‫شرح‬

‫مسائل الجاهلية‬

‫تأليف‪:‬‬
‫محمد بن صالح فوزان‬

‫ش‬
‫‪ 1‬مقدمة مؤلف‬

‫فهرست مطالب‬
‫عنوان‬

‫صفحه‬
‫‪6‬‬

‫‪2‬‬

‫جاهلیت‬

‫‪8‬‬

‫‪3‬‬

‫عرب قبل از اسلم‬

‫‪9‬‬

‫‪4‬‬

‫جهان قبل از اسلم‬

‫‪10‬‬

‫‪5‬‬

‫مسئلة اول؛ دعا کردن و درخواست نمودن از اولیاء و‬
‫صالحان‬
‫مسئلة دوم؛ اهل جاهلیت در عبادت و دینشان متفرق‬
‫بودند‬
‫مسئلة سوم؛ مخالفت با سرپرست را فضیلت و‬
‫اطاعت او را ذلت میدانستند‬
‫مسئله چهارم؛ تقلید کورکورانه و مضرات ناشی از آن‬

‫‪13‬‬

‫‪9‬‬

‫مسئله پنجم؛ دلیل اکثریت را بدون درنظر داشتن سند‬
‫آن حجت دانستن‬
‫مسئله ششم؛ پیشنیان را بدون درنظر گرفتن هرگونه‬
‫دلیل حجت دانستن‬

‫‪1‬‬
‫‪1‬‬

‫مسئله هفتم؛ استدلل بر اینکه آنچه صاحبان قدرت بر‬
‫آن هستند حق است‬

‫‪41‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئله هشتم؛ آنچه که افراد ضعیف بر آن هستن حق‬
‫نیست‬

‫‪44‬‬

‫‪1‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئله نهم؛ به عالمان فاسق و عابدان جاهل اقتدا‬
‫نمودن‬

‫‪46‬‬

‫‪1‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئله دهم؛ نسبت دادن اهل دین به کم فهمی و‬
‫خطاء‬

‫‪48‬‬

‫‪1‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئله یازدهم و دوازدهم؛ بر قیاس فاسد اعتماد و‬
‫قیاس صحیح را انکار ‪...‬‬

‫‪49‬‬

‫‪1‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئله سیزدهم؛ غلو کردن در مورد اهل علم و صلح‬

‫‪51‬‬

‫‪1‬‬

‫مسئله چهاردهم؛ نفی حق و اثبات باطل‬

‫‪53‬‬

‫‪6‬‬
‫‪7‬‬
‫‪8‬‬

‫‪1‬‬
‫‪0‬‬

‫‪2‬‬

‫‪21‬‬
‫‪31‬‬
‫‪35‬‬
‫‪37‬‬
‫‪39‬‬

‫‪1‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئله پانزدهم؛ به بهانه های باطل از قبول حق سر‬
‫باز زدن‬

‫‪54‬‬

‫‪1‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئله شانزدهم؛ یهود تورات را با کتابهای سحر‬
‫معاوضه نمودند‬

‫‪56‬‬

‫‪2‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئله هفدهم؛ کارهای باطل شان را به پیامبران‬
‫نسبت می دادند‬

‫‪57‬‬

‫‪2‬‬
‫‪1‬‬

‫مسئله هیجدهم؛ علی رغم مخالفت با انبیاء خود را به‬
‫آنها منتسب می کردند‬

‫‪58‬‬

‫‪2‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئله نوزدهم؛ عیب جویی نمودن از صالحان بخاطر‬
‫اعمال کسانی که ‪...‬‬

‫‪59‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئله بیستم؛ کارهای ساحران و کاهنان را از جمله‬
‫کرامات اولیا محسوب‪...‬‬

‫‪60‬‬

‫‪2‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئله بیست ویکم؛ خدا را با داد و فریاد و کف زدن‬
‫عبادت کردن‬

‫‪61‬‬

‫‪2‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئله بیست و دوم؛ لهو و لعب را به عنوان دین خود‬
‫برگزیدن‬

‫‪61‬‬

‫‪2‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئله بیست و سوم؛ مغرور شدن به دنیا‬

‫‪62‬‬

‫‪2‬‬
‫‪7‬‬

‫مسئله بیست و چهارم؛ ترک کردن حق بخاطر اینکه‬
‫ضعفا بر آن هستند‬

‫‪63‬‬

‫‪2‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئله بیست و پنجم؛ ابطال در پزیرش چیزی بخاطر‬
‫سبقت جستن ضعفا‪...‬‬

‫‪64‬‬

‫‪2‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئله بیست و ششم؛ دلیل کتاب را بعد از معرفت‬
‫و شناخت موافق با ‪...‬‬

‫‪65‬‬

‫‪3‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئله بیست و هفتم؛ تألیف کتابهای باطل و نسبت‬
‫دادنشان به پروردگار‬

‫‪66‬‬

‫‪3‬‬
‫‪1‬‬

‫مسئله بیست و هشتم؛ در صورتی که حق نزد دیگران‬
‫بود آن را ترک‪...‬‬

‫‪67‬‬

‫‪3‬‬

‫‪3‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئله بیست و نهم؛ به سخنان کسانی که به گمان‬
‫شان مدعی پیروی از ‪...‬‬

‫‪68‬‬

‫‪3‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئله سی ام؛ اهل تفرقه بودند و اتحاد و اجتماع را‬
‫ترک کردند‬

‫‪69‬‬

‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئله سی و یکم؛ دشمن دین حق و دوستداران دین‬
‫باطل بودند‬

‫‪70‬‬

‫‪3‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئله سی و دوم؛ اگر حق پیش کسانی بود که‬
‫دوستشان نمی داشتند به ‪...‬‬

‫‪72‬‬

‫‪3‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئله سی و سوم؛ تناقض داشتن در اقرار و افکار‬

‫‪74‬‬

‫‪3‬‬
‫‪7‬‬

‫مسئله سی و چهارم؛ هر گروهی تنها خود را پاک و‬
‫بی عیب می دانست‬

‫‪75‬‬

‫‪3‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئله سی و پنجم؛ با انجام محرمات می خواستند به‬
‫خدا نزدیک گردند‬

‫‪76‬‬

‫‪3‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئله سی و ششم؛ به واسطة تحریم حلل و حلل‬
‫نمودن حرام به خداوند‪...‬‬

‫‪78‬‬

‫‪4‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئله سی و هفتم؛ غیر از پروردگار‪ ،‬علماء و عابدان‬
‫خویش را رب خود ‪...‬‬

‫‪79‬‬

‫‪4‬‬
‫‪1‬‬

‫مسئله سی و هشتم؛ نسبت به اسماء و صفات‬
‫پروردگار کفر ورزیدن‬

‫‪80‬‬

‫‪4‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئله سی و نهم؛ الحاد و انکار اسماء پروردگار‬
‫متعال‬

‫‪81‬‬

‫‪4‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئله چهلم؛ انکار پروردگار پاک و منزه‬

‫‪83‬‬

‫‪4‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئله چهل و یکم؛ خداوند را به وسیلة صفات ناقص‬
‫توصیف کردن‬

‫‪84‬‬

‫‪4‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئله چهل و دوم؛ شریک قرار دادن برای الله تعالی‬
‫در پادشاهی‬

‫‪85‬‬

‫‪4‬‬

‫‪4‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئله چهل و سوم؛ منکر قدر بودند‬

‫‪85‬‬

‫‪4‬‬
‫‪7‬‬

‫مسئله چهل و چهارم؛ تقدیر خداوند را علت کفر‬
‫خویش پنداشتن‬

‫‪88‬‬

‫‪4‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئله چهل و پنجم؛ مدعی تناقض بین شرع خدا و‬
‫مقدراتش بودند‬

‫‪90‬‬

‫‪4‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئله چهل و ششم؛ حوادث را به روزگار نسبت و به‬
‫آن دشنام دادن‬

‫‪91‬‬

‫‪5‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئله چهل و هفتم؛ به نعمت پروردگار کافر بودن‬

‫‪92‬‬

‫‪5‬‬
‫‪1‬‬

‫مسئله چهل و هشتم؛ به تمام آیات الله کافر بودند‬

‫‪93‬‬

‫‪5‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئله چهل و نهم؛ به بعضی آیات الله کافر بودند و‬
‫نسبت به بعضی آیات ‪...‬‬

‫‪94‬‬

‫‪5‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئله پنجاهم؛ نازل شدن کتاب بر رسولن را انکار‬
‫می کردند‬

‫‪94‬‬

‫‪5‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئله پنجاه و یکم؛ قرآن را کلم بشر می دانستند‬

‫‪95‬‬

‫‪5‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئله پنجاه و دوم؛ بر حکمت خداوند عیب می‬
‫گرفتند‬

‫‪96‬‬

‫‪5‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئله پنجاه و سوم؛ برای ابطال شرع خداوند حیله‬
‫می کردند‬

‫‪98‬‬

‫‪5‬‬
‫‪7‬‬

‫مسئله پنجاه و چهارم؛ اقرار به حق را وسیلة دفع آن‬
‫قرار دادن‬

‫‪99‬‬

‫‪5‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئله پنجاه و پنجم؛ نسبت به امور باطل خویش‬
‫متعصب بودند‬

‫‪101‬‬

‫‪5‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئله پنجاه و ششم؛ توحید را شرک می نامیدند‬

‫‪102‬‬

‫‪5‬‬

‫‪6‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئله پنجاه هفتم و پنجاه و هشتم؛ تحریف مطابق‬
‫میل خویش در کتاب‬

‫‪102‬‬

‫‪6‬‬
‫‪1‬‬

‫مسئله پنجاه و نهم؛ لقبهای مورد تنفر را به اهل حق‬
‫نسبت دادن‬

‫‪103‬‬

‫‪6‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئله شصتم و شصت و یکم؛ دروغ را به خدا نسبت‬
‫دادن و حق را ‪...‬‬

‫‪105‬‬

‫‪6‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئله شصت و دوم؛ از دست حق پیش پادشاهان‬
‫شکایت می کردند‬

‫‪106‬‬

‫‪6‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئله شصت و سوم‪ ،‬شصت و چهارم‪ ،‬شصت و‬
‫پنجم‪ ،‬شصت و ششم و شصت و هفتم؛ نسبت دادن‬
‫اهل حق به چیزی که از آن بری بودند‬
‫مسئله شصت و نهم و هفتادم؛ در عبادت کردن بر‬
‫اساس شرع خدا ‪...‬‬

‫‪109‬‬

‫‪6‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئله هفتاد و یکم؛ ترک واجبات دینی در قالب زهد و‬
‫پارسائی‬

‫‪111‬‬

‫‪6‬‬
‫‪7‬‬

‫مسئله هفتاد و دوم و هفتاد سوم؛ ترک کردن پاکیها‬
‫اعم از زوزی و زینت‪...‬‬

‫‪112‬‬

‫‪6‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئله هفتاد و چهارم؛ دعوت کردن مردم به گمراهی‬

‫‪113‬‬

‫‪6‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئله هفتاد و پنجم؛ آگاهانه مردم را به سوی کفر‬
‫دعوت کردن‬

‫‪115‬‬

‫‪7‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئله هفتاد و ششم؛ اتباع شرک و دفع حق به‬
‫واسطة انواع مکر و حیله‬

‫‪116‬‬

‫‪7‬‬
‫‪1‬‬

‫مسئله هفتاد و هفتم؛ اقتدا کردن به کسی که شایستة‬
‫آن نیست‬

‫‪117‬‬

‫‪7‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئله هفتاد و هشتم؛ در محبت خداوند دچار تناقض‬
‫بودند‬

‫‪119‬‬

‫‪7‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئله هفتاد و نهم؛ بر آرزوی کاذب اعتماد می کردند‬

‫‪120‬‬

‫‪6‬‬
‫‪5‬‬

‫‪6‬‬

‫‪110‬‬

‫‪7‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئله هشتادم؛ در مورد صالحان غلو کردند‬

‫‪121‬‬

‫‪7‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئله هشتاد و یکم؛ غلو کردن در مورد آثار صالحان‬

‫‪122‬‬

‫‪7‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئله هشتاد و دوم؛ وسایل و اسباب شرک را‬
‫بدست گرفتند‬

‫‪124‬‬

‫‪7‬‬
‫‪7‬‬

‫مسئله هشتاد و سوم؛ وسایل و اسباب شرک را‬
‫بدست گرفتند‬

‫‪125‬‬

‫‪7‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئله هشتاد و چهارم؛ نزد قبور قربانی می کردند‬

‫‪126‬‬

‫‪7‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئله هشتاد و پنجم‪ ،‬مسئله هشتاد و ششم؛ آثار‬
‫بزرگان را وسیلة حفاظت‪...‬‬

‫‪127‬‬

‫‪8‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئله هشتاد و هفتادم‪ ،‬مسئله هشتاد و هشتم‪،‬‬
‫مسئله هشتاد و نهم و مسئله نودم؛ بعضی از خصلت‬
‫های جاهلیت در این امت باقی مانده است‬
‫مسئله نود و یکم؛ جامعة جاهلی بر ظلم بنا نهاده‬
‫شده بود‬

‫‪128‬‬

‫‪8‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئله نود و دوم؛ به حق یا ناحق فخر می کردند‬

‫‪131‬‬

‫‪8‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئله نود و سوم؛ تعصب منفور‬

‫‪134‬‬

‫‪8‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئله نود و چهارم؛ افراد پاک را به جرم افراد‬
‫دیگری مؤاخذه کردن‬

‫‪135‬‬

‫‪8‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئله نود و پنجم؛ عیب گرفتن از فردی بخاطر‬
‫دیگری‬

‫‪135‬‬

‫‪8‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئله نود و ششم؛ به اعمال نیک افتخار کردن‬

‫‪135‬‬

‫‪8‬‬
‫‪7‬‬

‫مسئله نود و هفتم؛ در حین مخالفتشان با اشخاص‬
‫پاک خود را به آنها ‪...‬‬

‫‪136‬‬

‫‪8‬‬
‫‪1‬‬

‫‪7‬‬

‫‪130‬‬

‫‪8‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئله نود و هشتم؛ به شغل و حرفة خویش به‬
‫نسبت مشاغل دیگر افتخار ‪...‬‬

‫‪138‬‬

‫‪8‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئله نود و نهم؛ با دید همراه با بزرگواری و عظمت‬
‫به دنیا می نگریستند‬

‫‪139‬‬

‫‪9‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئلة صدم؛ حکم کردن در مورد خداوند و ایراد‬
‫گرفتن از او و مدعی‪...‬‬

‫‪140‬‬

‫‪9‬‬
‫‪1‬‬

‫مسئلة صد و یکم؛ فقرا را تحقی می کردند‬

‫‪141‬‬

‫‪9‬‬
‫‪2‬‬

‫مسئلة صد و دوم؛ اهل ایمان را در نیت ها و اهداف‬
‫شان مورد اتهام قرار ‪...‬‬

‫‪142‬‬

‫‪9‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئلة صد و سوم‪ ،‬مسئلة صد و چهارم‪ ،‬مسئلة صد و‬
‫مسئلة صد و پنجم‪ ،‬مسئلة صد و ششم‪ ،‬مسئلة صد و‬
‫هفتم‪ ،‬مسئلة صد و هشتم؛ به اصول ایمان‪...‬‬
‫مسئلة صد و نهم؛ بعضی از چیزهای که پیامبران خبر‬
‫داده بودند را تکذیب‪..‬‬

‫‪142‬‬

‫‪9‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئلة صد و دهم؛ داعیان بسوی خیر را مورد تجاوز و‬
‫ظلم قرار میدادند‬

‫‪144‬‬

‫‪9‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئلة صد و یازدهم؛ به باطل ایمان داشتند‬

‫‪146‬‬

‫‪9‬‬
‫‪7‬‬

‫مسئلة صد و دوازدهم؛ کفر را بر ایمان برتری می‬
‫دادند‬

‫‪146‬‬

‫‪9‬‬
‫‪8‬‬

‫مسئلة صد و سیزدهم؛ حق و باطل را به هم می‬
‫آمیختند‬

‫‪147‬‬

‫‪9‬‬
‫‪9‬‬

‫مسئلة صد و چهاردهم؛ با وجود آنکه به آن علم‬
‫داشتند حق را کتمان می ‪...‬‬

‫‪149‬‬

‫‪1‬‬
‫‪0‬‬
‫‪0‬‬

‫مسئلة صد و پانزدهم؛ سخنی را بدون علم به خداوند‬
‫نسبت دادن‬

‫‪150‬‬

‫‪1‬‬

‫مسئلة صد و شانزدهم؛ در گفتگوهای خویش دچار‬

‫‪151‬‬

‫‪9‬‬
‫‪4‬‬

‫‪8‬‬

‫‪144‬‬

‫‪1‬‬
‫‪0‬‬
‫‪2‬‬

‫تناقض بودند‬
‫مسئلة صد و هفدهم؛ به بعضی از آنچه نازل شده‬
‫ایمان می آوردند و به ‪...‬‬

‫‪152‬‬

‫‪1‬‬
‫‪0‬‬
‫‪3‬‬

‫مسئلة صد و هیجدهم؛ تنها به بعضی از رسولن باور‬
‫داشتند‬

‫‪153‬‬

‫‪1‬‬
‫‪0‬‬
‫‪4‬‬

‫مسئلة صد و نوزدهم؛ بحث ومجادله کردن در چیزی‬
‫که به آن علم نداشتند‬

‫‪154‬‬

‫‪1‬‬
‫‪0‬‬
‫‪5‬‬

‫مسئلة صد و بیستم؛ نقض کنندة ادعای خویش در‬
‫تبعیت از دیگران بودند‬

‫‪155‬‬

‫‪1‬‬
‫‪0‬‬
‫‪6‬‬

‫مسئلة صد و بیست و یکم؛ ایجاد موانع در راه خدا‬

‫‪156‬‬

‫مسئلة صد و بیست و دوم؛ دوستی و محبت با کافران‬

‫‪156‬‬

‫مسئلة صد و بیست و سوم‪ ،‬مسئلة صد و بیست و‬
‫چهارم‪ ،‬مسئلة صد و بیست و پنجم‪ ،‬مسئلة صد و‬
‫بیست و ششم‪ ،‬مسئلة صد و بیست و هفتم‪ ،‬مسئلة‬
‫صد و بیست و هشتم؛ اعتماد کردن بر خرافات‬

‫‪158‬‬

‫‪10‬‬
‫‪7‬‬
‫‪10‬‬
‫‪8‬‬

‫مقدمة مؤلف‬
‫الحمد لله رب العالمين‪ ،‬والصلة والسلم علي نبينا محمد وعلي آله وأصحابه‬
‫أجمعين‪ .‬أما بعد‪:‬‬
‫از جمله درسهايي كه در مسجد شروع كردم‪ ،‬شرح مسائل الجاهلية بككود كككه‬
‫شيخ السلم محمد بن سليمان التميمي رحمه الله در رساله اي مختصككر آن را‬
‫به رشتة تحرير درآورده است‪ .‬بعضي از دانشكجويان آن را در نوارهكاي كاسكت‬
‫ضبط كرده و بعضي هم در صدد پياده نمككودن آن از روي نككوار برآمككده و آن را‬
‫به من عرضه داشتند؛ وقتي آن را مطالعه كككردم تصككميم گرفتككم آن را چككاپ و‬
‫منتشر نمايم تا همگان از فايدة آن بهرمند گردند‪ .‬هر چند آن را خككالي از نقككص‬
‫و ضعف نمي دانم؛ امكا همكانگونه ككه گفتكه انكد بكودن چيكزي بهكتر از نبكودنش‬
‫اسككت‪) .‬شككيء خيككر مككن ل شككيء( از خواننككدگان ايككن رسككاله خواهشككمندم در‬
‫صورت ملحظه هرگونه اشكالي مرا نسبت به آن آگاه نمايند‪ .‬از خداوند متعال‬

‫‪9‬‬

‫خواهانم كه همگي را براي كسب علم نافع موفق بدارد وصلي اللككه علككي نبينككا‬
‫محمد وآله وسلم‪.‬‬
‫مؤلف‬

‫الحمد لله رب العالمين‪ ،‬والصلة والسلم علي نبينا محمد وعلي آله وأصحابه‬
‫أجمعين‪ ،‬وبعد‪:‬‬
‫شيخ السلم محمد بن سليمان التميمككي رحمككه اللككه در مقدمككة رسككاله اش‬
‫يگويد‪" :‬اينها مسككائلي هسككتند كككه در آن رسككول‬
‫موسوم به مسائل الجاهلية م ‌‬
‫ميهككا‬
‫الله صلي الله عليه وسلم با جاهلن اعم از پيككروان يهككود و مسككيحيت و ا ّ‬
‫)غير از اهل كتاب( مخالفت نموده اسككت؛ مسككائلي كككه مسككلمانان بككي نيككاز از‬
‫درك و فهم آن نيستند‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫ن الشياُء‬
‫**‬
‫وب ِ ِ‬
‫ض ّ‬
‫ضد ّ‬
‫ه ال ّ‬
‫ضد ّ ُيظهُِر ُ‬
‫فال ّ‬
‫حسن َ ُ‬
‫دها تتبي ّ ُ‬
‫هر چيزي كه مخالف و ضد داشته باشد‪ ،‬خوبيش آشكار مككي گككردد‪ .‬و اشككياء‬
‫به واسطه ضدشان توضيح داده مي شوند‪.‬‬
‫ً‬
‫مهمترين و شديدترين خطر كه متوجه انسان مي گردد‪ ،‬اينست كه‪ :‬قلبككا بككه‬
‫آنچه رسول الله صلي الله عليه وسلم آورده ايمان نداشته باشد و اگككر همككراه‬
‫با بي ايمان قلبي‪ ،‬نيكو دانستن اهل جاهليت را نيز اضككافه كنيككم در آن صككورت‬
‫خسارت و زيان وارده به نهايت خود خواهد رسيد؛ چنانكه مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾    ‬عنکبكككككوت‪:‬‬

‫‪» (52‬كسانيكه به باطل ايمان آوردند و به اللككه ككافر شكدند‪ ،‬ايشكان خسكارت‬
‫شرح‪:‬‬
‫ههاي شيخ محمكد بكن سكليمان التميمكي رحمكه اللكه‬
‫اين نوشته يكي از نوشت ‌‬
‫است كه تحت نام "مسائل الجاهلية التي خالف فيها رسول الله صلى الله عليه‬
‫‪ - 1‬یک ضد خوبی ضد دیگر را آشکار می کند و چیز ها )امور( بوسیلة اضداد شناخته می شود‪.‬‬

‫‪10‬‬

‫وسلم أهل الجاهلية" نگاشته شككده و مشككتمل بككر ‪ 128‬مسككئله مككي باشككد‪ .‬آن‬
‫بزرگوار آن را از كتاب خدا‪ ،‬سنت رسول و سككخنان اهككل علككم خلصككه كككرده و‬
‫برگزيده كه هدف از آن آگاه كردن مسلمانان مورد توجه بوده است تككا خككود را‬
‫از آن دور نمايند؛ چون بسيار مهم مي باشند‪ .‬و آنها را از جمله مسائلي دانسته‬
‫كه در آن رسول الله ‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬بككا اهككل جككاهليت اعككم از اهككل‬
‫كتاب و غير ايشان به مخالفت برخواسته است‪.‬‬
‫منظور از اهل کتاب‪ ،‬يهوديان و نصاري مي باشد‪ .‬اولی صاحب تورات اسككت‬
‫که خداوند آن را بر موسككی عليككه السككلم نككازل کككرد و نصككاري صككاحب انجيككل‬
‫هستند که از جانب خداوند متعال بر عيسی عليه السلم نازل گرديد و به همين‬
‫خاطر اين دو طايفه را اهل کتاب می نامند‪ .‬در حككال حاضككر از تككورات بككه نككام‬
‫عهد قديم و از انجيل بنام عهد جديد در اصطلح خويش نام می برند و ايككن دو‪،‬‬
‫کتابهاي عظيم و بزرگواری بودند که خداوند بر دو پيامبر عظيم الشككأن خككويش‬
‫نازل فرمود‪ .‬مخصوصا ً تورات کتاب بسيار مهمی بود و انجيل به خككاطر تکميككل‬
‫و تصديق آن نازل گرديد و گذاشتن نام اهل کتاب بر آنها بككاعث جككدايي آنهككا از‬
‫ميون‪ ،‬عربها هستند که بكه هيكچ کكدام از ايكن‬
‫غيرشان می شود‪ .‬اما منظور از ا ّ‬
‫ً‬
‫دو دين متدين نبودند‪ 1.‬اينها اقوامی بودند که اکكثرا قكادر بكه خوانكدن و نوشككتن‬
‫نبودند و قبل از نزول قرآن‪ ،‬کتابی در اختيار نداشتند به همين خاطر بككه عنككوان‬
‫ميون نامگذاری شدند‪ .‬چنككانکه خداونككد متعككال مككی فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫ا ّ‬
‫‪﴾         ‬‬
‫ميها کسی را از بين خودشان به عنوان‬
‫)جمعه‪» (2 :‬او کسی است که در بين ا ّ‬
‫رسول مبعوث کرد‪«.‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫و مككككككی فرمايككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾   ‬سبا‪» (44 :‬قبل از تو به آنها کتابی‬

‫نداديم که آن را مرور کنند و ترساننده ای بيم دهنده نيككز بككه سككوی آنهككا روانككه‬
‫نكرديم‪«.‬‬
‫ومككككككككككی فرمايككككككككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬یكككس‪» (6 :‬تكككا‬
‫قومی را بيم دهي که پدرانشان ترسانده نشدند و در غفلت ماندند‪«.‬‬
‫می توصيف می کنككد‪ ﴿ :‬‬
‫درآيه ‪ 157‬سوره اعراف رسولش را به عنوان ا ّ‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪﴾   ‬‬

‫)اعكراف‪» (157 :‬آنهكا خكبر دهنكدة درس نخوانكده ای را پيكروی کردنكد ككه در‬
‫تورات و انجيل اينگونه توصيف شده بود‪ ،‬امر بككه معككروف ونهككی از منکككر مككی‬
‫کند‪ «.‬امی بودن رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم ‪ -‬طوری که حككتي خوانككدن‬
‫و نوشتن را هم بلد نبود و با اين وصف آورندة کتاب عظيمی چككون قككرآن بككود؛‬
‫خود گواه صادقی بر رسالتش و معجزه بزرگككی بككرای اوسككت‪ .‬بنككابراين عككرب‬
‫امی بودند و پيامبرشان‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬نيز امی بود‪.‬‬
‫جاهليت‪:‬‬
‫‪1‬‬

‫ امیون جمع امی می باشد و نسبت آن به ام یعنی مادر برمي گردد و امي به كسي‬‫گفته مي شود که قادر به خواندن ونوشتن نباشد‪.‬‬
‫‪11‬‬

‫منظور از جاهليت نسبت دادن جهل به جامعه ای اسككت کككه در آن رسككول و‬
‫کتابی وجود ندارد و مقصود دوران قبل از بعثت رسول الله ‪ -‬صككلي اللككه عليككه‬
‫وسككلم‪ -‬مككی باشككد‪ .‬اللككه تعككالی مككی فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬احككزاب‪» (33 :‬ماننككد‬
‫زمان جاهليت پيشين‪ ،‬خود را آرايش نكنيد‪«.‬‬
‫منظور از زمان جاهليت‪ ،‬زمان قبل از بعثت رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه‬
‫وسلم ‪ -‬مي باشد‪ .‬زيرا قبل از بعثككت رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه وسككلم ‪-‬‬
‫افراد کل ً در گمراهی کفر و الحاد موج می زدند و رسالتهای قبلی تقريبا ً از بين‬
‫رفته بودند‪ .‬يهوديان کتاب تورات را تحريف و کذبيات و گمراهی هككای بسككياری‬
‫را در آن وارد کردنككد و مسككيحيت نيككز کتككاب انجيككل را نسككبت بككه زمككان نككزول‬
‫عيسي عليه السلم تغيير و تحريف نمودند‪ .‬مردی که به او ب ُِلس يا شاول گفتككه‬
‫می شود‪ ،‬مردی کينه توز بود؛ او در آغاز يهودی بككود و نسككبت بككه رسككول خككدا؛‬
‫عيسي عليه السلم کينه به دل داشت‪ .‬اين مرد از در مکر و حيلكه وارد شككد تكا‬
‫دين مسيح را به فساد کشاند و اظهار نمود که دين مسككيح را پككذيرفته اسككت و‬
‫از عداوتی که نسبت به مسيح از قبل داشته پشيمان شده و بككه گمككان خككويش‬
‫خواب ديده و در آن به مسيح ايمان آورده است‪ .‬نصككاري سككخنانش را تصككديق‬
‫کردند سپس انجيل را که خداوند بر عيسی عليه السلم نازل کرده بود‪ ،‬آورد و‬
‫انككواع عقايككد بككت پرسككتی و شككرکيات و کفريككات را در آن وارد نمككود‪ .‬چنككانکه‬
‫عقيده تثليث را در آن گنجاند يعنی سه خدايی و اینکه عيسی فرزند خداونككد يككا‬
‫خود اوست‪ .‬و عبادت كردن براي صليب را هككم در انجيكل وارد كككرد و كفريكات‬
‫بسيار بدي را در آن قرار داد‪ .‬در تمكام ايكن مكوارد بكه اسكتناد اينككه او عكالم و‬
‫فردي مؤمن است‪ ،‬تصديقش كردند و بككه او لقككب‪ ،‬رسككول مسككيح را دادنككد در‬
‫حاليكه قصد وي به فساد كشاندن دين مسيح بود‪ .‬در آخر‪ ،‬او موفق به تحريككف‬
‫دين مسيح و وارد كردن انواع عقايد كفرآميز در آن شد‪.‬‬
‫اين حال اهل كتاب قبل از بعثت رسول الله ‪ -‬صلي اللككه عليككه وسككلم ‪ -‬مككي‬
‫باشد كه اكثر آنها دچار انحراف از دين حق شدند مگر تعداد كمي از آنها كه بككر‬
‫‪1‬‬
‫دين صحيح مانده بودند‪.‬‬
‫عرب قبل از اسلم‪:‬‬
‫عربها بككه دو دسككته تقسككيم شككده بودنككد‪ ،‬دسككته اي از دينهككاي گذشككته چككون‬
‫يهوديت و مسيحيت پيروي مي كردند و دسككتة ديگككر بككر ديككن حنيككف ابراهيككم و‬
‫اسككماعيل عليهمككا السككلم بودنككد‪ .‬خصوصكا ً در حجكاز و سككرزمين مكككه مكرمككه‬
‫اينگونه بود تا اينكه مردي به نام عمرو بن لحككي خزاعككي ظهككور كككرد‪ .‬او حككاكم‬
‫حجاز بود و به عنوان مردي اصلحگر و اهل عبادت خود را نشان مي داد‪ .‬براي‬
‫معالجه سفري به شام كرد‪ .‬در آنجككا اطلع پيككدا نمككود كككه اهككل شككام بككت مككي‬
‫پرستند و اين كار را پيش خود مفيد تلقي كرد و همراه خود در برگشت از شام‬
‫تعدادي بت آورد‪ ،‬و با حفاري بت هاي مدفون شده قوم نككوح چككون ود‪ ،‬سككواع‪،‬‬
‫يغوث‪ ،‬يعوق و نسر را كه در جريان طوفان ناپديككد شككده بودنككد را بككا ارشككاد و‬
‫راهنماييهاي شيطان پيدا كرد؛ آنها را از زير خككاك خككارج نمككود و در بيككن قبايككل‬
‫عرب توزيع و دستور به عبادت كردنشان داد‪ .‬آنها نيز آن را قبول كردند‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫ شيخ تقي الدين مي گويد كه آنها قبل از بعثت رسول الله صلي الله عليه وسلم‬‫منقرض شدند‪.‬‬
‫‪12‬‬

‫بنابراين‪ ،‬شرك در سرزمين حجاز و جاهاي ديگر از سرزمين عرب وارد شد‬
‫و به سبب آن دين ابراهيم‪ ‬تغيير يافت و چهارپايان براي بتها وقككف و قربككاني‬
‫گشتند‪ .‬به همين خاطر رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه وسككلم ‪ -‬او را در آتككش‬
‫دیدند كه روده هايش را در آتش به دنبال خود مي كشد كه بخاري و مسلم هككر‬
‫‪1‬‬
‫دو در صحيح خويش آن را آورده اند‪.‬‬
‫جهان قبل از اسلم‬
‫قبككل از بعثككت رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه وسككلم ‪ -‬جهككان در گمراهككي‬
‫ميها و بقية ساكنان زميككن همگككي در چنيككن‬
‫آشكاري قرار داشت‪ .‬اهل كتاب و ا ّ‬
‫وضعي بودند‪ .‬تنها باقيمانده هاي اهل كتاب متمسك به ديككن حككق‪ ،‬بككاقي مانككده‬
‫بودند ولي آنها نيز قبل از بعثت دچار انقراض و نابودي شدند‪ .‬در چنككان وضككعي‬
‫تاريكي جهل و گمراهي سايه خويش را بر اهل زمين گسترانيده بود‪.‬‬
‫َ‬
‫َْ‬
‫م‪] ،‬يعنككي‪:‬‬
‫م َ‬
‫در حديث آمده است كه‪» :‬إ ِ ّ‬
‫قت َهُك ْ‬
‫ض فَ َ‬
‫ن الل ّك َ‬
‫ه ن َظ َكَر إ ِل َككى أهْك ِ‬
‫ل الْر ِ‬
‫َ‬
‫‪2‬‬
‫ْ‬
‫ب« ‪.‬‬
‫م إ ِّل ب َ َ‬
‫قاَيا ِ‬
‫م وَعَ َ‬
‫مه ُ ْ‬
‫ج َ‬
‫أبغضهم[ عََرب َهُ ْ‬
‫ل الك َِتا ِ‬
‫ن أه ْ ِ‬
‫م ْ‬
‫)الله تعالي به ساكنان زمين نگاه نمود و بر همگان جز باقيمانده اهككل كتككاب‬
‫خشمگين شد‪(.‬‬
‫در چنين وضع و حالي كه جاهليت سايه شوم خود را بر عالم گسككترانده بككود‬
‫و رسالت دينهاي آسماني نابود شده بود‪ ،‬الله تعككالي محمككد ‪ -‬صككلي اللككه عليككه‬
‫وسككلم‪ -‬را مبعككوث كككرد تككا مككردم را از تاريكيهككاي جهككل و گمراهككي بككه نككور و‬
‫روشككككككككككككنايي راهنمككككككككككككايي كنككككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪      ‬‬
‫عمران‪(164 :‬‬
‫كه)آل‬
‫‪﴾‬‬
‫‪‬‬
‫خودشان را در ميانشان مبعوث‬
‫پيامبري از‬
‫‪ ‬منت نهاد‬
‫»خداوند بر مؤمنان‬

‫گردانيد تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمككت بككه‬
‫آنان بياموزد‪ ،‬قطعا ً پيش از آن در گمراهككي آشكككاري بودنككد‪ «.‬منظككور از‪﴿ :‬وَِإن‬
‫َ‬
‫من قَب ْ ُ‬
‫ل﴾ قبل از بعثت رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم ‪ -‬مي باشد‪.‬‬
‫كاُنوا ْ ِ‬
‫همانطور كه گفته شد جاهليت به چيككزي گفتككه مككي شككود كككه در آن جهككل و‬
‫ناآگاهي وجككود داشككته و علككم در آن موجككود نباشككد‪ .‬بنككابراين هرچيككزي كككه بككه‬
‫جاهليت منسوب باشد مذموم و نكوهيده است‪ .‬در همين رابطه الله تعالي مي‬
‫فرمايكككككككككككككككككككككككككككككككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬احزاب‪» (33 :‬ماننككد زمككان جككاهليت‬
‫پيشين‪ ،‬خود را آرايش نكنيد‪«.‬‬
‫زنان پيامبر از تبرج نهي شدند كككه آن آشكككار كككردن زينتشككان در خيابانهككا و‬
‫حضور مردمان نامحرم بود‪ .‬چككون در زمككان جككاهليت زنككان زينتهككاي خككويش را‬
‫آشكار كرده و عورتهايشان را مي نماياندند‪ .‬چنانكه بككه صككورت عريككان طككواف‬
‫مي نمودند و اين كار را جزء افتخارات خككويش مككي دانسككتند‪ .‬اللككه تعككالي مككي‬
‫فرمايككككككككد‪      ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬فتككككككككككككح‪(26 :‬‬
‫»كسانيكه كافر شدند در دلهايشان حميت و تعصب جاهليت را پروراندند‪«.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ بخاري )حدیث ‪ (3521‬ومسلم )حدیث ‪.(2856‬‬‫ رواه مسلم‬‫‪13‬‬

‫تعصب جاهلي نكوهيده است‪ .‬در يكي از غزوات بيككن دو نفككر از مهككاجرین و‬
‫انصار نزاع و درگيري روي داد و هركدام طايفة خويش را به كمك طلبيككد‪ .‬مككرد‬
‫انصاري‪ ،‬انصار را و مرد مهاجر‪ ،‬مهاجرين را به كمك فرا خوانكد‪ .‬وقككتي رسككول‬
‫الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬ندايشان را شنيد‪ ،‬فرمود‪»:‬أبككدعوى الجاهليككة وأنككا‬
‫بين أظهركم؟! دعوها فإنها منتنة«‪) 1‬آيا به جاهليت فككرا مككي خوانيككد در حككاليكه‬
‫هنوز در بين شما هستم؟! درخواست چيزي مي كنيد كه قبيككح و كريككه اسككت‪(.‬‬
‫يعني به واسطة انتساب به قبيله اي ايككن كككار را مككي كنيككد در حككاليكه مؤمنككان‬
‫برادر يكديگرند و انصار و مهاجر فرقي با هم ندارند و اگر تفاوتي بين آنها باشد‬
‫تنهككككككا بككككككه واسككككككطة تقواسككككككت‪   ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾‬الحجرات‪» (13 :‬گرامي ترين شما نككزد خداونككد بككاتقواترين‬
‫شماست‪«.‬‬
‫و مكككككككككي فرمايكككككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬الحجرات‪» (10 :‬مؤمنككان‬
‫برادر يكديگرند پس بين برادرانتان صلح و آشتي به پا داريد‪«.‬‬
‫بنابراين‪ ،‬خود را به طايفه اي منتسب كردن و آن را بر عليه هم به كار بردن‬
‫از امورات جاهلي مي باشد‪.‬‬
‫َ‬
‫ه‬
‫قكك ِ‬
‫س ِفي عُن ُ ِ‬
‫ما َ‬
‫ن َ‬
‫رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬مي فرمايد‪َ » :‬‬
‫ت وَلي ْ َ‬
‫م ْ‬
‫ة«‪) 2‬هركس بميرد و با امام مسلمانان بيعت نكند به مرگ‬
‫جاهِل ِي ّ ً‬
‫ميت َ ً‬
‫ب َي ْعَ ٌ‬
‫ت ِ‬
‫ة َ‬
‫ما َ‬
‫ة َ‬
‫جاهليت مرده است‪(.‬‬
‫علت آن اين است كه اهل جاهليت مجموعه اي شورشي بودند كه براي هيچ‬
‫پادشاه و اميري سر خم نمي كردند و اهل اطاعت و فرمانبرداري نبودند‪.‬‬
‫حاصل سخن اينكه امورات جاهلي همگي مذموم و نكوهيده هستند‪ ،‬بنابراين‬
‫از شبيه شدن به جاهليت در همه زمينه ها نهي شده ايككم كككه بككا بعثككت رسككول‬
‫الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ ،-‬جاهليت نيز خاتمه يافت‪ .‬جاهليت عمومي بعككد از‬
‫بعثت به كلي پايان پذيرفته و به جاي آن علم و ايمان جايگزين گشته اسككت‪ .‬بككا‬
‫نازل شدن قرآن و سنت‪ ،‬علم منتشر و جهل از بين رفت و تككا زمككانيكه قككرآن‪،‬‬
‫سنت و كلم اهل علم موجود باشد جاهليتي نخواهد بود‪ .‬اما بعضي از امككورات‬
‫جاهلي در ميان بعضي از مردم در قبيله هككا و يككا شككهرها و امككاكن دور از علككم‬
‫باقي خواهد ماند‪ .‬به همين خاطر رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬هنگككامي‬
‫كه شنيد مردي برادر دينيش را به واسطه مادرش سرزنش مي كنككد و خطككاب‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫مُرؤٌ ِفيكك َ‬
‫مهِ إ ِن ّ َ‬
‫ك‬
‫كا ْ‬
‫ه ب ِأ ّ‬
‫به او مي گويد‪ :‬اي فرزند زن سياه‪ ،‬به او فرمود‪» :‬أ عَي ّْرت َ ُ‬
‫ة«‪) 3‬آيا بككه واسككطه مككادرش او را سككرزنش نمككودي؟! در تككو هنككوز آثككار‬
‫جاهِل ِي ّ ٌ‬
‫َ‬
‫جاهليت وجود دارد(‪.‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫خكُر فِككي‬
‫ن‪ ،‬ال َ‬
‫ف ْ‬
‫مت ِككي ِ‬
‫مكرِ ال َ‬
‫نأ ْ‬
‫و مي فرمايد‪» :‬أْرب َعٌ فِككي أ ّ‬
‫جاهِل ِي ّكةِ ل ي َت ُْرك ُككون َهُ ّ‬
‫مك ْ‬
‫َ‬
‫ة«‪) 4‬چهككار چيككز در‬
‫س َ‬
‫حك ُ‬
‫جوم ِ َوالن َّيا َ‬
‫قاُء ِبالن ّ ُ‬
‫اْل َ ْ‬
‫ست ِ ْ‬
‫ب َواْل ْ‬
‫ن ِفي اْلن ْ َ‬
‫ح َ‬
‫سا ِ‬
‫سا ِ‬
‫ب َوالط ّعْ ُ‬
‫امت من از جمله امور جاهلي هستند كه آن را تكرك نمكي كننكد‪ .1:‬بكه واسكطة‬
‫نسب بر همديگر فخر نمودن ‪ .2‬به واسطة نسب همديگر را سرزنش كردن‪.3.‬‬
‫وجود ستاره اي را دليل و سبب باران دانستن ‪ .4‬بر مرده نوحه خواني كردن‪(.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫ بخاري )حدیث ‪ (4907 ،4905 ،3518‬ومسلم )حدیث ‪(2584‬‬‫ أخرجه مسلم )رقم ‪.(1850‬‬‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ (6050 ،2545 ،30‬ومسلم )رقم ‪.(1661‬‬‫ أخرجه البخاري مختصًرا )رقم ‪ (3850‬ومسلم واللفظ له )رقم ‪.(934‬‬‫‪14‬‬

‫اين حديث در بر گيرندة اين نكته است كه بعضي از امور جاهلي در بین مككردم‬
‫باقي خواهد ماند هرچند نكوهيككده مككي باشككند ولككي بككه واسككطة آن كككافر نمككي‬
‫شوند‪ .‬اما جاهليت عام به لطف الله تعالي از بين رفته است‪.‬‬
‫بنابراين درست نيست كه گفته شود دنيا در جاهليت قرار دارنككد‪ .‬چككون بيككان‬
‫اين گفته وجود رسالت‪ ،‬قرآن و سككنت را انكككار مككي نمايككد و بككه كككار بككردن آن‬
‫صحيح نيست‪ .‬اما اگر گفته شود در بعضي اشخاص جككاهليتي موجككود اسككت يككا‬
‫خصوصيتي از خصوصيتهاي جاهلي وجود دارد اين امر ممكن است ولي بككه هككر‬
‫حال آنچه قبل از بعثت بود با اين يكي فرق دارد‪.‬‬
‫گاها ً بعضي مي گوينككد‪ :‬هككدف از ذكككر مسككائل جككاهلي چيسككت؟ در حككاليكه‬
‫جاهليت به اتمام رسيده و ما الحمد لله مسلمان هستيم‪ .‬در جواب مككي گككويم‪:‬‬
‫سبب ذكر آن اين است كه خود را از آن حفظ كنيم‪ ،‬چون اگر طككالب علككم‪ ،‬آن‬
‫را بداند از آن پرهيز مي نمايد اما اگر آن را نشناسد چه بسا در آن گرفتار آيككد‪.‬‬
‫پس يادآوري و تدريس كردن آن بككاعث مككي شككود كككه آن را بشناسككيم و از آن‬
‫دوري نماييم‪ .‬شاعر مي گويد‪:‬‬
‫شّر ولكن لتوّقيهِ ** ومن ل َيعرف ال ّ‬
‫شّر ل لل ّ‬
‫ت ال ّ‬
‫قع‬
‫شّر من الخیر ي َ َ‬
‫عََرفْ ُ‬
‫‪1‬‬
‫ه‬
‫في ِ‬
‫شر و بدي را شناختم و اين كار را به خاطر شر نكردم بلكه مقصود محفوظ‬
‫شدن از آن بود و كسي كه شر و بدي را نمي شناسد در آن گرفتار مي شود‪.‬‬
‫از طرف ديگر شناخت جككاهليت بككاعث شككناخت اسككلم مككي گككردد و چنككانكه‬
‫شاعر گفته است هر ضدي به سبب ضدش خوبيش ظاهر مككي گككردد‪ .‬و اشككياء‬
‫به واسطه ضدشان توضيح داده مي شوند‪.‬‬
‫‪2‬‬
‫ن الشياُء‬
‫ضد ّ ** وب ِ ِ‬
‫ض ّ‬
‫ه ال ّ‬
‫ضد ّ ُيظهُِر ُ‬
‫فال ّ‬
‫حسن َ ُ‬
‫دها تتبي ّ ُ‬
‫عمر بن خطاب رضي الله عنه مي گويد‪» :‬يوشك أن تنقكض عكرى السكلم‬
‫عروة عروة‪ ،‬إذا نشأ في السلم من ل يعرف الجاهلية« ]هرگاه فردي جككاهليت‬
‫را نشناسد و در اسلم نشو و نما كند نزديك است به مرور پايه و اساس دينش‬
‫نقض گردد‪ [.‬چون فردي كه نسبت به مسائل جاهليت ناآگاه است احتمال واقع‬
‫شدن او در آن بيشتر است‪ .‬شيطان به چيزي دعوت مي كند كككه انسككان آن را‬
‫فراموش كند يا در مورد آن دچار غفلت شده باشد‪.‬‬
‫شيطان و پيروانش از جمله دعوتگران به سككوي گمراهككي هسككتند و هميشككه‬
‫ديگران را به سوي جاهليت و تا آنجا كه امكان دارد زنككده كككردن امككور جككاهلي‬
‫دعوت مي كنند و بككه سككوي انككواع شككرك و بككدعت فككرا مككي خواننككد و منظككور‬
‫شيطان از اين كارها نابودي اسلم و برگردانككدن مككردم بككه جككاهليت اسككت‪ .‬بككه‬
‫همين منظور‪ ،‬لزم است مروري بر مسائل جاهلي داشته باشيم تا بتوانيم خود‬
‫را از آن دور نگه داريم‪.‬‬
‫محمد بكن سكليمان التميمكي فرمكود كككه‪" :‬مهمككترين و پرخطرتريكن مسكائل‬
‫جاهلي ايمان نداشتن بككه آن چيككزي اسككت كككه رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه‬
‫وسلم‪ -‬با خود آورده است؛ زيرا اهككل جككاهليت رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه‬
‫وسلم‪ -‬را تكذيب و به وي ايمان نياوردند و هككديه اش را قبككول نكردنككد‪ .‬سككپس‬
‫مي گويد‪" :‬اگر جدا از اين‪ ،‬آنچكه را ككه جكاهليت بكر آن قكرار دارد نيككو بدانيكد‬
‫خسارت به حد نهايت خود خواهد رسيد‪ ".‬منظور از اين جمله اين است كككه در‬
‫‪ - 1‬شر و بدی را شناختم اما نه برای بدی بلکه بخاطر اینکه خود را از آن در امان نگه دارم‪ ،‬و هر که خیر را از‬
‫شر تشخیص ندهد در شر واقع خواهد شد‪.‬‬
‫‪ - 2‬ترجمة بیت گذشت‪.‬‬

‫‪15‬‬

‫ظاهر و باطن فساد محقق خواهد شككد‪ .‬فسككاد در بككاطن‪ ،‬بككي ايمككاني بككه آنچككه‬
‫رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬آورده است‪ ،‬مي باشد و فساد در ظككاهر‪،‬‬
‫نيكو شمردن امورات جاهلي است و حال در صورت تحقككق فسككاد در ظككاهر و‬
‫باطن خسارت به تمام معني روي خواهد داد و آن نيز در نتيجه جهل و نا آگاهي‬
‫از امور جاهلي به وقوع مي پيوندد‪ .‬بنابراين آنچه كه مردم در زمان جاهليت بر‬
‫آن بودند را نيكو ندانيككد بلكككه واجككب اسككت آن را انكككار نماييككد و آن را ناپسككند‬
‫بدانيد كه در صورت نيكو شمردن امور جاهلي از جملككه آنهكا محسككوب خواهيككد‬
‫شككد و دليككل آن هككم ايككن آيككه مككي باشككد كككه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬عنکبككوت‪» (52 :‬كسككانيكه بككه باطككل‬

‫ايمككان‬

‫آوردند و به الله كافر شدند‪ ،‬ايشان خسارت ديدگانند‪«.‬‬
‫﴿‪ ﴾ ‬يعني باطل را تصديق كردن‪ .‬و باطككل ضككد‬
‫حق است پس هركس با حق مخالفت نمايد همان باطل است‪ .‬و باطككل يعنككي‪:‬‬
‫رونده ناپايداري كه فايده اي در آن نيست‪ .‬چنانكه الله تعالي مي فرمايككد‪﴿:‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬یونس‪(32 :‬‬

‫»آيا بعد از حق جز گمراهي چيز ديگري وجود دارد؟«‬
‫مسئله اول‬
‫دعا كردن و درخواست نمودن از اولياء و صالحان‬
‫در عبادت و درخواست دعا از پروردگار‪ ،‬صكالحين را نيكز شكريك مكي كردنكد‬
‫يعني همانگونه كككه بككراي اللككه‪ ،‬عبككادت و دعككا مككي كردنككد هميككن امككر را بككراي‬
‫صالحان نيز انجام مي دادند و قصدشان از اين كار اين بككود كككه صككالحان پيككش‬
‫خداوند برايشان شفاعت كنند و به گمانشان خداوند اين كككار را دوسككت دارد و‬
‫صالحان نيككز بككه آن خشككنودند‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫)یونس‪(18 :‬‬
‫»غير از خدا چيزهايي را عبادت مي كنند كككه قككادر بككه جلككب منفعككت و دفككع‬
‫ضرر از ايشان نبوده و مي گویند اينها شفاعت كنندگان ما نزد خداوند هستند‪«.‬‬
‫و بكككاز مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾  ‬زمر‪(3 :‬‬

‫»و کسانی ک غير از الله را ولي خود قرار دادند )و گفتند( ما آنها را عبككادت‬
‫نمي كنيم جز اينكه ما را به خداوند نزديك گردانند‪«.‬‬
‫اين امر بزرگترين مسئله اي بود كه رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسككلم ‪ -‬در‬
‫آن با آنها به مخككالفت برخاسككت‪ ،‬دیككن خككالص را آورد و خككبر داد كككه ايككن ديككن‬
‫خداوند است و همه پيامبران براي آن مبعوث شده اند‪ .‬هيچ عملي نزد خداونككد‬
‫مقبول نيست مگر اينكه خالصانه براي او انجام گيرد و اگكر كسكي چنيكن عمكل‬
‫ناخالصانه اي را نيكو شمارد‪ ،‬خداوند بهشت را بككر او حككرام و جايگككاهش آتككش‬
‫دوزخ خواهد بود‪ .‬اين مسئله اي است كه ایمان و كفر بر سر آن شكككل گرفتككه‬
‫و دشمني بر آن آغككاز و جهككاد بككه خككاطر آن تشككريع گشككته اسككت‪ .‬چنككانكه مككي‬
‫فرمايككد‪    ﴿ :‬‬

‫‪16‬‬

‫‪) ﴾    ‬النفككككال‪» (39 :‬و بكشيدشككككان تككككا‬
‫ن الله باشد‪«.‬‬
‫فتن ‌‬
‫هاي باقي نماند و تمام دين از آ ِ‬
‫شرح‪:‬‬
‫اللككه تعككالي مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬الذاریات‪» (56 :‬و جن و انس را خلككق نكككردم‬
‫مگر اينكه تنها مرا عبادت كنند‪«.‬‬
‫عبادت‪ ،‬حق الله تعالي مي باشد و جز او هيچ كس در هر موقعيتي كه باشككد‬
‫ليق به پرستش نيست در حكاليكه در جكاهليت عككس ايكن‪ ،‬عمكل مككي كردنككد‪.‬‬
‫عبادت خدا را اگككر چككه بككراي آن خلككق شككده بودنككد‪ ،‬تككرك كككرده و بككت‪ ،‬صككنم‪،‬‬
‫درخت‪ ،‬جن‪ ،‬ملئكه‪ ،‬اولياء و صالحان را پرستش مكي كردنكد و بكراي غيكر اللكه‬
‫عبادت مي نمودند‪ .‬بعضي از آنها چون ملحدين و دهريون كه كافر بودند به هيچ‬
‫وجه الله را عبادت نمي كردند و بعضي ديگر همراه الله‪ ،‬غير او را عبادت مككي‬
‫نمودند‪ .‬اينها در واقع با هم فرقي نداشتند؛ چون كسي كه غير الله را چون الله‬
‫تعالي عبادت كند‪ ،‬عبادتش باطل اسككت و خداونككد بككه شككرك راضككي نيسككت‪ .‬و‬
‫همچنين عمل انسان بايد موافق شرع خداوند باشد و الله تعككالي عملككي را كككه‬
‫در آن بدعت باشد‪ ،‬نمي پذيرد؛ همانگونه كككه عمككل شككرك آلككود را قبككول نمككي‬
‫نمايد‪ .‬كه از جمله مهمترين كارهاي جاهليت‪ ،‬شرك بككه خداونككد مقتككدر و انجككام‬
‫بدعت بود‪.‬‬
‫شيخ السلم –رحمه الله‪ -‬بككا ايككن مسككئله كككه از مهمككترين مسككائل جككاهليت‬
‫است مطلب را آغاز كرده است چون اين مسئله همان چيزي است كه رسككول‬
‫الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬دعوتش را با انكار آن آغاز و مردم را بككه تككرك آن‬
‫دعوت نمود‪ .‬رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬چككون سككاير پيككامبران دعككوت‬
‫خويش را با امر به انجام عبادت خالصانه براي الله تعككالي و تككرك عبككادت غيككر‬
‫خدا شروع كرد‪ .‬و اين نقطه آغككاز دعككوت تمككام انبيككاء اسككت و پككايه و اساسككي‬
‫است كه مسائل ديگر بر آن نهاده مي شود كه اگر آن دچار فساد گككردد فايككده‬
‫موارد ديگر چندان مهم نيست‪ .‬نماز‪ ،‬روزه‪ ،‬حج‪ ،‬زكات و بقيه عبككادات ديگككر در‬
‫صورت فساد اصل هيچ فايده اي ندارند‪ .‬درصورت نبود توحيد اعمال ديگككر بككي‬
‫فايده است چون شرك آنها را به فساد مي كشاند و باطل مي كند‪.‬‬
‫در زمان جاهليت الله تعالي عبادت مي شككد ولككي چيزهككاي ديگككري همچككون‬
‫اولياء و صالحان نيز عبادت مي شدند چنانكه ايككن امككر بككراي قككوم نككوح تحقككق‬
‫پككذيرفت‪ .‬آنككان در مككورد صككالحان قككوم خككويش بعككد از مرگشككان غلككو كردنككد؛‬
‫گورهاي ود‪ ،‬سواع‪ ،‬يغوث‪ ،‬يعوق و نسر از صالحان قوم نوح بعد از مرگ مككورد‬
‫پرستش واقع شدند‪ .‬تنها دليل انجام دهندگان اين كارها اين بود كه آنها مرداني‬
‫صالحي هستند و به خداوند متعال نزديكند و نزد او برايشان شفاعت مي كننككد‪.‬‬
‫جاهليت پيش از اسلم نيز بر همين منوال شروع به عبككادت اوليككاء‪ ،‬صككالحان و‬
‫ملئككككه كردنكككد و مكككي گفتنكككد‪  ﴿ :‬‬
‫يكنند«‪.‬‬
‫‪» ﴾  ‬اينها نزد خداوند برايمان شفاعت م ‌‬
‫آري‪ ،‬نمي گفتند كه اينها شريك خداوند هستند بلكه فقط مي گفتند كككه اينهككا‬
‫بندگان خداوند مي باشند و واسطه ما با او مي باشند و براي ما شككفاعت مككي‬
‫كنند و ما را به او نزديك مي گردانند‪ .‬ككار خككويش را هككم شككرك نمككي دانسككتند‬
‫چون شيطان آن را برايشان زينت داده بود؛ بلكه مي گفتند‪ :‬اين كار توسككل بككه‬
‫صالحان و درخواست شفاعت از آنهاسككت ولككي واقعيككت غيككر از آن بككود چككون‬

‫‪17‬‬

‫اعتبار به حقايق است و به اسم نيست‪ .‬اين كار هر چند اسم آن را شفاعت يككا‬
‫تقرب مي نامند‪ ،‬شككرك اسككت چككون اسكمها توانككايي تغييككر حقكايق را ندارنكد و‬
‫خداوند متعال راضككي نيسككت كككه در عبككادتش احككدي را شككريك او قككرار دهيككم‪،‬‬
‫چنكككانكه مكككي فرمايكككد‪    ﴿:‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬کهف‪(110 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫»هركس اميدوار به ديدار پروردگار است بايككد عمككل صككالح انجككام دهككد و در‬
‫عبادت پروردگارش احدي را شريك نگرداند‪«.‬‬
‫و مي فرمايككد‪) ﴾    ﴿ :‬زمككر‪:‬‬
‫‪» (2‬الله را خالصانه عبادت نما و دين را بطور كامل براي او قرار ده«‪.‬‬
‫و باز مي فرمايككد‪﴾     ﴿ :‬‬
‫)مؤمن‪» (14 :‬الله را مخلصانه عبادت كن كه دين همگي از آن اوست«‪.‬‬
‫عبادت كردن تنها هنگامي سودمند است كككه همككراه اخلص و موافككق سككنت‬
‫رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬صورت گيرد‪ .‬عبادت اولياء و صالحاني كككه‬
‫مرده انككد و كسككانيكه حاضككر نيسككتند‪ ،‬درخواسككت كمككك از آنهككا و بككه آنهككا پنككاه‬
‫جستن‪ ،‬از مهمترين مسككائل دوران جككاهليت اسككت‪ .‬گورپرسككتان در ايككن زمككان‬
‫دقيقا ً به همان صورت عمل مي كنند‪ .‬عبادت كككردن ضككريح هككا و بككه مككرده هككا‬
‫تقرب جستن و از آنها طلب دعا و مسئلت نمككودن و در شككدائد و گرفتاريهككا از‬
‫آنها كمك طلبيدن‪ ،‬همان چيزي است كه در جككاهليت موجككود بككود و هككم اكنككون‬
‫تكرار مي گردد‪ .‬چنانكه خداوند متعال حال جككاهليت را اينگككونه برايمككان بككازگو‬
‫مككككككككككككي كنككككككككككككد‪      ﴿:‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾   ‬یونس‪(18 :‬‬

‫»غير از خدا چيزهايي را عبادت مي كردند كه قادر بككه جلككب منفعككت و دفككع‬
‫ضرر از ايشان نبود و مي گفتند اينها شفاعت كنندگان ما نزد خداوند هسككتند‪«.‬‬
‫و مككككككككي فرمايككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬زمر‪(3 :‬‬

‫»غير از الله را ولي خود قرار دادند )و گفتند( ما آنها را عبادت نمي كنيم جز‬
‫اينكه ما را به خداوند نزديك گردانند‪«.‬‬
‫در جاهليت غير خدا را بدين خاطر عبادت نمي كردند كه معتقد باشند آنها در‬
‫آفرينش‪ ،‬روزي دادن و مرگ و حيات شريك الله تعالي هسككتند بلكككه همككه ايككن‬
‫امور را تنها از آن خداوند متعال مي دانستند‪ .‬بلكككه ايككن كككار را تنهككا بككه خككاطر‬
‫نزديك شدن به خداونككد انجكام مكي دادنكد‪ .‬در حكال حاضككر نيككز مكي گوينكد‪ :‬مككا‬
‫بندگاني گناهكاريم و اينها نيككز بنككدگان صككالحي هسككتند كككه نككزد خداونككد متعككال‬
‫صاحب جاه و منزلت هستند‪ ،‬از آنها مي خواهيم كه نزد خداوند واسطه قبككولي‬
‫توبه و عبادت ما باشند و شياطين بكدين صكورت اينككار را بكراي انسكان و جكن‬
‫تزيين مي نمايند‪ .‬نكته عجيب اين است كه اينها قرآن مي خوانند و بر اين آيات‬
‫نيز مي گذرند ولي به معنای آن آگاه نمي گردند و همينطككور بككر عبككادت قبرهككا‬
‫ادامه مي دهند در حاليكه اين كار جاهليت اسككت‪ .‬علككت آن نيككز ايككن اسككت كككه‬
‫اينها آنچه را در جاهليت صورت گرفته‪ ،‬نمي دانند و آگاه نيستند كككه ايككن كارهككا‬
‫از جمله امور جاهليت است‪ .‬اين نتايج محصككول همككان عككدم شككناخت جككاهليت‬
‫مي باشد‪.‬‬
‫‪18‬‬

‫آيا الله تعالي به اينكه بيككن خككود و بنككدگانش واسككطه اي قككرار دهككد‪ ،‬احتيككاج‬
‫دارد؟خداوند مقتدر و بزرگككوار نزديككك اسككت و درخواسككتها را مككي پككذيرد‪ ،‬مككي‬
‫شنود‪ ،‬مي بيند‪ ،‬رحم مي كند و توبه بندگان را مي پذيرد‪ .‬بككه مككا دسككتور نككداده‬
‫است كه در دعاهايمان واسطه قرار دهيم بلكه دستور داده كككه مسككتقيما ً او را‬
‫بخككوانيم چنككانكه مككي فرمايككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬مؤمن‪» (14 :‬الله را مخلصانه عبككادت كككن كككه ديككن همگككي از آن‬
‫اوست‪«.‬‬
‫و مككي فرمايككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬مؤمن‪(60 :‬‬
‫‪‬‬

‫»پروردگار شما مي گويد‪ :‬مرا بخوانيد اجابت مي كنم بككه درسككتي كسككانيكه‬
‫از بندگي من روي گردانند با ذلت و پستي آنها را به جهنم مي اندازم‪«.‬‬
‫به ما دستور مي دهد كه مسككتقيما ً او را بخككوانيم و نفرمككوده اسككت كككه بيككن‬
‫خود و او واسطه اي قكرار دهيكم و ايكن بزرگككترين مسككئله اي اسكت ككه در آن‬
‫رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬با آنها به مخككالفت برخاسكت چككون رسككول‬
‫الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬وقتي مبعوث شد و به سككوي مككردم روانككه گرديككد‬
‫اول چيزي كه دعوت خويش را با آن آغاز كرد‪ ،‬دعوت به توحيككد و انكككار شككرك‬
‫حوا«‪) 1‬بگوييد‪ :‬هيچ معبككود بحقككي‬
‫ه تُ ْ‬
‫فل ِ ُ‬
‫ه إ ِّل الل ّ ُ‬
‫بود‪ .‬ايشان فرمودند‪ُ» :‬قوُلوا َل إ ِل َ َ‬
‫جز الله وجود ندارد تا رستگار شويد‪(.‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ن أ َُقات ِ َ‬
‫ه ف َ كإ ِ َ‬
‫ذا قَككاُلوا َل‬
‫حّتى ي َ ُ‬
‫و مي فرمايد‪»:‬أ ِ‬
‫س َ‬
‫تأ ْ‬
‫ه إ ِّل الل ّ ُ‬
‫قوُلوا َل إ ِل َ َ‬
‫مْر ُ‬
‫ل الّنا َ‬
‫َ‬
‫م«‪) 2‬بككه مككن امككر شككده كككه بككا مككردم‬
‫موا ِ‬
‫وال َهُ ْ‬
‫م وَأ ْ‬
‫ماَءهُ ْ‬
‫مّني دِ َ‬
‫ص ُ‬
‫ه إ ِّل الل ّ ُ‬
‫إ ِل َ َ‬
‫ه عَ َ‬
‫مك َ‬
‫بجنگم تا ل اله ال الله بگويند‪ .‬هرگاه آن را گفتند جككان و مككال خككويش را حفككظ‬
‫نموده اند‪ (.‬رسول الله ‪ -‬صلي الله عليككه وسككلم‪ -‬در اجتماعككات‪ ،‬منككازل و ايككام‬
‫حج ظاهر مي شد و آنها را به توحيد دعوت مي كرد‪ ،‬هر جا لزم مي ديد بككراي‬
‫دعوت به آنجا مي رفت‪ .‬چنانكه به طائف رفت و آنها را به سوي توحيد دعككوت‬
‫نمود‪ .‬اين چيزي بود كه رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسككلم‪ -‬كككار خككويش را بككا‬
‫آن آغاز كرد؛ چون اساس و پايه است‪ .‬بر دعككوتگران مسككلمان نيككز لزم اسككت‬
‫كه به اين امر اهميت بدهند‪ .‬رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسككلم‪ -‬اخلص را بككا‬
‫خود آورد‪ ،‬اخلص در عبادت اللككه‪ ،‬و تككرك عبككادت غيككر خككدا؛ هركككس و هرچيككز‬
‫باشككد‪ .‬و ايككن ديككن همگككي پيككامبران اسككت‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪‬‬
‫‪﴾      ‬‬

‫)انبیاء‪(25 :‬‬
‫»قبل از تو هيچ پيامبري نفرستاديم مگر اينكه بككه وي وحككي كرديككم كككه هيككچ‬
‫معبود بر حقي جز من نيست پس مرا عبادت كنيد‪«.‬‬
‫و بكككاز مكككي فرمايكككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬نحل‪(36 :‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ أخرجه أحمد في مسنده )‪ ،(341 ،4/63) (3/492‬وابن حبان في صحيحه )رقم‪:‬‬‫‪ (6528‬والطبراني في الكبير )‪ 5/61‬رقم‪ (4582:‬والدارقطني في السنن )‪(3/45‬‬
‫والبيهقي في دلئل النبوة )‪ (5/380‬والحاكم في المستدرك )‪ 3/512‬رقم‪،(4275 :‬‬
‫وقال‪ :‬هذا حديث صحيح السناد ولم يخرجاه‪.‬‬
‫ أخرجه البخاري )رقم‪ (2946 ،1399 :‬ومسلم )رقم‪(21 ،20 :‬‬‫‪19‬‬

‫»در هككر امككتي رسككولي را مبعككوث نمككوديم كككه اللككه را عبككادت نماينككد و از‬
‫طاغوت دوري جويند‪«.‬‬
‫بنابراين دعوت به عبادت خداوند و ترك عبادت غيككر او منهككج همككه رسككولن‬
‫الهي است و بقيه اصلحات به دنبال آن روي خواهد داد‪.‬‬
‫الله تعالي تنها عملي را قبول مي كند كه تنها به خاطر وي صككورت گرفتككه و‬
‫هيچگونه شركي در آن نباشد و همچنين لزم است كككه آن عمككل موافككق شككرع‬
‫خداوند سبحان باشد‪ .‬پروردگار متعال عملككي را كككه در آن بككدعت و يككا شككركي‬
‫موجككود باشككد‪ ،‬نمككي پككذيرد‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬کهكككككف‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫»هركس اميدوار به ديدار پروردگار است بايككد عمككل صككالح انجككام دهككد و در‬
‫عبادت پروردگارش احدي را شريك نگرداند‪«.‬‬
‫و بكككاز مكككي فرمايكككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬النسكككاء‪» (36 :‬اللكككه را عبكككادت كنيكككد و چيكككزي را شكككريك او‬
‫مگردانيد‪«.‬‬
‫تنها دستور به عبادت الله نداده بلكه از شككرك نيككز نهككي كككرده اسككت چككون‬
‫عبادت الله هنگككامي كككه در آن شككرك باشككد‪ ،‬پككذيرفته نيسككت‪ .‬كككافر شككدن بككه‬
‫طاغوت بر ايمان آوردن به الله پيشي گرفته است‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾    ‬البقككرة‪» (256 :‬كسككي كككه‬

‫بككه‬
‫طاغوت كافر شود و به اللككه ايمككان آورد بككه راسككتي كككه بككه دسككتاويز محكمككي‬
‫متمسك شده كه پاره نمي گردد‪«.‬‬
‫و اين معني ل اله ال الله مي باشد كه از نفي و اثبككات تشكككيل شكده اسكت‪.‬‬
‫نفي شرك و اثبات توحيد دو جزء تشكيل دهنده ل اله ال الله هستند‪.‬‬
‫)ل إله( باطل كننده تمام معبودات )إل الله( اثبات عبادت براي الله به تنهايي‬
‫است و الله هيچ عملي را كه خالصككانه بككراي وي صككورت نگرفتككه باشككد‪ ،‬نمككي‬
‫پذيرد‪ .‬عملي را كه در آن بدعتي موجود و يا مخالف منهج رسككول اللككه ‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه وسلم‪ -‬باشد‪ ،‬قبول نمي كنككد چنككانكه در حككديث صككحيح مككي فرمايككد‪:‬‬
‫َ‬
‫م َ‬
‫مُرَنا فَهُوَ َرد ّ«‪) 1‬هركس عملي را انجام دهد كككه بككر‬
‫ن عَ ِ‬
‫س عَل َي ْهِ أ ْ‬
‫ل عَ َ‬
‫» َ‬
‫مًل ل َي ْ َ‬
‫م ْ‬
‫انجام آن دستور نداده باشيم‪ ،‬آن مردود و باطل است‪(.‬‬
‫َ‬
‫و در روايت ديگري آمده است‪»:‬م َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مرَِنا هَ َ‬
‫و‬
‫حد َ َ‬
‫س ِ‬
‫نأ ْ‬
‫من ْك ُ‬
‫ذا َ‬
‫ث ِفي أ ْ‬
‫مككا لي ْك َ‬
‫ه فهُك َ‬
‫َ ْ‬
‫َرد ّ«‪) 2‬هركس در دين ما چيزي را در آن ايجاد نمايد كه به آن دستور نداده ايككم‬
‫آن مردود است‪ ).‬به همين دليل علماء گفته اند كه عمل مقبول نيست تا اينكككه‬
‫اين دو شرط در آن موجود نباشد‪:‬‬
‫‪ .1‬اخلص براي خداوند متعال ‪ .2‬پيككروي كككردن از رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه وسلم‪.-‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫قا في كتاب العتصام‪ ،‬باب إذا اجتهد‬
‫ أخرجه مسلم )رقم ‪ (1718/18‬والبخاري تعلي ً‬‫العامل أو الحاكم فأخطأ خلف الرسول من غير علم فحكمه مردود‪.‬‬
‫ أخرجه البخاري رقم )‪ (2697‬ومسلم )رقم‪(1718/17 :‬‬‫‪20‬‬

‫هرگاه اين دو شرط نباشد‪ ،‬آن عمل مقبول نيست و بككه عنككوان عمككل صككالح‬
‫محسوب نمي گردد‪ .‬خداوند صاحب جلل و عظمككت خككبر داده اسككت‪ ،‬هركككس‬
‫بت‪ ،‬ولي‪ ،‬درخت‪ ،‬سنگ و قبري را عبادت كند و در عبككادت كردنهككا بككه كتككاب و‬
‫سنت رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬مراجعه ننمايد بلكككه آن را بككر آرزو و‬
‫خواسته هاي خويش هرچند مخالف كتاب و سنت باشد‪ ،‬بنا نهد بهشت را بككر او‬
‫حرام و جايگاهش را در دوزخ قرار مي دهد‪ .‬چنانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬المائدة‪(72 :‬‬
‫‪ ‬‬

‫»هركس به خداوند مشرك شود به تحقيق الله تعالي بهشت را بككر او حككرام‬
‫كرده و جايگاهش آتش جهنم است‪«.‬‬
‫آري او را از داخل شدن به بهشت منع مي كنككد‪ .‬تحريككم در لغككت بككه معنككي‬
‫منع است و مشرك از ورود به بهشت منع شده است چون نسبت به آن راغب‬
‫نيست‪ ،‬جايگككاه او دوزخ اسككت و ايككن عككاقبت و سككرانجام شككرك بككه خداسككت‪.‬‬
‫هرچنككد گفتككه باشككند‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬زمر‪» (3 :‬ما آنها را عبادت نمي كنيم جز اينكه ما را به‬
‫خداوند نزديك گردانند‪«.‬‬
‫اينها اگر بدون توبه بر اين حالت بميرند خداونككد بهشككت را بككر آنهككا حككرام و‬
‫آتش را مكان و جايگككاه آنهكا قكرار مككي دهككد‪ .‬بنككابراين هرككس خواهكان نجككات‬
‫خويش است بر مسائل جاهلي آگاه شود‪.‬‬
‫هاي اسككت كككه مككردم بككه‬
‫و آنجا كه شيخ السلم بيان مككي دارد‪" :‬ايككن مسككئل ‌‬
‫واسطه آن متفرق و به دو دسته مسلمان و كافر تبكديل شككده انككد"‪ .‬منظكور از‬
‫آن همان شرك و توحيد است‪ .‬بعضي رسول الله ‪ -‬صلي اللككه عليككه وسككلم‪ -‬را‬
‫تصديق و به وي ايمان آوردند و عبادت را خالصانه براي الله تعالي انجام دادند‪،‬‬
‫اينها مؤمنان هستند و بعضي ديگر كه با او مخالفت كردند و بر شرك و عبككادت‬
‫خويش همان چيزي را كه اجدادشان قبل ً بر آن بودند و امتهاي كافر در گذشككته‬
‫به خاطر آن با رسولن درگير بودند‪ ،‬باقي ماندند‪ ،‬اينها كافران هسككتند‪ .‬چنككانكه‬
‫مككي فرمايككد‪      ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬زخرف‪(23 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫»به همان صورت ما قبل از تو هيچ پيامبري را در محلي مبعوث نكرديم جككز‬
‫اينكه ظالمان خوشگذران آن قككوم گفتنككد‪ :‬مككا پككدران خككويش را بككر ايككن روش‬
‫يافتيم و حال ما نيز دنباله رو آنها هستيم‪«.‬‬
‫و قككرآن سخنانشككان را بككازگو مككي كنككد كككه گفتنككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬هود‪(62 :‬‬
‫»آيا ما را از آنچه پدرانمان عبادت كردند منع مي كني؟«‬
‫اين تمام سخن و دليل آنهاسككت كككه تمسككك بككه آن چيككزي كككه پدرانشككان از‬
‫عبادت كردن براي غير خداوند بر آن بوده اند را روش خود قرار داده اند‪.‬‬
‫آنجا كه شيخ السلم مي گويد‪» :‬در آنجا دشمني واقع شد« منظككور دشككمني‬
‫بين موحدين و مشركين‪ ،‬كافر و مسلمان مي باشد چككون بككر مككؤمنين دشككمني‬
‫كافران واجب اسككت‪ ،‬محبككت كككافر هرچنككد از نزديكككترين افككراد طككايفه باشككد‪،‬‬
‫درسكككككت نيسكككككت‪ .‬قكككككرآن مكككككي فرمايكككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬

‫‪21‬‬

‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬المجادلككة‪» .(22 :‬هرگككز قككومي را نيككابي كككه بككه خككدا و روز‬

‫قيامت ايمان داشته باشند و در همان حال دشمنان خدا و رسككولش را دوسككت‬
‫بدارند هرچند پدر‪ ،‬فرزند‪ ،‬بككرادر و اقوامشككان باشككند‪ .‬چنيككن كسككاني ايمككان در‬
‫دلشان ثابت و به وسيله وحي از جانب خدا تأييد مي شوند‪«.‬‬
‫بنابراين لزم است محبت و دوستي را براي خداونككد و رسككولش و مؤمنككان‬
‫قككرار داد و از كفككر كككافران و شككرك مشككركان بككرائت جسككت‪﴿ .‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬الممتحنة‪» (4 :‬ما به شما كافريم و دشمني و كينككه بيككن‬

‫ما و شما تا زمانيكه به خداي واحد ايمان آوريد برقرار است‪«.‬‬
‫و اين دين ابراهيم ‪ ‬است‪ .‬اما كسككانيكه امككروز منككادي گفتگككو بيككن اديككان‬
‫هستند و همه را اديان سماوي مي داننككد و حككتي بعضككي آن را بككر زبككان جككاري‬
‫كرده و مي گويند‪ :‬يهود و نصاري را تكفيككر نكنيككد‪ .‬ايككن امككر مخككالف آن چيككزي‬
‫است كه رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬آورده و قرآن به آن نازل شككده و‬
‫مخالف دين ابراهيم است كه ما مككأمور بككه پيككروي از آن هسككتيم‪ .‬چنككانكه مككي‬
‫فرمايكككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬التوبة‪(23 :‬‬

‫»اي كسانيكه ايمان آورده ايد پدران و برادران خككود را در صككورتيكه كفككر را‬
‫بر ايمان ترجيح داده اند به دوستي مگيريككد كككه اگككر كسككي از شككما آنهككا را بككه‬
‫دوستي گيرد آنان همان ستمكارانند‪«.‬‬
‫آنها مي گويند يهود و مسيحي اهل كتاب و اهل ايمان هستند و همه اين دينها‬
‫از جانب خداوند نازل گشته است‪ .‬در آنچه بين خود داريم به تفاهم مكي رسككيم‬
‫و با همديگر بنا را بر همكاري قرار مي دهيم و يهود و نصاري را تكفيككر مكنيككد‪.‬‬
‫اين دعوت هم اكنون برپا و جاري است و در برابككر ولء و بككراء بيككن مككؤمنين و‬
‫كافران حاكم شده است‪ .‬در حاليكه هركس به رسالت محمد ‪ -‬صلي الله عليككه‬
‫وسلم ‪ -‬ايمان نياورد اهل كتاب باشد يا نباشد‪ ،‬كافر است‪ .‬چون بعد از رسالت‬
‫ایشان هيچ كس حق انتخاب ديگري را ندارد جز اينكه بككه او مككؤمن باشككد و در‬
‫صورت عدم ايمان به او فرد كافر مي شككود و يهككود و نصككاري نيككز چككون بككه او‬
‫ايمان نياوردنكد در نكتيجه كافرنكد‪ .‬رسكول اللكه ‪ -‬صكلي اللكه عليكه وسكلم‪ -‬مكي‬
‫ُ‬
‫مكةِ يهكوديّ أو‬
‫معُ بككي أحكد ٌ مكن هكذه ال ّ‬
‫س محمدٍ بيده ل َيسك َ‬
‫فرمايد‪» :‬والذي نف ُ‬
‫ُ‬
‫‪1‬‬
‫ت بككه إل ّ كككان مككن أصككحاب الن ّككاِر «‬
‫ي‪ ،‬ثم يموت ولم يؤمن بالككذي أرسككل ُ‬
‫نصران ّ‬
‫)سوگند به كسي كه نفس محمد در دسككت اوسككت هككر فككردي از ايككن مجتمككع؛‬
‫يهودي يا مسيحي باشد سخن مرا بشنود و بدون ايمان بككه آنچككه مبعككوث شككده‬
‫ام‪ ،‬بميرد چنان فردي همدم آتش است‪ (.‬بنككابراين بعكد از بعثكت رسككول اللكه ‪-‬‬
‫صلي الله عليه وسلم‪ -‬هيچ فردي حق خروج از دين محمككد را نككدارد تككا جككاييكه‬
‫مي فرمايد‪» :‬والله لو كان أخي موسى حًيا ما وسعه إل اتباعي« )قسم به اللكه‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه مسلم )رقم‪(153 :‬‬‫‪22‬‬

‫در صورتيكه برادرم موسككي زنككده بككود جككز اطككاعت و پيككروي از مككن چككاره اي‬
‫نداشت‪ (.‬بعد از بعثت رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسككلم‪ -‬غيككر از اسككلم ديككن‬
‫صحيحي وجككود نككدارد‪    ﴿:‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾  ‬آل عمككران‪:‬‬

‫‪» (85‬هركككس‬
‫جز اسلم ديني را بخواهد هرگز از وي پذيرفته نمي شككود و او در آخككرت جككزو‬
‫زيانمندان است«‪.‬‬
‫و دعوت به حق بودن ادیان دیگر ‪ ،‬باطل است‪ .‬در حاليكه هم اكنون برايككش‬
‫كنفرانسها و جلسات برگزار مكي شكود و بكراي نزديككي بيكن اديكان‪ ،‬نكام آن را‬
‫گفتگوي اديان گذاشته اند و اموال زيادي را صرف آن كرده اند‪ .‬سككبحان اللككه!‬
‫گفتگوي بين ايمان و كفر؟ شرك و توحيد؟ و بين دشمنان و دوستان خدا؟‬
‫سپس شيخ السلم بيان مي دارد‪" :‬جهاد به خاطر آن تشككريع گشككته اسككت‪.‬‬
‫چنكككانكه مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾     ‬النفككككككال‪» (39 :‬و‬
‫بكشيدشان تا فتنه اي باقي نماند و تمام دين از آن الله باشد«‪.‬‬
‫آنچه در رابطه با كافران بر ما واجب مي باشد سه چيز است‪:‬‬
‫اول اينكه‪ :‬آنها را دشمن خود بدانيم چون آنها دشمن خداوند متعال و رسول‬
‫الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬هستند‪.‬‬
‫دوم اينكه‪ :‬آنها را به ايمان و پيروي از رسول الله ‪ -‬صلي اللككه عليككه وسككلم‪-‬‬
‫دعوت كنيم كه اين كار بر مسلمانان واجب است‪.‬‬
‫سوم اينكه‪ :‬هنگامي كه آنها را دعوت به اسلم كرديم ولي نپذيرفتنككد بككر مككا‬
‫واجب است با آنها جهاد نماييم‪ .‬و خداوند متعال مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬النفال‪(39 :‬‬

‫»و بكشيدشان تا فتنه اي باقي نماند و تمام دين از آن الله باشد‪«.‬‬
‫در اين مرحله در صورت توانايي بايد مسلمين با آنها جهاد كنند‪ ،‬چنككانكه مككي‬
‫فرمايكككككككككككككككككككككككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾   ‬التوبة‪(5 :‬‬

‫»هركجا مشركين را يافتيد با آنها نككبرد كنيككد و دسككتگير و محاصككره نماييككد و‬
‫برايشان كمين كنيد‪«.‬‬
‫اين آيه حكمت جهاد در اسلم را بيان مي كند و آن نابود كردن شككرك اسككت‬
‫و به خاطر از بين بردن فتنه مي باشد‪ .‬منظور از فتنه‪ ،‬شككرك اسككت‪ .‬يعنككي تككا‬
‫زماني كه شرك نماند و همه دين از آن الله باشد جهاد پابرجاست‪ .‬هدف از آن‬
‫گسترش حكومت و توسعه مملكت و رسيدن بككه ثككروت نيسككت؛ بلكككه مقصككود‬
‫نهايي‪ ،‬بال بردن كلمة الله و نابود كردن شرك در زميككن مككي باشككد‪ .‬منظككور از‬
‫جهاد در اسلم دفاع نيست چنانكه بعضي از نويسندگان ذليل آن را بيان داشككته‬
‫انكد و مكي گوينكد اسكلم دسكتور بكه كشكتن ككافران نمكي دهكد چكون ايكن ككار‬
‫وحشيگري است بلكككه جهككادي كككه در اسككلم مطككرح اسككت بككراي دفككاع اسككت‬
‫بنابراين هر زمان بر ما تعدي و ظلم شود ما هم بككراي پيشككگيري از ظلككم مككي‬
‫جنگيم‪ .‬سبحان الله! در صورتيكه پروردگار متعال مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫يفرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪» ﴾ ‬مشركان را بكشيد« و م ‌‬
‫‪     ‬‬

‫‪23‬‬

‫‪) ﴾   ‬النفال‪» (39 :‬و بكشيدشان تا فتنه اي باقي نماند و‬
‫تمام دين از آن الله باشد‪«.‬‬
‫در نتيجه مقصود از جهاد در اسلم دعوت كردن به سككوي حككق و نشككر ديككن‬
‫است‪ .‬جنگ در اسلم دو نوع است‪:‬‬
‫نوع اول‪ :‬جنگ دفاعي كه در هنگام ضعف مسلمانان است‪.‬‬
‫نوع دوم‪ :‬جنگ تهاجمي است كه در هنگام قدرت و توانككايي مسككلمين انجككام‬
‫مي گيرد‪.‬‬
‫مسئله دوم‬
‫اهل جاهليت در عبادت و دينشان متفرق بودند‬
‫آنها در دينشان متفرق بودنككد همككانگونه كككه اللككه تعككالي مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬روم‪» (32 :‬هر گروه‬
‫به آنچه كه خود داشتند شادمان بودند‪«.‬‬
‫در امور زندگي دنيا نيز همينگونه بودند و ايككن امككر را درسككت مككي دانسككتند‬
‫ولي اسلم آمد و مردم را به اجتماع در دين دعوت نمود چنانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾    ‬شككوری‪» (13:‬آنچككه را بككه‬

‫نوح سفارش كرديم همان را براي شما تشريع كرديم و آنچه را به تو و ابراهيم‬
‫و موسي و عيسي وحي نموديم اين بود كككه ديككن را بپككا داريككد و در آن متفككرق‬
‫نشويد‪«.‬‬
‫و مي فرمايككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾     ‬انعام‪(159 :‬‬
‫»آنانكه در دينشان تفرقه ايجاد كردند و به دسككته هككا‪ ،‬گككروه هككا و فرقككه هككا‬
‫تبديل شدند تو در هيچ چيز با آنها نيستي‪«.‬‬
‫و مككا را از تشككبيه شككدن بككه آنهككا نهككي مككي كنككد‪  ﴿:‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬آل عمران‪(105 :‬‬

‫»شما مانند كساني نباشيد كه پككس از آنكككه آيككات روشككن برايشككان آمككد راه‬
‫تفرقه و اختلف را پيمودند‪«.‬‬
‫و همينطور از اختلف و تفرقه در دنيا نيز ما را نهي مي كنككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾      ‬آل عمككران‪:‬‬
‫‪» (103‬به ريسمان محكم الهي چنگ زنيد و متفرق نشويد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اين مورد دومين مسئله از جمله مسائلي است كه در آن رسول الله ‪ -‬صلي‬
‫الله عليككه وسككلم‪ -‬بككا جككاهليت مخككالفت كككرده اسككت‪ .‬اهككل جككاهليت در ديككن و‬
‫دنيايشان متفرق بودند و تفرقه و اختلف وصف حالشككان بككود‪ .‬چنككانكه خداونككد‬
‫پككككككككاك و منككككككككزه مككككككككي فرمايككككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬الكككروم ‪» (32 -31‬و بكككه ماننكككد‬

‫مشككركين مباشككيد؛ كسككانيكه در دينشككان متفككرق شككدند و هككر گككروه بككه آنچككه‬
‫نزدشان بود شادمان بودند‪«.‬‬

‫‪24‬‬

‫اين حال و وصف اهل جاهليت اعم از يهودي‪ ،‬مسيحي و بت پرسكتان بكود و‬
‫بقيه ملتهاي ديگر دوران جاهليت نيز بر همين روال و شيوه بودنككد‪ .‬در دينشككان‬
‫متفرق و هركدام ديني داشتند و بقيه را به آن فرا مي خواندند و خود را بككه آن‬
‫منتسب مي كردند‪ .‬مسيحيت به سوي خويش و يهوديت نيز به سوي ديككن خككود‬
‫فرا مي خواند و صاحبان هر ديني پيروان دين ديگر را تكفير مككي كككرد‪ .‬چنككانكه‬
‫مكككككككككككي فرمايكككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقكككككككككككككرة‪(113 :‬‬

‫»يهوديان مي گفتند كه نصاري بر حق نيست و نصاري مي گفتنككد كككه يهككود بككر‬
‫حق نيست و در حاليكه آنان كتاب مي خوانند )و اهل كتاب هستند( و آنككان نيككز‬
‫كه فاقد كتاب بودند نيز چنين ادعايي داشتند‪«.‬‬
‫آنها كه نمي دانستند‪ ،‬مشركين بودند چون كتاب نداشتند و فاقد دين آسماني‬
‫بودند ولي در همكان حكال بعضكي از آنهكا بعضكي ديگكر را ككافر مكي دانسكت و‬
‫جمعكككي بكككا گكككروه ديگكككر مخكككالفت مكككي نمكككود‪ ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫)البقرة‪(113 :‬‬
‫‪﴾ ‬‬

‫»الله تعالي در روز قيامت در باره آنچه اختلف كردند داوري خواهد نمككود‪«.‬‬
‫يعني خداوند متعال روشن مي نمايد كه چه كسي بر حق و چه كسي بر باطككل‬
‫بككوده اسككت‪ .‬ديككن اللككه تعككالي يكككي اسككت؛ چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬الككذاریات‪» (56 :‬و جككن و انككس را خلككق نكككردم‬

‫مگر اينكه تنها مرا عبادت كنند‪«.‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫و مككي فرمايككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬البقككرة‪» (21 :‬اي مككردم‪ ،‬پروردگككاري كككه خككالق‬

‫شككما و‬

‫گذشتگان شماست را عبادت كنيد؛ باشد كه تقوا به دست آوريد‪«.‬‬
‫دين های الهی اعم از يهودي‪ ،‬مسيحي‪ ،‬عرب و غيككر عككرب يكككي اسككت و آن‬
‫عبادت الله به تنهايي و شريك قرار ندادن برايككش در عبككادت اسككت‪ .‬ولككي آنهككا‬
‫تفرقه نمودند طوري كه هر طككايفه اي داراي دينككي مخككالف طايفككة ديگككر بككود‪.‬‬
‫يهوديككان در بيككن خككود نيككز بككه فرقككه هككا و گروههككاي متعككددي تقسككيم شككدند و‬
‫مسيحيت نيز به همان صورت دچار فرقه گرايي گرديد و تا حال بر ايككن تفرقككه‬
‫باقي مانده اند‪ .‬عرب بت پرست نيز در عبادت خككويش راه تفرقككه و اختلف را‬
‫پيش گرفته بود؛ بعضي خورشيد‪ ،‬بعضي ماه‪ ،‬جمعي ديگر بت و صككنم‪ ،‬تعككدادي‬
‫ملئكه‪ ،‬دسته اي اولياء و صالحين و جمعي نيز سنگ و درختان را معبود خويش‬
‫قرار داده و مي پرستيدند‪ .‬اين حال جاهليت اعككم از اهككل كتككاب و غيككر ايشككان‬
‫بود‪ .‬بر اساس دين واحد جمع نشده بلكه به احزاب متعدد تبديل شده بودند‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬الكككروم‪(32 :‬‬
‫»هر گروه به آنچه كه خود داشتند شادمان بودند‪«.‬‬
‫و اين نهايت بدبختي و گرفتاري است كه انسان به باطل و گمراهي شادمان‬
‫باشد در حاليكه عكس آن واجب بود‪ .‬انسان از گمراهي‪ ،‬انحراف وهلكككت مككي‬

‫‪25‬‬

‫ترسكككككد امكككككا آنهكككككا حالشكككككان برعككككككس بكككككود‪  ﴿ :‬‬
‫‪.﴾ ‬‬

‫براي آنها حق يا باطل بودن اهميت نداشت بلكه براي آنها اين مهككم بككود كككه‬
‫به اجداد و قوم و طايفة شان منتسب باشككند‪ .‬ايككن امتحككان و آزمككايش سككختي‬
‫است‪ ،‬هنگامي كه انسان نسبت به باطل خوشككحال باشككد گرفتككاري و بككدبختي‬
‫است چون كسي كه به باطل خوشحال باشد هرگز آن را دگرگون نخواهد كرد‪.‬‬
‫الله تعالي ما را از اين صفت جاهليت برحذر مي دارد و مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾   ‬الروم‪(32 -31 :‬‬

‫»و به مانند مشركين مباشيد؛ كسانيكه در دينشان متفرق شدند و هر گروه بككه‬
‫آنچككه نزدشككان بككود شككادمان بودنككد‪ «.‬و بككاز مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬انعام‪» (159 :‬آنانكه در دينشان تفرقه ايجاد كردند و‬

‫به دسته ها‪ ،‬گروه ها و فرقه ها تبديل شدند تو در هيچ چيز با آنهككا نيسككتي كككار‬
‫يكند«‪.‬‬
‫آنها با خداست و سپس آنها را به آنچه كرده اند آگاه م ‌‬
‫و بككر رسككولش نككازل فرمككود‪    ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾ ‬شككوری‪» (13 :‬آنچككه را بككه نككوح سككفارش‬

‫كرديم همان را براي شما تشريع كرديم و آنچه را به تككو و ابراهيككم و موسككي و‬
‫عيسي وحي نموديم اين بود كه دين را بپا داريد و در آن متفرق نشويد‪«.‬‬
‫و اينكه چرا تنها نام اين پنج نفر از انبياء را ذكر كرده به خاطر اين است كككه‬
‫اينهكا پيكامبران اولكي العظكم و افضكل پيكامبران مكي باشكند و خداونكد از تمكام‬
‫پيامبران خصوصا ً اين پنج پيامبر عهد و پيمان گرفته است‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬الحزاب‪» (7 :‬هنگامي كه از پيامبران عهد و پيمان گرفككتيم و‬

‫از تو‪ ،‬نوح‪ ،‬ابراهيم‪ ،‬موسي و عيسي پيمان محكم گرفتيم‪«.‬‬
‫دين تمام پيامبران واحد بود و آن عبادت خداونككد متعككال بككدون شككريك قككرار‬
‫دادن براي اوست‪ .‬اين دين همه پيامبران به طور عموم و دين اين پنج نفككر بككه‬
‫طور خصوص مي باشد كه اختلف و تفرقه را نمي پككذيرد‪ .‬پككس هركككس و هككر‬
‫طايفه اي براي خود ديني ندارد بلكه دين همه واحد و آن هم دين خداوند متعال‬
‫است كه همه پيامبران مأمور بككه ابلغ آن مككي باشككند‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬الككذاریات‪(56 :‬‬
‫»و جن و انس را خلق نكردم مگر اينكه تنها مرا عبادت كنند‪«.‬‬
‫تمام مخلوقات از جن وانس بايككد دينشككان واحككد باشككد كككه آن هككم توحيككد و‬
‫انجام عبادت براي الله مي باشد‪ .‬خداوند متعككال عبككادت را توسككط پيككامبرانش‬
‫براي مردم روشن و بيان فرموده و توضيح آن را به هيچ فردي واگككذار ننمككوده‬
‫‪26‬‬

‫بلكه پيامبراني را مبعوث و كتابهايي را براي بيان آن نازل فرموده و در آن دين‬
‫و عبادت را براي ما بندگان توضيح داده است‪ .‬بنابراين دين توقيفي مي باشد و‬
‫مردم حق تشريع در مسائل ديني را ندارند و اين حق الله تعالي است كه ديككن‬
‫را تشريع نمايد‪ .‬چنكانكه مكي فرمايكد‪  ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬شوری‪» (21 :‬آيا آنها شريكاني براي خود قرار داده اند كه دیككن را‬

‫برايشان تشريع نمايد در چيزي كه خداوند اجازه آن را نداده است‪«.‬‬
‫اين مسئله )تشريع دين توسككط ديگككران( مككورد انكككار خداونككد سككبحان مككي‬
‫باشد‪ .‬دين همان چيككزي اسككت كككه خداونككد سككبحان تشككريع نمككوده اسككت و در‬
‫كتابهايش و توسككط پيككامبرانش عليهككم الصككلة و السككلم بيككان داشككته اسككت و‬
‫پيامبران كارشان ابلغ است؛ آنچه را كه خداوند سبحان تشريع نموده اسككت را‬
‫به انسان مي رسانند و وظيفة آنها همين است و خودشان نيز ماننككد انسككانهاي‬
‫ديگر بر اساس همان دين‪ ،‬خداوند را عبادت مي كنند؛ ديني كككه شككارع آن اللككه‬
‫تعالي است و احدي حق هيچ دخل و تصرفي ندارد‪.‬‬
‫خداونككككد متعككككال مككككي فرمايككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪» (105 :‬شما مانند كساني نباشيد كه‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫پككس از آنكككه آيككات روشككن برايشككان آمككد راه تفرقككه و اختلف را پيمودنككد و‬
‫برايشان عذابي بزرگ است«‪.‬‬
‫در اين آيه خداوند متعال مككا را نهككي مككي كنككد كككه بككه ماننككد جككاهليت كككه در‬
‫دينشككان اختلف كككرده و متفككرق شككدند‪ ،‬عمككل كنيككم‪ .‬ايككن اختلف و تفرقككه از‬
‫طككرف آنهككا ناشككي از جهككل نبككود بلكككه بككه سككبب هككوا و هككوس بككود‪﴿ .‬‬
‫‪ ﴾   ‬دليل روشن را تككرك‬
‫كرده و تابع هوا و هوس خود شدند‪ .‬يعني آن چيزي كه آنهككا را وادار بككه اختلف‬
‫كرد‪ ،‬هوا و آرزو بود و به خدا پناه مي گيرم آنها هوا و آرزوهاي خككود را معبككود‬
‫خود قرار دادند‪ .‬خداوند متعال كسي را بدون حجت و دليل روشن رها نمي كند‬
‫بلكككككه كتابهككككا را نككككازل و پيككككامبران را مبعككككوث مككككي دارد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪» (39 -38 :‬هرگاه از سوي من هدايت‬

‫آمد هركس آن را پيروي كند نه ترسي بر ايشان است و نه نارحت مي گردند و‬
‫اما كسانيكه كافر شدند و آيات خداوند را تكذيب نمودند آنهككا اهككل آتشككند و در‬
‫آن جاودانه مي مانند«‪.‬‬
‫خداوند از همان زماني كه آدم را آفريد مردم را بدون دين و پيامبر رها نكرد‬
‫بلكه هميشه پشت سر هككم پيككامبران را ارسككال فرمككود و ديككن را بككراي مككردم‬
‫تشريع و برايشان روشن نمود تا اينكه جريان به محمككد مصككطفي ‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه وسلم‪ -‬ختم شد و دين او منسوخ نمي گردد تا روزي كه قيامت برپا گردد‪.‬‬
‫بنابراين هيچ زمان خالي از ديني كه پيامبري آن را آورده باشد‪ ،‬نبككوده اسككت‪﴿ :‬‬
‫‪﴾      ‬‬
‫)فاطر‪» (24 :‬هيچ امتي خالي از وجود انذار كننده نبوده است‪«.‬‬

‫‪27‬‬

‫﴿‪   ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪      ‬‬

‫﴾ )النساء‪» (165 :‬رسولني را فرستاد تا مژده دهنككده و بيككم دهنككده باشككند تككا‬
‫پس از فرستادن رسولن مردم را بر خداوند حجتي نباشد‪«.‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬المائدة‪» (19 :‬تا نگوييد كه مژده دهنده و بيم دهنده اي پيش‬
‫ما نيامد بلكه آن رسككول بشككارت دهنككده و مككژده دهنككده بككه سككوي شككما آمككده‬
‫است‪«.‬‬
‫بنابراين الله تعالي حجت را بر مردم تمام كرده است ولي اهككل جككاهليت بككا‬
‫آنچه رسولن خداوند آورده بودند نه به خاطر جهل بلكه بككه خككاطر سركشككي و‬
‫پيروي هوا و هوس از در مخالفت بككر آمدنككد‪ .‬در بيككن آنهككا بككه خصككوص يهككود و‬
‫نصاري مخالفتشان عالمانه بود‪ .‬ولي خداوند آنها را به قصككد عيككب جككويي اهككل‬
‫كتاب مي نامد چون آنها اهل كتكاب و اهكل علكم بودنكد ولكي بكا ايكن وصكف بكه‬
‫مخالفت دين خدا برخواسته و به پيككروي از هواهايشككان اقككدام كردنككد‪ .‬خداونككد‬
‫متعال اين امت را از وارد شدن به اين مسلك جاهلي نهي نموده است‪ .‬به آنها‬
‫دستور داده به ديني كه آن را بر پيامبرش نازل فرموده و اصحاب رسول الله ‪-‬‬
‫صلي الله عليه وسككلم‪ -‬و جانشككينان هككدايت يككافته اش بككر آن بككوده انككد‪ ،‬قككرار‬
‫گيرند‪ .‬و اين همان ديني است كه تا روز قيامت بايد امت به آن متمسككك باشككد‬
‫و در صورت وقوع اختلف در بين خككود مرجككع را قككرآن و سككنت رسككول اللككه ‪-‬‬
‫صككلي اللككه عليككه وسككلم‪ -‬قككرار دهنككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫»اگر در چيزي دچار اختلف شديد آن را به خدا و رسككولش بازگردانيككد؛ اگككر‬
‫به خدا و روز قيامت ايمان داريد‪«.‬‬
‫اختلف براي انسان امري طبيعي است ولي خداوند متعال در صورت وجككود‬
‫اختلف و ندانستن رأي درست‪ ،‬ما را به كتاب و سنت ارجاع مي دهككد بنككابراين‬
‫ما هم در صورت وقوع اختلف به كتاب و سنت مراجعه مككي كنيككم‪ .‬هرگككاه بككر‬
‫اساس كتاب وسنت معلوم گردد كه نظر ديگري حق است آن را مككي گيريككم و‬
‫بر هر چيزي شهادت باطل دادند آن را ترك مي كنيم‪ .‬چون هدف ما حق اسككت‬
‫و قصد كمك به نظر خاص و بزرگداشت پدران و نياكان و يا بزرگككان را نككداريم‬
‫چون اين كار در شأن مسلمان نيست‪ .‬حق گمشده مككؤمن اسككت هركجككا بيابككد‬
‫آن را مكككي گيكككرد و هكككدف بايكككد هميشكككه حكككق باشكككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬نساء‪» (59 :‬اگر به خدا و روز قيككامت ايمككان داريككد ايككن بهككتر‬

‫است«‪.‬‬
‫از اينكه بر نزاع باقي بمانيد ﴿‪) ﴾  ‬نساء‪:‬‬
‫‪ (59‬يعني سرانجامش نيكوست‪.‬‬
‫اين نشان از لطف و رحمت پروردگار با ماست كه در ميان ما چيزي را قرار‬
‫داده است تا مايه رفع نزاعمان شككود و مكا را بككر حككق رهنمككون گردانككد ككه آن‬
‫همان كتابش مي باشد‪ .‬به همين سبب است كه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬آل عمران‪(103 :‬‬
‫»به ريسمان محكم الهي چنككگ زنيككد« كككه آن قككرآن اسككت ﴿‪﴾‬‬
‫يعني نه تنها گروهي بلكه همگي اين كار را انجام دهيد و در مورد اين امككت بككه‬
‫‪28‬‬

‫صكككورت خكككاص مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪» (103 :‬و متفرق نشويد و نعمت خدا را در مورد‬

‫خودتان به ياد آريد آن هنگام كه دشمن هم بوديد و خداونكد نسككبت بككه همكديگر‬
‫محبت را در دلهايتان قرار داد و به سبب آن نعمت برادر هم شككديد و شككما بككر‬
‫لب پرتگاه آتش قرار داشتيد كه شما را در افتادن در آن رهايي بخشيد‪«.‬‬
‫‪ ﴾    ‬دين جاهليت مككي‬
‫منظور از ﴿‪ ‬‬
‫باشد‪ ﴾ ﴿ .‬يعني به وسيله اسلم و قككرآن شككما‬
‫را نجات داديم‪ .‬بنابراين شكر خداونككد صككاحب عككزت و اقتككدار را بجككاي آوريككد‪.‬‬
‫تمسك به ريسمان خداوند همان دست گرفتن به قرآن است چون قرآن همككان‬
‫ريسمان محكمي است كككه هركككس بككدان دسككت گيككرد نجككات و هركككس از آن‬
‫غفلت نمايد‪ ،‬هلك مي گردد‪.‬‬
‫اين حكايت اهل جاهليت بود كه خداوند برايمان بازگو فرمككود‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬روم‪» (32 :‬در دينشكككان متفكككرق‬

‫شدند و هر گروه به آنچه نزدشان بود شادمان بودند‪ «.‬پس ما را از آن و شبيه‬
‫نمودن به آنان نهي نموده است‪ .‬و ما را به تمسك به كتابي كه بككاعث در امككان‬
‫ماندن از اختلف و نزاع و هلكككت مككي شككود‪ ،‬دسككتور داده اسككت كككه هيككچ راه‬
‫نجاتي جز تمسك به كتاب و سنت رسول الله ‪ -‬صلي اللككه عليككه وسككلم‪ -‬وجككود‬
‫ندارد‪.‬‬
‫آنها به مذهب خويش هرچند باطل بود شككادمان بودنككد بككه همككان صككورت در‬
‫امور دنيوي شان نيز دچار تفرقه بودند‪ .‬هركس دين را ضككايع كنككد دنيككايش نيككز‬
‫ضايع مي گردد‪ .‬آنها در زندگي دنيككايي نيكز متفككرق بودنككد و بكه صكورت مجتمككع‬
‫نبودند‪ .‬هر قبيله اي براي خود زندگي مي كرد و خون و مال قبيلككة ديگككر را بككر‬
‫خود مباح مي دانست‪ .‬اين حال و وضع عرب پيش از اسلم بكود‪ .‬چكون ديكن را‬
‫ضايع كردند دنيايشان نيز ضايع گرديده بود‪ .‬ترس و اضطراب و گرسنگي لزمه‬
‫هميشگي زندگي آنها بود و سراسر زندگيشان را جنگ و خونريزي پر كرده بككود‬
‫و مبناي آن تاراج و خون خواهي بود تا جايي كه بككرادران نيككز خككون همككديگر را‬
‫مي ريختند‪ .‬اوس و خزرج در مدينه در اجداد داراي نسب مشتركي بودنككد ولككي‬
‫در حدود يكصد سال بين آنها جنگ و خونريزي مستمر دوام داشت كه به عنوان‬
‫جنگ های بعاث از آن ياد مي شد و يهككود نيككز آتككش آن را برافروختككه نگككه مككي‬
‫داشت‪ .‬اما از زمان هجرت رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه وسككلم‪ -‬بككه مككدينه‪،‬‬
‫خداونككد بككه وسككيله او آتككش جنككگ را خككاموش و بككه جككاي آن بككرادري را حككاكم‬
‫گردانيد‪ .‬و آنها همراه رسول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه وسككلم‪ -‬تبككديل بككه دسككت‬
‫واحدي شدند و اين همان چيزي است كه الله تعالي آن را يادآوري مي فرمايد‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪﴾   ‬‬

‫)آل‬
‫عمران‪» (103 :‬و نعمكت خكدا را در مكورد خودتكان بكه يكاد آريكد آن هنگكام ككه‬

‫‪29‬‬

‫دشمن هم بوديد و خداوند نسبت به همديگر محبككت را در دلهايتككان قككرار داد و‬
‫به سبب آن نعمت برادر هم شديد‪«.‬‬
‫خداوند به وسيلة اسلم الفت و اتحاد را در بين آنها حككاكم كككرد و جنگككي كككه‬
‫سالها در بينشان جاري بود را از بين برد و زندگي دنيايشان را اصلح گردانيد و‬
‫همينطور بقيه قبائل عرب آن هنگام كه اسلم آوردنككد دينشكان اصكلح گرديكد و‬
‫زندگي دنيايشان نيز اصلح شد‪ .‬جان و مالشان امنيت پيدا كككرد‪ .‬طككوري ككه بكا‬
‫امنيت سفر مي كردند و اگر فردي از يك قبيله با فردي ديگككر از قبيلككة ديگككري‬
‫رو به رو مي شد متعرض هم نمي شككدند بلكككه محبككت در بينشككان حككاكم و بككه‬
‫برادر ايماني تبديل شده بودند‪ .‬اين فرموده خداوند متعال كه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪» ﴾    ‬آنككانكه در دينشككان تفرقككه‬

‫ايجاد كردند و به دسته ها‪ ،‬گروه ها و فرقه ها تبديل شككدند تككو در هيككچ چيككز بككا‬
‫آنها نيستي ‪«.‬‬
‫اين آيه برائت از كساني است كه دين خود را متفرق و تبككديل بككه احككزاب و‬
‫دسته ها شدند‪ .‬چون آنچه از ما خواسته شده ايككن اسككت كككه چككون ديككن واحككد‬
‫است بايد بر اساس آن جماعتي واحد شكككل گيككرد و ايككن آن چيككزي اسككت كككه‬
‫خداوند متعال به آن دسككتور داده اسككت‪ .‬هركككس اينگككونه باشككد رسككول اللككه ‪-‬‬
‫صلي الله عليه وسلم‪ -‬او را دوست دارد و او نيز رسول الله ‪ -‬صلي اللككه عليككه‬
‫وسلم‪ -‬را دوست دارد اما هر آن كس كه دينش را متفرق گردانككد و بككر نككزاع و‬
‫اختلف ماند‪ ،‬بر همان حالت جككاهليت مانككده و رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه‬
‫وسلم‪ -‬نيز او را دوست ندارد و از او بيزار مي باشد‪.‬‬
‫نكته اي كه اينجا باقي مككي مانككد ايككن اسككت كككه حقيقككت اختلف در مسككائل‬
‫فقهي چيست كه در شرايط فعلي نيز در مسائل فقهي اختلف باقي است‪ .‬آيككا‬
‫اين مورد جزء همان اختلف مذموم واقع مي شود؟‬
‫اختلف دو قسم است‪:‬‬
‫نوع اول‪ :‬اختلف در دين است‪ .‬مانند اينكه در عبككادت كككردن و در اعتقككاد بككا‬
‫هم اختلف داشته باشيم‪ .‬اين يكي مذموم و حرام است چككون در ديككن مجككالي‬
‫براي اجتهاد وجود ندارد و ميدان جولنگاه آراء و نظرات نمي باشد بلكه ديككن و‬
‫عقيده توقيفي هستند و در آن نمي توان اجتهاد كرد‪ .‬بر ما واجب است كككه بككه‬
‫آنچه الله تعالي در مسائل دين و عقيده تشريع نموده است بدون دخككالت دادن‬
‫آراء و اجتهادات خويش متمسك شويم و در مسائل عبادي نيز به هميككن شككيوه‬
‫است چون عبادت توقيفي مي باشد‪ .‬بنابراين هرچيز از مسائل عبادي بككا دليككل‬
‫بر ما عرضه شود بايد به آن عمل نماييم چنانكه رسول الله ‪ -‬صككلي اللككه عليككه‬
‫َ‬
‫وسلم‪ -‬مي فرمايد‪» :‬م َ‬
‫مرَِنا هَ َ‬
‫ه فَُهككوَ َرد ّ«‪) 1‬هركككس‬
‫حد َ َ‬
‫س ِ‬
‫نأ ْ‬
‫من ْ ُ‬
‫ذا َ‬
‫ث ِفي أ ْ‬
‫ما ل َي ْ َ‬
‫َ ْ‬
‫در دين ما چيزي را در آن ايجاد نمايككد كككه بككه آن دسككتور نككداده ايككم آن مككردود‬
‫است‪(.‬‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫ن كك ّ‬
‫ة‬
‫حد َث َك ٍ‬
‫حكد ََثا ِ‬
‫م ْ‬
‫مككورِ َفكإ ِ ّ‬
‫م ْ‬
‫ل ُ‬
‫ت ال ُ‬
‫م وَ ُ‬
‫و در حديث ديگري مي فرمايد‪» :‬وَإ ِّياك ْ‬
‫‪2‬‬
‫ة وَك ُ ّ‬
‫ة وَك ُ ّ‬
‫ضكَلل َةٍ فِككي الن ّككاِر« )زنهككار خككود را از تككازه پديككدار‬
‫ضَلل َ ٌ‬
‫ب ِد ْعَ ٌ‬
‫ل َ‬
‫ل ب ِد ْعَةٍ َ‬
‫شده هاي دين بپرهيزيد هرتازه پديد آمده ديني بدعت و هككر بككدعتي گمراهككي و‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ أخرجه البخاري رقم )‪ (2697‬ومسلم )رقم ‪(1718/17‬‬‫ أخرجه النسائي )‪ 3/209-210‬رقم‪ (1577 :‬واللفظ له وأبو داود )‪ 5/12-13‬رقم‪:‬‬‫‪ (4607‬وابن ماجه )‪ 1/30-31‬رقم‪ (42 :‬والترمذي )‪ 5/2‬رقم‪ (2681 :‬بنحوه وأخرجه‬
‫المام مسلم قطعة منه‪ :‬وشر المور محدثاتها‪ ،‬وكل بدعة ضللة )رقم‪(867 :‬‬
‫‪30‬‬

‫هر گمراهي نيز در آتش است‪ (.‬و در روايتي از امام مسلم آمده هر تازه ايجككاد‬
‫شده ديني بدترين چيزهاست و هر بدعتي گمراهي است‪.‬‬
‫مسككائل ديككن و اعتقككاد و عبككادت مسككائلي هسككتند كككه در آنهككا مجككالي بككراي‬
‫اختلف نيست و در آن تنها از قرآن و سنت و آنچه سلف صالح بر آن بوده انككد‬
‫بايد پيروي كرد‪.‬‬
‫نوع دوم‪ :‬اختلفي است كه در آن رأي و نظر نيز حق اظهار دارد‪ .‬اجتهككاد در‬
‫مسائل فقهي و استنباط كردن احكام از دليل فقهي از جمله اموري است كككه‬
‫در آن اختلف واقع مي شود چون درك انسانها براي استنباط احكام از نصوص‬
‫متفاوت است‪.‬‬
‫در مسائل اجتهادي نيز خداوند متعكال بكه هكر عكالم دينكي بكر حسكب ميكزان‬
‫توانايي در فهم‪ ،‬درك و استنباط مسائل از دليككل شككرعي حككق اجتهككاد را عطككا‬
‫فرموده و چنانكه معروف مي باشد مسئله اجتهاد در زمان رسول الله ‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه وسلم‪ -‬نيككز موجككود بككوده اسككت‪ .‬اختلف ناشككي از مسككائل اجتهككادي‪،‬‬
‫فقهككي اسككت و در عقيككده و ديككن نيسككت و اينگككونه اختلفككات فقهككي در زمككان‬
‫رسول اللكه صككلي اللكه عليككه وسككلم نيككز بكوده اسكت و در آن اجتهكاد ككرده و‬
‫اختلف هم نموده اند‪ .‬اين نوع اجتهاد به دو نوع قابل تقسيم است‪:‬‬
‫در يك قسم آن كه دو طرف مخالف هستند اگر دليل همراه يكي از آنها بككود‬
‫واجب است نظر كسي را كه با دليل سخن مي گويككد پككذيرفت و سككخن كسككي‬
‫كه مستند به دليل نيست را ترك نمود‪ .‬بنككابراين بايككد نظككر علمككاء را بككر دليككل‬
‫عرضه داشت‪ .‬هر مسئله داراي دليل را قبول و بدون دليل را ترك نمككود‪ .‬و بككر‬
‫مجتهدي كه نظرش مخالف دليل صحيح است لزم است حق را بپذيرد و به آن‬
‫برگردد و درست‪ ،‬جككاي اجتهككاد خطككا را بگيككرد‪ .‬امامككان مجتهككد بككه مككا اينگككونه‬
‫سفارش نموده اند كه گفته ها و نظراتشان را بر كتاب و سنت عرضه داريككم ‪.‬‬
‫امام ابوحنيفه رحمه الله مي گويد‪" :‬إذا جاء الحككديث عككن الرسككول صككلى اللككه‬
‫عليه وسلم فعلى الرأس والعين‪ ،‬وإذا جاء الحديث عن صحابة رسول الله صلى‬
‫الله عليه وسلم فعلككى الككرأس والعيككن‪ ،‬وإذا جككاء الحككديث عككن التككابعين فنحككن‬
‫رجال وهم رجككال" ]اگككر سككخني از رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه وسككلم ‪ -‬و‬
‫اصحابش به ما برسد بر سر و ديده مي نهيم ولي اگر سككخن تككابعين باشككد مككا‬
‫هم چون آنها مردان صاحب رأي و نظريم‪ [.‬اين سخن امام ابوحنيفه اسككت كككه‬
‫بر ائمه اربعه سبقت دارد‪.‬‬
‫امام مالك رحمه الله مي گويد‪" :‬كلنا راد ّ ومردود عليه إل صاحب هذا القككبر"‬
‫]همه ما سخنش پذيرفتني و رد شدني است مگر صاحب اين قبر كه رسول‬
‫الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬مي باشككد‪ [.‬و مكي فرمايككد‪" :‬أو كلمككا جاءنككا رجككل‬
‫أجدل من رجل‪ ،‬تركنا ما نزل به جبريل على محمد لجدل هؤلء؟!" ]آيككا هرگككاه‬
‫مردي كه در جدل دست باليي دارد پيش ما آمد مكا بكه خكاطر او چيكزي را ككه‬
‫جبرئيل بر محمد نازل كرده است را ترك كنيم؟![ و مي فرمايد‪" :‬ل يصلح آخككر‬
‫هذه المة إل ما أصلح أولها" ]آخر اين امت را اصكلح نمكي کنكد مگككر آنچكه ككه‬
‫اول اين امككت را اصككلح كككرد[ چككه چيككز اول ايككن امككت را اصككلح كككرد؟ كتككاب‬
‫وسنت‪ .‬و اين كلم امام مالك رحمه الله است‪.‬‬
‫امام شافعي –رحمه الله مي گويد‪" :‬أجمع المسلمون على أن مككن اسككتبانت‬
‫له سنة رسول الله صلى الله عليه وسككلم‪ ،‬لككم يكككن لككه أن يككدعها لقككول أحككد"‬
‫]مسلمانان بر اين مسئله اجماع كرده اند كه هركس سنت رسول الله ‪ -‬صككلي‬

‫‪31‬‬

‫الله عليه وسلم‪ -‬برايش معلوم گردد جايز نيست به خاطر سخن هيچ فردي آن‬
‫را ترك نمايد‪ [.‬و مي فرمايد‪" :‬إذا خالف قولي قول رسول الله صلى الله عليككه‬
‫وسلم‪ ،‬فاضكربوا بقكولي عكرض الحكائط" ]هرگكاه سكخن مكن مخكالف فرمكوده‬
‫رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬بود سخن مرا گرفته و بككه ديككوار بزنيككد‪ [.‬و‬
‫مي فرمايد‪" :‬إذا صح الحديث فهو مذهبي" ]حديث صحيح‪ ،‬مذهب من است‪1[.‬و‬
‫اين تعدادي از كلمات امام شافعي –رحمه الله در اين زمينه بود‪.‬‬
‫امام احمد –رحمككه اللككه مككي گويككد‪" :‬عجبككت لقككوم عرفككوا السككناد وصككحته‪،‬‬
‫يكككذهبون إلكككى رأي سكككفيان! واللكككه تعكككالى يقكككول‪﴿:‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬نور‪ (63 :‬أتدري ما الفتنة؟ الفتنة الشككرك‪ ،‬لعلككه إذا‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫َرد ّ بعض قوله يعني الرسول صلى الله عليه وسلم أن يقع في قلبه شيء مككن‬
‫الزيغ فيهلك" ]تعجب مي كنم از قومي كه سند و صحت احاديث را مي دانند‬
‫ولي با اين وصف به دنبال رأي و نظر سككفيان مككي افتنككد! خداونككد متعككال مككي‬
‫فرمايد‪» :‬كسانيكه مخالفت دستورات رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬مككي‬
‫كنند از اينكه به فتنه و عذاب دردناك مبتل شوند برحذر باشككند«‪ .‬آيككا مككي دانيككد‬
‫كه فتنه چيست؟ منظور از آن شككرك اسككت شككايد در صككورت رد فرمككوده اش‬
‫چيزي كه موجب هلكت شخص مي باشد در دلش قرار گيرد‪[.‬‬
‫اين سخنان فرموده مجتهدين مي باشد و همگي نيز اهليت اجتهككاد را داشككته‬
‫و داراي مقام علمي بوده و با اين حال مدعي عصمت براي خود نبوده اند بلكه‬
‫سفارش كرده اند كه تنها سخناني را از آنها قبول كنند كه موافككق دليككل باشككد‪.‬‬
‫بنابراين واجب است كسي كه پيرو امام احمد است در صورتيكه قول شككافعي‬
‫را موافق دليل يافت‪ ،‬قبول كند و بر شافعي مذهب نيز واجب است در صورت‬
‫موافق بودن قول حنفي با دليل‪ ،‬آن را قبول كند و بر مالكي نيز لزم اسككت در‬
‫صورت موافق بودن دليل با قول احمد آن را قبول كند‪ .‬چون هدف تبعيت دليل‬
‫است و هدف‪ ،‬سخن اين و آن نيست‪ .‬هيچككس بكراي امكامش تعصكب نداشكته‬
‫باشد بلكه اگر تعصبي هست براي دليل باشد‪.‬‬
‫شيخ السلم ابن تيميه‪ ،‬امام ابككن قيككم و امككام محمككد بككن سككليمان التميمككي‬
‫همگي به اين طريق دستور داده و گفته اند‪ :‬به سخنان و نظككرات علمككاء نظككر‬
‫كنيد هركككدام موافككق دليككل بككود‪ ،‬قبككول نماييككد و سخنانشككان در ايككن زمينككه در‬
‫كتابهايشان مسطور است‪ .‬اين مككذهب اهككل سككنت و جمككاعت اسككت كككه نبايككد‬
‫تعصب داشت‪ .‬معني اين سخن اين نيست كه مذهب را ترك كنيككم بلكككه مككا از‬
‫مذاهب و فقه ائمه استفاده مي كنيم چون آن ثروت بسيار عظيمي است ولككي‬
‫بايد به هر حال دليل را تبعيت نمود و هركس براي سخنش دليككل داشككته باشككد‬
‫را قبول كنيم و اين واجب است‪ .‬و هركس كه توانايي شناسايي دليككل را نككدارد‬
‫از اهككل علككم سككؤال نمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬النحككل‪» (43 :‬از اهككل علككم سككؤال‬
‫كنيد اگر نمي دانيد‪«.‬‬
‫چون تو مي خواهي به وظيفه خويش عمل نمايي‪ .‬در صورتيكه علم داري بر‬
‫اساس دليل عمل ككن در غيككر ايكن صكورت از اهككل علكم بپككرس و ايكن واجككب‬
‫است‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ انظر ترجمته في سير أعلم النبلء )‪(35-34/10‬‬‫‪32‬‬

‫قسم دوم از اين اجتهاد فقهي حالتي است كه هيچكدام از طرفيككن دعككوا در‬
‫مسئله دليلي ندارند و هر دو قول احتمال صحت دارد و در ايككن مككوارد مشكككل‬
‫نيست‪ .‬وقتي قول هيچكدام از طرفين بككر ديگككري ارجحيككت نككدارد‪ ،‬افككراد مككي‬
‫توانند به هركدام كه خواستند عمل نمايند و نبايكد عمكل هيكچ يككك از طرفيككن را‬
‫انكار نمود به شرط اينكه تعصب يا هككوا و آرزو بكاعث انتخككاب او نشككده باشكد‪.‬‬
‫بنابراين شافعي‪ ،‬مالكي را و حنبلككي‪ ،‬شككافعي را انكككار نكنككد‪ .‬ائمككه چهارگككانه و‬
‫پيروانشان در طول زمان برادر هم بكوده و هسكتند و بكه حمككد اللككه در بينشككان‬
‫دشمني و عداوت و كينه به وجود نيامده است و اگر چيزي هم روي داده ناشي‬
‫از عملكرد بعضي از افراد متعصب بوده كه قابل اعتنا نيستند‪ .‬جمهور اصككحاب‬
‫امامان چهارگانه در بين خود دشمني و عداوت ندارند‪ .‬پشت سر هم نمككاز مككي‬
‫خوانند‪ ،‬با همديگر ازدواج مي كنند‪ ،‬بر همديگر سلم مي كننككد و عقككد اخككوت و‬
‫برادري با هم دارند هكر چنكد در بعضكي از مسكائل اجتهكادي فقهكي بكا همكديگر‬
‫اختلف دارند كه ترجيح بعضي از آنها بر بعضككي ديگككر ممكككن نيسككت‪ .‬بنككابراين‬
‫همان كلمه مشهور را بيان مي كنيم كه ]در مسككائل اجتهككادي نبايككد همككديگر را‬
‫انكار كرد‪[.‬‬
‫بنابراين اگر اهل يك منطقه تابع قول و سخن يكي از امامان مجتهككد هسككتند‬
‫در مسائل اختلفي كه دليل قول مخالف رجحككت نككدارد و توانككاي معارضككه هككم‬
‫ندارد و مردم بر رأي يكي از ائمه مجتمع اند هيچ فردي حق ندارد باعث تفرقككه‬
‫اين اجتماع گردد بلكه همراهي و اتفاق شايسته و لزم اسككت و بايككد از اختلف‬
‫پرهيز نمود‪.‬‬
‫مسئله سوم‬
‫مخالفت و نافرماني نمودن با سرپرست و ولي امضضر را فضضضيلت‪،‬‬
‫و اطاعت و فرمانبرداري از او را ذلت و خواري مي دانستند‬
‫ولي رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬در اين باره با آنها مخالفت نمود و‬
‫دستور داد از حاكمان اطاعت و فرمانبرداري شود و خيرخواه آنان باشند‪ .‬حتي‬
‫در اين زمينه سخت گيري نموده و بارها آن را تكرار كرده است‪.‬‬
‫رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬سه مسئله ذكككر شككده در بككال را در يككك‬
‫َ‬
‫شكرِ ُ‬
‫دوهُ وََل ت ُ ْ‬
‫ه‬
‫كوا ب ِك ِ‬
‫ن ت َعُْبك ُ‬
‫م ث ََلًثكا‪ :‬أ ْ‬
‫ه ي َْر َ‬
‫حديث جمع نموده است‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ضى ل َك ُ ْ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ه‬
‫ميعًككا وَل ت َ َ‬
‫ج ِ‬
‫ن ت َعْت َ ِ‬
‫صك ُ‬
‫فّرقُككوا وَأ ْ‬
‫ل اللكهِ َ‬
‫موا ب ِ َ‬
‫شكي ًْئا وَأ ْ‬
‫ن وَلهُ اللك ُ‬
‫حوا َ‬
‫صك ُ‬
‫ن ت ََنا َ‬
‫مك ْ‬
‫حب ْك ِ‬
‫َ‬
‫‪1‬‬
‫ُ‬
‫م« )با انجام اين سه مورد خداوند از شككما راضككي مككي شككود‪ .1:‬اللككه را‬
‫مَرك ْ‬
‫أ ْ‬
‫عبادت نماييد و برايش شريك قرار ندهيد ‪ .2‬بككه ريسككمان خداونككد چنككگ زنيككد و‬
‫متفرق نشويد ‪ .3‬براي آن كككس كككه خداونككد او را سرپرسككت شككما قككرار داده‪،‬‬
‫خيرخواه باشيد‪ (.‬مردم به خاطر بي توجهي به اين موارد سككه گككانه يككا يكككي از‬
‫آنها‪ ،‬در زندگي دين و دنياي خويش دچار مشكل مي شوند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بود كه مككردم از حاكمككان خككويش اطككاعت نمككي‬
‫كردند چون اين كككار را نككوعي ذلككت مككي دانسككتند و نافرمككاني اميككر خككويش را‬
‫نوعي آزادگي و فضيلت به حساب مي آوردند‪ .‬به همين خاطر آنها فاقد جككامعه‬
‫اي بودند كه اميككر داشككته باشككد و تكككبر و خكود بككزرگ بينككي مكانع از اطككاعت و‬
‫خضوع آنها براي امير مي شد‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه مسلم )رقم ‪.(1715‬‬‫‪33‬‬

‫اسلم آمد و با آنها به مخالفت برخواست و آنها را به اطاعت و فرمانبرداري‬
‫از امير و حاكم فرا خواند‪ .‬چون مصلحت در اين بود‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾    ‬نساء‪» (59 :‬اي كساني‬

‫ككه ايمكان آورده ايكد از اللكه‪ ،‬رسكول و صكاحبان امكر کكه از بیكن شكما هسكتند‬
‫اطاعت كنيد‪«.‬‬
‫قرآن به اطاعت از صاحبان امر دستور مي دهد و رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه وسلم‪ -‬محدوده اطاعت را در فرمكوده خكويش بيكان مكي كنكد‪َ» :‬ل َ‬
‫ة‬
‫طا َ‬
‫عك َ‬
‫ق«‪) 1‬در نافرمككاني خككالق نبايككد مخلككوق را اطككاعت‬
‫صكي َةِ ال ْ َ‬
‫م ْ‬
‫معْ ِ‬
‫ق ِفي َ‬
‫لِ َ‬
‫خُلو ٍ‬
‫خككال ِ ِ‬
‫ما ال ّ‬
‫ف« وأخرجه البخاري بلفككظ‪َ» :‬ل‬
‫طاعَ ُ‬
‫معُْرو ِ‬
‫ة ِبال ْ َ‬
‫نمود‪ (.‬و باز مي فرمايد‪» :‬إ ِن ّ َ‬
‫‪2‬‬
‫ْ‬
‫ما ال ّ‬
‫َ‬
‫ف« »اطككاعت در معككروف اسككت‪ .‬و‬
‫طاعَ ُ‬
‫طاعَ َ‬
‫مع ْ ِ‬
‫معُْرو ِ‬
‫ة ِفي ال َ‬
‫صي َةٍ إ ِن ّ َ‬
‫ة ِفي َ‬
‫در لفظ بخاري آمككده اسككت كككه اطككاعت در معصككيت نيسككت بلكككه در معككروف‬
‫است«‪.‬‬
‫بنابراين‪ ،‬اطاعت صاحبان امر در غير معصيت و نافرمككاني پروردگككار‪ ،‬واجككب‬
‫است و در صورت دستور به معصيت و گناه‪ ،‬نبايد از آن پيككروي كككرد‪ .‬مخككالفت‬
‫مخصوص زماني است كه انجام آن موجب معصيت و نافرماني پروردگار گردد‪.‬‬
‫اما در امور ديگر نبايد به واسطة مخالفت كردن در آن‪ ،‬بيعت خككود را شكسككت‬
‫و تا زماني كه آن امير‪ ،‬مسككلمان اسككت نبايككد در غيككر معصككيت او را نافرمككاني‬
‫نمود‪ .‬چون اطاعت او موجب حفككظ خككون‪ ،‬اتحككاد و امنيككت‪ ،‬كمككك بككه مظلككوم‪،‬‬
‫برگرداندن حق به صاحبش و قضاوت عادلنه بيككن مككردم خواهككد شككد هككر چنككد‬
‫امير در دينش دچار انحراف هم باشككد‪ .‬حككتي اگككر فاسككق باشككد و فسككقش بككه‬
‫درجه كفر نرسیده باشد باز هككم مصككلحت در اطككاعت اوسككت‪ .‬چنككانكه پيككامبر‪-‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫حكا‬
‫ن ت َكَرْوا ك ُ ْ‬
‫مُعوا وَأ ِ‬
‫وا ً‬
‫طيُعوا‪ ،‬إ ِّل أ ْ‬
‫صلي الله عليه وسلم ‪ -‬مي فرمايد‪» :‬ا ْ‬
‫س َ‬
‫فكًرا ب َ ّ‬
‫هان« ‪( 3‬بشنويد و اطاعت كنيكد مگكر در صكورتيكه كفكر‬
‫ن الله ب ُْر َ‬
‫ِ‬
‫م عليه ِ‬
‫عن ْد َك ُ ْ‬
‫م َ‬
‫آشكاري را مشاهده كنيد كه از طرف خداونكد بككر او دليكل و برهكان داريككد‪ ).‬تكا‬
‫زمانيكه معصيت و گناه او به درجه كفر نرسد بايد سخنانش را شنيد و در آنچكه‬
‫كه معصيت وجود ندارد از او پيككروي كككرد‪ .‬بنككابراين فسككق و گنككاهش بككه ضككرر‬
‫خودش ولي سرپرستي و اطاعت موجب مصككلحت مسككلمين اسككت‪ .‬در هميككن‬
‫رابطه هنگامي كه به بعضي از امامان گفته شد كه فلني فاسق ولككي قدرتمنككد‬
‫است و ديگري صالح اما ضعيف و ناتوان اسككت كككدام يككك را بككراي حكككومت و‬
‫امامت ليق ترند؟ در جواب گفتند‪ :‬فاسق قوي بهتر است چون فسق و گناه او‬
‫بر عليه خككودش و قككوت و قككدرتش بككراي مسككلمين اسككت‪ .‬امككا صككالح نككاتوان‪،‬‬
‫صلحش براي خود ِ او و ضعف و ناتواني اش براي مسلمين است‪.‬‬
‫بنابراين بايد از حاكم مسلمان هرچنككد ظككالم و فاسككق باشككد اطككاعت نمككود‪.‬‬
‫َ‬
‫ب ظ َهُْر َ‬
‫خذ َ‬
‫ك وَأ ُ ِ‬
‫ضرِ َ‬
‫ن ُ‬
‫رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬مي فرمايد‪» :‬أط ِعْ وَإ ِ ْ‬
‫مال ُ َ‬
‫ك« ‪( 4‬هرچند تو را بزند و مالت را بگيرد‪ ،‬او را اطاعت كن‪ ).‬علت ايككن امككر‬
‫َ‬
‫اين است كه مصلحت اطاعت و فرمانبرداري بر مفاسككد ناشككي از حكككومت او‬
‫فزوني دارد و همچنين فساد ناشي از قيام و خروج عليه او بر مفاسد ناشي از‬
‫ماندن بر اطاعتش در حاليكه گناهكار و اهل معصيت مي باشككد‪ ،‬بيشككتر اسككت؛‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫ أخرجه أحمد في المسند )‪ ( 1/131‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم‪(7520 :‬‬‫ أخرجه البخاري )رقم‪ ،(7257 :‬ومسلم )رقم‪(1840/39 :‬‬‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ ،(7056‬ومسلم )رقم ‪(1709/42‬‬‫ أخرجه مسلم )رقم ‪(1847‬‬‫‪34‬‬

‫چون قيام براي حذف او باعث ريختن خونها و ايجاد نا امني و تفرقه بين جامعة‬
‫اسلمي است‪ .‬نتيجه حاصل از قيام بر عليه امراء و حاكمان جامعه اسلمي بككه‬
‫روايت تاريخ چه بوده است؟ نتيجة خروج شورشككيان بككر عليككه عثمككان ‪ -‬رضككي‬
‫اللكه عنكه ‪ -‬ككه منجكر بكه كشكته شكدن اميرالمكؤمنين شكد چكه بكود؟ حاصكل و‬
‫سرانجام بيعت شكني ها و خارج شدن از اطاعت حاكمان از قديم تككا بككه حككال‬
‫چه بوده است؟ در بيعت شكني هاي متوالي جككز فسككاد چككه پيامككدهايي نصككيب‬
‫مسلمين گشته اسككت؟ بنككابراين هرچنككد مككوجب مفاسككد جككزئي گككردد بايككد بككر‬
‫اطاعت حاكمان مسلمان صبر پيشه كرد‪ ،‬چون مفسدة حاصككل از ايككن صككبر از‬
‫مفاسد خروج بر عليه حاكمان مسلمان كمتر است‪ .‬به همين دليل رسككول اللككه‬
‫ صلي الله عليككه وسككلم ‪ -‬اطاعتشككان را در صككورتي كككه از ديككن خككارج نشككده‬‫باشند‪ ،‬واجب كرده است هر چند در حكومتشان مرتكب فسق و ظلم شوند‪ .‬با‬
‫صبر كردن در برابر اين مفاسد جزئي مفاسد بزرگتر را مانع مي شويم‪ ،‬در بين‬
‫دو ضرر محتمل هر كدام ضررش كمتر باشد را بايد انجام داد و در طول تاريككخ‬
‫هيچ قومي از اطاعت امامشان خارج نشده انككد جككز اينكككه بككه مفاسككد بزرگككتر‬
‫مبتل گشته اند‪ .‬به همين دليل صبر كردن ترجيح مي يابد‪.‬‬
‫اين مسئله‪ ،‬اهل جاهليت و اسلم را در موضع گيريشان در برابككر حاكمككان و‬
‫واليان امور از هم جدا مي كند‪ .‬اهل جاهليت معتقد بككه اطككاعت از واليككان امككر‬
‫نبودند و آن را ذلت و خككواري مككي دانسككتند ولككي اسككلم دسككتور بككه اطككاعت و‬
‫فرمانبرداري از حاكمان مسلمان هرچند گاها ً مرتكب گناه يا ظلمي شوند‪ ،‬مككي‬
‫دهد‪ .‬صبر بر اطاعت آنها را موجب مصلحت و خروج و قيكام بكر عليكه حاكمكان‬
‫مسلمان را موجب ضرر و زيان بزرگتر از مفاسككد ناشككي از صككبر و مانككدن بككر‬
‫طاعتشان مي داند‪ .‬البته در صورتي كه حاكمككان مرتكككب انحرافككات و اعمككالي‬
‫نشوند كه موجب خروجشان از دايرة اسلم گردد و اين قاعده مهمي است كه‬
‫براي اين امر عظيم به وسيله اسلم عرضه گرديد‪ .‬اين در حالي است كه اهككل‬
‫جاهليت چنانكه گذشت معتقد به وليت و حككومت نبودنكد و شكنيدن و اطكاعت‬
‫كردن را جايز نمي دانستند‪ .‬نمونه آنها ملككل ككافر كنكوني اسكت ككه معتقكد بككه‬
‫مكراسي هستند‪ .‬پوچي و بكي هكدفي‪ ،‬حيكوانيت‪ ،‬قتكل‪ ،‬غكارت‪ ،‬فسككاد‬
‫آزادي و د ُ‬
‫نواميس‪ ،‬شر و اضطراب و ناامني‪ ،‬اركان آنها را فرا گرفتككه اسككت‪ .‬در حككاليكه‬
‫دولتهاي بزرگي و داراي اسلحه و نابود كننده هاي فراواني هستند اما در همككان‬
‫حال فاقد رشكد انسكاني بكوده و در ُبعكد حيكواني مانكده انكد و هنكوز در مرحلكه‬
‫جاهلي دست و پا مي زنند‪.‬‬
‫رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم ‪ -‬دستور بككه شككنيدن و اطككاعت كككردن از‬
‫حاكمان را داده است و دستور داده ناصحان‪ ،‬آنها را مخفيانه نصيحت كنند‪.‬‬
‫اما سخن گفتن در باره آنها‪ ،‬فحككش و ناسككزا گفتككن و عيككب جككويي كككردن از‬
‫آنها‪ ،‬از نشانه هاي نيرنگ در برابر آنهاست چون بككاعث تحريككك مككردم و شككادي‬
‫اهل فساد مي گردد و اينكار به عنوان خيككانت بككه حككاكم مسككلمانان تلقككي مككي‬
‫شود‪ .‬از جمله خيرخواهي براي آنها‪ ،‬در حككق ايشككان دعككا نمككودن و بككه بككدي در‬
‫موردشان سخن نگفتن است‪ .‬و هركس خيرخككواه امككام مسككلمانان اسككت بايككد‬
‫نصيحتش را شخصا ً به وي عرضه دارد‪ .‬در صورتيكه قادر به انجام آن نباشد بككه‬
‫صورت نامه و يا توسط افراد نزديك به حاكم برايش سفارش نمايد در غير اين‬
‫صورت او معذور است‪ .‬ولي اگر در مجالس و بر منابر يا به صورت نوار ضككبط‬
‫مسائل حاكمان مسلمان را مطرح كنككد و عيككب هكاي آنككان را برشككمارد ايكن را‬

‫‪35‬‬

‫خيرخواهي نمي گويند بلكه خيانت به واليان امور اسككت‪ ،‬نصككيحت در حككق آنهككا‬
‫دعا براي اصلحشان‪ ،‬پوشيدن عيبشان و افشاگري نكردن بككر عليككه آنهاسككت و‬
‫همينگونه از جمله نصيحت و خيرخواهي حاكمان اسلمي انجككام دادن اعمككال و‬
‫وظايف محوله توسط كاركنان حكومتي است كه به انجام آن مكلف شده اند‪.‬‬
‫سپس شيخ –رحمه الله‪ -‬مي فرمايد‪" :‬رسول الله ‪ -‬صلي الله عليككه وسككلم ‪-‬‬
‫ضى‬
‫ه ي َْر َ‬
‫سه مسئله ذكر شده در بال را در يك حديث جمع نموده است‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ميًعكا وَلَ‬
‫شكرِ ُ‬
‫كوا ِبكهِ َ‬
‫دوهُ وََل ت ُ ْ‬
‫ج ِ‬
‫ن ت َعْت َ ِ‬
‫ل اللكهِ َ‬
‫موا ب ِ َ‬
‫شكي ًْئا وَأ ْ‬
‫ن ت َعْب ُك ُ‬
‫م ث ََلًثكا‪:‬أ ْ‬
‫صك ُ‬
‫ل َك ُ ْ‬
‫حب ْك ِ‬
‫فرُقوا وأ َن تناصحوا من وّله الل َ‬
‫م«‪) 1‬با انجام اين سه مككورد خداونككد از‬
‫َ ْ ََ َ ُ‬
‫مَرك ُ ْ‬
‫هأ ْ‬
‫ُ‬
‫َ ْ َ ُ‬
‫تَ َ ّ‬
‫شما راضي مي شود‪ .1 :‬الله را عبادت نماييد و برايش شككريك قككرار ندهيككد ‪.2‬‬
‫به ريسمان خداوند چنگ زنيد و متفرق نشويد ‪ .3‬براي آن كس كه خداوند او را‬
‫سرپرست شما قرار داده‪ ،‬خيرخواه باشيد‪"(.‬‬
‫در مورد مسئله اولي بايد گفت كه اهل جاهليت اوليككاء و صككالحان را عبككادت‬
‫ؤلء ُ‬
‫هك ُ‬
‫ه﴾ »اينهككا نككزد خداونككد برايمككان‬
‫ش َ‬
‫فَعاؤَُنا ِ‬
‫مي كردند و مي گفتند‪َ ﴿ :‬‬
‫عند َ الل ّك ِ‬
‫شفاعت مي كنند‪«.‬‬
‫در مورد مسئله دوم چنانكه بحث شد اهل دنيا در دين و دنيايشككان متفككرق و‬
‫پراكنده بودند‪.‬‬
‫و در مورد مسئله سوم بايد گفت كككه آنهككا از حاكمككان جككامعه اطككاعت نمككي‬
‫كردند و فرمانبري را نوعي ذلت و پستي مي دانستند‪.‬‬
‫اين مسائل سه گكانه را رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم ‪ -‬ككه جكامع‬
‫كلمات و صاحب فصل الخطاب است اينگككونه جمككع آوري نمككوده مككي فرمايككد‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫شرِ ُ‬
‫كوا ب ِهِ َ‬
‫دوهُ وََل ت ُ ْ‬
‫ه‬
‫ل الل ّ ِ‬
‫ن ت َعْت َ ِ‬
‫موا ب ِ َ‬
‫شي ًْئا وَأ ْ‬
‫ن ت َعْب ُ ُ‬
‫م ث ََلًثا‪:‬أ ْ‬
‫ه ي َْر َ‬
‫»إِ ّ‬
‫ص ُ‬
‫ضى ل َك ُ ْ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫حب ْ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫‪2‬‬
‫م« (با انجككام ايككن سككه مككورد‬
‫ميًعا وََل ت َ َ‬
‫ج ِ‬
‫ص ُ‬
‫فّرُقوا وَأ ْ‬
‫َ‬
‫مَرك ُ ْ‬
‫هأ ْ‬
‫ن وَّلهُ الل ّ ُ‬
‫حوا َ‬
‫ن ت ََنا َ‬
‫م ْ‬
‫خداوند از شما راضي مي شود‪ .1:‬الله را عبادت نماييد و برايش شككريك قككرار‬
‫ندهيد ‪ .2‬به ريسمان خداوند چنگ زنيككد و متفككرق نشككويد ‪ .3‬بككراي آن كككس كككه‬
‫خداوند او را سرپرست شما قرار داده‪ ،‬خيرخواه باشيد‪).‬‬
‫اولي اينكه بايد خدا را عبادت نمود و چيزي را با او شريك قرار نداد‪ .‬عبككادت‬
‫كردن اولياء و صالحان شرك است‪ .‬دوم اينكه بايد به ريسمان الهي چنككگ زد و‬
‫متفرق نشد برعكس آنچه كه جككاهليت بككر آن قككرار داشككت كككه در ديككن و دنيككا‬
‫متفرق بودند‪ .‬حبل الله همان قرآن است و اعتصام‪ ،‬متمسك شدن بككه آن مككي‬
‫باشد‪ .‬پس به آنچه امر شده ايد عمل و از آنچه نهي شده ايد دوري نماييد چون‬
‫تنها قرآن منهج رباني است و عهده دار حفظ مسائل دين و دنياسككت و تمسككك‬
‫به آن رحمت و دوري از آن عذاب و شقاوت است‪ .‬سككوم اينككه بايككد خيرخككواه‬
‫سرپرستان امور خويش باشيم بر خلف اهل جاهليت كه هرگونه فرمككانبرداري‬
‫از حاكمان جامعه خويش را ذلت و خككواري مككي دانسككتند در حككاليكه در اسككلم‬
‫بايد از صاحبان امككور اطككاعت و خيرخككواه آنككان باشككيم و از بيعككت آنككان خككارج‬
‫نگرديم و در حضور مردم از آنككان عيككب جككويي ننمككاييم و بككر عليككه آنهككا سككخن‬
‫نگوييم چون اين كار خيانت به آنهاست و نصيحت محسوب نمي گككردد‪ .‬هرچنككد‬
‫افرادي به گمان خويش آن را نصيحت بنامنككد‪ ،‬اينكككار شككر و انتشكارش مككوجب‬
‫ايجاد دشمني بين مردم و حكككومت مككي شككود و نككه تنهككا هيككچ مصككلحتي در آن‬
‫نيست بلكه ضرر محض است‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ أخرجه مسلم )رقم‪(1715 :‬‬‫ أخرجه مسلم )رقم ‪(1715‬‬‫‪36‬‬

‫در خاتمه مسئله سوم شيخ –رحمه الله – اظهار مي دارد خللي كه در دين و‬
‫دنياي مردم وارد گشته به سبب يكي از اين امور سه گانه يا همه آنهاسككت كككه‬
‫عبارتند از‪ :‬شرك به خدا‪ ،‬تفرقه و قيام بر عليه حاكمان مسلمان‪.‬‬
‫مسئله چهارم‬
‫تقليد كوركورانه و مضرات ناشي از آن‬
‫دينشان بر اصولي بنا شده كه مهمترين آن تقليككد بككود و ايككن قاعككده‪ ،‬اصككلي‬
‫مهم براي كافران است كه اول و آخرشان بر آن هستند‪ .‬چنانكه الله تعالي مي‬
‫فرمايكككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾  ‬زخككرف‪» (23 :‬و مككا‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫پيش از تو براي هيچ شهري و دياري رسولي نفرسككتاديم جككز اينكككه ثروتمنككدان‬
‫خوشگذران آن قوم گفتند‪ :‬ما پدران خككود را بككر راهككي يككافتيم و از آنهككا پيككروي‬
‫خواهيم كرد«‪.‬‬
‫و بكككككاز مككككي فرمايكككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾   ‬لقمككان‪(21 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫»وقتي به آنها گفته شود از آنچه خداوند نازل كرده پيككروي كنيككد‪ ،‬گوينككد‪ :‬مككا از‬
‫آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم پيروي مي كنيم‪ .‬آيا اگر شيطان آنها را دعوت بككه‬
‫عذاب دردناك كند باز هم او را اطاعت مي كنند؟«‪.‬‬
‫و بكككا ايكككن سكككخن بكككه نزدشكككان آمكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾...  ‬سبأ‪(46 :‬‬

‫»بگو من شما را به يك سخن پند مي دهم و آن اينكه يكككي يكككي و دو بككه دو‬
‫براي خدا قيام كنيد‪ ،‬سپس فكر خود را به كار اندازيد تا دريابيد كه صاحب شما‬
‫مجنون نيست‪.«...‬‬
‫و بككاز مككي فرمايككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾     ‬اعراف‪» (3 :‬از‬

‫آنچه از جانب خداوند برايتان نازل شده پيروي نماييد و پيرو دستورهاي غيككر او‬
‫نباشيد و جز او را به دوستي مگيريد‪ ،‬تعداد كمي پند مي پذيرند«‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بود كه آنهككا دينشككان را نككه بككر اسككاس آنچككه كككه‬
‫رسولن الهي عليهم السلم آورده بودند بلكه بر اساس اصولي كه خود سككاخته‬
‫و حاضر به تغيير و تحولي در آن نبودند بنا نهاده بودند كه از آن جمله مي تككوان‬
‫به تقليد اشاره نمود كه در آن بعضي‪ ،‬بعض ديگر را پيروي مككي كردنككد‪ .‬هرچنككد‬
‫شخص تقليد شده صلحيت آن را هككم نداشككته باشككد‪ .‬چنككانكه اللككه تعككالي مككي‬
‫فرمايككككككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬زخككرف‪» (23 :‬و مككا‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫پيش از تو براي هيچ شهري و دياري رسولي نفرسككتاديم جككز اينكككه ثروتمنككدان‬
‫‪37‬‬

‫خوشگذران آن قوم گفتند ما پدران خككود را بككر راهككي يككافتيم و از آنهككا پيككروي‬
‫خواهيم كرد«‪.‬‬
‫منظور از مترفين بيشتر اهل رفاه و ثروت مي باشند چون آنهككا اهككل شككر و‬
‫فساد بودند و حاضر به قبول كردن حق نبودند بر خلف ضعفاء و فقرا كه اكثرا ً‬
‫اهل قبول حق و تواضع مي باشند‪ .‬پس اهل ترف صاحبان مككوقعيت و مالنككد‪﴿ :‬‬
‫‪ ﴾   ‬يعنككي صكاحبان جكاه و مكال در بيكن آنهكا‬
‫گفتنكككد‪ ﴾     ﴿ :‬يعنكككي‬
‫پدران خود را بر ديني يافتيم و ما در آن كار پيرو آنها هستيم‪ .‬منظورشككان ايككن‬
‫بود كه اي پيامبر ما بككه شككما احتيككاجي نككداريم و بككه گمككان خككويش دنبككاله روي‬
‫پدرانشان آنها را از اطاعت پيامبران عليهم السلم بي نياز مي كرد‪ .‬ايككن تقليككد‬
‫كوركورانه و از جمله امورات جاهلي اسككت‪ .‬امككا دنبككاله روي كككردن در خيككر را‬
‫اتباع و اقتدا مي نامند‪ .‬خداوند متعال از زبان يوسف ‪ ‬نقل مي كند كه‪﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾    ‬یوسككككف‪» (38 :‬از ديككككن پككككدرانم‬

‫ابراهيم‪ ،‬اسحاق و يعقوب پيروي كردم و مناسككب حككال مككا نيسككت كككه در هيككچ‬
‫چيزي شريك قرار دهيم‪«.‬‬
‫و بككككاز مككككي فرمايككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪) ﴾  ‬التوبة‪» (100 :‬پيشككي گيرنككدگان در‬

‫خير از مهاجر و انصار و كسانيكه در خير از آنها تبعيت مي كنند‪«.‬‬
‫و به همين مناسبت خداوند متعال در مورد جاهليت مي فرمايد‪ ﴿ :‬‬
‫‪‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪ ﴾   ‬البقرة‪(170 :‬‬

‫»و هنگامي كه به آنها گفته مي شد از آنچه خداوند نازل كككرده پيككروي كنيككد‪،‬‬
‫مي گفتند‪ :‬بلكه ما از آنچه پدرانمان بر آن بودند پيروي مكي كنيكم‪ .‬آيكا اگكر چكه‬
‫پدرانتان چيزي را درك نكرده و هدايت هم نيافته باشند؟«‬
‫كسي كه درك ندارد و هدايت يافته نيست شايسككته اقتككدا كككردن نمككي باشككد‬
‫بلكه مقتدي كسي است كه هم عاقل و هم هدايت يافته باشككد‪ .‬بنككابراين تقليككد‬
‫كوركورانه از جمله کارهای جاهلي است و اين را تعصككب مككي گوينككد‪ .‬مقتككدي‪،‬‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه وسلم ‪ -‬و پيككروان او هسككتند‪ .‬سككپس شككيخ –رحمككه‬
‫الله به اين آيه اشاره مي كند كه مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪        ‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬لقمان‪(21 :‬‬

‫»وقتي به آنها گفته شود از آنچه خداوند نازل كرده پيروي كنيد‪ ،‬گويند‪ :‬مككا از‬
‫آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم پيروي مي كنيم‪ .‬آيا اگر شيطان آنها را دعوت بككه‬
‫عذاب دردناك كند باز هم او را اطاعت مي كنند؟«‬
‫يعني هنگامي كه مشركين را دعوت به تبعيت از قرآن مي كنيد‪ ،‬گويند‪ :‬ما از‬
‫آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم پيروي مي كنيم‪ .‬بگو اگر شيطان پككدرانتان را بككه‬
‫عذاب آماده شده دعوت كرده باشككد بككاز هككم آنهككا را تبعيككت مككي كنيككد؟ يعنككي‬
‫‪38‬‬

‫هرچند پدرانتان از پيروان شيطان باشككند بككاز هككم بككه آنهككا اقتككدا مككي كنيككد كككه‬
‫سرانجام آن سعير است؟ بر انسان عاقل واجب است كه در آن انديشه كند تا‬
‫بداند دنباله روي چه كسي است‪.‬‬
‫سپس شيخ رحمه الله ادامه ميدهد‪" :‬و با اين سخن به نزدشان آمد‪ ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾...‬سبأ‪(46 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫» بگو من شما را به يك سخن پند مي دهم و آن اينكه يكي يككي و دو بككه دو‬
‫براي خدا قيام كنيد‪ .‬سپس فكر خود را به كار اندازيد تا دريابيد كه صاحب شما‬
‫مجنون نيست‪«...‬‬
‫و باز مي فرمايككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾    ‬العراف‪(3 :‬‬

‫»از آنچه از جانب خداوند برايتان نازل شده پيروي نماييد و پيككرو دسككتورهاي‬
‫غير او نباشيد و جز او را به دوستي مگيريد‪ .‬تعداد كمي پند مي پذيرند‪"«.‬‬
‫يعني رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه وسلم ‪ -‬با اين آيه بككه نزدشككان آمككد و آنهككا‬
‫گفتند ما به آنچه پدرانمان بر آن بودند متمسك هستيم و از محمد ‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه وسلم ‪ -‬پيروي نمي كنيم‪ ،‬در حاليكه خداوند متعككال مككي فرمايككد‪ :‬در آنچككه‬
‫اين مرد به شما مي گويكد‪ ،‬بنگريكد و انديشكه كنيكد‪ .‬عصكبيت‪ ،‬شكما را بكه خكود‬
‫مشغول ننمايد؛ بصورت جمعي و يا تنها در آنچه محمد ‪ -‬صلي الله عليه وسككلم‬
‫ شما را بدان فرا مي خواند فكر كنيد در صورتيكه آن را حككق يافتيككد بككر شككما‬‫واجب است از آن پيروي نماييد و در آن صككورت‪ ،‬درسككت نيسككت كككه شككما بككه‬
‫آنچه پدرانتان بر آن بوده اند باقي بمانيد‪.‬‬
‫﴿‪ ﴾  ‬يعني قيامتان براي خدا باشد نه براي هوا و هككوس‪،‬‬
‫بلكه حق را قصكد كنيكد ﴿‪ ﴾  ‬دو تكا دو تكا بكا‬
‫هم فكر كنيككد و بككا هككم اجتمككاع نماييككد و جلسككه تشكككيل دهيككد‪ .‬چككون همكككاري‬
‫تشكيل دهندگان جلسات يا همكاري جمعي احتمال رسيدن به حككق را افزايككش‬
‫مي دهد‪ .‬يا به صورت فردي با خود خلوت نماييد و در مورد آنچه رسول اللككه ‪-‬‬
‫صلي الله عليه و سلم ‪ -‬آورده‪ ،‬بينديشيد و مطمئنا ً آن را حككق خواهيككد يككافت و‬
‫در آن صكككورت پيكككروي از آن را بكككر خكككود واجكككب مكككي دانيكككد‪﴿ ،‬‬
‫‪ ﴾   ‬سپس در مورد محمد ‪ -‬صلي الله‬
‫‪‬‬
‫عليه و سلم ‪ -‬كه مي گوييد ديوانه است بينديشيد‪ ،‬چون او ديككوانه نيسككت بلكككه‬
‫عاقل ترين مردم و نمككونه اعلككي در بيككن مخلوقككات اسككت و او ناصككح مككردم و‬
‫عالمترين آنها مي باشد‪ .‬پس چگونه مي گوييد كه او ديوانه اسككت؟ بينديشككيد و‬
‫در رفتارش بنگريد‪ .‬آيا در رفتار و در تصرفاتش چون ديوانگان عمل مي كند؟ ﴿‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪ ﴾    ‬او‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫مجنون نيست بلكه قبل از اينكه دچار عذاب شويد شما را مي ترساند‪ .‬اگككر بككه‬
‫وي ايمان نياوريد و اطاعتش نكنيد دچار عذاب شديدي خواهيد شد‪ .‬او به سوي‬
‫شما آمده و خيرخواه شماست و براي شما طالب خير است و مي خواهد شما‬
‫را نجات دهد و قصد صلح و رسككتگاري شككما را در دنيككا و آخككرت دارد‪ .‬چگككونه‬
‫شما او را متصف به اين صفات مي كنيككد و بككدون نظككر و انديشككه در حككال وي‬
‫اذعان مي داريد كه او ديوانه است؟ در نتيجه بر هر انسككان عككاقلي لزم اسككت‬
‫‪39‬‬

‫در سخنان و گفته هاي مردم فكر كند؛ در موردش تحقيق نمايد و حككق و نككاحق‬
‫را از هم تشخيص دهد‪ .‬حق را پذيرا و خطا را مردود بدارد تا تقليككد كوركككورانه‬
‫باعث ماندگاريش بر باطل نگردد‪.‬‬
‫مسئله پنجم‬
‫دليل اكثريت را بدون در نظر گرفتن سند آن‪ ،‬حجت دانستن‬
‫از اساسي ترين قواعد جاهلي اين بود كه آنها به اكثريت مغككرور بودنككد و آن‬
‫را وسيله صحت و درستي هر چيزي تلقي مي كردند‪ .‬در حكاليكه رسكول اللكه ‪-‬‬
‫صلي الله عليه و سلم ‪ -‬ضد آن انديشه را با خود آورد و در مككوارد بسككياري در‬
‫قرآن اين جريان توضيح داده شده است‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بود كه آنها اكثريت را دليل حق بودن و اقليت را‬
‫دليل بر ناحق بودن مي دانستند‪ .‬هرچيزي كه اكثريت آن را مككي خواسككت‪ ،‬نككزد‬
‫آنها حق بود و برعكس ناحق را در بين طرفداران اقليت مي يافتند‪ .‬ميزان حق‬
‫و ناحق در بينشان اكثريت و اقليت بود و اين خطا بكود‪ .‬چنكانكه خداونكد متعكال‬
‫مككي فرمايككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾    ‬النعكككككككككام‪:‬‬

‫‪» (116‬اگر از اكثريت مردم زمين پيروي كني تو را از راه خدا منحرف خواهند‬
‫كرد كه اينان جز از پي گمان نمي روند و جككز انديشككه باطككل و دروغ چيككزي در‬
‫دست ندارند‪«.‬‬
‫و بككككاز مككككي فرمايككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬العككراف‪» (102 :‬اكككثر مككردم را در عهككد و پيمككان‬

