‫بسم الّله الرحمن الرحيم‬

‫وليت فقيه حكومت اسلمى امام خمينى )س(‬
‫فهرست مطالب‬
‫مقدمه ناشر‪1 ..... :‬‬
‫مقدمه ‪9 .....‬‬
‫ ضرورت و بداهت وليت فقيه ‪9 .....‬‬‫ نقش استعمار در معرفى ناقص و نادرست اسلم ‪9 .....‬‬‫ خودباختگى افراد جامعه در برابر پيشرفتهاى مادى غرب ‪19 .....‬‬‫ اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت جزء وليت است ‪20 .....‬‬‫دليل لزوم تشكيل حكومت ‪25 .....‬‬
‫ لزوم مؤسسات اجرايى ‪25 .....‬‬‫ سنت و رويه رسول اكرم )ص( ‪26 .....‬‬‫ ضرورت استمرار اجراى احكام ‪26 .....‬‬‫ رويه امير المؤمنين على بن ابى طالب )ع( ‪28 .....‬‬‫ ماهيت و كيفيت قوانين اسلم ‪28 .....‬‬‫بررسى نمونههايى از احكام اسلمى ‪31 .....‬‬
‫ ‪ -1‬احكام مالى ‪31 .....‬‬‫ ‪ -2‬احكام دفاع ملى ‪33 .....‬‬‫ ‪ -3‬احكام احقاق حقوق و احكام جزايى ‪34 .....‬‬‫‪ -‬لزوم انقلب سياسى ‪34 .....‬‬‫‪ -‬لزوم وحدت اسلمى ‪36 .....‬‬‫‪ -‬لزوم نجات مردم مظلوم و محروم ‪37 .....‬‬‫‪ -‬لزوم حكومت از نظر اخبار ‪38 .....‬‬‫طرز حكومت اسلمى ‪43 .....‬‬
‫ اختلف آن با ساير طرز حكومتها ‪43 .....‬‬‫‪ -‬شرايط زمامدار ‪47 .....‬‬

‫ شرايط زمامدار در دوره غيبت ‪49 .....‬‬‫ وليت فقيه ‪50 .....‬‬‫ وليت اعتبارى ‪51 .....‬‬‫ وليت تكوينى ‪53 .....‬‬‫ حكومت وسيلهاى است براى تحقق بخشيدن به هدفهاى عالى ‪54 .....‬‬‫ هدفهاى عالى حكومت ‪55 .....‬‬‫ خصال لزم براى تحقق اين هدفها ‪56 .....‬‬‫وليت فقيه به استناد اخبار ‪59 .....‬‬
‫ جانشينان رسول اكرم )ص( فقهاى عادلند ‪59 .....‬‬‫ بحث در روايت اذا مات المؤمن ‪66 ........‬‬‫ بحث در روايت الفقهاء امناء الرسل ‪69 ........‬‬‫ هدف بعثتها و وظايف انبيا ‪70 .....‬‬‫ فقها در اجراى قوانين و فرماندهى سپاه و اداره جامعه و دفاع از كشور‬‫و‬
‫ دادرسى و قضاوت مورد اعتماد پيامبرند ‪72 .....‬‬‫ حكومت بر وفق قانون ‪72 .....‬‬‫ منصب قضا متعلق به كيست ‪75 .....‬‬‫ دادرسى با فقيه عادل است ‪75 .....‬‬‫ در رويدادهاى اجتماعى به كه رجوع كنيم ‪78 .....‬‬‫ بحث در روايت مقبوله عمر بن حنظله ‪83 .....‬‬‫ بحث پيرامون آياتى از قرآن مجيد ‪83 .....‬‬‫ مقبوله عمر بن حنظله ‪88 .....‬‬‫ تحريم دادخواهى از قدرتهاى ناروا ‪90 .....‬‬‫ حكم سياسى اسلم ‪91 .....‬‬‫ مرجع امور علماى اسلمند ‪91 .....‬‬‫ علما منصوب به فرمانروايىاند ‪91 .....‬‬‫‪ -‬بحث در روايت ابى خديجه ‪92 .....‬‬

‫ آيا علما از منصب حكومت معزولند؟ ‪94 .....‬‬‫ منصبهاى علما هميشه محفوظ است ‪95 .....‬‬‫داح ‪96 .....‬‬
‫ بحث در صحيحه قَ ّ‬‫ بحث در روايت ابو البخترى ‪97 .....‬‬‫ بررسى روايت ابو البخترى ‪97 .....‬‬‫ اثبات وليت فقيه از طريق نص ‪104 .....‬‬‫ مؤيدى از فقه رضوى ‪105 .....‬‬‫ ساير مؤيدات ‪105 .....‬‬‫برنامه مبارزه براى تشكيل حكومت اسلمى ‪126 .....‬‬
‫ اجتماعات در خدمت تبليغات و تعليمات ‪131 .....‬‬‫ عاشورايى به وجود آوريد ‪133 .....‬‬‫ مقاومت در مبارزهاى طولنى ‪134 .....‬‬‫ اصلح حوزههاى روحانيت ‪137 .....‬‬‫ از بين بردن آثار فكرى و اخلقى استعمار ‪137 .....‬‬‫ اصلح مقدسنماها ‪143 .....‬‬‫ تصفيه حوزهها ‪146 .....‬‬‫ آخوندهاى دربارى را طرد كنيد ‪148 .....‬‬‫ حكومتهاى جائر را براندازيم ‪150 .....‬‬‫فهارس‪ -‬فهرست آيات ‪155 .....‬‬
‫ فهرست روايات ‪157 .....‬‬‫ فهرست اعلم ‪159 .....‬‬‫ فهرست كتابها ‪161 .....‬‬‫ فهرست اصطلحات فقهى و حقوقى ‪162 .....‬‬‫ فهرست مآخذ پاورقيها ‪166 .....‬‬‫مقدمه ناشر‪:‬‬
‫بسم الّله الرحمن الرحيم‬

‫الحمد لّله و ل حول و ل قوة ال بالّله العلي العظيم و الصلة و‬
‫السلم على رسول الّله محمد خاتم النبيين و آله الطيبين‪.‬‬
‫كتششاب »وليششت فقيششه« كششه اينششك متششن مصششحح آن همششراه بششا پانوشششتههاى‬
‫توضششيحى و مجمششوعهاى از فهرسششتها بششه جششامعه اهششل فضششل و تحقيششق و‬
‫مشتاقان آثار حضششرت امششام تقششديم مىگششردد‪ ،‬مجمششوعه سششيزده سششخنرانى‬
‫است كه حضرت امام خمينى‪ ،‬سلم الّله عليه‪ ،‬در فاصششله سششيزده ذيقعششده‬
‫‪ 1389‬تا دوم ذيحجه ‪) 1389‬مطابق با ‪ 1348 /11 /1‬تا ‪1348 /11 /20‬‬
‫ش‪ (.‬در ايام اقامت در نجف اشرف ايراد فرمودهانششد‪ .‬ايششن سششخنرانيها در‬
‫همان ايام به صور مختلف‪ ،‬گاهى كامل و گاه به صورت يك يششا چنششد درس‬
‫تكثير و منتشر شده است‪ .‬و در پاييز ‪ 1349‬ش‪ .‬پششس از ويرايششش و تأييششد‬
‫حضرت امشام بششراى چشاپ آمششاده گرديششد و نخسششت توسششط يششاران امششام در‬
‫بيروت به چاپ رسيد و پنهششانى بششه ايششران فرسششتاده شششد و همزمششان بششراى‬
‫استفاده مسلمانان انقلبى بششه كشششورهاى اروپششايى و امريكششا و پاكسششتان و‬
‫افغانستان ارسال گرديد‪ .‬اين كتاب قبل از پيروزى انقلب اسششلمى نيششز در‬
‫سال ‪ 1356‬ش‪.‬‬
‫در ايران با نام »نامهاى از امام موسوى كاشف الغطاء« به ضميمه »جهاد‬
‫اكبر« چاپ شششده اسششت‪ .‬كتششاب »وليششت فقيششه« همچششون ديگششر آثششار امششام‬
‫خمينى در رژيم شاه در صدر ليست كتب ممنوعه قرار داشت و چه بسيار‬
‫بودند كسانى كه به جرم چاپ و تكثير ايشن كتشاب و حششتى بشه جشرم همششراه‬
‫داشتن و يا مطالعه اين اثر به زندان افتاده و زير شششكنجه قششرار مىگرفتنششد‬
‫ولى على رغم فشار ساواك و تضييقات رژيششم شششاه‪ ،‬جانبششدارى از انديشششه‬
‫حكومت اسلمى كه مبانى فقهشى آن در كتشاب حاضشر بشه وسشيله حضشرت‬
‫امام خمينى تبيين گرديششده بششود بششه سششرعت در ميششان نيروهششاى مسششلمان و‬
‫انقلبى در حوزههاى علميه‪ ،‬دانشششگاهها و ديگششر مراكششز گسششترش يششافت و‬
‫ايده تشكيل حكومت اسلمى بششر اسششاس وليششت فقيششه بششه عنششوان يكششى از‬
‫اصلىترين آرمانهاى قيام پانزده خرداد و نهضت امام خمينى جلوهگر شد‪.‬‬
‫فقها در باب وليت فقيه معموًل به تناسششب مششورد در ابششواب مختلششف فقششه‬
‫بحثهاى كوتاهى كردهاند و گرچه بعضى بسيار مختصر و برخى بششه تفصششيل‬
‫بيشتر به موضوع پرداختهاند اما يك بحث منظششم و جششامع در ايششن مششورد در‬
‫كتب فقهى قدما ديده نمىشود كه دليل آن را مىبايست در شرايط سياسى‬
‫و اجتماعى حاكم بر تاريخ گذشته ممالك اسلمى و سلطه حكومتهاى جائر‬
‫و عدم امكان طرح چنين مباحثى به لحششاظ مهيششا نبششودن شششرايط حششاكميت‬
‫فقها جستجو كرد‪ .‬در عين حال قطع نظر از اختلف آراى فقهاى شيعه در‬
‫محدوده اختيارات و شششئون وليشت فقيشه در زمشان غيبشت‪ ،‬عمشوم فقهشا در‬
‫اثبات نوعى وليت براى فقيه جامع الشرايط اجماًل اتفاق نظر دارنششد‪ ،‬كششه‬
‫اخيرا ً در همين رابطه آراى فقها در باب وليششت و دامنششه اختيششارات آنهششا در‬
‫زمان غيبت در ضمن كتابهايى چند گردآورى شده است‪.‬‬
‫بر اساس منابع موجود مرحوم آيت الّله مل احمد نراقششى از علمششاى عصششر‬
‫قاجششاريه در كتششاب »عششوائد اليششام« بيشششتر و جششامعتر از سششايرين بششه ايششن‬
‫موضوع پرداخته است‪ .‬ايشان ابتدا با تمسك بششه روايششات متعششدد‪ ،‬بششه طششور‬

‫كلى ثابت كرده است كه در »عصر غيبششت« فقيششه در دو چيششز حششق وليششت‬
‫دارد‪.‬‬
‫‪ -1‬در همه امورى كه پيامبر )ص( و ائمه )ع( در آنها صاحب اختيار بششوده و‬
‫وليت داشتهاند مگر اينكه مواردى به دليل شرعى استثنا شود‪.‬‬
‫‪ -2‬در همه امورى كه با دين و دنياى بندگان خدا ارتباط دارد و بايششد انجششام‬
‫شود‪ .‬ايشان در ادامه به ده مورد از ششئونات وليشت فقهشا و از آن جملشه‪:‬‬
‫افتاء‪ ،‬اجراى حدود الهى‪ ،‬حفظ اموال يتيمان و مجششانين و غششايبين‪ ،‬تصششرف‬
‫در اموال امام معصوم )ع( و ‪ ...‬با استناد به آيات و روايششات و اسششتدللهاى‬
‫فقهى توجه خاص كرده و به تفصيل بحث كرده است »‪.«1‬‬
‫گرچه از مطالب اوليه مرحوم نراقى )رض( برمىآيد كه او وليششت فقيششه را‬
‫شامل امر حكومت نيز مىدانسته است‪ ،‬اما خود در وجهى گسشترده بشر آن‬
‫تصريح و تأكيد نمىكند‪.‬‬
‫پس از مرحوم نراقى‪ ،‬حضرت امششام خمينششى )س( تنهششا فقيهششى اسششت كششه‬
‫علوه بر بحث در اين مورد مثل ساير فقيهان به تناسب مسششائل مختلششف‪،‬‬
‫وليت فقيه را در تصدى امر حكومت با همان معناى جامع و شامل‪ ،‬بششراى‬
‫اولين بار با روشنى و تأكيد و تصريح‪ ،‬تفصيًل مورد بررسششى و اثبششات قششرار‬
‫داده است و چنانكه اشاره شد مبحث وليت فقيششه را يششك بششار بششه صششورت‬
‫شفاهى در طى سيزده جلسه در نجف اشرف تدريس نمودهاند كششه كتششاب‬
‫حاضر‪ ،‬صورت مكتوب و ويرايششده همان درسهاست‪ .‬و بار ديگر مبحششث‬
‫وليت فقيه را در جلششد دوم‪ -‬از مجمششوعه پنششج جلششدى‪» -‬كتششاب الششبيع« »‪«2‬‬
‫تقريبا ً با همان سبك نوشتهاند‪.‬‬
‫امششام خمينششى در كتششاب »وليششت فقيششه« بششا عنششايت و تأكيششد بسششيار‪ ،‬اصششل‬
‫»وليت«‪ -‬كه اساس و پايه تمام وظشايف اسشت‪ -‬بخصشوص وليشت در امشر‬
‫حكومت و جنبههاى سياسى آن را مورد بررسششى قششرار دادهانششد‪ .‬و در ايششن‬
‫باب علوه بر تبيين عوامل سياسى و اجتماعى كه سبب شده است تا اين‬
‫مهمششترين موضششوع اسششلمى مششورد بىاعتنششايى قششرار گيششرد‪ ،‬ضششمن بحثهششاى‬
‫استدللى بر همان روش متقن فقهى‪ ،‬به برنامهريزى عملششى بششراى تحقششق‬
‫وليت فقيه در امر حكومت با طرح كردن راههاى مشخص و قابششل عملششى‬
‫نيز توجه داشتهاند‪.‬‬
‫حضرت امام در اين كتاب ابتششدا بششه نقشششههاى دشششمنان كششه بششراى نششابودى‬
‫اسلم به معرض اجرا گذارده شده اششاره مىكننشد و بشا بيشانى مسشتدل بشه‬
‫شبهاتى از قبيل اينكه اسلم در عصر تمدن و صنعت قادر نيست جامعه را‬
‫اداره كند و يا اينكه موازين حقوقى آن براى حل مشكلت جششامعه ضششعيف‬
‫و ناتوان است‪ ،‬پاسخ مىدهند و در همين رابطه اشاره مىكننششد كششه القششائات‬
‫دشششمنان در ايجششاد زمينششه لزم بششراى جششدايى ديششن از سياسششت حششتى در‬
‫حوزههاى علميه نيز اثر كرده است به طورى كه اگر كسى بخواهد درباره‬
‫حكومت اسلمى سخن بگويد‪ ،‬بايد تقيششه كنششد‪ .‬امششام خمينششى بششا اشششاره بششه‬
‫ضعفهاى داخلى و خودباختگى در برابششر تمششدن جديششد كششه رهششاورد تبليغششات‬
‫استعمارگران بوده است‪ ،‬به حوزهها و طلب جوان و انديشششمندان اسششلم‬

‫هشدار مىدهند كه با جديت تمام به وظششايف سياسششى و اجتمششاعى خششويش‬
‫همت گمارند‪ ،‬و فريششب ايششن نقشششهها و شششبههها را نخورنششد زيششرا اسششلم بششا‬
‫پيشرفت مادى مخالف نيست و مشششكلت اجتمششاعى راهحلهششاى اخلقششى و‬
‫اعتقششادى مىخواهششد و اسششلم دينششى اسششت جششامع كششه قششادر اسششت تمششامى‬
‫مشكلت را حل كند مشروط به آنكه انديشمندان و علماى اسلم به تلش‬
‫برخيزند‪.‬‬
‫امام خمينى با بيان اين واقعيت مسّلم تاريخى كه پيامبر اكرم )ص( خليفه‬
‫تعيين كرده است‪ .‬اين سؤال را مطرح مىكنششد كششه آيششا تعييششن خليفششه بششراى‬
‫بيان احكام است؟ بيان احكام كه خليفه نمىخواهششد‪ .‬خليفششه بششراى حكششومت‬
‫است‪ ،‬براى اجراى مقررات و قوانين است‪ .‬در اينجا مهم اين است كه ما‬
‫به ضرورت تشكيل حكومت اسلمى معتقد شويم و در اين صششورت اسششت‬
‫كه جايگاه خليفه روشن مىشود‪.‬‬
‫حضرت امام در اين كتاب مواردى را به عنوان دليضضل ضضضرورت‬
‫تشكيل حكومت اسلمى ذكر مىكنند كه عبارتند از‪:‬‬
‫‪ -1‬عمل پيامبر در تشكيل حكومت؛‬
‫‪ -2‬ضرورت استمرار اجراى احكام الهى كه فقط در زمان پيامبر ضرورت‬
‫ندارد بلكه براى هميشه است؛‬
‫‪ -3‬ماهيت و كيفيت قوانين اسلم كششه بششدون حكششومت قابششل اجششرا نيسششت‪.‬‬
‫مثل‪ :‬احكام مالى‪ ،‬دفاع ملى‪ ،‬و احكام حقوقى و جزايى‪.‬‬
‫امام خمينى پس از بيان مسششتدل ضششرورت حكششومت اسششلمى‪ ،‬بششه سششابقه‬
‫تاريخى انحراف از اين اصل كه به عصر بنششى اميششه بششازمىگردد و در دوران‬
‫بنى عباس ادامششه مىيابششد‪ ،‬اشششاره مىكننششد‪ .‬بششا ايششن بيششان كششه روش آنششان در‬
‫حكومت شيوهاى ضششد اسششلمى و بششه صششورت نظششام شاهنشششاهى ايششران و‬
‫امپراتورى روم و فراعنه مصر بود و در دورانهاى بعد نيز به همان اشششكال‬
‫غير اسلمى ادامه يافت‪ .‬حضرت امام تأكيششد مىكنششد كششه عقششل و شششرع بششر‬
‫قيام براى تغييشر ايشن وضشع حكشم مىكننشد پشس وقشوع يشك انقلب سياسشى‬
‫ضرورت مىيابد و علوه بر ضرورت جلوگيرى از حكومت طاغوتى و لششزوم‬
‫ايجاد زمينه لزم براى حكومت اسلمى و پياده شدن احكام اسششلم‪ ،‬لششزوم‬
‫وحدت امت اسلمى كه بششر اثشر عوامشل گونشاگون داخلشى و خشارجى دچشار‬
‫تفرقه شده و نيز لزوم نجات مردم مظلوم و محروم كه از تكششاليف الهششى‬
‫مسلمين و بخصوص علما مىباشد‪ ،‬انجششام يششك انقلب سياسششى را ضششرورى‬
‫مىسششازد‪ .‬امششام خمينششى در ادامششه بششا ذكششر روايششتى از فضششل بششن شششاذان در‬
‫فلسفه تشريع حكومت‪ ،‬به لزوم تشكيل حكومت از نظششر اخبششار و روايششات‬
‫مىپردازد‪.‬‬
‫بخش مهمى از كتاب »وليت فقيه« به بيان فرق حكومت اسلمى با ساير‬
‫حكومتها اختصاص يافته است و به اين نكته اشاره شده است كه حكومت‬
‫اسلمى نوع خاصى از حكومت مشروطه است يعنى مشروط بششه قششوانين‬
‫اسشلم؛ بشدين جهشت از نظشر امشام خمينشى وظيفشه قشوه مقننشه و مجشالس‬

‫قانونگذارى در واقع برنامهريزى بششراى وزارتخانههششاى مختلششف و تشششكيلت‬
‫حكومت در محدوده احكام اسلمى است نه قانونگذارى مصطلح در ساير‬
‫حكومتها‪.‬‬
‫حضرت امام در ادامه مباحث وليت فقيه به شرايط زمامدار كه مستقيما ً‬
‫ناشى از طبيعت طرز حكومت اسلمى اسششت اشششاره مىكنششد و مىفرمايششد‪:‬‬
‫پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير بششراى زمامششدار دو شششرط اساسششى‬
‫وجود دارد كه عبارتند از‪ :‬علم به قانون و عدالت‪.‬‬
‫وليت فقيه در عصر غيبت موضوع مباحث بعدى كتاب است‪ .‬امام خمينششى‬
‫با تكيه بر مطالب گذشته مىفرمايند‪» :‬اكنون كششه دوران غيبششت اسششت و از‬
‫طرفى بنا است احكام اسلم اجرا شود و از طرف ديگر از طششرف خششداى‬
‫متعال كسى براى اجراى احكام تعييشن نششده اسشت‪ ،‬تكليشف چيسشت؟« و‬
‫سرانجام پس از بررسى اين موضششوع چنيششن نششتيجه مىگيرنششد كششه »خداونششد‬
‫خاصيت حكومتى را كه از صشدر اسشلم تشا زمشان ]ششروع غيبشت[ حضشرت‬
‫صاحب )ع( موجود بود براى بعد غيبت هم قرار داده اسششت‪ .‬ايششن خاصششيت‬
‫كه عبارت از علم به قششانون و عششدالت باشششد در عششده بيشششمارى از فقهشاى‬
‫عصر ما موجود اسششت‪ ،‬اگششر بششا هششم اجتمششاع كننششد مىتواننششد حكششومت عششدل‬
‫عمومى در عالم تشكيل دهند« و بعششد بششه ايششن مطلششب اشششاره مىكننششد كششه‬
‫وليت فقيه يك امر اعتبارى عقليى اسششت و تمششام اختيششاراتى كششه پيششامبر و‬
‫ائمه براى اداره جامعه داشتهاند براى فقيه جامع الشرايط نيز ثابت اسششت‬
‫و اين وليت »واقعيتى جز جعل ندارد و فى حد ذاته شأن و مقامى نيست‬
‫بلكه وسيله انجام وظيفه اجراى احكام است‪«.‬‬
‫حضرت امام پس از اين مباحث به هدفهاى عششالى حكششومت و خصششال لزم‬
‫براى حاكم اشاره مىكنند و با ذكر اخبار و استدلل بر آنها به اثبششات وليششت‬
‫براى فقيه در معناى تصدى حكومت مىپردازند كه قسمت اعظم اين كتاب‬
‫را همين مباحث تشكيل مىدهد‪ .‬بخش پايانى كتاب به ضرورت برنامهريزى‬
‫مبارزه طولنى براى رسيدن به اين هدف الهى اختصاص يافته است‪ .‬امام‬
‫خمينششى در ايشن قسششمت ابتششدا بششه مسششأله تبليغششات و تعليمششات و اهميششت و‬
‫ضرورت آنها اشاره مىكنند و مىفرمايند‪ :‬بايد اجتماعات در خششدمت ايششن دو‬
‫امر قرار گيرد‪ .‬بايد در اين مورد مثل عاشورا برخورد شود بايد كارى كششرد‬
‫كه راجع به حكومت اسلمى موج به وجود آيششد و اجتماعششات برپششا گششردد‪ .‬و‬
‫نبايد منتظر بود كه زود به نتيجه برسد بلكششه بايششد بششه يششك مبششارزه طششولنى‬
‫همت گماشت‪.‬‬
‫لزوم پرداختن به امور آموزشى و تبليغاتى‪ ،‬اصششلح حوزههششا‪ ،‬از بيششن بششردن‬
‫آثار فكرى و اخلقى استعمارى‪ ،‬اصلح مقدسنماها‪ ،‬تصفيه حوزهها و طششرد‬
‫آخوندهاى دربارى و اقدامهاى عملشى بشراى برانشدازى حكومتهشاى جشائر‪ ،‬از‬
‫جمله مسائلى است كه در قسمت نهايى كتاب مطرح شده است‪.‬‬
‫توجه خوانندگان گرامى را به اين نكته جلب مىكنيم كه امام خمينى پس از‬
‫آنكه قيام الهشى خشويش را در پرتشو عنايشات حشق تعشالى و بيشدارى و اتحشاد‬
‫مردم در ‪ 22‬بهمن ‪ 1357‬بششا سششرنگونى نظششام سششلطنتى ايششران و تشششكيل‬

‫جمهورى اسلمى در اين كشور به ثمر نشاند‪ ،‬بر اساس خواست عمششومى‬
‫ملت ايران و بر طبق اصول قانون اساسى نظام اسشلمى در نقششش رهششبر‬
‫انقلب اسلمى‪ ،‬وليت و هدايت جامعه اسلمى را بر عهده گرفت‪ ،‬از ايششن‬
‫رو فهم دقيق ابعاد نظريه حضرت امام در باب »وليت فقيششه« كششه اصششول‬
‫آن در كتاب حاضر ارائه شده است‪ ،‬زمانى كامل خواهد شد كه بششه مشششى‬
‫عملى آن حضرت در دوران زمامدارى جامعه و آرا و نظرياتى كه در برهه‬
‫پششس از پيششروزى انقلب اسششلمى در زمينششه اصششل وليششت فقيششه و محششدوده‬
‫اختيارات و شئون وليت ابراز نمودهاند و در سخنرانيها و پيامها و نامههاى‬
‫ايشان منعكس گرديده است‪ ،‬توجه كافى مبذول شود‪.‬‬
‫»بارالها‪ ،‬دست سششتمگران را از بلد مسششلمين كوتششاه كششن‪ .‬خيانتكششاران بششه‬
‫اسلم و ممالك اسلمى را ريشه كن فرما‪ .‬سران دولتهاى اسلم را از اين‬
‫خواب گران بيدار كششن تششا در مصششالح ملتهششا كوشششش كننششد‪ ،‬و از تفرقههششا و‬
‫سودجوييهاى شخصى دست بردارند‪ .‬نسل‬
‫جوان و دانششجويان دينشى و دانشششگاهى را توفيشق عنشايت فرمشا تشا در راه‬
‫اهداف مقدسه اسلم بپاخيزنششد‪ ،‬و بششا صششف واحششد در راه خلص از چنگششال‬
‫استعمار و عمال خبيث آن و دفاع از كشورهاى اسلمى اشششتراك مسششاعى‬
‫كنند‪ .‬فقها و دانشمندان را موفق كن كه در هدايت و روشن كششردن افكششار‬
‫جامعه كوشا باشند؛ و اهداف مقدسه اسلم را به مسلمين خصوصا ً نسششل‬
‫جوان برسانند؛ و در برقرارى حكومت اسلمى مجاهششدت كننششد‪ .‬إن ّششك ولششى‬
‫التوفيق‪.‬‬
‫و ل حول و ل قوة ال بالّله العلي العظيم«‪«1» .‬‬
‫مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى )س(‬

‫مقدمه‬
‫بسم الّله الرحمن الرحيم و به نستعين الحمد لّله رب العالمين‬
‫و صلى الّله على خير خلقه محمد و آله اجمعين‬
‫ضرورت و بداهت وليت فقيه‬
‫موضوع »وليت فقيه« فرصتى است كه راجع بششه بعضششى امششور و مسششائل‬
‫مربوط به آن صحبت شود‪ .‬وليت فقيه از موضوعاتى است كه تصور آنهششا‬
‫موجب تصديق مىشود‪ ،‬و چندان به برهان احتياج ندارد‪ .‬بشه ايشن معنشى كشه‬
‫هر كس عقايد و احكام اسلم را حتى اجماًل دريافته باشد چون بششه وليششت‬
‫فقيه برسششد و آن را بششه تصششور آورد‪ ،‬بىدرنششگ تصششديق خواهششد كششرد و آن را‬
‫ضشرورى و بشديهى خواهشد ششناخت‪ .‬اينكشه امشروز بشه وليشت فقيشه چنشدان‬
‫توجهى نمىشود و احتياج به استدلل پيششدا كششرده‪ ،‬علتششش اوضششاع اجتمششاعى‬
‫مسلمانان عمومًا‪ ،‬و حوزههاى علميه خصوصا ً مىباشد‪ .‬اوضاع اجتماعى مششا‬
‫مسلمانان و وضع حوزههاى علميششه ريشششه تششاريخى دارد كششه بششه آن اشششاره‬
‫مىكنم‪.‬‬
‫نقش استعمار در معرفى ناقص و نادرست اسلم‬
‫نهضت اسلم در آغاز گرفتار يهود شد؛ و تبليغات ضششد اسششلمى و دسششايس‬
‫فكرى را نخست آنها شروع كردند؛ و به طورى كه ملحظششه مىكنيششد دامنششه‬
‫آن تا به حال كشيده شده است‪ .‬بعد از آنها نوبت به طوايفى رسيد كه بششه‬
‫يك معنى شيطانتر از يهودند‪ .‬اينها به صششورت اسششتعمارگر از سيصششد سششال‬
‫پيش‪ ،‬يا بيشتر به كشورهاى اسلمى راه پيدا كردند »‪«1‬؛ و براى رسششيدن‬
‫به مطامع استعمارى خود لزم ديدند كه زمينههايى فراهم سازند تا اسششلم‬
‫را نششابود كننششد‪ .‬قصدشششان ايششن نبششود كششه مششردم را از اسششلم دور كننششد تششا‬
‫نصرانيت نضجى بگيرد؛ چون اينها نه به نصرانيت اعتقششاد داشششتند و نششه بششه‬
‫اسلم؛ لكن در طول اين مدت‪ ،‬و در اثناى جنگهاى صليبى »‪ ،«1‬احسششاس‬
‫كردند آنچه سدى در مقابل منافع مادى آنهاسششت و منششافع مششادى و قششدرت‬
‫سياسى آنها را به خطر مىاندازد اسلم و احكام اسلم است و ايمششانى كششه‬
‫مردم به آن دارند‪ .‬پس‪ ،‬به وسايل مختلف بر ضششد اسششلم تبليششغ و دسيسششه‬
‫كردند‪ .‬مبلغينى كه در حوزههاى روحانيت درست كردنششد‪ ،‬و عمششالى كششه در‬
‫دانشگاهها و مؤسسات تبليغات دولتى يششا بنگاههششاى انتشششاراتى داشششتند‪ ،‬و‬
‫مستشرقينى كه در خششدمت دولتهششاى اسششتعمارگر هسششتند‪ ،‬همششه دسششت بششه‬
‫دست هم داده در تحريف حقايق اسلم كار كردند‪ .‬به طورى كششه بسششيارى‬
‫از مششردم و افششراد تحصششيلكرده نسششبت بششه اسششلم گمششراه و دچششار اشششتباه‬
‫شدهاند‪.‬‬
‫اسلم دين افراد مجاهدى است كه به دنبال حششق و عدالتنششد‪ .‬ديششن كسششانى‬
‫است كه آزادى و استقلل مىخواهند‪ .‬مكتب مبارزان و مردم ضد اسششتعمار‬
‫است‪ .‬اما اينها اسشلم را طشور ديگشرى معرفشى كردهانشد و مىكننشد‪ .‬تصشور‬
‫نادرستى كه از اسلم در اذهان عامه به وجود آورده و شكل ناقصى كه در‬
‫حوزههاى علميه عرضه مىشود براى اين منظور است كه خاصيت انقلبششى‬
‫و حيششاتى اسششلمى را از آن بگيرنششد‪ ،‬و نگذارنششد مسششلمانان در كوشششش و‬

‫جنبش و نهضت باشند؛ آزاديخواه باشند؛ دنبال اجراى احكام اسلم باشند؛‬
‫حكومتى به وجود بياورند كه سعادتشان را تامين كند؛ چنان زندگى داشششته‬
‫باشند كه در شأن انسان است‪.‬‬
‫مثًل تبليغ كردند كه اسلم دين جامعى نيسششت؛ ديششن زنششدگى نيسششت؛ بششراى‬
‫جامعه نظامات و قوانين ندارد؛ طرز حكومت و قششوانين حكومششتى نيششاورده‬
‫است‪ .‬اسلم فقط احكام حيشض و نفشاس اسشت‪ .‬اخلقيشاتى هششم دارد؛ امششا‬
‫راجع به زندگى و اداره جامعه چيزى ندارد‪.‬‬
‫تبليغات سوء آنها متأسفانه مؤثر واقششع شششده اسششت‪ .‬الن گذشششته از عششامه‬
‫مششردم‪ ،‬طبقششه تحصششيلكرده‪ ،‬چششه دانشششگاهى و چششه بسششيارى از محصششلين‬
‫روحانى‪ ،‬اسلم را درست نفهميدهاند و از آن تصور خطششايى دارنششد‪ .‬همششان‬
‫طور كه مردم افششراد غريششب را نمىشناسششند‪ ،‬اسششلم را هششم نمىشناسششند‪ .‬و‬
‫]اسلم[ در ميان مردم دنيا به وضع غربت زندگى مىكند‪.‬‬
‫چنانچه كسى بخواهد اسلم را آن طور كه هست معرفششى كنششد‪ ،‬مششردم بششه‬
‫اين زوديها باورشان نمىآيد؛ بلكه عمال استعمار در حوزهها هياهو و جنجال‬
‫به پا مىكنند‪.‬‬
‫براى اينكه كمى معلوم شود فرق ميششان اسششلم و آنچششه بششه عنششوان اسششلم‬
‫معرفى مىشود تا چه حد است‪ ،‬شما را توجه مىدهم بششه تفششاوتى كششه ميششان‬
‫»قرآن« و كتب حديث‪ ،‬با رسالههاى عمليه هست‪ :‬قرآن و كتابهاى حديث‪،‬‬
‫كه منابع احكام و دستورات اسلم است‪ ،‬با رسالههاى عمليششه‪ ،‬كششه توسششط‬
‫مجتهدين عصر و مراجع نوشته مىشود‪ ،‬از لحششاظ جششامعيت و اثششرى كششه در‬
‫زنششدگانى اجتمششاعى مىتوانششد داشششته باشششد بكلششى تفششاوت دارد‪ .‬نسششبت‬
‫اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن‪ ،‬از نسبت صد به يك هم بيشتر اسششت!‬
‫از يك دوره كتاب حديث‪ ،‬كه حدود پنجاه كتششاب »‪ «1‬اسششت و همششه احكششام‬
‫اسلم را در بردارد‪ ،‬سه‪ -‬چهار كتاب مربوط به عبششادات و وظششايف انسششان‬
‫نسبت بششه پروردگششار اسششت؛ مقششدارى از احكششام هششم مربششوط بششه اخلقيششات‬
‫است؛ بقيه همه مربوط به اجتماعيات‪ ،‬اقتصششاديات‪ ،‬حقششوق‪ ،‬و سياسششت و‬
‫تدبير جامعه است‪.‬‬
‫شما آقايان كه نسل جوان هستيد و ان شاء الّله بششراى آينششده اسششلم مفيششد‬
‫خواهيد بود‪ ،‬لزم است در تعقيب مطالب مختصرى كه بنده عشرض مىكنششم‬
‫در طول حيات خود در معرفى نظامات و قوانين اسلم جديت كنيد‪ .‬به هر‬
‫صورتى كه مفيدتر تشخيص مىدهيد‪ ،‬كتبًا‪ ،‬ششفاهًا‪ ،‬مششردم را آگشاه كنيششد كشه‬
‫اسلم از ابتششداى نهضشت خشود چشه گرفتاريهشايى داششته‪ ،‬و هششم اكنشون چشه‬
‫دشمنان و مصايبى دارد‪ .‬نگذاريد حقيقت و ماهيت اسلم مخفششى بمانششد‪ ،‬و‬
‫تصور شود كه اسلم مانند مسيحيت اسمى‪ -‬و نه حقيقى‪ -‬چنششد دسششتور در‬
‫باره رابطه بين حق و خلق است‪ ،‬و »مسجد« فرقى با »كليسا« ندارد‪.‬‬
‫آن روز كه در غرب هيچ خبرى نبود و ساكنانش در توحش به سر مىبردنششد‬
‫و امريكا سرزمين سرخپوستان نيمه وحشى بود‪ ،‬دو مملكت پهنششاور ايششران‬
‫و روم محكوم استبداد و اشرافيت و تبعيض و تسششلط قدرتمنششدان بودنششد و‬
‫اثرى از حكومت مردم و قانون در آنها نبود »‪«1‬؛ خداى تبارك و تعالى بششه‬

‫وسيله رسول اكرم )ص( قوانينى فرسششتاد كششه انسششان از عظمششت آنهششا بششه‬
‫شگفت مىآيد‪ .‬براى همششه امششور قششانون و آداب آورده اسششت‪ .‬بششراى انسششان‬
‫پيش از آنكه نطفهاش منعقد شود تا پششس از آنكششه بششه گششور مىرود‪ ،‬قششانون‬
‫وضع كرده است‪.‬‬
‫همان طور كه براى وظششايف عبششادى قششانون دارد‪ ،‬بششراى امششور اجتمششاعى و‬
‫حكومششتى قششانون و راه و رسششم دارد‪ .‬حقششوق اسششلم يششك حقششوق مششترقى و‬
‫متكامششل و جششامع اسششت‪ .‬كتابهششاى قطششورى كششه از ديرزمششان در زمينههششاى‬
‫مختلف حقوقى تدوين شده‪ ،‬از احكام »قضششا« و »معششاملت« و »حششدود »‬
‫‪ ««2‬و »قصاص »‪ ««3‬گرفته تا روابط بين ملتها و مقررات صششلح و جنششگ‬
‫و حقشوق بيشن الملشل عمشومى و خصوصشى‪ ،‬ششمهاى از احكشام و نظامشات‬
‫اسلم است‪ .‬هيچ موضوع حياتى نيست كه اسلم تكليفششى بششراى آن مقششرر‬
‫نداشته و حكمى درباره آن نداده باشد‪.‬‬
‫دستهاى اجانب براى اينكه مسلمين و روشنفكران مسششلمان را‪ ،‬كششه نسششل‬
‫جوان ما باشند‪ ،‬از اسلم منحرف كنند‪ ،‬وسوسه كردهاند كه اسشلم چيششزى‬
‫ندارد؛ اسلم پارهاى احكام حيششض و نفششاس اسششت! آخونششدها بايششد حيششض و‬
‫نفاس بخوانند!‬
‫حق هششم هميششن اسششت! آخونششدهايى كششه اصشًل بششه فكششر معرفششى نظريششات و‬
‫نظامات و جهانبينى اسلم نيستند‪ ،‬و عمده وقتشان را صرف كارى مىكنند‬
‫كه آنها مىگويند و ساير كتابهاى ] »فصول«[ اسلم را فرامششوش كردهانششد‪،‬‬
‫بايد مورد چنين اشكالت و حملتى قرار‬
‫بگيرند‪ .‬آنها هم تقصير دارند؛ مگر خارجيها تنهششا مقصششرند؟ البتششه بيگانگششان‬
‫براى مطامع سياسى و اقتصادى كه دارند از چند صد سال پيش اساس را‬
‫تهيه كردهاند؛ و به واسطه اهمالى كه در حوزههاى روحانيت شششده موفششق‬
‫گشتهاند‪ .‬كسانى در بين ما‪ ،‬روحانيون‪ ،‬بودهاند كه ندانسته به مقاصد آنهششا‬
‫كمك كردهاند تا وضع چنين شده است‪.‬‬
‫گاهى وسوسه مىكنند كه احكام اسلم ناقص اسششت‪ .‬مثًل آييششن دادرسششى و‬
‫قوانين قضايى آن چنان كه بايد باشد نيست‪ .‬به دنبال اين وسوسه و تبليغ‪،‬‬
‫عمال انگليس به دستور ارباب خود اساس مشروطه را به بازى مىگيرنششد؛‬
‫و مردم را نيز )طبق شواهد و اسنادى كه در دست است( فريب مىدهند و‬
‫از ماهيت جنايت سياسى خششود غافششل مىسششازند‪ .‬وقششتى كششه مىخواسششتند در‬
‫اوايل مشروطه قانون بنويسند و قانون اساسى را تششدوين كننششد‪ ،‬مجمششوعه‬
‫حقوقى بلژيكيها را از سفارت بلژيك قرض كردند‪ ،‬و چنششد نفششرى )كششه مششن‬
‫اينجا نمىخواهم اسم ببرم( قانون اساسى را از روى آن نوشتند؛ و نقششايص‬
‫آن را از مجموعههاى حقششوقى فرانسششه و انگليششس بششه اصششطلح »ترميششم«‬
‫نمودند »‪ !«1‬و براى گششول زدن ملششت بعضششى از احكششام اسششلم را ضششميمه‬
‫كردند! اساس قوانين را از آنها اقتباس كردند و به خششورد ملششت مششا دادنششد‪.‬‬
‫اين مواد قانون اساسى و متمم آن‪ ،‬كه مربوط به سلطنت و وليتعهششدى و‬
‫امثال آن است كجا از اسلم است؟ اينها همه ضد اسششلمى اسششت؛ نششاقض‬
‫طرز حكومت و احكام اسلم است‪ .‬سلطنت و وليتعهدى همان اسششت كششه‬

‫اسلم بر آن خط بطلن كشيده‪ ،‬و بساط آن را در صدر اسلم در ايششران و‬
‫روم شرقى و مصر و يمن برانداخته است‪ .‬رسول اكششرم )ص( در مكششاتيب‬
‫مباركش كه به امپراتور روم شرقى )هراكليوس »‪ («2‬و شاهنشششاه ايششران‬
‫»‪ «3‬نوشششته‪ ،‬آنهششا را دعششوت كششرده كششه از طششرز حكششومت شاهنشششاهى و‬
‫امپراتششورى دسششت بردارنششد؛ از اينكششه بنششدگان خششدا را وادار بششه پرسششتش و‬
‫اطاعت مطلقه خود كنند دست بردارنششد؛ و بگذارنششد مششردم خششداى يگششانه و‬
‫بىشريك را‪ ،‬كه سلطان حقيقى است‪ ،‬بپرستند »‪ .«1‬سلطنت و وليتعهدى‬
‫همان طرز حكومت شوم و باطلى اسششت كششه حضششرت سششيد الشششهداء )ع(‬
‫براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد‪ .‬براى اينكه زير بار‬
‫وليتعهششدى يزيششد »‪ «2‬نششرود و سششلطنت او را بششه رسششميت نشناسششد قيششام‬
‫فرمود‪ ،‬و همه مسلمانان را به قيششام دعششوت كششرد‪ .‬اينهششا از اسششلم نيسششت‪.‬‬
‫اسلم سلطنت و وليتعهدى ندارد‪ .‬اگر نقص بششه ايششن معنششى باشششد‪ ،‬اسششلم‬
‫ناقص است! چنانكه اسلم براى رباخوارى و بانكدارى توأم با ربششاخوارى و‬
‫براى پياله فروشى و فحشا هم »قانون« و »مقررات« ندارد؛ چون اساسا ً‬
‫اينها را حرام كرده است‪ .‬اين هيأتهاى حاكمه دست نشششانده اسششتعمار كششه‬
‫مىخواهنشد در بلد اسشلمى چنيشن كارهشايى را رواج بدهنشد‪ ،‬البتشه اسشلم را‬
‫ناقص مىبينند؛ و مجبورند براى اين كارها قانونش را از انگليس و فرانسششه‬
‫و بلژيك‪ ،‬و اخيرا ً از امريكا وارد كنند! اينكشه اسشلم مقرراتشى بشراى سشر و‬
‫صششورت دادن بششه ايششن كارهششاى نششاروا نششدارد از كمششالت اسششلم اسششت؛ از‬
‫افتخارات اسلم است‪.‬‬
‫توطئهاى كه دولت استعمارى انگليس در آغاز مشروطه كرد به دو منظور‬
‫بود‪ :‬يكى كه در همان موقع فاش شد‪ ،‬اين بود كه نفششوذ روسششيه تششزارى را‬
‫در ايران از بين ببرد‪ .‬و ديگرى هميششن كششه بششا آوردن قششوانين غربششى احكششام‬
‫اسلم را از ميدان عمل و اجرا خارج كند‪.‬‬
‫تحميل قوانين بيگانه بششر جششامعه اسششلمى مششا منشششأ گرفتاريهششا و مشششكلت‬
‫بسيار شده است‪.‬‬
‫اشخاص مطلعى الن در عدليه هستند كه از قوانين دادگسترى و طرز كار‬
‫آن شششكايتها دارنششد‪ .‬اگششر كسششى گرفتششار دادگسششترى فعلششى ايششران يششا سششاير‬
‫كشورهاى مشابه آن شود‪ ،‬يك عمر بايد زحمت بكشد تششا مطلششبى را ثششابت‬
‫كند‪ .‬وكيل متبحرى كه در جوانى ديده بوديم مىگفته محاكمهاى را كششه بيششن‬
‫دو دسته است من تشا آخشر عمششرم در ميشان قششوانين و چشرخ و پشر دسششتگاه‬
‫دادگسترى مىچرخانم! و بعد از مشن پسشرم ايشن كشار را ادامشه خواهشد داد!‬
‫الن درست همين طور شده است؛ مگر در مورد پرونششدههايى كششه اعمششال‬
‫نفوذ مىشود‪ ،‬كه البته بسرعت‪ ،‬ولى بششه نششاحق‪ ،‬رسششيدگى و تمششام مىشششود‪.‬‬
‫قوانين فعلى دادگسترى براى مششردم جششز زحمششت‪ ،‬جششز بازمانششدن از كششار و‬
‫زندگى‪ ،‬جز اينكه استفادههاى غير مشروع از آنهششا بشششود‪ ،‬نششتيجهاى نششدارد‪.‬‬
‫كمتر كسى به حقوق حقه خود مىرسد‪ .‬تازه در حل و فصششل دعششاوى همششه‬
‫جهات بايد رعايت شود‪ ،‬نه اينكه ]فقط[ هر كس به حق خششود برسششد‪ .‬بايششد‬
‫ضمنا ً وقت مردم‪ ،‬كيفيت زندگى و كارهاى طرفين دعوى ملحظه شود؛ و‬
‫هر چه سادهتر و سريعتر انجام بگيرد‪ .‬دعوايى كه آن وقتهششا قاضششى شششرع‬

‫در ظرف دو‪ -‬سه روز حل و فصل مىكرد‪ ،‬حال در بيسششت سششال هششم تمششام‬
‫نمىشود! در اين مدت جوانان‪ ،‬پيرمردان و مستمندان‪ ،‬بايد هر روز صبح تا‬
‫عصر به دادگسترى بروند‪ ،‬و در راهروها و پشت ميزها سششرگردان باشششند؛‬
‫آخرش هم معلوم نمىشود كه چه شد‪ .‬هر كدام كه زرنگششتر و بششراى رشششوه‬
‫دادن دست و دلبازتر باشند‪ ،‬كار خود را بشه نشاحق هشم كشه ششده زودتشر از‬
‫پيش مىبرند؛ و گر نه تا آخر عمر بايد بلتكليف و سرگردان بمانند‪.‬‬
‫گاهى در كتابها و روزنامههايشان مىنويسند كه احكام جزايى اسلم احكششام‬
‫خشنى است! حتى يك نفر بشا كمششال بىآبرويششى نوشششته بششود احكششام خشششنى‬
‫است كه از اعراب پيدا شده است! اين خشونت عرب است كه اين گششونه‬
‫احكام آورده است! من تعجب مىكنم اينها چگونه فكششر مىكننششد! از طرفششى‬
‫اگر براى ده گرم هروئين چندين نفر را بكشند مىگويند قششانون اسششت! )ده‬
‫نفر را مدتى پيش و يك نفر را هم اخيرا ً براى ده گششرم هروئيششن كشششتند‪ .‬و‬
‫اين چيزى است كه ما اطلع پيدا كرديم‪ (.‬وقتى اين قوانين خلف انسششانى‬
‫جعل مىشود‪ ،‬به نام اينكه مىخواهند جلو فساد را بگيرند‪ ،‬خشششونت نششدارد!‬
‫من نمىگويم هروئين بفروشند‪ ،‬لكن مجازاتش اين نيسششت‪ .‬بايششد جلششوگيرى‬
‫شود‪ ،‬اما مجازاتش بايد متناسب با آن باشششد »‪ .«1‬اگششر شششارب الخمششر را‬
‫هشتاد تازيانه بزنند خشونت دارد‪ ،‬اما اگر كسى را بششراى ده گششرم هروئيششن‬
‫اعدام كنند خشونت ندارد! در صورتى كششه بسششيارى از ايششن مفاسششد كششه در‬
‫جامعه پيدا شده از شرب خمر است‪ :‬تصادفاتى كه در راهها واقع مىشود‪،‬‬
‫خودكشيها‪ ،‬آدمكشيها‪ ،‬بسيارى از آنها معلول شرب خمر اسششت‪ .‬اسششتعمال‬
‫هروئين مىگويند چه بسا از اعتياد به شرب خمر است‪ .‬مع ذلك‪ ،‬اگر كسى‬
‫شراب بخورد اشكالى ندارد؛ چون غرب ايششن كششار را كششرده اسششت! و لهششذا‬
‫آزاد مىخرند و مىفروشند‪ .‬اگر بخواهند فحشا را‪ ،‬كششه شششرب خمششر يكششى از‬
‫واضحترين مصاديق آن است‪ ،‬جلوگيرى كننششد و يششك نفششر را هشششتاد تازيشانه‬
‫بزنند‪ ،‬يا زناكارى را صد تازيانه بزنند‪ ،‬يا محصنه يا محصن را رجششم كننششد »‬
‫‪ ،«2‬وا مصيبتاست! اى واى كه اين چه حكم خشنى است! و از عرب پيدا‬
‫شده است! در صورتى كه احكام جزايى اسلم براى جلششوگيرى از مفاسششد‬
‫يك ملت بزرگ آمده است‪ .‬فحشا كه تا ايششن انششدازه دامنششه پيششدا كششرده كششه‬
‫نسلها را ضايع‪ ،‬جوانها را فاسد‪ ،‬و كارها را تعطيل مىكند‪ ،‬همه دنبال همين‬
‫عياشيهايى است كه راهش را باز كردند‪ ،‬و به تمششام معنششا دامنمىزننششد و از‬
‫آن ترويج مىكنند‪ .‬حال اگر اسلم بگويد براى جلششوگيرى از فسششاد در نسششل‬
‫جوان يك نفر را در محضر عموم شلق بزنند »‪ ،«3‬خشونت دارد؟‬
‫از آن طرف‪ ،‬كشتارى كه قريب پانزده سال است به دسششت اربابهششاى ايشن‬
‫هيأتهاى حاكمه در ويتنام »‪ «1‬واقع مىشود‪ ،‬و چه بودجههايى خرج شششده و‬
‫چه خونهايى ريخته شده است‪ ،‬اشكالى ندارد! اما اگر اسششلم بششراى اينكششه‬
‫مردم را در برابر قوانينى كه براى بشششر مفيششد اسششت خاضششع كنششد‪ ،‬فرمششان‬
‫دفاع يا جنگ بدهد و چند نفر مفسد و فاسد را بكشششد‪ ،‬مىگوينششد ايششن جنششگ‬
‫چرا شده است‪.‬‬
‫تمام اينها نقشههايى اسششت كششه از چنششد صششد سششال پيششش كشششيده شششده؛ و‬
‫بتدريششج دارنششد اجششرا مىكننششد و نششتيجه مىگيرنششد‪ .‬ابتششدا مدرسششهاى در جششايى‬

‫تأسيس كردند؛ و ما چيزى نگفتيم و غفلششت كرديششم‪ .‬امثششال مششا هششم غفلششت‬
‫كردند كه جلو آن را بگيرند و نگذارند اصًل تأسيس شود‪ .‬كم كم زياد شششد‪،‬‬
‫و حال ملحظه مىفرماييد كه مبلغين آنها به تمام دهات و قصبات رفتهاند و‬
‫بچههاى ما را نصرانى يا بىدين مىكنند‪ «2» .‬نقشه آن است كه ما را عقب‬
‫مانده نگه دارند‪ ،‬و به همين حالى كه هستيم و زندگى نكبتبششارى كشه داريشم‬
‫نگششه دارنششد تششا بتواننششد از سششرمايههاى مششا‪ ،‬از مخششازن زيرزمينششى و منششابع و‬
‫زمينها‪ ،‬و نيروى انسانى ما استفاده كنند‪.‬‬
‫مىخواهند ما گرفتار و بيچاره بمانيم؛ فقراى ما در هميششن بششدبختى بماننششد و‬
‫به احكام اسلم‪ ،‬كه مسأله فقر و فقرا را حل كرده است‪ ،‬تسليم نشششوند؛‬
‫و آنان و عمالشان در كاخهاى بزرگ بنشينند‪ ،‬و آن زندگانى مرفه و كششذايى‬
‫را داشته باشند‪.‬‬
‫اينها نقشههايى است كه دامنهاش حتى به حوزههاى دينى و علمى رسيده‬
‫است؛ به طورى كه اگر كسششى بخواهششد راجششع بششه حكششومت اسششلم و وضششع‬
‫حكششومت اسششلم صششحبتى بكنششد‪ ،‬بايششد بششا تقيششه صششحبت كنششد‪ ،‬و بششا مخششالفت‬
‫استعمارزدگان روبه شود‪ .‬چنانچه پس از نشر چاپ اول اين كتششاب‪ ،‬عمششال‬
‫سفارت )سفارت رژيم شششاه در عششراق( بپاخاسششته و حركششات مششذبوحانهاى‬
‫كردند؛ و خود را بيش از پيش رسوا نمودند‪ .‬اكنون كار به اينجا رسيده كششه‬
‫لباس جندى )سششربازى( را جششزء خلف مششروت و عششدالت مىداننششد »‪ !«1‬در‬
‫صورتى كه ائمه دين ما جندى )سرباز( بودند؛ سردار بودند؛ جنگششى بودنششد‪.‬‬
‫در جنگهايى كه شرحش را در تاريخ ملحظه مىفرماييد بششا لبششاس سششربازى‬
‫به جنگ مىرفتند؛ آدم مىكشتند؛ كشته مىدادند‪.‬‬
‫امير المؤمنين )ع( »خود« بر سر مبارك مىگذاشت و زره بر تششن مىكششرد و‬
‫شمشير حمايل داشششت‪ .‬حضششرت امششام حسششن )ع( و سششيد الشششهداء چنيششن‬
‫بودند‪ .‬بعد هم فرصت ندادند و گر نه حضرت باقر )ع( هم اين طور مىبششود‬
‫حال مطلب به اينجشا رسشيده كشه پوششيدن لبشاس جنششدى مضششر بشه عشدالت‬
‫انسان است! و نبايد لباس جندى پوشيد! و اگر بخواهيم حكومت اسششلمى‬
‫تشكيل دهيم‪ ،‬بايد با همين عبا و عمامه تشكيل حكومت دهيم‪ ،‬و اّل خلف‬
‫مروت و عدالت است! اينها موج همان تبليغاتى است كه به اينجا رسششيده؛‬
‫و ما را به اينجا رسانيده است كه حال محتششاجيم زحمششت بكشششيم تششا اثبششات‬
‫كنيم كه اسلم هم قواعد حكومتى دارد‪.‬‬
‫اين است وضع ما‪ .‬خارجيها به واسطه تبليغاتى كه كردهاند و مبلغينششى كششه‬
‫داشتهاند اين اساس را درست كردهاند‪ .‬قوانين قضايى و سياسششى اسششلم‬
‫را تمام از اجرا خارج كردهاند؛ و به جاى آن مطالب اروپايى نشاندهاند‪ ،‬تششا‬
‫اسلم را كوچك كنند و از جامعه اسلمى طششرد كننششد؛ و عمالشششان را روى‬
‫كار بياورند و آن سوء استفادهها را بكنند‪.‬‬
‫خودباختگى افراد جامعه در برابر پيشرفتهاى مادى غرب‬
‫نقش تخريبى و فاسدكننده استعمار را گفتيم؛ حال عوامششل درونششى بعضششى‬
‫از افششراد جششامعه خودمششان را بايششد بششر آن اضششافه كنيششم‪ .‬و آن خودبششاختگى‬
‫آنهاسشششت در برابشششر پيششششرفت مشششادى اسشششتعمارگران‪ .‬وقشششتى كششششورهاى‬

‫استعمارگر با پيشرفت علمى و صنعتى يا به حساب استعمار و غارت ملل‬
‫آسيا و آفريقا ثروت و تجملتى فراهششم آوردنششد‪ ،‬اينهشا خشود را باختنششد‪ .‬فكشر‬
‫كردند راه پيشرفت صششنعتى ايشن اسششت كشه قشوانين و عقايشد خششود را كنشار‬
‫بگذارند! همين كه آنها مثًل به كره ماه رفتند‪ ،‬اينها خيال مىكنند بايد قوانين‬
‫خود را كنار بگذارند! رفتن به كره ماه چه ربطى دارد به قوانين اسششلمى!‬
‫مگششر نمىبيننششد كششه كشششورهايى بششا قششوانين و نظامششات اجتمششاعى متضششاد‬
‫توانستهاند در پيشرفت صنعتى و علمى و تسخير فضا با هم رقششابت كننششد‪،‬‬
‫و با هم پيش بروند‪ .‬آنها به كره مريخ هم بروند‪ ،‬به كهكشششانها هششم برونششد‪،‬‬
‫باز از سعادت و فضايل اخلقششى و تعششالى روانششى عاجزنششد؛ و قششادر نيسششتند‬
‫مشكلت اجتماعى خود را حل كنند‪.‬‬
‫چون حل مشكلت اجتماعى و بدبختيهاى آنها محتاج راهحلهشاى اعتقشادى و‬
‫اخلقى است؛ و كسب قدرت مادى يا ثششروت و تسششخير طششبيعت و فضششا از‬
‫عهده حل آن برنمىآيد‪.‬‬
‫ثروت و قشدرت مششادى و تسشخير فضشا احتيششاج بشه ايمشان و اعتقشاد و اخلق‬
‫اسلمى دارد تا تكميل و متعادل شود و در خدمت انسششان قششرار گيششرد؛ نششه‬
‫اينكه بلى جان انسان بشششود‪ .‬و ايششن اعتقششاد و اخلق و ايششن قششوانين را مششا‬
‫داريم‪ .‬بنا بر اين تا كسى جايى رفت يا چيزى ساخت‪ ،‬ما نبايد فورا ً از دين‬
‫و قوانينى كه مربوط به زندگى بشر است و مايه اصلح حال بشر در دنيششا‬
‫و آخرت است دست برداريم‪.‬‬
‫در مورد تبليغات استعمارگران وضع همين طور است‪ .‬آنها كششه دشششمن مششا‬
‫هستند تبليغاتى كردهاند‪ ،‬و متأسفانه بعضى از افراد جامعه ما تحششت تششأثير‬
‫قرار گرفتهاند؛ در حالى كه نبايد قرار مىگرفتند‪ .‬استعمارگران به نظششر مششا‬
‫آوردند كه اسلم حكومتى ندارد؛ تشكيلت حكومششتى نششدارد‪ .‬بششر فششرض كششه‬
‫احكامى داشته باشد‪ ،‬مجرى ندارد‪ .‬و خلصه اسلم فقط قانونگذار اسششت‪.‬‬
‫واضح است كه ايششن تبليغششات جششزئى از نقشششه اسششتعمارگران اسششت بششراى‬
‫بازداشتن مسلمين از سياست و اساس حكومت‪ .‬اين حششرف بششا معتقششدات‬
‫اساسى ما مخالف است‪.‬‬
‫اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت جزء وليت است‬
‫ما معتقد به »وليت« هستيم؛ و معتقششديم پيغمششبر اكششرم )ص( بايششد خليفششه‬
‫تعيين كند و تعيين هم كرده است‪ «1» .‬آيا تعيين خليفه براى بيششان احكششام‬
‫است؟ بيان احكام خليفه نمىخواهد‪ .‬خود آن حضششرت بيششان احكششام مىكششرد‪.‬‬
‫همه احكام را در كتابى مىنوشتند‪ ،‬و دسششت مشردم مىدادنشد تشا عمششل كننششد‪.‬‬
‫اينكه عقًل لزم است خليفه تعييشن كنشد‪ ،‬بشراى حكشومت اسشت‪ .‬مشا خليفشه‬
‫مىخواهيم تا اجراى قوانين كند‪ .‬قانون مجرى لزم دارد‪ .‬در همه كشورهاى‬
‫دنيا اين طور است كه جعل قانون به تنهايى فايده ندارد و سعادت بشر را‬
‫تأمين نمىكند‪ .‬پس از تشريع قانون‪ ،‬بايد قوه مجريهاى به وجود آيد‪ .‬در يك‬
‫تشريع يا در يك حكومت اگر قوه مجريه نباشد‪ ،‬نقص وارد است‪ .‬به همين‬
‫جهت اسلم همان طور كه جعل قوانين كرده‪ ،‬قوه مجريششه هششم قششرار داده‬
‫ى امر« متصدى قوه مجريه قوانين هم هست‪ .‬اگر پيغمبر اكرم‬
‫است‪» .‬ول ّ‬

‫ه »‪» .«1‬رسششالت« خششويش را بششه‬
‫ت ِرسال َت َ ُ‬
‫)ص( خليفه تعيين نكند‪َ ،‬فما ب َل ّغْ َ‬
‫پايان نرسانده اسششت‪ .‬ضششرورت اجششراى احكششام و ضششرورت قششوه مجريششه و‬
‫اهميت آن در تحقق رسالت و ايجاد نظام عششادلنهاى كششه مششايه خوشششبختى‬
‫بشر است سبب شده كه تعيين جانشين مرادف اتمام رسالت باشد‪.‬‬
‫در زمان رسول اكرم )ص( اين طور نبود كششه فقششط قششانون را بيششان و ابلغ‬
‫كنند؛ بلكه آن را اجرا مىكردند‪ .‬رسول الل ّششه )ص( مجششرى قششانون بششود‪ .‬مثًل‬
‫قوانين جزايى را اجرا مىكرد‪:‬‬
‫دست سارق را مىبريد؛ حد مىزد؛ رجم مىكرد »‪ .«2‬خليفششه هششم بششراى ايششن‬
‫امور است‪ .‬خليفه قانونگذار نيست‪ .‬خليفه براى اين است كه احكششام خششدا‬
‫را كه رسول اكرم )ص( آورده اجرا كند‪ .‬اينجاست كششه تشششكيل حكششومت و‬
‫برقرارى دستگاه اجرا و اداره لزم مىآيد‪.‬‬
‫اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره جزئى‬
‫از وليت است؛ چنششانكه مبششارزه و كوشششش بششراى آن از اعتقششاد بششه وليششت‬
‫است‪ .‬درست توجه كنيد‪.‬‬
‫همان طور كه آنها بر ضد شما اسلم را بد معرفى كردهانششد‪ ،‬شششما اسششلم‬
‫را آن طور كه هست معرفى كنيد؛ وليت را چنشانكه هسشت معرفشى كنيشد‪.‬‬
‫بگوييد ما كه به وليت معتقديم‪ ،‬و به اينكه رسول اكرم )ص( تعيين خليفششه‬
‫ى امششر« مسششلمانان را‬
‫كرده و خدا او را واداشته تا تعيين خليفه كند و »ولش ّ‬
‫تعيين كند‪ ،‬بايد به ضرورت تشكيل حكومت معتقد باششيم؛ و بايشد كوششش‬
‫كنيم كه دستگاه اجراى احكام و اداره امششور برقششرار شششود‪ .‬مبششارزه در راه‬
‫تشكيل حكومت اسلمى لزمه اعتقاد به وليت است‪ .‬شما قششوانين اسششلم‬
‫و آثار اجتماعى و فوايد آن را بنويسيد و نشششر كنيششد‪ .‬روش و طششرز تبليششغ و‬
‫فعاليت خودتان را تكميل كنيد‪ .‬توجه داشته باشيد كششه شششما وظيفششه داريششد‬
‫حكومت اسلمى تأسيس كنيد‪ .‬اعتماد به نفس داشته باشششيد‪ ،‬و بدانيششد كششه‬
‫از عهده اين كار برمىآييد‪.‬‬
‫استعمارگران از سيصد‪ -‬چهار صد سال پيش زمينششه تهيششه كردنششد‪ .‬از صششفر‬
‫شروع كردند تا به اينجا رسيدند‪ .‬ما هم از صفر شروع مىكنيششم‪ .‬از جنجششال‬
‫چند نفر غربزده و سرسپرده نوكرهاى استعمار هراس به خود راه ندهيششد‪.‬‬
‫اسلم را به مردم معرفى كنيد تا نسل جششوان تصششور نكنششد كششه آخونششدها در‬
‫گوشه نجف يا قم دارند احكام حيض و نفاس مىخوانند و كارى به سياست‬
‫ندارنششد؛ و بايششد ديششانت از سياسششت جششدا باشششد‪ .‬ايششن را كششه ديششانت بايششد از‬
‫سياست جدا باشد و علماى اسششلم در امششور اجتمششاعى و سياسششى دخششالت‬
‫نكنند‪ ،‬استعمارگران گفته و شايع كردهانششد‪ .‬ايششن را بىدينهششا مىگوينششد‪ .‬مگششر‬
‫زمشان پيغمشبر اكشرم )ص( سياسشت از ديشانت جشدا بشود؟ مگشر در آن دوره‬
‫عدهاى روحانى بودنششد‪ ،‬و عششده ديگششر سياسششتمدار و زمامششدار؟ مگششر زمشان‬
‫خلفاى حق‪ ،‬يا ناحق‪ ،‬زمان خلفت حضرت امير )ع( سياست از ديانت جدا‬
‫بود؟ دو دستگاه بود؟ ايششن حرفهشا را اسششتعمارگران و عمشال سياسششى آنهشا‬
‫درست كردهاند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان‬
‫بركنار سازند؛ و ضششمنا ً علمششاى اسششلم را از مششردم و مبششارزان راه آزادى و‬

‫اسششتقلل جششدا كننششد‪ .‬در ايششن صششورت مىتواننششد بششر مششردم مسششلط شششده‪ ،‬و‬
‫ثروتهاى ما را غارت كنند‪ .‬منظور آنها همين است‪.‬‬
‫اگر ما مسلمانان كارى جز نماز خواندن و دعا و ذكر گفتن نداشته باشششيم‪،‬‬
‫استعمارگران و دولتهاى جائر متحد آنها هيچ كارى به ما ندارنششد‪ .‬شششما بششرو‬
‫هششر قششدر مىخششواهى اذان بگششو‪ ،‬نمششاز بخششوان؛ بياينششد هششر چششه داريششم ببرنششد‪،‬‬
‫حوْ َ‬
‫ه! وقتى كه مرديم‪ ،‬ان شاء الل ّششه‬
‫ل وَ ل قُوّةَ اّل ِبالل ّ ِ‬
‫حوالهشان با خدا! ل َ‬
‫به ما اجر مىدهند! اگر منطق ما اين باشششد‪ ،‬آنهششا كششارى بششه مششا ندارنششد‪ .‬آن‬
‫مردك )نظامى انگليس در زمان اشغال عراق( پرسيد اينكه در بالى مأذنه‬
‫دارد اذان مىگويد به سياست انگلستان ضرر دارد؟ گفتند‪ :‬نه‪ .‬گفت‪ :‬بگذار‬
‫هر چه مىخواهد بگويد! اگر شما به سياست اسششتعمارگران كششارى نداشششته‬
‫باشيد و اسلم را همين احكامى كه هميشه فقط از آن بحث مىكنيد بدانيد‬
‫و هر گز از آن تخطى نكنيد‪ ،‬به شما كارى ندارند‪ .‬شما هششر چششه مىخواهيششد‬
‫نماز بخوانيد؛ آنها نفت شما را مىخواهند‪ ،‬به نماز شما چكار دارند‪.‬‬
‫آنها معادن ما را مىخواهند؛ مىخواهند كشور ما بازار فششروش كالهششاى آنهششا‬
‫باشد‪ .‬و به همين جهت‪ ،‬حكومتهاى دست نشانده آنها از صنعتى شششدن مششا‬
‫جلوگيرى مىكنند؛ يا صنايع وابسته و مونتاژ تأسيس مىكنند‪ .‬آنهششا مىخواهنششد‬
‫ما آدم نباشيم! از آدم مىترسند‪ .‬اگر يك آدم پيدا شد از او مىترسند‪ .‬بششراى‬
‫اينكه توليد مثل مىكند‪ ،‬و تأثيراتى مىگذارد كه اساس استبداد و استعمار و‬
‫حكومت دست نشاندگى را در هم مىريزد‪ .‬لذا هر وقت آدمى پيدا شششد‪ ،‬يششا‬
‫او را كشششتند؛ يششا زنششدانى و تبعيششدش كردنششد؛ يششا لكششه دارش كردنششد كششه‬
‫»سياسى« است! اين آخوند »سياسى« است! پيغمبر )ص( هششم سياسششى‬
‫بود‪ .‬اين تبليغ سوء را عمال سياسى استعمار مىكنند تا شما را از سياست‬
‫كنار بزنند‪ ،‬و از دخالت در امور اجتماعى بازدارنششد؛ و نگذارنششد بششا دولتهششاى‬
‫خائن و سياستهاى ضد ملى و ضد اسلمى مبارزه كنيششد؛ و آنهششا هششر كششارى‬
‫مىخواهند بكنند و هششر غلطششى مىخواهنششد بكننششد؛ كسششى نباشششد جلششو آنهششا را‬
‫بگيرد‪.‬‬
‫دليل لزوم تشكيل حكومت‬
‫لزوم مؤسسات اجرايى‬
‫مجموعه قانون براى اصلح جامعه كافى نيست‪ .‬بششراى اينكششه قششانون مششايه‬
‫اصلح و سعادت بشر شود‪ ،‬به قوه اجراييه و مجرى احتياج دارد‪ .‬به همين‬
‫جهت‪ ،‬خداوند متعال در كنار فرستادن يك مجمششوعه قششانون‪ ،‬يعنششى احكششام‬
‫شرع‪ ،‬يك حكششومت و دسششتگاه اجششرا و اداره مسششتقر كششرده اسششت‪ .‬رسششول‬
‫اكششرم )ص( در رأس تشششكيلت اجرايششى و ادارى جششامعه مسششلمانان قششرار‬
‫داشت‪ .‬علوه بششر ابلغ وحششى و بيششان و تفسششير عقايششد و احكششام و نظامشات‬
‫اسلم‪ ،‬به اجراى احكام و برقرارى نظامات اسشلم همشت گماششته بشود تشا‬
‫دولت اسلم را به وجود آورد‪ .‬در آن زمان مثًل بششه بيششان قششانون جششزا اكتفششا‬
‫نمىكرد‪ ،‬بلكه در ضمن به اجراى آن مىپرداخت‪ :‬دست مىبريد؛ حششد مىزد؛ و‬
‫رجم مىكرد‪ .‬پس از رسول اكرم )ص( خليفه همين وظيفه و مقام را دارد‪.‬‬
‫رسول اكرم )ص( كه خليفه تعيين كششرد فقششط بششراى بيششان عقايششد و احكششام‬

‫نبود؛ بلكه همچنين براى اجراى احكام و تنفيذ قوانين بششود‪ .‬وظيفششه اجششراى‬
‫احكام و برقرارى نظامات اسششلم بششود كششه تعييششن خليفششه را تششا حششدى مهششم‬
‫گردانيده بششود‪ ،‬كششه بششدون آن پيغمششبر اكششرم )ص( مششا بلششغ رسششالته‪ .‬رسششالت‬
‫خويش را به اتمام نمىرسانيد‪ .‬زيرا مسششلمانان پششس از رسششول اكششرم )ص(‬
‫نيز به كسى احتياج داشتند كه اجششراى قششوانين كنششد؛ نظامششات اسششلم را در‬
‫جامعه برقرار گرداند تا سعادت دنيا و آخرتشان تأمين شود‪ .‬اصششوًل قششانون‬
‫و نظامات اجتماعى مجرى لزم دارد‪ .‬در همه كشششورهاى عششالم و هميشششه‬
‫اين طور است كه قانونگذارى به تنهايى فايده ندارد‪.‬‬
‫قانونگذارى به تنهايى سعادت بشر را تأمين نمىكند‪ .‬پس از تشششريع قششانون‬
‫بايستى قوه مجريهاى به وجود آيد‪ .‬قوه مجريه است كششه قششوانين و احكششام‬
‫دادگاهها را اجرا مىكند؛ و ثمره قوانين و احكششام عششادلنه دادگاههششا را عايششد‬
‫مردم مىسازد‪ .‬به همين جهت‪ ،‬اسلم همششان طششور كششه قانونگششذارى كششرده‪،‬‬
‫ى امششر« متصششدى قششوه مجريششه هششم‬
‫قوه مجريه هم قششرار داده اسششت‪» .‬ولش ّ‬
‫هست‪.‬‬
‫سنت و رويه رسول اكرم )ص(‬
‫سنت و رويه پيغمبر اكرم )ص( دليل بر لزوم تشكيل حكومت است‪ .‬زيرا‪:‬‬
‫اوًل‪ ،‬خود تشكيل حكومت داد‪ .‬و تاريخ گواهى مىدهد كششه تشششكيل حكششومت‬
‫داده‪ ،‬و به اجراى قوانين و برقششرارى نظامششات اسششلم پرداختششه و بششه اداره‬
‫جامعه برخاسته است‪:‬‬
‫والششى بششه اطششراف مىفرسششتاده؛ بششه قضششاوت مىنشسششته‪ ،‬و قاضششى نصششب‬
‫مىفرمششوده؛ سششفرايى بششه خششارج و نششزد رؤسششاى قبايششل و پادشششاهان روانششه‬
‫مىكرده؛ معاهده و پيمان مىبسته؛ جنششگ را فرمانششدهى مىكششرده‪ .‬و خلصششه‪،‬‬
‫احكام حكومتى را به جريان مىانداخته است‪.‬‬
‫ثانيًا‪ ،‬براى پس از خود به فرمان خدا تعييششن »حششاكم« كششرده اسششت‪ .‬وقششتى‬
‫خداوند متعال براى جامعه پس از پيامبر اكرم )ص( تعيين حاكم مىكند‪ ،‬بششه‬
‫ت پس از رحلت رسول اكرم )ص( نيز لزم اسششت‪.‬‬
‫اين معناست كه حكوم ْ‬
‫و چون رسول اكرم )ص( با وصيت خويش فرمششان الهششى را ابلغ مىنمايششد‪،‬‬
‫ضرورت تشكيل حكومت را نيز مىرساند‪.‬‬
‫ضرورت استمرار اجراى احكام‬
‫بديهى است ضرورت اجراى احكام‪ ،‬كه تشكيل حكومت رسول اكرم )ص(‬
‫را لزم آورده‪ ،‬منحصششر و محششدود بششه زمشان آن حضششرت نيسششت؛ و پششس از‬
‫رحلت رسول اكرم )ص( نيز ادامه دارد‪ .‬طبق آيششه شششريفه‪ ،‬احكششام اسششلم‬
‫محدود به زمان و مكانى نيست و تا ابد باقى و لزم الجراست »‪ .«1‬تنهششا‬
‫براى زمان رسول اكرم )ص( نيامده تششا پششس از آن مششتروك شششود‪ ،‬و ديگششر‬
‫حدود و قصاص‪ ،‬يعنى قانون جزاى اسلم‪ ،‬اجرا نشود؛ يششا انششواع مالياتهششاى‬
‫مقرر گرفته نشود؛‬

‫يا دفاع از سرزمين و امششت اسششلم تعطيششل گششردد‪ .‬ايششن حششرف كششه قششوانين‬
‫اسلم تعطيلپذير يا منحصر و محدود به زمششان يششا مكششانى اسششت‪ ،‬بششر خلف‬
‫ضروريات اعتقادى اسلم است‪.‬‬
‫بنا بر اين‪ ،‬چون اجراى احكام پس از رسول اكرم )ص( و تا ابششد ضششرورت‬
‫دارد‪ ،‬تشكيل حكومت و برقششرارى دسششتگاه اجششرا و اداره ضششرورت مىيابششد‪.‬‬
‫بدون تشكيل حكومت و بدون دستگاه اجششرا و اداره‪ ،‬كششه همششه جريانششات و‬
‫فعاليتهاى افراد را از طريق اجراى احكام تحت نظام عادلنه درآورد‪ ،‬هرج‬
‫و مرج به وجود مىآيد‪ ،‬و فساد اجتماعى و اعتقششادى و اخلقشى پديششد مىآيششد‪.‬‬
‫پس‪ ،‬براى اينكه هرج و مرج و عنان گسيختگى پيش نيايششد و جششامعه دچششار‬
‫فساد نشود‪ ،‬چارهاى نيست جز تشكيل حكومت و انتظام بخشيدن به همه‬
‫امورى كه در كشور جريان مىيابد‪ .‬بنا بشر ايشن‪ ،‬بشه ضشرورت ششرع و عقشل‬
‫آنچه در دوره حيات رسول اكرم )ص( و زمان امير المؤمنين على بن ابششي‬
‫طالب )ع( لزم بوده‪ ،‬يعنى حكومت و دستگاه اجرا و اداره‪ ،‬پس از ايشان‬
‫و در زمان ما لزم است‪.‬‬
‫براى روشن شدن مطلب اين سؤال را مطرح مىكنم‪ :‬از غيبت صغرا »‪«1‬‬
‫تا كنون كه بيش از هزار سال مىگذرد و ممكن است صد هزار سال ديگششر‬
‫بگذرد و مصلحت اقتضا نكنششد كششه حضششرت تشششريف بيششاورد‪ ،‬در طششول ايششن‬
‫مدت مديد احكام اسلم بايد زمين بماند و اجرا نشود‪ ،‬و هر كه هششر كششارى‬
‫خواست بكند؟ هرج و مرج است؟ قوانينى كه پيغمبر اسلم در راه بيششان و‬
‫تبليغ و نشر و اجراى آن ‪ 23‬سششال زحمششت طاقتفرسششا كشششيد فقششط بششراى‬
‫مدت محدودى بود؟ آيا خدا اجششراى احكششامش را محششدود كششرد بششه دويسششت‬
‫سال؟ و پس از غيبت صغرا اسلم ديگر همه چيزش را رها كرده است؟‬
‫اعتقاد به چنين مطالبى يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شششدن‬
‫اسلم است‪.‬‬
‫هيچ كس نمىتواند بگويد ديگر لزم نيست از حدود و ثغور و تماميت ارضى‬
‫وطن اسلمى دفاع كنيم؛ يششا امششروز ماليششات و جزيششه »‪ «1‬و خششراج »‪ «2‬و‬
‫خمس »‪ «3‬و زكات »‪ «4‬نبايد گرفته شود؛ قانون كيفرى اسلم و ديششات و‬
‫قصاص بايد تعطيل شود‪ .‬هر كه اظهار كند كششه تشششكيل حكششومت اسششلمى‬
‫ضرورت ندارد‪ ،‬منكر ضرورت اجراى احكام اسلم شده‪ ،‬و جامعيت احكام‬
‫و جاودانگى دين مبين اسلم را انكار كرده است‪.‬‬
‫رويه امير المؤمنين على بن ابي طالب )ع(‬
‫پس از رحلت رسول اكرم )ص(‪ ،‬هيششچ يششك از مسششلمانان در ايششن معنشا كششه‬
‫حكومت لزم است ترديد نداشت‪ .‬هيچ كس نگفششت حكششومت لزم نششداريم‪.‬‬
‫چنين حرفى از هيچ كس شنيده نشد‪ .‬در ضششرورت تشششكيل حكششومت همششه‬
‫اتفاق نظر داشتند‪ .‬اختلف فقط در كسى بود كه عهدهدار اين امر شود و‬
‫رئيس دولت باشد‪ .‬لهششذا‪ ،‬پششس از رسششول اكششرم )ص(‪ ،‬در زمششان متصششديان‬
‫خلفت و زمان حضرت امير )ع(‪ ،‬هم حكومت تشكيل شد‪ .‬سازمان دولتى‬
‫وجود داشت و اداره و اجرا صورت مىگرفت‪.‬‬

‫ماهيت و كيفيت قوانين اسلم‬
‫دليل ديگر بر لزوم تشكيل حكومت‪ ،‬ماهيت و كيفيت قوانين اسلم )احكام‬
‫شرع( است‪ .‬ماهيت و كيفيت اين قششوانين مىرسششاند كششه بششراى تكششوين يششك‬
‫دولت و براى اداره سياسى و اقتصششادى و فرهنگششى جششامعه تشششريع گشششته‬
‫است‪:‬‬
‫اوًل‪ ،‬احكام شرع حاوى قوانين و مقررات متنوعى است كه يك نظام كلى‬
‫اجتماعى را مىسازد‪ .‬در اين نظام حقوقى هششر چششه بشششر نيششاز دارد فراهششم‬
‫آمده است‪ :‬از طرز معاشرت با همسايه و اولد و عشيره و قوم و خويش‬
‫و همشهرى و امور خصوصى و زندگى زناشويى گرفته تا مقررات مربوط‬
‫به جنگ و صلح و مراوده با ساير ملل‪ ،‬از قوانين جزايى تا حقوق تجارت و‬
‫صنعت و كشاورزى‪ .‬براى قبل از انجام نكاح و انعقاد نطفششه قششانون دارد و‬
‫دستور مىدهد كه نكاح چگونه صورت بگيرد‪ ،‬و خوراك انسان در آن هنگششام‬
‫يا موقع انعقاد نطفه چه باشد‪ ،‬در دوره شيرخوارگى چه وظايفى بر عهشده‬
‫پدر و مادر است‪ ،‬و بچه چگونه بايشد تربيششت شششود‪ ،‬و سشلوك مششرد و زن بشا‬
‫همديگر و با فرزندان چگونه باشد‪.‬‬
‫براى همه اين مراحل دستور و قانون دارد تششا انسششان تربيششت كنششد‪ -‬انسششان‬
‫كامششل و فاضششل‪ -‬انسششانى كششه قششانون متحششرك و مجسششم اسششت و مجششرى‬
‫داوطلب و خودكار قانون اسششت‪ .‬معلششوم اسششت كششه اسششلم تششا چششه حششد بششه‬
‫حكششومت و روابششط سياسششى و اقتصششادى جششامعه اهتمششام مىورزد تششا همششه‬
‫شراي ْ‬
‫ط به خدمت تربيت انسان مهذب و با فضششيلت درآيششد‪ .‬قششرآن مجيششد و‬
‫سنت شامل همه دسششتورات و احكششامى اسششت كششه بشششر بششراى سششعادت و‬
‫كمششال خششود احتيششاج دارد‪ .‬در كششافى »‪ «1‬فصششلى اسششت بششه عنششوان »تمششام‬
‫احتياجات مردم در كتاب و سنت بيان شده است »‪ ««2‬و »كتششاب« يعنششى‬
‫ن كُ ّ‬
‫ل َ‬
‫يٍء« »‪«3‬‬
‫قرآن‪ِ» ،‬تبيا ُ‬
‫ش ْ‬
‫است‪ .‬روشنگر همه چيز و همه امور است‪ .‬امام سوگند ياد مىكند )طبششق‬
‫روايات( كه تمام آنچه ملت احتياج دارد در كتاب و سنت هست »‪ .«4‬و در‬
‫اين شكى نيست‪.‬‬
‫ثانيًا‪ ،‬با دقت در ماهيت و كيفيت احكام شرع درمىيششابيم كششه اجششراى آنهششا و‬
‫عمل به آنها مستلزم تشكيل حكومت است؛ و بدون تأسيس يششك دسششتگاه‬
‫عظيم و پهناور اجرا و اداره نمىتوان به وظيفه اجششراى احكششام الهششى عمششل‬
‫كرد‪.‬‬
‫ما اكنون بعضى موارد را ذكر مىكنيم‪ ،‬آقايان به مششوارد ديگششر هششم مراجعششه‬
‫كنند‪.‬‬
‫بررسى نمونههايى از احكام اسلمى‬
‫‪ -1‬احكام مالى‬

‫مالياتهايى كه اسلم مقرر داشته و طرح بودجهاى كه ريخته نشششان مىدهششد‬
‫تنها براى سد رمق فقرا و سادات فقير نيست؛ بلكه براى تشكيل حكومت‬
‫و تأمين مخارج ضرورى يك دولت بزرگ است‪:‬‬
‫مثًل »خمس« يكى از درآمدهاى هنگفتى است كه به بيت المال مىريششزد و‬
‫يكى از اقلم بششودجه را تشششكيل مىدهششد‪ .‬طبششق مششذهب مششا‪ ،‬از تمشام منشافع‬
‫كشاورزى‪ ،‬تجارت‪ ،‬منابع زيرزمينى و روى زمينى‪ ،‬و به طور كلششى از كليششه‬
‫منافع و عوايد‪ ،‬به طرز عادلنهاى ]خمس[ گرفته مىشود‪ .‬به طورى كششه از‬
‫سبزى فروش درب اين مسجد تا كسى كه به كشتيرانى اشششتغال دارد‪ ،‬يششا‬
‫معدن استخراج مىكند‪ ،‬همه را شششامل مىشششود‪ .‬ايششن اشششخاص بايششد خمششس‬
‫اضافه بر درآمد را پس از صششرف مخششارج متعششارف خششود بششه حششاكم اسششلم‬
‫بپردازند تا به بيت المال وارد شود‪ .‬بششديهى اسششت درآمششد بششه ايششن عظمششت‬
‫براى اداره كشور اسلمى و رفع همششه احتياجششات مششالى آن اسششت‪ .‬هرگششاه‬
‫س درآمد كشورهاى اسشلم‪ ،‬يشا تمششام دنيششا را‪ -‬اگششر تحششت نظششام اسششلم‬
‫خم ِ‬
‫درآيد‪ -‬حساب كنيم‪ ،‬معلوم مىشود منظور از وضع چنين مالياتى فقط رفع‬
‫احتياج سيد و روحانى نيست؛ بلكه قضيه مهمتر از اينهاست‪ .‬منظششور رفششع‬
‫نياز مالى تشكيلت بزرگ حكومتى است‪ .‬اگر حكومت اسلمى تحقق پيششدا‬
‫كند‪ ،‬بايد با همين مالياتهششايى كششه داريششم‪ ،‬يعنششى خمششس و زكششات‪ -‬كششه البتششه‬
‫ماليات اخير زياد نيست‪ -‬جزيه و »خراجات« )يشا ماليشات بشر اراضشى ملشى‬
‫كشاورزى( اداره شود‪.‬‬
‫س درآمد بازار بغداد بششراى‬
‫سادات كى به چنين بودجهاى احتياج دارند؟ خم ِ‬
‫سادات و تمام حوزههاى علميه و تمام فقراى مسلمين كافى است تا چششه‬
‫رسد به بازار تهران و بازار اسلمبول و بازار قاهره و ديگر بازارها‪ .‬تعييششن‬
‫بودجهاى به اين هنگفتى دللت دارد بششر اينكششه منظششور تشششكيل حكششومت و‬
‫اداره كشور است‪ .‬براى عمده حوايج مردم و انجام خدمات عمومى‪ ،‬اعششم‬
‫از بهداشتى و فرهنگى و دفاعى و عمرانى‪ ،‬قرار داده شده است‪.‬‬
‫مخصوصا ً با ترتيششبى كششه اسششلم بششراى جمعآورى و نگهششدارى و مصششرف آن‬
‫تعيين كرده‪ :‬كه هيچ گونه حيف و ميلى در خزانششه عمششومى واقششع نشششود؛ و‬
‫رئيس دولت و همششه واليششان و متصششديان خششدمات عمششومى‪ ،‬يعنششى اعضششاى‬
‫دولت‪ ،‬هيچ گونه امتيازى در استفاده از درآمد و اموال عمششومى بششر افششراد‬
‫عادى ندارند؛ بلكه سهم مساوى مىبرند‪ .‬آيا اين بششودجه فششراوان را بايششد بششه‬
‫دريا بريزيم؟ يا زير خاك كنيم تا حضرت بيايد »‪«1‬؟ يا براى اين اسششت كششه‬
‫آن روز مثًل پنجاه نفر سيد بخورند؟ يا اكنون فششرض كنيششد بششه پانصششد هششزار‬
‫سيد بدهند كه ندانند چكارش كنند؟! در صورتى كه مىدانيم حق سششادات و‬
‫فقرا به مقدارى است كششه بششا آن امششرار معششاش كننششد‪ .‬منتهششا طششرح بششودجه‬
‫اسلم اين طور اسششت كششه هششر درآمششدى مصششارف اصششلى معينششى دارد‪ .‬يششك‬
‫صندوق مخصوص زكات‪ ،‬و صندوق ديگر بششراى صششدقات و تبرعششات‪ ،‬و يششك‬
‫صندوق هم بششراى خمششس اسششت‪ .‬سششادات از صششندوق اخيششر تششأمين معششاش‬
‫مىكنند‪ .‬و در حديث است كه سادات در آخششر سششال بايششد اضششافه از مخششارج‬
‫خود را به حاكم اسلم برگردانند‪ .‬و اگر كششم آوردنششد‪ ،‬حششاكم بششه آنششان كمششك‬
‫مىكند »‪«2‬‬

‫از طرفى‪» ،‬جزيه«‪ ،‬كه بر »اهل ذمه »‪ ««1‬مقرر شده‪ ،‬و »خراج« كششه از‬
‫اراضى كشاورزى وسيعى گرفته مىشود‪ ،‬درآمد فوق العادهاى را به وجششود‬
‫مىآورد‪ .‬مقششرر شششدن چنيششن مالياتهششايى دللششت دارد بششر اينكششه حششاكمى و‬
‫حكومتى لزم است‪ .‬وظيفه حاكم و والششى اسششت كششه بششر »اهششل ذمششه« بششر‬
‫حسب استطاعت مالى و درآمدشان ماليات سششرانه ببنششدد؛ يششا از مششزارع و‬
‫مواشى »‪ «2‬آنها ماليات متناسب بگيرد‪ .‬همچنين‪ ،‬خراج يعنششى ماليششات بششر‬
‫اراضى وسششيعى را كششه »مششال الل ّششه« و در تصششرف دولششت اسششلمى اسششت‪،‬‬
‫جمعآورى كند‪ .‬اين كار مستلزم تشكيلت منظم و حساب و كتششاب و تششدبير‬
‫و مصلحتانديشى است؛ و با هرج و مرج انجام شدنى نيست‪ .‬اين به عهده‬
‫متصديان حكومت اسلمى اسشت كششه چنيشن مالياتهشايى را بشه انشدازه و بششه‬
‫تناسب و طبق مصلحت تعيين كرده؛ سپس جمعآورى كننشد‪ ،‬و بشه مصشرف‬
‫مصالح مسلمين برسانند‪.‬‬
‫ملحظه مىكنيد كه احكام مشالى اسشلم بششر لششزوم تششكيل حكششومت دللشت‬
‫دارد؛ و اجراى آن جز از طريق استقرار تشكيلت اسلمى ميسر نيست‪.‬‬
‫‪ -2‬احكام دفاع ملى‬
‫از طرف ديگر‪ ،‬احكامى كه راجع به حفظ نظام اسششلم و دفشاع از تمشاميت‬
‫ارضى و استقلل امت اسلم است‪ ،‬بر لزوم تشكيل حكومت دللششت دارد‪.‬‬
‫ل »‪«3‬‬
‫ط ال ْ َ‬
‫مثًل اين حكم‪» :‬وَ أ َ ِ‬
‫ن ِربا ِ‬
‫ن قُوّةٍ وَ ِ‬
‫م ِ‬
‫ع ّ‬
‫ما ا ْ‬
‫ست َط َعْت ُ ْ‬
‫م َ‬
‫دوا ل َهُ ْ‬
‫خي ْ ِ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫‪ «.‬كه امر به تهيه و تدارك هر چه بيشتر نيروى مسششلح و دفششاعى بششه طششور‬
‫كلششى اسششت؛ و امششر بششه آمادهبششاش و مراقبششت هميشششگى در دوره صششلح و‬
‫آرامش‪.‬‬
‫هرگاه مسلمانان به اين حكم عمل كرده و با تشكيل حكومت اسششلمى بششه‬
‫تداركات وسيع پرداخته‪ ،‬به حال آمادهبشاش كامشل جنگشى مىبودنشد‪ ،‬مششتى‬
‫يهودى جرأت نمىكردند سرزمينهاى ما را اشغال كرده مسجد اقصاى ما را‬
‫خراب كنند و آتش بزنند‪ ،‬و مردم نتوانند بششه اقششدام فششورى برخيزنششد‪ .‬تمششام‬
‫اينها نتيجه اين است كه مسلمانان به اجراى حكم خدا برنخاسته و تشكيل‬
‫حكومت صالح و ليق ندادهاند‪ .‬اگر حكومت كننششدگان كشششورهاى اسششلمى‬
‫نماينده مردم ِ با ايمان و مجرى احكام اسلم مىبودنششد‪ ،‬اختلفششات جششزئى را‬
‫كنار مىگذاشتند‪ ،‬دست از خرابكششارى و تفرقهانششدازى برمىداشششتند‪ ،‬و متحششد‬
‫مىشدند و يد واحده »‪ «1‬مىبودند‪ ،‬در آن صورت مشتى يهودى بدبخت‪ ،‬كه‬
‫عمال امريكا و انگليس و اجانبند‪ ،‬نمىتوانستند اين كارها را بكنند‪ ،‬هششر چنششد‬
‫امريكا و انگليس پشتيبان آنها باشند‪ .‬اين از بىعرضگى كسانى است كه بر‬
‫مردم مسلمان حكومت مىكنند‪.‬‬
‫ن قُوّةٍ ‪ «...‬دستور مىدهد كه تا حد امكششان‬
‫آيه »وَ أ َ ِ‬
‫م ِ‬
‫ع ّ‬
‫ما ا ْ‬
‫ست َط َعْت ُ ْ‬
‫م َ‬
‫دوا ل َهُ ْ‬
‫م ْ‬
‫نيرومند و آماده باشيد تا دشمنان نتوانند به شششما ظلششم و تجششاوز كننششد‪ .‬مششا‬
‫متحد و نيرومنششد و آمششاده نبششوديم كششه دسششتخوش تجششاوزات بيگششانه شششده و‬
‫مىشويم و ظلم مىبينيم‪.‬‬
‫‪ -3‬احكام احقاق حقوق و احكام جزايى‬

‫بسيارى از احكام‪ ،‬از قبيل ديات كه بايد گرفته و به صششاحبانش داده شششود‪،‬‬
‫يا حدود و قصاصى كه بايد با نظر حاكم اسلمى اجرا شود‪ ،‬بدون برقرارى‬
‫يك تشكيلت حكومتى تحقق نمىيابد‪ .‬همه اين قوانين مربشوط بشه سشازمان‬
‫دولت است؛ و جز قدرت حكومتى از عهده انجام اين امور مهم برنمىآيد‪.‬‬
‫لزوم انقلب سياسى‬
‫پس از رحلت رسول اكرم )ص(‪ ،‬معاندين و بنششى اميششه »‪ ،«2‬لعنهششم الل ّششه‪،‬‬
‫نگذاشتند حكومت اسلم با وليت على بن ابششي طششالب )ع( مسششتقر شششود‪.‬‬
‫ى خداى تبششارك و تعششالى و رسششول اكششرم )ص(‬
‫نگذاشتند حكومتى كه مرض ّ‬
‫بود در خارج وجود پيدا كند‪ .‬در نتيجه‪ ،‬اساس حكومت را دگرگششون كردنششد‪.‬‬
‫برنامه حكومتشان بيشترش با برنامه اسلم مغايرت داشت‪.‬‬
‫رژيم حكومت و طرز اداره و سياست »بنى اميششه« و »بنششى عبششاس »‪««1‬‬
‫ضد اسلمى بود‪ .‬رژيم حكومت كامًل وارونه و سلطنتى شد؛ و بشه صشورت‬
‫رژيم شاهنشششاهان ايششران و امپراتششوران روم و فراعنششه مصششر درآمششد‪ .‬و در‬
‫ادوار بعد غالبا ً به همان اشكال غيششر اسشلمى ادامششه پيششدا كشرد تششا حششال كششه‬
‫مىبينيم‪.‬‬
‫شرع و عقل حكم مىكند كه نگذاريم وضع حكومتها به هميششن صششورت ضششد‬
‫اسلمى يا غير اسلمى ادامه پيدا كند‪ .‬دليل اين كار واضح است‪:‬‬
‫چون برقرارى نظام سياسى غير اسلمى بششه معنششاى بىاجششرا مانششدن نظششام‬
‫سياسى اسلم است‪.‬‬
‫همچنين به اين دليل كه هر نظام سياسى غير اسششلمى نظششامى شششركآميز‬
‫است‪ ،‬چون حاكمش »طاغوت »‪ ««2‬است؛ و ما مششوظفيم آثششار شششرك را‬
‫از جامعه مسلمانان و از حيات آنان دور كنيم و از بين ببريم‪.‬‬
‫و باز به اين دليل كه مششوظفيم شششرايط اجتمششاعى مسششاعدى بششراى تربيششت‬
‫افراد مؤمن و با فضيلت فراهم سازيم‪ .‬و اين شرايط درست ضد شششرايط‬
‫حاكميت »طاغوت« و قدرتهاى نارواست‪ .‬شرايط اجتماعىاى كه ناشششى از‬
‫حاكميت »طاغوت« و نظام شركآميز است لزمهاش همين فسادى اسششت‬
‫كه مىبينيد‪ .‬اين همان »فساد فششى الرض« اسششت كششه بايششد از بيششن بششرود؛ و‬
‫مسببين آن به سزاى اعمششال خششود برسششند‪ .‬ايششن همششان فسششادى اسششت كششه‬
‫ن‬
‫ن ِ‬
‫ه كشا َ‬
‫فرعون با سياست خود در كشششور مصششر بشه وجششود آورد‪ ،‬و »إن ّش ُ‬
‫مش َ‬
‫ن »‪«3‬‬
‫م ْ‬
‫ف ِ‬
‫ال ْ ُ‬
‫سدي َ‬
‫« در ايششن شششرايط اجتمششاعى و سياسششى‪ ،‬انسششان مششؤمن و متقششى و عششادل‬
‫نمىتواند زندگى كند و بر ايمان و رفتار صششالحش بششاقى بمانششد‪ .‬و دو راه در‬
‫برابر خود دارد‪ :‬يششا اجبششارا ً اعمششالى مرتكششب شششود كششه شششركآميز و ناصششالح‬
‫است‪ .‬يا براى اينكه چنين اعمالى مرتكب نشود و تسششليم اوامششر و قششوانين‬
‫»طواغيت« نشود با آنها مخالفت و مبارزه كند تششا آن شششرايط فاسششد را از‬
‫بين ببرد‪.‬‬

‫ما چاره نداريم جز اينكشه دسشتگاههاى حكومشتى فاسشد و فاسشدكننده را از‬
‫بين ببريم و هيأتهاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنيم‪.‬‬
‫اين وظيفهاى است كه همه مسلمانان در يكايشك كشششورهاى اسششلمى بايششد‬
‫انجام بدهند‪ ،‬و انقلب سياسى اسلمى را به پيروزى برسانند‪.‬‬
‫لزوم وحدت اسلمى‬
‫از طرفى‪ ،‬وطن اسلم را استعمارگران و حكام مستبد و جاه طلب تجزيه‬
‫كردهاند‪ .‬امت اسلم را از هم جدا كرده و به صششورت چنششدين ملششت مجششزا‬
‫درآوردهانششد‪ .‬يششك زمششان هششم كششه دولششت بششزرگ عثمششانى بششه وجششود آمششد‪،‬‬
‫اسششتعمارگران آن را تجزيششه كردنششد‪ .‬روسششيه و انگليششس و اتريششش و سششاير‬
‫دولتهاى استعمارى متحد شدند‪ ،‬و با آن جنگها كردند‪ ،‬و هر كششدام قسششمتى‬
‫از قلمرو آن را به تصرف يا تحت نفوذ خود درآوردنششد »‪ .«1‬گرچششه بيشششتر‬
‫حكام دولت عثمانى لياقت نداشتند‪ ،‬و بعضى از آنهششا فاسششد بودنششد و رژيششم‬
‫سلطنتى داشتند‪ ،‬باز اين خطر براى استعمارگران بود كه افراد صالحى از‬
‫ميان مردم پيدا شوند‪ ،‬و به كمك مردم در رأس اين دولت قرار گرفته‪ ،‬بششا‬
‫قدرت و وحدت ملى بساط استعمار را برچيننششد‪ .‬بششه هميششن علششت‪ ،‬پششس از‬
‫جنگهاى متعدد‪ ،‬در جنگ بين الملل اول آن را تقسيم كردند‪ ،‬كششه از قلمششرو‬
‫آن ده تا پانزده مملكت يك وجبى پيدا شد! هر وجب را دست يك مأمور يا‬
‫دستهاى از مأمورين خود دادند‪ .‬بعدها بعضى از آنهششا از دسششت مششأمورين و‬
‫عمال استعمار بيرون آمده است‪.‬‬
‫ما براى اينكه وحدت امت اسلم را تأمين كنيم‪ ،‬براى اينكه وطن اسلم را‬
‫از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاى دست نشانده آنهششا خششارج و آزاد‬
‫كنيم‪ ،‬راهى نداريم جز اينكه تشكيل حكومت بدهيم‪ .‬چون به منظور تحقق‬
‫وحدت و آزادى ملتهاى مسلمان بايستى حكومتهاى ظالم و دست نشششانده‬
‫را سرنگون كنيم؛ و پس از آن حكومت عادلنه اسششلمى را كششه در خششدمت‬
‫مردم است به وجود آوريم‪ .‬تشكيل حكششومت بششراى حفششظ نظشام و وحششدت‬
‫مسلمين است؛ چنانكه حضششرت زهششرا‪ ،‬سششلم الل ّششه عليهششا‪ ،‬در خطبششه خششود‬
‫مىفرمايد كه امامت براى حفظ نظام و تبششديل افششتراق مسششلمين بششه اتحششاد‬
‫است »‪.«1‬‬
‫لزوم نجات مردم مظلوم و محروم‬
‫به علوه‪ ،‬استعمارگران به دست عمال سياسى خود‪ ،‬كه بر مردم مسششلط‬
‫شدهاند‪ ،‬نظامششات اقتصششادى ظالمششانهاى را تحميششل كردهانششد؛ و بششر اثششر آن‬
‫مردم به دو دسته تقسيم شدهاند‪ :‬ظالم و مظلششوم‪ .‬در يششك طششرف‪ ،‬صششدها‬
‫ميليون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است‪.‬‬
‫و در طرف ديگر‪ ،‬اقليتهايى از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سياسى‪ ،‬كششه‬
‫عياش و هرزه گرد و فاسدند‪ .‬مردم گرسنه و محروم كوشش مىكننششد كششه‬
‫خود را از ظلم حكام غارتگر نجات بدهند‪ ،‬تا زندگى بهترى پيدا كنند‪ ،‬و اين‬
‫كوشش ادامه دارد؛ لكن اقليتهاى حاكم و دستگاههاى حكومتى جششائر مششانع‬
‫آنهاست‪ .‬مششا وظيفششه داريششم مششردم مظلششوم و محششروم را نجششات دهيششم‪ .‬مششا‬
‫وظيفه داريم پشتيبان مظلومين و دششمن ظشالمين باششيم‪ .‬هميشن وظيفشه‬

‫است كه امير المؤمنين )ع( در وصيت معششروف بششه دو فرزنششد بزرگششوارش‬
‫تذكر مىدهششد و مىفرمايششد‪ :‬وَ ُ‬
‫ونشا ً »‪.«2‬‬
‫كونششا ِللظ ّششال ِم ِ َ‬
‫صششمًا‪ ،‬وَ ل ِل ْ َ‬
‫خ ْ‬
‫مظ ْل ُششوم ِ عَ ْ‬
‫)دشمن ستمگر‪ ،‬و ياور و پشتيبان ستمديده باشيد(‪.‬‬
‫علماى اسلم موظفند با انحصارطلبى و استفادههاى نامشششروع سششتمگران‬
‫مبارزه كنند؛ و نگذارند عده كثيرى گرسنه و محروم باشند‪ ،‬و در كنششار آنهششا‬
‫ستمگران غارتگر و حرامخوار در ناز و نعمت به سر ببرند‪ .‬امير المششؤمنين‬
‫)ع( مىفرمايد من حكومت را به اين علت قبول كردم كه خداونششد تبششارك و‬
‫تعالى از علماى اسششلم تعهششد گرفتششه و آنهششا را ملششزم كششرده كششه در مقابششل‬
‫پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى و محروميت ستمديدگان ساكت‬
‫ننشينند و بيكار نايستند‪:‬‬
‫َ‬
‫م َ‬
‫حب ّ َ‬
‫جشةِ‬
‫ضششوُر اْلحا ِ‬
‫ح ّ‬
‫م ال ْ ُ‬
‫ح ُ‬
‫ة‪َ ،‬لشوْ ل ُ‬
‫أما وَ اّلذي فَل َقَ ال ْ َ‬
‫ضشرِ وَ ِقيشا ُ‬
‫ة وَ ب ََرأ الن ّ َ‬
‫سش َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫على ك ِظ ّشةِ ظششال ِم ٍ وَ ل‬
‫ن ل ُيقاّروا َ‬
‫صرِ وَ ما أ َ‬
‫جودِ الّنا ِ‬
‫ه عََلى ال ْعَُلماِء أ ْ‬
‫ب ِوُ ُ‬
‫خذ َ الل ّ ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫سش َ‬
‫م‪ ،‬لل َ‬
‫حب ْلها َ‬
‫تآ ِ‬
‫ت َ‬
‫على غارِِبها وَ ل َ‬
‫َ‬
‫قي ْ ُ‬
‫قي ْ ُ‬
‫ب َ‬
‫سغ َ ِ‬
‫س أوِّلهشا؛ وَ‬
‫خَرهشا ب ِكشأ ِ‬
‫مظلو ٍ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫فطةِ عَن ْزٍ »‪.«1‬‬
‫ن عَ ْ‬
‫َل َل َ‬
‫م هذِهِ أْزهَد َ ِ‬
‫عْندى ِ‬
‫م د ُْنياك ْ‬
‫في ْت ُ ْ‬
‫م ْ‬
‫سوگند به آنكه بذر را بشكافت و جان را بيافريد‪ ،‬اگر حضششور يششافتن بيعششت‬
‫كنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدى مششن بششا وجششود يششافتن نيششروى مششددكار‬
‫تمام نمىشد‪ ،‬و اگششر نبششود كششه خششدا از علمشاى اسششلم پيمششان گرفتششه كششه بششر‬
‫پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى جانكاه و محروميت ستمديدگان‬
‫خاموش نمانند‪ ،‬زمام حكشومت را رهشا مىسشاختم و از پششى آن نمىگشششتم‪ .‬و‬
‫ديديد كه اين دنياتان و مقام دنيايىتان در نظرم از نمى كه از عطسششه بششزى‬
‫بيرون مىپرد ناچيزتر است‪.‬‬
‫امروز چطشور مىتشوانيم سشاكت و بيكشار بنششينيم و بشبينيم عشدهاى خشائن و‬
‫حرامخششوار و عامششل بيگششانه بششه كمششك اجششانب و بششه زور سششرنيزه ثششروت و‬
‫دسترنج صدها ميليون مسلمان را تصاحب كردهاند و نمىگذارند از حد اقل‬
‫نعمتها استفاده كنند؟ وظيفه علماى اسلم و همه مسلمانان است كششه بششه‬
‫ايششن وضششع ظالمششانه خششاتمه بدهنششد؛ و در ايششن راه‪ ،‬كششه راه سششعادت صششدها‬
‫ميليششون انسششان اسششت‪ ،‬حكومتهششاى ظششالم را سششرنگون كننششد‪ ،‬و حكششومت‬
‫اسلمى تشكيل دهند‪.‬‬
‫لزوم حكومت از نظر اخبار‬
‫طبق ضرورت عقل و ضرورت احكام اسلم و رويششه رسششول اكششرم )ص( و‬
‫حضرت امير المؤمنين )ع( و مفاد آيششات و روايششات‪ ،‬تشششكيل حكششومت لزم‬
‫است‪ .‬اكنون به عنوان نمونه روايتى را كه از حضرت الرضا )ع( نقل شده‬
‫مىآورم‪:‬‬
‫س النيسششابوري العط ّششار‪ ،‬قششا َ‬
‫دثني أبششو‬
‫ن َ‬
‫ل حش ّ‬
‫عبد اْلواحد ب ُ‬
‫عبششدو ِ‬
‫ن محمششد بش ِ‬
‫ة النيسابوري‪ ،‬قا َ‬
‫محمد الفضل بن‬
‫ن قُت َي ْب َ َ‬
‫ل قال أبو ُ‬
‫الحسن على ب ُ‬
‫ن محمدِ ب ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫خب ِْرنششي هَش ْ‬
‫ل َفقششا َ‬
‫ل سششائ ِ ٌ‬
‫سششأ َ‬
‫ف‬
‫ل‪ :‬ا ْ‬
‫ن ُيكلش َ‬
‫جششوُز أ ْ‬
‫ل يَ ُ‬
‫شاذان النيسششابوري‪ :‬إ ْ‬
‫ن َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫م؟ قيش َ‬
‫جعَش َ‬
‫ل قائ ِ ٌ‬
‫ن قا َ‬
‫ل‬
‫م َ‬
‫م ‪ ...‬فَإ ِ ْ‬
‫ال ْ َ‬
‫مشَر ِبطششاعَت ِهِ ْ‬
‫مشرِ وَ أ َ‬
‫ل أول ِششى ال ْ‬
‫ل‪ :‬وَ ل ِش َ‬
‫حكي ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ل َ‬
‫دوا‬
‫ما وُقِ ُ‬
‫فوا َ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫دودٍ وَ أ ِ‬
‫ة‪ِ .‬‬
‫كثيَر ٍ‬
‫ن ل ي ََتع ّ‬
‫مرُوا أ ْ‬
‫ح ُ‬
‫م ْ‬
‫على َ‬
‫مْنها‪ ،‬أ ّ‬
‫حد ّ َ‬
‫خل ْقَ ل َ ّ‬
‫ل ِعِل َ ٍ‬

‫ت ِل ْ َ‬
‫ن‬
‫ت ذلششك و ل ي َ ُ‬
‫د‪ِ -‬لما ِفيهِ ِ‬
‫م إ ِّل ِبشأ ْ‬
‫حدوُ َ‬
‫ك ال ْ ُ‬
‫قششو ُ‬
‫ن ي َث ْب ُش ُ‬
‫م‪ -‬ل َش ْ‬
‫ن َفسشادِهِ ْ‬
‫م ي َك ُش ْ‬
‫م ْ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫جع َ َ‬
‫ن‬
‫ل عَل َي ِْهم ِفيها أمينا ً ي َأ ُ‬
‫ف ِ‬
‫م ِ‬
‫عن ْشد َ مششا أبيش َ‬
‫م بششال ْوَقْ ِ‬
‫يَ ْ‬
‫من َعُهُش ْ‬
‫ح ل َهُششم وَ ي َ ْ‬
‫خشذ ُهُ ْ‬
‫مش َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫هو‬
‫الّتعدي َ‬
‫نأ َ‬
‫ن ذِلك لكا َ‬
‫على ما َ‬
‫حد ٌ ل ي َت ْشُرك لشذ ّت َ ُ‬
‫ه لو ل ْ‬
‫حظَر عَلي ِْهم؛ لن ّ ُ‬
‫م ي َك ْ‬
‫َ‬
‫فسادِ َ‬
‫جعِ َ‬
‫م فيهِششم‬
‫مششن ال َ‬
‫ه لِ َ‬
‫من ْ َ‬
‫م ِ‬
‫ره‪ .‬فَ ُ‬
‫فسششادِ و ُيقي ش ُ‬
‫من َعُهُ ش ْ‬
‫م يَ ْ‬
‫ل عَلْيهم قَي ّ ٌ‬
‫فعَت َ ُ‬
‫َ‬
‫غي ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ل‬
‫ش‬
‫ل‬
‫م‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ن‬
‫ش‬
‫م‬
‫ة‬
‫ش‬
‫ل‬
‫م‬
‫ل‬
‫و‬
‫ق‬
‫ر‬
‫ش‬
‫ف‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ن‬
‫ش‬
‫م‬
‫ة‬
‫ق‬
‫ر‬
‫ف‬
‫د‬
‫ج‬
‫ن‬
‫ل‬
‫نا‬
‫أ‬
‫منها‬
‫و‬
‫م‪.‬‬
‫الحكا‬
‫و‬
‫د‬
‫حدو‬
‫ال‬
‫ً‬
‫ً‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ِ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ ِ‬
‫شى أ َ‬
‫َ‬
‫وا و عا ُ‬
‫ن وَ الشد ّْنيا‪.‬‬
‫دي‬
‫ش‬
‫ال‬
‫ر‬
‫ش‬
‫م‬
‫ش‬
‫ف‬
‫ه‬
‫ش‬
‫ن‬
‫م‬
‫م‬
‫ه‬
‫ل‬
‫د‬
‫ب‬
‫ل‬
‫لما‬
‫س‬
‫رئي‬
‫و‬
‫م‬
‫شوا اّل ب ِ َ‬
‫بَ َ‬
‫ِ‬
‫ْ‬
‫ِ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫ُ ْ‬
‫قي ٍ َ‬
‫ق ْ‬
‫َ ْ ِ‬
‫ِ‬
‫َ ٍ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ن ي َت ُْر َ‬
‫ه وَ ل‬
‫ك ال َ‬
‫جْز ِفي ِ‬
‫م ِ‬
‫خلقَ ِ‬
‫حكيم أ ْ‬
‫حكمةِ ال َ‬
‫م يَ ُ‬
‫مْنشش ُ‬
‫ه ل ب ُد ّ لهُ ْ‬
‫م أن ّ ُ‬
‫ما ي َعْل ُ‬
‫م ّ‬
‫فَل ْ‬
‫ه‬
‫هم وَ ي َ ْ‬
‫ن ب ِششه عَشد ُوّ ُ‬
‫مششون ب ِش ِ‬
‫ق ِ‬
‫سششمو َ‬
‫م إ ِّل ب ِهِ فَُيقات ُِلو َ‬
‫ِقوا َ‬
‫م وَ ُيقي ُ‬
‫ن ب ِشهِ فَي ْئ َهُش ْ‬
‫م ل َهُ ْ‬
‫جَعشش ْ‬
‫ل‬
‫م‪ .‬و ِ‬
‫مظ ُْلو ِ‬
‫م ِ‬
‫م يَ ْ‬
‫معَُهم وَ َ‬
‫َ‬
‫ه ل َوْ َلشش ْ‬
‫مْنها أن ّ ُ‬
‫مه ِ ْ‬
‫ن َ‬
‫مهُ ْ‬
‫من َعُ ظال ِ ُ‬
‫م وَ ي ُ ْ‬
‫جماعَت َهُ ْ‬
‫ج ْ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ً‬
‫ً‬
‫ً‬
‫ً‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ت‬
‫ر‬
‫ي‬
‫غ‬
‫و‬
‫ن‬
‫الدي‬
‫ب‬
‫ه‬
‫ذ‬
‫و‬
‫ة‬
‫ل‬
‫م‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ت‬
‫س‬
‫ر‬
‫د‬
‫ل‬
‫ا‪،‬‬
‫دع‬
‫و‬
‫ت‬
‫س‬
‫م‬
‫ا‬
‫فظ‬
‫حا‬
‫ا‬
‫أمين‬
‫ا‬
‫يم‬
‫ق‬
‫ا‬
‫إمام‬
‫م‬
‫ه‬
‫ُ َ َّ ِ‬
‫ََ َ ِ‬
‫ِ‬
‫ِ ُ َ َ َ‬
‫ُ ْ َ ْ َ‬
‫ّ‬
‫لَ ُ ْ ِ‬
‫نو َ‬
‫ش شب ُّهوا‬
‫ن و نَ َ‬
‫مب ْت َدِ ُ‬
‫مل ِ‬
‫ص ِ‬
‫دو َ‬
‫حش ُ‬
‫عو َ‬
‫ن وَ ال ْ‬
‫حكا ُ‬
‫ال ّ‬
‫ه ال ْ ُ‬
‫من ْش ُ‬
‫م‪ ،‬وَ َلزاد َ فيهِ ال ْ ُ‬
‫قش َ‬
‫سن َ ُ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن‪،‬‬
‫من ْ ُ‬
‫جد َْنا ال َ‬
‫ذل ِك َ‬
‫ن غْيششَر كششا ِ‬
‫م ْ‬
‫ن‪ .‬اذ ْ قد ْ وَ َ‬
‫م ْ‬
‫ن ُ‬
‫خلقَ َ‬
‫على ال ُ‬
‫ملي َ‬
‫حتاجي َ‬
‫قوصي َ‬
‫سِلمي َ‬
‫َ‬
‫ل قَّيما ً حاِفظا ً‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫جع َ ْ‬
‫م وَ ت َ َ‬
‫خِتلفِِهم وَ ا ْ‬
‫مع َ ا ْ‬
‫فأ ْ‬
‫شت ّ ِ‬
‫م يَ ْ‬
‫خِتل ِ‬
‫م‪ ،‬فلوْ ل ْ‬
‫ت حالت ِهِ ْ‬
‫هوائ ِهِ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ل الوّ ُ‬
‫سو ُ‬
‫ت ال ّ‬
‫شششرائ ِعُ َو‬
‫ل‪ ،‬ل َ‬
‫سدُوا َ‬
‫حوِ مششا ب َي ّن ّششاه و غي ّشَر ِ‬
‫على ن َ ْ‬
‫ف َ‬
‫لما جاَء ب ِهِ الّر ُ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ن »‪.«1‬‬
‫ن فى ذل ِك َفساد ُ ال َ‬
‫قأ ْ‬
‫ن‪ .‬وَ كا َ‬
‫م و اليما ُ‬
‫ن وَ ال ْ‬
‫حكا ُ‬
‫ال ّ‬
‫ج َ‬
‫معي َ‬
‫سن َ ُ‬
‫خل ِ‬
‫قسمت اول حديث را كشه مربشوط بشه نبشوت اسششت و الن مششورد بحششث مشا‬
‫نيست نياورديم‪.‬‬
‫مورد بحث ما قسمت اخير است كه امام مىفرمايد‪:‬‬
‫اگر كسى بپرسد چرا خداى حكيم »اولى المششر« قششرار داده و بششه اطششاعت‬
‫آنان امر كرده است‪ .‬جواب داده خواهد شششد كششه بششه علششل و دليششل بسششيار‬
‫چنين كرده است‪ .‬از آن جمله‪ ،‬اينكششه چششون مششردم بششر طريقششه مشششخص و‬
‫معينى نگهداشته شده‪ ،‬و دستور يافتهاند كه از اين طريقه تجاوز ننماينششد و‬
‫از حدود و قوانين مقرر درنگذرند‪ ،‬زيرا كششه بششا ايششن تجششاوز و تخطششى دچششار‬
‫فساد خواهند شد‪ ،‬و از طرفى ايششن امششر بششه تحقششق نمىپيونششدد و مششردم بششر‬
‫طريقه معين نمىروند و نمىمانند و قوانين الهشى را برپشا نمىدارنششد‪ ،‬مگششر در‬
‫صورتى كه فرد )يا قدرت( امين و پاسدارى بششر ايشششان گماشششته شششود كششه‬
‫عهدهدار اين امر باشد و نگشذارد پشا از دايشره حقششان بيشرون نهنشد‪ ،‬يشا بشه‬
‫حقششوق ديگششران تعششدى كننششد‪ -‬زيششرا اگششر چنيششن نباشششد و شششخص يششا قششدرت‬
‫بازدارندهاى گماشته نباشد‪ ،‬هيچ كس لذت و منفعت خويش را كه با فساد‬
‫ديگران ملزمه دارد فرو نمىگذارد و در راه تأمين لذت و نفششع شخصششى بششه‬
‫ستم و تباهى ديگران مىپردازد‪ -‬و علت و دليل ديگششر اينكششه مشا هيشچ يشك از‬
‫فرقهها يا هيچ يك از ملتها و پيروان مذاهب مختلف را نمىبينيم كششه جششز بششه‬
‫وجود يك برپا نگهدارنده نظم و قانون و يك رئيس و رهبر توانسته باشد به‬
‫حيات خود ادامششه داده بششاقى بمانششد‪ ،‬زيششرا بششراى گششذران امششر ديششن و دنيششاى‬
‫خويش ناگزير از چنين شخص هستند؛ بنا بر اين‪ ،‬در حكمششت خششداى حكيششم‬
‫روا نيست كه مردم‪ ،‬يعنى آفريدگان خويش‪ ،‬را بىرهبر و بىسرپرسششت رهششا‬
‫كند؛ زيرا خدا مىداند كه به وجود چنين شخصى نياز دارند‪ ،‬و موجوديتشششان‬
‫جششز بششه وجشود وى قشوام و اسشتحكام نمىيابششد؛ و بششه رهشبرى اوسششت كشه بشا‬
‫دشمنانشان مىجنگند؛ و درآمد عمومى را ميانشان تقسيم مىكننششد؛ و نمششاز‬

‫جمعه و جماعت را برگزار مىكنند؛ و دست سششتمگران جششامعه را از حريششم‬
‫حقوق مظلومان كوتاه مىدارند‪.‬‬
‫و باز از جمله آن علل و دليل‪ ،‬يكى اين است كه اگر براى آنان امششام برپششا‬
‫نگهدارنده نظم و قانون‪ ،‬خششدمتگزار اميششن و نگاهبششان پاسششدار و امانتششدارى‬
‫تعيين نكند‪ ،‬دين به كهنگى و فرسودگى دچار خواهد شششد‪ ،‬و آييششن از ميششان‬
‫خواهد رفت؛ و سنن و احكام اسلمى دگرگونه و وارونشه خواهشد گششت؛ و‬
‫بدعتگذاران چيزها در دين خواهند افزود؛ و ملحدان و بىدينان چيزهششا از آن‬
‫خواهند كاست‪ ،‬و آن را براى مسلمانان به گونهاى ديگر جلوه خواهنششد داد‪.‬‬
‫زيرا مىبينيم كه مردم ناقصند‪ ،‬و نيازمند كمالند و ناكاملند؛ علوه بششر اينكششه‬
‫با هم اختلف دارند و تمايلت گوناگون و حالت متشتت دارند‪ .‬بنا بر ايششن‪،‬‬
‫هرگاه كسى را كه برپا نگهدارنده نظم و قانون باشد و پاسدار آنچه پيامبر‬
‫آورده بر مردم نگماششته بشود‪ ،‬بشه چنشان صشورتى كشه ششرح داديشم‪ ،‬فاسشد‬
‫مىشدند؛ و نظامششات و قششوانين و سششنن و احكششام اسششلم دگرگششونه مىشششد و‬
‫عهششدها و سششوگندها دگرگششون مىگشششت‪ .‬و ايششن تغييششر سششبب فسششاد همگششى‬
‫مردمان و بشريت به تمامى است‪.‬‬
‫چنانكه از فرمشايش امشام‪ ،‬عليششه السشلم‪ ،‬اسششتنباط مىششود‪ ،‬علششل و دليشل‬
‫ى امر« را لزم آورده اسششت‪ .‬ايششن‬
‫متعددى تشكيل حكومت و برقرارى »ول ّ‬
‫علل و دليل و جهات‪ ،‬موقتى و محدود به زمانى نيستند؛ و در نتيجه لششزوم‬
‫تشكيل حكومت هميشگى است‪ .‬مثًل تعدى مردم از حدود اسشلم و تجشاوز‬
‫آنان به حقوق ديگران و اينكه براى تأمين لششذت و نفششع شخصششى بششه حريششم‬
‫حقوق ديگران دستاندازى كنند هميشه هست‪ .‬نمىتوان گفت ايششن فقششط در‬
‫زمان حضرت امير المؤمنين )ع( بوده‪ ،‬و مردم بعدا ً همه ملئكششه مىشششوند!‬
‫حكمت آفريدگار بر اين تعلق گرفته كه مششردم بششه طريقششه عششادلنه زنششدگى‬
‫ت هميشششگى و از‬
‫كنند‪ ،‬و در حششدود احكششام الهششى قششدم بردارنششد‪ .‬ايششن حكمش ْ‬
‫سنتهاى خداوند متعال‪ ،‬و تغييرناپذير اسشت‪ .‬بنشا بشر ايشن‪ ،‬امشروز و هميششه‬
‫ى امر«‪ ،‬يعنى حاكمى كه قي ّششم و برپششا نگهدارنششده نظششم و قششانون‬
‫وجود »ول ّ‬
‫اسلم باشد‪ ،‬ضرورت دارد‪ -‬وجود حاكمى كه مانع تجاوزات و سششتمگريها و‬
‫تعدى به حقوق ديگران باشد؛ امين و امانتدار و پاسششدار خلششق خششدا باشششد؛‬
‫هششادى مششردم بششه تعششاليم و عقايششد و احكششام و نظامششات اسششلم باشششد؛ و از‬
‫بدعتهايى كه دشمنان و ملحدان در دين و در قششوانين و نظامششات مىگذارنششد‬
‫جلوگيرى كند‪ .‬مگر خلفت امير المؤمنين )ع( به خاطر همين معانى نبود؟‬
‫آن علل و ضرورتهايى كه آن حضرت را امام كرده است الن هششم هسششت؛‬
‫با اين تفاوت كه شخص معينى نيسششت؛ بلكششه موضششوع را »عنششوانى« قششرار‬
‫دادهاند »‪ «1‬تا هميشه محفوظ باشد‪.‬‬
‫پس‪ ،‬اگر احكام اسلم بايد باقى بماند و از تجاوز هيأتهششاى حششاكمه سششتمگر‬
‫به حقوق مششردم ضششعيف جلششوگيرى شششود و اقليتهششاى حششاكمه نتواننششد بششراى‬
‫تأمين لذت و نفع مادى خويش مردم را غارت و فاسد كنند‪ ،‬اگر بايد نظششم‬
‫اسلم برقرار شود و همه افراد بر طريقه عادلنه اسلم رفتششار كننششد‪ ،‬و از‬
‫آن تخطى ننمايند‪ ،‬اگر بايد جلو بدعتگذارى و تصويب قوانين ضششد اسششلمى‬
‫توسط مجلسهاى قلبى گرفته شود‪ ،‬اگر بايد نفوذ بيگانگششان در كشششورهاى‬

‫اسلمى از بيششن بششرود‪ ،‬حكششومت لزم اسششت‪ .‬ايششن كارهششا بششدون حكششومت و‬
‫تشكيلت دولت انجام نمىشود‪ .‬البته حكومت صالح لزم است‪ :‬حاكمى كه‬
‫قّيم امين صالح باشد‪ .‬و گر نه حكومت كنندگان موجود بششه درد نمىخورنششد‪،‬‬
‫چون جابر و فاسدند و صلحيت ندارند‪.‬‬
‫چون در گذشته براى تشكيل حكومت و بر انداختن تسششلط حكششام خششائن و‬
‫فاسد به طور دسته جمعى و بالتفاق قيششام نكرديششم‪ ،‬و بعضششى سسششتى بششه‬
‫خرج دادند‪ ،‬و حتى از بحث و تبليششغ نظريششات و نظامششات اسششلمى مضششايقه‬
‫نمودند‪ ،‬بلكه بعكس‪ ،‬به دعاگويى حكام ستمكار پرداختند! ايششن اوضششاع بششه‬
‫وجود آمد؛ نفوذ و حاكميت اسشلم در جشامعه كشم ششد؛ ملشت اسشلم دچشار‬
‫تجزيه و ناتوانى گشت؛ احكام اسلم بىاجششرا مانششد‪ ،‬و در آن تغييششر و تبششديل‬
‫واقع شد؛ استعمارگران براى اغراض شوم خود به دسششت عمششال سياسششى‬
‫خود قوانين خششارجى و فرهنششگ اجنششبى را در بيششن مسششلمانان رواج دادنششد و‬
‫مردم را غربزده كردند‪ .‬اينها همششه بششراى ايششن بششود كششه مششا قي ّششم و رئيششس و‬
‫تشكيلت رهبرى نداشششتيم‪ .‬مششا تشششكيلت حكومششتى صششالح مىخششواهيم‪ .‬ايششن‬
‫مطلب از واضحات است‪.‬‬
‫طرز حكومت اسلمى‬
‫اختلف آن با ساير طرز حكومتها‬
‫حكومت اسلمى هيششچ يششك از انششواع طششرز حكومتهششاى موجششود نيسششت‪ .‬مثًل‬
‫استبدادى »‪ «1‬نيست‪ ،‬كه رئيس دولششت مسششتبد و خششودرأى باشششد؛ مششال و‬
‫جان مردم را به بازى بگيرد و در آن بششه دلخششواه دخششل و تصششرف كنششد؛ هششر‬
‫كس را ارادهاش تعلق گرفت بكشد‪ ،‬و هر كس را خواسششت انعششام كنششد‪ ،‬و‬
‫به هر كه خواست تيول بدهد و املك و اموال ملت را به اين و آن ببخشد‪.‬‬
‫رسول اكرم )ص( و حضرت اميششر المششؤمنين )ع( و سششاير خلفششا هششم چنيششن‬
‫اختياراتى نداشتند‪ .‬حكومت اسلمى نه استبدادى است و نه مطلقه؛ بلكششه‬
‫»مشروطه« »‪ «2‬است‪ .‬البته نه مشروطه به معناى متعارف فعلى آن كه‬
‫تصويب قوانين تابع آراى اشخاص و اكثريت باشد‪ .‬مشروطه از ايشن جهشت‬
‫كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره مقيد به يششك مجمششوعه شششرط هسششتند‬
‫كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم )ص( معين گشته است‪» .‬مجموعه‬
‫شرط« همان احكام و قوانين اسلم است كه بايد رعايت و اجرا شششود‪ .‬از‬
‫اين جهت حكومت اسلمى »حكومت قانون الهى بر مردم« است‪.‬‬
‫فرق اساسى حكومت اسلمى با حكومتهاى »مشروطه سلطنتى »‪ ««1‬و‬
‫»جمهورى »‪ ««2‬در همين است‪ :‬در اينكشه نماينشدگان مشردم‪ ،‬يشا ششاه‪ ،‬در‬
‫اين گونه رژيمها به قانونگذارى مىپردازند؛ در صورتى كششه قششدرت مقننششه و‬
‫اختيار تشريع در اسشلم بششه خداونششد متعششال اختصششاص يششافته اسششت‪ .‬شششارع‬
‫مقدس اسلم يگانه قدرت مقننه است‪ .‬هيچ كس حق قانونگذارى ندارد؛ و‬
‫هيچ قانونى جز حكم شارع را نمىتوان بشه مشورد اجشرا گذاششت‪ .‬بششه هميشن‬
‫سبب‪ ،‬در حكومت اسلمى به جاى »مجلس قانونگذارى«‪ ،‬كه يكى از سششه‬
‫دسته حكومت كنندگان را تشششكيل مىدهششد‪» ،‬مجلششس برنششامهريزى« وجششود‬
‫دارد كه براى وزارتخانههاى مختلف در پرتششو احكششام اسششلم برنششامه ترتيششب‬

‫مىدهد؛ و بششا ايششن برنامههششا كيفيششت انجششام خششدمات عمششومى را در سراسششر‬
‫كشور تعيين مىكند‪.‬‬
‫مجموعه قوانين اسلم كه در قرآن و سنت گششرد آمششده توسششط مسششلمانان‬
‫پذيرفته و مطاع شناخته شده است‪ .‬اين توافق و پذيرفتن كار حكششومت را‬
‫آسششان نمششوده و بششه خششود مششردم متعلششق كششرده اسششت‪ .‬در صششورتى كششه در‬
‫حكومتهاى جمهششورى و مشششروطه سششلطنتى‪ ،‬اكششثريت كسششانى كششه خششود را‬
‫نماينده اكثريت مردم معرفى مىنمايند هر چششه خواسششتند بششه نششام »قششانون«‬
‫تصويب كرده‪ ،‬سپس بر همه مردم تحميل مىكنند‪.‬‬
‫حكومت اسششلم حكششومت قششانون اسششت‪ .‬در ايششن طششرز حكششومت‪ ،‬حششاكميت‬
‫ن فرمششان و حكشم خداسششت‪ .‬قششانون اسشلم‪ ،‬يشا‬
‫منحصر به خداسشت و قشانو ْ‬
‫فرمان خدا‪ ،‬بر همشه افشراد و بششر دولشت اسششلمى حكشومت تشام دارد‪ .‬همشه‬
‫افراد‪ ،‬از رسول اكرم )ص( گرفته تا خلفاى آن حضرت و ساير افراد تا ابد‬
‫تابع قانون هستند‪ ،‬همان قانونى كه از طرف خششداى تبششارك و تعششالى نششازل‬
‫شده و در لسان قرآن و نبى اكرم )ص( بيان شده است‪ .‬اگر رسول اكرم‬
‫)ص( خلفت را عهدهدار شد‪ ،‬به امشر خشدا بشود‪ .‬خشداى تبشارك و تعشالى آن‬
‫ة الّله فششى الرض«‪ .‬نششه اينكششه بششه‬
‫حضرت را خليفه قرار داده است‪» ،‬خليف ُ‬
‫رأى خود حكومتى تشكيل دهد و بخواهششد رئيششس مسششلمين شششود‪ .‬همچنيششن‬
‫بعد از اينكه احتمال مىرفششت اختلفششاتى در امششت پديششد آيششد‪ -‬چششون تششازه بششه‬
‫اسلم ايمان آورده و جديد العهد بودند‪ -‬خششداى تعششالى از راه وحششى رسششول‬
‫اكرم )ص( را الزام كرد كه فورا ً همان جششا‪ ،‬وسششط بيابششان‪ ،‬امششر خلفششت را‬
‫ن‬
‫ابلغ كند »‪ .«1‬پس رسول اكرم )ص( به حكم قانون و به تبعيت از قانو ْ‬
‫حضرت امير المؤمنين )ع( را به خلفت تعيين كرد؛ نششه بششه ايششن خششاطر كششه‬
‫دامادش بود‪ ،‬يا خدماتى كرده بود؛ بلكششه چششون مششأمور و تششابع حكششم خششدا و‬
‫مجرى فرمان خدا بود‪.‬‬
‫بارى‪ ،‬حكومت در اسلم به مفهوم تبعيت از قانون است‪ ،‬و فقط قانون بر‬
‫جامعه حكمفرمايى دارد‪ .‬آنجا هم كه اختيارات محششدودى بششه رسششول اكششرم‬
‫)ص( و ولت داده ششده‪ ،‬از طشرف خداونشد اسشت‪ .‬حضشرت رسشول اكشرم‬
‫)ص( هر وقت مطلششبى را بيششان يششا حكمششى را ابلغ كردهانششد‪ ،‬بششه پيششروى از‬
‫قانون الهى بوده است‪ :‬قانونى كه همه بدون استثنا بايسششتى از آن پيششروى‬
‫و تبعيت كنند‪ .‬حكم الهى براى رئيس و مرءوس متبع است‪ .‬يگششانه حكششم و‬
‫قششانونى كششه بششراى مششردم متبششع و لزم الجراسششت‪ ،‬همششان حكششم و قششانون‬
‫خداست‪ .‬تبعيت از رسول اكرم )ص( هم به حكم خدا است كه مىفرمايششد‪:‬‬
‫»و اطيُعوا الّرسول« )از پيامبر پيروى كنيد(‪ .‬پيروى از متصششديان حكششومت‬
‫َ‬
‫ه َو‬
‫يا »اولوا المر« نيز به حكم الهى است‪ ،‬آنجا كه مىفرمايد‪» :‬أطيُعوا الل ّ َ‬
‫ُ‬
‫َأطيُعوا الّرسو َ‬
‫م »‪ .««2‬رأى اشخاص‪ ،‬حتى رأى رسول‬
‫مرِ ِ‬
‫من ْك ُ ْ‬
‫ل وَ أوِلي ال ْ‬
‫اكرم )ص(‪ ،‬در حكومت و قانون الهى هيچ گونه دخششالتى نششدارد‪ :‬همششه تششابع‬
‫اراده الهى هستند‪.‬‬
‫حكومت اسلم سلطنتى هم نيست تا چه رسد به شاهنشاهى و امپراتورى‬
‫»‪ .«1‬در اين نوع حكومتها حكام بششر جششان و مششال مششردم مسششلط هسششتند و‬
‫خودسششرانه در آن دخششل و تصششرف مىكننششد‪ .‬اسششلم از ايششن رويششه و طششرز‬

‫حكومت منزه است‪ .‬به همين جهت در حكششومت اسششلمى بششر خلف رژيششم‬
‫سششلطنت و شاهنشششاهى و امپراتششورى‪ ،‬اثششرى از كاخهششاى بششزرگ‪ ،‬عمششارات‬
‫كذايى‪ ،‬خدم و حشم‪ ،‬دفتر مخصوص‪ ،‬دفتر وليعهد‪ ،‬و ديگر لوازم سلطنت‪،‬‬
‫كه نصف يا بسيارى بودجه مملكت را از بين مىبرد‪ ،‬نيست‪ .‬زندگى پيغمششبر‬
‫اكرم )ص( را كه رئيس دولت اسلم بود و حكششومت مىكششرد همششه مىدانيششد‪.‬‬
‫بعد از آن حضرت نيز تا قبل از دوره بنششى اميششه ايششن سششيره و روش بششاقى‬
‫بود‪ .‬دو نفر اول سيره پيغمبر )ص( را در زندگى شخصى و ظاهرى حفششظ‬
‫ش دوره‬
‫كرده بودند؛ گرچه در امور ديگر مخالفتها كردند؛ كه انحراف فششاح ْ‬
‫عثمان ظاهر شد »‪ «2‬همان انحرافهايى كه ما را امششروز بششه ايششن مصششيبتها‬
‫دچار كرده است‪ .‬در عهد حضرت امير المؤمنين )ع( طرز حكومت اصششلح‬
‫شده و رويه و اسلوب حكومت صالح بود‪ .‬آن حضرت بششا اينكششه بششر كشششور‬
‫پهناورى حكومت مىكرد‪ ،‬كه ايران و مصر و حجششاز و يمششن از اسششتانهاى آن‬
‫بود‪ ،‬طورى زندگى مىكرد كه يك طلبه فقير هششم نمىتوانششد زنششدگى كنششد‪ .‬بششه‬
‫حسششب نقششل وقششتى كششه دو پيراهششن خريششد‪ ،‬يكششى را كششه بهششتر بششود بششه قنششبر‬
‫)مستخدم خود( داد؛ و پيراهن ديگششر را كششه آسششتينش بلنششد بششود بششراى خششود‬
‫برداشت؛ و زيادى آستين را پاره كرده پيراهن آستين پاره را بر تن كششرد »‬
‫‪ .«3‬در صورتى كه بر كشور بزرگ و پر جمعيت و پر درآمدى فرمششانروايى‬
‫مىكرد‪ .‬هرگاه اين سيره حفظ مىشد و حكومت به شيوه اسلم مىبششود‪ ،‬نششه‬
‫تسلط بر جان و مال مردم‪ ،‬نه سششلطنت و نششه شاهنشششاهى‪ ،‬ايششن ظلمهششا و‬
‫غارتگريها و دستبرد به خزانششه عمششومى و فحشششا و منكششرات واقششع نمىشششد‪.‬‬
‫بسيارى از اين مفاسد از همششان هيششأت حششاكمه و خششانواده حششاكم مسششتبد و‬
‫هوسران سرچشمه مىگيرد‪ .‬ايششن حكششام هسششتند كششه امششاكن فسششاد درسششت‬
‫مىكنند؛ مراكز فحشا و ميگسارى مىسازند؛ و موقوفات را صششرف سششاختن‬
‫سينما مىكنند‪.‬‬
‫اگر اين تشريفات پر خرج سلطنتى و اين ريخت و پاشها و اختلسها نبششود‪،‬‬
‫بودجه مملكت كسر نمىآورد تا در برابر امريكششا و انگليششس خاضششع شششوند و‬
‫تقاضاى قرض و كمك كنند‪.‬‬
‫مملكت به خاطر اين ريخت و پاشها و اختلسها محتاج شششده اسششت؛ و گششر‬
‫نه نفت ما كم است؟ يا ذخاير و معادن نداريم؟ همه چيز داريم‪ ،‬لكششن ايششن‬
‫مفتخوريها و اختلسششها و گشششادبازيهايى كششه بششه حسششاب مششردم و از خزانششه‬
‫عمومى مىشود مملكت را بيچاره كرده است‪ .‬اگر اينها نبششود‪ ،‬احتيششاج پيششدا‬
‫نمىكرد كه از اينجا راه بيفتد برود امريكا‪ ،‬در برابر ميششز آن مششردك )رئيششس‬
‫جمهور امريكا( گردن كج كند كه مثًل به ما كمك كنيد!‬
‫از طرف ديگر‪ ،‬تشكيلت ادارى زايد و طرز اداره تششوأم بششا پروندهسششازى و‬
‫كاغذباز كه از اسششلم بيگشانه اسششت‪ ،‬خرجهشايى بششر بشودجه مملكشت تحميشل‬
‫مىكند كه از خرجهاى حرام نششوع اول كمششتر نيسششت‪ .‬ايششن سيسششتم ادارى از‬
‫اسلم بعيد است‪ .‬اين تشريفات زايد كه براى مردم جششز خششرج و زحمشت و‬
‫معطلششى چيششزى نششدارد از اسششلم نيسششت‪ .‬مثًل آن طششرزى كششه اسششلم بششراى‬
‫احقاق حقوق و حل و فصششل دعششاوى و اجششراى حششدود و قششانون جششزا تعييششن‬
‫كرده است بسيار ساده و عملى و سريع است‪ .‬آن وقت كه آيين دادرسى‬

‫اسلم معمول بود‪ ،‬قاضى شرع در يك شهر با دو سششه نفششر مششأمور اجششرا و‬
‫يك قلم و دوات فصل خصومات مىكرد‪ ،‬و مردم را به سراغ كار و زنششدگى‬
‫مىفرستاد‪ .‬اما حشال ايشن تششكيلت ادارى دادگسشترى و تششريفات آن خشدا‬
‫مىداند چقدر زياد است‪ .‬و تازه هيچ كارى هم از پيش نمىبرد‪.‬‬
‫اينهاست كه مملكت را محتاج مىكند‪ ،‬و جز زحمت و معطلى اثرى ندارد‪.‬‬
‫شرايط زمامدار‬
‫شرايطى كه براى زمامدار ضرورى است‪ ،‬مستقيما ً ناشى از طبيعت طرز‬
‫حكومت اسلمى است‪ .‬پس از شرايط عامه‪ ،‬مثل عقل و تدبير‪ ،‬دو شرط‬
‫اساسى وجود دارد كه عبارتند از‪:‬‬
‫‪ -1‬علم به قانون؛ ‪ -2‬عدالت‪.‬‬
‫چنششانكه پششس از رسششول اكششرم )ص( وقششتى در آن كششس كششه بايششد عهششدهدار‬
‫خلفت شود اختلف پيدا شد‪ ،‬باز در اينكه مسئول امر خلفت بايششد فاضششل‬
‫باشد هيچ گونه اختلف نظرى ميان مسلمانان بروز نكرد‪ .‬اختلف فقط در‬
‫موضوع بود‪.‬‬
‫‪ -1‬چون حكششومت اسششلم حكششومت قششانون اسششت‪ ،‬بششراى زمامششدار علششم بششه‬
‫قوانين لزم مىباشد‪ .‬چنانكه در روايت آمده است‪ .‬نه فقط براى زمامششدار‪،‬‬
‫بلكه براى همه افراد‪ ،‬هر شغل يا وظيفششه و مقششامى داشششته باشششند‪ ،‬چنيششن‬
‫علمى ضرورت دارد‪ .‬منتها حاكم بايد افضليت علمى داشته باشد‪ .‬ائمه مششا‬
‫براى امامت خودشان به همين مطلب استدلل كردند كه امام بايششد فضششل‬
‫بر ديگران داشته باشد »‪ .«1‬اشكالتى هم كششه علمششاى شششيعه بششر ديگششران‬
‫نمودهانششد در هميششن بششوده كششه فلن حكششم را از خليفششه پرسششيدند نتوانسششت‬
‫جواب بگويد‪ ،‬پششس ليششق خلفششت و امششامت نيسششت‪ .‬فلن كششار را بششر خلف‬
‫احكام اسلم انجام داد‪ ،‬پس ليق امامت نيست »‪ .«2‬و ‪....‬‬
‫»قانوندانى« و »عدالت« از نظر مسلمانان شرط و ركن اساسى اسششت‪.‬‬
‫چيزهاى ديگر در آن »‪ «3‬دخالت و ضرورت ندارد‪ .‬مثًل علششم بششه چگششونگى‬
‫ملئكه‪ ،‬علم به اينكه صانع تبارك و تعالى داراى چه اوصافى است هيچ يك‬
‫در موضوع امامت دخالت ندارد‪ .‬چنانكه اگر كسششى همششه علششوم طششبيعى را‬
‫بداند و تمام قواى طبيعت را كشف كند‪ ،‬يا موسششيقى را خششوب بلششد باشششد‪،‬‬
‫شايستگى خلفت را پيدا نمىكند‪ .‬و نه به اين وسيله بر كسششانى كششه قششانون‬
‫ت اولششويت پيششدا مىكنششد‪.‬‬
‫اسلم را مىدانند و عادلند نسبت به تصششدى حكششوم ْ‬
‫آنچه مربوط به خلفت است و در زمان رسول اكرم )ص( و ائمششه مششا )ع(‬
‫درباره آن صحبت و بحث شده و بين مسلمانان هم مسّلم بوده‪ ،‬اين است‬
‫كه حاكم و خليفه اوًل بايد احكام اسلم را بدانششد‪ ،‬يعنششى قانونششدان باشششد؛ و‬
‫ثانيا ً عدالت داشته از كمال اعتقادى و اخلقى برخوردار باشد‪.‬‬
‫عقل همين اقتضا را دارد؛ زيرا حكومت اسلمى حكومت قانون است‪ ،‬نششه‬
‫خودسرى و نه حكومت اشخاص بر مردم‪ .‬اگر زمامدار مطالب قششانونى را‬
‫نداند‪ ،‬ليق حكومت نيست‪:‬‬

‫چون اگر تقليد كند‪ ،‬قدرت حكومت شكسته مىشود‪ .‬و اگر نكنششد‪ ،‬نمىتوانششد‬
‫حاكم و مجرى قانون اسلم باشد‪ .‬و اين مس شّلم اسششت كششه الفقهششاُء حك ّششام‬
‫على السلطين«‪ .‬سلطين اگر تابع اسلم باشند‪ ،‬بايد به تبعيت فقها درآيند‬
‫و قوانين و احكام را از فقها بپرسششند و اجششرا كننششد‪ .‬در ايششن صششورت حكششام‬
‫حقيقى همان فقها هسششتند؛ پششس بايسششتى حششاكميت رسششما ً بششه فقهششا تعلششق‬
‫بگيرد؛ نه به كسانى كه به علت جهششل بششه قششانون مجبورنششد از فقهششا تبعيششت‬
‫كنند‪ .‬البته لزم نيست كه صاحب منصششبان و مرزبانششان و كارمنششدان ادارى‪،‬‬
‫همه قوانين اسلم را بدانند و فقيه باشند؛ بلكه كافى است قوانين مربوط‬
‫به شغل و وظيفه خويش را بدانند‪ .‬چنششانكه در زمششان پيغمششبر )ص( و اميششر‬
‫المؤمنين )ع( اين طور بوده است‪ .‬مصدر امششور بايششد داراى ايششن دو امتيششاز‬
‫باشششد؛ لكششن معششاونين و صششاحب منصششبان و مششأمورانى كششه بششه شهرسششتانها‬
‫فرستاده مىشوند بايد قوانين مربوط بششه كششار خششود را دانسششته و در مششوارد‬
‫ديگر از مصدر امر بپرسند‪.‬‬
‫‪ -2‬زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلقى برخوردار و عادل باشششد؛ و‬
‫دامنش به معاصى آلوده نباشد‪ .‬كسى كششه مىخواهششد »حششدود« جششارى كنششد‪،‬‬
‫يعنى قانون جزاى اسلم را به مششورد اجششرا گششذارد‪ ،‬متصششدى بيششت المششال و‬
‫خرج و دخل مملكت شود‪ ،‬و خداوند اختيار اداره بندگانش را بششه او بدهششد‪،‬‬
‫دي ال ّ‬
‫ل ل َينا ُ‬
‫بايد معصيتكار نباشد‪» :‬قا َ‬
‫ن »‪.«2‬‬
‫ل عَهْ ِ‬
‫ظاِلمي َ‬
‫خداوند تبارك و تعالى به جائر چنين اختيارى نمىدهششد‪ .‬زمامششدار اگششر عششادل‬
‫نباشد در دادن حقوق مسلمين‪ ،‬اخذ مالياتها و صرف صششحيح آن‪ ،‬و اجششراى‬
‫قانون جزا‪ ،‬عادلنه رفتار نخواهششد كششرد؛ و ممكششن اسششت اعششوان و انصششار و‬
‫نزديكان خود را بر جامعه تحميل نمايد‪ ،‬و بيششت المششال مسششلمين را صششرف‬
‫اغراض شخصى و هوسرانى خويش كند‪.‬‬
‫بنا بر اين‪ ،‬نظريه شيعه در مورد طششرز حكششومت و اينكششه چششه كسششانى بايششد‬
‫عهدهدار آن شوند در دوره رحلت پيغمبر اكرم )ص( تا زمان غيبشت واضششح‬
‫است‪ .‬بششه مششوجب آن امششام بايششد فاضششل و عششالم بششه احكششام و قششوانين و در‬
‫اجراى آن عادل باشد‪.‬‬
‫شرايط زمامدار در دوره غيبت‬
‫اكنون كششه دوران غيبششت امششام )ع( پيششش آمششده و بناسششت احكششام حكومششتى‬
‫اسلم باقى بماند و استمرار پيدا كنششد و هششرج و مششرج روا نيسششت‪ ،‬تشششكيل‬
‫حكومت لزم مىآيد‪ .‬عقل هم به ما حكم مىكند كه تشكيلت لزم اسششت تششا‬
‫اگر به ما هجوم آوردند بتوانيم جلوگيرى كنيم؛ اگششر بششه نششواميس مسششلمين‬
‫تهاجم كردند‪ ،‬دفاع كنيم‪ .‬شرع مقدس هم دستور داده كه بايششد هميشششه در‬
‫برابر اشخاصى كه مىخواهند به شما تجاوز كنند براى دفاع آماده باشيد‪.‬‬
‫براى جلوگيرى از تعديات افراد نسبت به يكششديگر هششم حكششومت و دسششتگاه‬
‫قضششايى و اجرايششى لزم اسششت‪ .‬چششون ايششن امششور بششه خششودى خششود صششورت‬
‫نمىگيرد‪ ،‬بايد حكومت تششكيل داد‪ .‬چشون تششكيل حكشومت و اداره جشامعه‬
‫بودجه و ماليات مىخواهد‪ ،‬شششارع مقششدس بششودجه و انششواع ماليششاتش را نيششز‬
‫تعيين نموده است؛ مانند خراجات‪ ،‬خمس‪ ،‬زكات و غيره‪.‬‬

‫اكنون كه شخص معينى از طرف خداى تبششارك و تعششالى بششراى احششراز امششر‬
‫حكومت در دوره غيبت تعيين نشده است تكليف چيست؟ آيا بايد اسلم را‬
‫رها كنيد؟ ديگر اسلم نمىخواهيم؟ اسلم فقط براى دويست سال بود؟ يششا‬
‫اينكه اسلم تكليف را معين كششرده اسششت‪ ،‬ولششى تكليششف حكومششتى نششداريم؟‬
‫معناى نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دسششت‬
‫برود؛ و ما با بيحالى دسشت روى دسششت بگشذاريم كشه هشر كشارى مىخواهنششد‬
‫بكنند‪ .‬و ما اگر كارهاى آنها را امضا نكنيم‪ ،‬رد نمىكنيم‪ .‬آيششا بايششد ايششن طششور‬
‫باشد؟ يا اينكششه حكششومت لزم اسششت؛ و اگششر خششدا شششخص معينششى را بششراى‬
‫حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده اسششت‪ ،‬لكششن آن خاصششيت حكومششتى را‬
‫كه از صدر اسلم تا زمان حضششرت صششاحب )ع( موجششود بششود بششراى بعششد از‬
‫غيبت هم قرار داده اسشت‪ .‬ايشن خاصشيت كشه عبشارت از علشم بشه قشانون و‬
‫عدالت باشد در عده بيشمارى از فقهاى عصر ما موجود است‪ .‬اگر با هششم‬
‫اجتماع كنند‪ ،‬مىتوانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند‬

‫وليت فقيه‪2‬‬
‫اگر فرد ليقششى كششه داراى ايششن دو خصششلت باشششد بششه پششا خاسششت و تشششكيل‬
‫حكومت داد‪ ،‬همان وليتى را كه حضرت رسششول اكششرم )ص( در امششر اداره‬
‫جامعه داشت دارا مىباشد؛ و بر همششه مششردم لزم اسششت كششه از او اطششاعت‬
‫كنند‪.‬‬
‫اين توهم كه اختيارات حكومتى رسول اكرم )ص( بيشتر از حضششرت اميششر‬
‫)ع( بود‪ ،‬يا اختيارات حكومتى حضرت امير )ع( بيش از فقيه است‪ ،‬باطششل‬
‫و غلط است‪ .‬البته فضايل حضرت رسول اكرم )ص( بيششش از همششه عششالم‬
‫است؛ و بعد از ايشان فضايل حضرت امير )ع( از همه بيشتر اسششت؛ لكششن‬
‫زيششادى فضششايل معنششوى اختيششارات حكومششتى را افزايششش نمىدهششد‪ .‬همششان‬
‫اختيارات و وليتى كه حضرت رسول و ديگر ائمه‪ ،‬صلوات الّله عليهششم‪ ،‬در‬
‫تدارك و بسيج سپاه‪ ،‬تعيين ولت و استانداران‪ ،‬گرفتن ماليات و صرف آن‬
‫در مصالح مسلمانان داشششتند‪ ،‬خداونششد همششان اختيششارات را بششراى حكششومت‬
‫ن »عششالم‬
‫فعلى قرار داده است؛ منتهششا شششخص معينششى نيسششت‪ ،‬روى عنششوا ِ‬
‫عادل« است‪.‬‬
‫وليت اعتبارى‬
‫وقتى مىگوييم وليتى را كه رسول اكرم )ص( و ائمششه )ع( داشششتند‪ ،‬بعششد از‬
‫غيبت‪ ،‬فقيه عادل دارد‪ ،‬براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شششود كششه مقششام‬
‫فقها همان مقام ائمه )ع( و رسول اكرم )ص( است‪ .‬زيرا اينجا صششحبت از‬
‫مقام نيست؛ بلكه صحبت از وظيفه است‪.‬‬
‫»وليت«‪ ،‬يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس‪ ،‬يك‬
‫وظيفه سنگين و مهم است؛ نه اينكه براى كسى شأن و مقششام غيششر عششادى‬
‫به وجود بياورد و او را از حد انسان عششادى بششالتر بششبرد‪ .‬بششه عبششارت ديگششر‪،‬‬

‫»وليت« مورد بحث‪ ،‬يعنى حكومت و اجرا و اداره‪ ،‬بششر خلف تصششورى كششه‬
‫خيلى از افراد دارند‪ ،‬امتياز نيست بلكه وظيفهاى خطير است‪.‬‬
‫»وليت فقيه« از امور اعتبارى عقليى »‪ «1‬است و واقعيتى جز جعل‬
‫ندارد؛ مانند جعل )قرار دادن و تعيين( قّيم براى صغار‪ .‬قي ّششم ملششت بششا قي ّششم‬
‫صغار از لحاظ وظيفه و موقعيت هيچ فرقى ندارد‪ .‬مثل اين است كه امام‬
‫)ع( كسى را براى حضانت »‪ ،«2‬حكششومت‪ ،‬يششا منصششبى از مناصششب‪ ،‬تعييششن‬
‫كند‪ .‬در اين موارد معقول نيسشت كشه رسشول اكشرم )ص( و امشام بشا فقيشه‬
‫فرق داشته باشد‪.‬‬
‫مثًل يكى از امورى كه فقيه متصدى وليت آن است اجراى »حدود« )يعنى‬
‫قانون جزاى اسلم( است‪ .‬آيا در اجشراى حششدود بيششن رسششول اكشرم )ص( و‬
‫امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبه فقيه پايينتر است بايد كمتر بزند؟‬
‫حد زانى كه صشد تازيششانه اسششت اگشر رسشول اكششرم )ص( جشارى كنشد‪150 ،‬‬
‫تازيانه مىزنششد‪ ،‬و حضششرت اميششر المششؤمنين )ع( صششد تازيششانه‪ ،‬و فقيششه پنجششاه‬
‫م متصدى قوه اجراييه است و بايد حششد خششدا را جششارى‬
‫تازيانه؟ يا اينكه حاك ْ‬
‫كند؛ چشه رسشول الّلشه )ص( باششد‪ ،‬و چشه حضشرت اميشر المشؤمنين )ع(‪ ،‬يشا‬
‫نماينده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه‪ ،‬يا فقيه عصر‪.‬‬
‫ديگر از شئون رسول اكرم )ص( و حضرت امير )ع( اخذ ماليششات‪ ،‬خمششس‪،‬‬
‫زكات‪ ،‬جزيه‪ ،‬و خراج اراضى خراجيششه »‪ «1‬اسششت‪ .‬آيششا رسششول اكششرم )ص(‬
‫اگر زكات بگيرد‪ ،‬چقدر مىگيرد؟ از يك جا ده يك و از يششك جششا بيسششت يششك؟‬
‫حضرت امير المؤمنين )ع( خليفه شدند چه مىكنند؟ جنابعالى فقيه عصر و‬
‫نافذ الكلمه شديد چطور؟ آيششا در ايششن امششور وليششت رسششول اكششرم )ص( بششا‬
‫حضرت امير المؤمنين )ع( و فقيه فرق دارد؟ خداوند متعال رسششول اكششرم‬
‫ى« همه مسلمانان قرار داده؛ و تا وقششتى آن حضششرت باشششند‪،‬‬
‫)ص( را »ول ّ‬
‫حتى بر حضرت امير )ع( وليت دارند‪ .‬پس از آن حضششرت‪ ،‬امششام بششر همششه‬
‫مسلمانان‪ ،‬حتى بر امام بعد از خود‪ ،‬وليت دارد؛ يعنى‪ ،‬اوامر حكومششتى او‬
‫درباره همه نافذ و جارى است و مىتواند قاضى و والى نصب و عزل كنششد‪.‬‬
‫همين وليتى كه براى رسول اكرم )ص( و امام در تشكيل حكومت و اجرا‬
‫ى مطلششق« بششه‬
‫و تصدى اداره هست‪ ،‬براى فقيه هم هست‪ .‬لكن فقها »ول ش ّ‬
‫اين معنى نيستند كشه بشر همشه فقهشاى زمشان خششود وليشت داشششته باشششند و‬
‫بتوانند فقيه ديگرى را عزل يا نصب نمايند‪ .‬در اين معنششا مراتششب و درجششات‬
‫نيست كه يكى در مرتبه بالتر و ديگرى در مرتبه پايينتر باشد؛ يكى والى و‬
‫ديگرى واليتر باشد‪.‬‬
‫پس از ثبوت اين مطلششب‪ ،‬لزم اسششت كششه فقهششا اجتماع شا ً يششا انفششرادا ً بششراى‬
‫م حكومت شرعى تشكيل دهند‪ .‬ايششن امششر‬
‫اجراى حدود و حفظ ثغور و نظا ْ‬
‫اگر براى كسى امكان داشته باشد‪ ،‬واجششب عينششى اسششت؛ و گششر نششه واجششب‬
‫كفايى است »‪ .«1‬در صورتى هم كه ممكن نباشد‪ ،‬وليت ساقط نمىشود‪،‬‬
‫زيرا از جانب خدا منصوبند‪ .‬اگر توانسششتند‪ ،‬بايششد ماليششات‪ ،‬زكششات‪ ،‬خمششس و‬
‫خراج را بگيرند و در مصالح مسلمين صرف كنند؛ و اجراى حدود كنند‪ .‬اين‬
‫طور نيست كه حال كششه نمىتششوانيم حكششومت عمششومى و سراسششرى تشششكيل‬
‫بدهيم‪ ،‬كنار بنشينيم؛ بلكه تمام امور ]ى[ كه مسششلمين ]بششدان[ محتاجنششد و‬

‫از وظايفى است كه حكومت اسلمى بايد عهشدهدار ششود‪ ،‬هشر مقشدار كشه‬
‫مىتوانيم بايد انجام دهيم‪.‬‬
‫وليت تكوينى‬
‫لزمه اثبات وليت و حكومت براى امام )ع( اين نيسششت كششه مقششام معنششوى‬
‫نداشته باشد‪ .‬براى امشام مقامشات معنشوى هشم هسشت كشه جشدا از وظيفشه‬
‫حكومت است‪ .‬و آن‪ ،‬مقام خلفت كلششى الهششى اسششت كششه گششاهى در لسششان‬
‫ائمه‪ ،‬عليهم السلم‪ ،‬از آن ياد شده است‪.‬‬
‫ى امششر«‬
‫خلفتى است تكوينى كه به موجب آن جميششع ذرات در برابششر »ول ش ّ‬
‫خاضعند‪ .‬از ضروريات مذهب ماست كه كسى به مقامات معنوى ائمه )ع(‬
‫نمىرسد‪ ،‬حتى ملك مقرب و نبى مرسل‪ .‬اصوًل رسول اكششرم )ص( و ائمششه‬
‫)ع(‪ -‬طبق رواياتى كه داريششم‪ -‬قبششل از ايششن عششالم انششوارى بودهانششد در ظششل‬
‫عرش؛ و در انعقاد نطفه و »طينت« از بقيه مردم امتياز داشتهاند »‪ .«2‬و‬
‫مقاماتى دارند الى ما شاء الّله‪ .‬چنانكه در روايات »معراج« جبرئيل عرض‬
‫َ‬
‫ت »‪) .«3‬هرگشاه كمششى نزديكششتر مىشششدم‪،‬‬
‫مل َش ً‬
‫ة‪َ ،‬ل ْ‬
‫حت ََرقْش ُ‬
‫ت أن ْ ُ‬
‫مىكند‪ :‬ل َشوْ د َن َشوْ ُ‬
‫مل َش ٌ‬
‫ك‬
‫سوخته بودم‪ (.‬يا اين فرمششايش كششه إ ّ‬
‫مشعَ الل ّشهِ حششالت ل ي َ َ‬
‫ه َ‬
‫س شع ُ ُ‬
‫ن َلنششا َ‬
‫س ٌ‬
‫ل »‪) .«4‬ما با خدا حالتى داريم كه نه فرشته مقشرب‬
‫م َ‬
‫قّر ٌ‬
‫مْر َ‬
‫ي ُ‬
‫ُ‬
‫ب وَ ل ن َب ِ ّ‬
‫آن را مىتواند داشته باشد و نششه پيششامبر مرسششل(‪ .‬ايششن جششزء اصششول مششذهب‬
‫ماست كه ائمه )ع( چنين مقاماتى دارند‪ ،‬قبل از آنكه موضوع حكششومت در‬
‫ميان باشد‪ .‬چنانكه به حسب روايات ايششن مقامششات معنششوى بششراى حضششرت‬
‫زهرا‪ ،‬سلم الّله عليها‪ ،‬هم هست »‪«1‬؛ با اينكه آن حضرت نه حاكم است‬
‫و نه قاضى و نه خليفه‪ .‬اين مقامششات سششواى وظيفششه حكششومت اسششت‪ .‬لششذا‬
‫وقتى مىگوييم حضرت زهرا‪ ،‬عليها سلم‪ ،‬قاضى و خليفه نيست‪ ،‬لزمهاش‬
‫اين نيست كه مثل من و شماست؛ يا بر ما برترى معنوى نششدارد‪ .‬همچنيششن‬
‫َ‬
‫م »‪.«2‬‬
‫من أ َن ْ ُ‬
‫ف ِ‬
‫ن ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫سه ِ ْ‬
‫ى أْولى ِبال ْ ُ‬
‫مِني َ‬
‫اگر كسى قائل شد كه »الّنب ّ‬
‫سخنى درباره رسول اكشرم )ص( گفتشه بشالتر از اينكشه آن حضشرت مقشام‬
‫وليشت و حكشومت بشر مؤمنشان را دارد‪ .‬و مشا در ايشن بشاره اكنشون صشحبتى‬
‫نداريم‪ ،‬زيرا به عهده علم ديگرى است‪.‬‬
‫حكومت وسيلهاى است براى تحقق بخشيدن به هششدفهاى عششالى عهششدهدار‬
‫شدن حكومت فشى حششد ذاتششه شششأن و مقششامى نيسششت؛ بلكششه وسششيله انجششام‬
‫وظيفه اجراى احكام و برقرارى نظام عادلنه اسلم اسششت‪ .‬حضششرت اميششر‬
‫المششؤمنين )ع( دربششاره نفششس حكششومت و فرمانششدهى بششه ابششن عبششاس »‪«3‬‬
‫فرمود‪ :‬اين كفش چقدر مىارزد؟ گفت‪ :‬هيچ‪ .‬فرمششود‪ :‬فرمانششدهى بششر شششما‬
‫نزد من از اين هم كم ارزشتر اسشت؛ مگشر اينكششه بششه وسششيله فرمانشدهى و‬
‫حكومت بر شما بتوانم حق )يعنى قانون و نظام اسلم( را برقرار سششازم؛‬
‫و باطل )يعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه( را از ميششان بششردارم »‪.«4‬‬
‫ن و فرمانروايى وسيلهاى بيش نيست‪ .‬و براى مششردان‬
‫پس‪ ،‬نفس حاكمشد ْ‬
‫خدا اگر اين وسيله به كار خير و تحقششق هششدفهاى عششالى نيايششد‪ ،‬هيششچ ارزش‬
‫ندارد‪ .‬لذا در خطبه نهج البلغه مىفرمايد‪» :‬اگر حجت بر من تمام نشششده و‬
‫ملزم به اين كار نشده بودم‪ ،‬آن را )يعنششى فرمانششدهى و حكششومت را( رهششا‬

‫ت به دست آوردن يشك وسشيله اسشت؛‬
‫مىكردم«‪ .‬بديهى است تصدى حكوم ْ‬
‫نششه اينكششه يششك مقششام معنششوى باشششد؛ زيششرا اگششر مقششام معنششوى بششود‪ ،‬كسششى‬
‫نمىتوانست آن را غصب كند يششا رهششا سششازد‪ .‬هرگششاه حكششومت و فرمانششدهى‬
‫وسيله اجراى احكام الهى و برقششرارى نظششام عششادلنه اسششلم شششود‪ ،‬قششدر و‬
‫ارزش پيدا مىكند؛ و متصدى آن صاحب ارجمندى و معنويت بيشتر مىشود‪.‬‬
‫بعضى از مردم چون دنيا چشمشان را پر كرده‪ ،‬خيال مىكنند كه رياست و‬
‫حكومت فى نفسه بششراى ائمششه )ع( شششأن و مقششامى اسششت‪ ،‬كششه اگششر بششراى‬
‫ديگرى ثابت شد دنيا به هم مىخورد‪ .‬حششال آنكششه نخسششت وزيششر شششوروى يششا‬
‫انگليس و رئيس جمهور امريكا حكومت دارند‪ ،‬منتها كافرنششد‪ .‬كافرنششد‪ ،‬امششا‬
‫حكومت و نفوذ سياسى دارند؛ و اين حكومت و نفوذ و اقتششدار سياسششى را‬
‫وسيله كامروايى خود از طريق اجشراى قشوانين و سياسشتهاى ضشد انسشانى‬
‫مىكنند‪ .‬ائمه و فقهششاى عششادل موظفنششد كششه از نظششام و تشششكيلت حكومششتى‬
‫براى اجراى احكام الهى و برقرارى نظام عادلنه اسلم و خدمت به مردم‬
‫صرف حكومت براى آنان جششز رنششج و زحمششت چيششزى نششدارد؛‬
‫استفاده كنند‪ِ .‬‬
‫منتهششا چششه بكننششد؟ مأمورنششد انجششام وظيفششه كننششد‪ .‬موضششوع »وليششت فقيششه«‬
‫مأموريت و انجام وظيفه است‪.‬‬
‫هدفهاى عالى حكومت‬
‫حضرت درباره اينكه چرا حاكم و فرمانده و عهدهدار كششار حكششومت شششده‪،‬‬
‫تصريح مىكند كه براى هششدفهاى عششالى؛ بششراى اينكششه حششق را برقششرار كنششد و‬
‫باطل را از ميان ببرد‪.‬‬
‫فرمايش امام اين است كششه خششدايا تششو مىدانششى مششا بششراى بششه دسششت آوردن‬
‫منصب و حكشومت قيشام نكردهايشم؛ بلكشه مقصشود مشا نجشات مظلشومين از‬
‫دست ستمكاران است‪ .‬آنچه مرا وادار كرد كششه فرمانششدهى و حكششومت بششر‬
‫مردم را قبول كنم‪ ،‬اين بود كه »خداى تبارك و تعالى از علما تعهشد گرفتشه‬
‫و آنان را موظف كرده كه بر پرخورى و بهرهمنششدى ظالمششانه سششتمگران و‬
‫گرسنگى جانكاه ستمديدگان سكوت ننمايند »‪ .««1‬يا مىفرمايد‪:‬‬
‫ك تعل َش َ‬
‫ن‪ ،‬وَ َل‬
‫سش ً‬
‫ن ِ‬
‫ن ال ّششذى كششا َ‬
‫ة فِششى ُ‬
‫منافَ َ‬
‫من ّششا ُ‬
‫ه ل َش ْ‬
‫م أن ّش ُ‬
‫م‪ ،‬إ ِن ّ َ َ ْ ُ‬
‫الل ّهُ ّ‬
‫سشْلطا ٍ‬
‫م ي َك ُش ِ‬
‫س َ‬
‫م‪.‬‬
‫يء ِ‬
‫ل ال ْ ُ‬
‫ن فُ ُ‬
‫ال ِْتما َ‬
‫ضو ِ‬
‫م ْ‬
‫ش ْ‬
‫حطا ِ‬
‫خدايا‪ ،‬تو خوب مىدانى كه آنچه از ما سر زده و انجام شده‪ ،‬رقششابت بششراى‬
‫به دست گرفتن قدرت سياسى‪ ،‬يا جسششتجوى چيششزى از امششوال نششاچيز دنيششا‬
‫نبوده است‪.‬‬
‫و بلفاصله درباره اينكه پس او و يارانش بششه چششه منظششور كوشششش و تلش‬
‫مىكردهاند مىفرمايد‪:‬‬
‫ْ‬
‫ح ِفى ِبلدِ َ‬
‫ن دين ِ َ‬
‫ن‬
‫م ِ‬
‫مششو َ‬
‫ك‪ ،‬ن ُظ ْهَِر اْلصل َ‬
‫مظلوُ ُ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ك فَي َأ َ‬
‫معال ِ َ‬
‫ن ل ِن َُرد ّ ال ْ َ‬
‫م َ‬
‫م ْ‬
‫وَ لك ِ ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫دودِك‪َ.‬‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫معَطل ُ‬
‫ة ِ‬
‫ِ‬
‫ح ُ‬
‫ن ُ‬
‫عبادِك‪ ،‬وَ تقا َ‬
‫م ال ُ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫بلكششه بششراى ايششن بششود كششه اصششول روشششن دينششت را بششازگردانيم و بششه تحقششق‬
‫رسششانيم؛ و اصششلح را در كشششورت پديششد آوريششم؛ تششا در نششتيجه آن بنششدگان‬

‫ستمديدهات ايمنى يابند؛ و قوانين )يا قانون جزاى( تعطيل شششده و بىاجششرا‬
‫ماندهات به اجرا درآيد و برقرار گردد‪.‬‬
‫خصال لزم براى تحقق اين هدفها‬
‫حاكمى كه مىخواهد به وسيله تشكيلت دولت و قشدرت آمشرانهاى كشه دارد‬
‫هدفهاى عالى اسلم را عملى كند‪ ،‬همان هششدفهايى را كششه امششام )ع( شششرح‬
‫داد‪ ،‬بايستى همان خصال ضرورى را كه سابقا ً اشاره كرديم داشته باشششد؛‬
‫يعنى‪ ،‬عالم به قانون و عادل باشد‪ .‬به همين جهت‪ ،‬حضرت امير المؤمنين‬
‫)ع( به دنبال فرمايشات خود در تعييششن هششدفهاى حكششومت بششه خصششال لزم‬
‫حاكم اشاره مىفرمايد‪:‬‬
‫َ‬
‫سو ُ‬
‫م اّنى أ َوّ ُ‬
‫ل الّلششهِ صششّلى‬
‫سب ِ ْ‬
‫س ِ‬
‫معَ وَ أجا َ‬
‫ن انا َ‬
‫قنى إّل َر ُ‬
‫م يَ ْ‬
‫ب وَ َ‬
‫ب‪ .‬ل َ ْ‬
‫ل َ‬
‫اّللهُ ّ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫ن ال ْششوالي عَل َششى‬
‫صل ِ‬
‫ن ي َك ُششو َ‬
‫ه ل ي َن َْبغششى ا ْ‬
‫م أن ّش ُ‬
‫مت ُش ْ‬
‫ة‪ .‬وَ قَد ْ عَل ِ ْ‬
‫الّله عََليهِ وَ آِله ِبال ّ‬
‫ن ال َْبخيش ُ‬
‫ن‬
‫ال ْ ُ‬
‫ل‪ .‬فَت َك ُششو َ‬
‫مغان ِم ِ وَ ال َ ْ‬
‫فروُِج وَ ال ّ‬
‫مشةِ ال ْ ُ‬
‫حكششام ِ وَ ِإما َ‬
‫دماِء وَ ال ْ َ‬
‫مسشِلمي َ‬
‫َ‬
‫ه‪.‬‬
‫مت ُ ُ‬
‫م َنه َ‬
‫فى أموال ِهِ ْ‬
‫خدايا‪ ،‬من اولين كسى بودم كششه رو بششه تششو آورد؛ و )دينششت را كششه بششر زبششان‬
‫رسول الّله )ص( جارى شد( شنيد و پذيرفت‪ .‬هيششچ كششس جششز پيغمششبر خششدا‬
‫)ص( در نمازگزاردن بر من سبقت نجست‪ .‬و شما مردم خوب مىدانيد كه‬
‫شايسته نيست كسى كه بر نواميس و خونها و درآمدها و احكام و قششوانين‬
‫و پيشوايى مسلمانان وليت و حكومت پيدا مىكند بخيل باشد تا بششر امششوال‬
‫مسلمانان حرص ورزد‪.‬‬
‫و َل اْلجاهِ ُ‬
‫ه‪.‬‬
‫جهل ِ ِ‬
‫ل فَي ُ ِ‬
‫ضل ُّهم ب ِ َ‬
‫و بايد كه جاهل )و ناآگاه از قوانين( نباشششد تششا از روى نششادانى مششردم را بششه‬
‫گمراهى بكشاند‪.‬‬
‫م‪.‬‬
‫ل في َت ّ ِ‬
‫ه‪ ،‬وَ َل اْلخائ ِ ُ‬
‫جفائ ِ ِ‬
‫دو َ‬
‫وما ً ُ‬
‫وَ َل اْلجاِفى فيقطَعهم ب ِ َ‬
‫خذ قَ ْ‬
‫ف ِللد ّوَ ِ‬
‫ن قَوْ ٍ‬
‫و بايد كه جفاكار و خشششن نباشششد تشا بششه علششت جفشاى او مششردم بششا او قطششع‬
‫رابطه و مراوده كنند‪ .‬و نيز بايد كه از دولتها نترسد تا با يكى دوسشتى و بشا‬
‫ديگرى دشمنى كند‪.‬‬
‫مقشاط ِِع‪ ،‬وَ َل‬
‫ح ُ‬
‫قش َ‬
‫ق وَ ي َ ِ‬
‫دو َ‬
‫ف بهشا ُ‬
‫ب ِبشال ْ ُ‬
‫حك ْم ِ فَي َذ ْهَ َ‬
‫مْرَتشى ِفى ال ْ ُ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫وَ َل ال ْ ُ‬
‫قو ِ‬
‫ة فَي ُهْل ِ َ‬
‫معَط ّ َ‬
‫ة »‪.«1‬‬
‫م َ‬
‫سن َ ُ‬
‫ل ِلل ّ‬
‫ك ال ّ‬
‫ال ْ ُ‬
‫و بايد كه در كار قضاوت رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را پايمال كند و‬
‫نگذارد حق به حقدار برسد‪ .‬و نبايشد كششه سششنت و قشانون را تعطيششل كنشد تشا‬
‫امت به گمراهى و نابودى نرود‪.‬‬
‫درست توجه كنيد كه مطالب اين روايت حول دو موضوع دور مىزند‪ :‬يكششى‬
‫»علم«‪ ،‬و ديگرى »عدالت«‪ .‬و اين دو را خصششلت ضششرورى »والششى« قششرار‬
‫داده است‪ .‬در عبششارت و ل الجاهششل فيضشّلهم بجهلششه روى خصششلت »علششم«‬
‫تكيه مىكند‪ .‬و در ساير عبارات روى »عششدالت«‪ ،‬بششه معنششاى واقعششى‪ ،‬تأكيششد‬
‫مىنمايششد‪ .‬عششدالت بششه معنششاى واقعششى ايششن اسششت كششه در ارتبششاط بششا دول و‬

‫معاشرت با مردم و معاملت با مردم و دادرسششى و قضشا و تقسششيم درآمشد‬
‫عمومى‪ ،‬مانند حضرت امير المؤمنين )ع( رفتار كند؛ و طبق برنششامهاى كششه‬
‫براى مالششك اشششتر »‪ ،«2‬و در حقيقششت بششراى همششه واليششان و حكششام‪ ،‬تعييششن‬
‫فرموده است »‪«3‬؛ چون بخشنامهاى است عمومى كه فقها هم اگر والى‬
‫شدند بايستى دستور العمل خويش بدانند‪.‬‬
‫وليت فقيه به استناد اخبار‬
‫جانشينان رسول اكرم )ص( فقهاى عادلند‬
‫از رواياتى كه در دللتش اشكال نيست اين روايت است‪:‬‬
‫ث‬
‫م ُ‬
‫خَلفششائى )ثل َ‬
‫م اْر َ‬
‫حش ْ‬
‫قال امير المؤمنين )ع( قال َرسول الّله )ص(‪ :‬الل ّهُ ش ّ‬
‫من خلفاؤك؟ قا َ‬
‫ن ب َْعشدى‪،‬‬
‫ن ِ‬
‫ت( قيل‪ :‬يا رسول الل ّ ِ‬
‫مّرا ٍ‬
‫ن َيشأُتو َ‬
‫ه‪ ،‬و َ‬
‫مش ْ‬
‫ل‪ :‬اّلشذي َ‬
‫ن ب َْعدي »‪.«1‬‬
‫س ِ‬
‫ح ِ‬
‫ن َ‬
‫َيرُوو َ‬
‫ديثى وَ ُ‬
‫سّنتي فَُيعل ّ ُ‬
‫موَنها ال ّْنا َ‬
‫م ْ‬
‫اميششر المششؤمنين )ع( مىفرمايششد كششه رسششول الّلششه )ص( فرمششود‪» :‬خششدايا‪،‬‬
‫جانشينان مرا رحمت كن‪ «.‬و اين سخن را سه بار تكرار فرمششود‪ .‬پرسششيده‬
‫شد كه اى پيغمبر خدا‪ ،‬جانشينانت چه كسانى هستند‪ .‬فرمود‪» :‬كسانى كه‬
‫بعد از من مىآيند‪ ،‬حديث و سنت مرا نقل مىكننششد‪ ،‬و آن را پششس از مششن بششه‬
‫مردم مىآموزند«‪.‬‬
‫شيخ صدوق »‪ ،«1‬عليه الرحمة‪ ،‬اين روايت را در كتابهاى معانى الخبار »‬
‫‪ ،«2‬عيون اخبار الرضشا »‪ ،«3‬و مجششالس »‪ ،«4‬از پنشج طريششق‪ -‬كشه تقريبشا ً‬
‫چهار طريق مىشود‪ ،‬چون دو طريق از بعضى جهات مشششترك اسششت‪ -‬نقششل‬
‫كرده است‪.‬‬
‫مسَند »‪ ««5‬ذكر شده اسشت‪ ،‬در يشك مشورد فيعّلمونهشا‪ ،‬و‬
‫در مواردى كه » ُ‬
‫ّ‬
‫مرسششل« »‪،«7‬‬
‫در بقيه موارد فيعلمونها الناس مىباشد »‪ .«6‬و آنجششا كششه » ُ‬
‫ذكر شده است‪ ،‬فقط صدر روايششت اسششت و جملششه فيعلمونهششا النششاس مششن‬
‫بعدى را ندارد‪«8» .‬‬
‫ما درباره اين روايت روى دو فرض صحبت مىكنيم‪:‬‬
‫فرض كنيم روايت »واحششده« باشششد و جملششه فيعلمونهششا ‪ ...‬در ذيششل حششديث‬
‫زياده شده‪ .‬و يا اينكه جمله مزبور بوده و افتاده است‪ .‬و سقوط جمله بششه‬
‫واقع نزديكتر است؛ زيشرا اگشر اضشافه ششده باششد‪ ،‬نمىتشوان گفشت از روى‬
‫خطا يا اشتباه بوده است؛ چون همان طور كه عرض شششد‪ ،‬روايششت از چنششد‬
‫طريق رسيده‪ ،‬و راويان حديث هم دور از هم زندگى مىكردهانششد‪ :‬يكششى در‬
‫بلخ‪ ،‬و ديگرى در نيشابور‪ ،‬و سومى در جاى ديگر‪ .‬بششا ايششن وصششف نمىشششود‬
‫عمدا ً اين جمله زياد شده باشد‪ .‬و بعيد به نظر مىرسد كه چنششد نفششر دور از‬
‫هم به ذهنشان بيايد كه چنين جملهاى را به حديث اضافه كنند‪ .‬بنا بر ايششن‪،‬‬
‫اگر روايت »واحده« باشد‪ ،‬ما قاطعيم كه جملششه فيعّلمونهششا ‪ ...‬از طريقششى‬
‫كه صدوق )ره( نقل كردهاند ساقط شده و از قلم نساخ افتششاده‪ .‬يششا اينكششه‬
‫صدوق )ره( جمله را ذكر نكرده است‪.‬‬

‫فرض ديگر اينكه دو حديث باشد‪ :‬يكى بدون جمله فيعّلمونهششا ‪ ...‬و ديگششرى‬
‫با اين جمله وارد شده باشد‪ .‬بنا بششر اينكششه جملششه مزبششور در حششديث باشششد‪،‬‬
‫قطعا ً كسانى را كه شغل آنان نقشل حشديث باششد و از خشود رأى و فتشوايى‬
‫ندارند شامل نمىشود؛ و نمىتوان گفت بعضى از محدثين كه اصًل حديث را‬
‫س بفقيهٍ »‪«1‬‬
‫نمىفهمند و مصداق ُر ّ‬
‫ل فقهٍ ل َي ْ َ‬
‫ب حام ِ‬
‫هستند و مانند دستگاه ضب ْ‬
‫ط اخبار و روايات را مىگيرند و مىنويسششند و در‬
‫دسترس مردم قرار مىدهند خليفهانششد و علششوم اسششلمى را تعليششم مىدهنششد‪.‬‬
‫البته زحمات آنان براى اسلم و مسلمين ارزنده است‪ ،‬و بسششيارى از آنششان‬
‫هم فقيه و صاحب رأى بودهاند؛ مانند كلينى »‪) «2‬ره(‪ ،‬شيخ صششدوق )ره(‬
‫و پدر شيخ صدوق »‪) «3‬ره( كه از فقها بوده و احكام و علوم اسلم را به‬
‫مردم تعليم مىدادهاند‪ .‬ما كه مىگوييم شيخ صدوق )ره( با شيخ مفيشد »‪«4‬‬
‫)ره( فرق دارد‪ ،‬مراد اين نيست كه شيخ صدوق )ره( فقششاهت نداشششته؛ يششا‬
‫اينكه فقاهت او از مفيد )ره( كمتر بشوده اسشت؛ شششيخ صششدوق )ره( همشان‬
‫كسى است كه در يك مجلس تمششام اصششول و فششروع مششذهب را شششرح داده‬
‫است »‪«1‬؛ لكن فرق ايشان با مفيد )ره( اين است كه مفيد )ره( و امثال‬
‫ايشان از مجتهدينى هستند كه نظر خودشان را در روايات و اخبار بششه كششار‬
‫مىبردهاند؛ و صدوق )ره( از فقهايى است كه نظر خود را به كار نمىبششرده‪،‬‬
‫يا كمتر به كار مىبردهاند‪.‬‬
‫ث آنهايى را شششامل مىشششود كششه علششوم اسششلم را گسششترش مىدهنششد‪ ،‬و‬
‫حدي ْ‬
‫احكششام اسششلم را بيششان مىكننششد‪ ،‬و مششردم را بششراى اسششلم تربيششت و آمششاده‬
‫مىسازند تا به ديگران تعليم بدهند‪.‬‬
‫همان طور كه رسول اكرم )ص( و ائمه )ع( احكام اسلم را نشر و بسششط‬
‫مىدادند؛ حوزه درس داشتند؛ و چندين هزار نفششر در مكتششب آنششان اسششتفاده‬
‫علمى مىكردند؛ و وظيفه داشتند به مردم ياد بدهند‪ .‬معناى يعّلمونها الناس‬
‫همين است كه علوم اسششلم را بيششن مششردم بسششط و نشششر بدهنششد و احكششام‬
‫اسلم را به مردم برسانند‪ .‬اگر گفتيم كه اسلم براى همه مردم دنياسششت‪،‬‬
‫ايشن امشر جشزء واضشحات عقشول اسشت كشه مسشلمانان‪ ،‬مخصوصشا ً علمشاى‬
‫اسششلم‪ ،‬موظفنشد اسشلم و احكششام آن را گسشترش بدهنششد و بششه مششردم دنيشا‬
‫معرفى نمايند‪.‬‬
‫در صورتى كه قششائل شششويم جملششه يعّلمونهششا النششاس در ذيششل حششديث نبششوده‬
‫است‪ ،‬بايد ديد فرموده پيغمبر اكرم )ص(‪ :‬الّلهششم ارحششم خلفششائي ‪ ...‬ال ّششذين‬
‫سنتى‪ ،‬چه معنششايى دارد‪ .‬در ايششن صششورت‪،‬‬
‫ياتون من بعدى يروون حديثى و ُ‬
‫روايت باز راويان حديثى را كه »فقيه« نباشند شامل نمىشود‪ .‬زيششرا سششنن‬
‫الهى كه عبارت از تمام احكام است‪ ،‬از باب اينكششه بششه پيغمششبر اكششرم )ص(‬
‫وارد شده سنن رسول الّله )ص( ناميده مىشود‪ .‬پس‪ ،‬كسى كششه مىخواهششد‬
‫سنن رسول اكرم )ص( را نشر دهد بايد تمام احكام الهى را بداند‪ ،‬صششحيح‬
‫را از سقيم تشخيص دهد‪ ،‬اطلق و تقييد »‪ «2‬عام و خششاص« ‪ ،‬و جمعهششاى‬
‫عقليى »‪ ،«1‬را ملتفت باشد‪ ،‬رواياتى را كه در هنگام »تقيششه« وارد شششده‬
‫از غيششر آن تميششز بدهشد‪ ،‬و مشوازينى را كشه بششراى آن تعييشن كردهانشد بدانششد‪.‬‬
‫محدثينى كه به مرتبه اجتهاد نرسششيدهاند و فقششط نقششل حششديث مىكننششد ايششن‬

‫امور را نمىدانند‪ ،‬و سنت واقعششى رسششول الل ّششه )ص( را نمىتواننششد تشششخيص‬
‫دهند‪ .‬و اين از نظر رسول الّله )ص( بىارزش است‪ .‬مسششلم اسششت كششه آن‬
‫حضرت نمىخواستهاند فقط »قال رسول الّله )ص(« و »عششن رسششول الل ّششه‬
‫)ص(«‪ -‬گرچه دروغ باشد و از آن حضرت نباشد‪ -‬در بيشن مشردم رواج پيششدا‬
‫كند‪ .‬بلكه منظورشششان ايششن بششوده كششه سششنت واقعششى نشششر شششود‪ ،‬و احكششام‬
‫َ‬
‫ف َ‬
‫ن‬
‫ظ َ‬
‫ح ِ‬
‫ن َ‬
‫على ا ّ‬
‫حقيقى اسلم بين مردم گسترش يابد‪ .‬روايت َ‬
‫متى أْرَبعي َ‬
‫م ْ‬
‫ح َ‬
‫ه َفقيها ً »‪«2‬‬
‫حديثًا‪َ ،‬‬
‫َ‬
‫شَرهُ الل ّ ُ‬
‫و ديگر رواياتى كه در تمجيد از نشر احاديث وارد شششده‪ «3» ،‬مربششوط بششه‬
‫محدثينى نيست كه اصًل نمىفهمند حديث يعنى چه‪ ،‬اينها راجع به اشخاصى‬
‫است كه بتوانند حديث رسول اكرم )ص( را مطششابق حكششم واقعششى اسششلم‬
‫تشخيص دهند‪ .‬و اين ممكن نيست مگششر مجتهششد و فقيششه باشششند‪ ،‬كششه تمششام‬
‫جوانب و قضاياى احكام را بسنجند‪ ،‬و روى موازينى كه در دست دارنششد‪ ،‬و‬
‫نيز موازينى كه اسلم و ائمه )ع( معين كردهاند‪ ،‬احكششام واقعششى اسششلم را‬
‫به دست آورند‪ .‬اينان خليفه رسول الّله )ص( هسششتند‪ ،‬كششه احكششام الهششى را‬
‫گسترش مىدهند و علوم اسلمى را به مردم تعليششم مىكننششد‪ ،‬و حضششرت در‬
‫حق آنان دعا كرده است‪ :‬الّلهم ارحم خلفائى‪.‬‬
‫بنا بر اين‪ ،‬جاى ترديد نيست كه روايت الّلهم ارحم خلفائى شششامل راويششان‬
‫حديثى كه حكم كاتب را دارنشد نمىشششود؛ و يشك كشاتب و نويسشنده نمىتوانشد‬
‫خليفه رسول اكرم )ص( باشد‪.‬‬
‫منظور از »خلفا« فقهاى اسلمند‪ .‬نشر و بسششط احكششام و تعليششم و تربيششت‬
‫مردم با فقهايى است كششه عادلنششد؛ زيششرا اگششر عششادل نباشششند‪ ،‬مثششل قضششاتى‬
‫هستند كه روايت بر ضد اسلم جعل كردند؛ مانند سششمرة بششن جنششدب »‪«1‬‬
‫كه بر ضد حضرت امير المؤمنين )ع( روايت جعل كرد‪ .‬و اگر فقيه نباشند‪،‬‬
‫نمىتواننشد بفهمنشد كشه فقشه چيسشت و حكشم اسشلم كشدام‪ .‬و ممكشن اسشت‬
‫هزاران روايت را نشر بدهند كششه از عمششال ظلمششه و آخونششدهاى دربششارى در‬
‫تعريف سلطين جعل شده اسششت‪ .‬بششه طششورى كششه ملحظششه مىكنيششد‪ ،‬بششا دو‬
‫روايت ضعيف چششه بسشاطى راه انداختهانششد »‪ ،«2‬و آن را در مقابشل قشرآن‬
‫قرار دادهاند‪ -‬قرآنى كه جديت دارد بر ضد سلطين قيام كنيد و موسششى را‬
‫بششه قيششام عليششه سششلطين وامىدارد »‪ .«1‬علوه بششر قششرآن مجيششد‪ ،‬روايششات‬
‫بسيارى در مبارزه با ستمگران و كسانى كشه در ديششن تصششرف مىكننششد وارد‬
‫شده است »‪ .«2‬تنبلها اينها را كنار گذاشته‪ ،‬آن دو روايششت ضششعيف را‪ ،‬كششه‬
‫شايد »وعاظ السلطين« جعل كردهاند‪ ،‬در دسششت گرفتششه و مسششتند قششرار‬
‫دادهاند كه بايد با سلطين ساخت و دربارى شد! اگششر اينهششا اهششل روايششت و‬
‫دينشناس بودند‪ ،‬به روايات بسيارى كه بر ضد ظلمه است عمل مىكردنششد‪.‬‬
‫و اگر اهل روايت هم هستند‪ ،‬باز عدالت ندارند‪ .‬چششون عششادل و از معاصششى‬
‫به دور نيستند‪ ،‬از قرآن و آن همه روايت چشششم مىپوشششند و بششه دو روايششت‬
‫ضعيف مىچسششبند! شششكم آنهاسششت كششه آنهششا را متوسششل بششه ايششن دو روايششت‬
‫ضعيف كرده‪ ،‬نه علم! اين شكم و حب جششاه اسششت كششه انسششان را دربششارى‬
‫مىكند‪ ،‬نه روايت‪.‬‬

‫در هر صورت‪ ،‬گسترش دادن علوم اسلم و نشر احكششام بششا فقهششاى عششادل‬
‫است تا احكام واقعششى را از غيششر واقعششى‪ ،‬و روايششاتى كششه ائمششه )ع( از روى‬
‫»تقيه« صادر كردهاند‪ ،‬تميز بدهند‪.‬‬
‫چون مىدانيم كه ائمه ما گشاهى در ششرايطى بودنشد كشه نمىتوانسشتند حكشم‬
‫واقع را بگويند؛ و گرفتار حكام ستمگر و جائر بودند‪ ،‬و در حال شدت تقيششه‬
‫و خوف بششه سششر مىبردنششد )البتششه خششوف از بششراى مششذهب داشششتند نششه بششراى‬
‫خودشان‪ (.‬كششه اگششر در بعضششى مششوارد تقيششه نمىشششد‪ ،‬حكشام سششتمگر ريشششه‬
‫مذهب را قطع مىكردند‪.‬‬
‫و اما دللت حديث شريف بر »وليت فقيه« نبايد جششاى ترديششد باشششد‪ ،‬زيششرا‬
‫»خلفت« همان جانشينى در تمام شئون نبوت است؛ و جمله الّلهم ارحششم‬
‫ى خليفششتى نششدارد‪ .‬و معنششى »خلفششت« در آن‬
‫خلفائى دست كم از جمله عل ّ‬
‫غير معنى خلفت در دوم نيست‪ .‬و جمله الذين يأتون مشن بعشدي و يشروون‬
‫حديثي معرفى خلفاست‪ ،‬نه معنششى خلفششت؛ زيششرا معنششى خلفششت در صششدر‬
‫اسلم امر مجهولى نبود كه محتاج بيان باشد و سائل نيز معنششى خلفششت را‬
‫نپرسيد‪ ،‬بلكه اشخاص را خواست معرفى فرمايد‪ .‬و ايشان بششا ايششن وصششف‬
‫ي خليفششتي يششا‬
‫معرفى فرمودند‪ .‬جاى تعجب است كه هيچ كس از جمله عل ّ‬
‫الئمششة خلفششائي؛ »مسششأله گششويى« نفهميششده‪ ،‬و اسششتدلل بششراى خلفششت و‬
‫حكومت ائمه به آن شده است‪ ،‬لكن در جمله خلفايى كه رسيدهاند توقف‬
‫نمودهاند‪ .‬و اين نيست مگر به واسطه آنكه گمان كردهاند خلفششت رسششول‬
‫الّله محدود به حد خاصى است‪ ،‬يا مخصوص به اشششخاص خاصششى‪ ،‬و چششون‬
‫ائمه‪ ،‬عليهم السلم‪ ،‬هششر يششك خليفششه هسششتند‪ ،‬نمىشششود پششس از ائمششه علمششا‬
‫فرمانروا و حاكم و خليفه باشند؛ و بايد اسلم بىسرپرست و احكام اسششلم‬
‫تعطيل باشد! و حدود و ثغور اسلم دستخوش اعداى دين باشد! و آن همه‬
‫كجروى رايج شود كه اسلم از آن برى است‪.‬‬
‫بحث در روايت اذا مات المؤمن ‪...‬‬
‫ن ابششى‬
‫ن محبو ٍ‬
‫»محمد ب ُ‬
‫ىب ِ‬
‫ب‪ ،‬عن عل ّ‬
‫ن يحيى‪ ،‬عن احمد بن محمد‪ ،‬عن اب ِ‬
‫ْ‬
‫ن جعفر‪ ،‬عليهما السلم‪ ،‬يقول‪ :‬إذا‬
‫حمز َ‬
‫ة‪ ،‬قال سمعت أبا الحسن موسى ب َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه عَلْيهششا‪،‬‬
‫ت عَلي ْهِ الملئ ِك ُ‬
‫مؤْ ِ‬
‫ض التي كا َ‬
‫ن ي َعْب ُد ُ الل ش َ‬
‫ن‪ ،‬ب َك ْ‬
‫ت ال ُ‬
‫ما َ‬
‫م ُ‬
‫ة وَ ِبقاعُ الْر ِ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ةل‬
‫صعَد ُ فيها ِبأ ْ‬
‫مش ً‬
‫عمشال ِ ِ‬
‫سماِء التي كا َ‬
‫و أْبوا ُ‬
‫ب ال ّ‬
‫م فششى السششلم ِ ث ُل َ‬
‫ه؛ وَ ث ُل ِش َ‬
‫ني ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫دها َ‬
‫ة‬
‫ف َ‬
‫ن ال ُ‬
‫سلم ِ ك ِ‬
‫دين َش ِ‬
‫م ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫صو ُ‬
‫قهاَء ُ‬
‫يٌء‪ ،‬ل ّ‬
‫س ّ‬
‫ن ُ‬
‫ن ال ْ‬
‫يَ ُ‬
‫سششورِ ال َ‬
‫ن ال ُ‬
‫ح ْ‬
‫ح ُ‬
‫مني َ‬
‫ش ْ‬
‫صش ِ‬
‫َلها »‪.«1‬‬
‫مىگويد از امام موسى بن جعفر الصادق )ع( شنيدم كه مىفرمود‪» :‬هرگششاه‬
‫مؤمن )يا فقيه مؤمن( بميرد‪ ،‬فرشتگان بر او مىگريند و قطعات زمينى كه‬
‫بر آن به پرستش خدا برمىخاسته و درهاى آسششمان كششه بششا اعمششالش بششدان‬
‫فرامىرفته است‪ .‬و در )دژ( اسلم شكافى پديدار خواهد شد كه هيششچ چيششز‬
‫آن را ترميم نمىكند‪ ،‬زيششرا فقهشاى مشؤمن دژهشاى اسشلمند‪ ،‬و بشراى اسششلم‬
‫نقش حصار مدينه را براى مدينه دارند‪«.‬‬
‫درباره متن اين روايت‬

‫در همين باب از كتاب كافى روايششت ديگششرى هسششت كششه بششه جششاى اذا مششات‬
‫ه دارد »‪ .«2‬در حالى كه صدر روايتى‬
‫المؤمن جمله اذا مات المؤمن الفقي ُ‬
‫كه نقل كرديم كلمه الفقيه را ندارد‪ ،‬لكن از ذيل آن‪ ،‬كه تعليل مىفرمايد به‬
‫لن المؤمنين الفقهاَء معلوم مىشود كلمه »فقيه« از بششالى روايششت افتششاده‬
‫است‪ .‬مخصوصا ً با مناسبتى كه از ثلم فى السششلم‪» ،‬حصشن«‪ ،‬و ماننشد آن‬
‫استفاده مىشود كه تمام مناسب با »فقها« ست‪.‬‬
‫در مفهوم روايت‬
‫اينكششه مىفرمايششد‪» :‬مؤمنششان فقيششه دژهششاى اسششلمند« در حقيقششت فقهششا را‬
‫موظف و مأمور مىكند كه نگهبان باشششند‪ ،‬و از عقايششد و احكششام و نظامششات‬
‫اسلم نگهبانى كنند‪ .‬بديهى است ايششن فرمششايش امششام بششه هيششچ وجششه جنبششه‬
‫تشريفات ندارد‪ .‬مثل تعارفششاتى نيسششت كششه بششه هششم مىكنيششم‪ .‬مششن بششه شششما‬
‫»شريعتمدار« مىگويم‪ ،‬و شما به من »شريعتمدار« مىگوييد! يا مثل اينكششه‬
‫پشت پاكت به هم مىنويسيم‪ :‬حضرت مستطاب حجت السلم‪ .‬اگششر فقيششه‬
‫كنج منزل بنشيند و در هيچ امرى از امور دخالت نكند‪ ،‬نه قوانين اسششلم را‬
‫حفظ كند‪ ،‬نه احكششام اسششلم را نشششر دهششد‪ ،‬نششه دخششالت در امششور اجتمششاعى‬
‫مسلمانان كند‪ ،‬و نه اهتمام به امور مسلمين داشششته باشششد‪ ،‬بششه او »حصششن‬
‫السلم« گفته مىشود؟ او حافظ اسششلم اسششت؟ اگششر رئيششس حكومششتى بششه‬
‫صاحب منصب يا سردارى بگويد‪ :‬برو فلن ناحيه را حفظ كن و حششافظ آن‬
‫ناحيه باش‪ .‬وظيفه نگهبانى او اجازه مىدهد كه برود خانه بخوابد تا دشششمن‬
‫بيايد آن ناحيه را از بين ببرد؟ يا به هر نحوى كه مىتوانششد بايششد در حفششظ آن‬
‫ناحيه جديت كند؟ اگر بگوييد كه ما بعضى احكام اسششلم را حفششظ مىكنيششم‪،‬‬
‫من از شما سؤال مىكنم‪ :‬آيا حدود را جارى و قانون جزاى اسششلم را اجششرا‬
‫مىكنيد؟ نه‪ .‬شكافى در اينجا ايجاد گرديششد‪ .‬و در هنگششامى كششه شششما وظيفششه‬
‫نگهبانى داشتيد‪ ،‬قسمتى از ديوار خراب شد‪ .‬مرزهاى مسلمين و تمششاميت‬
‫ارضى وطن اسلمى را حفظ مىكنيد؟ نه‪ ،‬كار ما دعاگويى اسششت! قسشمت‬
‫ديگر ديوار هم فرو ريخت‪ .‬شما از ثروتمندان حقوق فقرا را مىگيريد و بششه‬
‫آنان مىرسانيد؟‬
‫چون وظيفه اسلمى شما اين است كششه بگيريششد و بششه ديگششران بدهيششد‪ .‬نششه!‬
‫اينها مربوط به ما نيست‪ .‬ان شاء الّله ديگران مىآيند انجام مىدهند! ديششوار‬
‫ديگر هم خراب شد‪ .‬شما مانديد مثشل ششاه سششلطان حسشين و اصشفهان »‬
‫‪ !«1‬اين چه »حصنى« است كه هر گوشهاى را به آقاى »حصن السششلم«‬
‫عرضه بداريم عذرخواهى مىكند! آيا معنى »حصن« همين است؟‬
‫اينكه فرمودهاند »فقهشا حصششون اسششلمند« يعنششى مكلفنششد اسششلم را حفششظ‬
‫كنند‪ ،‬و زمينهاى را فراهم آورند كه بتوانند حافظ اسششلم باشششند‪ .‬و ايششن از‬
‫اهم واجبات اسششت‪ .‬و از واجبششات مطلششق مىباشششد نششه مشششروط »‪ .«1‬و از‬
‫جاهايى است كه فقهاى اسلم بايد دنبالش بروند‪ ،‬حوزههاى دينى بايششد بششه‬
‫فكر باشند و خود را مجهز به تشكيلت و لوازم و قدرتى كننششد كششه بتواننششد‬
‫اسلم را به تمام معنا نگهبانى كنند‪ ،‬همان گونه كه خود رسول اكرم )ص(‬
‫و ائمه )ع( حافظ اسلم بودنششد و عقايششد و احكششام و نظامششات اسششلم را بششه‬
‫تمام معنا حفظ مىكردند‪.‬‬

‫ما تمام جهات را كنار گذاشتهايم‪ ،‬و مقدارى از احكام را گرفته‪ ،‬خلفا ً عششن‬
‫سلف »‪ ،«2‬مباحثه مىكنيم‪ .‬بسيارى از احكام اسششلم جشزء علششوم غريبششه »‬
‫‪ «3‬شده است! اصًل اسلم غريب است‪ .‬از آن فقط اسمى مانشده اسشت‪.‬‬
‫تمام جزاييات اسلم كه بهترين قانون جزايى است كششه بششراى بشششر آمششده‪،‬‬
‫الن بكلى فراموش شده‪ ،‬و لم يبق اّل اسمه »‪ .«4‬تمام آيات شششريفه كششه‬
‫براى جزاييات و حدود آمده است لششم يبششق إّل قراءتششه مششا قششرائت مىكنيششم‪:‬‬
‫دوا ك ُ ّ‬
‫ة« »‪«5‬‬
‫ل وا ِ‬
‫»الّزاني ُ‬
‫جل ْد َ ٍ‬
‫من ُْهما ِ‬
‫حدٍ ِ‬
‫ماةَ َ‬
‫جل ِ ُ‬
‫ة و الّزانى َفا ْ‬
‫اما تكليف نداريم‪ .‬فقط بايد قرائت كنيششم تششا قششرائت مششا خششوب شششود و از‬
‫مخرج ادا كنيششم! امششا اينكششه واقعيتهششاى اجتمششاعى چگششونه اسششت‪ ،‬و جششامعه‬
‫اسلمى در چه حالى اسششت‪ ،‬و فحشششا و فسششاد چگششونه رواج پيششدا كششرده‪ ،‬و‬
‫حكومتها مؤيد و پشتيبان زناكاران هستند‪ ،‬به ما مربوط نيسششت! مششا فقششط‬
‫بفهميم كه براى زن و مرد زناكار اين مقدار حد تعييششن شششده اسششت‪ ،‬ولششى‬
‫جريان حد و اجراى قانون مبارزه با زنا به عهده چه كسى مىباشششد‪ ،‬بششه مششا‬
‫ربطى ندارد!‬
‫مىپرسم آيا رسول اكرم )ص( اين طور بودند؟ قششرآن را مىخواندنششد و كنشار‬
‫مىگذاشششتند و بششه حششدود و اجششراى قششانون كششارى نداشششتند؟ خلفششاى بعششد از‬
‫رسول اكرم )ص( بنايشان بر اين بود كه مسائل را دسششت مششردم بدهنششد و‬
‫بگويند با شما كارى نداريم؟ يا به عكس‪ ،‬حدود معين كرده بودنششد و شششلق‬
‫مىزدند و رجم مىكردند‪ ،‬حبس ابد مىكردند‪ ،‬نفششى بلششد مىكردنششد؟ بششه فصششل‬
‫»حدود« و »ديات« اسلم رجوع كنيد‪ ،‬مىبينيد همه اينها از اسلم اسششت‪ ،‬و‬
‫اسلم براى اين امور آمده است‪ .‬اسششلم آمششده تششا بششه جششامعه نظششم بدهششد‪،‬‬
‫امامت اعتبارى و حكومت براى تنظيم امور جامعه است‪.‬‬
‫ما مكلف هستيم كششه اسششلم را حفششظ كنيششم‪ .‬ايششن تكليششف از واجبششات مهششم‬
‫است؛ حتى از نماز و روزه واجبتر است‪ .‬هميششن تكليششف اسششت كششه ايجششاب‬
‫مىكند خونها در انجام آن ريخته شود‪ .‬از خون امششام حسششين )ع( كششه بششالتر‬
‫نبود‪ ،‬براى اسلم ريخته شد‪ .‬و ايشن روى همشان ارزششى اسشت كشه اسششلم‬
‫دارد‪ .‬ما بايد اين معنا را بفهميم‪ ،‬و به ديگششران هششم تعليششم بششدهيم‪ .‬شششما در‬
‫صورتى خلفاى اسلم هسششتيد كششه اسششلم را بششه مششردم بياموزيششد‪ .‬و نگوييششد‬
‫بگذار تا امام زمان )ع( بيايد‪ .‬شما نمششاز را هيششچ وقششت مىگذاريششد تششا وقششتى‬
‫امام زمان )ع( آمد بخوانيشد؟ حفشظ اسشلم واجبشتر از نمشاز اسشت‪ .‬منطشق‬
‫حاكم خمين را نداشته باشيد كه مىگفت‪ :‬بايد معاصى را رواج داد تششا امششام‬
‫زمان )ع( بيايد! اگر معصيت رواج پيدا نكند‪ ،‬حضرت ظهششور نمىكنششد! اينجششا‬
‫ننشينيد فقط مباحثه كنيد؛ بلكه در ساير احكام اسلم مطالعه كنيد؛ حقايق‬
‫را نشر دهيد؛ جزوه بنويسيد و منتششر كنيشد‪ ،‬البتشه مشؤثر خواهشد بشود‪ .‬مشن‬
‫تجربه كردهام كه تأثير دارد‪.‬‬
‫*** بحث در روايت الفقهاء امناء الرسل‬
‫سلم‪،‬‬
‫على عن ابيه‪ ،‬عن الّنوفلي‪ ،‬عن السكونى‪ ،‬عن ابى عبد الّله‪ ،‬عَل َي ْهِ ال ّ‬
‫ُ‬
‫سو ُ‬
‫دنيا‪.‬‬
‫ف َ‬
‫ل الل ّهِ )ص( ال ُ‬
‫م ي َشد ْ ُ‬
‫وا فششى ال ش ّ‬
‫مناُء الّر ُ‬
‫قال قال َر ُ‬
‫ل ما ل َش ْ‬
‫قهاُء أ َ‬
‫خل ُ‬
‫س ِ‬

‫سل ْ َ‬
‫دنيا؟ قا َ‬
‫ِقي َ‬
‫وا‬
‫دخولهم فى ال ّ‬
‫ل يا َرسول الّله وَ ما ُ‬
‫ل‪ :‬اّتباعُ ال ّ‬
‫ن‪َ .‬فاذا فََعل ُ‬
‫طا ِ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫م »‪«1‬‬
‫م َ‬
‫على دي ِن ِك ْ‬
‫ذل ِك‪َ ،‬فاحذ َُروهُ ْ‬
‫رسششول اكشرم )ص( مىفرمايشد‪» :‬فقهشا اميشن و مشورد اعتمشاد پيامبراننشد تشا‬
‫هنگامى كه وارد )مطامع و لذايذ و ثروتهاى نارواى( دنيا نشده باشند‪ .‬گفته‬
‫شد‪ :‬اى پيغمبر خدا‪ ،‬وارد شدنشان به دنيا چيست‪ .‬مىفرمايد‪ :‬پيروى كردن‬
‫قدرت حاكمه‪ .‬بنا بر اين اگر چنان كردند‪ ،‬بايستى از آنها بر دينتان بترسششيد‬
‫و پرهيز كنيد«‪.‬‬
‫بررسى تمام اين روايت محتاج به بحث طششولنى اسششت‪ ،‬مششا فقششط دربششاره‬
‫جمله الفقهاء امناء الرسششل كششه مششورد نظششر و مربششوط بششه »وليششت فقيششه«‬
‫مىباشد‪ ،‬صحبت مىكنيم‪ .‬ابتدا بايد ديد پيغمبران چششه وظششايف و اختيششارات و‬
‫شغلى دارند تا معلوم شود فقها‪ ،‬كه مورد اعتماد و امانتدار ايشان هستند‪،‬‬
‫چه وظايفى بر عهده دارند‪.‬‬
‫هدف بعثتها و وظايف انبيا‬
‫به حكم عقل و ضرورت اديششان‪ ،‬هششدف بعثششت و كششار انبيششا )ع( تنهششا مسششأله‬
‫گويى و بيان احكام نيست‪ .‬ايشن طشور نيسشت كشه مثًل مسشائل و احكشام از‬
‫طريق وحى به رسول اكرم )ص( رسششيده باشششد‪ ،‬و آن حضششرت و حضششرت‬
‫امير المؤمنين و ساير ائمه )ع( مسششألهگوهايى باشششند كششه خداونششد آنششان را‬
‫تعيين فرموده تا مسائل و احكام را بدون خيانت براى مششردم نقششل كننششد؛ و‬
‫آنان نيز اين امانت را به فقها واگذار كرده باشند تا مسائلى را كششه از انبيششا‬
‫گرفتهاند بدون خيانت به مردم برسانند‪ ،‬و معناى الفقهاء امناء الرسل اين‬
‫باشد كه فقها در مسأله گفتن امين باشند‪.‬‬
‫در حقيقششت‪ ،‬مهمششترين وظيفششه انبيششا )ع( برقشرار كشردن يشك نظشام عشادلنه‬
‫اجتماعى از طريق اجراى قوانين و احكام است‪ ،‬كه البته با بيششان احكششام و‬
‫نشر تعاليم و عقايد الهى ملزمه دارد‪ .‬چنانكه اين معنششا از آيششه شششريفه بششه‬
‫ب َو‬
‫وضوح پيدا است‪» :‬ل َ َ‬
‫م ال ْ ِ‬
‫س شَلنا ِبال ْب َّينششا ِ‬
‫كتششا َ‬
‫س شْلنا ُر ُ‬
‫ق شد ْ اْر َ‬
‫معَهُش ُ‬
‫ت وَ ان َْزْلنششا َ‬
‫ط »‪«1‬‬
‫ن ل ِي َ ُ‬
‫س ِ‬
‫س ِبال ْ ِ‬
‫اْلميزا َ‬
‫قو َ‬
‫ق ْ‬
‫م الّنا ُ‬
‫‪ «.‬هدف بعثتها بشه طشور كلشى ايشن اسششت كشه مردمشان بشر اسشاس روابشط‬
‫اجتماعى عادلنه نظم و ترتيب پيدا كرده‪ ،‬قد آدميت راست گردانند‪ .‬و اين‬
‫با تشكيل حكومت و اجراى احكام امكانپذير است‪ .‬خواه نششبى خششود موفششق‬
‫به تشكيل حكومت شود‪ ،‬مانند رسول اكرم )ص(‪ ،‬و خششواه پيروانششش پششس‬
‫از وى توفيق به تشكيل حكومت و برقرارى نظام عادلنه اجتماعى را پيششدا‬
‫كنند‪ .‬خداوند متعال كه در باب »خمس« مىفرمايد‪:‬‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫ذي‬
‫ن لل ّشهِ ُ‬
‫ل وَ ل ِش ِ‬
‫م ِ‬
‫يٍء فَ شأ ّ‬
‫ه و ِللّر ُ‬
‫م َ‬
‫سش ُ‬
‫خ ُ‬
‫مت ُش ْ‬
‫وا أّنمششا غَن ِ ْ‬
‫سششو ِ‬
‫شش ْ‬
‫مش ْ‬
‫»وَ اعَْلم ش ُ‬
‫م‬
‫ال ْ ُ‬
‫قْربششى ‪ ««1» ....‬يششا دربششاره »زكششات« مىفرمايششد‪ُ » :‬‬
‫خششذ ْ ِ‬
‫مششوال ِهِ ْ‬
‫نا ْ‬
‫مشش ْ‬
‫ة ‪ ««2» ...‬يششا دربششاره »خراجششات« دسششتوراتى صششادر مىفرمايششد‪ ،‬در‬
‫ص شد َقَ ً‬
‫َ‬
‫حقيقت رسول اكرم )ص( را نه براى فقط بيان ايششن احكششام بششراى مششردم‪،‬‬
‫بلكه براى اجراى آنها موظششف مىكنششد‪ .‬همششان طششور كششه بايششد اينهشا را ميششان‬
‫مردم نشر دهد‪ ،‬مأمور است كه اجرا كند‪ .‬مالياتهايى نظير خمس و زكششات‬

‫و خراج را بگيرد و صششرف مصششالح مسششلمين كنششد؛ عششدالت را بيششن ملتهششا و‬
‫افراد مردم گسترش دهد‪ ،‬اجششراى حششدود و حفششظ مششرز و اسششتقلل كشششور‬
‫كند‪ ،‬و نگذارد كسى ماليات دولششت اسششلمى را حيششف و ميششل نمايششد‪ .‬اينكششه‬
‫خداونششد رسششول اكششرم )ص( را رئيششس قششرار داده و اطششاعتش را واجششب‬
‫شمرده است‪:‬‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫سو َ‬
‫م »‪ .«3‬مراد ايششن نبششوده‬
‫مرِ ِ‬
‫وا الّر ُ‬
‫من ْك ُ ْ‬
‫ل وَ أولي ال ْ‬
‫وا الل ّ َ‬
‫ه وَ أطيع ُ‬
‫»أطيع ُ‬
‫كه اگر پيغمبر اكرم )ص( مسأله گفت‪ ،‬قبول كنيششم و عمششل نمششاييم‪ .‬عمششل‬
‫كردن به احكام‪ ،‬اطاعت خداست‪ .‬همه كارهششاى عبششادى و غيششر عبششادى كششه‬
‫مربوط به احكام است اطاعت خدا مىباشد‪ .‬متابعت از رسول اكششرم )ص(‬
‫عمل كردن به احكام نيست‪ ،‬مطلب ديگرى اسششت‪ .‬البتششه اطششاعت رسششول‬
‫اكششرم )ص( بششه يششك معنششا اطششاعت خداسششت‪ ،‬چششون خششدا دسششتور داده از‬
‫پيغمبرش اطاعت كنيم‪.‬‬
‫اگر رسول اكرم )ص(‪ ،‬كه رئيس و رهبر جامعه اسلمى است‪ ،‬امششر كنشد و‬
‫بگويد همه بايد با سپاه اسامه »‪ «4‬به جنگ بروند‪ ،‬كسى حق تخلف نششدارد‬
‫»‪ .«5‬اين امششر خشدا نيسشت‪ ،‬بلكششه امششر رسششول اسششت‪ .‬خداونششد حكشومت و‬
‫فرمانشدهى را بشه آن حضشرت واگشذار كشرده اسشت‪ ،‬و حضشرت هشم بنشا بشر‬
‫مصالح به تدارك و بسششيج سششپاه مىپششردازد؛ والششى و حششاكم و قاضششى تعييششن‬
‫مىكند‪ ،‬يا بركنار مىسازد‪.‬‬
‫فقها در اجراى قوانين و فرماندهى سپاه و اداره جامعه و دفاع از كشور و‬
‫دادرسى و قضاوت مورد اعتماد پيامبرند بنا بر اين‪ ،‬الفقهششاء امنششاء الرسششل‬
‫يعنى كليه امورى كه بششه عهششده پيغمششبران اسششت‪ ،‬فقهششاى عششادل موظششف و‬
‫مأمور انجام آنند‪ .‬گرچه »عدالت« اعم از »امانت« است و ممكششن اسششت‬
‫كسى در امور مالى امين باشد اما در عين حال عادل نباشد‪ ،‬لكن مراد از‬
‫امناء الرسل كسانى هستند كه از هيچ حكمى تخلف نكننششد‪ ،‬و پشاك و منشزه‬
‫باشند‪ ،‬چنانكه در ذيل حديث مىفرمايد‪:‬‬
‫مششا لششم يششدخلوا فششي الششدنيا‪ .‬يعنششى تششا هنگششامى كششه بششه منجلب دنيششاطلبى‬
‫درنيامدهانششد‪ .‬پششس اگششر فقيهششى در فكششر جمعآورى مششال دنيششا باشششد‪ ،‬عششادل‬
‫نيست‪ ،‬و نمىتواند امين رسول اكششرم )ص( و مجششرى احكششام اسششلم باشششد‪.‬‬
‫فقط فقهاى عادلند كه احكام اسلم را اجرا كششرده نظامششات آن را مسششتقر‬
‫مىگردانند‪ ،‬حدود و قصاص را جارى مىنمايند‪ ،‬حدود و تماميت ارضى وطن‬
‫مسلمانان را پاسدارى مىكننششد‪ .‬خلصششه‪ ،‬اجششراى تمششام قششوانين مربششوط بششه‬
‫حكومت به عهده فقهاست‪ :‬از گرفتن خمس و زكات و صدقات و جزيششه و‬
‫خراج‪ ،‬و صرف آن در مصالح مسلمين تا اجراى حششدود و قصششاص كششه بايششد‬
‫ى مقتول هم بدون نظارت او نمىتواند‬
‫تحت نظر مستقيم حاكم باشد‪ -‬و ول ّ‬
‫عمل كند حفظ مرزها و نظم شهرها‪ -‬همه و همه‪.‬‬
‫همان طور كه پيغمبر اكرم )ص( مأمور اجراى احكام و برقرارى نظامششات‬
‫اسلم بود و خداوند او را رئيس و حاكم مسلمين قرار داده و اطششاعتش را‬
‫واجب شمرده است‪ ،‬فقهاى عششادل هششم بايسششتى رئيششس و حششاكم باشششند‪ ،‬و‬
‫اجراى احكام كنند و نظام اجتماعى اسلم را مستقر گردانند‪.‬‬

‫حكومت بر وفق قانون‬
‫چون حكومت اسلم حكومت قششانون اسششت‪ ،‬قانونشناسششان‪ ،‬و از آن بششالتر‬
‫دينشناسان‪ ،‬يعنى فقها‪ ،‬بايد متصدى آن باشند‪ .‬ايشان هستند كه بششر تمششام‬
‫امور اجرايى و ادارى و برنامهريزى كشور مراقبت دارند‪ .‬فقهششا در اجششراى‬
‫احكام الهششى اميششن هسششتند‪ .‬در اخششذ ماليششات‪ ،‬حفششظ مرزهششا‪ ،‬اجششراى حششدود‬
‫امينند‪ .‬نبايد بگذارند قوانين اسلم معطل بماند‪ ،‬يا در اجراى آن كم و زيششاد‬
‫شود‪ .‬اگر فقيه بخواهد شخص زانى را حد بزند‪ ،‬با همان ترتيب خششاص كششه‬
‫معين شده بايد بياورد در ميان مشردم و صشد تازيشانه بزنشد‪ .‬حشق نشدارد يشك‬
‫تازيانه اضافه بزند‪ ،‬يا ناسزا بگويد‪ ،‬يك سيلى بزند‪ ،‬يا يششك روز او را حبششس‬
‫كند‪ .‬همچنين اگر به اخذ ماليات پرداخت‪ ،‬بايد روى موازين اسلم‪ ،‬يعنى بر‬
‫وفق قانون اسلم عمل كنششد‪ .‬حششق نششدارد يششك شششاهى اضششافه بگيششرد‪ .‬نبايششد‬
‫بگذارد در بيت المال هرج و مرج واقع شود‪ ،‬و يك شاهى ضايع گردد‪ .‬اگششر‬
‫فقيهششى بششر خلف مششوازين اسششلم كششارى انجششام داد »نعششوذ بششالّله« فسششقى‬
‫مرتكب شد‪ ،‬خششود بششه خششود از حكششومت منعششزل اسششت‪ ،‬زيششرا از امانتششدارى‬
‫ساقط شده است‪.‬‬
‫حششاكم در حقيقششت قششانون اسششت‪ .‬همششه در امششان قانوننششد‪ ،‬در پنششاه قششانون‬
‫اسلمند‪ .‬مردم و مسلمانان در دايره مقررات شرعى آزادند‪ ،‬يعنى بعششد از‬
‫آنكه طبق مقشررات ششرعى عمشل كردنشد‪ ،‬كسشى حشق نشدارد بگويشد اينجشا‬
‫بنشين يا آنجا برو‪ .‬اين حرفها در كار نيست‪ .‬آزادى دارند و حكششومت عششدل‬
‫اسلمى چنين است‪ .‬مثل اين حكومتها نيست كه امنيت را از مردم سششلب‬
‫كردهاند‪ .‬هر كس در خانه خود مىلرزد كه شايد الن بريزند و كششارى انجششام‬
‫دهند‪.‬‬
‫چنانكه در حكومت معاويه و حكومتهاى مانند آن امنيت را از مششردم سششلب‬
‫نموده و مردم امان نداشتند‪ .‬به تهمت يا صششرف احتمششال مىكشششتند‪ ،‬تبعيششد‬
‫مىكردند‪ ،‬و حبس مىكردند‪ -‬حبسهاى طويل المدت‪ -‬چون حكومت اسلمى‬
‫نبود‪ .‬هرگاه حكومت اسلمى تأسيس شود‪ ،‬همه در سايه قانون بششا امنيششت‬
‫كامل به سر مىبرند‪ ،‬و هيچ حاكمى حق ندارد بششر خلف مقششررات و قششانون‬
‫شرع مطهر قدمى بردارد‪.‬‬
‫پس‪ ،‬معناى »امين« اين است كه فقها تمششام امششورى را كششه اسششلم مقششرر‬
‫داشته به طور امانت اجرا كنند‪ ،‬نه اينكششه تنهششا مسششأله بگوينششد‪ .‬مگششر امششام‬
‫مسألهگو بود و تنها بيان قانون مىكرد؟ مگششر پيششامبران مسششألهگو بودنششد تششا‬
‫فقها در مسأله گويى امين آنها باشند؟ البته مسششأله گششويى و بيششان قششوانين‬
‫هم يكى از وظايف فقهى است‪ ،‬لكن اسلم بششه قششانون نظششر »آلششى« دارد‪،‬‬
‫يعنى‪ ،‬آن را آلت و وسيله تحقق عدالت در جششامعه مىدانششد‪ ،‬وسششيله اصششلح‬
‫اعتقادى و اخلقشى و تهششذيب انسشان مىدانششد‪ .‬قشانون بشراى اجششرا و برقششرار‬
‫شدن نظششم اجتمششاعى عششادلنه بششه منظششور پششرورش انسششان مهششذب اسششت‪.‬‬
‫وظيفه مهششم پيغمششبران اجششراى احكششام بششوده‪ ،‬و قضششيه نظششارت و حكششومت‬
‫مطرح بوده است‪.‬‬

‫روايت حضرت رضا )ع( را خواندم كه لو لم يجعل لهم اماما ً قّيمششا ً حافظ شا ً‬
‫ّ‬
‫ً‬
‫مستودعا‪ ،‬لدرست الملة ‪ ...‬به طور قضيه كلى مىفرمايد‪ :‬براى مردم امام ِ‬
‫ظ امين لزم است‪ .‬و در اين روايت مىفرمايد‪ :‬فقهششا أمنششاى رسششل‬
‫قي ّم ِ حاف ِ‬
‫هستند‪ .‬از اين صغرا و كبرا »‪ «1‬برمىآيد كه فقها بايد رئيس ملت باشند تا‬
‫نگذارند اسلم مندرس شود و احكام آن تعطيل شود‪ .‬چششون فقهششاى عششادل‬
‫در كشورهاى مسلماننشششين حكششومت نداشششته و وليتشششان برقششرار نشششده‪،‬‬
‫اسلم مندرس گشته و احكام آن تعطيششل شششده اسششت‪ .‬فرمششايش حضششرت‬
‫رضا )ع( به تحقق پيوسته است‪ .‬تجربه صحت آن را بششر همششه ثششابت كششرده‬
‫است‪.‬‬
‫اكنون اسلم مندرس نشده است؟ اكنون كه در بلد اسلمى احكام اسلم‬
‫اجرا نمىگردد‪ ،‬حدود جارى نمىشود‪ ،‬احكام اسلم حفظ نشده‪ ،‬نظام اسلم‬
‫از بين رفته‪ ،‬هرج و مرج و عنان گسيختگى متداول شده‪ ،‬اسششلم منششدرس‬
‫نيست؟ آيا اسلم هميشن اسششت كشه در كتابهششا نوشششته شششود؟ مثًل در كشافى‬
‫نوشته و كنار گذاشته شود؟ اگر در خارج احكام اجرا نشد‪ ،‬و حدود جششارى‬
‫نگشت‪ ،‬دزد به سزاى خود نرسيد‪ ،‬غارتگران و سششتمگران و مختلسششين بششه‬
‫كيفر نرسيدند‪ ،‬و ما فقط قششانون را گرفششتيم و بوسششيديم و كنششار گذاشششتيم‪،‬‬
‫قششرآن را بوسششيديم و حفششظ كرديششم‪ ،‬و شششبهاى جمعششه سششوره »ياسششين«‬
‫خوانديم‪ ،‬اسلم حفظ شده است؟‬
‫چون بسيارى از ما فكر نكرديم كه ملت اسششلم بايششد بششا حكششومت اسششلمى‬
‫اداره و منظم شود‪ ،‬كار به اينجا رسيد كه نه تنها نظم اسلم در كشورهاى‬
‫اسلمى برقششرار نيسششت و قششوانين ظالمششانه و فاسششدكننده بششه جششاى قششانون‬
‫اسلم اجرا مىشود‪ ،‬بلكه برنامههاى اسلم در ذهشن خشود آقايشان علمشا هشم‬
‫كهنه شده‪ ،‬به طششورى كششه وقششتى صششحبت مىشششود‪ ،‬مىگوينششد الفقهششاء امنششاء‬
‫الرسل يعنى در گفتن مسائل امين هستند‪ .‬آيات قرآن را نشنيده مىگيرند‪،‬‬
‫و آن همه روايات را كه دللت دارد بر اينكه در زمان غيبت علمششاى اسششلم‬
‫»والى« هستند تأويل مىكنند كه مراد »مسأله گويى« است‪ .‬آيا امانتششدارى‬
‫اين طور است؟ آيا امين لزم نيست كه نگذارد احكام اسلم تعطيل شود‪،‬‬
‫و تبهكاران بدون كيفر بمانند؟ نگذارد در مالياتهششا و درآمششدهاى كشششور ايششن‬
‫قدر هرج و مشرج و حيششف و ميششل واقشع شششود و چنيششن تصششرفات ناشايسشته‬
‫بشششود؟ بششديهى اسششت كششه اينهششا اميششن لزم دارد‪ .‬و وظيفششه فقهاسششت كششه‬
‫امانتدارى كنند‪ .‬و در اين صورت امين و عادل خواهند بود‪.‬‬
‫*** منصب قضا متعلق به كيست‬
‫د‪ ،‬عششن يحيششى‬
‫ن يزي ش َ‬
‫عن محمد بن يحيى‪ ،‬عن محمد بن احمد‪ ،‬عن يعقوب ب ْ ِ‬
‫ّ‬
‫ق ابششن عمششاِر‪،‬‬
‫ن ِ‬
‫جبّلة‪ ،‬عن ابى جميلة‪ ،‬عن اسششحا ِ‬
‫بن مبارك‪ ،‬عن عبد الله ب ْ ِ‬
‫ن أِبي عَْبد الّله )ع( قال قا َ‬
‫ه‪ ،‬ل ِ ُ‬
‫شششَري ٍْح‪:‬‬
‫ت الّله عَل َْيشش ِ‬
‫صَلوا ُ‬
‫ل اميُر ال ُ‬
‫مؤمنين‪َ ،‬‬
‫ع ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫يا ُ‬
‫ى أْو‬
‫ى أو ْ و َ ِ‬
‫جِلسا ً ل ي َ ْ‬
‫م ْ‬
‫ح قَد ْ َ‬
‫شَري ْ ُ‬
‫جل ِ ُ‬
‫جل َ ْ‬
‫س ُ‬
‫ت َ‬
‫س َ‬
‫ى ن َب ِش ّ‬
‫صش ّ‬
‫ه )ما جلسه( ال ن َششب ّ‬
‫َ‬
‫ى »‪.«1‬‬
‫شق ّ‬

‫حضرت امير المؤمنين )ع( خطششاب بششه شششريح مىفرمايششد‪» :‬تششو بششر مقششام و‬
‫منصبى قرار گرفتهاى كه جز نبى يا وصى نبى و يا شقى كسى بر آن قرار‬
‫نمىگيرد«‪.‬‬
‫و شريح چون نبى و وصى نششبى نيسششت‪ ،‬شششقى بششوده اسششت كششه بششر مسششند‬
‫قضاوت نشسته است‪ .‬شريح »‪ «2‬كسى است كه در حدود پنجاه‪ -‬شصت‬
‫سال منصب قضاوت را در كوفه عهدهدار بود‪ ،‬و از آن آخونششدهايى كششه بششه‬
‫واسطه تقرب به دستگاه معاويه حرفهايى زده و فتواهايى صششادر كششرده‪ ،‬و‬
‫بر خلف حكومت اسلمى قيام كرده است‪ .‬حضرت امير المؤمنين )ع( در‬
‫دوران حكومت خود هم نتوانست او را عزل كنششد‪ .‬رجششاله نگذاشششتند‪ ،‬و بششه‬
‫عنوان اينكه »شيخين« او را نصششب كردهانششد و شششما بششر خلف آنششان عمششل‬
‫نكنيد‪ ،‬او را بششر حكششومت عششدل آن حضششرت تحميششل كردنششد‪ .‬منتهششا حضششرت‬
‫نمىگذاشتند بر خلف قانون دادرسى كند‪.‬‬
‫دادرسى با فقيه عادل است‬
‫از روايت بر مىآيد كه تصدى منصب قضا با پيغمبر )ص( يششا وصششى اوسششت‪.‬‬
‫در اينكه فقهاى عادل به حسب تعيين ائمه )ع( منصب قضششا )دادرسششى( را‬
‫دارا هستند و منصب قضا از مناصب فقهاى عادل است‪ ،‬اختلفششى نيسششت‪.‬‬
‫بر خلف مسأله »وليت« »‪ «3‬كه بعضى مانند مرحششوم نراقششى »‪ ،«1‬و از‬
‫متأخرين مرحوم نايينى »‪ ،«2‬تمام مناصب و شئون اعتبارى امام را بششراى‬
‫فقيششه ثششابت مىداننششد »‪ ،«3‬و بعضششى نمىداننششد‪ .‬امششا اينكششه منصششب قضششاوت‬
‫متعلق به فقهاى عادل اسشت‪ ،‬محشل اشششكال نيسششت و تقريبشا ً از واضششحات‬
‫است‪.‬‬
‫نظششر بششه اينكششه فقهششا مقششام نبششوت را دارا نمىباشششند‪ ،‬و شششكى نيسششت كششه‬
‫»شقى« هم نيستند‪ ،‬بالضروره بايد بگوييم كششه »اوصششيا« يعنششى جانشششينان‬
‫رسول اكرم )ص( مىباشند‪ .‬منتها از آنجا كه غالبا ً وصششى نششبى را عبششارت از‬
‫وصى دست اول و بلفصل گرفتهاند‪ ،‬لذا به اين گونه روايات اصشًل تمسششك‬
‫نشده است‪ .‬لكن حقيقت اين است كه دايره مفهوم »وصى نبى« توسششعه‬
‫دارد و فقها را هم شامل مىشود‪ .‬البتششه وصششى بلفصششل حضششرت اميششر )ع(‬
‫است‪ ،‬و بعد از او ائمه )ع( مىباشند‪ ،‬و امششور مششردم بششه آنششان محششول شششده‬
‫است‪ .‬تصور نشود كه منصششب حكششومت يششا قضششا بششراى حضششرات ائمششه )ع(‬
‫شأنى بوده است‪ .‬زمامدارى فقط از جهت اينكه بتوانند حكششومت عششدل را‬
‫برپا كنند و عششدالت اجتمششاعى را بيششن مششردم تطششبيق و تعميششم دهنششد‪ ،‬قابششل‬
‫اهميت بوده است‪ ،‬لكن مقامات روحششانى ائمششه )ع( كششه فششوق ادراك بشششر‬
‫مىباشد‪ ،‬به نصب و جعل مربوط نيسششت‪ ،‬چنششانچه اگششر رسششول اكششرم )ص(‬
‫حضرت امير )ع( را وصشى هشم قشرار نمىداد‪ ،‬مقامشات معنشوى آن حضشرت‬
‫محفوظ بود‪ .‬اين مقشام حكشومت و منصششب نيسشت كششه بششه انسشان شششأن و‬
‫منزلت معنوى مىدهد‪ ،‬بلكه اين منزلت و مقام معنوى است كششه انسششان را‬
‫شايسته براى حكومت و مناصب اجتماعى مىسازد‪.‬‬
‫در هر حال‪ ،‬از روايششت مىفهميششم كششه »فقهششا« اوصششياى دسششت دوم رسششول‬
‫اكرم )ص( هستند‪ ،‬و امورى كه از طششرف رسششول الل ّششه )ص( بششه ائمششه )ع(‬

‫واگذار شده‪ ،‬براى آنان نيز ثابت است‪ ،‬و بايد تمام كارهاى رسششول خششدا را‬
‫انجام دهند؛ چنانكه حضرت امير )ع( انجام داد‪.‬‬
‫روايت ديگر كه از ادله يا مؤيدات مطلب است و از حيث سند و دللششت از‬
‫روايت اول بهتر مىباشد‪ ،‬از طريق كلينى نقل شده و از اين طريق ضعيف‬
‫است »‪ .«1‬لكن صدوق‪ ،‬روايت را از طريق سليمان بن خالششد »‪ «2‬آورده‬
‫كه صحيح و معتبر مىباشد »‪ .«3‬روايت چنين است‪:‬‬
‫ل ْبن زياد‪ ،‬عن محمد بن عيسى عششن ابششى‬
‫ن سه ْ ِ‬
‫و عن عدة من اصحابنا‪ ،‬عَ ْ‬
‫ن خالد‪ ،‬عن ابى عبد الّله‬
‫ن‪ ،‬عن سليما َ‬
‫سكا َ‬
‫عبد الّله المؤمن‪ ،‬عن ابن م ْ‬
‫ن بْ ِ‬
‫ح ُ‬
‫ح ُ‬
‫قضششاِء‬
‫لمششام ِ اْلعششال ِم ِ ِبال ْ َ‬
‫مش َ‬
‫م َ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫ة‪ ،‬فَششإ ّ‬
‫)ع( قال‪ :‬اّتقوا ال ْ ْ‬
‫كو َ‬
‫كو َ‬
‫ة إّنمششا هِش َ‬
‫يل ِ‬
‫ى »‪«5» . «4‬‬
‫ى(‪ ،‬اوْ وَ ِ‬
‫م ْ‬
‫ل ِفي ال ْ ُ‬
‫صى َنب ٍ‬
‫سِلمي َ‬
‫العادِ ِ‬
‫ى )ك َن َب ِ ّ‬
‫ن‪ ،‬ل َِنب ّ‬
‫امششام مىفرمايششد‪ :‬از حكششم كششردن )دادرسششى( بپرهيزيششد‪ ،‬زيششرا حكششومت‬
‫)دادرسى( فقط براى امامى است كه عالم به قضاوت )و آيين دادرسى و‬
‫قوانين( و عادل در ميشان مسشلمانان باششد‪ ،‬بشراى پيغمشبر اسشت يشا وصشى‬
‫پيغمبر‪.‬‬
‫ملحظه مىكنيد كسى كه مىخواهد حكومت )دادرسى( كنششد‪ ،‬اوًل بايششد امششام‬
‫باشد‪ .‬در اينجا معناى لغوى »امششام« كششه عبششارت از رئيششس و پيشششوا باشششد‬
‫مقصود است‪ ،‬نششه معنششاى اصششطلحى‪ .‬بششه هميششن جهششت‪ ،‬نششبى را هششم امششام‬
‫دانسته است‪ .‬اگششر معنششاى اصششطلحى »امششام« مششراد بششود‪ ،‬قيششد »عشالم« و‬
‫»عادل« زايد مىنمود‪.‬‬
‫دوم‪ ،‬اينكه عالم به قضا باشد‪ .‬اگر امام بششود لكششن علششم بششه قضششا نداشششت‪،‬‬
‫يعنى قوانين و آيين دادرسى اسلم را نمىدانست‪ ،‬حق قضاوت ندارد‪.‬‬
‫سوم‪ ،‬اينكه بايد عادل باشد‪.‬‬
‫پس‪ ،‬قضا )دادرسى( براى كسى است كه اين سه شششرط )يعنششى رئيششس و‬
‫عالم و عادل بودن( را داشته باشد‪ .‬بعد مىفرمايد كه اين شروط بر كسششى‬
‫جز نبى يا وصى نبى منطبق نيست‪.‬‬
‫قبًل عرض كردم كه منصب قضا براى فقيه عادل است‪ .‬و اين موضششوع از‬
‫ضششروريات فقششه اسششت و در آن خلفششى نيسششت‪ .‬اكنششون بايششد ديششد شششرايط‬
‫قضاوت در فقيه موجود است يا نه‪ .‬بششديهى اسششت منظششور فقيششه »عششادل«‬
‫است‪ ،‬نه هر فقيهى‪ .‬فقيه طبعا ً عالم به قضاسششت‪ ،‬چششون فقيششه بششه كسششى‬
‫اطلق مىشود كه نه فقط عالم بششه قششوانين و آييششن دادرسششى اسششلم‪ ،‬بلكششه‬
‫عالم به عقايد و قوانين و نظامات و اخلق باشد‪ ،‬يعنى دينشناس بششه تمششام‬
‫معناى كلمه باشد‪ .‬فقيه وقتى عادل هم شد دو شرط را دارد‪ .‬شرط ديگر‬
‫اين بود كه امام يعنى رئيس باشد‪ .‬و گفتيم كه فقيه عادل مقششام امششامت و‬
‫رياست را براى قضاوت‪ -‬به حسب تعيين امام )ع(‪ -‬داراست‪ .‬آن گاه امشام‬
‫)ع( حصر فرموده كه اين شششروط جششز بششر نششبى يششا وصششى نششبى بششر ديگششرى‬
‫منطبق نيست‪ .‬فقها چون نبى نيسششتند پششس وصششى نششبى يعنششى جانشششين او‬
‫هستند‪ .‬بنا بر اين‪ ،‬آن مجهول از اين معلشوم بشه دسشت مىآيشد كشه »فقيشه«‬

‫وصى رسول اكرم )ص( است و در عصر غيبت‪ ،‬امام المسششلمين و رئيششس‬
‫الملششه مىباشششد‪ ،‬و او بايششد قاضششى باشششد‪ ،‬و جششز او كسششى حششق قضششاوت و‬
‫دادرسى ندارد‪.‬‬
‫در رويدادهاى اجتماعى به كه رجوع كنيم‬
‫روايت سوم‪ ،‬توقيعى »‪ «1‬است كه مورد استدلل واقع شده‪ ،‬و ما كيفيت‬
‫استدلل را عرض مىكنيم‪:‬‬
‫فى كتاب إ ْ‬
‫عصام‪،‬‬
‫ن محمد بن محمد بن ِ‬
‫كمال الدين و إْتمام الن ِعْ َ‬
‫مةِ »‪ «1‬عَ ْ‬
‫ن‬
‫عن محمد بن يعقوب‪ ،‬عششن إسششحاقَ بششن يعقششوب‪ ،‬قششال‪ :‬سششألت محمششد بش َ‬
‫ى‪.‬‬
‫عُْثما َ‬
‫ت فيه عن مسائل اشكل َ ْ‬
‫مري أن يوصل لي كتابا ً قد سأل ُ‬
‫ن العُ َ‬
‫ت عل ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ششد َكَ‬
‫ه‪ .‬أْر َ‬
‫ما مشا َ‬
‫ت عَن ْش ُ‬
‫س شأل َ‬
‫ب الزمان )ع(‪ :‬ا ّ‬
‫فورد التوقيعُ ِبخط مولنا صاح ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ه و ث َب ّت َ َ‬
‫ث الواقِعَ ُ‬
‫حوادِ ُ‬
‫جُعوا فيهششا الششى ُرواةِ‬
‫ما ال َ‬
‫ة‪ ،‬فَششاْر ِ‬
‫ك )الى ان قال( وَ أ ّ‬
‫الل ّ ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫عثمششان‬
‫ن ُ‬
‫جش ُ‬
‫م َ‬
‫ح َ‬
‫جششتي عَل َي ْك ُششم‪ ،‬و أنششا ُ‬
‫ح ّ‬
‫حششديِثنا‪ .‬فَشإ ِن ُّهم ُ‬
‫َ‬
‫ح ّ‬
‫مششا ْ‬
‫ة الل ّششه‪ .‬و أ ّ‬
‫مشد ُ بش ُ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫كتابي‪«2» .‬‬
‫ه ثِ َ‬
‫ه ِ‬
‫قتي وَ ِ‬
‫ن أبي ِ‬
‫مري‪ ،‬فََر ِ‬
‫كتاب ُ ُ‬
‫ه‪ ،‬فَإ ِن ّ ُ‬
‫ه عَن ْ ُ‬
‫ي الل ُ‬
‫العُ َ‬
‫ه وَ ع َ ْ‬
‫ض َ‬
‫اسحاق بن يعقوب »‪ «3‬نامهاى براى حضرت ولى عصر )عج( مىنويسششد‪ ،‬و‬
‫از مشكلتى كه برايش رخ داده سؤال مىكند‪ .‬و محمد بن عثمششان عمششرى‪،‬‬
‫نماينده آن حضرت‪ ،‬نامه را مىرسشاند‪ .‬جشواب نشامه بشه خشط مبشارك صشادر‬
‫مىشود كه »‪ ...‬در حوادث و پيشامدها به راويان حديث ما رجوع كنيد‪ ،‬زيرا‬
‫آنان حجت من بر شمايند‪ ،‬و من حجت خدايم ‪«...‬‬
‫منظور از »حوادث واقعه« كه در اين روايت آمده مسائل و احكام شرعيه‬
‫نيست‪ .‬نويسنده نمىخواهد بپرسد درباره مسائل تششازهاى كششه بششراى مششا رخ‬
‫مىدهد چه كنيم‪ .‬چون اين موضوع جزء واضحات مذهب شيعه بششوده اسششت‬
‫و روايات متواتره دارد كشه در مسشائل بايشد بشه فقهشا رجشوع كننشد »‪ .«4‬در‬
‫زمان ائمه )ع( هم به فقها رجوع مىكردند و از آنان مىپرسيدند‪ .‬كسششى كششه‬
‫در زمان حضرت صاحب‪ ،‬سششلم الل ّششه عليششه‪ ،‬باشششد و بششا نششواب اربعششه »‪«5‬‬
‫روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنويسد و جواب دريافت كند‪ ،‬به ايششن‬
‫موضوع توجه دارد كه در فراگرفتن مسائل به چه اشخاص بايد رجوع كرد‪.‬‬
‫منظور از »حوادث واقعه« پيشامدهاى اجتماعى و گرفتاريهششايى بششوده كششه‬
‫بششراى مششردم و مسششلمين روى مىداده اسششت‪ .‬و بششه طششور كلششى و سربسششته‬
‫سؤال كرده اكنون كه دست ما به شما نمىرسد‪ ،‬در پيشامدهاى اجتمششاعى‬
‫بايد چه كنيم‪ ،‬وظيفه چيست؟ يا حوادثى را ذكر كششرده‪ ،‬و پرسششيده در ايششن‬
‫حوادث به چه كسى رجوع كنيم؟ آنچه به نظر مىآيد اين است كه به طششور‬
‫كلششى سششؤال كششرده‪ ،‬و حضششرت طبششق سششؤال او جششواب فرمودهانششد كششه در‬
‫حوادث و مشكلت به روات احششاديث مشا‪ ،‬يعنششى فقهششا‪ ،‬مراجعشه كنيشد‪ .‬آنهشا‬
‫حجت من بر شما مىباشند‪ ،‬و من حجت خدا بر شمايم‪.‬‬
‫»حجت خدا« يعنى چه؟ شما از كلمه »حجششة الل ّششه« چششه مىفهميششد؟ يعنششى‬
‫خبر »واحششد« حجششت اسششت »‪«1‬؟ و اگششر زراره »‪ «2‬روايششتى را نقششل كششرد‬
‫حجت مىباشد؟ حضرت امششام زمششان نظيششر زراره اسششت كششه اگششر خششبرى از‬
‫رسول اكرم )ص( نقل كرد‪ ،‬بايد بپذيريم و عمل كنيم؟‬

‫ى امر« حجششت خداسششت‪ ،‬آيششا در مسششائل شششرعيه حجششت‬
‫اينكه مىگويند »ول ّ‬
‫است كه براى ما مسأله بگويد؟ اگر رسول اكرم )ص( فرموده بود كه من‬
‫مىروم‪ ،‬و اميششر المششؤمنين )ع( حجششت مششن بششر شماسششت‪ .‬شششما از ايششن‬
‫مىفهميديد كه حضرت رفتند‪ ،‬كارها همه تعطيششل شششد فقششط مسششأله گششويى‬
‫مانده كه آن هم به حضرت امير )ع( واگذار شده اسششت؟ يششا اينكششه »حجششة‬
‫الّله«‬
‫يعنى همان طور كه حضرت رسول اكرم )ص( حجت است و مرجششع تمششام‬
‫مردم‪ ،‬خدا او را تعيين كرده تا در همه كارها به او رجششوع كننششد‪ ،‬فقهششا هششم‬
‫مسئول امور و مرجع عام تودههاى مردم هستند؟‬
‫»حجة الّله« كسى است كه خداوند او را بششراى انجششام امششورى قششرار داده‬
‫است‪ ،‬و تمام كارها‪ ،‬افعال و اقوال او حجت بر مسلمين است‪ .‬اگر كسى‬
‫تخلف كرد‪ ،‬بر او احتجاج )و اقامه برهان و دعششوى( خواهششد شششد‪ .‬اگششر امششر‬
‫كرد كه كارى انجام دهيد‪ ،‬حدود را اين طششور جششارى كنيششد‪ ،‬غنششايم‪ ،‬زكششات و‬
‫صدقات را به چنين مصارفى برسانيد و شما تخلف كرديد‪ ،‬خداونششد در روز‬
‫قيامت بر شما احتجاج مىكند‪ .‬اگر با وجود حجت براى حل و فصل امور به‬
‫دستگاه ظلم رجوع كرديد‪ ،‬خداوند در روز قيامت بر شششما احتجششاج خواهششد‬
‫كرد كه من براى شما حجت قرار دادم‪ ،‬چرا بششه ظلمششه و دسششتگاه قضششايى‬
‫ستمگران مراجعه كرديد‪ .‬خششدا بششه وجششود حضششرت اميششر المششؤمنين )ع( بششر‬
‫متخلفين و آنها كه كجروى داشتند احتجاج مىكند‪ ،‬بر متصديان خلفششت‪ ،‬بششر‬
‫معاويه‪ ،‬و خلفاى بنى اميه و بنى عباس‪ ،‬و بر كسانى كه طبق خواستههاى‬
‫آنان عمل مىكنند‪ ،‬احتجاج مىشود كششه چششرا زمششام مسششلمين را غاصششبانه بششه‬
‫دست گرفتيد‪ .‬شما كششه ليششاقت نداشششتيد چششرا مقششام خلفششت و حكششومت را‬
‫غصب كرديد‪.‬‬
‫خداوند حكام جور و هر حكومتى را كه بر خلف موازين اسلمى رفتار كند‬
‫بازخواست مىكند كه چرا ظلم كرديد؟ چرا بششا امششوال مسششلمين هوسششبازى‬
‫كرديد؟‬
‫چرا جشن چند هزار ساله برپششا داشششتى »‪«1‬؟ چششرا مششال مششردم را صششرف‬
‫»تاجگذارى« و آن جشششن كششذايى كششردى »‪«1‬؟ اگششر بگويششد بششا اوضششاع روز‬
‫نمىتوانستم عدالت كنم‪ ،‬يا اينكه ]نمىتوانستم[ قبه و بارگاه‪ ،‬كاخ و عمششارت‬
‫كذايى نداشته باشم‪ ،‬تاجگذارى كردم كه دولت اينجا را و ترقى خودمان را‬
‫معرفى كنم‪ ،‬مىگويند اين ]اشششاره بششه حضششرت اميششر )ع([ هششم حششاكم بششود؛‬
‫حاكم بششر مسششلمين و سششرزمين پهنششاور اسششلمى بششود‪ ،‬تششو شششرف اسششلم و‬
‫مسلمين و بلد اسششلمى را بيشششتر مىخواسششتى‪ ،‬يششا ايششن مششرد؟ مملكششت تششو‬
‫بيشتر بود يا او؟ قلمرو حكومت تو جزئى از قلمرو حكومتش بود؛ عراق و‬
‫مصشر و حجشاز و ايشران همشه در قلمشرو حكشومتش بشود؛ در عيشن حشال دار‬
‫العماره او مسجد بششود‪ ،‬و دكششة القضششاء در گوشششه مسششجد قششرار داشششت؛ و‬
‫سپاه در مسجد آماده مىشد‪ ،‬و از مسجد حركت مىكرد؛ مردم نمششازگزار و‬
‫معتقد به جنگ مىرفتند؛ و ديديد كه چگونه پيشرفت مىكردنششد و چششه كارهششا‬
‫انجام دادند »‪.«2‬‬

‫امروز فقهاى اسلم »حجت« بر مششردم هسششتند؛ همششان طششور كششه حضششرت‬
‫رسول )ص( حجت خدا بود‪ ،‬و همه امور به او سپرده شده بود و هر كششس‬
‫تخلف مىكرد بر او احتجاج مىشد‪ .‬فقها از طرف امام )ع( حجت بششر مششردم‬
‫هستند‪ .‬همه امور و تمام كارهاى مسلمين به آنان واگذار شششده اسششت‪ .‬در‬
‫امر حكومت‪ ،‬تمشيت امور مسلمين‪ ،‬اخشذ و مصشرف عوايشد عمشومى‪ ،‬هشر‬
‫كس تخلف كند‪ ،‬خداوند بر او احتجششاج خواهششد كششرد‪ .‬در دللششت روايششتى كششه‬
‫آورديم هيچ اشكالى نيست؛ منتها سندش قدرى محل تأمل اسششت »‪ .«3‬و‬
‫اگر دليل نباشد‪ ،‬مؤيد مطالبى است كه گفته شد‪.‬‬
‫بحث در روايت مقبوله عمر بن حنظله‬
‫روايت ديگرى كه از مؤيدات بحث ماست »مقبوله »‪ «1‬عمر بن حنظلششه«‬
‫مىباشد‪ .‬چون در اين روايت به آيه شريفهاى تمسك شده‪ ،‬لزم است ابتدا‬
‫آن آيه و آيات قبل آن مورد بحث قرار گيرد‪ ،‬و معناى آن تا حدودى معلششوم‬
‫ت مورد بحث قرار گيرد‪.‬‬
‫شود‪ ،‬سپس رواي ْ‬
‫بحث پيرامون آياتى از قرآن مجيد‬
‫أعوذ بالّله من الشيطان الرجيم‬
‫َ‬
‫»إن الل ّه يأ ْمرك ُ َ‬
‫دوا ا ْ َ‬
‫ن‬
‫لمانا ِ‬
‫سا ْ‬
‫ت الى أهِْلها وَ اذا َ‬
‫ن ت ُؤَ ُ‬
‫مأ ْ‬
‫ِ ّ‬
‫مت ُ ْ‬
‫حك َ ْ‬
‫َ َ ُ ُ ْ‬
‫م ب َْيشش َ‬
‫ن الْنششا َِ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫سميعا ً َبصيرًا‪ .‬يششا أي ّهَششا‬
‫ن‬
‫كا‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ن‬
‫إ‬
‫ه‪،‬‬
‫ب‬
‫كم‬
‫ظ‬
‫ع‬
‫ي‬
‫ما‬
‫ع‬
‫ن‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ن‬
‫إ‬
‫ل‪،‬‬
‫د‬
‫ع‬
‫ل‬
‫با‬
‫موا‬
‫َ ِِ ّ َِ‬
‫ِ ِ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫تَ ْ‬
‫َ َ‬
‫َ‬
‫حك ُ ُ‬
‫ِ َ ْ ِ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫سو َ‬
‫م‬
‫مرِ ِ‬
‫م‪َ ،‬فإ ْ‬
‫ه وَ أطيُعوا الّر ُ‬
‫ن َتناَزعْت ُ ْ‬
‫من ْك ُ ْ‬
‫ل وَ أولي اْل ْ‬
‫مُنوا أطيُعوا الل ّ َ‬
‫نآ َ‬
‫اّلذي َ‬
‫في َ‬
‫ر‬
‫ن ب ِششالل ّهِ وَ ال ْي َشوْم ِ اْل ِ‬
‫م ُتؤ ِ‬
‫مُنو َ‬
‫ل إِ ْ‬
‫شيٍء فَُر ّ‬
‫ى الل ّهِ وَ الّر ُ‬
‫ن ك ُن ْت ُ ْ‬
‫سو ِ‬
‫خش ِ‬
‫دوهُ ال ْ َ‬
‫ً‬
‫ذل ِ َ‬
‫ن ت َأويل«‪«2» .‬‬
‫ك َ‬
‫خي ٌْر وَ أ ْ‬
‫ح َ‬
‫س ُ‬
‫خداوند امر فرموده كه امانتها را به اهلش )صاحبش( بدهيد‪ .‬و هرگاه بيششن‬
‫مردم داورى كرديد‪ ،‬به عدالت داورى كنيد‪ .‬خدا چه خشوب بشه آن انشدرزتان‬
‫مىدهد و يادآورىتان مىكند‪ .‬بىشك خششدا شششنواى بيناسششت‪ .‬اى ايمانآوردگششان‪،‬‬
‫خششدا را اطششاعت كنيششد؛ و پيششامبران را اطششاعت كنيششد؛ و اوليششاى امرتششان‬
‫)متصششديان رهششبرى و حكومتتششان( را‪ .‬بنششا بششر ايششن‪ ،‬اگششر در مششورد چيششزى بششا‬
‫يكديگر كشمكش پيدا كرديد‪ ،‬آن را به خدا و پيامبر عرضه بداريششد‪ ،‬اگششر بششه‬
‫خششداى يگششانه و دوره آخششرت ايمششان داريششد‪ .‬آن روش بهششتر اسششت و خششوش‬
‫عاقبتتر‪.‬‬
‫خداوند امر فرموده كه »امانششات را بششه اهلششش رد كنيششد‪ «.‬عششدهاى بششر ايششن‬
‫ت« مطلق امانت خلقى )يعنى مال مششردم( و‬
‫عقيدهاند كه منظور از »امان ْ‬
‫خالقى )يعنى احكام شرعيه( مىباشد‪.‬‬
‫و مقصود از »رد امانت الهى« اين است كه احكام اسششلم را آن طششور كششه‬
‫هست اجرا كنند »‪ .«3‬گروه ديگرى معتقدند كه مراد از »امششانت« امششامت‬
‫است »‪ .«1‬در روايت هم آمششده كششه مقصششود از ايششن آيششه‪ ،‬مششا )يعنششى ائمششه‬
‫عليهم السلم( هستيم »‪ ،«2‬كه خداوند تعالى به ولت امشر )رسشول اكشرم‬
‫)ص( و ائمه )ع(( امر كرده وليشت و امشامت را بششه اهلششش رد كننششد؛ يعنشى‬

‫رسول اكرم )ص( وليت را به اميششر المششؤمنين )ع(‪ ،‬و آن حضششرت هششم بششه‬
‫ى بعد از خود واگذار كند‪ ،‬و همين طور ادامه يابد‪.‬‬
‫ول ّ‬
‫ل« )وقششتى‬
‫ن تَ ْ‬
‫سا ْ‬
‫در ذيل آيه مىفرمايد‪» :‬وَ اذا َ‬
‫حك ُ ُ‬
‫مت ُ ْ‬
‫حك َ ْ‬
‫موا ِبال َْعد ِ‬
‫م ب َي ْ َ‬
‫ن الّنا ِ‬
‫كه حاكم شديد بر پايه عدل حكومت كنيد‪ (.‬خطششاب بششه كسششانى اسششت كششه‬
‫زمام امور را در دست داشته حكومت مىكنند‪ ،‬نه قضات‪ .‬قاضششى قضششاوت‬
‫مىكند‪ ،‬نه حكومت به تمام معناى كلمه‪.‬‬
‫قاضى فقط از جهتى حاكم است و حكم مىكند‪ ،‬چون فقششط حكششم قضششايى‬
‫صادر مىكند‪ ،‬نه حكم اجرايشى‪ .‬چنشانكه قضششات در طششرز حكومتهشاى قشرون‬
‫اخير يكى از سه دسته حكومتكننده هستند‪ ،‬نه تمام حكومت كنندگان و دو‬
‫دسشششته ديگشششر‪ ،‬هيشششأت وزيشششران )مجريشششان(‪ ،‬و مجلشششس )برنشششامهريزان و‬
‫قانونگذاران( هستند‪ .‬اساسا ً قضاوت يكى از رشتههاى حكششومت و يكششى از‬
‫كارهاى حكومتى است‪ .‬پس بايد قايل شويم كه آيششه شششريفه و اذا حكمتششم‬
‫ت ظهور دارد؛ و قاضى و همه حكومت كنندگان را شامل‬
‫در مسائل حكوم ْ‬
‫مىشود‪ .‬وقتى بنا شد تمام امور دينى عبارت از »امانت« الهى باشد و بايد‬
‫اين امانت به اهلش رد شود‪ ،‬يكى از آنها هم حكومت است‪ .‬و بششه مششوجب‬
‫آيه شريفه بايد هر امرى از امششور حكششومت بششر مششوازين عششدالت‪ ،‬يعنششى بششر‬
‫مبناى قانون اسلم و حكم شرع باشد‪ .‬قاضى حكم به باطل نكند؛ يعنى بر‬
‫مبناى قانون نارواى غير اسلمى حكم صادر نكند؛ و نه آيين دادرسى او‪ ،‬و‬
‫نه قانونى كه حكششم خششود را بششه آن مسششتند مىكنششد‪ ،‬هيششچ يششك غيششر اسششلمى‬
‫)باطل( نباشد؛ برنامهريزان كه در مجلس برنامه مثًل مالى كشور را طرح‬
‫مىكنند‪ ،‬بر كشاورزان املك عمومى خراج به مقدار عادلنه تعيين كننششد؛ و‬
‫طورى نباشد كه آنان را بيچاره كنند‪ ،‬و سنگينى ماليات باعث از بين رفتن‬
‫آنششان و خرابششى املك و كشششاورزى شششود؛ اگششر مجريششان خواسششتند احكششام‬
‫قضايى را اجرا كنند و مثًل حدود را جارى نمايند‪ ،‬از مرز قانون بايششد تجششاوز‬
‫نكنند؛ يك شلق بيشتر نزنند و اهانت ننمايند‪ .‬حضششرت اميششر المششؤمنين )ع(‬
‫بعد از اينكه دست دو نفر دزد را قطع مىكند‪ ،‬چنان نسبت به آنششان عششاطفه‬
‫و محبت نشان مىدهد و معالجه و پششذيرايى مىكنششد كششه از مششداحان حضششرت‬
‫مىشوند »‪ .«1‬يا وقتى مىشنود ارتش غارتگر معاويه خلخال از پاى يك زن‬
‫اهششل ذمششه درآوردهانششد‪ ،‬بششه قششدرى نششاراحت مىشششود و عششواطفش چنششان‬
‫جريحهدار مىگردد كششه در نطقششى مىفرمايششد‪ «2» :‬اگششر از تششأثر ايششن واقعششه‬
‫انسان بميرد‪ ،‬قابل سرزنش نخواهد بود! بششا ايششن همششه عششاطفه‪ ،‬روزى هششم‬
‫شمشير مىكشد و افراد مفسد را بشا كمششال قششدرت از پشا درمىآورد‪ .‬معنششاى‬
‫عدالت اين است‪ .‬حاكم عادل رسول اكرم )ص( است‪ .‬او اگر فرمششان داد‬
‫كه فلن محل را بگيريد‪ ،‬فلن خانه را آتش بزنيد‪ ،‬فلن طايفه را كه مضششر‬
‫به اسلم و مسلمين و ملتها هستند از بين ببريششد‪ ،‬حكششم بششه عششدل فرمششوده‬
‫است‪ .‬اگشر در چنيشن مشواردى فرمشان ندهششد‪ ،‬خلف عششدالت مىباشششد؛ زيششرا‬
‫ملحظه حال اسلم و مسلمين و جامعه بشرى را نكرده است‪ .‬كسششى كششه‬
‫بر مسلمين و جامعه بشرى حكومت دارد‪ ،‬هميشششه بايششد جهشات عمششومى و‬
‫منافع عامه را در نظششر بگيششرد؛ و از جهشات خصوصشى و عواطششف شخصشى‬
‫چشم بپوشد‪ .‬لهذا اسلم بسيارى از افراد را در مقابل مصالح جامعه فانى‬
‫كرده است؛ بسيارى از اشششخاص را در مقابششل مصششالح بشششر از بيششن بششرده‬

‫است؛ ريشه بسيارى از طوايف را چون مفسدهانگيز و براى جامعه مضششر‬
‫بودهاند‪ ،‬قطع كرده است‪ .‬حضششرت رسششول )ص( يهششود »بنششى قريظششه« را‬
‫چون جماعت ناراحتى بودند و در جامعه اسلمى مفسده ايجاد كرده و بششه‬
‫اسلم و حكومت اسلمى ضرر مىرساندند‪ ،‬از ميان برداشششت »‪ .«1‬اصششوًل‬
‫اين دو صفت از صفات مؤمن است كه در جاى عدالت بششا كمششال قششدرت و‬
‫جرأت اجراى عدالت كند‪ ،‬و هيچ عاطفه نشان ندهد؛ و در مششورد عطششوفت‬
‫هم كمال محبت و شفقت را بنمايد‪ .‬براى جامعه »مششأمن«‪ ،‬يعنششى پناهگششاه‬
‫باشششد مسششلمان و غيششر مسششلمان در سششايه حكششومت او در أمششن و آسششايش‬
‫باشد؛ به راحتى زندگى كند و بيم نداشته باشد‪ .‬اينكه مششردم از ايششن حكششام‬
‫مىترسند‪ ،‬براى اين است كه حكششومت آنهششا روى قواعششد و قششوانين نيسششت؛‬
‫قلششدرى اسششت‪ .‬ليكششن در حكششومت شخصششى ماننششد حضششرت اميششر )ع(‪ ،‬در‬
‫حكومت اسلمى‪ ،‬خوف براى كسانى است كه خائننششد؛ ظالمنششد؛ متعششدى و‬
‫متجاوزند؛ ولى براى عموم مردم ترس و نگرانى مفهوم ندارد‪.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫سششو َ‬
‫ل َو‬
‫مُنوا أطيُعوا الّله وَ أطيُعوا الّر ُ‬
‫نآ َ‬
‫در آيه دوم مىفرمايد‪» :‬يا أي َّها اّلذي َ‬
‫ُ‬
‫من ْ ُ‬
‫كم ‪.«...‬‬
‫مرِ ِ‬
‫أوِلي اْل ْ‬
‫دوا ا ْ َ‬
‫ت إلى اهِْلها( مربوط بششه ائمششه‬
‫لمانا ِ‬
‫ن ت ُؤَ ّ‬
‫در روايت است كه آيه اول )ا ْ‬
‫)ع( است‪ .‬و آيه حكم به عدل )و إذا حكمتم بين النششاس( مربششوط بششه امششرا‬
‫مىباشد‪ .‬و اين آيه )أطيعوا الّله( خطاب به جامعه مسلمين است »‪ .«2‬بششه‬
‫آنان امر مىفرمايد كه از خششدا‪ ،‬در احكششام الهشى‪ ،‬و از رسشول اكششرم )ص( و‬
‫»أولو المر«‪ ،‬يعنى ائمه پيروى و اطاعت كنند‪ .‬از تعاليمشان پيششروى‪ ،‬و از‬
‫احكام حكومتى آنان اطاعت نمايند‪.‬‬
‫عرض كردم كه اطاعت از اوامر خششداى تعششالى غيششر از اطششاعت از رسششول‬
‫اكرم )ص( مىباشد‪ .‬كليه عباديات و غير عباديات )احكام شرع الهى( اوامر‬
‫خداوند است‪ .‬رسششول اكششرم )ص( در بششاب نمششاز هيششچ امششرى نششدارد‪ .‬و اگششر‬
‫مردم را به نماز وامىدارد‪ ،‬تأييد و اجراى حكم خداسششت‪ .‬مششا هششم كششه نمششاز‬
‫مىخوانيم‪ ،‬اطاعت امر خدا را مىكنيم‪.‬‬
‫و اطاعت از رسول اكرم )ص( غير از »طاعة الّله« مىباشد‪ .‬اوامر رسششول‬
‫اكرم )ص( آن است كه از خود آن حضرت صادر مىشود‪ ،‬و امششر حكومششتى‬
‫مىباشد‪ .‬مثًل از سپاه اسامه پيششروى كنيششد؛ سششرحدات را چطششور نگهداريششد؛‬
‫مالياتها را از كجا جمع كنيد؛ با مردم چگونه معاشرت نماييد ‪ ...‬اينها اوامر‬
‫رسول اكرم است‪ .‬خداوند ما را الزام كششرده كششه از حضششرت رسششول )ص(‬
‫اطاعت كنيم؛ چنانكه مشأموريم از »أولشو المشر«‪ -‬كشه بشه حسشب ضشرورت‬
‫مذهب ما مششراد ائمششه )ع( مىباشششند‪ -‬اطششاعت و پيششروى نمششاييم‪ .‬اطششاعت از‬
‫»أولو المر« كه در اوامر حكومتى مىباشد‪ ،‬نيز غير اطاعت خداست‪ .‬البته‬
‫از باب اينكه خداى تعالى فرمششان داده كششه از رسششول و أولششو المششر پيششروى‬
‫كنيم‪ ،‬اطاعت از آنان در حقيقت اطاعت خدا هم مىباشد‪.‬‬
‫ن َتنششاَزعُْتم فششي َ‬
‫ى الل ّشهِ و‬
‫يٍء فَشُر ّ‬
‫در دنبال آيه مىفرمايششد‪ ...» :‬فَششإ ْ‬
‫شش ْ‬
‫دوهُ إل ْش َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ْ‬
‫خرِ ذل ِ َ‬
‫ن تأويل‪...) «.‬‬
‫ك َ‬
‫ن ِبالل ّهِ وَ الَيوم ِ ال ِ‬
‫م ت ُؤْ ِ‬
‫خي ٌْر وَ أ ْ‬
‫مُنو َ‬
‫لإ ْ‬
‫ح َ‬
‫الّر ُ‬
‫ن ك ُن ْت ُ ْ‬
‫س ُ‬
‫سو ِ‬
‫اگر در امرى با هم نزاع داشتيد‪ ،‬به خدا و پيامبر )ص( رجوع كنيد ‪(...‬‬

‫منازعهاى كه بين مردم واقع مىشود‪ ،‬بر دو نوع است‪ :‬يك نوع‪ ،‬اينكششه بيششن‬
‫دو دسته يا دو نفر سر موضوعى اختلف مىشود‪ .‬مثًل يكششى ادعششا دارد كششه‬
‫طلبكار است؛ و ديگرى انكار مىكند‪ .‬و موضوعْ اثبات شرعى يا عرفى لزم‬
‫دارد‪ .‬در اين مورد بايد بششه قضششات رجششوع شششود‪ .‬و قاضششى بايششد موضششوع را‬
‫بررسى كرده دادرسى نمايد‪ .‬اينها دعاوى حقوقى است‪.‬‬
‫نوع ديگر‪ ،‬اينكه اختلفى در بين نيست‪ ،‬بلكه مسأله ظلم و جنششايت اسششت‪.‬‬
‫مثًل قلدرى مال كسى را بششه زور گرفتششه اسششت؛ يششا مششال مششردم را خششورده‬
‫است؛ دزد به خانه كسى رفته و مالش را برده اسششت‪ .‬در چنيششن مششواردى؛‬
‫مرجع و مسئول قاضى نيست؛ بلكه مدعى العمششوم )دادسششتان( اسششت‪ .‬در‬
‫ايششن مششوارد‪ ،‬كششه مششوارد جزايششى‪ -‬و نششه حقششوقى‪ -‬اسششت‪ ،‬و گششاهى جزايششى و‬
‫حقوقى توأم است‪ ،‬ابتدا مدعى العموم‪ ،‬كه حافظ احكام و قوانين است و‬
‫مدافع جامعه به شمار مىآيد‪ ،‬شروع به كار مىكند‪ ،‬و كيفششر خواسششت صششادر‬
‫مىنمايد؛ سپس‪ ،‬قاضى رسيدگى كرده حكم صادر مىكند‪ .‬ايششن احكششام‪ ،‬چششه‬
‫حقوقى و چه جزايى‪ ،‬به وسيله دسته ديگرى از حكام‪ ،‬كه مجريان باشششند‪،‬‬
‫اجرا مىشود‪.‬‬
‫ن تنازعتم« در هر امرى از امور بين شششما نششزاع واقششع‬
‫قرآن مىفرمايد‪َ» :‬فإ ْ‬
‫م خدا‪ ،‬و در اجرا رسول است‪ .‬رسول اكرم )ص( بايششد‬
‫شد‪ ،‬مرجع در احكا ْ‬
‫احكام را از خدا بگيرد و اجرا نمايششد‪ .‬اگششر موضششوع اختلفششى بششود‪ ،‬حضششرت‬
‫رسول به عنوان قاضى دخالت مىكند و قضاوت )دادرسى( مىنمايد‪ .‬و اگششر‬
‫منازعات ديگرى‪ ،‬از قبيل زورگويى و حقكشى بود‪ ،‬نيز مرجع رسول اكششرم‬
‫)ص( است‪ .‬او چون رئيس دولت اسلم اسششت‪ ،‬ملششزم مىباشششد دادخششواهى‬
‫كند؛ مأمور بفرستد و حق را بگيرد و رد نمايد‪ .‬بايششد دانسششت در هششر امششرى‬
‫كه مرجع رسول اكرم باشد‪ ،‬ائمه )ع( هم مىباشند‪ .‬و اطششاعت از ائمششه )ع(‬
‫نيز اطاعت از رسول اكرم )ص( مىباشد‪.‬‬
‫ن الّناس« و دوم‪» :‬أطيعششوا الل ّششه و أطيعششوا‬
‫خلصه‪ ،‬آيه اول‪» :‬إذا َ‬
‫حك َ ْ‬
‫مُتم ب َي ْ َ‬
‫م فششي َ‬
‫يٍء« اعششم از حكششومت و قضششاوت‬
‫الرسول« و آيششه »فَششإ ْ‬
‫ن َتنششاَزعْت ُ ْ‬
‫شش ْ‬
‫مىباشد؛ و اختصاص به باب قضاوت ندارد‪.‬‬
‫صرف نظر از اينكه بعضى از آيات ظهور در حكششومت بششه مفهششوم اجرايششى‬
‫دارد‪.‬‬
‫در آيه بعد مىفرمايد‪» :‬أ َ ل َم تر إلى اّلذين يزعُمو َ‬
‫ل إل َي ْ َ‬
‫مُنوا ِبما أ ُن ْزِ َ‬
‫ك‬
‫َ َْ ُ َ‬
‫مآ َ‬
‫ن أن ّهُ ْ‬
‫ْ ََ َ َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ن ي ََتحششا َ‬
‫ن قَب ْل ِش َ‬
‫ى الطششا ُ‬
‫وَ ما أ ُن ْزِ َ‬
‫ن‬
‫ت وَ قَشد ْ أ ِ‬
‫غو ِ‬
‫ل ِ‬
‫مششروا أ ْ‬
‫نأ ْ‬
‫ك ُيريششدو َ‬
‫م ْ‬
‫كموا إلش َ‬
‫فُروا ب ِهِ ‪«...‬‬
‫ي َك ْ ُ‬
‫آيا نديدى كسانى را كه مىپندارند به آنچه به سششوى تششو نششازل شششده و آنچششه‬
‫پيش از تو نازل شده ايمششان آوردهانششد‪ ،‬مىخواهنششد نششزد طششاغوت )قششدرتهاى‬
‫ناروا( دادخواهى كنند؛ در حالى كه مسششلم اسششت كششه دسششتور دارنششد بششه آن‬
‫)يعنى طاغوت( كافر شوند‪.‬‬

‫اگششر نگششوييم منظششور از »طششاغوت« حكومتهششاى جششور و قششدرتهاى نششارواى‬
‫حكومتى به طور كلى است‪ ،‬كه در مقابل حكششومت الهششى طغيششان كششرده و‬
‫سلطنت و حكومت برپا داشتهاند‪ ،‬بايششد قششائل شششويم كششه اعششم از قضششات و‬
‫حكام است‪ .‬چون رجوع بششراى دادرسششى و احقششاق حقششوق و كيفششر متعششدى‬
‫غالبا ً با مراجعه به مقامات قضششايى انجشام مىگيشرد؛ و بشاز حكشم قضشايى را‬
‫مجريان‪ -‬كه معموًل آنها را حكومتكننده مىشناسند‪ -‬اجرا مىكنند‪.‬‬
‫حكومتهششاى جششور‪ ،‬چششه قضششات و چششه مجريششان و چششه اصششناف ديگششر‪ ،‬آنهششا‬
‫»طاغوت« اند‪ ،‬چون در برابر حكم خدا سركشى و طغيان كرده‪ ،‬قششوانينى‬
‫به دلخواه وضع كششرده‪ ،‬بششه اجششراى آن و قضششاوت بششر طبششق آن پرداختهانششد‪.‬‬
‫خداوند امر فرموده كه به آنها كافر ششويد؛ يعنشى در برابشر آنهشا و اوامشر و‬
‫احكامشششان عصششيان بورزيششد‪ .‬بششديهى اسششت كسششانى كششه مىخواهنششد بششه‬
‫»طششاغوت« كششافر شششوند‪ ،‬يعنششى در برابششر قششدرتهاى حششاكمه نششاروا سششر بششه‬
‫نافرمانى بردارند‪ ،‬وظششايف سششنگينى خواهنششد داشششت كششه بايسششتى بششه قششدر‬
‫توانايى و امكان در انجام آن بكوشند‪.‬‬
‫مقبوله »عمر بن حنظله«‬
‫اكنون مىپردازيم به بررسى روايت »مقبوله عمر بن حنظله« تا ببينيم چششه‬
‫مىگويد و منظور چه مىباشد‪.‬‬
‫»محمد بن يعقوب‪ ،‬عن محمد بششن يحيششى‪ ،‬عششن محمششد بششن الحسششين‪ ،‬عششن‬
‫محمد بن عيسى‪ ،‬عن صفوان بن يحيى‪ ،‬عن داود بششن الحصششين‪ ،‬عششن عمششر‬
‫ن رجليششن مششن أصششحابنا بينهمششا‬
‫بن حنظلة‪ :‬قالت سألت أبا عْبد الل ّشهِ )ع( عش ْ‬
‫دين او ميششراث فتحاكمششا إلشى السششلطان وَ إلششى القضششاة أ يحش ّ‬
‫ل‬
‫منازعة في َ‬
‫َ‬
‫م إَلى ال ّ‬
‫ذل ِ َ‬
‫طششا ُ‬
‫ت‬
‫غو ِ‬
‫م‪ ،‬في َ‬
‫ل‪َ ،‬فإّنما َتحاك َ َ‬
‫م إل َي ْهِ ْ‬
‫ن َتحاك َ َ‬
‫ك؟ قال‪َ :‬‬
‫حقّ أوْ باط ِ ٍ‬
‫م ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ح ّ‬
‫هأ َ‬
‫ه‪َ ،‬فإّنما ي َأ ُ‬
‫خ شذ َهُ ب ِ ُ‬
‫ن َ‬
‫ن كا َ‬
‫حتا ً و إ ْ‬
‫س ْ‬
‫وَ ما ي ُ ْ‬
‫خذ ُهُ ُ‬
‫ه؛ َلن ّش ُ‬
‫قا ً ثاِبتا ً ل َش ُ‬
‫م لَ ُ‬
‫حك َ ُ‬
‫حك ْشم ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ال ّ‬
‫طا ُ‬
‫ه‪ .‬قا َ‬
‫موا‬
‫ن ي ُك ْ َ‬
‫فَر ب ِ ِ‬
‫غو ِ‬
‫نأ ْ‬
‫ه َتعالى‪ُ» :‬يريدوُ َ‬
‫هأ ْ‬
‫ن ي ََتحششاك َ ُ‬
‫ل الل ّ ُ‬
‫مَر الل ّ ُ‬
‫ت وَ ما أ َ‬
‫ُ‬
‫إَلى ال ّ‬
‫طا ُ‬
‫ه«‪ .‬قلششت‪َ :‬فكيششف يصششنعان؟ قششال‪:‬‬
‫ن ي َك ْ ُ‬
‫فشُروا ب ِش ِ‬
‫ت وَ قَد ْ أ ِ‬
‫غو ِ‬
‫مششرُوا ا ْ‬
‫ي َن ْ ُ‬
‫منششا َو‬
‫حرا ِ‬
‫م ِ‬
‫ن ِ‬
‫حلِلنششا وَ َ‬
‫حديَثنا وَ ن َظ َشَر فِششي َ‬
‫ن قَد ْ َروى َ‬
‫ن كا َ‬
‫م ّ‬
‫من ْك ُ ْ‬
‫ن َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ظرا ِ‬
‫َ‬
‫ح َ‬
‫كما ً ‪«1» ...‬‬
‫م حا ِ‬
‫كمًا‪ .‬فإّني قَد ْ َ‬
‫وا ب ِهِ َ‬
‫منا ‪ ...‬فَل ْي َْر َ‬
‫ه عَل َي ْك ُ ْ‬
‫جعَل ْت ُ ُ‬
‫عََرف أحكا َ‬
‫ض ْ‬
‫عمششر بششن حنظلششه »‪ «2‬مىگويششد از امششام صششادق )ع( دربششاره دو نفششر از‬
‫دوستانمان )يعنى شيعه( كه نزاعى بينشان بود در مورد قرض يششا ميششراث‪،‬‬
‫و به قضات براى رسيدگى مراجعه كرده بودند‪ ،‬سششؤال كششردم كششه آيششا ايششن‬
‫رواست؟ فرمود‪» :‬هر كه در مورد دعاوى حق يا دعشاوى نشاحق بشه ايششان‬
‫مراجعه كند‪ ،‬در حقيقت به »طاغوت« )يعنى قدرت حاكمه ناروا( مراجعششه‬
‫كرده باشد؛ و هر چه را كه به حكم آنها بگيرد‪ ،‬در حقيقششت بششه طششور حششرام‬
‫مىگيرد؛ گرچه آن را كه دريافت مىكند حق ثابت او باشد؛ زيرا كه آن را به‬
‫حكم و با رأى »طاغوت« و آن قدرتى گرفتششه كشه خششدا دسششتور داده بشه آن‬
‫موا إَلششى ال ّ‬
‫طششا ُ‬
‫ت َو‬
‫غو ِ‬
‫نا ْ‬
‫دو َ‬
‫كافر شود‪ .‬خداى تعالى مىفرمايد‪ُ» :‬يري ُ‬
‫ن ي ََتحاك َ ُ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ه«‪ .‬پرسيدم چه بايد بكنند‪ .‬فرمششود‪» :‬بايششد نگششاه كننششد‬
‫ن ي َك ْ ُ‬
‫فُروا ب ِ‬
‫قَد ْ أ ِ‬
‫مروا أ ْ‬
‫ببينند از شما چه كسى است كه حششديث مششا را روايششت كششرده‪ ،‬و در حلل و‬
‫حرام ما مطالعه نموده‪ ،‬و صاحبنظر شده و احكام و قوانين ما را شششناخته‬

‫است ‪ «...‬بايستى او را به عنوان قاضى و داور بپذيرند؛ زيرا كه مششن او را‬
‫حاكم بر شما قرار دادهام«‪.‬‬
‫ت و استشششهاد امششام )ع( بششه آيششه‬
‫همان طور كششه از صششدر و ذيششل ايششن روايش ْ‬
‫شريفه به دست مىآيد‪ ،‬موضوع سؤا ْ‬
‫ل حكم كلى بوده؛ و امششام هششم تكليششف‬
‫كلى را بيان فرموده است‪ .‬و عرض كردم كششه بششراى حششل و فصششل دعششاوى‬
‫حقوقى و جزايى هم به قضات مراجعه مىشود‪ ،‬و هم به مقامششات اجرايششى‬
‫و به طور كلى حكومتى‪ .‬رجوع به قضات بششراى ايششن اسششت كششه حششق ثششابت‬
‫شود و فصل خصومات و تعيين كيفر گششردد‪ .‬و رجششوع بششه مقامششات اجرايششى‬
‫براى الزام طششرف دعششوى بششه قبششول محششاكمه‪ ،‬يششا اجششراى حكششم حقششوقى و‬
‫كيفرى هر دو است‪ .‬لهذا‪ ،‬در اين روايت از امام سؤال مىشششود كششه آيششا بششه‬
‫سلطين و قدرتهاى حكومتى و قضات رجوع كنيم‪.‬‬
‫تحريم دادخواهى از قدرتهاى ناروا‬
‫حضرت در جواب از مراجعه به مقامات حكومتى ناروا‪ ،‬چه اجرايششى و چششه‬
‫قضايى‪ ،‬نهى مىفرمايند‪ .‬دستور مىدهند كه ملت اسلم در امور خششود نبايششد‬
‫به سلطين و حكام جور و قضاتى كه از عمال آنها هستند رجوع كننششد؛ هششر‬
‫چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند براى احقاق و گرفتن آن اقدام كنند‪.‬‬
‫مسلمان اگر پسر او را كشتهاند يششا خششانهاش را غششارت كردهانششد‪ ،‬بششاز حششق‬
‫ندارد به حكام جور براى دادرسى مراجعه كند‪ .‬همچنين‪ ،‬اگر طلبكار است‬
‫و شاهد زنده در دست دارد‪ ،‬نمىتواند به قضات سرسپرده و عمششال ظلمششه‬
‫مراجعه نمايد‪ .‬هرگاه در چنين مواردى به آنها رجوع كششرد‪ ،‬بششه »طششاغوت«؛‬
‫يعنى قششدرتهاى نششاروا روى آورده اسششت‪ .‬و در صششورتى كششه بششه وسششيله ايششن‬
‫قدرتها و دستگاههاى ناروا به حقوق مسلم خويش نايل آمششد‪ ،‬فإنمششا يأخششذه‬
‫حتا ً و إن كان حقا ثابتا ً له؛ به حرام دست پيدا كرده‪ ،‬و حششق نششدارد در آن‬
‫س ْ‬
‫ُ‬
‫تصرف كند‪ .‬حتى بعضى از فقها در »عين شخصى« »‪ «1‬گفتهانششد كششه مثلً‬
‫اگر عباى شما را بردند و شما به وسيله حكام جور پس گرفتيشد‪ ،‬نمىتوانيشد‬
‫در آن تصرف كنيد »‪ .«2‬ما اگر به اين حكم قائل نباشيم‪ ،‬ديگر در كليششات‪،‬‬
‫يعنى در »عين كلى« شك نداريم‪ .‬مثًل در اينكه اگششر كسششى طلبكششار بششود و‬
‫براى گرفتششن حششق خششود بششه مرجششع و مقششامى غيششر از آنكششه خششدا قششرار داده‬
‫مراجعششه و طلششب خششود را بششه وسششيله او وصششول كششرد‪ ،‬تصششرف در آن جششايز‬
‫نيست‪ .‬و موازين شرع همين را اقتضا مىكند‪.‬‬
‫حكم سياسى اسلم‬
‫اين حكم سياسى اسلم است‪ .‬حكمى است كه سششبب مىشششود مسششلمانان‬
‫از مراجعششه بششه قششدرتهاى نششاروا و قضششاتى كششه دسششت نشششانده آنهششا هسششتند‬
‫خوددارى كنند تا دستگاههاى دولتى جائر و غير اسلمى بسته ششود؛ و ايشن‬
‫تشكيلت عريض و طويل دادگسترى كه جششز زحمششت فششراوان بششراى مششردم‬
‫كششارى صششورت نمىدهششد‪ ،‬برچيششده گششردد؛ و راه بششه سششوى ائمششه هششدى )ع( و‬
‫كسانى كه از طرف آنان حق حكومت و قضشاوت دارنشد بشاز ششود‪ .‬مقصشد‬
‫اصلى اين بوده كه نگذارنششد سششلطين و قضششاتى كششه از عمششال آنهششا هسششتند‬
‫مرجع امور باشند و مردم دنبال آنها بروند‪ .‬به ملششت اسششلم اعلم كردهانششد‬

‫كه اينها مرجع نيستند؛ و خداوند امر فرموده كه مردم بايششد بششه سششلطين و‬
‫حكام جور كافر شوند )عصيان بورزند(‪ .‬و رجوع به آنها با كفر ورزيششدن بششه‬
‫آنها منافات دارد؛ شما اگر كافر بششه آنششان باشششيد و آنششان را نششاليق و ظششالم‬
‫بدانيد‪ ،‬نبايد به آنها رجوع كنيد‪.‬‬
‫مرجع امور علماى اسلمند‬
‫بنا بر اين‪ ،‬تكليف ملت اسلم چيست؟ و در پيشامدها و منازعات بايشد چششه‬
‫كنند‪ ،‬و به چه مقامى رجوع كنند؟ قال‪ :‬ينظران مششن كششان منكششم ممششن قششد‬
‫روى حديثنا و نظر فى حللنا و حرامنششا و عششرف أحكامنششا‪ .‬در اختلفششات بششه‬
‫راويان حديث ما كه به حلل و حرام خدا‪ ،‬طبق قواعد‪ ،‬آشنايند و احكام ما‬
‫را طبق موازين عقلى و شرعى مىشناسند رجوع كنند‪ .‬امام )ع( هيچ جششاى‬
‫ابهام باقى نگذاشته تا كسى بگويد پس راويان حديث )محدثين( هم مرجششع‬
‫و حاكم مىباشند‪ .‬تمام مراتب را ذكر فرمششوده‪ ،‬و مقيششد كششرده بششه اينكششه در‬
‫حلل و حرام طبق قواعد نظر كنششد و بششه احكششام معرفششت داشششته‪ ،‬مششوازين‬
‫دستش باشد تا روايششاتى را كششه از روى تقيششه يششا جهششات ديگششر وارد شششده و‬
‫خلف واقع مىباشد تشخيص دهد‪ .‬و معلوم است كه معرفششت بششه احكششام و‬
‫شناخت حديث غير از نقل حديث است‪ .‬علما منصوب به فرمانروايىاند‬
‫مىفرمايد‪ :‬فإني قششد جعلتششه عليكششم حاكمشا ً )مششن كسششى را كششه داراى چنيششن‬
‫شرايطى باشد‪ ،‬حاكم »فرمانروا« بر شششما قششرار دادم‪ (.‬و كسششى كششه ايششن‬
‫شرايط را دارا باشد‪ ،‬از طرف من براى امور حكومتى و قضايى مسلمين‬
‫تعيين شده؛ و مسلمانها حق ندارند به غير او رجوع كنند‪.‬‬
‫بنششا بششر ايششن‪ ،‬اگششر قلششدرى مششال شششما را خششورد‪ ،‬مرجششع شششكايت عبششارت از‬
‫ن )وام( نششزاع‬
‫مجريانى است كه امام تعيين فرموده‪ .‬و اگر با كسى سر دي ْ‬
‫داريد و احتياج به اثبات دارد‪ ،‬نيز مرجع آن قاضىاى است كه حضرت تعيين‬
‫فرمششوده؛ و نمىتوانيششد بششه ديگششرى رجششوع نماييششد‪ .‬ايششن وظيفششه عمششومى‬
‫مسلمانهاست؛ نه اينكه »عمر بن حنظله« به چنين مشكلهاى گرفتار شده‬
‫و تكليف او چنين باشد‪.‬‬
‫اين فرمان كه امام )ع( صادر فرموده كلى و عمومى اسششت‪ .‬همششان طششور‬
‫كه حضرت اميششر المششؤمنين )ع( در دوران حكششومت ظششاهرى خششود حششاكم و‬
‫والى و قاضى تعيين مىكرد‪ ،‬و عموم مسلمانان وظيفه داشششتند كششه از آنهششا‬
‫ى امر« مطلق مىباشد‬
‫اطاعت كنند‪ ،‬حضرت امام صادق )ع( هم چون »ول ّ‬
‫و بر همه علما‪ ،‬فقها و مردم دنيا حكومت دارد‪ ،‬مىتواند براى زمششان حيششات‬
‫و مماتش حاكم و قاضششى تعييششن فرمايششد‪ .‬هميششن كششار را هششم كششرده‪ ،‬و ايششن‬
‫منصب را براى فقها قرار داده است‪ .‬و تعبير بشه حاكمشا ً فرمشوده تشا خيشال‬
‫نشود كه فقط امور قضايى مطرح است‪ ،‬و به ساير امور حكومتى ارتباط‬
‫ندارد‪.‬‬
‫نيز از صدر و ذيل روايت و آيهاى كه در حديث ذكر شده‪ ،‬استفاده مىشششود‬
‫كه موضششوع تنهششا تعييششن قاضششى نيسششت كششه امششام )ع( فقششط نصششب قاضششى‬
‫فرموده باشد‪ ،‬و در ساير امور مسلمانان تكليفى معين نكرده‪ ،‬و در نششتيجه‬

‫يكى از دو سؤال را كه راجع به دادخواهى از قدرتهاى اجرايى نششاروا بششوده‬
‫بلجواب گذاشته باشد‪.‬‬
‫اين روايت از واضحات است؛ و در سند و دللتش وسوسهاى نيست‪«1 » .‬‬
‫جاى ترديد نيست كششه امششام )ع( فقهششا را بششراى حكششومت و قضششاوت تعييششن‬
‫فرموده است‪ .‬بر عموم مسلمانان لزم است كه از اين فرمششان امششام )ع(‬
‫اطاعت نمايند‪.‬‬
‫بحث در روايت ابى خديجه‬
‫براى اينكه مطالب بهتر روشن شود و به روايات ديگر مؤيد گششردد‪ ،‬روايششت‬
‫أبو خديجه »‪ «1‬را نيز مىآورم‪:‬‬
‫ن علششي ب ْششن محبششوب‪ ،‬عشن أحمششد ْبشن‬
‫سنادِهِ عن‬
‫ن َ‬
‫حسن ِبا ْ‬
‫مح ّ‬
‫محمد ب ْش ِ‬
‫مد ب ْ ِ‬
‫َ‬
‫جْهم‪ ،‬عن أبي خديجششة‪ ،‬قششال بعثنششي‬
‫ن سعيد‪ ،‬عن أبي ال َ‬
‫محمد‪ ،‬عن حسين ب ْ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ت‬
‫أبو عبد الّله )ع( إلى أحد ِ‬
‫م‪ ،‬إذا وَقعَش ْ‬
‫م‪ :‬إي ّششاك ْ‬
‫من أصششحابنا فقششال‪ :‬ق شل لهُش ْ‬
‫خصوم ُ َ‬
‫ن َتحششا َ‬
‫داَرى في َ‬
‫وا إلششى‬
‫ن ال ْ‬
‫يٍء ِ‬
‫خشذِ وَ ال َْعطششاء ا ْ‬
‫ة أو ْ ت َ َ‬
‫م ال ْ ُ ُ َ‬
‫ب َْينك ُ ُ‬
‫كم ُ‬
‫مش َ‬
‫ش ْ‬
‫نه ُ‬
‫منششا؛ فَششإّني‬
‫ؤلء ال ُ‬
‫جًل قَد ْ عََر َ‬
‫حدٍ ِ‬
‫حلَلنا وَ َ‬
‫ف َ‬
‫م َر ُ‬
‫ق‪ .‬ا ْ‬
‫أ َ‬
‫ف ّ‬
‫حرا َ‬
‫وا ب َي ْن َك ُ ْ‬
‫جَعل ُ‬
‫م ْ‬
‫سا ِ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ً‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫ن‬
‫ن ُيخا ِ‬
‫م قا ِ‬
‫م ب َعْ ُ‬
‫مأ ْ‬
‫قَد ْ َ‬
‫ضشكم ب َْعضشا إلششى ال ُ‬
‫صش َ‬
‫ضيا‪ .‬وَ إّيشاك ْ‬
‫ه عَلي ْك ْ‬
‫جعَلت ُ ُ‬
‫سشلطا ِ‬
‫اْلجاِئر‪«2» .‬‬
‫ابو خديجه )يكششى از اصششحاب مششورد اعتمششاد امششام صششادق )ع(( مىگويششد كششه‬
‫حضرت صادق )ع( به من مششأموريت دادنششد كششه بششه دوسششتانمان )شششيعه( از‬
‫طرف ايشان چنين پيغام بدهم‪» :‬مبادا وقتى بين شما خصششومت و نزاعششى‬
‫اتفاق مىافتد‪ ،‬يا در مورد دريششافت و پرداخششت اختلفششى پيششش مىآيششد‪ ،‬بششراى‬
‫محاكمه و رسيدگى به يكى از اين جماعت زشتكار مراجعه كنيد‪ .‬مردى را‬
‫كه حلل و حرام ما را مىشناسد بين خودتان حاكم و داور سازيد؛ زيرا مشن‬
‫او را بر شما قاضى قرار دادهام‪ .‬و مبادا كه بعضششى از شششما عليششه بعضششى‬
‫ديگرتان به قدرت حاكمه جائر شكايت ببرد«‪.‬‬
‫منظششور از تششدارى فشى شششىء كششه در روايششت آمششده همششان اختلف حقششوقى‬
‫است؛ يعنششى در اختلف حقششوقى و منازعششات و دعششاوى بششه ايششن »فسششاق«‬
‫رجوع نكنيد‪ .‬از اينكه دنبششال آن مىفرمايششد‪» :‬مششن بششراى شششما قاضششى قششرار‬
‫دادم«‪ .‬معلوم مىشود كه مقصود از »فساق« و جماعت زشششتكار‪ ،‬قضششاتى‬
‫بودهاند كه از طرف امراى وقت و قدرتهاى حاكمه ناروا منصششب قضششاوت‬
‫را اشغال كردهاند‪ .‬در ذيل حششديث مىفرمايششد‪ :‬وَ إي ّششاكم أن يخاصششم بعضششكم‬
‫بعضا ً إلى السلطان اْلجائر‪ .‬در مخاصمات نيز به سلطان جائر‪ ،‬يعنى قدرت‬
‫حاكمه جائر و ناروا رجوع نكنيد؛ يعنى در امورى كششه مربششوط بششه قششدرتهاى‬
‫اجرايى است به آنها مراجعه ننماييد‪ .‬گرچه »سلطان جائر« قدرت حششاكمه‬
‫جائر و ناروا به طور كلى است و همه حكومت كنندگان غير اسلمى و هششر‬
‫سه دسته قضات و قانونگذاران و مجريان را شامل مىشود‪ ،‬ولى بششا تششوجه‬
‫به اينكه قبًل از مراجعه به قضات جائر نهى شده‪ ،‬معلشوم مىششود كشه ايشن‬
‫نهى تكيه بر روى دسته ديگر‪ ،‬يعنى مجريان است‪ .‬جمله اخير طبعا ً تكششرار‬
‫مطلب سابق‪ ،‬يعنى نهى از رجوع به فساق نيست‪ .‬زيرا اول از مراجعه به‬
‫قاضى فاسق در امور مربوط به او كه عبارت از بششازجويى‪ ،‬اقششامه بينششه‪ ،‬و‬

‫امثال آن مىباشد‪ ،‬نهى كردند؛ و قاضى تعيين نموده وظيفه پيروان خششود را‬
‫روشن فرمودند‪ .‬سپس‪ ،‬از رجوع به سلطين نيز جلوگيرى كردنششد‪ .‬از ايششن‬
‫معلوم مىشود كه باب »قضا« غير از باب رجوع بششه سششلطين اسششت؛ و دو‬
‫رشته مىباشد‪ .‬در روايت »عمشر بشن حنظلشه« كشه مىفرمايشد از سشلطين و‬
‫قضات دادخواهى نكنيد‪ ،‬به هر دو رشته اشاره ششده اسشت‪ .‬منتهشا در ايشن‬
‫روايت فقط نصب قاضى فرموده؛ ولى در روايت »عمر بششن حنظلششه« هششم‬
‫حاكم مجرى و هم قاضى را تعيين كرده است‪.‬‬
‫آيا علما از منصب حكومت معزولند؟‬
‫اكنون بايد ديشد اينكشه امشام )ع( در زمشان حيشات خشود‪ -‬طبشق ايشن روايشت‪-‬‬
‫منصب قضاوت را براى فقها قرار داده‪ ،‬و بنا به روايت »عمر بن حنظله«‬
‫هر دو مقام رياست و قضاوت را به آنان واگذار كرده است‪ ،‬آيا وقششتى كششه‬
‫امششام از دنيششا رحلششت فرمودنششد‪ ،‬فقهششا خششود بششه خششود از ايششن مقششام بركنششار‬
‫مىشوند؟ تمام قضششات و امرايششى كششه ائمششه )ع( قششرار داده بودنششد بششا رفتششن‬
‫خودشان از منصب رياست و قضاوت معزول مىگردند يا نه؟‬
‫با قطع نظر از اين معنا كه وضع وليت امام )ع( با ديگران فرق دارد و بنا‬
‫بششر مششذهب شششيعه تمششام دسششتورات و اوامششر ائمششه )ع( در زمششان حيششات و‬
‫مماتشان لزم التباع است‪ ،‬بايد ديد وضع مناصششب و مقامششاتى كششه در دنيششا‬
‫براى اشخاص تعيين مىشود چگونه است؟‬
‫در رژيمهاى دنيا‪ ،‬چه سلطنتى و چه جمهورى يا هر شكل ديگر‪ ،‬اگر رئيششس‬
‫جمهور يا سلطان وقت از دنيا رفت‪ ،‬يا اوضاع دگرگون شششد و رژيششم تغييششر‬
‫كرد‪ ،‬مقامات و منصبهاى نظامى بشه هشم نمىخشورد‪ .‬مثًل درجشه يشك سشپهبد‬
‫خود به خود از او گرفته نمىشود؛ سششفير از سششفارت عشزل نمىگششردد؛ وزيششر‬
‫ماليه‪ ،‬استاندار‪ ،‬فرماندار‪ ،‬و بخشدار از مقام خود بركنششار نمىشششوند‪ .‬البتششه‬
‫رژيم جديد و دولت بعدى مىتواند آنان را از مقامشان بركنار و عزل نمايد؛‬
‫ولى اين مناصب خود به خود سلب نمىگردد‪ .‬بعضى امور است كه خود به‬
‫خود از بين مىرود‪ .‬مثل اجازه حسبيه »‪ ،«1‬يا وكالتى كششه فقيششه بششه كسششى‬
‫مىدهد كه در فلن شهر امورى را انجام دهد‪ .‬اگر فقيه فوت شود‪ ،‬اين امر‬
‫هم زايل مىشود؛ اما اگر فقيه فرض بفرماييد قّيم براى صغيرى يششا متششولى‬
‫براى موقوفهاى تعيين كرد‪ ،‬با فوت او اين مناصب از بيششن نرفتششه بششه حششال‬
‫خود باقى است‪.‬‬
‫منصبهاى علما هميشه محفوظ است‬
‫نيششز مقششام رياسششت و قضششاوتى كششه ائمششه )ع( بششراى فقهششاى اسششلم تعييششن‬
‫كردهاند‪ ،‬هميشه محفوظ است‪ .‬امام )ع( كه متشوجه همشه جهشات اسشت و‬
‫در كار او غفلت امكان ندارد‪ ،‬از اين موضوع اطلع دارد كه در حكومتهششاى‬
‫دنيا با رفتن رئيس منصب و مقام اشششخاص محفششوظ اسششت‪ .‬اگششر در نظششر‬
‫داشت كه با رفتن ايشان حق رياست و قضاوت از فقهايى كه نصب كرده‬
‫سلب مىشود‪ ،‬بايد گوشزد مىكرد كه اين منصب براى فقها تا وقششتى اسششت‬
‫كه من هستم؛ و بعد از من معزول مىباشند‪ .‬بنا بر ايششن‪ ،‬علمششاى اسششلمى‪-‬‬
‫طبق اين روايت‪ -‬از طرف امام )ع( به مقام حكومت و قضاوت منصوبند‪.‬‬

‫و اين منصب هميشه براى آنها محفوظ مىباشد‪ .‬احتمال اينكه امششام بعششدى‬
‫اين حكشم را نقشض كشرده و فقهشا را از ايشن منصشب عشزل فرمشوده باششد‪،‬‬
‫نادرست است‪ .‬زيششرا امششام )ع( كششه مىفرمايششد بششراى گرفتششن حششق خششود بششه‬
‫سلطين و قضات آنها رجوع نكنيد‪ ،‬رجوع به آنها رجوع به طششاغوت اسششت‪،‬‬
‫بعد هم به آيه شريفه تمسك مىفرمايد كه خداوند امر فرموده بشه طشاغوت‬
‫كفر بورزيد‪ ،‬و سپس قاضى و حاكم بشراى مشردم نصشب مىكنشد‪ ،‬اگشر امشام‬
‫بعدى اين منصب را بردارد و حاكم و قاضى ديگر هششم قششرار ندهششد‪ ،‬تكليششف‬
‫مسلمانان چه مىشود؟ در اختلف و منازعات بايد چه كنند؟ آيا به فساق و‬
‫ظلمه رجوع كنند‪ ،‬كه رجوع به طاغوت و بر خلف امر خداست؟ يششا اينكششه‬
‫دست روى دست بگذارنششد‪ ،‬و ديگششر مرجششع و پنششاهى نيسششت‪ ،‬هششرج و مششرج‬
‫است؟ هر كس خواست مال ديگرى را بخورد‪ ،‬حق ديگران را از بين ببرد‪،‬‬
‫و هر كارى مىخواهد بكند؟‬
‫ما يقين داريم كه اگر حضرت امام صادق )ع( اين مقام و منصب را بششراى‬
‫فقها جعل فرموده باشند‪ ،‬حضرت موسى بن جعفر‪ ،‬يا ائمششه بعششدى عليهششم‬
‫السلم‪ ،‬نقض نفرمودهاند‪.‬‬
‫يعنى نمىشود نقض كنند و بگوينششد در امششور خششود بششه فقهششاى عششدول رجششوع‬
‫نكنيد؛ يا به سلطين رجوع كنيد؛ يششا دسششت روى دسششت بگذاريششد تششا حقششوق‬
‫شما پايمال شود‪ .‬البته اگر امامى براى يك شهر قاضششى قششرار داد‪ ،‬بعششد از‬
‫رفتن او امام ديگر مىتواند اين قاضى را عزل كند و ديگششرى را بششه جششاى او‬
‫نصب نمايد‪ ،‬ليكن نمىشود مقام و منصبهاى تعيين شده را به طور كلى بششه‬
‫هم بزند‪ .‬اين مطلب از واضحات است‪.‬‬
‫روايشتى را كشه اكنشون مىآوريشم از مؤيشدات مطلشب ماسشت‪ .‬اگشر دليشل مشا‬
‫منحصر به يكى از اين روايات بود‪ ،‬مدعاى خود را نمىتوانستيم ثابت كنيششم‪.‬‬
‫لكن اصول مطلب گذشت؛ و رواياتى را كه قبًل ذكر كرديم دللتشان تمام‬
‫بود‪.‬‬
‫بحث در صحيحه َ‬
‫داح‬
‫ق ّ‬
‫داِح )عبششد الل ّششه بششن‬
‫ن ال َ‬
‫ق ّ‬
‫على ُبن إبراهيم‪ ،‬عن أبيه‪ ،‬عن ح ّ‬
‫ماد بن عيسى‪ ،‬ع ْ‬
‫سشل َ َ‬
‫سو ُ‬
‫ل‪ :‬قا َ‬
‫ن أبى عبدِ الّله )ع( قا َ‬
‫ك‬
‫ن َ‬
‫ل َر ُ‬
‫ل الل ّهِ )ص(‪َ :‬‬
‫مش ْ‬
‫ميمون( »‪ «1‬عَ ْ‬
‫ً َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫سل َ َ‬
‫ع‬
‫ملئ ِك َ َ‬
‫ب فيهِ ِ‬
‫جن ّ ِ‬
‫ض ُ‬
‫ة ل َت َ َ‬
‫ه‪ .‬وَ إ ّ‬
‫ى ال ْ َ‬
‫طريقا ً ي َط ْل ُ ُ‬
‫عْلمًا‪َ ،‬‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ك الل ّ ُ‬
‫ه ِبه طرِيقا إل َ‬
‫َ‬
‫سشماءِ‬
‫ست َغْ ِ‬
‫جن ِ َ‬
‫أ ْ‬
‫ن ِفشى ال ّ‬
‫ه يَ ْ‬
‫ب ال ْعِْلم َ‬
‫ب ال ْعِْلم ِرضا ً ِبه‪ .‬وَ إن ّ ُ‬
‫فُر ِلطال ِ ِ‬
‫حَتها ِلطال ِ ِ‬
‫م ْ‬
‫ض ُ‬
‫ل‬
‫على اْلعاب ِدِ ك َ َ‬
‫ل اْلعاِلم َ‬
‫حو ِ‬
‫ف ْ‬
‫ر‪ .‬وَ فَ ْ‬
‫ت فى ال ْب َ ْ‬
‫ى ال ْ ُ‬
‫ض َ‬
‫وَ َ‬
‫ض ِ‬
‫م ْ‬
‫ح ِ‬
‫حت ّ‬
‫ن ِفى الْر ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن النِبيشاَء‬
‫ال ْ َ‬
‫مرِ َ‬
‫ن العُلمشاَء وََرثش ُ‬
‫جوم ِ لي ْل َ‬
‫ة الن ِْبيشاِء‪ .‬إ ِ ّ‬
‫ة الب َد ِْر‪ .‬و إ ّ‬
‫على سايرِ الن ّ ُ‬
‫ق َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫حش ّ‬
‫ظ‬
‫ه‪ ،‬أ َ‬
‫نأ َ‬
‫م ي ُوَّرُثوا دينارا ً وَ ل دِْر َ‬
‫خ شذ َ ِ‬
‫خ شذ َ ب ِ َ‬
‫من ش ُ‬
‫م‪ .‬فَ َ‬
‫ن وَّرُثوا ال ْعِل ْ َ‬
‫لَ ْ‬
‫م ْ‬
‫همًا؛ وَ لك ِ ْ‬
‫ر‪«2» .‬‬
‫وافِ ٍ‬
‫امام صادق )ع( از قول پيامبر عاليقششدر )ص( نقششل مىفرمايششد كششه »خداونششد‬
‫براى كسى كه در پى دانش راه بپيمايد‪ ،‬راهى به سوى بهشت مىگشايد؛ و‬
‫فرشتگان براى ابراز خشنودى خويش )يا خدا( بال و پرشان را بر دانشجو‬
‫فرو مىگسترند‪ .‬و براى دانشجو هر كه در آسمان است و هششر كششه در كششره‬
‫زمين‪ ،‬حتى ماهى در دريششا‪ ،‬طلششب آمششرزش مىكنششد‪ .‬و برتششرى دانشششمند بششر‬

‫عابد‪ ،‬مثل برترى ماه شب چهششارده بششر سششاير سششتارگان اسششت‪ .‬و براسششتى‬
‫دانشششمندان ميراثششبر پيامبراننششد‪ .‬و پيششامبران هيششچ گششونه پششولى بششه ميششراث‬
‫نمىگذارند؛ بلكه »علم« به ميراث مىگذارند‪ .‬بنا بر اين‪ ،‬هر كس بهرهاى از‬
‫علم فراگيرد‪ ،‬بهرهاى شايان و فراوان برده باشد«‪.‬‬
‫رجال حديث همگى ثقهاند؛ حتى پدر علششى بششن ابراهيششم »‪) «1‬ابراهيششم بششن‬
‫هاشم( »‪ «2‬از بزرگان ثقات )معتمدين در نقششل حششديث( اسششت‪ ،‬نششه اينكششه‬
‫فقط ثقه باشد‪ .‬اين روايت با كمى اختلف در مضششمون‪ ،‬بششه سششند ديگششرى‪،‬‬
‫نقل شده كه ضعيف است؛ يعنى‪ ،‬سند تا ابو البخترى صششحيح اسششت؛ ولششى‬
‫خود ابو البخترى »‪ «3‬ضعيف مىباشد‪ .‬اينك آن روايت‪:‬‬
‫بحث در روايت ابو البخترى‬
‫عن محمد بن يحيى‪ ،‬عن َأحمد بن محمد بن عيسى‪ ،‬عن محمششد ب ْششن خالششد‪،‬‬
‫عن ابى اْلبخترى‪ ،‬عن ابى عبد الّله )ع(‪ ،‬قششا َ‬
‫ة اْلن ِْبيششاِء‪َ .‬و‬
‫ن ال ْعَُلمششاَء وََرث َش ُ‬
‫ل‪ :‬إ ِ ّ‬
‫ذا َ َ‬
‫ن‬
‫همشا ً وَ ل ِدينششارًا؛ وَ اّنمششا أ َوَْرث ُششوا َأحششاِدي َ‬
‫م ُيورِث ُششوا دِْر َ‬
‫ث ِ‬
‫كأ ّ‬
‫ن اْلن ِْبيششاَء ل َش ْ‬
‫مش ْ‬
‫ظا واِفرًا‪َ .‬فان ْ ُ‬
‫ح ّ‬
‫خذ َ ب ِ َ‬
‫م هششذا‬
‫مْنها‪ ،‬فَ َ‬
‫قد ْ أ َ َ‬
‫ن أَ َ‬
‫ظروا ِ‬
‫ىٍء ِ‬
‫خذ َ َ‬
‫مك ُ ْ‬
‫عل ْ َ‬
‫م‪ .‬فَ َ‬
‫احاِديِثه ْ‬
‫م ْ‬
‫ش ْ‬
‫ت‪ ،‬فششى ك ُش ّ‬
‫ن فينششا‪ ،‬اهْش َ‬
‫خ ُ‬
‫ه‬
‫دوًل‪ ،‬ي َن ْ ُ‬
‫ل َ‬
‫ن ت َأ ْ ُ‬
‫ل ال ْب َي ْش ِ‬
‫فششو َ‬
‫ف عُش ُ‬
‫خل َش ٍ‬
‫ه‪ .‬فَإ ِ ّ‬
‫ن عَن ْش ُ‬
‫ذون َ ُ‬
‫عَ ّ‬
‫م ْ‬
‫ْ‬
‫ن وَ ت َأِوي َ‬
‫ن وَ ان ِْتحا َ‬
‫ن‪«4» .‬‬
‫حرِي ْ ُ‬
‫مب ْ ِ‬
‫تَ ْ‬
‫ل ال ْ ُ‬
‫ل اْلجاهِِلي َ‬
‫طلي َ‬
‫ف اْلغاِلي َ‬
‫امام صادق )ع( مىفرمايد‪ :‬علما ميراثبر ]ان پيامبرا[ نند؛ زيرا كه پيششامبران‬
‫هيچ گونه پولى به ميششراث نمىگذارنششد؛ بلكششه احششاديثى از سخنانشششان را بششه‬
‫ميراث مىگذارند‪ .‬بنششا بششر ايششن‪ ،‬هششر كششه بهششرهاى از احاديثشششان برگيششرد‪ ،‬در‬
‫حقيقت بهرهاى شايان و فراوان برده باشد‪ .‬پس‪ ،‬بنگريد كششه ايششن علمتششان‬
‫را از چه كسانى مىگيريد؛ زيرا در ميشان مشا اهشل بيشت پيشامبر )ص( در هشر‬
‫نسلى افراد عادل درستكارى هستند كه تحريف مبالغهورزان و روشسازى‬
‫نارواگران و تأويششل نششابخردان را از ديششن دور مىسششازد‪) .‬سششاحت ديششن را از‬
‫تغييرات مغرضان و تحريفهاى نادانان و امثال آن پاك مىگردانند(‪.‬‬
‫بررسى روايت ابو البخترى‬
‫مقصود ما از نقل اين روايت‪ ،‬كه مرحوم نراقى هم به آن تمسك كششرده »‬
‫‪ ،«1‬اين است كه معنى جمله العلماء ورثة النبياء كه در اين روايششت آورده‬
‫شده معلوم شود‪ .‬در اينجا چند بحث است‪:‬‬
‫‪ .1‬مراد از »العلماء« چه كسانى هستند؟ آيا علماى امت اسششت؟ يششا اينكششه‬
‫ائمه )ع( مقصود مىباشند؟ بعضى احتمال دادهانششد كششه مششراد ائمششه‪ ،‬عليهششم‬
‫السلم‪ ،‬باشد »‪ .«2‬ليكن ظاهر اين است كه مششراد علمششاى امششت باشششد‪ ،‬و‬
‫خود حديث حكايت مىكند كه مقصود ائمه )ع( نيسششت‪ :‬زيششرا وضششع منششاقبى‬
‫كه درباره ائمشه )ع( وارد ششده غيشر از ايشن اسشت‪ .‬ايشن جملت كشه »انبيشا‬
‫احاديثى از خود به ارث گذاشتهاند‪ ،‬و هر كس آن را اخذ كنششد حششظ وافششرى‬
‫برده ‪«...‬‬
‫نمىتواند تعريف ائمه )ع( باشد‪ .‬اين جملت شاهد بششر ايششن اسششت كششه مششراد‬
‫علماى امت است‪.‬‬

‫همچنين در روايت ابو البخترى بعد از جمله العلماء ورثة النبياء مىفرمايششد‪:‬‬
‫فانظروا علمكم هذا عمن تأخذونه‪ .‬كه ظاهرا ً مىخواهد بفرمايد علمشا ورثشه‬
‫انبيا هستند؛ منتها بايد توجه داشته باشند كه علمشان را از چه كسشى بايشد‬
‫بگيرند تا بتوانند ورثه انبيا باشند‪ .‬اينكه بگششوييم مششراد ايششن اسششت كششه ائمششه‬
‫ورثه انبيا هستند‪ ،‬و مردم بايششد علششم را از ائمششه كسششب كننششد‪ ،‬خلف ظششاهر‬
‫است‪ .‬هششر كششس روايششاتى را كششه دربششاره ائمششه‪ ،‬عليهششم السششلم‪ ،‬وارد شششده‬
‫ملحظه كند و موقعيت آن حضرات را نزد رسول الّله )ص( بدانششد‪ ،‬متششوجه‬
‫مىشود كه مراد از اين روايششت ائمششه نيسششتند؛ بلكششه علمششاى امتنششد‪ .‬چنششانكه‬
‫امثال اين مناقب براى علما در روايات بسششيارى وارد شششده؛ ماننششد‪ :‬علمششاءُ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫مششتى ك ََأنبيششاِء َبنششي إسششرائيل »‪ «3‬در هششر‬
‫متى كساِئر انبياِء قَْبلى و علمشاُء أ ّ‬
‫أ ّ‬
‫صورت اين ظاهر است كه مراد علماى امت باشد‪.‬‬
‫‪ .2‬ممكن است گفته شششود كششه از جملششه العلمششاء ورثششة النبيششاء بششه تنهششايى‬
‫نمىتوانيم مطلبى را كه مىخواهيم )وليت فقيه( اسششتفاده كنيششم‪ .‬زيششرا انبيششا‬
‫يك جهت نبوت دارند؛ و آن اين است كه علم را از مبدإ اعلى به وحششى‪ ،‬يششا‬
‫الهام‪ ،‬و يا به كيفيت ديگر مىگيرنششد؛ ولششى ايششن حيششثيت اقتضششاى وليششت بششر‬
‫مردم و مؤمنين را ندارد‪ .‬و اگششر خششداى تعششالى حيششثيت امششامت و وليششت را‬
‫براى آنان قرار ندهد‪ ،‬قهرا ً اين حيثيت را دارا نيستند‪ ،‬و فقط نششبى هسششتند‪.‬‬
‫و اگشر مشأمور بشه تبليشغ هششم شششدند‪ ،‬بايششد چيزهشايى را كشه دارنشد بششه مششردم‬
‫برسانند‪ .‬در روايات ما بين »نبى« و »رسول« فرق گذاشششته شششده اسششت‪.‬‬
‫به اين معنى كه »رسول« مأمور به تبليغ است؛ ولى »نبى« فقط مطالب‬
‫را مىگيرد »‪ .«1‬و چون حيثيت »نبششوت« و حيششثيت »وليششت« بششا هششم فششرق‬
‫دارد‪ ،‬و در اين عبششارت العلمشاء ورثششة النبيششاء »وصششف عنششوانى »‪ ««2‬انبيششا‬
‫مراد بوده و علما را به لحاظ همين وصف عنوانى نششازل منزلششه انبيششا قششرار‬
‫داده است‪ ،‬و اين وصف هششم اقتضششاى »وليششت« را نششدارد‪ ،‬بنششا بششر ايششن مششا‬
‫نمىتوانيم از اين جملششه بششراى علمششا اسششتفاده وليششت را بنمششاييم‪ .‬البتششه اگششر‬
‫فرموده بود علما به منزله موسى يا عيسى هستند‪ ،‬مششا مىفهميششديم همششان‬
‫طورى كه حضرت موسى همه جهات و حيثيات را‪ ،‬كه يكى از آنهششا وليششت‬
‫مىباشد‪ ،‬دارا هستند‪ ،‬علما نيز داراى حيثيت وليت مىباشند‪ .‬ليكن چون اين‬
‫طور نفرموده و علما را نازل منزله شخص قرار نداده‪ ،‬نمىتوانيم از جملششه‬
‫مزبور چنين استفادهاى را بنماييم‪.‬‬
‫در جواب اين اشكال بايد عرض كنم كه ميشزان در فهشم روايشات و ظشواهر‬
‫الفاظ‪ ،‬عرف عام و فهم متعارف مردم است‪ ،‬نه تجزيه و تحليلهاى علمى‪.‬‬
‫و ما هم تابع فهم عرف هستيم‪ .‬اگر فقيه بخواهششد در فهششم روايششات دقششايق‬
‫علمى را وارد كند‪ ،‬از بسيارى مطالب بازمىماند‪ .‬بنششا بششر ايشن‪ ،‬اگشر عبشارت‬
‫»العلماء ورثة النبياء« را به عرف عرضه كنيم‪ ،‬آيا در ذهن آنهششا مىآيششد كششه‬
‫»وصف عنوانى« انبيا مراد است‪ ،‬و فقط در هميششن وصششف عنششوانى تنزيششل‬
‫مىباشد؟ يا اينكه اين جمله را اماره قرار مىدهد براى اشخاص؟ يعنششى اگششر‬
‫از عرف مردم سؤال شود فلن فقيه به منزله موسى و عيسششى اسششت يششا‬
‫نه‪ .‬جواب مىدهششد طبششق ايششن روايششت آرى‪ .‬چششون موسششى و عيسششى از انبيششا‬
‫هستند‪ .‬يا اگر سؤال شود كه فقيه وارث رسول الّله )ص( است يا نه؟‬

‫مىگويد آرى‪ .‬چون رسول الّله )ص( از انبياست‪.‬‬
‫بنا بر اين‪ ،‬ما نمىتوانيم »انبيا« را وصف عنوانى بگيريم‪ .‬خصوصا ً چششون بششه‬
‫لفظ جمع است‪ .‬اگر به لفظ مفرد مىآورد‪ ،‬باز راهى براى آن احتمال بششود‪.‬‬
‫ليكن وقتى كه گفتند »انبيا« و لفظ جمع آوردند‪ ،‬يعنى كل فرد من النبياء؛‬
‫نه اينكه كل فرد من النبياء بما هم انبياء كه نظر به وصف عنوانى باشد »‬
‫‪«1‬؛ و اين وصف عنوانى را از ساير اوصششاف جششدا كنششد‪ ،‬و بگويششد فقيششه بششه‬
‫ى‪ .‬ايششن تجزيششه و‬
‫منزله نبى است؛ نه به منزله رسول‪ ،‬و نششه بششه منزلششه ول ش ّ‬
‫تحليلها در باب روايات خلف فهم عرف و عقلست‪.‬‬
‫‪ .3‬بر فرض ما قبول كنيم كششه تنزيششل در وصششف عنششوانى شششده و علمششا بششه‬
‫منزله انبياء بما هم انبياء هستند‪ ،‬بايد حكمى را كه خداوند تعالى به حسب‬
‫اين تنزيل براى نبى ثابت فرموده‪ ،‬حكم آن را براى علما هم ثابت بششدانيم‪.‬‬
‫مثًل اگر گفته شود كه فلن شخص به منزله عادل است؛ سپس بگويد كششه‬
‫اكرام عشادل واجشب اسشت؛ از ايشن حكشم و تنزيشل فهميشده مىششود كشه آن‬
‫ى‬
‫شخص وجوب اكرام دارد‪ .‬بنا بر ايششن‪ ،‬مششا مىتششوانيم از آيششه شششريفه »الن ّششب ّ‬
‫سِهم« »‪.«2‬‬
‫ن ان ْ ُ‬
‫ف ِ‬
‫ن ِ‬
‫مو ِ‬
‫اْولى ِبال ْ ُ‬
‫م ْ‬
‫مني َ‬
‫استفاده كنيم كه منصب »وليت« براى علما هم ثابت است‪ .‬به اين بيششان‬
‫كه مراد از »اولويت«‪ ،‬وليت و امارت است‪ .‬چنانكه در مجمع البحريششن »‬
‫‪ ،«3‬در ذيششل ايششن آيششه شششريفه‪ ،‬روايششتى از امششام بششاقر )ع( نقششل مىكنششد كششه‬
‫حضرت فرمودند‪» :‬اين آيه درباره امارت )حكششومت و وليششت( نششازل شششده‬
‫است«‪ «4» .‬بنا بر ايششن‪ ،‬نششبى وليششت و امششارت بششر مششؤمنين دارد‪ .‬و همششان‬
‫امششارت و وليششتى كششه بششراى نششبى اكششرم )ص( اسششت بششراى علمششا نيششز ثششابت‬
‫مىباشد‪ .‬چون در آيه حكم روى وصف عنوانى آمده و در روايت هششم تنزيششل‬
‫در وصف عنوانى شده است‪.‬‬
‫به علوه‪ ،‬مىتوانيم به آياتى كه براى رسول احكششامى را ثششابت كششرده اسششت‬
‫َ‬
‫سششول وَ أولششى‬
‫استدلل كنيم‪ ،‬مانند آيه شريفه »أطيعُششوا الل ّششه وَ اطيعُششوا الّر ُ‬
‫م«‪ .‬به اينكه بگششوييم »رسششول« و »نششبى« در نظششر عششرف فرقششى‬
‫مرِ ِ‬
‫من ْك ُ ْ‬
‫ال ْ‬
‫ندارند‪ -‬اگر چه در بعضى روايات بين رسول و نششبى از نظششر كيفيششت نششزول‬
‫وحى فرق گذاشته شده است »‪ -«1‬ولى نششبى و رسششول در نظششر عششرف و‬
‫عقل به يك معنا مىباشند‪ .‬از نظر عرف »نبى« كسى اسششت كششه از طششرف‬
‫خداوند انباء مىكند‪ .‬و »رسول« كسششى مىباشششد كششه آنچششه را خداونششد بششه او‬
‫فرموده به مردم مىرساند‪.‬‬
‫‪ .4‬ممكن است گفته شود احكامى كه بعد از وفات پيغمبر )ص( از ايشششان‬
‫به جاى گذاشته شششده نششوعى »ميششراث« اسششت‪ -‬اگششر چششه اصششطلحا ً بششه آن‬
‫»ميراث« گفته نمىشود‪ -‬و كسانى كه اين احكام را مىگيرنششد وارث پيغمششبر‬
‫هستند؛ لكن از كجا معلوم منصب وليتى كششه رسششول اكششرم )ص( بششر همششه‬
‫مردم دارد قابل ارث باشد و بششه ارث بششرده شششود؟ شششايد آنچششه قابششل ارث‬
‫مىباشد‪ ،‬همان احكام و احاديث است‪ .‬در هميشن روايشت هشم دارد كشه انبيشا‬
‫»علم« را به ارث مىگذارند‪ .‬و همچنين در روايت ابششو البخششترى مىفرمايششد‪:‬‬

‫انما اورثوا احاديث من احاديثهم‪ .‬پس‪ ،‬معلوم مىشود »احاديث« را به ارث‬
‫گذاشتهاند؛ و وليت قابل ارث و ميراث نيست‪.‬‬
‫اين اشكال هشم صشحيح نيسشت‪ .‬زيشرا وليشت و امشارت از امشور اعتبشاريه و‬
‫عقليى است‪ ،‬و در اين امور بايد به عقل مراجعششه كنيششم و بششبينيم كششه آنششان‬
‫انتقال وليت و حكومت را از شخصى به شششخص ديگششر بششه عنششوان »ارث«‬
‫اعتبار مىكنند يششا نششه؟ مثًل اگششر از عقلى دنيششا سششؤال شششود كششه وارث فلن‬
‫سلطنت كيست‪ .‬آيشا در جشواب اظهشار مىدارنشد كشه منصشب قابشل از بشراى‬
‫ميراث نيست؟ يا مىگويند كه فلنى وارث تشاج و تخششت اسششت؟ اصشوًل ايشن‬
‫جمله »وارث تاج و تخت« از جملت معروفه است‪ .‬شكى نيست كششه امششر‬
‫»وليت« از نظر عقل مانند ارث در اموال كه از شخصى به ديگرى منتقل‬
‫ى اْولششى‬
‫مىشششود‪ ،‬قابششل انتقششال اسششت‪ .‬اگششر كسششى بششه آيششه شششريفه »الن ّششب ُ‬
‫سْهم« نظر كند و اين روايتى را كه مىگويد‪ :‬العلماء ورثة‬
‫ن ان ْ ُ‬
‫ف ِ‬
‫ن ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫ِبال ْ ُ‬
‫م ْ‬
‫مني َ‬
‫النبياء بنگرد‪ ،‬متوجه مىشود كه مراد همين امششور اعتبششاريه اسششت كششه عقل‬
‫آن را قابل انتقال مىدانند‪.‬‬
‫اگر اين عبارت العلماء ورثة النبياء درباره ائمه‪ ،‬عليهم السلم‪ ،‬وارد شششده‬
‫بود‪ ،‬همچنان كه در روايت آمده كه ائمششه )ع( در همششه امششور وارث پيغمششبر‬
‫)ص( هستند »‪ ،«1‬جاى ترديششد نبششود كششه مىگفششتيم ائمششه )ع( در همششه امششور‬
‫وارث پيغمبر )ص( هستند؛ و اين طور نبود كه كسى بگويد كه مراد وراثت‬
‫در علم و مسائل شرعيه است‪.‬‬
‫بنا بر اين‪ ،‬اگر ما فقط جمله العلماء ورثة النبياء را در دست داشتيم‪ ،‬و از‬
‫صدر و ذيل روايت صرف نظر مىكرديم‪ ،‬به نظر مىرسيد كششه تمششام شششئون‬
‫رسول اكششرم )ص( كششه بعششد از ايشششان قابششل انتقششال اسششت‪ ،‬و از آن جملششه‬
‫امارت بر مردم كه بعد از ايشان براى ائمه )ع( ثابت است‪ ،‬براى فقها هم‬
‫ثابت مىباشد؛ مگر شئونى كه بششه دليششل ديگششرى خشارج شششود‪ .‬و مششا هششم بششه‬
‫مقدارى كه دليل خارج مىكند كنار مىگذاريم‪.‬‬
‫قسمت عمدهاى كششه از اشششكال فششوق بششاقى مىمانششد ايششن اسششت كششه جملششه‬
‫العلماء ورثة النبياء در خلل جملتى قرار گرفته كه مىتواند قرينه باشد بر‬
‫اينكه مراد از ميراث »احاديث« است‪.‬‬
‫چنانكه در »صحيحه قداح« دارد‪ :‬إن النبياء لم يورثششوا دينششارا ً و ل درهم شا ً و‬
‫لكن ورثوا العلم‪ .‬و در روايت ابو البخترى بعد از جمله لم يورثششوا درهم شا ً و‬
‫ل دينارا ً مىگويد‪ :‬و انما اورثوا احششاديث مششن احششاديثهم‪ .‬ايششن عبششارات قرينششه‬
‫مىشود كه ميراث انبيا احاديث است؛ و چيز ديگرى از آنان باقى نمانده كه‬
‫قابل ارث باشد‪ .‬خصوصا ً كه در اول جملششه انمششا دارد كششه دللششت بششر حصششر‬
‫مىكند‪.‬‬
‫اين اشكال هم تمام نيست‪ .‬زيرا اگر مراد اين باشد كه پيغمبر اكششرم )ص(‬
‫فقط احاديث را از خود به جاى گذاشته و چيز ديگرى از ايشان نيست كششه‬
‫به ارث برده شود‪ ،‬اين خلف ضرورت مذهب ماست‪ .‬چششون پيغمششبر اكششرم‬
‫)ص( امورى را از خود به جاى گذاشته كه ارث برده مىشود‪ .‬و جاى ترديد‬
‫نيست كه حضرت رسول )ص( وليت بر امت داشتند؛ و بعد از ايشان امر‬

‫وليت به امير المؤمنين )ع( منتقل شد؛ و بعد از ايشان هم به ائمه‪ ،‬عليهم‬
‫السلم‪ ،‬يكى پس از ديگرى واگذار گرديششد‪ .‬كلمششه انمششا هششم در اينجششا حتمشا ً‬
‫براى حصر نيست‪ ،‬و اصًل معلوم نيست كششه انمششا دللششت بششر حصششر داشششته‬
‫باشد‪ .‬علوه بشر اينكشه انمشا در »صشحيحه قشداح« نيسشت؛ و در روايشت ابشو‬
‫البخترى آمده‪ .‬آن هم عرض كردم از نظر سند ضعيف است‪.‬‬
‫ما اكنون عبششارت »صششحيحه« را مىخششوانيم تششا بششبينيم كششه جملت آن قرينششه‬
‫مىشوند بر اينكه ميراث انبيا اختصاص به احاديث دارد يا نه‪.‬‬
‫من سلك طريقا ً يطلب فيه علما سلك الّله به طريقا ً الى الجنة‪ .‬اين جملششه‬
‫در ستايش علماست‪.‬‬
‫تصور نشود كه اين ستايش مربوط به هر عالمى است‪ ،‬و علمششا هششر طششور‬
‫باشند اين تعريف آنان را شامل مىشود‪ .‬به رواياتى كه در كافى نسبت بششه‬
‫اوصاف و وظايف علماست مراجعه كنيد »‪«1‬؛ تا معلوم شود كه تا كسششى‬
‫چند كلمه درس خواند از علما و ورثه انبيا نمىشود؛ بلكششه وظششايفى دارد‪ .‬و‬
‫آن وقت كار مشكل مىشود‪.‬‬
‫ضع أجِنحتها لطالب اْلعلم رضشا ً بشه‪ .‬معنشى »وضشع اجنحشه«‬
‫وَ إن الملئكة لت َ َ‬
‫نزد اهلش معلوم است »‪ ،«2‬و اكنششون جششاى بحششث آن نيسششت‪ .‬ايششن عمششل‬
‫براى احترام يا خفض جناح و تواضع است‪.‬‬
‫ت‬
‫ه يستغفر لطالب العلم من في السماء و من في الرض حت ّششى الحششو ِ‬
‫و َ إن ّ ُ‬
‫ً‬
‫فى البحر‪ .‬اين جمله احتياج به بيان مفصلى دارد كه فعل از بحث ما خششارج‬
‫است‪ .‬و فضل العالم على العابششد كفضششل القمششر علششى سششائر النجششوم ليلششة‬
‫البدر‪ .‬معنى اين جمله هم معلوم است‪.‬‬
‫و إن العلماء ورثة النبياِء‪ .‬از صدر روايت تا اينجا در مقششام تعريششف علمششا و‬
‫بيان فضايل و اوصاف آنها مىباشد‪ .‬و يكى از فضششايل آنششان ايششن اسششت كششه‬
‫ورثه انبيا هستند‪ .‬وارث انبيا بودن وقتى براى آنان فضيلت است كه ماننششد‬
‫انبيا وليت )حكومت( بر مردم داشته و واجب الطاعه باشند‪.‬‬
‫هم شًا‪.‬‬
‫و امششا اينكششه ذيششل روايششت دارد‪ :‬ان النبيششاء لششم يورثششوا دينششارا ً و ل ِدر َ‬
‫معنايش اين نيست كه انبيا غير از علم و حديث هيچ ارث نمىگذارند‪ .‬بلكششه‬
‫اين جمله كنايه از اين است كه آنان با اينكه ولى امر بششوده و حكششومت بششر‬
‫مردم دارند‪ ،‬رجال الهى هستند‪ :‬افرادى مادى نيسششتند تششا در پششى جمعآورى‬
‫زخششارف دنيششوى باشششند‪ .‬و اينكششه اسششلوب حكششومت انبيششا غيششر از حكششومت‬
‫سلطنتى و حكومتهاى متداول است كه براى متصدى خود مايه مالانششدوزى‬
‫و كامرانى مىشود‪ .‬وضع زنششدگى پيغمششبر اكششرم )ص( بسششيار سششاده بششود‪ .‬از‬
‫مقام و منصب خود به نفع زندگى مادى استفاده نكردند تششا چيششزى از خششود‬
‫به جاى گذارند‪ .‬و آنچه را كه باقى گذاششتند علشم اسشت كشه اششرف امشور‬
‫مىباشد‪ .‬خصوصا ً علمى كه از ناحيه حق تعالى باشد‪ .‬و خصوص »علم« را‬
‫كه در روايت ذكر كششرده شششايد بششه هميششن جهششت بششوده اسششت‪ .‬بنششا بششر ايششن‪،‬‬
‫نمىتوان گفت چون در اين روايت كه اوصاف علمششا بيششان شششده‪ ،‬وراثششت در‬

‫علم و عدم توريث مال در آن ذكر شده‪ ،‬ظاهر است در اين معنا كه علمششا‬
‫منحصرا ً علم و حديث را ارث مىبرند‪.‬‬
‫در بعضى موارد‪ ،‬اين حديث به جمله ما ت ََر ْ‬
‫كناه صدقة تذييل شده است كه‬
‫جزء حديث نيست؛ و روى جهت سياسى به حديث اضافه شده‪ .‬چون ايششن‬
‫حديث در فقه عامه هم مىباشد »‪.«1‬‬
‫نهايت چيزى كه در اينجا مىتوان گفت اين است كه با احتمال به اينكه ايششن‬
‫جملت قرينششه باشششد‪ ،‬مششا نتششوانيم تمسششك بششه اطلق جملششه »العلمششاء ورثششة‬
‫النبياِء« بنماييم و بگوييم كل ما كان للنبياء للعلماء‪ .‬ليكن اين طور نيست‬
‫كه احتمال قرينه بودن اين جملت موجب شششود كششه بگوييششد روايشت ظهششور‬
‫دارد در اينكه علما فقط از علم انبيا ارث مىبرند‪ .‬و بعد معارضه واقع شود‬
‫بين اين روايششت و روايششاتى كشه قبًل ذكششر كرديششم كششه دللششت بششر مطلششب مشا‬
‫داشت‪ .‬و اين روايت آن مطالب را هدم كنششد‪ .‬چنيششن چيششزى از ايششن روايششت‬
‫استفاده نمىشود‬
‫اثبات وليت فقيه از طريق نص‬
‫و اگر فرضا ً گفته شود كه از روايت استفاده مىشود كه رسششول الل ّششه )ص(‬
‫جز علم چيزى به ارث نگذاشته اسششت‪ ،‬و امششر وليششت و خلفششت هششم ارثششى‬
‫ّ‬
‫ى وارثششى اسششتفاده‬
‫نيسششت‪ ،‬و اگششر خششود رسششول اللششه )ص( مىفرمششود‪ :‬عل ش ّ‬
‫نمىكرديم كه حضرت امير )ع( خليفه آن حضششرت اسششت‪ ،‬در ايششن صششورت‪،‬‬
‫ناچاريم كه راجع به خلفت امير المؤمنين و ائمه‪ ،‬عليهم السششلم‪ ،‬بششه نششص‬
‫متشبث شويم‪ ،‬و بگوييم كششه رسششول الل ّششه )ص( اميششر المششؤمنين )ع( را بششه‬
‫خلفت منصوب كششرده اسششت؛ و هميششن مطلششب را نسششبت بششه وليششت فقيششه‬
‫مىگوييم‪ .‬چون بنا بر آن روايتى كه سابقا ً ذكر شششد فقهششا از طششرف رسششول‬
‫الّله )ص( به خلفت و حكومت منصوبند‪ .‬به اين طريق بيششن ايششن روايششت و‬
‫رواياتى كه دللت بر نصب دارد جمع مىكنيم‪.‬‬
‫مؤيدى از فقه رضوى‬
‫در عوائد »‪ «1‬نراقى از »فقه رضششوى« »‪ «2‬روايششتى نقششل مىكنششد بششه ايششن‬
‫سششرائي َ‬
‫فقيهِ فى ه َ‬
‫ل‪» .‬‬
‫ة ال ْ َ‬
‫مْنزل َ ُ‬
‫ذا ال ْوَقْ ِ‬
‫من ْزِل َةِ الن ِْبياِء ِفي َبني إ ِ ْ‬
‫ت كَ َ‬
‫مضمون‪َ :‬‬
‫‪«3‬‬
‫)مقام فقيه اين زمششان مثششل مقششام پيششامبران بنششى اسششرائيل اسششت(‪ .‬البتششه‬
‫نمىتوانيم بگوييم كه »فقششه رضششوى« از امششام رضششا )ع( صششادر شششده؛ ولششى‬
‫مىتوان به عنوان مؤيد به آن تمسك كرد‪.‬‬
‫بايد دانست مراد از »انبياى بنى اسرائيل« فقهششايى كششه در زمششان حضششرت‬
‫موسى بودند‪ -‬و شايد به آنان از جهتى انبيا گفته مىشد‪ -‬نمىباشششد‪ .‬فقهششايى‬
‫كه در زمان حضرت موسى بودند‪ ،‬همه تابع آن حضرت بودند؛ و به پيششروى‬
‫او كارهايى داشتند‪ .‬و شايد وقتى كه حضرت موسى آنان را براى تبليغ بششه‬
‫ى امرشان هم قرار مىداد‪ .‬البته ما از وضششع آنهششا اطلع‬
‫جايى مىفرستاد‪ ،‬ول ّ‬
‫دقيق نداريم‪ ،‬اما اين معلوم است كه خششود حضششرت موسششى )ع( از انبيششاى‬

‫بنى اسرائيل است؛ و همه چيزهايى كششه بششراى حضششرت رسششول الل ّششه )ص(‬
‫هست‪ ،‬براى حضرت موسى هم بوده است‪ .‬البته به اختلف رتبششه و مقششام‬
‫و منزلتشان‪ .‬بنا بر ايشن‪ ،‬مشا از عمشوم »منزلشة« »‪ «4‬در روايشت مىفهميشم‬
‫آنچه را كه براى حضرت موسى در امر حكومت و وليت بششر مششردم بششوده‪،‬‬
‫براى فقها هم مىباشد‪.‬‬
‫ساير مؤيدات‬
‫از جامع الخبار »‪ «1‬هم روايتى نقل مىكنند كه پيغمبر اكرم )ص( فرمششوده‬
‫متي َ‬
‫كسائرِ أ َْنبياِء قَْبلششي »‬
‫است‪ :‬أ َفْت َ ِ‬
‫م ال ْ ِ‬
‫خُر ي َوْ َ‬
‫متي‪ .‬وَ عَُلماُء ا ّ‬
‫مةِ ب ِعَُلماِء ا ّ‬
‫قيا َ‬
‫‪) .«2‬در دوره قيششامت بششه علمششاى امتششم افتخششار و مباهششات خششواهم كششرد‪ .‬و‬
‫علماى امت من مثشل سشاير انبيشاى سشابقند(‪ .‬ايشن روايشت هشم از مؤيشدات‬
‫مطلب ماست‪ .‬در مستدرك »‪ «3‬روايتى از غرر »‪ «4‬نقل مىكند‪ ،‬بششه ايششن‬
‫ْ‬
‫حكا ٌ َ‬
‫س »‪.«5‬‬
‫مضمون‪ :‬ال ْعَُلماُء ُ‬
‫م عَلى النا ِ‬
‫)علما حاكم بر مردمند(‪ .‬و به لفظ حكما على الناس نيز نقششل شششده‪ .‬ولششى‬
‫به نظر مىآيد كه صحيح نباشد‪ .‬گفته شد كه در خود غرر به صششورت حكششام‬
‫على النششاس بششوده اسششت‪ .‬ايششن روايششت هششم اگششر سششندش معتششبر بششود »‪،«6‬‬
‫دللتش واضح و يكى از مؤيدات است‪ .‬روايات ديگرى هسششت كششه مىتششوان‬
‫براى تأييد ذكر كرد‪.‬‬
‫از جمله اين گونه روايات‪ ،‬روايت تحششف العقششول »‪ «7‬اسششت تحششت عنششوان‬
‫»مجارى المور و الحكام على أيششدي العلمششاء« ايششن روايششت از دو قسششمت‬
‫تشكيل يافته‪ :‬قسمت اول روايتى است از حضرت سيد الشهدا )ع(‪ ،‬كه از‬
‫امير المؤمنين على ابششن ابششي طششالب )ع( نقششل فرمششوده‪ ،‬دربششاره »امششر بششه‬
‫معروف و نهى از منكر«‪ .‬و قسمت دوم نطششق حضششرت سششيد الشهداسششت‬
‫درباره »وليششت فقيشه« و وظشايفى كشه فقهشا در مشورد مبششارزه بشا ظلمششه و‬
‫دستگاه دولتى جائر به منظور تشششكيل حكشومت اسششلمى و اجششراى احكشام‬
‫دارند‪ .‬اين نطق مشهور را در منى ايراد‪ ،‬و در آن علت جهششاد داخلششى خششود‬
‫را بر ضد دولت جائر اموى تشريح فرموده است‪ .‬از اين روايت دو مطلب‬
‫مهم به دست مىآيد‪ :‬يكى »وليت فقيه« و ديگرى اينكه فقها بايشد بششا جهشاد‬
‫خود و با امر به معروف و نهى از منكر حكششام جششائر را رسششوا و مششتزلزل و‬
‫مردم را بيدار گردانند تا نهضت عمومى مسلمانان بيدار حكششومت جششائر را‬
‫سرنگون و حكومت اسلمى را برقرار سازد‪ .‬اينك روايت‪:‬‬
‫َ‬
‫من سوِء َثنششائ ِهِ عَل َششى ا َ‬
‫س ِبما وَعَ َ‬
‫لحبششارِ اذ ْ‬
‫ه ب ِهِ أوِْلياَءهُ ِ ْ ُ‬
‫ظ الل ّ ُ‬
‫اعْت َِبرُوا اّيها الّنا ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫قو ُ‬
‫م« »‪ «1‬و قششال‪:‬‬
‫يَ ُ‬
‫م الّرب ّششان ِّيو َ‬
‫لث ش َ‬
‫ن ق شوْل ِهِ ُ‬
‫ل‪» :‬ل َوْ ل ي َْنهاهُ ُ‬
‫ن وَ الحبششاُر عَش ْ‬
‫ما ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫سششرائي َ‬
‫س مششا كششاُنوا‬
‫نك َ‬
‫ف شُروا ِ‬
‫ن َبنششي إ ِ ْ‬
‫ل‪ «.‬الششى قششوله‪» :‬لب ِئ َ‬
‫مش ْ‬
‫ن الششذي َ‬
‫»لعِ ش َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ة‬
‫يَ ْ‬
‫مش ِ‬
‫ن ِ‬
‫م كاُنوا ي ََروْ َ‬
‫ن«‪ «2» .‬وَ إ ِّنما عا َ‬
‫فعَُلو َ‬
‫ن الظل َ‬
‫م‪ ،‬لن ّهُ ْ‬
‫ه ذل ِك عَلي ْهِ ْ‬
‫ب الل ُ‬
‫مش َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ة فيمششا كششاُنوا‬
‫من ْكَر وَ ال َ‬
‫ن ذل ِك َرغب َ ً‬
‫فسا َ‬
‫د‪َ ،‬فل ي َن ْهَوْن َهُ ْ‬
‫م ال ُ‬
‫ن أظهُرِهِ ُ‬
‫م عَ ْ‬
‫ن ب َي ْ َ‬
‫اّلذي َ‬
‫قششو ُ‬
‫خ َ‬
‫حش َ‬
‫س َو‬
‫ه يَ ُ‬
‫ل‪َ» :‬فل ت َ ْ‬
‫م وَ َرهْب َش ً‬
‫ة ِ‬
‫ن ِ‬
‫ذروُ َ‬
‫مششا ي َ ْ‬
‫َينششاُلو َ‬
‫ن؛ وَ الل ّش ُ‬
‫م ّ‬
‫من ْهُش ْ‬
‫وا الن ّششا َ‬
‫شش ُ‬
‫ن‪ «3» .‬وَ قششا َ‬
‫خ َ‬
‫ض‬
‫ا ْ‬
‫موْ ِ‬
‫مؤ ِ‬
‫ت ب َعْ ُ‬
‫مُنششو َ‬
‫ضششهُ ْ‬
‫منششا ُ‬
‫ن وَ ال ّ ُ‬
‫ل‪» :‬وَ ال ْ ُ‬
‫شششو ِ‬
‫م اوِْليششاُء ب َْعشش ٍ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ف‬
‫مْعروُ ِ‬
‫ف وَ ي َن ْهَوْ َ‬
‫مْعروُ ِ‬
‫مروُ َ‬
‫ه ِبششالمرِ ِبششال َ‬
‫ر«‪ «4» .‬فَب َد َأ الل ُ‬
‫ن ال ُ‬
‫ن ِبال َ‬
‫َيأ ُ‬
‫من ْك ِ‬
‫ن عَ ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ت‬
‫ض ً‬
‫م ِ‬
‫ه‪ ،‬ل ِعِل ِ‬
‫ة ِ‬
‫مهِ ب ِأّنها اذا أ ّ‬
‫من ْك َرِ َفري َ‬
‫ت‪ ،‬ا ْ‬
‫سششَتقا َ‬
‫مشش ْ‬
‫ت و أقي َ‬
‫دي ْ‬
‫من ْ ُ‬
‫ن ال ُ‬
‫وَ الن ّهْ ِ‬
‫ى عَ ِ‬

‫فرائ ِض ك ُّلهششا‪ ،‬هَينهشا و صشعبها‪ .‬و ذل ِش َ َ‬
‫ن‬
‫ال ْ َ‬
‫ف وَ الن ّْهشي َ‬
‫ُّ‬
‫معُْرو ِ‬
‫كأ ّ‬
‫َ َ ْ ُ‬
‫مشَر ب ِششال ْ َ‬
‫ن ال ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫عش ِ‬
‫يء‬
‫مةِ ال ْ َ‬
‫مخال َ َ‬
‫من ْك َرِ ُ‬
‫م‪ ،‬وَ قِ ْ‬
‫دعاء اَلى ال ِ ْ‬
‫س َ‬
‫مظال ِم ِ وَ ُ‬
‫معَ َرد ّ ال ْ َ‬
‫سلم ِ َ‬
‫ال ْ ُ‬
‫ف ْ‬
‫فةِ الظال ِ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫م أي ّت ُهَششا‬
‫ح ّ‬
‫م‪ ،‬وَ أ ْ‬
‫موا ِ‬
‫ت ِ‬
‫دقا ِ‬
‫ضِعها فى َ‬
‫ضِعها وَ وَ ْ‬
‫ص َ‬
‫م أن ْت ُش ْ‬
‫قها‪ .‬ث ُش ّ‬
‫ن َ‬
‫خذِ ال ّ‬
‫م ْ‬
‫وَ الَغنائ ِ ِ‬
‫عصاب َ ُ ْ ْ‬
‫مذ ْ ُ‬
‫م ْ‬
‫ة‪َ ،‬و‬
‫شُهوَرةٌ وَ ِبال ْ َ‬
‫مْعروُفَ ٌ‬
‫ة‪ِ ،‬‬
‫الِعصاب َ ُ‬
‫كوَرةٌ وَ ِبالّنصي َ‬
‫حةِ َ‬
‫خي ْرِ َ‬
‫م‪َ ،‬‬
‫ة‪ ،‬ب ِالعِل ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫م ال ّ‬
‫ف‪َ ،‬و‬
‫ِبشالل ّهِ ِفشي أن ْ ُ‬
‫ضشعي ُ‬
‫ششري ُ‬
‫مهاَبش ٌ‬
‫مكشم ال ّ‬
‫ف وَ ي ُكرِ ُ‬
‫ة‪َ ،‬يهشاب ُك ُ‬
‫س َ‬
‫س الّنشا ِ‬
‫فش ِ‬
‫ض َ‬
‫حششوائ ِِج ا َ‬
‫ذا‬
‫عن ْشد َهُ َتشش َ‬
‫م ِ‬
‫ن ِفشى ال ْ َ‬
‫فُعو َ‬
‫ن ل فَ ْ‬
‫م عَل َي ْهِ وَ ل ي َد َ ل َك ُ ْ‬
‫ل ل َك ُ ْ‬
‫م َ‬
‫ُيؤث ُِرك ُ ْ‬
‫م ْ‬
‫كرامة الكششابر‪ ،‬أ َ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫م ُ‬
‫ك وَ َ َ ِ‬
‫ت ِ‬
‫ملوُ ِ‬
‫شو َ‬
‫ق ب ِهَي ْب َةِ ال ُ‬
‫ن طلِبها‪ ،‬وَ ت َ ْ‬
‫مت ُن ِعَ ْ‬
‫ا ْ‬
‫م ْ‬
‫ِ ِ‬
‫ن فى الطري ِ‬
‫ل ذل ِ َ‬
‫س كُ ّ‬
‫م‬
‫جى ِ‬
‫ق الل ّ ِ‬
‫ن ال ْ ِ‬
‫ه‪ ،‬وَ إ ِ ْ‬
‫م بِ َ‬
‫موهُ بما ي ُْر َ‬
‫قيا ْ‬
‫ن ك ُن ْت ُ ْ‬
‫عند َك ُ ْ‬
‫ك إ ِّنما نلت ُ ُ‬
‫ل َي ْ َ‬
‫مم َ‬
‫حَ ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ض شَعفاِء‬
‫ف ْ‬
‫خ َ‬
‫ق شه ِ ت َ ْ‬
‫س شت َ ْ‬
‫مش ِ‬
‫ح ِ‬
‫ح شق ّ ال ْ ّ‬
‫مششا َ‬
‫م بِ َ‬
‫صششروُ َ‬
‫ن أك ْث َشرِ َ‬
‫ن؛ َفا ْ‬
‫ة‪ :‬فَأ ّ‬
‫ح شقّ اْل َ‬
‫فت ُ ْ‬
‫ق ُ‬
‫عَش ْ‬
‫سششا ً‬
‫م ُ‬
‫ق ُ‬
‫ه؛ و ل ن َ ْ‬
‫ح ّ‬
‫م ب َِزعْ ِ‬
‫مششا َ‬
‫فَ َ‬
‫ف َ‬
‫مو ُ‬
‫م‪َ .‬فل مششاًل َبششذ َل ْت ُ ُ‬
‫م فَط َل َب ُْتشش ْ‬
‫كشش ْ‬
‫كشش ْ‬
‫م‪ .‬وَ ا ّ‬
‫ضششي ّعْت ُ ْ‬
‫َ‬
‫ن‬
‫خل َ َ‬
‫قها؛ وَ ل َ‬
‫م ِبها ل ِّلذى َ‬
‫ت الل ّ ِ‬
‫موها في ذا ِ‬
‫من ّشوْ َ‬
‫م ت َت َ َ‬
‫ه‪ .‬أن ْت ُ ْ‬
‫عشيَرةً عاد َي ْت ُ ُ‬
‫خاط َْرت ُ ْ‬
‫م‪ ،‬اي ّهَششا‬
‫ه؛ ل َ َ‬
‫قد ْ َ‬
‫ن َ‬
‫خ ِ‬
‫عذاب ِ ِ‬
‫سل ِهِ و امانا ً ِ‬
‫عََلى الل ّهِ َ‬
‫مجاوََرةَ ُر ُ‬
‫ت عَل َي ْك ُش ْ‬
‫شي ُ‬
‫ه وَ ُ‬
‫جن ّت َ ُ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫ح ّ‬
‫ة‬
‫ن نَ َ‬
‫م نِ ْ‬
‫م ٌ‬
‫ن تَ ِ‬
‫مش ِ‬
‫م ِ‬
‫قمات ِ ِ‬
‫ة ِ‬
‫ن عََلى الل ّ ِ‬
‫ه‪ ،‬أ ْ‬
‫مّنو َ‬
‫كرا َ‬
‫م ب َل َغْت ُ ْ‬
‫ه‪ .‬لن ّك ُ ْ‬
‫ق َ‬
‫ل ب ِك ُ ْ‬
‫مت َ َ‬
‫ال ْ ُ‬
‫مش ْ‬
‫م ْ‬
‫ه‬
‫م ِبالل ّهِ فششي ِ‬
‫ن ي ُعَْر ُ‬
‫من ْزِل َ ً‬
‫عبششادِ ِ‬
‫مو َ‬
‫ة فُ ّ‬
‫ن وَ ان ْت ُ ْ‬
‫ف ِبالل ّهِ ل ت ُك ْرِ ُ‬
‫م ِبها؛ وَ َ‬
‫ضل ْت ُ ْ‬
‫الّله َ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫ة َفل ت َ ْ‬
‫من ْ ُ‬
‫ض ً‬
‫فَزعُششو َ‬
‫قو َ‬
‫ن‪ .‬وَ قَد ْ ت ََروْ َ‬
‫ت ُك َْرموُ َ‬
‫ض ذِ َ‬
‫ن‪ ،‬وَ أن ْت ُش ْ‬
‫ن عُُهود َ الل ّهِ َ‬
‫م شم ِ‬
‫م ل ِب َعْ ش ِ‬
‫م َو‬
‫ح ُ‬
‫م تَ ْ‬
‫قششوَر ٌ‬
‫مش ُ‬
‫م ْ‬
‫فَزعُششو َ‬
‫مشي وَ ال ْب ُك ْش ُ‬
‫ة‪ ،‬وَ ال ْعُ ْ‬
‫ل الل ّشهِ )ص( َ‬
‫ن؛ وَ ذِ ّ‬
‫آبششائ ِك ُ ْ‬
‫ة َرسشوُ ِ‬
‫ن‬
‫مل ُششو َ‬
‫مو َ‬
‫مَلة‪ ،‬ل تْر َ‬
‫ن وَ ل َ‬
‫م ت َعْ َ‬
‫من ْزِل َت ِك ُش ْ‬
‫ن؛ وَ ل في َ‬
‫ح ُ‬
‫مه ْ َ‬
‫ن ُ‬
‫ن في ال ْ َ‬
‫الّز ْ‬
‫مش ْ‬
‫م ُ‬
‫مدائ ِ ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ل ذل ِ َ‬
‫ن‪ .‬ك ّ‬
‫م َ‬
‫ما‬
‫مصان َعَةِ ِ‬
‫ك ِ‬
‫عَ ِ‬
‫مُنو َ‬
‫ن؛ وَ بال ّ‬
‫ل فيها ُتعيُنو َ‬
‫م ّ‬
‫مةِ َتأ َ‬
‫عن ْد َ الظل َ‬
‫ن و َ ال ُ‬
‫دها ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫م‬
‫ن الن ّهْش‬
‫مش‬
‫ى وَ الَتنششا ِ‬
‫ه ب ِهِ ِ‬
‫ه غششاِفلوُ َ‬
‫م أعْظش ُ‬
‫ن‪ .‬وَ أن ْت ُش ْ‬
‫م عَن ْش ُ‬
‫هى‪ ،‬وَ أن ْت ُش ْ‬
‫م الل ُ‬
‫مرك ُ ُ‬
‫أ َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫الناس مصيبة لما غُلبتم عَل َيه من منازل ال ْعَلماِء ل َو ك ُنتم تسعون‪ .‬ذل ش َ َ‬
‫ن‬
‫ِ‬
‫َ ً ِ‬
‫ك ب ِشأ ّ‬
‫ْ ُْ ْ َ ْ َ ْ َ‬
‫ْ ِ ِ ْ َ ِ ِ ُ‬
‫ُِْ ْ‬
‫ّ ِ ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫حلل ِشهِ َو‬
‫منشاِء َ‬
‫حكششام ِ َ‬
‫علششى أي ْش ِ‬
‫علششى َ‬
‫مجاِري المشوُرِ وَ ال ْ‬
‫دي ال ُْعلمششاِء ِبشالل ّهِ ال َ‬
‫َ‬
‫حرامه‪ .‬فَأ َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن‬
‫ش‬
‫ع‬
‫م‬
‫ش‬
‫ك‬
‫ق‬
‫ر‬
‫َ‬
‫ف‬
‫ت‬
‫ب‬
‫ل‬
‫إ‬
‫ك‪،‬‬
‫ش‬
‫ل‬
‫ذ‬
‫م‬
‫ت‬
‫ب‬
‫ل‬
‫س‬
‫ما‬
‫و‬
‫ة‪.‬‬
‫ل‬
‫ز‬
‫ن‬
‫م‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ك‬
‫ل‬
‫ت‬
‫ن‬
‫بو‬
‫لو‬
‫س‬
‫م‬
‫ل‬
‫ا‬
‫م‬
‫ت‬
‫ن‬
‫َ‬
‫ُ ُِْ ْ ِ‬
‫َ ْ ُ َ ِ‬
‫َ ِ ِ‬
‫َِ ّ ِ ْ‬
‫ُْ ُ‬
‫َ ْ ِ َ َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫م عََلششى ال َ‬
‫ذى َو‬
‫ت‬
‫ر‬
‫ب‬
‫ص‬
‫و‬
‫ل‬
‫و‬
‫ة‪.‬‬
‫ح‬
‫ض‬
‫لوا‬
‫ا‬
‫ة‬
‫ن‬
‫ي‬
‫ب‬
‫ل‬
‫ا‬
‫د‬
‫ع‬
‫ب‬
‫ة‬
‫ن‬
‫س‬
‫ال‬
‫في‬
‫م‬
‫ك‬
‫ف‬
‫تل‬
‫خ‬
‫ا‬
‫و‬
‫ْ‬
‫ّ َ ِ َْ َ ََّ ِ‬
‫ال ْ َ‬
‫ِ َ ِ َ ْ َ َْ ُ ْ‬
‫ِ ِ ْ‬
‫حق ّ َ‬
‫ُ‬
‫صشد ُُر َو‬
‫مُئون َ َ‬
‫ت الل ّ ِ‬
‫ة في ذا ِ‬
‫تَ َ‬
‫م ت َشرِد ُ وَ عَن ْك ُش ْ‬
‫موُر الل ّهِ عَل َي ْك ُ ْ‬
‫تأ ُ‬
‫ه‪ ،‬كان َ ْ‬
‫م ال ْ َ‬
‫مل ْت ُ ُ‬
‫ح ّ‬
‫م تَ ْ‬
‫ُ‬
‫م ال ّ‬
‫ه‬
‫م َ‬
‫مششوَر الل ّش ِ‬
‫ة ِ‬
‫ج ُ‬
‫م ت ُْر َ‬
‫ست َ ْ‬
‫م وَ ا ْ‬
‫مأ ُ‬
‫سشَلمت ُ ْ‬
‫من ْزِل َت ِك ُش ْ‬
‫ن َ‬
‫ظل َ‬
‫مك ّن ْت ُ ُ‬
‫م َ‬
‫ع‪ .‬وَ لك ِن ّك ُ ْ‬
‫إل َي ْك ُ ْ‬
‫م ْ‬
‫على ذِلشش َ‬
‫ن في ال ّ‬
‫ن ِبال ّ‬
‫ك‬
‫م َ‬
‫شَهوا ِ‬
‫شَبها ِ‬
‫ت وَ َيسيروُ َ‬
‫مُلو َ‬
‫ت‪َ .‬‬
‫سل ّط َهُ ْ‬
‫م ي َعْ َ‬
‫في أْيديهِ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م‬
‫مشوْ ِ‬
‫م ِ‬
‫م ِبال َ‬
‫م‪ .‬فأ ْ‬
‫مت ُ ُ‬
‫سشل ْ‬
‫مفششارِقت ُك ْ‬
‫ي ُ‬
‫ت وَ إعجششاب ُك ْ‬
‫ن ال َ‬
‫ِفراُرك ُش ْ‬
‫حيششاةِ الششتي هِش َ‬
‫مش َ‬
‫َ‬
‫علششى‬
‫م ْ‬
‫ف َ‬
‫ديِهم؛ فَ ِ‬
‫ضَعفاَء في أي ْش ِ‬
‫ض شع َ ٍ‬
‫ست َ ْ‬
‫ال ّ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ن ُ‬
‫سشت َعْب َدٍ َ‬
‫ن ُ‬
‫مش ْ‬
‫قهُششوٍر‪ ،‬وَ ب َي ْش ِ‬
‫ن ب َي ْش ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ست َ ْ‬
‫معي َ‬
‫م‬
‫ب‪ .‬ي َت َ َ‬
‫ن ال ِ‬
‫شِعروُ َ‬
‫مل ِ‬
‫م وَ ي َ ْ‬
‫خْزيَ ِبشأهوائ ِهِ ْ‬
‫ك ِبآرائ ِهِ ْ‬
‫ن في ال ُ‬
‫شت ِهِ َ‬
‫َ‬
‫مْغلوُ ٍ‬
‫قلُبو ٍ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫جّباِر‪ .‬فى ك ّ‬
‫ب‬
‫من ْب َششرهِ َ‬
‫م عَلششى ِ‬
‫ل ب َلدٍ ِ‬
‫خطي ش ٌ‬
‫جْراةً عَلى ال َ‬
‫اقِْتداًء ِبالشرارِ وَ ُ‬
‫من ْهُ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫خ شوَ ٌ‬
‫ل‪ ،‬ل‬
‫ص َ‬
‫م َ‬
‫سوط ٌ‬
‫م شاِغَر ٌ‬
‫ق ُ‬
‫مب ْ ُ‬
‫س لهُ ْ‬
‫م فيها َ‬
‫ة؛ وَ أْيديهِ ْ‬
‫ض ل َهُ ْ‬
‫ة‪ .‬وَ الّنا ُ‬
‫ع؛ َفاْلْر ُ‬
‫يَ ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫فة ِ َ‬
‫شششديد‪،‬‬
‫ضششعَ َ‬
‫جّبارٍ َ‬
‫عني ٍ‬
‫س؛ فَ ِ‬
‫ن ي َد َ ل ِ‬
‫سطوَةٍ عَلى ال ّ‬
‫ن َ‬
‫ي َد ْفَُعو َ‬
‫د‪ ،‬وَ ذي َ‬
‫م ْ‬
‫ن ب َي ْ ِ‬
‫م ٍ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ن‬
‫مطاٍع ل ي َعْرِ ُ‬
‫ض ِ‬
‫مب ْ ِ‬
‫جش ُ‬
‫جبا‪ ،‬وَ ما لششي ل أعْ َ‬
‫د‪َ .‬فيا عَ َ‬
‫معي َ‬
‫دئ ال ُ‬
‫ف ال ُ‬
‫ُ‬
‫ب‪ ،‬وَ الْر ُ‬
‫مش ْ‬
‫هّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ل‬
‫شال‬
‫ش‬
‫ف‬
‫م‪.‬‬
‫رحي‬
‫ير‬
‫غ‬
‫م‬
‫ه‬
‫ب‬
‫ن‬
‫مؤمني‬
‫ل‬
‫ا‬
‫لى‬
‫ع‬
‫ل‬
‫م‬
‫عا‬
‫و‬
‫م‬
‫و‬
‫ل‬
‫ظ‬
‫ق‬
‫د‬
‫ص‬
‫ت‬
‫م‬
‫و‬
‫م‬
‫شو‬
‫غ‬
‫ش‬
‫غا‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ ِِ ْ ْ َ‬
‫ٍ‬
‫ْ ٍ َ‬
‫ٍ َ ُ َ ّ ٍ‬
‫ٍ‬
‫ٍ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م‬
‫لشش‬
‫ع‬
‫ت‬
‫ك‬
‫ن‬
‫إ‬
‫م‪،‬‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ننا‪.‬‬
‫ي‬
‫ب‬
‫ر‬
‫ج‬
‫ش‬
‫فيما‬
‫ه‬
‫م‬
‫ك‬
‫ح‬
‫ب‬
‫ضى‬
‫لقا‬
‫ا‬
‫و‬
‫عنا‬
‫ز‬
‫تنا‬
‫ه‬
‫في‬
‫فيما‬
‫م‬
‫ك‬
‫ْ‬
‫َ َ ََْ‬
‫ِ ُ ِ ِ‬
‫ِ‬
‫ِ ِ َ َ‬
‫ُ ّ ّ َْ ُ‬
‫اْلحا ِ ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م‪.‬‬
‫ن وَ ل ال ِْتماسا ً ِ‬
‫ن ِ‬
‫ل ال ُ‬
‫ن فُ ُ‬
‫ن ما كا َ‬
‫منا َتناُفسا ً فى ُ‬
‫ه لَ ْ‬
‫أن ّ ُ‬
‫ضو ِ‬
‫م ْ‬
‫سلطا ٍ‬
‫م ي َك ُ ْ‬
‫حطا ِ‬
‫ح فششى ِبلدِ َ‬
‫ن ديِنشش َ‬
‫ن‬
‫م ِ‬
‫وَ ل ِ‬
‫صششل َ‬
‫ك؛ وَ َيششأ َ‬
‫معششال ِ َ‬
‫ن ل ُِنششرِىَ ال ْ َ‬
‫ك؛ وَ ن ُظ ِْهششَر اْل ْ‬
‫م َ‬
‫مشش ْ‬
‫كشش ْ‬
‫َ‬
‫م َ‬
‫سن َن ِ َ‬
‫ض َ‬
‫عبادِ َ‬
‫م ُ‬
‫م‬
‫لب َ‬
‫ن ِ‬
‫ك وَ أحكا ِ‬
‫فرائ ِ‬
‫ن ِ‬
‫مظ ُْلوموُ َ‬
‫كو ُ‬
‫ك فَِإن »‪ «1‬ل َ ْ‬
‫ك؛ وَ ي َعْ َ‬
‫ال َ‬
‫م ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫م‪َ .‬و‬
‫م ُ‬
‫م وَ ع َ ِ‬
‫صُرونا وَ ت ُن ْ ِ‬
‫ملششوا فششي إطفششاِء ن ُششورِ ن َب ِي ّكش ْ‬
‫ة عَلي ْك ْ‬
‫ونا قوِىَ الظل َ‬
‫ت َن ْ ُ‬
‫صف ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫مصيُر‪«2» .‬‬
‫َ‬
‫ح ْ‬
‫ه‪ ،‬وَ عَلي ْهِ ت َوَكلنا‪ ،‬و إلي ْهِ أن َْبنا‪ ،‬وَ إلي ْهِ ال َ‬
‫سب َُنا الل ُ‬
‫اى مردم‪ ،‬از پندى كه خدا به دوستدارانش به صورت بششدگويى از »احبششار«‬
‫داده عبرت بگيريد؛ آنجا كه مىفرمايد‪» :‬چرا نبايد علمششاى دينششى و احبششار از‬

‫گفتار گناهكششارانه آنششان )يعنششى يهششود( و حرامخششوارى آنششان جلششوگيرى كننششد‪.‬‬
‫راستى آنچه انجام مىداده و به وجششود مىآوردهانششد چششه بششد بششوده اسششت«‪ .‬و‬
‫مىفرمايد‪» :‬آن عده از بنى اسرائيل كه كفر ورزيدند لعنت شدند«‪ .‬تا آنجششا‬
‫كه مىفرمايد‪» :‬راستى كه آنچه انجام مىدادهانششد چششه بششد بششوده اسششت«‪ .‬در‬
‫حقيقت‪ ،‬خدا آن را از اين جهت برايشششان عيششب مىشششمارد و مششايه ملمششت‬
‫مىسازد كه آنان با چشم خود مىديدند كه ستمكاران به زشششتكارى و فسششاد‬
‫پرداختهاند‪ ،‬و باز منعشان نمىكردند‪ ،‬به خاطر عشقى كه به دريافتهاى خود‬
‫از آنان داشتند؛ و نيز به خاطر ترسى كه از آزار و تعقيب آنششان بششه دل راه‬
‫مىدادند‪ .‬در حالى كه خدا مىفرمايد‪» :‬از مردم نترسيد؛ و از من بترسششيد«‪.‬‬
‫و مىفرمايد‪» :‬مردان مؤمن دوستدار و رهبر و عهدهدار يكديگرند‪ .‬همديگر‬
‫را امر به معششروف و نهششى از منكششر مىكننششد«‪) .‬مىبينيششم كششه در ايششن آيششه در‬
‫شمردن صششفات مؤمنششان‪ ،‬صششفاتى كششه مظهششر دوسششتدارى و عهششده دارى و‬
‫رهبرى متقابل مؤمنششان اسششت(‪ ،‬خششدا از امششر بششه معششروف و نهششى از منكششر‬
‫شروع مىكند‪ ،‬و نخست اين را واجب مىشمارد زيرا مىداند كه اگر امششر بششه‬
‫معششروف و نهششى از منكششر انجششام بگيششرد و در جششامعه برقششرار شششود‪ ،‬همششه‬
‫واجبات‪ ،‬از آسان گرفته تا مشكل‪ ،‬همگى برقرار خواهششد شششد‪ .‬و آن بششدين‬
‫سبب است كه امر به معروف و نهى از منكر عبارت اسششت از دعششوت بششه‬
‫اسششلم؛ )يعنششى جهششاد اعتقششادى خششارجى( بششه اضششافه بازگردانششدن حقششوق‬
‫سششتمديدگان بششه ايشششان؛ و مخششالفت و مبششارزه بششا سششتمگران )داخلششى(؛ و‬
‫كوشش براى اينكه ثروتهاى عمومى و درآمد جنگششى طبششق قششانون عششادلنه‬
‫اسلم توزيع شود‪ ،‬و صدقات )زكات و همه مالياتهاى الزامى يا داوطلبانه(‬
‫از مششوارد صششحيح و واجششب آن جمعآورى و گرفتششه شششود‪ ،‬و هششم در مششوارد‬
‫شرعى و صحيح آن به مصرف برسد‪.‬‬
‫علوه بر آنچه گفتم‪ ،‬شما اى گروه‪ ،‬اى گروهى كه بششه علششم و عششالم بششودن‬
‫شهرت داريد و از شما به نيكى ياد مىشود و به خيرخواهى و اندرزگويى و‬
‫راهنمايى در جامعه معروف شدهايد و به خاطر خدا در دل مردم شششكوه و‬
‫مهابت پيدا كردهايد به طورى كه مرد مقتدر از شما بيم دارد و نششاتوان بششه‬
‫تكريم شما بر مىخيزد و آن كس كه هيچ برترى بر او نداريد و نه قدرتى بر‬
‫او داريد شما را بر خششود برتششرى داده اسششت و نعمتهششاى خششويش را از خششود‬
‫دريغ داشته به شما ارزانى مىدارد‪ ،‬در مششوارد حوايششج )يششا سششهميه مششردم از‬
‫خزانه عمومى( وقتى به مردم پرداخت نمىشود وساطت مىكنيد‪ ،‬و در راه‬
‫با شكوه و مهابت پادشاهان و بزرگوارى بزرگان قدم بر مىداريد‪ ،‬آيششا همششه‬
‫اين احترامات و قدرتهاى معنوى را از اين جهت به دست نياوردهايد كه به‬
‫شما اميد مىرود كه به اجراى قانون خدا كمر ببنديد؟ گرچه در مورد بيشتر‬
‫قوانين خدا كوتاه آمدهايد؛ بيشتر حقوق الهى را كششه بششه عهششده داريششد فششرو‬
‫گذاشتهايد‪ .‬مثًل حق ملت را خوار و فششرو گذاششتهايد؛ حشق افشراد نشاتوان و‬
‫بىقدرت را ضايع كردهايد؛ اما در همشان حشال بشه دنبشال آنچشه حشق خشويش‬
‫مىپنداريد برخاستهايد‪ .‬نه پولى خرج كردهايد؛ و نه جششان را در راه آنكششه آن‬
‫را آفريده به خطر انداختهايد؛ و نششه بششا قششبيله و گروهششى بششه خششاطر خششدا در‬
‫افتادهايد‪ .‬شما آرزو داريششد و حششق خششود مىدانيششد كششه بهشششتش و همنشششينى‬
‫پيامبرانش و ايمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد؛ من‪ ،‬اى كسانى كششه‬
‫چنين انتظاراتى از خدا داريد‪ ،‬از اين بيمناكم كشه نكبشت خششمش بشر ششما‬

‫فرو افتد؛ زيرا در سايه عظمت و عشزت خششدا بششه منزلششتى بلنششد رسششيدهايد‪،‬‬
‫ولى خداشناسانى را كه ناششر خداشناسشى هسشتند احشترام نمىكنيشد؛ حشال‬
‫آنكه شما به خششاطر خششدا در ميششان بنششدگانش مششورد احتراميششد‪ .‬و نيششز از آن‬
‫جهت بر شما بيمناكم كه به چشم خود مىبينيد تعهششداتى كششه در برابششر خششدا‬
‫شده »‪ «1‬گسسته و زير پششا نهششاده شششده اسششت‪ ،‬امششا نگششران نمىشششويد؛ در‬
‫حالى كه به خاطر پارهاى از تعهدات پدرانتان نگششران و پريشششان مىشششويد؛‬
‫اينك تعهداتى كه در برابر پيامبر انجام گرفته »‪ «2‬مششورد بىاعتنششايى اسششت؛‬
‫نابينايان‪ ،‬للها‪ ،‬و زمينگيران ناتوان‪ ،‬در همه شهرها بىسرپرسششت ماندهانششد‪،‬‬
‫و بر آنها ترحم نمىشود‪ .‬و نه مطابق شأن و منزلتتان كار مىكنيد؛ و نششه بششه‬
‫كسى كه چنين كارى بكند و در ارتقاى شششأن شششما بكوشششد اعتنششا يششا كمششك‬
‫مىكنيد‪ .‬با چرب زبانى و چاپلوسى و سازش با ستمكاران‪ ،‬خود را در برابر‬
‫قدرت ستمكاران حاكم ايمن مىگردانيد‪ .‬تمام اينهششا دسششتورهايى اسششت كششه‬
‫خدا به صورت نهى‪ ،‬يا همديگر را نهى كششردن و بازداشششتن‪ ،‬داده و شششما از‬
‫آنها غفلت مىورزيد‪ .‬مصيبت شما از مصايب همه مردم سششهمگينتر اسششت؛‬
‫زيرا منزلت و مقام علمايى را از شما بازگرفتهاند اگر مىدانستيد‪ .‬چون در‬
‫حقيقت‪ ،‬جريان ادارى كشور و صدور احكام قضايى و تصششويب برنامههششاى‬
‫كشور بايد به دست دانشمندان روحششانى‪ ،‬كششه اميششن حقششوق الهششى و دانششاى‬
‫حلل و حرامند‪ ،‬سپرده شده باشد‪ .‬اما اينك مقامتان را از شششما بششازگرفته‬
‫و ربودهاند‪ .‬و اينكه چنين مقامى را از دست دادهايد‪ ،‬هيچ علتى نششدارد جششز‬
‫اينكه از دور محور حق )قانون اسششلم و حكششم خششدا( پراكندهايششد؛ و دربششاره‬
‫سششنت‪ ،‬پشس از اينكشه دليشل روششن بشر حقيقشت و كيفيشت آن وجششود دارد‪،‬‬
‫اختلف پيدا كردهايد‪ .‬شما اگششر مردانششى بوديششد كششه بششر شششكنجه و نششاراحتى‬
‫شكيبا بوديد و در راه خدا حاضر به تحمل ناگوارى مىشديد‪ ،‬مقررات بششراى‬
‫تصويب پيش ما آورده مىشد؛ و به دست شما صادر مىشد؛ و مرجع كارهششا‬
‫بوديد‪ .‬اما شما به ستمكاران مجال داديد تا اين مقام را از شما بستانند؛ و‬
‫گذاشتيد حكومتى كه قانونا ً مقيد به شرع است به دست ايشششان بيفتششد‪ ،‬تششا‬
‫بر اساس پوسيده حدس و گمان به حكومت پردازند؛ و طريقه خودكامگى‬
‫و اقناع شهوت را پيشه سازند‪ .‬مايه تسلط آنان بر حكومت‪ ،‬فرار شششما از‬
‫كشته شدن بود‪ ،‬و دلبستگىتان به زندگى گريزان دنيا‪ .‬شما با اين روحيه و‬
‫رويه‪ ،‬توده ناتوان را به چنگال اين ستمگران گرفتار آورديششد تششا يكششى بششرده‬
‫وار سركوفته باشششد؛ و ديگششرى بيچششاره وار سششرگرم تششأمين آب و نششانش؛ و‬
‫حكام خودسرانه به اميال خود عمششل كننششد؛ و بششا هوسششبازى خششويش ننششگ و‬
‫رسوايى به بار آورند؛ پيرو بدخويان گردند و در برابر خدا گستاخى ورزنششد‪.‬‬
‫در هر شهر سخنورى از ايشان بر منبر آمده و گماشته شده است‪ .‬زميششن‬
‫برايشان فراخ و دستشان در آن گشاده است‪ .‬مردم بنده ايشانند و قدرت‬
‫دفاع از خود را ندارند‪ .‬يك حششاكم ديكتششاتور و كينششه ورز و بششدخواه اسششت؛ و‬
‫حاكم ديگر بيچارگان را مىكوبد و به آنها قلششدرى و سششختگيرى مىكنششد؛ و آن‬
‫ديگر فرمانروايى مسلط است كه نه خششدا را مىشناسششد و نششه روز جششزا را‪.‬‬
‫شگفتا! و چرا نه شششگفتى‪ ،‬كششه جششامعه در تصششرف مششرد دغلبششاز سششتمكارى‬
‫است كه مأمور مالياتش ستم ورز است؛ و اسششتاندارش نسششبت بششه اهشالى‬
‫ديندار نامهربان و بىرحم است‪ .‬خداست كه در مورد آنچششه در بششارهاش بششه‬

‫كشمكش برخاستهايم حكومت و داورى خواهد كرد؛ و درباره آنچه بين مششا‬
‫رخ داده با رأى خويش حكم قاطع خواهد كرد‪.‬‬
‫خدايا‪ ،‬بىشك تو مىدانى آنچه از ما سر زده »‪ «1‬رقابت در به دست آوردن‬
‫قدرت سياسى نبوده؛ و نه جسششتجوى ثششروت و نعمتهششاى نششاچيز دنيششا؛ بلكششه‬
‫براى اين بشوده كشه اصششول و ارزشششهاى درخششان دينششت را بنمششاييم و ارائه‬
‫دهيم؛ و در كشورت اصلح پديششد آوريششم؛ و بنششدگان سششتمزدهات را ايمششن و‬
‫برخوردار از حقوق مسلمشششان گردانيششم؛ و نيششز تششا بششه وظششايفى كششه مقششرر‬
‫داشتهاى و به سنن و قوانين و احكامت عمل شود‪.‬‬
‫بنا بر اين‪ ،‬شما )گروه علماى دين( اگر ما را در انجششام ايششن مقصششود يششارى‬
‫نكنيد و حق ما را از غاصبان نستانيد؛ ستمگران بر شما چيششره شششوند و در‬
‫خاموش كردن نور پيامبرتان بكوشند‪ .‬خداى يگانه ما را كفايت است؛ و بر‬
‫او تكيششه مىكنيششم؛ و بششه سششوى او رو مىآوريششم‪ .‬و سرنوشششت بششه دسششت او و‬
‫بازگشت به اوست‪.‬‬
‫ه به أولياءه من سوء ثنششائه علششى‬
‫مىفرمايد‪ :‬اعتبروا أّيها الناس ِبما وعظ الل ّ ُ‬
‫الحبار‪ .‬خطاب به دسته مخصوص‪ ،‬حاضرين مجلس‪ ،‬اهل شهر و بلد‪ ،‬اهل‬
‫مملكت‪ ،‬و يا مردم دنياى آن روز نيست؛ بلكه هر كس را در هر زمششان كششه‬
‫اين ندا را بشنود شامل مىشششود‪ .‬مثششل‪ :‬يشا أيهششا الن ّششاس كششه در قششرآن آمششده‬
‫است‪ .‬خداوند با اعتراض به »احبار« يعنششى علمششاى يهششود و اسششتنكار رويششه‬
‫آنها‪ ،‬اولياى خويش را موعظه فرموده‪ ،‬و به آنان پند داده است‪ .‬منظور از‬
‫»اوليا« كسانى هستند كه توجه به خدا دارند‪ ،‬و در جامعه داراى مسئوليت‬
‫مىباشند؛ نه اينكه منظور ائمه‪ ،‬عليهم السلم‪ ،‬باشد‪.‬‬
‫َ‬
‫م‬
‫ن وَ اْل ْ‬
‫م الَرب ّششان ِّيو َ‬
‫م وَ أك ْل ِهِ ش ُ‬
‫م الث ْش َ‬
‫ن قَ شوْل ِهِ ُ‬
‫اذ يقششول‪» :‬ل َشوْ ل َينهششاهُ ُ‬
‫حبششاُر عَ ش ْ‬
‫ن‪«.‬‬
‫صن َُعو َ‬
‫س ْ‬
‫ال ّ‬
‫ح َ‬
‫س ما كاُنوا ي َ ْ‬
‫ت ل َب ِئ ْ َ‬
‫خداوند در اين آيه‪» ،‬ربانيون« و »احبار« را مورد نكوهش قرار مىدهد كششه‬
‫چرا آنها‪ ،‬كه علماى دينى يهود بودهاند‪ ،‬ستمكاران را از »قول اثم«‪ ،‬يعنششى‬
‫گفتار گناهكارانه كه اعم از دروغپردازى و تهمت و تحريف حقايق و امثششال‬
‫سشششحت«‪ ،‬يعنشششى حرامخشششوارى‪ ،‬نهشششى نكشششرده و‬
‫آن باششششد‪ ،‬و از »اكشششل ُ‬
‫بازنداشتهاند‪ .‬بديهى است اين نكوهش و تقبيح اختصاص بششه علمششاى يهششود‬
‫ندارد؛ و نه اختصاص به علماى نصارى دارد؛ بلكه علماى جششامعه اسششلمى‪،‬‬
‫و به طور كلى علماى دينى را شششامل مىشششود‪ .‬بنششا بششر ايششن‪ ،‬علمششاى دينششى‬
‫جششامعه اسششلمى هششم اگششر در برابششر رويششه و سياسششت سششتمكاران سششاكت‬
‫بنشينند‪ ،‬مورد نكوهش و تقبيح خدا قرار مىگيرند‪ .‬اين امر فقط مربوط به‬
‫سلف و نسل گذشته نيست؛ نسلهاى گذشته و آينده در اين حكم يكسانند‪.‬‬
‫حضرت امير )ع( اين موضوع را با استناد به قرآن ذكر فرموده‪ ،‬كه علماى‬
‫جامعه اسلمى هم عبرت بگيرند و بيدار شششوند؛ و از اداى وظيفششه امششر بششه‬
‫معروف و نهى از منكششر بازنايسششتد؛ و در برابششر هيأتهششاى حششاكمه سششتمگر و‬
‫منحرف سكوت ننمايند‪ .‬حضرت با استشهاد به آيه »لو ل ينهاهم الربانيون‬
‫‪ «...‬دو نكته را گوشزد فرموده است‪:‬‬

‫‪ .1‬اينكه سهل انگارى علما در وظايف ضررش بيش از كوتاهى ديگران در‬
‫انجام همان وظايف مشترك است‪ .‬چنانكه هرگاه يششك بششازارى كششار خلفششى‬
‫بكند‪ ،‬ضررش به خود او مىرسد؛ ليكن اگر علما در وظيفه كوتاهى كردنششد‪،‬‬
‫مثًل در برابر ستمگران سكوت نمودند‪ ،‬ضررش متششوجه اسششلم مىشششود‪ .‬و‬
‫اگر به وظيفه عمل كردند و آنجا كه بايد صحبت كنند سكوت نكردنششد‪ ،‬نفششع‬
‫آن براى اسلم است‪.‬‬
‫‪ .2‬با اينكه بايد از همششه امششورى كششه مخششالف شششرع اسششت نهششى كششرد‪ ،‬روى‬
‫»قول اثم«‪ ،‬يعنى دروغپردازى و »اكششل سششحت«‪ ،‬يعنششى حرامخششورى تكيششه‬
‫كرده اسششت تشا بفهمانشد كشه ايشن دو »منكشر« از همشه منكشرات خطرنشاكتر‬
‫است؛ و بايستى بيشتر مورد مخششالفت و مبششارزه قشرار گيششرد‪ .‬چششون گشاهى‬
‫گفتار و تبليغات دسششتگاههاى سششتمگر بيششش از كششردار و سياستشششان بششراى‬
‫اسششلم و مسششلمين ضششرر دارد؛ و غالبششا ً حيششثيت اسششلم و مسششلمين را بششه‬
‫مخاطره مىاندازد‪.‬‬
‫خداوند نكوهش مىكنششد كششه چششرا از گفتششار نادرسششت و تبليغششات گناهكششارانه‬
‫ستمكاران جلوگيرى نكردند؟ چرا آن مردى را كشه ادعشا كششرد مششن »خليفششة‬
‫الّله« هستم و آلت مشيت الهى هستم‪ ،‬و احكام خدا همين گونه است كششه‬
‫من اجرا مىكنم‪ ،‬عدالت اسلمى همين است كه من مىگويم و اجرا مىكنششم‬
‫)در صورتى كه اصوًل عدالت سرش نمىشد‪(.‬‬
‫تكششذيب نكردنششد؟ ايششن گششونه سششخنان »قششول اثششم« اسششت‪ .‬ايششن حرفهششاى‬
‫گناهكارانه را كه ضرر زيششادى بششراى جششامعه دارد‪ ،‬چششرا جلششوگيرى نكردنششد؟‬
‫ظلمه را كششه حرفهششاى نششامربوط زدنششد‪ ،‬خيانتهششا مرتكششب شششدند‪ ،‬بششدعتها در‬
‫اسلم گذاشتند‪ ،‬ضربه به اسلم زدند‪ ،‬چششرا نهششى نكردنششد و از ايششن گناهششان‬
‫بازنداشتند؟‬
‫اگر كسى احكام را آن طور كه خدا راضى نيست تفسششير كششرد‪ ،‬بششدعتى در‬
‫اسلم گذاشت به اسششم اينكششه عششدل اسششلمى چنيششن اقتضششا مىكنششد‪ ،‬احكششام‬
‫خلف اسلم اجرا كرد‪ ،‬بششر علمشا واجششب اسششت كششه اظهششار مخششالفت كننششد‪.‬‬
‫هرگاه اظهار مخالفت نكنند‪ ،‬مورد لعششن خششدا قششرار مىگيرنششد‪ .‬و ايششن از آيششه‬
‫ن‬
‫ت ال ْب ِشد َ ُ‬
‫شريفه پيداست‪ ،‬و نيز در حديث اسششت كششه إذا ظ َهَشَر ِ‬
‫ع‪ ،‬فَِللعششال ِم ِ أ ْ‬
‫ه‪«1» .‬‬
‫ه؛ و إّل فَعَل َي ْهِ ل َعْن َ ُ‬
‫ي ُظ ْهَِر ِ‬
‫ة الل ّ ِ‬
‫م ُ‬
‫عل ْ َ‬
‫)چون بدعتها پديد آيد‪ ،‬بر عششالم واجششب اسششت كششه علششم )ديششن( خششويش را‬
‫اظهار كند؛ و گر نه لعنت خدا بششر او خواهششد بشود‪ (.‬خششود اظهشار مخشالفت و‬
‫بيان تعاليم و احكام خدا‪ ،‬كه مخالف بدعت و ظلششم و گنششاه مىباشششد‪ ،‬مفيششد‬
‫است؛ چون سبب مىشود عامه مردم به فسششاد اجتمششاعى و مظششالم حكششام‬
‫خششائن و فاسششق يششا بىديششن پىبششرده‪ ،‬بششه مبششارزه برخيزنششد؛ و از همكششارى بششا‬
‫ستمكاران خوددارى نمايند؛ و به عششدم اطششاعت در برابششر قششدرتهاى حششاكمه‬
‫فاسد و خائن دست بزنند‪ .‬اظهار مخالفت علماى دينششى در چنيششن مششواردى‬
‫يك »نهى از منكششر« از طششرف رهششبرى دينششى جششامعه اسششت‪ ،‬كششه مششوجى از‬
‫»نهششى از منكششر« و يششك نهضششت مخششالفت و »نهششى از منكششر« را بششه دنبششال‬
‫مىآورد‪ .‬نهضتى را به دنبال مىآورد كه همه مششردم دينششدار و غيرتمنششد در آن‬

‫شركت دارند‪ .‬نهضتى كه اگر حكام ستمكار و منحرف به آن تسليم نشوند‬
‫و بششه صششراط مسشتقيم رويشه اسشلمى تبعيشت از احكششام الهشى بشاز نياينشد و‬
‫بخواهند با قدرت اسلحه آن را ساكت كنند‪ ،‬در حقيقت به تجاوز مسششلحانه‬
‫دست زده و »فئه باغيه« خواهند بود؛ و بر مسشلمانان اسششت كشه بشه جهشاد‬
‫مسلحانه با »فئه باغيه« »‪ ،«1‬يعنى حكام تجاوزكار‪ ،‬بپردازنششد تششا سياسششت‬
‫جامعه و رويه حكومت كنندگان مطابق با اصول و احكام اسلم باشد‪.‬‬
‫شما كه فعًل قدرت نداريد جلو بدعتهاى حكام را بگيريششد و ايششن مفاسششد را‬
‫دفشع كنيشد‪ ،‬اقًل سشاكت ننششينيد‪ .‬تشو سشر ششما مىزننشد‪ ،‬داد و فريشاد كنيشد؛‬
‫اعتراض كنيد‪ .‬انظلم نكنيد‪.‬‬
‫انظلم )تن به ظلم دادن( بدتر از ظلم است‪ .‬اعششتراض كنيششد؛ انكششار كنيششد؛‬
‫تكذيب كنيد؛ فرياد بزنيد‪ .‬بايد در برابششر دسششتگاه تبليغششات و انتشششارات آنهششا‬
‫دستگاهى هم اين طرف به وجود بيايد تا هر چه بششه دروغ مىگوينششد تكششذيب‬
‫كند‪ .‬بگويد دروغ است؛ بگويد عششدالت اسششلمى ايششن نيسششت كششه آنهششا ادعششا‬
‫مىكنند‪ .‬عدل اسششلمى كششه بششراى خانوادههششا و جششامعه مسششلمين قششرار داده‬
‫شده‪ ،‬همه برنامهاش مضبوط و مدون است كه آنهششا دارنششد‪ .‬ايششن مطششالب‬
‫بايد گفته شود تا مردم متوجه باشند؛ و نسل آينده سكوت اين جمششاعت را‬
‫حجت قرار ندهد‪ ،‬و نگويشد ل بشد اعمشال و رويشه سشتمكاران مطشابق ششرع‬
‫بوده است و دين مبين اسلم اقتضا مىكرده كه ستمگران »اكشل سشحت«‪،‬‬
‫يعنى حرامخوارى كنند و مال مردم را غارت كنند‪.‬‬
‫از آنجا كه دايره فكر عدهاى از دايره همين مسجد تجاوز نمىكنششد و جشولن‬
‫و گسترش ندارد‪ ،‬وقتى گفتششه مىشششود »اكششل سششحت«‪ ،‬يعنششى حرامخششوارى‬
‫فقط بقال سر كششوچه بششه نظرشششان مىآيششد كششه‪ ،‬العيششاذ بششالّله‪ ،‬كششم فروشششى‬
‫مىكند! ديگر آن دايره بزرگ حرامخوارى و غارتگرى به نظر نمىآيد كشه يشك‬
‫سششرمايه بششزرگ را مىبلعنششد؛ بيششت المششال را اختلس مىكننششد؛ نفششت مششا را‬
‫مىخورند؛ به نام نماينششدگى كمپانيهششاى خشارجى كشششور مششا را بشازار فششروش‬
‫كالهاى گران و غير ضرورى بيگانه مىكنند‪ ،‬و از اين راه پششول مششردم را بششه‬
‫جيب خود و سرمايه داران بيگانه مىريزند‪ .‬نفششت مششا را چنششد دولششت بيگششانه‬
‫پس از استخراج براى خود مىبرند؛ »‪ «1‬و مقدار ناچيزى هم كه بششه هيششأت‬
‫حاكمه همدست خودشان مىدهنششد‪ ،‬از طششرق ديگششر بششه جيششب خودشششان بششر‬
‫مىگردد‪ .‬و اندكى كه بششه صششندوق دولششت مىريششزد‪ ،‬خششدا مىدانششد صششرف كجششا‬
‫مىشششود‪ .‬ايششن يششك »اكششل سششحت« و حرامخششوارى در مقيششاس وسششيع و در‬
‫مقيشاس بيشن المللشى اسشت‪» .‬منكشر« وحششتناك و خطرنشاكترين منكشرات‬
‫همين است‪ .‬شششما اوضششاع جششامعه و كارهششاى دولششت و دسششتگاهها را دقيقشا ً‬
‫مطالعه كنيد تا معلوم ششود چشه »اكشل سشحت« هشاى وحششتناكى صشورت‬
‫مىگيشششرد‪ .‬اگشششر زلشششزلهاى در گوششششه كششششور رخ دهشششد‪ ،‬يشششك راه درآمشششد و‬
‫حرامخوارى به روى سششودجويان حششاكم بشازمىگردد تششا بششه نشام زلزلهزدگششان‬
‫جيب خودشان را پر كنند‪ .‬در قراردادهايى كه حكام ستمكار و ضد ملى بششا‬
‫دولتهشا يشا ششركتهاى خشارجى مىبندنششد‪ ،‬ميليونهششا از پشول ملشت را بششه جيششب‬
‫مىزنند؛ و ميليونها از پول ملت را عايد خارجيان و اربابان خود مىكنند‪ .‬اينها‬
‫جريانات سيلآسايى از حرامخورى است كه پيش چشم ما صورت مىگيرد؛‬

‫و هنشششوز ادامشششه دارد؛ چشششه در تجشششارت خشششارجى‪ ،‬و چشششه در بشششه اصشششطلح‬
‫قراردادهايى كه براى استخراج معششادن يششا بهرهبششردارى از جنگلهششا و سششاير‬
‫منابع طبيعى بسته مىشششود؛ يششا بششراى كارهششاى سششاختمانى و راهسششازى؛ يششا‬
‫خريد اسلحه از استعمارگران غربى و استعمارگران كمونيست‪.‬‬
‫ما بايد جلو اين غارتگريها و حرامخوريها را بگيريم‪ .‬همه مردم موظششف بششه‬
‫اين كار هستند؛ ولى علماى دينى وظيفهشان سنگينتر و مهمتر اسششت‪ .‬مششا‬
‫بايد پيش از ساير افراد مسلمان به اين جهاد مقدس و اين وظيفششه خطيششر‬
‫اقدام كنيشم‪ .‬مشا بشه خشاطر مقشام و موقعيشتى كشه داريشم بايسشتى پيششقدم‬
‫باشششيم‪ .‬اگششر امششروز قششدرت نششداريم كششه جلششو ايششن كارهششا را بگيريششم و‬
‫حرامخواران و خائنين به ملت و دزدان مقتدر و حاكم را به كيفر برسانيم‪،‬‬
‫بايد كوشش كنيششم ايششن قششدرت را بششه دسششت بيششاوريم‪ .‬و در عيششن حششال‪ ،‬بششه‬
‫عنوان حد اقل انجششام وظيفششه‪ ،‬از اظهششار حقششايق و افشششاى حرامخوريهششا و‬
‫دروغپردازيها كوتاهى نكنيم‪ .‬وقتى قدرت به دست آورديم‪ ،‬نه تنها سياست‬
‫و اقتصاد و اداره كشور را درست مىكنيم؛ بلكه حرامخورها و دروغپردازها‬
‫را شلق مىزنيم و به كيفر مىرسانيم‪.‬‬
‫مسجد اقصى را آتش زدند‪ .‬ما فرياد مىكنيم كه بگذاريد مسجد اقصششى بششه‬
‫همين حال نيمسوخته بششاقى باشششد؛ ايششن جششرم را از بيششن نبريششد »‪«1‬؛ ولششى‬
‫رژيم شاه حساب باز مىكند و صششندوق مىگششذارد‪ ،‬و بششه اسششم بنششاى مسششجد‬
‫اقصى از مردم پول مىگيرند تا بتوانند از ايششن راه اسششتفاده نماينششد و جيششب‬
‫خود را پر كنند؛ و ضمنا ً آثار جرم اسرائيل را از بين ببرند!‬
‫اينها مصيبتهايى است كه گريبانگير امششت اسششلم شششده‪ ،‬و كششار را بششه اينجششا‬
‫رسانده است‪.‬‬
‫ن‬
‫آيا علماى اسششلم نبايششد ايششن مطششالب را بگوينششد؟ »ل َششو ل ي َن ْهَششاهم الّربششانيو َ‬
‫َ‬
‫ت‪ «.‬چرا فريششاد نمىزننششد؟ چششرا از ايششن غارتگريهششا‬
‫س ْ‬
‫م ال ُ‬
‫ح َ‬
‫والحباُر عن أك ْل ِهِ ُ‬
‫هيچ سخنى نمىگويند؟‬
‫سرائي َ‬
‫ل« استناد شده كه ذكر آن از‬
‫ن كَ َ‬
‫فُروا ِ‬
‫ن ب َِني إ ْ‬
‫م ْ‬
‫ن اّلذي َ‬
‫بعد به آيه »ل ُعِ َ‬
‫فرصت بحث ما خارج است‪.‬‬
‫سپس مىفرمايد‪:‬‬
‫وَ إنما عاب الل ّششه ذلششك عليهششم لنهششم كششانوا يششرون مششن الظلمششة الششذين بيششن‬
‫أظهرهم المنكر و الفساد فل ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم‬
‫و رهبة مما يحذرون‪.‬‬
‫اينكه خدا از »ربانيون« استنكار كرده‪ ،‬روى ايششن اصششل اسششت كششه آنششان بششا‬
‫اينكه مىديدند ظلمه چه كارها مىكنند و چه جنايتها مرتكب مىگردند‪ ،‬ساكت‬
‫بودند و آنها را نهى نمىكردند‪.‬‬
‫و سكوتشان به حسب اين روايت روى دو علت بوده است‪:‬‬
‫‪ -1‬سودجويى‬

‫‪ -2‬زبونى‪.‬‬
‫يا افراد طمعكارى بودند‪ ،‬و از ظلمه استفاده مادى مىكردند و به اصششطلح‬
‫حق السكوت مىگرفتند‪ .‬و يا بزدل و ترسو بودند و از آنهششا مىترسششيدند‪ .‬بششه‬
‫روايات امر بشه معشروف و نهشى از منكشر مراجعشه فرماييشد؛ در آن روايشات‬
‫عمل بعضى را كه بششراى فششرار از امششر بششه معششروف و نهششى از منكششر مرتبشا ً‬
‫عذرتراشى مىكنند‪ ،‬تقبيح مىكند و آن سكوت را عيب مىشمرد‪«1» .‬‬
‫قو ُ‬
‫خ َ‬
‫خ َ‬
‫ن« و خششدا مىفرمايششد كششه از آنهششا‬
‫وَ الّله ي َ ُ‬
‫س وَ ا ْ‬
‫ل‪» :‬فل ت َ ْ‬
‫وا النششا َ‬
‫ششوْ ِ‬
‫ش ُ‬
‫نترسيد‪ .‬چه ترسى داريد؟ جز اين نيست كه شما را زندانى مىكنند؛ بيرون‬
‫مىكنند؛ مىكشند‪ .‬اولياى ما براى اسلم جان دادند؛ شما هم بايد بششراى ايششن‬
‫ض‬
‫مؤْ ِ‬
‫مؤ ِ‬
‫ت ب َعْ ُ‬
‫من ُششو َ‬
‫ض شه ُ ْ‬
‫منششا ُ‬
‫ن وَ ال ْ ُ‬
‫امور آماده باشيد و قال‪» :‬و ال ْ ُ‬
‫م اوِْليششاُء ب َعْ ش ٍ‬
‫ْ‬
‫من ْك َرِ ‪«...‬‬
‫ف وَ ي َن َْهو َ‬
‫معُْرو ِ‬
‫مروُ َ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫ن ِبال ْ َ‬
‫ي َأ ُ‬
‫ن عَ ِ‬
‫ه‬
‫ن الّزكاة وَ ُيطيُعو َ‬
‫صلوةَ و يؤُْتو َ‬
‫مو َ‬
‫ن الّلشش َ‬
‫و در ذيل آيه مىفرمايد‪» :‬وَ ُيقي ُ‬
‫ن ال ّ‬
‫ه ‪.«...‬‬
‫وَ َرسوُل َ ُ‬
‫م شهِ ب ِأ َّنهششا ِإذا‬
‫ض ً‬
‫ه ل ِعِل ْ ِ‬
‫ة ِ‬
‫من ْك َرِ َفري َ‬
‫معُْرو ِ‬
‫من ْش ُ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫مرِ ِبال ْ َ‬
‫ه ِبال ْ‬
‫فََبدأ الل ّ ُ‬
‫ف وَ الن ّهْ ِ‬
‫ى عَ ِ‬
‫صشعُْبها وَ ذل ِش َ‬
‫ن اْلمشَر‬
‫ت ال ْ َ‬
‫م ِ‬
‫كأ ّ‬
‫مت ا ْ‬
‫سشَتقا َ‬
‫ت وَ اقي َ‬
‫اد ّي َ ْ‬
‫ض ك ُّلهششا هَّينهششا وَ َ‬
‫فششرائ ِ ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ة‬
‫مخال َ‬
‫فشش ِ‬
‫من ْكرِ ُ‬
‫معُْرو ِ‬
‫دعاٌء الى ال ْ‬
‫مظال ِم ِ وَ ُ‬
‫معَ َرد ّ ال َ‬
‫سلم ِ َ‬
‫ن ال ُ‬
‫ِبال ْ َ‬
‫ف وَ الن ّهْ َ‬
‫ي عَ ِ‬
‫َ‬
‫ال ّ‬
‫ض شِعها‬
‫مة ِ ا ل ْ َ‬
‫يء وَ ال َْغنائ ِم ِ وَ أ ْ‬
‫موا ِ‬
‫ت ِ‬
‫دقا ِ‬
‫ض شِعها وَ وَ ْ‬
‫صش َ‬
‫ن َ‬
‫ظال ِم ِ وَ قس َ‬
‫خذِ ال ّ‬
‫مش ْ‬
‫ف ْ‬
‫قها‪.‬‬
‫ح ّ‬
‫في َ‬
‫اگر امر به معروف و نهى از منكر به خوبى اجرا شود‪ ،‬ديگر فرايض قهششرا ً‬
‫برپا خواهد شد‪ .‬اگر امر به معروف و نهششى از منكششر اجششرا شششود‪ ،‬ظلمششه و‬
‫عمالشان نمىتوانند اموال مردم را بگيرند‪ ،‬و به ميششل خششود صششرف كننششد؛ و‬
‫مالياتهاى مردم را تلف نمايند‪ .‬آمر به معروف و ناهى از منكششر دعششوت بششه‬
‫اسلم و رد مظالم و مخالفت با ظالم مىكند‪.‬‬
‫عمده وجوب امر به معروف و نهى از منكر براى اين امور است‪ .‬مششا امششر‬
‫به معروف و نهى از منكر را در دايره كوچكى قرار داده‪ ،‬و به مواردى كششه‬
‫ضررش براى خود افششرادى اسششت كششه مرتكششب مىشششوند‪ ،‬يششا تششرك مىكننششد‪،‬‬
‫محصور ساختهايم در اذهان ما فرو رفته كششه »منكششرات« فقششط همينهششايى‬
‫هستند كه هر روز مىبينيششم يششا مىشششنويم‪ .‬مثًل اگششر در اتوبششوس نشسششتهايم‪،‬‬
‫موسيقى گرفتند‪ ،‬يا فلن قهوه خانه كار خلفى را مرتكب شد‪ ،‬يا در وسط‬
‫بازار كسى روزه خورد‪ ،‬منكرات مىباشند‪ ،‬و بايد از آن نهى كششرد‪ .‬ولششى بششه‬
‫آن منكرات بزرگ توجه نداريم‪ .‬آن مردمى را كه دارند حيثيت اسششلم را از‬
‫بين مىبرند‪ ،‬حقوق ضعفا را پايمال مىكنند و ‪ ...‬بايد نهى از منكر كرد‪ .‬اگششر‬
‫يك اعتراض دسته جمعى به ظلمه كه خلفى مرتكب مىشششوند‪ ،‬يششا جنششايتى‬
‫مىكنند‪ ،‬بشود‪ ،‬اگر چند هزار تلگراف از همه بلد اسلمى به آنها بشود كششه‬
‫اين كار خلف را انجام ندهيد‪ ،‬يقينا ً دست بر مىدارند‪ .‬وقششتى كششه بششر خلف‬
‫حيثيت اسلم و مصالح مردم كارى انجام دادند‪ ،‬نطقى ايراد كردند‪ ،‬اگششر از‬
‫سراسششر كشششور‪ ،‬از تمششام قششرا و قصششبات‪ ،‬از آنششان اسششتنكار شششود‪ ،‬زود‬
‫عقبنشينى مىكنند‪.‬‬

‫خيششال مىكنيششد مىتواننششد عقبنشششينى نكننششد؟ هششر گششز نمىتواننششد‪ .‬مششن آنهششا را‬
‫مىشناسم‪ .‬من مىدانم كه چكارهاند! خيلششى هششم ترسششو هسششتند! خيلششى زود‬
‫عقبنشينى مىكنند‪ .‬ليكن وقتى كه ديدند مششا از آنهششا بىعرضششه تريششم‪ ،‬جششولن‬
‫مىدهند‪.‬‬
‫در قضيهاى كه علما با هم اتحاد داشتند‪ ،‬و اجتماع كردنششد و از شهرسششتانها‬
‫هم از آنان پشتيبانى شد و هيأتهششا آمدنششد‪ ،‬خطابههششا ايششراد كردنششد‪ ،‬دسششتگاه‬
‫عقبنشينى كرد‪ ،‬و آن ليحه را نسخ نمود »‪ .«1‬بعد كه بتدريج ما را سرد و‬
‫سست كردند و از هم جدا ساختند و براى هر يك »تكليف شششرعى« معيششن‬
‫كردند‪ ،‬در نتيجه اين اختلف كلمه و تشتت اقوا ْ‬
‫ل جرى شدند؛ و اكنون هششر‬
‫كارى كه مىخواهند با مسلمين و مملكت اسلمى مىكنند‪.‬‬
‫دعاء الى السلم مع رد المظالم و مخالفة الظالم‪ .‬امر به معروف و نهششى‬
‫از منكر براى اين امور مهم است‪ .‬آن عطار بيچاره اگر كششار خلفششى كششرد‪،‬‬
‫ضررى به اسلم نمىزند؛ به خودش ضششرر مىزنششد‪ .‬آنهششايى را كششه بششه اسششلم‬
‫ضرر مىزنند بايد بيشتر امر به معروف و نهى از منكر كششرد‪ .‬آنهششايى را كششه‬
‫به عناوين مختلف هستى مردم را غارت مىكنند بايد نهى كرد‪.‬‬
‫اين مطالب بعضى مواقع در خود روزنامهها ديده مىشود‪ -‬منتهششا گششاهى بششه‬
‫صورت شوخى است‪ ،‬و گاهى به صورت جدى‪ -‬كه بسيارى از چيزهايى كه‬
‫به اسم سيلزدگان يا زلزلهزدگان جمعآورى كردند‪ ،‬خودشان خوردند! يكششى‬
‫از علماى ملير مىگفت كه مششا بششراى مردگششان حششادثهاى يششك كششاميون كفششن‬
‫برديم‪ ،‬مأمورين نمىگذاشتند به آنها برسانيم و مىخواستند بخورند!! امر به‬
‫معروف و نهى از منكر براى اينان لزمتر است‪.‬‬
‫اكنون من از شما استفسار مىكنم‪ :‬آيششا مطششالبى كششه حضششرت اميششر )ع( در‬
‫اين حديث فرمودند‪ ،‬براى اصحابى است كه در اطراف خودشششان بودنششد و‬
‫بيانات حضرت را مىشنيدند؟ آيا اعتبروا ايها الناس خطاب بششه مششا نيسششت؟‬
‫ما از »ناس« و جزء مردم نيستيم؟ آيا نبايد از اين خطاب عبرت بگيريم؟‬
‫همششان طششور كششه در اول بحششث عششرض كششردم‪ ،‬ايششن مطششالب بششراى دسششته و‬
‫جمعيت خاصى نيست؛ بلكه از طرف آن حضرت براى هر امير‪ ،‬هر وزيششر‪،‬‬
‫هر حاكم‪ ،‬و هر فقيه‪ ،‬براى همه دنيا‪ ،‬همه بشششر و همششه افششرادى كششه زنششده‬
‫هستند‪ ،‬بخشششنامه شششده اسششت‪ .‬بخشششنامههاى آن حضششرت همششدوش قششرآن‬
‫است‪ ،‬و همانند قرآن تا روز قيامت واجب التباع مىباشد‪.‬‬
‫ن( هششر چنششد بشه‬
‫م ال َْرب ّششانّيو َ‬
‫آيهاى هم كه بششه آن اسشتدلل شششده )لشو ل ي َْنهشاهُ ُ‬
‫»ربانيون و احبار« خطاب كرده‪ ،‬ليكن روى خطاب به عموم است‪ .‬از آنجا‬
‫كه ربانيون و احبار از جهت طمع يششا تششرس در برابششر ظلششم ظلمششه سششكوت‬
‫كردند‪ ،‬در صورتى كه با دادها‪ ،‬فريادها‪ ،‬و با گفتارهايشان مىتوانستند كارى‬
‫انجام دهند و جلو ظلم را بگيرند‪ ،‬مورد استنكار خداوند واقع شدند؛ علماى‬
‫اسششلم هششم اگششر در برابششر سششتمگران قيششام نكننششد و سششكوت نماينششد‪ ،‬مششورد‬
‫استنكار قرار خواهند گرفت‪.‬‬

‫ثم أيتها العصابة بعششد از خطششاب بششه مششردم‪ ،‬گششروه علمششاى اسششلم را مششورد‬
‫خطاب قرار داده است‪:‬‬
‫عصابة بالعلم مشهورة و بالخير مذكورة و بالنصششيحة معروفششة و بششالّله فششي‬
‫أنفس الناس مهابة يهابكم الشريف و يكرمكششم الضششعيف و يششؤثركم مششن ل‬
‫فضل لكم عليه و ل يد لكم عنده‪ ،‬تشششفعون فششى الحششوائج إذا امتنعششت مششن‬
‫طلبها و تمشون في الطريق بهيبششة الملششوك و كرامششة الكششابر‪ ،‬أ ليششس كششل‬
‫ذلك إنما نلتموه بما يرجى عندكم من القيام بحق الّله‪.‬‬
‫شما در جامعه هيبت و شوكت داريد؛ ملت اسلم به شما احترام مىگذارند‬
‫و براى شما كرامت قائلند؛ اين مهابت و عزتى كه در جششامعه داريششد بششراى‬
‫اين است كه از شما انتظار مىرود كه در برابر ظلمششه بششه حششق قيششام كنيششد؛‬
‫حق ستمديدگان را از ظالم بگيريد‪ .‬به شما اميدوارند كه قيششام نماييششد و از‬
‫تعدى ظلمه جلوگيرى كنيد‪.‬‬
‫و إن كنتشم عشن أكشثر حقشه تقصشرون‪ ،‬فاسشتخففتم بحشق المشة‪ ،‬فأمشا حشق‬
‫الضعفاء فضيعتم و أما حقكم بزعمكم فطلبتم فل ماًل بششذلتموه و ل نفسششا ً‬
‫خاطرتم بها للذي خلقها و ل عشيرة عاديتموها في ذات الّله‪ .‬أنتششم تتمنششون‬
‫على الّله جنته و مجاورة رسله و أمانا ً من عذابه‪ .‬لقد خشششيت عليكششم أيهششا‬
‫المتمنون على الّله أن تحل بكم نقمة من نقماته لنكششم بلغتششم مششن كرامششة‬
‫الّله منزلة فضلتم بها و من يعرف بالّله ل تكرمون‪ ،‬و أنتم بالّله فششي عبششاده‬
‫تكرمون‪.‬‬
‫شما مقام و منزلت پيدا كرديد؛ ليكن وقتى كه به مقام رسيديد‪ ،‬حق آن را‬
‫ادا نكرديد‪.‬‬
‫و قششد تششرون عهششود الل ّششه منقوصششة فل تفزعششون و أنتششم لبعشض ذمششم آبششائكم‬
‫تفزعون و ذمة رسول الّله محقورة )محفورة(‪.‬‬
‫اگر براى پدران شما پيشامدى كند‪ ،‬يا خداى نخواسته كسى نسبت به پششدر‬
‫شششما بىاحششترامى كنششد‪ ،‬نششاراحت مىشششويد؛ داد مىزنيششد؛ در حششالى كششه جلششو‬
‫چشمان شما عهدهاى الهى را مىشكنند‪ ،‬اسشلم را هتششك مىكننششد‪ ،‬صشدايتان‬
‫در نمىآيد؛ حتى قلبشا ً نششاراحت نمىشششويد‪ .‬اصششوًل اگششر نششاراحتى در كششار بششود‪،‬‬
‫صدايى بلند مىشد‪.‬‬
‫»و العمي و البكم و الزمن في المدائن مهملة ل ترحمون« كوران‪ ،‬للهششا‪،‬‬
‫و زمينگيران ناتوان از بين مىروند‪ ،‬و كسى به فكششر آنهششا نيسششت‪ .‬كسشى در‬
‫فكر ملت بيچاره پابرهنه نيست‪.‬‬
‫خيال مىكنيد اين هياهويى را كه در راديو راه مىاندازند راست است؟ شششما‬
‫خودتان برويد از نزديك ببينيد كه مردم با چه وضعى زندگى مىكنند! در هر‬
‫صدتا‪ ،‬دويست تا ده يك درمانگاه وجود ندارد! بششراى بيچارههششا و گرسششنهها‬
‫فكرى نشده است‪ .‬مهلت هم نمىدهنششد كششه اسششلم آن فكششرى را كششه بششراى‬
‫فقرا كرده عملى كند‪ .‬اسلم مشكله فقر را حل كششرده‪ ،‬و در رأس برنششامه‬
‫خود قرار داده است‪:‬‬

‫قراء« »‪«1‬‬
‫ف َ‬
‫ت ل ِل ْ ُ‬
‫ص َ‬
‫دقا ُ‬
‫»إ ِّنما ال ْ َ‬
‫اسلم توجه داشته كه بايد اول كار فقرا را اصششلح كششرد؛ كششار بيچارههششا را‬
‫اصلح نمود‪ .‬ليكن نمىگذارند كه عملى شود‪.‬‬
‫ملت بيچاره در حال فقر و گرسنگى به سر مىبرند‪ ،‬و هيأت حششاكمه ايششران‬
‫هر روز آن همه ماليات را از مردم گرفته صششرف ولخرجيهششاى خششود مىكنششد‬
‫طياره فانتوم مىخرد تا نظاميان اسرائيل و عمال آن در كشور ما تعليمات‬
‫نظامى ببيننششد! اسششرائيل كششه اكنششون بششا مسششلمانها در حششال جنششگ اسششت‪ -‬و‬
‫كسانى كه او را تأييد كنند‪ ،‬آنان نيز با مسلمانها در حال جنگ مىباشششند‪ -‬بششه‬
‫طورى پر و بالش در مملكت ما باز شده و به طورى مششورد تأييششد دسششتگاه‬
‫حاكمه قرار گرفته كه نظاميان او براى ديدن تعليمات به كشور ما مىآينششد!‬
‫مملكت ما پايگاه آنها شده! بازار ما هم دسششت آنهاسششت‪ .‬و اگششر بششه هميششن‬
‫وضع باشد و مسلمانها به همين سستى بماننششد‪ ،‬بشازار مسشلمين را سشاقط‬
‫خواهند كرد‪.‬‬
‫ن( ششما از مقشام خشود‬
‫وَ ل فى منزلتكم تعلمون و ل من عمل فيهشا )ُتعيُنشو َ‬
‫استفاده نكرده و كارى انجام نمىدهيششد‪ .‬و آن كسششى را هششم كششه بششه وظيفششه‬
‫عمل مىكند كمك نمىنماييد‪.‬‬
‫منون‪ .‬كل ذلك مما أمركم الّله به من‬
‫مصانعة عن ْد َ الظلمه َتأ َ‬
‫وَ بالدهان و ال ْ ُ‬
‫النهي و التناهي و أنتم عنه غافلون‪.‬‬
‫همت و دلخوشى شما به اين است كه ظششالم پشششتيبان شششما باشششد؛ بششراى‬
‫شما احترام قائل شود؛ مثًل »أيها الشيخ الكبير« بگويد! ديگر كارى نداريششد‬
‫كه به سر ملت چه مىآيد و دولت چه مىكند‪.‬‬
‫و انتم اعظم الناس مصيبة لمششا غلبتششم عليششه مششن منششازل العلمششاء لششو كنتششم‬
‫تسعون‪ .‬ذلك بأن مجارى المور و الحكام على أيدى العلمشاء بشالّله المنشاء‬
‫على حرامه و حلله‪ .‬فأنتم المسلوبون تلك المنزلة‪.‬‬
‫امام )ع( مىتوانست بگويد حق مرا ربودند‪ ،‬شما قيام نكرديد؛ يا حششق ائمششه‬
‫را مىبردند‪ ،‬شما ساكت نشستيد؛ ولى »علماء بالّله« فرمود كه عبششارت از‬
‫»ربانيون« و پيشوايان است؛ نه اينكه مراد اهششل فلسششفه و عرفششان باشششد‪.‬‬
‫»عالم بالّله« عبارت از كسى است كه عالم به احكششام خداسششت و احكششام‬
‫الهى را مىداند‪ .‬و به او »روحانى« و ربانى گفته مىشود‪ .‬البتششه در صششورتى‬
‫كه روحانيت و توجه به خداى تعالى در او غالب باشد‪.‬‬
‫فأنتم المسلوبون تلك المنزلة‪ .‬و ما سلبتم ذلششك إل بتفرقكششم عششن الحششق و‬
‫اختلفكم في السنة بعد البينة الواضحة‪ .‬و لو صبرتم علششى الذى و تحملتششم‬
‫المئونة في ذات الّله كانت أمور الل ّششه عليكششم تششرد و عنكششم تصششدر و إليكششم‬
‫ترجع‪.‬‬
‫اگر شما مردم درستكارى بوديد و قيام به امر مىكرديد‪ ،‬مىديديششد كششه ورود‬
‫و صدور امور به شما ارتباط پيدا مىكند؛ از شما صادر مىشود‪ ،‬و به سششوى‬
‫شششما بششازمىگردد‪ .‬اگششر آن حكومششتى كششه اسششلم مىخواسششت پديششد مىآمششد‪،‬‬

‫حكومتهاى فعلى دنيشا نمىتوانسششتند در برابششر آن بايسششتند؛ تسشليم مىششدند‪.‬‬
‫ليكن متأسفانه كوتاهى شششده اسششت كششه چنيششن حكومششتى برپششا شششود‪ .‬و نششه‬
‫مخالفين صدر اسلم گذاشتند كه تشششكيل شششود‪ ،‬و حكششومت بششه دسششت آن‬
‫كس كه خدا و رسول از او راضى بودند قرار گيرد تا كار به اينجا نكشد‪.‬‬
‫و لكّنكم م ّ‬
‫كنتم الظلمة من منزلتكم‪ .‬وقتى شما به وظيفشه قيشام نكرديشد و‬
‫امر حكومت را واگذاشتيد‪ ،‬براى ظلمه امكانات فراهم آمد كششه ايششن مقششام‬
‫را اشغال نمايند‪.‬‬
‫و استسششلمتم أمششور الّلشه فشي أيشديهم‪ ،‬يعلمشون بالشششبهات و يسشيرون فششي‬
‫الشهوات‪ ،‬سلطهم على ذلك فراركم من الموت و إعجششابكم بالحيششاة الششتي‬
‫هي مفارقتكم‪ ،‬فأسلمتم الضعفاء في أيديهم فمن بين مستبد مقهور و بين‬
‫مستضعف على معيشة مغلوب‪.‬‬
‫تمامى اين مطالب بر زمان ما منطبق است‪ .‬تطبيق آن بر عصر مششا بيششش‬
‫از آن موقعى است كه حضرت فرمودهاند‪.‬‬
‫يتقلبون في الملك بآرائهم و يستشعرون الخزي بأهوائهم اقتداء بالشرار و‬
‫جرأة على الجبار‪ .‬في كل بلد منهم على منبره خطيب يصقع‪.‬‬
‫آن موقع خطيب روى منبر از ظلمه تعريششف مىكششرد‪ ،‬و اكنششون راديوهششا هششر‬
‫روز داد مىزنند و بر خلف اسلم به نفع آنها تبليغ مىنمايند؛ و احكام اسششلم‬
‫را بششر خلف آنچششه هسششت وانمششود مىكننششد‪ .‬فلرض لهششم شششاغَرة‪ .‬اكنششون‬
‫سرزمينها براى ظلمه آماده و بلمانع مىباشد‪ ،‬و كسى نيست در برابرشان‬
‫قيام كند‪.‬‬
‫و أيديهم فيها مبسوطة و الناس لهم خول ل يدفعون يد لمششس‪ ،‬فمششن بيششن‬
‫جبار عنيد و ذي سطوة على الضعفة شديد مطاع ل يعرف المبدئ المعيششد‪.‬‬
‫فيا عجبا ً و ما لي ل أعجب و الرض من غششاش غشششوم و متصششدق ظلششوم و‬
‫عامل علششى المششؤمنين بهششم غيششر رحيششم‪ .‬فششالّله الحششاكم فيمششا فيششه تنازعشا ً و‬
‫القاضى بحكمه فيما شجر بيننا‪ .‬اللهم إنك تعلم أنششه لششم يكششن مششا كششان منششا‬
‫تنافسا ً في سلطان و ل التماسا ً من فضول الحطام و لكششن لنششري المعششالم‬
‫من دينك و نظهر الصلح في بلدك و يأمن المظلومون من عبادك و يعمل‬
‫بفرائضك و سننك و أحكامششك‪ .‬فششإن لششم تنصششرونا و تنصششفونا قششوي الظلمششة‬
‫عليكم و عملوا فى إطفاء نور نبيكم و حسبنا الّله و عليه توكلنا و إليه أنبنششا‬
‫و إليه المصير‪.‬‬
‫به طورى كه ملحظه مىفرماييد‪ ،‬اول تا آخر روايت مربشوط بشه علماسششت‪.‬‬
‫هيچ خصوصيتى هم نيست كه مراد از »علماء بالّله« ائمه‪ ،‬عليهم السششلم‪،‬‬
‫باشد‪ .‬علماى اسلم »علماء بالّله« هستند‪ ،‬و ربششانى هسششتند‪» .‬ربششانى« بششه‬
‫كسى گفته مىشود كه به خدا اعتقشاد دارد‪ ،‬احكششام خششدا را حفشظ مىكنششد‪ ،‬و‬
‫عالم به احكام خداست‪ ،‬و نيز بر حلل و حرام خدا امين مىباشد‪.‬‬
‫اينكه مىفرمايد مجارى امور در دست علماست‪ ،‬براى دو سششال و ده سششال‬
‫نيست؛ فقط نظر به اهالى مدينه نيست؛ از خششود روايششت و خطبششه معلششوم‬

‫مىشود كه حضرت امير )ع( نظر وسششيعى دارد‪ :‬نظششر بششه يششك امششت بششزرگ‬
‫است كه بايد به حق قيام كنند‪.‬‬
‫اگر علما كه در حلل و حرام الهى امين مىباشند و آن دو خاصيت »علششم«‬
‫و »عششدالت« را كششه قبًل عششرض كششردم دارا بودنششد‪ ،‬حكششم الهششى را اجششرا‬
‫مىكردند‪ ،‬حدود را جارى مىساختند‪ ،‬و احكام و امور اسلم بششه دسششت آنششان‬
‫جريان مىيافت‪ ،‬ديگر ملت بيچاره و گرسنه نمىماند؛ احكام اسششلم تعطيششل‬
‫نمىگرديد‪.‬‬
‫اين روايت شريفه از مؤيدات بحث ماست‪ .‬اگر از نظر سند ضعيف نبود »‬
‫‪ ،«1‬مىتوان گفت از ادله است‪ .‬اگر نگوييم كه خود مضمون روايت شششاهد‬
‫بر اين اسششت كششه از لسششان معصششوم )ع( صششادر شششده و مضششمون صششادقى‬
‫است‪.‬‬
‫مششا از موضششوع »وليششت فقيششه« گذشششتيم‪ ،‬و ديگششر در ايششن زمينششه صششحبتى‬
‫نمىكنيم‪ .‬نيازى هم نيست كششه در موضششوع فششروع مطلششب‪ ،‬مثًل زكششات بايششد‬
‫چگونه باشد‪ ،‬حدود چطور اجرا شود‪ ،‬بحث كنيم‪ .‬ما اصول موضوع را‪ ،‬كششه‬
‫عبارت از وليت فقيششه )حكششومت اسششلمى( مىباشششد‪ ،‬مششورد بررسششى قششرار‬
‫داديششم‪ .‬و عششرض كششردم وليششتى كششه بششراى پيغمششبر اكششرم )ص( و ائمششه )ع(‬
‫مىباشد‪ ،‬براى »فقيه« هم ثابت است‪ .‬در اين مطلششب هيششچ شششكى نيسششت‪،‬‬
‫مگر موردى دليل بر خلف باشد‪ ،‬و البته ما هم آن مورد را خششارج مىكنيششم‪.‬‬
‫همان طور كه قبًل عرض كردم‪ ،‬موضوع وليت فقيششه چيششز تششازهاى نيسششت‬
‫كه ما آورده باشيم؛ بلكه اين مسأله از اول مورد بحث بششوده اسششت‪ .‬حكششم‬
‫مرحوم ميرزاى شيرازى »‪ «1‬در حرمت تنباكو چشون حكشم حكومشتى بشود‪،‬‬
‫براى فقيه ديگر هم واجب التباع بود‪ .‬و همه علماى بزرگ ايران‪ -‬جز چنششد‬
‫نفر‪ -‬از اين حكم متابعت كردند »‪ .«2‬حكم قضاوتى نبود كه بين چنششد نفششر‬
‫سر موضوعى اختلف شده باشششد‪ ،‬و ايشششان روى تشششخيص خششود قضششاوت‬
‫كرده باشند‪ .‬روى مصالح مسلمين و بششه عنششوان »ثششانوى« »‪ «3‬ايششن حكششم‬
‫حكومتى را صادر فرمودند‪ .‬و تا عنوان وجود داشت‪ ،‬اين حكم نيز بود‪ .‬و با‬
‫رفتن عنوان حكم هم برداشته شد‪.‬‬
‫مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى »‪ «1‬كه حكم جهاد دادند‪ -‬البته اسششم آن‬
‫دفاع بود‪ -‬و همه علما تبعيت كردند‪ ،‬براى اين است كه حكم حكومتى بود‪.‬‬
‫به طورى كه نقل كردند‪ ،‬مرحوم كاشف الغطاء »‪ «2‬نيششز بسششيارى از ايششن‬
‫مطالب را فرمودهاند‪ .‬عرض كردم كه از متشأخرين‪ ،‬مرحشوم نراقشى‪ ،‬همشه‬
‫شئون رسول الّله )ص( را براى فقها ثابت مىدانند‪ .‬و مرحوم آقششاى نششايينى‬
‫نيز مىفرمايند كه اين مطلب از مقبوله »عمر بن حنظله« استفاده مىشود‬
‫»‪ .«3‬در هر حال طرح اين بحث تازگى ندارد؛ و ما فقط موضوع را بيشتر‬
‫مورد بررسششى قششرار داديششم‪ ،‬و شششعب حكششومت را ذكششر كششرده در دسششترس‬
‫آقايان گذاشتيم تا مسأله روشنتر گردد‪ .‬و تبعا ً لمر الّله تعالى فى كتششابه و‬
‫لسان نبيه )ص( كمى از مطالب مورد احتياج روز را نيز بيان كرديم؛ و گششر‬
‫نه مطلب همان است كه بسيارى فهميدهاند‪.‬‬

‫ما اصل موضوع را طرح كرديم‪ .‬و لزم است نسل حاضر و نسل آينده در‬
‫اطشراف آن بحشث و فكشر نماينشد؛ و راه بشه دسشت آوردن آن را پيشدا كننشد‪.‬‬
‫سستى‪ ،‬سردى‪ ،‬و يأس را از خود دور نمايند‪ .‬و ان شاء الّله تعالى كيفيششت‬
‫تشكيل و ساير متفرعات آن را با مشورت و تبادل نظر به دسشت بياورنشد؛‬
‫و كارهاى حكشومت اسشلمى را بشه دسشت كارشناسشان اميشن و خردمنشدان‬
‫معتقد بسپارند؛ و دست خائن را از حكومت‪ ،‬وطن و بيت المششال مسششلمين‬
‫قطع كنند‪ .‬و مطمئن باشند كه خداوند توانا با آنهاست‪.‬‬
‫برنامه مبارزه براى تشكيل حكومت اسلمى‬
‫ما موظفيم براى تشكيل حكومت اسلمى جديت كنيم‪ .‬اوليششن فعششاليت مششا‬
‫را در اين راه تبليغات تشكيل مىدهد‪ .‬بايستى از راه تبليغششات پيششش بيششاييم‪.‬‬
‫در همه عالم و هميشه همين طور بوده است‪ .‬چند نفر با هششم مىنشسششتند‪،‬‬
‫فكر مىكردند‪ ،‬تصميم مىگرفتند‪ ،‬و به دنبال آن تبليغات مىكردند؛ كم كم بر‬
‫نفرات همفكر اضافه مىشد؛ سرانجام به صورت نيرويششى در يششك حكششومت‬
‫بزرگ نفوذ كرده يا با آن جنگيده‪ ،‬آن را ساقط مىكردند‪.‬‬
‫محمد على ميرزايى »‪ «1‬را از بين مىبردند‪ ،‬و حكومت مشششروطه تشششكيل‬
‫مىدادند‪ .‬هميشه از اول‪ ،‬قشون و قدرتى در كششار نبششوده اسششت؛ و فقششط از‬
‫راه تبليغات پيش مىرفتهاند‪.‬‬
‫قلدريها و زورگوييهششا را محكششوم مىكردنششد؛ ملششت را آگششاه مىسششاختند‪ ،‬و بششه‬
‫مردم مىفهماندند كه اين قلدريها غلط است‪ .‬كم كم دامنه تبليغات توسششعه‬
‫مىيافت‪ ،‬و همششه گروههششاى جششامعه را فششرا مىگرفششت؛ مششردم بيششدار و فعششال‬
‫مىشدند‪ ،‬و به نتيجه مىرسيدند‪.‬‬
‫شما الن نه كشورى داريد و نه لشكرى؛ ولى تبليغششات بششراى شششما امكششان‬
‫دارد‪ .‬و دشمن نتوانسته همه وسايل تبليغاتى را از دست شما بگيرد‪ .‬البتششه‬
‫مسائل عبادى را بايد ياد بدهيد‪ ،‬امششا مهششم مسششائل سياسششى اسششلم اسششت؛‬
‫مسائل اقتصادى و حقوقى اسلم است‪ .‬اينها محور كار بوده و بايد باشششد‪.‬‬
‫وظيفه ما اين است كه از حششال بششراى پششايهريزى يششك دولششت حقششه اسششلمى‬
‫كوشششش كنيششم؛ تبليششغ كنيششم؛ تعليمششات بششدهيم؛ همفكششر بسششازيم؛ يششك مششوج‬
‫تبليغاتى و فكرى به وجود بياوريم؛ تا يك جريان اجتمششاعى پديششد آيششد‪ ،‬و كششم‬
‫كم تودههاى آگاه وظيفهشناس و ديندار در نهضت اسلمى متشكل شششده‪،‬‬
‫قيام كنند و حكومت اسلمى تشكيل دهند‪.‬‬
‫تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسى ماست‪ .‬وظيفه فقهاست كششه‬
‫عقايد و احكام و نظامات اسلم را تبليششغ كننششد و بششه مششردم تعليششم دهنششد تششا‬
‫زمينه براى اجششراى احكششام و برقششرارى نظامششات اسششلم در جششامعه فراهششم‬
‫شود‪ .‬در روايت ملحظه كرديد كه در وصف جانشينان پيغمبر اكششرم )ص(‪،‬‬
‫يعنى فقها آمده است كششه يعّلمونهششا الن ّششاس يعنشى ديششن را بششه مششردم تعليششم‬
‫مىدهند‪ .‬مخصوصشا ً در ششرايط كنشونى كشه سياسشتهاى اسشتعمارى و حكشام‬
‫سششتمگر و خششائن و يهششود و نصششارى و مششاديون در تحريششف حقششايق اسششلم و‬
‫گمراه كردن مسلمانان تلش مىكنند‪ .‬در اين شششرايط مسششئوليت مششا بششراى‬
‫تبليغات و تعليمات بيشش از هشر وقشت اسشت‪ .‬امشروز مىبينيشم كشه يهوديهشا‪،‬‬

‫خذلهم الّله‪ «1» ،‬در قرآن تصرف كردهاند؛ و در قرآنهششايى كششه در منششاطق‬
‫اشششغالى چشاپ كردهانشد تغييراتشى دادهانششد‪ .‬مشا مشوظفيم از ايشن تصششرفات‬
‫خائنانه جلوگيرى كنيم‪ .‬بايد فرياد زد و مردم را متوجه كرد تا معلششوم شششود‬
‫كه يهوديها و پشتيبانان خارجى آنهششا كسششانى هسششتند كششه بششا اسششاس اسششلم‬
‫مخالفند؛ و مىخواهند حكومت يهود در دنيا تشكيل دهنششد‪ .‬و چششون جمششاعت‬
‫موذى و فعالى هسششتند‪ ،‬مىترسششم نعششوذ بششالّله روزى بششه مقصششود برسششند؛ و‬
‫سستى بعضى از ما باعث شود كه يكوقت حششاكم يهششودى بششر مششا حكششومت‬
‫كنششد‪ .‬خششدا آن روز را نيششاورد‪ .‬از طششرف ديگششر عششدهاى از مستشششرقين‪ ،‬كششه‬
‫عمال تبليغاتى مؤسسات استعمارى هسششتند‪ ،‬مشششغول فعاليتنششد تششا حقششايق‬
‫اسلم را تحريف و وارونه كنند‪.‬‬
‫مبلغين استعمارى سرگرم كارند؛ در هر گوشه از بلد اسلمى جوانهاى مششا‬
‫را با تبليغات سوء دارند از ما جدا مىكنند‪ .‬نه اينكه يهودى و نصرانى كننششد؛‬
‫بلكه آنها را فاسد و بىدين و ل ابالى مىسازند‪ .‬و همين براى اسششتعمارگران‬
‫كافى است‪ .‬در تهران ما‪ ،‬مراكز تبليغات سوء كليسايى و صهيونيسم »‪«1‬‬
‫و بهاييت »‪ «2‬بششه وجششود آمششده‪ ،‬كششه مششردم را گمششراه مىكنششد و از احكششام و‬
‫تعاليم اسلم دور مىسازد‪ .‬آيا هدم اين مراكز كششه بششه اسششلم لطمششه مىزنششد‬
‫وظيفه ما نيست‪ .‬آيا براى ما كافى است كه فقط نجف را داشته باشششيم؟‬
‫كه آن را هم نداريم‪ .‬آيا بايد در قم بنشينيم و عزا بگيريششم‪ ،‬يششا بعكششس بايششد‬
‫مردم زنده و فعالى باشيم؟‬
‫شما نسل جوان حوزههاى روحضضانيت بايضضد زنضضده باشضضيد‪ ،‬و امضضر‬
‫خدا را زنده نگهداريد‪.‬‬
‫شما نسل جوانيد؛ فكرتان را رشد و تكامل دهيششد‪ .‬افكششارى را كششه همششه در‬
‫اطراف حقايق و دقايق علوم دور مىزند كنار بگذاريد؛ چششون ايششن ريزبينيهششا‬
‫بسيارى از ما را از انجام مسئوليتهاى خطيرمان دور نگهداششته اسشت‪ .‬بششه‬
‫داد اسلم برسيد‪ ،‬و مسلمانان را از خطر نجات دهيششد‪ .‬اسششلم را دارنششد از‬
‫بين مىبرند‪ .‬به اسم احكام اسلم به اسم رسول اكرم )ص( اسلم را نابود‬
‫مىكنند‪ .‬مبلغين همه جوره داخلى و خارجى‪ ،‬چه آنهايى كه تبعه اسششتعمارند‬
‫و چه مبلغين داخلى و بومى آنها‪ ،‬به تمام دهات و بخشهاى ايران رفتهانششد؛‬
‫و بچهها و نوجوانان ما را‪ ،‬آنهايى را كششه بششه درد اسششلم مىخورنششد‪ ،‬منحششرف‬
‫مىكنند‪ .‬به داد آنها برسيد‪.‬‬
‫شما موظفيد آنچه را تفقه كردهايد بين مردم منتشششر كنيششد؛ و مششردم را بششا‬
‫مسائلى كه ياد گرفتهايد آشششنا سششازيد‪ .‬آن همششه تعريششف و تمجيششدى كششه در‬
‫اخبار از اهل علم و فقيه آمده »‪ «1‬براى همين است كه احكام و عقايد و‬
‫نظامات اسلم را معرفى مىكند و سششنت رسششول اكششرم )ص( را بششه مششردم‬
‫مىآموزد‪ .‬شما بايد به تبليغات و تعليمات در جهت معرفششى و بسششط اسششلم‬
‫همت بگماريد‪.‬‬
‫ما موظفيم ابهامى را كششه نسششبت بششه اسششلم بششه وجششود آوردهانششد برطششرف‬
‫سازيم‪ .‬تا اين ابهام را از اذهان نزداييم‪ ،‬هيچ كارى نمىتوانيم انجام بششدهيم‪.‬‬
‫ما بايد خود و نسل آينده را وادار كنيم؛ و به آنها سششفارش كنيششم كششه نسششل‬

‫آتيه خويش را نيز مأمور كنند اين ابهامى را كه بر اثششر تبليغششات سششوء چنششد‬
‫صد ساله نسبت به اسلم در اذهان حششتى بسششيارى از تحصششيلكردههاى مششا‪،‬‬
‫پيدا شده رفع كنند؛ جهانبينى و نظامات اجتماعى اسششلم را معرفششى كننششد‪.‬‬
‫حكومت اسلمى را معرفى نمايند تا مردم بدانند اسلم چيسششت و قششوانين‬
‫آن چگونه است‪ .‬امروز حوزه قم‪ ،‬حوزه مشهد‪ ،‬و حوزههاى ديگر موظفند‬
‫كششه اسششلم را ارائه بدهنششد و ايششن مكتششب را عرضششه كننششد‪ .‬مششردم اسششلم را‬
‫نمىشناسند‪ .‬شما بايد خودتان را‪ ،‬اسلمتان را‪ ،‬نمونههاى رهبرى و حكومت‬
‫اسلمى را‪ ،‬به مردم دنيا معرفى كنيششد‪ .‬مخصوص شا ً بششه گششروه دانشششگاهى و‬
‫طبقه تحصيلكرده‪ .‬دانشجويان چشمشان بششاز اسششت‪ .‬شششما مطمئن باشششيد‬
‫اگر اين مكتب را عرضه نماييششد و حكششومت اسششلمى را چنششانكه هسششت بششه‬
‫دانششششگاهها معرفشششى كنيشششد‪ ،‬دانششششجويان از آن اسشششتقبال خواهنشششد كشششرد‪.‬‬
‫دانشجويان با استبداد مخالفند؛ با حكومتهشاى دسشت نششانده و اسشتعمارى‬
‫مخالفنششد؛ بششا قلششدرى و غششارت امششوال عمششومى مخالفنششد؛ بششا حرامخششورى و‬
‫دروغپردازى مخالفند‪ .‬با اسلمى كه طرز حكومت اجتماعى و تعاليم دارد‪،‬‬
‫هيچ دانشگاه و دانشجويى مخالفت ندارد‪ .‬اينها دستشان بششه طششرف حششوزه‬
‫نجف دراز است كه براى ما فكرى بكنيد‪ .‬آيا بايد بنشينيم تا آنها مششا را امششر‬
‫به معروف كنند و به انجام وظيفه دعوت نمايند؟ جوانان از اروپا ما را امر‬
‫به معروف كنند كه ما حوزه اسششلمى تشششكيل دادهايششم شششما بششه مششا كمششك‬
‫كنيد!‬
‫وظيفه ماست كه اين مطشالب را تشذكر بششدهيم؛ طشرز حكشومت اسشلمى و‬
‫روش زمامداران اسلم را در صدر اسلم بيان كنيم؛ بگوييم كه دار الماره‬
‫و دكة القضاى )وزارت دادگسترى( او ]حضرت على )ع([ در گوشه مسجد‬
‫قرار داشت‪ ،‬و دامنه حكششومتش تششا انتهششاى ايششران و مصششر و حجششاز و يمششن‬
‫گسترش داشت‪ .‬متأسفانه وقتى حكومت بششه طبقششات بعششدى رسششيد‪ ،‬طششرز‬
‫حكومت تبديل به سلطنت و بدتر از سلطنت شد‪ .‬بايد ايششن مطششالب را بششه‬
‫مردم رسانيد و آنان را رشد فكرى و سياسششى داد‪ .‬بايششد گفششت كششه چگششونه‬
‫حكومتى مىخواهيم؛ و زمامدار و متصديان امشور حكومشتى مشا بايشد چگشونه‬
‫باشند‪ ،‬و چه رفتششار و سياسششتى را پيششش گيرنششد‪ .‬زمامششدار جششامعه اسششلمى‬
‫كسى است كششه بششا بششرادرش‪ ،‬عقيششل‪ ،‬چنششان رفتششار مىكنششد »‪ «1‬تششا هششر گششز‬
‫درخواست تبعيض اقتصادى و اضافه كمك از بيت المال نكنششد‪ .‬دخششترش را‬
‫كه از بيت المال عاريه مضمونه گرفته‪ ،‬بازخواست مىكند‪ ،‬و مىفرمايد اگشر‬
‫عاريه مضمونه نبود‪ ،‬تو اولين هاشميهاى بشودى كشه دسشتت قطشع مىششد »‬
‫‪ !«2‬ما چنين حاكم و زمامدارى مىخششواهيم‪ .‬زمامششدارى كششه مجششرى قششانون‬
‫باشد؛ نه مجرى هوسها و تمايلت خويش؛ افراد مششردم را در برابششر قششانون‬
‫مساوى بدانششد‪ ،‬و آنهششا را داراى وظششايف و حقششوق اساسششى متسششاوى؛ بيششن‬
‫افراد امتياز و تبعيض قائل نشود؛ خاندان خود و ديگرى را به يك نظر نگاه‬
‫كنششد؛ اگششر پسششرش دزدى كششرد‪ ،‬دسششتش را قطششع كنششد؛ بششرادر و خششواهرش‬
‫هروئين فروشى كردند‪ ،‬آنها را اعدام كند؛ نه اينكه عدهاى را براى ده گرم‬
‫هروئين بكشند‪ ،‬و كسان آنها باند هروئين داشته باشند و خروارهششا هروئيششن‬
‫وارد كنند!‬
‫اجتماعات در خدمت تبليغات و تعليمات‬

‫بسيارى از احكام عبادى اسلم منشأ خدمات اجتمششاعى و سياسششى اسششت‪.‬‬
‫عبادتهاى اسلمى اصوًل توأم با سياسشت و تشدبير جشامعه اسشت‪ .‬مثًل نمشاز‬
‫جماعت و اجتماع حج و جمعه در عين معنويت و آثششار اخلقششى و اعتقششادى‪،‬‬
‫حائز آثار سياسى است‪ .‬اسلم اين گونه اجتماعششات را فراهششم كششرده تششا از‬
‫آنها استفاده دينى بشود؛ عواطف برادرى و همكشارى افشراد تقششويت شششود؛‬
‫رشد فكرى بيشترى پيدا كننشد؛ بشراى مششكلت سياسشى و اجتمشاعى خشود‬
‫راهحلهايى بيابند؛ و به دنبال آن به جهاد و كوشش دسته جمعششى بپردازنششد‪.‬‬
‫در كشششورهاى غيششر اسششلمى‪ ،‬يششا حكومتهششاى غيششر اسششلمى در كشششورهاى‬
‫اسلمى‪ ،‬هرگاه بخواهند چنين اجتماعاتى فراهم آورنششد‪ ،‬مجبورنششد ميليونهششا‬
‫از ثروت و بودجه مملكت را صرف كنند‪.‬‬
‫تازه اجتماعات آنها بىصششفا و ظششاهرى و عششارى از آثششار خيششر اسششت‪ .‬اسششلم‬
‫ترتيباتى داده كه هر كس خودش آرزو مىكند به حج برود‪ ،‬و راه افتششاده بششه‬
‫حج مىرود‪ .‬خودش با اشتياق به نماز جماعت مىرود‪ .‬بايد از اين اجتماعات‬
‫به منظور تبليغات و تعليمات دينششى و توسششعه نهضششت اعتقششادى و سياسششى‬
‫اسلمى استفاده كنيم‪ .‬بعضى به اين فكرها نيستند‪ ،‬و بيش از اينكششه »و ل‬
‫الضالين« را خوب ادا كنند فكرى ندارند‪ .‬حج كه مىروند‪ ،‬به جششاى اينكششه بششا‬
‫برادران مسلمان خود تفاهم كنند‪ ،‬عقايشد و احكشام اسشلم را نششر دهنشد و‬
‫براى مصايب و مشكلت عمومى مسلمانان چارهاى بينديشند‪ ،‬و مثًل براى‬
‫آزاد كردن فلسششطين كششه وطششن اسششلم اسششت اشششتراك مسششاعى كننششد‪ ،‬بششه‬
‫اختلفات دامنمىزنند! در حالى كه مسلمين صدر اسلم با اجتماع حششج و بششا‬
‫جماعت جمعه كارهاى مهم انجام مىدادند‪.‬‬
‫در خطبه روز »جمعه« اين طور نبود كه فقط يك سوره و دعشايى بخواننشد‬
‫و چند كلمهاى بگويند؛ با خطبههاى جمعه بسيج سپاه مىشد‪ ،‬و از مسجد به‬
‫ميدان جنگ مىرفتند‪ .‬و كسى كه از مسجد به ميششدان جنشگ بشرود‪ ،‬فقشط از‬
‫خدا مىترسد و بس؛ و از كشته شدن و فقششر و آوارگششى نمىترسششد‪ .‬و چنيششن‬
‫سپاهى سپاه فاتح و پيروز است‪ .‬هرگاه خطبههايى را كشه راجشع بششه جمعششه‬
‫است و خطبههاى حضرت امير )ع( را ملحظه كنيد »‪ ،«1‬مىبينيد كه بنا بر‬
‫اين بوده كه مردم را بششه راه بيندازنششد و بششه حركششت درآورنششد و بششه مبششارزه‬
‫برانگيزند؛ براى اسلم فدايى و مجاهد بسازند؛ و گرفتاريهاى مردم دنيششا را‬
‫برطرف كنند‪ .‬اگششر هششر روز جمعششه مجتمششع مىشششدند‪ ،‬و مشششكلت عمششومى‬
‫مسششلمانان را بششه يششاد مىآوردنششد و رفششع مىكردنششد‪ ،‬يششا تصششميم بششه رفششع آن‬
‫مىگرفتند‪ ،‬كار به اينجا نمىكشيد‪ .‬امششروز بايششد بششا جششديت ايششن اجتماعششات را‬
‫ترتيششب دهيششم‪ ،‬و از آن بششراى تبليغششات و تعليمششات اسششتفاده كنيششم‪ .‬بششه ايششن‬
‫ترتيب‪ ،‬نهضت اعتقادى و سياسى اسلم وسعت پيدا مىكند و اوج مىگيرد‪.‬‬
‫عاشورايى به وجود آوريد‬
‫اسلم را عرضه بداريد‪ .‬و در عرضه آن به مردم نظيششر عاشششورا بششه وجششود‬
‫بياوريد‪ .‬چطور عاشورا را محكم نگهداشته و نگذاشششتهايم از دسششت بششرود‪،‬‬
‫چگونه هنوز مردم براى عاشورا سينه مىزنند و اجتماع مىكننششد‪) .‬سششلم بششر‬
‫مؤسس آن( شما هم امروز كارى كنيششد كشه راجششع بششه حكششومت مششوجى بششه‬
‫وجود آيد؛ اجتماعات برپا گردد؛ روضه خوان و منبرى پيشدا كنششد؛ و در ذهشن‬

‫مردم مطرح بمانششد‪ .‬اگششر اسششلم را معرفششى نماييششد و جهششانبينى )عقايششد( و‬
‫اصول و احكام و نظام اجتماعى اسلم را به مردم بشناسانيد‪ ،‬بششا اشششتياق‬
‫كامل از آن استقبال مىكنند‪ .‬خدا مىداند كششه خواسششتاران آن بسششيارند‪ .‬مششن‬
‫تجربه كردهام‪ ،‬وقتى كلمهاى القا مىشد‪ ،‬موجى در مششردم ايجششاد مىگرديششد‪.‬‬
‫بششراى اينكششه مششردم همگششى از ايششن وضششع نششاراحت و ناراضششى هسششتند‪ .‬زيششر‬
‫سرنيزه و خفقان نمىتوانند حرفى بزنند‪ .‬كسى را مىخواهند كه بايستد و بششا‬
‫شجاعت صحبت كند‪ .‬اينك شششما فرزنششدان دليششر اسششلم مردانششه بايسششتيد و‬
‫براى مردم نطق كنيد‪ .‬حقايق را به زبان ساده براى تودههششاى مششردم بيششان‬
‫كنيد؛ و آنان را به شور و حركت درآوريد‪ .‬از مردم كوچه و بازار‪ ،‬از هميششن‬
‫كارگران و دهقانان پاكدل و دانشجويان بيدار مجاهد بسششازيد‪ .‬همششه مششردم‬
‫مجاهششد خواهنششد شششد‪ .‬از همششه اصششناف جشامعه آمادهانششد كشه بشراى آزادى و‬
‫استقلل و سعادت ملت مبارزه كنند‪ .‬مبارزه براى آزادى و سعادت احتياج‬
‫به دين دارد‪ .‬اسلم را كه مكتب جهاد و دين مبارزه است در اختيار مششردم‬
‫قششرار دهيشد تشا عقايشد و اخلق خودشششان را از روى آن تصشحيح كننششد‪ ،‬و بششه‬
‫صورت يك نيروى مجاهد‪ ،‬دستگاه سياسى جائر و اسششتعمارى را سششرنگون‬
‫كرده‪ ،‬حكومت اسلمى را برقرار سازند‪.‬‬
‫فقهايى »حصن اسلم« هستند كه معرف عقايد و نظامات اسلم و مشدافع‬
‫و حافظ آن باشند؛ و اين تعريف و دفاع و حفاظت را با نطقهاى پر شور و‬
‫بيداركننده و رهبرى مردم ثابت كنند‪ .‬در اين صورت است كششه اگششر بعششد از‬
‫‪ 120‬سال درگذشتند‪ ،‬مردم احساس خواهند كشرد كشه مصشيبتى بشر اسشلم‬
‫سششلم ِ ث ُْلمششة ل‬
‫م فِششى اْل ْ‬
‫وارد و خلئى ايجاد شده است‪ ،‬و به تعبير روايت ث ُل ِش َ‬
‫ْ‬
‫دها َ‬
‫سششلم‪،‬‬
‫يس ّ‬
‫ى ال ْ‬
‫يٌء‪ .‬اينكه مىفرمايد فقيششه مششؤمن اگششر بميششرد‪ ،‬ث ُل ِش َ‬
‫م فش ِ‬
‫ش ْ‬
‫خلئى جبران ناپذير در جامعه اسلم به وجود مىآيد‪ ،‬مشردن بنشده اسشت كشه‬
‫در خانه نشستهام و كارى جز مطشالعه نشدارم؟ از رفتشن مشن چشه خلئى در‬
‫جامعه اسلم ايجششاد مىشششود؟ اسششلم وقششتى امششام حسششين )ع( را از دسششت‬
‫مىدهد‪ُ ،‬ثلم فيه ثلمة‪ ،‬خلئى جبران ناپذير در آن به وجود مىآيد‪.‬‬
‫كسانى كه حافظ عقايد و قوانين و نظششام اجتمششاعى اسششلم هسششتند‪ ،‬ماننششد‬
‫»خششواجه نصششير« »‪ «1‬و »علمششه« »‪ «2‬كششه خششدمت شششايان و نمايششانى‬
‫كردهاند‪ ،‬اگر بميرند خلئى به وجود مىآيد‪ .‬اما من و جنابعالى بششراى اسششلم‬
‫چه كردهايم كه اگر مرديششم مصششداق ايششن روايششت باشششد؟ هششزار نفششر از مششا‬
‫بميرد‪ ،‬هيچ خبرى نمىشود! ما يا فقيه نيستيم حق فقه‪ ،‬يعنششى آن طششور كششه‬
‫بايد بود؛ و يا مؤمن نيستيم حق ايمان‪.‬‬
‫مقاومت در مبارزهاى طولنى‬
‫هيچ عششاقلى انتظششار نششدارد كششه تبليغششات و تعليمششات مششا بششزودى بششه تشششكيل‬
‫حكومت اسلمى منتهششى شششود‪ .‬بششراى توفيششق يششافتن در اسششتقرار حكششومت‬
‫اسلمى احتياج به فعاليتهاى متنوع و مستمرى داريم‪ .‬اين هدفى است كششه‬
‫احتيششاج بششه زمششان دارد‪ .‬عقلى عششالم يششك سششنگ اينجششا مىگذارنششد تششا بعششد از‬
‫دويست سال‪ ،‬ديگرى پايهاى بر آن بنا كند و نتيجهاى از آن بششه دسششت آيششد‪.‬‬
‫خليفه به پيرمردى كه نهال گردو مىكاشت گفت‪ :‬پيرمرد‪ ،‬گردو مىكارى كه‬

‫پنجاه سال ديگر و بعد از مردنت ثمر مىدهششد؟ در جششوابش گفششت‪ :‬ديگششران‬
‫كاشتند ما خورديم؛ ما مىكاريم تا ديگران بخورند‪.‬‬
‫فعاليتهاى ما اگر هم براى نسل آينده نتيجه بدهد‪ ،‬بايششد دنبششال شششود‪ .‬چششون‬
‫خششدمت بششه اسششلم اسششت و در راه سششعادت انسانهاسششت؛ و امششر شخصششى‬
‫نيست كه بگوييم چون حال به نتيجه نمىرسد و ديگشران بعشدها نشتيجه آن را‬
‫مىگيرند‪ ،‬به ما چه ربطى دارد‪.‬‬
‫سيد الشهداء )ع( كه تمام جهات مادى خود را به معششرض خطششر درآورد و‬
‫فدا كرد‪ ،‬اگر چنين تفكرى داشت و كارها را براى شخص خششود و اسششتفاده‬
‫شخصى مىكرد‪ ،‬از اول سازش مىنمود و قضيه تمام مىششد‪ .‬هيشأت حشاكمه‬
‫امششوى از خششدا مىخواسششتند كششه امششام حسششين )ع( دسششت بيعششت بدهششد و بششا‬
‫حكومت آنها موافقت نمايد‪ ،‬از اين بهتر براى آنها چه بود كششه پسششر پيغمششبر‬
‫)ص( و امام وقششت بششه آنهشا »اميششر المششؤمنين« بگويششد و حكومتشششان را بششه‬
‫رسميت بشناسد؛ ولى آن حضرت در فكر آينده اسلم و مسلمين بشود‪ .‬بشه‬
‫خاطر اينكه اسلم در آينده و در نتيجه جهاد مقدس و فداكارى او در ميششان‬
‫انسانها نشر پيدا كنششد و نظششام سياسششى و نظششام اجتمششاعى آن در جامعههششا‬
‫برقرار شود‪ ،‬مخالفت نمود؛ مبارزه كرد؛ و فداكارى كرد‪.‬‬
‫در روايتى كه قبًل آوردم دقشت كنيشد‪ .‬مىبينيشد حضشرت امشام صشادق )ع( در‬
‫شرايطى كه تحت فشار حكام ستمكار قرار دارد و در حششال تقيششه بششه سششر‬
‫مىبرد و قدرت اجرايى ندارد و بسيارى اوقات تحت مراقبت و محاصره به‬
‫سر مىبرد‪ ،‬براى مسلمانان تكليف معيششن مىكنششد‪ ،‬و حششاكم و قاضششى نصششب‬
‫مىفرمايد‪ .‬آيا اين كار آن حضرت چه معنششا دارد؟ و اصششوًل بششر ايششن نصششب و‬
‫عزل چششه فايششدهاى مششترتب اسششت؟ مششردان بششزرگ‪ ،‬كششه داراى سششطح فكششر‬
‫وسيعى مىباشند‪ ،‬هيچ گاه مأيوس نگرديده و بششه وضششع فعلششى خششود‪ -‬كششه در‬
‫زنششدان و اسششارت بششه سششر مىبرنششد و معلششوم نيسششت آزاد مىشششوند يششا نششه‪-‬‬
‫نمىانديشند؛ و براى پيشبرد هدف خويش در هر شرايطى كه باشششند طششرح‬
‫نقشه مىكنند تششا بعششدا ً اگششر توانسششتند شخصشا ً آن طششرح را بششه مرحلششه اجششرا‬
‫درآورند؛ و اگر خودشان فرصت نيافتند‪ ،‬ديگران‪ -‬هر چند بعد از دويست يا‬
‫سيصد سششال‪ -‬دنبشال ايششن طششرح برونشد و اجشرا نماينشد‪ .‬اسشاس بسشيارى از‬
‫نهضتهاى بزرگ به همين صورتها بوده است‪ .‬رئيس جمهور سابق اندونزى‪،‬‬
‫سششوكارنو »‪ ،«1‬در زنششدان داراى ايششن افكششار بششوده‪ ،‬و نقشششهها كشششيده و‬
‫طرحها داده كه بعدا ً به اجرا درآمده است‪.‬‬
‫امام صادق )ع( علوه بر دادن طرح‪ ،‬نصب هم فرمودهاند‪ .‬اين نصب امام‬
‫)ع( اگر براى آن روز بود‪ ،‬البته كار لغوى محسوب مىشد؛ ولى آن حضرت‬
‫به فكر آينده بودند‪ .‬مثل ما نبودند كه فقط به فكششر خششودش باشششد و وضششع‬
‫خود را بنگرد‪ .‬فكر امت بوده؛ فكر بشر بوده؛ فكر همه عالم بششوده اسششت‪.‬‬
‫مىخواسته بشر را اصلح كند؛ و قانون عدل را اجرا نمايد‪ .‬او بايد در هششزار‬
‫و چند صد سال پيش طرح بدهشد‪ ،‬نصشب نمايشد تشا آن روز كشه ملتهشا بيشدار‬
‫شدند‪ ،‬ملششت اسششلم آگششاه گرديششد و قيششام كششرد‪ ،‬ديگششر تحيششرى نباشششد وضششع‬
‫حكومت اسلمى و رئيس اسلم معلوم باشد‪.‬‬

‫اصوًل دين اسلم و مذهب شيعه و سششاير مششذاهب و اديششان بششه هميششن نحششو‬
‫پيشرفت كرده است؛ يعنى ابتدا جز طشرح چيشزى نبشوده؛ و سشپس بشر اثشر‬
‫ايستادگى و جديت رهبران و پيامبران به ثمر رسيده است‪ .‬موسى شبانى‬
‫بيش نبود و سالها شبانى مىكرد؛ آن روز كه براى مبارزه با فرعون مششأمور‬
‫شد‪ ،‬ياور و پشتيبانى نداشت؛ ولى بر اثر لياقت ذاتى و ايسشتادگى خشود بشا‬
‫يك عصا اساس حكومت فرعون را برچيد‪ .‬شما خيال مىكنيششد اگششر عصششاى‬
‫موسى دست من و جنابعالى بود‪ ،‬اين كار از ما مىآمششد؟ همششت و جششديت و‬
‫تدبير موسى مىخواهد تا با آن عصا بساط فرعون را به هششم بريششزد‪ .‬و ايششن‬
‫كار از هر كسى ساخته نيست‪ .‬پيغمششبر اكششرم )ص( وقششتى كششه بششه رسششالت‬
‫مبعوث شد‪ ،‬و شروع به تبليغ كرد‪ ،‬يك طفشل هششت سشاله )حضشرت اميشر‬
‫)ع(( و يك زن چهل ساله )حضرت خديجه( به او ايمان آوردند‪ .‬جز ايششن دو‬
‫نفر كسى را نداشت‪ .‬و همه مىدانند كه چقدر آن حضرت را اذيت كردند و‬
‫كارشكنيها و مخالفتها نمودند‪ .‬ليكن مأيوس نشد‪ ،‬و نفرمود كسى ندارم‪.‬‬
‫چ« رسششالت را بششه‬
‫ايستادگى كرد؛ و با قدرت روحى و عزمى قششوى از »هي ش ْ‬
‫اينجا رسانيد كه امروز هفتصد ميليون جمعيت تحت لواى او هستند‪.‬‬
‫مذهب شيعه هم از صفر شروع شد‪ .‬روزى كه پيغمبر اكششرم )ص( اسششاس‬
‫آن را پايه گذارى كرد با استهزا مواجه گرديد! وقششتى كششه مششردم را جمششع و‬
‫مهمان نمود و فرمود كسى كه چنين و چنان باشد وزير مششن اسششت‪ ،‬و جششز‬
‫حضرت امير )ع( كه در آن وقت هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ولى داراى‬
‫روحى بزرگ بود‪ ،‬بزرگتر از همه دنيا‪ ،‬كسى از جا برنخاسششت‪ ،‬شخصششى رو‬
‫كرد به حضرت ابي طالب و با استهزا گفت اكنون بايد زيششر پرچششم پسششرت‬
‫بروى »‪!«1‬‬
‫آن روز هم كه وليت و حكششومت اميششر المششؤمنين )ع( را بششه مششردم عرضششه‬
‫داشت‪ ،‬با »بخ بخ« )مبارك باد( ظاهرى مواجه گرديد »‪«1‬؛ ليكن مخالفتها‬
‫از همان جا شروع شد‪ ،‬و تا آخشر هشم ادامشه داششت‪ .‬اگشر حضشرت رسشول‬
‫)ص( ايشان را فقط مرجع مسائل شرعيه قرار مىداد‪ ،‬هيچ گونه مخالفتى‬
‫نمىشد؛ ولى چون منصب جانشينى را به حضرت داد و فرمود ايشششان بايششد‬
‫حاكم بر مسلمين بوده و سرنوشت ملت اسلم را در دست داشته باشششد‪،‬‬
‫موجب آن ناراحتيها و مخالفتها شد‪ .‬شما هم اگر امروز در خانه بنشششينيد و‬
‫در امور مملكتى دخالت نكنيد‪ ،‬كسى به شما كارى ندارد‪ .‬آن روز بششه شششما‬
‫كار دارند كه بخواهيد در مقدرات كشور دخالت كنيد‪ .‬حضششرت اميششر )ع( و‬
‫شيعه چون در امور حكومتى و كشششورى دخششالت مىكردنششد‪ ،‬آن همششه مششورد‬
‫اذيت و مصيبت قرار گرفتند‪ .‬اما دست از جهاد و فعششاليت نكشششيدند تششا بششر‬
‫اثر تبليغات و مجاهدات آنان امروز تقريبا ً دويسششت ميليششون شششيعى در دنيششا‬
‫وجود دارد‪.‬‬
‫اصلح حوزههاى روحانيت‬
‫معرفى و ارائه اسلم مستلزم ايشن اسشت كشه حوزههشاى روحشانيت اصشلح‬
‫شود‪ .‬به اين ترتيب كه برنامه درسششى و روش تبليغششات و تعليمششات تكميششل‬
‫گردد؛ سستى و تنبلى و يأس و عدم اعتماد به نفس جاى خود را به جديت‬

‫و كوشش و اميد و اعتماد بششه نفششس بدهششد؛ آثششارى كششه تبليغششات و تلقينششات‬
‫بيگانگان در روحيه بعضى گذاشته از بين برود؛ افكار جماعت مقششدس نمششا‬
‫كه مردم را از داخل حوزههششاى روحششانيت از اسششلم و اصششلحات اجتمششاعى‬
‫بازمىدارند‪ ،‬اصلح شود؛ آخوندهاى دربارى كه دين را به دنيا مىفروشششند از‬
‫اين لباس خارج و از حوزهها طرد و اخراج شوند‪.‬‬
‫از بين بردن آثار فكرى و اخلقى استعمار‬
‫عمششال اسششتعمار و دسششتگاههاى تربيششتى و تبليغششاتى و سياسششى حكومتهششاى‬
‫دست نشانده و ضد ملى قرنهاست كه سمپاشى مىكنند‪ ،‬و افكششار و اخلق‬
‫مردم را فاسد مىسازند‪ .‬كسانى كه از ميان مردم وارد حوزههاى روحانيت‬
‫مىشوند طبعا ً آثششار سششوء فكششرى و اخلقششى را بششا خششود مىآورنششد؛ حوزههششاى‬
‫روحانيت جزئى از جامعه و مششردم اسششت؛ بنششا بششر ايششن‪ ،‬مششا بايششد در اصششلح‬
‫فكرى و اخلقى افششراد حششوزه كوشششش كنيششم‪ .‬آثششار فكششرى و روحششى را كششه‬
‫ناشى از تبليغات و تلقينششات بيگانگششان و سياسششت دولتهششاى خششائن و فاسششد‬
‫است‪ ،‬از بين ببريم و با آن مبارزه كنيم‪.‬‬
‫اين آثار كامًل مشهود است‪ .‬مثًل بعضى را مىبينيم كشه در حوزههشا نشسششته‬
‫به گوش يكديگر مىخوانند كه اين كارها از ما ساخته نيست‪ .‬چكار داريم به‬
‫اين كارها؟ ما فقط بايد دعا كنيم و مسأله بگوييم‪ .‬اين افكار آثششار تلقينششات‬
‫بيگانگان است‪ .‬نتيجه تبليغات سوء چند صد ساله استعمارگران اسششت كششه‬
‫در اعماق قلوب حوزه نجف و قم و مشششهد و ديگششر حوزههششا وارد شششده‪ ،‬و‬
‫بششاعث افسششردگى و سسششتى و تنبلششى گرديششده و نمىگششذارد رشششدى داشششته‬
‫باشند‪.‬‬
‫مرتبا ً عذرخواهى مىكنند كه اين كارها از ما ساخته نيست‪ .‬اين افكار غلششط‬
‫است‪ .‬مگر آنها كه اكنون در كشورهاى اسششلمى امششارت و حكششومت دارنششد‬
‫چكارهاند كه آنها از عهده برمىآيند و ما برنمىآييم؟ كداميك از آنهششا بيششش از‬
‫فرد متعارف و معمولى لياقت دارد؟‬
‫بسيارى از آنها اصًل تحصيل نكردهاند‪ .‬حاكم حجاز »‪ «1‬كجا تحصيل كششرده‬
‫و چششه تحصششيل كششرده اسششت؟ رضششا خششان اص شًل سششواد نداشششت‪ ،‬و سششرباز‬
‫بيسوادى بيششش نبششود! در تاريششخ نيششز چنيششن بششوده اسششت‪ :‬بسششيارى از حكششام‬
‫خودسر و مسلط از ليششاقت اداره جششامعه و تششدبير ملششت و علششم و فضششيلت‬
‫بىبهششره بودهانششد‪ .‬هششارون الرشششيد »‪ «2‬يششا ديگششران‪ ،‬كششه بششر كشششور بزرگششى‬
‫حكومت مىكردند‪ ،‬چه تحصششيل كششرده بودنششد؟ تحصششيلت و داشششتن علششوم و‬
‫تخصص در فنون براى برنامه و براى كارهاى اجرايى و ادارى لزم اسششت‪،‬‬
‫كه ما هم از وجود ايششن نششوع اشششخاص اسششتفاده مىكنيششم‪ .‬آنچششه مربششوط بششه‬
‫نظارت و اداره عاليه كشور و بسط عدالت بين مششردم و برقششرارى روابششط‬
‫عادلنه ميان مردم مىباشد‪ ،‬همان است كه فقيه تحصيل كرده است‪.‬‬
‫آنچه براى حفظ آزادى ملى و استقلل لزم است‪ ،‬همششان اسششت كششه فقيششه‬
‫دارد‪ .‬اين فقيه است كه زير بار ديگران و تحت نفششوذ اجششانب نمىرود؛ و تششا‬
‫پاى جششان از حقششوق ملششت و از آزادى و اسششتقلل و تمششاميت ارضششى وطششن‬
‫اسلم دفاع مىكند‪ .‬فقيه است كه به چپ و راست انحراف پيدا نمىكند‪.‬‬

‫شما اين افسردگى را از خود دور كنيد؛ برنامه و روش تبليغات خودتششان را‬
‫تكميششل نماييششد‪ ،‬و در معرفششى اسشلم جششديت بششه خششرج دهيششد؛ و تصششميم بششه‬
‫تشكيل حكومت اسلمى بگيريد؛ و در اين راه پيشقدم شويد؛ و دسششت بششه‬
‫دست مششردم مبششارز و آزاديخششواه بدهيششد؛ حكششومت اسششلمى قطع شا ً برقششرار‬
‫خواهد شد‪ .‬به خودتان اعتماد داشته باشيد‪ .‬شما كه اين قدرت و جششرأت و‬
‫تدبير را داريد كه بششراى آزادى و اسششتقلل ملششت مبششارزه مىكنيششد‪ ،‬شششما كششه‬
‫توانستهايد مردم را بيششدار و بششه مبششارزه وادار كنيششد‪ ،‬و دسششتگاه اسششتعمار و‬
‫استبداد را به لرزه درآوريد‪ ،‬روز به روز بيشتر تجربه مىآموزيششد؛ و تششدبير و‬
‫لياقت شما در كارهاى اجتماعى بيشتر مىشود‪ .‬وقتى موفق شديد دستگاه‬
‫حششاكم جششائر را سششرنگون كنيششد‪ ،‬يقينششا ً از عهششده اداره حكششومت و رهششبرى‬
‫تودههاى مردم برخواهيد آمد‪ .‬طرح حكومت و اداره‪ ،‬و قششوانين لزم بششراى‬
‫آن آماده است‪ .‬اگر اداره كشور ماليات و درآمششد لزم دارد‪ ،‬اسششلم مقششرر‬
‫داشته‪ .‬و اگر قوانين لزم دارد‪ ،‬همه را وضع كرده است‪ .‬احتيششاجى نيسششت‬
‫بعد از تشكيل حكومت بنشينيد قانون وضع كنيد؛ يا مثل حكام بيگانهپرست‬
‫و غربزده به سراغ ديگران برويد تا قانونشان را عششاريه بگيريششد؛ همششه چيششز‬
‫آماده و مهياست‪ .‬فقط مىماند برنامههاى وزارتششى‪ ،‬كششه آن هششم بششه كمششك و‬
‫همكارى مشاورين و معاونين متخصص در رشتههاى مختلف در يك مجلس‬
‫مشورتى ترتيب داده و تصويب مىشود‪.‬‬
‫خوشبختانه ملتها هم تابع و متحد شما هستند‪ .‬آنچه كه كششم داريششم همششت و‬
‫قدرت مسلح است‪ ،‬كه آن را هم ان شاء الّله به دست مىآوريم‪ .‬به عصاى‬
‫موسى احتياج داريم و بششه همششت موسششى‪ .‬كسششانى بايششد باشششند كششه عصششاى‬
‫موسى و شمشير على بن ابي طالب )ع( را به كار ببرند‪.‬‬
‫بله‪ ،‬آن آدمهاى بىعرضهاى كششه در حوزههششا نشسششتهاند‪ ،‬از عهششده تشششكيل و‬
‫ادامه حكومت برنمىآيند؛ چون آن قدر بىعرضهاند كه قلم هششم نمىتواننششد بششه‬
‫كار ببرند‪ ،‬قدمى هم در هيچ كارى بر نمىدارند‪.‬‬
‫از بس اجانب و عمالشان به گوش ما خواندهاند كه آقا برو سششراغ كششارت‪.‬‬
‫سراغ مدرسه و درس و تحصيل‪ .‬به اين كارها چكششار داريششد‪ .‬ايششن كارهششا از‬
‫شما نمىآيد‪ .‬ما هششم باورمششان آمششده كششه كششارى از مششا نمىآيششد! و اكنششون مششن‬
‫نمىتوانم اين تبليغات سوء را از گوش بعضى بيرون كنم‪ ،‬و به آنها بفهمانم‬
‫كه شما بايد رئيس بشر باشيد‪ .‬شما هم مثل ديگرانيد‪ .‬شششما هششم مىتوانيششد‬
‫مملكت را اداره كنيد‪ .‬مگر ديگران چطور بودند كه شما نيستيد؟ جششز ايششن‬
‫نيست كه بعضى از آنها به جايى رفته خوشگذرانى كرده و يا تحصيلى هششم‬
‫كردهاند‪.‬‬
‫ما نمىگوييم تحصيل نكننششد؛ مششا مخششالف تحصششيل نيسششتيم؛ مخششالف بششا علششم‬
‫نيستيم؛ بششه كششره مششاه برونششد؛ صششنايع اتمششى درسششت كننششد؛ مششا جلششو آنهششا را‬
‫نمىگيريم؛ منتها در آن موارد هششم تكششاليفى داريششم‪ .‬شششما اسششلم را معرفششى‬
‫كنيد‪ ،‬برنامه حكومتى اسلم را به دنيا برسانيد‪ ،‬شايد اين سلطين و رئيس‬
‫جمهورهاى ممالك اسلمى متوجه شششوند كششه مطلششب صششحيح اسششت و تششابع‬
‫گردند‪ .‬ما كه نمىخواهيم از دست آنها بگيريم؛ هر كدام را كه تششابع و اميششن‬
‫باشند سر جايشان مىگذاريم‪.‬‬

‫ما امروز در دنيا هفتصششد ميليششون جمعيششت داريششم‪ 170 ،‬ميليششون يششا بيشششتر‬
‫شششيعه داريششم‪ ،‬اينهششا همششه پيششرو مششا هسششتند؛ ولششى از بششس بىهمششت هسششتيم‬
‫نمىتوانيم آنها را اداره كنيم‪ .‬مششا بايششد حكومششتى تشششكيل دهيششم كششه امانتششدار‬
‫مردم باشد؛ مردم به او اطمينان داشته باشند‪ ،‬و بتوانند سرنوشت خود را‬
‫به او بسپارند‪ .‬ما حاكم امين مىخواهيم تا امانتدارى كند‪ ،‬و ملتها در پناه او‬
‫و پناه قانون آسوده خاطر به كارها و زندگى خود ادامه دهند‪.‬‬
‫اينها مطالبى است كه بايد در فكر آن باشيد‪ .‬مأيوس نباشششيد‪ .‬خيشال نكنيششد‬
‫اين امر نشدنى است‪ .‬خدا مىداند كه لياقت و عرضه شما كمتر از ديگران‬
‫نيست‪ .‬اگر عرضه ظلم و آدمكشى باشد‪ ،‬البته ما نداريم‪ .‬آن مششردك »‪«1‬‬
‫وقتى كه آمد )در زندان( پيش مشن‪ ،‬مشن بشودم و آقشاى قمشى »‪ ،«2‬سشلمه‬
‫الّله‪ ،‬كه اكنون هم گرفتارند‪ .‬گفت‪ :‬سياست عبارت از بدذاتى‪ ،‬دروغگششويى‬
‫و ‪ ...‬خلصه پدرسوختگى اسشت‪ .‬و ايشن را بگذاريشد بشراى مشا! راسشت هشم‬
‫مىگفت‪ .‬اگر سياست عبارت از اينها است‪ ،‬مخصوص آنها مىباشششد‪ .‬اسششلم‬
‫كه سياست دارد‪ ،‬مسلمانان كه داراى سياست مىباشند‪ ،‬ائمه هدى‪ ،‬عليهم‬
‫السلم‪ ،‬كه »ساسة العباد« »‪ «3‬هستند‪ ،‬غير اين‬
‫معنايى است كه او مىگفت‪ .‬او مىخواست ما را اغفال كنششد‪ .‬بعششد رفششت در‬
‫روزنامه اعلم كرد تفاهم شده كه روحانيون در سياست دخششالت نكننششد! »‬
‫‪ «1‬ما هم بعد از آزادى رفتيم سر منبر تكذيبش كرديم‪ .‬گفششتيم دروغ گفتششه‬
‫است! اگر خمينى يا ديگرى چنين حرفى بزند‪ ،‬بيرونش مىكنيم‪«2» .‬‬
‫اينها از اول در ذهن شما وارد كردند كه سياسششت بششه معنششاى دروغگششويى و‬
‫امثال آن مىباشد تا شما را از امور مملكتى منصرف كنند؛ و آنهششا مشششغول‬
‫كششار خودشششان باشششند‪ ،‬و شششما هششم مشششغول دعششاگويى باشششيد‪ .‬شششما اينجششا‬
‫ه مل َ‬
‫كه« »‪ «3‬بگوييششد! و آنهششا هششم هششر كششارى كششه دلشششان‬
‫بنشينيد »خلد الل ّ ُ‬
‫مىخواهد بكنند؛ هر گونه هرزگى كه مىخواهند بكنند‪ .‬البتششه خودشششان بحمششد‬
‫الل ّششه ايششن فهمهششا را ندارنششد‪ ،‬ولششى اسششاتيد و كارشناسششان ايششن نقشششهها را‬
‫كشيدهاند‪.‬‬
‫استعمارگران انگليسى كششه از سيصششد سششال پيششش در ممالششك شششرق نفششوذ‬
‫كردند و از همششه جهششات ايششن ممالششك اطلع دارنششد‪ ،‬ايششن برنششامه را درسششت‬
‫كردند‪ .‬بعدها نيز استعمارگران امريكايى و غير آنهششا بششا انگليسششها همششراه و‬
‫متفق شدند‪ ،‬و در اجراى اين برنامه شركت كردنششد‪ .‬مششن در همششدان بششودم‬
‫كه يكى از طلبههاى ما كه مرد فاضششلى بششود و از لبششاس خششارج شششده ولششى‬
‫اخلقش محفوظ بود‪ ،‬ورقه بزرگى را به من نشان داد كششه در آن بششه رنششگ‬
‫سرخ علمت گذاريهايى شده بششود‪ .‬بششه طششورى كششه مىگفششت ايششن علمتهششاى‬
‫سرخ مال مخازن زيرزمينى بششود كششه در ايششران وجششود دارد؛ و كارشناسششان‬
‫خارجى كشف كرده بودند! كارشناسششان خششارجى روى كشششور مششا مطششالعه‬
‫كردند‪.‬‬
‫همه مخازن زيرزمينى ما را كه كجا طل دارد‪ ،‬كجا مششس دارد و نفششت و ‪...‬‬
‫به دست آوردند‪ .‬روحيه افششراد مششا را هششم سششنجيدند كششه چطششورى اسششت‪ .‬و‬

‫ديدند تنها چيزى كه نمىگذارد نقشههايشان عملى گردد و در مقابلشان سد‬
‫مىباشد‪ ،‬اسلم و روحانيت است‪.‬‬
‫آنان قدرت اسلم را ديدند كششه بششر اروپششا سششلطه پيششدا كششرد؛ و دانسششتند كششه‬
‫اسلم واقعى مخالف با اين بساط است‪ .‬نيز به دست آوردند كه روحانيين‬
‫واقعى را نمىتوانند تحت نفوذ خود درآورند و در فكرشان تصرف كنند؛ لذا‪،‬‬
‫از روز اول كوشيدند كه اين خششار را از سششر راه سياسششت خششود بردارنششد‪ ،‬و‬
‫اسلم را كوچك و روحانيت را ضايع كنند‪ .‬با تبليغات سششوء ايشن كشار را هششم‬
‫كردند‪ .‬به طورى كششه امششروز اسششلم در نظششر مششا بيششش از چهششار تششا مسششأله‬
‫نيسششت! از طرفششى بششر آن شششدند كششه فقهششا و علمششاى اسششلم را كششه رأس‬
‫جمعيتهاى اسلمى قرار دارند‪ ،‬با تهمت يا به وسششايل ديگششر لكهدار و ضششايع‬
‫نمايند‪ .‬آن شخص بسيار بىآبرو كه عامل استعمار است‪ ،‬در كتابش نوشته‪:‬‬
‫ششصد نفر از علماى نجف و ايششران وظيفششه خششوار انگليششس بودنششد! شششيخ‬
‫مرتضى »‪ «1‬فقط دو سال حقوق بگير بود بعد متوجه شد »‪ !«2‬مدركش‬
‫اسنادى است كه در وزارت خارجه انگلستان در هند بايگانى شششده اسششت!‬
‫اين دست استعمار است كه مىگويد به ما فحش بدهيششد تششا نششتيجه بگيريششم‪.‬‬
‫استعمار خيلى مايل است كه همششه علمششا را جيششره خششوار خششودش معرفششى‬
‫كنند‪ ،‬تا علمششاى اسششلم را در ميششان مششردم بششدنام سششاخته مششردم را از آنششان‬
‫روگردان و منصرف كنند‪.‬‬
‫از طرف ديگر‪ ،‬با تبليغات و تلقينات خود تلش كردهاند تا اسلم را كوچششك‬
‫و محدود كنند؛ و وظايف فقها و علماى اسلم را به كارهاى جزئى منحصششر‬
‫گردانند‪ .‬به گوش ما خواندهاند كه فقها جششز مسششأله گفتشن كشارى ندارنششد و‬
‫هيچ تكليف ديگرى ندارند! بعضى هم نفهميده باور كرده و گمراه شدهاند‪.‬‬
‫ندانستهاند كه اينها نقشششه اسششت تششا اسششتقلل مششا را از بيششن ببرنششد‪ ،‬و همششه‬
‫جهات كشورهاى اسلمى را از دست ما بگيرنششد‪ .‬و ندانسششته بششه بنگاههششاى‬
‫تبليغششات اسششتعمارى و بششه سياسششت آنهششا و بششه تحقششق هششدفهاى آنهششا كمششك‬
‫كردهانششد‪ .‬مؤسسششات تبليغششاتى اسششتعمارى وسوسششه كردهانششد كششه ديششن از‬
‫سياست جداست‪ .‬روحانيت نبايد در هيچ امر اجتمششاعى دخششالت كنششد‪ .‬فقهششا‬
‫وظيفه ندارند بر سرنوششت خشود و ملشت اسشلم نظشارت كننشد‪ .‬متأسشفانه‬
‫عدهاى بششاور كششرده و تحششت تششأثير قششرار گرفتهانششد‪ .‬و نششتيجه ايششن شششده كششه‬
‫مىبينيم‪ .‬اين همششان آرزويششى اسششت كششه اسششتعمارگران داشششتهاند و دارنششد و‬
‫خواهند داشت‪.‬‬
‫شما به حوزههاى علميه نگاه كنيد‪ ،‬آثار همين تبليغات و تلقينات استعمارى‬
‫را مشاهده خواهيد كرد‪ .‬افراد مهمل و بيكاره و تنبششل و بىهمششتى را مىبينيششد‬
‫كه فقط مسأله مىگويند‪ ،‬و دعششا مىكننششد؛ و كششارى جششز ايششن از آنهششا سششاخته‬
‫نيست‪ .‬ضششمنا ً بششه افكششارى و رويههششايى برخششورد مىكنيششد كششه از آثششار هميششن‬
‫تبليغات و تلقينات است‪ .‬مثًل اينكه حرف زدن منافى شششأن آخونششد اسششت!‬
‫آخوند و مجتهد بايد حرف بلد نباشد! و اگر بلد است حششرف نزنششد! فقششط ل‬
‫ه بگويد! و گاهى يك كلمه بگويد! در حالى كه اين غلششط اسششت‪ ،‬و‬
‫الهِ اّل الل ّ ُ‬
‫بر خلف سنت رسول الّله است‪ .‬خدا از سخنگويى و بيان و قلم و نگارش‬
‫ن«! »‪ «1‬و اين‬
‫ه ال َْبيا َ‬
‫م ُ‬
‫تجليل كرده‪ ،‬و در سوره »الرحمن« مىفرمايد‪» :‬عَل ّ َ‬

‫را كه بيان كردن آموخته را نعمتى بششزرگ و اكرامششى مىشششمارد بيششان بششراى‬
‫نشر احكام خدا و تعاليم و عقايد اسلم است‪ .‬بششا بيششان و نطششق اسششت كششه‬
‫مىتوانيم دين را به مردم بياموزيم و مصداق يعلمونها الناس شويم‪ .‬رسول‬
‫اكرم )ص( و حضرت امير )ع( نطقها و خطبهها ايراد مىكرده و مرد سخن‬
‫بودهاند‪.‬‬
‫اصلح مقدسنماها‬
‫اين گونه افكار ابلهانه‪ ،‬كه در ذهن بعضى وجششود دارد‪ ،‬بششه اسششتعمارگران و‬
‫دولتهاى جائر كمك مىكند كه وضع كشورهاى اسلمى را به هميششن صششورت‬
‫نگه دارند‪ ،‬و از نهضت اسلمى جلوگيرى كنند‪ .‬اينها افكششار جمششاعتى اسششت‬
‫كه به »مقدسين« معروفند؛ و در حقيقت »مقدس نما« هستند نه مقدس‪.‬‬
‫بايد افكار آنها را اصلح كنيم‪ ،‬و تكليف خود را با آنها معلوم سششازيم؛ چششون‬
‫اينها مانع اصلحات و نهضت ما هستند و دست ما را بستهاند‪.‬‬
‫روزى مرحوم آقششاى بروجششردى »‪ ،«1‬مرحششوم آقششاى حجششت »‪ ،«2‬مرحششوم‬
‫آقاى صدر »‪ ،«3‬مرحوم آقاى خوانسارى »‪ ،«4‬رضوان الّله عليهششم‪ ،‬بششراى‬
‫مذاكره در يك امر سياسى در منزل مششا جمششع شششده بودنششد »‪ .«5‬بششه آنششان‬
‫عرض كردم كه شما قبل از هر كار تكليف اين مقدسنماها را روشن كنيد‪.‬‬
‫با وجود آنها مثل اين است كه دشمن به شما حمله كششرده‪ ،‬و يششك نفششر هششم‬
‫محكم دستهاى شششما را گرفتششه باشششد‪ .‬اينهششايى كششه اسمشششان »مقدسششين«‬
‫است‪ -‬نه مقدسين واقعى‪ -‬و متوجه مفاسد و مصالح نيستند دستهاى شما‬
‫را بستهاند‪ .‬و اگر بخواهيد كارى انجام بدهيد‪ ،‬حكومتى را بگيريد‪ ،‬مجلسششى‬
‫را قبضه كنيد كه نگذاريد اين مفاسششد واقششع شششود‪ ،‬آنهششا شششما را در جششامعه‬
‫ضايع مىكنند‪ .‬شما بايد قبل از هر چيز فكرى براى آنها بكنيد‪.‬‬
‫امروز جامعه مسلمين طورى شده كه مقدسين ساختگى جلو نفوذ اسششلم‬
‫و مسلمين را مىگيرند‪ ،‬و به اسم اسلم به اسلم صدمه مىزنند‪ .‬ريشه اين‬
‫جمششاعت‪ ،‬كششه در جششامعه وجششود دارد‪ ،‬در حوزههششاى روحششانيت اسششت‪ .‬در‬
‫حوزههاى نجف و قم و مشهد و ديگر حوزههششا افششرادى هسششتند كششه روحيششه‬
‫مقدسنمايى دارند؛ و از اينجا روحيه و افكار سوء خود را به نششام اسششلم در‬
‫جامعه سرايت مىدهند‪ .‬اينها هستند كه اگر يك نفر پيدا شششود بگويششد بياييششد‬
‫زنده باشيد‪ ،‬بياييد نگذاريششد مششا زيششر پرچششم ديگششران زنششدگى كنيششم‪ ،‬نگذاريششد‬
‫انگليس و امريكا اين قدر به ما تحميل كننششد‪ ،‬نگذاريششد اسششرائيل ايششن طششور‬
‫مسلمانان را فلج كند‪ ،‬با او مخالفت مىكنند‪.‬‬
‫اين جماعت را ابتدا بايد نصيحت و بيدار كرد‪ .‬به آنها گفت مگر‬
‫خطر را نمىبينيد؟‬
‫مگششر نمىبينيششد كشه اسششرائيليها دارنششد مىزننششد و مىكشششند و از بيششن مىبرنششد و‬
‫انگليس و امريكا هم به آنها كمك مىكنند‪ ،‬و شما نشستهايد تماشا مىكنيششد‪.‬‬
‫آخر شما بايد بيدار شويد؛ به فكر علج بدبختيهاى مردم باشيد‪ .‬مبششاحثه بششه‬
‫تنهششايى فايششده نششدارد؛ مسششأله گفتششن بششه تنهششايى دردهششا را دوا نمىكنششد‪ .‬در‬
‫شرايطى كه دارند اسلم را از بين مىبرند‪ ،‬بساط اسلم را به هم مىزننششد‪،‬‬
‫خاموش ننشينيد مانند نصرانيها كه نشسششتند دربششاره روح القششدس و تثليششث‬

‫صحبت كردند تا آمدند آنها را گرفته از بين بردنششد‪ .‬بيششدار شششويد‪ ،‬و بششه ايششن‬
‫حقايق و واقعيتها توجه كنيد‪ .‬به مسائل روز توجه كنيد‪ .‬خودتششان را تششا ايششن‬
‫اندازه مهمل بار نياوريد‪ .‬شما با ايششن اهمششال كاريهششا مىخواهيششد كششه ملئكششه‬
‫اجنحه خود را زير پششاى شششما پهشن كننششد؟ مگششر ملئكششه تنبلپرورنششد؟ ملئكششه‬
‫بالشان را زير پاى امير المؤمنين )ع( پهن مىكنند؛ چون مردى است كه به‬
‫درد اسلم مىخورد؛ اسلم را بششزرگ مىكنششد؛ اسششلم بششه واسششطه او در دنيششا‬
‫منتشششر مىشششود و شششهرت جهششانى پيششدا مىكنششد؛ بششا زمامششدارى آن حضششرت‬
‫جامعهاى خوشنام و آزاد و پر حركت و پششر فضشيلت بششه وجشود مىآيشد‪ .‬البتششه‬
‫ملئكه براى حضششرتش خضششوع مىكننششد‪ .‬و همششه بششراى او خضششوع و خشششوع‬
‫مىكنند‪ .‬حتى دشمن در برابر عظمتش تعظيم مىكنششد‪ .‬بششراى شششما كششه جششز‬
‫مسأله گفتن تكليفى نداريد خضوع معنى و مورد ندارد‪.‬‬
‫هرگاه بعد از تششذكر و ارشششاد و نصششيحتهاى مكششرر بيشدار نششده و بشه انجشام‬
‫وظيفه برنخاستند‪ ،‬معلوم مىششود قصورشششان از غفلششت نيسششت‪ ،‬بلكششه درد‬
‫ديگرى دارند‪ .‬آن وقت حسابشان طور ديگرى است‪.‬‬
‫تصفيه حوزهها‬
‫حوزههششاى روحششانيت محششل تششدريس و تعليششم و تبليششغ و رهششبرى مسششلمانان‬
‫است‪ .‬جاى فقهاى عادل و فضل و مدرسين و طلب است‪ .‬جششاى آنهاسششت‬
‫كه امانتدار و جانشين پيغمبران هسشتند‪ .‬محششل امانتششدارى اسشت؛ و بششديهى‬
‫است كه امششانت الهششى را نمىتششوان بششه دسششت هششر كششس داد‪ .‬آن آدمششى كششه‬
‫ى امر مسلمين و نايب‬
‫مىخواهد چنين منصب مهمى را به عهده بگيرد و ول ّ‬
‫امير المؤمنين باشد و در اعراض‪ ،‬اموال و نفوس مششردم‪ ،‬مغششانم‪ ،‬حششدود و‬
‫امثال آن‪ ،‬دخالت كند‪ ،‬بايد منزه بوده دنيا طلب نباشد‪ .‬آن كسى كه بششراى‬
‫دنيا دست و پا مىكند‪ ،‬هششر چنششد در امششر مبششاح باشششد‪ ،‬اميششن الل ّششه نيسششت‪ ،‬و‬
‫نمىتوان به او اطمينان كرد‪ .‬آن فقيهى كه وارد دستگاه ظلمه مىگششردد و از‬
‫حاشيهنشينان دربارها مىشود و اوامرشان را اطاعت مىكند‪ ،‬امين نيست و‬
‫نمىتواند امانتدار الهى باشد‪ .‬خدا مىداند كه از صدر اسلم تا كنششون از ايششن‬
‫علماى سوء چه مصيبتهايى بششر اسششلم وارد شششده اسششت‪ .‬ابششو هريششرة »‪«1‬‬
‫يكى از فقهاست؛ ليكن خدا مىدانششد كششه بششه نفششع معششاويه و امثششال او چقششدر‬
‫احكام جعل كرد؛ و چه مصيبتهايى بر اسلم وارد ساخت‪ .‬قضيه ورود علما‬
‫در دستگاه ظلمه و سلطين غير از ورود افراد عادى است‪ .‬يك آدم عششادى‬
‫اگر وارد دستگاه شود فاسق است‪ ،‬و بيششش از ايششن چيششزى بششر آن مششترتب‬
‫نيست؛ ليكن يك فقيه‪ ،‬يك قاضى‪ ،‬مثل ابو هريششرة و شششريح قاضشى‪ ،‬وقششتى‬
‫كه در دستگاه ظلمششه وارد شششوند‪ ،‬دسششتگاه را عظمششت مىدهنششد؛ اسششلم را‬
‫لكهدار مىكنند‪ .‬يك نفر فقيه اگر وارد دستگاه ظلمه شششد‪ ،‬مثششل ايششن اسششت‬
‫كه يك امت وارد شده باشد‪ ،‬نه اينكه يك نفر آدم عادى وارد شششده اسششت؛‬
‫و لذا ائمه )ع( از ورود به اين دستگاهها شششديدا ً تحششذير كردنششد‪ ،‬و فرمودنششد‬
‫اگر شماها وارد نمىشديد‪ ،‬كار به اينجاها نمىرسيد‪«1» .‬‬
‫تكاليفى كه براى فقهاى اسلم است بر ديگران نيست‪ .‬فقهاى اسلم براى‬
‫مقششام فقششاهتى كششه دارنششد بايششد بسششيارى از مباحششات را تششرك كننششد و از آن‬
‫اعراض نمايند‪ .‬فقهاى اسلم بايد در موردى كه بششراى ديگششران تقيششه اسششت‬

‫تقيه نكنند‪ .‬تقيه براى حفظ اسششلم و مششذهب بششود كششه اگششر تقيششه نمىكردنششد‬
‫مذهب را باقى نمىگذاشتند‪ .‬تقيه مربوط به فروع است‪ ،‬مثًل وضششو را ايششن‬
‫طور يا آن طور بگير؛ اما وقتى كه اصول اسلم‪ ،‬حيششثيت اسششلم‪ ،‬در خطششر‬
‫است‪ ،‬جاى تقيه و سكوت نيست‪ .‬اگر يششك فقيهششى را وادار كننششد كششه بششرود‬
‫ة دينششى و ديششن‬
‫منبر خلف حكم خدا را بگويد‪ ،‬آيششا مىتوانششد بششه عنششوان التقيش ُ‬
‫آبائي »‪ «2‬اطاعت كند؟ اينجا جاى تقيه نيست‪ .‬اگر بنششا باشششد بششه واسششطه‬
‫ورود يك فقيه در دستگاه ظلمه بساط ظلم رواج پيدا كند و اسششلم لكهدار‬
‫گردد‪ ،‬نبايد وارد شود‪ ،‬هر چنششد او را بكشششند‪ .‬و هيششچ عششذرى از او پششذيرفته‬
‫نيست؛ مگر اينكه معلوم شود ورود او در آن دسششتگاه روى پششايه و اسششاس‬
‫عقليى بوده است؛ مثل على بن يقطين »‪ «3‬كه معلششوم اسششت بششراى چششه‬
‫وارد شده است؛ يا خواجه نصير‪ ،‬رضوان الّله عليششه‪ ،‬كششه معلششوم اسششت در‬
‫ورود او چششه فوايششدى بششود‪ .‬البتششه فقهششاى اسششلم از ايششن حرفهششا منزهانششد؛‬
‫وضعشششان از صششدر اسششلم تششا كنششون روشششن اسششت؛ مثششل نششور پيششش مششا‬
‫مىدرخشششند و لكهاى ندارنششد‪ .‬آن آخونششدهايى كششه در آن زمششان بششا دسششتگاه‬
‫بودند‪ ،‬از مذهب ما نبودند‪ .‬فقهاى اسلم نششه تنهششا اطششاعت آنهششا را نكردنششد‪،‬‬
‫بلكه مخالفت كردنشد؛ حبسشها رفتنشد؛ زجرهشا كششيدند‪ ،‬و اطشاعت نكردنشد‪.‬‬
‫كسى خيال نكند كه علماى اسلم در اين دسششتگاهها وارد بششوده يششا هسششتند‪.‬‬
‫البته بعضى مواقع براى كنترل يا منقلب ساختن دستگاه وارد مىشششدند كششه‬
‫اكنون هم اگر چنين كارى از ما ساخته باشد‪ ،‬واجب است كه وارد شششويم‪.‬‬
‫اين موضوع مورد صحبت نيست‪ .‬اشكال سر آنهاست كششه عمششامه بششر سششر‬
‫گذاشته و چهار كلمه هم اينجا يششا جششاى ديگششر خوانششده يششا نخوانششده‪ ،‬و بششراى‬
‫شكم يا بسط رياست به اين دستگاهها پيوستهاند‪ .‬با اينها بايد چه كنيم؟‬
‫آخوندهاى دربارى را طرد كنيد‬
‫اينها از فقهاى اسلم نيستند‪ .‬و بسيارى از اينهششا را سششازمان امنيششت ايششران‬
‫معمم كرده تا دعا كنند‪ .‬اگر در اعيشاد و ديگشر مراسشم نتوانسششت بششه زور و‬
‫جبر ائمه جماعت را وادار كند كه حضور يابند‪ ،‬از خودشان داشته باشند تششا‬
‫ه« بششه او »‪ «1‬دادهانششد! اينهششا‬
‫ه« بگويند! اخيرا ً لقششب »جششل جلل ش ُ‬
‫»جل جلل ُ‬
‫فقها نيستند؛ »شناخته شده« اند! مردم اينها را مىشناسند‪ .‬در اين روايششت‬
‫است كه از اين اشخاص بر دين بترسيد؛ اينها دين شما را از بيششن مىبرنششد‪.‬‬
‫اينها را بايد رسوا كرد تا اگر آبرو دارند در بين مردم رسوا شششوند؛ سششاقط‬
‫شوند‪ .‬اگر اينها در اجتماع سششاقط نشششوند‪ ،‬امششام زمششان را سششاقط مىكننششد؛‬
‫اسلم را ساقط مىكنند‪.‬‬
‫بايد جوانهاى ما عمامه اينها را بردارند‪ .‬عمامه اين آخونششدهايى كششه بششه نششام‬
‫فقهاى اسلم‪ ،‬به اسم علماى اسلم‪ ،‬اين طور مفسده در جامعه مسلمين‬
‫ايجاد مىكنند بايد برداشته شود‪.‬‬
‫من نمىدانم جوانهاى ما در ايران مردهاند؟ كجا هستند؟ ما كششه بششوديم ايششن‬
‫طور نبود؟ چرا عمامههاى اينها را بر نمىدارند؟ من نمىگويم بكشششند؛ اينهششا‬
‫قابل كشتن نيستند؛ لكن عمامه از سرشان بردارند‪ .‬مردم موظف هستند‪،‬‬
‫جوانهاى غيور ما در ايران موظف هستند كه نگذارند اين نوع آخوندها )جل‬
‫جلله گوها( معمم در جوامع ظاهر شوند و با عمامه در بيششن مششردم بياينششد‪.‬‬

‫لزم نيسششت آنهششا را خيلششى كتششك بزننششد؛ ليكششن عمامههايشششان را بردارنششد؛‬
‫نگذارند معمم ظاهر شوند‪ .‬اين لباس شريف است‪ ،‬نبايد بر تن هشر كسششى‬
‫باشد‪ .‬عرض كردم كشه علمشاى اسششلم از ايشن مطشالب منزهانششد‪ ،‬و در ايشن‬
‫دسششتگاهها نبششوده و نيسششتند‪ .‬و آنهششايى كششه بششه ايششن دسششتگاه وابسششتهاند‪،‬‬
‫مفتخورهايى هستند كه خشود را بششه مششذهب و علمشا بسششتهاند؛ و حسابششان‬
‫اصًل جداست و مردم آنها را مىشناسند‪.‬‬
‫خود ما نيز وظايف دشوارى داريم‪ .‬لزم است خودمان را از لحاظ روحششى‬
‫و از حيث طرز زندگى كاملتر كنيم‪ .‬بايشد بيشش از پيشش پارسشا ششويم و از‬
‫حطام دنيوى رو بگردانيم‪.‬‬
‫شما آقايان بايد خود را براى حفظ امانت الهى مجهششز كنيششد‪ .‬اميششن شششويد‪.‬‬
‫دنيا را در نظر خود تنزل دهيد‪ .‬البته نمىتوانيد مثل حضرت امير )ع( باشششيد‬
‫كه مىفرمود دنيا در نظر من مثل »عفطه عنز« است؛ ليكن از حطام دنيششا‬
‫اعراض كنيد؛ »‪ «1‬نفوس خود را تزكيه كنيد؛ متوجه به حق تعششالى شششويد؛‬
‫متقى باشيد‪ .‬اگر خداى نكرده براى اين درس مىخوانيد كه فردا بششه نششوايى‬
‫برسيد‪ ،‬نه فقيه خواهيد شد‪ ،‬و نه امين اسلم خواهيششد بششود‪ .‬خششود را مجهششز‬
‫كنيد تا براى اسلم مفيد باشيد‪ .‬لشكر امام زمان باشيد تششا بتوانيششد خششدمت‬
‫كنيد و عدالت را بسط دهيد‪ .‬افراد صالح طورى هسشتند كشه وجشود آنهشا در‬
‫جامعه مصلح است‪ .‬ما از ايششن اشششخاص ديششدهايم‪ .‬انسششان بششه واسششطه راه‬
‫رفتن و معاشرت با آنها منزه مىشود‪ .‬شما كشارى كنيششد كشه بشا كشار شششما و‬
‫اخلق و سلوك شما و اعراض شما از حطام دنيا مردم اصششلح شششوند؛ بششه‬
‫شما اقتدا كنند؛ شما مقتدى النام »‪ «2‬باشيد‪ .‬جند الّله‪ ،‬سرباز خدا شويد‬
‫تا اسلم را معرفى كنيد؛ حكومت اسششلمى را معرفششى كنيششد مششن نمىگششويم‬
‫تششرك تحصششيل نماييششد‪ ،‬لزم اسششت درس بخوانيششد‪ ،‬فقيششه شششويد‪ ،‬جششديت در‬
‫فقاهت كنيد‪ ،‬نگذاريد اين حوزهها از فقاهت بيفتد تا فقيه نشويد نمىتوانيششد‬
‫به اسلم خشدمت كنيشد؛ ليكشن در خلل تحصشيلت خشود در فكشر باششيد كشه‬
‫اسلم را به مردم معرفى كنيد؛ فعًل كه اسلم غريب است و كسى اسششلم‬
‫را نمىشناسد؛ ولى لزم است كه شما اسلم و احكام اسششلم را بششه مششردم‬
‫برسانيد تا مردم بفهمنششد اسششلم چيسششت‪ ،‬و حكششومت اسششلم چششه مىباشششد؛‬
‫رسششالت و امششامت يعنششى چششه؛ اص شًل اسششلم بششراى چششه آمششده اسششت و چششه‬
‫مىخواهششد‪ .‬كششم كششم اسششلم معرفششى گششردد‪ ،‬و ان شششاء الل ّششه روزى حكششومت‬
‫اسلمى تشكيل شود‪.‬‬
‫حكومتهاى جائر را براندازيم‬
‫روابط خود را با مؤسسات دولتى آنها قطع كنيم‪ .‬با آنها همكارى نكنيم‪ .‬از‬
‫هر گونه كارى كه كمك به آنها محسششوب مىشششود پرهيششز كنيششم‪ .‬مؤسسششات‬
‫قضايى‪ ،‬مالى اقتصادى‪ ،‬فرهنگى و سياسى جديدى به وجود آوريم‪.‬‬
‫برانشداختن »طشاغوت«‪ ،‬يعنشى قشدرتهاى سياسشى نشاروايى كشه در سراسشر‬
‫وطن اسلمى برقرار است‪ ،‬وظيفه همه ماست‪ .‬دستگاههاى دولششتى جششائر‬
‫و ضد مردم بايد جاى خود را به مؤسسات خدمات عمومى بدهششد؛ و طبششق‬
‫قانون اسلم اداره شود؛ و بتدريج حكومت اسلمى مستقر گششردد‪ .‬خداونششد‬

‫متعال در قرآن اطاعت از »طاغوت« و قدرتهاى نششارواى سياسششى را نهششى‬
‫فرموده است؛ و مردمششان را بششه قيششام بششر ضششد سشلطين تشششويق كششرده؛ و‬
‫موسى را به قيام عليه سلطين واداشته است‪ .‬روايات بسيارى هست كششه‬
‫در آن مبارزه با ظلمه و كسانى كه در ديششن تصششرف مىكننششد تشششويق شششده‬
‫است‪ .‬ائمه‪ ،‬عليهم السلم‪ ،‬و پيروانشان‪ ،‬يعنى شيعه هميشه با حكومتهاى‬
‫جائر و قدرتهاى سياسى باطل مبارزه داشتهاند‪ .‬اين معنى از شرح حال و‬
‫طرز زندگانى آنان كامًل پيداست‪ .‬بسيارى اوقات گرفتار حكام ظلم و جور‬
‫بودهاند‪ ،‬و در حال شدت تقيه و خوف بششه سششر مىبردهانششد‪ .‬البتششه خششوف از‬
‫براى مذهب داشتند نه براى خودشان‪ .‬و ايششن مطلششب در بررسششى روايششات‬
‫هميشه مششورد نظششر اسششت‪ .‬حكششام جششور هششم هميشششه از ائمششه )ع( وحشششت‬
‫داشتند‪ .‬آنها مىدانستند كه اگر به ائمه )عليهم السلم( فرصت بدهند قيششام‬
‫خواهند كرد؛ و زندگى توأم با عشرت و هوسبازى را بر آنها حششرام خواهنششد‬
‫كرد‪ .‬اينكه مىبينيد »هششارون« حضششرت موسششى بششن جعفششر )ع( را مىگيششرد و‬
‫چندين سال حبس مىكند‪ ،‬يا »مأمون »‪ ««1‬حضششرت رضششا )ع( را بششه مششرو‬
‫مىبرد و تحت الحفظ نگششه مىدارد و سششرانجام مسششموم مىكنششد »‪ ،«2‬نششه از‬
‫اين جهت است كه سيد و اولد پيغمبرند و اينهشا بشا پيغمششبر )ص( مخالفنششد؛‬
‫هارون و مأمون هر دو شيعى بودنششد‪ «1» ،‬بلكششه از بششاب »الملششك عقيششم »‬
‫‪ ««2‬است و لو اينها مىدانستند كه اولد على )ع( داعيه خلفت داشششته بششر‬
‫تشكيل حكومت اسلمى اصرار دارند‪ ،‬و خلفت و حكومت را وظيفه خششود‬
‫مىدانند‪ .‬چنانكه آن روز كه به امام )ع( پيشنهاد شد حدود »فششدك« »‪ «3‬را‬
‫تعيين فرمايد تا آن را بششه ايشششان برگرداننششد‪ ،‬طبششق روايششت حضششرت حششدود‬
‫كشور اسلمى را تعيين فرمود‪ «4» .‬يعنى تا اين حششدود حشق ماسششت و مشا‬
‫بايد بر آن حكومت داشته باشيم‪ ،‬و شما غاصبيد‪ .‬حكام جششائر مىديدنششد كششه‬
‫اگر امام موسى بن جعفر )ع( آزاد باشد‪ ،‬زندگى را بششر آنهششا حششرام خواهششد‬
‫كرد؛ و ممكن است زمينهاى فراهم شود كه حضرت قيام كنششد و سششلطنت‬
‫را براندازد‪ .‬از اين جهت مهلت ندادند اگر مهلت داده بودنششد‪ ،‬بششدون ترديششد‬
‫حضرت قيام مىكرد‪ .‬شما در اين شك نداشته باشيد كه اگر فرصشتى بشراى‬
‫موسى بن جعفر )ع( پيش مىآمد‪ ،‬قيام مىكرد و اسششاس دسششتگاه سششلطين‬
‫غاصب را واژگون مىساخت‪.‬‬
‫همچنين‪ ،‬مأمون حضرت رضا )ع( را با آن همه تزويششر و سششالوس و گفتششن‬
‫»يا ابن عم« و »يا ابن رسول الّله« تحت نظر نگه مىدارد! كه مبادا روزى‬
‫قيام كند و اساس سلطنت را درهم بريزد‪ .‬چون پسر پيغمبر )ص( است و‬
‫در حق او وصيت شده‪ ،‬و نمىشود او را در مدينه آزاد گذاشت‪ .‬حكام جششائر‬
‫سلطنت مىخواستند‪ ،‬و همه چيز را فداى اين سلطنت و امششارت مىكردنششد؛‬
‫نه اينكه دشمنى خصوصى با كسى داشششته باشششند‪ .‬چنششانكه اگششر امششام )ع(‪،‬‬
‫نعوذ بالّله‪ ،‬دربشارى مىشششد‪ ،‬كمشال عشزت و احششترام را بششه او مىگذاشششتند‪ ،‬و‬
‫دستش را هم مىبوسيدند‪.‬‬
‫بر حسب روايت وقششتى كشه امشام )ع( بششر »هشارون« وارد شششد‪ ،‬دسششتور داد‬
‫حضرت را تا نزديك مسند سششواره بياورنششد؛ و كمششال احششترام را بششه ايشششان‬
‫نمود‪ .‬بعد كه موقع تقسيم سهميه بيت المال شد و نوبت به بنى هاشششم »‬
‫‪ «1‬رسيد‪ ،‬مبلغ بسيار اندكى مقرر داشت! مششأمون كششه حاضششر بششود‪ ،‬از آن‬

‫تجليل و اين طرز توزيع درآمد تعجششب كششرد‪ .‬هششارون بششه او گفششت عقششل تششو‬
‫نمىرسد‪ .‬بنى هاشم را بايد همين طور نگه داشت‪ .‬اينها بايششد فقيششر باشششند؛‬
‫حبس باشند؛ تبعيد باشند؛ رنجور باشند؛ مسموم شوند؛ كشته شوند؛ و گر‬
‫نه قيام خواهند كرد‪ ،‬و زندگى را بر ما تلخ خواهند ساخت »‪.«2‬‬
‫ائمه )ع( نه فقط خود بششا دسششتگاههاى ظششالم و دولتهششاى جششائر و دربارهششاى‬
‫فاسد مبارزه كردهانششد‪ ،‬بلكششه مسششلمانان را بششه جهششاد بششر ضششد آنهششا دعششوت‬
‫نمودهاند‪ .‬بيش از پنجاه روايت در وسائل الشيعه »‪ «3‬و مستدرك و ديگششر‬
‫كتب هست كه از سلطين و دستگاه ظلمه كنارهگيرى كنيد » ‪«4‬؛ به دهان‬
‫مداح آنها خششاك بريزيششد »‪«5‬؛ هششر كششس يششك مششداد بششه آنهششا بدهششد يششا آب در‬
‫دواتشان بريزد‪ ،‬چنين و چنان مىشود »‪ .«1‬خلصه دسششتور دادهانششد كششه بششا‬
‫آنها به هيچ وجه همكارى نشود و قطع رابطششه بشششود‪ .‬از طششرف ديگششر‪ ،‬آن‬
‫همه روايت كه در مدح و فضيلت عالم و فقيه عشادل وارد شششده‪ ،‬و برتششرى‬
‫آنها را بر ساير افراد مردم گوشزد كردهاند‪ .‬اينها همششه طرحششى را تشششكيل‬
‫مىدهند كه اسلم براى تشكيل حكومت اسلمى ريخته‪ .‬براى اينكه ملت را‬
‫از دستگاه ستمكاران منصرف و روگردان سازد و خانه ظلم را ويران كند؛‬
‫و درب خانه فقها را به روى مردم بگشششايد‪ -‬فقهششايى كششه عششادل و پارسششا و‬
‫مجاهد هستند‪ -‬و در راه اجراى احكام و برقششرارى نظششام اجتمششاعى اسششلم‬
‫مىكوشند‪.‬‬
‫مسلمانان هنگشامى مىتواننشد در امنيشت و آسشايش بشه سشر بشرده‪ ،‬ايمشان و‬
‫اخلق فاضله خود را حفظ كنند كشه در پنشاه حكشومت عشدل و قشانون قشرار‬
‫گيرند‪ -‬حكومتى كه اسلم نظام و طرز اداره و قوانينش را طراحى كششرده‬
‫است‪ -‬اكنون وظيفه ماست كه طرح حكومتى اسلم را به اجرا درآوريم و‬
‫پيششاده كنيششم‪ .‬اميششدوارم كششه معرفششى طششرز حكششومت و اصششول سياسششى و‬
‫اجتماعى اسلم به گروههاى عظيم بشر موجى در افكار بششه وجششود آورد‪ ،‬و‬
‫قدرتى كه از نهضت مردم پديد مىآيد عامل استقرار نظام اسلم شود‪.‬‬
‫بارالها‪ ،‬دست ستمگران را از بلد مسلمين كوتاه كن‪ .‬خيانتكاران به اسلم‬
‫و ممالك اسلمى را ريشه كن فرما‪ .‬سران دولتهاى اسلم را از اين خواب‬
‫گششران بيششدار كششن تششا در مصششالح ملتهششا كوشششش كننششد‪ ،‬و از تفرقههششا و‬
‫سودجوييهاى شخصى دسششت بردارنششد‪ .‬نسششل جششوان و دانشششجويان دينششى و‬
‫دانشگاهى را توفيق عنايت فرما تا در راه اهداف مقدسه اسلم بپاخيزنششد‪،‬‬
‫و با صف واحد در راه خلص از چنگال استعمار و عمال خششبيث آن و دفششاع‬
‫از كشورهاى اسلمى اشتراك مساعى كنند‪ .‬فقها و دانشششمندان را موفششق‬
‫كن كه در هششدايت و روششن كششردن افكششار جششامعه كوشششا باشششند؛ و اهششداف‬
‫مقدسششه اسششلم را بششه مسششلمين خصوص شا ً بششه نسششل جششوان برسششانند؛ و در‬
‫برقرارى حكومت اسلمى مجاهدت كنند‪ِ .‬إنك ولي التوفيق‪ .‬و ل حششول و ل‬
‫قوة ِإل بالّله العلي العظيم‪.‬‬
‫فهارس‬
‫فهرست آيات‬

‫أطيعوا الّله و أطيعوا الرسول و أولي المر منكششم‪) .‬نسشاء‪،45 (59 /‬ش ‪،71‬‬
‫‪100 ،88 ،86‬‬
‫أ لم تر إلى الذين يزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إليك‪) .‬نساء‪88 (60 /‬‬
‫إن لّله يأمركم أن تؤدوا المانات إلى أهلها‪) .‬نساء‪86 ،83 (58 /‬‬
‫إنما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها‪) .‬توبه‪121 (60 /‬‬
‫إنه كان من المفسدين‪) .‬قصص‪35 (4 /‬‬
‫تبيانا لكل شيء )نحل‪29 (89 /‬‬
‫خذ من أموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها‪) .‬توبة‪71 (103 /‬‬
‫ة جلدة )نور‪68 (2 /‬‬
‫الزانية و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما مائ َ‬
‫علمه البيان )الرحمن‪143 (4 /‬‬
‫فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الّله و الرسول ‪) ...‬نساء‪87 (59 /‬‬
‫فل تخششوا النشاس و اخششون و ل تششتروا بآيشاتي ثمنشا قليل‪) .‬مشائدة‪(44 /‬‬
‫‪107‬‬
‫ل ينال عهدي الظالمين )بقرة‪49 (124 /‬‬
‫لعن الذين كفروا من بني إسششرائيل علششى لسششان داود و عيسششى بششن مريششم‬
‫)مائدة‪117 ،107 (78 /‬‬
‫لقد أرسلنا رسلنا بالبينات ‪) ...‬حديد‪70 (25 /‬‬
‫لو ل ينهاهم الربانيون و الحبار عن قولهم الثم و أكلهششم السششحت )مششائدة‪/‬‬
‫‪119 ،116 ،113 ،112 ،107 (63‬‬
‫النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم‪) .‬احزاب‪101 ،100 ،54 (6 /‬‬
‫و إذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل‪) .‬نساء‪88 ،86 ،84 (58 /‬‬
‫و أعدوا لهم ما استطعتم ‪) ...‬انفال‪34 ،33 (60 /‬‬
‫و اعلموا أنما غنمتم ‪) ...‬انفال‪71 (41 /‬‬
‫و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض‪) .‬توبة‪117 ،107 (71 /‬‬
‫و يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و يطيعون الّلشه و رسشوله ‪) ...‬توبشة‪(71 /‬‬
‫‪117‬‬
‫يريدون أن يتحاكموا إلى الطاغوت و قد أمروا أن يكفروا بششه ‪) ......‬نسششاء‪/‬‬
‫‪89 (60‬‬
‫فهرست روايات‬

‫اتقوا الحكومة‪ ،‬فان الحكومة انما هى للمششام العششالم بالقضششاء العششادل فششى‬
‫المسلمين لنبى او وصى نبى‪77 .‬‬
‫اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و إل فعليه لعنة الّله‪113 .‬‬
‫اذا مات المؤمن بكت عليه الملئكة ‪66 ...‬‬
‫اذا مات المؤمن الفقيه ‪66 ...‬‬
‫اعتبروا أيها الناس بما وعظ الل ّششه بششه اوليششاء ‪،107 ...‬ش ‪،108‬ش ‪،112‬ش ‪،117‬‬
‫‪122 ،121 ،120 ،119‬‬
‫افتخر يوم القيامه بعلمششاء امششتى و علمششاء امششتى كسششائر انبيششاء قبلششى‪،99 ،‬‬
‫‪106 ،105‬‬
‫اللهم ارحم خلفائى ‪62 ،59 ...‬‬
‫اللهم إنك قد تعلم انه لم يكن الذى كان منا ‪55 ...‬‬
‫اللهم انى اول من اناب و سمع و اجاب‪ .‬لم يسشبقنى إل رسشول الّلشه )ص(‬
‫بالصلة ‪56 ...‬‬
‫ة و برأ النسمة ‪37 ...‬‬
‫اما و الذى فلق الحب ّ َ‬
‫ان العلماء ورثة النبياء ‪104 ،102 ،101 ،99 ،98 ،97 ...‬‬
‫ان لنا مع الّله حالت ل يسعه ملك مقرب و ل نبى مرسل‪53 .‬‬
‫إياكم اذا وقعت بينكم الخصومة ‪93 ...‬‬
‫التقية دينى و دين آبائي‪147 .‬‬
‫رب حامل فقه ليس بفقيه‪61 .‬‬
‫سألت ابا عبد الّله ‪ ...‬من تحاكم إليهم فى حق او باطل ‪92 ،91 ،89 ...‬‬
‫علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل‪98 .‬‬
‫العلماء امناء و التقياء حصون و النبياء سادة‪69 .‬‬
‫العلماء حكام على الناس‪106 .‬‬
‫فان قال قائل‪ :‬و لم جعل اولى المر ‪73 ،38 ...‬‬
‫الفقهاء امناء الرسل ما لم يدخلوا فى الدنيا ‪72 ،69 ...‬‬
‫الفقهاء ح ّ‬
‫كام على السلطين‪49 .‬‬
‫كونا للظالم خصما ً و للمظلوم عونا‪37 .‬‬
‫لم يبق إل قراءته‪68 .‬‬

‫لو دنوت انملة لحترقت‪53 .‬‬
‫من حفظ على امتى اربعين حديثا ً حشره الّله فقيهًا‪63 .‬‬
‫من سلك طريقا يطلب فيه علما ً سلك الل ّششه بششه طريقششا الشى الجنششة ‪،96 ...‬‬
‫‪102‬‬
‫منزلة الفقيه فى هذا الوقت كمنزلة النبياء فى بنى اسرائيل‪105 .‬‬
‫و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا ‪79 ...‬‬
‫و لم يبق ال اسمه‪68 .‬‬
‫يا شريح قد جلست مجلسا ل يجلسه )ما جلسه( إل نششبي او وصششى نششبى او‬
‫شقى‪75 .‬‬
‫*** ائمه )ع( در همه امور وارث پيغمبر )ص( هستند‪101 .‬‬
‫اگر از تأثر اين واقعه انسان بميرد قابل سرزنش نخواهد بود‪85 .‬‬
‫اگر حجت بر من تمام نشده و ملششزم بششه ايششن كششار نشششده بششودم آن را رهششا‬
‫مىكردم‪54 .‬‬
‫امامت براى حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمين به اتحاد است‪37 .‬‬
‫اين كفش چقدر مىارزد؟ ‪54 ...‬‬
‫فهرست اعلم‬
‫ابراهيم بن هاشم ‪97‬‬
‫ابن عباس ‪54‬‬
‫ابن محبوب ‪66‬‬
‫ابن مسكان ‪77‬‬
‫ابو البخترى ‪102 ،101 ،98 ،97‬‬
‫ابو هريرة ‪146‬‬
‫ابى الجهم ‪93‬‬
‫ابى خديجه ‪93‬‬
‫ابى عبد الّله )ع( ‪ ....‬امام صادق )ع(‬
‫ابى عبد الّله المؤمن ‪77‬‬
‫احمد بن محمد ‪93 ،66‬‬
‫احمد بن محمد بن عيسى ‪97‬‬

‫اسامه ‪87 ،71‬‬
‫السكونى ‪69‬‬
‫اسحاق بن عمار ‪75‬‬
‫اسحاق بن يعقوب ‪79‬‬
‫امام حسن )ع( ‪19‬‬
‫امام حسين )ع( ‪135 ،134 ،133 ،69‬‬
‫امام رضا )ع( ‪151 ،150 ،38 ،37‬‬
‫امام صادق )ع( ‪135 ،77 ،75 ،69‬‬
‫امام عصر )عج( ‪69 ،68 ،67 ،39 ،23 ،19‬‬
‫امام على )ع( ‪،50 ،49 ،48 ،46 ،45 ،40 ،38 ،32 ،28 ،27 ،22 ،19‬‬
‫‪،104 ،102 ،92 ،86 ،84 ،81 ،80 ،79 ،78 ،75 ،70 ،59 ،56 ،54 ،52‬‬
‫‪،106‬ش ‪،112‬ش ‪،119‬ش ‪،123‬ش ‪،131‬ش ‪،132‬ش ‪،135‬ش ‪،136‬ش ‪،137‬ش ‪،139‬ش ‪،142‬‬
‫‪149 ،146 ،145 ،143‬‬
‫امام محمد باقر )ع( ‪100 ،19‬‬
‫امام موسى كاظم )ع( ‪151 ،150 ،96 ،66‬‬
‫امير المؤمنين ‪ ....‬امام على‬
‫بروجردى )آيت الّله( ‪144‬‬
‫بنى اسرائيل ‪117 ،108 ،105‬‬
‫بنى اميه ‪135 ،81 ،46 ،35 ،34‬‬
‫بنى عباس ‪81 ،35‬‬
‫بنى هاشم ‪152‬‬
‫بنى قريظه ‪85‬‬
‫مد‬
‫پيامبر اكرم )ص( ‪ ....‬حضرت مح ّ‬
‫حضرت امير ‪ ....‬امام على‬
‫حضرت محمد )ص( ‪،53 ،47 ،45 ،43 ،38 ،34 ،28 ،21 ،14 ،13 ،12‬‬
‫‪،105 ،100 ،99 ،97 ،87 ،85 ،80 ،78 ،76 ،72 ،68 ،63 ،62 ،59 ،56‬‬
‫‪152 ،150 ،143 ،137 ،136 ،129 ،128 ،125 ،123‬‬
‫جبرئيل )ع( ‪53‬‬

‫حجت )آيت الّله( ‪144‬‬
‫حسين بن سعيد ‪93‬‬
‫حضرت زهرا )س( ‪54 ،37‬‬
‫حضرت عيسى )ع( ‪99‬‬
‫حضرت موسى )ع( ‪139 ،136 ،105 ،99 ،65‬‬
‫حماد بن عيسى ‪96‬‬
‫خديجه )ع( ‪135‬‬
‫خواجه نصير طوسى ‪147 ،134‬‬
‫خوانسارى )آيت الّله سيد محمد تقى( ‪144‬‬
‫داود بن الحصين ‪89‬‬
‫راوندى ‪69‬‬
‫رسول اكرم )ص( ‪ ....‬حضرت محمد )ص(‬
‫رسول الّله )ص( ‪ ....‬حضرت محمد )ص(‬
‫رضا خان ‪138‬‬
‫روح القدس ‪145‬‬
‫زراره ‪80‬‬
‫سليمان بن خالد ‪77‬‬
‫سمرة بن جندب ‪64‬‬
‫سهيل بن زياد ‪77‬‬
‫سوكارنو ‪135‬‬
‫سيد الشهداء ‪ ....‬امام حسين )ع(‬
‫شاه سلطان حسين ‪67‬‬
‫شاه )محمد رضا( ‪116‬‬
‫شريح ‪146 ،75‬‬
‫صدر )آيت الّله( ‪144‬‬
‫صدوق )شيخ صدوق( ‪77 ،61 ،60‬‬

‫صفوان بن يحيى ‪89‬‬
‫عبد الّله بن جميله ‪75‬‬
‫عبد الواحد بن محمد بن عبدوس ‪38‬‬
‫عقيل ‪130‬‬
‫علمه حّلى ‪134‬‬
‫على بن ابراهيم ‪96 ،69‬‬
‫على بن حمزه ‪66‬‬
‫على بن ابي طالب ‪ ....‬امام على )ع(‬
‫على بن محمد بن قتيبه ‪38‬‬
‫على بن يقطين ‪147‬‬
‫عمر بن حنظله ‪125 ،94 ،89 ،83‬‬
‫فرعون ‪136 ،35‬‬
‫فضل بن شاذان ‪38‬‬
‫القداح )على بن ميمون( ‪102 ،96‬‬
‫قمى )سيد حسن( ‪140‬‬
‫كاشف الغطاء‪125 ،‬‬
‫مالك اشتر ‪57‬‬
‫مأمون ‪152 ،151 ،150‬‬
‫محمد بن احمد ‪75‬‬
‫محمد بن حسن ‪93‬‬
‫محمد بن الحسين ‪89‬‬
‫محمد بن خالد ‪97‬‬
‫محمد بن عثمان العمرى ‪79‬‬
‫محمد بن على بن محبوب ‪93‬‬
‫محمد بن محمد بن عصام ‪79‬‬
‫محمد بن يحيى ‪97 ،89 ،75 ،66‬‬

‫محمد بن يعقوب ‪89 ،79‬‬
‫محمد على ميرزا ‪126‬‬
‫معاويه ‪146 ،85 ،81 ،75 ،73‬‬
‫مفيد )شيخ مفيد( ‪61‬‬
‫ميرزا محمد تقى شيرازى ‪124‬‬
‫ميرزاى شيرازى ‪124‬‬
‫نائينى )آيت الّله( ‪125 ،76‬‬
‫نراقى )مل احمد( ‪125 ،97 ،76 ،69‬‬
‫نورى )ميرزا حسين( ‪69‬‬
‫هارون الرشيد ‪152 ،151 ،150 ،138‬‬
‫هراكليوس ‪13‬‬
‫يحيى بن مبارك ‪75‬‬
‫يزيد ‪14‬‬
‫يعقوب بن يزيد ‪75‬‬
‫فهرست كتابها‬
‫توضيح‪ :‬كتابهاى زير منشابعى اسشت كشه در متشن كتشاب وليشت فقيشه بشدانها‬
‫استناد شده است‪.‬‬
‫تحف العقول ‪106‬‬
‫جامع الخبار ‪106‬‬
‫دعائم السلم ‪69‬‬
‫عوائد اليام ‪105‬‬
‫عيون اخبار الرضا ‪95‬‬
‫غرر الحكم و درر الكلم ‪106‬‬
‫كافى )اصول( ‪102 ،69 .66 ،29‬‬
‫مجالس )شيخ صدوق( ‪59‬‬
‫مستدرك )الوسائل( ‪152 ،106 ،69‬‬
‫معانى الخبار ‪59 ،54‬‬

‫نوادر ‪69‬‬
‫نهج البلغه ‪54‬‬
‫وسائل الشيعه ‪152 ،93 ،89 ،77 ،59‬‬
‫فهرست اصطلحات فقهى و حقوقى‬
‫آزادى ‪138 ،36 ،10‬‬
‫آيات عبادى ‪11‬‬
‫آيين دادرسى ‪84 ،78 ،77 ،47 ،13‬‬
‫اثبات شرعى ‪87‬‬
‫اثبات عرفى ‪87‬‬
‫اجازه حسبيه ‪94‬‬
‫اجتهاد ‪63‬‬
‫احكام اجتماعى ‪133 ،11‬‬
‫احكام اقتصادى ‪128 ،11‬‬
‫احكام جزايى ‪68 ،67 ،56 ،47،49 ،34 ،29 ،26 ،25 ،21 ،15‬‬
‫احكام حكومتى ‪124،125 ،86 ،49 ،26 ،19 ،11‬‬
‫احكام حيض ‪22 ،12 ،11‬‬
‫احكام سياسى ‪128 ،91 ،19 ،11‬‬
‫احكام شرع ‪86 ،84 ،83 ،79 ،51 ،30 ،28 ،25‬‬
‫احكام قضايى ‪124 ،110 ،84 ،19 ،13 ،12‬‬
‫احكام مالى ‪31‬‬
‫احكام معاملت ‪12‬‬
‫احكام نفاس ‪22 ،12 ،11‬‬
‫احكام واقعى ‪65 ،63‬‬
‫اختيارات حكومتى ‪50‬‬
‫ادله ‪77‬‬
‫اذان ‪22‬‬

‫اراضى خراجيه ‪52‬‬
‫استبداد ‪139 ،43 ،23 ،12‬‬
‫استقلل ‪138 ،71 ،33‬‬
‫استنباط ‪40‬‬
‫اطلق ‪62‬‬
‫اقامه بّينه ‪93‬‬
‫امارات ‪ ....‬وليت‬
‫اماره ‪100‬‬
‫امامت اعتبارى ‪69‬‬
‫امپراتورى ‪ ....‬شاهنشاهى‬
‫امر به معروف ‪150 ،119 ،112 ،109 ،107‬‬
‫امر حكومتى ‪87‬‬
‫اموال عمومى ‪32‬‬
‫اموال مردم ‪145‬‬
‫امور اجتماعى ‪23 ،22 ،12‬‬
‫امور اعتبارى ‪101 ،51‬‬
‫امور حكومتى ‪91 ،12‬‬
‫امور سياسى ‪22‬‬
‫امور عقليى ‪101 ،51‬‬
‫امور قضايى ‪92‬‬
‫اهل ذمه ‪85‬‬
‫بانكدارى ‪14‬‬
‫بدعت ‪114 ،113 ،41 ،40‬‬
‫بودجه ‪50 ،32‬‬
‫بيت المال ‪152 ،131 ،125 ،114 ،73 ،49 ،31‬‬
‫بيعت ‪135 ،110‬‬

‫تبرعات ‪32‬‬
‫تحريم ‪90‬‬
‫تشريع ‪44 ،29 ،26 ،21‬‬
‫تقليد ‪48‬‬
‫تقيه ‪150 ،147 ،135 ،91 ،65 ،63 ،18‬‬
‫تقييد ‪97‬‬
‫تكليف ‪147 ،119 ،96 ،92 ،68 ،50 ،12‬‬
‫جزيه ‪72 ،52 ،33 ،31 ،28‬‬
‫جعل ‪95 ،76 ،51 ،21‬‬
‫جمع عقليى ‪62‬‬
‫حاكم ‪93 ،92 ،85 ،84 ،72 ،71 ،66 ،57 ،54‬‬
‫‪95 ،94‬‬
‫حاكم اسلمى ‪131،140 ،56 ،50 ،48 ،34 ،32 ،31‬‬
‫حبس ابد ‪69‬‬
‫حج ‪131 ،130‬‬
‫حجت ‪82 ،81 ،80‬‬
‫حد ‪72 ،68 ،52 ،25 ،21‬‬
‫حدود ‪،85 ،84 ،81 ،74 ،72 ،71 ،69 ،67 ،53 ،51 ،47 ،34 ،26 ،12‬‬
‫‪146 ،123‬‬
‫حرام ‪123 ،121 ،110 ،108 ،93 ،90 ،47 ،14‬‬
‫حضانت ‪51‬‬
‫حقوق ‪،111 ،95 ،89 ،67 ،47 ،34 ،15 ،11‬‬
‫‪128‬‬
‫حقوق اسلم ‪12‬‬
‫حقوق بين الملل خصوصى ‪12‬‬
‫حقوق بين الملل عمومى ‪12‬‬
‫حقوق تجارت ‪29‬‬

‫حقوق صنعت ‪29‬‬
‫حقوق كشاورزى ‪29‬‬
‫حكم حقوقى ‪90‬‬
‫حكم كيفرى ‪90‬‬
‫حكم واقعى ‪65 ،63‬‬
‫حكومت استبدادى ‪43‬‬
‫حكومت جمهورى ‪95 ،44‬‬
‫حكومت شاهنشاهى ‪94 ،46 ،14‬‬
‫حكومت شرعى ‪52‬‬
‫حكومت مردم ‪12‬‬
‫حكومت مشروطه ‪126 ،43 ،13‬‬
‫حكومت مطلقه ‪43‬‬
‫حلل ‪123 ،121 ،108 ،94 ،93 ،1‬‬
‫حوادث واقعه ‪79‬‬
‫حوزه علميه ‪،130 ،129 ،68 ،32 ،18 ،11 ،9‬‬
‫‪149 ،146 ،143 ،139 ،137‬‬
‫خاص ‪62‬‬
‫خبر واحد ‪80‬‬
‫خراج ‪84 ،72 ،71 ،53 ،52 ،50 ،33 ،31 ،28‬‬
‫خليفه ‪104 ،63،66 ،61 ،59 ،54 ،48 ،45 ،25 ،21 ،20‬‬
‫خمس ‪72 ،71 ،53 ،52 ،50 ،32 ،31 ،28‬‬
‫دادرسى ‪90 ،89 ،87 ،78 ،77 ،75 ،72 ،57‬‬
‫دعاوى جزايى ‪90 ،87‬‬
‫دعاوى حقوقى ‪90 ،87‬‬
‫دعوى ‪90‬‬
‫دفاع ‪138 ،72 ،50 ،33 ،28 ،17‬‬

‫دللت ‪104،106 ،96 ،92 ،82 ،77 ،74 ،65 ،59‬‬
‫ديات ‪69 ،34 ،28‬‬
‫ربا ‪14‬‬
‫رجم ‪69 ،25 ،21 ،16‬‬
‫رساله عمليه ‪11‬‬
‫رشوه ‪57 ،15‬‬
‫روايات متواتره ‪79‬‬
‫زكات ‪123 ،117 ،81،109 ،72 ،71 ،52 ،50 ،32 ،31 ،28‬‬
‫زمامدار اسلمى ‪ ....‬حاكم اسلمى‬
‫زنا ‪68 ،52 ،16‬‬
‫سنت ‪143 ،111،130 ،63 ،62 ،59 ،57 ،44 ،29 ،26‬‬
‫سند )روايت( ‪103،123 ،97 ،93 ،92 ،83 ،77 ،76‬‬
‫سنن ‪123 ،111 ،108 ،62 ،40 ،39‬‬
‫شارع مقدس ‪50 ،44‬‬
‫شرب خمر ‪16‬‬
‫شرع ‪114 ،113 ،112 ،73 ،51 ،50 ،35 ،27‬‬
‫صحيح )روايت( ‪97 ،77‬‬
‫صدقات ‪117،121 ،109 ،107 ،104 ،72 ،32‬‬
‫ضروريات فقه ‪78‬‬
‫ضعيف )روايت( ‪123 ،102 ،97 ،77 ،65 ،64‬‬
‫عاريه مضمونه ‪130‬‬
‫عام ‪62‬‬
‫عبادات ‪130 ،126 ،86 ،71 ،12 ،11‬‬
‫عدالت ‪،73 ،72 ،65 ،57 ،56 ،47 ،19 ،18‬‬
‫‪123 ،114 ،86 ،82 ،76‬‬
‫عدالت اجتماعى ‪76‬‬

‫عرف ‪101‬‬
‫عرف عام ‪99‬‬
‫عقل ‪70 ،47 ،38 ،35 ،27‬‬
‫علم )فقه( ‪123 ،77 ،57 ،47‬‬
‫عنوان ثانوى ‪144‬‬
‫عنوانى ‪41‬‬
‫عين شخصى ‪90‬‬
‫عين كلى ‪90‬‬
‫غنايم ‪117 ،107 ،81‬‬
‫غير مشروع ‪15‬‬
‫فتوا ‪75 ،61‬‬
‫فحشا ‪68 ،46 ،16 ،14‬‬
‫فساد فى الرض ‪35‬‬
‫فصل خصومات ‪90 ،81 ،47 ،15‬‬
‫فقه عامه ‪104‬‬
‫فهم عرف ‪100‬‬
‫فئه باغيه ‪114‬‬
‫فىء ‪117 ،107‬‬
‫قاضى ‪95 ،94 ،87 ،84 ،78 ،71 ،63 ،54 ،52 ،26‬‬
‫قاضى شرع ‪47 ،15‬‬
‫قانون كيفرى ‪28‬‬
‫قصاص ‪72 ،34 ،28 ،12‬‬
‫قضاوت ‪95 ،93 ،91 ،84 ،78 ،72 ،57 ،26‬‬
‫قوانين حكومتى ‪ ....‬احكام حكومتى‬
‫قوه قضاييه ‪94 ،84 ،50‬‬
‫قوه مجريه ‪84 ،52 ،50 ،27 ،26 ،21‬‬

‫قوه مقننه ‪84 ،44‬‬
‫قيم ‪73 ،51 ،41‬‬
‫قيم صغار ‪95 ،51‬‬
‫كيفر ‪90‬‬
‫كيفرخواست ‪87‬‬
‫مال الّله ‪33‬‬
‫ماليات ‪،72 ،71 ،52 ،49 ،33 ،31 ،28 ،26‬‬
‫‪139 ،121 ،118 ،109 ،87 ،84 ،74‬‬
‫ماليات سرانه ‪33‬‬
‫مباح ‪146 ،145‬‬
‫متولى ‪95‬‬
‫مجتهد ‪143 ،63 ،62 ،11‬‬
‫محاكمه ‪90‬‬
‫محصن ‪16‬‬
‫محصنه ‪16‬‬
‫مدعى العموم ‪87‬‬
‫مرسل ‪60‬‬
‫مروت ‪19 ،18‬‬
‫مسائل شرعيه ‪137 ،80‬‬
‫مسند ‪60‬‬
‫معارضه )در احاديث( ‪104‬‬
‫معتبر ‪77‬‬
‫مغانم ‪146 ،56‬‬
‫مقررات شرعى ‪73‬‬
‫منابع احكام ‪11‬‬
‫مناصب ‪95 ،75 ،51‬‬

‫منصب حكومت ‪96 ،95 ،76‬‬
‫منصب قضا ‪94 ،78 ،76 ،75‬‬
‫منصب وليت ‪101‬‬
‫منكرات ‪118 ،46‬‬
‫موازين شرعى ‪91‬‬
‫موازين عقلى ‪91‬‬
‫موقوفه ‪95 ،46‬‬
‫مؤيدات ‪106 ،96 ،93 ،83 ،77‬‬
‫نص ‪104‬‬
‫نظام حقوقى ‪29‬‬
‫نظام سياسى اسلم ‪135 ،35‬‬
‫نظام عادلنه ‪73 ،70 ،55 ،54 ،41 ،27 ،21‬‬
‫نفوس مردم ‪146‬‬
‫نفى بلد ‪69‬‬
‫نكاح ‪29‬‬
‫نماز ‪117 ،86 ،69 ،22‬‬
‫نماز جماعت ‪132 ،130 ،40‬‬
‫نماز جمعه ‪132 ،130 ،40‬‬
‫نهى از منكر ‪118 ،117 ،114 ،113 ،109 ،108 ،107‬‬
‫واجب ‪148 ،113 ،109 ،100 ،72 ،71 ،69 ،68‬‬
‫واجب عينى ‪53‬‬
‫واجب كفايى ‪53‬‬
‫واجب مشروط ‪68‬‬
‫واجب مطلق ‪68‬‬
‫والى ‪92 ،74 ،71 ،57 ،52 ،33 ،32 ،26‬‬
‫وصف عنوانى ‪100 ،85‬‬

‫وضع ‪ ....‬جعل‬
‫وكالت ‪94‬‬
‫وكيل ‪15‬‬
‫وليت ‪،99 ،84 ،56 ،54 ،51 ،50 ،21 ،20‬‬
‫‪103 ،101‬‬
‫وليت فقيه ‪،70 ،65 ،59 ،55 ،51 ،50 ،9‬‬
‫‪124 ،107 ،106 ،104‬‬
‫ى امر ‪،80 ،53 ،45 ،40 ،38 ،26 ،21‬‬
‫ول ّ‬
‫‪146 ،105 ،103 ،92 ،86 ،84‬‬
‫ى مقتول ‪72‬‬
‫ول ّ‬
‫فهرست مآخذ پاورقيها‬
‫الف‪ -‬منابع فارسى‬
‫امثال و حكم؛ دهخدا؛ چاپ پنجم‪ ،‬امير كبير‪.1361 ،‬‬
‫ايران در دوره سلطنت قاجار؛ على اصغر ششميم؛ چشاپ سشوم‪ ،‬انتششارات‬
‫علمى‪.1371 ،‬‬
‫ايران سراب قدرت؛ رابرت گراهام؛ ترجمه‪ :‬فيروز فيروزنيا؛ چاپ نخست‪،‬‬
‫سحاب كتاب‪.1358 ،‬‬
‫بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى؛ سيد حميد روحانى؛ چاپ چهارم‪،‬‬
‫انتشارات دار الفكر و دار العلم‪.1358 ،‬‬
‫بيت المقدس شهر پيامبران؛ عبد الّله ناصرى طاهرى؛ سروش‪.1367 ،‬‬
‫تاريخ اجتماعى ايران؛ مرتضى راوندى؛ چاپ چهارم‪ ،‬امير كبير‪ ،‬تهران‪.‬‬
‫تاريخ بيدارى ايرانيان؛ ناظم السلم كرمانى؛ چششاپ دوم‪ ،‬كتابفروشششى ابششن‬
‫سينا‪.‬‬
‫تاريخ بيست ساله ايران؛ حسين مكى؛ امير كبير‪ ،‬تهران‪.1358 ،‬‬
‫تاريششخ خاورميششانه؛ ژرژ لنچافسششكى؛ ترجمششه‪ :‬دكششتر هششادى جزايششرى؛ چششاپ‬
‫نخست‪ ،‬شركت نسبى حاج محمد حسين اقبال و شركا‪.1337 ،‬‬
‫تاريخ رجال ايران؛ مهدى بامداد؛ چاپ نخسششت‪ ،‬كتابفروشششى زوار‪ ،‬تهششران‪،‬‬
‫‪.1347‬‬

‫تاريخ سياسى ‪ 25‬ساله ايران؛ غلم رضا نجششاتى؛ چششاپ نخسششت‪ ،‬مؤسسششه‬
‫خدمات فرهنگى رسا‪ ،‬تهران‪.1371 ،‬‬
‫تاريخ قرن نوزدهم؛ آلبرماله؛ ترجمه‪ :‬ميششرزا حسششين خششان فرهششودى؛ چششاپ‬
‫نخست‪ ،‬انتشارات كميسيون معارف‪.1313 ،‬‬
‫تاريخ قرون وسطى‪ ،‬آلبرماله و ژول ايشزاك‪ ،‬ترجمشه‪ :‬ميشرزا عبشد الحسشين‬
‫خان هژير؛ چاپ چهارم‪.1345 ،‬‬
‫تاريخ مشروطه ايششران؛ كسششروى تششبريزى؛ چششاپ نهششم‪ ،‬اميششر كششبير‪ ،‬تهششران‪،‬‬
‫‪.1351‬‬
‫تحريم تنباكو؛ ابراهيم تيمورى؛ چاپ سوم‪ ،‬شركت سهامى كتابهاى جيششبى‪،‬‬
‫‪.1361‬‬
‫تحريم تنباكو در ايران؛ نيكى ر‪ .‬كدى؛ ترجمه‪ :‬شاهرخ قششائم مقششامى؛ چششاپ‬
‫نخست‪ ،‬شركت سهامى كتابهاى جيبى‪.1356 ،‬‬
‫تفسير نمونه؛ جمعى از نويسندگان‪ ،‬دار الكتب السلميه‪.‬‬
‫تمدن اسلم و عرب؛ گوستاولوبون؛ ترجمه‪ :‬محمد تقى فخر داعى گيلنى؛‬
‫چاپ چهارم‪ ،‬بنگاه مطبوعاتى على اكبر علمى‪.1334 ،‬‬
‫جنايات جنگ در ويتنام؛ برتراند راسل؛ ترجمه‪ :‬ايششرج مهششدويان؛ چششاپ دوم‪،‬‬
‫انتشارات فرهنگ‪.1347 ،‬‬
‫جهان در عصر بعثت‪ ،‬ص ‪.12‬‬
‫حقوق بگيششران انگليششس در ايششران؛ اسششماعيل رائيششن؛ چششاپ سششوم‪ ،‬تهششران‪،‬‬
‫‪.1348‬‬
‫حيات يحيى؛ يحيى دولتآبادى؛ چاپ پنجم‪ ،‬تهران‪.1371 ،‬‬
‫دائرة المعارف فارسى؛ زيششر نظششر‪ :‬غلم حسششين مصششاحب؛ چشاپ نخسشت‪،‬‬
‫مؤسسه انتشارات فرانكلين‪.‬‬
‫داستان اوپك؛ پىير ترزيان؛ ترجمه‪ :‬عبد الرضا غفرانى؛ چاپ اول‪.1367 ،‬‬
‫دانشششنامه سياسششى؛ داريششوش آشششورى؛ چششاپ دوم‪ ،‬انتشششارات مرواريششد‪،‬‬
‫‪.1370‬‬
‫روابط سياسى ايششران و امريكششا؛ آبراهششام سليسششون؛ ترجمششه‪ :‬محمششد بششاقر‬
‫آرام؛ امير كبير‪.1368 ،‬‬
‫شكست شاهانه؛ مششاروين زونيششس؛ ترجمششه‪ :‬عبشاس مخششبر؛ چششاپ نخسششت‪،‬‬
‫طرح نو‪.1370 ،‬‬
‫ظهور و سقوط سلطنت پهلوى؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى؛‬
‫انتشارات اطلعات‪ ،‬تهران‪.1370 ،‬‬

‫فرهنگ جامع سياسى؛ محمود طلوعى؛ چاپ نخست‪.1372 ،‬‬
‫فرهنگ علوم سياسى؛ غلم رضا على بابششايى؛ چششاپ دوم‪ ،‬شششركت نشششر و‬
‫پخش ويس‪.1369 ،‬‬
‫قانون اساسى و متمم آن؛ چاپخانه مجلس شوراى ملى‪.1346 ،‬‬
‫قانون اساسى ايران و اصول دموكراسششى؛ مصششطفى رحيمششى؛ ابششن سششينا‪،‬‬
‫‪.1354‬‬
‫كلمات مكنونه؛ مل محسن فيض؛ چاپ سنگى‪.‬‬
‫مجلششه نششور علششم؛ دوره نخسششت‪ ،‬شششماره ‪) 6‬مهرمششاه ‪ (1363‬و ‪) 7‬آذرمششاه‬
‫‪ (1363‬و ‪) 10‬خرداد ‪.(1364‬‬
‫مطالعات سياسى؛ نشريه مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى؛ كتاب‬
‫اول‪ ،‬تهران‪ ،‬پاييز ‪.1370‬‬
‫نفت از آغاز تا به امروز؛ انتشارات روابط عمومى و ارشششاد وزارت نفششت‪،‬‬
‫تهران‪.1361 ،‬‬
‫نفت‪ ،‬قدرت و اصول؛ مصطفى علم؛ ترجمه‪ :‬غلم حسين صششالحيار؛ چششاپ‬
‫نخست‪ ،‬انتشارات اطلعات‪.1371 ،‬‬
‫نهج البلغه؛ ترجمه‪ :‬فيض السلم؛ چاپ دوم‪.1351 ،‬‬
‫ويتنششام از ديششدگاه دادگششاه نورنششبرگ؛ ر‪ .‬نششامور؛ چششاپ نخسششت‪ ،‬انتشششارات‬
‫جمعيت ايرانى هوادار صلح‪.1359 ،‬‬
‫هفششت هششزار روز تاريششخ ايششران و انقلب اسششلمى؛ زيششر نظششر‪ :‬غلم رضششا‬
‫كرباسچى؛ چاپ نخست‪ ،‬بنياد تاريخ انقلب اسلمى‪ ،‬تهران‪.1371 ،‬‬
‫ب‪ -‬منابع عربى‬
‫ابو هريرة؛ شرف الدين؛ چاپ نخست‪ ،‬صيدا‪ 1365 ،‬ق‪.‬‬
‫الختصاص؛ شيخ مفيد؛ مؤسسة النشر السلمى‪ ،‬قم‪.‬‬
‫الرشاد؛ شيخ مفيد؛ مكتبة بصيرتى‪ ،‬قم‪.‬‬
‫الستيعاب؛ ابن عبد البر؛ در حاشيه كتاب الصابة‪.‬‬
‫اسد الغابة فى معرفة الصحابة؛ ابن اثير؛ افست اسماعيليان‪.‬‬
‫الصابة فى تمييز الصحابة؛ ابن حجر عسقلنى؛ مصر‪ 1328 ،‬ق‪.‬‬
‫اصول الفقه؛ شيخ محمد رضا المظفر؛ چاپ سششوم‪ ،‬نجششف اشششرف‪1391 ،‬‬
‫ق‪.‬‬
‫العلم؛ زركلى؛ چاپ دوم‪ ،‬مصر‪.‬‬

‫اعيششان الشششيعة؛ سششيد محسششن اميششن؛ دار التعششارف للمطبوعششات‪ ،‬بيششروت‪،‬‬
‫‪ 1406‬ق‪.‬‬
‫المالى؛ شيخ صدوق؛ مؤسسة العلمى‪ ،‬بيروت‪ 1410 ،‬ق‪.‬‬
‫بحار النوار؛ علمه مجلسى؛ چششاپ دوم‪ ،‬مؤسسششة الوفششاء‪ ،‬بيششروت‪1403 ،‬‬
‫ق‪.‬‬
‫البداية و النهاية؛ ابن كثير؛ چاپ چهارم‪ ،‬مكتبة المعارف‪ ،‬لبنان‪ 1408 ،‬ق‪.‬‬
‫البرهان فى تفسير القرآن؛ بحرانى؛ افست اسماعيليان‪.‬‬
‫بصائر الدرجات؛ محمد بن حسن صفار؛ شركت چاپ كتاب‪ ،‬تششبريز‪1381 ،‬‬
‫ق‪.‬‬
‫بلغة الفقيه؛ سيد محمد آل بحر العلوم؛ مطبعة الداب‪ ،‬نجف‪ 1396 ،‬ق‪.‬‬
‫تاريخ ابن خلدون؛ دار الفكر‪ 1408 ،‬ق‪.‬‬
‫تاريخ الطبرى )تاريخ المم و الملوك(؛ تحقيق‪ :‬محمد ابو الفضششل ابراهيششم؛‬
‫دار التراث‪ ،‬لبنان‪.‬‬
‫تاريخ اليعقوبى؛ المكتبة المرتضوية؛ نجف‪ 1358 ،‬ق‪.‬‬
‫تحرير الوسيلة؛ امام خمينى )قده(؛ انتشارات اسشلمى وابسشته بشه جشامعه‬
‫مدرسين حوزه علميه قم‪.‬‬
‫تفسير الفخر الرازي )التفسير الكبير(‪ ،‬دار الفكر‪ ،‬لبنان‪ 1410 ،‬ق‪.‬‬
‫التهذيب؛ شيخ طوسى؛ دار صعب‪ -‬دار التعارف‪ ،‬بيروت‪ 1401 ،‬ق‪.‬‬
‫جواهر الكلم؛ شيخ محمد حسن نجفى؛ دار إحياء التراث العربششى‪ ،‬بيششروت‪،‬‬
‫‪ 1981‬م‪.‬‬
‫الخصال؛ شيخ صدوق؛ مؤسسة النشر السلمى‪ ،‬قم‪ 1403 ،‬ق‪.‬‬
‫دائرة المعارف السلمية؛ دار المعرفة‪ ،‬لبنان‪.‬‬
‫الذريعة الى تصانيف الشيعة؛ آقا بزرگ تهرانى‪ ،‬دار الضواء‪ ،‬بيروت‪.‬‬
‫ريششاض المسششائل؛ سششيد علششى طباطبششايى؛ خششط‪ :‬كلششب علششى افشششار‪ ،‬چششاپ‬
‫سنگى‪ 1292 ،‬ق‪.‬‬
‫زبدة البيان فى احكام القرآن؛ مقدس اردبيلى؛ المكتبة المرتضوية‪ ،‬تهران‪.‬‬
‫سفينة البحار و مدينة الحكم و الثار؛ شيخ عباس قمششى؛ كتابخششانه سششنائى‪،‬‬
‫‪ 1382‬ق‪.‬‬
‫سنن ابى داود؛ حافظ ابششى داود سجسششتانى؛ دار الحششديث‪ ،‬سششوريه‪1393 ،‬‬
‫ق‪.‬‬

‫سششنن الششدارمى؛ حششافظ عبششد الل ّششه بششن عبششد الرحمششن الششدارمى؛ دار الكتششب‬
‫العربى‪ ،‬بيروت‪ 1407 ،‬ق‪.‬‬
‫السيرة الحلبية؛ على بن برهان الدين الحلبى؛ دار المعرفة‪ ،‬بيروت‪.‬‬
‫السيرة النبوية؛ ابن هشام؛ تحقيق‪ :‬السقا‪ ،‬البيارى و سلبى‪ ،‬دار المعرفششة‪،‬‬
‫لبنان‪.‬‬
‫شرايع السلم؛ محقق حّلى؛ تحقيق‪ :‬عبد الحسين محمد علششى؛ چششاپ اول‪،‬‬
‫نجف‪ 1389 ،‬ق‪.‬‬
‫شرح اللمعه؛ شهيد ثانى؛ خط‪ :‬عبد الرحيم‪ 1309 ،‬ق‪.‬‬
‫شرح نهج البلغة؛ ابن ابى الحديد؛ تحقيق‪ :‬محمد ابو الفضل ابراهيم؛ چاپ‬
‫نخست‪ ،‬مصر‪ 1378 ،‬ق‪.‬‬
‫شيخ المضيرة؛ ابو هريرة الدوسى؛ محمود ابو رّيه؛ چاپ دوم‪ ،‬مصر‪.‬‬
‫صحيح البخارى؛ محمد بن اسماعيل البخارى؛ دار الفكر‪ 1401 ،‬ق‪.‬‬
‫العروة الوثقى؛ سيد كاظم يزدى؛ چاپ اول‪ ،‬مكتب وكلء المشام الخمينششى‪،‬‬
‫بيروت‪ 1410 ،‬ق‪.‬‬
‫علل الشرائع؛ شيخ صدوق؛ دار البلغة‪.‬‬
‫عوائد اليام؛ مّل احمد نراقى؛ مكتبة بصيرتى‪ ،‬قم‪.‬‬
‫عيون اخبار الرضا؛ شيخ صدوق؛ چاپ رضا مشهدى‪ ،‬قم‪ 1363 ،‬ش‪.‬‬
‫الغدير؛ علمه امينى؛ چاپ دوم‪ ،‬دار الكتب السلمية‪ ،‬تهران‪ 1372 ،‬ق‪.‬‬
‫غرر الحكم و درر الكلم؛ عبد الواحد آمدى؛ ترجمشه‪ :‬محمشد علشى انصشارى؛‬
‫چاپ هشتم‪.‬‬
‫الفدك فى التاريخ؛ محمد باقر صدر؛ المطبعة الحيدرية‪ ،‬نجف‪ 1374 ،‬ق‪.‬‬
‫القاموس المحيط؛ فيروزآبادى؛ دار الجيل‪ ،‬بيروت‪.‬‬
‫القضاء؛ ميرزا محمد حسن آشتيانى؛ دار الهجرة‪ ،‬قم‪.‬‬
‫الكافي؛ محدث كلينى؛ دار الكتب السلمية‪ ،‬تهران‪ 1388 ،‬ق‪.‬‬
‫مة؛ على بن عيسى اربلى؛ چاپ حاج سيد على‬
‫مة فى معرفة الئ ّ‬
‫كشف الغ ّ‬
‫بنى هاشمى‪ ،‬تبريز‪.‬‬
‫كشف المراد فى شرح تجريد العتقاد؛ علمششه حل ّششى؛ مكتبششة المصششطفوى‪،‬‬
‫قم‪.‬‬
‫كمال الدين و تمششام النعمششة؛ شششيخ صششدوق؛ دار الكتششب السششلمية‪ ،‬تهششران‪،‬‬
‫‪ 1395‬ق‪.‬‬

‫مجمع المثال؛ ميدانى؛ چاپ سنگى‪ ،‬تهران‪ 1290 ،‬ق‪.‬‬
‫مجمع البيان؛ فضل بن حسن طبرسى؛ مكتب آيت الّله نجفى‪ ،‬قششم‪1403 ،‬‬
‫ق‪.‬‬
‫مجمع البحرين؛ شيخ فخر الدين طريحى؛ مكتبة الهلل‪ ،‬بيروت‪.‬‬
‫مروج الذهب؛ مسعودى؛ چاپ اول‪ ،‬دار الندلس‪ ،‬بيروت‪ 1385 ،‬ق‪.‬‬
‫مسالك الفهام؛ شهيد ثانى؛ خط‪ :‬محمود اشرفى تبريزى‪.‬‬
‫المعارف؛ ابن قتيبة؛ چاپ نخست‪ ،‬چاپخانه السلمية‪ ،‬مصر‪ 1353 ،‬ق‪.‬‬
‫معانى الخبار؛ شيخ صدوق؛ مؤسسة النشر السلمى‪ 1361 ،‬ش‪.‬‬
‫معجم رجال الحديث؛ آيت الّله خويى؛ چاپ سوم‪ ،‬لبنان‪ 1398 ،‬ق‪.‬‬
‫المقنعة؛ شيخ مفيد؛ مؤسسة النشر السلمى‪ ،‬قم‪ 1410 ،‬ق‪.‬‬
‫مكاتيب الرسول؛ على احمدى؛ دار صعب‪ ،‬بيروت‪.‬‬
‫المكاسب المحرمة؛ شيخ انصارى؛ خط‪ :‬طاهر خوشششنويس‪ ،‬تششبريز‪1375 ،‬‬
‫ق‪.‬‬
‫الملل و النحل؛ شهرستانى؛ تصحيح‪ :‬احمد فهمششى؛ چششاپ نخسششت‪ ،‬قششاهره‪،‬‬
‫‪ 1368‬ق‪.‬‬
‫مناقب آل ابي طالب‪ ،‬ابن شششهر آشششوب‪ ،‬تحقيششق‪ :‬يوسششف البقششاعى؛ چششاپ‬
‫دوم‪ ،‬دار الضواء‪ ،‬بيروت‪ 1412 ،‬ق‪.‬‬
‫من ل يحضره الفقيه؛ شيخ صدوق؛ دار صعب‪ -‬دار التعارف‪ 1401 ،‬ق‪.‬‬
‫منية الطالب فى حاشية المكاسب؛ شيخ موسى نجفى خوانسارى‪.‬‬
‫النهاية و نكتها؛ شيخ طوسى؛ محقق حلى؛ مؤسسة النشر السلمى‪ ،‬قششم‪،‬‬
‫‪ 1412‬ق‪.‬‬
‫نهج البلغه؛ چاپ صبحى صالح؛ دار الكتاب المصري و دار الكتاب اللبنانى‪،‬‬
‫بيروت‪ 1411 ،‬ق‪.‬‬
‫وسائل‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful