‪ ،‬وداهای خاص خسسود را‬
‫یتر عبارت انسسد از‪ :‬ودای مزامیسسر یسسا ریسسگ‬
‫دارند‪ .‬چهار ودای قدیم ‌‬
‫لهسسای مقسسدس یسسا یسساجورودا )‪(Yajur veda‬؛ ودای‬
‫ودا؛ ودای فرمو ‌‬
‫نها یسسا‬
‫آوازها یسسا سساماودا )‪(sama veda‬؛ و سسرانجام ودای افسسسو ‌‬
‫متر است‪ .‬در حقیقت‬
‫آتاراودا‪ .‬نخستین این چهار کتاب از همه مه ‌‬
‫هی جهسسان اسست‪.‬‬
‫ن دینسسی در بیسسن ادیسسان زنسسد ‌‬
‫ریگ ودا قی ‌‬
‫مترین مت ِ‬
‫)د‪.‬ن‪(.‬‬
‫هی ششم پیش از میلد به‬
‫)(‪ Jainism -‬نام آیینی است که در سد ‌‬
‫دست مهاویرا )‪ 599 – 527‬پیش از میلد( بنیان گذارده شد‪ .‬این‬
‫آیین در متن آیین هندویی و با هدف رشد و ارتقای آن پدیسسد آمسسده‬
‫نهی شرقی است که چندان شسسناخته‬
‫است‪ ،‬این آیین از جمله آیی ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾105‬‬

‫های داشت و نه بودیسم)‪ .(1‬و این دو آیین بدین وسیله‬
‫چار ‌‬
‫هی خویش را در کشورها تضمین‬
‫توانستند زندگی و توسع ‌‬
‫کنند‪.‬‬
‫مطالبی که هون سونگ‪ ،‬جهانگرد معروف چینی بین‬
‫لهای ‪ 630‬و ‪ 644‬م از جشن بزرگ هرش‪ ،‬پادشاه‬
‫سا ‌‬
‫یکند‪ ،‬بیانگر میزان رشد‬
‫هند )از ‪ 647 – 606‬م( نقل م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫هپرستی درآن مقطع است‪ .‬م ‌‬
‫تپرستی و مجسم ‌‬
‫ب ‌‬
‫»پادشاه در قنوج جشن بزرگی برگزار نمود‪ ،‬تعداد‬
‫نهای موجود در هند‪ ،‬در این جشن‬
‫زیادی از علمای آیی ‌‬
‫شرکت کردند‪ .‬پادشاه تمثال طلیی بزرگی از بودا را روی‬
‫های ‪ 50‬متری و تمثالی دیگر کوچکتر از نخستین‬
‫گلدست ‌‬
‫طی کاروانی باشکوه آورده شد‪ .‬هرش‪ ،‬پادشاه هند با‬
‫مپیمان‬
‫سایبانی در کنارش ایستاده بود‪ ،‬کامروب‪ ،‬پادشاه ه ‌‬
‫سها را از کنار تمثال دور‬
‫نیز ایستاده بود و مگ ‌‬
‫یکرد«)‪.(2‬‬
‫م ‌‬
‫این جهانگرد در مورد خاندان پادشاه و در بارباریان‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫یپرستیدند و برخی پیرو آیین‬
‫»برخی زا انها »شو« را م ‌‬
‫یپرستیدند و برخی هم‬
‫بودایی بودند و برخی خورشید را م ‌‬
‫یداشت و یا‬
‫»وشنو« را‪ .‬باید هرکدام خدایی مستقل م ‌‬
‫یپرستید«)‪.(3‬‬
‫هی خدایان را م ‌‬
‫این که هم ‌‬
‫یمهار جنسی‬
‫شهوت ب ‌‬
‫نهای خیلی دور در‬
‫هی آن از زما ‌‬
‫آیین هند و جامع ‌‬
‫ترانی و کامجویی جنسی مشهور بود‪ ،‬شاید هم‬
‫شهو ‌‬
‫هی جنسی در‬
‫ککنند ‌‬
‫دلیلش این بوده باشد که عوامل تحری ‌‬
‫وجود هیچ آیین و در هیچ سرزمینی چنان رسوخ نکرده بود‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫شسسده نیسسست‪ ،‬طسسی آمسساری کسسه در سسسال ‪ 1941‬م گرفتسسه شسسده‪،‬‬
‫پیسسروان ایسسن آییسسن کمسستر از نیسسم درصسسد جمعیسست هنسسد را تشسسکیل‬
‫ههسسای‬
‫یدهند‪ ،‬ناگفته نماند که پیروان این آییسسن علسسی رغسسم آموز ‌‬
‫م ‌‬
‫بنیانگذار آن پس از مرگ وی به عبادت آتش پرداختند )د‪.‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬بودیسم عنسسوانی اسست کسسه بسسر یسسک نظسسام اخلقسسی و فلسسسفی‬
‫های از زنسسدگی اسسستوار شسسده‬
‫اطلق شده و بر مبنای نگرش بدبیان ‌‬
‫لهای ‪ 580 – 560‬پیش از میلد( خود قصسسد آن‬
‫است‪ ،‬بودا )سا ‌‬
‫نداشت که یک مذهب جدید تأسیس کند‪ ،‬بودیسسم مثسل جساینی از‬
‫فسسروع یسسا انشسسعابات آییسسن هنسسدویی اسسست کسسه سسسمت و سسسویی‬
‫ن آیین مادر داشت‪ .‬بنا به گسسزارش آمسسار سسسال‬
‫اصل ‌‬
‫حطلبانه در مت ِ‬
‫‪ 1951‬م جمعیت پیروان بودیسم‪ ،‬نزدیک به نیم میلیون نفسسر بسسود‪.‬‬
‫)د‪.‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬سفرنامه هوئن سونگ »فوکوی کی« دولت غربی‪.‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾106‬‬

‫بهای هندی و‬
‫که در آیین هندی رسوخ نموده بود‪ ،‬کتا ‌‬
‫محافل دینی آن از تجلی صفات اله و وقوع حوادث بزرگ‬
‫نهایی از اختلط دو جنس‬
‫تها و داستا ‌‬
‫و توجیه اکوان‪ ،‬روای ‌‬
‫ههای شریف نقل‬
‫هی برخی از آنها بر خانواد ‌‬
‫خدایان و حمل ‌‬
‫هی شنیدن آنها را به انسان‬
‫کره اند که شرم و حیا اجاز ‌‬
‫یدهد‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫ن مخلص و سپس‬
‫تأثیر اینگونه داستا ‌‬
‫نها در ذهن دیندارا ِ‬
‫هی دینی‬
‫تکرار و نقل این حکایات آنهم با ایمان و حماس ‌‬
‫کامل ً روشن است‪.‬‬
‫گشان‬
‫افزون برآن پرستش آلت تناسلی خدای بزر ‌‬
‫»مهادیو« و درآوردن تصویر آن به شکلی خیلی زشت و‬
‫ن زنان و مردان و کودکان و دختران برای‬
‫گرده ‌‬
‫مآمد ِ‬
‫هی آنچه بعضی از‬
‫پرستش آلت تناسلی به اضاف ‌‬
‫ههای‬
‫یکنند که علما و بعضی از فرق ‌‬
‫خنگاران نقل م ‌‬
‫تاری ‌‬
‫یکردند و زنان مردان‬
‫دینی آنها زنان لخت را پرستش م ‌‬
‫یگذارد‪.‬‬
‫برهنه را)‪ ،(1‬یقینا ً تأثیرات نادرستی بر جای م ‌‬
‫کاهنان فاسق و خیانتکار عبادتگاه‪ ،‬همواره زنان زائر و‬
‫یدادند‪ ،‬بسیاری از این‬
‫هها در مورد تجاوز قرار م ‌‬
‫راهب ‌‬
‫ههایی شده بود که افراد‬
‫هخان ‌‬
‫هها تبدیل به فاحش ‌‬
‫عبادتگا ‌‬
‫هی خویش را دنبال‬
‫فاسق و فاجر در آنها مطلبو و خواست ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫هها‬
‫یشود وقتی که وضع عبادتگا ‌‬
‫با این توضیح روشن م ‌‬
‫و اماکنی که جهت عبادت و دین ساخته شده اند‪ ،‬اینگونه‬
‫باشد‪ ،‬مسّلم است که وضع درباریان و قصرهای اشراف‬
‫نها در انجام منکرات و‬
‫چگونه خواهد بود‪ ،‬این خاندا ‌‬
‫فواحش باهم رقابت داشتند‪ ،‬مجالسی با شرکت مردان و‬
‫مهای شراب در‬
‫یگردید و هنگامی که جا ‌‬
‫زنان برگزار م ‌‬
‫هی ادب و حشمت کنار‬
‫یآمد‪ ،‬پرد ‌‬
‫مجلس به گردش درم ‌‬
‫یکشید و حیا و آزرم در‬
‫یشد‪ ،‬ادب سر در نقاب م ‌‬
‫زده م ‌‬
‫تهای‬
‫یشد‪ ،‬بدین طریق امواج شهو ‌‬
‫پس پرده نهان م ‌‬
‫یبند و باری تمام این سرزمین را فرا گرفته بود‬
‫جنسی و ب ‌‬
‫نترین درجه رسدیه‬
‫و زن و مرد از نظر اخلقی به پایی ‌‬
‫بودند‪.‬‬
‫هی طبقاتی‬
‫نظام ظالمان ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫در مورد نظام طبقاتی )کاست( باید اذعان داشت که‬
‫هتری‬
‫تها‪ ،‬نظام طبقاتی ظالمان ‌‬
‫در تاریخ هیچ ملتی از مل ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬ستیارانه برکاش‪ ،‬دیانند سرسوتی هندو‪ ،‬ص ‪.344‬‬
‫)(‪caste system -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾107‬‬

‫هی بین طبقاتش با این وسعت باشد و مقام و‬
‫که فاصل ‌‬
‫شرف انسانیت را اینگونه مورد اهانت قرار داده باشد‪،‬‬
‫چنانچه در نظام دینی و مدنی هند وجود داشت‪ ،‬به چشم‬
‫یخورد‪ .‬نظامی که هزاران سال این سرزمین به آن تن‬
‫نم ‌‬
‫یکند‪.‬‬
‫در داده است و تاکنون نیز از آن اطاعت م ‌‬
‫مقدمات نظام طبقاتی در اواخر دوران ودا تحت تدثیر‬
‫تهای موروثی و همچنین بر اثر محافظت‬
‫هها و صنع ‌‬
‫حرف ‌‬
‫شدید بر خصوصایت و نجابت نژاد آریایی پدید آمد‪.‬‬
‫سه قرن قبل از میلد مسیح تمدن برهمائی در هند به‬
‫اوج پیشرفت و شکوفایی رسید‪ ،‬در آن تمدن فرمانی‬
‫ن‬
‫جدید برای جامع ‌‬
‫هی هندی در نظر گرفته شد‪ .‬در فرما ِ‬
‫مزبور قانونی مدنی و سیاسی تدوین شد که مورد تأیید‬
‫تمام ملت قرار گرفت و به عنوان قانون رسمی و مرجِع‬
‫دینی در زندگی و تمدن کشور پذیرفته شد‪ .‬این قانون‬
‫امروز نیز تحت عنوان »مانو« مشهور است‪.‬‬
‫هی متمایز‬
‫قانون فوق مردم کشور را به چهار طبق ‌‬
‫یکند‪:‬‬
‫مبندی م ‌‬
‫تقسی ‌‬
‫هی کاهنان و رجال دینی‪-2 .‬‬
‫‪ -2‬برهمنان‪ :‬طبق ‌‬
‫کشاتریاها‪ (1‬نظامیان و جنگجویان‪-3 .‬‬
‫هها‪ (2‬کشاورزان و صنعتگران و بازرگانان‪.‬‬
‫وایشی ‌‬
‫‪(3‬‬
‫هی پایین‬
‫‪ -4‬شودارها خدمتکاران )که طبق ‌‬
‫هی هند بودند(‪.‬‬
‫جامع ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫مانو مؤلف این قانون م ‌‬
‫»آن قادر مطلق جهت مصلحت جهان برهمنان را از‬
‫دهانش آفرید‪ ،‬کشاتریا را از بازوانش وایشیه را از‬
‫نهایش و شودرا را از پاهایش‪ .‬برای اصلح جهان برای‬
‫را ‌‬
‫هی‬
‫هرکدام تکالیف و وظایفی در نظر گرفت‪ .‬وظیف ‌‬
‫برهمنان آموزش ودا یا تقدیم نذورات برای آللهه و‬
‫هی کشتاتریاها حفاظت‬
‫لگرفتن صدقات است‪ .‬وظیف ‌‬
‫تحوی ‌‬
‫از مردم‪ ،‬دادن صدقات و نذورات و خواندن ودا و‬
‫هها چرانیدن‬
‫هی وایشی ‌‬
‫تهاست‪ .‬وظیف ‌‬
‫هگیری از شهو ‌‬
‫کنار ‌‬
‫هی‬
‫حیوانات و تلوت ودا و تجارت و کشاوزی است‪ .‬طبق ‌‬
‫هی دیگری‬
‫هگانه وظیف ‌‬
‫تردن طبقات س ‌‬
‫شودرا جز خدم ‌‬
‫ندارد«)‪.(4‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬

‫‪kshatriyces‬‬
‫‪vaisyas‬‬
‫‪sudras‬‬
‫مانو شاستر‪ ،‬باب اول‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾108‬‬

‫هی برهمنان‬
‫امتیازات طبق ‌‬
‫هی برهمنان‬
‫امتیازات و حقوقی که این قانون به طبق ‌‬
‫داده‪ ،‬سبب شده که آنان در ردیف خدایان قرار گیرند‪ .‬در‬
‫این قانون آمده است‪ :‬برهمنان برگزیدگان خداوند و‬
‫شاهان مخلوقات اند‪ ،‬هرچه در جهان وجود دارد ملک‬
‫آنهاست‪ .‬آنها بهترین مخلوقات و سروران روی زمین‬
‫هستند)‪.(1‬‬
‫یتوانند بدون چون و چرا هر مقدار که بخواهند از‬
‫آنها م ‌‬
‫هی شودرا را بگیرند؛ زیرا غلم هیچگاه مالک‬
‫اموال طبق ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫چیزی نیست و هرچه دارد از آن آقای اوست ‪.‬‬
‫یکند‪،‬‬
‫برهمنی که از کتاب مقدس ریگ ودا پاسداری م ‌‬
‫اگر سه جهان )سه کاست دیگر( را به سبب گناهان و‬
‫کردارهایش نابود کند‪ ،‬بازهم آمرزیده خواهد شد)‪ .(3‬پادشاه‬
‫یترین‬
‫تترین شرایط و دشوارترین و قحط ‌‬
‫وقت در سخ ‌‬
‫یتواند از برهمنان مالیات بگیرد‪ .‬به هیچ وجه‬
‫اوضاع نیز نم ‌‬
‫درست نیست که برهمنی در سرزمین خویش از گرسنگی‬
‫بمیرد)‪ .(4‬اگر برهمنی مرتکب قتل شد حاکم وقت اجازه‬
‫ندارد از وی قصاص بگیرد‪ ،‬مگر این که سرش را بتراشد‪،‬‬
‫اما دیگران از قصاص معاف نیستند)‪.(5‬‬
‫هی و شودرا مقامی بالتر‬
‫کشاتریا اگرچه از دو طبق ‌‬
‫دارد‪ ،‬اما مقام آن به مراتب از برهمنان فروتر است‪ .‬مانو‬
‫یگوید‪ :‬برهمنی که ده سال سن دارد از یک کشاتریای‬
‫م ‌‬
‫)‪(6‬‬
‫صدساله مقامی بالتر دارد‪ ،‬درست مانند پرد و فرزند ‪.‬‬
‫سهای بدبخت‬
‫نج ‌‬
‫سها(‬
‫ی فوق‪ ،‬شودارها )نج ‌‬
‫ن مدنی – دین ِ‬
‫براساس قانو ِ‬
‫هی هندی از جانوران‪ ،‬فروتر و از سگان‪،‬‬
‫در جامع ‌‬
‫یکند‪:‬‬
‫خوارترند‪ .‬قانون مزبور تصریح م ‌‬
‫هی شودراست که به‬
‫»از سعادت و خوشبختی طبق ‌‬
‫خدمت برهمنان درآیند و جز یان دیگر هیچ مزد و پاداشی‬
‫ندارند)‪.(7‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬
‫‪7‬‬

‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬

‫پیشین‪ ،‬باب‬
‫پیشین‪ ،‬باب‬
‫پیشین‪ ،‬باب‬
‫پیشین‪ ،‬باب‬
‫پیشین‪ ،‬باب‬
‫پیشین‪ ،‬باب‬
‫منبع پیشین‪.‬‬

‫اول‪.‬‬
‫هشتم‪.‬‬
‫نهم‪.‬‬
‫نهم‪.‬‬
‫دوم‪.‬‬
‫یازدهم‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾109‬‬

‫آنها حق ندارند باری خویش مال و دارایی ذخیره کنند‪،‬‬
‫یگردد)‪ .(1‬اگر‬
‫چون این امر موجب ناخشنودی برهمنان م ‌‬
‫سها( جهت زدن برهمنی‪ ،‬دست یا‬
‫کسی از شودراها )نج ‌‬
‫چوبدستی خود را دراز کند‪ ،‬دستش باید قطع شود و اگر با‬
‫ت خشم وی را لگد زند پایش باید شکسته شود)‪ .(2‬اگر‬
‫حال ِ‬
‫ممجلس‬
‫فردی از شودارها خواست با یکی از برهمنان ه ‌‬
‫ن وی را داغ و از‬
‫شود‪ ،‬وظیف ‌‬
‫هی پادشاه است که نشی ِ‬
‫شهر تبعیدش کند‪ .‬اگر با دست‪ ،‬برهمنی را لمس کرد یا‬
‫دشنامش داد‪ ،‬زبانش بریده شود و اگر ادعا نمود که‬
‫یدهد‪ ،‬روغن داغ به حلقش ریخته‬
‫برهمنی را تعلیم م ‌‬
‫شود)‪.(3‬‬
‫هی کشتن سگ‪ ،‬گربه‪ ،‬قورباغه‪ ،‬مارمولک‪ ،‬کلغ‪،‬‬
‫کفار ‌‬
‫هی شودرا )نجس( باهم برابر‬
‫جغد و فردی از طبق ‌‬
‫است«)‪.(4‬‬
‫هی هندی‬
‫جایگاه زن در جامع ‌‬
‫مقام زن در این جامعه به مقام کنیزان تنزل یافته‬
‫یباخت و بسا‬
‫بود)‪ .(5‬گاه یک مرد زنش را در قماربازی م ‌‬
‫اوقات یک زن چندین همسر داشت)‪ .(6‬اگر شوهرش‬
‫یتوانست ازدواج کند و همواره آماع‬
‫یمرد دوباره نم ‌‬
‫م ‌‬
‫هی‬
‫نها بود و زن تبدیل به کنیزِ خانواد ‌‬
‫تها و زخم زبا ‌‬
‫اهان ‌‬
‫یشد‪ ،‬گاه نیز زن‬
‫ن وی م ‌‬
‫شوهر متوفا و خدمتکارِ بستگا ِ‬
‫جهت نجات خویش از عذاب زندگی و بدبختی دنیا‪ ،‬پس از‬
‫یزد)‪.(7‬‬
‫مرگ شوهر خودش را آتش م ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬
‫‪5‬‬

‫‪6‬‬
‫‪7‬‬

‫)(‪ -‬پیشین‪ ،‬باب دهم‪.‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪.‬‬
‫)(‪ -‬مانوشاستر‪.‬‬
‫)(‪R.C.Dutt. 342 - 343 -‬‬
‫گ‬
‫سزر‬
‫س‬
‫ب‬
‫هی‬
‫‌‬
‫س‬
‫)حماس‬
‫سا‬
‫س‬
‫ماهابهارات‬
‫ت‬
‫سرگذش‬
‫)(‪ -‬در این باره سرآغاز‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫هند( خواندنی است‪.‬‬
‫)(‪R.C.Dutt -‬‬
‫ت پر ارج و رایسسع میسسان طبقسسات اشسسرافی و‬
‫)(‪ -‬عمل فوق یک سن ِ‬
‫یشسسد‪ ،‬سسسنت فسسوق‬
‫جوامع اریستوکرات بود و »سسستی« نامیسسده م ‌‬
‫ت او بسسود‪ .‬بسسا دخسسالت‬
‫بیسسانگر وفسساداری زن بسسه شسسوهر و شسسراف ِ‬
‫تهسسای اسسسلمی از شسسمار‬
‫ن مسسسلمان و تأثیرگسسذاری دول ‌‬
‫زمامدارا ِ‬
‫یزدنسد‪ ،‬کاسسته شسد‪ .‬جهسانگرد‬
‫زنسانی کسه دسست بسه ایسن عمسل م ‌‬
‫فرانسوی دکتر برنیر‪ ،‬به صراحت این مطلب را ذکر کرده اسسست‪.‬‬
‫یها سسسنت مزبسسور را بسسه کلسسی لغسسو و غیسسر‬
‫هی اخیر انگلیس ‌‬
‫در دور ‌‬
‫قانونی اعلم کردند‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾110‬‬

‫لخیز و سرشار از اندیشه‬
‫بدین سان این سرزمین حاص ‌‬
‫خنگاران عرب‬
‫و خرد و این ملت – ملتی که برخی از تاری ‌‬
‫هسارِ داد و عدل و سیاست و‬
‫وی را معدن حکمت و پشم ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫هی محترم دانسته اند – در‬
‫صاحب خرد بزرگ و اندیش ‌‬
‫ن‬
‫ل دین‪ ،‬تل ‌‬
‫اثر دوری از دین صحیح‪ ،‬انحرا ِ‬
‫فشد ِ‬
‫ف رجا ِ‬
‫یها و امور خیالی و‬
‫هزن ‌‬
‫منابع آن‪ ،‬فرورفتن مردم در گمان ‌‬
‫شهای شهوانی‪ ،‬جولنگاه‬
‫سهای درونی و کش ‌‬
‫پیروی از هو ‌‬
‫تپرستی و ستم اجتماع شده بود؛ وضعیتی که در‬
‫جهل‪ ،‬ب ‌‬
‫بین هیچ ملتی و در هیچ مقطعی از تاریخ نظیر نداشته‬
‫است‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬اندلسی‪ ،‬صساعد )متوفسای ‪ 462‬هسس(‪ ،‬طبقسات المسم‪ ،‬ص‬
‫‪.11‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾111‬‬

‫دهایشان‬
‫بها‪ :‬خصوصیات و استعدا ‌‬
‫عر ‌‬
‫بها بودند‬
‫تهای دنیا در عصر جاهلی تنها عر ‌‬
‫در بین مل ‌‬
‫که دارای اخلق و استعدادهای منحصر به فردی بودند و در‬
‫واقع از همه یک قامت بالتر بودند‪ ،‬مانند فصاحت‪ ،‬قدرت‬
‫یخواهی‪ ،‬غررو‪ ،‬شهسواری‪ ،‬شجاعت‪ ،‬حماسه‬
‫بیان‪ ،‬آزاد ‌‬
‫در راه عقیده‪ ،‬صارحت لهجه و قدرت حافظه‪،‬‬
‫تداری‪.‬‬
‫تطلبی‪ ،‬قدرت اراده‪ ،‬وفا به عهد و امان ‌‬
‫مساوا ‌‬
‫هشان از عهد نبوت و انبیا‬
‫اما در دوران اخیر در اثر فاصل ‌‬
‫هجزیره و نیز در اثر تمسک شدید به‬
‫محبوس ماندن در شب ‌‬
‫تپرستی غیر منطقی که‬
‫پیروی از آبا و اجداد‪ ،‬دینی و ب ‌‬
‫یشود و به‬
‫تهای معاصر پیدا م ‌‬
‫نظیرش کمتر در مل ‌‬
‫ناهنجاری های وناگون اخلقی و اجتماعی مبتل شدند‪.‬‬
‫یهای‬
‫سخت سست و لرزان پدید آید که بدترین ویژگ ‌‬
‫زندگی جاهلی را دربر داشت و از محاسن موجود در ادیان‬
‫کامل ً به دور باشد‪.‬‬
‫تپرستی در جاهلیت‬
‫ب ‌‬
‫هی رایج و آیین عمومی عرب شرک بود‪ ،‬در مورد‬
‫عقید ‌‬
‫خداوند متعال معتقد بودند که او خدای بزرگ‪ ،‬خالق تمام‬
‫هی زمین و آسمانی است و تمام‬
‫کاینات و گردانند ‌‬
‫موجودات تحت قدرت اویند‪ ،‬اگر از آنها در مورد‬
‫یشد پاسخ‬
‫نها و زمین پرسیده م ‌‬
‫هی آسما ‌‬
‫آفرینند ‌‬
‫یدادند‪ :‬خداوند توانا و آگاه آنها را آفریده است‪:‬‬
‫م ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪.(1)﴾    ‬‬

‫یشان ظرفیت توحید انبیا را با‬
‫هی جاهل ‌‬
‫اما اندیش ‌‬
‫تها‬
‫نشان که مد ‌‬
‫خلوص و صفا و شکوهش نداشت و اذها ‌‬
‫از دوران نبوت و رسالت و مفاهیم دینی فاصله گرفته بود‪،‬‬
‫یتوانست درک کند که دعای یک انسان توان شکافتن‬
‫نم ‌‬
‫یتواند بدون شافعت و‬
‫نها را دارد و م ‌‬
‫ههای آسما ‌‬
‫درواز ‌‬
‫واسطه مورد قبول حق واقع گردد‪ .‬آنان مسایلی فوق را‬
‫ن محدود و اوضاع و احوال نظام سلطنتی فاسد‬
‫با این جها ِ‬
‫یسنجیدند‪ .‬بدین جهت در جستجوی‬
‫و روندِ کارهای آن م ‌‬
‫ههایی برآمدند که برای رسیدن به خدا به آنها‬
‫واسط ‌‬
‫یشدند و آنها را در دعاهای خویش شریک خدا‬
‫متوسل م ‌‬
‫‪1‬‬

‫هی ‪» :87‬و اگر از آنان بپرسی‪ ،‬چه کسی‬
‫هی زخرف‪ ،‬آی ‌‬
‫)(‪ -‬سور ‌‬
‫آنان را آفریده؟ به یقین گویند‪ :‬خدا«‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾112‬‬

‫یدادند‪.‬‬
‫یکردند و برخی از عبادات را برای آنها انجام م ‌‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫هی شفاعت در باور آنان ریشه دواند و نهایتا تبدیل‬
‫اندیش ‌‬
‫هها مالک نفع و ضرر هستند‪،‬‬
‫به این عقیده گردید که واسط ‌‬
‫آنان به مرور در باب شرک گامی فراتر نهادند و خدایانی‬
‫برای خویش درنظر گرفتند و چنین عقیده داشتند که این‬
‫یتوانند به‬
‫خدایان در چرخاندن هستی دست دارند و م ‌‬
‫دیگران سود و زیان و خیر و شر برسانند و به کسی‬
‫ببخشند یا محرومش کنند‪.‬‬
‫به این ترتیب اگر مشرکان پیشین به الوهیت و ربوبیت‬
‫برتر خداوند متعال اعتقاد داشتند و در کنار آن شفاعت‬
‫یها خدایان‬
‫هها و اولیا را نیز پذیرفته بودند‪ ،‬بعد ‌‬
‫واسط ‌‬
‫خویش را با ذات باری تعالی شریک قرار دادند و در مورد‬
‫خدایان خویش این باور را پذیرفتند که آنها نیز دارای‬
‫قدرتی ذاتی بر رساندن خیر و شر سود و زیان و به وجود‬
‫آوردن و فناکردن هستند و نسبت به ذات باری تعالی نیز‬
‫باوری مبهم و غیر شفاف پیدا کردند‪ ،‬مث ً‬
‫ل‪ :‬او را اله أعظم‬
‫ورب الرباب نامیدند)‪.(1‬‬
‫بها در جاهلیت‬
‫تهای عر ‌‬
‫ب ‌‬
‫کبودن‬
‫هی جاهلیت و نزدی ‌‬
‫با فرورفتن مردم در ورط ‌‬
‫تپرستی به حواس و محسوسات و همسازی آن‬
‫رویکرد ب ‌‬
‫با سستی و رخوت اندیشه رفته رفته کار گروه دوم بال‬
‫گرفت و قدرت یافت‪ ،‬سرانجام این اعتقاد یعنی‬
‫هی ریج در آن جامعه قرار گرفت و شمار‬
‫تپرستی عقید ‌‬
‫ب ‌‬
‫هها تفاوت قایل بودند و از‬
‫کسانی که بین خدایان و واسط ‌‬
‫ینهایت کاهش‬
‫یشدند‪ ،‬ب ‌‬
‫هی تحصیلکرده مسحوب م ‌‬
‫طبق ‌‬
‫تپرستی‬
‫یافت‪ ،‬به این ترتیب امت به بدترین شکل در ب ‌‬
‫های و حتی هر‬
‫فرو رفت‪ .‬هر قبیله یا شهری یا منطق ‌‬
‫های بت مخصوصی داشت‪.‬‬
‫خان ‌‬
‫های بتی در منزلش‬
‫یگوید‪ :‬در مکه هر خانواد ‌‬
‫کلبی م ‌‬
‫یکرد و هرکس آهنگ سفر‬
‫داشت که آن را عبادت م ‌‬
‫یداد‪،‬‬
‫داشت‪ ،‬آخرین کاری که قبل از سفر انجام م ‌‬
‫یگشت‪،‬‬
‫تکشیدن به بت بود و هر وقت از سفر باز م ‌‬
‫دس ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫تکشیدن به بت بود ‪.‬‬
‫اولین کارش نیز دس ‌‬
‫یباک بودند‪ ،‬برخی‬
‫تها سخت ب ‌‬
‫بها در عبادت ب ‌‬
‫عر ‌‬
‫های و برخی بتی را انتخاب کرده بودند و کسی هم که‬
‫خان ‌‬
‫ت خانه یا بتی را نداشت‪ ،‬سنگی را جلوی‬
‫توانایی ساخ ِ‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬دروزه‪ ،‬محمد عزت‪ ،‬بیئة النبی من القرآن‪.‬‬
‫)(‪ -‬کتاب الصنام‪ ،‬ص ‪.33‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾113‬‬

‫یکرد و به طواف آن مشول‬
‫حرم یا جای دیگر نصب م ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یگذاشتند ‪.‬‬
‫تها را انصاب م ‌‬
‫یشد‪ ،‬نام این نوع ب ‌‬
‫م ‌‬
‫های که برای عبادت خداوند یگانه‬
‫در دل کعبه )خان ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫ساخته شده بود( و در صحنش ‪ 360‬بت وجود داشت ‪.‬‬
‫هها به عبادت‬
‫تها و مجسم ‌‬
‫آنها به مرور از عبادت ب ‌‬
‫سنگ روی آوردند‪.‬‬
‫یکند‪ :‬ما سنگ را‬
‫امام بخاری از ابورجاء عطاردی نقل م ‌‬
‫ییافتیم اولی را‬
‫یکردیم و چون سنگی بهتر م ‌‬
‫پرستش م ‌‬
‫یداشتیم و هنگامی که‬
‫یانداختیم و دومی را برم ‌‬
‫دور م ‌‬
‫یکردیم و‬
‫ییافتیم مقداری خاک جمع م ‌‬
‫هیچ سنگی نم ‌‬
‫یدوشیدیم‬
‫کها ان را م ‌‬
‫یآوردیم و روی آن خا ‌‬
‫گوسفندی م ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫یپرداختیم ‪.‬‬
‫و سپس به طواف آن م ‌‬
‫یرفت و جایی‬
‫یگوید‪ :‬چون فردی به مسافرت م ‌‬
‫کلبی م ‌‬
‫یداشت و بهترین آنها را به‬
‫یکرد‪ ،‬چهار سنگ برم ‌‬
‫منزل م ‌‬
‫یگرفت و سه سنگ دیگر را به عنوان‬
‫عنوان رب خود برم ‌‬
‫یکرد و چون از آن منزل کوچ‬
‫ههای دیگش استفاده م ‌‬
‫پای ‌‬
‫)‪(4‬‬
‫یکرد ‪.‬‬
‫یکرد‪ ،‬رّبش را آنجا رها م ‌‬
‫م ‌‬
‫بها‬
‫خدایان عر ‌‬
‫بها مانند مشرکان هر دور و زمانی خدایان متعددی‬
‫عر ‌‬
‫نها و ستارگان داشتند‪ ،‬معتقد بودند که‬
‫از فرشتگان‪ ،‬ج ‌‬
‫ملیک‪ ،‬دختران خدا هستند‪ .‬بنابراین‪ ،‬آنها را به نزد خدا‬
‫یکردند و نزد‬
‫یدانستند و پرستش م ‌‬
‫شفیع و واسطه م ‌‬
‫نها را نیز با‬
‫یجستند‪ ،‬همینطور ج ‌‬
‫خداوند به آنها توسل م ‌‬
‫ینمودند و به قدرت و تأثیرشان ایمان‬
‫خدا شریک م ‌‬
‫)‪(5‬‬
‫یدادند ‪.‬‬
‫داشتند و آنها را مورد پرستش قرار م ‌‬
‫نها را‬
‫هی خزاعه ج ‌‬
‫یگوید‪ :‬بنوملیح از طایف ‌‬
‫کلبی م ‌‬
‫)‪(6‬‬
‫یکردند ‪.‬‬
‫پرستش م ‌‬
‫یپرستیدند‪،‬‬
‫هی حمیر خورشید را م ‌‬
‫یگوید‪ :‬قبیل ‌‬
‫صاعد م ‌‬
‫کنانه ماه را‪ ،‬تمیم دبران )یکی از منازل ماه( را‪ ،‬لخم و‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫‪4‬‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬

‫)(‪ -‬کتاب الصنام‪ ،‬ص ‪.43‬‬
‫)(‪ -‬بخاری‪ ،‬الجامع الصحیح‪ ،‬کتاب المغازی‪ ،‬باب فتح مکه‪.‬‬
‫)(‪ -‬بخسساری‪ ،‬الجامع الصععحیح‪ ،‬کتسساب المغسسازی‪ ،‬بسساب وفسسد بنسسی‬
‫حنیفة‪.‬‬
‫)(‪ -‬کتاب الصنام‪.‬‬
‫)(‪ -‬کتاب الصنام‪ ،‬ص ‪.44‬‬
‫)(‪ -‬کتاب الصنام‪ ،‬ص ‪.34‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾114‬‬

‫جذام مشتری را‪ ،‬بنی طی سهیل را و بنی قیس شعری را‬
‫یپرستیدند)‪.(1‬‬
‫و بنی اسد عطارد را م ‌‬
‫یهودیت و مسیحیت در سرزمین عرب‬
‫یهودیت و مسیحیت در سرزمین عرب پراکنده شده‬
‫بها از مفاهیم دینی آنها چندان بهره نبردند‪ ،‬آنها‬
‫بودند‪ ،‬عر ‌‬
‫در واقع دو نسخه از یهود شام و مسیحیت روم و شام‬
‫بودند که از تحریف و گمراهی – چنانچه قبل ً توضیح دادیم‬
‫– در امان نمانده بودند‪.‬‬
‫رسالت و ایمان به رستاخیز‬
‫بها نسبت به پیامبر تصویری‬
‫در مورد رسالت عر ‌‬
‫خیالی داشتند‪ ،‬پیامبر را در ذاتی قدسی نمود یافته‬
‫یآشامد‪ ،‬نه ازدواج‬
‫یخورد‪ ،‬نه م ‌‬
‫یدانستند که نه م ‌‬
‫م ‌‬
‫یآید و نه در بازارها‬
‫یکند‪ ،‬نه فرزند از وی به وجود م ‌‬
‫م ‌‬
‫لهای تنگ و قاصرشان قادر به درک‬
‫یکند‪ .‬عق ‌‬
‫حرکت م ‌‬
‫حشر بعد از مرگ و زندگی بازپسین بعد از زندگی دنیا که‬
‫در آن حساب و ثواب و عقاب وجود داشته باشد‪ ،‬نبود‪.‬‬
‫یگفتنسسسسد‪  ﴿ :‬‬
‫بسسسسه تعسسسسبیر قسسسسرآن م ‌‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪.(2)﴾‬‬

‫یگفتنسسد‪   ﴿ :‬‬
‫همینطسسور م ‌‬
‫‪  ‬‬
‫‪.(3)﴾    ‬‬

‫بها منکر معاد بودند و قایل‬
‫یگوید‪ :‬عموم عر ‌‬
‫صاعد م ‌‬
‫یپنداشتند که جهان هرچند‬
‫به روز جزا نبودند‪ ،‬چنین م ‌‬
‫یشود و نه از بین‬
‫های نوپدید است‪ ،‬نه خراب م ‌‬
‫آفرید ‌‬
‫یرود‪ .‬البته برخی هم معاد را باور داشتند و بر این باور‬
‫م ‌‬
‫بودند که اگر شترشان بر سر قبرشان نحر شود‪ ،‬روز‬
‫یشوند و اگر نحر نشود پیاده‬
‫قیامت سواره حشر م ‌‬
‫یشوند)‪.(4‬‬
‫محشور م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬صاد‪ ،‬طبقات المم‪ ،‬ص ‪.43‬‬
‫هی ‪» :24‬آن زندگی جز زندگانی این جهسسان‬
‫هی جاثیه‪ ،‬آی ‌‬
‫)(‪ -‬سور ‌‬
‫یشسسویم و جسسز زمسسانه مسسا را هلک‬
‫یمیریسسم و زنسسده م ‌‬
‫ما نیست‪ .‬م ‌‬
‫یکند«‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫نهایی ]چند[ و‬
‫هی ‪» :49‬ایا چون استخوا ‌‬
‫هی السراء‪ ،‬آی ‌‬
‫)(‪ -‬سور ‌‬
‫پوسیده شدیم‪ ،‬آیا به آفرینش نوین برانگیخته خواهیم شد؟«‪.‬‬
‫)(‪ -‬کتاب الصنام‪ ،‬ص ‪.44‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾115‬‬

‫یهای اجتماعی و اخلقی‬
‫ناهنجار ‌‬
‫یهای‬
‫یها و بیمار ‌‬
‫بها از لحاظ اخلقی دچار ناهنجار ‌‬
‫عر ‌‬
‫ههای این‬
‫هداری شده بودند‪ ،‬عوامل و خاستگا ‌‬
‫ژرف و ریش ‌‬
‫یخوارگی سخت‬
‫یها نیز همه جا وجود داشت‪ ،‬م ‌‬
‫بیمار ‌‬
‫هدار بود‪.‬‬
‫رواج داشت و در پهنایی وسیع و ژرف ریش ‌‬
‫نها گفته اند‪ ،‬این پدیده‬
‫یگساری سخ ‌‬
‫شاعران از محافل م ‌‬
‫قسمتی از ادبیات‪ ،‬تاریخ و شعرشان را به خود اختصاص‬
‫یهای شرب در زبان عرب و‬
‫مها و ویژگ ‌‬
‫داده است‪ .‬نا ‌‬
‫بها از‬
‫فاندیشی و شرح و بسط دادن آن در بین عر ‌‬
‫ژر ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یکند ‪.‬‬
‫بس که زیاد بود‪ ،‬آدمی را دچار حیرت و شگفتی م ‌‬
‫هها با نصب پرچمی به نام »غایة« هواره باز بود‪.‬‬
‫میکد ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫لبید شاعر نامدار عرب م ‌‬
‫ت سامرها‬
‫قد ب ّ‬
‫وغاية تاجر‬
‫وافيت إذ رفعت‬
‫وعّز مدامها‬
‫بنشینی گذراندم و هنگامی‬
‫»شب را پیوسته با او به ش ‌‬
‫یفروشی رسیدم که پرچمش برافراشته شده بود و‬
‫به م ‌‬
‫هی او گران شده بود«‪.‬‬
‫شراب کهن ‌‬
‫هی تجارت‬
‫تجارت شراب به قدری شایع بود که کلم ‌‬
‫بفروشی شده بود‪ ،‬لبید در شعر فوق با‬
‫مترادف با شرا ‌‬
‫یگفت‪.‬‬
‫هی »وغاية تاجر« همین مقصود را باز م ‌‬
‫واژ ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫عمرو بن َ‬
‫یگوید‪:‬‬
‫مَئه م ‌‬
‫ق ِ‬
‫إذا سحب الريط‬
‫والمروط إلى‬
‫أدني تجاري‬
‫وانقض اللمها‬
‫یآید آن زمانی که ]جوان بودم و[ خودم را با‬
‫»یادم م ‌‬
‫بفروش )با‬
‫چادرهایی که به تن داشتم به نزدیکترین شرا ‌‬
‫غررو و تکبر[ که با حرکت سرم موهای پشت گردنم تکان‬
‫یرساندم«‪.‬‬
‫یخورد‪ ،‬م ‌‬
‫م ‌‬
‫قماربازی یکی از افتخارات زندگی جاهلی بود‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬در این زمینه رک‪ :‬ابن سیده‪ ،‬المخصص‪ ،‬ج ‪ ،11‬صص ‪– 82‬‬
‫‪.101‬‬
‫)(‪ -‬دیوان الحماسه‪.‬‬

‫در( اوضاع جهان و انحطاط‬
‫کندوکاوی‬
‫)‪3‬‬
‫شاعر جاهلی‬

‫﴿‪﴾116‬‬

‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫أعيرتنا ألبانها‬
‫ولحومها‬
‫وذلك عار يا بن‬
‫ريطة ظاهر‬
‫نحابي بها أكفاءنا‬
‫ونهينها‬
‫ونشرب في‬
‫أثمانها ونقامر‬

‫»ای ابن رایطه! ما را در مورد گوشت و شیر‬
‫یزنی؟ بدان که‬
‫نمان ]که سخاوت نداریم[ طعنه م ‌‬
‫شترا ‌‬
‫های است‬
‫]اگر وجوه مصرف آن را بیان کنم[ این طعن ‌‬
‫زدودنی‪ .‬ما گوشت و شیر شتران را به دوستان و‬
‫یزدن و کشتن شتران[ به‬
‫یدهیم و ]با پ ‌‬
‫نمان م ‌‬
‫همردیفا ‌‬
‫یکنیم و پول گوشت و شیرشان را صرف‬
‫آنها اهانت م ‌‬
‫ینماییم«‪.‬‬
‫شراب نوشی و قماربازی م ‌‬
‫یگساری عیب محسوب‬
‫عدم شرکت در محافل م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫یشد‪ .‬چنانچه شاعر م ‌‬
‫م ‌‬
‫ت فل‬
‫إذا هلك ُ‬
‫تريدي عاجزا ً‬
‫ُ‬
‫غسا ً ول برما ً ول‬
‫ً)‪(2‬‬
‫معزال‬
‫گ ]ازدواج با[ مردی ناتوان‪،‬‬
‫مردم‪ ،‬آهن ِ‬
‫»هرگاه من ُ‬
‫یگساوی شرکت‬
‫هگیر را ]که در م ‌‬
‫پست‪ ،‬درمانده و گوش ‌‬
‫یکند[ مکن!«‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫یگوید‪ :‬بسا اوقات در جاهلیت یک فرد تمام‬
‫قتاده م ‌‬
‫یباخت‪ ،‬سپس با غم و‬
‫اهل و مالش را در قماربازی م ‌‬
‫یگرفت و به ثروتش‬
‫اندوه و دست خالی زانوی غم بغل م ‌‬
‫ینگریست‪ .‬این عمل‬
‫که در دست کسی دیگر بود‪ ،‬م ‌‬
‫سرانجام در بین آنها اسباب عداوت و دشمنی را فراهم‬
‫یآورد)‪.(3‬‬
‫م ‌‬
‫‪3‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬دیوان الحماسه‪.‬‬
‫)(‪ -‬دیوان الحماسه‪.‬‬
‫هی‪  ﴿ :‬‬
‫‪‬‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬تفسیر طبری‪ ،‬ذیسسسل آی ‌‬
‫‪     ‬‬

‫‪.﴾  ‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾117‬‬

‫مردم حجاز‪ ،‬اعم از عرب و یهود معاملت ربوی را به‬
‫یدادند و در این زمینه بسا اوقات به‬
‫کثرت انجام م ‌‬
‫یرسیدند‪.‬‬
‫هروی و اجحاف نیز م ‌‬
‫زیاد ‌‬
‫یگوید‪ :‬در جاهلیت ربا به دو شیوه انجام‬
‫طبری م ‌‬
‫دین در صورت تأخیر در‬
‫م ‌‬
‫یگرفت‪ -1 :‬چند برابرشدن َ‬
‫یبود(‬
‫ادای آن‪ -2 .‬بالرفتن سن حیوان‪) ،‬اگر دین‪ ،‬حیوان م ‌‬
‫با تأخیر در تحویل آن‪.‬‬
‫یخواست و زمان پرداخت‬
‫هرگاه کسی از دیگری پول م ‌‬
‫یگفت‪ :‬دوست داری‬
‫یرسید‪ ،‬طلبکار به بدهکارش م ‌‬
‫فرا م ‌‬
‫یواهی در ادایش‬
‫قرضم را الن پرداخت کنی و یا اگر م ‌‬
‫یداشت‪،‬‬
‫تأخیر کنی باید اضافه بدهی؟ اگر بدهکار چیزی م ‌‬
‫یداشت پرداخت‬
‫یکرد و اگر نم ‌‬
‫بدهی اش را پرداخت م ‌‬
‫یانداخت؛ به عنوان مثال به جای این که‬
‫دین را به تأخیر م ‌‬
‫َ‬
‫یداد‪ ،‬یک سال بعد بچه شتر دو ساله‬
‫کساله م ‌‬
‫بچه شتر ی ‌‬
‫یافتاد یک‬
‫یگرفت‪ .‬همینطور هرسالی که به تأخیر م ‌‬
‫م ‌‬
‫یگردید‪ .‬اگر قرض‬
‫سال بر عمر شتر مورد نظر اضافه م ‌‬
‫یبود‪ ،‬نیز به همین شکل در ازای هر سال‬
‫مورد نظر نقد م ‌‬
‫یشد؛ به عنوان مثال اگر طلبش صد درهم‬
‫تأخیر دوبرابر م ‌‬
‫یافتاد‪ ،‬باید‬
‫یبود و از مدت معین یک سال به تأخیر م ‌‬
‫م ‌‬
‫یداد و همینطور با هر سال تأخیر صد‬
‫دویست درهم م ‌‬
‫یشد تا به سیصد و چهارصد درهم‬
‫درهم اضافه م ‌‬
‫یرسید)‪.(1‬‬
‫م ‌‬
‫هی جاهلی ربا چون امور طبیعی و عادی جریان‬
‫در جامع ‌‬
‫داشت و به هیچ وجه بین تجارت طبیعی و ربا تفاوتی قایل‬
‫یگفتنسسد‪  ﴿ :‬‬
‫نبسسود و م ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫‪. ﴾ ‬‬
‫هی ربوی‬
‫یگوید‪ :‬در جاهلیت کسانی که معامل ‌‬
‫طبری م ‌‬
‫دین یکی از آنان‬
‫م ‌‬
‫ینمودند‪ ،‬هنگامی که مدت پرداخت‪َ ،‬‬
‫یگفت‪» :‬در مهلت‬
‫یرسید‪ ،‬بدهکار به صاحب حق م ‌‬
‫سر م ‌‬
‫باز پراخت بیفزا‪ ،‬تا در مالت بیفزایم«‪ ،‬اگر به آنان که‬
‫لتان‬
‫یشد‪ :‬این عم ‌‬
‫یشدند‪ ،‬گفته م ‌‬
‫مرتکب چنین عملی م ‌‬
‫یگفتند‪ :‬چه تفاوتی دارد که در‬
‫رباست و ناجایز‪ ،‬در پاسخ م ‌‬
‫ابتدای معامله پول را اضافه کنیم با در انتهای آن زمانی‬
‫یرسید)‪.(3‬‬
‫که وقت باز پرداخت فرا م ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬تفسیر طبری‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.59‬‬
‫هی ‪» :275‬بیع مانند رباست«‪.‬‬
‫هی بقره‪ ،‬آی ‌‬
‫)(‪ -‬سور ‌‬
‫)(‪ -‬تفسیر طبری‪ ،‬ص ‪.69‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾118‬‬

‫هی جاهلی نادر نبود و زیاد مورد‬
‫زنان نیز در جامع ‌‬
‫جشان این بود‬
‫یگرفت‪ ،‬یکی از عادات رای ‌‬
‫نکوهش قرار نم ‌‬
‫که مردان خارج از چارچوب ازدواج همواره دارای‬
‫ههایی از زنان بودند و همچنین زنان دارای‬
‫معشوق ‌‬
‫دوستانی از مردان بودند‪ ،‬در برخی موارد نیز زنان را به‬
‫یکردند‪.‬‬
‫ارتکاب زنا اجبار م ‌‬
‫یفرماید‪ :‬در جاهلیت جهت کسب‬
‫ابن عباس ‪ ‬م ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یکردند ‪.‬‬
‫نشان را به ارتکاب زنا اجبار م ‌‬
‫درآمد‪ ،‬کنیزا ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫حضرت عایشه ل م ‌‬
‫»در جاهلیت ازدواج به چهار شیوه وجود داشت‪:‬‬
‫‪ -1‬ازدواجی که امروز در بین مردم رایج است‪ .‬مردی‬
‫یرفت و با پرداخت‬
‫جهت خواستگاری نزد ولی دختر م ‌‬
‫یآورد‪.‬‬
‫مهریه‪ ،‬دخترش را به عقد خویش درم ‌‬
‫یشد‪،‬‬
‫‪ -2‬هنگامی که زن از دوران قاعدگی اش پاک م ‌‬
‫یگفت‪ :‬فلنی را طلب کن و از وی جهت‬
‫شوهرش به او م ‌‬
‫ً‬
‫هشدن نطفه بگیر‪ .‬شوهر در این مدت کامل از زنش‬
‫حامل ‌‬
‫ً‬
‫یجست‪ ،‬تا حمل این زن از آن فرد دقیقا روشن‬
‫دوری م ‌‬
‫یشد‪ ،‬شوهرش‬
‫هبودنش ثابت م ‌‬
‫یشد‪ .‬هنگامی که حامل ‌‬
‫م ‌‬
‫یتوانست از زنش کامجویی کند‪ ،‬این عمل را به خاطر‬
‫م ‌‬
‫یدادند‪.‬‬
‫تمایل به داشتن فرزند نجیب و مورد پسند انجام م ‌‬
‫یگفتند‪.‬‬
‫این نوع ازدواج را »نکاح استبضاع« م ‌‬
‫‪ -3‬گروهی کمتر از ده نفر از مردان با یک زن تماس‬
‫یشد و فرزندی به دنیا‬
‫یگرفتند‪ .‬هرگاه حامله م ‌‬
‫جنسی م ‌‬
‫یخواند‪،‬‬
‫یآورد‪ ،‬بعد از گذشت چند شبی همه را فرا م ‌‬
‫م ‌‬
‫یتوانست از حاضرشدن امتناع ورزد‪ .‬زن به‬
‫هیچکدام نم ‌‬
‫یگفت‪ :‬از موضوع کامل ً اطلع دارید‪ ،‬من فرزندی‬
‫آنان م ‌‬
‫به دنیا آورده ام‪ ،‬این فرزند از آن توست فلنی‪ .‬او اختیار‬
‫داشت نام هرکس را بگوید‪ ،‬فرزند نیز به همان فرد نسبت‬
‫یتوانست نپذیرد‪.‬‬
‫یشد و او هم به هیچ وجه نم ‌‬
‫داده م ‌‬
‫یشدند و با یک زن تماس‬
‫‪ -4‬افراد زیادی جمع م ‌‬
‫یگرفتند‪ .‬زن مورد نظر نیز از آمدن هیچکس جلوگیری‬
‫م ‌‬
‫هها بودند که بر سر در‬
‫یکرد اینگونه زنان همان فاحش ‌‬
‫نم ‌‬
‫مهایی را جهت معرفی خود نصب‬
‫لشان پرچ ‌‬
‫منز ‌‬
‫یتوانست در چنین منازلی برای زنا و‬
‫یکردند‪ ،‬هرکس م ‌‬
‫م ‌‬
‫یآمد‪ ،‬همه‬
‫فحشا وارد شود‪ .‬هنگامی که فرزندی به دنیا م ‌‬
‫یخواندند‪ ،‬آنان با‬
‫هشناسان را فرا م ‌‬
‫یشدند و قیاف ‌‬
‫جامع م ‌‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬تفسیر طبری‪ ،‬ج ‪ ،18‬ص ‪.401‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾119‬‬

‫تشخیصی که داشتند‪ ،‬فرزند را به یکی از آنان نسبت‬
‫یدادند و او نیز حق امتناع ورزیدن نداشت«)‪.(2‬‬
‫م ‌‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬بخاری‪ ،‬الجامع الصحیح‪ ،‬باب من قال‪ :‬ل نکاح إل بولی‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾120‬‬

‫هی جاهلی‬
‫زن در جامع ‌‬
‫هی جاهلی در معرض هرگونه ظلم و ستم‬
‫زن در جامع ‌‬
‫یشد؛‬
‫قرار داشت‪ ،‬حقش حیف و میل و اموالش پایمال م ‌‬
‫از ارث محروم بود و بعد از طلق و یا فوت شوهر حق‬
‫ازدواج نداشت)‪ .(1‬و همانند سایر کالها و حیوانات به ارث‬
‫یآمد)‪.(2‬‬
‫دیگران درم ‌‬
‫یفرماید‪ :‬اگر کسی پدر یا‬
‫عبدالله بن عباس ‪ ‬م ‌‬
‫یرفت‪ ،‬زنش در اختیار او قرار‬
‫برادرش از دنیا م ‌‬
‫یگرفت؛ دوست داشت آن را نگه دارد تا مهریه اش را‬
‫م ‌‬
‫هی حیات دهد تا این که بمیرد‬
‫به او ببخشد یا همچنان ادام ‌‬
‫و اموالش به او برسد‪.‬‬
‫یگوید‪ :‬در جاهلیت وقتی کسی‬
‫عطاء بن ابی رباح م ‌‬
‫هی متوفا زن‬
‫یگذاشت‪ ،‬خانواد ‌‬
‫یمرد و زنی را به جای م ‌‬
‫م ‌‬
‫هی کوچکی که از میت باقی مانده بود‪ ،‬نگه‬
‫را به خاطر بچ ‌‬
‫یداشتند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یگوید‪ :‬در جاهلیت وقتی که پدر‪ ،‬برادر و یا پسر‬
‫سدی م ‌‬
‫ُ‬
‫یگذاشت‪ ،‬هرکس از‬
‫یمرد و زنی به جای م ‌‬
‫کسی م ‌‬
‫یانداخت‪ ،‬زن از‬
‫وارثان زن زودتر روی زن مزبور چادر م ‌‬
‫هی شوهر قبلی با وی ا‬
‫ن او بود؛ او اختیار داشت با مهری ‌‬
‫آ ِ‬
‫زدواج نماید و یا به عقد کسی درآورد و مهریه اش را‬
‫خودش بگیرد‪ .‬اگر زن به نحوی خودش را به خانواده اش‬
‫یرساند‪ ،‬از آن خودش بود و کسی بر وی تسلط نداشت‬
‫م ‌‬
‫یشد؛ مرد از حقوقی‬
‫)‪ .(3‬در جاهلیت حقوق زن پایمال م ‌‬
‫های که به وی‬
‫برخوردار بود‪ ،‬اما زن حقی نداشت‪ ،‬مهری ‌‬
‫یشد و به خاطر اضرار و‬
‫یشد از او پس گرفته م ‌‬
‫داده م ‌‬
‫)‪(4‬‬
‫یشد ‪.‬‬
‫تعدی بر حقش نگه داشته م ‌‬
‫یمهری و اعراض قرار‬
‫از طرف شوهر مورد ب ‌‬
‫یگرفت و بسا اوقات به صورت معلق نگه داشته‬
‫م ‌‬
‫)‪(5‬‬
‫یشد ‪.‬‬
‫م ‌‬
‫هی مردان بود و بر زنان حرام‬
‫بعضی از غذاها ویژ ‌‬
‫یتوانست بدون هیچ محدودیتی با چندین‬
‫بود)‪ .(6‬یک مرد م ‌‬
‫زن ازدواج نماید)‪.(7‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬
‫‪7‬‬

‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬

‫هی‬
‫سور ‌‬
‫هی‬
‫سور ‌‬
‫تفسیر‬
‫هی‬
‫سور ‌‬
‫هی‬
‫سور ‌‬
‫هی‬
‫سور ‌‬
‫هی‬
‫سور ‌‬

‫هی ‪.232‬‬
‫بقره‪ ،‬آی ‌‬
‫هی ‪.19‬‬
‫نساء‪ ،‬آی ‌‬
‫طبری‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.308‬‬
‫هی ‪.231‬‬
‫بقره‪ ،‬آی ‌‬
‫هی ‪.139‬‬
‫نساء آی ‌‬
‫هی ‪.140‬‬
‫انعام‪ ،‬آی ‌‬
‫هی ‪.3‬‬
‫نساء‪ ،‬آی ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾121‬‬

‫هی زنده به گور کردن آنها‬
‫تنفر از دختران به درج ‌‬
‫رسیده بود‪.‬‬
‫هیم بن عدی چنانچه میدانی از او نقل کرده است‪،‬‬
‫یگوید‪ :‬زنده به گورکردن دختران عملی رایج در بین‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫تمام قبایل عرب بود‪ ،‬حداقل ز هر ده نفر یکی حتما چنین‬
‫یداد‪.‬‬
‫عملی را انجام م ‌‬
‫بها در مورد زنده به گورکردن‬
‫زمانی که اسلم آمد‪ ،‬عر ‌‬
‫ههای متفاوتی داشتند؛ برخی به خاطر غیرت‬
‫دختران انگیز ‌‬
‫هی دختران به آنها برسد‪،‬‬
‫و ترس از ننگی که شاید از ناحی ‌‬
‫یدادند‪ .‬برخی هم به خاطر شکل و‬
‫این عمل را انجام م ‌‬
‫صورت دختران مثل ً تیره رنگ بودن‪ ،‬یا سیاه بودن‪ ،‬یا‬
‫ههای سفید روی پوست داشتن )برص( و یا فلج بودن‪،‬‬
‫لک ‌‬
‫یدادند‪ ،‬چون آنها این صفات را به‬
‫این عمل را انجام م ‌‬
‫یگرفتند‪.‬‬
‫فال بد م ‌‬
‫برخی هم به خاطر ترس از فقر و نابودی دست به این‬
‫یزدند‪ ،‬این عده را فقیران و تنگدستان قبایل عرب‬
‫کار م ‌‬
‫یدادند‪ ،‬برخی از سران و اشراف عرب فرزندان‬
‫تشکیل م ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یگوید‪ :‬هنگامی‬
‫یخریدند ‪ .‬صعصعة بن ناجیه م ‌‬
‫آنان را م ‌‬
‫که که اسلم آمد‪ ،‬من سیصد دختر را سربها دادم و از‬
‫زنده به گورشدن نجات دادم)‪.(2‬‬
‫نشان به‬
‫یکردند هروقت تعداد فرزندا ‌‬
‫بعضی هم نذر م ‌‬
‫ده تا رسید‪ ،‬یکی را قربانی کنند‪ ،‬کاری که عبدالمطلب هم‬
‫یدادند و‬
‫انجام داد‪ ،‬برخی هم دختران را به خدا نسبت م ‌‬
‫یگفتند‪ :‬ملئکه دختران خدا هستند )العیاذ بالله(‪ .‬دختران‬
‫م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬آخر خدا به دختران‬
‫را هم به خدا ملحق م ‌‬
‫سزاوارتر است!‬
‫ینظیری زنده به‬
‫بسا اوقات‪ ،‬دختران را با سنگدلی ب ‌‬
‫یکردند‪ .‬چه بسا کشتن نوزاد دختر به خاطر سفر یا‬
‫گور م ‌‬
‫یافتاد و زمانی وی‬
‫مشغولیتی که پدر داشت‪ ،‬به تأخیر م ‌‬
‫یسپرد که بزرگ شده بود و همه چیز را‬
‫را زنده به خاک م ‌‬
‫تهای تلخ و گریه‬
‫یکرد‪ ،‬از این قبیل موارد حکای ‌‬
‫درک م ‌‬
‫هی کوه پرت‬
‫آور نقل کرده اند‪ ،‬بعضی دخران را از قل ‌‬
‫یکردند)‪.(3‬‬
‫م ‌‬
‫بها‬
‫های در بین عر ‌‬
‫تعصبات خونین قبیل ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬برای آگاهی بیشتر رک‪ :‬آلوسسسی‪ ،‬بلوغ الرب فععی أحععوال‬
‫العرب‪.‬‬
‫)(‪ -‬الغانی‪.‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾122‬‬

‫دت تمام وجود‬
‫تعصبات خونین قبیل ‌‬
‫های با شدت و ح ّ‬
‫یداد که در‬
‫داشت‪ .‬اساسش را جهالت و نادانی تشکیل م ‌‬
‫صْر‬
‫هی نقل شده از آنها نمایان م ‌‬
‫این جمل ‌‬
‫یشود‪» :‬ان ْ ُ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ك َ‬
‫خا َ‬
‫ما« »برادرت را چه ظالم باشد‬
‫أَ َ‬
‫مظلو ً‬
‫و َ‬
‫ظال ِ ً‬
‫ما أ ْ‬
‫چه مظلوم‪ ،‬یاری کن«)‪.(1‬‬
‫این بود که آنان در هر صورت به یاری همدیگر‬
‫یخاستند‪ ،‬چه ستمگر بودند چه ستمدیده‪.‬‬
‫برم ‌‬
‫نهایی بودند که نسبت‬
‫هی عرب طبقات و خاندا ‌‬
‫در جامع ‌‬
‫یهایی قایل بودند‪ ،‬به‬
‫به دیگران برای خود امتیازات و برتر ‌‬
‫یدانستند و در‬
‫این دلیل از عموم مردم خود را بالتر م ‌‬
‫مها و کارهای حتی در مناسک حج با آنها‬
‫بسیاری از رس ‌‬
‫ینمودند‪ ،‬از‬
‫یکردند‪ ،‬در عرفات وقوف نم ‌‬
‫مشارکت نم ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫ههای حرام را‬
‫یافتادند ‪ .‬ما ‌‬
‫عرفات زودتر از دیگران راه م ‌‬
‫مهای عالم در خاندان‬
‫یانداختند‪ ،‬مناصب و مقا ‌‬
‫به تأخیر م ‌‬
‫ییافت؛ در بنی آنها همواره‬
‫آنها نسل به نسل انتقال م ‌‬
‫طبقاتی فرو دست بودند‪ ،‬همینطور طبقاتی بازاری و‬
‫عمومی وجود داشتند که از موقعیت چندانی برخوردار‬
‫هی‬
‫نبودند‪ ،‬اساسا ً تفاوت طبقاتی یکی از مسلمات جامع ‌‬
‫عربی بود‪.‬‬
‫یشان بود؛‬
‫جنگ و درگیری از خصوصایت طبیعت عرب ‌‬
‫زندگی صحرانشینی این خصوصیت را در وجودشان کاشته‬
‫هی سرگرمی‬
‫بود؛ تا آنجا که جنگ برایشان تبدیل به وسیل ‌‬
‫شده بود‪.‬‬
‫‪(3‬‬
‫یگوید‬
‫یکی از آنها چنین م ‌‬
‫وأحيانا ً على‬
‫بكر أخينا‬
‫إذا ما لم نجد‬
‫إل أخانا‬
‫یشویم‪،‬‬
‫هور م ‌‬
‫»بعضی اوقات به برادرمان‪ ،‬بنی بکر حمل ‌‬
‫اگر کسی جز برادرمان را ]برای تهاجم و ستیز[نیابیم«‪.‬‬
‫جنگ و خونریزی چنان برایشان سهل شده بود که‬
‫یتوانست موجب بروز جنگی‬
‫های نه چندان مهم م ‌‬
‫حادث ‌‬
‫تمام عیار شود‪ .‬در بنی بنی بکر و بنی تغلب دو تیره از‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬حافظ ابن حجسسر در کتسساب مشسسهور فتح البععاری بسسه نقسسل از‬
‫مفضل ضسّبی آورده اسسست‪ :‬نخسسستین کسسسی کسسه ایسسن جملسسه را در‬
‫زمان جاهلیت گفت‪ ،‬جندب بن عنبر بود‪.‬‬
‫هی ‪.199‬‬
‫هی بقره‪ ،‬آی ‌‬
‫)(‪ -‬سور ‌‬
‫)(‪ -‬دیوان الحماسه‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾123‬‬

‫وائل جنگی دررگفت که چهل سال به طول انجامید و‬
‫نهای زیادی ریخته شد‪ ،‬علتش این بود که کلیب –‬
‫خو ‌‬
‫هی بسوس بنت منقذ را با تیر زده‬
‫رئیس معد – پستان ناق ‌‬
‫بود که خون و شیر شتر باهم مخلوط گردیده بود‪ .‬جساس‬
‫بن مره به خاطر این جسارت کلیب را کشت‪ .‬به دنبال آن‬
‫ههای بنی بکر و بن تغلب جنگ در گرفت و نتیجه‬
‫بین قبیل ‌‬
‫یگوید‪ :‬هردو قبیله خود را‬
‫چنان شد که مهل برادر کلیب م ‌‬
‫نابود کردند؛ مادران داغدیده شدند؛ فرزندان یتیم گردیدند‪،‬‬
‫ههایی که دفن‬
‫کهایی که هیچگاه نخشکید و لش ‌‬
‫اش ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫نشدند ‪.‬‬
‫همینطور عامل درگرفتن جنگ داحس و غبراء این بود‬
‫های بی قیس‬
‫که داحس‪ ،‬اسب قیس بن زهیر که در مسابق ‌‬
‫بن زهیر و حذیفه بن بدر گذاشته شده بود‪ ،‬سبقت گرفت‪.‬‬
‫هی بنی اسد در برابر قیس قرار‬
‫در این اثنا یک نفر از قبیل ‌‬
‫گرفت و به او یک سیلی زد و بدین صورت وی را سرگرم‬
‫بهای دیگر از آن سبقت بگیرند‪ .‬به‬
‫کرد و سبب شد تا اس ‌‬
‫دنبال آن قتلی اتفاق افتاد و سپس دو قبیله به نصرت‬
‫مگیری از طرف مقابل پرداختند و در نتیجه‬
‫فرزندان و انتقا ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫هزاران انسان به قتل رسید ‪.‬‬
‫های‬
‫هی جاهلی عرب‪ ،‬تبدیل به شبک ‌‬
‫زندگی در بنی جامع ‌‬
‫یها شده بود که‬
‫مجوی ‌‬
‫یها و انتقا ‌‬
‫درهم تنیده از خونخواه ‌‬
‫نشان‬
‫هها گسترده بود و پردان‪ ،‬فرزندا ‌‬
‫تورش بر تمام قبیل ‌‬
‫یکردند‪ .‬زندگی صحرایی کمبود‬
‫را بدان سفارش م ‌‬
‫هها و ارزش قایل نبودن‬
‫امکانات زندگی‪ ،‬حرص و آز‪ ،‬کین ‌‬
‫به زندگی انسان‪ ،‬آنها را به دریدن‪ ،‬چاپیدن و ربودن‬
‫های که سرزمین شبه جزیره تبدیل به‬
‫واداشته بود؛ به گون ‌‬
‫های‬
‫یدانست در چه لحظ ‌‬
‫دامی شده بود که انسان نم ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫ربوده و یا ترور م ‌‬
‫یشدند‪،‬‬
‫نها ربوده م ‌‬
‫نشان در کاروا ‌‬
‫مردم از میان خاندا ‌‬
‫تهای قدرتمند نیاز به حراست و حفاظت‬
‫تا جایی که دول ‌‬
‫شدید پیدا کردند‪ .‬کاروان خسرو جهت رسیدن به نعمان‬
‫یشد‪.‬‬
‫بن منذر در حیره‪ ،‬با حراست شدید فرستاده م ‌‬
‫نعمان نیز به کمک پاسبانانی از بنی ربیعه کاروان را به‬
‫یسپرد‪ .‬هوذه نیز تحت‬
‫هوذه بن علی حنفی در یمامه م ‌‬
‫حراست شدید‪ ،‬کاروان را از سرزمین بنی حنفیه بیرون‬
‫یها نیز کار مزدی‬
‫یسپرد و برای تمیم ‌‬
‫یکرد و به تمیم م ‌‬
‫م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬أیام العرب‪.‬‬
‫)(‪ -‬همان‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾124‬‬

‫یشد تا آنها با حراست به مأموران خسرو‬
‫در نظر گرفته م ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫در یمن تحولیش دهند ‪.‬‬
‫همه گیرشدن فساد‬
‫کوتاه سخن آن که در روی زمین امتی با طبیعت سالم‬
‫های براساس اخلق و فضیلت حکومتی بر مبنای‬
‫جامع ‌‬
‫هی علم و حکمت‪ ،‬و دینی‬
‫عدالت و رحمت قیادتی بر پای ‌‬
‫صحیح و منقول از انبیاء † وجود نداشت‪.‬‬
‫فروغی در تاریکی‬
‫هها‬
‫مسو از برخی کلیساها و صومع ‌‬
‫فروغی ضعیف و ک ‌‬
‫یخورد که بیشتر شبیه کرم‬
‫در این تاریکی به چشم م ‌‬
‫یدرخشد‪ ،‬اما‬
‫بهایی بس تاریک م ‌‬
‫بتابی بود که در ش ‌‬
‫ش ‌‬
‫نکردن راه را‬
‫یبرد و نه توان روش ‌‬
‫نه تاریکی را از بین م ‌‬
‫دارد‪.‬‬
‫اگر کسی در طلب علم صحیح و دین حق بیرون‬
‫یشد؛‬
‫نهای مختلف سرگردان م ‌‬
‫یآمد‪ ،‬ناگزیر در سرزمی ‌‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫یشد و نهایتا به‬
‫با فراز و فرودهای بسیاری روبرو م ‌‬
‫تها و جوامع پناه‬
‫تشمار و نادر در مل ‌‬
‫کسانی انگش ‌‬
‫ههای‬
‫های که به تخت ‌‬
‫یبرد؛ درست مثل کشتی شکست ‌‬
‫م ‌‬
‫یبرد‪.‬‬
‫یزند و پناه م ‌‬
‫ی خرد شده در طوفان چنگ م ‌‬
‫کش ِ‬
‫هدار دینی در‬
‫ماجرای سلمان فارسی بزرگترین طلی ‌‬
‫قرن ششم م که در جستجوی چنین افرادی بود‪ ،‬بیانگر‬
‫کمبود و ندرت آنان است؛ وی نه شرق را گذاشت و نه‬
‫غرب را‪ ،‬و همواره در راه انتقال از شام به مصول و از‬
‫موصل به نصیبین و از نصیبین به عموریه بود و ییک وی را‬
‫ینمود و نهایتا ً به آخرین فرد رسید و‬
‫به دیگری سفارش م ‌‬
‫نتوانست فرد پنجمی را پیدا کند‪ .‬در این تاریکی بود که‬
‫اسلم به سراغش آمد‪.‬‬
‫یگوید‪» :‬وقتی به شام آمدم از مردم پرسیدم‪:‬‬
‫سلمان م ‌‬
‫بهترین فرد در دین کیست؟‬
‫گفتند‪ :‬فلن اسقف است در کلیسا‪ .‬خدمتش آمدم و‬
‫گفتم‪ :‬به دین شما علقمند هستم‪ ،‬دوست دارم با تو در‬
‫کلیسا باشم و تو را خدمت کنم؛ از تو علم فرا بگیرم و با‬
‫هی ورود داد‪ ،‬من هم‬
‫تو به راز و نیاز بپردازم‪ .‬وی اجاز ‌‬
‫وارد شدم‪ ،‬مردِ خیلی بدی بود‪ .‬مردم را به دادن صدقه‬
‫یشد‪،‬‬
‫عآوری م ‌‬
‫یداد؛ چون مقداری صدقه جم ‌‬
‫دستور م ‌‬
‫یکرد و به مساکین چیزی‬
‫همه را برای خودش ذخیره م ‌‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬تاریخ طبری‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.133‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾125‬‬

‫یداد‪ ،‬نهایتا ً اموال زیادی از طل و نقره برای خود‬
‫نم ‌‬
‫ً‬
‫عآوری نمود‪ .‬به سبب این عملکردش شدیدا از وی‬
‫جم ‌‬
‫مرد‪ ،‬مسیحیان جمع شدند تا او را‬
‫متنفر شدم‪ .‬هنگامی که ُ‬
‫به خاک بسپارند‪ ،‬قضیه را برای همه باز گفتم که وی شما‬
‫هی اموال را برای‬
‫یداد‪ ،‬اما هم ‌‬
‫را به دادن صدقه دستور م ‌‬
‫یکرد‪ ،‬آنها از من دلیل خواستنأ‪ ،‬من هم‬
‫خودش ذخیره م ‌‬
‫ههای وی راهنمایی کردم‪.‬‬
‫بشان آنها را به خزان ‌‬
‫در جوا ‌‬
‫اموال زیادی از طل و نقره از خزانه اش درآوردند و‬
‫یکنیم‪ ،‬او را به دار‬
‫گفتند‪ :‬به هیچ وجه وی را دفن نم ‌‬
‫آویختند و سنگباران کردند‪.‬‬
‫سپس مردی دیگر را جانشین وی کردنأ‪ ،‬من کسی را‬
‫زاهدتر در دنیا و علقمندتر به آخرت از او سراغ ندارم؛‬
‫یگذراند‪ ،‬به این دلیل‬
‫شب و روزش را به عبادت م ‌‬
‫محبتش خیلی در دلم جای گرفت‪ .‬مدتی در خدمتش بودم‪،‬‬
‫تها با‬
‫سرانجام هنگام مرگش فرا رسید‪ ،‬به او گفتم‪ :‬مد ‌‬
‫یبینی که‬
‫تو بودم و خیلی تو را دوست داشتم‪ ،‬اکنون م ‌‬
‫خواست خداوند به سراغت آمده است‪ ،‬مرا به چه کسی‬
‫یدهی؟ گفت‪ :‬پسرم!‬
‫یکنی و به چه دستور م ‌‬
‫سفارش م ‌‬
‫های که من بودم‪ ،‬سراغ‬
‫امروز کسی را بر آیین و عقید ‌‬
‫ندارم؛ مردم نابود شدند و همه چیز را تبدیل نمودند و‬
‫یکردند‪ ،‬رها‬
‫نها عمل م ‌‬
‫بسیاری از چیزهایی را که بدا ‌‬
‫ساختند‪ .‬اکنون فقط یک مرد در موصل سراغ دارم‪ ،‬پیش‬
‫مکیش است‪.‬‬
‫او برو‪ .‬او با من ه ‌‬
‫مرد و به خاک سپرده شد‪ ،‬خود را به موصل‬
‫چون او ُ‬
‫رساندم و به اسقف موصلی گفتم‪ :‬فلنی هنگام مرگش‬
‫مرا سفارش کرد که به تو بپیوندم‪ ،‬او نیز پذیرفت‪ .‬این‬
‫فرد را نیز مانند راهب قبلی یافتم؛ انسان خیلی‬
‫های بود‪ .‬دیری نگذشت که مرگش فرا رسید؛ به‬
‫شایست ‌‬
‫وی گفتم‪ :‬فلنی هنگام مرگش من را به تو راهنمایی و از‬
‫یخواست که به تو بپیوندم؛ و اکنون تو نیز با امر‬
‫من م ‌‬
‫یکنی؟‬
‫خدا مواجه هستی‪ ،‬مرا به چه کسی سفارش م ‌‬
‫هی خویش سراغ ندارم‪،‬‬
‫گفت‪ :‬پسرم! کسی را بر عقید ‌‬
‫مگر فردی در نصیبین‪ ،‬خودت را به او برسان‪ .‬هنگامی که‬
‫مرد و دفن گردید‪ ،‬خودم را به نصیبین رساندم‪ ،‬موضوع را‬
‫برای راهب آنجا بازگو نمودم‪ ،‬او نیز موافقت نمود‪ .‬مدتی‬
‫را نزد او ماندم‪ ،‬او را نیز انسانی شریف همانند راهب‬
‫قبلی یافتم‪ .‬مدتی نگذشت که مرگ این یکی نیز فرا‬
‫رسید‪ .‬هنگام وفات به وی گفتم‪ :‬فلن کس مرا سفارش‬
‫کرد که نزد فلنی بروم‪ ،‬او نیز از من خواست که به تو‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾126‬‬

‫پیوندم‪ ،‬اکنون تو چه سفارشی داری و چه دستوری به من‬
‫یدهی؟‬
‫م ‌‬
‫او گفت‪ :‬پسرم! سوگند به خدا! کسی را که بر آیین ما‬
‫باشد سراغ ندارم‪ ،‬جز فردی در عموریه‪ ،‬اگر دوست داری‬
‫خودت را به او برسان‪.‬‬
‫هنگامی که مراسم تدفین و تکفینش تمام شد‪ ،‬خودم را‬
‫به عموریه رساندم و جریان را برای آن راهب نیز بیان‬
‫کردم‪ ،‬او نیز موافقت نمود‪ .‬این راهب را نیز در سیره و‬
‫یها یافتم‪ ،‬در این مدت که در خدمتش‬
‫روش مانند قبل ‌‬
‫بودم مقداری درآمد داشتم و چند تا گاو و گوسفند برای‬
‫خودم فراهم آوردم‪ .‬مدتی نگذشت که اجل این یکی نیز‬
‫فرا رسید‪ .‬در آخرین لحظات به وی گفتم‪ :‬فلن کس مرا‬
‫نزد فلنی فرستاد‪ .‬او نیز مرا سفارش کرد که به فلن‬
‫کس بپیوندم‪ ،‬این یکی هم مرا پیش تو راهنمایی کرد‪،‬‬
‫یدهی؟‬
‫یکنی و به من چه دستور م ‌‬
‫اکنون چه سفارش م ‌‬
‫یکنم کسی وجود داشته باشد‬
‫او گفت‪ :‬پسرم! گمان نم ‌‬
‫که عقیده و آیینش مثل ما باشد‪ ،‬تا من تو را پیش او‬
‫راهنمایی کنم‪ ،‬اما اکنون زمان بعثت پیامبری فرا رسیده‬
‫یشود و از سرزمین‬
‫است که بر دین ابراهیم معبوث م ‌‬
‫یکند که از دو‬
‫یکند و به سرزمینی هجرت م ‌‬
‫عرب ظهور م ‌‬
‫گهای آتشفشانی پوشیده شده است )حرتین(‬
‫طرف با سن ‌‬
‫و نخلستان دارد‪ ،‬آن پیامبر علیمی دارد که پوشیدنی‬
‫یپذیرد و در بین دو‬
‫یکند؛ صدقه نم ‌‬
‫نیست؛ هدیه قبول م ‌‬
‫یتوانی خود را به این‬
‫کتفش مهر نبوت است‪ .‬اگر م ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫سرزمین برسانی‪ ،‬پس دریغ نکن« ‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬مطلب فوق را امام احمد بن حنبل با سندی از ابن عبسساس از‬
‫سلمان روایت کرده است‪ ،‬حاکم نیسسز در مسععتدرک آن را آورده‬
‫اسسست‪ ،‬روایسست از لحسساظ اتصسساف سسسند و عسسدالت روایسسانش از‬
‫هی جسساهلیت و اوضسساِع دینسسی‬
‫ههای تاریخی در بار ‌‬
‫حترین و ثیق ‌‬
‫صحی ‌‬
‫آن زمان است‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾127‬‬

‫فصل دوم‬
‫نظام سیاسی و مالی در دوران جاهلیت‬

‫سلطنت مطلق‬
‫دوران جاهلیت نمایی از حکومت استبدادی و ظالمانه‬
‫بود؛ سیاست در این دوران براساس سلطنت‬
‫نهای ویژه بود‪ ،‬در‬
‫نگسیخته و مطلق و تقدیس خاندا ‌‬
‫عنا ‌‬
‫قشان در‬
‫بین ایرانیان خاندان ساسانی معتقد بودند که ح ‌‬
‫حکومت یک حق خدایی است و از جانب خداوند به آنان‬
‫داده شده است‪ ،‬آنان جهت تحکیم باور در اذهان رعیت‬
‫یبردند‪ ،‬تا رعیت به عنوان‬
‫تمام تلش خویش را به کار م ‌‬
‫ن آنهاست‪،‬‬
‫یک عقیده به حق مقدس پادشاهی که از آ ِ‬
‫اذعان کنند‪.‬‬
‫یدانستند و بر این‬
‫یها امپراتورها را فرزند آسمان م ‌‬
‫چین ‌‬
‫باور بودند که آسمان مذکر و زمین مونث است و از‬
‫هی ازدواج آسمان و زمین کاینات به وجود آمده است‬
‫نتیج ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫و امپراتور نخستین فرزند این زوجین است ‪.‬‬
‫به اعتقاد آنان امپراتور به عنوان یگانه پرد ملت اجازه‬
‫داشت طبق میل خویش هرکاری را انجام دهد‪ ،‬خطاب به‬
‫یگفتند‪» :‬تو نسبت به امت هم پدری و‬
‫امپراتور چنین م ‌‬
‫هم مادر«‪.‬‬
‫ییان یا تای تسونگ وفات یافت‪،‬‬
‫زمانی که امپراتوری ل ‌‬
‫در سرتاسر چین مردم لباس سوگ بر تن کردند و ملت‬
‫ههای خود را‬
‫سخت در غم فرو رفت‪ .‬شمار زیادی چهر ‌‬
‫خونین کردند‪ ،‬برخی موهای خود را کندند و برخی هم‬
‫یشان را در کنار نعش چسباندند‪.‬‬
‫شها ‌‬
‫گو ‌‬
‫تها سیاست براساس تقدیس ملت و‬
‫در برخی از مل ‌‬
‫وطن بود؛ مانند دولت روم که بزرگداشت میهن و ملت‬
‫تهای دیگر جز‬
‫روم را ملک قرار داده بود و کشورها و مل ‌‬
‫نهایی که خون را به مرکز‬
‫خدمتگزار مصالح وی و شریا ‌‬
‫یدهند‪ ،‬جایگاه دیگری نداشتند‪ .‬در این راستا‬
‫انتقال م ‌‬
‫دولت به هیچ مبدأ و اصلی احترام قایل نبود‪ ،‬هر شرف و‬
‫یکرد‪ ،‬هر ظلم و ستمی را روا‬
‫ارزشی را پایمال م ‌‬
‫مکیشی و اشتراک در عقیده‬
‫یداشت؛ هیچ کشوری را ه ‌‬
‫م ‌‬
‫قکشی‬
‫یا اخلص و وفاداری به دولت‪ ،‬از این ستم و ح ‌‬
‫یداد‪ ،‬در هیچ شرایطی حاضر نبودند بپذیرند که‬
‫نجات نم ‌‬
‫آنها حق حاکمیت بر خویش را داشته باشند و در سرزمین‬
‫هی شتری‬
‫همند شوند‪ ،‬انها به مثاب ‌‬
‫خود از حقوق خویش بهر ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬تاریخ چین از جیمز کارکردن‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾128‬‬

‫یگیرد‪،‬‬
‫بودند که گاه برای سواری مورد استفاده قرار م ‌‬
‫هی‬
‫یدوشند و صرفا ً به انداز ‌‬
‫گاه نیز شیرش را م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫هماندن و شیردادن جلویش علق گذاشته م ‌‬
‫زند ‌‬
‫روبرت بری فلت )‪ (Robert Briffault‬در مورد دولت روم‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫یهای فراوان مانند رشوه و غیره‬
‫»مفاسد و نابهنجار ‌‬
‫عامل اصلی فروپاشی و سقوط دولت روم نبود‪ ،‬بلکه‬
‫قناپذیری با واقعیت مواردی بود‬
‫فساد و شرارت و انطبا ‌‬
‫که از آغاز ظهور این دولت وجود داشت و در تمام ابعاد‬
‫آن ریشه دوانده بود‪.‬‬
‫شگفته‬
‫هر نهادی بشری که بر بنیادی سست از موارد پی ‌‬
‫استوار باشد‪ ،‬قطعا ً نخواهد توانست با هوشیاری و‬
‫کوشش خود را رهایی بخشد‪ .‬دولت روم نیز از آنجایی که‬
‫بر چنین مفاسدی استوار بود‪ ،‬ناگزیر باید روزی فرو‬
‫یپاشید‪ ،‬از طرفی دیگر دولت روم ابزاری بود جهت‬
‫م ‌‬
‫های کوچک‪ ،‬به‬
‫مشدن رفاه و آسایش برای طبق ‌‬
‫فراه ‌‬
‫یشد و‬
‫نشان مکیده م ‌‬
‫هی ملت‪ ،‬کسانی که خو ‌‬
‫حساب تود ‌‬
‫یگردید‪ .‬در‬
‫هبرداری م ‌‬
‫هی کوچک از آنها بهر ‌‬
‫به نفع طبق ‌‬
‫دولت روم تجارت با امنیت و عدالت تمام در حال انجام‬
‫بود‪ ،‬این دولت در قدرت اجرایی و قانونمندبودن و‬
‫شایستگی سرآمد تمام کشورها بود‪ ،‬اما تمام این محاسن‬
‫یها و اشتباهات‬
‫نتوانست آن را از عواقب نابسامان ‌‬
‫اساسی نجات دهد«)‪.(1‬‬
‫حکومت روم در مصر و شام‬
‫دکتر آلفرد‪ .‬ج‪ .‬بتلر در مورد حکومت رومیان در مصر‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫»حکومت رومیان در مصر جز یک هدف‪ ،‬چیزی دیگر‬
‫یکرد و آن قاپیدن اموال رعیت و در اختیار‬
‫دنبال نم ‌‬
‫زمامداران قراردادن بود؛ هیچگاه نیندیشید که هدف از‬
‫حاکمیت را رفاه رعیت و بهبود وضعیت مردم پیشرفت در‬
‫ندهی وضعیت اقتصادی مردم‬
‫زندگی تهذیب اخلق و ساما ‌‬
‫قرار دهد‪ .‬با این توضیح حاکمیتی که وجود داشت حاکمیت‬
‫بیگانگان بود که صرفا ً متکی بر زور و قدرت بود و هیچ‬
‫نوعی شفقت و ترحمی بر ملت تحت سلطه اش‬
‫نداشت«)‪.(2‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪Robert Briffault .the making of Hummahity. p. 159 -‬‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬بتلر‪ ،‬ج‪ ،‬آلفرد‪ ،‬فتح العرب لمصععر‪ ،‬ترجمسسه بسسه عربسسی‬
‫محمد فرید ابوحدید‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾129‬‬

‫یک مؤرخ عرب شامی در مورد حکومت روم در شام‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫»برخورد رومیان حاکم بر شام با وجود مشکلت و‬
‫نهای داخلی که داشتند‪ ،‬با شامیان عادلنه و نیکو‬
‫بحرا ‌‬
‫تشان پیر و فرسوده شد‪ ،‬به بدترین‬
‫بود‪ ،‬زمانی که دول ‌‬
‫وضعیت از بردگی و زبونی دچار شدند‪ ،‬مردم شام به‬
‫نشان به عنوان‬
‫عنوان شهروندان رومی و سرزمی ‌‬
‫یشد‪ ،‬بلکه آنها رعیتی غریب و‬
‫سرزمین رومی تلقی نم ‌‬
‫نشان را جهت پرداخت‬
‫بیگانه بودند‪ ،‬بسا اوقات فرزندا ‌‬
‫یفروختند‪.‬‬
‫ینمود‪ ،‬م ‌‬
‫ششان سنگینی م ‌‬
‫مالیاتی که بر دو ‌‬
‫ینمود‪ ،‬با همان بازوهای‬
‫هگیری و ظلم و ستم بیداد م ‌‬
‫برد ‌‬
‫ههای بزرگی را‬
‫ناتوان و ضعیف دولت روم مراکز و کارگا ‌‬
‫در شام احداث نمود«)‪.(1‬‬
‫»رومیان هفت صد سال بر شام حکومت کردند‪ ،‬با آغاز‬
‫تشان جنگ و درگیری استبداد و خودخواهی و قتل‬
‫حکوم ‌‬
‫و کشتار نیز شروع شد‪ ،‬یونیان نیز سیصد و شصت و نه‬
‫گهای‬
‫سال بر شام حکومت کردند‪ ،‬در دوران آنان نیز جن ‌‬
‫نسوز مظالم و مفاسد وحرص و آز یونیان به آخرین‬
‫خانما ‌‬
‫مترین‬
‫تترین و شو ‌‬
‫درجه رسیده بود‪ ،‬دوران آنها سخ ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫دورانی بود که ملت شام آن را پشت سر گذرانده بود« ‪.‬‬
‫ط‬
‫یتوان گفت که سرزمی ‌‬
‫به اختصار م ‌‬
‫نهای تحت تلس ِ‬
‫رومیان و ایرانیان به هیچ وجه از حکومت بیگانگان راضی‬
‫نبودند و اوضاع سیاسی و اقتصادی آنها حتی در مراکز‬
‫دولت نیز نابسامان بود‪.‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬کردعلی‪ ،‬خطط الشام‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.101‬‬
‫)(‪ -‬پیشین‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.103‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾130‬‬

‫نظام مالیات و خراج در ایران‬
‫نظام مالی و سیاست اقتصادی در ایران ثابت و عادلنه‬
‫نبود‪ ،‬بلکه اکثرا ً ظالمانه و نابسامان و در بسیاری موارد‬
‫تگیر و اوضاع سیاسی و نظامی بود‪.‬‬
‫تهای مالی ‌‬
‫تابع سن ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫هی کتاب ایران در عهد ساسانیان م ‌‬
‫نویسند ‌‬
‫هی مالیات از‬
‫عآوری مالیات در محاسب ‌‬
‫ن جم ‌‬
‫»کارگزارا ِ‬
‫یکردند‪ ،‬از آنجا که‬
‫خیانت و غصب اموال مردم اجتناب نم ‌‬
‫یکرد دخل و خرج دولت ثابت نبود‪،‬‬
‫هر سال مالیت تغییر م ‌‬
‫یکرد که دولت جهت‬
‫گهای ناگهانی بروز م ‌‬
‫در مواردی جن ‌‬
‫تها را‬
‫های نداشت و ناگزیر مالیا ‌‬
‫هی آنها هزین ‌‬
‫تأمین بودج ‌‬
‫لخیز غربی به‬
‫یداد و بیشتر مناطق حاص ‌‬
‫افزایش م ‌‬
‫تهای سنگین قرار‬
‫خصوص بابل هدف این مالیا ‌‬
‫یگرفت«)‪.(1‬‬
‫م ‌‬
‫ههای پادشاهان‬
‫هها و خزان ‌‬
‫گنجین ‌‬
‫های ناچیز صرف آبادانی‬
‫هی دولت هزین ‌‬
‫در ایران از بودج ‌‬
‫یشد‪ ،‬از رزوگاران کهن پادشاهان ایران عادت‬
‫کشور م ‌‬
‫داشتند نقدینگی و اشیای گرانقیمت و نایاب را برای خود‬
‫ذخیره کنند)‪.(2‬‬
‫زمانی که خسرو دوم در مداین دارایی اش را به قصری‬
‫جدید که در سال ‪ 608 – 607‬م ساخته بود‪ ،‬انتقال داد‪،‬‬
‫یرسید‪ .‬این‬
‫هی طاهایش به ‪ 468‬میلیون مثقال م ‌‬
‫ذخیر ‌‬
‫رقم معادل ‪ 375‬میلیون فرانک طل است‪ ،‬در سیزدهمین‬
‫سال حکومتش موجودی طل در خزانه اش ‪ 800‬میلیون‬
‫مثقال بود)‪.(3‬‬
‫هی ایران‬
‫هی عمیق طبقاتی در جامع ‌‬
‫فاصل ‌‬
‫ن افراد معدودی بود؛ در مقابل‬
‫سرمایه و توانگری از آ ِ‬
‫فقر و بدبختی نصیب اکثر شهروندان ایرانی بود‪.‬‬
‫هی کتاب ایران در عهد ساسانیان از‬
‫نویسند ‌‬
‫لترین پادشاه آن یعنی‬
‫پربارترین دوران ایران و از عاد ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫خسرو انوشیروان م ‌‬
‫»اصلحاتی که خسرو در نظام مالی مملکت ایجاد کرد‪،‬‬
‫هی‬
‫در راستای مصالح مالی دولت بود نه ملت‪ ،‬بلکه تود ‌‬
‫مردم مثل گذشته همچنان در بدبختی و فقر به سر‬
‫یبردند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬ایران در عهد ساسانیان‪ ،‬ص ‪.106‬‬
‫)(‪ -‬ایران در عهد ساسانیان‪ ،‬ص ‪.162‬‬
‫)(‪ -‬ایران در عهد ساسانیان‪ ،‬ص ‪.611‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾131‬‬

‫ههای زیاد و‬
‫تبعیضات نسبی در بین طبقات جامعه فاصل ‌‬
‫جآور بود که‬
‫بدبختی مردم طبقات پایین به قدری رن ‌‬
‫هی یونانی را سراسیمه کرد و آنان را واداشت که‬
‫فلسف ‌‬
‫ینمودند‪:‬‬
‫به انتقاد از جامعه بپردازد‪ .‬آنان اظهار م ‌‬
‫هی ایران‪ ،‬قدرتمندان‪ ،‬ضعیفان را پایمال و با‬
‫در جامع ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یکنند« ‪.‬‬
‫ظلم و سنگدلی تمام با آنان برخورد م ‌‬
‫لها ثروتمند و‬
‫نها ونس ‌‬
‫تهای دولتی به بعضی خاندا ‌‬
‫پس ‌‬
‫با نفوذ در دستگاه حکومتی اختصاص یافته بود‪.‬‬
‫)‪ (Robert Briffault‬از نظام طبقاتی موجود در دولت‬
‫یگوید‪:‬‬
‫روم م ‌‬
‫های اجتماعی به زوال و‬
‫»معمول ً اگر دولت یا مؤسس ‌‬
‫فروپاشی دچار شود‪ ،‬مسؤولن امر جز این که آن دولت یا‬
‫هی دیگری‬
‫مؤسسه را از حرکت و تحول باز دارند‪ ،‬چار ‌‬
‫ندارند‪ ،‬دولت روم نیز در دوران انحطاط خویش تابع نظام‬
‫هی طبقاتی بود‪ .‬در این جامعه هیچکس حق نداشت‬
‫جائران ‌‬
‫هی‬
‫هی خویش را تغییر دهد‪ ،‬پسر ناگزیر باید حرف ‌‬
‫حرف ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫یگرفت« ‪.‬‬
‫پدرش را در پیش م ‌‬
‫وضعیت کشاورزان در ایران‬
‫هی مردم سخت‬
‫تهای جدید و متنوع بر دوش تود ‌‬
‫مالیا ‌‬
‫یکرد‪ ،‬به همین دلیل بسیاری از کشاورزان از‬
‫سنگینی م ‌‬
‫یشان دست کشیده بودند و بسیاری به خاطر‬
‫کشاورز ‌‬
‫فرار از مالیات و فرار از خدمت سربازی برای دولتی که‬
‫هشان نبود و هدفی که اصل ً به آن‬
‫به هیچ وجه مودر علق ‌‬
‫هها پناه برده بودند‪ ،‬بیکاری و‬
‫یورزیدند‪ ،‬به صومع ‌‬
‫عشق نم ‌‬
‫لهای کاذب به کثرت رایج شده بود‪.‬‬
‫جنایات و شغ ‌‬
‫»کشاورزان در بدبختی و فلکت سختی به سر‬
‫یبردند؛ آنان جزیی از زمین و وابسته به آن بودند؛ بسا‬
‫م ‌‬
‫یشد و به هرکاری‬
‫اوقات بدون دستمزد آنها کار گرفته م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫یشدند‪ .‬امیان مارسیلینوس م ‌‬
‫نیز مجبور م ‌‬
‫ن بیچاره پشت سر سپاهیان پیاده حرکت‬
‫کشاورزا ِ‬
‫یکردند؛ گویا برگی ابدی نصیب آنها بود‪ .‬هیچگاه توقع‬
‫م ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫دریافت مزد و حقوق و یا پاداش و تشویق را نداشتند ‪.‬‬
‫هی‬
‫هی کشاورزان با صاحبان اراضی مانند رابط ‌‬
‫رابط ‌‬
‫)‪(4‬‬
‫نشان بود« ‪.‬‬
‫غلمان با آقایا ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬

‫ایران در عهد ساسانیان‪ ،‬صص ‪.590 ،589‬‬
‫‪the Making of hummanity . p. 160‬‬
‫منبع پیشین‪ ،‬ص ‪.324‬‬
‫منبع پیشین‪ ،‬ص ‪.424‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾132‬‬

‫ظلم و استبداد سیاسی‬
‫یهود در شام و عراق و یعقوبیان در مصر سخت مورد‬
‫ستم و فشار قرار گرفتند‪ ،‬حکام‪ ،‬استبداد خطرناکی را‬
‫یکردند‪ .‬خون‪ ،‬مال‪ ،‬حیثیت و آبروی مردم را‬
‫اعمال م ‌‬
‫هی دست خویش قرار داده بودند‪ ،‬مسؤولن و‬
‫بازیچ ‌‬
‫صاحبان حل و عقد‪ ،‬برای شنیدن شکایات مردم گوش‬
‫شنوا نداشتند‪ ،‬تا آنجا که مردم این اوضاع نابهنجار را‬
‫یکردند‪ ،‬و بسا‬
‫های حتمی و مصیبتی ماندگار تلقی م ‌‬
‫فیصل ‌‬
‫یدادند‪.‬‬
‫اوقات مرگ را بر زندگی ترجیح م ‌‬
‫تمدن جعلی و زندگی تجملی‬
‫زندگی توأم با رفاه و آسایش بر مدرم دو دولت ایران و‬
‫روم سخت چیره شده بود؛ امواج سهمگین تمدن جعلی و‬
‫زندگی پرزرق و برق آنها را از پای درآورده بود و همگی تا‬
‫گلو در آن غرق شده بودند؛ پادشاهان ایران و روم و‬
‫یبردند؛ جز‬
‫امرای این دو دولت در غفلت عمیقی به سر م ‌‬
‫هگیری از دنیا آرزویی دیگر نداشتند‪ ،‬به‬
‫لذت و بهر ‌‬
‫خوشگذرانی و عیاشی ببدون حد و مرز روی آورده بودند و‬
‫یها از حد گذشته‬
‫در استفاده از امکانات زندگی و ولخرج ‌‬
‫بودند‪.‬‬
‫خسرو پرویز ‪ 12‬هزار زن‪ 50 ،‬هزار اسب و تعداد‬
‫بیشماری از امکانات رفاهی و قصرهای مجلل و مظاهر‬
‫ثروت را در اختیار داشت‪ ،‬کاخ وی نمودگاری از شکوه و‬
‫ثرت بود)‪.(1‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫مکاریوس م ‌‬
‫»در تاریخ نقل نشده که هیچ پادشاهی مانند خسروان‬
‫ایران‪ ،‬عیاش و خوشگذران بوده باشد‪ ،‬از خاور دور گرفته‬
‫ههای گرانقیمت‬
‫تا خاور نزدیک از تمام شکورها هدایا و تحف ‌‬
‫یشد )‪ .(2‬زمانی که بر اثر‬
‫برای خسروان ایران فرستاده م ‌‬
‫فتوحات اسلمی از عراق بیرون رانده شدند‪ ،‬در‬
‫یشان آن قر لباس‪ ،‬ظروف‪ ،‬وسایل قیمتی و‬
‫هها ‌‬
‫خزان ‌‬
‫نایاب کالهای لوکس و قیمتی لوازم آرایشی و غیر به جای‬
‫گذاشتند که قیمتش قابل برآورد و سنجش نبود«‪.‬‬
‫ههاییی پر از سبد یافتند که مهر و‬
‫بها در پی فتح قب ‌‬
‫عر ‌‬
‫یگویند‪ :‬ما گمان کردیم که خوراکی‬
‫موم شده بودند‪ ،‬م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬مکاریوس‪ ،‬شاهین‪ ،‬تاریخ ایران )چاپ ‪ ،(1898‬ص ‪.90‬‬
‫)(‪ -‬پیشین‪ ،‬ص ‪.211‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾133‬‬

‫است‪ ،‬اما هنگامی که بازش کردیم‪ ،‬دیدیم ظروف طل و‬
‫نقره است)‪.(1‬‬
‫خنگاران عرب فرش بهارستان خسرو را که در فتح‬
‫تاری ‌‬
‫مداین به غنیمت درآمد‪ ،‬اینگونه توصیف کرده اند‪:‬‬
‫»فرش مزبور ‪ 60×60‬متر بود؛ فروشی به مساحت‬
‫یک جریب زمینه اش از طل‪ ،‬تزییناتش با نگین‪ ،‬تصیر‬
‫ههای‬
‫گها از حریر بود؛ آب طل را ‌‬
‫هها با جواهر و بر ‌‬
‫میو ‌‬
‫هی جویبارها‬
‫نها به مثاب ‌‬
‫یداد و نگی ‌‬
‫تصویر مانند را نشان م ‌‬
‫هی آن بنایی شبیه صومعه بود؛ حواشی اش‬
‫بودند و در میان ‌‬
‫ههای طل‪ ،‬زمینه اش را به صورت زمینی‬
‫از حریر و شاخ ‌‬
‫مزروعی و سرسبز در ایام بهار درآورده بودند‪ ،‬آنها از این‬
‫فرش در ایام زمستان و فصل خزان هنگامی که از گل و‬
‫یکردند‪ .‬هنگامی که‬
‫سبزه خبری نبود‪ ،‬استفاده م ‌‬
‫یآمدند؛‬
‫هنوشی کنند‪ ،‬روی این فرش م ‌‬
‫یخواستند باد ‌‬
‫م ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫گویی در باغ سرسبز نشسته اند« ‪.‬‬
‫این نمونه بیانگر میزان رفاه و آسایشی است که‬
‫ن ایران به آن رسیده بود‪.‬‬
‫سرزمی ِ‬
‫شام نیز تحت سیطره ی روم چنین وضعیتی داشت‪.‬‬
‫دو تمدن ایران و روم مانند دو اسبی بودند که در‬
‫عیاشی و امکانات خوشگذرانی با همدیگر رقابت داشتند؛‬
‫نشان در شام به میزان وصف ناپذیری‬
‫قیصرها و نمایندگا ‌‬
‫از رفاه و آسایش رسیده بودند‪ ،‬در بار‪ ،‬قصرها و محافل‬
‫شرب و نوش مقدار زیادی از آلت رفاه و اسباب آسایش‬
‫را در خود جای داده بود‪ .‬حسان بن ثابت شاعر‬
‫مخضرمی)‪ (3‬حفل جبله بن أیهم غسانی را اینگونه وصف‬
‫نموده است‪ :‬پنج کنیزک آوازخوان رومی را دیدم که با‬
‫یخواندند و پنج‬
‫لحن رومی با ابزار موسیقی رومی آواز م ‌‬
‫کها‬
‫یخواندند‪ .‬این کنیز ‌‬
‫تای دیگر با لحن مردم حیره آواز م ‌‬
‫را ؛یاس بن قبیصه به وی اهدا کرده بود‪ ،‬کنیزهای زیادی را‬
‫از سرزمین مکه و اطرافش نیز به مجلس وی‬
‫یفرستادند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫ّ‬
‫ینشست‪ ،‬مجلسش را‬
‫وقتی که جبله برای میگساری م ‌‬
‫یکردند و در‬
‫لهای یاس‪ ،‬یاسمین و غیره تزیین م ‌‬
‫با انواع گ ‌‬
‫تابستان و زمستان مشک و عنبر مخصوص آن فص را در‬
‫یچرخاندند‪.‬‬
‫یهای طلیی م ‌‬
‫سین ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬طبری‪.‬‬
‫)(‪ -‬طبری‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.178‬‬
‫)(‪ -‬آن دسسته از شساعران کسه هسم اسسلم و هسم جساهلیت را درک‬
‫یشوند )د‪.‬ن‪(.‬‬
‫کرده باشند‪ ،‬مخضرم نامیه م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾134‬‬

‫سهای تابستانی و در‬
‫در تابستان وی و همراهانش لبا ‌‬
‫نهایی از پوست گورخر و پلنگ‬
‫زمستان پوستی ‌‬
‫یپوشیدند)‪.(1‬‬
‫م ‌‬
‫نهای اشراف و افراد طبقات‬
‫هداران‪ ،‬خاندا ‌‬
‫امرا‪ ،‬سرمای ‌‬
‫متوسط اغلب در پی پیروی از عملکرد ِ شاهان بودند و‬
‫ششان از‬
‫یکوشیدند در لباس‪ ،‬خوراک‪ ،‬مجالس و آسای ‌‬
‫م ‌‬
‫آنها تقلید کنند و زندگی خویش را بر عادت و رسوم آنها‬
‫یدادند‪ ،‬به همین دلیل سطح زندگی بسیار بال رفته‬
‫وفق م ‌‬
‫نشان سخت پیچیده شه بود‪ ،‬بسا اوقات تنها یک‬
‫بود و تمد ‌‬
‫یکرد و یا‬
‫های را که مردم یک قریه را سیر م ‌‬
‫نفر هزین ‌‬
‫یپوشاند‪ ،‬صرف لباس و خوراک‬
‫مردم یک قریه را م ‌‬
‫ینمود‪ ،‬باید هر انسانی شریف و دارای مقم‪،‬‬
‫خویش م ‌‬
‫یزد؛ در غیر این صورت‬
‫یهایی م ‌‬
‫دست به چنین ولخرج ‌‬
‫یگرفت و انگشت نمای عام‬
‫حتما ً ورد طعنه و کنایه قرار م ‌‬
‫یشد‪.‬‬
‫و خاص م ‌‬
‫یگوید‪ :‬مردم ایران به میزان اصل و نسب‬
‫شعبی م ‌‬
‫یدیدند‪،‬‬
‫خویش در بین طایفه برای خود کله تدارک م ‌‬
‫یرسید‪ ،‬قیمت کلهش‬
‫کسی که در شرف به حد اعلی م ‌‬
‫صد هزار درهم بود‪ ،‬هرمز چون از این دسته بود‪ ،‬قیمت‬
‫کلهش که نگین از جواهر داشت صد هزار درهم بود )‪.(2‬‬
‫هی آنها منوط به‬
‫لبودن شرف و بزرگی در جامع ‌‬
‫کام ‌‬
‫تگانه بود‪.‬‬
‫نهای هف ‌‬
‫متعلق بودن به یکی از خاندا ‌‬
‫ُازاریه در زمان خسرو حکمران حیره بود‪ ،‬وی به نصف‬
‫شرف رسیده بود و به همین جهت کلهش نیز پنجاه هزار‬
‫سهایی که رستم به تن داشت‬
‫درهم قیمت داشت)‪ .(3‬لبا ‌‬
‫به ‪ 70‬هزار درهم فروخته شد و تنها کلهش صد هزار‬
‫درهم قیمت داشت)‪.(4‬‬
‫مردم با این تمدن مرفه و عادات فاسد آن زندگی را به‬
‫های که‬
‫سر نموده بودند و به آن خوی کرده بودن‪ ،‬به گون ‌‬
‫مشان قرار گرفته بود‪ .‬بنابراین‪ ،‬برای آنها‬
‫طبیعت دو ‌‬
‫تترین شرایط فقر و اضطرار‬
‫مشکل بود که حتی در سخ ‌‬
‫های هم که شده از این خوشگذرانی و عیاشی فاصله‬
‫لحظ ‌‬
‫بگیرند و با زندگی ساده و طبیعی دمی بگذرانند‪،‬‬
‫یگویند‪ :‬هنگامی که یزدگرد آخرین پادشاه ایرانیان از‬
‫م ‌‬
‫مداین گریخت‪ ،‬با خود هزار آشپز‪ ،‬هزار خواننده‪ ،‬هراز‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬
‫)(‪-‬‬

‫رک‪ :‬اصفهانی‪ ،‬ابوالفرج‪ ،‬الغانی‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.2‬‬
‫طبری‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.6‬‬
‫پیشین‪ ،‬ص ‪.11‬‬
‫پیشین‪ ،‬ص ‪.134‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾135‬‬

‫مربی پلنگ و هزار مربی شاهین همراه نمود و هنوزهم‬
‫یشمرد)‪.(1‬‬
‫این تعداد را کم م ‌‬
‫هرمزان پادشاه اهواز در خدمت حضرت عمر ‪ ‬آب‬
‫خواست؛ در لیوانی زبر و چوبی برایش آب آوردند‪ ،‬چون‬
‫چشمش به لیوان افتاد‪ ،‬گفت‪ :‬اگر از تشنگی بمیرم‬
‫یتوانم در چنین لیوانی آب بنوشم‪ ،‬دوباره در ظرفی که‬
‫نم ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫مرود پسندش بود برایش آب آوردند ‪.‬‬
‫تها‬
‫مآور مالیا ‌‬
‫افزایش سرسا ‌‬
‫یها چند‬
‫یها و عیاش ‌‬
‫نتیجه ی طبیعی این خوشگذران ‌‬
‫برابرشدن مالیت و وضع قوانینی بود که جهت حیف و میل‬
‫هوران‪،‬‬
‫اموال کشاورزان‪ ،‬صنعتگران‪ ،‬بازرگانان و پیش ‌‬
‫تها تا مرز به ستوه درآوردن‬
‫یشد‪ .‬این مالیا ‌‬
‫اعمال م ‌‬
‫یکرد و‬
‫ههای مردم سنگینی م ‌‬
‫مردم بال رفته بود‪ ،‬بر شان ‌‬
‫کمرها را خم کرده بود‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫هی کتاب ایران در عهد ساسانیان م ‌‬
‫نویسند ‌‬
‫»پادشاهان ایران به پذیرفتن هدیه و تحفه از رعیت‬
‫ینامیدند‪ ،‬آیین چیزی‬
‫عادت کرده بودند‪ ،‬این عمل را آیین م ‌‬
‫غیر از مالیت رسمی بود‪ ،‬در ایام نوروز و جشن مهرگان‬
‫ن طل در ارمنستان‪،‬‬
‫به زور از مردم هدیه م ‌‬
‫یگرفتند‪ ،‬معاد ِ‬
‫)‪(3‬‬
‫هی وی بود« ‪.‬‬
‫ههای ویژ ‌‬
‫ملک خصوصی پادشاه و هزین ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫مؤرخ عرب شامی م ‌‬
‫»ملت شام موظف بود که جزیه‪ ،‬عشر حبوبا‪،‬ت مالیت‬
‫اموال و مالیت سرانه را بپردازد‪.‬‬
‫ملت روم دارای درآمدهای مهمی از قبیل گمرکات‪،‬‬
‫هها بود که‬
‫نهای کاشت گندم و چراگا ‌‬
‫معادن‪ ،‬مالیت زمی ‌‬
‫یداد‪ ،‬و‬
‫تهایی به نام »عشارین« اجاره م ‌‬
‫آنها را به شرک ‌‬
‫ینمود‪ ،‬در هر ولیتی‬
‫از دولت هم حق مالیات را بازخرید م ‌‬
‫چندین شرکت بود؛ هر شرکت دارای کارمندانی از قبیل‬
‫عآوری مالیت بود که در لباس بزرگان‬
‫کاتبان و مأموران جم ‌‬
‫هشان بود از‬
‫یشدند و اغلب بیشتر از آنچه وظیف ‌‬
‫ظاهر م ‌‬
‫هها‬
‫یگرفتند‪ ،‬بسا اوقات شهروندان را همانند برد ‌‬
‫مردم م ‌‬
‫یفروختند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یک نفر‪ ،‬سیاست امپراتوری روم را به اختصار اینگونه‬
‫بیان نموده است‪:‬‬
‫یچیند‪ ،‬نه این که از‬
‫چوپان خوب پشم گوسفندش را م ‌‬
‫د(‬
‫ریشه بکند؛ امپراتوران روم دو قرن تمام به چیدن )زوای ِ‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬کریستین‪ ،‬آرتو‪ ،‬ایران در عهد ساسانیان‪ ،‬ص ‪.681‬‬
‫)(‪ -‬تاریخ طبری‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.161‬‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬کریستین‪ ،‬آرتو‪ ،‬ایران در عهد ساسانیان‪ ،‬ص ‪.161‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾136‬‬

‫یکردند؛ اموال فراوانی از‬
‫ن قلمرو خویش بسنده م ‌‬
‫ساکنا ِ‬
‫ً‬
‫یکردند و متقابل آنها هواره امپراتوران را‬
‫آنان را چاپول م ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یکردند« ‪.‬‬
‫از دشمنان خارجی حمایت م ‌‬
‫هی بدبخت‬
‫تود ‌‬
‫هی‪ ،‬کامل ً‬
‫بدینگونه شهروندان دو مملکت به دو طبق ‌‬
‫متفاوت تقسیم شده بودند‪:‬‬
‫هداران‪ ،‬درباریان و‬
‫هی پادشاهان‪ ،‬امرا‪ ،‬سرمای ‌‬
‫‪ -1‬طبق ‌‬
‫فشان و کسانی که با آنها ارتباط‬
‫هها و طوای ‌‬
‫خانواد ‌‬
‫داشتند؛ این دسته در کمال رفاه و آسایش در بین گلزارها‬
‫بهایشان از طل و‬
‫یکردند؛ نعل اس ‌‬
‫و چمنزارها زندگی م ‌‬
‫ههایشان از دیبا و ابریشم فرش بود‪.‬‬
‫نقره بود و خان ‌‬
‫هی کشاورزان‪ ،‬صنعتگران‪ ،‬خرده بازرگنان‪،‬‬
‫‪ -2‬طبق ‌‬
‫یبردند؛‬
‫هوران و کارگران‪ ،‬در بدبختی تمام به سر م ‌‬
‫پیش ‌‬
‫نشان‬
‫تهای کمرشکن توا ‌‬
‫زیر بار مشکلت زندگی و مالی ‌‬
‫لها و زنجیرها دست و پا‬
‫را از دست داده بودند‪ ،‬در غ ‌‬
‫یکردند؛ در زندگی جز‬
‫یزدند؛ همانند حیوانات زندگی م ‌‬
‫م ‌‬
‫مآوردن‬
‫کارکردن برای دیگران و بدبختی به خاطر فراه ‌‬
‫آسایش دیگران نصیبی دیگر نداشتند و هر وقت از این‬
‫یشدند‪ ،‬با مسکرات و ابزار لهو و لعب‬
‫زندگی تلخ خسته م ‌‬
‫یکشیدند‪،‬‬
‫یکردند و هروقت نفس راحتی م ‌‬
‫خود را آرام م ‌‬
‫یآوردند‪ ،‬علی رغم این زندگی‬
‫به محرمات روی م ‌‬
‫یکوشیدند در شیوه های زندگی از طبقات‬
‫نفرسا‪ ،‬م ‌‬
‫توا ‌‬
‫یهایی‬
‫جآورتر از سخت ‌‬
‫بال تقلید کنند‪ ،‬این موضوع خیلی رن ‌‬
‫بود که در راه زندگی ساده و توأم با قناعت‪ ،‬متحمل آن‬
‫یشان را تیره و تار‬
‫یشدند‪ ،‬این پدیده بود که زندگ ‌‬
‫م ‌‬
‫صفایشان را آلوده و خاطرشان را به خود مشغول‬
‫یکرد‪.‬‬
‫م ‌‬
‫دارایی طغیانگر و فقر خطرناک‬
‫بدین طریق رسالت انبیاء † اخلق برتر و مبادی وال‪ ،‬در‬
‫هی طغیانگر و‬
‫جهان آباد و متمدن در بین دو قطب‪ ،‬سرمای ‌‬
‫فقر خطرناک از دست رفت‪.‬‬
‫انسان توانگر با اشتغال به رفاه و آسایش خویش از‬
‫هی مرگ و پس‬
‫دین پرداختن به آخرت و اندیشیدن در بار ‌‬
‫از مرگ‪ ،‬کامل ً غافل شده بود‪ ،‬همینطور کشاورز یا کارگر‬
‫به خاطر مشکلت و هموم زندگی نیز از دین فراموش‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬کر‪ :‬کردعلی‪ ،‬خطط الشام‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪.47‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾137‬‬

‫ههای آنها تنها آرزوی فقیر و‬
‫شده بود‪ ،‬زندگی و خواست ‌‬
‫توانگر بود‪.‬‬
‫یچرخید‪ ،‬مردم به دین و‬
‫چرخ زندگی با قدرت تمامی م ‌‬
‫ً‬
‫یکردند و اصل فرصتی برای امور‬
‫آخرت هیچ توجهی نم ‌‬
‫مربوط به روح‪ ،‬قلب و مفاهیم والی انسانی نداشتند‪.‬‬
‫تصویری از جاهلیت‬
‫یکی از دانشمندان بزرگ اسلم با مهارت کامل تصویر‬
‫‪(1‬‬
‫جالبی از جاهلیت به دست داده است‬
‫نهای طولنی وارث‬
‫مها قر ‌‬
‫»زمانی که رومیان و عج ‌‬
‫تهای دنیا فرو رفتند‪ ،‬آخرت را به‬
‫خلفت شدند‪ ،‬در لذ ‌‬
‫فراموشی سپردند‪ ،‬شیطان بر آنان غلبه نمود‪ ،‬در‬
‫ن امکانات زندگی فرو رفتند و بدان فخرجویی‬
‫فراه ‌‬
‫مآورد ِ‬
‫نهای دور جهت استخراج و‬
‫کردند‪ ،‬دانشمندان از سرزمی ‌‬
‫غشان‬
‫بیان شیوه های دقیق زندگی و امکانات آن به سرا ‌‬
‫یبستند و‬
‫یآمدند‪ ،‬آنان همواره آن امکانات را به کار م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬این‬
‫یافزودند و به خود مباهات م ‌‬
‫نها م ‌‬
‫بدا ‌‬
‫وضعیت تا جایی رسیده بود که اگر کسی از رؤسا کمربند‬
‫یپوشید که قیمتش از صدهزار درهم کمتر بود‪،‬‬
‫یا تاجی م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬همینطور اگر قصر باشکوه‪،‬‬
‫وی را نکوهش م ‌‬
‫بهای تیزتک‪ ،‬غلمان‬
‫غهای متنوع‪ ،‬اس ‌‬
‫حمام‪ ،‬استخر‪ ،‬با ‌‬
‫یها متنوع‬
‫سهای گرانقیمت و خوراک ‌‬
‫زیباروی‪ ،‬لبا ‌‬
‫ههای سرزنشگر اطرافیان مواجه‬
‫یداشت )با نگا ‌‬
‫نم ‌‬
‫یشد(‪.‬‬
‫م ‌‬
‫آنچه امروز در زندگی مقامات کشوری مشاهده‬
‫یکنید‪ ،‬برای مقایسه کافی است‪ ،‬تمام این موارد در‬
‫م ‌‬
‫یشان ریشه دوانده بود و تنها زمانی از‬
‫بنیاد زندگ ‌‬
‫بشان پاره شود‪ .‬در اثر‬
‫یگذارد که قل ‌‬
‫بشان پا بیرون م ‌‬
‫قل ‌‬
‫یدرمان سراسر اندام‬
‫هها آفتی بزرگ و دردی ب ‌‬
‫این پدید ‌‬
‫مدنیت آن روز را فرا گرفته بود‪ .‬روستایی و شهری و‬
‫توانگر و بینوا‪ ،‬همه و همه زیر چنگال این آفت درآمده‬
‫جها و‬
‫بودند و دست به گریبانش شده بودند و با رن ‌‬
‫مشکلت بیکرانی مواجه شده بودند‪.‬‬
‫هی‬
‫بدیهی است که امکانات مزوبر‪ ،‬جز با سرمای ‌‬
‫تآمدن‬
‫یآمد‪ ،‬به دس ‌‬
‫هنگفت‪ ،‬هرگز به دست نم ‌‬
‫تها بر‬
‫ههای کلن هم جز با چند برابرنمودن مالیا ‌‬
‫سرمای ‌‬
‫کشاورزان و تاجران و فشارآوردن برآنها ممکن نبود‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬ایشان شیخ السلم احمد بن عبدالرحیم معروف به شاه ولی‬
‫یباشند‪.‬‬
‫الله دهلوی )م – ‪ (1176‬م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾138‬‬

‫یورزیدند‪ ،‬مورد شکنجه و قتل قرار‬
‫اگر امتناع م ‌‬
‫هی الغ و گاوی‬
‫یکردند‪ ،‬به منزل ‌‬
‫یگرفتند و اگر اطاعت م ‌‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫یآمدند که صرفا جهت کوفتن دروکردن و کشیدن آب‬
‫درم ‌‬
‫ییابد‪،‬‬
‫یشود و به این منظور نیز پرورش م ‌‬
‫به کار گرفته م ‌‬
‫های از رنج و زحمت رهایی نداشتند‪.‬‬
‫و آنگاه لحظ ‌‬
‫بنابراین‪ ،‬آنها برای سعادت اخروی هیچ توجهی نداشتند‪،‬‬
‫و اساسا ً قدرت آن را نیز از دست داده بودند و بسا اوقات‬
‫هی وسیع‪ ،‬یک نفر هم نبود که دینش را مورد‬
‫در یک منطق ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫توجه قرار دهد« ‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬حجة الله البالغة‪ ،‬باب أقامة الرتفاقات و اصلح الرسوم‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾139‬‬

‫باب دوم‬
‫از جاهلیت به اسلم‬

‫هی انبیا † در‬
‫* فصل اول‪ :‬شیو ‌‬
‫اصلح و دگرگونی‬
‫* فصل دوم‪ :‬سفر مسلمان از‬
‫جاهلیت به اسلم‬
‫هی اسلمی‬
‫* فصل سوم‪ :‬جامع ‌‬
‫* فصل چهارم‪ :‬پیامبر ص چگونه‬
‫مواد خام جاهلیت را تبدیل به‬
‫ههای انسانی کرد‬
‫اعجوب ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾140‬‬

‫فصل اول‬
‫هی انبیا † در اصلح و دگرگونی‬
‫شیو ‌‬

‫جهانی که محمد ص با آن مواجه شد‬
‫در شرایطی که محمد بن عبدالله ص مبعوث شد‪ ،‬جهان‬
‫های قوی سخت تکان خورده‬
‫همچون بنایی بود که با زلزل ‌‬
‫نها و کالهایش‬
‫بود‪ ،‬هیچ چیز سر جایش نبود؛ برخی از بنیا ‌‬
‫شکسته و برخی دیگر خمیده شده بود؛ برخی نیز جایگاه‬
‫اصلی اش را رها و جای دیگری را اشغال کرده بود؛ برخی‬
‫هم انباشته و تلنبار شده بود‪.‬‬
‫او از نگاه پیامبران جهان را برانداز نمود؛ انسانی را دید‬
‫که انسانیتش برای وی اهمیت خود را از دست داده بود‪،‬‬
‫وی انسانی را دید که سنگ‪ ،‬درخت‪ ،‬دریا و هرآنچه را که‬
‫یپرستد‪.‬‬
‫توان نفع و ضرر برای خویش ندارد‪ ،‬م ‌‬
‫انسان دیگری را دید که کامل ً واژگون شده و عقلش را‬
‫یتواند امور بدیهی و‬
‫از دست داده است؛ این است که نم ‌‬
‫روشن را هضم و درک کند‪ .‬سیستم اندیشه اش درهم‬
‫ریخت است؛ نظریات را بدیهی و بدیهیات را نظری‬
‫یپندارد‪ .‬آنجا که باید جزم داشته باشد‪ ،‬دچار تردید‬
‫م ‌‬
‫یشود و آنجا که تردید و احتیاط درکار است‪ ،‬باورمند و‬
‫م ‌‬
‫یشود‪ .‬ذایقه اش فاسد شده است؛ اشیای تلخ را‬
‫معتقد م ‌‬
‫یپندارد‪ .‬چیزهای پلید را‬
‫شیرین و اشیای شیرین را تلخ م ‌‬
‫یانگارد‪.‬‬
‫پاکیزه و چیزهای آلوده و ناسالم را گوارا م ‌‬
‫احساسش را نیز از دست داده است؛ با دشمن ستمگر‬
‫یکند‪.‬‬
‫یورزد و با دوست خیرخواه محبت نم ‌‬
‫کینه نم ‌‬
‫های از کل جهان بود‪.‬‬
‫های را دید که مدل کوچک شد ‌‬
‫جامع ‌‬
‫در آن هرچیز شکل اصلی اش را از دست داده بود و‬
‫محلش را رها کرده بود‪ ،‬در آن جامعه گرگ‪ ،‬چوپان گله‪ ،‬و‬
‫دشمن ظالم به عنوان قاضی تعیین شده بود؛ مجرم‪،‬‬
‫خوشبخت و سعادتمند بود و انسان صالح محروم و‬
‫جتر‬
‫بتر از معروف و رای ‌‬
‫بدبخت‪ .‬در آن جامعه هیچ چیز نایا ‌‬
‫از منکر نبود‪.‬‬
‫محمد ص رسم و رسوم فاسدی را دید که داشت‬
‫بشریت را با سرعت تمام به سوی هلکت و نابودی سوق‬
‫هگساری را تا مرز اعتیاد و فس و فجور را تا‬
‫یداد‪ ،‬باد ‌‬
‫م ‌‬
‫هی عنان گسیختگی و مهار نشدنی مشاهده نمود‪،‬‬
‫آستان ‌‬
‫داد و ستد به ربا تا مرز غصب و چپاول دارایی دیگران‬
‫عکاری‬
‫هی طم ‌‬
‫لپرستی تا آستان ‌‬
‫پیش رفته بود‪ .‬آزمندی و ما ‌‬
‫های‬
‫صورزی رسیده بود‪ ،‬سنگدلی و ظلم را به گون ‌‬
‫و حر ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾141‬‬

‫دید که به کشتن فرزندان و زنده به گورکردن آنها منجر‬
‫شده بود‪.‬‬
‫یدانستند‬
‫شاهانی را دید که سرزمین خدا را ملک خود م ‌‬
‫شها و‬
‫و بندگان خدا را به بردگی گرفته بودند‪ ،‬کشی ‌‬
‫راهبانی را دید که به جای خدا خود را به عنوان رب مردم‬
‫یخوردند و آنان ار‬
‫لشان را به ناحق م ‌‬
‫جا زده بودند و اموا ‌‬
‫یداشتنداو با چشمان خود دید که مواهب‬
‫از راه خدا باز م ‌‬
‫و استعدادهای بشری یا تلف شده اند‪ ،‬یا به بیراهه‬
‫یروند‪ .‬نه مورد استفاده قرار گرفته اند و نه درست‬
‫م ‌‬
‫ن انسانیت‬
‫توجیه شده اند‪ .‬این است که تبدیل به وبال گرد ِ‬
‫نشان شده اند‪ .‬شجاعت به درندگی و‬
‫و صاحبا ‌‬
‫یگری‪ ،‬سخاوت به اسراف و ولخرجی‪ ،‬غرور به‬
‫وحش ‌‬
‫حیمت جاهلی‪ ،‬ذکاوت به حماقت و مکاری تبدیل شده بود‬
‫شهای ارضای‬
‫هی ابتکار جنایت و ابداع رو ‌‬
‫و عقل وسیل ‌‬
‫شهوات شده بود‪.‬‬
‫تهای انسانی را چون مواد خامی دید که از‬
‫افرادِ هیأ ‌‬
‫وجود صنعتگری ماهر که در ساختار یک تمدن عظیم از‬
‫آنها استفاده کند‪ ،‬محرومند‪ .‬آنها را چون الوارها و تخته‬
‫بهایی یافت که تاکنون موفق به وجود نجاری که از‬
‫چو ‌‬
‫آنها کشتی بسازد‪ ،‬تا بتوان با آن امواج زندگی را شکافت‪،‬‬
‫یچوپان یافت‪،‬‬
‫ههای ب ‌‬
‫تها را چون گل ‌‬
‫نشده بوودند‪ .‬مل ‌‬
‫سیاست را مثل شتری افسار گسیخته و خشمگین قدرت‬
‫را همانند شمشیری در دست زنگی مستی که خود و‬
‫یکرد‪ ،‬یافت‪.‬‬
‫فرزندان و برادرانش را مجروح م ‌‬
‫ههای فاسد زندگی‬
‫جنب ‌‬
‫حگر‬
‫ههای این زندگی نابسامان توجه اصل ‌‬
‫هریک از جنب ‌‬
‫یکند‪ ،‬اگر مصلح مورد نظر فردی‬
‫را به خویش جلب م ‌‬
‫یبود‪ ،‬باید تمام عمرش را صرف‬
‫حگران م ‌‬
‫چون عموم اصل ‌‬
‫ً‬
‫اصلح یک جنبه از جوانب این زندگی و درمان صرفا یک‬
‫ینمود‪.‬‬
‫عیب از عیوب آن جامعه م ‌‬
‫ن انسان دارای ساختاری پیچیده و بافتی دقیق‬
‫یقینا ً روا ِ‬
‫هها و منفذهای زیادی است و رهاشدن و درآمدنش‬
‫و روزن ‌‬
‫ً‬
‫نیز شدیدا پنهان و مخفی است‪.‬‬
‫ً‬
‫اگر این روال مقداری مایل و کج شود‪ ،‬صرفا اصلح یک‬
‫ت آن تأثیر نخواهد داشت‪ ،‬مگر این‬
‫عیب یا تغییر یک عاد ِ‬
‫که کامل ً جهتش از شر به خیر و از فساد به نیکی تغییر‬
‫هی فساد از روان انسان که گاه بر اثر فساد‬
‫یابد‪ ،‬جرثوم ‌‬
‫یروید‪ ،‬از‬
‫فهای هرز م ‌‬
‫جامعه و تربیت نادرست مانند عل ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾142‬‬

‫ریشه کنده شود و به جای آن نهال خیر و فضیلت و ترس‬
‫از خدا کاشته شود‪.‬‬
‫هی کنونی و نسل حاضر را در نظر بگیرید‪،‬‬
‫اگر جامع ‌‬
‫اصلح هر عیب و نقص آن مدت زمانی به درازای عمر یک‬
‫یطلبد و بسا اوقات عمر تعدادی از‬
‫انسان را م ‌‬
‫یآن که عیب و نقص زدوده‬
‫یشد‪ ،‬ب ‌‬
‫حگران صرف م ‌‬
‫اصل ‌‬
‫شود‪.‬‬
‫به عنوان مثال‪ :‬اگر کسی خواسته باشد علیه شراب و‬
‫میگساری آنهم در سرزمینی که مردم آن به عیاشی و‬
‫یآید‬
‫خوشگذرانی خو کرده اند‪ ،‬مبارزه کند‪ ،‬حتما ً از پا درم ‌‬
‫یدهد؛ زیرا نوشیدن شراب‬
‫های نم ‌‬
‫شهایش نتیج ‌‬
‫و تل ‌‬
‫یورزد‪ ،‬هرچند‬
‫های است که به ذلت عشق م ‌‬
‫هی روحی ‌‬
‫نتیج ‌‬
‫م باشد‪ ،‬سرمستی و شوریدگی را حتی از‬
‫این لذت در س ّ‬
‫یجوید‪ .‬مسّلم است که به مجرد تبلیغات‪،‬‬
‫طریق ناه نیز م ‌‬
‫انتشار کتاب‪ ،‬سخنرانی‪ ،‬بیان مضرات طبی و مفاسد‬
‫اخلقی و وضع قوانین سخت و مجازات قاطع‪ ،‬حاضر به‬
‫تکشیدن از آن نخواهد شد‪ .‬چنین انسانی‬
‫ککردن و دس ‌‬
‫تر ‌‬
‫یشود که تغییری عمیق‬
‫تنها در صورتی حاضر به ترک آن م ‌‬
‫و روحی ایجاد شود‪ ،‬در غیر این صورت هرچند هم به‬
‫فشار و زور وادار به ترک شود‪ ،‬نهایتا ً از طریقی دیگر‬
‫جایگزینش را پیدا خواهد کرد و با تغییر نام آن را برای‬
‫خویش تجویز خواهد کرد)‪.(1‬‬
‫های یا رهبری مّلی نبود‬
‫پیامبر ص فردی منطق ‌‬
‫های و عملکردش مانند‬
‫اگر پیامبر ص فردی منطق ‌‬
‫رهبران سیاسی و مّلی بود‪ ،‬زمینه نیز کامل ً برایش فراهم‬
‫یتوانست به نام ملت عرب پرچمی را علم کند و‬
‫بود‪ ،‬او م ‌‬
‫قریش و تمام قبایل عرب را زیر آن گرد آورد و یک امارت‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬امریکا شسراب را ممنسسوع اعلم نمسسود و بسسه ایسن منظسسور تمسام‬
‫سها و‬
‫یها‪ ،‬عک ‌‬
‫هها‪ ،‬سخنران ‌‬
‫وسایل موجود اعم از مجلت‪ ،‬روزنام ‌‬
‫سینماها را در بیان مضرات و مفاسد آن به کار برد‪ .‬در بسسرآوردی‬
‫هی مبسسارزه بسسا شسسراب شسسده اسسست‪ ،‬بسسه ‪ 60‬میلیسسون‬
‫کسسه از هسسزین ‌‬
‫های کسسه جهسست اجسسرای قسسانون‬
‫یرسسسد‪ .‬در مسسدت ‪ 14‬سسسال هسسزین ‌‬
‫م ‌‬
‫تحریم صرف شد‪ ،‬کمتر از ‪ 25‬میلیون جنیه نبود‪ 300 .‬نفر به این‬
‫منظور اعدام شدند و ‪ 532335‬نفر نیز باداشت گردیدند‪ ،‬و مبلسغ‬
‫هها به ‪ 18‬میلیسسون رسسسید‪ ،‬حسسدود ‪ 404‬میلیسسون جنیسسه ارزش‬
‫جریم ‌‬
‫املکی بود که به این منظور مصادره گردید‪ .‬با تمام این اوصسساف‬
‫ملت امریکا بیشتر شسیفته و علقمنسد شسراب گردیسد‪ ،‬تسا ایسن کسه‬
‫دولت امریکا در سال ‪ 1933‬م مجبور شد این قانون را لغسسو کنسسد‬
‫و شسسراب را آزاد اعلم نمایسسد‪ ،‬اقتبسساس از کتسساب تنقیحععات اثسسر‬
‫استاد ابوالعلی مودودی‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾143‬‬

‫عربی قوی و مستقل تشکیل دهد و خودش در رأس قرار‬
‫گیرد‪ .‬بدیهی بود که افرادی چون ابوجهل بن هشام و عتبه‬
‫بن ربیعه)‪ (1‬در پیشاپیش کسانی بودند که به این پرچم‬
‫یجنگیدند و رهبری را به‬
‫یپیوستند و زیر آن م ‌‬
‫قوی م ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫محمد واگذار م ‌‬
‫تداری و صداقتش باور نداشند؟ مگر آن‬
‫مگر به امان ‌‬
‫زمان که داوری گذاشتن حجر السود را در محل مخصوص‬
‫آن به او واگذاشتند‪ ،‬وی را در بزرگترین رخداد زندگی‬
‫م ّ‬
‫کی خویش داور ننمودند و بزرگترین ارزش را به وی‬
‫یدانیم که آنان با تطمیع و اغواگری‬
‫قایل نشدند؟ م ‌‬
‫سیاسی آشنایی نداشتند‪ ،‬مگر همانان نبودند که از زبان‬
‫یخواهی‪ ،‬تا زمانی‬
‫عتبه به وی گفتند‪ :‬اگر پست و مقام م ‌‬
‫که زنده هستی تو را به عنوان رئیس و سردار انتخاب‬
‫یکنیم؟)‪.(2‬‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫یپذیرفت‪ ،‬برایش ممکن‬
‫مسلما اگر چنین موقعیتی را م ‌‬
‫بود که با قهرمانان و جنگجویان عرب به دولت ایران‬
‫یورش برد و به نام ملیت عرب آنها را شکست دهد و‬
‫پرچم پیروزی و فخر ملی را بر دشت و دمن ایران و روم‬
‫به اهتزاز درآورد‪ .‬حداقل اگر از نظر بینش سیاسی در آن‬
‫یبود‪،‬‬
‫زمان مصلحت درگیرشدن با یکی از دو امپراتور نم ‌‬
‫یتوانست به همسایگان دور و نزدیک خویش یمن یا‬
‫م ‌‬
‫های دیگر یورش برد و آن را تحت‬
‫حبشه و یا همسای ‌‬
‫هی امارت تازة تأسیس عربی درآورد‪.‬‬
‫سیطر ‌‬
‫بها‬
‫ههای متعدد اجتماعی و اقتصادی در زندگی عر ‌‬
‫جنب ‌‬
‫وجود داشت که به درایت یک سیاستمدار‪ ،‬لیاقت یک مدیر‪،‬‬
‫عزم یک فرد خودساخته و ابتکار یک نابغه نیازمند بود و‬
‫یشد و زمام امورشان را‬
‫اگر چنین فردی برآنها گماشته م ‌‬
‫یگرفت‪ ،‬حتما ً تاریخی جدید و موقعیتی مهم‬
‫به دست م ‌‬
‫یشد‪.‬‬
‫بها در تاریخ ثبت م ‌‬
‫برای عر ‌‬
‫پیامبر مبعوث نشد تا باطل را با باطل بزداید‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬ابوجهل بن هشام و عتبه بن ربیعسسه از بزرگسسترین سسسردمداران‬
‫هی مسسسلمانان دسسستی‬
‫قریش بودند که بسسه ویسسژه در آزار و شسسکنج ‌‬
‫شفکری و نظسسرورزی‬
‫دراز داشتند‪ ،‬ابوجهل قبل از اسسسلم در خسسو ‌‬
‫آدمی نامدار بود‪ ،‬اما چون اسلم آمد‪ ،‬سر به لجسساجت برداشسست و‬
‫کینه را به جای هدایت پیشه کرد‪ .‬این بود کسسه بیسسن مسسسلمانان بسسه‬
‫هی‬
‫ابوجهل معروف شد‪ .‬ابوجهسسل در سسسال ‪ 2‬هس س ‪ 624‬م در غسسزو ‌‬
‫بدر به وضعی فجیع کشته شد‪ ،‬عتبه نیز پسسدر هنسسد – مسسادر معسساویه‬
‫هی بدر شته شد‪) .‬د‪.‬ن‪(.‬‬
‫بن ابی سفیان – بود‪ .‬وی نیز در غزو ‌‬
‫)(‪ -‬البدایه و النهایه‪ ،‬ابن کثیر دمشقی‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.43‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾144‬‬

‫پیامبر مبعوث تا باطلی را با باطلی دیگر بزداید و یا‬
‫تجاوزی را جایگزین تجاوزی دیگر کند‪ ،‬چیزی را در جایی‬
‫حرام گرداند و در جایی دیگر حلل‪ ،‬انانیت امتی را با‬
‫انانیت امتی دیگر توجه قرار دهد و مردم را از زیر‬
‫)‪(1‬‬
‫هی عدنان و قحطان‬
‫هی ایران و روم به سلط ‌‬
‫سلط ‌‬
‫درآورد‪ ،‬مبعوث نشد؛ بلکه به سوی تمام انسانیت فرستاده‬
‫شد تا همه را مژده دهد و بترساند‪ ،‬به دستور خدا همه را‬
‫به سوی او بخواند و برای همه چراغی فروزان باشد‪،‬‬
‫خداوند او را فرستاد تا بندگان خدا را از عبادت مخلوق به‬
‫عبادت خالق فرا خواند و از جور ادیان به عدالت اسلم و‬
‫از تنگی دنیا به فراخی دنیا و آخرت بکشاند‪ ،‬آنان را به‬
‫کارهای معروف فرمان دهد و از منکرات بازدارد‪ ،‬چیزهای‬
‫پاکیزه را برایشان حلل و چیزهای پلید را حرام کند و تمام‬
‫قهای گریبانگیر آنان را بردارد‪.‬‬
‫زنجیرها و طو ‌‬
‫هرگز مرود خطابش امت و سرزمین خاصی نبود‪ ،‬بلکه‬
‫روان انسانی و وجدان بشری مورد خطابش بود‪ ،‬امت‬
‫یای که در آن به سر‬
‫عربی با توجه به انحطاط و بدبخت ‌‬
‫هی اصلحی و جهاد سترگ‬
‫یبرد‪ ،‬سزاوارتر بود که وظیف ‌‬
‫م ‌‬
‫هی‬
‫م القری و شبه جزیر ‌‬
‫خویش را با آن آغاز کند‪ ،‬ا ّ‬
‫عربستان به خاطر موقعیت جغرافیایی و استقلل سیاسی‬
‫خویش‪ ،‬بهترین مرکز برای رسالتش بود و امت عرب تیز‬
‫یهای ادبی که‬
‫با توجه به خصوصیات روحی و ویژگ ‌‬
‫مترین عنصر‬
‫داشتند‪ ،‬بهترین محل برای دعوت و مه ‌‬
‫دعوتگری برای رسالتش بود‪.‬‬
‫قفل و کلید طبیعت بشری‬
‫پیامبر مثل عموم اصلحگران نبود که اغلب از پشت‬
‫یشوند – و از ورودی‬
‫هها وارد منزل م ‌‬
‫دیوارها یا از دریچ ‌‬
‫یشوند تا حالت طبیعی داشته باشد و به‬
‫اصلی وارد نم ‌‬
‫نهای‬
‫هدف برسد – و با برخی از مشکلت و بحرا ‌‬
‫یکنند و در این راستا برخی‬
‫اجتماعی و اخلقی مبارزه م ‌‬
‫یکنند و‬
‫تهای موّقتی در بعضی از نواحی کسب م ‌‬
‫موفقی ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬عسسدنان و قحطسسان نیسسای اصسسلی تمسسام قبایسسل عسسرب بسسه شسسمار‬
‫یها شامل آن دسته از قبایل عسسرب هسسستند کسسه از‬
‫یروند‪ ،‬عدنان ‌‬
‫م ‌‬
‫یشوند‪ ،‬قحطان نیز بسسه آن‬
‫هی حضرت اسماعیل محسوب م ‌‬
‫سلل ‌‬
‫بها گفته می شود که از تبار یعسرب بسسن یشسجب بسسن‬
‫دسته از عر ‌‬
‫قحطان بودند و بیشتر در یمن و نواحی آن ساکن بودند‪ ،‬از لحاظ‬
‫بهسسای‬
‫بهای مستعربه و بسسه عر ‌‬
‫بهای عدنانی‪ ،‬عر ‌‬
‫تاریخی به عر ‌‬
‫یشود )د‪.‬ن‪(.‬‬
‫بهای عاربه اطلق م ‌‬
‫قحطان‪ ،‬عر ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾145‬‬

‫برخی هم بدون موفقیت در انجام وظیفه دنیا را ترک‬
‫کنند)‪.(2‬‬
‫پیامبر خدا ص از در اصلی وارد پایگاه دعوت و تبلیغ‬
‫گردید‪ ،‬برای گشودن قفل طبیعت بشری از کلید خودش‬
‫های که در زمان فترت‬
‫استفاده نود؛ همان قفل پیچید ‌‬
‫حگران و کسانی را که‬
‫)انقطاع نبوت( تمام اصل ‌‬
‫یخواستند بدون کلیدش آن را بگشایند‪ ،‬خسته کرده بود‪.‬‬
‫م ‌‬
‫تها و‬
‫مردم را به ایمان به خدای یگانه رها نمودن ب ‌‬
‫هی معناهایی که‬
‫عبادت غیر الله و کفر به طاغوت با هم ‌‬
‫هی طاغوت دربر دارد‪ ،‬فرا خواند‪ ،‬در بین مردم به پا‬
‫واژ ‌‬
‫خاست و فریاد برآورد‪ :‬ای مردم! بگویید ل إله إل الله تا‬
‫رستگار شوید و همه را به ایمان به رسالت خویش آخرت‬
‫دعوت نمود‪.‬‬

‫‪ -() 2‬گاند‪ ،‬رهبر بزرگ هندی در زندگی سیاسی و روحی خویش دو‬
‫اصل بزرگ را هدف قرار داده بود؛ رهسسبری سیاسسسی و شخصسسیت‬
‫ینظیر بود‪ ،‬در راسسستای تحقسسق‬
‫روحی خویش را که در این عصر ب ‌‬
‫این دو اصل منحصر کرده بود‪:‬‬
‫اصل اول‪ :‬عدم خشونت و عدم مقاومت‪ ،‬مردم را بسسه ایسسن اصسسل بسسه‬
‫عنسسوان یسسک فلسسسفه و آییسسن فسسرا خوانسسد و سسسالیان متسسوالی بسسا‬
‫یکسسرد و‬
‫ههسسا مسسردم را دعسسوت م ‌‬
‫یها‪ ،‬مقسسالت و روزنام ‌‬
‫سسسخنران ‌‬
‫یبسرد‪ .‬امسا چسون‬
‫شهای خویش را در این مسیر بسه کسار م ‌‬
‫تمامتل ‌‬
‫این دعوت از طریق تغییر روحی و دعوت بنیسسادین دینسی نبسسود‪ ،‬در‬
‫بین پیروانش تأثیر عمیقی به جای نگذاشت‪ ،‬زد و خوردهای شدید‬
‫قومی که در پنجاب شرقی و دهلی در سال ‪ 1947‬اتفاق افتسساد و‬
‫بیش از نیم میلیون مسلمان کشته شسسد‪ ،‬و بزرگسسترین فسساجعه بسسود‬
‫که در طی آن به طرز باور نکردنی‪ ،‬زنان‪ ،‬اطفال و اموال مردم‪،‬‬
‫یارزش‬
‫مورد تعسسرض قسسرار گرفسست‪ ،‬کسسامل ً دعسسوت وی را پسسوچ و ب ‌‬
‫یها نهایتا ً به ترور خودش کسسه پیروانسسش وی را‬
‫ساخت‪ ،‬این درگیر ‌‬
‫به حد تقدیس و اله رسانده بودند‪ ،‬انجامید‪.‬‬
‫سها بود‪ ،‬در این مهم‬
‫سکردن نج ‌‬
‫اصل دوم‪ :‬نسخ تماس گرفتن و لم ‌‬
‫نیز چندان موفقیتی نداشت‪ ،‬این خسسودش دلیلسسی اسسست کسسه روش‬
‫انبیا روش طبیعی و درست در ایجاد اصلح و تغییر است‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾146‬‬

‫فصل دوم‬
‫سفر مسلمان از جاهلیت به اسلم‬

‫یپردازد‬
‫جاهلیت به دفاع از خویش م ‌‬
‫هی جاهلی در فهم دعوت و مقاصد آن دچار اشتباه‬
‫جامع ‌‬
‫نگردید و موضوع از وی پنهان نماند‪ ،‬هنگامی که فریاد‬
‫پیامبر به گوش مردمان آن جامعه رسید‪ ،‬کامل ً درک‬
‫نمودند که دعوت ایمان به خدای یگانه‪ ،‬تیری است که‬
‫قلب جاهلیت را نشانه گرفته و فاتحه اش را خوانده‬
‫است‪ ،‬اینجا بود که جاهلیت از کوره در رفت و یکپارچه‬
‫آتش شد و به آخرین دفاع از میراث خویش پرداخت و در‬
‫راه حفاظت از آن فداکارانه مبارزه نمود و با تمام‬
‫یهایش به داعی خدا هجوم آورد‪:‬‬
‫تجهیزات و توانا ‌‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪] ﴾‬ص‪.[6 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬

‫»سرکردگان ایشان راه افتادند ]و به یکدیگر گفتند[ که‬
‫بروید ]و محکم به بتان خویش بچسبید[ و بر ]عبادت[‬
‫خدایان خود ثابت و استوار باشید‪ ،‬این همان چیزی است‬
‫یشود«‪.‬‬
‫که خواسته م ‌‬
‫هر پایه و اساس زندگی جاهلیت خودش را مورد تهدید‬
‫یدید‪ ،‬اینجا بود که‬
‫و زندگی اش را در شرف نابودی م ‌‬
‫حوادث تلخ شکنجه و فشار که تاریخ آنها را نقل نموده‬
‫هی موفقیت رسول خدا ص‬
‫است‪ ،‬تحقق یافت و این نشان ‌‬
‫بود؛ زیرا دقیقا ً هدف را زده و بر شاهرگ اصلی ضربه‬
‫وارد نموده بود و گیجگاه و اندام حیاتی اش را مورد ضربه‬
‫تقدم ماند‬
‫قرار داده بود‪ ،‬پیامبر بر دعوت خویش چنان ثاب ‌‬
‫ککشیده نیز چنان ثباتی نداشتند؛ نه‬
‫ههای سر به فل ‌‬
‫که کو ‌‬
‫ینمود و نه کینه‬
‫آزار و شکنجه وی را از دعوت منصرف م ‌‬
‫یکرد‪ .‬به‬
‫هی کسی توجه م ‌‬
‫و مکر و نه هم به اغوا و توطئ ‌‬
‫یگوید‪ :‬عمو جان! اگر خورشید در دست‬
‫عمویش چنین م ‌‬
‫راستم گذاشته و ماه در دست چپم‪ ،‬هرگز این امر را رها‬
‫نخواهم نمود‪ ،‬تا این که خداوند آن را چیره و پیروز گرداند‬
‫و یا این که در راهش هلک شوم)‪.(1‬‬
‫در راه دین جدید‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬البدایه و النهایه‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.63‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾147‬‬

‫رسول خدا ص سیزده سال با صراحت تمام‪ ،‬به سوی‬
‫خدای یگانه و ایمان به رسالت و روز آخرت دعوت کرد؛ نه‬
‫یگفت‪ ،‬نه از خود نرمش نشان‬
‫به کنایه و رمز سخن م ‌‬
‫ینمود و نه‬
‫یکرد‪ ،‬نه جانبداری م ‌‬
‫یداد‪ ،‬نه کرنش م ‌‬
‫م ‌‬
‫یها‬
‫یکرد‪ .‬این صراحت گفتار را علج تمام بیمار ‌‬
‫سازش م ‌‬
‫یدانست‪ ،‬قریش به پا خاستند‪ ،‬از هرسو بر سرش فریاد‬
‫م ‌‬
‫تجمعی وی را مورد هدف قرار دادند و به‬
‫کشیدند‪ ،‬و دس ‌‬
‫خاطر این که دیگران را از وی متنفر گردانند‪ ،‬تمام شهرها‬
‫هور نمودند تا آنجا که ایمان به‬
‫را علیه او شوراندند و شعل ‌‬
‫رسول الله و درآمدن به جمع وی دشوارترین عمل بود و‬
‫جز انسانی مخلص و جدی که از جانش گذشته و به خاطر‬
‫پیامبر حاضر بود در آتش بیفتد و پا بر خارهای مغیلن‬
‫یپویست‪.‬‬
‫بگذارد‪ ،‬کسی دیگر به صف وی نم ‌‬
‫کسری جوانی آنها‬
‫جماعتی از جوانان قریش که نه سب ‌‬
‫را واداشته بود‪ ،‬و نه هم فریب حرص و طمع را خورده‬
‫هی آخرت و آرزوی بهشت هدفی‬
‫بودند و جز اندیش ‌‬
‫نداشتند‪ ،‬ندای انسانی را شنیدند که مردم را به ایمان به‬
‫یخواند؛ زندگی جاهلیت با تمام‬
‫پروردگارشان فرا م ‌‬
‫وسعتش برآنان تنگ شد‪ ،‬از جان خویش بیزار شدند‪،‬‬
‫خواب از سرشان پرید‪ ،‬گویا پا بر خار واخگر داشتند‪ ،‬آنان‬
‫هی دیگری‬
‫درک کردند که جز ایمان به خدا رسولش چار ‌‬
‫ندارند‪ .‬بنابراین‪ ،‬پا پیش نهادند و به پیامبر که در شهرشان‬
‫یشنیدند‪ ،‬ایمان‬
‫یدیدند و از او م ‌‬
‫بود و همواره او را م ‌‬
‫آوردند‪.‬‬
‫سفری بس دراز و دشوار در پیش بود؛ به خصوص آنگاه‬
‫که قریش دست به ایجاد موانع زدند‪ ،‬اما آنان با تمام‬
‫مشکلت‪ ،‬دست در دست پیامبر گذاشتند و روح و روان‬
‫خویش را نثار وی کردند در حالی که زندگی شان را خطر‬
‫ینمود – و یقین داشتند که دچار بل و مصیبت‬
‫تهدید م ‌‬
‫یفرمود‪:‬‬
‫خواهند شد – ندای دلنواز قرآن را شنیدند که م ‌‬
‫‪     ‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫]العنکبوت‪.[3 – 1 :‬‬
‫»آیا مردمان گمان بردند همین که بگویند ایمان آورده‬
‫یشوند‪ ،‬و ایشان آزمایش‬
‫ایم‪ ،‬به حال خود رها م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾148‬‬

‫یگردند؟ ما کسانی را که قبل از ایشان بوده اند ]با‬
‫نم ‌‬
‫انواع تکالیف[ آزمایش کرده ایم‪ ،‬باید خدا بداند چه کسانی‬
‫یگویند«‪.‬‬
‫یگویند و چه کسانی دروغ م ‌‬
‫راست م ‌‬
‫یشنیدند‪:‬‬
‫همینطور کلم الهی را م ‌‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪] ﴾      ‬البقرة‪.[214 :‬‬

‫»آیا گمان برده اید که وارد بهشت شوید‪ ،‬بدون آن که‬
‫به شما همان برسد که به کسانی که پیش از شما‬
‫نهای مالی و جانی به آنان‬
‫درگذشته اند رسیده است؟ زیا ‌‬
‫دست داده است و پریشان گشته اند تا آن که پیغمبر و‬
‫یگفتند‪:‬‬
‫مصدا[ م ‌‬
‫کسانی که به او ایمان آورده بودند ]ه ‌‬
‫یگمان یاری خدا‬
‫پس یاری خدا کی ]و کجا[ است؟ ب ‌‬
‫نزدیک است«‪.‬‬
‫قریش همان واکنشی را نشان دادند که از آنها انتظار‬
‫یرفت؛ تمام تجهیزات خود را به کار بستند و آخرین‬
‫م ‌‬
‫یشان را رها نمودند‪ ،‬اما جز افزایش اعتماد و‬
‫تیرها ‌‬
‫شکیبایی تأثیری دیگر بر مؤمنان نداشت و در پاسخ فشار‬
‫آنها چنین گفتند‪:‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾  ‬الحععزاب‪:‬‬

‫‪.[22‬‬
‫»این همان چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده‬
‫فرموده بودند و خدا و پیغمبرش راست فرموده اند‪ .‬این‬
‫یها جز بر ایمان ]به خدا[ و تسلیم ]قضا و قدرشدن[‬
‫سخت ‌‬
‫یافزاید«‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫هها و فشارها در راه دین‪ ،‬جز متانت در عقیده‬
‫شکنج ‌‬
‫هورشدن‬
‫حمیت برای دین تنفر شدید از کفر و اهل آن شعل ‌‬
‫هی دیگری‬
‫لها نتیج ‌‬
‫هی کامل د ‌‬
‫احساسات دینی و تصفی ‌‬
‫های صاف‬
‫نداشت‪ ،‬آنان همانند طلیی گداخته و نقر ‌‬
‫هی رنج و مصیبت‪ ،‬چنان درآمدند که‬
‫گردیدند‪ ،‬و از کور ‌‬
‫یآید‪.‬‬
‫شمشیر بعد از صیقل دادن درم ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾149‬‬

‫تربیت دینی‬
‫حهایشان را با قرآن‬
‫از سوی دیگر پیامبر داشت رو ‌‬
‫یکرد‪،‬‬
‫نهایشان را با ایمان تربیت م ‌‬
‫ینمود و جا ‌‬
‫تغذیه م ‌‬
‫آنان را در برابر رب العالمین با طهارت بدن‪ ،‬خشوع قلب‪،‬‬
‫خضوع جسم و حضور ذهن‪ ،‬روزانه پنج مرتبه به فروتنی و‬
‫یداشت‪ .‬به این طریق هر روز‪ ،‬تعالی روح‪،‬‬
‫کرنش وا م ‌‬
‫هی مادیات‬
‫پاکی قلب‪ ،‬نزاکت اخلق و آزادشدن از سیطر ‌‬
‫و مقاومت در برابر شهوات و کشش به سوی پروردگار‬
‫ییافت‪ .‬پیامبر آنان را به‬
‫جهانیان در آنان افزایش م ‌‬
‫شکیبایی در برابر آزارها‪ ،‬گذشت نیکو و سرکوب امیال‬
‫ینمود‪ ،‬به جنگ چنان خوی کرده بودند که‬
‫نفس تربیت م ‌‬
‫گویا با شمشیر زاده شده اند‪ ،‬بعید هم نبود؛ زیرا آنان از‬
‫گهایی چون بسوس‪،‬‬
‫نسلی بودند که در تاریخش جن ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫داحس و غبراء گذشته بود و نبرد الفجار هنوز در‬
‫هها بود‪.‬‬
‫خاطر ‌‬
‫گطلبانه و غرور عربی‬
‫امار سول خدا ص طبیعت جن ‌‬
‫یکرد‪:‬‬
‫شان را سرکوب نمود و آنان را اینگونه راهنمایی م ‌‬
‫»ك ُ ّ‬
‫ة« »از جنگ دست‬
‫صلو َ‬
‫وأ َ ِ‬
‫فوا أي ْ ِ‬
‫قي ْ ُ‬
‫دي َك ُ ْ‬
‫موا ال ّ‬
‫م َ‬
‫کشید و به سوی نماز بشتابید«‪.‬‬
‫دستور رسول خدا ص را پذیرفتند و از جنگ دست‬
‫کشیدند و بدون بزدلی و درماندگی از جانب قریش‬
‫یکرد‪ .‬با‬
‫ههایی را تحمل کردند که جان همه را آب م ‌‬
‫شکنج ‌‬
‫ههای طبیعی فراوان و قوی‪ ،‬تاریخ‬
‫وجود عوامل و انگیز ‌‬
‫های را ثبت نکرده است که در مکه مسلمانی‬
‫هرگز حادث ‌‬
‫ت دفاع از خویش شمشیر کشیده باشد‪ .‬این اوج‬
‫جه ِ‬
‫اطاعت و فروتنی است که در تاریخ نقل شده است‪.‬‬
‫هروی کرد و آب از سر‬
‫هنگامی که قریش در طغیانش زیاد ‌‬
‫هی‬
‫گذشت‪ ،‬خداوند متعال به رسول ص و یارانش اجاز ‌‬
‫هجرت داد و آنان به یثرب مکانی که اسلم جلوتر آنجا را‬
‫فتح نموده بود‪ ،‬هجرت کردند‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫هسسساله‬
‫)(‪ -‬نبرد الفجار زمانی رخ داد که حضسسرت محمسسد ص پانزد ‌‬
‫بود‪ ،‬در این نبرد یک طرف قریش و کنانه بودند و در طرف دیگسسر‬
‫قیس عیلن‪ .‬در نسسبرد الفجسسار حسسرب بسسن امیسسه فرمانسسده قریسسش و‬
‫کنانه بسسود‪ .‬در آغسساز نسسبرد پیسسروزی از آن قیسسس عیلن بسسود‪ ،‬امسسا در‬
‫نهایت قریش و کنانه بر خصم خود پیروز شدند‪ .‬پیامبر ص در این‬
‫نسسبرد شسسرکت جسسست و در تیرانسسدازی بسسه عموهسسایش کمسسک کسسرد‪.‬‬
‫)د‪.‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾150‬‬

‫در شهر پیامبر‬
‫مردم مکه با مسلمانان یثرب یکجا فراهم آمدند‪ ،‬جز‬
‫های‬
‫تانگیزترین صحن ‌‬
‫دین جدید پیوند دیگری نداشتند‪ ،‬شگف ‌‬
‫بود که تاریخ از قدرت و توانایی دین مشاهده کرده بود‪.‬‬
‫اوس و خزرج َ‬
‫ههای‬
‫گرد و غبار جنگ بعاث را هنوز از جام ‌‬
‫یچکید‪،‬‬
‫یشان خون م ‌‬
‫خود نتکانده بودند و از شمشیرها ‌‬
‫لهایشان را با یکدیگر پیوند داد‪ ،‬اگر کسی‬
‫اسلم ناگهان د ‌‬
‫یکرد‪،‬‬
‫ههای زمین را به این قصد هزینه م ‌‬
‫تمام سرمای ‌‬
‫بهای آنان ایجاد کند‪،‬‬
‫یتوانست این چنین پیوندی بین قل ‌‬
‫نم ‌‬
‫رسول خدا ص برادری و اخوت را در بین آنان و مهاجران‬
‫برقرار نمود؛ این اخوت چنان بود که اخوت برادران تنی‬
‫یهای دوستان که‬
‫ینمود و تمام درست ‌‬
‫مبها م ‌‬
‫در برابرش ک ‌‬
‫در طول تاریخ نقل شده است‪ ،‬در برابر آن در هم‬
‫یشد‪.‬‬
‫یریخت و آشفته م ‌‬
‫م ‌‬
‫این گروه نوظهور متشکل از مهاجران مکه و انصار‬
‫ت بزرگ اسلمی را تشکیل‬
‫ه‪ ،‬هست ‌‬
‫مدین ‌‬
‫ت ام ِ‬
‫هی نخس ِ‬
‫یدادند؛ امتی که برای مردمان‪ ،‬خلق شده و جوهر و‬
‫م ‌‬
‫دورنمای اسلم است‪.‬‬
‫هی سخت تاریخ سبب‬
‫پیدایش این گوره در آن بره ‌‬
‫یای شد که وی را تهدید‬
‫مصونیت جهان از فروپاش ‌‬
‫هها و خطرهایی‬
‫ینمود و موجب حفاظت انسانیت از فتن ‌‬
‫م ‌‬
‫شد که بدان چشم دوخته بود‪ ،‬بدین جهت است که خداوند‬
‫متعال هنگامی که بر اخوت و الفت بین مهاجران و انصار‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫ینماید‪ ،‬م ‌‬
‫تأکید م ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾   ‬النفال‪.[73 :‬‬

‫»اگر چنین نکنید‪ ،‬فتنه و فساد عظیمی در دنیا روی‬
‫یدهد«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫گره کور گشوده شد‬
‫پیامبر همچنان به تربیت دقیق آنان مشغول بود و قرآن‬
‫یداد و اخگر‬
‫همچنان داشت آنان را به ملکوت بال صعود م ‌‬
‫یافروخت‪ ،‬مجالس پیامبر آنان را به‬
‫یشان را برم ‌‬
‫لها ‌‬
‫د ‌‬
‫هگیری از شهوات فن‌اشدن در راه‬
‫ژرفکاوی در دین کنار ‌‬
‫رضای خدا اشتیاق به بهشت حرص و طمع در فراگیری‬
‫ینمود‪.‬‬
‫هی نفس تشویق م ‌‬
‫علم و فقاهت در دین و محاسب ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾151‬‬

‫در شرایط عادی و اضطراری از پیامبر اطاعت‬
‫یکردند و در راه خدا سبک دوش و گران بار بیرون‬
‫م ‌‬
‫یرفتند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫در طول ده سال ‪ 27‬بار در رکاب رسول خدا ص برای‬
‫جنگ با دشمن بیرون رفتند و به دستور پیامبر بیش از صد‬
‫بار به قصد جنگ با دشمن اعزام شدند‪ ،‬این بود که اجتناب‬
‫از دنیا برایشان آسان گردید‪ .‬رنج و مشقتی را که زنان و‬
‫هشدن و نابودی آنان متحمل‬
‫نشان در صورت کشت ‌‬
‫فرزندا ‌‬
‫یشدند‪ ،‬به آسانی پذیرفتند‪ ،‬با آیات بسیاری از احکام‬
‫م ‌‬
‫فرو فرستاده شد که هیچگاه با آنها انس نگرفته بودند و‬
‫هی مال و جان و خانواده‬
‫خو نکرده بودند‪ ،‬احکامی در بار ‌‬
‫که انجامش بر نفس بسیار دشوار بود‪ ،‬فرو فرستاده شد‬
‫کبار به امتثال آنها پرداختند‪ ،‬اینجا بود‬
‫و آنان با نشاط و سب ‌‬
‫که گره بزرگ یعنی گره شرک و کفر گشوده شد و با‬
‫هها گشوده شد‪ .‬پیامبر اولین‬
‫هشدن آن تمام گر ‌‬
‫گشود ‌‬
‫مجاهده اش را به انجام رساند و بعد از ان برای هر امر و‬
‫هی جدید نبود‪.‬‬
‫نهی نیاز به مجاهد ‌‬
‫در نخستین نبرد اسلم بر جاهلیت پیروز شد‪ .‬بعد از آن‬
‫هها پیروزی از آن اسلم بود‪ ،‬آنان با دل و‬
‫در تمام صحن ‌‬
‫جان و ظاهر و باطن به اسلم درآمده بودند‪ .‬بعد از آن که‬
‫هدایت برایشان روشن گردید‪ ،‬هرگز به مخالفت با پیامبری‬
‫ینمود‪،‬‬
‫روی نیاورند‪ ،‬در آنچه پیامبر داوری و قضاوت م ‌‬
‫یکردند و بعد از امر و نهی پیامبر‬
‫احساس ناخشنودی نم ‌‬
‫هیچ اختیاری از خود نداشتند‪.‬‬
‫نهای خویش نموده بودند‪،‬‬
‫ظلم و خیانتی را که بر جا ‌‬
‫یزد‬
‫یگفتند‪ ،‬هرگاه از آنان لغزشی سر م ‌‬
‫برای پیامبر باز م ‌‬
‫که موجب اجرای حد بود‪ ،‬پیکرهای خویش را در معرض‬
‫یگذاشتند‪.‬‬
‫هر نوع شکنجه و حد شدیدی م ‌‬
‫مهای لبریز از‬
‫آیات تحریم شراب که نازل شد‪ ،‬جا ‌‬
‫مهای شراب و‬
‫شراب در کفشان بود؛ دستور خدا بین جا ‌‬
‫بهای عطشناک شراب و جگرهای برافروخته حایل‬
‫ل ‌‬
‫ههای مدینه‬
‫مهای شراب شکسته شد و در کوچ ‌‬
‫گردید‪ ،‬خ ‌‬
‫شراب جاری شد‪.‬‬
‫هی شیطان از درون آنان‬
‫سرانجام نه تنها حظ و بهر ‌‬
‫سشان نیز از آنان بیرون‬
‫هی نف ‌‬
‫خارج شد‪ ،‬بلکه حظ و بهر ‌‬
‫شد‪ .‬درست همانگونه که از دیگران حق ]خود[ را‬
‫یستاندند‪ ،‬در‬
‫یستاندند‪ ،‬از خود نیز حقّ ]دیگران[ را م ‌‬
‫م ‌‬
‫دنیا مردان آخرت و امروز مردان فردا شدند‪ ،‬نه مصیبتی‬
‫یگردانید‪،‬‬
‫یکرد‪ ،‬نه نعمتی مغرورشان م ‌‬
‫آنان را آشفته م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾152‬‬

‫ینیازی آنان را به‬
‫یداشت و نه ب ‌‬
‫نه فقر آنان را به خود وام ‌‬
‫یکرد و نه‬
‫لشان م ‌‬
‫یداشت؛ نه تجارت غاف ‌‬
‫سرکشی وا م ‌‬
‫یآورد‪ .‬در دنیا تصمیم فساد و‬
‫قدرت آنان را به هیجان م ‌‬
‫بزرگنمایی نداشتند‪ ،‬برای مردمان تبدیل به معیاری‬
‫راستین شدند‪ ،‬به داد برخاستند و برای خدا گواهی دادند‪،‬‬
‫نشان تمام‬
‫هرچند به زیان خودشان یا والدین و یا بستگا ‌‬
‫یشد‪ ،‬آن وقت بود که خداوند متعال پهنای زمین را‬
‫م ‌‬
‫هی‬
‫هشان ساخت و آنان را برای بشریت و جهان مای ‌‬
‫قدمگا ‌‬
‫عصمت و حفاظت و دعوتگر به طرف خدا گردانید و‬
‫پیامبر خدا ص با چشمانی روشن و دلی شاد از امت و‬
‫رسالتش به رفیق اعلی پیوست و آنان را در کار خویش‬
‫جانشین خود ساخت‪.‬‬
‫تترین انقلب رخ داده در تاریخ جهان‬
‫شگف ‌‬
‫انقلبی که رسول خدا ص در درون مسلمانان و از‬
‫بترین‬
‫هی بشری پدید آورد‪ ،‬عجی ‌‬
‫ق آنان در جامع ‌‬
‫طری ِ‬
‫انقلب در تاریخ بشر بود‪ ،‬این انقلب در تمام جوانبش‬
‫عجیب بود؛ در سرعتش‪ ،‬در عمقش‪ ،‬در وسعت و‬
‫کپذیر بودن و شفاف‬
‫فراگیری اش؛ همینطور در در ‌‬
‫بودنش نیز عجیب بود‪ .‬مانند بسیاری از رخدا‌دهای‬
‫تانگیز و غیر طبیعی‪ ،‬پیچیده و معماگونه نبود‪ ،‬اکنون‬
‫شگف ‌‬
‫یجوییم و میزان اثرگذاری اش را‬
‫این تحول را عمل ً پی م ‌‬
‫یکنیم‪.‬‬
‫هی بشری و تاریخ انسانی بررسی م ‌‬
‫در جامع ‌‬
‫هها‬
‫تأثیر ایمان صحیح در اخلق و خواست ‌‬
‫مردم اعم از عرب و عجم یک زندگی جاهلی داشتند‪،‬‬
‫هرچیزی را که برایشان آفریده شده و تحت اراده و‬
‫یشدند‪ .‬انسان مطیع‬
‫رفتارشان درآمده بود‪ ،‬مرتکب م ‌‬
‫یگرفت و انسان گنهکار سرزنش‬
‫مورد تشویق قرار نم ‌‬
‫یشد و اساسا ً هیچ امر و نهی در آن وجود نداشت‪ ،‬دین‬
‫نم ‌‬
‫یشان خیلی سطحی و جزیی بود و بر روح و‬
‫در نزدگ ‌‬
‫یشان هیچ نقش و‬
‫ه ‌‬
‫روان‪ ،‬جان و دل‪ ،‬و اخلق و جامع ‌‬
‫تأثیری نداشت‪.‬‬
‫ً‬
‫تگری ایمان داشتند که‬
‫به خداوند صرفا در حد صنع ‌‬
‫کارش را به پایان رسانده است و اکنون کناره گرفته و به‬
‫نفع گروهی از مردم از قدرت کنار رفته و خلعت ربوبیت‬
‫خویش را بر آنان پوشانده است‪ .‬آنان نیز زمام امور را به‬
‫هی مملکت و تدبیرِ امور و تقسیم‬
‫دست گرفته اند و ادار ‌‬
‫نشان‬
‫یدهند‪ ،‬ایما ‌‬
‫ارزاق و مصالح اداری دیگر را انجام م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾153‬‬

‫نشان به خدا و این‬
‫به خدا در حد شناختی تاریخی بود‪ .‬ایما ‌‬
‫که خالق آسمان و زمین است‪ ،‬چندان تفاوتی با پاسخ‬
‫هی تاریخ نداشت که اگر از وی پرسیده‬
‫شآموز رشت ‌‬
‫دان ‌‬
‫یشد‪ :‬چه کسی این قصر بزرگ را ساخته است؟ او‬
‫م ‌‬
‫بدون ترس و اظهار فروتنی در پاسخ نام یکی از پادشاهان‬
‫یبرد‪.‬‬
‫گذشته را م ‌‬
‫تشان‬
‫دین آنان نیز از کرنش و نیایش تهی بود‪ .‬شناخ ‌‬
‫از خداوند در حدی نبود که او برایشان دوست داشتنی‬
‫ینهایت ناقص و‬
‫تشان مبهم و پیچیده و ب ‌‬
‫کند‪ .‬شناخ ‌‬
‫یکرد و نه‬
‫مجمل بوأ‪ ،‬نه هیبتی در دل شان ایجاد م ‌‬
‫محبتی‪.‬‬
‫هی یونان واجب الوجود را در امور‬
‫همینطور فلسف ‌‬
‫سلبی شناخته است‪ .‬در این فلسفه هیچ صفتی مثبت از‬
‫ت قدرت‪ ،‬ربوبیت‪ ،‬دادن و ندادن‪ ،‬رحمت و شفقت‬
‫صفا ِ‬
‫وجود ندارند‪ .‬جز آفرینش نخست‪ ،‬صفتی دیگر برای خدا‬
‫ثابن نشده است؛ اختیار‪ ،‬علم‪ ،‬اراده و تمام صفات از وی‬
‫سلب شده است و کلیاتی ثابت شده که همه حاکی از‬
‫کاستن مقام خالق و قیاس وی با مخلوق است‪ .‬سلبیات‬
‫هرچند هم زیاد باشند وقتی که یکجا جمع شوند کارآیی یک‬
‫های‪ ،‬نظامی‬
‫صفت ایجابی را هم ندارند‪ .‬هیچ تمدنی‪ ،‬جامع ‌‬
‫و بنایی وجود ندارد که صرفا ً بر سلبیات استوار شده‬
‫باشد‪ .‬در محافل فلسفی یونان دین کامل ً از روح خشوع و‬
‫رجوع به خدا در هنگام بروز حوادث و محبت با وی با تمام‬
‫وجود تهی گردیده بود‪ .‬بدین طریق آیین حاکم بر جهان‬
‫روحش را از دست داده بود و تبدیل به برخی از عادات و‬
‫ههایی از ایمان شده بود‪.‬‬
‫رسوم و سای ‌‬
‫بها و کسانی که به اسلم پیوستند‪ ،‬از این‬
‫بنابراین‪ ،‬عر ‌‬
‫شناخت بیمارگونه‪ ،‬پیچیده و مرده به شناختی ژرف و‬
‫شفاف که بر روح و روان و قلب و جوارح تسلط داشت‪،‬‬
‫انتقال یافتند‪ ،‬شناختی اثرگذار بر اخلق و اجتماع و دارای‬
‫نفوذ بر زندگی و آنچه با آن ارتباط داشت‪.‬‬
‫حسنی و مثال‬
‫به خدایی ایمان آوردند که دارای اسمای ُ‬
‫برتر است‪ .‬به ذاتی ایمان آوردند که پروردگار جهانیان و‬
‫مِلک است و قدوس‪ ،‬مؤمن است و‬
‫رحمن و رحیم است‪َ .‬‬
‫مهیمن‪ ،‬عزیز است و جّبار و متکبر‪ ،‬خالق است و باری و‬
‫ور‪ ،‬عزیز است و حکیم‪ ،‬غفور است و ودود‪ ،‬رؤوف‬
‫مص ّ‬
‫است و رحیم‪ ،‬خلق و امر به دست اوست و ملکوت همه‬
‫یدهد و با جهنم‬
‫چیز در اختیار اوست‪ .‬با بهشت پاداش م ‌‬
‫یگستراند و بر‬
‫عذاب‪ .‬برای هرکس بخواهد رزقش را م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾154‬‬

‫یآورد‪ ،‬هرچه را در آسمان و زمین‬
‫هرکس بخواهد تنگی م ‌‬
‫یداند و از خیانت چشمان و راز دلها آگاه‬
‫نهان است م ‌‬
‫است‪ ،‬و دیگر صفاتی که در باب قدمت‪ ،‬رفتار و علم خدا‬
‫در قرآن آمده است‪.‬‬
‫با این ایمان فراگیر‪ ،‬عمیق و شفاف‪ ،‬در وجودشان‬
‫تحولی شگرف پدید آمد‪ .‬هرگاه یکی از آنان به خدا ایمان‬
‫یداد‪ ،‬زندگی اش‬
‫یآورد و به »ل إله إل الله« شهادت م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکرد و از‬
‫یشد؛ ایمان در درونش رخنه م ‌‬
‫کامل ً دگرگون م ‌‬
‫ینمود و همانند‬
‫مهایش سرایت م ‌‬
‫گها و اندا ‌‬
‫آنجا به تمام ر ‌‬
‫ییافت‪ ،‬آثار جاهلیت و‬
‫خون و روح در بدنش جریان م ‌‬
‫یکرد‪ ،‬سیل آسا عقل و‬
‫ههای آن را ریشه کن م ‌‬
‫جرثوم ‌‬
‫یداد و از وی انسانی جز‬
‫قلب را تحت پوشش قرار م ‌‬
‫یساخت‪.‬‬
‫انسان گذشته م ‌‬
‫یهای ایمان‪ ،‬یقین‪،‬‬
‫اینجا بود که از چنین فردی شگفت ‌‬
‫ینمود‪ ،‬و چنان اخلق و افعالی‬
‫صبر و شجاعت بروز م ‌‬
‫یزد که توجیه و تبیین‬
‫دی از وی سر م ‌‬
‫شگرف و غیر عا ّ‬
‫یکرد و تا ابد‬
‫آن‪ ،‬عقل‪ ،‬فلسفه و تاریخ اخلق را متحیر م ‌‬
‫تزا و شگرف خواهد نمود و جز ایمان‬
‫نیز برایش حیرا ‌‬
‫ن توجیه و تفسیری دیگر‬
‫کامل و ژرف علم از به دس ‌‬
‫تداد ِ‬
‫از آن درمانده و عاجز خواهد بود‪.‬‬
‫تلنگر وجدان‬
‫ایمان‪ ،‬مکتبی اخلقی‪ ،‬تربیتی و روحی بود‪ .‬فضایل و‬
‫شهای اخلقی مانند قدرت اراده‪ ،‬نیروی درون‪،‬‬
‫ارز ‌‬
‫قستاندن از آن را بر مؤمن القاء‬
‫هی نفس و ح ‌‬
‫محاسب ‌‬
‫های بود که تا به حال تاریخ‬
‫یترین انگیز ‌‬
‫یکرد‪ ،‬ایمان قو ‌‬
‫م ‌‬
‫شهای اخلقی و‬
‫اخلق و علوم روانشناسی در مورد لغز ‌‬
‫اشتباهات بشری سراغ دارد‪.‬‬
‫هرگاه شدت بهیمیت اوج گیرد و انسان مرتکب لغزشی‬
‫هگر‬
‫گردد‪ ،‬آنهم در شرایطی که نه چشمی وی را نظرا ‌‬
‫است و نه قانونی به وی دسترسی دارد‪ ،‬این ایمان تبدیل‬
‫بگر‬
‫تگر)‪ (1‬وجدانی زننده و سرکو ‌‬
‫به نفسی خشن و ملم ‌‬
‫یشود که صاحبش تنها‬
‫سآور م ‌‬
‫و خیالی بیم دهنده وتر ‌‬
‫یگیرد که در برابر قانون به گناهش اعتراف‬
‫زمانی آرام م ‌‬
‫تترین کیفر عرضه نماید‬
‫کند و جانش را برای اجرای سخ ‌‬
‫ً‬
‫و عقوبت را با دلی آرام و مطمئن تحمل کند‪ ،‬صرفا به‬
‫خاطر رهیدن از خشم و عذاب آخرت‪ .‬مؤرخان مورد‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬نفس لوامه‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾155‬‬

‫اعتماد در این زمینه حکایاتی عجیب و دلپذیر نقل کرده اند‬
‫که نظیرش جز در تاریخ اسلم جایی دیگر تحقق نیافته‬
‫است‪.‬‬
‫از این حکایات موردی است که امام مسلم بن حجاج‬
‫قشیری صاحب صحیح مسلم با سندی متصل از عبدالله‬
‫بن بریده از پدرش نقل کرده است که ماعز بن مالک‬
‫اسلمی خدمت رسول خدا ص آمد و گفت‪» :‬ای رسول‬
‫هام؛‬
‫هام و مرتکب زن شد ‌‬
‫خدا ص! من بر خودم ظلم کرد ‌‬
‫یخواهم مرا پاک گردانی«‪ .‬رسول خدا او را‬
‫اکنون م ‌‬
‫برگرداند‪ .‬فردای آن روز دوباره آمد و گفت‪» :‬ای رسول‬
‫هام«‪ .‬دوباره پیامبر وی را‬
‫خدا! من مرتکب زنا شود ‌‬
‫برگردند‪ .‬کسی را نزد قومش فرستاد که آیا ماعز را از‬
‫یکنند یا خیر؟ آنها جواب دادند‪:‬‬
‫نظر عقل و هوش تأیید م ‌‬
‫ماعز از نظر عقل مشکلی ندارد و از افراد سالم است‪،‬‬
‫ماعز بار سوم آمد‪ .‬این دفعه نیز پیامبر خدا کسی را نزد‬
‫قومش فرستاد و از آنها در مورد عقل وی توضیح‬
‫خواست‪ ،‬آنها جواب دادند‪ :‬ماعز از نظر عقل و فکر‬
‫مشکلی ندارد‪.‬‬
‫هی چهارم آمد‪ ،‬رسول خدا ص دستور داد تا‬
‫چون مرتب ‌‬
‫های ب َ‬
‫کنند‪ .‬سپس طبق دستور پیامبر سنگسار شد‪.‬‬
‫چال ‌‬
‫یگوید‪ :‬زن غامدیه آمد و گفت‪ :‬ای رسول‬
‫امام مسلم م ‌‬
‫هام؛ مرا پاک گردان‪ .‬پیامبر‬
‫خدا ص! من مرتکب زنا شد ‌‬
‫خدا وی را رد کرد‪ .‬چون فردای آن روز فرا رسید‪ ،‬گفت‪:‬‬
‫یخواهی مرا هم‬
‫ای پیامبر! چرا مرا رد کردی؟ حتما ً م ‌‬
‫مانند ماعز برگردانی‪ .‬سوگند به خدا که من از این عمل‬
‫حامله هستم‪.‬‬
‫پیامبر فرمود‪ :‬پس برو تا فرزندت به دنیا بیاید‪.‬‬
‫یگوید‪ :‬چون فرزندش متولد شد‪ ،‬فرزندش را‬
‫راوی م ‌‬
‫های پیچید و خدمت پیامبر رسید و گفت‪ :‬این است‬
‫در پارچ ‌‬
‫فرزندم‪ ،‬اکنون به دنیا آمده است‪.‬‬
‫پیامبر به وی گفت‪ :‬برو فرزندت را شیر بده‪ .‬هرگاه‬
‫دوران شیرخوارگی اش تمام شد و از شیردادن او را‬
‫گرفتی بیا‪ .‬زمانی که دوران شیرخوارگی فرزندش تمام‬
‫شد‪ ،‬در حالی که تکه نانی در دست کودک بود‪ ،‬وی را‬
‫خدمت پیامبر آورد و گفت‪ :‬این است ای رسول خدا!‬
‫هام و اکنون خودش غذا‬
‫فرزندم را از شیر باز گرفت ‌‬
‫یخورد‪.‬‬
‫م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾156‬‬

‫پیامبر فرزند را به یکی از مسلمانان سپرد و سپس‬
‫هن‬
‫هی سنی ‌‬
‫های به انداز ‌‬
‫های حفر کنند‪ .‬چال ‌‬
‫دستور داد تا چال ‌‬
‫زن حفر شد و مردم را دستور داد تا سنگسار کنند‪.‬‬
‫ت جلو سنگی به پیشانی‬
‫حضرت خالد بن ولید از قسم ِ‬
‫هی خالد فوران نمود‪ ،‬خالد آن زن را‬
‫اش زد‪ .‬خون بر چهر ‌‬
‫دشنام داد‪ ،‬رسول خدا ص دشنام خالد را شنید و فرمود‪:‬‬
‫خالد! خودت را کنترل کن‪ .‬قسم به ذاتی که جانم در‬
‫های نموده است که هر‬
‫هی قدرت اوست‪ ،‬این زن توب ‌‬
‫قبض ‌‬
‫های کند‪ ،‬مورد مغفرت قرار‬
‫جگیری اگر چنان توب ‌‬
‫با ‌‬
‫یگیرد‪ .‬سپس دستور داد تا بر وی نماز خوانده شود و‬
‫م ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫دفن گردد ‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬صحیح مسلم‪ ،‬کتاب الحدود‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾157‬‬

‫هها‬
‫ثبات در برابر شهوات و خواست ‌‬
‫این ایمان‪ ،‬نگهبان امانت‪ ،‬عفت و کرامت انسان بود‪ .‬در‬
‫تهای مخرب خود را‬
‫هها و شهو ‌‬
‫هنگام تمایل به خواست ‌‬
‫یکرد‪ .‬در خلوت و تنهایی که از دید همه پنهان بود‬
‫کنترل م ‌‬
‫و در هنگام قدرت و نفوذ که از کسی بیمی نداشت‪ ،‬بر‬
‫خود مسلط بود‪ .‬در تاریخ فتوحات اسلمی رویدادهایی‬
‫نداری در اموال غنیمت و‬
‫حاکی از رعایت امانت و خویشت ‌‬
‫ادای امانت و اخلص برای خدا رخ داده است که تاریخ‬
‫هی نظیرش عاجز است‪ .‬مسلما ً چنین‬
‫بشری از ارائ ‌‬
‫هی رسوخ ایمان مراقبت و استحضار‬
‫ماجراهایی جز نتیج ‌‬
‫الله و علم وی در هر زمان و هر مکان چیزی یدگر نیست‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫طبری م ‌‬
‫»وقتی مسلمانان به مدائن یورش بردند و غنایم را‬
‫های آورد و به تحویلدار‬
‫عآوری کردند‪ ،‬مردی صندوقچ ‌‬
‫جم ‌‬
‫داد‪ .‬کسانی که آنجا حاضر بودند گفتند‪ :‬ما تا به حال چنین‬
‫مال باارزشی ندیده ایم‪ ،‬آنچه در نزد ماست به هیچ وجه با‬
‫این مال برابر ندارد‪ ،‬از وی سؤال کردند‪ :‬آیا چیزی از ان‬
‫های؟ او گفت‪ :‬سوگند به خدا! اگر ذات او را حاضر‬
‫برداشت ‌‬
‫یآوردم‪،‬‬
‫یدانستم‪ ،‬هرگز این مال را نزد شما نم ‌‬
‫و ناظر نم ‌‬
‫ً‬
‫آنها در موردش کنجکاو شدند و گفتند‪ :‬حتما فردی است‬
‫دارای شأن و مقام‪ .‬بنابراین‪ ،‬از وی پرسیدند‪ :‬تو کیستی؟‬
‫او گفت‪ :‬سوگند به خدا! هرگز خودم را برای شما معرفی‬
‫یکنم‪ ،‬تا مرا ستایش کنید و همچنین خود را به دیگران‬
‫نم ‌‬
‫یستایم‬
‫یکنم‪ ،‬تا مرا تشویق کنند‪ .‬من خدا را م ‌‬
‫معرفی نم ‌‬
‫و به ثواب و پاداش او راضی ام‪ .‬کسی را دنبالش‬
‫فرستادند‪ ،‬چون نزد یارانش رسید‪ ،‬از آنان در مورد وی‬
‫سؤال کرد‪ ،‬و مشخص شد که این شخص‪ ،‬عامر بن‬
‫یباشد«)‪.(1‬‬
‫عبدقیس م ‌‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬تاریخ طبری‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.16‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾158‬‬

‫گمنشی و به خود بالیدن‬
‫بزر ‌‬
‫گویا این ایمان به خدا آنان را سربلند و گردن فراز‬
‫نشان خم‬
‫گردانیده بود‪ ،‬دیگر هرگز در برابر غیر خدا گرد ‌‬
‫نخواهد شد‪ ،‬نه در برابر جباری از جباران‪ ،‬نه در برابر‬
‫کشیشی از کشیشان و نه در برابر زمامداری دینی یا‬
‫دنیوی‪.‬‬
‫لشان را از عظمت و شکوه خدا‬
‫ایمان چشم و د ‌‬
‫سرشار کرده بود‪ ،‬مظاهر شکوه و جلل و زرق و برق و‬
‫ههای مخلوق چندان ارزشی برایشان نداشت‪.‬‬
‫دنیا و چهر ‌‬
‫نشان و رفاه و آسایش‬
‫هنگامی که به پادشاهان و درباریا ‌‬
‫هها و‬
‫ینگریستند‪ ،‬گویا مجسم ‌‬
‫گشان م ‌‬
‫و ساز و بر ‌‬
‫یدیدند که لباس آدمی پوشانده شده‬
‫کهایی را م ‌‬
‫عروس ‌‬
‫اند‪.‬‬
‫یفرماید‪ :‬نزد نجاشی رفتیم‪ ،‬وی بر‬
‫ابوموسی ‪ ‬م ‌‬
‫کرسی اش نشسته بود و عمرو بن عاص در سمت راست‬
‫شها در دو‬
‫ماره در سمت چپش نشسته بود‪ ،‬کشی ‌‬
‫وع ّ‬
‫ً‬
‫صف در مقابلش نشسته بودند‪ .‬عمرو و عماره قبل به او‬
‫یکنند‪ ،‬وقتی ما آمدیم‪،‬‬
‫گفته بودند‪ :‬اینها تو را سجده نم ‌‬
‫شها و حاضران از ما خواستند پادشاه را سجده‬
‫کشی ‌‬
‫بشان فرمود‪ :‬ما جز خدا‬
‫کنیم‪ ،‬حضرت جعفر در جوا ‌‬
‫یکنیم)‪.(1‬‬
‫کسی را سجده نم ‌‬
‫یاعتنایی به تجملت و مظاهر توخالی‬
‫ب ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫قبل از رویارویی در جنگ قادسیه حضرت سعد بن‬
‫ابی وقاص ‪ ‬ربعی بن عامر را به عنوان نماینده ی‬
‫خویش نزد رستم فرمانده لشکر فارس فرستاد‪ ،‬ربعی بن‬
‫شها و‬
‫عامر بر رستم وارد شد‪ ،‬جایگاه رستم را با فر ‌‬
‫متکاهای ابریشمی آراسته بودند و انواع و اقسام‬
‫تهای بزرگ و گرانبها را در معرض دید‬
‫مرواریدها و یاقو ‌‬
‫قرار داده بودند و خودش نیز تاجی بر سر نهاده بود و از‬
‫دیگر وسایل گرانبها استفاده کرده بود و بر تخت طلیی‬
‫سهایی زبر و خشن‪ ،‬یک‬
‫نشسته بود‪ ،‬ربعی بن عامر با لبا ‌‬
‫ههای‬
‫سپر و اسبی کوتاه وارد شد‪ .‬سوار بر اسب‪ ،‬کنار ‌‬
‫مهای آن لگد کرد‪ .‬سپس از اسبش فرود‬
‫فرش را با س ‌‬
‫یها بست و با سلح زره و کله‬
‫آمد و آن را به یکی از پشت ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬البدایه و النهایه‪ ،‬ج ‪.3‬‬
‫)(‪ -‬جنگ قادسیه در سال ‪ 14‬هس در زمان خلفت عمر بن خطسساب‬
‫‪ ‬به فرماندهی سعد بن ابی وقاص رخ داد و با شکست ایرانیان‬
‫و پیروزی مسلمانان پایان یافت‪) .‬د‪.‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾159‬‬

‫خودش جلو آمد‪ ،‬حاضران بر وی فریاد زدند‪ :‬سلحت را‬
‫هام‪،‬‬
‫کنار بگذار‪ ،‬او در پاسخ گفت‪ :‬من به میل خودم نیامد ‌‬
‫هام‪ ،‬اگر به همین وضعیت راضی‬
‫به درخواست شما آمد ‌‬
‫یگردم‪.‬‬
‫یپذیرید‪ ،‬برم ‌‬
‫هستید‪ ،‬خوب و اگر نم ‌‬
‫های که‬
‫رستم گفت‪ :‬بگذاریدش‪ .‬ربعی با تکیه بر سر نیز ‌‬
‫یکرد‪،‬‬
‫شها را با نوک آن پاره م ‌‬
‫در دست داشت و اکثر فر ‌‬
‫جلو آمد‪.‬‬
‫خطاب به وی گفتند‪ :‬چه چیزی شما را به آمدن در این‬
‫سرزمین وادار نمود؟‬
‫ربعی گفت‪ :‬خداوند ما را فرستاده است‪ ،‬تا کسی را که‬
‫او بخواهد از عبادت بندگان به عبادت الله و از تنگنای دنیا‬
‫به فراخنای آن و از جور و ستم ادیان به عدالت اسلم‬
‫درآوریم‪.‬‬
‫ینظیر‬
‫یاعتنایی به زندگی و شجاعت ب ‌‬
‫ب ‌‬
‫ینظیر‪،‬‬
‫ایمان به آخرت در قلوب مسلمانان شجاعتی ب ‌‬
‫یسابقه به‬
‫یاعتنایی ب ‌‬
‫اشتیاقی شگفت به بهشت و ب ‌‬
‫نشان مجسم و‬
‫زندگی)‪ (1‬ایجاد نمود‪ .‬آخرت جلو دیدگا ‌‬
‫تهایش برایشان نمایان شد و آنان‬
‫بهشت با تمام نعم ‌‬
‫ینگرد‪ ،‬به سوی‬
‫هبر که اطرافش را نم ‌‬
‫همانند کبوتری نام ‌‬
‫آن پر گشودند‪.‬‬
‫در نبرد احد انس بن نضر جلو آمد‪ ،‬مسلمانان شکست‬
‫خورده بودند‪ ،‬سعد بن معاذ با وی روبرو شد‪ .‬خطاب به‬
‫سعد گفت‪ :‬ای سعد! قسم به پروردگار کعبه که بهشت‬
‫آنجاست‪ ،‬من بوی بهشت را از طرف کوه احد حس‬
‫یگوید‪ :‬بعد از جنگ هشتا و چند‬
‫یکنم‪ .‬انس بن مالک م ‌‬
‫م ‌‬
‫هی شمشیر و اثر سرنیزه بر بدنش دیدیم‪ ،‬مشرکان‬
‫ضرب ‌‬
‫وی را کشته و مثله نموده بودند‪ ،‬جز خواهرش که از‬

‫‪1‬‬

‫یاعتنایی به زنسسدگی بسسه معنسسی‬
‫)(‪ -‬لزم به یادآوری است که این ب ‌‬
‫متبادرِ آن که مسؤولیت گریزی و نپرداختن بسسه وظسایف زیسسستن و‬
‫یرسسساند‪ ،‬نیسسست؛ بلکسسه‬
‫عدم کوشش بسسرای سسساختن زنسسدگی را م ‌‬
‫یاعتنسسایی ]یسسا اسسستهانت کسسه در متسسن اصسسلی‬
‫مقصود نویسنده از ب ‌‬
‫هی شسسجاعت اسسست‪،‬‬
‫آمسسده[ وابسسسته نشسسدن بسسه زنسسدگی کسسه لزم ‌‬
‫تبسسار بسسر مسسرگ شسسرافتمندانه‬
‫دلبستگی به دنیا و ترجیح زندگی ذل ‌‬
‫های بایسسد چنیسسن باشسسد‪ .‬دوران‬
‫است‪ .‬پیداست کسسه هسسر انسسسان آزاد ‌‬
‫ههسسای‬
‫یدهد که مسسسلمانان از لحظ ‌‬
‫شکوفایی تاریخ اسلم نشان م ‌‬
‫نکردن جهسسان بهسره‬
‫زندگی چگونه بسسرای سساختن تمسسدن و دگرگسسو ‌‬
‫برده اند و طرحی بزرگ در تاریخ بشر افکنده اند‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾160‬‬

‫طریق بندهای انگشتانش او را شناخت‪ ،‬کسی دیگر‬
‫نتوانست او را بشناسد)‪.(1‬‬
‫در جنگ بدر پیامبر ص فرمود‪ :‬به سوی بهشتی بشتابد‬
‫نها و زمین است‪.‬‬
‫هی آسما ‌‬
‫که پهنای آن به انداز ‌‬
‫عمیر بن حمام انصاری ‪ ‬گفت‪ :‬ای پیامبر! بهشتی که‬
‫نها و زمین است؟‬
‫هی آسما ‌‬
‫پهنای آن به انداز ‌‬
‫پیامبر ص فرمود‪ :‬آری‪ ،‬عمیر گفت‪َ :‬به َبه!‬
‫پیامبر ص فرمود‪َ :‬به َبه برای چه؟ عمیر گفت‪ :‬ای‬
‫رسول خدا! به خدا قسم هدفی دیگر نداشتم‪ ،‬جز این که‬
‫آرزو دارم بهشت نصیبم شود‪ ،‬پیامبر فرمود‪ :‬تو از اهل‬
‫بهشتی‪.‬‬
‫عمیر مقداری خرما از جیبش درآورده بود و داشت‬
‫یخورد‪ ،‬ناگهان گفت‪ :‬اگر بنا باشد تا زمانی که خرماها‬
‫م ‌‬
‫یخورم‪ ،‬زنده بمانم‪ ،‬پس این حیاتی است طولنی‪.‬‬
‫را م ‌‬
‫یدرنگ خرماها را دور انداخت و به سپاه دشمن حمله‬
‫ب ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫برد و جنگید تا این که به شهادت رسید ‪.‬‬
‫یگوید‪ :‬من از پدرم‬
‫ابوبکر بن ابی موسی اشعری م ‌‬
‫ابوموسی اشعری در هنگام رویارویی با دشمن شنیدم که‬
‫هی‬
‫یگفت‪ :‬پیامبر خدا ص فرمود‪ :‬درهای بهشت زیر سای ‌‬
‫م ‌‬
‫شمشیرهاست‪ .‬مردی ژنده پوش بلند شد و گفت‪ :‬ای‬
‫ابوموسی! تو خودت از پیامبر چنین سخنی را شنیدی؟‬
‫ابوموسی گفت‪ :‬آری‪.‬‬
‫آن مرد نزد همراهانش رفت و گفت‪ :‬سلم بر شما باد!‬
‫نیام شمشیرش را شکست و دور انداخت‪ ،‬سپس به صف‬
‫دشمن یورش برد و جنگید تا این که سرانجام به شهادت‬
‫رسید)‪.(3‬‬
‫یلنگید‪ .‬دارای چهار‬
‫عمرو بن جموح شدیدا ً از پایش م ‌‬
‫هها در رکاب رسول‬
‫فرزند جوان بود که همواره در غزو ‌‬
‫خدا ص بودند‪ ،‬زمانی که پیامبر ص خواست به جنگ احد‬
‫برود‪ ،‬عمرو نیز تصمیم گرفت در رکاب رسول خدا ص در‬
‫جنگ شرکت نماید‪ ،‬فرزندانش به وی گفتند‪ :‬خداوند تو را‬
‫معذور شمرده و جهاد را بر تو فرض نکرده است‪ ،‬بهتر‬
‫یکنیم‪.‬‬
‫است که تو در خانه بمانی‪ ،‬ما به جای تو جهاد م ‌‬
‫عمرو بن جموح خودش را به پیامبر رساند و گفت‪ :‬ای‬
‫یگذارند تا در رکابت جهاد‬
‫رسول خدا ص! فرزندانم مرا نم ‌‬
‫کنم‪ .‬من آرزو دارم که شهید شوم و با این پای لنگم در‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬متفق علیه‪.‬‬
‫)(‪ -‬روایت مسلم‪.‬‬
‫)(‪ -‬روایت مسلم‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾161‬‬

‫بهشت قدم بزنم‪ ،‬پیامبر به وی گفت‪ :‬البته خداوند جهاد را‬
‫بر تو فرض نکرده است‪ .‬به فرزندانش نیز گفت‪ :‬او را‬
‫بگذارید‪ ،‬شاید خداوند شهادت را نصیبش کند‪ ،‬عمرو با‬
‫رسول خدا ص در جنگ شرکت نمود و در جنگ احد به‬
‫شهادت رسید)‪.(1‬‬
‫یگوید‪ :‬یک اعرابی خدمت رسول خدا‬
‫شداد بن الهاد م ‌‬
‫ص آمد‪ ،‬به وی ایمان آورد و به اطاعت پرداخت‪ ،‬سپس‬
‫یکنم‪ ،‬پیامبر بعضی از یارانش را در‬
‫گفت‪ :‬با تو هجرت م ‌‬
‫هی وی سفارش کرد‪.‬‬
‫بار ‌‬
‫هی خیبر پیش آمد‪ ،‬رسول خدا ص غنایم به‬
‫غزو ‌‬
‫تآمده را بین یارانش تقسیم نمود‪ ،‬سهم آن اعرابی را‬
‫دس ‌‬
‫به دست برخی از یاران داد‪ ،‬اعرابی داشت گوسفندان آنها‬
‫یچرانید‪ .‬چون اعرابی آمد‪ ،‬آنها سهمش را به وی‬
‫را م ‌‬
‫دادند‪ .‬او گفت‪ :‬این چیست؟ گفتند‪ :‬سهمی است که‬
‫رسول خدا ص برایت درنظر گرفته است‪ .‬او اموال را‬
‫برداشت و خدمت رسول خدا ص آمد و گفت‪ :‬ای رسول‬
‫خدا! این چیست؟ پیامبر فرمود‪ :‬سهمی بود که برایت‬
‫درنظر گرفته بودم‪ ،‬اعرابی گفت‪ :‬برای این منظور از تو‬
‫هام‪ ،‬بلکه صرفا ً به خاطر این که به این جای‬
‫اطاعت نکرد ‌‬
‫بدنم )به گلویش اشاره نمود( تیری اصابت کند و بمیرم‪،‬‬
‫هام‪.‬‬
‫سپس به بهشت روم‪ ،‬اطاعتت را پذیرفت ‌‬
‫پیامبر فرمود‪ :‬اگر با خدا صادق باشی‪ ،‬خداوند تو را‬
‫تأیید خواهد کرد‪ .‬سپس به چنگ دشمن رفتند‪ ،‬بعد از جنگ‬
‫جسد اعرابی را در حضور پیامبر آوردند‪ ،‬حضرت فرمود‪:‬‬
‫این همان اعرابی است؟ گفتند‪ :‬آری‪ ،‬فرمود‪ :‬با خدا صادق‬
‫بود‪ ،‬خداوند نیز تصدیقش کرد)‪.(2‬‬
‫از خودپرستی تا خداپرستی‬
‫آنان قبل از چنین ایمانی از نظر اخلق‪ ،‬کردار‪،‬‬
‫معاشرت‪ ،‬امر و نهی‪ ،‬سیاست و اجتماع کامل ً در هرج و‬
‫یآمدند و نه‬
‫های درم ‌‬
‫یبردند‪ ،‬نه تحت سلط ‌‬
‫مرج به سر م ‌‬
‫یپذیرفتند و نه هم خط و مشی روشنی‬
‫نظامی را م ‌‬
‫داشتند‪ ،‬سر به خود حرکت‪ ،‬و کورکورانه و بدون درک و‬
‫یکردند‪.‬‬
‫شعور مسیر را طی م ‌‬
‫اینک در چارچوب ایمان و بندگی قرار گرفته اند و از آن‬
‫تخ ّ‬
‫یکنند‪ ،‬به امر و نهی و ملک و قدرت خداوند تن‬
‫طی نم ‌‬
‫تبودن خویش و اطاعت‬
‫در داده اند و به بندگی و رعی ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬زاد المعاد‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.135‬‬
‫)(‪ -‬زاد المعاد‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.190‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾162‬‬

‫بدون چون و چرا‪ ،‬اقرار کرده اند‪ ،‬در برابر دستور الهی‬
‫کامل ً و سراپا گردن هاده اند و از گناهان خویش دست‬
‫سهایشان فرو گذار‬
‫یها و هو ‌‬
‫کشیده اند‪ ،‬از خودخواه ‌‬
‫کرده اند‪ ،‬اینک در زندگی تبدیل به بندگانی شده اند که نه‬
‫مالک مال‪ ،‬نه مالک جان و نه هم مالک کوچکترین حرکتی‬
‫در زندگی هستند‪ ،‬مگر آنچه مورد رضا و نظر الهی است‪.‬‬
‫یکنند‪ ،‬نه‬
‫یجنگند و نه صلح م ‌‬
‫بدون دستور خدا نه م ‌‬
‫یدهند و نه‬
‫یشوند و نه خشمگین‪ ،‬نه م ‌‬
‫خشنود م ‌‬
‫یکنند و نه قطع رابطه‪ .‬از‬
‫یدارند‪ ،‬نه رابطه برقرار م ‌‬
‫بازم ‌‬
‫آنجایی که این جماعت از زبان قرآن و زبانی که پیامبر با‬
‫یگفت آگاهی داشتند و از جاهلیتی که در آن به‬
‫آن سخن م ‌‬
‫سر برده بودند نیز اطلع داشتند و همینطور از اسلم نیز‬
‫شناخت کاملی داشتند‪ ،‬پی برده بودند که اسلم یعنی‬
‫انتقال از حیاتی به حیات دیگر و از قلمرویی به قلمرو‬
‫دیگر و از حکمی به حکم دیگر از هرج و مرج به پذیرفتن‬
‫قدرت‪ ،‬از جنگ به تسلیم و فروتنی‪ ،‬از خودپسندی به‬
‫هی اسلم درآمدند‪،‬‬
‫عبودیت‪ .‬فهمیده بودند که چون به دایر ‌‬
‫کروی در اندیشه خبری نیست‪ ،‬نباید با قانون الهی‬
‫از ت ‌‬
‫درگیر شد‪ ،‬بعد از صرور امر اختیار وجود ندارد‪،‬‬
‫تکردن با رسول‪ ،‬داوری کسی را جز خدا پذیرفتن‬
‫مخالف ‌‬
‫و از طرف خود نظردادن جایز نیست‪ ،‬به عادت رسوم‬
‫تکردن ممنوع است‪،‬‬
‫کجستن و از نفس اطاع ‌‬
‫تمس ‌‬
‫یپذیرفتند‪ ،‬از زندگی جاهلی با تمام‬
‫هنگامی که اسلم را م ‌‬
‫یکشیدند و‬
‫تهایش دست م ‌‬
‫هها‪ ،‬عادات و سن ‌‬
‫مشخص ‌‬
‫تهایش‬
‫هها و سن ‌‬
‫یها‪ ،‬برنام ‌‬
‫اسلم را با تمام ویژگ ‌‬
‫یدرنگ پس از پذیرفتن‬
‫یپذیرفتند‪ .‬این تحول بزرگ‪ ،‬ب ‌‬
‫م ‌‬
‫یآمد‪.‬‬
‫اسلم پدید م ‌‬
‫فضاله بن عمیر بن ملوح تصمیم گرفت رسول خدا ص‬
‫را در هنگام طواف به قتل رساند‪ ،‬چون به پیامبر نزدیک‬
‫شد‪ ،‬پیامبر به وی گفت‪ :‬فضاله‪ ،‬تو هسیت! او گفت‪ :‬آری‪،‬‬
‫ای رسول خدا! منم فضاله‪.‬‬
‫یپنداشتی؟ فضاله گفت‪:‬‬
‫پیامبر گفت‪ :‬با خود چه م ‌‬
‫یکردم‪.‬‬
‫چیزی نبود‪ ،‬داشتم خدا را ذکر م ‌‬
‫پیامبر ص خندید و گفت‪ :‬استغفرالله‪ .‬سپس دستش را‬
‫هی فضاله گذاشت‪ ،‬قلب فضاله آرام گرفت‪.‬‬
‫بر سین ‌‬
‫یگفت‪ :‬سوگند به خدا! هنوز دستش را از‬
‫همواره م ‌‬
‫بترین مخلوق در قلبم قرار‬
‫هام برنداشته بود که محبو ‌‬
‫سین ‌‬
‫هام رهسپار شدم‪ ،‬در‬
‫یگوید‪ :‬به سوی خان ‌‬
‫گرفت‪ .‬فضاله م ‌‬
‫مسیر با زنی برخورد کردم که معمول ً با وی مراوده و‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾163‬‬

‫گفتوگو داشتم‪ ،‬آن زن به من اشاره کرد و مرا به سوی‬
‫خویش دعوت کرد‪ ،‬من در جوابش گفتم‪ :‬خدا و اسلم‬
‫یپذیرند)‪.(1‬‬
‫چنین چیزی را نم ‌‬
‫محکمات و دلیل روشن در باب الهیات‬
‫انبیا † را از ذات و صفات و افعال الهی و از آغاز و‬
‫فرجام جهان و از آنچه انسان پس از مرگ با آن دچار‬
‫یشود‪ ،‬خبر داده بودند‪ ،‬خداوند متعال از طریق پیامبران‬
‫م ‌‬
‫علم این مسایل را بدون هیچگونه تلش و زحمتی به آنان‬
‫ارزانی داشته بود و آنان را از رنج تحقیق و پژوهش در‬
‫همند بودند و نه از مقدمات‬
‫علومی که نه از مبانی آن بهر ‌‬
‫ثشان را جهت رسیدن به مجهول برآنها‬
‫آن علوم که مباح ‌‬
‫هخاطر و فارغ البال گردانیده بود؛‬
‫هگذاری نمایند‪ ،‬آسود ‌‬
‫پای ‌‬
‫سشان‬
‫زیرا این علوم فراتر از حس و طبیعت بودند‪ ،‬حوا ‌‬
‫در این علوم کارگر نبود‪ ،‬فکرشان آنها را به جایی‬
‫هی آن نیز محروم‬
‫ههای اولی ‌‬
‫یرساند و اساسا ً از داد ‌‬
‫نم ‌‬
‫بودند‪.‬‬
‫اما مردمان شکر این نعمت را به جای نیاوردند‪ ،‬کار را‬
‫دوباره آغاز و بحث را از نو شروع کردند‪ ،‬بدون هیچ همراه‬
‫نهای ناشناخته آغاز‬
‫و راهنمایی سفرشان را از در سرزمی ‌‬
‫هتر از آن کاشفی‬
‫کردند‪ .‬آنان در این سفر به مراتب گمرا ‌‬
‫بودند که به دستاوردهای علوم انسانی در مورد جغرافیا و‬
‫هها ثبت و ضبط شده است‪،‬‬
‫آنچه در طول تاریخ در نقش ‌‬
‫قانع نبود و با وجود عمر کوتاه کمبود ابزار و قدرت‬
‫هها و‬
‫ناچیزش در صدد برآمد که عمق دریاها ارتفاع کو ‌‬
‫تهای طولنی را دوباره خودش از نو‬
‫کویرها و مساف ‌‬
‫بررسی نماید‪ ،‬اما طولی نکشید که سواری اش از پا‬
‫تهای‬
‫درآمد و با شکست مواجه شد و با مشتی از یادادش ‌‬
‫نامفهوم برگشت‪.‬‬
‫همینطور کسانی که بدون بصیرت و هدایت درالهیات‬
‫ههایی نارسا‪ ،‬خیالتی گذرا‬
‫فرو رفتند‪ ،‬با نظریاتی پوچ‪ ،‬داد ‌‬
‫و آرایی عجولنه بازگشتند‪ ،‬در نتیجه هم خود گمراه شدند‬
‫و هم دیگران را گمراه نمودند‪.‬‬
‫همچنین انبیاء † مبادی ثابت و اصول استواری که‬
‫هی فاضله و زندگی توأم با سعادت در هر‬
‫اساس مدین ‌‬
‫زمان و مکان بود‪ ،‬به مردم ارزانی داشتند؛ اما آنان‬
‫نشان را‬
‫خودشان را به مرور زمان محروم کردند و تمد ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬زاد المعاد‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.332‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾164‬‬

‫سست و لرزان و‬
‫بر لب ‌‬
‫هی پرتگاه سقوط و بر بنیانی ُ‬
‫یریزی کردند که در نتیجه‬
‫براساس سنجش و آزمون پ ‌‬
‫هی فروریختم شد و ناگهان‬
‫اساس خمید و ساختمان آماد ‌‬
‫سقف روی سرشان فرود آمد‪.‬‬
‫یاران پیامبر یقینا ً سعادتمند و موفق بودند؛ زیرا در تمام‬
‫یکردند‪ ،‬و بدون‬
‫این موارد به رسول خدا ص مراجعه م ‌‬
‫یشدند‪ .‬در نتیجه‬
‫رنج و زحمت‪ ،‬موفق به کسب نتیجه م ‌‬
‫ذکاوت‪ ،‬قدرت و جهاد خویش را ذخیره و در اوقات خویش‬
‫یکردند و در راستایی که به نفع دین و‬
‫هجویی م ‌‬
‫صرف ‌‬
‫یکردند و از دین آنچه را مغز و‬
‫یشان بود استفاده م ‌‬
‫دنیا ‌‬
‫یگرفتند‪.‬‬
‫حقیقت بود‪ ،‬برم ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾165‬‬

‫فصل سوم‬
‫هی اسلمی‬
‫جامع ‌‬

‫یک دسته گل‬
‫ایمان به خدا‪ ،‬پیامبر و روز آخرت و سر تسلیم‬
‫شهای زندگی را‬
‫فرودآوردن در برابر خدا و فرامینش‪ ،‬چال ‌‬
‫هی اسلمی به جایگاه‬
‫هموار ساخت و هر فرد را در جامع ‌‬
‫ینمود و نه هم از‬
‫اصلی اش باز گرداند که نه آن را رها م ‌‬
‫هی انسانی تبدیل به دسته گلی‬
‫یکرد‪ ،‬جامع ‌‬
‫آنجا تجاوز م ‌‬
‫یخار گردید‪.‬‬
‫ب ‌‬
‫مردم همه تبدیل به اعضای یک خانواده شدند‪ ،‬پدرشان‬
‫آدم بود و آدم نیز از خاک‪ ،‬نه عرب بر عجم برتری داشت‬
‫و نه عجم بر عرب‪ ،‬مگر براساس تقوا و پرهیزگاری‪.‬‬
‫م‬
‫پیسسامبر خسسدا ص م ‌‬
‫وآدَ ُ‬
‫م ب َن ُععو آدَ َ‬
‫یفرمایسسد‪» :‬ك ُل ّك ُع ْ‬
‫م‪َ ،‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م يَ ْ‬
‫ن َ‬
‫و‬
‫ف َ‬
‫ُ‬
‫ق ِ‬
‫خُرو َ‬
‫و ٌ‬
‫هي َ ّ‬
‫م ْ‬
‫ه ْ‬
‫خل ِ َ‬
‫ن ت َُرا ٍ‬
‫مأ ْ‬
‫ق ْ‬
‫ن( ِبآَبععائ ِ ِ‬
‫ب ‪ ،‬لي َن ْت َ ِ‬
‫َ‬
‫)‪1‬‬
‫ل َي َ ُ‬
‫ن« ‪.‬‬
‫ن َ‬
‫نأ ْ‬
‫ه ِ‬
‫عَلى الل ِ‬
‫و َ‬
‫ج ْ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫م َ‬
‫كون َ ّ‬
‫عل ِ‬
‫ه َ‬
‫»شما همه فرزندان آدم هستید‪ ،‬آدم نیز از خاک آفریده‬
‫شده است‪ ،‬آن قومی که به آباء و اجدادشان فخر‬
‫یکنند‪ ،‬یا از این عمل بازآیند‪ ،‬یا این که این چنین قومی‬
‫م ‌‬
‫شتر خواهند بود«‪.‬‬
‫یارز ‌‬
‫از سرگین غلطان نیز نزد خدا ب ‌‬
‫َ‬
‫هععا‬
‫یشسسنیدند کسسه م ‌‬
‫مسسردم از پیسسامبر م ‌‬
‫یفرمسسود‪» :‬ي َععا أي ّ َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ه َ‬
‫ة‬
‫م ُ‬
‫ب َ‬
‫عب ّي ّ ع َ‬
‫ق عد ْ أذ ْ َ‬
‫هل ِي ّ ع ِ‬
‫جا ِ‬
‫س إِ ّ‬
‫ة ال َ‬
‫هع َ‬
‫عن ْك ع ْ‬
‫ن الل ّ ع َ‬
‫الن ّععا ُ‬
‫هععا َ‬
‫جع ٌ‬
‫ى‬
‫ل ب َعّر ت َ ِ‬
‫ن َر ُ‬
‫س َر ُ‬
‫وت َ َ‬
‫هععا ِبآَبائ ِ َ‬
‫م َ‬
‫عاظُ َ‬
‫فالن ّععا ُ‬
‫جل َ ِ‬
‫َ‬
‫قع ّ‬
‫)‪(2‬‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه« ‪.‬‬
‫ي‬
‫ه‬
‫ى‬
‫ق‬
‫ش‬
‫ر‬
‫ج‬
‫فا‬
‫و‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫لى‬
‫ع‬
‫م‬
‫ري‬
‫ك‬
‫ن َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫على الل ِ‬
‫ِ‬
‫ّ‬
‫ٌ‬
‫ِ ٌ‬
‫ِ ٌ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫»ای مردم! خداوند فخرجویی جاهلیت و نازیدن به‬
‫پدران را از جمع شما برچیده است‪ .‬مردمان بر دو نوع‬
‫است‪ -1 :‬آدم نیکو و پرهیزگار که نزد خدا گرامی است‪.‬‬
‫‪ -2‬آدم فاجر و بدبخت که نزد خداوند ذلیل است«‪.‬‬
‫َ‬
‫ت‬
‫در جای دیگر م ‌‬
‫م َ‬
‫ذ ِ‬
‫هعع ِ‬
‫یفرماید‪» :‬إ ِ ّ‬
‫سعع ْ‬
‫ه ل َي ْ َ‬
‫ن أن ْ َ‬
‫ساب َك ُ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫م‬
‫صعا‬
‫ة َ‬
‫م طع ّ‬
‫حع ٍ‬
‫سب ّ ٍ‬
‫عل َععى أ َ‬
‫م ب َن ُععو آدَ َ‬
‫م َ‬
‫ع لع ْ‬
‫د كلكع ْ‬
‫بِ َ‬
‫ف ال ّ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ضعع ٌ‬
‫و‬
‫د َ‬
‫دف ْ‬
‫ل إ ِل ِبعع ِ‬
‫حعع ٍ‬
‫حعع ٍ‬
‫علععى أ َ‬
‫سل َ‬
‫تَ ْ‬
‫ملععؤهُ لْيعع َ‬
‫نأ ْ‬
‫دي ٍ‬
‫)‪(3‬‬
‫ْ‬
‫وى« ‪.‬‬
‫ت َق َ‬
‫بهایتان به هیچ وجه سبب طعنه و ایراد بر هیچیک‬
‫»نس ‌‬
‫از شما نیست‪ ،‬شما همه فرزندان آدم هستید‪ ،‬به مانند‬
‫کلیلی ناتمام )یعنی همه دارای نقص و کمبود هستید( یکی‬
‫بر دیگری جز به دین و تقوا برتری ندارد«‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬تفسیر ابن کثیر‪ ،‬سورة حجرات‪.‬‬
‫)(‪ -‬روایت ابن ابی حاتم‪.‬‬
‫)(‪ -‬روات امام احمد‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾166‬‬

‫یفرماید که رسول خدا ص فرمود‪:‬‬
‫حضرت ابوذر م ‌‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫فإ ِن ّ َ‬
‫»أ ُن ْظُْر َ‬
‫ن‬
‫س بِ َ‬
‫ر ِ‬
‫ودَ إ ِل أ ْ‬
‫نأ ْ‬
‫ول أ ْ‬
‫م ْ‬
‫ح َ‬
‫ك ل َي ْ َ‬
‫س َ‬
‫مَر َ‬
‫خي ْ ٍ‬
‫ه ب ِت َ ْ‬
‫تَ ْ‬
‫وى«‪.‬‬
‫ف ُ‬
‫ضل َ ُ‬
‫ق َ‬
‫هپوست بهتر نیستی‬
‫خپوست و سیا ‌‬
‫»بنگر! تو از آدم سر ‌‬
‫مگر با تقوا«‪.‬‬
‫یشنیدند که در پاس آخر شب با پروردگارش‬
‫مردم م ‌‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫یکرد‪» :‬وأَنا َ‬
‫م‬
‫چنین نجوا م ‌‬
‫ن ال ِ‬
‫هي ْدٌ أ ّ‬
‫عبادَ كل ُ‬
‫ه ْ‬
‫ش ِ‬
‫ة«‪.‬‬
‫إ ْ‬
‫و ٌ‬
‫خ َ‬
‫»من گواهم که تمام بندگان باهم برادرند«‪.‬‬
‫کسی که دیگران را به عصبیت فرا خواند‪ ،‬از ما‬
‫نیست‬
‫ههای آن را‬
‫ههای جاهلیت و جرثوم ‌‬
‫رسول خدا ص ریش ‌‬
‫از بیخ و بن بر َ‬
‫هکن کرد و تمام‬
‫کند و ماده اش را ریش ‌‬
‫ههای نفوذ آن را مسدود نمود‪.‬‬
‫را ‌‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مّنععا‬
‫عا إ ِلى َ‬
‫ن دَ َ‬
‫س ِ‬
‫صب ِي ّ ٍ‬
‫س ِ‬
‫م ْ‬
‫مّنا َ‬
‫ولي ْ َ‬
‫ع َ‬
‫فرمود‪» :‬لي ْ َ‬
‫ة َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫قات َ َ‬
‫علععى‬
‫ت َ‬
‫عَلى َ‬
‫ل َ‬
‫س ِ‬
‫صب ِي ّ ٍ‬
‫مععا َ‬
‫مع ْ‬
‫م ْ‬
‫ن َ‬
‫من ّععا َ‬
‫َ‬
‫ولي ْع َ‬
‫ع َ‬
‫ة َ‬
‫)‪(1‬‬
‫ة« ‪.‬‬
‫َ‬
‫صب ِي ّ ٍ‬
‫ع َ‬
‫»کسی که مردم را به تعصبات قومی فرا خواند‪ ،‬از ما‬
‫نیست‪ ،‬کسی هم که در راه عصبیت قومی بجنگد از ما‬
‫نیست و کسی هم که با عصبیت قومی بمیرد از ما‬
‫نیست«‪.‬‬
‫های بودیم‪ ،‬مردی از‬
‫یگوید‪ :‬در غزو ‌‬
‫جابر بن عبدالله م ‌‬
‫های زد‪ .‬انصاری جهت‬
‫مهاجرین به فردی از انصار ضرب ‌‬
‫کمک‪ ،‬انصار را صدا زد‪ ،‬و مهاجر‪ ،‬مهاجرین را‪ .‬پیامبر‬
‫فرمود‪ :‬این سخن را رها کنید که سخنی بدبو و زشت‬
‫است)‪.(2‬‬
‫حمیت جاهلی را حرام اعلم کرد و حمایت بسسدون قیسسد و‬
‫هی جاهلی رواج داشت و به صورت‬
‫شرطی را که در جامع ‌‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مععا‬
‫صْر أ َ‬
‫خاك ظال ِ ً‬
‫ضرب المثل مشهوری درآمده بود‪» :‬ان ْ ُ‬
‫َ‬
‫ما« »برادرت را چه ظالم باشسسد و چسسه مظلسسوم‪،‬‬
‫مظُْلو ً‬
‫و َ‬
‫أ ْ‬
‫یاری کن«‪ .‬و یکی از اصول ثابت جسساهلیت بسسود‪ ،‬پیسسامبر ص‬
‫عَلععى َ‬
‫صَر َ‬
‫ر‬
‫ه َ‬
‫م ْ‬
‫م ُ‬
‫و َ‬
‫آن را مقید نمود و فرمود‪َ » :‬‬
‫ن نَ َ‬
‫ق ْ‬
‫غ(ْيعع ِ‬
‫)‪3‬‬
‫و َ‬
‫ى َ‬
‫ق َ‬
‫ه« ‪.‬‬
‫و ي ُن َْز ُ‬
‫كال ْب َ ِ‬
‫ع ب ِذَن َب ِ ِ‬
‫ر ال ّ ِ‬
‫ال ْ َ‬
‫ف ُ‬
‫ف ُ‬
‫ذى ُردّ َ‬
‫ح ّ‬
‫ه َ‬
‫ه َ‬
‫عي ِ‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬روایت ابوداود‪.‬‬
‫)(‪ -‬تفسیر ابن کثیر‪.‬‬
‫)(‪ -‬تفسیر ابن کثیر‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾167‬‬

‫»کسی که قومش را به ناحق یاری نماید‪ ،‬مانند شتری‬
‫است که به علت افتادن در چاه در حالت هلکت است و با‬
‫یشود«‪.‬‬
‫دمش از چاه بیرون آورده م ‌‬
‫کشیدن ُ‬
‫ً‬
‫به این ترتیب روحیه و ذهنیت عرب کامل دگرگون شد‪.‬‬
‫از ان بس دگیر ذوق و طرز فکر انسان مسلمان آن ضرب‬
‫یتافت‪ ،‬هنگامی که رسول خدا‬
‫المثل رایج عرب را برنم ‌‬
‫صْر‬
‫ص یک بار این ضرب المثل را بر زبان آورد‪» :‬ان ْ ُ‬
‫َ‬
‫ك َ‬
‫خا َ‬
‫ما« مسلمان عرب نتوانست‬
‫أَ َ‬
‫مظُْلو ً‬
‫و َ‬
‫ظال ِ ً‬
‫ما أ ْ‬
‫یدرنگ پرسید‪ :‬ای رسول خدا!‬
‫خودش را کنترل کند و ب ‌‬
‫یکنیم‪ ،‬اما اگر‬
‫این درست که اگر مظلوم بود نصرتش م ‌‬
‫ظالم بود چگونه نصرتش کنیم؟ رسول خدا ص فرمود‪:‬‬
‫)‪(1‬‬
‫نصرت ظالم بدینگونه است که وی را از ظلم باز دارید ‪.‬‬
‫یتان مسؤولید و هرکدام پاسخگوی‬
‫همگ ‌‬
‫تتان‬
‫مسؤولی ‌‬
‫هی اسلمی طبقات و نژادهای مختلف همکار و‬
‫در جامع ‌‬
‫یکردند‪،‬‬
‫مددکار یکدیگر گردیدند و به همدیگر تجاوز نم ‌‬
‫یای که خداوند به آنان عنایت‬
‫مردان به سبب برتر ‌‬
‫هی زنان از اموال خویش‬
‫فرموده و نیز به علت تأمین نفق ‌‬
‫سرپرست و قّیم آنها هستند و زنان نیز صالح‪ ،‬فرمانبردار‬
‫هی آنان هستند‪ ،‬درست‬
‫و در غیاب شوهران محافظ خان ‌‬
‫همان قدر که مسؤولیت و تکلیف دارند‪ ،‬همان قدر نیز حق‬
‫و حقوق دارند‪ .‬در این جامعه هرکس در برابر مسؤولیتش‬
‫پاسخگو بود‪.‬‬
‫پیشوا‪ ،‬مسؤول و پاسخگوی ملت خویش بود‪ ،‬مرد در‬
‫خانه مسؤول بود و در برابر مسؤولیتش پاسخگو زن در‬
‫هی شوهرش مسؤول بود و در برابر مسؤولیتش‬
‫خان ‌‬
‫پاسخگو‪ ،‬خدمتگزار در اموال آقایش مسؤول بود و‬
‫هی اسلمی‬
‫پاسخگوی مسؤولیتش)‪ .(2‬بدین ترتیب جامع ‌‬
‫های سنجیده و آگاه و در برابر تمام کارهایش‬
‫جامع ‌‬
‫مسؤول و پاسخگو بود‪.‬‬
‫در معصیت خالق از هیچ مخلوقی فرمانبرداری‬
‫جایز نیست‬
‫مسلمانان در اجرای حق مددکار یکدیگر بودند و تمام‬
‫یپذیرفت‪،‬‬
‫یشان با شور و تبادل نظر انجام م ‌‬
‫کارها ‌‬
‫یکردند که وی در جمع آنان از‬
‫مادامی از خلیفه اطاعت م ‌‬
‫یکرد‪ ،‬حق‬
‫یکرد‪ ،‬اگر خدا را نافرمانی م ‌‬
‫خدا اطاعت م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬حدیث متفق علیه‪.‬‬
‫)(‪ -‬حدیث متفق علیه‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾168‬‬

‫یشد‪ ،‬شعار‬
‫اطاعت و فرمانبرداری از وی سلب م ‌‬
‫تشان این بود‪» :‬ل َ‬
‫ة‬
‫حکوم ‌‬
‫م ْ‬
‫طا َ‬
‫ع َ‬
‫ق ِ‬
‫صي َ ِ‬
‫ع ِ‬
‫م ْ‬
‫في َ‬
‫ة لِ َ‬
‫خُلو ٍ‬
‫)‪(1‬‬
‫ق« ‪.‬‬
‫ال ْ َ‬
‫خال ِ ِ‬
‫»در معصیت خالق از هیچ مخلوقی اطاعت جایز‬
‫نیست«‪.‬‬
‫های گوارا بای‬
‫یها که قبل از این لقم ‌‬
‫اموال و دارای ‌‬
‫هداران بود‪ ،‬اکنون‬
‫هی سرمای ‌‬
‫پادشاهان و امرا و مال التجار ‌‬
‫یرفت و جز در راه خدا‪ ،‬جایی دیگر‬
‫مال خدا به شمار م ‌‬
‫یها‬
‫هی خدا بر این دارای ‌‬
‫مصرف نمی شد‪ .‬مسلمانان خلیف ‌‬
‫یآمدند‪.‬‬
‫به شمار م ‌‬
‫ینیاز بود از‬
‫خلیفه نیز مثل سرپرست یتیم بود؛ هرگاه ب ‌‬
‫یکرد‪ ،‬و هرگاه نیازمند بود‪ ،‬در حد‬
‫خوردنش خودداری م ‌‬
‫یکرد‪.‬‬
‫متعارف و معمول استفاده م ‌‬
‫زمینی که قبل ً فرمانروایان و امرا آن را غصب کرده‬
‫یکردند و‬
‫یخواستند آن را فراخ م ‌‬
‫بودند‪ ،‬برای هرکس م ‌‬
‫ینمودند و چون‬
‫یخواستند‪ ،‬تنگش م ‌‬
‫برای هرکس که م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬این زمین‪،‬‬
‫های در بین خودشان تقسیم م ‌‬
‫پارچ ‌‬
‫زمین خدا شد؛ زمینی که هرکس یک وجب از آن را به‬
‫ظلم تصرف نماید روز قیامت این وجب چون طوقی از‬
‫یشود‪.‬‬
‫هی زمین بر گردنش آویخته م ‌‬
‫هفت طبق ‌‬
‫هی روح و روان جامعه‬
‫پیامبر به مثاب ‌‬
‫هی بشری‪ ،‬نشاط‪ ،‬مردانگی و‬
‫قبل از این جامع ‌‬
‫بخشایندگی را در زندگی و در تمام امور ایجابی و سلبی‬
‫های خسته و توأم با خفقان‬
‫خویش از دست داده بود‪ ،‬جامع ‌‬
‫بود‪ ،‬بدون نشاط و دلگرمی طبق خواست امرا به میدان‬
‫یشد‪ ،‬و هنوز جنگ را تمام نکره و به هدف‬
‫جنگ کشانده م ‌‬
‫یشد‪ .‬در این جامعه‬
‫نرسیده بود که صلح بر وی تحمیل م ‌‬
‫یاراده و عاطفه و وجدان به فداکاری و ایثار‬
‫مردان ب ‌‬
‫یها‪،‬‬
‫تحمل مشکلت دست و پنجه نرم کردن با سخت ‌‬
‫نشان را دوست داشتند و‬
‫یشدند؛ نه آنان رهبرا ‌‬
‫واداشته م ‌‬
‫نه رهبران آنها را‪ .‬مجبور بودند از کسانی فرمان ببرند که‬
‫لشان را فدای‬
‫قلبا ً آنها را دوست ندارند و جان و ما ‌‬
‫کسانی کنند که قلبا ً از آنان متنفرند‪.‬‬
‫لها به خاموشی گراییده بود و‬
‫هی آتش د ‌‬
‫شعل ‌‬
‫احساسات و عواطف مرده بودند‪ ،‬مردم‪ ،‬نفاق‪ ،‬ریا و‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬متفق علیه‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾169‬‬

‫هی خویش کرده بودند و نهایتا ً به ذلت و‬
‫مکاری را پیش ‌‬
‫تحمل ظلم و خواری خو گرفته بودند‪.‬‬
‫عاطفه ی قوی یعنی عشق که اغلب در طول تاریخ‬
‫نها‬
‫یشد‪ ،‬قر ‌‬
‫موجب بروز عجایب روزگار و آثار ماندگار م ‌‬
‫بود که سرگردان و از کار افتاده بود و کسی نبود که آن را‬
‫به کار بندد و محصولی از آن به دست آورد‪ ،‬این بود که در‬
‫گهای زیبا و مظاهر فانی و فریبنده که در گذشته‬
‫لبلی رن ‌‬
‫و حال مورد توجه شعرا بوده است‪ ،‬ضایع و تباه شده بود‪.‬‬
‫هی ستمدیده و سرگردان رسول خدا ص به‬
‫در این جامع ‌‬
‫هی روح و‬
‫پا خاست‪ ،‬قید و بند آن را گشود و سپس به مثاب ‌‬
‫روان و چشم و قلب آن جامعه تلقی شد‪ .‬او انسانی بود‬
‫یترین‬
‫که خداوند والترین صفات جمال و کمال و نهای ‌‬
‫مفاهیم حسن و احسان را به وی عنایت فرموده بود‪،‬‬
‫یدید از هیبتش لرزه بر اندام‬
‫هرکس ناگهانی او را م ‌‬
‫یشد و چون دمی با او آرام گرفت‪ ،‬از محبتش سیر‬
‫م ‌‬
‫یگوید‪ :‬قبل از او و بعد‬
‫فکننده اش چنین م ‌‬
‫یشد‪ .‬توصی ‌‬
‫نم ‌‬
‫هام‪ ،‬چون عشق راستین به‬
‫از او هرگز مانند او را ندید ‌‬
‫سوی او روان شد‪ ،‬درست همانگونه که آب به سوی‬
‫نها به سوی او‪ ،‬چون‬
‫لها و روا ‌‬
‫یشود‪ ،‬د ‌‬
‫سراشیبی روان م ‌‬
‫بها و‬
‫آهن به سوی مغناطیس جذب گردید‪ ،‬گویا این قل ‌‬
‫های‬
‫حها از قبل در انتظارش بودند‪ ،‬رجال امتش به گون ‌‬
‫رو ‌‬
‫های از وی اطاعت‬
‫یورزیدند و به گون ‌‬
‫به وی عشق م ‌‬
‫یکردند که نظیرش در تاریخ ع ّ‬
‫شاق و دلدادگان نگذشته‬
‫م ‌‬
‫است‪.‬‬
‫تهای نادر و خودگذشتگی در راه اطاعت از او و‬
‫از محب ‌‬
‫ترجیح وی بر جان‪ ،‬اهل‪ ،‬مال و فرزند مواردی پدید آمده‬
‫است که نه در گذشته چنین شده است ونه در آینده‬
‫خواهد شد‪.‬‬
‫ههای عشق و فداکاری‬
‫نادر ‌‬
‫ابوبکر بن ابی قحافه ‪ ‬پس از این که اسلم آورده‬
‫بود‪ ،‬روزی در مکه سخت لگدمال شد و به شدت کتک‬
‫شهای خود‬
‫خورد‪ .‬عتبه بن ربیعه بر وی پرید و با کف ‌‬
‫صورتش را له کرد‪ ،‬به نحوی که بینی اش از صورتش‬
‫یشد‪ .‬بنوتمیم‪ ،‬قوم ابوبکر‪ ،‬وی را در‬
‫تشخیص داده نم ‌‬
‫چادری گذاشتند و به منزلش رساندند‪ ،‬در مرگش هیچ‬
‫تردیدی نداشتند‪ ،‬ابوبکر در آخر روز به سخن درآمد‪.‬‬
‫نخستین سخنی این بود‪ :‬پیامبر در چه حالی است؟ افراد‬
‫حاضر سخت او را ملمت و سرزنش کردند و سپس‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾170‬‬

‫برخاستند و در همان حال به مادرش ام الخیر سفارش‬
‫کردند که حتما ً به وی آب و نان دهد‪.‬‬
‫چون مادر با وی تنها شد‪ ،‬مادر اصرار به خوردن غذا‬
‫یکرد‪ :‬پیامبر در چه‬
‫ینمود‪ ،‬اما ابوبکر همچنان سؤال م ‌‬
‫م ‌‬
‫حالی است؟ مادرش سوگند خورد‪ ،‬من از دوستت خبری‬
‫ندارم‪.‬‬
‫ابوبکر گفت‪ :‬نزد ام جمیل‪ ،‬دختر خطاب برو و از او در‬
‫هی پیامبر سؤال کن‪.‬‬
‫بار ‌‬
‫مادر ابوبکر نزد ام جمیل رفت و گفت‪ :‬ابوبکر از تو در‬
‫یکند‪.‬‬
‫مورد محمد بن عبدالله سؤال م ‌‬
‫یشناسم و نه محمد‬
‫ام جمیل گفت‪ :‬من نه ابوبکر را م ‌‬
‫بن عبدالله را‪ .‬ولی اگر دوست داری با تو نزد پسرت‬
‫بروم‪ ،‬حاضرم‪ .‬مادر ابوبکر پذیرفت‪ .‬ام جمیل به اتفاق ام‬
‫الخیر به منزل ابوبکر رفت که ناگاه چشمش به جسد‬
‫گ ابوبکر افتاد‪ ،‬جلوتر رفت و فریاد‬
‫افتاده و در شرف مر ِ‬
‫کشید‪:‬‬
‫سوگند به خدا! آن قومی که اینگونه با تو برخورد نموده‬
‫اند‪ ،‬شکی نیست که کافر و فاسقند و امیدوارم خداوند‬
‫انتقامت را از آنان بگیرد‪.‬‬
‫ابوبکر سؤال را تکرار کرد‪ :‬پیامبر در چه حالی است؟‬
‫یشنود‪.‬‬
‫ام جمیل اشاره کرد‪ :‬مادرت اینجاست و دارد م ‌‬
‫ابوبکر گفت‪ :‬از مادرم بیم نداشته باش‪ ،‬ام جمیل گفت‪:‬‬
‫پیامبر صحیح و سالم است‪.‬‬
‫ابوبکر گفت‪ :‬الن کجاست؟‬
‫ام جمیل گفت‪ :‬در دار ارقم‪.‬‬
‫هام‪،‬‬
‫ابوبکر گفت‪ :‬سوگند به خدا! تا نزد رسول خدا نرفت ‌‬
‫لب به آب و غذا نخواهم زد‪ ،‬آنها لحظاتی درنگ کردند‪،‬‬
‫ههای ابوبکر را گرفتند‬
‫چون رفت و آمد مردم کم شد‪ ،‬شان ‌‬
‫و نزد پیامبر آوردند)‪.(1‬‬
‫زنی از انصار که پدر‪ ،‬برادر و شوهرش در رکاب رسول‬
‫خدا ص در جنگ احد به شهادت رسیده بودند‪ ،‬چون از‬
‫مدینه به سوی احد حرکت نمود‪ ،‬نخستین سؤال این بود‪:‬‬
‫پیامبر ص در چه حالی است؟ در پاسخش گفتند‪ :‬محمد‬
‫ص‪ ،‬پیامبر خدا در عافیت است‪ .‬او گفت‪ :‬پیامبر را به من‬
‫نشان دهید تا ببینم‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬البدایه و النهایه‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.30‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾171‬‬

‫هنگامی که پیامبر را دید‪ ،‬گفت‪ :‬بعد از این که تو در‬
‫عافیت باشی‪ ،‬هر مصیبتی سهل است)‪.(2‬‬
‫هی دار قرار دادند و سوگندش‬
‫خبیب ‪ ‬را روی چوب ‌‬
‫یبود؟‬
‫دادند که آیا دوست داری محمد به جای تو م ‌‬
‫گفت‪ :‬هرگز‪ ،‬قسم به خدا راضی نیستم خاری به پایش‬
‫فرو رود‪ ،‬آنها از این سخنش خندیدند)‪.(2‬‬
‫یگوید‪ :‬رسول خدا ص روز احد مرا به‬
‫زید بن ثابت م ‌‬
‫جستوی سعد بن ربیع فرستاد و به من گفت‪ :‬اگر وی را‬
‫دیدی‪ ،‬از طرف من به او سلم برسان و به او بگو‪ :‬رسول‬
‫خدا ص از تو پرسید که اکنون در چه حالی هستی؟‬
‫یزدم‪ ،‬هنگامی که به او‬
‫من در بین شهیدان گشت م ‌‬
‫هی‬
‫یکشید‪ ،‬هفتاد ضرب ‌‬
‫سها را م ‌‬
‫رسیدم‪ ،‬آخرین نف ‌‬
‫یشد‪ ،‬گفتم‪ :‬ای‬
‫شمشیر‪ ،‬سرنیزه و غیره در بدنش دیده م ‌‬
‫یپرسد که در‬
‫یگوید و از تو م ‌‬
‫سعد! پیامبر به تو سلم م ‌‬
‫چه حالی هستی؟‬
‫سعد گفت‪ :‬سلم بر رسول خدا ص! به پیامبر بگو‪ :‬ای‬
‫یکنم‪ ،‬به‬
‫رسول خدا ص! دارم بوی بهشت را احساس م ‌‬
‫قومم »انصار« بگو‪ :‬اگر دشمن به پیامبر دسترسی پیدا‬
‫کند و شما زنده باشید‪ ،‬در نزد خدا هیچ عذری ندارید‪،‬‬
‫سپس همان لحظه درگذشت)‪.(3‬‬
‫ابوجانه ‪ ‬در جنگ احمد کمرش را برای رسول الله‬
‫سپر قرار داد‪ ،‬تیرها یکی بعد از دیگری بر کمرش فرود‬
‫یخورد)‪.(4‬‬
‫یآمد و او هیچ تکانی نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یمکید‪ ،‬پیامبر به‬
‫مالک خون زخم پیامبر را با دهانش م ‌‬
‫او گفت‪ :‬آب دهانت را تف کن‪ .‬او گفت‪ :‬قسم به خدا! آب‬
‫یاندازم)‪.(5‬‬
‫دهانم را به هیچ وجه بیرون نم ‌‬
‫ابوسفیان به مدینه آمد‪ :‬نزد دخترش‪ ،‬ام حبیبه )همسر‬
‫رسول خدا ص( رفت‪ .‬چون ابوسفیان خواست روی تشک‬
‫پیامبر بنشیند‪ ،‬ام حبیبه ل گفت‪ :‬این تشک‪ ،‬تشک رسول‬
‫خدا ص است‪ ،‬و تو فردی مشرک و نجس هستی)‪.(6‬‬
‫عروه بن مسعود ثقفی وقتی که از حدیبیه برگشت‪ ،‬به‬
‫یارانش گفت‪ :‬سوگند به خدا‪ ،‬من نزد شاهان کسری‪،‬‬
‫‪2‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬

‫)(‪ -‬روایت فوق را ابن اسسسحاق‪ ،‬امسسام مغسسازی ذکسسر کسسرده اسسست‪.‬‬
‫بیهقی نیز به صورت مرسل آن را روایت کرده است‪.‬‬
‫)(‪ -‬البدایه و النهایه‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.83‬‬
‫)(‪ -‬زاد المعاد‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.134‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪ ،‬ص ‪.130‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪ ،‬ص ‪.136‬‬
‫)(‪ -‬ابن هشام‪ ،‬ذکر السباب الموجبة للمسير إلى مکة‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾172‬‬

‫هام که‬
‫هام‪ .‬اما هیچ پادشاهی را ندید ‌‬
‫قیصر و نجاشی رفت ‌‬
‫هوادارانش او را چنان تعظیم کنند‪ ،‬چنان که اصحاب‬
‫یکنند‪ .‬سوگند به خدا! تا آب‬
‫محمد‪ ،‬محمد را تعظیم م ‌‬
‫یدرنگ در کف یکی از آنها قرار‬
‫یاندازد‪ ،‬ب ‌‬
‫دهانش را م ‌‬
‫یمالد‪ .‬هرگاه آنان را‬
‫یگیرد و آن را به چهره و بدنش م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکنند‪،‬‬
‫یدرنگ دستورش را اجرا م ‌‬
‫به چیزی دستور دهد‪ ،‬ب ‌‬
‫یگیرد‪ ،‬نزدیک است برای آب وضویش‪،‬‬
‫هنگامی که وضو م ‌‬
‫خودشان را به کشتن دهند‪ ،‬هنگامی که لب به سخن‬
‫یشوند و برای تعظیمش‬
‫یگشاید‪ ،‬همه ساکت م ‌‬
‫م ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یدوزند ‪.‬‬
‫مستقیما ً به وی چشم نم ‌‬
‫یهایی از اطاعت و فرمانبرداری‬
‫شگفت ‌‬
‫هی عشق و محبت‬
‫اطاعت و فرمانبرداری همواره نتیج ‌‬
‫بوده است‪ ،‬از آنجایی که اصحاب از صمیم دل به وی‬
‫یورزیدند‪ ،‬با تمام قدرت و توان نیز ازاو اطاعت‬
‫عشق م ‌‬
‫یتوان‬
‫هی این عشق و اطاعت را م ‌‬
‫ینمودند‪ ،‬بهترین نمون ‌‬
‫م ‌‬
‫از سخنان سعد بن معاذ قبل از جنگ بدر از جانب خود و‬
‫انصار دریافت‪:‬‬
‫یگویم و از جانب آنها هم‬
‫»من از جانب انصار سخن م ‌‬
‫هی‬
‫یدهم‪ :‬هرجا دوست داری سفر کن‪ ،‬رشت ‌‬
‫پاسخ م ‌‬
‫هی هرکس را که‬
‫یواهی برقرار کن و رشت ‌‬
‫هرکس را که م ‌‬
‫یخواهی بردار و‬
‫لمان آنچه م ‌‬
‫یخواهی قطع کن‪ ،‬از اموا ‌‬
‫م ‌‬
‫یخواهی برای خودمان بگذار‪ .‬سوگند به خدا! آنچه‬
‫آنچه م ‌‬
‫بتر است از آنچه برجای گذاری‪.‬‬
‫را برداری برا ما محبو ‌‬
‫هرچه تو دستور دهی ما تابع دستور تو هستیم‪ ،‬سوگند به‬
‫خدا! اگر به سفر ادامه دهی تا به »برک غمدان« برسی‬
‫ما در رکاب تو خواهیم بود و اگر از ما بخواهی که به دریا‬
‫برویم در رکاب تو در آن فرو خواهیم رفت«)‪.(2‬‬
‫ههای اطاعت شدیدشان از رسول خدا ص این‬
‫از نمون ‌‬
‫نگفتن با سه نفری که‬
‫بود که پیامبر مردم مدینه را از سخ ‌‬
‫از جنگ تبوک )‪ (3‬بازمانده بود‪ ،‬نهی فرمود‪ .‬مردم مدینه نیز‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬زاد المعاد‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.135‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪ ،‬ص ‪.130‬‬
‫هی تبوک در ماه رجب سال ‪ 9‬هس به وقوع پیوست‪ ،‬هسسدف‬
‫)(‪ -‬غزو ‌‬
‫از این غزوه مرزهسسای دولسست روم و جلسسوگیری از تهسساجم ناگهسسانی‬
‫رومیان به مدینه بود‪ ،‬سپاه مسلمانان از ‪ 30‬هزار جنگجو تشکیل‬
‫گهسسای نظسسامی‬
‫یشد که عموما ً از لحسساظ تجهیسسزات و سساز و بر ‌‬
‫م ‌‬
‫کمبود داشتند‪ ،‬پیامبر ص از همه مردم خواسته بود در این غسسزوه‬
‫شرکت کنند‪ ،‬همه شرکت کردنسسد‪ ،‬جسسز افسسراد بیمسسار‪ ،‬منسسافق و آن‬
‫مهای کعب بن مالک‪ ،‬مراره بن ربیع و هلل بن امیسسه‬
‫سه تن به نا ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾173‬‬

‫از پیامبر اطاعت نمودند‪ ،‬مدینه برای آن سه نفر تبدیل به‬
‫شهر مردگان شده بود که هیچ صدایی در آن به گوش‬
‫هی‬
‫یگوید‪ :‬از بین کسانی که از غوز ‌‬
‫یرسید‪ .‬کعب م ‌‬
‫نم ‌‬
‫ً‬
‫نگفتن با‬
‫تبوک بازمانده بود؛ پیامبر مردم را صرفا از سخ ‌‬
‫یگوید‪ :‬مردم از ما دوری‬
‫ما سه نفر منع نموده بود‪ ،‬وی م ‌‬
‫جستند‪ ،‬و یا بنابر روایتی‪ :‬مردم با ما چنان تغییر روش‬
‫دادند که زمین برای ما ناآشنا گردید‪ .‬گویا این آن‬
‫یشناختیم‪ ،‬ادامه‬
‫های نبود که تا به حال آن را م ‌‬
‫منطق ‌‬
‫یدهد‪ :‬چون جفای مسلمانان بر من به طول انجامید‪ ،‬به‬
‫م ‌‬
‫منزل پسر عمویم ابوقتاده که خیلی دوستش داشتم رفتم‬
‫و از دیوارش پریدم‪ .‬به او سلم گفتم‪ :‬قسم به خدا! جواب‬
‫سلمم را نداد‪ ،‬به او گفتم‪ :‬ای ابوقتاده! تو را به خدا‬
‫یدانی که من خدا و رسول را دوست دارم؟‬
‫سوگند! آیا نم ‌‬
‫او جوابی نداد‪ ،‬دوباره قسمش دادم‪ ،‬بازهم جواب نداد‪ ،‬بار‬
‫سوم او را سوگند دادم‪ ،‬گفت‪» :‬الله ورسوله اعلم« اشک‬
‫از چشمانم سرازیر شد و بازگشتم و از دیوار پریدم و‬
‫رفتم)‪.(1‬‬
‫یرساند‪ ،‬این که وی در‬
‫آنچه شدت اطاعت کعب را م ‌‬
‫عین حالی که مورد سرزنش و جفای مسلمانان قرار‬
‫داشت‪ ،‬قاصد رسول خدا ص پیام حضرت را مبنی بر این‬
‫یگوید‪ :‬ایا‬
‫یرساند‪ ،‬او م ‌‬
‫که از زنت فاصله بگیر‪ ،‬به او م ‌‬
‫یگوید‪ :‬فعل ً از‬
‫طلق بدهم یا دستور دیگری است؟ قاصد م ‌‬
‫زنت فاصله بگیر و با وی مقاربت نکن‪.‬‬
‫یگوید‪ :‬به خانواده ات بپیوند‪ ،‬تا ببینم‬
‫کعب به زنش م ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫یکنند؟ ‪.‬‬
‫خدا و رسول چگونه قضاوت م ‌‬
‫هی وی نسبت به پیامبر خدا و ترجیح‬
‫این موضوع نشان ‌‬
‫سان نسبت به وی‬
‫حضرت بر دیگران بود که فرمانروای غ ّ‬
‫یخواهد که به وی‬
‫یکند و از کعب م ‌‬
‫اظهار محبت م ‌‬
‫بپیوندند‪.‬‬
‫در شرایط جفا و سرزنش این آزمایش بزرگی بود‪ ،‬اما‬
‫یکند‪،‬‬
‫کعب به شدت تمام تمایل فرمانروای غسان را رد م ‌‬
‫یرفتم که یکی‬
‫یگوید‪ :‬داشتم در بازار مدینه راه م ‌‬
‫کعب م ‌‬
‫یهای شام که جهت فروش کالیش به مدینه آمده‬
‫از قبط ‌‬
‫یگفت‪ :‬چه کسی مرا‬
‫یگرفت و م ‌‬
‫بود‪ ،‬داشت سراغ مرا م ‌‬
‫یکند؟ مردم به من اشاره‬
‫به کعب بن مالک راهنمایی م ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫که در متن کتاب به ماجرای آنان اشاره شسسده اسسست‪ ،‬ایسسن غسسزوه‬
‫بدون رویارویی با دشمن پایان رفت )د‪.‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬متفق علیه‪.‬‬
‫)(‪ -‬متفق علیه‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾174‬‬

‫هی از پادشاه غسان به من‬
‫کردند‪ ،‬او نزد من آمد و نام ‌‬
‫داد‪ .‬نامه را خواندم‪ ،‬در آن چنین آمده بود‪:‬‬
‫اما بعد‪ ،‬به ما خبر رسدیه است که دوستت )محمد ص(‬
‫بر تو جفا نموده است‪ ،‬خداوند تو را در سرای ذلت و‬
‫زبونی نگذاشته است‪ ،‬به ما پیوند تا تو را یاری کنیم‪ ،‬کعب‬
‫یگوید‪ :‬هنگامی که نامه را خواندم با خودم گفتم‪ :‬این‬
‫م ‌‬
‫هم مصیبتی است‪ ،‬سپس به سوی تنور حرکت کردم و‬
‫نامه را در آن سوزاندم)‪.(1‬‬
‫تانگیز اطسسسساعت و سسسسسرعت‬
‫از جملسسسسه انسسسسواع شسسسسگف ‌‬
‫فرمانبرداری موضوع نزول تحریم شراب بسسود‪ ،‬ابوبریسسده از‬
‫هنوشسسی نشسسسته‬
‫یکنسسد‪ :‬مسا در محفسسل باد ‌‬
‫پسسدرش روایسست م ‌‬
‫بودیم و شراب هنوز تحریسسم نشسسده بسسود‪ ،‬مسسن برخاسسستم تسسا‬
‫خدمت رسول خدا ص سلمی عرض کنم‪ ،‬متوجه شدم کسسه‬
‫هی تحریم شراب نازل شده است‪         ﴿ :‬‬
‫آی ‌‬

‫‪                    ‬‬
‫‪             ‬‬
‫‪            ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪         ‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫یفرماید‪﴿ :‬‬
‫‪ ﴾‬تا آنجا که خداوند م ‌‬

‫‪.﴾        ‬‬
‫من نزد یارانم آمدم و آیه را تا اینجا برآنها تلوت کردم‪.‬‬
‫﴿‪.﴾    ‬‬
‫بعضی از حاضران جام شراب را در دست داشتند‪،‬‬
‫مقداری نوشیده و مقداری هم باقی مانده بود‪ ،‬همه گفتند‪:‬‬
‫هي َْنا َرب َّنا«)‪» (2‬پروردگارا! باز آمدیم‪،‬‬
‫هي َْنا َرب َّنا‪ ،‬ان ْت َ َ‬
‫»ا ِن ْت َ َ‬
‫پروردگارا! باز آمدیم«‪.‬‬
‫تانگیز و شگرف اطاعت از‬
‫یکی دیگر از انواع شگف ‌‬
‫رسول و ترجیح وی بر خاندان و عشیره‪ ،‬ماجرایی است‬
‫که از عبدالله بن عبدالله بن ا ُّبی نقل شده است؛ ابن‬
‫یکند‪ :‬پیامبر خدا ‪ ‬عبدالله بن‬
‫جریر از ابن زید ورایت م ‌‬
‫یبینی‬
‫عبدالله بن ا ُّبی را فرا خواند و به وی گفت‪ :‬نم ‌‬
‫یگوید؟ عبدالله گفت‪ :‬پدر و مادرم فدایت باد!‬
‫پدرت چه م ‌‬
‫یگوید‪ :‬هرگاه به‬
‫یگوید؟ پیامبر فرمود‪ :‬پدرت م ‌‬
‫چه م ‌‬
‫نهای عزیز‪ ،‬افراد ذلیل را ]از شهر[‬
‫مدینه بازگشتیم انسا ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬متفق علیه‪.‬‬
‫)(‪ -‬روایت ابن جریر‪ ،‬ج ‪ 7‬در تفسیر ایسسن آیسسه‪        ﴿ :‬‬
‫‪.                     ‬الخ﴾‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾175‬‬

‫بیرون خواهند کرد‪ .‬عبدالله گفت‪ :‬ای رسول خدا! سوگند‬
‫به خدا! راست گفته است‪ .‬تو عزیز هستی و او ذلیل‬
‫است‪ .‬سوگند به خدا! چون به مدینه برسم – و اهل یثرب‬
‫یدانند که کسی مانند من نسبت به پدرش فرمانبردارتر‬
‫م ‌‬
‫نیست – اگر خدا و رسولش راضی باشند‪ ،‬سرش را از تن‬
‫جدا خواهم کرد و تقدیم خدا و رسول خواهم نمود‪.‬‬
‫پیامبر فرمود‪ :‬خیر‪.‬‬
‫ُ‬
‫هنگامی که به مدینه رسیدند‪ ،‬عبدالله بن عبدالله بن ابی‬
‫هی پدرش ایستاد و مانع از ورود وی‬
‫با شمشیر جلو درِ خان ‌‬
‫نهای‬
‫گردید و گفت‪ :‬تو گفتی هرگاه به مدینه برگدیم انس‌ا ‌‬
‫یکنند؟ سوگند به خدا!‬
‫نهای ذلیل را بیرون م ‌‬
‫عزیز‪ ،‬انسا ‌‬
‫ن‬
‫ن توست‪ ،‬یا از آ ِ‬
‫اکنون متوجه خواهی شد که عزت از آ ِ‬
‫پیامبر ص‪.‬‬
‫هی این خانه پناه‬
‫سوگند به خدا! به هیچ وجه به سای ‌‬
‫هی خدا و رسول‪.‬‬
‫نخواهی برد‪ ،‬مگر به اجاز ‌‬
‫پدرش‪ ،‬ابن ابی فریاد برآورد‪ :‬ای مردم خزرج! فرزندم‬
‫یدارد؛ ای مردم خزرج‪...‬‬
‫هام باز م ‌‬
‫را ببینید‪ ،‬مرا از خان ‌‬
‫هی پیامبر هرگز‬
‫فرزند دوباره سوگند خودر‪ :‬بدون اجاز ‌‬
‫یتوانی وارد منزل شوی!‬
‫نم ‌‬
‫مردم جمع شدند و با عبدالله صحبت کردند؛ اما عبدالله‬
‫هی خدا و رسول به هیچ وجه‬
‫بازهم گفت‪ :‬بدون اجاز ‌‬
‫ممکن نیست‪ ،‬مردم خدمت رسول خدا ص رسیدند و وی‬
‫را از ماجرا مطلع کردند‪.‬‬
‫پیامبر فرمود‪ :‬بروید و به او بگویید‪ :‬بگذار تا به منزلش‬
‫درآید‪.‬‬
‫آمدند و دستور پیامبر را به عبدالله رساندند‪ .‬او گفت‪:‬‬
‫حال که دستور رسول خدا ص رسید‪ ،‬مشکلی نیست‪،‬‬
‫یتواند وارد منزل شود)‪.(1‬‬
‫م ‌‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬تفسیر طبری‪ ،‬ج ‪.28‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾176‬‬

‫فصل چهارم‬
‫ههای‬
‫پیامبر ص چگونه مواد خام جاهلیت را تبدیل به اعجوب ‌‬
‫انسانی کرد‬
‫ههای پایدار نبوی‪،‬‬
‫با این ایمان عمیق و فراگیر‪ ،‬آموز ‌‬
‫ینظیر و به لطف کتاب‬
‫تربیت دقیق و حکیمانه‪ ،‬شخصیت ب ‌‬
‫یهایش تمام شدنی نیست و‬
‫اعجازآمیز آسمانی که شگفت ‌‬
‫کهنگی و فرسودگی به تازگی و طرواتش راه ندارد‪ ،‬پیامبر‬
‫ت در شرف مرگ‪ ،‬حیاتی جدید بدمد‪.‬‬
‫توانست در انسانی ِ‬
‫ههای بشری پرداخت که اینک به صورت‬
‫نخست به گنجین ‌‬
‫ششان را‬
‫های از مواد خام درآمده بود و کسی ارز ‌‬
‫تود ‌‬
‫لشان نیز اطلعی نداشت و جاهلیت‪،‬‬
‫یدانست و از مح ‌‬
‫نم ‌‬
‫کفر و وابستگی به زندگی دنیا آنها را از بین برده بود‪،‬‬
‫حضرت به فرمان خداوند در آنها ایمان و باور پدید آورد و‬
‫هها را از زیر خاک‬
‫های در آنها دمید‪ ،‬این گنجین ‌‬
‫روح تاز ‌‬
‫هور ساخت‪ .‬سپس‬
‫درآورد و استعدادهایشان را شعل ‌‬
‫هریکی را در جای مناسبش گذاشت‪ ،‬گویی برای همان‬
‫جایگاه آفریده شده‪ .‬گویی جایگاه خالی پیوسته انتظار او‬
‫ینگریسته است‪ .‬انگار‬
‫یکشیده و کنجکاوانه به او م ‌‬
‫را م ‌‬
‫های جامد و بدون تحّرک بود‪ ،‬اما‬
‫آن انسان تاکنون لش ‌‬
‫اکنون تبدیل به جسمی جاندار و انسانی با اراده گردید‪،‬‬
‫یتحریک بود‪ ،‬اما اکنون‬
‫یجان و ب ‌‬
‫های ب ‌‬
‫گویا تا کنون مرد ‌‬
‫زنده شده و بر جهان اراده و خواست خویش را تحمیل‬
‫یدید‪ ،‬اما اکنون‬
‫یکند‪ ،‬گویا تانون کوری بود که راه را نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یکند‪:‬‬
‫فرماندهی بینا شده که جهانیان را رهبری م ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾‬النعام‪.[122 :‬‬

‫های بوده است و ما او را ]با اعطای‬
‫»آیا کسی که مرد ‌‬
‫قرآن و در پرتو قرآن[ زنده کرده ایم و نوری فرا راه او‬
‫یرود‪ ،‬مانند‬
‫داشته ایم که در پرتو آن میان مردمان راه م ‌‬
‫یها فرو رفته و از آن‬
‫کسی است که گویا در تاریک ‌‬
‫یواند بیرون بیاید؟«‪.‬‬
‫یها نم ‌‬
‫تاریک ‌‬
‫هشدن‬
‫هی تبا ‌‬
‫حضرت به امت عرب – که اینک در آستان ‌‬
‫بود – و نیز به دیگر مردمان پرداخت دیری نپایید که از‬
‫میان آنان جهان شاهد نوابغی شد که از عجایب روزگار و‬
‫برکات تاریخ بودند‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾177‬‬

‫یچراند و احیانا ً‬
‫ن پدرش‪ ،‬خطاب را م ‌‬
‫عمر ‪ ‬که شترا ِ‬
‫ً‬
‫یگرفت و ظاهرا از نظر‬
‫مورد سرزنش نیز قرار م ‌‬
‫بردباری و صلبت از طبقات متوسط قریش بود و جایگاه‬
‫خاصی نداشت و از نگاه همتایانش نیز چندان اهمیتی‬
‫ییابد که جهان را‬
‫نداشت‪ ،‬ناگهان به چنان عظمتی دست م ‌‬
‫یکند‪ ،‬کسری و‬
‫تزده م ‌‬
‫با شخصیت و تدبیر خویش شگف ‌‬
‫یکشاند و چنان دولتی‬
‫هی قدرت پایین م ‌‬
‫قیصر را از اریک ‌‬
‫ن‬
‫اسلمی بنیان م ‌‬
‫یگذارد که در کنارِ در اختیار دشت ِ‬
‫یهای آنها و برخورداری از مدیریت و‬
‫متصرفات و دارای ‌‬
‫ندهی و انضباط بال‪ ،‬تقوا‪ ،‬پرهیزگاری و دادگری –‬
‫سازما ‌‬
‫امری که زبانزد همگان است – را نیز در خود دارد‪.‬‬
‫صلحیت و استعداد جنگی خالد بن ولید ‪ ‬که یکی از‬
‫هی محدود محّلی‬
‫سوارکاران جوان قریش بود‪ ،‬به دایر ‌‬
‫های از وی‬
‫گهای قبیل ‌‬
‫یشد‪ ،‬بزرگان قریش در جن ‌‬
‫منحصر م ‌‬
‫یگرفتند و در مقابل او را مورد ستایش و اعتماد‬
‫کار م ‌‬
‫یدادند و هیچگاه به چندان چشمگیری در نواحی‬
‫قرار م ‌‬
‫شبه جزیره دست نیافته بود که ناگاه به عنوان شمشیر‬
‫یگیرد‬
‫یدرخشد‪ ،‬هرچه در مسیرش قرار م ‌‬
‫خدا در زمین م ‌‬
‫های بر رومیان فرود‬
‫یشود و چون صاعق ‌‬
‫قلع و قمع م ‌‬
‫یکند‪.‬‬
‫یآید و نام خودش را در تاریخ ماندگار م ‌‬
‫م ‌‬
‫مخوی‪،‬‬
‫حطلب‪ ،‬درستکار و نر ‌‬
‫ابوعبیده ‪ ‬مردی بود صال ‌‬
‫ههای اعزامی مسلمانان را برای‬
‫بعد از اسلم غلب دست ‌‬
‫یکرد که ناگهان فرماندهی کل سپاه‬
‫جهاد فرماندهی م ‌‬
‫ههای‬
‫یگیرد و هرقل را از دامن ‌‬
‫اسلم را به دست م ‌‬
‫های که‬
‫یراند؛ به گون ‌‬
‫ههای زیبای شام بیرون م ‌‬
‫سرسبز و تپ ‌‬
‫یشود در آخرین دیدارش از این سرزمین‬
‫وی مجبور م ‌‬
‫سرسبز چنین بگوید‪ :‬بدورد سوریه! بدرودی که پس از آن‬
‫دیداری نخواهد بود‪.‬‬
‫نهای روشن و خردمند‬
‫عمرو بن عاص ‪ ‬یکی از انسا ‌‬
‫قریش بود‪ ،‬قریش وی را به عنوان سفیر خویش جهت‬
‫یفرستد و‬
‫مستردنمودن مسلمانان مهاجر به حبشه م ‌‬
‫یگردد؛ اما در اسلم به ناگاه فاتح مصر‬
‫ناموفق برم ‌‬
‫ییابد‪.‬‬
‫یگردد و به این مقام بزرگ دست م ‌‬
‫م ‌‬
‫در مورد سعد بن ابی وقاص ‪ ‬در تاریخ عرب هیچگاه‬
‫هسالر لشکری بوده‬
‫سراغ نداریم که وی فرمانده و سپ ‌‬
‫باشد؛ اما به ناگاه کلیدهای مداین به گردن او آویخته‬
‫یشود و فتح ایران و عراق به نام او در تاریخ ثبت‬
‫م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾178‬‬

‫سلمان فارسی ‪ ‬فرزند یک موبد‪ ،‬در یکی از‬
‫تها از بردگی به بردگی‬
‫روستاهای سرزمین ایران بود‪ ،‬مد ‌‬
‫دیگر و از جفا به جفای دیگری در حال انتقال بود؛ اما‬
‫ناگهان به عنوان فرمانروای پایتخت امپراتوری ایران که تا‬
‫یدرخشد‪ .‬شگفت اینجاست‬
‫دیروز یکی از اتباع آن بود م ‌‬
‫های از تقوا و سادگی وی‬
‫که با وجود این سمت مهم‪ ،‬ذر ‌‬
‫در زندگی فرونکاست و با وجود فرمانروابودن مردم وی‬
‫یکند و بارهای‬
‫های معمولی زندگی م ‌‬
‫یدیدند که در کلب ‌‬
‫را م ‌‬
‫سنگینش را جهت انتقال از جایی به جایی خودش حمل‬
‫یکند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یرسد که‬
‫های از فضل و برتری م ‌‬
‫بلل حبشی ‪ ‬به درج ‌‬
‫یکند‪.‬‬
‫امیرالمؤمنین‪ ،‬عمر ‪ ‬از وی به عنوان »سّید« یاد م ‌‬
‫یرسد که‬
‫سالم مولی ابی حذیفه ‪ ‬به مقامی م ‌‬
‫یداند و‬
‫هی خلفت م ‌‬
‫حضرت عمر ‪ ‬وی را شایست ‌‬
‫یبود‪ ،‬او را به عنوان‬
‫یفرماید‪ :‬اگر سالم زنده م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکردم‪.‬‬
‫جانشینم تعیین م ‌‬
‫زید بن حارثه ‪ ‬سپاه اسلم را به طرف مؤته‬
‫یکند‪ ،‬در این سپاه افرادی چون جعفر بن ابی‬
‫فرماندهی م ‌‬
‫طالب ‪ ‬و خالد بن ولید ‪ ‬وجود دارند‪ .‬فرزندش اسامه‬
‫یگیرد که در آن‬
‫‪ ‬نیز فرماندهی سپاهی را به عقیده م ‌‬
‫افرادی چون ابوبکر و عمر ب وجود دارند‪.‬‬
‫ابوذر‪ ،‬مقداد‪ ،‬ابودرداء‪ ،‬عمار بن یاسر‪ ،‬معاذ بن جبل و‬
‫اّبی بن کعب ‪ ‬وقتی نسیمی از صبای اسلم برآنها‬
‫یگردند‪.‬‬
‫یوزد‪ ،‬از معدود زهاد و علمای راسخ م ‌‬
‫م ‌‬
‫علی بن ابی طالب‪ ،‬عایشه‪ ،‬عبدالله بن مسعود‪ ،‬زید بن‬
‫می ص از‬
‫ثابت و عبدالله بن عباس ‪ ‬در آغوش پیامبر ا ّ‬
‫یگردند که از سراسر وجودشان‬
‫بزرگترین عالمان جهان م ‌‬
‫نشان حکمت جاری است‪،‬‬
‫یکند و از زبا ‌‬
‫علم فوران م ‌‬
‫فترین مردم‬
‫یتکل ‌‬
‫فترین‪ ،‬دانشمندترین و ب ‌‬
‫لترین‪ ،‬ژر ‌‬
‫پاکد ‌‬
‫یبندد و‬
‫یگویند‪ ،‬زمان لب فرو م ‌‬
‫بودند‪ .‬سخن که م ‌‬
‫یگویند‪ ،‬قلم تاریخ به‬
‫یشود و خطبه که م ‌‬
‫خاموش م ‌‬
‫یپردازد‪.‬‬
‫نگاشتن م ‌‬
‫تش ّ‬
‫کلی هماهنگ از بشریت‬
‫های‬
‫یگذرد که جهان متمدن‪ ،‬مواد ّ خام پراکند ‌‬
‫مدتی نم ‌‬
‫را که در نظر مردم آن عصر چندان ارزشی نداشتند و‬
‫ینگریستند‪ ،‬به‬
‫کشورهای مجاور به آنها با دید تحقیرآمیز م ‌‬
‫یبیند که تاریخ بشری‬
‫صورت تشکلی و اردویی م ‌‬
‫لتر از آنها را هرگز سراغ ندارد؛ گویا‬
‫گتر و متعاد ‌‬
‫هماهن ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾179‬‬

‫ف آن تشخیص‬
‫حلق ‌‬
‫های به هم پیوسته هستند که هیچ طر ِ‬
‫یتوان‬
‫یشود‪ ،‬و یا بسان بارانی هستند که نم ‌‬
‫داده نم ‌‬
‫حدس زد‪ ،‬آغازش بهتر است یا پایانش‪ .‬تشکلی که در هر‬
‫جنبه از جوانب زندگی شری‪ ،‬دارای لیاقت و شایستگی‬
‫ینیاز از جهان است و جهان بدان‬
‫هستند‪ ،‬تشکلی که ب ‌‬
‫یتجربگی‪ ،‬تمدن و حکومت‬
‫سخت نیازمند‪ .‬در عین ب ‌‬
‫هی‬
‫نگذارد و هرگز مجبور نشد‪ ،‬جهت ادار ‌‬
‫خویش را بنیا ‌‬
‫تهای دیگر کارشناس‬
‫تها و مل ‌‬
‫حکومت خویش از حکوم ‌‬
‫بخواهد‪.‬‬
‫این تشکل به تأسیس حکومتی پرداخت که پرده اش بر‬
‫هی بزرگ گسترانده شده بود‪.‬‬
‫نهای پهناورِ دو قار ‌‬
‫سرزمی ‌‬
‫این تشک ّ‬
‫ل توانست با دست توانای مردی که دارای‬
‫شایستگی و دیانت و قدرت و امانت بود‪ ،‬هر شکافی را در‬
‫این حکومت پر کند و هر کمبودی را جبران نماید‪.‬‬
‫این حکومت وسیع و پهناور تأسیس شد و این امت تازه‬
‫تولد یافته‪ ،‬امتی که چند دهه از عمرش نگذشته بود – آنهم‬
‫پیوسته در جهاد‪ ،‬مبارزه‪ ،‬مقاومت و ستیز – با فردی از‬
‫افرادکاردان و شایسته اش به یاری آن شتافت‪ .‬تمام افراد‬
‫هی حکومت اعم از امیر عادل‪،‬‬
‫مورد نیاز برای ادار ‌‬
‫هی عبادتگزار‪ ،‬والی‬
‫هدار امین‪ ،‬قاضی دادگر‪ ،‬فرماند ‌‬
‫خزان ‌‬
‫پرهیزگار و سرباز متقی‪ ،‬از بطن این امت بودند‪.‬‬
‫در طول تاریخ اسلم به برکت تربیت مستمر دینی و‬
‫هسار‬
‫هی اسلمی و گوهر ابدی و چشم ‌‬
‫دعوت پیوست ‌‬
‫نناپذیر آن همواره حکومت اسلمی به افرادی سپرده‬
‫پایا ‌‬
‫یدادند و دارای‬
‫یشد که جانب هدایت را ترجیح م ‌‬
‫م ‌‬
‫صلحیت و شایستگی بودند‪ ،‬به این نحو بود که تمدن‬
‫حترین مظهر خویش نمایان شد و زندگی‬
‫اسلمی در صحی ‌‬
‫های از تاریخ‬
‫دینی با تمام خصوصایتش که در هیچ بره ‌‬
‫بشری به این نحو تکامل نیافته بود‪ ،‬تبلور یافت‪.‬‬
‫محمد ص کلید نبوت را بر قفل طبیعت بشری گذاشت‪،‬‬
‫هها و عجائب‪ ،‬استعدادها و‬
‫هشدن این قفل گنجین ‌‬
‫با گشود ‌‬
‫یها گشوده شدند‪ ،‬گیجگاه جاهلیت را مرود هدف‬
‫توانمند ‌‬
‫هی الهی‬
‫قرار داد‪ ،‬جهان خودسر و لجوج را به حول و قو ‌‬
‫های را‬
‫واداشت که مسیر جدیدی انتخاب و دوران خجست ‌‬
‫آغاز کند‪ ،‬این دوران همان دوران اسلمی است که برگی‬
‫است زّرین بر تارک تاریخ‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾180‬‬

‫باب سوم‬
‫دوران اسلمی‬

‫* فصل اول‪ :‬دوران زمامداری‬
‫اسلمی‬
‫* فصل دوم‪ :‬انحطاط در زندگی‬
‫اسلمی‬
‫* فصل سوم‪ :‬نقش رهبری‬
‫عثمانیان‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾181‬‬

‫فصل اول‬
‫دوران زمامداری اسلمی‬

‫تشان‬
‫مداران مسلمان و خصوصیا ‌‬
‫زما ‌‬
‫مسلمانان به صحنه آمدند‪ ،‬رهبری جهان را به دست‬
‫تهای بیمار را از پیشوایی بشر – که همواره از‬
‫گرفتند‪ ،‬مل ‌‬
‫یشان را در قبال آنان به‬
‫ه ‌‬
‫یکردند و ظیف ‌‬
‫هکشی م ‌‬
‫آن بهر ‌‬
‫یدادند – بر کنار کردند‪ .‬انسانیت را‬
‫خوبی انجام نم ‌‬
‫شتابان‪ ،‬هماهنگ و موزون به حرکت درآوردند‪ ،‬آنان خود‬
‫دارای صفاتی بودند که شایستگی رهبری جهان را‬
‫یکرد و شادکامی و رستگاری جهانیان را‬
‫برایشان فراهم م ‌‬
‫ینمود‪:‬‬
‫تشان تضمین م ‌‬
‫تحت قیاد ‌‬
‫نخست؛ آنان دارای کتابی فرو فرستاده شد و آیینی‬
‫یساختند؛ زیرا‬
‫الهی بودند‪ ،‬سر خود‪ ،‬قانون و آیین برنم ‌‬
‫قوانین وضعی خود منبِع جهل اشتباه و ستم اند‪ ،‬به همین‬
‫جهت آنان در برخوردشان با مردم و در سیاست و‬
‫بکور‪ ،‬کورمال کورمال‬
‫تشان همچون شتر ش ‌‬
‫معاشر ‌‬
‫یکردند‪ ،‬خداوند بدانان فروغی تابان بخشید تا‬
‫حرکت نم ‌‬
‫در پرتو آن در میان آدمیان گام بردارند‪ ،‬شیعتی نیز بدانان‬
‫ارزانی داشت تا براساس آن بر مردم حکم برانند‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾‬النعام‪.[122 :‬‬

‫های بوده است و ما او را ]با اعطای‬
‫»آیا کسی که مرد ‌‬
‫قرآن و در پرتو قرآن[ زنده کرده ایم و نوری فرا راه او‬
‫یرود‪ ،‬مانند‬
‫داشته ایم که در پرتو آن میان مردمان راه م ‌‬
‫یها فرو رفته و از آن‬
‫کسی است که گویا در تاریک ‌‬
‫یتواند بیرون بیاید؟«‪.‬‬
‫یها نم ‌‬
‫تاریک ‌‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪] ﴾    ‬المائدة‪.[8 :‬‬

‫»ای مؤمنان! بر ادای واجبات خدا مواضبت داشته‬
‫باشید و از روی دادگری گواهی دهید و دشمنی مردمی‪،‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾182‬‬

‫شما را برآن ندارد که ]با ایشان[ دادگری نکنید‪ ،‬دادگری‬
‫کنید که دادگری ]به ویژه با دشمنان[ به پرهیزگاری‬
‫کتر است‪ .‬از خدا بترسید که خدا آگاه از هرآن چیزی‬
‫نزدی ‌‬
‫یدهید«‪.‬‬
‫است که انجام م ‌‬
‫ی گذشته‬
‫دوم؛ آنان همچون اغلب مل ‌‬
‫تها و رجال سیاس ِ‬
‫هی درونسسی‪ ،‬حکسسومت و‬
‫و حال بدون تربیت اخلقسسی و تسسزکی ‌‬
‫رهبری را به دست نگرفتند‪ ،‬بلکسسه مسسدتی طسسولنی را تحسست‬
‫تربیسست رسسسول خسسدا ص و نظسسارت دقیسسق وی گذراندنسسد‪،‬‬
‫ینمود و آداب را بسسه آنسسان آمسسوزش‬
‫حضرت آنان را تزکیه م ‌‬
‫تداری‪ ،‬از‬
‫یداد‪ .‬آنسسان را بسسه زهسسد‪ ،‬تقسسوا‪ ،‬عفسست‪ ،‬امسسان ‌‬
‫م ‌‬
‫مداشسست بسسه جسساه و‬
‫خودگذشتگی‪ ،‬ترس از خدا و عسسدم چش ‌‬
‫یفرمسسود‪:‬‬
‫یکرد و بارهسسا خطسساب بسسه آنسسان م ‌‬
‫مقام تشویق م ‌‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ول َ‬
‫ه َ‬
‫وّلى َ‬
‫عَلى َ‬
‫والل ّ ِ‬
‫حع ً‬
‫لأ َ‬
‫ذا ال ْ َ‬
‫دا َ‬
‫س عأل َ ُ‬
‫ع َ‬
‫ه َ‬
‫م ِ‬
‫ه ل َ نُ َ‬
‫»إ ِّنا َ‬
‫َ‬
‫)‪(1‬‬
‫ه« ‪.‬‬
‫ص َ‬
‫عل َي ْ ِ‬
‫دا َ‬
‫ح ً‬
‫أ َ‬
‫حَر َ‬
‫»ما ین مسؤولیت را به کسی که آن را درخواست کند‬
‫یسپاریم«‪.‬‬
‫و یا به آن حرص داشته باشد‪ ،‬نم ‌‬
‫یرساند‪:‬‬
‫عشان م ‌‬
‫به کثرت این آیات را به سم ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪] ﴾  ‬القصص‪.[83 :‬‬

‫یگردانیم‬
‫هی کسانی م ‌‬
‫»ما آن سرای آخرت را تنها بهر ‌‬
‫که در زمین خواهان تکبر و استکبار نیستند و فساد و‬
‫ن پرهیزگاران است«‪.‬‬
‫تباهی نم ‌‬
‫یجویند‪ ،‬و عاقبت از آ ِ‬
‫به این دلیل بود که آنان چون پروانه بر نور شمع بر‬
‫یآوردند‪ ،‬بلکه در پذیرفتن‬
‫مها هجوم نم ‌‬
‫تها و مقا ‌‬
‫پس ‌‬
‫ینمود و خودش را‬
‫تها هریکی دیگری را تعارف م ‌‬
‫مسؤولی ‌‬
‫یورزید‪ ،‬چه رسد به‬
‫یزد و از پذیرفتنش امتناع م ‌‬
‫کنار م ‌‬
‫این که کاندیدای مسؤولیتی شود و از خود ستایش کند و‬
‫هی هنگفتی به این‬
‫تبلیغات وسیعی راه اندازد و سرمای ‌‬
‫منظور هزینه کند‪.‬‬
‫یشد‪،‬‬
‫هرگاه مسؤولیتی از امور مردم به آنان سپرده م ‌‬
‫های چرب‪،‬‬
‫هرگز آن را به عنوان یک فرصت طلیی یا لقم ‌‬
‫تهایی که در این‬
‫های برای جبران مخارج و فعالی ‌‬
‫یا سرمای ‌‬
‫یدانستند‪ ،‬بلکه آن را امانتی در‬
‫میر نموده اند‪ ،‬نم ‌‬
‫یکردند و باور‬
‫نشان و آزمایشی از جانب خدا تلقی م ‌‬
‫گرد ‌‬
‫یشوند‬
‫داشتند که روزی در پیشگاه پروردگارشان حاضر م ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬متفق علیه‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾183‬‬

‫و از ریز و درشت باید حساب پس دهند‪ ،‬این آیه را دایما ً‬
‫ششان داشتند‪:‬‬
‫هی گو ‌‬
‫آویز ‌‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪] ﴾  ‬النساء‪.[58 :‬‬

‫یدهد که‬
‫یگمان خداوند به شما )مؤمنان( دستور م ‌‬
‫»ب ‌‬
‫تها را به صاحبان امانت برسانید‪ ،‬هنگامی که در میان‬
‫امان ‌‬
‫مردم به داوری نشستید‪ ،‬این که دادگرانه داوری کنید‪،‬‬
‫یگمان‬
‫یدهد‪ ،‬ب ‌‬
‫خداوند شما را به بهترین اندرز پند م ‌‬
‫خداوند همواره شنوا و بینا بوده و هست«‪.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪  ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫]النعام‪.[165 :‬‬
‫»خداست که شما را جانشینان زمین گردانید و برخی را‬
‫بر برخی درجاتی بالتر برد تا شما را در آنچه به شما داده‬
‫است بیازماید«‪.‬‬
‫سوم؛ آنان خدمتگزاران نژادی خاص و نمایندگان ملت و‬
‫میهنی مخصوص نبودند که صرفا ً به تأمین رفاه و مصلحت‬
‫آن نژاد و وطن بیاندیشند و آنان را بر سایر نژادها و‬
‫ن آنها بدانند و‬
‫سرزمی ‌‬
‫نها ترجیح دهند و حاکمیت را از آ ِ‬
‫ن دیگران‪ .‬آنان قیام نکرده بودند تا به‬
‫محکومیت را از آ ِ‬
‫هی آن به‬
‫تأسیس امپراتوری عربی بپردازند که در سای ‌‬
‫عیش و نوش و خوشگذرانی برسند و با حمایتش به فخر و‬
‫هی‬
‫غرور دست یابند و بدین طریق مردمان را از سلط ‌‬
‫هی خویش‬
‫ایران و روم بیرون بکشند و تحت سلط ‌‬
‫نها‬
‫بها( درآورند‪ ،‬آنان به پا خاستند تا انسا ‌‬
‫هی عر ‌‬
‫)سلط ‌‬
‫را از عبادت بندگان به عبادت خدای یگانه درآورند‪ .‬چنانچه‬
‫هی مسلمانان در مجلس یزدگرد‬
‫ربعی بن عامر نمایند ‌‬
‫ْ‬
‫عَباِد‬
‫عث ََنا ل ِن ُ ْ‬
‫ة ال ِ‬
‫ن ِ‬
‫عَبادَ ِ‬
‫س ِ‬
‫ر َ‬
‫ه اب ْت َ َ‬
‫م ْ‬
‫گفت‪» :‬الل ّ ُ‬
‫ج الّنا َ‬
‫خ ِ‬
‫ق الدّن َْيا ِإلى‬
‫إ َِلى ِ‬
‫ن َ‬
‫و ِ‬
‫ة الل ّ ِ‬
‫عَبادَ ِ‬
‫ضي ْ‬
‫و ْ‬
‫م ْ‬
‫حد َ ُ‬
‫ه‪َ ،‬‬
‫ه َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫سلم ِ«)‪.(1‬‬
‫ن إ َِلى َ‬
‫و ِ‬
‫ِ‬
‫ن َ‬
‫س َ‬
‫ل ال ِ ْ‬
‫م ْ‬
‫عت ِ َ‬
‫عدْ ِ‬
‫ر الدَْيا ِ‬
‫ج ْ‬
‫ها‪َ ،‬‬
‫و ِ‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬ابن کثیر‪ ،‬البدایة و النهایة‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾184‬‬

‫»خداوند ما را مبعوث کرده‪ ،‬تا مردمان را از عبادت‬
‫بندگان به عبادت خدای یگانه و از تنگنای دنیا به فراخنای‬
‫آن و از جور ادیان به عدالت اسلم درآوریم«‪.‬‬
‫نها در نزد آنان برابر بودند‪،‬‬
‫تها و تمام انسا ‌‬
‫تمام مل ‌‬
‫مردم همه از نسل آدم و آدم نیز از خاک است‪ ،‬هیچ عربی‬
‫بر عجمی و هیچ عجمی بر عربی برتری ندارد‪ ،‬مگر با‬
‫تقوا‪:‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫)‪(1‬‬
‫‪﴾    ‬‬

‫]الحجرات‪.[13 :‬‬
‫»ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفردیه ایم و شما‬
‫ههایی گردانده ایم تا همدیگر را‬
‫هها و قبیل ‌‬
‫را به صورت گرو ‌‬
‫یترین شما در نزد خداوند‪،‬‬
‫بشناسید‪ ،‬همانا گرام ‌‬
‫پرهیزگارترین شماست«‪.‬‬
‫حضرت عمر بن خطاب ‪ ‬خطاب به عمرو بن عصا‬
‫والی مصر که فرزندش یک مصری را سیلی زده بود و با‬
‫فخر و غرور گفته بود‪» :‬این ضربه را از طرف بزرگان‬
‫و َ‬
‫م‬
‫ست َ ْ‬
‫ول َدَت ْ ُ‬
‫مَتى ا ِ ْ‬
‫ه ْ‬
‫عِبدت ُ ُ‬
‫بگیر« فرمود‪َ » :‬‬
‫م الّنا َ‬
‫قد ْ َ‬
‫س َ‬
‫ُ‬
‫ً )‪(2‬‬
‫حَرارا « ‪.‬‬
‫مأ ْ‬
‫هات ُ ُ‬
‫م َ‬
‫ه ْ‬
‫أ ّ‬
‫هاید‪ ،‬در حالی‬
‫هی خویش ساخت ‌‬
‫»از کی مردمان را برد ‌‬
‫نشان آزاد به دنیا آمده اند«‪.‬‬
‫که از مادرا ‌‬
‫آنان از نشر دین‪ ،‬علم و تهذیبی که در اختیار داشتند به‬
‫هیچکس دریغ ننمودند و در زمامداری خویش‪ ،‬رنگ‪ ،‬نژاد و‬
‫وطن را درنظر نگرفتند؛ بلکه بسان ابرای بودند که تمام‬
‫شهرها و بندگان خدا را تحت پوشش داشت و بر هر دشت‬
‫همند نمود‪.‬‬
‫و دمن و فراز و فرود بارید و همگی را بهر ‌‬
‫َ‬
‫ى – صععلى اللععه عليععه‬
‫سى َ‬
‫» َ‬
‫مو َ‬
‫ع ْ‬
‫ن أِبى ُ‬
‫ن الن ّب ِ ع ّ‬
‫ع ِ‬
‫وسلم – َ‬
‫مث َ ُ‬
‫قا َ‬
‫دى‬
‫ه ِ‬
‫ه ب ِع ِ‬
‫هع َ‬
‫ما ب َ َ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫مع َ‬
‫عث َن ِععى الل ّع ُ‬
‫ل َ‬
‫ل‪َ :‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ف َ‬
‫ضا‪َ ،‬‬
‫ها‬
‫ل ال ْ َ‬
‫وال ْ ِ‬
‫ب أْر ً‬
‫ن ِ‬
‫غي ْ ِ‬
‫كا َ‬
‫صا َ‬
‫من ْ َ‬
‫عل ْم ِ ك َ َ‬
‫رأ َ‬
‫مث َ ِ‬
‫َ‬
‫ث ال ْ َك َِثي ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ب ال ْك َِثي عَر‪،‬‬
‫ع‬
‫ش‬
‫ع‬
‫ل‬
‫وا‬
‫ل‬
‫ك‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ت‬
‫ت‬
‫ب‬
‫ن‬
‫أ‬
‫ع‬
‫ف‬
‫ء‪،‬‬
‫عا‬
‫ع‬
‫م‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ت‬
‫ل‬
‫ب‬
‫ق‬
‫ة‬
‫ي‬
‫ق‬
‫َ َ‬
‫ْ َ َ ِ‬
‫نَ ِ ّ ٌ ِ ِ‬
‫َ‬
‫َ ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫و َ‬
‫فن َ َ‬
‫ء‪َ ،‬‬
‫هععا‬
‫ما َ‬
‫سك َ ِ‬
‫ت ِ‬
‫فع َ‬
‫جاِد ُ‬
‫ها أ َ‬
‫كان َ ْ‬
‫ه بِ َ‬
‫م َ‬
‫من ْ َ‬
‫ع الل ّع ُ‬
‫ت ال ْ َ‬
‫بأ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫هععا‬
‫وَزَر ُ‬
‫ت ِ‬
‫صععاب َ ْ‬
‫من ْ َ‬
‫و َ‬
‫وأ َ‬
‫الّنا َ‬
‫عععوا‪َ ،‬‬
‫وا َ‬
‫س عق ْ‬
‫رُبوا َ‬
‫س‪ُ ،‬فش ع ِ‬
‫َ‬
‫ول َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫طائ ِ َ‬
‫ةأ ْ‬
‫ف ً‬
‫مععا ً‬
‫ى ِ‬
‫م ِ‬
‫ما ِ‬
‫عععا ٌ‬
‫قي َ‬
‫س عك َ‬
‫ن ل تُ ْ‬
‫خَرى‪ ،‬إ ِن ّ َ‬
‫ء‪َ ،‬‬
‫ه َ‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫هی پیامبر در حجة الوداع‪.‬‬
‫)(‪ -‬از خطب ‌‬
‫)(‪ -‬بسسرای آگسساهی بیشسستر رک‪ :‬ابسسن جسسوزی‪ ،‬تاریععخ عمععر بععن‬
‫الخطاب‪.‬‬

‫﴿‪﴾185‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫ت ُن ْبت ك َ ً‬
‫فذَل ِ َ‬
‫ون َ َ‬
‫ن َ‬
‫ل‪َ ،‬‬
‫مث َ ُ‬
‫ه‬
‫ه ِ‬
‫ف ِ‬
‫ن الل ّ ِ‬
‫ف َ‬
‫ِ ُ‬
‫م ْ‬
‫عع ُ‬
‫ق َ‬
‫ل َ‬
‫ك َ‬
‫ه َ‬
‫فى ِدي ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مث ُ‬
‫ع‬
‫و َ‬
‫ه بِ ِ‬
‫م ي َْرفعع ْ‬
‫ه‪ ،‬ف َ‬
‫ما ب َ َ‬
‫م ْ‬
‫نل ْ‬
‫ل َ‬
‫و َ‬
‫عل َ‬
‫عل ِ َ‬
‫عثِنى الل ُ‬
‫َ‬
‫م‪َ ،‬‬
‫م َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫م ي َقب َ ْ‬
‫ه«‪.‬‬
‫ل ُ‬
‫ت بِ ِ‬
‫ذى أْر ِ‬
‫ه ال ِ‬
‫دى الل ِ‬
‫ه َ‬
‫سل ُ‬
‫ب ِذَل ِك َرأ ً‬
‫ول ْ‬
‫سا‪َ ،‬‬
‫)رواه البخاري في الجامع الصحيح‪ ،‬كتاب العلم(‬
‫نگونه‬
‫نها و در پرتو زمامداری ای ‌‬
‫هی چنین انسا ‌‬
‫در سای ‌‬
‫تهای‬
‫تها و جوامع مختلف – حتی مل ‌‬
‫افرادی بود که مل ‌‬
‫های از دین‪ ،‬علم‪ ،‬تهذیب‬
‫تحت ستم در زمان قدیم – به بهر ‌‬
‫بها در ساختن جهانی جدید‪،‬‬
‫و حکومت دست یابند و با عر ‌‬
‫بها نیز‬
‫شریک شوند‪ ،‬حتی افراد زیادی از آنان از عر ‌‬
‫برتری یافتند‪ ،‬و از بین آنان امامانی در جمع فقیهان و‬
‫بها بوند‪ ،‬بلکه‬
‫محدثان ظهور کردند که نه تنها سر تاج عر ‌‬
‫بر سایر مسلمانان سروری داشتند‪ ،‬تا آنجا که ابن خلدون‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫»شگفت اینجاست که در اسلم اکثر حاملن علم‪ ،‬اعم‬
‫مها هستند‪ ،‬به جز‬
‫از علوم شرعی و علوم عقلی‪ ،‬عج ‌‬
‫شماری اندک و اگر بر فرض هم از لحاظ نسب عرب‬
‫هستند‪ ،‬از لحاظ زبان‪ ،‬تربیت و استادان‪ ،‬عجم اند‪ .‬این در‬
‫حالی است که اصل آیین عربی است و صاحب شریعت‬
‫مها‬
‫ههای اسلمی در بین عج ‌‬
‫نیز عرب است‪ .‬در دور ‌‬
‫رهبران‪ ،‬فرمانروایان‪ ،‬وزیران و فاضلنی ظهور نمودند که‬
‫از نظر فضیلت‪ ،‬جوانمردی‪ ،‬نبوغ‪ ،‬دین و عمل‪ ،‬ستارگان‬
‫زمین‪ ،‬نجیبان انسانیت و حسنات جهان بودند و تعدادشان‬
‫یداند«)‪.(1‬‬
‫را نیز جز خدا کسی نم ‌‬
‫چهارم؛ انسان دارای جسم و روح‪ ،‬قلب و عقل و‬
‫عواطف و جوارح است‪ .‬این انسان به سعادت‪ ،‬موفقیت‪،‬‬
‫ییابد‪ ،‬مگر این که‬
‫رشد و ترقی موزون و متعادل دست نم ‌‬
‫تمام قوای موجود در وجودش رشدی هماهنگ و متناسب‬
‫و در خور و خوراک مناسب داشته باشد‪ ،‬هرگز ممکن‬
‫نیست تمدنی صالح تحقق یابد‪ ،‬مگر این که فضایی دینی‪،‬‬
‫اخلقی‪ ،‬فکری و طبیعی پدید آید که انسان بتواند با‬
‫سهولت تمام به کمال انسانی خویش دست یابد‪ ،‬تجربه‬
‫یشود‪ ،‬مگر این که‬
‫ثابت کرده که این مهم فراهم نم ‌‬
‫هی زمام تمدن به دست افرادی باشد‬
‫رهبری زندگی و ادار ‌‬
‫که به روح و ماده ایمان داشته باشند‪ ،‬در زندگی دینی و‬
‫اخلقی الگوهایی کامل باشند و خردهایی سالم و متین و‬
‫شهایی صحیح و مفید داشته باشند‪ .‬بدیهی است اگر‬
‫دان ‌‬
‫تشان کاستی و نقص وجود داشته باشد‪ ،‬این‬
‫عقیده یا تربی ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬رک‪ :‬ابن خلدون‪ ،‬مقدمه‪ ،‬ص ‪.499‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾186‬‬

‫یگردد و در مظاهر متعدد و اشکال‬
‫نشان برم ‌‬
‫نقص به تمد ‌‬
‫یکند‪ ،‬اگر گروهی زمام‬
‫گوناگون پررنگ و درشت بروز م ‌‬
‫تها و‬
‫امور را به دست گیرند که جز پرستش مادیات و لذ ‌‬
‫منافع محسوس هم و غمی ندارند و جز به این زندگی و‬
‫ّ‬
‫آنچه محسوس است به چیزی دیگران ایمان ندارند‪ ،‬مسلم‬
‫است که طبیعت‪ ،‬مبادی و تمایلت آن در وضع و‬
‫یگذارد و تمدن مزبور را به رنگ‬
‫لگیری تمدن تأثیر م ‌‬
‫شک ‌‬
‫یآورند‪ ،‬اینجاست که ابعادی از زندگی‬
‫و قالب خویش درم ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫متر مختل م ‌‬
‫ییابد و ابعادی مه ‌‬
‫انسان تکامل م ‌‬
‫از یک سو چنین تمدنی در زمینه ی گچ و آجر‪ ،‬ورق و‬
‫پارچه‪ ،‬آهن و گلوله ترقی و پیشرفت نموده و در میان‬
‫جنگ و آدمکشی‪ ،‬محافل سیاسی و مجالس لهو و فحشا‬
‫به پیشرفت نازل شده است و از سوی دیگر از لحاظ‬
‫قلب و روح ارتباط زن و شوهر‪ ،‬پدر و فرزند‪ ،‬برادر با‬
‫برادر و دوست با دوست‪ُ ،‬تهی شده و مرده است و تمدن‬
‫هی جسمی ضخیم و آماسیده شده که هیبت و‬
‫به منزل ‌‬
‫یکند و در قلبش از‬
‫مها را به خود خیره م ‌‬
‫زیبایی اش چش ‌‬
‫ینالد و از لحاظ بهبودی و سلمت از‬
‫جها م ‌‬
‫دردها و رن ‌‬
‫یها در عذاب است‪.‬‬
‫انحرافات و پریشان ‌‬
‫اگر گروهی زمام امور را به دست گیرند که مادیات را‬
‫زیر پا گذارند و ابعاد مادی را نادیده گیرند و جز روح و‬
‫ماوراء حس و طبیعت به چیزی دیگر نیاندیشند و با زندگی‬
‫یشود‬
‫به ستیز درآیند‪ ،‬شادابی زندگی به پژمردگی تبدیل م ‌‬
‫یشوند؛ مردم‬
‫یهای انسانی به نابودی کشیده م ‌‬
‫و توانمند ‌‬
‫هها‬
‫نها و خلوتگا ‌‬
‫نیز با تأسی از چنین قیادتی فرار به بیابا ‌‬
‫را بر زندگی شهری و تجرد را بر زندگی زناشویی ترجیح‬
‫هی جسم و تقویت روح و‬
‫یدهند و به قصد تضعیف سلط ‌‬
‫م ‌‬
‫یپردازند و در نتیجه‬
‫مها و اجسادشان م ‌‬
‫هی اندا ‌‬
‫شکنج ‌‬
‫جهت انتقال از قلمرو مادیات به اقلیم ارواح و دست‬
‫یافتن به کمالت مورد نظرشان مرگ را بر زندگی ترجیح‬
‫یتوان به‬
‫هی آنان در جهان مادی نم ‌‬
‫یدهند؛ زیرا در اندیش ‌‬
‫م ‌‬
‫کمال رسید‪.‬‬
‫پیامد این تفکر این است که تمدن فرو خواهد پاشید و‬
‫نظام زندگی مختل و شهرها به ویرانه تبدیل خواهند شد‪،‬‬
‫اما از آنجایی که این شیوه با فطرت در تضاد است دیری‬
‫یشورد و با مادیتی حیوانی‬
‫یگذرت که فطرت برآن م ‌‬
‫نم ‌‬
‫که هیچ سازگاری با روحانیت و اخلق ندارد‪ ،‬از وی انتقام‬
‫یگردد و بهیمیت‬
‫یگیرد و بدین طریق انسانیت وارونه م ‌‬
‫م ‌‬
‫یشود‪ ،‬یا‬
‫ت مسخ شده جایگزینش م ‌‬
‫و بربریت و انسانی ِ‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾187‬‬

‫این که بر این گروه عزت نشین‪ ،‬جماعتی مادی و توانمند‬
‫های که آنها به خاطر ضعف‬
‫غلبه خواهند کرد‪ ،‬به گون ‌‬
‫یای که دارند از مقاومت‪ ،‬عاجز و تسلیم آنها‬
‫طبیع ‌‬
‫شهایی‬
‫یگردند و یا این که بدون رویارویی به سبب چال ‌‬
‫م ‌‬
‫که در زندگی با آنها روبرو هستند‪ ،‬دست کمک به سوی‬
‫ینمایند و امور سیاسی را به آنها‬
‫ماده و رجال آن دراز م ‌‬
‫یکنند‪،‬‬
‫واگذار و خود به عبادات و مراسم دینی اکتفا م ‌‬
‫یشود و روحانیت و‬
‫اینجاست که دین از سیاست جدا م ‌‬
‫یشود و قدرتش‬
‫اخلق مضمحل و سایه اش کم کم جمع م ‌‬
‫یدهد؛‬
‫هی بشری و حیات علمی آن از دست م ‌‬
‫را در جامع ‌‬
‫هی علمی فاقد‬
‫به نحوی که نهایتا ً به شبح و خیالی یا نظری ‌‬
‫یگردد و زندگی به مادیات‬
‫هرگونه تأثیر در زندگی تبدیل م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫محض منتهی م ‌‬
‫ههایی که اغلب قیادت همنوعان خود را به عهده‬
‫گرو ‌‬
‫گرفته اند‪ ،‬خیلی کم بوده اند که این کمبود را نداشته‬
‫باشند‪ .‬به همین جهت بوده که تمدن همواره بین این دو‬
‫قطب بوده‪ :‬یا با مادیت و بهیمیت و یا با روحانیت و‬
‫رهبانیت‪.‬‬
‫یاران پیامبر ص دارای این امتیاز بودند که جامع دین‪،‬‬
‫اخلق‪ ،‬قدرت و سیاست بودند و در زمامداری جهان‪،‬‬
‫انسانیت در وجودشان به تمام معنا شامل تمام ابعاد و‬
‫جوانب مختلف نمایان بود‪ ،‬این امکان برایشان فراهم‬
‫آمده بود که به برکت تربیت اخلقی‪ ،‬روح بلند‪ ،‬تعادل‬
‫یافتد‪ ،‬و جمع‬
‫تانگیزی که کمتر برای انسان اتفاق م ‌‬
‫شگف ‌‬
‫صالح روح و جسم و آمادگی مادی کامل و عقل وافر‪،‬‬
‫جوامع بشری را به اهداف متعالی روحی‪ ،‬اخلقی و مادی‬
‫سوقی دهند‪.‬‬
‫هی یک تمدن صالح‬
‫دوران خلفت راشده‪ ،‬نمون ‌‬
‫لتر‪،‬‬
‫های را کام ‌‬
‫این چنینب ود که در ادوار تاریخ هیچ دور ‌‬
‫زیباتر و شکوفاتر در تمام ابعاد از این دوره سراغ نداریم‪،‬‬
‫دوران خلفت راشده‪ ،‬دورانی است که قدرت روح و‬
‫اخلق‪ ،‬دین و علم و تجهیزات مادی برایت تربیت انسان و‬
‫ظهور تمدن صالح‪ ،‬دست به دست هم دادند‪ .‬حکومتی پدید‬
‫تهای جهان‪ ،‬و قدرتی سیاسی و‬
‫آمد از بزرگترین حکوم ‌‬
‫تهای آن زمان برتر‬
‫مادی شکل گرفت که از تمام قدر ‌‬
‫نهای والی اخلقی برآن حاکم بود و در زندگی‬
‫بود‪ ،‬آرما ‌‬
‫مردم و سیستم حکومتی معیارهای فضیلت و اخلق مورد‬
‫توجه قرار داشت‪ ،‬اخلق و فضیلت همزمان با صنعت و‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾188‬‬

‫تجارت دل حال رشد و شکوفایی بود‪ ،‬به هر میزانی که‬
‫هی فتوحات گسترده می شد به همان میزان‬
‫دامن ‌‬
‫ییافت‪ ،‬از‬
‫تهای روحی و اخلقی نیز گسترش م ‌‬
‫پیشرف ‌‬
‫این رو بود که جنایات به حداقل رسید و جرایم به نسبت‬
‫وسعت مملکت و تعداد شهروندان و وجود عوامل و‬
‫مقتضیانش به ندرت اتفاق افتاد‪ ،‬ارتباط افراد با یکدیگر‬
‫افراد با جماعت و جماعت با افراد نیکو بود‪.‬‬
‫های بود کامل که انسان دوباره هرگز نظیرش را‬
‫دور ‌‬
‫های شکوفاتر‬
‫هی خیالبافان هم مرحل ‌‬
‫ندید و حتی در فرضی ‌‬
‫از آن خطور ننمود‪.‬‬
‫بدیهی است که این دوران طلیی با سیرت و منش‬
‫افرادی تحقق یافت که زمام امور را به دست گرفته بودند‬
‫و بر تمدن اشراف و نظارت داشتند‪ .‬عقیده‪ ،‬تربیت و‬
‫تشان برگزیده بودند‪ ،‬نیز‬
‫روشی که در حکومت و سیاس ‌‬
‫در تحقق این مقوله نقش داشت‪ .‬آنان دین و اخلقی وال‬
‫یگذاشتند‪ ،‬پاکدامن‪،‬‬
‫داشتند و در هر مکانی که قدم م ‌‬
‫امین‪ ،‬کرنشگر و فروتن بودند؛ چه در هنگام زمامداری و‬
‫چه در هنگام فرمانبرداری‪ .‬یکی از بزرگان روم سپاه‬
‫مسلمانان را اینگونه توصیف کرده است‪» :‬إنهم‬
‫يقومون الليل ويصومون النهار ويوفون بالعهد‬
‫ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر‬
‫)‪(1‬‬
‫ويتناصفون بينهم«‬
‫یگیرند‪ ،‬به‬
‫یدارند‪ ،‬روزها روزه م ‌‬
‫بها را زنده م ‌‬
‫»ش ‌‬
‫یکنند‪ ،‬امر به معروف و نهی از منکر‬
‫عهدشان وفا م ‌‬
‫یکنند«‪.‬‬
‫ینمایند و انصاف را در بین یکدیگر اجرا م ‌‬
‫م ‌‬
‫دیگری گفته است‪» :‬هم فرسان بالنهار‪ ،‬رهبان‬
‫بالليل‪ ،‬ل يأكلون في ذمتهم غل بثمن ول يدخلون‬
‫إل بسلم‪ ،‬يقضون على من حاربوا حتى يأتوا‬
‫عليه«)‪.(2‬‬
‫هداران شب اند‪ ،‬جز با پرداخت‬
‫»شهسواران روز و زند ‌‬
‫یشوند و‬
‫یخورند‪ ،‬سلم بر یکدیگر وارد نم ‌‬
‫قیمت چیزی نم ‌‬
‫یکنند«‪.‬‬
‫هکن م ‌‬
‫کسانی را که با آنان سرِ جنگ دارند‪ ،‬ریش ‌‬
‫ن وأما النهار‬
‫سومی گفته است‪» :‬أما الليل فرهبا ٌ‬
‫ففرسان‪ ،‬يريشون النبل ويبرونها ويثقفون‬
‫القنا‪ ،‬لو حدثت جليسك حديثا ما فهمه عنك‪ ،‬لما‬
‫عل من أصواتهم بالقرآن والذكر«)‪.(3‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬روایت احمد بن مردوان المالکی در کتاب المجالسة‪.‬‬
‫)(‪ -‬البدایه و النهایه‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.53‬‬
‫)(‪ -‬البدایه و النهایه‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.16‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾189‬‬

‫یتراشند‬
‫هداران شب و شهسواران روزند‪ ،‬تیر را م ‌‬
‫»زند ‌‬
‫یگردانند‪ ،‬چنان به تلوت و ذکر‬
‫نها را راست م ‌‬
‫و کما ‌‬
‫مشغولند که اگر در جمع آنان با همنشین خویش سخن‬
‫یشنود«‪.‬‬
‫بگویی‪ ،‬سخنت را نم ‌‬
‫سپاهیان اسلم تاج و تخت کسری را که صدها هزار‬
‫یگیرند‪ ،‬اما مورد هیچ‬
‫دینار ارزش داشت به غنیمت م ‌‬
‫گآوردن‬
‫یگیرد و هیچکس به طمع به چن ‌‬
‫دستبردی قرار نم ‌‬
‫یسپارند‪ ،‬امیر نیز آن را نزد‬
‫یافتد و آن را به امیر م ‌‬
‫نم ‌‬
‫یگوید‪» :‬إن الذين‬
‫یفرستد‪ ،‬خلیفه از تعجب م ‌‬
‫خلیفه م ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫أدوا هذا لمناء« ‪.‬‬
‫نهای‬
‫»کسانی که این چیز را رساندند‪ ،‬قطعا ً انسا ‌‬
‫درستکاری هستند«‪.‬‬
‫تأثیرات رهبری اسلم در زندگی عمومی‬
‫این دسته از پیروان محمد ص لیاقت دارند که بشریت‬
‫مهایی‬
‫تشان به سعادت برسد و با گا ‌‬
‫در سایه ی حکوم ‌‬
‫یشان‬
‫استوار و هدفی صحیح و مسیری درست تحت رهبر ‌‬
‫یزیبد که در دوران این رهبری آباد‬
‫حرکت کند‪ ،‬جهان را م ‌‬
‫گردد‪ ،‬آرامش یابد‪ ،‬سرسبز شود و زمین نیز به نوبه اش‬
‫به خود ببالد؛ زیرا آنان بهترین و متولیان و حافظان گیتی‬
‫ینگریستند که‬
‫بودند‪ ،‬آنان به زندگی مانند قفسی آهنین نم ‌‬
‫در تلش شکستنش برآیند‪ ،‬همینطور زندگی را فرصتی‬
‫یدانستند که با‬
‫برای لهو و لعب خوشگذرانی و عیاشی نم ‌‬
‫ترفتن دوباره هرگز به دست نیاید‪ ،‬به این دلیل‬
‫از دس ‌‬
‫فرصت را غنیمت شمارند و زمان را از دست ندهند‪،‬‬
‫هی عذاب و عقوبت برای خویش‬
‫همینطور دنیا را مای ‌‬
‫یدانستند که در صدد خلصی یافتن از آن برآیند‪ ،‬آنان به‬
‫نم ‌‬
‫ینگریستند که بر سر آن‬
‫های پهن شده نم ‌‬
‫دنیا چون سفر ‌‬
‫تها‪ ،‬منابع و برکات زمین را‬
‫خود را به هلکت رسانند‪ ،‬نعم ‌‬
‫یدانستند که در تصرف آن یکدیگر‬
‫یصاحب نم ‌‬
‫نیز مالی ب ‌‬
‫را به قتل رسانند‪.‬‬
‫یکردند‬
‫تهای ضعیف را مانند شکاری تصور نم ‌‬
‫آنان مل ‌‬
‫که در صیدش با یکدیگر به رقابت بپردازند‪ ،‬بلکه زندگی را‬
‫هگیری از آن به‬
‫یدانستند که با بهر ‌‬
‫نعمتی از جانب خدا م ‌‬
‫یجستند و از این طریق به کمالت‬
‫پروردگارشان تقرب م ‌‬
‫ییافتند‪ ،‬همینطور‬
‫انسانی که برایشان مقدر بود دست م ‌‬
‫یدانستند‪.‬‬
‫زندگی را تنها فرصتی برای جهاد و عمل م ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪-‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾190‬‬

‫یفرماید‪:‬‬
‫خداوند متعال م ‌‬

‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪] ﴾   ‬الملک‪.[2 :‬‬

‫»خداوند ذاتی است که موت و حیا را پدید آورد‪ ،‬تا شما‬
‫متان‪ ،‬کارتان بهتر و نیکوتر خواهد بود«‪.‬‬
‫را بیازماید که کدا ‌‬

‫﴿‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪﴾       ‬‬

‫]الکهف‪.[7 :‬‬
‫هی چیزهای روی زمین را زینت آن قرار دادیم‪،‬‬
‫»ما هم ‌‬
‫تا ایشان را بیازماییم که کدام یک کار نیکوتر انجام‬
‫یدهد«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یدانستند که آنان را در آن‬
‫آنان این جهان را ملک خدا م ‌‬
‫جانشین کرده است‪ ،‬البته نخست از این نظر که خداوند‬
‫هی خویش در زمین تعیین نمود‪:‬‬
‫در اصل انسان را خلیف ‌‬
‫﴿‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪] ﴾‬البقرة‪.[30 :‬‬
‫یدهم«‪.‬‬
‫»من در زمین جانشینی قرار م ‌‬
‫﴿‪       ‬‬

‫‪] ﴾ ‬البقرة‪.[29 :‬‬
‫»خداوند ذاتی است که تمام آنچه را در زمین است‬
‫برای شما آفرید«‪.‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪﴾    ‬‬

‫»ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و‬
‫دریا حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه و خوشمزده‬
‫یشان‬
‫یشان دادیم و بر بسیاری از آفریدگان خود برتر ‌‬
‫روز ‌‬
‫دادیم«‪.‬‬
‫و ثانیا ً از این نظر که وی انسانی است که در برابر حکم‬
‫الهی تسلیم شده و خداوند نیز او را در زمین جانشین خود‬
‫کرده و زمینیان را به وی سپرده است‪:‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾191‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪] ﴾ ‬النور‪.[55 :‬‬

‫»خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردند و عمل‬
‫یدهد که قطعا ً آنان را‬
‫شایسته انجام دادند وعده م ‌‬
‫جایگزین ]پیشینیان[ در زمین خواهد کرد‪ ،‬همانگونه که‬
‫پیشینیان ]دادگر[ را جایگزین ]باغیان[ قبل از خود کرده‬
‫یپسندد حتما ً‬
‫است‪ .‬همچنین آیین ایشان را که برای آنان م ‌‬
‫پابرجا و برقرار خواهد ساخت‪ .‬و نیز خوف و هراس آنان‬
‫یپرستند و‬
‫یسازد‪ ،‬مرا م ‌‬
‫را به امنیت و آرامش مبدل م ‌‬
‫یدهند«‪.‬‬
‫چیزی را با من شریک قرار نم ‌‬
‫خداوند متعال حق استفاده از برکات زمین را بدون‬
‫اسراف و ولخرجی به آنان عنایت فرمود‪:‬‬
‫﴿‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪] ﴾‬البقرة‪.[29 :‬‬

‫‪ ‬‬

‫‪ ‬‬

‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪] ﴾ ‬العراف‪.[31 :‬‬
‫﴿ ‪    ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾  ‬العراف‪.[32 :‬‬

‫تهای روی زمین و‬
‫خداوند متعال مسؤولیت ام ‌‬
‫ههای بشری را به آنان سپرده و تا آنان حرکت و‬
‫دست ‌‬
‫نها را زیرنظر گیرند و هر‬
‫سیرت و اخلق و تمایلت انسا ‌‬
‫هگم کرده را به راه بیاورند و هر فاسد و فاسق را اصلح‬
‫ر ‌‬
‫فها را پر کنند‪ ،‬انتقام‬
‫یها را راست گردانند‪ ،‬شکا ‌‬
‫کنند‪ ،‬کج ‌‬
‫ضعیفان را از قدرتمندان بگیرند‪ ،‬حق مظلومان را از‬
‫ظالمان بازستانند‪ ،‬عدالت را در زمین برپا کنند و امنیت را‬
‫در جهان حاکم گردانند‪:‬‬

‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪﴾‬‬

‫﴿‪﴾192‬‬
‫]آل‬

‫عمران‪.[110 :‬‬
‫﴿ ‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪] ﴾ ‬النساء‪.[135 :‬‬

‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫یهای یک مسلمان‬
‫یک دانشمند مسلمان آلمانی‪ ،‬ویژگ ‌‬
‫را بسیار دقیق‪ ،‬اینگونه شرح داده است‪:‬‬
‫»اسلم مانند مسیحیت با عینکی دودی به جهان‬
‫یآموزد که در ارج گذاردن به‬
‫ینگرد‪ ،‬بلکه به ما م ‌‬
‫نم ‌‬
‫زندگی دنیای زیاده روی نکنیم و آنگونه که تمدن معاصر‬
‫غربی در تجلیل دنیا غلو و افراط کرده‪ ،‬ما مرتکب چنین‬
‫افراطی نشویم‪ ،‬مسیحیت زندگی دنیا را شدیدا ً مذمت و‬
‫یکند و برعکس آن غرب به زندگی چنان اهتمام‬
‫نکوهش م ‌‬
‫ماع به خوردن علقمند‬
‫م ‌‬
‫یورزد که انسان پرخور و ط ّ‬
‫است‪ .‬در عین حالی که چندان ارزشی برایش ندارد‪ ،‬آن را‬
‫یبلعد‪ .‬اسلم بر خلف آن با آرامش و احترام خاصی به‬
‫م ‌‬
‫یپرستد‪ ،‬بلکه آن را‬
‫ینگرد‪ ،‬زندگی را نم ‌‬
‫زندگی م ‌‬
‫یداند که جهت رسیدن به زندگی ابدی‬
‫های م ‌‬
‫مرحل ‌‬
‫نها باید از آن عبور کرد‪ ،‬از آنجایی که زندگی دنیا‬
‫انسا ‌‬
‫های است که ناگزیر انسان باید آن را پشت سر‬
‫مرحل ‌‬
‫گذارد‪ ،‬نباید به تحقیرش بپردازد و ارزشش را نادیده گیرد‪.‬‬
‫بنابراین‪ ،‬گذرمان به این جهان‪ ،‬در این سفر ضروری‬
‫است و تقدیر الهی چنین بوده است‪ ،‬به همین جهت است‬
‫که زندگی بشری ارزش والی خودش را دارد؛ ولی نباید‬
‫هی واسطه و ابزاری بیش‬
‫فراموش کرد که دنیا به منزل ‌‬
‫نیست و به این دلیل ارزشش بیشتر از وسایط و ابزار‬
‫نخواهد بود‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫هی مادی نیست که م ‌‬
‫اسلم قایل به این نظری ‌‬
‫»جز این جهان میهنی دیگر ندارم« و نه هم قایل به نظریه‬
‫یگوید‪:‬‬
‫یگیرد و م ‌‬
‫ی مسیحی است که زندگی را نادیده م ‌‬
‫»این جهان میهن من نیست«‪ ،‬بلکه اسلم در بین این دو‬
‫نظریه راه میانه را در پیش گرفته است‪ .‬قرآن ما در‬
‫دعاها راهنمایی نموده است که اینگونه دعا کنیم‪:‬‬

‫‪‬‬

‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾‬البقرة‪.[201 :‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫شهای‬
‫تجلیل از این جهان به هیج وجه مانعی در راه تل ‌‬
‫یمان نیست‪ ،‬پیشرفت مادی در عین حالی که‬
‫پربار روح ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾193‬‬

‫هدف نیست‪ ،‬امری است مطلوب‪ .‬باید تمام‬
‫یمان برای ایجاد اوضاع و احوال شخصی و‬
‫شها ‌‬
‫کوش ‌‬
‫یهای‬
‫های باشد که پیشرفت توانمند ‌‬
‫اجتماعی به گون ‌‬
‫اخلقی انسان را مطابق با اصلی که بیان شد‪ ،‬تضمین‬
‫کند‪.‬‬
‫اسلم مردم را در هر عملی کوچک یا بزرگ به سمت‬
‫یسازد‪ ،‬نظام دینی‬
‫تعهد به مسؤولیت اخلقی رهنمون م ‌‬
‫اسلم هرگز به آنچه انجیل دستور داده است اجازه‬
‫یدهد‪» :‬آنچه را به قیصر تعلق دارد به قیصر بدهید‪ ،‬و‬
‫نم ‌‬
‫آنچه را به خدا تعلق دارد به خدا بدهید«‪.‬‬
‫اسلم قایل به این نیست که نیازها را به نیاز اخلقی و‬
‫نیاز عملی تقسیم کند‪ ،‬جز انتخاب چیز دیگری وجود ندارد؛‬
‫هی سومی وجود‬
‫انتخاب حق یا باطل‪ .‬جز حق و باطل گزین ‌‬
‫ندارد‪ ،‬به همین دلیل است که اسلم بر عمل پای‬
‫یفشارد؛ چون عمل بخشی جدایی ناپذیر از اخلق‬
‫م ‌‬
‫است‪ ،‬هر فرد مسلمان بایستی خود را نسبت به محیطی‬
‫هی حق‬
‫یکند مسؤول بداند و برای اقام ‌‬
‫که در آن زندگی م ‌‬
‫و نابودی باطل در هر شرایطی خودش را موظف به جهاد‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫بداند‪ .‬قرآن م ‌‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪] ﴾  ‬آل‬

‫عمران‪.[110 :‬‬
‫»شما بهترین امت برای مردمان در نظر گرفته شده‬
‫یکنید و به خداوند‬
‫اید که امر به معروف و نهی از منکر م ‌‬
‫ایمان دارید«‪.‬‬
‫این است توجیه اخلقی حرکت جهادی و فتوحات‬
‫نخستین اسلم و استعمار اسلمی‪ ،‬از یک لحاظ اگر‬
‫های از به کاربردن این تعبیر نیست‪ ،‬اسلم نیز نوعی‬
‫چار ‌‬
‫هطلبی‬
‫استعمار است‪ .‬البته این نوع استعمار با جا ‌‬
‫زراندوزی و تبعیضات نژادی کامل ً متفاوت است‪،‬‬
‫ههای خوشگذرانی‪ ،‬عیاشی و دستیابی به زندگی‬
‫انگیز ‌‬
‫مرفه به حساب سایر مردم به هیچ وجه مجاهدان نخستین‬
‫یداد‪.‬‬
‫را به میادین جنگ سوق نم ‌‬
‫یکرد‪ ،‬فراهم نمودن‬
‫تنها هدفی که جهاد آن را دنبال م ‌‬
‫های جهانی بود که یک انسان به نحو احسن بتواند در‬
‫زمین ‌‬
‫آن به رشد روحی و معنوی خویش دست یابد‪ ،‬چنانچه به‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾194‬‬

‫حسب فرامین اسلم‪ ،‬درک فضیلت باید انسان را وادار به‬
‫عمل کند‪.‬‬
‫اسلم هرگز موافق با تقسیم افلطونی در باب فضیلت‬
‫هی نظری دارد نیست‪ ،‬بلکه اسلم‬
‫و رذیلت که صرفا ً جنب ‌‬
‫این بینش انسان را که فقط به جدایی فضیلت و رذیلت از‬
‫یکدیگر اکتفا نماید و در صدد ارتقای حق و نابودی باطل‬
‫یشمارد‪ ،‬بلکه‬
‫نباشد‪ ،‬آن را یک نوع رذیلیت و وقاحت م ‌‬
‫یگوید‪ :‬فضیلت زمانی احیا می شود که‬
‫چنانچه اسلم م ‌‬
‫هی گیتی و تحکیم آن‬
‫انسان جهت گسترش آن در گسترد ‌‬
‫بکوشد و اگر فضیلت را رها کند و برای یاری اش به پا‬
‫نخیزد‪ ،‬ناگزیر فضیلت از بین خواهد رفت«)‪.(1‬‬
‫تگیری بشر‬
‫تمدن اسلم و تأثیر آن در جه ‌‬
‫پیدایش تمدن اسلمی با روح و مظاهرش و تأسیس‬
‫هی‬
‫حکومت اسلمی با شکل و نظام خاص خود در سد ‌‬
‫نخست هجرت محمد ص فصلی نو در تاریخ ادیان و اخلق‬
‫های جدید در جهان سیاست و اجتماع بود؛ با پیدایش‬
‫و پدید ‌‬
‫آن جریان تمدن دگرگون شد و جهان به سمت و سویی‬
‫جدید روی آورد‪ ،‬هرچند همواره این پیامبران بوده اند که‬
‫یپرداخته اند‪ ،‬مبشران آن را تبلیغ‬
‫به دعوت اسلمی م ‌‬
‫یکرده اند و مخلصان و پاکدلن در راه آن به جهاد‬
‫م ‌‬
‫یپرداخته اند‪ ،‬اما آنگونه که این بار توانستند‪ ،‬هیچگاه‬
‫م ‌‬
‫برای دعوتگرانش این زمینه فراهم نشده که بتوانند‬
‫حکومتی بر بنیاد و روش دعوت و سرشار از مبانی آن‬
‫تشکیل دهند و تمدنی ایجاد کنند که سراپا تحت تأثیر‬
‫هها و دستورات آن استوار‬
‫دعوت باشد و براساس آموز ‌‬
‫باشد؛ دعوت و تلش آن پیامبران و مبشران در این راه‬
‫موفقیتی که در دستان محمد و خلفای او حاصل شد‪،‬‬
‫هیچگاه نایل نشده بود‪.‬‬
‫فتح و پیروزی بزرگ اسلم برای جاهلیت وبالی تازه بود‬
‫که نه در گذشته با نظیر آن دچار شده بودند و نه هم راه‬
‫یدانست‪ ،‬شناخت جاهلیت از‬
‫رهایی خویش را از آن م ‌‬
‫اسلم به عنوان دعوتی دینی و روحی بود که ناگهان به‬
‫صورت راه نجات و سعادت روح و ماده‪ ،‬حایت و قدرت‪،‬‬
‫تمدن و جامعه و حکومت و سیاست درآمد‪ .‬دینی معقول و‬
‫گوارا و سراسر با حکمت و شفافیت در برابر خرافات‪،‬‬
‫هها؛ قانونی الهی و وحیی آسمانی در برابر‬
‫خیالت و افسان ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪Mohammad Asad, Leopold, Islam at the Cross Roads, fifth -‬‬
‫‪edition, p.29‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾195‬‬

‫شها و تجربیات بشری؛ تمدنی آرمانی‪ ،‬محکم و‬
‫سنج ‌‬
‫استوار که روح تقوا‪ ،‬عفت و امانت برآن حاکم است و‬
‫اخلق وال در آن بیشتر ارزش دارد تا مال و منال و روح‬
‫برتر از مظاهر پوچ است‪ ،‬مردم باهم برابرند و جز به تقوا‬
‫از یکدیگر برتری ندارند‪ ،‬مردمان به آخرت اهتمام‬
‫نها آرام اند‪،‬‬
‫بها خاشع و جا ‌‬
‫یورزند و در نتیجه قل ‌‬
‫م ‌‬
‫مکردن اسباب و کالی زندگی رو به کاهش‬
‫رقابت در فراه ‌‬
‫است و از کینه و عداوت کاسته است‪ ،‬اینها همه در برابر‬
‫مدنیتی است جنجال برانگیزه و مضطرب درگیر و در‬
‫یکند‪ ،‬قوی‬
‫شرف نابودی که در آن بزرگ به کوچک ستم م ‌‬
‫یکند‪ .‬در فسق و فجور مال و‬
‫حق ضعیف را پایمال م ‌‬
‫یکنند‪ ،‬تا‬
‫منال و اسباب رفاه و آسایش با یکدیگر رقابت م ‌‬
‫گهای متوالی است و‬
‫جایی که ]تاریخ[ دنیا سرشار از جن ‌‬
‫تمدن برای مردم تبدیل به دوزخ شده است‪:‬‬
‫‪  ‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪] ﴾   ‬السجده‪.[21 :‬‬

‫کتر )دنیا( را پیش از عذاب‬
‫»ما قطعا ً عذاب نزدی ‌‬
‫یچشانیم‪ ،‬شاید برگردند«‪.‬‬
‫بزرگتر )آخرت( بدیشان م ‌‬
‫حکومتی دادگر پدید آمد که در بین ملت مساوات را‬
‫یگیرد‪ ،‬از اخلق‬
‫یکند‪ ،‬حق ضعیف را از قوی م ‌‬
‫اجرا م ‌‬
‫یآورد که از دارایی محل‬
‫مردم چنان حفاظت به عمل م ‌‬
‫یکند‪ ،‬کارگزاران و‬
‫نشان مراقبت م ‌‬
‫سکونت‪ ،‬ناموس و خو ‌‬
‫نشان هستند‪ ،‬آن کس که بیشتر از‬
‫فرماروایان از بهترینا ‌‬
‫همه به امکانات زندگی دسترسی دارد و قدرت بیشتری‬
‫دارد‪ ،‬از همه بیشتر از آنها رویگردان است‪ .‬اینها همه در‬
‫مقابل حکومتی است که ظلم و تعدی در آن فراگیر است‪،‬‬
‫هی خود دارند و افراد‬
‫رجال سیاسی‪ ،‬خاینت و ظلم را پیش ‌‬
‫حکومت در حیف و میل اموال مردم و هتک عرض و آبرو‬
‫هی‬
‫نها با یکدیگر رقابت دارند‪ ،‬با ارائ ‌‬
‫و ریختن خون انسا ‌‬
‫یکنند‪،‬‬
‫چنین الگویی اخلقی‪ ،‬اخلق مردم را تباه و نابود م ‌‬
‫نشان هستند‪ ،‬ستوران و‬
‫امرا و فرمانروایان‪ ،‬بدتری ‌‬
‫تشهات گرسنه است‪.‬‬
‫یشان سیر‪ ،‬اما مل ‌‬
‫کها ‌‬
‫س ‌‬
‫ههایشان پوشیده است‪ ،‬اما مردم برهنه و لخت اند‪.‬‬
‫خان ‌‬
‫مردم در شرایطی قرار گرفتند که در پذیرفتن اسلم‬
‫یدیدند و در راه قبول اسلم با هیچ مشکل و‬
‫هیچ مانعی نم ‌‬
‫یشدند‪ ،‬از سوی دیگر برای تداوم جاهلیت‬
‫چالشی دچار نم ‌‬
‫هیچ مجوز و دلیلی نمی یافتند‪ ،‬یک فرد که به اسلم‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾196‬‬

‫یشود و یا چیزی را از‬
‫یگرود‪ ،‬متحمل هیچ زیانی نم ‌‬
‫م ‌‬
‫خنکای یقین‪ ،‬حلوت ایمان‪ ،‬عزت‬
‫دست نم ‌‬
‫یدهد؛ تازه به ُ‬
‫هی عزت است‪ ،‬انصار و‬
‫اسلم‪ ،‬دولت قدرتمندی که مای ‌‬
‫یکنند‪ ،‬نفسی‬
‫یارانی که با جان و دل خود را فدایش م ‌‬
‫مطمئن و آرام و اعتماد به زندگی بعد از مرگ دست‬
‫ییابد‪ ،‬بدین ترتیب مردم طبق خواست و انتخاب خویش‬
‫م ‌‬
‫یشدند‪،‬‬
‫از اردوی جاهلیت به اردوی اسلم منتقل م ‌‬
‫یشد و اسلم‬
‫گتر م ‌‬
‫سرزمین جاهلیت روز به روز تن ‌‬
‫ییافت‪ ،‬تا این‬
‫یکرد و سایه اش گسترش م ‌‬
‫داشت ترقی م ‌‬
‫که بساط فتنه و فساد برچیده شد و دین از آن خدا گردید‪.‬‬
‫تأثیرات این تحول بس چشمگیر بود‪ ،‬قبل از این در‬
‫زمان غربت اسلم و دولت جاهلیت پیمودن راه خدا سخت‬
‫نفرسا و خطرناک بود و انسان به سختی‬
‫دشوار‪ ،‬توا ‌‬
‫یتوانست در محیط جاهلی خدایش را بندگی کند‪ ،‬اما‬
‫م ‌‬
‫یتواند نافرمانی خدا‬
‫اکنون در محیط اسلمی به سختی م ‌‬
‫را انجام دهد‪ ،‬قبل از این دعوت به سی آتش و جهنم‬
‫غالب و پیروز بود‪ ،‬اما اینک شکست خورده و ذلیل است‪.‬‬
‫موجبات خشم خدا و عصیان وی آشکار و وافر بود‪ ،‬اما‬
‫اکنون نادر و پنهان است‪ .‬دعوت به سوی خدا در زمین‬
‫یشد که باید به صورت مخفی و‬
‫خدا جرم محسوب م ‌‬
‫یگرفت‪ ،‬اما اکنون علنی‪ ،‬آشکار‪ ،‬آزاد و در‬
‫سری انجام م ‌‬
‫امان است‪ .‬از هیچ جهتی با خطری جدی مواجه نیست و‬
‫دعوتگران در راه دعوت و عقیده بیم فشار و خفقان را‬
‫ندارند‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪] ﴾‬النفال‪.[26 :‬‬

‫یترسیدید که مردم شما را بربایند‪ ،‬ولی خدا شما را‬
‫»م ‌‬
‫پناه و ماوا داد و با معونت و یاری خویش شما را نیرو‬
‫بخشید و روزی پاکیزه نصیب شما گردانید«‪.‬‬
‫افکار و سرشت مردمان خواسته و ناخواسته تغییر‬
‫یپذیرفت؛ درست همانگونه که‬
‫یکرد و از اسلم اثر م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکند‪،‬‬
‫معمول ً طبیعت انسان و نبات در بهاران تغییر م ‌‬
‫بهای عاصی و خشک‪ ،‬نرم و قانع شدند‪ .‬مبادی اسلم‬
‫قل ‌‬
‫نها‬
‫لها نفوذ کرد و در درون انسا ‌‬
‫و حقایقش در اعماق د ‌‬
‫جای گرفت‪ ،‬ارزش اشیا در چشم مردمان تغییر کرد‪،‬‬
‫معیارهای قدیم متحول گردید و معیارهای جدید‬
‫نشان شد‪ .‬از این پس جاهلیت حرکتی ارتجاعی‬
‫جانشی ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾197‬‬

‫یشد که محافظت برآن نوعی جمود و کودنی‬
‫محسوب م ‌‬
‫یآمد که‬
‫های عصری و پیشرفته به شمار م ‌‬
‫بود‪ ،‬اسلم پدید ‌‬
‫انتساب به آن و پذیرفتن مظاهرش نوعی هوشیاری و‬
‫تها و بلکه جهان رفته رفته‬
‫یشد‪ ،‬مل ‌‬
‫زیرکی شمرده م ‌‬
‫یشد؛ اما همانگونه که ساکنان‬
‫داشت به اسلم نزدیک م ‌‬
‫یکنند‪ ،‬جهان نیز‬
‫هی زمین چرخش زمین را احساس نم ‌‬
‫کر ‌‬
‫یکرد‪ ،‬این حرکت‬
‫حرکتش را به سوی اسلم احساس نم ‌‬
‫نشان به چشم‬
‫به سوی اسلم در فلسفه و تمدن و دی ‌‬
‫ینمایاند و‬
‫یخورد‪ .‬درون و وجدانش همین موضوع را م ‌‬
‫م ‌‬
‫حتی جنبش اصلحی که پس از انحطاط مسلمانان به آنر‬
‫وی آوردند‪ ،‬حاکی از همین تأثیرات است‪.‬‬
‫تپرستی را خواند‪ ،‬از آن‬
‫هی شرک و ب ‌‬
‫اسلم آمد و فاتح ‌‬
‫روز به بعد شرک از چشم مشرکان افتاد و به خاک مذلت‬
‫کشان اظهار برائت‬
‫کشیده شد‪ ،‬صاحبان شرک از شر ‌‬
‫یزدند‪ ،‬این در حالی‬
‫یکردند و از اعتراف به آن سرباز م ‌‬
‫م ‌‬
‫بود که قبل از این در اظهار شرک و دفاع از آن خود را به‬
‫یدادند‪ ،‬پیروان تمام ادیان‪ ،‬شرک و مظاهر‬
‫کشتن م ‌‬
‫تپرستی و رسوم و عادات شرکی خویش را که در نظام‬
‫ب ‌‬
‫یکردند و‬
‫یشان وجود داشت توجیه و تأویل م ‌‬
‫دین ‌‬
‫های آن را بازگویند و شرح دهند که‬
‫یکوشیدند به گون ‌‬
‫م ‌‬
‫هرچه بیشتر با توحید اسلمی قرابت و همگونی حاصل‬
‫کند‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫استاد احمد امین م ‌‬
‫شهایی پدید آمد که در آن تأثیر‬
‫»در بین مسیحیان گرای ‌‬
‫اسلم نمایان بود؛ مثل ً در قرن هشتم میلدی یعنی در دو‬
‫قرن دوم و سوم هجری در »سپتیمانیا«)‪(Septimania) (1‬‬
‫حرکتی ظهور کرد که اعتراف در برابر کشیش را رد‬
‫یکرد و برای کشیش هیچ حقی قایل نبود و مردم را‬
‫م ‌‬
‫نشان فقط به خدای‬
‫یکرد که جهت مغفرت گناها ‌‬
‫دعوت م ‌‬
‫یکتا رجوع کنند‪ ،‬طبیعی است از آنجایی که در اسلم احبار‬
‫و کشیش وجود ندارد‪ ،‬اعترافی هم وجود ندارد«‪.‬‬
‫لهای‬
‫همینطور حرکتی دیگر جهت نابودی تصاویر و تمثا ‌‬
‫دینی ظهور کرد‪ ،‬در قرن هشتم و نهم میلدی یا سوم و‬
‫چهارم هجری‪ ،‬مذهبی مسیحی پدید آمد که تجلیل از‬
‫یکرد‪.‬‬
‫لها را شدیدا ً رد م ‌‬
‫تصاویر و تمثا ‌‬
‫لویی سوم‪ ،‬امپراتور روم در سال ‪ 729‬م دستوری‬
‫لها‬
‫صادر کرد که براساس آن تجلیل از تصاویر و تمث‌ا ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬اسسستانی قسسدیمی در جنسسوب غربسسی فرانسسسه واقسسع در سسسواحل‬
‫مدیترانه‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾198‬‬

‫ممنوع بود‪ ،‬در سال ‪ 730‬دستور دیگری صادر کرد که‬
‫ینمود‪ ،‬کنستانتین پنجم و‬
‫چنین عملی را شرک محسوب م ‌‬
‫لویی چهارم نیز دستورات مشابهی صادر کردند‪.‬‬
‫البته این در حالی بود که پاپ گریگوری)‪ (1‬دوم و سوم و‬
‫جرمانیوس‪ ،‬پطریک قسطنطنیه و امپراتریس ایران)‪ (2‬از‬
‫لها و تصاویر بودند‪.‬‬
‫تأییدکنندگان پرستش تمثا ‌‬
‫شهایی شدید به وقوع پیوست که در‬
‫در بین دو گروه تن ‌‬
‫این کتاب جای بیان جزئیات آن نیست‪ ،‬نتیجه این که برخی‬
‫تهای تحریم پرستش‬
‫از مورخان بر این باورند که حرک ‌‬
‫لها از اسلم اثر پذیرفته بودند‪ ،‬مورخان‬
‫تصاویر و تمثا ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫یگوید‪ :‬کلدیوس )‪ (Claadius‬اسقف تورن )که در سال‬
‫م ‌‬
‫‪ 838‬م حدود ‪ 213‬هس به این مقام رسیده( کسی که‬
‫یکشید و در دوران‬
‫لها را به آتش م ‌‬
‫بها و تمثا ‌‬
‫صلی ‌‬
‫ینمود‪ ،‬خود در‬
‫اسقفی خویش پرستش آنها را منع م ‌‬
‫اندلس اسلمی به دنیا آمد‪ ،‬تنفر اسلم نسبت به تصاویر و‬
‫لها نیز روشن است‪ .‬بخاری و مسلم از حضرت‬
‫تمثا ‌‬
‫عایشه ل روایت کرده اند‪:‬‬
‫هها‬
‫هی یکی از خان ‌‬
‫»پیامبر ص از سفر برگشت‪ ،‬بر دریچ ‌‬
‫های که در آن تصاویر بود پوشانده شده بود‪ ،‬چون‬
‫پرد ‌‬
‫چشم پیامبر ص برآن پرده افتاد چهره اش دگرگون شد و‬
‫آن را پاره کرد و فرمود‪ :‬ای عایشه! در روز قیامت‬
‫یبینند که برای‬
‫هی مردم عذاب م ‌‬
‫کسانی بیش از هم ‌‬
‫یکنند‪ ،‬حضرت عایشه فرمود‪:‬‬
‫مخلوق خدا شبیه درست م ‌‬
‫پرده را قطعه قطعه نمودیم و یکی دو تا بالشت از آن‬
‫درست کردیم«‪ .‬احادیث در این مودر به کثرت وجود دارد‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫پهای مسسسیحی بسسوده اسسست‪ ،‬گریگسسوری‬
‫)(‪ -‬نام شماری زیاد از پا ‌‬
‫هدار بسسود‪ .‬گریگسسوری‬
‫دوم از ‪ 715‬م تا ‪ 731‬م مقام پسساپی را عهسسد ‌‬
‫سوم از سال ‪ 731‬م تا ‪ 741‬م مقام پاپی داشسست‪ ،‬گفتنسسی اسسست‬
‫هی‬
‫که مرحوم محمد معین ضبط عنوان فوق را با ارجاع بسسه ریش س ‌‬
‫فرانسوی آن گرگوار دانسته است‪) .‬د‪.‬ن‪(.‬‬
‫هی امپراتسسوری روم شسسرقی )‪ 790 – 780‬م( و )‬
‫)(‪ -‬ایران‪ ،‬ملک ‌‬
‫‪ 802 – 792‬م( وی به سبب فداکاری در راه اعتقاد خسسویش بسسه‬
‫ارتودوکس شهرت داشته است‪ ،‬ایران بسسه سسال ‪ 803‬م در تبعیسسد‬
‫درگذشت‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬شهری در ایتالیا‪ ،‬پایتخت قدیم سارونی‪ ،‬و بعسد پسایتخت ایتالیسا‬
‫تا سال ‪ 1866‬م‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾199‬‬

‫همینطور گروهی از مسیحیان)‪ (1‬ظهور کردند که‬
‫یکردند و‬
‫هی تثلیث را نزدیک به توحید تشریع م ‌‬
‫عقید ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫یکردند« ‪.‬‬
‫الوهیت حضرت مسیح را سخت انکار م ‌‬
‫کسی که تاریخ دینی اروپا و تاریخ کلیسای مسیحی را‬
‫یتواند آثار عقلی‬
‫مورد مطالعه قرار دهد به وضوح م ‌‬
‫شهای مصلحان و انقلبیون علیه نظام‬
‫اسلم را در گرای ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫کشیشی حاکم درک نماید‪ ،‬دعوت بزرگ اصلحی لوتر با‬
‫وجود معایبی که داشت‪ ،‬بارزترین نمونه از اثرپذیری از‬
‫اسلم و عقاید اسلمی بود‪ ،‬مؤرخان به این موضوع‬
‫اعتراف دارند‪.‬‬
‫همینطور تأثیر تفکر اسلمی و شریعت اسلمی رادر‬
‫تها و قوانین موجود در اروپای مسیحی و هند‬
‫اخلق مل ‌‬
‫)‪(4‬‬
‫شهای‬
‫تپرست بعد از فتوحات اسلمی در گرای ‌‬
‫ب ‌‬
‫توحیدی‪ ،‬احترام به زن و حقوق آن‪ ،‬پذیرفتن اصل‬
‫مساوات بین طبقات مختلف بشری که از امتیازات اسلم‬
‫یتوان مشاهده‬
‫و شریعت غرای آن است‪ ،‬به وضوح م ‌‬
‫کرد‪.‬‬
‫پژوهشگر هندی )‪ (K.m.panikkar‬و سفیر سابق هند در‬
‫هی توحید اسلمی در تفکر ملت هند‬
‫مصر که از تأثیر عقید ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫یکند م ‌‬
‫نهای آنها صحبت م ‌‬
‫و آیی ‌‬
‫هی‬
‫»کامل ً روشن است تأثیر اسلم در آیین هند در دور ‌‬
‫هی پرستش‬
‫اسلمی شدیدا ً عمیق بوده است‪ ،‬اندیش ‌‬
‫خداوند در بین هندوها مرهون اسلم است‪ ،‬رهبران دینی و‬
‫مهای‬
‫نشان را به نا ‌‬
‫فکری در این عصر اگرچه خدایا ‌‬
‫یخواندند‪ ،‬مردم را به پرستش خداوند نیز فرا‬
‫مختلف م ‌‬
‫یکردند که خدا یکی است‪ ،‬تنها او‬
‫یخواندند‪ ،‬و تصریح م ‌‬
‫م ‌‬
‫مستحق پرستش است و سعادت و نجات از او خواسته‬
‫نهایی که در‬
‫تها و آیی ‌‬
‫یشود‪ ..‬این تأثیرات در دعو ‌‬
‫م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫)(‪Haine's Christianity of Islam in Spain p. 116 -‬‬
‫)(‪ -‬ضحی السلم‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.164 – 65‬‬
‫حطلب مسسذهبی آلمسسانی )‪ 1483‬م – ‪1546‬‬
‫)(‪ -‬مارتلین لوتر‪ ،‬اصل ‌‬
‫نزاده بسسود‪ ،‬بعسسد بسسه مقسسام کشیشسسی رسسسید و سسسپس‬
‫م( وی دهقا ‌‬
‫هی دانشسسگاه در فسسورت شسسد‪ ،‬لسسوتر بسسانی آییسسن جدیسسد‬
‫استاد فلسف ‌‬
‫پروتستان در دین مسیح است‪ ،‬لسسوتر بسسا پسساپ و کشیشسسانی کسسه از‬
‫یگرفتند‪ ،‬به مخالفت برخاست و بسسرخلف‬
‫مردم اعتراف و پول م ‌‬
‫دستور پاپ انجیل را به زبسسان آلمسسانی ترجمسسه کسسرد‪ .‬پیسسروان او را‬
‫یگویند‪ ،‬آیین لوتر بیشتر در آلمان و اتریسسش‬
‫پروتستان یا لوتری م ‌‬
‫رایج است‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫)(‪Haine's Christianity of Islam in Spain, p.116 -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾200‬‬

‫هی اسلمی در هند ظهور کردند‪ ،‬واضح است‪ ،‬مانند‬
‫دور ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫آیین )‪ ،(Bhagti‬و دعوت کبیره« ‪.‬‬
‫جواهر لعل نهرو)‪ (2‬نخست وزیر سابق هند در کتاب )‪of‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫‪ (India Discovery‬م ‌‬
‫»ورود مجاهدان از شمال غرب هند و دخول اسلم‬
‫هی‬
‫اهمیتی فوق العاده در تاریخ هند دارد‪ ،‬فساد در جامع ‌‬
‫هی پلید و‬
‫هندی به اوج رسیده بود‪ ،‬تقسیم نژادی‪ ،‬طبق ‌‬
‫یزیست‪ ،‬نمایان بود‪.‬‬
‫انزوا از جهانی که هند در آن م ‌‬
‫هی اخوت اسلمی و مساواتی که مسلمانان به آن‬
‫نظری ‌‬
‫یکردند‪ ،‬در‬
‫باور داشتند و در پرتو آن زندگی را به سر م ‌‬
‫اذهان هندوها تأثیر عمیقی به جای گذاشت‪ ،‬کسانی که‬
‫هی هندی آنان را از مساوات و حقوق انسانی محروم‬
‫جامع ‌‬
‫کرده بود‪ ،‬بیشتر تأثیر اسلم را پذیرفته بودند«‪.‬‬
‫هی فاضل معاصر )‪ (n.c. Mehta‬در کتاب تمدن‬
‫نویسند ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫هند و اسلم )‪ (Indian civilization and Islam‬م ‌‬
‫»اسلم بر سرزمین هند مشعلی از نور به ارمغان آورد‬
‫یهایی که زندگی انسانی را پوشانده بود‪ ،‬از‬
‫که با آن تاریک ‌‬
‫نهای قدیم رو به فروپاشی‬
‫بین رفت؛ در شرایطی که تمد ‌‬
‫بود و اهداف والی انسانی فقط به صورت عقایدی نظری‬
‫درآمده بود‪ ،‬فتوحات اسلم در عالم افکار به مراتب‬
‫هی سیاست تحقق‬
‫عتر از آن چیزی بود که در دایر ‌‬
‫وسی ‌‬
‫یافت‪ ،‬از بخت بد بود که تاریخ اسلم در این سرزمین‬
‫)هند( با حکومت گره خورده بود؛ به همین دلیل حقایق‬
‫یهای آن از‬
‫یها و برتر ‌‬
‫هی خفا ماند و زیبای ‌‬
‫اسلم در پرد ‌‬
‫انظار مخفی گردید«‪.‬‬
‫نهایی که در انی جهان‬
‫هیچ دین و تمدنی از ادیان و تمد ‌‬
‫یتواند ادعا کند که وی از اسلم و‬
‫وجود دارد‪ ،‬نم ‌‬
‫مسلمانان کم و زیاد اثر نپذیرفته است‪.‬‬
‫)‪ (Robert Briffault‬در کتاب )‪(the making of humanity‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪Asurvey of Indian History p.192 -‬‬
‫)(‪ -‬پاندیت جواهسسل لعسسل نهسسرو )‪ 1964 – 1889‬م( سیاسسستمدار‬
‫هآبسساد بسسه دنیسسا‬
‫های از اشسسراف برهمسسن هنسسد در الل ‌‬
‫هندی‪ ،‬در خانواد ‌‬
‫ههای هاروارد و کمبریج انگلستان به تحصسسیل‬
‫آمد‪ ،‬نهرو در دانشگا ‌‬
‫علم حقوق پرداخت‪ ،‬وی پس از بازگشت به میهن در سلک مردم‬
‫مبارز درآمد و بسسا گانسسدی نیسسز آشسسنا شسسد‪ .‬نهسسرو چنسسد بسسار بسسه جسسرم‬
‫فعالیت سیاسی به زندان رفت‪ .‬در سال ‪ 1929‬به ریاست حسسزب‬
‫کنگره انتخاب شد‪ .‬پسسس از اسسستقلل هنسسد‪ ،‬وی در سسسال ‪ 1946‬م‬
‫نخست وزیر هندوستان شد‪ ،‬وی در سسسال ‪ 1964‬م در حسسالی کسسه‬
‫هنوز نخست وزیر بود‪ ،‬درگذشت‪) .‬د‪.‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾201‬‬

‫»در هرکدام از جوانبی که اروپا در آن به پیشرفت‬
‫دست یافته‪ ،‬قطعا ً اسلم و تمدن اسلمی در آن دارای‬
‫تأثیری عمیق و مهم است«)‪.(1‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫در جایی دیگر م ‌‬
‫»تنها علوم طبیعی )علومی که مرهون خدمات‬
‫بهاست( نبود که زندگی را به اروپا بازگرداند‪ ،‬بلکه‬
‫عر ‌‬
‫هی نخستینش بر اروپا‬
‫تمدن اسلمی از آن روز که اشع ‌‬
‫تابید‪ ،‬در زندگی اروپا تأثیرات بزرگ و گوناگونی به جای‬
‫گذاشت«)‪.(2‬‬
‫ییافت و جوامع بشری‬
‫اگر مسایل به این نحو تداوم م ‌‬
‫یشان خلق شده اند‪،‬‬
‫از رهبری گروهی که برای پیشوای ‌‬
‫همند شوند‪ ،‬کمان به کماندار سپرده شود و هرچیزی‬
‫بهر ‌‬
‫طبق روال طبیعی اش به حرکت درآید‪ ،‬ناگزیر جهان‬
‫یخوانیم که حاکی از‬
‫بشری‪ ،‬تاریخی غیر از آنچه اکنون م ‌‬
‫یامان انسان است‪ ،‬خواهد داشت و‬
‫جهای ب ‌‬
‫تها و رن ‌‬
‫مصیب ‌‬
‫به تاریخی زیبا که هر چشمی را روشن کند و همگان را به‬
‫غبطه وا دارد‪ ،‬دست خواهند یافت‪ ،‬اما تقدیر بر خلف این‬
‫جریان رقم خورد و انحطاط مسلمانان آغاز شد‪.‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪p.190 -‬‬
‫)(‪p.202 -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾202‬‬

‫فصل دوم‬
‫انحطاط در زندگی اسلمی‬

‫حد فاصل دو عصر‬
‫یشود‬
‫یگوید‪ :‬دو مورد هستند که نم ‌‬
‫یکی از ادیبان م ‌‬
‫دقیقا ً برایشان وقتی را درنظر گرفت؛ ‪ -1‬خواب در زندگی‬
‫فرد‪ -2 .‬انحطاط در زندگی ملت‪ .‬این دو مورد درک‬
‫یشوند که تحقق و غلبه یابند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫تها این سخن قرین به صواب است‪،‬‬
‫در مورد اکثر ام ‌‬
‫اما انحطاط و فروپاشی در زندگی امت اسلم به مراتب‬
‫تهای دیگر بود‪ ،‬اگر خواسته‬
‫نتر از ام ‌‬
‫حتر و نمایا ‌‬
‫واض ‌‬
‫باشیم روی حد فاصل عروج و زوال انگشت بگذاریم‪،‬‬
‫قطعا ً روی خطی تاریخی که خلفت راشده را از ملوکیت‬
‫یکند انگشت خواهیم‬
‫عربی یا سلطنت مسلمانان جدا م ‌‬
‫گذارد‪.‬‬
‫نگاهی به عوامل خیزش اسلم‬
‫زمام رهبری اسلمی و بتالبع رهبری جهان به دست‬
‫افرادی بود که هرکدام در نوع خود از نظر ایمان و عقیده‪،‬‬
‫عمل و اخلق‪ ،‬تربیت و تزکیه‪ ،‬کمال و اعتدال و‪...‬‬
‫های بزگر از معجزات محمد ص بودند‪.‬‬
‫معجز ‌‬
‫ً‬
‫رسول خدا ص آنان را کامل ساخته و در قالب اسلم‬
‫های در آمده بودند که جز از نظر‬
‫ریخته بود‪ ،‬آنان به گون ‌‬
‫هها هیچ‬
‫تها و خواست ‌‬
‫شها و رغب ‌‬
‫جسم در امیال و کش ‌‬
‫یشان را‬
‫هی خود نداشتند‪ ،‬اگر کسی زندگ ‌‬
‫شباهتی با گذشت ‌‬
‫قشان‬
‫یکرد‪ ،‬در سیرت و اخل ‌‬
‫با ذره بین موشکافی م ‌‬
‫موردی از جاهلیت که منافی با روح اسلم و شخصیت‬
‫ییافت و اگر اسلم به صورت انسان‬
‫اسلمی باشد‪ ،‬نم ‌‬
‫یکرد‪،‬‬
‫یآمد‪ ،‬ناگزیر به شکل یکی از آنان ظهور م ‌‬
‫درم ‌‬
‫ههایی کامل از جمع‬
‫همانگونه که قبل ً بیان کردیم‪ ،‬آنان نمون ‌‬
‫دین و دنیا بودند‪ ،‬از یک سو امامانی بودند که با مردم نماز‬
‫یگزاردند و از آن سو قضایانی بودند که در دعاوی مردم‬
‫م ‌‬
‫ینمودند‪ ،‬امانتدارانی بودند بر اموال‬
‫با عدل و علم قاوت م ‌‬
‫ههانی بودند جهت‬
‫یهای مسلمانان‪ ،‬فرماند ‌‬
‫و دارای ‌‬
‫فرماندهی سپاهیان و رموز جنگ و جهاد و امرایی بودند که‬
‫امور شهرها را شخصا ً اداره و حدود الهی را اجار‬
‫یکردند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫هریکی از آنان در یک آن متقی و پرهیزکار‪ ،‬مجاهد و‬
‫قهرمان‪ ،‬قاضی فهمیده و فقیه مجتهد‪ ،‬امیر با اراده و‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾203‬‬

‫سیاستمدار با تجربه بود‪ ،‬اطرافیان خلیفه گروهی بودند که‬
‫هی‬
‫– اگر تعبیر درست باشد – از این مدرسه یعنی مدرس ‌‬
‫نبوت یا مسجد نبوی فارغ التحصیل شده بودند‪ ،‬همه در‬
‫یک قالب ریخته شده بودند و همه یک روحیه داشتند‪ ،‬از‬
‫یک نوع تربیت برخوردار بودند‪ ،‬خلیفه با آنان مشورت و‬
‫یبست‪،‬‬
‫ههایشان را به کار م ‌‬
‫یکرد و نظرگا ‌‬
‫کنکاش م ‌‬
‫خلیفه جز در حضور آنان هیچ تصمیم مهم و قطعی‬
‫یگرفت‪ ،‬بدین ترتیب روح آنان در تمدن‪ ،‬سیستم‬
‫نم ‌‬
‫حکومتی‪ ،‬زندگی مردم‪ ،‬جامعه و اخلق شان جریان یافت‪،‬‬
‫یشان در تمدن مورد نظر‬
‫هها ‌‬
‫تمام تمایلت و خواست ‌‬
‫تشان در آن بروز کرد‪ ،‬نه بین‬
‫بازتاب یافت و خصوصای ‌‬
‫روح و ماده تضادی بود و نه بین دین و سیاست تنشی‪ ،‬نه‬
‫دین و دنیا از هم جدا بود و نه بین مصالح و اصول‬
‫درگیری‪ ،‬نه بین اهداف و اخلق کشمکشی بود و نه‬
‫طبقات مختلف با یکدیگر در ستیز بودند و نه در شهوات و‬
‫یها رقابت وجود داشت‪.‬‬
‫خوشگذران ‌‬
‫شرایط رهبری اسلمی‬
‫یطلبد‪،‬‬
‫رهبری اسلمی صفات و مختصات دقیقی م ‌‬
‫یتوان آنها را‬
‫هی این صفات وسیع است‪ ،‬اما م ‌‬
‫هرچند دامن ‌‬
‫هی »جهاد« و »اجتهاد« خلصه کرد‪ ،‬این دو واژه‬
‫در دو واژ ‌‬
‫ضمن این که خیلی سبک و بسیط هستند‪ ،‬اما بسیار جامع‬
‫و دارای معانی فراوان ند‪.‬‬
‫جهاد‬
‫جهاد عبارت است از صرف تمام توان و نهایت کوشش‬
‫مترین نیاز یک‬
‫تیافتن به بزرگترین هدف مه ‌‬
‫برای دس ‌‬
‫تآوردن رضایت وی‪،‬‬
‫مسلمان اطاعت از خداوند و به دس ‌‬
‫مشدن در برابر امر‬
‫فروتنی در برابر حکم خدا و تسلی ‌‬
‫یوقفه و‬
‫اوست‪ .‬رسیدن به این هدف نیازمند جهادی ب ‌‬
‫دشوار در مقابل هر مانعی است‪ ،‬چه آن مانع عقیدتی‬
‫هها و‬
‫باشد یا تربیتی‪ ،‬اخلق و اهداف باشد یا خواست ‌‬
‫سها و یا خدایان آفاقی وانفسی که در برابر حکم و‬
‫هو ‌‬
‫عبادت الهی قد علم کرده اند‪.‬‬
‫اگر مسلمانان با چنین مانعی مواجه شد‪ ،‬لزم است‬
‫جهت تنفیذ حکم خدا و اوامر وی در جهان و بر بنی نوع‬
‫انسان به جهاد بپردازد‪ ،‬در چنین مواردی جهاد به عنوان‬
‫هی الهی و با هدف شفقت و ترحم بر بندگان خدا‬
‫فریض ‌‬
‫باید انجام پذیرد؛ زیرا احیانا ً اطاعت انفرادی بدون جهاد با‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾204‬‬

‫یشود‪ .‬قرآن وجود این گونه موانع را‬
‫مشکل مواجه م ‌‬
‫ینامد‪.‬‬
‫»فتنه« م ‌‬
‫از طرفی روشن است که جهان با تمام موجوداتش‪:‬‬
‫نها در برابر مشیت و‬
‫جمادات‪ ،‬نباتات‪ ،‬حیوانات و انسا ‌‬
‫احکام تکوینی و قوانین طبیعی خداوند تسلیم اند‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪] ﴾ ‬آل عمران‪.[83 :‬‬

‫نها و زمین اند از روی اختیار یا از‬
‫»آنان که در آسما ‌‬
‫روی اجبار در برابر او تسلیم اند و به سوی او باز گردانده‬
‫یشوند«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪] ﴾‬الحج‪.[18 :‬‬

‫های که تمام کسانی که در‬
‫های و ندانست ‌‬
‫»آیا ندید ‌‬
‫نها هستند و همه کسانی که در زمین اند‪ ،‬خورشید و‬
‫آسما ‌‬
‫هها و درختان و جانوران و بسیاری از‬
‫هها و کو ‌‬
‫ماه و ستار ‌‬
‫یکنند‪ ،‬و بسیاری )از مردمان‬
‫مردمان برای خدا سجده م ‌‬
‫بشان‬
‫یکنند( عذا ‌‬
‫هم که غافل اند و برای خدا سجده نم ‌‬
‫حتمی است«‪.‬‬
‫ً‬
‫با این وصف روشن شد که جهاد مسلمانان صرفا جهت‬
‫اجرای شریعتی است که انبیاء † آن را آورده اند و به‬
‫خاطر اعلی کلمة الله و اجرای حکم خداست‪ ،‬هیچ حکمی‬
‫جز حکم خدا نیست و همه چیز از آن اوست‪ ،‬این جهاد تا‬
‫روز قیامت پیوسته ادامه دارد و دارای انواع و اقسامی‬
‫بیشمار و نامحدود است‪ .‬قتال یکی از آن انواع و چه بسا‬
‫والترین آن است‪ .‬هدف قتال آن است که در دنیا دو‬
‫نها را به سوی‬
‫سها و جا ‌‬
‫دشمن مساوی و رقیب که هو ‌‬
‫خود بکشند‪ ،‬باقی نمانند‪:‬‬
‫‪‬‬

‫﴿‪    ‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪‬‬

‫‪﴾‬‬

‫]البقرة‪.[193 :‬‬
‫های باقی نماند و دین از آن خدا‬
‫»با آنان پیکار کنید تا فتن ‌‬
‫گردد«‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾205‬‬

‫از مقتضیات این جهاد آن است که انسان نسبت به‬
‫یکند و همینطور نسبت به‬
‫اسلمی که برای آن جهاد م ‌‬
‫یورزد‪ ،‬آگاهی کامل‬
‫کفر و جاهلیتی که در مقابلش جهاد م ‌‬
‫داشته باشد‪ .‬از اسلم شناخت درستی داشته باشد و کفر‬
‫و جاهلیت را نیز دقیقا ً تشخیص دهد و فریب مظاهر و‬
‫گهای ظاهری آن را نخورد‪.‬‬
‫رن ‌‬
‫حضرت عمر ‪ ‬فرمود‪» :‬کسانی اسلم را حلقه حلقه‬
‫یگسلند که در اسلم زیسته اند و از جاهلیت‬
‫از هم م ‌‬
‫شناختی ندارند« البته لزم نیست که هر مسلمانی نسبت‬
‫به کفر و جاهلیت و اشکال و انواع آن شناخت دقیق‬
‫داشته باشد؛ اما کسی که رهبری امت اسلم و فرماندهی‬
‫مسلمانان را در مقابل کفر و جاهلیت به عهده دارد‪ ،‬حتما ً‬
‫باید شناختش از کفر و الحاد به مراتب بیشتر از شناخت‬
‫عموم مسلمانان باشد‪.‬‬
‫همینطور مسلمانان همواره باید آهن را با آهن و یا با‬
‫نها‬
‫یتر از آن بکوبند و بادهای مخالف را با طوفا ‌‬
‫چیزی قو ‌‬
‫پاسخ دهند و جهان کفر را با تمام قدرت و تمام امکانات‬
‫هها و اکتشافاتی که انسان و علم در‬
‫موجود و با تمام یافت ‌‬
‫عصر حاضر به آن دست یافته است‪ ،‬اعم از سلح و‬
‫یهای رزمی پاسخ دهند و در این مسیر‬
‫تجهیزات و آمادگ ‌‬
‫هیچ کوتاهی و ناتوانی از خود نشان ندهند‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫]النفال‪.[60 :‬‬
‫یتوانید نیروی‬
‫»جهت ]مبارزه با آنان[ تا آنجا که م ‌‬
‫بهای ورزیده آماده سازید‪،‬‬
‫]مادی و معنوی[ و از جمله اس ‌‬
‫تا بدان ]آمادگی و ساز و برگ جنگی[ دشمن خدا و دشمن‬
‫خویش را بترسانید«‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾206‬‬

‫اجتهاد‬
‫منظورمان از اجتهاد این است که فردی که رهبری‬
‫مسلمانان را به عهده دارد باید توانایی حل و فصل حوادث‬
‫و رویدادهای پدید آمده در زندگی مسلمانان و در کل‬
‫تهایی که در قلمروش وجود دارند و یا‬
‫جهان و در بین مل ‌‬
‫ً‬
‫یپیوندد‪ ،‬مسایلی که در‬
‫در مسایلی که جدیدا به وقوع م ‌‬
‫های منقول یا فتاوای تهیه‬
‫مورد آنها فقهی مدون و نظری ‌‬
‫شده‪ ،‬وجود ندارد‪ ،‬داشته باشد و دارای چنان شناختی از‬
‫اسلم و اسرار و رموز شریعت و اصول و قوانین اسلمی‬
‫هجمعی باشد‬
‫و قدرت استنباط به صورت انفرادی یا دست ‌‬
‫که بتواند مشکل را حل کند و امت را از مصیبت نجات‬
‫دهد‪.‬‬
‫باید رهبر مسلمان از چنان ذکاوت‪ ،‬نشاط‪ ،‬جدیت و‬
‫هها و‬
‫دانشی برخوردار باشد که بتواند منابع طبیعی سرمای ‌‬
‫نیروهایی را که خداوند در هستی خلق نموده و یا در زمین‬
‫به ودیعه نهاده‪ ،‬جهت مصالح اسلم و مسلمانان به کار‬
‫گیرد و نگذارد پیروان باطل این منابع را در مسیر‬
‫ههای خویش و اظهار برتری در زمین استفاده کنند‪،‬‬
‫خواست ‌‬
‫یا این که شیطان جهت تحقق اهداف خود و ترویج فساد‬
‫در زمین آنها را به کار بندد‪.‬‬
‫انتقال امامت از گروهی به گروهی دیگر‬
‫متأسفانه و از بخت بد جهان بشری این مقام مهم را از‬
‫افرادی به دست گرفتند که نه آمادگی لزم را داشتند و نه‬
‫واجد شرایطش بودند‪ ،‬ه چون پیشینیان و نه چون بسیاری‬
‫از کسانی که همزمان و معاصر آنان بودند‪ ،‬تربیت دینی و‬
‫اخلقی استوار و ژرفی دریافت کرده بودند و نه هم دارای‬
‫هی جهاد در راه اسلم بودند‪ ،‬وانگهی در مسایل دینی‬
‫روحی ‌‬
‫هی جهاد در راه اسلم و قدرت‬
‫و دنیوی از چنان روحی ‌‬
‫اجتهاد برخوردار نبودند که بتوانند مسؤولیت خلفت‬
‫اسلمی را به دوش گیرند‪ ،‬این حکم شامل تمام خلفای‬

‫اوضاع( جهان و انحطاط‬
‫کندوکاوی در‬
‫)‪2‬‬
‫)‪(1‬‬

‫﴿‪﴾207‬‬

‫هی راشد‪ ،‬عمر‬
‫به استثنای خلیف ‌‬

‫بنی امیه و بنی عباس‬
‫یشود‪.‬‬
‫بن عبدالعزیز)‪ (3‬م ‌‬
‫پدیدآمدن انحرافات در زندگی اسلمی‬
‫فهایی پدید آمد‬
‫بدین ترتیب در سد بزرگ اسلم شکا ‌‬
‫که تا امروز نیز هموار نشده است و همینطور در زندگی‬
‫اسلمی انحرافاتی به وجود آمد‪.‬‬

‫جدایی دین از سیاست‬
‫عمل ً جدایی دین و سیاست تحقق یافت‪ ،‬زیرا حکمرانان‬
‫مزبور از لحاظ دین و دانش در چنان موقعیتی نبودند که‬
‫ینیاز باشند‪ ،‬آنان مستبدانه‬
‫از دیگر علما و دینداران ب ‌‬
‫حکومت و سیاست را به خود اختصاص دادند‪ ،‬هر وقت‬
‫یکرد از فقها و رجال‬
‫حشان ایجاب م ‌‬
‫یخواستند یا مصال ‌‬
‫م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬و‬
‫دین به عنوان مشاور و اهل تخصص استفاده م ‌‬
‫یگرفتند و‬
‫اغلب آنان را در اجرای مصالح خویش به کار م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫)(‪ -‬خلفسسای بنسسی امیسسه یسسا امویسسان )‪ 132 – 40‬هس س ‪ .‬ق ‪– 660 /‬‬
‫های اسلمی از خاندان بنی امیه که پس از خلفسسای‬
‫‪750‬م( سلسل ‌‬
‫راشدین در سال ‪ 40‬هس ‪ .‬ق زمام حکومت کشورهای اسسسلمی را‬
‫ترسیدن بنی امیه روش انتخابی‬
‫به دست گرفتند‪ .‬پس از به قدر ‌‬
‫خلیفه به انتقال موروثی قدرت تبدیل شد‪ ،‬معاویه بن ابی سفیان‬
‫نخسسستین و در عیسسن حسال بهسترین خلیفسسه در دولست امولیسسان بسسود‪،‬‬
‫آخرین آنان مروان دوم‪ ،‬به دسسست ابومسسسلم خراسسسانی در غسسرب‬
‫ایران به قتل رسید‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫های از خلفای اسلمی از‬
‫)(‪ -‬خلفای بنی عباس یا عباسیان سلسل ‌‬
‫فرزندان عباس بسسن عبسسدالمطلب هسسستند‪ ،‬بنیانگسسذار ایسسن سلسسسله‬
‫عبسسدالله سسسفاح اسسست کسسه بسسه سسسال ‪ 132‬بسسه کمسسک ایرانیسسان بسسه‬
‫فرماندهی ابومسلم خراسانی به خلفسست رسسسید‪ .‬از خانسسدان بنسسی‬
‫عباس ‪ 36‬تن به خلفت رسیدند و از سسسال ‪ 132‬هس س ‪ .‬ق تسسا ‪656‬‬
‫هی ایسسن‬
‫هس ‪ .‬ق )‪ 1358 – 750‬م( حکومت کردنسسد‪ ،‬آخریسسن خلیف ‌‬
‫سلسله مستعصم بود که از سال ‪ 640‬هس س ‪ .‬ق تسسا ‪ 656‬هس س ‪ .‬ق )‬
‫‪ 1258 – 1242‬م( خلفت کرد‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬عمر بن عبدالعزیز بن مروان به سال ‪ 61‬هس یسسا ‪ 63‬هسس چشسسم‬
‫به جهان گشود و از محضسسر دانشسسمندان آن زمسسان علسسم و دانسسش‬
‫آموخت‪ ،‬وی به سسال ‪ 99‬هسس ‪ .‬ق ‪ 717 /‬م بسسه خلفست رسسید‪ ،‬در‬
‫ت پاکی داشسست‪،‬‬
‫زندگی بسیار قانع و ب ‌‬
‫یتکلف بود و طینت و سیر ِ‬
‫ت او دوس ال و پنج مسساه بسسود‪ ،‬سسسرانجام وی بسسه سسسال‬
‫مدت خلف ِ‬
‫‪ 101‬هسسس ‪ .‬ق ‪ 720 /‬م چشسسم از جهسسان فسسرو بسسست‪ ،‬در میسسان‬
‫فرمانروایسان بنسی امیسه عمسر بسن عبسدالعزیز تنهسا کسسی بسود کسه‬
‫دادگری و انصاف داشت و در حکومت و سیاست تنهسا بسه آخسسرت‬
‫یکسسرد و حقسسوق‬
‫یاندیشید‪ ،‬بدین جهت بسسه ملسست بیشسستر تسسوجه م ‌‬
‫م ‌‬
‫یپرداخت‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫تها را م ‌‬
‫اقلی ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾208‬‬

‫ینیازی‬
‫یخواستند از آنان نافرمانی و اظهار ب ‌‬
‫هر وقت م ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫بدترین سیاست از کنترل دین بیرون شد و در موارد‬
‫زیادی تبدیل به ملوکیت ظالمانه گردید‪ ،‬دست به سان‬
‫جدوگاهش‬
‫شتری مست و خروشان بود که مهار را بر ُ‬
‫انداخته بودند‪.‬‬
‫برخی از علما و دینداران در برابر خلفت موضعگیری‬
‫یطرفی‬
‫نمودند و از اطاعتش سر بر تافتند؛ برخی هم ب ‌‬
‫هگیری کردند و به مسایل خصوصی‬
‫در پیش گرفتند و گوش ‌‬
‫نشان رخ‬
‫خویش مشغول شدند‪ ،‬اینان از آنچه در پیرامو ‌‬
‫یگرفتند‪ ،‬چون امیدی به اصلح آن‬
‫یداد چشم فرو م ‌‬
‫م ‌‬
‫نشان انجام‬
‫نداشتند‪ ،‬برخی هم از آنچه در برابر دیدگا ‌‬
‫یآمد سخت آزرده‬
‫تشان برنم ‌‬
‫یگرفت و کاری از دس ‌‬
‫م ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫یشدند و با حسرت و اندوه صرفا ً انتقاد م ‌‬
‫م ‌‬
‫برخی هم بنابر مصلحت دینی یا شخصی که داشتند با‬
‫یکردند‪ ،‬اینجا بود که دین از سیاست‬
‫حکومت همکاری م ‌‬
‫ً‬
‫یپر و بال‬
‫جدا شد‪ .‬از یک سو دین کامل دست بسته و ب ‌‬
‫ً‬
‫شد و از سوی دیگر سیاست دستش باز و کامل آزاد و‬
‫صاحب امر و نهی گردید‪ .‬به این دلیل بود که علما و‬
‫های جدا را تشکیل دادند و سردمداران دنیا‬
‫دینداران طبق ‌‬
‫هی بین این دو طبقه بس زیاد و‬
‫های دیگر را‪ .‬و فاصل ‌‬
‫طبق ‌‬
‫نشان حاکم بود‪.‬‬
‫بسا اوقات تنش و درگیری در بی ‌‬
‫شهای سیاسی زمامداران حکومتی‬
‫گرای ‌‬
‫بسیاری از رال حکومتی‪ ،‬حتی خلفا‪ ،‬الگوهای کاملی در‬
‫دین و اخلق نبودند‪ ،‬بلکه در وجود برخی از آنان هنوز‬
‫هها و تمایلت جاهلی وجود داشت‪ .‬اینجا بود که روح و‬
‫رگ ‌‬
‫طبیعت آنان در حیات عمومی و اجتماعی مرم سرایت‬
‫یشان الگوی مردم‬
‫شها ‌‬
‫نمود و در اخلق و عادات و گرای ‌‬
‫شدند‪ ،‬کنترل دین و اخلق زایل شد‪ ،‬محاسبه و نظارت‬
‫برچیده شد و حرکت امر به معروف و نهی از منکر‬
‫قدرتش را از دست داد؛ زیرا نه به قدرتی تکیه داشت و نه‬
‫هم از جانب حکومت مورد حمایت بود‪ ،‬صرفا ً افرادی‬
‫داوطلب که نه قدرتی داشتند و نه اجرای عقاب و کیفر در‬
‫یدادند‪.‬‬
‫تشان بود‪ ،‬این مهم را انجام م ‌‬
‫دس ‌‬
‫جاهلیت در سرزمین اسلم نفس راحتی کشید و قد‬
‫یشماری از مردم به عیاشی و‬
‫علم کرد‪ ،‬تعداد ب ‌‬
‫تها و‬
‫خوشگذرانی و لهو و لعب روی آوردند و در شهو ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾209‬‬

‫تها شدیدا ً فرو رفتند‪ ،‬نگاهی گذرا به کتاب الغانی‬
‫لذ ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫یدهد که چه اشتیاق‬
‫و کتاب الحیوان از جاحظ‪ ،‬نشان م ‌‬
‫شدیدی به هلو و لعب وجود داشته و مردم چگونه بر‬
‫یبرده اند‪ ،‬و چه حرص و‬
‫یها هجوم م ‌‬
‫تها و خوشگذران ‌‬
‫لذ ‌‬
‫آزی بر زندگی دنیا در بسیاری از طبقات وجود داشته‬
‫است‪.‬‬
‫با این سیرت و اخلق پست و با فرورفتن در امور لغو و‬
‫یتواند رسالتش را انجام دهد و در دنیا‬
‫بیهوده هیچ امتی نم ‌‬
‫جانشین انبیاء † باشد؛ مردم را به خدا و آخرت متذکر‬
‫شود و آنان را به تقوا و دین تشویق کند و در اخلق‬
‫یتواند از‬
‫خویش الگوی دیگران باشد‪ ،‬لزوما ً چنین امتی نم ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫همند گردد ‪.‬‬
‫زندگی و آزادی مدت زمانی طولنی بهر ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫)‪(1‬‬

‫)(‪ -‬الغانی کتابی است در بسساب سسسرودها و تصسسانیف خنیسساگران‬
‫هی هسارون الرشسید و اشسعاری کسه بسه‬
‫خلفا‪ ،‬خصوصا ً مغنیسسان دور ‌‬
‫هی احسوال خنیساگران و شساعران‪ ،‬تسألیف‬
‫یخواندند و تسرجم ‌‬
‫آواز م ‌‬
‫ابسسوالفرج اصسسفهانی )‪ 356 – 284‬هسسس ‪ .‬ق ‪ 967 – 897 /‬م(‬
‫هی چهارم‪ .‬وی در ادبیات عرب شسساگرد ابسسن‬
‫نویسنده و ادیب سد ‌‬
‫درید‪ ،‬ابن النباری و محمد بن جریر طبری بود‪ .‬جز الغانی آثسسار‬
‫دیگری نیز از وی برجای مانده است‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫هی دوم و سسسوم هجسسری‪ ،‬تسسألیف‬
‫)(‪ -‬از آثسسار ادبسسی معسسروف سسسد ‌‬
‫ابوعثمان عمرو بن بحر معروف به جاحظ )‪ 255 – 260‬هس ‪ .‬ق(‬
‫یزیست و بسسا بسسیاری از نویسسسندگان و مترجمسسان‬
‫وی در بصره م ‌‬
‫فارسسسی و سسسریانی آمیسسزش داشسست‪ .‬وی بسسه بغسسداد بسسسیار سسسفر‬
‫یکرد‪ ،‬جسساحظ از لحسساظ شسسکل بسسدقیافه و بدصسسورت بسسود‪ ،‬ولسسی‬
‫م ‌‬
‫هی معسسروف‬
‫شخط و نیکوسخن بسسود‪ .‬وی ریاسسست فسسرق ‌‬
‫بسیار خو ‌‬
‫ههای معتزله را داشت‪ ،‬جاحظ سرانجام به سسسال‬
‫جاحظیه از فرق ‌‬
‫‪ 255‬هس ‪ .‬ق در بصره چشم از جهان فرو بست‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫هی اسلمی‬
‫هآمیز و نادرست خواهد بود که بگوییم‪ :‬جامع ‌‬
‫)(‪ -‬مبالغ ‌‬
‫یهای روحی‪ ،‬اخلقی‪ ،‬حقسسوقی و شسسعایر اسسسلمی و‬
‫از تمام ویژگ ‌‬
‫تاریخی خویش تهی گشته و همانند سسسایر جوامسسع بشسسری معاصسسر‬
‫هی مزبور همچنان به‬
‫شده باشد‪ ،‬بلکه واقعیت این است که جامع ‌‬
‫خصوصسسیات اسسسلمی خسسویش پایبنسسد بسسود‪ ،‬ایسسن خصوصسسیات را از‬
‫هدار‬
‫اسلم به ارث برده بود‪ ،‬خلفای راشدین آنهسسا را ژرف و ریش س ‌‬
‫کرده بودند و علمای رّبانی و مبلغیسسن امسسر بسسه معسسروف و نهسسی از‬
‫منکر که هیچ مکسسان و زمسسانی از وجسسود آنسسان خسسالی نبسسوده‪ ،‬مسسورد‬
‫یها نسل بسسه نسسسل انتقسسال یسسافته بسسود‪،‬‬
‫توجه قرار دادند‪ .‬این ویژگ ‌‬
‫هی اسلمی قطعا ً از تمام جوامع معصر این زمان برتر بوده‬
‫جامع ‌‬
‫است؛ زیرا اکثر حدود الهی تعطیل نبوده و بیشتر احکام اسسسلمی‬
‫هی اسسسلمی در معسسرض انحسسراف قسسرار‬
‫نافسسذ بسسوده اسسست‪ ،‬جسسامع ‌‬
‫داشسست نسسه تحریسسف؛ برعکسسس جوامسسع دیگسسر ماننسسد مسسسیحیت‪،‬‬
‫مجوسیت و غیسسره کسسه دسسستخوش تحریسسف و نسسسخ و مسسسخ قسسرار‬
‫گرفند‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾210‬‬

‫﴿‪        ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪] ﴾ ‬الحزاب‪.[62 :‬‬

‫»این سنت الهی است که در مورد پیشینیان جاری بوده‬
‫است و در سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت«‪.‬‬
‫تشان از اسلم‬
‫نمایندگی نادرس ‌‬
‫یدادند و چه‬
‫لشان چه آنچه انجام م ‌‬
‫آنان در تمام اعما ‌‬
‫هی خود و سیاست خود بودند‪،‬‬
‫یدادند‪ ،‬نمایند ‌‬
‫آنچه انجام نم ‌‬
‫نه از طرف اسلم نماینده بودند و نه سیاست مشروع‬
‫اسلم و نه قانون نظامی و نه نظام مدنی و نه تعالیم‬
‫یکردند‪ ،‬جز به ندرت و در مواردی‬
‫اسلم را نمایندگی م ‌‬
‫خاص‪ .‬بنابراین‪ ،‬رسالت اسلم تأثیر و قدرت خویش را در‬
‫قلوب غیر مسلمانان از دست داد و اعتماد آنان نسبت به‬
‫هی مؤرخی اروپایی‪:‬‬
‫اسلم به سستی گرایید‪ ،‬نا به گفت ‌‬
‫انحطاط اسلم آغاز گردید؛ زیرا بشریت در صداقت‬
‫متولیان آیین جدید‪ ،‬شک داشتند‪.‬‬
‫شهای مفید و عملی )دانش‬
‫نپرداختن به دان ‌‬
‫تجربی(‬
‫علما و اندیشمندان این دوره به علوم طبیعی و تجربی‬
‫و علوم مفید و عملی نپرداختند و آن اهتمامی را که به‬
‫هی الهی برگرفته شده از‬
‫علوم مابعدالطبیعی و فلسف ‌‬
‫یها داشتند‪ ،‬به این علوم نداشتند‪ ،‬علوم فلسفی‬
‫یونان ‌‬
‫نهای‬
‫تپرستی و گمان و افسو ‌‬
‫یونانی نیز جز شرک و ب ‌‬
‫لفظی و بدون حقیقت بود‪ ،‬خداوند مسلمانان را زا چنین‬
‫لها پیرامون ذات و‬
‫یها و تجزیه و تحلی ‌‬
‫مباحث و موشکاف ‌‬
‫ینیاز کرده بود‪ ،‬اما مسلمانان این نعمت‬
‫صفات الهی ب ‌‬
‫نهای متوالی با چنین‬
‫بزرگ را سپاس نگزاردند و قر ‌‬
‫علومی سر و پنجه نرم کردند و استعدادهای خویش را در‬
‫مباحثی فلسفی و کلمی که هیچ نفعی نداشت و در دنیا و‬
‫آخرت هیچ نقشی نداشت ضایع نمودند و در عوض از‬
‫یکرد و‬
‫علومی که نیروهای طبیعی را برایشان مسخر م ‌‬
‫یتوانستند در جهت مصالح اسلم آنها را به کار برند و از‬
‫م ‌‬
‫هی مادی و روحی اسلم را گسترش دهند‪،‬‬
‫آن طریق سلط ‌‬
‫ً‬
‫هی‬
‫واپس ماندند‪ .‬همینطور شدیدا به مباحث روح‪ ،‬فلسف ‌‬
‫اشراق)‪ (1‬و مسایل وحدة الوجود سرگرم شدند و بخش‬
‫‪1‬‬

‫هی‬
‫های اسسست کسسه منشسسأ آن فلسسسف ‌‬
‫هی اشسسراق‪ ،‬فلسسسف ‌‬
‫)(‪ -‬فلسسسف ‌‬
‫هی علمسسی اسسکندریه اسست‪.‬‬
‫افلطون و حکمت نوافلطونی حسسوز ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾211‬‬

‫مهمی از وقت‪ ،‬تلش و استعداد خویش را در راه آن‬
‫صرف کردند‪ .‬اما در بخش علوم طبیعی و تجربی آنچه‬
‫ههای‬
‫مسلمانان به آن دست یافتند‪ ،‬اگرچه نسبت به دور ‌‬
‫عشان در‬
‫گذشته پربارتر بود‪ ،‬اما نسبت به فتوحات وسی ‌‬
‫دیگر دوایر علمی چندان تناسبی نداشت و به خصوص‬
‫نسبت به مدت زمانی طولنی که در تاریخ قدرت را به‬
‫تها و‬
‫دست داشتند‪ ،‬آنگونه که در موضوعات دیگر شخصی ‌‬
‫مغزهایی بروز نمود‪ ،‬در این بخش خبری نمود‪.‬‬
‫هی طبیعیات‪،‬‬
‫بهایی در زمین ‌‬
‫جای تردید نیست که کتا ‌‬
‫یشناسی و تجارب عملی از خود به جای گذاشتند و‬
‫هست ‌‬
‫ت علمی خویش آنها را به کار بست‬
‫اروپا نیز در تجدید حیا ِ‬
‫و به این چیز اعتراف هم دارد اما با این وصف‪ ،‬این‬
‫هی علمی در برابر دستاوردهای فراوان علمی اروپا‬
‫ذخیر ‌‬
‫ینماید‪.‬‬
‫فقط در دو قرن هفده و هیجده بسیار ناچیز م ‌‬
‫هرچند آثار دانشمندان اندلس و حکمای شرق‬
‫افتخارآمیزند‪ ،‬اما در برابر تولیدات فراوان غرب در‬
‫هی علم‪ ،‬فلسفه‪ ،‬تجربه و آزمایش از لحاظ کمیت و‬
‫زمین ‌‬
‫کیفیت‪ ،‬نوآوری و ابتکار‪ ،‬ژرفکای علمی و مهارت فنی‪،‬‬
‫یخواهید دقیقا ً میزان توجه شرق‬
‫چیزی نیست‪ .‬اگر م ‌‬
‫هی‬
‫هی روحی و تناسب آن را با جنب ‌‬
‫اسلمی را به جنب ‌‬
‫عملی و تجربی درک کنید کافی است کتاب الفتوحات‬
‫المکیة)‪ (1‬ابن عربی را با بزرگترین کتاب فلسفه و‬
‫طبیعیات مقایسه کنید‪ ،‬اینجاست که تفاوت چشمگیر‬
‫های‬
‫یشود که ذوق غالب شرق در چه زمین ‌‬
‫برایت روشن م ‌‬
‫بوده است؟‬
‫تها و خرافات‬
‫بدع ‌‬
‫ههای شرک‪ ،‬جهالت و گمراهی‪،‬‬
‫چیزی نمانده بود که پرد ‌‬
‫تهایی‬
‫توحید خالص اسلم را بپوشاند‪ ،‬در نظام دینی بدع ‌‬

‫‪1‬‬

‫احیاگر و مروج این فلسفه در اسلم‪ ،‬شیخ شهاب الدین سهوردی‬
‫یرود‪ .‬اساس این طریقسسه وصسسول بسسه‬
‫متوفای ‪ 632‬هس به شمار م ‌‬
‫حقایق از راه کشف و شهود و اشراق است‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫هی عرفسسان اسسست‪،‬‬
‫)(‪ -‬الفتوحات المکیة از آثار ابن عربی در زمین ‌‬
‫هی این کتاب محیی الدین ابوبکر محمد بسسن علسسی حسساتمی‬
‫نویسند ‌‬
‫طایی اندلسی معروف به ابسسن عربسسی از عارفسسان مشسسهور اسسسلم‬
‫اسسست‪ ،‬وی بسسه سسسال ‪ 560‬هس س ‪ .‬ق در مدرسسسیه چشسسم بسسه جهسسان‬
‫گشود‪ ،‬فقه و حسسدیث را در اشسسبیلیه و سسسبته فسسرا گرفسست‪ .‬سسسپس‬
‫سفری به تونس رفت‪ ،‬آنگاه به کشورهای مشرق سفر کرد و دو‬
‫بار به مکه و بغسسداد رفسست‪ ،‬سسسرانجام در دمشسسق مقیسسم شسسد و بسسه‬
‫سال ‪ 638‬هس ‪.‬ق همانا درگذشت )د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾212‬‬

‫سرایت نمود که بخش بزرگی از زندگی مسلمانان را تحت‬
‫پوشش قرار داده و آنان را از دین و حتی دنیا باز داشته‬
‫بود‪.‬‬
‫روشن است که امتیاز و برتری مسلمانان بر دیگر‬
‫تها‪ ،‬در دینی نهفته است که محمد ص آن را آورده‬
‫مل ‌‬
‫است‪ ،‬امتیاز این دین و اعجازگری اش در مصون و‬
‫محفوظ ماندن نهفته است؛ زیرا این دین‪ ،‬وحی‪ ،‬شریعت و‬
‫قانون معجز ذات باری تعالی است‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬

‫‪] ﴾‬الفصلت‪.[42 :‬‬
‫هی یزدان است که با حکمت و ستوده‬
‫»قرآن فرستاد ‌‬
‫است«‪.‬‬
‫مسلم است که هرگاه افکار مردمان و اعمال و‬
‫کردارشان در این دین دخال کند‪ ،‬چندان برتری و امتیازی‬
‫مهایی‬
‫نشان آنها را تحریف کردند و نظا ‌‬
‫بر ادیانی که پیروا ‌‬
‫نها ساخته و پرداخته اند ندارد‪ ،‬مگر در آن‬
‫که انسا ‌‬
‫شهایی که محفوظ و مصون مانده باشد‪ ،‬چنین دینی‬
‫بخ ‌‬
‫ضامن سعادت دنیا وآخرت نیست و لیاقت آن را ندارد که‬
‫افکار مردمان به آن گرایش پیدا کند‪.‬‬

‫نکوهش دین از مسلمانان‬
‫باید توجه داشت که در طول این مدت دین از تحریف و‬
‫تبدیل هچنان محفوظ مانده بود و مسلمانان را از این که‬
‫یداد و‬
‫در مسیرشان منحرف شوند‪ ،‬همواره هشدار م ‌‬
‫یشد و همیشه مناره اش بلند و نورش تابان بوده‬
‫متذکر م ‌‬
‫است‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪] ﴾   ‬المائدة‪.[16 :‬‬

‫ههای امن و امان‬
‫»خداوند با آن ]کتاب[ کسانی را به را ‌‬
‫یکند که جویای خشنودی او باشند و با مشیت و‬
‫هدایت م ‌‬
‫یهای ]کفر و جهل[ بیرون‬
‫فرمان خود آنان را از تاریک ‌‬
‫یبرد و ایشان را‬
‫یآورد و به سوی نور ]ایمان و علم[ م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکند«‪.‬‬
‫به راه راست هدایت م ‌‬
‫کتاب و سنت در هرا شرایطی در دل خوانندگان انقلبی‬
‫علیه شرک‪ ،‬بدعت‪ ،‬جهالت‪ ،‬گمراهی‪ ،‬اخلق جاهلی و‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾213‬‬

‫یکند و علیه عیاشی عیاشان و استبداد‬
‫عادات آن ایجاد م ‌‬
‫یشوراند‪ ،‬به همین دلیل بود که در‬
‫فرمانروایان آنان را م ‌‬
‫های از جهان‬
‫های از ادوار تاریخ اسلم و در هر گوش ‌‬
‫هر دور ‌‬
‫اسلم متأثر از قرآن و سنت افرادی از این امت بر‬
‫یکردند‬
‫یخاستند‪ ،‬دین را تجدید م ‌‬
‫هی انبیاء † به پا م ‌‬
‫طریق ‌‬
‫ههای اجتهاد را‬
‫یدمیدند‪ ،‬درواز ‌‬
‫و روح جهاد را در امت م ‌‬
‫یگشودند و جهت تشکیل حکومت اسلمی طبق روش‬
‫م ‌‬
‫یپرداختند؛ برخی در این مسیر به‬
‫خلفت راشد به جهاد م ‌‬
‫یتوانستند در‬
‫یگشتند و برخی هم م ‌‬
‫شهادت نایل م ‌‬
‫های هرچند کوتاه که ید خلفت راشد را تداعی‬
‫دور ‌‬
‫ینمود حکومت اسلمی تأسیس کنند‪:‬‬
‫م ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪] ﴾  ‬الحزاب‪.[23 :‬‬

‫»در میان مؤمنان مردانی هستند که با خدا راست بودند‬
‫در پیمانی که با او بسته اندف برخی پیمان خود را به سر‬
‫بره اند ]و شربت شهادت سر کشیدند[ و برخی نیز در‬
‫انتظارند‪ ،‬آنان هیچگونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود‬
‫نداده اند«‪.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ن‬
‫آنان مصداق این حدیث بودند‪» :‬ل َتعَزال طائ ِفع ٌ‬
‫ة ِ‬
‫مع ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫مِتى َ‬
‫م‬
‫ه‬
‫ن َ‬
‫ن َ‬
‫ض عّر ُ‬
‫ق ل َ يَ ُ‬
‫ظا ِ‬
‫عَلى ال ْ َ‬
‫خعذَل ُ‬
‫مع ْ‬
‫ري َ‬
‫ه ْ‬
‫م َ‬
‫ه ْ‬
‫حع ّ‬
‫أ ّ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫م ك َذَل ِ َ‬
‫ك«)‪.(1‬‬
‫و ُ‬
‫مُر الل ّ ِ‬
‫َ‬
‫ه ْ‬
‫ىأ ْ‬
‫ه َ‬
‫حّتى ي َأت ِ َ‬
‫»همچنان گروهی از امتم بر حق ثابتند که رهاکردن‬
‫یگرداند‪ ،‬آنان بر این وضعیت‬
‫مردمان آنها را متضرر نم ‌‬
‫خویش تا زمانی که دستور الهی فرا رسد باقی خواهند‬
‫ماند«‪.‬‬
‫تاریخ جهاد و تجدید در اسلم پیوسته وجود داشته و‬
‫لهای اصلحی همواره و‬
‫منقطع نگردیده است‪ ،‬مشع ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫نهای دوران نتوانسته‬
‫پیوسته برافروخته بوده و طوفا ‌‬
‫آنها را خاموش گرداند‪.‬‬
‫ن جهان اسلم در‬
‫از آزمایش پیروز بیرو ‌‬
‫نآمد ِ‬
‫قرن ششم‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬روایت مسلم در کتاب الجهاد‪.‬‬
‫)(‪ -‬برای آگاهی بیشسستر رک‪ :‬نگارنسسده‪ ،‬رجسسال الفسسر و السسدعوة فسسی‬
‫السلم‪ ،‬چاپ دمشق‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾214‬‬

‫هی ششم هجری خداوند متعال بر جهان اسلم‬
‫در سد ‌‬
‫که بعداز دوران سلجوقیان‪ ،‬علیم ضعف و پیری در آن به‬
‫یخورد و در بین فرمانروایان و امرا در گوشه و‬
‫چشم م ‌‬
‫ن رهبرانی بزرگ‬
‫کنار تقسیم شده بود با فراهم کرد ِ‬
‫احسان نمود‪ ،‬خداوند با آنان عزت و شرف اسلم را‬
‫حفاظت نمود و حیات را به جهان اسلم که در شرف‬
‫مرگ بود‪ ،‬باز گرداند‪.‬‬
‫طیافتن بر اماکن مقدس‬
‫گهای صلیبی با هدف تسل ‌‬
‫جن ‌‬
‫آغاز گردید‪ ،‬اسلم و مسلمانان را در سطح جهان به‬
‫هی عرب مرکز اسلم و‬
‫مبارزه طلبیدند و شبه جزیر ‌‬
‫تهای مجاور شام را تهدید نمودند‪ ،‬صلیبیان اروپایی‬
‫دول ‌‬
‫عمل ً بر قدس و اکثر شهرهای شام تسلط یافتند و به شهر‬
‫پیامبر )مدینه( چشم دوختند‪ ،‬این مصیبت بزرگترین خطر‬
‫هی ار تداد بود‪.‬‬
‫بعد از حادث ‌‬
‫اینجا بود که خداوند متعال شخصی به نام عماد الدین‬
‫اتابک زنگی )م ‪ 541‬هس( را نصیب مسلمانان نمود‪ ،‬او بود‬
‫ههای متعدد صلیبیان را سخت شکست داد‪ ،‬بعد‬
‫که در صحن ‌‬
‫از وی پسر بزرگش نورالدین محمد زنگی )م ‪ 569‬هس( به‬
‫پا خاست و تصمیم گرفت صلیبیان را از شام بیرون کند و‬
‫قدس را به مسلمانان باز گرداند‪ ،‬وی قبل از این که به‬
‫آرزویش برسد درگذشت و یکی از رجالش به نام صلح‬
‫الدین یوسف بن ایوب جانشین او گردید‪ ،‬او همان فردی‬
‫بود که خداوند متعال وی را برای انجام این امر مهم‬
‫تهایی مانند‬
‫)نجات قدس( آماده کرده بود‪ ،‬خداوند خصل ‌‬
‫عزم و اراده‪ ،‬اخلص و یک سو بودن برای هدف حرص بر‬
‫جهاد و از خودگذشتگی در راه آن همت وال در یاری اسلم‬
‫و نابودی کفر و طغیان‪ ،‬رهبری سنجیده‪ ،‬صلح و دیانت‪،‬‬
‫جوانمردی کامل و انسانیت وال و اخلق نیکو را در وجود‬
‫ینظیر جهان در‬
‫نهای نمونه و ب ‌‬
‫او گذاشته بود‪ ،‬جز انسا ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫وجود کسی دیگر چنین صفاتی جمع نم ‌‬
‫به این ترتیب سلطان صلح الدین یکی از معجزات‬
‫اسلم و دلیلی بود بر این که روزگار اسلم سپری نشده و‬
‫تولید و نشاط خویش را از دست نداده است‪ ،‬وی برای‬
‫نخستین بار بعد از مدتی طولنی توانست جهان اسلم را‬
‫هی فرات گرفته تا نیل متحد کند و در برابر‬
‫از رودخان ‌‬
‫یشان به حرکت درآمده و‬
‫اروپاییان که لشکرها ‌‬
‫گشان جهت یورش‬
‫فرمانروایان و امرا و فرماندهان بزر ‌‬
‫بر جهان اسلم به پیش آمده بودند‪ ،‬به قیام او دارد‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾215‬‬

‫نژادهای مختلفی از مسلمانان که قبل از این هیچ جا‬
‫جمع نشده بودند‪ ،‬زیر پرچم صلح الدین گرد آمدند‪ ،‬بعد از‬
‫هی جهاد و غیرت اسلمی‬
‫دورانی طولنی باری دیگر شعل ‌‬
‫برافروخته شد؛ صلح الدین نیز در جهاد خویش تمام‬
‫امکاناتی را که جهان اسلم از علم‪ ،‬اختراع و ابزار نظامی‬
‫در آن روز به آن دست یافته بود‪ ،‬به کار گرفت‪.‬‬
‫نهایتا ً در سال ‪ 583‬در حطین‪ ،‬صلیبیان را سخت‬
‫هشان را به خاک مالید و در همان سال‬
‫شکست داد و پوز ‌‬
‫قدس را فتح نمود‪ ،‬صلح الدین بر سراسر فلسطین‬
‫تسلط یافت و صلیبیان فقط در صور محصور شده بودند‪.‬‬
‫اروپا با تمام امکاناتش و با سربازان انبوه خویش به‬
‫فرماندهی ریچارد )‪ (Rechard‬فرمانروای انگلیس در برابر‬
‫مسلمانان قرار گرفت؛ جنگ بین مسلمانان و صلیبیان‬
‫همچنان ادامه داشت تا این که در سال )‪ 588‬هس( )‪2‬‬
‫سپتامبر ‪ 1192‬م( آتش بس اعلم شد و اکثر فرماندهان‬
‫صلیبی از فلسطین رفتند و ریچارد نیز به وطنش بازگشت‬
‫و یک سال بعد سلطان صلح الدین ‪ /‬نیز چشم از جهان‬
‫فرو بست‪.‬‬
‫هی مورخ انگلیسی )‪Stanley lane‬‬
‫چه نیکوست که نظری ‌‬
‫‪ (poole‬در مورد آتش بس مزبور‪ ،‬در کتابش پیرامون صلح‬
‫الدین نقل شود تا به قدرت جهان اسلم و وحدت آن تحت‬
‫قیادت سلطان صلح الدین پی ببریم‪:‬‬
‫»جنگی که پنج سال به طول انجامید سرانجام خاتمه‬
‫هی حطین در‬
‫یشان در واقع ‌‬
‫یافت‪ ،‬مسلمانان قبل از پیروز ‌‬
‫هی سال )‪ 1188‬م( در غرب رود اردن یک قطعه‬
‫ژوئی ‌‬
‫زمین نداشتند‪ ،‬اما در سپتامبر سال ‪ 1199‬وقتی که در‬
‫رمله صلح اعلم گردید تمام شهرها را به تصرف درآوردند‪،‬‬
‫جز بخشی از صور تا یافا که مسیحیان در آن سرزمین‬
‫سکونت داشتند‪ ،‬این صلح چنان نبود که باعث سرافکندگی‬
‫و تأسف صلح الدین باشد‪ ،‬اروپا سرتاسر به تحریک پاپ‬
‫گهای صلیبی به سرزمین مقدس یورش آوردند؛‬
‫در جن ‌‬
‫قیصر فریدریک و فرمانروایان انگلیس و فرانسه و صقلیه‬
‫و لیوپولد اتریشی و دوک پورگندی و کنت فنلندی و‬
‫قهرمانان آنها همگی نهایت تلش خویش را جهت‬
‫تیافتن بر قدس و ترقی حکومت مسیحی که مرکزش‬
‫دس ‌‬
‫در قدس بود و از طرفی در شرف نابودی قرار گرفته بود‬
‫هی این همه تلش چه بود؟‬
‫به کار بستند‪ ،‬اما نهایتا ً نتیج ‌‬
‫قیصر فریدریک در این مدت مرد‪ ،‬فرمانروایان انگلیس و‬
‫یشان برگشتند‪ ،‬بسیاری از‬
‫نها ‌‬
‫فرانسه به سرزمی ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾216‬‬

‫نشان از امرا و فرماندهان در سرزمین ایلیا دفن‬
‫همراها ‌‬
‫گردیدند و قدس همچنان در اختیار صلح الدین باقی ماند‪.‬‬
‫چهان مسحیت یکپارچه در برابر مسلمانان ایستادند‪ ،‬اما‬
‫به هیچ وجه نتوانستند صلح الدین را به تکان درآورند‪ ،‬با‬
‫این که سپاه صلح الدین بر اثر جهاد طولنی و مشکلت‬
‫جهای فراوان شده بود و سالیان متمادی‬
‫بزرگ متحمل رن ‌‬
‫هباش دایم به سر‬
‫در برابر دشمنی قدرتمند به حالت آماد ‌‬
‫های شنیده نشد‪.‬‬
‫برده بود‪ ،‬از یک سرباز هم شکایت و نال ‌‬
‫یخواند یک روز‬
‫هرگاه صلح الدین آنان را به جهاد فرا م ‌‬
‫یانداختند و از هست و‬
‫هم حضورشان را به تأخیر نم ‌‬
‫یگذاشتند‪ ،‬شاید بسا اوقات برخی از‬
‫نیست خویش مایه م ‌‬
‫نهای اطراف دجله از اعزام‬
‫امرای رده پایین در سرزمی ‌‬
‫یرسید‪ ،‬اظهار شکایت‬
‫نیروی کمکی که هیچگاه به پایان نم ‌‬
‫نموده باشند‪ ،‬اما با این وضع نیز همواره نیروهای خویش‬
‫یفرستادند‪.‬‬
‫را در صورت نیاز به کمک صلح الدین م ‌‬
‫در جنگ اخیر در ارسوف سپاه موصل با شهامت و‬
‫فداکار تمام مشغول نبرد بود و سلطان به نیروهای کمکی‬
‫که از مصر و عراق و شام شمالی و مرکزی بنا بود اعزام‬
‫بها و‬
‫نها‪ ،‬عر ‌‬
‫شوند‪ ،‬کامل ً اطمینان داشت‪ .‬ترکم ‌‬
‫تگزاران باوفای صلح‬
‫یها مسلمان بودند و خدم ‌‬
‫مصر ‌‬
‫یخواند همانند غلمان به‬
‫الدین بوند‪ ،‬هرگاه آنها را فرا م ‌‬
‫یشدند‪ .‬صلح الدین این عناصر مختلف‬
‫دربارش حاضر م ‌‬
‫تهای نژادی در قومی و اختلفات و‬
‫را علی رغم تفاو ‌‬
‫های عجیب و غریب مثل یک‬
‫تهای بین یکدیگر به گون ‌‬
‫رقاب ‌‬
‫پیکر باهم ترکیب نموده بود‪.‬‬
‫البته بسا اوقات سلطان جهت ایجاد وحدت بین این‬
‫یشد‪ ،‬در بعضی از‬
‫نژادها تا حدودی متحمل رنج هم م ‌‬
‫یگردید؛ چنانچه باری در‬
‫تها آثار اختلف نمایان م ‌‬
‫مناسب ‌‬
‫ً‬
‫یافا سپاه مسلمانان کامل سرکشی کرد‪ ،‬اما با این وصف‬
‫تهای مختلف در برابر‬
‫نیز تا پاییز سال ‪ 1192‬م تمام ملی ‌‬
‫دستور سلطان گردن نهادند و از سال ‪ 1187‬م )سالی که‬
‫تقدم‬
‫سلطان برای جهاد آنها را فرا خواند( همچنان ثاب ‌‬
‫بودند‪ ،‬در خلل این مدت زمان طولنی در تاریخ یک حادثه‬
‫تهای تابع یا‬
‫هم ثبت نشده است که ایالتی یا یکی از امار ‌‬
‫رئیسی از رؤسا سر به شورش بردارد و نقض عهد کند‪.‬‬
‫گفته اند‪ :‬یکی از بستگان نزدیکش علیه وی قیام نمود؛‬
‫اما سلطان او را مورد عفو قرار داد و به این ترتیب فرد‬
‫یگردد که‬
‫مزبور آرام گرفت‪ ،‬با این توضیح روشن م ‌‬
‫سلطان در دولت و رعیتش چقدر نفوذ داشته است‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾217‬‬

‫جنگی که پنج سال به طول انجامید سرانجام با تمام‬
‫رنج و مصیبتش به پایان رسید‪ ،‬سلطان صلح الدین تنها‬
‫ههای کردستان گرفته تا صحران‬
‫فرمانروایی بود که از کو ‌‬
‫یکرد‪ ،‬پادشاه سرزمین کرد‪ ،‬پادشاه‬
‫نوبه حکومت م ‌‬
‫ارمنستان و پادشاه قونیه و قیصر قسطنطنیه از پشت‬
‫مرزها همواره جهت برقراری دوستی و همکاری با‬
‫سلطان علقمند بودند؛ اما سلطان هیچ وقت نخواست‬
‫کسی از این فرمانروایان بر او منتی داشته باشد‪ ،‬آنان نه‬
‫تنها هیچگاه برای کمک و یاری اش نیامدند‪ ،‬بلکه صرفا ً‬
‫زمانی آمدند که او پیروز شده بود و پیروزی را به وی‬
‫تبریک گفتند‪.‬‬
‫سلطان صلح الدین قهرمان این نبرد و مرکز این دایره‬
‫هی‬
‫بود‪ ،‬برادرش‪ ،‬عادل شخصیت دومی بود که در صحن ‌‬
‫مبارهز ظهور نمود‪ ،‬هرگز از فرماندهان یا امرا کسی نبود‬
‫که بر صلح الدین غلبه کند‪ ،‬وی شورایی نظامی داشت که‬
‫یپرداخت‪ ،‬به‬
‫همواره در امور جنگ با آنها به تبادل نظر م ‌‬
‫یافتاد که نظر نادرست این مجلس بر نظر‬
‫ندرت اتفاق م ‌‬
‫درست سلطان تحمیل شود‪ .‬چنانچه در صور و عکه اتفاق‬
‫افتاد‪ .‬احدی از اعضای مجلس نبود که کسی دیگر را بر‬
‫صلح الدین ترجیح دهد‪ ،‬همگی برادران و فرزندان‪،‬‬
‫برادزادگان و همراهان قدیمی و والیان جدید دانشمندان و‬
‫قاضیان باهوش و معتمدان باوفا و منصف‪ ،‬واعظان و علم‬
‫هی جنگ اتفاق نظر داشتند و تحت لوای‬
‫همه بر ادام ‌‬
‫سلطان شانه به شانه جنگیدند و با قدرت‪ ،‬شایستگی‪،‬‬
‫خیرخواهی و هرچه در اختیار داشتند وی را کمک کردند و‬
‫هریکی باور داشت که صلح الدین سرور و امیر همه‬
‫است‪.‬‬
‫گها‬
‫تفرسا و جن ‌‬
‫نهای مختلف و شرایط طاق ‌‬
‫در بحرا ‌‬
‫بر همه یک قلب و یک اراده حاکم بود و او قلب قدرتمند و‬
‫هی آهنین صلح الدین بود«‪.‬‬
‫اراد ‌‬
‫فقر رهبری در جهان اسلم بعد از صلح الدین‬
‫صلح الدین بعد از این که وظیفه اش را انجام داد چشم‬
‫از جهان فرو بست‪ .‬خطر جدی که کیان و مرکز اسلم را‬
‫ل خروشان صلیبیان در‬
‫تهدید م ‌‬
‫یکرد در حال بروز بود‪ .‬سی ِ‬
‫سهای قدیمی را فرا گرفته و نکات ضعف و‬
‫حالی که در ‌‬
‫قوت مسلمانان را درک کرده بودند جهت تجدید بنای‬
‫صلیبیت در قرن نوزدهم میلدی‪ ،‬دوباره سرازیر گردید‪ .‬از‬
‫یشان از قبیل‬
‫طرفی مسلمانان نیز به رفتار قبل ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾218‬‬

‫دودستگی‪ ،‬رقابت‪ ،‬غفلت و ستیز با یکدیگر برگشته بودند‪،‬‬
‫این بار جهان اسلم از وجود رهبری مخلص برای اسلم‬
‫ههای خویش ترجیح‬
‫فردی که مصلحت اسلم را برخواست ‌‬
‫دهد‪ ،‬از همه چیز بریده برای جهاد باشد‪ ،‬محبوب همه‬
‫بها به اطرافش همانند صلح الدین جمع شوند‬
‫باشد و قل ‌‬
‫که با تلش و قدرت و استعدادهای بزرگ خویش توانست‬
‫تمام اروپا را عقب راند و عزت و شرف اسلم را حفاظت‬
‫نماید‪ ،‬محروم گردیده بود‪ ،‬بعد از این ا نحطاط و‬
‫فروپاشی در جهان اسلم گسترش یافت و به مرور زمان‬
‫مگیر شد‪.‬‬
‫چش ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾219‬‬

‫ههای از هم‌گسستگی‬
‫دستاوردهای سد ‌‬
‫در ادوار انحلل نیز کندوی جهان اسلم خالی از عسل‬
‫هی فاتحان و ملوک افرادی ظهور‬
‫نبود‪ ،‬گهگاه از زمر ‌‬
‫های از‬
‫یکردند که در سیرت‪ ،‬اخلق‪ ،‬دین و تقوا نمون ‌‬
‫م ‌‬
‫صحابه و سلف صالحب ودند و در جهان اسلم رجالی به پا‬
‫مشان آراسته است‪.‬‬
‫خاست که تاریخ با نا ‌‬
‫مسلمانان با وجود انحراف از عملکرد و رفتار نخستین‬
‫تهای جاهلی موجود‬
‫هی خویش نسبت به مل ‌‬
‫و روش نمون ‌‬
‫هی انبیا و اطاعت از خدا بودند‪ ،‬به‬
‫نزدیکترین ملت به شیو ‌‬
‫تشان سدی محکم در‬
‫همین دلیل وجودشان و وجود دول ‌‬
‫یها و‬
‫برابر انتشار و رشد جاهلیت بود‪ ،‬با وجود کاست ‌‬
‫نقایصی که داشتند‪ ،‬بزرگترین قدرت در جهان بودند که‬
‫یبردند‪.‬‬
‫تها همواره از آنها بیمناک بودند و حساب م ‌‬
‫دول ‌‬
‫فروریزی بنای شکوهمند قدرت اسلمی‬
‫بدون این که بیگانگان پی ببرند‪ ،‬این قدرت بزرگ داشت‬
‫یشد‪ ،‬تا این که سرانجام در قرن هفتم شوکت‬
‫ضعیف م ‌‬
‫مسلمانان درهم شکست و هنگامی که مغولن حکومت‬
‫خوارزمشاه آخرین امپراتوری اسلمی را ویران نمودند و‬
‫فشان درآمد‪ ،‬شبح خوفناک از بین رفت و‬
‫بغداد به تصر ‌‬
‫مترسک به زمین افتاد‪ ،‬آنگاه بود که پرندگان و درندگان بر‬
‫کشت و زراعت هجوم آوردند و مردمان علیه مسلمانان‬
‫جسور و گستاخ شدند‪.‬‬
‫مغولن میراث مسلمانان را تصرف کردند و در‬
‫نبختی و بیچارگی‬
‫زمامداری جانشین آنان شدند‪ ،‬برای نگو ‌‬
‫بشر و تباهی جهان همین بس که رهبری جهان را ملتی‬
‫نادان و وحشی و فاقد دین‪ ،‬دانش‪ ،‬فرهنگ به دست گیرد‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾220‬‬

‫فصل سوم‬
‫نقش رهبری عثمانیان‬

‫هی تاریخ‬
‫عثمانیان در عرص ‌‬
‫هی تاریخ ظهور‬
‫در این زمان ترکان عثمانی در عرص ‌‬
‫کردند‪ ،‬محمد بن مراد دوم در سن ‪ 24‬سالگی‬
‫تهای روم را در سال )‬
‫قسطنطنیه‪ ،‬پایتخت مقتدر دول ‌‬
‫‪ 857‬هس ‪ 1453‬م( فتح کرد‪ ،‬با این فتح مسلمانان باری‬
‫لهایشان زنده شد‪ ،‬ترکان‬
‫یدگر امیدوار شدند و آرزو در د ‌‬
‫سشان عثمانیان در رهبری امت اسلم و‬
‫و در رأ ‌‬
‫سگرداندن قدرت و جایگاه مسلمانان در جهان مورد‬
‫بازپ ‌‬
‫اعتماد بودند‪ ،‬فتح قسطنطنیه توسط آنها که هشت قرن‬
‫یکرد‪ ،‬دلیل‬
‫کامل)‪ (1‬در برابر مسلمانان سرسختی م ‌‬
‫هی اجتهاد در فنون‬
‫شایستگی و قدرت‪ ،‬رسیدن به درج ‌‬
‫نظامی و فرماندهی صحیح نظامی‪ ،‬برتی در تجهیزات‬
‫هگیری از نیروی علم و عمل‬
‫تهای معاصر و بهر ‌‬
‫جنگی مل ‌‬
‫یشان بود‪ .‬تمام آنچه ذکر شد مواردی است که‬
‫ه ‌‬
‫در وظیف ‌‬
‫ینیاز نیست‪.‬‬
‫هرگز امت از آنها ب ‌‬
‫برتری محمد فاتح در فنون نظامی‬
‫یگوید‪ :‬محمد فاتح با علوم ریاضی‬
‫چنانچه دریبر م ‌‬
‫یدانست که چگونه آنها را بر‬
‫آشنایی داشت و به خوبی م ‌‬
‫فنون نظامی منطبق کند‪ ،‬به همین جهت آمادگی لزم را‬
‫برای این فتح تدارک دید و از تمام تجهیزات جنگی موجود‬
‫در آن زمان استفاده کرد‪.‬‬
‫بارون کارادووکس )‪ (Baron carra de vaux‬در جلدو اول‬
‫هوران مسلمان در ذیل شرح حال محمد‬
‫کتاب اندیش ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫فاتح م ‌‬
‫»این فتح به صورت اتفاقی یا به علت ضعف دولت‬
‫روم‪ ،‬برای محمد فاتح تحقق یافت‪ ،‬بلکه سلطان مزبور‬
‫تدابیر لزم را از قبیل برای آن چیده بود و تمام‬
‫یهای علمی موجود در آن زمان را به کار گرفت‪،‬‬
‫توانای ‌‬
‫پاندازها در آن زمان تازه به صحنه آمده بودند‪ ،‬وی به‬
‫تو ‌‬
‫پاندازها پرداخت‪ ،‬به این منظور‬
‫ن بزرگترین تو ‌‬
‫ساخت ِ‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬ناوگان عربی به فرماندهی ُبسسسر بسسن ارطسساة در سسسال ‪ 44‬هس س‬
‫مطابق با ‪ 664‬م قسطنطنیه را مورد حمله قرار داده و یزید بسسن‬
‫معاویه در سال ‪ 52‬هس مطابق با ‪ 72‬م این شهر را محاصره کرد‪،‬‬
‫بها آن را محاصره کردند‪ ،‬اما به سسسبب‬
‫از آن به بعد چهار بار عر ‌‬
‫استحکامی که داشت موفق به فتح آن نشدند‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾221‬‬

‫پاندازی ساخت که‬
‫کارشناسی قوی را انتخاب کرد‪ ،‬وی تو ‌‬
‫وزن گلوله اش ‪ 300‬کیلو و مسافت پرتابش بیش از یک‬
‫ن این توپ حدود ‪ 700‬نفر‬
‫میل بود‪ ،‬م ‌‬
‫یگویند برای کشاند ِ‬
‫یگرفت‪ ،‬هنگامی‬
‫لزم بود‪ ،‬پرکردنش نیز ‪ 2‬ساعت وقت م ‌‬
‫که محمد فاتح به فتح قسطنطنیه رهسپار شد‪000/300 ،‬‬
‫لپیکر را همراه‬
‫پانداز غو ‌‬
‫سرباز در رکابش بود و تو ‌‬
‫هی قسطنطنیه از‬
‫داشت‪ ،‬ناوگان دریایی اش جهت محاصر ‌‬
‫طریق دریا حامل ‪ 120‬کشتی بود‪ ،‬او بود که با ابتکارش‬
‫پهای لغزان شده با روغن‬
‫کشتی را در خشکی روی چو ‌‬
‫به حرکت درآورد)‪.(1‬‬
‫یها و خصوصیات ملت ترک‬
‫ویژگ ‌‬
‫ملت مسلمان ترک تحت رهبری عثمانیان در آن زمان‬
‫دارای خصوصیاتی منحصر به فرد بودند که آنها را جهت‬
‫رهبری مسلمانان از دیگران متمایز گردانیده بود‪:‬‬
‫هی‬
‫ملتی بودند کوشا‪ ،‬حماسی و بلندپرواز و دارای روحی ‌‬
‫هزیستی و فطرت سالمی که‬
‫جهاد که به سبب سازد ‌‬
‫تهای‬
‫ی اغلب مل ‌‬
‫داشتند از امراض اخلقی و اجتماع ِ‬
‫یهای نظامی‬
‫مسلمان شرقی مصون بودند‪ ،‬دارای توانای ‌‬
‫هی مادی و روحی‬
‫یتوانستند سیطر ‌‬
‫های که م ‌‬
‫بودند‪ ،‬به گون ‌‬
‫تهای‬
‫اسلم را گسترش دهند و دشمنی و خصومت مل ‌‬
‫دیگر ار دفع کنند و رهبری جهان را به عهده گیرند‪،‬‬
‫تشان قبل از هرچیز به استفاده‬
‫عثمانیان در ابتدای حکوم ‌‬
‫حهای گرم پرداختند و‬
‫از تجهیزات جنگی به خصوص سل ‌‬
‫هترین‬
‫پاندازها را بیشتر مورد توجه قرار دادند‪ ،‬تاز ‌‬
‫تو ‌‬
‫اختراعات جنگی را به دست آوردند‪ ،‬به فنون نظامی و‬
‫تنظیم لشکر و ارتش چنان اهمیت دادند که در این‬
‫موضوع بدون هیچگونه اختلف نظری‪ ،‬الگوی کامل‬
‫هی اروپا‪ ،‬آسیا و افریقا‬
‫اروپاییان گردیدند‪ .‬در سه قار ‌‬
‫یکردند‪ ،‬کشورهای شرق اسلمی رااز فارس تا‬
‫حکومت م ‌‬
‫مراکش به تصرف درآوردند‪ ،‬آسیای صغیر را نیز به زانو‬
‫درآوردند و در اروپا نفوذ کردند تا آنجا که به دیوارهای وین‬
‫رسیدند‪ ،‬فرمانروای بلمنازع دریای مدیترانه بودند‪ ،‬آنان‬
‫های عثمانی کرده بودن که هیچ‬
‫مدیترانه را تبدیل به دریاچ ‌‬
‫های در آن حضور نداشت‪.‬‬
‫بیگان ‌‬
‫هی کنسولگری بطرس کبیر در باب عالی عثمانی‬
‫نمایند ‌‬
‫های به قیصر نوشت به این مضمون‪ :‬سلطان دریای‬
‫نام ‌‬
‫‪1‬‬

‫تهای امیر شکیب ارسلن بر کتاب حاضععر‬
‫)(‪ -‬برگرفته از پانوش ‌‬
‫العالم السلمی‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ ،220‬چاپ دوم‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾222‬‬

‫یداند که هیچ‬
‫سیاه را مانند منزل شخصی خویش م ‌‬
‫های در آن حق تردد ندارد‪.‬‬
‫بیگان ‌‬
‫ناوگانی خیلی بزرگ فراهم آوردند که هرگز اروپا‬
‫یتوانست با آن مقابله کند‪ ،‬برای مقابله با این ناوگان‪،‬‬
‫نم ‌‬
‫پاپ‪ ،‬ایتالیا‪ ،‬اسپانیا‪ ،‬پرتغال و مالطه )در سال ‪ 945‬هس ‪/‬‬
‫های نگرفتند‪.‬‬
‫‪ 1457‬م( به پا خاستند؛ اما هیچ نتیج ‌‬
‫در دوران سلیمان قانونی بزرگ‪ ،‬امپراتوری عثمانی بر‬
‫خشکی و دریا گسترده بود و قدرت سیاسی و روحانی را‬
‫در اختیار داشت‪ ،‬مرزهای دولت عثمانی در زمان سلیمان‬
‫از شمال به تونس‪ ،‬از جنوب به نیل و اقیانوس هند‪ ،‬از‬
‫ههای‬
‫ههای قفقاز و از غرب به کو ‌‬
‫شرق به سلسله کو ‌‬
‫یرسید که مساحتی بالغ بر ‪ 400‬هزار میل مربع‬
‫اطلس م ‌‬
‫بود‪ ،‬ناوگان عثمانی متشکل از ‪ 2000‬کشتی جنگی بود و‬
‫سواحل شرقی دریای سفید‪ ،‬دریای آدریاتیک‪ ،‬دریای مرمر‪،‬‬
‫هی‬
‫دریای اژه‪ ،‬دریای سیاه‪ ،‬دریای احمر و فارس در سیطر ‌‬
‫آن بود‪.‬‬
‫)‪(1‬‬
‫خلصه تمام شهرهای مشهور قدیم غیر از روم در‬
‫هی حکومت عثمانی درآمده بود‪.‬‬
‫حوز ‌‬
‫سرتاسر اروپا از حکومت عثمانی لرزه بر اندام بود‪،‬‬
‫هی شاهان عثمانی‬
‫گشان در معاهد ‌‬
‫فرمانروایان بزر ‌‬
‫یرفتند مردم آن‬
‫کها به سرزمینی م ‌‬
‫یآمدند‪ ،‬هرگاه تر ‌‬
‫درم ‌‬
‫سهای کلیسا را به صدا‬
‫مشان ناقو ‌‬
‫منطقه به احترا ‌‬
‫یآوردند‪ ،‬هنگامی که خبر درگذشت محمد فاتح را به‬
‫درنم ‌‬
‫یآوردند‪ ،‬هنگامی‬
‫سهای کلیسا را به صدا درنم ‌‬
‫پاپ ناقو ‌‬
‫که خبر درگذشت محمد فاتح را به پاپ رساندند‪ ،‬دستور‬
‫داد تا مدت سه روز مردم نماز شکر بخوانند و جشنی‬
‫بزرگ برپا کنند‪.‬‬
‫برای رهبری جهان در بهترین موقعیت قرار داشتند؛ در‬
‫هی بالکان ساکن بودند و از آنجا بر آسیا و اروپا‬
‫شبه جزیر ‌‬
‫تشان واقع در بین دو دریای سیاه و‬
‫اشراف داشتند‪ ،‬پایتخ ‌‬
‫سفید و متصل به دو خشکی آسیا و اروپا بود‪ ،‬برای‬
‫بزرگترین دولتی که بر آسیا و افریقا حکومت داشت این‬
‫موقعیت بهترین پایتخت بود‪ ،‬به همین دلیل ناپلئون گفته‬
‫یبود‪ ،‬قسطنطنیه‬
‫بود‪ :‬اگر تمام دنیا به صورت یک دولت م ‌‬
‫بهترین مکان برای پایتخت آن بود‪.‬‬
‫هی مهم‬
‫هی نزدیک‪ ،‬اروپا بزرگترین خطر و سوژ ‌‬
‫در آیند ‌‬
‫یآمد که عوامل ترقی و پیشرفت در وجودش‬
‫به نظر م ‌‬
‫‪1‬‬

‫هی تاریععخ عثمععانی‪ ،‬ص‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬بیهسسم‪ ،‬محمسسد جمیسسل‪ ،‬فلسف ‌‬
‫‪.281 – 280‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾223‬‬

‫یداد‪،‬‬
‫کها را اگر خداوند توفیق م ‌‬
‫یزد‪ .‬تر ‌‬
‫موج م ‌‬
‫یتوانستند در میدان فکر و علم از اروپاییان مسیحی‬
‫م ‌‬
‫سبقت گیرند و رهبری جهان را به دست گیرند و آن را به‬
‫سوی حق و هدایت سوق دهند‪ ،‬قبل از این که اروپا به این‬
‫زمامداری برسد و جهان را به سوی نابودی و آتش کاشند‪.‬‬
‫کها در اخلق و ایستایی آنان در علم‬
‫انحطاط تر ‌‬
‫و فنون نظامی‬
‫کها این قوم‬
‫اما از بخت بد مسلمانان و به ویژه خود تر ‌‬
‫تهای‬
‫نیز به انحطاط و سقوط دچار شدند‪ ،‬بیماری مل ‌‬
‫گذشته یعنی حسد و کینه‪ ،‬استبداد و ظلم فرمانروایان‪،‬‬
‫دشان‪ ،‬خیانت و مکاری امراء‬
‫تربیت نادرست و اخلق فاس ‌‬
‫نسبت به ملت‪ ،‬دچار شدن ملت به رفاه و آسایش و‬
‫تهای اقوام پست و زبون چنانچه در‬
‫مواردی دیگر از عاد ‌‬
‫کها ثبت است به آنان نیز سرایت کرد؛‬
‫بهای تاریخ تر ‌‬
‫کتا ‌‬
‫اگرچه در این کتاب جای تفصیل این مباحث نیست‪ ،‬اما‬
‫بدترین عیبی که به آن دچار شدند جمود و ایستایی علمی‬
‫و رکود در تکنیک نظامی و لشکرداری بود‪ ،‬و این کلم‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫الهی را فراموش کردند که م ‌‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪] ﴾  ‬النفال‪.[60 :‬‬

‫یتوانید‪ ،‬نیروی‬
‫»برای ]مبارزه با آنان[ تا آنجا که م ‌‬
‫بهای ورزیده آماده‬
‫]مادی و معنوی[ و ]از جمله[ اس ‌‬
‫بسازید تا بدان دشمن خدا و دشمن خویش را برسانید و‬
‫کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را‬
‫یشناسید«‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ة‬
‫مع ُ‬
‫م ُ‬
‫ة ال ِ‬
‫حك َ‬
‫همینطور سخن رسسسول خسسدا ص را‪» :‬الكل ِ َ‬
‫فه َ‬
‫ن َ‬
‫م ْ‬
‫ها« »حکمت‬
‫حي ْ ُ‬
‫ضال ّ ُ‬
‫جدَ َ‬
‫َ‬
‫ؤ ِ‬
‫وأ َ‬
‫و َ‬
‫ف َ‬
‫ق بِ َ‬
‫ح ّ‬
‫ة ال ْ ُ‬
‫ها َ ُ َ‬
‫ث َ‬
‫م ِ‬
‫هی مسسؤمن اسسست‪ ،‬هرجسسا آن را بیابسسد وی بسسه آن‬
‫گمشسسد ‌‬
‫قتر است«‪.‬‬
‫مستح ‌‬
‫از طرفی جای آن داشت تا آنان به سبب مرکزیت‬
‫سیاسی و جغرافیایی که داشتند و از این که کامل ً در‬
‫ت‬
‫احاط ‌‬
‫هی کشورهای اروپایی قرار داشتند‪ ،‬این وصی ِ‬
‫هی بزرگ اسلم عمرو بن عاص ‪ ‬را خطاب به‬
‫فرماند ‌‬
‫یدادند‪:‬‬
‫مسلمانان مصر‪ ،‬نصب العین خویش قرار م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾224‬‬

‫»واعلموا أنكم في رباط إلى يوم القيامة لكثرة‬
‫العداء حولكم وتشوف قلوبهم إليكم وإلى‬
‫داركم«‪.‬‬
‫هباش هستید‪،‬‬
‫»آگاه باشید‪ ،‬شما تا قیامت در حال اماد ‌‬
‫فتان و به سبب‬
‫به سبب کثرت دشمنان در اطرا ‌‬
‫یتان«‪.‬‬
‫نها ‌‬
‫تشان به شما و سرزمی ‌‬
‫مداش ‌‬
‫چش ‌‬
‫اما ترکان باز ایستادند و زمان جلو رفت‪ ،‬آنان واپس‬
‫ماندند و اروپاییان سبقت گرفتند‪.‬‬
‫رکود علمی در ترکیه‬
‫بناو خالده ادیب رکود علمی در تریکه را دقیق توصیف‬
‫نموده است‪ ،‬جای آن دارد تا در اینجا ذکر شود‪:‬‬
‫هی متکلمان در دنیا حاکم بود‪،‬‬
‫»تا زمانی که فسلف ‌‬
‫علمای اسلم در ترکیه همواره به بهترین نحو‬
‫هی سلیمانیه و‬
‫یدادند‪ ،‬مدرس ‌‬
‫یشان را انجام م ‌‬
‫ه ‌‬
‫وظیف ‌‬
‫هی فاتح دو مرکز مهم علوم و فنون موجود در آن‬
‫مدرس ‌‬
‫هی الهی و‬
‫زمان بود؛ اما زمانی که غرب از بند فلسف ‌‬
‫مباحث دینی و کلمی خود را رها ساخت و اساس علوم‬
‫جدید و حکمت نوین را گذاشت‪ ،‬انقلبی در دنیا پدید آورد‬
‫هی تعلیم و برآوردن نیاز‬
‫که علما توان انجام وظیف ‌‬
‫شآموزان را نداشتند‪ ،‬این دسته از علما اعتقاد داشتند‬
‫دان ‌‬
‫که همان علمی که در قرن سیزدهم میلدی بود‪ ،‬همواره‬
‫در جای خویش باقی است و جلوتر نرفته است‪ ،‬این‬
‫ذهنیت اشتباه در سیستم تعلیمی آنان تا قرن نوزدهم‬
‫میلدی ادامه داشت‪ ،‬باید توجه داشت که این ذهنیت‬
‫نهای اسلمی استناد دینی‬
‫علمای ترکیه و سایر سرزمی ‌‬
‫هی الهی با علم کلم که در اختیار‬
‫نداشت‪ ،‬فلسف ‌‬
‫هی یونانی‬
‫مسلمانان یا مسیحیان بود‪ ،‬بنیان آن را فلسف ‌‬
‫تشکیل داده بود و بیشتر افکار ارسطو که خود فیلسوفی‬
‫غیر دینی بود برآن غالب بود‪.‬‬
‫ً‬
‫هی‬
‫یآید‪ ،‬اجمال اندیش ‌‬
‫در این بخش مناسب به نظر م ‌‬
‫علمای مسیحی و اسلمی باهم مقایسه شود‪ :‬قرآنکریم از‬
‫موضوع آفرینش جهان طبیعی به تفصیل سخن نگفته‬
‫است‪ ،‬بخش اعظم تعلیمات قرآن را مباحث اخلقی و‬
‫اجتماعی به خود اختصاص داده است‪ ،‬هدف مهم قرآن‬
‫تفکیک خیر و شر و حسن و قبح است‪ ،‬قرآن برای کل‬
‫جهان یک آیین آورده است‪ ،‬هرگاه از مسایل ماوراء‬
‫الطبیعه یا معارف روحی سخن به میان آمده است‪ ،‬کمتر‬
‫یتوان در آن پیچیدگی یا اشکالی مشاهده کرد‪ ،‬اساس‬
‫م ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾225‬‬

‫تعلیمات قرآن توحید است‪ ،‬اصول ً اسلم دینی است ساده‬
‫هی نظریات‬
‫و گسترده و به مراتب‪ ،‬وسعت نظرش در بار ‌‬
‫جدید پیرامون طبیعت‪ ،‬بیشتر است تا ادیان دیگر‪ ،‬اما این‬
‫هی صدر و سادگی که در تحقیقات جدید علمی مؤثر‬
‫سع ‌‬
‫بود‪ ،‬در زندگی مسلمانان چندان به طول نیانجامید‪ ،‬در‬
‫قرن نهم هجری علما و متکلمان الهیات و فقه را در قید و‬
‫بندهای تنگ منحصر کردند و باب تحقیق و اجتهاد را کامل ً‬
‫مسدود کردند‪ ،‬در این برهه از زمان افکار ارسطو)‪ (1‬در‬
‫هی اسلمی نفوذ کرد‪.‬‬
‫فلسف ‌‬
‫برعکس اسلم‪ ،‬آیین مسیحیت که بهتر است بگوییم‬
‫دین بولس قدیس‪ (2)،‬مباحث مفصلی پیامون جهان طبیعت‬
‫دارد‪ ،‬به خصوص در سفر پیدایش‪ .‬چون مسیحیان ایمان‬
‫داشتند که این مباحث کلم خداست‪ ،‬ناگزیر باید درستی و‬
‫یکردند؛ اما از طرفی چون تجربه و‬
‫حقانیت آن را تأیید م ‌‬
‫ظاهر امر با آن مباحث در تضاد بود ناگزیر به تأویل و‬
‫توجیه روی آوردند‪ ،‬در این باب دست به دامن ارسطو‬
‫شدند؛ چون نظریاتش مانند سحر تأثیر داشت‪.‬‬
‫هنگامی که غرب به تحقیق طبیعت براساس آزمایش و‬
‫تجربه و تجزیه و تحلیل علمی پرداخت‪ ،‬رجال کلیسا شدیدا ً‬
‫متحیر شدند و چون دانشمندان از طرق عملی به‬
‫اکتشافات مهمی دست یافتند‪ ،‬علمای مسیحی از این که‬
‫مناک شدند و تنش‬
‫مبادا قدرت کلیسا از بین برود بی ‌‬
‫شدیدی بین دین و علم اتفاق افتاد و بسیاری از‬
‫دانشمندان علوم طبیعی که در تحقیق و پژوهش خویش‬
‫مشان گردیدند‪.‬‬
‫استقامت ورزیدند‪ ،‬قربانی عل ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬حکیسسم نامسسدار یونسسانی‪ ،‬بسسه سسسال ‪ 374‬پیسسش از میلد در شسسهر‬
‫استاگیرا متول شد‪ ،‬پزشک پارت پادشاه مقدونیه بود‪ ،‬ارسطو که‬
‫در کودکی از پدر یتیم ماند به آتن رفت و در محضر افلطسسون بسسه‬
‫کسب علم پرداخت‪ ،‬پس از مرگ استاد‪ ،‬وی مسسدتی در شسسهرهای‬
‫مختلف گشت و گذار کرد و سرانجام به مقدونیه رفسست و تربیسست‬
‫اسسسکندر مقسسدونی بسسدو سسسپرده شسسد‪ ،‬پسسس از مسسرگ اسسسنکندر وی‬
‫ناگزیر آنجا را ترک کرد و در خالکیس سسسکونت گزیسسد و چنسسد مسساه‬
‫بعد به سال ‪ 32‬پیش از میلد همانجا درگذشت‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬بولس قدیس ملقب بسسه حسسواری نجبسسا‪ ،‬وی پسسس از مسسسیح بسسه‬
‫ظاهر به آیین عیسی مسیح پیوسسست و بسسه تبلیسسغ آن پرداخسست‪ ،‬وی‬
‫یکی از نخستین پدیدآورندگان نظم کلیسایی و معتقدات مسسسیحی‬
‫یرود‪ ،‬مکساتیب متعسددی از وی بسر جسای مانسده کسه در‬
‫به شمار م ‌‬
‫تهای متعسسدد بسسه‬
‫عهععد جدیععد موجسسود اسسست‪ ،‬وی طسسی مسسسافر ‌‬
‫انطاکیه‪ ،‬آتن‪ ،‬افس‪ ،‬کرفت‪ ،‬مقدونیه و اورشلیم مبادی مسسسیحیت‬
‫را تبلیغ و ترویج کرد‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾226‬‬

‫سرانجام بعد از برخوردهای خونین بین دین و علم‪،‬‬
‫کلیسا مجبور شد‪ ،‬واقعیت را بپذیرد‪ ،‬به این منظور آنان‬
‫ههای خود‬
‫ههای مدارس و دانشگا ‌‬
‫علوم طبیعی را در برنام ‌‬
‫یشان که تا دیروز‬
‫هها ‌‬
‫گنجاندند و بدین ترتیب دانشگا ‌‬
‫چندان تفاوتی با مدارس مسلمانان نداشت‪ ،‬اکنون تبدیل‬
‫ههای جدید گردیدند‪ ،‬با این‬
‫به مراکز علوم طبیعی و یافت ‌‬
‫هی خویش را کامل ً رها نکردند‪.‬‬
‫وصف نیز فلسف ‌‬
‫هی این تحول این بود که کلیسا توانست بر گروهی‬
‫نتیج ‌‬
‫شهای کاتولیک و‬
‫از طبقات روشنفکر تسلط پیدا کند‪ .‬کشی ‌‬
‫پروتستان در علوم جدید مشارکت داشتند و بسا اوقات‬
‫یتوانستند با نسل جدید در موضوعات مختلف به مباحثه‬
‫م ‌‬
‫بپردازند‪.‬‬
‫هی عثمانی‪ ،‬علما وضعیت متفاوتی با آنچه‬
‫اما در ترکی ‌‬
‫بیان شد‪ ،‬داشتند‪ .‬به فراگیری علوم جدید نپرداختند و‬
‫نشان جلوگیری‬
‫شدیدا ً از ورود افکار جدید در سرزمی ‌‬
‫کردند‪ ،‬از آنجا که زمام تعلیم امت اسلم را به دست‬
‫یدادند‪،‬‬
‫هی ورود نم ‌‬
‫هی علمی اجاز ‌‬
‫داشتند و به هیچ یافت ‌‬
‫یشان را تحت‬
‫بدیهی بود که رکود علمی‪ ،‬نظام آموزش ‌‬
‫الشعاع قرار دهد‪.‬‬
‫یشان به‬
‫همینطور در دوران انحطاط‪ ،‬مشاغل سیاس ‌‬
‫جهای آزمایش و‬
‫یتوانستند رن ‌‬
‫حدی تراکم یافته بود که نم ‌‬
‫یدادند‪،‬‬
‫تجربه را تحمل کنند‪ ،‬تنها همتی که از خود نشان م ‌‬
‫هی یونانی بود و این که دانش خویش‬
‫اصرار بر لزوم فلسف ‌‬
‫را بر استدلل استوار سازند‪ ،‬مدارس اسلمی در قرن‬
‫نوزدهم میلدی‪ ،‬همان وضعیت را داشتند که در قرن‬
‫سیزدهم میلدی داشتند)‪.(1‬‬
‫هی علمی و فکری‬
‫انحطاط گسترد ‌‬
‫لمی و فکری تنها در محافل ترکیه حاکم نبود‪ ،‬بلکه‬
‫جفکری‬
‫جهان اسلم از شرق تا غرب به قحطی علمی و فل ‌‬
‫یاراده‬
‫مبتل شده بود‪ ،‬این قحطی وی را از پا درآورده و ب ‌‬
‫و سست همت گردانیده بود‪.‬‬
‫اگر نگوییم قرن هشتم شاید قرن نهم از نظر نشاط‪،‬‬
‫تولید و ابتکار در دین‪ ،‬علم‪ ،‬ادب‪ ،‬شعر و حکمت آخرین‬
‫قرن بود و قرن دهم‪ ،‬آغاز رکود‪ ،‬تقلید و اطاعت از‬
‫دیگران بود‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬رویععارویی شععرق و غععرب در ترکیععه‪ ،‬سسسخنرانی دوم‪،‬‬
‫انحطاط عثمانیان‪ ،‬ص ‪conflict of East and weast in 43 – 40‬‬
‫‪turkey by Halide Edib p.40-4‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾227‬‬

‫این رکود جوانب مختلف علمی اعم از علوم دینی و‬
‫فنون درسی‪ ،‬معانی شعری‪ ،‬انشاء‪ ،‬تاریخ و مناهج‬
‫بهای مربوط‬
‫آموزشی را شامل بود‪ ،‬به این دلیل در کتا ‌‬
‫یتوان کسی را دید که‬
‫به شرح حال علما در این قرون نم ‌‬
‫لقب نابغه یا حداقل محقق برآن اطلق شود؛ یا این که‬
‫های عرضه‬
‫سی ظهور کند که در فنی از فنون چیز تاز ‌‬
‫ههای جدیدی نایل شده باشد‪ ،‬به‬
‫نموده و در علم به یافت ‌‬
‫جز افراد محدودی در اقصی نقاط جهان اسلم مانند شیخ‬
‫احمد بن عبدالحد سرهندی )متوفای ‪ 1034‬هس ‪ .‬ق(‬
‫صاحب مکتوبات ماندگار و با ارزش در شریعت و معارف‬
‫الهی و شیخ ولی الله بن عبدالرحیم دهلوی )متوفای‬
‫بهای حجة الله البالغة‪،‬‬
‫‪ 1176‬هس ‪ .‬ق( نویسنده ی کتا ‌‬
‫هی النصاف‪ ،‬و فرزندش‬
‫إزالة الخفاء‪ ،‬الفوز الکبیر و رسال ‌‬
‫رفیع الدین )متوفای ‪ 1233‬هس( صاحب کتاب تکمیل‬
‫الذهان و اسرار المحبة‪ ،‬و شیخ اسماعیل بن عبدالغنی بن‬
‫بهای منصب‬
‫ولی الله )متوفای ‪ 1243‬هس( صاحب کتا ‌‬
‫المامة‪ ،‬العبقات والصراط المستقیم)‪.(1‬‬
‫در باب شعر علی رغم اشعاری که در این دوره به‬
‫ننشین و گیرا و‬
‫هی تحریر درآمده است‪ ،‬نظمی که ذه ‌‬
‫رشت ‌‬
‫یخورد‪ ،‬اغلب ابیاتی‬
‫یا انشایی که روان باشد‪ ،‬به چشم نم ‌‬
‫شهای لفظی‪،‬‬
‫است مرده و سرد که بر اثر گرای ‌‬
‫ههای لفظی و معنوی‪ ،‬ستایش و تملق‬
‫گزا‌رگویی‪ ،‬مبالغ ‌‬
‫لسرایی نسبت به جنس مذکر در شعر‪،‬‬
‫بیش از حد غز ‌‬
‫ههای دوستانه و اهداف طبیعی‪،‬‬
‫تکلفات حتی در نام ‌‬
‫بهای تاریخ و زندگی‬
‫یهای سرد حتی در کتا ‌‬
‫عبند ‌‬
‫مسج ‌‬
‫هها‪ ،‬به کلی روح خود را از دست داده است‪.‬‬
‫نام ‌‬
‫بهای متأخران‬
‫بهای پیشینیان‪ ،‬جایشان را به کتا ‌‬
‫کتا ‌‬
‫بهایی که سرشار از‬
‫اهل تکلف واگذار نموده؛ کتا ‌‬
‫نشان به‬
‫حواشی‪ ،‬تقریرات و تلخیصات است و مؤلفا ‌‬
‫قصد اعمال تعقید و اغماض‪ ،‬در استفاده از کاغذ هم‬
‫هنویسی‬
‫هی خلص ‌‬
‫یکردند‪ ،‬گویا داشتند شیو ‌‬
‫هجویی م ‌‬
‫صرف ‌‬
‫یدادند‪ ،‬تمام این موارد حاکی از‬
‫و اختصار را ترویج م ‌‬
‫انحطاط فکری و علمی بود که بر جهان اسلم حاکم شده‬
‫و در درونش نفوذ نموده بود‪.‬‬
‫معاصران عثمانیان در شرق‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬جهت اطلع بیشتر از ششرح حال این بزرگان رک‪ :‬الحسسسنی‪،‬‬
‫عبدالحی‪ ،‬نزهة الخواطر‪ ،‬ج پنجم‪ ،‬ششم و هفتم‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾228‬‬

‫هی عثمانیان دو دولت قدرتمند در شرق وجود‬
‫در دور ‌‬
‫داشت‪:‬‬
‫‪ -1‬دولت مغولی که بنیانگذارِ آن بابر تیموری )‪ 933‬هس‬
‫‪ 1526‬م( بود و با سلطان سلیم اول معاصر بود‪ ،‬بر‬
‫هی قدرت این دولت بزرگترین فرمانروایان مسلمان‬
‫اریک ‌‬
‫از نظر شوکت و ابهت قدرت نظامی و وسعت قلمرو یکی‬
‫نشان اورنگ زیب بود‪،‬‬
‫متری ‌‬
‫بعد از دیگری نشستند که مه ‌‬
‫او آخرین فرمانروای تیموری و قدرتمندترین آنها بود‪ ،‬وی‬
‫هترین قلمرو را داشت و از نظر‬
‫از نظر فتوحات گسترد ‌‬
‫نترین و از نظر شناخت از کتاب و سنت‬
‫دیانت متدی ‌‬
‫نشان بود‪ ،‬بیش از نود سال عمر کرد و پنجاه سال‬
‫هتری ‌‬
‫آگا ‌‬
‫هی قدرت بود‪ ،‬وی در سال ‪ 1118‬هس یعنی در آغاز‬
‫بر اریک ‌‬
‫قرن هیجدهم میلدی چشم از جهان فرو بست‪ .‬این قرن‬
‫در تاریخ اروپا دارای اهمیت خاصی بود‪ ،‬متأسفانه سلطان‬
‫اورنگ زیب و هیچکدام از گذشتگانش هیچ ارتباطی با آنچه‬
‫یگذشت و رویدادهای مهمی که در حال انجام‬
‫در اروپا م ‌‬
‫یای که در قلب اروپا موج‬
‫بود و عوامل پیشرفت و ترق ‌‬
‫یزد‪ ،‬نداشتند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫تهای اروپایی که‬
‫آنان به تجار‪ ،‬پزشکان و سفیران دول ‌‬
‫یافتاد‪،‬‬
‫آنهم به ندرت گذرشان بر این سرزمین دوردست م ‌‬
‫ینگریستند‪.‬‬
‫با دیدی تحقیرآمیز م ‌‬
‫‪ -2‬دولت صفوی در ایران که دولتی پشیرفته و متمدن‬
‫بود‪ ،‬اما با توجه به اعتقادات مذهبی خاصی که داشت‪،‬‬
‫یشورید و یا به دفاع از‬
‫تهای عثمانی م ‌‬
‫اغلب یا بر دول ‌‬
‫یپرداخت‪.‬‬
‫خویش م ‌‬
‫این دو دولت هموراه در سرزمین خویش محصور بودند‬
‫یخبر بودند‪،‬‬
‫یافتاد ب ‌‬
‫و حتی از آنچه در خاور نزدیک اتفاق م ‌‬
‫چه رسد به آنچه در غرب در حال انجام بود‪ ،‬از آنچه در‬
‫یخبر بودند‪ ،‬چه رسد‬
‫یداد نیز ب ‌‬
‫کشورهای اسلمی روی م ‌‬
‫یداد‪.‬‬
‫به آنچه در کشورهای بیگانه رخ م ‌‬
‫اما این که این دو دولت باهم توافق و ائتلف کنند‪،‬‬
‫یکرد؛ گویا‬
‫امری بود که اصل ً در ذهن احدی خطور نم ‌‬
‫تهای موروثی و‬
‫تهای شرقی و حکوم ‌‬
‫ت دول ‌‬
‫سرش ِ‬
‫خاندانی چنین است و نسل اندر نسل‪ ،‬یکدیگر را بدان‬
‫سفارش کرده اند‪ ،‬همینطور تحقیق و بررسی وضعیت‬
‫علمی و نظامی اروپا و استفاده از صنایع خارجی در آن‬
‫یکرد‪.‬‬
‫زمان به ذهن کسی خطور نم ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾229‬‬

‫نوزایی اروپا و حرکت شتابان آن در صنعت و‬
‫علوم طبیعی‬
‫مترین ادوار‬
‫ههای شانزدهم و هفدهم میلدی از مه ‌‬
‫سد ‌‬
‫ن خود حامل پیامدهای خاصی‬
‫تاریخ بشری بود و در بط ِ‬
‫بود‪ ،‬در این برهه از تاریخ اروپا از خواب طولنی خود بیدار‬
‫هوار به جبران دوران غفلت و جهالتش پرداخت‬
‫شد و دیوان ‌‬
‫و به سوی هدف خویش به جای این که دوان دوان حرکت‬
‫یهای طبیعت‬
‫کند‪ ،‬با تمام پر و بالش به پرواز درآمد‪ ،‬توانای ‌‬
‫ههایی‬
‫را تسخیر و اسرارهستی را برمل کرد‪ ،‬دریاها و قار ‌‬
‫را کشف کرد که تا آن زمان گمنام بودند‪ ،‬در هر علم و‬
‫فنی و در هر بعدی از ابعاد زندگی به فتوحات جدیدی‬
‫دست یافت‪ .‬در این مدت زمان کوتاه در علوم مختلف‬
‫‪B‬‬
‫افرادی نابغه و مبتکر مانند کپرنیک)‪ ،(copernicus) (1‬برونو )‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾230‬‬

‫‪ ،(runoe‬گالیله)‪ ،(galiolio) (1‬کپلر)‪ ،(Kepler) (2‬نیوتن)‪Ne) (3‬‬
‫‪ (wton‬و کسانی که نظام قدیم را منسوخ کردند و نظام‬
‫جدیدی را بنیان گذاردند و جهانی از علم گشودند‪ ،‬پا به‬
‫نگردان مکتشف افرادی امثال‬
‫عرصه گذاشتند‪ ،‬از جها ‌‬
‫)‪(5‬‬
‫کلمب)‪ ،(columbus) (4‬واسکودوگاما )‪ (uasscodagama‬و‬
‫ماژلن)‪ (maglin) (6‬ظهور کردند‪.‬‬
‫لگرفتن و به‬
‫تها در حال شک ‌‬
‫در این زمان تاریخ مل ‌‬
‫هی بعضی در حال غروب و‬
‫قالب درآمدن بود‪ ،‬ستار ‌‬
‫هی برخی دیگر هم در حال طلوع بود‪ ،‬آنچه تا به حال‬
‫ستار ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫‪5‬‬

‫کدان ایتالیایی‪ ،‬به سال ‪ 1564‬م چشسسم بسسه‬
‫یدان و فیزی ‌‬
‫)(‪ -‬ریاض ‌‬
‫جهان گشود‪ ،‬در فلورانس به تحصیل پرداخت و علسسوم پزشسسکی و‬
‫ریاضیات آموخت و سپس بسسه نجسسوم روی آورد‪ ،‬یکسسی از نخسسستین‬
‫هی مسساه دارای‬
‫نها را او اختراع کرد و با آن ثابت کرد که کر ‌‬
‫دوربی ‌‬
‫ههای متعدد است و بسسر مطالعسات کپرنیسک در مسورد حرکست‬
‫کوش ‌‬
‫زمین و‪ ...‬اطلعساتی افسسزود‪ ،‬پسساپ او را بسسه رم خواسسست و اظهسسار‬
‫هی حرکت زمین به دور آفتاب کفر شسسمرد و‬
‫هی او را در بار ‌‬
‫عقید ‌‬
‫مجبورش کرد که به زانو درآید و از آن عقیده توبه کند‪ ،‬گالیله بسسه‬
‫سال ‪ 1642‬م چشم از جهان فرو بست‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫هشناس آلمانی به سال ‪ 1571‬م از پسسدر و مسسادری فقیسسر‬
‫)(‪ -‬ستار ‌‬
‫به دنیا آمد‪ ،‬وی دوران کسسودکی را بسسا تنگدسسستی گذرانسسد‪ ،‬کپلسسر بسسه‬
‫تسسدریس ریاضسسیات مشسسغول شسسد‪ ،‬آنگسساه ازدواج کسسرد‪ ،‬از فشسسار‬
‫یرفسست‪ ،‬در ایسسن میسسان تمسسام‬
‫تنگدستی از شهری به شسسهر دیگسسر م ‌‬
‫ههای‬
‫هی نوشسست ‌‬
‫یهای آسسسمانی و مطسسالع ‌‬
‫فکسسرش متسسوجه بررسسس ‌‬
‫دیگران بسسود‪ ،‬وی بسسه سسسال ‪ 1609‬م بسسه قسسوانین حرکسست سسسیارات‬
‫دست پیدا کرد و در کتاب نجوم نوین آنها را چسساپ و پخسسش کسسرد‪،‬‬
‫در سال ‪ 1618‬م قانون سوم خود را کشف کرد‪ .‬در پایان زندگی‬
‫های چشسسم از جهسسان‬
‫با بدبختی و گمنامی به سال ‪ 1630‬در گوش س ‌‬
‫فرو بست‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫یان و فیلسسسوف انگلیسسسی بسسه‬
‫)(‪ -‬اسحاق نیوتن‪ ،‬فیزیکدان‪ ،‬ریاض ‌‬
‫سال ‪ 1642‬م به دنیا آمد‪ ،‬در دانشگاه کمبریج تحصسسیل کسسرد‪ .‬وی‬
‫در سنین ‪ 23‬و ‪ 24‬سالگی قوانین اساسی مکانیک را تنظیم کسسرد‬
‫و در مورد اجرام آسمانی آنها را به کار بست‪ .‬ضمنا ً قانون اصلی‬
‫جاذبه را کشف و روش حساب جسسامعه و فاضسسله را ابسسداع کسسرد و‬
‫یریزی کسسرد‪ ،‬نیسسوتن بسسه سسسال‬
‫یها را پ ‌‬
‫اساس کشفیات مهم عدس ‌‬
‫‪ 1727‬م چشم از جهان فرو بست‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬کریستف کلمب دریانورد معسسروف و کاشسسف امریکسسا بسسه سسال‬
‫‪ 1451‬م بسسه دنیسسا آمسسد‪ ،‬وی بسسا حمسسایت ملکسسه ایزابسسل موفسسق شسسد‬
‫هی امریکا را کشف کند‪ .‬وی چهار بار برای این منظسسور سسسفر‬
‫قار ‌‬
‫دریایی کرد‪ ،‬سسسرانجام وی در حسسال تنگدسسستی بسسه سسسال ‪ 1506‬م‬
‫درگذشت )د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬دریانورد پرتغالی به سال ‪ 1469‬م به دنیا آمد‪ ،‬وی از راه دریا‬
‫هی هندوستان رسید‪ ،‬این سفر دریایی‬
‫)جنوب افریقا( به شبه قار ‌‬
‫ثروت هندوستان را در دسترس اروپاییان گذاشت‪ ،‬وی در دومیسسن‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾231‬‬

‫ینمود و آنچه تا به حال‬
‫غروب کرده بود‪ ،‬داشت طلوع م ‌‬
‫یکرد‪ .‬یک ساعت در‬
‫در حال طلوع بود‪ ،‬داشت غروب م ‌‬
‫آن تاریخ مساوی با یک روز و بلکه چندین روز بود و یک‬
‫روز مساوی با یک سال و بلکه چندین سال بود؛ هرکس‬
‫یکرد در واقع زمانی را ضایع کرده بود‪.‬‬
‫ساعتی را تلف م ‌‬

‫‪6‬‬

‫سفر خود قدرت پرتغالیان را در هند و سواحل افریقا با توسل به‬
‫زور مستقر ساخت‪ .‬وی به سال ‪ 1524‬درگذشت‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬دریانورد پرتغسسالی حسسدود سسسال ‪ 1480‬م بسسه دنیسسا آمسسد‪ ،‬وی بسسه‬
‫منظور پیداکردن راه دریایی نزدیک به جزایر ملوک با پنسسج کشسستی‬
‫از پرتغسسال در اقیسسانوس اطلسسس بسسه راه افتسساد‪ ،‬وی در ایسسن سسسفر‬
‫هی زمیسسن را دور بزنسسد و ایسسن نخسسستین گسسردش دور‬
‫موفق شد کر ‌‬
‫دنیا بود‪ ،‬خود ماژلن و ‪ 160‬تن از همراهانش در این سفر از بین‬
‫رفتند‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾232‬‬

‫سماندگی مسلمانان در امور زندگی‬
‫واپ ‌‬
‫مسلمانان نه این که چند ساعت و چند روز را تلف‬
‫کردند‪ ،‬بلکه چندین سال و چندین نسل را ضایع گرداندند‪،‬‬
‫برعکس در این مدت کشورهای اروپایی هر دقیقه و هر‬
‫ثانیه را غنیمت شمردند و مسیرشان را در میادین مختلف‬
‫زندگی به سرعت پیمودند و در مدت چند سال‪ ،‬مسافت‬
‫چندین قرن را طی کردند‪.‬‬
‫یتوان میزان کرود ترکیه را‬
‫یکی از مواردی که با آن م ‌‬
‫هی علم و صنعت تشخیص داد‪ ،‬این است که‬
‫در عرص ‌‬
‫یسازی تنها در قرن شانزدهم میلدی در ترکیه‬
‫صنعت کشت ‌‬
‫ههای بهداشتی تنها در قرن‬
‫هها و قرنطین ‌‬
‫راه افتاد‪ ،‬چاپخان ‌‬
‫هیجدهم در این دولت قابل استفاده گردید‪ ،‬همینطور‬
‫هی اروپا در همین زمان دایر‬
‫مراکز آموزش نظامی به شیو ‌‬
‫هی صنعت و‬
‫شد‪ ،‬در اواخر این قرن ترکیه از عرص ‌‬
‫اکتشافات کامل ً دور بود؛ حتی زمانی که بالونی را در‬
‫فضای پایتخت در حال پرواز دیدند‪ ،‬گفتند‪ :‬حتما ً سحر و‬
‫کیمیاگری درکار است‪.‬‬
‫تهای کوچک اروپایی در اقتباس از تجهیزات تمدن‬
‫دول ‌‬
‫نو و اسباب رفاه عام‪ ،‬از ترکیه سبقت گرفته بودند؛ تا آنجا‬
‫که مصر نیز در استفاده از راه آهن و قطار چهار سال و‬
‫در استفاده از تمبرهای پستی چند ماه از ترکیه پیشگام‬
‫بود‪.‬‬
‫سماندگی مسلمانان در فنون نظامی‬
‫واپ ‌‬
‫سماندگی مسلمانان صرفا ً در علوم نظری و مدنی‬
‫واپ ‌‬
‫بماندگی بسی فراگیر و گسترده بود‪،‬‬
‫نبود‪ ،‬بلکه این عق ‌‬
‫اروپا در فنون نظامی که مدتی قبل ابتکار خویش بر ترکیه‬
‫سبقت گرفت و در سال ‪ 1774‬م اروپاییان سربازان‬
‫عثمانی را شکست سختی دادند که در پی آن تا حدودی‬
‫دولت عثمانی به خود آمد و آن وقت بود که مهندسان‬
‫اروپایی را جهت ساماندهی نیروهای نظامی و آموزش‬
‫افسران خود فرا خواند‪ ،‬سلطان سلیم سوم در آغاز قرن‬
‫نوزدهم که خود فردی روشن بود و خارج از دربار علم‬
‫آموخته بود‪ ،‬اصلحات را موردتوجه قرار داد‪ ،‬به این‬
‫ً‬
‫منظور مدارس جدیدی تأسیس رد و خودش شخصا در‬
‫ینمود‪ ،‬سپاهی به سبک‬
‫یکی از مدارس هندسه تدریس م ‌‬
‫جدید تشکیل داد و در سیستم سیاسی برخی اصلحات و‬
‫تعدیلت را اعمال کرد‪ ،‬چون ملت به مقدار زیادی بر جمود‬
‫و محافظت بر هرچیز قدیمی عادت کرده بود‪ ،‬سپاهیان‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾233‬‬

‫قدیمی بر وی شوریدند و او را ترور کردند و محمد دوم‬
‫جانشین وی تعیین گردید و از سال ‪ 1807‬تا سال ‪1839‬‬
‫بر مسند قدرت نشست‪ ،‬بعد از او عبدالمجید اول ‪1839‬‬
‫م تا ‪ 1851‬فرمانروا بود‪ ،‬این دو‪ ،‬جانشینان سلطان سلیم‬
‫دوم در وظیفه و مسئولیتی که داشت‪ ،‬شدند و ترکیه به‬
‫هی‬
‫های که ترکی ‌‬
‫تها دست یافت‪ ،‬اگر مرحل ‌‬
‫برخی از پیشرف ‌‬
‫هی پیشرفت و ترقی طی کرد با مراحلی‬
‫اسلمی در عرص ‌‬
‫ههای هیجدهم و نوزدهم طی کرده‪،‬‬
‫که اروپا در سد ‌‬
‫مقایسه شود‪ ،‬تفاوت عمیقی به چشم خواهد خورد‪،‬‬
‫هی‬
‫حرکت ترکیه و اروپا در این میدان بیشتر شبیه مسابق ‌‬
‫کپشت و خرگوش بود؛ فقط با این تفاوت که خرگوش‬
‫ل ‌‬
‫کپشت علوه بر‬
‫در حرکتش خیلی آگاه و بیدار بود و ل ‌‬
‫یرفت‪.‬‬
‫های که خود داشت‪ ،‬بعضی اوقات به خواب م ‌‬
‫کند ‌‬
‫خلیی که امپراتوری عثمانی بر جای گذاشت‬
‫یهایی که برای بیان واقعیت و ادای امانت‬
‫با وجود کاست ‌‬
‫تاریخی از دولت عثمانی بیان شد‪ ،‬شکی نیست که دولت‬
‫های بزرگ و وسیع‬
‫مزبور دژ محکمی برای اسلم و قلع ‌‬
‫تهای عرب مسلمان واقع در خاورمیانه‪ ،‬اعم از‬
‫برای مل ‌‬
‫حجاز و فلسطین و غیره بود که از دخالت نیروهای‬
‫نها و این که به تاخت و تاز‬
‫هی غربی در این سرزمی ‌‬
‫بیگان ‌‬
‫یکرد‪ .‬تا‬
‫بپردازند و به مقدسات اهانت کنند‪ ،‬جلوگیری م ‌‬
‫دوران سلطان عبدالحمید خان)‪ ،(1‬علی رغم آنچه از وی‬
‫گفته شد و نسبت به او شایعه پراکنی شد‪ ،‬این وضعیت‬
‫ادامه داشت‪.‬‬
‫ههای یهودی ضد‬
‫شهای مسیحی و توطئ ‌‬
‫تمام کوش ‌‬
‫اسلم در زمان سلطان عبدالحمید نافرجام ماند؛ تا این که‬
‫جنگ جهانی اول ‪ 1914 – 1918‬م آغاز شد‪ .‬متفقین‬
‫بها را به اردوی خویش درآورند و آنها را‬
‫موفق شدند عر ‌‬
‫ً‬
‫هی قومیت عربی بروز‬
‫علیه ترکان بشورانند‪ ،‬نهایتا اندیش ‌‬
‫کرد و کشورهای عربی از امپراتوری عثمانی فاصله‬
‫تهای کوچک و بزرگ درآمدند‪،‬‬
‫گرفتند و به شکل امار ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬آخرین سلطان عثمانیان‪ ،‬پس از خلع براردش‪ ،‬مراد خسسان بسسه‬
‫تخت نشست‪ .‬در ایران با ناصسسرالدین شساه و مظفسر السدین شساه‬
‫قاجار معاصر بود‪ .‬در سسسال ‪ 1909‬م حسسزب جوانسسان تسسرک انقلب‬
‫کرد و غلبسسه یسسافت و حکسسومت مشسسروطه در عثمسسانی اعلم کسسرد‪،‬‬
‫سسسلطان عبدالحمیسسد معسسزول و در سسسالونیک تبعیسسد شسسد‪ .‬شسسهر‬
‫سسسالونیک در سسسال ‪ 1330‬هسسس ‪ .‬ق بسسه دسسست یونانیسسان افتسساد‪.‬‬
‫عبدالحمید به اروپا گریخت و همانجا درگذشت‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾234‬‬

‫مدتی را تحت حمایت دیگران گذراندند و سرانجام به‬
‫استقلل رسیدند‪ .‬دیگر دستی قدرتمند نبود که از آنان‬
‫حمایت کند و قدرتی جهانی وجود نداشت که دیگران از‬
‫وی حساب ببرند‪ .‬اینجا بود که اسراییل با تکیه برقدرت و‬
‫حمایت کشورهای اروپایی‪ ،‬در قلب جهان عرب قد علم‬
‫نمود و اخیرا ً در ژوئن سال ‪ 1967‬م توانست کرانه ی‬
‫هی سینا را به تصرف خویش درآورد و‬
‫غربی و شبه جزیر ‌‬
‫قدس شریف را برای اولین بار در تاریخ غصب کند‪ .‬جهان‬
‫غرب که توانایی هیچ تحرکی را نداشت‪ ،‬این ضرب المثل‬
‫ُ‬
‫م‬
‫قدیم عربی را با خود زمزمه م ‌‬
‫ت َيو َ‬
‫ما أك ِل ْ ُ‬
‫یکرد‪» :‬إ ِن ّ َ‬
‫َ‬
‫أ ُك ِ َ‬
‫ض«)‪.(1‬‬
‫وُر الب ْي َ ُ‬
‫ل الث ّ ْ‬
‫»روزی که گاو سفید خورده شد‪ ،‬از آن روز به بعد من‬
‫نیز خورده شدم«‪.‬‬
‫پایان امپراتوری عثمانی به خصوص در شرق‪،‬‬
‫گترین پیروزی برای اروپای صلیبی و یهود جهانی بود و‬
‫بزر ‌‬
‫خلیی را بر جای گذاشت که هرگز پر نشد‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬منظور امپراتوری عثمسانی اسست‪ .‬سسخنی منقسول از حضسرت‬
‫علی ‪ ‬که به قتل حضرت عثمان ‪ ‬اشسساره دارد‪ .‬رک‪ :‬میسسدانی‪،‬‬
‫مجمع المثال‪ ،‬ص ‪.25‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾235‬‬

‫باب چهارم‬
‫عصر اروپا‬

‫* فصل اول‪ :‬اروپای مادی‬
‫یگرایی و‬
‫* فصل دوم‪ :‬مل ‌‬
‫نپرستی در اروپا‬
‫میه ‌‬
‫* فصل سوم‪ :‬اروپا به سوی‬
‫خودکشی‬
‫تهای‬
‫* فصل چهارم‪ :‬مصیب ‌‬
‫معنوی انسانیت در دوران‬
‫استعمار اروپا‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾236‬‬

‫فصل اول‬
‫اروپای مادی‬

‫طبیعت و تاریخ تمدن اروپا‬
‫قبل از این که آثار انتقال رهبری جهان از مسلمانان به‬
‫تها‪،‬‬
‫ههای تغییر در نگرش جهان‪ ،‬اخلق مل ‌‬
‫اروپا در زمین ‌‬
‫نهای بشر بررسی گردد و‬
‫تمدن و اجتماع و هدف و آرما ‌‬
‫قبل از این که معلوم شود برای آدمیان از این تحول چه‬
‫چیز عاید شده است و سودش بیشتر بوده است یا‬
‫زیانش؟ لزم است تمدن غرب و وضع این تمدن و روح و‬
‫تهای اروپایی را بشناسیم و بدانیم که‬
‫هی زندگی مل ‌‬
‫فلسف ‌‬
‫از کجا نشأت گرفته است؟‬
‫هی بسیاری از‬
‫تمدن قرن بیستم غرب برخلف عقید ‌‬
‫نهای اخیری که بعد از‬
‫هی قر ‌‬
‫مردم تمدنی جدید و زایید ‌‬
‫نهای تاریک اروپا آمده نیست‪ ،‬بلکه تاریخ این تمدن به‬
‫قر ‌‬
‫هی‬
‫یردد؛ زیرا این تمدن سلل ‌‬
‫چندین هزار سال پیش برم ‌‬
‫تمدن روم و یونان است و جانشین آن دو در میراث‬
‫سیاسی‪ ،‬عقلی و مدنی است و وارث آن دو در تمام‬
‫ههای اجتماعی و میراث‬
‫یها‪ ،‬نظام سیاسی‪ ،‬فلسف ‌‬
‫دارای ‌‬
‫یای که به جای گذاشتند‪ ،‬هست‪.‬‬
‫علمی و فرهنگ ‌‬
‫ههای آن دو تمدن‬
‫یها‪ ،‬تمایلت و انگیز ‌‬
‫تها‪ ،‬ویژگ ‌‬
‫خواس ‌‬
‫گذشته در وجود این تمدن جای گرفته و در خونش به‬
‫یدهد‬
‫گردش درآمده است‪ ،‬تا آنجا که تاریخ به ما نشان م ‌‬
‫نخستین مظهر باشکوه برای عقلنیت اروپایی تمدن یونان‬
‫بده است‪ .‬به طوری که تاریخ ثبت کرده‪ ،‬تمدن یونان‬
‫هی اروپا به وجود‬
‫نخستین تمدن بوده که براساس فلسف ‌‬
‫هی اروپایی در آن تجلی یافته است‪ ،‬بر فراز‬
‫آمده و روحی ‌‬
‫آوارهای تمدن یونان‪ ،‬تمدن روم پا گرفته است‪ .‬این تمدن‬
‫نهای‬
‫دارای روحی واحد یعنی روح اروپایی بود‪ ،‬پس از قر ‌‬
‫یها و اساس تغییر نکرده است و ملت‬
‫طولنی هنوز ویژگ ‌‬
‫اروپا همچنان وارث و حافظ اخلق‪ ،‬فلسفه‪ ،‬علوم‪ ،‬آداب و‬
‫افکار روم و یونان است‪ ،‬سرانجام این تمدن در قرن‬
‫نوزدهم میلدی در لباسی درخشنده خود را نمایاند‪ ،‬گرچه‬
‫گهای این لباس‪ ،‬این پندار را ایجاد‬
‫زیبایی و درخشندگی رن ‌‬
‫یکند که این لباس تازه یافته شده‪ ،‬ولی باید دانست که‬
‫م ‌‬
‫هی روم و یونان است‪.‬‬
‫تار و پود آن از رشت ‌‬
‫بنابراین‪ ،‬شایسته است که نخست تمدن یونان و روم و‬
‫حقیقت و روح آن دو را درک کنیم‪ ،‬تا با بینایی کامل‪،‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾237‬‬

‫اشکالت تمدن غرب را نقد و بررسی کنیم و در قرن‬
‫هی آن قضاوت کنیم‪.‬‬
‫بیستم میلدی بتونیم در بار ‌‬
‫یهای تمدن یونان‬
‫ویژگ ‌‬
‫تهای‬
‫بترین مل ‌‬
‫ملت یونان ملتی با استعداد و از نجی ‌‬
‫ظ هوش‪ ،‬استعداد‪ ،‬علم و‬
‫عالم به شمار م ‌‬
‫یرفتند‪ .‬از لحا ِ‬
‫های در‬
‫ادب سرآمد جهانیان بودند‪ ،‬در جهان نقش جاودان ‌‬
‫فلسفه و ادب داشتند‪ ،‬آثار دانشمندان‪ ،‬حکما و نوابغ آنان‪،‬‬
‫ههای جهان است و روی این جهات‬
‫بخان ‌‬
‫زینت بخش کتا ‌‬
‫ملتی شاخص بودند‪ ،‬آن چه در این بحث برای ما اهمیت‬
‫دارد‪ ،‬درک حقیقت و طبیعت تمدنی است که آنها آن را به‬
‫وجود آوردند‪ ،‬اگر ما به تمدن یونان با دید نقد و بررسی‬
‫نهای دیگر از لحاظ‬
‫بنگریم و از مشترکات آن با تمد ‌‬
‫یها و‬
‫نها‪ ،‬ویژگ ‌‬
‫مظاهر و ظواهر روی برتابیم و نیز بنیا ‌‬
‫یها و‬
‫سرشت آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم‪ ،‬برتر ‌‬
‫نهای‬
‫نهای دیگر خصوصا ً تمد ‌‬
‫مزایایی که آن را از تمد ‌‬
‫یها‬
‫یگردد‪ ،‬این ویژگ ‌‬
‫یکند‪ ،‬کامل ً مشخص م ‌‬
‫شرق جدا م ‌‬
‫عبارتند از‪:‬‬
‫‪ -1‬اعتقاد به محسوسات و ارج نگذاردن به آنچه با حس‬
‫قابل درک نیست‪.‬‬
‫‪ -2‬دینداری اندک و کرنش نکردن در مقابل خدای یکتا‪.‬‬
‫هی شدید به زندگی دنیا و اهتمام به منافع و‬
‫‪ -3‬علق ‌‬
‫یهای آن‪.‬‬
‫یها و کامجوی ‌‬
‫شادکام ‌‬
‫نپرستی‪.‬‬
‫‪ -4‬گرایش ملی و میه ‌‬
‫یتوان این مظاهر پراکنده را در یک کلمه یعنی‬
‫البته م ‌‬
‫یگری خلصه کرد‪ ،‬با این بیان که شعار تمدن یونان‬
‫ماد ‌‬
‫یگری بود‪ ،‬هرچه در یونان وجود داشت از جمله‬
‫ماد ‌‬
‫یگری منتهی‬
‫فرهنگ‪ ،‬علم‪ ،‬فلسفه‪ ،‬شعر و دین به ماد ‌‬
‫یشد‪ ،‬حتی یونیان نتوانستند صفات و قدرت خدا را بدون‬
‫م ‌‬
‫ماده درک کنند‪ ،‬بلکه برای صفات خدا اشکال مختلف‬
‫ههایی ساختند و معبدهای‬
‫مادی ترسیم کردند و مجسم ‌‬
‫فراوانی برپا کردند‪ ،‬برای رزق‪ ،‬خدایی و باری رحمت‬
‫یگرفتند‪،‬‬
‫خدایی دیگر و برای خشم نیز یک خدا درنظر م ‌‬
‫یهای‬
‫های جدا تراشیدند و ویژگ ‌‬
‫برای هرکدام مجسم ‌‬
‫نهایی از‬
‫اجسام مادی را به آنان نسبت دادند و پرچی ‌‬
‫هها پیرامون آنها فراهم آوردند‪ ،‬آنان‬
‫هها و افسان ‌‬
‫اسطور ‌‬
‫مفاهیم مجرد را مجسم نمودند و آنها را در قالب اجسام و‬
‫اشکال تصور کردند؛ مثل ً برای عشق خدایی ساختند و‬
‫برای زیبای خدایی دیگر!‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾238‬‬

‫هی »عقول عشره«)‪ (1‬و‬
‫مطالب فلسفی ارسطو در بار ‌‬
‫های از افکار مادی یونیان نیست‬
‫»افلک تسعه« جز چکید ‌‬
‫که بیانگر طبیعت و سرشت یونان است‪.‬‬
‫یگری بر تمدن یونان‬
‫دانشمندان اروپا به چیرگی ماد ‌‬
‫یشان بدان‬
‫ثهای علم ‌‬
‫بها و بح ‌‬
‫اعتراف کرده اند و در کتا ‌‬
‫اشاره نموده اند‪.‬‬
‫دانشمند آلمانی‪ ،‬دکتر هاس )‪ (hass‬در ژنو پیرامون این‬
‫که »تمدن اروپا چیست؟« سه سخنرانی ایراد کرد‪ ،‬دکتر‬
‫هاس از دانشمندانی است که معتقدند تمدن غرب از‬
‫شرق اقتباس نشده‪ ،‬بلکه تمدن مستقلی است‪ ،‬چکیده ی‬
‫یگذرانیم‪:‬‬
‫سخنان دکتر هاس را از نظر شما م ‌‬
‫»تمدن یونان مرکز تمدن کنونی غرب است‪ ،‬مردان‬
‫یونانی به پرورش اندام و تناسب بدن و زیبایی آن اهتمام‬
‫یورزیدند‪ ،‬به همین سبب برای آنان الگوی کامل‪،‬‬
‫زیادی م ‌‬
‫جسم زیبا و متناسب بود و این جز بیانگر پرداخت بسیار‬
‫شهای بدنی‬
‫به امور محسوس نیست‪ ،‬از همین رو به ورز ‌‬
‫یهای ورزشی و رقص و امثال آن سخت علقمند‬
‫و باز ‌‬
‫بودند و در ُبعد پرورش ذهن که شامل شعر‪ ،‬آواز‪ ،‬نمایش‪،‬‬
‫های اهتمام‬
‫مجسمه‪ ،‬فلسفه و علوم طبیعی است‪ ،‬به انداز ‌‬
‫یورزیدند که از تربیت جسم برتری پیدا نکند‪ ،‬دین )در‬
‫م ‌‬
‫نزد آنها( از روحانیت و معنویت خالی بود‪ ،‬در یونان‬
‫تحصیلت دینی و یا رجال دینی وجود نداشت‪ ،‬گرچه گاهی‬
‫تهای »ِازوپس«)‪ (2‬و دیگران‬
‫رنگ روحی و معنوی در سن ‌‬
‫یشود‪ ،‬ولی برای این آثار روحی از شرق کسب‬
‫دیده م ‌‬
‫یتوان آن را منتسب به تمدن یونان‬
‫شده بود و نم ‌‬
‫دانست«‪.‬‬
‫هبودن دین در یونان‬
‫بسیاری از دانشمندان اروپا‪ ،‬کم مای ‌‬
‫و کمبود کرنش و فروتنی و کمبود تلش در اعمال آنها و‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬ارسسسطو و پیروانسسش بسسرای حسسل اشسسکال صسسدور موجسسودات از‬
‫خالق‪ ،‬بین خالق و مخلوق وسایطی قایل شسسده انسسد در ده مرتبسسه‬
‫ینامند‪ ،‬هریک از این عقسول‪ ،‬از بسال بسه‬
‫که آنها را عقول عشره م ‌‬
‫یشسسود و بسسه‬
‫پایین‪ ،‬بسسه تدریسسج از روحسسانیت و بسسساطتش کاسسسته م ‌‬
‫یشود‪ ،‬تا عقل دهسسم کسسه بسسا هسسان مسادی‬
‫کثرت و مادیت نزدیکتر م ‌‬
‫سنخیت دارد‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫ههای ‪ 6‬و ‪7‬‬
‫هگوی یونسسانی در سسسد ‌‬
‫)(‪ِ -‬ازوپسسس )‪ (EZOPOS‬افسسسان ‌‬
‫پیش از میلد‪ .‬وی نخست بسسرده بسسوده و سسسپس آزاد شسسد و نهایتسا ً‬
‫های اسسست‪.‬‬
‫مردم دلف او را کشتند‪ِ ،‬ازوپس شخصیتی نیمه افسان ‌‬
‫ههای ِازوپس به نثر یونسسانی و بسسسیار‬
‫های به نام افسان ‌‬
‫مجموع ‌‬
‫ن پلنسسود‬
‫خشک به وی منسوب است کسسه م ‌‬
‫یگوینسسد‪ :‬در اصسسل از آ ِ‬
‫کشیش است‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾239‬‬

‫هگری در زندگی آنان را‬
‫فراوانی لهو و لعب و عشو ‌‬
‫ملحظه و به آن اقرار کرده اند‪.‬‬
‫ینویسد‪:‬‬
‫ِلکی در کتاب تاریخ اخلق اروپا م ‌‬
‫»حرکت یونانی صرفا ً حرکتی عقلی و ذهنی بود‪ ،‬ولی‬
‫حرکت مصریان برعکس آن یک حرکت روحی و باطنی‬
‫یگوید‪» :‬مصریان خدایان‬
‫هی رومی م ‌‬
‫بود‪ ،‬ابولیس‪ ،‬نویسند ‌‬
‫ینمودند‪ ،‬ولی‬
‫خود را با کرنش و گریه و زاری تعظیم م ‌‬
‫یکردند«‪.‬‬
‫یونانیان با رقص و آواز خدایان خود را تعظیم م ‌‬
‫ینویسد‪:‬‬
‫ِلکی پس از نقل کلم ابولیس م ‌‬
‫هی ابولیس را‬
‫»شکی در این نیست که تاریخ یونان گفت ‌‬
‫یکند؛ زیرا ما دینی ندیده ایم که با عادات یونیان در‬
‫تأیید م ‌‬
‫هگری و ترس‬
‫کثرت اعیاد‪ ،‬شهوترانی‪ ،‬خوشگذرانی‪ ،‬عشر ‌‬
‫نداشتن از خدا برابری کند‪ ،‬یونانیان درست به سان‬
‫یکردند‪ ،‬در تمجید و‬
‫بزرگان و شیوخ خود‪ ،‬خدا را تعظیم م ‌‬
‫تهای جاری بسنده‬
‫تعظیم خدا به رسوم رایج و سن ‌‬
‫یکردند«)‪.(1‬‬
‫م ‌‬
‫هی خداشناسی و حایز عقایدی بودند‬
‫یونیان دارای فلسف ‌‬
‫هبردن به خدا‪،‬‬
‫که کرنش برای خدا‪ ،‬عبادت‪ ،‬نیایش‪ ،‬پنا ‌‬
‫یآمد؛‬
‫تضرع به درگاهش در زندگی آنان عجیب به نظر م ‌‬
‫زیرا کسی که صفات خدا را نفی‪ ،‬و اختیار‪ ،‬افعال‪ ،‬خلق و‬
‫ینماید و این جهان را‬
‫امر در جهان هستی را از آن سلب م ‌‬
‫یداند که آن را عقل فعال و‬
‫مربوط به دستگاهی م ‌‬
‫ً‬
‫هی این‬
‫ینامد‪ ،‬طبعا چنین فردی در نتیج ‌‬
‫حرکات افلک م ‌‬
‫عقیده و باور اعتقاد صحیحی در زندگی عملی خود نسبت‬
‫به خداوند ندارد‪ ،‬مگر از روی تقلید‪ ،‬همچنین به خدا امید‬
‫یترسد‪ ،‬خدا را دوست ندارد‪ ،‬در برابر‬
‫ندارد‪ ،‬از او نم ‌‬
‫یها از او کمک‬
‫یساید‪ ،‬در سخت ‌‬
‫شکوه او سر بر خاک نم ‌‬
‫یآورد و طوری زندگی‬
‫یخواهد‪ ،‬تسبیحش را به جای نم ‌‬
‫نم ‌‬
‫یکند که گویا خدایی و پروردگاری وجود ندارد‪ .‬بنابراین‪،‬‬
‫م ‌‬
‫اگر بگویند یونیان نسبت به خداوند خاشع نبودند‪ ،‬عبادات و‬
‫ههای بدون روح بود و خدا را‬
‫اعمال دینی آنان همانند لش ‌‬
‫ً‬
‫یکردند‪ ،‬قطعا برایمان‬
‫نشان تعظیم م ‌‬
‫مانند شیوخ و بزرگا ‌‬
‫جای تعجب نخواهد بود‪ ،‬بلکه شگفت زمانی است که‬
‫هی بسیار زیاد یونانیان به دنیا و‬
‫عکس آن را بشنویم‪ ،‬علق ‌‬
‫هها‪ ،‬اشکال‪ ،‬آواز و‬
‫یشان به مجسم ‌‬
‫همچنین دلباختگ ‌‬
‫موسیقی که یونانیان آنها را فنون جملیه یعنی هنرهای زیبا‬
‫ینامیدند و نیز اهتمام زیاد شعرا و نویسندگان به آزادی‬
‫م ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪w. e. h. lecky . history . European . marals London 1869 . . -‬‬
‫‪.vol.Ipp .344.5‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾240‬‬

‫یشناخت‬
‫فردی – که بدون قید و بند بود و هیچ حدی را نم ‌‬
‫هی آنان‬
‫– تأثیر بسیاری بدی در اخلق یونانیان و جامع ‌‬
‫گذاشت‪ .‬در پی آن هرج و مرج در اخلق گسترش یافت و‬
‫مها برانگیخته شد‪ .‬شعار مرد‬
‫انقلبی بر ضد تمام نظا ‌‬
‫جمهوری – که کنایه از آزاد اندیشی و روشنفکری بود –‬
‫یها و نیز‬
‫تشمردن شادکام ‌‬
‫رفتن به دنبال شهوات و غنیم ‌‬
‫هی حریص بود‪.‬‬
‫ن گرسن ‌‬
‫چپاول دنیا مانند چپاول انسا ِ‬
‫)‪(2‬‬
‫افلطون)‪ (1‬در کتاب جمهور از زبان سقراط مرد‬
‫یکند که گویا یکی از نقادان‬
‫جمهوری را چنان توصیف م ‌‬
‫این قرن دارد یکی از جوانان قرن بیستم را در یکی از‬
‫یکند‪:‬‬
‫مراکز تمدن غرب توصیف م ‌‬
‫یها از آرزوهای‬
‫»و اگر کسی چنین گوید که فلن خوش ‌‬
‫یهای دیگر ناشی از آرزوهای‬
‫شریف و نیکو و فلن خوش ‌‬
‫ناشایسته است و بنابراین‪ ،‬باید از آن گروه اول استقبال و‬
‫تجلیل نمود و از گروه دوم پرهیز و جلوگیری کرد‪ ،‬وی‬
‫یاعتنایی تلقی خواهد نمود و‬
‫هی این سخنان را با اب ‌‬
‫هم ‌‬
‫یها همه از نوع واحدند و‬
‫چنین خواهد گفت که این خوش ‌‬
‫در خوبی میان آنها تفاوتی نیست‪ .‬گفت‪ :‬آری‪ ،‬کسی که‬
‫دارای چنین خصلتی باشد البته همینطور رفتار خواهد کرد‪،‬‬
‫گفتم‪ :‬بنابراین‪ ،‬وی همه روز را به انجام آروزیی که پیش‬
‫ینوشد‪ ،‬فردا از‬
‫یگذراندف امروز به نوایی باده م ‌‬
‫آید م ‌‬
‫شهای سخت را‬
‫یپرهیزد تا لغر شود‪ ،‬یک روز ورز ‌‬
‫می م ‌‬
‫یفکری‬
‫یکند‪ ،‬روز دوم را به تنبلی و ب ‌‬
‫به خود هموار م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫های اصسیل در‬
‫)(‪ -‬افلطون به سال ‪ 428‬پیسش از میلد در خسانواد ‌‬
‫تسسسالگی‬
‫آتن زاده شد‪ ،‬در کودکی تربیتی اشرافی یافت‪ ،‬در بیس ‌‬
‫به سقراط پیوست و مدت هیجده سسسال ملزم او بسسود‪ ،‬سسسپس از‬
‫هی کرت و جنوب ایتالیسسا و سیسسسیل و مصسسر دیسسدن کسسرد‪ .‬در‬
‫جزیر ‌‬
‫های گشسسود و بسسه تعلیسسم‬
‫سسسال ‪ 387‬پیسسش از میلد در آتسسن مدرس س ‌‬
‫شروع کرد‪ .‬وی سرانجام به سال ‪ 348‬پیسسش از میلد درگذشسست‪.‬‬
‫بهای زیادی از خود برجای گذاشسته کسه از آن جملسه‬
‫افلطون کتا ‌‬
‫یتوان نام برد‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫نوامیس و جمهور را م ‌‬
‫)(‪ -‬فیلسسسوف معسسروف یونسسانی بسسه سسسال ‪ 470‬پیسسش از میلد زاده‬
‫شد‪ .‬از زندگی او در کودکی و جوانی اطلعی در دست نیسسست و‬
‫آثسسار از او نیسسز نمانسسده اسسست‪ ،‬زیسسرا وی همسسواره عقایسسد خسسدا را از‬
‫یکرد‪ .‬معسسروف اسسست کسسه گفتسسه‬
‫طریق بحث و گفت و گو تبلیغ م ‌‬
‫اند سقراط را از آسمان بسسه زمیسسن آورد؛ یعنسسی ادعسسای معسسرف را‬
‫کوچک کرد و جوینسسدگان را متنبسسه سسساخت کسسه بلنسسدپروازی را رهسسا‬
‫کنند‪ ،‬در خود فرو روند و تکلیف زندگی را بفهمند‪ ،‬وی را به جرم‬
‫این که به آیین رسمی و دولتی اعتقسساد نسسدارد و پرسسستش خسسدایان‬
‫یکند‪ ،‬به مسسرگ محکسسوم کردنسسد‪ .‬وی بسسا نوشسسیدن‬
‫جدید را ترویج م ‌‬
‫جام شوکران به سال ‪ 399‬پیش از میلد درگذشت‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾241‬‬

‫یگردد‪،‬‬
‫یگذراند‪ ،‬روز سوم در دریای فلسفه سرنگون م ‌‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫یپردازد و از جای خود برخاسته‬
‫غالبا به کارهای سیاسی م ‌‬
‫یگوید‪ ،‬یا کاری که به‬
‫آنچه به خاطرش خطور کند م ‌‬
‫یکند‪ ،‬یک روز به حال لشکریان غبطه‬
‫فکرش برسد م ‌‬
‫یشود؛ روز دیگر عاشق‬
‫هی کار جنگ م ‌‬
‫یخورد و دلباخت ‌‬
‫م ‌‬
‫یگردد و سودای تجارت در سر‬
‫هی صنعتگران م ‌‬
‫پیش ‌‬
‫های نیست و‬
‫یپروراند‪ ،‬خلصه رفتارش تابع نظم و قاعد ‌‬
‫م ‌‬
‫هی زندگی را دلپذیر و قرین آزادی و‬
‫چون این شیو ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یآید« ‪.‬‬
‫یپندارد‪ ،‬هرگز در صدد تغییر آن برنم ‌‬
‫کامروایی م ‌‬
‫نپرستی در‬
‫نپرستی از لوازم طبیعت اروپاست‪ ،‬میه ‌‬
‫میه ‌‬
‫یتر است؛ زیرا طبیعت‬
‫اروپا از آسیا آشکارتر و قو ‌‬
‫یکند؛ چون مناطق آسیا‬
‫جغرافیای اروپا این را ایجاب م ‌‬
‫وسعت فراوانی دارد و شامل آب و هواهای مختلف و‬
‫نهاست؛ همینطور در‬
‫ههای متنوعی از انسا ‌‬
‫گون ‌‬
‫ً‬
‫مبودن ابزار زندگی‪ ،‬اسیا کامل غنی و پربار است‪ ،‬با‬
‫فراه ‌‬
‫هی‬
‫هی آسیا از جهات طبیعی آماد ‌‬
‫این بیان سرزمین قار ‌‬
‫عترین‬
‫توسعه و گسترش است‪ ،‬در این سرزمین وسی ‌‬
‫تهایی که تا به حال تاریخ شناخته است‪ ،‬ظهور کرده‬
‫مملک ‌‬
‫یبرد و به طور‬
‫است‪ .‬اروپا در تنازع شدید بقا به سر م ‌‬
‫دایم و مستمر برای بقا و زندگی در ستیز است؛ زیرا اروپا‬
‫برای عمران سرزمین خود با محدودیت وسعت مناطق و‬
‫نها و‬
‫هی زندگی روبروست‪ .‬کوهستا ‌‬
‫کمبود وسایل اولی ‌‬
‫دریاها نژادهای اروپایی را پیوسته در نقاط تنگ طبیعی‬
‫هی غرب و‬
‫محصور کرده است؛ مخصوصا ً بخش میان ‌‬
‫قسمت جنوبی اروپا‪.‬‬
‫یدهد که اروپا به یک‬
‫اینگونه نواقص طبیعت اجازه نم ‌‬
‫سرزمین وسیع و بزرگ تبدیل شود‪ ،‬طبیعت این قاره‬
‫لگیری کشورهای کوچک و‬
‫مستلزم آن است که محل شک ‌‬
‫هی سیاسی‬
‫کم مساحت باشد‪ .‬بدین سبب بود که گمان ‌‬
‫یشد که‬
‫اروپایی قدیم از دولت – شهرهایی تشکیل م ‌‬
‫یرفت و به طور کامل از‬
‫قلمرو آنها از چند میل فراتر نم ‌‬
‫هی این گمانه‬
‫استقلل برخوردار بود‪ ،‬بزرگترین نمون ‌‬
‫هها شهر کوچک و‬
‫سرزمین یونان است که از آغاز تاریخ د ‌‬
‫مستقل به خود دیده است‪.‬‬
‫با این وصف جای تعجب نیست که یونانیان به‬
‫نپرستی روی آوردند‪» .‬لکی« خود پذیرفته است که‬
‫میه ‌‬
‫هی‬
‫نپرستی تنها تفکر حاکم بر یونان بود‪ ،‬اندیش ‌‬
‫تفکر میه ‌‬
‫‪1‬‬

‫هی فارسی کتاب‬
‫)(‪) Republic , book VII -‬این بخش از ترجم ‌‬
‫جمهور افلطون به قلم فؤاد روحانی نقل شد‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾242‬‬

‫هی آنان مانند سقراط و آناک‬
‫جهانی که بعضی از فلسف ‌‬
‫غورس)‪ (1‬به آن معتقد بودند در یونان حامی و پشتیبان‬
‫نداشت‪ .‬نظامی اخلقی ارسطور مبنی بر جدایی یونانی از‬
‫نپرستی بر تمام‬
‫ندوستی و میه ‌‬
‫غیر یونانی بود‪ ،‬مهی ‌‬
‫فضایل اخلقی که حکمای یونان آنها را قبول داشتند‪،‬‬
‫نپرستی و‬
‫مقدم بود‪ .‬به طوری که ارسطور نه تنها به میه ‌‬
‫ندوستی اکتفا نکرد‪ ،‬بلکه پا را فراتر گذاشت و گفت‪:‬‬
‫میه ‌‬
‫باید یونیان با غیر یونانیان همانند حیوانات رفتار کنند‪ .‬این‬
‫نپرستی چنان در محافل یونانی رواج پیدا‬
‫ی میه ‌‬
‫تنگ نظر ِ‬
‫کرد و در وجود آنان رسوخ یافت که اگر فیلسوفی‬
‫یگفت‪ :‬من صرفا ً هموطنانم را به اعمال خیر اختصاص‬
‫م ‌‬
‫یدهم‪ ،‬آنان با‬
‫یدهم‪ ،‬بلکه کل جهان را هدف قرار م ‌‬
‫نم ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫تعجب و حقارت به وی نگاه م ‌‬
‫یهای تمدن روم‬
‫ویژگ ‌‬
‫رومیان جانشین یونانیان شدند و از نظر قدرت‪ ،‬نظم‬
‫مملکت و وسعت آن و خصوصیت لشکری از یونیانیان‬
‫برتری حاصل کردند‪ ،‬ولی رومیان از لحاظ علم‪ ،‬فلسفه‪،‬‬
‫آداب‪ ،‬شعر‪ ،‬تهذیب و نزاکت و تمدنی که مخصوص یونان‬
‫نهای معاصر خویش برتری و‬
‫بود و در آن بر تمام سرزمی ‌‬
‫تقدم داشتند‪ ،‬به آنها نرسیدند‪ .‬رومیان همواره در برابر‬
‫یآوردند و نیازمند آنان بودند و‬
‫علم آنان سر تسلیم فرود م ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫از علوم‪ ،‬فلسفه و افکار آنان استفاده م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫ِلکی )‪ (lecky‬م ‌‬
‫»یونان دارای ثروت علمی فراوانی بود که آن را در اثر‬
‫نها و عصرها به دست آورده و بر آن افزوده‬
‫گذشت قر ‌‬
‫هی نظامی سرگرم بود و‬
‫بود‪ ،‬ولی روم همچنان در مرحل ‌‬
‫یبهره بود و حتی زبان رومیان از‬
‫از آثار ادبی و علمی ب ‌‬
‫بازگویی و بازآفرینی افکار و مفاهیم عالی قاصر بود‪ .‬لذا‬
‫یشان در علم مغلوب‬
‫سماندگی و کوتاه ‌‬
‫به سبب واپ ‌‬
‫یونان شدند و زبونانه در برابر تمدن یونان که مردمش در‬
‫سیاست برتری داشتند‪ ،‬سر تسلیم فرود آوردند و تاکنون‬
‫در هر بخش علم مسحور آنان هستند‪.‬‬
‫ن اشعارِ خویش را به زبان لتین آغاز‬
‫رومی سرورد ِ‬
‫ن زبان علم و زبان تألیف تداوم‬
‫کردند‪ ،‬زبان یونانی به عنوا ِ‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬فیلسوف مکتب یونانی که حدود ‪ 500‬پیش از میلد زاده شسسد‬
‫هی یسسک اصسسل و منشسسأ‬
‫و ‪ 428‬پیش از میلد درگذشت‪ .‬وی اندیشس ‌‬
‫حاکم بسسر همسسه – یعنسسی هسسوش – را وارد فلسسسفه کسسرد‪ .‬پریکسسس و‬
‫سقراط از منحضر او استفاده کرده اند‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾243‬‬

‫ن اشعارِ خویش را به زبان لتین آغاز‬
‫یافت«برومی سرورد ِ‬
‫ن زبان علم و زبان تألیف تداوم‬
‫کردند‪ ،‬زبان یونانی به عنوا ِ‬
‫یافت«)‪.(1‬‬
‫هی تألیف و ادبیات‬
‫اینگونه کرنش و زبونی صرفا ً در حوز ‌‬
‫نبود‪ ،‬بلکه تمدن یونان در اخلق‪ ،‬سرشت‪ ،‬معاشرت‪،‬‬
‫جامعه و حتی در عواطف و تمایلت‪ ،‬بر تمدن رومی چیره‬
‫شد‪ .‬بدینگونه فلسفه و فرهنگ یونانی و حتی اصل و‬
‫سرشت یونانی در روم نفوذ کرد و این نفوذ به جایی رسید‬
‫که مانند خون و روح در وجود آنان جاری شد‪ .‬ناگفته نماند‬
‫که رومیان با توجه به طبیعت اروپایی‪ ،‬از یونانیان به لحاظ‬
‫یهای فطری بسیار متفاوت نبودند و تازه شباهت‬
‫ویژگ ‌‬
‫بسیار زیادی نیز بین آنان وجود داشت؛ چرا که هردو‬
‫جنهادن به زندگی و‬
‫معتقد به محسوسات بودند و در ار ‌‬
‫ن‬
‫هروی م ‌‬
‫ککردن در دین‪ ،‬غلو و زیاد ‌‬
‫ش ‌‬
‫یکردند‪ .‬در داشت ِ‬
‫ضعف در یقین‪ ،‬اضطراب در عقیده و حقیرشمردن نظام‬
‫گشمردن قومیت و تعصب‬
‫و آداب و روش دینی و بزر ‌‬
‫ورزیدن برآن و افراط در وطن دوستی‪ ،‬با یکدیگر شباهت‬
‫فراوان داشتند‪ ،‬افزون برآن اهمیت قایل بودن به قدرت و‬
‫احترام فوق العاده به آن‪ ،‬چنان بود که در حد عبادت و‬
‫تقدیس رسیده بود‪.‬‬
‫در تاریخ نمایان است که رومیان ایمان راسخی در‬
‫نشان نداشتند‪ ،‬در این مورد من آنان را مقصر‬
‫دی ‌‬
‫تپرستی و‬
‫یدانم؛ زیرا سرشت نظامی دینی ب ‌‬
‫نم ‌‬
‫هپرستی حاکم بر روم مقتضی شک و تردید و ضعف‬
‫خراف ‌‬
‫یکردند‬
‫ایمان بود و هر اندازه رومیان در علم پیشرفت م ‌‬
‫یشد‪ ،‬استخفاف آنان نسبت به دین‬
‫افکارشان بازتر م ‌‬
‫ییافت‪ ،‬حتی رومیان از آغاز پیدایش‪ ،‬معتقد‬
‫افزایش م ‌‬
‫بودند که خدایان دخالتی در امور سیاست و دنیای آنان‬
‫ندارند‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫سیسرو )‪ (cicero‬م ‌‬
‫»موقعی که بازیگران نمایش اشعاری را در‬
‫یسرودند مبنی بر این که خدایان‬
‫ههای خود م ‌‬
‫تماشاخان ‌‬
‫دخالتی در دنیا ندارند‪ ،‬ردم با کمال میل و رغبت به آن‬
‫یدادند«)‪.(2‬‬
‫گوش فرا م ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪lecky. op. cit. p. 243 -‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪ ،‬ص ‪.178‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬
‫)‪(1‬‬

‫﴿‪﴾244‬‬

‫)‪ (AUgUOSTiNe‬قدیس در این باره‬

‫اگوستین‬
‫یگوید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫نشان را در معابد عبادت‬
‫تپرست خدایا ‌‬
‫»رومیان ب ‌‬
‫)‪(2‬‬
‫یکردند« ‪.‬‬
‫نهای نمایش مسخره م ‌‬
‫یکردند و در سال ‌‬
‫م ‌‬
‫لذا آیین رومی قدرت روحی خویش را بر پیروانش از‬
‫نها سرد‬
‫بهای انسا ‌‬
‫دست داده و احساسات دین در قل ‌‬
‫شده بود‪ ،‬این سردی به جایی رسیده بود که مردم نسبت‬
‫یکردند و بعضی اوقات به آنها اهانت‬
‫به خدایان گستاخی م ‌‬
‫یگوید که چون ناوگان جنگی‬
‫یکردند‪ ،‬تاریخ به بازم ‌‬
‫م ‌‬
‫)‪(3‬‬
‫امپراتور اگوستوس در دریا غرق شد‪ ،‬وی سخت‬
‫هی نپتون )‪ (4)(neptone‬خدای دریا را‬
‫خشمناک شد و مجسم ‌‬
‫شکست‪ .‬موقعی که گرمانیکوس )‪ (Germanicus‬از دنیا‬
‫)‪(5‬‬
‫رفت‪ ،‬مردم جایگاه قربانی خدایان را سنگ باران کردند ‪.‬‬
‫بنابراین‪ ،‬دین در اخلق‪ ،‬سیاست و اجتماع مردم روم‬
‫یتوانست بر شعور و امیال آنان چیره‬
‫اثری نداشت و نم ‌‬
‫شود و اخلق و حرکات آنان را کنترل کند؛ زیرا در آن‬
‫حها حکومت کند و از اعماق‬
‫عصر دین عمیقی که بر رو ‌‬
‫قلب سرچمه گیرد وجود نداشت‪ ،‬بلکه دین یک عمل‬
‫ت‬
‫تقلیدی همانند اعمال تقلیدی دیگر بود که خواس ِ‬
‫سیاست بقای آن بود‪ ،‬هرچند در حد اسم و رسم‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫ِلکی در این باره م ‌‬
‫»اساس دین رومیان بر تبعیض و قومیت استوار بود و‬
‫تها و‬
‫هدفی جز رفاه افراد و سلمت آنان از مصیب ‌‬
‫یها نداشت‪ .‬شاهد این مطلب این است که در روم‬
‫سخت ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫‪5‬‬

‫ن قدیس؛ روحسساین مسسسیحی انگلسسستان‪ ،‬وی‬
‫)(‪ -‬اگوستین یا اوستی ِ‬
‫مقر روحانیت کنسستربوری را ایجسساد و در حسسدود ‪ 605‬م درگذشسست‪.‬‬
‫)د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫)(‪ -‬منبع پیشین‪ ،‬ص ‪.179‬‬
‫)(‪ -‬کایوس یولیوس کیزر اکتاویسسانوس اگوسسستوس؛ امپراتسسور روم‪،‬‬
‫بسسه سسسال ‪ 63‬پیسسش از میلد زاده شسسده و بسسه سسسال ‪ 14‬میلدی‬
‫درگذشسست‪ ،‬وی پسسساز فتسسح آکسستیوم و غلبسسه بسسر آنتونیسسوس صسساحب‬
‫اختیار مطلق شد‪ .‬وی تعداد اعمال دولتی را در رم افزایسسش داد‪،‬‬
‫گهسا پیسروز شسد‪.‬‬
‫هی ایالت را نظمی جدید داد و طی اکثر جن ‌‬
‫ادار ‌‬
‫نترین اعصسسسار تاریسسسخ روم‬
‫سسسسلطنت اگوسسسستوس را از درخشسسسا ‌‬
‫یدانند‪ ،‬به هنگام مرگ مانند خدایی معبود رومیان بود‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫م ‌‬
‫)(‪ -‬در اسسساطیر رومسسی خسسدای دریاهسسا‪ ،‬پسسسر پرسسساتورن و بسسرادر‬
‫یکند‪ ،‬او‬
‫ژوپیتر و پلوتون که در قصری در اعماق دریاها زندگی م ‌‬
‫بهای دریسسایی او را روی امسسواج‬
‫های است که اس ‌‬
‫سوار بر کالسک ‌‬
‫یکشند‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬
‫دریا م ‌‬
‫)(‪ -‬تاریخ اخلق اروپا‪History of European morals (the Pagah :‬‬
‫‪empire). P. 178‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾245‬‬

‫صدها انسان پهلوان و قوی هیکل تربیت شد‪ ،‬ولی یک نفر‬
‫تهای زندگی‬
‫زاهد که از دنیا چشم پوشیده باشد و از لذ ‌‬
‫های در تاریخ روم از‬
‫یشد‪ .‬حتی نمون ‌‬
‫بیزار باشد‪ ،‬پیدا نم ‌‬
‫یشود که دین در آن تأثیر داشته‬
‫قربانی و ایثار شنیده نم ‌‬
‫باشد‪ .‬اگر هم یافت بشود به سبب دین نیست‪ ،‬بلکه‬
‫نپرستی تشکیل داده است«)‪.(1‬‬
‫اساس آن را وط ‌‬
‫تهای‬
‫ویژگی بسیار مشخصی که روم را از دیگر مل ‌‬
‫یسازد و حتی به‬
‫زمین در آن عصر و بعد از آن متمایز م ‌‬
‫صورت دین و شعاری برایش شده است که با آن شناخته‬
‫یشود‪ ،‬روح استعمارگری و دید مادی محض به زندگی‬
‫م ‌‬
‫است و این همان چیزی است که اروپای کنونی آن را از‬
‫هرو آنها شده است‪.‬‬
‫رومیان قدیم به ارث برده و دنبال ‌‬
‫دانشمند مسلمان آلمانی‪ ،‬استاد محمد اسد در کتاب با‬
‫ارزش اسلم بر سر دو راهی این مطلب را به خوبی‬
‫یگوید‪:‬‬
‫توصیف کرده و م ‌‬
‫»تفکری که بر امپراتوری روم سیطره انداخته بود‪ ،‬این‬
‫تهای‬
‫عآوری کند و مل ‌‬
‫بود که قدرت را به نفع خویش جم ‌‬
‫دیگر را فقط به نفع مصالح وطن خود به زنجیر بشکد‪.‬‬
‫مردان و رهبران از انجام هیچگونه ظلم و سنگدلی در راه‬
‫هی ممتاز دریغ‬
‫تآوردن یک زندگی راحت برای طبق ‌‬
‫به دس ‌‬
‫یکردند‪ ،‬اما آنچه در مورد عدالت روم شهرت یافته‬
‫نم ‌‬
‫ً‬
‫است‪ ،‬درست نیست؛ چرا که عدالت مزبور صرفا به‬
‫رومیان اختصاص داشت‪ .‬بدیهی است که این روش به‬
‫تخواهانه ممکن نیست‪ ،‬مگر براساس درک‬
‫ظاهر عدال ‌‬
‫یگری آنان اگرچه با‬
‫مادی محض از زندگی و فرهنگ‪ .‬ماد ‌‬
‫ذوق عقلی پیراسته شده بود‪ ،‬اما از هر نوع ارزش روحی‬
‫خالی بود؛ چرا که روم به طور صحیح هرگز با دین کنار‬
‫ههای‬
‫نیامد و خدایان سنتی آنان بیش از خرافات و افسان ‌‬
‫یونان نبود‪ .‬آنان به این ارواح صرفا ً برای محافظت بر‬
‫هی اجتماعی که آنان را به یکدیگر مرتبط و یکپارچه‬
‫رابط ‌‬
‫یساخت‪ ،‬ایمان داشتند‪ .‬همچنین به این خدایان هرگز‬
‫م ‌‬
‫یشان دخالت کننند‪،‬‬
‫یدادند که در زندگی عمل ‌‬
‫اجازه نم ‌‬
‫یدادند که غیب را – زمانی که از آنها‬
‫البته به آنها اجازه م ‌‬
‫بخواهند – به زبان کاهنان پیشگویی کنند‪ ،‬ولی هرگز اجازه‬
‫یدادند که قوانین اخلقی را بر مردم تحمیل کنند«)‪.(2‬‬
‫نم ‌‬
‫انحطاط اخلقی در جمهوری روم‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬همان منبع‪ ،‬ص ‪.177‬‬
‫)(‪Islam at the CrossC Roads. P.38 - 39 -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾246‬‬

‫یگری در اواخر‬
‫سیل انحطاط اخلقی و حیوان ‌‬
‫هی[ جمهوری روم‪ ،‬رومیان را فرا گرفته بود و‬
‫]سلط ‌‬
‫دریای خودپرستی و خوشگذرانی را سخت خروشان کرده‬
‫بود؛ به طوری که رومیان تا چانه در آن غرق شدند‪،‬‬
‫ساختارهای اخلقی مثل رقص و آواز که رومیان به آنها‬
‫شهرت داشتند؛ در آن به جریان افتادند و بنای اجتماعی‬
‫هی انهدام قرار گرفت‪.‬‬
‫آنها به لرزه درآمد و در آستان ‌‬
‫یبند و باری را به‬
‫درابر امریکایی با قلم شیوایش این ب ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫تصویر کشیده و م ‌‬
‫»هنگامی که دولت روم از نظر قدرت جنگی و نفوذ‬
‫سیاسی به اوج رسید و در تمدن به برترین درجه دست‬
‫یافت‪ ،‬به فساد اخلقی و انحطاط در دین و فرهنگ به‬
‫نترین درجه سقوط کرد‪ .‬رومیان در زندگی خویش به‬
‫پایی ‌‬
‫بدترین شکل دچار غرور و خودپسندی شدند و شدیدا ً‬
‫هی آنان این بود‬
‫سنام ‌‬
‫دنبال هوی و هوس رفتند؛ زیرا اسا ‌‬
‫که زندگی فرصتی است برای خوشگذرانی و باید از‬
‫هی‬
‫تها حد اکثر استفاده را کرد‪ ،‬زهد و روز ‌‬
‫تها و لذ ‌‬
‫نعم ‌‬
‫یدادند‪ ،‬جز به عنوان رژیم غذایی که‬
‫آنها که گاهی انجام م ‌‬
‫تهای آنها را برای غذا زیاد کند‪ ،‬نبود‪ .‬اعتدال و‬
‫اش ‌‬
‫ً‬
‫یشان‬
‫تها ‌‬
‫یشدن لذ ‌‬
‫هروی آنها نیز صرفا جهت طولن ‌‬
‫میان ‌‬
‫هی‬
‫فهای طل و نقر ‌‬
‫ههای آنان با ظر ‌‬
‫بود‪ .‬سفر ‌‬
‫یکرد و خدمتگذاران در‬
‫جواهرنشان‪ ،‬خودنمایی م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬کنیزان دلربا‪،‬‬
‫سهای زیبا برای آنها خدمت م ‌‬
‫لبا ‌‬
‫جوان و بسیار زیبایی رومی و زنان زیبا و عریان و یا‬
‫پوشیده که از عفت بویی نبرده بودند‪ ،‬برای آنان‬
‫یهای آنان حتی‬
‫یکردند‪ ،‬در خوشگذران ‌‬
‫هگری م ‌‬
‫عشو ‌‬
‫نهای بازی و‬
‫منقش داشتند‪ ،‬میدا ‌‬
‫هگر ه ‌‬
‫کبوتران عشو ‌‬
‫ییافت و پهلوانان در آنها با‬
‫سرگرمی گسترش م ‌‬
‫یگرفتند‪ ،‬تا این که‬
‫همردیفان خود و یا با حیوانات کشتی م ‌‬
‫یغلتید و‬
‫یافتاد و در خون خویش م ‌‬
‫یکی از آنان به زمین م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬اگر چیزی‬
‫اینگونه قهرمانان و فاتحان تصور م ‌‬
‫قابل پرستش باشد‪ ،‬صرفا ً قدرت است؛ زیرا آنان با همین‬
‫نشان با عرق پیشانی‬
‫تهای ملت را که صاحبا ‌‬
‫قدرت ثرو ‌‬
‫یگرفتند‪ .‬زمانی‬
‫و با زحمت بازو به دست آورده بودند‪ ،‬م ‌‬
‫که با قدرت و نیروی خویش در میدان کارزار بر انسان‬
‫یآمد که املک‬
‫ییافتند‪ ،‬این امکان برایشان پیش م ‌‬
‫غلبه م ‌‬
‫نهای وسیعی را به خود‬
‫و اموال آنها را مصادره کنند و زمی ‌‬
‫اختصاص دهند‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾247‬‬

‫رأس حکومت روم خود رمزی از این قدرت بیکران بود‪،‬‬
‫نظام مدنی روم بیانگر عظمت پادشاه بود‪ ،‬با وجود این‬
‫وی نمادی بیش نبود؛ درست مانند آنچه در زمان انحطاط‬
‫یشود«)‪.(1‬‬
‫تمدن یونان دیده م ‌‬
‫یشدن روم‬
‫مسیح ‌‬
‫در اینجا رخدادی بزرگ هست که جای دارد تا تاریخ آن‬
‫را ثبت کند و به آن بها دهد؛ این رخداد عبارت از استیلی‬
‫تپرست است‪ .‬این حادثه با‬
‫مسحیت بر حکومت روم ب ‌‬
‫جلوس قسطنطین)‪ (2‬بر تخت اباطره در سال ‪ 306‬میلدی‬
‫که خود به نصرانیت گروید‪ ،‬رخ داد‪ .‬اینجا بود که مسیحیت‬
‫تپرستی پیروز شد و ناگهان مسیحیت به سرزمینی‬
‫ب ‌‬
‫یزد و‬
‫هدار که حرف آخر را م ‌‬
‫وسیع و دولتی با قلمرو دامن ‌‬
‫یدید‪ ،‬دست یافت‪ .‬قسطنطین‬
‫هرگز در خواب هم آن را نم ‌‬
‫برای رسیدن به تخت سلطنت‪ ،‬از اجساد سربازان‬
‫نهای کسانی که به کمک او‬
‫مسیحی و جویبارهایی از خو ‌‬
‫قیام کرده بودند و او را یاری کرده بودند‪ ،‬بهره جسته بود‪.‬‬
‫لذا قسطنطین برای این پشتیبانی ارزش قایل شد و‬
‫حکومت را به دست مسیحیان سپرد و رومیان را دست به‬
‫سینه در اختیار آنها گذاشت و کلیدهای حکومتش را به آنها‬
‫واگذار کرد‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪History of the Conflict berween Religion and Scince, -‬‬
‫‪London 1927. p.312‬‬
‫)(‪ -‬قسطنطین اول‪ ،‬کایوس فلویوس اورلیوس بسسه سسسال ‪ 274‬م‬
‫زاده شسسد‪ .‬بسسه سسسال ‪ 306‬م بسسه قسسدرت رسسسید‪ ،‬چیرگسسی وی بسسر‬
‫ماکسانس در کنسسار دیوارهسسای شسسهر رم بسسه سسسال ‪ 312‬م مسسوجب‬
‫شناسایی دین مسیح به عنسسوان دیسسن رسسسمی امپراتسسوری شسسد‪ .‬در‬
‫سال ‪ 313‬م فرمان میلن آزادی دینی را برقرار کسسرد و بسسه سسسال‬
‫‪ 323‬م خسسود بسسه مسسسیحیت گرویسسد و پسسایتخت امپراتسسوری را بسسه‬
‫بیزانس – که به نام قسطنطنیه نامیده شد – منتقل کسسرد‪ .‬وی بسسه‬
‫سال ‪ 337‬م درگذشت‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾248‬‬

‫تداری‬
‫نهای مسیحیت از حکوم ‌‬
‫زیا ‌‬
‫مسیحیت در میدان جنگ پیروز شد‪ ،‬ولی در جنگ ادیان‬
‫تآوردن یک پادشاهی بزرگس سود‬
‫شکست خورد‪ .‬به دس ‌‬
‫برد‪ ،‬ولی در مورد دین بسیار آسیب دید؛ چرا که‬
‫تپرستان رومی دین مسیح و پیروانش را مسخ کردند و‬
‫ب ‌‬
‫بیشترین مسخ و تحریف قسطنطین‪ ،‬کسی که حامی‬
‫هی پرچم آن بود‪ ،‬باعث شد‪.‬‬
‫شرافت مسیحیت و فرازند ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫درابر م ‌‬
‫تپرستی و شرک وارد مسیحیت شد‪ ،‬آن هم به‬
‫»ب ‌‬
‫سبب تأثیر منافقانی بود که وظایف بسیار مهم و مناصب‬
‫عالی را در دولت روم بر عهده داشتند وتظاهر به‬
‫یکردند و هرگز برای دین اهمیت قایل نبودند و‬
‫مسیحیت م ‌‬
‫حتی یک روز را هم خالصانه عمل نکرده بودند و حتی‬
‫شخص قسطنطین که عمرش را در ظم و بیدادگری‬
‫سپری کرده بود هرگز مقید به اوامر کلیسا و دین نبود‪ ،‬جز‬
‫در اواخر عمرش )‪ 337‬میلدی( که مقدار کمی پایبند شد‪.‬‬
‫گرچه مسیحیان از لحاظ قدرت به حدی رسیده بودند‬
‫که سلطنت را به قسطنطین سپرده بودند‪ ،‬ولی هرگز‬
‫هی آن را‬
‫تپرستی را نابود کنند و اصل و ریش ‌‬
‫نتوانستند ب ‌‬
‫یهای و ستیزها این بود‬
‫های این درگیر ‌‬
‫از بیخ برکنند‪ ،‬نتیج ‌‬
‫ی آنها درهم آمیخت و از‬
‫ههای مسیحیت و ب ‌‬
‫که ریش ‌‬
‫تپرست ِ‬
‫تپرستی‬
‫آن یک دین جدید نشأت گرفت که مسیحیت و ب ‌‬
‫یکرد‪ .‬اینجاست که اسلم‬
‫در آن به یک میزان تجلی پیدا م ‌‬
‫یشوند؛ زیرا اسلم برخلف‬
‫و مسیحیت از هم جدا م ‌‬
‫تپرستی( را کامل ً‬
‫مسیحیت‪ ،‬رقیبش )یعنی نظام ب ‌‬
‫هکن کرد و عقایدش را ناب و خالص و بدون هیچگونه‬
‫ریش ‌‬
‫غل و غشی منتشر کرد‪.‬‬
‫هی دنیا بود و عقاید دینی‬
‫این امپراتوری که برده و بند ‌‬
‫اش پوچ بود‪ ،‬به خاطر مصلحت شخصی و مصلحت دو‬
‫تپرستی( تشخیص داد که آنها‬
‫حزب درگیر )مسیحیت و ب ‌‬
‫را با یکدیگر متحد سازد و بین آنها الفت اندازد‪ ،‬به طوری‬
‫طمشی خودداری‬
‫که مسیحیان راسخ نیز از پذیرش این خ ‌‬
‫نکردند‪ .‬حتی آنها اعتقاد داشتند که این دین جدید زمانی‬
‫یشود‬
‫تپرستی قدیم آمیزش یابد‪ ،‬شکوفا م ‌‬
‫که با عقاید ب ‌‬
‫تهای‬
‫تها و نجاس ‌‬
‫و دین مسیحیت در پایان از کثاف ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫یشود« ‪.‬‬
‫تپرستی پالوده و پاک م ‌‬
‫ب ‌‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬همان مبنع‪ ،‬ص ‪ 40‬و ‪.41‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾249‬‬

‫رهبانیت ویرانگر‬
‫تپرستی که روح‬
‫ت تباه شده و آمیزش یافته با ب ‌‬
‫مسیحی ِ‬
‫و جمالش را از دست داده بود‪ ،‬نتوانست راه و روش روم‬
‫را که اینک رو به افول گذراده بود‪ ،‬تغییر دهد و رد آن یک‬
‫زندگی نو‪ ،‬دیندار‪ ،‬پاک و پالوده برانگیزاند و دوران‬
‫شکوفایی را در تاریخ روم بگشاید‪ ،‬بلکه رهبانیتی را پدید‬
‫تپرستی روم برای انسان و‬
‫یگری و ب ‌‬
‫آورد که از وحش ‌‬
‫تمدن بدتر بود‪ .‬این رهبانیت در جهان مسیحیت سخت‬
‫دچار جنون شد و از حدود قیاس نیز فراتر رفت‪ ،‬ما برای‬
‫نمونه از کتاب تاریخ اخلق اروپا مقدار بسیار اندکی از‬
‫یکنیم‪:‬‬
‫آن را بیان م ‌‬
‫»تعداد راهبان بسیار زیاد شد و مقام و منزلت آنان بال‬
‫هها را به خود‬
‫گرفت و اعمال آنان بسیار خطیر گردید‪ ،‬نگا ‌‬
‫یتوان‬
‫دوختند و مردم را مشغول کردند‪ ،‬اگرچه اکنون نم ‌‬
‫تعداد آنان را به دقت برشمرد‪ ،‬ولی بنابر آنچه مؤرخان‬
‫)‪(1‬‬
‫روایت کرده اند‪ ،‬مبنی بر این که در روز عید »فصح«‬
‫پنجاه هزار راهب جمع شده بودند و تنها زیر نظر راهب‬
‫یتوان به کثرت آنها و‬
‫یشد‪ ،‬م ‌‬
‫سرابین ده هزار نفر اداره م ‌‬
‫گسترش حرکت رهبانیت پی برد‪ ،‬خلصه شمار راهبان‬
‫هی چهارم میلدی‪ ،‬به تعداد اهالی‬
‫هگیر در پایان سد ‌‬
‫گوش ‌‬
‫یرسید«‪.‬‬
‫مصر‪ ،‬حدود بیست میلیون م ‌‬
‫یهای راهبان‬
‫شگفت ‌‬
‫آزار جسم برای دین و اخلق تا دو سده به عنوان الگوی‬
‫کامل ادامه داشت‪ .‬مؤرخان از آن رخدادهایی شگفت‬
‫روایت کرده اند؛ از راهب ماکاریوس )‪ (makaruis‬نقل‬
‫یداد‪ ،‬تا‬
‫یکنند‪ :‬او شش ماه خود را در لجنزاری قرار م ‌‬
‫م ‌‬
‫ههای سمی نیش بزنند و‬
‫هی او را پش ‌‬
‫این که جسم برهن ‌‬
‫یکرد‪ .‬رفیق‬
‫ههایی از آهن را با خود حمل م ‌‬
‫همیشه میل ‌‬
‫راهب او یوسیبیس )‪ (eusebius‬مقدار دو بار آهن را حمل‬
‫معمقی زندگی‬
‫لآلود و ک ‌‬
‫یکرد و سه سال در چاهِ گ ‌‬
‫م ‌‬
‫یکر د‪ .‬راهب یوحنا )‪ (st. Jhon‬سه سال روی یک پا‬
‫م ‌‬
‫یخوابید و در این مدت هرگز ننشست‪.‬‬
‫ایستاده بود و نم ‌‬
‫های تکیه‬
‫یشد پشتش را به صخر ‌‬
‫هرگاه خیلی خسته م ‌‬
‫یپوشیدند و‬
‫یداد‪ ،‬حتی برخی از راهبان هرگز لباس نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یپوشاندند و مانند‬
‫فقط با موهای بلندشان خود را م ‌‬
‫یرفتند‪ ،‬اغلب آنان در‬
‫حیوانات چهار دست و پاه راه م ‌‬
‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬در نزد یهودیان جشن یادبود خروج بنی اسرایل از مصر است‬
‫و نزد مسیحیان جشن یادبود صعود عیسی ‪ ‬است‪) .‬د‪ .‬ن‪(.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾250‬‬

‫معمق و یا گورها‬
‫لآلود و ک ‌‬
‫ههای گ ‌‬
‫غارهای درندگان و چا ‌‬
‫یخوردند‬
‫یکردند‪ ،‬بسیاری از آنان گیاه و علف م ‌‬
‫زندگی م ‌‬
‫ونیز معتقد بودند‪ ،‬پاکی جسم با پاکی روح منافات دارد و‬
‫یشمردند‪ ،‬پاکترین و پرهیزگارترین‬
‫شستن بدن را گناه م ‌‬
‫هی‬
‫نها در نزد آنان کسی بود که از پاکیزگی فاصل ‌‬
‫انسا ‌‬
‫یها فرو رفته باشد‪.‬‬
‫بیشتری داشته باشد و بیشتر در آلودگ ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫راهب اتهینس م ‌‬
‫»راهب انتونی در طول عمرش هرگز گناه شستن‬
‫پاهای خود را قبول نکرد و راهب آبراهام صورت و پاهای‬
‫خود را پنجاه سال ن ُ‬
‫شست و آب با آنها تماس پیدا نکردم‪.‬‬
‫تها با نهایت تأسف‬
‫راهب اسکندری پس از مد ‌‬
‫یگفت‪:‬‬
‫م ‌‬
‫تها شستن صورت را حرام‬
‫»افسوس! ما مد ‌‬
‫یرویم«‪.‬‬
‫یدانستیم‪ ،‬ولی اکنون به حمام م ‌‬
‫م ‌‬
‫یربودند و به‬
‫هها را م ‌‬
‫یگشتند‪ ،‬بچ ‌‬
‫راهبان در شهرها م ‌‬
‫یبردند‪ ،‬کودکان را از آغوش‬
‫صحراها و دیرها م ‌‬
‫یکندند و براساس رهبانیت آنان را تربیت‬
‫نشان م ‌‬
‫مادرا ‌‬
‫یتوانست از روش آنان‬
‫یکردن‪ ،‬دولت و حکومت نیز نم ‌‬
‫م ‌‬
‫هی مردم و عوام ضمن سیید این دسته از‬
‫جلوگیری کند‪ .‬تود ‌‬
‫نشان فاصله‬
‫راهبان کسانی را که از پدران و مادرا ‌‬
‫یکردند تا رهبانیت را برگزینند‪.‬‬
‫یگرفتند‪ ،‬تشویق م ‌‬
‫م ‌‬
‫راهبان بزرگ و مشاهیر تاریخ مسیحیت در ربودن و دزدی‬
‫افراد مهارت زیادی داشتند؛ نقل شده‪ :‬زمانی که مردم‬
‫نشان‬
‫یدیدند‪ ،‬مادران فرزندا ‌‬
‫راهب امبروز )‪ (ambrose‬را م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬پدران و اولیا نسبت به‬
‫هها پنهان م ‌‬
‫را در خان ‌‬
‫نشان هیچ تسلطی نداشتند و نفوذ و سرپرستی‬
‫فرزندا ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫آنها در دست راهبان و روحانیان بود ‪.‬‬
‫تأثیر رهبانیت در اخلق اروپاییان‬
‫هی رهبانیت این شد که جوانمردی و مروت که جزء‬
‫نتیج ‌‬
‫یها جانشین آن‬
‫فضایل بود‪ ،‬متزلزل شد و رذایل و زشت ‌‬
‫گشت‪ .‬مردم‪ ،‬شادابی‪ ،‬سخاوت‪ ،‬صراحت لهجه‪ ،‬گذشت‪،‬‬
‫مترین نتایج آن‬
‫شجاعت و جرأت را کنار گذاشتند‪ ،‬از مه ‌‬
‫نهای خانوادگی متزلزل گردید و ناسپاسی‬
‫این بود که کانو ‌‬
‫و سنگدلی نسبت به نزدیکان رواج یافت‪ ،‬راهبان‪ ،‬کسانی‬
‫نشان‬
‫بهایشان از رحم و شفقت مالمال و جشما ‌‬
‫که قل ‌‬
‫نشان‬
‫بهایشان سنگ شد و چشما ‌‬
‫از اشک لبریز بود‪ ،‬قل ‌‬
‫‪1‬‬

‫یژ‪ ،‬تاریعععخ اخلق اروپعععا‪of .‬‬
‫)(‪ -‬رک‪ِ :‬لک ‌‬
‫‪.European morals chapter IV‬‬

‫‪History‬‬

‫‪Lecky:‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾251‬‬

‫از فروچکاندن اشک نسبت به پدران و مادران و فرزندان‬
‫خشکید‪ .‬به دنبال آن بسیاری از مادران را داغدار‪،‬‬
‫یزن و فرزندان را یتیم کردند‪ .‬اینان جهت‬
‫شوهران را ب ‌‬
‫هی حیات خویش به سوی مردم دست نیاز دراز‬
‫ادام ‌‬
‫یآوردند‪ ،‬تنها تلش و‬
‫نها روی م ‌‬
‫یکردند و به بیابا ‌‬
‫م ‌‬
‫کوشش آنان این بود که خودشان را در آخرت نجات دهند‪.‬‬
‫هیچ توجهی به مرگ یا زندگی نداشتند‪ِ .‬لکی در این مورد‬
‫کآلود و قلب‬
‫یکند که چشم را اش ‌‬
‫نهایی را بیان م ‌‬
‫داستا ‌‬
‫)‪(1‬‬
‫هی زنان فرار‬
‫یسازد ‪ .‬راهبان از سای ‌‬
‫را غمناک م ‌‬
‫یشمردند‬
‫یکردند و نزدیکی و همنشینی با آنها را گناه م ‌‬
‫م ‌‬
‫هرفتن و صحبت با زنان هرچند که‬
‫و معتقد بودند که را ‌‬
‫مادر یا همسر یا خواهر حقیقی انسان باشند‪ ،‬باعث‬
‫شهای روحی از‬
‫یشود که اعمال انسان نابود شود و تل ‌‬
‫م ‌‬
‫هآور و غمناک‬
‫نهای خند ‌‬
‫بین برود‪ِ ،‬لکی در این باره داستا ‌‬
‫بسیاری روایت کرده است‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫)(‪History of Europea morals. Part II chapter IV. From -‬‬
‫‪.Constantine to Charlemeagne‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾252‬‬

‫ناتوانی رهبانیت از کنترل مادیت افسار گسیخته‬
‫مبادا کسی چنین تصور کند که این رهبانیت مفرط‬
‫توانست شرارت مادیت را تعدیر کند و از افسار گسیختی‬
‫ترانی جلوگیری کند؛ چون‬
‫یگری و شهو ‌‬
‫آن در وحش ‌‬
‫عموما ً چنین تحولی ممکن نیست صورت بگیرد و فطرت‬
‫یکند‪،‬‬
‫یپذیرد و تاریخ نیز آن را تکذیب م ‌‬
‫انسان آن را نم ‌‬
‫ت سرکش را‬
‫بلکه آنچه م ‌‬
‫یتواند اعتدال ایجاد کند و مادی ِ‬
‫فرو نشاند و از آن یک زندگی معتدل به وجود آورد‪،‬‬
‫نظامی است روحی‪ ،‬دینی‪ ،‬اخلقی و حکیمانه که با‬
‫فطرت سلیم انسانی همگام است‪ ،‬این نظام نیز عبارت‬
‫یآید فطرت انسان را به‬
‫از دینی است که در صدد برنم ‌‬
‫کلی نابود کند؛ چون فطرت نابودشدنی نیست‪ ،‬بلکه آن را‬
‫یکند و از شر به سوی خیر‬
‫های مفید توجیه م ‌‬
‫به گون ‌‬
‫یکند‪ .‬اسلم چنین عمل کرد و پیامبر اکرم ص‬
‫متمایل م ‌‬
‫بها در‬
‫نیز چنین کاری انجام داد‪ .‬وی شجاعت عر ‌‬
‫یها و‬
‫مجوی ‌‬
‫های و کشتارها و انتقا ‌‬
‫تهای قبیل ‌‬
‫رقاب ‌‬
‫یهای قدیمی را به جهاد در راه خدا و اعلی کلمة‬
‫هتوز ‌‬
‫کین ‌‬
‫بها را به انفاق در راه‬
‫الله تبدیل کرد‪ .‬تبذیر و سخاوت عر ‌‬
‫خدا تغییر داد و آنها را به جای پرداختن به جاهلیت به‬
‫طرف دین برگرداند و هرچیز را با چیز دیگری جایگزین‬
‫کرد‪ .‬به نفس نیز حق داد که به نشاط و سرگرمی و‬
‫یگوید‪:‬‬
‫شادکامی بپردازد‪ ،‬یکی از دانشمندان اسلم م ‌‬
‫یکند که چیز دیگری‬
‫نفس انسان وقتی چیزی را رها م ‌‬
‫جای آن را بگیرد؛ زیرا نفس انسان برای عمل آفریده‬
‫شده نه برای ترک عمل)‪ .(1‬جای تردید نیست که بعثت انبیا‬
‫برای تکمیل فطرت بشر و تثبیت آن بوده است؛ نه برای‬
‫تبدیل و تغییر آن)‪.(2‬‬
‫هنگامی که رسول خدا ص وارد مدینه شد مردم دارای‬
‫دو رزو مهم بودند‪ ،‬در این دو روز مشغول شادکامی و‬
‫یشدند‪ .‬رسول خدا ص فرمود‪:‬‬
‫خوشگذرانی م ‌‬
‫آن دو روز چه روزهایی هستند؟‬
‫گفتند‪ :‬ما در آن دو روز در جاهلیت لهو و لعب‬
‫یکردیم‪.‬‬
‫م ‌‬
‫رسول الله فرمود‪ :‬خداوند به جای آن دو‪ ،‬چیزی بهتری‬
‫)‪(3‬‬
‫را برای شما برگزیده است‪ :‬روز عید قربان و عید فطر ‪.‬‬
‫از حضرت عایشه ل نقل شده است که فرمود‪:‬‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫)(‪ -‬از گفتار شیخ السلم حافظ ابن تیمیه ‪) /‬م ‪ 728‬هس( در کتاب‬
‫اقتضاء الصراط المستقیم و مخالفة أصحاب الجحیم‪ ،‬ص ‪.143‬‬
‫)(‪ -‬رک‪ :‬ابن تیمیه‪ ،‬النبوات‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾253‬‬

‫»حضرت ابوبکر وارد منزل من شد‪ .‬نزد من دو کنیز‬
‫انصاری بودند که مشغول خواندن اشعار جنگ ُبعاث بودند‪،‬‬
‫هخوان نبودند‪ .‬حضرت ابوبکر ‪ ‬فرمود‪:‬‬
‫ولی آواز ‌‬
‫یخوانید؟‬
‫ایا در منزل رسول خدا ص اشعار شیطانی م ‌‬
‫آن روز‪ ،‬روز عید بود‪.‬‬
‫رسول خدا ص فرمود‪:‬‬
‫ای ابوبکر! هر ملتی عیدی دارد و امروز عید ماست‪ .‬در‬
‫روایتی نقل شده است که حضرت فرمود‪ :‬آن دو را بگذار‬
‫که امروز عید است«)‪.(1‬‬
‫مسیحیت روم بدون جهت به تغییر فطرت و نابودی آن‬
‫کوشید و نظامی به ارمغان آورد که فطرت انسان آن را‬
‫تفرسا‬
‫یپذیرفت‪ ،‬و بر نفس تکالیفی گماشت که طاق ‌‬
‫نم ‌‬
‫بود‪ ،‬در آغاز امر نفوس مردمان به عنوان واکنش‬
‫ندادن به مادیت سرکش‪ ،‬با دلی ناخواسته آن را‬
‫نشا ‌‬
‫پذیرفتند‪ ،‬اما دیری نگذشت که خود را از چنگ آن نظام‬
‫نجات دادند و شدیدا ً علیه آن شوریدند‪ .‬نصرانیت با وجود‬
‫غلوش در رهبانیت و زهد و رویارویی اش با فطرت و‬
‫واقعیت‪ ،‬نتوانست اخلق و عادات فاسد مردم را اصلح‬
‫نماید و تمدن در حال سقوط را از افتادن باز دارد‪ .‬از این‬
‫رو بود که حرکت فساد و اباحیت و حرکت غلو در زهد و‬
‫یکردند‪ .‬صحیح آن است‬
‫رهبانیت‪ ،‬شانه به شانه حرکت م ‌‬
‫هها منزوی بود و در‬
‫تکد ‌‬
‫نها و خلو ‌‬
‫که رهبانیت در بیابا ‌‬
‫زندگی عملی هیچ نقشی نداشت و عکس آن حرکت‬
‫یبندوباری در شهرها و مراکز به کثرت وجود‬
‫اباحیت و ب ‌‬
‫داشت‪.‬‬

‫‪3‬‬

‫‪1‬‬

‫)(‪ -‬به روایت ابوداود با سندش از طریق انسسس‪ ،‬همچنیسسن احمسسد و‬
‫نسایی‪.‬‬
‫)(‪ -‬حدیث متفق علیه است‪.‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾254‬‬

‫رهبانیت تند و مادیت سرکش‬
‫ِلکی وضیعت جهان نصرانیت را در آن زمان که در بین‬
‫یکشد‪:‬‬
‫رهبانیت و عصیان قرار داشت‪ ،‬اینگونه به تصویر م ‌‬
‫»خوشگذرانی و پستی در اخلق مردم و جامعه به اوج‬
‫نآسایی‪ ،‬تملق و‬
‫خود رسیده بود‪ .‬شهوترانی‪ ،‬عیاشی‪ ،‬ت ‌‬
‫چاپلوسی در مجالس پادشاهان و ثروتمندان‪ ،‬و لخرجی‬
‫ت‬
‫فرماندهان و مسابقه در زیبایی لباس و زینت‪ ،‬در نهای ِ‬
‫شدت وحدتش رسید و دنیا در برهه زماین بین رهبانیت‬
‫شدید و فسادنهایی قرار داشت‪ .‬شهرهایی که بیشتر از‬
‫نهای تارک دنیا بودند‪ ،‬بیشتر از‬
‫هرچیز دارای انسا ‌‬
‫شهرهای دیگر در فساد و هرزگی‪ ،‬گناه و معصیت فرو‬
‫رفته بودند‪ .‬در این عصر فساد و خرافات که دو دشمن‬
‫برای شرف و کرامت انسانیت هستند‪ ،‬با یکدیگر جمع‬
‫گردیده بودند تا آنجا که مردم از کردار بد و رسواگری در‬
‫بین دیگران شرم نداشتند‪ .‬گویا باطن انسان که درگذشته‬
‫یترسید اکنون به خاطر اعتقاد و باور به‬
‫از این وعیدها م ‌‬
‫هی تمام اعمال‬
‫یتواند سبب کفار ‌‬
‫این که دعاهای انسان م ‌‬
‫یبرد‪.‬‬
‫ناشایسته اش شود‪ ،‬کامل ً در آرامش خاطر به سر م ‌‬
‫های که این عصر‬
‫بازار مکر و حیله و دروغ داغ بود؛ به گون ‌‬
‫در این موارد‪ ،‬از عصر قیاصره سبقت گرفته بود‪ .‬اگرچه‬
‫ظلم‪ ،‬سرکشی و قساوت نیز کم شده بود‪ ،‬اما در آزادی‬
‫هی وطن دوستی‪ ،‬انحطاط به وجود آمده‬
‫اندیشه و حماس ‌‬
‫بود«)‪.(1‬‬
‫فساد در مراکز دینی‬
‫رهبانیت و نظام دینی منفی جز عامل لطمه زدن و‬
‫مبارزه با فطرت نبود‪ .‬بنابراین‪ ،‬فطرت بر اثر آیین جدید و‬
‫صلبت روحی آن و عوامل مختلف دیگر مقهور باقی ماند‪،‬‬
‫اما دیری نپایید که فطرت و سرشت انسان بر رهبانیت‬
‫غالب گردید و ضعف و انحراف در مراکز دینی چنان نفوذ‬
‫نمود که این مراکز در فساد اخلقی و فجور با مراکز‬
‫دنیایی به رقابت پرداخت و از آنها سبقت گرفت‪.‬‬
‫بدین جهت بود که حکومت‪ ،‬محافل دینی را که برای‬
‫الفت و برادری بین مسیحیان و تجلیل از شهیدان و اولیا‬
‫نآسایی و فسق و‬
‫یگردید‪ ،‬اما به اماکنی جهت ت ‌‬
‫بزرگوار م ‌‬
‫فساد گردیده بود‪ ،‬ممنوع گردانید و روحانیان مذهبی به‬
‫ارتکاب گناهان کبیره و منکرات متهم شدند‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫)(‪History of Europeahn morals vol. II. pp. 162 - 3 -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾255‬‬

‫یگوید‪:‬‬
‫راهب جروم )‪ (Jarum‬م ‌‬
‫»زندگی روحانیون و عیاشی آنها از خوشگذرانی و‬
‫بولهوسی امراء و ثروتمندان سبقت گرفته بود‪ ،‬اخلق‬
‫پها رو به انحطاط بزرگی نهاده بود‪ ،‬حرص و دنیاطلبی‬
‫پا ‌‬
‫چشم آنان را پر کرده و آنها را از حدود خود متجاوز‬
‫پها به جایی رسید که‬
‫ساخته بود‪ ،‬به طوری که کار پا ‌‬
‫مهای روحانیت و وظایف ]خویش[ را مانند کال‬
‫مقا ‌‬
‫یفروختند و گاهی به طور علنی در معرض مزایده قرار‬
‫م ‌‬
‫طهای‬
‫یدادند و زمین بهشت را با وثیقه و سند و با بلی ‌‬
‫م ‌‬
‫غفران‪ ،‬به اجاره می دادند‪ ،‬نقض قانون را مجاز‬
‫لبودن‬
‫کهای نجات و مجوزهای حل ‌‬
‫یدانستند‪ ،‬مدر ‌‬
‫م ‌‬
‫محرمات و ممنوعات را مانند اوراق نقد به مردم‬
‫یحساب و‬
‫یکردند‪ ،‬اموال ب ‌‬
‫یدادند‪ ،‬رشوه و رباخواری م ‌‬
‫م ‌‬
‫مآوری مصرف‬
‫کتاب را به صورت اسراف سرسا ‌‬
‫یکردند‪ ،‬به طوری که پاپ اینوسان هشتم تاجشن راگرو‬
‫م ‌‬
‫یکنند که وی آنچه‬
‫گذاشته بود و نیز از پاپ لو دهم نقل م ‌‬
‫را که از پاپ سابق از مال به جا مانده بود‪ ،‬و درآمده و‬
‫سهم خودش و تمام ثروت جانشین آینده اش را گرفت و‬
‫مصرف نمود‪ .‬حتی روایت کرده اند که تمام فرانسه برای‬
‫پها کافی نبود«)‪.(1‬‬
‫خرج و ارضای شهوات پا ‌‬
‫رقابت بین پاپیسم و امپراتوری‬
‫نزاع‪ ،‬درگیری و رقابت بین پاپیسم و امپراتوریسم‪ ،‬در‬
‫هی یازدهم آغاز شد‪ .‬این نزاع بسیار سخت‪،‬‬
‫سد ‌‬
‫تکننده و وحشتناک شدت گرفت‪ .‬در این جدال‬
‫ناراح ‌‬
‫نخست پیروزی از آن پاپیسم بود‪ ،‬تا جایی که امپراتور‬
‫هانوری چهارم ناگزیر شد در سال ‪ 1077‬میلدی با کمال‬
‫هی کانوسا راه یابد؛ اما پاپ تنها‬
‫ذلت به دربار پاپ در قلع ‌‬
‫هی ورود داد که شمار زیادی از درباریان‬
‫زمانی به وی اجاز ‌‬
‫سفارش وی را کردند‪ ،‬اینجا بود که پاپ به وی اجازه داد‬
‫که به دربار راه یابد‪ ،‬امپراتور با ذلت تمام پا برهنه و با‬
‫لباس پشمینه به دربار پاپ راه یافت و به دست وی توبه‬
‫کرد و پاپ گناهانش را بخشید‪ .‬این مبارزات بین پاپیسم و‬
‫امپراتوری ادامه داشت تا این که نهایتا ً پاپیسم ضعیف شد‪.‬‬
‫در این مدت طولنی مردم در بین دو عامل دینی و دنیوی‬
‫دو دسته شده بودند و در زیر یوغ امپراتوری و پاپیسم از پا‬
‫درآمدند‪ ،‬پاپ در قرون وسطی قدرت و نفوذ فوق‬
‫‪1‬‬

‫)(‪Conflict of Religion and Science. P.230 -‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾256‬‬

‫های پیدا کرده بود که پادشاهان و امپراتوران چین‬
‫العاد ‌‬
‫هی دین‪ ،‬اروپا‬
‫یتوانستند در زیر سای ‌‬
‫قدرتی نداشتند‪ ،‬آنان م ‌‬
‫را در علم و تمدن به پیشرفت صحیح و چشمگیری نایل‬
‫گردانند؛ چرا که جانشینان و نمایندگان آنان در کشورهای‬
‫یکردند و در نزد مردم‬
‫اروپایی بسیار گشت و گذار م ‌‬
‫بسیار مورد احترام بودند‪ ،‬مردم یکدل از آنان پشتیبانی‬
‫یکردند و با زبان واحد با مردم به تبادل نظر‬
‫م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬در‬
‫یپرداختند و در امور مهم سیاسی دخالت م ‌‬
‫م ‌‬
‫هر روستا و هر ده و شهری طرفداران بسیار فراوان از‬
‫هوران و سیاستمداران داشتند که با آنان با زبان‬
‫اندیش ‌‬
‫یکردند و در امور دولتی و اداری به آنان‬
‫واحدی صحبت م ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫کمک م ‌‬
‫بدبختی اروپا از رهبران دینی‬
‫تهایی که به‬
‫از بدشانسی مسیحیت و بدشناسی مل ‌‬
‫مسیحت گرویده بودند‪ ،‬این بود که رهبران دینی از تسلط‬
‫نفوذ و جایگاه خویش به بدترین وجه استفاده کردند‪ ،‬در‬
‫پی آن اروپا نیز در وادی جهل‪ ،‬خرافات و انحطاط‬
‫سرگردان شد و با حکومت و رهبانیت آنان تمدن نیز‬
‫سخت آسیب دید‪.‬‬
‫هی اروپا‬
‫در طول هزار سال بر شمار جمعیت قار ‌‬
‫افزوده نشد و در مدت پانصدسال جمعیت انگلستان نیز به‬
‫خاطر ترک دنیا افزوده نشد؛ زیرا شکی نیست که یکی از‬
‫دلیل عدم افزایش جمعیت تجرد و عدم رغبت به ازدواج‬
‫بود که روحانیان و راهبان این عمل را برای مردم خوب‬
‫یکردند‪ ،‬کاهنان و‬
‫یدادند و به آن ترغیب م ‌‬
‫جلوه م ‌‬
‫روحانیان دینی به یاری و مراقبت پزشکان نشتافتند‪.‬‬
‫هی اروپا منتشر‬
‫بیماری وبا و امراض دیگر در سراسر قار ‌‬
‫شد‪ .‬ابنیسیس سلوئیس که بعدا ً به لقب پوئیس دوم‬
‫مشهور شد در حدود سال ‪ 1430‬میلدی سفری به جزایر‬
‫هی آنچه که وی در آنجا‬
‫بریتانیا انجام داد و از ملحظ ‌‬
‫یتوان به بدبختی و انحطاط تمدن‬
‫مشاهده کرده است‪ ،‬م ‌‬
‫و فقر مهلک که در این جزایر وجود داشته است‪ ،‬پی برد‪.‬‬
‫بهای دینی‬
‫جنایت روحانیت بر کتا ‌‬
‫بزرگترین اشتباه زمامداران کلیسا در اروپا و نیز‬
‫بزرگترین جنایت آنان بر خودشان و بر دینی که از آن‬
‫بهای مقدس دینی را با‬
‫یکردند‪ ،‬این بود که کتا ‌‬
‫پیروی م ‌‬
‫معلومات بشری و علوم عصری مانند تاریخ‪ ،‬جغرافیا و‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾257‬‬

‫علوم طبیعی آمیختند‪ .‬چه بسا این مطالب علمی در آن‬
‫ههایی بود که به آن دست یافته بودند و‬
‫عصر‪ ،‬آخرین یافت ‌‬
‫در واقع حقایق موجود آن زمان بود که مردم در آنها تردید‬
‫ههای علمی نبودند که‬
‫نداشتند؛ اما یقینا ً آنها برترین دانست ‌‬
‫علم انسانی به آن دست یافته بود‪ .‬این بدیهی است که‬
‫هها‪ ،‬علم بشر به آخرین حد خود‬
‫های از دور ‌‬
‫اگر در دور ‌‬
‫ً‬
‫ههای بعدی از ایجاد دگرگونی و‬
‫برسد‪ ،‬قطعا در دور ‌‬
‫تعارض در امان نخواهد بود؛ چرا که دانش انسانی گام به‬
‫گام در حال پیشرفت است و هرکس دین خود را بران‬
‫ههای‬
‫دانش بنیان نهد‪ ،‬مانند کاخی خواهد بود که بر پای ‌‬
‫شنی بنا شه است‪ ،‬شاید چنین اشخاصی این عمل را با‬
‫نیت نیک انجام داده باشند‪ ،‬ولی چنین عملی بزرگترین‬
‫نشان بود؛ چرا که این عمل‬
‫جنایت بر خودشان و دی ‌‬
‫موجب ستیز شومی بین دین و علمی گردید که نهایتا ً به‬
‫شکست نافرجام دین انجامید؛ دینی که با دانش بشری که‬
‫در آن حق و باطل و خالص و ناخالص وجود داشت خلط‬
‫شده بود‪ ،‬بعد از آن روحانیون مسیحی چنان سقوط کردند‬
‫متر از آن‪،‬‬
‫که دیگر هرگز برنخاستند و بدتر و شو ‌‬
‫سرنوشت اروپا بود که کامل ً از قید دین رها شد‪.‬‬
‫بهای مقدس‬
‫خیانت روحانیون فقط در مطالب کتا ‌‬
‫یشد‪ ،‬بلکه آن مطالبی که دهان به دهان‬
‫خلصه نم ‌‬
‫یگشت و در بین مردم مشهور بود و بعضی از‬
‫م ‌‬
‫تفسیرهای تورات و انجیل و معلومات جغرافیایی و‬
‫تشناسی که مفسران تورات و انجیل‬
‫تاریخیی و زیس ‌‬
‫هی اینها را مقدس شمردند‪ ،‬به آنها‬
‫برآنها افزوده بودند‪ ،‬هم ‌‬
‫رنگ دینی دادند و آنها را در ردیف تعالیم و اصول دین که‬
‫اعتقاد به آن واجب بود برشمردند و هرگونه مطالب‬
‫بها نوشتند واین‬
‫مخالف آن را رد کردند‪ ،‬در این زمینه کتا ‌‬
‫بها را که هرگز مورد تأیید خداوند نبود‪،‬‬
‫نوع کتا ‌‬
‫ننگاری مسیحی )‪ (Christian topography‬نامیدند و‬
‫مکا ‌‬
‫ً‬
‫شدیدا به آنها تمسک جستند و هرکس را که به آنها باور‬
‫نداشت تکفیر کردند‪.‬‬
‫ستم کلیسا نسبت به علم‬
‫نها همه درست در عصری رخ داد که آتشفشان عقل‬
‫ای ‌‬
‫هی اروپا منفجر شد و دانشمندان علوم طبیعی‬
‫و اندیش ‌‬
‫زنجیرهای تقلید دیین را شکستند‪ ،‬نظریات جغرافیایی‬
‫یپرده‬
‫بهایشان بود‪ ،‬با صراحت و ب ‌‬
‫کلیسا را که در کتا ‌‬
‫مورد انتقاد قرار دادند و از این که به صورت غیبی و چشم‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾258‬‬

‫بسته به آنها ایمان و باور ندارند‪ ،‬پوزش طلبیدند و‬
‫ههای علمی و تجربیات خویش را علنی کردند‪ .‬اینجا‬
‫یافت ‌‬
‫بود که کلیسا قیامتش برپا شد و مردان صاحب نفوذ آن‬
‫که زمام امور را در دست داشتند به تکفیر دانشمندان‬
‫پرداختند‪ ،‬خون و اموال آنان را در راه دین مسیح حلل‬
‫ههای تفتیش عقاید را برپا کردند تا به قول‬
‫دانستند و دادگا ‌‬
‫هها‪،‬‬
‫یدینان را که در شهرها‪ ،‬خان ‌‬
‫پاپ آن ملحدان و ب ‌‬
‫لها‪ ،‬غارها و کشتزارها پراکنده شده اند‪،‬‬
‫تها‪ ،‬جنگ ‌‬
‫دش ‌‬
‫عکردن‬
‫کیفر دهند‪ .‬کلیسا در این مسیر برای قلع و قم ‌‬
‫یزد‪،‬‬
‫هرکس که در جهان مسیحیت بر ضد کلیسا نبضش م ‌‬
‫نهایت کوشش خود را به کار برد‪.‬‬
‫جاسوسان کلیسا در طول و عرض کشور پراکنده‬
‫یشمردند و کنترل‬
‫نها را برم ‌‬
‫سهای انسا ‌‬
‫شدند‪ ،‬نف ‌‬
‫یکردند‪.‬‬
‫تشان را تعقیب م ‌‬
‫یکردند و افکار و خیال ‌‬
‫م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫دانشمندی مسیحی م ‌‬
‫یشد که مسیحی باشد و به مرگ‬
‫»کسی یافت نم ‌‬
‫طبیعی بمیرد«‪.‬‬
‫هها‬
‫یشود که شمار کسانی که این دادگا ‌‬
‫نزده م ‌‬
‫تخمی ‌‬
‫کیفر کردند سی صد هزار تن بوده است‪ .‬از میان این‬
‫تعداد سی و دو هزار تن زنده زنده سوزانده شدند‪،‬‬
‫دانشمند معروف علوم طبیعی‪ ،‬برونو‪ ،‬نیز جزو آنان بود‪،‬‬
‫کلیسا از وی انتقام گرفت‪ ،‬آن هم به جرم این که این‬
‫نها بود و به این دلیل حکم‬
‫دانشمند معتقد به کثرت جها ‌‬
‫های از خون او بر‬
‫قتلش را صادر کرد و دستور داد که قطر ‌‬
‫زمین نچکد‪ ،‬یعنی این که زنده زنده سوزانده شود‪.‬‬
‫همچنین دانشمند مشهور علوم طبیعی‪ ،‬گالیله )‪(Galileo‬‬
‫به قتل رسید؛ چون معتقدب ود که زمین به دور خرشید‬
‫یگردد‪.‬‬
‫م ‌‬
‫انقلب نوگرایان‬
‫هی صبر نوگرایان و‬
‫در چنین شرایطی بود که کاس ‌‬
‫روشنفکران لبریز شد و به پا خاستند و علیه روحانیون و‬
‫هکاران قدیم قیام کردند و‬
‫نمایندگان کلیسا و محافظ ‌‬
‫عقیده‪ ،‬فرهنگ‪ ،‬علم‪ ،‬اخلق و ادب را که به آنها نسبت‬
‫یشد‪ ،‬شدیدا ً مورد تنفر قرار دادند‪ ،‬نتیجه این شد‬
‫داده م ‌‬
‫هی نخست با مسیحیت به ستیز برخاستند و در‬
‫که در مرحل ‌‬
‫هی دوم با خود دین مبارزه کردند‪.‬‬
‫مرتب ‌‬
‫رهبران و دانشمندان علوم طبیعی و عقلی در یک جبهه‬
‫حتر زمامداران‬
‫و رهبران دین مسیح و یا به عبارت صحی ‌‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾259‬‬

‫های دیگر متشکل شدند که این به‬
‫دیانت بولس در جبه ‌‬
‫طور مطلق جنگی تمام عیار بین علم و دین بود‪ .‬انقلبیون‬
‫های نشان دادند که علم و دین مانند دو زن یک‬
‫به گون ‌‬
‫شوهر هستند که باهم سازش ندارند و عقل و نظام دینی‬
‫یشوند و هرکس‬
‫متضاد یکدیگرند که با یکدیگر جمع نم ‌‬
‫یکی از آن دو را بپذیرت‪ ،‬باید به دیگری پشت کند و‬
‫هرکس که به اولی ایمان آورد باید به دومی کفر ورزد‪،‬‬
‫نهای پاکی را که در راه علم و تحقیق‬
‫زمانی که آن خو ‌‬
‫یگناهی را که به سبب‬
‫نهای ب ‌‬
‫ریخته شده بود و آن جا ‌‬
‫ههای روحانیون قربانی شدند‪ ،‬به یاد‬
‫سنگدلی و وسوس ‌‬
‫یآوردند‪ ،‬در پی آن روحانیون کلیسا در نزد آنان به‬
‫م ‌‬
‫یشدند که از‬
‫های تبدیل م ‌‬
‫ههای عبوس‪ ،‬تیره و چروکید ‌‬
‫چهر ‌‬
‫یشان تنگ و خفه‬
‫هها ‌‬
‫یبارید و سین ‌‬
‫یشان اخگر م ‌‬
‫مها ‌‬
‫چش ‌‬
‫لهایشان سبک و خوار بود‪ ،‬این جا بود که‬
‫بود و عق ‌‬
‫یگردید و با خود عهد‬
‫بهایشان سخت از آنان بیزار م ‌‬
‫قل ‌‬
‫یبستند که برای همیشه از آنان و آنچه را که آنان‬
‫م ‌‬
‫هی آن هستند‪ ،‬متنفر باشند و این توصیه را به‬
‫نمایند ‌‬
‫نشان باقی گذاشتند‪.‬‬
‫های جاودانه باری آیندگا ‌‬
‫صورت کلم ‌‬
‫قشان‬
‫اشتباه انقلبیون و عدم تحقی ‌‬
‫هی خردورزی و مطالعه‪،‬‬
‫انقلبیون روشنفکر در زمین ‌‬
‫صبور و باپشتکار نبودند و آن قدر فروتن و متین و خردمند‬
‫و کوشا نبودند که بتوانند دین را از زمامداران انحصار‬
‫تطلب آن بازشناسند و تعهد و مسؤولیتی که‬
‫طلب و قدر ‌‬
‫کاندیشی‪ ،‬جهالت‪ ،‬خودرأیی و‬
‫ناشی از دین است و خش ‌‬
‫یگشت‪،‬‬
‫یای که به زمامداران کلیسا باز م ‌‬
‫الگوپرداز ‌‬
‫هی‬
‫تفاوت قایل شوند‪ ،‬بدین سبب دین را همچون هست ‌‬
‫خرما به دور نیاندازند‪ ،‬اما شتابزدگی‪ ،‬عداوت و دشمنی با‬
‫روحانیون دینی فرصت مطالعه در امور دینی و تحقیق در‬
‫شأن و منزلت آن را مانند اکثر انقلبیون در عصرها و‬
‫تشان گرفت‪.‬‬
‫شهرهای مختلف از دس ‌‬
‫اشتباه دیگر مخالفان کلیسا این بود که آنان در جستن و‬
‫خواستن آن قدر صداقت نداشتند و آن قدر خیرخواه ود و‬
‫خاندیش نبودند که به دین اسلم‬
‫امت خویش و آن قدر فرا ‌‬
‫تهای هم عصر آنان از آن پیروی‬
‫بنگرند؛ دینی که مل ‌‬
‫یتوانست آنان را از این بحران برهاند‪:‬‬
‫یکردند و م ‌‬
‫م ‌‬
‫‪‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾260‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪] ﴾‬العراف‪.[157 :‬‬

‫یدهد و از کار زشت باز‬
‫»آنان را به کار نیک دستور م ‌‬
‫یها را‬
‫یکند و ناپاک ‌‬
‫هها را برایشان حلل م ‌‬
‫یدارد و پاکیز ‌‬
‫م ‌‬
‫یسازد«‪.‬‬
‫برآنان حرام م ‌‬
‫گهای صلیبی بین‬
‫ولی تعصب جاهلی و موانعی که با جن ‌‬
‫مسیحیان در غرب و مسلمانان در شرق به وجود آمده بود‬
‫و همینطور تبلیغات کاهنان و مردان کلیسا بر ضد اسلم و‬
‫صاحب رسالت آن علیه الصلوة والسلم‪ ،‬و عدم تحمل‬
‫یها و تحقیقات و کمبود اشتیاق به نجات اخروی و‬
‫ساخت ‌‬
‫تهای‬
‫نپرداختن به زندگی بعد از مرگ و نیز کمبود فعالی ‌‬
‫مسلمانان در تبلیغات اسلمی و نشر اسلم در اروپا‪،‬‬
‫هی اینها عواملی بود که مانع پیوستن اروپاییان به دین‬
‫هم ‌‬
‫اسلم و تمسک به آن شد؛ آن هم در شرایطی که نیازشان‬
‫به اسلم مانند نیاز انسان مارگزیده به پادزهر بود‪.‬‬
‫یگری‬
‫تگیری غرب به سوی ماد ‌‬
‫جه ‌‬
‫یداد‪ ،‬تحقق یافت و غرب با‬
‫به هرحال آن چه نباید رخ م ‌‬
‫تمام وجود اعم از عقیده‪ ،‬هدف‪ ،‬روح‪ ،‬عقل‪ ،‬اخلق‪،‬‬
‫یگری‬
‫اجتماع‪ ،‬علم‪ ،‬ادب‪ ،‬سیاست و حکومت به سوی ماد ‌‬
‫تگیری آرام آرام بود‪،‬‬
‫روی آورد‪ ،‬هرچند در ابتدا این جه ‌‬
‫هدار و ژرف‬
‫ولی این حرکت تدریجی‪ ،‬بسیار قوی‪ ،‬ریش ‌‬
‫بود‪ .‬دانشمندان فلسفه و علوم طبیعی به پا خاستند و به‬
‫های نگریستند که هیچ خالق و مدبری وجود‬
‫جهان به گون ‌‬
‫یگفتند‪ :‬نیرویی ماورای طبیعت و ماده وجود‬
‫ندارد‪ .‬م ‌‬
‫هی مکانیکی محض جهان طبیعی‬
‫ندارد‪ .‬دانشمندان از دید ‌‬
‫یکردند‪ ،‬این‬
‫تجویی م ‌‬
‫هها و آثارش را عل ‌‬
‫را تفسیر و پدید ‌‬
‫یخواندند و هرگونه پژوهش‬
‫روش را نگاه محض علمی م ‌‬
‫های را که معتقد به وجود خدا و ایمان به آن بود‪،‬‬
‫و اندیش ‌‬
‫یدانستند که از نگاه آنان براساس علم و‬
‫روشی تقلیدی م ‌‬
‫حکمت استوار نبود‪ .‬بدین سبب آن را به ریشخند‬
‫یدادند‪ ،‬در نتیجه‬
‫یگرفتند و سخت مورد تمسخر قرار م ‌‬
‫م ‌‬
‫شها و‬
‫تفکر و روشی که آنان برگزیده بودند و پژوه ‌‬
‫شهای ایشان به جایی رسید که هرچیزی را که‬
‫نگر ‌‬
‫یپذیرفتند و از ایمان به‬
‫ماورای حرکت و ماده بود نم ‌‬
‫هی حس و آزمایش خارج بود و‬
‫چیزی که از دایر ‌‬
‫یزدند‪.‬‬
‫شپذیر‪ ،‬شمردنی و دارای ابعاد نبود‪ ،‬تن م ‌‬
‫سنج ‌‬
‫پس بنابر حکم طبیعت و به طریق لزوم‪ ،‬ایمان به خدا و‬
‫ماورای طبیعت جزء فرضیاتی قلمداد شد که عقل‬

‫کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط‬

‫﴿‪﴾261‬‬

‫هی آن ناتوان‬
‫یتوانست آن را در کند و علم از مشاهد ‌‬
‫نم ‌‬
‫تهای بسیار مدیدی وجود‬
‫بود‪ .‬ناگفته نماند که آنان تا مد ‌‬
‫خدا را انکار نکردند و علنا ً به دشمنی با دین نپرداختند و‬
‫همگی آنان در مقابل دین قیام نکردند‪ ،‬ولی روش تفکری‬
‫شها و تحقیقات‬
‫که برگزیده بودند و موضعی که در پژوه ‌‬
‫یکرد که‬
‫شان اتخاذ کرده بودند‪ ،‬این امکان را فراهم نم ‌‬
‫هی ایمان به غیب استوار‬
‫این نوع تفکر و دینی که بر پای ‌‬
‫بود و اساس آن وحی و نبوت و دعوت و سخنش زندگی‬
‫آخرت بود‪ ،‬با یکدیگر توافق پیدا کنند‪ .‬هیچکدام از این‬
‫یگرفتند و‬
‫موارد در قلمرو حس و آزمایش قرار نم ‌‬
‫شپذیر‪ ،‬شمردنی و دارای مساحت نبود‪ ،‬به این دلیل‬
‫سنج ‌‬
‫بود که آنان همواره در عقاید دینی دچار شک و تردید‬
‫بودند‪.‬‬
‫یگری در واپسین مرحله‬
‫رسوایی ماد ‌‬
‫هی‬
‫رهبران نهضت علمی اروپا تا چندین سده نظری ‌‬
‫هجو و حیات مادی و رسوم دین مسیح را‬
‫یگرایی ستیز ‌‬
‫ماد ‌‬
‫با تقلید یا با اثر پذیری از محیط حاکم در جهان مسیحیت و‬
‫یا به سبب رعایت مصالح مردم و اجتماع که متقضی بقای‬
‫یکردند‪ .‬در‬
‫نظام دنی هرچند به صورت ظاهری بود جمع م ‌‬
‫عصر اخیر این دانمشند رسوا شدند و به سبب شتاب‬
‫تها و‬
‫سماندگی دین و سن ‌‬
‫حرکت تمدن مادی و واپ ‌‬
‫یگرایی‬
‫درماندگی آن از همگامی با تمدن‪ ،‬جمع بین ماد ‌‬
‫محض و رسوم دینی مسیح سخت دشوار شد‪ ،‬و از آنجایی‬
‫یها و اتلف‬
‫تها‪ ،‬دشوار ‌‬
‫که جمع بین آن دو مستلزم مشق ‌‬
‫ینیاز از تحمل چنین مشکلتی بودند‪،‬‬
‫وقت بود‪ ،‬و آنها ب ‌‬
‫یشان برداشتند و از هرنوع‬
‫ه ‌‬
‫نهایتا ً نقاب نفاق را از چهر ‌‬
‫نزاکت و ادبی درآمدند‪.‬‬
‫یگری و دعوتگران آن‬
‫سپاهیان ماد ‌‬
‫هشناسان و‬