‫استوار نديديم بلكه بيشترشان را عهدشكن و فاسد يافتيم‪«.‬‬
‫بنابراين‪ ،‬ميزان حق و ناحق اكثريت و اقليت نيست؛ بلكه ميزان‪ ،‬حق بككودن‬
‫است‪ .‬هركس بر حق باشد هرچند يك نفر باشد‪ ،‬او حق است و كسي است كه‬
‫بايد به او اقتدا شود و در صورتيكه اكثريت بر باطل باشند بايد آنها را رهككا كككرد‬
‫و به زياد بودنشان مغرور نشد بلكه اعتبار به حق است‪ .‬به همين خاطر علمككاء‬
‫گفته اند حق به واسطه انسانها معلوم نمي گككردد بلكككه مككردان را بككه واسككطه‬
‫حق بايد شناخت‪ .‬پس آن كس كه بر حق باشد بايد مككورد اقتككدا و تأسككي قككرار‬
‫گيرد‪.‬‬
‫ً‬
‫خداوند در داستان پيشينيان برايمان نقل مي كند كه گاها اقليت بر حق بوده‬
‫انكككد‪ .‬چنكككانكه مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬هود‪» (40 :‬با او جز اندكي ايمان نياوردند‪«.‬‬
‫در حديث وارد است كه رسول الله ‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم ‪ -‬فرمودنككد‪:‬‬
‫امتها را به من نشكان دادنكد‪ ،‬پيكامبري را ديكدم كككه كمكتر از ده نفككر بكا او بككود‪،‬‬
‫پيامبري را ديدم كه يك يا دو نفر همككراه او بودنككد و پيككامبري را ديككدم كككه هيككچ‬
‫احدي همراه او نبود‪ .‬بنابراين در حق بودن مككذهبي يككا سككخني ميككزان‪ ،‬اكككثريت‬
‫پيروان آن نيست بلكه اعتبار تنها به حق يا باطل بككودن مككي باشككد‪ .‬اگككر چيككزي‬
‫حق باشد هرچند اقليت مردم با او باشند بايد به آن متمسك شد چون نجات در‬
‫آن است و اكثريت مردم نمي تواننككد باطكل را حكق كننكد‪ .‬بنكابراين حكق را هكر‬
‫مسلماني بايد هميشه آويزة گوش نمايد‪.‬‬

‫‪40‬‬

‫َ‬
‫ريب ًككا‬
‫رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم – م ‌‬
‫س كَل ُ‬
‫يفرمايككد‪» :‬ب َكد َأ اْل ِ ْ‬
‫م غَ ِ‬
‫ما ب َد ََأ«‪» 1‬اسلم با غريككبي آغككاز شككد و بازگشككتش نيككز غريبككانه‬
‫وَ َ‬
‫ريًبا ك َ َ‬
‫سي َُعود ُغَ ِ‬
‫است«‪ .‬اين در حالي است كه اكثريت مردم بر شككر و گمراهككي قككرار دارنككد و‬
‫جز اندكي از مردم بر حق باقي نمي مانند كه آنها نيز غريبند و ايككن غريبككان در‬
‫مجتمع بشري در اقليت مي باشند‪ .‬هنگامي كه رسول الله‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫سلم ‪ -‬مبعوث شد جهان كل ً در كفر و گمراهي موج مي زد و در آن هنگككام كككه‬
‫شروع به دعوت نمود‪ ،‬مردم يك به يك و دو به دو دعوتش را لبيك گفتند تا زياد‬
‫شككدند‪ .‬در آن هنگككام قريككش و جزيككرة عككرب و تمككام عككالم بشككري همگككي بككر‬
‫گمراهي بودند‪ .‬رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬به تنهايي شروع به دعوت‬
‫نمود و آنانيكه از او پيروي كردنككد و دعككوتش را پذيرفتنككد بككه نسككبت كككل عككالم‬
‫خيلي كم بودند‪ .‬بنابراين اكثريت ملك اعتبار نيست بلكه تنها چيككزي كككه معتككبر‬
‫است حق بودن و به حق رسيدن است‪ .‬اما در صورتيكه اكثريت بر حق باشكند‪،‬‬
‫چيز خوبي است‪ .‬ولي سنت الهي اينگونه است كككه هميشككه اكككثريت بككر باطككل‬
‫‪  ‬‬
‫قكككرار دارنكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬یوسف‪» (103 :‬اكثريت مردم ايمككان نمككي آورنككد‬
‫هرچند تو نسبت به ايمان آوردن آنها حريص باشي«‪.‬‬
‫و مككككككككي فرمايككككككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾     ‬النعام‪» (116 :‬اگككر از‬
‫اكثريت مردم زمين پيروي كني تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد«‪.‬‬
‫مسئله ششم‬
‫پيشينيان را بدون در نظضضر گرفتضضن هرگضضونه سضضند و دليلضضي حجضضت‬
‫دانستن‬
‫چنككانكه اللككه تعككالي مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬طه‪)» (51 :‬فرعون( گفت‪ :‬پس حال اقوام گذشته چيست؟«‪.‬‬
‫و مككككككككككي فرمايككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬المؤمنككون‪» (24 :‬در ميككان پككدران خككويش‬
‫چنين سخناني را نشنيده ايم«‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫يعني زمانيكه رسولن پروردگار‪ ،‬حق را براي آنها آوردند؛ پدرانشككان را دليككل‬
‫عدم پذيرش قرار دادند‪ .‬موسي عليه السككلم آنگككاه كككه فرعككون را دعككوت بككه‬
‫ايمان كرد فرعون آنچه گذشتگان بر آن بودند را دليل قرار داد و گفككت‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬طككه‪» (51 :‬گفككت‪ :‬پككس حككال‬
‫اقوام گذشته چيست؟« خواست با اين كار به عملكرد گذشتگان استناد كند كه‬
‫در كفر بر كساني كه در آن زمان زنككدگي مككي كردنككد مقككدم بودنككد‪ .‬ايككن دليككل‬
‫باطل‪ ،‬دليل جاهليت بود‪ .‬همچنانكه قوم نوح بعد از دعوت شدنشككان بككه سككوي‬
‫توحيككككككد بيككككككان داشككككككتند و گفتنككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬مؤمنون‪(24 :‬‬

‫»اين مرد جز بشري چون ما نيست كه مي خواهد بر شما برتككري يابككد‪ ،‬اگككر‬
‫خدا مي خواست ملئكه اي را بر شما نازل مكي كككرد‪ .‬در ميكان پككدران خككويش‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه مسلم )رقم‪.(146 :‬‬‫‪41‬‬

‫چنين سخناني را نشنيده ايم‪ «.‬با نوح به مقابله برخواسككتند و دليلشككان در ايككن‬
‫مبارزه اين بود كه پدران ما بر حق هستند و آنچه را كه نوح آورده باطل است؛‬
‫چون مخالف آن چيزي است كه پككدرانمان بككر آن بودنككد و كككافران قريككش نيككز‬
‫اظهار مي داشتند كه‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬ص‪(7 :‬‬
‫»ما چنين چيزي را در دين ديگري نشنيده ايم و اين جككز دروغ بككه هككم بككافته‬
‫شده چيز ديگككري نيسككت‪ ﴾   ﴿ «.‬يعنككي آنچككه‬
‫رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم ‪ -‬آورده اسككت‪ ﴿ .‬‬
‫‪ ﴾ ‬در ديككككن آبككككاء و اجدادشككككان‪  ﴿ .‬‬
‫‪ ﴾‬دروغ است‪ .‬آنها آن چيككزي را كككه رسككول اللككه ‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه و سلم ‪ -‬آورده بود‪ ،‬دروغ دانستند؛ چرا؟ چون مخالف آن چيزهايي بود كه‬
‫پدرانشان بر آن بودند كه همان عبادت بتها بود ولي آنها بككه ديككن پككدران نزديككك‬
‫خود رجوع نمودند و به دين پدرانشان‪ ،‬ابراهيم و اسككماعيل‪ ،‬مراجعككه نكردنككد و‬
‫اين سنت كافران است و سنت جاهليت مي باشد‪ .‬بككه هككر بككاطلي كككه بككر آنهككا‬
‫متقدم باشد براي رد حق استناد مي كنند‪ .‬اما آنچككه كككه بككر هككر انسككان عككاقلي‬
‫واجب است اين است كه به آنچه رسول الله ‪ -‬صلي الله عليكه و سكلم ‪ -‬آورده‬
‫است بنگرد و بين آن و آنچه از پدرانش به وي رسيده مقارنه كنككد و آنهككا را در‬
‫كنار هم گذارد تا حق از باطل برايش جدا گردد‪ .‬ولي آنها درها را بككر روي خككود‬
‫بستند و گفتند‪ :‬ما هيچ چيز را جز آنچه را كه از طريق پدرانمان بككه مككا رسككيده‬
‫باشد‪ ،‬نمي پذيريم و هر چيز كه مخالف آن باشد‪ ،‬قبول نداريم‪ .‬و اين رفتككار در‬
‫شأن يك انسان عاقل نيست تا برسد به كسي كه در صدد نجات خودش اسككت‬
‫چنين فردي نبايد تنها به آنچه از گذشتگان به او رسيده‪ ،‬بسنده كند‪.‬‬
‫در شرايط فعلي در صورتي كه گورپرسككتان را از عبككادت بتهككا نهككي كنيككد در‬
‫جواب مي گويند‪ :‬اين شهر فلني است و فلن جماعت در آن بوده اند و زمانها‬
‫بر اين منوال گذشته و ما هم بر همين منوال كار آنها را ادامه مككي دهيككم‪ .‬اگككر‬
‫به كساني كه مراسم مولودي راه مي اندازند‪ ،‬گفتككه شككود‪ :‬ايككن بككدعت اسككت‪.‬‬
‫گفته مي شود كه گذشتگان ما به آن عمل كرده اند و اگر اين كار باطل بود به‬
‫آن عمل نمي كردند‪.‬‬
‫اينگونه اسككتدلل نمككودن اسككتدلل اهككل جككاهليت اسككت‪ .‬آنچككه مككردم بككر آن‬
‫هستند ميزان سنجش نيست بلكه اعتبار بكر آن چيككزي اسكت ككه رسككول اللككه‪-‬‬
‫صلي الله عليككه و سككلم ‪ -‬آورده اسككت چككون مككردم هككم خطككا مككي كننككد و هككم‬
‫درست عمل مي كنند‪ .‬ولي آنچككه كككه رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم ‪-‬‬
‫آورده قطعا ً حق است و تبعيت از آن واجب مي باشد و خداوند متعال ما را بككه‬
‫پدران و اجدادمان واگذار نكرده است‪.‬‬
‫صوفيه نيز به همين درد گرفتارند‪ .‬آنها مي گويند‪ :‬حالت دروني مككا‪ ،‬مككا را از‬
‫تبعيت رسول الله ‪ -‬صلي الله عليه و سلم ‪ -‬كفايت مي كند‪ .‬ما احككوالي داريككم‬
‫كه در آن به الله تعالي متصل مي شويم و مسككتقيما ً از خداونككد علككم و هككدايت‬
‫دريافت مي داريم ولي اهل سنت دينشان را از مردگان دريكافت مكي كننكد كككه‬
‫منظورشان اهل حديث مي باشد ولي ما دينمان را از زنده اي كككه هرگككز نمككي‬
‫ميرد دريافت مي نماييم‪ .‬و باز مي گويند‪ :‬عوام احتيككاج بككه رسككولن دارنككد امككا‬
‫خواص به رسولن احتياجي نيست چككون آنهككا مسككتقيما ً بككه خداونككد وصككل مككي‬
‫شوند و ياد مي گيرند‪ .‬همينطور شيطان برايشان سخن مي سازد‪ .‬و در هميككن‬

‫‪42‬‬

‫رابطه مي گويند‪ :‬اصحاب طريقت بككه رسككول نيككاز ندارنككد چككون آنهككا بككه طككور‬
‫مستقيم با خدا ارتباط دارند و ايكن ديككن جككاهلي اسككت‪ .‬و رويككدادها و جريانككات‬
‫فكري متعدد و منحرف نيز از همين قبيل هستند‪.‬‬
‫مسئله هفتم‬
‫استدلل به اينكه آنچه صاحبان قدرت بر آن هستند حق است‬
‫قومي كه در فهم قوي بودنككد و يككا در انجككام كارهككا قككدرت بيشككتري از خككود‬
‫نشان مي دادند و يا داراي مال و جاه و ملك بيشككتري بودنككد در مسككائل مككورد‬
‫استناد اهل جاهليت قرار مي گرفتند و خداوند متعال در كلمش اين كارشان را‬
‫مردود مي شمارد؛ چنككانكه مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪﴾    ‬‬
‫)الحقاف‪(26 :‬‬
‫»به آنان قوت و قدرتي داديم كه به شما نداده ايم‪«.‬‬
‫و مكككككككككككككككككككككككي فرمايكككككككككككككككككككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬البقككرة‪» (89 :‬از قبككل انتظككار پيككروزي بككر كككافران را داشككتند امككا‬

‫هنگامي كه آمد و او را شناختند به او كافر شدند‪«.‬‬
‫و مكككككككككككككككي فرمايكككككككككككككككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقرة‪» (146 :‬او را به مانند‬
‫فرزندان خويش مي شناختند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بككود كككه آنهككا بككه آنچككه صككاحبان قككدرت و جككاه و‬
‫موقعيت در بين مردم بر آن بودند استدلل كككرده و آن را حككق مككي دانسككتند و‬
‫ضابطه شناخت حق پيش آنان اين بود‪ .‬بنابراين مردم به اهل ثككروت‪ ،‬قككدرت و‬
‫مال مي نگریستند و هر چه آنان مي پسنديدند را حق دانسكته و هكر چكه را ككه‬
‫ضعفا و فقرا بر ‌آن بودنكد و بكه آن معتقكد بودنككد را باطككل تلقكي كككرده و آن را‬
‫طرد مي نمودند و ايككن حككال اهككل جككاهليت بككود و ايككن ضككابطه بككاطلي اسككت‪.‬‬
‫خداوند متعال از ملتهاي گذشته ياد مي كند كه آنها داراي قوت و قدرت زيككادي‬
‫بودند و ثروتهاي زيكادي را در اختيكار داشككتند‪ ،‬در حكاليكه ككافر بودنكد‪ .‬در آيكات‬
‫زيادي اين موضوع مورد بحث قككرار گرفتككه اسككت در حككاليكه آنككان از مككوقعيت‬
‫هاي اجتماعي و زيركي و فهم بسيار برخوردار بودند ولي اين مسائل فاقككد هككر‬
‫نوع نفعي برايشان بود و آنها را از باطل نجات نداد‪ .‬چنانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬مریم‪(73 :‬‬

‫»و چون آيات واضح ما بككر آنهككا تلوت شككود‪ .‬كككافران بككه ايمانككداران گفتنككد‪:‬‬
‫كداميك از ايككن دو گككروه مقككام و مجالسككمان نيكككوتر اسككت؟« خداونككد متعككال‬
‫سخنانشكككان را مكككردود دانسكككته و مكككي فرمايكككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬مریم‪(74 :‬‬

‫»و چه بسا پيش از آنان گروه هاي بسياري كه از آنككان ثروتمنككدتر و خوشككتر‬
‫بودند را هلك گردانيديم‪«.‬‬

‫‪43‬‬

‫و بكككاز مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬فاطر‪» (44 :‬آيا در روي زمين سير نكككرده انككد‬

‫تا عاقبت كار ستمكاران پيش از خود را كه نيككرو و اقتدارشككان بسككيار بيككش از‬
‫اينان بود بنگرند كه چگونه شد؟ و هيككچ موجككودي در آسككمانها و زميككن‪ ،‬خككدا را‬
‫درمانده نكرده است؛ چرا كه او همواره داناي تواناست‪«.‬‬
‫و بكككاز مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾     ‬ق‪» (36 :‬چككككككه‬
‫بسيار طوايفي را قبل از اينككان مككا هلك كرديككم كككه قككدرت و قهرشككان بيشككتر‬
‫بود‪«.‬‬
‫و مكككككي فرمايكككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾   ‬النعام‪(6 :‬‬
‫‪‬‬

‫»آيا نديدند كه پيش از ايشان چه بسيار گروهي را هلك نموديم و حال آنكه‬
‫در زمين قدرت و تمكني به آنها داده بوديم كه بككه شككما نككداده ايككم؟ از آسككمان‬
‫باران را پيوسته بر آنان فرستاديم و نهرها را در زمين جككاري سككاختيم ولككي بككه‬
‫سبب گناهانشان هلكشان كرديم و بعد از آنان گروه ديگري را پديد آورديم‪«.‬‬
‫اين آيات مي رساند كه قكوت و تمككن و مكال هنگكامي ككه صكاحبش گمكراه‬
‫باشد‪ ،‬ملك اعتبار نيست‪ .‬چون اين قدرت و مال و ثروت به آنهككا سككودي نمككي‬
‫رساند‪ .‬خداوند سبحان بيككان مكي دارد كككه بككه خككاطر سككنت اسككتدراج آن را بككه‬
‫كافران عطككا مككي كنككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾   ‬النعام‪(45 -44 :‬‬

‫»چون آنچه را كه به آنها تذكر داده شد فراموش كردند ما هككم درهككاي همككه‬
‫چيز را به روي آنها گشوديم تا چون به نعمتي كككه بككه آنهككا داده شككد شككادمان و‬
‫مغرور شدند ناگهان آنها را گرفتيم و يك باره نااميككد شككدند‪ .‬پككس ريشككه گككروه‬
‫ظالمان كنده شد و ستايش خدايي را كه پروردگار عالميان است‪«.‬‬
‫و مكككككككككي فرمايكككككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾     ‬قلككم‪-44 :‬‬

‫‪(45‬‬
‫»منكرين و تكذيب كنندگان قرآن را به من واگذار‪ ،‬كه ما آنها را از جايي كه‬
‫نمي فهمند به عذاب سخت درافكنيم و آنها را مهلت مي دهيم‪ .‬همانككا كيككد مككن‬
‫قوي و سخت است‪«.‬‬
‫‪44‬‬

‫و باز مي فرمايد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪) ﴾ ‬آل عمران‪(178 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫»كافران نپندارند هنگامي كه به آنها مهلت مككي دهيككم برايشككان بهككتر اسككت؛‬
‫زيرا ما كه آنها را مهلت مي دهيم بككه خككاطر آن اسككت كككه بككر گناهككان خككويش‬
‫بيفزايند و عذاب خواركننده اي را برايشان قرار داده ايم‪«.‬‬
‫خداوند اين ثروت را به آنها بخشيده و در زمين به آنها قدرت داده و ملككك و‬
‫حاكميت عطا فرموده و توانايي اختراع و اكتشاف عنايت نموده اسككت‪ .‬چنككانكه‬
‫امروز نيز در مورد كفار شاهد آن هستيم و اين نشانة بر حق بودن آنان نيسككت‬
‫و مفهوم آن اين نيست كه خداوند نسبت به عطايي كككه بككه آنهككا كككرده‪ ،‬راضككي‬
‫است‪ .‬بلكه همه اينها عنوان مهلت و استدراج را دارند و بككدان خكاطر اسكت تككا‬
‫بيشتر گناه كنند‪ .‬ولي اهل جاهليت به آنها استدلل مي كردند و آن را دليككل بككر‬
‫حق بودن به حساب مي آوردند‪ .‬اما اهل بصيرت به آنچه امتها و گروهها بككر آن‬
‫قرار دارند‪ ،‬مي نگرند‪ .‬اگر حق بود هرچند صاحبان آن فقير باشككند‪ ،‬قبككول مككي‬
‫نمايند و اگر باطل بود‪ ،‬هرچند مربوط به ثروتمندان و صاحبان قدرت باشككد‪ ،‬رد‬
‫مي نمايند‪ .‬از جمله آيات در اين زمينه همان است كه جناب شيخ ‪ -‬رحمه الله‪-‬‬
‫به آن استناد كرده است‪ .‬آنجا كه خداوند هلك قوم عاد را بحث مي كند‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾  ‬الحقكككاف‪» (26 :‬بكككه آنكككان‬

‫قوت و قدرتي داديم كه به شما نداده ايم‪ .‬به آنها چشم‪ ،‬گوش و دل داديم امككا‬
‫اين ابزار‪ ،‬آنها را از عذاب نرهاند و بي نياز نكرد‪«.‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫و مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬

‫‪) ﴾   ‬الفجر‪(8 -6 :‬‬
‫»آيا نديدي كه پروردگار تو با قوم عاد چه كرد؟ اهل ارم را كه صاحب قدرت‬
‫و عظمت بودند‪ ،‬چگونه كيفر داد؟ شهري كه ماننككد آن در عككالم سككاخته نشككده‬
‫بود‪«.‬‬
‫در دل كوهها سنگها را تراشيده و آن را براي سكونت زينت مي دادند كككه تككا‬
‫به حال باقي مانده است و در مسير كاروانها به سوي شام قككرار دارد‪﴿ .‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬القصص‪» (58 :‬و اين خانه هاي آنهاست كه بعككد از‬
‫آنها جز عده قليلي ساكن نشككدند و تنهككا مككا وارث آن بككوديم‪﴿ .‬‬
‫‪) ﴾   ‬نمككككل‪(52 :‬‬

‫»اين است خانه هايشان كه به سبب ظلمي كه كردند همه ويران شدند‪«.‬‬
‫اين همكه قكدرت عظيكم را خداونكد بكه آنهكا داده اسكت در حكاليكه كافرنكد و‬
‫هنگامي كه پيامبران در ميانشان مبعكوث شككدند بككه واسككطة قككدرت و ثككروت و‬
‫امكاناتي كه داشتند‪ ،‬مغكرور شكدند و تككبر ورزيدنكد و بكر شكرك خكويش بكاقي‬
‫ماندند و حق را نپذيرفتند و سبب همه اينهككا مغككرور شككدن بككه خككاطر قككدرت و‬
‫امكاناتي بود كه داشتند‪ .‬چنانكه خداوند متعال اينگونه نقل مي نمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪45‬‬

‫‪       ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾‬فصككلت‪» (15 :‬و گفتنككد‪ :‬چككه كسككي از مككا قككوي تككر اسككت؟ آيككا‬

‫ندانستند خدای كه آنها را خلق كرده از آنها قدرتمندتر است‪«.‬‬
‫اما در مورد استدلل كردن به فهم بايد گفت كه‪ :‬يهوديان يا بني اسككرائيل را‬
‫خداوند علم و فهم عنايت كرده بود‪ .‬آنها صككفات پيككامبري را كككه در آخرالزمككان‬
‫مبعوث خواهد شد‪ ،‬مي دانستند‪ .‬در تورات خوانده بودند كه پيككامبري كككه خككاتم‬
‫پيامبران است بزودي مبعوث خواهد شد و حتي صفات او را هم مككي دانسككتند‪.‬‬
‫در مدينه با اوس و خزرج كه دو طايفه عرب بودند در جنگ و جككدال بسككر مككي‬
‫بردنككككككككككككككد‪   ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقرة‪(89 :‬‬
‫مي گفتند‪ :‬بزودي پيامبر آخرالزمان مبعوث خواهد شد و ما از او پيروي مككي‬
‫كنيكككم و همكككراه او بكككا شكككما مكككي جنگيكككم‪  ﴿ .‬‬
‫‪ .﴾ ‬هنگامي كه محمككد‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم ‪-‬‬
‫مبعوث شد و از فرزندان اسماعيل بود به او حسادت بردند چون آنها گمان مي‬
‫كردند كه نبوت در فرزندان يعقوب خواهد بود و همين حسككادت مككانع از ايمككان‬
‫آوردنشان شد‪ .‬به همين خاطر فهم و علمشان هيچ منفعتي به آنها نرساند‪.‬‬
‫اينطور نيست كه هركس حكق را بشناسكد‪ ،‬از آن پيكروي كنكد و بكه آن عمكل‬
‫نمايد‪ .‬گاها ً موانعي وي را منصرف مي كنككد‪ .‬چككه بسككا حسككد‪ ،‬كككبر‪ ،‬طمككع دنيككا‪،‬‬
‫طلب رياست و مسائل ديگر همگي باعث انحراف انسككان از حككق گككردد‪ .‬علككي‬
‫رغم اينكه حق را هم مي شناسد‪ .‬پس هدايت و توفيق ناشي از معرفككت‪ ،‬فهككم‬
‫و علم نيست بلكه به دست خداوند سبحان است و در قدرت اوست‪ .‬به هميككن‬
‫دليل رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم ‪ -‬اين دعا را بسيار تكككرار مككي كردنككد‪:‬‬
‫ت قَل ِْبي عََلى ِدين ِ َ‬
‫ك«‪» 1‬اي برگردانندة دلها و ديككده‬
‫ب ال ْ ُ‬
‫م َ‬
‫قل ّ َ‬
‫ب والبصار ث َب ّ ْ‬
‫»َيا ُ‬
‫قُلو ِ‬
‫ها‪ ،‬دل مرا بر دين خودت ثابت گردان«‪.‬‬
‫معرفت‪ ،‬علم‪ ،‬فهم و فقه به تنهايي همگي سببهاي خوبي هستند ولككي كككافي‬
‫نيستند‪ .‬بنابراين بايد مواظب آنچككه كككه بككه وي عطككا شككده‪ ،‬باشككد و بككه علككم و‬
‫فهمش مغرور نگردد و هميشه از خداوند متعال ماندن بر طريق حق و هككدايت‬
‫بسوي صراط المستقيم را بخواهد‪.‬‬
‫خداوند متعال از اتکاء محض به وسائل دنیوی منع نموده اسككت چنككانكه مككي‬
‫فرمايكككككككككككككككككككككككككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪﴾    ‬‬

‫)التوبة‪» (25 :‬در جنگ حنين كه فريفتككه و مغككرور بسككياري لشكككرتان در برابككر‬
‫اسلم بوديد در حاليكه هيچ به كار شما نيامككد و زميككن بككا همككه فراخككي اش بككر‬
‫شما تنگ گرديد و همگي رو به فرار نهاديد‪«.‬‬
‫اين مسككئله را بايككد بسككيار بككزرگ تلقككي كككرد در حكاليكه بيشككتر مككردم از آن‬
‫غافلند و به قدرت‪ ،‬ثروت‪ ،‬جاه و ابهت استدلل كرده و مككي گوينككد‪ :‬ايككن ملككت‬
‫پيشرفت كرده و اين ترقي و پيشرفت دليل بر اين است كه آنها بر حقند و اگر‬
‫بر حق نبودند به آن درجه از رشد و پيشرفت نمي رسيدند و آنها داراي تمككدن‪،‬‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه الترمذي )‪ 5/573‬رقم ‪ (3596‬والحاكم )‪ 2/211‬رقم ‪ ،(1970‬وابن ماجه )‬‫‪ 1/132‬رقم‪ ( 199 :‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم‪(7988 ،7987 :‬‬
‫‪46‬‬

‫فرهنگ و علمند و همينطور جمعي از دنباله روان مغرور تكرار مي كننككد بككدون‬
‫اينكه نظري هم به كفري كه بر آن هستند‪ ،‬بيندازند‪.‬‬
‫مسئله هشتم‬
‫آنچه كه افراد ضعيف بر آن هستند‪ ،‬حق نيست‬
‫پيروي كردن افراد ضكعيف از چيكزي را دليكل باطكل بكودن آن مكي دانسكتند‪.‬‬
‫چنكككككككانكه مكككككككي فرمايكككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬الشعراء‪» (111 :‬آيككا بككه تككو ايمككان آوريككم در حككاليكه‬
‫پيروانت افراد فرومايه و ضعيف هستند‪«.‬‬
‫و مككككي فرمايككككد‪   ﴿ :‬‬
‫د‬
‫‪) ﴾ ‬النعام‪» (53 :‬آيا اينها هستند كه در بين ما خداون ‌‬
‫)به واسطة نعمت اسلم( بر آنها منت نهاده است‪«.‬‬
‫خداوند سخنشككان را مككردود مككي شككمارد و مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬النعام‪» (53 :‬آيا خداوند بككه احككوال‬
‫سپاسگزاران داناتر نيست‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اين مسئله برعكس مسئله قبلي است‪ .‬در آن به قككدرت و توانككائي اسككتدلل‬
‫مي نمودند و صاحبان قدرت را به خاطر داشتن توانائي‪ ،‬حق مي دانستند ولككي‬
‫در اين مسئله ضعف را دليل بر ناحق بودن مي گيرنككد و مككي گوينككد‪ :‬اگككر حككق‬
‫بودند ضعيف نمي شدند و اين ميزان تشخيص بكراي اهكل جكاهليت اسكت‪.‬آگكاه‬
‫نيستند كه قدرت و ضعف در دست خداست‪ .‬گاها ً ضعيف هرچند نككاتوان اسككت‬
‫بر حق‪ ،‬و قدرتمندي هرچند قوي است بر باطل است‪ .‬اما اين منطق قوم نككوح‬
‫است‪ .‬آنگاه كه نوح عليه السلم آنها را دعوت مي كند؛ مي گوينككد‪﴿ :‬‬
‫‪ ﴾   ‬مردم پيروان تو از‬
‫جمله افراد ضعيف مي باشند كه اگر بر حق بودي قدرتمندان از تو پيككروي مككي‬
‫كردنكككد‪ .‬در آيكككه ديگكككر آمكككده‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬هككككود‪(27 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫»ما پيروان تو را جز تعدادي افراد اراذل و كم خككرد نمككي بينيككم‪ «.‬يعنككي دنبككاله‬
‫روان تو فاقد رأي و نظر هستند و صاحب انديشه و فكر نمي باشند‪.‬‬
‫در عهد رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬نيز مشركين مؤمنان مستضكعف‬
‫چون بلل‪ ،‬سلمان‪ ،‬عمار و پدر و مادرش را به تمسخر مي گرفتند و به رسككول‬
‫الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬مي گفتند‪ :‬در حاليكه اينها پيش تو باشند ما بككا تككو‬
‫نمي نشينيم و غير از مجلس اينها جلسه اي مخصوص برايمككان بگككذار بلكككه در‬
‫آن به تفاهم برسيم‪ .‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬بككه خككاطر اينكككه بككه‬
‫هدايت آنها بسيار دلبسككته بككود‪ ،‬تصككميم گرفككت برايشككان جلسككه اي مخصككوص‬
‫بگذارد ولي خداوند متعال‪ ،‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬را مككورد عتككاب‬
‫و سكككككرزنش قكككككرار داد و فرمكككككود‪  ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬

‫‪47‬‬

‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬النعام‪» (53 -52 :‬آنانكه صبح و شام خداوند را مي خوانند‬

‫و از اين كار قصدشان تنها خداست از خود مران‪ ،‬كه نه چيزي از حساب تو بككر‬
‫آنها و نه چيزي از حساب آنها بر توست‪ .‬پس اگر آنها را از خود براني سككتمكار‬
‫خواهي بود‪ .‬و همچنين ما بعضي را به بعضي ديگر بيازماييم تا بگويند‪ :‬آيككا اينهككا‬
‫هستند كه در بين ما خداوند بر آنها منت نهاده است‪«.‬‬
‫اينككككه مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪ ﴾ ‬منظورش از آنها ضككعفاي صككحابه مككي باشككد‪ .‬ممكككن‬
‫قوَنا‬
‫سكب َ ُ‬
‫ن َ‬
‫نيست اينها در خيككر و نيكككي بككر مككا پيشككي بگيرنككد‪﴿ .‬ل َكوْ ك َككا َ‬
‫مككا َ‬
‫خي ْكًرا ّ‬
‫ه﴾ »اگر خيري در آن بود نمي توانستند بر ما پيشي بگيرند‪«.‬‬
‫إ ِل َي ْ ِ‬
‫نمونة آنها هم اكنون كساني هستند كه عالمان ديني را به عنككوان افككراد بككي‬
‫رأي و فاقد تفكر توصيف مي كنند و مي گويند‪ :‬آنها آينده نگر نيسككتند‪ ،‬متحجككر‪،‬‬
‫خشن و خشكند‪.‬‬
‫شيخ اين مسائل را نه براي تاريخ بلكه براي تحذير نگاشته است و به خككاطر‬
‫آن بود كه مسلمانان از اين مسككائل برحككذر باشككند؛ چكون ايكن مككوارد از جملككه‬
‫امور جاهلي مي باشد‪.‬‬
‫مسئله نهم‪:‬‬
‫به عالمان فاسق و عابدان جاهل اقتدا نمودن‬
‫به عالمان فاسق و عابدان جاهل اقتدا مي كردند چنانكه خداوند متعككال مككي‬
‫فرمايد‪    ﴿ :‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬التوبة‪» (34 :‬اي كسانيكه ايمان آورده ايد بسياري از عالمككان‬

‫و راهبان‪ ،‬اموال مردم را بككه نككاحق مككي خورنككد و آنهككا را از راه خككدا منككع مككي‬
‫كنند‪«.‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬المائدة‪» (77 :‬در دينتان به ناحق غلو نكنيد و از پكي خككواهش‬

‫هاي آن گروه كه خود پيش از اين گمراه شدند و بسياري را گمراه كردنككد و از‬
‫راه راست منحرف شدند‪ ،‬نرويد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهليت اين بود كه عالمان فاسق را مورد استناد قرار مككي‬
‫دادند و به آنها استدلل مي نمودند‪ .‬منظور از فاسق كسي است كه در علككم و‬
‫عمل از اطككاعت خداونككد متعككال خككارج گشككته اسككت و علمككاي فاسككق كسككاني‬
‫هستند كه به علم خويش عمل نمي كنند يا آگاهانه به خداوند متعككال دروغ مككي‬
‫بندند؛ چنانكه مي گويند‪ :‬اين حلل و اين حرام است در حاليكه خككود مككي داننككد‬
‫كه دروغ مي گويند و اينكككار را بككه خككاطر رسككيدن بككه آرزوهككاي خككويش انجككام‬
‫ميدهند‪ .‬از موقعيتشان كه مورد اعتماد مردم هستند سككوء اسككتفاده مككي كننككد‪.‬‬
‫اما عابدان فاسق كساني هستند كه از روي جهل و بدون علم اقككدام بككه كككاري‬
‫مي كنند و مردم به آنها اعتماد دارند و آنها را صكالح مكي داننكد‪ .‬بككه خكاطر نككام‬
‫عالم و عابد نبايد فريب خورد و تنها وقتي بايد به آنها اعتماد نمككود كككه بككر ديككن‬

‫‪48‬‬

‫خداوند متعال باشند‪ .‬الله تعالي در مورد يهود و نصاري مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬التوبة‪» (34 :‬اي كسانيكه ايمان آورده ايكد بسكياري از عالمكان و راهبكان‬

‫اموال مردم را به ناحق مي خورند و آنها را از راه خدا منع مي كنند‪«.‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫و مكككككككككككككككي فرمايكككككككككككككككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬التوبكككككككة‪:‬‬
‫‪» (31‬غير از خداوند متعال علما و راهبان خويش را رب و پروردگار خود قككرار‬
‫مي دادند‪«.‬‬
‫تحقق اين امر بدين صورت بود كه آنان حرام را برايشان تبككديل بككه حلل‪ ،‬و‬
‫حلل را تبديل به حرام مي كردند اينها نيز از آنها اطاعت مي نمودند و اينگككونه‬
‫آنها را رب خود كردند چون حلل و حرام كردن چيزي‪ ،‬حق خداوند متعال است‬
‫و هيچ كس حق ندارد بر اساس آرزوها و اغراض خويش چيزي را حلل يا حرام‬
‫نمايد تا با اين كار مردمي را از خود راضي گرداند‪ .‬هكم اكنكون مردمكي هسكتند‬
‫كه در مسائل شرعي حيله مي كنند‪ .‬محرمات را به خاطر رضككايت مككردم و يككا‬
‫آسانگيري حلل مي كنند و به گمان خويش متمسك بككه رخصككت شككرعي شككده‬
‫اند و يا به خاطر مصلحت فردي بر خداوند دروغ مي بندند و چيككزي را حلل يككا‬
‫حرام مي كنند‪.‬‬
‫اينها علماء فاسقند كه از اطاعت خداوند خكارج گشككته انككد‪ .‬اللككه تعككالي مكي‬
‫فرمايككككككككككككككككككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ ﴾... ‬اين نداء بككراي تحككذير مؤمنككان اسككت‪ .‬احبككار همككان‬

‫علماء هستند و بيشتر بر علماء يهود اطلق مي شود و رهبان همان عابداننككد و‬
‫بيشتر به عابدان مسيحي بكار مي رود‪ .‬منظور عابدان نصككاري و عالمككان يهككود‬
‫مي باشد‪ .‬يهود مغضوب عليهم و نصاري ضالون هستند و خداوند متعال در هككر‬
‫ركعككككت نمككككاز بككككه مككككا دسككككتور داده اسككككت كككككه بگككككوييم‪﴿ :‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾  ‬الفاتحة‪(7-6 :‬‬
‫نعمكككككت داده شكككككده گكككككان اهكككككل علكككككم و عملنكككككد و ﴿‪‬‬
‫‪ ﴾ ‬اهل علككم هسككتند امككا اهككل عمككل‬
‫نمي باشند و اينها علماي فاسقند ﴿‪ ﴾ ‬راهبان مسيحي‬

‫و كساني هستند كه خداوند را جاهلنه و بدون دليل و برهان عبككادت مككي كننككد‪،‬‬
‫آنهايي كه بوسيله بدعت‪ ،‬امورات تازه ايجاد شده و خرافككات‪ ،‬اللككه را پرسككتش‬
‫مي نمايند‪ .‬خداوند متعال ما را از همراهي بككا علمككاي فاسككق و عابككدان گمككراه‬
‫برحذر داشته و نهي كرده و به ما دستور داده است كه حق را به وسككيلة دليككل‬
‫از كتاب و سنت دريافت نماييم‪.‬‬
‫و در حال حاضر اگر كسي بككه چيككزي علقمنككد باشككد و بگويككد‪ :‬فلنككي بككه آن‬
‫مسئله فتوا داده است بدون اينكه به اسكتناد او از نظكر كتكاب و سكنت اهميكت‬
‫دهد‪ .‬وقتي به او مي گوييد اين فتوا خطاسكت فكورا ً جكواب مكي دهكد‪ :‬زمكانيكه‬
‫فلني فتكوا داده اسكت بكر مكن گنكاهي نيسكت ولكي در صكورتيكه فتكوا موافكق‬
‫آرزوهاي او نباشد‪ ،‬گويد كه اين فتوا صحيح نيست و بسيار سخت گرفته است‪.‬‬

‫‪49‬‬

‫مجموعه اي از اباطيل را جمع كرده و همراه خطككاي علمككاء آن را در كتككابي‬
‫جمع كرده و آن را در اختيار مردم نهاده اند و به گمان خويش نام آن را توسعه‬
‫در دين گذاشته اند‪ .‬و مي گويند‪ :‬اسلم دين گذشت اسككت و بككر مككردم سككخت‬
‫نمي گيرد‪ .‬هرگاه به آنها گفته شود آن را بر كتاب خدا و سنت رسولش عرضككه‬
‫داريد؟ جواب مي دهند‪ :‬اين كلم علماست‪ .‬آيا عككالم از كتككاب و سككنت بزرگككتر‬
‫است؟ آيا نبايد قولش را بر كتاب و سنت عرضه داشت؟‬
‫اين كار را اهل خواهشها و هواها انجام ميدهنككد‪ .‬پنككاه بككر خككدا! آنهككا كسككاني‬
‫هسكككتند ككككه ايكككن آيكككه در موردشكككان صكككدق مكككي كنكككد‪﴿ :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪.﴾ ‬‬

‫وقتي از بدعتي كه رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مككردم را برحككذر‬
‫داشته نهي مي كنيد‪ ،‬جواب مككي دهنككد‪ :‬ايككن عمككل را فلنككي كككه مككرد عككالم يككا‬
‫صالحي است انجام مي داد‪ .‬و يا اهل آن شهر كه اهل صلح و تقككوا هسككتند بككه‬
‫آن عمل مي كنند‪ .‬در جواب مي گوييم صلح و تقوا اگر موافككق كتككاب و سككنت‬
‫نباشد به تنهايي كافي نيست‪.‬‬
‫استدلل به قول علما و عابدان را بككدون عرضككه داشككتن بككر كتككاب و سككنت‪،‬‬
‫شيوه اهل جاهليت است؛ آنهايي كه علماء و راهبان خويش را به اربككاب تبككديل‬
‫كرده بودند‪.‬‬
‫مسئله دهم‪:‬‬
‫نسبت دادن اهل دين به كم فهمي و خطا‬
‫جهت ابطال دين به كم فهمي و خطاي حافظة اهل دين استدلل مي كردند‪.‬‬
‫‪) ﴾ ‬هود‪» (27 :‬يعني بدون نظككر‬
‫چنانكه مي فرمايد‪ ﴿ :‬‬
‫و رأي«‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله فرموده هاي خداوند در مورد قوم نوح است كه مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬

‫‪) ﴾‬هود‪» (27 :‬ما پيككروان تككو را جككز‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫تعدادي افراد ضعيف نمي بينيم‪«.‬‬
‫‪ ﴾‬يعني كسككانيكه فهككم ندارنككد‪ .‬پيككروان انبيككاء را بككه‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫خاطر اينكه به گمانشان كم فهم و يا در امورشان هوشیار نبودند و در مسككائل‪،‬‬
‫دورانديش نبودند معيوب مي دانستند‪.‬‬
‫و اين چيزي است كه بسياري از مجرمان و دشمنان امروزي اسككلم نيككز بككه‬
‫آن خوشحالند كه دورانديشي‪ ،‬فهككم و درك مسككائل را در مسككلمانان بعيككد مككي‬
‫دانند و به اين دليل آنها را مككورد سككرزنش قككرار مككي دهنككد‪ .‬در حككاليكه علمككاء‬
‫مسلمين اهل بصيرت و معرفت مي باشند چون آنها به نور الله مي نگرند و به‬
‫آنچه الله تعالي امر كرده‪ ،‬دستور مي دهند و از آنچه نهي نموده است‪ ،‬برحككذر‬
‫مي دارند‪.‬‬
‫بدون شك علماء عمل كننده‪ ،‬بعد از رسككولن پروردگككار بهككترين مردماننككد و‬
‫فضيلت عالم بر عابد به سان فضيلت ماه بر ساير ستارگان است‪ .‬هيككچ فككردي‬
‫علماء را متهم نمي كند جز كساني كه به جاهليت شبيه باشند و يككا شككبيه قككوم‬
‫نوح باشند كه پيروان رسولن را متصف به آن اوصاف مي كنند تا مردم از آنان‬
‫بيزار شوند و اين سخن بر زبان تعدادي از مردم اين زمان جاري است كه مككي‬
‫گويند‪ :‬اينها عالمان حيض و نفاس‪ ،‬عالمان طهككارت بككا سككنگ و مسككائل جككزئي‬
‫‪50‬‬

‫هستند و فقه واقع را نمي شناسند‪ .‬در حاليكه فقه واقع نزد آنها امور سياسي‪،‬‬
‫شورش و اقدام بر عليه حاكمان و اميران جامعه اسلمي است‪.‬‬
‫مسئله يازدهم و دوازدهم‪:‬‬
‫بر قياس فاسد اعتماد و قياس صحيح را انكار نمودن‬
‫بر قياس فاسد استدلل مي كردند‪ .‬چنانكه مي گفتنككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬ابراهیكككم‪» (10 :‬شكككما جكككز انسكككاني‬
‫همچون ما نيستيد‪«.‬‬
‫قياس صحيح را انكار مي كردند‪ .‬نتيجه جمع ميكان ايكن دو آن بكود كككه فاقكد‬
‫فهم جامعي باشند كه بتوان بوسيله آن‪ ،‬بين حق و باطل فرق گذاشت‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫مسئله يازده و دوازده به انكار قياس صحيح و اعتماد بر قياس باطل اشككاره‬
‫دارد‪.‬‬
‫نزد اهل اصول قياس دو نوع است‪ :‬قياس علت كه در آن حكم فرع به اصل‬
‫ملحق مي شود به خاطر وجود علت مشترك كه جامع اصل و فرع اسككت‪ ،‬مككي‬
‫باشد‪ .‬كه اگر شرطي از شروط آن مختككل گككردد‪ ،‬آن قيككاس فاسككد اسككت و در‬
‫اثبات حكم بر آن اعتماد نمي شود و اين مسئله از جمله مسائل خطير و بزرگ‬
‫است‪ .‬ابن قيم مي گويد‪ :‬اكثر گمراهي مككردم بككه سككبب قيككاس فاسككد اسككت و‬
‫اولين تجربه كنندة آن ابليس بود چون خداوند متعال به وي دستور داد تككا بككراي‬
‫آدم سككككككككجده بككككككككرد؛ گفككككككككت‪  ﴿ :‬‬
‫‪﴾  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫)اعراف‪» (12 :‬من از او بهترم‪ ،‬مرا از آتككش و او را از گ ِككل خلككق كككردي‪ «.‬بككه‬
‫گمان وي آتش بهتر از خاك است؛ بنابراين او از آدم بهككتر اسككت و ايككن قيككاس‬
‫فاسد است چون آتش از گل بهتر نيست بلككه گكل از آتكش بهكتر اسكت‪ .‬چكون‬
‫آتش مي سوزاند و باعث اتلف كردن مي شككود در حككاليكه گككل بككاعث رويككش‬
‫گياهان و انواع بذرها خواهد شد كه خير آن براي مككردم بهككتر اسككت‪ .‬پككس اگككر‬
‫قياس كنيم خواهيم گفت‪ :‬گل از آتش بهتر است‪ .‬با اين وصف در اينجا اعتمككاد‬
‫بر قياس نيست بلكككه مككوجب اعتمككاد همككان انتخككاب خداونككد متعككال و تفضككيل‬
‫اوست‪ .‬او پروردگار متعال است هرچه اراده كند و انتخاب نمايد انجام مي دهد‬
‫و بر او اعتراض گرفته نمي شود‪ .‬چون تمام كارهاي او در نهايت حكمت است‪.‬‬
‫و مشركان به همان صورت رسولن را تكذيب كردند چون مرتكب ايككن قيككاس‬
‫فاسد شدند و گفتنككد‪﴾    ﴿ :‬‬
‫)ابراهیم‪» (10 :‬شما جز انساني همچون ما نيستيد‪«.‬‬
‫به بشر بودنشان استدلل مي كردند و آن را دليل بر عدم رسالتشككان قككرار‬
‫مي دادند‪ .‬چون به گمانشان رسالت در ميان انسانها نادرسككت اسككت و انسككان‬
‫نمي تواند رسول باشد‪ .‬اين قياس باطل است چكون قيكاس همكراه بكا مفكارقه‬
‫است‪ .‬خداوند رسولن را بر غيرشككان برتككري داده و برگزيككده اسككت و خداونككد‬
‫پاك‪ ،‬منزه و متعال نسبت به حال و صلحيتشان براي رسالت داناتر اسككت‪﴿ .‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬الحج‪» (76 -75 :‬خداوند متعال از ملئكككه و انسككانها‬

‫رسولني برمي گزيند‪ .‬بككه درسككتي اللككه تعككالي شككنواي بيناسككت‪ .‬و آنچككه را بككه‬
‫گذشته و حال آنها مربوط است‪ ،‬مي داند‪«.‬‬
‫‪51‬‬

‫بككه هميككن دليككل آنگككاه كككه بككه رسككولن گفتنككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾‬ابراهیم‪» (11 -10 :‬شما جز بشككري هماننككد مككا نيسككتيد‪،‬‬
‫‪‬‬

‫مي خواهيد ما را از آنچه پدرانمان عبادت مي كردند‪ ،‬منكع كنيكد‪ .‬دليكل روشكني‬
‫براي عبادت خود بياوريككد‪ .‬رسككولن در جككواب گفتنككد‪ :‬مككا بشككري هماننككد شككما‬
‫هستيم ولي خداوند متعال بر هركس از بندگانش بخواهد منت مي نهد‪«.‬‬
‫رسولن مي گويند‪ :‬خداوند بر ما فضككيلت داده‪ ،‬تككوجه كككرده و بككر مككا منككت‬
‫نهاده و ما را براي رسالت برگزيده است‪.‬‬
‫قياس شما قياس باطلي است چون انسانها در يك درجه نيسككتند؛ بعضككي از‬
‫آنها مؤمن‪ ،‬و بعضي ديگر كافرند‪ .‬بعضي رسولن‪ ،‬عالمان و صالحانند و بعضككي‬
‫ديگر جاهلن‪ ،‬كافران و فاسقانند‪ .‬پس انسانها متفاوتند‪ .‬در نككتيجه بككا هككم فككرق‬
‫دارند و قياس آنها با همديگر درست نيست‪ .‬چون اين تفاوت نزد اهل اصول از‬
‫جمله اشكالت قياس است‪.‬‬
‫بلكه حكمت اقتضا مي كند كه رسولي از جنس خودشان برايشككان فرسككتاده‬
‫شود تا بتواند مسائل را برايشان توضيح دهد‪ .‬خداوند مي فرمايد‪ ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪] ﴾   ‬السراء‪» [95 :‬بگككو اگككر‬

‫ساكنان زمين ملئكه بودند‪ ،‬از آسككمان رسككولي از ملئكككه برايشككان نككازل مككي‬
‫كرديم‪«.‬‬
‫بنابراين رسول بايد از جنس كساني باشد كه به نزدشان مبعوث مي گردد تا‬
‫قادر به ابلغ رسالت باشد و اقتضاي حكمت نيز همين است كه رسول انسانها‪،‬‬
‫انسان باشد‪ .‬و اگر آنهايي كه در زمين زندگي مي كردند ملئكككه بودنككد خداونككد‬
‫از جنس خودشان‪ ،‬ملئكه اي مبعوث مي كرد‪.‬‬
‫از كارهاي عجيب آنها اين بود كه رسككالت را در ميككان افككراد بشككر بعيككد مككي‬
‫دانستند اما بندگي سنگ و چوب را بعيد تلقي نمي نمودند و برايشككان چيككز دور‬
‫از انتظار نبود كه ربوبيت و الوهيت را در سنگ و چوب بدانند‪ .‬ولي همين افراد‬
‫وجود رسالت در بشر را منكر و بعيد مي دانستند‪ .‬و ايككن قيككاس بككاطلي اسككت‬
‫كه ساير اقوام از قوم نوح گرفته تا اقوام ديگر به خاطر وجود بشري كه حامل‬
‫رسالت باشد‪ ،‬منكر رسككولن الهككي بودنككد‪ ،‬قككوم نككوح گفتنككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬المؤمنون‪(25 -24 :‬‬

‫»اين جز بشري مثل شما نيست كه مككي خواهككد بككر شككما برتككري يابككد‪ .‬اگككر‬
‫خداوند مي خواست ملئكه اي از آسمان نازل مي كرد و اين را در پدران قديم‬
‫خويش نشنيده ايم‪ .‬او مرد ديوانه اي بيش نيسككت پككس تككا چنككدي در بككاره اش‬
‫دست نگه داريد‪«.‬‬
‫قريش در مورد رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬مي گفتند‪﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪‬‬

‫‪52‬‬

‫‪) ﴾ ‬القمر‪» (25 :‬آيا در بين ما تنها به او وحي رسيده است؟ بلكككه او‬
‫دروغگويي خود پسند است‪«.‬‬
‫اين قاعده هرچند فاسد است اما مورد استفاده كفار مي باشد‪.‬‬
‫نوع دوم از قياس‪ ،‬قياس تشكبيه اسككت ككه در آن فكرع بيككن دو اصككل مككتردد‬
‫است؛ به هركدام بيشتر شباهت داشته باشككد بككدان ملحككق مككي شككود‪ .‬خداونككد‬
‫متعال را با مخلوقات نمي توان قياس كرد‪ ،‬نه قياس علت و نه قيككاس تشككبيه‪.‬‬
‫چون در آن افرادش در يك درجه هستند‪ .‬بلكه تنها چيزي كككه در مككورد خداونككد‬
‫سبحان مي توان به كار بككرد قيككاس اولككي اسككت و آن اينكككه هككر كمككالي بككراي‬
‫مخلوق ثابت است و مستلزم نقككص نيسككت خككالق بككه آن اولككي تككر و ليككق تككر‬
‫اسكككككت‪ .‬چنكككككانكه مكككككي فرمايكككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾   ‬النحككل‪» (60 :‬مثككال اعلككي و‬

‫برتر براي الله تعالي كه مقتدر و حكيم است‪ ،‬مي باشد‪«.‬‬
‫و بكككاز مكككي فرمايكككد‪      ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬النحكككككككككل‪(74 :‬‬
‫»براي الله تعالي مثال نياوريد كه او مي داند و شما نمي دانيد‪«.‬‬
‫مسئله ديگر اين بود كه آنها منكر قياس صككحيح بودنككد و فرسككتاده بككه سككوي‬
‫انسان و يا فرستاده از جنس ملئكه به سككوي ملئكككه را انكككار مككي كردنككد در‬
‫حاليكه صحيح اين است كه رسول انسان‪ ،‬انسان و رسول ملئكه‪ ،‬ملئكه باشد‬
‫و مقتضاي حكمت وفطرت سليم نيز همين است‪ .‬اما در واقع آنچه باعث چنان‬
‫بينشي شد جهل در بين آنها بود‪ .‬آنها به جامع و فككارق در قيككاس جاهككل بودنككد‪.‬‬
‫جامع چيزي است كه قياس بر آن مبتني است و آن وصف مشككترك در اصككل و‬
‫فرع است ولي فارق خلف آن است و در آن اصل و فرع در وصككفي كككه حكككم‬
‫در بر آن بنا شود اتفاق ندارند‪.‬‬
‫مسئله سيزدهم‪:‬‬
‫غلو كردن در مورد اهل علم و صلح‬
‫آنها در مورد عالمان و صالحان غلو و افراط مي كردند‪ .‬چنانكه در قرآن مي‬
‫فرمايكككككككككككككككككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾       ‬النسككاء‪:‬‬
‫‪» (171‬اي اهل كتاب در دينتان افراط مكنيد و در مورد خداوند جز حككق چيككزي‬
‫مگوييد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫غلو مسئله مهمي است‪ .‬در لغت به معني زياد شدن از حد است‪ .‬گفته مككي‬
‫شود "غل القدر" هنگامي است كه آب به علت جوش آمدن از ديگ بال مي آيككد‬
‫و يا گفته مي شود "غل السعر" و آن هنگامي است كه قيمتها از ميزان شناخته‬
‫شده‪ ،‬بيشتر باشد‪ .‬بنابراين غلو همان زيادتر شدن و بالتر آمدن از حد معروف‬
‫مي باشد‪.‬‬
‫اما در شرع‪ ،‬غلو كردن اين است كه شخصي را بيشتر از موقعيت و منزلتي‬
‫كه دارد بال ببرند‪ .‬چنانكه كسي در حق انبياء و اولياء غلو نمايد يعنككي آنهككا را از‬
‫مرتبه عبوديت به مرتبه ربوبيت و الوهيت ارتقاء دهد‪.‬‬
‫اهل جاهليت در مورد اشخاص غلو مي كردند و آنها را از مرتبه ليق به خككود‬
‫بكالتر مكي بردنكد تكا جكاييكه آنهكا را بكه مرحلكه ربكوبيت همكراه پروردگكار مكي‬
‫رساندند‪ .‬چنانكه يهود در مورد عزير گفتند‪ :‬او پسر خداست و بككه همككان شككيوه‬
‫‪53‬‬

‫نصاري‪ ،‬عيسي پسر مريم را از رتبه بشككر بككودن و رسككالت بككه مرتبككه الككوهيت‬
‫ارتقاء داده و گفتند‪ :‬او پسر خداست‪ .‬قوم نككوح نيككز بككه همككان شككيوه در مككورد‬
‫صالحان قوم خويش غلككو كردنككد؛ عكسككهاي آنهككا را كشككيده و از آنهككا مجسككمه‬
‫ساختند سپس آنهككا را عبككادت نمودنككد و آنهككا را بككه مرتبككه الككوهيت كككه مرحلككه‬
‫پرستش است‪ ،‬رسككاندند‪   ﴿ .‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪) ﴾ ‬نوح‪» (23 :‬و گفتند معبودان خويش را رهككا‬

‫نكنيد و ود‪ ،‬سواع‪ ،‬يغوث‪ ،‬يعوق و نسر را رها نكنيد‪«.‬‬
‫آري‪ ،‬اينها اسامي صالحان نوح بودند كه به خككاطر غلككو كككردن در موردشككان‬
‫آنها را تبديل به الهه هاي غير از الله نمودند‪.‬‬
‫و به همان صورت طايفه هاي مشرك تا به حال در مورد صالحان غلككو كننككد‪،‬‬
‫دور قبرهايشان طواف می نمایند و برايشان ذبح و قرباني می كنند‪ ،‬براي آنهككا‬
‫نذر انجام می دهند‪ .‬از آنها در حككالت درمانككدگي و اضككطرار‪ ،‬اسككتغاثه و طلككب‬
‫نجات می نمایند و رفع احتياجات و درخواسكت نيازهكاي خككويش را از آنهكا مكی‬
‫کنند‪.‬‬
‫سرانجام‪ ،‬غلو شرك صاحبان آن را به همراه دارد‪ .‬به همين دليل اسككت كككه‬
‫َ‬
‫ت‬
‫مككا أط ْكَر ْ‬
‫رسول الله‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مككي فرمايككد‪َ» :‬ل ت ُط ُْرون ِككي ك َ َ‬
‫ه«‪) 1‬در مككدح و ثنككاي‬
‫ما أ ََنا عَب ْد ُهُ فَ ُ‬
‫قوُلوا عَب ْد ُ الل ّهِ وََر ُ‬
‫سككول ُ ُ‬
‫م فَإ ِن ّ َ‬
‫مْري َ َ‬
‫ن َ‬
‫الن ّ َ‬
‫صاَرى اب ْ َ‬
‫من چنانكه مسيحيت در مورد عيسي پسر مريم كردند‪ ،‬افراط مكنيد مككن بنككده‬
‫اي بيش نيستم‪ .‬پس بگوييد عبد خدا و رسول خدا‪(.‬‬
‫غلككو كككردن در مككورد انبيككاء و صككالحان همككان چيككزي اسككت كككه بككاعث شككد‬
‫مشركين اعم از اهل كتاب و اميون دچار شرك اكبر گردند‪ .‬بر ما واجب اسككت‬
‫كه منزلت ليق و شايسته به اشخاص را بدانيم‪ .‬بر رسالت رسولن و صلحيت‬
‫صالحان و علم عالمان واقف گرديم و بدانيم كككه آنهككا افضككل تككر بككر غيككر خككود‬
‫هستند‪ .‬فضيلت عالم بر عابد همچون فضكيلت مكاه بكر بقيكه سكتارگان اسكت و‬
‫لزم است آنها را در مكانهاي ليق به خودشان قرار دهيم‪.‬‬
‫خداونكككككد متعكككككال مكككككي فرمايكككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾    ‬النساء‪(171 :‬‬

‫»در دين خود افراط مكنيد و جز حككق را بككه خداونككد نسككبت مدهيككد‪ .‬عيسككي‬
‫پسر مريم جز اين نيست كه رسول خداست و كلمه اوست كككه بككه مريككم القككا‬
‫شده و روحي از جانب اوسككت بنكابراين بككه اللككه و رسككولنش ايمكان بياوريككد و‬
‫‪2‬‬
‫سخن‪ ،‬از سه خدا بر زبان مرانيد‪«.‬‬
‫و مككككي فرمايككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾    ‬المائدة‪(77 :‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ أخرجه البخاري رقم‪3445 :‬‬‫ مسيحيان در نتيجه افراط معتقد به سه خدايي شدند و سخن از پدر‪ ،‬پسر و روح‬‫القدس را به ميان آوردند‪.‬‬
‫‪54‬‬

‫»بگو اي اهل كتاب در دين خويش به ناحق افراط مكنيد و از هواها و اميككال‬
‫كساني پيروي مكنيد كه از قبل گمراه بوده و بسياري را هم گمراه كردنككد و از‬
‫راه راست دور افتاده اند‪ «.‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليككه و سكلم‪ -‬مكي فرمايككد‪:‬‬
‫ن َ‬
‫ما أ َهْل َ َ‬
‫ن« ‪» 1‬زنهككار‬
‫م ال ْغُل ُوّ ِفي ال ّ‬
‫كا َ‬
‫م َوال ْغُل ُوّ ِفي ال ّ‬
‫ن قَب ْل َك ُ ْ‬
‫ك َ‬
‫ن فَإ ِن ّ َ‬
‫» إ ِّياك ُ ْ‬
‫م ْ‬
‫دي ِ‬
‫دي ِ‬
‫از افراط در دين بپرهيزيد كه آنچككه بككاعث هلكككت گذشككتگان شككما شككد همككان‬
‫افراط در دين بود‪«.‬‬
‫پس غلو و افراط در مورد مخلوقين و بالبردنشان از آن منزلتي كه ليق به‬
‫آنهاست‪ ،‬جايز نيست چون سرانجام اين ككار بككه شككرك منتهككي مكي شكود و در‬
‫مورد عالمان و عابدان نيز افراط كردن به چنين سرانجامي مي انجامد‪ .‬چنانكه‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫خداونككككككد متعككككككال مككككككي فرمايككككككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬التوبة‪(31 :‬‬
‫»غير از خداوند متعال علما و راهبان خكويش را رب و پروردگكار خكود قكرار‬
‫مي دادند‪«.‬‬
‫يهوديان و مسيحيان در مورد علماء و عابدان خويش افراط كردند و آنهككا را‬
‫تا مرتبه ربوبيت بال بردند و معتقد بودند كه آنها صلحيت حلل كردن محرمككات‬
‫و حرام نمودن حللها را دارند؛ چيزي كه منجر به تغيير شرع مطهر شد‪.‬‬
‫مسئله چهاردهم‪:‬‬
‫نفي حق و اثبات باطل‬
‫هر آنچه كه گذشت بر قاعده نفي و اثبات مبتني بود بنككابراين آنهككا بككه دنبككال‬
‫ظن و گمان و هواهاي خويش افتادنككد و از هككر آنچككه رسككولن الهككي حامككل آن‬
‫بودند‪ ،‬اعراض كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫تمام مسائلي را كه شيخ تا به حال بحث كككرده بككر قاعككده نفككي و اثبككات بنككا‬
‫شده است كه اهل جاهليت هر آنچه را كه خداوند نفي كرده‪ ،‬اثبات و هر آنچككه‬
‫را الله تعالي اثبات نموده است‪ ،‬نفكي كردنكد‪ .‬بككه هميكن سكبب دچكار گمراهكي‬
‫شدند‪ .‬الله تعالي شرك را نفي و توحيد را اثبات مي نمايد اما آنها برعكككس آن‬
‫عمل كردند و به تمام معني عكس ل اله ال الله را بكاور داشكتند‪ .‬در موردشكان‬
‫مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬العنکبوت‪» (52 :‬آنهككا‬
‫به باطل ايمان آوردند و به الله كافر شدند و ايشان زيانمندانند‪«.‬‬
‫ايمان به باطل همان چيز نفي شده اي است كه بدان مككؤمن بودنككد و آن را‬
‫اثبات مي كردند‪ .‬در صورتيكه مي بايست بدان كافر مي شدند‪ .‬ايمككان بككه اللككه‬
‫همان چيز مورد تأييد مي باشد كه آنها به آن كافر بودند و چون به باطل ايمككان‬
‫آوردند‪ ،‬مثبت را نفي كردند و با كافر شدن بككه اللككه‪ ،‬نفككي را اثبككات و اثبككات را‬
‫نفي نمودند‪.‬‬
‫اين قاعده و اساس جاهليت بود كه بككر آن گككام مككي نهادنككد و در گمراهيككش‬
‫مي غلطيدند‪ .‬در صورت جستجو در احوالشان به اين حقيقت خواهيد رسيد كه‬
‫آنها از اين قاعده خارج نمي شدند‪ .‬پس هركس براي خداوند شريك قككرار دهككد‬
‫هر چه را خداوند اثبات نموده او نفي كرده و هر آنچه را كه خداوند نفي نموده‬
‫او اثبات كرده است وكسي هم كه حرامي را حلل و حللي را حرام نمايككد نيككز‬
‫‪1‬‬

‫أخرجه النسائي )‪ 5/296‬رقم ‪ (3057‬وابن ماجه )‪ 3/476‬رقم ‪ (3029‬وأحمد في‬‫المسند )‪ ( 437 ،1/215‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم‪(2680 :‬‬
‫‪55‬‬

‫از اين قبيل مي باشد‪ .‬آري اگر كسي حلل خدا را نفككي و حككرام خككدا را اثبككات‬
‫نمايد او نيز مشمول اين قاعده است‪ .‬بطور كلككي افعككال جككاهليت از آن خككارج‬
‫نبودند‪ ،‬كه هركس با اهل توحيد دشمني و با اهككل شككرك دوسككتي نمايككد او نيككز‬
‫اقدام به اثبات چيزي كه خداوند نفي نموده‪ ،‬و نفي كردن چيزي كه خداونككد آن‬
‫را اثبات نموده‪ ،‬کرده است‪ .‬چون خداوند دستور به دوسككتي مؤمنككان داده و از‬
‫دوستي و محبت مشركان نهي فرموده است‪.‬‬
‫مسئله پانزدهم‪:‬‬
‫ههاي باطل از قبول حق سر باز زدن‬
‫به بهان ‌‬
‫علت پيروي نكردن از ديككن پيككامبران را عككدم فهككم آن مككي دانسككتند و آن را‬
‫براي خود عككذر قككرار ميدادنككد‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪» (88 :‬و گفتند دلهاي ما در حجاب است‪«.‬‬
‫و مككي فرمايككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬هود‪» (91 :‬اي شعيب ما بيشتر آنچه را كككه مككي گككويي‬
‫نمي فهميم‪«.‬‬
‫ولي خداوند آنها را تكذيب مي كند و بيككان مكي دارد كككه بككه واسكطة انتخكاب‬
‫كفر‪ ،‬بر دلهاشان مهر زده شده و در نتيجه به سبب آن دچار نفهمي شده اند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫عذر آنها براي عدم قبول حق اين بود كه آن را نمي فهمنككد‪ .‬چنككانكه خداونككد‬
‫متعال در مورد يهود‪ ،‬هنگامي كه رسول الله‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬آنهككا را‬
‫دعككوت بككه اسككلم نمككود بيككان مككي دارد كككه گفتنككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪(88 :‬‬

‫»گفتند دلهاي ما در پرده است بلكه خداوند به واسطه كفرشان آنها را لعنت‬
‫كرده است‪ ،‬پس جز اندكي ايمان نياوردند‪«.‬‬
‫ف يعني بر آن پرده اي قرار داد كه مانع رسيدن كلم رسككول اللككه‪ -‬صككلي‬
‫غُل ْ ٌ‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬به آنها مي شد و دلهايشان به سخنان رسول الله‪ -‬صلي اللككه‬
‫عليه و سلم‪ -‬آرام نمي گرفت‪ .‬اين را حجتي براي خود در تكذيب رسككول اللككه‪-‬‬
‫صلي الله عليه و سلم‪ -‬قرار داده بودند‪ .‬معني مشهور آيه همين است‪.‬‬
‫معنككي دوم آيككه‪ ﴾   ﴿ :‬يعنككي دل مككا از علككم‬
‫انباشته شده است بنابراين احتياج به سخن هيككچ كككس نككداريم‪ .‬خداونككد متعككال‬
‫مي فرمايد علت آن نيست كه ابراز مي دارند بلكه دليل آن ايككن اسككت كككه بككه‬
‫واسطة كفرشان مشمول غضب خداوند هستند يعني آنها را از رحمككت خككويش‬
‫طرد كرده و دور نموده است‪ .‬بنابراين به واسطة كفرشان حق را پذيرا نبودند‪.‬‬
‫حرف باء در اينجا به معني سببيت است‪ .‬دليل اينكه سخن رسككول اللككه‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬را نمي فهميدند اين بود كه آنها كافر شده و به آن بككي تككوجه‬
‫بودند و اهميتي به آن نمي دادند و به كيفر آن‪ ،‬خداونككد آنهككا را از پككذيرش حككق‬
‫‪﴾ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫منصكككككرف ككككككرد‪  ﴿ .‬‬
‫)الصف‪» (5 :‬هنگامي كه كج روي كردند خداوند دلهايشان را از حق برگرداند‪«.‬‬
‫پس هركس حق را نپذيرد خداوند او را به باطل مبتل مي گرداند و بعد از آن‬
‫حق را نمي پذيرد؛ چكون كفككر دلهكا را باطككل مكي گردانككد‪ .‬خداونكد متعكال مكي‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫فرمايككككككككككد‪﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬

‫‪56‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬النسكككاء‪:‬‬
‫‪   ‬‬

‫‪-160‬‬
‫‪» (161‬بككه سككبب ظلمككي كككه يهككود كردنككد بسككياري از چيزهككاي پككاكيزه را كككه‬
‫برايشان حلل بود بر ايشان حرام نموديم‪ .‬ربا و سود مي گرفتند در حككاليكه از‬
‫آن نهي شده بودند و اموال مردم را به ناحق مي خوردند‪«.‬‬
‫ايككن آيككات در مككورد يهككود بككود و اينكككه مككي گوينككد‪ ﴿ :‬‬
‫﴾ دلهايشان در پرده نيست بلكه خداوند به عنوان كيفر اعمالشكان دلهايشكان را‬
‫از حق منصرف كرده است و اصل دلها بر همان فطرت خككويش اسككت كككه بككه‬
‫واسطة آن پذيراي حق مي باشد ولي هنگامي كه اين فطرت به فسكاد كشككيده‬
‫شود حق را قبول نمي كند مثل زمين‪ ،‬هنگامي كه سفت و سخت گككردد چيككزي‬
‫در آن نمي رويد چون براي روييدن كيفيت خككود را از دسككت داده اسككت‪ .‬قلككب‬
‫نيز همينگونه است‪ .‬علي رغم اينكككه شككعيب از فصككيح تريككن انبيككاء در سككخن و‬
‫خطابه است تا جايي كه به خاطر قدرت فصاحت و تأثير گذاشتن بر ديگككران و‬
‫بلغت كلم به خطيب النبياء مشهور است؛ با اين اوصاف قومش گفتنككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬هود‪» (91 :‬اي شعيب ما بيشتر آنچه را كككه مككي گككويي نمككي‬

‫فهميم ما تو را در بين خككود ضككعيف مككي بينيككم اگككر طايفككة انككدكت نبككود تككو را‬
‫سنگسار مي كرديم‪ .‬تو پيش ما گرانقدر نيستي‪«.‬‬
‫آنها كلم شعيب را فهم نمي كردند چون خداوند متعال دلهايشان را به كيفككر‬
‫پذيرش كفر فاسد گرداند؛ همان چيزي كه بككراي بنككي اسككرائيل روي داد و ايككن‬
‫سنت پروردگار متعال است‪ .‬هركس بعد از ابلغ حق آن را نپذيرد و از پككذيرش‬
‫آن تكبر ورزد خداوند او را به فساد قلب مبتل مي گرداند تا عقوبتي بر انتخككاب‬
‫نادرستشان باشد‪ .‬كافران قريش نيز همينگونه بودند‪ .‬آيا مي دانيككد كككه آنهككا در‬
‫جواب دعوت رسول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬چككه گفتنككد؟‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫صلت‪» (5 :‬و گفتند در رابطه با آنچكه مكا را بكه آن مكي‬
‫‪) ﴾‬فُ ّ‬

‫خوانيد دلهاي ما در پرده و گوشهاي ما سنگين است‪ .‬و در بين ما و تو پرده اي‬
‫است در نتيجه تو عمل كن و ما نيز به آنچه خود خواهيم عمل مي كنيم‪«.‬‬
‫كافران راهشان يكي است‪ .‬بككا دعككوت پيككامبران بككه بهككانه اينكككه آن را نمككي‬
‫فهمند مقابله مي كنند‪ .‬آيا اين نشكان بككر كوتككاهي در ابلغ رسكالت نيسككت؟ نككه‬
‫هرگز‪ .‬بلكه به سبب كفري كه انتخاب نمودنككد‪ ،‬از حككق روي گرداندنككد و بككه آن‬
‫تككوجه و رغبككتي ندارنككد‪ .‬همتهايشككان ضككعيف و استعدادهايشككان نككاتوان گشككته‬
‫است‪.‬‬
‫مسئله شانزدهم‪:‬‬
‫يهود تورات را با كتابهاي سحر معاوضه نمودند‬
‫آنچه را كه خداوند به آنها داده بود با كتابهاي سككحر معاوضككه كردنككد‪ .‬چنككانكه‬
‫خداوند متعال در بيان آن مي فرمايد‪  ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬

‫‪57‬‬

‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪» (102 -101 :‬و آنگاه كه رسولي از جككانب‬
‫‪  ‬‬

‫پروردگار به سويشان آمد كه كتابشان را تصديق مي كرد بعضي از اهل كتككاب‪،‬‬
‫كتاب خدا را رها كككرده و بككه آن پشككت كردنككد گويككا كككه نمككي داننككد‪ .‬و آنچككه را‬
‫شياطين در ملك سليمان مي خواندند را پيروي نمودند در حاليكه سليمان كفككر‬
‫را انجام نداد بلكه شياطين كافر شدند و به مردم سحر مي آموختند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫يهوديان به توراتي كه در آن صفات محمد‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬موجككود‬
‫بكود و امككر بكه پيكروي از آن شكدند‪ ،‬ككافر گشككتند‪ .‬چنكانكه خداونككد متعكال مكي‬
‫فرمايككككككككككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫)العراف‪(157 :‬‬
‫»آنان آن پيامبر نبي و امي را پيروي مي كنند كه صفتش را مكتوب نزد خود‬
‫در تورات و انجيل مي يابند كه آنها را به معروف امر و از منكر نهي مككي كنككد‪،‬‬
‫پاكيها را برايشككان حلل و ناپاكيهككا و پليككديها را برايشككان حككرام مككي دارد و بككار‬
‫گران و مشقتهايي كه بر دوش آنها بود بر مي دارد‪«.‬‬
‫چنانكه عيسككي ‪ ‬نيككز در انجيككل بككه آن بشككارت مككي دهككد‪…﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾   ‬الصف‪ ...» (6 :‬من رسككول خككدا‬

‫به سوي شما هستم و تورات را تصككديق و بككه آمككدن رسككولي بعككد از خككود كككه‬
‫اسمش احمد است‪ ،‬بشارت مي دهم‪«.‬‬
‫اين رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬نام‪ ،‬رسالت و صفاتش در تورات و‬
‫انجيل مذكور است چنانكه به ماننككد فرزنككدان خككويش او را مككي شناسككند ولككي‬
‫آنگاه كه به كتاب خدا؛ تورات و انجيل‪ ،‬كافر شدند خداوند آنهككا را مبتل بككه ايككن‬
‫كرد كه كتابهاي سحري را كه كردار شياطين بود برگيرند و وحككي خداونككد را بككا‬
‫عمل شيطان معاوضه نمايند و اين كيفر و سرانجام همه كسككاني اسككت كككه از‬
‫حق روي مي گردانند‪ .‬در نتيجه خداوند آنها را به باطل مبتل مي گرداند‪.‬‬
‫هركس از حق روي گرداند‪ ،‬به باطل گرفتار مي آيد‪ .‬پككس كسككي كككه دعككوت‬
‫رسولن به سوي توحيد و إفراد الله در عبادت را ترك نمايد؛ به بيان ديگككر مبتل‬
‫به رواج شرك و خرافات گردد طوري كه به آن استدلل و آن را در بيككن مككردم‬
‫ترويج دهد و آن را حق خواند‪.‬‬
‫اين همان چيزي است كه بسياري از عالمان خرافاتي و گورپرسككتان بككر آن‬
‫هستند و اين را با دعوت به توحيد و كتاب و سككنت معاوضككه كردنككد‪ ،‬بككه باطككل‬
‫دعوت و به گورپرستي و دلبستگي به مرده ها فرا خواندند و براي اثبات آن بككه‬
‫شبهاتي كه در بين مردم رواج داده اند چنگ زدند و وقت خود را با اين اباطيككل‬
‫سپري كردند‪ .‬و العياذ بالله‪.‬‬
‫مسئله هفدهم‪:‬‬
‫كارهاي باطلشان را به پيامبران نسبت مي دادند‬
‫‪58‬‬

‫﴿‪‬‬

‫باطلشان را بككه پيككامبران نسككبت مككي دادنككد‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪:‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪» (102 :‬و سليمان كفر نورزيد‪«.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪» (67 :‬ابراهيم يهودي يا مسيحي نبود‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله منهج جاهليت اين بود كه آنچه از كفر و گمراهي بكر آن بودنكد را بكه‬
‫انبياء نسبت مي دادند‪ .‬چنانكه يهوديان به سليمان نسبت سككحر زدنككد و گفتنككد‪:‬‬
‫از جمله عمل سليمان سحر بكود و سكليمان بكه واسكطة آن جكن و شكياطين را‬
‫مسخر خويش نموده بود‪ .‬و نسبت به اينكه شياطين هم مخلوق خداوند هسككتند‬
‫و هرگونه كه خداوند بخواهد آنها را رام و مسككخر خواهككد كككرد‪ ،‬جاهككل بودنككد و‬
‫پروردگار عالم آنهككا را تحككت فرمككان سككليمان عليككه الصككلة و السككلم در آورد‪.‬‬
‫يهوديها بدين خاطر سحر را به سليمان نسبت دادند تا آن را در بين مردم رواج‬
‫دهند‪ ،‬لذا گفتند كه سحر كار انبياء است‪ .‬يهوديان و نصاري كفر خويش را و هر‬
‫آنچه از گمراهي بر آن بودند به پدر انبياء و امككام حنفككاء؛ ابراهيككم عليككه الصككلة‬
‫والسلم‪ ،‬نسبت دادند و گفتند‪ :‬دين ابراهيم همين بوده است‪ .‬بككه هميككن خككاطر‬
‫خداونككككد سخنشككككان را انكككككار مككككي نمايككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪» (67 :‬ابراهيم يهككودي يككا مسككيحي‬

‫نبككود‬

‫بلكه مسلماني حنيف بود و مشرك نبود‪«.‬‬
‫ابراهيم برعكس آنچه كه يهود و نصاري بر آن بودنككد اهككل توحيككد و مككبري از‬
‫شرك و مشركين بود‪.‬‬
‫يهوديت و نصرانيت قرنها بعد از ابراهيم ايجاد شدند لذا چگونه آن را بككه وي‬
‫نسبت مي دهند؟ اين كار از جمله قبيح ترين دروغ هاست‪ .‬تاريككخ كككذب آنهككا را‬
‫ثبت مي كند چون فاصله بين آنها و ابراهيم قرنهاي متمككادي اسككت و تككورات و‬
‫انجيل بعد از ابراهيم عليه الصلة و السلم نازل شده اند‪ .‬چنانكه مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪» (65 :‬اي اهككل كتكاب چككرا در مككورد‬

‫ابراهيككم‬
‫مجادله مي كنيد در حاليكه تورات و انجيل بعد از او نككازل گشككته انككد‪ ،‬آيككا فكككر‬
‫خود را به كار نمي گيريد؟«‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾    ‬آل عمككران‪» (93 :‬همككه‬

‫خوردني ها بر بني اسرائيل حلل بككود مگككر آنچككه را كككه يعقككوب قبككل از نككزول‬
‫تورات بر خود حرام كرده بود‪«.‬‬
‫در اين امت نيز كساني هسككتند كككه بككراي كمككك بككه مككذهب خككويش احككاديث‬
‫دروغككي را سككاخته و بككه پيككامبر‪ -‬صككلي اللككه عليككه وسككلم‪ -‬نسككبت مككي دهنككد و‬
‫همچنين كساني هستند كه خود را به ائمه نسبت مي دهند در حاليكه در عقيككده‬
‫با آنها مخالفند‪ .‬خود را به ابوحنيفه‪ ،‬مالك‪ ،‬شافعي و احمد رحمهم اللككه نسككبت‬
‫مي دهند در حاليكه بر عقيدة اشعري و معتزله هستند و اين عقايد باطل را بككه‬
‫امامان سلف نسبت مي دهنككد در حككاليكه آن امامككان ‪ -‬رحمهككم اللككه‪ ،-‬معككتزله‬
‫نبودند بلكه با اهل اعتزال و كلم مخالف بودند‪.‬‬
‫‪59‬‬

‫مسئله هجدهم‪:‬‬
‫يكردنضضد در‬
‫علي رغم مخالفت با انبياء خود را به آنهضضا منتسضضب م ‌‬
‫نسبت دادن خويش دچار تناقض شده بودند‬
‫خود را به ابراهيم نسبت مي دادند در حاليكه تبعيت او را ترك كرده بودند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫تناقض در انتساب اين است كه خود را بككه چيككزي نسككبت دهنككد و بككا آن نيككز‬
‫مخالفت كنند‪ .‬اينگونه نسبت دادن ها باطل و دروغ است‪ .‬نسككبت دادن صككحيح‬
‫اين است كه در حاليكه خود را بككه آن نسككبت مككي دهنككد بككا آن موافككق باشككند‪.‬‬
‫كسي كه به ابراهيم نسبت داده شود بايد موافق آن چيككزي باشككد كككه او آورده‬
‫است و آن همان توحيد خداوند سبحان و اخلص در عبادت براي او و برائت از‬
‫مشركان است و نبايد در هيچ يك از اين امور با او مخالفت نمايد‪ .‬يهوديان خود‬
‫را به ابراهيم نسبت مي دهند در حاليكه از حج كردن امتناع و رو به كعبه كردن‬
‫‪    ‬‬
‫را ناپسككند مككي داننككد‪ ﴿ .‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمككران‪» (97 -96 :‬اوليككن خككانه اي كككه بككراي‬

‫مردم قرار داده شد در مكه مي باشد كه در آن بركت و هدايت عالميان اسككت‬
‫در آن نشانه هاي روشن قرار دارد؛ مقككام ابراهيككم خليككل اسككت هركككس در آن‬
‫داخل شود در امكان اسكت و هرككس توانكاي رسكيدن بكه آنجكا را داشكته باشكد‬
‫واجب است كه حج را انجام دهد‪ .‬و هركس كافر شككود خداونككد از جهانيككان بككي‬
‫نياز است‪«.‬‬
‫همچنين كساني كه خود را به چهار امام اهككل سككنت و جمككاعت نسككبت مككي‬
‫دهند واجب است كه در عقيده نيككز بككا آنهككا موافككق باشككند و بككا پككذيرش عقايككد‬
‫جهميه و معتزله و اشاعره با آنان مخالفت ننمايند‪.‬‬
‫مسئله نوزدهم‪:‬‬
‫عيب جويي نمودن از صالحان به خاطر اعمال كساني كه خود را‬
‫يكنند چنانكه يهودي ها‪ ،‬عیسی ‪ ‬را و همچنيكن يهوديكان‬
‫به آنها منتسب م ‌‬
‫و مسيحيان‪ ،‬محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬را مورد سرزنش خويش قرار مككي‬
‫دادند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫به خاطر ارتكاب اعمالي كه پيروان صالحان انجام مي دادند از آنها عيب مي‬
‫گرفتند و آنها را زير سؤال مي بردند در حاليكه آنهككا از آن اعمككال بككري بودنككد‪.‬‬
‫چنانكه يهوديككان‪ ،‬عيسككي عليككه الصككلة والسككلم را بككه خككاطر اعمككال صككليبيان‬
‫سرزنش مي كردند‪ .‬و كساني هم محمد‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬را بككه خكاطر‬
‫اعمالي كه گورپرستان و گروه هكاي منحكرف چكون معكتزله‪ ،‬جهميكه‪ ،‬و خكوارج‬
‫يدادند‪.‬‬
‫انجام داده اند‪ ،‬مورد سرزنش قرار م ‌‬
‫ما به كسانيكه از اين انبياء راستين عيب جويي مي كنند‪ ،‬مي گوييم كه‪ :‬ايككن‬
‫نه دين موسي‪ ،‬نككه عيسككي و نككه محمككد عليهككم الصككلة و السككلم مككي باشككد و‬
‫هنگامي كه پيروان دچار انحراف مي شوند نبايد آن را به اصل نسبت داد بلكككه‬

‫‪60‬‬

‫به كسي كه اين اعمال و انحرافات از او صادر شده بايد منتسب نمود‪ .‬رسالت‬
‫موسي به خاطر آنچه كه يهوديان از تحريف‪ ،‬تبديل و تغيير در دين انجككام دادنككد‬
‫معيوب نمي گردد‪ .‬و آنچه را مسيحيت از شرك‪ ،‬صليبيت و كفر انجام مي دهند‬
‫به دين مسيح نسككبت داده نمككي شككود و همچنيككن اعمككال و عقايككد گورپرسككتان‬
‫مدعي اسلم را نمي توان به محمد‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬نسككبت داد بلكككه‬
‫كساني اعمال و اقوالشان به محمد‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬نسككبت داده مككي‬
‫شود كه پيرو صادق او باشند‪ .‬الله تعالي مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬التوبككككة‪» (100 :‬پيشككككي‬

‫گيرندگان آغازين از مهاجرين و انصار و كسانيكه در نيكي از آنها پيروي كردنككد‪،‬‬
‫خداوند از آنها خشنود و آنها نيز از خداوند خشنودند‪«.‬‬
‫‪  ‬‬
‫و مككككككي فرمايككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬آل عمككككككران‪:‬‬
‫‪» (68‬نزديك ترين افراد به ابراهيم‪ ،‬پيروان او و ايككن پيككامبر مككي باشككد‪ «.‬و بككه‬
‫همان صورت كسانيكه دچار انحراف در عقيده هستند و با دليل به مخالفت بككر‬
‫مي خيزند هرچند به امامان چهارگانه منتسب باشند انحرافشككان را نمككي تككوان‬
‫به ائمه نسبت داد‪.‬‬
‫مسئله بيستم‪:‬‬
‫كارهاي ساحران و كاهنضان را از جملضه كرامضات اوليضاء محسضوب‬
‫نمودن‬
‫اعتقاد آنها در مورد كارهاي خارق عادت ساحران و امثال اينهككا ايككن بككود كككه‬
‫آن را از كرامت صالحان مي دانستند و آن را به انبياء نسبت مي دادند چنككانكه‬
‫آن را به سليمان هم نسبت دادند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫خارق عادت چيزهاي خارج از توان انسككان مككي باشككد و تنهككا خداونككد متعككال‬
‫قادر به انجام آن است‪ .‬در صورت جاري شدن به دست پيامبري‪ ،‬به آن معجزه‬
‫مي گويند‪ .‬چنانكه موسي عصا را تبديل به اژدها نمود و عيسي كككور مككادرزاد و‬
‫پيسي را شفا مي داد و مردگان را به اذن الله زنده مي كرد‪ .‬و از آنچه خداوند‬
‫از معجزات به محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬عطا كرده كه بزرگترين آن قرآن‬
‫اسككت؛ جملگككي بشككريت از انجككام آن ناتواننككد و تمككام جككن و انككس از آوردن‬
‫مانندش عاجزند‪.‬‬
‫اما اگر خارق عادت توسط بنده صالحي كه مؤمن و متقي است تحقككق يابككد‬
‫آن را كرامت مي نامند و بر دست او جاري مي گردد تا حجككتي در ديككن و رفككع‬
‫حاجتي از مسلمين باشد چنانكه براي مريم روي داد‪ .‬هنگككامي كككه زكريككا عليككه‬
‫السلم به محراب عبادتش وارد شد غذاي آماده اي را نزد او يككافت در حككاليكه‬
‫مريم عليها السلم خود را براي عبادت فارغ كرده بود و آنجككا مكككان عبككادت او‬
‫بود‪ .‬و يا آن خواب طولني كه براي اصحاب كهف روي داد چنانكه در اين مدت‬
‫جسمشان سالم ماند و خللي بكه حياتشكان وارد نگشكت‪ .‬امكا چيككزي ككه شكبيه‬
‫خارق عكادت اسكت و بكر دسكت ككافران جكاري مكي شكود و از جملكه كارهكاي‬
‫شيطاني است كه در آن مكر و خدعه و تخيل موجود است و يا كارهايي اسككت‬
‫كه توسط شياطين انجام مي گيرد و به خاطر به فساد كشاندن عقيدة انسككانها‬
‫و ضرر رساندن به آنها به خدمتشان در مي آيند؛ اينها را نمي توان كرامت نككام‬
‫‪61‬‬

‫نهاد‪ .‬چنانكه فردي فاسق و گنهكار در هوا پرواز و يا بر آب راه برود اين اعمال‬
‫كار شيطان اسكت و بكه خكاطر كفريكاتي ككه انجكام مكي دهنكد و شكركياتي ككه‬
‫مرتكب مي گردند شياطين به خدمتشان در آمده آنها در هككوا پككرواز و بككر روي‬
‫آب راه مي روند‪.‬‬
‫آنچه توسط اين انسانهاي فاجر و فاسككق از انككواع شككعبده بككازي و شككركيات‬
‫صورت مي گيرد از جمله كارهاي شيطانهاست كه در آن مرتكب حيله هككا مككي‬
‫شوند و وارد انسانها شده و باعث انجام كارهايي مي گردد و اين چيككزي اسككت‬
‫كه در بين خويش آن را مي آموزند‪ .‬همچنانكه سحر را نيز ياد مي گيرند و ايككن‬
‫كارها را نمي توان به پيامبران و پيروان آنها نسبت داد‪ .‬به همين خاطر هنگامي‬
‫كه يهوديها سحر را به سليمان عليه السلم نسبت مي دهند خداونككد سخنشككان‬
‫را رد مي كند؛ زيرا سحر كفر است و انجام آن ليق به انبياء نيست و سككليمان‬
‫نيز از جمله انبياء مي باشد‪.‬‬
‫مسئله بيست و يكم‪:‬‬
‫خدا را با داد و فرياد و كف زدن عبادت كردن‬
‫آنها با كف زدن و فرياد كشيدن خدا را عبادت مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫ازجمله مسائل جاهليت كه رسول الله ‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم ‪ -‬بككا آن بككه‬
‫مخالفت برخواست اين بككود كككه بككه وسككيلة كككف زدن و فريككاد كشككيدن خككدا را‬
‫عبادت مي كردند‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪﴾     ‬‬
‫)النفال‪(35 :‬‬
‫يعني تقرب جستن مشركين به خداونكد نكزد كعبكه جكز مككاء و تصكديه نبكود‪.‬‬
‫مكاء همان صوت است و تصديه‪ ،‬دستها و كف را به هككم زدن مككي باشككد‪ .‬ايككن‬
‫كارها را نزديك بيككت اللككه انجككام مككي دادنككد و آن را نمككاز مككي ناميدنككد و بككدان‬
‫وسيله مي خواستند به الله تعالي نزديك گردند‪ .‬اين كارها از جمله كارهايي بود‬
‫كه شياطين برايشان زينت داده بود‪ .‬چككون عبككادت آن چيككزي اسككت كككه شككرع‬
‫تعيين كرده است و توقيفي مي باشد‪ .‬بنككابراين انسككان نبايككد خككودش چيككزي را‬
‫درست كند يا از ديگري دريككافت دارد بككدون اينكككه خداونككد آن را تشككريع كككرده‬
‫باشد و بعد به وسيلة ‌آن بخواهد به خداوند نزديك شود‪ .‬اين فاقد اصل و فرعي‬
‫در شرع اسلم است‪ .‬از اينجا حرام بككودن ايككن دو خصوصككيت را دريككافت مككي‬
‫داريم‪ .‬لذا هرچند انسان در انجام سككوت كشككيدن و كككف زدن قصككد عبككادت را‬
‫نداشته باشد چون شبيه شدن به مشركين است انجامش حرام اسككت‪ .‬رسككول‬
‫الله‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬كككف زدن را تنهككا بككراي زنككان آن هككم در صككورت‬
‫احتياج مباح نموده است‪ .‬چنانكه در صورت سككهو امككام در نمككاز‪ ،‬بخواهككد او را‬
‫آگاه گرداند‪ .‬ولي انجام آن در صورت حضككور مككردان بككاعث فتنككه مككي گككردد و‬
‫مردان هم نبايد آن را انجام دهند چون انجام آن توسط مردان باعث تشككبيه بككه‬
‫كفار و زنان خواهد شد‪.‬‬
‫مسئله بيست و دوم‪:‬‬
‫لهو و لعب را به عنوان دين خود برگزيدن‬
‫همانا ايشان لهو و لعب را به عنوان دين خود انتخاب كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬

‫‪62‬‬

‫لهو به باطلي گفته مي شود كه انسان به وسككيله آن مشككغول و از حككق بككاز‬
‫ايستد و لعب ضد جدي بودن است و چيزي است كه هيچ فايده اي ندارد‪ ،‬كه از‬
‫جمله خصوصيات جاهليت اين بككود كككه لهككو و لعككب را ديككن خككود كككرده و آن را‬
‫وسيلة نزديكي به خدا قرار داده بودند چيزي كه در نزد صككوفيه موجككود اسككت‪.‬‬
‫دف زدن و آوازخواني را به عنوان عبادت قرار دادند و بككه وسككيلة آن خواسككتند‬
‫به خداوند تقرب جويند‪.‬‬
‫آهنگ و وسايل آن لهو و لعب هستند و در حد ذات خويش حرامنككد‪ .‬بنككابراين‬
‫چگونه وسيلة عبادت خداوند قرار داده شده اند؟ شككبيه آنهككا در شككرايط فعلككي‬
‫همان سرودهايي است كه اسلمي ناميده شده اند و به زعككم خككويش آن را از‬
‫جمله وسايل دعوت قرار داده انككد‪ .‬و حككال آنكككه دعككوت كككردن بككه سككوي ديككن‬
‫همان دعوتی است کككه پیككامبر ‪ ‬آورده اسككت و در آن چيككزي از آوازخككواني و‬
‫موسيقي و هر آنچككه كككه نفسككها را بككه خككود مشككغول و او را از ذكككر خداونككد و‬
‫خواندن قرآن باز دارد‪ ،‬وجود ندارد‪ .‬بلكه اين از شككعارها و راه و رسككم حركككت‬
‫حزبي است و جزو وسككايل دعككوت نمككي باشككد چككون دعككوت تككوقيفي اسككت و‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬مردم را به وسيله كتاب‪ ،‬سككنت‪ ،‬مككوعظه‪،‬‬
‫ارشاد و مجادله نيكككو دعككوت مككي نمككود و سككرودهاي دسككته جمعككي را وسككيله‬
‫دعوت قرار نداد‪.‬‬
‫اما سرودن شعرهاي خوب مانند شعرهاي حسان‪ -‬رضي الله عنه‪ -‬كككه بككراي‬
‫دفاع از اسلم و باطل نمودن شرك و يا براي تشويق به انجام عمل و پيمككودن‬
‫مسافتها سروده شده اند‪ ،‬مانند سرودهاي گروهي كه هككم اكنككون بككه كككار مككي‬
‫گيرند‪ ،‬نمي باشد‪ .‬بنابراين اين را نبايد با آنها قيككاس كككرد چككون فككرق بيككن آنهككا‬
‫واضح است‪.‬‬
‫مسئله بيست و سوم‪:‬‬
‫مغرور شدن به دنيا‬
‫زندگي دنيا موجب غرورشان گرديد چون گمككان مككي بردنككد عطككا و بخشككش‬
‫خداوند دليل بككر رضككايت اوسككت‪ .‬چنككانكه در قككرآن مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سككبأ‪» (35 :‬مككال و فرزنككدان‬

‫بسيار داريم بنابراين عذاب نمي شويم‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫در جاهليت اموال و فرزندان بسيار را نشانة تكريم خداوند براي خويش مككي‬
‫دانستند و نتيجه مي گرفتند كه خداونككد آنهككا را عككذاب نمككي كنككد‪﴿ .‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سكككبأ‪» (37 -35 :‬مكككال و‬

‫فرزندان بسككيار داريكم بنكابراين عككذاب نمكي شكويم‪ .‬بگككو پروردگكار مكن بكراي‬
‫هركس كه بخواهد روزي خويش را زياد و يا كم مككي گردانككد امككا بيشككتر مككردم‬
‫نمي دانند و اموال و فرزندان شما وسيله تقرب و نزديكي شككما پيككش خداونككد‬
‫نيست‪«.‬‬

‫‪63‬‬

‫و مككككي فرمايككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬سبأ‪» (39 :‬بگو پروردگار مككن بككراي هركككس از بنككدگان‬

‫كه بخواهد روزي را زياد يا كم مككي گردانككد و هككر چككه را انفككاق نماييككد خداونككد‬
‫جايش را پر مي كند كه او بهترين روزي دهندگان است‪«.‬‬
‫بنابراين‪ ،‬اموال و فرزندان زياد نشانه محبككت خداونككد بككراي بنككده اش نمككي‬
‫باشد بلكه گاها ً به خاطر استدراج به كافر مككي بخشككد‪ .‬در حككديث آمككده اسككت‪:‬‬
‫ج ّ‬
‫ب َوأما الككدين فل يعطيككه إل‬
‫ن َل ي ُ ِ‬
‫ن يُ ِ‬
‫ل ي ُعْ ِ‬
‫ح ّ‬
‫ح ّ‬
‫ه عَّز وَ َ‬
‫»إ ِ ّ‬
‫ب وَ َ‬
‫طي الد ّن َْيا َ‬
‫ن الل َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫‪1‬‬
‫من يحب« )خداوند دنيا را به هركس؛ چه دوست بدارد يككا نككدارد‪ ،‬مككي بخشككد‬
‫ولي دين را تنها به كساني مي دهككد كككه دوستشككان دارد‪ (.‬و در حككديث ديگككري‬
‫مي فرمايد‪» :‬ل َوْ َ‬
‫ت الد ّن َْيا ت َعْدِ ُ‬
‫من ْهَككا‬
‫سك َ‬
‫ل ِ‬
‫قى ك َككافًِرا ِ‬
‫ح ب َُعو َ‬
‫جَنا َ‬
‫عن ْد َ الل ّهِ َ‬
‫مكا َ‬
‫ض كة ٍ َ‬
‫كان َ ْ‬
‫َ‬
‫ماٍء«‪) 2‬اگر دنيا نزد خداوند به اندازه بال پشه اي ارزش داشت بككه قككدر‬
‫شْرب َ َ‬
‫ة َ‬
‫خوردن آبي به كافران داده نمي شد‪(.‬‬
‫اين وضع رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬است ككه نكزد خداونكد از همكه‬
‫گرامي تر مي باشد و اصحابش كه نزد خداوند گرامكي انكد‪ .‬امكا بكا ايكن وصكف‬
‫دچار گرسنگي‪ ،‬فقر و تنگدستي شده انككد و كككافران نيككز گاهكا ً در وفككور نعمككت‬
‫هاي مادي مسرور و شاداب بوده اند ولي خداوند آن را به خككاطر اسككتدراج بككه‬
‫آنها داده اسككت‪ .‬بككه بهككره منككديهاي دنيككا نمككي شككود اسككتدلل كككرد بلكككه بككراي‬
‫تشخيص كرامت و شرافت انسككان نكزد پروردگكار بككه عمكل صكالح اسككتناد مكي‬
‫شود‪ .‬حال صاحب چنين عمل صالحي ثروتمند يا فقير باشد چنيككن فككردي پيككش‬
‫خداوند عزيز و گرامي است‪ .‬از جمله اشتباهات مردم اين اسككت كككه ثككروت را‬
‫دليل كرامت و بزرگي و فقر و احتياج را دليل پستي مي دانند‪.‬‬
‫مسئله بيست و چهارم‪:‬‬
‫ترك كردن حق به خاطر اينكه ضعفاء بر آن هستند‬
‫به خاطر اينكه در پذيرش حق فقرا بر آنها سبقت جسككته بودنككد روح تكككبر و‬
‫خود بزرگ بينككي در آنهككا مككانع پككذيرش حككق شككد و در ايككن زمينككه پروردگككار در‬
‫كتكككككابش فرمكككككود‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ... ‬النعام‪» (52 :‬آنان كه پروردگارشان را مي خوانند از خككود‬
‫مران ‪«...‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اهل جاهليت وقتي ديدند افراد ضعيف اسلم را پذيرفته انككد از قبككولش سككر‬
‫بككككاز زدنككككد‪ .‬بككككه هميككككن خككككاطر گفتنككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬النعككام‪» (53 :‬آيككا ايككن افككراد‬
‫هستند كه خداوند در بين ما بر آنها منككت نهككاده اسككت؟« يعنككي اينهككا از مككا بككه‬
‫بهشت شايسته تر نيستند ما از آنها ليق تر و داراي شرافت بزرگككتري هسككتيم‬
‫چون اينها ضعيف و بي چيزنككد و در جككامعه ارزشككي ندارنككد‪ .‬خداونككد متعككال در‬
‫كلم خككويش سخنانشككان را باطككل نمككوده و مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ أخرجه أحمد )‪ ،(1/387‬والحاكم )‪ 1/193‬رقم ‪ 5/230) ،(102‬رقم‪ (7381 :‬وقال‪ :‬هذا‬‫حديث صحيح السناد ولم يخرجاه‪.‬‬
‫ أخرجه الترمذي )‪ 4/560‬رقم ‪ ،( 2325‬وقال أبو عيسى‪ :‬هذا حديث صحيح غريب من‬‫هذا الوجه‪ .‬والحديث صححه اللباني في صحيح الجامع )رقم ‪(5292‬‬
‫‪64‬‬

‫‪) ﴾ ‬النعام‪» (53 :‬آيا خداونككد نسككبت بككه‬
‫شكرگزاران داناتر نيست؟«‬
‫خداوند متعال توفيق دينداري را تنها نصيب كساني مي گرداند كه دوستشان‬
‫دارد در حاليكه دنيا را به همه كككس عطككا مككي نمايككد و ملك بخشككش را در آن‬
‫دوستي و دشمني قرار نداده است‪.‬‬
‫مسئله بيست و پنجم‪:‬‬
‫ابطال در پذيرش چيزي به خاطر سبقت جستن ضعفاء به سوي آن‬
‫به خاطر پذيرش حق توسط ضعفاء آن را باطل مي دانستند و مي گفتنككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾     ‬الحقككككاف‪:‬‬
‫‪» (11‬اگر در آن خيري بود بر ما پيشي نمي گرفتند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله عادات جاهلي اين بود كه به خاطر سبقت گيري ضعفاء در كاري آن‬
‫را باطل مي دانستند‪ .‬چنانكه الله تعالي در مورد مشركين مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬الحقككككككككاف‪(11 :‬‬
‫»اگر در آن خيري بود بر ما پيشي نمي گرفتند‪«.‬‬
‫و اظهار مي داشتند كه مككا اهككل علككم‪ ،‬تجربككه و انديشككه ايككم و دنيككا را مككي‬
‫شناسيم‪ .‬وقكتي ديكديم آنچكه محمكد آورده حكق نيسكت‪ ،‬آن را تكرك نمكوديم در‬
‫صورتيكه اگر حق بود حتما ً ما در پذيرش آن بر ديگككران سككبقت مككي گرفككتيم و‬
‫ترك نمودن آن توسط ما دليل بر ابطال آن مي باشد‪.‬‬
‫اين دليل باطلي است چون پذيرش و اطاعت حق به طبقككه خاصككي مربككوط‬
‫نمي شود بلكه فضلي است كه خداوند متعال هركس از بندگانش را ليق بداند‬
‫به پذيرش آن موفق و به خاطر آن بر او منت مي نهد‪ .‬و پيروان رسولن اكثرا ً‬
‫افراد ضعيفي بودند‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬الشعراء‪» (111 :‬آيا به تككو ايمككان‬
‫آوريم در حاليكه پيروانت افراد فرومايه و ضعيف هستند‪«.‬‬
‫و در جكككككايي ديگكككككر مكككككي فرمايكككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬هود‪» (27 :‬ما پيروان تككو‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫را جز تعدادي افراد اراذل و كم خرد نمي بينيم‪«.‬‬
‫به گمانشان صاحب فكر و انديشه و مردان عاقلي هستند‪ .‬پس اگر آنچه كككه‬
‫نوح آورده حق بككود‪ ،‬صككاحبان انديشككه و بزرگككان قككوم آن را قبككول مككي كردنككد‬
‫بنابراين ترك دين او از جانب اينها دليل بر ناحق بودن آن است‪.‬‬
‫اين استدلل باطل اسككت‪ .‬چككون اكككثر آنهككايي كككه از پككذيرش حككق روي مككي‬
‫گرداننككد اهككل ثككروت و مالنككد‪ .‬چنككانكه خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬سبأ‪» (34 :‬ما در هيچ شهر و دياري رسككولي را مبعككوث‬

‫نكرديم جز اينكه ثروتمندان گفتنككد‪ :‬مككا بككه آنچككه كككه شككما فرسككتاده شككده ايككد‬
‫كافريم«‪.‬‬
‫بيشتر پيككروان حككق ضككعفاء و فقككرا هسككتند؛ چككون تكككبري ندارنككد كككه آن را‬
‫وسيلة اعراض قرار دهند‪.‬‬

‫‪65‬‬

‫به حق بودن چيزي به خاطر پيروي كردن ثروتمندان و صاحبان جككاه و مقككام‬
‫و ناحق بودن آن به خاطر پيروي افراد ضعيف از جمله معيارهاي جاهلي اسككت‬
‫و درست نيست آن را وسيلة سنجش حق از باطل قرار داد‪ .‬به همين مناسبت‬
‫علماء فرموده اند‪» :‬الحق ل يعرف بالرجال‪ ،‬وإنما يعرف الرجال بالحق« ]حق‬
‫به وسيلة مردان شناخته نمي شود بلكككه مككردان بككه وسككيله حككق شككناخته مككي‬
‫شوند‪[.‬‬
‫مسئله بيست و ششم‪:‬‬
‫دليضضل كتضضاب را بعضضد از معرفضضت و شضضناخت‪ ،‬بضضه منظضضور موافضضق بضضا‬
‫آرزوهايشان تحريف نمودند‬
‫كتاب خدا را بعد از تعقل و تفهيم تحريف مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫يهوديان و مسيحيها تورات و انجيككل را كككه كتككاب خككدا بودنككد بعككد از تعقككل و‬
‫تفهيم تحريف كردند و اين كار را با زياد و كككم كككردن حرفككي از كلم خككدا و يككا‬
‫تفسير كردن غلط انجام دادند و اين كار را كردند تا كتاب خدا را با خواهشككهاي‬
‫نفساني خويش موافق گردانند‪ .‬از اين مصككيبت مسككلمانان نيككز در امكان نبككوده‬
‫اند‪ .‬اقدام آغازين در اهل كتاب توسط اهككل اهككواء ايجككاد شككد‪ .‬وقككتي قككادر بككه‬
‫تكذيب و انكار نص كتاب نبودند آن را با تأويل و تفسير بر خلف معناي ظاهري‬
‫آن تحريف نمودند‪.‬‬
‫مسلمانان هميشه از طرف اهل هوا و فرقه هاي گمراه در معرض اين آفككت‬
‫قرار گرفته اند‪ .‬هنگامي كه به او گفته مي شود ربا حرام است‪ ،‬مي گويد‪ :‬ربككا‬
‫غير از آنچيزي است كه تو فكر مي كني و تو آن را بر اساس آرزوهاي خككويش‬
‫تفسير مي كني‪ .‬هم اكنون كسانی هستند كه به مباح بكودن ربكا فتكوا داده انكد‪.‬‬
‫وقتي گفته مي شود ايكن را خككدا و رسككول حككرام ككرده اسككت‪ .‬در جكواب مكي‬
‫گويند‪ :‬اين آن ربايي نيست كه خدا و رسول حرام نموده اند‪ .‬سودي كككه خككدا و‬
‫رسول حرام كرده اند همان رباي جاهليت مي باشد كه تنها زيككاد كككردن قككرض‬
‫بر مديون بود و منكر رباي معاملتي كه به آن ربا الفضل مي گويند‪ ،‬هسككتند‪ .‬و‬
‫مي گويند رباي حرام آن ربايي است كه بككاعث هلكككت و نككابودي اسككت و اگككر‬
‫باعث ثروت و بهره وري گردد اشكالي ندارد‪.‬‬
‫در حديث صحيح ربا الفضل حرام گرديده اسككت‪ .‬چنككانكه در صككحيحين آمككده‬
‫است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمود‪ » :‬الذهب بالذهب‪ ،‬والفضة‬
‫بالفضة‪ ،‬والبر بالبر‪ ،‬والشعير بالشعير والتمر بالتمر‪ ،‬والملح بالملككح‪ ،‬مثل ً بمثككل‪،‬‬
‫دا بيد«‪) 1‬معامله كردن طل با طل‪ ،‬نقره با نقره‪ ،‬گندم با گنككدم‪،‬‬
‫سواء بسواء‪ ،‬ي ً‬
‫جو با جو‪ ،‬خرما با خرما و نمك با نمك بايد مثل هم و به اندازه هم و به صورت‬
‫نقد و دست به دست باشد‪ (.‬اين ربا الفضل است‪ .‬كه رسككول اللككه صككلي اللككه‬
‫عليككه و سككلم آن را حككرام كككرده اسككت‪ .‬اللككه تعككالي مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪        ‬‬
‫‪) ﴾‬الحشر‪» (7 :‬هر آنچه را كه رسول الله صلي الله عليه و سلم‬
‫‪ ‬‬

‫برايتان آورد‪ ،‬قبول كنيد و از آنچه شما را نهي نمود‪ ،‬دوري گزينيد‪«.‬‬
‫در ميان امت يهود كساني تورات را و در مسيحيت كساني انجيل را تحريككف‬
‫كردند‪ .‬در اين امت نيز كساني پيدا شدند كه قرآن و سنت را تحريف نمودنككد و‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم‪ ،(2174 ،2134 :‬ومسلم )رقم ‪ .(1587 ،1584‬واللفظ له‪.‬‬‫‪66‬‬

‫اين كار را به قصد مباح كردن چيككزي كككه خككود يككا ديگككران بككر آن بودنككد انجككام‬
‫دادند‪ ،‬ولي بر مسلمان واجب است كه قرآن و سنت را پيروي نمايد‪.‬‬
‫از جمله تحريف يهوديان اين بود‪ ،‬هنگامي كه پروردگار به آنهككا فرمككود‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬البقرة‪:‬‬
‫‪» (58‬سجده كنان از دروازه وارد شود و آمرزش بخواهيد‪«.‬‬
‫يعني گناهان ما را ببخش‪ .‬ولي آنان به جاي آن‪ ،‬گفتند‪ :‬حبة في حنطة‪ ،‬يعنككي‬
‫گندم‪ .‬حرف نون را زياد كردند‪.‬‬
‫تأويل كنندگان صفات هم معني فرموده خداوند را تغيير دادند‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬طككككه‪» (5 :‬پروردگككككار‬
‫رحمان بر عرش قرار گرفته است‪«.‬‬
‫ولي آنها استوي را كه به معني قرار گرفتن است بككه اسككتولي يعنككي سككلطه‬
‫معني كردند‪ .‬لم را به آن افزودند همانگونه كه يهود حرف نون را زياد كرد‪.‬‬
‫اين تحريف از نوع زياد كردن مي باشد‪ .‬و در جاي ديگر با كم كككردن و گاهككا ً‬
‫به وسيله معنا كردن‪ ،‬تحريف روي داده است‪ .‬تفسير كردن قرآن و سنت بدين‬
‫گونه صحيح نيست و درهمه اين موارد تحريف كلمي روي داده است‪.‬‬
‫مسئله بيست و هفتم‪:‬‬
‫تأليف كتابهاي باطل و نسبت دادنشان به پروردگار عالم‬
‫خداونككككككد متعككككككال مككككككي فرمايككككككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾    ‬البقرة‪(79 :‬‬

‫»واي به حال كساني كه با دستانشان كتابهككايي را مككي نويسككند سككپس مككي‬
‫گويند اين از جانب پروردگار است‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله آفتهاي يهود اين بود كتابهايي را كه با دست خككويش نوشككته بودنككد و‬
‫پر از اباطيل بود به خداوند نسبت مي دادنككد و قصدشككان از ايككن كككار دريككافت‬
‫پاداش از مككردم‪ ،‬فككروش آن در بككازار و جمككع آوري مككال بككود‪ .‬بنككابراين تككأليف‬
‫كتابهاي گمراه كننده و ترويج آن در بين مردم حرفه و شغل يهككود و كسككاني از‬
‫اين امت كه به آنها شبيه هستند‪ ،‬مي باشد‪.‬‬
‫بر هر عالم ديني كه در صدد نوشتن چيزي بر مككي آيككد واجككب اسككت تقككواي‬
‫خدا را داشته باشد و جز آنچه را كه موافق كتككاب و سككنت اسككت تككأليف نكنككد‪.‬‬
‫چون در مقابل آن كتاب كه مي نويسد‪ ،‬مسئول است‪ .‬بنابراين هرگككز در صككدد‬
‫نوشتن چيزي كه موافق قرآن و سنت نيست برنيايد‪ .‬و بر اساس ميل و رغبت‬
‫نفسي خويش تأليف نكند و سككپس آن را بككه خداونككد متعككال نسككبت دهككد و بككه‬
‫مردم بگويد كه اين شرع خداوند است‪ .‬چون بسيار كتابها و رسككاله هككا در ايككن‬
‫دور و زمانه نوشته مي شود يا فتواي گمراه كننده بككه اسككم اسككلم صككادر مككي‬
‫شود كه از جمله افعال يهود مي باشد‪.‬‬
‫اين هشداري براي هر مسلماني كه در صدد تأليف كتككابي يككا صككدور فتككوايي‬
‫برمي آيد مي باشد كه از حدود فرمان خداوند تجاوز ننمايد‪ ،‬تقوا داشته باشد و‬
‫حق را بنويسد‪ ،‬هرچند مردم به آن راضي نباشند‪.‬‬
‫مسئله بيست و هشتم‪:‬‬
‫در صورتي كه حق نزد ديگران بود‪ ،‬آن را ترك مي كردند‬

‫‪67‬‬

‫آنها حق را تنها هنگامي كه همراه گروه خودشان بود مككي پذيرفتنككد‪ .‬چنككانكه‬
‫مكككككككككككككككي فرمايكككككككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪» (91 :‬گفتند‪ :‬به آنچه بر مككا نككازل شككده ايمككان مككي‬
‫آوريم‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫وقتي به آنها گفته شد به آنچه بر محمد صلي الله عليه و سلم نازل شككده‬
‫ايمككان آوريككد در جككواب گفتنككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬البقككرة‪ (91 :‬بككه آنچككه بككر موسككي نككازل شككده ايمككان مككي‬
‫آوريم‪ .‬و ﴿‪) ﴾  ‬البقرة‪(91 :‬‬
‫به غير از او كافر شككدند و ﴿‪   ‬‬
‫‪» ﴾ ‬در حاليكه حق بود و آنچه را كه آنهككا داشككتند‪ ،‬تصككديق مككي‬
‫كرد‪ «.‬آري مي گفتند به تورات نازل شككده بككر موسككي ايمككان مككي آوريككم و بككر‬
‫انجيل و قرآن نازل شده بر عيسي و محمد ايمان نمي آوريم در حككاليكه انجيككل‬
‫و قرآن تصديق كنندة تورات بودند‪.‬‬
‫خداوند سخنانشان را رد مي نمايد و مي فرمايد‪ :‬اگر شما به آنچه بر موسي‬
‫نازل شده ايمان داريد چگونه اقدام به قتككل پيككامبران نموديككد؟ آيككا بككر موسككي‬
‫نازل شده كه پيامبران را بكشيد؟ چنانكه زكريا و يحيي را كشتند و تصككميم بككه‬
‫كشتن عيسي گرفتند كه خداوند عيسي را از دست آنها نجات داد و بككه آسككمان‬
‫بال برد وحتي تصميم به كشتن رسول الله صلي الله عليه و سلم نيكز گرفتنكد‪.‬‬
‫هككدف آنهككا كشككتن پيككامبران بككود‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪» (87 :‬آيا هرگاه پيككامبري پيككش‬

‫شما آمد و چيزي خلف آرزوهاي نفساني شككما را بككا خككود داشككت از پيككروي او‬
‫اعراض كرديد‪ .‬بعضي را تكذيب و بعضي ديگر را كشتيد‪«.‬‬
‫چرا بعضي از پيامبران را تكذيب و بعضي ديگر را كشتيد؟ چون آمدن آنها به‬
‫سوي شما بر خلف آرزوهاي نفسانيتان بود‪ .‬پس چگونه مي گوييد كه بككر آنچككه‬
‫بر ما نازل شده ايمان داريم؟ اين اعمال جزو كدام ايماني اسككت كككه بككر شككما‬
‫نازل شده است؟‬
‫همچنين از جمله چيزهايي كه بر شما نككازل شككده و در تككورات بيككان گرديككده‬
‫است‪ ،‬صفات محمد صلي الله عليه و سلم و بيان رسالتش مي باشد؛ چككرا بككه‬
‫او ايمان نمي آوريد؟ ايمان به محمد صلي الله عليه و سلم از جملككه ايمككان بككه‬
‫آن چيزهايي بود كه بر ايشان نازل شده بود ولي آنهكا بكه وي ككافر شكدند و در‬
‫همين حال مدعي ايمان به تورات بودند و مي گفتند‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقرة‪» (91 :‬به آنچه بر ما نازل شده‬
‫ايمان مي آوريم‪«.‬‬
‫اين مسائل شامل كساني هم مي شود كه مي گويند‪ :‬من از آن عالم تبعيككت‬
‫مي نمايم در حاليكه بر او واجب است كه حق را بپذيرد و بككراي امككام‪ ،‬معلككم و‬
‫مرشد خويش چون مشايخ طريقت تعصب نداشته باشد‪ .‬چنانكه حق را تنهككا در‬
‫صورتيكه آنها بگويند‪ ،‬مي پذيرند و اين كاري باطل است چون به صورت معيككن‬
‫در بين مخلوقات تنها اطاعت و پيروي از رسول اللككه صككلي اللككه عليككه و سككلم‬
‫واجب است و هركس بگويد‪ :‬تبعيت غير رسول الله صلي الله عليه و سلم بككه‬
‫صورت معين واجب است‪ ،‬مرتد مي شود و بايد از وي درخواسككت تككوبه شككود‪.‬‬
‫‪68‬‬

‫در صورتيكه حاضر به توبه نباشد‪ ،‬كشته خواهد شد همانگونه كه شككيخ السككلم‬
‫ابن تيميه رحمه الله تأييد نموده است؛ زيرا فردي را با رسول الله صككلي اللككه‬
‫عليه و سلم مساوي قرار داده است‪.‬‬
‫در نتيجه از هيچ فردي غيككر از رسككول اللككه صككلي اللككه عليككه و سككلم واجككب‬
‫نيست كه اطاعت و پيروي شود‪ .‬در مورد ائمه و علماء نيز بايد در آنچه موافق‬
‫حق باشد پيروي صورت گيرد و در موارد اجتهادي كه در آن دچار اشككتباه شككده‬
‫اند نبايد پيروي كرد و آنها خودشان به اين امر تصريح كرده اند‪" :‬ل تأخكذوا مكن‬
‫أقوالنا إل ما وافق كلم الرسول صلى الله عليه وسككلم" ]از سككخنان و نظككرات‬
‫ما تنها آنچه را كه موافق فرموده رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مككي‬
‫باشد قبول نماييد‪[.‬‬
‫مسئلة بيست و نهم‪:‬‬
‫به سخنان كساني كه به گمانشان مدعي پيروي از آنضضان بودنضضد نيضضز‬
‫عمل نكردند‬
‫آنها به سكخنان گكروه و طكايفه خكويش نيكز عمكل نكردنكد‪ .‬پروردگكار متعكال‬
‫اينگونه خبر مي دهد‪    ﴿:‬‬
‫‪) ﴾     ‬البقرة‪» (91 :‬بگو‬
‫چرا در گذشته پيامبران خدا را كشتيد اگر مؤمن مي باشيد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫يهوديككان ادعككا مككي كردنككد كككه تككابع آن چيككزي هسككتند كككه از طككرف خداونككد‬
‫برايشان نازل شده است‪ ،‬ولي دو امر باعث تكذيب آنان شد‪:‬‬
‫اول اينكككه‪ :‬آنهككا پيككامبران را كشككتند در حككاليكه در تككورات دسككتور بككه قتككل‬
‫پيامبران داده نشده بود بلكه در آن آمده ككه بكه آنكان ايمكان آوردنكد‪ ،‬تعظيكم و‬
‫احترام نمايند و از آنان تبعيت و پيروي كنند‪.‬‬
‫دوم اينكه‪ :‬تورات دستور به تبعيككت كردنشككان از محمككد‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫سككلم‪ -‬را صككادر كككرده بككود‪  ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾   ‬العراف‪(157 :‬‬

‫»كسي كه او را مكتوب در تككورات و انجيككل مككي يافتنككد آنهككا را بككه معككروف‬
‫دستور و از منكر باز مي دارد‪ .‬پاكيها را برايشان حلل و ناپاكيهككا را حككرام مككي‬
‫دارد‪ .‬و احكام پر رنج و مشقتي را كه چون زنجير بر گردن خود نهاده بودنككد از‬
‫ايشان برمي دارد‪«.‬‬
‫اينها صفات پيامبر اسلم در تورات است در حاليكه به وي ايمان نياوردنككد و‬
‫آنچه را كه پيامبران و عالمانشان گفته بودند را معتقككد نشكدند و بككه آنچككه خككود‬
‫مي گفتند نيز عمل نكردند‪.‬‬
‫مسئله سي ام‪:‬‬
‫اهل تفرقه بودند و اتحاد و اجتماع را ترك مي كردند‬
‫اين از جمله آيات عجيب پروردگار است! آنهككا وصككيت و سككفارش پروردگككار‬
‫متعال را در مورد اجتماع ترك كردند و مرتكب چيزي شدند كه از آن نهي شده‬
‫بودند‪ .‬در نتيجه هر حزب و گروهي به آنچه نزدشان بود‪ ،‬شادمان بودند‪.‬‬
‫‪69‬‬

‫شرح‪:‬‬
‫ازجمله عجايب آيات و نشانه هاي پروردگار اين بود هنگككامي كككه اجتمككاع بككر‬
‫سر كتاب خدا و شرع نازل شده بككر رسككول را تككرك كردنككد خداونككد آنهككا را بككه‬
‫تفرقككه‪ ،‬اختلف‪ ،‬جنككگ و قتككال مبتل گردانككد طككوري كككه بككه ايككن بل و اباطيككل‬
‫شادمان بودند‪ .‬و اين كيفر آنهاست‪ .‬چون هنگامي كه انسان به باطل خوشحال‬
‫شود آن را رها نخواهد كرد ولي در صورتيكه به آن شادمان نباشككد و بككا حككالت‬
‫شك و ترديد به آن بنگرد اميد است كه توبه نمايد و برگردد‪ .‬در غير اين صورت‬
‫دگرگوني در او روي نخواهد داد‪ .‬هركس حق را ترك به باطل گرفتار مي شككود‬
‫و هركس اجتماع را رها كند كارش بككه تفرقككه‪ ،‬پراكنككدگي‪ ،‬جنككگ و كشككتار مككي‬
‫انجامد‪ .‬كساني را نمي يابي كه در مسائل دين و دنيا با هم اختلف نمايند مگككر‬
‫اينكه سرانجامش به دشمني‪ ،‬بغض وكينه تبديل مي گردد‪ .‬ولي كسككاني كككه بككر‬
‫اساس كتاب و سنت اجتماع نمايند‪ ،‬الفت‪ ،‬محبت‪ ،‬كمك و تعاون را در بين آنهككا‬
‫خواهيد يافت‪ .‬چنانكه چون جسد واحدي خواهند شد‪ .‬پس براي محفككوظ شككدن‬
‫راهي جز اجتماع بر كتاب و سنت نداريم و وحدت نيز تنها بر اسككاس تبعيككت از‬
‫كتاب و سنت مقدور مي باشد و غير از اين جز تفرقه و عذاب به همراه ندارد‪.‬‬
‫كسانيكه مدعي اتحاد مسلمانان هستند به آنها گفته مكي شككود‪ :‬در صكورتيكه‬
‫شما وحدت مسلمانان را مي خواهيد‪ ،‬عقيده خويش را يكي كنيككد بككه گككونه اي‬
‫كه همگي بر آن توحيدي قرار گيريد كه رسول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪-‬‬
‫آورده است‪ .‬بنابراين نبايد مردم را رها كرد تا يكي گورپرست‪ ،‬ديگككري صككوفي‬
‫و يكي شيعه باشد‪ .‬در آغاز عقيده را يكي كنيد و بككه ل الككه ال اللككه چنككگ زنيككد؛‬
‫سپس حكم به آنچه خداوند نازل كرده‪ ،‬برنامه خود قرار دهيد‪ .‬به كتككاب خككدا و‬
‫سنت رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬برگرديد‪ ،‬قوانين‪ ،‬انتظامات و عادات‬
‫قبلي را رها كنيد و در صورتيكه خواهان اجتماع و وحدت مسككلمين هسككتيد ايككن‬
‫تنها راه تحقق آن است كه در غير آن هرگز اتحاد روي نخواهككد داد‪ .‬مسككلمانان‬
‫متحد نخواهند شد مگر بر اساس توحيد عقيده و وحدت مرجع كككه حكككم بككه آن‬
‫چيزي است كه خداوند نازل كرده و وحدت رهبري همان سمع و طاعت نسبت‬
‫به واليان امور مسلمين اسكت‪ .‬ايكن همكان چيكزي اسكت ككه بكاعث اتحكاد بيكن‬
‫مسلمين خواهد شد‪ .‬چنانكه رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬مككي فرمايككد‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫شكرِ ُ‬
‫كوا ب ِكهِ َ‬
‫دوهُ وََل ت ُ ْ‬
‫ل‬
‫ن ت َعْت َ ِ‬
‫موا ب ِ َ‬
‫شكي ًْئا وَأ ْ‬
‫ن ت َعْب ُ ُ‬
‫م ث ََلًثا‪ :‬أ ْ‬
‫ه ي َْر َ‬
‫»إ ِ ّ‬
‫صك ُ‬
‫ضى ل َك ُ ْ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫حب ْك ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫‪1‬‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫م« )بككا انجككام ايككن سككه‬
‫ميًعا وَل ت َ َ‬
‫ج ِ‬
‫ص ُ‬
‫فّرُقوا وَأ ْ‬
‫الل ّهِ َ‬
‫مَركك ْ‬
‫هأ ْ‬
‫ن وَلهُ اللك ُ‬
‫حوا َ‬
‫ن ت ََنا َ‬
‫م ْ‬
‫مورد خداوند از شما راضي مي شود‪ .1:‬الله را عبادت نماييد و برايككش شككريك‬
‫قرار ندهيد ‪ .2‬به ريسمان خداوند چنگ زنيد و متفرق نشككويد ‪ .3‬بككراي آن كككس‬
‫كه خداوند او را سرپرست شما قرار داده‪ ،‬خيرخواه باشيد‪(.‬‬
‫مسئله سي و يكم‪:‬‬
‫دشمن دين حق و دوستدار دين باطل بودند‬
‫اين هم از جمله نشانه هاي عجيب آنهاست كه نهايت دشمني را با دينككي كككه‬
‫بككه آن منتسككب بودنككد‪ ،‬داشككتند و آخريككن حككد محبككت را نسككبت بككه ديككن كفككار‪،‬‬
‫همانهايي ككه بكا آنهكا‪ ،‬پيامبرانشكان و مجتمعشكان دشكمني داشكتند‪ ،‬ابكراز مكي‬
‫نمودند همانگونه كه در دشمني با رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬خككود را‬
‫نماياندند‪ .‬پیامبري كه تصديق كنندة موسي عليه السلم و تورات بود ولككي آنهككا‬
‫از كتابهاي سحر كه دين آل فرعون بود پيروي كردند‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه مسلم )رقم ‪(1715‬‬‫‪70‬‬

‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل اهل جاهليت كه رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬بككا آنهككا‬
‫مخالفت كرد اين بود كه آنها با ديني كه مأمور بككه پيككروي از آن بودنككد دشككمني‬
‫ورزيدند و دنباله رو دين دشمنانشان شدند‪ .‬آنچه مشخص است ايكن اسككت كككه‬
‫يهوديها معتقد به دين موسي عليه السلم بودنككد و فرعككون و پيروانككش دشككمن‬
‫آنها بودند كه شديدترين عذاب را بر بني اسرائيل روا مككي داشككتند‪ .‬پسرانشككان‬
‫را مككي كشككتند و زنانشككان را نگهككداري و در پسككت تريككن شككغلها بككه كككار مككي‬
‫گماشتند تا اينكه خداوند متعال موسي كليم الله عليه السلم را مبعككوث كككرد و‬
‫به وسيله او آنها را از دست دشمنانشان نجات داد و عزت و شرافت را نصيب‬
‫آنها گرداند و دشمنانشان را ذليل و پست و در مقابل ديدگانشان در دريكا غككرق‬
‫كرد‪.‬‬
‫در تككوراتي كككه موسككي عليككه السككلم از جككانب خداونككد برايشككان آورده بككود‬
‫اوصاف محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬موجود بود كه آنها را مأمور به پيروي از‬
‫او كككككرده بككككود‪ .‬چنككككانكه مككككي فرمايككككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾   ‬العكككراف‪:‬‬

‫‪» (157‬آنانیکه پیروی می کنند از پيامبر نبي و امي كه صفتش را مكتككوب نككزد‬
‫خود در تورات و انجيل مي يابند آنها را امر به معروف و نهي از منكر مي كنكد‪،‬‬
‫پاكيها را برايشككان حلل و ناپاكيهككا و پليككديها را برايشككان حككرام مككي دارد و بككار‬
‫گران و مشقتهايي كه بر دوش آنها بود بر مي دارد‪«.‬‬
‫به خاطر شدت و سككختي كككه آنهككا داشككتند خداونككد بككر آنهككا سككخت گرفككت‪.‬‬
‫پاكيهايي كه بر ايشان حلل بود به خاطر كفر و عنادشان بككر آنهكا حككرام گشككت‬
‫كه در صورت ايمان به محمد‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬ايككن سككخت گيريهككا و‬
‫سنگيني كه چون زنجيري بر دست و پاهايشان قرار داشت دفع مككي شككد ولككي‬
‫آنان حسادت نمودند و گفتند‪ :‬چگونه ممكن است پيامبر آخرالزمان از اعراب و‬
‫اولد اسماعيل باشد؟ بلكه شايسته است كككه از بنككي اسككرائيل باشككد و ممكككن‬
‫نيست از نسل اسماعيل عليه السلم باشد‪ .‬به هميككن خككاطر بككر محمككد‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬و امتش حسككادت كككرده و بككه او كككافر شككدند‪ .‬در حككاليكه بككه‬
‫رسالتش عالم بودند ولي حسادت آنها را به اين كار واداشت‪ .‬و از اين كككار بككه‬
‫خدا پناه مي بريم‪.‬‬
‫هنگامي كه به محمد‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬كككافر شككدند نتيجككة آن كككافر‬
‫شدن بككه موسككي عليككه السككلم و كتككابش تككورات مككي باشككد‪ .‬بككه هميككن سككبب‬
‫حسادت به محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬باعث كفرشكان بكه تكوراتي شكد ككه‬
‫كتاب ديني ايشككان بككود‪ .‬سككرانجام كتككاب تككورات را بككا كتابهككاي سككحر كككه ديككن‬
‫دشمنشان؛ فرعون بود عوض نمودند‪ .‬چون سحر در قوم فرعككون پخككش شككده‬
‫بود‪ .‬آنها وحي نازل شده را ترك و سحري را كه دشمنانشان بر آن بودند را بككه‬
‫دست گرفتند و اين از جمله امور عجيب است‪ .‬خداوند متعال مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪      ‬‬

‫‪71‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقرة‪» (101 :‬آنگاه‬

‫كه رسككولي‬
‫از جانب پروردگار به سويشان آمد كه كتابشان را تصككديق مككي كككرد بعضككي از‬
‫اهل كتاب‪ ،‬كتاب خدا را رها كرده و به آن پشت كردند گويا كه نمي دانند‪«.‬‬
‫﴿‪ ﴾﴾﴾  ‬ايككن همككان رسككولي اسككت كككه‬
‫صفات و برنامه ها را با خود دارد ولي آنها چون جاهلني كه چيزي در مككوردش‬
‫نمي دانند با او رفتار كردند كه علتكش تككبر و عنكاد بكود‪ .‬در ايكن آيكه نفرمكوده‬
‫است كه آنها نمي دانستند بلكه فرموده مثككل اينكككه نمككي داننككد ﴿‪‬‬
‫‪ ﴾ ‬چون عالمي كككه بككه علمككش عمككل نكنككد عمل ً چككون‬
‫كسي است كه نمي داند؛ زيرا عمل بهره علم است هنگامي كه عمككل نداشككت‬
‫با جاهل فرقي ندارد‪ .‬حتي گنككاه جاهككل كمككتر از اوسككت‪ ﴿ .‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪(102 :‬‬

‫»و آنچه را شياطين در ملك سليمان مي خواندنككد را پيككروي كردنككد‪ «.‬دنبككال‬
‫سحر افتادند‪.‬‬
‫سحر در اصل عمل شيطان است سپس كافران در زمانهاي مختلف از او به‬
‫ارث بردند‪ .‬چنانكه فرعون و قومش‪ ،‬سپس يهود آن را وارث شدند تا بككه جككاي‬
‫تورات به آن عمل كنند‪ .‬بنابراين سحر از قديم موجود بوده است و كككافران در‬
‫دورانهاي مختلف وارث آن بوده اند‪.‬‬
‫اين مسئله از جمله عقوبات و كيفر عمل اسككت‪ .‬هرگككاه انسككان حككق را رهكا‬
‫نمايد به باطل مبتل مي گردد و اين يك سنت غير قابل تغيير و تبديل مي باشد‪.‬‬
‫بعضي از مسلمانان آنگاه كه كتاب خدا و سنت رسولش را رهككا كردنككد‪ ،‬سككخن‬
‫ديگران را جانشين آن نمودند و علم منطق و كلم و از اين قبيل مسككائل را بككه‬
‫دست گرفتند‪ .‬كتاب خدا و سنت رسولش وقككتي تككرك شككود ديگككري جككايش را‬
‫خواهد گرفت و چون عقيده از كتاب و سنت گرفتككه نشككد بككه گرفتككن عقايككد از‬
‫منابع علمي كفار و ملحدين اقدام كردند و اين كار نتيجه آن اقدام بود‪ .‬بنابراين‬
‫دورانها چقدر به هم شباهت دارند‪.‬‬
‫هركس حق را رها كند به باطل گرفتككار مككي گككردد‪ .‬كسككي كككه مككذهب اهككل‬
‫سنت و جماعت را رها نمايد دچار مذاهب و فرقه هاي گمراه و كساني خواهككد‬
‫شد كه همراه جماعت ها و احزاب گمراه به مخالفت كتاب‪ ،‬سنت و منهج اهككل‬
‫سنت و جماعت مي پردازند و مبتل به همراهي فرقه هككاي گمككراه مككي شككود و‬
‫اين سنت خداوند سبحان است و بايد مسلمان مواظب باشد و بداند تككرك حككق‬
‫باعث ابتل به باطل و عدم تبعيت اهل حق منجر به پيروي اهل باطل مي شود‪.‬‬
‫مسئله سي و دوم‬
‫اگر حق پيش كساني بود كه دوستشان نداشتند به آن حق كفر مي‬
‫ورزيدند‬
‫اگر غير از خودشان كساني را كه دوستشان نداشتند بر حككق مككي يافتنككد بككه‬
‫آن حق كفر مي ورزيدنكد‪ .‬چنكانكه خداونكد متعكال مكي فرمايكد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪» (113 :‬يهوديان مي گفتند كه نصككاري بككر حككق‬

‫نيست و نصاري مي گفتند كه يهود بر حق نيست‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫‪72‬‬

‫اين مسئله بسيار بزرگي است‪ .‬اگككر كسككاني كككه دوستشككان ندارنككد بككر حككق‬
‫باشند به آنان كفر مي ورزنككد‪ .‬بككه خككاطر اينكككه شخصيتشككان را نمككي پسككندند‪،‬‬
‫حقشان را منكر شوند و به همين سبب آن حق را ترك مي كنند‪.‬‬
‫بر هر مسلماني واجب است حق را از هر كس كه بياورد‪ ،‬بپذيرد‪ .‬چون حككق‬
‫گمشدة مؤمن است هر كجا بيابد آن را دريافت مي نمايككد و چككون طككالب حككق‬
‫است آن را اگر در دست دوست و دشمن ببيند مي پذيرد‪ .‬اما در دين جككاهليت‬
‫ملك پذيرش حق اشخاص هستند‪.‬‬
‫مثال آن‪ ،‬آن چيكزي اسكت ككه خداونكد متعكال در مكورد يهكود و نصكاري مكي‬
‫فرمايد؛ در حاليكه آنها اهل علم و دين آسماني بودند‪ .‬يهود حقي را كه نصككاري‬
‫بر آن بود‪ ،‬انكار و نصاري نيز منككر حقكي بودنكد ككه يهوديككان بككا خككود داشككتند‪.‬‬
‫چنككانكه قككرآن مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾   ‬البقككككككرة‪(113 :‬‬

‫»يهوديان مي گفتند كه نصاري بر حق نيست و نصاري مي گفتنككد كككه يهككود بككر‬
‫حق نيست‪«.‬‬
‫چيزي كه آنها را به آن وا مي داشت خواهشهاي نفساني بود‪ .‬چون يهوديككان‪،‬‬
‫نصاري را دشمن مي دانستند‪ ،‬هر حقي را كه بر آن بودند را انكار مككي كردنككد‪.‬‬
‫و متقابل ً چون نصاري با يهود دشمن بود‪ ،‬خود را منكر هر حقي كككه آنهككا بككر آن‬
‫بودنكككككد مكككككي دانسكككككت‪  ﴿ .‬‬
‫﴾ )البقككرة‪ (113 :‬در حككاليكه آنهككا كتككاب خككدا را مطككالعه و در آن مككأمور بككه‬
‫پكككككككككككذيرش حكككككككككككق بودنكككككككككككد‪   ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقككرة‪ (113 :‬آنهككا‬
‫نيز كه فاقد كتاب بودند به همان صورت عمل مي كردند‪ .‬هر طايفه‪ ،‬ديگككري را‬
‫تكفير و منكر حقي بود كه او بر آن بود‪.‬‬
‫خلصه بر هر مسلماني واجب است از سنت يهككود و نصككاري كككه نسككبت بككه‬
‫حقي كه ديگران بر آن بودند‪ ،‬كفر مي ورزيدند‪ ،‬دوري نمايد‪ .‬بغض هيچ كككس او‬
‫را وادار نكند تا حقي را كه بر آن است‪ ،‬انكار نمايد چنانكه امروز بدين صككورت‬
‫است‪ .‬اگر گروهي و جماعتي يكي را دوست نداشته و با او دشمني نماينككد هككر‬
‫حقي را هم كه او بر آن است‪ ،‬انكار مي كنند‪ .‬بغضشان در مورد آن عالم‪ ،‬آنهككا‬
‫را بككر انكككار حقككي كككه بككر آن اسككت وامككي دارد‪ .‬او را انكككار و از او بكي نيككاز و‬
‫تأليفات و نوارهايش هر چند حق باشد خكود را از آن برحككذر مكي دارنكد و اينهكا‬
‫فقط به اين سبب است كه او را دوست ندارند‪.‬‬
‫اي مسلمان بر تو واجب است كه حق را بپذيري هر چند پيش كساني باشككد‬
‫كه دوستشان نداري‪ .‬و دشمني شخصي و آرزوهككاي نفسككاني مككا مككانع پككذيرش‬
‫حق نگردد‪ .‬يك يهودي دفعه اي پيش رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬آمد و‬
‫گفت‪ :‬شما شرك مي ورزيد و مي گوييد آنچه خدا و محمد بخواهند‪ .‬در حككاليكه‬
‫به شما امر شده كه بگوييد‪» :‬ما شاء اللككه وحككده« آنچككه فقككط خككدا بخواهككد و‬
‫مگوييد ماشاء الله و شاء محمد‪ .1‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬اين حككق‬
‫را هر چند از يك يهودي بود‪ ،‬پذيرفت و اصحابش را به ترك آن خطا دستور داد‪.‬‬
‫يكي از علماء يهود پيش رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬آمد و گفككت‪» :‬إن‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه النسائي )‪ 7/10‬رقم ‪ ،( 3782‬وبنحوه عند ابن ماجه عن حذيفة بن اليمان )‬‫‪ 2/550‬رقم ‪ ،(2118‬وأحمد في المسند )‪ ،(6/371-372‬والبيهقي في الكبرى )‪.(3/54‬‬
‫‪73‬‬

‫الله يطوي السماوات بيمينه‪ ،‬ويحمل الجبال على أصبع‪ ،‬والرضين على أصبع‪...‬‬
‫إلى آخر الحديث«‪) 1‬خداوند آسمانها را با دسككت راسككتش در هككم مككي پيچككد و‬
‫كوهها را بر انگشتي و زمينها را بر انگشتي حمل مي كند‪ (...‬پيككامبر بككه عنككوان‬
‫تصديق خبر آن عالم يهودي آن قدر خنديد تا دندانهاي نيش او پديككدار گشككت‪ .‬و‬
‫فرموده خداوند متعال نيز در همين زمينكه نكازل گرديكد‪ ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾‬الزمر‪» (67 :‬آنطور كه شايسته پروردگار اسككت حككق‬

‫او را به جاي نياوردند زمين همگي روز قيامت در مشككت اوسككت و آسككمانها در‬
‫دست راست او پيچيده مي شود و او پاك و منزه است از اينكه شريك برايككش‬
‫قرار دهند‪«.‬‬
‫وقتي سخن اين عكالم يهككودي موافككق حككق اسككت پيككامبر‪ -‬صككلي اللككه عليككه‬
‫وسلم‪ -‬آن را قبول و بدان شادمان مي گردد‪.‬‬
‫نتيجه سخن اين است كه‪ :‬بر مسلمانان واجب است حككق را بپذيرنككد و آن را‬
‫حمل بر دشمني شخصي و اغراض نفسكاني نگرداننكد و شكايعاتي ككه در مكورد‬
‫بعضي از اهل حق پخش مي شككود او را وادار بككه تككرك آن عككالم و عككدم بهككره‬
‫گيري از او نكند و حتي در صورتيكه آنچه در مورد آن عالم گويند صككحيح باشككد‬
‫مانع از پذيرش حق از وي نمي گردد‪ .‬چون حق بككه ذات خككويش امككري مقبككول‬
‫مي باشد و بايد مورد پذيرش قرار گيرد‪ .‬بر هر طالب علمي لزم است كككه بككر‬
‫منهج رباني قرار گيرد و حق را از هر كجا فرا رسد بپذيرد‪.‬‬
‫مسئله سي و سوم‬
‫تناقض داشتن در اقرار و انكار‬
‫چيزي را كه اقرار مي كردند دين آنهاست انكار مي نمودند‪ .‬همانگونه كككه در‬
‫حكككج بيكككت اللكككه انجكككام دادنكككد‪ .‬پكككس اللكككه تعكككالي مكككي فرمايكككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬

‫‪) ﴾‬البقككرة‪» (130 :‬چككه كسككي از ديككن ابراهيككم روي مككي‬
‫گرداند؟ جز كسي كه خود را به ناداني زند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫يهوديان ادعاي پيروي از دين ابراهيككم را داشككتند ولككي هنگككامي كككه قبلككه بككه‬
‫سوي كعبه اي كه ابراهيم آن را بنا كرده بود تغيير داده شد آنها به شدت آن را‬
‫انكار كردند‪ .‬العياذبالله آنها كعبه و حج را كه از دين ابراهيم بود قبول نداشككتند‪.‬‬
‫و از رو كردن به كعبككه خككودداري مككي كردنككد در حككاليكه مككي دانسككتند آن حككق‬
‫است‪ .‬كعبه اي كه قبلة ابراهيم عليه الصككلة والسككلم بككود و ابراهيككم آن را بنككا‬
‫نهاد و در اين كار مطابق دستور پروردگار عمل نمود‪ .‬چنانكه مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬الحككككككج‪:‬‬
‫‪» (26‬و چون براي ابراهيم جاي كعبه را مشخص ساختيم‪«.‬‬
‫و مككككككككككي فرمايككككككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬البقكككككككرة‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪» (127‬و هنگامي كه ابراهيم و اسماعيل بنيادهاي خانه را بلند مي كردند‪«.‬‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم‪ ،(7415 ،7414 ،4811 :‬ومسلم )‪(2786‬‬‫‪74‬‬

‫بنابراين‪ ،‬كعبه را ابراهيم‪ ‬به دستور خداوند بنا نهاد و آن را قبلككه قككرار داد‬
‫ولي يهوديان هم آن را و هم حج كردن را كه جزو دين ابراهيم بود‪ ،‬انكار كردند‬
‫در حاليكه خود را پيروي دين ابراهيم مي دانسككتند ولككي بغككض آنهككا بككه محمككد‪-‬‬
‫صلي الله عليه و سلم‪ -‬آنها را به آن انكارها واداشت‪.‬‬
‫كعبه ميراث ابراهيم ‪ ‬بود و در نماز به آنجا توجه مي نمود‪ .‬و حككج و عمككره‬
‫از جمله دين ابراهيم ‪ ‬بود‪ .‬آنها خود را به دين ابراهيم منتسب مككي كردنككد در‬
‫حاليكه بزرگترين شعائر دينش را انكار مككي نمودنككد‪ .‬و ايككن از جملككه تناقضككات‬
‫عجيب آنها بود‪.‬‬
‫و مانند اينها در اسلم كساني هستند كه خود را به اسككلم منتسككب مككي كنككد‬
‫ولي بعضي از احكامش را ترك مي كنند‪ .‬مي گويد‪ :‬مككن مسككلمانم؛ سككپس بككه‬
‫دور گورها طواف مي كند و از آنها درخواست حاجت مي نمايككد بككه آنهككا تككبرك‬
‫جسته و خود را به آنها مي مالد‪ .‬وقتي به او گفته مي شود اينكار شككرك اسككت‬
‫او از كارش منصرف نمي شود بلكه كارش را ادامه مي دهد و نسبت به كسي‬
‫كه او را نهي مي كند خشمگين مي گردد و اين متناقض اسلمي است كه خككود‬
‫را به آن نسبت مي دهد‪ .‬چگونه خود را به آن نسبت مي دهد ولي بككا مهمككترين‬
‫شعار آن كه توحيد است مخالفت مي نمايد‪.‬‬
‫مسئله سي و چهارم‬
‫يدانست‬
‫هر گروهي تنها خود را پاك و بي عيب م ‌‬
‫تمام گروهها خود را اهل نجات مي دانسككتند‪ .‬خداونككد متعككال آنهككا را تكككذيب‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫مكككككي كنكككككد و مكككككي فرمايكككككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪(111 :‬‬
‫»بگو دلليل خويش را عرضه داريد اگر راست مككي گوييككد‪ «.‬سككپس آنچككه را‬
‫كه صككحيح و درسككت اسككت را بيككان مككي دارد و مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬البقكككككككككرة‪:‬‬
‫‪(112‬‬
‫»آري هركس روي خود را تسليم نمود و نيكوكار شد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل اهل جاهليت اين بود كه هكر گروهكي از آنهكا مكدعي بكود بكر‬
‫حق است و ديگران بر باطل قرار دارند‪ .‬اين مسككئله جككزو خصوصككيات يهككود و‬
‫نصكككاري و كسكككاني ككككه بكككه آنهكككا شكككباهت داشكككتند‪ ،‬بكككود ﴿‪ ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾‬البقككرة‪» (111 :‬و گفتنككد‪ :‬جككز يهككود و نصككاري‬

‫كسككي بككه‬

‫بهشت داخل نمي گردد‪«.‬‬
‫هدايت و نجات را در يهود و نصاري منحصر كردنككد‪ .‬نمككونه آنهككا فرقككه هككاي‬
‫گمراه مي باشند‪ .‬هر كدام مدعي بر حق بودن است و غيككر او بككر باطلنككد؛ هككر‬
‫كدام تنها خود را فرقة نجات يافته مي داند كه رسول الله‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫ُ‬
‫ة‬
‫سلم‪ -‬در بارة آنها خبر داده اسككت »سكت َ ْ‬
‫ن فِْرقَك ً‬
‫مت ِككي عَل َككى ث ََل ٍ‬
‫ث وَ َ‬
‫رق أ ّ‬
‫سكب ِْعي َ‬
‫فت َ ِ‬
‫دة« ولككن الرسككول صككلى اللككه عليككه وسككلم بي ّككن العلمككة‬
‫كلها ِفي الّنارِ إل َوا ِ‬
‫ح َ‬
‫سككو َ‬
‫ل اللككه؟ قككال‪ » :‬من‬
‫ن هي ي َككا َر ُ‬
‫الفارقة لهذه الفرقة عن غيرها لما قالوا‪َ :‬‬
‫م ْ‬
‫كان على ما أنا عليه وأصحابي«‪) 1‬امت من به هفتككاد و سككه فرقككه تبككديل مككي‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه أبو داود )‪ 5/7‬رقم ‪ ،(4597 ،4596‬والترمذي )‪ 5/25-26‬رقم ‪،(2646 ،2645‬‬‫وابن ماجه )‪ 4/352-353‬رقم ‪ ،(3993 ،3992 ،3991‬والحديث صححه الترمذي‬
‫واللباني في صحيح الجامع )رقم ‪.(1083 ،1082‬‬
‫‪75‬‬

‫شوند‪ ،‬همگي در آتشند و تنها يكي از آنها سالم مككي مانككد‪ .‬رسككول اللككه‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬به ذكر علمت آن گروه نجات يافته اشاره كرد‪ .‬هنگككامي كككه‬
‫از او پرسيدند‪ :‬اي رسول خدا آنها چه كساني هستند؟ فرمودند‪ :‬كساني هستند‬
‫كه بر آن راهي كه من و اصحاب من بر آن هستيم‪ ،‬قرار دارند‪ (.‬و براي هميككن‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫است كه الله تعالي مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪» (111 :‬بگو دلليل خويش را عرضه‬
‫داريد اگر راست مي گوييد‪«.‬‬
‫يعني بر آنچه مي گوييد دليل خويش را بياوريد كه مدعي هستيد تنهككا يهككود و‬
‫نصاري داخل بهشت مي شوند؛ زيرا ادعا بدون دليل پذيرفته نمي شود‪ .‬خداوند‬
‫متعال بعد از آن مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقكككرة‪» (112 :‬آري هرككككس روي خكككود را‬
‫تسليم نمود و نيكوكار شد‪«.‬‬
‫﴿‪ ﴾﴾﴾ ‬يعني تابع رسول الله‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪-‬‬
‫باشد‪ .‬كسي كه دو شرط اسلم و تبعيت را داشته باشد او اهل بهشت اسككت و‬
‫اگر به آن دو شرط يا يكي از آنها خللي وارد آيد هر چند مدعي بهشت باشد او‬
‫اهل آتش است‪.‬‬
‫خداوند متعال كه مي فرمايد‪ ﴾ ...  ﴿ :‬همان منهككج‬
‫سالمي است كه گروه نجات يافته بر آن قرار دارند‪ .‬چكون رسكول اللكه‪ -‬صكلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬فرمود‪» :‬من كان على ما أنا عليه وأصحابي« )كساني كه بككه‬
‫مانند آنچه كه من و اصحاب من بر آن هستيم‪ ،‬قرار دارند‪ (.‬اين دستور سنت و‬
‫آيه هم دستور قرآن است‪ .‬بنابراين هركس خواهان بهشت مي باشد روي خككود‬
‫را تسليم پروردگار نمايد و عملش را بر طبق سنت نيكو گردانككد و از بككدعتها و‬
‫امورات ايجاد شده در دين كه هيچ دليل شرعي بر آنها نيست‪ ،‬دوري نمايد‪.‬‬
‫مسئله سي و پنجم‪:‬‬
‫با انجام محرمات مي خواستند به خداوند نزديك گردند‬
‫با حالت عريان خدا را عبادت مككي كردنككد‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾   ‬العراف‪» (28 :‬هنگامي كه‬

‫عمككل‬
‫زشتي را مرتكب مي شدند مي گفتند‪ :‬ما پدرانمان را بر آن يافتيم و خداوند ما‬
‫را به آن دستور داده است‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اهل جاهليت با حكالت عريكان و لخكت در مراسكم حكج و عمكره طكواف مكي‬
‫كردند و شيطان آن را برايشان زينت داده بود‪ .‬اگر كسي اهككل حككرم نبككود و از‬
‫جاي ديگر مي آمد نمي بايستي با همان لباس كه آمده حج نمايد چون چه بسككا‬
‫در آن لباسها خداوند را نافرماني كرده باشد‪ .‬اگككر از اهككل حككرم كسككي را مككي‬
‫يافت كه حاضر مي شد به او لباس دهد تا با آن طواف كند از او مي گرفت در‬
‫غير آن صورت در نزديكيهاي حرم لباسهايش را در مي آورد و با حككالت عريككان‬
‫وارد حرم مي گرديد‪ .‬شككيطان اينگككونه كارشككان را زينككت داده بككود‪ .‬وقككتي هككم‬
‫مرتكب اين عمل زشت مي شدند جوابشان اين بود كه پدرانمان را بر آن يافته‬
‫ايم و خداوند ما را به آن دستور داده است‪.﴾  ﴿ .‬‬
‫بنگريد كه چگونه آشكار نمودن عورت را فاحشه گري مي نامد چيزي كككه در‬
‫نهاديت زشتي است‪ .‬ولي بسياري از مردمككان در ايككن زمككان آن را پيشككرفت و‬
‫تمدن مي خوانند‪.‬‬
‫‪76‬‬

‫سپس خداوند كارشان را مردود اعلم داشته و مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬العككراف‪» (28 :‬بگككو‪ :‬خداونككد بككه‬
‫فحشا دستور نمي دهد‪«.‬‬
‫يعني براي بندگانش آشكار نمككودن بككدن عريككان را تشككريع نمككي نمايككد بلكككه‬
‫پوشيدن آن را واجب كرده است چون پوشيدن آن موجب دور شككدن از فتنككه و‬
‫گرفتار نشدن به جرايم اخلقي مي گردد‪ .‬و بككدون علككم‪ ،‬بككر خداونككد دروغ مككي‬
‫بستند‪ .‬بكه دو دليكل باطكل اسكتناد مكي كردنكد ككه يككي از ديگكري باطكل تكر و‬
‫مردودتكككر بكككود‪ .‬اول اينككككه‪ ﴾  ﴿ :‬و‬
‫دومي كه بزرگتر و خطرناكتر اسككت‪ .‬گفتنككد‪ .﴾  ﴿ :‬بككر‬
‫اللككه تعككالي دروغ بسككتند امككا خداونككد سخنانشككان را رد نمككود و فرمككود‪﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬

‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾   ‬العراف‪» (28 :‬خداوند به فحشككا و پليككدي‬

‫دستور نمي دهد آيا چيزي از گفتارتان را به خداوند نسككبت مككي دهيككد ككه نمكي‬
‫دانيد؟« جاهلنه و بدون علم چيككزي را بككه خداونككد نسككبت دادن‪ ،‬خطككاي بسككيار‬
‫بزرگي است‪ .‬سپس پروردگار متعال چيزي را كه از آن نهككي نمككوده بيككان مككي‬
‫دارد‪     ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬العككراف‪» (33 :‬بگككو پروردگككار‬
‫من فحشاهاي آشكار و پنهان را حرام كرده است‪«.‬‬
‫فواحش جمع فاحشه است و به گناهي گفته مي شود ككه در نهككايت زشككتي‬
‫باشكككد‪ .‬لخكككتي و كشكككف عكككورت يككككي از مصكككاديق آن اسكككت‪﴿ .‬‬
‫‪﴾      ‬‬
‫)العراف‪» (33 :‬و براي اينكككه چيكزي را شكريك خداونكد گردانيككد دليلككي نككازل‬
‫نكرده است‪ «.‬يعني حج و برهان‪ .‬بنابراين پروردگار بككراي اهككل شككرك هيچگككاه‬
‫حجت و دليل صادر نكرده است بلكه حجت را بر اهكل توحيكد نكازل و از شكرك‬
‫نهكككككككككي نمكككككككككوده اسكككككككككت‪     ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾‬العككراف‪» (33 :‬چيككزي را كككه نمككي دانيككد بككه خداونككد‬
‫نسبت ندهيد‪«.‬‬
‫از روي جهل چيككزي را بككه خداونككد نسككبت دادن از شككرك اكككبر اسككت‪ .‬از آن‬
‫جمله مي توان به اين مورد اشاره كرد كككه گفتنككد‪ :‬خداونككد بككه لخككتي و كشككف‬
‫عورت دستور داده است‪ .‬بنابراين آنهايي كه بدون هيچ دليلي از قرآن و سككنت‪،‬‬
‫چيزي را حلل يا حرام مي كنند بايد خود را از آن برحذر دارند‪.‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫تا آنجا كه خداونككد سككبحان دسككتور مككي دهككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬العككككككراف‪:‬‬
‫‪» (31‬در وقت انجام نماز عورت هايتان را بپوشانيد‪«.‬‬
‫كه طواف كردن در مسجد الحرام از جمله آن است و بايد در آن حالت خود‬
‫را با پوشيدن لباس زينت داد‪.‬‬
‫دليل ما اين اسككت كككه‪ :‬اهككل جككاهليت بككراي اينكككه بككه خداونككد نزديككك گككردد‬
‫عورتهاي خويش را آشكككار مككي كردنككد و آن را عبككادت مككي دانسككتند كككه آن از‬
‫جمله فاحش ترين دروغ ها و بهتانهاسككت‪ .‬العيككاذ بكالله! و از هميككن آيككه تحريككم‬
‫آشكار نمودن عورت را بكه صكورت مطلككق دريككافت مككي شككود مگككر در مككوارد‬
‫ضروري چون معالجه كردن و يككا بيككن زن و شككوهر‪ .‬كككه در غيككر ايككن دو حككالت‬
‫هرگونه ظاهر نمودن عورتها به شدت حككرام اسككت چككون انسككان را بككه سككمت‬
‫فاحشه گري و گناه مي كشاند‪ .‬شيطان دانسته كه لخككتي‪ ،‬انسككان را بككه سككوي‬
‫‪77‬‬

‫زنا و لواط سوق مي دهككد‪ .‬بككه هميككن خكاطر مككردم بككه آشكككار نمككودن عورتهكا‬
‫ترغيب مي كند و آن را پيشرفت‪ ،‬ترقي و تمككدن مككي نامككد‪ .‬از پوشككيدن لبككاس‬
‫باوقار فرار مي كنند و مي گوينككد ايككن عقككب گككرد‪ ،‬تقليككد كوركككورانه و ارتجككاع‬
‫است‪.‬‬
‫آنچه كه اين روزها در مورد حجاب در روزنامه ها‪ ،‬مجلت و رسككانه هكا گفتككه‬
‫مي شود و صاحبان حجاب و پوشش اسلمي را مسككخره مككي كننككد احتيككاج بككه‬
‫توضيح ندارد‪ .‬ولي اين كارها به اهل ايمان نمي تواند ضككرري برسككاند‪ .‬هنگككامي‬
‫كه به دينشان چنگ زده اند و بدان متمسك هستند‪.‬‬
‫مسئله سي و ششم‪:‬‬
‫به واسطه تحريم حلل و حلل نمودن محرمضات بضه خداونضضد نزديضضك‬
‫شدن‬
‫همانگونه كه به واسطه شرك عبادت مي كردند هدف آنها از تحريككم نمككودن‬
‫حلل نيز عبادت بود‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهليت اين بود كه بوسيلة حرام نمودن واجبككات خداونككد او‬
‫را عبادت مي كردند‪ .‬چنانكه شنيده ايم آنها پوشيدن عورتهايشككان را در هنگككام‬
‫طواف كردن حرام مي دانسككتند چنككانكه در مككورد مشككركان گذشككت‪ .‬وضككعيت‬
‫يهود و نصاري نيز از اين بهتر نبود‪ .‬نصاري بسياري از پاكيهككا را بككر خككود حككرام‬
‫كرده بودند و يهوديان نيككز آنچككه را كككه خداونككد بككر آنهككا حككرام كككرده چككون ربككا‬
‫خككواري‪ ،‬مككال مككردم را بككه نككاحق خككوردن‪ ،‬را بككراي خككود حلل مككي دانسككتند‪.‬‬
‫مشركين نيز بسياري از حيوانات را بر خود تحريم نموده بودند كه از جمله آنهككا‬
‫مي توان به بحيره‪،1‬سائبه‪ ،2‬وصيله‪ 3‬اشاره نمود و بر بسككياري از حيوانككات ايككن‬
‫نامها را نهاده بودند و آن را براي بهره مندي بتهككا بككر خككود حككرام كككرده بودنككد‪.‬‬
‫خداوند متعال مؤمنان را از اين كارها نهي كرده و مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪         ‬‬
‫‪) ﴾‬المككائدة‪» (87 :‬اي كسككاني كككه ايمككان آورده ايككد‬

‫پاكيهايي را كه خداونككد برايتككان حلل نمككوده بككر خككود حككرام مكنيككد كككه خككداون‬
‫متجاوزين را دوست ندارد‪«.‬‬
‫مؤمن با تحريم نمكودن آنچكه خداونكد حلل نمكوده بكر خكود سككختگيري نمككي‬
‫نمايد‪ .‬سهل انگار نيسكت و محرمكات را بكر خكود مبكاح نمكي دانكد بلككه فكردي‬
‫معتدل و ميانه رو است‪ .‬حرام نمودن حلل و برعكس حلل نمودن حرام جككزو‬
‫دين جاهليت است‪ .‬هيچ احدي حق تحليل و تحريم را بدون اذن پروردگار نككدارد‬
‫و امور خويش را بايد به كتاب و سنت مستند كرد‪ .‬اگر آن را براي خود عبككادت‬
‫هم بنامد؛ چنككانكه مسككيحيت‪ ،‬رهبككانيت را و مشككركين طككواف كككردن بككا حككالت‬
‫عريان را عبادت مكي دانسكتند آن وقكت خداونكد را بكا آن چيكزي ككه او تشكريع‬
‫ننموده عبادت مي كردند‪ .‬خداوند را به وسيلة معاصي عبكادت مكي كردنككد و بكا‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫ ماده شتر يا گوسفندي كه در جاهليت هرگاه ده شكم مي زاييد گوش او را شكافته و‬‫او را رها مي كردند تا آزادانه بچرد و خوردن گوشتش را حرام كرده بودند‪) .‬مترجم(‬
‫ شتري كه اولد اولد خود را دريابد يا آنكه ده شكم ماده زاييده باشد‪ ،‬سوار آن نمي‬‫شدند و او را رها كرده بودند تا آزادانه بچرد‪) .‬مترجم(‬
‫ ماده شتري كه ده شكم پي يكديگر بزايد‪.‬‬‫‪78‬‬

‫آن معصيت ها به خداوند تقرب مي جستند در حاليكه شككريعت همچككون اجككازه‬
‫اي را نداده است‪.‬‬
‫اين مسئله اي بسيار خطير و مهمي است كه در قديم و جديككد موجككود بككوده‬
‫است‪ .‬كما اينكه در جاهليت به وسككيله شككرك خككدا را عبككادت مككي كردنككد‪ .‬ايككن‬
‫مسئله از آن نيز بزرگتر است‪ .‬چون كساني كه به دور گورها طواف مككي كننككد‬
‫و برايشان قرباني و نذر مي نماينككد‪ ،‬هماننككد مشككركين مكي گوينككد‪ :‬ايككن تقككرب‬
‫جستن به پروردگار است‪ .‬چنانكه مي گفتند‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬زمككر‪» (3 :‬مككا آنهككا را عبككادت‬
‫نمي كنيم جز اينكه ما را به خداوند نزديك گردانند‪«.‬‬
‫﴿‪) ﴾    ‬یونس‪(18 :‬‬
‫»آنها نزد خداوند برايمان شفاعت مي كنند‪«.‬‬
‫اين جملت را مشركين قبل از اسلم هم مي گفتند‪ .‬و معاصرين نيز كككه بككه‬
‫اسلم نسبت داده مي شوند‪ ،‬مي گويند اين كارها با واسطه گري اين صككالحان‬
‫كه وسيله تقرب به خداوند هستند‪ ،‬انجام مي گيرد‪ .‬آنها اهل شفاعت هسككتند و‬
‫براي ما شفاعت مي كنند و ما را به پروردگار نزديك مي گردانند‪.‬‬
‫مسئله سي و هفتم‪:‬‬
‫غير از پروردگار‪ ،‬علماء و عابدان خويش را رب خود قرار دادند‬
‫علماء و عابدان خويش را رب خود قرار دادند و اين طريق عبادتشان بود‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫خداونككد متعككال در مككورد يهككود و نصككاري مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬التوبة‪» (31 :‬غيككر از خداونككد‬

‫متعال علما و راهبان خويش و مسيح پسر مريم را رب و پروردگككار خككود قككرار‬
‫مي دادند‪ .‬در حاليكه به آنها دستور داده شده بككود تنهككا معبككود واحككد را عبككادت‬
‫كنند‪«.‬‬
‫احبار‪ ،‬علماء بودند و رهبان‪ ،‬زاهدان اند‪ .‬يهوديان و مسيحيها با پيككروي كككردن‬
‫احبار و رهبان خويش با معصيت نمككودن اللككه تعككالي عبككادت وي را انجككام مككي‬
‫دادند‪ .‬علماء و زاهدان‪ ،‬حلل خدا را حرام و حرام خدا را حلل مي كردند‪ .‬يهود‬
‫و نصاري در اين مسائل آنها را اطاعت و اين را هم عبادت مي دانسككتند‪ .‬چككون‬
‫مي گفتند اطاعت عالمان ديني واجب است‪.‬‬
‫اطاعت كردن عالمان ديني وقكتي درسكت اسكت ككه اطكاعت آنهكا‪ ،‬اطكاعت‬
‫خداوند را به دنبال داشته باشد‪ .‬اما اگر اطاعتشان موجب نافرمككاني پروردگككار‬
‫باشد‪ ،‬درست نيست‪ .‬رسول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مككي فرمايككد‪َ» :‬ل‬
‫َ‬
‫ق«‪) 1‬در نافرماني كككردن خداونككد نبايككد از هيككچ‬
‫صي َةِ ال ْ َ‬
‫م ْ‬
‫طاعَ َ‬
‫معْ ِ‬
‫ق ِفي َ‬
‫ة لِ َ‬
‫خُلو ٍ‬
‫خال ِ ِ‬
‫مخلوقي اطاعت نمود‪(.‬‬
‫بنابراين اگر فردي هرچند از عالمترين و زاهدترين بنككدگان خداونككد باشككد در‬
‫صورتي كه دسككتوراتش موافككق حككق نباشككد بككراي مككا اطككاعتش جككايز نيسككت‪.‬‬
‫هركس آنها را پيروي نمايد و بداند كه آنهككا حلل خككدا را حككرام و حككرام خككدا را‬
‫حلل كرده انكد؛ آنهكا را رب خكويش قكرار داده اسكت‪ .‬در چنيكن حكالتي آنهكا را‬
‫شريك خداوند سبحان كرده چون حلل كردن و حرام نمودن امور حككق خداونككد‬
‫متعال است و هيچ فردي اين حق را ندارد كه از پيش خود چيككزي را حلل و يككا‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه أحمد في المسند )‪ (1/131‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم‪(7520 :‬‬‫‪79‬‬

‫حرام و يا امري را تشريع نمايد مگر اينكه از قرآن و سنت رسككول اللككه‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬دليلي ارائه نمايد‪ .‬چنانكه خداوند متعال مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النحككل‪» (117 -116 :‬چيككزي را كككه‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫زبانتان به دروغ بيان مي دارد حلل يا حرام اعلم نكنيد و در اين كار به خداوند‬
‫افترا نبنديد‪ .‬هركس بر خدا افترا بندد رستگار نمي شود‪ ،‬بر ايشان بهره اندكي‬
‫در دنيا و عذابي دردناك در آخرت خواهد بود‪«.‬‬
‫بنابراين عالمان ديني را به طور مطلق در صواب و خطا نبايد اطاعت كككرد‪.‬‬
‫بلكه اگر سخن آنها موافق حق بود از آنها پيكروي خكواهيم ككرد ولكي از خطكا و‬
‫اشتباه آنها دوري مي جوييم‪ .‬هركس از خداوند اطاعت نمايد بايد از وي پيككروي‬
‫كرد و هركس كه معصيت كند نبايد از وي اطاعت نمود و در خطا از هيككچ كككس‬
‫نبايد اطاعت شود‪ .‬و دين حق‪ ،‬جز اين نيست‪.‬‬
‫اگر كسي از عالمي در مسئله اي پيروي كند كه آن عالم در آن دچار اشككتباه‬
‫شده است در صورتيكه از آن خطككا اطلع نداشككته باشككد‪ ،‬چنككان فككردي معككذور‬
‫است‪ .‬اما كسي كه مي گويد در صورت اشتباه‪ ،‬خطا بر عهدة آن عككالم اسككت‪،‬‬
‫صحيح نيسككت و ايككن دليككل در روز قيككامت نفعككي بككه حكال كسكي نككدارد‪ .‬چككون‬
‫هركس بار خويش را به دوش مي كشد‪ .‬هيچ فتوايي قابل اعتمككاد نيسككت مگككر‬
‫اينكه به كتاب خدا و سنت رسول الله‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬مسككتند باشككد‪.‬‬
‫سپس هركس دانست كه آن فتوا دليل ندارد بر او حرام است آن را قبول كنككد‬
‫ولي كسي كه اين را نداند‪ ،‬عذر دارد اما در هر صورت تحقيق و بررسي واجب‬
‫است آن را ترك نمايد‪.‬‬
‫مسئله سي و هشتم‪:‬‬
‫نسبت به اسماء و صفات پروردگار كفر ورزيدن‬
‫صفات خداوند را انكار مي كردند همانگونه كه الله تعالي مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾‬فصلت‪» (22 :‬شما گمان کرديد كه خداوند بيشتر آنچه‬

‫را كه انجام مي دهيد نمي داند!«‬
‫شرح‪:‬‬
‫منظور از صفات‪ ،‬صفتهايي است كه خداوند صاحب عزت و جلل براي خككود‬
‫ثابت كرده است و معني الحاد در لغت اين است كه از اسككتقامت عككدول كنككد‬
‫ولي منظور از آن در اينجا انحراف از صككفات پروردگككار كككه از جملككه آن‪ ،‬نفككي‬
‫كردن است‪ ،‬ميباشد‪ .‬بنابراين نفي كردن صفات‪ ،‬الحاد و منحرف شدن از حككق‬
‫است‪ .‬اهل جاهليت در صفات الله تعالي ملحد بودند بدين معني كه آن را انكار‬
‫كرده و از خداوند نفي مي كردند‪ .‬دليل براي اين گفته‪ ،‬فرموده خداونككد متعككال‬
‫در قكككككككككرآن اسكككككككككت‪   ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾‬فصلت‪» (22 :‬از اينكه گوش‪ ،‬چشم و پوسككتهايتان‬

‫بككر‬
‫شما شهادت دهند پوشيده نمي داشتيد و گمان مكي كرديككد خداونكد بسككياري از‬

‫‪80‬‬

‫آنچه را انجام مي دهيكد‪ ،‬نمكي دانكد‪ «.‬از آنجككا كككه گمكان مكي كردنكد پروردگكار‬
‫بسياري از كارهايشان را نمي داند‪ ،‬صفت علم را از او نفي كردند‪.‬‬
‫اين آيه شاهد بر اين است كه علم صككفت بزرگككي از صككفات خداونككد متعككال‬
‫است كه بر همه موجودات عالم آگاهي دارد و چيزي از اعمال بندگانش بر وي‬
‫پوشكككككككككككيده نيسكككككككككككت‪   ﴿ .‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬تغابن‪» (4 :‬آنچه در آسمانها و زمين است‪،‬‬

‫و آنچككه را‬

‫كه پنهان و آشكار مي كنيد‪ ،‬مي داند‪«.‬‬
‫هر آنچه بوده و يا خواهد شد را مي داند و علم او به آنچه كه نبوده و چگونه‬
‫خواهد بود تعلق مي گيرد‪ .‬علم خداوند بر همه چيز احاطه دارد و هركس گمان‬
‫كند كه خداوند بعضي از اعمال بندگان را نمي داند او در صفات پروردگار دچار‬
‫الحاد شده و منكر صفت علم خداوند گرديده است‪ .‬سپس پروردگار متعال مي‬
‫فرمايكككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬فصككلت‪» (23 :‬ايككن ظككن و گمكاني ككه نسكبت بككه پروردگكار‬
‫داشتيد موجب هلكت شما گرديد‪«.‬‬
‫﴿‪ ﴾‬يعني شما را به پستي انداخت كه همان هلكككت اسككت‪﴿ .‬‬
‫‪) ﴾  ‬فصككككككككلت‪» (23 :‬در‬
‫زمره زيانمندان قرار گرفتيد‪«.‬‬
‫اين آيه ما را راهنمايي مي كند به اينكه هركس صفتي از صفات پروردگار را‬
‫انكار نمايد به اهل جاهليت شبيه است و به عذاب شديدي تهديككد شككده اسككت‪.‬‬
‫بنابراين نفي كنندگان صفات از فرقه هاي جهميه‪ ،‬معتزله‪ ،‬اشككاعره و ماتريككديه‬
‫اين خصوصيات زشت را از اهل جاهليت به ارث بككرده انككد بككه هميككن دليككل بككه‬
‫عذاب شديدي تهديد شده اند‪ .‬چون نسبت به خداوند ظن و گمان بككدي داشككته‬
‫اند‪.‬‬
‫از جمله الحككاد در صككفات‪ ،‬تأويككل كككردن و آن را از معنككاي صككحيحش خككارج‬
‫نمودن است‪ .‬چنانكه استواء را به اسكتيلء و سكلطه‪ ،‬و يكد را بككه قككدرت معنككي‬
‫كرده اند‪ .‬همچنين از جمله الحاد ايكن اسككت ككه معنككاي آن را منحصككر بككه خككدا‬
‫بداند و معنايي كه نصوص بر آن دللت دارند را انكار نمايد‪.‬‬
‫مسئله سي و نهم‪:‬‬
‫الحاد و انكار اسماء پروردگار متعال‬
‫منكر اسماء خداوند بودند‪ .‬چنانكه الله صاحب عزت و جلل مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬رعككد‪» (3 :‬آنهككا بككه‬
‫رحمان كافر بودند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اهل جاهليت در اسماء الهي دچار الحاد شده بودند همككانگونه كككه در صككفات‬
‫نيز به اين وضعيت دچار بودند‪ .‬آنها اسماء پروردگار را نفي مي كردنككد‪ .‬چنككانكه‬
‫مي فرمايككد‪) ﴾  ﴿ :‬رعككد‪(3 :‬‬
‫آنها به رحمان كه يكي از اسماء خداوند مي باشد‪ ،‬كافر بودند‪.‬‬
‫هنگامي كه رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬خواست در حديبيه بين خككود‬
‫و مشركين قرارداد صلح انعقاد نمايد؛ سهيل پسر عمرو آمد و گفت‪ :‬بيككا و بيككن‬
‫ما و خودت قراردادي بنويس‪ .‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬نويسككنده را‬
‫صدا زد‪ .‬آنگاه فرمود‪» :‬بسم الله الرحمن الرحيم« سهيل گفت‪» :‬أمككا الرحمككن‬

‫‪81‬‬

‫فوالله ما أدري ما هو«‪ ) 1‬قسم به خدا كه من نمي دانم رحمان چيست‪ (.‬گفتند‬
‫ما رحمان را نمي شناسيم و تنها رحماني كه مككي شناسككيم در يمككامه اسككت‪ .‬و‬
‫قصدشان مسيلمه بود كه خود را رحمان نام نهاده بود‪ .‬اللككه تعككالي ايككن آيككه را‬
‫نكككككازل نمكككككود‪    ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬الرعد‪» (3 :‬به آنككاني‬
‫‪‬‬

‫كككه بككه‬
‫رحمان كافر بودند بگو كه او پروردگار من اسككت‪ .‬هيككچ معبككود بككه حقكي جككز او‬
‫نيست‪ .‬بر او توكل مي كنم و بازگشتم به سوي اوست‪«.‬‬
‫آنگاه كه رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬در مكه نماز مككي خوانككد و دعككا‬
‫مي كرد‪ ،‬مي فرمود‪ :‬يا الله يا رحمان‪ .‬مشركين مي گفتند‪ :‬به اين مرد بنگريككد‪.‬‬
‫گككويي معبككود واحككدي را مككي پرسككتد در حككاليكه از هككر دو؛ اللككه و رحمككان‪،‬‬
‫درخواست مي كند و معبودان او دو خدا هستند‪ .‬خداوند اين آيه را نازل فرمود‪:‬‬
‫﴿‪        ‬‬
‫‪) ﴾   ‬السراء‪» (110 :‬بگو‬
‫الله يا رحمان را به فرياد بخوانيد‪ .‬هر كدام را كه مي خواهيد بخوانيد زيرا براي‬
‫خداوند نامهاي نيكوست‪ «.‬اسامي پروردگككار بسككيارند‪ .‬تعككدد اسككماء دللككت بككر‬
‫تعدد صاحبان نامها نمي كند بلكه به عظمت صاحبي اشاره دارد كككه داراي ايككن‬
‫نامها است‪.‬‬
‫دليل براين مدعي ايككن اسككت كككه‪ :‬مشككركين منكككر اسككمهاي خداونككد بودنككد‪.‬‬
‫بنابراين در بيككن طككايفه و فرقككه هكاي گمككراه چككه آنهكا كككه ماننككد جهميككه منكككر‬
‫اسمهاي پروردگارند و يا چككون معككتزله در عيككن اثبككات الفككاظ منكككر معككاني آن‬
‫هستند و يا به مانند اشاعره بعضي از صككفات را تأييككد و بعضككي ديگككر را انكككار‬
‫مي كنند؛ همگي وارث اهل جاهليت هستند‪ .‬خداوند براي اثبات اسككماء خككويش‬
‫مي فرمايد‪﴾    ﴿ :‬‬
‫)العككراف‪» (180 :‬و بككراي خداونككد نامهككاي نيكوسككت‪ .‬بككا آن نامهككا خككدا را‬
‫بخوانيكككككككد‪ «.‬و مكككككككي فرمايكككككككد‪       ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬طه‪» (8 :‬الله‪ ،‬كككه هيككچ معبككود بككر‬
‫حقي جز او وجود ندارد‪ ،‬داراي نامهاي نيكوست‪«.‬‬
‫آري داراي نامهككاي نيكوسككت‪ .‬رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مككي‬
‫ك أ َو عَل ّمت َ‬
‫َ‬
‫ق َ‬
‫سم ٍ هُوَ ل َ َ‬
‫سأ َل ُ َ‬
‫ك ب ِك ُ ّ‬
‫ك أ َْو‬
‫ت ب ِهِ ن َ ْ‬
‫ن َ‬
‫خل ْ ِ‬
‫دا ِ‬
‫ح ً‬
‫هأ َ‬
‫ف َ‬
‫ك َ‬
‫لا ْ‬
‫فرمايد‪» :‬أ ْ‬
‫ْ َ ُ‬
‫مي ْ َ‬
‫س ّ‬
‫م ْ‬
‫س َ ْ‬
‫ْ‬
‫أ َنزل ْته في كتاب َ َ‬
‫عن ْد َ َ‬
‫ك«‪) 2‬به واسطة هر اسككمي‬
‫ب ِ‬
‫ت ب ِهِ ِفي ِ‬
‫َْ َ ُ ِ‬
‫ك أوْ ا ْ‬
‫ست َأث َْر َ‬
‫َِ ِ‬
‫عل ْم ِ ال ْغَي ْ ِ‬
‫كه از آن توسككت‪ ،‬اسككمي كككه خككود را بككه آن ناميككده‪ ،‬يككا بككه يكككي از مخلوقككات‬
‫آموخته‪ ،‬يا در كتابت آن را نازل نموده‪ ،‬يا در علم غيبي كه نزد توست برگزيككده‬
‫اي‪ ،‬درخواست مككي كنككم‪ (.‬اسككمهاي پروردگكار زيادنككد كككه بعضككي از آنهكا را در‬
‫كتابش نازل فرموده است از آن جمله مي توان به الرحمن‪ ،‬الرحيككم‪ ،‬الحكيككم‪،‬‬
‫الرؤوف‪ ،‬التواب‪ ،‬الغفار و ‪ ...‬اشاره نمود‪.‬‬
‫اللكككه تعكككالي در آخكككر سكككورة حشكككر مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪       ‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم ‪(2732 ،2731‬‬‫ أخرجه أحمد في المسند )‪ ،(1/391‬والحاكم )‪ 2/189‬رقم ‪ ،(1920‬وابن حبان في‬‫صحيحه )‪ 2/160‬رقم ‪ ،(968‬وصححه الشيخ أحمد شاكر )حديث رقم‪ ،37129 :‬واللباني‬
‫في الصحيحة )رقم ‪.(198‬‬
‫‪82‬‬

‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾ ‬الحشر‪(24 -22 :‬‬

‫در اين آيات خداوند متعال خود را به اسمهاي متعددي نام مي بككرد‪ .‬آري نككام‬
‫هاي نيكو براي اوست‪.‬‬
‫واجب است به اسماء پروردگار ايمان داشته باشيم‪ .‬رسول الله‪ -‬صككلي اللككه‬
‫ن‬
‫س كع َ ً‬
‫عليه و سلم‪ -‬در حديث صحيح مي فرمايد‪» :‬إ ِ ّ‬
‫نا ْ‬
‫ة وَت ِ ْ‬
‫ن ل ِل ّهِ ت ِ ْ‬
‫ما َ‬
‫سك ً‬
‫مك ْ‬
‫س كِعي َ‬
‫َ‬
‫خ َ‬
‫ة«‪) 1‬پروردگار نود و نه اسككم دارد هككر كككس آنهكا را شككمارش‬
‫ها د َ َ‬
‫جن ّ َ‬
‫صا َ‬
‫ل ال ْ َ‬
‫أ ْ‬
‫ح َ‬
‫نمايد داخل بهشت مي شود‪ (.‬دليل بر اسماء پروردگكار بسككيارند و هرككس بككه‬
‫آنها ايمان نياورد به پروردگار ايمان نياورده است‪.‬‬
‫مسئله چهلم‪:‬‬
‫انكار پروردگار پاك و منزه‬
‫همانگونه كه قوم فرعون آن را تعطيل كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫تعطيل در اصل خالي كردن چيزي است‪ .‬وقتي مكاني را خالي مي كنند مككي‬
‫گويند‪" :‬عطل المكان" و هنگامي كه زني را ببينند كه زينت آلت بككر او نيسككت‬
‫مي گويند‪" :‬امرأة عاطل"‪ .‬بنابراين تعطيل يعني خالي شدن از غير خود است‪.‬‬
‫در اينجا مقصود از تعطيل‪ ،‬خككالي كككردن هسككتي از خككالق اسككت‪ .‬يعنككي ايككن‬
‫جهان آفريننده اي ندارد و بطور طبيعي و خود بككه خككود بككه وجككود آمككده اسككت‪.‬‬
‫فرعون پيشواي تعطيل كننكدگان مكي گويكد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬القصكككككص‪(38 :‬‬
‫»اي بزرگان قوم براي شما معبود و خدايي جز خود سراغ ندارم‪«.‬‬
‫اين جملت را به خاطر سركشي و مقابله ابراز مي كرد‪ .‬در آيككة ديگككر مككي‬
‫خكككككوانيم‪     ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾   ‬الغكككافر‪-36 :‬‬

‫‪(37‬‬
‫»اي هامان برايم كاخي بساز به اين راهها برسم؛ راههاي آسمان كه از طريككق‬
‫آن به خداي موسي اطلع يابم ولي من هر آينه او را دروغگو مي بينم‪«.‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬القصكككص‪» (38 :‬اي هامكككان بكككر گكككل‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫برايكككم آتكككش‬
‫افروز)آجر بساز( و كاخي را برايم بنا كن تا بلكه بتوانم از معبود موسككي اطلع‬
‫يابم‪ .‬به گمان من او از دروغگويان است‪ «.‬اين تعطيل است‪.‬‬
‫فطرتها و عقلها بككر دروغ بككودن ايككن انديشككه دللككت مككي كننككد چككون ممكككن‬
‫نيست مخلوقي بدون خالق و فعلي بدون فاعل ايجاد شككود همككانگونه كككه مككي‬
‫فرمايكككككككد‪       ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾    ‬الطور‪(36 -35 :‬‬

‫‪1‬‬

‫أخرجه البخاري )رقم ‪ ،(2736‬ومسلم )رقم ‪.(2677‬‬
‫‪83‬‬

‫»آيا از هيچ آفريده شده اند يا خود آفريدگار خودشان هسككتند‪ .‬آيكا آسككمانها و‬
‫زمين را خلق كرده اند‪ .‬بلكه ايشان يقيين ندارند‪ «.‬آنها جوابي ندارند چون غيككر‬
‫خود را خلق نكرده اند و آفريننده خود نيز نيستند‪ ،‬بدون خالق هم آفريككده نمككي‬
‫شوند‪ .‬بنابراين بايد خالقي باشد و چكاره اي جكز ايكن نيسكت‪ .‬امكا آيكا آنهكا مكي‬
‫توانند آن خالق باشند؟ آيا خود را آفريده اند؟ آيا بتها و معبودهاي آنها چيككزي از‬
‫آسمانها و زمين را خلق كرده اند؟ عقل و فطرت اين گفته ها را انكار مي كند‪.‬‬
‫مسئله چهل و يكم‪:‬‬
‫خداوند را به وسيله صفات ناقص توصيف كردن‬
‫مسائلي چكون تولكد‪ ،‬احتيكاج و خسكتگي را بكه خداونكد نسكبت مكي دادنكد در‬
‫حاليكه عابدانشان را از آن مبرا مي دانستند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫نقايص ضد كمالت مي باشد و نسبت دادن آن بككه خداونككد متعككال بككه معنككي‬
‫نفي خالقيت پروردگار متعال است‪ .‬مثل ً نسبت دادن فرزند به او موجب اثبككات‬
‫احتياج براي اوست‪ .‬چون پكدر بكه فرزنكد محتكاج اسكت و او بكه آن تشكبيه مكي‬
‫شود‪ .‬يهود‪ ،‬عزير را و مسيحيان‪ ،‬مسيح را فرزند خككدا مككي دانسككتند‪ .‬مشككركين‬
‫عرب معتقكد بودنكد ككه ملئككه دخكتران خداونكد هسكتند‪ .‬در حكاليكه مسكيحيان‬
‫عابدان خويش را از اولد و همسر منزه مي كردند‪ .‬چون اين مككوارد را در حككق‬
‫آنها نقص مي دانستند ولي خداوند را از آنچه عابدان خويش را از آن منزه مككي‬
‫نمودند‪ ،‬تنزيه و پاك نمي كردند‪ .‬مشركين عككرب نيككز بككراي خككود دخككتر را نمككي‬
‫پسنديدند ولي در همان حال آن را به خداوند نسككبت مككي دادنككد‪ .‬آري چيككزي را‬
‫كه براي خود عيب و نقص مي دانستند براي خداوند اثبات مككي كردنككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النحل‪» ( 57 :‬دختران را براي خداونككد قككرار مككي‬

‫دادند در حاليكه خداوند از آن پاك و منزه است و هرچه را بخواهنككد بككراي خككود‬
‫قرار مي دهند‪«.‬‬
‫گويند يكي از علماي مسلمين نامه اي براي يكي از پادشككاهان روم مككي بككرد‬
‫وقتي بر او داخل مي شود به او مي گويد‪ :‬زن وفرزندانت چگونه اند؟ حاضران‬
‫در مجلس خشمگين مي شوند كه چرا رئيسشان را اينگونه توصيف مي كند كه‬
‫او داراي زن و فرزند است؟ آن مسلمان ‪-‬رحمه الله‪ -‬به آنهككا مككي گويككد‪ :‬شككما‬
‫رئيسككتان را از زن و اولد منككزه مككي كنيككد در حككاليكه آن را بككه خداونككد مقتككدر‬
‫نسبت داده و تنزيهش نمي كنيد؟ در مقابل چيزي نگفتنككد بلكككه بسككيار خجككالت‬
‫كشيدند‪.‬‬
‫مسئله چهل و دوم‪:‬‬
‫شريك قرار دادن براي الله تعالي در پادشاهي‬
‫در حكككومت و پادشككاهي بككراي خداونككد شككريك قككائل بودنككد همككانگونه كككه‬
‫مجوسيان زرتشتي به آن معتقد بودند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي‪ ،‬عقيككده بككه شككرك در ملككك و پادشككاهي بككود چنككانكه‬
‫مجوسي كه يكي از اقوام جاهلي هستند‪ ،‬چنان باوري داشتند‪ .‬در مورد آنها بايد‬
‫گفت‪ :‬مجوسيان در سرزمين فارس زندگي مي كردنككد و آتككش را عبككادت مككي‬
‫نمودند‪ .‬معتقد بودند اين جهان دو خالق و آفريننده دارد كه شامل نور و ظلمت‬
‫مي باشككد‪ .‬پروردگككار نككور‪ ،‬خوبيهككا و پروردگككار ظلمككت‪ ،‬بككديها و شككرور را مككي‬
‫آفريند‪ .‬به همين خاطر آنهككا را ثنككوي يعنككي دو گككانگي ناميدنككد و ايككن شككرك در‬
‫‪84‬‬

‫ربوبيت اسككت‪ .‬از جملككه مذهبشككان‪ ،‬جككايز بككودن نكككاح بككا محككارم مككي باشككد و‬
‫همچنين مشاركت در مال و همسران جزو عقايد آنها بود‪ .‬بنككابراين بككراي فككرد‪،‬‬
‫مالكيت خصوصي قائل نبودند‪ .‬در زنان و مال با همديگر مشاركت مككي كردنككد‪.‬‬
‫در دوران معاصر كمونيستها نيز بر اين نوع اشتراكيات در مال و زن تأكيد مككي‬
‫ورزند‪.‬‬
‫اين مذهب باطل و مردود است‪ .‬كه نقض كننده همه دينها و فطرتهاي سالم‬
‫است‪ .‬پس خالق هستي‪ ،‬آفريننده اي واحككد و بككي نيككاز اسككت كككه نمككي زايككد و‬
‫زاييده نمي شود و هيچ كس و هيچ چيز هماننككد او نيسككت‪ .‬او مككالكيت فككردي و‬
‫خصوصي را مباح و نكاح محارم را تحريم كرده است‪.‬‬
‫مسئله چهل و سوم‪:‬‬
‫منكر مقدرات بودند و قدر خداوند را انكار مضضي كردنضضد )منكضضر قضضدر‬
‫بودند(‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫معني قدر اين است كه خداوند متعال هر چيزي را قبل از وقوعش مي دانككد‬
‫و اندازه گيري مي كند و آن را در لوح محفوظ نوشته است‪ ،‬آنگككاه تصككميم بككه‬
‫خلق نمودن مي گيرد و آن را ايجاد مي نمايد‪ .‬ايمان داشتن به آن واجب اسككت‬
‫و يكي از اركان ايمان مي باشككد‪ .‬رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مككي‬
‫َ‬
‫فرمايد‪» :‬ا ْ‬
‫ن‬
‫سكل ِهِ َوال َْيكوْم ِ اْل ِ‬
‫خكرِ وَُتكؤْ ِ‬
‫ن ت ُؤْ ِ‬
‫مان أ ْ‬
‫مَلئ ِك َِتكهِ وَك ُت ُِبكهِ وَُر ُ‬
‫ن ِبكالل ّهِ وَ َ‬
‫لي َ‬
‫م َ‬
‫م َ‬
‫ِ‬
‫خي ْرِهِ وَ َ‬
‫ه«‪) 1‬ايمان اين است كه بككه اللككه‪ ،‬ملئكككه‪ ،‬كتابهككاي آسككماني‪،‬‬
‫ِبال ْ َ‬
‫قد َرِ َ‬
‫شّر ِ‬
‫پيامبران‪ ،‬روز آخرت و قدر چه خير‪ ،‬چه شر‪ ،‬مؤمن باشيد‪(.‬‬
‫خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬القمر‪» (49 :‬ما هر چيز را به اندازه معلوم و مقرر آفريديم‪«.‬‬
‫قدر از جملكه افعكال پروردگكار اسكت‪ .‬هيكچ چيكز در ملكك او بكدون تقكدير و‬
‫خواست او به وجود نمي آيد و اين بدان سبب است كه به واسككطه علككم ازلككي‬
‫كه هميشه به آن موصوف مي باشد آنچه را كه بوده و خواهككد شككد‪ ،‬مككي دانككد‪.‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫سپس آن را در لوح محفوظ نوشته است‪ .‬چنككانكه مكي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾      ‬الحدیككد‪(22 :‬‬

‫»هيچ مصيبتي در زمين يا در وجودتان روي نخواهد داد مگر اينكه قبل از وقككوع‬
‫آن را در كتابي نوشته شده است‪«.‬‬
‫﴿‪) ﴾      ‬الحدید‪(22 :‬‬
‫»اين كار بر خداوند آسان است‪«.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫صككاب َ َ‬
‫م‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬مي فرمايد‪» :‬واعلم أ ّ‬
‫ك ل َك ْ‬
‫ن َ‬
‫مككا أ َ‬
‫خطئ َ َ َ‬
‫صككيب َ َ‬
‫خط َأ َ َ‬
‫ك«‪) 2‬بككدان آنچككه كككه بايككد بككه تككو‬
‫ما أ َ ْ‬
‫ن ل ِي ُ ِ‬
‫ن ل ِي ُ ْ ِ‬
‫ك وَأ ّ‬
‫ك ل َك ْ‬
‫ن َ‬
‫م ي َك ُك ْ‬
‫ي َك ُ ْ‬
‫ت‬
‫نرسد‪ ،‬نمي رسد و آنچه كه بايد به تكو برسككد حتمكا ً رسكيدني اسككت‪ُ» (.‬رفَِعك ْ‬
‫َ‬
‫ف«‪) 3‬قلم ها از نوشتن برداشته شده و جوهرها بر صككفحه‬
‫ج ّ‬
‫ح ُ‬
‫ص ُ‬
‫م وَ َ‬
‫اْلقَْل ُ‬
‫ف ْ‬
‫ت ال ّ‬
‫ها خشك شده اند‪(.‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ ،(50‬ومسلم )رقم ‪.(10‬‬‫ أخرجه أبو داود )‪ 5/51-52‬رقم ‪ ،(4700 ،4699‬وابن ماجه )‪ 1/59-60‬رقم ‪.(77‬‬‫ أخرجه أحمد )‪ (1/293‬وصححه الشيخ أحمد شاكر )رقم ‪ (2669‬وكذا الشيخ اللباني‬‫في صحيح الجامع )رقم ‪.(7957‬‬
‫‪85‬‬

‫بنابراين هيچ چيزي بدون اراده و خواست خداوند به وجككود نمككي آيككد و هيككچ‬
‫موجودي بدون آفرينندگي او ايجاد نمي گردد‪   ﴿ .‬‬
‫﴾ )الزمر‪» (62 :‬خداوند خالق همه چيز مي باشد‪«.‬‬
‫خير و شر را خلق نموده و خوبي و بدي را تقدير كرده است‪.‬‬
‫مراتب ايمان به قدر عبارتند از‪:‬‬
‫‪ .1‬ايمان به اينكه خداوند همه چيز را مي داند‪.‬‬
‫‪ .2‬خداوند همه چيز را در لوح محفوظ نوشته است‪.‬‬
‫‪ .3‬هر چيز را خداوند بخواهد در اين جهان بوجود مي آيكد‪ .‬بنكابراين هيكچ چيكز‬
‫بدون خواست و مشيت او روي نخواهد داد‪.‬‬
‫‪ .4‬بايد به اينكه خداوند خالق و آفرينندة هر چيز است و بر آن وكيل و نگهبان‬
‫مي باشد‪ ،‬ايمان داشت‪.‬‬
‫اين ايمان به قدر بود‪ .‬اما در جاهليت قدر را انكار مي كردند‪ .‬دليل براي آن‬
‫سه آية زير در قرآن مي باشد‪   ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬النعام‪(148 :‬‬

‫»كساني كه مشرك شدند به زودي مي گويند‪ :‬اگككر خككدا مككي خواسككت مككا و‬
‫پدرانمان شرك انجام نمي داديم و چيزي را حرام نمي كرديم‪«.‬‬
‫﴿‪       ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾     ‬النحل‪(35 :‬‬

‫»مشركان گفتند‪ :‬اگر خدا مي خواست ما و پدرانمان غير او را عبككادت نمككي‬
‫كرديم و بدون فرمان او چيزي را حرام نمي نموديم‪«.‬‬
‫﴿‪﴾     ‬‬
‫)الزخرف‪(20 :‬‬
‫»اگر خداوند رحمان مي خواست ما آنها را عبادت نمي كرديم‪«.‬‬
‫علماء در تفسير اين آيات دو قول و نظر دارند‪:‬‬
‫اول اينكه‪ :‬منظورشان از اينكه گفتند‪) ﴾  ﴿ :‬النعككام‪(148 :‬‬
‫»اگر خدا بخواهد«‪.‬‬
‫نفي قدر بود و اظهار مي داشتند اگر خدا مككي خواسككت و اراده داشككت مككا‬
‫اين كارها را انجام نمي داديم‪ .‬و با ايككن گفتككه قككدر را انكككار مككي كردنككد‪ .‬چككون‬
‫خودشان را در انجام كارها مبرا از اراده و خواست خداوند مي ديدنككد و افعككال‬
‫و كارها را به طور مستقل به خود نسبت مي دادند و ايككن مسككئله دقيق كا ً ماننككد‬
‫مذهب معتزله است؛ زيرا آنها نيز مي گفتند‪ :‬خداوند در كفككر و ايمككان و خيككر و‬
‫شر انسانها هيچ اراده اي ندارد؛ بلكه آن كار بشر است‪ .‬بنابراين معتزله همككان‬
‫سخنان اهل جاهليت را تكرار مي كردند‪.‬‬
‫دوم‪ :‬مقصودشكككككككككككان از ايكككككككككككن سكككككككككككخن ﴿‪   ‬‬
‫‪» ﴾‬اگر خدا مي خواست ما مرتكب شرك نمي شديم‪«.‬‬
‫اين بود كه الله تعالي از كار ما راضي است چون اگر راضي نبود ما را رهككا‬
‫نمي كرد تا آن را انجام دهيم‪ ،‬بنابراين آنها براي جواز كفرشان معتقككد بككه قككدر‬
‫بودند و آن كار را تا آنجا ادامككه دادنككد كككه بگوينككد‪ :‬ايككن كككار اطككاعت پروردگككار‬
‫است‪ .‬چون خداوند مي خواهككد و مككا هككم خواسككت و تقككدير او را اطككاعت مكي‬
‫كنيم‪.‬‬

‫‪86‬‬

‫قول دوم كه همان استدلل به قدر براي افعال و اعمال قبيحشان بود همككان‬
‫قول جبريه مي باشد كه آنها قدر را اثبات خوب بودن اعمال قبيح خككويش مككي‬
‫دانستند و به آن استناد مي كردند و اظهار مي داشتند انسان بر اعمال خككويش‬
‫مجبور است‪ .‬بنابراين جبريه نيز وارث اهل جاهليت در كفرشان هستند‪.‬‬
‫با اين حال آيه بايد بر يكي از اين دو معني دللكت كنكد‪ .‬يكا قكدر را نفكي مكي‬
‫نمايند و يا آن را اثبات ولي بر عليه خداوند به آن استناد مككي جوينككد‪ .‬پروردگككار‬
‫متعال سخنان آنان را رد مي كند و مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬النعام‪(148 :‬‬
‫»بگو آيا از آن علمي نزد شماست تا به ما نشان دهيد؟« يعنككي دليككل اينكككه‬
‫خداوند اين كفر را اراده نكرده است‪ ،‬چيست؟‬
‫در مككورد تفسككير دوم بايككد گفككت‪ :‬دليككل شككما در اينكككه خداونككد بككه اعمككال‬
‫كفريات‪ ،‬شركيات وكارهاي زشت شما راضي است چه مي باشد؟ دليككل شككما‬
‫چيست كه مي گوييد خداوند از آن راضي است؟ ﴿‪  ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫)النعام‪(149 -148 :‬‬
‫»آيا علم و دانشي داريد تا آن را به ما نشان دهيد‪ .‬شما در اين كار از ظن و‬
‫گمانتان پيروي مي كنيد و جز افرادي دروغگو چيزي بيش نيسكتيد‪ .‬بگكو خداونكد‬
‫حجت را تمام كرده و اگر مي خواست همه را يكجا هدايت مي كرد‪«.‬‬
‫خداونككد هركككس را بخواهككد هككدايت و هركككس را بخواهككد گمككراه مكي كنككد و‬
‫حكمت آن را خودش مي داند‪ .‬مي داند كه چكه كسككي اسككتحقاق هكدايت و چكه‬
‫كسي مستحق گمراهي است‪ .‬هدايت را جز در جايي كه ليق به آن است قرار‬
‫نمي دهد و همچنين اگر خداوند به كارشان راضي بككود پيككامبران را بككراي انكككار‬
‫شرك و امككر بككه توحيككد مبعككوث نمككي كككرد‪  ﴿ .‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النحل‪» (36 :‬در هر امتي رسولي را مبعككوث نمككوديم‬

‫كككه‬

‫الله را عبادت نمايند و از طاغوت دوري جويند‪«.‬‬
‫اگر خداوند راضي به عبادت طاغوت و كفر و شرك بود چنككانكه شككما گمككان‬
‫داريد‪ ،‬نمي بايست رسولن پروردگار از آن نهي كنند‪ .‬و اين ما را راهنمايي مي‬
‫كند كه خداوند به كفر‪ ،‬شرك‪ ،‬معاصي و خلفكاريهاي بشر راضي نيست و آنهككا‬
‫را مبغوض و ناپسند مي داند‪.‬‬
‫همچنين در سورة زخرف نيز نظراتشان را مردود مككي نمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪﴾       ‬‬
‫»آنها به آن علم ندارند تنها اهل دروغ و تخميككن و گماننككد‪ «.‬و مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النعام‪» (148 :‬بگو آيا از آن علمكي نكزد شماسكت تكا بكه مكا نشكان‬

‫دهيد؟«‬
‫آنها چيزي را كه علم نداشتند به خداوند نسبت مككي دادنككد و ايكن مسكائل از‬
‫جمله اموري هستند كه بدون دليل نبايد در موردشان سخن راند و بايد از كتاب‬
‫خدا و سنت رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬دليل آورد و در آن بر عقلهككا و‬
‫افكار و انديشه ها اعتماد نكرد‪.‬‬

‫‪87‬‬

‫مسئله چهل و چهارم‬
‫تقضضدير خداونضضد را علضضت كفضضر خضضويش پنداشضضتن و خضضود را معضضذور‬
‫دانستن‬
‫دليل كافر بودنشان را تقدير خداوند مي دانستند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫استناد به قدر را براي خود حجت مي پنداشتند و نتيجه مي گرفتند كه آنها در‬
‫انجام كفر و معاصي معذورنككد و تقككدير خداونككد را دليككل آن مككي دانسككتند‪ .‬امككا‬
‫خداوند متعال آنها را بدون دليل و حجت رها نكرد؛ چون اختيككار‪ ،‬قككدرت و اراده‬
‫را به آنها بخشيده بود؛ او راه خير و بككدي را برايشككان بيككان داشككته و توانايهككاي‬
‫لزم براي انجام و يا ترك آن را هم بككه آنهككا عنككايت فرمككوده و آنهككا را در گفتككه‬
‫هايشان مجبور نكرده بود‪ .‬همچنين اعلم نموده كه راضي نيست بندگانش كفر‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫انجككام دهنككد‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬زمر‪» (7 :‬راضي به كفر بندگانش نيست‪«.‬‬
‫هر چند آن را تقدير و اراده نموده است‪ .‬رضايت لزمه تقدير نيست‪ .‬خداوند‬
‫كفر را مقدر‪ ،‬ولي به آن راضي نيست‪ .‬به خككاطر حكمككتي كككه خداونككد سككبحان‬
‫دارد امور ناپسندي را تقكدير نمكوده تكا بيكن آنهكا تمييكز حاصكل شكود‪ .‬صكادق و‬
‫دروغگو‪ ،‬مؤمن و كافر‪ ،‬منافق و مؤمن درست از همديگر تشخيص داده شككوند‬
‫و خداوند متعال به خاطر بيهودگي و عبث هيچ امككري را تقككدير و يككا اراده نمككي‬
‫نمايد بلكككه جككزا و پككاداش را نيككز بككر اعمككال بنككدگانش كككه بككه انتخككاب خككويش‬
‫برگزيده اند آماده نموده است‪ .‬به همين دليل ديوانه‪ ،‬سفيه‪ ،‬مجبككور و خوابيككده‬
‫به خاطر اعمالشان مؤاخذه نمي شوند چون آنها فاقد اختيار‪ ،‬انتخاب و عقلنككد‪.‬‬
‫بنابراين در انجام هيچ كاري مسئول نيستند‪.‬‬
‫هركس‪ ،‬خداوند بككه او عقككل و انديشككه عنككايت نمايككد و در انجككام كارهككايش‬
‫مجبور نباشد مورد بازخواست قرار مي گيرد؛ چون بر انجام هر كاري با اختيككار‬
‫اقدام نموده است‪ .‬زناكار با اختيار زنا مي كند؛ تارك الصلة با اختيار ترك نمككاز‬
‫مي نمايككد؛ مككي توانككد برخيككزد و نمككازش را بخوانككد‪ .‬و زناكككار برايككش روشككن‬
‫گرديده كه زنا حرام و عاقبتش وخيم و دردناك است‪ .‬خداوند متعككال بككر او حككد‬
‫منع كننده اي را تشريع فرموده و رسولن را مبعوث كرده است تككا از شككرك و‬
‫كفككر نهككي كننككد‪ .‬بنككابراين چگككونه بككه خككاطر انجككام معاصككي‪ ،‬كفككر‪ ،‬شككرك و‬
‫گمراهيشان بر عليه خداوند اقامة دعوي مي نمايند آنها حجككت و برهككاني عليككه‬
‫خداوند ندارند بلكه خداوند عليه آنها حجت را تمام كرده اسككت‪ ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾  ‬النعام‪» (149 :‬بگككو حجككت محكككم بككراي‬
‫خداست‪«.‬‬
‫پس تنها به خاطر انجام مصائب و گرفتاريها مي توان به قدر استناد جسككت‪.‬‬
‫وقتي دچار مصيبتي شدي‪ ،‬دچار حزن و ناراحتي مشو و بگككو كككه خداونككد آن را‬
‫مقدر كرده است و هرچه را او بخواهد انجام خواهد گرفت‪ .‬صبر پيشه كن و بر‬
‫انجام آن‪ ،‬قصد پاداش و جزا را داشته باش‪ .‬ولي در مورد معصيت وگنككاه نمككي‬
‫توان به قدر استناد كرد‪ ،‬تقدير را علت ارتكاب آن دانست و خود را تبرئه نمود؛‬
‫بلكه گنهكار بايد توبه كند و خویشتن را از گناه و بديها دوري نمايد‪ .‬قدر را دليل‬
‫انجام گناه دانستن و خود را بككه آن تككبرئه كككردن از جملككه افعككال جككاهليت مككي‬
‫باشد‪.‬‬
‫مسئله چهل و پنجم‬

‫‪88‬‬

‫مدعي تناقض بين شرع خدا و مقدراتش بودند‬
‫شرع خدا را با قدرش در تعارض مي دانستند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اين مسئله نيز به قدر تعلق دارد‪ .‬كساني بودند كه شرع خداوند را با قككدرش‬
‫در تعارض مي ديدند و مي گفتند‪ :‬چگونه خداوند كفر و ايمككان را مقككدر سككپس‬
‫براي بندگان اوامر و نواهي را تشريع نموده است؟ وقتي همه مسككائل قطعككي‬
‫شده و مقدر گشته باشند‪ ،‬تشريع امر و نهي چه فايده اي دارد؟ اين مسككئله از‬
‫جمله بزرگترين خطر در مسائل جاهليت است و هركس تككا روز قيككامت گمككان‬
‫كند كه در بين شرع و قدر تعارض وجود دارد بر اين مسلك مككي باشككد و از آن‬
‫پيروي كرده است؛ و اين مذهبي باطل اسككت‪ .‬چككون هيككچ معارضككه اي در بيككن‬
‫شرع و قدر وجود ندارد‪ .‬خداوند متعال شرك‪ ،‬معصيت و كفر را مقدر نمككوده و‬
‫از آن نهي كرده است‪ .‬ايمان‪ ،‬استقامت و صلح را تشريع كرده و هيچ معارضه‬
‫اي در بين آنها وجود ندارد؛ زيرا بندگان اين اعمال را با اختيار‪ ،‬خواست و ارادة‬
‫خويش انجام مي دهند‪ .‬بنابراين كارها به آنها نسبت داده مي شود و بككه هميككن‬
‫خاطر به سبب انجام معاصي كيفر و به سبب طاعت و بندگي‪ ،‬پاداش مي يابند‬
‫هر چند همه آن امور مقدر پروردگارند ولي آنها به خاطر كارهاي خويش جزا و‬
‫پاداش مي يابند نه به خاطر تقدير‪ .‬آنگككاه كككه رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫سلم‪ -‬به اصحابش فرمود‪» :‬ما منك ُم مك َ‬
‫ن الن ّككاِر‬
‫م ْ‬
‫قعَكد ُهُ ِ‬
‫حكدٍ إ ِّل وَقَكد ْ ك ُت ِك َ‬
‫نأ َ‬
‫ب َ‬
‫مك ْ‬
‫َ ِ ْ ْ ِ ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ل َقكا َ‬
‫مك َ‬
‫ل الل ّهِ أ َفََل ن َت ّك ِك ُ‬
‫سو َ‬
‫ل‬
‫م ْ‬
‫قعَد ُهُ ِ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫جن ّةِ َقاُلوا َيا َر ُ‬
‫ل عَلككى ك َِتاب َِنكا وَن َكد َعُ العَ َ‬
‫وَ َ‬
‫م ْ‬
‫‪1‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ملوا فَك ُ ّ‬
‫ه…« )هیچ یک از شما نيست از شما مگككر اينكككه‬
‫ما ُ‬
‫مي َ ّ‬
‫خل ِقَ ل ُ‬
‫سٌر ل ِ َ‬
‫ل ُ‬
‫اعْ َ‬
‫جايگاهش در بهشت و يا آتش نوشته شده است‪ .‬گفتند‪ :‬اي رسول خدا بككا ايككن‬
‫حساب آيا ما بر قدر خويش تكيه نزنيم و عمككل را تككرك ننمككاييم؟ رسككول اللككه‪-‬‬
‫صلي الله عليه و سلم‪ -‬فرمود‪ :‬هر كس از آنچه خداوند برايككش خلككق نمككوده و‬
‫انجام آن را برايش ميسر و ممكن كرده انجام دهد‪ (..‬پس الله تعالي اين آيه را‬
‫نازل فرمود‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬اللیل‪» (10 -5 :‬هركس بخشش نمود‪ ،‬تقوا پيشه كرد‬

‫و نيككي و پكاداش را تصككديق نمكود او را بككراي سككراي آسككايش توفيكق دهيكم و‬
‫هركس بخل ورزد و خود را بي نياز شمرد و نيكي و پاداش را تكككذيب نمايككد او‬
‫را براي سراي دشوار موفق گردانيم‪«.‬‬
‫بنابراين‪ ،‬انسان خير و خوبي را انجام و از شر و بدي دوري مككي جويككد ولككي‬
‫قدر‪ ،‬راز پروردگار سبحان است در مورد آن بكه بحكث منشكين ككه تككو را كمككك‬
‫نخواهد كرد و هرگز به نتيجه اي نخواهي رسيد‪.‬‬
‫خلصه اي از اين مسائل را اينگونه مي توان ارائه داد كه مردم در همراهككي‬
‫شريعت و مقدرات به چهار گروه تقسيم مي شوند‪:‬‬
‫‪2‬‬
‫دسته اول‪ :‬جبريه مي باشند‪ .‬آنها قدر را ثابت و شرع را نفي مي كنند‪.‬‬
‫‪3‬‬
‫دسته دوم‪ :‬قدريه مي باشند‪ .‬آنها شرع را ثابت و قدر را نفي مي كنند‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ (4947 ،4945‬ومسلم )رقم ‪(2647‬‬‫ انسان را در انجام افعال اختياري مجبور مي دانند‪) .‬مترجم(‬‫ معتقدند كه خداوند انسان را در افعال اختياري به خودش واگذار كرده است‪) .‬مترجم(‬‫‪89‬‬

‫دسته سوم‪ :‬مشركين هستند‪ .‬شرع و قدر را ثككابت مككي كننككد امككا معتقككد بككه‬
‫تعارض بين آنها مي باشند‪.‬‬
‫دسته چهارم‪ :‬اهل سنت وجماعت هستند‪ .‬شرع و قدر را اثبككات مككي كننككد و‬
‫تعارض و تناقض را از آن نفي مي نمايند‪.‬‬
‫مسئله چهل و ششم‬
‫حوادث را به روزگار نسبت و به آن دشنام دادن‬
‫به روزگار فحش و ناسككزا مككي گفتنككد‪ .‬چنككانكه مككي گفتنككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬جاثیككة‪» (24 :‬جككز دهككر مككا را‬
‫هلك نمي كند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫حوادث را به روزگار نسبت مي دادند و آنها دهريون ناميده مككي شككوند‪ .‬ايككن‬
‫نامگذاري به اين سبب بككود چككون دچككار مشكككلي مككي شككدند آن را بككه روزگككار‬
‫نسبت مي دادند و به همان سبب روزگار را هم نكوهش مي كردنككد در حككاليكه‬
‫واجب است كه هر چيز را به خداوند كه خالق آن است‪ ،‬نسككبت دهيككم‪ .‬روزگككار‬
‫همان وقت است كه مخلوقي از مخلوقات خداوند و بككه ذات خككويش فاقككد هككر‬
‫نوع تصرفي مي باشد‪ .‬خداوند متعال كسي را كه حوادث را به روزگككار نسككبت‬
‫مي دهد انكار مي نمايككد‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾   ‬جاثیة‪» (24 :‬و گفتند ما جز‬

‫زندگي دنيا‬
‫را نداريم كه در آن زنده شده و مي ميريم و جز روزگار ما را هلك نمي كند‪«.‬‬
‫ايككن عقيككده انكككار آخككرت‪ ،‬روز رسككتاخيز و معككاد اسككت‪﴿ .‬‬
‫‪ ﴾‬بعضي از مردم مي ميرنككد و بعضككي زنككده مككي شككوند و مكي‬
‫گويند‪ :‬رحمها بيرون مي ريزد و زمين هم آن را مي بلعد و مي گوينككد‪ :‬طككبيعت‬
‫زندگي جز ايككن نيسككت‪ ﴾    ﴿ .‬هلكككت و‬
‫مرگ را هم به روزگار نسبت مي دادند‪ .‬بنابراين سبب مردن را گذشككت روزهككا‬
‫و شبها دانسته و معتقد به سرانجام و روز تعيين شده براي مرگ نبودند‪ .‬معتقد‬
‫نبودند كه ملئكه اي در آخر مهلت تعيين شده قبض روح خواهد كرد‪.‬‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬از ناسزاگويي به روزگككار نهككي نمككوده و‬
‫ه هُوَ الد ّهُْر«‪ 1‬يعني الله خالق دهر اسككت و‬
‫سّبوا الد ّهَْر فَإ ِ ّ‬
‫مي فرمايد‪َ» :‬ل ت َ ُ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫هر آنچه در آن جاري است به تقدير اوست‪ .‬بنابراين دهر را دشككنام مدهيككد‪ .‬در‬
‫ب الكد ّهَْر وَأ َن َككا‬
‫سك ّ‬
‫ن آد َ َ‬
‫م يَ ُ‬
‫حديث قدسي پروردگار متعال مي فرمايد‪» :‬ي ُؤِْذيِني اْبك ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ب الل ّي ْ َ‬
‫ل َوالن َّهاَر«‪) 2‬فرزندان آدم مككرا اذيككت مككي كننككد بككه‬
‫الد ّهُْر ب ِي َ ِ‬
‫مُر أقَل ّ ُ‬
‫دي اْل ْ‬
‫روزگار ناسزا مي گويند در حاليكه من خالق روزگارم‪ ،‬امور به دست من است‬
‫و روز و شب را من مي گردانم‪ (.‬پس هنگامي كه بككه روزگككار فحككش داديككد در‬
‫واقع آن ناسزاگويي را با خداوند متعال انجككام داده ايككد چككون او خككالق روزگككار‬
‫است‪ .‬بنابراين باعث آزار پروردگار شده زيرا او را نكوهش كرده ايككد‪ .‬او امككور‬
‫را تغيير مي دهد و سرانجام همة مصائب و گرفتاريها به دست اوست و روزگار‬
‫ظرف تحقق امور و خود مخلوق خداوند است‪.‬‬
‫پس بر مسلمين واجب است كه از ايككن كككار خككودداري كننككد و هرگككاه دچككار‬
‫مصيبتي گشتند‪ ،‬خككود را محاسككبه و بككه گنككاه خككويش اعككتراف نماينككد‪﴿ .‬‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ماه‪ :‬باب "ل تسبوا الدهر " وأخرج‬
‫وب البخاري في كتاب الدب من صحيحه باًبا وس ّ‬
‫ب ّ‬‫فيه التالي وأخرجه مسلم )رقم ‪ (2246/5‬واللفظ له‪.‬‬
‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ (7491 ،6181 ،4826‬ومسلم )رقم ‪.(2246‬‬‫‪90‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬الشوری‪(30 :‬‬

‫»به هر مصيبت و گرفتاري دچار شويد به خاطر چيزهايي بوده كه خود انجام‬
‫داده ايد‪«.‬‬
‫بنابراين شايسته است كه انسان به جاي روزگار خود را سرزنش و ملمككت‬
‫كند‪.‬‬
‫مسئله چهل و هفتم‪:‬‬
‫به نعمت پروردگار كافر بودن‬
‫نعمتهكاي پروردگكار را بكه ديگكري نسككبت مكي دادنكد‪﴿ .‬‬
‫‪) ﴾   ‬النحل‪(83 :‬‬
‫»نعمتهاي پروردگار را مي شناختند سپس آن را انكار مي كردند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫نعمتهاي پروردگار را به غير او نسبت مي دادند و اين عمل جاهليت شككرك و‬
‫كفر به پروردگككار بككود‪ .‬مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪﴾   ‬‬
‫)النحل‪(83 :‬‬
‫گفته شده معني آيه چنين اسككت‪ :‬رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬و‬
‫رسالتش را مي شناختند سپس آن را به خاطر تكبر و سركشي انكار كردند در‬
‫حاليكه قلبا ً به رسالت وي باور داشتند‪ .‬چنككانكه پروردگككار مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾   ‬النعككككام‪:‬‬

‫‪(33‬‬
‫»ما مي دانيم آنچه را مي گويند تو را اندوهگين مككي كنككد ولككي آنهككا تنهككا تككو را‬
‫تكذيب نمي كنند بلكه اين ستمكاران آيات پروردگارت را انكار مي نمايند‪«.‬‬
‫آنها نعمت خداوند را در فرستادن رسول مي دانند چون رسككالت بزرگككترين‬
‫نعمت براي بشريت است ولي در عوض‪ ،‬آنهككا بككه آن كككافر مككي شككوند و از آن‬
‫دوري نموده و دشمني مي كنند‪ .‬قول اول در تفسير آيه اين بود‪.‬‬
‫قول دوم‪ :‬آنها نعمتهايي را كه در ايكن سككوره؛ سككورة نحكل بيككان گشكته مكي‬
‫دانند ولي آن را انكار كرده بدين معنا كه آن را به غير خدا نسبت مي دهند؛ آن‬
‫را به قدرت و توانايي خويش منسوب مي دارند و سختي و گرفتاريهاي خويش‬
‫را سكككبب انجكككام آن مكككي داننكككد‪ .‬چنكككانكه قكككارون گفكككت‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬القصص‪ (78 :‬يعني‪:‬‬
‫»من به سبب مهارت‪ ،‬توانايي و فهم خويش آن را به دست آوردم«‪.‬‬
‫و منكر نعمت پروردگار در مورد خود شد‪ .‬غير قككارون نيككز همينگككونه بودنككد‪.‬‬
‫پروردگار متعال بيان مي دارد ككه انسكان هرگكاه نعمككتي بككه وي ارزانككي شككود‪،‬‬
‫گويد‪ :‬اين مربوط به من است و مستحق آن بودم و من ليق به آن مي باشككم‪،‬‬
‫مال خدا نيست‪ .‬آنچه از خير و خوبي به وي مي رسد به خود نسبت مي دهد و‬
‫نمي گويد‪ :‬اين به فضل و رحمت خداوند است‪.‬‬
‫مسئله چهل و هشتم‬
‫به تمام آيات الله كافر بودند‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهليت اين بود كه به تمام آيات پروردگار كه در كتابها نازل‬
‫شده اعم از تورات‪ ،‬انجيل‪ ،‬زبور و قرآن و كتابهاي نازل شدة ديگر كافر بودنككد‬
‫‪91‬‬

‫و خداوند متعال عكاملن ايكن انديشكه را تهديكد مكي كنكد و مكي فرمايكد‬

‫‪   ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫﴿‪‬‬

‫)العككراف‪» (40 :‬آنهككا كككه آيككات و نشككانه هككاي مككا را تكككذيب كردنككد و از آن‬
‫متكبرانه روي برتافتند‪ ،‬دروازه هاي آسمان به رويشان باز نمي شود‪«.‬‬
‫و مكككككككككككي فرمايكككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪﴾    ‬‬
‫)العنکبوت‪» (23 :‬آنها كه آيات پروردگار و ديككدارش را انكككار كردنككد از رحمككت‬
‫من مأيوس گرديدند‪«.‬‬
‫و در آيات ديگري نيز بيان مي دارد كه كككافران آيككات پروردگككار بككي عيككب و‬
‫پاك را انكار كردند و به عقلهاي فاسد و شبهه هاي باطلشان به معارضككه بكا آن‬
‫برخواسككتند‪ .‬ايككن سككرانجام قطعككي تمككام كسككاني اسككت كككه آيككه اي از آيككات‬
‫پروردگار يا حديث صحيحي از رسول الله‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬را تكككذيب‬
‫نمايككد‪ .‬چككون احككاديث صككحيح نيككز وحككي خداونككد متعككال اسككت‪ .‬چنككانچه برخككي‬
‫مغرورين به فرهنگ و دانش هنگاميكه بعضي احكاديث صكحيح را ككه موافكق بكا‬
‫افكار و انديشه خويش نمي يابند‪ ،‬انكار مي نمايند‪ .‬همه اينهككا از جملككه تكككذيب‬
‫آيات الله تعالي به حساب مي آيند‪ .‬بر هككر مككؤمني واجككب اسككت كككه بككه آيككات‬
‫پروردگار ايمان داشته باشد؛ آن را تصديق نمايككد و بككه آن عمككل كنككد‪ .‬بككه دليككل‬
‫اينكه حق است و باطل بككه آن راه نككدارد‪  ﴿ .‬‬
‫‪      ‬‬

‫‪) ﴾   ‬فصلت‪» (42 :‬از رو به رو‬
‫و پشت سر باطل به آن راه نمي يابد؛ زيرا آن فرستادة خداوند حكيم و ستوده‬
‫شده مي باشد‪«.‬‬
‫مسئله چهل و نهم‪:‬‬
‫به بعضي از آيات الله تعالي كافر بودند و نسبت به بعضي آيات بي‬
‫ايمان بودند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اهل جاهليت در تكذيب آيات پروردگككار متفككاوت بودنككد؛ بعضككي از آنهككا همككه‬
‫آيات را انكار مي نمودند و به هيچ يككك از كتابهككاي نككازل شككده ايمككان نداشككتند‪.‬‬
‫چنانكه مشركاني كه به صورت اجمالي و تفصيلي به هيچ يك از پيامبران الهككي‬
‫ايمان نداشتند‪ ،‬لزمه آن ايمان نداشتن به همه كتابهاي آسماني بود‪ .‬اما بعضككي‬
‫از اهل جاهليت چون يهود و نصاري به بعضي از آيات مككؤمن و بعضككي ديگككر را‬
‫انكار مي كردند‪ .‬اما آنهايي كه به بعضي كافر و به بعضي مؤمن بودند با آنهايي‬
‫كه همه آيات را انكار مي كردند‪ ،‬فرقي نداشتند‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾     ‬البقككرة‪:‬‬

‫‪» (85‬آيا به بعضي از كتاب ايمان مي آوريد و بعضي را انكار مي كنيد كسانيكه‬
‫در بين شما مرتكب چنين اعمالي شوند جزا و پاداش آن جز پسككتي در زنككدگي‬
‫دنيا نيست‪«.‬‬
‫آنها تنها به آنچه موافق آرزوهايشان بود‪ ،‬ايمان مككي آوردنككد ولككي هككر چككه از‬
‫آيات با هواهاي نفساني آنها مخالفت مي نمود را انكككار مككي كردنككد‪ .‬ايمككان بككه‬

‫‪92‬‬

‫بعضي از كتاب همراه انكار بعضي ديگر از آن هر چند آيه يا كلمككه اي از قككرآن‬
‫باشد فاقد هرگونه نفعي است و به حالشان سودبخش نمي باشد‪.‬‬
‫بعضي از آنها مي گويند‪ :‬قرآن لفككظ و معنككايش مخلككوق اسككت يككا الفككاظش‬
‫مخلوق ولي معناي آن مخلوق نيست‪ ،‬چنانكه اشاعره چنين عقيده اي داشككتند‪.‬‬
‫اين هم تكذيب قرآن است؛ چه آنها كه لفظ و معني قرآن را مخلوق مي داننككد‬
‫چون جهميه‪ ،‬و چه آنها كه فقط لفظ قرآن را مخلوق مككي داننككد‪ ،‬مرتكككب كفككر‬
‫شده اند؛ مگر اينكه گوينده آن سخن مقلد و يا صاحب تأويل باشد آنگككاه دچككار‬
‫گمراهي شده است‪ .‬چون قرآن كلم پروردگار متعككال اسككت‪ .‬لفككظ‪ ،‬حككروف و‬
‫معنايش همگي كلم خداوند متعال هستند و حروف بدون معاني و معاني بدون‬
‫حروف‪ ،‬كلم پروردگار نيستند‪.‬‬
‫مسئله پنجاهم‪:‬‬
‫يكردند‬
‫نازل شدن كتاب بر رسولن را انكار م ‌‬
‫مككككككككككككككي گفتنككككككككككككككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬النعام‪» (91 :‬خداوند بر انسان چيزي را نازل نكرده است‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫يهوديهكككككككككككا گفتنكككككككككككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬النعام‪» (91 :‬خداوند بر انسانها چيزي را نازل نكرده است‪«.‬‬
‫معني آن انكار تمام رسالتها و همه وحيها بود‪ ،‬آنچه آنها را به اين انكككار وادار‬
‫نمود حسادتشان نسبت به محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬بككود‪ .‬خداونككد متعككال‬
‫سخنانشكككان را مكككردود مكككي دارد و مكككي فرمايكككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النعام‪(91 :‬‬
‫‪ ‬‬

‫»بگو كه چه كسي كتابي را كه موسي عليه السلم آورد و آن نور و هككدايت‬
‫براي مردم بود‪ ،‬نازل نمود؟«‬
‫يعني زمانيكه اقرار داريد به اينكه كتاب موسي از طرف خداسككت و موسككي‬
‫نيز بشر بوده چرا چنين سخناني را بر زبان جاري مي كنيد‪  ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾   ‬النعككام‪» (91 :‬خداونككد بككر انسككانها‬
‫چيزي را نازل نكرده است‪«.‬‬
‫اين از جانب يهود تناقضي بود كه حسادت‪ ،‬آنها را وادار بككه آن كككرد‪ .‬خداونككد‬
‫آنها را لعنت كند‪ .‬تا جاييكه همكه رسكولن را و همكه كتابهكاي نكازل شكده را بكه‬
‫خاطر محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬و قرآن انكار كردند‪ .‬بنگريد كه حسككد چككه‬
‫بليي را براي صاحبش به ارمغان دارد‪ .‬شبيه سككخن آنهككا قككول و گفتككار جهميككه‬
‫مي باشد كه مي گوينككد‪ :‬ايككن قككرآن از طككرف خداونككد نككازل نشككده و همچنيككن‬
‫سخنان كساني است كه سنت رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬را وحككي از‬
‫جانب خداوند نمي دانند بلكه مي گويند آن تنها اجتهاد رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه و سلم‪ -‬است‪.‬‬
‫مسئله پنجاه و يكم‬
‫قرآن را كلم بشر مي دانستند‬
‫مي گفتنككد‪) ﴾     ﴿ :‬المككدثر‪(25 :‬‬
‫»اين جز سخن انسان نيست‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهليت اين بود كه مي گفتند قرآن سخن بشر است چنانكه‬
‫وليد پسر مغيره مدعي آن بود‪ .‬ولي قرآن‪ ،‬كلم خداوند متعال است كه حقيقتا ً‬
‫‪93‬‬

‫به آن سخن گفته و آن كلمات را به وسيله جبرئيل به پيامبرش‪ -‬صلي الله عليه‬
‫وسلم‪ -‬وحي نموده است‪ .‬بنابراين قرآن حقيقتا ً كلم خداونككد اسككت و آن را در‬
‫آيككات بسككياري كلم خككود ناميككده اسككت‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾    ‬التوبككة‪:‬‬

‫‪(6‬‬

‫»تا كلم خدا را بشنوند‪«.‬‬
‫﴿ ‪) ﴾...     ‬الفتح‪(15 :‬‬
‫»مي خواهند كلم خدا را عوض نمايند‪«....‬‬
‫و اين اعتقاد اهل سنت وجماعت و تبعيت كنندگان از رسول الله‪ -‬صلي اللككه‬
‫عليه و سلم‪ -‬مي باشد‪.‬‬
‫مشركان مي دانستند كه آن كلم خداست و كلم محمد‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫سلم‪ -‬نمي باشد چون اگر كلم محمد بود آنها قادر به گفتن مثل آن مي بودنككد؛‬
‫چون محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬بشري مانند آنها بود‪ .‬ولي پروردگار آنها را‬
‫به مبارزه طلبي دعوت مي كند‪ ،‬مانند آن يا ده سوره يا يك سككوره بياورنككد امككا‬
‫آنها قادر به آوردن هيچ يك از آنها نشدند‪ .‬با اين عجز بككاز هككم بككر كفككر‪ ،‬عنككاد و‬
‫حرصشان بر مخالفت خدا و رسولش باقي ماندند‪ .‬اگر قككادر بككه آوردن سككوره‬
‫اي چون قرآن بودند تأخير نمي كردند اما آنها عاجز از انجام چنين كاري بودنككد؛‬
‫و اين مي رساند كه قرآن كلم خداوند متعككال اسككت و كلم بشككر نيسككت‪ .‬كلم‬
‫محمد و جبرئيل نمي باشد بلكه تنها كلم خداوند است و محمككد و جبرئيككل تنهككا‬
‫مبلغ كلم خداوند متعال هستند كه خداوند آن را به امانت به آنهككا سككپرده بككود‪.‬‬
‫كلم نيز به گوينده اولش نسبت داده مي شود و آن كس كه به عنوان تبليككغ آن‬
‫را به ديگري مي رساند به او منسوب نمي شود‪.‬‬
‫كافران مجادله كرده و قصدشان انكار بود گاهي آن را سحر ناميده و گككاهي‬
‫نيز آن را به عالمان اهل كتاب نسبت مي دادند و مي گفتند محمد‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه و سلم‪ -‬پيش آنها درس خوانده است‪ .‬سخنان گوناگون بر زبان جاري مي‬
‫كردند چيزي كه تنها بر كذب و دروغ بافي آنها دللت داشت‪.‬‬
‫كسي كه معتقد است قرآن كلم محمد و قول بشر است همان سخنان اهل‬
‫جاهليت را تكرار كرده است‪ .‬همانگونه كه جهميه‪ ،‬معتزله و كسانيكه شبيه آنها‬
‫هستند آن سخنان را بر زبان جكاري مكي كننكد‪ .‬چنكانكه مكي گوينككد‪ :‬قككرآن كلم‬
‫خداوند نيست بلكه آن را در جبرئيككل يككا در محمككد و يككا در لككوح محفككوظ خلككق‬
‫كرده است يا چيزهاي ديگر از اباطيل را شبيه همان اقولي كه اهل جاهليت بككر‬
‫آن بودند را بر زبان جاري مي كنند‪.‬‬
‫مسئله پنجاه و دوم‬
‫بر حكمت خداوند عيب مي گرفتند‬
‫شرح‪:‬‬
‫خداوند متعال خود را به حكمت توصيف نموده است‪ .‬حكمت يعني هر چيزي‬
‫را در جاي ليق به خود قرار دادن‪ .‬بنابراين حكيم كسي است كه هر چيككز را در‬
‫جاي مناسب و شايسته به خود قرار دهد‪ .‬پس در اينكه خداونككد متعككال خككود را‬
‫حكيم مي نامد بدين معني است كه داراي حكمت كامل است‪ .‬همككه مخلوقككات‬
‫را بر اساس حكمت آفريده و هيككچ پديككده اي را بككدون حكمككت و بيهككوده ايجككاد‬
‫ننمككوده اسككت‪ .‬آسككمانها‪ ،‬زميككن‪ ،‬درختككان‪ ،‬درياهككا‪ ،‬كوههككا‪ ،‬عككالم جككن وانككس‪،‬‬
‫حيوانات و حشرات و به طور كلي هككر چيككزي را بككراي حكمككتي آفريككده اسككت‪.‬‬
‫هرگاه در خلقت مخلوقات و چگكونگي ارتبكاط و همكاهنگي آنهكا بكا هكم و نتايكج‬
‫‪94‬‬

‫حاصل از آن بنگريد حكمككت خداونككد را دريككافته و بككه ايككن بككاور كككه خككالق آنهككا‬
‫صاحب حكمت متعالي است‪ ،‬پككي خواهيككد بككرد‪  ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾   ‬طه‪(50 :‬‬
‫»به هر چيز آنچه لزمه خلقت بود عطا و سپس آن را هدايت كرد‪«.‬‬
‫و بككككاز مككككي فرمايككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬ص‪(27 :‬‬
‫‪ ‬‬

‫»آسمان و زمين و هر آنچه در بين آنهاست را بككه باطككل نيافريككديم‪ .‬كككافران‬
‫چنان گمان كردند‪ .‬پس واي بككه حككال كسككاني كككه كككافر شككدند از آتككش عككذاب‬
‫جهنم‪«.‬‬
‫خداوند متعال در آفرينش‪ ،‬امر و نهي و تشريعاتش حكيم است‪ .‬از هيچ چيككز‬
‫نهي نكرده است مگر اينكه ضككرر خككالص يككا جككانب ضككرر در آن ترجيككح داشككته‬
‫باشككد؛ و بككه چيككزي دسككتور نككداده مگككر آنكككه در آن مصككلحت خككالص يككا جنبككة‬
‫مصلحتي آن بيشتر باشد‪ .‬و از جمله حكمت پروردگار محاسبه كردن مخلوقككات‬
‫است‪ .‬به اهل احسان به خاطر احسانشان‪ ،‬پاداش و بدكار را به خاطر ارتكككاب‬
‫بدي‪ ،‬كيفر مي دهد و انسان را بدون جزا و پاداش رها نكككرده اسككت‪ .‬طككوريكه‬
‫هركس هر آنچه را خواست انجام دهككد سككپس حسككاب و كتككابي در بيككن نباشككد‬
‫چون اين كار در صورت وقوع‪ ،‬خلف حكمت بود و به اين مناسبت مي فرمايد‪:‬‬
‫﴿ ‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬انبیاء‪(16 :‬‬
‫»ما آسمان و زمين و آنچه بين آن دو است را بيهوده نيافريدیم‪«.‬‬
‫و مي فرمايككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾    ‬ص‪(27 :‬‬
‫‪ ‬‬

‫»آسمان و زمين و هر آنچه در بين آنهاست به باطل نيافريديم كافران چنككان‬
‫گمان كردند پس واي به حال كساني كككه كككافر شككدند از آتككش عككذاب جهنككم‪«.‬‬
‫پروردگار سبحان سخن منكرين رسككتاخيز و قيككامت را مككردود مككي دارد و مككي‬
‫فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬المؤمنون‪:‬‬
‫‪(115‬‬
‫»آيا مي پنداريد شما را بيهوده خلق كرده ايم و به سوي ما برگردانككده نمككي‬
‫شويد؟«‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬القیامة‪(36 :‬‬
‫»آيا انسان گمككان كككرده كككه بككدون امككر و نهككي و بككدون مجككازات رهككا شككده‬
‫است؟«‬
‫اهل جاهليت حكمت پروردگككار متعككال را در آفرينككش و اوامككرش انكككار مككي‬
‫كردند‪ .‬معتزله و اشاعره نيز در افعككال و كككردار خداونككد‪ ،‬حكمككت را نفككي مككي‬
‫كردند‪ .‬اشاعره مي گفتند‪ :‬خداوند كاري را براي حكمت انجام نمككي دهككد بلكككه‬
‫صرفا ً براي قصد و اراده اي كه مي نمايككد انجكام مككي دهككد‪ .‬چككون حكمكت ايكن‬
‫است كه كاري را به قصد و منظور انجام دهند ولي خداوند از اغراض و اهداف‬
‫منزه است و همچنين آن وقت‪ ،‬حكمت در آن تأثير مي گذارد و به خككاطر ايككن‬
‫‪95‬‬

‫علت بايد آن را ايجاد نمايد در حاليكه خداوند متعال آنچه را بخواهككد بككه صككرف‬
‫خواستن و اراده كردن نه به خاطر حكمت انجككام مككي دهككد‪ .‬بنككابراين بككه قصككد‬
‫تنزيه به گمان خودشان حكمت را در افعال و شرع خداوند نفي كردند و بر اين‬
‫اساس مي گفتند‪ :‬خداوند مجاز است كه به كفر‪ ،‬فسق و معاصي امر كنككد و از‬
‫اطاعت‪ ،‬بندگي‪ ،‬نماز‪ ،‬صله رحم و انجام كار خوب نهي نمايد و اينهككا بككه خككاطر‬
‫خواست خداوند ترجيح مي يابند و همچنين به شر و بدي امر و از خيككر و نيكككي‬
‫نهي نمايد چون هر چه را بخواهد انجام مي دهد‪.‬‬
‫در جواب مي گوييم‪ :‬بلي خداوند سبحان هر چه را بخواهكد انجكام مكي دهكد‬
‫ولي چيزي را جز به حكمت انجام نمي دهد‪.‬‬
‫مي گويند‪ :‬خداوند مختار اسككت كككه كككافر را وارد بهشككت و مككؤمن متقككي را‬
‫وارد جهنم نمايد چون اين كار نزد او ترجيح دارد و علل و اسباب او را محكككوم‬
‫نمي كند‪.‬‬
‫در جواب مي گوييم‪ :‬اين سخن باطل و مردودي است و شايسته و ليككق بككه‬
‫حكمت پروردگككار نيسككت‪ ،‬خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬ص‪(28 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫»آيككا كسككاني كككه ايمككان آورده و عمككل شايسككته انجككام داده انككد را هماننككد‬
‫فسادكنندگان می گردانیم؟ آيا بكه متقيكن هماننكد اهكل فجكور بنگريكم؟« و مكي‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫فرمايككككككد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬جاثیة‪(21 :‬‬

‫»آيا پنداشته اند كه مجرمان را مانند كساني كه ايمككان آورده و عمككل صككالح‬
‫انجام داده اند قرار مي دهيم؟ و مرگ و حياتشكان مثكل هكم اسكت؟ بسكيار بكد‬
‫حكم مككي كننككد‪ «.‬گوينككدگان ايككن مقككالت‪ ،‬خداونككد متعككال را بككه فجككور و بككدي‬
‫توصيف مي كنند؛ چيزي كه خداوند متعال از آن پاك و منزه است‪ .‬ايككن مككذهب‬
‫جاهليت و نفي كنندگان حكمت پروردگار از اشككاعره و همفكرانككش بككود كككه از‬
‫خداوند متعال عافيت را مي طلبيم‪.‬‬
‫مسئله پنجاه و سوم‬
‫براي ابطال شرع خداوند حيله مي كردند‬
‫براي دفع آنچككه پيكامبران آورده بودنككد بككه هككر حيلككه اي توسكل مكي جسككتند‪.‬‬
‫چنانكه خداوند متعال در موردشان مي فرمايد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬آل عمران‪(54 :‬‬
‫»نقشه كشيدند و خداوند چاره جويي كرد‪«.‬‬
‫و مككككككككككي فرمايككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬

‫‪) ﴾ ...‬آل عمران‪(72 :‬‬
‫»گروهي از اهل كتاب گفتند‪ :‬به آنچه بككر مسككلمين نككازل شككده اول روز ايمككان‬
‫آوريد و آخر روز كافر شويد‪«...‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله كارهاي اهل جاهليت اعم از اهل كتاب و امي بككه كككار گرفتككن حيلككه‬
‫براي تغيير دادن شرع خداوند متعال و نجات خويش و رها نمودن از بند كفككر و‬
‫‪96‬‬

‫گمراهيشان بود؛ چون قادر به مبارزه رويارویي نبودند به همين سبب به حيله و‬
‫مكر پنهاني پناه مي بردند‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬آل عمكككران‪ (54 :‬مككككر ملحكككق‬
‫نمودن امور ناپسند به ديگري به صورت پنهككاني اسككت‪ .‬يهوديككان در صككدد قتككل‬
‫عيسي پسر مريم عليهما السلم برآمدند چككون غالب كا ً كشككتن بككراي آنهككا عككادت‬
‫شده بود‪ .‬آري براي اجراي تصميم خويش پيش پادشاه كافر بت پرست رفته و‬
‫گفتند كه‪ :‬در صورتيكه اين فرد را رها كنيككد حكككومت شككما را تغييككر مككي دهككد‪.‬‬
‫آنگاه پادشاه جماعتي را مأمور كشتن وي نمود‪ ،‬براي كشتنش به مكاني كه در‬
‫آن بود وارد شدند ولي خداوند متعال براي نجات پيامبرش تصميم آنها را نقكش‬
‫برآب كرد‪ .‬يكي از ياران عيسي عليه السلم بككه قصككد اجككر و پككاداش داوطلككب‬
‫گرديد تا به شكل عيسي درآيد و خداوند متعال آن حككواري فككداكار را بككه شكككل‬
‫عيسي درآورد‪ .‬او را گرفته و كشتند و به صليب كشككيدند آنهككا پنداشككتند كككه آن‬
‫مسيح بود ولي بدون اينكه بدانند خداوند متعال عيسي عليه السلم را از دست‬
‫آنهككا نجككات داد و او را بككه سككوي خككود بككال بككرد‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪﴾     ‬‬
‫)النساء‪(157 :‬‬
‫»او را نكشتند و بر دار نزدند بلكه امر بر آنها مشتبه شد‪«.‬‬
‫فرموده خداوند متعال‪ ﴾   ﴿ :‬به معنككي مقككابله‬
‫و مجازات است كه نشان عككدل خداونككد سككبحان اسككت‪ .‬و ايككن بككر خلف مكككر‬
‫مخلوق مي باشد؛ كه آن ظلم و بر خلف حق است‪.‬‬
‫خداوند متعال مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪(72 :‬‬
‫‪‬‬

‫»گروهي از اهل كتاب گفتند‪ :‬به آنچه بر مسلمين نازل شككده اول روز ايمككان‬
‫آوريد و آخر روز كافر شويد‪«.‬‬
‫اين هم از جمله مكرهاي يهود بود‪ .‬هنگامي كه رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و‬
‫سلم‪ -‬به مدينه مهاجرت فرمود؛ بناي جامعه اسلمي را بنا نهككاد؛ در غككزوة بككدر‬
‫بر مشركين فايق آمد؛ و يهوديان ناتوان از ممانعت مردم به ديككن او شككدند‪ ،‬بككه‬
‫مكر و حيله پناه بردند‪ .‬دسته اي از آنها گفتند‪ :‬كه در آغاز روز مسلمان شويد و‬
‫در پايان آن مرتد گرديد و بگوييد كه در دين محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬خير‬
‫و صلحي نديديم آنگاه مردم از شما پيروي خواهند نمككود‪ .‬ولككي خداونككد نقشككه‬
‫آنهككا را افشككا كككرد و فرمككود‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪﴾ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ﴾  ‬منظكككور از ﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫ه الشيء* يعني اول و ابتداي آن چيز منظور مي باشد‪.‬‬
‫اول روز است و *وَ ْ‬
‫ج ُ‬
‫بنابراين هركس براي تغيير دادن شرع خداوند و ضككرر رسككاندن بككه دوسككتان‬
‫الله تعالي به حيله و مكر پناه ببرد بر راه و طريككق اهككل جككاهليت قككرار دارد‪ .‬و‬
‫هركس با اهل سنت و اهل توحيد براي رسيدن بككه اغككراض پسككت خككويش نيككز‬
‫چنين معامله اي نمايد بر راه و رسم جاهليت مي باشد‪.‬‬
‫مسئله پنجاه و چهارم‬
‫اقرار به حق را وسيلة دفع آن قرار دادن‬

‫‪97‬‬

‫به حق اقرار مي كردند تا به اين وسيله آن را از خود دفع كنند همانگونه كككه‬
‫در آيه بيان شد‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله خصوصيات اهل جاهليت اين بود كه به حق اقرار مي كردند ولي نككه‬
‫بخاطر اينكه قانع شوند بلكه مي خواستند از آن وسيله اي جهكت دفكع كردنكش‬
‫بيابنككككد چنككككانكه يهككككود بككككه آن متوسككككل مككككي شككككدند‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمكككران‪(72 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫كه بيان آن گذشت‪.‬‬
‫اين حيله و نيرنگي است كه هميشه مسلمين با آن گريبانگير بوده و كسككاني‬
‫از دشمنان در صفوفشان رخنه كرده و مشغول دسيسككه بككوده انككد‪ .‬بككه اسككلم‬
‫تظاهر مي كردند ولي قلب اسلم را نشكانه و قصكد افسكادش را داشككتند‪ .‬ايكن‬
‫جريان از عصر رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬آغاز و هم اكنون نيز ادامككه‬
‫دارد و تا زمانيكه خداوند بخواهد ادامه خواهد داشت‪ .‬كساني از دشمنان اسلم‬
‫به خاطر افساد در آن به آن تظاهر مككي نماينككد و قصككد آنهككا رواج دادن شككبهه‪،‬‬
‫تفرقه و اختلف‪ ،‬دشمني و عككداوت در بيككن مسككلمين مككي باشككد‪ .‬و آنهككا را بككه‬
‫جماعت و فرقه هاي متعدد تبديل نمودن است‪ .‬پس بر مسككلمين واجككب اسككت‬
‫نسبت به اين حيله خطرناك آگاه باشند و هركس بككا آنهككا نزديكككي كككرد اعتمككاد‬
‫ننمايند بلكه در ميككدان تجربككه آنهككا را بيازماينككد و بعككد از آزمككودن دقيككق ثبككوت‬
‫صداقت و راستي به آنها اعتماد كنند‪.‬‬
‫مسئله پنجاه وپنجم‬
‫نسبت به امور باطل خويش متعصب بودند‬
‫بكككه راه و روش خكككويش تعصكككب داشكككتند چنكككانكه مكككي فرمايكككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬آل عمكككككران‪:‬‬
‫‪(73‬‬
‫»ايمان نياوريد مگر به كسي كه تابع دين شماست‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫تعصب ناپسند آن است كه علي رغم بطلنش به آن متمسك شوند‪.‬‬
‫از جمله مسائل اهل جاهليت‪ ،‬تعصب براي مذاهب باطل بود به هميككن دليككل‬
‫يهوديكككان مكككي گوينكككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪(73 :‬‬
‫»ايمان نياوريد مگر به كسي كه تابع دين شماست‪«.‬‬
‫و در آيكككككه ديگكككككري آمكككككده اسكككككت‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪(91 :‬‬
‫»به آنچه بر ما نازل شده ايمان مي آوريم‪«.‬‬
‫يعني فقط به انبياء خويش مؤمن هستيم در حاليكه بر آنها واجب بود به همه‬
‫آنچه خداوند نازل نموده چه بر انبياء آنها و چه بر غير آنها ايمان بياورند‪ .‬آنها بر‬
‫آنچه بر انبياء خويش نيز نازل شده ايمان نداشتند‪ .‬براي اين اسككت كككه خداونككد‬
‫مي فرمايد‪) ﴾   ﴿ :‬البقرة‪(91 :‬‬
‫»پس چرا پيامبران خدا را مي كشيد؟«‬
‫يعني آيا در آنچه بر شما نازل گشككته بككه قتككل رسككاندن پيككامبران در آن ذكككر‬
‫شده است؟‬

‫‪98‬‬

‫از جمله اين خصوصكيات مكي تكوان بكه تعصكب بكدون دليكل پيكروان مكذاهب‬
‫اشاره كرد‪ .‬بر مسلمانان عموما ً و بر طالبان علم بطور اخص لزم است كه از‬
‫حق پيروي نمايند‪ .‬خواه موافق مذهبشان يا موافق مذهب ديگري باشككد‪ .‬چككون‬
‫ما مذهب را با همه چيزش نمي توانيم بپذيريم بلكه تنها بايد راست و صواب را‬
‫گرفته و خطا و اشتباهاتش را ترك نماييم‪ .‬وقتي حنبلي باشككيد و در مسككئله اي‬
‫حق را با مالكي‪ ،‬شافعي و يا حنفي يافتيد هر چند مخالف مككذهبتان باشككد بايككد‬
‫آن را گرفته و مذهب خويش را ترك كنيد چون مذهب شما‪ ،‬حق است و اعتبار‬
‫از آن چيزي است كه حق را تأييككد نمايككد و ايككن واجككب اسككت‪ .‬ايككن كككار وقككتي‬
‫ممكن است كه اهل علم باشيد اما اگر اهل علم نيستيد بايككد از عالمككان مككورد‬
‫اعتماد سؤال كنيد آنچه را بكراي شككما فتككوا دادنكد‪ ،‬بپذيريككد‪ .‬راه درسككت هميكن‬
‫است‪ .‬تعصب براي مذهب صرف نظكر از اينككه حكق يكا باطككل اسكت از جملكه‬
‫خصوصيات جاهلي است همانگونه كه خداوند از يهود برايمان بازگو نمود‪.‬‬
‫مسئله پنجاه و ششم‬
‫توحيد را شرك مي ناميدند‬
‫پيروي از اسلم را شرك مي ناميدند‪ .‬چنانكه خداوند آن را بيان مي نمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪) ﴾ ‬آل عمران‪(79 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬

‫»براي انسان شايسته نيست كه خداوند بككه او كتككاب‪ ،‬علككم و نبككوت را عطككا‬
‫كند سپس به مردم بگويد به جاي الله تعالي مرا بپرستيد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بود كه آنها توحيد و پيروي از حككق را شككرك مككي‬
‫ناميدند و اين واژگون كردن حقايق بود كه توحيد را شرك بنامند‪ ،‬واين دگرگون‬
‫نمودن فطرت است‪ .‬اين آيه در مورد جماعتي از نمايندگان مسيحي نجران كه‬
‫به خدمت رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬آمدند‪ ،‬نازل شد؛ خواسككتند بككا او‬
‫گفتگو و مناظره كنند‪ .‬در مسجد‪ ،‬پيامبر را ملقت نمودند و شككروع بككه بحككث و‬
‫گفتگو كردند‪ .‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬آنهككا را دعككوت بككه پككذيرش‬
‫اسلم كرد و برايشان توضيح داد كه خداوند از همه پيامبران پيمككان گرفككت كككه‬
‫در صورت بعثت محمد‪ -‬صلي الله عليه و سكلم‪ -‬و زنكده بودنشكان از او پيكروي‬
‫كنند‪ .‬يكي از آنها گفت‪ :‬اي محمد آيا مي خواهي تو را عبككادت كنيككم؟ پيككروي از‬
‫حق را شرك و آن را عبادت براي رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬خوانككد‪.‬‬
‫آنگكككاه خداونكككد ايكككن آيكككه را نكككازل فرمكككود‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾ ... ‬آل عمران‪(79 :‬‬

‫»براي انسان شايسته نيست كه خداوند بككه او كتككاب‪ ،‬علككم و نبككوت را عطككا‬
‫كند سپس به مردم بگويد به جاي الله تعالي مرا بپرستيد‪«...‬‬
‫چون پيامبران بعثتشان براي نشر توحيد و دوري از شككرك بككود و نيامدنككد تككا‬
‫مردم را به عبادت خويش فرا خوانند‪ ،‬بلكه برعكس براي طككرد شككرك و دوري‬
‫از آن آمدند ولي آن جماعت به خاطر تعصبشان اين سخنان را بر زبككان جككاري‬
‫كردند و خداوند متعال سخن آنها را اينگونه ابطال نمود‪ .‬امروز چقدر به ديككروز‬
‫شبيه است‪ .‬آن زمان اخلص در عبادت پروردگار را كفر‪ ،‬خروج از دين و شرك‬
‫مي ناميدند و در زمان ما نيز پرستش گورها را توحيد و اسلم مي نامند؛ آن را‬
‫‪99‬‬

‫توسل به صالحين و نشانه محبت آنها مي دانند؛ پيش خود كسي را كككه رسككول‬
‫الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬را عبادت نكند و به او اسككتغاثه ننمايككد‪ ،‬مبغككوض و‬
‫دشمن او مي دانند و معتقدند كه در حق رسول الله‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪-‬‬
‫ظلم كرده است‪ .‬اينها مثل همان نمايندگان مسيحي نجران هسككتند كككه پيككروي‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬را عبادت پيامبر مي دانسككتند‪ .‬ايككن حركككت‬
‫امتداد همان مذهب باطل جاهلي است كه همگي حق را باطل و باطل را حككق‬
‫مي نامند‪ .‬پناه مي برم بر خدا از اين سخنان كه جهميه و معتزله اثبات صككفات‬
‫پروردگار را شرك مي ناميدند‪.‬‬
‫مسائل پنجاه و هفتم و پنجاه وهشتم‬
‫تحريف مطابق ميل خويش در كتاب خدا‬
‫كلم را از موضع خويش خارج مي كردند و آن را مطابق ميل خويش قرائت‬
‫مي نمودند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫كلمات را تحريف مي كردند بدينگونه كه آنها را تغيير يا از معانيشان منحرف‬
‫مي داشتند‪ .‬يكي از شغلها و حرفه هاي ناپسند اهل كتاب‪ ،‬تحريف بككود و آن را‬
‫يا با تغيير دادن الفاظ و يا معنككي و تفسككير كككردن نادرسككت انجككام مككي دادنككد‪.‬‬
‫بنابراين هركس كلم خداوند را تحريف نمايد بر طريقة اهل جاهليت قككرار دارد‬
‫و همه اهل باطل و مخالفين اسلم از گروههاي گمراه منتسب به دين‪ ،‬نصوص‬
‫را تحريف مي كنند تا موافق اهداف‪ ،‬مذاهب و طريقشان باشككد و در ايككن كككار‬
‫چه الفاظ يكا معكاني را تحريكف و يكا بكه صكورت ناشايسكت آن را تفسكير كننكد‬
‫چندان مهم نيست هدف برآوردن مقاصدشان مي باشد و اين ميككراث جككاهليت‬
‫است‪ .‬آنچه كه واجب است اين است كه به آن چيزي كه خداونككد متعككال نككازل‬
‫كرده است كه شامل الفككاظ و معككاني مككي باشككد و بككدون تغييككر و تحريككف بككه‬
‫مقتضاي آن ايمان داشته باشيم؛ اين واجب است‪ .‬و مهم نيست كه آن موافككق‬
‫تمايل و آرزوهاي انسان باشد يا نباشد‪.‬‬
‫هم اكنون مذاهب باطل و گروههاي ناسالم‪ ،‬نصوص صككحيح روايككت شككده از‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬را در صورتي كه ناتوان از رد و تكككذيب آن‬
‫باشند‪ ،‬تحريف و به صورت نادرست تفسير مي كنند و اين شككيوه‪ ،‬راه و رسككم‬
‫جاهليت و از جمله خصوصيات يهود است‪ .‬بر مسلمان واجككب اسككت كككه كتككاب‬
‫خدا و سكنت رسكولش را محكترم بكدارد؛ بكه الفكاظ و معكاني آن همكانگونه ككه‬
‫مقصككود اللككه تعككالي و رسككولش بككوده ايمككان آورده و نصككوص را از معككاني آن‬
‫منحرف نگردانده و به وسيله زياد وكم كردن الفاظ آنها را تغيير نككداده و يككار و‬
‫مددكار باطل نباشند‪.‬‬
‫مسئله پنجاه و نهم‪:‬‬
‫لقبهاي مورد تنفر را به اهل حق نسبت دادن‬
‫چنانكه اهل حق را صابئه و حشويه نام نهادند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله منهج اهل باطل اين بود كه اهل هككدايت را تحقيككر مككي كردنككد و بككر‬
‫آنها القاب و عناوين ناشايست و مورد تنفر مي نهادند‪ .‬به آنها صابئه مي گفتند‪.‬‬
‫و آن كسي است كه از دين خارج شده باشد‪ .‬اهل حق را صابئي يعني كسككاني‬
‫كه از دين خارج شده اند‪ ،‬مي ناميدند‪ .‬چون در عرف‪ ،‬كفر و ضللتي كه آنها بر‬
‫آن بودند‪ ،‬حق بود‪ .‬پس هركس از رسول الله‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬پيككروي‬

‫‪100‬‬

‫مي كرد صابئي مي ناميدند يعني از عادات‪ ،‬تقليككدها‪ ،‬مككذاهب و نظامهككايي كككه‬
‫پدرانشان بكر آن بكود خكارج شكده اسكت‪ .‬يكا اينككه او را حشكويه مكي ناميدنكد‪.‬‬
‫الحشو‪ :‬چيزي است ككه در آن فايككده اي نباشكد و حشككو الكلم‪ :‬بككه سككخن بكي‬
‫فايده گفته مي شود‪.‬‬
‫آنها را قشري عقب مانده و خشك و با نامهاي ديگر نامگذاري مي نمودند‪.‬‬
‫اما اين كارها به اهل حق ضرري نخواهد رساند‪ .‬قوم نككوح گفتنككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾‬هود‪(27 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫»ما پيككروان تككو را جككز تعككدادي افككراد اراذل و كككم خككرد نمككي بينيككم‪ «.‬يعنكي‬
‫افرادي سطحي نگر هستند و اهل تفكر و انديشه نمككي باشككند و بككدون تأمككل و‬
‫انديشه از تو پيروي مي كنند ولي اهل تفكر و تعقل از تو پيروي نخواهند كرد‪.‬‬
‫مسائل شصتم و شصت ويكم‬
‫دروغ را به خدا نسبت دادن و حق را تكذيب كردن‬
‫دروغ را به خدا نسبت مي دادند و حق را تكذيب مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله شيوه هككای اهككل جككاهليت دروغ بسككتن بككه خككدا و رسككول و تكككذيب‬
‫نمودن حق بود‪ .‬چنانكه با حالت عريان طواف مي كردند و اظهار مكي داشكتند‪:‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾    ‬العراف‪(28 :‬‬

‫»پدران خويش را بر آن يافتيم و خداوند هم ما را به آن دستور داد‪«.‬‬
‫ايككن دروغ بسككتن بككه خداونككد اسككت‪  ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾   ‬النعام‪(21 :‬‬
‫»و چه كسككي ظككالمتر از آن كسككي اسككت كككه بككه خداونككد نسككبت دروغ مككي‬
‫دهد‪«.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪(78 :‬‬
‫»دانسته بر خدا دروغ مي بندند‪«.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪) ﴾‬النحل‪(105 :‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫»تنها كساني كه به آيات پروردگار ايمان ندارند به او نسبت دروغ مي دهند؛‬
‫آنها همان دروغ گويانند‪«.‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪        ‬‬
‫‪) ﴾  ‬النحل‪(116 :‬‬

‫»براي آنچه كه زبانهاي شما بككه دروغ آن را توصككيف مككي كنككد مگوييككد ايككن‬
‫حلل و اين حرام است تا اينكه بر خداوند نسبت دروغ ببنديد به درستي كساني‬
‫كه به خداوند نسبت دروغ مي دهند هرگز رستگار نمي شوند‪«.‬‬
‫و همچنين شامل كساني هم مي گردد كه بككه رسككول خككدا نسككبت دروغ مككي‬
‫دهند و مي گويند از رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬وارد اسككت در حككاليكه‬
‫آن دروغ مي باشد‪ .‬هركس بدون اعتماد و تحقيق حديثي را روايت كند يكككي از‬

‫‪101‬‬

‫ن‬
‫دروغ گويان است و به هميكن دليكل در حكديث صكحيح آمكده ككه فرمكود‪َ » :‬‬
‫مك ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫حد ُ ال ْ َ‬
‫ن«‪) 1‬هر كس از من حككديثي را‬
‫حد ّ َ‬
‫دي ٍ‬
‫ح ِ‬
‫ب فَهُوَ أ َ‬
‫ه ك َذِ ٌ‬
‫ث عَّني ب ِ َ‬
‫َ‬
‫ث ي َُرى أن ّ ُ‬
‫كاذِِبي َ‬
‫باز گويد در حاليكه مي داند آن دروغ است او يكي از دروغگويان است‪(.‬‬
‫روايكت نمكودن از افكراد مكورد اعتمكاد و رهكا ككردن دروغگويكان و پرهيكز از‬
‫نسبت دادن دروغ به رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬واجب اسككت‪ .‬نسككبت‬
‫دروغ به خداوند دادن جزو حرفه هاي اهل جاهليت اسككت‪ .‬چنككانكه مككي گفتنككد‪:‬‬
‫خداوند ما را دستور به كشككف عككورت داده اسككت‪ .‬حلل خداونككد را حككرام مككي‬
‫كردند در حاليكه گمان داشتند پروردگككار متعككال آن را برايشككان تشككريع نمككوده‬
‫اسككككككككككككككككككككت‪      ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾ ...    ‬النحل‪(35:‬‬
‫»مشركين گفتند اگر خدا مي خواسككت هيككچ چيككز غيككر از او را عبككادت نمككي‬
‫كرديم‪«...‬‬
‫﴿‪) ﴾    ‬النعام‪(148 :‬‬
‫»اگر خدا مي خواست براي او شريك قرار نمي داديم‪«.‬‬
‫﴿‪﴾      ‬‬
‫)زخرف‪(20 :‬‬
‫» اگر خداوند رحمان مي خواست ما آنها را عبادت نمي كرديم‪«.‬‬
‫همه اينها نسبت دادن دروغ به پروردگار است‪ .‬چون خداوند متعال پيككامبران‬
‫را براي انكار آنچه آنها بر آن بودند‪ ،‬مبعوث نمود‪.‬‬
‫خلصه اين كه‪ :‬از جمله امككور جككاهليت نسككبت دادن دروغ بككه خككدا و رسككول‬
‫است و مسلمان بايد از اين عمل پست خود را برحذر دارد‪.‬گاه كا ً بككر خككدا دروغ‬
‫نمي بندد ولي در نقل امور از خدا و رسول‪ ،‬تحقيق نمي نمايد؛ بكر اسكاس رأي‬
‫خود فتوا مي دهد و آن را در بين مردم منتشر مككي كنككد‪ .‬هنگككامي كككه در نقككل‬
‫امور دچككار اشككتباه گرديككد و نتوانسككت آن را اثبككات كنككد‪ ،‬چنيككن فككردي يكككي از‬
‫دروغگويان است‪ .‬و مردم را نيز با آنچككه نقككل نمككوده و بينشككان منتشككر كككرده‪،‬‬
‫دچار ضرر و زيان كرده است‪.‬‬
‫واجب است كه احاديث موضوع و دروغ را رواج ندهككد و روايككت نكنككد؛ بلكككه‬
‫ميدان را بر آن محاصره و تنگ نمايد‪ .‬واعظان و داعيان در هككر آنچككه از خككدا و‬
‫رسولش نقل مي كنند تحقيق و تفحص نمايند و به همين صورت در امككور حلل‬
‫و حرام و فتاوا لزم است كككه در مككورد آن تحقيككق و در آن عجلككه نكنككد‪ .‬چككون‬
‫خطا در آن دروغ نسبت دادن به خدا و رسولش مي باشد‪ .‬و در تكذيب نمككودن‬
‫حقي كه نسبت آن به خدا و رسولش ثابت و صحيح است؛ عجله نكنككد‪ .‬چنككانكه‬
‫مكككككي فرمايكككككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬زمر‪(32 :‬‬
‫»چه كسي ظالم تر از آن فردي است كه بر خككدا دروغ مككي بنككدد وصككدق را‬
‫آن هنگام كه پيش او مي آيد تكذيب مي نمايد‪«.‬‬
‫و سبب آن ايكن اسكت كككه هرگكاه موافكق ميكل و هواهكاي او نبككود در صكدد‬
‫تكذيب آن بر آمده و مورد شك و ترديد قرار مي دهد همانگونه ككه اهكل هكوا و‬
‫آرزو آن را انجام مي دهند‪.‬‬
‫مسئله شصت و دوم‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه مسلم في المقدمة باب )رقم ‪ (1‬وجوب الرواية عن الثقات وترك الكذابين‬‫والتحذير من الكذب على رسول الله صلى الله عليه وسلم‪.‬‬
‫‪102‬‬

‫از دست حق پيش پادشاهان شكايت مي كردند‬
‫هنگامي كه به وسيله دليل و برهككان مغلككوب مككي شككدند پيككش پادشككاهان آه‬
‫ونككاله سككر مككي دادنككد و شكككايت مككي كردنككد‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾    ‬العككككككككراف‪:‬‬

‫‪(127‬‬
‫»آيا موسي و قومش را رها مي كني تا در زمين فساد كنند؟«‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بود هنگامي كه به وسيلة دليل و برهككان مغلككوب‬
‫مي شدند براي ابراز شكايت به سلطين پناه مي بردند‪.‬چون خود ياراي مقابله‬
‫بوسيله بحث و دليل را نداشتند‪ ،‬بككه قككدرت حاكمكان متوسككل مككي شككدند تككا در‬
‫مقابل حككق مككانع ايجككاد كننككد‪ .‬فرعككون بككه موسككي عليككه السككلم گفككت‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬الشعراء‪(29 :‬‬

‫»اگر معبودي جز من انتخاب كني ترا زنداني خواهم كرد‪«.‬‬
‫هنگامي كه در مقابله با موسي در ميدان اقامه دليل و برهككان خككود را خلككع‬
‫سلح ديد به قدرت سلطنت پناه برد و گفت‪ :‬تو را زنداني خككواهم كككرد‪ .‬و ايككن‬
‫طريق و شيوة فراريان شكست خورده است‪ .‬آل فرعون و پيروانش نيز چنيككن‬
‫كردند؛ آنگاه كه مجلس بزرگي آراستند و فرعون از نقاط دور در شرق و غرب‬
‫ساحران را جمع كرد تا آيات موسي را مردود نمايند و بر او غالب شوند‪ ،‬چككون‬
‫گمان داشت كه موسي عليه السلم سحر مي كند‪ .‬در موعككد مقككرر موسككي را‬
‫به مبارزه طلبيد تا آنچه هر دو طرف دارند عرضه نمايند‪ .‬هدف ايككن بككود تككا در‬
‫مقابل مردم وانمود كنند آنچه كه دارند در برابر معجزات موسي مقاوم است‪.‬‬
‫وقتي زمان مبارزه فرا رسيد و مردم براي مشككاهده آنچككه قككرار اسككت روي‬
‫دهد جمع شدند ساحران هرچه در تككوان داشككتند از بسكاط سكحر پهكن نمودنكد‪.‬‬
‫عصا و ريسمانهاي زيادي با خود داشككتند و آن را بككا مككواد مخصككوص حركككت زا‬
‫آغشته نموده بودند تا با حركت خويش اينگونه وانمود كنند‪ ،‬آنهككا زنككده انككد و بككا‬
‫اينكار قصد مقابله با معجزه موسي را داشتند كه عصايش را به اذن پروردگككار‬
‫مي انداخت و به اژدها تبديل مي شد‪ .‬آري آنهككا سككحر بزرگككي را تككدارك ديدنككد‬
‫چنانكه پروردگار عالم مي فرمايد‪ :‬كار به جايي رسيد كه تككرس موسككي را فككرا‬
‫گرفكككت ﴿‪﴾    ‬‬
‫)طه‪(67 :‬‬
‫»موسي در خود احساس ترس نمود‪ «.‬ترسيد كه امر بر مردم مشككتبه شكود‬
‫چكككون همكككانگونه ككككه خداونكككد مكككي فرمايكككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬العراف‪(116 :‬‬
‫»سحر بزرگي را راه انداختند‪«.‬‬
‫خداوند به موسي عليه السلم دستور داد كه عصا را بيندازد‪ ،‬موسككي نيككز آن‬
‫را انداخت ناگاه تبديل به مار بزرگي شد تمام آن چيزهايي را كككه آنهككا انككداخته‬
‫بودند‪ ،‬بلعيد تا جايي كه نزديك بود به آنها نيز برسد‪ .‬به همين خككاطر از موسككي‬
‫درخواست كردند كه آن را نگه دارد و مانع رسيدنش بككه آنهككا شككود‪ .‬چككون مككي‬
‫ترسكككيدند آنهكككا را نيكككز ببلعكككد‪ .‬آن هنگكككام بكككود ككككه ﴿‪ ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪    ‬‬

‫‪103‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬العراف‪(122 -118 :‬‬

‫»حق پيروز شد و آنچه آنها انجام داده بودنككد باطككل گرديككد در آنجككا مغلككوب‪،‬‬
‫كوچك و تحقير شككدند‪ .‬سككاحران‪ ،‬خككود را بككه سككجده انداختنككد و گفتنككد‪ :‬مككا بككه‬
‫پروردگار عالميان كه پروردگكار موسكي و هكارون اسكت‪ ،‬ايمكان آورديكم‪ «.‬آنهكا‬
‫دانستند كه آنچه موسي با خود دارد سككحر نيسككت و آنگككاه كككه سككاحران بككراي‬
‫پروردگار متعال به سجده افتادند فرعون آنها را به كشتن و به صككليب كشككيدن‬
‫تهديد نمود و تهديد خويش را عملي كرد‪ .‬سككاحراني را كككه ايمككان آوردنككد و بككه‬
‫سوي خداي خويش توبه كردنككد‪ ،‬كشكت و بكه صكليب كشككيد آنگكاه متككوجه بنككي‬
‫اسرائيل كه به موسي ايمان آورده بودنككد‪ ،‬شككد‪ .‬بككه فرعككون گفتنككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬العراف‪(128 -127 :‬‬

‫»آيككا موسككي و قككومش را رهككا مككي كنككي تككا در زميككن فسككاد نماينككد و تككو و‬
‫معبودهايت را رها كنند‪ .‬گفت‪ :‬به زودي فرزندانشان را مي كشم و زنانشككان را‬
‫زنده نگه مي دارم و ما بر آنها مسككلط و صككاحب قككدرتيم‪ .‬موسككي بككه قككومش‬
‫گفككت‪ :‬درخواسككت كمككك از خداونككد بنماييككد و صككبر پيشككه كنيككد‪ .‬زميككن از آن‬
‫خداست و بككه هركككس از بنككدگانش بخواهككد بككه ارث مككي دهككد و عككاقبت از آن‬
‫تقواپيشگان است‪«.‬‬
‫شاهد و گواه در اينجا اين است كه‪ :‬آنها از صاحبان قككدرت يككاري خواسككته و‬
‫به آنها پناه بردند وشكايت خويش را پيش فرعون مطرح تا اين حق و ايمان را‬
‫مقهككور قككدرت خككويش نمايككد‪ .‬ايككن شككيوه رفتككار كككردن‪ ،‬پيشككه و شككغل تمككام‬
‫طرفداران باطل در هر دور و زمان است‪.‬‬
‫مسائل شصت و سوم‪ ،‬شصت و چهارم‪ ،‬شصت و پنجم‪ ،‬شصككت و ششككم و‬
‫شصت و هفتم‬
‫نسبت دادن اهل حق به چيزي كه از آن بري بودند‬
‫صفات مذموم و نكوهيده را به اهل حق نسبت مي دادند و آنها را بكه عنكوان‬
‫افرادي كه در زمين فساد مي كنند‪ ،‬معرفي مي نمودند همانگونه كه در آيككه بككه‬
‫آن اشاره شد‪ .‬همچنين تغيير در دين و ايجاد نقصان در دين پادشاهان را نيز به‬
‫آنها نسبت مي دادند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله منهج اهل جاهليت اين بود كه تنها بككه شكككايت از صككاحبان قككدرت و‬
‫انتقام گرفتن اتكا نمي كردند بلكه مؤمنان را به اهككل فسككاد در زميككن معرفككي‬
‫مككككي نمودنككككد چنككككانكه بككككه فرعككككون گفتنككككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬العكككككككككراف‪:‬‬
‫‪(127‬‬
‫»آيا موسي و قومش را رها مي كني تا در زمين فساد كنند؟«‬

‫‪104‬‬

‫اصلح را فساد مي ناميدند ولي حق غير از آن بود يعني اينكه ايمان و توحيد‬
‫باعث اصلح در زمين و كفر‪ ،‬معصيت‪ ،‬ظلم و طغيان سبب فساد در زمين مي‬
‫گردد‪ .‬پس آنچه موسي و قومش بر آن بودند‪ ،‬اصلح و آنچه فرعككون و قككومش‬
‫بر آن قرار داشتند‪ ،‬فساد بود‪ .‬ولككي آنهككا امككور را منعكككس نمودنككد و اصككلح را‬
‫فساد ناميدند و اين كككار شككيوة هميشككگي كككافران‪ ،‬مشككركين و منككافقين بككوده‬
‫است‪ .‬مصلحان و دعوتگران به توحيد و عبادت پروردگار را بر اسككاس شككناخت‬
‫و آگاهي‪ ،‬اهل فساد در زمين معرفي مي كردند‪ .‬و ايككن امككر تككا روز قيككامت در‬
‫بين مردم ادامه مي يابد‪ .‬و از زمان فرعون و قومش تا كنون بر هميككن منككوال‬
‫بوده است اما اين كار به اهل ايمان و اصلح ضرري نخواهد رساند؛ گرچه هككر‬
‫گكونه بخواهنكد بككه ديگككران القكاب گونكاگون مكي چسككبانند‪ .‬چكه بسككيار داعيككان‬
‫راستين به سوي حق را با كلمات ناشايست ملقب كردند؛ چنانكه شيخ السككلم‬
‫ابن تيميه را با نامهاي ناپسند نامگذاري نمودنككد و بككر شككيخ السككلم محمككد بككن‬
‫سليمان التميمي چه بسيار القاب و عناوين ناشايست نهادند‪ ،‬گفتند‪ :‬او از زمرة‬
‫خوارج است‪ ،‬او مي خواهككد دينتككان را تغييككر دهككد‪ ،‬مككردم را تكفيككر مككي كنككد و‬
‫چيزهاي ديگر كه در كتابهايشان موجود اسككت‪ .‬ايككن موقككف آنهككا در مقابككل هككر‬
‫مصلحي است‪ .‬آنها را متهم به ناقص كردن دين پادشككاهان مككي كردنككد چنككانكه‬
‫خداونككككككككككككد متعككككككككككككال مككككككككككككي فرمايككككككككككككد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬العراف‪(127 :‬‬
‫»و تو و معبودهايت را ترك مي كنند‪«.‬‬
‫)غافر‪:‬‬
‫﴿‪﴾﴾     ‬‬
‫‪(26‬‬
‫»من مي ترسم كه دين شما را تغيير دهد‪«.‬‬
‫از جمله نشانه هاي اهل جاهليت و كساني كه به آنها شبيه هستند اين اسككت‬
‫كه طرفداران حكومت را بر عليه مؤمنان و دعوتگران راستين بككه سككوي خككدا‪،‬‬
‫آن كساني كه آگاهانه اسلم را پذيرفته و بر منهج سالمي قكرار دارنكد‪ ،‬تشكويق‬
‫مي كنند‪ .‬و مؤمنان دعوتگر را آنگككاه كككه آنهككا را بككه اصككلح خككود و مملكتشككان‬
‫دعوت مي نماينكد بكه عنكوان مضكر معرفكي مكي كننكد‪ .‬چنكانكه خداونكد متعكال‬
‫داستان آل فرعون و دسيسه هايشان پيش فرعون را برايمككان بيككان مككي دارد‪.‬‬
‫موسي عليه السلم‪ ،‬فرعون را به عبادت خالصانه براي خداوند دعوت مي كند‬
‫چيزي كه موجب مصلحت خود و رعيتش بود‪ .‬طرفداران فرعون در مقابككل بككه‬
‫او مي گفتند‪ :‬ايشان مردم را بككر عليككه تككو مككي شككورانند و ديگككر تككو صككاحب و‬
‫معبود مردم نخواهي بود‪ ،‬مردم را از بندگي تو به بندگي الله متحول مي كننككد‪.‬‬
‫آري در جواب دعوتشان به خير و صلح‪ ،‬اينگونه موضع مي گرفتند‪ .‬فرعككون را‬
‫تشويق مي كردند كه اگككر موسككي و پيروانككش را رهكا كنكي مككردم را از دسككت‬
‫َ‬
‫خواهي داد؛ ديگر تو را نمي پرستند‪ .‬چون فرعون به آنها گفته بككود‪﴿ :‬أن‪‬‬
‫‪) ﴾   ‬النازعات‪(24 :‬‬
‫»من پروردگار برتر شما هستم‪«.‬‬
‫و در آيكككه ديگكككر آمكككده ككككه گفكككت‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬القصص‪(38 :‬‬
‫»غير از خود براي شما معبودي سراغ ندارم‪«.‬‬
‫دعوت رسولن به فساد در زمين‪ ،‬و كفر را بككه اصككلح تفسككير كردنككد و ايككن‬
‫واژگون كردن حقايق و نشكانه خيكانت بكه مكردم و رعيكت اسكت‪ .‬چكه بسكيارند‬

‫‪105‬‬

‫كساني كه امروز به اين شككيوة شككيطاني مشككغولند؛ لجككام مككردم را بككه دسككت‬
‫گرفته و به سوي هاويه پيش مي روند؛ در مقابل مصلحان مي ايستند و حقايق‬
‫را دگرگون مي سازند و به خاطر در اختيار داشككتن سككلطه و قككدرت مغرورنككد؛‬
‫آنها بسيار بد محرمككاني هسككتند‪ .‬آنهككا كسككاني مككي باشككند كككه مككانع نصككيحت و‬
‫خيرخواهي مردم براي مسئولين هستند‪ .‬بككار الهكا سرپرسككت امككور مسككليمن و‬
‫محرمان رازشان را اصلح گردان و آنها را تبديل به هدايتگران راستي نما‪.‬‬
‫اما در مورد اينكه دعوتگران را متهككم بككه نككاقص كككردن ديككن پادشككاهان مككي‬
‫كردند چنانكه در آيه مذكور است بايد گفت كه‪:‬‬
‫اين مسئله همان چيزي است كه قبل ً در آيه ‪ 127‬اعراف ذكر شد آنجا كه به‬
‫فرعكككككككككككككون گفتنكككككككككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫)العراف‪(127 :‬‬
‫‪﴾‬‬

‫»آيككا موسككي و قككومش را رهككا مككي كنككي تككا در زميككن فسككاد كننككد؟ و تككو و‬
‫معبودهايت را ترك گويند‪«.‬‬
‫قصدشان از الوهيت اين بود كه مردم تو را عبادت مي كنند و براي تو شككأن‬
‫و مقامي قائلند و تو داراي عظمت و بزرگواري در زمين هسككتي و اگككر آنهككا را‬
‫به خود واگذاري خدا را عبادت و ترا ترك خواهند كرد و در نتيجه شأن و منزلت‬
‫تو كوچك خواهد شد؛ بنابراين براي حفظ و بقاي بزرگواري و مككوقعيت خككويش‬
‫بر عليه آنها اقدام جدي بنماي‪ .‬اين امر خيانت كردن به فرعون مي باشد چككون‬
‫او را با اين كار در معرض هلكت قرار دادند‪ .‬سبحان الله! آنها از شأن و مقككام‬
‫پروردگار آسمانها و زمين كم مي كردند و اين كار را براي خود نقص به حساب‬
‫نمي آوردند و بر موسي و قومش كه فرعون را نصيحت و برايككش خيرخككواهي‬
‫مي كردنككد‪ ،‬عيككب و ايككراد مككي گرفتنككد در حككاليكه بقككا و مانككدگاري سككلطنت و‬
‫صلحش در پذيرش نصيحت موسي بود‪ .‬آري مأموران فاسككد كككه محرمككان راز‬
‫حكومتها هستند اين چنين عمل مي كننكد‪ .‬بنكابراين بكر حاكمكان لزم اسكت ككه‬
‫مأموراني را محرم خود قرار دهند كه صالح و خيرخواه باشند و از افككراد سككوء‬
‫و ناصالح پرهيز نمايند چون صككاحبان انديشككه هككاي منحككرف و عقايككد باطككل در‬
‫صورتيكه محرم حاكمان گردند آنها را به آتش و سرانجام بد‪ ،‬رهنمككون خواهنككد‬
‫كرد چنانكه با فرعون و همه پادشاهان ظلم چنين كردند‪.‬‬
‫مؤمنان را به تغيير و تبديل دين متهم مي نمودند‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾    ‬غافر‪(26 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫»من مي ترسم كه دينتان را تغيير دهند يا در زمين فساد را حاكم كنند‪«.‬‬
‫و يا به عنوان ناقص كننده دين حاكم معرفي مي كردند‪ .‬چنانكه فرمككود‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬العراف‪(127 :‬‬
‫»و تو و معبودهايت را ترك مي كنند‪«.‬‬
‫بايد گفت اين دو مسئله براي فرعون در حق موسي كليم الله عليه السككلم‬
‫و دعوتش حاصل گشت‪ .‬و نتيجه آن شد كه مردم را از پكذيرش ديكن او برحكذر‬
‫مي داشت و فرعون بككه عنككوان ناصككح و خيرخككواه بككراي امتككش ظككاهر گرديككد‬
‫چنكككككككككككككانكه گفكككككككككككككت‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬غافر‪(26 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫»يا در زمين فساد را حاكم كنند‪«.‬‬

‫‪106‬‬

‫و يككا پيككرون فرعككون گفتنككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬العراف‪(127 :‬‬

‫»آيا موسي و قومش را رها مي كنيد تا در زمين فساد كنند؟«‬
‫آري مصلحين را مفسدين ناميدند و نزد آنها توحيد و اخلص در عبادت بككراي‬
‫پروردگار فساد بود و شككرك و كفككر را اصككلح ناميدنككد‪ .‬مسككبب آن هككم واضككح‬
‫است هرگاه قلبها فاسد شدند حق را باطل و باطل را حق مي بينند‪.‬‬
‫اما آيا چه كسي ديككن را تغييككر و فسككاد را در زميككن حككاكم مككي كككرد؟ چنيككن‬
‫فردي فرعون بود كه دين توحيد را به شرك و كفر تغيير داد‪ .‬ولي موسي عليككه‬
‫السلم به دين صحيح دعوت مي كرد دينكي ككه خداونككد مكردم را بككه خكاطر آن‬
‫خلق نموده بود چيزي كه موجب اصلح در زمين مي گردد‪ .‬چون زمين تنهككا بككه‬
‫وسيلة عبادت خالصانه پروردگار و بدون شريك قككرار دادن برايككش اصككلح مكي‬
‫گردد و شرك‪ ،‬كفر و معاصي همگي اسباب فساد در زمين مي باشند‪.‬‬
‫مسئله شصت و هشتم‬
‫خود را به چيزي كه نداشتند مدح و ستايش مي كردند‬
‫مدعي بودند كه اهل عمل به حق مي باشند چنانكه مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬البقرة‪(91 :‬‬
‫»به آنچه بر ما نازل شده ايمان مي آوريم‪«.‬‬
‫در حاليكه اين فقط ادعا بود بلكه حق را ترك كرده بودند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهليت ادعاي يهود در عمل كردن به حق بود در حككاليكه بككا‬
‫آن وداع كككرده بككود‪ .‬چنككانكه پروردگككار متعككال مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾     ‬البقرة‪(91 :‬‬
‫در مورد معني آن گفته شده كه‪ :‬اين آيه در مورد بنككي اسككرائيل وارد شككده‬
‫يعني هرگاه به آنها گفته مي شد به آنچه خداوند نازل كرده ايمككان بياوريككد مككي‬
‫گفتنككد‪ :‬مككا بككه آنچككه بككر پيامبرانمككان نككازل شككده ايمككان مككي آوريككم‪﴿ :‬‬
‫‪ ﴾   ‬در حاليكه آنچه محمد‪ -‬صلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬آورده بود مخالف آنچه كه بر پيككامبران آنهككا نككازل شككده بككود‪،‬‬
‫نبود ﴿‪) ﴾   ‬البقرة‪(91 :‬‬
‫به غير از تورات به آنچه كه بر عيسي و محمد نازل شده‪ ،‬كافر بودند ﴿‪‬‬
‫‪) ﴾    ‬البقكككككرة‪ (91 :‬در‬
‫صورتيكه آنچه بر محمد و عيسي عليهما السلم نازل شده با آنچه بككر پيككامبران‬
‫بنككي اسككرائيل نككازل شككده بككود توافككق داشككت ولككي آنهككا تحريفككات‪ ،‬دروغ و‬
‫گمراهيهايي را كه به آن وارد كرده بودند‪ ،‬بيان مي داشتند‪ .‬از طرف ديگككر آنهككا‬
‫در اين گفته خويش صادق نبودند چون مرتكب جرمهايي شده بودند كه خداونككد‬
‫از آنهككا يككاد مككي كنككد‪     ﴿ .‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬

‫﴾ )البقرة‪(92-91 :‬‬
‫»بگو پس چرا پيامران پيشين را كشتيد اگر در ادعاي ايمككان صككادق هسككتيد‪.‬‬
‫موسي با دليل روشن در بين شكما مبعككوث شكد سككپس در غيبتكش شككروع بككه‬
‫گوساله پرستي كرديد در حاليكه ظالم بوديد‪«.‬‬
‫خداوند متعال از آنها دو ايراد مي گيرد‪:‬‬
‫‪107‬‬

‫اول اينكه‪ :‬آنچه را كه محمد‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬آورده مخككالف بككا آن‬
‫چيككزي نيسككت كككه عيسككي عليككه السككلم آورده اسككت و آن توحيككد و اخلص در‬
‫عبادت براي پروردگار بصورت خالصانه بود‪.‬‬
‫دوم اينكه‪ :‬آنها حتي در گفته خويش هم كه مدعي ايمان به آن بودند‪ ،‬صككادق‬
‫نبودند چنانكه گوساله پرستي را انتخاب و پيامبران را كشتند‪ .‬و در اينكه گفتند‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾    ‬البقرة‪(93 :‬‬
‫»شنيديم و نافرماني كرديم‪«.‬‬
‫آنها به عهدي كه بسته بودند وفا نكردند و اين شامل همككة تعصككبهاي مككذموم‬
‫است كه انساني مي گويد‪ :‬من به غير از مذهب خويش يا مذهب امكام خكويش‬
‫به چيز ديگري عمل نمي كنم‪ .‬بر مسكلمان واجكب اسكت در مكذهب خكويش يكا‬
‫مذهب ديگري از حق پيروي كند و در اين راه با امام خود يا با ديگري باشد بايد‬
‫حق را بپذيرد و دچار تعصب مذموم نشود‪.‬‬
‫مسئله شصت نهم و هفتادم‬
‫در عبادت كردن بر اساس شرع خدا‪ ،‬چيزهايي را زياد و كضضم مضضي‬
‫كردند‬
‫زياد كردنشان در عبادت چون اعمال روز عاشورا و در مورد كككم كردنشككان‪،‬‬
‫ترك نمودن وقوف به عرفات را بايد نام برد‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اما زياد كردنشان در مورد روز عاشوراء كه روز دهم ماه محككرم اسككت مككي‬
‫باشد‪ .‬در اين روز يك واقعة بزرگ به وقوع پيوست و آن غرق شككدن فرعككون و‬
‫قومش‪ ،‬و نجات يافتن موسي عليه السلم و قومش بككود‪ .‬در ايككن روز خداونككد‬
‫حق را بر باطل پيروز گرداند و موسي عليه السلم به قصكد شكككرگزاري بككراي‬
‫پروردگار عالم اين روز را روزه گرفت‪ .‬و اين مسئله روزه گرفتن عاشورا نككزد‬
‫مسلمانان به صورت يك امر شرعي باقي ماند هنگامي كه رسككول اللككه‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬به مدينه هجرت كرد متوجه روزه گرفتن يهود در آن روز شككد‬
‫وقتي كه جريكان را جويكا گرديككد‪ ،‬گفتنككد‪:‬آن روزي اسككت كككه خداونككد موسككي و‬
‫قومش را نجات و فرعون و قومش را هلك نمود؛ موسي عليه السلم آن روز‬
‫را روزه گرفته بنابراين ما هم روزه مي گيريم‪ .‬رسول الله‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫سلم‪ -‬فرمود‪» :‬نحن أحق بموسى منكم«‪) 1‬ما نسبت بككه موسككي از شككما ليككق‬
‫تريم‪ (.‬رسول الله صلي الله عليه و سلم‪ -‬روزه گرفت و مسلمانان را به انجام‬
‫آن دستور داد و به خاطر مخالفت با يهود يك روز قبل يا بعدش را همراه روزه‬
‫روز دهم امر به روزه گرفتن كرد‪.‬‬
‫و اين تمام آن چيزي بود كه به عنوان عبادت در روز عاشككوراء تشككريع شككده‬
‫بود‪ .‬اما اهل جاهليت همككراه روزه گرفتككن چيزهككايي را هككم زيككاد كككرده بودنككد‪،‬‬
‫يهوديان آن را روز عيد قككرار داده بودنككد در آن روز منككازل خككود را تزييككن مككي‬
‫كردند‪ ،‬فرزندان و زنان خانه خككود را مككي آراسككتند و آن را بككه عنككوان روز عيككد‬
‫براي خود قرار دادند‪ ،‬آنها با اين كار مسائلي را بر آنچه مشككروع بككود‪ ،‬افزودنككد‬
‫بنابراين افزودن بر روزه در روز عاشوراء از جمله دين جاهليت است‪.‬‬
‫به همان صورت رافضيها در اين روز چيزهايي را افزودنككد و آن را روز حككزن‬
‫و اندوه‪ ،‬شيون‪ ،‬فرياد كشيدن و نوحه خككواني قككرار دادنككد چككون روز عاشككوراء‬
‫روزي است كه حسين‪ -‬رضي الله عنه‪ -‬در آن به قتل رسيد‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم‪ (3943 ،3942 ،2004 :‬ومسلم )رقم‪(1131 ،1130 :‬‬‫‪108‬‬

‫امككا در مككورد كككم كردنشككان در مسككائل عبككادتي و مشككروع بايككد گفككت‪ :‬در‬
‫جاهليت مراسم حج را به عنوان يادگار و باقيماندة دين ابراهيم عليه السلم به‬
‫جا مي آوردند اما در آن تغييرات و شركياتي را قرار داده بودند‪ ،‬خداوند متعككال‬
‫ايستادن در عرفات را به عنوان ركنكي از ارككان حكج قكرار داده بكود ولكي آنهكا‬
‫وقوف در عرفه را ترك و به جاي آن در مزدلفه توقف مي نمودنككد‪ ،‬و ايككن كككار‬
‫ناقص كردن عبادت است‪ ،‬آن هنگام كه رسول الله‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪-‬‬
‫حج را به جاي آورد آنها گمان كردند كه همراه ايشان در مزدلفه توقف مي كند‬
‫اما ايشان عليه السلم از مزدلفه گذشت و در عرفه توقككف نمككود و حككج را بككه‬
‫همان صورتي كه در دين ابراهيم عليه السلم بود برگرداند‪ .‬چنانكه مي فرمايد‪:‬‬
‫‪) ﴾     ‬البقككككككككرة‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪(199‬‬
‫»سپس از همانجا كه عامة مردم بر مي گردند برگرديد‪«.‬‬
‫يعني از عرفه برگرديد و اين دستور مردود كردن عمككل مشككركين اسككت كككه‬
‫در مزدلفه توقف سپس برمي گشتند‪ .‬و همچنين در لبيك گفتككن ايكن كلمكات را‬
‫زياد كرده بودند‪" :‬إل شري ً‬
‫كا هو لك‪ ،‬تملكه وما ملك" ]پروردگككارا! تككو شككريكي‬
‫نداري مگر همين يكي كه آن هككم تككو مالككك او هسككتي و او مالككك و صككاحب تككو‬
‫نيست‪ [.‬بر همين اساس هركس چيزي را از عبادت كم كنكد و يكا چيكزي را بكه‬
‫آن بيفزايد او بر دين جاهليت است‪ .‬با اين حساب همه بدعتها و خرافككات جككزء‬
‫دين جاهليت مي باشند‪.‬‬
‫مسئله هفتاد و يكم‬
‫ترك واجبات ديني در قالب زهد و پارسايي‬
‫واجبات ديني را در قالب زهد و پارسايي ترك مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫ترك واجب چون توقف در عرفات را تقرب به خدا مي دانستند و به جاي آن‬
‫در مزدلفه توقف مي كردند و آن را ورع و پارسايي مي دانسككتند و اظهكار مككي‬
‫نمودند چون آنها اهل حرمند نبايستي به عرفات كه خارج از حرم است برونككد‪.‬‬
‫بنابراين به عنوان زهد و تقوا حق را ترك كردند‪ .‬و اين كار عملي جاهلي اسككت‬
‫و نسبت به آن از خداوند خواستار عافيت و سلمتي هستيم‪.‬‬
‫و به همان صورت پوشيدن لباس در هنگام طواف كردن كه دستور شرع بككر‬
‫آن اسككت را تككرك كردنككد و بككا حككالت لخككت و عريككان طككواف كككردن را كككاري‬
‫پسنديده مي پنداشتند و مي گفتند‪ :‬در لباسي كه خدا را معصيت كرده ايم نبايد‬
‫او را عبادت كنيم بنابراين به قصد زهد و تقككوا‪ ،‬دسككتور واجككب خداونككد را تككرك‬
‫كردند‪.‬‬
‫بنابراين ترك هر عبادتي به قصد ورع‪ ،‬زهد و تقوا جايز نيست‪ .‬چنانكه انفاق‪،‬‬
‫خواندن نماز جماعت در مسجد و طلب علم را به خاطر ترس از ريككا و تعريككف‬
‫كردن ترك كنند‪ ،‬همه اينها به سان عمل اهل جاهليت مي باشد‪.‬‬
‫مسائل هفتاد و دوم و هفتاد و سوم‬
‫ترك كردن پاكيها اعم از روزي و زينت را وسضضيلة تقضضرب بضضه خضضدا‬
‫مي دانستند‬
‫روزي پاك و لباس زيبا را به قصد عبادت بر خود حرام مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬

‫‪109‬‬

‫ترك روزي پاكيزه و لباس زيبا را وسيلة نزديك شكدن بكه خكدا مكي دانسكتند‪.‬‬
‫اينكار را نصاري و نظاير آنها چون فرقة صوفيه از منتسبين به اسلم انجام مي‬
‫دادند‪ .‬ترك پاكيها را عبككادت مككي دانسككتند‪ ،‬ازدواج را تككرك و از خككوردن پاكيهككا‬
‫خودداري مي كردند‪ .‬در خوردني ها‪ ،‬نوشيدنيها و پوشككاك بككر خككود سككخت مككي‬
‫گرفتند و ايككن كارهككا را بككه گمككان خككويش عبككادت مككي پنداشككتند‪ .‬بككدين خككاطر‬
‫پروردگككككككار متعككككككال فرمككككككود‪    ﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪) ﴾ ‬العراف‪(32 :‬‬

‫»بگو چه كسي زينت خداونككد و روزي پككاكيزه را ككه بككراي بنككدگانش آفريككده‬
‫حرام نمود؟«‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾    ‬المائدة‪(87 :‬‬
‫»اي كساني كه ايمان آورده ايد پاكيهايي را كه خداونككد برايتككان حلل نمككوده‬
‫حرام مكنيد‪ «.‬به همين صورت بعضي از حيوانات را كه خداوند حلل كرده بككود‬
‫بككككر خككككود حككككرام كردنككككد چنككككانكه مككككي فرمايككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬المائدة‪(1 :‬‬
‫»از حيوانات انعام را برايتان حلل نموديم‪«.‬‬
‫ولي در جاهليت به خككاطر بتهككاي خككويش بعضككي از انعككام را حككرام كردنككد و‬
‫خداونكككد نكككازل فرمكككود ككككه‪   ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪﴾      ‬‬

‫)المائدة‪(87 :‬‬
‫»اي كساني كه ايمان آورده ايد پاكيهايي را كككه خداونككد برايتككان حلل كككرده‬
‫است بر خود حرام مگردانيد و به حدود پروردگار تجككاوز مكنيككد كككه براسككتي او‬
‫متجاوزين را دوست ندارد‪«.‬‬
‫تحريم كردن پاكيها از دين رهبانيت نصاري و ديككن جككاهليت اسككت و هركككس‬
‫حللي را كه بر حلل بككودنش اجمككاع منعقككد شككده اسككت‪ ،‬حككرام نمايككد از ديككن‬
‫ابراهيم مرتد شده است و اگككر جككداي از ايككن‪ ،‬چنيككن امككري را عبككادت خداونككد‬
‫متعال هم بدانيم آن وقت به خداوند افككترا بسككته ايككم چككون خداونككد نككه تهككا بككه‬
‫عنوان شرع و قانون به ترك پاكيها دستور نككداده بلكككه بككه خككوردن آن نيككز امككر‬
‫نمكككككككككككككوده اسكككككككككككككت‪   ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾   ‬المؤمنون‪(51 :‬‬
‫»اي پيامبران از پاكيها بخوريد و اعمال صالح انجام دهيد‪«.‬‬
‫در زمان رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬آنگككاه كككه عككده اي تصككميم بككه‬
‫چنين كارهايي گرفتند رسول الله‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬بككر آنهككا خشككمگين‬
‫گرديد‪.‬‬
‫ترك زينتها را عبادت مي دانستند چنانكه ترك آن را وسيله تقرب بككه خداونككد‬
‫قرار داده بودند‪ .‬خداوند متعال آنگاه كه آنها با حالت عريان به دور كعبه طواف‬
‫مككي كردنككد عملشككان را مككردود نمككود و فرمككود‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬العراف‪(32 :‬‬
‫»بگو چه كسي زينتهاي دنيا را تحريم كرده است؟«‬
‫يعني دليلتان بر آنچه در مورد ترك لباس و تجمل و روزيهاي پاك انجككام مككي‬
‫دهيد چيست؟ چون حرام نمودن به دليل احتياج دارد و اصككل در پوشككيدني هككا‪،‬‬
‫‪110‬‬

‫خوردنيها و آشاميدنيها حلل بودن است؛ زيككرا اللككه تعككالي ايككن چيزهككا را بككراي‬
‫مككا َ‬
‫مي ٌ‬
‫ل«‬
‫ل يُ ِ‬
‫ج ِ‬
‫ب ال ْ َ‬
‫حك ّ‬
‫ه َ‬
‫بندگانش آفريده چنانكه در حديث آمده است‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ج َ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫)خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد‪ (.‬بنابراين ترك كردن تجمل و زيبككايي‬
‫به قصد زهد و ورع از دين اسلم به حساب نمي آيد‪ .‬پس با لباس زيبككا خككود را‬
‫بياراي و از پاكيها استفاده كن و شكر خداي را بجاي آور‪ .‬چنانكه در حديث وارد‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه ت ََعاَلى ي ُ ِ‬
‫مت ِكهِ‬
‫ب إذا أنعم علككى عبككد نعمككة أ ْ‬
‫ح ّ‬
‫شده است‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ن ي َكَرى أث َكَر ن ِعْ َ‬
‫ن الل َ‬
‫عليه«‪) 2‬خداوند دوست مكي دارد وقكتي نعمكتي بكه بنكده اش مكي دهكد اثكر آن‬
‫َ‬
‫نعمت را بر او ببيند‪ (.‬ولي اين كار بايد دور از اسككراف و بخيلككي باشككد‪ .‬رسككول‬
‫الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬جسم و لباس خويش را پاكيزه نگه مككي داشككت و‬
‫در ملقات با نمايندگان بيشتر از حالت معمولي تجمل را رعايت مي نمود‪.‬‬
‫مسئله هفتاد و چهارم‬
‫دعوت كردن مردم به گمراهي‬
‫مردم را جاهلنه به گمراهي فرا مي خواندند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫دعوت كردن مردم بدون علم از جمله اعمال جككاهليت اسككت‪ .‬چككون خداونككد‬
‫متعال دستور داده است كه آگاهانه و همككراه حكمككت و بككه وسككيله پنككد نيكككو و‬
‫مجادله به شيوه مناسب به راهش دعوت كنند‪.‬‬
‫اهل جاهليت به گمراهي دعوت و به مخالفت مردم با حككق تشككويق نمودنككد‪.‬‬
‫خداونككككككد مككككككي فرمايككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪1‬‬

‫‪   ‬‬
‫)العنکبوت‪(12 :‬‬
‫‪﴾‬‬

‫»كافران به اهل ايمان گفتند‪ :‬از ما پيروي كنيد‪ ،‬ما گناهان شما بر عهده مي‬
‫گيريم‪«.‬‬
‫آنها را به شرك و تحريم نمودن حلل و حلل كردن حكرام بكدون دليكل و بكه‬
‫چيزهايي كه فاقد هرگونه دليل شرعي بودند‪ ،‬دعككوت مككي كردنككد بنككابراين آنهككا‬
‫داعيان گمراهي بودند‪ .‬در حاليكه داعيان حكق كسكاني هسككتند ككه مكردم را بككه‬
‫آنچه خداوند نازل فرموده و به آنچه شرع گفته‪ ،‬دعوت مي كنند‪ .‬در زمان ما از‬
‫جمله دعوتگران به گمراهككي كسككاني هسككتند كككه مككردم را بككه شككرك و بنككدگي‬
‫گورها و گنبدها دعوت مي كنند و مردم را به امور بدعي و چيزهاي ايجاد شككده‬
‫در دين كه خداوند بر آنها هيچ دليلي را نازل ننموده اسككت‪ ،‬فككرا مككي خواننككد‪ .‬و‬
‫براي اين كار‪ ،‬از نوشكتن‪ ،‬تكأليف و سكخنراني بكراي دعكوت مكردم جهكت زنكده‬
‫كردن امور بدعي سود مي جويند و تمامي كسككاني هككم كككه مككردم را بككه گنككاه‪،‬‬
‫فحشا و فساد فرا مي خوانند نيز از جمله داعيان به سوي گمراهيند‪ .‬از خداوند‬
‫متعال خواستاريم كه ما را از آنها و طريقه و راهشككان محفككوظ دارد‪﴿ .‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾ ‬آل عمران‪(149 :‬‬

‫»اي كساني كه ايمان آورده ايد در صورتيكه از كافران پيككروي كنيككد شككما را‬
‫به راه پيشينيان بر مي گردانند در نتيجه جزو زيانمندان خواهيد شد‪«.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ أخرجه مسلم )رقم ‪(91/147‬‬‫ أخرجه الترمذي )‪ 5/123-124‬رقم ‪ ( 2824‬وقال‪ :‬هذا حديث حسن‪ .‬وحسنه اللباني‬‫في صحيح الجامع )رقم ‪(1887‬‬
‫‪111‬‬

‫و مكككككككككي فرمايكككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾    ‬آل‬

‫عمران‪(100 :‬‬
‫»اي كساني كه ايمان آورده ايد در صورتيكه از اهل كتاب پيروي كنيد بعد از‬
‫ايمان شما را دچار ارتداد و كفر خواهند كرد‪«.‬‬
‫‪   ‬‬
‫و مي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقرة‪(221 :‬‬
‫»آنها به سوي آتش و خداوند به سوي بهشت دعوت مي كند‪«.‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪        ‬‬
‫‪) ﴾  ‬النعام‪(116 :‬‬

‫»اگر از بيشتر مردم روي زمين پيروي كني تو را از خداوند دور مي كنند آنها‬
‫از ظن وگمان پيروي مي كنند‪ ،‬آنها دروغگويانند‪«.‬‬
‫خداوند پاك و منزه بيان مي دارد كه كافران علي رغككم اختلف ديككن و منهككج‬
‫در قككديم و جديككد و در همككه جككا سككعي و كوشككش نمككوده انككد كككه مككردم را بككه‬
‫گمراهكككككي دعكككككوت نماينكككككد‪ .‬چنكككككانكه مكككككي فرمايكككككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪﴾     ‬‬
‫)النساء‪(89 :‬‬
‫»دوست دارند كككه شككما كككافر شككويد همككانگونه كككه آنهككا كككافر شككدند آنگككاه‬
‫مساوي خواهيد شد‪«.‬‬
‫مسئله هفتاد و پنجم‬
‫آگاهانه مردم را به سوي كفر دعوت كردن‬
‫آگاهانه مردم را به سوي كفر دعوت مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اينها گروه ديگر از دعوتگران گمراهي هسككتند‪ .‬آنهككا در حككاليكه مككي دانسككتند‬
‫مردم را دعوت به انصراف از حككق مككي نماينككد‪ ،‬ايككن كككار را بككه سككبب ظلككم و‬
‫سركشي انجام مي دادند‪ .‬اما گروه اول مردم را جاهلنه به باطل دعككوت مككي‬
‫كردند و خودشككان حككق را نمككي شككناختند‪ .‬ولككي هككر دو گككروه كارشككان مهككم و‬
‫خطرناك بود؛ آنها مستقيما ً به مردم نمي گفتند كككافر شككويد‪ .‬بلكككه بككه صككورت‬
‫پوشيده به نزد آنها مي آمدند‪ .‬ظاهر آن نيكو ولككي بككاطن و نهككان آن كفككر بككود‪.‬‬
‫دعوتگران گمراهي همينگونه اند‪ .‬شيطان وقتي ديد قوم نوح بككراي صككالحان از‬
‫دست رفته غمگين و محزون هسككتند بككه نزدشككان آمككد و بككا ظككاهر مصككلحانه و‬
‫ديني به آنها گفت‪ :‬صورتهايي از آنها فراهم نماييككد‪ ،‬تككا بككا ديدنشككان بككر عبككادت‬
‫راغب گرديد و با يادآوري احوال‪ ،‬صلح و دينشان‪ ،‬بككراي عبككادت انككرژي كسككب‬
‫كنيد و به انجام عبادت شادمان گرديد‪ .‬آري به صورت يك انسككان خيرانككديش و‬
‫ناصح به نزدشان آمد‪ .‬او مي دانست كه اين تصويرها در نهككايت تبككديل بككه بككت‬
‫مي شوند و تبديل هم شدند‪ .‬آنگاه كه اهل علم و كسككاني كككه در آن دوره مككي‬
‫زيستند‪ ،‬مردند؛ دوره اي ديگر بككا نسككل جديككد شككروع گرديككد‪ .‬شككيطان بككه آنهككا‬
‫گفت‪ :‬پدران شما اين تصويرها را جز به قصد عبادت نصب نكردند و به وسككيلة‬
‫آنها درخواست باران مي كردند‪ .‬سككرانجام غيككر از خككدا آنهككا را مككورد پرسككتش‬
‫قرار دادند‪.‬‬

‫‪112‬‬

‫داعيان گمراهي نيز اينگونه هستند‪ ،‬پيش مككردم جهككت دعككوت كردنشككان بككه‬
‫شر و فساد به صورت آشكار نمي آيند بلكه بككه شككيوة آرايككش شككده كككه مككورد‬
‫پسند آنها باشد‪ ،‬پيششان خواهند آمد؛ سپس در آخككر مقاصدشككان حاصككل مككي‬
‫گردد‪ .‬دعوتگران گمراه آنگاه كه مردم را به شرك و عبككادت كككردن ضككريحها و‬
‫قبرها فرا مي خوانند به آنها نمي گويند كه اينها را عبادت كنيد بلكه اظهار مككي‬
‫دارند‪ :‬اينها صالحان و اولياء خدا هسككتند و اگككر پيككش او داراي مككوقعيت و جككاه‬
‫باشند آنها را به خدا نزديك مي گردانند‪ .‬و آنها واسطه و وسيلة شما پيككش خككدا‬
‫هستند‪ .‬آري اينگونه به نزدشان مكي آينكد‪ .‬بكه وسكيله محبكت صكالحان و تبكديل‬
‫كردنشان به واسطه و وسيلة رسيدن به خدا‪ ،‬آنها را گمراه مي كننككد در نككتيجه‬
‫به وسيلة اين نيرنگ و فريب شيطاني‪ ،‬گورها و ضريح ها مككورد پرسككتش واقككع‬
‫مي شوند و براي خداوند بي همتا شريك قرار مككي دهنككد‪ .‬داعيككان گمراهككي بككه‬
‫شيوه هاي مختلف كككه بككر آن انتقكادي نباشككد و جكز اهكل بصكيرت كسكي از آن‬
‫مطلع نگردد مردم را دعوت مي كنند‪ .‬با توضيح اين دو مسئله معلوم گرديد كه‬
‫داعيان گمراهي دو دسته مي باشند‪ :‬دسككته اي مككردم را بككدون علككم و جككاهلنه‬
‫دعوت مي نمايند‪ .‬دستة ديگر مردم را به مخالفت حق دعوت مي نماينككد ولككي‬
‫خود نسبت به آن آگاهنككد‪ .‬گككروه اول ضككال و گمككراه و دسككتة دوم فاسككق مككي‬
‫باشند‪.‬‬
‫مسئله هفتاد و ششم‬
‫اثبات شرك و دفع حق به واسطة انواع مكر و حيله‬
‫مكر و حيله هاي بزرگي همانند حیله های قوم نوح انجام مي دهند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫مكر يعني امر مكروه و ناپسندي را به شيوه مخفيككانه بككه كسككي رسككاندن‪ .‬و‬
‫آن دو نوع است‪ :‬مكر خوب و مكر بد‪ .‬منظور از مكر بد حيله پنهاني است كككه‬
‫در آن شر و بدي را به كسي كه مستحق آن نيست مي رسانند‪ .‬خداوند متعككال‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫در مورد قوم نوح مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾     ‬نوح‪(24-22 :‬‬

‫»حيله بزرگي برپا كردند و گفتند‪ :‬معبودهاي خويش را رها مكنيد و هرگز ود‪،‬‬
‫سواع‪ ،‬يغوث‪ ،‬يعوق و نسر را ترك مكنيد‪ .‬و بسياري را گمراه كردند‪«.‬‬
‫آري با اين كار حيلة بزرگي را انديشيدند و اين شيوه پستي است كه بككه آن‬
‫وسيله مردم را به شرك فرا مي خوانند‪ .‬وقتي توحيككد مككي آيككد مككردم را از آن‬
‫برحذر مي دارند و گويند‪ :‬آنها مي خواهنككد بككر شككما رئيككس شككوند و قصدشككان‬
‫برتري طلبي بر شماست‪ .‬زيبا جلوه دادن قبيح و زشت نشككان دادن نيكككو مكككر‬
‫بزرگي است كه هميشه دعوتگران گمراهي از آن براي منصككرف كككردن مككردم‬
‫از حق سود جسته اند و بدان وسيله مردم را از نور بككه سككوي گمراهككي سككوق‬
‫داده انككد‪ .‬خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪(257 :‬‬

‫‪113‬‬

‫»خداوند سرپرست مؤمنان است آنها را از تاريكيها به سوي نور بيككرون مككي‬
‫آورد ولي كساني كه كافر شدند سرپرستشان معبودهاي باطل است كه آنها را‬
‫از نور به سوي تاريكيها مي برند كه اينها همراهان آتش و در آن جاويدند‪«.‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النعام‪(112 :‬‬

‫»براي هر پيامبري از شياطين جن و انس دشمناني قرار داديم كه بعضككي از‬
‫آنها بككه سككوي بعضككي ديگككر سككخنان آراسككته را جهككت فريككب دادن بككه صككورت‬
‫وسوسه القا مي كنند‪ ،‬اگر پروردگار تو مي خواست آنها قادر به انجككام آن كككار‬
‫نبودند سپس آنها را با دروغهايشان رها كن‪«.‬‬
‫در اين آيات پروردگار متعال از گوش دادن به دعككوتگران گمككراه نهككي كككرده‬
‫است مگر اينكه بككه خككاطر اطلع يككافتن از باطلشككان جهككت مككردود كردنشككان‬
‫باشد‪.‬‬
‫مسئله هفتاد و هفتم‬
‫اقتدا كردن به كسي كه شايستة آن نيست‬
‫امامانشان يا عالمان فاجر و ظالم و يا عابدان جاهككل و نككادان بودنككد چنككانكه‬
‫مكككككككككككككي فرمايكككككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪(78 -75 :‬‬

‫»بعضي از آنها كلم خدا را بعد از شنيدن و تعقل كردن در حاليكه مكي داننكد‬
‫اقدام به تحريف آن مي كنند‪ .‬وقتي با مؤمنان ملقات مي كنند گويند ما ايمككان‬
‫آورده ايم‪ ،‬اما وقتي كه با همديگر خلككوت مككي كننككد‪ ،‬مككي گوينككد‪ :‬آيككا در مككورد‬
‫چيزي كه خداوند بر ما آشكار كرده با آنها گفتگو مي كنيد تا به وسيله آن پيككش‬
‫خدا بر عليه شما اقامه برهان كنند آيا عقل خود را به كار نمي گيريككد؟ آيككا آنهككا‬
‫نمي دانند كه خداوند به آشكار و نهان عالم است؟ بعضي از آنها بيسواد و امي‬
‫هستند و كتاب تورات را جز آرزوهاي باطل نمي پندارند و اينها تنها اهل ظككن و‬
‫گمانند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫پيشوايان اهل جاهليت از يهود و نصككاري و ديگككران‪ ،‬يككا عالمككاني فككاجر و يككا‬
‫عابداني جاهل و نادان بودند كه به علم خكويش عمكل نمكي كردنكد‪ .‬نمكونه آنهكا‬
‫احبار يهود و يا راهبان مسيحي كه عابدان جاهلي بودند مي باشد زيرا كه دليككل‬
‫اعمال خويش را نمي دانستند و نسبت به آن جاهل بودند‪ .‬خداونككد متعككال مككي‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫فرمايكككككككككككككككككككككككككككككككككد‪﴿ :‬‬

‫‪114‬‬

‫‪       ‬‬
‫﴾ )التوبة‪(31 :‬‬
‫»غير از خداوند متعال‪ ،‬علما و راهبان خكويش را رب و پروردگكار خكود قكرار‬
‫مي دادند‪ «.‬اين احبار و رهبان حرام را برايشان حلل و حلل را بككر آنهككا حككرام‬
‫مي كردند و آنها نيز در اين كار از آنها اطاعت و پيروي مككي نمودنككد‪ .‬در سككوره‬
‫بقكككككره مكككككي فرمايكككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫)البقرة‪(75 :‬‬
‫منظككور از ايككن فرمككوده ﴿ ‪  ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪ ﴾‬عالمان فاجر و فاسق مي باشند‬

‫كككه كلم خككدا‪،‬‬
‫تككورات را مككي شككنوند‪ ،‬آن را دانسككته و بككه ديگككران تعليككم مككي دهنككد ﴿‪‬‬
‫‪ ﴾‬سپس الفاظ و معاني آن را تغيير مككي دهنككد ﴿‪‬‬
‫‪ ﴾     ‬يعني بعككد‬
‫از آنكه الفككاظ و معككاني صككحيح آن را فهميككده و يكاد گرفتنككد بككه خككاطر هواهككا‪،‬‬
‫اغراض و شهواتشان آن را تحريف كردنككد چنككانكه در مككورد داسككتان همككان زن‬
‫زناكار كه مرتكب زناي محصنه شده بود اتفاق افتاد‪ .‬آنگاه كه مردي از يهود بككا‬
‫زني يهودي زنا كرد گفتند كه حكم را پيش آن مككرد )منظورشككان رسككول اللككه‪-‬‬
‫صلي الله عليه و سلم‪ -‬بود(‪ ،‬ببريد‪ .‬چون آنها حكم زنككاي محصككنه در تككورات را‬
‫مي دانستند ولي نمي خواستند اجرا كنند و قصدشان اين بود بلكه در مورد آنها‬
‫به شيوة آسانتري حكم نمايد‪ .‬به همين خاطر پيش او آمككده و از او درخواسككت‬
‫حكم بر آن زن و مككرد زناككار نمودنككد‪ ،‬رسككول اللكه‪ -‬صكلي اللككه عليكه و سككلم‪-‬‬
‫ن فِككي‬
‫دو َ‬
‫جك ُ‬
‫دو َ‬
‫ج ُ‬
‫مككا ت َ ِ‬
‫ن َزن َككى؟ وفككي روايككة‪َ » :‬‬
‫ن ِفي الت ّوَْراةِ عََلى َ‬
‫ما ت َ ِ‬
‫فرمود‪َ » :‬‬
‫م ْ‬
‫ْ‬
‫‪1‬‬
‫الت ّوَْراةِ ِفي َ‬
‫جم ِ« )در تورات حكم كسي كه زنا مي كند چيست؟ و در‬
‫ن الّر ْ‬
‫شأ ِ‬
‫روايتي آمده كه فرمود‪ :‬در تورات در مورد رجكم كككردن چككه چيككز وجككود دارد؟(‬
‫گفتند‪ :‬صورتش را سياه و بر الغي سوارش مككي كنيككم و او را در بازارهككا مككي‬
‫گردانيم‪ .‬پيامبر‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬از عبدالله بن سككلم كككه قبل ً از علمككاي‬
‫يهود بود و مسلمان شده بود سككؤال كككرد‪ .‬عككرض نمككود‪ :‬دروغ مككي گوينككد‪ ،‬بككه‬
‫همين خاطر رسول الله‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬فرمككود‪ :‬تككورات را بياوريككد‪.‬‬
‫آنگاه كه تورات را آوردند ابن صوريا انگشتش را بر آية رجم نهاد و عبدالله بككن‬
‫سلم به او گفت‪ :‬انگشتت را بردار‪ ،‬وقتي انگشككتش را برداشككت‪ ،‬آيككه رجككم در‬
‫تورات آشكار گرديد و رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬دستور بككه رجككم هككر‬
‫دو نفر زن و مرد زناكار را صادر كرد و حكم اجرا و آن دو نفر سنگسار شدند‪.‬‬
‫اينكار از جمله تحريفات كلم خداست كه توسط عالمان آنها صككورت گرفككت‬
‫و بر خدا دروغ بستند و حكمش را پنهان نمودند‪ .‬و باز از جمله تحريفاتشان اين‬
‫است كه هنگامي پروردگككار دسككتور داد كككه سككجده كنككان وارد دروازه شككوند و‬
‫بگويند‪:‬حطة‪ :‬يعني از گناهان ما درگذر‪ ،‬آن را به كلمه حنطة تغييككر دادنككد‪ ،‬نككون‬
‫را در آن افزودند و چيزي را كه جزو كلم خدا نبود به آن اضافه كردند‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ ،(7543 ،6819 ،4556 ،3635‬ومسلم )رقم ‪(1700 ،1699‬‬‫‪115‬‬

‫تحريف يعني زياد و كم كردن و يا تفسير كردن كلم به غير از معناي صككحيح‬
‫آن است‪ .‬چون تحريككف يكا در لفككظ و يكا در معنكي صكورت مكي گيكرد بنككابراين‬
‫شامل تمام كساني است كه مي كوشند قرآن و يككا احككاديث بككه غيككر از معنككاي‬
‫صحيحش تفسير كنند و قصدشان در اين كار كمك به مذهب خويش‪ ،‬يككا پيككروي‬
‫شكككهوات و يكككا رسكككيدن بكككه لذايكككذ دنياسكككت‪  ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقرة‪(76 :‬‬
‫اين همان نفاق است‪ .‬و نفاق و تحريف نصوص طريقه و روش يهود است‪.‬‬
‫سكككككككپس مكككككككي فرمايكككككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪(78 :‬‬

‫اينها همان عابدان جاهلند تورات را مي خوانند اما معاني آن را نمي دانند‪ ،‬و‬
‫مردم اينها را امام و پيشواي خود مي گردانند در حاليكه جاهلند‪ .‬درست نيست‬
‫به جز به عالمي كه اهل عمل باشد اقتدا كرد كه همان عالمككان ربككاني هسككتند‪.‬‬
‫پس عابدان جاهل نبايد مورد اقتدا قرار گيرند هرچند اهل زهد و عبكادت باشككند‬
‫چون عبادتشان نيز به غير طريق صحيح و بر غير شيوة اسلم است‪.‬‬
‫مسئله هفتاد و هشتم‬
‫در محبت خداوند دچار تناقض بودند‬
‫در حاليكه شرع خداوند را ترك كككرده‪ ،‬مككدعي محبككت اللككه تعككالي بودنككد بككه‬
‫هميككن خككاطر خداونككد ايككن كككار را از آنهككا مككي خواهككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬آل‬
‫عمران‪(31 :‬‬
‫»بگو اگر خداوند را دوست داريد مرا اطاعت كنيد تا خداوند شما را دوسككت‬
‫بدارد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله گمراهي هاي يهود و كساني كه به آنها شبيه هسككتند ايككن اسككت كككه‬
‫مدعي محبت خداوند هستند در همان حالي كه بر خلف دستوراتش عمككل مككي‬
‫كنند ولي در واقع نشانه محبت خداوند پيروي كككردن از دسككتوراتش مككي باشككد‬
‫چنانكه شاعر مي گويد‪:‬‬
‫ع" ]كسككي كككه محبككوب خككويش را دوسككت دارد‬
‫"إن المحب لمن يحككب مطيك ُ‬
‫مطيع اوست‪[.‬‬
‫بككه همككان صككورت در فرمككوده خداونككد متعككال نيككز وارد اسككت‪ ﴿ :‬‬
‫‪﴾     ‬‬
‫)آل عمران‪(31 :‬‬
‫»بگو اگر خداوند را دوست داريد مرا اطاعت كنيد تا خداوند شما را دوسككت‬
‫بككككدارد‪ «.‬يهككككود و نصككككاري مككككي گفتنككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬المائدة‪(18 :‬‬
‫»ما فرزندان خداوند و دوستداران او هستيم‪«.‬‬
‫ولي با اين حال با شريعت خداوند مخالفت مي كردند و اين مككي رسككاند كككه‬
‫آنها در ادعايشان دروغ مي گفتند‪ .‬هنگامي كه خداوند از آنها بر ادعايشان دليل‬
‫مي خواهد و آن دليل پيروي كردن از رسككولش‪ -‬صككلي اللككه عليككه وسككلم‪ -‬مككي‬
‫باشد و آنگاه كه چنين كاري انجكام ندادنكد‪ ،‬دروغشكان آشككار مكي گكردد‪ .‬و بكه‬
‫همان صورت صوفيه نيز دين خويش را بر اساس محبت الله تعككالي قككرار داده‬
‫و مي گويند عبادت همان محبت است ما خداوند را به خككاطر تككرس از آتككش و‬
‫‪116‬‬

‫طمع به بهشتش عبادت نمككي كنيككم بلكككه صككرفا ً بككدان سككبب كككه او را دوسككت‬
‫داريم‪ ،‬عبادتش مي نماييم‪ .‬ولي در همان حال با شرع خداوند مخككالفت نمككوده‬
‫و از رسولش پيككروي نمككي كننككد و تنهككا از مشككايخ خككود پيككروي و اطككاعت مككي‬
‫نمايند‪ .‬پيروان راهها و احزابي كككه از طرفككداران خككويش بيعككت مككي گيرنككد‪ ،‬از‬
‫اميران خود اطاعت محض دارند و در آنچه به آنها دسككتور دهنككد مخككالفت نمكي‬
‫كنند‪ .‬تا جاييكه مي گويند‪ :‬مريد و پيككرو پيككش شككيخ و اسككتادش چككون مككرده در‬
‫دست غسل كننده اش مي باشد و برايش اختياري نيست و جز همان چيزي كه‬
‫استادش برايش خواسته حق انتخاب ندارد‪ .‬بككا ايككن اوصككاف و احككوال اطككاعت‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬كجاست؟ بنككابراين آنهككا در ادعككاي خككويش‬
‫دروغ مي گويند‪.‬‬
‫به همين دليل خداوند متعال با اين ادعا كنندگان محبت تعدي كرده و آنهككا را‬
‫بككه مبككارزه طلككبي دعككوت مككي نمايككد و مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬آل عمران‪:‬‬
‫‪(31‬‬
‫»بگو اگر خداوند را دوست داريد مرا اطاعت كنيد تا خداوند شما را دوسككت‬
‫بدارد‪«.‬‬
‫نشانة محبت خداوند اطاعت كردن و پيروي نمككودن از رسككولش مككي باشككد‪.‬‬
‫پكس هركككس چنيككن صكفتي در او محقككق گككردد او در ادعكايش صكادق اسكت و‬
‫هركس فاقد اين صفت تبعيككت و پيككروي رسككول باشككد چنيككن فككردي در ادعككاي‬
‫خويش دروغگوست‪.‬‬
‫خداوند متعال دليل محبت و بهره و ثمرة آن را بيان مي دارد‪ ،‬دليل آن را در‬
‫پيروي از رسولش‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬مي داند و بهره و ثمككرة آن را بككراي‬
‫بنده‪ ،‬رسيدن به محبت اللككه تعككالي و بخشككش گناهككانش قككرار داده اسككت‪ .‬بككه‬
‫همين خاطر اين مسئله براي هركس كه مدعي محبت رسول اللككه‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه و سلم‪ -‬مي باشد و از او پيروي نمي كند مطرح است‪ .‬ماننككد كسككاني كككه‬
‫در روزنامه ها و مجلت دم از محبت رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬مككي‬
‫زنند‪ ،‬به مردم مي گويند محبككت رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬را بككه‬
‫فرزندانتان آموزش دهيد ولي در همان حال خودشان بككدعتها را مككي آفريننككد و‬
‫مراسمهاي مولودي برگزار مي كنند در حاليكه رسول الله‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫سلم‪ -‬از بدعت نهي كرده است و آنها نيز مدعي محبت او هستند ولي با ايجككاد‬
‫بدعتها و خرافات با او مخالفت مي كنند‪.‬‬
‫مسئله هفتاد و نهم‬
‫بر آرزوهاي كاذب اعتماد مي كردند‬
‫‪  ‬‬
‫در رؤياها و آرزوهاي كاذب بسككر مككي بردنككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬البقرة‪(80 :‬‬
‫»آتش جز چند روز ما را نمي سوزاند‪«.‬‬
‫﴿ ‪       ‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪(111 :‬‬
‫»تنها يهود و نصاري داخل بهشت مي شوند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫يهوديان و مسككيحيها بككر آرزوهككاي دروغيككن خككود اعتمككاد داشككتند و آنهككا را از‬
‫خداوند خواستار بودند‪ .‬چنانكه خداوند متعال از آنها سخن به ميان مي آورد كككه‬

‫‪117‬‬

‫‪﴾  ‬‬
‫گفتنككككد‪    ﴿ :‬‬
‫)البقرة‪(80 :‬‬
‫»آتش جز چند روز ما را نمي سوزاند‪«.‬‬
‫آن روزهاي معلوم كه مي گفتند وارد جهنم مي شوند برابر با تعداد روزهايي‬
‫مككي دانسككتند كككه در آن گوسككاله را پرسككتش كككرده انككد ولككي خداونككد متعككال‬
‫سخنانشكككان را مكككردود مكككي نمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪ ﴾   ‬البقرة‪(80-81 :‬‬

‫»بگو آيا پيش خداوند عهد و پيماني دريافت نموده ايد تككا خداونككد بككه آن وفككا‬
‫نمايد يا به خداوند چيزي را كه نمي دانيد نسبت مي دهيد؟ آري هركككس گنككاه و‬
‫بدي را انجككام دهككد و گناهككانش بككر او احككاطه نمايككد آنهكا يككاران آتشككند و در آن‬
‫جاويدان مي مانند‪«.‬‬
‫‪  ‬‬
‫و اين آيه رد سخنان آنها بود كككه مككي گفتنككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬البقرة‪(80 :‬‬
‫»آتش جز چند روز ما را نمي سوزاند‪«.‬‬
‫چنانكه در سورة آل عمران نيز سخنان آنها را مردود مككي نمايككد‪﴿ :‬أ‪‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾   ‬آل عمران‪(25 -23 :‬‬

‫»آيا به كساني كه پاره اي از علم كتاب داده شده نگاه نكردي وقككتي كككه بككه‬
‫سوي كتاب خدا خوانده شدند تكا بكر آن حكككم كننككد گروهكي از ايشكان اعكراض‬
‫كنان روي گرداندند و سبب آن اين بود كه آتش دوزخ جز چند روزي به ما نمككي‬
‫رسد آري افترا و دروغي كه بستند آنها را مغككرور كككرد‪ .‬پككس حككال آنهككا چگككونه‬
‫خواهد بود آنگاه كه همه را جمع كنيم در روزي كككه هيككچ شكككي در آن نيسككت و‬
‫در آن هركس پاداش هر آنچه را كه انجام داده است خواهد گرفت و به كسككي‬
‫ظلم نمي شود‪«.‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬النساء‪(124 -123 :‬‬

‫»امورات بر اساس آرزوهاي شما و اهل كتككاب نيسككت هركككس كككار بككدي را‬
‫انجام دهد جزا داده خواهد شد و به جز خداوند يككار و يككاوري نخواهككد داشككت و‬
‫هركس عمل صالح انجام دهد چه زن باشد چه مرد درحككاليكه ايمككان دارنككد بككه‬
‫بهشت وارد مي شوند و به اندازه تار مويي به آنها ظلم نمي شود‪«.‬‬
‫‪118‬‬

‫مسئله هشتادم‬
‫در مورد صالحان غلو كردند‬
‫قبر پيامبران و صالحان را تبديل به مساجد مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله چيزهايي كككه اهككل كتككاب و ديگككران بككر آن بودنككد تبككديل ككردن قككبر‬
‫پيامبران و صالحان به مسجد بود‪ .‬اين كار هم در گذشته بين يهككود و نصككاري و‬
‫مشركين عرب رايج بود و منتسبين بككه اسككلم نيككز از گورپرسككتان بككر آن روال‬
‫ادامه دادند‪.‬‬
‫اهل كتاب اولين كساني بودند كه به آن عمل كردند‪ .‬رسول الله‪ -‬صككلي اللككه‬
‫َ‬
‫خك ُ‬
‫م‬
‫م ك َككاُنوا ي َت ّ ِ‬
‫ذو َ‬
‫ن ك َككا َ‬
‫عليه و سلم‪ -‬مككي فرمايككد‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ن قُب ُككوَر أن ْب ِي َككائ ِهِ ْ‬
‫ن قَب ْل َك ُك ْ‬
‫ن َ‬
‫مك ْ‬
‫خ ُ‬
‫جد َ« )كساني كه قبل از شما بودند‬
‫ذوا ال ْ ُ‬
‫جد َ أ ََل فََل ت َت ّ ِ‬
‫صال ِ ِ‬
‫م َ‬
‫م َ‬
‫سا ِ‬
‫قُبوَر َ‬
‫سا ِ‬
‫م َ‬
‫حيهِ ْ‬
‫وَ َ‬
‫قبرهاي پيامبران و صالحين را مساجد نمودند‪ ،‬آگككاه باشككيد كككه شككما گورهككا را‬
‫تبديل به مساجد ننماييد‪(.‬‬
‫يعني آنجا را به محككل نمازخوانككدن تبككديل نكنيككد چككون نمازخوانككدن در آنجككا‬
‫وسيله اي براي عبادتشان مي باشد‪ .‬هر نمازخوان بايد براي اللككه نمككاز بخوانككد‬
‫اما اگر نزد قبري نماز خواند اينكار تبديل به وسيله اي جهت عبككادت كردنشككان‬
‫خواهد شد‪ .‬در حاليكه هم اكنون نزد قبرها از صاحب گورهككا درخواسككت دعككا و‬
‫طلب فريادرسي مي شود‪ .‬اين ككار از جملككه ديككن جككاهليت اسككت؛ ديككن يهككود‪،‬‬
‫مسيحي و ديگران است‪ .‬رسول الله‪-‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬آنگاه كه ام سلمه‬
‫و ام حبيبه‪ -‬رضي الله عنهما‪ -‬كه همراه شوهرانشان در هجرت اول بككه حبشككه‬
‫كوچ كرده بودند از آنچه در سرزمين حبشه در مككورد كنيسككه و عبادتگاهايشككان‬
‫كه تزيين شده و تصاويري كككه در آن بكود خككبر دادنكد‪ ،‬فرمكود‪ُ » :‬أول َئ ِ َ‬
‫م إِ َ‬
‫ذا‬
‫ك قَوْ ٌ‬
‫مات فيهم ال ْعبد الصال ِ َ‬
‫ج ُ‬
‫ه‬
‫صكوُّروا ِفيك ِ‬
‫ج ً‬
‫صال ِ ُ‬
‫ح أوْ الّر ُ‬
‫ّ ُ‬
‫َ َ ِ ِ ْ َ ْ ُ‬
‫م ْ‬
‫سك ِ‬
‫وا عََلى قَب ْكرِهِ َ‬
‫دا وَ َ‬
‫ل ال ّ‬
‫ح ب َن َ ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ت ِل ْ َ‬
‫ه«‪) 1‬آنها قومي بودنككد هرگككاه در بينشككان‬
‫الل‬
‫د‬
‫ن‬
‫ع‬
‫ق‬
‫ل‬
‫خ‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ر‬
‫را‬
‫ش‬
‫ك‬
‫صوََر ُأول َئ ِ‬
‫ِ‬
‫َ ِ ِ ْ َ‬
‫ك ال ّ‬
‫ِ َ ُ‬
‫مرد صالحي يا بنده اي پرهيزكار از دنيا مي رفت بككر قككبرش مسككجدي بنككا مككي‬
‫كردند و اين صورتها در آن به تصوير مككي كشككيدند آنهككا بككدترين مخلوقككات نككزد‬
‫خداوند هستند‪(.‬‬
‫از جملككه ديككن جككاهليت ايككن اسككت كككه اوليككاء و صككالحان بككه صككورت رب و‬
‫پروردگار در مي آيند و گمان مي نمايند آنها ايشان را به خدا نزديك مي گردانند‬
‫و نزد خداوند برايشان شفاعت مي كنند‪ .‬همككانگونه كككه پروردگككار متعككالي مككي‬
‫فرمايككككككككككككككككككككككككد‌‪      ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾    ‬یونس‪(18 :‬‬

‫»غير از خداوند كساني را عبادت مكي كردنككد كككه قككادر بككه نفكع و ضررشككان‬
‫نبودند و مي گفتند اينها نزد خداوند برايمان شفاعت مي كنند‪«.‬‬
‫﴿ ‪     ‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬زمر‪:‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪(3‬‬
‫»غير از الله كساني را ولي خككود قككرار داده بودنككد و مككي گفتنككد‪ :‬مككا آنهككا را‬
‫عبادت نمي كنيم مگر به خاطر اينكه ما را به الله نزديك گردانند‪«.‬‬
‫آنها معتقد نبودند كه اين الهه ها قادر به خلككق‪ ،‬روزي‪ ،‬حيككات و مرگنككد بلكككه‬
‫معترف بودند كه آن موارد به طور خاص فقط مربوط به خداست بلكه تنها آنها‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ (1341 ،434 ،427‬ومسلم )رقم ‪(528‬‬‫‪119‬‬

‫را به عنوان واسطه بين خككود و خداونككد بككه عنككوان شككفاعت كننككده قككرار داده‬
‫بودند و به همين خاطر انواع عبادت را برايككش انجككام مككي دادنككد تككا آنهككا را بككه‬
‫خداوند نزديك گرداند و اين دين جاهليت است كككه گورپرسككتان امككروز بككر ايككن‬
‫منوال هستند‪.‬‬
‫و همچنين از جمله غلو كردن در مورد گورها و صاحبانش بنا كردن‪ ،‬چراغاني‬
‫نمودن‪ ،‬بر آن پوشش قرار دادن‪ ،‬نوشتن بر روي مزارشان و انواع گچ كاري ها‬
‫همگي جزء مظاهر غلو مي باشند و به همين سبب رسول الله‪ -‬صلي الله عليه‬
‫و سلم‪ -‬از همه اينها نهي كرده است‪.‬‬
‫مسئله هشتاد و يكم‬
‫غلو كردن در مورد آثار صالحان‬
‫همكانگونه كككه از ابكن عمككر‪ -‬رضككي اللككه عنهمكا‪ -‬نقككل شككده اسككت آنهككا آثككار‬
‫پيامبرانشان را تبديل به مساجد كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله دين جاهلي‪ ،‬تبديل كردن آثار پيامبران به مسجد است يعني به قصد‬
‫تبرك جستن در آنجاها نماز مي خواندند‪ .‬فرق ايككن مسككئله بككا مسككئلة قبلككي در‬
‫اين است كه مسئله قبلي بر اين مورد تكيه داشت كككه آنهككا در مككورد اشككخاص‬
‫غلو مي كردند ولي آنچه در اين مسئله مورد بحث است اين اسككت كككه آنهككا در‬
‫مورد آثار اشخاص غلو مي كردند‪ .‬آثار جمككع اثككر اسككت و آن مكككاني اسككت كككه‬
‫پيامبر در آن نشسته و يا نماز خوانده است‪ .‬براي عبادت آن مكان را اختصاص‬
‫داده و در آن به عبادت مشغول شده اند و به گمان خويش نمازخواندن در آنجا‬
‫از فضيلت خاصي برخوردار است مانند كساني كه هم اكنون به غار حككراء مككي‬
‫روند چون رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬قبل از بعثت در آن مشككغول بككه‬
‫عبادت مي شد‪ ،‬مردم به آنجا مي روند تا در آن مشككغول عبككادت و دعككا گردنككد‬
‫در حاليكه رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬بعد از بعثت به ديدن آنجا نرفككت‬
‫و هيچكدام از اصحاب گراميش بككه آنجككا نرفتنككد چككون آن را غيككر مشككروع مككي‬
‫دانستند‪.‬‬
‫به همان صورت به غار ثور مي روند همان جايي كه رسول الله‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه و سككلم‪ -‬در آن خككود را مخفككي كككرده اسككت‪ .‬و در آن نمككاز مككي خواننككد‪،‬‬
‫عطرها د‌رآنجا انداخته و چه بسا در آن پول هم مي اندازند‪.‬‬
‫اينها همه از جمله ديككن جككاهلي اسككت كككه در آن بككه تعظيككم آثككار انبيككاء مككي‬
‫پرداختند و به همين دليل آنگاه كه عمر‪ -‬رضي اللكه عنكه‪ -‬ديكد مككردم بكه سكوي‬
‫درخت بيعت الرضوان مي روند گفت‪" :‬إنما أهلك من كككان قبلكككم أنهككم تتبعككوا‬
‫آثار أنبيائهم" ]تنها چيزي كه باعث هلك پيشينيان قبل از شما شد دنبككال كككردن‬
‫آثار پيامبرانشان بود‪ [.‬سپس دستور داد آن درخت را قطع كنند‪ .‬ايككن مكانهككا را‬
‫پيامبر به قصد تشريع انتخاب نكرده است ولي اماكني كككه رسككول اللككه‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬به قصد تشريع برگزيده چنانكه در مقام ابراهيم نماز خوانككده‬
‫بككه خككاطر عمككل بككه دسككتور خداونككد بككوده اسككت‪  ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾   ‬البقرة‪(125 :‬‬
‫»جاي قدم ابراهيم تبديل به برگزاري نماز كنيد‪«.‬‬
‫نمازخواندن در قرآن با اقتدا به رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬تشككريع‬
‫گرديده است‪ .‬اما نشستن او در غار حراء و غار ثور يا در راه بين مكه و مككدينه‬
‫به خاطر استراحت بوده و در آن قصد تشريع نداشته است بلكه آن را به طككور‬

‫‪120‬‬

‫اتفاقي و به قصد رفع احتياج انجككام داده اسككت‪ .‬بنككابراين لزم اسككت بيككن آنهككا‬
‫فرق گذاشت‪ .‬پس مكانهايي كه رسول اللكه‪ -‬صكلي اللكه عليكه و سكلم‪ -‬از آنهكا‬
‫گذشته يا در آن بر حسب عادت يا براي استراحت نشسككته يككا بطككور اتفككاقي و‬
‫بدون قصد در آن نماز خوانده را نبايد به اماكني براي برگزاري نماز تبديل كككرد‬
‫چون اين كار را رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬بككدون هيككچ قصككدي انجككام‬
‫داده و اگر قصدي هم داشته اين بوده كه در آن مكان وقككت نمككاز فككرا رسككيده‬
‫ايشان نيز اقدام به انجام نماز كرده است و اين هيچ مزيتي را بككراي آن مكككان‬
‫نسبت به جاهكاي ديگكر ايجكاد نمكي كنكد و دنبككاله روي كككردن از آن تجديكد بككت‬
‫پرستي مي گردد كه بعدها مردم به آن امككاكن تككبرك جسككته و از دور بككه قصككد‬
‫زيارت آن سفر خواهند كرد و همان گرفتاري هايي كه براي امتهاي پيشين روي‬
‫داد و به شرك مبتل شدند براي اينها نيككز حاصككل مككي گككردد‪ .‬و چككه بسككا بككر آن‬
‫بناهايي هم مي سازند‪ .‬هم اكنون نيز كساني به دنبال آنها هسككتند و مككي گوينككد‬
‫بر جاهايي كه رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مككرور كككرده و يككا در آن‬
‫نشسته بناهايي را براي يادبود بسازيد و اين سخن باطل است؛ ما چيزي را كه‬
‫سلف صالح انجام نداده باشند‪ ،‬انجام نمي دهيم؛ زيرا اگر مشروع بود اصحاب‪،‬‬
‫تابعين و سابقين بعد از آنها بر ما سبقت مي جستند و هلكككت امتهككا بككه خككاطر‬
‫انجام همين كارها بود‪ ،‬آثار بزرگان را زنده كردند و عاقبت سر از بككت پرسككتي‬
‫درآوردند همانگونه كه در قوم نوح و امتهاي پيشين روي داد و نمي تككوان گفككت‬
‫كه چون مردم در اين زمان به چنان سطحي از فرهنگ رسيده انككد مككي تواننككد‬
‫دين خويش را محافظت كنند‪ ،‬لذا نبايد در اين كارها با آنها مخالفت كككرد‪ .‬زيككرا‬
‫دورانهاي جاهلي خواهد آمد كه در آن شيطان بت پرستي را براي مردم تزييككن‬
‫مي كند به همين خاطر هيچ فردي از فتنه در امان نيست همانگونه كه ابراهيككم‬
‫خليكككككل عليكككككه السكككككلم فرمكككككود‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬ابراهیم‪(35 :‬‬
‫»من و فرزندم را از پرستش بتها دور گردان‪«.‬‬
‫مسئله هشتاد و دوم‬
‫وسايل و اسباب شرك را به دست گرفتند‬
‫بر گورها چراغ روشن كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫گورها را با استفاده از روشنايي چراغها‪ ،‬فانوسها و يا برق در اشكال متعككدد‬
‫روشن كردند تا بتوانند در همه حال به زيارت قبرها برونكد ولكي ايكن ككار جكايز‬
‫نيست؛ چون از جمله اسباب شرك است‪ .‬و اگر مردم براي دفن مرده هككا نيككاز‬
‫به روشنايي داشته باشند در آن صورت با خود چراغ و فككانوس خواهنككد آورد تككا‬
‫احتياجاتشان رفع گردد‪ .‬اما اينكه گورها را چراغاني كنند طوري كه نورها از آن‬
‫سو ُ‬
‫ه‬
‫ن َر ُ‬
‫صّلى الل ُ‬
‫ل اللهِ َ‬
‫ساطع گردد چيزي است كه از آن نهي شده است‪» .‬ل َعَ َ‬
‫‪1‬‬
‫ج« )رسكول اللككه ‪-‬‬
‫ت ال ْ ُ‬
‫مت ّ ِ‬
‫خ ِ‬
‫م َزائ َِرا ِ‬
‫سُر َ‬
‫جد َ َوال ّ‬
‫م َ‬
‫عَل َي ْهِ وَ َ‬
‫سا ِ‬
‫ن عَل َي َْها ال ْ َ‬
‫قُبورِ َوال ْ ُ‬
‫سل ّ َ‬
‫ذي َ‬
‫صلي الله عليه و سلم‪ -‬زناني را كه به زيارت قبور مي روند و همچنين كساني‬
‫كه بر قبرها مساجد مي سازند و چراغهايي براي روشنايي آن قرار مككي دهنككد‪،‬‬
‫لعنت كرده است‪ (.‬لعنت كردن زناني كككه بككه زيككارت قبرهككا مككي رونككد توسككط‬
‫پيامبر‪ -‬صلي الله عليه وسلم‪ -‬بر ممنوع بودن زيارت قبرها توسط زنان دللككت‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه أبو داود )‪ 3/362‬رقم ‪ (3236‬والترمذي )‪ 2/136‬رقم ‪ ،(320‬وقال أبو عيسى‪:‬‬‫حديث ابن عباس حديث حسن‪ ،‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم‪(5109 :‬‬
‫‪121‬‬

‫دارد و زيارت گورها تنها مخصوص مردان است و نهي همراه بكا لعكن دليكل بكر‬
‫اين است كه زيارت قبرها توسط زنان گناه كبيره مي باشد‪.‬‬
‫و همچنين رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬بناكنندگان مسكاجد بكر گورهكا‬
‫را نيز لعن كرده است يعني كساني كه در صدد برگزار كككردن نمككاز درآن جاهككا‬
‫بر مي آيند يا بر آن ساختماني براي نماز مي سازند و همچنين كساني كه آنجككا‬
‫را روشنايي مي دهند‪ .‬چون اين كار وسيله اي جهت انجككام شككرك اسككت؛ زيككرا‬
‫اين قبور عبادت مي شوند و غير الله تعالي پرستش مي گككردد‪ .‬گورهككا را بايككد‬
‫رها كرد همانگونه كه قبر اصحاب در زمان رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪-‬‬
‫رها شدند نبايد آنها را منور و يا بر روي آنها بنايي ساخت و آنها را همانگونه كه‬
‫هستند يعني به قدر يك وجب بلندتر از سطح زمين بايد رها كرد و چيزي را كككه‬
‫نشان دهندة قبر باشد بككر آنهككا نصككب نمككود و نبايككد بيشككتر از ايككن در مككورد آن‬
‫انجام داد‪ .‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬به علي‪ -‬رضي الله عنه‪ -‬فرمود‪:‬‬
‫َ‬
‫م ْ‬
‫ه«‪) 1‬قبر مرتفعي را وامگذار مگككر اينكككه آن را‬
‫»أ ْ‬
‫شرًِفا إ ِّل َ‬
‫سوّي ْت َ ُ‬
‫ن َل ت َد َعَ قَب ًْرا ُ‬
‫با زمين مساوي كني‪ (.‬چون بال بودن ارتفاعش جككاهلن را مككي فريبككد و آن را‬
‫براي زيارت قصد مي كنند‪ .‬نفككوذ شككرك در دلهككاي جككاهلن سككريعتر از حركككت‬
‫سيل در سرازيريهاست‪ .‬چون شيطانهاي جن و انككس ايككن كارهككا را زينككت مككي‬
‫دهند و مردم را به وسيله آن دچار فتنه مي كنند‪ .‬اگر بر روي قككبري چيككز قابككل‬
‫توجهي نباشد و معلوم نشود اين قككبر مربككوط بككه چككه كسككي اسككت بككاعث دور‬
‫شدن از فتنه مي شود‪ .‬اما اگر قصد كنند و بر آن ساختمانها بسازند و آن را بككا‬
‫زيورآلت زينت دهند و به وسيله چراغها نوراني گردانند نظرها را بككه سككوي آن‬
‫جلب مي گردد و جاهلن خواهند گفت‪ :‬ايككن ككار در آن انجككام نگرفتككه مگككر بككه‬
‫خاطر اينكه در آن سري است آنگاه به وسيله عبادت آن را قصد مي كنند‪.‬‬
‫واجب است كه در مورد قبرها از سنت رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪-‬‬
‫پيروي شود كه در آن از غلو و زياده روي‪ ،‬بنا كردن ساختمانها بككر آن و روشككن‬
‫كردن چراغها در آن پرهيز نمود و آن را با نوشته ها و گچ كاري هككا زينككت نككداد‬
‫همانگونه كه در عهد رسول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مسككلمانان بككر آن‬
‫بودند‪.‬‬
‫مسئله هشتاد و سوم‬
‫نزد قبرها اعتكاف مي كردند‬
‫قبرها را محل برگزاري عيدهايشان قرار داده بودند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اعياد جمع عيد است و آن به چيزي گفته مي شود كه تكرار مككي گككردد و بككر‬
‫دو قسم است‪:‬‬
‫‪ .1‬عيد زماني‪ :‬مانند عيد رمضان و عيد قربان‪.‬‬
‫‪ .2‬عيد مكاني‪ :‬و آن مكاني است كه در آن مكردم بكر اسكاس گذشكت سكال‪،‬‬
‫ماه و يا هفته در آن براي عبادت جمع مي شوند‪ ،‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و‬
‫ث‬
‫حي ْك ُ‬
‫ري ِ‬
‫م ت َب ْل ُغُن ِككي َ‬
‫ي ف َ كإ ِ ّ‬
‫عي ً‬
‫سلم‪ -‬فرمودند‪َ»:‬ل ت َ ْ‬
‫ص كَلت َك ُ ْ‬
‫ن َ‬
‫دا وَ َ‬
‫ص كّلوا عَل َك ّ‬
‫جعَُلوا قَب ْ ِ‬
‫م«‪) 2‬آن را تبديل به مكاني نكنيد كه در اطرافش جمع شويد و تردد نماييككد‪.‬‬
‫ك ُن ْت ُ ْ‬
‫و هر كجا هستيد بر من سلم بفرستيد كه سلم شما به مككن مككي رسككد‪ (.‬پككس‬
‫سلم كردن بر پيامبر مخصوص كنار قبرش نيست بلكه در هر كجا در مشرق و‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ أخرجه مسلم )رقم ‪(969‬‬‫أخرجه أبو داود )‪ 2/366‬رقم ‪ ( 2542‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم ‪(7226‬‬
‫‪122‬‬

‫يا مغرب باشي مي توان بر او سلم كني و در هر كجا بككه او سككلم كنككي بككه او‬
‫مي رسد‪.‬‬
‫تكرار كردن زيارتش و نشستن نزد قبرش از جمله اعيككاد مككي باشككد كككه بككه‬
‫شرك ختم مي شود‪ ،‬اهل جاهليت قبر صالحان را به محل برگزاري عيككد تبككديل‬
‫مي كردند در اطرافش جمع مي شدند و نزدش مي نشستند همانگونه كه حككال‬
‫نزد قبر بدوي و ديگران اين ككار را مكي كننكد‪ ،‬از هكر مككان زائران مكي آينككد و‬
‫جلسه تشكيل داده و خيمه ها برپا مي دارند و قربانيها مي كنند و روزهككا بككدين‬
‫منوال مي مانند و اين از جمله دين جاهلي است‪ .‬وقككتي كككه قككبر رسككول اللككه‪-‬‬
‫صلي الله عليه و سلم‪ -‬را نبايد تبديل به برگزاري عيد كرد چگونه اين كار براي‬
‫قبر ديگري جايز است؟ زيرا اين كار وسيله اي از وسايل شرك است‪.‬‬
‫وقتي نفري از رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬سؤال كرد كه نذر نمككوده‬
‫شتري را در بوانه كه اسم مكاني است ذبح كند رسول الله‪ -‬صلي اللككه عليككه و‬
‫كان فيها وث َن م َ‬
‫ل‪ :‬هَ ك ْ‬
‫د؟ قَككاُلوا‪َ :‬ل قَككا َ‬
‫سلم‪ -‬گفتند‪» :‬هَ ْ‬
‫ل‬
‫جاهِل ِي ّكةِ ي ُعْب َك ُ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ن أوَْثا ِ‬
‫ل َ َ ِ َ َ ٌ ِ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫سككو ُ‬
‫م ]أي اجتماع يجتمعون فيه[ َقالوا ل قَككا َ‬
‫ه‬
‫ن ِفيَها ِ‬
‫ل اللك ِ‬
‫عيد ٌ ِ‬
‫كا َ‬
‫ل َر ُ‬
‫ن أعَْيادِهِ ْ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫ف ب ِن َذ ْرِ َ‬
‫مككا َل‬
‫مع ْ ِ‬
‫م‪ :‬أوْ ِ‬
‫ه عَل َي ْهِ وَ َ‬
‫صي َةِ اللهِ وََل ِفي َ‬
‫ه َل وََفاَء ل ِن َذ ْرٍ ِفي َ‬
‫ك فَإ ِن ّ ُ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ُ‬
‫َ‬
‫‪1‬‬
‫ُ‬
‫م« )آيا بتي از بتهاي جاهليت در آن عبادت شده است؟ گفتند‪ :‬نه‪.‬‬
‫ن آد َ َ‬
‫يَ ْ‬
‫مل ِك اب ْ ُ‬
‫آيككا در آن عيككدي از عيككدهاي جككاهليت برگككزار مككي شككد؟ جككواب دادنككد‪ :‬خيككر‪.‬‬
‫فرمودند‪ :‬به نذرت وفا كن چون در نافرماني خداونككد متعككال و در آنچككه كككه در‬
‫مالكيت انسان قرار ندارد نمي توان به نذر وفا نمود‪ (.‬شاهد در اين حديث ايككن‬
‫عيد م َ‬
‫ل َ‬
‫سخن است‪» :‬هَ ْ‬
‫م ؟« )آيككا در آن عيككدي از عيككدهاي‬
‫كا َ‬
‫ن أعْي َككادِهِ ْ‬
‫ن ِفيَها ِ ٌ ِ ْ‬
‫جاهليت برگزار مي شككد؟( منظككور عيككد مكككاني اسككت‪ .‬و ايككن مككي رسككاند كككه‬
‫درست نيست مكاني را كه خدا و رسككولش بكراي عبكادت اختصككاص نككداده انككد‬
‫براي عبادت اختصاص داد‪ .‬چنانكه مسككاجد و شككعارهاي حككج و عمككره مكانهككاي‬
‫عبادتي هستند اما غير از آنجاها بقيه زمين مثل هند همانگونه كككه رسككول اللككه‪-‬‬
‫َ‬
‫دا وَط َُهوًرا«‪) 2‬زميككن‬
‫ج ً‬
‫صلي الله عليه و سلم‪ -‬فرمودند‪ُ » :‬‬
‫م ْ‬
‫س ِ‬
‫ض َ‬
‫جعِل َ ْ‬
‫ت ِلي اْلْر ُ‬
‫براي من محل نماز و وسيله طهارت و پاكي قرار داده شده است‪ (.‬مي باشد‪.‬‬
‫مسئله هشتاد و چهارم‬
‫نزد قبور قرباني مي كردند‬
‫سر بريدن حيوانات نزد گورها را وسيله نزديكي به خداوند مي دانستند‬
‫شرح‪:‬‬
‫خداوند مي فرمايد‪) ﴾   ﴿ :‬الکوثر‪:‬‬
‫‪(2‬‬
‫»براي پروردگارت نمككاز بخككوان و قربككاني كككن‪ «.‬و مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪) ﴾‬النعام‪(162 -161 :‬‬

‫»دين ابراهيم حنيف بككود و از مشككركين نبككود‪ .‬بگككو نمككاز‪ ،‬قربككاني‪ ،‬زنككدگي و‬
‫مرگم براي پروردگار عالميان است‪«.‬‬
‫سر بريدن و ذبح كردن‪ ،‬عبادت براي خداوند است‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫أخرجه أبو داود )‪ 3/394‬رقم ‪(3313‬‬
‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ (438 ،335‬ومسلم )رقم ‪(523 ،522 ،521‬‬‫‪123‬‬

‫سر بريدن حيواني نزد گورها اگر به قصد تعظيم براي آن باشككد شككرك اكككبر‬
‫است ولي اگر به قصد تعظيم براي خداوند باشد و گمان كند اين كككار مشككروع‬
‫است‪ ،‬بدعت است و وسيله اي است كه بككه شككرك مككي انجامككد‪ .‬پككس درسككت‬
‫نيست نزد قبري چيزي را سر بريد و قرباني كرد هر چند فرد ذبح كننده به گور‬
‫عقيده اي نداشته باشد و صرفا ً آن را به قصد عبادت خداوند انجام دهككد‪ .‬چككون‬
‫اگر مردم به سر بريدن حيوانات نزد قبرها عادت پيدا كننككد ايككن كككار منجككر بككه‬
‫عبادت آنها خواهد شد‪ .‬همچنين قرباني كردن براي جن به قصد محفوظ شككدن‬
‫از شر آنها يا برای معالجه آن را انجام دهد شرك به خداوند مي باشد‪.‬‬
‫اما اگر سر بريدن براي خوردن و تكريم مهمان باشد و اسككم خداونككد بككر آن‬
‫بككرده شككود‪ ،‬اشكككالي نككدارد چككون ايككن كككار از جملككه عككادات اسككت و عبككادت‬
‫محسوب نمي شود‪.‬‬
‫ذبح و سر بريككدن در روز قربككاني و روز هفتكم تولككد و ذبحكي ككه بكه منظككور‬
‫عبادت انجام مي گيرد بايد براي الله تعالي باشد و ذبح آن بككراي مخلككوق جككايز‬
‫نيست‪ .‬و اين تعظيمي كه براي اللككه تعككالي صككورت مككي گيككرد تعظيككم عبككادت‬
‫است و نبايد سر بريدن در نزد قبر مخلوقي انجام شككود چككون از آن تأويككل بككه‬
‫عبادت مي گردد‪.‬‬
‫مسائل هشتاد و پنجم و هشتاد و ششم‬
‫آثار بزرگان را وسيله حفاظت مي دانستند‬
‫به آثار بزرگان مانند دارالندوه تككبرك جسككتند و كسكي ككه آن را زيككر تصكرف‬
‫خود داشت به آن افتخككار مككي كككرد‪ .‬چنككانكه بككه حكيككم بككن حككزام گفتنككد‪ :‬مككايه‬
‫كرامت قريش را فروختي؟ در جواب گفت‪ :‬جز تقوا تمام بزرگي و كرامككت آن‬
‫فنا شد‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫آثار بزرگان اعم از علمككاء يككا پادشككاهان و يككا رؤسككا را تعظيككم مككي كردنككد و‬
‫آثارشككان را زنككده نگككه مككي داشككتند و در ترميككم‪ ،‬حفككظ و نگهككداري آن مككي‬
‫كوشيدند‪ .‬اينكككار وسككيله اي از وسككايل شككرك و از ديككن جككاهليت اسككت‪ .‬چككون‬
‫دوراني بعد از آن كه خواهد آمد مي گويند و يا شيطان به آنها مي گويد‪ :‬پككدران‬
‫شما اين آثار را حفظ نكردند مگر براي اينكه داراي خير و بركت بود؛ آنگككاه بككه‬
‫جاي خداوند مورد پرستش قرار مي گيرند‪ .‬چون نسل اول اسباب را برايشككان‬
‫فراهم كرده است‪ .‬همانگونه كه شيطان اين كار را با قوم نوح كرد آنگاه كه به‬
‫آنها دستور داد تا تصوير صالحان را به خاطر ايجاد نشاط در عبادت نصب كنند‪.‬‬
‫مؤسسين اين جريان بكا نيككت صكالح ايككن ككار را كردنكد ولكي زمكانيكه آن دوره‬
‫نخست بككه سككر آمككد و دورة ديگككر نسككبت بككه آن آثككار جاهككل بودنككد شككروع بككه‬
‫عبادتشان كردند و اين كار از جمله كارهاي جاهليت است‪ .‬آنان بودنككد كككه آثككار‬
‫بزرگان را تعظيككم كردنككد و بككر آن محككافظ و آن را مصككون و محفككوظ داشككتند‬
‫سپس به جاي خداوند مورد پرستش قككرار دادنككد هككر چنككد مككدت زمككاني طككول‬
‫كشيد‪ .‬اگر كسي بگويد‪ :‬مردم بر دين صحيح و توحيد قرار دارند‪ ،‬مككا در جككواب‬
‫مي گوييم نبايد نظرها را در شرايط فعلي و وقككت حاضككر كوتكاه نمككود بايككد بككه‬
‫آينده نگريست هر چند براي دوره حاضر نيز از دچار شدن به فتنه ايمن نيستيم‬
‫و در آينده خطر شديدتر است بنابراين نبايد به اين آثار تككوجه نمككود‪ .‬گذشككتگان‬
‫تنها به اين سبب دچار هلكككت شككدند چككون آنهككا بككه تعظيككم و بزرگداشككت آثككار‬
‫بزرگان همت كردند تا از آنها بتي ساختند‪ .‬پس بر مسكلمانان واجكب اسكت ككه‬

‫‪124‬‬

‫نسبت به اين امر آگاه باشند‪ .‬شكيخ بكر آن شكاهدي را هكم بيكان مكي كنكد و آن‬
‫دارالنده در مكه مي باشد كه مكاني بود بزرگان قريش در آن جمع مككي شككدند‬
‫تا در مسائل مهم با هم به مشورت بپردازند‪.‬‬
‫آنگاه كه اسلم آمد و جاهليت بساطش را جمككع كككرد چككارچوبه دارالنككدوه تككا‬
‫زمان معاويه‪ -‬رضي الله عنه‪ -‬باقي ماند كه معككاويه‪ -‬رضككي اللككه عنككه‪ -‬آن را از‬
‫حكيم پسر حزام‪ -‬رضي الله عنه‪ -‬به قصد تملك و بهره مندي ساكنان آن محككل‬
‫و تغيير دادن هيئت‪ ،‬خريككداري نمككود‪ .‬مككردم حكيككم را بككه خككاطر انجككام آن كككار‬
‫سرزنش كردند‪ ،‬گفتند‪ :‬چرا اين اثر از آثار گذشتگان ما را فروختي؟ چككرا مايككة‬
‫كرامت قريش را از دست دادي؟ او گفت‪ :‬مكارم و بزرگي آن جز تقككوا رفككت‪.‬‬
‫اين جواب محكم و آهنين موافق كلم پروردگار در قككرآن اسككت و از آن گرفتككه‬
‫شكككككككككده اسكككككككككت‪                     ﴿ :‬‬
‫﴾ )الحجرات‪(13 :‬‬
‫»گرامي ترين شما نزد خداوند متقي ترين شماست‪«.‬‬
‫و اين دليل است بر اينكه نبايد از آثار قديمي گذشككتگان حفككاظت كككرد چككون‬
‫اين كار منجر به شرك خواهد شد هر چند مدت زماني طول بكشد‪ .‬و ديككن هككم‬
‫براي جلوگيري از چيزهايي آمده كه به شرك مي انجامند‪.‬‬
‫مسائل هشتاد و هفتم‪ ،‬هشتاد و هشتم‪ ،‬هشتاد و نهم و نودم‬
‫بعضضضي از خصضضلتهاي جضضاهليت در بعضضضي از ايضضن امضضت باقيمانضضده‬
‫است‬
‫فخر به بزرگي اجداد و ايراد گرفتن از نسب و طلب باران بواسطة ستارگان‬
‫و نوحه خواني بر ميت‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اين مسائل چهارگانه از جمله مسائل جاهلي اند‪ .‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه‬
‫و سلم‪ -‬مي فرمايد‪» :‬أ َربع في أ ُمِتي م َ‬
‫خكُر فِككي‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ف ْ‬
‫ْ َ ٌ ِ‬
‫مرِ ال ْ َ‬
‫نأ ْ‬
‫ّ‬
‫جاهِل ِي ّكةِ َل ي َت ُْرك ُككون َهُ ّ‬
‫ِ ْ‬
‫‪1‬‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ة علككى الميككت«‬
‫سك َ‬
‫حك ُ‬
‫جوم ِ َوالن َّيا َ‬
‫قاُء ب ِككالن ّ ُ‬
‫اْل َ ْ‬
‫ست ِ ْ‬
‫ب َوال ْ‬
‫ن ِفي اْلن ْ َ‬
‫ح َ‬
‫سككا ِ‬
‫سا ِ‬
‫ب َوالط ّعْ ُ‬
‫)چهار چيز در امت من از امورات جاهلي هستند كه آنهككا را تككرك نمككي كننككد ‪.1‬‬
‫فخر نمودن به اجداد ‪ .2‬بر نسب و اصل ايراد گرفتككن ‪ .3‬بككه واسككطة سككتارگان‬
‫درخواست باران نمودن ‪ .4‬و بر مرده نوحه خواني كردن(‬
‫ب« يعنككي اينكككه انسككاني مجككد و بزرگككي پككدران و اجككداد‬
‫»ا ل ْ َ‬
‫ف ْ‬
‫خُر ِفي اْل َ ْ‬
‫ح َ‬
‫سا ِ‬
‫خويش را وسيله فخر قرار دهد كه اين كار جزو خصوصيات دين جككاهلي اسككت‬
‫چون آنها در مني جمع مي شدند به جاي ذكككر خداونككد صككاحب جلل و عظمككت‬
‫شروع به ذكر مفاخر پدران خويش مي كردند‪ .‬چنانكه مي فرمايد‪ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪:‬‬

‫‪(200‬‬
‫»حق اركان را به جاي آوريد خدا را ياد كنيد همانگونه كه پككدران خككويش را‬
‫ياد مي كرديد بلكه زيادتر ياد كنيد‪«.‬‬
‫بنابراين واجب است به جاي پدران و اجداد خويش‪ ،‬خدا را ياد كنيد‪.‬‬
‫َ‬
‫ب« يعني اينكه بگويد‪ :‬فلني اصل و نسب ندارد يا فلني‬
‫ن ِفي اْلن ْ َ‬
‫سا ِ‬
‫»َوالط ّعْ ُ‬
‫از قبيله اي است كه اصيل نيست و از ديگران اينگونه عيب مككي گرفتنككد‪ .‬ولككي‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه مسلم )رقم ‪(934‬‬‫‪125‬‬

‫‪ ‬‬
‫خداوند متعال مي فرمايككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬الحجرات‪(13 :‬‬

‫»اي مردم‪ ،‬ما شما را از زن و مردي آفريديم و شما را شعبه شعبه و قككبيله‬
‫قبيله گردانيديم تا نسبت به يكديگر شناسايي حاصككل كنيككد بككه درسككتي گرامككي‬
‫ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست‪«.‬‬
‫پس فخر به نسب نيست بلكه به تقوا است و اگر فاقككد تقككوا باشككيد نسككب‬
‫هيچ نفعي به تو نمي رساند‪ ،‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬مككي فرمايككد‪:‬‬
‫َ‬
‫ه«‪) 1‬كسي كه عملش او را ُ‬
‫كند كند نسككبش‬
‫سرِعْ ب ِهِ ن َ َ‬
‫م يُ ْ‬
‫سب ُ ُ‬
‫ه لَ ْ‬
‫مل ُ ُ‬
‫ن ب َط ّأ ب ِهِ عَ َ‬
‫» َ‬
‫م ْ‬
‫او را سريع نمي نمايد‪ (.‬قريشي بودن‪ ،‬هاشككمي بككودن و حككتي جككزو اهككل بيككت‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬بودن نيز نفعي به انسان نمككي رسككاند اگككر‬
‫فاقد عمل صالح باشد بنابراين فقط تقواي خداوند و عمل صالح نافع هستند‪.‬‬
‫جوم ِ‪ :‬اعتقاد داشتن به اين كه از تكأثير طلكوع سكتاره و يكا از‬
‫س َ‬
‫قاُء ِبالن ّ ُ‬
‫ست ِ ْ‬
‫َواْل ْ‬
‫غروب آن باران مي بارد و اين عقيده از جمله ديككن جككاهليت اسككت‪ ،‬بككاران بككه‬
‫ارادة خداونككد مككي بككارد‪ .‬مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬الشوری‪(28 :‬‬

‫»او ذاتي است كه بعد از آنكككه مككأيوس شككدند بككاران را فككرو مككي فرسككتد و‬
‫رحمت خويش را پراكنده مي سازد‪«.‬‬
‫پس الله ذاتي است كه باران را به اراده و خواست خويش و با حكمت فككرو‬
‫مي فرستد و هرگونه بخواهد آن را نازل مي كند‪ .‬بر زمين فرو مي فرستد و يا‬
‫آن را از زميكككككككن دريكككككككغ مكككككككي دارد‪ ﴿ .‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾‬الفرقان‪(50 :‬‬

‫»هر آن در بين آنها پند و اندرزهاي گوناگون را بيان كرديككم تككا متككذكر گردنككد‬
‫ولي بيشتر مردم جز ناسپاسي را نپذيرفتند‪«.‬‬
‫آن كس كه معتقككد اسككت طلككوع و غككروب سككتاره اي در نككزول بككاران مككؤثر‬
‫است‪ ،‬چنين اعتقادي شرك است و واجب اسككت از آن تككوبه كنككد و لزم اسككت‬
‫نزول باران را به خداوند صاحب قدرت و عزت نسبت دهد‪.‬‬
‫ة على الميت‪ :‬منظور از آن بلند كردن صدا در هنگام مككردن شخصككي‬
‫ح ُ‬
‫َوالن َّيا َ‬
‫به عنوان آه و ناله و يا بيان نمودن خوبيهاي مرده مي باشككد‪ ،‬نككوحه خوانككدن از‬
‫گناهان كبيره است‪ .‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬مي فرمايد‪:‬‬
‫َ‬
‫س كْرَبا ٌ‬
‫ب قَب ْ َ‬
‫ة إِ َ‬
‫ن‬
‫موْت َِها ت ُ َ‬
‫ح ُ‬
‫ل ِ‬
‫مةِ وَعَل َي َْها ِ‬
‫م ال ْ ِ‬
‫م ت َت ُ ْ‬
‫»الّنائ ِ َ‬
‫م ي َوْ َ‬
‫قا ُ‬
‫قَيا َ‬
‫ل َ‬
‫ذا ل َ ْ‬
‫ن قط ِكَرا ٍ‬
‫مك ْ‬
‫‪2‬‬
‫ب« )نوحه خوان اگككر قبككل از مرگككش تككوبه نكنككد روز قيككامت در‬
‫وَدِْرعٌ ِ‬
‫ن َ‬
‫جَر ٍ‬
‫م ْ‬
‫حالي بر پا مي شود كه شلواري از مادة آتشین و پیراهني از )مرض( گككري بككه‬
‫تن مي پوشد‪ (.‬نوحه خواني گناه كبيره و از جمله خصوصككيات جككاهلي اسككت و‬
‫به جاي آن واجب است كه به قصد پاداش‪ ،‬صبر پيشه كند‪.‬‬
‫گريه كردن بر مرده داخل در مفهوم نوحه گري نيست چون قادر به ممانعت‬
‫از آن نمي باشد‪ .‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليكه و سككلم‪ -‬آنگكاه ككه ابراهيكم مكرد‬
‫قو ُ‬
‫ضككى َرب ّن َككا‬
‫ن وََل ن َ ُ‬
‫معُ َوال ْ َ‬
‫مككا ي َْر َ‬
‫حَز ُ‬
‫ب يَ ْ‬
‫قل ْ َ‬
‫گريه كرد و فرمود‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ل إ ِّل َ‬
‫ن ت َد ْ َ‬
‫ن ال ْعَي ْ َ‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ جزء من حديث أخرجه مسلم )رقم ‪(2699‬‬‫أخرجه مسلم )رقم ‪(934‬‬
‫‪126‬‬

‫فَراقِ َ‬
‫ن«‪) 1‬چشم مي گريد و قلب غمگين مي شود و‬
‫ك َيا إ ِب َْرا ِ‬
‫وَإ ِّنا ب ِ ِ‬
‫حُزوُنو َ‬
‫م ْ‬
‫م لَ َ‬
‫هي ُ‬
‫غير آنچه كه رضاي پروردگار است را نمي گوييم و ما در فككراق تككو اي ابراهيككم‬
‫ْ‬
‫ن وََل‬
‫ه َل ي ُعَكذ ّ ُ‬
‫هر آن غمگين و محزون هستيم‪ (.‬و فرمود‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ب ب ِكد َ ْ‬
‫ن اللك َ‬
‫مِع العَي ْك ِ‬
‫َ‬
‫‪2‬‬
‫ذا وَأ َ َ‬
‫ب ب ِهَ َ‬
‫م« )خداوند به واسككطة‬
‫ن ال ْ َ‬
‫سان ِهِ أوْ ي َْر َ‬
‫ن ي ُعَذ ّ ُ‬
‫بِ ُ‬
‫شاَر إ َِلى ل ِ َ‬
‫ح ُ‬
‫قل ْ ِ‬
‫ب وَل َك ِ ْ‬
‫حْز ِ‬
‫اشك چشم و ناراحتي و حزن قلب كسي را عذاب نمي كند ولي بككه وسككيلة بككد‬
‫زباني عذاب مي دهد و يا رحم مي كنككد‪ (.‬وقككتي انسككان سككخني را كككه مككوجب‬
‫رضاي پروردگار است بر زبان راند و در هنگام مصيبت بگويد‪ :‬إّنا للككه وإن ّككا إليككه‬
‫راجعككون و شككر و حمككد خداونككد را بكه جكاي آورد‪ ،‬خداونككد او را مكي بخشككد و‬
‫مصيبتش را برايش جبران مي كند‪.‬‬
‫اين چهار مورد از جمله امور جككاهلي مككي باشككند و در مككردم بككاقي مانككده و‬
‫واجب است از آنها توبه كنند‪ .‬و حديث بر آن دللككت دارد كككه هركككس چيككزي از‬
‫جاهليت در او باشد به سبب آن كافر نمي شود‪ ،‬بلكه امور جاهلي بعضككي كفككر‬
‫و بعضي پايين تر از كفر هستند‪.‬‬
‫مسئله نود و يكم‬
‫جامعه جاهلي بر ظلم بنا نهاده شده بود‬
‫از جمله بزرگترين فضائل آنها ظلم بككود كككه در مككورد آن خداونككد چككه چيزهككا‬
‫بيان فرموده است‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫البغي‪ :‬تعدي و تجاوز كردن در جان‪ ،‬مال و ناموس است ولي اهككل جككاهليت‬
‫آن را از جملككه مفككاخر خككويش بككه حسككاب مككي آوردنككد و در اشككعار و سككخنان‬
‫خويش به واسطة آن خود را مي ستودند‪ .‬اسلم آمد آن را تحريم و از آن نهككي‬
‫كرد و دستور به عدل داد و براي كسي كه بر او ظلم شككده قصككاص را تشككريع‬
‫نمود تا با اين كار ظالم دست بردارد و مظلوم كمك و ياري شود‪ .‬چنككانكه مككي‬
‫فرمايككككككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾    ‬العراف‪(33 :‬‬

‫»بگو كه پروردگار مكن امكور فاحشكه گكري را چكه آنچكه آشككار يكا پنهكان‪ ،‬و‬
‫تعدي‪ ،‬تجاوز و ظلم به ناحق‪ ،‬و اينكه براي خداوند شريك قرار دهيككد‪ ،‬چيككزي را‬
‫كه هيچ دليلي بر آن وجود ندارد‪ ،‬و چيزي را كككه نمككي دانيككد بككه خداونككد نسككبت‬
‫دهيد را تحريم نموده است‪«.‬‬
‫بغي و ظلم را مقارن با فاحشه گري‪ ،‬شرك و افترا بسككتن بككه خداونككد قككرار‬
‫داده اسككت و همچنيككن مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾   ‬النحل‪(90 :‬‬

‫»براستي كه خداوند به عدل‪ ،‬نيكي و بخشش به نزديكان دستور مككي دهككد و‬
‫از فحشا‪ ،‬منكر و ظلم نهي مي كند شما را پند مي دهد تا شايد متذكر شويد‪«.‬‬
‫َ‬
‫م‬
‫و رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سكلم‪ -‬مكي فرمايككد‪»:‬إ ِ ّ‬
‫وال َك ُ ْ‬
‫م وَأ ْ‬
‫مكاَءك ُ ْ‬
‫ن دِ َ‬
‫مك َ‬
‫َ‬
‫ذا أ َلَ‬
‫م هَ ك َ‬
‫ذا فِككي َ‬
‫م هَ َ‬
‫م هَ َ‬
‫مةِ ي َوْ ِ‬
‫م كَ ُ‬
‫م َ‬
‫وَأعَْرا َ‬
‫حَرا ٌ‬
‫ش كهْرِك ُ ْ‬
‫ذا ِفي ب َل َدِك ُ ْ‬
‫مك ُ ْ‬
‫حْر َ‬
‫م عَل َي ْك ُ ْ‬
‫ضك ُ ْ‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم‪ ،(1303 :‬ومسلم بنحوه )رقم‪(2315 :‬‬‫ أخرجه البخاري )رقم‪ ،(1304 :‬ومسلم )رقم‪(924 :‬‬‫‪127‬‬

‫هَ ْ‬
‫ت«‪) 1‬جان‪ ،‬مال و ناموستان بر شما حككرام اسككت همككانگونه كككه امككروز‬
‫ل ب َل ّغْ ُ‬
‫)كه روز عرفه است( در اين شهر )مكه مكرمه( و در اين مككاه )ذيحجككه( حككرام‬
‫مي باشد بدانيد و آگاه باشيد‪ .‬آيا من پيامم را رساندم؟( و خداونككد متعككال مككي‬
‫فرمايكككككككككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النساء‪(93 :‬‬

‫»هركككس مككؤمني را بككه عمككد بكشككد جككزاي او دوزخ اسككت بككراي هميشككه‬
‫مشمول خشم خداست و خداونككد او را لعنككت كككرده و بككراي او عككذاب بزرگككي‬
‫آماده كرده است‪«.‬‬
‫به وسيلة بر پا كردن اين احكام رباني امنيت به وجود مي آيد و محبككت بيككن‬
‫مسلمانان آشكار مي شود و سركشيهاي جاهلي در آن رخت مي بنككدد والحمككد‬
‫لله رب العالمين‪.‬‬
‫مسئله نود و دوم‬
‫به حق يا ناحق فخر مي كردند‬
‫آشكارترين فضيلت آنها فخر كردن بود گر چه به خاطر حق هم مي بود ولي‬
‫باز هم از آن نهي شده اند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اهل فخر و مباهات بودند چه بسا بككه خككاطر حككق فخككر مككي كردنككد‪ .‬آنهككا بككه‬
‫كارهاي خود و پدرانشان مباهات مي كردند‪ .‬از اين اعمال نهي شدند؛ چون بككه‬
‫عجب نفس و تحقير ديگران مي شككود‬
‫خاطر انجام اعمال‪ ،‬فخر كردن منجر به ُ‬
‫چيككزي كككه از آن نهككي شككده اسككت و از جملككه كارهككاي جككاهليت اسككت‪ .‬بككراي‬
‫مسلمانان فخر كردن جايز نيست چون هر چند كوشا باشد و عمل كند بككاز هككم‬
‫كوتاهي كرده است و قادر به انجام همة واجباتش نيست؛ زيككرا حقككوق خداونككد‬
‫بر بنده اش بسيار عظيم است و حقوق والدين و نزديكان بر او بسيار بزرگند و‬
‫حقوق زيادي بككر عهككدة اوسكت‪ .‬پككس چگكونه انسكان اگكر چيككزي از احسكان يكا‬
‫معروف و يا كار خيري انجام داد فخر مي كند در حاليكه آنچه انجام داده بسيار‬
‫كم بوده است؟ و اين هنگامي است كه به آنچه بيككن او و بيككن مككردم روي داده‬
‫است‪ ،‬فخر كند‪ .‬ولي اگككر بككه خكاطر اعمكالي كككه بيككن او و پروردگككارش انجككام‬
‫گرديده افتخار كند مسئله بسيار بزرگتر خواهد شككد چككون منجككر بككه آن خواهككد‬
‫شد كه كار خود را بزرگ و زيكاد بدانكد‪ .‬چيككزي ككه مكوجب نكابودي اعمككال مكي‬
‫گردد‪.‬‬
‫بر انسان لزم است كه خود را براي هميشككه در انجككام واجبككات بيككن خككود و‬
‫خداي خويش مقصككر بدانككد و ايككن احتيككاج بككه توضككيح نككدارد و در مككورد خككود و‬
‫ديگران نيز به قصور اعتراف كند چون در صورت اعتراف بككه قصككور‪ ،‬اينكككار او‬
‫را به تواضع وا مي دارد و باعث افزودن خير در او خواهد شد امككا اگككر خككود را‬
‫كامل پنداشت و خيال كرد اداي واجب نموده است اين امر باعث توقف وي در‬
‫كار خير خواهد شد و فكر مي كند به آخر رسيده و از عمل خير باز مي ماند‪.‬‬
‫خلصه شايسته نيست كه انسان به اعمالي كه از او صادر مي شود‪ ،‬افتخككار‬
‫كند چون از جمله افعال جاهلي است‪ .‬رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪-‬‬
‫هنگككامي بككه او گفتككه شككد سككيد اولد آدم فرمككود‪» :‬ول فخككر«‪) 2‬در آن فخككري‬
‫نيست‪ (.‬در حاليكه احدي در آن با او مساوي نيست ولي با اين اوصاف فرمود‪:‬‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم‪ ،(1739 ،105 ،67 :‬ومسلم )رقم‪(1679 :‬‬‫‪128‬‬

‫»ول فخر«‪) 1‬افتخاري نيست‪ (.‬او از خود فخر را نفي كرد و تنها به آن علت به‬
‫آن خبر داد كه نعمت خداونككد را بازگويككد و بككر آن شكككر كنككد و قصككد وي فخككر‬
‫كردن نبوده است‪.‬‬
‫مسئله نود و سوم‬
‫تعصب منفور‬
‫به درستي كه تعصب آنها براي طايفة شان در حق و باطل امري عككادي بككود‬
‫و خداوند متعال آنچه را لزم بود در مورد آن بيان فرموده است‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫تعصب مذموم و ناپسند همان استمرار بر باطل مي باشككد علككي رغككم اينكككه‬
‫نسبت به باطل بككودن آن آگككاه اسككت‪ .‬تككبر و سكرپيچي كككردن و يكاري نمككودن‬
‫فردي و يا قبيله اي بر حق يا باطل باعث آن تعصككب مككذموم مككي گككردد كككه از‬
‫امورات جاهلي است‪ .‬به قول شاعر‪:‬‬
‫َ‬
‫ة إن َ‬
‫ة أر ُ‬
‫ت وإن تر ُ‬
‫شد غزي ُ‬
‫وما أنا إل من غَزِي ّ َ‬
‫شدِ‬
‫غوت ** غوي ُ‬
‫)من كسي نيستم جز اينكه فردی از غزیه هستم اگر آهنگ گمراهككي كنككد بككه‬
‫آن ميل مي نمايم و اگر آهنگ حق كند به آن رشد مي يابم‪(.‬‬
‫خداونكككد در مكككورد تعصكككب ایكككن آیكككة مبكككارکه را نكككازل فرمكككود‪﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾ ‬المائدة‪(8 :‬‬

‫»بغض قومي شما را وادار نكند كه در موردشان به عدالت رفتككار نكنيككد هككر‬
‫چند دشمنان شما باشند‪«.‬‬
‫چون عدل با دوست و دشمن امري مطلوب است‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬

‫﴾ )النعام‪(152 :‬‬
‫»هر چند با نزديكانتان باشد هنگام سخن گفتن در موردشان حككق را رعككايت‬
‫كنيد‪«.‬‬
‫قرابت و خويشاوندي تو را وادار به عدول از حق نكنككد بلكككه در صككورتي كككه‬
‫خطاكار بود‪ ،‬خطايش را تغيير و در آن از او متككابعت مكككن بلكككه او را نصككيحت‬
‫نمكككككككككككككا‪     ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾‬النعام‪(152 :‬‬
‫»هر چند با نزديكان باشد هنگام سخن گفتككن در موردشككان حككق را رعككايت‬
‫كنيد‪ «.‬و باز مي فرمايد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬المائدة‪(8 :‬‬
‫»اي مؤمنان به پا دارندگان حق خدا و شهادت دهنده به راستي باشيد‪«.‬‬
‫و مككككككي فرمايككككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪      ‬‬

‫‪2‬‬

‫‪1‬‬

‫ أخرجه الترمذي )‪ 5/308‬رقم ‪ 5/587) (3160‬رقم ‪ ،(3624‬وقال في الموضعين‪ :‬هذا‬‫حديث حسن صحيح‪ .‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم ‪(1468‬‬
‫ أخرجه الترمذي )‪ 5/308‬رقم ‪ 5/587) (3160‬رقم ‪ ،(3624‬وقال في الموضعين‪ :‬هذا‬‫حديث حسن صحيح‪ .‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم ‪(1468‬‬
‫‪129‬‬

‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النساء‪(135 :‬‬

‫»اي مؤمنان به پا دارندة عدالت و اظهار دارندة حق براي خداوند باشيد هككر‬
‫چند به ضرر خودتان‪ ،‬پدر و مادر و خويشاوندانتان باشد‪ .‬اگر تككوانگر يككا نيازمنككد‬
‫باشيد خداوند به آن دو سزاوارتر است‪ .‬پس بكراي اعكراض از عكدالت هواهكاي‬
‫نفساني را پيروي مكنيد‪ ،‬اگر سخن را بپيچانيد يا روي بگردانيد خداوند بككه آنچككه‬
‫مي كنيد آگاه است‪«.‬‬
‫بنابراين واجككب اسككت انسككان نسككبت بككه خككود‪ ،‬خويشككان‪ ،‬دوسككت و دشككمن‬
‫عادلنه رفتار كند و دشمني هيچكس او را وادار به ظلم در حق او ننمايككد‪ .‬ايككن‬
‫حال و وضع مسلمانان است كه بايد اينگونه باشد‪.‬‬
‫اهل جاهليت بر قوم خويش هر چند ظالم بودند تعصب داشتند‪ .‬ولي خداوند‬
‫ما را به مخالفت كردنشان امر نمود و بر مكا لزم نمكود ككه هككر چنككد بكه ضكرر‬
‫خود‪ ،‬يا خويشان و يا دوستان و دشكمنانمان باشكد حكق بگكوييم و رسكول اللكه‪-‬‬
‫َ‬
‫ك َ‬
‫خا َ‬
‫سككو َ‬
‫ل‬
‫صْر أ َ َ‬
‫ما قَككاُلوا ي َككا َر ُ‬
‫مظ ُْلو ً‬
‫ما أوْ َ‬
‫ظال ِ ً‬
‫صلي الله عليه و سلم‪ -‬فرمود‪» :‬ان ْ ُ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ذا َ‬
‫ما َقا َ‬
‫صُرهُ إ ِ َ‬
‫صُرهُ إ ِ َ‬
‫م‪،‬‬
‫ما فَك َي ْ َ‬
‫ه ِ‬
‫ذا كا َ‬
‫كا َ‬
‫من َعُ ُ‬
‫ل تَ ْ‬
‫ن ظال ِ ً‬
‫مظ ُْلو ً‬
‫ن َ‬
‫ف ن َن ْ ُ‬
‫اللهِ ن َن ْ ُ‬
‫م ْ‬
‫ن الظلكك ِ‬
‫‪1‬‬
‫َ‬
‫ه« )برادرت را چه ظالم باشد يا مظلككوم‪ ،‬يككاري كككن‪ .‬گفتنككد‪ :‬اي‬
‫فَإ ِ ّ‬
‫صُر ُ‬
‫ن ذ َل ِك ن َ ْ‬
‫رسول خدا اگر مظلوم بود او را كمك مككي كنيككم ولككي در صككورت ظككالم بككودن‬
‫چگونه او را كمك نماييم؟ فرمككود‪ :‬اگككر او را از ظلككم بكاز داريككد كمكككش كككرده‬
‫ايد‪ (.‬كمك كردنش مساعدت نمودن بر ظلم كككردن نيسككت بلكككه او را از ظلككم‬
‫بازداشتن و ممانعت كردن است‪.‬‬
‫مسئله نود و چهارم‬
‫افراد پاك را به جرم افراد ديگري مؤاخذه كردن‬
‫از جمله دين جاهليت مؤاخذه كردن پاك به جككرم ديگككري بككود‪ ،‬خداونككد نككازل‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫فرمككككككككككككككككككككككككككككككود‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬فاطر‪(18 :‬‬
‫»هيچ بردارنده اي بار ديگري را بر نمي دارد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بود كه به سبب گناه ديگري‪ ،‬كس ديگر را مككورد‬
‫عقاب و سرزنش قرار مي دادند و به همين مناسبت خداوند متعال فرمككود‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬فاطر‪(18 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫»هيچ بردارنده اي بار ديگري را بر دوش نمي كشد‪«.‬‬
‫كسي كه مرتككب ظلمكي نشككده بكه سككبب ظلككم شككخص ديگككري مؤاخكذه و‬
‫سرزنش نمي شود اگر چه ظالم پدر‪ ،‬فرزند و يا پسر عمو باشد‪ .‬جاني بر خود‬
‫ظلم كرده و فرد بي گناه را به جرم تجاوز و تعدي ديگري كيفر نمككي دهنككد كككه‬
‫در صورت مؤاخذه كردن غير ظالم بدون ارتكاب گناه ظلم كرده ايم چيزي كككه‬
‫اسلم آن را نمي پذيرد‪.‬‬
‫هم اكنون در بعضي مناطق صحرانشين وقتي جرمككي توسككط يكككي از افككراد‬
‫قبيله روي دهد و فرد مجرم داراي شخصيت معروف و شناخته شده اي نباشككد‬
‫از او قصاص نمي گيرند بلكه افراد ديگر قبيله كساني كه سرشناس و معككروف‬
‫باشند را مورد مؤاخذه و انتقام قرار مي دهند و تجاوز كننده را رها مي كننككد و‬
‫به جاي او رهبر قبيله و يا فردي ذي نفوذ در آن را به جرم گناه نكككرده قصككاص‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم‪(6952 ،244 ،2443 :‬‬‫‪130‬‬

‫مي نمايند در حاليكه جريمه اختصككاص بككه صككاحبش بككر مككي گككردد و بايككد از او‬
‫قصاص گرفت و عدالت نيز همين را اقتضا مي نمايد‪ .‬چنانكه مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾    ‬البقرة‪(194 :‬‬

‫»اگر كسي بر عليه شما تجاوز و تعدي كرد شما نيز به همان اندازه بر عليككه‬
‫او اقدام كنيد‪«.‬‬
‫خلصه بحث اينكه‪ :‬اين قاعده اصككل بزرگككي اسككت و آن اينكككه جككرم و گنككاه‬
‫اختصاص به انجام دهنده اش دارد و شامل غير او نمي شود‪.‬‬
‫اگر بگوييد‪ :‬پس چرا خداوند متعال دية قتل خطا را بككر عككاقله )خويشككاوندان‬
‫نزديك( قرار داده است و قاتل را موظف به پرداخت نمي كند آيا اين كار حمل‬
‫كردن گناه فردي بر ديگري نيست؟‬
‫جواب مي دهيم‪ :‬نه‪ .‬اين كار عكدالت و همككاري و تعكاون اسكت چككون قاتكل‬
‫مرتكب خطا و اشتباهي غير عمدي شده و شايسته است خويشككاوندان نزديككك‬
‫او را ياري كننككد‪ .‬همككانگونه كككه در صككورت مرگككش وارث مككالش خواهنككد شككد‬
‫بهمانصورت خطا و اشتباه غير عمدي او را نيز بر عهده مي گيرنككد ولكي كسككي‬
‫كه مرتكب كاري مي شود جزا و كيفر عمل خويش را بايد به عهده گيككرد و بككه‬
‫همين خاطر نيز خويشاوندان نزديك جرم عمدي كسي را بر عهده نمي گيرند‪.‬‬
‫مسئله نود و پنجم‬
‫عيب گرفتن از فردي به خاطر ديگري‬
‫عيب گرفتن از فردي به خاطر آنچه كه در ديگري موجود است‪ .‬چنككانكه مككي‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫مُرؤٌ ِفي ك َ‬
‫مهِ إ ِن ّ َ‬
‫ة«‪) 1‬آيككا بككه واسككطة مككادرش از او‬
‫جاهِل ِي ّك ٌ‬
‫ك َ‬
‫كا ْ‬
‫ه ب ِأ ّ‬
‫فرمايد‪» :‬أعَي ّْرت َ ُ‬
‫ايراد گرفتي؟ تو مردي هستي كه آثار جاهليت در تو وجود دارد‪(.‬‬
‫شرح‬
‫اين جريان مربوط به ابوذر‪ -‬رضي الله عنه‪ -‬مي باشد آنگككاه كككه بككه يكككي از‬
‫مردان فاضل صحابه از سابقين اول گفككت‪ :‬اي پسككر زن سككياه‪ .‬چككون مككادرش‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ه‬
‫م ِ‬
‫ه ب ِأ ّ‬
‫سياه پوست بود‪ .‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬به او گفت‪» :‬أعَي ّْرت َ ُ‬
‫مُرؤٌ ِفي َ‬
‫إ ِن ّ َ‬
‫ة«‪) 2‬آيا به واسطة مادرش از او ايككراد گرفككتي؟ تككو مككردي‬
‫جاهِل ِي ّ ٌ‬
‫ك َ‬
‫كا ْ‬
‫هستي كه آثار جاهليت در تو وجود دارد‪ (.‬عيب دار و ناقص كككردن شخصككي بككه‬
‫چيزي كه در او نيست يا نسبت دادنش به پستي و رذيلتي كه در ديگككري اسككت‬
‫و در او موجود نيست از جمله امورات جاهلي است و اينگككونه هككم نيسككت كككه‬
‫هركس در آن خصلتي از خصلتهاي جاهلي باشد كافر شود‪.‬‬
‫مسئله نود و ششم‬
‫به اعمال نيك افتخار كردن‬
‫به سرپرستي بيت الله افتخار مي كردند‪ .‬خداوند آنها را سرزنش مي كنككد‪﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾‬المؤمنون‪(67 :‬‬

‫»در حاليكه به افسانه هاي شبانه مشغول بوديد و بككه خككاطر تكككبر‪ ،‬قككرآن را‬
‫ترك مي كرديد‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بود كه آنها به خاطر به پا داشتن مشاعري چككون‬
‫نگهباني‪ ،‬تنظيم امورات‪ ،‬خدمت كردن مهمانككان مسككجد الحككرام و آب دادن بككه‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم ‪ (6050 ،30‬ومسلم )رقم ‪(1661‬‬‫ همان‪.‬‬‫‪131‬‬

‫حاجيان‪ ،‬افتخار مي كردند‪ ﴾ ﴿ .‬يعني به سككبب‬
‫سرپرستي خانة خدا و خدمت كردنش و پذيرايي از مهمانانش بككر غيككر خككود از‬
‫عربها افتخار مي كردند اين كار جزو امور جاهلي است‪ .‬چون خدمت كردن بككه‬
‫خانه هاي خدا عبادت است ولي جايز نيست كه انسان به خكاطر انجكام عبكادت‬
‫افتخار كند‪ .‬چون به واسطة آن خدمت به خداوند نزديك مي شود و نبايد طالب‬
‫مدح و ثناي مردم باشد بلكه بايد خداوند را حمد و ثناي كنككد كككه او را از جملككه‬
‫كساني قرار داده كه اقدام به انجام آن عمل نموده است و بايد از تكبر و فخر‬
‫كردن به آن عمل بپرهيزد‪.‬‬
‫آنها به جاي ايمان به رسول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬و كتككاب خككدا و‬
‫تبعيت كردنش‪ ،‬به اعمال و كارهاي خويش در مورد خانة خدا افتخار مي كردند‬
‫و به گمان خويش آن كار را براي خدا كافي مي دانستند و فكر مي كردنككد بعككد‬
‫از آن احتياج به كتاب و پيروي رسول خدا ندارند اين كار قسمت مككذموم عمككل‬
‫آنهاست آنها پيروي كتاب خدا را با خدمت خانه خدا معاوضه كردند و بككه گمككان‬
‫خويش آن را كافي دانستند و اين از جمله مسائل جاهلي است‪.‬‬
‫خداوند متعال مي فرمايد‪  ﴿ :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾    ‬التوبة‪(19 :‬‬

‫»آيا آب دادن به حاجيان و تعمير مسجد الحرام را چون ايمان بككه خككدا و روز‬
‫آخرت و جهاد در راه خدا مي دانند اين اعمال پيش خداوند مساوي نيستند‪«.‬‬
‫بلي آب دادن به حاجيان و تعمير مسجد الحرام عمل صالح است ولي انسان‬
‫نبايد به آن افتخكار كنكد و گمكان كنكد آن برايكش ككافي اسكت بلككه لزم اسكت‬
‫اعمال ديگري را هم با آن انجام دهد كه از آب دادن به حاجيان و عمارت كردن‬
‫مسجد الحرام بزرگترند كه آن جهاد در راه خدا‪ ،‬ايمان به الله‪ ،‬هجرت و اعمال‬
‫نيكو و زيباست‪.‬‬
‫پس انسان نبايد در انجام عمل كوتاهي نمايد و گمككان كنككد ايككن اعمككال او را‬
‫كفايت مي كند‪ .‬مخصوصا ً اگر گمان كند همين اندازه تبعيككت از قككرآن و سككنت‬
‫كافي است‪ .‬چنانكه هم اكنون از ساكنان مكه و مدينه كساني هستند كه گمككان‬
‫مي كنند همان سكونتشان در آن جاها آنها را كفايت مي كند‪ .‬بعضي از آنها مي‬
‫گويند‪ :‬خوابيدن در منطقة حرم بهتر از قيام به عبكادت در جاهكاي ديگككر اسككت‪،‬‬
‫اين طرز انديشه شيطاني و باعث غرور است‪.‬‬
‫مسئله نود و هفتم‬
‫در حين مخالفتشان با اشخاص پضضاك خضضود را بضضه آنهضضا نسضضبت مضضي‬
‫دادند و به آنها افتخار مي كردند‬
‫افتخار مككي كردنككد كككه از نسككل پيككامبران هسككتند‪ ،‬خداونككد ايككن آيككه را نككازل‬
‫فرمككككككككككككككككككككككككككككود‪      ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪(134 :‬‬
‫»آنها جماعتي بودند كه گذشتند و آنچككه انجككام دادنككد و بدسككت آوردنكد بككراي‬
‫خودشان است‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله كارهككاي بنككي اسككرائيل ايككن بككود كككه آنهككا بككدون تبعيككت و پيككروي از‬
‫پيامبران مخصوصا ً خاتم پيامبران محمد‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬بككه اينكككه از‬
‫نسل آنها هستند افتخار مي كردند در حاليكه بر آنهككا پيككروي كككردن واجككب بككود‬
‫‪132‬‬

‫ولي اينكه آنها تنها به اينكه مي گفتند‪ :‬ما فرزنككدان پيككامبران هسككتيم و تنهككا بككه‬
‫اين گفته بدون تبعيت از آنها بسنده مي كردنككد از نظككر خداونككد مككردود اسككت‪.‬‬
‫چنكككككانكه مكككككي فرمايكككككد‪      ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪(134 :‬‬
‫»آنها جماعتي بودند كه گذشتند و آنچككه انجككام دادنككد و بدسككت آوردنكد بككراي‬
‫خودشان است‪«.‬‬
‫اعتبار انسان به كردار خود اوست نه به كردار و عمل ديگران‪ .‬انبيككاء عليهككم‬
‫السلم افضل مخلوقات هستند ولي اين مسئله فرزندان آنها را از پيروي كردن‬
‫بي نياز نمي گردانككد‪ ،‬اعمككال انبيككاء بككراي خودشككان و اعمككال شككما بككراي خككود‬
‫شماست و همينطور همه كساني كه به عمل پدران و اجداد خويش افتخار مي‬
‫كنند و مي گويند‪ :‬آنها صالحان و عالمان بودند و گمان مككي كننككد ايككن برايشككان‬
‫كافي است و نياز به عمل ندارند ماننككد كسككاني هسككتند كككه خككود را بككدون هككر‬
‫عملي به اهل بيت نسبت مي دهند و هميككن انتسككاب را بككراي خككود كككافي مككي‬
‫دانند‪ .‬و به همان صورت كساني كه به عمل پيكامبر‪ ،‬جكاه پيكامبر و يكا بكه عمككل‬
‫پيامبران و صالحان متوسل مي شوند همككانگونه هسككتند‪ .‬ارتبككاط آنهككا بككا عمككل‬
‫ديگران چيست؟ كار و عملشان براي خودشككان بككوده اسككت و عمككل شككما نيككز‬
‫براي خود شماست‪ .‬و عمل آنها در روز قيامت هيچ نفعككي بككه حككال شككما نمككي‬
‫رسككاند و هيچكككس قككادر بككه نفككع رسككاني بككه ديگككري نيسككت‪  ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾    ‬البقرة‪(286 :‬‬
‫»آنچه را كه از خوب و بد كسب كند بر خود اوست‪«.‬‬
‫روز قيامت تنها عمل خودت به تو نفع مي رسككاند‪   ﴿ .‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾   ‬البقرة‪(134 :‬‬

‫»براي آنهاست آنچه كسب كردند و براي شماسككت آنچككه كسككب كنيككد و در‬
‫مورد آنچه آنها انجام دادند از شما سؤال نمي شود‪«.‬‬
‫اين آيه در رد كساني اسككت كككه بككه انبيككاء و صككالحين و جككاه و منزلككت آنهككا‬
‫متوسل مي شوند و يا نسبت دادن خويش و يا رابطة فككاميلي را بككا آنهككا بككدون‬
‫انجام عمل صالح براي خود كافي مككي داننككد‪ .‬رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫ُ‬
‫شا ْ‬
‫معْ َ‬
‫شت َُروا أ َن ْ ُ‬
‫ن الل كهِ‬
‫م ِ‬
‫ف َ‬
‫م َل أغْن ِككي عَن ْك ُك ْ‬
‫س كك ُ ْ‬
‫سلم‪ -‬مي فرمايد‪َ» :‬يا َ‬
‫مك ْ‬
‫شَر قَُري ْ ُ ٍ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ب ل أغِْني عَن ْ َ‬
‫ن اللهِ َ‬
‫َ‬
‫ل‬
‫م َ‬
‫في ّ ُ‬
‫ص ِ‬
‫ك ِ‬
‫ة َر ُ‬
‫ة عَ ّ‬
‫ن عَب ْدِ ال ْ ُ‬
‫شي ًْئا َيا َ‬
‫مطل ِ ِ‬
‫شي ًْئا َيا عَّبا َ‬
‫سككو ِ‬
‫م ْ‬
‫س بْ َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ن اللهِ َ‬
‫مككاِلي‬
‫م ُ‬
‫ت ِ‬
‫شئ ْ ِ‬
‫ما ِ‬
‫ك ِ‬
‫م َ‬
‫اللهِ ل أغِْني عَن ْ ِ‬
‫مدٍ َ‬
‫ن َ‬
‫سِليِني َ‬
‫ح ّ‬
‫ت ُ‬
‫ة ب ِن ْ َ‬
‫شي ًْئا َيا َفاط ِ َ‬
‫مك ْ‬
‫م ْ‬
‫ُ‬
‫‪1‬‬
‫ن اللهِ َ‬
‫شي ًْئا« )اي جماعت قريش! نفستان را خريداري كنيد من‬
‫ك ِ‬
‫َل أغِْني عَن ْ ِ‬
‫م ْ‬
‫شما را از خدا بي نياز نمي كنم‪ .‬اي عباس پسككر عبككدالمطلب‪ ،‬اي صككفيه عمككه‬
‫رسول خدا‪ ،‬من شما را از خداوند بي نياز نمي كنم‪ .‬اي فاطمه دخككتر محمككد از‬
‫مال من هر چه مي خواهي درخواست نما‪ ،‬مككن تككو را از خدانككد بككي نيككاز نمككي‬
‫كنم‪ (.‬رسول الله‪ -‬صلي الله عليكه و سككلم‪ -‬بككه نزديككترين كسكان خكويش مكي‬
‫گويد‪» :‬ل أغني عنكم من الله شيًئا« )شما را از خدا بي نياز نمي كنم‪(.‬‬
‫حال آنكه شما خود را به رسول الله‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬منتسككب مككي‬
‫كنيد و يا خود را فاميل او و يا اولياء و صالحين مي دانيد و به جاه و منزلتشككان‬
‫توسل مي جوييد‪ ،‬اينكار هرگز شما را بي نياز نمي دارد‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫ أخرجه البخاري )رقم‪ (4771 ،3527 ،2753 :‬ومسلم )رقم‪(206 :‬‬‫‪133‬‬

‫روز قيككامت خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬النفطار‪(19 :‬‬

‫»روزي كه هيچ كس مالك چيزي براي ديگري نيست در آن روز امر فقككط از‬
‫آن خداونككد اسككت‪ «.‬و مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾   ‬عبككككككس‪:‬‬

‫‪(37 -34‬‬
‫»روزي كه انسان از برادر‪ ،‬مادر‪ ،‬پدر‪ ،‬همسر و فرزندش فرار مي كند‪ .‬چون‬
‫هركس در آن روز مشغول به كار خويش است‪ «.‬هركس مشغول به خود مككي‬
‫باشد تا جايي كه عيسي عليه السلم مي گويد‪ :‬از تو براي مريم كه مرا به دنيككا‬
‫آورده چيزي نمي خواهم‪ .‬يا رب نفسي نفسي‪.‬‬
‫مسئله نود و هشتم‬
‫به شغل و حرفة خويش به نسبت صاحبان مشاغل ديگضضر افتخضضار‬
‫مي كردند‬
‫به حرفه و شغل خككويش افتخككار مككي نمودنككد چنككانكه اهككل تجككارت بككر اهككل‬
‫زراعت فخر مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫به صنعت و پيشه افتخار مي كردند‪ .‬تاجر بر حرفككه هككاي ديگككر و بككر نجككار و‬
‫آهنگر افتخار مي كند و كارمند به نسبت مقام و رتبككة خككويش بككر غيككر خككودش‬
‫افتخار مي كند‪.‬‬
‫مسلمان پايين تككر از خككودش را تحقيككر نمككي كنككد و بككه طككور كلككي مككردم را‬
‫كوچك نمي شمارد با اين وصف چگونه مسلماني را بككه خككاطر شككغلش تحقيككر‬
‫مي كند؟! اين كارها از جمله امككورات جككاهلي اسككت چنككانكه خداونككد در مككورد‬
‫قريش كه دو كوچ تجارتي در سال داشتند نام مي برد خداوند به واسطة آن دو‬
‫كوچ تجارتي بر قريش منت مككي نهككد‪ ،‬يكككي در زمسككتان بككه يمككن و ديگككري در‬
‫تابستان به شام صورت مي گرفت‪ .‬ولي در عوض به جاي شكر نعمت خداونككد‬
‫بر كساني كه فاقد آن شغل بودند از صاحبان زراعت و كشككاورزي افتخككار مككي‬
‫كردند‪.‬‬
‫و اين خصوصيت شامل هركسي است كه بككه واسككطة كارمنككدي و يككا شككغل‬
‫خاصي كه دارد به نسبت ديگران خود را مفتخر بداند‪ ،‬بنابراين هيچ انساني حق‬
‫تكبر ورزيدن را ندارد‪ .‬اين خصوصيات مذموم جككاهلي هنككوز در بيككن تعككدادي از‬
‫مردم چون رسمي خود را مي نماياند‪ .‬از آن جمله مككي تككوان بككه وظيفككة امككام‬
‫مسجد و مؤذن اشاره كرد كه بعضي آن را تحقير مي كنند در حاليكه مهمككترين‬
‫وظيفه را امام مسجد به عهده دارد و آن وظيفه‪ ،‬عمل رسول الله‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه و سلم‪ -‬مي باشد‪ ،‬وظيفككة مككؤذن نيككز بككه همككان ترتيككب اسككت‪ .‬و ايككن دو‬
‫اشرف شغلها هستند‪ ،‬از شغل وزير و از همه كارها شرافتشان بيشتر است‪.‬‬
‫مسئله نود و نهم‬
‫با ديد همراه با بزرگواري و عظمت به دنيا مي نگريستند‬
‫دنيا در دلهايشان داراي بزرگي و عظمت بود‪ .‬الله تعالي مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾    ‬زخرف‪:‬‬

‫‪134‬‬

‫‪(31‬‬

‫»و گفتند كه چرا قرآن بر مرد بزرگي از اهل اين دو ديار نازل نشد؟«‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهليت اين بود كه‪ ،‬عظمككت دنيككا در دلهايشككان نفككوذ كككرده‬
‫بود هر كس در دنيا بهرة بيشتري داشت در نزد آنها از عزت بيشتري برخوردار‬
‫بود و آن كس از دنيا دستش خالي بود پيش آنها بكي ارزش و حقيككر جلككوه مككي‬
‫نمود‪ .‬حتي در مورد رسالت چيزي كه اختيار آن به دست خداونككد متعككال اسككت‬
‫نيز اينگونه مي انديشيدند‪ .‬بككه نظككر آنهككا مككي بايسككت حامككل رسككالت يككك فككرد‬
‫ثروتمند باشد و از جملة فقرا نباشد و اظهار مي نمودنككد كككه خداونككد كسككي را‬
‫جز يتيم ابو طالب براي رسالت به دسككت نيككاورد؟ )منظورشككان محمككد‪ -‬صككلي‬
‫اللككككه عليككككه و سككككلم‪ -‬بككككود ﴿‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫)زخرف‪(31 :‬‬
‫‪﴾‬‬

‫»و گفتند كه چرا قرآن بر مردي از اهل اين دو ديار نازل نشد؟«‬
‫منظور از دو ديار‪ ،‬مكه و طائف بود‪ .‬و در مكه منظورشان وليد بن مغيره و‬
‫در طائف حبيب بن عمرو ثقفي بود و گفته شده در طكائف مقصودشكان عكروه‬
‫بن مسعود بوده است‪ .‬و مي گفتند‪ :‬اگر حامل رسالت يكي از اين دو نفككر بككود‬
‫براي آن كار شايسته تر بودند اما اينكه يتيمي فقير كه محمد‪ -‬صلي الله عليه و‬
‫سلم‪ -‬باشد حامل رسالت و نبوت شده به نظر آنها ناليق مي نمود‪.‬‬
‫خداوند متعككال مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬زخرف‪» (32 :‬آيا آنها رحمت پروردگار تو را تقسيم مي كنند‪«.‬‬
‫آري در كارهاي خداوند مداخله و قصد تقسيم رحمككت پروردگككار را داشككته و‬
‫به تقسيم او راضي نبودند ولي پروردگار متعال مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬النعام‪(124 :‬‬
‫»خداوند به اينكه رسالتش را در كجا قرار دهد داناتر است‪«.‬‬
‫مسئله صدم‬
‫حكم كردن در مورد خداوند و ايراد گرفتضضن از او و مضضدعي درك و‬
‫فهم مسائل بودن‬
‫بر خداوند فرمان مي بردند همانگونه كه در آيه سابق گذشت‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از كار خداوند ايراد مي گرفتند همانگونه كه در اين آيه وارد شده اسككت‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫)رخرف‪:‬‬
‫‪﴾   ‬‬

‫‪(31‬‬

‫»و گفتند كه چرا قرآن بر مرد بزرگي از اهل اين دو ديار نازل نشد؟«‬
‫مثل اينكه خداوند متعال صلحيت لزم براي نبوت را نمي داند و آنهككا بككه آن‬
‫عالم ترند و با اين كار نعوذ بالله مدعي درك و فهم چيككزي بودنككد كككه بككر عليككه‬
‫خداسكككت‪ .‬همكككانگونه ككككه گفتنكككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬الفرقان‪(32 :‬‬
‫»چرا قرآن يكدفعه بر او نازل نشد؟«‬
‫از كار خداوند ايراد مي گرفتند‪ .‬چرا خداوند قرآن را به يكبككاره نككازل ننمككوده‬
‫بلكه هر بار قسمتي از آن را نازل كرده است؟ در چيزي كه فايده اي برايشان‬
‫نداشت و نسبت به آن عالم نبودند دخالت مي كردند‪.‬‬
‫سپس خداوند حكمت نازل كردن قرآن به صورت تدريجي را بيان مككي دارد‪:‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪135‬‬

‫‪  ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬الفرقان‪(33 -32 :‬‬

‫»به تدريج قرآن را نازل كرديم تا دل تو را به وسيله آن استوار سككازيم و آن‬
‫را به آهستگي بر تو خوانككديم و بككراي تككو مثلككي نياوردنككد مگككر آنكككه حككق را بككا‬
‫نيكوترين بيان برايت آورديم‪ «.‬و مي فرمايد‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬السراء‪:‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪(106‬‬
‫»ما قرآن را كم كم فرستاديم تا آن را آهسته بككر مككردم بخككواني و آن را بككه‬
‫دفعات نازل كرديم‪«.‬‬
‫همچنين براي اينكه زمان كافي براي عمل كردن به آن داشته باشككند‪ ،‬قككرآن‬
‫بصورت تدريجي نازل شد‪ .‬و اگر قرآن دفعه اي نازل مككي شككد مككردم قككادر بككه‬
‫عمل كردن به آن نبودند و همچنين خداوند بر حسكب رويكدادها در طكول زمكان‬
‫آن را به تدريج نازل كرده است تا هككر واقعككه و يككا حككادثه اي در وقككت خككويش‬
‫حكمش روشن گردد‪ .‬و حكمت خداوند در تنزيل تدريجي قرآن اين بوده است‪.‬‬
‫و شرايط زماني ما هككم خكالي از اينگككونه انديشككه هككا در بكارة قككرآن كككه بككر‬
‫نصوص ايراد مي گيرند‪ ،‬نيست‪ .‬خدا و رسولش را بازخواست مككي كننككد و مككي‬
‫گويند كه بهتر بود نصوص اينگككونه يككا آنگككونه و يككا آن حككديث اينطككور مككي بككود‪.‬‬
‫خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬الحجكككرات‪:‬‬
‫‪(1‬‬
‫»اي مؤمنان بر خدا و رسولش پيشي مگيريد‪«.‬‬
‫يعني بر خدا و رسولش ايراد نگيريد‪ .‬بر شما لزم است بدون ايراد گرفتن و‬
‫اعتراض كردن به خداوند ايمان آوريد و به آنچه نازل فرمود‪ ،‬عمل كنيد‪.‬‬
‫مسئله صد و يكم‬
‫فقرا را تحقير مي كردند‬
‫فقككرا را از خككود مككي راندنككد‪ .‬قككرآن مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬النعام‪(52 :‬‬

‫»كساني كه صبح و شام خدا را مي خوانند از خود مران‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫شبيه به اين مسئله مورد بحث قككرار گرفككت و آن ايككن بككود كككه آنهككا پيككروان‬
‫پيامبران را از خود مي راندند چون فقرا همككان كسككاني بودنككد كككه پيككامبران را‬
‫پيكككككككككروي كردنكككككككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬الشعراء‪(111 :‬‬
‫»گفتند‪ :‬آيا به تو ايمان آوريم در حاليكه فرومايگان پيرو تو هستند‪«.‬‬
‫منظور آنها فقرا و كساني بود كه داراي آنچنان موقعيتي در جككامعه نبودنككد و‬
‫اين از جمله خصوصيات جاهليت است تا جاييكه آنها از رسول الله‪ -‬صككلي اللككه‬
‫عليه و سلم‪ -‬مي خواستند كه اين اشخاص را از خود براند و با آنها كه اشككراف‬
‫و بزرگكان هسكتند‪ ،‬بنشكيند‪ .‬خداونكد متعكال ايكن آيكه را نكازل فرمكود‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬

‫‪136‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬النعام‪(52 :‬‬

‫»كساني كه هر صبح و شام خدا را مي خوانند و رضاي او را مككي طلبنككد‪ ،‬از‬
‫خود مران‪ .‬از حساب ايشان چيزي بر تو نيست و از حساب تككو چيككزي بككر آنهككا‬
‫نيست تا آنها را از خود دور كني كه اگر چنين كني از ظالمان خواهي شد‪«.‬‬
‫و بكككككاز مكككككي فرمايكككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾  ‬النعام‪(54 -53 :‬‬

‫»و همچنين بعضي را به واسطة بعضي ديگككر آزمككوديم تككا اينكككه گفتنككد‪ :‬آيككا‬
‫خداوند در بين ما بر اين دسته نعمككت خككويش عطككا نمككوده اسككت؟ آيككا خداونككد‬
‫داناتر به شكركنندگان نيست؟ چون پيش تو آيند كساني كه ايمان به آيتهاي مككا‬
‫آورده اند پس بگو سلم بر شما كه خداوند مهرباني و رحمككت را بككر خككود لزم‬
‫كرده است‪ .‬هركس از شما كار بدي را از روي ناداني انجككام دهككد سككپس تككوبه‬
‫نمايد و اصلح كند پس خداوند آمرزنده و مهربان است‪«.‬‬
‫هركس حق را پيروي نمايد‪ ،‬هرچند كه فقير باشد چنان فككردي پيككش خداونككد‬
‫داراي كرامت و بزرگي است و استحقاق آن را دارد كه به وسككيلة نيكككي بككا آن‬
‫مقابله و در مجلس برايش جا باز كنيد؛ اما كسي كه از حق روي مي گردانككد و‬
‫نسبت به آن تكبر مي ورزد‪ ،‬چنين فردي مستحق تكريم نيست چون او به خككود‬
‫اهانت نموده است و از چنين شخصي بايد دوري جست‪.‬‬
‫مسئله صد و دوم‬
‫اهل ايمان را در نيتها و اهدافشان مورد اتهام قرار مي دادند‬
‫پيروان رسولن را متهم مي كردند كه اخلص ندارند و طالب دنيككا هسككتند‪ .‬و‬
‫خداوند بككه آنهككا جككواب مككي دهككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬النعام‪(52 :‬‬
‫»از حساب ايشان چيزي بر تو نيست‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله مسائل جاهلي اين بود كه مساكين و فقرا را كه ايمككان آورده بودنككد‬
‫متهم به اين مي كردند كه به خاطر مطامع دنيوي به اسلم گرويده انككد چنككانكه‬
‫آل فرعون‪ ،‬موسككي و هككارون عليهمككا السككلم را متهككم مككي كردنككد‪﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬یونس‪(78 :‬‬

‫»تا در زمين بزرگي از آن شما باشد‪«.‬‬
‫و قوم نوح نيز مي گفتند‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬المؤمنون‪(24 :‬‬
‫»او جز بشري مثل شما نيست كه مي خواهد بر شما برتري يابد‪«.‬‬
‫پيامبران را متهم مي كردند كه هدفشككان رياسككت و برتككري طلككبي اسككت و‬
‫مؤمنان فقير را متهم مي كردند كه هدفشان از پيروي كردن رسول الله‪ -‬صلي‬
‫الله عليه و سلم‪ -‬ثروت و مال است‪ .‬خداوند متعال در مورد آنها مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪137‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾‬النعام‪(52 :‬‬

‫»كساني كه هر صبح و شام خدا را مي خوانند و رضاي او را مي طلبنككد از‬
‫خود مران‪«.‬‬
‫اين آيه باطل كنندة سخنان كساني است كه مؤمنين را متهم مي كردند كككه‬
‫هدفشكككان دينكككا اسكككت چكككون خداونكككد مكككي فرمايكككد‪﴿ :‬‬
‫‪ ﴾‬اخلص را برايشان ثابت مي كند‪.‬‬
‫مسائل صد و سوم‪ ،‬صد و چهارم‪ ،‬صد و پنجم‪ ،‬صد و ششككم‪ ،‬صككد و هفتككم و‬
‫صد و هشتم‬
‫به اصول ايمان كافر بودند‬
‫به ملئكه‪ ،‬رسولن و كتابهكاي آسككماني كككافر بودنككد و از هككر آنچككه از طككرف‬
‫خداوند آمده بود اعراض مي كردند‪ ،‬بككه روز آخككرت كككافر و ديككدار پروردگككار را‬
‫تكذيب مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫همككه ايككن مسككائل از جملككه امككور جككاهلي اسككت‪ .‬آنهككا بككه كتابهككا و رسككولن‬
‫پروردگار‪ ،‬ملئكه‪ ،‬روز آخرت و ديدار پروردگار ايمان نداشككتند چككون ايككن امككور‬
‫جزو مسائل غيبي بود و آنها به غيب ايمان نداشتند و تنها كساني به اين مسائل‬
‫ايمان مي آورند كه غيب را باور داشته باشند‪ .‬بنابراين آنهككا بككه ملئكككه‪ ،‬كتابهككا‪،‬‬
‫رسككولن و روز آخككرت كككافر بودنككد بككه هميككن دليككل اسككت كككه خداونككد متعككال‬
‫ايمانداران به غيب را در اول سورة بقره مورد مدح و ثنا قرار مككي دهككد و مككي‬
‫‪    ‬‬
‫فرمايد‪ ...﴿ :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪ ‬‬
‫‪ ‬‬
‫(‬
‫‪3‬‬
‫‬‫‪2‬‬
‫)البقرة‪:‬‬
‫‪﴾‬تقوا هدايت است آناني‬
‫»قرآن براي اهل‬

‫‪ ‬‬
‫‪‬‬

‫كه به غيب ايمان مي آورند و نمككاز‬
‫به پا مي دارند‪ «.‬ايمان به الله‪ ،‬ملئكه‪ ،‬كتابها‪ ،‬وحي و روز قيامت همگي داخككل‬
‫در مفهوم ايمان به غيب هستند در حاليكه جاهليت به غيككب ايمككان نداشككت بككه‬
‫همين دليل به آن كككافر بودنككد و بككه ملقككات پروردگكار و روز قيككامت كفككر مكي‬
‫ورزيدند‪.‬‬
‫مسئله صد و نهم‬
‫بعضي از چيزهايي كضضه پيضضامبران خضضبر داده بودنضضد را تكضضذيب مضضي‬
‫كردند‬
‫چنانكه روز آخرت را كه پيامبران خبر داده بودنككد را تكككذيب كردنككد‪ .‬خداونككد‬
‫مككككككي فرمايكككككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬کهف‪(105 :‬‬
‫»آنها كساني هستند كه به ديدار و نشانه هاي پروردگار كافر شدند‪«.‬‬
‫از جملككه آن چيزهككايي كككه تكككذيب مككي كردنككد ايككن آيككات بككود‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬الفاتحة‪(4 :‬‬
‫»مالك روز جزاست‪«.‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫﴾ )البقرة‪(254 :‬‬
‫»نه معامله اي‪ ،‬نه دوستي و نه شفاعتي وجود ندارد‪«.‬‬

‫‪138‬‬

‫﴿‬
‫)زخرف‪(86 :‬‬
‫»مگر كساني كه عالمانه به حق گواهي داده باشند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫بعضي از آنها به روز آخرت كككافر بودنككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬النعام‪(29 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫»گفتند‪ :‬زندگي جز همين حيات دنيوي نيست‪«.‬‬
‫ولي برخي از آنها به روز آخرت ايمان داشتند اما بعضي از مسككائل مربككوط‬
‫به آن چون حسابرسي‪ ،‬وزن كردن اعمال و بهشت و جهنم را منكر بودنككد‪ ،‬امككا‬
‫كسي كه به بعضي از آن كافر باشد مانند كسي است كه به كل آن كافر باشككد‬
‫و هيچ تفاوتي با هم ندارند چون به بعضي از كتاب ايمان و به بعضي ديگر كافر‬
‫شده است‪ .‬خداوند متعككال مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬

‫‪﴾‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪﴾     ‬‬

‫)کهف‪(105 -103 :‬‬
‫»بگو آيا شما را به زيانكارترين افراد از جهت عمل آگككاه كنككم؟ آنهككا كسككاني‬
‫هستند كه سعي و تلششان در زندگاني دنيا از بين رفته و خود گمان مي كننككد‬
‫كككه نيكوكارنككد‪ .‬اينهككا بككه آيككات پروردگككار و ملقككات او كككافر شككدند در نككتيجه‬
‫اعمالشان نابود و روز قيامت هيچ وزني برايشان به پا نمي داريم‪«.‬‬
‫بعضي از آنها منكر حسابرسي روز قيامت بودند چنانكه مي فرمايد‪﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬الفاتحة‪(4 :‬‬
‫»مالك روز جزاست«‬
‫منظور از دين در اينجا همان حسابرسي است كه آنها منكرش بودند و منككر‬
‫پككككاداش دادن بككككه خككككاطر اعمككككال بودنككككد‪ ﴿ .‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪﴾    ‬‬

‫)البقرة‪(254 :‬‬
‫»اي كساني كه ايمان آورده ايد از آنچه به شما روزي داده ايم قبككل از آنكككه‬
‫روزي بيايد كه در آن نه معامله اي وجككود دارد و نككه دوسككتي و شككفاعتي در آن‬
‫موجود است انفاق كنيد و كافران همان كساني هستند كه ظالم بودند‪«.‬‬
‫اگر در روز قيامت عمل صالحي با خود نداشتيد در آن روز هيچ راه چككاره اي‬
‫براي خود نداريد‪ ،‬اعمالي نداريد كه آن را بفروشيد و به وسيله آن چيزي بخريد‬
‫همككانگونه كككه در دنيككا بككه خريككد مايحتككاج خككويش اقككدام مككي كرديككد‪﴿ .‬‬
‫‪ .﴾ ‬اگر در دنيا كسي را نيابيد كه به شما چيككزي بفروشككد ممكككن اسككت‬
‫دوستي يا رفيقي باشد كه به نزدش برويد از آنچه كه دارد به تو بدهككد ولككي در‬
‫روز قيامت هيچ دوستي نيست و هيچ فردي هرچند دوستت باشد نفعككي بككه تككو‬
‫نمي رساند و در دنيا گاهي كسي براي تو شفاعت مي كند اما اين يكي هككم در‬
‫روز قيامت وجود ندارد﴿‪.﴾  ‬‬

‫‪139‬‬

‫روز قيامت همه وسايل را بر خود بسته مي بيني و هيچ راه چاره اي برايت‬
‫باقي نمي ماند جز اينكه اگر عمل صالحي داري آن را بككراي نجككات خككويش بككه‬
‫جلو مي اندازي كه بزرگككترين آن‪ ،‬توحيكد و سكالم مانككدن از شكرك اسكت و بككه‬
‫هميككن دليككل خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾   ‬زخرف‪:‬‬

‫‪(86‬‬
‫»كساني كه از غيكر خداونكد مكورد پرسكتش واقكع شكده انكد مالكك شكفاعت‬
‫نيستند مگر كساني كه به حق شهادت دهند و آنچه را بر زبان مككي گوينككد قلب كا ً‬
‫بدانند‪«.‬‬
‫﴿‪ ﴾ ‬يعنككي در دنيككا ل الككه ال اللككه را گفتككه و بككر آن‬
‫بميرد‪ .‬و تنها گفتن آن كافي نيست بلكه لزم است آن را داشته و بفهمككد و بككه‬
‫همين خاطر اسككت كككه فرمككوده‪ .﴾ ﴿ :‬بنككابراين‬
‫تنها گفتن بدون فهم و درك كافي نيست و بككاز هككم گفتككن و فهككم معنككي بككدون‬
‫عمل كردن به مقتضاي آن صحيح نيست چون علم وسيله اي براي عمل كردن‬
‫است در نتيجه هرگاه همراه علم عمككل نباشككد ل الككه ال اللككه بككه تككو نفككع نمككي‬
‫رساند‪.‬‬
‫مسئله صد و دهم‬
‫داعيان به سوي خير را مورد تجاوز و ظلم قرار مي دادند‬
‫كساني كه مردم را به عدالت دعوت مي كردند‪ ،‬به قتل مي رساندند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله اعمال شنيع و زشت يهوديان‪ ،‬كشككتن پيككامبران و بككه قتككل رسككاندن‬
‫دعكككككوتگران راه حكككككق بكككككود‪ .‬چنكككككانكه مكككككي فرمايكككككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾‬آل عمران‪(21 :‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫»كساني كه به نشانه هاي پروردگار يكتا كافر شدند و بككه نككاحق پيككامبران را‬
‫كشتند و امر كنندگان به عدالت در ميان مردم را بككه قتككل رسككاندند آنهككا را بككه‬
‫عذاب دردناك مژده بدهيد‪«.‬‬
‫به همان صورت هركس در مقابككل حككق قككرار بگيككرد و در راه خداونككد مككانع‬
‫باشد و دعوتگران به سوي خدا و امر كننككدگان بككه معككروف و نهككي كننككدگان از‬
‫منكر را به قتل برساند اين آيه شامل او نيز خواهد شد چون بككا ايككن كارهككا بككر‬
‫راه جاهليت قرار گرفته بنابراين حكم او همان حكم جاهليت است‪.‬‬
‫مسئله صد و يازدهم‬
‫به باطل ايمان داشتند‬
‫به جبت و طاغوت ايمان داشتند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬النساء‪(51 :‬‬

‫»آيا به كساني كه بهره اي از علم كتككاب داده شككده نگككاه نكككرده اي كككه بككه‬
‫جبت و طاغوت ايمان آوردند‪«.‬‬

‫‪140‬‬

‫در مورد جبت گفته شده كه همان سحر است و بعضي هم گفته انككد منظككور‬
‫از آن شيطان است و طاغوت نيز كسي است كه از حدود تجاوز كند‪.‬‬
‫سبب نزول آيه اين است كه‪ :‬هنگككامي كككه رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و‬
‫سلم‪ -‬به مدينه هجرت كردند يهودياني در مدينه ساكن بودند كككه پيككامبر‪ -‬صككلي‬
‫الله عليه وسلم‪ -‬با آنها معاهده اي را به امضاء رساند كه بر اساس آن نبايد بككا‬
‫مسككلمين در صككدد جنككگ برآينككد و همچنيككن در مقابككل هجككوم ديگككران از شككهر‬
‫حفاظت كنند و بر رعايت مفاد عهدنامه متعهد شدند‪ .‬وقتي كه ديدند اسككلم در‬
‫حال رشد و لقاح است براي مبارزه با آن و در تنگنا نهادنش رهبران آنها به نزد‬
‫بزرگان قريش در مكه رفتند تا آنها را به مبارزه با رسول الله‪ -‬صلي الله عليككه‬
‫و سلم‪ -‬تشويق كنند و قصدشان اين بود كككه بككا همككديگر اقككدام بككه جنككگ عليككه‬
‫مسلمين نمايند‪ .‬خداوند سؤالي را به سران قريش الهككام كككرد كككه از آنهككا ايككن‬
‫سؤال را كنند‪ :‬شما اهل كتاب هستيد‪ ،‬كداميك از ما )بت پرستان يا محمككد( بككر‬
‫حق هستيم؟ گفتند در مورد خودتان توضيح دهيد‪ .‬در جواب گفتند‪ :‬ما مهمان را‬
‫اكرام مي كنيم‪ ،‬با خويشاوندان صله رحم بككه جككاي مككي آوريككم‪ ،‬حاجيككان را آب‬
‫مي دهيم و‪ ....‬ولي محمد معبودان ما را دشنام مي دهد و از دين ما عيب مككي‬
‫گيرد و بر عليه دين اجداد ما سخن مي گويد‪ ،‬رابطه خويشاوندي را بر هككم زده‬
‫و‪....‬‬
‫آنگاه يهوديان گفتند‪ :‬شما بككر حككق و محمككد بككر باطككل اسككت ولككي آنهككا مككي‬
‫دانستند كه محمد بر حق و رسول خداست و آنها بندگان بت و صنم مي باشند‪،‬‬
‫آنگكككاه خداونكككد در موردشكككان فرمكككود‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬النساء‪(51 :‬‬

‫»آيا به كساني كه بهره اي از علم كتككاب داده شككده نگككاه نكككرده اي كككه بككه‬
‫جبت و طاغوت ايمان آوردند‪ .‬و به كساني كه كافر بودند گفتند كه اينها هدايت‬
‫يافته تر از كساني هستند كه ايمان آورده اند‪«.‬‬
‫توجه كنيد كه خداوند متعال چگونه در موردشان مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪ ﴾  ‬در حككاليكه آنهككا در ظككاهر فقككط‬
‫موافقت خويش را اعلم نمودند ولي خداوند موافقت ظاهري آنها را ايمان مي‬
‫نامد و اين مي رساند که موافقت كردن كافران بدون اكراه و اجبار در آنچه به‬
‫آن معتقدند به معني ايمان به عقايد آنها محسوب مي شود‪ ،‬هر چند قلبككا ً آن را‬
‫نپذيرد‪.‬‬
‫هم اكنون كساني هستند كه مي گويند‪ :‬انسان كافر نمي شود حتي اگر كفككر‬
‫را بر زبان جاري كند‪ ،‬مگر اينكه قلبا ً به آن معتقد باشد‪ .‬پس اگر بدون اجبككار و‬
‫اكراه سخن كفرآميز بر زبان راند و افعال كفر انجام دهككد‪ ،‬خككدا و رسككولش را‬
‫سب و دشنام دهد و هر چه خواست بكند نزد اينها كافر نمي شود تا زماني كككه‬
‫دانسته شود در دل او چه مي گذرد‪ .‬اين انديشة مذهب افراطيهاي مرجئه مككي‬
‫باشد كه از خداوند عافيت و سلمتي را خواهانيم‪.‬‬
‫خداوند آنها را توصككيف مككي كنككد كككه‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬النساء‪ (51 :‬در حاليكه مككوافقت ظككاهري را بككا كككافران‬
‫انجام دادند و در دل خويش مككي دانسككتند كككه آنهككا خطكا و اشككتباه كككرده انككد و‬
‫محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬بر حق مي باشد ولي تكبر‪ ،‬حسككادت و دشككمني‬
‫‪141‬‬

‫با رسول الله‪ -‬صكلي اللكه عليكه و سكلم‪ -‬آنهكا را بكه مكوافقت ظكاهري بكا آنكان‬
‫واداشت و خداوند نيز به واسطة آن تكفيرشان كرد‪ ،‬اين مسئله بسيار دقيككق و‬
‫ريز مي باشد و مسائل تكفير بايد مورد توجه قرار گيرد و سخن كسككانيكه مككي‬
‫گويند انسان هر چه بگويد و يا انجام دهد و هر عمل كفري را مرتكب شود هككر‬
‫چند به خدا و رسولش دشنام دهد تا معلوم نگردد قلبا ً به آن چيز معتقد و يا بككا‬
‫آن موافق است‪ ،‬تكفير نمي شود‪ ،‬مردود است‪ .‬ما از خداونككد خواهككانيم كككه از‬
‫دين گمراهي ما را عافيت عنايت فرمايد‪.‬‬
‫مسئله صد و دوازدهم‬
‫كفر را بر ايمان برتري مي دادند‬
‫دين مشركين را بهتر از دين مسلمانان مي دانستند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫همانگونه كه در مسئله قبلي ذكر شد يهوديان بر اين عقيده بودند‪.‬‬
‫اين امر شامل تمام كساني است كه دين كافران را بر دين مسلمين تفضيل‬
‫و يا مساوي قرار مي دهند‪ .‬و از آن جمله كسكاني هسكتند ككه در صككدد تقريكب‬
‫بين اديان سه گانه يهوديت‪ ،‬نصرانيت و اسلم هستند و اظهار مي دارند همگي‬
‫اديان آسماني هستند و لزم است رابطه بككرادري بيككن آنهككا برقككرار گككردد و بككا‬
‫همديگر تعاون و همكاري كنند‪.‬‬
‫مسئله صد و سيزدهم‬
‫حق و باطل را به هم مي آميختند تا باطل را قبول كنند‬
‫حق همراه باطل نيست‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله عادت كافران و اهل جاهليت اعم از يهود‪ ،‬نصاري و ديگران اين بود‬
‫كه حق و باطل را به هم مي آميختند و قصدشان از ايككن كككار رواج باطككل بككود‪.‬‬
‫چون اگر باطل به تنهايي عرضه مي شد هيچ كس آن را نمي پذيرفت و امككا در‬
‫صورت اختلط‪ ،‬مؤمنان را با آن فريب مي دادند و كوته نظران نيككز آن را مككي‬
‫پذيرفتند و مي گفتند در آن حككق وجككود دارد و در نككتيجه همككه آن را قبككول مككي‬
‫كردند‪ .‬ولي اگر آنهكا فقككط حكق را مككي پذيرفتنككد و بكر بكاطلش دسكت رد مكي‬
‫كشيدند اينكار خوب بود اما مصككيبت در پككذيرش همككه آن وجككود دارد‪ .‬بككر اهككل‬
‫دانش و نظر و صاحبان عقل سكالم واجكب اسكت ككه امكور را بكدون تحقيكق و‬
‫تفحص پذيرش نكنند بلكه حق آن را قبول و باطل را مردود نمايند‪.‬‬
‫كافران گاها ً حق را بيان مي داشتند ولي به آن راغب نبودند بلكككه بككه خككاطر‬
‫ترويج باطل‪ ،‬آن را اظهار مي نمودند‪ .‬بنابراين واجب است نسبت بككه ايككن امككر‬
‫كه تمييز دادن امور است آگاه شد و در قبول آن عجله نكرد تا امر حق‪ ،‬آشكار‬
‫و تحقيق و تفحص لزم صورت گيرد آنگاه هر چه حق بود پككذيرش و باطككل نيككز‬
‫رد و ابطال گردد‪ .‬و اين كار را تنها اهل علككم و بصككيرت انجككام مككي دهنككد ولككي‬
‫مردم عوام و جاهل و كوته نظر مورد خدعه و نيرنگ قككرار مككي گيرنككد و بككراي‬
‫مقابله با آن بر آنها نيز واجب است از اهل علم سؤال كنند و قبل از قبول نظر‬
‫صاحبان انديشه مشورت كنند تا از فريب خوردن سالم بمانند‪.‬‬
‫مسئله صد و چهاردهم‬
‫با وجود اينكه به آن علم داشتند حق را كتمان مي كردند‬
‫با وجود اينكه مي دانستند حق است آن را كتمان مي نمودند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬

‫‪142‬‬

‫از جملككه مسككائل جككاهليت اعككم از يهككود‪ ،‬نصككاري‪ ،‬بككت پرسككتان‪ ،‬ديگككران و‬
‫گروههاي كفر آميز ديگر اين بود كه علي رغم دانستن حق‪ ،‬آن را پنهان كرده و‬
‫براي مردم بيان نمي كردند‪ ،‬اين كار را هم به خاطر مصلحت هكاي دنيككوي و يككا‬
‫رضايت مردم انجام مي دادند‪ .‬و بزرگترين كتمان آنها اين بود كككه آنهككا اوصككاف‬
‫محمد‪ -‬صلي الله عليككه و سككلم‪ -‬را در تككورات و انجيككل مككي دانسككتند و صككحت‬
‫رسالتش را دانسته و عالم به آن چيزي كه او آورده بود نيز بودنككد امككا بككا همككه‬
‫اين اوضاع و احوال آن را كتمان مي كردند و رسكالتش را انككار مكي نمودنكد و‬
‫اين مورد در جاهاي بسيار در قرآن بيان گرديده است‪ .‬چنانكه مي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾   ‬البقرة‪(147 -146 :‬‬

‫»اهل كتاب او را مي شناختند همانگونه كه فرزندان خويش را مي شككناختند‬
‫ولي دسته اي از آنها در حكاليكه حكق را مكي دانسككتند پنهكان كردنكد‪ .‬ولكي حكق‬
‫همان چيزي است كه پروردگار بيان مككي دارد و تككو از آنهككا كككه شككك مككي كننككد‬
‫مباش‪«.‬‬
‫اين آيه در سياق تحويل قبله از بيت المقككدس بكه سكوي كعبكه وارد گرديككده‬
‫است آنها مي دانستند كه قبلة رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سككلم‪ -‬بككزودي بككه‬
‫همان قبلة ابراهيم عليه السلم تبككديل مككي شككود و ايككن را در كتابهككاي خككويش‬
‫دانسته بودند ولي با اين حال تحويل كعبككه و علمككي را كككه پيككش خككود داشككتند‪،‬‬
‫انكار كردند‪.‬‬
‫به همان صورت هركس حككق را كتمككان كنككد در حككاليكه آن را مككي دانككد‪ ،‬بككر‬
‫طريقة يهود و نصاري قرار دارد‪ ،‬هر چند مسلمان باشد‪ .‬چنانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾  ‬آل عمران‪(187 :‬‬

‫»آنگاه كه خداوند از اهل كتاب عهد گرفت كه براي مردم بيان دارند و آن را‬
‫كتمككان نكننككد ولككي آنهككا آن را پشككت سككر انداختنككد و آن را بككه قيمككت ارزانككي‬
‫فروختند‪«.‬‬
‫و مكككي فرمايكككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬البقرة‪(160 -159 :‬‬

‫»آنها كه آنچه را از بينات و هدايت بعد از اينكككه آن را بككراي مككردم در كتككاب‬
‫تبيين كرديم كتمان كردند خداوند و لعككن كننككدگان آنهككا را لعككن مككي كننككد مگككر‬
‫كساني كه توبه نمايند و خود را اصلح كنند و آن را بيان دارند آنگاه توبه آنها را‬
‫مي پذيرم كه من توبه پذير مهربانم‪«.‬‬
‫شرط قبول كردن توبه آنها بيان مورد كتمان است بنابراين تككوبه بككه صككورت‬
‫كلي و مجمل درست نيست بلكه بايد همراه با بيان باشد و بر كسي كه حق را‬
‫مي داند‪ ،‬بيان كردن آن واجب است و نبايد آن را به بهاي انككدك بفروشككد و بككه‬
‫‪143‬‬

‫خاطر رسيدن بككه يكككي از مصككالح دنيككوي يكا رضكايت مككردم آن را كتمكان كنكد‪.‬‬
‫خداوند شايسته آن است كه از او بترسيد و رضایتش را در نظر گيريد‪ .‬بنابراين‬
‫كتمان حق بر كسي كه قادر به بيان كردن آن مي باشد جايز نيست ولي كسي‬
‫كه قادر به آن نباشد يا از فتنة بزرگي كه از آن حاصل مي شود‪ ،‬بترسد معككذور‬
‫است‪ .‬اما اگر هيچ مانعي از بيان حق ندارد و آن را بككه خككاطر علقككه و مصككالح‬
‫خويش كتمان كند مشمول لعن خداوند و لعنت كنندگان خواهد بود‪.‬‬
‫اين ويژگي صفت يهكود و منطبككق بكر هركسككي اسككت ككه حكق را بكه خكاطر‬
‫پيروي هوا بيان نمي كند و آن را از مردم پنهان مي دارد‪ .‬وقككتي از او در مككورد‬
‫حكمي سؤال شود در حاليكه جواب صحيح را مي داند و به صورت نككاحق او را‬
‫جواب مي دهد‪ ،‬اين كتمان حق است و خداوند دستور به گفتن حق هر چنككد بككه‬
‫ضككرر خودشككان باشككد را صككادر فرمككوده اسككت‪  ﴿ .‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النساء‪(135 :‬‬

‫»بر پا دارندگان عدالت و شهادت دهنده براي خدا باشككيد هككر چنككد بككر عليككه‬
‫شما‪ ،‬پدر و مادر و نزديكانتان باشد‪«.‬‬
‫بيان حق در شهادت و مسائل ديگر واجب است‪ .‬شديدتر از كتمان شهادت‪،‬‬
‫كتمان علم است؛ چيزي كه سبب حيات و هدایتشان به راه مستقيم مي گردد‪.‬‬
‫بنابراين بايد حق را گفت و نسبت به آن مسككامحه و سككازش ننمككود‪ .‬پككس اگككر‬
‫شخص دعوتگر مردم را بر باطل‪ ،‬خرافات و شرك ديد نبايد سكككوت كنككد بلكككه‬
‫بر او واجب اسكت حكق را بيكان دارد و مكردم را رهكا نكنكد تكا در گورپرسكتي و‬
‫عبادت ضريحها و گمراهي هاي بدعي واقع شوند‪ .‬نبايد سكوت كند و حق ندارد‬
‫بگويد من هيچ وظيفككه اي در قبككال مككردم نككدارم و يككا مككردم را در حككال انجككام‬
‫معاملت حرام ببيند و سكوت كند كه اين كار كتمان علم و خيانت به نصيحت و‬
‫خيرخواهي است‪ .‬خداوند اين علم را براي سكوت به مكردم نكداده اسككت بلككه‬
‫شما را به آن آگاه تا آن را براي مكردم بيكان داريكد و آگاهكانه آنهكا را بكه سكوي‬
‫خداوند فرا خوانيد و تلش نماييد تا مردم را از تاريكيها به نور راهنمايي كنيد‪.‬‬
‫پس جايز نيست كه عالمان سككوت كننكد چكون آنهكا بكر بيكان ككردن قادرنكد‬
‫مخصوصا ً هنگامي كه مردم در گمراهي و شرك‪ ،‬بدعت و خرافات قرار گرفتككه‬
‫اند‪ .‬سكككوت كردنشككان كتمكان علمككي اسككت ككه خداونككد بككه خككاطر آن يهككود و‬
‫نصاري را مورد عيب جويي قرار داد‪ ،‬پس چگونه در حاليكه چيزي را مي دانيككد‬
‫آن را پنهان مي كنيد و عمدا ً بر خلف آن فتوا مي دهيد تا اينكه مردم راضككي و‬
‫امور وفق مراد شما باشند و مردم به آنچه هسككتند‪ ،‬بككاقي بماننككد؟ حككق چيككزي‬
‫است كه شايسته آن است تبعيت شود و خداوند ليق بككه آن اسككت كككه او را از‬
‫خود راضي گردانيد و در فكككر راضككي كككردن مككردم نباشككيد كككه بككر باطلنككد‪ .‬در‬
‫حديث وارد است كه رسول الله ‪ -‬صلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬مككي فرمايككد»مككن‬
‫إلتمس رضا الله بسككخط النككاس‪ ،‬رضككي اللككه عنككه وأرضككى عنككه النككاس‪ .‬ومككن‬
‫‪1‬‬
‫إلتمس رضككا النككاس بسككخط اللككه‪ ،‬سككخط اللككه عليككه وأسككخط عليككه النككاس«‬
‫)هركس رضايت خدا را هر چند مردم از او نارحت گردند طلب كنككد خداونككد از‬
‫او راضي و مردم را هم از او راضي مي كند و هركس در صككدد رضككايت مككردم‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه الترمذي )‪ 4/609-610‬رقم ‪ ( 2419‬وصححه اللباني في صحيح الجامع )رقم‪:‬‬‫‪(6097‬‬
‫‪144‬‬

‫هر چند خداوند از او نارحت باشكد برآيكد خداونكد از او نكارحت و مكردم نيكز بكر‬
‫عليه او نارحت خواهند شد‪(.‬‬
‫مسئله صد و پانزدهم‬
‫سخني را بدون علم به خداوند نسبت دادن‬
‫اصل گمراهي اين است كه سخني را بدون علم به خداوند نسبت دهند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اصل گمراهي عالم و منشأ آن همان نسككبت دادن سككخني بككه خداونككد بككدون‬
‫علم به آن است‪ .‬نسبت دادن سخني به خداوند بككدون علككم و آگككاهي از شككرك‬
‫بزرگككتر اسككت و بككه هميككن خككاطر خداونككد مككي فرمايككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾‬العراف‪(33 :‬‬

‫»بگو كه پروردگار من انواع فاحشه گككري چككه آشكككار و چككه پنهككان را حككرام‬
‫نموده است و گناه و ظلم بككه نكاحق و اينككه بككراي خداونكد شككريك قكرار دهيككد‬
‫چيزي كه هيچ دليلي بر آن نازل نكرده و همچنيككن چيككزي را كككه نمككي دانيككد بككه‬
‫خداوند نسبت دهيد را حرام كرده است‪«.‬‬
‫نسبت دادن سخني به خداوند را بالتر از شككرك قككرار داده اسككت‪ .‬بنككابراين‬
‫براي هيچ فردي جايز نيست كه جاهلنه چيزي را بككه خداونككد نسككبت دهككد‪ .‬مثل ً‬
‫بگويد‪ :‬خداوند اين را حرام يا آن را حلل كرده اسككت‪ .‬يككا ايككن يكككي را خداونككد‬
‫تشريع و اين يكي نامشروع است‪ .‬اين كار نسبت دادن قول به خداونككد اسككت‪.‬‬
‫يا اينكه فتوا مي دهد ولي نمي داند دروغ مي بافككد و ايككن كككار خطككرش بسككيار‬
‫بزرگكككتر اسكككت‪ .‬خداونكككد مكككي فرمايكككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪﴾    ‬‬

‫)زمر‪(32 :‬‬
‫»چه كسي ظالمتر از آن كسي مي باشككد كككه خككدا را تكككذيب مككي كنككد و يككا‬
‫اقدام به تكذيب صدق و راستي كه به نزدش آمده مي نمايد؟ آيا جهنم قرارگاه‬
‫ظالمين نيست؟«‬
‫بنابراين درست نيست كه ما بدون علم چيزي را به خداوند نسبت دهيم‪.‬‬
‫رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬هرگاه در مورد چيككزي از او سككؤال مككي‬
‫شد كه هنوز وحي در موردش نازل نشده بود جواب را تا نزول وحي بككه تككأخير‬
‫مي انداخت‪ .‬پس وضككع غيككر او چگككونه اسككت كككه بلفاصككله جككواب مككي دهككد؟‬
‫چيزهاي بسياري بر عالم مخفي مكي مانكد‪ .‬بنكابراين اگكر در مكورد چيكزي از او‬
‫سؤال شد و دليل واضحي از كتاب و سنت در دسككت نداشككت بگويككد كككه نمككي‬
‫دانم‪ ،‬اين كار از منزلت و علمش نمي كاهد بلكه باعث افزايش منزلككت او نككزد‬
‫خداوند نيز مي گردد‪ .‬از امام مالك‪ -‬رحمه الله‪ -‬در مككورد چهككل مسككئله سككؤال‬
‫شد بعضي ها را جواب داد و در مورد اكثر آنها گفت‪ ،‬نمي دانككم‪ .‬سككؤال كننككده‬
‫به او گفت‪ :‬من از مناطق دور پيش شما آمده ام و بار سفر را تحمل كككرده ام‬
‫و شما جواب مي دهيد كه نمي دانم‪ .‬امام مالك به او گفت‪ :‬سوار مركبت شككو‬
‫و به همان جايي كه آمده اي برگرد و به مردم بگو كه از مالككك سككؤال كككردم و‬
‫جواب داد كه نمي دانم‪ .‬آري اين وضع اهل علم و كساني است كه از خدا مككي‬

‫‪145‬‬

‫ترسند حتي در مورد تأليف نيز بايككد گفككت كسككي كككه اهليككت آن را نككدارد نبايككد‬
‫تأليف كند‪ .‬اي كاش ما از وجود بسياري از اين تأليفات راحت مي شديم و جككز‬
‫كتابهايي كه موافق با قرآن و سنت است برايمان باقي نمي ماند‪.‬‬
‫مشكل اين است كه اين كتابها مي مانند و باعث گمراهي دورانهاي ديگر نيز‬
‫در آينده مي شوند و تو نسبت به آن مسككئول هسككتي‪ ،‬انسككان در فتككوا‪ ،‬كتككاب‪،‬‬
‫كلم‪ ،‬حديثش و در گفتگوهايش بايد تقواي خدا را پيشه كند و جز چيككزي را كككه‬
‫فكر مي كند صواب است و موافق كتاب و سنت است بر زبان جاري نكند‪.‬‬
‫مسئله صد و شانزدهم‬
‫در گفته هاي خويش دچار تناقض بودند‬
‫آنگاه كه دروغ مي گفتند دچار تناقض واضح مي شدند چنانكه خداوند متعككال‬
‫مي فرمايد‪     ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬ق‪(5 :‬‬
‫»بعد از آنكه حق به نزدشان آمد آن را تكذيب كردند پس آنها در امر بزرگككي‬
‫دچار اضطراب گشتند‪«.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫منظور از تناقض‪ ،‬يعني به هككم زدن سككخنان و در جهككت مخككالف هككم آنهككا را‬
‫قكرار دادن اسكت‪ .‬هرككس حكق را تكرك كنكد دچكار تنكاقض گكويي و بهكم زدن‬
‫سخنان خواهد؛ شد چون گمراهي باعث ايجككاد شككعبات مككي شككود و حككدي هككم‬
‫براي آن وجود ندارد ولي حق چيز واحدي است و دچار شعبه ها و اختلف نمي‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫گككردد‪ .‬خداونككد متعككال مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬یونس‪(32 :‬‬
‫»بعد از حق جز گمراهي نيست‪«.‬‬
‫هركس حق را ترك كند در گمراهي خواهد افتاد‪ .‬گمراهي باعث سككرگرداني‬
‫است و در آن افراد در بين خود دچار اختلف مي شوند بلكككه حككتي يككك نفككر از‬
‫آنها نيز دچار اختلف آراء و نظر مي گردد چون هدايتي كه بر آن قككرار گيككرد را‬
‫از دست داده و عقل خود را از نيز براي يافتن حق از دست داده اسككت‪ .‬و هككر‬
‫بار چيزي مي گويد‪.‬‬
‫خداونكككككد متعكككككال مكككككي فرمايكككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬ق‪ (5 :‬يعنككككككي‬
‫دچار اختلف هستند‪ ،‬پس اهل باطل در بين خويش دچككار اختلفنككد و بككا هككم در‬
‫جنگ و دعوا و همديگر را به گمراهي متهم مي كنند يككا در صككدد تكفيككر هككم بككر‬
‫مي آيند ولي اهل حق به حق توسل مي جويند و از اختلف مي پرهيزنككد و اگككر‬
‫به خاطر اجتهاد دچار اختلف شوند با همديگر دشمني نمي كنند و رابطة با هم‬
‫را نمي گسلند و هرگككاه حككق برايشككان روشككن گككردد بككه آن برمككي گردنككد و از‬
‫د‪ ،‬خداونككككد مككككي فرمايككككد‪﴿ :‬‬
‫سككككخن خككككويش دسككككت مككككي كشككككن ‌‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬الشوری‪(10 :‬‬

‫»در هر چه اختلف كرديد حكم آن را به خداوند بازگردانيد‪«.‬‬
‫و مكككككككي فرمايكككككككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬النساء‪(59 :‬‬
‫»اگر در چيزي اختلف نموديد آن را به خداوند و رسولش بازگردانيد‪«.‬‬
‫شما در بين ائمه چهارگانه و در بين فقهاء اختلف را ملحظه مي نماييد ولي‬
‫چنانكه معلوم است هيچكدام از آنها ديگري را به گمراهككي و كفككر متهككم نمككي‬
‫‪146‬‬

‫كند و هركس بر اساس آنچه از دليل شرعي برايش روشن مي شود حكم مككي‬
‫كند و هرگاه برايش آشكار گردد كه مخالف قرآن و سنت كاري نموده است از‬
‫آن برمي گردد‪ .‬ولي اهل گمراهي مرجعي براي مراجعه بككه آن نككدارد و مرجككع‬
‫همگي آنها هواهايشان است و آرزوهايشان نيز مختلفند‪.‬‬
‫مسئله صد و هفدهم‬
‫به بعضي از آنچه نازل شده ايمان مي آوردند و بضضه بعضضضي ديگضضر‬
‫كافر مي شدند‬
‫تنها به بعضي از آيات ايمان مي آوردند و قسمت ديگر را رها مي كردند و به‬
‫آن ايمان نمي آوردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جمله نشانه هاي يهود و نصاري اين بود كه به بعضككي از آيككات ايمككان مككي‬
‫آوردنككد و بككه بعضككي ديگككر كككافر مككي شككدند‪ ،‬چنككانكه مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾   ‬البقرة‪(85 -83 :‬‬

‫»آنگاه كه از بني اسرائيل عهد و پيمان گرفتيم كه جز اللككه را نپرسككتيد و بككه‬
‫پدر و مادر‪ ،‬خويشان نزديك‪ ،‬يتيمان و مساكين احسان كنيد‪ ،‬با مككردم بككه نيكككي‬
‫سخن گوييد و نماز و زكات به جاي آريد پس جز اندكي همگي روي برتافتيكد در‬
‫حاليكه از حق اعراض مي كرديد‪ .‬و آنگاه كه عهد و پيمان از شككما گرفككتيم كككه‬
‫خون خويش را بر زمين نريزيد و همديگر را از سرزمين خككويش بيككرون نكنيككد‪،‬‬
‫نسبت به آن اقرار و اعتراف كرديد و خودتان بككر آن شككاهد بوديككد‪ .‬آنگككاه شككما‬
‫همديگر را به قتل رسانديد و خويش را از ديار و سرزمين خويش بيرون كرديككد‬
‫و ديگري را بر عليه خويش به ظلم و ستم ياري داديككد‪ .‬و بككراي آزادي اسككيران‬
‫خويش فديه مي داديد در حاليكه اخراجشان بر شما حرام بود‪ .‬آيا به بعضككي از‬
‫كتاب ايمان مي آوريد و به بعضي ديگر كافر مي شويد‪«.‬‬
‫آري به بعضي از كتاب كه فديه دادن بككراي آزادي اسككيرا بككود ايمككان داشككتند‬
‫ولي به بعضي ديگر آن كه نريختن خون همديگر به ناحق بود‪ ،‬كفر ورزيدنككد‪ .‬در‬
‫واقع آنها مي بايست به همه كتاب ايمان داشته باشند نبايد انسككان هككر چيككز از‬
‫اين كتاب را كه موافق تمايلت خويش ديد قبككول و عمككل نمايككد و بقيككه را رهككا‬
‫كند و اين صفت يهود بود‪.‬‬
‫در آيككة ديگككري مككي فرمايككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬

‫‪147‬‬

‫‪﴾   ‬‬
‫)البقرة‪(87 :‬‬
‫»هرگاه رسولي موافق هواهاي نفساني آنهككا مككي آمككد قبككولش مككي كردنككد‬
‫ولي اگر بر خلف هواي دروني آنها بود تركش مي نمودنككد بعضككي را تكككذيب و‬
‫بعضي را به قتل مي رساندند‪«.‬‬
‫در اين كار يهود‪ ،‬موعظه بزرگي براي مسككلمين نهفتككه اسككت كككه ماننككد آنهككا‬
‫عمل نكنند چون در آن صورت به همان چيزي دچككار مككي شككوند كككه آنهككا دچككار‬
‫گرديدند‪.‬‬
‫مسئله صد و هجدهم‬
‫تنها به بعضي از رسولن باور داشتند‬
‫بين رسولن فرق مي نهادند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫بين پيامبران فرق مي نهادند به بعضككي ايمككان و بككه بعضككي ديگككر كككافر مككي‬
‫شدند اين خصوصيت از آن اهككل كتككاب بككود ولككي بككت پرسككتان و مشككركان بككه‬
‫پيامبران اصل ً معتقد نبودند بلكه نسبت بككه همككه آنهككا كككافر بودنككد‪ .‬يهوديككان بككه‬
‫عيسي و محمد عليهما السلم و نصاري به محمد‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬كافر‬
‫بودند‪ .‬هركس تنها به يك پيامبر كافر باشد به همه پيككامبران كككافر اسككت چككون‬
‫راه و روش و دين همگي پيامبران يكي بوده است و آنها برادر همديگر هستند‪.‬‬
‫كفر به يكي كفر به همه آنهاست‪ .‬حجتي كه همكراه ايكن رسكول اسكت و بكه او‬
‫كافرند همان حجتي است كه پيامبران ديگر دارند و او به آنها مؤمن مي باشككند‬
‫بنابراين نبايد در بينشان فككرق نهككاد‪ .‬بككه هميككن خككاطر مككي فرمايككد‪﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬البقرة‪(136 :‬‬

‫»بگوييد كه به الله و به آنچه بككر مككا نككازل شككده ايمككان داريككم وبككه آنچككه بككر‬
‫ابراهيم‪ ،‬اسماعيل‪ ،‬اسحاق‪ ،‬يعقوب و ذرية آنهككا نككازل شككده ايمككان داريككم و بككه‬
‫آنچه بر موسي و عيسي و بقية پيامبران داده شده مؤمنيم ما بين هيچكككدام از‬
‫پيامبران فرقي نمي گذاريم و تسليم پروردگار هستيم‪«.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾    ‬البقرة‪(285 :‬‬

‫»پيامبر و مؤمنان به آنچه از جانب الله نازل شده ايمككان دارنككد و همگككي بككه‬
‫الله‪ ،‬ملئكه‪ ،‬كتابها و رسولنش ايمان دارند‪ .‬ما بين هيچكدام از پيامبران فرقي‬
‫نمي نهيم‪«.‬‬
‫ايمان به رسولن خداوند يكي از اركككان ايمكان اسككت كككه در حككديث جبرئيككل‬
‫آمده است آنگاه كه از رسككول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬در بككارة ايمككان‬
‫َ‬
‫ن‬
‫سؤال مي كند رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪ -‬در جواب مككي فرمايككد‪»:‬أ ْ‬
‫‪1‬‬
‫خي ْكرِهِ وَ َ‬
‫ه«‬
‫ن ِبال ْ َ‬
‫ق كد َرِ َ‬
‫سل ِهِ َوال ْي َوْم ِ اْل ِ‬
‫ش كّر ِ‬
‫خ كرِ وَت ُكؤْ ِ‬
‫ت ُؤْ ِ‬
‫مَلئ ِك َت ِهِ وَك ُت ُب ِهِ وَُر ُ‬
‫ن ِبالل ّهِ وَ َ‬
‫م َ‬
‫م َ‬
‫‪1‬‬

‫أخرجه البخاري )رقم ‪ (50‬ومسلم )رقم ‪(10‬‬
‫‪148‬‬

‫)ايمان اين است كه به الله‪ ،‬ملئكه‪ ،‬كتابها‪ ،‬پيامبران و روز آخرت مؤمن باشككي‬
‫و به خير و شر قدر ايمان داشته باشي‪(.‬‬
‫ايمان به بعضي از رسولن كافي نيست بلكه بايد به همه آنها ايمان داشككت‪.‬‬
‫پس هركس به يكي از آنها كافر شود به همه آنها كافر شده اسككت و بككه هميككن‬
‫خككككاطر خداونككككد متعككككال مككككي فرمايككككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬الشعراء‪(105 :‬‬
‫»قوم نوح رسولن را تكذيب كردند‪«.‬‬
‫‪) ﴾ ‬الشعراء‪(123 :‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫»قوم عاد رسولن را تكذيب كردند‪«.‬‬
‫﴿‪) ﴾  ‬الشعراء‪(141 :‬‬
‫»قوم ثمود رسولن را تكذيب كردند‪«.‬‬
‫در حاليكه آنها فقط پيامبر خود را تكذيب كرده بودنككد ولككي آنگككاه كككه پيككامبر‬
‫خويش را تكذيب كردند‪ ،‬تكذيب كنندة جميع پيامبران شدند‪.‬‬
‫مسئله صد و نوزدهم‬
‫بحث و مجادله كردن در چيزي كه به آن علم نداشتند‬
‫در چيزي كه به آن علم نداشتند بحث و مجادله مي كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اهل جاهليت در چيزي كه به آن علم نداشتند با همديگر جدل و بر عليككه هككم‬
‫دشمني مي نمودند در حاليكه انسكان نبايككد در چيككزي ككه نسكبت بككه آن جاهكل‬
‫است بحث كند بلكه در چنين مواردي سكوت بهككتر اسككت‪ .‬خداونككد متعككال مككي‬
‫فرمايككككككد‪     ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬یونس‪(39 :‬‬
‫»چيزي را كه نسبت به آن علم نداشتند و حقيقت امر نزدشككان معلككوم نبككود‬
‫را تكذيب كردند‪«.‬‬
‫اين امر متضمن دو جهت مي باشد‪:‬‬
‫نخست اينكه انسان نبايد در چيزي كه نسبت به آن عالم نيست وارد گككردد‪،‬‬
‫و همچنين چيزي را كه نمي داند انكار نكند بلكه بگويد كه خدا عككالم اسككت‪ .‬بككه‬
‫همين خاطر خداونككد بككه پيككامبرش مككي گويككد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬طه‪(114 :‬‬
‫»و بگو پروردگارا علم مرا زياد گردان‪«.‬‬
‫انسان نبايد مدعي باشد كه به علم احاطه دارد بلكه بايد اظهككار كككم علمككي‬
‫نمايد؛ زيرا در صورتي كه واجد علم زيادي بود بيشتر مسائل از او پوشيده نمي‬
‫مانكككككد‪ ،‬چنكككككانكه مكككككي فرمايكككككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾‬یوسف‪(76 :‬‬
‫»و بالتر از هر صاحب علمي‪ ،‬عليمي است‪«.‬‬
‫تا اينكه به خداوند سبحان منتهي مي شود‪.‬‬
‫جهت دوم اين است كه نبايد منكر چيزي باشد كه ديگري آن را مي داند پس‬
‫اگر فردي غير از تو داراي علمي بود و بككر تككو پوشككيده مانككد آن را انكككار مكككن‬
‫چون بكه هيچككس از انسكانها همكه علكوم داده نشكده اسكت‪ .‬بكه هميكن خكاطر‬
‫عالمان اين جمله را گفته و هميشه تكرار مي كنند‪:‬‬
‫آناني كه براي گفته هايشان دليل دارند بر كسككاني كككه دليككل ندارنككد‪ ،‬برتككري‬
‫دارند‪.‬‬

‫‪149‬‬

‫دهريون و مشركان و تعطيل كنندگان صفات و ساير اهل گمراهي چه بسيار‬
‫چيزهايي را انكار كردند كه به آن جاهككل بودنككد و عقلهايشككان قككادر بككه درك آن‬
‫نبود و علت آن هم اين بود كه به غيب ايمان نداشككتند و مككذاهب خككويش را بككر‬
‫قياس فاسد بنا كرده بودند و همين بود كه از راه راست خارج شدند‪.‬‬
‫مسئله صد و بيستم‬
‫نقض كننده ادعاي خويش در تبعيت از ديگران بودند‬
‫مدعي تبعيت از سلفشان هستند در حاليكه به مخالفت كردن با آنهككا تصككريح‬
‫مي كنند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫اكثر يهود و نصاري و گروههاي گمراه كه خود را به اسلم منتسب مككي كننككد‬
‫مككدعي پيككروي از مؤمنككان قبككل از خككويش هسككتند‪ .‬يهوديككان مككدعي پيككروي از‬
‫موسي و ايمانداران همراه او هستند‪ ،‬نصاري مدعي پيككروي عيسككي و مؤمنككان‬
‫همراه اويند و اهل ضللت از اين امككت نيككز مككدعي تبعيككت از سككلف ايككن امككت‬
‫چون اصحاب‪ ،‬تابعين و پيروانشان هستند و مدعيند كه آنچككه كككه بككر آن هسككتند‬
‫همان مذهب سلف مي باشد‪.‬‬
‫اينگونه نيست كه هر گروه مدعي‪ ،‬ادعايش صحيح باشد تا اينكه هر چككه دارد‬
‫و به آن معتقد است بر مذهب سلف عرضككه كننككد در صككورت انطبككاق‪ ،‬ايشككان‬
‫راستگويند و در صورت مخالفت‪ ،‬ديگر آنها بر مككذهب سككلف نيسككتند؛ هككر چنككد‬
‫مدعي آن باشند‪ .‬تمام گروههاي گمراه در زمان ما مدعي سككلفيت مككي باشككند‬
‫در حاليكه بر منهج سلف نيستند چون قول رسول الله‪ -‬صلي الله عليه و سلم‪-‬‬
‫در موردشان قابل تطبيق نيست كه رسول اللككه‪ -‬صككلي اللككه عليككه و سككلم‪ -‬در‬
‫‪1‬‬
‫مورد فرقة نجات يافته مي فرمايد‪» :‬من كان على مثل ما أنا عليه وأصحابي«‬
‫)هركس كه بر منهج من و اصحاب من باشد‪(.‬‬
‫آري او كسي است كه بر منهج سلف مي باشد‪ .‬بنابراين هركس مخككالف آن‬
‫باشد بر منهج سلف قرار ندارد‪ ،‬آنها كه مدعي سلفيت هسككتند زيادنككد و اعتبككار‬
‫به حقيقت است و به ادعا نيست‪ .‬بنابراين بايد هركس را ككه مكدعي اسككت بككر‬
‫منهج سلف عرضككه نمككود اگككر مطككابق نمككود او صككادق اسككت ولككي در صككورت‬
‫مخالفت ادعايش پذيرفتني نيست‪.‬‬
‫در مورد منتسبين به مذاهب اربعه نيز هميككن قاعككده جككاري اسككت‪ .‬بنككابراين‬
‫كساني كه خود را به يكي از مذاهب چهارگانه نسبت مي دهند ولككي در اعتقككاد‬
‫مخالف آنها مي باشككند‪ ،‬انتسابشكان ناصككحيح اسككت چكون در مهمكترين مسكئله‬
‫مخالف آنها هستند‪.‬‬
‫مسئله صد و بيست و يكم‬
‫ايجاد موانع در راه خدا‬
‫در راه كساني كه مي خواسككتند بككه خداونككد ايمككان آورنككد‪ ،‬موانككع ايجككاد مككي‬
‫كردند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫منظور از صد كردن در راه خدا ممانعت از داخككل شككدن ديگككران بككه اسككلم‬
‫است و اين كار كافران اعم از يهود‪ ،‬نصاري و مشركين در قديم و جديككد بككوده‬
‫‪1‬‬

‫ أخرجه أبو داود )‪ 5/7‬رقم ‪ ،(4597 ،4596‬والترمذي )‪ 5/25-26‬رقم ‪،(2646 ،2645‬‬‫وابن ماجه )‪ 4/352-353‬رقم )‪ ،(3993 ،3992 ،3991‬والحديث صححه الترمذي‬
‫واللباني في صحيح الجامع )رقم ‪(1083 ،1082‬‬
‫‪150‬‬

‫است‪ .‬از جمله منهج جاهليت در هر زمان و مكاني ايجاد موانع در راه خدا بوده‬
‫است‪ .‬فرقه هاي گمراه نيز در زمان مككا بككر همككان طريقككت هسككتند قصدشككان‬
‫گمراه كردن مسلمانان است‪ ،‬آنان را به سكوي عقايكد باطكل خكويش فكرا مكي‬
‫خواننككد‪ .‬يهككود و نصككاري نيككز بككه همككان صككورت در ايجككاد كككردن موانككع در راه‬
‫مسلمانان دست برنمي دارند و مي گويند‪ :‬بياييد كه با هم گفتگككو كنيككم و دم از‬
‫آزادي اديان مي زنند و اين ترفندها از جمله ايجاد صككد كككردن در راه خداسككت‪.‬‬
‫آيا ما در صحت دين خويش و بطلن دين شككما دچككار شككك هسككتيم تككا بككا شككما‬
‫گفتگو كنيم؟ ما در دين خود در مورد بطلن آنچه كككه شككما بكر آن هسككتيد شككك‬
‫نداريم‪.‬‬
‫آنها با اين درخواستها و ايجاد بحث و گفتگو بين اديان و بر پا كككردن تعككاون و‬
‫همياري هدفشان ممانعت ايجاد كردن در راه اسلم است‪ ،‬كككافران هيچگككاه تككا‬
‫كنون دست از گمراه ساختن مسلمانان بر نداشته انكد‪ ،‬آنهكا را كشكته‪ ،‬اسكير و‬
‫زنداني نموده اند و همككه بلهككايي را كككه آنهكا بككر سككر مكا مسككلمانان آورده انككد‬
‫همگي در راستاي صد كردن در مقابل دين اسلم بوده اسككت‪ .‬آنهككا كككه مككدعي‬
‫گفتگو و آزادي عقيده و اديان هستند در ادعاي خويش صادق نمي باشككند بلكككه‬
‫تنهككا هدفشككان ديككن و معتقككدات خودشككان مككي باشككد‪ ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾ ‬ممتحنه‪(2 :‬‬
‫»دوست دارند كه شما كافر شويد‪«.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫﴾ )البقرة‪(217 :‬‬
‫»اگر قدرت داشته باشند از جنگ و كشتار با شككما دسككت بككر نمككي دارنككد تككا‬
‫اينكه از دينتان برگرديد‪«.‬‬
‫و مكككي فرمايكككد‪    ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬النساء‪(89 :‬‬
‫»دوست دارند كه شما هم همچون آنها كافر شويد تا اينكه مثل هم باشيد‪«.‬‬
‫اما آنها مي خواهند حق را با باطل در هم آميزند و دين حق را با ديككن باطككل‬
‫مساوي بدانند سپس بر آن هم نمي ماننكد فقكط هدفشكان نكابود ككردن اسكلم‬
‫است‪ .‬آنهككا بككه كشككتار مسككلمانان اقككدام مككي كننككد و از هيككچ جنككايتي بككر عليككه‬
‫مسلمانان خودداري نمي نمايند‪ .‬هدف آنها از اين كار اين است كككه مسككلمانان‬
‫را از دينشان منصرف گردانند و مي خواهند بر روي اين كره خككاكي مسككلماني‬
‫باقي نماند‪ ،‬اين مقصد‪ ،‬آرزو و تمناي ايشان است‪.‬‬
‫مسئله صد و بيست و دوم‬
‫دوستي و محبت كافران‬
‫كفر و كافران را دوست مي داشتند‪.‬‬
‫شرح‪:‬‬
‫از جملككه مسككائل جككاهلي ايكن بككود كككه آنهكا كفككر و كككافر را دوسككت داشككتند‬
‫همانگونه كه خداوند متعال از بني اسرائيل نقل مي كند كه آنهككا كككافران را بككه‬
‫دوسكككككككتي گرفتكككككككه بودنكككككككد‪  ﴿ .‬‬
‫‪) ﴾  ‬المائدة‪(80 :‬‬
‫»بيشتر آنها را كه مي بيني كافران را دوست دارند‪«.‬‬
‫در حاليكه خداوند دوستي كافران را حرام كككرده اسككت‪ ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬

‫‪151‬‬

‫‪    ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬المائدة‪(51 :‬‬

‫»اي مؤمنان يهككود و نصككاري را بككه دوسككتي مگيريككد بعضككي از آنهككا دوسككتان‬
‫بعضي ديگرند هركس از شككما آنهككا را بككه دوسككتي بگيككرد بككه درسككتي كككه او از‬
‫آنهاست‪ «.‬خداوند مسلمانان را از انجام كار يهود و نصاري كه دوستي و محبت‬
‫ككككافران بكككوده نهكككي ككككرده اسكككت و مكككي فرمايكككد‪ ﴿ :‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪) ﴾ ‬آل عمران‪(28 :‬‬

‫»مؤمنان نبايد به غير از مؤمنان‪ ،‬كافران را به دوستي بگيرند‪ ،‬هركس چنيككن‬
‫كاري كند از عهد خدا خارج گشته است مگر به قصككد حككذر از آنهككا ايككن كككار را‬
‫انجام دهد‪«.‬‬
‫در اين مسئله امر بسيار واضح است؛ دشمني كافران و بككرائت و بيككزاري از‬
‫دينشان واجككب اسككت‪ ،‬ولء و بككراء يعنككي محبككت و دوسككتي مؤمنككان و بغككض و‬
‫عداوت كافران از بزرگترين واجبات ديني است‪.‬‬
‫مسائل صد و بيست و سوم‪ ،‬صد و بيست و چهككارم‪ ،‬صككد و بيسككت و پنجككم‪،‬‬
‫صد و بيست و ششم‪ ،‬صد و بيست و هفتم و صد و بيست و هشتم‬
‫اعتماد كردن بر خرافات‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ت‪،‬‬
‫ة‪ ،‬والكَهان َك ُ‬
‫ق‪ ،‬والطي كَر ُ‬
‫ة‪ ،‬والط ّككر ُ‬
‫منظككور‪ :‬العَِيافَ ك ُ‬
‫م إلككى الطككاغو ِ‬
‫ة‪ ،‬والت ّ َ‬
‫حككاك ُ‬
‫ن مي باشد‪.‬‬
‫وكراهَ ُ‬
‫ة الّتزويِج بي َ‬
‫ن العيدي ِ‬
‫شرح‪:‬‬
‫ّ‬
‫ة همانند الطيَرةُ مي باشد و آن به معني فال گرفتن با پرندگان اسككت‪.‬‬
‫العَِيافَ ُ‬
‫اهل جاهليت آنها را به فال بد مي گفتند هنگامي كه آنهككا بككر شكككلي كككه مككورد‬
‫پسندشان نبود مي ديدند از قصد و تصميم خويش بر مي گشتند چنانكه سفري‬
‫را به خاطر آن لغو مي كردند‪.‬‬
‫خداوند متعال به ما دستور داده است كه تنهكا بككر او توككل كنيكم و مصككلحت‬
‫انسان در هر چه است به آن اقدام كند و هر چيزي انجامش را مشكل دانست‬
‫يا اينكه در انجام آن دچار تردد بود نماز استخاره بخواند و بعد از اتمام نمككاز از‬
‫خداوند بخواهد كه او را به راه درست هدايت كند و همچنين بر چنان موردي بككا‬
‫اهل علم و اهل خبره مشورت كند‪.‬‬
‫وال ّ‬
‫ق‪ :‬به معني خط است و آن خط كشيدن بر زمين مي باشد‪ .‬ايككن كككار‬
‫طر ُ‬
‫را جادوگران انجام مي دادند‪ .‬در زمين خطوطي را مي كشككيدند و مككي گفتنككد‪:‬‬
‫بزودي اين يكي حاصل مي شود‪ ،‬و اين ديگري نيز بوجود مي آيد اين كككار جككزو‬
‫افعال جاهليت بود چون اين كارها را كساني انجام مكي دادنككد كككه مككدعي علككم‬
‫غيب بودند كه غير از خدا هيچ كس از آن مطلع نيست و آن تنها دروغ و تخمين‬
‫مي باشد ولي گاها ً چيزي را مي گفتنككد بككه وجككود مككي آمككد و ايجككاد آن نيككز بككه‬
‫خاطر امتحان مردم و استدراج بود‪ ،‬بر مسلمان واجككب اسككت كككه از ايككن نككوع‬
‫كارها و انجام دهندگانش دوري جويد‪.‬‬
‫م إلى ال ّ‬
‫ت‪ :‬منظور از آن اين است كه غير از كتاب خككدا و سككنت‬
‫طاغو ِ‬
‫الت ّ َ‬
‫حاك ُ ُ‬
‫رسولش را بر خود حاكم قرار مي دادند‪ .‬كه قوانين وضعي و قككراردادي بشككر‪،‬‬

‫‪152‬‬

‫آداب و رسوم جاري‪ ،‬سنتهاي قبيلوي‪ ،‬علم كلم و قواعد منطقككي همگككي از آن‬
‫جمله مي باشند‪.‬‬
‫در جاهليت طاغوت را حاكم قرار مي دادند‪ ،‬طاغوت از طغيان گرفتككه شككده‬
‫و به معني از حد گذشتن است و در اينجا مقصود حكم كردن به غير آن چيككزي‬
‫است كه خداوند نازل فرموده است‪.‬‬
‫بر مسلمانان واجب است كه كتاب خدا و سككنت رسككولش را بكر خككود حكاكم‬
‫كنند‪ .‬چنككانكه مككي فرمايككد‪   ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬

‫‪) ﴾   ‬النساء‪(59 :‬‬
‫»اگر در چيزي منازعه كرديد آن را به خدا و رسولش بازگردانيككد در صككورتي‬
‫كه به خدا و روز آخرت ايمان داريد‪«.‬‬
‫‪ :‬منظور از دو عيد‪ ،‬عيد رمضان و قربان مي‬
‫ن‬
‫وكراهَ ُ‬
‫ة الّتزويِج بي َ‬
‫ن العيدي ِ‬
‫باشككد‪ .‬آنهككا ازدواج را بيككن آن دو عيككد بككه فككال بككد مككي گرفتنككد و آن را نككوعي‬
‫شوميت مي دانستند و اين كار نوعي طيره است‪.‬‬
‫خداوند متعال ازدواج را در همه اوقات به جز در حكالت احكرام حككج و عمكره‬
‫تشريع نموده است و روزگار در موفقيت ازدواج و يا به هم خككوردن آن نقشككي‬
‫ندارد بلكه آنها به دست خداوند متعال است‪ .‬والله اعلم‪.‬‬
‫وصلي الله علي محمد وعلی آله وصحبه أجمعين – )إسلم آباد(‬
‫فهرست منابع و مآخذ‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬
‫ك‬

‫القرآن الكريم‬
‫انظر ترجمته في سير أعلم النبلء‬
‫صحيح مسلم‬
‫صحيح البخاري‬
‫مسند المام أحمد‬
‫صحيح الجامع لللباني‬
‫سنن النسائي‬
‫سنن أبي داود‬
‫سنن ابن ماجه‬
‫سنن الترمذي‬
‫صحيح ابن حبان‬
‫المعجم الكبير للطبراني‬
‫سنن الدارقطني‬
‫دلئل النبوة للبيهقي‬
‫المستدرك للحاكم‬

‫‪153‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful