‫تئوری امامت‬

‫در ترازوی نقد‬
‫تألیف‪:‬‬
‫حجت الله نیکویی‬

‫فهرست مطالب‬
‫عنوان‬

‫سوانح مؤلف‬
‫مقدمه‬
‫بخش اول ‪ :‬تئوری امامت در ترازوی نقد‬
‫های انتقصصصادی پیرامصصصون تئوری‬
‫بخصصصش دوم ‪ :‬مصصصصاحب ‌‬
‫امامت و نقدهای مخالفان‬
‫خها‬
‫هها و پاس ‌‬
‫بخش سوم ‪ :‬نام ‌‬

‫صفحه‬

‫‪3‬‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬
‫‪111‬‬
‫‪145‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫مختصرى دربارة استاد حجت ال نيكوئي‬
‫آقاي استاد »حجت ال نيكوئي« اهل قم و از استادان معاصر بننه شننمار ميروننند‪.‬‬
‫اما معلومات مفصلي در مورد وي در دسترس نميباشد‪.‬‬
‫وي در شهر قم بدنيا آمنند و بعنند از اتمننام ديپلننوم در همننان شننهر‪ ،‬وارد دانشننكدة‬
‫زبان انگليس )قسمت ترجمه( در دانشگاه پيام نور شد‪ ،‬و در آنجا ادامة تحصننيل‬
‫داد و بعدًا بعنوان كارمند در »سازمان تبليغات اسلمي« مشغول به كار شد‪.‬‬
‫استاد نيكوئي توجه زيادي به مطالعة كتنناب هنناي ديننني و بحننث دربننارة حقننايق‬
‫دين‪ ،‬در متن كتابهاي قديم و جديد داشت‪ ،‬و ميل شننديد بننه نقنند و بررسنني عقاينند‬
‫يپننذيرفت جنز اينكنه بننا دليننل قنناطع‬
‫اساسني ديننن داشنت و هيننچ عقينند‌هاي را نم ‌‬
‫وبراهين محكم ثابت شده باشد‪.‬‬
‫اقامت ايشان در قم و نزديكي او به حوزة علميه و كتابخانه هاي متعنندد و بسننيار‬
‫غني آن باعث شده كه مطالعات زيادي ننه فقننط از كتنب شنيعه بلكننه از كتابهنناي‬
‫اهل سنت و ساير فرق و مذاهبي اسلمي داشننته باشنند‪ .‬و همچنيننن عمننل وي در‬
‫سازمان تبليغات اسلمي باعث گسترش معلومات ايشننان ومطالعننة آراء مختلننف‬
‫در همة جهات شد‪.‬‬
‫آقاي »نيكوئي« نزد شيخ نعمت ال صنالحي نجنف آبنادي ]صناحب كتناب شنهيد‬
‫جاويد[ رفت و آمد ميكرد و از روح نقادي آن شيخ بزرگوار استفاده هايي كننرد‪،‬‬
‫و همچنين كتابهاي دكتر عبد الكريم سروش را مطالعه نمود و تحت تاثير افكننار‬
‫آن قرار گرفت بويژه كتاب »قبض وبسط تئوريك شريعت« است‪.‬‬

‫‪3‬‬

‫‪ 4‬پیشگفتار‬

‫كما اينكه از بعضي كلمات »نيكوئي« اينچنين برميآيد كنه ايشننان كتابهنناي اسننتاد‬
‫مرحوم حيدر علي قلمداران را نيز مطالعه كرده بويژه كتاب »شنناهراه اتحنناد يننا‬
‫بررسي نصوص امامت« و گفته هاي قلمداران را خيلي پسنديد‪.‬‬
‫در حدود سن سي سننالگي آقنناي »نيكننوئي« كتننابي تنناليف كننرد بننه اسننم »تئوري‬
‫امامت در ترازوي نقند« كنه در آن بنا كمنال جنرأت و صنراحت تئوري امنامت‬
‫آنچنانکه در بين شيعة امامية رايج است در ترازوی نقد گذاشت و ثابت كرد كننه‬
‫اين نظريه وزنی ندارد و نيازمند به تجديد نظر و بازسازی تئوريک است‪.‬‬
‫البته انتشار اين كتاب )كه در حدود پانزده يا بيست سننال پيننش صننورت گرفننت(‬
‫سر و صدايي در محافل ديني براه انداخت‪ ،‬و تعدادي از علماي بزرگ شيعه به‬
‫مخالفت اين كتاب پرداختند‪ ،‬و مؤلف آن را دعوت به مناظره نمودند‪.‬‬
‫در اين راسننتا مؤلننف )نيكننوئي( بننا شننيخ فاضننلي بنننام »علنني شننيرواني« كنه از‬
‫شاگردان ممتاز آيت ال محمد تقي مصباح ينزدي مهمنترين اسنتاد ومندافع تشننيع‬
‫سنتي در حوزه است‪ ،‬مناظرة حضننوري و چننند جلسننه داشننته‪ ،‬كننه بنندون نننتيجه‬
‫متوقف شد‪ ،‬سپس با آقايي به نام شيخ »حسن رحيم پننور اصننغري« مننناظرات و‬
‫مباحثات غير مستقيم داشته كه آنهم بدون نتيجه به پايان رسيد‪.‬‬
‫در اين منندت البتننه آقنناي نيكننوئي بننه خنناطر عقاينند مخننالف شننيعة او‪ ،‬از كننارش‬
‫اخراج شد و بعدًا هم به زندان رفت‪ ،‬و از زندان با تعهد كتبي و اقننرار بنه اينكننه‬
‫او اشتباه كرده و تمام ادلة راستين شيعه را خوب مطالعه نكرده آزاد شد‪.‬‬
‫بعد از آزادي‪ ،‬استاد »نيكوئي« از صحنه هاي علمي متواري و به زندگي عادي‬
‫مشغول شد‪.‬‬

‫‪ 5‬پیشگفتار‬

‫بسم الله الرحمن الرحیم‬

‫•‬

‫مقدمه‬

‫مهصصصا و‬
‫ههای رایصصصج دینصصصی و تشصصصکیک در دگ ‌‬
‫تردیصصصد در اندیشصصص ‌‬
‫های که میراث تفکر سصصنتی و آبصصاء و اجصصدادی‬
‫خنما شد ‌‬
‫ههای ن ‌‬
‫کلیش ‌‬
‫نها در یک جامعة دینی است‪ ،‬اولین و مهمصصترین گصصام بسصصوی‬
‫انسا ‌‬
‫دینداری عالمصصانه و محققصصانه اسصصت‪ .‬چنیصصن شصصک و تردیصصدی‪ ،‬البتصصه‬
‫یطلبصصد‪،‬‬
‫سآور است و آزادی و عقلنیصصت عظیمصصی م ‌‬
‫هولناک و هرا ‌‬
‫های بزرگ دارد‪ :‬ایمان آگاهانه و آزادانه‪ .‬آری ایمانی کصصه از‬
‫اما ثمر ‌‬
‫رهگصصذر آزادی و آگصصاهی نصصصیب آدمصصی گصصردد‪ ،‬بصصه هصصزاران ایمصصان‬
‫یارزد‪ .‬کتصصاب حاضصصر‪ ،‬کوشصصش خصصرد‬
‫عامیانه و مقلدانه و جصصبری م ‌‬
‫مؤلف در راه رسیدن به چنین ایمانی را به تصویر کشصصیده اسصصت‪.‬‬
‫یدانسصصتم‬
‫زمانی که اولین قدم را در ایصصن راه برداشصصتم‪ ،‬هرگصصز نم ‌‬
‫که »تحقیقی بودن اصول دین« و عدم جواز تقلیصصد در ایصصن حصصوزه‪،‬‬
‫رؤیصصایی دروغیصصن و خیصصالی اسصصت و در جمهصصوری اسصصلمی بایصصد در‬
‫اصول دین هصصم مقلصصد بصصود‪ .‬بعصصدها وقصصتی نتیجصصة تحقیقصصاتم در بصاب‬
‫های مخالف انتظار طبقة رسصصمی روحصصانیت شصصیعه‬
‫امامت‪ ،‬به نتیج ‌‬
‫منتهی شد‪ ،‬با تصصاوان سصصنگینی مصصواجه شصصدم کصصه شصصرح آن در ایصصن‬
‫یدهصصم کصصه اگصصر‬
‫یگنجد‪ .‬لذا خوانندة عزیصصز را هشصصدار م ‌‬
‫مختصر نم ‌‬
‫یهای چنین راهی را نصصدارد‪ ،‬از خوانصصدن ایصصن کتصصاب‬
‫تاب تحمل تلخ ‌‬
‫صرف نظر کند‪.‬‬

‫بخش اول‬

‫تئوری امامت‬
‫در ترازوی نقد‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪7‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬
‫یکوشیم تصصا نشصصان دهیصصم کصصه تئوری امصصامت –‬
‫در این نوشتار م ‌‬
‫آنچنانکه در بین اهل تشیع رایج است – در ترازوی نقد وزنی ندارد‬
‫و نیازمند به تجدید نظر و بازسازی تئوریک است‪.‬‬
‫اما پیش از شروع بحث‪ ،‬لزم است نکاتی را به عنصصوان مقصصدمه‬
‫ذکر کنیم‪:‬‬
‫‪ .1‬باید میصصان دیصصن و معرفصصت دینصصی تفکیصصک قایصصل شصصویم‪ .‬دیصصن‬
‫عبارت است از ارکان‪ ،‬اصول و فروعی که بصصر نصصبی نصازل شصصده و‬
‫در کتاب آسمانی آمده است؛ بعلوة سنت پیصامبر‪ .‬امصا معرفصت‬
‫دینی – که عمدتا ً در پنج شاخة فقه‪ ،‬کلم‪ ،‬تفسصصیر‪ ،‬اخلق و تحلیصصل‬
‫یکنصصد – فهصصم‬
‫سصصیرة عملصصی پیصصامبر‪ ‬و پیشصصوایان دیصصن ظهصصور م ‌‬
‫عالمان از دین )کتاب و سنت( است‪.‬‬
‫دین‪ ،‬ثابت‪ ،‬کامل‪ ،‬خالص و عاری از خطاسصصت‪ .‬امصصا فهصصم مصصا از‬
‫دین واجد هیچ یک از این اوصاف نیست و به همین دلیل باید میان‬
‫‪1‬‬
‫دین و معرفت دینی تفکیک قائل شویم‪.‬‬
‫‪ .2‬معرفصصت دینصصی ماننصصد همصصة معصصارف دیگصصر‪ ،‬معرفصصتی بشصصری‬
‫است؛ چرا که محصول تلش عالمان در فهصصم دیصصن اسصصت و چصصون‬
‫عالمان بشرند‪ ،‬اوصاف بشری آنها )مانند محصصدودیت قصصوة عصصاقله‪،‬‬
‫نقصصص دانصصش و فهصصم‪ ،‬جصصایز الخطصصا بصصودن یکسصصونگری و ‪ (...‬در‬
‫یگذارد و لذا نتیجة‬
‫فهمشان از دین ریزش کرده و روی آن تأثیر م ‌‬
‫تلش آنها‪ ،‬بوجود آمدن معرفصصتی بشصصری )یعنصصی نصصاقص‪ ،‬ناخصصالص‪،‬‬
‫یها و همصصواره محتصصاج بازسصصازی و‬
‫خطاآلود‪ ،‬آمیخته بصصه یکسصصونگر ‌‬
‫اصلح( است‪ .‬آنچه به نام معارف دینی‪ ،‬توسط عالمان و فقیهصصان‬
‫یشصصود )یعنصصی همیصصن آراء فقهصصی‪ ،‬کلمصصی‪،‬‬
‫بصصه جصصامعه عرضصصه م ‌‬
‫تفسیری و ‪ (...‬محصول رجوع آنها به متون دینی‪ ،‬و تفکر و تعمصصق‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬سروش‪ ،‬عبدالکریم ‪ :‬قبض و بسط تئوریک شریعت‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪8‬‬

‫در این متون است و نباید آنها را معادل دین دانست‪ .‬ایصصن آراء در‬
‫‪2‬‬
‫حقیقت فهمی از دین هستند نه خود دین‪.‬‬
‫‪ .3‬با توجه به دو اصل فصصوق )تفکیصصک دیصصن از معرفصصت دینصصی‪ ،‬و‬
‫یتوان به نتایج زیر رسید ‪:‬‬
‫بشری بودن فهم عالمان از دین( م ‌‬
‫الصصف‪ .‬مخصصالفت بصصا هیصصچ رأی فقهصصی‪ ،‬کلمصصی‪ ،‬تفسصصیری و ‪...‬‬
‫مخالفت بصصا دیصصن نیسصصت بلکصصه مخصصالفت بصصا فهمصصی از دیصصن اسصصت‪.‬‬
‫عالمصصان بصصا مراجعصصه بصصه متصصون دینصصی‪ ،‬هصصر یصصک بصصه درکصصی از دیصصن‬
‫تها را در قالب آراء فقهی‪ ،‬کلمی‬
‫کها و دریاف ‌‬
‫یرسند و این در ‌‬
‫م ‌‬
‫یکنند‪ .‬هیچ یک از این آراء و نظریصصات را نبایصصد معصصادل‬
‫و ‪ ...‬بیان م ‌‬
‫یهصصا را نبایصصد‬
‫دیصصن بگیریصصم و مخصصالفت بصصا هیصصچ کصصدام از ایصصن تئور ‌‬
‫مخالفت با دین محسوب کنیم‪ .‬مخالفت بصصا دیصصن هنگصصامی صصصورت‬
‫یگیرد که خود متن )قرآن و سنت( انکار شود نه درک و فهمصصی‬
‫م ‌‬
‫های‬
‫های از آن دارند‪ .‬به عبارتی دیگر اگصصر کسصصی حقصصانیت آی ‌‬
‫که عد ‌‬
‫از قرآن را منکصصر شصصود و آن را خرافصصه بدانصصد‪ .‬دیصصن را نفصصی کصصرده‬
‫است اما اگر از همان آیه درکی متفاوت با دیگصصران داشصصته باشصصد‪،‬‬
‫یتوان او را به مخالفت با دین متهم نمود‪.‬‬
‫با هیچ منطقی نم ‌‬
‫ب‪ .‬هیچ فهمی از دین‪ ،‬فوق نقد و چون و چرا نیست و قداست‬
‫دین و متون دینی را نباید به آراء و نظرات دینی عالمان و فقیهان‬
‫سرایت داد‪ .‬دین‪ ،‬حقیقتی است آسصصمانی و قدسصصی‪ ،‬امصصا معرفصصت‬
‫دینی ریشه در فهم ناقص و خط‌اآلود و یکسصصونگرانه بشصصر زمینصصی‬
‫یتوانصصد مقصصدس و فصصوق نقصصد و چصصون و چصصرا‬
‫دارد و لذا هیچ گاه نم ‌‬
‫باشد‪ .‬معرفت دینی به دلیل بشری بودن‪ ،‬همواره نیازمند اصلح و‬
‫صهصصا‪ ،‬فقصصط و‬
‫بازسازی است و چون کشصصف خطاهصصا و جصصبران نق ‌‬
‫یها و چون و چراهصصای مخالفصصان و منتقصصدان‪ ،‬و‬
‫فقط در سایة نقاد ‌‬
‫یشود باید با اسصصتقبال‬
‫ثها و گفتگوهای عالمانه و آزاد میسر م ‌‬
‫بح ‌‬
‫ههای دینصصی بپردازیصصم و‬
‫یها به اصلح و بازسازی اندیش ‌‬
‫از این نقاد ‌‬
‫کتر شویم‪.‬‬
‫از این طریق به حقیقت دین نزدی ‌‬
‫ج‪ .‬امصصامت – کصصه سصصتون خیمصصة تشصصیع اسصصت – نیصصز تئوری و‬
‫یتواند برتر از نقد و چصصون و‬
‫های کلمی بیش نیست و لذا نم ‌‬
‫نظری ‌‬
‫چرا شمرده شود‪.‬‬
‫‪2‬‬

‫‪ -‬منبع پیشین‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪9‬‬

‫‪ .1‬قصد ما در این مقاله‪ ،‬نه دفاع از تسنن است و نه حمله بصصه‬
‫تشیع‪ .‬بلکه روشصصن کصصردن ایصصن حقیقصصت اسصصت کصصه تئوری امصصامت‬
‫)آنگونه که در کتب رایج اهصل تشصیع نوشصصته و بصصر روی منصابر و در‬
‫یشصصود و در‬
‫نهصصای رسصصمی گفتصصه م ‌‬
‫هها و از پشصصت تریبو ‌‬
‫رسصصان ‌‬
‫هها و حوزه های علمیه مورد تعلیصصم و تعلصصم قصصرار‬
‫مدارس‪ ،‬دانشگا ‌‬
‫تهصای‬
‫یگیرد( قابل دفاع عقلی نیست‪ .‬البتصه امکصصان وجصصود قرائ ‌‬
‫م ‌‬
‫یکنیم و منتظصصر‬
‫درست‪ ،‬منطقی و قابل دفاع از امامت را نفی نم ‌‬
‫تهای از طرف عالمان نواندیش و آزاد فکر شیعه‬
‫ارائه چنین قرائ ‌‬
‫یمانیم‪.‬‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫‪ .2‬از آنجا که عالمان شصصیعه‪ ،‬اول در بحصصث نبصصوت نیصصز قصصائل بصصه‬
‫ضرورت بعثصت پیصامبران هسصتند‪ ،‬ثانیصا ً امصامت را اسصتمرار نبصوت‬
‫یدانند و ثالثا ً معتقدنصصد همصصان دلیصصل عقلصصی کصصه ضصصرورت بعثصصت‬
‫م ‌‬
‫پیامبران و عصمت آن برگزیدگان خدا را اثبصصات میکننصصد‪ ،‬ضصصرورت‬
‫یکننصصد‪،‬‬
‫وجود امامان معصوم بعد از پیامبر خصصدا‪ ‬را نیصصز اثبصصات م ‌‬
‫یشویم بحث را از فلسفة نبوت آغاز کنیم‪.‬‬
‫لذا مجبور م ‌‬
‫دلیل عقلی ضرورت بعثت پیامبران‬
‫•‬
‫این دلیل بر مبنای نقصان علم و دانصصش بشصصری و عصصدم کفصصایت‬
‫عقل انسان در شناخت راه کمال و سعادت اقامه شده است‪:‬‬
‫»الصف‪ .‬خصدای متعصال انسصان را بصصرای تکامصل اختیصصاری آفریصصده‬
‫است‪.‬‬
‫ب‪ .‬تکامل اختیاری در گرو شناخت صصصحیح راجصصع بصصه سصصعادت و‬
‫شقاوت دنیا و آخرت است‪.‬‬
‫یکند‪.‬‬
‫ج‪ .‬عقل انسان برای چنین شناختی کفایت نم ‌‬
‫نتیجة این مقدمات این است که حکمصصت خصصدای متعصصال اقتضصصاء‬
‫دارد که برای این که نقض غرض از خلقت انسان پیش نیاید‪ ،‬خصصدا‬
‫راه دیگری )وحی( در اختیار انسان قرار دهد تصصا از آن راه پصصی بصصه‬
‫‪1‬‬
‫سعادت دنیا و آخرت ببرد و بتواند کمال اختیاری پیدا کند«‪.‬‬
‫شبیه همین استدلل در جای دیگر و بصا تعصابیری متفصاوت چنیصن‬
‫آمده است‪:‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی ‪ :‬راهنماشناسی‪ ،‬ص ‪.340‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪10‬‬

‫»‪ .1‬هدف از آفرینش انسان‪ ،‬حرکت بسوی خدا‪ ،‬بسصصوی کمصصال‬
‫مطلق و تکامل معنوی در تمام ابعاد است‪.‬‬
‫‪ .2‬بصصدون شصصک انسصصان ایصصن راه را بصصدون رهصصبری یصصک پیشصصوای‬
‫یتواند به انجام برساند و طی این مرحله بدون رهبری‬
‫معصوم نم ‌‬
‫یک معلم آسمانی ممکن نیست‪.‬‬
‫نصصتیجه‪ :‬بعصث پیصصامبران و نصصب امامصان معصصصوم بعصصد از پیصامبر‬
‫اسلم‪ ‬ضروری است و در غیر این صورت نقض غرض از جانب‬
‫‪1‬‬
‫یآید«‪.‬‬
‫خداوند لزم م ‌‬
‫همانطور که بوضوح معلوم اسصصت‪ ،‬اینگصصونه ادلصصه مصصدلولی عصصام‬
‫یاثبصصات ضصصرورت وجصصود پیشصصوایان معصصصوم )اعصصم از‬
‫دارنصصد و در پ ‌‬
‫پیامبر یا امام( در میان مردم هستند‪ .‬اما خوب است وارد بررسی‬
‫مقدمات این ادله شویم‪:‬‬
‫‪ .1‬درست است که خداوند به دلیصصل حکیصصم بصصودن‪ ،‬کصصار عبصصث و‬
‫یتصصوان غصصرض او از آفرینصصش‬
‫یدهصصد امصصا چگصصونه م ‌‬
‫بیهوده انجام نم ‌‬
‫نها‬
‫انسان را به روش عقلی کشف کرد و حتی آن را به همة انسا ‌‬
‫نها بصصا ایصصن غصصرض خلصصق‬
‫تعمیصصم داد و مصصدعی شصصد کصصه همصصة انسصصا ‌‬
‫هاند؟ فراموش نکنیم که ادلة اثبات ضرورت بعثت پیامبران یصصا‬
‫شد ‌‬
‫های عقلی و پیشصصینی هسصصتند یعنصصی اول ً‬
‫نصب امامان معصوم‪ ،‬ادل ‌‬
‫مقدمات آنها باید از قبل و بصصه روش عقلصصی اثبصصات شصصده باشصصند و‬
‫ثانیا ً بتوانند تصور ضرورت وقوع یک حادثه را قبل از وقوع آن‪ ،‬در‬
‫های باشند که‬
‫ذهن انسان بوجود بیاورند‪ .‬ادلة مورد بحث باید بگون ‌‬
‫قبل از بعثت پیامبران و انزال کتب آسمانی و شصصرایع الهصصی قابصصل‬
‫یکنیم کصصه‬
‫اقامه باشند‪ .‬فرض کنیم در زمانی )یا مکانی( زندگی م ‌‬
‫خداوند هنوز پیامبری بسوی مردم نفرسصتاده و یصا اینکصه مصا هنصوز‬
‫هایم‪ .‬در چنیصصن فضصصایی فقصصط‬
‫خصصبری از بعثصصت یصصک پیصصامبر نشصصنید ‌‬
‫یدانیم که خالق ما خدای یکتاست و این خدا حکیم اسصت و کصار‬
‫م ‌‬
‫لهصصای عقلصصی‬
‫یدهصصد‪ .‬حصصال چگصصونه بصصا تحلی ‌‬
‫عبث و بیهوده انجام نم ‌‬
‫نها‬
‫یتصصوان فهمیصصد کصصه فصصرض خداونصصد از آفرینصصش انسصصا ‌‬
‫صصصرف م ‌‬
‫ق آن غصصرض‪،‬‬
‫چیست؟ تا بعد از آن بتوانیم حکم کنیم که برای تحق ِ‬
‫باید پیامبر هصصم بفرسصصتد؟ تصصأملی انصصدک در محتصصوای ایصصن اسصصتدلل‬
‫یدهد که دو پیش فرض پشت سصصر مقصصدمات آن خوابیصصده‬
‫نشان م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬مکارم شیرازی‪ ،‬ناصر ‪ :‬پنجاه درس اصول عقاید‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪11‬‬

‫است و آن اینکه قبصصل از ارسصصال رسصصل و انصصزال کتصصب آسصصمانی و‬
‫لهصصای عقلصصی محصصض‬
‫بصصدون اسصصتفاده از تعصصالیم پیصصامبران‪ ،‬بصصا تحلی ‌‬
‫یتوان به این نتیجه رسصصید کصصه اول ً انسصصان بصصرای پیمصصودن راهصصی‬
‫م ‌‬
‫خاص و رسیدن به مقصدی خصصاص آفریصصده شصصده اسصصت و ثانیصا ً آن‬
‫راه خاص عبارت است از ایمان آوردن به حقایقی خصصاص و انجصصام‬
‫وظایف و آدابی خاص که عقل ما از شناخت آن حقایق و وظصصایف‬
‫عاجز است‪ .‬پیش فرض اول غیرقابل اثبات اسصصت و پیصصش فصصرض‬
‫دوم عین مدعاست و همین باعث شده است که استدلل مصصذکور‬
‫مشتمل بر دور و مصادره به مطلوب شود‪ .‬قبل از بعثت پیامبران‬
‫و بدون استفاده از تعالیم آنها چگونه می توانیم مدعی شصصویم کصصه‬
‫یخصصبریم امصصا‬
‫در این جهان هستی حقایقی هسصصت کصصه مصصا از آنهصصا ب ‌‬
‫یتصصوانیم‬
‫حتما ً باید خبر دار شویم و به آنها ایمان بیاوریم؟ چگونه م ‌‬
‫بفهمیم که برای سعادتمند شدن‪ ،‬وظایف خاصی وجود دارد که ما‬
‫یاطلع هستیم اما حتما ً باید مطلع شویم و به آن وظصصایف‬
‫از آنها ب ‌‬
‫عمصصل کنیصصم؟ اول ً وجصصود حقصصایق نصصامعلوم امصصا واجصصب الیمصصان‪ ،‬و‬
‫نطور وظایف خاص ناشناخته اما واجب العمصصل‪ ،‬عیصصن ادعصصای‬
‫همی ‌‬
‫یتوان برای اثبات آن دلیصصل و‬
‫ضرورت نبوت است و ثانیا ً هرگز نم ‌‬
‫برهان عقلی اقامه نمود‪.‬‬
‫‪ .2‬حال فرض کنیم که با دلیل عقلی و پیشینی‪ ،‬غصصرض خداونصصد‬
‫هایم کصه بصرای‬
‫هایم و بصه ایصن نصتیجه هصم رسصید ‌‬
‫از آفرینش را یصافت ‌‬
‫رسیدن به کمال معنوی‪ ،‬باید از راهی خصصاص رفصصت و بصصه حقصصایقی‬
‫خاص ایمان آورد و به وظایفی خاص عمل نمود کصصه عقصصل انسصصان‬
‫به تنهایی هیچ کدام از اینها را نمی توانصصد کشصصف کنصصد و از طرفصصی‬
‫سعادت و کمال معنوی انسان هم فقط و فقط در گروِ کشف این‬
‫یکنیم که اینها را مفصصروض‬
‫راه و پیمودن آن است )باز هم تأکید م ‌‬
‫یگیریم با آنکه هیچ کدام قابل اثبات نیستند( اما آیا بصصا مفصصروض‬
‫م ‌‬
‫یتصصوان ضصصرورت بعثصصت پیصصامبران را نصصتیجه‬
‫گرفتن این مقصصدمات م ‌‬
‫گرفصصت؟ پاسصصخ بصصاز هصصم منفصصی اسصصت‪ .‬آنچصصه از ایصصن مفروضصصات و‬
‫یتوان نتیجه گرفت‪ ،‬جز این نیسصصت کصصه هصصدایت شصصدن‬
‫مقدمات م ‌‬
‫انسان از طرف خداوند‪ ،‬ضصصرورت دارد‪ .‬یعنصصی خداونصصد حتم صا ً بایصصد‬
‫انسان را در شناخت راه و مقصد‪ ،‬یاری و هدایت کند‪ .‬اما هصصدایت‬
‫نها را بصصه‬
‫ههای دیگری – مثل ً هدایت باطنی – انسصصا ‌‬
‫یتواند به را ‌‬
‫م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪12‬‬

‫کمال مطلوب برساند‪ ،‬همان طور که پیامبران را اینگصصونه هصصدایت‬
‫کرد )یعنی برای هدایت پیامبران‪ ،‬پیامبر نفرستاد( و همیصصن نشصصان‬
‫نها – ادعایی‬
‫یدهد که ادعای ضرورت نبوت ‪ -‬برای هدایت انسا ‌‬
‫م ‌‬
‫ناسنجیده و شتابزده است‪ .‬قایلن بصصه ضصصرورت نبصصوت‪ ،‬یصصا معنصصای‬
‫یفهمنصصد و یصصا خداونصصد را نصصاتوان از هصصدایت بصصاطنی‬
‫ضصصرورت را نم ‌‬
‫یدانند‪.‬‬
‫نها م ‌‬
‫انسا ‌‬
‫‪ .3‬اگر این دلیل درست باشد و بنا بصصه مقتضصصای حکمصصت الهصصی‪،‬‬
‫ارسال پیصصامبران از سصصوی خداونصصد ضصصرورت داشصصته باشصصد‪ ،‬لزمصصة‬
‫منطقی آن این است که خداوند در هر عصری صدها هزار پیصصامبر‬
‫های از مناطق روی کرة زمین‬
‫مبعوث کند بطوری که در هر منطق ‌‬
‫یک پیصصامبر وجصصود داشصصته باشصصد تصصا مصصردم سراسصصر جهصصان همصصواره‬
‫یهصصای‬
‫تها و راهنمای ‌‬
‫بتوانند بطور مستقیم و بدون واسطه از هدای ‌‬
‫همند شوند‪ .‬در حالی که در هیچ عصصصری چنیصصن نبصصوده‬
‫پیامبران بهر ‌‬
‫است‪ .‬حال آیا بر طبق مقدمات دلیل مصصذکور خداونصصد در بسصصیاری‬
‫از موارد‪ ،‬خلف حکمت عمل نکرده و مرتکب نقض غصصرض نشصصده‬
‫است؟ این اشکال از طرف برخی عالمان شیعه بدین نحصصو پاسصصخ‬
‫یشصصود کصصه انبیصصاء در منطقصصة‬
‫داده شده است ‪» :‬اول ً آنچه گفتصصه م ‌‬
‫هاند سخنی صواب نیست؛ چرا کصصه خصصود قصصرآن‬
‫خاصی مبعوث شد ‌‬
‫یگوید‪ :‬امصصتی نبصصود مگصصر آنکصصه در میصصان آن امصصت نصصذیر و‬
‫صریحا ً م ‌‬
‫های فرستاده شد‪.‬‬
‫هشدار دهند ‌‬
‫ثانیا ً مقتضای حکمت خدا این است که راهی بین خدا و انسان‬
‫نها با استفاده از آن راه بتوانند حقایقی را که برای‬
‫باشد که انسا ‌‬
‫شناخت راه کمال نیاز دارند بشناسند‪ .‬ولی مقتضصصای حکمصصت ایصصن‬
‫نها از ایصصن راه بهصصره ببرنصصد‪ .‬شصصاید‬
‫نیسصصت کصصه حتمصصا ً همصصة انسصصا ‌‬
‫نهایی نخواهند از این راه استفاده کنند و این عدم اسصصتفاده‪،‬‬
‫انسا ‌‬
‫مربوط به سوء اختیار خودشان باشد و اصل ً شصصاید کسصصانی علوه‬
‫یکننصد‪ ،‬مصانع اسصتفادة‬
‫هگیصری نم ‌‬
‫بر اینکه خودشان از ایصن راه بهر ‌‬
‫دیگران هم بشصصوند ‪ ...‬در چنیصصن مصصواردی گنصصاه ایصصن محرومیصصت از‬
‫نبوت به گردن اشخاص مانع است و از طرف خدا کوتاهی نشصصده‬
‫‪1‬‬
‫است«‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی ‪ :‬راهنماشناسی‪ ،‬ص ‪.46‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪13‬‬

‫عکننده نیست زمان پیامبر اسلم‪ ‬را در نظصصر‬
‫اما این پاسخ قان ‌‬
‫بگیرید‪ .‬در آن زمان که ایشصصان مشصصغول هصصدایت مصصردم عربسصصتان‬
‫بودند‪ ،‬راهنما و هدایتگر میلیاردها انسان دیگر در صصصدها کشصصور از‬
‫ههای آمریکا‪ ،‬اروپا‪ ،‬آفریقا‪ ،‬اقیانوسیه و حصصتی بقیصصه کشصصورهای‬
‫قار ‌‬
‫آسیا مانند چین‪ ،‬ژاپن‪ ،‬کره‪ ،‬مالزی‪ ،‬اتحاد جماهیر شوروی )سابق(‬
‫سها و دریاهصصای دور افتصصاده‬
‫های که در اقیانو ‌‬
‫و دهها و صدها جزیر ‌‬
‫یکردند چه کسی بود؟ کدام پیامبر آنها را به راه راسصصت‬
‫زندگی م ‌‬
‫یکرد؟ شاید در هر یک از این منصصاطق‪ ،‬در‬
‫)یا راه کمال( هدایت م ‌‬
‫ههای دور پیامبری مبعوث شده بود – و آیة قصصرآن هصصم بیصصش‬
‫گذشت ‌‬
‫یگوید – اما حداقل در زمان بعثصصت پیصصامبر اسصصلم ‪ ‬در‬
‫از این نم ‌‬
‫هیچ کدام از این مناطق پیامبری وجود نداشت و تعصصالیم پیصصامبران‬
‫پیشین هم بنا به ادعای شیعه و سنی تحریف شده بصصود و بنصصابراین‬
‫بر طبق ادلة ضرورت نبوت‪ ،‬نیاز ضصصروری بصصه پیصصامبر جدیصصد وجصصود‬
‫داشت‪ .‬اما چرا در هیچ کدام از آن مناطق پیصصامبری نیامصصد و عمل ً‬
‫نها در اکثر نقصصاط کصرة زمیصصن از تعصالیم‬
‫لهای بسیاری از انسا ‌‬
‫نس ‌‬
‫پیامبر محروم ماندند؟ آیصصا سصصوء اختیصصار آنهصصا بصصاعث محرومیتشصصان‬
‫شد؟ اما ایجاد مانع از طرف دیگران )مخالفان پیامبر( نیصصز تصصوجیه‬
‫موجهی نیست‪ .‬درست است که هدایت الهصی نبایصد جصبری باشصد‪،‬‬
‫اما مقتضای برهان فوق این اسصصت کصصه تعصصالیم الهصصی بایصصد بصصه هصصر‬
‫نپذیر باشصصد – مثل ً پیصصامبران متعصصدد – بصصه گصصوش‬
‫های که امکا ‌‬
‫وسیل ‌‬
‫نها مختار باشند کصصه راه راسصصت‬
‫نها برسد و آنگاه انسا ‌‬
‫همة انسا ‌‬
‫را انتخاب کنند یصصا طریصصق ضصصللت و گمراهصصی را در پیصصش بگیرنصصد‪.‬‬
‫یکردند و‬
‫های کارشکنی م ‌‬
‫فرض کنیم در زمان پیامبر اسلم‪ ‬عد ‌‬
‫یشصصدند‪ .‬امصصا آیصصا خداونصصد‬
‫مانع گسترش تعالیم او به نقاط دیگصصر م ‌‬
‫یهای مخالفصصان‪ ،‬در نقصصاط‬
‫یتوانست برای خنثی کردن کارشصصکن ‌‬
‫نم ‌‬
‫دیگر کرة زمین هم پیامبرانی مبعوث و مردم آن نقصصاط را نیصصز بصصه‬
‫راه راست هدایت کند؟ مگر غرض خداوند از آفرینش مردم نقاط‬
‫دیگر جهان‪ ،‬رساندن آنها به کمال نبود و مگر آنصصان بصصرای رسصصیدن‬
‫یهصصای پیصصامبران الهصصی‬
‫تها و راهنمای ‌‬
‫به کمال نیاز ضروری به هدای ‌‬
‫نداشتند؟ پس چرا باید از تعالیم پیامبران و لذا رسصصیدن بصصه کمصصال‬
‫های مخصالف‪،‬‬
‫محروم شوند؟ آیا این نقصض غصرض نیسصت؟ آیصا عصد ‌‬
‫هاند؟‬
‫مانع پیاده شدن طرح الهی و رسیدن خداوند به هدفش شصصد ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪14‬‬

‫در اینجا سخن اصصصلی ایصصن نیسصصت کصصه گنصصاه محرومیصصت میلیاردهصصا‬
‫انسان از رسیدن به کمال به گردن کیسصصت‪ .‬سصصخن در ایصن اسصصت‬
‫های کصصافر و مشصصرک‪ ،‬مصصانع رسصصیدن‬
‫یتوان قبول کصصرد عصصد ‌‬
‫که آیا م ‌‬
‫خداوند به غرض از خلقت انسان شدند‪ ،‬آن هصصم بصصه نحصصو اکصصثری؟‬
‫نتر شود فرض کنیم روز قیامت فرا‬
‫برای اینکه مطلب کمی روش ‌‬
‫ً‬
‫نهایی که مثل در زمان پیامبر اسصصلم ‪ ‬و در‬
‫رسیده است و انسا ‌‬
‫هانصصد از‬
‫یکرد ‌‬
‫های دور افتصصاده در اقیصصانوس هنصصد زنصصدگی م ‌‬
‫جزیصصر ‌‬
‫خداوند بپرسند که خصصدایا مگصصر تصصو مصصا را بصصرای رسصصیدن بصصه کمصصال‬
‫همندی از تعصصالیم‬
‫یدانستی که بدون بهر ‌‬
‫معنوی نیافریدی و مگر نم ‌‬
‫بهصای آسصمانی‪ ،‬پیمصصودن راه کمصال بصصرای مصا‬
‫پیامبران الهی و کتا ‌‬
‫محال بود؟ پس چرا برای ما )و امثال ما( هم پیصصامبری نفرسصصتادی‬
‫و باعث محرومیت ما از کمال معنوی شدی؟‬
‫اگر واقعًا‪» :‬مقتضای حکمت خدا این است که راهی بیصصن خصصدا‬
‫نها با استفاده از آن راه بتوانند حقایقی را‬
‫و انسان باشد که انسا ‌‬
‫که برای شناخت راه کمال نیاز دارند بشناسند«‪.‬‬
‫های در عربسصصتان بصصاز شصصود بلکصصه‬
‫این راه نباید فقصصط بصصرای عصصد ‌‬
‫برای مردم تمام نقاط دیگر جهان هم باید چنین راهصصی بصصاز شصصود‪،‬‬
‫در حالی که هیچ گاه چنین نبوده است و در طصصول تاریصصخ‪ ،‬همصصواره‬
‫اکثریت قریب به اتفصصاق مصصردم جهصصان‪ ،‬از وجصصود پیصصامبران الهصصی و‬
‫تعالیم آنان محروم بودند‪ .‬از اینها گذشته فصصرض کنیصصم مخالفصصان و‬
‫یشدند‪ ،‬امصصا آیصصا در آن‬
‫ستمگران مانع گسترش تعالیم پیامبران نم ‌‬
‫ی گسصصترش ایصصن تعصصالیم بصصه سراسصصر جهصصان –‬
‫زمصصان‪ ،‬امکصصان عملص ِ‬
‫بطوری که در تمام کشورهای جهان‪ ،‬مردم هصصر شصصهر و روسصصتایی‬
‫کترین تحریصصف و کصصم و زیصصاد شصصدن‬
‫عین این تعالیم را بصصدون کصصوچ ‌‬
‫دریافت کنند ‪ -‬وجود داشت؟ آیا در هزار و چهار صد سال پیصصش –‬
‫قهصصای بصصادی و پصصارویی‬
‫که وسایل مسافرت جز اسب و شتر و قای ‌‬
‫چیز دیگری نبود – امکصصان مسصصافرت پیصصامبر بصصه صصصدها کشصصور دور‬
‫مانند کانادا‪ ،‬نیوزلند‪ ،‬ژاپن‪ ،‬چیصصن‪ ،‬آلمصصان و ‪ ...‬بصصود؟ وانگهصصی مگصصر‬
‫مسافرت به تنهایی کصافی اسصصت؟ پیصامبر بایصد در هصر کصدام از آن‬
‫کشورها چندین سال اقامت کند تصا مجمصوعه تعصالیم اسصلم را بصه‬
‫گوش همه برساند‪ .‬آنگاه حساب کنید برای اینکصصه پیصامبر بصصه تمصصام‬
‫مناطق دنیا مسافرت کند و تعالیم اسلم را به گصصوش همصصة مصصردم‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪15‬‬

‫جهصصان برسصصاند بصصه چنصصد صصصد سصصال عمصصر نیصصاز دارد؟ اگصصر وظیفصصه‬
‫گسترش تعالیم پیصصامبر در سراسصصر جهصصان را بصصه عهصصده پیصصروان او‬
‫یشود‪ .‬چرا که اول ً تعداد اصصصحاب و‬
‫بگذارید باز هم مشکل حل نم ‌‬
‫هانصصد‬
‫پیروانی که تعالیم پیامبر را به طور کامصصل و صصصحیح یصصاد گرفت ‌‬
‫)مانند سلمان و ابوذر( بسصصیار کصم اسصصت در حصالی کصه بصصرای ایصصن‬
‫هها و صدها هزار انسان تعلیصصم یصصافته هسصصتیم کصصه‬
‫منظور نیازمند د ‌‬
‫باز هم در یک زمان کوتاه رسیدن به این هدف ممکن نیست و در‬
‫نها به قوت خود‬
‫دراز مدت هم مشکل محرومیت بسیاری از انسا ‌‬
‫یماند‪ .‬ثانیا ً اصحابی که به عنوان شاگرد و نماینصصده پیصصامبر‬
‫باقی م ‌‬
‫هاند چگونه بصصه مصصردم آن نقصصاط‬
‫به نقاط دیگر کره زمین سفر کرد ‌‬
‫اثبات کنند که در فلن منطقه پیصصامبری مبعصصوث شصصده اسصصت و مصصا‬
‫هایم تا از طصصرف او شصصما را‬
‫شاگردان و نمایندگان او هستیم و آمد ‌‬
‫به راه راست هدایت کنیم؟ اگر مصصردم از ایصصن نماینصصدگان‪ ،‬معجصصزه‬
‫بخواهند و اینان از آوردن معجزه عاجز باشند – که البته عاجز هصصم‬
‫هستند – تکلیف چیست؟ مگر نباید وحیصصانی بصصودن ایصصن تعصصالیم بصصه‬
‫مردم اثبات شود تا هم مردم را جذب کند و هم راه عصصذر و بهصصانه‬
‫را به روی مخالفان ببندد و حجت را بر آنها تمام کند؟ ثالثا ً اگر بصصه‬
‫ادلة عقلی ضرورت عصمت پیامبران توجه کنیم‪ ،‬خواهیم دیصصد کصصه‬
‫متوسل شدن به نمایندگان و شاگردان پیامبر یا امصصام معصصصوم در‬
‫تناقض با آن ادله است؛ چرا کصصه شصصاگردان و نماینصصدگان‪ ،‬معصصصوم‬
‫نیستند و ممکن است در درک و فهصم تعصالیم پیصامبر و یصا ضصبط و‬
‫نگهصصداری آن در حصافظه و انتقصصال آن بصصه دیگصصران مرتکصب خطصا و‬
‫سهو )و حتی خیانت( شوند‪.‬‬
‫یرسد این است که اگصصر ایصصن‬
‫‪ .4‬و آخرین اشکالی که به ذهن م ‌‬
‫دلیل درست بود و بعثت پیصصامبران بنصصا بصصه مقتضصصای حکمصصت الهصصی‬
‫یماند‪.‬‬
‫ضرورت داشت‪ ،‬زمین در هیچ عصری از پیامبران خالی نم ‌‬
‫هها مانند دورة زمانی بیصصن حضصصرت‬
‫در حالی که در بسیاری از دور ‌‬
‫مسیح‪ ‬و پیامبر اسلم‪ ‬که بیش از ششصد سال طول کشصصید‪،‬‬
‫در هیچ کجای زمین خبری از پیامبری الهی نبود و در اینجا دیگر نه‬
‫یهای‬
‫یتوان از سوء اختیار مردم سصصخن گفصصت و نصصه از کارشصصکن ‌‬
‫م ‌‬
‫مخالفان‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪16‬‬

‫تا اینجا یکی از ادلة اثبات ضرورت نبوت را مورد بررسی قصصرار‬
‫یبینیصصم‪ .‬چصصرا کصصه تمصام ایصصن‬
‫دادیم‪ .‬اما نیازی به طرح ادلة دیگر نم ‌‬
‫ادله دچار همان مشکلتی هستند که به آنها اشاره شد‪ .‬به عنصصوان‬
‫مثال متکلمان قصصدیم شصصیعه از راه قاعصصدة لطصصف‪ ،‬ضصصرورت بعثصصت‬
‫یکردند بدین صورت که‪:‬‬
‫پیامبران را اثبات م ‌‬
‫الف‪ .‬نبوت لطف است‬
‫ب‪ .‬لطف بر خداوند واجب است‬
‫نتیجه‪ :‬بعثت پیامبران بر خداوند واجب است‪.‬‬
‫پیش فرض اثبات نشدة برهان فصصوق نیصصز ایصصن اسصصت کصصه گصصویی‬
‫غرض خداوند از آفرینصصش انسصصان‪ ،‬از پیصصش و بصصه روش عقلصصی بصصه‬
‫دست آمده و آن عبارت است از‪ ،‬طی یک مسیر خاص و رسصصیدن‬
‫های خاص )مثل ً کمال معنوی( و آنگاه بر مبنای همین پیصصش‬
‫به نتیج ‌‬
‫فرض اثبات نشده‪ ،‬ادعا گردیده که نبوت لطف است یعنی انسان‬
‫یکند‪ .‬اما اگر غرض از آفرینصصش‬
‫را در رسیدن به آن هدف یاری م ‌‬
‫یتوان نبوت را لطصصف دانسصصت؟ از‬
‫انسان نامعلوم باشد‪ ،‬چگونه م ‌‬
‫اینها گذشته اگر به قاعدة لطف توجه کنیم خواهیم دیصصد کصصه نبصصوت‬
‫)ارسال پیامبران( فقط یکی از مصصادیق لطصصف اسصصت‪ .‬امصا اینکصه‬
‫یگزینصصد‪ ،‬بصصه اراده خصصودش‬
‫خداوند کدام راه را برای این کار بصصر م ‌‬
‫بستگی دارد و اگر یصصک راه خصصاص )مثل ً بعثصصت پیصصامبران( را بصصر او‬
‫هایصصم و ایصصن بصصا‬
‫واجب بدانیم در حقیقت برای او تعیین تکلیصصف کرد ‌‬
‫مقام بندگی منافات دارد و با قواعد منطق نیز سازگار نیسصصت‪ .‬تصصا‬
‫اینجا مقدمات برهان فوق را بررسصصی کردیصصم و دیصصدیم کصصه از ایصصن‬
‫یتوان نصصتیجه گرفصصت امصصا نیصصازی بصصه‬
‫مقدمات‪ ،‬ضرورت نبوت را نم ‌‬
‫ً‬
‫یپرسیم اگر واقعا بر طبصصق دلیصصل‬
‫بررسی مقدمات وجود ندارد‪ .‬م ‌‬
‫نها‬
‫فوق و بنا به قاعدة لطف‪ ،‬بعثت پیامبران برای راهنمایی انسا ‌‬
‫بسوی سعادت و کمال ضرورت دارد و بصصر خداونصصد واجصصب اسصصت‪،‬‬
‫پس چرا خداوند این لطف را در هر زمانی فقط شامل حال عصصدة‬
‫یکصصرد و همیشصصه اکصصثریت قریصصب بصصه اتفصصاق‬
‫نها م ‌‬
‫معدودی از انسا ‌‬
‫یماندند؟ مگر لطف بر خداونصصد‬
‫مردم دنیا‪ ،‬از این لطف محروم م ‌‬
‫واجب نبود؟ به عنوان مثصصال در زمصصان پیصصامبر اسصصلم‪ ،‬آیصصا فقصصط‬
‫لطف به مردم عربستان بصصر خداونصصد واجصصب بصصود؟ آیصصا بصصر خداونصصد‬
‫واجب نبود در همصصان زمصصان‪ ،‬بصصه مصصردم مکزیصصک هصصم لطصصف کنصصد و‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪17‬‬

‫یتوان پرسید که چرا حداقل‬
‫پیامبری بسوی آنان بفرستد؟ و باز م ‌‬
‫مدت شش صد سال دورة زمصصانی بیصصن حضصصرت عیسصصی و پیصصامبر‬
‫اسلم( ایصن لطصصف بصصه کلصصی تعطیصصل شصصد و خداونصصد در ایصن مصصدت‬
‫پیامبری برای مردم نفرستاد؟ آیا خداوند فراموش کرده بود که به‬
‫واجباتش عمل کند؟!‬
‫وت ایصصن اسصصت کصصه خداونصصد پیصصامبرانی را بصصه‬
‫سخن ما در باب نب ّ‬
‫منظور هدایت و راهنمایی بشر برای سعادت دنیا و آخرت مبعوث‬
‫مصا دو‬
‫نموده و ما نیز باید از تعصالیم وحیصانی آنهصا اسصتفاده کنیصم‪ .‬ا ّ‬
‫نکتة مهم را نباید فراموش کنیم‪:‬‬
‫نهصصا‪ ،‬در حصصالی کصصه مصصردم‬
‫های از زما ‌‬
‫اّول اینکصصه حصصداقل در پصصار ‌‬
‫های خاص از نعمصت وجصود پیصامبری الهصی برخصوردار بودنصصد‪،‬‬
‫منطق ‌‬
‫مردم نقاط دیگر کرة زمین از داشتن چنین نعمتی محصصروم بودنصصد‬
‫یدهد که ]حداقل در آن زمصصان[ ارادة خداونصصد بصصه‬
‫و همین نشان م ‌‬
‫ّ‬
‫وت تعلق نگرفتصصه بصصود‬
‫هدایت مردم آن مناطق از طریق وحی و نب ّ‬
‫یتصصوان‬
‫و از آنجا که سعادت آخرت در نهایت به دست خداسصصت‪ ،‬م ‌‬
‫گفت که لبد سعادت مردم آن مناطق‪ ،‬بصصه طریصصق دیگصصری تصصأمین‬
‫یشده است‪.‬‬
‫م ‌‬
‫دّوم اینکصصه اگصصر سصصعادت و کمصصال را امصصری ذو مراتصصب بصصدانیم‪،‬‬
‫یتوانیم بگوییم که ارادة خداوند در بعضی موارد – که پیصصامبرانی‬
‫م ‌‬
‫ّ‬
‫را مبعصصوث کصصرده – بصصر ایصصن تعلصصق گرفتصصه اسصصت کصصه گروهصصی از‬
‫نها با دسترسی به تعالیم پیامبران و پذیرش آگاهانه و آزدانة‬
‫انسا ‌‬
‫این تعالیم‪ ،‬بصصه درجصصات و مراتصصب بصصالتری از هصصدایت و سصصعادت و‬
‫کمصصال برسصصند و در مصصوارد دیگصصری کصصه پیصصامبر نفرسصصتاده‪ ،‬عقصصل و‬
‫فطرت و وجدان را وسیلة رسیدن به کمال و سعادت آخرت قرار‬
‫داده است‪.‬‬
‫ممکصصن اسصصت بگوییصصد بصصر طبصصق آیصصة ‪ 56‬از سصصورة ذاریصصات کصصه‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫)الذاریات‪(56 :‬‬
‫مصا آیصصة‬
‫همة آدمیصصان بصصرای عبصصادت پروردگصصار آفریصصده شصصد ‌‬
‫هاند‪ .‬ا ّ‬
‫دعای ما ندارد؛ زیرا در این آیه سخن از بندگی‬
‫مذکور منافاتی با م ّ‬
‫لهای‬
‫یتواند شک ‌‬
‫آمده است‪ ،‬نه شیوة بندگی؛ و چون این شیوه م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪18‬‬

‫مختلفصی داشصته باشصد‪ ،‬لصذا طصبیعی اسصت کصه بصه نتایصج و غایصات‬
‫های اسصصت( ختصصم شصصود‪ .‬پصصس‬
‫مختلفی )کصصه اختلف بیصصن آنهصا مصصرتب ‌‬
‫نها بصصرای عبصصادت خداونصصد‬
‫یتوان گفت کصصه هصصر چنصصد همصصة انسصصا ‌‬
‫م ‌‬
‫یکند عبادت هصصر‬
‫ما این خداوند است که تعیین م ‌‬
‫آفریده شد ‌‬
‫هاند‪ ،‬ا ّ‬
‫قومی و یا انسانی از چه راه باشد‪.‬‬
‫یشود که هدف ما از طرح نقصصدهایی‬
‫با این توضیحات‪ ،‬روشن م ‌‬
‫وت از دیدگاه شیعه وارد کردیم‪ ،‬تردیصصد و تشصصکیک‬
‫که بر فلسفة نب ّ‬
‫وت نیست‪.‬‬
‫در اصل نب ّ‬
‫حال نوبت آن است که به بحث اصلی یعنی امامت وارد شصصویم‬
‫و ببینیم که چگونه همین اشکالت به ادلة ضصرورت وجصصود امامصان‬
‫یشود‪ .‬به اعتقاد متکلمان شیعه ‪:‬‬
‫معصوم بعد از پیامبر نیز وارد م ‌‬
‫»امامت عبارت است از ریاست عامه بر جامعة اسلمی در امصصور‬
‫‪1‬‬
‫دین و دنیا«‪.‬‬
‫بنابراین‪:‬‬
‫»امام کسی است که نه تنها در امور دین جلودار است بلکه در‬
‫امور دنیا هم پیشواست و ریاست او اختصاصی به امور دنیصصا و یصصا‬
‫امور آخرت ندارد‪ ،‬بلکه فراگیصصر اسصصت و شصصامل همصصة امصصور – چصصه‬
‫‪2‬‬
‫یشود«‪.‬‬
‫دینی و چه دنیوی – م ‌‬
‫اما شأن اصلی امام چیست؟‬
‫»امام حافظ و نگهبان شریعت و مرجع مردم بصصرای شناسصصاندن‬
‫‪3‬‬
‫اسلم است«‪.‬‬
‫»امام یعنی کارشناس امر دین‪ ،‬کارشناس حقیقی که به گمصصان‬
‫‪4‬‬
‫و اشتباه نیفتد و خطا برایش رخ ندهد«‪.‬‬
‫حتی شرط عصمت و منصوب بودن از طرف خداوند به خصصاطر‬
‫این است که وظیفصصة اصصصلی و فلفسصصة وجصصودی امامصصان معصصصوم‪،‬‬
‫هصصدایت و راهنمصصایی مصصردم و بیصصان احکصصام الهصصی اسصصت‪» :‬امصصام و‬
‫جانشین پیصصامبر بایصصد از سصصوی خصصدا تعییصصن گصصردد‪ ،‬چصصرا کصصه او بایصصد‬
‫همچصصون پیصصامبر‪ ‬معصصصوم از گنصصاه و خطصصا‪ ،‬و دارای علصصم فصصوق‬
‫های باشد تا بتواند رهبری مادی و معنصصوی امصصت را بصصر عهصصده‬
‫العاد ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫‬‫‬‫‬‫‪-‬‬

‫مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی‪ :‬راهنمای ‪ ،‬ص ‪.318‬‬
‫پیشین ‪ ،‬ص ‪.317‬‬
‫مطهری‪ ،‬مرتضی‪ :‬مجموعه آثار جلد ‪ ،4‬ص ‪.873‬‬
‫همان‪.874 ،‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪19‬‬

‫گیرد‪ ،‬اساس اسلم را حفظ کند‪ ،‬مشکلت احکام را تصصبیین نمایصصد‪،‬‬
‫‪1‬‬
‫حقایق قرآن را شرح دهد و اسلم را تداوم بخشد«‪.‬‬
‫در احادیث امامصصان شصصیعه نیصصز اگصصر بصصه ضصصرورت وجصصود امامصصان‬
‫معصوم اشاره شده است‪ ،‬دلیل این ضرورت‪ ،‬هدایت و راهنمایی‬
‫نها و بیان احکام الهی و اتمام جهت بر مردم از طریق بیصصان‬
‫انسا ‌‬
‫صراط مستقیم و حقایق دین – عنوان گردیده است‪.‬‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫امام صادق ‪ ‬م ‌‬
‫»زمین هیچ گاه از حجصصت خصالی نمانصصده تصصا حلل و حصصرام را بصصه‬
‫‪2‬‬
‫مردم یاد دهد و آنان را بسوی راه راست هدایت کند«‪.‬‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫امام محمد باقر‪ ‬نیز م ‌‬
‫»خدا از هنگامی که آدم را قبصصض روح کصرد‪ ،‬هیصصچ گصاه زمیصن را‬
‫یامصصام نگذاشصصته اسصصت‪ .‬امصصام‪ ،‬مصصردم را بصصه جصصانب خصصدا هصصدایت‬
‫ب ‌‬
‫یکند و بر بندگانش حجت است‪ .‬در آینده نیز زمیصصن بصصدون امصصام‬
‫م ‌‬
‫‪3‬‬
‫باقی نخواهد ماند تا حجت باشد بر بندگانش«‪.‬‬
‫یفرمایند‪:‬‬
‫باز هم در روایت دیگری‪ ،‬امام صادق‪ ‬م ‌‬
‫»اوصیای پیغمبر درهای ارتباط با خدا هستند‪ .‬اگصصر آنصان نباشصصند‬
‫یشود به واسصطة آنصان خصصدا بصصر بنصدگانش احتجصاج‬
‫خدا شناخته نم ‌‬
‫‪4‬‬
‫یکند«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫امصصا نقطصصة اصصصلی اختلف شصصیعه و سصصنی در مسصصأله امصصامت‬
‫یگوید‪ :‬بعد از پیصصامبر‪ ‬غیصصر از مقصصام تلقصصی و‬
‫کجاست؟ »شیعه م ‌‬
‫ابلغ وحی همة مقامات پیامبر باقی اسصصت و بایصصد آن مقامصصات بصصه‬
‫‪5‬‬
‫عهدة شخصی باشد که از طرف خدا تعیین شود«‪.‬‬
‫به عبارت دیگر نزاع اصلی بین شیعه و سنی بر سر ایصصن اسصصت‬
‫یگوید لزم است خصصدای متعصصال بعصصد از ختصصم نبصصوت‪،‬‬
‫که‪» :‬شیعه م ‌‬
‫کسی را تعیین کند که تدبیر امور دینی و دنیوی جامعة اسصصلمی را‬
‫‪6‬‬
‫یپذیرند«‪.‬‬
‫به عهدة او بگذارد ولی اهل تسنن این عقیده را نم ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬
‫‪5‬‬
‫‪6‬‬

‫‬‫‬‫‬‫‬‫‬‫‪-‬‬

‫مکارم شیرازی‪ ،‬ناصر‪ :‬یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ‪ ،‬ص ‪.261‬‬
‫اصول کافی‪ ،‬جلد اول‪.‬‬
‫اصول کافی‪ ،‬جلد اول‪.‬‬
‫اصول کافی‪ ،‬جلد اول‪.‬‬
‫مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی‪ :‬راهنماشناسی‪.‬‬
‫پیشین‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪20‬‬

‫پس شیعه قائل به ضرورت نصب امامان معصوم بعد از پیصصامبر‬
‫‪ ‬است‪ .‬حال ببینیم عالمان شیعه برای اثبات ایصصن تئوری چگصصونه‬
‫هاند‪.‬‬
‫استدلل کرد ‌‬
‫دلیل عقلی بر ضرورت نصب امامان معصوم‬
‫•‬
‫بعد از پیامبر ‪‬‬
‫»با توجه به اینکه دین اسلم آخرین دین آسمانی و پیامبر اکصصرم‬
‫‪ ‬خاتم انبیاء است و همچنین بصصا تصصوجه بصصه اینکصصه هصصدف الهصصی از‬
‫ارسال پیامبران این بوده که دین حق در میان مردم باقی باشد و‬
‫حجت بر آنان تمام شود‪ .‬اگر بعد از پیامبر اسلم‪ ،‬امامی نصصصب‬
‫نشصصود کصه حقصایق دیصصن را بصصرای مصصردم بیصصان و مجملت را رفصع و‬
‫کلیات را تفصیل نماید‪ ،‬دین در معرض مسخ شدن و بالخره محصصو‬
‫یگیرد؛ چرا که حقایق دین آن طور که مصصردم‬
‫و نابود شدن قرار م ‌‬
‫بتوانند استفاده کنند‪ ،‬در قرآن وجود ندارد و ما برای عمدة احکصصام‬
‫و حقصصایق دینصصی محتصصاج سصصنت پیصصامبر هسصصتیم‪ .‬از طرفصصی روایصصات‬
‫پیامبر ضمانت بقاء ندارد و در معرض فراموشصصی و از بیصصن رفتصصن‬
‫بوده اسصصت‪ .‬علوه بصصر ایصصن دسصصت سیاسصصت روز بصصا روایصصات بصصازی‬
‫یداده‬
‫یکرد و در بین روایات‪ ،‬روایات دروغین و سصصاختگی جصصا م ‌‬
‫م ‌‬
‫و خودِ قرآن هم که قابل تأویل و تفسیرهای گوناگون بوده اسصصت‪.‬‬
‫یهصصا و‬
‫پس در صورت نبصصودن کسصصی کصصه بعصصد از پیصصامبر همصصة ویژگ ‌‬
‫مقامات آن حضرت بجصز نبصصوت و رسصالت را داشصصته باشصصد‪ ،‬یعنصی‬
‫مثل خودِ پیامبر‪ ،‬معصصصوم و از خطصصا و اشصصتباه در عمصصل و قصصول‬
‫مصون باشد تا کلمش در تصصبیین حقصصایق دیصصن حجصصت باشصصد‪ ،‬خت صم ِ‬
‫یگردد و مخالف با حکمصصت‬
‫نبوت‪ ،‬نقض غرض از بعثت را سبب م ‌‬
‫‪1‬‬
‫الهی خواهد بود«‪.‬‬
‫بر طبق دلیل فوق نکتة اساسی در نیاز به امام معصوم در این‬
‫است که‪» :‬اگر بیانات پیامبر در تفصیل و تبیین مراد الهی مصصصون‬
‫از تحریف بود ‪ ....‬و ایشان تمامی آنچه را که مردم تا روز قیصصامت‬
‫نیاز دارند به تفصیل بیان کرده بودند‪ ،‬دیگصر از ایصن جهصت نیصاز بصه‬
‫امامت ]یعنصصی نصصصب امصصام معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‪ [‬نبصصود‪ .‬ولصصی‬
‫یدانیم که چنین نیست‪ .‬یعنی نه پیامبر تمصصام تفاصصصیل احکصصام را‬
‫م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬پیشین‪ ،‬ص ‪.409‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪21‬‬

‫هاند و نه اینکه خدای‬
‫که تا روز قیامت مورد نیاز است بیان فرمود ‌‬
‫‪1‬‬
‫متعال ضمانت حفظ و مصونیت گفتار پیامبر را کرده است«‪.‬‬
‫توجه داشته باشید که این دلیل برای اثبات ضرورت وجود امام‬
‫معصوم بعد از پیامبر‪ ‬اقامه شده است نه امام به معنای عام و‬
‫بدون قید معصوم‪ .‬بصصه عبصصارتی دیگصصر در اینجصصا علوه بصصر ضصصرورت‬
‫وجود کسانی که هم حافظ تعصصالیم پیصصامبر باشصصند و هصصم مفسصصران‬
‫قرآن و سنت رسول اکرم‪ ،‬ضرورت عصمت آنها نیز ادعا شصصده‬
‫است‪ .‬یعنی در این اسصصتدلل بطصصور ضصصمنی و تلصصویحی ادعصصا شصصده‬
‫یتواننصصد‬
‫اسصصت کصصه عالمصصان و فقیهصصان – کصصه معصصصوم نیسصصتند – نم ‌‬
‫حافظ تعالیم پیامبر و ادامه دهندة راه او در تفسصصیر قصصرآن و بیصصان‬
‫احکام الهی و حقایق دینی باشند‪ .‬و این مطلب توسط بسیاری از‬
‫های از آن نگصصاه‬
‫عالمان شیعه به صراحت ذکر شده است‪ .‬به نمون ‌‬
‫کنید‪.‬‬
‫یشماری که تا روز رستاخیز واقع‬
‫»استنباط احکام رویدادهای ب ‌‬
‫هاند و یصصا‬
‫یشوند از آیاتی که در قرآن پیرامصصون احکصصام وارد شصصد ‌‬
‫م ‌‬
‫احادیث بسیار محدودی که از پیصصامبر اکصصرم‪ ‬دربصصارة احکصصام وارد‬
‫هاند کار بسیار مشکل و پیچیده و از عهدة بشصصر عصصادی بیصصرون‬
‫شد ‌‬
‫یتوانصصد از‬
‫یباشد‪ ... .‬هرگز یک بشر عادی با علم محدود خود نم ‌‬
‫م ‌‬
‫این مصصدارک محصصدود‪ ،‬احکصصام موضصصوعات و رویصصدادهای روزافصصزون‬
‫جامعة اسلمی را استخراج و اسصصتنباط بنمایصصد‪ .‬بلکصصه فصصرد لیصصق و‬
‫های لزم است که با تعالیم الهصی و غیصصبی احکصصام ایصصن نصصوع‬
‫شایست ‌‬
‫حصصوادث را از آن ادلصصة محصصدود اسصصتخراج کصصرده و در اختیصصار امصصت‬
‫‪2‬‬
‫بگذارد«‪.‬‬
‫بسیار خوب‪ .‬پس بنا به استدلل عقلی کصصه آمصصد‪ ،‬وجصصود امامصصان‬
‫معصومی که بعد از پیامبر‪ ،‬هم حافظ تعالیم بصصه جصصای مانصصده از‬
‫او باشند و هم احکام الهی و حقایق ناگفته را به مردم بازگو کننصصد‬
‫و هم پاسخ مسائل و موضصصوعات جدیصصد در هصصر عصصصری را بدهنصصد‪،‬‬
‫ضرورت دارد‪ .‬اما اگر چنین است‪ ،‬باید به چند سصصؤال مهصصم پاسصصخ‬
‫داد‪:‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ پیشین‪ ،‬ص ‪.343‬‬‫‪ -‬سبحانی‪ ،‬جعفر‪ :‬رهبری امت‪ ،‬ص ‪.24‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪22‬‬

‫‪ .1‬حصر تعداد امامان معصوم در عدد دوازده چه تصصوجیهی دارد‬
‫یافتصصد؟‬
‫و چگونه با مقدمات بکار رفته در دلیل مصصذکور سصصازگار م ‌‬
‫یبینیم سه دلیل )یا علت(‪،‬‬
‫اگر به مقدمات دلیل فوق توجه کنیم م ‌‬
‫نصب امامان معصوم بعد از پیامبر‪ ‬را ضروری کرده است‪:‬‬
‫الف‪ .‬ناگفته ماندن بسصصیاری از حقصصایق و تعصالیم الهصصی و احکصصام‬
‫دین‬
‫ب‪ .‬خطر تحریف تعالیم پیامبر‪‬‬
‫ج‪ .‬امکان بوجود آمصصدن مسصصائل و موضصصوعات جدیصصد در اعصصصار‬
‫آینده‪.‬‬
‫یاند و مخصصصوص دوران‬
‫اما ایصصن سصصه عامصصل‪ ،‬عصصواملی همیشصصگ ‌‬
‫خاصی نیستند‪ .‬خطر تحریف و نابودی تعالیم پیامبر‪ ،‬همیشصصه و در‬
‫همة اعصار وجود دارد‪ ،‬مسائل و موضوعات جدید‪ ،‬در هر عصصصری‬
‫یآیند و تمام شدنی نیستند و از همه مهمتر‪ ،‬حقصصایق دیصصن‬
‫بوجود م ‌‬
‫هم به دلیل ذوبطون بصودن قصصرآن‪ ،‬تمصام شصصدنی نیسصت و در هیصصچ‬
‫یتوان گفت که همة حقصصایق و تعصصالیم الهصصی و اسصصرار و‬
‫عصری نم ‌‬
‫فگیصصر بصصه تصصه‬
‫رموز وحی کشف و بیان شده و به قصصول معصصروف ک ‌‬
‫دیگ خورده است‪ .‬بنابراین اگر استدلل فوق درست باشد‪ ،‬لزمصصة‬
‫منطقی آن این است که باید بعد از پیامبر‪ ‬در هر عصصصری امصصام‬
‫معصومی وجود داشته باشد‪ ،‬که هم حافظ تعالیم پیامبر و امامصان‬
‫قبلی باشد )و جلوی تحریف و نابودی آنها را بگیرد( و هصصم حقصصایق‬
‫ناگفته را به مردم بگوید و هم پاسخ مسائل و موضوعات جدیصصد و‬
‫احکام حوادث نوظهور را بگویصصد‪ .‬و ایصن رونصد بایصد تصا روز قیصامت‬
‫ادامه یابد‪ .‬در حالی که شیعه معتقد است خداوند برای دوران بعد‬
‫از پیامبر‪ ‬و تا روز قیامت‪ ،‬فقط دوازده نفر امام معصوم نصصصب‬
‫کرده است‪ .‬آیا این تناقض نیست؟ وقتی عوامصل ضصرورت دهنصده‬
‫بصصه نصصصب امصصام معصصصوم‪ ،‬همیشصصگی هسصصتند و هیصصچ گصصاه از بیصصن‬
‫یروند‪ ،‬حصر تعداد امامان معصصصوم در عصصدد دوازده‪ ،‬چگصصونه بصصا‬
‫نم ‌‬
‫یافتد؟ اگر دلیل فوق واقعا ً درست باشصصد‪،‬‬
‫حکمت الهی سازگار م ‌‬
‫خداونصصد بایصصد تصصا روز قیصصامت و در هصصر عصصصری حصصداقل یصصک امصصام‬
‫معصوم نصب کند اما چرا چنین نکرده است؟‬
‫‪ .2‬اگر این استدلل درست باشصصد‪ ،‬فقصصط ضصصرورت وجصصود امصصام‬
‫ر‬
‫معصوم اثبات نم ‌‬
‫یشود بلکه علوه بر آن‪ ،‬ضرورت حضور مستم ِ‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪23‬‬

‫یشصصود‬
‫امامام معصوم در همة اعصار و تا روز قیامت هم اثبات م ‌‬
‫چوجصصه قابصصل تصصوجیه نخواهصصد بصصود‪ .‬اگصصر‬
‫و غیبت امام دوازدهم به هی ‌‬
‫فلسفه وجودی امامان معصوم آن چیزهایی باشد که در این دلیصصل‬
‫آمده است )یعنی بیان حقایق و تعالیم دینی و احکام الهی و پاسخ‬
‫گصصویی بصصه مصصردم در مسصصائل و موضصصوعات جدیصصد و جلصصوگیری از‬
‫تحریف و نابودی تعصصالیم بصصه جصصای مانصصده از پیصصامبر(‪ ،‬در اینصصصورت‬
‫فقط وجود آنها به تنهایی کافی نیست بلکه حضور مستمر آنهصصا در‬
‫یکنصصد‪ .‬امصصا اکنصصون‬
‫جصصامعه و در طصصول تاریصصخ هصصم ضصصرورت پیصصدا م ‌‬
‫یبینیم حداقل هزار و دویسصصت سصصال اسصصت کصصه از حضصصور امصصام‬
‫م ‌‬
‫معصوم در جامعه و در میان مردم خبری نیست و مردم هیچگونه‬
‫دسترسی به امام معصوم ندارند و همین نقض آشکاری است بصصر‬
‫ایصصن اسصصتدلل‪ .‬اگصصر بنصصا را بصصر درسصصتی و صصصحت اسصصتدلل مصصذکور‬
‫بگذاریم باید بگوییم اکنون که هزار و دویست سال از غیبت امصصام‬
‫یگذرد‪ ،‬دین اسلم مسخ یا نصصابود شصصده اسصصت! یصصک بصصار‬
‫معصوم م ‌‬
‫دیگر نگاه کنید‪:‬‬
‫»اگر بعد از پیامبر اسلم‪ ،‬امامی نصب نشود که حقایق دیصصن‬
‫را برای مردم بیان و مجملت را رفصصع و کلیصصات را تفصصصیل نمایصصد‪،‬‬
‫یگیصصرد‪.‬‬
‫دین در معرض مسخ شدن و بالخره نصصابود شصصدن قصصرار م ‌‬
‫چرا که حقایق دین آن طصصور کصصه مصصردم بتواننصصد اسصصتفاده کننصصد‪ ،‬در‬
‫قرآن وجود ندارد و ما برای عمدة احکصصام و حقصصایق دینصصی‪ ،‬محتصصاج‬
‫سنت پیامبر‪ ‬هستیم‪ .‬از طرفصصی روایصصات پیصصامبر‪ ‬هصصم ضصصمانت‬
‫بقاء نصصدارد و در معصصرض فراموشصصی و از بیصصن رفتصصن بصصوده اسصصت‪.‬‬
‫یکرد و در بیصصن‬
‫علوه بر این دست سیاست روز‪ ،‬با روایت بازی م ‌‬
‫روایات‪ ،‬روایات دروغین و ساختگی جا می داده و خودِ قصصرآن هصصم‬
‫‪1‬‬
‫که قابل تأویل و تفسیرهای گوناگون بوده است«‪.‬‬
‫حصصال تکلیصصف مصصردم در عصصصر غیبصصت چیسصصت و چصصه کسصصی بایصصد‬
‫حقایق نصصاگفته و احکصصام حصصوادث و موضصصوعات جدیصصد را بصصه مصصردم‬
‫بگوید و جلصوی جعصل و تحریصف و نصابودی تعصالیم پیصامبر )و همیصن‬
‫طور امامان قبلی( را بگیرد و مانع به انحراف کشیده شدن مردم‬
‫یشود و چه کسی جلوی مسخ و نابودی‬
‫شود؟ تکلیف اسلم چه م ‌‬
‫یگیرد؟ هر پاسخی که به این سؤالت بدهیم‪ ،‬منطقا ً قابل‬
‫آن را م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی ‪ :‬راهنماشناسی‪ ،‬ص ‪.409‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪24‬‬

‫سرایت به دوران پصصس از پیصصامبر‪ ‬نیصصز هسصصت و لصصذا دلیصصل مصصورد‬
‫تانگیز ایصصن اسصصت کصصه عالمصصان شصصیعه‬
‫یکند‪ .‬شگف ‌‬
‫بحث را نقض م ‌‬
‫فهصصای فصصراوان در‬
‫یبینند کصصه هصصم جعصصل و تحری ‌‬
‫خود با چشم باز م ‌‬
‫احادیث پیامبر ]و امامان[ رخ داده و هم بسیاری از این احصصادیث و‬
‫روایات‪ ،‬در گصصذر زمصصان و حصصوادث دوران‪ ،‬نصصابود و مفقصصود گردیصصده‬
‫یگویند وجود امامان معصوم جلوی تحریف و نابودی‬
‫است و باز م ‌‬
‫این تعالیم را گرفت‪ ،‬پس چرا این تعالیم حفظ نشصصد؟ آیصصا امامصصان‬
‫نتوانستند به وظیفة خود عمل کنند؟! بعد از امام حسن عسصصگری‬
‫‪ ‬وظیفة حفظ این تعالیم به عهدة کیست؟ اگر بگویند بصصه عهصصدة‬
‫یپرسصصیم‪ :‬اول ً امصصام غصصایب چگصصونه‬
‫امصصام زمصصان )عصصج( اسصصت‪ .‬م ‌‬
‫یتواند جلوی جعصل و تحریصف و نصابودی ایصن احصادیث را بگیصرد؟‬
‫م ‌‬
‫یتواننصد از جعلصی‬
‫وقتی مصردم بصه او دسترسصی ندارنصد‪ ،‬چگصونه م ‌‬
‫یبینیصصم کصصه‬
‫بودن یک روایت با خبر شوند؟ ثانیا ً ما با چشصصم خصصود م ‌‬
‫در ایصصن احصصادیث‪ ،‬هصصزار گصصونه جعصصل و تحریصصف رخ داده و همیصصن‬
‫فهصصا – بصه دلیصل اینکصصه بطصور قطصع و یقیصن قابصصل شناسصصایی‬
‫تحری ‌‬
‫نیستند – عالمان شیعه را به هصصزار فرقصصه تبصصدیل کصصرده اسصصت‪ .‬آیصصا‬
‫یدهد که اگر هم امام غایبی وجود داشته باشد‪ ،‬به‬
‫همین نشان نم ‌‬
‫هاش عمل کند؟ حال‬
‫دلیل غایب بودن نتوانسته است به این وظیف ‌‬
‫ممکن است این وظیفه را به عهدة فقها بگذارید‪ .‬اما بصصا ایصصن کصصار‬
‫اساس استدلل عقلی در اثبصصات ضصصرورت وجصصود امامصان معصصصوم‬
‫ن امصصت‪،‬‬
‫بعد از پیامبر‪ ‬را ویصصران کرد ‌‬
‫هایصصد‪ .‬اگصصر عالمصصان و فقیهصصا ِ‬
‫قادر به حفظ این تعالیم از خطر جعل و تحریف و نصصابودی باشصصند‪،‬‬
‫دیگصصر چصصه ضصصرورتی بصصرای نصصصب امصصام معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‪‬‬
‫یتوانند‬
‫هاید که عالمان و فقیهان نیز م ‌‬
‫یماند؟ مگر اعتراف نکرد ‌‬
‫م ‌‬
‫یتصصوان در مصصورد‬
‫این وظیفه را انجام دهند؟ عین همین نقصصض را م ‌‬
‫مرجعیت دینی و بیان حقصصایق و احکصصام الهصصی بصصر اسصصتدلل مصصذکور‬
‫وارد آورد‪ .‬سؤال این است که بعد از امام حسن عسصصگری‪ ‬چصصه‬
‫هها را بگوید و پاسخ مسائل و موضصصوعات جدیصصد را در‬
‫کسی ناگفت ‌‬
‫آینده بدهد؟ مسلما ً امام غایب از انجام این وظیفه نصصاتوان اسصصت‪،‬‬
‫مجبورید این وظیفه را به گردن فقیهان بگذارید – که البته عالمان‬
‫و متکلمان شیعه‪ ،‬از قول معصوم و به انضمام این قاعصصدة عقلصصی‬
‫که جاهل باید به عالم رجوع کند و غیرمتخصص بایصصد از متخصصصص‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪25‬‬

‫هانصصد کصصه در زمصصان غیبصصت‬
‫هانصصد‪ ،‬یعنصصی گفت ‌‬
‫بپرسد‪ ،‬همین کار را کرد ‌‬
‫امام معصوم باید به فقیهان رجصصوع کصصرد – امصصا ایصصن پاسصصخ نیصصز در‬
‫یتواننصصد‬
‫تناقض با ادلة اثبات ضرورت امامت است‪ .‬اگر فقیهصصان م ‌‬
‫این وظیفه را انجام دهند و مرجصصع دینصصی مصصردم باشصصند‪ ،‬دیگصصر چصصه‬
‫یمانصصد؟‬
‫ضرورتی برای نصب امام معصوم بعد از پیامبر‪ ‬باقی م ‌‬
‫یتصوان گفصت کصه فقیهصان قادرنصصد مرجعیصصت‬
‫بعد از پیامبر‪ ‬نیصز م ‌‬
‫دینی مردم را به عهده گرفته و با اجتهاد در قرآن و سصصنت پیصصامبر‬
‫‪ ،‬پاسصصخ مسصصائل و موضصصوعات جدیصصد را بدهنصصد‪ .‬مگصصر فرامصصوش‬
‫هاید که در هنگام اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعصصد از‬
‫کرد ‌‬
‫یشماری که تصصا‬
‫یگفتید ‪» :‬استنباط احکام رویدادهای ب ‌‬
‫پیامبر‪ ،‬م ‌‬
‫یشوند از آیصصاتی کصصه در قصصرآن پیرامصصون احکصصام‬
‫روز قیامت واقع م ‌‬
‫هاند و یا احادیث محدودی کصصه از پیصصامبر اسصصلم‪ ‬دربصارة‬
‫وارد شد ‌‬
‫هاند کار بسیار مشصصکل و پیچیصصده و از عهصصدة بشصصر‬
‫احکام وارد شد ‌‬
‫یباشد ‪ ...‬هرگز یک بشر عادی با علم محدود خصصود‬
‫عادی بیرون م ‌‬
‫یتواند از این مدارک محصصدود‪ ،‬احکصصام موضصصوعات و رویصصدادهای‬
‫نم ‌‬
‫روز افزون جامعة مسلمانان را استخراج و استنباط بنمایصصد‪ ،‬بلکصصه‬
‫های لزم است که با تعالیم الهی و غیبی احکام‬
‫فرد لیق و شایست ‌‬
‫این نوع حوادث را از آن ادلة محدود اسصصتخراج کصصرده و در اختیصصار‬
‫‪1‬‬
‫امت بگذارد«‪.‬‬
‫یخواهید کاری را که به اعتراف خودتان از عهصصدة‬
‫پس چگونه م ‌‬
‫یآید و بشر عادی و غیرمعصصوم‪ ،‬هرگصز تصوان انجصام‬
‫فقیهان بر نم ‌‬
‫آن را ندارد‪ ،‬به عهدة فقیهان غیرمعصصصوم کصصه همگصصی بشصصر عصصادی‬
‫هستند بگذارید؟ آیا این یک تناقض آشصصکار نیسصصت؟ بطصصور خلصصصه‬
‫یتوان گفت که اگصصر اسصصتدلل عقلصصی مصصورد بحصصث درسصصت بصصود‪،‬‬
‫م ‌‬
‫غیبت طولنی امام به هر دلیل و حکمصصتی محصصال بصصود‪ .‬بصصه عبصصارتی‬
‫دیگر غیبت امام دوازدهم و عدم حضور پیشوایان معصوم در میان‬
‫یگصصذرد(‪ ،‬نصصاقض ادعصصای‬
‫مردم )کصصه هصصزار و دویسصصت سصصال ازآن م ‌‬
‫ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر‪ ‬است‪ .‬در پاسخ بصصه‬
‫یگویند کصصه عامصصل اصصصلی ایصصن‬
‫این اشکال عموم متکلمان شیعه م ‌‬
‫یلیصصاقتی مصصردم از یصصک طصصرف و‬
‫غیبت‪ ،‬خود مصصردم بودنصصد‪ .‬یعنصصی ب ‌‬
‫تهدیصصد دسصصتگاه حکومصصتی در آن زمصصان‪ ،‬کصصه خصصوف شصصهادت امصصام‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬سبحانی‪ ،‬جعفر‪ :‬رهبری امت‪ ،‬ص ‪.24‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪26‬‬

‫دوازدهصصم را بوجصصود آورده بصصود‪ ،‬عامصصل اصصصل غیبصصت ایشصصان شصصده‬
‫لگیری معمصصای‬
‫است‪ .‬قبل ازنقد این پاسخ‪ ،‬خوب است زمینه شک ‌‬
‫غیبت را از طریق دیگری گزارش دهیم تا مطلب بهتر درک شصصود‪.‬‬
‫متکلمان سنتی شیعه‪ ،‬برای اثبات ضرورت وجود امامصصام معصصصوم‬
‫یآورند‪:‬‬
‫بعد از پیامبران‪ ،‬با توسل به قاعدة لطف‪ ،‬چنین دلیل م ‌‬
‫»الف نصب امام معصوم بعد از پیامبر‪ ،‬لطف است‪.‬‬
‫ب‪ .‬لطف بر خداوند واجب است‪.‬‬
‫در نتیجه‪ :‬نصب امام معصوم بعد از پیامبر‪ ‬بر خداونصصد واجصصب‬
‫است«‪.‬‬
‫به عبارتی دیگر‪:‬‬
‫یتوانند آنگصصونه‬
‫»اگر امام معصوم در بین مردم نباشد‪ ،‬مردم نم ‌‬
‫که باید و شاید راه سعادت را بشناسند و بپیمایند و چصصون خداونصصد‬
‫یکنصصد کصصه ایصصن کصصار‬
‫به بندگانش لطصصف دارد ‪ ...‬لطفصصش اقتضصصاء م ‌‬
‫‪1‬‬
‫)یعنی نصب امام معصوم( را انجام دهد«‪.‬‬
‫هنوز هم بسیاری از متکلمان شیعه‪ ،‬برای اثبات ضرورت نصصصب‬
‫یکننصصد‪ .2‬حصصال‬
‫امامان معصوم بعد از پیامبر‪ ‬اینگصصونه اسصصتدلل م ‌‬
‫یشود که اگر نصصصب امصصام لطصصف و لطصصف بصصر خصصدا‬
‫وقتی سؤال م ‌‬
‫واجب است‪ ،‬پس چرا از هزار و دویست سال پیصصش تصاکنون‪ ،‬ایصن‬
‫نها دریغ شده است‪ ،‬و به قول فخر رازی آیا غیبصصت‬
‫لطف از انسا ‌‬
‫هاش عصصدم دسترسصصی مصصردم بصه اوسصصت‪،‬‬
‫امام دوازدهصصم‪ ،‬کصه نصتیج ‌‬
‫یشنویم‪:‬‬
‫خلف قاعدة لطف نیست؟ چنین پاسخ م ‌‬
‫مّنصا« )یعنصی وجصود‬
‫ده لطف وتصصّرفه لطصف آخصر وغیبتصه ِ‬
‫»وجو ُ‬
‫امام لطف است و تصرف او در امور لطف دیگری است و غیبصصت‬
‫او از ناحیة خود ماست(‪ .‬یعنصصی وجصصود امصصام لطصصف اسصصت‪ ،‬چصصه در‬
‫میان امت حاضر و چه غایب باشد‪ ،‬متصرف باشد‪ ،‬یا غیرمتصرف‪،‬‬
‫یعنی چه حکومت و ریاسصت جصامعه را بصر عهصصده داشصته باشصصد یصا‬
‫نداشته باشد‪ .‬همین که شصصخص معصصصوم در جصصامعه وجصصود داشصصته‬
‫باشد‪ ،‬این لطف است؛ قاعدة لطف وجود چنین شخصی را اقتضا‬
‫یکند‪ .‬خدا هصصم چنیصصن کصصرده و زمیصصن را از امصصام معصصصوم خصصالی‬
‫م ‌‬
‫هداری امور مصصردم بصصه‬
‫نگذاشته است‪ .‬همچنین تصرف امام و عهد ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی‪ :‬راهنماشناسی‪ ،‬ص ‪.407‬‬‫‪ -‬مطهری‪ ،‬مرتضی‪ :‬امامت و رهبری‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪27‬‬

‫دست ایشان لطف دیگری است و این هم مقتضای قاعصصدة لطصصف‬
‫یباشد‪ .‬اما این لطف شرطی دارد و آن اینکصصه مصصردم مصصانع ایصصن‬
‫م ‌‬
‫لطف نشوند‪ ،‬یعنی کاری نکنند که بصصاعث محرومیصصت خودشصصان از‬
‫امام گردند‪ .‬خدای متعال یازده امام را نصب کرده و آنصصان در بیصصن‬
‫یرساندند‪ .‬لیکصصن مصصردم‬
‫یکردند و به مردم بهره م ‌‬
‫مردم زندگی م ‌‬
‫تهصصای بصصزرگ را ندانسصصتند و هصصر کصصدام از ائمصصه را‬
‫قصصدر ایصصن نعم ‌‬
‫های شهید کردند ‪ ...‬حال با چنین وضعیتی اگر آخرین امام هم‬
‫بگون ‌‬
‫یشد و دیگر برای همیشه مصصردم از نعمصصت‬
‫یماند شهید م ‌‬
‫ظاهر م ‌‬
‫یماندند‪ .‬لذا غیبت او برای ایصصن بصصود کصصه مصصردم بصصه‬
‫امام محروم م ‌‬
‫محرومیصصت ابصصدی از نعمصصت امصصامت دچصصار نشصصوند ‪ ...‬اگصصر جامعصصة‬
‫اسلمی چنان رفتاری با یازده امام دیگر نکرده بود‪ ،‬خدا هصصم آنصصان‬
‫‪1‬‬
‫یساخت«‪.‬‬
‫را از حضور امام محروم نم ‌‬
‫ناتوانی این پاسخ در حل معمای غیبت آشکار است و نیازی بصصه‬
‫توضیح ندارد‪ .‬اما شاید توجه به نکات زیر خالی از لطف نباشد‪:‬‬
‫صرف وجود امصصام معصصصوم بصصه تنهصصایی‬
‫‪ .1‬به چه دلیل م ‌‬
‫یگوییم ِ‬
‫لطف است حتی اگر غایب باشد و مردم هیچ گصصونه دسترسصصی بصصه‬
‫او نداشته باشند و او نیز نتواند تصصصرفی در امصصور بکنصصد؟ در چنیصصن‬
‫نها بصصه هصصدف‬
‫یتواند عاملی مؤثر در رسیدن انسا ‌‬
‫حالتی چگونه م ‌‬
‫آفرینش باشد؟ یک بار دیگر به این جمله نگاه کنید‪:‬‬
‫یتواننصصد آن‬
‫»اگر امام معصوم در بیصصن مصصردم نباشصصد‪ ،‬مصصردم نم ‌‬
‫‪2‬‬
‫گونه که باید و شاید‪ ،‬راه سعادت را بشناسند و بپیمایند«‪.‬‬
‫یتصصوان امصصام غصصایب را مصصصداقی از‬
‫اگر چنیصصن اسصصت‪ ،‬چگصصونه م ‌‬
‫لطف دانسصصت در حصصالی کصصه مصصردم در اثصصر عصصدم دسترسصصی بصصه او‬
‫یتواننصصد راه سصصعادت را بشناسصصند و بپیماینصصد؟ فلسصصفة وجصصودی‬
‫نم ‌‬
‫یگوییم بعد از پیامبر‪ ،‬حتما ً‬
‫امام معصوم چیست؟ به چه دلیل م ‌‬
‫باید امامان معصومی از جانب خدا نصب شوند؟ بصصر طبصصق ادعصصای‬
‫شیعه‪:‬‬
‫»حکمت الهی اقتضاء دارد که امامان معصصصومی در بیصصن مصصردم‬
‫‪3‬‬
‫باشند تا دین‪ ،‬مسخ یا محو نشود«‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی‪ :‬راهنما شناسی‪ ،‬ص ‪.407‬‬‫ پیشین‪ ،‬ص ‪.407‬‬‫‪ -‬پیشین‪ ،‬ص ‪.412‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪28‬‬

‫یتواند مانع مسصصخ یصصا محصصو‬
‫اما آیا صرف وجود امام به تنهایی م ‌‬
‫دین شود؟ امام معصوم چگونه باید جلوی مسخ یا تحریف دیصصن را‬
‫بگیرد؟ جز با هدایت و راهنمایی مردم و بیان صحیح احکام الهی و‬
‫تها و مبارزه با خرافات؟ حال اگر امام غصصایب باشصصد‪،‬‬
‫افشای بدع ‌‬
‫یتواند این کارها را بکند؟ وجود امام معصوم اگصصر لطصصف‬
‫چگونه م ‌‬
‫باشد به خاطر انجام همین وظایف اسصصت‪ .‬امصصا اگصصر در اثصصر غصصایب‬
‫بصصودن‪ ،‬قصصادر بصصه انجصصام هیصصچ یصصک از ایصصن وظصصایف نباشصصد‪ ،‬چگصصونه‬
‫یتوان وجود او را لطف دانست در حالی که بصصا عصصدمش فرقصصی‬
‫م ‌‬
‫یتوانصصد لطصصف محسصصوب‬
‫ندارد؟ بطور خلصه‪ ،‬وجود امام غایب نم ‌‬
‫شود چون امام غایب هیچ نقشی در هصصدایت مصصردم بسصصوی کمصصال‬
‫‪1‬‬
‫)غرض آفرینش( ندارد‪.‬‬
‫‪ .2‬در جملة »غیبته منا« )عامل غیبت او ما هستیم(‪ ،‬منظصصور از‬
‫نهایی است کصصه در‬
‫»ما« چه کسانی است؟ آیا منظور‪ ،‬همة انسا ‌‬
‫تهای او‬
‫یها و هدای ‌‬
‫طول بیش از هزار و دویست سال از راهنمای ‌‬
‫هاند؟ آیا واقعا ً گویندة این سخن‪ ،‬با آنکه در زمان امام‬
‫محروم شد ‌‬
‫حسن عسصصگری‪] ‬هصصزار و دویسصصت سصصال پیصصش[ وجصصود خصصارجی‬
‫یداند؟!‬
‫نداشته‪ ،‬خودش را نیز جزو عاملن غیبت امام دوازدهم م ‌‬
‫های در هصصزار و صصصد سصصال پیصصش نسصصبت بصصه امامصصان‬
‫گیریم که عصصد ‌‬
‫ههصصا میلیصصارد انسصصان دیگصصر در‬
‫معصصصوم جفصصا پیشصصه کردنصصد‪ ،‬گنصصاهِ د ‌‬
‫های بصصه‬
‫نهای آینده چیست؟ چصصرا آنهصصا بایصصد چصصوب گناهصصان عصصد ‌‬
‫زما ‌‬
‫یلیاقت در هزار و دویست سال پیش را‬
‫اصطلح نمک نشناس و ب ‌‬
‫بخورند؟ اگر به ادلة ضرورت امامت نگاهی بیندازیم و تصصأملی هصصر‬
‫چند سطحی و گذرا در آنها بکنیم‪ ،‬خواهیم دید کصصه ایصصن توجیهصصات‪،‬‬
‫قادر به حل معمای غیبصصت نیسصصتند‪ .‬اگصصر آن ادلصصه درسصصت باشصصند و‬
‫وجود امامان معصصوم بعصد از پیصصامبر‪ ‬بنصا بصه قاعصدة لطصصف و یصا‬
‫مقتضای حکمت الهی‪ ،‬ضرورت داشته باشد‪ ،‬دیگر هیصصچ عصصاملی و‬
‫یتواند باعث غیبت طولنی امام معصوم شود‪ .‬بصصه‬
‫هیچ حکمتی نم ‌‬
‫عبارت دیگر سخن در این نیست که چه عاملی باعث غیبصصت امصصام‬
‫‪1‬‬

‫یشود که امام غایب‪ ،‬از طریق الهام و القاء احکام دینی بصصه‬
‫ گاهی ادعا م ‌‬‫یکند‪ .‬امصصا ایصصن‬
‫بعضی از فقها بطور غیر مستقیم در هدایت مردم دخالت م ‌‬
‫ادعا غیر قابل اثبات است و ما در مصاحبه انتقصصادی کصصه بصصا حجصصت السصصلم‬
‫هایم )و در بخش بعدی همیصصن کتصصاب خواهصصد آمصصد(‬
‫محسن غرویان انجام داد ‌‬
‫هایم‪.‬‬
‫در این مورد بطور مفصل بحث کرد ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪29‬‬

‫شد‪ .‬سخن در این است که بر طبق ادلة ضرورت امامت – که در‬
‫یهصصا و‬
‫همة آنهصصا منشصصأ ضصصرورت‪ ،‬نیصصاز اساسصصی مصصردم بصصه راهنمای ‌‬
‫تهای امامصان معصصوم عنصوان شصده اسصت – غیبصت‪ ،‬امصری‬
‫هصدای ‌‬
‫یکننصصد اگصصر تقصصصیر را بصصه‬
‫یشود‪ .‬متکلمان شصصیعه گمصصان م ‌‬
‫محال م ‌‬
‫یشصصود‪ .‬در‬
‫گردن کسی دیگر غیر از خصصدا بیندازنصصد‪ ،‬مشصصکل حصصل م ‌‬
‫حالی که اگر وجود امام معصوم بنا به قاعدة لطف و یصصا مقتضصصای‬
‫حکمت الهی ضرورت داشت – خصوصا ً با توجه بصصه مقصصدماتی کصصه‬
‫یبایسصصتی بصصه هصصر وسصصیلة‬
‫در دلیصصل عقلصصی شصصیعه آمصصد – خداونصصد م ‌‬
‫یگناهان و طرفصداران و‬
‫ممکن‪ ،‬جان او را حفظ کند و نگذارد که ب ‌‬
‫یهای او محروم شوند‪ .‬آیا‬
‫تها و راهنمای ‌‬
‫مشتاقان آن امام از هدای ‌‬
‫واقعا ً برای خداوند محصصال بصود کصه جصان او را از راهصی بصصه غیصر از‬
‫غایب شدن – که ناقض فلسفة وجودی امصصام اسصصت و در حقیقصصت‬
‫یآید – حفصصظ کنصصد؟ مصصا از عالمصصان‬
‫نوعی نقض غرض به حساب م ‌‬
‫یخواهیم در هنگام توجیه غیبصصت طصصولنی امصصام دوازدهصصم‪،‬‬
‫شیعه م ‌‬
‫ادلة ضرورت امامت را فراموش نکنند و با تصأملی دوبصاره در آنهصا‬
‫به این پرسش پاسصصخ دهنصد کصه آیصصا اگصر قصائل بصصه ضصرورت وجصصود‬
‫یتصصوانیم‬
‫های که ذکصصر شصصد( باشصصیم‪ ،‬دیگصصر م ‌‬
‫امامان معصوم )با ادل ‌‬
‫های در هزار و دویست سصصال پیصصش‪،‬‬
‫یلیاقتی و نمک نشناسی عد ‌‬
‫ب ‌‬
‫ن ایشان را توجیه موجهی بصصرای غیبصصت او‪،‬‬
‫و یا خوف از شهید شد ِ‬
‫هها میلیارد انسان بصصی گنصصاه در آینصصده بصصدانیم؟ و‬
‫و لذا محرومیت د ‌‬
‫اصل ً آیا بیان عواملی که باعث غیبت شصصد‪ ،‬پصصرت شصصدن از مرحلصصه‬
‫یپرسصصیم‪ ،‬در زمصصان غیبصصت‪،‬‬
‫نتر شدن مطلب م ‌‬
‫نیست؟ برای روش ‌‬
‫تکلیف مردم چیست؟ چگونه راه کمصصال و سصصعادت را بشناسصصند و‬
‫طی کنند و به مقصد برسند؟ در پاسخ بصصه ایصصن سصصؤالت‪ ،‬عالمصصان‬
‫یکننصد‪ .‬غافصل از اینکصه بصا ایصن‬
‫شیعه‪ ،‬رجوع بصه فقهصا را توصصیه م ‌‬
‫یکننصصد‪.‬‬
‫سخن‪ ،‬اساس براهین اثبات ضصصرورت امصصامت را ویصصران م ‌‬
‫اهل سنت در برابر چنین سخنی خواهند گفصصت کصصه اگصصر عالمصصان و‬
‫یتوانند وظایف امامان معصوم را انجام دهند‪ ،‬دیگر چصصه‬
‫فقیهان م ‌‬
‫یمانصصد؟ مگصصر‬
‫ضرورتی برای نصب امام معصوم بعد از پیامبر‪ ‬م ‌‬
‫یتوان گفت؟ آیا‬
‫همین سخن را برای دوران بعد از پیامبر‪ ‬نیز نم ‌‬
‫هانصصد کصصه دلیصصل عقلصصی‬
‫یداننصصد و یصصا فرامصصوش کرد ‌‬
‫عالمان شیعه نم ‌‬
‫تخصیص بردار نیست؟‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪30‬‬

‫‪ .3‬پیش از این گفتیم که اگر فلسصصفة وجصصودی امامصصان معصصصوم‬
‫یهصصای‬
‫تها و راهنمای ‌‬
‫بعد از پیامبر‪ ،‬نیاز ضروری مصصردم بصصه هصصدای ‌‬
‫ت دین و شناخت صراط مسصصتقیم و راه سصصعادت‬
‫آنها در فهم درس ِ‬
‫و کمال باشد‪ ،‬حصر تعصصداد امامصصان در عصصدد دوازده‪ ،‬غیرمنطقصصی و‬
‫یشصصود و‬
‫یشصصود‪ .‬چصصرا کصصه ایصصن نیصصاز‪ ،‬هیچگصصاه منتفصصی نم ‌‬
‫یمعنا م ‌‬
‫ب ‌‬
‫مردم تا روز قیامت نیاز ضروری به امام معصوم خواهنصصد داشصصت‪.‬‬
‫اینجاست که ادعای خوف شهادت امام دوازدهم به عنصصوان عامصصل‬
‫یکند‪ .‬فصصرض کنیصصم‬
‫ی غیبت‪ ،‬بار دیگر سستی خود را آفتابی م ‌‬
‫اصل ِ‬
‫یرسصصید‪ .‬مگصصر خداونصصد‬
‫یشصصد‪ ،‬بصصه شصصهادت م ‌‬
‫که اگر امام غایب نم ‌‬
‫یتوانست امام دیگر بعد از او نصصصب کنصصد؟ مگصصر امامصصان قبلصصی‬
‫نم ‌‬
‫شهید نشدند؟ چرا خداوند برای حفظ جانشان آنها را غایب نکرد؟‬
‫مگر دوازده نفر بودن امامان‪ ،‬ضرورت عقلی یا شصصرعی دارد کصصه‬
‫خداوند مجبور به حفظ امام دوازدهم به هر قیمصصتی – حصصتی غصصایب‬
‫ن‬
‫هها و محروم کردن د ‌‬
‫کردن او از دید ‌‬
‫ههصصا و صصصدها میلیصصارد انسصصا ِ‬
‫یلیصصاقت‬
‫یگناه در آینصصده ‪ -‬شصصود؟ فصصرض کنیصصم مصصردم آن زمصصان ب ‌‬
‫ب ‌‬
‫یشصصد‪ ،‬در ایصصن صصصورت‬
‫نبودند و احتمال شهادت امام هم منتفی م ‌‬
‫آیا امام دوازدهم تا عصر حاضصصر و تصصا روز قیصصامت )یعنصصی هصصزاران‬
‫یکصصرد؟ در پاسصصخ بصصه ایصصن‬
‫یماند و مردم را هدایت م ‌‬
‫سال( زنده م ‌‬
‫سؤال که چرا امامان قبلی غایب نشدند و تا مرحلة شهادت پیصش‬
‫هاند‪:‬‬
‫رفتند‪ ،‬عالمان شیعه گفت ‌‬
‫»اگر بعد از رسول خدا‪ ،‬امامصصان معصصصوم نبودنصصد و یصصا بودنصصد‬
‫یشصصد و ایصصن‬
‫ولی غایب از دیدگان مردم‪ ،‬دین تحریف و یصصا محصصو م ‌‬
‫‪1‬‬
‫خلف حکمت خدا از بعثت پیامبر بود«‪.‬‬
‫»امامصان مصا در طصول دویسصت و پنجصاه سصال ‪ ...‬اسصلم را بصه‬
‫دیگران رساندند و همیصصن انتقصال اسصلم حقیقصصی از ایصصن نسصصل بصصه‬
‫نسل بعدی باعث شد که حقایق دین به دست فراموشصصی سصصپرده‬
‫ههایی از جهان‪ ،‬تعدادی – گر چصه انصدک‬
‫نشود و دست کم در گوش ‌‬
‫‪2‬‬
‫– حقایق اسلم را از اهل بیت‪ ‬دریافت نمودند«‪.‬‬
‫یکشصید کصصه‬
‫»اگر در این مدت امامصان غصایب بودنصصد‪ ،‬طصصولی نم ‌‬
‫یشصصد و دیصصن بصصه صصصورتی در‬
‫اسصصلم در دسصصت حاکمصصان تحریصصف م ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی‪ :‬راهنما شناسی‪ ،‬ص ‪.412‬‬‫‪ -‬همان‪.415 ،‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪31‬‬

‫یآمد که با واقعیت خودش هیچ شباهتی نداشت‪ .‬خلصه حکمت‬
‫م ‌‬
‫نصب امام بعد از وفات پیامبر‪ ،‬در طصصول ایصن دویسصصت و پنجصصاه‬
‫سال‪ ،‬تحقق پیدا کرد‪ .‬لکن حکمت الهصصی اقتضصصای بیصصش از ایصصن را‬
‫نداشت‪ .‬یعنی اگر آخرین امام هم حاضر در میان مردم بودنصصد بصصه‬
‫یشدند و آیندگان که در طور هزاران‬
‫سرنوشت پدران خود مبتل م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬از نعمصصت وجصصود امصصام محصصروم‬
‫یآمدند و زندگی م ‌‬
‫سال م ‌‬
‫یگشتند‪ .‬خدای متعال حضرت مهدی )عج( را برای آخصصر الزمصصان‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫هگیصصری از‬
‫ذخیره قرار داد‪ .‬بصصرای زمصصانی کصصه مصصردم تصصدریجا بصصا بهر ‌‬
‫تعالیم باقی مانده از سایر امامان در عالم منتشر شده اسصصت راه‬
‫صحیح را جویان شوند و خودشان را برای مبارزه بصصا کفصصر و ظلصصم‬
‫‪1‬‬
‫آماده کنند و در آن عصر ظهور فرمایند«‪.‬‬
‫گاهی گرفتصصار شصصدن در دام تنصصاقض‪ ،‬آدمصصی را چنصصان مضصصطرب‬
‫یکند و برای حصصل‬
‫یاش را فراموش م ‌‬
‫یکند که همة ادعاهای قبل ‌‬
‫م ‌‬
‫یشصصود‪ .‬امصصا ایصصن‬
‫یک تناقض ناخواسته به تنصصاقض دیگصصر متوسصصل م ‌‬
‫یتواند کسی را از غصصرق شصصدن نجصصات دهصصد!‬
‫نها‪ ،‬نم ‌‬
‫دست و پا زد ‌‬
‫یگوییم »اگر بعد از پیامبر‪ ‬و در طول دویسصصت و پنجصصاه‬
‫وقتی م ‌‬
‫سال امامان معصوم نبودند دین خداوند به دست حاکمان تحریصصف‬
‫یشد«‪ .‬منظورمان از دیصصن خداونصصد چیسصصت؟ اگصصر قصصرآن‬
‫یا محو م ‌‬
‫است که خداوند خصصود وعصصدة حفصظ قصرآن از تحریصف و نصصابودی را‬
‫داده و برای این کار نیازی به امام معصوم نیست و بصصه ایصصن نکتصصه‬
‫در لبلی ادلة ضرورت امامت‪ ،‬صراحتا ً اعتراف شده اسصصت‪ .2‬امصصا‬
‫اگر احادیث و روایات پیامبر‪ ‬و تعالیم آن حضرت در بیان حقایق‬
‫قرآن و کلیات و اصول اساسی دین اسلم مورد نظر باشد‪ ،‬خطصر‬
‫یتوان‬
‫تحریف و نابودی این تعالیم همیشه وجود دارد و بنابراین نم ‌‬
‫گفت که بعد از امام یازدهم نیازی به حضور امام معصوم در میان‬
‫یهای روزگار این است که از طرفی خطر‬
‫مردم نیست‪ .‬از شگفت ‌‬
‫تحریف تعالیم پیامبر‪ ‬را دلیل بر ضرورت وجود )ولجرم حضور(‬
‫یگیرنصصد و از‬
‫امام معصوم بعد از پیامبر )برای حفظ این تعصصالیم( م ‌‬
‫یگویند‪:‬‬
‫طرفی دیگر هم برای فرار از تناقض م ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ پیشین‪.‬‬‫‪ -‬مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی‪ :‬آموزش عقاید‪ ،‬ص ‪.305‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪32‬‬

‫»حکمت نصب امام بعد از وفات پیامبر‪ ،‬در طول ایصصن دویسصصت‬
‫و پنجاه سال تحقیق پیدا کرد‪ .‬لکن حکمت الهی اقتضصصای بیصصش از‬
‫این نداشت«‪.‬‬
‫عجبا! اگر حکمت الهی در نصب امامان معصوم بعصصد از پیصصامبر‬
‫‪ ‬آن چیزهایی باشصصد کصصه در ادلصصة اثبصصات ضصصرورت وجصود امامصان‬
‫های خصصاص )مثل ً‬
‫یتوانصصد در دور ‌‬
‫معصصصوم آمصصده اسصصت‪ ،‬چگصصونه م ‌‬
‫دویست و پنجاه سال( تحقق پیدا کند و دیگر اقتضصصای بیصصش از آن‬
‫را نداشته باشد؟ آیصصا بعصصد از ‪ 250‬سصصال‪ ،‬خطصصر تحریصصف و نصصابودی‬
‫تعالیم پیامبر‪ ‬از بین رفتصصه بصصود؟ آیصصا همصصة حقصصایق دیصصن و احکصصام‬
‫الهی که تا روز قیامت مورد نیاز مردم است بیان شده بود و دیگر‬
‫نهصصای بعصصد امکصصان‬
‫چیزی برای گفتن باقی نمانده بصصود؟ آیصصا در زما ‌‬
‫بوجود آمدن مسائل و موضوعات جدید وجصصود نداشصصت؟ تصصو را بصصه‬
‫دلصصة ضصصرورت وجصصود‬
‫ن مقدمات بکصصار رفتصصه در ا ّ‬
‫خدا فراموش کرد ِ‬
‫امامان معصوم را یک بار دیگر نگاه کنید‪.‬‬
‫»امامان ما در طصصول دویسصصت و پنجصصاه سصصال ‪ ....‬اسصصلم را بصصه‬
‫دیگران رساندند و همیصصن انتقصال اسصلم حقیقصصی از ایصصن نسصصل بصصه‬
‫نسل بعدی باعث شد که حقایق دین به دست فراموشصصی سصصپرده‬
‫ههایی از جهان تعدادی – گر چه اندک –‬
‫نشود و دست کم در گوش ‌‬
‫حقایق اسلم را از اهل بیت دریافت نمودند ‪ ...‬اگصر در ایصن مصدت‬
‫یشصصد ‪...‬‬
‫امامان غایب بودند ‪ ...‬اسلم به دست حاکمان تحریف م ‌‬
‫خلصه حکمت نصب امام معصوم بعصصد از پیصصامبر‪ ‬در طصصول ایصصن‬
‫دویست و پنجاه سال تحقق پیدا کرد‪ .‬لکن حکمصصت الهصصی اقتضصصای‬
‫‪1‬‬
‫بیش از این را نداشت«‪.‬‬
‫اول ً آیا مقتضای حکمت الهی در نصب امامان معصوم ایصصن بصصود‬
‫های – هصصر چنصصد انصصدک – تربیصصت‬
‫که بعد از چند نسصصل‪ ،‬بصصالخره عصصد ‌‬
‫شوند کصصه اسصصلم را از طریصصق امامصان معصصصوم و بطصصور صصصحیح و‬
‫های‬
‫کامل بفهمند و بعد از آن دیگر هر چه بادا باد؟ گیریصصم کصصه عصصد ‌‬
‫یشصصوند؟‬
‫اندک در آن زمان به ایصصن سصصعادت رسصصیدند‪ ،‬بقیصصه چصصه م ‌‬
‫تکلیف آیندگان چیست؟ ثانیا ً آیا نتیجة منطقی توجیهات فوق‪ ،‬عدم‬
‫ضرورت وجود امام دوازدهم نیست؟ با توجیهات فصصوق دیگصصر هیصصچ‬
‫نیازی به وجودش نیست کصصه او را بصصه امصصامت نصصصب و بعصصد بصصرای‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی‪ :‬راهنماشناسی‪ ،‬ص ‪.415‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪33‬‬

‫هها پنهصصان کنصصد و هصصزاران سصصال‬
‫نجات او از شهادت‪ ،‬وی را از دیصصد ‌‬
‫زنصصده نگصصه دارد تصصا بصصه قصصول شصصیعه روز ظهصصور فصصرا رسصصد؟ مگصصر‬
‫یتوانسصت در آخصصر الزمصصان شخصصصی لیقصصی را خلصق و او را بصه‬
‫نم ‌‬
‫امامت نصب کنصد؟ وقصتی مقتضصای حکمصت الهصی در نصصب امصام‬
‫معصوم محقق شده و بیش از این نیصصازی بصصه وجصصود امصصام در بیصصن‬
‫هها و‬
‫مردم نیست‪ ،‬آیا وجود امام دوازدهم و پنهان شدنش از دیصصد ‌‬
‫های بصصرای مصصردم‬
‫عمر هزاران سصصالة او – در حصصالی کصصه هیصصچ فایصصد ‌‬
‫ندارد و وجود و عدمش یکسان است – کاری لغصصو و بیهصصوده و لصصذا‬
‫هدار نیست که بگوییم‪» :‬اگصصر‬
‫خلف حکمت الهی نیست؟ و آیا خند ‌‬
‫آخرین امام هم حاضر در همین مردم بودند بصصه سرنوشصصت پصصدران‬
‫یشصصدند و آینصصدگان از نعمصصت وجصصود امصصام محصصروم‬
‫خصصود مبتل م ‌‬
‫یشدند«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫مردم آینده در صورت شهادت امصصام دوازدهصصم‪ ،‬از کصصدام نعمصصت‬
‫یشدند که حال با غیبت امصصام و نجصصات او از شصصهادت‪ ،‬از‬
‫محروم م ‌‬
‫هها پنهصصان اسصصت و‬
‫آن نعمت برخوردارند؟ امصام غصصایبی کصصه از دیصصد ‌‬
‫یشناسند و هیچ گونه دسترسی به او ندارند چگصصونه‬
‫مردم او را نم ‌‬
‫یتوانصصد بصصرای مصصردم نعمصصت محسصصوب شصصود؟ فایصصدة وجصصود او‬
‫م ‌‬
‫یگوینصد‪ ،‬فایصدة‬
‫چیست؟ عالمان شیعه در پاسصخ بصه ایصن سصؤال م ‌‬
‫وجودی امام معصوم فقط مرجعیصصت دینصصی و دنیصصوی نیسصصت بلکصصه‬
‫فواید تکوینی هم بر وجود امام مترتب اسصصت و بصصرای تحقصصق ایصصن‬
‫فواید‪ ،‬نیصصازی بصصه حضصصور امصصام نیسصصت‪ .‬مثل ً وجصصود امصصام معصصصوم‪،‬‬
‫واسطة فیض الهصصی اسصصت‪ .1‬یعنصصی فیصصض الهصصی بصصه واسصصطة امصصام‬
‫یگوینصصد اگصصر امصصام معصصصوم‬
‫یرسد‪ .‬گاهی م ‌‬
‫نها م ‌‬
‫معصوم به انسا ‌‬
‫‪2‬‬
‫یبصصرد و اگصصر امصصام نباشصصد چنیصصن و‬
‫نباشد‪ ،‬زمین اهلصصش را فصصرو م ‌‬
‫یشود‪ .‬گاهی نیز وقوع برخی حوادث ماننصصد واقعصصة طبصصس‬
‫چنان م ‌‬
‫‪3‬‬
‫را به دخالت امام زمان )عج( و عنایت او به مردم ایصصران نسصصبت‬
‫یدهند‪ .‬در برابر همه این ادعاها سصصخن مصصا ایصصن اسصصت کصصه اول ً ﴿‬
‫م ‌‬
‫هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین﴾‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ پیشین‪.‬‬‫ اصول کافی‪ ،‬جلد ‪ ،1‬ص ‪.179‬‬‫‪ -‬مصباح یزدی‪ ،‬محمد تقی‪ :‬راهنماشناسی‪ ،‬ص ‪.417‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪34‬‬

‫یگوییصصد« چگصصونه ثصصابت‬
‫»دلیصصل و برهصصان بیاوریصصد اگصصر راسصصت م ‌‬
‫یکنید که وجود امام واسطة فیصصض الهصصی اسصصت؟ چگصصونه اثبصصات‬
‫م ‌‬
‫یکنید که واقعة طبس معلول تصصصرفات تکصصوینی امصصام دوازدهصصم‬
‫م ‌‬
‫بوده است نه )به عنوان مثال( دخالت شوروی سابق؟ هیصصچ کصصدام‬
‫از این ادعاهصا قابصل اثبصات نیسصصت و نبایصصد بصرای فصصرار از تنصاقض‪،‬‬
‫متوسل به ادعاهای غیرقابل اثبات شویم‪.‬‬
‫ثانیا ً با گفتن اینکه امام غایب فوایصصدی دارد )ماننصصد آنچصصه در بصصال‬
‫نهصصا‪،‬‬
‫گفته شد و یا مثل ً شفای بعضی بیماران‪ ،‬فریادرسصصی در بیابا ‌‬
‫نقش بر آب کصصردن تصصوطئه دشصصمنان و ‪ (...‬مشصصکل تنصصاقض غیبصصت‬
‫یشصصود‪ .‬آیصصا ضصصرورت وجصصود‬
‫امام با ادلة ضصصرورت امصصامت حصصل نم ‌‬
‫یشصصد کصصه در‬
‫امامان معصوم بعد از پیصصامبر‪ ‬از ایصصن راه اثبصصات م ‌‬
‫نها گم شوند و خطر مصصرگ آنهصصا‬
‫های در بیابا ‌‬
‫آینده ممکن است عد ‌‬
‫یهای لعلج متبل شوند و نیصصازی‬
‫های به بیمار ‌‬
‫را تهدید کند و یا عد ‌‬
‫به شفا گرفتن داشته باشند؟ آیا ضرورت امامت از این راه اثبصصات‬
‫یشصصد کصصه بصصرای جلصصوگیری از فصصرو رفتصصن مصصردم در زمیصصن بایصصد‬
‫م ‌‬
‫همواره امامانی باشند تا نگذارند زمین اهلش را فرو خورد؟ بیصصان‬
‫احکام الهی و پاسخگویی به سؤالت مردم و حفصظ تعصالیم پیصامبر‬
‫یشصصود؟ هصصدایت مصصردم بسصصوی‬
‫‪ ‬از خطر تحریف و نابودی چه م ‌‬
‫یشود؟ اگر واقعا‪ً:‬‬
‫کمال و سعادت چه م ‌‬
‫یکنصصد کصصه پیصصامبرانی‬
‫»همان گونه که حکمصصت خداونصصد ایجصصاب م ‌‬
‫یکند کصصه بعصصد از‬
‫نها بفرستد‪ ،‬حکمتش ایجاب م ‌‬
‫برای هدایت انسا ‌‬
‫پیامبران در هر عصر و زمانی پیشوایی از سوی خدا برای هصصدایت‬
‫نها وجود داشصصته باشصصد تصصا شصصرایع انبیصصاء و ادیصصان الهصصی را از‬
‫انسا ‌‬
‫خطر تحریف و تغییر حفصظ کننصد‪ ،‬نیازهصای هصصر زمصان را مشصصخص‬
‫سازند و مصصردم را بسصصوی خصصدا و عمصصل بصصه آییصصن پیصصامبران دعصصوت‬
‫نمایند‪ ،‬در غیصصر ایصصن صصصورت هصصدف آفرینصصش انسصصان کصصه تکامصصل و‬
‫یمانصصد‪،‬‬
‫یمانصصد‪ ،‬بشصصر از راه هصصدایت بصصاز م ‌‬
‫سعادت اسصصت عقیصصم م ‌‬
‫‪1‬‬
‫یشوند«‪.‬‬
‫یگردد و مردم سرگردان م ‌‬
‫شرایع انبیاء ضایع م ‌‬
‫آری اگر واقعا ً این طصصور باشصصد‪ ،‬غیبصصت طصصولنی امصصام معصصصوم‪،‬‬
‫یشود و توجیهاتی از این قبیل کصصه مصصردم خودشصصان‬
‫امری محال م ‌‬
‫‪1‬‬

‫های از عقایصصد امصصامیه( ص‬
‫ مکارم شیرازی‪ ،‬ناصر‪ :‬اعتقاد ما )شرح فشصصرد ‌‬‫‪.75‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪35‬‬

‫باعث غیبت امام دوازدهصصم شصصدند نصصاموجه اسصصت چصصرا کصصه اول ً در‬
‫صورت صحت و استحکام اینگونه ادله‪ ،‬نیصصاز ضصصروری انسصصانها بصصه‬
‫های لیصصاقت‬
‫نهاست و اگر عد ‌‬
‫امام معصوم‪ ،‬همگانی و در همة زما ‌‬
‫این نعمت را ندارند‪ ،‬میلیاردها انسصصان دیگصصر در آینصصده نبایصصد چصصوب‬
‫کنشناسصی آنهصصا را بخورنصصد‪ .‬اگصر ایصن ادلصه درسصت‬
‫یلیاقتی و نم ‌‬
‫ب ‌‬
‫باشند‪ ،‬خداوند خودش باید به هر وسیله ممکصصن‪ ،‬جصصان او را حفصصظ‬
‫یلیصصاقتی یصصک‬
‫ن آن امام چوب ب ‌‬
‫کند و نگذارد ب ‌‬
‫یگناهان و طرفدارا ِ‬
‫ً‬
‫عصصده را بخورنصد‪ .‬ثانیصا اگصصر ایصن ادلصه درسصت باشصصند‪ ،‬هیصصچ یصک از‬
‫یبرنصصد بصصه سصصعادت و‬
‫نهایی کصصه در دوران غیبصصت بصصه سصصر م ‌‬
‫انسصصا ‌‬
‫یتصصوان پرسصصید کصصه اگصصر خداونصصد واقعصا ً‬
‫یرسند و آنگاه م ‌‬
‫تکامل نم ‌‬
‫نها را بصرای رسصیدن بصه سصعادت آفریصده بصود و اگصر واقعصا ً‬
‫انسصا ‌‬
‫نها بدون راهنمایی پیشوایان معصصصوم از شصصناخت و پیمصصودن‬
‫انسا ‌‬
‫های‬
‫یشصصوند‪ ،‬چصصرا اجصصازه داد تصصا عصصد ‌‬
‫راه سعادت و کمصصال عصصاجز م ‌‬
‫هها و یا صدها میلیصصارد‬
‫کنشناس‪ ،‬باعث محرومیت د ‌‬
‫یلیاقت و نم ‌‬
‫ب ‌‬
‫تهای پیشصصوایان معصصصوم شصصوند و مصصانع‬
‫یگنصصاه از هصصدای ‌‬
‫انسصصان ب ‌‬
‫تها بصصه کمصصال و سصصعادت گردنصصد و در نصصتیجه‬
‫رسصصیدن ایصصن بصصدبخ ‌‬
‫خلقتشان بیهوده از آب در آید؟ آیا در اینجا واقعا ً همة تقصصصیرها را‬
‫ت انداخت یا اینکصصه بصصا ایصصن توجیهصصات‬
‫یتوان به گردن عاملن غیب ‌‬
‫م ‌‬
‫یلیصصاقت بودنصصد و قصصصد‬
‫یآید؟ آنهصصا ب ‌‬
‫خداوند هم مقصر از آب در م ‌‬
‫ی خصصدا کجصصا رفتصصه بصصود؟ اینجاسصصت کصصه‬
‫جان امام را کردند‪ ،‬خداوند ِ‬
‫یبینیم شیعه بطور ناخواسته به دلیصصل پافشصصاری بصصر یصصک ادعصصای‬
‫م ‌‬
‫یبصصرد‪ .‬توجیهصصاتی از ایصصن‬
‫باطل‪ ،‬حصصتی توحیصصد را هصصم زیصصر سصصؤال م ‌‬
‫دسته که فایدة وجود امام در زمان غیبت مانند فایدة خورشصصید در‬
‫یکند و به جای اینکه گرهصصی‬
‫پشت ابر است نیز مشکلی را حل نم ‌‬
‫یکند؛ چرا‬
‫ههای موجود در تئوری امامت را کورتر م ‌‬
‫را باز کند‪ ،‬گر ‌‬
‫که ناشی از قیاسی مع الفارق است‪ .‬ضرورت وجود خورشصصید بصصه‬
‫یرسصصد‬
‫خاطر گرما و نوری است که از آن به طبیعت کرة زمین م ‌‬
‫یتواننصصد جلصصوی نصصور و حصصرارت آن را بطصصور کامصصل‬
‫و چون ابرها نم ‌‬
‫بگیرند‪ ،‬قرار گرفتن خورشصصید در پشصصت ابرهصصا – آن هصصم بصصه مصصدت‬
‫کوتاه و موقت نصصه هصصزاران سصصال! ‪ -‬بصصا فلسصصفه وجصصودی خورشصصید‬
‫منافاتی ندارد‪ .‬اما ضرورت وجود امام معصوم برای چصه بصود؟ بصر‬
‫نها به هصصدایت و راهنمصایی‬
‫های که آمد‪ ،‬نیاز ضروری انسا ‌‬
‫طبق ادل ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪36‬‬

‫یکصصرد‪.‬‬
‫بسوی سعادت و کمال‪ ،‬نصب امامان معصوم را ایجصصاب م ‌‬
‫یتوانصصد راهنمصصا و هصصدایتگر مصصردم‬
‫حال آیا امامی که غایب اسصصت م ‌‬
‫یتوانصصد نیازهصصای‬
‫ق دینی را بگیرد؟ آیا م ‌‬
‫باشد و جلوی تحریف حقای ِ‬
‫هر زمان را مشخص و مردم را بسوی خدا و آیین پیامبران دعوت‬
‫کند؟ پاسخ این سؤالت به وضوح روشن است‪ .‬پس دیگصصر قیصصاس‬
‫او با خورشید پشت ابر‪ ،‬چه محملصصی دارد؟ خورشصصیدی کصصه پشصصت‬
‫ابرهاست همان خصصواص قبلصصی – نصصور و گرمصصا – را دارد امصصا کمصصی‬
‫یرود‪،‬‬
‫محدودتر‪ .‬به عبارتی دیگر وقتی خورشید به پشصصت ابرهصصا م ‌‬
‫یگوییم نور و گرمایش رفت اما در عوض فواید دیگری دارد که‬
‫نم ‌‬
‫یتوان از آنها استفاده کرد! حال آیا امامی که غایب اسصصت‬
‫هنوز م ‌‬
‫همان خواص قبلی )یعنی هدایت و راهنمصصایی مصصردم‪ ،‬بیصصان احکصصام‬
‫الهی و در یک کلم مرجعیت دینی و دنیوی( را – اگصصر چصصه کمصصتر و‬
‫محدودتر – دارد؟ مسلما ً پاسخ منفی است‪ .‬پس استفاده از تعبیر‬
‫خورشید پشت ابر‪ ،‬تدبیر کارسازی بصصرای رهصصایی از ایصصن مخمصصصة‬
‫هولناک نیست‪.‬‬
‫به اعتقاد ما تمام ادلة ضرورت امامت‪ ،‬با غیبت امصصام دوازدهصصم‬
‫یکنیم‪:‬‬
‫یشود‪ .‬به دو نمونه دیگر اشاره م ‌‬
‫نقض م ‌‬
‫»هشام بن حکم‪ ،‬در منصصاظرة مفصصصلی کصصه بصصا دانشصصمند شصصامی‬
‫دربارة مسألة رهبری پس از پیامبر‪ ‬داشت‪ ،‬بصصه او چنیصصن گفصصت‪:‬‬
‫آیا خداوند پس از در گذشت پیامبر‪ ،‬برای رفصع هصصر نصصوع اختلف‬
‫در میان مسلمانان‪ ،‬دلیل و حجتی فرا راه آنها قرار داده اسصصت یصصا‬
‫نه؟‬
‫]دانشمند شصصامی[‪ :‬آری‪ ،‬قصصرآن و احصصادیث پیصصامبر‪ ‬بصصرای رفصصع‬
‫اختلف کافی است‪.‬‬
‫]هشام بصصن حکصم[‪ :‬اگصصر قصرآن و احصادیث پیصامبر‪ ،‬بصرای رفصع‬
‫اختلف کافی است‪ ،‬چرا من و شما با هم اختلف داریم‪ ،‬در حالی‬
‫که هر دو شاخة یک تنه و عضو یک درختیم؟ چرا هر کدام مسیری‬
‫‪1‬‬
‫هایم که بر خلف مسیری دیگری است«‪.‬‬
‫را انتخاب نمود ‌‬
‫در این مناظرة کوتصصاه‪ ،‬گصصویی هصصر دو نفصصر معتقدنصصد کصصه خداونصصد‬
‫نها‬
‫حتما ً باید برای بعد از پیصامبر‪ ،‬دلیصصل و حجصتی فصرا راه انسصا ‌‬
‫‪1‬‬

‫ سصصبحانی‪ ،‬جعفصصر‪ :‬پیشصصوایی از نظصصر اسصصلم‪ ،‬ص ‪ 132‬بصصه نقصصل از اصصصول‬‫کافی‪ ،‬جلد ‪ ،1‬ص ‪.172‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪37‬‬

‫قرار دهد که بتواند مصصانع بصصروز هصصر گصصونه خطصصا و اختلف در میصصان‬
‫امت اسلمی باشد‪ .‬در حالی کصصه معلصصوم نیسصصت ایصصن بایصصد از کجصصا‬
‫آمده است؟ لکن مرد شامی‪ ،‬قصصرآن و حصصدیث پیصصامبر‪ ‬را مرجصصع‬
‫یداند و معتقد است اگر همة مسلمانان‪ ،‬به قرآن و‬
‫حل اختلف م ‌‬
‫سصصنت پیصصامبر‪ ‬رجصصوع کننصصد و ایصصن دو را سرمشصصق قصصرار دهنصصد‪،‬‬
‫اختلفی بین آنها پدید نخواهد آمد و غافل است از اینکه حصصتی اگصصر‬
‫همة مردم به قرآن و سنت پیامبر‪ ‬مراجعه کنند‪ ،‬باز هم بین آنها‬
‫نها از قصصرآن و سصصنت‬
‫اختلفاتی بوجود خواهد آمد؛ زیرا همة انسصصا ‌‬
‫پیامبر‪ ،‬درک واحدی ندارنصصد‪ .‬هشصصام بصصن حکصصم نیصصز دچصصار همیصصن‬
‫یکنصصد اگصصر‬
‫اشتباه شده و در همین دام افتاده است‪ .‬او نیز فکصصر م ‌‬
‫امامصصان معصصصومی بعصصد پیصصامبر‪ ‬بصصه عنصصوان مفسصصران قصصرآن و‬
‫حافظان سنت پیامبر‪ ،‬از طصصرف خداونصصد نصصصب شصصوند‪ ،‬مشصصکل‬
‫یآیصصد‪ .‬در‬
‫یشود و دیگر در میان مردم هیچ اختلفی پیش نم ‌‬
‫حل م ‌‬
‫ن معصصصوم هصصم نصصصب شصصوند بصصاز هصصم‬
‫حالی که حصصتی اگصصر مفسصصرا ِ‬
‫نهای مختلصصف از همصصان‬
‫اختلف بوجود خواهد آمصصد‪ .‬چصصرا کصه انسصا ‌‬
‫یرسصصند و شصصاهد سصصخن‬
‫تهای مختلف م ‌‬
‫سخن معصوم‪ ،‬به برداش ‌‬
‫ما این اسصت کصه در بیصن همصان اصصحاب و پیصروان پیصامبر‪ ‬و یصا‬
‫یداد‪ .‬اگر مصصا بتصصوانیم هشصصام بصصن‬
‫امامان معصوم هم اختلف رخ م ‌‬
‫حکم را برای دقایقی زنده کنیم و با او سخن بگوییم از او خواهیم‬
‫پرسید که آیا خداونصصد بعصصد از امصصام حسصصن عسصصگری‪ ‬و در زمصصان‬
‫غیبت‪ ،‬برای رفصصع هصصر نصصوع اختلف‪ ،‬دلیصصل و حجصصتی فصصرا راه امصصت‬
‫یتوانصصد بصصه ایصصن سصصؤال‬
‫اسلمی قرار داده است یا نصصه؟ مسصصلما ً نم ‌‬
‫پاسخ منفی دهد‪ ،‬چون پاسخ منفی به این سصصؤال بصصه معنصصای پصصس‬
‫گرفتن ادعاهای خصصودش در زمصصان حیصصات اسصصت‪ .‬او مجبصصور اسصصت‬
‫ت ما‪ ،‬قرآن و سنت پیامبر‪ ‬و‬
‫حجتی را نشان دهد‪ .‬اگر بگوید حج ِ‬
‫احادیث امامان‪ ،‬برای رفع اختلف کافی اسصصت پصصس چصصرا عالمصصان‬
‫شیعه که همگی شاخة یک تنه و عضصصو یصصک درختنصصد )یعنصصی مرجصصع‬
‫همة آنها همین متون است( این همصصه بصصا هصصم اختلف دارنصصد و هصصر‬
‫هانصصد کصصه بصصرخلف مسصصیر دیگصصری‬
‫کصصدام مسصصیری را انتخصصاب نمود ‌‬
‫است؟ اگر استدلل شما در هزار و دویسصصت سصصال پیصصش درسصصت‬
‫بود‪ ،‬پس چرا خداوند به فکر دوران ما نبوده است؟‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪38‬‬

‫همین هشام بن حکم در مناظرة دیگری بصصا پیشصصوای معصصتزله در‬
‫بصره )عمرو بن عبید( برای اثبات ضرورت وجود امامان معصصصوم‬
‫یکند امصصا ایصصن بصصار از آن‬
‫بعد از پیامبر‪ ‬به نحو دیگری استدلل م ‌‬
‫فتر‪:‬‬
‫هم ضعی ‌‬
‫مداری؟‬
‫»هشام‪ :‬آیا چش ‌‬
‫عمرو‪ :‬بلی‬
‫یکنی؟‬
‫هشام‪ :‬با آن چه م ‌‬
‫یبینم‪.‬‬
‫عمرو‪ :‬با آن رنگها را م ‌‬
‫هشام‪ :‬گوش داری؟‬
‫عمرو‪ :‬بلی‬
‫یکنی؟‬
‫هشام‪ :‬با آن چه م ‌‬
‫یشنوم‪.‬‬
‫عمرو‪ :‬با آن صداها را م ‌‬
‫هشام‪ :‬بینی داری؟‬
‫عمرو‪ :‬آری‬
‫یکنی؟‬
‫هشام‪ :‬با آن چه م ‌‬
‫یکنم‪.‬‬
‫عمرو‪ :‬بوها را استشمام م ‌‬
‫وی سپس از وجود دیگر حواس مانند ذائقه و لمسه و اعضایی‬
‫یپرسد و از عمصصرو‬
‫مانند دست و پا و نقش آنها در وجود انسان م ‌‬
‫یشصصنود‪ .‬سصصپس منصصاظره چنیصصن ادامصصه‬
‫خهای صحیح م ‌‬
‫بن عبید پاس ‌‬
‫ییابد‪:‬‬
‫م ‌‬
‫هشام‪ :‬عقل هم داری؟‬
‫عمرو‪ :‬آری دارم‪.‬‬
‫هشام‪ :‬نقش عقل در انسان چیست؟‬
‫عمرو‪ :‬هر گاه یکی از حواس‪ ،‬در ادارک خود خطا کند یصا تردیصد‬
‫یبرد‪.‬‬
‫یکند و تردید او را از بین م ‌‬
‫نماید‪ ،‬به عقل رجوع م ‌‬
‫هشام‪ :‬خداوندی که برای رفع تردید حواس و اعضای من چنین‬
‫پناهگاهی آفریده است‪ ،‬آیا ممکن است جامعة انسانی را به حصصال‬
‫خود واگذارد؟ و پیشوایی ]معصوم[ برای آن تعیین نکند که شک و‬
‫‪1‬‬
‫تردید و حیرت و خطای آنها را برطرف نماید«؟‬
‫در این استدلل جایگاه عقل در بدن انسان چنین مفروض شده‬
‫است که هر گاه یکی از حواس‪ ،‬در ادراک خود خطا یا تردید کنصصد‪،‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬پیشین‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪39‬‬

‫یبرد‪ .‬اما اگر‬
‫به عقل رجوع نموده و عقل هم تردید او را از بین م ‌‬
‫واقعا ً این طور باشد باید بگوییم که عقصصل بصصه دلیصصل خطاهصصایی کصصه‬
‫یتواند این نقش را معصومانه بازی کنصصد و مصصا بصصه‬
‫خودش دارد‪ ،‬نم ‌‬
‫یکنند‪ .‬پس خداونصصد در‬
‫یبینیم که گاهی حواس ما خطا م ‌‬
‫وضوح م ‌‬
‫بدن ما مرجع معصومی برای حواس پنجگانه قصصرار نصصداده اسصصت و‬
‫یتوان گفت خداوندی که در بدن مصا عقصل را بصرای رفصع تردیصد‬
‫نم ‌‬
‫حواس قرار داده است‪ ،‬امکصصان نصصدارد کصصه بعصصد از پیصصامبر‪ ‬بصصرای‬
‫جامعة اسصلمی امامصصان معصصصومی نصصصب نکنصصد‪ .‬چصصون قیصصاس مصع‬
‫های‬
‫یشود‪ .‬از اینکه بگذریم رابطصصة عقصصل و حصصواس رابط ‌‬
‫الفارق م ‌‬
‫تکوینی و غیرارادی و ارگانیک اسصصت‪ .‬لمسصصة انسصصان موجصصودی بصصا‬
‫یشصصود‪ ،‬بصصه عقصصل‬
‫اراده نیست که وقتی با یک شیئی گرم روبرو م ‌‬
‫رجوع کنصد و در محضصرش زانصصو بزنصصد و از او بپرسصصد کصه حضصصرت‬
‫آقای عقل آیا این شیئی که مصصن بصصا آن مصصواجه شصصدم‪ ،‬واقع صا ً گصصرم‬
‫یکنم گرم است؟ و بعد هم عقصصل بصصه او‬
‫است یا اینکه من خیال م ‌‬
‫پاسصصخ حقیقصصی را بدهصصد و لمسصصه نیصصز بصصا تشصصکر فصصراوان از اینکصصه‬
‫تردیدش برطصصرف شصصده اسصصت‪ ،‬تصصا دیصصدار بعصصدی‪ ،‬از محضصصر عقصصل‬
‫اجازه مرخصی بگیرد!‬
‫نها در جامعه‪،‬‬
‫نها عقل و اراده دارند‪ .‬پس قیاس انسا ‌‬
‫اما انسا ‌‬
‫به حواس در بدن‪ ،‬قیاسی مع الفارق است‪ .‬حال فصصرض کنیصصم کصصه‬
‫یتوان‬
‫هیچ یک از اشکالت فوق بر این استدلل وارد نباشد‪ .‬اما م ‌‬
‫سؤال کرد که اگر بنا به استدلل مذکور‪ ،‬وجود امام معصوم برای‬
‫حصصل اختلفصصات و رفصصع تردیصصدها و ‪ ...‬ضصصرورت دارد‪ ،‬چصصرا امصصام‬
‫دوازدهم غایب شد؟ خداوندی که برای بدن انسصصان عقصصل را قصصرار‬
‫داده تا از حواس رفع تردید کند‪ ،‬چرا جامعة مسصصلمین را در عصصصر‬
‫غیبت به حال خود واگذاشته و مردم را در شک و تردیصصد و حیصصرت‬
‫و خطا رها کرده اسصت؟ تعجصصب مصا از ایصن اسصصت کصه چنیصن ادلصصة‬
‫قتریصصن‬
‫های بصصه عنصصوان »عمی ‌‬
‫سست و ضعیفی چگونه از طرف عد ‌‬
‫‪1‬‬
‫یشصصود‪ .‬در‬
‫بیان در اثبات ضرورت وجود امام معصوم« مطصصرح م ‌‬
‫این دلیل هم مانند تمام ادلة دیگر‪ ،‬فرض بر این است که خداونصصد‬
‫نها در فهصصم‬
‫باید به هر طریقی که ممکن است جلوی خطای انسا ‌‬
‫‪1‬‬

‫هها‪ ،‬ص‬
‫یهای ولصصی فقیصصه در دانشصگا ‌‬
‫ معارف اسصصلمی ‪ :2-1‬نهصاد نماینصصدگ ‌‬‫‪.198‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪40‬‬

‫دین و همینطصصور بوجصصود آمصصدن اختلفصصات فکصصری در بیصصن مصصردم را‬
‫های کصصرده بصصود‪ ،‬همصصه را‬
‫بگیرد‪ .‬در حالی که اگر خداوند چنیصصن اراد ‌‬
‫بهصصای آسصصمانی‬
‫یآفرید و اصل ً نیازی بصصه پیصصامبران و کتا ‌‬
‫معصوم م ‌‬
‫هم وجود نداشت‪ .‬چرا باید برای خداوندی که خالق ماسصت تعییصن‬
‫تکلیصصف کنیصصم و بصصا ایصصن کصصار‪ ،‬دانسصصته یصصا ندانسصصته‪ ،‬خصصود را در دام‬
‫یشمار بیندازیم؟‬
‫ضهای ب ‌‬
‫تناق ‌‬
‫‪ .3‬سومین اشکال که بصصر ادلصصة عقلصصی ضصصرورت امصصامت )ماننصصد‬
‫یشود این است که اگر این ادله درسصصت‬
‫دلیل مورد بحث( وارد م ‌‬
‫یبایستی از زمصصان اولیصصن پیصصامبر – یعنصصی حضصصرت‬
‫بودند‪ ،‬خداوند م ‌‬
‫آدم – تا آخرین پیامبر‪ ،‬همواره بعد از هر پیامبر تشریعی‪ ،‬پیامبران‬
‫یکصصرد تصصا حصصافظ تعصصالیم آن‬
‫تبلیغی و یا امامان معصصصومی نصصصب م ‌‬
‫پیامبر و مفسر کتاب آسمانی او باشند‪ .‬بصصه عبصصارت دیگصصر زنجیصصره‬
‫پیصصامبران و یصصا امامصصان معصصصوم در آن زمصصان بصصه هیصصچ وجصصه قطصصع‬
‫یدانند که چنیصصن طرحصصی اجصصرا‬
‫یشد‪ .‬اما شیعه و سنی هر دو م ‌‬
‫نم ‌‬
‫نشد و به عنوان مثال خداوند بعصصد از عیسصصی‪ ‬و تصصا زمصصان بعثصصت‬
‫پیامبر اسلم‪ - ‬که بیش از ششصصصد سصصال طصصول کشصصید و در آن‬
‫نها آمدند و رفتند – نه پیامبر تبلیغی‬
‫لهای زیادی از انسا ‌‬
‫میان نس ‌‬
‫فرستاد و نه امام معصومی نصب کرد و دیصصن مسصصیح نیصصز پصصس از‬
‫مدتی تحریف شد‪ .‬حال آیصصا ضصصرورت نداشصصت کصصه دیصصن عیسصصی‪‬‬
‫حداقل تا زمان بعثت پیامبر اسلم‪ ،‬توسط پیامبران تبلیغی و یصصا‬
‫امامان معصوم‪ ،‬از تحریف و نابودی مصون بماند تا از یصصک طصصرف‬
‫یکردنصصد‪ ،‬از رسصصیدن بصصه کمصصال و‬
‫مردمی که در آن دوره زندگی م ‌‬
‫سعادت محروم نشوند وهم در زمان پیامبر اسلم‪ ‬مسیحیان بصصه‬
‫ی آنهصصا واقع صا ً نویصصد‬
‫راحتی و با اطمینان خاطر )از اینکه پیامبر قبل ص ِ‬
‫پیامبر بعدی را داده بود( به دین اسلم مشرف شصصوند؟ فرامصصوش‬
‫صبردار نیسصصت‪ .‬مصصا از عالمصصان شصصیعه‬
‫نکنیم که دلیل عقلی تخصصصی ‌‬
‫یخواهیم یک بار دیگصصر بصصه ادلصصة ضصصرورت امصصامت رجصصوع کننصصد و‬
‫م ‌‬
‫یتوان این ادله را فقط و فقط بصصرای بعصصد از پیصصامبر‬
‫ببینند که آیا م ‌‬
‫اسلم‪ ‬اقامه کرد؟ آیا حضرت عیسصصی‪ ‬توانسصصت تمصصام حقصصایق‬
‫ی مربوط به آن دوره را بصصرای مصصردم بگویصصد؟ آیصصا‬
‫دین و احکام اله ِ‬
‫نهصصای آینصصده امکصصان نداشصصت مسصصائل‪،‬‬
‫بعد از آن حضرت و در زما ‌‬
‫مشکلت و موضصصوعات جدیصصد پیصش بیایصصد کصه در زمصان او مطصرح‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪41‬‬

‫نبوده و لذا پاسخی هم بدانها داده نشده بصصود؟ حصصتی اگصصر حضصصرت‬
‫عیسی‪ ‬همه چیز را گفته بود و مسائل جدید هم در آینده بوجصصود‬
‫یآمد‪ ،‬حداقل خطر تحریف و نابودی تعالیم آن پیامبر که وجصصود‬
‫نم ‌‬
‫داشت‪ ،‬پس چصصرا خداونصصد بصصرای حفصصظ کتصصاب انجیصصل و تعصصالیم وی‬
‫پیامبران تبلیغی نفرستاد و امامان معصومی نصب نکرد؟‬
‫در اینجا خوب است به روایات امامان شیعه در مورد ضصصرورت‬
‫های کنیصصم و‬
‫تهصصای الهصصی نیصصز اشصصار ‌‬
‫وجود پیشوایان معصوم و حج ‌‬
‫صحت و سقم این روایات را با نظر کصصردن بصصه عصصالم واقصصع تعییصصن‬
‫کنیم‪ .‬قبل ً از قول امصصام صصصادق‪ ‬آوردیصصم کصصه‪» :‬زمیصن هیچگصصاه از‬
‫حجت خالی نمانده تا حلل و حرام را به مردم یصصاد دهصصد و آنصان را‬
‫بسوی راه راست هدایت کند«‪.‬‬
‫از امام محمد باقر‪ ‬نیز آوردیم که‪» :‬خدا از هنگامی که آدم را‬
‫یامصصام نگذاشصصته اسصصت‪ .‬امصصام‪،‬‬
‫قبض روح کرد‪ ،‬هیچگاه زمیصصن را ب ‌‬
‫یکند و بر بندگانش حجصصت اسصصت‪.‬‬
‫مردم را به جانب خدا هدایت م ‌‬
‫در آینده نیز زمین بدون امام باقی نخواهد ماند تا حجت باشصصد بصصر‬
‫بندگانش«‪.‬‬
‫ههای دور – مانند دورة زمانی بیصصن‬
‫یدانیم که هم در گذشت ‌‬
‫اما م ‌‬
‫حضرت عیسی‪ ‬و پیامبر اسلم‪ - ‬و هم در زمانی که در آن بصصه‬
‫یبریم این قانون نقض شده است‪ .‬اکنصصون بیصصش از هصصزار و‬
‫سر م ‌‬
‫صد سال است که خبری از یک امام معصوم کصصه راهنمصصای مصصردم‬
‫بسوی راه راست باشد و احکام حلل و حصصرام را بگویصصد و از ایصصن‬
‫یگصصوییم‪ :‬امصصام‬
‫طریق حجت را نیز بر مردم تمام کند نیست‪ .‬ما م ‌‬
‫یتوانصصد حجصصت خصصدا محسصصوب شصصود؛ زیصصرا مصصردم از‬
‫غصصایب نم ‌‬
‫یخبرنصصد‪ .‬بصصه عبصصارت دیگصصر‬
‫تهای او محروم و ب ‌‬
‫یها و هدای ‌‬
‫راهنمای ‌‬
‫یتوانصصد‬
‫ضآمیز است‪ .‬خداوند چگصصونه م ‌‬
‫ت غایب اصطلحی تناق ‌‬
‫حج ِ‬
‫به واسطة امام غایب با بنصصدگانش احتجصصاج کنصصد؟ اگصصر قصصرار باشصصد‬
‫خداوند به واسطة کسی با مردم احتجاج کنصصد‪ ،‬آن کصصس پیصصامبر یصصا‬
‫ی و حاضر باشد و با هصصدایت مصصردم بصصه‬
‫امام معصومی است که ح ّ‬
‫راه راست و بیان احکام الهی و حقایق دینی‪ ،‬راه عصصذر و بهصصانه را‬
‫نها ببندد نه امام غایبی که معلوم نیست کجصصا زنصصدگی‬
‫بسوی انسا ‌‬
‫یپوشصصد؟ کسصصب و کصصارش چیسصصت؟‬
‫یخورد؟ چصصه م ‌‬
‫یکند؟ چه م ‌‬
‫م ‌‬
‫تعصصالیمش کدامنصصد؟ و حصصرف حسصصابش چیسصصصت؟ و از مصصصا چصصه‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪42‬‬

‫یخواهد و حتی معلوم نیست که وجود خصصارجی‬
‫یخواهد و چه نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یتواند حجت خدا بر بنصصدگانش‬
‫دارد یا ندارد؟ چنین کسی هرگز نم ‌‬
‫محسوب شود‪ .‬به عبارت دیگر اکنون و در عصر غیبت امامی کصصه‬
‫بتوان او را حجت خدا نامید وجصصود خصصارجی نصصدارد‪ .‬امصصام دوازدهصصم‬
‫حتی اگر وجود داشته باشد‪ ،‬حجصصت خصصدا نیسصصت‪ .‬فعل ً حجصصت خصصدا‬
‫یدهصصد کصصه هصصم‬
‫کتاب خداست بعلوة عقل انسان؛ و همین نشان م ‌‬
‫تهصصای الهصصی‪،‬‬
‫ادعای ضرورت وجود امامان معصوم به عنصصوان حج ‌‬
‫یهای امامان‬
‫لپردازانه است و هم پیشگوی ‌‬
‫ادعایی ناسنجیده و خیا ‌‬
‫شیعه – که بر مبنای همین اعتقاد صورت گرفتصصه – خلف واقصصع از‬
‫‪1‬‬
‫آب در آمده است‪.‬‬
‫یشصصوند‪:‬‬
‫یدانیم که پیامبران الهصصی بصصه دو دسصصته تقسصصیم م ‌‬
‫‪ .4‬م ‌‬
‫پیامبران تشریعی )مانند حضرت ابراهیم‪ ،‬موسی و ‪ (...‬که با خصود‬
‫یآوردند و پیامبران تبلیغی )مانند‬
‫کتاب آسمانی و شریعت جدید م ‌‬
‫حضرت یحیی‪ ،‬ذکریا و ‪ (...‬که مردم را به دیصصن و شصصریعت پیصصامبر‬
‫یکردند و حقایق و تعالیم آن دین را‬
‫تشریعی قبل از خود دعوت م ‌‬
‫فهصصا مبصصارزه‬
‫تها و تحری ‌‬
‫یدادنصصد و بصصا بصصدع ‌‬
‫بصصه مصصردم تعلیصصم م ‌‬
‫ینمودند‪ .‬پیامبران تبلیغی‪ ،‬حافظان‪ ،‬مفسران و مبلغان شریعتی‬
‫م ‌‬
‫بودند که قبل از آنها و توسط یک پیامبر تشریعی آورده شده بصصود‪.‬‬
‫حال سؤالی که همصصواره بصصرای متکلمصصان )شصصیعه و سصصنی( مطصصرح‬
‫بوده این است که‪» :‬فرضا ً این مطلب را پصصذیرفتیم کصصه اسصلم بصصه‬
‫واسطة کمال و کلیت و تمامیت و جصصامعیتش‪ ،‬بصصه نبصصوت تشصصریعی‬
‫یتصصوان‬
‫پایان داده است‪ ،‬اما پایان یافتن نبوت تبلیغصصی را چگصصونه م ‌‬
‫‪2‬‬
‫توجیه کرد«؟‬
‫به عبارت دیگر درسصصت اسصصت کصصه بعصصد از پیصصامبر اسصصلم‪ ،‬بصصه‬
‫هی بیصصاورد نیصصازی‬
‫پیامبر تشریعی جدیصصدی کصصه دیصصن و شصصریعت تصصاز ‌‬
‫نیست‪ ،‬اما به چه دلیصصل امصصت اسصصلم از پیصصامبران تبلیغصصی محصصروم‬
‫ماند؟ پاسخ عالمان شیعه به این سؤال خواندنی است‪» :‬تا زمانی‬
‫بشر نیازمند وحی تبلیغی است که درجة عقل و علصصم و تمصصدن بصصه‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ اگر امامان شیعه را معصوم بدانیم باید اعتراف کنیم که احصصادیث مصصذکور‬‫یگویصصد‪ .‬ایصصن احصصادیث‪،‬‬
‫جعلی است چون امام معصوم سخن خلف واقع نم ‌‬
‫یهای خود را به‬
‫لپرداز ‌‬
‫در حقیقت ساخته و پرداخته متکلمانی است که خیا ‌‬
‫هاند‪.‬‬
‫امامان معصوم نسبت داد ‌‬
‫‪ -‬مطهری‪ ،‬مرتضی‪ :‬مجموعه آثار‪ ،‬جلد ‪ ،3‬ص ‪.173‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪43‬‬

‫هدار دعصصوت و تعلیصصم و‬
‫های نرسیده است کصصه خصصود بتوانصصد عهصصد ‌‬
‫پای ‌‬
‫تبلیغ و تفسیر و اجتهاد در امر دین خود بشود‪ .‬ظهور علم و عقصصل‬
‫و به عبارت دیگر رشد و بلصصوغ انسصصانیت‪ ،‬خصصود بصصه خصصود بصصه وحصصی‬
‫یگردند‪ .‬قصصرآن در‬
‫یدهد و علماء جانشینان انبیاء م ‌‬
‫تبلیغی خاتمه م ‌‬
‫یشود سصصخن از قصصرائت و نوشصصتن و قلصصم و‬
‫اولین آیاتی که نازل م ‌‬
‫یآورد‪:‬‬
‫علم به میان م ‌‬

‫﴿‪      ‬‬
‫‪        ‬‬
‫‪         ‬‬
‫‪     ‬‬

‫)علق ‪(5-1 :‬‬

‫یکند که عهد قرآن‪ ،‬عهد خوانصصدن و نوشصصتن و‬
‫این آیات اعلم م ‌‬
‫یفهمانصصد کصصه در‬
‫یاد دادن و علم و عقل است‪ .‬این آیصصات تلویح صا ً م ‌‬
‫عهد قرآن وظیفة تعلیم و تبلیغ و حفصصظ آیصصات آسصصمانی بصصه علمصصاء‬
‫یشصصوند‪ .‬ایصن‬
‫منتقل شده و علمصاء از ایصن نظصصر جانشصصین انبیصصاء م ‌‬
‫آیات اعلم بلوغ و استقلل بشریت در این ناحیه اسصصت‪ .‬قصصرآن در‬
‫سراسر آیاتش بشصصر را بصصه تعقصصل و اسصصتدلل و مشصصاهدة عینصصی و‬
‫تجربی طبیعت و مطالعة تاریصصخ‪ ،‬و بصصه تفقصصه و فهصصم عمیصصق ]دیصصن[‬
‫‪1‬‬
‫یکند«‪.‬‬
‫دعوت م ‌‬
‫»در دورة اسلمی‪ ،‬مسلمین هم آثار خصصود را حفصصظ و نگهصصداری‬
‫ی آنها شصصدند و هصصم کصصم و بیصصش آثصصار‬
‫کردند و مانع اندراس و نابود ِ‬
‫یکردند‪ .‬یعنصصی‬
‫لهای بعد منتقل م ‌‬
‫ملل پیشین را نگهداری و به نس ‌‬
‫تقریبا ً مقارن با عهد ختم نبوت است کصصه بشصصریت لیصصاقت خصصود را‬
‫برای حفظ مواریث علمی و دینصصی نشصصان داده اسصصت … طلصصوع و‬
‫ظهور علم‪ ،‬و رسیدن بشر به حدی که خود حافظ و داعی و مبلصصغ‬
‫دین آسمانی خود باشصد‪ ،‬خصواه و نصاخواه بصه نبصوت تبلیغصی خصاتمه‬
‫‪2‬‬
‫یدهد«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫»بلوغ عقلی و علمی بشر و طلوع دورة توانایی وی بر دریافت‬
‫حقایق کلیه معارف و قوانین الهی و بر حفظ مصصواریث ]علمصصی و[‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ پیشین‪ ،‬ص ‪.174‬‬‫‪ -‬پیشین‪ ،‬ص ‪.176‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪44‬‬

‫تها‪ ،‬دعصصوت و تبلیصصغ و اشصصاعة‬
‫فهصصا و بصصدع ‌‬
‫دینی و مبارزه بصصا تحری ‌‬
‫‪1‬‬
‫دین‪ ،‬زمینة اصلی پایان یافتن پیامبری است«‪.‬‬
‫»اولیصصن پسصصتی کصصه در دورة خصصاتمیت‪ ،‬از پیصصامبران بصصه عالمصصان‬
‫فهصصا‬
‫ییابد‪ ،‬پست دعوت و تبلیغ و ارشاد و مبارزه با تحری ‌‬
‫انتقال م ‌‬
‫تهاسصصت ‪ ...‬آن چیصصزی کصصه ایصصن مبصصارزه را ممکصصن و آسصصان‬
‫و بدع ‌‬
‫یکند‪ ،‬محفوظ ماندن معیار و مقیاس اصلی یعنی قصصرآن اسصصت‪.‬‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫رسصصول اکصصرم‪ ‬مخصوصصا تأکیصصد کصصرده اسصصت کصصه بصصرای ]تعییصصن[‬
‫یشصود از مقیصاس‬
‫صحت و سقم چیزهصایی کصه از زبصان او نقصل م ‌‬
‫‪2‬‬
‫قرآن استفاده کنند«‪.‬‬
‫»نگهداری متون اصصصلی از دسصصتبرد حصصوادث‪ ،‬اسصصتنباط فصصروع از‬
‫اصول‪ ،‬و تطبیق کلیات بر جزئیات‪ ،‬طرح و اکتشاف مسائل جدیصصد‬
‫شهای یک جصصانبه‪،‬‬
‫یآورد‪ ،‬جلوگیری از گرای ‌‬
‫که هر عصری با خود م ‌‬
‫تهصصا‪ ،‬تفکیصصک احکصصام‬
‫لها و ظاهرهصصا و عاد ‌‬
‫مبارزه با جمود بر شصصک ‌‬
‫اصلی و ثابت و مادر از مقررات فرعصصی‪ ،‬تشصصخیص اهصصم و مهصصم و‬
‫ترجیح اهم‪ ،‬تعیین حدود اختیارات حکومت در وضع قوانین مصصوقت‬
‫ههصصای متناسصصب بصصا احتیاجصصات روز‪ ،‬از اهصصم‬
‫و بصصالخره تنظیصصم برنام ‌‬
‫‪3‬‬
‫وظایف علمای امت در دورة خاتمیت است«‪.‬‬
‫این بود فلسفه ختم نبصصوت از دیصصدگاه عالمصصان شصصیعه‪ .‬نصصوبت آن‬
‫است که بپرسیم اگر فلسفة ختم نبوت آن است که در فوق آمصصد‪،‬‬
‫یتوان ادعای ضرورت وجود امامان معصوم بعصصد از‬
‫دیگر چگونه م ‌‬
‫پیصصامبر‪ ‬را قبصصول کصصرد؟ اگصصر بعصصد از پیصصامبر اسصصلم‪ ،‬عالمصصان و‬
‫یتوانند وارث پیامبران شوند و کار پیامبران تبلیغی‬
‫فقیهان امت م ‌‬
‫تها و‬
‫)یعنی حفظ دین‪ ،‬تبلیصصغ دیصصن‪ ،‬تفسصصیر دیصصن‪ ،‬مبصصارزه بصصا بصصدع ‌‬
‫فها و خرافات‪ ،‬دعوت مردم بصصه دیصصن و ‪ (...‬را انجصصام دهنصصد‪،‬‬
‫تحری ‌‬
‫دیگر چه نیازی به امامان معصوم هست؟‬
‫ّ‬
‫همصانطور کصه مشصاهده شصد‪ ،‬بعضصی از اشصکالتی کصه بصر ادلصة‬
‫وت‪ ،‬مشصصترک الصصورود‬
‫ضرورت امامت گرفتیم‪ ،‬با ادّلة ضصصرورت نبص ّ‬
‫دد امامان معصوم(‪.‬‬
‫هستند )مانند ضرورت تع ّ‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ پیشین‪ ،‬ص ‪.195‬‬‫ پیشین‪ ،‬ص ‪.195‬‬‫‪ -‬پیشین‪ ،‬ص ‪.196‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪45‬‬

‫دد امامصصان‬
‫ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر عصصدم تع ص ّ‬
‫دعای ضصصرورت امصصامت را نقصصض کنصصد‪ ،‬بصصه‬
‫معصوم در هر عصر‪ ،‬مص ّ‬
‫دعای‬
‫دد پیصامبران در اعصصار گذشصته هصم مص ّ‬
‫همین ترتیب عصدم تعص ّ‬
‫یدهد‪.‬‬
‫وت را مورد تردید قرار م ‌‬
‫ضرورت نب ّ‬
‫وت‪ ،‬اقتضصصای »پیصصام‬
‫پاسخ ما این است که از آنجا کصصه مقصصام نب ص ّ‬
‫ددی از قرآن کریم به‬
‫رسانی« را دارد )همان طور که در آیات متع ّ‬
‫یتوان گفت که اشصصکال »ضصصرورت‬
‫این نکته تصریح شده است( م ‌‬
‫وت« وارد نیسصصت زیصصرا پیصصام پیصصامبران‬
‫تع ّ‬
‫دد« لزومصا ً بصصه »اصصصل نبص ّ‬
‫یتواند طریق یصصاران و پیصصروان‪ ،‬بصصه مصصردم منصصاطق دیگصصر منتقصصل‬
‫م ‌‬
‫ما در بحصصث از امصصامت سصصخن از مرجعی ّصصت دینصصی در شصصکل‬
‫شود‪ .‬ا ّ‬
‫حکومت و امارت است و بنصصابراین اگصصر قصصائل بصصه ایصصن باشصصیم کصصه‬
‫سصصط »امامصصان معصصصوم« صصصورت‬
‫حکومت و امارت حتم صا ً بایصصد تو ّ‬
‫دد امامصصان‬
‫گیرد‪ ،‬پیداست کصصه بصصا توضصصیحات گذشصصته‪ ،‬ضصصرورت تع ص ّ‬
‫یشود‪.‬‬
‫معصوم در هر عصر غیرقابل اغماض م ‌‬
‫وزن ادلة عقلی شیعه در اثبات ضرورت وجود امامصصان معصصصوم‬
‫بعد از پیامبر را با تصصرازوی نقصصد سصصنجیدیم و نتیجصصة ایصن تصصوزین بصصر‬
‫همگان آشکار شد‪ .‬حال ممکن است بگوییصصد کصصه نیصصازی بصصه اثبصصات‬
‫ضرورت وجود امامان معصوم وجود ندارد‪ .‬ادلة نقلی شیعه نشان‬
‫یدهنصصد کصصه خداونصصد – بنصصا بصصه هصصر دلیصصل و مصصصلحتی کصصه بصصوده –‬
‫م ‌‬
‫نهای معصومی را پس از پیامبر‪ ‬به امامت و جانشصصینی آن‬
‫انسا ‌‬
‫حضرت نصب کرده است و آن امامصصان‪ ،‬یکصصی پصصس از دیگصصری بصصه‬
‫هدایت مردم و نشر معارف حقة الهی و مبصصارزه بصصا ظلصصم و سصصتم‬
‫هها‬
‫پرداختند و دوازدهمین امصصام‪ ،‬بنصصا بصصه علصصل یصصا مصصصالحی از دیصصد ‌‬
‫غایب شد و در آخر الزمان به فرمان خداوند ظهور خواهصصد نمصصود‪.‬‬
‫مقام امامت‪ ،‬عصمت و علم لدنی و موهبتی آنها با رجوع به ادلصصة‬
‫نقلی )قصرآن و روایصات پیصامبر( و اسصناد و مصدارک تصاریخی اثبصات‬
‫یشود‪ .‬بنابراین‪ ،‬قول‪ ،‬فعصصل و تقریصصر آنهصصا بصصرای همصصة مسصصلمین‬
‫م ‌‬
‫حجت است و در عصر غیبت که دسترسی به امام معصوم مقدور‬
‫نیست‪ ،‬عالمصان و فقیهصان بایصد بصه تعصالیم بصه جصای مانصده از آنهصا‬
‫مراجعه نمایند و عوام نیز باید به همین فقیهان که راویان احصادیث‬
‫امامان معصوم و آشنا به تعالیم آنهصصا هسصصتند‪ ،‬رجصصوع کننصصد‪ .‬بطصصور‬
‫خلصه‪:‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪46‬‬

‫الف‪ .‬عدم ضرورت وجود امامان معصوم‪ ،‬مسصاوی عصدم وجصود‬
‫آنان نیست‪.‬‬
‫ب‪ .‬ادلة نقلی شیعه‪ ،‬وجود امامان معصوم را با قاطعیت اثبصصات‬
‫یکنند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫ج‪ .‬برای فهصصم درسصصت دیصصن‪ ،‬بایصصد بصصه تعصصالیم بصصه جصصای مانصصده از‬
‫امامان رجوع کنیم‪.‬‬
‫در مورد نکته )الف( اگر چه سؤالت و ابهامات فراوانصصی وجصصود‬
‫دارد که باید از لحصصاظ فلسصصفی مصصورد بررسصصی قصصرار گیرنصصد‪ ،‬ولصصی‬
‫یکنیصصم و فصصرض را بصصر‬
‫ثهصصا احسصصاس نم ‌‬
‫نیصصازی بصصه ورود در آن بح ‌‬
‫یگیریم‪ .‬اما در مورد مطلب )ب(‪ ،‬باید بصصه ادلصصة نقلصصی‬
‫صحت آن م ‌‬
‫شیعه مراجعه کنیم و ببینیم که ایصصن ادلصصه تصصا چصصه حصصد از اسصصتحکام‬
‫منطقی برخوردارنصصد و اسصصناد و مصصدارک معتصصبر تصصاریخی کصصه مصصورد‬
‫قبصصول هصصر دو فرقصصه هسصصتند‪ ،‬تصصا چصصه حصصد ادعاهصصای شصصیعه را تأییصصد‬
‫یتوانیم بطصصور مفصصصل وارد بحصصث پیرامصصون‬
‫یکند‪ .‬ما در اینجا نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یآوریصصم کصصه بصصه گمصصان مصصا‬
‫این ادله شویم‪ .‬اما نکصصاتی را در ذیصصل م ‌‬
‫یتواند راهنما باشد‪:‬‬
‫رهپویان حقیقت را م ‌‬
‫اول‪ .‬فراموش نکنیم که اهل سنت نقدهای فراوانی به این ادله‬
‫خهای‬
‫لها گرفتصصه و پاسصص ‌‬
‫زده و اشصصکالت زیصصادی از ایصصن اسصصتدل ‌‬
‫هاند که نباید اینهصصا را از نظصصر دور داشصصت‪ .‬اگصصر‬
‫مفصلی به آنها داد ‌‬
‫واقعا ً طالب حقیقتیم باید آراء و نظرات هر دو طصصرف دعصصوا را بصصا‬
‫یطرفصی بیصن آنهصا قضصاوت‬
‫دقت و حوصصله مطصالعه کصرده و بصا ب ‌‬
‫کنیم‪ .‬متأسفانه در کشور ما‪ ،‬اهل سنت در طرح نظصصرات انتقصصادی‬
‫خود نسبت به تشیع‪ ،‬از آزادی قلم و بیان محرومند و حق چصصاپ و‬
‫بها و نشریات را ندارند و لصذا کسصی کصه‬
‫نشر نظرات خود در کتا ‌‬
‫بخواهد در این موضوعات به معنای واقعصصی کلمصصه تحقیصصق کنصصد بصصا‬
‫نبود یا کمبصصود منصصابع مصصواجه خواهصصد شصصد و همیصصن‪ ،‬کصصار تحقیصصق را‬
‫یکنصد‪ .‬بصه همیصن دلیصل اکصثریت‬
‫بسیار دشصوار و گصاهی نصاممکن م ‌‬
‫هها و دانشجویان( در حال حاضر نه تنهصصا‬
‫قاطع مردم ما )حتی طلب ‌‬
‫در فروع دین‪ ،‬بلکه در اصول دین هم مقلدند و همصصان تعصصالیمی را‬
‫که از زمصصان کصصودکی توسصصط خصصانواده‪ ،‬مدرسصصه‪ ،‬منصصابر و مجصصالس‬
‫یپذیرنصصد‬
‫سنتی به آنها القاء شده است به عنوان حق و حقیقصصت م ‌‬
‫ت سصنتی مبلصغ‬
‫و عموما ً متأثر از همان تعالیمی هستند کصه روحصانی ِ‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪47‬‬

‫هها به دیدة‬
‫آنهاست و شاید کمتر کسی یافت شود که به این آموز ‌‬
‫شک و تردید و با نگاه نقصصادانه نظصصر کنصصد‪ .‬بنصصابراین اگصصر حکصصومت‪،‬‬
‫واقعا ً ادعای دین و دینداری دارد و در فکر گسترش تعالیم دینی و‬
‫رشد مذهبی مردم است باید فضایی باز و آزاد برای تضصصارب آراء‬
‫ههای مختلصصف و متضصصاد ایجصصاد کنصصد تصصا حصصداقل تحقیصصق در‬
‫و اندیشص ‌‬
‫اصول دین که پایه و اساس دینداری است به معنای واقعی کلمصصه‬
‫یتواند ادعای دینصصی بصصودن کنصصد‬
‫نپذیر باشد‪ .‬حکومت چگونه م ‌‬
‫امکا ‌‬
‫در حالی که با استبداد و دیکتاتوری و ایجاد جصوّ خفقصصان‪ ،‬حصصتی راه‬
‫تحقیق در اصول دین را هم به روی مردم بسته و با این کصصار پصصایه‬
‫و اساس دینداری حقیقی را سست و متزلزل کرده است؟‬
‫یکنند که نیازی به‬
‫دوم‪ .‬روحانیون شیعه عموما ً این گونه تبلیغ م ‌‬
‫خوانصصدن کتصصب اهصصل سصصنت نیسصصت‪ ،‬چصصرا کصصه عالمصصان شصصیعه در‬
‫کتابهایشان‪ ،‬انتقادات و شبهات اهل سنت را نقل کصرده و بصصه آنهصا‬
‫بهای عالمان شیعه‪،‬‬
‫هاند‪ .‬پس یک محقق‪ ،‬با مطالعة کتا ‌‬
‫پاسخ داد ‌‬
‫یزنصد‪ .‬هصم بصا نظصصرات اهصصل سصصنت آشصصنا‬
‫با یک تیصصر دو نشصان را م ‌‬
‫یشود و هم پاسصصخ عالمصصان شصصیعه بصصه شصصبهات آنصصان را دریصصافت‬
‫م ‌‬
‫یکند‪ .‬اما این‪ ،‬ادعصصایی بیصصش نیسصصت و یصصک محقصصق نبایصصد فریصصب‬
‫م ‌‬
‫اینگونه تبلیغات را بخورد‪ .‬اول ً بدون مراجعه به منابع اهل سصصنت و‬
‫یتوان فهمید کصصه آیصصا ایصصن‬
‫مطالعة وسیع و عمیق در آنها‪ ،‬چگونه م ‌‬
‫ادعای عالمان شیعه درست است یا نه؟ بنابراین رجصصوع بصصه کتصصب‬
‫کلمی اهل سنت و مطالعة نظصصرات آنهصصا شصصرط لزم ِ یصصک تحقیصصق‬
‫خهایی هم که به برخی از انتقادات‬
‫علمی و واقعی است‪ .‬ثانیا ً پاس ‌‬
‫عکننده نبوده و عالمصصان‬
‫اهل سنت داده شده است‪ ،‬از نظر آنها قان ‌‬
‫ت نهایی باید‬
‫هاند و لذا برای قضاو ‌‬
‫خها نیز پاسخ داد ‌‬
‫آنها به این پاس ‌‬
‫به مجموع همة این گفتگوها و مباحثات رجوع کرد‪.‬‬
‫سوم‪ .‬عالمان شیعه امامت را اسصصتمرار نبصصوت و لصصذا از اصصصول‬
‫نها بدون اعتقاد به امامت‪،‬‬
‫یدانند و معتقدند که ایمان انسا ‌‬
‫دین م ‌‬
‫ولیت و عصصصمت علصصی بصن ابصی طصصالب‪ ‬و فرزنصصدانش )تصا امصام‬
‫دوازدهم(‪ ،‬ناقص و ناتمام است و حقیقصصت دیصصن و تعصصالیم وحصصی و‬
‫احکام الهی را باید از زبان آنها شنید‪ .‬بصه عبصارت دیگصر سصعادت و‬
‫تکامل معنوی انسان در گرو پیصصروی از آن بزرگصصواران اسصصت‪ .‬امصصا‬
‫یکنیصصم‪،‬‬
‫وقتی بصصه قصصرآن و احصصادیث و روایصصات پیصصامبر‪ ‬مراجعصصه م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪48‬‬

‫یبینیم و همین‪ ،‬ادلصصة‬
‫هیچگونه صراحتی در تأیید ادعاهای شیعه نم ‌‬
‫یگفصصت کصصه‬
‫یانصصدازد‪ .‬تئوری امصصامت م ‌‬
‫نقلصصی شصصیعه را از اعتبصصار م ‌‬
‫وجود امامان معصوم بعد از پیامبر‪ ‬ضروری است و خداونصصد بصصه‬
‫هاش‪ ،‬باید امامان معصومی بعصصد از پیصصامبر‪‬‬
‫مقتضای حکمت بالغ ‌‬
‫نصب کند و چنین هم کرده است‪ .‬اولین آنها علی بصصن ابصصی طصصالب‬
‫‪ ‬و آخرین آنهصصا حضصصرت مهصصدی)عصصج( اسصصت کصصه بنصصا بصصه علصصل یصصا‬
‫مصالحی غیبت نموده و در آخر زمان ظهور خواهد کرد‪ .‬در ضصصمن‬
‫این امامان به دلیل علم و عصمت که خداوند بصصه آنهصا عطصا کصرده‬
‫است از هر گونه خطا و لغزش و گناه مصصصون هسصصتند و بصصه دلیصصل‬
‫ارتباطی که با عالم غیب و سرچشمة وحی دارند‪ ،‬همصصة حقصصایق و‬
‫یدانند و دارای علم لدنی و مصصصون‬
‫اسرار و رموز وحی الهی را م ‌‬
‫یرسصصد‬
‫یباشند و فیض الهی به واسطة آنها به انسصصان م ‌‬
‫از خطا م ‌‬
‫یخورد و مهمتر از همصصه اینکصصه‬
‫و اگر نباشند زمین اهلش را فرو م ‌‬
‫بنا به فرمودة امام صادق‪» :‬اوصیای پیغمبر )که به ادعای شیعه‬
‫همان امامان معصوم هستند[ درهای ارتباط با خدا هستنداگر آنهصصا‬
‫یشود‪ .‬به واسصصطة آنصصان خصصدا بصصر بنصصدگانش‬
‫نباشند خدا شناخته نم ‌‬
‫‪1‬‬
‫یکند«‪.‬‬
‫احتجاج م ‌‬
‫و لذا به دلیل اوصافی که ذکر شد و به فرمصصان خداونصصد‪ ،‬مصصردم‬
‫یچون و چرای آنها‬
‫موظفند در کلیه امور دین و دنیا تابع محض و ب ‌‬
‫باشند‪ .‬آنها میزان حق و فضیلت هستند و هر کس به مقداری کصصه‬
‫بتواند خود را به آنها نزدیک و از تعالیم الهی آنها بهره بگیصصرد و بصصه‬
‫یرسصصد‪ .‬ایصصن‬
‫دسصصتورات آنهصصا عمصصل کنصصد‪ ،‬بصصه سصصعادت و کمصصال م ‌‬
‫های بود از تئوری امامت آن طور که در بین اهل تشیع رایصصج‬
‫خلص ‌‬
‫است‪ .‬اما‪:‬‬
‫ییابیم که به صصصراحت‪ ،‬ایصصن‬
‫الف‪ .‬در هیچ کجای قرآن آیه ای نم ‌‬
‫مدعیات را تأیید کند‪ .‬در قرآن آیات فراوانی پیرامون توحید‪ ،‬نبوت‬
‫و معاد آمده است که با صراحت تمام‪ ،‬حقایق مربوط به این سصصه‬
‫یکنند‪ .‬حتی در مورد نبصصوت‪ ،‬هصصم در مصصورد فلسصصفة‬
‫اصل را بیان م ‌‬
‫یکنصصد‬
‫یگوید و هم نام بسیاری از پیامبران را ذکر م ‌‬
‫نبوت سخن م ‌‬
‫ینماید‪ .‬امصصا در‬
‫و هم خاتمیت پیامبر اسلم‪ ‬را با صراحت بیان م ‌‬
‫یگوید بصه‬
‫های که شیعه م ‌‬
‫مورد امامت و عصمت‪ ،‬نه اصل آن بگون ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬اصول کافی‪ ،‬جلد ‪.1‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪49‬‬

‫صراحت بیان شده و نه از مصادیق آن )یعنی نام امامان معصوم(‬
‫ذکری به میان آمده است‪ .‬تمام آیاتی که مورد استناد شیعه قصصرار‬
‫یگیرند‪ ،‬قابل تفسصصیرهای متعددنصصد و بصصه هیصصچ وجصصه صصصراحتی در‬
‫م ‌‬
‫تأیید مدعیات شیعه ندارند‪ .‬اگر مدعیات شیعه درست بود‪ ،‬بنصصا بصصه‬
‫همان منطق شیعه‪ ،‬بیصصان صصصریح ایصصن مطصصالب در قصصرآن ضصصرورت‬
‫عقلی داشت و بر خداوند واجب بود‪ .‬چرا که خداوند‪ ،‬خصصود وعصصدة‬
‫حفظ قرآن از تحریف و نابودی را داده است و قرآن سند جاودان‬
‫یشصصود‪ .‬امصصا احصصادیث و روایصصات‬
‫و خلصصل ناپصصذیر اسصصلم محسصصوب م ‌‬
‫پیامبر‪ ،‬ممکن است در گذر زمان و حوادث ناگوار تاریخی نابود‬
‫و یا توسط سوداگران حدیث‪ ،‬دچار جعل و تحریف شود‪ .‬پس اگصصر‬
‫یگویصصد – از اصصصول دیصصن و‬
‫اعتقاد به امامت – آنگونه کصصه شصصیعه م ‌‬
‫نها باشصصد‪ ،‬ذکصصر صصصریح و‬
‫ضامن سعادت و شرط رسصصتگاری انسصصا ‌‬
‫یپصصردة آن در قصصرآن ضصصرورت عقلصصی دارد و بصصه قصصول شصصیعه بصصر‬
‫ب ‌‬
‫یبینیم در قصصرآن چنیصصن چیصصزی‬
‫خداوند واجب است‪ .‬اما همین که م ‌‬
‫یشویم که مدعیات شیعه باطصصل اسصصت‪ .‬بصصه‬
‫وجود ندارد‪ ،‬متوجه م ‌‬
‫عبارت دیگر حتی اگصصر امصصامت و عصصصمت امامصصان شصصیعه‪ ،‬مطلصصبی‬
‫درست باشد‪ ،‬اعتقاد بصصه آن بصصرای رسصصیدن بصصه سصصعادت و کمصصال و‬
‫نجات اخروی ضرورتی ندارد و شرط لزم نیست‪.‬‬
‫ب‪ .‬در روایات پیامبر‪ ‬نیز هیچگونه صراحتی در تأیید ادعاهصصای‬
‫شیعه وجود ندارد و تمصصام روایصصاتی کصصه مصصورد اسصصتناد شصصیعه قصصرار‬
‫یگیرند یا جعلی هستند )مانند احصصادیثی کصصه در آنهصصا نصصام امامصصان‬
‫م ‌‬
‫آمده است و حتی بسیاری از عالمان شیعه نیز به جعلی بودن آنها‬
‫اعتراف دارند( و یا قابل تفسیرهای متعددنصصد )ماننصصد حصصدیث غصصدیر‬
‫یگوید‪ ،‬چرا پیامبر اسلم‪ ‬ایصصن‬
‫خم یا ثقلین(‪ .‬اگر شیعه درست م ‌‬
‫حقایق را بصصا صصصراحت بیصصان نکردنصصد تصصا هصصر گصصونه تردیصصد و شصصک و‬
‫های را قطع کرده و حجت را بر مردم تمام نمایند؟ چرا حصصتی‬
‫شبه ‌‬
‫یک بار با صراحت تمام نگفتند که ای مردم‪ ،‬علی بصصن ابصصی طصصالب‬
‫‪ ،‬امام معصوم و جانشین بر حق من است و بعد از من ریاست‬
‫در کلیه امور دینی و دنیوی امصصت اسصصلمی بصصه فرمصصان خداونصصد بصصه‬
‫عهدة علی است؟ و هصصر مسصصلمانی موظصف بصه اطصاعت محصض و‬
‫یچون و چرا از او و امامان بعصصدی اسصصت؟ اگصصر واقع صا ً امصصامت و‬
‫ب ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪50‬‬

‫جانشین پیامبر‪ ‬باید به نص الهی باشد‪ ،‬چرا چنین نصصص صصصریحی‬
‫‪1‬‬
‫نه در قرآن آمده است و نه در کلمات پیامبر‪‬؟‬
‫یتصصوان سصصؤال کصصرد کصصه اگصصر ادعاهصصای شصصیعه در مصصورد‬
‫ج‪ .‬باز م ‌‬
‫ت علصی بصن ابصی طصالب‪ ‬و فرزنصدانش درسصت‬
‫امصامت و عصصم ِ‬
‫است‪ ،‬چرا پیامبر‪ ‬این مطلب را در سصصند ِ مکتصصوبی نیصصاورد؟ چصصرا‬
‫این مطالب را که به ادعای شصصیعه اصصصل و اسصصاس دیصصن و ضصصامن‬
‫نها در دنیصصا و آخصصرت اسصصت‪ ،‬بصصه صصصورت‬
‫سصصعادت و نجصصات انسصصا ‌‬
‫مکتوب و مهر شده‪ ،‬به سران و بزرگان عرب ابلغ نکرد و دستور‬
‫لهای آینصصده را‬
‫حفظ و نگهصصداری ایصصن مکتوبصصات و ابلغ آن بصصه نسص ‌‬
‫نداد؟ ممکن اسصت بگوییصد در لحظصات آخصر عمصر مبصارکش قصصد‬
‫چنین کاری را داشت‪ ،‬اما او را متهم به غلبة بیماری کردند و مانع‬
‫نوشتن چنین مطلصصبی شصصدند‪ .‬امصصا صصصرف نظصصر از صصصحت و سصصقم‬
‫اسناد و مدارک تاریخی این واقعه‪ ،‬باید گفت که اول ً معلوم نیست‬
‫آن حضرت قصد نوشتن چه چیزی را داشتند و لذا اسصتناد بصصه ایصن‬
‫حادثة تاریخی – که البته اعتبار سندی هم ندارد – مشکلی را حصصل‬
‫یکند‪ .‬ثانیا ً اگصصر پیصصامبر‪ ‬واقعصا ً قصصصد مکتصصوب کصصردن مصصدعیات‬
‫نم ‌‬
‫شیعه را داشتند چرا در آخرین لحظات عمر و در بسصصتر بیمصصاری و‬
‫لهای گذشصصته‬
‫هاند؟ آیا در همه سا ‌‬
‫احتضار به فکر چنین کاری افتاد ‌‬
‫یتوانستند چنیصصن مطصصالبی را مکتصصوب کننصصد و بصصه سصصران قبایصصل‬
‫نم ‌‬
‫عرب و بزرگان از صحابه ابلغ نمایند؟‬
‫دلیل قرآنی شیعه در اثبات امامت علی‪‬‬
‫•‬
‫»از آیاتی که به اتفاق اکثر مفسران و اهل حدیث‪ ،‬دربارة امصصام‬
‫یباشد‪:‬‬
‫علی بن ابی طالب نازل شده است آیة زیر م ‌‬

‫﴿‪   ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪   ‬‬
‫)المائده ‪(55 :‬‬
‫‪﴾  ‬‬

‫شأن نزول آیه را بسیاری از مفسران و اهل حدیث چنیصصن نقصصل‬
‫هاند‪ :‬سائلی وارد مسجد شد و درخواست کمک کرد‪ ،‬کسی به‬
‫کرد ‌‬
‫او چیزی نداد‪ ،‬امام علی‪ ‬در حالی که در رکوع بصصود‪ ،‬بصصا انگشصصت‬
‫‪1‬‬

‫ این مطلب‪ ،‬در کتاب شصصاهراه اتحصصاد )بررسصصی نصصصوص امصصامت( از حیصصدر‬‫علی قلمدران‪ ،‬بطور مفصل مورد بحث قرار گرفته است‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪51‬‬

‫کوچصصک خصصود کصصه انگشصصتری در آن بصصود‪ ،‬بصصه فقیصصر اشصصاره کصصرد تصصا‬
‫انگشتری را از دست او در آورد‪ ،‬او نیز انگشتری را از دست امام‬
‫در آورد و به دنبال کار خصصود رفصصت‪ .‬در ایصصن موقصصع خصصبر بصصه پیصصامبر‬
‫رسید‪ .‬وی از خدا این چنین درخواست کرد‪:‬‬
‫همصصانطور کصصه بصصرای موسصصی از خانصصدان خصصودش وزیصصری معیصصن‬
‫نمودی‪ ،‬پروردگارا برای من نیز از اهل بیتم وزیری معین بفرما‪.‬‬
‫در این لحظه فرشتة وحی فصصرود آمصصد و آیصصة یصصاد شصصده را بصصرای‬
‫پیصصامبر خوانصصد‪ .‬شصصأن نصصزول آیصصه را بصصه صصصورتی کصصه نقصصل گردیصصد‪،‬‬
‫های ماننصصد‪ :‬خصصود امصصام‪ ،‬ابصصن عبصصاس‪ ،‬عمصصار‪،‬‬
‫تهای برجسصصت ‌‬
‫شخصی ‌‬
‫هانصصد‪.‬‬
‫جابر‪ ،‬ابو رافع‪ ،‬انس بن مالک و عبصصدا‪ ...‬بصصن سصصلم نقصصل کرد ‌‬
‫شیوة استدلل ]به این آیه نیز[ بسیار روشن اسصت؛ زیصرا مقصصود‬
‫از »ولی« در اینجا همان متصرف و سرپرست و اولی است‪ .‬چرا‬
‫که اگر مقصود‪ ،‬دوست و کمک بود‪ ،‬ولیصصت اختصصصاص بصصه گروهصصی‬
‫نداشت؛ زیرا ولیت به این معنی مربوط به تمصصام افصصراد بصصا ایمصصان‬
‫‪1‬‬
‫است«‪.‬‬
‫به عبارت دیگر‪» :‬هر گصاه مقصصود از »ولصی«‪ ،‬غیصر از ولیصت و‬
‫زعامت دینی و مقام سرپرستی باشد منحصر کردن مقام به سصصه‬
‫یمورد خواهد بود‪ .‬زیرا چنصصانکه گفتصصه شصصد‪ ،‬همصصة‬
‫یجهت و ب ‌‬
‫نفر‪ ،‬ب ‌‬
‫ب و دوست و ناصر و یار یکدیگرند و ]این امصصر[‬
‫افراد با ایمان مح ّ‬
‫‪2‬‬
‫اختصاص به این سه نفر ندارد«‪.‬‬
‫نقد دلیل‬
‫•‬
‫‪ .1‬پایه و اساس استدلل فصصوق‪ ،‬داسصصتان اعطصای انگشصصتری بصصه‬
‫سائل توسط امام علی‪ ‬و آن هم در میانة نماز و در حال رکوع‪،‬‬
‫و بعد نزول آیة ولیت در شأن آن حضرت است‪ .‬اما ایصصن داسصصتان‬
‫نه تنها سند و مدرک معتبری ندارد‪ ،‬بلکه آثصصار جعصصل در آن نمایصصان‬
‫است‪ .‬توضیح این دو مطلب به قرار ذیل است‪:‬‬
‫‪ .1-1‬همانطور که در متن استدلل دیدیم‪ ،‬عالمان شصصیعه وقصصتی‬
‫یخواهند با استناد به آیة ولیت‪ ،‬امصصامت علصصی‪ ‬را اثبصصات کننصصد‪،‬‬
‫م ‌‬
‫یشوند که به اتفاق اکثر مفسران اهل حصصدیث‪ ،‬ایصصن‬
‫ابتدا مدعی م ‌‬
‫آیه در شأن امام علی‪ ‬نازل شده و زمینه نزول آن هصصم داسصصتان‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ سبحانی جعفر‪ :‬پیشوایی در اسلم‪ ،‬ص ‪.169‬‬‫‪ -‬پیشین‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪52‬‬

‫اعطای انگشتری در حال نماز بوده است‪ .‬امصصا معلصصوم نیسصصت کصصه‬
‫این ادعا از کجا آمده است؛ زیرا اکثریت قاطع عالمان اهل سصصنت‬
‫)چه در گذشته و چه در حصصال( ایصصن داسصصتان را سصصاختگی و جعلصصی‬
‫یدانند‪ .‬خوب است به جای اینکه ادعا کنیم اکثر مفسران و اهل‬
‫م ‌‬
‫حدیث در این مورد اتفاق نظر دارند‪ ،‬یک سصند صصحیح و معتصبر در‬
‫اثبات صحت و اعتبار این شأن نصصزول بیصصاوریم؛ کصصاری کصصه عالمصصان‬
‫یگوینصد ایصن داسصتان در بعضصی از‬
‫هاند‪ .‬گصاهی م ‌‬
‫شیعه هرگز نکرد ‌‬
‫کتب اهل سنت )مانند تفسر ثعلبی( آمده است و بصصا ایصصن کصصار بصصه‬
‫یکنند که چون به کتصصابی از اهصصل سصصنت اسصصتناد‬
‫خیال خود گمان م ‌‬
‫هاند پصصس در اینجصصا قاعصصدة جصصدل )یعنصصی اسصصتفاده از مقبصصولت‬
‫کرد ‌‬
‫یتوان به راحتی گفصصت‬
‫خصم برای قانع کردن او( رعایت شده و م ‌‬
‫که اهل سنت نیز این داستان را قبول دارند‪ .‬در حالی که این یصصک‬
‫مغالطة بزرگ و نابخشودنی است‪ .‬آری بعضصصی از مفسصصران اهصصل‬
‫سنت )مانند ثعلبی( در تفسیر خود‪ ،‬این داستان را آورده اما سصصند‬
‫هاند و بصصرای همیصصن‪ ،‬اکصصثریت عالمصصان و‬
‫معتبری برای آن ذکر نکرد ‌‬
‫مفسران اهل سنت‪ ،‬نظر آنها را قبول ندارنصصد‪ .‬اگصصر قصصرار بصصر ایصصن‬
‫باشد که وجود یک روایت در بعضی منابع اهصصل سصصنت را دلیصصل بصصر‬
‫این بگیریم که اهل سصصنت بصصه آن روایصصت اعتقصصاد دارنصصد‪ ،‬بصصا همیصصن‬
‫یتوان گفت که شیعه قائل به تحریصصف قصصرآن اسصصت‪ .‬چصصرا‬
‫روش م ‌‬
‫ً‬
‫که در بعضی کتب حدیث شیعه )و اتفاقا در معتصبرترین آنهصا یعنصی‬
‫اصول کافی( روایصصاتی از امامصصان نقصصل شصصده کصصه در آنهصصا صصصراحتا ً‬
‫هاند‪ .‬حال آیا وجود ایصن احصادیث‬
‫قرآن را تحریف شده معرفی کرد ‌‬
‫یتوان دلیصصل بصصر ایصصن گرفصصت کصصه شصصیعه‬
‫در بعضی کتب شیعه را م ‌‬
‫واقعا ً معتقد به تحریف قرآن است؟ هرگز! چرا که اکثریت قصصاطع‬
‫عالمصصان شصصیعه ایصصن احصصادیث را از نظصصر سصصند و متصصن مخصصدوش‬
‫یداننصصد‪ .‬اگصصر بصصا مصصوازین پصصذیرفته شصصده در بیصصن اکصصثریت قصصاطع‬
‫م ‌‬
‫ثشناسان شیعه‪ ،‬این احادیث بررسی شوند‪ ،‬معلوم‬
‫عالمان و حدی ‌‬
‫خواهد شد که همة آنها هم از نظر سند و هم از نظر متن‪ ،‬ضعیف‬
‫و بلکصصه مخصصدوش هسصصتند و اشصصتباه بصصزرگ کلینصصی و معصصدودی از‬
‫عالمان شیعه در پذیرش این احادیث را نباید به پای شیعه نوشت‪.‬‬
‫ههصا هصزار حصدیث و روایصات جعلصی کصه‬
‫همینطور اسصت داسصتان د ‌‬
‫مشصصتمل بصصر مطصصالب خرافصصی و ضصصد عقصصل و قصصرآن هسصصتند و در‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪53‬‬

‫هاند‪ .‬اینهصصا را نیصصز نبایصصد بصصه‬
‫بهای شیعه )مانند بحار النوار( آمد ‌‬
‫کتا ‌‬
‫پای شیعه گذاشت‪ .‬داستان اعطای انگشتری در حال نماز هم اگر‬
‫چه در معدودی از منصابع اهصل سصنت آمصده‪ ،‬امصا قاطبصة عالمصان و‬
‫فقیهصصان و مفسصصران بصصزرگ اهصصل سصصنت معتقدنصصد کصصه سصصند آن‬
‫ههای‬
‫قالعاده ضعیف و مخدوش و متن آن نیز مضطرب و نشان ‌‬
‫فو ‌‬
‫جعل در آن واضح و آشکار است‪ .‬حصصال بصصر عالمصصان شصصیعه فصصرض‬
‫است که ابتدا سند این داستان را ارائه نموده و مورد وثوق بصصودن‬
‫سلسلة راویان آن – از دیدگاه اهل سنت – را با اسصصتناد بصصه منصصابع‬
‫ی اهل سنت نشان دهند )نه اینکه نام یک یا چند مفسر‬
‫معتبرِ رجال ِ‬
‫اهل سنت را بیاورند و بگویند که این فسصصران‪ ،‬داسصصتان مصصذکور را‬
‫هاند( و بعد از اثبات صحت سند‪ ،‬تازه نوبت به‬
‫در تفسیر خود آورد ‌‬
‫یرسصصد‪ .‬در ایصصن مرحلصصه بایصصد بصصه سصصؤالت و‬
‫بررسصصی متصصن آن م ‌‬
‫تشکیکات اهل سنت در مورد متن این داستان و ارتباط آن با آیصصة‬
‫ولیت‪ ،‬پاسخ داد‪.‬‬
‫‪ .2-1‬ابهامات فراوانی در متن این داستان و شأن نصصزول وجصصود‬
‫یکنیم‪:‬‬
‫دارد که در اینجا به چند مورد اشاره م ‌‬
‫الف‪ .‬بر طبق این داستان‪ ،‬عمصصل امصصام علصصی‪) ‬یعنصصی اعطصصای‬
‫انگشتری در حصصال نمصصاز( مصصورد مصصدح قصصرآن قصصرار گرفتصصه اسصصت و‬
‫یدانیم که اگر عملی مورد مدح قرآن قرار گیرد‪ ،‬یا واجب است‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫یا مستحب‪ .‬اما اول نه وجصصوب و نصصه اسصصتحباب آن‪ ،‬در هیصچ آیصصه یصا‬
‫روایتی نیامده است )مگر اینکه همیصصن آیصصه را دلیصصل بصصر وجصصوب یصصا‬
‫استحباب این عمل بگیریم کصصه البتصصه تصصاکنون هیصصچ مفسصصری چنیصصن‬
‫ادعایی نکرده است( ثانیا ً این عمل – بنا به ادعای سصصازندگان ایصصن‬
‫داستان – فقط از علی‪ ‬سرزده است‪ ،‬در حالی که اگر واجب یا‬
‫مستحب بود‪ ،‬پیش از این واقعه یا بعد از آن‪ ،‬پیصصامبر‪ ‬و اصصصحاب‬
‫یکردند و حال آنکه هرگصصز‬
‫بزرگ او حداقل یک بار چنین کاری را م ‌‬
‫چنین عملی از آنها نقل نشده است‪ .‬ثالثا ً هیچ فقیهی )چه شیعه و‬
‫چه سنی( فتوا به وجوب یا استحباب این عمل نداده است )و لصصذا‬
‫یدهد(‪ .‬این تنصصاقض چگصصونه حصصل‬
‫هیچ کس چنین عملی را انجام نم ‌‬
‫یشود؟‬
‫م ‌‬
‫ب‪ .‬بر طبق این داستان‪ ،‬گویا امام علی‪ ‬با بخشش انگشتری‬
‫های کصصرده اسصصت کصصه‬
‫خود در حال نماز‪ ،‬چنان عمل زیبا و ایثارگران ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪54‬‬

‫ارزش آن حتی از تمام اعمال واجب و مسصصتحبی کصصه تصصا آن موقصصع‬
‫انجام داده )ماننصصد فصصداکاری ایشصصان در لیلصصة المصصبیت‪1‬و یصصا شصصرکت‬
‫هها و‬
‫داوطلبصصانه در جهادهصصای مهمصصی چصصون بصصدر واحصصد و حماسصص ‌‬
‫یهایی که از خود نشان داده بود( بیشتر بوده و لذا در همان‬
‫دلور ‌‬
‫ی‬
‫زمان به پیامبر‪) ‬و در خطاب به مردم( وحی م ‌‬
‫یشصصود کصصه ول ص ّ‬
‫شما فقط خدا و رسول و آن کس است که چنیصصن عمصصل عظیمصصی‬
‫را انجام داده است‪ .‬اما آیا بخشش یک انگشتر در حال نمصصاز )چصصه‬
‫واجب باشد چه مسصصتحب( آنقصدر ارزش و اهمیصصت دارد کصه وقصتی‬
‫های او را بصصه مقصصام‬
‫یکنصصد‪ ،‬خداونصصد بصا نصصزول آی ‌‬
‫کسی چنین کاری م ‌‬
‫امامت و ولیت نصب کند؟ ممکصصن اسصصت بگوییصصد کصصه نصصصب امصصام‬
‫علی‪ ‬به امامت وولیت‪ ،‬به خاطر انجصصام ایصصن عمصصل نبصصوده بلکصصه‬
‫یخواهصصد آدرس‬
‫خداوند در این آیه با اشاره به عمل آن حضصصرت م ‌‬
‫بدهد و بگوید که ولی و سرپرسصصت خصصدا و رسصصول و همصصان کسصصی‬
‫است که انگشترش را در حال نماز بصصه سصائل داد امصا ایصن تصوجیه‬
‫مورد قبول نیسصت؛ زیصرا اگصصر قصرار بصصر آدرس دادن بصود‪ ،‬بصصاز هصم‬
‫شتر )و البته شناخته شصصده‬
‫ستر و با ارز ‌‬
‫سهای مهمتر و حسا ‌‬
‫آدر ‌‬
‫ههای بزرگی ماننصصد نصبرد بصا‬
‫تر( مانند واقعة لیلة المبیت و یا حماس ‌‬
‫عمرو بصصن عبصصدود )در جنصصگ خنصصدق( هصصم بصصود‪ .‬چصصرا خداونصصد چنیصصن‬
‫شتصصر و هصصم بصصرای امصصت‪ ،‬شصصناخته‬
‫سهایی نداد کصصه هصصم بصصا ارز ‌‬
‫آدر ‌‬
‫هتر باشد؟‬
‫شد ‌‬
‫های‪ ،‬بسیار بعید و غریصصب اسصصت آیصصا اجصصابت‬
‫ج‪ .‬وقوع چنین حادث ‌‬
‫ت سصصائل‪ ،‬آنقصصدر واجصصب یصصا مسصصتحب بصصوده کصصه علصصی‪‬‬
‫درخواس ص ِ‬
‫های صبر کند تا نمازش تمام شود و بعصصد از آن‬
‫نتوانسته حتی دقیق ‌‬
‫انگشترش را به عنوان زکات به او بدهد؟‬
‫د‪ .‬در متن آیه برای همة افعال‪ ،‬صیغة مضارع بکصصار بصصرده شصصده‬
‫است‪ .‬و صیغة مضارع دللت بر تکرار دارد‪ .‬در حالی که این عمل‬
‫– به زعم سازندگان داستان – فقط یک بار انجام شده اسصصت‪ .‬آیصصا‬
‫یدهد که آیة مذکور‪ ،‬ربطی به ایصصن داسصصتان )حصصتی‬
‫همین نشان نم ‌‬
‫اگر واقعی باشد( ندارد؟‬

‫‪ -1‬شبی که علی ‪ ‬در بستر پیامبر ‪ ‬خوابیصصد و آنحضصصرت بصصا صصصدیق اکصصبر ‪ ‬بصصرای‬
‫هجرت از مکه بیرون شدند‪ .‬هروی‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪55‬‬

‫‪ .2‬افعال و ضمایر بکار رفته در این آیه همگی جمع هستند و‬
‫اطلق جمع بر واحد‪ ،‬نوعی مجاز است و مجاز نیاز به قرینه دارد‪.‬‬
‫این قرینه کدام است؟ به عبارت دیگر ما مدعی نیستیم که محال‬
‫یگوییم اگر‬
‫است فعل یا ضمیر جمع برای مفرد بکار رود‪ ،‬اما م ‌‬
‫کسی مدعی شود که در فلن آیه‪ ،‬فعل یا ضمیر جمع برای فرد‬
‫های بیاورد که ادعای او را‬
‫خاصی بکار رفته است‪ ،‬باید قرینه و بّین ‌‬
‫ثابت کند‪ .‬حال سؤال ما این است که با کدام قرینه متوجه‬
‫هایم که منظور از ﴿ ‪  ‬‬
‫شد ‌‬

‫‪  ‬‬
‫‪﴾  ‬‬

‫)المائده‪(55 :‬‬

‫فرد خاصی مثل ً امام علی‪ ‬است؟‬
‫یخواسته با این آیه‪ ،‬امامت و ولیت علی ‪ ‬را‬
‫‪ .3‬اگر خداوند م ‌‬
‫اعلم کند‪ ،‬اول ً چرا صریحا ً و بصصا ذکصصر نصصام آن حضصصرت ایصصن کصصار را‬
‫هگیران را ببندد‪ .‬ثانیا ً اگر به هر دلیل‬
‫نکرده تا دهان مخالفان و بهان ‌‬
‫یا علتی ذکر صریح نام امام علی‪ ،‬به صلح نبصصوده‪ ،‬چصصرا حصصداقل‬
‫از بکصصار بصصردن ضصصمایر جمصصع و صصصیغه مضصصارع )کصصه هصصر دو مصصورد‪،‬‬
‫یکنصصد(‬
‫استنباط امامت علی‪ ‬از این آیه را دچار مشصصکل جصصدی م ‌‬
‫احتراز نکرده است؟ چه ضرورتی داشت که برای اشاره بصصه فصصرد‬
‫خاص‪ ،‬از فعل و ضمیر جمع استفاده کند و بصصرای بیصصان عملصصی کصصه‬
‫فقط یک بار و آن هم در گذشته اتفاق افتاده‪ ،‬صیغة مضصصارع بکصصار‬
‫برد و با این دو کار‪ ،‬اسصصتنباط نصصام امصصام علصصی‪ ‬از آیصصه مصصذکور را‬
‫دچار مشکل کند وعدة زیادی از مسلمین )در اینجا اهل سصصنت( را‬
‫به اشتباه و گمراهی بیندازد؟‬
‫‪ .4‬واژة »ولی« که در این آیه بکار رفته است‪ ،‬معانی مختلفصصی‬
‫دارد که برای رسیدن به معنای مورد نظر خداونصصد در آیصصه مصصذکور‪،‬‬
‫باید به آیات قبل و بعد رجوع کنیم‪ .‬خداوند در آیات قبصصل‪ ،‬مؤمنصصان‬
‫را از دوستی با یهود و نصاری )به خاطر بعضی مصالح دنیصصوی کصصه‬
‫ممکن است داشته باشد( نهی کرده و گفته است که اگصصر بصصا آنهصصا‬
‫یشصصوید و ایصصن بصصاعث‬
‫دوستی کنید‪ ،‬شصصما هصصم از آنهصصا محسصصوب م ‌‬
‫یشصصود‪ .‬حصصال در ایصصن آیصصه‬
‫محرومیصصت شصصما از هصصدایت الهصصی م ‌‬
‫یخواهد بگوید که دوست و یاور حقیقی شما فقط خدا و رسول‬
‫م ‌‬
‫یخواننصصد و زکصصات‬
‫هاند و نمصصاز م ‌‬
‫او و کسانی هستند که ایمان آورد ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪56‬‬

‫یپردازند و این عبادات را در کمال خضصصوع و فروتنصصی و خشصصوع‬
‫م ‌‬
‫یدهند‪ .‬بعد از این آیه )درست مانند آیات قبل‪ ،‬کصصه در آن‪،‬‬
‫انجام م ‌‬
‫یکنصصد( نتیجصصة دوسصصتی بصصا خصصدا و‬
‫نتیجة دوستی بصصا کفصصار را بیصصان م ‌‬
‫یگویصصد اگصصر خصصدا و‬
‫یکنصصد و م ‌‬
‫رسول و مؤمنصصان حقیقصصی را بیصصان م ‌‬
‫رسول و مؤمنان را به دوستی بگیرید و آنان را یاری کنید‪ ،‬پیروزی‬
‫یشود‪ ،‬چصصرا کصصه حصصزب خصصدا همیشصصه‬
‫و نصرت الهی نصیب شما م ‌‬
‫یبینیصصم کصصه اگصصر معنصصای »ولصصی« را دوسصصت و یصصاور‬
‫پیروز اسصصت م ‌‬
‫یشود‪ .‬اما اگر به معنصصای‬
‫بگیریم‪ ،‬ارتباط و هماهنگی آیات حفظ م ‌‬
‫»سرپرست« یا »اولی به تصرف« و یا »امصصام مفصصترض الطاعصصة«‬
‫یخصصورد و در بیصصن آیصصات‬
‫بگیریصصم‪ ،‬نظصصم منطقصصی آیصصات بصصه هصصم م ‌‬
‫یآید‪ .‬پاسخ عالمان شیعه به این استدلل‪ ،‬ایصصن‬
‫گسستگی بوجود م ‌‬
‫است که در ابتدای آیه‪ ،‬کلمة »إنما« آمده که از ادات حصر اسصصت‬
‫یشصصود؛‬
‫یمعنصصا م ‌‬
‫و اگر معنای »ولی« را دوست بگیریصصم‪ ،‬حصصصر‪ ،‬ب ‌‬
‫یدانیم که دوست حقیقی ما فقط خدا و رسصصول او‬
‫زیرا همة ما م ‌‬
‫یبرد‪:‬‬
‫و امام علی نیست‪ .‬اما این پاسخ از سه شکل عمده رنج م ‌‬
‫‪ .1-4‬در این پاسخ‪ ،‬داستان اعطای انگشتری توسط امام علصصی‬
‫‪ ‬و نزول آیه در شأن آن حضرت‪ ،‬مسّلم گرفته شصصده اسصصت‪ .‬در‬
‫حالی که چنین داستان و شأن نزولی اساسا ً ساختگی است‪ .‬قبصصل‬
‫از اثبات صحت و قطعیت این داستان‪ ،‬چنین تصصوجیهی غیرمنطقصصی‬
‫است‪.‬‬
‫‪ .2-4‬حتی اگر داستان مذکور حقیقت داشته و آیه در شأن امام‬
‫یتوان گفلت که معنای »ولی«‬
‫علی‪ ‬نازل شده باشد‪ ،‬باز هم م ‌‬
‫در این آیه »دوست و یاور« است و منظور خداوند از‪﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪55‬ی(‬
‫)المائده‪:‬‬
‫‪﴾ ‬‬
‫‪‬‬
‫مفهوم کل‬
‫نبوده‪ ،‬بلکه ایشان مصداقی از آن‬
‫فقط آن حضرت‬

‫یخواهد بگوید کصصه دوسصصتان حقیقصصی شصصما چنیصصن‬
‫است و این آیه م ‌‬
‫هاش علی‪ ‬است(‪.‬‬
‫انسانهایی هستند )که یک نمون ‌‬
‫‪ .3-4‬اگر وجود »إّنما« در ابتدای آیصصه‪ ،‬مصصانع از بکصصار بصصردن واژة‬
‫»ولی« در معنای »دوست« شود‪ ،‬آنگاه مانع بکار رفتن ایصصن واژه‬
‫یشصصود‪ .‬بصصرای توضصصیح‬
‫در معنای »امام و اولی به تصصصرف« هصصم م ‌‬
‫یکنیم آیصصه در شصصأن امصصام علصصی‪ ‬آمصصده و معنصصای‬
‫مطلب فرض م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪57‬‬

‫یگویصد‪ ،‬یعنصصی »أولصی بصه‬
‫»ولصی« هصم‪ ،‬همصصان اسصت کصه شصصیعه م ‌‬
‫یکنصد‪،‬‬
‫تصرف«‪ .‬بسیار خوب‪ .‬اما با همصان اسصتدللی کصه شصیعه م ‌‬
‫باید بگوییم که بعد از پیامبر‪ ‬فقط یصک امصام داریصم )یعنصی علصی‬
‫ابن ابی طالب‪ ‬و بعد از ایشان‪ ،‬دیگصر هیصچ کصصس امصام مفصترض‬
‫ت‬
‫الطاعه و یا اولی به تصرف نیست‪ .‬و بدین ترتیب اگر چه امصصام ِ‬
‫یشود اما جایی برای امام فرزندانش )یا هر کصصس‬
‫علی‪ ‬اثبات م ‌‬
‫یپذیرد؟ به ایصصن سصصؤال تصصاکنون‬
‫یماند‪ .‬آیا شیعه این را م ‌‬
‫دیگر( نم ‌‬
‫دو پاسخ داده شده است‪:‬‬
‫یخواهد به امامت و ولیت علی‪ ‬اشصصاره کنصصد‬
‫الف‪ .‬آیه فقط م ‌‬
‫و در مورد بقیة امامان‪ ،‬هر چند سکوت کرده است اما با توجه به‬
‫یتوان گفت‬
‫یکند« نم ‌‬
‫این قاعده که »اثبات شیئی‪ ،‬نفی ما عدا نم ‌‬
‫که خداوند با این آیه امامت دیگران را نفی کرده اسصصت‪ .‬امصصا ایصصن‬
‫یتصوان در‬
‫عکننده نیست‪ .‬چرا که عیصن همیصن سصخن را م ‌‬
‫پاسخ قان ‌‬
‫مورد بکار بردن واژة ولی در معنای دوستی و محبت هصصم گفصصت و‬
‫یخواهد به وجوب دوستی خصصدا‬
‫مدعی شد که خداوند در این آیه م ‌‬
‫و رسول و امام علی‪ ‬اشاره کند و هر چند در مصصورد دوسصصتی بصصا‬
‫یتصصوان‬
‫بقیه مؤمنین سکوت کرده‪ ،‬اما به همان دلیلی کصصه آمصصد‪ ،‬نم ‌‬
‫گفت که وجوب دوستی با مؤمنان دیگر نفی شده است‪ .‬حال اگر‬
‫وجود »إنما« در ابتدای جمله را مانع از این معنی بدانید‪ ،‬خصصود بصصه‬
‫خود باید در مورد امامت نیز همین موضع را بگیرید و امامت بقیه‬
‫امامان را نفی کنید‪ .‬چرا که این حصر‪ ،‬به هر حال به واژه »ولی«‬
‫ی شما فقصصط خصصدا و رسصصول و ]بصصه قصصول‬
‫یگردد و م ‌‬
‫بر م ‌‬
‫یگوید ول ّ‬
‫شیعه[ علی بن ابی طالب است‪.‬‬
‫ب‪ .‬پاسخ دوم این است که وقتی قبول کردیم علصصی‪ ،‬امصصام و‬
‫ولی مؤمنان و نسبت به آنها »اولی به تصرف« است‪ ،‬در حقیقت‬
‫هایم کصصه هصصر چصصه‬
‫هایم و قبول کرد ‌‬
‫ایشان را مفترض الطاعه دانست ‌‬
‫او بگوید حق اسصصت و چصصون ایشصصان بصصرای بعصصد از خصصود‪ ،‬فرزنصصدش‬
‫حسن را به عنوان جانشین خودش در امر امصصامت معرفصصی کصصرده‬
‫ی خود بدانیم‬
‫است‪ ،‬پس ما هم باید حسن بن علی‪ ‬را امام و ول ّ‬
‫نطور چون هر امامی‪ ،‬امصصام بعصصد از خصصود را معرفصصی کصصرده‬
‫و همی ‌‬
‫است پس ما هم باید همة آنها را امام و ولی خود بدانیم‪ .‬چرا کصصه‬
‫ن امام علی‪ ‬را از پیش )و به دلیل ایصصن آیصه(‬
‫اولی به تصرف بود ِ‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪58‬‬

‫یکنصصد‪ .‬اگصصر ایصصن‬
‫هایم‪ .‬امصصا ایصصن پاسصصخ نیصصز دردی را دوا نم ‌‬
‫پصصذیرفت ‌‬
‫استدلل درست باشد‪ ،‬دیگر نیازی به بیان امامت و ولیت علی ‪‬‬
‫یماند و بیان آن لغو و بیهصصوده خواهصصد بصصود‪ .‬چصصون بصصا‬
‫در آیه هم نم ‌‬
‫هایم کصه اگصر‬
‫قبول امصامت و ولیصت پیصامبر‪ ،‬در حقیقصت پصذیرفت ‌‬
‫ایشان کسی را به عنوان جانشصصین خصصود و امصصام و ولصصی مسصصلمین‬
‫تعیین کند‪ ،‬مردم موظف به پصصذیرش آن هسصصتند و ضصصرورتی بصصرای‬
‫بیان امامت فردِ بعصصد از پیصصامبر‪ ‬نیسصصت‪ .‬از ایصصن گذشصصته در ایصصن‬
‫پاسخ‪ ،‬باز هم معنای حصر فراموش شده است‪ .‬اگر پاسِخ مذکور‬
‫درست باشد‪ ،‬چه نیازی به استفاده از واژة »إنما« وجصصود دارد؟ و‬
‫یمورد نخواهد بود؟‬
‫اصل ً آیا بکار بردن این کلمه‪ ،‬ب ‌‬
‫بررسی واقعة غدیر خم‬
‫•‬
‫قبل از ورود به داستان غدیر خم‪ ،‬خوب است نکاتی را در مورد‬
‫شصصأن نصصزول و مفصصاد آیصصة تبلیصصغ )‪ 67‬سصصورة مصصائده( کصصه یکصصی از‬
‫نهای اصلی استدلل شیعه بر غدیر خم است متصصذکر شصصویم‪.‬‬
‫ستو ‌‬
‫آیصصصصه مصصصصذکور چنیصصصصن اسصصصصت‪ ﴿ :‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪        ‬‬
‫‪) ﴾  ‬المائدة‪.(67 :‬‬

‫»ای پیامبر‪ ،‬آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده‪ ،‬ابلغ کصصن؛‬
‫های‪ .‬و خصصدا تصصو را از )گزنصصد( مصصردم‬
‫و اگر نکنی پیامش را نرسصصاند ‌‬
‫یکند«‪.‬‬
‫یدارد‪ .‬آری خدا گروه کافران را هدایت نم ‌‬
‫نگاه م ‌‬
‫عالمان شیعه معتقدند که این آیه در روز غدیر خم نازل شده و‬
‫در حقیقت خداوند با نزول این آیه‪ ،‬به پیامبر‪ ‬دستور داده اسصصت‬
‫که موضوع امامت و ولیت علی‪ ‬را به مردم ابلغ نمایصصد و او را‬
‫به عنوان جانشین پس از خود نصب کند و تأکیصصد کصصرده اسصصت کصصه‬
‫یماند و در ضصصمن‬
‫اگر پیامبر‪ ‬این کار را نکند‪ ،‬رسالتش ناتمام م ‌‬
‫نباید هیچ گونه ترسی از مردم داشصصته باشصد زیصصرا خداونصد او را از‬
‫شر دشمنان حفظ خواهد کرد‪ .‬در اینجا سه مطلب مهم باید مورد‬
‫بررسی قرار گیرد ‪:‬‬
‫ً‬
‫الف‪ .‬اینکه آیا واقعا این آیه در روز غدیر خم نازل شده است؟‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪59‬‬

‫ب‪ .‬اینکه آیا مفاد آیة مذکور‪ ،‬ابلغ موضوع ولیت و امامت علی‬
‫‪ ‬است؟‬
‫ج‪ .‬اینکه موضوع ترس پیامبر از مردم چه بوده است؟‬
‫یگوییم که هیچ سند و‬
‫در مورد مطلب اول )الف( با قاطعیت م ‌‬
‫یکند و عالمان شیعه تصصاکنون‬
‫مدرک معتبری این مدعا را اثبات نم ‌‬
‫حتی یک سند معتبر برای اثبات اینکه این آیصصه در روز غصصدیر خصصم و‬
‫هاند‪ .‬گاهی برای اثبات این‬
‫در شأن علی‪ ‬نازل شده است نیاورد ‌‬
‫یکننصصد و‬
‫بهایی از بعضی عالمان اهل سنت اسصصتناد م ‌‬
‫ادعا‪ ،‬به کتا ‌‬
‫یگویند فلن دانشمند اهل سنت هصصم ایصصن مصصدعا را مطصصرح و یصصا‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫تأیید کرده است‪ .‬امصصا اول اکصصثریت قصصاطع دانشصصمندان اهصصل سصصنت‬
‫هاند کصصه‬
‫بهای خود نشان داد ‌‬
‫چنین ادعایی را قبول ندارند و در کتا ‌‬
‫ً‬
‫شأن نزول مذکور‪ ،‬جعلی و ساختگی اسصصت‪ .‬ثانی صا معصصدود افصصرادی‬
‫هاند هیصچ سصند معتصبری‬
‫هم که شأن نزول فصوق را محتمصل دانسصت ‌‬
‫هانصصد‪ .‬خصصوب اسصصت عالمصان شصصیعه بصصرای‬
‫برای اثبصصات آن ارائه نداد ‌‬
‫اثبات و تحکیم مدعای خود‪ ،‬به جصصای ارائه فهرسصصتی از کتصصب اهصصل‬
‫سنت که در آنها این شأن نزول مطرح و یا تأیید شده اسصصت‪ ،‬یصصک‬
‫بار و فقط یک بار سلسصصلة راویصصان ایصصن شصصأن نصصزول را بصصا قواعصصد‬
‫رجال شناسی مورد قبول فریقین بررسصصی کصصرده و بطصصور مسصصتند‬
‫ههای نقل آن همگی از نظصصر عالمصصان بصصزرگ‬
‫نشان دهند که واسط ‌‬
‫اهل سنت مورد وثوق بوده و هستند‪ .‬اینجاست که عالمصصان شصصیعه‬
‫یرسند و چیزی برای گفتن ندارند‪ .‬بصصه عنصصوان مثصصال‬
‫نبست م ‌‬
‫به ب ‌‬
‫یشصصوند‬
‫آقای ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ابتدا مدعی م ‌‬
‫که‪:‬‬
‫بهصصای مختلفصصی کصصه دانشصصمندان اهصصل تسصصنن‪ ،‬اعصصم از‬
‫»در کتا ‌‬
‫یشصصود کصصه‬
‫هاند روایات زیادی دیده م ‌‬
‫تفسیر و حدیث و تاریخ نوشت ‌‬
‫‪1‬‬
‫یگوید‪ :‬آیة فوق دربارة علی‪ ‬نازل شده است«‪.‬‬
‫با صراحت م ‌‬
‫هها و راویان این شأن نصصزول‬
‫سپس به جای بررسی کلیة واسط ‌‬
‫یآورنصصد‪» :‬ایصصن‬
‫)حداقل در یک مورد(‪ ،‬فقط نام مصادر حدیث را م ‌‬
‫روایصصات را جمصصع زیصصادی از صصصحابه از جملصصه »زیصصد بصصن ارقصصم« و‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬تفسیر نمونه – ج ‪ – 5‬ص ‪.5‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪60‬‬

‫»ابوسعید خدری« و »ابن عباس« و »جابر بن عبصصدالله انصصصاری«‬
‫‪1‬‬
‫هاند«‪.‬‬
‫و ‪ ...‬نقل کرد ‌‬
‫هاند‪،‬‬
‫و بعد از بیان اینکه این احادیث به طرق گوناگون بیان شصصد ‌‬
‫بدون بررسی سندی حتی یکی از طصصرق‪ ،‬و اثبصصات اعتبصصار و مصصورد‬
‫ههای نقل آن‪ ،‬نام دانشمندانی )ماننصصد ابصصو نعیصصم‬
‫وثوق بودن واسط ‌‬
‫یکنصصد کصصه »بصصه‬
‫اصفهانی‪ ،‬ابن عساکر‪ ،‬فخر رازی و ‪ (....‬را ذکصصر م ‌‬
‫‪2‬‬
‫هاند«‪.‬‬
‫این احادیث در کتب خود تصریح کرد ‌‬
‫تا اینجا )اگر به روش علمی در این مباحث ملتزم باشیم( چیزی‬
‫عاید ما نشده است جز نام چند دانشمند که در کتصصب خصصود ذکصصری‬
‫هاند )بدون اینکه معلوم شود آیا دانشمندان‬
‫از این شأن نزول کرد ‌‬
‫نصصامبرده در فهرسصصت فصصوق‪ ،‬شصصأن نصصزول مصصذکور را رد یصصا قبصصول‬
‫هاند و در هر دو صورت‪ ،‬آیا سندی هم برای اثبات مدعای خود‬
‫کرد ‌‬
‫های از ابهام مانصصده اسصصت‪ .‬امصصا‬
‫هاند یا خیر( و همه چیز در هال ‌‬
‫آورد ‌‬
‫آقای مکارم شیرازی‪ ،‬خود با یک اعتراف عجیصصب و بصصاور نکردنصصی‪،‬‬
‫یبرند‪:‬‬
‫ابهامات موجود را از بین م ‌‬
‫»اشتباه نشود‪ .‬منظور این نیسصصت کصصه دانشصصمندان و مفسصصران‬
‫هاند‪ ،‬بلکه منظصصور ایصصن‬
‫فوق‪ ،‬نزول این آن را دربارة علی‪ ‬پذیرفت ‌‬
‫است کصصه روایصصات مربصصوط بصصه ایصصن مطلصصب را در کتصصب خصصود نقصصل‬
‫هاند‪ .‬اگر چه پس از نقل این روایت معروف‪ ،‬به خصصاطر تصصرس‬
‫کرد ‌‬
‫یهای نادرستی‬
‫از شرایط خاص محیط خود و یا به خاطر پیشداور ‌‬
‫‪3‬‬
‫هاند«‪.‬‬
‫‪ ...‬از پذیرفتن آن خودداری کرد ‌‬
‫عجبا! اگر دانشمندان مذکور‪ ،‬شأن نزول مورد ادعای شصصیعه را‬
‫هانصصد‪ ،‬دیگصصر ذکصصر اسصصامی آنهصصا بصصه‬
‫هاند و بلکه آن را رد کرد ‌‬
‫نپذیرفت ‌‬
‫ب خصود تصصریح‬
‫عنوان دانشمندانی که بصه ایصن شصصأن نصصزول در کتص ِ‬
‫های برای اثبات یصا تقصویت ادعصای شصیعه در ایصن‬
‫هاند‪ ،‬چه فاید ‌‬
‫کرد ‌‬
‫گ‬
‫مورد دارد؟ مگر کسی منکر این بود که بعضی دانشصصمندان بصصزر ِ‬
‫اهل سصصنت‪ ،‬در بعضصصی از کتصصب خصصود بصصه ایصصن شصصأن نصصزول اشصصاره‬
‫هاند؟ مهم این است که آیا این بزرگان‪ ،‬روایات مربوط بصصه آن‬
‫کرد ‌‬
‫هاند یا نه‪ ،‬و در هر دو صصصورت دلیصصل و مصصدرک آنهصصا کصصدام‬
‫را پذیرفت ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ همان ص ‪.5‬‬‫ همان – ص ‪.5‬‬‫‪ -‬همان ص – ‪.6‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪61‬‬

‫یکنصصد کصصه بصصه جصصای متهصصم کصصردن ایصصن‬
‫اسصصت‪ .‬اخلق نیصصز حکصصم م ‌‬
‫دانشمندان به تعصبات مذهبی و یا ترس از شرایط خاص محیصصط‪،‬‬
‫مدعای آنها را با دلیل و منطق و با سند و مدرک معتبر‪ ،‬نقد کنیم‪.‬‬
‫یفرمایند‪:‬‬
‫جالب اینجاست که آقای مکارم شیرازی در ادامه م ‌‬
‫»ولی جمعی دیگر ]از دانشمندان اهصصل سصصنت[ نصصزول آیصه را در‬
‫‪1‬‬
‫هاند«‪.‬‬
‫مورد علی‪ ‬مسلم دانست ‌‬
‫یدانیصصم آن »جمعصصی‬
‫یآورد‪ .‬ما نیصصز نم ‌‬
‫لکن نامی از این افراد نم ‌‬
‫دیگصصر« کصصه نصصزول آیصصه در مصصورد علصصی‪) ‬و در روز غصصدیر خصصم( را‬
‫هاند چه کسانی هستند و سند و مصصدرک آنهصصا‬
‫قطعی و مسلم دانست ‌‬
‫در این مورد کدام است؟‪ .‬ای کصصاش آقصصای مکصصارم شصصیرازی بصصرای‬
‫اثبصصات و یصصا تقصصویت مصصدعای خصصود‪ ،‬بصصه جصصای ارائه فهرسصصتی از‬
‫دانشمندان اهل سنت که شأن نزول مذکور را رد کرده و یا فقصصط‬
‫ک دانشصصمندانی را ارائه‬
‫محتمل دانست ‌‬
‫هاند‪ ،‬اسامی و اسناد و مدار ِ‬
‫یداننصصد‪ .‬در ایصن‬
‫یدادند که این شأن نزول را قطعصصی و مسصصلم م ‌‬
‫م ‌‬
‫یتوانستیم به نتیجه برسیم‪.‬‬
‫صورت بهتر م ‌‬
‫حال بپردازیم به نکتة بعدی )ب( و بحث پیرامون مفاد آیة تبلیغ‪.‬‬
‫سوال این است که در این آیصصه‪ ،‬معنصصا و مصصصداق ﴿‪ ‬‬
‫‪ ﴾ ‬چیست؟ به عبارت دیگر خداوند از پیامبر‪ ،‬ابلِغ‬
‫چه چیزی به مردم را خواسته است؟ به نظصصر مصصا خداونصصد در ایصصن‬
‫یخواهد به پیامبر‪ ‬بگوید که آیاتی را که به تو نازل شصصده و‬
‫آیه م ‌‬
‫یشود به مصصردم برسصصان و در ایصصن راه از هیصصچ کصصس نصصترس و‬
‫یا م ‌‬
‫هات را که ابلغ آیات الهی به مردم است انجام بصصده و‬
‫فقط وظیف ‌‬
‫خداونصصد نیصصز تصصو را از شصصر دشصصمنان و بصصدخواهان )کصصافران و یصصا‬
‫منافقانی که ممکن است آیات الهی به ضرر آنها تمصصام شصصود و در‬
‫صدد کارشکنی و یا ضربه زدن به پیامبر‪ ‬و مومنان برآیند( حفظ‬
‫یکند‪ .‬به عبارتی دیگر آیة تبلیغ مفهومی کلصی دارد و خطصاب بصصه‬
‫م ‌‬
‫یشصصود‬
‫یگوید آیات الهی را که بر تو نازل شصصده و یصصا م ‌‬
‫پیامبر‪ ‬م ‌‬
‫ت خصصود را انجصصام‬
‫به مردم برسان که اگر ایصصن کصصار را نکنصصی رسصصال ِ‬
‫یگوینصصد کصصه در ایصصن آیصصه‪ ،‬پیصصامبر‪‬‬
‫های‪ .‬امصصا عالمصصان شصصیعه م ‌‬
‫نداد ‌‬
‫ت علی‪ ‬شده است‪.‬‬
‫مأمور ابلغ پیام الهی مبنی بر ولیت و امام ِ‬
‫به عبارت دیگر گویی خداوند ابتدا به طریق وحصصی‪ ،‬پیصصام امصصامت و‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬همان – ص ‪.7‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪62‬‬

‫ولیت علی‪ ‬را به پیامبر‪ ‬رسانده و بعصصد‪ ،‬از او خواسصصته اسصصت‬
‫که این پیام الهی را به مردم برساند‪ .‬اما سوال این است که اگصصر‬
‫آنچه ابتدا )یعنی پیش از نزول ایصصن آیصصه( بصصه پیصصامبر‪ ‬نصصازل شصصده‬
‫)یعنی آنچه کلمة »ما« در عبارت ﴿‪﴾  ‬‬
‫یکند( موضوع امامت و جانشصصینی علصصی‪ ‬پصصس از‬
‫به آن اشاره م ‌‬
‫هاش در کجصصای قصصرآن قصصرار دارد؟ مگصصر ایصصن‬
‫پیصصامبر‪ ‬اسصصت‪ ،‬آی ‌‬
‫موضوع‪ ،‬قبل ً به طریق وحصی بصه پیصامبر‪» ‬نصصازل« نشصصده اسصت‪،‬‬
‫یکنصصد؟‬
‫پس چرا آن حضرت در روز غدیر خم‪ ،‬ذکصصری از آن آیصصه نم ‌‬
‫آنچه به طریق »وحی« بصصه پیصصامبر‪» ‬نصصازل« شصصده و آن حضصصرت‬
‫مصصصأمور »ابلغ« آن بصصصه مصصصردم اسصصصت و در غیصصصر ایصصصن صصصصورت‬
‫های از قصصرآن باشصصد‪ ،‬امصصا‬
‫یماند لجرم بایصصد آی ‌‬
‫»رسالتش« ناتمام م ‌‬
‫های کصصه در آن سصصخن از امصصامت و ولیصصت علصصی‪ ‬و‬
‫کجاسصصت آی ‌‬
‫جانشینی او پس از پیامبر‪ ‬آمده باشد؟ ممکن اسصصت بگوییصصد کصصه‬
‫های از قرآن بصصه پیصصامبر‪ ‬نصصازل‬
‫موضوع امامت علی‪ ‬بصورت آی ‌‬
‫نشده بود؛ زیرا ایصصن کصصار بصصه صصصلح نبصصود و احتمصصال داشصصت بعصصدها‬
‫ن علی‪ ،‬برای رسصیدن بصه اهصداف خصود‪ ،‬حصتی‬
‫دشمنان و مخالفا ِ‬
‫قرآن را هم تحریصصف کننصصد‪ .‬امصصا ایصصن تصصوجیه بصصه هیصصچ روی پصصذیرفته‬
‫نیست‪ ،‬زیرا‪:‬‬
‫‪ .1‬سخن فوق بر خلف ظاهر آیه است‪ .‬بر طبق آنچه از ظصصاهر‬
‫یشود‪ ،‬قبل ً مطلبی به پیامبر‪» ‬نازل« شصصده و حصصال‬
‫آیه معلوم م ‌‬
‫آن حضرت موظف به »ابلغ« آن به مردم اسصصت تصصا »رسصصالتش«‬
‫های از قصصرآن باشصصد‪ .‬زیصصرا‬
‫ناتمام نماند‪ .‬پس آن مطلب حتما ً باید آی ‌‬
‫یآمد‪.‬‬
‫در غیر این صورت در آیة مورد بحث‪ ،‬عبارت »أنزل« نم ‌‬
‫‪ .2‬اگر قرار است قصصرآن آخریصصن کتصصاب آسصصمانی )و بصصرای همصصة‬
‫نها تصصا روز قیصصامت( باشصصد‪ ،‬خداونصصد خصصودش آن را از گزنصصد‬
‫انسصصا ‌‬
‫یگیصصرد و‬
‫ی آنصصرا م ‌‬
‫دشمنان حفظ م ‌‬
‫یکند و جلصصوی تحریصصف و نصصابود ِ‬
‫نطور کصصه خصصود در‬
‫فگران نخواهد داشت‪ .‬همصصا ‌‬
‫ترسی هم از تحری ‌‬
‫قصصصرآن فرمصصصوده اسصصصت ‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬الحجصصصصر‪:‬‬
‫‪‬‬
‫ت علی‪ ‬و جانشصصینی او پصصس‬
‫‪ (9‬پس چرا باید از ذکر صریِح امام ِ‬
‫های در قصصرآن بترسصصد؟ چگصصونه اسصصت کصصه‬
‫از پیصصامبر‪ ‬بصصصورت آی ‌‬
‫تپرست و مشصصرک و ملحصصد و‬
‫خداوند از این همه یهود و نصارا و ب ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪63‬‬

‫منافق و ‪) ...‬آن هم در زمانی که پیامبر‪ ‬تصصازه رسصصالتش را آغصصاز‬
‫ییاور است و قدرتی ندارد و حتی خطصصر مصصرگ‪ ،‬او‬
‫کرده و تنها و ب ‌‬
‫یترسد و آیات توحید و مبارزه با کفر و شرک‬
‫یکند( نم ‌‬
‫را تهدید م ‌‬
‫یکنصصد و او را مصصأمور شکسصصتن‬
‫تپرستی را به پیامبرش نازل م ‌‬
‫وب ‌‬
‫بتها و مبارزه با کفار و مشرکین و هدایت مردم به سوی توحیصصد و‬
‫ینماید‪ ،‬اما اکنصصون کصصه سراسصصر عربسصصتان مسصصلمان‬
‫یکتاپرستی م ‌‬
‫هاند و آن حضرت قدرت کامل دارد‬
‫شده و به پیامبر‪ ‬ایمان آورد ‌‬
‫ت رسصالت خصود‪ ،‬صصدها و هصزاران شصاگرد تربیصت کصرده‬
‫و در مصد ِ‬
‫های آخرین کتاب آسصصمانی را تحریصصف‬
‫یترسد که مبادا عد ‌‬
‫است‪ ،‬م ‌‬
‫کنند؟‬
‫ت علصصی‪ ‬در‬
‫‪ .3‬اگر خطر تحریف در میان باشد‪ ،‬آیا فقط امام ِ‬
‫معرض این خطر قرار داد؟ آیا خطر تحریف‪ ،‬آیات مربوط به کفار‬
‫هپرسصصصتان و ‪ ...‬را تهدیصصصد‬
‫و مشصصصرکین و یهصصصود و نصصصصارا و ستار ‌‬
‫یکند؟ مسلما ً اگر چنین خطری باعث این شود کصصه خداونصصد بنصصا‬
‫نم ‌‬
‫های‬
‫ت علی‪ ‬را بصصصورت آی ‌‬
‫ب مهمی مانند امام ِ‬
‫به مصلحت‪ ،‬مطل ِ‬
‫ب مهمصصتر از آن )ماننصصد‬
‫از قرآن نیاورد‪ ،‬در این صورت‪ ،‬صدها مطل ِ‬
‫یآمصصد و بصصه‬
‫آیات مربوط به توحید و نبوت و معاد( نیز در قصصرآن نم ‌‬
‫یشد‪.‬‬
‫عبارت دقیقتر‪ ،‬اصل ً قرآنی نازل نم ‌‬
‫ف قرآن بودند‪ ،‬همیصصن‬
‫‪ .4‬اگردشمنان و بدخواهان‪ ،‬قادر به تحری ِ‬
‫آیصصة تبلیصصغ )و همینطصصور آیصصات دیگصصری ماننصصد آیصصة ولیصصت( را کصصه‬
‫مستمسک شصصیعه بصصرای اثبصصات ادعاهصصایش اسصصت‪ ،‬از قصصرآن حصصذف‬
‫یکردند‪ .‬براستی اگر از یک طرف ایصصن آیصصات بصصر طبصصق اسصصناد و‬
‫م ‌‬
‫هاند و‬
‫هناپذیر‪ ،‬در شصصأن علصصی‪ ‬نصصازل شصصد ‌‬
‫مدارک محکصصم و خدش ص ‌‬
‫یکننصصد و از طرفصصی هصصم‬
‫صصصراحتا ً اشصصاره بصصه امصصامت و ولیصصت او م ‌‬
‫ن آن حضرت قادر به تحریف قرآن بودند‪ ،‬پصصس‬
‫دشمنان و بدخواها ِ‬
‫چرا این آیات تحریف نشد؟‬
‫‪ .5‬اگر دشمنان و بدخواهان‪ ،‬قادر به تحریصصف احصصادیث پیصصامبر‪‬‬
‫یگذاشتند که حدیثی از پیامبر‬
‫در مورد امام علی‪ ‬هم بودند و نم ‌‬
‫‪ ‬در مورد امامت علی‪ ‬به جای بماند که در دللصصت داشصصتن بصصر‬
‫امامت علی‪ ‬و جانشینی آن حضصرت پصصس از پیصامبر‪ ‬صصصراحت‬
‫یپرسیم اگر چنین است‪ ،‬این احصصادیث چگصصونه بعصصد‬
‫داشته باشد‪ -‬م ‌‬
‫هاند و توسط دشمنان و‬
‫از هزار و چهار صد سال‪ ،‬بدست ما رسید ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪64‬‬

‫هاند؟ دشصصمنانی کصصه قصصادر بصصه‬
‫بصصدخواهان تحریصصف و یصصا نصصابود نشصصد ‌‬
‫های صصصریح در مصصورد‬
‫تحریف قرآن بودنصصد و خداونصصد را از انصصزال آی ‌‬
‫امامت علی‪ ‬ترسصصاندند‪ ،‬چگصصونه نتوانسصصتند کلم پیصصامبر‪ ‬را کصصه‬
‫ی آن از حافظصصة تاریصصخ‬
‫بشر بود‪ ،‬تحریف کنند و یا بصصاعث فراموش ص ِ‬
‫شوند؟‬
‫ً‬
‫حال فرض کنیم که آنچه قبل به پیامبر‪ ‬نازل شده بود‪ ،‬امامت‬
‫های‬
‫علی‪ ‬بوده‪ ،‬لکن صصصلح نبصصود کصصه ایصصن مطلصصب بصصه صصصورت آی ‌‬
‫صریح در قرآن بیاید‪ .‬بسیار خوب‪ ،‬اما اگر چنین است چصصرا پیصصامبر‬
‫‪) ‬در روز غدیر خم( با صراحت نفرمود که ای مردم‪ ،‬من قبل ً از‬
‫ت علصصی‬
‫طرف خداوند مأمور شده بودم که موضوع امامت و ولی ص ِ‬
‫هام )و‬
‫‪ ‬را به شما ابلغ کنم ولی بنا به مصالحی تاکنون نتوانسصصت ‌‬
‫هام( این پیام الهی را به طور علنصصی و رسصصمی بصصه شصصما‬
‫یا نخواست ‌‬
‫ماکنون فرشتة وحی بر من نازل گردیصصد و از طصصرف‬
‫ابلغ کنم و ه ‌‬
‫خداوند به من پیغام داد که این موضوع را به اطلع شما برسصصانم‪،‬‬
‫ماکنون به فرمان الهی‪ ،‬علی‪ ‬را رسصصما ً بصصه عنصصوان امصصام و‬
‫لذا ه ‌‬
‫یکنم! گیریم کصصه خداونصصد‬
‫جانشین پس از خودم به شما معرفی م ‌‬
‫های بصا صصراحت در موضصوع امصامت علصی‪‬‬
‫یدانسصت آی ‌‬
‫صلح نم ‌‬
‫یتوانست چنین مطلصصبی را بصصا صصصراحت و‬
‫نازل کند‪ ،‬پیامبر‪ ‬که م ‌‬
‫شفافیت بیان کند‪ .‬پس چرا آن حضرت چنین کاری نکرد؟‬
‫و امصصا مطلصصب سصصوم )ج( یعنصصی تصصرس پیصصامبر از مخصصالفت و‬
‫کارشکنی مردم نسبت به مسأله امامت و جانشصصینی علصصی‪ ‬نیصصز‬
‫شنیدنی است‪ .‬عالمان شیعه از طرفی مدعی هستند که پیامبر‪‬‬
‫از همان روزی که رسالت خود را علنی کرد‪ ،‬علی‪ ‬را به عنصصوان‬
‫خلیفه‪ ،‬وصی و جانشین پس از خود به مردم معرفی و بعصصدها نیصصز‬
‫تهای مختلصصف ایصصن موضصصوع را بصصا صصصراحت‬
‫به دفعات و در مناسب ‌‬
‫یگوینصصد کصه آن حضصصرت از‬
‫بیان نمصصوده اسصصت‪ ،‬و از طرفصصی هصصم م ‌‬
‫نصب علی‪ ‬به عنوان امام و جانشین پس از خود‪ ،‬بیم داشصصت و‬
‫خداوند در آیة تبلیغ )که بنا به ادعای شیعه در روز غدیر خصصم نصصازل‬
‫شده است( به پیامبر‪ ‬اطمینان داده و گفته اسصصت کصصه تصصرس را‬
‫کنار بگذار و پیام خداوند را به مردم برسان زیرا خداونصصد تصصو را از‬
‫شّر دشمنان و بصصدخواهان و یصصا کصصج فهمصصان و کصصج اندیشصصان حفصصظ‬
‫یکند! آیا این یک تناقض آشکار نیست؟ نگاه کنید‪:‬‬
‫م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪65‬‬

‫یشصصود‪ ،‬پیصصامبر‪‬‬
‫»برحسب آنچه از روایصصات متعصصدد اسصصتفاده م ‌‬
‫قبل ً مأمور شده بودند که امامت علی‪ ‬را رسما ً اعلم کنند ولصصی‬
‫ی آن‬
‫بیم داشتند که مبادا مردم‪ ،‬این کار را حمصصل بصصر نظصصر شخصص ِ‬
‫نروی در پصصی فرصصصت‬
‫حضرت و از پذیرفتن آن سصصرباز زننصصد‪ .‬از ای ‌‬
‫مناسبی بودند که زمینصصة ایصن کصار فراهصصم شصود تصا اینکصصه ایصن آیصصة‬
‫شصصصصصصریفه نصصصصصصازل شصصصصصصد ‪ ﴿ :‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪ ﴾...‬و ضمن تأکید بر لزوم تبلیغ این پیام الهی به آن حضرت مژده‬

‫داد که تو را از پیامدهای آن مصون خواهصصد داشصصت‪ .‬بصا نصصزول ایصن‬
‫آیه‪ ،‬پیامبر اکرم ‪ ‬دریافتند که زمان مناسب فرا رسیده و تصصأخیر‬
‫ن روا نیسصت‪ .‬از ایصن روی در غصدیر خصم بصه انجصام ایصن‬
‫بیش از ای ‌‬
‫وظیفه مبادرت ورزیدند‪ .‬آنچه اختصاص به ایصن روز داشصصت‪ ،‬اعلم‬
‫رسمی و گرفتن بیعت از مردم بود و گرنه رسول خدا‪ ‬در طول‬
‫تهای گوناگون‪ ،‬جانشصصینی امیصصر‬
‫ن رسالتشان بارها و به صور ‌‬
‫دورا ِ‬
‫مومنان علی‪ ‬را گوشزد کرده بودند و )حتی( در همصصان روزهصصای‬
‫آغصصصصصازین بعثصصصصصت‪ ،‬هنگصصصصصامی کصصصصصه آیصصصصصة ﴿ ‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬الشعراء‪ (214 :‬نصصازل‬
‫شد در حضور همة خویشاوندان فرمودند‪ :‬نخستین کس که دعوت‬
‫مرا بپذیرد جانشین من خواهد بود و بصصه اتفصصاق فریقیصصن‪ ،‬نخسصصتین‬
‫کسی که پاسخ داد علی بن ابی طالب بود‪ .‬و نیز هنگامی که آیة ﴿‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫ت کسصصانی را بصصه‬
‫‪) ﴾... ‬النساء‪ (59 :‬نازل شد و اطصصاع ِ‬

‫عنوان »أولی المر« بطور مطلق واجصصب کصصرد‪ ،‬جصصابر بصصن عبصصدالله‬
‫انصاری از آن حضرت پرسید‪ » :‬أولی المر « چه کسانی هستند؟‬
‫فرمود ‪» :‬هم خلفایی یا جابر وأئمة المسلمین بعدی‪ ،‬أّولهصصم علصصی بصصن ابصصی‬
‫‪1‬‬
‫طالب ‪.«...‬‬
‫یشصود کصه بصه چنصد نمونصة آن‬
‫در اینجا سوالت زیادی مطصرح م ‌‬
‫یکنیم‪:‬‬
‫اشاره م ‌‬
‫‪ .1‬بر طبق کدام روایت معتبر‪ ،‬پیامبر اکرم ‪ ‬قبل ً )و از طرف‬
‫خداوند( مأمور شده بودند که امامت علی‪ ‬را رسما ً اعلم کنند؟‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬آموزش عقاید‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص – ‪.149-150‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪66‬‬

‫خواهش ما این است که برای اثبات ایصصن ادعصصا‪ ،‬فقصصط یصصک حصصدیث‬
‫معتبر با ذکر سند ارائه دهید‪.‬‬
‫‪ .2‬اگر پیامبر‪ ‬بیم داشتند که مردم‪ ،‬این کار را حمل بصصر نظصصر‬
‫یگوییصصد کصصه‬
‫شخصی کنند و از پذیرش آن سرباز زنند‪ ،‬پس چصصرا م ‌‬
‫آن حضصصرت‪ ،‬در همصصان روز اول و در مهمصصانی کصصه بصصرای فامیصصل و‬
‫خویشاوندان خود ترتیب داده بود‪ ،‬با صراحت تمصصام علصصی‪ ‬را بصصه‬
‫عنوان وزیر‪ ،‬وصی‪ ،‬خلیفه و جانشین پس از خصصود معرفصصی کصصرد و‬
‫تهصصای مختلصصف‪ ،‬ایصصن کصصار را‬
‫بعدها نیز دهها و صدها بصصار در موقعی ‌‬
‫تکرار نمود؟ آیا این تناقض نیسصصت؟ ممکصصن اسصصت بگوییصصد در هیصصچ‬
‫کدام از آن موارد‪ ،‬اعلم ِ امامت و جانشینی علی‪ ،‬رسمی نبوده‬
‫ل سصصخنان پیصصامبر‬
‫است‪ ،‬اما سوال ما این است که اگر خو ِ‬
‫ف حم ص ِ‬
‫بر نظر شخصی و عدم پذیرش این سخنان از سوی مردم مطصصرح‬
‫باشد‪ ،‬اول ً چه فرقی بین اعلم ِ رسصصمی و غیررسصصمی ایصصن مطلصصب‬
‫وجود دارد و ثانیا ً بر طبق ادعای شصصیعه )و بصصه نحصصوی کصصه در فصصوق‬
‫آمصصد( پیصصامبر‪ ‬در همصصان روز اول و در آن مهمصصانی‪ ،‬رسصصما ً و بصصا‬
‫هاند‪ .‬اگر آنچصصه‬
‫صراحت تمام‪ ،‬امامت علی‪ ‬را به مردم ابلغ کرد ‌‬
‫فنظر از صصصحت‬
‫یگوید‪) ،‬صر ‌‬
‫شیعه در مورد حدیث »یوم النذار« م ‌‬
‫ی رسصصمی علصصی‪ ‬بصصه عنصصوان جانشصصین پیصصامبر‬
‫و سصصقم آن( معرفص ِ‬
‫نیست‪ ،‬پس معنای »معرفی رسمی« چیست؟‬
‫‪ .3‬اگصصر خصصوف از سصصوء فهصصم مصصردم در میصصان بصصود‪ ،‬پیصصامبر‪‬‬
‫ف موضصوع‪ ،‬و تاکیصد بصر اینکصه‬
‫م ‌‬
‫یتوانست بصا بیصان صصریح و شصفا ِ‬
‫نصب علی‪ ‬به امامت و جانشینی پس از من‪ ،‬فرمصصانی از سصصوی‬
‫خدا و اصلی از اصول دین است‪ ،‬مانع ایصصن سصصوء فهصصم شصصود‪ .‬امصصا‬
‫چرا آن حضرت چنین کصاری نکصصرد؟ مگصصر اینکصه بگصصوییم حصتی اگصر‬
‫یکصصرد‪ ،‬بصصاز‬
‫پیامبر‪ ‬این موضوع را با صراحت و شفافیت بیصصان م ‌‬
‫هم مردم سخنان او را حمل بر نظر شخصصصی کصصرده و از پصصذیرش‬
‫یزدند‪ .‬اما این سخن فقط یک ادعای غیرقابصصل اثبصصات‬
‫آن سرباز م ‌‬
‫های از دلیصصل و برهصصان نصصدارد بلکصصه دلیصصل‬
‫است که نه تنهصصا پشصصتوان ‌‬
‫یتصصوان اقصصامه کصصرد‪ .‬آیصصا اگصصر پیصصامبر‪ ‬در‬
‫فراوانصصی در رد آن م ‌‬
‫سالهایی که در مدینه به قدرت رسیده بود و شمار مسلمانان روز‬
‫یشد و بر ایمان و اعتماد و محبت مردم نسبت به‬
‫به روز بیشتر م ‌‬
‫یگردید‪ ،‬امامت و جانشینی علی‪ ‬را رسما ً‬
‫آن حضرت افزوده م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪67‬‬

‫یکرد‪ ،‬مردم سخن‬
‫و صراحتا ً و به عنوان یک فرمان الهی‪ ،‬اعلم م ‌‬
‫او را حمل بر نظر شخصی نموده و با این کار نعصصوذ بصصالله‪ ،‬پیصصامبر‬
‫را متهصصصم بصصصه دروغ گصصصویی و سصصصوء اسصصصتفاده از مقصصصام رسصصصالت‬
‫هانصصد‬
‫یکردند؟ آیا ممکن است مردمی که به پیامبر‪ ‬ایمان آورد ‌‬
‫م ‌‬
‫مهصا خصصورده و‬
‫هها دیصصده و زخ ‌‬
‫و در راه پیشصصرفت دیصصن خصصدا شصصکنج ‌‬
‫ی خصصود‬
‫آوارگ ‌‬
‫یها کشیده و زن و فرزند از دست داده و همة هسصصت ِ‬
‫هاند‪ ،‬به این راحصصتی‬
‫را در راه رسالت پیامبر‪ ‬در طبق اخلق نهاد ‌‬
‫ن خصصود را بصصر بصاد دهنصد؟ امصامت و جانشصصینی علصی‪ ‬پصس از‬
‫ایما ِ‬
‫یزد یصصا بصصه آخرتشصصان؟ اگصصر بصصه‬
‫پیصصامبر‪ ،‬بصصه دنیصصای آنهصصا لطمصصه م ‌‬
‫یزد )که البته دلیلی هم برای اثبصصات آن نصصداریم(‬
‫دنیایشان لطمه م ‌‬
‫یتوانست مانع پذیرش امصصامت علصصی‪ ‬از‬
‫چنین واقعیتی چگونه م ‌‬
‫سوی آنها شود در حالی که در طول بیسصصت و سصصه سصصال رسصالت‬
‫پیصصامبر‪ ‬همصصة دنیایشصصان را از دسصصت داده بودنصصد و دیگصصر دنیصصایی‬
‫نداشتند که امامت علی‪ ‬آن را به خطر بیندازد؟ اصحاب بزرگصصی‬
‫ی خصصود را در راه رسصصالت پیصصامبر و‬
‫کصصه بهصصترین سصصا ‌‬
‫لهای جصصوان ِ‬
‫تهصصای دنیصصا‬
‫گسصصترش دیصصن اسصصلم در سصصختی و محرومیصصت از نعم ‌‬
‫گذارنده بودند‪ ،‬آیا معقول است کصصه در دوران پیصصری و کهصصولت بصصه‬
‫خاطر حب مقام و قدرت و ریاست حکم خدا را زیر پصصا گذاشصصته و‬
‫ت خود را تبصصاه‬
‫ثواب یک عمر مجاهدت در راه خدا را پایمال و آخر ِ‬
‫کنند؟ ممکن است بگوییصصد کصصه اصصصحاب پیصصامبر‪ ‬بصصالخره انسصصان‬
‫بودند و ارتکاب چنین خطایی از سوی آنها محال عقلی نبود و لصصذا‬
‫خوف پیامبر‪ ‬معقول و موجه بود‪ .‬اما اول ً ایصصن سصصخن فقصصط یصصک‬
‫مهای الهی بصصه‬
‫احتمال است و قطعیت ندارد و ثانیا ً شرط ابلغ پیا ‌‬
‫مردم این نیست که پیامبر‪ ‬ابتدا یقین کند که سصصخن او را حمصصل‬
‫یکننصصد؛ زیصصرا ایصصن احتمصصال در خیلصصی از جاهصصای‬
‫بر نظر شخصی نم ‌‬
‫دیگر هم وجود دارد و اگر صصصرف احتمصصال عقلصصی )مبنصصی بصصر عصصدم‬
‫مهای الهی به مردم شود‪ ،‬پیامبر‪‬‬
‫پذیرش مردم( مانع از ابلغ پیا ‌‬
‫های از قصرآن را بصه مصردم ابلغ کنصصد‪ .‬مصا‬
‫یتواند هیصصچ آی ‌‬
‫هیچ گاه نم ‌‬
‫های کصصج فهصصم و‬
‫منکر ایصصن نیسصصتیم کصصه همصصواره ممکصصن اسصصت عصصد ‌‬
‫سست ایمان وجصصود داشصصته انصصد‪ ،‬امصصا اصصصحاب و یصاران پیصصامبر کصصه‬
‫دارای اراده ها و ایمان پولدین بودنصصد و هیچگصصاه چنیصصن تهمصصتی بصصه‬
‫یزدند و پیامبر نیز هیچگصصاه بصصه خصصاطر سصصوء فهصصم و‬
‫رسول خدا نم ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪68‬‬

‫عدم پذیرش اقلیتی کج فهم و سست ایمان‪ ،‬وظیفة خصصود را تصصرک‬
‫یکند‪ .‬پس بطور خلصه دو اصل را نبایصصد فرامصصوش کنیصصم‪ :‬اول‬
‫نم ‌‬
‫اینکه اصل بر برائت است مگر اینکه خلف آن اثبات شصصود‪) ،‬و در‬
‫اینجا دلیلی نداریم کصصه خلف را اثبصصات کنصصد( و دوم اینکصصه قصصصاص‬
‫قبل از جنایت عقل ً و شرعا ً حرام است )مصصدعای شصصیعه مبنصصی بصصر‬
‫اینکه اگر پیامبر‪ ‬موضوع امامت و جانشینی علی‪ ‬پس از خصود‬
‫یکصصرد‪ ،‬مصصردم – خصوصصا ً اصصصحاب بصصزرگ –‬
‫را با صصصراحت بیصصان م ‌‬
‫یکردنصصد‪،‬‬
‫ی خصودش م ‌‬
‫سخن آن حضصصرت را حمصل بصر نظصر شخصص ِ‬
‫قصاص قبل از جنایت است(‪.‬‬
‫ً‬
‫یگویند »پیامبر‪ ‬قبل مصصامور شصصده بصصود کصصه امصصامت‬
‫‪ .4‬اینکه م ‌‬
‫ً‬
‫علصصی‪ ‬را رسصصما اعلم کنصصد« منظورتصصان از »قب ً‬
‫ل« چصصه زمصصانی‬
‫اسصصت؟ لجصصرم خواهیصصد گفصصت‪ :‬از همصصان روز اول کصصه رسصصالت آن‬
‫حضرت علنی شد )یعنی حدود بیسصصت سصصال قبصصل از واقعصصة غصصدیر‬
‫خم(‪ .‬حال سوال این است که چرا خداونصصد از همصصان روز اول کصصه‬
‫این وظیفه و مصصأموریت را بصصه عهصصدة پیصصامبر‪ ‬نهصصاد‪ ،‬او را از شصصر‬
‫دشمنان و بد خواهان و یا از بیم کج فهمی مردم ایمن نکصصرد و بصصه‬
‫او اطمینصصان خصصاطر نصصداد؟ آیصصا ایصصن کصصار خلف حکمصصت نیسصصت کصصه‬
‫خداوند به پیامبر‪ ‬فرمان دهد که علی‪ ‬را رسما ً به عنوان امام‬
‫یبینیصصد آن حضصصرت‬
‫و جانشین پس از خود معرفی کند و با آنکصصه م ‌‬
‫از بیمی که دارد‪ ،‬به وظیفة خود )یعنی ابلغ پیام الهصصی بصصه مصصردم(‬
‫ههصصای‬
‫یکند‪ ،‬ساکت بنشیند و بیست سال بعد )یعنی در ما ‌‬
‫عمل نم ‌‬
‫آخر عمر پیامبر‪ (‬به او بگویصصد کصصه دیگصصر بیصصش از ایصصن تصصأخیر روا‬
‫نیست و باید این پیام را به گصصوش مصصردم برسصصانی؟ ممکصصن اسصصت‬
‫لهای رسصصالت‬
‫یداد که پیامبر‪ ‬در سا ‌‬
‫بگویید که شرایط اجازه نم ‌‬
‫خود‪ ،‬علی‪ ‬را رسما ً بصصه امصصامت نصصصب کنصصد و در روز غصصدیر خصصم‬
‫شرایط از هر جهت آماده بود‪ .‬اما این توجیه به هیصچ روی درسصت‬
‫یآورد‪:‬‬
‫نیست؛ زیرا سوالت زیرا در ذهن بوجود م ‌‬
‫لها‪،‬‬
‫الف‪ .‬مگر خداوند به این حقیقت واقف نبود کصصه در آن سصصا ‌‬
‫شرایط برای این کار مناسب نبود‪ ،‬پس چصصرا وظیفصصه را بصصه عهصصدة‬
‫پیامبر‪ ‬گذاشت؟‬
‫ب‪ .‬روز غدیر خم‪ ،‬روزی بود که پیصصامبر‪ ‬بصصه همصصراه جمعصصی از‬
‫یگشصصتند‪ ،‬یعنصصی چنصصد روز بعصصد از‬
‫یصصاران خصصود از حجصصة الصصوداع بصصاز م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪69‬‬

‫آخرین حِج آن حضرت‪ .‬آیصصا چنصصد روز قبصصل از غصصدیر خصصم )یعنصصی در‬
‫مراسم حج که بیش از صد هزار نفر از سراسر عربستان همصصراه‬
‫پیامبر حضصصور داشصصتند( شصصرایط مناسصصب نبصصود؟ چصصرا آیصصة تبلیصصغ در‬
‫مراسم حجة الوداع نازل نشد تا پیصصامبر‪ ‬در حضصصور همصصة شصصرکت‬
‫کننصصدگان در مراسصصم حصصج کصصه جمعیصصت انبصصوهی بودنصصد – امصصامت و‬
‫جانشینی علی‪ ‬پس از خود را رسما ً اعلم کنصصد؟ آیصا در روزهصصای‬
‫حجة الوداع‪ ،‬شرایط همچنان نامناسب بود؟ اگر به این سوال پاسخ‬
‫یپرسیم این شرایط نامناسب که بیست سال طصصول‬
‫مثبت دهید م ‌‬
‫کشید و حتی در روزهای حجة الوداع هم از بین نرفته بصصود و جلصصوی‬
‫یگرفت‪ ،‬چصصه بصصود کصصه بصصه ناگهصصان در روز غصصدیر خصصم از‬
‫پیامبر را م ‌‬
‫صحنة روزگار محو شد و شرایط مناسب جای آن را گرفت؟‬
‫‪ .5‬یک بار دیگر نگاهی بیندازیم به مطلصصبی کصصه از آقصصای مصصصباح‬
‫یزدی نقل کردیصصم‪ .‬ایشصصان نیصصز ماننصصد اکصصثر عالمصصان شصصیعه مصصدعی‬
‫هستند که‪:‬‬
‫»هنگصصصصصصصامی کصصصصصصصه آیصصصصصصصة‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾    ‬النسصصاء‪:‬‬

‫‪ (59‬نازل شد و اطاعت کسانی را به عنوان »أولی المصصر« بطصصور‬
‫مطلق واجب کرد‪ ،‬جابر بن عبدالله انصاری از آن حضرت پرسصصید‬
‫این »أولی المر« چصصه کسصصانی هسصصتند؟ ]پیصصامبر‪ [‬فرمصصود‪» :‬هصصم‬
‫خلفایی یا جابر وأئمة المسلمین بعدی‪ ،‬أّولهم علی بن أبی طالب ‪«...‬‬
‫یشود‪:‬‬
‫در اینجا پاسخ به سوالت زیر ضروری م ‌‬
‫ً‬
‫یداننصصد‬
‫الف‪ .‬آیا عالمان شیعه )و از جمله خود ایشان( واقع صا نم ‌‬
‫که حدیث مذکور به هیچ وجصصه سصصند محکصصم و معتصصبری نصصدارد و در‬
‫سلسلة راویان آن افرادی )مانند »محمد بن همصصام«‪» ،‬جعفصصر بصصن‬
‫محمد بن مالصصک«‪» ،‬حسصصن بصصن محمصصد بصصن سصصماعه« و ‪ (...‬وجصصود‬
‫دارند که نه تنها از نظصصر عالمصصان اهصصل سصصنت‪ ،‬بلکصصه حصصتی از نظصصر‬
‫بزرگان شیعه نیصز فاسصد‪ ،‬فاسصق و لصذا غیرقابصل اعتمصاد هسصتند؟‬
‫درست است که عالمان باید به مردم »آموزش عقاید« بدهند‪ ،‬اما‬
‫های حصصدیث سصصاِز‬
‫کدام »عقاید« عقایدی که ساخته و پرداختصصة عصصد ‌‬
‫فاسد‪ ،‬فاسق و غیرقابل اعتمادند؟‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪70‬‬

‫ب‪ .‬مگر بنا به ادعای شیعه‪ ،‬پیامبر‪ ‬علوه بر ابلغ آیصات الهصی‬
‫به مردم‪ ،‬مأمور شرح و تفسیر آن آیات نبودند و مگصصر آیصصة »أولصصی‬
‫هها( پیش از واقعة غصصدیر خصصم نصصازل‬
‫لها )و یا حداقل ما ‌‬
‫المر« سا ‌‬
‫نشده بود‪ ،‬پس چرا پیامبر اکصرم ‪ ‬ایصن آیصه را فقصط بصرای جصابر‬
‫تفسیر کرد؟ آیا این سوال که »أولصصی المصصر چصصه کسصصانی هسصصتند«‬
‫یدانیصصم کصصه در زبصصان عصصرب‪،‬‬
‫فقط برای جصصابر پیصصش آمصصده بصصود؟ م ‌‬
‫»أولی المر« به معنای »صاحبان امر حکصصومت« و یصصا بصصه عبصصارتی‬
‫دیگر »مسئولین حکومتی« است و عموم مردم از ایصصن آیصصه لصصزوم‬
‫اطاعت از حاکمان )برای حفظ نظم و سامان یافتن امصصور مصصردم(‬
‫یفهمیدند‪ .‬حال اگر واقع صا ً منظصصور خداونصصد از »أولصصی المصصر«‬
‫را م ‌‬
‫افراد خاصی )یعنی علصصی بصصن ابصصی طصصالب و فرزنصصدانش( بصصود‪ ،‬آیصصا‬
‫پیامبر ‪ ‬موظف نبود که این مطلصصب را در ملعصصام و بصصرای همصصة‬
‫مردم بیان کنصصد؟ اگصصر بگوییصصد شصصرایط ایصصن اجصصاره را بصصه پیصصامبر‪‬‬
‫های را نازل کرد که هصصم نیازمنصصد‬
‫یپرسیم چرا خداوند آی ‌‬
‫یداد‪ ،‬م ‌‬
‫نم ‌‬
‫تفسیر بود و هم شرایط مناسب برای تفسصصیر آن از سصصوی پیصصامبر‬
‫های کصصه هصصم نیازمنصصد تفسصصیر و تعییصصن‬
‫وجود نداشصصت؟ آیصصا نصصزول آی ‌‬
‫مصداق از سوی پیامبر‪ ‬است و هم پیامبر‪) ‬بصصه دلیصصل شصصرایط‬
‫خاص( از تفسیر آن خصصوف دارد و تصصا چنصصد سصصال دیگصصر ایصصن خصصوف‬
‫ادامه خواهد داشت‪ ،‬بیهوده و حتی نوعی اضلل از طرف خداونصصد‬
‫نیست؟‬
‫حال بپردازیم به داستان غدیر خم‪ .‬اولین و مهمترین گصصام بصصرای‬
‫تحلیل علمی و دقیق این حادثه‪ ،‬این است که با تحقیصصق و تفحصصص‬
‫وسیع و عمیق در لبلی متون معتبر تاریخی و روایصی و بصا جمصع و‬
‫تفریق اختلفاتی کصصه در ایصصن متصصون )در نقصصل مصصاجرای غصصدیر خصصم(‬
‫وجود دارد‪ ،‬به یک قدر متیقن )یا به عبارتی دیگصصر‪ :‬قصصدر مشصصترک(‬
‫ن بزرگ هر دو فرقه )شصصیعه و سصصنی(‬
‫برسیم که مورد قبول عالما ِ‬
‫باشد‪ .‬گام بعد این است که بدانیم حصصوادث پیرامصصونی ایصصن مصصاجرا‬
‫)یعنی علل و عوامل وقوع آن( چصصه بصصوده اسصصت‪ .‬مصصا در حصصد تصصوان‬
‫خود این دو گام را برداشته و خلصة واقعه را آنگونه که در تواریخ‬
‫معتبر آمده و مورد قبصصول طرفیصصن دعواسصصت تقصصدیم حضصصور شصصما‬
‫یکنیم‪ :‬در سال دهم هجری که رسول خدا‪ ‬عازم آخرین سصصفر‬
‫م ‌‬
‫ههایی به رؤسای قبایل عرب و بلد مسصصلمین فرسصصتاد‬
‫حج بود‪ ،‬نام ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪71‬‬

‫و از آنان دعوت کرد که برای انجام حج در مکصصه حاضصصر شصصوند‪ .‬از‬
‫های نیصصز بصصه علصصی‪ - ‬کصصه در ایصصن هنگصصام در یمصصن بسصصر‬
‫جمله نصصام ‌‬
‫ینمود – نوشت و آن حضرت را به شصصرکت‬
‫یبرد و اخذ زکات م ‌‬
‫م ‌‬
‫در مراسم حج دعوت کرد‪ .‬علصصی‪ ‬وقصصتی نامصصة رسصصول خصصدا‪ ‬را‬
‫دریافت کرد‪ ،‬با خود اندیشید که اگر بخواهد اموال بیصصت المصصال را‬
‫یتواند در موقع مقرر به مکه برسد‪ .‬ناچار آن‬
‫با خود حمل کند‪ ،‬نم ‌‬
‫اموال را به تعدادی از کسانی که همصصراه او بودنصصد – ماننصصد بریصصدة‬
‫اسلمی و خالد بن ولید – واگذار نمود که تحت مراقبت آنان حمصصل‬
‫شود و خصصود بصصه سصصرعت بیشصصتر روانصصة مکصصه شصصد تصصا بصصه موقصصع در‬
‫مراسم حج حضور یابد‪ .‬پس از انجام مراسم حج به سوی کاروان‬
‫یمن بازگشت‪ .‬لکن وقتی بصصه قصصافله بیصصت المصصال رسصصید‪ ،‬مشصصاهده‬
‫های از اموال بیت المال مورد تصرف و استفادة خالصصد‬
‫نمود که پار ‌‬
‫بن ولید و بریده اسلمی و دیگران قرار گرفته اسصصت‪ .‬از مشصصاهدة‬
‫آن وضع غضب بر وی مسصصتولی شصصد و خاطیصصان را مصصورد عتصصاب و‬
‫خطاب قرار داد و با آنان به شدت و با قاطعیت برخورد کرد‪ .‬ایصصن‬
‫تگران آمصصد و کینصصة آن‬
‫رفتار‪ ،‬که عین صواب بود بر متخلفان سخ ‌‬
‫حضصصرت را در دل گرفتنصصد و آمصصاده انتقصصام شصصدند و کسصصانی را بصصه‬
‫خدمت رسول خدا فرستاده و یا خود مستقیما ً مراجعه نموده و از‬
‫تگیری آن جناب شکایت نمودند‪.‬‬
‫خشونت و شدت سخ ‌‬
‫های از فضصصایل علصصی‬
‫آنحضرت ‪ ‬برای آرامش دادن به آنها پصصار ‌‬
‫ت رسصصول‬
‫‪ ‬را بیان کرد‪ .‬اما خالد و بریده و دیگران قبل از ملقا ِ‬
‫خدا تا توانسته بودند از بدگویی علی‪ ‬نزد دیگران مضایقه نکرده‬
‫بودند و طبعا ً بسیاری از مردمی کصصه هنصصوز علصصی‪ ‬را بصصه درسصصتی‬
‫یها‪ ،‬نسصصبت بصصه آن حضصصرت‬
‫یشناختند ممکن بود اثر این بدگوی ‌‬
‫نم ‌‬
‫ت خاطر حاصل کنند‪ .‬رسول خدا‪ ‬وقصتی ایصن‬
‫بدبین شده و کدور ِ‬
‫وضصصعیت را مشصصاهده نمصصود‪ ،‬بصصر خصصود لزم دیصصد کصصه قبصصل از آنکصصه‬
‫جمعیت همراه متفرق گردند و پیش از آنکه امواج ایصصن واقعصصه بصصه‬
‫مکه برسد و یا در مدینه شصصایع شصصود و مصصردم آنجصصا را تحصصت تصصأثیر‬
‫قرار دهد‪ ،‬از شخصیت بارز و ممتاز علی‪ ‬دفاع کصصرده و او را بصصا‬
‫فضایلی که دارد به مسلمانان معرفی کنصصد و قضصصیه را در همانجصصا‬
‫حل و فصل نماید‪ .‬لذا در اجتماع غصصدیر خصصم بصصه معرفصی آن جنصصاب‬
‫پرداخت و وجوب دوستی او بصصر همصصة مسصصلمانان را مطصصرح کصصرد‪،‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪72‬‬

‫ن خصصودش‬
‫بدین صورت کصصه ابتصصدا از مصصردم در مصصورد »اولصصی« بصصود ِ‬
‫نسبت به آنان اعتراف گرفت و سپس فرمود ‪» :‬من کنصصت مصصوله‬
‫مصن‬
‫فهذا علی موله« و در آخصر چنیصن دعصا فرمصود ‪» :‬اللهصم وال َ‬
‫من عاداه‪.2«1‬‬
‫واله وعاد َ‬
‫های از ماجرای غدیر خصصم‪ ،‬آنگصصونه کصصه در اسصصناد و‬
‫این بود خلص ‌‬
‫مدارک معتبر تاریخی و روایی آمده و مورد قبصصول فریقیصصن اسصصت‪.‬‬
‫همانگونه که دیدیم‪ ،‬علت و زمینة اصلی وقوع این حادثه مصصاجرای‬
‫های از کاروانیان یمن )خصوصا ً خالد بن ولیصصد و بریصصدة‬
‫درگیری عد ‌‬
‫اسلمی( با علی‪ ‬بود و در تحلیل این حادثه نباید ایصصن نکتصصة مهصصم‬
‫مغفول واقع شود‪ .‬اکنون نوبت آن است که داستان غصصدیر خصصم را‬
‫از زبصصان یکصصی از مراجصصع شصصیعه )آقصصای ناصصصر مکصصارم شصصیرازی(‬
‫بشنویم‪:‬‬
‫»در آخرین سال عمر پیامبر‪ ،‬مراسم حجة الوداع با شکوه هصصر‬
‫چه تمامتر در حضور پیامبر‪ ‬به پایان رسصصید ‪ ...‬یصصاران پیصصامبر کصصه‬
‫عدة آنهصصا فصصوق العصصاده زیصصاد بصصود از خوشصصحالی درک ایصصن فیصصض و‬
‫یگنجیدند‪ ..... .‬آفتاب حجصصاز آتصصش بصصر‬
‫سعادت بزرگ در پوست نم ‌‬
‫یپاشصصید‪ ... 3‬ظهصصر نزدیصصک شصصده بصصود‪ .‬کصصم کصصم‬
‫ههصصا م ‌‬
‫ههصصا و در ‌‬
‫کو ‌‬
‫نهای خشک و سوزان »غصصدیر خصصم«‬
‫سرزمین جحفه و سپس بیابا ‌‬
‫یشد‪ .‬اینجا در حقیقت چهار راهی است که مردم‬
‫از دور نمایان م ‌‬
‫یکنصصد‪ ....‬ناگهصصان دسصصتور توقصصف از طصصرف‬
‫حجصصاز را از هصصم جصصدا م ‌‬
‫پیامبر‪ ‬به همراهان داده شد‪ .‬مسلمانان با صدای بلند‪ ،‬آنها را که‬
‫پیشصصاپیش قصصافله در حرکصصت بودنصصد بصصه بازگشصصت دعصصوت کردنصصد و‬
‫مهلت دادند تا عقصصب افتادگصصان هصصم برسصصند ‪ ...‬مصصوذن پیصصامبر‪ ‬بصصا‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫ خلصة فوق را از کتاب »شاهراه اتحاد« با اندکی تلخیص و تصصصرف نقصصل‬‫کردیم‪.‬‬
‫ برای تفصیل بیشتر موضوع غدیر به‪ :‬مسند امام احمد حديثهای شصصماره‪:‬‬‫‪ 906،915،1242،22461‬و »البداية والّنهايه« از حافظ ابن كصصثير ‪-233 /5‬‬
‫‪ 240‬و السيرة النبويه از ابن هشام ‪ 4/416‬و كتاب »عقيدة امامت و حديث‬
‫غدير« از مولنا محمود اشرف عثمانی ديوبندی و کتاب »حدیث غدیر و مصصا‬
‫اهل سنت« و کتاب »منهاج السنة النبویة« مراجعه شود‪) .‬مصحح(‬
‫ این سخنان همانطوری که مشاهده می شود نوعی بر انگیختن عواطصصف‬‫مردم بوده و قیمصصت علمصصی ندارنصصد‪ ،‬بصصرای تفصصصیل بیشصصتر آب و هصصوای روز‬
‫غدیر به کتاب »آلفوس« تألیف علیرضا امیری مراجعه شود‪) .‬مصحح(‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪73‬‬

‫صدای الله اکبر مردم را به نماز ظهر دعصصوت کصصرد ‪ ...‬نمصصاز ظهصصر‬
‫ههصصای خصصود پناهنصصده‬
‫تمام شد‪ .‬مسصصلمانان تصصصمیم داشصصتند بصصه خیم ‌‬
‫شوند‪ ،‬ولی پیامبر‪ ‬به آنها اطلع داد که همصصه بایصصد بصصرای شصصنیدن‬
‫یک پیام تازة الهی خود را آمصصاده کننصصد ‪ ...‬منصصبری از جهصصاز شصصتران‬
‫ترتیب داده شد و پیامبر بر فراز آن قرار گرفصصت و بعصصد از حمصصد و‬
‫سپاس پروردگار‪ ،‬مردم را مخصصاطب سصصاخت و چنیصصن فرمصصود‪.... :‬‬
‫اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر کصصه در میصصان شصصما‬
‫یگذارم چه خواهید کرد؟ یکی از میان جمعیصصت داد زد‪ ،‬کصصدام دو‬
‫م ‌‬
‫چیز گرانمایه یا رسول اللصصه؟ پیصصامبر‪ ‬بلفاصصصله گفصصت‪ :‬اول ثقصصل‬
‫اکبر‪ ،‬کتاب خداست ‪ ...‬و دوم خاندان من ‪ ...‬ناگهصصان مصردم دیدنصصد‬
‫پیامبر به اطراف خود نگاه کرد ‪ ...‬و همین که چشمش به علی ‪‬‬
‫افتاد‪ ،‬خم شد و دست او را گرفصصت و بلنصد کصرد و ‪ ...‬فرمصصود‪ :‬چصه‬
‫کسی از همة مردم نسبت بصصه مسصصلمانان از خصصود آنهصصا سصصزاوارتر‬
‫است؟ گفتند‪ :‬خدا و پیصصامبر داناترنصصد‪ .‬پیصصامبر گفصصت‪ :‬خصصدا مصصولی و‬
‫رهبر من است و من مولی و رهصصبر مومنصصانم و نسصصبت بصصه آنهصصا از‬
‫خودشصصان سصصزاوارترم )و ارادة مصصن بصصر ارادة آنهصصا مقصصدم( سصصپس‬
‫فرمود‪» :‬فمن کنت موله فعلی موله«‪ :‬هر کس من مول و رهصصبر‬
‫او هستم‪ ،‬علی‪ ‬مول و رهبر اوست ‪] ....‬سصصپس[ سصصر بصصه سصصوی‬
‫آسمان برداشت و عرض کرد‪ ... :‬خداونصصدا دوسصصتان او را دوسصصت‬
‫بدار و دشمنان او را دشمن بدار ‪ ...‬یارانش را یاری کصصن و آنهصصا را‬
‫که تصصرک یصصاریش کننصصد‪ ،‬از یصصاری خصصویش محصصروم سصصاز و حصصق راه‬
‫همراه او بدار و او را از حق جدا مکن‪.‬‬
‫خطبة پیامبر به پایصان رسصید ‪ ...‬هنصصوز صصصفوف جمعیصت از هصصم‬
‫متفرق نشده بود که امین وحصصی خصصدا نصصازل شصصد و ایصصن آیصصه را بصصر‬
‫پیصصصصصامبر‪ ‬خوانصصصصصد‪  ﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾... ‬المائدة‪ (3 :‬و »امروز آیین شصصما را کامصصل‬

‫و نعمت خود را بر شما تمام کردم ‪ .«...‬پیصصامبر فرمصصود‪» :‬خداونصصد‬
‫بزرگ است؛ همان خدایی که آیین خود را کامصصل و نعمصصت خصصود را‬
‫بر ما تمام کرد و از نبوت و رسالت من و ولیصصت علصصی‪ ‬پصصس از‬
‫‪1‬‬
‫من راضی و خشنود گشت«‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تفسیر نمونه – ج ‪ -5‬ص ‪.8-12‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪74‬‬

‫های که از قول آقای مکارم شصصیرازی آوردیصصم صصصراحتا ً‬
‫در خلص ‌‬
‫ذکری از آیة تبلیغ نیامده است‪ .‬لکن همانطور که پیش از این آمد‪،‬‬
‫ایشان در تفسیر آیة تبلیغ مدعی هستند که ایصصن آیصصه در روز غصصدیر‬
‫یگوینصصد‬
‫خم و در شصصأن علصصی‪ ‬آمصصده و در نقصصل فصصوق آنجصصا کصصه م ‌‬
‫ههای خود پناهنصصده شصصوند‪ ،‬ولصصی‬
‫»مسلمانان تصمیم داشتند به خیم ‌‬
‫پیامبر‪ ‬به آنها اطلع داد که همه باید برای شنیدن یک پیصصام تصصازة‬
‫الهی خود را آماده کنند« منظورشان این اسصصت کصصه آیصصة تبلیصصغ بصصه‬
‫پیامبر‪ ‬نازل شد و آن حضرت موظف گردید که پیام الهی )یعنی‬
‫ولیت و امامت علی‪ (‬را به گوش مردم برساند‪ .‬حصال بپردازیصصم‬
‫ف استناد شیعه به این داستان‪:‬‬
‫به نقاط ضع ِ‬
‫‪ .1‬اولین اشکال این است که داسصصتان غصصدیر خصصم در ایصصن نقصصل‬
‫تحریف شده است‪ .‬یعنی به بعضی حوادث مهصصم کصصه زمینصصة بصصروز‬
‫های کاروانیان یمن بصصا‬
‫این حادثه بودند )مانند اختلف و درگیری عد ‌‬
‫تهای مکصصرر تعصصدادی از آنهصصا – از جملصصه خالصصد بصصن‬
‫علی‪ ‬و شکای ‌‬
‫های‬
‫ولید و بریده اسلمی – از علی‪ ‬در نزد پیصصامبر‪ ‬اص صل ً اشصصار ‌‬
‫نشده است و بعضی حوادث )مانند نصصزول آیصصة تبلیصصغ و آیصصة اکمصصال‬
‫دین در این روز( بدون هیصصچ سصصند و مصصدرک معتصصبری در درون ایصصن‬
‫هاند تصصا نتیجصصة مطلصصوب شصصیعه بدسصصت آیصصد‪.‬‬
‫داسصصتان گنجانصصده شصصد ‌‬
‫های از علی‪ ‬برای ایصصن حصصذف‬
‫ماجرای کاروان یمن و شکایت عد ‌‬
‫شده است تا مبادا کلمة »مول« در جملة »من کنصصت مصصوله فهصصذا‬
‫علی موله« معنای »دوست و یاور« را بدهد‪ .‬آیة تبلیصصغ بصصرای ایصصن‬
‫در داستان فوق گنجانده شده است تا به خواننده چنین القا شصصود‬
‫که پیامبر‪ ‬از طرف خداوند مأمور شده بود که آن سصصخنان را در‬
‫بصصارة علصصی‪ ‬بصصه مصصردم بگویصصد و بصصدین ترتیصصب نصصصب علصصی‪ ‬بصصه‬
‫امامت‪ ،‬جنبة الهی پیدا کنصصد‪ .‬آیصصة اکمصصال دیصصن هصصم بصصرای ایصصن وارد‬
‫داستان شده است تا این مطلب را القاء کند که دیصصن خداونصصد‪ ،‬بصصا‬
‫ن اعتقصصاد بصصه امصصامت آن‬
‫نصب علی‪ ‬به امامت کامل شصصد و بصصدو ِ‬
‫حضصصرت )و فرزنصصدانش(‪ ،‬دیصصن و ایمصصان انسصصان نصصاقص اسصصت‪ ،‬در‬
‫لبلی داستان‪ ،‬بصصا آوردن جملتصصی ماننصصد‪» :‬آفتصصاب حجصصاز آتصصش بصصر‬
‫یپاشید« در بیان شدت گرمای هوا اغصصراق شصصده‬
‫هها م ‌‬
‫کو ‌‬
‫هها و در ‌ّ‬
‫است تا این مطلب القصا شصود کصه بعیصصد اسصت پیصامبر‪ ‬در چنیصن‬
‫هوای گرمصصی و در زیصصر آفتصصاب سصصوزانی کصصه آتصصش بصصر سصصر مصصردم‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪75‬‬

‫یپاشید‪ ،‬مردم را جمع کرده و به آنها توصیه کنصصد کصصه علصصی‪ ‬را‬
‫م ‌‬
‫دوست داشته باشید‪ .‬به عبارت دیگصصر در بیصصان گرمصصای هصصوا چنصصان‬
‫اغراق شده که وانمود شود مطلب مهمتر از توصیه به دوستی بصصا‬
‫فهصصا جصصز اینکصصه ارزش و‬
‫علی‪ ‬بوده است‪ .‬اما این جعصصل و تحری ‌‬
‫یکنند‪.‬‬
‫اعتبار استدلل را از بین ببرند کاری نم ‌‬
‫‪ .2‬قبل از اینکه زمان آخرین حصصج پیصصامبر‪ ‬برسصصد‪ ،‬آن حضصصرت‬
‫ههایی به بزرگان و سصران قبایصل عصرب در سراسصر عربسصتان‬
‫نام ‌‬
‫داده و از آنها خواسته بود که در مکه حاضصصر شصصوند‪ .‬تصصا اینجصصا ایصصن‬
‫یرسد کصصه لبصصد پیصصامبر‪ ‬قصصصد داشصصت مطصصالب‬
‫مطلب به ذهن م ‌‬
‫حساس و مهمی در مراسم حج بیان کند و با این کار برای آخرین‬
‫بار بصا مصردم اتمصام حجصصت نمایصصد‪ .‬مراسصصم حجصصة الصوداع در حصالی‬
‫شروع شد که بیش از یکصد هزار نفر از مردم سراسر عربسصصتان‬
‫)از شصصهرها و روسصصتاهای مختلصصف( بصصه مکصصه آمصصده بودنصصد تصصا بصصرای‬
‫آخریصصن بصصار محضصصر پیصصامبر‪ ‬را – آن هصصم در مراسصصم حصصج – درک‬
‫کننصصد‪ .‬پیصصامبر‪ ‬در ایصصن مراسصصم بصصا شصصکوه‪ ،‬دو سصصخنرانی مهصصم و‬
‫طولنی ایراد فرمود‪ .‬اولی در عرفات و دومی در منصصا‪ .‬در ایصصن دو‬
‫سخنرانی )که بیش از یکصد هزار نفر از مردم عربستان‪ ،‬با جصصان‬
‫های از‬
‫یدادند( پیصصامبر‪ ‬یصصک بصصار دیگصصر خلص ص ‌‬
‫و دل به آن گوش م ‌‬
‫سترین تعصصالیم اسصصلم را – کصصه اکصصثر آنهصصا جنبصصة‬
‫مهمصصترین و حسصصا ‌‬
‫اجتماعی و سیاسی داشت – به مصصردم ابلغ کصصرد و حصصتی مطصصالب‬
‫مهمصصی در مصصورد نحصصوة حکصصومت در اسصصلم بیصصان نمصصود‪ ،‬امصصا نصصه‬
‫ن مقام ِ جانشینی پس از خود کرد و نه نامی‬
‫اشار ‌‬
‫های به الهی بود ِ‬
‫از علی‪ ‬به عنوان امام و جانشین پس از خصصود بصصرد‪ .‬بصصه عبصصارت‬
‫دیگر هصصر چنصصد در مصصورد مصصاهیت حکصصومت اسصصلمی و نحصصوة رفتصصار‬
‫حاکمصصان بصصا مصصردم و حقصصوق متقابصصل مصصردم و حکصصومت مطصصالب‬
‫فراوانی بیان نمود اما هیچگاه نگفت که حصاکم و زمامصدار پصس از‬
‫من باید از طرف خدا و با معرفی من انجام شود‪ ،‬و لذا نامی هصصم‬
‫از علی‪ ‬به عنوان امام و جانشین پس از خود نصصبرد‪ .‬اگصصر واقع صا ً‬
‫یخواست علی‪ ‬را به عنوان امصصام و‬
‫پیامبر‪ ‬در روز غدیر خم م ‌‬
‫جانشین پس از خود تعیین کند‪ ،‬ایصن کصار را در مراسصم حصج )و در‬
‫یداد تصا بصه گصوش همصصة مسصصلمانان‬
‫همیصن دو سصصخنرانی( انجصام م ‌‬
‫)خصوصا ً بزرگان و سران قبایل عرب‪ ،‬که بنا به دعصصوت پیصصامبر‪‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪76‬‬

‫در این مراسم شرکت کرده بودند( برسد و حجصصت بصصر همصصه تمصصام‬
‫شود‪ .‬در مراسم باشکوه حجة الوداع‪ ،‬بیش از یکصد هزار نفصصر از‬
‫مردم سراسر عربستان حضور داشتند‪ .‬اما وقتی ایصن مراسصم بصه‬
‫پایصصان آمصصد‪ ،‬مصصردم شصصهرها و روسصصتاها و قبایصصل مختلصصف‪ ،‬بصصرای‬
‫بازگشت به شهر و دیار خود‪ ،‬هر کدام راه خود را در پیش گرفتصصه‬
‫نهای مختلف هر یک به راهی رفتند و مصصردم مکصصه هصصم در‬
‫و کاروا ‌‬
‫نهصا هصم کصه مسیرشصان بصه طصرف‬
‫مکه ماندنصد‪ .‬تعصدادی از کاروا ‌‬
‫مصصدینه بصصود‪ ،‬بصصه همصصراه کصصاروان پیصصامبر‪ ‬راه مصصدینه را در پیصصش‬
‫گرفتند‪ .‬یعنی اینگونه نبود که همة آن جمعیت یکصد هصصزار نفصصری‪،‬‬
‫ن مراسم حج‪ ،‬بصصه همصصراه پیصصامبر‪ ‬تصصا غصصدیر خصصم آمصصده‬
‫بعد از پایا ِ‬
‫ً‬
‫باشند‪ .‬بلکه تعداد افرادی که به همراه پیامبر آمدند‪ ،‬قاعدتا بسیار‬
‫کمتر از کل تعداد شصصرکت کننصصدگان در حجصصة الصصوداع بصصوده اسصصت‪.‬‬
‫یخواست علصصی‪ ‬را بصصه عنصصوان امصصام و‬
‫حال اگر واقعا ً پیامبر‪ ‬م ‌‬
‫هتر‬
‫جانشین پس از خود به مردم معرفصصی کنصصد‪ ،‬آیصصا بهصصتر و عصصاقلن ‌‬
‫نبود این کار را در مراسم حصصج و در حضصصور بیصصش از یکصصصد هصصزار‬
‫ن عصصرب و سصصران‬
‫مسلمان – کصصه در میصصان آنهصصا بسصصیاری از بزرگصصا ِ‬
‫قبایل گونصصاگون‪ ،‬بنصصا بصصه دعصصوت قبلصصی خودشصصان حضصصور داشصصتند –‬
‫یخواسصصت در ایصصن‬
‫یداد؟ مگصصر اینکصصه بگصصوییم پیصصامبر‪ ‬نم ‌‬
‫انجام م ‌‬
‫مورد از جانب خصصود تصصصمیم بگیصصرد و منتظصصر فرمصصان الهصصی بصصود و‬
‫خداوند هم در روز غدیر خم با نزول آیة تبلیصصغ ایصصن فرمصصانرا بصصه او‬
‫یکند زیرا اول ً )همانگونه کصصه در‬
‫داد‪ .‬اما این توجیه دردی را دوا نم ‌‬
‫پیش آمد( هیچ سند و مدرک معتبری که مورد قبول فریقین باشد‪،‬‬
‫یکنصصد‬
‫یکند و ثانیا ً این تصصوجیه تنهصصا کصصاری کصصه م ‌‬
‫این ادعا را تأیید نم ‌‬
‫یکند و تقصصصیر را‬
‫این است که سوال را از پیامبر به خدا منتقل م ‌‬
‫یتصصوان بصصدین‬
‫یاندازد‪ .‬چصصرا کصصه همیصصن سصصوال را م ‌‬
‫به گردن خدا م ‌‬
‫یخواسصصت بصصه پیصصامبر‪ ‬فرمصصان‬
‫گونه مطرح کرد که اگر خداوند م ‌‬
‫دهد که علی‪ ‬را به عنوان امام و جانشین پصصس از خصصود معرفصصی‬
‫کند‪ ،‬چرا این فرمان را در مراسم حج صادر نکرد تا حجت بر همة‬
‫مردم تمام شود و احتمال اختلف در بین امت )بر سصصر امصصامت و‬
‫خلفت( کمتر شود؟ از اینها گذشصصته‪ ،‬در آخریصصن سصصخنرانی پیصصامبر‬
‫)که در آخرین رو‌زهای عمر مبارکش ایصصراد فرمصصود( نیصصز خصصبری از‬
‫نصب علی‪ ‬به عنوان امصام و جانشصصین پصصس از خصود نیسصت‪ .‬آیصا‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪77‬‬

‫مطلب به این اهمیت – که بنا به ادعای شیعه مایة اکمال دین خدا‬
‫شده و سرنوشت اسلم و مسصصلمین بصصه آن وابسصصته اسصصت – بایصصد‬
‫فقط یک بار در روز غصصدیر و در میصصان تعصصداد محصصدودی از یصصاران و‬
‫همراهان پیامبر گفته شود؟ آیا نباید پس از آن بصصاز هصصم در جاهصصای‬
‫دیگر )و مهمتر از همه در آخرین سخنرانی پیصصامبر‪ (‬مصصورد تأکیصصد‬
‫یگرفت؟‬
‫قرار م ‌‬
‫یخواسصصت علصصی‪ ‬را بصصه عنصصوان‬
‫‪ .3‬اگر پیامبر‪ ‬در ایصصن روز م ‌‬
‫امام و جانشین پس از خود معرفصصی کنصصد‪ ،‬چصصرا ایصصن مطلصصب را بصصا‬
‫صراحت بیان نکرد تا جایی برای اختلف نمانصصد؟ چصصرا بصصا صصصراحت‬
‫نگفت که خداوند به من فرمان داده است تا علی‪ ‬را بصصه عنصصوان‬
‫امام و جانشین پس از خود به شما معرفی کنم و من نیصصز اکنصصون‬
‫در حضور شما او را رسما ً به عنوان امام و جانشین پصصس از خصصود‬
‫یکنم و اگر شما او را امصصام ِ خصصود ندانیصصد و بصصا او‬
‫به شما معرفی م ‌‬
‫مخالفت کنید‪ ،‬دین و ایمانتان ناقص اسصت و از هصدایت و سصعادت‬
‫یتوانست با صراحت بگویصصد کصصه‬
‫یشوید؟ آیا پیامبر‪ ‬نم ‌‬
‫محروم م ‌‬
‫ای مردم‪ ،‬مقام امامت‪ ،‬مقامی اسصصت الهصصی کصصه جصصز بصصا نصصصب از‬
‫یپذیرد و اکنون نیز خداوند علصصی‪ ‬را بعصصد از‬
‫طرف خدا تحقق نم ‌‬
‫ت این امت نصب کرده است و شصصما هصصم بعصصد از مصصن‬
‫من به امام ِ‬
‫یچون و چرا کنید؟‬
‫ت محض و ب ‌‬
‫باید از او اطاع ِ‬
‫‪ .4‬اصحاب و یاران پیامبر‪ ‬که هم عرب بودند و هم به پیصصامبر‬
‫ایمان داشتند و هم در صصصحنة غصصدیر خصصم حضصصور داشصصتند و سصصخن‬
‫ن آن حضصصرت‪ ،‬اولصصی بصصه‬
‫پیصصامبر را مسصصتقیما ً م ‌‬
‫یشصصنیدند‪ ،‬از سصصخ ِ‬
‫ن علصصی‪ ‬نسصبت بصصه مصردم و همیصن طصصور امصامت و‬
‫تصصصرف بصصود ِ‬
‫جانشینی او پس از پیامبر‪ ‬را استنباط نکردند بلکه همان معنصصای‬
‫دوستی و محبت نسبت به علی‪ ‬را فهمیدند و ایصصن خصصود بهصصترین‬
‫گواه است بر اینکه شیعه‪ ،‬سخن پیامبر را درست نفهمیده اسصصت‪.‬‬
‫چگونه است که صدها نفر از اصحاب بزرگ پیامبر کصه بسصیاری از‬
‫آنها دانشمند و مفسر قرآن هم بودند و صدها بار محضر پیامبر را‬
‫هانصصد‬
‫درک کرده بودند‪ ،‬چنین برداشتی از سخنان آن حضصصرت نکرد ‌‬
‫های که نه با پیامبر‪ ‬حشر و نشر داشتند و نه‬
‫لها بعد‪ ،‬عد ‌‬
‫اما سا ‌‬
‫هاند؟ از‬
‫در واقعة غدیر خم حاضصصر بودنصصد‪ ،‬بصصه چنیصصن درکصصی رسصصید ‌‬
‫میان صدها و هزاران نفر از اصحاب و یاران بزرگ پیامبر‪ ،‬حتی‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪78‬‬

‫یک نفر سخن پیامبر‪ ‬در روز غدیر خم را به معنای نصب علی‪‬‬
‫به امامت و جانشینی پس از پیامبر ندانست و چنین اسصصتنباطی از‬
‫یتوانید‪ ،‬یک سصصند محکصصم و معتصصبر ارائه دهیصصد کصصه‬
‫آن نکرد‪) .‬اگر م ‌‬
‫نشان دهد حتی یک نفر و فقط یک نفصر از یصاران پیصامبر‪ ،‬چنیصصن‬
‫برداشصصتی از سصصخن آن حضصصرت داشصصتند(‪ .‬در پاسصصخ بصصه ایصصن نکتصصه‬
‫یگویند ‪ :‬اصحاب پیامبر‪ ،‬معنای حصصدیث غصصدیر را‬
‫عالمان شیعه م ‌‬
‫یفهمیم( فهمیده بودنصد‪ .‬امصا پصس از پیصامبر‪ ‬بصه‬
‫)آنگونه که ما م ‌‬
‫یدانستند‬
‫دلیل دنیا پرستی‪ ،‬ریاست طلبی و هوای نفس‪ ،‬با آنکه م ‌‬
‫پیصصامبر‪ ،‬علصصی را بصصه جانشصصینی پصصس از خصصود نصصصب کصصرده بصصود‪،‬‬
‫چشمشان را به روی حقیقت بستند و عالمانه و عامدانه با حصصق و‬
‫حقیقصصتی کصصه مثصصل روز برایشصصان روشصصن بصصود بصصه دشصصمنی و عنصصاد‬
‫برخاستند‪ .‬به عبارت دیگر بعد از پیامبر‪ ‬مردم همه مرتد شصصدند‪،‬‬
‫یآید‪:‬‬
‫جز سه یا چهار نفر‪ .‬اما در اینجا چند سوال پیش م ‌‬
‫الف‪ .‬مردم و اصصحاب پیصامبر‪ ‬کصدامیک از اصصول اعتقصادی را‬
‫یکنیصد؟ اگصر‬
‫زیر پصا گذاشصته بودنصد کصه آنهصا را بصه ارتصداد متهصم م ‌‬
‫منظورتان »امامت علی« است‪ ،‬که این هنوز اثبات نشده است و‬
‫متهم کردن اصحاب بزرگصصوار پیصصامبر‪ ‬بصصه ارتصصداد بصصه دلیصصل انکصصار‬
‫امصصامت علصصی‪ ‬قبصصل از اثبصصات آن‪ ،‬دور منطقصصی و مصصصادره بصصه‬
‫مطلوب است‪.‬‬
‫ب‪ .‬مدعای فوق )ارتداد مردم پس از پیامبر( بصصه ایصصن معناسصصت‬
‫که بیست و سصه سصصال نبصوت پیصصامبر و ایصن همصصه زحمصات طصاقت‬
‫های نداشت جز تربیت سه یصصا چهصصار مسصصلمان‬
‫فرسای او هیچ نتیج ‌‬
‫واقعی! آیا این پذیرفتنی است؟ از اینها گذشته آیصصا سصصند و مصصدرک‬
‫معتبری از همان سه نفر که به قول شیعه مسلمان ماندند )ماننصصد‬
‫سلمان و ابوذر( مبنی بر تایید مدعای شیعه وجود دارد؟‬
‫ج‪ .‬مدعای فوق به این معناست کصصه اصصصحاب و یصاران پیصصامبر‪‬‬
‫مشتی منافق دنی‌اپرست و ریاست طلصصب و نصصاجوانمرد و ‪ ...‬از آب‬
‫یتوان بصصه قرآنصصی کصصه از دسصصت‬
‫در آمدند‪ ،‬در این صورت چگونه م ‌‬
‫آنها و با نقل آنها به دست ما رسیده اسصصت اطمینصصان کصصرد؟ چنیصصن‬
‫نهای دنیاپرست و ریاست طلب و منافقی‪ ،‬از کجا معلوم که‬
‫انسا ‌‬
‫قرآن را هم تحریف نکرده باشند و حصصتی بصصرای اطمینصصان دادن بصصه‬
‫های ماننصصصصد‪  ﴿ :‬‬
‫آینصصصصدگان و فریصصصصب آنهصصصصا آی ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪79‬‬

‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬الحجر‪ (9 :‬را به آن وارد نکرده باشند؟‬
‫‪‬‬

‫د‪ .‬اگر مصصدعای شصصیعه در مصصورد معنصصا و مفصصاد حصصدیث غصصدیر خصصم‬
‫درست است‪ ،‬چصرا علصی‪ ‬بعصد از آن هیچگصاه بصا اسصتناد بصه ایصن‬
‫ت مسصصلمین‬
‫حصصدیث‪ ،‬بصصر حصصق الهصصی خصصود در امصصر امصصامت و خلف ص ِ‬
‫استدلل نکرد؟ ایصن درسصت اسصت کصه علصی‪ ‬در مصواردی بصرای‬
‫یکصصرد‪ .‬امصصا هیچگصصاه‬
‫اثبات فضیلت خود‪ ،‬به این حصصدیث اسصصتدلل م ‌‬
‫یگفت که بصصر طبصصق ایصصن حصصدیث‪ ،‬مصن از طصصرف خصصدا و توسصصط‬
‫نم ‌‬
‫پیامبر‪ ‬به عنوان امصصام معصصصوم و جانشصصین بلفصصصل آن حضصصرت‬
‫هام‪ ،‬بلکصصصه حصصصدیث غصصصدیر را بصصصه عنصصصوان یکصصصی از‬
‫منصصصصوب شصصصد ‌‬
‫یکرد‪ .‬در هیصصچ روایصصت معتصصبری از علصصی‪‬‬
‫تهای خود ذکر م ‌‬
‫فضیل ‌‬
‫نیامده است که بگوید من جانشین بر حق پیصصامبر‪ ‬و منصصصوب از‬
‫طرف خدا و رسول او هستم به دلیل اینکه پیامبر‪ ‬در روز غصصدیر‬
‫آن سخن را در حق من گفت‪ .‬البته علی‪ ‬خود را در امر خلفصصت‬
‫یدانست‪ ،‬بلکه برای اثبات‬
‫و زمامداری مسلمین احق از دیگران م ‌‬
‫یهصصایی ماننصصد تربیصصت شصصدن در‬
‫برتری خود‪ ،‬به خصوصصصیات و ویژگ ‌‬
‫یهایش در راه دیصصن‬
‫دامان پیامبر‪ ‬و سصصبقت در اسصصلم و فصصداکار ‌‬
‫یکرد و گاهی نیصصز سصصخنان و یصصا‬
‫خدا و دانش فراوان خود اشاره م ‌‬
‫شهای پیامبر‪ ‬در مورد خودش )مانند حدیث غدیر خصصم( را‬
‫سفار ‌‬
‫مطرح نمود تا بصدین طریصق فضصیلت و برتصری خصود را نسصبت بصه‬
‫دیگران اثبات کند‪ .‬اما هیچ گاه نگفت که من در روز غدیر خم‪ ،‬بصصه‬
‫هام و اگر‬
‫ت امت نصب شد ‌‬
‫فرمان الهی و توسط پیامبر‪ ‬به امام ِ‬
‫ی مصن ندهنصصد‪ ،‬فرمصصان خصصدا و‬
‫مردم تصصن بصصه اطصصاعت و فرمصصانبردار ِ‬
‫هاند‪.‬‬
‫رسول را زیر پا گذاشت ‌‬
‫اکنون زمان آن رسصصیده اسصصت کصصه جملصصة معصصروف پیصصامبر‪ ‬در‬
‫مورد علی‪ ‬را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم‪ .‬در سخنرانی روز‬
‫یپرسد کصصه آیصا مصن نسصصبت بصه‬
‫غدیر خم‪ ،‬پیامبر‪ ‬ابتدا از مردم م ‌‬
‫شما از خود شما »أولی« نیستم؟ و وقصصتی مصصردم بصصه ایصصن سصصؤال‬
‫یفرماینصصد‪» :‬مصن کنصصت‬
‫یدهنصصد‪ ،‬آن حضصرت م ‌‬
‫پیامبر پاسخ مثبت م ‌‬
‫موله فهصصذا علصصی مصصوله« و سصصپس آن دعصصای معصصروف را در حصصق‬
‫مصصن واله وعصادِ مصصن‬
‫ایشان و دوستدارانشان م ‌‬
‫یکند ‪» :‬اللهم وال َ‬
‫عاداه« یعنی‪ :‬خدایا دوست داشته باش هر که او را دوست دارد و‬
‫یکند‪ .‬در اینجصصا ادعصصای‬
‫دشمن بدار هر کسی را که با او دشمنی م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪80‬‬

‫عالمان شیعه این است که در جملة »من کنت مصصوله فهصصذا علصصی‬
‫موله« منظور پیامبر‪ ‬از واژة »مول« همان »اولی به تصصصرف«‬
‫یتوان از این مفهوم اسصصتنباط کصصرد‪ .‬تنهصصا‬
‫است که امامت را نیز م ‌‬
‫دلیل شیعه این است که پیامبر‪ ،‬قبل از بیان این جمله »اولصصی«‬
‫ن خود نسبت به مردم را مطرح کرده و در این مورد از مردم‬
‫بود ِ‬
‫اعتراف گرفته و پس از آن گفته است که »هر کس من مولی او‬
‫یشصصود کصصه‬
‫هستم‪ ،‬علی‪ ‬هم مصصولی اوسصصت« بنصابراین معلصصوم م ‌‬
‫منظور پیامبر‪ ‬از »مول« همان »اولی« است‪ .‬اما ایصن دلیصل‪ ،‬از‬
‫یتوان گفت سوالی که پیامبر‬
‫قوت زیادی برخوردار نیست؛ زیرا م ‌‬
‫یکند برای این است که ابتدا از آنهصصا‬
‫‪ ‬در صدر حدیث از مردم م ‌‬
‫ن خودش نسبت به مردم اعتراف بگیرد تا بر‬
‫در مورد »اولی« بود ِ‬
‫مطلوب خویش تاکید کند‪ .‬به عبارت دیگر آن حضرت‪ ،‬با این عمل‬
‫قصد داشت به مردم بگوید کصه اگصر مصرا بصه عنصوان پیصامبر قبصول‬
‫یدانید‪ ،‬باید با علصصی‪‬‬
‫دارید و اگر واقعا ً مرا نسبت به خود اولی م ‌‬
‫یکنید‪ .‬درسصصت ماننصد‬
‫دوستی کنید‪ ،‬همان طور که با من دوستی م ‌‬
‫یکنصصد کصصه آیصصا‬
‫پدری که هنگام نصیحت به فرزندش گاهی سصصوال م ‌‬
‫یدهصصد‪ ،‬پصصدر بصصه‬
‫من پدر تو نیستم‪ ،‬و وقتی که فرزند پاسخ مثبت م ‌‬
‫یدانصی و اگصر‬
‫یگوید که اگر واقعا ً مرا بصه عنصوان پصدر خصود م ‌‬
‫او م ‌‬
‫یدانصصم و تصصو‬
‫واقعا ً قبول داری که من مصلحت تو را بیشتر از تو م ‌‬
‫را از خودت بیشتر دوست دارم‪ ،‬پس )فی المثل( با فلن شخص‪،‬‬
‫دوسصصت و مهربصصان بصصاش و بصا او دشصصمنی نکصصن‪ .‬حصال بصصرای اینکصصه‬
‫یکنیم و آن این که اگر پیامبر‬
‫مطلب بهتر فهمیده شود‪ ،‬سوالی م ‌‬
‫‪ ‬بعد از سخنی که در صصصدر حصصدیث گفتصصه بصصود‪ ،‬نصصصیحت دیگصصری‬
‫یتوانستیم‬
‫یآمد؟ و آیا م ‌‬
‫یکرد آیا تناقض و محذور عقلی پیش م ‌‬
‫م ‌‬
‫بگوییم که صدر و ذیل کلم پیصصامبر‪ ‬بصصا هصصم ناسصصازگارند؟ هرگصصز!‬
‫ت اولصصی بکصصم مصصن‬
‫زیصصرا اطلق و عمصصومیت ایصصن جملصصه‪» :‬أ لسصص ُ‬
‫یشصصود و‬
‫ههای پیامبر از امت را شصصامل م ‌‬
‫أنفسکم« تمامی خواست ‌‬
‫یتوان آن را قرینة معنای »مول« قرار داد‪ .‬به عبارت بهتر‪ ،‬هصصر‬
‫نم ‌‬
‫یشد نیز بصصه همیصصن میصصزان‬
‫خواستة دیگری که پس از آن مطرح م ‌‬
‫مشمول این حکم بود‪.‬‬
‫»مول« در زبان عرب معانی گوناگونی دارد که جز با وجود یصصک‬
‫یتوان به معنای مورد نظر گوینده پی برد‪ .‬لکصصن یکصصی از‬
‫قرینه‪ ،‬نم ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪81‬‬

‫جترین و پر کاربردترین معانی آن »دوست« و »یصصاور« اسصصت و‬
‫رای ‌‬
‫یدهنصصد کصصه پیصصامبر‪ ‬در جملصصة »مصصن کنصصت‬
‫قصصرائن زیصصر نشصصان م ‌‬
‫موله ‪ «...‬همین معنی را اراده کرده است‪:‬‬
‫ی وقوع حادثصة غصدیر خصم و صصدور ایصن‬
‫الف‪ .‬زمینه و علت اصل ِ‬
‫های از کاروانیان یمن )مانند خالصصد‬
‫حدیث‪ ،‬ماجرای درگیری بین عد ‌‬
‫بن ولید و بریدة اسلمی( با علی‪ ‬و دشمنی و بدگویی ایصصن عصصده‬
‫یهای ایصن‬
‫های که ممکن بصصود بصصدگوی ‌‬
‫نسبت به آن حضرت بود بگون ‌‬
‫هدار‬
‫افراد از علی‪ ،‬شخصیت آن حضرت را در بین مصصردم خدش ص ‌‬
‫یها و بصصرای‬
‫تها و دشصصمن ‌‬
‫کند‪ .‬پیامبر‪ ‬نیز بصصرای رفصصع ایصصن کصصدور ‌‬
‫اینکه شخصیت بارز علی‪ ‬را بار دیگصصر بصصه مصصردم معرفصصی کنصصد و‬
‫یهایی را که ممکن بود نسبت به آن جناب بوجود آمده باشد‬
‫بدبین ‌‬
‫رفع نماید‪ ،‬وجوب دوستی و محبت او را به مردم یادآوری کرد‪ .‬تصصا‬
‫ههایی را که ممکن بصصود در آینصصده پیصصش بیایصصد‪،‬‬
‫با این کار جلوی فتن ‌‬
‫بگیرد‪.‬‬
‫ن علصصی‪ ‬را مطصصرح‬
‫ب‪ .‬اگر پیامبر‪ ‬م ‌‬
‫یخواست »اولی« بصصود ِ‬
‫یکصصرد‪.‬‬
‫کند‪ ،‬هیچگاه به جای »اولصصی« از واژة »مصصول« اسصصتفاده نم ‌‬
‫زیرا »اولی« بر وزن افعصصل و »مصصول« بصصر وزن »مفعصصل« اسصصت و‬
‫یبصصرد‪ .‬آیصصا اگصصر‬
‫عرب هیچگاه »مفعل« را به جای »افعل« بکار نم ‌‬
‫ن علصصصی‪ ‬را مطصصصرح کنصصصد‬
‫پیصصصامبر م ‌‬
‫یخواسصصصت »اولصصصی« بصصصود ِ‬
‫یتوانست بگوید‪» :‬من کنت اولی بنفسه فهذا علی اولصصی بصصه«؟‬
‫نم ‌‬
‫آیصصا پیصصامبر‪ ‬بصصا فصصرض بصصر اینکصصه قصصصد داشصصت »اولصصی« بصصودن و‬
‫یدانست که بکار بصصردن واژة‬
‫»امامت« علی‪ ‬را مطرح کند – نم ‌‬
‫»مول« )که در عرف زبان عرب بصصه معنصصای »دوسصصت« و »یصصاور«‬
‫نها را بصه‬
‫است( به جای »اولصی« ممکصصن اسصصت بسصیاری از انسصا ‌‬
‫اشتباه بیندازد؟‬
‫ج‪ .‬دعصصصای پیصصصامبر‪ ‬پصصصس از جملصصصة »مصصصن کنصصصت مصصصوله ‪«...‬‬
‫محکمصصترین قرینصصه بصصرای اثبصصات ایصصن حقیقصصت اسصصت کصصه در جملصصة‬
‫مذکور »مول« به همان معنای رایج )یعنصصی »دوسصصت« و »یصصاور«(‬
‫بکار رفته است‪ .‬دعای پیامبر‪ ‬پس از جملصصة فصصوق چنیصصن اسصصت‪:‬‬
‫»اللهم وال من واله وعاد من عاداه«‪ ،‬یعنی خدایا دوسصصت داشصصته‬
‫باش هر که را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را کصصه بصصا‬
‫یدهد کصصه منظصصور‬
‫یکند‪ .‬همین دعا به وضوح نشان م ‌‬
‫او دشمنی م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪82‬‬

‫پیامبر از »مول« همان »دوست و یاور« بوده و جملة مورد بحث‪،‬‬
‫مفهومی جز توصیه به محبت و دوستی با علصصی‪ ‬نداشصصته اسصصت‪.‬‬
‫اگر منظصصور پیصصامبر‪ ‬از »مصصول« همصصان »اولصصی« بصصود‪ ،‬پصصس از آن‬
‫یکصصرد کصصه ‪» :‬اللهصصم وال مصصن آمصصن‬
‫یبایستی چنیصصن دعصصا م ‌‬
‫جمله م ‌‬
‫بأولویته وعاد من لم یؤمن بأولویته«‪ ،‬یعنی خدایا هر کس را که به‬
‫»اولی« بودن علی‪ ‬ایمان آورد دوست داشته باش و هر کس را‬
‫یآورد دشصصمن داشصصته بصصاش‪ .‬بصصه‬
‫که به »اولی« بصصودن او ایمصصان نم ‌‬
‫عبارت دیگر اگر منظور پیامبر‪ ‬از جملة »من کنصصت مصصوله فهصصذا‬
‫علی موله« نصب آن جناب بصصه امصصامت و جانشصصینی پصصس از خصصود‬
‫یفرمود‪ :‬خدایا هر کصصس را کصصه از او اطصصاعت‬
‫بود‪ ،‬در دعای خود م ‌‬
‫یکنصصد دوسصصت داشصصته بصصاش و هصصر کصصس را کصصه از او اطصصاعت‬
‫م ‌‬
‫یکند‪ ،‬دشمن بدار‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫د‪ .‬همانطور که پیش از این هم ذکر نمصودیم‪ ،‬اسصتنباط اصصحاب‬
‫بزرگ پیامبر‪ ‬از این جمله »من کنت مصصوله فهصصذا علصصی مصصوله«‬
‫های‬
‫وجوب دوستی و محبت نسبت به علی‪ ‬بود و این خود قصصرین ‌‬
‫هناپذیر در اثبات اینکه پیامبر‪ ‬از بکصصار بصصردن‬
‫است محکم و خدش ‌‬
‫واژة »مول« معنایی جز دوست و یاور را اراده نکرده است‪.‬‬
‫یکنیصصم کصصه اگصصر منظصصور پیصصامبر‪ ‬از »مصصول«‬
‫ه‪ .‬باز هم تاکیصصد م ‌‬
‫‌‬
‫همان »اولی به تصرف« باشد و با این سخن بخواهد امامت علی‬
‫یداند که اینجا )غدیر خم(‬
‫‪ ‬را مطرح کند‪ ،‬خودش بهتر از همه م ‌‬
‫که عدة محصصدودی از یصصاران او در کنصصارش هسصصتند‪ ،‬جصصای ایصصن کصصار‬
‫یبایسصصتی چنصصد روز‬
‫نیست و چنین امر مهم و سرنوشت سصصازی م ‌‬
‫قبل از آن و در مراسم حج و در حضور بیش از یکصد هزار نفر از‬
‫یگرفت‪ ،‬نه اکنصصون )و در غصصدیر‬
‫مردم سراسر عربستان صورت م ‌‬
‫خم( که اکثر آن مسلمانان و بزرگان و سصصران قبایصصل عصصرب و بلد‬
‫هاند‪.‬‬
‫ی شهر و دیار خود شد ‌‬
‫مسلمین متفرق شده و راه ِ‬
‫و‪ .‬اگر منظور پیامبر‪ ‬از حدیث غصصدیر خصصم‪ ،‬نصصصب علصصی‪ ‬بصصه‬
‫امامت و جانشینی پس از خود بود‪ ،‬بعصصد از واقعصصة غصصدیر خصصم و در‬
‫یکصصرد و آن را‬
‫مدینه نیز حصصداقل یکبصصار بصصه ایصصن موضصصوع اشصصاره م ‌‬
‫یاش کصصه یصصک‬
‫یداد‪ .‬اما حتی در آخرین سصصخنران ‌‬
‫مورد تاکید قرار م ‌‬
‫های بصصه آن موضصصوع‬
‫هفته قبل از رحلت ایراد فرمود‪ ،‬کمترین اشار ‌‬
‫یدهد که منظور آن حضرت از جملصصة »مصصن‬
‫نکرد و همین نشان م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪83‬‬

‫کنصصت مصصوله ‪ «...‬مطصصرح کصصردن »اولصصویت« علصصی‪ ‬و نصصصب آن‬
‫حضرت به امامت و جانشینی پس از خود نبوده است‪.‬‬
‫یفهمیم که در واقعة غدیر خصصم‪ ،‬نصصه خداونصصد خطصصا‬
‫اکنون بهتر م ‌‬
‫کرده است‪ ،‬نه پیصصامبر‪ ‬و نصصه اصصصحاب بصصزرگ پیصصامبر‪ ،‬بلکصصه در‬
‫هانصصد؛ زیصصرا بصصا تفسصصیر‬
‫اینجا این عالمان شیعه هستند که خطصصا کرد ‌‬
‫هاند‪ ،‬بطور ناخواسته‪ ،‬خصصدا پیصصامبر‬
‫غلطی که از جملة پیامبر‪ ‬کرد ‌‬
‫‪ ‬و هزاران نفر از اصحاب بزرگ و بصصا ایمصصان و وفصصادار پیصصامبر را‬
‫هاند‪ .‬خطای خداوند این است که آیة تبلیغ را‬
‫خطا کار معرفی کرد ‌‬
‫در مراسم حجة الوداع )که بیش از یصصک صصصد هصصزار مسصصلمان در آن‬
‫حضور داشتند( نازل نکرد و بعد از اینکه اکثر این مسلمانان بصصرای‬
‫بازگشت به شهر و دیار خود از پیامبر خداحافظی کرده و متفصصرق‬
‫شده بودند تصصازه یصصادش افتصصاد کصصه بایصصد فرمصصان نصصصب علصصی‪ ‬بصصه‬
‫امصصامت را صصصادر کنصصد‪ .‬اشصصتباه پیصصامبر‪ ‬هصصم ایصصن بصصود کصصه اول ً بصصا‬
‫صراحت سخن نگفت و ثانیا ً با بکصصار بصصردن واژة »مصصول« بصصه جصصای‬
‫»اولی« که خلف قواعد زبان عرب است )و اگر هم نباشد کصصامل ً‬
‫یگنصصاه را بصصه اشصصتباه‬
‫نهای ب ‌‬
‫اسصصتثنایی اسصصت( بسصصیاری از انسصصا ‌‬
‫انداخت و ثالثا ً بعد از واقعة غدیر‪ ،‬گویا فراموش کرده بصصود کصصه در‬
‫ایصصن روز‪ ،‬فقصصط عصصدة محصصدودی از یصصاران آن حضصصرت همراهصصش‬
‫هانصصد و بسصصیاری از مصصردم عربسصصتان )حصصتی در مصصدینه( از ایصصن‬
‫بود ‌‬
‫واقعه خبر ندارند و ممکن است بعد از او در میان امت‪ ،‬در مصصورد‬
‫امامت و رهبری جامعة مسلمان‪ ،‬اختلف و درگیری رخ دهصصد و بصصه‬
‫اسلم ضربه وارد شود و همین فراموشی مانع از آن شد که چنین‬
‫مطلب مهمصصی را بصصا نصصامه و یصصا بصصصورت شصصفاهی بصصه اطلع سصصایر‬
‫مسلمانان و بزرگان عصصرب و سصصران قبایصصل برسصصاند و یصصا حصصتی در‬
‫یاش یصصادی از ایصصن موضصصوع مهصصم بکنصصد‪ .‬اشصصتباه‬
‫آخریصصن سصصخنران ‌‬
‫هزاران نفر از اصحاب پیامبر هم این بود که از میان آنها حتی یصک‬
‫یفهمد – نفهمیصصد‪ .‬امصصا‬
‫نفر منظور پیامبر‪ ‬را – آنگونه که شیعه م ‌‬
‫سوال این است که آیا واقعا ً خدا و پیصصامبر و اصصصحاب آن حضصصرت‬
‫هانصصد یصصا عالمصصان شصصیعه؟ قضصصاوت نهصصایی را بصصه عهصصدة‬
‫اشصصتباه کرد ‌‬
‫یگذاریم‪.‬‬
‫خوانندة اندیشمند م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪84‬‬

‫تعارض تئوری امامت با اصل ختم نبوت‬
‫•‬
‫خصوصیاتی کصصه شصصیعه بصصرای امامصصان خصصود قصصائل اسصصت )ماننصصد‬
‫منصوب بودن از طرف خدا‪ ،‬عصمت و مصونیت از هر گونه خطصصا‬
‫و لغزش و گناه‪ ،‬علم موهبتی و مصون از خطا بما کان وما یکون‪،‬‬
‫های غیصصبی از خداونصصد کصصه در‬
‫ارتباط مستمر با ملئکه‪ ،‬دریافت نصصام ‌‬
‫تهای امام تعیین شده است‪ ،‬توانایی تصرف‬
‫آن وظایف و مأموری ‌‬
‫تکوینی در نظام عصصالم و انجصصام معجصصزه‪ ،‬مفصصترض الطصصاعه بصصودن‪،‬‬
‫نها بصصه ایشصصان و ‪ 1(...‬اگصصر آنصصان را از‬
‫عرضصصه شصصدن اعمصصال انسصصا ‌‬
‫پیامبران بصصالتر نصصبرد‪ ،‬حصصداقل مقصصامی هصصم رتبصصة پیصصامبران بصصه آنهصصا‬
‫یدهد‪ .‬گویی پیامبر اسلم‪ ‬آخرین پیامبر نبوده‪ ،‬بلکه بعصصد از آن‬
‫م ‌‬
‫هانصصد و ایصصن صصصراحتا ً بصصا آیصصات‬
‫حضرت دوازده پیامبر دیگصصر هصصم آمد ‌‬
‫قرآن و اعتقاد عموم مسلمین مبنی بصصر خصصاتمیت پیصصامبر اسصصلم‪‬‬
‫یکنند که‬
‫منافات دارد‪ .‬در برابر این اشکال‪ ،‬عالمان شیعه تأکید م ‌‬
‫امام معصوم همة اوصاف پیامبران را دارد جز اینکه نبی نیسصصت و‬
‫یشود‪ ،‬و لذا اعتقاد به وجود امامان معصوم پس از‬
‫به او وحی نم ‌‬
‫پیامبر‪ ‬منافاتی با اصل ختم نبوت ندارد‪ .‬اما این پاسصصخ‪ ،‬مشصصکل‬
‫یکند‪ .‬سؤال ایصصن اسصصت کصصه بصصا اوصصافی کصصه بصصرای‬
‫فوق را حل نم ‌‬
‫امامصصان ذکصصر شصصد‪ ،‬فصصرق امصصام معصصصوم بصصا نصصبی چیسصصت؟ اینکصصه‬
‫یگوییم امام معصوم‪ ،‬نبی نیست یعنی چه؟ کدام خصوصصصیت در‬
‫م ‌‬
‫نصصبی هسصصت کصصه در امامصصان معصصصوم نیسصصت؟ اگصصر بصصه نصصبی وحصصی‬
‫یشصصود‪ ،‬بصصه امامصصان معصصصوم هصصم )بنصصا بصصه ادعصصای شصصیعه( وحصصی‬
‫م ‌‬
‫های غیبی از سوی‬
‫ت نام ‌‬
‫یشود‪ .‬ارتباط مستمر با ملئکه و دریاف ‌‬
‫م ‌‬
‫تهصصای امصصام آمصصده اسصصت چصصه‬
‫خداوند که در آن وظصصایف و مأموری ‌‬
‫های حتی از وحصصی نیصصز بصصالتر‬
‫فرقی با وحی دارد؟ و آیا چنین رابط ‌‬
‫نیست؟ از اینها گذشته عاِلم بما کان وما یکون بودن‪ ،‬اص صل ً جصصایی‬
‫ینیصصاز‬
‫یگذارد و در حقیقت امصصام را از وحصصی الهصصی ب ‌‬
‫برای وحی نم ‌‬
‫یبصصرد‪ .‬بصصه عبصصارت‬
‫یکند و مقام او را حصصتی از پیصصامبران بصصالتر م ‌‬
‫م ‌‬
‫دیگر با اوصافی که شیعه برای امامان خصصود قصصائل اسصصت‪ ،‬امامصصان‬
‫معصصوم همصان پیصصامبران الهصی – امصا در سصطحی بسصیار بصصالتر –‬
‫هستند‪ .‬بنابراین با گفتن اینکه امام معصوم‪ ،‬نصبی نیسصت مشصصکلی‬
‫‪1‬‬

‫ تمام این اوصاف در کتصصب معتصصبر شصصیعه از جملصصه اصصصول کصصافی )جلصصد ‪(1‬‬‫آمده است‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪85‬‬

‫یشود‪ .‬مگر نبی یک اسصصم اسصصت کصصه بصصا تغییصصر آن بصصه امصصام‬
‫حل نم ‌‬
‫معصوم‪ ،‬بتوان مشکل تعارض تئوری امامت با اصل ختم نبصصوت را‬
‫حل کرد؟ نبوت یک منصب الهی است که سصصه خصوصصصیت اصصصلی‬
‫دارد ‪ .1 :‬وحی ‪ .2‬مأموریت الهی و ‪ .3‬معجزه‪.‬‬
‫شیعه همة این خصوصیات – بلکه به مراتب بالتر از اینهصصا – را‬
‫برای امامان معصوم قائل شده است‪ .‬حال سؤال این است که با‬
‫قبصصول اوصصصاف مصصذکور بصصرای امامصصان شصصیعه‪ ،‬اگصصر بگصصوییم خصصاتم‬
‫پیامبران‪ ،‬حضرت مهدی است نه حضرت محمد‪ ،‬کصصدام محصصذور‬
‫یتصصوان چنیصصن‬
‫یآید؟ بصصا تغییصصر نصصام نصصبی بصصه امصصام‪ ،‬نم ‌‬
‫عقلی پیش م ‌‬
‫تناقضی را حل کرد‪ .‬اگر امامان را واجد چنان اوصافی بصصدانیم‪ ،‬در‬
‫هایم )حداقل در حصصد نبصصوت‬
‫حقیقت برای آنان مقام نبوت قائل شد ‌‬
‫تبلیغی( و این با اصل ختم نبوت ناسازگار است‪.‬‬
‫ناکارآمدی تئوری امامت در عصر حاضر‬
‫•‬
‫ً‬
‫فصصرض کنیصصم خداونصصد واقعصصا امامصصان معصصصومی را بصصه عنصصوان‬
‫جانشینان پیامبر‪ ‬و هادیان امت نصصصب کصصرده و دوازدهمیصصن آنهصصا‬
‫نیز در حدود هزار و دویست سال پیش غایب شده و تاکنون زنصصده‬
‫ههاست و روزی به فرمان خدا برای تحقق وعدة‬
‫ولی پنهان از دید ‌‬
‫الهی ظهور خواهد کرد‪ .‬اما سؤال مهم این است کصصه ایصصن اعتقصصاد‬
‫یآیصصد و‬
‫حتی اگر درست باشد برای امروز مسلمین به چه کاری م ‌‬
‫یکند؟ از آن طرف‪ ،‬عدم اعتقاد بصصه امصصامت‬
‫کدام مشکل را حل م ‌‬
‫ت علی بن ابی طالب‪ ‬و فرزندانش‪ ،‬امت اسصصلمی را از‬
‫و عصم ِ‬
‫یکنصصد و چصصه‬
‫کدام نعمصصت محصصروم و بصصه کصصدام مشصصکلت گرفتصصار م ‌‬
‫یشود؟‪.‬‬
‫کمبودهایی را باعث م ‌‬
‫قبل از ورود به بحث اصلی‪ ،‬تذکر یک نکتصصه واجصصب اسصصت و آن‬
‫اینکه هیچ انسانی به خاطر خطاهصای فکصصری و اعتقصادی بصصه جهنصم‬
‫یرود مگر اینکه این خطاهصا‪ ،‬عمصصدی و بصصه عبصارت دیگصصر نصصوعی‬
‫نم ‌‬
‫عناد آگاهانه با حق باشد‪ .‬و گرنه اگر کسی با تحقیصصق و مطصالعه و‬
‫با دلیل و برهان به اعتقادی دست یابد‪ ،‬حتی اگصصر خطصصا هصصم کصصرده‬
‫یداند‪ ،‬همصصان بصصرای او حجصصت‬
‫باشد‪ ،‬مادام که خودش آن را حق م ‌‬
‫یگوینصصد کصصه چصصرا اشصصتباه کصصرده‪ .‬زیصصرا‬
‫است و روز قیامت به او نم ‌‬
‫جبازی نبوده و نه تنها‬
‫اشتباهِ او عمدی و آگاهانه و از روی عناد و ل ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪86‬‬

‫معذور بلکه مأجور هم خواهد بود‪ .‬بنابراین اگر کسی با مطصصالعه و‬
‫تحقیق و تفکر و تأمصل در ادلصة امصامت و عصصمت‪ ،‬بصه ایصن نصتیجه‬
‫لاند و پشتوانة محکمصصی ندارنصصد‪ ،‬حصصتی‬
‫رسید که این اعتقادات باط ‌‬
‫اگر اشتباه هصصم کصصرده باشصصد‪ ،‬بصصه خصصاطر انکصصار ایصن عقایصصد گرفتصصار‬
‫یشود چرا که قصد او انکار آگاهصصانه و عامدانصصة‬
‫مجازات آخرت نم ‌‬
‫حق نبوده است بلکه برعکس در پی یافتن حق و حقیقصصت بصصوده –‬
‫که البته این کار اساس مسلمانی و دینداری حقیقی اسصصت امصصا در‬
‫تشخیص حقیقت دچار اشتباه شده است‪ .‬پس با فصصرض بصصر اینکصصه‬
‫عقیدة شیعه در مصصورد امصصامت و عصصصمت درسصصت باشصصد‪ ،‬منکصصران‬
‫امامت و عصصصمت‪ ،‬چنصصانکه ادلصصة شصصیعه را ناکصصافی یصصافته باشصصند و‬
‫عنادی با حق و حقیقت نداشته باشند‪ ،‬معذور و بلکه مأجورند امصصا‬
‫اگر به خاطر مسائل دنیصصایی و نفسصصانی و از روی غصصرور و تکصصبر و‬
‫هانصصد‪ ،‬چش صم ِ خصصود را‬
‫خودخواهی و با آنکه به حقانیت شیعه پی برد ‌‬
‫به روی حقیقت ببندند و سرپوش روی آن بگذارنصصد و از درِ عنصصاد و‬
‫های‬
‫بهای کور و کصصر‪ ،‬در آینصصد‪ ،‬البتصصه بصصا کفصصر فاصصصل ‌‬
‫لجاجت و تعص ‌‬
‫نخواهد داشت‪ .‬کما اینکه شیعه نیز اگر چنین باشد فرقی بصصا کصصافر‬
‫ندارد‪ .‬اما برویم بر سصصر اصصصل مطلصصب یعنصصی کصصاربر عملصصی تئوری‬
‫امامت در عصر حاضر‪ .‬به ادعای عالمان شیعه‪ ،‬به دلیصصل منصصصوب‬
‫هگانه از طرف خدا و عصمت آن بزرگصصواران از‬
‫ن امامان دوازد ‌‬
‫بود ِ‬
‫هر گونه خطا و لغزش و گناه‪ ،‬و همین طور به دلیل ارتبصصاطی کصصه‬
‫آن بزرگان با عالم غیب داشتند و علمشان به حقایق دین و احکام‬
‫الهی‪ ،‬موهبتی و لدنی بود نه اکتسابی‪ ،‬لذا قول‪ ،‬فعل و تقریر آنها‬
‫برای هر مسلمانی حجت است و بصصرای فهصصم درسصصت دیصصن و گصصام‬
‫زدن در طریق هدایت‪ ،‬زانو زدن در محضصصر ایشصصان شصصرط لزم و‬
‫ضروری است و بصصا وجصصود ایصصن سصصتارگان هصصدایت‪ ،‬نبایصصد بصصه دنبصصال‬
‫دیگران رفت‪ .‬اکنون نیز اگر چه امامان معصوم حضور ندارند امصصا‬
‫نها بسصصوی‬
‫یتواند چراغ هدایت انسا ‌‬
‫تعالیم به جای مانده از آنها م ‌‬
‫سعادت و کمال باشد و با جود این تعالیم‪ ،‬رجوع به تعالیم دیگران‬
‫که معصصصوم نیسصصتند – ماننصصد مالصصک‪ ،‬شصصافعی و ‪ – ...‬دور شصصدن از‬
‫مسصصصیر هصصصدایت اسصصصت‪ .‬آب را بایصصصد از سرچشصصصمه برداشصصصت و‬
‫سرچشمه در اینجا تعالیمی است که از امامان معصوم بصصه یادگصصار‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪87‬‬

‫مانده است‪ .‬اسلم ناب را باید از مکتب اهل بیصصت )یعنصصی امامصصان‬
‫دوازدگانه( آموخت‪.‬‬
‫هانصصد‪ .‬آری اگصصر مصصا‬
‫در سخنان فوق‪ ،‬حصصق و باطصصل بصصه هصصم آمیخت ‌‬
‫کسی را معصوم و منصوب از طرف خداوند بدانیم‪ ،‬قول‪ ،‬فعصصل و‬
‫یشود اما به شرط حضور او در جصصامعه‬
‫تقریر او برای ما حجت م ‌‬
‫و دسترسی مستقیم و بلواسطة ما با او‪ .‬اگصصر در زمصصان مصصا امصصام‬
‫معصومی در جامعه وجود داشت‪ ،‬دیگر نیازی به شصصافعی و مالصصک‬
‫و ‪ ..‬نداشتیم اما چه کنیصصم کصصه امصصام معصصصومی در میصصان نیسصصت و‬
‫سرمایه ما اکنون سه چیز است ‪ .1 :‬قرآن ‪ .2‬عقل ‪ .3‬احصصادیث و‬
‫روایات امامان معصوم‪ .‬در حجیت عقل و قرآن سخنی نیست اما‬
‫یتوانند برای ما حجت باشند؟ و آیصصا ادعصصای‬
‫آیا احادیث و روایات م ‌‬
‫شیعه مبنی بر اینکه به دلیل رجوع به احصصادیث امامصصان معصصصوم و‬
‫مرجع قرار دادن این احادیث‪ ،‬به اسصصلم نصصاب دسصصت یصصافته‪ ،‬قابصصل‬
‫دفاع است؟ پاسخ ما به این سؤالت‪ ،‬منفی است و معتقصصدیم کصصه‬
‫ادعای شیعه مبنی بصصر دسترسصصی بصصه سرچشصصمه‪ ،‬خصصواب و خیصصالی‬
‫بیش نیست‪ .‬تعالیم به جای مانده از پیصصامبر‪ ‬و امامصصان معصصصوم‪،‬‬
‫یتوانصصد بصصرای مصصا کصصه‬
‫یآید‪ ،‬عقل ً و منطقا ً نم ‌‬
‫به دلیلی که در زیر م ‌‬
‫یکنیصصم اعتبصصار لزم و حجیصصت شصصرعی‬
‫در عصصصر حاضصصر زنصصدگی م ‌‬
‫داشته باشد‪:‬‬
‫ههای فراوانی که هیچ کدام معصوم نیسصصتند و‬
‫اول‪ .‬وجود واسط ‌‬
‫یتوان اعتماد مطلق به آنها داشصصت و همیصصن‪ ،‬صصصدور‬
‫لذا منطقا ً نم ‌‬
‫قطعی این روایات از پیامبر‪ ‬یا امامان معصوم را در بوتة تردیصصد‬
‫یتوان حدیثی را که صدور آن از معصصصوم‬
‫یافکند‪ .‬حال چگونه م ‌‬
‫م ‌‬
‫قطعی نیست حجت شرعی دانست؟‬
‫دوم‪ .‬نابود شدن بسیاری از احصصادیث پیصصامبر و امامصصان در طصصول‬
‫تاریخ‪ ،‬مانع درک درسصصت و دریصصافت قطعصصی از همصصان احصصادیث بصصه‬
‫یشود‪ .‬همصصانطور کصصه آیصصات قصصرآن همصصدیگر را معنصصی‬
‫جای مانده م ‌‬
‫یکنند‪ ،‬احادیث و روایات همچنین هستند‪ .‬همانطور که در قصصرآن‬
‫م ‌‬
‫ناسخ و منسوخ داریم‪ ،‬در احادیث هم ممکن است داشته باشیم و‬
‫چون بسیاری از احصصادیث معصصصومین اکنصصون موجصصود نیسصصت تمصصام‬
‫طهای ما از احادیث به جای مانده‪ ،‬ظنی و مشصصکوک اسصصت‬
‫استنبا ‌‬
‫چرا که ما در حقیقت با یک متن ناقص و بریده روبرو هسصصتیم‪ ،‬نصصه‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪88‬‬

‫یک متن کامل و مدون و منسجم‪ .‬فراموش نکنیم کصصه در مطالعصصة‬
‫ههایی از آن رجصصوع کنیصصم‪ ،‬چصصه‬
‫هها و برید ‌‬
‫یک متن‪ ،‬اگر تنها به قطع ‌‬
‫بسا به فهم درست متن نرسیم‪.‬‬
‫سصصوم‪ .‬بصصرای فهصصم درسصصت روایصصات‪ ،‬بایصصد بصصه شصصرایط زمصصانی و‬
‫مکانی و ‪ ...‬در هنگام صصصدور آن‪ ،‬تصصوجه کامصصل کنیصصم و بصصه عبصصارت‬
‫دیگر قرائن حالیه و مقالیه را درست و با دقت مطالعه کنیصصم‪ .‬امصصا‬
‫شرایط زمانی و مکانی و قرائن حالیه و مقصصالیه‪ ،‬هیصصچ گصصاه بطصصور‬
‫یآید چرا که متکفل این امور‪ ،‬علم‬
‫کامل و مطمئن به دست ما نم ‌‬
‫تاریخ است و ارزش و اعتبار و میصصزان قطعیصصت تاریصصخ‪ ،‬امصصروز بصصر‬
‫همگان روشن است‪ .‬ظنیت تاریخ امروزه جزو بدیهیاتی است کصصه‬
‫منکر ندارد‪.‬‬
‫چهارم‪ .‬اصل اصیل تقدم ِ عقل و قرآن بر حدیث نیز‪ ،‬حجیت این‬
‫یسازد و این مهمترین دلیل اسصت‪ .‬بصه حکصم‬
‫احادیث را ناممکن م ‌‬
‫عقل و بنصصا بصصه سصصفارش خصصود پیصصامبر‪ ‬و امامصصان اگصصر حصصدیثی بصصه‬
‫گوشمان رسید که مخالف عقل و یا قرآن بود‪ ،‬باید آن را به دیوار‬
‫بزنیم‪ ،‬حتی اگر آن حدیث از لحاظ سند‪ ،‬مشکلی نداشته باشد‪ .‬از‬
‫طرفی اگر سخنی‪ ،‬با عقل و منطق سصصازگار بصصود و بصصا قصصرآن هصصم‬
‫یپصصذیریم حصصتی اگصصر آن سصصخن از یصصک‬
‫مخصصالفتی نداشصصت‪ ،‬آن را م ‌‬
‫شخص غیرمعصوم – مانند سلمان یا ابوذر – صادر شده باشد‪ .‬بصصه‬
‫عبارت دیگر گویی معصوم بودن یا نبودن صاحب سصصخن‪ ،‬تصصأثیر در‬
‫پذیرش یا عدم پذیرش آن سخن نصدارد و نبایصصد هصم داشصته باشصصد‪.‬‬
‫اگصصر سصصخنی‪ ،‬معقصصول و منطقصصی و موافصصق قصصرآن باشصصد آن را‬
‫یپصذیریم‪ ،‬گوینصدة آن هصر کصه مصی خواهصد باشصد‪ ،‬و اگصر سصخنی‬
‫م ‌‬
‫معقصصول و منطقصصی نباشصصد و یصصا بصصا قصصرآن مخصصالف باشصصد‪ ،‬آن را‬
‫یپذیریم حتی اگر آن سخن را از زبان امام علصی‪ ‬نقصل کصرده‬
‫نم ‌‬
‫باشند و این یعنی بیهوده بودن اعتقاد شیعه به امصصامت و عصصصمت‬
‫امام علی‪ ‬و فرزندان او‪ .‬زیرا اعتقصصاد بصصه امصصامت و عصصصمت آن‬
‫بزرگواران‪ ،‬عمل ً تأثیری در برسی روایات ندارد‪ .‬اگر ما به امصصامت‬
‫و عصمت آنها هصم اعتقصاد نداشصصته باشصصیم‪ ،‬بصاز سصصخنان معقصول و‬
‫یپذیریم و اکنون هم که به عصصصمت آنهصصا‬
‫موافق قرآن را از آنها م ‌‬
‫معتقدیم‪ ،‬سصصخنان نصصامعقول و مخصصالف قصصرآن را کصصه از آنصصان نقصصل‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪89‬‬

‫یپصصذیریم‪ .‬پصصس اعتقصصاد و عصصدم اعتقصصاد بصصه امصصامت و‬
‫هانصصد نم ‌‬
‫کرد ‌‬
‫عصمت آنان یکی است‪.‬‬
‫پنجم‪ .‬حتی اگر بطصصور قطصصع و یقیصصن سصصخنی از معصصصوم بصصه مصصا‬
‫های در صدور آن از زبان معصوم نباشد و از‬
‫برسد که شک و شبه ‌‬
‫لحاظ عقل و هماهنگی با قرآن نیز مشکلی نداشته باشصصد‪ ،‬ممکصصن‬
‫است در برداشت ما از آن سخن خطا رخ دهد و ما کلم معصصصوم‬
‫یدهد که وجود امامان معصصصوم‬
‫را درست نفهمیم و همین نشان م ‌‬
‫برای تفسیر معصومانه دین و جلوگیری از انحراف مصصردم و بصصروز‬
‫یخواست در‬
‫اختلفات در میان امت‪ ،‬کافی نیست و اگر خداوند م ‌‬
‫میان امت‪ ،‬اختلفی رخ ندهد و مردم به فهم تماما ً درست و کامل‬
‫یآفریصصد چصصرا کصصه وجصصود مرجصع‬
‫از دین برسصصند‪ ،‬همصصه را معصصصوم م ‌‬
‫یتوانصصد مصصانع خطصصای مصصردم و ایجصصاد اختلف‬
‫معصوم به تنهصصایی نم ‌‬
‫شصصود‪ .‬حصصتی در میصصان اصصصحاب پیصصامبر‪ ‬و امامصصان معصصصوم هصصم‬
‫اختلف و تشتت آراء وجود داشت‪ .‬اکنون نیز که عالمان شیعه بصصه‬
‫یکنند‪ ،‬بصصه فهصصم واحصصدی‬
‫احادیث و روایات امامان معصوم رجوع م ‌‬
‫یرسصصند و هصصزار گصصونه اختلف و تشصصتت آراء در‬
‫از ایصصن روایصصات نم ‌‬
‫میصصان آنهصصا وجصود دارد‪ .‬بصصه عبصارت دیگصصر فلسصفة وجصودی امامصان‬
‫معصوم در عمل محقق نشده است و معلوم نیست که حرف حق‬
‫کدام است و حرف باطل کدام‪ .‬در عالم تشیع نیز هر عاِلمی ساز‬
‫یدهد!‬
‫یزند و به معصوم نسبت م ‌‬
‫خود را م ‌‬
‫تحلیل حدیث ثقلین‬
‫•‬
‫از مجمصصوع مطصصالبی کصصه در نقصصد ادلصصة عقلصصی ضصصرورت امصصامت‬
‫آوردیم )خصوصا ً در بحث تناقض غیبت امام دوازدهم با این ادلصصه(‬
‫و نکاتی که در بصصال و تحصصت عنصصوان »ناکارآمصصدی تئوری امصصامت در‬
‫عصر حاضصصر« متصصذکر شصصدیم‪ ،‬ضصصعف و سسصصتی تفسصصیر متکلمصصان‬
‫یشود‪ .‬حدیث مصصذکور – کصصه‬
‫شیعه از حدیث ثقلین بخوبی آشکار م ‌‬
‫از قول پیامبر آمده – چنین است‪:‬‬
‫»إنی تارک فیکم الثقلین کتصصاب اللصصه وعصصترتی‪ ،‬مصصا إن تمسصصکتم‬
‫یروم در حصصالی کصصه دو‬
‫بهما لن تضلوا أبصصدا« مصصن از میصصان شصصما م ‌‬
‫یگصصذارم‪ .‬کتصصاب خصصدا )قصصرآن( و‬
‫یادگار گرانبها برای شما به جای م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪90‬‬

‫عترتم )خاندان رسول( مادام که به این هر دو چنگ زنید هیچ گصصاه‬
‫یشوید‪.‬‬
‫گمراه نم ‌‬
‫اگر به ادلة عقلی ضرورت امامت – که در آنها فلسفه وجصصودی‬
‫امام را تفسیر قصرآن و بیصان احکصصام الهصی و حقصایق دینصصی عنصصوان‬
‫هاند – توجه کنید و حدیث ثقلیصصن را در کنصصار آنهصصا بگذاریصصد‪ ،‬بصصه‬
‫کرد ‌‬
‫یرسید و آن اینکصصه قصصرآن بصصه تنهصصایی‬
‫تفسیر شیعه از این حدیث م ‌‬
‫برای هدایت و راهنمایی انسان بصه سصوی سصعادت و کمصال کصافی‬
‫نیست و ضرورتا ً نیاز به مفسران معصوم و منصوب از سوی خدا‬
‫دارد و پیصصامبر‪ ‬در ایصصن حصصدیث خواسصصته اسصصت تصصا آن مفسصصران‬
‫معصوم را – که عترت او هستند – معرفی کنصصد‪ .‬بصصه عبصصارت دیگصصر‬
‫بعد از پیامبر‪ ،‬مردم باید تفسیر صحیح قصصرآن را از زبصصان عصصترت‬
‫هاند – بشنوند‪،‬‬
‫او – که بنا به ادعای شیعه همان امامان دوازده گان ‌‬
‫در غیر این صورت به گمراهی و ضللت خواهند افتاد‪:‬‬
‫»مقارن نمودن اهل بیت و قرآن کریم در لزوم تمسک بصصه آنهصصا‬
‫یشصصوند‪ ،‬نشصصانگر آن اسصصت‬
‫و اینکه این دو هرگز از یکدیگر جدا نم ‌‬
‫یگفتند‪:‬‬
‫که هیچ یک از این دو به تنهایی کافی نیست‪ ،‬کسانی که م ‌‬
‫»کتاب خدا ما را بس است« سخت در اشتباه بودنصصد‪ ،‬هصصم خصصود و‬
‫‪1‬‬
‫یدادند«‪.‬‬
‫هم مردم را فریب م ‌‬
‫حال سخن ما این اسصصت کصصه اگصصر ایصصن تفسصصیر از حصصدیث ثقلیصصن‬
‫ی همصصة‬
‫درست باشد‪ ،‬نتیجة منطقی آن‪ ،‬ضصصللت و گمراهصصی قطع ص ِ‬
‫یگنصصاه از‬
‫نب ‌‬
‫انسا ‌‬
‫نها در عصر غیبت و محرومیت میلیاردهصصا انسصصا ِ‬
‫هدایت و سعادت خواهصد بصود‪ .‬چصرا کصه امکصان عملصی تمسصک بصه‬
‫عترت پیامبر‪ ‬در فهم و تفسیر قرآن منتفی شده است و مصصردم‬
‫یکنند و با اتکا به عقصل خصصود‪ ،‬بصه‬
‫یا خودشان در آیات قرآن تدبر م ‌‬
‫یرسصصند‬
‫فهمی بشری )و لذا ناقص‪ ،‬ناخالص و خطاآلود( از دیصصن م ‌‬
‫و یا از عالمان و فقیهان )که آنها نیز فهمی بشصصری از دیصصن دارنصصد(‬
‫یکنند‪ .‬پس با این حسصصاب همصصة آنهصصا گمراهنصصد و تصصا ظهصصور‬
‫تقلید م ‌‬
‫امام معصوم راهی به سصصوی هصصدایت و سصصعادت وجصصود نصصدارد‪ .‬آیصصا‬
‫یمانصصد‬
‫چنین سخنی پذیرفتنی است؟ تنها راهی که بصصرای شصصیعه م ‌‬
‫این است که بگوید‪ :‬هر چند عترت رسصصول اکصرم‪ ‬اکنصصون حاضصر‬
‫‪1‬‬

‫ بحثی مبسوط در آموزش عقاید – محسن غرویان‪ ،‬محمد رضصصا غلمصصی‪،‬‬‫سید محمد حسین میرباقری – ص ‪.305‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪91‬‬

‫نیستند‪ ،‬اما تعالیم آنها در قالب احصصادیث و روایصصات بصصه مصصا رسصصیده‬
‫یکند‪ .‬ما در بنصصد قبصصل‬
‫است و این تعالیم‪ ،‬خلء وجودی آنها را پر م ‌‬
‫و تحت عنوان »ناکارآمدی تئوری امامت در عصصصر حاضصصر« نشصصان‬
‫دادیم که اگر قایل به ضرورت وجود امامان معصوم پس از پیامبر‬
‫های که قبل ً از قول متکلمان شیعه آوردیم – باشصصیم‪،‬‬
‫‪ ‬آنهم با ادل ‌‬
‫یتوانیم تعالیم به جای مانده از امامان را پرکننصصدة خلء‬
‫هیچگاه نم ‌‬
‫یافزاییم که اگر تفسیر شیعه از‬
‫وجودی آنها بدانیم‪ .‬در اینجا نیز م ‌‬
‫حدیث ثقلین – که متکی به ادلة ضرورت امامت اسصصت – درسصصت‬
‫باشد‪ ،‬لزمة منطقی آن وجود و حضصصور امامصصان معصصصوم در همصصة‬
‫اعصار است و غیبت امام معصوم با این تفسیر سصازگار نیسصت و‬
‫توسل به تعالیم به جای مانده از امامان معصصصوم نیصصز مشصصکلی را‬
‫یکند‪.‬‬
‫حل نم ‌‬
‫به نظر ما اگر قبول کنیصصم کصصه پیصصامبر‪ ‬بصصه زبصصان مصصردم سصصخن‬
‫یکند‪ ،‬باید بپصصذیریم کصصه‬
‫یگوید و عرف گفتاری مردم را رعایت م ‌‬
‫م ‌‬
‫منظور آن حضرت از حدیث ثقلین این بوده که چصصون اهصصل بیصصت و‬
‫خاندان من از همة مردم به من نزدیکترند و بیشصصتر از دیگصصران در‬
‫معرض تعالیم من قصصرار دارنصصد‪ ،‬معصصارف قرآنصصی و احکصصام الهصصی را‬
‫یداننصصد‪ .‬لصصذا مصصردم بایصصد حصصتی المکصصان‬
‫بیشتر و بهتر از دیگصصران م ‌‬
‫سعی کنند از علم آنها اسصصتفاده کننصصد و از محضرشصصان درس دیصصن‬
‫بیاموزند‪ .‬خصوصا ً اگر توجه کنیم که حصصدیث ثقلیصصن بصصه دو صصصورت‬
‫آمده است‪ ،‬در یکی‪» :‬کتاب اللصه و سصنتی«‪ ،‬و در دیگصری »کتصاب‬
‫الله و عترتی« و این دو منافصصاتی بصصا هصصم ندارنصصد بلکصصه همصصدیگر را‬
‫یکنند‪ .‬توضیح اینکه حدیث ثقلین در اصصصل حصصاوی عبصصارت‪:‬‬
‫کامل م ‌‬
‫»کتاب الله و سنتی« بوده و پیامبر‪ ‬در ایصصن حصصدیث گفتصصه اسصصت‬
‫که بعد از من باید به کتاب خدا و سنت من رجصصوع کنیصصد و بصصه ایصصن‬
‫دو ریسمان الهصی چنصگ زنیصد تصا گمصراه نشصوید‪ .‬لکصن از آنجصا کصه‬
‫خاندان آن حضصصرت از دیگصصران بصصه او نزدیکصصتر بودنصصد‪ ،‬بصصا سصصنت او‬
‫بیشتر از دیگران آشنایی داشصصتند‪ ،‬لصصذا پیصصامبر‪ ‬در مصصوارد دیگصصری‬
‫هانصصد‪.‬‬
‫همین حدیث را با عبارت‪» :‬کتاب الله و عصصترتی« بیصصان نمود ‌‬
‫حال اگر قائل شصویم کصه اول ً منظصور پیصامبر‪ ‬از واژة »عصترتی«‬
‫افراد خاصی )مثل ً امامان دوازده گانة شیعه( اسصصت و ثانیصا ً رجصصوع‬
‫مردم به این افراد خاص‪ ،‬برای فهم درست دیصصن و برخصصورداری از‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪92‬‬

‫نعمت هدایت و رسیدن به سعادت آخرت‪ ،‬ضصصرورت دارد‪ ،‬در ایصصن‬
‫یشصویم کصه پیصش از ایصن در‬
‫صورت بصا همصان نقصدهایی مصواجه م ‌‬
‫بررسی ادلة ضرورت امامت مطصصرح شصصد‪ .‬در تفسصصیری کصصه مصصا از‬
‫حدیث ثقلین ارائه دادیم‪ ،‬نه سصصخن از ضصصرورت رجصصوع بصصه عصصترت‬
‫یشصصود‪ .‬قصصول بصصه‬
‫پیامبر وجود دارد و نه علم عالمان دیگصصر نفصصی م ‌‬
‫ی رجوع‬
‫ضرورت‪ ،‬به دلیل محذورات عقلی قابل قبول نیست و نف ِ‬
‫ن دیگر نیز خلف قواعد منطق است؛ زیصصرا اثبصصات شصصیء‬
‫به عالما ِ‬
‫یکند‪ .‬به عبارت دیگر معنصصای سصصخن پیصصامبر‪ ‬ایصصن‬
‫نفی ما عدا نم ‌‬
‫ً‬
‫یشوید و‬
‫نیست که اگر به عالمان دیگر رجوع کنید‪ ،‬حتما گمراه م ‌‬
‫هرگز راهی به هدایت و سعادت نخواهید برد‪ .‬در قیاس استنثنایی‪،‬‬
‫یدهد‪ .‬سخن پیامبر بیش از ایصصن‬
‫نفی مقدم‪ ،‬نفی تالی را نتیجه نم ‌‬
‫یشوید آیصصا‬
‫نیست که اگر به عترت من رجوع کنید هرگز گمراه نم ‌‬
‫ی تصصالی )و‬
‫اگر مقدم )رجوع به عترت( را نفی کنیم‪ ،‬نتیجصصة آن نف ص ِ‬
‫به عبارتی دیگر گمراهی قطعی و حتمی( خواهد بصصود؟ پاسصصخ ایصصن‬
‫سؤال بر طبق قواعد منطق منفی است‪ .‬اگصصر سصصخن پیصصامبر‪ ‬را‬
‫ت عترت از حدیث‬
‫عرفی تلقی کنیم خواهیم دید که استنتاج عصم ِ‬
‫ثقلین نیز از استحکام لزم منطقی برخوردار نیست‪ .‬شصصیعه بصصرای‬
‫اثبات عصمت عترت بصا تمسصصک بصصه حصدیث ثقلیصن چنیصن اسصتدلل‬
‫یکند‪:‬‬
‫م ‌‬
‫»امر رسول خدا‪ ‬مبنی بصصر تمسصصک بصصه قصصرآن و عصصترت بطصصور‬
‫یکسان و در کنار یکدیگر نشانگر آن است که‪ :‬همانگونه که قصصرآن‬
‫کریم از خطا و اشتباه مصون است ‪ ...‬عترت پاک رسصصول خصصدا‪‬‬
‫نیصصز از خطصصا و اشصصتباه و بطریصصق اولصصی از گنصصاه معصصصوم و مصصبرا‬
‫‪1‬‬
‫هستند«‪.‬‬
‫اما ظاهر کلم پیامبر چنین نیست که ایصصن دو همسصصنگ هسصصتند‪.‬‬
‫یشود این است که اگر بصصه هصصر‬
‫آنچه از ظاهر این سخن فهمیده م ‌‬
‫یشوید‪ .‬اگر منظور‬
‫دو )قرآن و عترت( رجوع کنید هرگز گمراه نم ‌‬
‫ن قصصرآن و‬
‫پیامبر‪ ‬از حصصدیث مصصذکور‪ ،‬هصصم ردیصصف و همسصصنگ بصصود ِ‬
‫عترت بود‪ ،‬دو لزمة عقلی و منطقی داشت‪:‬‬
‫‪ .1‬در چنین فرضی‪ ،‬ضرورتی نداشت که بگوید به هر دو )قرآن‬
‫یگفت‪ :‬به هر‬
‫و عترت( رجوع کنید تا هدایت شوید بلکه بایستی م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬منبع پیشین‪ ،‬ص ‪.305‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪93‬‬

‫یشوید‪ .‬البته اگصصر مبصصانی شصصیعه‬
‫یک از این دو رجوع کنید هدایت م ‌‬
‫یگفت که به جصصای‬
‫را بپذیریم‪ ،‬در چنین فرضی پیامبر‪ ‬بایستی م ‌‬
‫رجوع به قرآن‪ ،‬به عترت من رجوع کنید؛ زیرا از نظر شصصیعه‪ ،‬مصصا‪،‬‬
‫انسان های غیرمعصوم‪ ،‬تفسیر قرآن را – آنچنانکه بایصصد و شصصاید –‬
‫یدانیصصم و از فهصصم بسصصیاری از آیصصات قصصرآن عصصاجزیم و لصصذا نیصصاز‬
‫نم ‌‬
‫ضروری به تفسیر امامان معصوم از این کتاب آسمانی داریم‪ .‬بصصه‬
‫عبارت دیگر با پذیرش مبانی شیعه‪ ،‬اگر امام معصوم )که مفسصصر‬
‫حقیقی قرآن است( در میان باشد‪ ،‬رجوع مستقیم مردم به قصصرآن‬
‫و تدبر در آیصصات آن‪ ،‬نصصه تنهصصا ضصصرورتی نصصدارد بلکصصه کصصاری عبصصث و‬
‫بیهوده و حتی ممنوع خواهد بود‪ .‬فراموش نکنید که از نظر شصصیعه‬
‫امامان معصوم‪» ،‬قرآن ناطق« هستند و وقتی »قرآن نصصاطق« در‬
‫ن صصصامت« )بصصه دلیصصل عجصصز مطلصصق‬
‫میان باشد آیا رجوع بصصه »قصصرآ ِ‬
‫غیرمعصوم از فهم درست بعضی از آیات و احتمال خطصصا در فهصصم‬
‫آیات دیگر( کاری عبث و بیهوده و لذا خلف نخواهد بود؟‬
‫ن قصصرآن و‬
‫‪ .2‬اگر منظور پیامبر‪ ‬از حدیث ثقلین‪ ،‬همسنگ بود ِ‬
‫ق‬
‫ت عترت« بود‪ ،‬لزم م ‌‬
‫عترت و در نتیجه »عصم ِ‬
‫یآمد که مصصصادی ِ‬
‫»عترت« را با صراحت و شفافیت تمام‪ ،‬نام برده و تک تصصک آن را‬
‫به مردم معرفی کند‪ .‬اما چرا آن حضرت چنین کاری نکصصرد؟ مگصصر‬
‫بنا به ادعای شیعه مردم از تشصصخیص وجصصود ملکصصة »عصصصمت« در‬
‫یگویصصد کصصه معصصصوم را‬
‫یک شخص‪ ،‬عاجز نیستند و مگصصر شصصیعه نم ‌‬
‫ی‬
‫باید معصوم بصه مصردم معرفصی کنصد‪ ،‬پصس چصرا پیصامبر از معرفص ِ‬
‫صریح امامان معصوم )با ذکر نصام و کنیصه( دریصغ کصرد؟ تصذکر ایصن‬
‫یدانم که حتی یک حدیث معتبر که در آن پیامبر‬
‫نکته را ضروری م ‌‬
‫‪ ‬افرادی را به عنوان »امامان معصوم« نصصام بصصرده باشصصد وجصصود‬
‫نصصدارد و احصصادیث مصصورد اسصصتناد ِ عالمصصان شصصیعه‪ ،‬همگصصی جعلصصی و‬
‫یاعتبارند؛ زیرا در سلسلة راویان آنها افرادی وجصصود دارد کصصه نصصه‬
‫ب ‌‬
‫تنها از نظر اهل سنت اعتباری ندارند‪ ،‬بلکه حصصتی از نظصصر عالمصصان‬
‫بزرگ شیعه نیز اطمینان به آنها نیست‪.‬‬
‫از اینها گذشته فرض کنیم که در میان خاندان پیامبر ‪ ،‬عالمان‬
‫و مفسصران بزرگصی وجصود داشصته باشصند کصه مسصتقیما ً از محضصر‬
‫یفهمند‬
‫ایشان استفاده کرده و قرآن را از دیگران بیشتر و بهتر م ‌‬
‫و اگر چه معصوم نیستند‪ ،‬اما عالمانی با تقوا و فقیهانی خدا ترس‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪94‬‬

‫هستند‪ .‬حال اگر پیامبر‪ ‬به مردم بگویصصد کصصه علوه بصصر رجصصوع بصصه‬
‫قرآن و تدبر در آیات آن‪ ،‬به این عالمان هم رجوع کنیصصد و از علصصم‬
‫آنها بهره ببرید تا هرگز گمراه نشصوید‪ ،‬کصدام محصذور عقلصی پیصش‬
‫یآید؟ خواهید گفت عالمان و فقیهان‪ ،‬معصوم نیسصصتند و ممکصصن‬
‫م ‌‬
‫یتوان گفت که بصصا رجصصوع بصصه‬
‫است در فهم دین خطا کنند‪ .‬پس نم ‌‬
‫آنها )حتی اگر علمشان را از پیامبر‪ ‬گرفته باشند( هرگصصز گمصصراه‬
‫یشویم‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫ً‬
‫یگوییم‪ :‬اول بایصد درک خصود را از هصصدایت و گمراهصصی تصصصحیح‬
‫م ‌‬
‫کنیم‪ .‬هدایت یعنی قرار گرفتن در مسیر تلش صادقانه و خالصانه‬
‫هایم‬
‫برای یافتن حق و تسلیم شدن در برابر همصان حقصصی کصصه یصافت ‌‬
‫)هر چند ممکن است در تشخیص حقیقت اشتباه کرده باشیم‪ ،‬اما‬
‫تصصا هنگصصامی کصصه در ح صد ّ تصصوان بشصصری تلش صصصادقانه و خالصصصانه‬
‫هایم‪ ،‬همین باعث جلب رضایت خدا و تقرب به مقام ربوبی و‬
‫کرد ‌‬
‫رسیدن به اجر اخروی خواهد شد و هدایت نیز جز ایصصن نیسصصت( و‬
‫کدام راه بهتر از درس آموزی از مکتب اصحابی که محضر پیصصامبر‬
‫هانصصد‪) .‬خصوصصا ً اگصصر از‬
‫را درک کرده و حقایق دینی را از او آموخت ‌‬
‫بین خاندان آن حضرت بوده و بهصصرة بیشصصتری از معصصارف او بصصرده‬
‫یکنصصد و بصصه‬
‫باشند(؟ بنابراین انسصصان مصصومنی کصصه در قصصرآن تصصدبر م ‌‬
‫یپصصردازد و بصصرای فهصصم بهصصتر قصصرآن‪ ،‬از‬
‫مق در آیات آن م ‌‬
‫تفکر و تع ّ‬
‫ً‬
‫ههصصای بزرگصصان معصصروف )خصوصصا اصصصحاب خصصاص‬
‫هها و یافت ‌‬
‫اندیش ‌‬
‫یکنصصد و قصصصد و نیصصت او هصصم‬
‫پیصصامبر و خانصصدان او( هصصم اسصصتفاده م ‌‬
‫یتوان »گمراه« گفصصت‪ ،‬اگصصر‬
‫خالص است‪ ،‬به چنین کسی هرگز نم ‌‬
‫تهای بشری که‬
‫یدانیم که به دلیل معصوم نبودن و محدودی ‌‬
‫چه م ‌‬
‫دارد ممکن است اشتباهاتی هم داشصصته باشصصد‪ .‬آنچصصه انسصصان را از‬
‫یکنصصد و بصصه وادی ضصصللت و گمراهصصی‬
‫مسصصیر هصصدایت منحصصرف م ‌‬
‫یکشاند‪ ،‬عنادِ آگاهانه با حق )به خاطر هصصوای نفصصس‪ ،‬ملحظصصات‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫دنیوی و ‪ (...‬است‪ .‬ثانیا عالمان شیعه معتقدند که امامان معصوم‬
‫در احادیث متعددی مردم را در عصر غیبت‪ ،‬به فقیهان ارجاع داده‬
‫نها را‬
‫و آنها را حجت خود بر مردم معرفی کصصرده و هصصدایت انسصصا ‌‬
‫هاند‪ .‬کاری به صحت و سقم این مصصدعا‬
‫در گرو پیروی از آنها دانست ‌‬
‫یتوان از همین احصادیث نصصتیجه گرفصت کصصه‬
‫یپرسیم آیا م ‌‬
‫نداریم‪ .‬م ‌‬
‫فقیهان معصومند؟ مسلما ً پاسخ این سوال منفی است‪ .‬حال اگصصر‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪95‬‬

‫چنین اسصصت چصصرا از توصصصیة پیصصامبر بصصه پیصصروی از »عصصترت« نصصتیجه‬
‫یبینیصصم کصصه‬
‫یگیرید که عترت پیامبر حتما ً باید معصصصوم باشصصد؟ م ‌‬
‫م ‌‬
‫اگصصر درک خصصود را از هصصدایت و ضصصللت تصصصحیح کنیصصم‪ ،‬در توصصصیة‬
‫پیامبر مبنی بر تمسک به عترت )به معنصصای عالمصصان و مفسصصران و‬
‫فقیهان از خانصصدان مبصصارکش( و اینکصصه ایصن تمسصصک مصصانع گمراهصی‬
‫یشود )حتی اگر خطاهایی هم در این میان رخ دهد( هیصصچ‬
‫مردم م ‌‬
‫مشکلی و محذور عقلی پیصصش نخواهصصد آمصصد و چصصون چنیصصن اسصصت‪،‬‬
‫یتوان حدیث ثقلین را دلیل قاطع و محکمی بر عصمت عصصترت‬
‫نم ‌‬
‫)و اطلق ضصصروری ایصصن لفصصظ بصصه افصصرادی خصصاص( گرفصصت‪ .‬حصصدیث‬
‫یدهد زیرا با فرض عدم عصصصمت‬
‫های نم ‌‬
‫مذکور ضرورتا ً چنین نتیج ‌‬
‫یافتد )به شرط اینکه سخن پیامبر را عرفصصی‬
‫عترت هم سازگار م ‌‬
‫بفهمیم و درک خود را از هدایت و ضللت نیز تصحیح کنیم(‪ .‬ثالثصصا ً‬
‫اگر گمراهی را به معنای خطای در فهم دیصصن و تشصصخیص حقیقصصت‬
‫بگیریم‪ ،‬مجبوریم اعتراف کنیم کصصه مصصا همیشصصه گمراهیصصم و هرگصصز‬
‫روی هدایت را نخواهیم دید‪ ،‬حتی اگر به عترتی که بنصصا بصصه ادعصصای‬
‫شیعه معصوم است رجوع کنیم‪ .‬چرا کصصه هصصر چنصصد بنصصا بصصه فصصرض‪،‬‬
‫نهای دیگصصر غیرمعصصصومند و‬
‫عترت پیامبر معصوم است امصصا انسصصا ‌‬
‫ممکن است در فهم کلم معصوم و حفظ و نگهداری و انتقصصال آن‬
‫به دیگران دچار خطا شوند و لذا سخن پیامبر‪ ‬در حصصدیث ثقلیصصن‬
‫یشوید( حتی‬
‫)که اگر به قرآن و عترت رجوع کنید هرگز گمراه نم ‌‬
‫یآید‪ .‬به خصصدا پنصصاه‬
‫با فرض عصمت عترت‪ ،‬خلف واقع از آب در م ‌‬
‫ن سصصخن‬
‫ببریم از تحلی ‌‬
‫لهایی که نتیجة نهایی آنهصصا خلف واقصصع بصصود ِ‬
‫پیامبر است‪.‬‬
‫یک سؤال مهم‬
‫•‬
‫اگر امامان معصوم بصصرای بیصصان حقصصایق دینصصی و احکصصام الهصصی و‬
‫تفسیر معصومانه قرآن آمده بودند‪ ،‬چرا هیچ یک از آنان یصصک دورة‬
‫کامل تفسیر قرآن را ننوشتند تصصا مرجعصصی معتصصبر‪ ،‬کامصصل و مصصدّون‬
‫برای آیندگان به یادگار بگذارند و عالمان شیعه در اعصصصار آینصصده و‬
‫در غیاب امام معصوم‪ ،‬در فهم دین و تفسیر درسصصت قصصرآن دچصصار‬
‫تفرقه و تشتت آراء نشوند؟ چرا امصام علصی‪ ‬در مصصدت بیسصت و‬
‫هنشینی و دوری از حکومت‪ ،‬چنین تفسیری ننوشصصت؟‬
‫پنج سال خان ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪96‬‬

‫چرا امامان بعدی )و مخصوصا ً امام جعفر صادق‪ ‬که آزادانصصه بصصه‬
‫یپرداخت( چنیصصن کصصاری نکردنصصد؟ چصصرا امصصام‬
‫نشر معارف اسلم م ‌‬
‫حسین‪ ‬در ده سال اول امامتش )که معاویه هنوز در قید حیصصات‬
‫های کصصه بصصا امصصام حسصصن‪ ‬نوشصصته و امضصصاء‬
‫حنام ‌‬
‫بود و به دلیل صل ‌‬
‫کرده بود‪ ،‬اوضاع جصصامعه آرام بصصود و امصصام حسصصین‪ ‬نیصصز بصصا او در‬
‫جنصصگ و مبصصارزه نبصصود( از ایصن فرصصصت اسصصتفاده نکصصرد و یصصک دورة‬
‫یتصصوان در مصصورد‬
‫تفسیر مفصل قرآن ننوشت؟ همیصصن سصصؤال را م ‌‬
‫شهصای صصحیح اجتهصاد و اسصتنباط احکصام از‬
‫آمصوزش اصصول و رو ‌‬
‫یدانستند کصصه بصصه زودی‬
‫متون دینی نیز مطرح کرد‪ .‬مگر امامان نم ‌‬
‫یرسصصد و مصصردم از حضصصور امامصصان معصصصوم‬
‫دوران غیبصصت فصصرا م ‌‬
‫یشصصوند‪ ،‬پصصس چصصرا هیصصچ کصصدام یصصک دوره اصصصول فقصصه و‬
‫محروم م ‌‬
‫آموزش روش درست تفقه در دین را ننوشتند تا در آینصصده‪ ،‬علمصصاء‬
‫و فقیهان حداقل در هنگام اجتهاد در متون دینی‪ ،‬از ابصصزار و روش‬
‫واحدی استفاده کنند و این همه دچار اختلف و تشت آراء نشوند؟‬
‫آنچه از آن بزرگواران به جصصای مانصصده اسصصت جصصز بیصصان یصصک سصصری‬
‫احکام فقهصصی کصصه مخصصصوص دوران خودشصصان بصصوده‪ ،‬چیصصز دیگصصری‬
‫هنگری و آمصوزش روش اجتهصاد در تعصالیم‬
‫نیست و هیچ گصونه آینصد ‌‬
‫یالمثل در مورد اینکه آیصصا شصصرایط زمصصان و‬
‫یشود‪ .‬ف ‌‬
‫آنان یافت نم ‌‬
‫هانصصد‪ .‬آنهصصا فقصصط‬
‫مکان در اجتهاد دخیل اسصصت یصصا نصصه‪ ،‬سصصخنی نگفت ‌‬
‫یگفتند که )به عنوان مثال( احتکصصار در شصصش چیصصز حصصرام اسصصت‬
‫م ‌‬
‫یگفتنصصد کصصه آیصصا ایصصن حکصصم مخصصصوص‬
‫)گندم‪ ،‬جو‪ (... ،‬اما هرگز نم ‌‬
‫همان دوران است یا اینکه تا ابد حکم احتکصار همیصن خواهصد بصود؟‬
‫یبینیصصم فقیهصصی ماننصصد آیصصت اللصصه‬
‫بصصرای همیصصن اسصصت کصصه امصصروز م ‌‬
‫یگوید حکم احتکار همصصان اسصصت کصصه معصصصوم گفتصصه و‬
‫گلپایگانی م ‌‬
‫احتکار تا روز قیامت فقط در همان چند چیصصز کصصه در حصصدیث آمصصده‬
‫یگویصصد حصصرام‬
‫حرام است‪ .‬اما فقیهی ماننصصد آیصصت اللصصه منتظصصری م ‌‬
‫بودن احتکار گندم و جصو و ‪ ...‬در آن دوره بصه ایصن دلیصصل بصوده کصه‬
‫یشصصده و‬
‫نیازهای اساسی مردم در همیصصن مصصواد غصصذایی خلصصصه م ‌‬
‫یزده‬
‫ههای سصصختی م ‌‬
‫احتکار در این موارد به جامعة اسلمی ضصصرب ‌‬
‫است‪ .‬اکنون که نیازها تغییر کرده‪ ،‬احتکار در همصصان چیزهصصایی کصصه‬
‫امروز جزو نیازهای ضصروری مصردم اسصت )ماننصد‪ :‬آهصن‪ ،‬سصیمان‪،‬‬
‫روغصصن و ‪ (...‬حصصرام اسصصت‪ .‬یعنصصی ملک اصصصلی در حکصصم احتکصصار‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪97‬‬

‫نیازهای ضروری مردم و جامعه است و چه بسصصا روزی برسصصد کصصه‬
‫گندم و جو و کشمش و ‪ ....‬از نیاز ضصصروری بصصودن خصصارج شصصوند و‬
‫لذا احتکصصار ایصصن اقلم حصصرام محسصصوب نشصصود و در عصصوض احتکصصار‬
‫اقلمی مانند گوشت و مرغ و ماهی و ‪ ....‬و یا چوب و کاغصصذ و ‪...‬‬
‫حرام شود‪ .‬حال سؤال ما این است کصصه چصصرا امامصصان معصصصوم در‬
‫هنگام بیان احکام دین و پاسخ بصصه سصصؤالت مصصردم‪ ،‬فقصصط بصصه ذکصصر‬
‫یداند که بصصه‬
‫یکردند و تذکر نم ‌‬
‫احکام و پاسخ سؤال مردم اکتفا م ‌‬
‫های ماننصد‬
‫عنوان مثال حکم دیه بصصر عصاقله مخصصصوص جوامصع قصبیل ‌‬
‫عربستان و دوران ما قبل مدرنیته است یا نه‪ ،‬و در جوامع دیگر و‬
‫نهای آینده این حکم جاری هست یا نیسصصت؟ ایصصن سصصؤالت را‬
‫زما ‌‬
‫یتوان بطور کلی به ایصصن صصصورت مطصصرح کصصرد کصصه چصصرا امامصصان‬
‫م ‌‬
‫معصوم آثار مکتوبی در زمینصصه تفسصصیر قصصرآن‪ ،‬بیصصان احکصصام الهصصی‪،‬‬
‫نبینی دینی‪ ،‬تاریخ صحیح حوادث صدر اسلم‪ ،‬جایگصصاه عقصصل و‬
‫جها ‌‬
‫نطصصور اصصصول اخلق و عرفصصان‬
‫علصصم و فلسصصفه و ‪ ...‬در دیصصن همی ‌‬
‫اسلمی و ‪ ...‬از خود بجای نگذاشصصتند تصصا جلصصوی تحریصصف و نصصابودی‬
‫تعالیم خود را تا حصصدود زیصصادی بگیرنصصد و بصصرای آینصصدگان نیصصز چصصراغ‬
‫هدایت باشند؟ درست است که سند مکتوب هم گاهی در معصصرض‬
‫یگیرد‪ ،‬اما احتمال جعل و تحریصصف در سصصند‬
‫جعل و تحریف قرار م ‌‬
‫مکتوب بسیار کمتر از سصصخنانی اسصصت کصصه بصصه صصصورت شصصفاهی و‬
‫یچرخد‪ .‬لذا اگر واقعا ً امامان شصصیعه از‬
‫دهان به دهان بین مردم م ‌‬
‫طرف خداوند منصوب و مصصأمور تفسصصیر معصصصومانة قصصرآن و بیصصان‬
‫احکام الهی و حقایق دینی بودند‪ ،‬مکتوب کردن تعالیم آنها توسصصط‬
‫نطور‬
‫خودشان )برای جلوگیری از جعل و تحریف و نابودی‪ ،‬و همی ‌‬
‫برای استفادة بیشتر مردم و آیندگان( از اوجب واجبصصات بصصود‪ .‬امصصا‬
‫چرا هیچ کدام چنین کاری نکردند؟ کافی است به همین یصصک نکتصصه‬
‫بیندیشیم تا به این حقیقت پی ببریم کصصه تفسصصیر معصصصومانة دیصصن‪،‬‬
‫غرض خداوند نبوده است‪ .‬به عبارتی دیگر‪ ،‬خداوند متعصصال شصصرط‬
‫سصعادت و کمصال )قصرب الهصی( را در ایصن قصرار نصداده اسصت کصه‬
‫نها دین او را به طصور کامصل و صصد در صصد درسصت و بصدون‬
‫انسا ‌‬
‫هیچ گونه خطا و نقص بفهمند و به همة احکصصام ریصصز و درشصصت آن‬
‫یخواست چنین کاری کند همصصة‬
‫مو به مو عمل کنند‪ .‬چرا که اگر م ‌‬
‫یآفرید‪ .‬دلیل ما بر این ادعا ایصصن اسصصت کصصه‬
‫نها را معصوم م ‌‬
‫انسا ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪98‬‬

‫نهای غیرمعصوم‪ ،‬در حقیقت تکلیصصف‬
‫اول ً چنین شرطی برای انسا ‌‬
‫مالیطاق است و صرف نظصصر از قبصصح آن‪ ،‬بصصاعث محرومیصصت همصصة‬
‫یشصصود‪ .‬ثانیصا ً حصصتی اگصصر ایصصن شصصرط‬
‫نها از سعادت و کمال م ‌‬
‫انسا ‌‬
‫قابل تحقصصق بصصود و از طصصاقت بشصصری بیصصرون نبصصود‪ ،‬حصصداقل لزمصصة‬
‫نهصصا و‬
‫ضروری آن وجود و حضور یک مرجع معصوم در تمصصام دورا ‌‬
‫یبینیصم کصه چنیصن شصرطی محقصق‬
‫تا روز قیامت بود‪ .‬اما اکنصون م ‌‬
‫یگیریم که خداونصصد شصصرط‬
‫نشده است و از همین واقعیت نتیجه م ‌‬
‫رسیدن به سصصعادت و قصصرب الهصصی را در فهصصم و عمصصل معصصصومانه‬
‫قرار نداده بلکه در ایصصن قصصرار داده اسصصت کصصه انسصصان‪ ،‬صصصادقانه و‬
‫خالصصصانه در پصصی حقیقصصت باشصصد و در ایصصن راه‪ ،‬عقصصل و فطصصرت و‬
‫ن پاک خود را مبنای تشخیص حصصق از باطصصل قصصرار دهصصد و در‬
‫وجدا ِ‬
‫شهصصایی‬
‫این جهد صادقانه و خالصانه‪ ،‬اگر هم دچصصار خطاهصصا و لغز ‌‬
‫شود مسلما ً معذور خواهد بود‪ .‬در فهم دین هم قصه همین اسصصت‬
‫و جز این نیست‪ .‬خداوند از انسصصان خواسصصته اسصصت تصصا بصصا تصصدبر در‬
‫قرآن و بکار انداختن عقل و فکر و اندیشه‪ ،‬سعی در فهصصم دیصصن و‬
‫یدانسته که بشصرِ نصصاقص و جصایز‬
‫شناخت راه راست کند و چون م ‌‬
‫ش صادقانه‪ ،‬جز به فهمی بشری از دین‪ ،‬به چیز‬
‫الخطا‪ ،‬در این تل ِ‬
‫صهصصا و‬
‫یکنصصد و نق ‌‬
‫یرسصصد‪ ،‬همصصان را از انسصصان قبصصول م ‌‬
‫دیگری نم ‌‬
‫یبخشد و فقصط عنصاد ِ آگاهصانه و‬
‫خطاهای غیرعمدی را بر انسان م ‌‬
‫یرسیم که اگر هم کسصصانی‬
‫یپذیرد‪ .‬به اینجا م ‌‬
‫عامدانه با حق را نم ‌‬
‫یدادنصصد‪ ،‬شصصعار‬
‫بعصصد از پیصصامبر‪ ‬شصصعارِ »حسصصبنا کتصصاب اللصصه« م ‌‬
‫یدادند‪ .‬خداوند خصصودش بصصرای بعصصد از پیصصامبر‪ ‬فقصصط‬
‫نادرستی نم ‌‬
‫قرآن را برای مردم‪ ،‬وسیلة هدایت و راهنمایی قرار داده اسصصت و‬
‫تفسیر معصومانة قرآن مورد نظر خداوند نبوده است‪ .‬بگصصذریم از‬
‫اینکه اگر تفسیر معصومانة دین شرط سعادت و کمال بصصود‪ ،‬حصصتی‬
‫با نصب امامان معصصصوم و حضصصور آنهصصا در همصصة دور آنهصصا بصصاز هصصم‬
‫یشد‪ .‬چصصرا کصصه حصصتی اگصصر در هصصر عصصصری‬
‫چنین غرضی تحصیل نم ‌‬
‫امام معصومی وجود داشته باشد که حقایق دینصصی و احکصصام الهصصی‬
‫را درست و صحیح بیان کند‪ ،‬باز هم مصصردم ممکصصن اسصصت در فهصم ِ‬
‫کلم معصصصوم و ضصصبط و انتقصصال آن بصصه دیگصصران دچصصار خطصصا و کصصج‬
‫فهمی شوند و تعصالیم معصصوم دچصار جعصل و تحریصف شصود‪ .‬مگصر‬
‫کهصصای مختلصصف از کلم‬
‫همین عالمان شیعه در عصر حاضر‪ ،‬به در ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪99‬‬

‫یرسند؟ و مگر هر کصصدام از ایصصن فقیهصصان درک خصصود از‬
‫معصوم نم ‌‬
‫کلم ِ امام معصوم را به نام ِ کلم معصوم و حقیقت دین بصصه خصصورد‬
‫یدهند؟ و مگصصر درک آنهصصا‪ ،‬درکصصی بشصصری )و لصصذا نصصاقص‪،‬‬
‫مردم نم ‌‬
‫ناخالص و خطاآلود( نیست؟‬
‫چند نکته هم پیرامون امام دوازدهم و‬
‫•‬
‫ماجرای غیبت او‬
‫‪ .1‬از نظر تاریخی تولد فرزندی از امصصام حسصصن عسصصگری‪ ‬بصصه‬
‫نام مهدی مشصصکوک اسصصت و اسصصناد و مصصدارک معتصصبر تصصاریخی کصصه‬
‫مورد قبصصول اهصصل سصصنت نیصصز باشصصد‪ ،‬تولصصد چنیصصن فرزنصصدی را تأییصصد‬
‫یکنند‪ .‬به عبارت دیگر هیچ سند محکم تاریخی که بصصا مصصوازین و‬
‫نم ‌‬
‫معیارهای اهل سنت )در قبول روایات تاریخی( نیز تأیید شصصود‪ ،‬در‬
‫این مورد وجود ندارد و لذا راه اثبصصات آن بصصرای اهصصل سصصنت بسصصته‬
‫است‪ .‬مدعیان‪ ،‬اگر سند محکمی دارند ارائه دهند‪.‬‬
‫‪ .2‬حتی اگر تولد فرزندی از امام حسصصن عسصصگری‪ ‬هصصم ثصصابت‬
‫شود‪ ،‬به تنهایی برای اثبات ادعای شیعه در مصصورد غصصایب شصصدن او‬
‫هها و زنده بودنش تا زمصصان ظهصصور‪ ،‬کصصافی نیسصصت‪ .‬در اینجصصا‬
‫از دید ‌‬
‫ً‬
‫یماند‪:‬‬
‫برای اثبات ادعای شیعه منطقا دو راه م ‌‬
‫اول‪ .‬اینکه قصصرآن یصصا پیصصامبر‪ ‬بصصه صصصراحت چنیصصن موضصصوعی را‬
‫مطرح کرده باشند‪ .‬اما نه در قرآن و نه در سخنان پیامبر‪ ‬چنین‬
‫یشصصود‪ .‬آری در کتصصب شصصیعه احصصادیث و روایصصاتی از‬
‫چیزی یافت نم ‌‬
‫پیامبر‪ ‬نقل شده است که در آنها پیصامبر اکصرم‪ ‬نصام امامصان و‬
‫هاند و در مورد دوازدهمین‬
‫معصوم را یکی پس از دیگری بیان کرد ‌‬
‫امام نیز به غیبت طولنی و ظهور او در آخر الزمان )و به فرمصصان‬
‫هاند‪ .‬اما این روایات‪ ،‬همگی جعلی و ساختگی‬
‫الهی( اشاره فرمود ‌‬
‫است و حتی بسیاری از عالمان شیعه نیز آنها را قبول ندارند‪ .‬بصصاز‬
‫هم مدعیان و جود و غیبت امام دوازدهصصم‪ ،‬بصصرای نقصصض سصصخن مصصا‬
‫یتوانند یصصک حصصدیث بیاورنصصد کصصه از لحصصاظ سصصند و متصصن هیصصچ‬
‫اگر م ‌‬
‫مشکلی نداشته باشد‪.‬‬
‫ت علصصی بصصن ابصصی طصصالب‪ ‬و‬
‫دوم‪ .‬اینکه تئوری امامت و عصصصم ِ‬
‫فرزنصصدانش بصصا ادلصصة محکصم ِ عقلصصی و نقلصصی اثبصصات شصصود و بعصصد در‬
‫ن امامان معصوم چنین مطلصصبی آمصصده باشصصد‪ .‬امصصا متأسصصفانه‬
‫سخنا ِ‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪100‬‬

‫همانطور که پیش از این دیدیم‪ ،‬این تئوری به هیچ وجه قابل دفاع‬
‫عقلی نیسصصت و بلکصصه دلیصصل زیصصادی در رد آن وجصصود دارد‪ .‬طالبصصان‬
‫بهای فراوانی کصصه در نقصصد تئوری امصصامت‬
‫یتوانند به کتا ‌‬
‫حقیقت م ‌‬
‫‪1‬‬
‫نوشته شده است رجوع کنند‪.‬‬
‫هها پنهان است و هیچ نفعصصی از او بصصه‬
‫‪ .3‬وجود امامی که از دید ‌‬
‫یرسد و فقط در میان مردم و به طور پنهصصان و‬
‫جامعة اسلمی نم ‌‬
‫یهای ایصصن امصصت‬
‫یگردد بدون اینکه بتوانصصد بصصرای بصصدبخت ‌‬
‫ناشناس م ‌‬
‫ً‬
‫کصصاری بکنصصد‪ ،‬کصصامل لغصصو و بیهصصوده اسصصت و همیصصن‪ ،‬داسصصتان امصصام ِ‬
‫یکنصصد‪ .‬اگصصر وجصصود امصصام‬
‫دوازدهم و غیبت او را سخت مشصصکوک م ‌‬
‫یرسد لغصصو نیسصصت‪،‬‬
‫غایبی که هیچ نفعی از او به مردم و اسلم نم ‌‬
‫پس بگویید لغو چیست؟‬
‫‪ .4‬اگر به نحوة زندگی امام دوازدهم بیندیشیم‪ ،‬مشکوک بصصودن‬
‫یشصود‪ .‬سصؤال ایصن اسصت کصه امصام‬
‫هگر م ‌‬
‫این اعتقاد بیشصتر جلصو ‌‬
‫دوازدهم چگصصونه موجصصودی اسصصت؟ آیصصا انسصصانی اسصصت ماننصصد همصصة‬
‫نهای دیگر )و با همصصة لصصوازم انسصصانی ماننصصد نیصصاز بصصه داشصصتن‬
‫انسا ‌‬
‫همسر و فرزنصصد و خصصانه و زنصصدگی و کسصصب و کصصار و ‪ (...‬یصصا اینکصصه‬
‫موجودی غیرطبیعی و مافوق بشری است؟ در اینجا هر دو فصصرض‬
‫یکنیم‪.‬‬
‫را بررسی م ‌‬
‫‪ .1-4‬فرض اول این است که امام دوازدهم مانند همة اجدادش‬
‫نهای دیگر‪ ،‬یک انسان کامل ً طصصبیعی اسصصت و از‬
‫و مانند همة انسا ‌‬
‫این نظر هیچ فرقصی بصا دیگصصران نصدارد جصصز اینکصه روحصی بصصزرگ و‬
‫ضمیری پاک دارد و صاحب مقصصام امصصامت و عصصصمت اسصصت‪ .‬لکصصن‬
‫اینها مقامات معنوی است که منافاتی با انسان بودن او )از لحاظ‬
‫طبیعی( ندارد‪ .‬در حقیقت او انسانی طبیعی ماننصصد دیگصصران اسصصت‬
‫یهصصایی در کمصصالت روحصصی و‬
‫نها واجد برتر ‌‬
‫که نسبت به بقیة انسا ‌‬
‫هها غایب است اما ماننصصد همصصة‬
‫معنوی بوده و اکنون اگر چه از دید ‌‬
‫نهای دیگر یصصک زنصصدگی کصصامل ً طصصبیعی دارد‪ .‬ایصصن فصصرض امصصا‪،‬‬
‫انسا ‌‬
‫مشصصکلت فراوانصصی را بصصرای معتقصصدان بصصه وجصصود آن امصصام ایجصصاد‬
‫یکنصصد‪ .‬بصصر طبصصق ایصصن فصصرض امصصام دوازدهصصم بایصصد ماننصصد همصصة‬
‫م ‌‬
‫نهای دیگر )و مانند همة پیامبران و امامان قبل (‪:‬‬
‫انسا ‌‬
‫‪1‬‬

‫ مطالعه دو کتاب شاهراه اتحصصاد )حیصصدر علصصی قلمصصداران( و منهصصاج السصصنة‬‫یکنیم‪.‬‬
‫النبویه )ابن تیمیه( را توصیه م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪101‬‬

‫الف‪ .‬شغل و سکب و کار داشته باشد‪.‬‬
‫ب‪ .‬خانه و محلی برای زندگی داشته باشد‪.‬‬
‫ج‪ .‬ازدواج کند و صاحب همسر و فرزندانی شود‪.‬‬
‫د‪ .‬گاهی بیمار یا مجروح شود‪.‬‬
‫تها از وسایل نقلیه عمومی مانند اسب و شصصتر و‬
‫ه‪ .‬در مسافر ‌‬
‫‌‬
‫یا در عصر حاضر هواپیما‪ ،‬قطصصار‪ ،‬اتوبصصوس‪ ،‬کشصصتی و ‪ ...‬اسصصتفاده‬
‫کند‪.‬‬
‫و‪ .‬گصصاهی بصصا دیگصصران دچصصار اختلف و دعصصوا شصصده و بصصرای حصصل‬
‫اختلف ممکن است مجبور شود بصصه مراکصصز خاصصصی ماننصصد دادگصصاه‬
‫مراجعه کند‪.‬‬
‫ز‪ .‬و در یک کلم تن به مقتضیات یک زندگی شهری یا روسصتایی‬
‫)خصوصا ً در عصر حاضر( بدهد و یک شهروند به تمام معنا باشد‪.‬‬
‫البته برای اینکه شناخته نشود مجبور است‪:‬‬
‫ح‪ .‬با نام مستعار زندگی کند‪.‬‬
‫ط‪ .‬مرتصصب نقصصل مکصصان کنصصد تصصا ثصصابت بصصودن هیئت او )از نظصصر‬
‫جوانی( دیگران را نسبت به او مشکوک نکند‪.‬‬
‫حال هر یک از لصصوازم و تبعصاتی را کصه در بصال نصام بردیصم مصصورد‬
‫یرسید‪ .‬آیا امام دوازدهم یک بار‬
‫تأمل قرار دهید تا ببینید به کجا م ‌‬
‫ازدواج کرده و همسرش نیز مانند خودش عمر طولنی و هصصزاران‬
‫ههصا بصار ازدواج کصصرده و‬
‫ساله دارد یصا اینکصه آن حضصرت تصاکنون د ‌‬
‫همسرش بعد از گذراندن سالیانی چند پیر شصصده و از دنیصصا رفتصصه و‬
‫داستانی دوبصصاره شصصروع شصصده اسصصت؟ فرزنصصدان آن امصصام از نظصصر‬
‫طول عمر چه وضعیتی دارنصصد؟ آیصصا آنهصصا هصصم ماننصصد پدرشصصان عمصصر‬
‫یشصصوند و‬
‫نهای دیگر پیصصر م ‌‬
‫هزاران ساله دارند یا اینکه مانند انسا ‌‬
‫یرونصصد )در حصصالی کصصه پدرشصصان همصصواره در هیئت جصصوانی‬
‫از دنیا م ‌‬
‫سی ساله است(؟! آیا همسر و فرزندان و همین طصصور خصصانواده و‬
‫فامیل همسر امام هصصم از راز او خصصبر دارنصصد یصصا اینکصصه )بصصه عنصصوان‬
‫یداننصصد کصصه چصصه کسصصی دامادشصصان‬
‫مثال( پدر و مصادر همسصصرش نم ‌‬
‫شده است؟ آیا سند ازدواج خود را در یک محضر رسصصمی )کصصه در‬
‫یکنصصد؟ یصصا اینکصصه‬
‫هر کشوری زیر نظر قوة قضصصائیه اسصصت( ثبصصت م ‌‬
‫ازدواجش همصصواره غیررسصصمی اسصصت؟ کسصصب و کصصار او چیسصصت و‬
‫یآورد؟ خصصانه و دیصصار او کجاسصصت؟ آیصصا او‬
‫یاش را از کجا در م ‌‬
‫روز ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪102‬‬

‫نلباسشصصویی‪،‬‬
‫هم از لوازم خانگی ماننصصد یخچصصال‪ ،‬تلویزیصصون‪ ،‬ماشی ‌‬
‫یکنصصد؟ آیصصا او هصصم پصصول آب و بصصرق و‬
‫کولر‪ ،‬بخاری و ‪ ...‬استفاده م ‌‬
‫یپردازد؟ آیصصا او هصصم‬
‫یکند به دولت م ‌‬
‫گاز و تلفنی را که استفاده م ‌‬
‫یدهد؟ نصصام مسصصتعار او کصصه بایصصد قبصصض تلفصصن و‬
‫مالیات بر درآمد م ‌‬
‫برق و گاز و آب ‪ ...‬به آن نام برایش صصصادر شصصود چیسصصت؟ آیصصا او‬
‫هم برای مسافرت به شهرها یا کشورهای دیگر باید بلیط هواپیمصصا‬
‫یا قطار و ‪ ..‬بخرد و برای خروج از کشور‪ ،‬پاسپورت تهیه کند؟ آیصصا‬
‫فرزندان او زندگی عصادی و طصصبیعی دارنصصد؟ در ایصصن صصصورت امصام‬
‫دوازدهم که اکنون دارای چندین عروس‪ ،‬داماد و نوه و نتیجه و ‪...‬‬
‫یتواند راز خصصود را از ایصصن همصصه اهصصل و عیصصال و فامیصصل‬
‫است آیا م ‌‬
‫پنهصصان کنصصد؟ در هنگصصام بیمصصاری یصصا مجصصروح شصصدن‪ ،‬آیصصا در یصصک‬
‫یدهصصد؟ آیصصا در‬
‫یشود و تن به عمل جراحی م ‌‬
‫بیمارستان بستری م ‌‬
‫حصصوادث طصصبیعی ماننصصد زلزلصصه‪ ،‬سصصیل و طوفصصان‪ ،‬دچصصار آسصصیب و‬
‫یشصصود؟ آیصصا سیسصصتم اداری حصصاکم در کشصصورش را بصصه‬
‫خسصصارت م ‌‬
‫یگذرانصصد؟‬
‫یشناسصصد و امصصورش را از همصصان مجصصاری م ‌‬
‫رسصصمیت م ‌‬
‫یالمثل آیا او هم شناسنامه و کارت شناسایی و دفترچة بیمصصه و‬
‫ف ‌‬
‫یگیرد و در هنگام خرید یا ساخت خانه‪ ،‬مراحل اداری‬
‫پاسپورت م ‌‬
‫یکنصصد؟ آیصصا در انتخابصصات و یصصا تظصصاهرات مردمصصی‬
‫لزم را طصصی م ‌‬
‫ینویسصصد و‬
‫یکند؟ آیا مقاله یا کتصصاب )بصصا نصصام مسصصتعار( م ‌‬
‫شرکت م ‌‬
‫‪1‬‬
‫یکند ؟ آیا تصصاکنون بصصه نصصاحق و توسصصط پلیصصس دسصصتگیر و‬
‫منتشر م ‌‬
‫زندانی شده اسصصت؟ و آخریصن سصؤال اینکصه آیصصا احتمصال مصصرگ در‬
‫مورد ایشان وجود دارد یصصا نصصه؟ بصصرای فصصرار از همصصة ایصصن سصصؤالت‬
‫مجبوریم به فرض دیگری پناه ببریم‪:‬‬
‫‪ .2-4‬فرض دوم این است که امام دوازدهم ماننصصد دیگصصران یصصک‬
‫انسان طبیعی نیست و از لحاظ جسمی و روحی با دیگران کصصامل ً‬
‫متفاوت است‪ .‬به عبارتی دیگر در این فرض‪ ،‬او یک زندگی کصصامل ً‬
‫غیرطبیعی و غیرعادی دارد‪ .‬فی المثل خداوند او را به طرق غیبی‬
‫یهصصصای خطرنصصصاک و حصصصوادث‬
‫ههصصصای غیرطصصصبیعی‪ ،‬از بیمار ‌‬
‫و از را ‌‬
‫‪1‬‬

‫ راستی اگر واقعا ً امام زمان وجود دارد‪ ،‬چرا حقایق و تعالیم ناب الهصصی و‬‫لهای محکمصصی‬
‫ل ‌‬
‫تفسیر صحیح آیات قرآن را با قلمی زیبا و جصصذاب و اسصصتد ‌‬
‫بهصصایی بصصا نصصام مسصصتعار‬
‫که قابل خدشه نباشصصند و در قصصالب مقصصالت یصصا کتا ‌‬
‫یکند؟ آیا نوشتن مقاله یصصا کتصصاب )بصصا نصصام مسصصتعار(‬
‫ینویسد و منتشر نم ‌‬
‫نم ‌‬
‫برای او ناممکن و یا حرام است؟‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪103‬‬

‫یکنصصد‪ .‬بصصرای مسصصافرت‪ ،‬نیصصازی بصصه وسصصایل نقلیصصه‬
‫گبار حفظ م ‌‬
‫مر ‌‬
‫یتواند‬
‫ق طی الرض در یک چشم بر هم زدن م ‌‬
‫ندارد بلکه از طری ِ‬
‫ههای غیبی‬
‫در هر کجای دنیا که اراده کرده است حضور یابد‪ .‬از را ‌‬
‫نها‬
‫همة امور عالم را زیر نظر دارد و از ضمایر پنهصصان همصصة انسصصا ‌‬
‫یتوانصد در امصور عصالم تصصرف کنصد و حصوادث را بصر‬
‫آگاه است‪ .‬م ‌‬
‫طبق خواست خود پیش ببرد‪ .‬برای زندگی نیازی به لوازمی ماننصد‬
‫یخچصال و اجصاق گصاز و کصولر و بخصاری و ‪ ...‬نصدارد‪ .‬از گصاز و بصرق‬
‫یشود پصصول آنهصصا را‬
‫یکند چون در این صورت مجبور م ‌‬
‫استفاده نم ‌‬
‫هها و‬
‫بهای طبیعی‪ ،‬یعنی چشم ‌‬
‫بپردازد‪ .‬در هنگام تشنگی هم از آ ‌‬
‫های برای زندگی داشته باشصصد‪،‬‬
‫یکند‪ .‬اگر خان ‌‬
‫هها استفاده م ‌‬
‫رودخان ‌‬
‫حتما ً در جایی است که دست تمدن بشر بصصه آنجصصا نرسصصیده اسصصت‬
‫سهصصا(‪.‬‬
‫های دو افتصصاده و مصصتروک در آن سصصوی اقیانو ‌‬
‫)مثل ً در جزیر ‌‬
‫یآورنصصد و یصصا‬
‫اگر به غذا نیازی داشته باشد‪ ،‬یا از بهشت برایصصش م ‌‬
‫همیشه از طریق شکار حیوانصصات‪ ،‬نیصصاز غصصذایی خصصود را بصصر طصصرف‬
‫یکند‪ .‬اگر نیاز جنسی هم داشصته باشصد‪ ،‬از طریصق غیرطصبیعی و‬
‫م ‌‬
‫یکنصصد‪ .‬مثل ً بصصا حوریصصان بهشصصتی‬
‫غیرمرسوم این نیاز را بر طرف م ‌‬
‫یکند و لذا مشکلت زندگی خانوادگی طبیعی و مرسصصوم‬
‫زندگی م ‌‬
‫در اجتماعصات بشصری را نصدارد‪ .‬امصام دوازدهصم اگصر چصه در میصان‬
‫یرود و در مراسصصم حصصج شصصرکت‬
‫مصصردم و در کصصوچه و بصصازار راه م ‌‬
‫یبینند‪ .‬چند روز پیش از اینکه شروع به‬
‫یکند‪ ،‬اما مردم او را نم ‌‬
‫م ‌‬
‫نوشتن این مقاله کنم‪ ،‬در مجلسی حضور داشتم که همة اعضصصای‬
‫مجلس )و از جمله روحانی معروفی که گردانندة مجلصصس بصصود( را‬
‫یکردیصصم‪،‬‬
‫یشناختم‪ .‬هنگامی که برای امام حسین‪ ‬عزاداری م ‌‬
‫م ‌‬
‫آن روحانی معروف گفت ‪ :‬به خدا قسم امام زمان )عصصج(‪ ،‬اکنصصون‬
‫در مجلس ما حضور دارد زیرا این مجلس‪ ،‬مجلس عزاداری بصصرای‬
‫امام حسین‪ ‬اسصت‪ .‬بصا تعجصب بصه اطصراف نگصاه کصردم امصا جصز‬
‫یشناختم کسی را ندیصصدم‪ .‬بعصصد از‬
‫حاضران در جلسه که همه را م ‌‬
‫اتمام جلسه به آن روحصصانی گفتصصم کصصه آیصصا شصصما امصصام زمصصان را در‬
‫جلسصصه دیدیصصد کصه آن حصرف را زدیصصد؟ در پاسصصخ گفصت ‪ :‬مصن او را‬
‫ندیدم اما یقین دارم که او در این جلسه حضور داشت زیصصرا او در‬
‫هر جایی که ذکر مصیبت اهصل بیصت‪ ‬و خصوصصا ً امصام حسصین‪‬‬
‫یکنصصد و‬
‫باشصصد حضصصور دارد و ماننصصد مصصردم در عصصزاداری شصصرکت م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪104‬‬

‫یریزد‪ .‬گفتم اول ً اگر او حضور داشت پس چرا هیصصچ کصصدام‬
‫اشک م ‌‬
‫یگوییصصد او در همصصة مجصصالس عصصزا‬
‫از ما او را ندیدیم؟ ثانیا ً اینکصصه م ‌‬
‫حضور دارد‪ ،‬مستلزم این است که در یک لحظصصه بتوانصصد در صصصدها‬
‫هزار مکان دیگر در ایران و کشورهای دیگر که مجالس عزا بر پصصا‬
‫بود شرکت نماید‪ .‬آیا امام زمان‪ ،‬در آن واحد در صدها هزار مکان‬
‫مختلف حضور داشت‪ ،‬آن هم به نحوی که قابصصل رؤیصصت نبصصود؟ آیصصا‬
‫این ادعاها در مورد یک انسان که موجودی مادی و طبیعی است؟‬
‫روحانی بیچاره که پاسخی برای این سؤالت نداشت‪ ،‬گفت‪ :‬اینهصصا‬
‫یرسد‪ .‬عقل ما نصصاقص‬
‫مسائلی هستند که درک من و تو به آنها نم ‌‬
‫است و نباید همه چیز را بصصا عقصصل خصصود بسصصنجیم!! خداونصصد صصصلح‬
‫یکنصصد و‬
‫دیده است که از طرق غیبی‪ ،‬جان او را خطرات حفصصظ م ‌‬
‫یدهد تا زمصصان ظهصصور فصصرا رسصصد‪ .‬گفتصصم اگصصر‬
‫به او عمر طولنی م ‌‬
‫ن‬
‫خداوند ِابا نصصدارد از اینکصصه از طصصرق غیرطصصبیعی و غیرعصصادی‪ ،‬جصصا ِ‬
‫امام را حفظ کند‪ .‬چرا همین کار را در هزار و دویست سال پیصصش‬
‫انجام نصصداد و از طصصرق غیصصبی و بصصا تصصصرف در علصصل طصصبیعی خطصصر‬
‫شصصهادت را از آن حضصصرت دور نکصصرد و بصصه جصصای آن‪ ،‬امصصام را از‬
‫هها پنهان کصصرد و بصصه او عمصصر هصصزاران سصصاله داد و بصصا ایصصن کصصار‬
‫دید ‌‬
‫ت حضصصور امصصام معصصصوم محصصروم کصصرد؟‬
‫میلیاردها انسان را از نعم ِ‬
‫این بار حاج آقا کمی عصبانی شد و با تندی تلخی گفصصت‪ :‬بصصاز هصصم‬
‫یرسصصد و نبایصصد در ایصصن‬
‫یگویم‪ ،‬چیزهایی است که به عقل مصصا نم ‌‬
‫م ‌‬
‫مسائل پای عقل و اسصصتدلل را بصصه میصصان کشصصید‪ .‬پصصای اسصصتدللیان‬
‫چوبین بود‪ .‬دلت را پاک و ایمانت را قوی کن تا این مسایل برایت‬
‫هها فریبصصت دهصصد‪ .‬مصصن هصصم بصصا‬
‫حل شود‪ .‬نگذار شیطان با این شصصبه ‌‬
‫هاید اما نگذارید این حربصصه‪،‬‬
‫خنده گفتم‪ :‬حربة خوبی به دست گرفت ‌‬
‫یها یا پیروان دیگر بیفتصصد‪ .‬چصصون آنهصصا هصصم وقصصتی در‬
‫به دست یهود ‌‬
‫نبسصت برسصصند‪ ،‬از همیصصن‬
‫بحث علمی و عقلی کصصم بیاورنصصد و بصه ب ‌‬
‫حربه استفاده خواهند کرد!!‬

‫بخش دوم‬

‫های انتقادی‬
‫مصاحب ‌‬
‫پیرامون تئوری امامت‬
‫و نقدهای مخالفان‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪114‬‬

‫متن کامل مصاحبه با حضرت حجت السصصلم و المسصصلمین‬
‫محسن غرویان پیرامون تئوری امامت و نقدهای مخالفان‪.‬‬
‫هگر‪ :‬حجت الله نیکویی تاریخ مصحابه‪11/12/79 :‬‬
‫مصاحب ‌‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬بصصرای اینکصصه بحصصث مصصا سصصیر منطقصصی خصصود را‬
‫یخواهم از مبادی تصوری شصصروع‬
‫داشته باشد اجازه م ‌‬
‫کنیصصم‪ .‬سصصؤال اول ایصصن اسصصت کصصه مفصصاهیم امصصامت و‬
‫عصصصمت از دیصصدگاه متکلمصصان شصصیعه چگصصونه تعریصصف‬
‫یشوند؟‬
‫م ‌‬
‫• غرویان‪ :‬بسم الله الرحمن الرحیم‪ .‬امصصامت یصصک معنصصای‬
‫عام دارد و یک معنصصای خصصاص‪ .‬امصصامت بصصه معنصصای عصصام‬
‫یشصصود و هصصم‬
‫یعنی پیشوایی؛ و این هم شامل انبیصصاء م ‌‬
‫امام‪ .‬به معنای خاص یعنی امامی که ما قصائلیم بعصصد از‬
‫پیصصامبر اسصصلم ‪ ‬راهنمصصایی مصصردم را بصصه عهصصده دارد‪.‬‬
‫امامت به معنصصای خصصاص یعنصصی پیشصصوایی مصصردم بعصصد از‬
‫پیامبر‪ .‬عصمت نیز به معنای این است که آنها از خطصصا‬
‫و اشتباهی که منافی با مقام امامتشصصان باشصصد مصصصون‬
‫یشوند‪ .‬البتصصه اقصصوال‬
‫هستند و گرفتار خطا و اشتباه نم ‌‬
‫ههای دیگری هم از طرف عالمان شیعه مطرح‬
‫و دیدگا ‌‬
‫شده است ولی قول مشهور همصصان اسصصت کصصه عصصرض‬
‫کردم‪.‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬فرمودید امامت در معنای خصصاص – کصصه مصصورد‬
‫نظر شیعه است – یعنی پیشوای مصصردم بعصصد از پیصصامبر‬
‫‪ .‬آیا این پیشوایی فقط در امور دینی است یصصا اینکصصه‬
‫یشود؟‬
‫شامل امور دنیوی هم م ‌‬
‫• غرویان‪ :‬در کلیه امور دینی و دنیوی اسصصت‪ .‬مصا اصصصول ً‬
‫یدانیم‪ .‬امور دنیوی‬
‫امور دینی را از امور دنیوی جدا نم ‌‬
‫یگنجد‪ .‬بطور کلصصی امصصامت‪،‬‬
‫هم در زیر مجموعة دین م ‌‬
‫ریاست و پیشوایی در کلیه شصصؤون انسصصانی اسصصت کصصه‬
‫دیصصن بایصصد در آنجصصا نظصصر بدهصصد‪ .‬امصصام معصصصوم در همصصة‬
‫شؤون انسانی که در آنها احتیاج به دیصصن دارد پیشصصوا و‬
‫نظر او حجت است‪.‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬عصصصمت را مصصصونیت از خطصصا و اشصصتباهی کصصه‬
‫منافی مقام امصصامت یصا نبصصوت باشصصد تعریصصف کردیصصد‪ .‬آیصصا ایصن‬
‫مصونیت شامل هر گونه گناهی چه صغیره و چه کصصبیره‪ ،‬چصصه‬
‫یشود؟‬
‫عمدی و چه سهوی نیز م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪115‬‬

‫• غرویان‪ :‬بله هم گناه کصصبیره و هصصم صصصغیره‪ .‬البتصصه سصصه‬
‫نوع گناه داریم که عبارتنصصد از گنصصاه اخلقصصی‪ ،‬گنصصاه عرفصصانی و‬
‫یکنصد یعنصی قصانون‬
‫گناه قانونی‪ .‬امام معصوم گناه قانونی نم ‌‬
‫یگذارد‪ ،‬به واجبات عمل کرده و از محرمات‬
‫خدا را زیر پا نم ‌‬
‫یکند‪ .‬اما ممکن اسصصت امصصام معصصصوم گنصصاه اخلقصصی‬
‫دوری م ‌‬
‫یکنصصد و‬
‫های عبصصور م ‌‬
‫انجصصام دهصصد‪ .‬مثل ً فصصرض کنیصصد در کصصوچ ‌‬
‫یکنصصد‬
‫یدهصصد و حضصصرت فرامصصوش م ‌‬
‫شخصصصی بصصه او سصصلم م ‌‬
‫جواب سلم او را بدهد و یا اینکه خود حضصصرت ممکصصن اسصصت‬
‫گصصاهی بصصه شخصصصی بزرگصصتر سصصلم نکنصصد‪ .‬ایصصن گنصصاه اخلقصصی‬
‫یشود نه اینکصصه امصصام‪ ،‬واجصصبی از واجبصصات خصصدا را‬
‫محسوب م ‌‬
‫ترک کرده باشد‪ .‬همچنین گناه عرفانی ممکن اسصصت از امصصام‬
‫سر بزند‪ .‬به این معنا که مثل ً در هنگام نمصاز حصواس او پصرت‬
‫شود و از آن درجات معرفت و عرفصصانی کصصه دارد یصصک لحظصصه‬
‫غفلصصت بکنصصد‪ .‬ایصصن گنصصاه عرفصصانی و از بصصاب حسصصنات البصصرار‬
‫سّیئات المقربین گناه است اما گناه شرعی نیست‪.‬‬
‫یتوان گفت که از دیدگاه شصصیعه‪ ،‬امصصام‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬پس م ‌‬
‫یگویند که از طرف خداوند به ریاسصصت‬
‫معصوم به شخصی م ‌‬
‫مردم در کلیه امور دینی و دنیوی منصوب شده و از هر گونه‬
‫گناهی که منافی مقام امصصامت اسصصت – یعنصصی تصصرک واجصصب و‬
‫یرسصصیم بصصه سصصؤال‬
‫یباشصصد‪ .‬حصصال م ‌‬
‫انجام حصصرام – مصصصون م ‌‬
‫اصصصلی و آن اینکصصه آیصا وجصصود امصصام معصصصوم بعصصد از پیصامبر‪‬‬
‫ضرورت عقلی دارد؟ به عبارت دیگصصر آیصصا خداونصصد حتم صا ً بایصصد‬
‫امامان معصومی را به عنوان جانشین پیامبر‪ ‬نصب کند؟‬
‫• غرویان‪ :‬اصل اینکه پیشوایی بصصرای مصصردم لزم اسصصت‪،‬‬
‫دلیل عقلی دارد‪ ،‬همان دلیصصل عقلصصی کصصه بصصر ضصصرورت بعثصصت‬
‫پیامبران وجود دارد‪ ،‬بعد از پیامبر اسلم‪ ‬هصصم بصصاقی اسصصت‪.‬‬
‫یعنی اگر سؤال شود که چرا مردم احتیاج به پیامبران دارند‪،‬‬
‫ههای شصصناخت بشصصر محصصدود اسصصت و‬
‫یگوییم برای اینکه را ‌‬
‫م ‌‬
‫خداونصصد حکیصصم از مصصا تکلیصصف خواسصصته اسصصت‪ .‬بنصصابراین بایصصد‬
‫ههای انجام تکلیف را برای ما روشن کنصصد‪ ،‬راه سصصعادت را‬
‫را ‌‬
‫از شقاوت مشخص کنصصد و لصصذا پیصصامبران و کتصصب آسصصمانی را‬
‫برای بشصصر فرسصصتاده اسصصت‪ .‬همیصصن دلیصصل بعصصد از پیصصامبر هصصم‬
‫برقرار است‪ .‬یعنی وقتی پیامبر‪ ‬رحلت کردنصصد بایصصد بعصصد از‬
‫نها باشند که مردم به آن‬
‫تهایی در بین انسا ‌‬
‫آن حضرت حج ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪116‬‬

‫تها رجوع کنند‪ .‬این دلیصصل بقصصاء امصصامت بعصصد از پیصصامبر‪‬‬
‫حج ‌‬
‫است‪.‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬در اینجا حضرت عالی دو دلیل عقلی آوردید تا‬
‫بصا آنهصا هصم ضصرورت بعثصت پیصامبران و هصم ضصرورت وجصود‬
‫امامان معصوم بعد از پیامبر‪ ‬را اثبات کنید‪ .‬دلیصصل اول ایصصن‬
‫ههای شناخت بشر محدود است و خصصود بصصه تنهصصایی‬
‫بود که را ‌‬
‫یتواند حقایق مربوط به مبدأ و معاد و نحوة انجام تکلیصصف‬
‫نم ‌‬
‫الهی و بطور کلی راه رسیدن به کمال و سعادت را تشخیص‬
‫یکنصصد کصصه پیصصامبران مبعصصوث‬
‫دهد و لذا حکمت الهی اقتضاء م ‌‬
‫کند تا مردم را به راه راست هدایت و راهنمصصایی کننصصد‪ .‬دلیصصل‬
‫دوم این بود که اگر خداوند از طریق بعثصصت پیصصامبران‪ ،‬مصصردم‬
‫یشصصود‬
‫را به راه راست هدایت نکند‪ ،‬حجت بر مردم تمصصام نم ‌‬
‫و مردم در روز قیامت بر علیه خداوند حجت خواهند داشصصت‪.‬‬
‫این دو دلیل همانطور که فرمودید بعد از پیصامبر خصاتم‪ ‬نیصز‬
‫به قوت خود باقی اسصصت و ضصصرورت وجصصود امامصصان معصصصوم‬
‫یکنصصد‪ .‬قبصصل از طصصرح‬
‫بعصصد از آن حضصصرت را هصصم اثبصصات م ‌‬
‫نتر‬
‫اشکالتی که بر این ادله وارد شصصده اسصصت و بصصرای روشص ‌‬
‫یکنم و آن اینکصصه درسصصت اسصصت‬
‫شدن بحث سؤالی مطرح م ‌‬
‫که بعصصد از پیصصامبر‪ ،‬مصصردم ماننصصد همیشصصه نیصصاز بصصه پیشصصوا و‬
‫راهنما دارند‪ ،‬امصصا آیصصا ایصصن راهنمایصصان و پیشصصوایان حتم صا ً بایصصد‬
‫معصوم باشند؟ به عبارت دیگر آیا وجصصود صصصفت عصصصمت در‬
‫امامان‪ ،‬ضرورت عقلصصی دارد؟ اگصصر ضصصرورتی بصصرای عصصصمت‬
‫هست دلیل آن چیست؟‬
‫• غرویان‪ :‬اینجصصا ضصصرورت یعنصصی اینکصصه بصصبینیم عقصصل چصصه‬
‫یگویصصد هصصر چصصه آن پیشصصوا یصصا‬
‫یکند‪ .‬عقل در اینجا م ‌‬
‫اقتضاء م ‌‬
‫امام‪ ،‬خطایش کمتر باشد بهتر است‪ .‬یعنی هر چه کم خطاتر‬
‫یتواند حجت و پیشوای مردم باشد‪.‬‬
‫باشد بهتر م ‌‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬در بهصصتر بصصودن عصصصمت فعل ً سصصخنی نیسصصت‪.‬‬
‫سخن در ضصصرورت عقلصصی عصصصمت اسصصت‪ ،‬ضصصرورتی کصصه بصصه‬
‫یتوان سصصؤال را اینگصصونه‬
‫ن عدم آن است‪ .‬م ‌‬
‫معنای محال بود ِ‬
‫مطصصرح کصصرد کصصه اگصصر امامصصان بعصصد از پیصصامبر‪ ،‬معصصصوم و‬
‫منصصصوب از طصصرف خصصدا نباشصصند و یصصا بصصه عبصصارت دیگصصر اگصصر‬
‫مرجعیت دینی و دنیصصوی مصصردم بعصصد از آن حضصصرت بصصه عهصصدة‬
‫یشود؟‬
‫عالمان و فقیهان بیفتد چه م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪117‬‬

‫• غرویان‪ :‬خود ائمه‪ ‬هم به یک معنا فقیهند‪ ،‬یعنی عالم‬
‫هستند‪ .‬فقیه یعنی کسی که آگاهی عمیصصق نسصصبت بصصه اسصصلم‬
‫دارد‪ .‬آگاهی عمیق نسبت به دین‪ ،‬یک بحث و عصصصمت بحصصث‬
‫یگوییم آیا اگر این فقیه عصمت هصصم داشصصته‬
‫دیگری است‪ .‬م ‌‬
‫یگویینصصد ضصصرورت‬
‫یزنصصد؟ اینکصصه م ‌‬
‫باشصصد بصصه جصصایی ضصصرر م ‌‬
‫یپرسیم عدم عصصصمت از‬
‫یشود‪ ،‬ما م ‌‬
‫عصمت از کجا ثابت م ‌‬
‫کجا ضرورت دارد که ما بپذیریم؟ بهتر آن است که مصصا قصصائل‬
‫به عصمت آنها باشیم و دلیلی هم بر خلف عصصصمت نصصداریم‪.‬‬
‫ضرورت هم در اینجصصا بصصه معنصصای حسصصن عقلصصی اسصصت‪ .‬یعنصصی‬
‫یگوییم عصمت ضرورت دارد منظورمان ایصصن اسصصت‬
‫وقتی م ‌‬
‫یداند‪.‬‬
‫که حسن عقلی دارد و عقل این را بهتر م ‌‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬بسصصیار خصصوب‪ ،‬اکنصصون نصصوبت آن اسصصت کصصه بصصه‬
‫طرح دو اشکال اساسی که به ادلة اثبصصات ضصصرورت نبصصوت و‬
‫امامت وارد شده است بپردازیم‪ .‬اولین اشکال این است که‬
‫اگر آن ادله درست باشند‪ ،‬نتیجة منطقی آنها نه تنها ضرورت‬
‫وجود پیشوایان معصوم در هر عصصری اسصت بلکصه ضصرورت‬
‫تعدد آنها نیز هست‪ .‬به این معنا که اگر آن ادله و مقدمات و‬
‫مفروضصصات آنهصصا درسصصت باشصصند‪ ،‬ضصصرورت دارد کصصه در هصصر‬
‫عصری تعداد پیامبران یا امامان معصوم آنقدر زیاد باشد کصصه‬
‫در سراسر جهصان و در هصصر شصصهر و روسصصتایی و حصتی در هصر‬
‫های کصصه در اقصصصی نقصصاط جهصصان و در میصصان دریاهصصا و‬
‫جزیصصر ‌‬
‫سهای دور افتاده قرار دارد‪ ،‬یک پیامبر یا امام معصوم‬
‫اقیانو ‌‬
‫وجود داشته باشد‪ ،‬در حالی که در هیچ عصصصری چنیصصن نبصصوده‬
‫است‪ .‬به عنوان مثال در زمان حضرت رسصصول اکصصرم‪ ‬و در‬
‫حصصالی کصصه ایشصصان مصصردم حجصصاز را بصصه راه راسصصت هصصدایت‬
‫یکردنصصد در هیصصچ نقطصصة دیگصصری از دنیصصا »ماننصصد کشصصورهای‬
‫م ‌‬
‫ههای اروپا‪ ،‬آمریکا‪ ،‬آفریقا‪ ،‬اقیانوسیه و دیگصصر کشصصورهای‬
‫قار ‌‬
‫آسیایی مانند چیصصن‪ ،‬ژاپصصن‪ ،‬کصصره‪ ،‬مصصالزی‪ ،‬افغانسصصتان‪ ،‬ایصصران‬
‫های کصصه در‬
‫و ‪ «...‬پیامبری نبوده اسصصت‪ .‬حصصال مگصصر طبصصق ادل ‌‬
‫اثبات ضرورت بعثت انبیصصاء و نصصصب امامصصان معصصصوم بعصصد از‬
‫پیامبر‪ ‬آوردید‪ ،‬مردم این مناطق نیاز بصصه راهنمصصا و پیشصصوای‬
‫یکنصصد کصصه ایصصن‬
‫معصوم ندارند و مگر حکمت الهی اقتضصصاء نم ‌‬
‫مصصردم توسصصط پیصصامبران یصصا امامصصان معصصصوم بصصه راه راسصصت‬
‫یهصصا و‬
‫هدایت شوند‪ ،‬پس چرا مصصردم ایصصن منصصاطق از راهنمای ‌‬
‫تعالیم پیامبران و امامان محروم ماندند؟ مگر نباید حجت بصصر‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪118‬‬

‫مصصردم تمصصام شصصود تصصا در روز قیصصامت‪ ،‬مصصردم حجصصت نداشصصته‬
‫تهصصای‬
‫باشند‪ ،‬پس چرا مردم نقاط دیگر جهصصان از وجصصود حج ‌‬
‫الهی محروم ماندند؟ آیا اگر مقدمات استدلل شصصما درسصصت‬
‫باشند‪ ،‬مردم آن نقاط در روز قیامت‪ ،‬معذور نخواهد بود؟‬
‫• غروییان‪ :‬مصصا در آن ادلصصه گفصصتیم چصصون مصصردم نیصصاز بصصه‬
‫راهنما و حجت دارنصصد خداونصصد هصصم بایصصد حجصصت بفرسصصتد‪ .‬امصصا‬
‫های از مردم به علل طبیعی و یا به دست خودشصصان‬
‫اینکه عد ‌‬
‫تهای الهی محروم شوند بحث دیگری است‪ .‬ما‬
‫از وجود حج ‌‬
‫یگوییم خداوندی که از انسان حرکصت در مسصیر هصدایت را‬
‫م ‌‬
‫یخواهد‪ ،‬باید حجت بفرسصصتد و فرسصصتاده اسصصت‪ .‬امصصا اینکصصه‬
‫م ‌‬
‫وسایل و ابزار پخش معصصارف وحیصانی بصه نقصاط دیگصر جهصان‬
‫یگوییم در زمان‬
‫نبوده و یا کم بوده‪ ،‬بحث دیگری است‪ .‬ما م ‌‬
‫یبایسصصتی وسصصیلة انتشصصار ایصصن‬
‫نها م ‌‬
‫پیامبر اسصصلم‪ ‬مسصصلما ‌‬
‫یکردند ولی نکردند‪ .‬این ربطی‬
‫تها را ایجاد م ‌‬
‫معارف و هدای ‌‬
‫به استدلل ما ندارد‪ .‬خداونصصد رسصصول و حجتصصش را فرسصصتاده‬
‫هاند باید شروع‬
‫نهایی که هدایت را گرفت ‌‬
‫است‪ .‬حال این انسا ‌‬
‫کنند به پخش و انتشار این معارف و اینها تنبلی کردند و ایصصن‬
‫نها‬
‫وظیفه را انجام ندادنصصد‪ .‬زمصصان پیصصامبر اسصصلم‪ ،‬مسصصلما ‌‬
‫تها و‬
‫یکردنصصد و ایصصن هصصدای ‌‬
‫یبایستی به نقاط دیگر سصصفر م ‌‬
‫م ‌‬
‫یرسصصاندند؛‬
‫معارف الهی را به گوش مردم سراسصصر جهصصان م ‌‬
‫اما این کار را نکردند این دیگر تنبلی مسلمین است نه اینکه‬
‫یفرماییصصد‬
‫بصصا حکمصصت خداونصصد منافصصات داشصصته باشصصد‪ .‬حصصال م ‌‬
‫بصصالخره مردمصصی کصصه در اقصصصی نقصصاط جهصصان هسصصتند و پیصصام‬
‫یرسد‪ ،‬آیا فصصردای قیصصامت‬
‫رسالت به گوش آنها نرسیده یا نم ‌‬
‫بر علیه خداوند حجت دارند یا نه؟ در اینجا باید توجه کنیم که‬
‫خداوند در هر فردی یک حجت باطنی قرار داده و یک حجصصت‬
‫بیرونی و ظاهری‪ .‬حجت بیرونی و ظاهری همصصان پیصصامبران و‬
‫کتب آسمانی هستند و حجصصت بصصاطنی نیصصز عبصصارت از عقصصل و‬
‫فطصصرت و وجصصدان انسصصان اسصصت‪ .‬کسصصانی کصصه نصصدای حجصصت‬
‫بیرونی – یعنی پیامبران یا امامان معصصصوم – بصصه آنهصصا نرسصصد‪،‬‬
‫یشصان عمصل کننصد‪ .‬یعنصی بصه خصوب و‬
‫باید طبصق حجصت باطن ‌‬
‫یدهند عمل کنند‪ .‬اما یک‬
‫بدهایی که عقل ً و فطرتا ً تشخیص م ‌‬
‫سری تکالیفی هست که از راه حجت بیرونصصی بایسصصتی بصصرای‬
‫یشده که نشده است و اگر به این تکالیف عمل‬
‫آنان تبیین م ‌‬
‫نکنند خداوند آنها را عقاب نخواهد کرد‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪119‬‬

‫یشصصود‪ .‬اول‬
‫‪ o‬نیکییویی‪ :‬در اینجصصا دو سصصؤال مطصصرح م ‌‬
‫اینکه فرض کنیم در زمان پیامبر اسلم‪ - ‬به عنوان مثال –‬
‫یاران پیامبر و پیصصروان او تنبلصصی و سسصصتی کردنصصد و پیصصام آن‬
‫حضرت را به سراسر دنیا نرساندند‪ .‬خصصوب چصصرا خداونصصد در‬
‫جاهای دیگر پیامبر نفرستاد تا تنبلی پیروان پیصصامبر اسصصلم‪‬‬
‫باعث نشصصود کصصه میلیاردهصصا انسصصان در نقصصاط دیگصصر جهصصان از‬
‫تهای الهی محروم شوند؟ مردم نقاط دیگر جهصصان چصصه‬
‫هدای ‌‬
‫هاند که باید چوب تنبلی پیروان پیامبر اسلم‪ ‬را‬
‫گناهی کرد ‌‬
‫بخورند؟ چه اشکالی داشت خداوند در نقاط دیگر جهان هصصم‬
‫یکرد؟ دوم اینکه حال اگصصر مصصردم زمصصان‬
‫پیامبرانی مبعوث م ‌‬
‫پیامبر اسلم‪ ‬واقعا ً تنبل نبودند و قصد انتشار این معصصارف‬
‫یکردنصصد آیصصا در عمصصل امکصصان داشصصت از‬
‫به سراسر دنیصصا را م ‌‬
‫عهده این کار بر آینصصد؟ آیصصا چنیصصن امصصر عظیمصی بصصا تصصوجه بصصه‬
‫امکانات مسافرتی آن عصر محال نبود؟ اگر قبول کنیصصم کصصه‬
‫چنین کاری در آن زمان و بصصا تصصوجه بصصه آن شصصرایط از عهصصده‬
‫یآیصصد کصصه چصصرا‬
‫یآمد‪ ،‬آیا این سؤال پیصصش نم ‌‬
‫مسلمانان بر نم ‌‬
‫خداوند برای مردم نقاط دیگر جهان پیامبرانی نفرستاد؟‬
‫• غرویان‪ :‬ما که در آن زمان نبودیم تا بتصصوانیم در مصصورد‬
‫امکان یا عدم امکان آن صحبت کنیصصم‪ .‬چصصه دلیلصصی داریصصم کصصه‬
‫امکان عملی و عقلی این کار نبصصوده اسصصت‪ .‬امکصصان عقلصصی و‬
‫یفرماییصصد چصصرا‬
‫عملی بوده اما سخت بوده است‪ .‬اما اینکه م ‌‬
‫خداونصصد در نقصصاط دیگصصر جهصصان و در هصصر کشصصوری یصصک پیصصامبر‬
‫نها تنبصصل‬
‫نفرستاده‪ ،‬به نظر من دلیلش ایصصن اسصصت کصصه انسصصا ‌‬
‫یشدند‪ .‬خداوند یک پیامبر فرستاده است که او ابلغ وحصصی‬
‫م ‌‬
‫نها‬
‫یکند‪ .‬بقیه را گذاشته است بصصرای تکلیفصصی کصصه مسصصلما ‌‬
‫م ‌‬
‫باید انجام دهند‪ ،‬یعنصصی رنصصج سصصفر را بصصر خصصود همصصوار کننصصد و‬
‫برونصد پیصام خداونصد را بصه نقصاط دیگصر برسصانند‪ .‬اگصر در هصر‬
‫یکصصرد‪ ،‬ایصصن‬
‫گوشصصه و کنصصاری خداونصصد یصصک پیصصامبر مبعصصوث م ‌‬
‫یشد‪.‬‬
‫نها منتفی م ‌‬
‫مشقت و رنج سفر برای هدایت انسا ‌‬
‫یدانست پیصصروان پیصصامبر‪‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬اما خداوند که م ‌‬
‫یکننصصد و در نصصتیجه میلیاردهصصا انسصصان در نقصصاط دیگصصر‬
‫تنبلی م ‌‬
‫یشصصوند‪ ،‬پصصس چصصرا در‬
‫تهای الهصصی محصصروم م ‌‬
‫زمین از هصصدای ‌‬
‫های‬
‫های پیصامبر جصداگان ‌‬
‫نقاط دیگصر و در هصر کشصور یصا منطق ‌‬
‫نها ایصصن اراده و‬
‫نفرستاد؟ و یا اینکه چرا به بعضصصی از انسصصا ‌‬
‫همت را نداد تا تعالیم پیامبر را به نقاط دیگر جهان از جمله‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪120‬‬

‫فرانسصصه‪ ،‬سصصوئد‪ ،‬فنلنصصد‪ ،‬کشصصورهای شصصوروی سصصابق و ‪...‬‬
‫برسانند؟‬
‫یتصصوانیم قضصصاوت کنیصصم کصصه‬
‫• غرویان‪ :‬ما بطور قاطع نم ‌‬
‫مصلحت کصصدامیک بیشصصتر بصصوده اسصصت‪ .‬اینکصصه خداونصصد در یصصک‬
‫نقطه پیامبری بفرستد و از آنجصا معصارف وحیصانی بصه جاهصای‬
‫های یک پیامبر بفرستد‪.‬‬
‫دیگر پخش شود یا اینکه در هر منطق ‌‬
‫یگوییم در حکمت الهصصی مصصصحلت پیصصامبر یگصصانه بیشصصتر‬
‫اما م ‌‬
‫یتوانیم بگوییم راه دیگری – که مصلحت آن بیشتر‬
‫بوده و نم ‌‬
‫یفرماییصصد خداونصصد‬
‫بصصوده – وجصصود داشصصته اسصصت‪ .‬امصصا اینکصصه م ‌‬
‫یشصصوند پصصس‬
‫های از هصدایت محصروم م ‌‬
‫یدانسته که یک عصصد ‌‬
‫م ‌‬
‫چرا برای آنها پیامبر نفرستاده پاسخش این است کصصه گصصاهی‬
‫یدهد که در‬
‫خداوند برای مصالحی در آینده‪ ،‬فعلی را انجام م ‌‬
‫ظاهر مصلحت آن به نظر ما کم است ولصصی اثصصرش در آینصصده‬
‫یبینیم که مکه و مسجد الحرام یک‬
‫یشود‪ .‬مثل ً ما م ‌‬
‫آشکار م ‌‬
‫پایگاهی است که تمام مسلمین جهان توجهشان به این خانه‬
‫است‪ .‬یعنی در مکه یک مرکزیت ایجاد شده است و به دلیصصل‬
‫اینکه یک مکان پایگاه وحی است بیصصن همصصة مسصصلمین نصصوعی‬
‫های یصصک‬
‫وحدت ایجصصاد شصصده اسصصت‪ .‬اگصصر خداونصصد در هصصر نقط ‌‬
‫یشصد‬
‫یفرستاد‪ ،‬این وحدت بین مسصلمین برقصرار نم ‌‬
‫پیامبر م ‌‬
‫شاید خداوند ایصن مصصصحلت را لحصاظ کصصرده کصه اینجصصا پایگصصاه‬
‫مرکزی باشد و از همیصصن جصا تعصالیم اسصلم بصصه جاهصای دیگصر‬
‫منتشر شود‪.‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬مگر پیامبران فرستادگان خداونصد نیسصصتند و‬
‫یکننصصد‪ ،‬خصصوب خداونصصد‬
‫از طصصرف خداونصصد وحصصی دریصصافت نم ‌‬
‫یتوانست پیامبران متعددی مبعوث کند و تعالیم اسصصلم را‬
‫م ‌‬
‫لهصصای‬
‫به همة آنها وحی کند و به همة آنها فرمان دهصصد کصصه د ‌‬
‫مردم را متوجه همان مرکز یعنی مسجد الحرام کنند و بدین‬
‫یشصصد‪ ،‬هصصم مصصردم نقصصاط‬
‫ترتیب هم مرکزیت و اتحاد حفظ م ‌‬
‫دیگصصر جهصصان از معصصارف الهصصی و تعصصالیم اسصصلمی محصصروم‬
‫یماندند‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫یکنم‪ .‬ایصصن هصصم یصصک فصصرض‬
‫• غرویان‪ :‬من این را نفی نم ‌‬
‫یتوانیم نفی بکنیم‪ .‬اما اینکه این بهترین فرض و‬
‫است که نم ‌‬
‫ضهای دیگر بیشصصتر اسصصت‪ ،‬ایصصن را چگصصونه‬
‫مصلحت آن از فر ‌‬
‫یتوان اثبات کرد؟ هدف خداوند از بعثصصت پیصصامبران هصصدایت‬
‫م ‌‬
‫نهاست خوب حال این طور مصلحت دیده است که یک‬
‫انسا ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪121‬‬

‫های داشصصته باشصصد و آن‬
‫پیصصامبر بفرسصصتد و آن پیصصامبر صصصحاب ‌‬
‫صصصحابه خودشصصان برونصصد در اقصصصی نقصصاط جهصصان و مصصردم را‬
‫بسوی اسلم دعوت کنند‪ .‬این از پراکنصصدگی و تعصصدد پیصصامبران‬
‫های پیصصامبر‬
‫یفرمایید خداوند در هصصر جصصامع ‌‬
‫بهتر است‪ .‬اینکه م ‌‬
‫بفرستد و آنها نقش یاران و معاونان آن پیامبر اصلی را بازی‬
‫یکننصصد‪.‬‬
‫کنند‪ ،‬خوب این نقش را همصصان علمصصای امصصت بصصازی م ‌‬
‫نهایی‬
‫های هدفش این بصصود کصصه انسصصا ‌‬
‫یعنی پیامبر در هر جامع ‌‬
‫پرورش پیدا کنند و اینهصصا هصصادی امصصت بسصصوی پیصصامبر بشصصوند‪.‬‬
‫ضصصرورتی نداشصصت کصصه خداونصصد چنصصدین پیصصامبر بفرسصصتد‪ .‬هصصر‬
‫یکرد‪.‬‬
‫های را تربیت م ‌‬
‫نهای برجست ‌‬
‫پیامبری انسا ‌‬
‫یگوییم در حکمت الهصصی مصصصلحت پیصصامبر یگصصانه بیشصصتر‬
‫ما م ‌‬
‫یتوانیم بگوییم راه دیگری – که مصلحت آن بیشتر‬
‫بوده و نم ‌‬
‫بوده – وجود داشته است‪.‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬اما سؤال من ناشی از ادعای ضرورت عقلی‬
‫بعثت پیامبران است‪ .‬اگر قائل به ضرورت عقلی بعثت انبیاء‬
‫– و همینطور نصب امامان معصصصوم بعصصد از آخریصصن پیصصامبر –‬
‫یآید که چصصرا خداونصصد‬
‫نباشیم‪ ،‬به هیچ وجه این سؤال پیش نم ‌‬
‫در هر عصری پیامبران متعدد مبعوت نکرد‪ .‬در چنین فرضصصی‬
‫یتصصوانیم بگصصوییم کصصه خداونصصد در‬
‫– یعنصصی عصصدم ضصصرورت – م ‌‬
‫ههایی از زمان و در بعضی از مناطق روی کره زمین بصصه‬
‫بره ‌‬
‫هر مصلحتی که بوده‪ ،‬پیامبرانی فرستاده تا مردم آن مناطق‬
‫را هدایت کند‪ .‬اما اگر قائل به ضرورت عقلی باشیم و بصصرای‬
‫های را که حضرت عالی به آنها اشاره‬
‫اثبات این ضرورت‪ ،‬ادل ‌‬
‫یمانصصد پاسصصخ‬
‫کردید بیاوریم‪ ،‬این سؤال به قوت خود بصصاقی م ‌‬
‫یتصصوانیم بگصصوییم خداونصصد‬
‫ییابد‪ .‬در اینجا دیگر نم ‌‬
‫در خوری نم ‌‬
‫اینطور مصلحت دیده است که در یک نقطه پیامبری بفرستد‬
‫و از آنجا و توسصصط یصصاران و پیروانصصش تعصصالیم او بصصه سراسصصر‬
‫جهان منتشر شود‪ .‬چون چنین کاری در عمل ممکن نیست و‬
‫یبینیم که به قصصول شصصما در‬
‫اگر هم ممکن باشد به هر حال م ‌‬
‫اثر تنبلی یاران پیامبران هیچ گاه چنین طرحی عملی نشصصد و‬
‫میلیاردها انسان از تعالیم پیامبران محروم ماندند و در ضمن‬
‫طبق ادلصصة خودتصصان‪ ،‬در روز قیصصامت بصصر علیصصه خداونصصد حجصصت‬
‫های کصصه آوردیصصد‬
‫خواهند داشت‪ .‬اگر بعثت پیامبران بنصصا بصصه ادل ‌‬
‫یکصصرد‬
‫یبایستی فکر اینها را هصصم م ‌‬
‫ضرورت داشت‪ ،‬خداوند م ‌‬
‫یگذاشت میلیاردها انسان در سراسر جهان چوب تنبلی‬
‫و نم ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪122‬‬

‫های از یاران پیامبر را بخورند‪ .‬مصصصلحتی کصصه شصصما بصصه آن‬
‫عد ‌‬
‫اشصصاره کردیصصد بصصا آن ضصصرورت در تنصصاقض اسصصت‪ .‬امصصا اینکصصه‬
‫یفرمایید ما دو گونه حجت داریصصم – بصصاطنی و ظصصاهری – و‬
‫م ‌‬
‫ت ظصصاهری‬
‫یفرمایید مردم نقاط دیگر جهان اگر چه از حج ‌‬
‫م ‌‬
‫یعنی پیامبران و امامان معصوم محرومند اما حجت باطنی –‬
‫یعنی عقل و فطرت و وجصصدان پصصاک بشصصری – دارنصصد و همیصصن‬
‫مقدار اگر به مقتضیات و فرامین عقل و فطرت عمصصل کننصصد‬
‫یرسند سؤالی را در ذهن ایجاد‬
‫به نجات و سعادت اخروی م ‌‬
‫یکند و آن اینکه اگر عقل و فطرت و وجدان – وبه عبصصارت‬
‫م ‌‬
‫دیگر حجت باطنی – برای رسیدن انسان به سعادت آخرت و‬
‫برای اتمام حجت در این دنیا کافی است و با داشتن عقصصل و‬
‫یتوانصصد بصصر علیصصه خداونصصد‬
‫فطرت هیچ کس در روز قیصصامت نم ‌‬
‫هجویی کند‪ ،‬دیگر چه ضرورتی برای بعثت‬
‫حجت بیاورد و بهان ‌‬
‫یماند؟ آیصصا ایصصن سصصخن در‬
‫پیامبران و نصب امامان معصوم م ‌‬
‫های نیست که برای اثبات ضصصرورت نبصصوت‬
‫تناقض با همان ادل ‌‬
‫یگفتیصصد کصصه اگصصر‬
‫و امامت آوردید نمی باشد؟ مگر در آنجا نم ‌‬
‫یهصصایی‬
‫خداوند پیامبرانی بسوی مردم بفرستد – تا با راهنمای ‌‬
‫خود‪ ،‬راه سعادت را از شقاوت معلصوم کننصد – مصردم در روز‬
‫قیامت بر علیه خداوند حجت خواهند داشت؟ اگر این سصصخن‬
‫تهای‬
‫یهصصا و هصصدای ‌‬
‫درست باشد تمصصام کسصصانی کصصه از راهنمای ‌‬
‫هاند‪ ،‬روز قیامت بر‬
‫پیامبران )یا امامان معصوم( محروم ماند ‌‬
‫علیه خداوند حجصصت خواهنصصد داشصصت و تنبلصصی یصصاران پیصصامبر و‬
‫یتوانصصد مصصانع از‬
‫همینطور داشتن عقل و فطرت و وجدان‪ ،‬نم ‌‬
‫این باشد که آنها بر علیه خداوند حجصصت بیاورنصصد‪ .‬اگصصر یادتصصان‬
‫ههصای شصصناخت بشصر محصدود‬
‫یگفتید که را ‌‬
‫باشد در آن ادله م ‌‬
‫یتوانصصد راه‬
‫است و با عقل و فطرت و وجصصدان بصصه تنهصصایی نم ‌‬
‫کمال و صراط مسصصتقیم را بشناسصصد و طصصی کنصصد و از همیصصن‬
‫یگرفتید که اگر خداوند برای بشصصر پیصصامبرانی‬
‫مقدمه نتیجه م ‌‬
‫نفرستد و راه را به او نشان ندهد‪ ،‬خلف حکمت عمل کرده‪،‬‬
‫و محصصال اسصصت خدونصصد خلف حکمصصت عمصصل کنصصد‪ .‬اگصصر ایصصن‬
‫سصصخنان درسصصت باشصصد نتیجصصة منطقصصی آنهصصا ضصصرورت تعصصدد‬
‫پیامبران و پیشوایان معصوم در هر عصصصری اسصصت در حصصالی‬
‫یتصصوان گفصصت‬
‫که در هیچ عصری چنین نبوده است‪ .‬حال آیا م ‌‬
‫خداوند در بسیار از موارد برخلف حکمت عمل کرده است؟‬
‫تهصصای ظصصاهری‬
‫اینکه در موارد عدم وجصصود پیصصامبران کصصه حج ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪123‬‬

‫هسصصتند بصصه حجصصت بصصاطنی یعنصصی عقصصل و فطصصرت متوسصصل‬
‫یشصصوید‪ ،‬بصصا ایصصن کصصار و بصصا ایصصن سصصخن ناخواسصصته مقصصدمات‬
‫م ‌‬
‫های را که آوردید نقض کرده اید‪ .‬اگر خداوند هیچ پیامبری‬
‫ادل ‌‬
‫یتوانسصصتید بصصه حجصصت بصصاطنی متوسصصل‬
‫یفرستاد بصصاز م ‌‬
‫هم نم ‌‬
‫شوید و بگویید که با وجود عقل و فطرتی که خصصدا بصصه مصصردم‬
‫یتوانند در روز قیامت بصصر علیصصه خداونصصد‬
‫داده است‪ ،‬مردم نم ‌‬
‫حجت بیاورند‪ .‬اما ضصرورت بعثصت پیصامبران و نصصب امامصان‬
‫یشود؟‬
‫معصوم پس از آخرین پیامبر چه م ‌‬
‫• غرویان‪ :‬ببینید‪ ،‬همانطور که اشاره کردم‪ ،‬آن ادله فقصصط‬
‫یگویند اصل وحی و مبعوث کردن پیامبر و فرستادن کتاب‬
‫م ‌‬
‫آسمانی و – همین طصصور نصصصب امصصام معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‬
‫خاتم – برای بشر ضرورت دارد‪ .‬برای اینکصه عقصل و فطصرت‬
‫بشر کافی نیست و انسان نیصصاز بصصه هصصدایت رسصصولن الهصصی و‬
‫امامان معصصصوم دارد‪ .‬اگصصر خداونصصد از بشصصر بیصصش از هصصدایت‬
‫یخواسصصت‪ ،‬ضصصرورتی نداشصصت پیصصامبری‬
‫عقلصصی تکلیفصصی نم ‌‬
‫بفرستد و یا امام معصومی نصب کند‪ .‬اما ما معتقصصدیم چصصون‬
‫یخواهصصد بیصصش از آن مقصصداری کصصه‬
‫خداوند از بشر تکصصالیفی م ‌‬
‫یکند‪ ،‬لذا بایصصد راهنمایصصان کمکصصی‬
‫عقل خودمان آن را درک م ‌‬
‫هم بصصرای بشصصر بفرسصصتد کصصه ایصصن راهنمایصصان‪ ،‬همصصان انبیصصاء و‬
‫امامان معصوم هستند‪ .‬اما اینکه چرا در این نقطه فرستاد و‬
‫در آن نقطه نفرستاد‪ ،‬این دیگر ربطی به بحث عقلصصی نصصدارد‪.‬‬
‫بحصصث عقلصصی فقصصط ضصصرورت اصصصل بعثصصت پیصصامبران و نصصصب‬
‫یکند‪ .‬این مسأله عوامل مختلفصصی‬
‫امامان معصوم را اثبات م ‌‬
‫یتوانیم بصصرای آن‬
‫یتواند داشته باشد و توجیهات مختلفی م ‌‬
‫م ‌‬
‫نها بصصه‬
‫داشته باشیم‪ .‬خداوند مصلحت دیصصده اسصصت کصصه انسصصا ‌‬
‫تلش بیفتند‪ ،‬بروند سصصؤال کننصصد و اگصصر دیدنصصد در فلن نقطصصه‬
‫پیامبری مبعوث شده به آنجا مهاجرت کنند و معارف وحیانی‬
‫را تحصیل کنند‪ .‬اینها مصالحی است که خداوند لحصصاظ کصصرده‬
‫نها از نقاط مختلف دنیصصا اگصصر بصصا خصصبر شصصدند در فلن‬
‫تا انسا ‌‬
‫منطقه پیصصامبری مبعصصوث شصصده اسصصت در صصصدد بیاینصصد کصصه آن‬
‫پیامبر را بشناسند و تعالیم او را فرا بگیرند‪.‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬سصصؤال دیگصصری کصصه در رابطصصه بصصا ادلصصة اثبصصات‬
‫یشود این است که اگر آن‬
‫ضرورت نبوت و امامت مطرح م ‌‬
‫ادلصصه درسصصت باشصصند وجصصود و حضصصور مسصصتمر پیصصامبران و یصصا‬
‫نها و تصصا روز قیصصامت لزم و‬
‫امامصصان معصصصوم در بیصصن انسصصا ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪124‬‬

‫ههصصای طصصولنی‬
‫یشصصود و لصصذا در بسصصیاری از دور ‌‬
‫ضصصروری م ‌‬
‫زندگی بشر‪ ،‬نه پیامبری وجود داشته و نه امام معصومی کصصه‬
‫مردم را راهنمصصایی و هصصدایت کنصصد‪ .‬بصصه عنصصوان مثصصال در دورة‬
‫زمانی بین حضرت عیسی‪ ‬و پیصصامبر اسصصلم‪ ‬کصصه بیصصش از‬
‫ششصد سصصال فاصصصله زمصصانی اسصصت و در طصصول ایصصن دوران‪،‬‬
‫هانصصد‪ ،‬پیصصامبری‬
‫هانصصد و رفت ‌‬
‫نها آمد ‌‬
‫لهای متعصصددی از انسصصا ‌‬
‫نس ‌‬
‫وجود نداشته است‪ .‬اکنون نیز حدود هزار و صد سصصال اسصصت‬
‫که بنا به اعتقاد شصصیعه امصصام دوازدهصصم غیبصصت کصصرده و مصصردم‬
‫تهای یصصصک پیشصصصوای معصصصصوم‬
‫یهصصصا و هصصصدای ‌‬
‫عمل ً از راهنمای ‌‬
‫محرومند‪ .‬در حالی که اگر آن ادله درست بودند عصصدم وجصصود‬
‫پیامبر در دوره طصصولنی و همیصصن طصصور غیبصصت طصصولنی امصصام‬
‫یتوانست مانع بعثصصت‬
‫معصوم محال بود‪ .‬یعنی هیچ عاملی نم ‌‬
‫پیامبران و یا باعث غیبت طصصولنی پیشصصوایان معصصصوم شصصود‪.‬‬
‫یشود؟‬
‫این اشکال چگونه حل م ‌‬
‫یآید که گویا تصورتان این اسصصت‬
‫•از سؤالت شما این بر م ‌‬
‫یگوییم از جانب خداونصصد متعصصال مسصصأله نبصصوت و‬
‫که و‪.‬قتی م ‌‬
‫امامت و پیشوایی و مرجعیت مردم ضصصرورت دارد‪ ،‬معنصصایش‬
‫نها محقصصق شصصود‪ .‬امصصا‬
‫این است که اینها باید جبرا ً برای انسا ‌‬
‫یگصصوییم‬
‫هایم‪ .‬وقصصتی م ‌‬
‫این طور نیست‪ .‬ما مختار آفریده شصصد ‌‬
‫اصل بعثت و وحی و نبوت و امامت از طرف خداونصصد متعصصال‬
‫ضرورت دارد معنایش این است که خداوند بایصصد ایصصن نقیصصصه‬
‫را در عالم خلقت برطرف کند و برطرف کصصرده اسصصت امصصام‬
‫باید باشد و ادله زیادی برای این ضصصرورت داریصصم‪ .‬امصصا اینکصصه‬
‫نها به دست خودشان‪ ،‬خصصود را محصصروم بکننصصد از امصصام‪،‬‬
‫انسا ‌‬
‫نها اراده و اختیار دارند و گاهی بصصه‬
‫این هم امکان دارد‪ .‬انسا ‌‬
‫یکننصصد کصصه از‬
‫هها و اسصصبابی را فراهصصم م ‌‬
‫اختیار خودشان زمین ‌‬
‫تهای الهی استفاده نکنند‪ .‬خداوند پیامبر و امام معصصصوم‬
‫حج ‌‬
‫فرستاده اما خود بشر بصصه دسصصت خصصودش اسصصبابی را فراهصصم‬
‫تهای الهی محروم شود‪ .‬این ربطی به‬
‫یکند که از این حج ‌‬
‫م ‌‬
‫آن ادله ندارد و ضرورت سرجایش هست‪ .‬ایصصن کصصاری اسصصت‬
‫هانصصد‪ .‬در مصصورد امصصام‬
‫که مردم به اختیصصار خودشصصان انجصصام داد ‌‬
‫های داریصصم‪ .‬مصصردم بصصه اختیصصار و‬
‫زمان )عج( هم ما چنین عقید ‌‬
‫اراده خودشان خواسصصتند ایصصن حجصصت الهصصی را از بیصصن ببرنصصد‪.‬‬
‫خداوند هم مصلحت دید کصصه ایصصن حجصصت الهصصی در پصصس پصصرده‬
‫غیبت به سصصر بصصبرد‪ .‬پصصس اگصصر بگوییصصد ضصصرورت امصصامت کجصصا‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪125‬‬

‫یگوییم سرجایش اسصصت‪ .‬حجصصت خداونصصد هسصصت‪.‬‬
‫یبرود‪ ،‬م ‌‬
‫م ‌‬
‫یخواهند از این حجت الهی استفاده کنند‪.‬‬
‫مردم خودشان نم ‌‬
‫یگوییصصد مصصردم خودشصصان نخواسصصتند یصصا‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬اینکه م ‌‬
‫یخواهند شاید به صورت موجبة جزئیه درسصصت باشصصد امصصا‬
‫نم ‌‬
‫به صورت موجبه کلیصصه نیسصصت‪ .‬یعنصصی هیصصچ گصصاه چنیصصن نبصصوده‬
‫است که همة مردم جهان بالتفاق و با انتخصصاب خصصود‪ ،‬دسصصت‬
‫رد به سینة پیامبران یا امامان معصوم بزنند و با آنها دشمنی‬
‫کنند‪ .‬اکنون نیز که از حضصصور امصصام معصصصوم محصصروم هسصصتیم‬
‫یتوان همه را با یک چوب زد و مدعی شصصد کصصه هیصصچ کصصس‬
‫نم ‌‬
‫تهای امام معصصصوم نیسصصت‪ .‬در اینجصصا‬
‫خواهان پیروی از هدای ‌‬
‫گویی چند نکته مغفول مانده است‪ .‬اول اینکه در بسصصیاری از‬
‫نهصصا – اصصصل ً‬
‫نهصصا – و همیصصن طصصور در بسصصیاری از مکا ‌‬
‫زما ‌‬
‫پیامبری وجود نداشته است تا مردم با اختیار و انتخاب خصصود‪،‬‬
‫بصصا آنهصصا دشصصمنی کننصصد و بصصاعث محرومیصصت خودشصصان از ایصصن‬
‫لهایی کصصه در دوران زمصصانی بیصصن‬
‫تهای الهی شصصوند‪ .‬نسص ‌‬
‫حج ‌‬
‫هانصصد پیصصامبری‬
‫هانصصد و رفت ‌‬
‫حضصصرت عیسصصی‪ ‬و پیصصامبر‪ ‬آمد ‌‬
‫هاند‬
‫یخواسصصت ‌‬
‫یتوان گفت که حتما ً نم ‌‬
‫هاند و در اینجا نم ‌‬
‫نداشت ‌‬
‫پیامبری داشته باشصصند همینطصصور اسصصت قصصصه صصصدها میلیصصون‬
‫یزیستند اما در اثر‬
‫انسانی که در زمان مسیح )فی المثل( م ‌‬
‫بعد مکانی خبری از مسیح نداشتند و اگر هم داشصصتند امکصصان‬
‫مسصصافرت و مهصصاجرت بسصصوی ایصصن پیصصامبر بصصرای آنهصصا وجصصود‬
‫یتوان گفت کصصه حتم صا ً خودشصصان‬
‫نداشت‪ .‬در مورد آنها نیز نم ‌‬
‫یخواستند پیامبری داشته باشصصند‪ .‬قصصصاص قبصصل از جنصصایت‬
‫نم ‌‬
‫ً‬
‫ً‬
‫ً‬
‫هصصم کصصه عقل و شصصرعا و اخلقصا قبیصصح اسصصت‪ .‬دوم اینکصصه اگصصر‬
‫تهای الهی دشمنی کنند‪ ،‬این علت‬
‫نها با حج ‌‬
‫های از انسا ‌‬
‫عد ‌‬
‫یا دلیل موجهی برای محصصروم شصصدن میلیاردهصصا انسصصان دیگصصر‬
‫نیست‪ .‬فرض کنیصم در زمصان بصه دنیصا آمصدن امصام دوازدهصم‪،‬‬
‫مصصردم آن زمصصان و آن دیصصار – یعنصصی عربسصصتان یصصا عصصراق –‬
‫یلیاقت بودند و دستگاه حکومتی هم تهدیدی برای جصصان آن‬
‫ب ‌‬
‫یرفصصت‪ .‬چصصرا امصصام بصصه جصای دیگصصر هجصصرت‬
‫حضرت بشصصمار م ‌‬
‫نکردند )مانند پیامبر که از مکصصه بصصه مصصدینه هجصصرت کصصرد و یصصا‬
‫های از پیروان آن حضرت که بصصه حبشصصه هجصصرت کردنصصد(؟‬
‫عد ‌‬
‫یکردنصصد‬
‫نهای دیگر که در نقاط دیگر دنیا زندگی م ‌‬
‫گناه انسا ‌‬
‫نهصصای بعصصد‬
‫چه بود؟ آنان چرا باید محروم شوند؟ مصصردم دورا ‌‬
‫نهصصای بعصصد‬
‫هاند؟ آیا میلیاردهصصا انسصصان در دورا ‌‬
‫چه گناهی کرد ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪126‬‬

‫های در هصصزار و صصصد‬
‫یلیاقتی و نمک نشناسی عصصد ‌‬
‫باید چوب ب ‌‬
‫سال پیش را بخورند؟ آیا هیچ راهی برای حفظ جان امام جز‬
‫یتوان گفت اکنون هم مصصردم‬
‫غیبت طولنی نمانده بود؟ آیا م ‌‬
‫یخواهند امام معصومی داشصصته باشصصند و یصصا مثل ً‬
‫خودشان نم ‌‬
‫در زمان بین حضرت عیسی‪ ‬پیامبر‪ ‬مردم سراسر جهان‬
‫یخواستند پیامبری داشته باشند؟‬
‫خودشان نم ‌‬
‫یتوانیم بکنیم چون ما و شصصما در آن‬
‫•غرویان‪ :‬نفی هم نم ‌‬
‫زمان نبودیم‪ .‬شصصاید حکمتصصش ایصصن بصصوده کصصه تعصصالیم حضصصرت‬
‫مسیح‪ ‬در بین مردم بصصاقی بصصوده و نیصصازی بصصه پیصصامبر جدیصصد‬
‫نبوده است‪.‬‬
‫‪ o‬نیکییویی‪ :‬بصصه هصصر حصصال اگصصر بخواهیصصد اثبصصات کنیصصد کصصه‬
‫نخواستن مردم مانع بعثت پیامبران شصصده اسصصت ایصصن را بایصصد‬
‫بطور مسصصتند نشصصان دهیصد در حصالی کصصه چنیصن چیصزی قابصل‬
‫یتصصوانیم بگصصوییم‪ .‬آیصصا‬
‫اثبصصات نیسصصت‪ .‬در عصصصر حاضصصر چصصه م ‌‬
‫یشصصصود گفصصصت کصصصه مصصصردم خودشصصصان امصصصام معصصصصوم را‬
‫م ‌‬
‫یخواهند؟‬
‫نم ‌‬
‫یکنصصم شصصاید مصصا‬
‫•غرویان‪ :‬من احتمصصالت شصصما را نفصصی نم ‌‬
‫یتصصوان‬
‫یتقصیریم‪ .‬ولی احتمال مقابل حرف شما را هصصم نم ‌‬
‫ب ‌‬
‫نفی کرد‪ .‬چه بسا اگر امام زمان )عج( الن ظهور کند خیلصصی‬
‫یدهصصد کصصه هصصوای‬
‫از ماها مخالفش شویم‪ .‬قرائن هم نشان م ‌‬
‫نفس آن قدر بر ما حاکم است و شصصهوات و میصصل بصصه گنصصاه و‬
‫طغیان و معصیت در ما هست که اگر امام ظهصصور کنصصد بصصا او‬
‫یتوانیم نفی کنیصصم‪ .‬اینهصصا‬
‫مخالفت خواهیم کرد‪ .‬این را هم نم ‌‬
‫حسن ظن است که شما داریصصد‪ .‬مصصا هصصم سصصوء ظصصن نصصداریم‪.‬‬
‫یگوییم در این بحصصث هصصر دو طصصرف ممکصصن اسصصت و بطصصور‬
‫م ‌‬
‫یتصصوان یصصک طصصرف را اثبصصات کصصرد‪ .‬بحصصث جصصدالی‬
‫جصصزم نم ‌‬
‫های جصصز رجصصوع بصصه اخبصصار و روایصصات‬
‫الطرفیصصن اسصصت و چصصار ‌‬
‫صحیحه نداریم‪ .‬در اخبار آمده کصه »غیبتصصه من ّصصا« یعنصی سصبب‬
‫غیبت امام زمان )عج( ما هستیم‪.‬‬
‫یتوان گفت که اگر امصصام اکنصصون‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬البته قطعا ً م ‌‬
‫یشصصدند‪ .‬امصصا بصصه هصصر حصصال‬
‫های مخالف او م ‌‬
‫حضور داشت عد ‌‬
‫یتواند عامصصل غیبصصت شصصود‪.‬‬
‫های مخالف به تنهایی نم ‌‬
‫وجود عد ‌‬
‫چون در زمان پیامبران و یا امامصصان قبصصل هصصم مخصصالف بصصود و‬
‫فراوان هم بود و همة امامان قبلی در حد امکان وظیفه خود‬
‫را انجصصام دادنصصد و دسصصت آخصصر شصصهید هصصم شصصدند‪ .‬اگصصر امصصام‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪127‬‬

‫های مخصصالف‬
‫معصوم اکنون حضور داشصصته باشصصد‪ ،‬خصصوب‪ ،‬عصصد ‌‬
‫های هم موافق‪ .‬مگر قرار است همصصه موافصصق‬
‫یشوند و عد ‌‬
‫م ‌‬
‫یتواند حضور داشته باشد و موافقصصان هصصدایت‬
‫باشند؟ امام م ‌‬
‫شوند و مخالفان راه ضللت در پیش گیرند‪ .‬در ایصصن صصصورت‬
‫شاید بتوان گفت آنان که هدایت نشدند‪ ،‬خودشان نخواسصصتند‬
‫که هدایت بشوند‪ .‬اما وقتی امام غایب است و در این غصصایب‬
‫نهای دیگصصر – تقصصصیری‬
‫نهای دیگر – یا مکا ‌‬
‫بودن‪ ،‬مردم دورا ‌‬
‫یتصصوان گفصصت کصصه مصصردم خودشصصان‬
‫نداشته و ندارند‪ ،‬چگونه م ‌‬
‫یشصد شصاید بصصه‬
‫یخواهند؟ بلصصه اگصصر امصام غصایب نم ‌‬
‫هدایت نم ‌‬
‫یتوانصد تصصوجیه منطقصی بصصرای‬
‫یرسصید‪ ،‬امصا ایصصن نم ‌‬
‫شهادت م ‌‬
‫یای شود‪ .‬مگر امامان قبلی شهید نشدند؟‬
‫چنین غیبت طولن ‌‬
‫یآمد و این روند تصصا روز قیصصامت‬
‫یک امام معصوم بعد از او م ‌‬
‫یکرد‪ .‬به عبارت دیگر اگصصر ادلصصة اثبصصات ضصصرورت‬
‫ادامه پیدا م ‌‬
‫وجصصود امصصام معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‪ ‬درسصصت باشصصند و اگصصر‬
‫فلسفة وجودی امامان معصوم هصصدایت و راهنمصصایی مصصردم و‬
‫نها باشصصد‪ ،‬بصصه هیصصچ وجصصه حصصصر تعصصداد‬
‫اتمام حجصصت بصصر انسصصا ‌‬
‫امامصصان معصصصوم در عصصدد دوازده معنصصای روشصصن و تصصوجیه‬
‫منطقی نخواهد داشت‪ .‬فرض کنیم مصصردم آن زمصصان بصصا امصصام‬
‫یدادنصصد‬
‫یلیاقتی نشصصان نم ‌‬
‫یکردند و از خودشان ب ‌‬
‫مخالفت نم ‌‬
‫یشصصد‪ ،‬آیصصا‬
‫و احتمال به شهادت رسیدن آن حضرت منتفصصی م ‌‬
‫در این صورت امام دوازدهم تا عصر حاضر و تصصا روز قیصصامت‬
‫یماند و مردم را به‬
‫هها هزار سال( زنده م ‌‬
‫)یعنی هزاران یا د ‌‬
‫یکرد؟‬
‫راه راست هدایت م ‌‬
‫های را در اینجصصا بایصصد بگصصوییم و آن ایصصن کصصه‬
‫• غرویان‪ :‬نکت ‌‬
‫اصصصل هصصدایت ضصصرورت دارد و از اول بحصصث‪ ،‬مصصا بصصر روی آن‬
‫تأکیصد کردیصم‪ .‬امصا اینکصه ضصرورت دارد ایصن هصدایت همیشصه‬
‫مستقیم باشد باز این اعم است‪ .‬الن هدایت امصصام دوازدهصصم‬
‫هسصصت و مصصا از آن محصصروم نیسصصتیم‪ .‬هصصدایت امصصام در زمصصان‬
‫غیبت‪ ،‬غیرمسصصتقیم اسصصت‪ .‬فقهصصا بصصا اسصصتمداد از امصصام زمصصان‬
‫یگصصوییم همیصصن‬
‫هدار هسصصتند‪ .‬مصصا م ‌‬
‫)عج( هدایت مردم را عهد ‌‬
‫مرجعیت دینی فقها هم با استمداد و با الهصصام غیرمسصصتقیم از‬
‫تهای غیبی امام زمان )عج( است‪ .‬این نظر‬
‫تها و هدای ‌‬
‫عنای ‌‬
‫یگوید بیایصصد آن را رد کنصصد‪.‬‬
‫ماست‪ .‬اگر کسی خلف این را م ‌‬
‫تها و‬
‫یهصصصصا و مسصصصصاعد ‌‬
‫اسصصصصتمداد و اسصصصصتفاده از راهنمای ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪128‬‬

‫تهای امصام زمصان )عصج( در عصصر غیبصصت در حصد تصواتر‬
‫هصصدای ‌‬
‫یتواند منکر آن شود‪.‬‬
‫است و کسی نم ‌‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬اما این سخن شما دو اشصصکال دارد‪ .‬اول اینکصصه‬
‫یتوانید اثبات کنیصصد و یصصا نشصصان‬
‫غیرقابل اثبات است‪ .‬یعنی نم ‌‬
‫دهید که امام زمان با الهامصصات غیصصبی بصصه فقهصصا در فهصصم دیصصن‬
‫یکند و از این طریق بطور غیرمستقیم به هدایت مصصا‬
‫کمک م ‌‬
‫مشغول است‪ .‬در اینجا اثبات ادعا به عهصصدة شماسصصت چصصون‬
‫البینة علی المدعی‪1‬و حتی اگصصر مخالفصان ایصن ادعصصا در رد آن‬
‫یشود و باز محتاج‬
‫نتوانند دلیلی بیاورند‪ ،‬ادعای شما اثبات نم ‌‬
‫دلیل و سند و مدرک است‪ .‬دوم اینکه اگر چنین است و امام‬
‫یگویصصد پصصس‬
‫یکند و مسائل را به آنها م ‌‬
‫زمان به فقها الهام م ‌‬
‫چرا بین عالمان و فقیهان این همه اختلف نظر و تشتت آراء‬
‫یکنصصد و کمصصک‬
‫وجود دارد؟ مگر امام زمصصان بصصه آنهصصا الهصصام نم ‌‬
‫یرساند؟! پس چرا در بین فقیهان حتی در مسصصائل بسصصیار‬
‫نم ‌‬
‫مهم‪ ،‬حساس و سرنوشت سصصازی مثصصل حکصصومت‪ ،‬سیاسصصت‪،‬‬
‫ولیت فقیه و ‪ ...‬اختلفات فراوان وجود دارد؟‬
‫• غرویان‪ :‬در اختلفات جزئی چون رشصصد علمصصی و فقهصصی‬
‫یشصصود‪ .‬امصصا در‬
‫هسصصت‪ ،‬امصصام زمصصان )عصصج( مسصصتقیم وارد نم ‌‬
‫اختلفات کلن که با سرنوشت امت اسلمی سر و کار دارد‪،‬‬
‫یکنصصد‪ .‬کمکصصش‬
‫یشود و کمصصک م ‌‬
‫آنجا امام زمان )عج( وارد م ‌‬
‫هصصم گصصاهی بصصه نحصصو واضصصح و آشصصکار اسصصت گصصاهی بصصه نحصصو‬
‫غیرواضصصح؛ و ایصصن در مبحصصث اجمصصاع و در علصصم اصصصول بحصصث‬
‫یشود که چگونه اجماع کاشف از قول معصوم است و مصصا‬
‫م ‌‬
‫یگوییم‬
‫یتوانیم وارد آن مباحث اصولی شویم اما م ‌‬
‫اکنون نم ‌‬
‫یهصصای‬
‫تها و آگاه ‌‬
‫یهصصا و قصصدر ‌‬
‫امام زمصصان )عصصج( از یصصک توانای ‌‬
‫غیبی برخوردار است و در مواقع ضروری و حساس‪ ،‬به فقیه‬
‫یکنصصد‬
‫یاندازد و به فکر او القصصاء م ‌‬
‫یکند و به دل او م ‌‬
‫الهام م ‌‬
‫یرهانصصصد‪.‬‬
‫ههصصصا و مشصصصکلت م ‌‬
‫و جامعصصصة اسصصصلمی را از گر ‌‬
‫یگویم قابل اثبات است‬
‫یفرمایید این قابل اثبات نیست‪ ،‬م ‌‬
‫م ‌‬
‫بدین صورت که اگر فقیهی که اهل زهد و تقواست و تاکنون‬
‫های بصصه‬
‫هایم خصصودش گفصصت کصصه در مسصصأل ‌‬
‫از او دروغی نشصصنید ‌‬
‫امصصام زمصصان )عصصج( متوسصصل شصصدم و حضصصرت در خصصواب و یصصا‬
‫مکاشفه و یا بصصه صصصورت الهصصام مصصرا راهنمصصایی کصصرد‪ ،‬مصصا چصصه‬
‫دلیلی داریم که حرف این آقا را نپذیریم؟ ایصصن یصصک راه بصصرای‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬اشاره به حدیث صحیح »البینة للمدعی والیمین علی من أنکر«‪ .‬هروی‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪129‬‬

‫اثبصصات اینکصصه امصصام زمصصان )عصصج( بطصصور غیرمسصصتقیم هصصدایت‬
‫ههصا و مصوارد‬
‫یکند‪ .‬راه دیگر استقراء است‪ .‬یعنصصی مصا نمون ‌‬
‫م ‌‬
‫متعصصددی داریصصم کصصه فقیهصصانی از راهنمصصایی امصصام زمصصان – در‬
‫هانصصد و‬
‫خواب یا مکاشفه و یا به صورت الهام – اسصصتفاده کرد ‌‬
‫این موارد آنقدر متعصصدد اسصصت کصصه یصصک انسصصان منصصصف یقیصصن‬
‫یکند که اینها دروغ نیست‪.‬‬
‫م ‌‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬فرمودیصصد در مسصصائل کلن امصصام زمصصان دخصصالت‬
‫یکند‪ .‬آیا ولیت فقیه‬
‫یکند و حقیقت را به دل فقیه الهام م ‌‬
‫م ‌‬
‫و رابطة دین و حکومت و سیاسصصت از مسصصائل کلن نیسصصت؟‬
‫اگر هست چرا در بین فقها در این مورد ایصصن همصصه اختلفصصات‬
‫نظر و تشتت آراء وجود دارد؟‬
‫• غرویان‪ :‬ولیت فقیه جهات مختلفصصی دارد‪ .‬از یصصک جهصصت‬
‫های جزئی است‪ .‬جهصصت‬
‫های کلن و از جهتی دیگر مسأل ‌‬
‫مسأل ‌‬
‫کلن آن همان اصصصل رجصصوع مصصردم بصصه فقیصصه در عصصصر غیبصصت‬
‫است‪ .‬در این مسأله اختلفی بین فقها وجصصود نصصدارد‪ .‬اختلف‬
‫در فروع ولیت فقیه و حصصدود اختیصصارات اوسصصت‪ .‬بعضصصی ایصصن‬
‫یدانند و بعضی دیگر این دایره‬
‫اختیارات را در امور حسبیه م ‌‬
‫یداننصصد و معتقدنصصد حصصوزة اختیصصارات و وظصصایف‬
‫عتر م ‌‬
‫را وسصصی ‌‬
‫فقیصصه بسصصیار بیصصش از اینهاسصصت و شصصامل حکصصومت و تصصدبیر‬
‫یشود و فقیه کلیه اختیصصارات‬
‫جامعه و زعامت مسلمین هم م ‌‬
‫حکومتی معصوم را دارد‪ .‬پس اختلف در فروع اسصصت نصصه در‬
‫اصل‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬فرض کنیم در اصصصل رجصصوع بصصه فقهصصا در عصصصر‬
‫غیبت اختلفی نباشد‪ .‬اما آیا اینکصصه در چصصه چیزهصصایی بایصصد بصصه‬
‫فقیه رجوع کرد و اینکه آیا حکومت هم‪ ،‬شأن فقیه هسصت یصا‬
‫نه‪ ،‬و اگر هست فقیه حاکم‪ ،‬مشروعیتش را از رأی مردم به‬
‫یآورد یا از جای دیگصصر و اینکصصه آیصا حکصصومت فقیصصه از‬
‫دست م ‌‬
‫باب ولیت است یصصا وکصصالت و اینکصصه آیصصا اختیصصارات مطلقصصه و‬
‫فراقانونی دارد یا اینکه اختیاراتش در چارچوب قصصانون اسصصت‬
‫و ‪ ...‬آیا اینها مسائلی حسصصاس و سرنوشصصت سصصاز و بصصه قصصول‬
‫یتصصوان اینهصصا را مسصصائلی جصصزئی و‬
‫شصصما کلن نیسصصتند؟ آیصصا م ‌‬
‫فرعی دانست؟ آن مقداری که در بین فقها مشصصترک اسصصت‪،‬‬
‫ولیت فقیه در امور حسبیه است که اموری بسصصیار جصصزئی و‬
‫کم اهمیت هستند و این اشتراک نظصصر در بیصصن فقهصصا دردی را‬
‫یکند‪ .‬مهم بعصد از آن اسصت کصه در‬
‫از جامعة مسلمین دوا نم ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪130‬‬

‫آنجا اختلف نظر فراوان است‪ .‬آیا اینها مسائلی مهصم و کلن‬
‫نیستند؟‬
‫• غرویان‪ :‬نه‪ ،‬مسأله کلن اصصصلش اسصصت‪ .‬در مقابصصل هصصم‬
‫قول مخالفین این است که در زمان غیبصصت هیصصچ لزم نیسصصت‬
‫به فقها رجوع کنید‪ .‬بروید خودتان مسائل جامعه را حل کنید!‬
‫پس در اصل ضصصرورت رجصصوع بصصه فقیصصه اسصصلم شصصناس‪ ،‬هیصصچ‬
‫اختلفی نیست‪ ،‬اگر اختلفصصی بیصصن علمصصا و فقهصصا هسصصت –کصصه‬
‫هست – در فروع و جزئیات است‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬برای اثبات اینکه امام زمان بطور غیرمسصصتقیم‬
‫مشغول هدایت مردم است دو دلیصصل آوریصصد یکصصی اینکصصه اگصصر‬
‫هایم بگوییصد کصه‬
‫فقیه با تقوایی که تاکنون از او دروغی نشنید ‌‬
‫های خصصاص‪ ،‬امصصام زمانصصدر خصصواب یصصا مکاشصصفه مصصرا‬
‫در مسصصأل ‌‬
‫راهنمایی کرد‪ ،‬دلیلی نداریم که سصصخن او را نپصصذیریم و دلیصصل‬
‫دیگر اینکه چون اینگونه موارد متعدد و فراوان بوده است بنا‬
‫به دلیل استقرایی باید بپذیریم که امام زمان مشغول هدایت‬
‫مردم بطور غیرمستقیم و از طریق الهام و القاء مطالب بصصه‬
‫فکصصر و دل فقهاسصصت‪ .‬امصصا ایصصن ادلصصه اول ً درون دینصصی )و بصصه‬
‫قتصصر‪ ،‬درون مصصذهبی( هسصصتند‪ .‬ثانیصا ً خصصود فقیهصصان‬
‫عبصصارتی دقی ‌‬
‫شیعه خواب و مکاشفه و الهام و این قبیل مسصصائل را حجصصت‬
‫یدانند و معتقدند برای هر سخنی و هر حکمصصی یصصا فتصصوایی‬
‫نم ‌‬
‫باید ادله شرعی اقامه شود‪ .‬بصصه سصصخن دیگصصر اسصصتدلل شصصما‬
‫حتی با مبنای خود فقیهان شیعه مخالف است و برای همیصصن‬
‫است که بسیاری از فقیهصان شصصیعه بصصه ایصصن ادعاهصا بصه دیصصده‬
‫ینگرند‪ .‬در مورد ولیت فقیه هم که فرمودیصصد جهصصت‬
‫تردید م ‌‬
‫کلن و اصل آن‪ ،‬رجوع مردم به فقها در عصصر غیبصت اسصت‪،‬‬
‫هیچ فقیهی ادعا نکصصرده اسصصت کصصه در ایصصن مسصصأله از طصصرف‬
‫امام زمان به او الهام شده اسصصت‪ ،‬بلکصصه فقهصصا بصصا اسصصتناد بصصه‬
‫یکنند‪ .‬ثالثا ً اگصصر ایصصن‬
‫ادله عقلی و نقلی‪ ،‬این اصل را اثبات م ‌‬
‫راه باز بود و واقعا ً امام زمان در مصصوارد مهصصم و حسصصاس بصصه‬
‫هها و معضلت جامعة مسلمین‬
‫یشتافت و گر ‌‬
‫کمک فقیهان م ‌‬
‫یگشود‪ ،‬قاعدتا ً وضع جوامصصع اسصصلمی – حصصداقل جوامصصع‬
‫را م ‌‬
‫شصصیعی – نبایسصصتی چنیصصن بصصود‪ .‬یعنصصی تمصصام مسصصائل مهصصم‬
‫یشد‪ .‬اما چرا چنین نیست؟‬
‫یبایستی تاکنون حل م ‌‬
‫م ‌‬
‫یفرمایید اسصصتدلل بصصرون دینصصی باشصصد‪،‬‬
‫• غرویان‪ :‬اینکه م ‌‬
‫یگصصوییم‬
‫استقراء دلیل برون دینی است نه درون دینی‪ .‬مصصا م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪131‬‬

‫موارد متعددی از تشرف به خدمت امام زمصصان )عصصج( اتفصصاق‬
‫افتاده و آثارش هم دیده شده و این اسصصتقراء‪ ،‬دلیصصل بصصر ایصصن‬
‫است که این یک حقیقت است‪.‬‬
‫‪o‬نیکیویی‪ :‬در صصصغرای ایصصن دلیصصل شصصک هسصصت‪ .‬در دلیصصل‬
‫استقرایی‪ ،‬موارد استقراء شده بایصصد واضصصح‪ ،‬روشصن و مصصورد‬
‫یبینیم که سصصیاه‬
‫قبول باشد‪ .‬مثل ً تعداد زیادی کلغ را وقتی م ‌‬
‫غها سیاهند )کاری به اعتبار‬
‫یکنیم که همة کل ‌‬
‫هستند‪ ،‬حکم م ‌‬
‫یا عدم اعتبار دلیل اسصصتقرایی نصصداریم( در اینجصصا سصصیاه بصصودن‬
‫غهای استقراء شده قابل اثبات است چون همصصه آن را بصصه‬
‫کل ‌‬
‫یبینند‪ .‬اما در دلیل اسصصتقرایی شصصما‪،‬‬
‫وضوح و با چشم خود م ‌‬
‫موارد استقراء شده هیچ کدام قابل اثبات نیسصصتند و در همصصة‬
‫یتوان گفت که ادعای تشرف به حضور امصصام زمصصان‬
‫موارد م ‌‬
‫یکنم که حتی بسیاری از عالمصصان‬
‫کذب است‪ .‬باز هم تأکید م ‌‬
‫یکننصصد و در روایصصات‬
‫و فقیهان شیعه ایصصن ادعاهصصا را قبصصول نم ‌‬
‫خود شیعه هم آمده است که اگر کسی ادعای ارتباط با امام‬
‫زمان را کرد او را تکذیب کنید‪.‬‬
‫یشصصود‪ ،‬نصصه‬
‫• غرویان‪ :‬اول ً به عنوان نائب خاص تکصصذیب م ‌‬
‫نائب عام‪ .‬ثانیصا ً قصصرائن بصصه صصصدق و راسصصتگویی فقیصصه عصصادل‪،‬‬
‫کامل ً روشن و واضح است‪ .‬ثالثا ً اثبات هصصر چیصصزی بصصه حسصصب‬
‫خودش هست‪ ،‬اثبات که همیشصصه بصصه معنصصای بصصا چشصصم دیصصدن‬
‫نیست‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬ادعاهصصای هصصدایت غیرمسصصتقیم امصصام از طریصصق‬
‫هایصصد‪.‬‬
‫خواب و الهام و القاء به دل و فکر فقیهان را شصصما کرد ‌‬
‫اما سخن من این است که سؤال به قوت خود باقی است و‬
‫یتوانید نشان دهید و اثبات کنید که امام زمان بطصصور‬
‫شما نم ‌‬
‫غیرمستقیم مشغول هدایت مردم است‪.‬‬
‫یتوان کرد و برای کسانی کصصه اهصصل‬
‫• غرویان‪ :‬نفی هم نم ‌‬
‫این معانی باشند‪ ،‬اثبات آن از راه تصصواتر امکصصان دارد‪ .‬کسصصی‬
‫یشود‪ ،‬باید مقدمات لزم را هصصم دیصصده‬
‫که وارد این مباحث م ‌‬
‫باشد وال بدون طی مقدمات وصول به نتیجه‪ ،‬امکان ندارد‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬البته بصصا دلیلصصی کصصه مصصن آوردم ایصصن ادعصصا نفصصی‬
‫یشود‪ .‬امصصا اگصصر هصصم نتصصوانیم نفصصی کنیصصم مسصصأله صصصرفا ً بصصه‬
‫م ‌‬
‫یمانصصد و لصصذا‬
‫صصصورت یصصک ادعصصای غیرقابصصل اثبصصات بصصاقی م ‌‬
‫یتواند پاسخ معمای تناقض غیبت را بدهد‪.‬‬
‫نم ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪132‬‬

‫یفرمایید قابل اثبات نیست‪ ،‬بنده عرض‬
‫غرویان‪ :‬اینکه م ‌‬
‫ً‬
‫یکنم که اول ً قابل نفی هم نیست و ثانیا بایصصد دیصصد مصصراد از‬
‫م ‌‬
‫های‬
‫یفرمایید ما بایصصد هصصر مسصصأل ‌‬
‫»اثبات« چیست‪ .‬اما اینکه م ‌‬
‫را برای هر کس طوری مطرح کنیم که با مبانی خودش ایصصن‬
‫را بپذیرد‪ ،‬مصصا چنیصصن چیصصزی را اصصل ً قبصصول نصصداریم‪ .‬مصصا بصصرای‬
‫یآوریم‪ .‬اگصصر طصصرف مقابصصل مبنصصای مصصا را‬
‫خودمان استدلل م ‌‬
‫یکنیم و اگصصر اختلف بنصصایی‬
‫قبول نداشت با او بحث مبنایی م ‌‬
‫یکنیم‪ .‬ما روی مبانی خودمان ایصصن‬
‫داشت با او بحث بنایی م ‌‬
‫یدانیصصم و نهصصایتش بصصه تجربصصة درونصصی بصصر‬
‫اسصصتدلل را تمصصام م ‌‬
‫یگردد‪ .‬اگر کسی این تجربة درونی را نصصدارد‪ ،‬بصصرود کسصصب‬
‫م ‌‬
‫یتواند رد بکند‪.‬‬
‫کند ولی نم ‌‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬پس به نظر من برای اینکه بتوانیم بحث مبنایی‬
‫بکنیصصم بایصصد بصصه ادلصصة نقلصصی یعنصصی آیصصات و روایصصات و اسصصناد و‬
‫مدارک تاریخی که مورد استناد عالمصصان شصصیعه اسصصت رجصصوع‬
‫کنیم و ببینیم که آیا واقعا ً خداونصصد‪ ،‬امامصصان معصصصومی بعصصد از‬
‫پیامبر‪ ‬نصب کرده است یا نه و آیا امامان شیعه و از جمله‬
‫امام دوازدهم واقعا ً امام معصصصوم و منصصصوب از طصصرف خصصدا‬
‫تهای خاصصصصی‬
‫یهصصصای غیصصصبی و قصصصدر ‌‬
‫هسصصصتند و دارای آگاه ‌‬
‫یباشند یا نه و اینکه آیا امام دوازدهم حضرت مهدی واقع صا ً‬
‫م ‌‬
‫وجود خارجی دارد یا نه و اگر دارد آیا اکنون زنده و از نظرها‬
‫غایب است یا اینکه حقیقت چیز دیگری اسصصت؟!‪ .‬اینهصصا را بصصا‬
‫یتصصوان‬
‫یتوان اثبات کرد‪ .‬یعنی با ادلة عقلی نم ‌‬
‫ادلة عقلی نم ‌‬
‫تهای غیصصبی اسصصت را‬
‫وجود امام زمان و اینکه او دارای قصصدر ‌‬
‫اثبات کرد‪.‬‬
‫ً‬
‫ً‬
‫یتوان کرد‪ .‬پصصس عقل محتمصصل‬
‫• غرویان‪ :‬عقل نفی هم نم ‌‬
‫است و ممکن و از سویی ادله نقلیه هم مؤید آن است‪ .‬پس‬
‫چرا نپذیریم؟!‬
‫یتوان کرد و برای همیصصن بایصصد‬
‫‪o‬نیکویی ‪ :‬بلی نفی هم نم ‌‬
‫وارد بحث در ادلة نقلی بشویم‪.‬‬
‫های را بایصصد متصصذکر شصصوم و آن اینکصصه‬
‫• غرویان‪ :‬البتصصه نکت ‌‬
‫بعضی از مسائل هستند که بحث ما در آنجا بصصر سصصر معقصصول‬
‫های‬
‫بودن یا غیرمعقول بصصودن آن اسصصت‪ .‬همیصصن کصصه در مسصصأل ‌‬
‫یگوییم معقول است‪ .‬مثل ً دلیلصصی‬
‫دلیلی بر خلف آن نباشد م ‌‬
‫برای رد وجود امام زمصصان و طصصول عمصصر آن حضصصرت نصصداریم‬
‫یگوییم این امر ممتنصصع نیسصصت بلکصصه ممکصصن و معقصصول‬
‫پس م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪133‬‬

‫است‪ .‬همین بصصرای مصصا کصصافی اسصصت مصصا در خیلصصی از مبصصاحث‬
‫اعتقادی دنبال این هستیم که بگوییم معقول و ممکصصن اسصصت‬
‫و دلیلی بر غیرمعقول بودن آن نداریم‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬اما معقولیت یک ادعا اعم از درسصصت بصصودن یصصا‬
‫نادرست بودن آن است‪ .‬معقولیت به معنای درسصصت بصصودن و‬
‫حصق بصودن نیسصصت‪ ،‬بلکصه در نهصایت بصه معنصصای ممکصن بصودن‬
‫است‪ .‬یعنی صرف اثبات معقصول بصودن یصک ادعصا بصه تنهصایی‬
‫یکند بصصرای آنکصصه از مرحلصصة‬
‫کافی نیست و مشکلی را حل نم ‌‬
‫قتصر از مرحلصة امکصان بصه مرحلصة‬
‫معقولیت یا به عبصارت دقی ‌‬
‫اثبات حقانیت برسیم مجبصصوریم بصصه ادلصصة نقلصصی رجصصوع کنیصصم‪.‬‬
‫یعنی از ادلة عقلی کاری ساخته نیست‪.‬‬
‫• غرویان‪ :‬اگر بحث و مناقشه بر سر عدم امکان و عصصدم‬
‫معقولیت باشد‪ ،‬چرا اثبات معقولیت مشکلی را حصصل نکنصصد؟!‬
‫ل مشکل همین است‪ .‬بله البته در اینجا ما ادلة نقلی و یا‬
‫اص ِ‬
‫یآوریم‪.‬‬
‫شواهد و قرائن تجبری هم م ‌‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬در مبحث ادلة نقلی‪ ،‬من بصصه ذکصصر چنصصد اشصصکال‬
‫یپردازم‪ .‬اول اینکه در هیچ کدام از آیات قرآن و یا روایات‬
‫م ‌‬
‫پیامبر‪ ،‬تئوری امامت – چه به صورت کلی و چه به صورت‬
‫مصداقی – بطور صریح و روشن بیان نشصصده اسصصت‪ .‬مصصدعای‬
‫شیعه این است که نصب امامان معصوم بعصصد از پیصصامبر‪ ‬از‬
‫طرف خداوند‪ ،‬ضرورت دارد و خداوند هم امامان معصصصومی‬
‫را بعد از پیامبر‪ ‬نصب کرده است و ایصصن امامصصان علوه بصصر‬
‫مصونیت از هر گونه خطا و لغزش و گناه‪ ،‬دارای علصصم لصصدنی‬
‫تهای خارق العصصاده‬
‫و غیراکتسابی و صاحب علم غیب و قدر ‌‬
‫یتوانند به اذن خداوند در عصصالم تکصصوین تصصصرفاتی‬
‫هستند و م ‌‬
‫کنند‪ .‬در ضمن این امامصصان‪ ،‬ریاسصصت عصصام و فراگیصصر در کلیصصه‬
‫امور دینی و دنیوی مردم بعد از پیامبر‪ ‬را به عهده دارنصصد و‬
‫یچون و چصصرا از‬
‫مردم موظف و مکلف به اطاعت محض و ب ‌‬
‫آنها هستند‪ .‬این تئوری امامت است به صصصورت کلصصی‪ .‬امصصا از‬
‫لحاظ مصداقی هم شیعه معتقد است که اولین امام معصوم‬
‫و جانشصصین بصصه حصصق بعصصد از پیصصامبر‪،‬امصصام علصصی‪ ‬اسصصت و‬
‫آخرین آنها امام دوازدهم حضرت مهدی می باشد و حضصصرت‬
‫مهدی هم بنا بصصه علصصل و مصصصالحی حصصدود هصصزار و صصصد سصصال‬
‫یبصصرد و روزی بصصه‬
‫اسصصت کصصه در پصصس پصصردة غیبصصت بصصه سصصر م ‌‬
‫یکنصصد‪.‬‬
‫فرمان خدا ظهور کرده و جهان را پر از عصصدل و داد م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪134‬‬

‫اما هیچکدام از این ادعاهای شیعه‪ ،‬در هیچ آیه و یا روایتی به‬
‫صراحت نیامده است‪ .‬تمام آیات و روایاتی که عالمان شیعه‬
‫یدهنصصد‪ ،‬قابصصل‬
‫برای اثبات مدعیات خود‪ ،‬مورد استناد قصصرار م ‌‬
‫تفسیرهای متعدد هسصصتند و در هیصصچ کصصدام صصصراحتی در تأییصصد‬
‫اعتقادات شیعه وجصصود نصصدارد‪ .‬آیصصا عصصدم صصصراحت‪ ،‬اصصصل ایصصن‬
‫یبرد؟‬
‫مدعیات را زیر سؤال نم ‌‬
‫• غرویان‪ :‬بنده خودم ادلة عقلی امامت و ولیت را مقدم‬
‫یدانم یعنی ابتدا بایصصد بصصا دلیصصل عقلصصی مسصصأله‬
‫بر ادلة نقلی م ‌‬
‫ل‬
‫اثبات شصصود و بعصصد ادلصصة نقلصصی م ‌‬
‫یتواننصصد مؤیصصد باشصند‪ .‬اصص ِ‬
‫امامت اهل بیت با دلیل عقلی قابل اثبات است‪ .‬چون تاریصصخ‬
‫یگوید کصصه امصصام علصصی‪ ‬و فرزنصصدان او در بیصصن امصصت‬
‫به ما م ‌‬
‫یگویصصد پصصس‬
‫نهصصا بودنصصد‪ ،‬عقصصل م ‌‬
‫پیامبر‪ ‬از هصصر جهصصت بهتری ‌‬
‫امامت‪ ،‬شأن اینهاست‪ .‬اینها لیق امامت هسصصتند و ایصصن را از‬
‫یتصوان اثبصات‬
‫طریق رجوع بصه کتصب تصاریخی و سصیرة آنهصا م ‌‬
‫یفرماییصصد آیصصات و روایصصات صصصراحت ندارنصصد‪،‬‬
‫کرد‪ .‬اما اینکه م ‌‬
‫اگر قرار بود همصصة معصصارف دیصصن‪ ،‬تصصک تصصک و بصصه صصصراحت در‬
‫یشصصد‪ .‬امصصا‬
‫قرآن بیان شود‪ ،‬حجم قرآن خیلی بیشتر از این م ‌‬
‫هاند در شأن امصصام‬
‫آیاتی داریم که مفسرین شیعه و سنی گفت ‌‬
‫أولیالمر و یا‬
‫‌‬
‫علی‪ ‬است‪ .‬مانند آیه ولیت‪ ،‬و همین طور آیه‬
‫آیة تطهیر کصصه در حصصق ائمصصه معصصصومین اسصصت‪ .‬روایصصاتی هصصم‬
‫داریم که در آنها اسم دوازده امام آمده است‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬آیا این روایصات از نظصر معیارهصای پصذیرش یصک‬
‫روایت‪ ،‬مورد قبول عالمان اهل سنت هم هست؟‬
‫• غرویان‪ :‬بله‪ ،‬روایاتی داریم که شیعه و سنی هر دو نقل‬
‫هاند و در آنها اسم دوازده امام به صراحت آمصصده اسصصت‪.‬‬
‫کرد ‌‬
‫البته برخی از روایات ما در طول تاریخ از بیصن رفتصه‪ ،‬لصذا در‬
‫آن روایات‪ ،‬چه بسا این مسائل به صراحت ذکر شده باشد‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬فرمودید ابتدا به دلیل عقلی‪ ،‬امامت و عصمت‬
‫یکنید‪ .‬سصصؤال ایصصن اسصصت کصصه ادلصصة عقلصصی‬
‫امامان را اثبات م ‌‬
‫یتوانند امامت و عصمت را به نحو مصصصداقی اثبصصات‬
‫چگونه م ‌‬
‫کنند؟‬
‫•غرویان‪ :‬به کمک تاریخ و بعد ضمیمه کصصردن دلیصصل عقلصی‬
‫یگویصصد امصصام علصصی‪ ‬بهصصترین انسصصان بعصصد از‬
‫بصصه آن‪ .‬تاریصصخ م ‌‬
‫یگوید پس همین شصصخص بایسصصتی‬
‫پیامبر‪ ‬بود‪ .‬اینجا عقل م ‌‬
‫امام شود‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪135‬‬

‫‪ o‬نیکویی‪ :‬این دلیل متوقف بر آن است که ابتدا ضصصرورت‬
‫نصب امام معصصصوم بعصصد از پیصصامبر را بصصه دلیصصل عقلصصی اثبصصات‬
‫کنیم‪ .‬بعد از اثبات ضرورت وجود امام معصوم بعد از پیامبر‪،‬‬
‫شاید بتوان با استناد به مدارک تاریخی بصصه ایصصن نصصتیجه ‌رسصصید‬
‫امام علی‪ ‬اولین امام معصوم بعصصد از پیصصامبر اسصصت‪ .‬چصصون‬
‫صرف لیاقت و شایستگی و اینکه شخصی بهترین فرد بعد از‬
‫پیامبر است بصصه تنهصصایی اثبصصات امصصامت و عصصصمت و منصصصوب‬
‫یکند‪.‬‬
‫بودن او از طرف خدا را نم ‌‬
‫•غرویان‪ :‬ما قبل ً در مورد ادلة عقلی ضرورت وجود امصصام‬
‫معصوم بحث کردیم‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬درست است‪ .‬اما در آنجا ضرورت را بصصه معنصصای‬
‫حسن گرفتید نه ضرورت عقلصصی کصصه عصصدم آن محصصال اسصصت‪.‬‬
‫یعنی گفتید خصصوب اسصت امامصان معصصصومی بعصصد از پیصامبر‪‬‬
‫وجود داشته باشد‪ .‬به عبارت دیگر امامت و پیشوایی را لزم‬
‫و ضروری دانستید اما عصمت امصصام را ضصصروری ندانسصصتید و‬
‫گفتید اگر معصوم باشد بهتر است‪.‬‬
‫•غرویان‪ :‬خوب است که چنین انسصصانی باشصصد و حصصال هصصم‬
‫هست‪ .‬این‪ ،‬ضرورت دارد‪ .‬ضرورت عقلی در اینجصصا معنصصایش‬
‫یداند خداوند با وجود فرد اصصصلح‪،‬‬
‫این است که عقل محال م ‌‬
‫شخص دیگری را به جای پیامبر بنشاند‪.‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬خوب بودن با ضرورت عقلی فصصرق دارد‪ .‬اینکصصه‬
‫خوب است امام معصصصومی بعصصد از پیصصامبر باشصصد‪ ،‬بصصه تنهصصایی‬
‫یکنصصد کصصه پصصس امصصام معصصصومی هصصم هسصصت‪ .‬ایصصن‬
‫اثبصصات نم ‌‬
‫یشود؟‬
‫»هست« با دلیل عقلی چگونه اثبات م ‌‬
‫•غرویان‪ :‬وجود امام معصوم بایسته و دلیلی هم بصصر نفصصی‬
‫آن نداریم‪ .‬از آن طرف قرائن و شواهد هصصم بصصه طصصور واضصصح‬
‫نشانگر عصمت – مثل ً امام علی‪ ‬است‪ .‬پس ضرورت دارد‬
‫امامت را حق و شأن وی بدانیم‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬آن بایستن آیا بایستن عقلی است؟‬
‫•غرویان‪ :‬بله‪ ،‬بایسته اسصت یعنصی بایصد چنیصن انسصانی بصه‬
‫امامت برسد‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬اینکه باید چنین انسانی – مانند علی – به امامت‬
‫برسد فرع بر ایصصن اسصصت کصصه وجصصود امصصام معصصصوم ضصصرورت‬
‫عقلی داشته باشد‪ .‬اگر ایصصن ضصصرورت بصصه دلیصصل عقلصصی ثصصابت‬
‫نشصصود و یصصا دلیلصصی بصصرخلف آن وجصصود داشصصته باشصصد‪ ،‬دیگصصر‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪136‬‬

‫یتوان گفصصت بهصصترین فصصرد امصصت بایصصد همصصان امصصام معصصصوم‬
‫م ‌‬
‫یتصصوان‬
‫باشد‪ .‬یعنی از بهتر بصصودن یصصک شصصخص از دیگصصران‪ ،‬نم ‌‬
‫امامت و عصمت و منصوب بودن او از طصرف خصدا را نصتیجه‬
‫گرفت‪.‬‬
‫•غرویان‪ :‬وجود امام معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‪ ،‬بایسصصتگی‬
‫عقلصصصی دارد و خداونصصصد هصصصم عاقصصصل و حکیصصصم اسصصصت و کصصصار‬
‫یکند‪ .‬پس ضصصرورتا ً و عقل ً بهصصترین فصصرد یعنصصی‬
‫غیرحکیمانه نم ‌‬
‫یگزیند‪.‬‬
‫امام معصوم‪ ‬را به جانشینی پیامبر بر م ‌‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬اما در ابتدای بحث گفتید که ضرورت بصصه معنصصای‬
‫حسن است‪.‬‬
‫•غرویان‪ :‬منظصصورم حسصصن عقلصصی اسصصت یعنصصی بایسصصتگی‬
‫عقلی‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬بسصصیار خصصوب پصصس بنصصا بصصه ضصصرورت عقلصصی بایصصد‬
‫امامان معصصومی بعصد از پیصامبر‪ ‬باشصند؛ حصال سصؤال ایصن‬
‫اسصصت کصصه اگصصر بعصصد از پیصصامبر امامصصان معصصصومی نباشصصد چصصه‬
‫یشود؟ به عبارت دیگر ایصصن ضصصرورت از کجصا ناشصصی شصصده‬
‫م ‌‬
‫است؟‬
‫•غرویان‪ :‬اگر نباشد مردم بر علیه خداوند حجصصت خواهنصصد‬
‫داشت‪ .‬این مباحث در سؤالت قبلی پاسخ داده شد‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی ‪ :‬خوب اگر این طور است اکنصصون هصصم مصصردم بصصر‬
‫علیه خداوند حجت دارنصصد‪ .‬چصصون امصصام معصصصومی کصصه آنهصصا را‬
‫هدایت و راهنمایی کند ندارند‪.‬‬
‫•غرویان ‪ :‬امام معصوم الن هست و مصصردم حجصصتی علیصصه‬
‫خداوند ندارند و غیبت امام )عج( به سبب مردم است‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬فرض کنیم که هست‪ .‬اما وقتی بصصه علصصت غصصایب‬
‫بودن نتواند مردم را هدایت به راهنمایی کند و مصصردم هصصم او‬
‫را نشناسند و به او دسترسی نداشته باشند‪ ،‬حجت بر مصصردم‬
‫یشصصود‪ .‬هصصدایت مصصردم اکنصصون بصصه دسصصت عالمصصان و‬
‫تمصصام نم ‌‬
‫فقیهان است‪.‬‬
‫یکند و اینها تکرار مطالب‬
‫عالواسطه هدایت م ‌‬
‫•غرویان‪ :‬م ‌‬
‫پیشین است‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬این قابل اثبصصات نیسصصت و مصصا قبل ً روی آن بحصصث‬
‫کردیم‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪137‬‬

‫•غرویان‪ :‬اثبات هر چیزی با متد مناسب خودش هسصصت و‬
‫یشصصود‪ ،‬نصصه اینکصصه‬
‫این مسئله هم با روش خاص خود اثبات م ‌‬
‫قابل اثبات نباشد‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬در این صصصورت اول ً دلیصصل شصصما نصصاقص و ناتمصصام‬
‫یشود‪ .‬مصصردم‬
‫یماند و ثانیا ً در اینجا حجت بر مردم تمام نم ‌‬
‫م ‌‬
‫از کجا بدانند که سخن فقیه همان سخن امام معصوم است‪،‬‬
‫تاحجت بر آنها تمام شود؟‬
‫•غرویان‪ :‬ممکن است مردم عوام چیصصزی را نفهمنصصد‪ .‬امصصا‬
‫یفهمنصصد‪ .‬مصصردم عصصوام در خیلصصی از امصصور‪ ،‬برهصصان و‬
‫خواص م ‌‬
‫یکنند‪ ،‬خوب درک نکننصصد‪ .‬فرمصصول رابطصصة‬
‫استدلل را درک نم ‌‬
‫یفهمد‪ .‬آیا این دلیل بر‬
‫فیثاغورس را به یک بچه بگویید‪ ،‬او نم ‌‬
‫ط بودن این فرمول ریاضی است؟‬
‫غل ‌‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬برویم بر سر آیات و روایات‪ .‬آیصصاتی کصصه آوردیصصد‬
‫ماننصد آیصه ولیصت و آیصة تطهیصر و آیصه أولصصی المصصر‪ ،‬هیصچ کصدام‬
‫صصصصراحتا ً مؤیصصد تئوری امصصامت نیسصصصتند و همصصصة آنهصصا قابصصل‬
‫تفسیرهای مختلف هستند‪ .‬مثل ًَ در آیه ولیت حتی اگصصر شصصأن‬
‫نصصزول آیصصه را امصام علصصی‪ ‬بصصدانیم – کصصه البتصصه همیصصن را هصصم‬
‫بسیاری از علمای اهل سنت قبول ندارند – باز هصصم صصصراحتا ً‬
‫دللت بر تئوری امامت ندارد و علمای اهل سصصنت »ولصصی« را‬
‫یگیرند نه به معنصصای اولصصی بصصه‬
‫به معنی دوست و یار و یاور م ‌‬
‫یشود؟‬
‫تصرف‪ ،‬این عدم صراحت چگونه توجیه م ‌‬
‫•غرویان‪ :‬منظور شما از صراحت چیست؟‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬اینکه بطور واضح و روشن بگوید علصصی بصصن ابصصی‬
‫طصصصالب‪ ،‬امصصام معصصصوم و جانشصصصین پیصصصامبر‪ ‬از طصصرف‬
‫یچصصون و‬
‫خداست و مردم موظفنصصد از او اطصصاعت محصصض و ب ‌‬
‫چرا کنند‪.‬‬
‫یگوینصصد ایصصن آیصصه در شصصأن علصصی‪‬‬
‫•غرویان‪ :‬وقتی همه م ‌‬
‫های برای انکار آن داریم؟‬
‫است‪ ،‬چه انگیز ‌‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬حتی اگصصر قبصصول کنیصصم کصصه آیصصه در شصصأن علصصی‪‬‬
‫است‪ ،‬امامت و عصمت و منصوب بودن او از طرف خصصدا را‬
‫یکند‪ .‬یعنی آیه صراحت بر این موضوع ندارد‪ .‬شصصاید‬
‫اثبات نم ‌‬
‫ثهای پیچیده تفسیری که قابل فهم برای عمصصوم مصصردم‬
‫با بح ‌‬
‫نیست بتوان معنای مورد نظر شیعه را از این آیات استخراج‬
‫ثهصصای پیچیصصده تفسصصیری‬
‫کصصرد – کصصه البتصصه نتایصصج اینگصصونه بح ‌‬
‫هیچگاه قطعی و یقینی نیسصصت و همصصواره قابصصل نقصصد و چصصون‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪138‬‬

‫چراست – اما به هر حصصال صصصراحت نصصدارد و اگصصر هصصم کسصصی‬
‫نتواند این معنا را استنباط کند – و با فرض اینکه معنصصای آیصصه‬
‫یگوید‪ -‬تقصیری ندارد‪.‬‬
‫واقعا ً همان است که شیعه م ‌‬
‫•غرویان‪ :‬اینطور اسصصتدلل نکنیصصد کصصه چصصون ممکصصن اسصصت‬
‫یها نفهمنصصد پصصس صصصراحتی نصصدارد‪ .‬خصصوب کسصصی کصصه‬
‫بعضصص ‌‬
‫حترین آیات‬
‫یفهمد مشکل خودش را باید حل کند‪ .‬ما صری ‌‬
‫نم ‌‬
‫قرآن را هم که مطرح کنیم ممکصصن اسصصت کسصصی بگویصصد مصصن‬
‫یفهمد باید مشکل خصصودش را حصل‬
‫یفهمم‪ .‬خوب او که نم ‌‬
‫نم ‌‬
‫کند نه اینکه بگوید آیه صراحت ندارد‪ .‬اما عدم ذکر نصام علصی‬
‫یطالب‪ ‬در این آیه دو ثمره دارد‪ .‬یکی اینکه هم علی‬
‫بن اب ‌‬
‫‪  ‬‬
‫یطصصالب‪ ‬را بصصا جملصصة ﴿‪ ‬‬
‫بصصن اب ‌‬
‫‪ ‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪) ﴾  ‬المصصصصائدة‪ (55 :‬معرفصصصصی‬
‫‪ ‬‬
‫یخواهنصصد در مسصصیر‬
‫کرده و هم گفته کسصصانی کصصه در آینصصده م ‌‬
‫علی بن ابیطالب‪ ‬حرکت کنند باید چنین کسی باشند‪ .‬یعنی‬
‫کسانی باشند که اهل این معانی باشند‪ .‬اما اگر به جای ذکصصر‬
‫یبرد‪ ،‬این خاصصصیت‬
‫این اوصاف‪ ،‬نام علی بن ابیطالب‪ ‬را م ‌‬
‫را نداشت‪.‬‬
‫یتوانست هم صفات را بگوید و هم نام‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬خوب م ‌‬
‫علی بن ابیطالب‪ ‬را بیاورد تا برای هیچکس شک و‬
‫های نماند‪.‬‬
‫شبه ‌‬
‫ً‬
‫•غرویان‪ :‬اول ً ضرورتی نبوده است‪ .‬ثانیا ذکصصر نصصام خصصاص‪،‬‬
‫یکند‪.‬‬
‫مفاد آیه را از کلیت و عمومیت خارج م ‌‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬نکتة مهم اتفاقا ً در همین جاست‪ .‬مگر از‬
‫نظر شیعه امامت و عصمت امام علی‪ ‬و فرزندانش و‬
‫منصوب بودن آنها از طرف خداوند جزو اصول دین نیست و‬
‫یگوید که ایمان مردم بدون اعتقاد به امامت و‬
‫مگر شیعه نم ‌‬
‫عصمت اهل بیت‪ ‬ناقص است و مگر عالمان شیعه امامت‬
‫یدانند و مگر‬
‫را استمرار نبوت و پایه و اساس دین نم ‌‬
‫یگویند که اگر مردم بر امامت و ولیت علی بن ابیطالب‬
‫نم ‌‬
‫یشد و‬
‫یکردند هم دنیایشان آباد م ‌‬
‫‪ ‬و فرزندانش اتفاق م ‌‬
‫هم آخرت آنها قرین سعادت بود و اوضاع جهان هم اکنون‬
‫های به این عظمت و اهمیت )اگر‬
‫چنین نبود؟ پس مسأل ‌‬
‫حقیقت دارد( چرا در قرآن به صراحت نیامده است تا مردم‬
‫دچار گمراهی نشوند؟ اگر امامت از اصول دین است‪ ،‬چرا‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪139‬‬

‫های در قرآن به صراحت‬
‫در تأیید و شرح و تبیین آن هیچ آی ‌‬
‫نیامده است؟ در قرآن پیرامون توحید‪ ،‬نبوت ومعاد که‬
‫ههای دین هستند صدها آیه صریح آمده است اما‬
‫اصول و پای ‌‬
‫در مورد امامت اینطور نیست‪ .‬چرا؟‬
‫•غرویان ‪ :‬مصا معتقصدیم صصراحت دارد‪ .‬مثصل اینکصه مصا در‬
‫معنای صراحت با هم اختلف نظر داریم‪ .‬مصصا معتقصصدیم تمصصام‬
‫آیاتی که آوردیم صراحت دارند‪ .‬اما اینکه چرا نام امصصام علصصی‬
‫‪ ‬به صراحت در این آیه نیامده است‪ ،‬به نظصصر مصصن دلیلصصش‬
‫هاش بیشتر بود تصصا‬
‫یشد و مفسد ‌‬
‫این است که اختلف زیاد م ‌‬
‫مصلحتش‪ .‬اگر نصصام امصصام و جانشصصین پیصصامبر بصصه صصصراحت در‬
‫یگفتند امصصامت یصصک‬
‫یرفتند و م ‌‬
‫یآمد مردم زیر بار نم ‌‬
‫قرآن م ‌‬
‫ً‬
‫مسأله شخصی‪ ،‬مورثی و تعبصصدی اسصصت و اص صل روی صصصحت‬
‫یکردند و این‪ ،‬مفسده داشت‪ .‬اما در آیات‬
‫آیات قرآن شک م ‌‬
‫یفرماید ای پیامبر! من آیصصات را بصصر‬
‫قرآن داریم که خداوند م ‌‬
‫یکنم برای اینکه تو برایمردم بیصصان کنصصی‪ .‬اینجصصا مصصا‬
‫تو نازل م ‌‬
‫‪ ‬‬
‫معتقصصصدیم کصصصه ﴿‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾ ‬المائدة‪ (55 :‬و آیات دیگر یکه به قول‬
‫‪‬‬

‫شما مبهم و غیرصصصریح آمصصده بصصرای ایصصن اسصصت کصه پیصصامبر‪‬‬
‫نقش خودش را ایفا کند‪ .‬یعنی این آیات را برای مردم تصصبیین‬
‫کند و مصادیق را به مردم معرفی نماید‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬یک اشکال دیگر که برای ادله نقلصصی شصصیعه وارد‬
‫یشود این است که ایصصن ادلصصه تمام صا ً ناقصصصند‪ .‬مثل ً عالمصصان‬
‫م ‌‬
‫یخواهند با استناد به آیه‪ ﴿ :‬‬
‫شیعه وقتی م ‌‬

‫‪   ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾ ‬النساء‪ (59 :‬عصمت اولی المصصر‬
‫یگویصصد ﴿‪‬‬
‫را اثبات کنند‪ ،‬ابتدا آیه را تا همین جا کصصه م ‌‬
‫یگوینصصد چصصون‬
‫یآورنصصد و م ‌‬
‫‪ ﴾  ‬م ‌‬

‫اطاعت از اولی المر در کنار اطاعت از خصصدا و رسصصول و در‬
‫ردیف آنها آورده است پس اولی المصر بایصد معصصوم باشصند‪.‬‬
‫یگوید ﴿‪‬‬
‫در حالی که اگر بقیة آیه را هم در نظر بگیریم که م ‌‬
‫‪   ‬‬
‫‪﴾...    ‬‬

‫یشود که استدلل شیعه ناتمام است‬
‫)النساء‪ (59 :‬معلوم م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪140‬‬

‫یگویصصد اگصصر بصصا‬
‫چون در ادامة آیه؛ خداوند خطاب به مصصردم م ‌‬
‫اولی المر دچار اختلف و نزاع شدید‪ ،‬مطلب را با ارجاع بصصه‬
‫کتاب خدا و سنت رسول حصصل کنیصصد‪ .‬یعنصصی اطصصاعت از اولصصی‬
‫المر بایصصد در چصارچوب کتصصاب خصصدا و سصصنت حضصصرت رسصصول‬
‫یچون و چرا‪.‬‬
‫باشد نه اطاعتی مطلق و ب ‌‬
‫•غروییییان‪ :‬نصصصصه‪ ،‬معنصصصصای آیصصصصه ایصصصصن نیسصصصصت‪﴿ .‬‬
‫‪ ﴾  ‬یعنصصصصی اگصصصصر‬
‫شما مردم با همصصدیگر اختلف پیصصدا کردیصصد بصصه خصصدا و رسصصول‬
‫مراجعه کنید‪ ،‬نه اینکه شما با اولی المر نزاع پیدا کردید!!‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬خوب چرا نگفتصصه اسصصت بصصه اولصصی المصصر رجصصوع‬
‫کنید‪ .‬مگر اولی المر معصوم نیست؟‬
‫•غرویییان‪ :‬مصصن خصصودم معتقصصدم کصصه اولصصی المصصر اعصصم از‬
‫معصصصوم اسصصت‪ ،‬یعنصصی منحصصصر بصصه معصصصوم نیسصصت‪ .‬شصصامل‬
‫یشود اما حصر در معصومین‪ ‬نشده است‪.‬‬
‫معصومین م ‌‬
‫یتوان عصمت اولی المر را‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬پس با این آیه نم ‌‬
‫اثبات کرد‪.‬‬
‫•غرویییان‪ :‬مصصا روایصصتی داریصصم کصصه ذیصصل ایصصن آیصصه آمصصده و‬
‫یگوینصصد أولصصی المصصر اشصصاره بصصه معصصصومین اسصصت‪ .‬امصصا مصصا‬
‫م ‌‬
‫یگوییم حصر نیست‪ .‬البته مصداق اتم و اکمل اولصصی المصصر‬
‫م ‌‬
‫معصصصصومین‪ ‬هسصصصتند و در فصصصرض عصصصدم دسترسصصصی بصصصه‬
‫معصومین‪ ،‬اولی المصصر اقصصرب و اشصصبه بصصه معصصصومین را هصصم‬
‫یشود‪.‬‬
‫شامل م ‌‬
‫یآید و آن اینکه اگر این‬
‫‪o‬نیکویی‪ :‬در اینجا تناقضی پیش م ‌‬
‫استدلل شیعه را قبول کنیم و بگوییم چون اطاعت از اولی‬
‫‌المر در ردیف اطاعت از خدا و رسول آمد‪ ،‬پس اولی المر‬
‫یتوانیم‬
‫حتما ً باید معصوم باشند‪ ،‬در اینصورت مگر نم ‌‬
‫یالمر را شامل غیرمعصوم هم بدانیم‪.‬‬
‫اول ‌‬
‫یدانم‪ .‬در این‬
‫•غرویان‪ :‬نه‪ ،‬بنده این استدلل را تمام نم ‌‬
‫آیه اطاعت از اولی المر در طول اطاعت از خدا و رسول‬
‫بیان شده نه در ردیف آنها‪ .‬و اگر اولی المر را در طول‬
‫یتوانید آن را شامل غیرمعصوم یعنی ولی فقیه‬
‫قرار دادید م ‌‬
‫هم بدانید‪.‬‬
‫‪ o‬نیکویی‪ :‬سومین اشکالی که بصصر ادلصصة نقلصصی وارد اسصصت‬
‫این است که ما برای فهم دقیصصق و درسصصت آیصصات و روایصصات‪،‬‬
‫باید به قرائن حالیه و مقالیه رجصصوع کنیصصم و بصصه عبصصارتی بهصصتر‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪141‬‬

‫باید زمینه نزول آیه و یا صدور روایت را بشناسیم‪ .‬اما شصصاید‬
‫ما بطور قطع و یقین نتوانیم به شصصناخت کامصصل زمینصصه نصصزول‬
‫آیه و یا صدور روایت و حوادث پیرامونی این آیات و روایصصات‬
‫نایل شویم – زیرا برای اینکار باید به اسناد و مدارک تصصاریخی‬
‫رجوع کنیم و این اسناد ممکن است ناقص و یک طرفصصه و یصصا‬
‫دروغ و جعلی باشصصند – و لصصذا نتصصوانیم معنصصای دقیصصق آیصصه و یصصا‬
‫روایصصات را بطصصور قطصصع و یقیصصن بصصه دسصصت آوریصصم‪ .‬آیصصا ایصصن‬
‫یکند؟‬
‫یاندازد و ظنی نم ‌‬
‫واقعیت‪ ،‬ادلة نقلی را از اعتبار نم ‌‬
‫•غرویان‪ :‬این قطصصع و یقیصصن‪ ،‬قطصصع و یقیصصن نسصصبی اسصصت‪.‬‬
‫یعنصصی مصصا تاریصصخ و اقصصوال و آراء مختلصصف در ایصصن زمینصصه را‬
‫یرسصصیم و‬
‫عبنصصدی م ‌‬
‫یکنیصصم و در نهصصایت بصصه یصصک جم ‌‬
‫مطالعه م ‌‬
‫عبنصصدی اسصصت‪ .‬بلصصه‪ ،‬مصصا درآن زمصصان‬
‫یگوییم این بهصصترین جم ‌‬
‫م ‌‬
‫هایم و در فضای آن آیات و روایات حضور نداشصصتیم‪ .‬امصصا‬
‫نبود ‌‬
‫یکنیم خود را به آن فضصصا بصصبریم و‬
‫بر اساس نقلیات‪ ،‬سعی م ‌‬
‫عبندی را بکنیم‪ .‬بیش از ایصصن هصصم در تصصوان مصصا‬
‫بعد بهترین جم ‌‬
‫یکنیم‪ .‬به عبارت دیگر قطع و یقیصصن‬
‫نیست‪ .‬این را اعتراف م ‌‬
‫یتوان از اسناد و‬
‫ما نسبی است‪ .‬یعنی بهترین تفسیری که م ‌‬
‫مدارک تاریخی کرد مورد نظر ماست‪ .‬ما قائل بصصه »تخطئه«‬
‫هستیم و نه »تصویب«‪ .‬بخشی ازاحکصصام مصصا احکصصام ظصصاهری‬
‫است و نه احکصصام واقعصصی‪ .‬ایصصن بحصصث در علصصم اصصصول بطصصور‬
‫مبسوط آمده است‪.‬‬
‫‪o‬نیکویی ‪ :‬از اینکه وقت گرانبهایتان را در اختیار این حقیر‬
‫قرار دادید متشکرم‪.‬‬
‫والسلم‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫بخش سوم‬

‫خها‬
‫هها و پاس ‌‬
‫نام ‌‬

‫‪142‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪143‬‬

‫•پاسخ آیت الله جعفر سبحانی به معمای غیبت‬
‫امام زمان‬
‫های بصصه آیصصت ا‪ ...‬سصصبحانی )از‬
‫در اوایصصل سصصال ‪ 1378‬نصصام ‌‬
‫اساتید بزرگ حوزة علمیه قم( دادم و سؤال کصصردم کصصه‪» :‬بصصا‬
‫توجه به ادلة ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیصصامبر‪،‬‬
‫یشصصود؟« پاسصصخ ایشصصان بصصه‬
‫غیبت امام زمان چگونه توجیه م ‌‬
‫قرار ذیل بود‪:‬‬
‫با تقدیم سلم به شما پرسشگر عزیز جهت روشصصن شصصدن‬
‫مطصصالب‪ ،‬سصصؤال فصصوق را بصصه دو پرسصصش زیصصر بیصصان نمصصوده و‬
‫یدهیم‪:‬‬
‫سپس هر کدام را جداگانه پاسخ م ‌‬
‫یتوانصد‬
‫‪ .1‬علصل غیبصت امصام زمصان )عصج( چصه چیزهصایی م ‌‬
‫باشد؟‬
‫• پاسخ‪:‬‬
‫علت و فلسفه واقعی غیبت حضرت ولی عصر عجل اللصصه‬
‫تعالی فرجه الشریف یکی از رازهای الهی است‪ ،‬جز خداوند‬
‫و پیشصصوایان معصصصوم‪ ‬کسصصی نسصصبت بصصه آن اطلع کصصافی و‬
‫کامل ندارد‪ .‬با این حال طبصصق بیصصان معصصصومین‪ ‬راز اصصصلی‬
‫غیبت آن حضرت عبارت است از ‪:‬‬
‫‪ .1-1‬فراهم نبودن شرایط ظهور‪ ،‬برای تحقق بخشیدن به‬
‫آرمانی بزرگ )گسترش عدل و قسط جهانی و به اهصصتزاز در‬
‫آوردن پرچم توحید در تمام کصصره خصصاکی(‪ .‬ایصصن آرمصصان بصصزرگ‬
‫نیصصاز بصصه گذشصصت زمصصان و شصصکوفایی عقصصل و دانصصش بشصصر و‬
‫آمادگی روحی بشریت دارد‪ ،‬تصصا جهصصان بصصه اسصصتقبال آن امصصام‬
‫عصصدل و آزادی رود‪ .‬طصصبیعی اسصصت اگصصر آن حضصصرت پیصصش از‬
‫فراهم شدن مقدمات در میان مردم ظاهر شود‪ ،‬سرنوشصصتی‬
‫مانند دیگر امامان )شهادت( یافته و قبل از تحقصق آن آرمصان‬
‫بزرگ دیده از جهان بر خواهد بست‪.‬‬
‫‪ .2-1‬محفوظ ماندن از شّر جّباران و ستمگران است‪.‬‬
‫‪ .3-1‬در بعضصصی از روایصصات حکمتهصصای دیگصصری از جملصصه‬
‫آزمایش مردم و اندازه پایبندی و پایداری آنان به دین ولیصصت‬
‫یشصصود تصصا نفصصاق‬
‫بیان شده است‪ .‬غیبت آن حضصصرت سصصبب م ‌‬
‫های آشکار شصود‪ ،‬ایمصان حقیقصی محّبصان و شصیعیان‬
‫پنهان عد ّ ‌‬
‫واقعی امام )عج( از افصصراد ناخصصالص و سسصصت ایمصصان جصصدا و‬
‫پاک شود و در یک جمله مؤمن از منافق معلوم گردد‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪144‬‬

‫هوار‬
‫‪ .2‬چصصه علصصتی داردکصصه بعصصد از رحلصصت پیصصامبر سلسصصل ‌‬
‫امامصصانی جهصصت حفصصظ شصصریعت و امصصامت جصصامعه اسصصلمی‬
‫یشصصوند امصصا در ایصصن زمانهصصای بحرانصصی کصصه بیشصصتر‬
‫معرفصصی م ‌‬
‫یباشصصد امصصام زمصصان )عصصج( از‬
‫نیازمنصصد بصصه امصصامت معصصصوم م ‌‬
‫یشود‪ .‬چرا از دیده پنهان‪ ،‬و چگونه از وجصصود‬
‫نظرها مخفی م ‌‬
‫همند شویم؟‬
‫او بهر ‌‬
‫● پاسخ‪:‬‬
‫نخست باید توجه نمود که غیبت امام به این معنی نیسصصت‬
‫یکند و یا وجود‬
‫که او در جهان دیگری جز این جهان زندگی م ‌‬
‫جسمانی او به وجود ناپیدایی مانند امواج دریا تبدیل گردیصصده‬
‫اسصصت‪ ،‬بلکصصه معنصصی غیبصصت امصصام – عجصصل اللصصه تعصصالی فرجصصه‬
‫یکنصصد و‬
‫الشریف – این است که او در میان مصصردم زنصصدگی م ‌‬
‫یشناسند و از یک زندگی طبیعی‬
‫یبینند ولی نم ‌‬
‫مردم او را م ‌‬
‫برخوردار است‪.‬‬
‫یطصصالب‪ ‬در نهصصج البلغصصه‬
‫ثانیا ً طبق بیان امام علی بصصن اب ‌‬
‫خدا دو نوع حجت دارد یکی حاضر و آشکار و دیگری غایب و‬
‫یفرمایصصد‪» :‬خصصدایا روی زمیصصن هیچگصصاه از‬
‫ناپیصصدا‪ ،‬آنجصصا کصصه م ‌‬
‫یمانصصد‪ ،‬حجتهصصایی کصصه گصصاهی حاضصصر و‬
‫حجتهصصای تصصو خصصالی نم ‌‬
‫آشکار و گاهی ام از بیم مصصردم پنهصان هسصصتند تصا دلیصل آییصن‬
‫یرسصصاند کصصه رهصصبران‬
‫الهی محو و نابود نشصصود‪ «.‬ایصصن بیصصان م ‌‬
‫الهصصی در پنهصصان و آشصصکار وظیفصصه سصصنگین رهصصبری را انجصصام‬
‫یکوشصصند‪ .‬و‬
‫یدهند‪ .‬و در همصصه حصصال در راهنمصصایی مصصردم م ‌‬
‫م ‌‬
‫قصصرآن مجیصصد مصصا را بصصه مقصصام والی ولیصصت و شصصئون و نحصصوه‬
‫تهای اولیاء رهبری نموده و به روشنی ثابت نمصصوده کصصه‬
‫هدای ‌‬
‫ممکن است یکی از مردان الهی در عین اینکه از نظر غصصایب‬
‫و پنهان باشد به امر هدایت و ارشاد بپردازد‪.‬‬
‫ثالثا ً گروهی از اولیاء الهی اگر چه از نظرها غصصایب بودنصصد‪،‬‬
‫یکردند و یا اینکصصه بصصه صصصورت‬
‫با این حال جامعه را هدایت م ‌‬
‫استتار با پوشش خاصی به سازندگی افراد اشصصتغال داشصصتند‪،‬‬
‫و با اینکه نبی و ولی بودند ولی منتظر آن بودنصصد کصصه فرمصصان‬
‫حق برسد سصصپس انجصصام وظیفصصه کننصصد‪ .‬برخصصی از افصصراد ایصصن‬
‫گروه عبارتند از‪:‬‬
‫الف( معلم حضرت موسی‪ ‬که در اخبار به نام »خضصصر«‬
‫معرفصصی شصصده اسصصت‪ .‬ایصصن ولصصی زمصان بصصه صصصورت ناشصصناس‬
‫یکصصرد‪ ،‬او علصصم وسصصیع و روح قصصوی و نیرومنصصدی‬
‫زنصصدگی م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪145‬‬

‫داشت‪ .‬به تصریح قرآن‪ ،‬حضرت موسی‪ ‬با او آشنا شده از‬
‫یکصصرد‬
‫یشصصد‪ ،‬و اگصصر خصصدا او را معرفصصی نم ‌‬
‫همند م ‌‬
‫علم او بهر ‌‬
‫یشد‪ ،‬او بصصا اینکصصه از دیصصدگان پنهصصان بصصود‪،‬‬
‫کسی با او آشنا نم ‌‬
‫هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت‪ .‬و روی ولیت‬
‫و اختیاراتی که از جانب خدا به او داده شده بوده‪ ،‬در امصصوال‬
‫یکرد و اوضاع را طبصصق مصصصالحی رهصصبری‬
‫و نفوس تصرف م ‌‬
‫ینمود‪ .‬این جریان در قرآن کریصصم سصصورة کهصصف آیصصه ‪ 65‬تصصا‬
‫م ‌‬
‫‪ 82‬بطور مفصل آمده است‪.‬‬
‫ب( حضرت موسی‪ ،‬چهل روز از دیدگان پنهصان و غصایب‬
‫بود‪ .‬اگصر امصام و پیشصصوا پیوسصته بایصصد در دل اجتمصصاع باشصصد و‬
‫غیبت امصصام بصصا مقصصام هصصدایت و سودبخشصصی او منافصصات دارد‪،‬‬
‫یدانیصصم در‬
‫درباره حضرت موسی‪ ‬چه باید گفت بصصا اینکصصه م ‌‬
‫هپرستی روی آوردنصد؟ آیصا ایصن‬
‫ی اسرائیل به گوسال ‌‬
‫نبود او بن ‌‬
‫پیامبر الهی کصصه طبصصق تصصصریح قصصرآن چهصصل روز تمصصام از بنصصی‬
‫اسصصرائیل دوری گزیصصد )سصصوره بقصصره‪ 51 :‬و سصصوره اعصصراف‪:‬‬
‫‪ (142‬در این مدت رهصبر بصصود یصا نصصه؟ امصام بصصود یصا نصصه؟ اگصصر‬
‫بگوییم مقام نبوت و رهبری را بر عهده داشصصت‪ ،‬ایصصن سصصؤال‬
‫یآید که‪ :‬فایصصدة وجصصود چنیصصن امصصامی چیسصصت؟ و اگصصر‬
‫پیش م ‌‬
‫بگوییم در ایصصن زمصصان‪ ،‬مقصصام رهصصبری از او سصصلب شصصده بصصود‪،‬‬
‫یدانیصصم کصصه وی بصصا داشصصتن‬
‫هایم؛ زیصصرا م ‌‬
‫یاساس گفت ‌‬
‫سخنی ب ‌‬
‫هها غایب شصصده بصصود‪ .‬اگصصر‬
‫این سمت‪ ،‬برای اخذ تورات از دید ‌‬
‫مدهنده باشد‪ ،‬مدت کصصم و زیصصاد‬
‫امام باید روشنی بخش و الها ‌‬
‫در نظصصر عقصصل یکسصصان اسصصت‪ .‬و فقصصط آن مقصصدار از غیبصصت‬
‫مستثنی است که ضرورت زندگی ماننصصد خصصواب‪ ،‬آن را ایجصصاد‬
‫یکند‪ .‬اگصصر چصصه حضصصرت موسصصی‪ ‬بصصرادرش هصصارون را بصصه‬
‫م ‌‬
‫عنوان وصی در میان مردم گذاشته بصصود‪ ،‬ولصصی از ایصصن جهصصت‬
‫یتوان بین غیبت حضرت موسی‪ ‬و حضرت قائم – عجل‬
‫نم ‌‬
‫الله تعالی فرجصصه الشصصریف – فصصرق گذاشصصت؛ زیصصرا اول ً ولصصی‬
‫عصر – عجل الله تعالی فرجه الشریف – نیز نایبانی در میان‬
‫یتواننصصد رهصصبری امصصت را در دوران غیبصصت بصصر‬
‫امت دارد که م ‌‬
‫یتوانصصد‬
‫عهصصده بگیرنصصد و ثانی صا ً داشصصتن وصصصی مجصصوز غیبصصت نم ‌‬
‫باشد‪.‬‬
‫ج( طبق تصریح قرآن کریم حضرت یونس مدتی در شصصکم‬
‫ماهی محبصصوس و از دیصصدگان امصصت خصصود پنهصصان بصصود‪) .‬سصصوره‬
‫ی« الهصصی بصصا‬
‫انبیصصاء‪ 87 :‬و صصصافات‪ 140 :‬بصصه بعصصد( ایصصن »ول ص ّ‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪146‬‬

‫داشتن مقام ولیت‪ ،‬از امت خود دور بود‪ .‬حال اگصصر پیشصصوای‬
‫الهی باید پیوسته مفیض و نوربخش باشد‪ ،‬غیبت او را چگونه‬
‫یتصصوان تصصوجیه کصصرد؟ معلصصوم اسصصت کصصه ایشصصان بصصه جهصصت‬
‫م ‌‬
‫مصالحی غایب بود و در مدت غیبت همچنان مقصصام ولیصصت را‬
‫دارا بود‪.‬‬
‫ییابیم از جمله‪:‬‬
‫خلصه از مطالب بال به نکاتی دست م ‌‬
‫‪ .1‬بعضی اولیاء الهی با اینکه از دیدگاه پنهان بودنصصد‪ ،‬ولصصی‬
‫هرگز از حصصوادث و اوضصاع زمصصان غفلصصت نداشصصتند‪ ،‬بصصه جهصصت‬
‫ولیت و اختیاراتی که از جانب خصصدا بصصه آنهصصا داده شصصده بصصود‪،‬‬
‫یکردند و اوضاع را طبق‬
‫پیوسته در اموال و نفوس تصرف م ‌‬
‫ینمودنصصد‪ ،‬اگصصر چصصه تصصصرفات آنهصصا نیصصز از‬
‫مصالحی رهصصبری م ‌‬
‫دیدگان مردم عادی پنهان بود‪.‬‬
‫‪ .2‬هدایت و رهبری که از شئون اولیاء الهصصی اسصصت گصصاهی‬
‫یگیصصرد‪ ،‬و هرگصصز لزم‬
‫به دو صورت آشصصکار و پنهصصان انجصصام م ‌‬
‫نیست که امام شصصناخته شصصود‪ ،‬تصصا هصصدایت کنصصد بلکصصه در حصصال‬
‫ینمایصصد و نفصصع‬
‫اختفاء و پنهان نیز به این وظیفه خطیر قیام م ‌‬
‫یرساند‪ .‬و غیبت امام با مقصصام هصصدایت و‬
‫زیادی را به مردم م ‌‬
‫سودبخشی او منافات ندارد‪.‬‬
‫‪ .3‬هدایت و رهبری آنها گاهی بصصه صصصورت »فردسصصازی« و‬
‫یگیصرد‪ .‬در صصورت‬
‫گاهی به صورت »جامعه سازی« انجام م ‌‬
‫فردسصصازی هرگصصز لزومصصی نصصدارد همصصه افصصراد‪ ،‬ولصصی اللصصه را‬
‫بشناسند‪ .‬و یا پیوسته عموم را رهبری کند‪ ،‬بلکصصه در شصصرایط‬
‫هسصصصازی« مقصصصدور نباشصصصد‪ ،‬بایصصصد بصصصه‬
‫خاصصصصی کصصصه »جامع ‌‬
‫»فردسازی« بپردازد‪.‬‬
‫یشود‪.‬‬
‫ی‪ ،‬مقام ولیت از او سلب نم ‌‬
‫‪ .4‬با غیبت ول ّ‬
‫در نصصتیجه وظیفصصه امصصام زمصصان – عصصج اللصصه تعصصالی فرجصصه‬
‫الشصصریف – در دوران غیبصصت ماننصصد وظیفصصه اولیصصاء و رهصصبران‬
‫گذشته است‪ .‬امام در حال اختفاء در امصصور زنصصدگی دنیصصوی و‬
‫دینی مردم تصرفاتی دارد‪ ،‬با افراد شایسصصته و لیصصق در حصصال‬
‫تها اشتغال دارد‪.‬‬
‫تماس بوده و به فراسازی و تربیت شخصی ‌‬
‫آیا با داشتن چنین وظایفی باز جا دارد که بگوییم فایده وجود‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫این ولی زمان چیست؟ خدای تعالی م ‌‬

‫‪‬‬

‫‪  ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪147‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬

‫)انبیا ‪(73 :‬‬
‫‪‬‬
‫»آنصصان را پیشصصوایان قصصرار دادیصصم کصصه بصصه فرمصصان مصصا هصصدایت‬
‫یکننصصد و انجصصام دادن عمصصل نیصصک و بصصر پصصا داشصصتن نمصصاز و‬
‫م ‌‬
‫پرداختن زکصصات را بصصه آنهصصا وحصصی نمصصودیم و عبصصادت گصصزار مصصا‬
‫بودند«‪.‬‬
‫یرسصصاند کصصه هصصدایت آنصصان بصصه فرمصصان‬
‫ایصصن آیصصه نصصه تنهصصا م ‌‬
‫یرساند که شیوه هدایت آنها نیصصز بصصه فرمصصان‬
‫خداست بلکه م ‌‬
‫یگیصصرد‬
‫الهی است‪ .‬گاهی اراده و مشیت خدا بصصر آن تعلصصق م ‌‬
‫که آنان در حال اختفصصاء بصصه هصصدایت اشصصتغال ورزنصصد‪ .‬و گصصاهی‬
‫یکند کصصه از پصصس پصصردة غیبصصت بصصرون آینصصد‪ ،‬و‬
‫مصالح ایجاب م ‌‬
‫شصصیوة هصصدایت جمعصصی را پیصصش گیرنصصد‪ ،‬در هصصر حصصال‪ ،‬همصصه‬
‫ههای هدایت آنان به فرمان خداست‪.‬‬
‫تها و همه شیو ‌‬
‫هدای ‌‬

‫بسمه تعالی‬
‫حضور محترم حضرت آیت الله سبحانی‬
‫یرسانم کصصه پاسصصخ‬
‫با سلم و عرض ارادت‪ ،‬احتراما ً به عرض م ‌‬
‫حضرت عصالی بصصه سصصؤالم )در مصورد امصامت( را دریصافت کصردم و‬
‫خواندم‪ .‬اما قانع نشدم؛ زیرا اول ً پاسخ شما چنانکه باید به سصصؤال‬
‫من ربطصی نصصدارد‪ ،‬ثانیصا ً حصاوی مطصالبی اسصصت کصه بعضصصی از آنهصا‬
‫غیرقابل اثبات و بعضی دیگر از نظر معنا و مفهوم‪ ،‬فاقد وضوح و‬
‫یبینم سؤال‬
‫روشنی کافی است‪ .‬برای توضیح مطلب ابتدا لزم م ‌‬
‫خود را تکرار کرده و توضیح مختصری در مصصورد آن بصصدهم‪ .‬سصصؤال‬
‫این بود‪:‬‬
‫»با توجه به ادله ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیصصامبر‪‬‬
‫یشود«؟‬
‫غیبت امام دوازدهم چگونه توجیه م ‌‬
‫تاکنون هر چه فکر کردم و با ذهن خود کلنجار رفتصصم موفصصق بصصه‬
‫آشتی دادن میان ایصن دو )‪ .1‬ادلصه اثبصات ضصصرورت وجصصود امامصان‬
‫معصوم بعد از پیامبر‪ ‬و ‪ .2‬غیبت امام دوازدهم و پنهان بودن او‬
‫هها و عدم دسترسی مردم به او( نشدم و نزدیک اسصصت بصصه‬
‫از دید ‌‬
‫این نتیجه برسم که این دو نقیض یکصدیگر و لصصذا غیرقابصصل جمعنصد‪.‬‬
‫پاسخ دادن بصصه ایصصن سصصؤال کصصه »ضصصرورت وجصصود« بصصا »عصصدم« در‬
‫تناقض است نصصه بصصا »غیبصصت«‪ ،‬امصصام دوازدهصصم »غصصایب« اسصصت نصصه‬
‫»معصصدوم«‪ .‬آن ادلصصه‪ ،‬ضصصرورت »وجصصود« امصصام معصصصوم را اثبصصات‬
‫یکنصصد‪ .‬در‬
‫یکنند و فقط »عدم وجود« امام با آنها تناقض پیصصدا م ‌‬
‫م ‌‬
‫حالی که امام دوازدهصصم وجصصود دارد و فقصصط بنصصا بصصه دلیلصصی غیبصصت‬
‫کرده است‪ .‬پس تناقضی در کار نیست‪.‬‬
‫آری! اگر آن ادله فقط ضرورت »وجود« امام معصوم را ثابت‬
‫یکردند‪ ،‬با غیبت امصام تنصاقض نداشصت‪ .‬امصا و هصصزار امصا‪ ،‬در آن‬
‫م ‌‬
‫ادله از مقدمات و مفروضاتی استفاده شده است که اگر درسصصت‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪149‬‬

‫باشصصند‪ ،‬نصصتیجه منطقصصی آنهصصا نصصه فقصصط ضصصرورت »وجصصود« امامصصان‬
‫معصوم بعد از پیامبر‪ ،‬بلکه ضرورت »حضصصور« آنهصصا نیصصز هسصصت‬
‫نهصصا( بصه‬
‫)آن هم نه فقط در یصک دوران خصاص بلکصصه در همصصه دورا ‌‬
‫یگصصویم غیبصصت امصصام دوازدهصصم آن ادلصصه را‬
‫همین دلیل اسصصت کصصه م ‌‬
‫یکند‪ .‬اگر آن ادله و مقدمات و مفروضصات بکصار رفتصن در‬
‫نقض م ‌‬
‫آنها درست بودند‪ ،‬محال بود غیبتی از این نوع صورت گیرد و حال‬
‫که امام دوازدهم )بنا بصه اعتقصاد شصصیعه( غصایب و از نظرهصا پنهصان‬
‫یشناسصصد و عمصصوم مصصردم نصصه تنهصصا بصصه او‬
‫شده و هیچ کس او را نم ‌‬
‫‪‬‬
‫یبیننصصد‪،‬‬
‫دسترسی ندارند‪ ،‬بلکه حتی خصصواب او را هصصم بصصه نصصدرت م ‌‬
‫ههای محکمی ندارند‪.‬‬
‫یشود که آن ادله پای ‌‬
‫معلوم م ‌‬
‫برای روشن شدن مطلب باید به ادلة مورد بحث رجوع کنیصصم و‬
‫به یاد آوریم که در آنهصصا از کصصدام مقصصدمات و مفروضصصات اسصصتفاده‬
‫هایم و ببینیم که آیا بیصصن آن مقصصدمات و غیبصصت امصصام دوازدهصصم‬
‫کرد ‌‬
‫تناقضی وجود دارد یا خیر‪ .‬حال با هصم سصری بصه آن ادلصصه بزنیصصم و‬
‫یادی از آنها کنیم شاید گره از کار فرو بسته ما باز شود‪.‬‬
‫اولین دلیل بر ضرورت وجود امامصصان معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‪‬‬
‫یهصصا‪،‬‬
‫این است که آن حضرت بصصه دلیصصل مشصصکلت فصصراوان‪ ،‬درگیر ‌‬
‫گهصصا‪ ،‬اذیصصت و آزار کفصصار و مشصصرکین و محصصدود بصصودن دوران‬
‫جن ‌‬
‫رسالتشان فرصت نکردند تا همة احکام الهصصی و حقصصایق و تعصصالیم‬
‫دین اسلم را برای مردم بازگو کننصصد‪ .‬در نصصتیجه ضصصرورت دارد کصصه‬
‫بعد از ایشان امامان معصومی از طرف خداونصصد نصصصب شصصوند تصصا‬
‫بقیه احکام دین و معارف الهی را به مرور زمان به مردم بگوینصصد‪.‬‬
‫دلیل دوم این است که بعد از رحلت پیصصامبر‪ ‬و در آینصصده‪ ،‬ممکصصن‬
‫است برای مردم مشکلت‪ ،‬مسائل و موضصصوعاتی پیصصش بیایصصد کصصه‬
‫در زمان پیصصامبر‪ ‬مطصصرح نبصصوده و لصصذا پاسصصخی هصصم از طصصرف آن‬
‫حضرت به آنها داده نشده است‪ .‬پس ضرورت دارد بعد از پیصصامبر‬
‫‪ ‬امامصصان معصصصومی وجصصود داشصصته باشصصند تصصا پاسصصخ مسصصائل و‬
‫موضوعات جدید را بدهند‪ .‬سصصومین دلیصصل‪ ،‬وجصصود خطصصر تحریصصف و‬
‫نابودی دین و تعالیم پیامبر‪ ‬است‪ .‬پصصس بایصصد بعصصد از آن حضصصرت‬
‫‪ ‬بدیهی است که صرف دیدن چیزی یا کسی در خواب‪ ،‬دلیصصل بصصر وجصصود آن در عصصالم‬
‫واقع )و خارج از ذهن( نیست‪ .‬عدم حجیت خواب نیازی به تصذکر و یصصادآوری نصدارد و‬
‫یدانند که خواب‪ ،‬ممکن است زاییدة افکار و روحیات و القائات و تلقینات در‬
‫همه م ‌‬
‫عالم بیداری باشد‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪150‬‬

‫امامصصان معصصصومی وجصصود داشصصته باشصصند تصصا حصصافظ دیصصن و تعصصالیم‬
‫وحیانی بوده و جلوی تحریف قصصرآن و تعصصالیم پیصصامبر‪ ‬را بگیرنصصد‪.‬‬
‫دلیل چهارم این است که اگر قرار است گناهکصصاران و خلفکصصاران‬
‫در روز قیامت مجصازات شصوند بایصد در ایصن جهصان بصه راه راسصت‬
‫راهنمایی شده و حق و باطل و حرام و حلل و حقایق دیصصن الهصصی‬
‫به آنها بیان شده باشد‪ .‬به عبارتی دیگر باید در این جهصصان بصصر آنهصصا‬
‫اتمام حجت شود تا راه عذر بهصصانه )در روز قیصصامت( بصصه روی آنهصصا‬
‫بسته شود‪ .‬در غیر این صورت مجازات آنها در جهان آخرت ظلصصم‬
‫است و محال است خداوند مرتکب ظلم شود‪ .‬پس ضرورت دارد‬
‫کصصه همصصواره پیشصصوایان معصصصومی وجصصود داشصصته باشصصند تصصا بصصا‬
‫یهای خود‪ ،‬حجت را بر مصصردم تمصصام کننصصد‪.‬‬
‫تگر ‌‬
‫یها و هدای ‌‬
‫راهنمای ‌‬
‫تهصای الهصی خصالی باشصد‪.‬‬
‫به عبارت دیگر زمین هرگز نباید از حج ‌‬
‫دلیل پنجم )و شاید مهمترین دلیل( این است که خداوند انسان را‬
‫برای رسیدن به کمال معنوی آفریده است و پیمودن راه پر پیصصچ و‬
‫خم و پر فراز و نشیب تکامل‪ ،‬بدون راهنمایی معلمان آسصصمانی و‬
‫پیشوایان معصوم محال است‪ .‬پصصس اگصصر خداونصصد بصصرای راهنمصایی‬
‫نها در پیمودن راه کمصصال‪ ،‬پیشصصوایان معصصصومی نصصصب نکنصصد‪،‬‬
‫انسا ‌‬
‫نها از پیمصصودن ایصصن راه و رسصصیدن بصصه تکامصصل معنصصوی عصصاجز‬
‫انسا ‌‬
‫یشصصود و نقصصض غصصرض از سصصوی‬
‫یشصصوند و ایصصن نقصصض غصصرض م ‌‬
‫م ‌‬
‫خداوند محال است‪ .‬در نتیجه امکصصان نصصدارد زمیصصن از راهنمایصصان و‬
‫معلمان آسمانی و پیشوایان معصوم خالی بماند‪.‬‬
‫اینهصا تعصصدادی از مهمصترین ادلصه اثبصات ضصرورت وجصصود امامصان‬
‫معصصوم بعصد از پیصصامبر‪ ‬و شصصایعترین آنهصصا در کتصصب کلمصی رایصصج‬
‫لها از‬
‫یبینیم در مقدمات همة این اسصصتدل ‌‬
‫است‪ .‬همان طور که م ‌‬
‫نها بصصه هصصدایت و راهنمصصایی پیشصصوایان معصصصوم‬
‫نیاز ضروری انسصصا ‌‬
‫سخن رفته و ضرورت بیان احکام الهی و معارف دینی به مردم و‬
‫پاسصصخگویی بصصه سصصؤالت آنهصصا و اتمصصام حجصصت بصصر گناهکصصاران و‬
‫خلفکاران )توسط امام معصوم( مورد تأکیصد قصصرار گرفتصه اسصصت‪.‬‬
‫یشود که امام‪ ،‬حاضر و در میان‬
‫اما اینها همه در صورتی میسر م ‌‬
‫مردم باشد و مردم به او دسترسی داشته و بتوانند بصصه راحصصتی بصصا‬
‫لها و‬
‫وی ارتباط برقرار کننصصد‪ .‬بصصه عبصصارت دیگصصر اگصصر ایصصن اسصصتدل ‌‬
‫مقدمات به کار رفته در آنها درسصصت باشصصند‪ ،‬غیبصصت طصصولنی امصصام‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪151‬‬

‫یتوانصصد سصصبب‬
‫یشود و دیگر هیچ عاملی و هیچ حکمتی نم ‌‬
‫محال م ‌‬
‫چنین غیبتی شود‪ .‬چرا که امام غایب هیچ کصصدام از آن وظصصایفی را‬
‫یتوانصصد انجصصام دهصصد و هیصصچ کصصدام از‬
‫لها آمصصده نم ‌‬
‫که در این استدل ‌‬
‫لها مطصصرح‬
‫نیازهای ضروری مردم را )که در مقدمات این اسصصتدل ‌‬
‫یتواند رفع کنصصد و لصصذا وجصصود و عصصدم او یکسصصان اسصصت‪.‬‬
‫شده(‪ ،‬نم ‌‬
‫ضرورت وجود امام معصوم برای چیست؟ بصصر طبصصق ادلصصة مصصذکور‬
‫برای هدایت و راهنمایی و تعلیم و تربیت مصصردم و پاسصصخگویی بصصه‬
‫سؤالت آنها و اتمام حجت بر گناهکصصاران و خلفکصصاران‪ .‬حصصال اگصصر‬
‫امام‪ ،‬غایب باشد و مردم او را نشناسند کدامیک از آن وظصصایف را‬
‫یتواند انجصصام دهصصد؟ مسصصلم اسصصت کصصه هیصصچ کصصدام‪ .‬پصصس در ایصصن‬
‫م ‌‬
‫تهای کوتاه‬
‫یشود؟ البته غیب ‌‬
‫صورت آیا وجود و عدم او یکسان نم ‌‬
‫)ماننصصد غیبصصت چهصصل روزة حضصصرت موسصصی‪ ،‬غیبصصت چنصصد روزة‬
‫حضرت یونس‪ ‬که در شکم ماهی بود و همین طور غیبت کوتصصاه‬
‫حضرت رسول اکصصرم‪ (‬شصصاید تناقضصصی بصصا آن ادلصصه و مقصصدمات و‬
‫مفروضات آنها نداشته باشند‪ ،‬اما غیبصصت طصصولنی کصصه در آن حصصتی‬
‫یها و تعالیم‬
‫تها و راهنمای ‌‬
‫یک نسل از حضور امام معصوم و هدای ‌‬
‫یشصصود‪،‬‬
‫الهی او محروم شود‪ ،‬ناقض آن مقصصدمات و مفروضصصات م ‌‬
‫چه رسد به غیبتی که بیش از هزار و صد سال طول کشصصیده و در‬
‫نهایی کصصه‬
‫هها نسل متوالی )یعنی میلیاردها نفر از انسصصا ‌‬
‫طی آن د ‌‬
‫بنا به مقدمات و مفروضات فصصوق‪ ،‬بصصدون راهنمصایی و هصصدایت یصک‬
‫تها‬
‫هاند راه کمال را طی کنند( از هصصدای ‌‬
‫یتوانست ‌‬
‫معلم آسمانی نم ‌‬
‫هاند و ایصصن‬
‫یها و تعالیم پیشصصوایان معصصصوم محصصروم شصصد ‌‬
‫و راهنمای ‌‬
‫محرومیصصت ممکصصن اسصصت هصصزاران سصصال دیگصصر هصصم ادامصصه یصصافته و‬
‫شامل میلیاردها انسان دیگر و صدها و هزاران نسصصل متصصوالی کصصه‬
‫یکنم بیصصش از ایصصن‬
‫یروند نیز بشود‪ .‬گمان نم ‌‬
‫یآیند و م ‌‬
‫در آینده م ‌‬
‫نیازی به شرح و توضیح سؤالی که مطرح کرده بودم باشد‪ .‬کافی‬
‫است کمی دقت کنیم تا هیبت و کوبندگی آن سؤال آشکار شود و‬
‫معلوم گردد که پاسِخ حضرتعالی قادر به حل تناقض مطرح شصصده‬
‫در آن نیست چرا که تقریبا ً هیچ ربطی بصصه آن سصصؤال نصصدارد و ایصصن‬
‫نیسصصت جصصز بصصه ایصصن دلیصصل کصصه شصصما در هنگصصام پاسصصخگویی بصصه آن‬
‫کمترین یادی از ادله ضرورت وجود امامان معصوم بعصصد از پیصصامبر‬
‫هاید‪ .‬شما در پاسخ به سؤال من و برای حل معمای غیبت‬
‫‪ ‬نکرد ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪152‬‬

‫امام دوازدهم‪ ،‬ابتدا علصصت و فلسصصفة واقعصصی غیبصصت آن حضصصرت را‬
‫یکی از »رازهای الهی« که جز خداوند و پیشوایان معصوم کسصصی‬
‫هاید‪ ،‬اما بلفاصله بعصصد‬
‫نسبت به آن اطلع کافی ندارد عنوان نمود ‌‬
‫از آن و با استناد به روایات معصومین‪» ،‬راز اصصصلی« غیبصصت آن‬
‫هاید‪:‬‬
‫حضرت را در سه چیز بیان کرد ‌‬
‫»‪ .1‬فراهصصم نبصصودن شصصرایط ظهصصور بصصرای تحقصصق بخشصصیدن بصصه‬
‫آرمصصانی بصصزرگ )گسصصترش عصصدل و قسصصط جهصصانی و بصصه اهصصتزاز در‬
‫آوردن پرچم توحید در تمام کره خاکی(‪ .‬این آرمان بزرگ نیصصاز بصصه‬
‫گذشت زمان و شصصکوفایی عقصصل و دانصصش بشصصر و آمصصادگی روحصصی‬
‫بشریت دارد تا بصصه اسصصتقبال آن امصصام عصصدل و آزادی رود‪ .‬طصصبیعی‬
‫است که اگر آن حضرت پیش از فراهم شصصدن مقصصدمات در میصصان‬
‫مردم ظاهر شود‪ ،‬سرنوشتی مانند دیگر امامان )شهادت( یافته و‬
‫قبل از تحقق آن آرمان بزرگ دیده از جهان بر خواهد بست‪.‬‬
‫‪ .2‬محفوظ ماندن از شر جباران و ستمگران‬
‫تهصصای دیگصصری از جملصصه آزمصصایش‬
‫‪ .3‬در بعضی از روایصصات حکم ‌‬
‫مردم و اندازه پایبندی و پایداری آنان به دین و ولیصصت بیصصان شصصده‬
‫های‬
‫یشصصود تصصا نفصصاق پنهصصان عصد ّ ‌‬
‫است‪ .‬غیبصصت آن حضصصرت سصصبب م ‌‬
‫آشکار شود‪ ،‬ایمان حقیقی محّبان و شیعیان واقعی امام )عصصج( از‬
‫افراد ناخالص و سسصصت ایمصصان جصصدا و پصصاک شصصود و در یصصک جملصصه‬
‫مؤمن از منافق معلوم گردد«‪.‬‬
‫در مصصورد عامصصل اول )فراهصصم نبصصودن شصصرایط ظهصصور ‪ (...‬و دوم‬
‫)محفوظ ماندن از شر جباران( سؤالت زیر مطرح است‪:‬‬
‫‪ .1‬چا باید غیبتی صورت گیرد تا ظهور منوط به وجصصود شصصرایط‬
‫یکند‪ .‬سصصؤال‬
‫شود؟ سؤال این نیست که چرا امام زمان ظهور نم ‌‬
‫این است که با توجه به ادلة ضرورت وجود امامصصان معصصصوم )کصصه‬
‫یشود( چگونه ممکن‬
‫در همه آنها حضور امام نیز امری ضروری م ‌‬
‫است امصصام دوازدهصصم غیبصصت کنصصد؟ آیصصا ایصصن غیبصصت نصصاقض آن ادلصصه‬
‫نیست؟‬
‫‪ .2‬چرا باید خداوند‪ ،‬تحقق بخشیدن به آرمان بزرگ »گسصصترش‬
‫عدل و قسط جهانی و به اهصصتزاز در آوردن پرچصصم توحیصصد در تمصصام‬
‫یداند تا چند هزار سال دیگر شصصرایط‬
‫کره خاکی« را که خودش م ‌‬
‫آن محقق نخواهد شد‪ ،‬به عهدة امامی بگذارد که چند هصصزار سصصال‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪153‬‬

‫قبل از زمان تحقق آن شرایط به دنیا آمده است و حال این امصصام‬
‫هها پنهان شود؟ آیا این کصصار‬
‫باید تا رسیدن آن زمان غایب و از دید ‌‬
‫ضرورت عقلی دارد؟ آیا تعداد امامصصان معصصصوم حتم صا ً بایصصد دوازده‬
‫نفر باشد که چنین غیبتی واجب آمده است‪‬؟ ممکن اسصصت بگوئیصصد‬
‫دوازده نفر بودن امامان معصصصوم حکمصصتی الهصصی و رازی نصصامعلوم‬
‫یتواند به آن پی ببرد‪ ،‬اما سخن من این است کصصه‬
‫دارد که بشر نم ‌‬
‫اگصصر فلسصصفة وجصصودی امامصصان معصصصوم آنهصصایی باشصصد کصصه در ادلصصة‬
‫ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر‪ ‬آمصصده اسصصت‪ ،‬دیگصصر‬
‫دوازده نفر بودن امامان توجیه عقلی ندارد و تا روز قیامت در هر‬
‫عصری باید حداقل یک امام معصوم در جامعه حضور داشته باشد‬
‫و حال که چنین نیسصصت و امصصام دوازدهصصم غیبصصت کصصرده )البتصصه اگصصر‬
‫وجصصود امصصام دوازدهصصم و غیبصصت او بصصه فرمصصان الهصصی را مفصصروض و‬
‫مسلم بگیریم( و تعصصداد امامصصان معصصصوم در عصصدد دوازده محصصصور‬
‫ههصصای آن ادلصصه شصصک کصصرد‪ .‬معلصصل‬
‫شده است‪ ،‬باید به اسصصتحکام پای ‌‬
‫تهصصای نصصامعلوم‪ ،‬در حصصالی‬
‫کردن این حصر‪ ،‬به اسرار الهی و حکم ‌‬
‫که با ادلة مصصذکور در تنصصاقض اسصصت نصصوعی فصصرار از پاسصصخگویی و‬
‫یتواند باشد‬
‫امتناع از ادامة بحث عقلی است و علت آن چیزی نم ‌‬
‫جز گرفتار شدن در تنگنای منطقی‪.‬‬
‫‪ .3‬آیا برای خداوند محال است از راهی بصصه غیصصر از غیبصصت )کصصه‬
‫ناقض فلسفه وجودی امام است( جان امام را حفظ کند؟‬
‫تهصصا و فوایصصدی کصصه غیبصصت امصصام‬
‫در مورد سصصومین عامصصل )حکم ‌‬
‫دوازدهم دارد( نیز سؤالت زیر مطرح است‪:‬‬
‫هگیری میزان پایبندی آنها به دیصصن و‬
‫‪ .1‬آیا آزمایش مردم و انداز ‌‬
‫نپذیر اسصت؟ آیصا در‬
‫ولیت‪ ،‬فقط با غایب شدن امام معصوم امکا ‌‬
‫یشود؟‬
‫زمان امام‪ ،‬آزمایش مردم ناممکن م ‌‬
‫‪ .2‬در زمان غیبت‪ ،‬شصصیعیان چگصصونه بایصصد باشصصند و چصصه کارهصصایی‬
‫کنند تا معلوم شود کصصه شصصیعة واقعصصی هسصصتند؟ محبصصان و شصصیعیان‬
‫یشصصوند کصصه در زمصصان حضصصور امصصام‪ ،‬قابصصل‬
‫واقعی چگونه تعریف م ‌‬
‫تشخیص نیستند و در زمان غیبت شناخته خواهند شد؟‬
‫‪ ‬البته حتی اگر دوازده نفر بودن امامان ضرورت عقلی هم داشت‪ ،‬باز نیازی‬
‫به این نبود که دوازدهمین امام هزاران سال قبل از تحقق آن شرایط به دنیا‬
‫بیاید و تا رسیدن زمان مناسب )یعنی هزاران سال( غایب از نظرها بماند‪.‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪154‬‬

‫یتوانصصد مصصوجب آشصصکار شصصدن‬
‫‪ .3‬غیبت امام معصصصوم چگصصونه م ‌‬
‫های شود؟ تا آنجا که به عقصصل نصصاقص مصصن مصصی آیصصد‬
‫نفاق پنهان عد ‌‬
‫این‪ ،‬حضور و ظهور است که موجب آشکار شدن نفاق پنهان یصصک‬
‫یشود نه غیبت‪ .‬چرا که در این بحث‪ ،‬نفاق به معنی ادعای‬
‫عده م ‌‬
‫دروغین پیروی از امام و پایبندی به ولیت است و زمانی که امصصام‬
‫یشصصود چصصه کسصصی شصصیعه‬
‫حاضر باشد و دسصصتوری بدهصصد معلصصوم م ‌‬
‫یکنصصد‪ .‬درسصصت‬
‫واقعی و مطیع امام است و چه کسی فقط ادعا م ‌‬
‫یآیصصد پیصصروان واقعصصی از‬
‫است که وقتی پصصای آزمصصایش بصصه میصصان م ‌‬
‫یشوند و نفاق پنهصصان یصصک عصصده معلصصوم‬
‫مدعیان دروغگو شناخته م ‌‬
‫یدهصصد و میسصصر‬
‫یگردد اما آزمایش هم فقط در صصصورتی معنصصا م ‌‬
‫م ‌‬
‫یشود کصصه امصام‪ ،‬حاضصر باشصد و احکصصام الهصی را بیصان نمصصوده و‬
‫م ‌‬
‫فرامینی صادر کند‪ .‬وقتی امام غایب است و معلوم نیست کصصه در‬
‫ههای مختلصصف زنصصدگی فصصردی‪ ،‬اجتمصصاعی و سیاسصصی مصصردم‪،‬‬
‫عرص ص ‌‬
‫یداند که او از مصصردم‬
‫سخن و فرمان او کدام است و هیچ کس نم ‌‬
‫یخواهد و از آنها چصصه انتظصصار دارد‪ ،‬چگصصونه ممکصصن‬
‫و شیعیان چه م ‌‬
‫است مؤمن از منافق )پیصصرو واقعصصی از مصصدعی دروغگصصو( شصصناخته‬
‫هگیری و تفکیکصصی صصصورت‬
‫شصصود؟ بصصا کصصدام میصصزان چنیصصن انصصداز ‌‬
‫یگیرد؟‬
‫م ‌‬
‫های«‬
‫یشود تا فقط نفاق پنهان »عصصد ‌‬
‫‪ .4‬اگر غیبت امام باعث م ‌‬
‫یآیصصد کصصه ایصصن افشصصاء شصصدن‪ ،‬چصصه‬
‫آشکار شود‪ ،‬این سؤال پیصصش م ‌‬
‫یکند؟ گیریم که نفصصاق پنهصصان یصصک‬
‫سودی دارد و کدام درد را دوا م ‌‬
‫عصصده هصصم معلصصوم شصصد بصصه قصصول معصصروف »کصصه چصصی«؟ امصصا اگصصر‬
‫منظورتان این است که غیبت امصصام‪ ،‬مصصوجب آشصصکار شصصدن چهصصرة‬
‫هایصصد‬
‫یشود )و البتصصه ایصصن سصصخن کصصه فرمود ‌‬
‫واقعی همة منافقان م ‌‬
‫»در یصصک جملصصه مصصؤمن از منصصافق معلصصوم گصصردد« همیصصن معنصصا را‬
‫هاید چرا کصصه معنصصای ایصصن‬
‫یرساند( آشکار سخنی خلف واقع گفت ‌‬
‫م ‌‬
‫سخن محال بودن نفاق در عصصصر غیبصصت اسصصت‪ .‬از همصصه اینهصصا کصصه‬
‫یشود کصصه خداونصصد‬
‫بگذریم پاسخ شما در مجموع به اینجا منتهی م ‌‬
‫برای حفظ جان امام دوازدهم نقض غرض کرده است؟! چصصرا کصصه‬
‫او را غایب و میلیاردها انسان را از رسیدن بصه تکامصل معنصصی )کصه‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪155‬‬

‫غرض از آفرینش انسان بوده( محروم کرده است‪‬؟! معنای دیگصصر‬
‫پاسخ شما این است که خداوند برای حفظ جان امام مجبور شده‬
‫است عصصذاب آخصصرت را از میلیاردهصصا انسصصانی کصصه در دوران غیبصصت‬
‫هاند بر دارد و همه را به بهشت داخصصل کنصصد چصصرا کصصه‬
‫هاند و رفت ‌‬
‫آمد ‌‬
‫نها از راهنمایی و هدایت امصصام معصصصوم محصصروم بصصوده و‬
‫این انسا ‌‬
‫یبینید پاسخ شما به کجاهصصا‬
‫لذا حجت بر آنها تمام نشده است؟! م ‌‬
‫یشصصود؟ از اینهصا گذشصته انصصاف دهیصد آیصا ردیصصف کصصردن‬
‫منتهی م ‌‬
‫تها و فوایدی برای غیبت امام دوازدهم مانند آزمایش شصدن‬
‫حکم ‌‬
‫شیعیان و شناخته شدن مؤمن از منافق( مشصصکل تناقضصصی را کصصه‬
‫یکنصصد؟ و آیصصا بیصصان چنیصصن فوایصصدی اضصصافه کصصردن‬
‫شرح دادم حل م ‌‬
‫یگوییصصد مصصرم‬
‫تناقضی جدید بر تناقض پیشین نیست؟ شصصما اول م ‌‬
‫نباید بصصه حصال خصصود واگذاشصصته شصصوند و بایصصد راهنمایصصان معصصصومی‬
‫داشته باشند تا حلل مشصصکلت فکصصری و پاسصصخگوی سصصؤالت آنهصصا‬
‫بوه و جلوی تحریف و نابودی قرآن و تعالیم پیصصامبر‪ ‬را بگیرنصصد و‬
‫مانع از انحراف و گمراهی مردم شوند‪ ‬اما وقتی با معمصصای غیبصصت‬
‫یشوید‪ ،‬بصصه جصصای پصصس گرفتصصن آن بایصصدها و نبایصصدها؛‬
‫امام مواجه م ‌‬
‫یگویید نبودن امصصام معصصصوم در میصصان مصصردم و عصصدم دسترسصصی‬
‫م ‌‬
‫مردم بصصه او فوایصصدی دارد کصصه آزمصصایش شصصدن شصصیعیان و شصصناخته‬
‫شدن مؤمن از منافق یکی از آن فواید است؟! آیصصا بصصا ایصصن سصصخن‬
‫یشود؟سؤال این است که با تصصوجه بصصه آن ادلصصه‬
‫واقعا ً معما حل م ‌‬
‫اصل ً چرا باید غیبت صورت گیرد؟ مگصصر – بنصصا بصصر آن ادلصصه – قصصرار‬
‫تهای الهی در میان مردم باشند تا با بیان احکام‬
‫نبود همواره حج ‌‬
‫دین و حقایق الهصی و هصدایت مصردم بصه راه راسصت‪ ،‬حجصت را بصر‬
‫مصصردم تمصصام کصصرده و راه عصصذر و بهصصانه را بصصه روی گناهکصصاران و‬
‫خلفکاران ببندند؟ حال به مصصن بگوییصصد آن امصصام معصصصوم و حجصصت‬
‫یکنصصد کیسصصت؟‬
‫الهی که در عصر حاضر‪ ،‬حجت را بر مردم تمام م ‌‬
‫گیریم که مؤمن از منافق شناخته شده‪ ،‬اتمام حجت بر مردم چصصه‬
‫یشود؟ مگر ضرورت نداشت که بعد از پیصصامبر همصصواره امامصصان‬
‫م ‌‬
‫معصومی وجود داشته باشصصند تصصا پاسصصخگوی سصصؤالت و مشصصکلت‬
‫یتوانند بصصدون‬
‫نها نم ‌‬
‫‪ ‬فراموش نکنیم که بر طبق ادله ضرورت امامت‪ ،‬انسا ‌‬
‫راهنمایی پیشوایان معصوم‪ ،‬راه کمال را طی کنند و به مقصد برسند‪.‬‬
‫یتوان‬
‫‪ ‬این بیانات‪ ،‬بارها در کتب آقای سبحانی آمده است‪ .‬به عنوان نمونه م ‌‬
‫بهای »پیشوایی از نظر اسلم« و »رهبری امت« مراجعه نمود‪.‬‬
‫به کتا ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪156‬‬

‫مردم باشند؟ پس کجاست آن امصصامی کصصه اکنصصون پاسصصخ سصصؤالت‬
‫یگفتیصصد کصصه‬
‫مردم را بدهند و مشکلت آنان را حصصل کنصصد؟ مگصصر نم ‌‬
‫بدون راهنمایی پیشوایان معصوم پیمودن راه کمال و رسصصیدن بصصه‬
‫تکامل معنوی محال است؟ پس آیا اکنون کصصه مصصردم از راهنمصصایی‬
‫امام معصوم محرومند‪ ،‬از پیمودن راه کمال و رسصصیدن بصه تکامصل‬
‫هاند؟ گیریم کصصه مصصؤمن از منصصافق شصصناخته‬
‫معنوی نیز محروم نشد ‌‬
‫شد‪ ،‬محرومیت میلیاردها انسان از رسصصیدن بصصه تکامصصل معنصصوی را‬
‫یکنید؟ آیا ایصن نقصض غصرض نیسصصت؟ چصصرا در هنگصصام تصصوجیه‬
‫چه م ‌‬
‫یکنیصصد و از یصصاد‬
‫غیبصصت امصصام دوازدهصصم‪ ،‬همصصه چیصصز را فرامصصوش م ‌‬
‫یبرید که در هنگام اثبات ضرورت وجود امامان معصصصوم بعصصد از‬
‫م ‌‬
‫هایصصد؟ اگصصر فلسصصفة وجصصودی امصام معصصصوم ایصصن‬
‫هها گفت ‌‬
‫پیامبر‪ ‬چ ‌‬
‫باشد که مردم را هدایت و راهنمایی کند و پاسخگوی سؤالت آنها‬
‫باشد‪ ،‬حضور او در میان مردم و امکان دسترسی مردم به او نیصصز‬
‫یتوانصصد ایصن‬
‫یکنصصد و چصصون شصخص غصایب نم ‌‬
‫ضرورت عقلی پیدا م ‌‬
‫کارها را انجام داده و نیاز ضروری مردم را بر طرف کند‪ ،‬وجود و‬
‫هاید کصصه حجصصت غصصایب‬
‫یشود‪ .‬آیا با خود نیندیشید ‌‬
‫عدم او یکسان م ‌‬
‫هها‬
‫ضآمیز باشصصد؟ کسصصی کصصه غصصایب )و از دیصصد ‌‬
‫شصصاید عبصصارتی تنصصاق ‌‬
‫یشناسند و به او دسترسی ندارند و‬
‫پنهان( است و مردم او را نم ‌‬
‫ههای مختلصصصصف و در پیشصصصصامدها و‬
‫یداننصصصصد کصصصصه او در عرصصصصص ‌‬
‫نم ‌‬
‫یخواهصصد‪ ،‬چگصصونه‬
‫یگویصصد و از آنهصصا چصصه م ‌‬
‫یهصصای آنهصصا چصصه م ‌‬
‫حیران ‌‬
‫یتواند حجت خدا بصر مصردم باشصد و راه عصصذر و بهصانه را در روز‬
‫م ‌‬
‫قیامت به روی مردم ببندد؟‬
‫هاید‪» :‬گروهی از اولیای الهی اگر چه از نظرهصصا‬
‫اما اینکه فرمود ‌‬
‫یکردند«‬
‫غایب بودند‪ ،‬با این حال جامعه را هدایت م ‌‬
‫های فصصوق‬
‫سخت تأمل برانگیز است و هضصصم آن نیصصاز بصصه هاضصصم ‌‬
‫یکنصصم‬
‫بشری دارد که این حقیر فاقد آن هستم‪ .‬هصصر چقصصدر فکصصر م ‌‬
‫یتوانم بفهمم کسی که غایب و از نظرها پنهصصان اسصصت‪ ،‬چگصصونه‬
‫نم ‌‬
‫ههصصای‬
‫یتواند جامعه را هدایت کند؟ مگر اینکه ایصصن هصصدایت از را ‌‬
‫م ‌‬
‫مرموز‪ ،‬غیرعادی و ماوراء طبیعی و از طریق تصرفات تکصصوینی و‬
‫با توسل به معجزات و خوارق عادات صورت گیرد‪ ،‬که این اول ً بصصا‬
‫نها در جصامعه منافصات دارد و ثانیصا ً‬
‫اختیصار و اراده و تکلیصف انسصا ‌‬
‫هایصصد‬
‫چنیصصن روشصصی تصصاکنون مصصصداقی نداشصصته و مصصواردی کصصه آورد ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪157‬‬

‫های‬
‫)خضر‪ ،‬موسصصی‪ ،‬یصصونس( نیصصز هیصصچ کصصدام مصصصداق چنیصصن قضصصی ‌‬
‫تهای فردی از طریق ارتبصصاط بصصا بعضصصی اولیصصای‬
‫نبودند‪ .‬البته هدای ‌‬
‫خداوند که ممکن است از نظرها پنهصصان و غصصایب باشصصند( اگصصر چصصه‬
‫محال عقلی نیسصصت امصصا اول ً معلصصوم نیسصصت در عصصالم واقصصع چنیصصن‬
‫چیزی اتفاق افتاده باشد )ارتباط موسی با شخصصصی کصصه در قصصرآن‬
‫از او به »عبد« یاد شده است معلوم نیست بصصه نحصصو طصصبیعی و از‬
‫مجاری عادی بوده یا غیرعصصادی و فصصوق طصصبیعی‪ ،‬بصصه عبصصارت دیگصصر‬
‫ف واصصصل و‬
‫معلوم نیست که آیا »عبد« یک انسان وارسصصته و عصصار ِ‬
‫پیر طریقت بوده و زندگی عادی و طبیعی داشته و فقط مانند یک‬
‫نهصصایی کصصه در قصصرآن ذکصصر‬
‫استاد طریقت موسی را از طریق آزمو ‌‬
‫هها غصصایب و‬
‫شده متوجه حقایقی کصصرده‪ ،‬و یصصا ایصصن شصصخص از دیصصد ‌‬
‫پنهصان بصوده و زنصصدگی غیرعصادی داشصته و فقصط بصا افصصراد خاصصی‬
‫یکصصرده و بصصه هصصدایت آنهصصا‬
‫ارتباطصصات مرمصصوز و غیرعصصادی ایجصصاد م ‌‬
‫یپرداخته‪ .‬ادعای وجود پیغمبری به نام خضصصر کصصه عمصصر جصصاودانه‬
‫م ‌‬
‫هها غصصایب و‬
‫دارد و از هصصزاران سصصال پیصصش تصصاکنون زنصصده و از دیصصد ‌‬
‫نها ارتبصصاط برقصصرار‬
‫پنهان اسصصت و در مصصواقعی بصا بعضصصی از انسصا ‌‬
‫یکند‪ ،‬و اینکه منظصصور از »عبصصد« همصصان خضصصر پیصصامبر بصصوده نیصصز‬
‫م ‌‬
‫مستند به هیچ دلیل و سند و مدرک معتبری نیست و در یک پاسصصخ‬
‫یتوان به چنین ادعاهصصای غیرقابصصل اثبصصاتی متوسصصل شصصد(‬
‫علمی نم ‌‬
‫تهایی وجود داشته باشد‪ ،‬بصصه‬
‫ثانیا ً حتی اگر چنین ارتباطات و هدای ‌‬
‫دلیل استثنایی بودن و محدود بودن آن به معصصدودی مصصوارد خصصاص‪،‬‬
‫یتواند خلء غیبت امام را پر کند چرا کصصه ضصصرورت وجصصود امصصام‬
‫نم ‌‬
‫یهصصای‬
‫تها و راهنمای ‌‬
‫نها بصصه هصصدای ‌‬
‫معصوم به جهت نیاز همة انسصصا ‌‬
‫نها‬
‫اوست‪ .‬فرص کنیصصم اکنصصون امصام دوازدهصم بصا بعضصصی از انسصا ‌‬
‫یکنصصد‬
‫ارتباط برقرار کرده و به نوعی آنها را هدایت و راهنمصصایی م ‌‬
‫)که البته این هم ادعایی غیرقابصصل اثبصصات اسصصت( امصصا آیصصا ایصصن بصصود‬
‫فلسفة وجود امام معصوم؟ اگر این بود که نیازی بصصه نصصصب امصصام‬
‫معصوم بعد از پیامبر نبود‪ .‬حضرت خضر هم )که شما به وجصصود او‬
‫تها بصصر‬
‫یتوانست از عهدة این گونه ارتباطصصات و هصصدای ‌‬
‫معتقدید( م ‌‬
‫آید‪.‬‬
‫تهای کوتاه پیامبران )مانند موسصصی و یصصونس و‬
‫و اما حدیث غیب ‌‬
‫پیامبر اسصصلم‪ (‬و اسصصتفاده از ایصصن مصصوارد جهصصت پاسصصخگویی بصصه‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪158‬‬

‫معمای غیبت امام دوازدهم‪ ،‬حدیثی شنیدنی است و همین مرا بصصه‬
‫شصصک و تردیصصد انصصداخته اسصصت کصصه آیصصا متصصن ایصصن پاسصصخ از خصصود‬
‫ههای نوآموزی کصه در بخصش »پاسصخگویی‬
‫حضرتعالی است یا طلب ‌‬
‫به سصصؤالت اعتقصصادی و کلمصصی« در مؤسسصصه امصصام صصصادق‪ ‬کصصار‬
‫هاند‪ .‬چرا که در اینجا اشکالی را که‬
‫یکنند چنین پاسخی را نوشت ‌‬
‫م ‌‬
‫به ادعای »ضرورت وجصصود پیشصوایان معصصوم وارد شصصده اسصصت و‬
‫مصصدعیان »ضصصرورت« بایصصد پاسصصخگوی آن باشصصند‪ ،‬بصصه منتقصصدان‬
‫هانصصد و ایصصن‪ ،‬مایصصة یصصک دنیصصا شصصگفتی اسصصت! منتقصصدان و‬
‫برگرداند ‌‬
‫ن ادعای »ضرورت نبوت یا امامت« همصصان مصصوارد را دلیصصل‬
‫مخالفا ِ‬
‫یگوینصصد همیصصن‬
‫یگیرنصصد و م ‌‬
‫بصصر عصصدم ِ ضصصرورت نبصصوت یصا امصصامت م ‌‬
‫یدهد که ادلة ضرورت نبوت‪ ،‬فاقد اعتبارند حصصال‬
‫تها‪ ،‬نشان م ‌‬
‫غیب ‌‬
‫تهصصا بصصا‬
‫ن »ضرورت« به جصصای اینکصصه عصصدم ِ تنصصاقض ایصصن غیب ‌‬
‫مدعیا ِ‬
‫ادعای »ضرورت« را نشان دهند‪ ،‬از پیش‪ ،‬ادعصصای »ضصصرورت« را‬
‫تهصصا نشصصان‬
‫یگوینصصد همیصصن غیب ‌‬
‫یگیرند و بعد م ‌‬
‫مفروض و مسلم م ‌‬
‫ت امام دوازدهم‪ ،‬منافصصاتی‬
‫م ‌‬
‫یدهد که تناقضی در کار نیست و غیب ِ‬
‫با ادلة »ضرورت امامت« ندارد!‬
‫اکنون شاید بهتر بفهمیم کصصه بصصا تصصوجه بصصه ادلصصة ضصصرورت وجصصود‬
‫امامان معصوم‪ ،‬توصیه »رجوع به فقهصصا در عصصصر غیبصصت« سصصخت‬
‫ناموجه است‪ .‬فقیه هر چقدر هم که فقیه باشد معصوم نیست لذا‬
‫بر طبق ادلة ضرورت وجود امام معصوم بعد از پیامبر‪ ‬رجوع به‬
‫یتوانصصد احکصصام‬
‫یکند‪ .‬اگصصر فقهصصا م ‌‬
‫فقیه حجت را بر انسان تمام نم ‌‬
‫ناگفته و تعالیم بیان نشده را به مصصردم بگوینصصد و جلصصوی تحریصصف و‬
‫نابودی قرآن و احادیث پیامبر‪ ‬را بگیرند و پاسصصخ سصصؤالت جدیصصد‬
‫مردم را بصصا اجتهصصاد در متصصون دینصصی بدهنصصد و ‪ ...‬دیگصصر وجصصود امصصام‬
‫یکنصصد‪ .‬ایصصن ادعصصا کصصه‬
‫معصوم بعد از پیامبر‪ ‬چه ضصصرورتی پیصصدا م ‌‬
‫مردم در عصر غیبت باید به فقها رجوع کنند‪ ،‬چیصصزی جصصز اعصصتراف‬
‫به سستی ادعای ضصصرورت وجصصود امصصام معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‪‬‬
‫نیست‪ .‬تعجب من از این است که چگونه به ایصصن راحصصتی آن همصصه‬
‫یشود‪ .‬مشکل این پاسخ در این است‬
‫ادله به فراموشی سپرده م ‌‬
‫یتوانصصد‬
‫که اگر سؤال کنیم چگصصونه رجصصوع بصصه فقیصصه غیرمعصصصوم م ‌‬
‫حجت را بر انسان تمام کند با آنکه احتمال خطا و خیانت در فقیه‬
‫یشود‪ ،‬آنگاه هر پاسخی که به این سؤال بدهیصصد‬
‫هیچگاه منتفی نم ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪159‬‬

‫یشصصود و‬
‫برای دوران بعد از حضرت رسول اکرم‪ ‬هصصم صصصادق م ‌‬
‫یماند‪ .‬از یک از علمای بصصزرگ‬
‫یدلیل م ‌‬
‫استثناء و تبعیض در اینجا ب ‌‬
‫حوزه پرسیدم‪:‬‬
‫یتوانصد مصا را بصه سصعادت‬
‫»آیا عمصل کصردن بصه فتصاوای فقهصا م ‌‬
‫یدانیم آنها ممکن است در استنباط احکام‬
‫آخرت برساند با آنکه م ‌‬
‫دینی اشتباه کرده باشند«؟‬
‫و ایشان خیلی راحت پاسخ دادند که‪:‬‬
‫»آری‪ ،‬درست است کصصه آنهصصا معصصصوم نیسصصتند امصصا اگصصر فقیهصصی‬
‫خالصصصانه تلش کنصصد و حکمصصی را از کتصصاب و سصصنت اسصصتنباط کنصصد‬
‫همان برای او و مقلدانش حجت است و با امیصصد و توکصصل بصصه خصصدا‬
‫یتوانند و باید به آن عمل کنند و اگر فقیه خطا کرده باشصصد نصصزد‬
‫م ‌‬
‫خدا معذور است چرا که سعی و تلش خود را کرده و نیتصصش هصصم‬
‫پاک بوده است‪ .‬مقلدان او هم معذورنصد زیصرا نیصت آنهصا عمصل بصه‬
‫احکام الهی بوده و اگر در این میان اشتباهی رخ داده آنهصصا مقصصر‬
‫نیستند«‪ .‬تعجب کردم و پرسیدم‪:‬‬
‫»اگر چنین است‪ ،‬چصصرا همیصصن حصصرف را بصصرای بعصصد از پیصصامبر‪‬‬
‫یگویید؟ به عبارت دیگر چه ضرورتی دارد کصصه بعصصد از پیصصامبر‪‬‬
‫نم ‌‬
‫امامان معصومی نصب شوند تا مرجع دینصصی مصصردم باشصصند؟ مگصصر‬
‫یتوانند این وظیفه را به عهده بگیرند؟ چرا به این راحصصتی‬
‫فقها نم ‌‬
‫ادلة اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر‪ ‬و همیصصن‬
‫یکنید«؟‬
‫طور ادلة ضرورت عصمت امامان را فراموش م ‌‬
‫و ایشان به جای دادن پاسخی به این سؤال مطالعصصة بیشصصتر در‬
‫مورد امامت را به من توصیه کردند؟!‬
‫تا اینجا معلوم شد که غیبت طصصولنی امصصام دوازدهصصم‪ ،‬نصصاقض‬
‫ادلة اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعصصد از پیصصامبر‪ ‬اسصصت‪.‬‬
‫یشود‪ .‬ادلة مصصذکور از ناحیصصة یصصک واقعیصصت‬
‫اما کار به اینجا ختم نم ‌‬
‫یبرند و آن »عدم تعصصدد« امامصصان معصصصوم‬
‫خارجی دیگر هم رنج م ‌‬
‫در هر دوره و محروم بودن میلیاردها انسان در سراسر جهصصان‪ ،‬از‬
‫یهصصای پیشصصوایان معصصصوم« اسصصت‪ .‬اگصصر آن‬
‫تها و راهنمای ‌‬
‫هصصدای ‌‬
‫لها درسصصت باشصصند‪ ،‬نتیجصصة منطقصصی آنهصصا ضصصرورت وجصصود‬
‫اسصصتدل ‌‬
‫امامان متعدد در هر عصر‪ ،‬و پراکنده بصصودن آنهصصا در سراسصصر کصصرة‬
‫خاکی است بطوری که در هر شهر و روسصتایی حصداقل یصک امصام‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪160‬‬

‫معصوم وجود داشته باشد تا ارتباط مستقیم و بلواسطه بصصا امصصام‬
‫نپذیر باشد و حصصال آن کصصه در‬
‫معصوم‪ ،‬برای همة مردم جهان امکا ‌‬
‫هیچ عصری چنین نبوده و این واقعیت‪ ،‬شاهدی قوی بصصر نادرسصصتی‬
‫های وجود یصصک امصصام‬
‫آن ادله است‪ .‬ممکن است بگویید در هر دور ‌‬
‫یتواننصصد بصصه‬
‫معصصصوم کصصافی اسصصت و مصصردم نقصصاط دیگصصر جهصصان م ‌‬
‫شصصاگردان و نماینصصدگان او مراجعصصه کننصصد‪ .‬امصصا ایصصن پاسصصخ پصصذیرفته‬
‫لها )کصصه بصصرای اثبصصات ضصصرورت‬
‫نیست‪ ،‬چرا که در همة آن اسصصتدل ‌‬
‫هاند(‪ ،‬ادعصصای »ضصصرورت عصصصمت‬
‫وجود امصام معصصصوم اقصامه شصصد ‌‬
‫امامان« )که قرار است احکام الهی را بصصه مصصردم بگوینصصد و پاسصصخ‬
‫شهای جدیصصد مصصردم در هصصر عصصصری را بدهنصصد و راهنمصصای‬
‫پرسصص ‌‬
‫نها در رسیدن به کمال باشند و بصصر گناهکصصاران و خلفکصصاران‬
‫انسا ‌‬
‫اتمام حجت کنند( نیز مندرج است و معنصصای ضصصرورت عصصصمت در‬
‫یتواند وظصصایف امصصام‬
‫ادلة مورد بحث این است که غیرمعصوم‪ ،‬نم ‌‬
‫معصوم را انجام داده و نیاز ضرورت مردم به هدایت و راهنمصصایی‬
‫را برطصصرف کنصصد‪ .‬بصصه عبصصارتی دیگصصر بصصر طبصصق ادلصصة مصصذکور فقصصط‬
‫یشصصود بلکصصه علوه بصصر آن‬
‫ضرورت وجصصود امصصام معصصصوم ثصصابت نم ‌‬
‫ارتباط مسصصتقیم و بلواسصصطة مصصردم بصصا امصصام معصصصوم نیصصز لزم و‬
‫یتوانصد‬
‫یشصود و رابطصصة غیرمسصصتقیم و بصا واسصطه‪ ،‬نم ‌‬
‫ضصصروری م ‌‬
‫وافی به مقصود باشد حتی اگصصر ایصن واسصطه‪ ،‬شصصاگرد یصصا نماینصدة‬
‫مخصوص امام باشصصد )چصصرا کصه شصصاگرد یصا نماینصصده امصصام معصصصوم‬
‫یکند( پس منطقا ً و با قبصصول آن ادلصصه‪،‬‬
‫بودن‪ ،‬شخص را معصوم نم ‌‬
‫یکنصصد‪.‬‬
‫وجود صدها هزار امام معصوم در هر دوره ضرورت پیصصدا م ‌‬
‫لهایی را‬
‫برای روشن شدن مطلب‪ ،‬در اینجا یک نمصصونه از اسصصتدل ‌‬
‫که با آن ضرورت وجصصود امامصصان معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‪ ‬اثبصصات‬
‫یدهیم تا نشان دهیم که در صورت‬
‫یشود‪ ،‬مورد بررسی قرار م ‌‬
‫م ‌‬
‫صحت این استدلل‪ ،‬نتیجة منطقصصی آن ضصصرورت تعصصدد پیصصامبران و‬
‫امامان معصوم در هر عصر و پراکنده بودن آنها در سراسصصر کصصرة‬
‫زمین است‪ .‬استدلل مذکور چنین است‪:‬‬
‫»خداونصصد انسصصان را بصصرای رسصصیدن بصصه کمصصال آفریصصده اسصصت و‬
‫پیمودن راه کمصصال و رسصصیدن بصصه تکامصصل معنصصوی‪ ،‬بصصدون هصصدایت و‬
‫راهنمایی معلمصصان آسصصمانی و پیشصصوایان معصصصوم‪ ،‬ممکصصن نیسصصت‪.‬‬
‫پس بر خداوند واجب اسصت بصصا ارسصال پیصصامبران و نصصب امامصان‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪161‬‬

‫معصوم بعد از پیامبر خاتم‪ ،‬راه رسیدن به کمال را – که غصصرض‬
‫از آفرینش انسان بوده است – همصصوار کنصصد‪ .‬در غیصصر ایصصن صصصورت‬
‫یشود و محال است خداوند نقض غرض کند«‪.‬‬
‫نقض غرض م ‌‬
‫حال بپردازیم به بررسی مقدمات و مفروضصصات ایصصن اسصصتدلل‪:‬‬
‫نها را برای رسصصیدن‬
‫سؤال اول این است که آیا خداوند همة انسا ‌‬
‫نها را؟‬
‫به کمال معنوی خلق کرده است یا فقصصط بعضصصی از انسصصا ‌‬
‫نها بصصرای رسصصیدن بصصه کمصصال‬
‫مسصصلما ً خواهیصصد گفصصت‪» :‬همصصة انسصصا ‌‬
‫های هصصم جصصز ایصصن نیسصصت‪ .‬چصصون اگصصر‬
‫هاند« چار ‌‬
‫معنوی آفریده شد ‌‬
‫هاند و یصصا وجودشصصان‬
‫نها بیهوده آفریصصده شصصد ‌‬
‫بگویید بعضی از انسا ‌‬
‫هاید‪ .‬مخصوصصا ً‬
‫طفیلی است‪ ،‬حکمت و عصصدل الهصصی را منکصصر شصصد ‌‬
‫اگر معلوم شود که این »بعضی«‪ ،‬اکثریت مصردم جهصان را شصامل‬
‫یشود‪.‬‬
‫م ‌‬
‫سؤال دوم این اسصصت کصصه آیصا پیصصامبران و امامصصان )راهنمایصصان و‬
‫تهای الهی( حتمصا ً بایصصد معصصصوم باشصصند یصصا اینکصصه‬
‫هدایتگران و حج ‌‬
‫تگر مردم بسوی کمصصال‪ ،‬و‬
‫یتواند راهنما و هدای ‌‬
‫غیرمعصوم هم م ‌‬
‫حجت خداوند در روی زمین باشد؟ پاسخ شما مسلما ً ایصصن خواهصصد‬
‫که پیامبران و اوصیای آنها حتمصا ً بایصصد معصصصوم باشصصند‪ .‬بصصه عبصصارت‬
‫دیگر‪» :‬عصمت پیصامبران و امامصان‪ ،‬لزم و ضصروری اسصت«‪ .‬بصاز‬
‫های جصصز ایصصن نیسصصت‪ .‬چصصون اگصصر بگوییصصد غیرمعصصصوم هصصم‬
‫هم چصصار ‌‬
‫نها بسصصوی کمصصال باشصصد‪ ،‬دیگصصر ضصصرورت‬
‫یتواند راهنمصصای انسصصا ‌‬
‫م ‌‬
‫یتوانید اثبات کنید‪.‬‬
‫وجود امامان معصوم را نم ‌‬
‫ً‬
‫سؤال سوم این است کصصه چصصرا پیصصامبران و امامصصان‪ ،‬حتم صا بایصصد‬
‫یافتصد و چصه‬
‫معصوم باشصند؟ اگصر معصصوم نباشصند چصه اتفصاقی م ‌‬
‫یآیصصد؟ در پاسصصخ بصصه ایصصن سصصؤال و بصصرای اثبصصات‬
‫مشصصکلی پیصصش م ‌‬
‫لهای فراوانصصی‬
‫ضرورت معصوم بودن پیامبران و امامصصان‪ ،‬اسصصتدل ‌‬
‫لها‬
‫از طرف متکلمین شیعه اقامه شده است اما همه این استدل ‌‬
‫تهای‬
‫عمدتا ً تقریرهای مختلف سه اسصتدلل هسصتند کصه بصه صصور ‌‬
‫هاند‪ .‬ایصصن سصصه اسصصتدلل بصصه‬
‫مختلف و با عبارات متفاوت بیان شصصد ‌‬
‫لاند‪:‬‬
‫قرار ذی ‌‬
‫‪ .1‬اگر پیامبران )یا امامان جانشین آنها( معصوم نباشند‪ ،‬ممکن‬
‫است در مقام دریافت حقایق الهصصی و تعصصالیم دینصصی و ابلغ آن بصصه‬
‫مردم و یا تفسیر پیام وحی‪ ،‬دچصصار خطصصا و یصصا فراموشصصی شصصوند و‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪162‬‬

‫اوهام و اباطیلی را که نتیجة القصصائات شصصیطانی و یصصا خطصصای فکصصر‬
‫است به نام حقایق و تعالیم دینصصی و احکصصام الهصصی بصصه مصصردم ابلغ‬
‫کنند و بصصه جصصای هصصدایت مصصردم بصصه راه راسصصت‪ ،‬بصصاعث گمراهصصی و‬
‫ضللت آنهصصا شصصوند‪ .‬پصصس ضصصرورت دارد کصصه ایصصن مصصأموران الهصصی‪،‬‬
‫یآیصصد‪.‬‬
‫معصوم باشند زیرا در غیر این صورت نقض غصصرض پیصصش م ‌‬
‫پیامبران )و امامان( مأمور هصصدایت و راهنمصصایی مصصردم بصصه صصصراط‬
‫مستقیم الهی هستند و بایصصد پیصصام خداونصصد را بصصه مصصردم برسصصانند و‬
‫علوه بر آن تعالیم وحی را برای مردم تفسیر کنند )البتصصه پیصصامبر‪،‬‬
‫یکنصصد و هصصم آیصصات الهصصی را‬
‫هم وحی را دریافت و به مردم ابلغ م ‌‬
‫یکند اما وظیفة امصصام معصصصوم فقصصط تفسصصیر‬
‫برای مردم تفسیر م ‌‬
‫یشصصود( پصصس بایصصد صصصحت ایصصن‬
‫وحصصی اسصصت زیصصرا بصصه او وحصصی نم ‌‬
‫مأموریت الهی از طرف خداوند تضمین شود‪ ،‬در غیر این صصصورت‬
‫یآید و این محصصال اسصصت‪ .‬تضصصمین صصصحت ایصصن‬
‫نقض غرض پیش م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫مأموریت هم فقط به شرط عصمت میسر م ‌‬
‫یتواننصصد بصصه‬
‫‪ .2‬اگر پیامبران و امامان‪ ،‬معصوم نباشند‪ ،‬مردم نم ‌‬
‫آنها اطمینان کنند‪ .‬پصصس بصصرای جلصصوگیری از سصصلب اعتمصصاد مصصردم‪،‬‬
‫ضرورت دارد که پیصصامبران و امامصصان‪ ،‬معصصصوم باشصصند‪ .‬وقصصتی یصصک‬
‫انسان غیرمعصوم ادعای پیامبری یا امامت کند‪ ،‬ممکصصن اسصصت بصصه‬
‫دلیلی مردم به صحت ادعای او شک نکنند امصصا بصصا خصصود بگوینصصد از‬
‫کجا معلوم که او در مقام دریافت و فهم حقایق و تعصصالیم الهصصی و‬
‫ابلغ آن به دیگران دچار اشتباه نشصصده باشصصد؟ از کجصصا معلصصوم کصصه‬
‫سخنان او عین حق و صواب باشد؟ این شک و تردیدها مانع از آن‬
‫یشوند که هصصدف از نبصصوت یصا امصصامت حاصصصل شصصود‪ .‬پصصس بصصرای‬
‫م ‌‬
‫جلوگیری از شک و تردیصصد مصصردم و بصصرای حصصصول هصصدف نبصصوت یصصا‬
‫امامت‪ ،‬پیامبران و امامان حتما ً باید معصوم باشند‪.‬‬
‫‪ .3‬پیامبر )یا امام( قرار است معلم‪ ،‬مربی و الگوی مردم باشد‬
‫نهای مستعد )با اسصصتعدادهای متفصصاوت( را گرفتصصه و‬
‫و دست انسا ‌‬
‫بسوی کمال راهبری کند‪ .‬لزمة این امر‪ ،‬پاکی پیامبر )یا امصصام( از‬
‫هر گونه گنصاه‪ ،‬زشصتی و رذائل اخلقصی‪ ،‬و آراسصته بصودن بصه همصه‬
‫فضائل اخلقی و کمالت روحی و معنوی است‪ .‬مردم در پیمصصودن‬
‫راه کمال نیاز به الگو دارند و اگر پیامبر )یا امام( خصصود‪ ،‬عامصصل بصصه‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪163‬‬

‫احکام الهی و آراسته به فضائل اخلقی و کمالت روحی و معنوی‬
‫یتواند الگوی مردم باشد؟‬
‫نباشد‪ ،‬چگونه م ‌‬
‫پس بطور خلصه پیامبران و امامان به سه دلیصصل بایصصد معصصصوم‬
‫باشند‪:‬‬
‫نها بیاموزنصصد‬
‫»اول اینکه قرار است آنها تعالیم الهی را به انسا ‌‬
‫و مصصردم را بصصه راه راسصصت هصصدایت کننصصد پصصس بایصصد از خطصصا و‬
‫فراموشی مصون باشند تا بتوانند این مأموریت را به نحصصو احسصصن‬
‫یآیصصد‪ .‬دوم‬
‫انجام دهند‪ .‬در غیر ایصصن صصصورت نقصصض غصصرض پیصصش م ‌‬
‫اینکه اگر از خطا و لغصصزش و سصصهو و فراموشصصی مصصصون نباشصصند‪،‬‬
‫یشود و از طرف مردم مورد شصصک و‬
‫اعتماد مردم از آنها سلب م ‌‬
‫یشصصود و‬
‫یگیرند و هدف از نبوت یا امامت حاصل نم ‌‬
‫تردید قرار م ‌‬
‫یآید‪ ،‬سوم اینکه آنها باید الگصصوی مصصردم در‬
‫باز نقض غرض پیش م ‌‬
‫ایمصصان و تقصصوا و دینصصداری و فضصصائل اخلقصصی و کمصصالت روحصصی و‬
‫یتواننصصد‬
‫معنوی باشصصند و اگصصر خصصود واجصصد ایصصن اوصصصاف نباشصصند نم ‌‬
‫یآید«‪.‬‬
‫الگوی مردم شوند و باز نقض غرض پیش م ‌‬
‫حال نوبت آن است که مروری به مطالب گذشته کنیم و به یک‬
‫عبندی برسیم‪ .‬پس از آن قضاوت به عهدة حضصصرتعالی‪ .‬گفصصتیم‬
‫جم ‌‬
‫که مهمترین دلیل در اثبات ضرورت ارسال رسل و نصب امامصصان‬
‫معصوم بعد از رسول اکرم‪ ‬این است که‪:‬‬
‫هاند‬
‫نها برای رسیدن به کمال معنوی آفریده شصصد ‌‬
‫»]همة[ انسا ‌‬
‫و پیمودن راه کمصصال بصصدون رهصصبری معلمصصان آسصصمانی و پپشصصوایان‬
‫معصوم محال است‪ .‬پس بر خداوند واجب است که پیصصامبرانی را‬
‫نها بفرستد تصصا راهنمصصای آنهصصا در رسصصیدن بصصه کمصصال‬
‫به سوی انسا ‌‬
‫معنوی باشند و چون بعد از پیامبر خصصاتم‪ ‬نبایصصد ایصصن راه مسصصدود‬
‫شود‪ ،‬نصب امامان معصوم بعد از آن حضصصرت نیصصز ضصصرورت پیصصدا‬
‫یکند«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫از طرفی بنا به ادعای متکلمین شیعه‪:‬‬
‫»عصمت پیامبران و امامان‪ ،‬لزم و ضروری است‪.‬‬
‫یشود ‪:‬‬
‫و این ضرورت با سه دلیل اثبات م ‌‬
‫نها بیاموزنصصد‬
‫»اول اینکه قرار است آنها تعالیم الهی را به انسا ‌‬
‫و مصصردم را بصصه راه راسصصت هصصدایت کننصصد‪ .‬پصصس بایصصد از خطصصا و‬
‫فراموشی مصون باشند تا بتوانند این مأموریت را به نحصصو احسصصن‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪164‬‬

‫یآیصصد‪ .‬دوم‬
‫انجام دهند‪ .‬در غیر ایصصن صصصورت نقصصض غصصرض پیصصش م ‌‬
‫اینکه اگر از خطا و لغصصزش و سصصهو و فراموشصصی مصصصون نباشصصند‪،‬‬
‫یشود و از طرف مردم مورد شصصک و‬
‫اعتماد مردم از آنها سلب م ‌‬
‫یشصصود و‬
‫یگیرند و هدف از نبوت یا امامت حاصل نم ‌‬
‫تردید قرار م ‌‬
‫یآید‪ .‬سوم اینکه آنها باید الگصصوی مصصردم در‬
‫باز نقض غرض پیش م ‌‬
‫ایمصصان و تقصصوا و دینصصداری و فضصصائل اخلقصصی و کمصصالت روحصصی و‬
‫یتواننصصد‬
‫معنوی باشصصند و اگصصر خصصود واجصصد ایصصن اوصصصاف نباشصصند نم ‌‬
‫یآید«‪.‬‬
‫الگوی مردم شوند و باز نقض غرض پیش م ‌‬
‫اکنون آیصصا بصصرای شصصما شصصکی بصصاقی مانصصده اسصصت کصصه اگصصر ادلصصه‬
‫ضرورت نبوت و امصصامت‪ ،‬و همیصصن طصصور ادلصصة ضصصرورت عصصصمت‪،‬‬
‫درست باشند نتیجة منطقی آنها ضصصرورت وجصصود )و البتصصه حضصصور(‬
‫پیامبران و امامان متعدد در هر عصر و پراکنده بودن آنها در تمصصام‬
‫نهصصا و‬
‫نقاط زمین است؟ آیا با فرض صحت آن ادله‪ ،‬در همصصة زما ‌‬
‫در هر شهر و روستایی وجود حداقل یک پیصصامبر یصصا امصصام معصصصوم‬
‫یکند؟ و آیا عدم تحقصصق چنیصصن امصصری‪ ،‬آشصصکارا آن‬
‫ضرورت پیدا نم ‌‬
‫یکند؟ اکنون شاید بهتر بفهمیم که متوسصل شصدن‬
‫ادله را نقض نم ‌‬
‫به وجود شاگردان و نمایندگان پیامبر یصا امصام‪ ،‬چصارة ایصن مشصکل‬
‫یخواهنصصد‬
‫نیست‪ .‬چرا که در ایصصن فصصرض شصصاگردان و نماینصصدگان م ‌‬
‫خلء پیامبر یا امام در نقاط دیگر کرة زمین را پر و به جصصای او بصصه‬
‫هصصدایت و راهنمصصایی مصصردم ایصصن نقصصاط بپردازنصصد و حقصصایق دینصصی و‬
‫نها در پیمصصودن راه‬
‫احکام الهی را به آنها بیاموزنصصد و راهصصبر انسصصا ‌‬
‫کمال باشند‪ .‬پس آیا درست به همان دلیلی که ضرورت عصصصمت‬
‫یشود‪ ،‬عصمت آنان نیصصز ضصصرورت پیصصدا‬
‫پیامبران و امامان اثبات م ‌‬
‫یکند؟ مگر این نماینصصدگان قصصرار نیسصصت کصصه احکصصام الهصصی را از‬
‫نم ‌‬
‫پیامبر یا امام معصوم بیاموزند و به مردم برسانند؟ پس چرا نباید‬
‫یخواهیصصد ضصصرورت‬
‫معصصصوم باشصصند؟ چگصصونه اسصصت کصصه وقصصتی م ‌‬
‫یگوییصصد اگصصر معصصصوم‬
‫عصمت پیامبران و امامان را اثبات کنیصصد‪ ،‬م ‌‬
‫نباشند ممکن است در دریصصافت پیصصام خداونصصد و فهصصم و درک آن و‬
‫انتقال آن به مردم دچصصار اشصصتباه شصصوند و اگصصر چنیصصن شصصود نقصصض‬
‫یرسید همة اینهصصا‬
‫یآید‪ ،‬اما وقتی به نمایندگان آنها م ‌‬
‫غرض پیش م ‌‬
‫یخواهند تعالیم الهصصی‬
‫یکنید؟ مگر این نمایندگان نم ‌‬
‫را فراموش م ‌‬
‫را از پیامبر یا امام گرفته و به مردم نقاط دیگصصر جهصصان برسصصانند؟‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪165‬‬

‫پس اگر معصوم نباشند آیا امکان ندارد در اثر اشتباه و فراموشی‬
‫)و یا خیانت( اباطیل و خرافاتی را بصصه نصصام تعصصالیم دینصصی و حقصصایق‬
‫الهی به خورد مردم دهند و به جصای هصدایت‪ ،‬بصاعث گمراهصی آنهصا‬
‫شصصوند؟ و آیصصا ایصصن نقصصض غصصرض نیسصصت؟ شصصما در هنگصصام اثبصصات‬
‫یگویید اگر آنهصصا معصصصوم و‬
‫ضرورت عصمت پیامبران و امامان‪ ،‬م ‌‬
‫مصون از خطصصا و لغصصزش و سصصهو و فراموشصصی نباشصصند‪ ،‬از سصصوی‬
‫یشود که‬
‫یگیرند و همین باعث م ‌‬
‫مردم مورد شک و تردید قرار م ‌‬
‫هدف از نبوت و امامت حاصل نشود و نقض غرض پیش ‌آیصصد‪ .‬امصصا‬
‫یگویید؟ وقتی نماینصصدگان‪،‬‬
‫چرا همین را در مورد نمایندگان آنها نم ‌‬
‫معصصوم نباشصند آیصا مصردم نسصبت بصه ادعاهصا و تعصالیم آنهصا شصک‬
‫یپرسند که از کجا معلوم ایصن آقصای نماینصده‬
‫یکنند و از خود نم ‌‬
‫نم ‌‬
‫یگوید؟ و آیصصا همیصصن‪ ،‬مصصانع تحصصصیل غصصرض از فرسصصتادن‬
‫درست م ‌‬
‫یگفتیصصد‬
‫یشصصود؟ مگصصر نم ‌‬
‫نماینده بسوی مردم نقاط دیگر جهان نم ‌‬
‫که انسان برای رسیدن به کمال آفریده شده است و رسصصیدن بصصه‬
‫کمصصال بصصدون هصصدایت و راهنمصصایی معلمصصان آسصصمانی و پیشصصوایان‬
‫یگرفتید‬
‫معصوم محال است؟ و مگر از همین دو مقدمه نتیجه نم ‌‬
‫کصه وجصود پیصامبران و امامصان معصصوم بصرای راهنمصایی و هصدایت‬
‫نها بسصصوی کمصصال ضصصرورت دارد؟ حصصال چگصصونه اسصصت کصصه‬
‫انسصصا ‌‬
‫نها توسصصط غیرمعصصصوم )یعنصصی‬
‫یگویید هدایت و راهنمایی انسصصا ‌‬
‫م ‌‬
‫یتوانصد‬
‫نها را م ‌‬
‫نمایندگان پیامبر یا امام( هم کصافی اسصت و انسصا ‌‬
‫بسوی کمصصال رهنمصصون شصصود؟ زمصان پیصصامبر اسصلم ‪ ‬را در نظصصر‬
‫بگیرید‪ .‬آیا در آن زمان که پیامبر اسلم‪ ‬بصصه هصصدایت و راهنمصصایی‬
‫مردم عربسصتان مشصغول بودنصد‪ ،‬مصصردم نقصصاط دیگصر جهصان ماننصد‬
‫آمریکا و کانادا و استرالیا و نیوزلنصصد و آلمصصان و انگلیصصس و ژاپصصن و‬
‫چین و هنصصد و صصصدها کشصصور دیگصصر بصصا صصصدها میلیصصون جمعیصصت چصصه‬
‫یکردند؟ راهنما و هدایتگر آنها بسوی کمال چه کسی بود؟ مگصصر‬
‫م ‌‬
‫آنها برای رسیدن به کمال خلق نشده بودند؟ و مگر نیصصاز ضصصروری‬
‫به راهنما و پیشوای معصوم نداشتند؟ پس چرا خداوند بصصرای آنهصصا‬
‫پیامبری نفرستاد؟ نکند فقصصط مصصردم عربسصصتان بصصرای رسصصیدن بصصه‬
‫هاند؟! یا نکند فقط مردم عربسصصتان بصصرای رسصصیدن‬
‫کمال خلق شد ‌‬
‫بصصه کمصصال نیصصاز بصصه پیشصصوای معصصصوم دارنصصد و مصصردم نقصصاط دیگصصر‬
‫یتوانند با پای خود این راه را طی کنند؟‬
‫م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪166‬‬

‫یبینیم که فرستادن نماینده بصصه نقصصاط دیگصصر جهصصان‪ ،‬از لحصصاظ‬
‫م ‌‬
‫عقلی و منطقی‪ ،‬پاسصصخ درسصصتی بصصه اشصصکال ذکصصر شصصده نیسصصت و‬
‫توسل به این راه برای حل شبهة ضرورت تعدد پیامبران و امامان‬
‫در هصصر دوره‪ ،‬نصاقض ادلصصه ضصصرورت نبصصوت عصصامه و نصصصب امامصصان‬
‫معصوم بعد از پیامبر‪ ‬و همین طور ناقض ادله ضرورت عصمت‬
‫پیامبران و امامان است‪ .‬حال فرض کنیم این امر از نقصاط عقلصی‬
‫نپصصذیر‬
‫و منطقی اشکالی نداشته باشد اما آیا از نظصصر عملصصی امکا ‌‬
‫است؟ باز هم پاسخ منفی است‪ .‬به پنج دلیل زیر‪:‬‬
‫‪ .1‬پیامبر یا امام معصوم حداقل باید صدها هزار شاگرد داشصصته‬
‫باشد تا بتواند آنها را به عنوان نماینده خود‪ ،‬به تمصصام نقصصاط زمیصصن‬
‫بفرستد‪ .‬آیا چنین کاری در عمل ممکن است )فراموش نکنیصصد کصصه‬
‫هاند‬
‫مردم نقاط دیگر جهان هم برای رسیدن به کمال آفریده شصصد ‌‬
‫و نیاز به پیشوای معصوم و یا به قصصول شصصما نماینصصده او دارنصصد‪ ،‬در‬
‫یشصصوند و بصصه تکامصصل‬
‫غیر این صورت از پیمودن راه کمال عاجز م ‌‬
‫یشود(‪.‬‬
‫یرسند و در نتیجه نقض غرض م ‌‬
‫معنوی نم ‌‬
‫‪ .2‬پیامبر یا امام معصوم باید دائما ً این نمایندگان را )کصصه تعصصداد‬
‫آنها صدها هزار نفر است و در تمام نقصصاط کصصرة زمیصصن و حصصتی در‬
‫سهای هند‪ ،‬اطلس و ‪ ...‬مستقر هستند( کنترل کند تا‬
‫جزایر اقیانو ‌‬
‫شهای احتمالی آنهصصا را تصصصحیح و جصصبران نمایصصد و در‬
‫خطاها و لغز ‌‬
‫صصصورت ارتکصصاب خیصصانت از سصصوی آنصصان‪ ،‬نماینصصدگان دیگصصری را بصصه‬
‫نپذیر است؟‬
‫جایشان بفرستد‪ .‬آیا چنین کار عظیمی در عمل امکا ‌‬
‫هها سصصؤال‬
‫‪ .3‬نمایندگان پیامبر یا امام‪ ،‬هر روز ممکن است با د ‌‬
‫یداننصصد و مجبورنصصد‬
‫و مشکل روبرو شوند که پاسخ هیچکصصدام را نم ‌‬
‫به پیامبر‪ ،‬یا امام معصوم رجوع کنند‪ .‬آیا رجوع مکرر صصصدها هصصزار‬
‫نماینده از سراسر جهان به پیامبر یصصا امصصام معصصصوم‪ ،‬امکصصان پصصذیر‬
‫است؟‬
‫‪) .4‬این نکته فقط در مورد پیامبران مطصصرح اسصصت( نماینصصدگان‬
‫پیامبر باید هر روز با پیامبر ارتباط برقرار کنند تا اگصصر آیصصات جدیصصد‬
‫نازل شده است مطلع شوند و آن را به مردم نقصصاط دیگصصر جهصصان‬
‫یتوانصصد هصصر روز‬
‫برسانند‪ .‬آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا پیامبر م ‌‬
‫)یا هصصر هفتصصه( بصصا صصصدها هصصزار نماینصصده در سراسصصر جهصصان ارتبصصاط‬
‫برقصصرار کنصصد و آیصصات و احکصصام جدیصصد را بصصه اطلع آنصصان برسصصاند؟‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪167‬‬

‫مخصوصا ً اگر این را در نظر داشته باشیم کصه پیصامبران و امامصان‬
‫یکردند که مردم بصرای مسصافرت بصه‬
‫معصوم در دورانی زندگی م ‌‬
‫یکردنصصد و‬
‫نقصصاط دیگصصر جهصصان‪ ،‬از اسصصب و الغ و شصصتر اسصصتفاده م ‌‬
‫یکشصصید چصصه‬
‫ههصصا طصصول م ‌‬
‫مسافرت به یک کشور نزدیصصک گصصاهی ما ‌‬
‫برسد مسصصافرت بصصه کشصصورهای دور دسصصت )مثل ً از عربسصصتان بصصه‬
‫نپذیر نبود‬
‫آمریکا یا کانادا یا استرالیا یا ‪ (...‬که در آن زمان یا امکا ‌‬
‫یکشید‪.‬‬
‫لها طول م ‌‬
‫و یا سا ‌‬
‫‪ .5‬و آخرین دلیل اینکه هیچ یک از پیامبران و امامان‪ ،‬نتوانستند‬
‫چنین کاری کنند و در عمل‪ ،‬در بسیاری از اعصار گذشصصته )هصصم در‬
‫زمان پیامبران و هصصم در زمصصان امامصان معصصصوم( و در بسصصیاری از‬
‫نقاط جهان نه از پیامبر یا امام معصوم خبری بود و نصصه شصصاگردان‬
‫و نمایندگان آنها‪.‬‬
‫از این که سخن در درازا کشید و عنان قلم در بعضی مصصوارد از‬
‫یطلبصصم و امیصصدوارم ایصصن نصصامه را حمصصل بصصر‬
‫کصصف رفصصت پصصوزش م ‌‬
‫جسارت این حقیر نکنید‪ .‬از خداوند متعال برای حضصصرتعالی طصصول‬
‫یطلبم‪.‬‬
‫عمر همراه با سلمتی و عزت و سربلندی م ‌‬
‫والسلم حجت الله نیکویی‬

‫هتعالی‬
‫بسم ‌‬
‫حضور محترم حضرت حجت السلم غرویان‬
‫با اهداء سلم و آرزوی توفیق و سلمتی روز افزون احتراما ً بصصه‬
‫یرسصانم کتصاب »بحصثی مبسصوط در آمصوزش عقایصد« را‬
‫عصرض م ‌‬
‫مطالعه و از آن استفادة فراوان بردم و لیکصصن در هنگصصام مطالعصصة‬
‫بخش مربوط به امامت‪ ،‬متوجه نقطه ضعفی در این بخصصش شصصدم‬
‫که مایلم آن را با حضرتعالی مطرح کرده و نظصصر شصصما را در ایصصن‬
‫مورد جویا شوم‪ .‬توضیح اینکه حضرتعالی در پاسخ بصه ایصن سصؤال‬
‫که آیا غیبت امام دوازدهم بصصا آنچصصه در مصصورد فلسصصفة وجصصود امصصام‬
‫هاید‪:‬‬
‫معصوم بیان شده است منافات ندارد فرمود ‌‬
‫یکند آن است که با نصب و تعیین‬
‫»آنچه حکمت الهی اقتضاء م ‌‬
‫امام معصوم راه سعادت و کمصصال را بصصه روی بشصصر بصصاز فرمایصصد و‬
‫امکانات دستیابی به کمال نهایی را بصصرای او فراهصصم آورد‪ ،‬در غیصصر‬
‫این صورت هدف خداوند از آفرینش انسصصان تصصأمین نشصصده‪ ،‬کصصاری‬
‫غیرحکیمانه صورت گرفته است‪ .‬بنابراین تا گاهی که ابرهای تیره‬
‫زاد بصصر سراسصصر جوامصصع بشصصری سصصایه نیفکنصصده‪ ،‬شصصبهای سصصیهزاد‪،‬‬
‫ههصصایی‬
‫هانصصد و هنصصوز روزن ‌‬
‫زندگی انسصصان را در کصصام خصصود فصصرو نبرد ‌‬
‫بسوی نور بصصاز اسصصت و انسصصان تشصصنه را بسصصوی چشصمة خورشصصید‬
‫راهی هست‪ ،‬نبودن حجت الهی در میصصان مصصردم بصصرخلف حکمصصت‬
‫بالغة خداوندی نخواهد بود‪ .‬بله‪ ،‬چنانچه آن شصصرایط تحصصق یصصافت و‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪169‬‬

‫های فراگیر شد که راه از چاه باز شناخته نشد‪ ،‬لزمة‬
‫تاریکی بگون ‌‬
‫‪1‬‬
‫حکمت الهی است که امام در میان مردم حضور یابد«‪.‬‬
‫یبصصرد اول‪ ،‬بکصصار بصصردن‬
‫اما این پاسخ از دو مشکل عمده رنج م ‌‬
‫تعصصابیر مبهصصم ماننصصد »ابرهصصای تیصصره زاد« و سصصایه افکنصصدن آنهصصا بصصر‬
‫جوامع بشری‪» ،‬شبهای سیهزاد« و این که گاهی این شبها زندگی‬
‫ههصصایی بسصصوی نصصور«‪،‬‬
‫یبرنصصد‪» ،‬روزن ‌‬
‫انسان را در کام خصصود فصصرو م ‌‬
‫»انسان تشنه« و »چشمه خورشید« که هیچ یک از ایصصن تعصصابیر در‬
‫یتواننصصصد جایگصصصاهی داشصصصته باشصصصند‪ .‬دوم‪،‬‬
‫یصصصک بحصصصث علمصصصی نم ‌‬
‫ناسصصازگاری ایصصن پاسصصخ و تنصصاقض آن بصصا برهصصانی کصصه بصصرای اثبصصات‬
‫هایصصد‪ .‬در اینجصصا گویصصا فرامصصوش‬
‫ضرورت وجصصود امصصام معصصصوم آورد ‌‬
‫هاید که در هنگام اثبات ضصصرورت وجصصود امصصام معصصصوم بعصصد از‬
‫کرد ‌‬
‫پیامبر‪ ‬چه راهی را طی کرده و از کدام مقصصدمات و مفروضصصات‬
‫هایصصد و ندانسصصته و ناخواسصصته‪ ،‬خصصود را در دام چصصه‬
‫اسصصتفاده کرد ‌‬
‫های در نحوة اسصصتدلل شصصما‪،‬‬
‫هاید‪ .‬شاید مرور دوبار ‌‬
‫تناقضی انداخت ‌‬
‫هایصصد بهصصتر‬
‫مشصصکلت پاسصصخی را کصصه بصصرای حصصل معمصصای غیبصصت داد ‌‬
‫روشن کند‪ .‬استدلل شما از چهار مقدمه تشکیل شده است‪:‬‬
‫»مقدمه اول‪ :‬نبی اکرم‪ ‬خاتم پیصصامبران بصصوده‪ ،‬احکصصام ایشصصان‬
‫برای همیشه باقی خواهد بصصود و پصصس از ایشصصان پیصصامبری مبعصصوث‬
‫نخواهد شد‪.‬‬
‫مقدمه دوم‪ :‬قرآن کریم معجزة جاوید نبی اکرم‪ ‬بوده و برای‬
‫همیشه پرتوافشان رهپویان طریق سعادت و کمصصال بصصاقی خواهصصد‬
‫ماند‪.‬‬
‫مقدمه سوم‪ :‬همانگونه که در خود قرآن کریم نیز اشاره شصصده‪،‬‬
‫آیصصات قرآنصصی نیازمنصصد تصصبیین و توضصصیح هسصصتند و یکصصی از وظصصایف‬
‫رسول اکرم‪ ‬نیز در رابطه بصا توضصیح و تصبیین آیصات نصصازل شصصده‬
‫بود‪.‬‬
‫مقدمه چهصصارم‪ :‬بصصدون تردیصصد در زمصصان حیصصات رسصصول اکصصرم‪،‬‬
‫های‬
‫تبیین احکام و معارف الهی و تفسیر توضیح آیات قرآنی بگصصون ‌‬
‫کصصه مصصردم را در طصصول تاریصصخ و پصصس از پایصصان دوران رسصصالت‪ ،‬از‬

‫‪1‬‬

‫ بحثی مبسوط در آموزش عقاید – محسن غرویصصان‪ ،‬محمصصد رضصصا غلمصصی‪،‬‬‫سید محمد حسین میرباقری – ص‪.382-381 :‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪170‬‬

‫ینیصصاز کنصصد‪ ،‬انجصصام‬
‫تگران الهصصی ب ‌‬
‫تها و رهنمودهصصای هصصدای ‌‬
‫هصصدای ‌‬
‫‪2‬‬
‫نپذیرفت«‪.‬‬
‫هاید کصصه‬
‫در توضیح مقدمة چهارم و برای رفع سوء تفاهم فرمود ‌‬
‫این امر ناشی از کوتاهی حضرت رسول اکرم‪ ‬در تعلیم حقصصایق‬
‫دینی و احکام الهی به مردم نبوده بلکه در آن زمصصان امکصصان بیصصان‬
‫همة مسائل و معارف دینی وجود نداشته است‪.‬‬
‫»زیرا از سصصویی بسصصاطت و سصصادگی جصصامعه اسصصلمی و روابصصط‬
‫اجتماعی در زمصان حیصات پیصصامبر اکصصرم‪ ‬و نبصودن طصرح و تصبیین‬
‫احکام و معارف اسلمی که در یک جامعة باز‪ ،‬با روابط اجتمصصاعی‬
‫یتواند مطرح شود و از سوی دیگر عدم آمادگی پذیرش‬
‫پیچیده م ‌‬
‫همصصة مسصصائل در جامعصصة نوبنیصصاد اسصصلمی بصصه خصصاطر مشصصکلت و‬
‫تهای دوران رسصصالت‪ ،‬هیصصچ یصصک فرصصصت چنیصصن کصصاری را‬
‫محصصدودی ‌‬
‫‪2‬‬
‫یداد«‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫»مردم نیز آمادگی پذیرش مسائلی بیش از آنچه مورد نیاز آنان‬
‫بود نداشتند‪ ،‬علوه بر آنکصصه اندیشصصه و افکصصار مصصردم نیصصز در چنصصان‬
‫سطحی قرار نداشت که شایستگی دریافت همة مسائل را داشته‬
‫‪3‬‬
‫باشند«‪.‬‬
‫یهصصا‪،‬‬
‫از طرفی دیگر در طصصول دوران رسصصالت بصصه دلیصصل گرفتار ‌‬
‫ت و آزار کفصصار و مشصصرکین شصصرایط بصصرای‬
‫گهصصا و اذی ‌‬
‫مشکلت‪ ،‬جن ‌‬
‫»تبیین و تفسصصیر همصصة معصصارف اسصصلمی« مهیصصا نبصصود‪ .‬پصصس بطصصور‬
‫حلصه حضرت رسول اکرم‪ ‬بنا به علل متعددی فرصت نکردنصصد‬
‫همة احکام الهی و حقایق و تعالیم دین و معارف اسلمی را برای‬
‫مردم بیان کنند و هنوز بسیاری از احکام الهی و مسصصائل اسصصلمی‬
‫ناگفته مانده است‪ .‬و بدین ترتیب‪:‬‬
‫»ضرورت وجصود شخصصی کصه تصبیین آن احکصام و معصارف را از‬
‫‪4‬‬
‫یشود«‪.‬‬
‫جانب خداوند و رسول او به مردم ابلغ کند‪ ،‬روشن م ‌‬
‫به عبارتی دیگر بعد از پیامبر‪ ،‬وجود مرجعی که بتواند‬

‫‪2‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫‬‫‬‫‬‫‪-‬‬

‫همان‬
‫همان‬
‫همان‬
‫همان‬

‫–‬
‫–‬
‫–‬
‫–‬

‫صفحات ‪.249-243‬‬
‫صفحات ‪.249-243‬‬
‫صفحاتت ‪.249-243‬‬
‫صفحات ‪.249-243‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪171‬‬

‫»احکام و دسصصتورات نصازل شصصده از سصصوی خداونصصد بصصه واسصصطة‬
‫پیصصامبر اکصصرم‪ ‬را بصصرای مصصردم تصصبیین نمایصصد و بصصدین ترتیصصب راه‬
‫‪1‬‬
‫سعادت را بر مردم آشکار سازد«‪.‬‬
‫ضروری است زیرا‪:‬‬
‫»تا وقتی فرمایشات و رهنمودهای الهی که برای هدایت مصصردم‬
‫نازل شده است برای آنها واضح و روشن نشده و ناشناخته بصصاقی‬
‫یتوانصصد نقصصش روشصصنگری داشصصته باشصصد و مصصورد‬
‫مانصصده اسصصت‪ ،‬نم ‌‬
‫استفاده مردم قرار گیرد و این با حکمت الهصصی سصصازگار نیسصصت و‬
‫نها تمام نخواهد بود ‪ ...‬و بصصدین ترتیصصب هصصدف‬
‫حجت الهی بر انسا ‌‬
‫‪2‬‬
‫یماند«‪.‬‬
‫از آفرینش انسان ناتمام باقی م ‌‬
‫یدهصد کصه بصر طبصق‬
‫مطالبی کصه نقصل شصد بصه وضصوح نشصان م ‌‬
‫استدلل شما‪ ،‬مرجعیت دینی و تبیین احکام الهی و معصصارف دینصصی‬
‫در زمان پیامبر‪ ‬تمام نشده و بایصصد بعصصد از آن حضصصرت و توسصصط‬
‫امامان معصوم و منصوب از طرف خدا ادامه پیدا کند‪ .‬اما معلوم‬
‫است که این امر فقط با حضور امصصام معصصصوم و آن هصصم در همصصة‬
‫ههصصای ایصصن‬
‫یگردد‪ .‬پصصس غیبصصت امصصام دوازدهصصم پای ‌‬
‫نها میسر م ‌‬
‫زما ‌‬
‫یلرزانصصد‪ .‬امصصام غصصایب کصصه در میصصان مصصردم نیسصصت و‬
‫استدلل را م ‌‬
‫یشصصنوند و هیصصچ گصصونه‬
‫یبیننصصد‪ ،‬و صصصدایش را نم ‌‬
‫مصصردم او را نم ‌‬
‫یتوانصصد مرجصصع‬
‫دسترسی )حتی با واسطه( بصصه او ندارنصصد چگصصونه م ‌‬
‫دینی مردم باشد و احکصصام الهصصی و معصصارف اسصصلمی را بصصه مصصردم‬
‫بگوید؟ اساس استدلل شما این است که گویی همة احکام الهصصی‬
‫و معارف دینی باید به مردم گفته شود و چون در زمصصان پیصصامبر‪‬‬
‫به دلیلی این مهم صورت نگرفت و همة مسائل گفته نشصصد‪ ،‬پصصس‬
‫ضرورت داشت که بعد از ایشان امامان معصومی از طصصرف خصصدا‬
‫نصب شوند تا به مرور زمان احکام ناگفته و مسائل مطرح نشده‬
‫را به مردم بگویند‪ .‬یعنی اگر در زمان پیامبر‪ ‬همة قصصرآن تفسصصیر‬
‫یشصصد‪ ،‬دیگصصر‬
‫یشد و همة حقایق و تعالیم دینی به مردم بازگو م ‌‬
‫م ‌‬
‫ضرورتی برای نصب امام معصوم بعد از پیامبر‪ ‬وجصصود نداشصصت‪.‬‬
‫هگصصانه )تصصا امصصام حسصصن‬
‫حال سؤال این اسصصت کصصه آیصصا امامصصان یازد ‌‬
‫عسگری‪ (‬این کار را تمام کردند و همة احکصصام الهصصی و معصصارف‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ همان – صفحات ‪.249-243‬‬‫‪ -‬همان ‪ -‬صفحات ‪.249-243‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪172‬‬

‫های نمانصصده‬
‫اسلمی را به مردم تعلیم دادند و دیگصصر مسصصئلة نصصاگفت ‌‬
‫است؟ مسلم است که پاسخ این سؤال منفی است‪ .‬پصصس آیصصا بصصه‬
‫هاید وجود و حضور امصصام‬
‫روش حضرتعالی و بنا به برهانی که آورد ‌‬
‫هها را بگوید‪ ،‬ضرورت پیصصدا‬
‫معصومی که بعد از امام یازدهم‪ ،‬ناگفت ‌‬
‫یکند؟‪ .‬بر طبق استدلل شما‪ ،‬پاسخ ایصصن سصصؤال مثبصصت اسصصت‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫اما اگر چنین است چرا امصصام دوازدهصصم غصصایب شصصده اسصصت؟ مگصصر‬
‫ههصصا و پاسصصخگویی بصصه مسصصائل جدیصصد‬
‫وجصصود او بصصرای بیصصان ناگفت ‌‬
‫ضرورت ندارد؟ پس چصصرا غیبصصت کصصرده و ایصصن مهصصم تعطیصصل شصصده‬
‫است؟ در زمان غیبت چه کسی احکام ناگفته را به مردم بگوید و‬
‫پاسخ مسائل جدید را بدهد؟ حتی اگر بگویید امامصصان یصصازده گصصانه‪،‬‬
‫همة قرآن را تفسیر و همة احکام الهصصی و معصصارف اسصصلمی )و یصصا‬
‫آنچه ضروری بود( را بیان کردند و تعالیم به یادگصار مانصده از آنصان‬
‫نهای بعد پاسخگوی همه مسائل و مشکلت عملصصی‬
‫برای همة زما ‌‬
‫و نظری در حوزة دین است )ادعایی که نه تنها قابل اثبات نیست‬
‫یشود و‬
‫بلکه بطلن آن از واضحات است(‪ ،‬باز هم مشکل حل نم ‌‬
‫بنابر استدلل دوم شما وجود و حضور امام معصصصوم بعصصد از امصصام‬
‫نها ضرورت دارد چرا که شما محدود شصصدن‬
‫یازدهم و در همة زما ‌‬
‫و اکتفا به آنچه از حضرت رسول اکرم‪ ‬به مصصردم رسصصیده اسصصت‬
‫یدانیصصد‪ .‬دقصصت‬
‫را به دلیل وجود خطصصر تحریصصف و نصصابودی ممکصصن م ‌‬
‫کنید‪:‬‬
‫»عامل دیگری که محدودیت تبیین معارف اسصصلمی را بصصه آنچصصه‬
‫یسصصازد‪ ،‬وجصصود‬
‫فقط از پیامبر‪ ‬به مردم رسدیه است نصصاممکن م ‌‬
‫سوداگران حدیث و منافقین کور دل است که همواره بصصا دسصصتبرد‬
‫در معارف اسلمی و تحریف آنهصصا‪ ،‬در جهصصت از بیصصن بصصردن اسصصلم‬
‫‪1‬‬
‫یکنند«‪.‬‬
‫کوشش م ‌‬
‫»جعل حدیث ‪ ...‬از همان ابتدا توسط برخی منافقین و یهودیان‬
‫تازه مسلمان آغاز شده و موجبات سلب اعتماد نسبت به احادیث‬
‫‪2‬‬
‫]رسول اکرم‪ [‬را پدید آورد«‪.‬‬
‫یتوانسصصتند در طصصول تاریصصخ‬
‫»با وجصصود چنیصصن مسصصائلی مصصردم نم ‌‬
‫بتری بصصرای‬
‫اسلم پس از رحلت رسول اکرم‪ ‬که فرصت مناس ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ همان – صفحات ‪.249-243‬‬‫‪ -‬همان – صفحات ‪.249-243‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪173‬‬

‫فگران پدیصد آمصد‪ ،‬تنهصا بصه آنچصه از پیصامبر‪‬‬
‫تگزاران و تحری ‌‬
‫بدع ‌‬
‫‪1‬‬
‫هاند بسنده نمایند«‪.‬‬
‫دریافت کرد ‌‬
‫معنای اظهارات فوق ایصصن اسصصت کصصه حصصتی اگصصر پیصصامبر‪ ‬همصصة‬
‫قرآن را تفسیر کرده و همة احکام الهی را گفته بصصود‪ ،‬بصصاز هصصم بصصه‬
‫دلیل وجود خطر تحریف تعالیم آن حضرت‪ ،‬وجود امامان معصصصوم‬
‫یتوان به همین نحو گفت کصصه‬
‫بعد از پیامبر‪ ‬ضروری بود‪ .‬حال م ‌‬
‫به دلیل وجود خطصصر تحریصصف و نصصابودی تعصصالیم پیصصامبر و امامصصان و‬
‫جعل حدیث )توسط سوداگران حدیث و منافقین کور دل( وجود و‬
‫نهصصا‬
‫حضور امصام معصصصوم بعصصد از امصصام یصصازدهم‪ ‬و در همصصة دورا ‌‬
‫ضرورت دارد‪ .‬پس چرا امام دوازدهصصم غصصایب اسصصت؟ آیصصا احصصادیث‬
‫پیامبر و امامان همواره در معرض جعل و تحریف و نابودی نبصصوده‬
‫یکنم که بنا به اعتراف‬
‫است؟ من این سؤال را در حالی مطرح م ‌‬
‫صریح همة فقهای شیعه‪ ،‬بسیاری از احصصادیث پیصصامبر و امامصصان در‬
‫فهصصای فصصراوان در‬
‫طول تاریخ مفقود و نابود شده و جعصصل و تحری ‌‬
‫احادیث باقی مانده‪ ،‬کار شصناخت احصادیث صصحیح از غیرصصحیح را‬
‫ینهایت دشوار کرده و همین بصصاعث بصصروز اختلفصصات عظیصصم بیصصن‬
‫ب ‌‬
‫سترین و سرنوشصصت‬
‫علماء و فقها شصصده اسصصت )آن هصصم در حسصصا ‌‬
‫سازترین مسائل مانند ولیت فقیصصه و حکصصومت اسصصلمی( و کسصصی‬
‫نیست که بپرسد مگر این تعالیم جزئی از دین )و به تعصصبیر شصصیعه‪،‬‬
‫حقیقصصت دیصصن( نیسصصت و حفصصظ آن از تحریصصف و نصصابودی ضصصرورت‬
‫ههای وجصصودی امصصام معصصصوم‬
‫نداشته است؟ و مگر یکصصی از فلسصصف ‌‬
‫بعد از پیامبر‪ ،‬این نیست که حصافظ دیصن باشصد؟ پصس چصرا ایصن‬
‫احادیث و روایات دچصصار جعصصل و تحریصصف و نصصابودی شصصد؟ آیصصا امصصام‬
‫یتوانصصد جلصصوی تحریصصف احصصادیث و گمصصراه کصصردن مصصردم را‬
‫غایب م ‌‬
‫یتوانصصد‪ ،‬پصصس چصصرا بصصه ایصصن وظیفصصه عمصصل نکصصرده و‬
‫بگیصصرد؟ اگصصر م ‌‬
‫یآورد؟ و‬
‫یکند و مردم را از حیرت و گمراهصصی و اختلف در نم ‌‬
‫نم ‌‬
‫اگر در اثر غایب بصصودن‪ ،‬تصصوان چنیصصن کصاری را نصصدارد‪ ،‬آیصصا غیبصصت او‬
‫نقض غرض نیست و استدلل شما در اثبات ضرورت وجصصود امصصام‬
‫یکند؟ استدلل شما در اثبصصات‬
‫معصوم بعد از پیامبر‪ ‬را نقض نم ‌‬
‫ضرورت وجود امصام معصصصوم اگصصر درسصصت باشصد‪ ،‬فقصصط ضصصرورت‬
‫یکند‬
‫های خاص( را اثبات نم ‌‬
‫»وجود« امام معصوم )آن هم در دور ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬همان ‪ -‬صفحات ‪.249-243‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪174‬‬

‫بلکه علوه بر آن ضرورت »حضور« امام معصوم بعد از پیصصامبر و‬
‫یکند و این با غیبت امام در تعارض‬
‫نها را نیز اثبات م ‌‬
‫در همة زما ‌‬
‫یگویید در زمصصان پیصصامبر‪‬‬
‫آشکار است‪ ،‬باز هم دقت کنید‪ .‬شما م ‌‬
‫امکان طر ح همة مسائل نبود زیرا‪:‬‬
‫»از سصصصویی بسصصصاطت و سصصصادگی جامعصصصة اسصصصلمی و روابصصصط‬
‫اجتماعی در زمان حیصصات پیصصامبر اکصصرم‪ ‬و نبصصودن زمینصصة طصصرح و‬
‫تبیین احکام و معارفی که در یک جامعة بصصاز‪ ،‬بصصا روابصصط اجتمصصاعی‬
‫یتواند طرح شود و از سوی دیگر عدم آمصصادگی پصصذیرش‬
‫پیچیده م ‌‬
‫همصصة مسصصائل در جامعصصة نوبنیصصاد اسصصلمی بصصه خصصاطر مشصصکلت و‬
‫تهای دوران رسصصالت‪ ،‬هیصصچ یصصک فرصصصت چنیصصن کصصاری را‬
‫محصصدودی ‌‬
‫‪1‬‬
‫یداد«‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫و علوه بر آن‪» :‬اندیشه و افکصصار مصصردم نیصصز در چنصصان سصصطحی‬
‫قصصرار نداشصصت کصصه شایسصصتگی دریصصافت همصصة مسصصائل را داشصصته‬
‫‪2‬‬
‫باشند«‪.‬‬
‫یگویید‪» :‬بنابراین با گذشت زمصصان‬
‫و بعد از بیان این مقدمات م ‌‬
‫و گسترش اسلم و بسط جامعة اسلمی‪ ،‬همچنین با تعالی سطح‬
‫افکار و اندیشه مسلمین در مسصصائل اعتقصصادی‪ ،‬در اثصصر برخصصورد بصصا‬
‫مکصصاتب و مصذاهب دیگصر و بصالخره بصا فراهصم آمصدن زمینصة طصصرح‬
‫بسیاری از احکصصام و معصصارف را از جصصانب خداونصصد و رسصصول او بصصه‬
‫‪3‬‬
‫یشود«‪.‬‬
‫مردم ابلغ کند‪ ،‬روشن م ‌‬
‫یتصصوان ضصصرورت وجصصود‬
‫بسیار خوب‪ ،‬گیریم کصصه بصصا ایصصن روش م ‌‬
‫امام معصوم بعد از پیامبر‪ ‬را اثبات کرد امام در این صورت نصصه‬
‫تنها »وجود« امام معصوم‪ ،‬بلکصصه »حضصصور« او نیصصز ضصصرورت پیصصدا‬
‫یکند‪ ،‬و حضور او هم نه تنهصصا در یصصک دوران خصصاص‪ ،‬کصصه در همصصه‬
‫م ‌‬
‫یشصصود‪ .‬چصصرا کصصه‬
‫نهصصا و تصصا روز قیصصامت لزم و ضصصروری م ‌‬
‫دورا ‌‬
‫»سادگی و پیچیدگی جامعه و روابط اجتماعی« و »سطح اندیشصصه‬
‫یاند‪ ،‬نصصه مطلصصق‪ .‬حرکصصت جصصامعه از‬
‫و فکر مردم« مفصاهیمی نسصصب ‌‬
‫نطور رشد آگاهی‪ ،‬و تعصصالی سصصطح‬
‫سادگی بسوی پیچیدگی و همی ‌‬
‫یشود‪ .‬اگردر زمان پیصصامبر‬
‫اندیشه و فکر مردم هیچگاه متوقف نم ‌‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ همان – صفحات ‪.249-243‬‬‫ همان ‪ -‬صفحات ‪.249-243‬‬‫‪ -‬همان – صفحات ‪.249-243‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪175‬‬

‫بسصصاطت و سصصادگی جامعصصة اسصصلمی و روابصصط اجتمصصاعی‪ ،‬و قصصرار‬
‫داشتن فکر و اندیشة مسلمین در سطحی خاص‪ ،‬اجازه بیان همه‬
‫یداد‪ .‬به عبصارت دیگصر در زمصان امامصان‬
‫مسائل را در آن زمان نم ‌‬
‫نیصصز مصصردم در سصصطحی بودنصصد کصصه توانصصایی درک همصصه مسصصائل را‬
‫نداشتند‪ .‬پس باید به همان نحو‪ ،‬ضصصرورت وجصصود )و حضصصور( امصصام‬
‫معصوم بعصصد از آن دوران را نصصتیجه بگیریصصم و ایصصن بصصا غیبصصت امصصام‬
‫یشصصود‪ .‬خصوصصا ً اگصصر تصصوجه کنیصصد کصصه پیچیصصدگی‬
‫دوازدهم نقصصض م ‌‬
‫جصصامعه و روابصصط اجتمصصاعی در ایصصن دوران )یعنصصی قصصرن بیسصصتم و‬
‫بیست و یکم و ‪ (...‬و سطح اندیشه و فکر مردم در این عصر )که‬
‫عصر اطلعات نامیده شده( و کمیت و کیفیصصت مصصذاهب و مکصصاتب‬
‫جدیدی که در این دوران بوجود آمده و در برابر اسلم و مسصلمین‬
‫ه است که قابل قیصصاس بصصا دوران‬
‫هاند‪ ،‬آنقدر رشد کرد ‌‬
‫قد علم کرد ‌‬
‫ائمه )یعنی ‪ 1300‬سال پیش( نیست و تعالیم به جای مانده از آن‬
‫بزرگواران‪ ،‬به هیصچ روی پاسصخگوی مسصائل و مشصصکلت فکصصری و‬
‫عقیدتی زمان حاضر نیست‪ .‬پس آیا طبق استدلل شصصما‪ ،‬وجصصود و‬
‫حضور امام معصصصومی کصصه در عصصصر حاضصصر پاسصصخگوی مسصصائل و‬
‫مشصصکلت فکصصری و عقیصصدتی جدیصصد باشصصد و مسصصائلی را کصصه در آن‬
‫دوران )یعنی دوران امامان در هزار و سیصد سال پیش( به دلیصصل‬
‫بساطت و سادگی جامعه و روابط اجتماعی‪ ،‬زمینة طرح نداشتند‪،‬‬
‫ییابد؟‬
‫اکنون بیان کند‪ ،‬ضرورت نم ‌‬
‫معمای تنصصاقض غیبصصت امصصام دوازدهصصم بصصا ضصصرورت وجصصود امصصام‬
‫معصوم بعصصد از پیصصامبر‪ ‬را در حصصد وسصصع و تصصوان و بصصا اسصصتناد بصصه‬
‫مطالب عنوان شصصده در بحصصث امصصامت از کتصاب حضصصرتعالی یعنصصی‬
‫یکنصصم بصصرای‬
‫»بحثی مبسوط در آموزش عقایصصد« آوردم‪ .‬گمصصان نم ‌‬
‫هیچ کس حتی خود حضرتعالی شکی باقی مانده باشصصد کصصه پاسصصخ‬
‫عکننصصده نیسصصت و حصصتی مصصوجب‬
‫شما به این معما بصصه هیصصچ روی قان ‌‬
‫یخوانیم‪:‬‬
‫شگفتی فراوان است‪ .‬یک بار دیگر پاسخ شما را م ‌‬
‫»آنچه حکمت الهی اقتضاء آن است که با نصصصب و تعییصصن امصصام‬
‫معصوم راه سعادت و کمال را به روی بشر باز فرماید و امکانات‬
‫دسصصتیابی بصصه کمصصال نهصصایی را بصصرای او فراهصصم آورد‪ ،‬در غیصصر ایصصن‬
‫صصصورت هصصدف خداونصصد از آفرینصصش انسصصان تصصأمین نشصصده‪ ،‬کصصاری‬
‫غیرحکیمانه صورت گرفته است‪ .‬بنابراین تا گاهی که ابرهای تیره‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪176‬‬

‫زاد بصصر سراسصصر جوامصصع بشصصری سصصایه نیفکنصصده‪ ،‬شصصبهای سصصیهزاد‪،‬‬
‫ههصصایی‬
‫هانصصد و هنصصوز روزن ‌‬
‫زندگی انسصصان را در کصصام خصصود فصصرو نبرد ‌‬
‫بسوی نور بصصاز اسصصت و انسصصان تشصصنه را بسصصوی چشصمة خورشصصید‬
‫راهی هست‪ ،‬نبودن حجت الهی در میصصان مصصردم بصصرخلف حکمصصت‬
‫بالغة خداوندی نخواهد بود‪ .‬بله‪ ،‬چنانچه آن شرایط تحقق یصصافت و‬
‫های فراگیر شد که راه از چاه باز شناخته نشد‪ ،‬لزمة‬
‫تاریکی بگون ‌‬
‫‪1‬‬
‫حکمت الهی است که امام در میان مردم حضور یابد«‪.‬‬
‫معنای پاسخ شما این است که ضرورت وجود امام معصصصوم در‬
‫میصصان مصصردم فقصصط در زمصصانی اسصصت کصصه‪» :‬ابرهصصای تیصصره زاد بصصر‬
‫بهای سصصیهزاد‪،‬‬
‫هافکنده باشصصد«‪» ،‬ش ص ‌‬
‫سراسر جوامع بشصصری سصصای ‌‬
‫های‬
‫زندگی انسان را در کصام خصصود فصرو بصصرده باشصصد«‪» ،‬هیصصچ روزن ‌‬
‫بسوی نور نباشد«‪» ،‬انسان تشنه هیچ راهی بصصه چشصصمة خورشصصید‬
‫های فراگیصصر شصصود کصصه راه از چصصاه‬
‫نداشته باشد« و »تصصاریکی بگصصون ‌‬
‫شناخته نگردد«‪ .‬اما این پاسصصخ ضصصمن اینکصصه بصصه دلیصصل بکصصار بصصردن‬
‫یکند از دو مشکل دیگر نیصصز‬
‫تعابیر مبهم معنای دقیقی را افاده نم ‌‬
‫یبرد‪:‬‬
‫رنج م ‌‬
‫یربطی این پاسخ )و شاید بهتر باشد که بگصصوییم تنصصاقض‬
‫اول‪ .‬ب ‌‬
‫این پاسخ( با آنچه تحت عنصصوان برهصصان عقلصصی در اثبصصات ضصصرورت‬
‫هاید در آنجا ناگفته مانصصدن‬
‫وجود امام معصوم بعد از پیامبر‪ ‬آورد ‌‬
‫بسیاری از احکام الهی و معارف دینی در زمان پیامبر را دلیصصل بصصر‬
‫ضرورت وجود امام معصوم بعد از حضرت گرفتید و گفتید که باید‬
‫بعد از پیامبر‪ ‬امام معصومی باشد که مرجعیصصت دینصصی مصصردم را‬
‫به عهده گرفته و احکام الهی ناگفته را بگوید و پاسخگوی مسصصائل‬
‫جدید و روز باشد‪ .‬یعنی با ایصصن اسصصتدلل )کصصه کصصاری بصصه درسصصت و‬
‫نادرست بودن آن نداریم( بطور ناخواسته نه تنهصصا ضصصرورت وجصصود‬
‫نها را هصصم اثبصصات کردیصصد‪.‬‬
‫امام که ضرورت حضور او در همة دورا ‌‬
‫اما این چه ربطی به وجود و عدم »ابرهای تیصصره زاد« و »شصصبهای‬
‫سیهزاد« و اینکه اینهصصا زنصصدگی انسصصان را در کصصام خصصود فصصرو بصصرده‬
‫باشند یا نصبرده باشصند‪ ،‬دارد؟ آیصا بیصصان احکصام و معصارف نصاگفته و‬
‫مرجعیت دینی مردم توسط امصصام معصصصوم )کصصه فقصصط در صصصورت‬
‫یکنصصد کصصه ابرهصصای‬
‫حضور میسر است( تنها موقعی ضرورت پیدا م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬همان – صفحات ‪.249-243‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪177‬‬

‫بهای‬
‫تیصصره زاد بصصر سراسصصر جوامصصع بشصصری سصصایه افکنصصده و شصص ‌‬
‫سیهزاد زندگی انسان را در کام خصصود فصصرو بصصرده باشصصد و تصصاریکی‬
‫های فراگیر شود که راه از چاه باز شناخته نشود؟‬
‫بگون ‌‬
‫دوم‪ .‬بر طبق این پاسخ‪ ،‬بعد از پیامبر‪ ‬و با آنکصصه دیصصن جدیصصدی‬
‫آمده بود و مردم سراسر عربسصصتان بصصه اسصصلم روی آورده بودنصصد‪،‬‬
‫هنوز شرایط طوری بود کصصه ابرهصصای تیصصره زاد بصصر همصصه جصصا سصصایه‬
‫نها را در کام خود فرو برده‬
‫افکنده و شبهای سیهزاد زندگی انسا ‌‬
‫یشد )اگر‬
‫بود و تاریکی چنان فراگیر بود که راه از چاه شناخته نم ‌‬
‫چنین نبود به قول شما حضور امام معصوم در بیصصن مصصردم و بیصصان‬
‫احکام ناگفته ضصصرورتی نداشصصت و نبصصودن امصصام معصصصوم در میصصان‬
‫مردم مخالف حکمت بالغة الهصصی نبصصود(‪ .‬سصصپس هصصر چصصه از زمصصان‬
‫یشصصصویم و بصصصه زمصصصان امصصصام یصصصازدهم‪ ‬نزدیصصصک‬
‫پیصصصامبر‪ ‬دور م ‌‬
‫مکم شرایط بهتر شده و قسمتی از آن ابرهصصای تیصصره‬
‫یشویم‪ ،‬ک ‌‬
‫م ‌‬
‫ههایی بسوی نصصور و راهصصی بسصصوی چشصصمة‬
‫زاد به کنار رفته و روزن ‌‬
‫یشود‪ .‬از ایصصن بصصه بعصصد‬
‫خورشید )که معلوم نیست یعنی چه( باز م ‌‬
‫دیگر ضرورتی برای حضور معصوم در میان مصصردم نیسصصت‪ .‬یعنصصی‬
‫دیگر نیصصازی نیسصصت کصصه احکصصام نصصاگفته از سصصوی پیصصامبر و امامصصان‬
‫قبلی‪ ،‬توسصط امصام معصصوم بصه مصردم گفتصه شصود و حصتی حفصظ‬
‫احادیث از خطر جعل و تحریف و نابودی ضرورت ندارد‪ .‬چصصرا کصصه‬
‫ههصصایی بسصصوی نصصور بصاز شصصده و ابرهصصای تیصصره زاد کمصصی کنصصار‬
‫روزن ‌‬
‫یتوانصصد قصصرآن را تفسصصیر و‬
‫هانصصد و حصصال غیرمعصصصوم خصصودش م ‌‬
‫رفت ‌‬
‫تبیین کند و اگر اشتباه هم کند عیبی ندارد چون نیتش خالص بوده‬
‫و اشتباهش غیرعمدی! و البته این کنار رفتصصن ابرهصصای تیصصره زاد و‬
‫ههایی بسوی‬
‫به صبح نزدیک شدن شبهای سیهزاد و باز شدن روزن ‌‬
‫های‬
‫نور‪ ،‬درست مصادف شده است با زمانی کصصه دیگصصر هیصصچ چصصار ‌‬
‫برای حفظ جان امام معصوم جز با ناپدید شدن و غیبت او نمانده‬
‫یبینید نتیجة پاسخ شما به معمای غیبت از کجاها سر در‬
‫است!! م ‌‬
‫یشود؟ شما حتی اگصصر‬
‫یهایی منتهی م ‌‬
‫ضگوی ‌‬
‫یآورد و به چه تناق ‌‬
‫م ‌‬
‫احصصادیثی را کصصه از کتصصاب اصصصول کصصافی و بحصصار النصصوار و ‪ ...‬نقصصل‬
‫یشصصدید کصصه‬
‫یدادیصصد متصصوجه م ‌‬
‫هاید مورد توجه و تأمصصل قصصرار م ‌‬
‫کرد ‌‬
‫همة این احادیث )اگر جعلی نباشند( نه تنها وجصود امصام کصه علوه‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪178‬‬

‫نهصصا را‬
‫بر آن »حضور« امام معصصصوم و حجصصت الهصصی در همصصة زما ‌‬
‫هاید‪:‬‬
‫یدانند‪ .‬نگاه کنید به احادیثی که خودتان نقل کرد ‌‬
‫ضروری م ‌‬
‫یمانصد مگصر آن کصه حجصت خصدا در زمیصن‬
‫»هرگز زمین باقی نم ‌‬
‫باشد ]تصصا[ حلل و حصصرام را بصصر مصصردم بشناسصصاند و آنهصصا را بصصه راه‬
‫‪1‬‬
‫خداوند دعوت کند«‪.‬‬
‫امام صادق‪ - ‬نقل از اصول کافی‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪178‬‬
‫یبینید که بر طبق این حدیث‪ ،‬ضرورت وجود امام معصوم به‬
‫م ‌‬
‫خاطر بیان حلل و حرام و اتمام حجت بر مردم است و این فقط‬
‫یگصصردد یعنصصی نصصه تنهصصا‬
‫نهصصا میسصصر م ‌‬
‫بصصا حضصصور امصصام در همصصة زما ‌‬
‫یکنصصد‬
‫»وجود« امام معصوم بلکه »حضور« او هم ضرورت پیصصدا م ‌‬
‫و این با غیبت طولنی امام دوازدهم ناسازگار است‪ .‬حدیث بعدی‬
‫یگوید‪:‬‬
‫حتر سخن م ‌‬
‫از این هم واض ‌‬
‫تدار دیصصن الهصصی در میصصان‬
‫»اگر امام بصصه عنصصوان پاسصصدار و امصصان ‌‬
‫مردم نباشد‪ ،‬حتما ً دین خدا از بین رفتصصه و سصصنت پیصصامبر و احکصصام‬
‫الهی تغییر خواهد کرد‪ ،‬بدعتگزاران فراوان شده‪ ،‬دیصصن خصصدا را بصصر‬
‫‪2‬‬
‫یسازند ‪«...‬‬
‫مسملین مشتبه م ‌‬
‫امام رضا‪ - ‬نقل از بحار النوار‪ ،‬ج ‪ ،23‬ص ‪32‬‬
‫در این حدیث‪ ،‬امصصام رضصصا‪ ‬صصصراحتا ً از ضصصرورت حضصصور امصصام‬
‫یگوید‪ .‬چصصرا کصصه‬
‫نها سخن م ‌‬
‫معصوم در میان مردم و در همة زما ‌‬
‫اگر امام معصوم در میان مردم نباشد دیصصن خصصدا رو بصصه تحریصصف و‬
‫یافتند‪ .‬و حال سصصه‬
‫یرود و مردم به گمراهی و ضللت م ‌‬
‫نابودی م ‌‬
‫یطلبد‪ :‬اول‪ .‬اگر حضور امام معصوم در میان‬
‫سؤال مهم پاسخ م ‌‬
‫مردم‪ ،‬ضرورت دارد پس چرا غصصایب شصصده اسصصت؟ دوم‪ .‬حصصال کصصه‬
‫امام معصوم در میان مردم نیست‪ ،‬آیا دین خداونصصد تحریصصف شصصده‬
‫تهصصای الهصصی در میصصان‬
‫است؟ سوم‪ .‬آیا به دلیصصل عصصدم حضصصور حج ‌‬
‫مردم‪ ،‬منحرفان و گناهکاران معذورند؟‬
‫هایصصد اگصصر‬
‫یاندازم کصصه فرمود ‌‬
‫و در آخر شما را به یاد این نکته م ‌‬
‫امام در میان نباشد‪:‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ همان – ص ‪.246‬‬‫‪ -‬همان – ص ‪.245‬‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪179‬‬

‫»تشخیص حق از باطل مشکل شده‪ ،‬دین خدا بر مردم مشتبه‪،‬‬
‫دستیابی به کمال و سعادت برای انسصصان غیرممکصصن و راه تکامصصل‬
‫‪1‬‬
‫مسدود خواهد گردید«‪.‬‬
‫و این نقض غرض است چرا که‪:‬‬
‫»هدف از خلقت این نظام ‪ ...‬آفرینش انسصصان و نیصصل بصصه کمصصال‬
‫‪2‬‬
‫اختیاری اوست«‪.‬‬
‫با توجه به اینکه اکنون امام معصوم در میان مردم نیسصصت‪ ،‬آیصصا‬
‫سخنان شما اعتراف به مسدود شدن راه تکامل و در نتیجه وقوع‬
‫نقض غرض نیست؟ همان نقض غرضی که مدعی محال بودن آن‬
‫هستید؟! و حال سؤال من این است که این چگونه محصالی اسصت‬
‫کصصه نصصه تنهصصا بوقصصوع پیوسصصته بلکصصه بیصصش از هصصزار سصصال اسصصت کصصه‬
‫استمرار دارد و شاید تا هزار سال دیگر هصم ادامصه داشصته باشصد؟‬
‫)و هرگز به وقوع نپیوندد(!‪.‬‬
‫با تشکر فراوان‪ ،‬منتظر پاسخ هستم‪.‬‬
‫حجت الله نیکویی‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ همان – ص ‪.247‬‬‫‪ -‬همان – ص ‪.247‬‬

‫بسمه تعالی‬
‫محضر مبارک مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله‬
‫العظمی مکارم شیرازی‬
‫بصصصا سصصصلم و عصصصرض ادب و آرزوی توفیصصصق روز افصصصزون بصصصرای‬
‫حضرتعالی و همه خدمتگزاران بصصه اسصصلم و مسصصلمین احترامصا ً بصصه‬
‫یرسانم اینجانب حجت الله نیکصصویی دانشصصجوی مصصترجمی‬
‫عرض م ‌‬
‫زبان انگلیسی از دانشگاه پیام نور مرکز تهران کتصصاب حضصصرتعالی‬
‫تحت عنوان »پنجاه درس اصول عقاید برای جوانصصان« را مطصصالعه‬
‫و از مطالب آموزنده آن اسصصتفاده فصصراوان نمصصودم لیکصصن سصصؤالت‬
‫متعددی هم در ذهنم پدیصصد آمصصد کصصه بیشصصتر آنهصصا مربصصوط بصصه بحصصث‬
‫امامت و پیرامون ادله اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از‬
‫پیامبر‪ ‬است‪ .‬با کسب اجازه از محضر آن مرجع عالی قدر و بصصا‬
‫یشصوم بصه‬
‫پوزش از اینکصه مصصدع اوقصات گرانقصدر حضصرتعالی م ‌‬
‫یپردازم‪.‬‬
‫طرح چند نمونه از این سؤالت م ‌‬
‫در بخش »فلسفه وجود امام« )صصصفحات ‪ 241‬الصصی ‪ (246‬پنصصج‬
‫دلیل برای اثبات ضرورت وجود امامصصان معصصصوم بعصصد از پیصصامبر‪‬‬
‫هاید که چهار دلیل اول آشکارا بصا غیبصت امصام معصصوم نقصض‬
‫آورد ‌‬
‫لها حضور امصصام معصصصوم‬
‫یشوند؛ زیرا که لزمه همه این استدل ‌‬
‫م ‌‬
‫نها و تا روز قیامت است )به عبصصارتی دیگصصر بصصر طبصصق‬
‫در همه زما ‌‬
‫یکنصصد‪ ،‬بلکصصه‬
‫لها فقط »وجود« امصصام ضصصرورت پیصصدا نم ‌‬
‫این استدل ‌‬
‫نهصصا نیصصز لزم و ضصصروری‬
‫علوه بصصر آن »حضصصور« او در همصصة زما ‌‬
‫یشود و این با غیبت امام دوازدهم ناسصصازگار اسصصت( و در دلیصصل‬
‫م ‌‬
‫هاید که بعضی از‬
‫پنجم هم از مقدمات و مفروضاتی استفاده نمود ‌‬
‫آنها از نظر معنا و مفهوم کمی مبهم و بعضی دیگر غیرقابل اثبات‬
‫یرسند‪ .‬و اما توضیح مطلب‪:‬‬
‫به نظر م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪181‬‬

‫در دلیل اول تحت عنوان »تکامل معنوی در کنار وجود رهصصبران‬
‫الهی« هدف از آفرینصصش انسصان را حرکصت »بسصوی خصدا‪ ،‬بسصوی‬
‫کمال مطلق و بسوی تکامل معنوی در تمام ابعاد« عنصصوان نمصصوده‬
‫هایصصد کصصه‪» :‬بصصدون شصصک انسصصان ایصصن راه را بصصدون‬
‫و سصصپس فرمود ‌‬
‫یتواند به انجام برساند و طی ایصصن‬
‫رهبری یک پیشوای معصوم نم ‌‬
‫یرهبری یک معلم آسمانی ممکن نیسصصت«‪ .‬پیداسصصت کصصه‬
‫مرحله ب ‌‬
‫اگر این سخن درست باشد‪ ،‬لزمه منطقی آن نصصه فقصصط »وجصصود«‬
‫بلکه »حضور« امامان معصوم در همه اعصار و ازمنه است‪ .‬چصصرا‬
‫یتواند مانند یک پیشوا‪ ،‬رهبر و معلم انسصصانی بصصه‬
‫که امام غایب نم ‌‬
‫نها بپردازد‪ .‬حال کصصه چنیصصن اسصصت‬
‫هدایت‪ ،‬راهنمایی و تربیت انسا ‌‬
‫یکنصصد؟ شصصما ابتصصدا‬
‫آیا غیبت امام دوازدهم‪ ،‬سخن شما را نقض نم ‌‬
‫هدف آفرینش انسان را رسیدن به تکامل معنصصوی عنصصوان کصصرده و‬
‫ة لطف »خداوند حکیم‪ ،‬تمصصام امصصوری را‬
‫هاید طبق قاعد ‌‬
‫سپس گفت ‌‬
‫که برای وصال انسان به هصصدف آفرینصصش لزم اسصصت در اختیصصار او‬
‫یدهصصد‪ ،‬از جملصصه بعثصصت پیصصامبران و نصصصب امصصام معصصصوم و‬
‫قرار م ‌‬
‫گرنه نقض غرض کرده است«‪ .‬آیا نتیجة این مقدمات ایصصن نیسصصت‬
‫که از حدود هزار و دویست سصصال پیصصش تصصاکنون و تصصا ظهصصور امصصام‬
‫نها از رسیدن به کمال معنوی )یعنی همصان چیصصزی کصصه‬
‫زمان انسا ‌‬
‫هاند چرا کصصه از‬
‫غرض خداوند از آفرینش انسان بوده( محروم شد ‌‬
‫حضور امام معصوم که مانند یک معلم آسمانی آنها را در پیمصصودن‬
‫»راه پر فراز و نشیب و طولنی بسوی خدا و بسوی کمال مطلق‬
‫و بسوی تکامل معنوی« راهنمایی و رهبری کنصصد محرومنصصد؟ و آیصصا‬
‫این‪ ،‬نقض غرض و خلف قاعده لطف نیست؟‬
‫هاید »درست است کصصه خداونصصد انسصصان را بصصا‬
‫حضرتعالی فرمود ‌‬
‫نیروی عقل و خرد مجهصصز سصصاخته‪ ،‬وجصصدانی قصصوی و پصصر بصصار بصصه او‬
‫بهای آسمانی برای او فرستاده ولی این انسصصان ممکصصن‬
‫داده‪ ،‬کتا ‌‬
‫است با همه این وسایل تکصصوینی و تشصصریعی بصصاز در تشصصخیص راه‬
‫خود گرفتار اشتباه شصصود«‪ .‬و بصصه همیصصن دلیصصل وجصصود یصصک پیشصصوای‬
‫هایصصد »مسصصلما ً وجصصود یصصک‬
‫معصوم را ضروری دانسته و نتیجه گرفت ‌‬
‫پیشوای معصوم‪ ،‬خطر انحراف و گمراهی را تا حصصد زیصصادی تقلیصصل‬
‫یشود‪ .‬اول آنکه اگر فلسصصفه‬
‫یدهد« در اینجا دو سؤال مطرح م ‌‬
‫م ‌‬
‫وجود امام معصوم این است که »خطر انحراف و گمراهصصی را تصصا‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪182‬‬

‫حد زیادی تقلیل دهد« آیا امام معصوم نباید همیشه حاضر باشصصد؟‬
‫یتوانصصد خطصصر انحصصراف و گمراهصصی را تقلیصصل‬
‫امام غصصایب چگصصونه م ‌‬
‫دهد؟ دوم آنکه با این نحصصو اسصصتدلل چصصرا یصصک بصصاره خیصصال خصصود را‬
‫یگوییم که خداوند به انسصصان عقصصل و خصصرد و‬
‫یکنیم و نم ‌‬
‫راحت نم ‌‬
‫بهصصای آسصصمانی داده و بصصه قصصول شصصیعه امصصام‬
‫وجدان پصصر بصصار و کتا ‌‬
‫معصوم هم برای او نصب کرده اما با وجود این وسایل تکصصوینی و‬
‫تشریعی باز ممکن است در تشخیص راه خود گرفتار اشتباه شود‬
‫و به انحراف و گمراهی بیفتد‪ ،‬پس لزم است کصصه خداونصصد انسصصان‬
‫را معصوم بیافریند تا به هیچ وجه دچار خطا و لغزش و انحراف و‬
‫گمراهی نشود؟!‬
‫در دلیصصل دوم تحصصت عنصصوان »پاسصصداری ]از[ شصصرایع آسصصمانی«‬
‫هاید »همیشه باید پیشوایی معصوم بصصه عنصصوان پاسصصداری از‬
‫فرمود ‌‬
‫ههای دینی در کنار آن باشصصد تصصا‬
‫اصالت مکتب و خالص بودن برنام ‌‬
‫یهصصا و انحرافصصات و افکصصار التقصصاطی و نظصصرات نادرسصصت و‬
‫از کج ‌‬
‫بیگانه و موهومات و خرافات جلوگیری کند«‪ .‬اما اگر فلسفة امام‬
‫یکند واین با غیبت امام‬
‫این باشد‪ ،‬حضور امام نیز ضرورت پیدا م ‌‬
‫یها و‬
‫یتواند از کج ‌‬
‫دوازدهم در تناقض است )امام غایب چگونه م ‌‬
‫انحرافصصات و افکصصار التقصصاطی و ‪ ...‬جلصصوگیری کنصصد« و مصصانع آلصصوده‬
‫شدن شریعت به موهومات و خرافات شود(؟‬
‫در دلیل سوم تحت عنوان »رهبری سیاسی و اجتمصصاعی امصصت«‬
‫خلصة استدلل حضرتعالی چنین است‪:‬‬
‫‪» .1‬هیچ جمع و گروهی بصصدون نظصصام اجتمصاعی کصصه در رأس آن‬
‫یتواند به حیات خود ادامه دهصصد«‪» .2 .‬بصصرای‬
‫رهبری توانا باشد نم ‌‬
‫این که انسان بتواند به هدف کمال معنوی خویش نایل گصصردد ایصصن‬
‫های لزم اسصصت کصصه‬
‫راه را با جماعت و جامعه بپیماید«‪» .3 .‬جامع ‌‬
‫نظام صحیحی بر آن حاکم باشد‪ ،‬اسصصتعدادهای انسصصانی را شصصکوفا‬
‫یها و انحرافات مبصصارزه کنصصد و ‪» .4 «...‬انسصصان خطصصا‬
‫سازد با کج ‌‬
‫کار قدرت چنین رسالت عظیمی را ندارد«‪ .‬نتیجه ایصصن کصصه‪» :‬لزم‬
‫است پیشوای معصوم از سوی خداوند بر ایصصن امصصر مهصصم نظصصارت‬
‫کند و ‪ ...‬جلوی انحرافصصات را بگیصصرد«‪ .‬واضصصح اسصصت کصصه اگصصر ایصصن‬
‫استدلل درست باشد هیچ گاه نباید امام معصوم غیبت کنصصد‪ .‬چصصرا‬
‫یتوانصد رهصبری و پیشصوایی جصامعه را بصه عهصده‬
‫که امام غصایب نم ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪183‬‬

‫مها و‬
‫مهصصصا و سصصصت ‌‬
‫گرفتصصصه و جلصصصوی خطاهصصصا و انحرافصصصات و ظل ‌‬
‫یها را بگیصصرد و آن نظصصام صصصحیحی را کصصه مطلصصوب اسصصت‬
‫قکش ‌‬
‫ح ‌‬
‫پیاده کند‪ .‬انسان غیرمعصصصوم و خطصصا کصصار هصصم کصصه بصصه قصصول شصصما‬
‫یشصصود‬
‫»قدرت چنین رسالت عظیمی را ندارد« آیصصا نصصتیجه ایصصن نم ‌‬
‫که اکنون حدود هزار و دویست سال اسصصت کصصه هیصصچ انسصصانی )در‬
‫اثر غیبت امام زمان و عدم تحقق جامعه و حکومت مصصورد اشصصاره‬
‫یتواند »به هدف کمال معنوی خویش نایصصل‬
‫شما در دلیل فوق( نم ‌‬
‫گردد«؟ و آیا این نقض غرض نیست؟‬
‫هایصصد‬
‫در دلیل چهارم تحت عنوان‪» :‬لصصزوم اتمصصام حجصصت« قرمود ‌‬
‫یپوینصد اتمصام‬
‫»باید برای آنهصا کصه دانسصته و عمصدا ً راه خلف را م ‌‬
‫یدلیصصل‬
‫حجت شود تا اگر وعده کیفری به آنهصصا داده شصصده اسصصت ب ‌‬
‫نباشد و کسی نتواند ایصصراد کنصصد کصصه اگصصر رهصصبری الهصصی و آسصصمانی‬
‫دست ما را گرفته بصصود و بسصصوی حصصق رهنمصصون گشصصته بصصود هرگصصز‬
‫یکردیم‪ .‬خلصه راه عذر بسته شود‪ ،‬دلیل حق به اندازه‬
‫تخلف نم ‌‬
‫کصصافی بیصصان شصصود‪ ،‬بصصه ناآگاهصصان آگصصاهی داده شصصود و بصصه آگاهصصان‬
‫اطمینان خاطر و تقویت اراده«‪ .‬اما ناسصصازگاری ایصصن اسصصتدلل بصصا‬
‫غیبت امام معصوم از همه موارد دیگر آشکارتر اسصصت‪ .‬آیصصا نصصتیجه‬
‫این استدلل این نیست که اکنون قریب به هزار و دویسصصت سصصال‬
‫است که بر گناهکاران و متخلفان اتمام حجصصت نشصصده و لصصذا همصصه‬
‫آنها در روز قیامت معذورند؟ اکنون که امام معصوم غصصایب اسصصت‬
‫نها را گرفتصصه و بسصصوی‬
‫کدام »رهبر الهی و آسمانی« دست انسصصا ‌‬
‫یکند تا »راه عذر بسصصته شصصود«؟ آیصصا امصصام غصصایب‬
‫حق راهنمایی م ‌‬
‫یتواند برای مصصردم »دلیصصل حصصق را بیصصان کنصصد« و »بصصه ناآگاهصصان‬
‫م ‌‬
‫های‬
‫آگاهی دهصصد« تصصا در روز قیصصامت بصصرای هیصصچ کصصس عصصذر و بهصصان ‌‬
‫نماند؟‬
‫در دلیل پنجم تحصت عنصصوان »امصام واسصطه بصصزرگ فیصض الهصی‬
‫است« ابتدا وجود پیامبر و امصصام در جصصامعه انسصصانیت و یصصا در کصصل‬
‫عالم هستی را به وجود »قلب« در مجمصصوعه بصصدن انسصصان تشصصبیه‬
‫هاید »از آنجایی که امام معصوم به صصصورت‬
‫نموده و سپس فرمود ‌‬
‫یک انسان کامل و پیشرو قافله انسانیت سبب نصصزول فیصصض الهصصی‬
‫یگردد و هر فرد بصصه مقصصدار ارتبصصاطش بصصا پیصصامبر و امصصام از ایصصن‬
‫م ‌‬
‫یگیصصرد‪ ،‬بایصصد گفصصت همصصانگونه کصصه وجصصود قلصصب بصصرای‬
‫فیض بهره م ‌‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪184‬‬

‫انسان ضروری است وجود این واسطه فیصصض الهصصی نیصصز در کالبصصد‬
‫جهان انسانیت ضرورت دارد«‪ .‬اول ً تعبیر »فیصصض الهصصی« در اینجصصا‬
‫یرسد و معلوم نیسصصت کصصه معنصصای دقیصصق آن‬
‫کمی مبهم به نظر م ‌‬
‫چیست‪ .‬ثانیا ً چه دلیلی اقامه شده است برای اثبات اینکصصه وجصصود‬
‫واسطه – خصوصا ً واسطة انسانی – جهت فیصصض رسصصانی خداونصصد‬
‫یتوانصد بصدون وجصود‬
‫نها ضصروری اسصت؟ آیصا خداونصد نم ‌‬
‫بصه انسصا ‌‬
‫نها فیض برساند؟ آیا انجام این کار برای خداونصصد‬
‫واسطه به انسا ‌‬
‫محال است؟‪.‬‬
‫یگصصوییم »وجصصود واسصصطه فیصصض‬
‫فراموش نباید کرد که وقتی م ‌‬
‫الهی در کالبد جهان انسانیت ضرورت دارد«‪ ،‬این بصصدین معناسصصت‬
‫یتوانصصد‬
‫که بدون وجود واسطه )در اینجا پیامبر یا امام( خداونصصد نم ‌‬
‫نها فیض برساند اما آیا این سخن با عقل و دیصصن سصصازگار‬
‫به انسا ‌‬
‫همنصد شصدند؟ آیصا‬
‫است؟ پیامبران‪ ،‬خود چگصونه از فیصض الهصی بهر ‌‬
‫های در کار بود؟ )منظورم واسطة انسانی یعنی پیامبر و یصصا‬
‫واسط ‌‬
‫امام معصوم است و گرنه وجود واسطة غیرانسانی یعنی فرشصصتة‬
‫وحی مورد انکار نیست و البته از محصصل بحصصث هصصم بیصصرون اسصصت(‬
‫یتواند بدون واسطه‪ ،‬فیصصض برسصصاند‬
‫ممکن است بگویید خداوند م ‌‬
‫نها این قصصابلیت را ندارنصصد و لصصذا وجصصود واسصصطه ضصصروری‬
‫اما انسا ‌‬
‫یگوییم فرض کنیم کصصه داد ِ حصصق را قصصابلیت لزم اسصصت‬
‫یشود‪ .‬م ‌‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫ً‬
‫امصصا اول قصصابلیت و عصصدم قصصابلیت هصصم از خداسصصت و ثانیصصا چگصصونه‬
‫یتوان اثبات کرد که انسان قصصابلیت دریصصافت فیصصض الهصصی بصصدون‬
‫م ‌‬
‫ً‬
‫واسطه )مخصوصا واسطه انسانی( را ندارد؟‬
‫سؤال دیگر من این است کصصه آیصصا لزمصصه دلیصصل اول تصصا چهصصارم‪،‬‬
‫نهصصا‪ ،‬حضصصور در همصصه‬
‫علوه بر حضور امصصام معصصصوم در همصصه زما ‌‬
‫نها و لذا تعدد امامان معصوم در هصصر زمصصان و پراکنصصده بصصودن‬
‫مکا ‌‬
‫آنها در همه نقاط جهان نیست؟ زمصصان امصصام صصصادق‪ ‬را در نظصصر‬
‫یتوانستند بر مردم کشورهای دیگر مثل ً آلمصصان‬
‫بگیرید آیا ایشان م ‌‬
‫و ایتالیا و انگلیس و نیوزلند و ‪ ...‬هم اتمصصام حجصصت کننصصد و امصصام و‬
‫یبایسصصتی بصصه‬
‫راهنمصصای آنهصصا باشصصند؟ آیصصا فقصصط مصصردم عربسصصتان م ‌‬
‫یرسیدند که خداوند بر آنهصصا امصصام معصصصوم نصصصب‬
‫تکامل معنوی م ‌‬
‫کرد؟ تکلیف مردم نقاط دیگر جهان در آن زمان و در حال حاضصصر‬
‫چه بوده و چیست؟‬

‫تئوری امامت در ترازوی نقد‬

‫‪185‬‬

‫سخن آخر این کصصه حضصصرتعالی در صصصفحه ‪ 322‬از همیصصن کتصصاب‬
‫یدانیم در عصر غیبت مهدی )ارواحنا فداه( تصصداوم‬
‫هاید‪» :‬م ‌‬
‫فرمود ‌‬
‫خط امامت و ولیت به وسیله نواب عام آن حضرت یعنی علماء و‬
‫یگیرد« اما سؤال من این است که آیصا ایصن سصصخن‬
‫فقها صورت م ‌‬
‫)که ظاهرا ً برای حل معمای غیبت گفته شده( به معنای فرامصصوش‬
‫کردن آن همه تأکید بر روی ضرورت وجود امصصام معصصصوم و رهصصبر‬
‫نها و بصصرای همیشصصه نیسصصت؟‬
‫آسمانی و پیشوای الهی در همه زما ‌‬
‫یتواننصصد رسصصالت عظیصصم‬
‫مگر علماء و فقها )که معصوم نیستند( م ‌‬
‫معصصصومان را انجصصام دهنصصد و یصصا تصصداوم ببخشصصند؟ آیصصا غیرمعصصصوم‬
‫نها نقصصش معلمصصی و پیشصصوایی معنصصوی داشصصته‬
‫یتواند برای انسا ‌‬
‫م ‌‬
‫باشد‪ ،‬از شرایع آسمانی پاسداری کنصصد‪ ،‬حجصصت را بصصر مصصردم تمصصام‬
‫کند‪ ،‬رهبری دینی‪ ،‬سیاسی و اجتماعی جامعه را به عهده بگیصصرد و‬
‫مردم را بسوی تکامل معنوی سوق دهد؟ اگر پاسخ مثبصصت باشصصد‪،‬‬
‫یشصصود و اگصصر‬
‫ضرورت وجود امام معصوم بعد از پیامبر‪ ‬نفصصی م ‌‬
‫پاسخ منفی باشصصد مشصصکل تعصصارض غیبصصت امصصام دوازدهصصم بصصا ادلصصة‬
‫ضرورت وجود امامت معصوم بعد از پیامبر‪ ‬به قوت خود بصصاقی‬
‫یماند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫در آخر باز هصصم از اینکصصه مزاحصصم اوقصصات شصصریف و گرانقصصدر آن‬
‫یطلبم و از خداونصصد متعصصال طصصول‬
‫مرجع عالی قدر شدم پوزش م ‌‬
‫یطلبم‪.‬‬
‫عمر همراه با عزت و سربلندی برای آن سرور گرامی م ‌‬
‫با تشکر فراوان‬
‫حجت الله نیکویی‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful