‫عذاب قبر‬

‫و‬
‫ههای نجات از آن در‬
‫را ‌‬
‫پرتو شریعت‬
‫تألیف‪:‬‬
‫سمیر الزهیری‬
‫ترجمه‪:‬‬
‫یمقدم‬
‫گلناز رخشان ‌‬

‫‪2‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫»مقدمه مؤلف«‬

‫إن الحمد لله نحمده ونستعینه ونستغفره ونعوذ بالله‬
‫ه الللله‬
‫من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنللا‪ ،‬مللن یهللد ‌‬
‫فل مضل له ومن یضلل فل هادی للله وأشللهد أن ل إللله‬
‫إل الللله وحللده ل شللریک للله وأشللهد أن محمللدا ً عبللده‬
‫ورسوله‪.‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬لرس‬
‫لته تل‬
‫هایللد آن ‌چنللان کلله شایسل‬
‫»ای کسانی کلله ایمللان آورد ‌‬

‫خداست‪ ،‬از او بترسید و به جز در حالت مسلمانی نمیرید«‪.‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫پروردگللاری کلله‬
‫)خشم( پروردگارتان‪ ،‬آن‬
‫»ای مردم بترسید از‬

‫شما را از یک انسان آفرید و همسرش را از نوع او آفریللد و از‬
‫آن دو‪ ،‬مردان و زنان فراوانی را )بر روی زمین( منتشللر کللرد‪،‬‬
‫بترسید از )خشم( آن پروردگاری که همللدیگر را بلله او سللوگند‬
‫نکه پیونلد خویشلاوندی را گسلیخته داریلد‪ ،‬همانلا‬
‫یدهید از ای ‌‬
‫م ‌‬
‫خداوند نگهبان اعمال شماست«‪.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪3‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫)احزاب ‪(71-70 /‬‬
‫هاید از خدا بترسید و سخن حللق و‬
‫»ای کسانی که ایمان آورد ‌‬
‫یگردانللد و‬
‫درست بگوئید‪ .‬در نتیجه خداوند اعمالتان را نیک م ‌‬
‫یآمرزد‪ .‬و هللر آن کللس کلله اطللاعت خللدا و‬
‫گناهان شما را م ‌‬
‫رسولش را بکنلد قطعلا ً بلله پیلروزی و کامیللابی بلزرگ دسلت‬
‫ییابد«‪.‬‬
‫م ‌‬

‫تترین گفتللار‪ ،‬کلم خللدا اسللت و بهللترین‬
‫امللا بعللد‪ ،‬درسلل ‌‬
‫شها‪ ،‬روش و سنت نیک و پسندیده محمدع است و بللدترین‬
‫رو ‌‬
‫کارها‪ ،‬نللوآوری در دیللن اسللت و هللر نللوآوری در دیللن بللدعت و‬
‫سرانجام هر بدعتی‪ ،‬گمراهی و هر گمراهی در جهنم است‪.‬‬
‫همانللا راه و روش نیللک رسللول خللداع در رابطلله بللا جنللازه‪،‬‬
‫تهللای دیگللر‬
‫یباشللد‪ ،‬و بللا اسلللوب ام ‌‬
‫بهللترین راه و روش م ‌‬
‫مخالف است‪ .‬این روش‪ ،‬شامل احسان و نیک رفتاری با میللت‬
‫یشود که برای میت در قبر و سرای‬
‫است و سرانجام باعث م ‌‬
‫مچنیللن ایللن روش‪ ،‬شللامل احسللان و‬
‫آخرت سودمند گردد‪ ،‬و ه ‌‬
‫یهایی نسبت به خانواده و خویشاوندان میت است و برای‬
‫خوب ‌‬
‫انجام بندگی و طاعت زندگان در اجرای مراسم تجهیز و تکفین‬
‫ههللای‬
‫یهللا و محاسللنی را در بللردارد‪ .‬از برنام ‌‬
‫مردگللان‪ ،‬خوب ‌‬
‫رسول خداع در کارهای مربللوط بلله جنللازه‪ ،‬برپللایی عبللودیت و‬
‫لترین وجلله بللرای پروردگللار بللود و در واقللع ایللن‬
‫بندگی به کام ‌‬
‫برخورد نیکو و درست با میت به خاطر آماده کردنش با بهترین‬
‫روش و صورت ممکن‪ ،‬برای ملقات با خداوند متعال بود‪.‬‬
‫یایستادند‪ ،‬حمد و سللتایش‬
‫رسول خداع و یارانش به صف م ‌‬
‫یگفتند و از خداوند متعال برای میللت بخشللش و‬
‫پروردگار را م ‌‬
‫یطلبیدنللد‪ .‬سللپس جنللازه را‬
‫رحمللت و گذشللت از گناهللانش‪ ،‬م ‌‬

‫‪4‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫یرفتند و آن را بلله خللاک‬
‫هجمعی حمل کرده و همراهش م ‌‬
‫دست ‌‬
‫یسپردند و همگللان بللرای او از بارگللاه خداونللد متعللال طلللب‬
‫م ‌‬
‫یکردند‪ ،‬و این چیزی است که میت‪ ،‬بیشللتر‬
‫آسایش و راحتی م ‌‬
‫بدان نیازمند است‪.‬‬
‫نجا که مسللأله »عللذاب قللبر« از مسللائل مهللم و بللزرگ‬
‫از آ ‌‬
‫ههللای نجللات از آن را در پرتللو‬
‫است‪ ،‬بنللده بللر آن شللدم کلله را ‌‬
‫شریعت و دلئل شرعی‪ ،‬بیان کنللم‪ .‬پیللش از هللر چیللز بلله ذکللر‬
‫یپللردازم و‬
‫هی احللوال میللت اسللت م ‌‬
‫حدیث طولنی کلله دربللار ‌‬
‫یشلود‬
‫سپس دلئلی را که »عللذاب قللبر« توسللط آنهلا ثلابت م ‌‬
‫ینمللایم‪ ،‬چللرا کلله مسللأله عللذاب قللبر از جمللله مسللائل‬
‫بیان م ‌‬
‫های است که هر مسلمانی لزم است آن را بپذیرد و بلله‬
‫پوشید ‌‬
‫آن ایمان بیاورد‪.‬‬
‫یشوم که انسان به سللبب انجللام‬
‫سپس اسبابی را یادآورد م ‌‬
‫یشللودف و هللدف از ذکللر ایللن‬
‫آنهللا در قللبرش عللذاب داده م ‌‬
‫اسباب آن است که خواننده از آنها برحذر باشد و دوری کند‪ .‬و‬
‫تدهنللده از عللذاب قللبر‬
‫در پایللان بلله بیللان علللل و اسللباب نجا ‌‬
‫پرداخت‌هام و به همین سبب بنده این رساله را بللا نللام »کیف‬
‫مگذاری نمودم‪.‬‬
‫تنجو من عذاب القبر« نا ‌‬
‫یخللواهم کلله آن را بللرای خواننللدگان‬
‫از خداونللد متعللال م ‌‬
‫سللودمند و در جهللت رضللامندی و خشللنودی خللویش خللالص‬
‫بگرداند و آن را به عنوان بخشی از کارهای نیک و صالحی کلله‪،‬‬
‫تنهللا مللونس و همللدم مللن در تنهللایی و وحشللت قللبر اسللت‪،‬‬
‫هی دعاست‪«.‬‬
‫تکنند ‌‬
‫بگرداند‪» .‬همانا او شنوا‪ ،‬نزدیک و اجاب ‌‬
‫و آخر دعوانا أن الحمدلله‬
‫رب العالمین‬
‫سمیر بن امین‪ ،‬زهیری‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪5‬‬

‫»حدیثی جامع در رابطه با احوال مردگان«‬

‫* براء بن عازبس گفته است‪ :‬ما همراه رسول خللداع بللرای‬
‫هی مللردی از انصللار رفللتیم‪ ،‬وقللتی بلله قبرسللتان‬
‫تشللییع جنللاز ‌‬
‫رسیدیم مردم در حال کندن قبر بودند‪ ،‬رسول خداع رو به قبله‬
‫یحرکللت بله‬
‫نشست و ملا نیلز اطللراف او نشسلتیم‪ ،‬و چنلان ب ‌‬
‫یدادیم که گویا پرنللده بللالی سللر‬
‫سخنان رسول خداع گوش م ‌‬
‫ما نشسته است‪ .‬رسول خللداع در حللالی کلله چللوبی در دسللت‬
‫یبرد و گاهی به طللرف آسللمان و‬
‫داشت آن را در زمین فرو م ‌‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫عببوذُ ِببب َ‬
‫ك‬
‫گاهی به زمین نگاه م ‌‬
‫م إ ِّني أ ُ‬
‫یکرد‪ ،‬فرمود‪» :‬الل ُ‬
‫ه ّ‬
‫ب ال ْ َ‬
‫ع َ‬
‫ر«‪.‬‬
‫ن َ‬
‫ِ‬
‫م ْ‬
‫ذا ِ‬
‫قب ْ ِ‬
‫یجویم« و ایلن دعلا را‬
‫»بار الها‪ ،‬از عذاب قبر به شما پناه م ‌‬
‫سه مرتبه تکرار کرد‪ ،‬سپس فرمود‪ :‬هنگامی کلله بنللده مللؤمنی‬
‫یشللود‪،‬‬
‫یبنللدد و راهللی سللرای آخللرت م ‌‬
‫رخللت سللفر بللر م ‌‬
‫ههای نورانی و درخشان‪ ،‬مانند خورشید تابان‪،‬‬
‫فرشتگان با چهر ‌‬
‫یشللوند و در حللالی از آسللمان فللرود‬
‫در محضللر او حاضللر م ‌‬
‫وهایی از بهشللت‬
‫نهللا و خوشللب ‌‬
‫یآینللد کلله همللراه خللود کف ‌‬
‫م ‌‬
‫یکند فرشتگان او را احاطه‬
‫یآورند و تا جایی که چشم کار م ‌‬
‫م ‌‬
‫ینشیند و‬
‫یآید و بالی سرش م ‌‬
‫یکنند‪ ،‬سپس فرشته مرگ م ‌‬
‫م ‌‬
‫َ‬
‫هببا الن ّ ْ‬
‫ة )و فببی روايببة‪،‬‬
‫م ‌‬
‫س الطّي َّببب ُ‬
‫یگویللد‪» :‬أي ّت ُ َ‬
‫فبب ُ‬

‫ه‬
‫م ْ‬
‫المطمئنبببة(‪ :‬ا ْ‬
‫غ ِ‬
‫ن اللببب ِ‬
‫ة ِ‬
‫فبببَر ٍ‬
‫مببب َ‬
‫جبببي إَلبببى َ‬
‫خُر ِ‬
‫ن«‪.‬‬
‫ر ْ‬
‫وا ٍ‬
‫ض َ‬
‫َ‬
‫و ِ‬

‫»ای روح پاک‪) ،‬و بنللا روایللت دیگللر‪ ،‬ای نفللس مطمئنلله( بلله‬
‫سوی مغفرت و رضامندی پروردگارت حرکت کن‪«.‬‬
‫ماش درست ماننللد‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬روح مؤمن از جس ‌‬
‫یآیلد و فرشلته ملرگ‬
‫هی آب از مشلک‪ ،‬بیلرون م ‌‬
‫چکیدن قطلر ‌‬
‫یکند«‪.‬‬
‫روح او را قبض م ‌‬
‫و در روایت دیگری آمده است‪» :‬هنگامی کلله روح مللؤمن از‬
‫یشللود فرشللتگان میللان آسللمان و زمیللن و‬
‫جسللمش خللارج م ‌‬
‫نها بلللرای او طللللب آملللرزش و مغفلللرت‬
‫فرشلللتگان آسلللما ‌‬
‫ینمایند‪«.‬‬
‫م ‌‬

‫‪6‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫یشللود و‬
‫در ایللن هنگللام‪ ،‬تمللامی درهللای آسللمان گشللوده م ‌‬
‫یخواهنللد کلله‬
‫نگهبانان هر دری از درهللای آسللمان از خداونللد م ‌‬
‫نها‬
‫هی آنان عروج کند و به آسللما ‌‬
‫این روح پاک‪ ،‬از جهت و ناحی ‌‬
‫هی مللرگ« روح او را در یللک‬
‫برده شود‪ .‬و هنگامی کلله »فرشللت ‌‬
‫یکند دیگر فرشتگان به سرعت روح‬
‫چشم به هم زدن‪ ،‬قبض م ‌‬
‫نهایی کلله بللا خللود از‬
‫هی مرگ« گرفته و در کف ‌‬
‫او را از »فرشت ‌‬
‫وهایی از بهشللت او را‬
‫هانللد‪ ،‬قللرار داده و بللا خوشللب ‌‬
‫بهشت آورد ‌‬
‫یسازد‪.‬‬
‫شبو و معطر م ‌‬
‫خو ‌‬
‫‪  ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪61‬ن(‬
‫)انعامو‪ /‬آنللا‬
‫»)در این وقت( فرستادگان ما جانش را مللی گیرنللد؛‬
‫]در مأموریت خود[ کوتاهی نمی کنند«‪.‬‬
‫هی زمیللن‬
‫یآیللد کلله هم ‌‬
‫چنان بللوی خللوش و معطللری از او م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫عطرآگین م ‌‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬فرشتگان‪ ،‬همراه آن روح بلله آسللمان‬
‫یکننللد‪ ،‬از کنللار هللر گللروه از فرشللتگان دیگللر کلله‬
‫عللروج م ‌‬
‫ّ‬
‫ه َ‬
‫ب«‪.‬‬
‫یگذرند‪ ،‬آنها م ‌‬
‫م ‌‬
‫ما َ‬
‫ح الطي ّ ُ‬
‫ذا الّرو ُ‬
‫یپرسند‪َ » :‬‬
‫»این روح پاک از آن چه کسی است؟«‬
‫یدهند‪» :‬فلنی فرزنللد فلنللی اسللت‪ «.‬بللا بهللترین و‬
‫جواب م ‌‬
‫یزدنللد‪ ،‬صللدایش‬
‫مهللایی کلله در دنیللا او را صللدا م ‌‬
‫زیبللاترین نا ‌‬
‫یرسللند‪،‬‬
‫یزننللد‪ .‬و هنگللامی کلله بلله انتهللای آسللمان دنیللا م ‌‬
‫م ‌‬
‫یشللود و‬
‫یشوند‪ ،‬در گشللوده م ‌‬
‫خواستار باز شدن در آسمان م ‌‬
‫مقربللان هللر آسللمان او را تللا آسللمان دیگللر بللدرقه و همراهللی‬
‫یرسللند‪ .‬خداونللد عزوجللل‬
‫نکه به آسمان هفتللم م ‌‬
‫یکنند‪ ،‬تا ای ‌‬
‫م ‌‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫م ‌‬

‫ن«‪.‬‬
‫ب َ‬
‫في ِ‬
‫دي ِ‬
‫عب ْ ِ‬
‫»اك ْت ُُبوا ك َِتا َ‬
‫عل ّّيي َ‬

‫هام را در علیین بنویسید«‪.‬‬
‫هی اعمال( بند ‌‬
‫»کتاب )نام ‌‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪7‬‬

‫)مطففین ‪(21-19 /‬‬

‫یدانی که علیین چیست؟ کتابی است نوشللته شللده‪،‬‬
‫»تو چه م ‌‬
‫نجللا حضللور‬
‫که فرشتگان مقللرب )جهللت نوشللت اعمللال( در آ ‌‬
‫دارند«‪.‬‬
‫یشللود‪ ،‬سللپس خداونللد متعللال‬
‫هی اعمالش در علیین نوشته م ‌‬
‫نام ‌‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ض‪َ ,‬‬
‫هبببا‬
‫م ‌‬
‫یفرمایللللد‪» :‬أ ِ‬
‫فبببإ ِّني ِ‬
‫عيببب ُ‬
‫من ْ َ‬
‫دوهُ إلبببى الْر ِ‬

‫خل َ ْ‬
‫ة‬
‫هببا أ ُ ْ‬
‫َ‬
‫م ت َبباَر ً‬
‫عي بدُ ُ‬
‫هببا أ ُ ِ‬
‫و ِ‬
‫و ِ‬
‫ر ُ‬
‫ج ُ‬
‫من ْ َ‬
‫في َ‬
‫قت ُ ُ‬
‫هب ْ‬
‫ه ْ‬
‫هب ْ‬
‫م‪َ ,‬‬
‫م‪َ ,‬‬
‫خ ِ‬
‫خَرى«‬
‫أُ ْ‬

‫هام‪،‬‬
‫هام را به زمین بازگردانیللد؛‪ 1‬آنهللا را از خللاک آفریللد ‌‬
‫»بند ‌‬
‫یگردانم و بار دیگر آنهللا را‬
‫دوباره به همان )خاک و زمین( بر م ‌‬
‫یآورم«‪.‬‬
‫از همان خاک بیرون م ‌‬
‫یشللود و دوبللاره در جسللم داخللل‬
‫روح به زمین بازگردانده م ‌‬
‫شهای نزدیکللان خللود را‪ ،‬کلله از دفللن‬
‫یگردد و صدای پا و کف ‌‬
‫م ‌‬
‫یشنود‪.‬‬
‫هاند و در حال دور شدن از قبرش م ‌‬
‫وی فارغ شد ‌‬
‫یآینللد‬
‫هی ترسناک و خشمگین نللزد وی م ‌‬
‫بعد از آن‪ ،‬دو فرشت ‌‬
‫یکنند‪:‬‬
‫ینشانند و از او سؤال م ‌‬
‫بزده م ‌‬
‫و او را نهی ‌‬
‫»پروردگار تو کیست؟«‬
‫ه«‬
‫م ‌‬
‫یگوید‪َ» :‬رّبي الل ّ ُ‬
‫»پروردگار من الله است«‬
‫ما ِديُنك؟«‬
‫م ‌‬
‫یگویند‪َ » :‬‬
‫»دین تو چیست؟«‬
‫م«‬
‫م ‌‬
‫سل َ ُ‬
‫یگوید‪ِ» :‬ديِني ال ِ ْ‬
‫»دین من اسلم است‪«.‬‬
‫ج ُ‬
‫ه َ‬
‫م؟«‬
‫ع َ‬
‫م ‌‬
‫ث ِ‬
‫ذي ب ُ ِ‬
‫ما َ‬
‫ل ال ّ ِ‬
‫ذا الّر ُ‬
‫فيك ُ ْ‬
‫یگویند‪َ » :‬‬
‫»در مورد این شخص که در میان شما مبعللوث شللده اسللت‬
‫هی نورانی رسول خداع جلللوی چشللمان‬
‫یگویی؟« )چهر ‌‬
‫چه م ‌‬
‫یشود(‬
‫وی آورده م ‌‬
‫هی خداوند متعال است‪«.‬‬
‫یگوید‪» :‬او فرستاد ‌‬
‫م ‌‬
‫هام که‪(..:‬‬
‫‪) -1‬و در روایتی زیرا من به آنها وعده داد ‌‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪8‬‬

‫مُلك به؟«‬
‫م ‌‬
‫ما َ‬
‫ع َ‬
‫یگوید‪َ » :‬‬

‫های؟«‬
‫»چه عملی در دنیا انجام داد ‌‬
‫یگوید‪ْ َ » :‬‬
‫ص بد ّ ْ‬
‫ت‬
‫م ‌‬
‫ت ب ِب ِ‬
‫ب الل ب ِ‬
‫ت ك ِت َببا َ‬
‫قَرأ ُ‬
‫ق ُ‬
‫من ْب ُ‬
‫وآ َ‬
‫و َ‬
‫ه َ‬
‫ه َ‬

‫ه«‪.‬‬
‫بِ ِ‬

‫»کتاب خدا را خوانللدم‪ ،‬بلله آن ایمللان آوردم و آن را تصللدیق‬
‫نمودم‪«.‬‬
‫دوبار فرشللتگان بللر او نهیللب زده و بللا خشللم و غضللب از او‬
‫یکنند که پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟ پیللامبر‬
‫سؤال م ‌‬
‫یکننللد( و‬
‫تو کیست؟ )همان سؤالت قبلللی را دوبللاره تکللرار م ‌‬
‫این آخرین سللختی و آزمللایش اسللت کلله مللؤمن بللا آن مللواجه‬
‫یشود‪ ،‬خداوند متعال بر اساس آیه‪:‬‬
‫م ‌‬
‫‪       ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪  ‬‬

‫‪‬‬

‫)ابراهیم ‪(27 /‬‬
‫‪‬‬
‫هی‬
‫»خداوند مؤمنان را به خاطر گفتار ثابت و استوار )و عقید ‌‬
‫پایدار( هم در این دنیا )در برابللر زرق و بللرق و بیللم و هللراس‬
‫ینماید( و در آخللرت )ایشللان را‬
‫مشکلت محفوظ و مصون م ‌‬
‫یپایان و جاویللدان( مانللدگار‬
‫تهای فراوان و عطایای ب ‌‬
‫در نعم ‌‬
‫یدارد«‪.‬‬
‫م ‌‬

‫قللدرت و نیللروی درسللت پاسللخ دادن را بلله انسللان مللؤمن‬
‫یدهد‪» :‬پروردگار من الله‪ ،‬دیللن مللن‬
‫یدهد و او چنین پاسخ م ‌‬
‫م ‌‬
‫اسلم و محمدع پیامبر من است‪«.‬‬
‫َ‬
‫ق‬
‫در این هنگام هللاتفی از آسللمان نللدا م ‌‬
‫صد َ َ‬
‫یدهللد‪» :‬أ ْ‬
‫ن َ‬

‫شوه من ال ْجن ّبة‪َ ,‬‬
‫فأ َ ْ‬
‫دي َ‬
‫ة‪,‬‬
‫َ‬
‫جن ّب ِ‬
‫سببوهُ ِ‬
‫عب ْ ِ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫وأل ْب ِ ُ‬
‫مب َ‬
‫ر ُ ُ ِ َ‬
‫َ ِ َ‬
‫ف ِ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫وا ْ‬
‫ة«‪.‬‬
‫جن ّ ِ‬
‫ه َباًبا إلى ال َ‬
‫فت َ ُ‬
‫حوا ل ُ‬
‫َ‬
‫یگویللد‪ ،‬بللرای او فرشللی از بهشللت‬
‫هی مللن راسللت م ‌‬
‫»بنللد ‌‬
‫سهای بهشتی بپوشانید و برای او دری‬
‫بگسترانید و او را زا لبا ‌‬
‫به سوی بهشت بگشایید‪«.‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪9‬‬

‫یکند و‬
‫نگاه نسیم خوش بهشتی کنار او شروع به وزیدن م ‌‬
‫آ ‌‬
‫یشود‪ .‬و شخصللی‬
‫یکند قبرش فراخ م ‌‬
‫تا جایی که چشم کار م ‌‬
‫سهللای زیبللا و معطللر بلله تللن دارد‬
‫زیبللا و خللوش چهللره کلله لبا ‌‬
‫َ‬
‫هب َ‬
‫ذا‬
‫یآیللد و م ‌‬
‫نللزدش م ‌‬
‫س بّرك‪َ ,‬‬
‫شْر ب ِا َل ّب ِ‬
‫یگویللد‪» :‬أب ْ ِ‬
‫ذي ي َ ُ‬

‫د «‪.‬‬
‫ذي ك ُْنت ُتو َ‬
‫مك ال ّ ِ‬
‫ع ُ‬
‫و ُ‬
‫يَ ْ‬

‫های‬
‫»مژده باد تو را رضامندی و خوشنودی! این همللان لحظ ‌‬
‫است که خداوند متعال به تو در دنیا وعده داده بود‪«.‬‬
‫یگوید‪» :‬خداوند به تو بشارت خیر و نیک بدهللد‪ ،‬تللو‬
‫مؤمن م ‌‬
‫های است کلله خیللر و نیکللی بلله‬
‫هات چهر ‌‬
‫چه کسی هستی‪ ،‬چهر ‌‬
‫همراه دارد‪«.‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ك إ ِل ّ‬
‫مُتبب َ‬
‫َ‬
‫ح‪َ ،‬‬
‫م ‌‬
‫ما َ‬
‫یگوید‪» :‬أَنا َ‬
‫صال ِ ُ‬
‫عل ِ ْ‬
‫والله َ‬
‫ع َ‬
‫ملك ال ّ‬
‫ف َ‬

‫فببي َ‬
‫ه‪،‬‬
‫طيًئا َ‬
‫طا َ‬
‫عا ِ‬
‫ص بي َت ِ ِ‬
‫ع ِ‬
‫ة اللببه ب َ ِ‬
‫عب ِ‬
‫م ْ‬
‫ري ً‬
‫ك ُن ْ َ‬
‫ت َ‬
‫عب ْ‬
‫ن َ‬
‫س ِ‬
‫جَزا َ‬
‫َ‬
‫خي ًْرا«‪.‬‬
‫ك الله َ‬
‫ف َ‬

‫»من عمل نیللک و صللالح تللو هسللتم‪ ،‬قسللم بلله خللدا‪ ،‬غیللر از‬
‫یکللردی و‬
‫نکه تو در طاعت و عبادت خداوند متعال شتاب م ‌‬
‫ای ‌‬
‫یگلردان بللودی‪ ،‬چیللز‬
‫از معصیت و نافرمانی خداونلد متعلال رو ‌‬
‫یدانم‪ ،‬خداوند متعال به تو جزای خیر بدهد‪«.‬‬
‫دیگری از تو نم ‌‬
‫های از جهنلللم گشلللوده‬
‫های از بهشلللت و دریچ ‌‬
‫سلللپس دریچ ‌‬
‫یشود‪» :‬اگر نافرمللانی‬
‫یشود‪ .‬به جهنم اشاره شده و گفته م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکردی‪ ،‬ایللن منللزل و جایگللاه تللو‬
‫و معصیت خداوند متعال را م ‌‬
‫یبود‪ ،‬ولی خداونلد متعلال آن را بله ایلن علوض نملود« و بله‬
‫م ‌‬
‫تهللای‬
‫یشللود‪ ،‬و هنگللامی کلله بهشللت و نعم ‌‬
‫بهشللت اشللاره م ‌‬
‫یگویللد‪» :‬پروردگللارا! زودتللر قیللامت را‬
‫یبیند م ‌‬
‫جاودان آن را م ‌‬
‫برپا کن تا نزد اهل و مالم بازگردم«‪.‬‬
‫یشود‪ُ» :‬اس ُ‬
‫کن«‬
‫به او گفته م ‌‬
‫»آرام و راحت باش«‪.‬‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬هنگامی کلله بنللده کللافر )و در روایللت‬
‫یبندد و راهی سللرای آخللرت‬
‫دیگری‪ ،‬گناهکار( رخت سفر بر م ‌‬
‫ههای سیاه‪ ،‬خشلن و زشلت نلزد او‬
‫یشود‪ ،‬فرشتگانی با چهر ‌‬
‫م ‌‬
‫سهایی سخت و خشن که تار‬
‫یکه لبا ‌‬
‫یشوند و در حال ‌‬
‫حاضر م ‌‬

‫‪10‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫غدار( و آتللش اسللت‪ ،‬در‬
‫و پود آن آمیختلله بللا مللوی خشللن )و تی ‌‬
‫یآیند و تا جللایی کلله چشللم کللار‬
‫دست دارند‪ ،‬از آسمان فرود م ‌‬
‫یکنند سپس »فرشته‬
‫یکند‪ ،‬اطراف او را فرشتگان احاطه م ‌‬
‫م ‌‬
‫یگویللد‪:‬‬
‫ینشللیند و م ‌‬
‫یآید و در قسمت بالی سر او م ‌‬
‫مرگ« م ‌‬

‫َ‬
‫ها الن ّ ْ‬
‫ه‬
‫سب َ‬
‫ة‪ ,‬ا ْ‬
‫س ال ْ َ‬
‫خِبيث َب ُ‬
‫ط الل ب ِ‬
‫خ ِ‬
‫جببي إل َببى َ‬
‫»أي ّت ُ َ‬
‫ف ُ‬
‫خُر ِ‬
‫و َ‬
‫ه «‪.‬‬
‫غ َ‬
‫ضب ِ ِ‬
‫َ‬

‫»ای روح پلید و کثیف‪ ،‬به سوی خشم و غضللب پروردگللارت‬
‫بیرون بیا‪«.‬‬
‫یشللود و ماننللد درخللت‬
‫روح در تمللام جسللدش متفللرق م ‌‬
‫مهای‬
‫ههای فراوانی باشد و از میان پشلل ‌‬
‫خاردار‪ ،‬که دارای شاخ ‌‬
‫گهلای بلدن‪،‬‬
‫خیس خارج شود‪ ،‬هنگام بیرون آمدن روح‪ ،‬تمام ر ‌‬
‫یشوند و همه فرشتگان زمین و آسمان بلله او لعلن‬
‫پاره پاره م ‌‬
‫یشللوند و‬
‫یفرستند‪ ،‬و تمام درهای آسمان بر روی او بسته م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکننللد کلله‪ ،‬ایللن روح پلیللد از جهللت و‬
‫نگهبانللان آسللمان دعللا م ‌‬
‫هی آنها عروج نکند‪.‬‬
‫ناحی ‌‬
‫هی‬
‫یکنللد و داخللل پللارچ ‌‬
‫هی مرگ« روح او را قبض م ‌‬
‫»فرشت ‌‬
‫نترین بوهلایی کله‬
‫یدهد و بدترین متعف ‌‬
‫خشن و آتشینی قرار م ‌‬
‫یشللود‪ ،‬فرشللتگان کلله برخللورد‬
‫بر روی زمین بوده از او بلند م ‌‬
‫یپرسللند‪ :‬ایللن روح پلیللد از کیسللت؟ فرشللتگان‬
‫یکنند‪ ،‬آنها م ‌‬
‫م ‌‬
‫تترین‬
‫یگویند‪ :‬از‪ ،‬فلنی فرزند فلنی است‪ ،‬با بدترین و زش ل ‌‬
‫م ‌‬
‫یشللود و‬
‫یزدنللد‪ ،‬خوانللده م ‌‬
‫مهللایی کلله او را در دنیللا صللدا م ‌‬
‫نا ‌‬
‫یکننللد‬
‫یرسند درخواست م ‌‬
‫هنگامی که به انتهای آسمان دنیا م ‌‬
‫یگللردد‪ .‬سللپس‬
‫که در آسمان گشوده شود‪ ،‬ولی در گشوده نم ‌‬
‫رسول خداع این آیه را قرائت فرمود‪:‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫)اعراف ‪(40 /‬‬
‫‪    ‬‬

‫»درهای آسمان برای آنان گشوده نخواهللد شللد و وارد بهشللت‬
‫نکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد«‪.‬‬
‫یشوند مگر ای ‌‬
‫نم ‌‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪11‬‬

‫ب‬
‫در این هنگام خداونللد متعللال م ‌‬
‫یفرمایللد‪» :‬اك ْت ُُبوا ك ِت َببا َ‬
‫َ‬
‫س ْ‬
‫فَلى«‪.‬‬
‫َ‬
‫ن ِ‬
‫دي ِ‬
‫في ِ‬
‫عب ْ ِ‬
‫س ّ‬
‫ض ال ّ‬
‫في الْر ِ‬
‫جي ٍ‬
‫هی اعمللال( او را در میللان اسلللامی سلللجین‬
‫»کتلللاب )نلللام ‌‬
‫نترین‬
‫لالسللافلین )پللایی ‌‬
‫های از جهنللم( بنویسللید و در اسف ‌‬
‫)طبق ‌‬
‫هی جهنم( قرار دهید‪«.‬‬
‫نقط ‌‬
‫َ‬
‫دي إل َببى‬
‫سپس خداوند متعللال م ‌‬
‫دوا َ‬
‫یفرمایللد‪» :‬أ ِ‬
‫عب ْب ِ‬
‫عي ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫عهدْ ُ َ‬
‫ْ‬
‫ض‪َ ،‬‬
‫هببا‬
‫ها َ‬
‫و ِ‬
‫م أّنى ِ‬
‫في َ‬
‫خلقت ُ ُ‬
‫من ْ َ‬
‫هب ْ‬
‫ه ْ‬
‫م‪َ ،‬‬
‫ت إ ِلي ْ ِ‬
‫فإ ِّنى َ ِ‬
‫الْر ِ‬
‫خَرى«‪.‬‬
‫م َتاَرةً أ ُ ْ‬
‫ها أ ُ ْ‬
‫عيدُ ُ‬
‫أُ ِ‬
‫و ِ‬
‫ر ُ‬
‫ج ُ‬
‫من ْ َ‬
‫ه ْ‬
‫ه ْ‬
‫م‪َ ،‬‬
‫خ ِ‬
‫هام‬
‫هام را به زمین برگردانید؛ زیرا من به آنها وعللده داد ‌‬
‫»بند ‌‬
‫هام و بلله آن خللاک و زمیللن بللاز‬
‫کلله آنهللا را از خللاک آفریللد ‌‬
‫یانگیزم‪«.‬‬
‫یگردانم و دیگر بار آنها را از آن برم ‌‬
‫م ‌‬
‫یشللود و در‬
‫روحش با شدت تمام از آسمان به زمین پرت م ‌‬
‫یگیرد‪ .‬سپس رسول خداع این آیه را خواند‪:‬‬
‫جسمش قرار م ‌‬
‫‪‬‬
‫‪‌‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫)حج ‪(31 /‬‬
‫‪  ‬‬

‫»هر کس که به خداوند شرک بورزد‪ ،‬گویا )به خللاطر سللقوط‬
‫هخللوار(‬
‫از ایمان به شرک( از آسمان افتللاده و پرنللدگان )مرد ‌‬
‫نکه تندباد )قطعات جسللم( او را بللا‬
‫یربایند یا ای ‌‬
‫جسم او را م ‌‬
‫یبرد«‪.‬‬
‫خود به جای بسیار دور م ‌‬

‫یکه‬
‫یشود‪ ،‬در حال ‌‬
‫حاش به جسمش ]در زمین[ برگردانده م ‌‬
‫رو ‌‬
‫هاند و‬
‫شهای نزدیکانش را که از دفن او فارغ شلد ‌‬
‫او صدای کف ‌‬
‫یشوند‪ ،‬سپس دو فرشته ترسناک و خشمگین‬
‫از قبرش دور م ‌‬
‫ینشللانند و از او سللؤال‬
‫یآینللد و او را نهیللب زده م ‌‬
‫نللزد او م ‌‬
‫یکنند‪:‬‬
‫م ‌‬

‫ن َرّبك؟«‬
‫م ْ‬
‫» َ‬

‫»پروردگار تو کیست؟«‬

‫َ‬
‫ري«‬
‫م ‌‬
‫هاه َ‬
‫یگوید‪َ » :‬‬
‫هاه ل َ أدْ ِ‬

‫‪12‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫یدانم!«‬
‫»وای بر من‪ ،‬وای بر من‪ ،‬من نم ‌‬
‫ما ِديُنك ؟«‬
‫م ‌‬
‫یگویند‪َ » :‬‬
‫»دین تو چیست؟«‬
‫َ‬
‫ري«‬
‫م ‌‬
‫هاه َ‬
‫یگوید‪َ » :‬‬
‫هاه ل َ أدْ ِ‬
‫یدانم!«‬
‫»وای بر من‪ ،‬وای بر من‪ ،‬من نم ‌‬
‫ج ُ‬
‫ه َ‬
‫م؟« »در‬
‫عب َ‬
‫م ‌‬
‫ث ِ‬
‫ذي ب ُ ِ‬
‫ما َ‬
‫ل ال ّب ِ‬
‫ذا الّر ُ‬
‫فيك ُب ْ‬
‫یگویند‪َ » :‬‬
‫مورد این شخص کلله در میللان شللما مبعللوث شللده اسللت‪ ،‬چلله‬
‫هی منللور رسللول خللداع جلللوی چشللمان وی‬
‫یگویی؟« )چهللر ‌‬
‫م ‌‬
‫یتواند‪ ،‬نام رسول خداع را بر زبان‬
‫یشود؛ اما نم ‌‬
‫آورده گفته م ‌‬
‫بیاورد‪(.‬‬
‫یشود‪» :‬آیا وی محمد نیست؟«‬
‫گفته م ‌‬
‫َ‬
‫َ‬
‫س‬
‫م ‌‬
‫هببباه َ‬
‫یگویلللد‪َ » :‬‬
‫سببب ِ‬
‫م ْ‬
‫ع ُ‬
‫ري‪َ ،‬‬
‫ت الن ّبببا َ‬
‫هببباه ل أدْ ِ‬

‫ن ذا َ‬
‫يَ ُ‬
‫ک«‪.‬‬
‫قوُلو َ‬

‫یشللنیدم‬
‫یدانم‪ ،‬از مردم م ‌‬
‫»وای بر من‪ ،‬وای بر من! من نم ‌‬
‫یکردند‪«.‬‬
‫که او را چنین )رسول خدا( صدا م ‌‬
‫َ‬
‫ت«‪.‬‬
‫فرشتگان م ‌‬
‫و َ‬
‫یگویند‪» :‬ل َ دََري ْ َ‬
‫ول َ ت َل ْ‬
‫ت‪َ ،‬‬
‫نوقت نفهمیدی و قرآن را نخواندی‪«.‬‬
‫»در آ ‌‬
‫ب‪ ،‬أ ْ‬
‫ر ُ‬
‫ه‬
‫هاتفی از آسمان نللدا م ‌‬
‫یدهللد‪ِ» :‬ان ک َذَ َ‬
‫شببوا ل َب ُ‬
‫ف ِ‬

‫من الّنار‪َ ,‬‬
‫وا ْ‬
‫ه َباب ًببا إل َببى‬
‫سوهُ ِ‬
‫فت َ ُ‬
‫وأل ْب ِ ُ‬
‫م َ‬
‫ِ َ‬
‫حوا ل َ ُ‬
‫ر‪َ ,‬‬
‫ِ َ‬
‫ن الّنا ِ‬
‫ر «‪.‬‬
‫الّنا ِ‬

‫شهایی از آتش جهنم پهن کنیللد‬
‫یگوید‪ ،‬برای او فر ‌‬
‫»دروغ م ‌‬
‫نرا‬
‫و دری از جهنلللم برایلللش بگشلللائید‪ «.‬گرملللا و سلللوزش آ ‌‬
‫ههایش‬
‫یشود کلله دنللد ‌‬
‫نچنان تنگ م ‌‬
‫یکند و قبرش آ ‌‬
‫احساس م ‌‬
‫یرونللد‪ .‬و شخصللی بللدچهره و زشللت‪ ،‬کلله‬
‫در یکللدیگر فللرو م ‌‬
‫سهای زشللت بللر تللن دارد و متعفللن و بللدبو اسللت‪ ،‬نللزدش‬
‫لبا ‌‬
‫َ‬
‫سببو ُ‬
‫هب َ‬
‫مببك‬
‫یآید و م ‌‬
‫م ‌‬
‫ؤك‪َ ,‬‬
‫شْر ب ِا َل ّب ِ‬
‫یگوید‪» :‬أب ْ ِ‬
‫ذي ي َ ُ‬
‫و ُ‬
‫ذا ي َ ْ‬

‫د«‪.‬‬
‫ذي ك ُْنت ُتو َ‬
‫ال ّ ِ‬
‫ع ُ‬

‫»مژده باد تو را به غم و اندوه‪ ،‬این همان روزی است که در‬
‫دنیا به آن وعده داده شده بودی‪«.‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪13‬‬

‫یگوید‪َ » :‬‬
‫شَر َ‬
‫ت‪َ ،‬‬
‫فب َ ّ‬
‫ه‬
‫هکار م ‌‬
‫کافر و یا شخص گنا ‌‬
‫وأن ْ َ‬
‫ك الل ّ ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ت؟ َ‬
‫ِبال ّ‬
‫جيببءُ‬
‫ه اّلبب ِ‬
‫و ْ‬
‫و ْ‬
‫ن أْنبب َ‬
‫ج ُ‬
‫مبب ْ‬
‫ج ُ‬
‫شببّر‪َ ،‬‬
‫ذي ي َ ِ‬
‫هببك اْلبب َ‬
‫ف َ‬
‫ِبال ّ‬
‫شّر«‪.‬‬

‫»خداوند به تو بشارت شر و بدی بدهد‪ ،‬تو چه کسی هسللتی‬
‫هی شر و بدی است؟«‬
‫هات‪ ،‬چهر ‌‬
‫که چهر ‌‬
‫َ‬
‫ث‪،‬‬
‫خِبيب ُ‬
‫شخص بدچهره و زشت م ‌‬
‫مل ُببك ال ْ َ‬
‫یگوید‪» :‬أن َببا َ‬
‫ع َ‬

‫ن َ‬
‫علمت ُ َ‬
‫َ‬
‫ه‪،‬‬
‫طا َ‬
‫طيًئا َ‬
‫ه ما َ‬
‫ة الل ّب ِ‬
‫عب ِ‬
‫ت بَ ِ‬
‫فوالل ِ‬
‫ک ِال ك ُن ْب َ‬
‫عب ْ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫جَزا َ‬
‫ه‪َ ،‬‬
‫ه َ‬
‫شّرا«‪.‬‬
‫عا ِ‬
‫ة الل ِ‬
‫صي َ ِ‬
‫ع ِ‬
‫ف َ‬
‫م ْ‬
‫ري ً‬
‫َ‬
‫ك الل ُ‬
‫فى َ‬
‫س ِ‬

‫»من عمل زشت و قبیح تللو هسللتم‪ ،‬قسللم بلله خللدا‪ ،‬غیللر از‬
‫یگردان بودی و‬
‫نکه تو از اطاعت و عبادت خداوند متعال رو ‌‬
‫ای ‌‬
‫یدانللم‪،‬‬
‫یشتافتی‪ ،‬چیز دیگری از تللو نم ‌‬
‫به نافرمانی پروردگار م ‌‬
‫خداوند به تو جزای شر بدهد‪«.‬‬
‫سپس خداوند متعال مأموری را که کر‪ ،‬کور و لل اسللت بللر‬
‫یکند‪ ،‬در حالی ‌که »گرز آهنی« در دسلتش اسلت‪،‬‬
‫او مسلط م ‌‬
‫که اگللر بلله کللوهی بلنللد اصللابت کنللد آن را بلله خاکسللتر مبللدل‬
‫های محکم بلله او مللی زنللد و او بلله‬
‫یسازد‪ ،‬با همان گرز ضرب ‌‬
‫م ‌‬
‫یشود‪ ،‬دوباره خداوند متعال او را به حال اول‬
‫خاکستر تبدیل م ‌‬
‫یکشد که صدای جیغ و فریاد‬
‫نچنان فریاد م ‌‬
‫یگرداند و او آ ‌‬
‫برم ‌‬
‫یشللنوند‪ .‬و‬
‫او را تمامی مخلوقللات‪ ،‬بلله غیللر از جللن و انللس‪ ،‬م ‌‬
‫یشللود‪ ،‬و بللرای او فرشللی از‬
‫های از جهنللم برایللش بللاز م ‌‬
‫دریچ ‌‬
‫ههای هولنللاک جهنللم‪،‬‬
‫یشود‪ ،‬لذا با دیللدن صللحن ‌‬
‫آتش گسترده م ‌‬
‫کلله بلله مراتللب از عللذاب قللبر شللدیدتر هسللتند‪ ،‬از خداونللد‬
‫یخواهد‪ :‬پروردگارا! قیامت را برپا نکن‪.1‬‬
‫م ‌‬

‫»عذاب قبر حق است«‬

‫یهای‬
‫تهللا و خوشل ‌‬
‫اهل سنت و جماعت به عذاب قبر و نعم ‌‬
‫مچنیللن معتقدنللد کلله قللبر‪ ،‬یللا گللودالی از‬
‫قبر اعتقللاد دارنللد و ه ‌‬
‫‪1‬‬

‫ صحیح‪ ،‬رواه ابوداوود )‪ (4753‬و غیر واحد من أئمة الحدیث‪ ،‬رحمهللم‬‫الله تعالی‬

‫‪14‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫غهللای بهشللت اسللت‪ ،‬و ایللن‬
‫لهللای جهنللم و یللا بللاغی از با ‌‬
‫گودا ‌‬
‫عقیده از احادیث متللواتر و متعللددی از پیللامبر خللداع بلله اثبللات‬
‫مچنین معتقدند که عذاب قللبر شللامل روح و‬
‫رسیده است‪ .‬و ه ‌‬
‫نجا تعللدادی از دلئل حللق بللودن »عللذاب‬
‫یشود‪ .‬در ای ‌‬
‫جسم م ‌‬
‫ینماییم‪:‬‬
‫قبر« ر بیان م ‌‬
‫یکند‪ :‬رسول خداع در باغی کلله از‬
‫‪ -1‬زیدبن ثابتس روایت م ‌‬
‫آن قبیله بنی نجار بود بر روی قاطری سللوار بللود و مللا همللراه‬
‫رسول خداع بودیم‪ ،‬ناگهان قاطر از مسللیر خللارج شللد و فللرار‬
‫نجللا چهلار‪،‬‬
‫کرد و نزدیک بود رسول خداع به زمیللن بیفتللد‪ ،‬در آ ‌‬
‫پنج‪ ،‬یا شش قبر بود‪ ،‬رسول خداع فرمود‪:‬‬

‫»من يعر ُ َ‬
‫ه اْل َ ْ‬
‫ر؟«‬
‫ب َ‬
‫ذ ِ‬
‫ه ِ‬
‫حا َ‬
‫ص َ‬
‫فأ ْ‬
‫قب ُ ِ‬
‫َ ْ َ ْ ِ‬

‫یشناسد؟« مردی گفللت‪:‬‬
‫»چه کسی صاحبان این قبرها را م ‌‬
‫یشناسم‪ .‬رسول خداع فرمود‪:‬‬
‫من م ‌‬
‫هاند؟‬
‫نها کی مرد ‌‬
‫ای ‌‬
‫هاند‪.‬‬
‫آن مرد گفت‪ :‬در حال شرک )در جاهلیت( مرد ‌‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ة ت ُب ْت َلببى فببي‬
‫مب َ‬
‫رسللول خللداع فرمللود‪» :‬إ ّ‬
‫ن هببذه ال ّ‬

‫دا َ‬
‫ُ‬
‫ت اللبببه أن‬
‫فُنوا ل َبببدَ َ‬
‫ول أ ْ‬
‫ن ل ت َببب َ‬
‫و ُ‬
‫ع ْ‬
‫رهبببا فل َببب ْ‬
‫قُبو ِ‬
‫ب ال َ‬
‫ه«‬
‫ن َ‬
‫ع ِ‬
‫ر ال ّ ِ‬
‫م ِ‬
‫س ِ‬
‫م ُ‬
‫م َ‬
‫ذي أ ْ‬
‫يُ ْ‬
‫م ْ‬
‫من ْ ُ‬
‫س َ‬
‫عك ْ‬
‫عذا ِ‬
‫قب ْ ِ‬

‫»همانا این امت در قبرهایشان مورد آزمللایش )بازخواسللت(‬
‫یبللود مللن‬
‫یگیرند‪ ،‬اگر خوف دفن نکردن مردگانتان‪ ،‬نم ‌‬
‫قرار م ‌‬
‫ههای قللبر« را‬
‫یخواستم که صللدای »شللکنج ‌‬
‫از خداوند متعال م ‌‬
‫یشنوم به شما هم بشنواند‪ «.‬بعد از آن رسول خلداع‬
‫که من م ‌‬
‫عب َ‬
‫و ُ‬
‫ب‬
‫مببن َ‬
‫ه ِ‬
‫ذوا ب ِببالل ّ ِ‬
‫رو بلله مللا کللرد و فرمللود‪» .‬ت َ َ‬
‫ذا ِ‬
‫عب ّ‬

‫النار«‪.‬‬
‫ّ‬

‫»از آتش جهنم به خدا پناه ببرید‪«.‬‬
‫ع َ‬
‫ب النّار«‪.‬‬
‫من َ‬
‫ه ِ‬
‫عوذُ ِبالل ّ ِ‬
‫صحابه کرام گفتند‪» :‬ن َ ّ‬
‫ذا ِ‬
‫یبریم«‬
‫»از عذاب آتش به خداوند پناه م ّ ‌‬
‫عبب َ‬
‫و ُ‬
‫ب‬
‫ن َ‬
‫ه ِ‬
‫ذوا ِبببالل ّ ِ‬
‫رسللول خللداع فرمبللود‪» :‬ت َ َ‬
‫مبب ْ‬
‫ذا ِ‬
‫عبب ّ‬

‫ال ْ َ‬
‫ر«‪.‬‬
‫قب ْ ِ‬

‫‪15‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫»از عذاب قبر به خدا پناه ببرید«‬
‫ب ال ْ َ‬
‫ع َ‬
‫ر« ‪.‬‬
‫ن َ‬
‫ه ِ‬
‫عوذُ ِبالل ّ ِ‬
‫صحابه گفتند‪» :‬ن َ ُ‬
‫م ْ‬
‫ذا ِ‬
‫قب ْ ِ‬
‫یکنللد کلله رسللول خللداع‬
‫‪ -2‬عبللدالله بللن عمللرس روایللت م ‌‬
‫م ْ‬
‫ة‬
‫ع بدُهُ بال َ‬
‫م ُ‬
‫غببدا ِ‬
‫ض علي ب ِ‬
‫ق َ‬
‫فرمود‪» :‬إذا ما َ‬
‫ه َ‬
‫ت أح بدُك ُ ْ‬
‫ر َ‬
‫عب ِ‬
‫ة َ‬
‫ن‬
‫نأ ْ‬
‫نأ ْ‬
‫جن ّب ِ‬
‫ف ِ‬
‫جن ّ ِ‬
‫ن ِ‬
‫ع ِ‬
‫ة وإ ِ ْ‬
‫ن كا َ‬
‫ي إِ ْ‬
‫ل ال َ‬
‫ل ال َ‬
‫وال َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫هب ِ‬
‫ه ِ‬
‫ش ّ‬
‫ر َ‬
‫ر ُيقبا ُ‬
‫ه هببذا‬
‫نأ ْ‬
‫نأ ْ‬
‫ف ِ‬
‫ن ِ‬
‫كببا َ‬
‫مب ْ‬
‫مب ْ‬
‫ل َلب ُ‬
‫هب ِ‬
‫هب ِ‬
‫ل الّنبا ِ‬
‫ل الّنبا ِ‬
‫‪2‬‬
‫عث َ َ‬
‫عد ُ َ‬
‫م ْ‬
‫ة« ‪.‬‬
‫م ال ِ‬
‫م ِ‬
‫ك الله إل َي ْ ِ‬
‫حّتى ي َب ْ َ‬
‫ك َ‬
‫ق َ‬
‫و َ‬
‫قيا َ‬
‫َ‬
‫ه يَ ْ‬
‫»هنگامی که یکی از شما وفات کرد‪ ،‬در قبرش صبح و شب‬
‫یشود و اگر از اهل بهشت باشد‪،‬‬
‫جایگاهش به او نشان داده م ‌‬
‫یشود و اگر اهللل جهنللم باشللد‪،‬‬
‫پس بهشت به او نشان داده م ‌‬
‫یشللود‪» :‬ایللن‪،‬‬
‫یشود و بلله او گفتلله م ‌‬
‫جهنم به او نشان داده م ‌‬
‫نگاه که خداوند تو را در روز قیللامت‬
‫منزل و مأوای توست تا آ ‌‬
‫زنده کند‪«.‬‬
‫یکند که‪:‬‬
‫‪ -3‬براء بن عازبس از رسول خداع روایت م ‌‬
‫ن فببي َ‬
‫رسول خللداع فرمللود‪» :‬إذا أ ُ ْ‬
‫ه‬
‫ق ِ‬
‫ر ِ‬
‫مببؤ ِ‬
‫م ُ‬
‫عدَ ال ُ‬
‫قب ْب ِ‬
‫‪1‬‬

‫ُ‬
‫سو ُ‬
‫م َ‬
‫ل‬
‫ش‬
‫ن ل ِإله إل ّ الله وأ ّ‬
‫هدَ أ ْ‬
‫م َ‬
‫مدا ً َر ُ‬
‫ح ّ‬
‫ن ُ‬
‫ي ثُ ّ‬
‫أت ِ َ‬
‫ِ‬
‫‪3‬‬
‫الله فذلك َ‬
‫جل‪:‬‬
‫ه َ‬
‫و َ‬
‫ول ُ ُ‬
‫عز َ‬
‫ق ْ‬

‫‪‬‬

‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪  ‬‬

‫‪‬‬
‫)ابراهیم ‪(27 /‬‬

‫»خداوند متعال مؤمنان را بلله خللاطر گفتللار ثللابت و اسللتوار‬
‫هی پایدار( هم در این دنیا )در برابر زرق و بللرق و بیللم و‬
‫)عقید ‌‬
‫یدارد( و در آخلللرت‬
‫هلللراس مشلللکلت محفلللوظ و مصلللون م ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ روایت از مسلم )‪(2867‬‬‫ روایت از بخاری )‪ (1379‬و مسلم )‪(2866‬‬‫‪ -‬روایت از الفتح الكبير في ضم الزيادة إلى الجامع الصغير )‪(1/80‬‬

‫‪16‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫یپایان و جاویدان(‬
‫تهای فراوان و عطایای ب ‌‬
‫)ایشان را در نعم ‌‬
‫یدارد‪«.‬‬
‫ماندگار م ‌‬
‫یشود )فرشتگان نللزد‬
‫»زمانی که مؤمن در قبرش قرار داده م ‌‬
‫یآورد و خداونللد‬
‫یآیند‪ ،‬او به آسانی شهادتین را به زبان م ‌‬
‫او( م ‌‬
‫متعال طبق این آیه‪ ،‬قدرت و نیروی درست پاسخ دادن را به او‬
‫یدهد«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫در روایت دیگری آمده است که این آیه در رابطه با »عللذاب‬
‫‪1‬‬
‫قبر« نازل شده است‪.‬‬
‫یکند که رسول خللداع فرمللود‪:‬‬
‫‪ -4‬انس بن مالکس روایت م ‌‬

‫ع في َ‬
‫ه‬
‫ر ِ‬
‫و ِ‬
‫»إ ّ‬
‫ض َ‬
‫ن ال َ‬
‫صببحاب ُ ُ‬
‫وّلى عنبب ُ‬
‫هأ ْ‬
‫ه وت َ َ‬
‫عب ْدَ إذا ُ‬
‫قب ْ ِ‬
‫في ُ ْ‬
‫ن َ‬
‫ع َ‬
‫ه‬
‫قْر َ‬
‫ق ِ‬
‫عببدان ِ ِ‬
‫م ُ‬
‫ه يَ ْ‬
‫م أتاهُ َ‬
‫ه ْ‬
‫س َ‬
‫حتى أن ُ‬
‫مَلكببا ِ‬
‫ع ِنعال ِ ِ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ت َتقو ُ‬
‫د‬
‫مب ٍ‬
‫م َ‬
‫ل في هذا الّر ُ‬
‫ه ما كن ْ َ‬
‫ح ّ‬
‫جببل ل ِ ُ‬
‫نل ُ‬
‫فيقول ِ‬
‫م ْ‬
‫ن فَيقول أ ْ‬
‫ه‬
‫هدُ أنه عببدُ الل ّب ِ‬
‫ؤ ِ‬
‫ه وَر ُ‬
‫ش َ‬
‫م ُ‬
‫سببول ُ ُ‬
‫ما ال ُ‬
‫فأ ّ‬
‫ر قبد أْببدل َ َ‬
‫د َ‬
‫م ْ‬
‫فُيقا ُ‬
‫ك اللبه‬
‫ك ِ‬
‫ع ِ‬
‫ق َ‬
‫م َ‬
‫ل ان ْظُْر إلى َ‬
‫ن الّنا ِ‬
‫ً‬
‫ً‬
‫فُر أو‬
‫ما الكا ِ‬
‫ة فَيرا ُ‬
‫ج ِ‬
‫جن ّ ِ‬
‫هما َ‬
‫ن ال َ‬
‫به مقعدا م َ‬
‫ميعا‪ .‬وأ ّ‬
‫ت َتقو ُ‬
‫ق فُيقا ُ‬
‫ل‬
‫منا ِ‬
‫ل فببي هبذا الّر ُ‬
‫ه ما ك ُن ْ َ‬
‫لل ُ‬
‫ف ُ‬
‫ال ُ‬
‫جب ِ‬
‫تأ ُ‬
‫س فُيقا ُ‬
‫ل ما َيقو ُ‬
‫قو ُ‬
‫فَيقو ُ‬
‫ل‬
‫ري ك ُن ْ ُ‬
‫ل النا ُ‬
‫ل ل أد ْ ِ‬
‫ْ‬
‫د‬
‫م يُ ْ‬
‫ديبب ٍ‬
‫ح ِ‬
‫ق ِ‬
‫ب بِ ِ‬
‫ن َ‬
‫ضَر ُ‬
‫ت ول ت َِلي َ‬
‫ري َ‬
‫م ْ‬
‫تث ّ‬
‫ل ُ‬
‫مطرا ٍ‬
‫ه ل دَ ِ‬
‫ُ‬
‫ه َ‬
‫ه‬
‫ح ً‬
‫ضْرب َ ً‬
‫َ‬
‫ن ي َِلي ب ِ‬
‫في َ ِ‬
‫ن أذُن َي ْ ِ‬
‫م ُ‬
‫ص بي ْ َ‬
‫صي ُ‬
‫ة يَ ْ‬
‫مب ْ‬
‫ة ب َي ْ َ‬
‫عها َ‬
‫سب َ‬
‫ح َ‬
‫‪2‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫غي َْر الث ّ َ‬
‫ن «‪.‬‬
‫قلي ْ ِ‬

‫یشللود و بسللتگان و‬
‫»هنگللامی کلله بنللده در قللبر گذاشللته م ‌‬
‫شهللای‬
‫یگردنللد و او صللدای کف ‌‬
‫رم ‌‬
‫ههایشان ب ‌‬
‫دوستانش به خان ‌‬
‫مهلای منکلر و‬
‫یشنود‪ ،‬در این هنگام دو فرشته )به نا ‌‬
‫نها را م ‌‬
‫آ ‌‬
‫یگوینللد‪ :‬شللهادت‬
‫ینشللانند و م ‌‬
‫یآینللد و او را م ‌‬
‫نکیر( نزد وی م ‌‬
‫یشود‪ :‬به جایگاه‬
‫یدهم که او بنده و رسول خداست‪ .‬گفته م ‌‬
‫م ‌‬
‫خودت در جهنم نگاه کن‪ ،‬خداوند به جای آن‪ ،‬مکانی در بهشلت‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ روایت از بخاری )‪ (1369‬و مسلم )‪(2871‬‬‫‪ -‬روایت از بخاری )‪ (1374‬و مسلم )‪(2870‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪17‬‬

‫برایت در نظر گرفته است‪ ،‬و جهنم و بهشت به او نشللان داده‬
‫یشوند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یشود‪ :‬تو در مللورد ایلن مللرد چلله‬
‫و به منافق و کافر گفته م ‌‬
‫نچلله مللردم دربللاره او‬
‫یدانللم‪ ،‬آ ‌‬
‫یگویللد‪ :‬نم ‌‬
‫یگللویی؟ م ‌‬
‫م ‌‬
‫یگفتم‪.‬‬
‫یگفتند‪ ،‬من نیز م ‌‬
‫م ‌‬
‫یشود‪ :‬در آن نفهمیدی و قرآن را نخواندی و بللا‬
‫به او گفته م ‌‬
‫یکننللد کلله‬
‫های بلله او وارد م ‌‬
‫نچنللان ضللرب ‌‬
‫یللک گللرز آهنیللن‪ ،‬آ ‌‬
‫هی مخلوقات‪ ،‬بلله غیللر از جللن و‬
‫صدای جیغ و فریاد او را هم ‌‬
‫یشنوند‪«.‬‬
‫انس‪ ،‬م ‌‬
‫‪ -5‬در حللدیث صلة الکسللوف‪ ،‬از اسللماء بنللت ابللی بکللرس‬
‫های خواند و فرمود‪:‬‬
‫روایت است که‪ :‬رسول خداع خطب ‌‬
‫»بلله مللن وحللی شللده اسللت کلله شللما در قبرهایتللان مللورد‬
‫هی‬
‫یگیریللد هماننللد فتن ‌‬
‫بازخواست‪ ،‬امتحللان و آزمللایش قللرار م ‌‬
‫دجال‪ ،‬که برایتان نوعی امتحان و آزمایش قرار خواهللد بللود تللا‬
‫یکند و چه کسی از او‬
‫آشکار گردد که چه کسی از او پیروی م ‌‬
‫یشود‪«.‬‬
‫یگردان م ‌‬
‫رو ‌‬
‫ما‬
‫یآیند و از شما سؤال م ‌‬
‫فرشتگانی نزد شما م ‌‬
‫یشلللود‪َ » :‬‬

‫م َ‬
‫ك ِبه َ‬
‫ل؟«‬
‫ِ‬
‫ذا الّر ُ‬
‫عل ْ ُ‬
‫ج ِ‬

‫یدانید؟‬
‫در مورد این شخص )محمدع( چه م ‌‬
‫د‬
‫شللخص مللؤمن و دارای یقیللن کامللل م ‌‬
‫مبب ٌ‬
‫م َ‬
‫ح ّ‬
‫یگویللد‪ُ » :‬‬

‫ل الله جاءََنا بال ْبيَنات وال ْهدى َ َ‬
‫سو ُ‬
‫من ّببا‬
‫فأ َ‬
‫ِ َ ُ َ‬
‫ِ َ ّ‬
‫َ‬
‫َر ُ‬
‫وآ َ‬
‫جب ْن َببا َ‬
‫عَنا«‪.‬‬
‫وات ّب َ ْ‬
‫َ‬

‫»این شخص محمللدع اسللت کلله بللا دلئل روشللن و واضللح و‬
‫هدایت کامل نزد ما آمللد‪ ،‬مللا نیللز دعللوتش را پللذیرفته و بلله او‬
‫ایمان آوردیم و از او پیروی نمودیم‪«.‬‬
‫یدانستیم که‬
‫یشود‪ :‬راحت بخواب‪ ،‬ما م ‌‬
‫سپس به او گفته م ‌‬
‫تو دارای یقین کامل هستی‪.‬‬

‫‪18‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫و اما منافق یا مرتاب )شخصی که در مورد اسلم یللا ایمللان‬
‫یدانم‪ ،‬از مردم شنیدم که‬
‫یگوید‪ :‬من چیزی نم ‌‬
‫متردد است( م ‌‬
‫‪1‬‬
‫یگفتم‪.‬‬
‫یگفتند‪ ،‬من هم مثل آنها م ‌‬
‫چیزهایی م ‌‬
‫‪ -6‬از ابللو ایللوبس روایللت اسللت کلله‪ :‬رسللول خللداع هنگللام‬
‫غللروب‪ ،‬بیللرون رفللت و ناگهللان صللدایی را شللنید و فرمللود‪:‬‬

‫في ُ‬
‫ها«‪.‬‬
‫ر َ‬
‫ب ِ‬
‫عذ ّ ُ‬
‫هودُ ت ُ َ‬
‫»ي َ ُ‬
‫قُبو ِ‬

‫‪2‬‬

‫یشوند‪«.‬‬
‫»یهود در قبرهایشان عذاب داده م ‌‬
‫یالله عنها روایت شده اسللت کلله‪ :‬یللک زن‬
‫‪ -7‬از عایشه رض ‌‬
‫یالله عنها آمد و عللذاب قللبر را بللرای‬
‫یهودی نزد عایشه رض ‌‬
‫َ‬
‫عبباذَ َ‬
‫عبب َ‬
‫ب‬
‫ن َ‬
‫وی ذکللر کللرد و گفللت‪» :‬أ َ‬
‫ك اللببه ِ‬
‫مبب ْ‬
‫ذا ِ‬

‫ال ْ َ‬
‫ر«‪.‬‬
‫قب ْ ِ‬

‫»خداوند تو را از عذاب قبر پناه دهد!«‬
‫هی عذاب قبر سؤال کللرد‪،‬‬
‫و عایشهس از رسول خداع دربار ‌‬
‫رسول خداع فرمود‪ :‬بله عذاب قبر حق است‪.‬‬
‫یگویللد‪ :‬بعللد از آن‪ ،‬رسللول خللداع بعللد از هللر‬
‫عایشللهس م ‌‬
‫‪3‬‬
‫یجست‪.‬‬
‫نمازی‪ ،‬از عذاب قبر به خدا پناه م ‌‬
‫‪ -8‬از ابوهریرهس روایت است که‪ :‬رسول خداع همیشه این‬
‫عببوذُ ب ِب َ‬
‫ب‬
‫دعللا را م ‌‬
‫ن َ‬
‫م إ ِن ّببي أ ُ‬
‫ك ِ‬
‫یخوانللد‪» :‬الل ّ ُ‬
‫مب ْ‬
‫ه ّ‬
‫عببذا ِ‬

‫ب ال َ‬
‫ع َ‬
‫ت‬
‫ن َ‬
‫ن ِ‬
‫مما ِ‬
‫فت ْن َ ِ‬
‫رو ِ‬
‫و ِ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫ج َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫حيا وال َ‬
‫ة ال َ‬
‫هن ّ َ‬
‫ذا ِ‬
‫م َ‬
‫قب ْ ِ‬
‫‪4‬‬
‫ن َ‬
‫ل «‪.‬‬
‫شّر ِ‬
‫فت ْن َ ِ‬
‫و ِ‬
‫مسيح ال ّ‬
‫م ْ‬
‫ة ال َ‬
‫دجا ِ‬

‫هها‬
‫پروردگارا! من از عذاب قبر و عذاب جهنم و از فتنه زنللد ‌‬
‫یبرم‪«.‬‬
‫هها و از شر فتنه مسیح دجال به تو پناه م ‌‬
‫و مرد ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫ روایت بخاری )‪ (1375‬و مسلم )‪(2869‬‬‫ روایت از بخاری )‪ (1375‬و مسلم )‪(2869‬‬‫ روایت بخاری )‪(1372‬‬‫ روایت از بخاری )‪ (1377‬و مسلم )‪ (588‬این دعا بعللد از فراغللت از‬‫یشود‪ .‬و در بعضی از روایللات آمللده اسللت کلله‬
‫تشهد در نماز خوانده م ‌‬
‫های را‬
‫مچنللان کلله سللور ‌‬
‫یدادند ه ‌‬
‫رسول خداع به ما این دعا را تعلیم م ‌‬
‫یدادند‪.‬‬
‫به ما تعلیم م ‌‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪19‬‬

‫در تمام این احادیث و احادیثی کلله مللا آنهللا را ذکللر نکردیللم‪،‬‬
‫مسأله عذاب قبر به اثبات رسیده‪ ،‬و حق بودن آن تصریح شده‬
‫است‪ .‬عذاب قبر از جمله عقایدی اسللت کلله بللر هللر مسلللمان‬
‫لزم است که به آن ایمان داشته باشد‪ .‬پس تو ای بللرادر و ای‬
‫خواهر مسلمان! این مسأله )عللذاب قللبر( را خللوب بلله خللاطر‬
‫بسللپار و همیشلله در فکللر و یللاد آن بللاش‪ ،‬خداونللد تللو را از آن‬
‫نجا که خداوند صاحب رحمللت واسللعه اسللت و‬
‫نجات دهد‪ .‬از آ ‌‬
‫نسبت به بندگانش لطف دارد‪ ،‬پیللامبران را بلله عنللوان بشللارت‬
‫دهنللده )بلله بهشللت و نعمللات آن( و بیللم دهنللده )از جهنللم و‬
‫نها گسیل داشت تا با ایللن اقللدام‬
‫بهای آن( به سوی انسا ‌‬
‫عذا ‌‬
‫نها اتمام حجت کرده باشد‪ .‬بدون تردید رسللول خللداع‬
‫بر انسا ‌‬
‫نزد ما آمد و آن چیزهایی را که بلاعث نجلات از »علذاب قلبر«‬
‫یشوند‪ ،‬برای ما بیان فرمللود و نیللز عوامللل و اسللبابی را کله‬
‫م ‌‬
‫یشوند برای ما توضیح داد‪.‬‬
‫باعث نجات از »عذاب قبر« م ‌‬
‫تدهنللده از عللذاب قللبر‬
‫اکنون به ذکللر اسللباب و عوامللل نجا ‌‬
‫یپردازیم‪ ،‬تا هر مسلللمان نسللبت بلله آنهللا شللناخت و آگللاهی‬
‫م ‌‬
‫کافی داشته باشد‪ ،‬زیرا نجات از »عذاب قبر« منوط به پرهیللز‬
‫از منهیات و اشتغال به انجام دستورهای خداوندی است‪.‬‬
‫های از علل و اسللبابی کلله منجللر بلله‬
‫در این بخش به ذکر پار ‌‬
‫یپردازیم‪.‬‬
‫یشوند‪ ،‬م ‌‬
‫»عذاب قبر« م ‌‬

‫یشوند«‬
‫»اسبابی که منجر به عذاب قبر م ‌‬

‫هانلد‪،‬‬
‫تمامی دلیلل شلرعی کله در ملورد »علذاب قلبر« آمد ‌‬
‫ینمایللد کلله در‬
‫اسباب متعللددی را بللرای »عللذاب قللبر« ذکللر م ‌‬
‫یپردازیم‪:‬‬
‫نجا به بیان برخی از آنها م ‌‬
‫ای ‌‬
‫اول‪ :‬کفر و شرک به خداوند عزوجل‬
‫گتریللن اسللبابی اسللت کلله‬
‫متریللن و بزر ‌‬
‫کفللر و شللرک از مه ‌‬
‫یشود شخص در قبرش عذاب داده شود‪.‬‬
‫باعث م ‌‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫خداوند متعال م ‌‬

‫‪20‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬

‫)سجده ‪(21 /‬‬
‫گتللر‬
‫کتللر )دنیللا( را پیللش از عللذاب بزر ‌‬
‫»قطعا ً مللا عللذاب نزدی ‌‬
‫یچشانیم‪ ،‬شاید از کفللر و معاصللی دسللت‬
‫)آخرت( به ایشان م ‌‬
‫بکشند و به سوی خدا برگردند«‪.‬‬

‫یگوید‪ :‬مفهوم این آیه »عذاب قبر« است‪.‬‬
‫ابن عباسس م ‌‬
‫رسول خداع در حق مشرکین دعا کرد که خداوند آنهللا را در‬
‫یگوید‪ :‬رسول خداع در جنللگ‬
‫قبرهایشان عذاب بدهد‪ .‬علیس م ‌‬
‫َ‬
‫مل اللببه‬
‫احللزاب در حللق مشللرکین ایللن چنیللن دعللا کللرد‪َ » :‬‬

‫و ُ‬
‫ة‬
‫سببوَنا َ‬
‫قب ُببوَر ُ‬
‫ص بل َ ِ‬
‫مببا َ‬
‫حب َ ُ‬
‫ب ُي ُببوت َ ُ‬
‫عب ْ‬
‫م ن َببارا ً ك َ َ‬
‫ه ْ‬
‫ه ْ‬
‫ن َ‬
‫م َ‬
‫‪1‬‬
‫س َ‬
‫حّتى َ‬
‫ت ال ّ‬
‫س «‪.‬‬
‫غاب َ ِ‬
‫طى َ‬
‫و ْ‬
‫ش ْ‬
‫م ُ‬
‫ال ْ ُ‬

‫هها و قبرهای آنها را از آتللش پرکنللد‪ ،‬بلله خللاطر‬
‫»خداوند خان ‌‬
‫نکلله خورشللید غللروب‬
‫نکه ما را از نماز عصر بازداشتند تا ای ‌‬
‫ای ‌‬
‫کرد!«‬
‫* در حدیث زیدبن ثابتس آمللده اسللت کلله‪ :‬رسللول خللداع در‬
‫باغی که از آن »بنی نجار« بود بر قاطری سوار بللود‪ ،‬قللاطر از‬
‫یخواست فرار کنللد و نزدیللک بللود کلله‬
‫مسیر راه خارج شد و م ‌‬
‫نجا چهار‪ ،‬پنج یا شش قبر بود‪ .‬رسللول‬
‫رسول خداع بیفتد‪ ،‬در آ ‌‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ه ال ْ‬
‫ر؟«‬
‫ب َ‬
‫ر ُ‬
‫ذ ِ‬
‫ه ِ‬
‫حا َ‬
‫ص َ‬
‫ن يَ ْ‬
‫م ْ‬
‫خداع فرمود‪َ » :‬‬
‫فأ ْ‬
‫قب ُ ِ‬
‫ع ِ‬
‫یشناسد؟«‬
‫»چه کسی صاحبان این قبرها را م ‌‬
‫یشناسم‪ .‬رسول خداع فرمود‪:‬‬
‫مردی گفت‪ :‬من م ‌‬

‫ء؟«‬
‫ول ِ‬
‫ت َ‬
‫ی ما َ‬
‫» َ‬
‫ه ُ‬
‫مت َ‬

‫هاند؟‬
‫نها کی مرد ‌‬
‫ای ‌‬
‫ك«‬
‫ماُتوا ِ‬
‫في الإ ِشرا ِ‬
‫آن مرد گفت‪َ » :‬‬
‫هاند‪«.‬‬
‫»در حالت شرک وفات کرد ‌‬

‫‪2‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ روايت از بخاري )‪ (2913‬و مسلم )‪(627‬‬‫‪ -‬روایت مسلم )‪(2867‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪21‬‬

‫یگوید‪:‬‬
‫* ام مبشرك م ‌‬
‫یکه مللن در بللاغی‬
‫رسول خداع نزد ما تشللریف آورد در حللال ‌‬
‫ینجللار« بللود و در آن بللاغ چنللد قللبر وجللود‬
‫بللودم کلله از آن »بن ‌‬
‫داشت که صاحبان آنها در جاهلیت فللوت کللرده بودنللد‪ ،‬رسللول‬
‫خداع صدای فریاد آنها را شیند کلله در قبرهایشللان عللذاب داده‬
‫یفرمللود‪:‬‬
‫یکه م ‌‬
‫نجللا بیللرون رفللت در حللال ‌‬
‫یشدند‪ ،‬پس‪ ،‬از آ ‌‬
‫م ‌‬

‫ب ال ْ َ‬
‫ع َ‬
‫و ُ‬
‫ر«‪.‬‬
‫ن َ‬
‫ه ِ‬
‫ذوا ِبالل ّ ِ‬
‫»ت َ َ‬
‫م ْ‬
‫ذا ِ‬
‫ع ّ‬
‫قب ْ ِ‬

‫»از عذاب قبر به خداوند پناه بجوئید‪«.‬‬
‫گفتم‪ :‬ای رسلول خلداع آیلا آنهلا در قبرهایشلان عللذاب داده‬
‫یشوند؟‬
‫م ‌‬
‫‪1‬‬
‫م«‪.‬‬
‫عم‪َ ،‬‬
‫م ُ‬
‫فرمود‪» :‬ن َ َ‬
‫عذابا ً ت َ ْ‬
‫ه الَبهائ ِ ُ‬
‫ع ُ‬
‫س َ‬
‫یشوند که صدای آنها را چهارپایان‬
‫»بله‪ ،‬چنان عذابی داده م ‌‬
‫یشنوند )به غیر از جن و انس(«‬
‫م ‌‬
‫* در حدیث ابوایوبس آمده اسللت کلله‪ :‬رسللول خللداع هنگللام‬
‫د‬
‫هو ُ‬
‫غروب آفتاب بیرون رفت و صدایی را شللنید‪ ،‬فرمللود‪» :‬ي َ ُ‬

‫في ُ‬
‫ها«‪.‬‬
‫ر َ‬
‫ب ِ‬
‫عذ ّ ُ‬
‫تُ َ‬
‫قُبو ِ‬

‫‪2‬‬

‫یشوند‪«.‬‬
‫»یهود در قبرهایشان عذاب داده م ‌‬
‫مچنین در حدیث براء بن عازبس روایت شده اسللت کلله‬
‫*ه ‌‬
‫رسول خداع در مورد شخصی کافر‪ ،‬زمانی که در قبر گذاشللته‬
‫یآیند‬
‫یشود‪ ،‬فرمود‪ :‬نزد او دو فرشته ترسناک و خشمگین م ‌‬
‫م ‌‬
‫یکنند‪:‬‬
‫ینشانند و از او سؤال م ‌‬
‫و او را نهیب زده و م ‌‬

‫ن َرّبك؟«‬
‫م ْ‬
‫» َ‬

‫»پروردگار تو کیست؟«‬

‫َ‬
‫ري«‬
‫م ‌‬
‫هاه‪َ ،‬‬
‫یگوید‪َ » :‬‬
‫هاه‪ ،‬ل َ أدْ ِ‬

‫یدانم!«‬
‫»وای بر من‪ ،‬وای بر من‪ ،‬من نم ‌‬
‫ما ت َ ُ‬
‫یگویند‪َ » :‬‬
‫جب ُ‬
‫ه َ‬
‫قو ُ‬
‫ث‬
‫عب َ‬
‫م ‌‬
‫ذي ب ُ ِ‬
‫فی َ‬
‫ل ِ‬
‫ل ال ّب ِ‬
‫ذا الّر ُ‬
‫ف َ‬

‫م؟؟«‬
‫ِ‬
‫فيك ُ ْ‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ صحیح‪ ،‬رواه احمد )‪(6/326‬‬‫‪ -‬بخاری )‪(1375‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪22‬‬

‫»در مورد این شخص که در میان شلما بله پیلامبری مبعللوث‬
‫هی منللور رسللول خللداع جلللوی‬
‫یگویی؟« )چهللر ‌‬
‫شده بود چه م ‌‬
‫یشود(‬
‫چشمان وی آورده م ‌‬
‫یتواند‪ ،‬نام رسول خداع را بر زبان جاری کند‪.‬‬
‫اما او نم ‌‬
‫یگوید‪» :‬آیا او محمد نیست؟«‬
‫های م ‌‬
‫فرشت ‌‬
‫َ‬
‫ري«‬
‫م ‌‬
‫هاه‪َ ،‬‬
‫یگوید‪َ » :‬‬
‫هاه‪ ،‬ل َ أدْ ِ‬
‫یدانم«‬
‫»وای بر من‪ ،‬وای بر من! من نم ‌‬
‫ذب‪ ،‬أ ْ‬
‫ر ُ‬
‫یدهللد‪ِ» :‬ان ک َ َ‬
‫ه‬
‫هاتفی از آسمان نللدا م ‌‬
‫شببوا ل َب ُ‬
‫ف ِ‬

‫وا ْ‬
‫ر« ‪.1‬‬
‫ِ‬
‫فت َ ُ‬
‫م َ‬
‫حوا ل َ ُ‬
‫ر‪َ ,‬‬
‫ه َباًبا إَلى الّنا ِ‬
‫ن الّنا ِ‬

‫شهایی از آتش جهنم پهن کنیللد‬
‫یگوید‪ ،‬برای او فر ‌‬
‫»دروغ م ‌‬
‫های به سوی جهنم برایش بگشائید‪«.‬‬
‫و دریچ ‌‬
‫یشللود‬
‫یکند و قبرش تنگ م ‌‬
‫نرا احساس م ‌‬
‫گرما و سوزش آ ‌‬
‫یروند‪.‬‬
‫ههایش در یکدیگر فرو م ‌‬
‫که دند ‌‬
‫یکند کلله‪:‬‬
‫ابن عون از »عکرمه« و او از ابن عباسس نقل م ‌‬
‫این آیه‪:‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪  ‬‬

‫‪‬‬
‫)ابراهیم ‪(27 /‬‬
‫هی‬
‫»خداوند مؤمنان را به خاطر گفتار ثللابت و اسللتوار )و عقیللد ‌‬
‫پایدارشان( هم در این دنیا )در برابر زرق و برق و بیم و هللراس‬
‫ینماید( و هم در آخرت )ایشللان را‬
‫مشکلت محفوظ و مصون م ‌‬
‫یپایللان و جاویللدان( مانللدگار‬
‫تهللای فللراوان و عطایللای ب ‌‬
‫در نعم ‌‬
‫یدارد‪«.‬‬
‫م ‌‬
‫در مورد شهادت است که بعد از مرگ در قللبر از شللخص سللؤال‬
‫هی شهادت است(‬
‫یشود‪) :‬منظور از شهادت‪ ،‬کلم ‌‬
‫م ‌‬
‫یگویللد‪ :‬مللن از عکرملله پرسللیدم کلله »شللهادت«‬
‫ابللن عللون م ‌‬
‫چیست؟‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬صحیح ابوداود )‪(4753‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪23‬‬

‫یشود‪.‬‬
‫گفت‪ :‬راجع به ایمان به محمدع و توحید سؤالی م ‌‬
‫ه ال ّ‬
‫ن«‬
‫ظال ِ ِ‬
‫و یُ ِ‬
‫مي َ‬
‫ضل الل ُ‬
‫و گفت‪َ » :‬‬
‫یکند‪«.‬‬
‫»خداوند ستمگران را گمراه م ‌‬
‫عکرمه گفت‪ :‬همین گللواهی و شللهادت اسللت‪ ،‬و کفللار هرگللز بلله‬
‫یشوند‪.‬‬
‫سوی آن راهنمایی نم ‌‬

‫دوم‪ :‬نفاق‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫خداوند متعال م ‌‬
‫‪‬‬

‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪101‬ن(‬
‫)توبه ‪/‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫در میا‬
‫هنشین اطراف )شهر( شما‪ ،‬و‬
‫‪ ‬بادی ‌‬
‫بهای‬
‫‪‌ ‬‬
‫»در میان عر‬

‫هانللد و در‬
‫خود اهل مدینه‪ ،‬منافقانی هستند که تمرین نفاق کرد ‌‬
‫یشناسی‪ ،‬بلکه ما آنان‬
‫هاند‪ ،‬تو ایشان را نم ‌‬
‫آن مهارت پیدا کرد ‌‬
‫یشناسللیم‪ .‬ایشللان را )در همیللن دنیللا( دو بللار شللکنجه‬
‫را م ‌‬
‫کبار با پیروزی و کامیللابی شللما بللر دشللمنانتان کلله‬
‫یدهیم )ی ‌‬
‫م ‌‬
‫یگللردد‪ .‬و مرتبلله‬
‫هی درد و حسرت و کیللن و خشللم آنللان م ‌‬
‫مای ‌‬
‫هبرداری از نفاقشللان‬
‫دیگر‪ :‬با رسوا کردن ایشان به وسیله پرد ‌‬
‫یگردند )و به جهنللم‬
‫هی عذاب بزرگی م ‌‬
‫سپس )در آخرت( روان ‌‬
‫یآیند«‪.‬‬
‫گرفتار م ‌‬

‫* قتللللللللادهس در رابطلللللللله بللللللللا ایللللللللن آیلللللللله ‪‬‬
‫‪   ‬‬

‫یگوید‪ :‬منظور »عذاب قبر« و »عذاب جهنم« است‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یگوید‪:‬‬
‫*ابوهریرهس م ‌‬
‫رسللول خللداع فرمللود‪» :‬زمللانی کلله میللت در قللبر گذاشللته‬
‫یشود )در روایت دیگری آمده است هنگامی که یکی از شما‬
‫م ‌‬
‫یشللود( نللزد او دو فرشللته سللیاه کلله دارای‬
‫در قللبر گذاشللته م ‌‬

‫‪24‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫یآینللد کلله بلله یکللی »منکللر« و دیگللر‬
‫چشللمان سللبز هسللتند‪ ،‬م ‌‬
‫یگویند‪ :‬در مورد این شللخص )یعنللی‬
‫یشود و م ‌‬
‫»نکیر« گفته م ‌‬
‫یگفتی؟‬
‫محمدع( چه م ‌‬
‫ن ل إله إل ّ‬
‫هأ ْ‬
‫م ‌‬
‫یگوید‪َ » :‬‬
‫د‪ ،‬أ ْ‬
‫ه ُ‬
‫ش َ‬
‫وَر ُ‬
‫سول ُ ُ‬
‫عب ْدُ الله َ‬

‫ه«‪.‬‬
‫مدا ً َ‬
‫الله وأ ّ‬
‫م َ‬
‫وَر ُ‬
‫سول ُ ُ‬
‫ح ّ‬
‫ن ُ‬
‫عب ْدُهُ َ‬

‫یدهی‪،‬‬
‫نطور جواب م ‌‬
‫یدانستیم که شما همی ‌‬
‫یگویند‪ :‬ما م ‌‬
‫م ‌‬
‫سپس قبرش به انللدازه هفتللاد ذراغ فللراخ و نللوارنی و روشللن‬
‫یگردد‪.‬‬
‫م ‌‬
‫م« بخواب!‬
‫به او گفته م ‌‬
‫یشود »ن َ ْ‬
‫هام برگردم و آنها را‬
‫یخواهم نزد خانواد ‌‬
‫یگوید‪ :‬من م ‌‬
‫میت م ‌‬
‫از وضعیت خوب خود خبر دهم‪.‬‬
‫ه إل ّ‬
‫م ‌‬
‫ذي ل ُيببو ِ‬
‫س ال ِ‬
‫م ِ‬
‫ة ال َ‬
‫قظُ ُ‬
‫و َ‬
‫یگویند‪» :‬ن َ ْ‬
‫م ك َن َ ْ‬
‫عُرو ِ‬

‫ه ذَل ِ َ‬
‫ك«‪.‬‬
‫ج ِ‬
‫بأ ْ‬
‫م ْ‬
‫ع ِ‬
‫ه الله ِ‬
‫ه إلي ِ‬
‫هل ِ ِ‬
‫ض َ‬
‫حّتى ي َب ْ َ‬
‫ه َ‬
‫ح ّ‬
‫أ َ‬
‫م ْ‬
‫ن َ‬
‫عث َ ُ‬

‫بترین فللرد‬
‫»بخواب مانند عروسی که او را کسی جز محبو ‌‬
‫نکه خداونللد او را از قللبرش بللر‬
‫یکند‪ ،‬تا ای ‌‬
‫هاش بیدار نم ‌‬
‫خانواد ‌‬
‫یانگیزد‪«.‬‬
‫م ‌‬
‫اگر شخص سؤال شونده منللافقی باشللد‪ ،‬در جللواب منکللر و‬
‫یگفتم‪،‬‬
‫یگفتند من نیز م ‌‬
‫نچه را که مردم م ‌‬
‫یگوید‪ :‬هر آ ‌‬
‫نکیر م ‌‬
‫یدانم‪.‬‬
‫و من چیز دیگری نم ‌‬
‫یدهی‪.‬‬
‫یدانستیم که تو این ‌چنین پاسخ م ‌‬
‫یگویند‪ :‬ما م ‌‬
‫م ‌‬
‫نچنللان‬
‫یشود‪ :‬بر او تنگ شو! زمین آ ‌‬
‫به زمین دستور داده م ‌‬
‫یروند‬
‫وهایش در یکدیگر فرو م ‌‬
‫هها و پهل ‌‬
‫یفشارد که دند ‌‬
‫او را م ‌‬
‫یمانللد تللا زمللانی کلله خداونللد او را از‬
‫و همیشه معذب بللاقی م ‌‬
‫‪1‬‬
‫یانگیزد‪.‬‬
‫قبرش بر م ‌‬
‫یگردانی از ذکر و یاد خداوند‬
‫سوم‪ :‬رو ‌‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫خداوند متعال م ‌‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬حدیث حسن است‪ ،‬روایت از ترمذی )‪(1077‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪25‬‬

‫‪            ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪)                  ‬طه ‪(124 /‬‬

‫یگردانی کنللد )و از احکلام الهللی‬
‫»هر کس از یاد من اعراض و رو ‌‬
‫دوری گزیند( زندگی وی تنگ خواهد شللد )چللون نلله بلله قسللمت و‬
‫نصیب خدادادی قلانع خواهلد شلد و نله تسللیم قضلا و قلدر الهلی‬
‫هی قیللامت‬
‫خواهللد گشللت( و روز رسللتاخیز او را نابینللا )بلله عرصل ‌‬
‫یآوریم«‪.‬‬
‫نجا( گرد هم م ‌‬
‫گسیل‪ ،‬و با دیگران در آ ‌‬
‫از جمعی از اسلف نقل شده است که آنللان در تفسللیر »‪‬‬
‫هانللد‪:‬‬
‫‪) «  ‬زنللدگی تنللگ( گفت ‌‬

‫منظور از آن‪» ،‬عذاب قللبر« اسللت و ایللن از رسللول خللداع بلله‬
‫یگوید‪:‬‬
‫روایت مرفوع بیان شده است‪ ،‬ولی »ابن کثیر« م ‌‬
‫روایت موقوف است‪.‬‬
‫نچینی و‬
‫چهببارم‪ :‬پرهیببز نکببردن هنگببام ادرار‪ ،‬سببخ ‌‬
‫غیبت‬
‫در رابطه با این موضوع دلیل شرعی بسیاری موجود است‪:‬‬
‫* از ابللن عباس لس روایللت شللده اسللت کلله‪ :‬رسللول خللداع‬
‫ل َ‬
‫ب ال َ‬
‫هببوا‬
‫م َ‬
‫فتن َّز ُ‬
‫ر ِ‬
‫فرمود‪» :‬إ ّ‬
‫مب َ‬
‫ن عا ّ‬
‫ة عذا ِ‬
‫و ِ‬
‫ن الب َ ب ْ‬
‫قب ْ ِ‬
‫ه«‪» 1.‬عموم عذاب قبر از عدم مواظب هنگام ادرار کللردن‬
‫ِ‬
‫من ْ ُ‬
‫است‪ ،‬از آن پرهیز و دوری کنید‪«.‬‬
‫هی عللذاب قللبر«؛ یعنللی بیشللترین عللذاب قللبر از عللدم‬
‫»عام ‌‬
‫یکه منجر به پاشیده‬
‫مواظبت هنگام ادارا کردن است‪ ،‬به طور ‌‬
‫یشود و در نهایت باعث عللذاب‬
‫شدن ادرار بر جسم و لباس م ‌‬
‫مچنان که در حدیث ابوهریرهس آمده است که‬
‫یگردد‪ .‬ه ‌‬
‫قبر م ‌‬
‫‪2‬‬
‫ب ال َ‬
‫ل«‪.‬‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬أك ْث َُر َ‬
‫ر ِ‬
‫م َ‬
‫عذا ِ‬
‫و ِ‬
‫ن الب َ ْ‬
‫قب ْ ِ‬
‫»بیشللترین عللذاب قللبر از )عللدم مللواظبت هنگللام( ادرار‬
‫است‪«.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ روایللت از طللبرانی‪ 11/79) ،‬و ‪ (84‬طبللق مقللررات طللرق و شللواهد‬‫بدست آمده این حدیث صحیح است‪.‬‬
‫‪ -‬حدیث صحیح است ل روایت از احمد )‪(2/326‬‬

‫‪26‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫این ویژگی در امر »عذاب قبر« در رابطه با دارار‪ ،‬به خاطر‬
‫پرهیز نکردن از ترشحات و ذرات ادرار است‪.‬‬
‫* از ابن عباسس روایللت شللده اسللت کلله‪ :‬رسللول خللداع از‬
‫یگذشت که صدای فریاد دو میت‬
‫غهای مدینه م ‌‬
‫کنار باغی از با ‌‬
‫یشدند‪ ،‬شنید‪ ،‬رسول خللداع‬
‫را که در قبرهایشان عذاب داده م ‌‬
‫ر«‪.‬‬
‫ن ِ‬
‫ما ي ُ َ‬
‫ما ي ُ َ‬
‫فرمود‪» :‬إ ِن ّ ُ‬
‫و َ‬
‫ه َ‬
‫عذَّبا ِ‬
‫ن َ‬
‫عذَّبا ِ‬
‫فى ك َِبي ٍ‬
‫یشللوند و‬
‫»ایللن دو شللخص در قبرهایشللان عللذاب داده م ‌‬
‫عذاب آنها به ظاهر به سبب امر بزرگی نیست‪«.‬‬
‫َ‬
‫ما ل َ‬
‫ح بد ُ ُ‬
‫سللپس رسللول خللداع فرمللود‪» :‬ب َل َببى ك َببا َ‬
‫نأ َ‬
‫ه َ‬

‫و َ‬
‫ر ُ‬
‫ة«‬
‫ن ال َ‬
‫م ِ‬
‫شى ِبالن ّ ِ‬
‫م ِ‬
‫ول ِ ِ‬
‫ئ ِ‬
‫كا َ‬
‫يَ ْ‬
‫م ْ‬
‫مي َ‬
‫خُر ي َ ْ‬
‫ه َ‬
‫ن بَ ْ‬
‫ست َب ْ ِ‬

‫»آری‪ ،‬در واقع امر بزرگی است‪ ،‬یکللی از آنهللا هنگللام ادارار‬
‫نچینی‬
‫یکرد و دیگری سخ ‌‬
‫کردن )در طهارت خود( مواظبت نم ‌‬
‫یکرد‪«.‬‬
‫م ‌‬
‫های را خواسللت و آن را دو نصلف‬
‫هی درخت تلاز ‌‬
‫سپس شاخ ‌‬
‫کرد و هر نصف را بر سر یک قبر گذاشت‪.‬‬
‫صللحابه پرسللیدند‪ :‬ای رسللول خللداع چللرا ایللن کللار را انجللام‬
‫دادید؟‬
‫َ‬
‫‪1‬‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫خ ّ‬
‫سا«‪.‬‬
‫ن يُ َ‬
‫ف َ‬
‫ف َ‬
‫هأ ْ‬
‫فرمود‪» :‬ل َ‬
‫م ي َي ْب َ َ‬
‫عن ْ ُ‬
‫ما ل ْ‬
‫ما َ‬
‫ه َ‬
‫عل ُ‬
‫هاند مللوجب‬
‫»شاید این دو شاخه تا زمللانی کلله خشللک نشللد ‌‬
‫‪2‬‬
‫تخفیف عذاب برای آن دو باشند‪«.‬‬
‫امام بخاری در رابطه با این حدیث‪ ،‬باب مسللتقل و مجزایللی‬
‫را اختصاص داده است‪» ،3‬باب عذاب القبر مببن الغیبببة‬
‫و البول« و گفته شده هدف امللام بخللاری از اختصللاص دادن‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ این اقدام مخصوص رسول خداع بود چون به وی وحی شده بللود کلله‬‫یشلوند و للذا پیلامبرع بلله واسلطه‬
‫صاحبان ایلن دو قلبر علذاب داده م ‌‬
‫های بللود کلله مختللص‬
‫هی درخت را دو تکه کرد‪ ،‬و این معجللز ‌‬
‫وحی‪ ،‬شاخ ‌‬
‫رسول خداع بود و امروز کاشتن نهال و گیاهان روی قبر جنبلله شللرعی‬
‫ندارد و درست نیست )مترجم(‬
‫ سنن نسایی )‪(2/305‬‬‫‪ ،3/424) -‬فتح(‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪27‬‬

‫ایللن بللاب‪ ،‬بلله ایللن موضللوع‪ ،‬ایللن بللوده اسللت کلله غیبللت و‬
‫نچینی بللر دو قسللم‬
‫نچینی ملزم هللم هسللتند؛ زیللرا سللخ ‌‬
‫سللخ ‌‬
‫است‪:‬‬
‫بیان کردن سخنان کسی نزد دیگران‬
‫‪.1‬‬
‫‪ .2‬سخن گفتن از کسی که دوست ندارد پشت سرش از‬
‫مچنیللن غیبللت بلله صللورت صللریح در‬
‫او صحبت شللود‪ .‬و ه ‌‬
‫ما‬
‫احادیث ابی بکره لس بیللان شللده اسللت کلله‪...» :‬إ ِن ّ ُ‬
‫ه َ‬

‫ل«‪.‬‬
‫ن فی ال ِ‬
‫غيب َ ِ‬
‫يُ َ‬
‫و ِ‬
‫و الب َ ُ‬
‫ة َ‬
‫عذَّبا ِ‬

‫‪1‬‬

‫یشوند به سبب غیبللت و عللدم مللواظبت‬
‫»آنها عذاب داده م ‌‬
‫هنگام ادرار کردن )و آلوده شدن لباس و بدن به ذرات ادرار‪«.‬‬
‫پنجم‪ :‬وام‬
‫برخی از احادیث در این زمینه عبارتند از‪:‬‬
‫* از جابربن عبداللهس روایت شده است که‪» :‬مردی وفللات‬
‫شبو‬
‫کرد‪ ،‬ما او را غسل داده و کفن پوشانیده و معطر و خو ‌‬
‫ههلللا را‬
‫سلللاختیم و در مقلللام جبرئیلللل )جلللایی کللله جناز ‌‬
‫یگذاشتند( قرار دادیم و رسول خداع را آگاه ساختیم تا بللر‬
‫م ‌‬
‫آن نماز بخواند‪ ،‬رسول خداع چنللد گللام‪ ،‬همللراه مللا برداشللت‬
‫سپس فرمود‪:‬‬
‫»آیا این دوست شما که وفات کرده است‪ ،‬بدهکار است؟«‬
‫مردم گفتند‪ :‬بله دو دینار بدهکار اسللت کلله آنهللا را پرداخللت‬
‫نکرده است‪.‬‬
‫عَلبببى‬
‫صبببّلوا َ‬
‫رسلللول خلللداف برگشلللت و فرملللود‪َ » :‬‬

‫م«‪.‬‬
‫صا ِ‬
‫حب ِك ُ ْ‬
‫َ‬

‫یخوانم‪«(.‬‬
‫»بر میت نماز بخوانید )من نماز نم ‌‬
‫یکی از میان ما به نام »ابو قتاده« گفت‪» :‬ای رسول خداع!‬
‫یکنم‪.‬‬
‫هی من‪ ،‬آنها را پرداخت م ‌‬
‫پرداخت دو دینار بر ذم ‌‬
‫ً‬
‫هی تو‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬آیا واقعا پرداخت دو دینار بر ذم ‌‬
‫هی میت ساقط است؟«‬
‫و از ذم ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬روایت از طیاسی )‪ (867‬با اسناد صحیح‬

‫‪28‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫ابوقتاده گفت‪ :‬بله‪ ،‬بعد از آن رسللول خللداع بللر جنللازه نمللاز‬
‫خواند‪.‬‬
‫یدیللد‪،‬‬
‫از آن به بعللد هرگللاه کلله رسللول خللداع ابوقتللاده را م ‌‬
‫یپرسید‪» :‬با دو دینار چه کردی؟«‬
‫م ‌‬
‫نکلله‬
‫یگفت‪ :‬او تازه دیروز وفات کرده است‪ .‬تا ای ‌‬
‫ابوقتاده م ‌‬
‫روزی در پاسخ پیامبر گفت‪ :‬ای رسللول خللداع آنهللا را پرداخللت‬
‫کردم‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫ه«‪.‬‬
‫دت َ‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬الن ِ‬
‫عَلي ِ‬
‫ن َبر َ‬
‫حي َ‬
‫جلدَ ُ‬
‫ه ِ‬
‫»الن پوست او )میت( سرد و عذاب از وی دور گردید‪«.‬‬
‫یکنللد کلله‪ :‬بللرادرم فللوت کللرد و‬
‫* سعدبن اطولس روایت م ‌‬
‫سیصد درهم به جای گذاشللت‪ .‬تصللمیم گرفتللم کلله آن مبلللغ را‬
‫ن‬
‫بللرای خللانواد‌هاش خللرج کنللم کلله رسللول خللداع فرمللود‪» :‬إ ّ‬

‫أخا َ‬
‫ه فا ْ‬
‫ض َعن ُْه«‬
‫س ب ِدَي ْن ِ ِ‬
‫م ْ‬
‫ك َ‬
‫حُبو ٌ‬
‫ق ِ‬

‫‪2‬‬

‫هاش است گرفتار‬
‫»برادرت به خاطر بدهی و دینی که بر ذم ‌‬
‫یاش را پرداخت بکن‪«.‬‬
‫یباشد‪ ،‬پس بده ‌‬
‫م ‌‬
‫* از سللمره بللن جنللدب روایللت شللده اسللت کلله‪ ...» :‬إن‬

‫شببئُتم فأ َ‬
‫ُ‬
‫وه‬
‫دیِنه َ‬
‫ة‪ ،‬فإن ِ‬
‫جنّ ِ‬
‫ن ال َ‬
‫سوٌر ب ِ َ‬
‫فلًنا مأ ُ‬
‫فببدُ ُ‬
‫ع ِ‬
‫‪3‬‬
‫ه‪«...‬‬
‫موهُ إلى َ‬
‫عذَاب الل ِ‬
‫و إن ِ‬
‫شئُتم فأ َ‬
‫سل ِ ُ‬
‫َ‬

‫یهایش از دخول بازداشته شللده‬
‫»فلن شخص به خاطر بده ‌‬
‫یهایش را بپردازیللد‪ ،‬تللا او داخللل‬
‫یخواهیللد بللده ‌‬
‫اسللت‪ ،‬اگللر م ‌‬
‫یخواهید و دوست داریللد‪ ،‬او را بلله عللذاب‬
‫بهشت شود و اگر م ‌‬
‫الهی بسپارید‪«.‬‬
‫در این حدیث بیان شده که عذاب قللبر بلله خللاطر نپرداختللن‬
‫مچنیللن بیللان شللده کلله‪ ،‬زمللانی عللذاب قللبر‬
‫بللدهی اسللت و ه ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ حللدیث حسللن اسللت‪ ،‬روایللت از احمللد ‪ ،3/330‬طیالسللی )‪ (1673‬و‬‫حاکم )‪ (2/58‬و بللردت علیلله جلللده‪ :‬یعنللی بلله خللاطر پرداختللن بللدهی‪،‬‬
‫عذاب از او دور شد‪.‬‬
‫ حدیث صحیح است رواه ابن ماجه )‪ (2433‬و احمد )‪ 4/34‬و ‪(5/7‬‬‫ حدیث صحیح اسللت‪ ،‬روايللت از ابللوداود ) ‪ (3341‬و نسللائی )‪(7/315‬‬‫المستدرك على الصحيحين) ‪(2/30‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪29‬‬

‫یشللود کلله آن بللدهی و وام پرداخللت گللردد‪ ،‬و فللرق‬
‫برداشته م ‌‬
‫یکند که پرداخت بدهی فرزند باشد یا شخص دیگری‪.‬‬
‫نم ‌‬
‫ششم‪ :‬غلول )خیانت‪ ،‬و دزدی از مال غنیمت(‬
‫نکه اموال غنیمت به دسللتور فرمانللده‬
‫غلول‪ ،‬یعنی قبل از ای ‌‬
‫تقسیم شود‪ ،‬مجاهد‪ ،‬مقداری از آن را برای خود بلردارد و ایلن‬
‫یشود‪.‬‬
‫یکی از اسبابی است که منجر به عذاب قبر م ‌‬
‫یکند که‪» :‬ما خیللبر‬
‫نباره ابوهریرهس چنین روایت م ‌‬
‫* در ای ‌‬
‫را فتح کردیم و به جای طل و نقره‪ ،‬گاو و شتر و وسایل و بللاغ‬
‫و زمین کشاورزی به عنلوان ملال غنیملت بله دسلت آوردیلم و‬
‫همراه رسلول خلداع بله وادی »قلری« برگشلتیم‪ ،‬نلزد رسلول‬
‫خداع غلمی بللود کلله مهللار مرکللب رسللول خللداع را در دسللت‬
‫داشت که ناگهان تیری )که معلوم نبود از کدام جهللت بللود( بلله‬
‫او اصابت کرد‪ .‬مردم گفتند‪ :‬شللهادت بللر او گللوارا بللاد‪ .‬رسللول‬
‫ذى ن َ ْ‬
‫ن ال ّ‬
‫خللد‌اع فرمللود‪» :‬ب َ ْ‬
‫ة‬
‫مل َ َ‬
‫د ِ‬
‫سبى ب ِي َب ِ‬
‫ف ِ‬
‫واّلب ِ‬
‫ه إِ ّ‬
‫شب ْ‬
‫ل َ‬

‫َ‬
‫ها‬
‫م َ‬
‫م َ‬
‫م تُ ِ‬
‫خي ْب َبَر ِ‬
‫و َ‬
‫صبب ْ َ‬
‫صبباب َ َ‬
‫مب َ‬
‫غببان ِم ِ ل َب ْ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ال ّت ِببى أ َ‬
‫ها ي َب ْ‬
‫‪1‬‬
‫م َ‬
‫ع ُ‬
‫م ل َت َ ْ‬
‫ه َناًرا«‪.‬‬
‫ل َ‬
‫شت َ ِ‬
‫عل َي ْ ِ‬
‫قا ِ‬
‫س ُ‬
‫ال ْ َ‬

‫»بله سوگند به ذاتی که جانم در دسللت اوسللت‪ ،‬چللادری کلله‬
‫تهلا برداشلته‬
‫ایلن شلخص در روز خیلبر‪ ،‬قبلل از تقسلیم غنیم ‌‬
‫هور خواهد ساخت‪«.‬‬
‫است آتش جهنم را بر او شعل ‌‬
‫مچنین ابن خزیمه و نسایی به سللند ضللعیف از ابللو رافللع‬
‫*ه ‌‬
‫هانللد کلله‪ :‬رسللول خللداع نمللاز عصللر را خوانللد و بلله‬
‫روایت کرد ‌‬
‫هی بنی اشهل رفللت و بللا آنهللا بلله گفتگللو و صللحبت‬
‫طرف قبیل ‌‬
‫نکلله وقللت مغللرب فللرا رسللید‪ ،‬سللپس پیللامبر‬
‫پرداخللت تللا ای ‌‬
‫برخاست و ما هم همراه رسول خداع که با شللتاب بللرای نمللاز‬
‫یرفت‪ ،‬حرکت کردیم‪ ،‬هنگامی کلله از کنللار قبرسللتان‬
‫مغرب م ‌‬
‫یگذشتیم‪ ،‬رسول خداع فرمود‪» :‬اف لک‪ ،‬اف لک«‬
‫بقیع م ‌‬
‫)وای بر تو‪ ،‬وای بر تو(‬
‫‪1‬‬

‫ روایت از بخاری )‪ (4234‬و فتح الكبير في ضم الزيللادة إلللى الجللامع‬‫الصغير )‪(3/283‬‬

‫‪30‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫این جمله در دل من بسیار تأثیر گذاشت لذا خللودم را عقلب‬
‫کشیدم و فکر کردم که منظور رسول خداع من هستم‪.‬‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬تو را چه شده است؟ بیا!«‬
‫گفتم‪ :‬آیا شما به من اف گفتید؟ فرمود‪» :‬نه‪ ،‬ولی فلنللی را‬
‫عآوری املللوال صلللدقات و زکلللات نلللزد فلن قلللبیله‬
‫بلللرای جم ‌‬
‫فرستادم و او بدون اجازه و مشورت‪ ،‬یک چادر )پشمی یمنللی(‬
‫ماکنللون آتشللی هماننللد آن چللادر او را احللاطه‬
‫را برداشللته و ه ‌‬
‫کرده است‪«.‬‬
‫هفتم‪ :‬فببرو انببداختن پبباچه شببلوار بببه سبببب تکبببر و‬
‫خودنمایی‬
‫*دلیل این مسأله‪ ،‬روایتی است که از ابن عمرس نقل شده‬
‫جب ٌ‬
‫ه‬
‫ل يَ ُ‬
‫است که رسللول خللداع فرمللود‪» :‬ب َي َْنما َر ُ‬
‫جبّر إزاَر ُ‬

‫َ‬
‫ه َ‬
‫ج ُ‬
‫ض إلى‬
‫خَيل ِ‬
‫ء ُ‬
‫ن ال ُ‬
‫س َ‬
‫ف بِ ِ‬
‫خ ِ‬
‫ِ‬
‫جل ْ َ‬
‫و ي َت َ َ‬
‫ف ُ‬
‫م َ‬
‫ه َ‬
‫ل في الْر ِ‬
‫‪1‬‬
‫ة«‪.‬‬
‫وم ِ ال ِ‬
‫م ِ‬
‫قيا َ‬
‫يَ ْ‬

‫یکشللید‪،‬‬
‫هی( ازارش )شلوار( را بر زمیللن م ‌‬
‫»مردی که )پاچ ‌‬
‫در زمیللن فللرو رفللت و تللا روز قیللامت در زمیللن فللرو خواهللد‬
‫رفت‪«.‬‬
‫تجلجل‪ :‬یعنی با اضطراب شللدید و حللالتی وحشللتناک داخللل‬
‫یکه این طللرف و آن طللرف برخللورد‬
‫یرود در حال ‌‬
‫زمین فرو م ‌‬
‫یکند‪.‬‬
‫م ‌‬
‫کسی که ازارش را با تکبر و خودنمایی از قللوزک پللا درازتللر‬
‫یشللود‪ ،‬در قللبرش بلله‬
‫های که بر زمین کشیده م ‌‬
‫یکند به گون ‌‬
‫م ‌‬
‫یگللردد‪ ،‬قللبری کلله از جنللس‬
‫این نوع عذاب تللا قیللامت دچللار م ‌‬
‫همان زمینی است که در آن فرو رفته است و روز قیامت هللم‬
‫از این عذاب رهایی نخواهد یافت‪ ،‬چگونه از این عللذاب رهلایی‬
‫یکه او متکللبر و خودخللواه و فخرفللروش اسللت؟‬
‫یابللد در حللال ‌‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫نباره م ‌‬
‫خداوند متعال در ای ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬روایت از بخاری )‪(5790‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬

‫»خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد«‪.‬‬

‫‪31‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫)لقمان ‪(18 /‬‬

‫نبللاره فرمللوده اسللت‪» :‬ل َ ي َن ْظُُر اللببه‬
‫رسول خداع در ای ‌‬
‫‪1‬‬
‫جّر إ َِزاَرهُ ب َ َ‬
‫طرا ً «‪.‬‬
‫م ال ْ ِ‬
‫م ِ‬
‫ن َ‬
‫و َ‬
‫م ْ‬
‫ة إ َِلى َ‬
‫قَيا َ‬
‫يَ ْ‬

‫»کسی کلله شلللوارش را از روی غللرور و تکللبر از قللوزک پللا‬
‫درازتر کند‪ ،‬خداوند متعال در روز قیامت به او با دیللده رحمللت‬
‫یکند‪«.‬‬
‫نگاه نم ‌‬
‫نکلله بلله ایللن گنللاه‪ ،‬کلله‬
‫پس تو ای برادر مسلمان! قبل از ای ‌‬
‫یشللود و خداونللد هللم روز‬
‫مرتکللب آن در قللبر عللذاب داده م ‌‬
‫ینگلرد‪ ،‬آلللوده و مبتل شلوی‪ ،‬از‬
‫قیامت به او با نظر رحملت نم ‌‬
‫آن پرهیز و اجتناب کن‪.‬‬
‫هشتم‪ :‬نوحه بر میت‬
‫* دلیللل ایللن امللر روایللت عمربللن خطللابس اسللت کلله گفتلله‬
‫است‪:‬‬
‫فى‬
‫ح َ‬
‫ه ِ‬
‫عل َي ْ ِ‬
‫ما ِني َ‬
‫عذ ّ ُ‬
‫ت يُ َ‬
‫مي ّ ُ‬
‫ب بِ َ‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬ال ْ َ‬
‫‪2‬‬
‫َ‬
‫ه«‪.‬‬
‫ر ِ‬
‫قب ْ ِ‬
‫یشللود‪ ،‬میللت در‬
‫های کلله بللر میللت خوانللده م ‌‬
‫»به سبب نوح ‌‬
‫یشود‪«.‬‬
‫قبرش عذاب داده م ‌‬
‫مچنین از انس بن مالکس روایت شده است‪» :‬زمانی کلله‬
‫ه ‌‬
‫عمربن خطابس )توسللط ابولولللوی مجوسللی( بللا نیللزه زخمللی‬
‫مالمؤمنین حفضهك بر او شیون و زاری نمود‪ ،‬و‬
‫شد‪ ،‬دخترش ا ‌‬
‫های کلله‬
‫در ایللن هنگللام عمللرس گفللت‪ :‬ای حفصلله! آیللا نشللنید ‌‬
‫‪3‬‬
‫و َ‬
‫ب«‪.‬‬
‫ل َ‬
‫عل َي ْ ِ‬
‫عذّ ُ‬
‫ه يُ َ‬
‫م َ‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬ال ْ ُ‬
‫ع ّ‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫ روایت از بخاری )‪(5788‬‬‫ روایت از بخاری السنن الكبرى وفي ذيللله الجللوهر النقللي )‪ ،(7/41‬و‬‫مسلم )‪(927‬‬
‫‪ -‬روایت از مسلم )‪(21) (927‬‬

‫‪32‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫»میللتی کلله بللر او نللوحه خوانللده و گریلله شللود‪ ،‬عللذاب داده‬
‫یشود‪«.‬‬
‫م ‌‬
‫یکرد‬
‫هخوانی و گریه م ‌‬
‫مچنین به صهیب‪ ‬که او نیز نوح ‌‬
‫*ه ‌‬
‫یدانی‪ ،‬میتی که بر وی نوحه و زاری‬
‫گفت‪ :‬ای صهیب! مگر نم ‌‬
‫یشود؟ و در روایتی دیگلر آملده اسلت کلله‪:‬‬
‫شود عذاب داده م ‌‬

‫ب ب ِب ُ َ‬
‫ه«‬
‫كا ِ‬
‫ه َ‬
‫ء أَ ْ‬
‫عل َي ْ ِ‬
‫هل ِ ِ‬
‫»إ ِ ّ‬
‫عذ ّ ُ‬
‫ت يُ َ‬
‫مي ّ َ‬
‫ن ال ْ َ‬

‫‪1‬‬

‫هاش علذاب داده‬
‫»میت به خاطر شیون و زاری افراد خانواد ‌‬
‫یشود‪«.‬‬
‫م ‌‬
‫گناه میتی که هیچ دخللالتی در ایلن کلار )نللوحه( نلدارد‪ ،‬بلکلله‬
‫یشللود‬
‫یکنند چیست؟ چرا میللت عللذاب داده م ‌‬
‫دیگران گریه م ‌‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫یکه خداوند متعال در کلم پاک م ‌‬
‫در حال ‌‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪  ‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫)انعام ‪(164 /‬‬

‫یکند«‪.‬‬
‫»هیچ باربرداری بار گناه دیگری را بر دوش نم ‌‬
‫در پاسخ این ایراد باید این نکته را به خاطر بسپاریم‪:‬‬
‫یشللود کلله در زمللان زنللده‬
‫هی این احادیث شامل میتی م ‌‬
‫هم ‌‬
‫بودنش به نوح خوانی سفارش کلرده باشلد‪ ،‬کله بعلد از وفلات‬
‫نکلله بلله‬
‫هخللوانی و شللیون و زاری کنیللد یللا ای ‌‬
‫مللن برایللم نوح ‌‬
‫هخللوانی بعللد از مللرگ خللود‬
‫اطرافیان خللود راجلع بلله عللدم نوح ‌‬
‫یدانسته که بعللد از وفللاتش‬
‫یکه م ‌‬
‫سفارش نکرده باشد در حال ‌‬
‫اطرافیانش این کار را انجام خواهند داد‪ .‬به همین دلیل عبدالله‬
‫بن مبارک گفته است‪:‬‬
‫»اگلللر فلللرد در زملللان زنلللده بلللودنش اطرافیلللانش را از‬
‫هخوانی منع کند‪ ،‬اما آنها بعد از وفللاتش ایللن کللار را انجللام‬
‫نوح ‌‬
‫یشود‪«.‬‬
‫بدهند‪ ،‬میت گناهکار نم ‌‬
‫نهم‪ :‬ارتکاب عمل بد‬
‫یگللردد دچللار‬
‫هر کسی که مرتکب عمل ناشایست و گنللاه م ‌‬
‫عذاب قبر خواهد شد و دلیل این امر احادیث ذیل است‪:‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬روایت از بخاری )‪ (1287‬و مسلم )‪(927‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪33‬‬

‫ْ‬
‫ه‬
‫وي َأِتي ِ‬
‫در حللدیث بللراء بللن عللازب آمللده اسللت کلله‪َ ...» :‬‬
‫ه‪َ ،‬‬
‫ل َ‬
‫جبب ٌ‬
‫ح‪،‬‬
‫ج ِ‬
‫قِبيبب ُ‬
‫و ْ‬
‫قِبيبب ُ‬
‫َر ُ‬
‫من ِْتبب ُ‬
‫ب‪ُ ،‬‬
‫ح الث َّيببا ِ‬
‫ح اْلبب َ‬
‫ن الّريبب ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫في َ ُ‬
‫َ‬
‫سو ُ‬
‫ه َ‬
‫قو ُ‬
‫ت‬
‫ؤك‪َ ،‬‬
‫مك ال ِ‬
‫شْرِبال ِ‬
‫ل‪ :‬أب ْ ِ‬
‫ذي كن ْ َ‬
‫ی يَ ُ‬
‫ذ ِ‬
‫و ُ‬
‫ذا ي َ ْ‬
‫َ‬
‫شبَر َ‬
‫ت‪َ ،‬‬
‫في َ ُ‬
‫ع بد ُ َ‬
‫ه ِبال ّ‬
‫فب َ ّ‬
‫قببو ُ‬
‫ن‬
‫ُتو َ‬
‫وأن ْب َ‬
‫مب ْ‬
‫ش بّر‪َ ،‬‬
‫ك الل ّب ُ‬
‫ل‪َ :‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مل ُ َ‬
‫في َ ُ‬
‫ت؟ َ‬
‫قو ُ‬
‫ن‬
‫خِبي ب ُ‬
‫ك ال ْ َ‬
‫طيًئا َ‬
‫ل‪ :‬أَنا َ‬
‫ت بَ ِ‬
‫ث‪ ،‬ك ُْنبب َ‬
‫أن ْ َ‬
‫عب ْ‬
‫ع َ‬
‫َ‬
‫جبَزا َ‬
‫ه‪َ ،‬‬
‫ه‬
‫طا َ‬
‫عا ِ‬
‫ة الل ّب ِ‬
‫صبي َ ِ‬
‫ع ِ‬
‫ة الل ّ ِ‬
‫ع ِ‬
‫ف َ‬
‫م ْ‬
‫ري ً‬
‫ه‪َ ،‬‬
‫ك الل ّب ُ‬
‫فى َ‬
‫س ِ‬
‫َ‬
‫شّرا‪.«...‬‬

‫سهای زشت بلله تللن دارد و‬
‫»مردی بدچهره و زشت‪ ،‬که لبا ‌‬
‫‪1‬‬
‫یگوید‪ :‬بشارت باد تو را به غم و‬
‫یآید و م ‌‬
‫متعفن و بدبوست م ‌‬
‫های است کلله در دنیللا بلله آن وعللده داده‬
‫اندوه‪ ،‬این همان لحظ ‌‬
‫یگویللد‪ :‬تللو چلله کسللی‬
‫هکللار و مجللرم م ‌‬
‫شده بودی‪ .‬شخص گنا ‌‬
‫هستی‪ ،‬خداوند به تو بشارت بدی بدهد‪ ،‬تو چه کسی هستی که‬
‫یگوید‪ :‬مللن‬
‫هات زشت و بد است‪ .‬مرد زشت و بدچهره م ‌‬
‫چهر ‌‬
‫نکلله تللو‬
‫عمل زشت و قبیح تو هستم‪ ،‬سوگند به خدا‪ ،‬غیر از ای ‌‬
‫یگردان بودی و از خود تنبلللی‬
‫از اطاعت و عبادت پروردگار رو ‌‬
‫یدادی و به سوی نافرمانی پروردگار شتابان‬
‫و سستی نشان م ‌‬
‫یدانم‪ ،‬خداوند به تو پاداش بد بدهد‪«.‬‬
‫بودی‪ ،‬چیز دیگری نم ‌‬
‫فت َل َ ّ‬
‫* در حدیث سمره بللن جنللدب آمللده اسللت کلله‪َ » :‬‬
‫قاَنا‬

‫َ‬
‫َ‬
‫ل‪َ ،‬‬
‫جا ٌ‬
‫ء‪،‬‬
‫ت َرا ٍ‬
‫ن َ‬
‫خل ْ ِ‬
‫ِ‬
‫شطٌْر ِ‬
‫م ك َأ ْ‬
‫ر َ‬
‫ما أن ْ َ‬
‫ح َ‬
‫في َ‬
‫م ْ‬
‫ن َ‬
‫ه ْ‬
‫ها ِ‬
‫س ِ‬
‫ق َِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫ما ال ْ َ‬
‫شطٌْر ك َأ ْ‬
‫و َ‬
‫كاُنوا‪،‬‬
‫ت َرا ٍ‬
‫م ال ّ ِ‬
‫و ُ‬
‫ما أن ْ َ‬
‫ذي َ‬
‫وأ ّ‬
‫ح َ‬
‫ق ْ‬
‫ء‪َ .‬‬
‫َ‬
‫قب َ ِ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫حببا‪َ ،‬‬
‫م َ‬
‫و َ‬
‫َ‬
‫م‬
‫ش بطٌر ِ‬
‫شطٌر ِ‬
‫قِبي ً‬
‫م َ‬
‫ف بإ ِن ّ ُ‬
‫من ْ ُ‬
‫ح َ‬
‫من ْ ُ‬
‫ه ْ‬
‫هب ْ‬
‫هب ْ‬
‫س بًنا َ‬
‫خل َ ُ‬
‫َ‬
‫سي ًّئا‪.«...‬‬
‫وآ َ‬
‫م َ‬
‫طوا َ‬
‫صال ِ ً‬
‫و ٌ‬
‫خَر َ‬
‫ع َ‬
‫مل ً َ‬
‫حا َ‬
‫ق ْ‬

‫ههایشللان‬
‫»‪ ...‬ما گروهللی را ملقللات کردیللم کلله نصللف چهر ‌‬
‫های و نصللف‬
‫شرو بود که زیباتر از آن را ندید ‌‬
‫نچنان زیبا و خو ‌‬
‫آ ‌‬
‫تتر از آن را‬
‫نچنان زشت بود کلله تللو زشل ‌‬
‫ههایشان آ ‌‬
‫دیگر چهر ‌‬
‫ههایشللان خیلللی زیبللا‬
‫های‪ ،‬و اما آن گروهی که نصللف چهر ‌‬
‫ندید ‌‬
‫ههایشان خیلی زشللت بللود‪ ،‬آنهللا کسللانی‬
‫بود و نصف دیگر چهر ‌‬
‫‪1‬‬

‫ بشارت در این جا به معنای واقعللی آن نیسللت بلکلله بللرای تمسللخر و‬‫استهزاء به کار برده شده است‪.‬‬

‫‪34‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫یدادنللد و هللم کللار خللوب انجللام‬
‫بودنللد کلله هللم گنللاه انجللام م ‌‬
‫یدادند ‪.«...‬‬
‫م ‌‬
‫بها بببه سبببب انجببام‬
‫حدیثی در رابطه بببا انببواع عببذا ‌‬
‫گرفتن انواع گناهان‬
‫از سمره بن جندبس روایت شللده اسللت کلله‪ :‬رسللول خللداع‬
‫َ‬
‫ه ْ َ‬
‫من ْ ُ‬
‫م‬
‫بیشتر اوقات به یارانش م ‌‬
‫یفرمود‪َ » :‬‬
‫حببدٌ ِ‬
‫ل َرأى أ َ‬
‫كبب ُ‬

‫من ُر ْ‬
‫ؤَيا ؟«‬
‫ِ‬

‫»آیا کسی از شما خوابی دیده است که آن را تعریف کند؟«‬
‫یگویللد‪ :‬اگللر کسللی خللوابی دیللده بللود تعریللف‬
‫سللمرهس م ‌‬
‫یکرد‪ .‬روزی خود رسول خللداع هنگللام صللبح بللرای مللا چنیللن‬
‫م ‌‬
‫تعریف نمود‪:‬‬
‫»شب گذشته دو شخص نزد من آمدند‪ ،‬مرا بلند نموده و بلله‬
‫من گفتند‪ :‬حرکت کن‪ ،‬من همراه آنها حرکت کردم‪ ،‬ما بلله یللک‬
‫مردی رسیدیم که به پهلو خوابیده بود و شللخص دیگللری بللالی‬
‫یکه یللک تختلله سللنگ بزرگللی در‬
‫سللرش ایسللتاده بللود‪ ،‬در حللال ‌‬
‫یکوبیللد‪،‬‬
‫دستش بود‪ ،‬و زمانی که بللا تختلله سللنگ بللر سللرش م ‌‬
‫یگردیللد و آن شللخص‬
‫یشد و سنگ پرتللاب م ‌‬
‫سرش متلشی م ‌‬
‫یآورد و هنللوز برنگشللته بللود کلله سللر آن‬
‫یرفت و سنگ را م ‌‬
‫م ‌‬
‫یشللد‪ .‬و او دوبللاره بللا همللان‬
‫مرد خوابیللده‪ ،‬مثللل اول خللوب م ‌‬
‫مچنللان‬
‫یکوبید و ه ‌‬
‫یرفت و سنگ را بر سرش م ‌‬
‫سنگ نزد او م ‌‬
‫یکرد‪.‬‬
‫این عمل را با او تکرار م ‌‬
‫نهللا‬
‫نالله« گفتم و پرسللیدم »ای ‌‬
‫رسول خداع فرمود‪» :‬سبحا ‌‬
‫چه کسانی هستند؟« آن دو شخص گفتند‪ :‬حرکت کللن‪ ،‬حرکللت‬
‫کن‪.‬‬
‫ما جلو رفتیم‪ ،‬به مردی رسیدیم که به پشت خوابیللده بللود و‬
‫بالی سرش شخصی که در دسللتش آهللن درازی هماننللد قلب‬
‫وجللود داشللت‪ ،‬ایسللتاده بللود و یللک طللرف صللورتش را بللا آن‬
‫یگرفت و گوشه آرواره و لبش را گرفته و به پشت‬
‫»قلب« م ‌‬
‫یکشللد و نللوک بینللی را بللا قلب گرفتلله‪ ،‬بینللی و‬
‫گردنللش م ‌‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪35‬‬

‫هاش را از جلللو‬
‫چشمانش را به پشت گردنش برده و همه چهر ‌‬
‫یبرد‪ ،‬پس قسمت دیگر چهره را مثل قسمت اولللی‬
‫به پشت م ‌‬
‫به پشت گردن بده هنوز از انجام این قسمت خارج نشللده کلله‬
‫یگشت و مرتب این کار را بللا او‬
‫قسمت اول به حالت اول برم ‌‬
‫یداد‪.‬‬
‫انجام م ‌‬
‫نها چه کسانی هستند؟‬
‫نالله« ای ‌‬
‫من گفتم‪» :‬سبحا ‌‬
‫گفتند‪ :‬حرکت کن‪ ،‬حرکت کن‪.‬‬
‫ما جلو رفتیم و به یک جای تنور مانندی رسیدیم‪ ،‬کلله در آن‪،‬‬
‫جار و جنجال و سر و صدا بود‪ .‬درون آن را نگاه کردیللم‪ ،‬در آن‬
‫مللردان و زنللانی لخللت بودنللد و آتللش از زیللر پاهایشللان زبللانه‬
‫یرسللید )بللدن‬
‫ههای آتش به آنهللا م ‌‬
‫یکشید و هنگامی که شعل ‌‬
‫م ‌‬
‫یشد‪.‬‬
‫یسوزاند( سر و صدا و فریاد آنها بیشتر م ‌‬
‫آنها را م ‌‬
‫نها چه کسانی هستند؟‬
‫من به آن دو گفتم‪ ،‬ای ‌‬
‫گفتند‪ :‬حرکت کن‪ ،‬حرکت کن‪.‬‬
‫نکلله بلله رود قرمللز رنگللی مثللل خللون‪،‬‬
‫مللا جلللو رفللتیم تللا ای ‌‬
‫یکلرد و در سللمت دیگلر رود‬
‫رسیدیم‪ ،‬مردی در این رود شنا م ‌‬
‫گهای زیادی‪ ،‬برای خود جمع کرده بللود‪،‬‬
‫مرد دیگری بود که سن ‌‬
‫یآملد و او دهلانش را‬
‫یکرد‪ ،‬نلزد او م ‌‬
‫هنگامی که شناگر شنا م ‌‬
‫یگذاشللت‪ ،‬و دوبللاره‬
‫یکللرد و سللنگ را در دهللانش م ‌‬
‫بللاز م ‌‬
‫یگشللت‬
‫یگشت و هر بار کلله برم ‌‬
‫یکرد و برم ‌‬
‫یرفت و شنا م ‌‬
‫م ‌‬
‫یداد‪.‬‬
‫یکرد و به او لقمه سنگ م ‌‬
‫با او همین کار را تکرار م ‌‬
‫نها چه کسانی هستند؟‬
‫من گفتم‪ ،‬ای ‌‬
‫گفتند‪ :‬حرکت کن‪ ،‬حرکت کن‪.‬‬
‫ما جلللو رفللتیم و بلله مللرد دیگللری رسللیدیم کلله دارای چهلره‬
‫های‪ ،‬که در کنار او آتشی بللود‬
‫تتر از آن ندید ‌‬
‫زشتی بود که زش ‌‬
‫که او را از هر جهت احللاطه کللرده بللود و بلله هللر طللرف زبللانه‬
‫یکشید‪ ،‬به آن دو گفتم‪ :‬این کیست؟‬
‫م ‌‬
‫گفتند‪ :‬جلوتر برو‪.‬‬
‫ما رفتیم تا به باغی رسیدیم که سرسبز و خرم بود و در آن‪،‬‬
‫گیاهللان بهللاری رنگللارنگی وجللود داشللت و در وسللط بللاغ مللرد‬

‫‪36‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫قدبلندی بود که بر اثر بلندی قدش‪ ،‬سرش بللر بلنللدای آسللمان‬
‫یشدند‪.‬‬
‫بود و در اطراف او کودکان زیادی دیده م ‌‬
‫ملن گفتللم‪ :‬ایلن مللرد کیسلت و آنهلا )کودکلان( چله کسللانی‬
‫هستند؟‬
‫گفتند‪ :‬باز هم جلوتر برویم‪.‬‬
‫جلوتر رفتیم و به باغ بزرگی رسیدیم که باغی به این بزرگی‬
‫و زیبایی ندیده بودم‪.‬‬
‫به من گفتند‪ :‬بال برو‪.‬‬
‫تهایی از‬
‫نکه به شهری رسیدیم که با خش ‌‬
‫ما بال رفتیم تا ای ‌‬
‫هی شللهر رسللیدیم‪،‬‬
‫طل و نقللره سللاخته شللده بللود‪ ،‬بلله درواز ‌‬
‫خواستار بازشللدن در شللدیم‪ ،‬دروازه گشللوده شللد و مللا داخللل‬
‫هشللان زیبللا بللود‬
‫رفتیم‪ ،‬مردانی را ملقات کردیم که نصف چهر ‌‬
‫تتر‬
‫های و نصف دیگر زشت بود که زش ‌‬
‫که زیباتر از آن را ندید ‌‬
‫های‪.‬‬
‫از آن را ندید ‌‬
‫ههللای زشللت و زیبللا‬
‫آن دو نفر به آن مردانی کلله دارای چهر ‌‬
‫بودند گفتند‪ :‬بروید و داخل آن رودخانه شوید‪ ،‬و رودخانه خیلللی‬
‫پهن و عریض بود و آب آن از نظللر سللفیدی مثللل شللیر خللالص‬
‫سفید بود‪ ،‬آنها رفتنللد و خودشللان را درون رودخللانه انداختنللد و‬
‫هشللان از بیللن‬
‫هنگامی کلله برگشللتند آن سللیاهی و زشللتی چهر ‌‬
‫شسیما شده بودند‪.‬‬
‫رفته بود و خیلی زیبا و خو ‌‬
‫به من گفتند‪ :‬این جنت عدن و منزل تو است‪.‬‬
‫هام در قسمت بال به قصری‪ ،‬کلله ماننللد ابللر سللفید بللود‪،‬‬
‫نگا ‌‬
‫افتاد‪.‬‬
‫هی تو است‪.‬‬
‫به من گفته شد‪ :‬این خان ‌‬
‫به آنها گفتم‪ :‬خداوند به شما برکللت دهللد‪ .‬بگذاریللد تللا داخللل‬
‫شوم‪ .‬آن دو گفتند‪ :‬الن نلله‪ ،‬تللو در آن داخللل خللواهی شللد امللا‬
‫یتوانی وارد آن شوی‪.‬‬
‫ماکنون نم ‌‬
‫ه ‌‬
‫هام‪،‬‬
‫به آنها گفتم‪ :‬من امشب چیزهللای عجیللب و غریللبی دیللد ‌‬
‫این چیزهایی که من دیدم چه هستند؟‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪37‬‬

‫گفتند‪ :‬نخستین مردی که بلله او رسللیدیم و سللرش بللا سللنگ‬
‫یشد‪ ،‬شخصی است که صاحب قللرآن بللود‪ ،‬و‬
‫بزرگ متلشی م ‌‬
‫قللرآن را فللرا گرفتلله بللود‪ ،‬امللا دوبللاره آن را تللرک نمللوده و‬
‫یکرد‪ .‬اما مردی کلله‬
‫فراموش کرده بود و نماز فرض را ترک م ‌‬
‫یشللد‪ .‬و بینللی‬
‫بهایش به پشت گردنش کشیده م ‌‬
‫هها و ل ‌‬
‫آروار ‌‬
‫یشد‪ ،‬شخصللی بللود کلله‬
‫مهایش به پشت گردنش برده م ‌‬
‫و چش ‌‬
‫غهللای بللزرگ‪ ،‬بللزرگ‪،‬‬
‫یرفللت و درو ‌‬
‫صللبح از خللانه بیللرون م ‌‬
‫یگفت‪ .‬اما زنان و مردانی که در جایی‪ ،‬تنللور ماننللد‪ ،‬لخللت و‬
‫م ‌‬
‫عریان بودند آنها کسانی بودند که مرتکب زنا شده بودند‪ .‬و آن‬
‫یخلورد‪ ،‬او ربل‌اخوار‬
‫مردی که در رودخانه شناور بود و سلنگ م ‌‬
‫بود و آن مرد زشت که در کنار آتش و مراقلب آن بلود و آتلش‬
‫یکشید‪،‬‬
‫او را از هر طرف احاطه کرده بود و از هر سو زبانه م ‌‬
‫نگهبان جهنم بود‪ .‬و آن مرد بلند قوی که در بللاغ بللود‪ ،‬ابراهیللم؛‬
‫بود‪ .‬و آن کودکانی که در اطرافش بودند‪ ،‬کسانی هستند که بر‬
‫هاند(‬
‫هاند‪) .‬در کودکی از دنیا رفت ‌‬
‫فطرت اسلم فوت کرد ‌‬
‫بعضی از مسلمانان پرسللیدند یللا رسللول الللله! آیللا فرزنللدان‬
‫مشرکین هم جزء آنها هستند؟‬
‫رسول خداع فرمود‪ :‬بله‪ ،‬فرزندان مشللترکین هللم جللزء آنهللا‬
‫هستند‪ .‬آن کسانی که نصف چهره آنها زیبا و نصف دیگر زشت‬
‫بود‪ ،‬آنها کسانی هستند که عمل نیک و عمل زشللت‪ ،‬هللر دو را‬
‫یها و گناهللان آنهللا را دور کللرده‬
‫یدادنللد و خداونللد بللد ‌‬
‫انجللام م ‌‬
‫‪1‬‬
‫است‪.‬‬
‫یگوید‪:‬‬
‫حافظ ابن حجر در »فتح« م ‌‬
‫هکللاران‬
‫»یکی از فوائد این حدیث این است که بعضی از گنا ‌‬
‫یکند‬
‫یشوند‪ .‬و این حدیث دللت م ‌‬
‫در عالم برزخ عذاب داده م ‌‬
‫ههایی از قبیل‪:‬‬
‫بر عذاب در عالم برزخ برای گرو ‌‬
‫یکنند‪.‬‬
‫‪ .1‬کسانی که پس از فراگیری قرآن‪ ،‬آن را ترک م ‌‬
‫یورزند‪.‬‬
‫‪ .2‬کسانی که از نمازهای فرض‪ ،‬غفلت م ‌‬
‫یگویند‪.‬‬
‫‪ .3‬کسانی که دروغ م ‌‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬روایت از بخاری )‪(7047‬‬

‫‪38‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫یشوند‪.‬‬
‫‪ .4‬مردان و زنانی که مرتکب گناه و عمل بد م ‌‬
‫یخورند و ‪...‬‬
‫‪ .5‬کسانی که ربا م ‌‬
‫پس تو ای خللواهر و ای بللرادر مسلللمان! بینللدیش کلله جللزو‬
‫هات و‬
‫میک از این گروه هسللتی‪ ،‬در مللورد خللودت و خللانواد ‌‬
‫کدا ‌‬
‫آن کسانی که تحت کفالت و سرپرستی تو قرار دارند‪ ،‬از خللدا‬
‫بترس‪.‬‬
‫هی ما و شما را از عذاب دنیا‪ ،‬عذاب قبر و عذاب‬
‫خداوند هم ‌‬
‫جهنم نجات دهد! آمین‬

‫اسباب و عواملی که انسان را از عذاب قبر‬
‫یدهند‬
‫نجات م ‌‬

‫یتردید رسول خداع که در واقع رسول حکمت است مللا را‬
‫ب ‌‬
‫به سوی اسباب و مواردی کلله انسللان را از عللذاب قللبر نجللات‬
‫هاند‪ :‬خداوند متعللال بهللترین‬
‫یدهند‪ ،‬راهنمایی و ارشاد فرمود ‌‬
‫م ‌‬
‫مچنیللن از‬
‫شهللایی را کلله از جللانب امللت بلله پیللامبرش و ه ‌‬
‫پادا ‌‬
‫یدهد‪ ،‬به ایشان عنایت فرماید‪.‬‬
‫طرف قوم به رسولش م ‌‬
‫یک‪ :‬توحید‬
‫تدهنده از عذاب قللبر‬
‫گترین سبب‪ ،‬از اسباب نجا ‌‬
‫توحید بزر ‌‬
‫نگونه نباشللد؟ زیللرا بلله وسللیله توحیللد اسللت کلله‬
‫است‪ ،‬چرا ای ‌‬
‫ییابللد‪.‬‬
‫یشللود و از جهنللم رهللایی م ‌‬
‫انسللان داخللل بهشللت م ‌‬
‫مچنللان کلله رسللول خللداع فرمللود‪»:‬من مبات ل یشبرک‬
‫ه ‌‬
‫‪1‬‬
‫بالله شیئا ً دخل الجنة«‪.‬‬
‫»هر شخصی در حالی بمیرد که برای خداوند متعللال انبللازی‬
‫یشود‪«.‬‬
‫قرار نداده باشد‪ ،‬داخل بهشت م ‌‬
‫َ‬
‫خ بُر‬
‫رسول خداع در جایی دیگللر م ‌‬
‫نآ ِ‬
‫ن كببا َ‬
‫م ْ‬
‫یفرمایللد‪َ » :‬‬

‫خ َ‬
‫ة«‬
‫ه دَ َ‬
‫جن ّ َ‬
‫م ِ‬
‫ك َل َ ِ‬
‫ل ال ْ َ‬
‫ه إ ِل ّ الل ّ ُ‬
‫ه‪ :‬ل َ إ ِل َ َ‬

‫‪2‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ روایت از مسلم‬‫‪ -‬حاکم )‪ (1/351‬از معاذ بن جبلس با سند حسن روایت کرده است‪.‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪39‬‬

‫»هر کس کلله آخریللن سللخنش قبللل از مللرگ ل اللله ال الللله‬
‫باشد‪ ،‬به بهشت در خواهد آمد‪«.‬‬
‫گترین عاملی است که صاحبش را‬
‫پس به تحقیق توحید بزر ‌‬
‫یدهد‪ .‬و احادیث رسول خللداع اشللاره بلله‬
‫از عذاب قبر نجات م ‌‬
‫این موضوع دارد‪ ،‬ا زجمله دلئلی که در حدیث رسول خداع در‬
‫این مورد آمده است‪ ،‬حدیث براء بن عازب است که بیشللتر در‬
‫باب سؤال قبر آمده است‪.‬‬

‫مببا ِدين ُب َ‬
‫ن َرب ّب َ‬
‫في َ ُ‬
‫ه‪َ ،‬‬
‫» َ‬
‫قببو ُ‬
‫ن‬
‫مب ْ‬
‫مب ْ‬
‫ك؟ َ‬
‫ك؟ َ‬
‫ل‪َ :‬‬
‫ه بُر ُ‬
‫في َن ْت َ ِ‬
‫ن َب ِي ّ َ‬
‫م ْ‬
‫ن«‪.‬‬
‫ض َ‬
‫خُر ِ‬
‫ىآ ِ‬
‫ؤ ِ‬
‫فت ْن َ ٍ‬
‫و ِ‬
‫ة تُ ْ‬
‫عَلى ال ْ ُ‬
‫عَر ُ‬
‫ك؟ َ‬
‫ه َ‬
‫م ِ‬

‫یگویند‪ :‬پروردگللار‬
‫یزنند و م ‌‬
‫»با خشم و غضب او را نهیب م ‌‬
‫تو کیست؟ دیللن تللو چیسللت؟ پیللامبر تللو کیسللت؟ ایللن آخریللن‬
‫یشللود‪ .‬ولللی‬
‫سختی و آزمایش است که مؤمن با آن مللواجه م ‌‬
‫خدواند متعال طبق این آیه‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫)ابراهیم ‪(27 /‬‬

‫هی‬
‫»خداوند مؤمنان را به خللاطر گفتللار ثللابت و اسللتوار )و عقیللد ‌‬
‫پایللدار( هللم در ایللن دنیللا )در برابللر زرق و بللرق و بیللم و هللراس‬
‫ینمایللد( و در آخللرت )ایشللان را در‬
‫مشکلت محفوظ و مصون م ‌‬
‫یپایلللان و جاویلللدان( مانلللدگار‬
‫تهلللای فلللراوان و عطایلللای ب ‌‬
‫نعم ‌‬
‫یدارد«‪.‬‬
‫م ‌‬

‫یدهللد و او‬
‫قللدرت و نیللروی درسللت پاسللخ دادن را بلله او م ‌‬
‫م‪،‬‬
‫چنیللن پاسللخ م ‌‬
‫سببل َ ُ‬
‫ى ال ِ ْ‬
‫ى الّلبب ُ‬
‫ه‪َ ،‬‬
‫وِديِنبب َ‬
‫یدهللد‪َ» :‬رّببب َ‬

‫دع«‪.‬‬
‫م ٌ‬
‫م َ‬
‫ح ّ‬
‫ون َب ِّيى ُ‬
‫َ‬

‫»پروردگار من الله‪ ،‬دیللن مللن اسلللم و محمللدع پیللامبر مللن‬
‫است‪«.‬‬
‫دي‬
‫بعد از آن هاتفی از آسمان ندا م ‌‬
‫صدَقَ َ‬
‫عب ْ ِ‬
‫یدهد‪» :‬أ ْ‬
‫ن َ‬

‫ة وا ْ‬
‫فأ ْ‬
‫حببوا‬
‫جن ّب ِ‬
‫سوهُ ِ‬
‫جن ّ ِ‬
‫فت َ ُ‬
‫ن ال َ‬
‫ن ال َ‬
‫ة وأل ْب ِ ُ‬
‫مب َ‬
‫رشوهُ م َ‬
‫ف ِ‬

‫‪40‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫ْ‬
‫حهببا وطيبهببا‬
‫و ِ‬
‫ه ِ‬
‫ة فَيببأِتي ِ‬
‫جّنبب ِ‬
‫ه بابببا ً إلببى ال َ‬
‫مبب ْ‬
‫لبب ُ‬
‫ن َر ْ‬
‫ه في َ‬
‫وي ُ ْ‬
‫ه«‪.‬‬
‫ر ِ‬
‫ر ِ‬
‫س ُ‬
‫ف َ‬
‫ه َ‬
‫حل ُ‬
‫مد ّ ب َ َ‬
‫ص ِ‬
‫قب ْ ِ‬

‫هی من راست گفت‪ ،‬برای او فرشللی از پهللن کنیللد و او‬
‫»بند ‌‬
‫های بلله سللوی‬
‫سهای بهشتی بپوشانید و بللرای او دریچ ‌‬
‫را از لبا ‌‬
‫یکند و تا جللایی‬
‫بهشت بگشایید‪ .‬نسیم خوش آن را احساس م ‌‬
‫یشود‪«.‬‬
‫یکند قبرش گسترده م ‌‬
‫که چشم کار م ‌‬

‫دو‪ :‬شهادت در راه خدا‬
‫دلیل فراوانی در این رابطه از رسول خداع نقل شده است‬
‫از جمله‪:‬‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫غ َ‬
‫فرمود‪ِ» :‬لل ّ‬
‫ه‬
‫ل‪ :‬ي ُ ْ‬
‫ت ِ‬
‫د ِ‬
‫ه ِ‬
‫عن ْدَ الل ِ‬
‫هي ِ‬
‫س ّ‬
‫ف بُر ل ب ُ‬
‫خ َ‬
‫صببا ٍ‬
‫ش ِ‬

‫َ‬
‫م ْ‬
‫ل دَ ْ‬
‫ن‬
‫ِ‬
‫جبباُر ِ‬
‫جن ّب ِ‬
‫عدَهُ ِ‬
‫ع ٍ‬
‫وي ُ َ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ق َ‬
‫ف َ‬
‫مب ْ‬
‫م ْ‬
‫وي ََرى َ‬
‫ة َ‬
‫ة َ‬
‫و ِ‬
‫في أ ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ن ال َ‬
‫ب ال َ‬
‫ع َ‬
‫ة‬
‫حل ب َ‬
‫َ‬
‫ن ِ‬
‫حلببى ُ‬
‫وي ُ َ‬
‫م ْ‬
‫م ُ‬
‫و ي َأ َ‬
‫ذا ِ‬
‫ر َ‬
‫ر َ‬
‫ع الكب َ ِ‬
‫قب ْ ِ‬
‫ف بَز ِ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫شبب ّ‬
‫وي ُ َ‬
‫فببي‬
‫ع ِ‬
‫ر ال ِ‬
‫ج ِ‬
‫ف ُ‬
‫ن ال ُ‬
‫و ُ‬
‫مبب ْ‬
‫لي َ‬
‫ن َ‬
‫وُيببَز ّ‬
‫ن َ‬
‫مببا ِ‬
‫حببو ِ‬
‫ا ِ‬
‫عيبب ِ‬
‫َ‬
‫‪1‬‬
‫نأ َ‬
‫ه«‬
‫سب ْ ِ‬
‫رب ِ ِ‬
‫ساًنا ِ‬
‫ن إ ِن ْ َ‬
‫َ‬
‫م ْ‬
‫عي َ‬
‫قا ِ‬

‫یکند‪:‬‬
‫خداوند متعال به شهید شش امتیاز عطاء م ‌‬
‫هی خونش‪ ،‬گناهانش بخشیده‬
‫با ریختن اولین قطر ‌‬
‫‪-1‬‬
‫یشود و محللل سللکونتش در بهشللت بلله او نشللان داده‬
‫م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫عذاب قبر از او دور م ‌‬
‫‪-2‬‬
‫از وحشت روز قیامت در امان خواهد بود‪.‬‬
‫‪-3‬‬
‫یشود‪.‬‬
‫ردای ایمان بر تنیش پوشانده م ‌‬
‫‪-4‬‬
‫یشود‪.‬‬
‫با حور عین ازدواج داده م ‌‬
‫‪-5‬‬
‫شفاعتش در حللق ‪ 70‬نفللر از نزدیکللانش پللذیرفته‬
‫‪-6‬‬
‫یگردد‪.‬‬
‫م ‌‬
‫* از قیس جللذامیس روایللت شللده اسللت کلله رسللول خللداع‬
‫َ‬
‫ع َ‬
‫ل َ‬
‫طى ال ّ‬
‫ة‬
‫ل ِ‬
‫ت ِ‬
‫قطَْر ٍ‬
‫هيدُ ِ‬
‫فرمود‪» :‬ي ُ ْ‬
‫س ّ‬
‫خ َ‬
‫و ِ‬
‫عن ْدَ أ ّ‬
‫صا ٍ‬
‫ش ِ‬

‫م ْ‬
‫ه‪ ،‬ي ُك َ ّ‬
‫ه كُ ّ‬
‫ن‬
‫ل َ‬
‫فُر َ‬
‫عببدَهُ ِ‬
‫طيئ َ ٍ‬
‫خ ِ‬
‫م ِ‬
‫ن دَ ِ‬
‫ِ‬
‫ق َ‬
‫مبب َ‬
‫م ْ‬
‫وي َُرى َ‬
‫عن ْ ُ‬
‫ة‪َ ،‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬حدیث صحیح است روایت از ترمذی )‪ (1663‬و ابن ماجه )‪.(2799‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪41‬‬

‫ن ال ْ َ‬
‫وي ُ َ‬
‫ع‬
‫ر ال ْ ِ‬
‫ن ِ‬
‫ج ِ‬
‫جن ّ ِ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫و ُ‬
‫ال ْ َ‬
‫م َ‬
‫م ُ‬
‫م َ‬
‫ؤ ّ‬
‫ن‪َ ،‬‬
‫وي َُز ّ‬
‫ة‪َ ،‬‬
‫حو ِ‬
‫فببَز ِ‬
‫عي ِ‬
‫َ‬
‫‪1‬‬
‫ب ال ْ َ‬
‫ع َ‬
‫ن«‪.‬‬
‫حل ّ َ‬
‫ن َ‬
‫و ِ‬
‫حّلى ُ‬
‫وي ُ َ‬
‫م ْ‬
‫لي َ‬
‫ذا ِ‬
‫ما ِ‬
‫ر‪َ ،‬‬
‫ر‪َ ،‬‬
‫ةا ِ‬
‫قب ْ ِ‬
‫الك ْب َ ِ‬

‫هی خللون شللهید بلله او ‪ 6‬رتبلله و درجلله‬
‫با ریختن اولین قطللر ‌‬
‫یشود‪:‬‬
‫عطا م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫تمامی گناهانش بخشیده م ‌‬
‫‪-1‬‬
‫یشود‪.‬‬
‫جایگاهش در بهشت به او نشان داده م ‌‬
‫‪-2‬‬
‫یکند‪.‬‬
‫با حور عین ازدواج م ‌‬
‫‪-3‬‬
‫از وحشت روز قیامت در امان خواهد بود‪.‬‬
‫‪-4‬‬
‫از عذاب قبر در امان خواهد بود‪.‬‬
‫‪-5‬‬
‫یشود‪.‬‬
‫با زیور ایمان آراسته و مزین م ‌‬
‫‪-6‬‬
‫* رسول خداع فرموده اسللت‪» :‬بللرق و درخشللش شمشللیر‬
‫)هنگام برخورد( بر فرق سر شهید‪ ،‬برای آزمایش و سللختی او‬
‫کافی است« معنای حدیث‪ ،‬این است که اگللر شللخص‪ ،‬منللافق‬
‫هی‬
‫یبود‪ ،‬به یقین هنگام رو بلله رو شللدن بللا دشللمن از معللرک ‌‬
‫م ‌‬
‫یکرد‪ ،‬اما هنگامی که شخص جللان خللود را تقللدیم‬
‫جهاد فرار م ‌‬
‫یکنللد‪ ،‬در حللالی کلله درخشللش شمشللیرها را‬
‫یکند و فرار نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یرود‪ ،‬ایللن شللرکت او در میللان جهللاد بیللانگر‬
‫یبینللد و جلللو م ‌‬
‫م ‌‬
‫صداقت و درستی نیت مجاهد اسللت و چنیللن شخصللی در قللبر‬
‫یگیرد‪.‬‬
‫مورد سؤال قرار نم ‌‬
‫سه‪ :‬حفاظت و حراست از سرزمین اسلمی‬
‫در این مورد نیز از رسول خداع احادیثی ذکر شده است‪:‬‬
‫یکند که ایشان فرمود‪:‬‬
‫* سلمان‪ ‬از رسول خداع روایت م ‌‬

‫رَبا َ‬
‫صيام َ‬
‫و‬
‫ة َ‬
‫و ِ‬
‫م ِ‬
‫قيببا ِ‬
‫من ِ‬
‫خيُر ِ‬
‫و َليل َ ٍ‬
‫ط يَ‬
‫ه َ‬
‫شببهر َ‬
‫وم ٍ َ‬
‫ِ‬
‫» ِ‬
‫َ‬
‫ه‬
‫ج بَرى اللببه َ‬
‫عل َي ْ ب ِ‬
‫ل الله أ ْ‬
‫ما َ‬
‫مَراِبطا ً في َ‬
‫م ْ‬
‫ت ُ‬
‫ن َ‬
‫َ‬
‫سِبي ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫رْز َ‬
‫ن‬
‫جبَرى َ‬
‫َ‬
‫وأ ِ‬
‫علي ْب ِ‬
‫ه ال ِ‬
‫ذي كا َ‬
‫وأ ْ‬
‫ن يَ ْ‬
‫مب َ‬
‫قب ُ‬
‫ع َ‬
‫مل ُ‬
‫ع َ‬
‫ه َ‬
‫ملببه َ‬
‫ه ِ‬
‫‪2‬‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ن« ‪.‬‬
‫ِ‬
‫م َ‬
‫فّتا ِ‬
‫»یک شللبانه روز پاسللداری و حراسللت از سللرزمین اسللمی‬
‫هداری اسللت‪ .‬و اگللر‬
‫بهتر از یک مللاه روزه گرفتللن و شللب زنللد ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ حدیث صحیح است‪ ،‬روایت از احمد )‪(4/200‬‬‫‪-‬روایت از مسلم )‪(1913‬‬

‫‪42‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫شخص در همیللن حللالت )پاسللداری از میهللن اسلللمی( بمیللرد‪،‬‬
‫پاداش این عمل بللرای او همیشلله بللاقی اسللت و اداملله دارد و‬
‫هها نیز در امان خواهد بود‪«.‬‬
‫یاش نیز جاری است و از فتن ‌‬
‫روز ‌‬
‫یکنللد کلله ایشللان‬
‫* ابو امللامهس از رسللول خللداع روایللت م ‌‬
‫َ‬
‫ه اللببه‬
‫ما َ‬
‫مَراِبطا ً في َ‬
‫م ْ‬
‫من َب ُ‬
‫ل الله أ ّ‬
‫ت ُ‬
‫ن َ‬
‫فرمود‪َ » :‬‬
‫سِبي ِ‬

‫ة ال ْ َ‬
‫ر«‬
‫ن ِ‬
‫فت ْن َ ِ‬
‫ِ‬
‫م ْ‬
‫قب ْ ِ‬

‫‪1‬‬

‫»هللر کللس کلله در حللالت پاسللداری و حراسللت از سللرزمین‬
‫اسلمی‪ ،‬بمیرد خداوند متعللال او را از فتنلله و آزمللایش قللبر در‬
‫یدارد‪«.‬‬
‫امان م ‌‬
‫یکنللد کلله ایشللان‬
‫* فضاله بن عبید از رسول خداع روایت م ‌‬
‫فرمود‪:‬‬

‫مَراِبطا ً‬
‫»ك ُ ّ‬
‫ت يُ ْ‬
‫عَلى َ‬
‫م َ‬
‫ه ِإل ال ّ ِ‬
‫مل ِ ِ‬
‫مي ّ ٍ‬
‫ما َ‬
‫ت ُ‬
‫ذي َ‬
‫ع َ‬
‫خت َ ُ‬
‫ل َ‬
‫ل اللببه َ‬
‫ه َ‬
‫ِ‬
‫فببي َ‬
‫مل ُب ُ‬
‫ع َ‬
‫مببو ل َب ُ‬
‫ه ي َن ْ ُ‬
‫ف بإ ِن ّ ُ‬
‫ه إ ِل َببى ي َب ْ‬
‫س بِبي ِ‬
‫وم ِ‬
‫‪2‬‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ن َ‬
‫وي ُ َ‬
‫ر«‪.‬‬
‫ال ْ ِ‬
‫ن ِ‬
‫م ِ‬
‫م ْ‬
‫م ُ‬
‫ؤ ّ‬
‫قَيا َ‬
‫فّتا ِ‬
‫ة َ‬
‫قب ْ ِ‬

‫یرسللد‪،‬‬
‫»هرکس بمیرد پاداش عملش با مردنش به پایللان م ‌‬
‫به جز کسی که در حالت حراست و پاسداری از میهن اسلمی‬
‫ییابللد و‬
‫بمیرد‪ ،‬پاداش عمل چنین کسی تا روز قیامت اداملله م ‌‬
‫یکند و از عذاب قبر در امان خواهد بود‪«.‬‬
‫رشد م ‌‬
‫یکنللد کلله فرمللود‪:‬‬
‫* ابوهریرهس از رسللول خللداع روایللت م ‌‬

‫َ‬
‫ه‬
‫جَرى الله َ‬
‫عل َْيبب ِ‬
‫ل الله أ ْ‬
‫ما َ‬
‫مَراِبطا ً في َ‬
‫م ْ‬
‫ت ُ‬
‫ن َ‬
‫» َ‬
‫سِبي ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫مب ُ‬
‫ه‬
‫ج بَرى َ‬
‫ل َ‬
‫َ‬
‫علي ْب ِ‬
‫علي ْب ِ‬
‫ح ال ِ‬
‫ذي كا َ‬
‫وأ ْ‬
‫ن يَ ْ‬
‫صال ِ َ‬
‫ع َ‬
‫مل ُ‬
‫ع َ‬
‫ه ال ّ‬
‫ه َ‬
‫َ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫رْز َ‬
‫ة‬
‫م ال ْ ِ‬
‫مب ِ‬
‫ن ِ‬
‫وأ ِ‬
‫وب َ َ‬
‫و َ‬
‫م َ‬
‫م َ‬
‫قَيا َ‬
‫عث َب ُ‬
‫ق ُ‬
‫ه اللببه ي َب ْ‬
‫ن َ‬
‫فت ّببا ِ‬
‫ه َ‬
‫ِ‬
‫‪3‬‬
‫ْ‬
‫ً‬
‫ن ال َ‬
‫ع«‪.‬‬
‫منا ِ‬
‫آ ِ‬
‫م َ‬
‫فَز ِ‬

‫»هللر کللس کلله در حللالت پاسللداری و حراسللت از سللرزمین‬
‫اسلمی بمیرد‪ ،‬اجر عمل صالحی کلله انجللام داده اسللت‪ ،‬بللرای‬
‫ههللا در‬
‫یاش نیز جریان دارد و از فتن ‌‬
‫همیشه جاری است و روز ‌‬
‫امان خواهد بود‪«.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ صحیح رواه الطبرانی )‪(7480‬‬‫ حدیث صحیح است‪ ،‬روایت از ابوداوود )‪ (2500‬و ترمذی )‪.(1621‬‬‫‪ -‬حدیث صحیح است‪ ،‬روایت از ابن ماجه )‪.(3767‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪43‬‬

‫بزرگان و سلف صالح امت به حقیقت و فضللیلت حفللاظت و‬
‫یبرده بودنللد‪ ،‬و همللراه بللا‬
‫پاسداری از مرزهای کیان اسلمی پ ‌‬
‫یآوردنللد و بللا اعتقللاد صللحیح و‬
‫مالی که از راه حلل بدسللت م ‌‬
‫نیت خالص و پاکی که داشتند‪ ،‬برای پاسداری از اسلم‪ ،‬حریص‬
‫نبللاره شمشلیر خلدا و شهسللوار‬
‫نکه در ای ‌‬
‫و کوشان بودند؛ چنا ‌‬
‫یگوید‪» :‬برای من رویارویی با دشمن‬
‫اسلم‪ ،‬خالدبن ولیدس م ‌‬
‫بتر است از‬
‫خبندان زمستان بهتر و محبو ‌‬
‫بهای سرد و ی ‌‬
‫در ش ‌‬
‫دسترسی به عروسی که او را دوست داشته باشم‪«.‬‬
‫چهار‪ :‬خواندن سوره ملک‬
‫نباره از ابن مسعودس روایت شده است که‪:‬‬
‫در ای ‌‬
‫سوَرةُ ت ََباَر َ‬
‫ن‬
‫ع ُ‬
‫ة ِ‬
‫ك ِ‬
‫مان ِ َ‬
‫رسول خداع فرمود‪ُ » :‬‬
‫مبب ْ‬
‫ي ال َ‬
‫ه َ‬
‫‪1‬‬
‫ب ال َ‬
‫ع َ‬
‫ر«‪.‬‬
‫َ‬
‫ذا ِ‬
‫قب ْ ِ‬
‫یشود‪«.‬‬
‫»تلوت سوره تبارک مانع از عذاب قبر م ‌‬
‫مچنیللن حللاکم در‬
‫بیهقی در رابطه با »اثبات عذاب قللبر« و ه ‌‬
‫هاند کلله رسللول خللداع‬
‫»المستدرک« از ابن مسعود روایت کرد ‌‬
‫یشللود‬
‫فرمود‪ :‬تلوت سوره تبارک )ملک( مانع از عذاب قللبر م ‌‬
‫یکنللد‪ ،‬عللذاب از‬
‫هی خداوند عذاب قبر را دفع م ‌‬
‫و با اذن و اراد ‌‬
‫یگوید‪ :‬هیلچ راهلی بلرای‬
‫یآید‪ ،‬این سوره م ‌‬
‫بالی سر )میت( م ‌‬
‫رسیدن توبه او نیست؛ زیرا که او در هنگام تلوت مللن )سللوره‬
‫یآیللد‪ ،‬پاهللایش‬
‫یکرد‪ ،‬عللذاب از سللمت پاهللایش م ‌‬
‫ملک( دعا م ‌‬
‫یگویند‪ :‬راهی برای رسیدن تو به او وجود ندارد‪ ،‬چللون او بلله‬
‫م ‌‬
‫هی‬
‫نچنیللن‪ ،‬بللا اراد ‌‬
‫یکللرد‪ ،‬و ای ‌‬
‫تلوت من )سوره ملک( اقدام م ‌‬
‫یدارنللد‪ .‬ایللن مسللأله در‬
‫خداوند متعال عذاب قبر را از او باز م ‌‬
‫تورات نیز ذکر شده است که هر کس سوره ملللک را در شللب‬
‫بخواند‪ ،‬به یقین بهره و اسباب آسایش فراوانی را نصیب خللود‬
‫گردانیده است‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬نگاه به سلسله احادیث صحیحه )‪(1140‬‬

‫‪44‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫پنجم‪ :‬اطاعت و بندگی خداوند متعال‬
‫یشللوند‪،‬‬
‫از جمله اسبابی که موجب رهلایی از عللذاب قللبر م ‌‬
‫اطاعت و بندگی خداوند متعال است‪ ،‬یعنی پایبندی به اوامللر و‬
‫هی‬
‫دستورات خداوند متعال و پیروی از رسول خداع که از جمل ‌‬
‫آنها‪ :‬برپایی نماز‪ ،‬پرداختن زکات بذل و بخشش مال‪ ،‬احسان و‬
‫نیکی کردن به مردم و سللایر اعمللال نیللک‪ ،‬و پرهیللز نمللودن از‬
‫نباره خداوند متعللال‬
‫نکه در ای ‌‬
‫یباشد؛ چنا ‌‬
‫کارهای نهی شده‪ ،‬م ‌‬
‫یفرماید‪:‬‬
‫م ‌‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪   ‬‬

‫)روم ‪(44 /‬‬

‫»کسانی که )ایمان داشللته( و کارهللای نیکللو انجللام دهنللد‬
‫)راه بهشللت سللرمدی و نعیللم ابللدی را( بللرای خللود مهیللا‬
‫یسازند«‪.‬‬
‫م ‌‬
‫هالله علیه در مورد این آیه گفته است‪ :‬یعنللی در‬
‫مجاهد رحم ‌‬
‫قبر‪.‬‬
‫یگوید‪ :‬رسول خداع فرمود‪» :‬زمانی که میت‬
‫* ابوهریرهس م ‌‬
‫یشللنود کلله‬
‫یشللود‪ ،‬صللدای پللای مللردم را م ‌‬
‫در قللبر گذاشللته م ‌‬
‫یگردند‪ ،‬اگللر میللت مللؤمن باشللد‪ ،‬نمللاز بللالی سللرش‪ ،‬روزه‬
‫برم ‌‬
‫یگیرنللد و سللایر‬
‫سللمت راسللت‪ ،‬زکللات سللمت چللپ او قللرار م ‌‬
‫هی رحم‪ ،‬و سللایر کارهللا از قبیللل‬
‫کارهای خیر از قبیل صدقه‪ ،‬صل ‌‬
‫یگیرنللد‪ .‬پللس‬
‫شرفتللاری بللا مللردم‪ ،‬سللمت پاهللایش قللرار م ‌‬
‫خو ‌‬
‫یگویلد از‬
‫یآیلد‪ ،‬نملاز م ‌‬
‫هنگامی که عذاب از جلانب سلر میلت م ‌‬
‫طرف من‪ ،‬هیچ راهی برای ورود نیسللت‪ ،‬و زمللانی کلله از جللانب‬
‫یگویللد‪ :‬از طللرف مللن هیللچ راهللی‬
‫یشود‪ ،‬روزه م ‌‬
‫راست وارد م ‌‬
‫یشللود‪ ،‬زکللات‬
‫بللرای ورود نیسللت‪ ،‬بعللد از سللمت چللپ وارد م ‌‬
‫یگوید‪ :‬از طرف من هیچ راهللی بللرای ورود نیسللت‪ ،‬سللپس از‬
‫م ‌‬
‫یشود‪ ،‬در این هنگام کارهای خیلری کله انجلام‬
‫طرف پاها وارد م ‌‬
‫داده از جملللله‪ :‬کملللک بلله نیازمنلللدان‪ ،‬صللدقه‪ ،‬صللله رحلللم‪ ،‬و‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪45‬‬

‫یگوینلد از جلانب ملا هلم‬
‫نهلا م ‌‬
‫هی ای ‌‬
‫شرفتاری با ملردم‪ ،‬هم ‌‬
‫خو ‌‬
‫‪1‬‬
‫راهی برای ورود به بدن میت نیست ‪.«...‬‬
‫مچنین در حدیثی که براء بن عازبس روایت کرده‪ ،‬آمللده‬
‫*ه ‌‬
‫شچهره‪ ،‬بللا‬
‫اسللت کلله رسللول خللداع فرمللود‪ :‬شخصللی خللو ‌‬
‫یگویللد‪:‬‬
‫یآیللد و بلله او م ‌‬
‫سهای زیبا و بوی خوش نزد میت م ‌‬
‫لبا ‌‬
‫»مژده باد تو را به رضامندی و خشللنودی پروردگللارت و بللاغ و‬
‫تهللای جللاودان و همیشللگی هسللتند!‬
‫نهایی که دارای نعم ‌‬
‫بستا ‌‬
‫های اسللت کلله در دنیللا بلله آن وعللده داده‬
‫ایللن همللان لحظ ‌‬
‫یگوید‪ :‬تو چه کسی هستی‪ ،‬خداوند بلله تللو‬
‫یشدی‪ «.‬مؤمن م ‌‬
‫م ‌‬
‫هات‬
‫بشارت خیر و نیک بدهد‪ ،‬تو چه کسللی هسللتی کلله از چهللر ‌‬
‫مُلبب َ‬
‫ح‪،‬‬
‫یبللارد؟ م ‌‬
‫خیللر و نیکللی م ‌‬
‫یگویللد‪» :‬أ ََنببا َ‬
‫صببال ِ ُ‬
‫ع َ‬
‫ك ال ّ‬

‫فببي َ‬
‫مت ُ َ‬
‫َ‬
‫ة اللببه‬
‫طا َ‬
‫ما َ‬
‫عا ِ‬
‫عب ِ‬
‫ري ً‬
‫ك إ ِل ّ ك ُن ْ َ‬
‫ت َ‬
‫عل ِ ْ‬
‫والله َ‬
‫ف َ‬
‫سب ِ‬
‫‪2‬‬
‫جَزا َ‬
‫ه‪َ ،‬‬
‫خي ًْرا«‬
‫ك الله َ‬
‫طيًئا َ‬
‫صي َت ِ ِ‬
‫ع ِ‬
‫بَ ِ‬
‫ف َ‬
‫م ْ‬
‫ع ْ‬
‫ن َ‬

‫»من عمل نیک و خیر تو هستم‪ ،‬سوگند به خدا جللز سللریع و‬
‫یات از‬
‫یگردان ‌‬
‫شتابان بودنت در طاعت و عبادت خداوند‪ ،‬و رو ‌‬
‫یدانللم‪،‬‬
‫معصللیت و نافرمللانی خداونللد متعللال چیللز دیگللری نم ‌‬
‫خداوند متعال به شما پاداش نیک بدهد!«‬
‫یهببای‬
‫شش‪ :‬مرگ بر اثر بیمبباری شببکم )انببواع بیمار ‌‬
‫مشببکم بببر‬
‫شکم از جمله آپاندیسم‪ ،‬اسببهال و ور ‌‬
‫اثر هپاتیت و ‪(...‬‬
‫نکه‬
‫کسی که بر اثر بیماری شکم )اسهال و ‪ (...‬بمیللرد‪ ،‬چنللا ‌‬
‫نباره گفتلله اسللت‪» :‬مللن نللزد‬
‫هالله در ای ‌‬
‫عبدالله بن یسار رحم ‌‬
‫سلیمان بن صرد و خالد بللن عرفطلله نشسللته بللودم‪ ،‬سللخن از‬
‫مردی به میان آمد که بر اثر بیماری شکم )اسهال( فوت کرده‬
‫هی او شللرکت کننللد‪،‬‬
‫بود و آن دو متمایل بودند که در نماز جناز ‌‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫حدیث حسن است‪ ،‬روایت از حاکم )‪ (1/379‬و‪ .‬بیهقی )‪(139‬‬‫‪-‬مصدر قبل ذکر شد‪.‬‬

‫‪46‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫ن‬
‫م ْ‬
‫یکی از آن دو گفت‪ :‬آیا رسللول خللداع نفرمللوده اسللت‪َ » :‬‬
‫‪1‬‬
‫فى َ‬
‫ه َ‬
‫يَ ْ‬
‫ه«‪.‬‬
‫ب ِ‬
‫ر ِ‬
‫عذ ّ َ‬
‫ن يُ َ‬
‫فل َ ْ‬
‫ه ب َطْن ُ ُ‬
‫قت ُل ْ ُ‬
‫قب ْ ِ‬

‫»هر کس که بر اثر بیماری شللکم بمیللرد‪ ،‬شللهید اسللت و در‬
‫یشود‪«.‬‬
‫قبرش عذاب داده نم ‌‬
‫دومی گفت‪ :‬بله‪.‬‬
‫یگویی‪.‬‬
‫در روایت دیگری آمده است که گفت‪ :‬بله راست م ‌‬
‫هفت‪ :‬مردن در روز جمعه یا در شب جمعه‬
‫نباره احادیث صحیحی از پیامبر ثابت است کلله جمعللی‬
‫در ای ‌‬
‫از اصحاب از جمله‪ :‬عبللدالله بللن عمللر و بللن عللاص‪ ،‬انللس بللن‬
‫مالک‪ ،‬جابربن عبدالله‪ ،‬عبدالله بن حنطب رضللوان الللله علیهللم‬
‫‪2‬‬
‫هاند‪.‬‬
‫هالله روایت کرد ‌‬
‫مچنین ابن شهاب رحم ‌‬
‫اجمعین و ه ‌‬
‫یکند کلله ایشللان‬
‫عبدالله بن عمر و از رسول خداع روایت م ‌‬
‫فرمودنللد‪» :‬من مببات ي بوم ال ْجمع ب َ‬
‫ة‬
‫و ل َي ْل َب َ‬
‫عب ِ‬
‫ُ ُ َ ِ‬
‫م َ‬
‫ة ال ْ ُ‬
‫َ َ ْ َ‬
‫ج ُ‬
‫َ ْ َ‬
‫ةأ ْ‬

‫ة ال ْ َ‬
‫ر«‪.‬‬
‫فت ْن َ َ‬
‫من ِ‬
‫و ِ‬
‫قي ِ‬
‫ُ‬
‫قب ْ ِ‬

‫‪3‬‬

‫»هر کس در روز و شب جمعه بمیرد از عذاب قبر محفللوظ‬
‫یماند‪«.‬‬
‫م ‌‬
‫یکند کلله ایشللان فرمودنللد‪:‬‬
‫* جابرس از رسول خداع روایت م ‌‬

‫م‬
‫و َ‬
‫ما َ‬
‫م ْ‬
‫ن َ‬
‫» َ‬
‫ت يَ ْ‬
‫ب ال ْ َ‬
‫ر‪،‬‬
‫عَ ب َ‬
‫ذا ِ‬
‫قب ْب ِ‬
‫‪4‬‬
‫ال ّ‬
‫ء«‪.‬‬
‫دا ِ‬
‫ه َ‬
‫ش َ‬

‫ال ْجمع َ‬
‫ة‪ُ ،‬أجي ِببرَ مِبن‬
‫و ل َي ْل َب َ‬
‫عب ِ‬
‫ُ ُ َ ِ‬
‫م َ‬
‫ة ال ْ ُ‬
‫ج ُ‬
‫ةأ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ع‬
‫َ‬
‫و َ‬
‫وم ال ِ‬
‫علي ْب ِ‬
‫مب ِ‬
‫ه طبباب َ ُ‬
‫قَیا َ‬
‫ة َ‬
‫و جَ باءَ ی َب َ‬

‫»هرکس در روز یا شب جمعلله بمیللرد از عللذاب قللبر نجللات‬
‫یشللود کلله‬
‫یشود و در روز رستاخیز در حللالی حاضللر م ‌‬
‫داده م ‌‬
‫مهر و علمت شهدا بر او زده شده است‪«.‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫‪3‬‬
‫‪4‬‬

‫ حدیث صحیح است‪ ،‬روایت نسایی )‪ (4/98‬و ترمذی )‪(1064‬‬‫هی این احادیث را در تحقیقم در کتلاب الجمعله و فضللها کله از ابلی‬
‫ هم ‌‬‫هام‪.‬‬
‫بکر المروزی است تخریج کرد ‌‬
‫ روایت از احمد )‪ 2/169‬و ‪ 167‬و ‪ (220‬و ترمذی )‪(1074‬‬‫‪ -‬روایت از ابونعیم در الحلیه )‪(156-3/155‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫‪47‬‬

‫یکنللد کلله‬
‫* عبللدالله بللن حنطللب از رسللول خللداع روایللت م ‌‬
‫ة ال ْ َ‬
‫ر َ‬
‫ر«‪» ،1‬از عللذاب قللبر‬
‫ن ِ‬
‫فت ْن َ ِ‬
‫ئ ِ‬
‫م ْ‬
‫قب ْب ِ‬
‫ایشان فرمود‪» :‬ب َ ِ‬
‫یماند«‪.‬‬
‫دور م ‌‬
‫در مرسل ابن شهاب آمده است کلله رسللول خللداع فرمللود‪:‬‬

‫»من مات يوم ال ْجمع ب َ‬
‫ر َ‬
‫ن‬
‫و ل َي ْل َب َ‬
‫ئ ِ‬
‫عب ِ‬
‫ُ ُ َ ِ‬
‫م َ‬
‫ة ال ْ ُ‬
‫َ ْ َ َ َ ْ َ‬
‫مب ْ‬
‫ج ُ‬
‫ةأ ْ‬
‫ة ب َب ِ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ة ال ْ َ‬
‫و قببا َ‬
‫ب‬
‫فت ْن َب َ‬
‫مببن ِ‬
‫و ِ‬
‫ِ‬
‫قببي ِ‬
‫فت ْن َ ِ‬
‫و کت ِب َ‬
‫ر َ‬
‫ل ُ‬
‫ر َ‬
‫ة القب ْب ِ‬
‫قب ْ ِ‬
‫‪2‬‬
‫َ‬
‫شهیدَا ً«‪.‬‬

‫هی قبر در امللان‬
‫»هرکس در شب یا روز جمعه بمیرد‪ ،‬از فتن ‌‬
‫خواهد بود‪ ،‬یا )ایللن شللک راوی اسللت( از عللذاب قللبر محفللوظ‬
‫یشود‪«.‬‬
‫یماند و جزء شهداء محسوب م ‌‬
‫م ‌‬
‫هی خدا!‬
‫ای برادر مسلمان و ای بند ‌‬
‫نها اسبابی است که در احادیث رسول خداع برای رهایی از‬
‫ای ‌‬
‫هاند؛ پس تو این بنده خدا! اگر این موارد را‬
‫عذاب قبر ذکر گردید ‌‬
‫به خاطر سپردی‪ ،‬پس از خداوند متعال در مورد خودت بللترس و‬
‫نکه رخت بربندی و این سرای خاکی را ترک گللویی( و‬
‫)قبل از ای ‌‬
‫ماکنلون‬
‫قبل از فوت وقلت‪ ،‬نفلس خلویش را محاسلبه کلن! و ه ‌‬
‫هی نصللوح و واقعللی کلله خداونللد‪ ،‬گناهللان‬
‫هکن‪ ،‬تللوب ‌‬
‫تجدیللد تللوب ‌‬
‫یبخشد و با انجام کارهای نیللک بلله اسللتقبال آینللد‬
‫هات را م ‌‬
‫گذشت ‌‬
‫هاش فللرا‬
‫مهللای زیبللا و صللفات بلنللد مللرتب ‌‬
‫بللرو! خداونللد را بللا نا ‌‬
‫هی مسلمانان را ببخشلد و از گناهلان‬
‫یخوانم تا من‪ ،‬شما و هم ‌‬
‫م ‌‬
‫غهلای‬
‫یخلواهم کله قلبر ملا را بلاغی از با ‌‬
‫ملا در گلذرد‪ .‬و از او م ‌‬
‫بهشت رضوان بگرداند و مللا را از وحشللت روز قیللامت در امللان‬
‫نگلله دارد و او بللر هللر چیللزی تواناسللت و بلله اجللابت‪ ،‬سللزاوارتر‬
‫است‪.‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ روایت از عبدالرزاق )‪(5567‬‬‫‪ -‬روایت از عبدالرزاق )‪(5595‬‬

‫‪48‬‬

‫ههاي نجات از آن در پرتو شريعت‬
‫عذاب قبر و را ‌‬

‫ای برادر و ای خواهر مسلمان!‬
‫هی این رساله را به پایان بردی و بر احللوال‬
‫اکنون که مطالع ‌‬
‫تهایشللان در قللبر آگللاهی‬
‫مردگان‪ ،‬در هنگللام قبللض روح و حال ‌‬
‫یافتی و دانستی که ایمان داشتن به »عذاب و راحللتی قللبر« از‬
‫مچنیلن بلا اسللبابی کله ملوجب‬
‫هی اهلل توحیللد اسللت و ه ‌‬
‫عقید ‌‬
‫یشوند‪ ،‬آگاه و آشنا شللدی‪ ،‬پللس‬
‫عذاب قبر و یا رهایی از آن م ‌‬
‫نبن عفللانس نقللل‬
‫به حکایتی کلله در مللورد خلیفلله راشللد عثمللا ‌‬
‫شده است توجه کن‪.‬‬
‫نچنللان گریسللت کلله ریللش‬
‫»او روزی بللر قللبری ایسللتاد و آ ‌‬
‫مبارک خیس گردید؛ از ایشان سؤال شد‪ :‬ای خلیفلله! هنگللامی‬
‫یکنیللد‪ ،‬امللا وقللتی‬
‫یشللود‪ ،‬گریلله نم ‌‬
‫که از بهشت و جهنم یللاد م ‌‬
‫یگریید؟ ایشان پاسخ دادند‪ :‬مللن‬
‫یشود‪ ،‬م ‌‬
‫سخن از قبر گفته م ‌‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ن ال َ‬
‫و ُ‬
‫ل‬
‫از رسللول خللداع شللنیدم کلله م ‌‬
‫یفرمللود‪» :‬إ ِ ّ‬
‫قب ْ بَر أ ّ‬

‫ه َ‬
‫ة َ‬
‫ل اْل ِ‬
‫جببا ِ‬
‫خَر ِ‬
‫ل ِ‬
‫ف بإ ِ ْ‬
‫مببا ب َ ْ‬
‫ن نَ َ‬
‫م ْ‬
‫ع بدَهُ‬
‫ف َ‬
‫من ْب ُ‬
‫ن َ‬
‫َ‬
‫ز ِ‬
‫ز ٍ‬
‫من ْ ِ‬
‫مَنا ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫‪1‬‬
‫َ‬
‫ه َ‬
‫عدَهُ أ َ‬
‫ه«‬
‫شد ّ ِ‬
‫ج ِ‬
‫سُر ِ‬
‫وإ ِ ْ‬
‫ما ب َ ْ‬
‫م ي َن ْ ُ‬
‫أي ْ َ‬
‫من ْ ُ‬
‫ف َ‬
‫من ْ ُ‬
‫نل ْ‬
‫من ْ ُ‬
‫ه َ‬

‫لهای آخرت است‪ ،‬هللر کللس از‬
‫»قبر نخستین منزل‪ ،‬از منز ‌‬
‫یشللود و هللر‬
‫ن رهایی یابد‪ ،‬مراحل بعد از آن‪ ،‬برایش آسان م ‌‬
‫آ ‌‬
‫کس از آن نجللات نیللافت مراحللل بعللد از آن برایللش دشللوارتر‬
‫خواهد بود‪«.‬‬
‫َ‬
‫قب ّ‬
‫ط إ ِّل ال ْ َ‬
‫من ْظَبًرا َ‬
‫قب ْبُر‬
‫ه ‌‬
‫ما َرأي ْب ُ‬
‫ت َ‬
‫مچنیللن فرمللود‪َ » :‬‬
‫‪2‬‬
‫أَ ْ‬
‫کتر از‬
‫هام که وحشللتنا ‌‬
‫های را ندید ‌‬
‫ه« ‪» .‬هیچ منظر ‌‬
‫ع ِ‬
‫فظَ ُ‬
‫من ْ ُ‬
‫قبر باشد‪«.‬‬
‫تمت بالخیر‬
‫گلناز رخشانی مقدم‬
‫هی دخترانه حضرت‬
‫مدرس مدرس ‌‬
‫سمیه‬
‫وابسته به مسجد یاسر‬
‫‪1/9/85‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ روایت از مسند الصحابة في الكتب التسعة )‪(261-36‬‬‫‪ -‬روایت ترمذی )‪(1308‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful