Islamic republic of Afghanistan

Kardan University
Islamic Department

‫انسان وطبيعت ازديدگاه دين مقدس اسلم‬

(‫)جل جلله‬

‫خداوند‬

Islamic ideology abiut Allah’ human Body and
The word

Abdul zaher daie
(2006 )

1

‫بسم ال الرحمن الرحيم‬
‫ب َوالشّلَهاَدِة‬
‫عللاِلُم اْلَغْيل ِ‬
‫ل اّللِذي لا ِإَللَه ِإل هَو َ‬
‫هلَوا ُّ‬
‫ل اّل لِذي لا ِإَلللهَالاهَواْلَمِل ل ُ‬
‫ك‬
‫حي لُم‪ُ،‬ه لَوا ُّ‬
‫ن الّر ِ‬
‫حَمللا ُ‬
‫ُهَوالّر ْ‬
‫جّبللار‬
‫ن اْلَعِزيللُز الْ َ‬
‫ن اْلُمَهْيِملل ُ‬
‫سلللُم اْلُمللْؤِم ُ‬
‫س ال ّ‬
‫اْلقللّدو ُ‬
‫*‬
‫ن‬
‫شِرُكو َ‬
‫عّما ُي ْ‬
‫ل َ‬
‫ن ا ِّ‬
‫حا َ‬
‫سْب َ‬
‫ُاْلُمتََكّبُر ُ‬

‫پيشگفتار‬
‫عقل وسيلهء تفکير‪ ،‬تفكيرسالم ومثبت وسيلهء‬
‫شناخت ‪ ،‬و شناخت حقايق وسيلهء خداشناسي است‪.‬‬

‫عقل ‪ +‬تفكيرمثبت ‪ +‬شناخت حقايق = خداشناسي‬

‫‪2‬‬

‫بخش اول ) خدا شناسللی (‬
‫فصل نخست‬
‫ضرورت يا نياز انسان به خدا شناسی ) نقش ايمان در زنده گللی (‬
‫نخستين سوالي را كه انسان براي پذيرش دين مطرح مينمايد همين سؤال است كه مخا بخخه شخخناخت خخخدا چخي نيخخازو يخا‬
‫ضرورتي داريم ؟ آيا انسان به دين ضرورت دارد ؟ ويا اينكه انسان بدون دين هم ميتواند زنده گي كند ؟ آيخخا ايمخخان نقشخخي در‬
‫زنده گي دارد ؟ بهر صورت سؤالت زيادي درينباره مطرح ميگردد كه بهترست نخست ضرورت انسخخان را بخخه ديخخن مخخورد‬
‫بحث قرار دهيم ‪.‬‬
‫قبل ازينكه درين مورد بحث نماييم ‪ ،‬بايد بدانيم كه انسان چند نوع ضرورت دارد ‪ .‬انسخخان سخخه نخخوع ضخخرورت دارد ‪.‬‬
‫فردي ‪ ،‬اجتماعي و عالي ‪.‬‬
‫‪ -1‬ضرورت هاي فردي‪ :‬ضرورت هاي فردي انسان همان ضروراتي است كه انسخخان منحيخخث يخخك فخخرد بخخدان نيازمنخخد‬
‫است اين ضرورت ها را ميتوان به دو دسته تقسيم نمود ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬ضرورت هاي مادي ) حاجات عضوي ( ‪ ،‬مثل ‪ :‬ضرورت به آكسيجن ‪ ،‬آب ‪ ،‬غخخذا ‪ ،‬لبخخاس ‪ ،‬جخخاي اسخختراحت ‪،‬‬
‫صحت ‪ ،‬خوابيدن وغيره ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬ضرورت هاي معنوي )غرايز( مثل ‪ :‬تدين ‪ ،‬بقاي نفس ‪ ،‬بقاي نوع ‪ ،‬آرامش روحي ‪ ،‬اطمينان قلبي وغيره ‪.‬‬
‫‪ -2‬ضرورت هاي اجتماعي ‪:‬انسان نميتواند بصورت انفرادي زنده گي نمايد ‪ ،‬زيرا انسان بگفته بسياري از دانشخخمندان‬
‫علم اجتماع ) ‪ ( sociology‬يك موجود اجتماعي ميباشد ‪ ،‬مجبوراست كه در اجتماع زنده گي نمايد ‪ ،‬انسخخان بخخخاطر زيسخخت‬
‫در اجتماع به نيازمندي هاي اجتماعي كه رابطه وي را به سايرمخلوقات تأمين مينمايد ضخرورت دارد ‪ ،‬ايخن ضخرورت هخاي‬
‫عبارت اند از ‪ :‬ضرورت به قانون ‪ ،‬حکومت ‪ ،‬فاميل ‪ ،‬مكتب ‪ ،‬پوهنتون ‪ ،‬پوليس ‪ ،‬شفاخانه وغيره نيازمندي هاي اجتماعي‬
‫‪ -3‬ضرورت هاي عالي ‪ :‬هرگاه انسان ضرورت هاي فردي واجتماعي خويش را مرفخخوع سخخازد سخخؤالت ديگ خري در‬
‫ذهنش پيدا ميشود ‪ ،‬مثل هرگاه مادر يا پدر آمادگي گرفته ‪ ،‬لباسهاي جديد ميپوشند و فرزند خود را نيز بالباسهاي جديخد مزيخن‬
‫ميسازند آن طفل ميپرسد ‪ :‬كجا ميرويم ؟ همين سؤال كجا ميرويم ضرورت عخخالي اسخخت كخخه بعخخد از رفخخع ضخخرورت فخخردي‬
‫واجتماعي در ذهن انسان مطرح ميگردد ‪.‬‬
‫انسان عاقل نيز ازخود ميپرسد ‪ :‬من ازکجا آمده ام ؟ كجا ميروم؟ كي مرا خلق نمخخوده اسخخت ؟ آيخخا ايخخن زنخخده گخي زيبخخا‬
‫روزي ختم شده و به باد نيستي ميرود ؟ آيا تمام زحمات من روزي هيچ شده و تمام تحصيل ودانش من بيهوده ختم خواهد شخخد‬
‫و من به تا ريخ نسيان سپرده خواهم شد ؟ اين سوالات ذهن تمخامي دانشخخمندان را درطخول تاريخخخ مشخغول نمخخوده ‪ ،‬افلطخون ‪،‬‬
‫سقراط ‪ ،‬ارسطو وساير فيلسوفان در قديم ‪ ،‬و فيلسوفان معاصري مانند ديکارت ‪ ،‬فرانسس بيکخخن ‪ ،‬وغيخخره همخخه دريخخن مخخورد‬
‫فکر ميکردند که انسان چرا خلق شده ؟ چرا به دنيا آمده ‪ ،‬نهايت وي چي خواهد بود ؟ هدفش چيست ؟ وراهش به کجاست ؟‬
‫هرگاه بصورت دقيق فکر نماييم وازخود بپرسيم كه ‪ :‬ما انسانها دركدام بخش هاي زنده گي نيازمند دين هستيم ؟‬
‫در جواب ميتوان گفت كه انسان درهرسه بخش ) فردي – اجتماعي وعالي ( خويش به دين نيازمنخخد اسخخت ‪ :‬کخخه لزم‬
‫است هر کدام را بصورت جدا مورد مطالعه قرار دهيم ‪.‬‬

‫نيازمندي انسان به دين بخش فردي‬
‫ساختمان وجود انسان ازدو بخش مادي ومعنوي تشكيل شده است که انسان درهخخر دو بخخخش مخخادي ومعنخخوي نيازمنخخد‬
‫دين ميباشد‪.‬‬
‫الف ‪ :‬در بخش مادي ‪ :‬دين الهي درين بخش تمامي نيازمنخدي هخاي مخادي انسخانرا بصخورت مثبخت تخوجيه ورهنمخايي‬
‫ميكند ‪ .‬اين توجيه مثبت نتايج مثبتي را در بر دارد ‪ ،‬بگونه مثال ‪:‬‬
‫‪ -1‬خواهشات شهواني ‪ +‬توجيه مثبت دين ) نكاح با جنس مخالف ( = سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت‬
‫‪ -2‬ميل به غذا ‪ +‬توجيه مثبت دين )خوردن غذا هاي حلل( = سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت‬
‫‪ -3‬نوشيدني ‪ +‬توجيه مثبت دين ) نوشيدن مشروبات غير الكولي ( = سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت‬
‫‪3‬‬

‫‪ -4‬غريزهء برتري جويي ‪ +‬توجيه مثبت دين ) رقابت سالم ( = سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت‬
‫‪ -5‬غريزهء تملك ‪ +‬توجيه مثبت دين ) مال حلل ( = سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت‬
‫خواهشات جنسی ‪ :‬انسان دربخش مادي وجود خود داراي غريزه جنسي ) شخخهواني ( ميباشخخد ‪ ،‬دريخخن زمينخخه بعضخخي‬
‫ازاديان وقوانين دست ساخته بشر يا درمقابله با شهوت ها ميخواهند ‪ ،‬اين غريزه را سركوب نمايند ‪ ،‬ويا هم زمام آنخخرا کخخامل‬
‫رها نموده ‪ ،‬وبشکل حيواني ويا هم بدتر از حالت حيواني برخورد ميکنند ‪ ،‬گروه اولي با عبادت بيشخختر ‪ ،‬رهبخخانيت و تخخرك‬
‫دنيا درمقابله با آن قد علم نموده ‪ ،‬وخود را وقف عبادت وطاعت نموده ‪ ،‬تعهد ميدارنخخد كخخه هيچگخخاهي ازدواج نكننخخد ‪ ،‬وگخخروه‬
‫دومي بي تفاوتي درين امور را جزء آزادي پنداشته ‪ ،‬و نه تنها براي ارتباط با جنس مخالف قوانين مثبخختي نميگذارنخخد ‪ ،‬بلکخخه‬
‫براي ارتباط جنسي با همجنسان و حيوانات نيز اجازه ميدهند ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم اين دو نظرافراطي را کامل رد نموده ‪ ،‬بخه عخخوض تخرك دنيخخا )رهبخانيت( ‪ ،‬قخوانين مثبخت ازدواج را‬
‫حکم نموده وپيامبر اسلم ازدواج را جزء سنت خويش قرار داده وکسانيرا که به اين سنت بي ميلي نشخخان ميدهنخخد ‪ ،‬خخخارج از‬
‫امت خويش دانسته است )النکاح من سنتي فمن رغب عن سنتي فليس مني ( نکاح سنت من است وهرکه ازين سخخنت مخخالفت‬
‫نمايد از امت من نخواهد بود ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم اين غريزه را كه هدف آن عفت وپاکدامني ‪ ،‬زيادت نسل انسان ‪ ،‬تشکيل خانواده ‪ ،‬محبت با همسخخر ‪،‬‬
‫سرپرستي اولد هخخا ‪ ،‬وغيخخره مسخايل مثبخخت ميباشخخد ‪ ،‬بخخراي مؤمنخخان پيشخخنهاد نمخخوده اسخخت تخخا انسخان مخخؤمن بتوانخخد بخخا عبخادت‬
‫مخلصانه ‪ ،‬مطابق سنت پيامبر اسلم نكاح نمايد ‪ ،‬واين غريزه مطابق هدايات الهي به شكل مثبت آن استعمال شده ‪ ،‬هم مشكل‬
‫اين فرد حل گردد ‪ ،‬وهم اين غريزه همان هدف ازدياد نسل ‪ ،‬تنظيم خخخانواده ‪ ،‬داشخختن اولد ‪ ،‬وارتباطخخات فخخاميلي را مسخختحکم‬
‫ميسازد ‪ .‬درين زمينه توجيه مثبت دين ) نكاح با جنس مخالف ( ميباشد ‪ ،‬كه درين نكخخاح كخخه بخخه اسخخاس تفخخاهم جخخانبين )دخخختر‬
‫وپسر( در حضور داشت والدين واقارب ‪ ،‬با تلوات آيات قرآني صورت ميگيرد ‪ ،‬نتيجه اين توجيه مثبت درين زمينخخه منجخخر‬
‫به سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت ميگردد ‪.‬‬
‫برعکس اشخاصيکه اين حكم الهي را ناديده گرفته وخواستند كه شخخهوت خخخويش را بخخه اسخخاس خواهشخخات خخخويش ‪ ،‬از‬
‫دايره حلل ومشروع ‪ ،‬به شكل ديگري استفاده وتوجيه نمايند ‪ ،‬و قانون الهي را ناديده گرفته ‪ ،‬آنخخرا مخخخالف رضخخايت خخخويش‬
‫دانسته ‪ ،‬زمام شهوت را به بهانهء آزادي فردي رها نموده ‪ ،‬وآزادي جنسي را بصورت عمومي اعلن نمودند ‪.‬‬
‫اين عملكرد آنان ) عدم قناعت به توجيه مثبت دين مقدس اسلم ( سبب شد كه به خطرناكترين مرض كه سالنه مليخخون‬
‫ها انسانرا به هلكت ميكشاند مبتل گردند ‪ ،‬چنين انسانها به اساس آزادي جنسي ‪ ،‬ارتباطات جنسي را نه تنها بخخا هخخم جنسخخان ‪،‬‬
‫بلکه با حيوانات قانوني اعلن نمودند ‪.‬‬
‫اين جنايت بشريت سبب شد که رض ايخخدز از شخخادي هخخا بخخه انسخخانها انتقخال نمايخخد ‪ ،‬وجخامعه انسخخاني را کخخه لزم اسخت‬
‫انسانهاي متمدن درعصر امروزي به سوي خوشبختي انسان بکشانند ‪ ،‬برعکس به هلکت وبربادي ‪ ،‬مبتل نمودند ‪ ،‬واكنخخون‬
‫تمامي آنان ازدرد اين مرض شكايت دارند ‪ ,‬اين مرض روز بروز در كشورهاييكه قانون بشر را نسبت به احکام الهي ترجيح‬
‫ميدهند ‪ ،‬انتشار نموده ‪ ،‬وانسانيت را تهديد ميكند ‪.‬‬
‫همچنان کسانيکه به بهانه هاي ترک دنيا ‪ ،‬رهبانيت ‪ ،‬گوشه نشيني و دوري از شهوت ها اين سخخنت الهخخي را فرامخخوش‬
‫نموده وخود را متدين جلوه ميدهند ‪ ،‬نيز نتوانسته اند که به مقصد خويش ادامه دهند ‪ ،‬بلکه مرتکب گناهاني شده اند که نمخخونه‬
‫آن نشر ارتباطات غيرمشروع چنين انسانها بصورت مخفيانه در وسايل اطلعات جمعي غربيان ميباشد ‪.‬‬
‫ميل به غذا ‪ :‬انسان دربخش مادي وجود خويش به خوردن نيازمند ميباشخخد ‪ ،‬او نميتوانخخد بخخدون انخخرژي غخخذا وويتخخامين‬
‫هخخا ‪ ،‬زنخخده گخخي كنخخد ‪ ،‬مجبوراسخخت بخخراي امخخرار حيخخات خخخويش ازغخخذا هخخا ‪ ،‬ميخخوه جخخات ‪ ،‬سخخبزيجات ‪ ،‬گوشخختها ‪ ،‬حبوبخخات‬
‫وسايرخوردني ها استفاده نمايد ‪ ،‬دين مقدس اسلم درخوردني ها توجيه مثبت نموده و خوردن غذا هاي حلل را بيان داشللته‬
‫است ‪ .‬زيرا خداوند متعال خالق تمامي مخلوقات است ‪ ،‬او ميداند که گوشت کدام حيوانات براي انسان مفيد وکخخدام گوشخخت هخخا‬
‫مضر ميباشد ‪ ،‬بناء در دين مقدس اسلم خوردن گوشت تمامي پرنده گان وحيوانات جايز نميباشد ‪ ،‬صرف گوشخخت يخخك تعخخداد‬
‫حيوانات وپرنده گان جايز ميباشد ‪ ،‬ودرين قسمت ‪ ،‬براي استفاده اژ گوشت اين حيوانات وپرنده گان ذبح را تعييخخن نمخخوده كخخه‬
‫حتا مسلمان نميتواند گوشت حيوانات وپرنده گخخان را بخخدون ذبخخح وگفتخخن الخ اكخبر بخورنخد ) البتخه بخه اسخختثناي مخاهي كخه ذبخخح‬
‫نميشود ( ‪ ،‬همچنان براي خوردن ميان رويه وعدم زياده روي را ارشاد فرموده است و کسانيرا کخخه درمصخخرف نمخخودن غخخذا‬
‫ها بي تفاوتي نموده تنبيه نموده ميفرمايد ) ان المبذرين کانوا اخوان الشياطين ( اسراف کاران برادران شيطان هخخا هسخختند ‪ ،‬و‬
‫روي اين ملحوظ پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( ميفرمايد که ) ما کساني هستيم که تا زمانيکه گرسنه نشخخوييم غخخذا نميخخخوريم ‪،‬‬
‫وقبل ازينکه سير شويم غذا را ترک ميکنيم ( اين توجيه مثبخت در خخوردن سخبب شخده كخه انسخان مخؤمن از بسخياري امخراض‬
‫ومكروبهاي خطرناك جان به سلمت برده و سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت نصبش گردد ‪.‬‬

‫‪4‬‬

‫شايد بسياري ازانسانهاي قديم حكمت اين نظم الهي را درخوردن گوشت حيوانات ‪ ،‬مصرف بيشتر غخذا هخا ‪ ،‬و تخوازن‬
‫در مصارف درك نميتوانستند ‪ ،‬ولي درعصرامروزي انسان به اكتشافات علمي طبي جديد دست يافته است كه نشخخان ميدهخخد ‪،‬‬
‫خوردن گوشت حيوانات ممنوع ‪ ،‬چي مصيبت هايي را به بار آورده اسخت ‪ ،‬مخرض سخارس ‪ ،‬ازگوشخت پشخك هخا بخه انسخانها‬
‫انتقال شده ‪ ،‬وبسياري از مكروب هاي خطرناك ازگوشت خوك ‪ ،‬ويا سخخايرحيوانات حخخرام بخخه وجخخود انسخخان سخخرايت نمخخوده و‬
‫سبب هلكت انسانهايي زيادي شده است ‪ ،‬همچنان زياده روي در مصرف غذاها صد ها نوع مرض را ببار آورده است ‪.‬‬
‫ميل به نوشيدن ‪ :‬انسان نميتواند بدون آب زنده گي كند ‪ ،‬وبخراي زنخده گخي خخويش بخه يخك سلسخله از مايعخخات نيازمنخخد‬
‫ميباشد ‪ ،‬اين نيازمندي انسان ‪،‬مطابق ارشادات الهي با تللوجيه مثبللت ديللن ) نوشلليدن مشللروبات غيللر الكللولي( پيونخخد دارد ‪،‬‬
‫كسانيكه با استفاده ازمايعات مشروع مانند ‪ ،‬آب پاك ‪ ،‬آب ميوه ها ‪ ،‬ونوشيندني هاي غير الكولي زنده گي ميكنند ‪ ،‬هم توانسته‬
‫اند که از نعمت هاي الهي استفاده نمايند وهم صحت خخخود را حفخخظ نمخخوده و سللعادت وخوشللبختي دنيللا وآخللرت نصخخيب شخخان‬
‫ميشود ‪ ،‬وبرعكس آنانيکه مبتل به نوشيدني هاي ممنوع )مشروبات الكولي( هستند‪،‬بخه اسخاس اكتشخافات طخبي دچخار امخراض‬
‫خطرناك ‪ ،‬سرطانها وغيره ميشوند كه هرگاه به اساس هدايات الهي ‪ ،‬تسليم قوانين پروردگار نگردنخخد ‪ ،‬بخخه اسخخاس مجبخخوريت‬
‫هاي صحي ‪ ،‬مجبور ميشوند از چنين نوشابه ها خود داري نمايند ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬در بخش معنوي )غرايز( ‪ :‬چنانچه قبل خوانديم انسان در بخش معنوي وجود خخخويش داراي يخخک سلسخخله غرايخخز‬
‫ميباشد که دين مقدس اسلم اين غرايز را توجيه مثبت نموده ‪ ،‬راه حقيقت ها را برايش روشن ميسازد ‪.‬‬

‫نيازمندی انسان در بخش اجتماعی‬
‫انسان درجامعه انساني در امور اجتمخخاعي خخخويش بخخه والخخدين ‪ ،‬همسخخر‪ ،‬اولد ‪ ،‬وسخخاير دوسخختان ‪ ،‬قخخانون ‪ ،‬حکخخومت ‪،‬‬
‫محکمه عادلنه ‪ ،‬مکتب ‪ ،‬پوهنتون ‪ ،‬وساير ضرورت هاي اجتماعي نيازمند است ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم براي اين همه ضرورت هاي اجتماعي تخخوجيه مثبخخت داشخخته ‪ ،‬قخخوانين آن عخادلنه ميباشخخد قخخوانين بخخه‬
‫اساس بيطرفي ‪ ،‬مهرباني و عدالت بنيان گذاري شده است ‪ .‬زيرا قانون گخخذار بشخخر نيسخخت کخخه خواهشخخات انسخخاني خخخويش را‬
‫ضمن برنامه هاي قانوني ساخته وآنرا بر ساير بشريت تحميل نمايد ‪.‬‬
‫در بلخش فاميلل ‪ :‬درنظام فخاميلي ‪ ،‬حقخوق والخخدين ‪ ،‬اولد ‪ ،‬خخخانم ‪ ،‬خخواهر ‪ ،‬وغيخخره قخخوانين اسخخلمي مطخابق عخخدالت‬
‫ميباشد ‪ ) .‬نظام اجتماعي اسلم ( بهترين وسيله نجات جامعه بشري است ‪.‬زيرا دين مقدس اسلم بخخراي حفخخظ رابطخخه هخخا يخخك‬
‫سلسله قوانيني دارد كه ميتواند پيوند انسانرا با خانواده ‪ ،‬اقارب وسايرانسانها بگونه مثبت توجيه نمايد كه در نتيجه خوشخخبختي‬
‫وسعادت همه بصورت عادلنه تضمين گردد ‪ ،‬بگونه مثال ‪:‬‬
‫در قسمت مادر ‪ :‬دردين مقدس اسلم براي احترام مقام مادر جنت را بزير پاي او بيان داشته است ) الجنة تحت اقخخدام‬
‫المهات ( آو به همين اساس دختران وپسران متدين ‪ ،‬مادران خخويش را نخخور چشخخمان خخخود دانسخخته ‪ ،‬آنخخانرا بخخا نهخخايت درجخخه‬
‫احترام ميکنند ‪ ،‬درهنگام مشکلت ومريضی شان ‪ ،‬هميشه درخدمت آنان قرار داشته ‪ ،‬وتا آخرين لحظات عمر خدمتگزارش‬
‫ميباشند ‪ .‬اين احترام مادر از همان توجيه مثبت دين سرچشمه گرفته است ‪.‬‬
‫در قسللمت پللدر ‪ :‬پخخدرنيز ماننخخد مخخادر درميخخان فاميخخل دارای ارزش فخخراوان بخخوده وفرزنخخدان شخخان مطخخابق ارشخخاد‬
‫پيامبر) صلی ال عليه وسلم ( که پدر را دروازهخخء از دروازه هخخاي جنخخت معرفخخي نمخخوده اسخخت ‪ ،‬وقخخرآن عظيخخم الشخخان بخخرای‬
‫احترام بيشتر والدين تصريح نموده است که ) ول تقل لهما اف ( برای والدين تان واژه ) اف ( را استعمال نکنيد ‪ ،‬زيخخرا ايخخن‬
‫کلمه به خستگی ودلتنگی دللت ميکند که يک مسلمان نبايد ‪ ،‬درمقابل والدين خويش چنين لفظ زشت را که سبب نخخا خشخخنودی‬
‫آنان گردد استعمال نمايد ‪.‬‬
‫در قسمت همسلر‪ :‬دين مقدس اسلم ‪ ،‬احترام وعزت نمودن خانم را ويژهء مردان خدا پرست دانسته ‪ ،‬واخلق خخخوب‬
‫با همسران را عاليترين مقام اخلقي مردان دانسته است )احسنکم خلقا احسنتکم خلقا لهله ( بهترين شخما ازنگخاه اخلق ‪ ،‬بخا‬
‫اخلق ترين شما با همسران شان ميباشند ‪ ،‬عزت دادن خانمها را ويژهء مردان خدا پرست دانستخه ‪ ،‬واهانت آنان را خاصيت‬
‫زشت مردان پست دانسته است )ما اکرم النسخاء ال کريخم ومخا اهخانهن ال لئيخم( ‪ ،‬اطخاعت شخوهر را ويخژه ء همسخران مخؤمن‬
‫دانسته ‪ ،‬وبا توجيهات سالم ومثبت ‪ ،‬برای زنده گی انسان با احترام جانبين دوام اين زنده گی را تضمين نموده است ‪.‬‬
‫در قسمت دختلر و خواهر ‪ :‬داشتن دختر را رحمت الهخخي پنداشخخته ‪ ،‬وهرگخخاه کسخخی بخخا خخخواهر ودخخختر خخخويش اخلق‬
‫خوب نموده و در هنگام معامله با ايشان از خدا بترسد ‪ ،‬اين روش وی سبب دخول وی به جنت ميگخخردد حضخخرت ابخخی سخخعيد‬
‫خدری )رضی ال عنه ( از پيامبر)صلی ال عليه وسلم ( روايت ميکند کخخه فرمخخود ‪ :‬هرگخخاه کسخخی سخخه دخترويخخا خواهرداشخخته‬
‫باشد ‪ ،‬وياهم دو دختر يا خواهرداشته باشد ‪ ،‬و باايشان روش انسانی نمايد ‪ ،‬ودرمعامله با ايشان از خدا بترسد ‪ ،‬نصيبش جنت‬
‫ميگردد ‪ (1) .‬با دانستن اين حديث پيامخبر هر مسلمان کوشش مينمايد که با خواهران ودخخختران خخخويش رابطخخه خخخوب داشخخته‬
‫باشند ‪.‬‬

‫‪5‬‬

‫در قسمت ساير اقارب ‪ :‬دين مقدس اسلم خخاله را مثخخل مخادر بيخخان داشخخته ‪ ،‬وصخلهء رحخم را جخزء اساسخي عبخخادت‬
‫دانسته ‪ ،‬قطع روابط با اقارب را گناه بزرگ و نا بخشودني توضيح داده است ‪ ،‬براي همسايه ها حقوقي بيان شده ‪ ،‬وبه همين‬
‫شكل ‪ ،‬احترام بزرگسالن را بزرگترين عبادت پنداشته ‪ ،‬شفقت با خوردان را جخخزء مهخخم اخلق يخخك مخخخؤمن دانسخخته اسخخت ‪ .‬و‬
‫بدين سان ‪ ،‬دين مقدس اسلم توانسته كه روابط خانواده واجتماع را به اساس قوانين اخلقي تخخأمين نمايخخد ‪ .‬ايخخن تخخوجيه مثبخخت‬
‫الهي درنظام خانواده وجامعه بنياد خانواده ‪ ،‬رابطه با اقارب ودوستان ‪ ،‬نيکي بخخا همسخخايگان ‪ ،‬عيخخادت مريضخخان ‪ ،‬سرپرسخختي‬
‫يتيمان وبيوه ها ‪ ،‬وساير روابط اجتماعي مثبت را در سرخط وظايف اخلقي يک مخخومن قخخرار داده ‪ ،‬و هخر عضخو فاميخل بخخا‬
‫ايمان درين زمينه سعي وتلش ميورزد ‪ ،‬تا با رعايت اين قوانين الهي جنت فردوس را کمايي نمايد ‪.‬‬
‫برعكس كسانيكه ازهدايات الهي خود رامحروم ساخته اند‪ ،‬وراه گمراهي را اختيارنموده اند ‪ ،‬بخوبي درك ميكننخخد كخخه‬
‫روزانه ‪ ،‬پيوند خانواده گي آنان متلشي شده ‪ ،‬و با وجود داشتن وسايل خوب مادي ومعيشتي بخخه مشخخكلت روحخخي ‪ ،‬خخخانواده‬
‫گي مبتل ميباشند ‪.‬‬
‫روزنامه ملي انيس در شماره )‪ (65‬چهارشنبه ‪ 18‬جوزاي سال ‪ 1384‬مطابق ‪ 8‬جون ‪ 2005‬در صفحه پنجخم خخويش‬
‫تحت عنوان ) پيرزن انگليسي ثروتش را به سلگها بخشلليد( چنين نوشخخته اسخخت ‪ :‬يخخك پيخخرزن پولخخدار انگليسخخي در كمخخال نخخا‬
‫باوري يك مليون و دوصد هزار پوند از ثروت خود را به سگها واگذار كرد ‪ ،‬به گزارش روزنامه سان مخخاريون هخخي وود از‬
‫اهالي مانچستر با وجود داشتن وارث ‪ ،‬به اراده و ميل شخصي خود به بنياد خيريه سگها مراجعه كرد و همه ثخخروت خخخود را‬
‫به نام اين بنياد کرد تا در راه خدمات رساني به سگها خرج كنند خانم ) هي وود ( نهايتا در اثخخر نارسخخايي قلخخبي در گذشخخت و‬
‫پس از مرگ وارث او كه دو برادر و يك خواهر بودند با مطلع شدن از اقدام او سخت شوكه و مبهوت شدند ‪ ،‬خدمت گار پنجاه‬
‫وسه ساله وي كه )جوليا مورك ترويد( نام دارد به روزنامه ) سان( گفت كه او از خانواده هايش بيزار بود و تنهخخا حيوانخخات‬
‫خانواده او بودند ‪.‬‬
‫بگذار تا که افتد وبيند سزاي خويش‬
‫صدها چراغ دارد و بيراهه ميرود‬
‫در بخش مکتب وپوهنتون ‪ :‬دردين مقدس اسلم معلم پدر ويا مادر معنوی شاگردان بوده ‪ ،‬حضرت اميخخر المخخومنين‬
‫علی ابن ابيطالب ) رضی ال عنه ( ميفرمايد که ) من علمنی حرفا فهو موليی ( کسيکه يک حرف مخخرا تعليخخم دهخخد ‪ ،‬او مثخخل‬
‫مول ) بادار ( من ميباشد ‪ .‬به اساس ارشادات دين مقدس اسلم شاگردان با استادان خويش رابطه اخلقی داشته ‪ ،‬آنان را مثل‬
‫والدين خود فکر نموده با ايشان معامله انسانی مينمايند ‪ ،‬استادان با ديانت نيخخز بخخا درک ايخخن مقخام عخالی ‪ ،‬بصخخورت خيلخی هخخا‬
‫مخلصانه ‪ ،‬به دروس خويش آماده گی گرفته ‪ ،‬و زمانی ازخانه خارج ميشوند بدين فکر ميباشند که ما از نزد فرزندان خويش‬
‫بيرون شده به نزد دختران وپسران خويش به داخل صنف ميروم ‪ ،‬وبا اين احساس پدرانه ومادرانه ‪ ،‬درداخل صنف برخخورد‬
‫صميمانه ودلسوزانه داشته ‪ ،‬هميشه کوشش مينمايد تا يک دقيقه وقت شاگردان بيهوده صرف نشود ‪ ،‬وبرای پيشرفت اسخختعداد‬
‫های آنان شب وروز تلش ميورزند ‪.‬‬

‫نيازمندی انسان دربخش عالی به ايمان‬
‫قبل خوانديم که انسان بعد ازينکه نيخخاز منخخدي هخخاي فخخردي واجتمخخاعي خخخويش را مرفخخوع سخخازد ‪ ،‬برايخخش يخخک سلسخخله‬
‫سوالتي پيدا ميشود که اين سوالت غالبا در امور ذيل ميباشد ؟‬
‫ماازکجا آمده ايم ؟ براي چي آمده ايم ؟ و چرا آمده ايم ؟ هدف زندگي چيست ؟ نهايت ما درکجاست ؟‬
‫بسياري انسانهاي فکر ميکنند که هرگاه هدف زنده گي ما چند روز بوده ‪ ،‬وبلالخره تملامي عملر ملا بلا يلک حلادثه‬
‫عادي ختم شده و به باد نيستي رود ‪ ،‬بناء فايده که اين همه تحصيل ‪ ،‬کار‪ ،‬زحمتکشي وغيره امورهيچ ميباشد ؟‬
‫‪------------------------‬‬‫‪ -1‬عن ابی سعيد الخدری ) رضی ال عنه ( قال قال رسول ال ) صلی ال عليه وسلم ( من کخخان لخخه ثلث بنخخات او ثلث اخخخوات ‪ ،‬او بنتخخان او‬
‫اختان فأحسن صحبتهن واتقی ال فيهن فله الجنخه ( ترمذی شريف ‪ ،‬کتاب البر والصله ص ‪. 1839 ،‬‬

‫در بخش قانونی ‪ :‬دين مقدس اسلم در قانون گذاري خويش ‪ ،‬برای همه انسانها يکسان بوده وتابع کدام قوم ‪ ،‬قخخبيله ‪،‬‬
‫طائفهء ‪ ،‬نژاد ‪ ،‬ومردم خاص نبوده ‪ ،‬به اساس فرموده پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( ) همه مردمان ماننخخد دنخخدانه هخخاي شخخانه‬
‫درحضور الهي مساوي اند ‪ ،‬فرقي ميان عرب وعجم ‪ ،‬سياه پوست وسفيد پوست نيست ‪ ،‬همه از آدم خلخخق شخخده انخخد ‪ ،‬و او از‬
‫خاک خلق شده است( قرآن عظيم الشان ايديولوزي هايي را که به اساس فاشيزم ‪ ،‬نشخخنليزم ‪ ،‬اپارتايخخد را رد نمخخوده ‪ ،‬افضخخليت‬
‫وبرتريت انسان را درتقوا بيان داشته است ) ان اکرمکم عند ال اتقاکم ( ‪ .‬اين سوالت ذهخن تمخامي دانشخمندان و فيلسخوفان را‬
‫بخود متوجه ساخته وکتابهاي را درخود شناسي ‪ ،‬خدا شناسي و جهان شناسي ) جهان بيني ( تأليف نموده انخد ‪ .‬بعضخي هخا بخه‬
‫اساس عقل بشري خويش تا اندازه ء پيشرفت نموده اند ‪ ،‬ولي بازهم درنيمه راه باقيمانده اند ‪.‬‬

‫‪6‬‬

‫زيرا انسان به اساس عقل خويش بسياري مسايل را درک مينمايد ولي زماني ميخواهخخد ايخخن موضخخوع را تصخخور نمايخخد‬
‫اشتباه ميکند ‪ ،‬علمه شعراوي يکي از دانشمندان مصر ميفرمايد ‪ :‬هرگاه دروازهء تانرا کسي بکوبد ‪ ،‬شما به اساس عقل تخخان‬
‫درک ميکنيد که کسي درعقب دروازه است ‪ ،‬و اينرا هم ميدانيد که کوبنده يک انسان است ‪ ،‬ولي هرگاه بخواهيخخد کخخه تصخخور‬
‫نماييد که اين شخص کي خواهد بود به اشتباه رفته شايد تصور کنيد که او برادر تان ‪ ،‬ويخخا کخخدام اقخخارب تخخان ‪ ،‬ويخخا کخخدام يخخک‬
‫ازدوستان تان است ‪ ،‬ولي درنهايت زماني در را باز کنيد خواهيد ديد که تصور شما اشتباه بوده و آن کس طفل کوچکي اسخخت‬
‫که منزل خود را گم کرده است ‪.‬‬
‫علت اساسي آن انحصار قوه عقل بشري به محسوسات ميباشد ‪ ،‬وهرگاه چيزي از دايرهء حس انسان خارج شود درک‬
‫آن برايش مشکل ميباشد ‪ .‬اين سوالت وهزاران سوال ديگري در مورد عالم هستي ازجمله نيازمندي هاي عالي بوده که ديخخن‬
‫مقدس اسلم جواب گوي ضرورت هاي عالي انسان ميباشد ‪.‬‬
‫با درک مطالب فوق انسان ميداند که نقش دين درزنده كي انسان چقدرعالي ميباشد ‪ ،‬انسان متدين ‪ ،‬باداشتن عقيده پخخاك‬
‫ونظيف اسلمي ‪ ،‬زنده گي شرافتمندانه داشته ‪ ،‬مشكلت مادي ومعنوي ‪ ،‬اجتماعي وعالي وي ‪ ،‬مرفخخوع ميباشخخد ‪ ،‬بخخا سخخعادت‬
‫زنده گي ميكند ‪ ،‬وازتشويش هاي رواني كه نصيب بيدينان است ‪ ،‬بكلي رهاي دارد )‪(1‬‬
‫انسان مسلمان ميداند که حرکت وسير وی بسوی هلکت نيست ‪ ،‬زيرا حيات وی تنها همين زنده گی دنيا نبخخوده ‪ ،‬بلکخخه‬
‫دنيا مزرعه وکشتزار آخرت است ‪ ،‬او دردنيا برای همه خدمت ميکند ‪ ،‬علخخم ودانخخش ميخخاموزد ‪ ،‬تقخخوا و پرهيزگخخاری ميکنخخد ‪،‬‬
‫وازينکه باور کامل دارد که اعمال امروزه ای وی ‪ ،‬سبب خوشبختی ويا بد بختنی اش در آخرت ميگردد ‪ ،‬کوشش ميکنخخد کخخه‬
‫تمامی منفعت های دنيا را برای خود تخصيص نداده ‪ ،‬بلکه با عزت وشرافت کامل در بسياری امور ايثار وفدا کاری نموده ‪،‬‬
‫خدمت ديگران را مهمترين اصل زنده گی خويش ميداند ‪ ،‬وازينکه محبت مخاديت ويخخژه گخی مخادی پرسختان ميباشخخد ‪ ،‬کوشخش‬
‫ميکند تا با معنويت عالی زنده گی نمايد ‪ ،‬هرچيزی را به نظر معنويت ديخده ‪ ،‬وروابطخش را انسخانی سخازد ‪ ).‬کنتخم خيخر امخة‬
‫اخرجت للناس ( شما بهترين امت ها هستيد که برای خدمت گذاری ديگران مبعوث شده ايد ‪.‬خلصه اينکه انسان مقخخدس خلخخق‬
‫شده است ‪.‬‬
‫زنده گی اش در دنيا روی يک هدف عالی ميباشد ‪ ،‬ختم حيخخاتش نيخخز مقخخدس بخخوده ‪ ،‬و زنخخده گخخی بهخختری در انتظخخارش‬
‫ميباشد ‪ ،‬توقف گاه ‪ ،‬و جای اصلی حيات وی درزير سايه رحمت پروردگار ميباشد ‪ .‬دنيا درخخخدمت او بخخوده ‪ ،‬و او درخخخدمت‬
‫پروردگار ميباشد ‪.‬خدمت به همنوعان جزء اساسی وجايب وی ميباشد ‪.‬رضايت خخالق را بخا خدمتگخذاری بخه مخلخوق حاصخل‬
‫ميتواند ‪.‬‬
‫برای همه خير خواه بوده ‪ ،‬حتا نميخواهد که درجنت تنها باشد ‪ ،‬بلکه با صداقت و دوسخختی بخخا ديگخخران همخخه را بسخخوی‬
‫حق وعدالت دعوت ميکند ‪.‬‬
‫‪----------------------------------------‬‬‫‪ -1‬لطفا درين مورد كتاب نقش دين درزنده كي تاليف دكتور يوسف قرضاوي ‪ ،‬وهمجنان كتاب جراغيرمسلمانان به دين مقدس اسلم ميشرف ميشوند ‪ ،‬تاليف مؤلخف ايخن كتخا ب‬
‫را مطالعه نماييد ‪ .‬تا ازبان ‪ ،‬مسلمانان جديد بدانيم كه آنها قبل ازشرف يابي به دين مقدس اسلم به جي مشكلت رواني وفكري مبتل بودند ‪ ،‬كخخه ديخخن مقخخدس تمخخامي مشخخكلت شخخان را رفخخع‬
‫نموده است‬

‫‪7‬‬

‫فصل دوم‬
‫دليل وجود خداوند )جل جلله(‬
‫خداوند ) جل جلله ( برای انسان دونوع قوه ء ديد خلق نموده است ‪:‬‬
‫نوع اول ‪ :‬قوء ديد چشم ) بصارت ( که آنرا حس باصره گويند ‪ ،‬و به شخکل مخادی در روی انسخان بخه شخکل دو چشخم‬
‫ميباشد ‪ ،‬اگرچه وظيفهء دوچشم ديدن اشياء ميباشد ‪ ،‬ولخخی آنخخان نميتواننخخد وظيفهخخء خخخويش را بخخدون نخخور آفتخخاب انجخخام دهنخخد ‪.‬‬
‫وهرگاه شخصی در صحرايی قرار داشخخته باشخخد کخخه در آنجخا هيخخچ آفتخاب ومهتخخابی نباشخخد ‪ ،‬او نميتوانخخد ريسخخمان را از مخار ‪،‬‬
‫وخشت طل را از سنگ فرق نمايد ‪.‬‬
‫بناء چشمان انسان برای ادای وظايف شان به نور آفتاب نيازمند ميباشند ‪.‬‬
‫نوع دوم ‪ :‬قوه ء ديد قلب ) بصيرت ( ميباشد که منظور از آن فکر ‪ ،‬عقل ‪ ،‬انديشه ‪ ،‬زکاوت ‪ ،‬وفتانت انسخان ميباشخخد ‪،‬‬
‫چشم قلب انسان نيز مانند چشم سر انسان ‪ ،‬محتاج نور ايمان ميباشد و زمانی وظايف خويش را بصورت درست انجام ميدهد‬
‫که نور ايمان وی را همکاری نمايد ‪ ،‬وهرگاه نور ايمان نباشخد ‪ ،‬فکخرو انديشخه انسخان حقخايق را برعکخس وسخر چپخه تصخور‬
‫ميکند ‪ ،‬حق را باطل وباطل را حق ميپندارد ‪.‬‬
‫وسيلهء رسيدن به حق ) ارداه ‪ ،‬خواست ‪ ،‬طلخب ‪ ،‬وآرزو ( ‪ :‬بسخياری اشخخاص روزانخه ار مقابخل مخارکيت هخا عبخور‬
‫نموده ‪ ،‬و با وجود داشتن پول ‪ ،‬بازهم بدون خريداری ميوه به خخانه بخخر ميگردنخد ‪ ،‬علخت اينسخت کخخه ايخن اشخخاص بخخا وجخخود‬
‫موجوديت پول در جيب ‪ ،‬و ميوه درمارکيت ‪ ،‬چرا تهيدست به خانه آمده اند ‪ ،‬علتش نبود ) ارداه ‪ ،‬خواست ‪ ،‬طلب ‪ ،‬وآرزو (‬
‫ميباشد ‪ ،‬اما درمقابل زمانی کسی آرزو مينمايد که بايد امروز مقداری از ميوه با خود بياورد ‪ ،‬به مجخخرد رسخخيدن بخخه مخخارکيت‬
‫در تلش ميشود ‪ ،‬به نزد دکاندار رفته ‪ ،‬پول خود را تقديم نموده ‪ ،‬ميوهء مورد نظر خود را خريداری ميکند ‪.‬‬
‫انسان با وجود داشتن قوه ء عقل ‪ ،‬فکر ‪ ،‬دانش ‪ ،‬وتفکيک حقايق ‪ ،‬هرگاه بخواهد به حق برسد ‪ ،‬وايخخن آرزو را داشخخته‬
‫باشد ‪ ،‬ودر تلش رسيدن به حقيقت های ايمانی ) خود شناسخی ‪ ،‬جهخان شناسخی و خداشناسخی ( باشخد ‪ ،‬حتمخا راه حخق برايخش‬
‫واضح وروشن ميگردد ‪.‬‬
‫خانم بيتی باومن که يک خانم دانشمند ميباشد بيخش ازيکهخزار کتخاب را درزمينخه هخاي مختلخف بخراي رسخيدن بخه حخق‬
‫مطالعه نمود ‪ :‬او ميگويد ‪ :‬من بيشتر از هزار كتاب را در زمينه هاي مختلف از قبيل روانشناسخخي ‪ ،‬جخامعه شناسخي ‪ ،‬انسخان‬
‫شناسي ‪ ،‬مذهب ‪ ،‬تاريخ و فلسفه اين دو پيامبر) عيسى و محمد عليهما السلم ( به منظور يافتن حقيقت مطالعه كردم ‪.‬‬
‫) هريك از اين نظامهاي روحاني به بعضي از سؤالهاي من جواب داد امخا در عخوض سخؤالهاي ديگخري را بخراي مخن‬
‫بوجود آورد ‪ ،‬سر انجام آنچه را چهل سال درپي آن بخودم يخافتم ‪ ،‬راهخي بخراي معنخا بخشخيدن بخه هرچيخز در دنيخايم ( دانسختن‬
‫شخصيت چنين انسانها براي هر انسان درس خوب براي حقيقت يابي ميباشخخد ‪ ،‬او در مخخورد خخخود چنيخخن ميگويخخد ‪ :‬بسخخياراهل‬
‫مطالعه هستم ‪ ،‬بيشتر از هزار جلد كتاب مطالعه كرده ام ‪ ،‬زياد دوست ندارم كه مشغول چيز هخخاي جخخزئي و سخخطحي از قبيخخل‬
‫تماشا كردن تلويزيون ‪ ،‬راديو ‪ ،‬فيلم و سينما و مجلت ‪ ،‬ورزش و سرگرمي و بطور كلي چيخز هخاي مخادي بشخوم ‪ ،‬ميخخواهم‬
‫در زمينه هاي بعد معنوي زنده گي مطالعه داشته باشم و سر گرم شوم و به افرادي كه كم شانس تر از من هستند دراين زمينه‬
‫كمك كنم ‪.‬‬
‫خانم بتي باومن براي پذيرش دين مقدس اسخخلم ظرفيخخت شخصخخي انسخخان را معيخخار اصخخلي قخخرار ميدهخخد كسخخانيكه ذهخخن‬
‫دانشمندانه ‪ ،‬قلب پاك و عاري از تكبرو خودخواهي ‪ ،‬و فكردور از غفلت دارند ميتوانند بخوبي بخخه اسخخلم گرايخخش خخخويش را‬
‫اعلن دارند ‪ ،‬زيرا اسلم ديني است مطابق فطرت ‪ ,‬هركه فطخخرت سخخليم داشخخته باشخخد ‪ ،‬علقخخه اش بخخا اسخخلم زود تخخر منسخخجم‬
‫ميگردد ‪ .‬او درين زمينه ميگويد ‪ :‬آنهايي كه قلب و ذهن مستعد دارند زود به حقيقت ميرسند در حخخاليكه آنهخخاييكه قلبشخخان بخخه‬
‫خاطر غرور و ذهنشان به علت غفلت و بي توجهي مكدر شده است به سختي به حقيقت ميرسند ‪(1) .‬‬
‫به اساس اين دليل هرکسی بخواهد که به حق برسد وقلب خود را از تصميم های قبلی ‪ ،‬تعصبات ‪ ،‬خود خخواهی هخا ‪،‬‬
‫بد بينی ها وغيره امراض قلخبی وفکخر دور داشخته ‪ ،‬و بخرای رسخخيدن بخه حخق مطالعخات خخويش را دوام دهخخد ‪ ،‬حتمخا بخخه حخق‬
‫ميرسند ‪.‬‬
‫هرگاه سخن از تقوا باشد ‪ ،‬در ميان ساير تقوا ها تقخوای فکخری نيخز وجخود دارد ‪ ،‬و تقخوا فکخری همانخا وقخايه فکخر از‬
‫امراض وويروس های فکری ميباشد که با تعصبات وبد بينخخی هخا ‪ ،‬وخخخود خخخواهی مخخانع رسخخيدن فکخخر انسخانی بسخخوی حقخخايق‬
‫ميشود ‪ ،‬بگونه مثال ‪ :‬زمانی يهودی ها به اساسات پيام قبلی وارشادات الهی درکتابهای آسمانی قبل از ظهخخور آخريخخن پيخخامبر‬
‫در حجاز اطلع حاصل نمودند ‪ ،‬بسيار آنان به استقبال آخرين پيامبران به اساس همين پيشگويی ها کتابهای شخان ‪ ،‬بخخه يخخثرب‬
‫آمدند ‪ ،‬وقبايل يهودی مهاجر در يثرب مانند بنی قريظه ‪ ،‬بنی نضير وغيخخره سخخکونت نمودنخخد ‪ ،‬ومنتظخخر ايخخن پيخخامبر بودنخخد ‪،‬‬
‫ايشان اين حقيقت را به عربها وساير ساکنين يثرب بيان ميداشتند وهميشه از آمدن آخرين پيخخامبران کخخه خخخاتم النخخبيين ورحمخخة‬
‫‪8‬‬

‫للعالمين ميباشد خبر ميدادند ‪ ،‬مردم يثرب که اکثريت شان به سخنان يهودان که دارای علم بودند ‪ ،‬قنخخاعت نمودنخخد ‪ ،‬آنخخان نيخخز‬
‫منتظر چنين پيامبری بودند ‪ .‬ولی وقتی پيامبر طهور نمود و هنگام ولدت پيامبر ‪ ،‬علمای يهود صدا زدند که اينک نجم )‬
‫ستاره ( آخرين پيامبر ظهور نمود ‪ ،‬و دانستند که آخرين پيامبران از قوم يهود نيست ‪ ،‬از پذيرش وی امتناع ورزيدند ‪.‬‬
‫علم اگر در سر زند ماری شود‬
‫علم اگر در دل زند ياری شود‬
‫با وجود اينکه ايشان عالم ودانشمند بودند ‪ ،‬ولی همانگونه که شيطان ) تعليم ( داشت ‪ ،‬ولخی )تربيخه( نداشخت ‪ ،‬يهخودان‬
‫نيز به اساس تعصب ‪ ،‬قوم پرستی ‪ ،‬خودخواهی و تکبر ‪ ،‬اي حقيقت را انکار نمودند ‪ ،‬و حتا بخخرای بخخت پرسخختان ميگفتنخخد کخخه‬
‫دين شما نسبت به دين اسلم بهترست ‪.‬‬
‫برعکس کسانيکه در يثرب بودند و مانند آنان تعصب نداشتند ‪ ،‬ازينکه به اساس معلومات همخان يهخخودان منتظخر آمخخدن‬
‫آخرين پيامبر بودند ‪ ،‬به مجرد رسيدن خبر پيامبر در بيعت عقبه ايمخخان خخود را اعلن نمودنخخد ‪ ،‬وزمخانيکه قريشخخيان جاهخل ‪،‬‬
‫پيامبر را اذيت نمودند ‪ ،‬مردم يثرب او را به گرمی استقبال نمودند ‪ ،‬وهمان بود که يثرب بنام ) مدينة الرسول ( ناميده شد ‪ ،‬و‬
‫پيامبر گرامی اسلم نخستين تهداب مدنيت در آنجا گذاشت ‪ ،‬ونام يثرب به ) مدينه منوره ( تبد يل شد ‪.‬‬
‫بناء برای پذيرش حق لزم است انسان تمامی خود خواهی ها را ترک نموده ‪ ،‬مفکوره های قبلی ‪ ،‬قومی ‪ ،‬و فرهنخخگ‬
‫های جاهليت را کنار گذاشته ‪ ،‬قلب ‪ ،‬فکر وانديشه خويش را برای پذيرش حق آماده سازد ‪.‬‬
‫دانشمندان ميگويند که خطرناکترين مرض غفلت است ‪ ،‬زيرا غفلت مانند ويروس خطرناکی اسخخت کخخه فکخخر انسخخان را‬
‫تحت پوشش قرار داده ‪ ،‬حق را برايش باطل و با طل را برايش حق جلوه ميدهخخد قخخرآن عظيخخم الشخخان درمخخورد چنيخخن غخخافلن‬
‫متعصب ميگويد ) لهم قلوب ل يفقهون بها ( آنها قلب ) فکر ‪ ،‬انديشه ( دارند ولی بواسطه آن حقايق را نمی بينند ‪.‬‬
‫ازينکه انسان درمقابل اعتراف بخه وجخود خداونخد وشخناخت خخالق مسخووليت دارد ‪ ،‬وخداونخد متعخال کخه ذات مهربخان‬
‫است ‪ ،‬نميخواهد انسخان را درتنگنخايي قخرار دهخد کخه انسخان از فهخم ودرک آن عخاجز بمانخد ‪ ،‬لهخذا بخراي رسخيدن بخه حقيقخت‬
‫خداشناسی ‪ ،‬راه هاي زيادي را برای بشريت بيان داشته است که وجود خداوند را ثابت ميکند ‪ ،‬که عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪(1‬فطرت سالم انساني عقل انسان ‪ ،‬دليل عقلی ‪ ،‬دليل علمی ) ساينس ورياضی ‪ ،‬دليل قرآنی‬
‫‪-------------------------------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬اينك خورشيد از غرب طلوع ميکند ‪ ،‬تأليف مظفرحليم ‪ ،‬با همكاري بتي باومن ‪ .‬ترجمه ‪ :‬عبدالعزيز ويسي ‪ .‬ايران ‪ :‬نشخخر احسخخان ‪ ،‬ص ‪:‬‬
‫‪59 - 35‬‬

‫‪ -1‬فطرت سالم انسانخخی‬
‫دين داري وخدا جويي ‪ ،‬يک غريزهء فطري انساني ميباشد که هيچکسي نميتواند بخخدون آن زنخخده گخخي عخخادي ونورمخخال‬
‫داشته باشد ‪ ،‬وهرگاه کسي به اساس يک ايديولوژي ازوجود خداوند منکرگخردد ‪ ،‬و سرتسخليمي وسخجده بخه بارگخخاه الهخي خخم‬
‫نکند ‪ ،‬بالخره دانسته ويا نا دانسته تسليم کدام مخلوق شده و سرسجده را به انسان ويا حيواني ميگذارد ‪.‬‬
‫دانشمندان بدين نظراند كه انسان فطرتا به ديخن نيخازدارد ‪ ،‬زيخرا انسخان درهنگخام بخروز مشخكلتيكه هيخچ راه نجخات و‬
‫خلصي از آن موجود نباشد ‪ ،‬وياهم در لحظات بسيار دقيقي كه ازكمك برادر انسانی اش مأيوس گردد ‪ ،‬حتما به ذات ديگري‬
‫رجوع ميكند كه درين هنگام مشكلش را حل نمايد كه رجوع به مافوق از دايره همسانان دينداري ميباشد ‪.‬‬
‫از امام جعفر )رضي ال عنه ( در باره خدا پرسيده شد در پاسخ بدان شخص گفت ‪ :‬آيا سوار کخخدام كشخختي شخخده اي كخخه‬
‫طوفان شديدي او را به امواج کشانده وكشتي بانان از نجات تان مأيوس شده و لحظات غرق نزديك گخخردد ‪ ،‬دريخخن لحظخخه آيخخا‬
‫درقلبت چنين خطور نموده است كه كسي هست كه هرگاه بخواهد درين حالت دشوار نجاتم داده ميتواند ؟‬
‫آن شخص گفت ‪ :‬بلي ‪.‬امام گفت‪:‬همان کس ذات خداوند )جل جلله ( است ‪ .‬اين برداشت حضرت جعفخخر ) رضخخي ال خ‬
‫عنه ( از منبع قرآني است که ميفرمايد ‪ ) :‬وإذا ركبوا في الفلك دعوال مخلصين له الدين ( يعني انسانهاي بخخي ايمخخان درهنگخخام‬
‫سوار شدن در كشتي ها ) ودچاري به مصيبت ها ( خدا را با اخلص استدعا مينماينخخد ‪ ،‬ومتخخدين ميشخخوند ‪ ،‬ولخخي ازينكخخه آنخخان‬
‫مخالف فطرت انساني حركت ميكنند ‪ ،‬دروقت نجات ازطوفان دو باره به عصيان وسركشي از حكم الهي دست ميزنند ‪.‬‬
‫بناء انسان فطرتا متدين ميباشد ‪ ،‬واين فطرت ايماني را خداوند متعال زمانيكه ذريه آدم را خلق نمود درنهاد شان قخخرار‬
‫داده ‪ ،‬زيرا برايشان گفت كه ) ألست بربكم ( )‪ (1‬آيا من پروردكار شما نيستم ؟ همه انسانها با يك صدا ندا دادند كه بلى شخخما‬
‫پروردگار ماهستيد ‪.‬‬
‫در قرون اخير اگرچه كمونيستان خواستند تا اين غريزه را سرنگون نموده ‪ ،‬و تدين را يك پديده منفي دانسته ‪ ،‬به ضخخد‬
‫آن مبارزه كردند ‪ ،‬ونخواستند تا بصورت مستقيم به وجود دين ‪ ،‬وإله يقين نمايند ‪ ،‬ولي ازينكه ‪ ،‬اين غريزه در وجود هركسي‬
‫‪ ،‬بصورت فطري آن موجود است ‪ ،‬كمونست ها به عوض عبادت پروردگار)جل جلله( به عبادت رهبران كمخخونيزم ماننخخد ‪،‬‬
‫ماركس وانگلس ولينن پرداخته و گاهي هم براي ستالين ميگفتند كه اي مرد گرجي تويي كه به ما رزق ميدهي ومشخخكل مخخا را‬
‫حل ميكني ‪...‬‬

‫‪9‬‬

‫حضرت محمد ) صلى ال عليه وسلم ( ميفرمايد ‪ ) :‬هر طفلي كه بدنيا ميايد ايمان فطري دارد ‪ ،‬و بعدها والدينش او را‬
‫يهودي ‪ ،‬نصراني و مجوسي ميسازند ‪ (2) (.‬يعني اين رحمت ذات خداوند متعال است كه طفل را در منزليکخخه تولخخد شخخود بخخا‬
‫زينت ايمان مزين نموده است ‪ ،‬و آن طفل تا زمان سن رشد و جواني مؤمن است ‪ ،‬ولي بعد از سن رشخخد بخخدو اختيخخار داده كخخه‬
‫دين خود را خودش اختيار نمايد ‪.‬‬
‫خداوند متعال ميفرمايد ‪):‬أفي ال شك فاطر السماوات والرض( ) فطرة ال التي فطرالناس عليها( ازينکه فطرت سخخالم‬
‫انسان به دين داري علقه نشان ميدهد ‪ ،‬بسياري ازمردمان بخا دانخش بخه نخخداي فطخرت سخالم خخويش جخواب مثبخخت داده متخدين‬
‫ميباشند ‪.‬‬
‫‪----------------------------------------------------------‬‬

‫‪ -1‬بخشي از آيت ) و إذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و أشهدهم على أنفسهم ألست بربكم قالو بلى ( الغراف ‪. 172/‬‬
‫‪ -2 .‬ترجمه حديث ‪ )) :‬عن ابي هريرة قال قال رسول ال ) صلي ال عليه وسلم ( کل مولود يولد علي الفطرة فابواه يهخخودانه او ينصخخرانه او يمجسخخانه ((‬
‫بخاري شريف ‪ ،‬کتاب الجنائز ‪ ،‬حديث نمبر ‪. 1296‬‬

‫‪ -2‬دليللل عقلللی‬
‫عقل انسان كه بارز ترين ومهمترين صفت انسان بوده او بواسطه عقل خويش توانسخخته اسخخت كخخه مسخخافات بسخخيار بعيخخد‬
‫ودور را كه ضرورت به ماهها سفر داشت به لحظه ها تبديل نمايد ‪ ،‬او با استفاده از عقل خود را بخخه بزرگ خترين مقامخخات علخخم‬
‫ودانش رسانيده است ‪ ،‬با عقل خويش توانسته است كه حيوانات بسيار قوي را تحت تأثيرخويش آورده ‪ ،‬از آنها استفاده نمايد ‪،‬‬
‫و خوشبختانه درعصر فعلي كه ما زنده گي ميكنيم )عصر ساينس وتكنالوژي( عقل انسان به اندازهء پيشرفت نموده اسخخت كخخه‬
‫با ساختن وسايل زياد ‪ ،‬اين جهان بزرگ را مانند يك قريهء كوچك ساخته و در هرلحظه ميتواند دوستان خود را ازيك قاره به‬
‫قاره ديگرملقات نمايد ‪ ،‬دستگاه هاي سترليت انسانرا كمك ميكند كه تمامي داشته هاي خويش را بصورت مستقيم به يكدي گر‬
‫انتقال دهند ‪ ،‬ازاحوال هم باخبر باشند ‪ ،‬بزودي ازيكجا بجاي ديگر سيروحرکت نمايند ‪.‬‬
‫بدين اساس انسان امروزي ‪ ،‬با رسيدن به همهء اين مدارج عالي زنده گي نميتواند به مجرد گفتخخه هخخاي نياکخخان خخخويش‬
‫قناعت نموده ‪ ،‬و تمامي افكار ونظريات آنخانرا بخدون تحقيخق وبررسخي ‪ ،‬فكروانديشخه ‪ ،‬و يخا هخم اسختعمال عقخل بپخذيرد ‪ ،‬ايخن‬
‫پيشرفت علوم انساني سبب شده كه همه دانشمندان به جستجوي حق برايند ‪ ،‬و گاهي هخخم توانسخخته انخخد نسخخخهء از قخخرآن عظيخخم‬
‫الشان را حاصل نمايند و بادرك حقايق ايماني قرآني به دين مقدس اسلم مشرف شوند ‪ :‬خخخانم ) بخختي بخخاومن( در مخخورد اسخخلم‬
‫ميگويد‪ :‬در كشور هاي غربي اسلم درحال رشد وپيشرفت است ‪ ،‬ونومسلمانان درين زمينه اگاهي ها و دانش زيخخادي را بخخه‬
‫ارمغان مي آورند ‪ ،‬دانشمندان مشهور‪ ،‬علماي بزرگ ‪ ،‬پزشكان ‪ ،‬استادان و بسياري ديگخخر از شخصخخيت هخخاي معخخروف ‪ ،‬بخخه‬
‫اسلم روي مياورند ‪ ،‬و به تبليغ دين مي پردازند ‪ ،‬بسياري از كتابهاي ديني كه به زبانهاي عربي ‪،‬فارسي ‪ ،‬تركي واردو ‪ ،‬به‬
‫نگارش درآمده اند اغلب به زبان انگليسي ‪ ،‬فرانسوي و آلماني نيز ترجمه شده اند ‪ ،‬قرآن سمبول عقلنيت ‪ ،‬حقيقت ومعنخخويت‬
‫براي افراد تحصيلكرده وخردمند شده است ‪ ...‬اسلم ديني است كخخه بخخه سخخرعت در جهخخان درحخخال رشخخد اسخخت مخصوصخخا در‬
‫جهان غرب‪.‬‬
‫روي همين علت است كه تمام دانشمندان وعاقلن بجزء ازيك مشت مادي پرستان زنده گي را بي هخخدف ندانسخخته و بخخه‬
‫وجود خالق جهان مطابق ضرورت عقلي اعتراف نموده اند که اين دليل را ميتوان در نقاط ذيل مخخورد بحخخث وتحقيخخق قخخرار‬
‫داد ‪:‬‬
‫اول ‪ :‬دليل و نظريات دانشمندان‪.‬‬
‫دوم ‪ :‬دليل تفكر در مخلوقات وموجودات ‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬نقش حس وعقل در شناخت خداوند ‪.‬‬
‫اول ‪:‬دليل و نظريات دانشمندان درمورد وجللود خداونللد)جللل جلللله( ‪ :‬موضخخوع وجخخود‬
‫خداوند يکي از ابحاث وپژوهش هخاي دانشخمندان جهخان ازآغخاز خلقخت انسخان تخا كنخون ميباشخد ‪ ،‬آنخان بعخد ازتفكيخر وانديشخه‬
‫وتحقيقات فراوان اعتراف نموده اند كه موجوديت خداوند را عقل و تفکر سالم انساني تاييد مينمايد ‪.‬‬
‫ديكارت ميگويد ‪ :‬من با درك نقص وجود خودم هستي ذات كاملي را احساس ميكنم ( به عقيده ديكارت انسخخان عاقخخل ‪،‬‬
‫با درك خلهاي وجود خويش ‪ ،‬كه درد يك دندان شبها انسان را بيدار نگهميخخدارد ‪ ،‬دليخخل خخخوبي اسخخت بخخراي شخخناخت خخخالق‬
‫انسان ‪ ،‬آن خالقي كه عيبي نداشته ‪ ،‬وقدرش فوق قدرت انسان است ‪.‬‬

‫‪10‬‬

‫نيوتن ميگويد ‪ ) :‬در باره آفريدگار شك نداشته باشخخيد زيخرا كخه قابخخل تصخور نيسخت كخخه اسخاس وزيربنخخاي ايخن هسخختي‬
‫تصادف محض باشد ( ‪.‬‬
‫بروكسون فيلسوف فرانسوي ميگويد ‪ ) :‬ممكن است گروه هاي انساني فاقد علم ‪ ،‬فنون وفلسفه يافت شخخوند امخخا هرگ خز‬
‫فاقد دين پيدا نشده است ( ‪.‬‬
‫به اساس گفته بروكسون بسا ديده شده كه انسان ها ‪ ،‬بي علم ودانش ‪ ،‬و يا هم فاقد حرفه ومسلك زنخخده گ خي نماينخخد ولخخي‬
‫انسان به اساس همين ضرورت فطري وعقلي خويش نميتواند بدون دين زنده گي كنخخد بلكخخه بخخا انخخدك ژرف نگخري بخخه خخخوبي‬
‫ميابد كه اين جهان با اين همه نظام عيخار شخده و منظخم ‪ ،‬ممكخن نيسخت کخه تخدبير خخالقي نباشخد ‪ ،‬و عقيخده بخه وجخود خخالق و‬
‫أفريدگار جهان وساير مخلوقات را دين گويند ‪.‬‬
‫ارنست رنان در تاريخ اديان مينويسد ‪ ) :‬هر چيزي ممكن است از ميان برود اما نا بودي ديانت امكان ندارد ( ‪.‬‬
‫به گفته علمه قرضاوي ) ايمان به خداوند نه تنها يك غريزه فطري اسخخت بلكخخه يخخك ضخخرورت عقلخخي نيخخز اسخخت ( )‪(1‬‬
‫يعني دين تنها در فطرت يك انسان نهفته اسخخت و نميتخخوان بخخدون آن زنخخده گخي نمخخود ‪ ،‬بلكخخه ديخخن ضخخرورتي اسخخت كخخه هميشخخه‬
‫فيلسوفان ودانشمندان براي در يافت حقيقت هستي تحقيقات زيادي نموده اند ‪ ،‬كه در خاتمه جخخواب همهخخء سخخوالت خخخويش را‬
‫در دين يافته اند ‪.‬‬
‫هرچل دانشللمند معللروف وسللتاره شللناس ميگويللد ‪ » :‬هرقخخدر دامنهخخء علخم گسخترده ترميشخود اسخختدللهاي داندانشخخکن‬
‫وقويتري براي وجود خداوند ازلي وابدي بدست مي آيد «‬
‫انشتاين نابغهء علمي قرن بيستم ميگويد » درعالم مجهول نيروي عقل قادري وجود دارد که جهان گواه وجود اوست‬
‫«‬
‫علمه قرضاوي ميگويد ‪ :‬بسيار ديده ايم انديشمندان وفيلسوفاني را كه به خدا ايمخخان ندارنخخد ‪ ،‬امخخا )ايمخخان بخخه خخخدا( را‬
‫باوردارند يعني اعتقاد شان بر اين است كه ايمان به خدا بعنوان يك نيروي هدايت كننده وجهت دهنده ‪ ،‬يك نيروي مؤثر وپيش‬
‫برنده ‪ ،‬ويك نيروي سازنده وخلق است ‪.‬‬
‫اين دانشمندان نتوانسته اند آثار خوشايند ومهمي را كه ايمان به خخدا درروح وروان فخرد انسخان ودرزنخده گخي جخامعه‬
‫بشري برجاي ميگذار انكار كنند بعضي از آنان گفته اند ‪ ،‬اگرخدا موجود نبود بخخر مخخاواجب مخخي شخخد كخخه اورا بيخخافرينيم يعنخخي‬
‫براي مردم خدايي را اختراع كنيم كه به آن ايمان آورند و خوشنوديش را بطلنبنخخد و از حسخاب وكتخخاب او بترسخند تخخا آدمهخاي‬
‫شرور سرجايشان بنشينند واخلق عمومي جامعه هاي بشري بهبود پيدا كنند ‪.‬‬
‫ديگري گفته چرا در رابطه با خدا شك ميكنيد اگرخخخدا نبخخود همسخرم بخخه مخخن خيخانت ميكخخرد و پيشخخخدمتم دارونخخدارم را‬
‫بسرقت ميبرد‪(2) .‬‬
‫‪-1‬‬
‫‪-2‬‬

‫‪--------------------------------------‬‬‫نقش ايمان درزنده گي ‪ ،‬ص ‪5 :‬‬
‫مرجع سابق ‪ ،‬ص ‪1 :‬‬

‫بنا ء با توجه به دليل دانشمندان ميتوان گفت ‪ :‬هيج شكي نيست كه اين زمين پهناور و اين آسمان نيلكون را با مليخخون‬
‫ها سياره وكوكب بدون خالق دانست ‪ ،‬زيرا بگفته يكي از دانشمندان زماني در منقار چوچه مرغخخي قبخخل از خروجخخش از تخخخم‬
‫سوزن كوچكي را ميبينم كه درهنگام تكميل دوره حيات آن چوچه مرغ آن سوزن به آهستكي تخم را سوراخ نموده و سپس از‬
‫آن سوراخ هوا به داخل تخم رفته و چوچه مرغ كم كم خشك شده و پوست تخم را شكسته به بيرون ميايد ‪ ،‬براي انسان عاقل‬
‫كامل واضح ميگردد كه خلقت اين سوزن در منقار چوچه مرغ كدام امر تصادفي نبخوده بلكخه صخنعت ذات خخالقي اسخت كخه‬
‫تدبير اين همه را بصورت منظم به پيش ميبرد ‪ ،‬وياهم عالم كيميا با كشف فورمول خلقخخت آب )‪ ، (H2O‬بخخه بسخخيار آسخخاني‬
‫پي ميبرد كه اين نظم در كاينات تدبير خالقي است ‪ ،‬و چنانچه در صفحات قبل نظريات دانشمندان را نقل نموديم كه همه بدين‬
‫اعتراف نمودند كه اين عالم هستي را خالق و مدبري است كه تمام سيسختم هخاي حيخاتي را بخا قخدرت خخويش ترتيخب و تنظيخم‬
‫نموده است ‪ ،‬اين عقلنيت و دانش و رسيدن به وجود خالق نه تنها براي يك انسان دانشمند و معاصر ما به اساس ديد گاه عقلي‬
‫وي قابل درك است بلكه براي انسان هاي بسخخيارقديم و دور از وسخخايل تكنخخالوژي بخخا داشخختن عقخخل وفراسخخت قابخخل درك بخخوده ‪،‬‬
‫بگونهء مثال ‪ :‬زماني از يك صحرا نشين پرسيده شد كه شما با كدام دليل به وجود خالق ايمان و اعتراف نمخخوده ايخخد ؟ وي بخخا‬
‫داشتن معقوليت با همان دليل عصر خويش بيان داشت كه زماني من بخخه صخخحرا ميخخروم بخخا مجخخرد ديخخدن آثخخار قخخدمها مخختيقن‬
‫ميكردم كه شخصي ازين را ه عبور نموده است ‪ ،‬و زماني هم فضلت خشكيده شتران را ميبينم ‪ ،‬بدون شك يقين مينمخخايم كخخه‬
‫ازين صحراء شتراني عبور نموده اند ‪ ،‬و روي همين دليل زماني هم به آسمانها وزمين ميبينم بدون شك بدين يقين ميشخخوم كخخه‬
‫همان سانيكه اثر قدمي در روي صحراء‬

‫‪11‬‬

‫ممكن نيست تصادفي باشد ‪ ،‬ويا هم موجوديت فضلت شتران بصورت تصادف درصحراء پيدا شده باشد ‪ ،‬موجوديت‬
‫اين همه مخلوقات نيز ممكن نيست تصادفي باشد بلكه او را خالقي اسخخت كخخه بخخه وجخخود آن مطخخابق دليخخل عقخخل ومنطخخق ايمخخان‬
‫دارم ‪ .‬به اساس كفته سعدي ‪:‬‬
‫برگ درختان سبز در نظر هوشيار ** هر ورقش دفتريست معرفت كردگار‬
‫بناء موجوديت خالق را هر انسانيكه داراي فطرت سليم وعقل سالم باشد بخوبي درك كرده ميتواند و روي همين علت‬
‫بود كه دانشمندمعاصر ما دكتور قرضاوي كفته است كه ) ايمان به خداوند نه تنها يك غريزه فطري است بلكخخه يخخك ضخخرورت‬
‫عقلي نيز است (‬
‫دوم ‪ :‬دليل تفكردرمخلوقات وموجودات ‪ :‬فكر وانديشه بزرگترين ويژه گي انسخان اسخت ‪ ،‬انسخان‬
‫ميتواند با استخدام فكر و حكميت عقل خود را به حقايقي برساند كه براي انسانهاي سطحي و بي دانش خيلي ها مشكل باشخخد ‪.‬‬
‫با تفکر در مخلوقات خدواند ميتوان موضوعات ذيل را براي خداشناسي و ايمان به وجود خداوند مور بحث قرار داد ‪:‬‬
‫‪ (1‬وجود مخلوقات ‪ :‬وقتي انسان به اطراف خويش مينگرد ‪ ،‬تمامي وسخخايلي را كخخه اسخختعمال مينمايخخد ‪ ،‬شخخركت هخخاي‬
‫توليدي دارند ‪ ،‬كارگران ‪ ،‬انجنيران ومسؤولين زيادي درين شركت ها كار ميكنند ‪ ،‬هيچ انساني ادعخخا كخخرده نميتوانخخد كخخه يخخك‬
‫چيز بسيار حقير مثل سوزن ‪ ،‬يا ميخ ‪ ،‬يا بوتهاي انسان درفابريكهء ساخته نشده باشخخد ‪ ،‬عقخخل انسخخان ‪ 100%‬ميپخخذيرد كخخه ايخخن‬
‫وسايل را شركتي است كه توسط كارگران وانجنيران پيشبرده ميشخود ‪ .‬هرگخاه ايخن انسخان در وجخود موجخودات زنخده ‪ ،‬ماننخد‬
‫انسانها حيوانات ‪ ،‬پرنده گان ‪ ،‬خزند گان نظر ميكند ‪ ،‬عقل او برايش ميفهماند كه همهء ايخخن مخلوقخخات را خخخالقي اسخخت‪.‬وهيخخچ‬
‫امكان ندارد كه تمامي اين مخلوقات بشكل تصادفي خلق شده باشند ‪.‬‬
‫زماني از يك صحرا نشين پرسيده شد كه شما با كدام دليل به وجود خالق ايمان و اعختراف نمخوده ايخد ؟ وي بخا داشخختن‬
‫معقوليت با همان دليل عصر خويش بيان داشت كه زماني من به صحرا ميروم با مجرد ديدن آثار قدمها مخختيقن ميگ خردم كخخه‬
‫شخصي ازين را ه عبور نموده است ‪ ،‬و زماني هم فضخخلت خشخخكيده شخختران را ميخخبينم ‪ ،‬بخخدون شخخك يقيخخن مينمخخايم كخخه ازيخخن‬
‫صحراء شتراني عبور نموده اند ‪ ،‬و روي همين دليل زماني هم به آسمانها وزمين ميبينم بدون شك بدين يقين ميشوم كه همخخان‬
‫سانيكه اثخخر قخخدمي در روي صخخحراء ممكخخن نيسخخت تصخخادفي باشخخد ‪ ،‬ويخخا هخخم موجخخوديت فضخخلت شخختران بصخخورت تصخخادف‬
‫درصحراء پيدا شده باشد ‪ ،‬موجوديت اين همه مخلوقات نيز ممكن نيست تصادفي باشد بلكه او را خالقي است كه به وجخخود آن‬
‫مطابق دليل عقل ومنطق ايمان دارم ‪.‬‬
‫‪ (2‬ساختمان فزيكي مخلوقات ‪ :‬ساختمان فزيكي هرمخلوق ‪ ،‬مطخابق شخرايط زنخده گخي آن آمخاده شخده اسخت ‪ ،‬وهرگخاه‬
‫انسان درين مورفكرنمايد ‪ ،‬بخوبي درك ميكند كه ايخخن سخاختمان بخخه اسخاس علخم بسخخيار وسخخيع خخالقي سخاخته شخخده اسخخت كخخه ‪،‬‬
‫درهرنقطه آن دليل وجود خالق ثابت ميگردد ‪ ،‬بگونه مثال ساختمان شتربراي آب وهواي صحرايي ‪ ،‬ساختمان وجخخود پرنخخده‬
‫براي پرواز و به همين علت اكنون انجينران طيارات جنگي را مطابق ساختمان باشخخه و بخخوم ميسخخازند ‪ ،‬زيخخرا در سخخاختمان‬
‫اين نوعيت طياره ها ‪ ،‬تاثيري در پرواز مشاهده شده است ‪ .‬همجنان تقسيم اعضاي بدن بخخه ارادي و غيخخر ارادي ‪ ،‬نيخخز دليلخخی‬
‫بروجود خالقی است که انسان را به شکل بسيار دقيق خلق نموده است ‪ ،‬و هرگاه به روش كاري سخخاختمان اسخخنان بخخا تخخدبر و‬
‫فكر بيانديشيم ‪ ،‬ميابيم كه بدن انسان براي انجام ضروريات انسان بخه دو بخخش ارادي وغيخخر ارادي تقسخيم گرديخده ‪ ،‬وهرگخخاه‬
‫علت اين تقسيم بندي را جستجو نماييم بخوبي ميدانيم كه اين تقسيم بندي را خالق انسان بخخاطر مصخخلحت انسخخان نمخخوده اسخخت‬
‫‪،‬زيرا اگر اين تقسيم بندي نميبود ‪ ،‬انسان به مشكلت زيادي مواجه ميشد ‪ ،‬اگربالفرض قلب ‪ ،‬معده ‪ ،‬و تنفخخس انسخخان بخخه اراده‬
‫خود انسان ميبود ‪ ،‬نميتوانست كه ازين مسؤوليت فارغ گردد ‪ ،‬زيرا انسان حسب ضرورت روزانه چند ساعت بخواب ميرود‬
‫‪ ،‬وهرگاه اين اعضاء درهنگام خواب خاموش ميماندند ‪ ،‬سبب هلكت وي ميشد ‪ ،‬بناء وي مجبور ميشد كه براي حركت دادن‬
‫اين اعضاء هميشه بيدار بماند ويا شخص ديگري را مكلف ميساخت تا اين وظيفه را انجام دهخخد كخخه بهخخر صخخورت ايخخن امخخور‬
‫مشكلت وي را زياده نموده وانسان نميتوانست كه ازين مسووليت بدر آيد ‪ ،‬ولي ذات خالق متعخخال كخخه ارحخخم الراحميخخن اسخخت‬
‫اين اعضاي بدن را از اختيار انسان خارج ساخته ‪ ،‬و بدون اراده وي وظايف خويش را بطور منظخخم انجخخام ميدهنخخد و مشخخكلي‬
‫براي وي پيدا نميشود ‪ ،‬اين تقسيم بندي دليخل مهمخي بخه وجخود خخالق مخدبر اسخت كخه تمخام مشخكلت انسخان را قبخل از بخروز‬
‫مشكلت ميداند ‪.‬‬
‫‪ ( 3‬توليد مواد ضروري وجود درداخل وجود انسان ‪ :‬در داخل بدن انسان يك سلسلهء ماشين هاي خلق شده اسخخت كخخه‬
‫ضروريات وجود انسان را به شكل اتوماتيك ‪ ،‬تهيه وتكميل مينمايد ‪ ،‬وجود انسان بخه خخون ‪ ،‬انخواع مختلخف ويتامينهخا ‪ ،‬مخواد‬
‫ضروري براي رشد استخوان ‪ ،‬پوست وگوشت انسان ‪ ،‬وهمپنان دفاع از وجود انسخخان درمقابخخل لشخخكرمكروبها وويخخروس هخخا‬
‫نيازمند است ‪ ،‬سيستم وجودي انسان ‪ ،‬اين ضروريات را به شكل نورمال به پيش ميبرد ‪ ،‬خون بخه‬
‫‪12‬‬

‫اندازه لزم ‪ ،‬ساخته ميشود ‪ ،‬ويتامينها از مواد خواركي مختلف غرض تغذيه پوست ‪ ،‬استخوان وگوشت انسان و رشخد‬
‫آنها بشكل نورمال بدون فهم انسان صورت ميگيرد ‪.‬‬
‫هركاه انسان به اين سيستم نظر اندازد بخوبي درك ميكند كه اين همه را خالقي است كه با چنين نظم چنين ساختمان را‬
‫آماده نموده است ‪.‬‬
‫‪ (4‬ترتيب وتنظيم تمامي جهان هستي ‪ :‬توجه به جهان هستي ‪ ،‬واين نظام عجيب در كاينات ‪ ،‬ونظم تمامي كاينات ‪،‬‬
‫وحركت سيارات به شكل منظم ‪ ،‬همه دليل وجود ذاتي است كه همه را چنان منظم نموده كه از قدرت انسان خارج است ‪.‬‬
‫‪--------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬براهيني بريکتا بريکتا پرستي ‪/‬تأليف عبدالمجيد زنداني ‪ ،‬ترجمه كمال روحاني بيرانشخخهر ‪ – .‬تهخخران ‪ :‬احسخخان ‪ ، 1381 ،‬ص ‪– 150 :‬‬
‫‪151‬‬

‫‪ (5‬قوت بخشيدن به اشياي عاجز در داخل وجود انسان وساير مخلوقات ‪ :‬هرگاه انسخخان بخخا عقخخل سخخليم خخخويش ‪ ،‬بخخه‬
‫مخلوقات نظر اندازد ‪ ،‬در ماحول خويش مخلوقات بسيار ضعيفي را ميبيند كه ‪ ،‬مطابق ضرورت وجود آنان چنان قوت داده‬
‫شده است كه در حالت بسيار سخت قابل تحمل ميباشد ‪ ،‬مثل مرغابي ها با وجود اينكه بسيار ضعيف هستند ‪ ،‬وانسان ميتواند‬
‫به بسيار ساده گي آنانرا دو پاره كند ‪ ،‬ولي درمقابل ميبينيم كه اين مرغابي ضخخعيف در درجخخه حخخرارت تحخخت صخخفر در ميخخان‬
‫آبهاي سرد ‪ ،‬كه کوه های اطراف آنرا برف گرفته است ‪ ،‬شنا ميكند ‪ ،‬واين انسان قوي كخخه سخخالها عمخخر خخخويش را در ورزش‬
‫وزيبايي اندام ‪ ،‬سپري نموده است ‪ ،‬نميتواند كه درعين حالت براي نيم ساعت در آب شنا ورزد ‪.‬‬
‫پاهاي انسان كه از استخوان و گوشت خلق شده ‪ ،‬چنان مقاومت دارد كه هرگاه وزن انسان هشتاد كيلو يا صد كيلو هم‬
‫شود بخوبي آنرا حمل ميكند ‪.‬‬
‫وهرگاه تمامي مثالهايي را درمخلوقات بصورت معقول مشاهده نماييم ‪ ،‬بخوبي درك ميكنيم كه خخخالقي وجخخود دارد كخخه‬
‫چنين قدرتي را براي اشياي ضعيف داده است ‪.‬‬
‫‪ (6‬رساندن غذا به مخلوقات بسيار ناتوان ‪ :‬يكتن از دانشمندان ميگويد كه روزي يك پرنده ء را ديدم كخخه بخخالي بحخخر‬
‫درحركت بود ‪ ،‬آن پرنده از خانواده مرغابي ها هم نبود كه با شكار ماهي ها خود را تغذيه نمايد ‪ ،‬تعجب نمودم كه او چطور‬
‫ميتواند مشكل غذايي خويش را رفع نمايد ‪ ،‬به چهره اش نظر انداختم ديدم كه بال و پايان منقارش دوشخخاخي قخخرار دارد ‪ ،‬كخخه‬
‫اين نقطه نيز مرا به تعجب انداخت ‪ ،‬براي دريافت حقيقت او را تعقيب نمودم ‪ ،‬بالخره كشف نمودم كخخه نهنخخگ زمخاني شخخكار‬
‫ميكند ‪ ،‬بعد از صرف شكار خويش ‪ ،‬دهان خود را به طرف آسمان باز ميكند ‪ ،‬اين مرغ كوچخخك بخخه دهخخان نهنخخگ نشسخخته ‪ ،‬و‬
‫ريزه هاي غذا را كه در ميان دندانهاي نهنگ بند مانده است ‪ ،‬ميخورد ‪ ،‬وهرگاه نهنگ ميخواهد كه دهانش را ببنخخدد ‪ ،‬ايخخن دو‬
‫شاخ بال و پايان منقار اين مرغك او را مانع شده ‪ ،‬بناء آن مرغك به خاطر راحت تمامي گوشتهاي وسخط دنخدانهاي نهنخگ را‬
‫خورده پرواز ميكند ) سخخبحان الخخالق الخخرزاق ( پخخاك اسخخت خخالق روزي دهنخخده ‪ ،‬ايخخن تدبيرغخخذا رسخخاندن بخخه مخلوقخخات دليخخل‬
‫واضحي به وجودخالقي است كه با چنين تدبير غذاي مخلوقاتش را ميسر ميسازد ‪.‬‬
‫‪ -7‬وجود مخلوقات مانند فابريكه هاي توليدي ‪ :‬براي زنده گي مرفه انسانها ضروريات زيادي دارند ‪ ،‬و ازينكه علخخم‬
‫انسان براي رفع اين نيازمندي ها ‪ ،‬بصورت يكبخخار رشخخد نكخخرده ‪ ،‬وانسخان نميتوانخخد تمخامي ضخروريات خخويش را بصخورت‬
‫فوري برآورده سازد ‪ ،‬ويا فابريكه هاي بسازد كه ايخخن ضخخرورات را بصخخورت عخخادي رفخخع نمايخخد ‪ ،‬خداونخخد متعخخال در وجخخود‬
‫انسانها وحيوانات فابريكه هاي توليدي را خلق نموده است ‪ ،‬كه اين فابريكه ها وظايف تغذيه وحل مشکلت ضخخروري داخلخخي‬
‫وخارجي وجود انسان را مرفوع ميسازند ‪ ،‬بگونه مثال ‪ :‬وجود انسان بخخه خخخون ضخخرورت دارد ‪ ،‬خداونخخد متعخخال در داخخخل‬
‫وجود انسان وسايل توليد خون را چنان مهيا ساخته ‪ ،‬كه با خوردن غذا هخاي بسخيار عخادي ‪ ،‬ميتوانخد خخون مخورد ضخرورت‬
‫انسانرا را تهيه نمايد ‪ ،‬و انسان تا حال نتوانسته كه چنيخخن فخخابريكه اي بسخخازد ‪ ،‬كخخه خخخون مخخورد ضخخرورت انسخخانرا در هنگخخام‬
‫حادثات ترافيكي ‪ ،‬ويا عمليات ها مرفوع سازد ‪ ،‬هرگاه به ساختنان فزيكي يك گاو نظر اندازيم ‪ ،‬ميبينم كه اين گاو با خخخوردن‬
‫علف وگياه شير بسيار لذيذي را توليد ميكند ‪ ،‬گوشت گاو نيز لذيذ است ‪ ،‬اين فابريكه الهي كه ميتواند از علف خون ‪ ،‬گوشخت‬
‫‪ ،‬استخوان و شير بسخازد ‪ ،‬و درخخاتمه مخواد فاضخله را بخه شخكل ادرار و مخواد فضخلت خخارج نمايخد ‪ ،‬بهخترين مثخال بخراي‬
‫موجوديت خالق مدبري است كه چنين فابريكه ها را بشكل بسيار اساس ترتيب داده است ‪. .‬‬
‫هرگاه به طرف درختان نظر اندازيم ميبينم كه بته تاك كه مزه ء خراب دارد چگونه انگور شيرين ميسازد ؟‬
‫‪ -8‬نعمت مطابق سن وسال ‪ :‬همينكه عقل براي انسان يك نعمت بزرگ است ‪ ،‬بخخراي طفخخل خخورد سخخال نداشخختن عقخخل‬
‫نعمت است ‪ .‬زيرا اگر طفل خورد ‪ ،‬همان عقل ودانشي را كه بزرگان دارند ميداشت ‪ ،‬و نميتوانست كه خودش مشكلت خود‬
‫‪13‬‬

‫را رفع نمايد ‪ ،‬در بسياري حالت خجالت ميكشيد ‪ ،‬خفه ميشد ‪ ،‬واز ناتواني خويش رنخخج ميخخبرد ‪ ،‬ولخي بخخه قخخدرت پروردگخخا ر‬
‫عالم عقل اين طفل به اندازه رشد سنش تقويت نموده ‪ ،‬وبي عقلي درزمان طفوليت بهترين نعمت براي اين اطفال است ‪.‬‬
‫‪ -9‬استفاده از اشياي عادي براي تقويت جسم انسان ‪ :‬جسم انسان كه ماننخد يخك دسختگاه بخزرگ ميباشخد ‪ ،‬بخه خخون ‪،‬‬
‫گوشت ‪ ،‬پوست ‪ ،‬مقابله بامكروبهخخا ‪ ،‬ويتامينهخخاي مختلخف ‪ ،‬ضخرورت دارد ‪ ،‬خداونخد متعخال در داخخل ايخن جسخم فخابريكه اي‬
‫ساخته است كه از غذا ها ونوشابه هاي عادي وارزان ‪ ،‬تمامي مواد مورد ضرورت خويش را بطور اتوماتيك توليد ميكنخخد و‬
‫ضرورت وجود را مرفوع ميسازد ‪.‬‬
‫هرگاه براي حصول خون ضرورت وجود انسان ‪ ،‬ويا ويتامينهخخا و پروتينهخخاي ضخخروري بخخه غخخذا هخخاي قخخوي احتيخخاج‬
‫ميبود ‪ ،‬بسياري از مردمان فقيرنميتوانستد كه مدت كمي در دنيا زنده گي كنند ‪ ،‬ولي برعكس خداوند متعال )جخخل جللخخه( ايخخن‬
‫ضرورت ها را در غذا هاي بسيار ارزان مانند ‪ ،‬سبزيجات ‪ ،‬لبنيات ‪ ،‬ميوه جات ‪ ،‬حبوبات و غيخخره خلخخق نمخخوده اسخخت ‪ ،‬كخخه‬
‫استفاده آنها براي هركسي محيا است ‪ ،‬بناء انسان ميتواند با استفاده ازين غذا ها ضرورات وجود خود را مرفوع سازد ‪.‬‬
‫با مطالعه دليل فوق ميابيم كه دليل زيادي به وجود آفريدگار وجخود دارد كخه ايخن دليخل قابخل شخمارش نيسختند زيخرا‬
‫هرمخلوقي بر وجود پروردگار دللت ميكند ‪.‬‬
‫‪ -10‬تناسب در طراحي ‪ :‬هرگاه استخوان رشد ميكرد ولي گوشخت وپوسخت رشخد نميكخرد ‪ ،‬بخراي انسخان مشخخكل ايجخاد‬
‫ميشد ‪ ،‬وشايد هم پوستش ميکفيد » ويا اينكه جسم انسان رشد ميكرد ‪ ،‬وباهخاي انسخان بخه حخالت اصخلي بخاقي ميمانخد ‪ ،‬انسخان‬
‫بازهم به مشكل مبتل ميشد ‪ ،‬ولي خداوند متعال )جل جلله( تمامي بخش هاي وجود را به شخخكل نورمخخال ومناسخخب بايكخخديگر‬
‫رشد ميدهد ‪ ،‬همچنان در توليد ضرورات نيز اين تناسب مراعات گرديخخده اسخخت مثل ‪ :‬هرگخخا ه قلخخب يخخك طفخخل ماننخخد قلخخب يخخك‬
‫انسان چهل ساله خون توليد ميكرد ‪ ،‬شايد خون از تمامي بدن طفل جاري ميشد ‪ ،‬ولي خداوند متعخخال هخخر ضخخرورت انسخخان را‬
‫مطابق ومناسب وجود انسان طرح بندي نموده است ‪ ،‬كه اين خود دليل وجود ذات مهربان است ‪.‬‬
‫سوم ساختمان دوبعدی )ساختماني مادي وروحي( انسان‪:‬‬
‫انسان موجودي است کلله داراي دو بعللد مللادي وروحللي درجسللم خللويش ميباشللد ‪ ،‬روح انسان هميشخخه درجسخختجوي‬
‫تکامل وترقي است ‪ ،‬خواهشات مادي وياهم وسايل مادي نميتواند ‪ ،‬ضرورت هاي روحي وجود انسان را تکميل نمايد ‪ ،‬زيرا‬
‫بسياري از انسانها با وجود داشتن وسايل بسيار زياد مخخادي ) ثخخروت – ممتلکخخات – قخخدرت ( بخخازهم احسخخاس راحخخت نکخخرده ‪،‬‬
‫آرامش خويش را از مقام عاليتر از خود ميخواهد ‪ ،‬وبدين اساس بسوي پروردگار رو مياورد ‪ ،‬زيرا خداوند درعاليترين مقخخام‬
‫ومرتبه کمال قرار داشته ‪ ،‬وازينرو انسان خواسته يا ناخواسته بسوي آن قلهخخء کمخخال درحرکخخت انخخد ‪ ،‬انسخخان بخخه اسخخاس هميخخن‬
‫ساختمان خاص روحخي وجخود خخويش خواهخان خخخدا پرسخختي بخخوده ‪ ،‬ومتمخخال بخخه آفريخخدگار ميباشخخد ‪ ،‬واحسخخاس خخخدا جخخويي ‪،‬‬
‫خداخواهي وخدا پرستي بصورت يک غريزه درنهاد انسان گنجانيده شده است ‪.‬‬
‫ويليام جيمز درين زمينه ميگويد ‪ » :‬به نظر من هرگاه ضمير اگاه خود را دنبال کنيخخم دنبخخالهء آن بخه مخاوراي جهخان‬
‫محسوس وعقلني که بعدي ديگرازهستي ماست مي رسد نام آنرا هرچه ميخواهيد بگذاريد ‪ :‬ماوراء طبيعت وماچه ويا عخخالم‬
‫غيب واسرا ر« او اضافه ميکند » مخخن بخخخوبي ميپخخذيرم کخخه سرچشخخمه حيخخات دينخخي دل اسخخت وقبخخول هخخم دارم کخخه فورمولهخخا‬
‫ودستورالعملهاي فلسفي مانند مطلب ترجمه شده اي است که اصل آن به زبان ديگري باشد «‬
‫اودرنتيجه ميگويد ‪ » :‬عموما مردم معتقدند که ايمان خودرا برپايه هاي فلسفي محکم ساختهاند وحالينکه مبنخخاي فلسخخفي‬
‫بر روي ايمان قرار دارد « ‪.‬‬
‫عالم معاصر انشتاين ميگويد ‪ » :‬يک عقيده ومذهب ثالث بدون استثناء دربين همه وجود دارد ‪ ،‬گرچه بخخا شخخکل‬
‫خالص يکدست درهيچکدام يافت نميشود من آنرا احساس ديني آفرينش يا وجود ميدانم بسيار مشکل است اين احساس را براي‬
‫کسي که کامل فاقد آن است توضيح دهم « ‪.‬‬
‫يکتن ازدانشمندان اسلم ميگويد ‪ » :‬مسآله وجود خدا يک امربخخديهي ‪ ،‬روشخخن وغيرقابخخل انکخخار اسخخت وگمخخان وترديخخد‬
‫دروجود خدا يک امر شگفت آورواعجاب انگيز وکامل مخالف منطق وعقل است « )‪(1‬‬
‫چهارم‪:‬نيازمندي به خالق )صانع ياسللازنده(‪ :‬هرگخخاه درتمخخام موجخخودات نظخخر انخخدازيم ‪ ،‬هيخخچ‬
‫صنعتي نيست که بدون شرکت وفابريکهء باشد ‪ ،‬عقل انسان هيچگاهي نميپذيرد که حتخخا يخخک قلخخم کوچخخک بخخه شخخکل تصخخادفي‬
‫بوجود آمده باشد ‪.‬‬
‫علمه عبدالمجيد زنداني که يکتن از دانشمندان معاصر ميباشد ميگويد ‪ :‬روزي با يکتن از ماترياليستان گفتگوداشتم‬

‫‪14‬‬

‫برايش گفتم ‪ :‬شما را کي خلق کرده است ؟‬
‫فرمود ‪ :‬تصادف ‪.‬‬
‫برايش گفتم ‪ :‬آيا ممکن است انسان زيبايي با اين ساختمان زيبا تصادفي باشد ؟‬
‫گفت ‪ :‬بلي ‪.‬‬
‫گفتم ‪ :‬آيا بوتهاي تان نيز تصادفي ايجاد شده است ؟‬
‫برايش گفتم ‪ :‬آيا ممکن است انسان زيبايي با اين ساختمان زيبا تصادفي باشد ؟‬
‫گفت ‪ :‬بلي ‪.‬‬
‫گفتم ‪ :‬آيا بوتهاي تان نيز تصادفي ايجاد شده است ؟‬
‫گفت ‪ :‬نخير اين بوتها ممکن نيست که تصادفي باشد ‪ ،‬زيرا فابريکه خاصي آنرا ساخته و مارک آن نوشته شده است ‪.‬‬
‫برايش گفتم ‪ :‬آيا انسان ازين بوتها هم کمتراست ‪ ،‬تا ساختمان آن بدون فابريکه وکارگري ناممکن باشد ‪ ،‬واين انسان با‬
‫اين ساختمان دقيق تصادفي باشد ؟ آن شخص خاموش ماند‪.‬‬
‫بسياري از انسانهاي بيدانش که ظاهرا خود را دانشمند وفيلسخخوف قلخخم داد ميکننخخد ‪ ،‬بخخراي اينکخخه موضخخوعات را بخخه‬
‫شکل فلسفي ودور از حقايق علمي وعقلي بررسي کنند ميگويند ‪ :‬آيا اول تخم پيدا شده ويا مرغ ؟‬
‫هرگاه اين گونه مردمان کمي عقل خود را بکار انداخته خواهند دانست که هرگاه اول تخم پيدا شده باشد ‪ ،‬تخم نميتواند‬
‫که مرغي را به وجود بياورد ‪ ،‬زيرا تخم بدون ماکيان يا ماشين چوچه کشي گنده شده متعفن ميگردد ‪.‬‬
‫وهرگاه مرغي هم به تنهايي بدنيا آيد نميتواند که سبب ايجاد مرغان گردد ‪ ،‬زيرا ماکيان بدون خروس و خروس بخخدون‬
‫ماگيان اين وظيفه را انجام داده نميتوانند ‪.‬‬
‫مسلمان با ايمان عقيده دارد که ذات خالق متعال هردو ماکيان وخخراس را ازهيخچ خلخق نمخود ‪ ،‬وبخالخره هخردو سخبب‬
‫ازياد نسل خويش گشتند ‪.‬‬
‫با بيان دليل فوق بدين نتيجه ميرسيم که هيچ مخلوقي نميتواند به تنهايي خويش سبب تکثر نسخخل گشخخته ‪ ،‬ويخخاهم خلقخخت‬
‫تصادفي آن خارج دايرهء عقل ميباشد ‪ ،‬ودرنتيجه همه مخلوقات به وجود خالقي نيازمند بخوده ‪ ،‬تخا آنخانرا ازهيخچ خلخق نمايخد ‪.‬‬
‫وآن خالق ذات ال ) جل جلله ( ميباشد ‪.‬‬
‫‪-1‬‬

‫‪-------------------------------------------------------------‬‬‫اسلم در ديدگاه عقل ‪ ،‬ص ‪24‬‬

‫پنجم ‪ :‬حادث بودن جهان هستي ‪ :‬ازينکه اين جهان قديم نيست بلکه بعد ازنبودن بوجود آمده اسخخت ‪،‬‬
‫وبوجود آمدن هرچيزي به خالق نيازمند است ‪ .‬موضوع حادث ) نوپيخخدا ( بخخودن جهخان مسخخألهء اسخت کخخه اکخخثريت دانشخخمندان‬
‫وفيلسوفان قديم ومعاصر بدان اعتراف نموده وبا دليل آنرا ثابت نموده اند ‪ :‬ازفلسفه يونان سقراط حکيم قايل به حدوث عالم‬
‫بوده وفيثاغورس ) رياضيدان ( ‪ ،‬تالس ‪ ،‬انکساغورس ‪ ،‬وانکيسانوس وافلطون جهان را حادث )نوپيدا ( دانسته اند ‪.‬‬
‫واز دانشمندان معاصر فرانک آلن » دکتروليام نبلوچ ‪ ،‬دکتراوسکار ‪ ،‬فزيک دان بزرگ بوتنرمان » ادوارلوترکيخخل و‬
‫هزاران دانشمند ديگري به حادث بودن جهان اعتراف نموده اند ‪ .‬کارکاليستي متخصص در شيمي مي گويخخد ‪ :‬دليخخل زيخخادي‬
‫وجود دارد که نشان ميدهد جهان ابتدائي داشته است مشاهدات نشان ميدهد دنيا پهن ترميشود ‪ ،‬ثابت ميکند که عناصر تشخخکيل‬
‫دهندهء عالم ابتداء همه دريک محل جمع وبه هم پيچيده بودند ‪ .‬فرانک آلن از روي قانون حرارت ثابت کرده است کخخه جهخخان‬
‫ازلي ) قديم ( نبوده بلکه آغازي دارد ‪(1) .‬‬
‫اين دانشمندان بعد ازينکه با دليل قوي ثابت نمودند کخخه جهخان هسخختي قخديمي نبخخوده بلکخخه بعخدها پيخدا شخخده اسخت ‪ .‬ايخخن‬
‫پيدايش جهان به پيداکنندهء نيازمنداست که بجز از ذات ال ) جل جلله ( کسي ديگري شده نمتواند ‪.‬‬
‫هشتلم ‪:‬علقمندي به سعادت دنيا وآخرت‪ :‬بعضخخي هخا هخم ميخواهنخخد سخعادت دنيخا وآخخرت را بخخا‬
‫ايمان به خداوند حاصل نمايند ‪ ) ،‬من كان يريد ثواب الدنيا فعند ال ثواب الدنيا والخرة ( ‪ :‬اين مردمان که از راه عقل سليم با‬
‫تمامي پديده ها برخورد دارند ‪ ،‬بدين نظرند که ايمان به خداوند ) جل جلله ( راه سخعادت دنيخا وآخخرت را بخخار آورده ‪ ،‬زيخرا‬
‫دين جوابگوي تمامي نيازمندي هاي انسان درساحات مختلف بوده ‪ ،‬واين پاسخگويي دين به نيازمندي هاي انسان تنها به زنده‬
‫گي دنيا خلصه نشده ‪ ،‬بلکه سعادت آخرت را نيز در بردارد ‪.‬‬
‫‪--------------------------------------------‬‬‫‪-1‬اسلم از ديدگاه عقل ‪ ،‬ص ‪31 :‬‬

‫‪15‬‬

‫دليل علمی )ساينس وتکنالوژی (‬
‫قرآن عظيم الشان يک حقيقت بسيار مهمی را بيان داشته است ‪ ،‬که علماء ودانشمندان نسبت به ساير مردم از خداونخخد‬
‫) جل جلله( بيشتر خوف دارند ‪ ،‬به همين سان که يک داکتر طب نسبت به ساير مردم در امور طبی معلومات داشته ‪ ،‬و بخخا‬
‫درک وفهم حقيقت های صحی ‪ ،‬بسا اموری را که مردم بدان به نظر عادی مينگرند ‪ ،‬برای او بسيار هم وحتا خطرناک جلوه‬
‫ميکند ‪ ،‬روزی شخصا خودم درمجلسی نشسته بودم ‪ ،‬و دوست ما برای ما بادام تهيه نموده بخخود ‪ ،‬وهرگخخاهی مخخا يکخخدانه بخخادام‬
‫سخت را با دندانهای خود ميشکستيم ‪ ،‬آن داکتر متخصص بی نهايت متاثر ميشد ‪ ،‬وازينکه او احتراما بخخه مخخا چيخخزی نميگفخخت‬
‫ولی آثار پريشانی وعدم رضايت درجهره اش ديده ميشد ‪ ،‬زيرا او ميدانست که نتيجهء اين بی تفاوتی در آينده صحت مخخا چخخی‬
‫نقشی خواهد داشت ‪.‬‬
‫به همين سان در تمامی عصر ها دانشمندان وعلماء بوده اند که حقيقت ها را درک نموده ‪ ،‬به بسياری امور ‪ ،‬پی برده‬
‫وايمان آورده اند ‪ ،‬که ما درين بحث پژوهشی داريم درمورد نظريات دانشمندان ‪ ،‬در مورد وجود خداوند ) جل جلله( ‪.‬‬
‫لزم است بدانيم که با پيشرفت های علمی امروزی دليل وجود خداوند ) جل جلله( برای انسخخانها بيشخختر و واضخخحتر‬
‫ميگردد ‪ ،‬وشخصيت ها ودانشمندان متخصص در نخستين شخصيت های مومن قرار دارند ‪.‬‬
‫اسپنسر از قول هرچل ميگويد ‪ ) :‬هرچه دامنهء علم گسترش يابد دليل محكم براي وجود خالق ازلخخي كخخه توانخخايي بخخي‬
‫نهايت دارد افزايش پيدا ميكند بنا برين زمين شناسان ‪ ،‬رياضي دانان ‪ ،‬كيهان شناسان ‪ ،‬و فزيك دانان در استحكام بخشيدن بخخه‬
‫بنياد علم كه همان بنياد عظمت خداوند يگانه است شركت نموده اند ‪( .‬‬
‫اين يك حقيقت مبرهن است كه دانشمندان ساينس وتكنالوژي ‪ ،‬علماي رياضي و فلك ‪ ،‬زمين شناسان و كيهخخان نخخوردان‬
‫در سرخط نو مسلمانان عصر كنوني قرار دارند ‪ .‬زيرا علم امروزي و رسيدن انسان به نقاط بسخخيار دقيخخق هسخختي ‪ ،‬وحخخدانيت‬
‫ذات خداوند)جل جلله( را بصورت بسيار واضح ثابت مينمايد ‪.‬‬
‫خانم بيتی با ومن )‪ (1‬ميگويد ‪): :‬پروردگاردرقرآن ميفرمايد كه‪}:‬اي مردم اگرشما درراه خدا قيام نكنيد ما ملخختي‬
‫ديگررا از ميان شما براي قيام برمي گزينيم{واين همان است كخخه امخخروزه درحخخال وقخخوع اسخخت دركشخخور هخخاي اسخخلمي‬
‫بيشتر كشورهاي شخخرق جهخخان‪،‬كخخم كخخم ديخخن ومخخذهب درحخخال زوال اسخخت امخخا در كشخخورهاي غربخخي اسخخلم درحخخال رشخخد‬
‫وپيشرفت است ونو مسلمانان درين زمينخخه اگخخاهي هخخاودانش زيخخادي را بخخه ارمغخخان مياورنخخد‪،‬دانشخخمندان مشخخهور‪،‬علمخخاي‬
‫بزرگ علم‪،‬پزشگان‪،‬استادانوبسياري ديگرازشخصيت هاي معروف به اسلم رومي آورند وبه تبليغ دين اسلم ميپردازند‬
‫بسخخياري ازكتابهخخاي ديخخن كخخه بخخه زبانهخخاي عربخخي‪،‬فارسخخي‪،‬تركخخي واردو بخخه نگخخارش درآمخخده انخخد اغلخخب بخخه زبخخان‬
‫انگليسي‪،‬فرانسوي‪،‬وآلماني نيز ترجمه شده اند ‪.‬‬
‫‪----------------------------------------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬شخصيت خانم بتي باومن ) ملقب به بتول (‪ :‬خانم بتي باومن ساکن اصلي شهر مريلند امريكا ميباشد كه بعد ها به لس انجلس انتقال نمود او ميگويد ‪ ،‬زماني كه بيسخخت‬
‫ساله بودم محل سكونتم )مريلند( را به قصد لوس انجلس ترك كردم ‪ .‬وقتي به لس انجلس آمدم مدت چهار سخال دررشخته مخديريت بازرگخاني در دانشخگاه بخه تحصخيل پرداختخم حخدود‬
‫بيست سال در يك شركت كامپيوتري به عنوان ‪ ،‬معلم ‪ ،‬برنامه ريز‪ ،‬نوبسنده وويراشگرنسخه هاي فني مشغول به كار شدم ‪ ،‬پنج سال پيش چون از كارهاي كامبيوتري خسته شدم از‬
‫آن دست كشيدم و شغلم را تغيير دادم و به عنوان منشي حقوقي يك شركت مشغول به كار شدم ‪ ،‬چه كسي ميداند شغل بعدي من چي خواهد بود شايد شغل يك داعي را به عهده بگيرم‬
‫إن شاء ال ‪(٣).‬‬
‫او که يک خانم دانشمند ميباشد بيش ازيکهزار کتاب را درزمينه هاي مختلف براي رسيدن به حق مطالعه نمخود ‪ :‬او ميگويخخد ‪ :‬مخخن بيشخختر از هخخزار كتخاب را در زمينخخه هخخاي‬
‫مختلف از قبيل روانشناسي جامعه شناسي ‪ ،‬انسان شناسي ‪ ،‬مذهب ‪ ،‬تاريخ و فلسفه اين دو پيامبر)عيسى و محمد عليهما السلم ( به منظور يخخافتن حقيقخخت مطخخالعه كخخردم ‪ .‬او بخخراي‬
‫رسيدن به حق مطالعات خويش را دركتب اديان مختلف ادامه داد ‪ ،‬ولي مطالعه اديان ساخته وبافته بشر بجزازدياد تشويش و رنج چيزي ديگري به ارمغان نمياورد او اظهارميدارد‪:‬‬
‫)هريك ازاين نظامهاي روحاني به بعضي از سؤالهاي من جواب داد اما در عوض سؤالهاي ديگري را براي من بوجود آورد( بالخره با مطالعه دين مقدس اسخخلم بخخه هخخدف خخخويش‬
‫رسيده ميگويد )سر انجام آنچه را چهل سال درپي آن بودم يافتم ‪ ،‬راهي براي معنا بخشيدن به هرچيز در دنيايم (‬
‫‪ -2‬اينك آفتاب از غرب طلوع ميدرخشد ‪ ،‬ص ‪25 :‬‬

‫به اساس فهم اين حقيقت های هر دانشمندی مطابق داشته های علمی خويش درمورد وجود خداوند ) جل جلله( ابخخراز‬
‫نظر نموده اند ‪ ،‬دانشمندان علوم اقتصادی ورياضی به اساس قانون احتمالت بخه وجود خداوند ) جل جللخخه( عقيخخده نمخخوده‬
‫ونظر خويش را چنين بيان ميکنند ‪.‬‬
‫فيلسوف رياضي دان پاسكال ميگويد ‪ )) :‬يا بايد برايخخن عقيخخده باشخخيم كخخه خخخدا وجخود دارد ‪ ،‬يخخا اينكخخه چنيخخن اعتقخخادي‬
‫نداشته باشيم ‪ ،‬كداميك را برگزينيم ؟ اي انسان ‪ :‬عقل وخخرد تخو درمانخخده تخر ونخاتوان تخخر از آن اسخت كخه بتوانخد دريخخن ميخخانه‬
‫گزينش درستي داشته باشد ‪ ،‬چنين حساب كن كه دريك بازي يا مسابقه با طبيعت همبازي شده اي ‪ ،‬طبيعت تيرخود را پرتخخاب‬
‫‪٣‬‬

‫‪16‬‬

‫ميكند و تو هم تيرخود را نشانه مي روي و به ناچار بايد يكي ازاين دو تير‪ ،‬برنده شخخود ‪ ،‬حخخال خخخوب مقايسخخه کخخن بيخخن سخخود‬
‫وزيان هاي احتمالي خودت درين بازي و مسابقه ! اگر برنده شد كه تخخو بخخه خوشخخبختي هميشخخگي وسخخعادت ابخخدي رسخخيده اي !‬
‫اگربازنده شد ‪ ،‬توچيز با اهميتي را از دست نداده اي ‪ ،‬نهايت مطلب آنست كه تويك چيز ازميخخان رفتنخخي را كخخه بهرحخخال نمخخي‬
‫توانسته است برايت ماندني باشخد از دسخخت داده و بخخه مخخاطره افگنخده اي ودادن هرچنخخد غرامخخت از دسخت شخونده اي وفخاني‬
‫بفرض آن هم كه چنين باشد قابل تحمل وخردمندانه است ((‬
‫علمه دکتور يوسف قرضاوي به تعقيب سخنان پاسكال ميگويد ‪ :‬ما ميخواهيم براين سخن بيفزائيم و بگخخوييم ‪ :‬آن كخخس‬
‫كه به خدا وسراي آخرت ايمان مي آورد هرگز چنين نيست كه دنياي فخخاني را بخخراي بدسخخت آوردن آخخخرت بخخاقي بخخه مخخخاطره‬
‫افگند ‪ ...‬هرگز ! او با ايماني كه آوره است ‪ ،‬هردوزنخخده گخخي دنيخخوي و اخخخروي را بخاهم بدسخخت مخخي آورد ‪ ،‬هخخم دردنيخخا وهخخم‬
‫درآخرت به بهترين مزاياي زنده گي نايل مي گردد ‪ ،‬خداوند متعال فرموده است كه )من كان يريد ثواب الخدنيا فعنخدال ثخخواب‬
‫الدنيا والخرة( هرآنكس كه طالب بهره وري ازدنيا است بهره وري دنيا وآخرت نزد خدا است ( نسخخاء ‪) 134/‬للخخذين أحسخخنوا‬
‫في هذه الدنيا حسنة ولدار الخرة خير( نحل ‪ 30/‬کسانيکه اعمال نيک نموده اند برايشان نيکي هاي دنيا است ولي نيکخخي هخخاي‬
‫أخرت بهترترست ‪(1) .‬‬
‫بدين اساس مسلمان هميشه در دعاهاي خويش ميگويد ‪) :‬ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الخرة حسنة( پروردگخارا بخراي‬
‫ما نيكي هاي دنيا وآخرت را نصيب گردان ‪.‬‬
‫پاسکال به اساس قانون احتمالت رياضي صحبت نموده ميخواهد بگويد كه به اساس احتمال اگر بعخخد از رفتخخن از دنيخخا‬
‫آخرتي هم نباشد انسان نقصي نكرده است ‪ ،‬صرف دنيخخاي فخخاني را ازدسخخت داده اسخخت ‪ .‬ولخخی احتمخخال موجخخوديت آخخخرت نيخخز‬
‫موجود است که عدم آماده گی به آن احتمال خطر بسيار زيادی را دارا ميباشد ‪.‬‬
‫علمه قرائتي درين مورد ميگويد ‪ :‬هرگاه شما به سفري ميرويد و براي اينکه درجريان سفر به مشکلي مواجه نشخخويد‬
‫مطابق قانون احتمالت اموري را درنظر خويش ميداشخخته باشخخيد ‪ ،‬بخخه احتمخخال اينکخخه اگخخر در راه هخخوتلي نباشخخد ‪ ،‬بخخاخود غخخذا‬
‫ميگيريد ‪ ،‬به احتمال اينکه آب يافت نخواهد شد ‪ ،‬با خود مقدري آب ميگيريد ‪ ،‬وبه احتمال حمله دزداي باخود سلحي ميگيرد‬
‫‪ ،‬و به احتمال پنچرشدن تايرموتر با خود تاير اضافي ميگيريد ‪ .‬با اوجود اين همه احتمال هرگاه درسفر تان هيچ مشخخکلي هخخم‬
‫براي تان پيدا نشود آيا نقصي گرده ايد ؟ طبعا نخير‬
‫ولي هرگاه بدون درنظر داشت اين امور به سفر ادامه دهيخد وهيخچ احتمخخالي را درنظخخر نداشخته باشخيد ‪ ،‬فکخر کنيخخد کخخه‬
‫درنيمه راه موتر تان پنچرشد چي خواهيد کرد ؟‬
‫به همين سان هرگاه آخرتي نباشد ) درحاليکه باهزاران دليل وجود دارد ( يک فرد مسلمان چي نقصي خواهخخد کخخرد ‪،‬‬
‫تمامي اعمال خير وي قبل از آخرت منافع دنيوي وي را تضمين نموده است ‪ ،‬ونبودن آخرت برايش هيچ نقصاني نميرسخخاند ‪.‬‬
‫وهرگاه آخرتي بود ‪ ،‬سوال وجوابي باشد پس اين انسان منکر از وجود خداوند چي خواهد کرد ؟‬
‫بدين اساس بسياري از دانشمندان قانون احتمالت را بهترين را به عقيده ميدانند ‪.‬‬
‫اگر در ميان مردم چنين شايعات پخش شده است که بسياری از دارسخخين فلسخخفه منکريخخن وجخخود خداونخخد ) جخخل جللخخه(‬
‫ميباشند ‪ ،‬درحاليکه حقيقت برعکس آن بوده ‪ ،‬و به اساس گفته فرانسيس بيكن ‪) :‬اطلع اندك وناچيز فلسفي ‪ ،‬عقخخل آدمخخي را‬
‫به الحاد ميكشاند ولي پيش رفتن وتعمق در آن ‪ ،‬انديشه ها را به ايمان رهنمون ميگردد ‪ .‬بخخراي ايخخن كخخه انديشخخه ای انسخخان در‬
‫برخورد علل واسباب ثانوي پراگنده ‪ ،‬توقف نموده از آن فراتر نميرود ‪ .‬امخخا اگخر ژرف انديشخخي كخخرده ببينيخخد كخخه حلقخخه هخخاي‬
‫زنجير علتهاي متعدد ‪ ،‬چگونه بهم مي پيوندند ‪ ،‬چاره اي جز اعتراف وتسليم به خدا نخواهد داشت (‬
‫» كريس موريس رئيس سابق اكادمي علوم در نيويورك و يكي از بزرگان علوم جديد دركتاب ترجمه شدهء العلم يدعو‬
‫لليمان )علم مردم را به ايمان دعوت مينمايد ( ميگويد ‪ :‬معمايي كه بسيار مشكل است و نياز بخخه پاسخخخ دارد مخصخخوص مخخار‬
‫ماهي هاي آبي است ‪ ،‬آنها موجودات عجيبي هستند وقتي كه دوره رشد آنها بخخه پايخان رسخيد ازنقخاط منختلخف بركخخه هخا ‪ ،‬رود‬
‫ها ‪ ...‬كوچ ميكنند و با قطع هزاران مايل در اقيانوس به اعماق دور جنوبي برمخخودا ‪ ،‬نزديكخخي قخخارهء امريكخخا مخخي رونخخد و در‬
‫آنجا تخم گذاري ميكنند ‪ ،‬وسپس مي ميرند اما بچه هاي آنها بدون اينكه هيچ وسيلهء شناختي داشته بخخه سخخوي كنخخاره هخخايي كخخه‬
‫مادرانشان در ابتداء بودند بر ميگردند ‪ ،‬سپس وارد هر بركه و دريا و درياچه و رود خانه خواهند شد و در برابر هر فشار و‬
‫موج طوفاني مقاومت ميكنند تا هنگامي كه دورهء رشد آنها به پايان مي رسد دوباره طبق سرشت اوليه به همان جاي مخخادران‬
‫شان كوچ ميكنند حال چه كسي جز خداوند اين قاعده و قوانين را به وجود آورد ؟ و آنها را راهنمون ساخت «‬
‫علمه عبدالمجيد زندانی يک دانشمند يمنی ميگويد ‪ :‬ترتيب و تنظيم در اجزاي اتوم به خالقي نياز دارد ‪ ،‬تا نظم آنرا‬
‫بدست داشته باشد ‪ ،‬اگر تفاوت را ميمون و طبيعت را قصيده ‪ ،‬فكر كنيم بخوبي خواهيم دانست كه مليون ها ميمخخون بخخا مليخخون‬
‫ها قلم نميتوانند قصيده بسازند )‪(1‬‬

‫‪17‬‬

‫دکترتوماس ديويد چارکس متخصص فلسفه وشيمي و رئيس تحقيقات شرکت شيميايي کلرکس ميگويد » من معتقخخدم‬
‫درطبيعت همه چيز از روي مشيت ونظم انجام گرفته ومي گيرد ولزمهء اين نظم ومشيت اين است که ازجانب يخخک عاقخخل و‬
‫صاحب اراده باشد ومن آنرا خدا ميدانم «‬
‫دکترجان آدولف بوهلر دکتر درفلسفه اتمي از دانشگاه اينديابا واستاد شيمي ازکالج اندرسخخون ميگويخخد » درطخخبيعت بخخه‬
‫هرسو بنگري نظم ومشيت نمايان است گويي دنيا سوي هدف ومقصد مشخصي سوق داده ميشود واين معني درعالم اتم کامل‬
‫روشن است تمام اتمها از هيدروجن گرفته تا اورانيوم از روي يک مدل بوجود أمده اند زيرا هنگاميکه دايرهء اصخخلعات مخخا‬
‫را جع به الکترونها وپروتونها يي که عناصر مختلف را تشکيل داده اند بيشتر ميشود ما بيشتر متخوجه نظخام همخاهنگي جهخان‬
‫ميشويم« او درخاتمه بدين نتيجه ميرسد که » ما بجاي درنظر گرفتن کيفيت آفريدگار وعخخوض زايخخد شخخمردن خخخدا بايخخد او را‬
‫درميان نظام جهان ببينيم و آثار ونشانه هخخايش را سخختايش کنيخخم ‪ ،‬بشخخر ميتوانخخد مجهخخولت طخخبيعت را کشخخف ودرک کنخخد ولخخي‬
‫نميتواند قوانين طبيعي را خلق وايجاد نمايد وتنها خداست که ميتواند قوانين طبيعت را وضع وايجاد کند « )‪(2‬‬
‫‪------------------------- --------------‬‬‫‪ - -1‬براهيني بر يکتا پرستي ‪ ،‬ص ‪145 :‬‬
‫‪ - 2‬اسلم از ديدگاه عقل ‪ ،‬ص ‪. 39‬‬

‫مخترعان علوم معاصر نيز با رسيدن به اکتشافات واختراعات جديد بخا وسخايل علمخی وتکنولخوژی بخه وجخود خداونخد‬
‫متعال )جل جلله( اعتراف ميکنند ‪ :‬پاستور بعد ازينکه ميکروب را کشف کخخرد واغلخخب بيماريهخخا را ناشخخي از حيوانخخات ذره‬
‫بيني دانست و بااين کشف خدمات ارزنده به جهان بشريت کرداز اوسوال شد ‪ :‬آيخا بخا ايخخن مخوفقيت بخاز بخه وجخود خخدا عقيخده‬
‫داري ؟ او درجواب گفت ‪ » :‬با اين کشف عقيدهء من بخخه خخخدا صخخد چنخخدان شخخده اسخخت زيخخرا سخخاختمان وجخخودي ايخخن حيوانخخات‬
‫کوچک وذره بيني ‪ ،‬وکثرت وچگونگي توليد مثل آنها ‪ ،‬مرا به گسترده گي علم وقدرت فخخوق العخخاده ء پديخخد آورده آنهخخا )خخخدا(‬
‫متوجه نموده وازقدرت خدا سخت متحير وبه شگفت آمدم ‪ ،‬آنچنان صنعت بديع ونيروي شگرف در سازمان وجود آنهخخا بکخخار‬
‫رفته که عقل درحيرت است وآدمي را به درياي تعجب وتحيرغوطه ور ميسازد « )‪(2‬‬

‫‪-----------------------------------------------------‬‬‫‪ -2‬اسلم از ديدگاه عقل ‪ ،‬تاليف عبدالرووف ريگي ‪ ،‬بدون معلومات نشر وچاب ‪ ،‬ص ‪39 :‬‬

‫دليل قرآني به وجود خالق حقيقي ) )جل جلله( (‬
‫قرآن عظيم الشان كه آخرين كتاب الهي است ‪ ،‬براي هدايت انسانها نازل شده است ‪ ،‬ازينكخخه هخخدف ايخخن كتخخاب بخخزرگ‬
‫الهي ايمان ‪ ،‬قناعت ‪ ،‬رهنمايي ‪ ،‬رهيابي ‪ ،‬وسعادت بشر ميباشد ‪ ،‬و براي بشر فرستاده شده است ‪ ،‬تمخا مخخي دليخل آن مطخابق‬
‫عقل بشري ميباشد ‪ ،‬تا انسان اين دليل قرآني را درك نموده ‪ ،‬وبشكل معقولنه وبا قناعت كامل مخخؤمن باشخخد ‪ ،‬اگرچ له قخخرآن‬
‫عظيم الشان كلم پروردگار عالميان است ‪ ،‬ولي ازينكه اين كتاب براي رهنمايي انسان نازل گرديده اسخخت ‪ ،‬تمخخامي دليخخل آن‬
‫مطابق عقل انسان است ‪ ،‬دليلي را بيان نميكند كه عقل انسان از فهم آن قاصر باشخخد ‪ ،‬ويخاهم انسخان نتوانخخد آنخرا بخخخوبي درك‬
‫نمايد ‪ ،‬بلكه قرآن عظيم الشان دليل بسيار واضح وروشن را بيان ميدارد كه با اندك تفكير بخخه حقيقخخت ايمخخان منجخخر ميگخردد ‪.‬‬
‫در ينجا لزم است تا بعضي از دليل قرآني را كه براي شناخت خالق و درك وجود خداوند بيان شخخد ه اسخخت ‪ ،‬مخخورد مطخخالعه‬
‫قرار دهيم ‪.‬‬
‫قرآن عظيم الشان دليل قدرت ووجود ذات مقدس خويش را ‪ ،‬به اساس تفكر در وجود خود انسان ‪ ،‬سخخاير مخلوقخخات ‪،‬‬
‫و تمامي جهان هستي بيان ميدارد ‪:‬‬
‫‪ -1‬دعوت قرآن به تفكردر وجود خود انسان ‪ :‬قرآن عظيم الشان انسانرا بخخه تفكخخردر وجخخود خخخودش دعخخوت مينمايخخد و‬
‫شِهيٌد { فصلت ‪/‬‬
‫يٍء َ‬
‫ش ْ‬
‫عَلى ُكّل َ‬
‫ك َأّنُه َ‬
‫ف ِبَرّب َ‬
‫ق َأَوَلْم َيْك ِ‬
‫حّ‬
‫ن َلُهْم َأّنُه اْل َ‬
‫حّتى َيَتَبّي َ‬
‫سِهْم َ‬
‫ق َوِفي َأْنُف ِ‬
‫سُنِريِهْم آَياِتَنا ِفي الَفا ِ‬
‫ميگويد ‪َ } :‬‬
‫‪ 53‬ما نشانه هاي قدرت خود را در آفاق جهان ‪ ،‬و نفسهاي بنده گان نشان ميدهيم تا براي شان واضح گردد كه خداوند حخخق‬
‫است ‪) .‬حقيقت اين آيت در بخش اعجاز علمي قرآن مطالعه نماييد ( همچنان خداوند ميفرمايد ‪) :‬وفخي أنفسخكم أفل تبصخرون(‬
‫دروجود خود چرا نظر نمي اندازيد ‪ ،‬هركاه انسان به هرعضوي ازعضاي بدن خود فكر نمايد ‪ ،‬دليخخل قخخدرت پروردگخار را‬
‫به چشم خود مشاهد ه مينمايد ‪ ،‬وباور ميكند كه اين ساختمان فزيکي و معنوي ظاهري و باطني بدن من ‪ ،‬ونظم دروجخود مخخن‬
‫نشانهء است از وجود خداوند وقدرت بي نهايت وي ‪.‬‬
‫‪ -2‬دعوت قرآن به تفكر در جهان هستي ‪ :‬قرآن عظيم الشان از انسان ميخواهخخد تخخا در مخورد خلخق آسخمانها ‪ ،‬زميخخن ‪،‬‬
‫تغيير وتبديلي شب وروز ‪ ،‬خلقت دريا ها ‪ ،‬وروان شدن كشتي ها در بحر‪ ،‬ابر‪ ،‬بخخاران ‪ ،‬ژالخخه ‪ ،‬بخخرف ‪ ،‬دوبخخاره سرسبزشخخدن‬
‫وزنده شدن زمين بعد ازفصل زمستان ‪ ،‬بادها ‪ ،‬وغيره حوادث و برنامه هاي جهان هستي فکر نمايند ‪.‬‬
‫‪18‬‬

‫حلِر ِبَمللا‬
‫جلِري ِفللي اْلَب ْ‬
‫ك اّلِتللي َت ْ‬
‫ف الّلْيِل َوالّنَهاِر َواْلُفْلل ِ‬
‫ل ِ‬
‫خِت َ‬
‫ت َواَْلْرضِ َوا ْ‬
‫سَماَوا ِ‬
‫ق ال ّ‬
‫خْل ِ‬
‫ن ِفي َ‬
‫خداوند متعال ميفرمايد ‪ِ) :‬إ ّ‬
‫حا ِ‬
‫ب‬
‫سل َ‬
‫ح َوال ّ‬
‫ف الّرَيلا ِ‬
‫صلِري ِ‬
‫ن ُكلّل َداّبلٍة َوَت ْ‬
‫ث ِفيَها ِمل ْ‬
‫حَيا ِبِه اَْلْرضَ َبْعَد َمْوِتَها َوَب ّ‬
‫ن َماٍء َفَأ ْ‬
‫سَماِء ِم ْ‬
‫ن ال ّ‬
‫ل ِم ْ‬
‫س َوَما َأنَزَل ا ُّ‬
‫َينَفُع الّنا َ‬
‫ن البقرة ‪ (164)/‬درآفرينش آسمانها وزمين وآمخخد شخد شخب وروز و كشخختيهايي‬
‫ت ِلَقْوٍم َيْعِقُلو َ‬
‫لَيا ٍ‬
‫ض َ‬
‫سَماِء َواَْلْر ِ‬
‫ن ال ّ‬
‫خرِ َبْي َ‬
‫سّ‬
‫اْلُم َ‬
‫كه دردريا و به سود مردم در حركتند ‪ ،‬و آبي كه خداوند از آسمان نازل كرده ‪ ،‬و با آن زمين را پس از مخخرگ زنخخده نمخخوده ‪،‬‬
‫وانواع جنبنده گان را درآن گسترده و همچنين در تغيير مسيربادها وابرهاي كه ميان زمين و آسمان معلقند نشخخانه هخخايي اسخخت‬
‫از ذات پاك خدا ويگانگي او براي مردمي كه عقل دارند و مي انديشند ‪.‬‬
‫وهرگاه انسان به اين مخلوقات الهي چنانچه خداوند امر نموده بيانديشد ‪ ،‬وجود خداوند متعال را بخوبي درك مينمايخخد ‪.‬‬
‫خداوند متعال صفات مؤمنان حقيقي را كه به اساس تفكر درمخلوقات خداوند ‪ ،‬ايمان آورده اند چنين بيخخان ميخخدارد ‪ ) :‬اّل لِذي َ‬
‫ن‬
‫علَذا َ‬
‫ب‬
‫ك َفِقَنللا َ‬
‫حاَن َ‬
‫سلْب َ‬
‫ل ُ‬
‫طً‬
‫ت َهَذا َبللا ِ‬
‫خَلْق َ‬
‫ض َرّبَنا َما َ‬
‫ت َواَْلْر ِ‬
‫سَماَوا ِ‬
‫ق ال ّ‬
‫خْل ِ‬
‫ن ِفي َ‬
‫جُنوِبِهْم َوَيَتَفّكُرو َ‬
‫عَلى ُ‬
‫ل ِقَياًما َوُقُعوًدا َو َ‬
‫َيْذُكُرونَ ا َّ‬
‫الّناِر ( آل عمران ‪191/‬‬
‫آنانيكه خداوند را درحال ايستاده ‪ ،‬نشسته ‪ ،‬وبه پهلوخفته ياد ميكنند ‪ ،‬درخلقت آسمانها وزمين فكر مينماي ند و ) ميگويند‬
‫( ‪ :‬پروردگارا ! اين همه را باطل خلق نكرده اي ‪ ،‬پاكي است مرترا ‪ ،‬ما را از عذاب دوزخ نجات ده ‪.‬‬
‫‪ -3‬دعوت قرآن به تفكر درحيوانات ‪ :‬خداوند متعال از انسخخان ميخواهخخد تخخا در مخخورد مخلوقخخات الهخخي فكخخر كنخخد ‪ ،‬ايخخن‬
‫درختي كه درزمستان خشك ميشود ‪ ،‬سپس ازهمين چوب بي مزه ‪ ،‬ميوه هاي بسيار لذيذي مانند ‪ :‬سيب ‪ ،‬انگور‪ ،‬ناك ‪ ،‬أنار‬
‫وغيره ميوه جات را با لذت هاي مختلف خلق مينمايد ‪ ،‬كدام انسان ميتواند از يك مقدارچوب ‪ ،‬آب ‪ ،‬وخاك ميخخوه يخخي بسخخازد ؟‬
‫خداوند ميفرمايد كه شما به خلقت حيوانات فكر كنيد ببيند كه خداوند شتر را با چي صفاتي خلق نموده است ) أفل ينظرون إلى‬
‫البل كيف خلقت ( يکتن از دانشمندان با درنظر داشت اين آيت ويژه گخخي هخخا شخختررا مخخورد مطخخالعه قخخرار داده کخخه ‪ ،‬خوانخخدن‬
‫برخي ازين تحقيق را درين جا مناسب ميدانم ‪:‬‬
‫ويژه گي هاي خلقت شتران‬
‫موافقت با آب و هواي صحراء ها ‪ :‬چشمان شتر به طرف سرش بال شده اند و به طرف پشت سر بر ميگردند كه ايخخن‬
‫ساختمان چشمان شتر او را در ريگ هاي صحرا نگهداري ميكنند ‪ ،‬همچنان درسوراخ هاي بيني وگوشهايش موهاييسخخت كخخه‬
‫اورا از طوفان هاي ريگي محافظت مينمايد ‪ .‬بيني شتر سوراخ هاي كوچك دارد ‪ ،‬وهرگاه طوفان ريگ درمقخخابلش صخخورت‬
‫گيرد اين سوراخ ها بند ميشوند ‪.‬‬
‫پاهاي شتر طويلند كه اورا در سرعت حركت كمك ميكنند ‪ ،‬شتر ميتواند كه در حدود ‪ 170‬الي ‪ 180‬كيلخخوگرام وزن‬
‫را حمل نموده و دريك روز ‪ 40‬كيلومتر درسرعت ‪ 4‬كيلومتر درساعت طي نمايد ‪ .‬و ميتواند كه چهار روز را به همين شكل‬
‫متواتر درحركت باشد ‪ .‬بعضي از شتران مخصوص انتقال انسان ميباشند كه ميتوانند دريك ساعت ‪ 16‬كيلومتر حركت نمايند‬
‫قدمهاي شتران هموار بوده و داراي پابند هاي دايروي كه از گوشت تازه خلق شده اند ‪ ،‬براي رفتن بخخالي ريخخگ زار‬
‫ها بسيار مناسب است ‪.‬‬
‫زيرسينه ‪ ،‬و مفاصل پاهايش پارچه هاي مانند بالشت ها خلق شده است كه ميتواند بالي زمين بسيار گخخرم و سخخوزان‬
‫به آساني استراحت نمايد ‪.‬‬
‫اغلب اوقات حيوانخات در صخحراء هخا از گرسخنگي ميميرنخد ‪ ،‬ولخي شختر ميتوانخد از هرقسخم گيخاه هخا اسختفاده نمايخد ‪،‬‬
‫ودرصورت ضرورت ميتواند هر نوع نباتات خار دار وسخت را بخورد ‪ ،‬و درهنگام ضرورت بيشتر كه هيچ غذايي نباشخخد‬
‫و شتر از گرسنگي زياد خوف مرگ نمايد سنامي از چربو درپشت خود دارد كخه آنخرا خخورده و ميتوانخد چنخدين روز از آن‬
‫منحيث غذاي خويش استفاده نمايد ‪.‬‬
‫مهمترين ضرورات صحراء آ ب ميباشد ‪ ،‬شتر احتياطات قبلخخي دارد كخخه آب جسخخمش را حفخخظ ميكنخخد ‪ ،‬مثل شخختر هيخخچ‬
‫عرق نميكند ‪ ،‬بيني اش متصل به دهخانش ميباشخد ‪ ،‬بينخي اش آبهخايي را كخه توسخط تنفخس خخارج ميگخردد بنخد ميسخازد ‪ ،‬شختر‬
‫درهنگام ضرورت ميتواند دربطن خود شصت ليتر آب را ذخيره نمايد كه اين مقدار آب براي شش الي ده روزش كافيست ‪) .‬‬
‫‪ ( 1‬آيا ممکن است اين همه صفات شتران بدون تدبير ذاتي صورت گرفته باشد ؟ جواب آنرا بشما ميگذارم ‪.‬‬
‫_____________________________________________________________________‬
‫‪ . -1‬تفسير روح القرآن الكريم ‪ ،‬تاليف عفيف عبدالفتاح طباره ‪ ،‬ليبيا ‪ :‬جمعية الدعوة السلمية ‪ ،‬تفسير جزء عم ‪ ،‬ص ‪101 :‬‬

‫همچنان خداوند براي انسانها بيان ميدارد كه مخلوقخخات را بخخه انخخواع مختلخخف خلخخق نمخخوده اسخخت كخخه در خلقخخت هركخخدام‬
‫شللي‬
‫ن َيْم ِ‬
‫ن َوِمْنُهْم َم ْ‬
‫جَلْي ِ‬
‫عَلى ِر ْ‬
‫شي َ‬
‫ن َيْم ِ‬
‫طِنِه َوِمْنُهْم َم ْ‬
‫عَلى َب ْ‬
‫شي َ‬
‫ن َيْم ِ‬
‫ن َماٍء َفِمْنُهْم َم ْ‬
‫ق ُكّل َداّبٍة ِم ْ‬
‫خَل َ‬
‫ل َ‬
‫حكمتي نهفته است ‪َ ) :‬وا ُّ‬
‫يٍء َقِديٌر( النور‪ (45) /‬خداوند هرجنبده را از آب خلق نموده ‪ ،‬بعضي از آنخخا‬
‫ش ْ‬
‫عَلى ُكّل َ‬
‫ل َ‬
‫ن ا َّ‬
‫شاُء ِإ ّ‬
‫ل َما َي َ‬
‫ق ا ُّ‬
‫خُل ُ‬
‫عَلى َأْرَبٍع َي ْ‬
‫َ‬

‫‪19‬‬

‫برشكم ميروند ‪ ،‬وبعضي بالي دو پا ‪ ،‬وبعضي ها هم برچهار پا حركت ميكنند ‪ ،‬ال تعالي هرچه بخواهد خلخخق ميكنخخد ‪ ،‬و الخ‬
‫تعالي برهمه چيز قدرت زياد دارد ‪.‬‬
‫بسياري از آيات قرآني است كه مفصل در باره تفكر درساير مخلوقات بيخخان شخخده اسخت ‪ ،‬زيخرا عقخخل و تفکخخر سخرمايه‬
‫بزرگ به دستيابي به حقايق وجود وتوحيد ميگردد ‪:‬‬
‫چي خوب سروده سعدي شيرازي ‪:‬‬

‫برگ درختان سبز درنظرهوشيار‬

‫هرورقش دفتريست معرفت كردگار‬

‫خلصه دليل به وجود خداوند )جل جلله(‬
‫با ذکر دليل فوق ميتوان تمامی اين دليل را در نقاط ذيخل خلصخخه نمخود ‪ ،‬کخخه در جهخان امخخروزی مليخون هخا دليخخل‬
‫وبرهان به وجود خداوند متعال )جل جلله( وجود دارد که عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪-1‬تمام كتابهاي آسماني به وجود خداوند متعال)جل جلله( صراحت دارد ‪.‬‬
‫‪ -2‬تمام پيامبران به وجود خداوند)جل جلله( وايمان به آن دعوت نموده اند ‪.‬‬
‫‪ -3‬ادعاء وايمان مليارد ها انسان به وجود خداوند)جل جلله( دليل روشني به موجوديت خالق است زيرا امكان ندارد‬
‫همه انسانها به شكل متواتر در طول اين همه قرون به يك خبر كاذب اتفاق نمايند ‪.‬‬
‫‪-4‬ادعا و ايمان مليون ها دانشمند ‪ ،‬كه به اساس تجارب علمي ‪ ،‬تحقيقات ‪ ،‬تفكر وانديشه به وجود خالق ايمان داشته اند‬
‫‪.‬‬
‫‪-5‬تمامي كاينات عبارت از يك كتاب مكشوف ومشاهد است كه هركدام شاهد وگواه روشن به وجود خالق هستند ‪.‬‬
‫‪ -6‬قرآن عظيم الشان كه در تمامي جهان منتشر ميباشد ‪ ،‬وهيچ انسخخاني تاحخخال ادعخخا نكخخرده كخخه ايخخن كتخخاب سخخاخته مخخن‬
‫است ‪ ،‬بلكه مليارد ها انسان به اين باورند كه قرآنکريم کلم خخخالق جهخخان اسخخت ‪ ،‬وتمخخامي متخخون ايخخن کتخخاب نيخخز بخخه وجخخود‬
‫خداوند شهادت ميدهد ‪.‬‬
‫‪-7‬وجود نظم دقيق در تمامي جهان ‪(1) .‬‬
‫‪ -8‬تناسب غذا هاي ‪ ،‬نوشيدني ها ‪ ،‬هوا ‪ ،‬درجه حخرارت وبخخروردت ‪ ،‬و سخاير مخلوقخخات بخا وجخود انسخاني ‪ ،‬و نمخوي‬
‫متناسب اعضاي بدن انسان ‪.‬‬
‫‪ -9‬قوت زياد براي بعضي ازمخلوقات ضعيف البنية ‪،‬مثل قوت شناوري در آب با درجه تحت صفر براي مرغابي ‪.‬‬
‫‪-10‬تنوع در نعمت هاي مطابق ضرورت انسان ‪ .‬مثل بي عقلي درطفلي وعقل در جواني وبزرگي ‪.‬‬
‫‪ -11‬رساندن غذا براي مخلوقات ضعيف ‪ ،‬درشرايط بسيار سخت وعجيب ‪.‬‬

‫فصل سوم ) حقيقت يكتا پرستي(‬
‫موضوع توحيد يكي از موضوعات بسخخيارمهم عقيخخده اسخلمي ميباشخخد ‪ ،‬زيخرا تمخامي انسخانهاي عاقخل ودانشخخمند ‪ ،‬بعخخد‬
‫ازاندك انديشه وفکر‪ ،‬به وجود خداونخد)جخل جللخه( اعختراف مينماينخخد ‪ ،‬ولخي بسخياري اشخخاص بخاوجود اينكخه بخه وجخود‬
‫خداوند)جل جلله( ايمان دارند ‪ ،‬مؤمن گفته نميشوند ‪ ،‬زيرا ايمان به وجود خداوند يك سلسله شروط بسخخيار مهمخخي دارد ‪ ،‬كخخه‬
‫مهمترين اين شروط شناخت ذات خداوند يگخخخانه ‪ ،‬صخخفات وي ‪ ،‬و عخخدم مشخخابهت پروردگخخار بامخلوقخخات ميباشخخد ‪ ،‬ويخخا اينكخخه‬
‫بعضي ها با وجود اعتراف به وحدانيت خداوند ‪ ،‬بازهم مؤمن گفته نميشوند ‪ ،‬زيرا درپهلوي عبادت خداوند به مخلوقاتي چون‬
‫بتها ‪ ،‬اشخاص ‪ ،‬حيوانات وغيره عبادت ميكنند ‪ ،‬وبتها را وسيلهء نزديكي خويش به خداوند ميپندارند ‪ ،‬ويا درعبادت خداوند‬
‫) جل جلله ( آنانرا شريك ميكنند ‪ ،‬وياهم قانون انسان را نسبت به قانونی الهخخی ترجيخخح ميدهنخخد ‪ ،‬بعضخخي هخخا صخخفات خداونخخد‬
‫) جل جلله ( را مانند صفات مخلوقات دانسته و كوشش ميكنند ايخن صخفات را مطخابق ميخل خخويش تفسخير نماينخد ‪ ،‬بخي خخبر‬
‫ازينكه )ليس كمثله شيء( اساس شناخت صفات الهي ميباشد ‪ ،‬و خداوند ) جل جلله ( را با مخلوق هيچ نوع مشابهتي نيست‬
‫‪.‬‬
‫حْيدا( به معناي يگانه دانستن يا کسي را به يگانگي پنداشتن ميباشد ‪.‬‬
‫حُد َتْو ِ‬
‫حَد ُيَو ّ‬
‫توحيد درلغت ‪ :‬توحيد مصدر) وَ ّ‬
‫توحيد دراصطلح ‪ :‬معتقد بودن به يگانگي خداوند ‪ ،‬در وجود ‪ ،‬صخخفات ‪ ،‬عبخخادت و دراسخخماء وصخخفات خداونخخد) جخخل‬
‫جلله ( بدون تشبه آن با سايرموجودات ميباشد ‪ .‬که دانشمندان عقيده اسلمی اين موضوع را در سه بخش توحيخخد الخخوهيت ‪،‬‬
‫ربوبيت واسماء وصفات خداوند ) جل جلله( بيان داشته اند ‪.‬‬

‫‪20‬‬

‫ايمان به توحيد( يگانگي) خداوند )جل جلله(‬
‫قرآن عظيم الشان ‪ ،‬پيامبران ‪ ،‬كتابهاي آسماني ‪ ،‬دانشخخمندان ومحقيقيخخن ‪ ،‬بخخه وحخخدانيت خداونخخد متعخخال اعخختراف‬
‫نموده ‪ ،‬وسايرانسانها را به توحيد ويگانگي خداوند دعخخوت نمخخوده انخخد ‪ ،‬زيخخرا توحيخخد حقيقخخي ‪ ،‬اسخخاس تمخخامی ديخخن ميباشخخد ‪،‬‬
‫وحقيقت ايمان به ذات خداوند را ثابت ميكند ‪ ،‬وهرگاه كسي مشكلي در توحيد خداوند داشته باشد ‪ ،‬بخخه حقيقخخت نرسخخيده ‪ ،‬لزم‬
‫است تا در مورد تجديد نظر نموده ‪ ،‬و به صراحت به يگانگي خداوند اعتراف نموده ‪ ،‬كاري نكند كه مخالف توحيد الهي باشد‬
‫كلمه شهادت شامل مفاهيم عقيده كامل الهي در ربوبيت الوهيت و توحيد اسماء وصفات خداوند ميباشد ‪(1) .‬‬
‫دانشمندان اسلم اين توحيد را در سخه بخش اساسي تقسيم نموده انخخد ‪:‬توحيللد ربللوبيت ‪ ،‬توحيللد ألللوهيت و توحيللد‬
‫اسماء وصفات خداوند )‪(2‬‬

‫)‪ (1‬توحيد ربوبيت‬
‫منظور از توحيد ربوبيت ‪ ،‬عقيده بخخه يگخانگي خداونخد )جخل جللخخه( در پيخدايش مخلوقخات جهخان ‪ ،‬مخالكيت حقيقخي و‬
‫تدبيرتمامي امور دنيا وآخرت ميباشخد ‪.‬‬
‫بر انسان مؤمن است تا عقيده نمايخخد كخخه يگخخانه پيخخدا کننخخده ) ‪ (creater‬تمخخامي مخلوقخخات )انسخخانها ‪ ،‬حيوانخخات ‪ ،‬مايعخخات‬
‫وجامدات ‪ ،‬آسمانها وزمين ‪ ،‬دنيا وآخرت ( فقط ذات ال )جل جلله( است ‪) .‬الحمد ل رب العخخالمين ( ثنخخاء وصخخفت اسخخت الخ‬
‫)جل جلله( را كه پروردگار عالميان است ‪.‬‬
‫مالك حقيقي تمامي مخلوقات خداوند )جل جلله( است ‪ ،‬و تخدبيرزمين و آسخمان ‪ ،‬شخب وروز ‪ ،‬مهتخاب وآفتخاب ‪ ،‬همخه‬
‫وهمه به قدرت ذات ال )جل جلله( صورت ميگيرد ‪.‬‬
‫منظور از ايمان به ربوبيت خداوند ‪ ،‬ايمان به تمامي اموري است كه به ذات )مالك )صاحب همه مخلوقات ( ‪ ،‬مخخدبر )‬
‫ترتيب وتنظيم کننده تمامی امور( ومتصرف ) ذاتيکه تصرف همه امورجهان به قدرت اوست ( دللت ميكند ‪ ،‬خداوند محيخخي‬
‫) زنده کننده ( ومميت ) ميراننده ( و مجيب الدعا ) اجابت کننده دعا ها ( ‪ ،‬نفخخع وزيخخان رسخخان ‪ ،‬کمخخک کننخخده ومشخخکل کشخخاي‬
‫حقيِقي ميباشد ) أل له الخلق والمر تبارك ال رب العالمين ( ‪.‬‬

‫توحيد الوهيت مهمترين اصل عقيده است‬
‫موضوع ايمان به وجود خداوند ‪ ،‬واينكه ال خالق آسمانها ‪ ،‬زمين وساير مخلوقات اسخخت ‪ ،‬موضخخوعي بخخود كخخه تمخخامي‬
‫مشركان قريش ‪ ،‬بت پرستان ‪ ،‬يهود ونصارى ‪ ،‬وحتى صابئين درزمان پيامبر) صلي ال عليخخه وسخلم ( بخخدان ايمخخان داشخختند ‪،‬‬
‫قرآن عظيم الشان درمورد اينكه آنان به خالق ايمان داشتند چنين ميفرمايد ‪:‬‬
‫ن اْلَعِزيُز اْلَعِليم ُ( هرگخاه ازايشخان پرسخخيده ميشخخد كخه آسخمانها‬
‫خَلَقُه ّ‬
‫ن َ‬
‫ض َلَيُقوُل ّ‬
‫ت َواَْلْر َ‬
‫سَماَوا ِ‬
‫ق ال ّ‬
‫خَل َ‬
‫ن َ‬
‫سَأْلَتُهْم َم ْ‬
‫ن َ‬
‫) َوَلِئ ْ‬
‫وزمين را کي خلق نموده است ؟ ميگفتند ‪ :‬همه را ذات عزيز وعليم خلق نموده است ‪ .‬الزخرف ‪(9) /‬‬
‫ل ( هرگخاه ازايشخان )مشخخركان قريخخش( پرسخيده ميشخد كخخه خخالق‬
‫ن ا ُّ‬
‫ت َواَْلْرضَ َلَيُقوُل ّ‬
‫سَماَوا ِ‬
‫ق ال ّ‬
‫خَل َ‬
‫ن َ‬
‫سَأْلَتُهْم َم ْ‬
‫ن َ‬
‫) َوَلِئ ْ‬
‫آسمانها وزمين كيست ؟ ميگفتند ‪ :‬ال ‪ .‬الزمر ‪(38)/‬‬
‫خلصه اينكه با وجود اعتراف به وجود خداوند ‪ ،‬واينكه خداونخخد خخخالق زميخخن ‪ ،‬آسخخمان ‪ ،‬آفتخخاب ‪ ،‬مهتخخاب ‪ ،‬انسخخانها ‪،‬‬
‫حيوانات وتمامي مخلوقات است ‪ ،‬مشكل خطرناكي داشتند كه درعبادت خداونخخد )جخخل جللخخه( انسخخانها را شخخريك سخخاختند ‪ ،‬از‬
‫انسانها ييكه درنخست منحيث رهبرشان بود ند‪ ،‬ويخخا شخصخخيت هخاي نيخخك ‪ ،‬خخوب و تخاريخي بودنخخد بتهخخا سخاختند ‪ ،‬و آنخانرا‬
‫عبادت ميكردند ‪ ،‬ويا هم اين بتها را واسطه ووسيله براي رسخيدن بخخه خخدا ميدانسخختند ‪ .‬آنخان گمخخان ميکردنخد کخه خداونخخد )جخخل‬
‫جلله( مانند انسانها به واسطه ضرورت دارد ‪ ،‬ولزم است بتها را برايش واسطه قرار دهيم ‪ ،‬درحاليکه خداوند متعال برای‬
‫هرکسی بسيار نزديک است ‪ ،‬وضرورت ندارد که کسی بين او و مخلوقش واسطه گردد ‪.‬‬
‫امام شوكاني ميگويد ‪ :‬بدانكه توحيد الوهيت اساس اسلم ‪ ،‬هدف بزرگ ‪ ،‬و مقصد اساسي ايمان ميباشد ‪ ،‬و پيامبران به‬
‫همين علت فرستاده شده اند ‪ ،‬وخداوند متعال )جل جلله(پيامبران وكتابهخخا را بخخراي اينكخخه مخخردم را بخخه سخخوي توحيخخد الخخوهيت‬
‫دعوت بدهند فرستاده است ‪ ،‬ودلهايشان را در تمامي سختي وحاجات خاص ‪ ،‬به سوي ال تعالي متوجه سازند ‪ ،‬سفارش هخخا ‪،‬‬
‫وسائط وكارسازي هاي اختراعي را ترك دهند ‪(1) .‬‬
‫قرآن عظيم الشان درزمينه ميفرمايد ‪) :‬واما ارسللنا ملن قبللك ملن رسلول إل نلوحي إليله أنله لإلله إل أنلا فاعبلدون (‬
‫انبياء ‪ 25/‬قبل از شما برپيامبران وحي نموديم كه هيچ معبودي بجز من نيست ‪ ،‬پس عبادت نماييد ‪.‬‬
‫)ولقد بعثنا في كل أمة رسول أن اعبدوا ال واجتنبوا الطاغوت( در هرامتي پيامبراني فرستاديم كه ال)جل جللخخه( را‬
‫عبادت نماييد واز طاغوتان )معبودان باطل( اجتناب ورزيد ‪ .‬النحل ‪63/‬‬

‫‪21‬‬

‫علمه بزرگ عصرما دكترعلي شريعتي در بحث توحيد چنين مينگارد ‪ )) :‬پيغمبران ما از ابراهيم تا پيغمبر اسلللم و‬
‫پيش از ابراهيم نيامده اند تا بشر را متدين بكنند براي اينكه بشر‪ ،‬بلله فطللرت خللودش ‪ ،‬متللدين اسللت ‪ ،‬نللتيجه اي كلله گرفتلله‬
‫ميشود اين است كه اين پيغملبران نياملده انللد درجلامعه هللاي انسللاني احسلاس مللذهبي )ديلن داري( ايجلاد كننللد ‪ ،‬زيللرا هلر‬
‫پيغمبري در هرجامعه اي كه مبعوث شده ‪ ،‬درجامعهء مذهبي )دينداري( مبعوث شده اسلت آن جللامعه مللذهبي )دينللي( بللوده‬
‫ومذهب )دين( داشته است ‪ ،‬بنابراين نتيجه گرفته ميشود كه هيچ كدام ازاين پيغمبران بزرگ ما كه مي شناسلليم نيامللده انللد‬
‫تا خداپرستي را درجامعه ها تبليغ كنند ‪ ،‬چون همه جامعه ها بدون هيچ شك پيش از بعثت پيغمرانللي كلله مللا ماشناسلليم خللدا‬
‫پرست بوده اند ‪ ،‬پس آمده اند چه كار بكنند ؟ ((‬
‫علمه دكتور شريعتي در جواب اين سؤالي كه خودش مطرح نموده است ميگويد ‪ )) :‬آمده اند فقط يك كار بكنند و نه‬
‫هيچ كار ديگر‪ ...‬وهركار ديگري هم كه كرده اند براي تحقيق همان كار اوليلله اسللت ‪ ،‬و آن اينكلله توحيللد را جانشللين شللرك‬
‫كنند ‪ ،‬شرك يعني چه ؟ شرك برخلف آنچه كه ما تصللور ميكنيللم ل مللذهبي نيسللت ‪ ،‬مللذهب اسللت ‪ .‬بلر خلف آنچلله كلله فكلر‬
‫ميكنيم ‪ .‬مشرك ديندار است ‪ ،‬معتقد است ‪ ،‬وپرستنده وعابد است ‪ ،‬مشرك كسي است كه درچين وقتي كلله بتهايشللان را كلله‬
‫روي ارابه هاي بزرگ ازمعبد بيرون مي آوردند زنان ومردان زيبللاتبرين دخللتران وپسللران خللود شللان را نللذر ميكردنللد كلله‬
‫درپاي بت سر ببرند واين خون خون متبركي ميشد كه در دعلا هلا ونلذرها ومراسلم ملذهبي مصلرف ميشلد و از آن شلراب‬
‫متبرك ساخته ميشد ‪ ،‬اين ‪ ،‬شرك است ‪ ،‬اين بي ديني است ‪.‬‬
‫قرباني دربرابر بت ‪ ،‬وبراي بت درجللاهليت هميللن عللرب وجللود داشللته ‪ .‬قربللاني چللي ؟ قربللاني انسللان ‪ ،‬نلله قربللاني‬
‫گوسفند ‪ ،‬بسيار نذر ميكردند كه اگر من مثل چند تا پسر داشتم پسر اولم را قرباني ملي كنللم بلراي بتلم ‪ ،‬نللذر ملي كللرده كلله‬
‫بت ‪ ،‬او را پسردار بكند ‪ ،‬وبه ازاي اين پاداشي كه بتش و معبودش به او ميدهد اولين پسر را در برابرش ذبح كند ‪.‬‬
‫علمه دكتورشريعتي ميپرسد‪:‬اين احساس ‪ ،‬احساس ل مذهبي )بيديني( است يا احسللاس مللذهبي ) دينللداري( اسللت ؟‬
‫درپاسخ ميگويد ‪ )) :‬ميبينيم مقام مذهبي اينها از ماها كه موحديم خيلي محكمتراست ‪ ،‬پللس چللرا ايللن هملله تكيلله ميشللود بلله‬
‫سوزاندن وازبين بردن وريشه كردن شرك ؟ بنابرين توحيد در برابر شرك ‪ ،‬دين دربرابر بي ديني نيست ‪ ،‬مذهب در برابرل‬
‫مذهبي نيست ‪ ،‬پرستش خدا در برابر عدم اعتقاد به وجود خدا نيست ‪.‬‬
‫نه تنها پيغمبران ما نيامده اند تا پرستش خدا را جانشين عدم پرستش بكنند بلكه اينها آمده اند تا پرستش را تخفيللف‬
‫بدهند يعني همه جامعه ها بيشتر از پيغمبران ما خدا پرست بودند ‪ ،‬براي اينكه اينها ميگفتند ) يكي بپرستيد ( وآنها صللد تللا‬
‫ميپرستيدند ‪ ،‬اينها نيامدند خدا پرستي را ايجاد كنند ‪ ،‬يعني پرستش معبود ايجاد بكنند ‪ ،‬برا ي اينكه انسانها همواره از توتم‬
‫( گرفته ‪ ،‬از مهره گرد وقرمزرنگ وخوشرنگ گرفته به اسم فتي شيسم ‪ ،‬از روح جدش گرفته به اسلم آنيميسلم ‪ ،‬از‬
‫)‬
‫اشياء طبيعي گرفته ‪ ،‬از ستاره ها گرفته واز بعضي درختها گرفتله از رب ال نلواع گرفتله ازيلك تكله سلنگ گرفتله ‪ ،‬همهلء‬
‫اينها را مي پرستيده است ‪ ،‬ومجسمه مي ساخته وپرستش ميكرده وتمام مللدت عمللرش را در راه آنهللا فللدا كللاري ميكللرده ‪،‬‬
‫بلكه خون خود ش را به ساده گي ميداده ‪ ،‬بنابرين طول تاريخ زنده گي انساني همواره برمذهب مبتني بود ه وپيغمبران ما‬
‫آمده اند تا توحيد را جانشين شرك كنند ‪ ،‬يعني مذهبي را جانشين مذهب ديگري كنند (( )‪(1‬‬
‫‪-----------------------------------------------------------‬‬‫‪ .1‬منهج شوكاني درعقيده ص ‪279‬‬

‫علمه دكتورشريعتي ميگويد ‪ :‬اصل اساسي كه اسلم روي آن بناشده است يك پايه دارد ‪ :‬توحيد ‪ ،‬بقيلله اصللول روي‬
‫توحيد بناشده است ‪ ،‬نه دركنارتوحيد قرار گرفته باشد ‪ ،‬نبوت دوم نيست ‪ ،‬كه كنار توحيد باشد ‪ ،‬نبوت از توحيد بيرون مللي‬
‫آيد ‪ ،‬يعني شكل ساختمان اعتقادي مان را بايد درذهن تصور بكنيم ‪ ،‬پنج تا پللايه وسلتون دركنللارهم چيللده نشللده اسللت ‪ ،‬يلك‬
‫ستون به عنوان زير بنا است دكتورشريعتي درخاتمه ميگويد ‪ ) :‬بنابراين حرف اساسي من اين است كه توحيللد عقيللده اي‬
‫دركنارعقايد ديگر نيست ‪ ،‬اصلي دربرابراصول ديگرنيست ‪ ،‬اصول ديگرنيامده اند اضافه بشوند به اصل توحيد ‪ ،‬يللك اصللل‬
‫بنام توحيد داريم كه همه چيز درآن هست وهمه چيز از آن بيرون مي آيد (( )‪(2‬‬
‫به اساس نظريات تمامي دانشمندان اسلمي كه از منبع قرآني اسخختفاده شخخده اسخخت ‪ ،‬بخخه ايخخن نخختيجه ميرسخخيم كخخه تمخخامي‬
‫پيامبران الهي صرف براي دعوت بشريت به يكتاپرستي )توحيد( آمده اند ‪ ،‬تا مردم ذات ال)جل جلله( را بخخه تنهخخايي عبخخادت‬
‫كنند ‪ ،‬قرباني ها ‪ ،‬نذرها ‪ ،‬و ساير عبادات خويش را به عوض خدايان خود ساخته ‪ ،‬وانسخخانهاي زنخخده ومخخرده ‪ ،‬يابتهخخاي خخخود‬
‫ساخته خود براي ذات يگانه خداوند)جل جلله( تخصيص دهند ‪ .‬حيوانات را قرباني كنند ولي قربخخاني شخخان نخخه بخخراي بتهخخاي‬
‫انساني بلكه براي ذات اقدس متعال )جل جلله( باشد ‪.‬‬
‫مردمان قديم همه معتقد بودند‪،‬همه به وجودخداوندايمان داشتند‪،‬ولي مشكل شان خدايان باطل بخخود‪،‬و پيخخامبران آمدنخخد تخخا‬
‫آنان را به شناخت خداي حقيقي معرفي نمايند‪،‬عبخخادت شخخانرا مخصخخوص ذات پروردگخخار يكتخخا بسخخازند ‪ ،‬و بخخراي شخان مفهخخوم‬
‫حقيقي)ل إله إل ال( را بيان دارند ‪ .‬اما عقايد بي خدايي والحاد ‪ ،‬زادهء قخخرون اخيخخر ميباشخخد كخخه ملحخخدان عصخخورجديده بخخه آن‬

‫‪22‬‬

‫دعوت ميكردند ‪ ،‬اين بدعت بي خدايي زاده عصر جديدي است كه انسان هاي شاذوبي دانشي آمخخده وفطخخرت انسخخاني را انكخخار‬
‫نموده از وجود خدا به شكل كلي انكار نمودند ‪.‬‬
‫علمه شريعتي در مورد بيديني يا الحاد ميگويد ‪) :‬اين احساس ل مذهبي واعتقاد به عدم وجللود خللدا بحللث ومسللألهء‬
‫تازه ايست كه از اروپاي بعد از رنسانس قرون شانزدهم وهفدهم دردنيا مطرح شده اسلت ‪ ،‬ودر تاريلخ اصلل مطلرح نبلوده‬
‫است ‪ ،‬درهيچ جامعه اي مطرح نبوده است ‪ ،‬جامعه هاي سللي هزارسللال پيلش در اسلپانا را ميشناسلند كلله ايللن بشللر هنلوز‬
‫لباس نداشته اما خداياني را معتقد بوده وميپرستيده است ‪ ،‬هنوز خانواده تشكيل نشده است ‪ ،‬املا معبلد داشلته وميپرسلتيده‬
‫است ‪ ،‬بنابرين تمام رسالت پيامبران به حق ‪ ،‬كه ما به اين تسلسل نبوت ها معتقديم ‪ ،‬كارشان تحقق توحيللد بللوده در برابللر‬
‫شرك كه مذهبي است دربرابر مذهب ديگر (( )‪. (1‬‬
‫خلصه اينکه مشکل اساسی ميان پيامبرو مشرکان دراصخخل وجخود خداونخد نخه بلکخه در شخريک سخاختن مخلوقخات بخخه‬
‫خداوند درطاعت وعبادت بوده است ‪ ،‬مشکل آنان دروجود خداوند نه بلکه در مخالفت با نفی خدايان باطل و عقيخخده بخخه خخخدای‬
‫يگانه بوده است ‪ ،‬زيرا شيطان هميشه دريک محور کار ميکند وآن اينکه ‪ :‬توجه انسان را از خالق دور نموده ‪ ،‬نخخام خخخالق را‬
‫اززبانها دور نموده ‪ ،‬دروقت مشکلت خالق را فراموش نموده ‪ ،‬به عوض ذات خالق متعال مخلوقی را درقلب ها جخخا ميدهخخد‬
‫تاآنها اين مخلوق را به مرحله ای الوهيت کشانيده او را عبادت نمايند ‪.‬‬
‫پروردگاريکتا ما را توفيق عنايت فرمايد تا زبان مانرا به ذکرش ‪ ،‬وقلب مانرا به محبتش ‪ ،‬وطخخاعت مخخانرا خخخاص بخخه‬
‫دربارش تقديم نماييم ‪.‬‬
‫‪-------------------------------------------------------‬‬‫‪-1‬جهان بيني وايديولوژي تاليف دكتور علي شريعتي مجموعه آثار)‪ ، (23‬ايران ‪ :‬چابخانه حيدري ‪ 1382 ،‬ص ‪. 45 -44 :‬‬
‫مرجع سابق ‪،‬‬
‫جهان بيني و ايديولوژي ‪ ،‬ص ‪45‬‬
‫‪.2‬‬

‫‪ -3‬توحيد اسماء وصفات خداوند)جل جلله(‬
‫هرگاه به قرآن عظيم الشان مراجعه نماييم ‪ ،‬آيات قرآني زيادي درمورد اسماء وصفات پروردگار ذكر شده است ‪ ،‬كخخه‬
‫اسماء وصفات خداوند با اسماء وصفات مخلوقات فرق دارد ‪:‬‬
‫‪ – 1‬اسماي خداوند)جل جلله( اسماي صفات هستند ‪:‬خداوند)جل جلله( داراي همان صفاتي اسخخت كخه بخخدان نامهخخاي‬
‫خويش را بيان داشته است ‪.‬‬
‫مثل ‪ :‬اسم خداوند رحمان ورحيم است )بخشاينده ومهربان(وخداوند متعال حقيقتا رحمان ورحيم ميباشد ‪.‬‬
‫اسم خداوند )جل جلله( عالم است ‪ ،‬بناء ذات خداوند)جل جلله( به تمامي امورجهان عالم است ‪.‬‬
‫برعكس اسماي انسان با صفاتش فرق ميكند ‪ ،‬وبسا اوقات اسم انسان موافق صفتش نميباشد ‪ ،‬مثل شخصخخي دلور نخخام‬
‫دارد ‪،‬درحاليكه او بسيار بزدل است‪ ،‬وياهم كسي سخي ناميده ميشود ‪ ،‬درحاليكه اوسخي نه بلكه بسخخيار بخيخخل ميباشخخد‪،‬ونامهخخا‬
‫صرف مطابق نظر والدين اختيار ميشود‪،‬ودراصل با صخفت آن شخخص گخاهي مطخابقت ميداشخته باشخد و گخاهي هخم نميداشخته‬
‫باشد ‪.‬‬
‫اما اسماي خداوند )جل جلله( ‪ %100‬با صفاتش مطابقت دارد ‪.‬‬
‫‪ -2‬صفات خداوند)جل جلله( صفات كامل ميباشند ‪ :‬تمامي صفات خداوند)جل جللخخه( بخخا صخخفات انسخخان كخخامل فخخرق‬
‫دارد ‪ ،‬كه يك مؤمن بايد عقيده داشته باشد كه هرگاه خداوند)جل جلله( را به صخفت ميكنيخخم ‪ ،‬ايخخن صخفت الهخخي كامخخل اسخخت ‪،‬‬
‫وصفات انسان كامل نبوده ‪ ،‬داراي نواقصي ميباشد ‪ ،‬مثل علم خداوند باعلم انسان فرق ميكند‪،‬علم انسان به انخخدازه اختصخخاص‬
‫ومسلك وتجربه بوده‪،‬درحاليكه علم الهي قبل از تجربه ميباشد ‪،‬ومتعلخخق بخخه كخخدام تجربخخه وتخصخخص نيسخخت بلكخخه )عخخالم الغيخخب‬
‫والشهادة( عالم به امورغيبي وحاضرميباشد ‪ ،‬علم انسخخان زاده حخخواس پنجگخخانه ميباشخخد ‪،‬درحخخاليكه علخخم انسخخان ضخخرورتي بخخه‬
‫حواس ندارد‪،‬همچنان انسان نميتواند اندازه مهرباني خداوند را بيان دارد ‪ ،‬بلكه مهرباني انسان را ميتوان اندازه وسنجش نمود‬
‫‪.‬‬
‫‪ -3‬صفات خداوند)جل جلله( قديم ‪،‬ازلي وهميشگي است‪:‬فرق ديگخخر صخخفات انسخخان بخخا صخخفات خداونخخد )جخخل جللخخه(‬
‫اينست كه صفات الهي همه قديمي است ‪ ،‬خداوند ) جل جلله ( از قديم داراي اين صخخفات اسخخت ‪ ،‬وايخخن صخخفات الهخخي هميشخخه‬
‫است ‪ ،‬برعكس صفات انسان ‪ ،‬جديد ونوپيدا است ‪ ،‬وانسان به اساس علم وتجربه داراي بعضي صفاتي شخخده ميتوانخخد ‪ ،‬ويخخاهم‬
‫صفات انساني به سبب بعضي ازحادثات ازبين ميرود ‪ ،‬مثل انسان بينا به اساس يك حادثه ترافيكي نا بينخخا ميشخخود ‪ .‬درحخخاليکه‬
‫صفات الهي از نقصان وزوال کامل بعيد ميباشد ‪.‬‬

‫‪23‬‬

‫‪ -4‬عدم مشابهت صفات خداوند)جل جلله( با صفات انسللان ‪:‬صخفات خداونخد )جخل جللخه( هيچگخاهي مشخابه صخفات‬
‫يٌء َوُهَو‬
‫ش ْ‬
‫س َكِمْثِلِه َ‬
‫مخلوقات نميباشد ‪ ،‬براي هر مومن لزم است تا صفات خداوند را مطابق مفهوم اين آيت شريف بداند ‪َ) :‬لْي َ‬
‫صيُر( مانند خداوند هيچ چيزي نيست ‪ ،‬و اوست شنونده و بينا ‪ .‬الشورى ‪ 11/‬دانست ‪.‬‬
‫سِميُع الَب ِ‬
‫ال ّ‬
‫قرطبي درتفسيراين آيت مبارك ميگويخخد‪:‬هيخخچ كسخي باخداونخخد متعخخال درعظمخخت ‪ ،‬كبريخخاء ملكخخوت ‪ ،‬اسخخماء و صخخفاتش‬
‫مشابهت نداشته وهم خداوند مشابه مخلوقات نيست‪،‬دربين خالق ومخلوق هيچ مشخابهت درمعنخخاي حقيقخخي نيسخخت‪،‬زيخخرا صخفات‬
‫خداوند همه قديم بوده برخلف صفات بنده گان که عارضي ميباشد‪.‬‬
‫بعضي از علماي محقيقين گفته اند كه توحيد‪:‬عبارت است ازاثبات ذات غير مشبه با ساير موجخخودات ‪ ،‬و صخخفات غيخخر‬
‫ناقص ‪.‬‬
‫امام واسطي ميفرمايد ‪ :‬مثل ذات خداوند هيچ ذاتي نيست ‪ ،‬ومثل اسم خداوند ديگراسمي نيست ‪،‬ومثل فعل خداونخخد)جخخل‬
‫جلله( ديگر فعلي نيست ‪ ،‬ومثل صفات خداوند ديگرصفاتي نيست مگر ازجهت موافقت لفظي !‬
‫بعضي ازدانشمندان ميگويند هرچيزيكه درخيال تان درقسمت ذات خداوند )جل جلله( متصور شده بدانيخخد كخخه خداونخخد‬
‫غير آن است ‪ .‬زيرا انسان هرچيزي را به اساس حواس پنجگانه مادي خويش ميفهمد ‪ ،‬وصفات پروردگار را نميتوان بخخا ايخخن‬
‫حواس مادي احساس نمود ‪.‬‬
‫مشكل فهم صفات در نزد بعضي انسانها ‪:‬مشكل بسياري ازصفات اينست كه وقتي خداوند )جل جلله( را بخخه يكخخي از‬
‫صفاتي كه در قرآن عظيم الشان ويا سنت پيامبر)صلي ال عليه وسلم( بيان شده است ‪ ،‬ياد ميكنيم ‪،‬براي ما صفات انسخخان زود‬
‫تردرذهن ما خطور ميكند‪،‬كه لزم است اين تشبيه را از ذهن خود دور نماييم ‪ ،‬مثل ‪:‬‬
‫خداوند)جل جلله( عالم است ‪،‬ولي بايد دانست كه فرق ميان علم خداوند)جل جلله( وعلم انسان بسيار زياد است ‪.‬‬
‫علم انسان بعد ازتجربه حاصل ميگردد درحاليكه علم خداوند)جل جلله( ضرورت بخخه تجربخخه نداشخخته وقبخخل از تجربخخه‬
‫حاصل است ‪.‬‬
‫علم انسان مطابق عقل وحواسش ميباشد‪،‬كه بطور محدود بوده ‪ ،‬زياد وكم ميشود‪،‬درحخخاليكه علخخم خداونخخد )جخخل جللخخه(‬
‫شامل وکامل بوده زيادت ونقصان را نميپذيرد ‪.‬‬
‫علم انسان ناقص است‪،‬صرف امورمحدودي رامطابق درس‪،‬مطالعه‪،‬رشته‪،‬تخصص‪،‬تجربخخه‪ ،‬ميدانخخد ‪ ،‬در حخخاليكه علخخم‬
‫خداوند كامل است ‪.‬‬
‫به اساس اين دليل نبايد علم خداوند را با علم انسان مقايسه نمود و خداوند )جل جلله( را مثل انسخخان فكخخر كخخرد )ليخخس‬
‫كمثله شيء(‬
‫قرآن شريف خداوند )جل جلله( را )حي(زنده‪،‬توصيف نموده است‪،‬لزم است كه ايخخن صخخفتش را بخخه شخخكل حقيقخخي آن‬
‫ايمان داشته و حيات خداوند)جل جلله( را به حيات انسان تشبيه نكنيم ‪.‬‬
‫بناء انسان زماني جواب اين سؤالت را پيدا نمود كه ‪:‬‬
‫‪-1‬آيا جهان خالقي دارد ؟‬
‫‪-2‬آيا انسان مخلوق است ؟‬
‫‪-3‬آيا خالق انسان براي رهنمايي اش كتابي فرستاده است ؟‬
‫‪-4‬خالق انسان چي صفاتي دارد ؟‬
‫‪-5‬آيا صفات خداوند با صفات مخلوق فرق دارد ؟‬
‫هرگاه پاسخ اين سؤالت را بگونه مثبت جواب گفت‪،‬او ضرورت ندارد كه مافوق توانايي حس وعقل خخخويش بخخه درك‬
‫ذات خداوند)جل جلله( خود را مشغول سازد‪،‬زيرااو نميتواند ذات خداوند)جل جلله( را درك كند ‪،‬ومكلفيت ومسخؤوليت هخم‬
‫ندارد كه در درك آنچه توانايي ندارد خود را مشغول سازد ‪.‬‬

‫دليل وحدانيت ال )جل جلله(‬
‫دليل توحيد قرآني ‪ :‬هرگاه آيات قرآني را بصورت دقيق مطخالعه نمخخاييم ‪ ،‬تمخخامي قخخرآن مؤمنخخان را بخخه توحيخخد دعخخوت‬
‫نموده ‪ ،‬واز شرك منع مينمايد ‪ ،‬آيات قرآني كه در مورد توحيد خداوند متعال هستند ‪ ،‬به دوبخش تقسيم ميشوند ‪:‬‬
‫قسم اول ‪ :‬آيات قرآني كه وحدانيت خداوند را بيان ميدارند‪:‬عبارت اند از ‪:‬‬
‫حٌد ( بگو كه خداوند يكي است ‪ ،‬خداوند بي نياز‬
‫ن َلُه ُكُفًوا َأ َ‬
‫صَمُد ‪َ -‬لْم َيِلْد َوَلْم ُيوَلْد ‪َ -‬وَلْم َيُك ْ‬
‫ل ال ّ‬
‫حٌد ‪ -‬ا ُّ‬
‫ل َأ َ‬
‫‪ُ ( -1‬قْل ُهَو ا ُّ‬
‫است ‪ ،‬فرزندي ندارد ‪ ،‬و خودش نيز از كسي تولد نشده است ‪ ،‬وهيچ كسي شريك او نميباشد ‪ .‬إخلص ‪4-1/‬‬
‫ن( هيچ الهي بجللز ال ل )جللل جلللله( نيست ‪ ،‬ومؤمنخخان بخخه الخ توكخخل‬
‫ل َفْلَيَتَوّكْل اْلُمْؤِمُنو َ‬
‫عَلى ا ِّ‬
‫ل ل ِإَلَه ِإل ُهَو َو َ‬
‫‪) -2‬ا ُّ‬
‫نماينخد ‪ .‬التغابن‪13 /‬‬

‫‪24‬‬

‫حيُم ( هيخخچ معبخخودي بجزالخ )جخخل جللخخه( نيسخخت‬
‫ن الّر ِ‬
‫حَما ُ‬
‫شَهاَدِة ُهَو الّر ْ‬
‫ب َوال ّ‬
‫عاِلُم اْلَغْي ِ‬
‫ل اّلِذي ل ِإَلَه ِإل ُهَو َ‬
‫‪ُ ) -3‬هَو ا ُّ‬
‫عالم امورغيبي وحاضر ميباشد ‪ ،‬وبخشاينده ومهربان است ‪ .‬الحشر‪22 /‬‬
‫هرگاه قرآن عظيم الشان را مطالعه نماييم درهرصفحهء قرآن بيان توحيد خداوند را خواهيم يخخافت قصخخه هخخاي قرآنخخي ‪،‬‬
‫مثالها ‪ ،‬اعتقادات ‪ ،‬احكام وساير موضوعات قرآني به همين نقطخه كه وحدانيت خداوند است دللت دارند ‪.‬‬
‫قسم دوم ‪ :‬آيات قرآني كه دليل وحدانيت را بيان ميدارند‪:‬آيات قرآني مطابق عقل انسان برايش دليل بيان ميخخدارد كخخه ‪:‬‬
‫ن( هرگخاه بجخز از ذات الخ معبخود هخاي ديگخري وجخود‬
‫صُفو َ‬
‫عّما َي ِ‬
‫ش َ‬
‫ب اْلَعْر ِ‬
‫ل َر ّ‬
‫ن ا ِّ‬
‫حا َ‬
‫سْب َ‬
‫سَدَتا َف ُ‬
‫ل َلَف َ‬
‫ن ِفيِهَما آِلَهٌة ِإّل ا ُّ‬
‫)َلْو َكا َ‬
‫ميداشت ‪ ،‬تمامي نظم عالم فاسد ميشدند ‪ ،‬پاكي است مرخدا را كه پروردگار عرش است ‪ ،‬واز آنچه او را بي مورد توصخخيف‬
‫ميكنند پاك است ‪ .‬النبياء‪22/‬‬
‫درين آيت شريف براي انسانها بيان شده است كه همان سانيكه دريك مملكت دوپادشاه ودريك دولت دو ويا چنخخد رئيخخس‬
‫جمهورامكان پذيرنيست ‪ ،‬به همين سان ‪ ،‬ممكن نيست كه براي جهان هستي )دنيا وآخرت( چند خدايي باشد ‪ ،‬زيرا موجخخوديت‬
‫خدايان زياد ‪ ،‬سبب اختلف آنخان در نظخم جهخان ميشخود ‪ ،‬هرگخاه دو خخدا وجخود ميداشخت ‪ ،‬يكخي امخر مينمخود كخه شخب باشخد‬
‫وديگرش ميخواست روز باشد ‪ ،‬بناء نظم شب وروز مختل ميشد ‪ ،‬واگر يكي برديگري غالب ميشد پس او خدا نميشخخد ‪ ،‬زيخخرا‬
‫درمقابل خداي ديگرعاجزميماند ‪ ،‬واگر هردو ميتوانستند در تمامي امور مساويانه تصرف نمايند ‪ ،‬اين تصرف شان سبب بخخي‬
‫نظمي در عالم ميشد ‪ ،‬نظم جهان دليل واضحي است كه خدا يكي است ‪ ،‬وتمامي امور جهان مطابق اوامر وي ترتيب وتنظيخخم‬
‫ميگردد‪.‬‬

‫دليل توحيد عقللي‬
‫خداوند متعال )جل جلله( تمامی جهان را مانند يک کتاب باز وقابل ديد برای انسان خلق نموده ‪ ،‬که هرگاه يک انسان‬
‫به هرپديدهء دراطراف خويش به نظر يک انسان خردمند نظراندازد ‪ ،‬هر مخلوقی با بزرگی وکوچکی اش ‪ ،‬دليل بروحدانيت‬
‫خداوند است ‪ ،‬نظم جهان ‪،‬مناسبت تمامي امور درميان يكديگر‪ ،‬وتسخيرتمامي مخلوقخخات درمقابخل ضخرورات انسخان ‪ ،‬دليخل‬
‫واضحي به وحدانيت خداوند متعال)جل جلله( ميباشد ‪ ،‬اين دليل را ميتوان به شكل ذيل بيان داشت ‪:‬‬
‫‪ (1‬تناسب درطراحي ‪ :‬تمامی مخلوقات الهی با يک تناسب خاصی خلق شده اند که هرگاه اين تناسب وجخخود نميداشخخت‬
‫انسانها وحيوانات نميتوانستند به شکل عادی زنده گی خويش را بسر برند ‪ ،‬اين تناسبات را ميتوان در نقاط ذيل مورد مطالعه‬
‫قرار داد ‪.‬‬
‫الف ‪ -‬تناسب در ساختمان وجود انسان ‪ ،‬ب ‪ -‬تناسب وجود انسان با ساير غذا ها‪ ، .:‬ج ‪ :‬تناسب وجللود انسللان بلا‬
‫اوضاع طبيعي‪ ،‬د‪ -‬تناست در ميان امور طبيعي‬
‫‪ (2‬نظم جهان هستي ‪ :‬در مورد نظم جهان هستي دربخش دليل قرآني مفصل توضيحات بيان شده كه كخافي خواهخد‬
‫بود ‪.‬‬

‫معبودان باطل‬
‫حضرت حذيفه بن يمان )رضي ال عنه( ميفرمايد كه هركسي از پيامبر) صلى ال عليخخه وسخخلم ( در امخخور خيخخر سخؤال‬
‫مينمود ‪ ،‬ومن از امور شر ميپرسيدم ‪ ،‬تا بادانستن آن ‪ ،‬ازكارها بد اجتناب ورزم ‪ ،‬دانشمندي را گفتند ‪ :‬ادب ازكخخي آموخخختي ؟‬
‫گفت ‪ :‬از بي ادبان ‪ .‬زيرا هركاري را كه آنان كردند ‪ ،‬ترك نمودم ‪.‬‬
‫درينجا براي اينكه عقيدهء مان كامل خالص وپاك باشد ‪ ،‬لزم است تا آن معبودان باطلي را كه مشركان قريش و ساير‬
‫مشركان يهود ونصارى ميپرستيدند بشناسخخيم ‪ ،‬وخخخود را از چنيخخن معبخخودان باطخخل ‪ ،‬حفخخظ نمخخوده صخخرف بخخه پروردگخخار يکتخخا‬
‫سرعبادت وبنده گی خم نموده وبا اجتناب از عبادت ديگران شخصيت ايمانی خويش را حفظ نماييم ‪ ،‬تا دردنيا مثل يک انسان‬
‫با کرامت واشرف المخلوقات زنده گی نماييم ‪ ،‬ودرآخرت نيز در زير بيرق موحدان ) يکتا پرستان ( حشر شويم ‪.‬‬
‫معبودهاي باطل شش نوع ميباشنخد ‪:‬‬
‫الف‪ -‬معبود هاي باطل تكويني‬
‫ب‪ -‬معبود هاي باطل تشريعي‬
‫جل ‪ :‬معبود هاي باطل طاغوتي‬
‫د‪ :‬معبود هاي باطل تقربي ‪.‬‬
‫هل ‪ :‬معبودان باطل تعددي ‪.‬‬
‫و ‪ :‬معبودان باطل حيوانی ونباتی ‪.‬‬
‫الف ‪ -‬معبودان باطل تکوينی ‪ :‬منظور ازمعبودان تكويني باطل اينست كخخه شخصخخي بخخه امكخخان تصخخرف مخلوقخخات در‬
‫امورغيب ‪ ،‬وتصرف غيبی درامورتکوينی که خاص به ذات پروردگار متعلق است اعتقاد نمايد ‪ ،‬ويا اينكه عقيده داشته باشخخد‬
‫كه مخلوق ميتواند در امور خاص الهي تصرف نمايد ‪ ،‬زيرا معرفت امورغيب صرف بخخه خداونخخد متعخخال )جخخل جللخخه( تعلخخق‬
‫‪25‬‬

‫دارد ‪ ،‬و انسان صرف ميتواند درحدود صلحيت خويش مانند يك مخلوق تصرف داشته باشخخد ‪ ،‬مشخخركان قريخخش بخخدين عقيخخده‬
‫بودند كه مليكه ها ‪ ،‬پيامبران ‪ ،‬جن ها وساير مردمان نيك وصالح امور غيبي را ميدانند ‪ ،‬و ميتواننخخد در امخور خخاص الهخي‬
‫تصرف داشته باشند ‪ ،‬قرآن عظيم الشان اين عقيده آنانرا باطل پنداشته بيان داشت كه غيخخب را فقخخط خداونخخد متعخخال ميدانخخد ‪ ،‬و‬
‫براي انسان به همان اندازه صلحيت داده شده كه مطابق صلحيت بشري وي است ‪ ) .‬درمورد غيبت درمباحث بعخخدي بحخخث‬
‫مفصلي خواهيم خواند (‬
‫ب ِفيخخِه‬
‫ل َرْي َ‬
‫ب َ‬
‫ك اْلِكَتا ُ‬
‫بناء خداوند متعال صفات مؤمناني را كه قرآن براي آنان هدايت است ‪ ،‬بيان داشته ميفرمايد ‪َ) :‬ذِل َ‬
‫ن( ايخن كتخابيكه درآن هيخچ شخكي نيسخت ‪ ،‬هخدايت‬
‫لَة َوِمّمخا َرَزْقَنخاُهْم ُينِفُقخو َ‬
‫صخ َ‬
‫ن ال ّ‬
‫ب َوُيِقيُمخو َ‬
‫ن ِبخاْلَغْي ِ‬
‫ن ُيْؤِمُنو َ‬
‫ن ‪ -‬اّلِذي َ‬
‫ُهًدى ِلْلمُّتِقي َ‬
‫ورهنماست براي كسانيكه به امور غيبي ايمخخان دارنخخد ‪ ،‬نمخخاز ميخواننخخد و از رزقيكخخه برايشخخان عنخخايت فرمخخوده ايخخم بصخخورت‬
‫مشروع مصرف مينمايند ‪ .‬البقرة‪3 -2 /‬‬
‫صفت اساسي مؤمن اينست كه به امورغيبي كه آنانرا با حواس خويش ديده نميتواند ايمان داشته باشد ‪ ،‬مثل ‪ :‬ايمان به‬
‫وجود خداوند ‪ ،‬يگانگي خداوند ‪ ،‬موجوديت مليكه ها ‪ ،‬جن ها ‪ ،‬روز قيخخامت ‪ ،‬جنخخت ‪ ،‬دوزخ ‪ ،‬عخخذاب قخخبر وغيخخره امخخوريكه‬
‫درقرآن عظيم الشان به صراحت بيان شده است ‪.‬‬
‫همچنان قرآن عظيم الشان بيان ميدارد كخخه پيخامبران بشخرند وصخخلحيت آنخان محخخدود ميباشخد ‪ ،‬و در امخور غيخخبي تنهخا‬
‫بعضي از اموری خاصی را ميدانند که خداوند )جل جلله( براي شان بيان داشته است ‪ ،‬وتمامي امور غيبي را نميدانند ‪.‬‬
‫ب‪ -‬معبودهلللاي باطلللل تشلللريعي‪:‬معبخخخود تشخخخريعي معبخخخودی راگوينخخخد کخخخه قخخخانون عمخخخومی را بسخخخازد ‪ ،‬ويخخخاهم‬
‫درامورجايزوناجايز‪،‬حلل وحرام ‪ ،‬حکم صادر نمايد ‪ ،‬هرکاه کسی قخانون انسخانی را نسخبت بخه قخانونی الهخی ترجيخح دهخد ‪،‬‬
‫درحقيقت آن شخص را معبود خود قرار داه است ‪.‬‬
‫قرآن عظيم الشان درمورد امت های سخخابق كخخه ارشخادات الهخخي را تخخرك نمخخوده‪ ،‬وسخخنت پيخخامبران خخخويش را فرامخخوش‬
‫نمودند ‪ ،‬وبه گفته هاي احبار)علمای اهل کتاب( ورهبان )زاهدان و گوشه نشينان ( تسخليم شخدند ‪ ،‬وبخا وجخوديكه سخخنان آنخان‬
‫ح اْب خ َ‬
‫ن‬
‫سخخي َ‬
‫ل خ َواْلَم ِ‬
‫ن ا ِّ‬
‫ن ُدو ِ‬
‫حَباَرُهْم َوُرْهَباَنُهْم َأْرَباًبا ِم ْ‬
‫خُذوا َأ ْ‬
‫مخالف گفته هاي كتب سماوي بود عمل نمودند ‪ ،‬چنين ميفرمايد ‪) :‬اّت َ‬
‫ن( احبار ورهبان های خويش را به عوض خداونخخد رب‬
‫شِرُكو َ‬
‫عّما ُي ْ‬
‫حاَنُه َ‬
‫سْب َ‬
‫ل ُهَو ُ‬
‫ل ِإَلَه ِإ ّ‬
‫حًدا َ‬
‫ل ِلَيْعُبُدوا ِإَلًها َوا ِ‬
‫َمْرَيَم َوَما ُأِمُروا ِإ ّ‬
‫خود قرار دادند ‪ ،‬همچنان مسيح پسر مريم را‪ ،‬آنان به عبادت خداوند يکتا‪ ،‬که هيچ معبودی جز وی نيسخخت ‪ ،‬امرشخخده بودنخخد ‪،‬‬
‫پاکی مر او را ازآنچه شرک مينمايند التوبة ‪31/‬‬
‫علمه قرطبي ميگويد ‪ :‬آنان أحبار ورهبان را مانند خدايان گشتاندند زيرا ‪ ،‬آنانرا را درهمه چيز اطاعت نمودند ‪.‬‬
‫ازحضرت حذيفة )رضي ال عنه( درمورد اين آيت شريف پرسيده شد ‪ ،‬كه آيا آنان علماء و مشخايخ خخويش را عبخادت‬
‫ميكردند ؟ گفت ‪ :‬نخير ‪ ،‬بلكه آنان زماني حللي را حرام و حرامي را حلل بيخخان ميكردنخخد ‪ ،‬ايشخخان بخخه گفتخخه هخخاي آنخخان يقيخخن‬
‫ميكردند ‪.‬‬
‫حضرت عدي بن حاتم )رضي ال عنه( كه يك مسيحي بود و به دين مقدس اسلم مشرف شده بود ميگويخخد ‪ :‬روزي بخخه‬
‫نزد نبي كريم ) صلى ال عليه وآله وسلم( آمدم ودرگردنم صليبي ازطل راآويزان كرده بودم ‪ ،‬پيامبر)عليه السلم( برايم گفخخت‬
‫‪) :‬ما هذا يا عدي اطرح عنك هذا الوثن( اين چيست اي عدي ! اين بت را دور بيانداز ‪ ،‬سپس شخخنيدم كخخه ايخخن آيخخت شخخريف را‬
‫ميخواند )اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أربابا من دون ال والمسيح ابن مريم( سپس فرمود ‪ :‬آنان احبار ورهبخخان را نميپرسخختند ‪،‬‬
‫ولكن هرگاه آنان حللي را حرام ميكردند ‪ ،‬ويا حرامي را حلل ميكردند ‪ ،‬ايشان به گفته هاي شان اعتقاد و يقين ميكردند ‪.‬‬
‫به اساس اين آيت قرآني پيروي از مخلوق در احکاميکه نصوص الهي آنرا بيان داشته ‪ ،‬وياهم قخخانون مخلوقخخات را بخخر‬
‫قوانين الهي ترجيح دادن درحقيقت مخلوقات را معبود قراردادن است ‪ ،‬وتنها عبادت سجده كردن نيست بلكه سخنان اشخخخاص‬
‫را درمورد حلل وحرام ‪ ،‬خوب وغلط ‪ ،‬حق وباطل و سايراموري كه مخالف احكام الهي باشد تاييخخد کخخردن ‪ ،‬وبرتخخر دانسخختن‬
‫نوعي از عبادت بخخه مخلوقخخات اسخت ‪ .‬پيخامبر) صخلى الخ عليخخه وسخلم ( ميفرمايخخد ‪ :‬ل طاعللة للمخلللوق فللي معصللية الخللالق (‬
‫درمعصيت الهي براي مخلوق اطاعت كردن جايز نميباشد ‪.‬‬
‫ن َأْمِرِه لْم‬
‫خَي لَرُة ِم ل ْ‬
‫ن َلُه لْم اْل ِ‬
‫ن َيُكو َ‬
‫سوُلُه َأْمًرا َأ ْ‬
‫ل َوَر ُ‬
‫ضى ا ُّ‬
‫ن َوَل ُمْؤِمَنٍة ِإَذا َق َ‬
‫ن ِلُمْؤِم ٍ‬
‫قرآن عظيم الشان ميفرمايد ‪َ) :‬وَما َكا َ‬
‫لًل ُمِبيًنا( براي هيچ مرد ‪ ،‬وزن مؤمن حق نيست كه در امخخوريكه خخخدا ورسخخولش فيصخخله‬
‫ضَ‬
‫ضّل َ‬
‫سوَلُه َفَقْد َ‬
‫ل َوَر ُ‬
‫ص ا َّ‬
‫ن َيْع ِ‬
‫َوَم ْ‬
‫نموده باشند از اختيار خويش استفاده نمايند ‪ ،‬وهركه ازاوامرخدا وپيامبر نافرماني نمود ‪ ،‬گمراهخخي آشخخكاري را مرتكخخب شخخده‬
‫است ‪ .‬الحزاب ‪36/‬‬
‫اين آيت قرآن براي مخردان ‪ ،‬زنخان ‪ ،‬خخواهرا ن وبخرداران مخؤمن ميفرمايخخد كخه تنهخخا اوامخر الهخي را پيخروي نمخاييم ‪،‬‬
‫ودراعتقادات واحكام خداوند )جل جلله( هيچ كسي را شريك نسازيم البتخخه صخرف درحخخدوديكه بخخراي انسخان اجخخازه داده شخخده‬
‫است تصرف نماييم ‪.‬‬
‫يهود ونصارى بعد ازرفتن پيامبران شان‪،‬مطخخابق خواسخخته هخخاي پادشخخاهان ‪ ،‬سخخلطين ‪ ،‬بعضخخي ازعلمخخای خخخود خخخواه‬
‫) کاسه ليسان درباريان( ‪ ،‬بعضي از زاهخخدان وگوشخه نشخخينان بخي علخم ‪ ،‬حقخايق دينخي را تخرك نمخخوده ‪ ،‬ومطخابق خواسخته هخا‬

‫‪26‬‬

‫وخواهشان نفساني آنان‪،‬حلل راحرام وحرام را حلل گردانيدند ‪ ،‬احكام ومقررات ساخت بشر را بر احكام الهي ترجيح دادند‬
‫‪ ،‬از احكام الهي تنها چند حكم محدودي را پذيرفته ‪ ،‬واحكامي را كه مطابق خواهشات نفسي آنان نبود ‪ ،‬قصدا ترك وفرامخخوش‬
‫كردند ‪ ،‬خداوند متعال)جل جلله( درمورد انسانهايي كه بعضي از احكام الهي را پذيرفته وبعضي ديگخخرش را تخخرك ميكننخخد ‪،‬‬
‫حَيلاِة اللّدْنَيا َوَيلْوَم اْلِقَياَملِة‬
‫ي ِفلي اْل َ‬
‫خلْز ٌ‬
‫ك ِمْنُكلْم ِإّل ِ‬
‫ن َيْفَعُل َذِلل َ‬
‫جَزاُء َم ْ‬
‫ض َفَما َ‬
‫ن ِبَبْع ٍ‬
‫ب َوَتْكُفُرو َ‬
‫ض اْلِكَتا ِ‬
‫ن ِبَبْع ِ‬
‫ميفرمايد ‪َ) :‬أَفُتْؤِمُنو َ‬
‫ن( البقرة‪ 85/‬آيا بخه بعضخي از كتخاب ايمخان مياوريخد‪،‬وبخه بعضخي ديگركخافر‬
‫عّما َتْعَمُلو َ‬
‫ل ِبَغاِفٍل َ‬
‫ب َوَما ا ُّ‬
‫شّد اْلَعَذا ِ‬
‫ن ِإَلى َأ َ‬
‫ُيَرّدو َ‬
‫ميشويد ‪ ،‬پس نيست جزاي كسيكه چنين كند ‪ ،‬جز خواري وذلت در زنده گي دنيا ‪ ،‬و درروزقيامت به سخت ترين عذاب نايخخل‬
‫ميشوند ‪ ،‬وخداوند ازآنچه ميكنند بي خبر نيست ‪.‬‬
‫خلصه اينکه منظورازمعبودان باطل تشريعی همان انسان هايی اند که ميخواهند ‪ ،‬قانون خود را برقانون الهی ترجيح‬
‫داده ‪ ،‬ومردم را به اطاعت از قوانين خاص خود ‪ ،‬دعوت نمايند ‪ ،‬وکسانيکه حکم چنين اشخاص را بپذيرند ‪ ،‬اين اشخاص را‬
‫درقانون سازی با خداوند شريک نموده اند ‪ ،‬زيرا مرجع قانون خويش بخخه عخخوض خداونخخد)جخخل جللخخه( مخلخخوق را قخخرار داده‬
‫است‪.‬‬
‫نا گفته نبايد گذاشت که اين حکم درقوانين عمومی الهی که با نص صريح ثابت شده ميباشد ‪ ،‬ولی خداوند برای انسانها‬
‫دربعضی از امورصلحيت داده که قوانين متعلق به امورخاص خود را تحت شعاع قانون الهی بسازند ‪ ،‬مثل قانون ترافيک ‪،‬‬
‫قانون تعيين اوقات رسمی ‪ ،‬قانون امتحانات پوهنتون وساير قوانين که درآن موضوع حلل وحرام نبخخوده ‪ ،‬بلکخخه موضخخوعش‬
‫ترتيب ونظم جامعه ميباشد ‪ ،‬ودرمورد آنان نص صريحی وجود نداشته باشد ‪.‬‬
‫جخ ‪ :‬معبود هاي باطل طاغوتي‪:‬منظورازمعبودان باطل طاغوتي يخخك سلسخخله از پادشخخاهان ‪ ،‬اشخخخاص ظخخالم و مسخختبدي‬
‫هستند كه خود را درمقام خداوندي قرارداده ومردان بي دانش ونافهم آنانرا عبادت ميكنند ‪ ،‬مثل فرعخخون ميگفخخت ‪) :‬انخخا ربکخخم‬
‫العلی( من خدای بلند مرتبه شما هستم ‪ .‬کلمه طيبه چنين معبود های باطل را نفی نمخخوده ‪ ،‬وپروردگخخار را ذات يکتخخای )الخخ(‬
‫)جل جلله( را معرفی ميدارد ‪.‬‬
‫مولف دليل امام اعظم ابی حنيفه درعقايد ميگويد ‪ )) :‬اله طاغوتی ايخخن را ميگويخخد کخخه کخخدام رئيخخس ‪ ،‬خخخان ‪ ،‬ملخخک ‪،‬‬
‫وسلطان فاجروفاسق را درنافرمانی ال تعالی ورسول اطاعت کنند ‪(1) (( .‬‬
‫د ‪ :‬معبود هاي باطل تقربي ‪ :‬منظورازمعبودان باطل تقربي آن معبوداني هستند كه بعضي ازانسانها بخخه اسخخاس محبخخت‬
‫وتقرب جستن به درگاه الهي ‪،‬مخلوقاتي رامانند‪،‬مليكه ها‪ ،‬پيامبران واشخاص نيك وصالح راعبخخادت ميكننخخد‪،‬اگرچخخه آنخخان بخخه‬
‫وجود خداوند يقين دارندولي ازين مخلوقات براي نزديكي به دربار خداوند)جل جللخخه( اسخختفاده ميكننخخد ‪،‬نصخخراني هاحضخخرت‬
‫مسيح‬
‫را واسطه ووسيله تقرب به بارگاه الهي پنداشتند ‪ ،‬درآغاز گمان ميکردند که برای نجات بشر آمده ‪ ،‬تخخا خخخود را قربخخان‬
‫نموده ‪ ،‬تا خداوند گناهان انسانها را ببخشد ولی بالخره به عبادت وي پرداختند ‪ ،‬واکنون آنخان خخدای واحخد را تخرک نمخوده ‪،‬‬
‫صليب ) بت حضرت مسيح( را درکليسا ها گذاشته عبادت ميکنند ‪ ،‬وخدای واحد فراموش شان شده است ‪.‬‬
‫اين عمل درذات خود شخخرك وكفرميباشخخد ‪ ،‬زيخخرا عيسخخى )عليخخه السخخلم( پيامبرخداسخخت ‪ ،‬مخلخخوق اسخخت ‪ ،‬وشايسخخته‬
‫عبادت نيست ‪ ،‬عبادت صرف به ذات ال جواز دارد وبس ‪.‬‬
‫بت پرستان نيز بعضي از اشخاص نيك را وسيله وواسطه ساخته عبادت ميكردند ‪ ،‬درزنده گي آنان را به مراتب عالي‬
‫مدح وتوصيف ميكنند ‪ ،‬وسپس بعد ازمرگ مجسمه هاي آنانرا ساخته و بخخه آنخخان سخخجده ميكردنخخد ‪ ،‬وهرگخخاه از ايشخخان پرسخخيده‬
‫ميشد كه چرا به اين بتها سجده ميكنيد ‪ ،‬ميگفتنخخد كخخه اينخخان مخخا را بخخه دربخخار خداونخخد نزديخخك ميسخخازند ‪ ،‬ازينکخخه مخخا روی سخخياه‬
‫وشرمنده هستيم ‪ ،‬اين بتها برای ما واسطه شده ‪ ،‬ما را به رحمت خداوند نزديک ميسازند ‪ ،‬خداوند متعال در مورد ميفرمايد ‪:‬‬
‫‪-------------------------------------------------------‬‬‫دليل امام اعظم ابی حنيفه )رحمه ال ( در عقايد ‪ ،‬تاليف عطاء ال الحنفی الديوبنخخدی النقشخخبندی ‪ ،‬الفغخخانی سخخال ‪ 1349‬هخخ ش ‪،‬‬‫لهور‪ :‬مطبعه ايم ای پرنترز ‪ ،‬ص ‪50 – 49 :‬‬

‫حُكلُم َبْيَنُهلْم ِفلي َملا ُهلْم ِفيلهِ‬
‫لل َي ْ‬
‫ن ا َّ‬
‫ل ُزْلَفى ِإ ّ‬
‫ن ُدوِنِه َأْوِلَياَء َما َنْعُبُدُهْم ِإّل ِلُيَقّرُبوَنا ِإَلى ا ِّ‬
‫خُذوا ِم ْ‬
‫ن اّت َ‬
‫خاِلصُ َواّلِذي َ‬
‫ن اْل َ‬
‫ل الّدي ُ‬
‫)َأَل ِّ‬
‫ب َكّفار( اگاه باشيد كه دين خالص بخخراي خداونخخد اسخخت ‪ ،‬آنخخانيكه بغيخخراز خداونخخد ديگخخران‬
‫ن ُهَو َكاِذ ٌ‬
‫ل َل َيْهِدي َم ْ‬
‫ن ا َّ‬
‫ن ِإ ّ‬
‫خَتِلُفو َ‬
‫َي ْ‬
‫رااولياء )دوستان( گرفته اند ‪،‬‬
‫وميگويند ‪ :‬ما آنانرا عبادت نميكنيم مگر براي اينكه آنان ما را به خداوند نزديخخك سخازد ‪ ،‬خداونخخد در مخورد ايخن اختلف شخان‬
‫حكم خواهد نمود ‪ ،‬وخداوند هيچ دروغگوي كافر را دوست ندارد ‪.‬‬
‫اين آيت شريف عملكرد قريشيان را بسيار بد دانسته و براي شخان گفخت كخه شخما ميگوييخد كخخه مخا الخ )جخل جللخه( را‬
‫عبادت ميكنيم ولي اين بتان را براي نزديكي به خداوند واسطه ووسيله قخرار ميخخدهيم ‪ ،‬ايخخن عمخخل كخرد شخخما يخخك دروغ و كفخر‬

‫‪27‬‬

‫ميباشد ‪ ،‬زيرا اين كار شما مخالف عقيده توحيد وخدا پرستي است ‪ ،‬زيرا خداوند ذات مهربان است ‪ ،‬بخخه واسخخطه نمخخودن بتهخخا‬
‫ضرورت ندارد ‪ ،‬واسطه ووسيله برای ظالمخخان صخورت ميگيخرد ‪ ،‬بخخرای کسخانی کخخه انسخان را نشناسخد ‪ ،‬وامخورش را اجخرا‬
‫نکند ‪ ،‬خداوند به بنده خود بسيار نزديک است )اذا سالک عبادی عنی فانی قريب( هرگاه بنده گان من درمخورد مخن بپرسخخند ‪،‬‬
‫من بسيار نزديک ميباشم ‪ .‬ميان خالق وبنده اش هيچ فاصله ای وجود ندارد ‪ ،‬وضرورت به واسطه نيست ‪ ،‬پس برای آوردن‬
‫اين بتها چی ضرورت هست ؟‬
‫امام قرطبي )رحمه ال( ميگويد ‪ :‬حضرت قتاده ) رضي ال عنه ( گفت ‪ :‬هرگاه به ايشان گفته ميشد كه كه پروردگار‬
‫تان كيست ‪ ،‬خالق تان كيست ‪ ،‬آسمانها وزمين را كي خلق نموده ؟ وكخي از آسخمان آب را فخرو ميخرود ؟ ميگفتخخند ‪ :‬الخ)جخل‬
‫جلله( ‪ .‬وقتي برايشان گفته ميشد ‪ :‬پس چرا اين بتها را عبادت ميكنيد ؟‬
‫ميگفتند ‪ :‬تا ما را به خداوند نزديك سازد ‪ ،‬و براي ما در نزد خداوند شفاعت كنند ‪.‬‬
‫از حضرت زيد بن أسلم وابن زيد روايت است كه "إل ليقربونا إلى ال زلفى" به معناي شفاعت كخخردن بخخراي مخخا ‪ ،‬و‬
‫ما را به نزد خدا نزديك ساختن است ‪.‬‬
‫امام ابن كثير)رحمه ال( ميگويد ‪ :‬اين سخن مشركان در تمامي زمانه هاست ‪ ،‬ولي تمامي پيامبران به ضخخد ايخخن عقيخخده‬
‫ومنع نمودن مردم ازين فكر برخواستند ‪ ،‬وبه يكتا پرستي و يگانگي خداوند ايشان را دعوت نمودند ‪ ،‬وبرايشان گفتند كخخه ايخخن‬
‫سخناني است كه مشركان براي خود اختراع نموده اند ‪ ،‬خداوند به چنين اعمال اجازه نداده ‪ ،‬وبه آن رضايت نداشته بلكه آنخخرا‬
‫بد ‪ ،‬تلقي نموده و آنانرا ازين كار منع نموده است ‪) .‬ولقد بعثنا في كل أمة رسول أن أعبدوا ال واجتنبوا الطاغوت( مخادر هخخر‬
‫امتي پيامبري فرستاديم كه ال را عبادت كنيد واز طاغوت بپرهيزيد )وما أرسلنا من قبلك من رسول إل نخوحي إليخه أنخه ل إلخه‬
‫إل أنا فاعبدون ( هيچ پيامبري را قبل از تو نفرستاديم م گر اينكه برايشان وحي فرستاديم كه هيچ معبودي بغير از من نيست ‪،‬‬
‫پس صرف مرا عبادت كنيد ‪.‬‬
‫علمه ابن کثير علوه ميکند ‪ :‬خداوند خبر داده است كه تمامي فرشته ها خخواه درآسخمانها هسختند ويخاازجمله ملئكخه‬
‫هاي مقرب ‪،‬همه بنده هاي خداوند)جل جلله( بوده ‪ ،‬نميتوانند شفاعت كسي را بدون اجازهء ورضايت خداوند )جخخل جللخخه(‬
‫بكنند ‪ ،‬فرشته گان مثل والي هاي پاشاهان نيستند كه بدون اجازه بادشاه خخخواه رضخخايت داشخخته باشخخد يخخا نداشخخته باشخخد شخخفاعت‬
‫ميكنند‪).‬إن ال ل يهدي من هو كاذب كفار( ال تعالي دروغگويان و نعمت فراموشانرا هدايت نميكند ‪.‬‬
‫هخ ‪ :‬معبودان باطل تعددي ‪ :‬منظور از معبودان باطل تعددی ‪ ،‬اعتقاد داشتن بعضی مشرکان به چنخخد معبخخود ميباشخخخد ‪،‬‬
‫درميان بسياري از مردمان قديم به ويژه عربها ‪ ،‬فلسفه ای چند خدايي وجخخود داشخخت ‪ ،‬آنخخان بتهخخايي مختلفخخي را بخخراي مقاصخخد‬
‫مختلف عبادت ميكردند ) لت – عزي – هبل – ود ( وغيره ‪ ،‬که اين تعدد بتها اززمخخان نخخوح ) عليخخه السخخلم ( درميخخان مخخردم‬
‫رواج داشت ‪ ،‬زمانيکه حضرت نوح مردم را به عقيده توحيد دعخخوت نمخخود ‪ ،‬قخخومش بخخرای يکديگرميگفتنخخد ) وقخالوا ل تخخذرن‬
‫الهتکم ‪ ،‬ول تذرن ودا ولسواعا وليغوث ويعوق ونسرا( گفتند الهه های تانرا ترک نکنيد ‪ ،‬ود ‪ ،‬سواع ‪ ،‬يغوث ‪ ،‬يعوق ونسر‬
‫را ترک نکنيد ‪.‬‬
‫ميان خدايان بی شمار بابليان ‪ ،‬شش خدا معروف تربود که در دودسته مورد پرستش قرار ميگرفتند ‪ ،‬تثليث اول )سخخه‬
‫خداي اول شان(خدای آسمان‪،‬خدای فضاوجنک وخدای آب بود ‪ ،‬ودرتثليث دوم )سه خدای دوم شان ( ) خدای آفتخخاب ‪ ،‬خخخدای‬
‫ماه ‪ ،‬وخدای مونث ( بود ‪(1) .‬‬
‫آريايی های هندوستان مانند بسياری ازمشرکان به خدای آفرينندهء جهان نيزمعتقد بودنخخد‪،‬واو رابرهمخخا بخخه معنخخای قخخايم‬
‫بالذات وازلی وابدی می ناميدند ‪ ،‬آنان در آغازبت وبتخانه نداشتند ومراسم عبادی خويش را درفضای بازانجام می دادند وبخخه‬
‫خدايان مذکرکه معمول نماد اجرام سماوی بودند عقيده داشتند ‪،‬دردوران های بعخخد بخخت هخخايی بخخی شخخماروبتخانه هخخای باشخخکوه‬
‫وگوناگون ساختند ‪،‬وخدايانی مانند الههء مادر‪ ،‬الهه زمين ‪ ،‬مار کبرا وغيره را به مجموعهء خخخدايان خخخود افزودنخخد‪ .‬معبخخودان‬
‫باطل سه گانه )تثليث( هند عبارت اند از برهما ‪ ،‬شيوا و ويشنو( ميباشند ‪(2) .‬‬
‫و ‪ :‬معبودان باطل حيوانی ونباتی ‪ :‬اشخاصی هم وجخخود دارنخخد کخخه شخصخخيت انسخخانی خخخويش را فرامخخوش نمخخوده بخخه‬
‫عوض عبادت به ذات خداوند متعال ‪ ،‬به حيوانات ‪ ،‬نباتات و اجرام سماوی مانند آفتاب وغيره عبادت ميکنند ‪.‬‬
‫)) پرستش آفتاب درمناطق مختلف جهان سابقه ای ديرينه دارد ‪ ،‬ودرمواردی ازقرآن مجيد ازجمله درسورهء نمل آيهء‬
‫‪ 24‬به آن اشاره شده است ‪ ،‬به راستی درميان تمام خدايانی که درکنار آفريدگارپرستيده ميشدند هيخخچ يخخک از آنهخخا برکخخات بخخی‬
‫پايان خورشيد را نداشت ‪ ،‬درمصر قديم برای ساعات مختلف روز خدايانی که نماينده خورشيد بودند قرار داده شد مثل خدای‬
‫بامداد) خپرع ( ‪ ،‬خدای نيمروز)رع ( وخدای شامگان )آتوم ( (( )‪(3‬‬
‫خلصه مطلب ‪ :‬کلمه طيبه ) ل اله ال ال ( تمامی معبودان باطل را نفی مينمايد و معنخخای کلمخخه ميشخخود کخخه نيسخخت کخخه‬
‫هيچ معبود باطل ) تكويني ‪ ،‬تشريعي ‪ ،‬طاغوتي ‪ ،‬تقربي ‪ ،‬تعددي و حيوانی ونباتی ( که شايسته عبادت باشند ‪ .‬برای عبادات‬
‫فقط يک معبود برحق است که پروردگار عالميان است ‪ ،‬يگانه است ‪ ،‬ودارای تمامی صفات الوهيت ميباشد ‪.‬‬

‫‪28‬‬

‫‪---------------------------------‬‬‫‪-1‬آشنايی با اديان بزرگ‪ /‬تاليف حسين توفيقی ‪ -.‬تهران ‪ :‬قم ‪،‬سازمان مطالعه وتخخدوين کتخخب علخخوم انسخخانی دانشخخگاهها‬
‫)سمت ( موسسه فرهنگی طه ‪ ،‬مرکزجهانی علوم اسلمی ‪1379 ،‬ص ‪18 :‬‬
‫‪-2‬مرجع سابق ‪ ،‬ص ‪32-31 :‬‬
‫‪-3‬آشنايی با اديان بزرگ ص ‪17 :‬‬

‫‪29‬‬

‫فصل چلهارم ) حقيقت غيب شناسی (‬
‫غيب اصل به چيزی اطلق ميگردد که ازنظر پوشيده باشد‪ ،‬احيانا چيزی از نظرمن غايب است ومن آنرا نميدانم ولی‬
‫برای شما معلوم است ‪،‬شما درمنزل تان ميدانيد که برادرتان مصروف مطالعه است ويا هم بالی کمپيوترخودنشسته دروسش‬
‫رامينويسد ‪ ،‬ولی درعقيده اسلمی منظورازغيب همان امورغيبی است که مخصوص ذات پروردگاربوده وبسياری مخلوقخخات‬
‫ازآن کامل بی خبرند وصرف برای بعضی از مليکه ها‪،‬وپيامبران مطابق وظيفهء شان معلومات اندکی داده شده است ‪.‬‬
‫هرگخخاه قخخرآن عظيخخم الشخخان را باتفکروتخخدبرمورد مطخخالعه قراردهيخخم درصخخفحات قرآنخخي درمخخورد اينکخخه خداونخخد) جخخل‬
‫جلله(تمامي امورغيبي را مخصوص ذات خالق يكتاي خود قرار داده‪،‬خود را عالم الغيب والشهاده معرفي نموده است‪ ،‬آياتي‬
‫ژيادي را ميخوانيم ‪.‬‬
‫صُدور( خداوند غيب آسمانها وزمين را مى دانخخد‪ ،‬چنيخخن خخخدائى‬
‫ت ال ّ‬
‫عِليٌم ِبَذا ِ‬
‫ض ِإّنُه َ‬
‫لْر ِ‬
‫ت َوا َْ‬
‫سَماَوا ِ‬
‫ب ال ّ‬
‫غْي ِ‬
‫عاِلُم َ‬
‫ل َ‬
‫ن ا َّ‬
‫)ِإ ّ‬
‫مسلما ازآنچه دردرون دلها است آگاه است فاطر‪38 /‬‬
‫ب َ‬
‫ل‬
‫ح اْلَغْيخ ِ‬
‫عْنخَدهُ َمَفاِتخ ُ‬
‫درآيت شريف ديگري تمامي كليد هاي غيبي رامخصخوص خداونخد)جخخل جللخه( بيخخان ميخدارد )َو ِ‬
‫حِر( النعام ‪ . 59/‬خزانه هاى غيب )يا كليدهاى غيب( همه در نزد خدا است‪،‬وجز او كسخخى‬
‫َيْعَلُمَها ِإلّ ُهَو َوَيْعَلُم َما ِفي اْلَبّر َواْلَب ْ‬
‫آنها را نميداند‪،‬آنچه در بر و بحر است خدا ميداند ‪.‬‬
‫درزبان عربي)إل( را اداة حصر مينامند وهرگاه اين حرف بعد از نفي استعمال گردد تمامي امور قبلخخي نفخخي شخخده وآن‬
‫امرمخصوص همان كسي ميشود كه بعى از)إل ( واقع شده باشد مثل ‪:‬‬
‫لإله إل ال نيست هيچ معبودي قابل پرستش به غير از ال ) جل جلله (‬
‫درين دومثال بخوابي ميبينيم که عبادت ازتمامي مخلوقات نفي شده وصرف به ذات خداونخخد) جخخل جللخخه ( تخصخخيص‬
‫داده شده است ‪.‬‬
‫ل ُهَو( تمامي کليد هاي غيبي را هيچ کسي به جزء خداوند ) جل جللخه ( کسخي ديگخري‬
‫ل َيْعَلُمَها ِإ ّ‬
‫ب َ‬
‫ح اْلَغْي ِ‬
‫عْنَدُه َمَفاِت ُ‬
‫)َو ِ‬
‫نميداند ‪.‬‬
‫اژيت آيت شريف به صراحت معلوم ميگردد که غيب را به جزء خداوند ) جل جلله ( هيچ کس ديگري نميداند ‪.‬‬
‫ل ( بگو اي محمد که غيب را درآسمانها وزمن بغير ازخداوند کسخخي‬
‫ل ا ُّ‬
‫ب ِإ ّ‬
‫ض اْلَغْي َ‬
‫لْر ِ‬
‫ت َوا َْ‬
‫سَماَوا ِ‬
‫ن ِفي ال ّ‬
‫ل َيْعَلُم َم ْ‬
‫ل َ‬
‫)ُق ْ‬
‫ديگري نميداند النمل ‪65 /‬‬

‫فرشته ها غيب را نميدانند‬
‫قرآن عظيم الشان درقصه پيدايش حضرت آدم) عليه السلم ( بيان ميدارد كه مليكه غيب را نميدانند‪ ،‬زيخرا آنخان خخود‬
‫شان بزبان خويش اعتراف نمودند كه ما غيب را نميدانيم و خداوند متعال ) جل جلله (عالم غيب است ‪.‬‬
‫ بخاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت مخخن درروى زميخخن جانشخخينى قخرار خخواهم داد )و اذ قخال‬‫ربك للملئكة انى جاعل فى الرض ‍ خليفة (‪.‬‬
‫ فرشتگان عرض كردند آيادرزمين كسى را قرار مى دهى كه فساد كند وخونها بريزد ؟! )قالوا اتجعل فيهخخا مخخن يفسخخد‬‫فيها و يسفك الدماء( ‪.‬‬
‫درحالى كه ما تورا عبادت مى كنيم تسبيح وحمدت بجا مى آوريم وترا از آنچه شايسته ذات پاكت نيست پاك مى شمريم‬
‫)و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك (‪.‬‬
‫ خداوند متعال ) جل جلله ( فرمود ‪:‬من چيزهائى مى دانم كه شما نمى دانيد!)قال انى اعلم ما ل تعلمون (‬‫ سپس خداوند به فرشتگان فرمود اگرراست مى گوئيد اسماء اشياء وموجوداتى راكه مشاهده مى كنيد شرح دهيخخد )ثخخم‬‫عرضهم على الملئكة فقال انبئونى باسماء هؤ لء ان كنتم صادقين (‪.‬‬
‫ گفتند خداوندا منزهى تو‪ ،‬جز آنچه به ما تعليم داده اى چيزى نمى دانيم )قالوا سخخبحانك ل علخخم لنخخاال مخخا علمتنخخا(‪ .‬تخخو‬‫خود عالم و حكيمى )انك انت العليم الحكيم (‪.‬‬
‫ خداوند متعال ) جل جلله ( فرمود اى آدم فرشتگان را از اسماء و اسرار ايخخن موجخخودات بخخا خخخبر كخخن )قخخال يخخا آدم‬‫انبئهم باسمائهم (‪.‬‬
‫ هنگامى كه آدم )عليه السلم( آنها را از اين اسماء آگاه ساخت خداوند متعال ) جل جلله ( فرمود بخخه شخخما نگفتخخم كخخه‬‫من ازغيب آسمانها و زمين آگاهم و آنچه را كه شما آشكارا يا پنهان مى كنيد مى دانم )فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لكم انخخى‬
‫اعلم غيب السموات والرض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون (‪.‬‬
‫دريخخن آيخخات بصخخراحت توضخخيح شخخده كخخه آنچخخه را خداونخخد متعخخال ) جخخل جللخخه (درمخخورد خلقخخت آدم ) عليخخه السخخلم (‬
‫ميدانست‪،‬مليكه ها نميدانستند‪،‬نامهايي را كه براي آدم )عليه السلم ( ياد داد‪،‬فرشته ها نميدانستند‪،‬وسپس خداونخد متعخال) جخل‬
‫جلله(براي فرشته ها خطاب نمود كه به شما نگفتم كه من ازغيب آسمانها وزمين آگاهم ‪ ،‬وآنچه را كه شخخما آشخخكارا يخخا پنهخخان‬
‫مى كنيد مى دانم ‪.‬‬
‫‪30‬‬

‫ازين آيات شريف بصراحت معلوم ميگخردد كخخه مليكخه هخا غيخخب را نميداننخخد‪،‬آنخخان نميدانسختند كخه حضخرت آدم )عليخخه‬
‫السلم( داراي چنين صفاتي است كه اورا شايسته اشرف المخلوقات بودن گردانيده است ‪ ،‬آنها نامهخخای اشخخيايی را کخخه خداونخخد‬
‫برای آدم ياد داده بود نميدانستند‪ ،‬وهرگاه فرشته ها غيب را ميدانستند ‪،‬پس نامهای اين امورکه برای آدم تعليم شده بود ‪ ،‬برای‬
‫آنان نيز معلوم ميبود ‪،‬بناء خداوند متعال) جل جلله( برايشان فهماند كه امورغيب آسخخمانها وزميخخن صخخرفا بخخه ذات الخ ) جخخل‬
‫جلله ( متعلق ميباشد ‪.‬‬
‫ولي براي فرشته ها بعضي از اموري را كه متعلق به وظيفه شان است‪،‬وازجملخخه امورغيخخبي بخخراي مخخا ميباشخخد اطلع‬
‫ميدهد‪،‬مثل ما انسانها ازمرگ خويش نميدانيم كه چي وقت است‪،‬ودركدام لحظه‪،‬به سخاعت چنخد‪،‬دركخخدام منطقخخه ميميريخم‪،‬ولخخي‬
‫خداوند متعال ) جل جلله (براي حضرت عزرائيل)عليه السخخلم( ايخن مسخأله را بيخان ميخخدارد‪،‬تخا او روح هركسخي را مطخابق‬
‫زمان ومكان محدد قبض نمايد ‪.‬‬
‫دانستن اين اموربدين معنا نيست كه فرشته ها غيب را ميدانند‪،‬بلكه بعضي ازامورغيبي را خداونخخد متعخخال)جخخل جللخخه(‬
‫براي انجام وظيفه شان برايشان بيان ميدارد‪،‬درغير آن‪،‬فرشته ها از فهم امورغيبي که مخصوص ذات پروردگارمتعال است‪،‬‬
‫مانند انسانها بي خبرند‪.‬زير اگرآنها غيب را ميدانستند‪،‬پس درقسمت حضرت آدم ) عليه السلم ( هيچ نوع ترددي نميداشتند‪.‬‬
‫قرآن كريم درمورد بي اطلعي پيامبران از غيب سخن ميزند‬
‫ن ِفخي‬
‫ل لَ َيْعَلخُم َمخ ْ‬
‫اگرچه براي فهم ويژگي غيب به خداوند)جل جلله (همين آيخت شخريف کخافي بخود کخخه ميفرمايخخد ) ُقخ ْ‬
‫ل ( بگو هيچ يخخك ازكسخخانى كخخه درآسخخمانها وزميخخن هسخختند غيخخب را نمخخى داننخخد‪ ،‬بجزالخ ) جخخل‬
‫ل ا ُّ‬
‫ب ِإ ّ‬
‫ض اْلَغْي َ‬
‫لْر ِ‬
‫ت َوا َْ‬
‫سَماَوا ِ‬
‫ال ّ‬
‫جلله (‪.‬النمل ‪ 65/‬ولي ازينکه موضوع غيب يک امرخاص الهي است‪،‬وپيامبران منحيث بشر‪ ،‬نميتوانند درامورخاص الهخخي‬
‫دخالت نمايند‪،‬بصورت تکراربه عدم علم پيامبران به غيب وضاحت داده شده است ‪.‬‬
‫س لَل َفَيُقللوُل َمللاَذا‬
‫ل ل الّر ُ‬
‫جَمُع ا ُّ‬
‫آيت شريفي که اين موضوع را به صراحت بيشتر بيان ميدارد چنين ارشاد دارد ‪َ):‬يْوَم َي ْ‬
‫ب( روزي كه خداوند پيامبران را جمع مى كند و ازآنها درباره رسالت وماموريتشان‬
‫لُم اْلُغُيو ِ‬
‫عّ‬
‫ت َ‬
‫ك َأْن َ‬
‫عْلَم َلَنا ِإّن َ‬
‫جْبُتْم َقاُلوا َل ِ‬
‫ُأ ِ‬
‫سؤ ال مى كند وميگويد مردم دربرابردعوت شما چه پاسخى گفتند ؟ ميگويند‪ :‬خداوندا ! ما علم ودانشى نداريم‪،‬تو آگاه بر تمام‬
‫غيوب و پنهانيها هستى ‪ .‬المائدة‪109 /‬‬

‫آيات قرآن كريم درمورد بي خبري پيامبر )صلي ال عليه وسلم( ازغيب‬
‫حضرت پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( که يکي ازمقربان بارگاه الهي بود‪،‬ولي درقرآن عظيم الشان بيان شده است کخخه‬
‫حضرت)صلي ال عليه وسلم ( غيب را نميدانست‪ ،‬خداوند ) جل جلله(خطاب به پيامبر)صلللي الل عليلله وسلللم( درمخورد‬
‫لَمُهْم َأّيُه لْم‬
‫ن َأْق َ‬
‫ت َلَدْيِهْم ِإْذ ُيْلُقو َ‬
‫ك َوَما ُكْن َ‬
‫حيِه ِإَلْي َ‬
‫ب ُنو ِ‬
‫ن أْنَباِء اْلَغْي ِ‬
‫ك ِم ْ‬
‫قصه حضرت بی بی مريم) سلم ال عليها ( ميفرمايد‪َ):‬ذِل َ‬
‫ن( آل عمران ‪44/‬‬
‫صُمو َ‬
‫خَت ِ‬
‫ت َلَدْيِهْم ِإْذ َي ْ‬
‫َيْكُفُل َمْرَيَم َوَما ُكْن َ‬
‫وبازخداوند )جل جلله( براي حضرت محمد ) صلي ال عليه وسلم ( امرمينمايد که براي مومنان بفهماند که حضرتش‬
‫ي ( بگو مخخن بخخه‬
‫حى ِإَل ّ‬
‫ن َأّتِبُع ِإّل َما ُيو َ‬
‫ك ِإ ْ‬
‫ب َوَل َأُقوُل َلُكْم ِإّني َمَل ٌ‬
‫عَلُم اْلَغْي َ‬
‫ل َوَل َأ ْ‬
‫ن ا ِّ‬
‫خَزاِئ ُ‬
‫عنِدي َ‬
‫غيب را نميداند‪ُ):‬قْل َل َأُقوُل َلُكْم ِ‬
‫شما نمى گويم که خزائن خداوند نزد من است‪،‬ومن غيب را نمى دانم ونمي گويم درنزد من فرشته است‪،‬من تنهخخا آنچخخه را کخخه‬
‫بر من وحي ميشود متابعت ميکنم النعام ‪50 /‬‬
‫درآيت شريف ديگری خداوند)جل جلله( براي پيامبر)صلي ال عليه وسلم( امرميکند که من هيچ نفع وضرري بخخراي‬
‫کسي رسانيده نميتوانم‪،‬وهمچنان غيب را نميدانم وهرگاه غيب را ميدانستم‪،‬درمورد غيب بيانات زيادي را بيان ميداشتم ‪:‬‬
‫ن َأَنللا ِإّل‬
‫سللوُء ِإ ْ‬
‫سِني ال ّ‬
‫خْيِر َوَما َم ّ‬
‫ن اْل َ‬
‫ت ِم ْ‬
‫سَتْكَثْر ُ‬
‫ب َل ْ‬
‫عَلُم اْلَغْي َ‬
‫ت َأ ْ‬
‫ل َوَلْو ُكن ُ‬
‫شاَء ا ُّ‬
‫ضّرا ِإّل َما َ‬
‫سي َنْفًعا َوَل َ‬
‫ك ِلَنْف ِ‬
‫)ُقْل َل َأْمِل ُ‬
‫ن( بگواي پيامبر! من براي نفس خود منعفت وياضرري را مالک نيستم‪،‬مگخخر آنچخخه را خداونخخد) جخخل‬
‫شيٌر ِلَقْوٍم ُيْؤِمُنو َ‬
‫َنِذيٌر َوَب ِ‬
‫جلله ( بخواهد‪،‬اگر من غيب را مى دانستم خير فراوانى براى خود فراهم مى نمودم‪،‬وبرايم هيچ ضرري نميرسيد‪،‬من صخخرفا‬
‫ترساننده وبشارت دهنده براي مومنان هستم العراف ‪188 /‬‬
‫ن( ميگوينخخد چخخرا بخخالي وي‬
‫ظِري ل َ‬
‫ن اْلُمْنَت ِ‬
‫ظُروا ِإّني َمَعُكْم ِمل ْ‬
‫ل َفاْنَت ِ‬
‫ب ِّ‬
‫ن َرّبِه َفُقْل ِإّنَما اْلَغْي ُ‬
‫عَلْيِه آَيٌة ِم ْ‬
‫ن َلْوَل ُأْنِزَل َ‬
‫)َوَيُقوُلو َ‬
‫نشانهء ازپروردگارش نازل نشده ؟ بگو غيب مخصوص خدا است شما منتظر باشيد من نيز از جمله منتظران ميباشم يونس‪/‬‬
‫‪20‬‬
‫براي پيامبران بعضي از امور غيبي را خداوند) جل جلله ( بيان ميدارد‬
‫شاُء( چنان نبود كه خدا شما را از علم غيب آگاه كنخخد‬
‫ن َي َ‬
‫سِلِه َم ْ‬
‫ن ُر ُ‬
‫جَتِبي ِم ْ‬
‫ل َي ْ‬
‫ن ا َّ‬
‫ب َوَلِك ّ‬
‫عَلى اْلَغْي ِ‬
‫طِلَعُكْم َ‬
‫ل ِلُي ْ‬
‫ن ا ُّ‬
‫)َوَما َكا َ‬
‫ولى خداوند از ميان رسولن خود هر كس را بخواهد برمى گزيند آل عمران ‪179/‬‬
‫صًدا ( الجن ‪-26 /‬‬
‫خْلِفِه َر َ‬
‫ن َ‬
‫ن َيَدْيِه َوِم ْ‬
‫ن َبْي ِ‬
‫ك ِم ْ‬
‫سُل ُ‬
‫سوٍل َفِإّنُه َي ْ‬
‫ن َر ُ‬
‫ضى ِم ْ‬
‫ن اْرَت َ‬
‫حًدا ِإّل َم ْ‬
‫غْيِبِه َأ َ‬
‫عَلى َ‬
‫ظِهُر َ‬
‫ل ُي ْ‬
‫ب َف َ‬
‫عاِلُم اْلَغْي ِ‬
‫)َ‬
‫‪27‬‬

‫‪31‬‬

‫عالم الغيب خدا است او هيچكس رابراسرارغيبش آگاه نمى سازد مگر رسولى كه او را برگزيده‪،‬و از آنان راضى شده‬
‫به او آنچه را بخواهد ازعلم غيب مى آموزد‪ ،‬واز طريق وحى به او ابلغ مى كند‪ .‬سپس مراقخخبين و نگهبانخخانى از پيخخش رو و‬
‫پشت سر همراه او مى فرستد ‪.‬‬
‫در حديثى ازحضرت عمربن الخطاب )رضي ال عنه( روايت شده است کخخه روزى جبرئيخخل )عليخه السخخلم( در چهخره‬
‫ای يك شخص در برابر پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( ظخخاهر شخخد‪ ،‬وازجملخخه سخخؤالتى كخخه ازآن حضخخرت نمخخود ايخخن بخخود كخخه‬
‫گفت‪:‬اخبرنى عن الساعة ‪ :‬به من بگو كه قيامت چی وقت برپا مى شود؟‬
‫پيامبر)صلي ال عليه وسلم( فرمود‪ :‬ما المسئول عنها باعلم من السائل )كسى كه از او سؤ ال مخخى كنخخى در ايخخن مسخخأله‬
‫آگاه تر از سؤ ال كننده نيست !‬
‫بعد ازانكه آن شخص از نظرصحابه كرام)رضي الخ عنهخخم اجمعيخن(غخخايب ميشخود حضخرت پيخامبر) صخلي الخ عليخه‬
‫وسلم ( ازآنان ميپرسد كه آيا ايخن شخخص را شخناختيد ؟ صخحابه عخرض مينماينخد كخه خيخر‪ .‬پيخامبر) صخلي الخ عليخه وسخلم (‬
‫ميفرمايد كه اين حضرت جبريل)عليه السلم( بود آمد تا براي شما دين تانرا تعليم دهد ‪.‬‬
‫درين حديث شريف حضرت جبريل)عليه السلم( سؤالتي درمورد ايمان‪،‬اسلم‪،‬احسان‪،‬روزقيخخامت و علمخخات قيخخامت‬
‫ازپيامبر) صلي ال عليه وسلم ( نمود كه آنچه را پيامبر) صلي ال عليه وسخخلم ( ميدانسخخت برايخخش جخخواب ميگفخخت‪،‬وآنچخخه را‬
‫نميدانست ‪ ،‬اقرار مينمود كه نميدانم‪،‬بناء اين حديث شريف بيان ميدارد كه پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( ازعدم آگخخاهي اش بخخه‬
‫امور غيبي اقرار نمود‪.‬‬
‫يك استثناء براي پيامبران‬
‫با دانستن مطالب فوق درمورد غيب بدين نتيجه ميرسخخيم كخخه غيخخب عبخخارت ازعلخخم خخخاص الهخخي اسخخت كخخه ويژهخخء ذات‬
‫پروردگار) جل جلله ( ميباشد‪،‬وهيچ كسي حتى ملئكه ها وپيامبران به غيب الهي اطلع كامل ندارند‪ .‬ولي بخراي يخك سلسخله‬
‫ازوظايفيكه پيامبران)عليهم السلم( براي دعوت بخخه ديخخن مقخخدس اسخخلم دارنخخد ‪،‬وبخخراي اثبخخات حقخخانيت پيخخامبري شخخان‪،‬بعضخخي‬
‫ازامورغيبي را به شكل وحي به شکل معجزه براي پيامبران تقديم نموده است ‪.‬‬
‫ضللى ِم ل ْ‬
‫ن‬
‫ن اْرَت َ‬
‫ح لًدا ِإّل َم ل ْ‬
‫غْيِب لِه َأ َ‬
‫عَلللى َ‬
‫ظِه لُر َ‬
‫ل ُي ْ‬
‫ب َف َ‬
‫عللاِلُم اْلَغْي ل ِ‬
‫خداونخخد متعخخال) جخخل جللخخه ( درشخخان خخخود ميفرمايخخد‪َ ):‬‬
‫سوٍل(خداوندعالم غيب است وبرغيب وي هيچکسي اطلعي ندارد‪،‬مگربراي بعضي ازپيامبران را كخخه بخواهخخد الجخخن ‪-26/‬‬
‫َر ُ‬
‫‪27‬‬
‫حضرت امام قرطبي ميگويد‪:‬پيامبران با معجزه تأييد ميشوند‪،‬وهمچنخخان ويخخژه گخخي آنخخان درخخخبردادن بعضخخي امخخوريكه‬
‫ازمردم غيب است ميباشد ‪ ،‬سپس اضافه ميكند ‪:‬‬
‫دانشمندان اسلمي )رحمة ال عليهم( ميفرمايند‪:‬ازينكه خداوند متعال) جل جلله ( باعخالم الغيخب وصخف ميشخود‪،‬وايخن‬
‫علم را براي خود بيان داشته است‪،‬نه براي ديگران‪،‬دليل برين است كه‪،‬امورغيب را هيچكسي بجز ال خ )جخخل جللخخه( نميدانخخد‬
‫سپس ‪ ،‬ازبين مردم ‪،‬يك تعداد ازپيامبران را‪،‬كه خواست خداوند متعال ) جل جللخخه (باشخخد‪،‬مسخختنثى نمخخود‪،‬بخخراي شخخان بعضخخي‬
‫امور غيبي را‪،‬به شكل وحي بيان داشت‪،‬وآنرا براي شان مغجزه قرار داد‪،‬تا دليلي بر صدق نبوت آنان باشد ‪.‬‬

‫جن ها غيب را نميدانند‬
‫بعضي ازمشرکان فکرميکردند کخه جخن هخاغيب راميداننخخد‪،‬ولخي قخرآن عظيخم الشخان درقصخه حضخرت سخليمان) عليخه‬
‫السلم ( بصراحت بيان ميدارد که جنها وعفريخخت هخخاييکه‪،‬بخخه حضخخرت سخخليمان‪،‬مجبخخورانه کخخار ميکردنخخد هيخخچ نخخوع غيخخب را‬
‫نميدانستند‪ :‬قصه حضرت سليمان چنين بود که ‪ :‬گروهى از جن پيش روى او به اذن پروردگار برايش كخخار ميكردنخخد‪).‬و مخخن‬
‫الجن من يعمل بين يديه باذن ربه( ‪.‬‬
‫و هر گاه كسى از آنها از فرمان ما سرپيچى ميكرد او را با آتش سوزان مجازات ميكرديم )و من يزغ منهم عخخن امرنخخا‬
‫نذقه من عذاب السعير(‪.‬‬
‫)هنگامى كه مرگ را براى سليمان مقرركرديم‪،‬هيخخچ كسخخى‪ ،‬مخخردم را ازمخخرگ او آگخخاه نسخخاخت ‪ ،‬مگخخر جنبنخخده اى از‬
‫زمين كه عصاى او را ميخورد ‪ ،‬تا عصا شكسخخت و هنگخخاميکه پيكخخر سخخليمان فخخرو افتخخاد ‪ ،‬جنهخخا دانسخختند کخخه هرگخخاه غيخخب را‬
‫ض َتْأُكُل‬
‫عَلى َمْوِتِه ِإّل َداّبُة اَْلْر ِ‬
‫ت َما َدّلُهْم َ‬
‫عَلْيِه اْلَمْو َ‬
‫ضْيَنا َ‬
‫ميدانستند درين مدت درعذاب اهانت کننده باقي نمي ماندند ( )َفَلّما َق َ‬
‫ن( سبا‪14/‬‬
‫ب اْلُمِهي ِ‬
‫ب َما َلِبُثوا ِفي اْلَعَذا ِ‬
‫ن اْلَغْي َ‬
‫ن َلْو َكاُنوا َيْعَلُمو َ‬
‫ن َأ ْ‬
‫جّ‬
‫ت اْل ِ‬
‫خّر َتَبّيَن ْ‬
‫سَأَتُه َفَلّما َ‬
‫ِمن َ‬
‫صاحب تفسيرنمونه درتفسير اين آيت ميفرمايد‪ )) :‬از تعبيرآيه فوق وهمچنين روايات متعدد استفاده ميشود به هنگامى‬
‫كه مرگ سليمان فرا رسيد ايستاده بود و برعصاى خود تكيه كخرده بخود‪ ،‬ناگهخان مخخرگ گريبخخانش را گرفخت و روح از بخدنش‬
‫پرواز كرد‪ ،‬او درهمان حال مدتى سرپا ماند تخا اينكخه موريخانه كخه قخرآن از آن بخه دابخة الرض )جنبنخده زميخن( تعخبير كخرده‬
‫عصاى او را خورد و تعادل خود را از دست داد و روى زمين افتاد و مردم از مرگ او آگاه شدند!‬

‫‪32‬‬

‫لذا بعد از آن ميافزايد‪) :‬هنگامى كه سليمان فرو افتاد جنيان فهميدند كه اگر ازغيخخب آگخاه بودنخخد در عخذاب خخوار كننخده‬
‫باقى نميماندند( )فلما خر تبينت الجن ان لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين (‪.‬‬
‫جمله )تبينت( از ماده تبين معمول به معنى آشكار شدن است )فعل لزم( و گاهى نيز به معنخخى دانسخختن و آگخخاه شخخدن از‬
‫چيزى آمده است )فعل متعدى( و اينجا متناسب با معنى دوم است‪،‬يعنى تا آن زمان گروه جن از مخخرگ سخخليمان آگخخاه نبودنخخد و‬
‫فهميدند كه اگر از اسرار غيب آگاه بودند در اين مدت در زحمت و رنج كارهاى سنگين باقى نمى ماندنخخد‪ (( .‬تُفسخخير درشخخرح‬
‫همين آيات ‪.‬‬
‫ازين قصه بوضاحت معلوم ميگردد که جنها غيب را نميدانند ‪.‬‬

‫فال بين هاييكه ادعاي غيب ميكنند كافرند‬
‫كسانيكه نزد كاهن )فالبين( ها وجادوگران ميروند سه حكم دارند ‪:‬‬
‫‪ -1‬رفتن به نزد فالبين وپرسيدن ازوي بدون اينكه او را درسخنانش تصديق نمايد‪:‬اين كارحرام است و جزايش عدم‬
‫قبولي چهل روزه نمازش ميباشد ‪.‬‬
‫حضرت صفيه )رضي ال عنها( ازبعضي ازازواج پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( روايت نمود که نبي كريم) صلى ال‬
‫عليه وسلم ( فرمود‪:‬هركسي به نزد فال بيني رفته ازاو چيزي بپرسد ‪ 40‬روز نمازش قبول نميشود ‪(1).‬‬
‫‪ -2‬به نزد آن فالبين رفته از او سوالي نمايد و جواب آن فالبين جادوگر وفريللب کللار را تصللديق نمايللد ‪ :‬ايخخن كفخر بخه‬
‫خداوند )جل جلله( ميباشد ‪ ،‬حضرت ابي هريرة )رضي ال عنه( ميفرمايد كه پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( فرمود هركه بخخه‬
‫نزد فال بيني يا جادوگري برود‪،‬و او را درسخنانش تصديق نمايد‪،‬به آنچه كه بر محمد ) صلى ال عليه وسلم ( نازل شده است‬
‫كافرشده است )‪(2‬‬
‫زيرا درين كار بشررا دردعواي دانستن غيخخب تصخخديق نمخخوده اسخخت‪،‬الخ )جخخل جللخخه( ميفرمايخخد‪):‬قخخل ل يعلخخم مخخن فخخي‬
‫السماوات و الرض الغيب إل ال( النمل ‪65/‬‬
‫‪-3‬اينكلله بلله نللزد فللالبين رفتلله اورا سللوالي كنللد تللا دروغللش رابلله مللردم بفهمانللد ‪ :‬بخخراي مخخردم بگويخخد كخخه ايخخن‬
‫گمراهي‪،‬وكهانت است‪،‬اين شخص سخنان آن شخص فريب کاري را بصورت عملي براي مخخردم بيخخان ميخخدارد ‪ ،‬ايخخن کخخاروي‬
‫براي بيان نمودن حق بوده و اين عمل گناه نيست ‪.‬‬

‫ارتباط جادوگران وفال بين ها با شيطان‬
‫شيطانهاي كافركه ازطايفه جن ميباشند ‪ ،‬براي گمراهي يك تعداد ازانسانها‪،‬ارتباط با جادوگران وفال بين ها ميگيرند ‪.‬‬
‫ازحضرت بي بي عايشه )رضي ال عنه (روايت است كه حضرت محمد ) صلى ال خ عليخخه وسخخلم( فرمخخود‪:‬مليكخخه هخخا‬
‫درميان ابرها درمورد بعضي ازاموريكه درزمين صورت ميگيرد صحبت ميكنند‪،‬اين سخخخنان را شخخيطانها ميشخخنوند ‪ ،‬وبخخراي‬
‫جادوگران وفال بين ها انتقال ميدهند‪،‬وجادوگران وفال بينها صدها دروغ ديگري را درآن ميبندند )‪(3‬‬
‫اين حديث شريف نقاط ذيل را بيان ميدارد ‪:‬‬
‫‪ -1‬شيطانها با جادوگران وفال بين ها ارتباط دارند ‪،‬نه با مليكه ها وصالحين ‪.‬‬
‫‪ -2‬شيطانهاي جني خود سخنان مليكه ها را دزدي ميكنند‪،‬وبراي شيطانهاي انساني)جادوگران وفخخال بيخخن هخخا( انتقخخال‬
‫ميدهند ‪.‬‬
‫‪ -3‬جادوگران وفال بين ها براي گمراهي مردم‪،‬بالي يك موضوع حقيقي دزدي شخخده‪،‬صخخد هخخا دروغ ديگخري را بسخخته‬
‫ميكنند ‪.‬‬
‫‪-------------------------------------------------‬‬‫ن َلْيَلًة ( حديث ‪ 4137‬مسخخلم‬
‫لٌة َأْرَبِعي َ‬
‫صَ‬
‫ل َلُه َ‬
‫يٍء َلْم ُتْقَب ْ‬
‫ش ْ‬
‫ن َ‬
‫عْ‬
‫سَأَلُه َ‬
‫عّراًفا َف َ‬
‫ن َأَتى َ‬
‫ل َم ْ‬
‫ي) صلى ال عليه وسلم ( َقا َ‬
‫ن الّنِب ّ‬
‫عْ‬
‫ي) صلى ال عليه وسلم ( َ‬
‫ج الّنِب ّ‬
‫ض َأْزَوا ِ‬
‫ن َبْع ِ‬
‫عْ‬
‫صِفّيَة َ‬
‫ن َ‬
‫عْ‬
‫‪َ -1‬‬
‫شريف‬
‫حّمٍد ) صلى ال عليه وسلم (‪ .‬مسند احمد حديث‬
‫عَلى ُم َ‬
‫ل َ‬
‫ل َفَقْد َكَفَر ِبَما ُأْنِز َ‬
‫صّدَقُه ِبَما َيُقو ُ‬
‫عّراًفا َف َ‬
‫ن َأَتى َكاِهًنا َأْو َ‬
‫ل َم ْ‬
‫ي ) صلى ال عليه وسلم ( َقا َ‬
‫ن الّنِب ّ‬
‫عْ‬
‫ن َ‬
‫سِ‬
‫حَ‬
‫ن َأِبي ُهَرْيَرَة َواْل َ‬
‫عْ‬
‫‪َ ) -2‬‬
‫نمبر) ‪( 9171‬‬
‫ن اْلَكخخاِه ِ‬
‫ن‬
‫ن اْلَكِلَمَة َفَتُقّرَهخخا ِفخخي ُأُذ ِ‬
‫طي ُ‬
‫شَيا ِ‬
‫سَمُع ال ّ‬
‫ض َفَت ْ‬
‫لْر ِ‬
‫ن ِفي ا َْ‬
‫لْمِر َيُكو ُ‬
‫ن اْلَغَماُم ِبا َْ‬
‫ن َواْلَعَنا ُ‬
‫ث ِفي اْلَعَنا ِ‬
‫حّد ُ‬
‫لِئَكُة َتَت َ‬
‫ل اْلَم َ‬
‫سّلَم َقا َ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ي َ‬
‫ن الّنِب ّ‬
‫عْ‬
‫عْنَها َ‬
‫ل َ‬
‫ي ا ُّ‬
‫ضَ‬
‫شَة َر ِ‬
‫عاِئ َ‬
‫ن َ‬
‫عْ‬
‫‪َ -3‬‬
‫ن َمَعَها ِماَئَة َكِذَبٍة( حديث نمبر)‪ (3045‬بخاري شريف‬
‫َكَما ُتَقّر اْلَقاُروَرُة َفَيِزيُدو َ‬

‫‪ -4‬نبايد به سخنان جادوگران وفال بين ها اعتقاد نمود‪،‬زيرا اكثريت سخنان آنان دروغ است ‪.‬‬
‫‪ -5‬شيطانها اين كاررا بخاطر اين انجام ميدهند كه زماني مردم يك سخخخن دزدي شخخده آن فخخال بيخخن را راسخخت يافتنخخد بخخه‬
‫تمامي سخنان او باورنموده‪،‬وانسانهاي ضعيف اليمان‪،‬ضعيف العقيده وبخخي خبرازارشخخادات حضخخرت محمخخد)صخخلى الخ عليخخه‬

‫‪33‬‬

‫وسلم( يك سخن آن جادوگرفال بين را وسيله تبليغ براي آن فريبكار گرفته‪،‬براي مردم ميگويند‪:‬ديديد كه فلن سخخخني كخخه گفتخخه‬
‫بود ‪ ،‬حقيقت داشت ‪.‬‬
‫‪ -6‬لزم نيست که بر فال بين ها وجادو گران اعتماد نمود ‪.‬‬
‫‪ -7‬ارتباط با جادوگران وفال بين ها ارتباط با شيطان هاست ‪.‬‬
‫‪ -8‬امت پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( نبايد به خرافات ساحران وفال بين ها اعتقاد نمايند ‪.‬‬
‫‪ -9‬جادوگران وفال بين ها با دروغ های خخخويش بعضخخی از علمخخات را بخخرای مخخردم بيخخان ميخخدارد و دردل آنهخخا شخخک‬
‫درمقابل ديگران پيدا نموده احيانا آن شخص با يک انسان بيگناه وبی خبر صرف بخاطر بعضی علمت های دروغين کخخه آن‬
‫فال بين گفته است دشمنی ميکند ‪ ،‬خود گمان بد حرام است ‪ ،‬ودشمنی با مسلمان حخرام اسخت ‪ ،‬و هرگخاه بخا وی جنخخگ ودعخوا‬
‫نمايد نيز حرام ميباشد ‪ ،‬بناء تصديق نمودن گپ های فال بين سبب مبتل شدن به سه حرام شد ‪.‬‬
‫حضرت ابي مسعود انصاري )رضي ال عنه ( ميفرمايد كه ‪ :‬حضرت محمد )صخخلى الخ عليخخه وسخخلم ( ازپخول فخخروش‬
‫سگها ‪ ،‬وپول دادن به زناكاران‪،‬و پول دادن به جادوگران وفال بين ها منع نمود )‪(1‬‬
‫درنزد تمامي علماي اسلم پول دادن ومصرف نمودن برجادوگران وفال بيخخن هخخا مطلقخخا حخخرام اسخخت ‪ ،‬زيخخرا مصخخرف‬
‫نمودن پول دريك امر باطل ودروغ ميباشد ‪ ،‬ومصرف نمودن پول به كارهاي باطل وناروا ‪،‬حرام ميباشد‪،‬يخك مسخلمان حقيقخي‬
‫كوشش مينمايد كه پخول خخويش را در راه هخخاي مشخخروع مصخخرف نمايخخد ‪ ،‬زيخخرا انسخان درروز قيخخامت از پيخخدا نمخخودن پخول ‪،‬‬
‫ومصرف آن جوابگو ميباشد ‪.‬‬
‫حضرت ابي سعيد خدري )رضي ال عنه ( ميفرمايد كه حضرت محمد )صلى ال عليه وسلم ( فرمود ‪:‬‬
‫پنج شخص داخل جنت نميشوند ‪:‬‬
‫‪ -1‬معتاد شرابخواري‬
‫‪ -2‬كسيكه به جادو اعتقاد نمايد ‪.‬‬
‫‪ -3‬كسيكه قطع صله رحم ) قطع رابطه با اقارب ( نمايد ‪.‬‬
‫‪ -4‬انسانهاي فال بين وجادوگر‬
‫‪ -5‬منت گزار )‪(2‬‬
‫‪------------------------------------------‬‬‫نٌ حخخديث شخخريف نمخخبر)‬
‫ن اْلَكخخاِه ِ‬
‫حْلخَوا ِ‬
‫ي َو ُ‬
‫ب َوَمْهِر اْلَبِغ ّ‬
‫ن اْلَكْل ِ‬
‫ن َثَم ِ‬
‫عْ‬
‫ل ) صلى ال عليه وسلم َ( َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو ُ‬
‫ل َنَهى َر ُ‬
‫ي َقا َ‬
‫صاِر ّ‬
‫لْن َ‬
‫سُعوٍد ا َْ‬
‫ن َأِبي َم ْ‬
‫عْ‬
‫‪َ -1‬‬
‫‪ (1052‬ترمذي شريف ‪.‬‬
‫حخٍم َو َ‬
‫ل‬
‫طُع َر ِ‬
‫ل َقا ِ‬
‫حٍر َو َ‬
‫سْ‬
‫ن ِب ِ‬
‫ل ُمْؤِم ٌ‬
‫خْمٍر َو َ‬
‫ن َ‬
‫س ُمْدِم ُ‬
‫خْم ٍ‬
‫ب َ‬
‫ح ُ‬
‫صا ِ‬
‫جّنَة َ‬
‫ل اْل َ‬
‫خُ‬
‫ل َيْد ُ‬
‫سّلَم َ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ل َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو ُ‬
‫ل َر ُ‬
‫ل َقا َ‬
‫ي َقا َ‬
‫خْدِر ّ‬
‫سِعيٍد اْل ُ‬
‫ن َأِبي َ‬
‫عْ‬
‫‪َ -2‬‬
‫ن( حديث نمبر)‪ (19684‬مسند احمد‬
‫ن َولَ َمّنا ٌ‬
‫َكاِه ٌ‬

‫عيب رفتن به نزل فال بين ها و جادوگران‬
‫كسانيكه نزد كاهن ) فالبين ( ها وجادوگران ميروند ‪ ،‬مبتل به كناه هاي ذيل ميشوند ‪:‬‬
‫‪ -1‬انسان دروغكويي را دردانستن غيب تصديق ميكنند ‪ ،‬واين كفراست ‪.‬‬
‫‪ -2‬پول خود را در راه باطل مصرف ميكنند ‪.‬‬
‫‪ -3‬تشويق يك فريبكار در امور ناروا ‪.‬‬
‫‪ -4‬زمينه فريب كاري را آماده ساختن ‪.‬‬
‫‪ -5‬با اشارات دروغين فال بين ها وجادو گران رقصيدن ‪.‬‬
‫‪ -6‬شك نمودن بر اقارب ودوستان بيگناه ‪.‬‬
‫‪ -7‬متهم ساختن بي گناهان ‪.‬‬
‫‪ -8‬دشمني نمودن بامردم بيگناه ‪ ،‬به اساس دروغ هاي فال بين ها وجادو گران ‪.‬‬
‫‪ -9‬مخالفت با حكم الهي ‪.‬‬
‫‪ -10‬كافري را تصديق نمودن ‪.‬‬
‫‪ -11‬سنت هاي پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( را فراموش نمودن ‪.‬‬
‫‪ -12‬به اعتقادات كفري عمل نمودن ‪.‬‬
‫‪ -13‬ضايع نمودن عقيده درصورتيكه سخنانش را تصديق نمايد ‪.‬‬
‫‪ -14‬ازدست دادن ثواب ‪ 40‬روز نماز به مجرد پرسيدن ‪.‬‬
‫‪ -15‬به خرافات وامور نادرست عقيده كردن ‪.‬‬
‫‪34‬‬

‫شناخت خداوند) جل جلله ( وارتباط داشتن باوی‬
‫بعد ازينکه درمورد شناخت خداوند متعال )جل جلله( ‪ ،‬توحيد خداونخد وصخفات وی معلومخخات حاصخل نمخخوديم اکنخخون‬
‫لزم است که نقطه اساسی را که برای هرمومن دانستن آن ضروری است‪،‬مورد مطالعه قرار دهيم ‪ ،‬اين نقطه مهخخم واساسخخی‬
‫داشتن ارتباط با پروردگار)جل جلله( ميباشد ‪.‬‬
‫بسا اوقات چنين اتفاق ميافتد که ما کسی را ميشناسيم وتمامی صفات وی برای ما معلوم اسخخت ‪ ،‬ولخخی بخخا وی ارتبخخاطی‬
‫نداريم ‪ ،‬وهرگاه مشکلی داشته باشيم آن شخص مشکل مخا را بخه آسخانی مرفخوع نميسخازد ‪ ،‬زيخرا مخا بخا او ارتبخاطی نخداريم ‪،‬‬
‫بسياری ازروساء ووزراء را ميشناسيم ولی با ايشان ارتباطی نداريم‪،‬روی اين اصل داشتن ارتباط شرط اساسی وحياتی برای‬
‫انسان ميباشد‪،‬هرگاه ميخواهيم دربخخخش هخخای فرهنگخخی کارنمخخاييم ارتبخخاط مخخان رابافرهنگيخخان قخخايم مينمخخاييم‪،‬هرگخخاه ميخخخواهيم‬
‫شاعرونويسنده شويم ارتباط خويش را با شاعران ونويسنده گخخان قخايم مينمخاييم ‪ ،‬وقخختی ميخخواهيم هنخری را بيخاموزيم بخه نخزد‬
‫هنرمندی رفته با ارتباط باوی ‪،‬هنرش را ياد ميگيريخخم‪،‬وقخختی ميخخخواهيم عخخالم ومتخصخخص شخخويم ارتبخخاط خخخويش را بخخا علمخخاء‬
‫ومتخصصين قايم نموده تا به هدف خويش برسيم ‪.‬‬
‫اکنون مطابق اين قانون هرگاه ميخواهيم که انسان مومن حقيقی شويم لزم تا ارتباط خخخويش را بخخا خداونخخد متعخخال)جخخل‬
‫جلله( قايم نماييم ‪ .‬طبعا برای قايم نمودن ارتباط با خداوند)جخل جللخه( وسخايل زيخادی وجخود دارد ومهمخترين وسخيله داشختن‬
‫ايمان راسخ ‪ ،‬وعمل به تمامی احکام الهی ميباشد ‪ .‬اين طخرز زنخده گخی سخبب ميشخود کخه انسخان مخومن ارتبخاط خخويش را بخا‬
‫خداوند)جل جلله( قايم نمايد )هرگاه بخواهيم با خداوند صحبت نمخخاييم ‪ ،‬نمخخاز بخخخوانيم زيخخرا نمخخاز سخخخن گفتخخن بخخا پروردگخخار‬
‫ميباشد ‪ ،‬وهرگاه بخواهيم که خداوند با ما صحبت نمايد لزم است قرأن عظيم الشان را با معنا ومفعوم آن مطالعه نماييم‪ ،‬زيرا‬
‫قرآن کلم خداوند است و تمامی سخنان پروردگار درقرآن عظيم الشان ذکراست ( ‪.‬‬
‫انسان بی نماز ارتباطی با خداوند ندارد ويا به عباره ديگر او با خدا گپ نميزند ‪ ،‬وکسی که قرآن نميخواند ‪ ،‬درحقيقت‬
‫نميخواهد سخنان خدا را بشنود ‪ ،‬وکسيکه معانی کلم خدا را نميدانخخد نميخواهخخد کخخه سخخخنان وگفتخخه پروردگخخار را بدانخخد‪ .‬زيخخرا‬
‫هرگا ه اين انسان روزانه ده دقيقه وقت خود را صرف مطالعه ترجمه قرآن نمايد بعخخد از سخخه چهخخار مخخاه اکخخثريت قخخرآن را بخخا‬
‫معنايش ميداند ‪.‬‬
‫هرکسی را که دوست داريم باوی ارتباط ما قايم است ‪ ،‬به خانه اش ميرويخخم ‪ ،‬درمجالسخش اشخختراک ميکنيخخم‪،‬دربرنخخامه‬
‫های ما فراموش ما نميشود‪،‬وبرای رضايت وی هميشه کاری ميکنيم تا اورا خشنود سازيم ‪ .‬درقرآن عظيم الشان که ) والخخذين‬
‫آمنوا اشد حبا ل ( کسانيکه ايمان دارند محبت بسيار قوی با ال)جل جلله( دارند ‪.‬‬
‫اين محبت ودوستی با خداوند)جل جلله( زمانی ثابت ميگردد که با خدا )جل جلله( ارتباط داشته باشيم ‪ ،‬به خخخانه اش‬
‫برويم‪،‬درمجالس مااورا بياد داشته باشيم وبرای رضايت وی سعی وتلش نماييم‪ .‬اگرچنين نباشد ارتباط مخخا بخخا خخخالق مخخا قطخخع‬
‫شده ‪ ،‬ودعوای دوستی ما هم غلط ودروغ خواهد بود ‪.‬‬

‫‪35‬‬

‫بخش دوم ) انسان شناسلی (‬
‫انسان يک مخلوق متمايلللز‬
‫خداوند متعال) جل جلله ( مخلوقاتي زيادي را خلق نموده است ‪ ،‬اين مخلوقخخات كخخه مخخا آنخرا در جهخخان هسخختي بخخخوبي‬
‫مشاهده ميتوانيم به انواع مختلف تقسيم شده اند که عبارت اند از ‪ :‬فرشته هخخا ‪ ،‬انسخخانها ‪ ،‬جخخن هخخا ‪ ، ،‬حيوانخخات ‪ ، ،‬نباتخخات ‪،‬‬
‫جامدات ‪ ،‬مايعات ‪ ،‬گازات وغيره‬
‫خداوند متعال )جل جلله( انسان را امتيازات عالی و بزرگی داده است ‪ ،‬که عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪-1‬امتياز داشلن قوهء جسمانی بهتلر‬
‫‪-2‬امتياز داشلن قوهء روحانی‬
‫‪-3‬امتياز داشلن قوه ء نفسانی‬
‫‪-4‬امتياز داشلن قوه ء عقلنی‬
‫‪-5‬امتياز داشلن قوهء اختياروارداه‬
‫‪ -1‬امتياز داشلن قوهء جسمانی بهتلر ‪ :‬انسان از ديدگاه دين مقدس اسلم دارای قوهء جسخخمانی زيبخخا وبهخختر از تمخخامی‬
‫مخلوقات است ‪ ) ،‬لقد خلقنا النسان فی احسن تقوم ( انسانرا در بهترين صورت خلق نموده ايم ‪ .‬اين سخخاختمان فزيکخخی بهخختر‬
‫انسان ‪ ،‬برای وييک سلسله برتريت هايی را داده است که ساير مخلوقات آنخخرا ندارنخخد ‪ .‬وهميخخن خلقخخت بهخختر وی کرامتخخش را‬
‫برهمه مخلوقات ثابت ميسازد ‪.‬‬
‫‪ -2‬امتياز داشلن قوهء روحانی ‪ :‬انسان دارای قوهء روحانی بسيار عالی ميباشد ‪ ،‬اين قخخوهء روحخخانی منزلخخت ومرتبخخه‬
‫وی را نسبت به تمامی مخلوقات و حتی فرشته های نيز برتر ساخته است ‪ .‬زيرا انسان ميتواند با داشتن ايخخن قخخوهء روحخخانی‬
‫عالی ‪ ،‬خود را نسبت به فرشته ها نيز برتر وبهتر سازد ‪.‬‬
‫‪ :‬اگرچه فرشته ها دارای مکانت روحانی قوی بوده ‪ ،‬وهميشه وظايف خويش را بخوبی و به شکل بسيار خخوب انجخام‬
‫ميدهند ‪ ،‬ولی داشتن نفس برای انسان استعداد آبادی زمين را ميدهد ‪ ،‬وفرشته ها نميتوانند که اين کار را کنند ‪ ،‬زيخخرا توقعخخات‬
‫نفسانی انسان ‪ ،‬هيچگاهی انسان را قناعت نميدهد که به حالت عادی قناعت نمايد ‪ ،‬بلکه هر روزه ميخواهد کخخه برتريخخت هخخاو‬
‫پيشرفت های علمی وتکنولوژی را حاصل نمايد ‪ ،‬او ميخواهد که هرچه بيشتر زحمت کشد ‪ ،‬وخود را به مدارج عالی انسانی‬
‫رساند ‪ ،‬درحاليکه فرشته ها با نداشتن قوهء نفسانی به همانقدريکه برايش تعيين شده اکتفا مينمايد ‪.‬‬
‫‪ -3‬امتياز داشلن قوه ء نفسانی ‪ :‬انسانها داراي امتياز بيشتری نسخخبت بخخه سخخاير مخلوقخخات ميباشخخند ‪ ،‬يکخخی از صخخفات‬
‫عالی انسانها داشتن نفس است ‪ ،‬اين نفس انسانرا به بهتر زيستن ‪ ،‬اختراعخخات ‪ ،‬اکتشخخافات ‪ ،‬رقخخابت هخخا ‪ ،‬وپيشخخرفت وترقخخی‬
‫سوق ميدهد ‪.‬‬
‫انسان ميتواند که برای زنده گی بهتر نفس خود را نيز به منازل عالی زنده گی رساند ‪ ،‬اگر چه در آغاز نفس ) اماره‬
‫بالسوء ( يا امر کننده به بدی ها ميباشد ‪ ،‬ولی انسان مومن ميتواند ‪ ،‬با عبادت های مختلف نفس خود را مبدل به نفس ) لوامه‬
‫( بسازد ‪ ،‬که اين نفس ‪ ،‬ازداخل انسان را درهنگام ارتگاب بدی ها به ملمتی ميگيخخخرد ‪ ،‬وهرگخخاه هميخخن انسخخان مخخومن بخخازهم‬
‫سعی وتلش بيشتر نمايد ‪ ،‬ميتواند نفس خود را به به نفس ) مطمئنه ( مبدل سازد ‪ ،‬نفسيکه ارتبخخاط عخخالی وی بخخا ذات خداونخخد‬
‫متعال )جل جلله( کامل مطمئن باشد ‪.‬‬
‫‪ -4‬امتياز داشلن قوه ء عقلنی ‪ :‬عقل بهترين امتياز انسان درميخان سخاير مخلوقخات ميباشخخد ‪ ،‬عقخخل انسخان ميتوانخد بخخا‬
‫پرورش سالم ‪ ،‬به عالی ترين مقام زنده گی انسانرا رساند ‪.‬‬
‫پرورش ورشد عقل به خود انسان تعلق دارد ‪ ،‬او ميتواند از طريق علم ودانخخش عقخخل خخخويش را پخخرورش داده ‪ ،‬و بخخه‬
‫مقام هاي عالي برسد ‪ ،‬روي همين اصل است كخخه انسخخانها درعقخخل ودانخخش خخخويش فخخرق ميكننخخد ‪ ،‬وهركسخخي مطخخابق زحمخخات‬
‫خويش از عقل وفراست خويش استفاده مطلوب مينمايد ‪.‬‬
‫براي اينكه اين موضوع بهتر روشن گردد بعضي از دانشمندا ن خواستند اندازه رشد عقلخخي دو انسخخان )‪ 60‬سخخاله ( را‬
‫باهم مقايسه نمايند ‪ ،‬عقل بی سواد ودانشمندي را مورد تحقيق وپژوهش قراردادند ودريافتند كه ‪:‬‬
‫اگرچه عمر اين دانشمند ‪ 60‬ساله است ولي عمرعقلش ‪ 120‬ساله شده ‪ ،‬يعني او از عقل خويش دوچنخخد عمخخر خخخويش‬
‫استفاده نموده است ‪ ،‬ولي درمقابل وقتي شخص بي دانش وبيسوادي را كه عيخخن عمخخر را داشخخت ‪ ،‬وتمخخامي عمرخخخويش را بخخا‬

‫‪36‬‬

‫ايستادن با جوانان ونوجوانان در كوچه ويا محلت لهو ولعب‪،‬صرف نموده بود ‪ ،‬مخخورد تحقيقخات دمخخاغي قخخرار دادنخخد ‪ ،‬بخدين‬
‫نتيجه رسيدند كه باوجود عمر شصت ساله اش عقل او صرف پانزده ساله ميباشد ‪.‬‬
‫چو عمرت رسيد در سال بيست نشايد همچو طفلن طفلنه زيست‬
‫فرق ميان عقل وشعور ‪ :‬يكتن از علمخخاي روانشناسخخي خواسخت ‪ ،‬تخخافرق ميخخان عقخخل وشخخعور را تجربخخه نمايخخد ‪ ،‬بخخدين‬
‫صورت يك طفل انسان ويك چوچه گگ حيوان را تربيخخه نمخخود ‪ ،‬وبخخراي شخخان تعليخخم داد كخخه چگخخونه ميتواننخخد دروازه را بخخاز‬
‫كنند ‪ ،‬کتابهايش را حاضر نمايند ‪ ،‬و به بازار رفته ضرورياتش را خريداري نمايند ‪ ،‬بعد ازينكخخه هخخردو بعضخخي از امخخور را‬
‫ياد گرفتند ‪ ،‬روزي دروازه را قفل نمود ‪ ،‬واز حيوان خواست تا دروازه را باز كند ‪ ،‬آن حيوان هر قدر كوشخخش نمخخود دروازه‬
‫باز نشد ‪ ،‬بناء درمقابل دروازه خاموش ايستاده ماند ‪.‬‬
‫آن دانشمند از طفل خواست تا دروازه را باز نمايد ‪ ،‬طفل بطرف دروازه رفت و كوشش نمود آنرا باز نمايد ولي ديخخد‬
‫كه دروازه قفل است ‪ ،‬آن طفل خاموش ننشسته در جستجو شد ‪ ،‬تا براي باز نمودن دروازه راه ديگري بغيخخر از دسخختگير را‬
‫دريافت نمايد ‪.‬‬
‫آن دانشمند دانست كه ميان عقل وشعور فرق است ‪.‬‬
‫شعور‪ :‬عبارت از همان خصوصيت فطري حيوانات بوده که به شكل فطخخري بخخه قخخدرت خداونخخد ) جخل جللخخه ( بخخراي‬
‫پيشبرد زنده گي شان ‪ ،‬دروجود آنان خلق شده است ‪ ،‬و حيوانات ميتوانند بعضي از امور را به شخخکل سخخطحي آن بياموزنخخد ‪،‬‬
‫ولي قدرت ابتکار ونو آوري را ندارند ‪.‬‬
‫زنبور عسل همان نظام قديم توليد عسل را پيش ميبرد ‪ ،‬وكرم ابريشم هم همان سيسختم قخخديم را بطخورمنظم بخدون كخخدام‬
‫تغيير انجام ميدهد ‪ .‬اما برعكس انسان داري ويژه گي عقلي ميباشد ‪ ،‬کخخه ايخخن ويخخژه گخخي برتريخخت وي را بخخه سخخاير مخلوقخخات‬
‫روي زمين ثابت ميکند ‪.‬‬
‫عقلل‪:‬عبارت از قوهء فطر ي است کخخه در وجخخود انسخخان خلخخق شخخده وقخخابليت نخخو آوري ‪ ،‬پيشخخرفت ‪ ،‬تفکيخخر ‪ ،‬انديشخخه ‪،‬‬
‫بهزيستي و انکشاف سطح زنده گي را ميسر ميسازد ‪.‬‬
‫بناء عقل وسيله تميز ميان انسانها وساير حيوانات ميباشد ‪ .‬وهرگاه عقل مطابق وظيفهء اصلي آن استفاده گردد ‪ ،‬براي‬
‫رهنمايي انسان ‪ ،‬تقويت فكروانديشه ‪ ،‬پيشرفت زنده گي ‪ ،‬پيشخخرفت وسخخايل ‪ ،‬و بهبخخود حيخخات دنيخخوي واخخخروي ‪ ،‬بهخخترين يخخار‬
‫وياور انسان ميشود ‪ ،‬ولي هرگاه ازاين عقل به شكل مثبت آن استفاده نشود ‪ ،‬ارزش خخخود را ازدسخخت داده ‪ ،‬موقخخف انسخخان از‬
‫حيوانات نيز پايان تر ميشود ‪ ،‬زيرا حيوانات خواص فطري خويش را ازدست نميدهنخخد ‪ ،‬ولخخي فراموشخخگاران عقخخل ازدايرهخخء‬
‫شعور نيز خارج ميگردند ‪.‬‬
‫‪ -5‬امتياز داشلن قوهء اختياروارداه ‪ :‬نقطه مهم ديگر اينكه خداوند متعال ) جل جلله ( براي همهء انسانها برعلوه‬
‫عقل قوهء اختيار داده است ‪ ،‬تا به اساس عقل خويش ‪ ،‬مسافه هاي طويل را پيمخخوده ‪ ،‬از كخخوكب زميخخن بخخه سخخاير كخخواكب نقخخل‬
‫وحركت نمايند ‪ ،‬مظاهر قدرت الهي را دريابند ‪ ،‬با عقل خويش وسايلي را اختراع نمايند كه كوچكترين اشياء را به سخخاده گخخي‬
‫مورد مطالعه قرار دهند ‪ ،‬حيوانات بسيار قوي وخطرناك را تحخت تخأثير خخويش قخخرار داده ‪ ،‬و از وجخود آنخان بخراي خخويش‬
‫استفاده نمايند ‪ ،‬وبدين شكل عقل يك وسيله تمايز ميان انسانها وساير مخلوقات است ‪ .‬همچنان در اختيار نيک وبد نيز برايخخش‬
‫اختيارداده است ‪ ،‬تا به اساس رشد عقلی خوبی ها اختيار نمايخد ‪ ،‬تخا بتوانخد سخعادت دنيخا وآخخرت را بخه اسخاس آزادی اختيخار‬
‫حاصل نمايد ‪ ،‬درحاليکه ساير مخلوقات )فرشته ها ‪ ،‬حيوانات ‪ ،‬نباتات ( به اختيار خود نبوده ‪ ،‬مجبور اند مطابق احکام الهی‬
‫وظيفه ء خويش انجام دهند ‪.‬‬
‫حواس پنجگانه وسايل تغذيه عقل ‪ :‬انسان داري دوبخش عقلي ومادي ميباشخد ‪ ،‬هرکخدام ايخخن دو بخخش ضخرورت بخخه‬
‫تغذيه دارند ‪ ،‬هرگاه به وجود مادي خود نظر کنيم ‪ ،‬بخوبي ميابيم که اکثريت غذا ها ‪ ،‬نوشيدني ها ‪ ،‬ميخخوه جخخات وسخخبزيجات‬
‫که براي انسان خيلي ها مفيد هستد وضرورت اساسي وجود انسان را تشکيل ميدهند ‪ ،‬درصورت استفاده مثبخخت بخخراي انسخخان‬
‫منفعت هاي زيادي را ببار آورده ‪ ،‬کمبود وجود انسان را تکميل نموده ‪ ،‬وانسان ميتواند زنده گخخي خخخويش را بصخخورت مثبخخت‬
‫وبدون رنج سپري نمايد ‪ ،‬برعکس استفاده منفي ازين غذا ‪ ،‬بدون درنظر داشت توصيه هاي طبيبان ‪ ،‬نه تنها منفعتي به وجود‬
‫انسان نداشته ‪ ،‬بلکه سبب مبتل شدن به امراض و انتقال مکروبها به انسان ميشود ‪ .‬به همين سان عقل انسخخان ‪ ،‬نيخخزاز طريخخق‬
‫حواس پنجگانه قابل تقويه ورشد ميباشد ‪.‬‬
‫عقل انسان زماني رشد ميکند که توسط حواس پنجگانه ‪ ،‬امور مثبت و مفيد برايش انتقال گردد ‪ ،‬ولي برعکس مسخخايل‬
‫منفي ‪ ،‬عقل انسانرا نيز به امخراض مختلخف فکخري مبتل ميسخخازد ‪ ،‬و بخا وجخود اينکخه انسخان عقخل دارد ‪ ،‬ولخخي قخوه تفکيخخک‬
‫وانديشه آن ضعيف شده ‪ ،‬وظيفه خويش را بصورت درست انجام داده نميتواند ‪.‬‬

‫‪37‬‬

‫اصل مطلب درين بحث اينست كه انسان منحيث يخخك مخلخخوق گرانقخخدر و داراي تميزفكخخري ‪ ،‬بخخه اسخخاس عقخخل وانديشخخه‬
‫سالم ‪ ،‬اشرف مخلوقات پنداشته شده است ‪ ،‬زيرا همين عقل سليم اسخت كخه اورا از زنخده گخي مخادي ‪ ،‬بسخوي زنخده گخي كامخل‬
‫)مادي ومعنوي( ميكشاند ‪ ،‬وانسان با داشتن همين عقل ميتواند كه داراي معنويت قخوي شخده ‪ ،‬مقخامش بخخال تخراز فرشخخته هخا‬
‫شود ‪.‬‬
‫بی توجهی به امتياز عقل ‪ ،‬شخصيت انسان را ضايع ميکند ‪ :‬هرگاه انسان از استخدام عقل ودانش خود داري نموده ‪،‬‬
‫واين ويژه گي الهي را ‪ ،‬به باد نسيان قرار دهد ‪ ،‬وياهم از نياكان وساير مردمان بدون كاربرد فكر ‪ ،‬انديشخخه وعقخخل خخخويش‬
‫به شکل سطحي وکورکورانه تقليد نمايد ‪ ،‬ويژه گي انساني را نيخخز لكخخه دار مينمايخخد ‪ ،‬بخخراي اينكخخه انسخخان اگخخاهي كامخخل داشخخته‬
‫باشد ‪ ،‬لزم است قوهء عقلی خويش را به شكل مثبت آن تقويت دهد ‪ ،‬در شناخت اطرافيان وحقايق از فكخخر سخخليم بخخا اسخختخدام‬
‫عقل آگاهي حاصل نمايد ‪ ،‬دانشمندي ميفرمايد ‪ :‬يگانه راه براي تغيير دادن مفاهيم انسان ‪ ،‬ايجاد يك فكرسخخالم ازحيخخات ميباشخخد‬
‫كه بواسطهء آن مفاهيم درستي از دنيا اخذ شده ميتواند (‬
‫عقل مثبت منجر به تفکير مثبت ميگردد‪:‬هرگاه ازعقل انسان در راه مثبت اسختعمال گخردد ‪ ،‬منجخر بخه تفکخرات مثبخت‬
‫ميگردد ‪.‬‬
‫تفکر مثبت به امور حياتي ‪ ،‬جامعه ‪ ،‬خلقت مخلوقخخات ‪ ،‬خلقخخت آسخخمانها وزميخخن بصخخورت درسخخت عمخخل نمخخوده ‪ ،‬و بخخه‬
‫اساس گفته سعدي شيرازي ‪:‬‬
‫هرورقش دفتريست معرفت کردگار‬
‫برگ درختان سبز درنظر هوشيار‬
‫خداوند متعال)جل جلله( انسانرا هميشه به كخخاربرد فكخخر وانديشخخه دعخخوت نمخخوده وكسخخاني را کخخه در سخخاير موجخخودات‬
‫اطراف خويش فكر ميكنند توصيف وتمجيد نموده ميفرمايد )الذين يذكرون ال قياما وقعودا وعلى جنوبهم ويتفكخخرون فخخي خلخخق‬
‫السماوات والرض ‪ ،‬ربنا ما خلقت هذا باطل سبحانك فقنا عذاب النار( كسانيكه خداوند را در حالت ايستاده ‪ ،‬نشسته و به پهلو‬
‫خفته ياد ميكنند ‪ ،‬و در مورد خلقت آسمانها وزمين فكرميكننخخد ‪ ،‬وميگوينخد ‪ :‬پروردگخخارا ايخن همخخه را باطخل خلخق نكخخرده اي ‪،‬‬
‫پاكيست مرترا ‪ ،‬مارا ازعذاب آتش وقايه نما يد‪.‬‬
‫تفکير مثبت منجر به شناخت حقايق ميگردد ‪ :‬تفکير مثبت انسان را کمک ميکند که ‪ ،‬خود را بشناسد ‪ ،‬حقيقت جهان‬
‫را كشف نمايد ‪ ،‬هدف خويش را درك نمايد ‪ ،‬و بدين اساس خالق خويش را شناخته ‪ ،‬عمرش را صرف خخخود سخخازي ‪ ،‬جهخخان‬
‫سازي ‪ ،‬وانسان سازي نمايد ‪ ،‬و درنتيجه به مقام عالي خداشناسي رسد ‪ ،‬وهمهء اعمالش را بخخخاطر شخخناخت پروردگارمتعخخال‬
‫)جل جلله( وكسب رضايتش صرف نمايد ‪ .‬عمر خيام ميگويد ‪:‬‬
‫فرزند وعيال و خانمان را چي كند‬
‫آنكس كه ترا شناخت جان را چي كند‬
‫ديوانهء تو هر دو جهان را چي كند‬
‫ديوانخه كني هخر دو جهانش بخشي‬
‫عقل قوي انسانرا از پستي ها به بلندي ها انتقال ميدهخخد ‪ ،‬قخوهء تفكيخخر وي را پخرورش داده ‪ ،‬حقخايق را بيشخختر وبيشختر‬
‫درك نموده ‪ ،‬ودرنتيجه شناخت پروردگارمتعال )جل جلله( براي وي آسان ميشود ‪ ،‬اين انسخان بخا وجخود موجخوديت وسخايل‬
‫مادي فراوان بازهم راه تواضع را در پيش گرفته ‪ ،‬با دانش والي خويش ‪ ،‬به چنان مرحله ميرسد كه گفتنش ذكر و خاموشخي‬
‫اش فكر ميگردد و ميداند که ‪:‬‬
‫تا توناني به كف آري و به غفلت نخوري‬
‫ابروباد ومه وخورشيد وفلك دركارند‬

‫) افل تعقلون‬

‫‪-‬‬

‫‪ /‬أفل تتذكرون‬

‫‪ / -‬أفل تتفكرون‬

‫(‬

‫چرا عقل تانرا به كار نمياندازيد ؟ چرا به ياد نمي آوريد ؟ چرا فكر نميكنيد ؟‬
‫ب َأْقَفاُلَهللا( البقللرة‪ 24/‬چللرا در مللورد قللرآن از فكللر وتللدبركار نميگيرنللد ؟ آيللا‬
‫عَلللى ُقُلللو ٍ‬
‫ن َأْم َ‬
‫ن اْلُق لْرآ َ‬
‫)َأَفل َيَت لَدّبُرو َ‬
‫دردلهايشان قفل ها نهاده شده است ‪.‬‬
‫نتايج تفكر سالم و مثبت‬
‫تفکير سالم ومثبت به اساس همان راه هاي تغذيه عقخخل وتفكيخخر ازمحيخخط ومخاحول مثبخخت وسخخليم انسخانی بدسخخت ميايخخد ‪،‬‬
‫والدين نخستين معلمان اطفال درمنزل ميباشند ‪ ،‬واخلق والدين تأثير مهمي در تقويت ورشد تفكير وعقخخل آنخخان دارد ‪ ،‬والخخدين‬
‫متدين ‪ ،‬فرزندان سالم وداراي انديشه سالم را به جامعه تقديم ميدارند ‪ ،‬اين والدين مهربان ‪ ،‬حتا در هنگام سخن گفتن ‪ ،‬ذهنيت‬
‫اطفال را در نظر گرفته ‪ ،‬براي شان ‪ ،‬وسايلي را تقديم ميدارند كه سبب تنويز اذهان آنان گردد ‪.‬‬
‫يكتن از دانشمندان تعليم وتربيه غرب كه در مسلك خويش دكتورا داشت ‪ ،‬خواست براي تعليخخم بهخختر اطفخخال و تقخخويت‬
‫ذهنيت آنان دريك كشور پيشرفته ‪ ،‬تدريس خويش را از مرحله ابتدايي آغاز نمايد ‪ ،‬تا به اساس تقويت اين تهداب اساسي تعليم‬
‫وتربيه كه در صنوف ابتدايي ميباشد ‪ ،‬اطفال را براي پذيرش دانش بهتر آماده سازد ‪ ،‬وي ميگويد ‪ :‬من خواستم اطفخخال را بخخه‬
‫تفكير وانديشه سالم بكشانم ولي دريافتم كه طفلي مرا به سوي شناخت كشانيد ‪ ،‬وبالخره مسخخلمان شخخدم ‪ ،‬مخخن بدسخخت يخخك طفخخل‬
‫صنف اول يا دوم مرحله ابتدايي مكتب مسلمان شدم ‪ .‬وي درين مورد داستان زنده گي ايماني خويش چنين توضيح ميدهد ‪:‬‬

‫‪38‬‬

‫روزي خواستم براي درك ذهنيت اطفال ) شاگردان خويش ( سوالتي براي آنان تقديم دارم ‪ ،‬از همه سوالي نمودم كخخه‬
‫در ‪ ) :‬او چي تصميمي براي آيندهء خويش دارد ؟ (‬
‫هريكي از شاگردان به اساس ارتباط شخصي ودرك مفاهيم زنده گي مطابق اسختعداد خخود ‪ ،‬بخه انتخخاب مسخلك آينخده ء‬
‫خويش جوابي بيان ميداشت ‪ ،‬كسي ميخواست انجنير ويا داكتر شود ‪ ،‬ديگري ميخواست ‪ ،‬اسخختاد ومعلخخم باشخخد ‪ ،‬ويكخخي هخخم بخخه‬
‫اساس علقمندي هاي فلمي وسپورتي ميخواست ‪ ،‬كه فوتبالر ‪ ،‬ممثل ‪ ،‬هيرو ‪ ،‬وياهم رقاصه وآواز خوان باشد ‪ ،‬ولي در جمله‬
‫اين اطفال زماني به جواب طفلي متوجه شدم كه فرمود ميخواهد ‪ :‬صحابي پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( شود ‪.‬‬
‫من با تعجب فرآوان پرسيدم كه صحابي كيست ؟ آن طفل با استفاده ازمحيط خخويش برايخم گفخت كخه پخدر ومخادرم هخر‬
‫شبي براي ما در محيط منزل به عخخوض تماشخخاي فلخخم هخاي نخخا خوشخايند ومبتخخذل ‪ ،‬مخخا را بخخا قصخخهء زنخخده گخخي يكتخخن از يخخاران‬
‫پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( آشنا ميسازد ‪ ،‬وبراي ما با زبان سادهء خود مان ‪ ،‬قصهء زنده گي آنانرا بيخخان ميخخدارد ‪ ،‬ومخخن ‪،‬‬
‫برادران وخواهرانم كه هرشب يك قصهء از زنده گي يكتن از صحابه كرام را ميشنويم ‪ ،‬بالخره غرق شخصيت آنخخان شخخده ‪،‬‬
‫وميگوييم كه اي كاش ما هم صحابه پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( شويم ‪ ،‬وهرگاه امكان باشخخد ‪ ،‬درجخخواني ميخخخواهم صخخحابي‬
‫پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( باشم ‪.‬‬
‫اين دانشمند ميفرمايد كه اين طفل معصوم نميتوانست كه تمامي سوالت مرا پاسخ گويد ‪ ،‬بناء من خواستم تخا معلومخخات‬
‫بيشتر درمورد صحابه را از والدينش درك نمايم ‪ ،‬وروي همين هدف تماسي با والدين طفل حاصل نمودم ‪ ،‬وروزي به منخخزل‬
‫آنان رفتم ‪.‬‬
‫من با ورود به منزل آنان شيفته شدم ‪ ،‬زيرا ديدم كخخه يخك فاميخخل كخخامل متفخاوت از ديگخران بخود ‪ ،‬ايخن فاميخخل كخخه فخرق‬
‫فراواني با ساير فاميل ها داشت ‪ ،‬مرد هنگام داخخل شخخدن بخخه منخخزل بخخراي خخخانمش واعضخخاي فخخاميلش سخلم ميدهخخد ‪ ، ،‬خخخانم‬
‫شوهرش را به گرمي استقبال نمخخوده ‪ ،‬وشخوهر هخم در داخخل شخخدن بخخه منخخزل كلمخه ) السخلم عليكخم ( را بخه شخكل احخخترام ادا‬
‫مينمايخخد ‪ ،‬كخخه داراي مفهخخوم دعخخا وسخخلمتي بخخراي جخخانب مقابخخل اسخخت ‪ ،‬پسخخرجوان شخخان ‪ ،‬چخخاي را درمقابخخل مخخا ميگخخذارد ‪،‬‬
‫ودخترنيمه سال شان مادرش را در امور منزل همكاري ميكند ‪ .‬به عوض اينكه هركسي مصروف خخخود باشخخد ‪ ،‬وماننخخد سخخاير‬
‫فاميل ها ‪ ،‬يكي مصروف شنيدن موسيقي ‪ ،‬ديگري مصروف ديدن فلم ‪ ،‬ويكي درخانه و ديگري سرگردان در نخخايت كلخخپ هخخا‬
‫باشند ‪ ،‬همه به شكل متحدانه زنده گي خخخويش را بخخه اسخخاس ارشخخادات والخخدين بخخه پيخخش ميبرنخخد ‪ ،‬وزمخخاني هخخم يكتخخن ازوالخخدين‬
‫دراموردين صحبت مينمود ‪ ،‬همه با رضايت كامل به سخنان وي گخوش داده ‪ ،‬وبخا تكخان دادن سرسخخنانش را اسخختقبال نمخخوده‬
‫وگاهي هم با قطرات اشكي كه ازچشم شان سرازير ميشد ‪ ،‬مصيبت هاي صحابه كرام را ‪ ،‬مصبت خود دانسته ‪ ،‬و با ذكر نام‬
‫پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( فورًا درود بزبان آورده به همان الفاظ عخربي) صلي ال عليه وسلم ( ميگفتند ‪.‬‬
‫من سؤالت خويش را درمورد صحابه پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( وشخصيت پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( آغخخاز‬
‫نمودم ‪ ،‬و با معرفت با چنين شخصيت ها ‪ ،‬بازهم علت علقمنخخدي اطفخال را و اينكخه شخاگردم چخي پاسخخي برايخخم داده بخودم‬
‫استفسار نمودم ‪.‬‬
‫پدرطفل برايم توضيح نمود كه وي به اساس ارشادات الهي كه ) يا أيها الخخذين آمنخخوا قخخوا انفسخخكم واهليكخخم نخخارا وقودهخخا‬
‫الناس والحجارة ( اي مؤمنان ! شما خود و اعضخاي فاميخل تخانرا از آتخش دوزخ كخه هيخزم آن انسخانها وسخنگها ميباشخد نجخات‬
‫دهيد ‪.‬‬
‫مطابق همين حكم الهي ‪ ،‬من هرشب به عوض مصروفيت به برنامه هاي تلويزيوني وراديويي كه اكثر آن زادهء مخخاده‬
‫پرستي وانسان پرستي هاست ‪ ،‬و اطفال واعضاي خانواده را به انحرافات ميكشاند ‪ ،‬به مطخالعه شخصخخيت پيخخامبر) صخلي الخ‬
‫عليه وسلم ( وياران وي صرف ميدارم ‪ ،‬و يكي از اعضاي فاميل يك بخش كوتاه زنده گي يك صخخحابي را از كتخخاب حكايخخات‬
‫صحابه ويا سيرت پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( مطالعه نموده ‪ ،‬سپس درمورد زنده گي آنخخان صخخحبت ميكنيخخم ‪ ،‬كخخه ايخخن كخخار‬
‫براي شخصيت سازي مان ‪ ،‬مفيد واقع شده ‪ ،‬وهرشبي ايمان ما را قوي ميسازد ‪ ،‬ومهمترين تأثير آن همين است كه اطفال مخخا‬
‫به عوض تاثر به شخصيت هاي ممثلين فلم هاي غير متدين كه اكثرا نقخخش هخخاي غيخخر اخلقخخي را تمثيخخل ميكننخخد ‪ ،‬و اطفخخال را‬
‫غرق گمراهي ها ميكنند ‪ ،‬به شخصيت پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( وصحابه گرامي اش متاثر ميشوند ‪ ،‬وبا وجود اينكه هيچ‬
‫كسي نميتواند كه درين عصر صحابي گردد ‪ ،‬ولي اين طفل ما با همان علقمندي طفلي خويش براي شخخما چنيخخن جخخوابي داده‬
‫است ‪.‬‬
‫اين دانشمند اضافه ميكند كه من بعد از برخورد با چنين شخصيت ها ‪ ،‬درصدد مطالعهء بيشتر درمورد پيامبراسلم )‬
‫صلي ال عليه وسلم ( وصحابه كرام شدم ‪ ،‬وكتابي را كه رهنماي همه بود ) قخرآن كريخم ( مطخالعه نمخودم و بخالخره بخا درك‬
‫حقايق دين مقدس اسلم به اين دين مدنيت ‪ ،‬اخلق وانسانيت گرايش مسلمانيت خويش را اعلن نمودم ‪.‬‬
‫اكنون كه اين قصه را مطالعه نموديم ‪ ،‬براي ما ثابت ميگردد كه فضاي مثبت فاميل چقدر نقش مهمي در رشخد وتربيخه‬
‫اطفال داشته و آنان را براي پذيرش حقايق آماده مينمايد ‪.‬‬

‫‪39‬‬

‫وهرگخخاه ايخخن طفخل بخخا اسخختفاده از فضخخاي مثبخخت فاميخخل ‪ ،‬راهخي مكتخخب ميگخخردد ‪ ،‬ودرآنجخااز شخصخخيت عخخالي معلمخخان‬
‫ودانشمندان استفاده نمايد ‪ ،‬ميتواند كه با استفاده ازين مجراي تغذيوي عقخخل ودانخخش ‪ ،‬راه هخخاي بهخختر انديشخخه وتفكيخخر مثبخخت را‬
‫بياموزد ‪ ،‬يكتن از داكتران تعليم وتربيه ميگويد ‪ :‬شما زماني براي اطفال تان نصيحت ميكنيد ‪ ،‬كوشش كنيخخد كخخه اصخخطلحات‬
‫مثبت را به كار بريد ‪ ،‬برايشان بگوييد كه بايد راستكار ‪ ،‬صادق ‪ ،‬امانت كار ‪ ،‬راستگو ‪ ،‬با اخلق‪ ،‬ومحترم باشخخند ‪ ،‬زيخخرا بخخا‬
‫استخدام اين واژه ها آنانرا به درك اين مفاهيم تشويق ميكنيد ‪ ،‬وهرگاه به عوض اين اصطلحات مثبخخت ‪ ،‬واژه هخخاي منفخخي را‬
‫استعمال نماييد ‪ ،‬وبراي اطفال بگوييد كه )قمار نزنيد ‪ ،‬دزدي نكنيد ‪ ،‬قتل نكنيد ( شما در حقيقت بخخه شخخكل غيخخر مسخختقيم آنخخانرا‬
‫متوجه بدي ها ساخته ايد ‪ ،‬زيرا آنان ‪ ،‬در جستجوي درك اين مفاهيم ميشوند ‪ ،‬وذهن آنان مصروف چنين بدي ها ميگردد ‪.‬‬
‫عَماَلُكمْ َوَيْغِف خْر َلُك خْم‬
‫ح َلُكْم َأ ْ‬
‫صِل ْ‬
‫سِديًدا ‪ُ -‬ي ْ‬
‫ل َ‬
‫ل َوُقوُلوا َقْو ً‬
‫ن آَمُنوا اّتُقوا ا َّ‬
‫قرآن عظيم الشان ميفرمايد‪َ :‬ياَأّيَها اّلِذي َ‬

‫ظيًما (‬
‫عِ‬
‫سوَلُه َفَقْد َفاَز َفْوًزا َ‬
‫ل َوَر ُ‬
‫طْع ا َّ‬
‫ن ُي ِ‬
‫ُذُنوَبُكْم َوَم ْ‬
‫اي مؤمنان از خدا بترسيد ‪ ،‬وسخنان درست بگوييد ‪ ،‬تا اعمال شما درست شده ‪ ،‬وخداوند گناهان شما را مغفرت نمايد‬
‫‪ ،‬وهركه از خدا وپيامبرش اطاعت نمايد ‪ ،‬كاميابي بزرگي نصيبش شده است ‪.‬الحزاب ‪70- 71 /‬‬
‫امام ابن كثير در تفسير اين آيت شريف ميفرمايد ‪ :‬خداوند متعال بنده هايش را به تقوا وگفتن سخنان درسخخت كخخه در آن‬
‫غلطي وانحراف نباشد ‪ ،‬امر نموده است ‪.‬‬
‫امام قرطبي ميفرمايد ‪ :‬حضرت ابن عباس ميفرمايد كخخه سخخخن سخخداد ) ل إلخخه إل الخ ( ميباشخخد ‪ ،‬وگفتخخه شخخده كخخه سخخخن‬
‫) سداد ( سخني است كه ظاهر آن مطابق باطن آن باشد ‪ ،‬وياهم سخني اسخخت كخخه هخخدف آن رضخخايت الخ متعخخال باشخخد ‪ ،‬وامخخام‬
‫قرطبي درخاتمه ميگويد كه منظور ازين سخن تمامي سخنان نيك ميباشد ‪.‬‬
‫بعضي از معلمان دانشمند و با فكر ‪ ،‬براي اينكه شاگردان شان به بحث وبژوهش ‪ ،‬به شكل بهتروبيشختر عخادت كننخخد ‪،‬‬
‫از آغاز دوران ابتدايي مكتب براي شان وظايفي ماننخخد جمخخع نمخخودن ‪ ،‬گلهخخاي مختلخخف دركتخخابچه هخخا ‪ ،‬بيخخان رنگهخخاي اشخخياء ‪،‬‬
‫تصاوير حيوانات ‪ ،‬و فرق ساختمان فزيكي آنان وغيره اموريكه براي تقويت فكر شاگردان كمك ميكند ‪ ،‬به شكل كار خخخانگي‬
‫بيان ميدارند ‪ ،‬اين طفل ازآغازبا كتابخانه ‪ ،‬فضا ‪ ،‬وتفكير درمورد اشياء عادت نمخوده ‪ ،‬وبخالخره درمراحخل بخاليي تفکخرات‬
‫تقويت ميشود ‪ .‬وسپس با ورود به پوهنتونها ودانشگاه ها ‪ ،‬ايخخن انديشخخهء سخالم وي بخخه اسخخاس دروس سخخالم فكروانديشخخه ‪ ،‬علخخم‬
‫ودانش انساني ‪ ،‬واستفاده از وسايل مختلف تكنالوژي هنوز هم بخخه مراحخخل عخخالي رشخخد خخخود برسخخد ايخخن انسخخان بخخا درك چنيخخن‬
‫حقايق به مرحله شناخت خود ‪ ،‬جامعه ‪ ،‬طبيعت ‪ ،‬وخالق اين طبيعت انتقال مينمايخد ‪ .‬تفكرسللالم منجللر بلله شللناخت امللور ذيللل‬
‫ميگردد‬
‫‪ -1‬شناخت شخصيت خودانسان ) خود شناسي (‬
‫‪ -2‬شناخت جهان) جهان شناسي يا جهان بيني (‬
‫‪ -3‬شناخت پروردگار انسان ) خدا شناسي ( يا عقيده توحيد ‪.‬‬

‫شخصيت انسان در قرآن کريلللللم‬
‫فيلسوفان جهان که شبهای دراز تا سپيده دم ها بحث و پژوهش نموده اند ‪ ،‬هريکی درمورد انسان به نظريات عجيب وغريبی‬
‫رسيده اند ‪ ،‬يکی انسان را صورت پيشرفته ء ميمخخون هخخا وشخخامپازی هخخای معرفخخی نمخخوده اسخخت ‪ .‬ديگخخری انسخخان را موجخخود‬
‫ناشناخته ‪ ،‬معرفی کرده ‪ ،‬وسومی هم وجود انسان را منکر شده ‪ ،‬چهارمی اش او را در بخخخش مخخادی وی در قطخخار سخخاير‬
‫حيوانات قرار داده ‪ ،‬و آخرين هم او را برده عقلش قرار داده و بالخره به گفته مولنای روم ‪:‬‬
‫وز درون من نجست اسرار من‬
‫هرکسی از طن خود شاد يار من‬
‫قرآن عظيم الشان ‪ ،‬انسان را به صورت کل آن معرفی نموده ‪ ،‬به انسان ميفهماند كه او يك موجود بيكاره نبخخوده ‪ ،‬وتنهخخا يخخک‬
‫موجود مادی ‪ ،‬وياهم عقلنی محض نيست ‪ ،‬بلکه اوصخفاتی دارد کخه در بسخا حخالت مقخام ومنزلتخخش را از فرشخته هخای نيخخز‬
‫برترميسازد ‪:‬‬
‫شخصيت قرآنی انسان را ‪ ،‬درنقاط ذيل ميتوان مورد مطالعه قرار داد ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬اصل پيدايش وي بسيار پاك ومقدس است ‪ ،‬زيرا بعد از خلقت صورت مادي آدم )عليه السخخلم( روح پخخاکي در‬
‫ن( الحجر ‪ 29‬هرگاه او را برابرساختم ودراو روح خود را‬
‫جِدي َ‬
‫سا ِ‬
‫حي َفَقُعوا َلُه َ‬
‫ن ُرو ِ‬
‫ت ِفيِه ِم ْ‬
‫خ ُ‬
‫سّوْيُتُه َوَنَف ْ‬
‫وي دميده شد ‪َ) .‬فِإَذا َ‬
‫دماندم ‪ ،‬برايش سجده کنيد ‪.‬‬
‫امام قرطبي در تفسير اين آيت مبخخارك ميفرمايخخد ‪ :‬روح جسخخم لطيفخخي ميباشخخد وخداونخخد حيخخات را در بخخدن انسخان خلخخق‬
‫ميكند ‪ ،‬درحقيقت اينجا خداوند ) جل جلله ( مخلوق را به ذات خخخويش بخخخاطر شخخرف بخشخخيدن وكرامخخت دادن بخخراي انسخخان‬
‫‪40‬‬

‫نسبت داده است ‪ ،‬زيرا روح يكي از مخلوقات الهي است ‪ ،‬چنانچه بعضي از مخلوقات ديگر را براي شرف بخشيدن بخخه آنخخان‬
‫به خود نسبت داده است ‪) ،‬أرضي وسمائي وبيتي وناقة ال وشهر ال( زمين مخخن ‪ ،‬آسخخمان مخخن ‪ ،‬خخخانهء مخخن ‪ ،‬شخخترخدا ‪ ،‬مخخاه‬
‫خدا‪ .‬ما کعبه شريف ومساجد را خانه خدا ميگوييم ‪ ،‬درحاليکه خداونخخد) جخل جللخخه ( از داشخختن خخانه پخاک ميباشخد ولخي ايخخن‬
‫نسبت براي شرف دادن به اين خانه هاست ‪ ،‬زيرا درين خانه ها عبادت خداوند ميشود ‪ ،‬وازينکخخه خخخانه هخخاي عبخخادت خداونخخد‬
‫هستند ‪ ،‬بنام خانه هاي خداوند ناميده شده اند ‪ .‬روحيکه براي حضرت آدم دميده شده است ‪ ،‬به خداوند نسبت شده ‪ ،‬تخخا نسخخبت‬
‫کرامت وعزت به حضرت آدم و اولده اش شود ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬اشرف المخلوقات ) شريف ترين مخلوقات ( ميباشد ‪ :‬انسان برای اينکه به هيچ مخلوق ديگری سر تسخخليمی نخخه‬
‫نهد ‪ ،‬و برای اينکه جانشين خداوند درزمين است ‪ ،‬بهترين مخلوقات خوانده شده است ‪ ،‬تا اين شرافت خخخود را درک نمخخوده ‪،‬‬
‫سر خود را بجز ذات پروردگار به هيچ کس وچيز ديگری خم نکند ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬برايش كرامت داده شده است ) ولقد كرمنا بني آدم ( ‪ :‬براي انسان کرامت داده شده ‪ ،‬تمخخامي مخلوقخخات درخخخدمت‬
‫او قرار دارند ‪ ،‬حتي فرشته ها درخدمت انسانها ميباشد ‪ ،‬جن ها استخوانهاي باقيمانده از غخخذاي انسخخان را ميخورنخخد ‪ ،‬وظيفخخه‬
‫آبادي زمين به انسان داده شده ‪ ،‬و بزرگترين امانت الهي که قرآن عظيم الشان ميباشد ‪ ،‬براي انسان نازل شده است ‪.‬‬
‫تا توناني بدست آري وبه غفلت نخوري‬
‫ابروبا د ومه وخورشيد وفلک درکارند‬
‫د ‪ :‬انسان با چهرهء زيبا خلق شده است ‪ :‬خداوند متعال ميفرمايد ) لقد خلقنا النسان فی احسن تقويم ( ما انسخان را بخا‬
‫چهرهء زيبا خلق نموده ايم ‪ ،‬هرگاه بطرف انسان به خوبی نظر اندازيم خواهيم ديد که انسان بصورت بسيار زيبا خلخخق شخخده ‪،‬‬
‫که تمامی اعضخخای بخخدن او بخخرای رهخخبريت جهخان آمخاده ميباشخخد ‪ ،‬انسخخان دارای انگشخختان زيبخا يخخی ميباشخخد کخخه ميتوانخخد امخخور‬
‫بسيارمهمی را با اين انگشتان انجام دهد ‪ ،‬ساختمان فزيکی انسان داری برتريت هايسست که که نسبت به حيوانات بخخا زيبخخايی‬
‫خاصی ساخته شده است ‪ ،‬اضافه برهمه عقل ‪ ،‬فکر ‪ ،‬انديشه و تخوانايی های علمی انسان برتريت وزيبايی انسان را بخخر همخخه‬
‫مخلوقات ثابت ميکند ‪.‬‬
‫هل ‪ :‬علم مهمترين زيورش ميباشللد ‪ :‬ارزش انسخان درميخان ملئگخه هخا وقختي بخه اوج خخود رسخيد کخه خداونخد متعخال‬
‫نخستين معلم انسا ن شده ‪ ،‬اموري را براي حضرت آدم آموخت )وعلم آدم السماء کلها ( سپس به فرشتگان امر نموده کخخه‬
‫اين امور را بيان دارند ‪.‬‬
‫فرشته ها از دانستن آن اقرار بي خبري نمودند ‪ ) ،‬قالوا سبحانک ل علم لنا ال ما علمنتنا ( سپس به آدم ) عليه السلم‬
‫( گفت ‪ :‬براي ملئکه بيان دار ‪ .‬حضرت آدم ) عليه السلم ( آنچه را خداوند ) جل جللخخه ( برايخخش تعليخخم داده بخخود ‪ ،‬مفصخخل‬
‫براي ملئکه ها بيان نمود ‪.‬‬
‫سپس براي اينکه ملئکه ها بيشتر به عزت وشرافت آدم پي برند به آنان امر نمخخود تخخا بخخراي آدم سخخجدهء احخخترا م کننخخد‬
‫‪.‬تمامي مليكه ها براي وي به امر خداوند سجده احترام نمودند )وإذ قلنا للملئكة اسجدوا لدم( ‪.‬‬
‫احترام مليکه ها برای انسان درصورت سجده ء احترامی در حقيقت منزلت وی را در ديدگاه فرشته گان به اوجش رساند ‪.‬‬
‫و ‪ :‬انسان جانشين خداوند درزمين است ‪ :‬خداوند )جل جلله( انسان را منحيث جانشين خويش در زمين مقرر نمود ‪،‬‬
‫تا تمامي احكام الهي را ‪ ،‬در روي زمين تطبيق نمايد ‪ .‬انسان مانند سفير خداونخخد متعخخال )جخخل جللخخه( در روی زميخخن تمخخامی‬
‫احکام الهی را هم بالی خود هم بالی ساير مخلوقات تطبيق وتنظيم مينمايد ‪ .‬اين بزرگترين شخخرف اسخت کخخه خداونخخد متعخخال‬
‫)جل جلله( برای انسانها داده است ‪.‬‬
‫ز ‪ :‬وظيفه انسان آبادي زمين وعبادت پروردگار ميباشد ‪ :‬وظيفه آبادي زمين مخصوص انسان ميباشد ‪ ،‬زيرا مليكخخه‬
‫ها به اساس نداشتن قوهء برتريت جويي ونفخخس نميتواننخخد زميخخن را آبخخاد كننخخد ‪ ،‬بلكخخه انسخخان هميشخخه علقمنخخد برتريخخت بخخوده و‬
‫هرروز كوشش ميكند كه سيستم زنده گي ‪ ،‬شركت ها وسخخايل ترانسخخپورتي ‪ ،‬مخخخابراتي ‪ ،‬وتخنيکخخي را هرچخخه بيشخختر وبهخختر‬
‫اعمار نمايد ‪ ،‬همچنان حيوانات به اسخاس نداشختن عقخل نميتوانسختند كخه زميخن را آبخاد كننخد ‪ ،‬زيخرا آنخان مطخابق فطخرت تنهخا‬
‫ساختمان هاي ميسازند كه با گذشت قرون زيادي باهم فرق نداشته وهمان مسير فطري را مطابق شعور خويش پيروي ميكنند‬
‫ح ‪ :‬انسان مخلوق با اختيار است ‪ :‬امانت اختيار که براي مخلوقات ديگري بيخان شخد و آنخان نتوانسختند ايخن امخانت را‬
‫بدوش کشند ‪ ،‬انسان اين امانت را متحمل شد ‪.‬‬

‫‪41‬‬

‫قرعه فال به نام من بيچاره زدند‬
‫آسمان بار امانت نتوانست کشيد‬
‫بناء انسان بادرك مفاهيم فوق ميداند كه‪:‬‬
‫‪ -1‬او مخلوقي است باهدف ‪.‬‬
‫‪ -2‬خلقت او هدفمند بوده ‪ ،‬هدف اومقدس ‪ ،‬وسايل وصول به هدف نيز مقدس ميباشد‪.‬‬
‫‪ -3‬دنيا وسيلهء است که مانند يک موتر براي انسان انسان خلق شده اسخت ‪ ،‬خخود انسخان هخدف بخخوده ‪ ،‬وهخدف انسخان‬
‫رضايت پروردگار ميباشد ‪.‬‬
‫به همانسان كه شخصي هدف دارد كه هروز به وظيفه خويش برود ‪ ،‬وبراي رسيدن به منزل مقصخخود مخخوتر ميخخخرد ‪،‬‬
‫اين موتر وسيله است ‪ ،‬او را به منزل مقصود ميرساند ‪ ،‬هرگاه موتر را هخدف بسخازد ‪ ،‬اشختباه ميكنخد ‪ ،‬دنيخا نيخز ماننخد هميخن‬
‫موتر وسيله است ‪ ،‬انسانرا را به هدف اصلي كه رضايت پروردگار است ‪ ،‬ميرساند ‪ ،‬دنيا چيز بدي نيست ‪ ،‬يك سخخاعت عمخخر‬
‫دنيا از مليون ها مليون دالر‪ ،‬باارزش ترست ‪ ،‬ميگويند ‪ ،‬روزي يكتن ازدانشمندان ‪ ،‬در مورد آخرت صخخحبت ميكخخرد ‪ ،‬يكخخي‬
‫از شاگردانش ‪ ،‬مقداري از پول را گرفته پاره پاره نمود ‪ ،‬آن دانشمند برايش گفت ‪ :‬اين عمل خودت ويژه گي اسلم را تمثيخخل‬
‫نميكند وهدف اسلم هم اين نيست كه انسان از دنيا رو بگرداند بلكه هدف من ‪ ،‬خارج نمودن محبت پول از قلب ميباشد ‪ ،‬ايخخن‬
‫ثروتت را ازقلبت بيرون نما ‪ ،‬در جيبت بگذار ومصرف نما ‪.‬‬
‫‪ -4‬انسان مؤمن ميداند كه او انسان باكرامت است نبايد ‪ ،‬اين چهره مكرم خويش را در مقابل بتها ‪ ،‬انسخخانها ‪ ،‬سخخنگها‬
‫خم نموده به آن سجده نمايد ‪ ،‬ميگويند روزي حضرت عمخخر)رضخي الخ عنخخه( نخخزد حجخر السخخود آمخخد ‪ ،‬اورا بوسخخيد وبرايخخش‬
‫خطاب نمود ‪ :‬كه اي سنگ سياه ! من ميدانم كه تو يكبارچه سنگ هستي هيچ نفع وضرري كرده نميتواني ‪ ،‬واگخر مخخن پيخامبر‬
‫را نميديدم كه ترا ميبوسد هرگز ترا نميبوسيدم )‪ ،(1‬حضرت عمر)رضي ال عنه( با فهم عقيده اسلمي ميدانست كه مسلمانان‬
‫به سنگ سجده نميكنند ‪ ،‬به كعبه سجده نميكنند ‪ ،‬به پيامبرسجده نميكنند ‪ ،‬زيرا اينها مخلوق هستند ‪ ،‬تنها بخخه خخخالق همخخه سخخجده‬
‫جايز است ‪ .‬مسلمانان حجرالسود را مطابق يك سنت پيامبر بوسه ميكنند ‪ ،‬بدين عقيخده كخه ايخن سخنگ ضخرر ونفعخي رسخانده‬
‫نميتواند ‪ ،‬مسلمانان بسوي كعبه منحيث قبله مسلمانان رو مياورند ‪ ،‬تخخا درنمخاز هخاي شخان ترتيخخب وتنظيخخم باشخخد ‪ ،‬ولخي كعبخخه‬
‫راسجده نميكنند ‪ ،‬زيرا كعبه مخلوق است ‪ ،‬از خاك وگل ساخته شده است ‪ ،‬فقط رمز يكپارچه سازي و توحيد مسلمانان است‬
‫‪------------------------------‬‬‫عَمشِ‬
‫لْ‬
‫ن ا َْ‬
‫عْ‬
‫ن َ‬
‫سْفَيا ُ‬
‫خَبَرَنا ُ‬
‫ن َكِثيٍر َأ ْ‬
‫حّمُد ْب ُ‬
‫حّدَثَنا ُم َ‬
‫‪ (1‬اشاره به حديث شريف است که صحيح بخاري روايت نموده است ‪َ :‬‬
‫ضخخّر َو َ‬
‫ل‬
‫ل َت ُ‬
‫جٌر َ‬
‫حَ‬
‫ك َ‬
‫عَلُم َأّن َ‬
‫ل ِإّني َأ ْ‬
‫سَوِد َفَقّبَلُه َفَقا َ‬
‫لْ‬
‫جِر ا َْ‬
‫حَ‬
‫جاَء ِإَلى اْل َ‬
‫عْنُه َأّنُه َ‬
‫ل َ‬
‫ي ا ُّ‬
‫ضَ‬
‫عَمَر َر ِ‬
‫ن ُ‬
‫عْ‬
‫ن َرِبيَعَة َ‬
‫س ْب ِ‬
‫عاِب ِ‬
‫ن َ‬
‫عْ‬
‫ن ِإْبَراِهيَم َ‬
‫عْ‬
‫َ‬
‫ك بخاري حديث ‪1494‬‬
‫ك َما َقّبْلُت َ‬
‫سّلَم ُيَقّبُل َ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ي َ‬
‫ت الّنِب ّ‬
‫ل َأّني َرَأْي ُ‬
‫َتْنَفُع َوَلوْ َ‬

‫‪42‬‬

‫فصل چهارم‪:‬‬
‫حقيقت قلضا و قلدر‬
‫هرمؤمن در امور ايماني خويش اقرار ميدارد كه ) والقدر خيره وشره من ال تعالى ( ايمان دارم به اينكه اندازهء خيخخر‬
‫و شر از جانب ال تعالى است ‪.‬‬
‫بناء يكي از موضوعات سؤال برانگيز براي مردم موضوع تقدير اسخت‪،‬واززمانهخخاي قخخديم دريخخن موضخوع اختلفخخاتي‬
‫وجود داشته است ‪،‬علت اساسي اين مشكلت‪،‬مناقشات فلسفي درين مورد ميباشد كه اين صحبت هاي فلسفي نخخه تنهخخا نتوانسخخته‬
‫كه مشكل مردمان را حل نمايد ‪،‬بلكه بعضي ها را ازدايرهء ايمان خارج نموده به الحاد وبخخي دينخخي كشخخانده اسخخت‪،‬ولخخي آنخخانيكه‬
‫قرآن عظيم الشان را رهيخخاب همهخء مشخخكلت دانسخته انخد‪،‬وبخخخوبي درك نمخوده انخد كخخه پاسخخخ همهخء سخؤالت در قخرآن كريخخم‬
‫است‪،‬وحضرت پيامبراسلم )صلى ال عليه وسلم( مفسربزرگ قرآن معرفي شده‪،‬باعقل كامل قخرآن عظيخخم الشخخان را بخخا سخخنت‬
‫صحيح پيامبر)صلى ال عليه وسلم( مطالعه نموده واين حقيقت را بخخوبي درك كخرده انخد وبخه بسيارسخاده گخي ايخن حقيقخت را‬
‫فهميده اند ‪.‬‬
‫اين موضوع را ميتوان با بسيار وضاحت با درنظرداشت نقاط ذيل فهميد ‪:‬‬
‫فرق بين علم خداوند و علم انسان‬
‫‪-1‬‬
‫موضوع اعضاي ارادي وغيرارادي و موضوع اجبارواختيار انسان‬
‫‪-2‬‬
‫مفهوم قضا وقدر‬
‫‪-3‬‬
‫عدم قبولي اسلم اجباري‬
‫‪-4‬‬
‫عدم تأثيركفراجباري‬
‫‪-5‬‬
‫عفو در خوردن حرام درحالت مجبور بودن‬
‫‪-6‬‬
‫عدم مداخله در امور الهي‬
‫‪-7‬‬
‫‪-8‬فائدهء ايمان به قضا وقدر‬
‫‪ -1‬فرق بين علم خداوند )جل جلله( وعلم انسان‬
‫علم خداوند)جل جلله( قبل ازتجربه بدون ضرورت به كدام وسيله حاصل است زيرا علخخم خداونخخد )جخخل جللخخه( قخخديم‬
‫كامل و ازلي )هميشه( ميباشد ‪.‬‬
‫علم انسان بعد ازتجربه وبواسطه وسايل حاصل ميگردد‪،‬زيرا علم انسخان جديخد‪،‬نخاقص‪،‬و نوپيخدا ميباشخد ‪ ،‬مثل ‪ :‬وقختي‬
‫دانشمندان ساينس آب را تحليل وتجزيه نمودنخخد‪،‬بعخخد ازتجربخخه هخاي لبراتخواري درك نمودنخخد كخخه آب ازهايخخدروجن وآكسخخيجن‬
‫تشكيل شده است‪،‬واين فورمول )‪ (H2O‬را بيان داشتند ‪،‬دانستن اين فورمول بعد ازتجربه و تجزيه آب‪ ،‬توسط وسخايل حاصخل‬
‫گرديد‪،‬ولي ال )جل جلله( ضرورتي به تجربه ندارد‪،‬وايخخن موضخخوع را كخخه آب از چخي تشخخكيل شخخده اسخت ‪ ،‬قبخخل از تجربخخه‬
‫ميدانست وميداند ‪.‬‬
‫ال )جل جلله( مخلوقات زيادي را خلق نموده كه بعضي ازيخخن مخلوقخخات بسخخيار كوچخخك ميباشخخند و دانشخخمندان علخخوم‬
‫طخخبيعي آنخخانرا مكخخروب مينامنخخد‪،‬انسخخانها زمخخاني مكخخروب را كشخخف نمودنخخد‪،‬وحقيقخخت مكخخروب را بخخخوبي درك نمودنخخد كخخه‬
‫ميكروسكوپ ساختند وبه كمك اين وسيله حيوانات بسخخيار كوچخخك مكروبخخي را درك نمودنخخد‪،‬بنخخاء علخم انسخخان بعخخد از تجربخخه و‬
‫محتاج وسايل ميباشد ‪،‬ولي ال )جل جلله( ازموجوديت ميكخخروب وسخخايرمخلوقاتيكه از ديخخد انسخخان دوراسخخت قبخخل از كشخخف‬
‫واختراع اين وسايل با خبر بوده است ‪ ،‬زيرا او خودش اين مخلوقات را خلق نموده است ‪.‬‬
‫زماني ما انسانها شخصي را قاتل و مجرم ميدانيم كه جرم او ثابت شده و دليل وثبوت بدين امر داشته باشيم ‪ ،‬وهرگاه‬
‫كسي از ما بپرسد كه چرا فلن شخص را مجرم وقاتل ميگوييد ؟ برايش ميگوييم كه نظر به دليل و شواهد‪،‬اين شخخص چنخد‬
‫روزقبل جرمي را انجام داده ومرتكب اين قتل شده است ‪.‬‬
‫بناء ما با تجربه و شواهد دانستيم كه فلن شخص مجرم وقاتل است ‪.‬‬
‫ولي درمقابل بايد بدانيم كه ال )جل جلله( به اساس علم قديم خويش كه به وسايل‪ ،‬دليخخل ‪ ،‬ثبخخوت وغيخخره ضخخرورت‬
‫ندارد‪،‬ميداند كه فلن شخص در فلن ساعت فلن جرمي را به اراده و اختيارخود انجام ميدهد ‪.‬‬
‫خداوند متعال به اساس همين علم قديم خويش براي قلم گفت كه اين علم الهي را نوشته كن‪ .‬و ازينكه انسان عمل نيك يا‬
‫بدي را برضايت خود انجام ميدهد‪،‬ودر انجام آن كامل اختيار دارد ‪ ،‬گفته نميتوانيم كه ال )جل جلله( او را بدين كار مجبخخور‬
‫نموده است زيرا اراده واختيار انسان اساس پاداش وجزاء ميباشد ‪.‬‬

‫‪43‬‬

‫اكنون درجهان وسايلي كشف شده كه قبل ازوقوع كدام حادثه خخخبر ميدهخخد ‪ ،‬كخخه ايخخن حخخادثه رخ ميدهخخد ‪ ،‬مثل ‪ :‬ادارهخخء‬
‫هايدرومترولوژي )هواشناسي( به اساس وسايل دست داشته خود سرعت ابر‪ ،‬نوعيت ابروخخخط السخخيرابر را مراقبخخت نمخخوده ‪،‬‬
‫خبر ميدهد كه فخردا در فلن منطقخه امكانخات بخاران‪،‬بخرف‪،‬طوفخان وغيخره اسخت‪،‬اكنخون كسخي نميتوانخد ادعخا كنخد كخه ادارهخء‬
‫هواشناسي ابررا مجبور ساخت تا درافغانستان بارش نمايد‪،‬زيرا اين اداره تنها بواسطه وسايل خويش توانسته كه خبر دهد‪،‬كه‬
‫مثل ابردرتاجكستان است‪،‬وبه طرف افغانستان درحركت است‪ ،‬سرعت ابخخر چقخخدر ميباشخخد ‪ ،‬وسخخمت حركخخت آن كخخدام جهخخت‬
‫است ‪ ،‬بدين اساس ميگويد كه ساعت چند امكانات بارنده گي موجوداست ‪ .‬ولي ابر را مجبور نسخخاخته اسخخت كخخه بخخدين جهخخت‬
‫حركت كند ‪.‬‬
‫به همين سان خداوند )جل جلله( وسايل را خلق نموده ودر وسايل خاصيت هايي را نهاده است کخخه ميتواننخخد عملخخي را‬
‫انجام دهند ولي هيچکسي را مجبور نساخته که عملي بد يا نيکي را انجام دهد و يا دست به جرمي زند ‪.‬‬
‫‪ -2‬موضوع اعضاي ارادي وغيرارادي و موضوع اجبار واختيار انسان ‪ :‬هرگاه بخخه شخخكل مخخادي وجخخود انسخخان نظخخر‬
‫اندازيم ‪ ،‬وگفته هاي علماي )اناتومي انسان( ساختمان جسمي انسان را مخخورد مطخخالعه قخخرار دهيخخم‪،‬خخخواهيم ديخخد كخخه انسخخان در‬
‫اعضاي بدن خويش دو نوع اعضاء دارد ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬اعضاي ارادي بدن انسان ‪ :‬اين اعضاء تابع اراده انسان بوده‪ ،‬وانسان مطابق ميل واختيار خويش ميتوانخخد ايخخن‬
‫اعضاء را در كارهاي خوب وبد استعمال نمايد‪،‬مثل ‪ :‬دست انسان به اراده خود انسخخان حركخخت ميكنخخد‪،‬هرگخخاه درجيخخب كسخخي‬
‫ديگري درسرويس ديده شود فورا آن شخص متهم به دزدي ميشخخود‪،‬و آن شخخص گفتخه نميتوانخد كخه مخن متخخوجه نبخودم‪،‬ويخخا‬
‫ارادهء من نبود‪،‬همچنان زماني انساني به مسجد ميرود‪،‬حتما درمقابل آن پاداش ميابد‪،‬زيرا رفتن او به مسجد به اسخخاس ارادهخخء‬
‫وي بوده است ‪.‬‬
‫بناء موظفين پوليس جنايي‪،‬حارنوالي ها ومحاكم‪،‬مجرمان را به اساس استعمال همين اعضخخاي ارادي‪،‬بخخه اراده ء خخخود‬
‫شان مجازات مينمايند‪،‬وياهم درهنگام انجام اعمال نيك انسان كه به اراده اش صورت ميگيرد مكافات داده ميشوند ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬اعضاي غير ارادي بدن انسان‪:‬در جسم انسان اعضاي غيرارادي وجود دارد كخه وظخايف آنخان بخه اختيخار واراده‬
‫انسان نبوده‪،‬بلكه اين اعضاء بدون رضايت ‪ ،‬اراده و اختيارانسان كارخويش را مطابق حکم خداوند متعال)جل جلله( انجخخام‬
‫ميدهند ‪،‬مانند قلب‪،‬شش‪،‬معده وغيره ‪.‬‬
‫وازينكه اين اعضاء غير ارادي ميباشند ‪،‬در انجام ويا تأخير اموراينخان هيچگخاهي انسخان ملمخت نشخده‪،‬و هرگخاه قلخب‬
‫كسي كارنكند‪،‬ويا معده اش غذا را بخوبي هضم ننمايد‪،‬هيچ محكمه يي اين شخص را متهم شمرده نميتواند ‪ ،‬ومعقول هم نيست‬
‫كه اورا به چيزي متهم ومحاکمه نمايند كه اختيار ندارد ‪.‬‬
‫به همين سان انسان در زنده گخخي خخخويش بيخخن دو امخخر اختيخخاري و اجبخخاري قخخرار دارد‪ .‬در امخخور اجبخخاري مثخخل‪:‬رنخخگ‬
‫چهره‪،‬ساختمان بدن‪،‬بلندي وپستي قد‪،‬زيبايي ويا بد شكلي‪،‬اختيار والدين‪،‬اختيار قوم وقخخبيله‪،‬اختيخخاروطن‪ ،‬اختيخخار جنسخخيت مخخرد‬
‫يازن وغيره اموريكه بدون اختيار انسان تعيين وتثبيت گرديده است‪،‬هيچكسي ملمخخت نميگخخردد‪،‬و كرامخخت انسخان هخخم در تقخخوا‬
‫ميباشد ‪ ،‬نه در نسبت انسان به كدام قوم ويا قبيله)يا أيها الناس إنا خلقناكم مخخن ذكروانخخثى وجعلنخخاكم شخخعوبا وقبخخائل لتعخخارفوا إن‬
‫اكرمكم عندال اتقاكم( اي مردمان ما شما را از يک مرد حضرت آدم )عليه السلم( ويک زن بي بي حوا )عليها السلم( خلخخق‬
‫نموديم‪،‬سپس شما را به گروه ها وقبيله ها براي معرفت يکديگر تقسيم نموديم‪،‬بخخدون شخخک بهخخترين شخخما بخخه نخخزد خداونخخد)جخخل‬
‫جلله( متقي ترين شما ست ‪.‬‬
‫ولي انسان در امور اختياري كه به اراده وتصخخرف او تعلخخق ميگيخخرد‪،‬در نخخزد الخخ)جخخل جللخخه( مسخخؤول ميباشخخد‪،‬مثل‬
‫اختيار ايمان بعد ازجواني وسن رشد ‪ ،‬انجام اعمال نيك وبد ‪ ،‬اختياردوستان وهم صحبتان‪،‬رفتن به اماكن خخخوب وبخخد‪،‬خخخوردن‬
‫ونوشيدن حلل وحرام‪،‬حصول پول حلل وحرام ‪،‬مصرف نمودن مال در راه هاي مشروع وغير مشروع ‪.‬‬
‫خلصه اينكه هرگاه تمامي امور متعلق به انسان را مورد بررسي قرار دهيم ِميابيم که ‪ :‬انسان در دو دائرة زنده گخخي‬
‫ميكند ‪:‬‬
‫‪ -1‬دائره كه كه بالي انسان كللامل مسلللط بللوده و انسخان درپخذيرش آن مجبورميباشخد‪ ،‬وخخودش هيخچ تصخرفي كخرده‬
‫نميتواند ‪ ،‬واين دونوع است ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬نوع متعلق به نظام هستي است كه به دوبخش تقسيم ميگردد ‪:‬‬
‫ل بخش امور طبيعي ‪ ،‬مثل ‪ :‬شب ‪،‬روز‪،‬تغييرهوا‪،‬تغييراوقات‪،‬برودت‪،‬حرارت‪،‬آفات طبيعي مثل زلزله ها‪،‬سيلب هخخا‪،‬‬
‫وغيره ‪.‬‬
‫ل بخش امورشخصي انسان‪،‬مثل‪ :‬تولد ‪،‬وفات ‪،‬مقدار ايام زنده گي‪،‬رنگ‪،‬قوم‪،‬زبان‪،‬كشور‪ ،‬زيبايي‪،‬بخخد رنگخخي‪،‬نخخوعيت‬
‫پوست جلد‪،‬وغيره ‪.‬‬

‫‪44‬‬

‫ب ‪ :‬بخش اموراجباري وتحميلي زنده گي است كه بدون اختيار انسان توسط خودش انجخخام ميگيخخرد ‪ ،‬مثل ‪ :‬شخصخخي‬
‫از بلندي بالي كسي ميافتد‪،‬واو را ميكشد‪،‬ويا ميخواهد حيواني را شكار كند‪،‬مرمي اش به انساني اصابت ميكند‪ ،‬ويخخا مخخوترش‬
‫ناگهان سقوط نموده در دريا ميافتد و تمامي راكبين وفات ميكنند و ياهم سخت زخمي ميشوند ‪.‬‬
‫‪ -2‬دائرهء كه انسان بالي آن مسلط بوده و درپذيرش آن اختيار تصرف كامل دارد‪،‬مثل ‪:‬‬
‫اختيار پذيرش دين ويارد آن‬
‫اختيار درگفتن ونوشتن‬
‫اختيار درانجام اعمال‬
‫اختيار در خود داري از اعمال‬
‫اختيار در خوردن ونوشيدن‬
‫اختيار در كسب حلل وحرام‬
‫بناء اين يك سلسله آزادي هاييست كه خداوند )جل جلله( براي انسان داده واورا كامل اختيارداده است ) آزادي ايمخخان‬
‫‪ ،‬آزادي گفتار ‪ ،‬آزادي خورد ونوش ‪ ،‬آزادي عمل ‪ ،‬وغيره ( ‪.‬‬
‫اکنون سوال ميشود که انسان درتمامي اين امور چقدر مکلفيت دارد‪،‬ومسووليت وي به چي اندازه ميباشد ؟‬
‫مكلفيت انسان ‪ :‬مكلفيت انسان فقخخط در دائرة اموراختيخخاري ميباشخخد‪ .‬امخخوريکه انسخان در آن حخق تصخخرف نخخدارد‪،‬هيخخچ‬
‫درمقابل آن بازپرس نميشود ‪.‬‬
‫بايد خاطر نشان نمود كه انسان حتی در امور اختياري خويش زماني قصد وارده نداشته باشخخد ‪ ،‬مخخورد مجخخازات قخخرار‬
‫نميگيرد ‪ ،‬حضرت پيامبر) صلى ال عليه وسلم( ميفرمايد ‪ :‬رفع عن امتي الخطأ والنسيان ومخخا اسخختكرهوا عليخخه( از امخخت مخخن‬
‫خطا ‪ ،‬فراموشي و امور تحميلي بالي وي بصورت جبري ‪ ،‬معاف شده است ‪.‬‬
‫خلصه اينكه ‪ :‬ثواب ويا جزاي اعمال به شروط ذيل داده ميشود ‪:‬‬
‫اول ‪ :‬داشتن اختيار كامل‪.‬‬
‫دوم ‪ :‬داشتن قصد ‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬نفي زور واكراه از طرف ديگران‬
‫انسان در حالت ذيل معاف ميباشد ‪:‬‬
‫‪ -1‬نداشتن اختيار‪ :‬مثل در موضوعات رنگ ‪ ،‬چهره ‪ ،‬قوم ‪ ،‬زبان مادري ‪ ،‬وحوادث طبيعي وغيره ‪.‬‬
‫‪ -2‬نداشتن قصد ‪ :‬نداشتن قصد به سه قسم است ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬سهو واشتباه ‪ :‬هرگاه كسي اشتباها روزه را بخورد ‪ ،‬ويا اشتباها كاري را انجام دهد كه قصد نداشته مورد عفخخو‬
‫قرار ميگيرد ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬خطا ‪ :‬احيانا انسان ميداند كه روزه دار است‪،‬ولي درهنگام شستن دهن ناگهان آب به گلويش ميرود ‪ ،‬ويا به گمان‬
‫اينكه اذان شده افطار ميكند سپس ميداند كه اذان نشده است‪،‬درين حالت او ازعذاب الهي معاف بخخوده تنهخخا همخخان روز روزه ء‬
‫خويش را اعاده ميكند ‪ .‬مثل قتل خطا درتصادم موتر با قتل قصدی ) عمد ( جزای کامل مختلف دارند ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬اكراه )زور( ‪ :‬هرگاه بالي كسي عملي بزور انجام ميپذيرد كه اوقصد آنرا نداشته است ‪ ،‬گناهگار شمرده نميشود‬
‫‪.‬‬
‫بعضي از اشخاص ميپرسند كه مثل ‪ :‬ال )جل جلله( كسي را كافر ويا گناهكخخار خلخخق نمخخوده اسخخت ‪ ،‬ايخخن كخخاروي بخخه‬
‫رضايت ال)جل جلله( شده است ‪ ،‬پس چرا اورا عذاب ميدهد ؟‬
‫بايد گفت كه اين سؤال غلط است ‪ ،‬زيرا ‪:‬‬
‫‪ -1‬خداوند متعال ) جل جلله ( تمامي انسانها را با ايمان فطري خلق نموده اسخخت و مينمايخخد ‪ ،‬پيخخامبر)صخخلي الخ عليخخه‬
‫وسلم ( ميفرمايد ‪ :‬هيچ طفلي نيست که بدون ايمان فطري خلق نشده باشد ‪ ،‬همه با آيمان فطخري خلخق ميشخوند ‪ ،‬سخپس والخدين‬
‫شان آنانرا به بيراهه برده )درهنگام جواني ورشد( يهودي ‪ ،‬نصراني ‪ ،‬وآتش پرست ميسازند ‪.‬‬
‫‪ -2‬در جواني هر کسي دين خود را اختيار مينمايد که ايخخن ايمخخان بنخخام ايمخخان کسخخبی اسخخت کخخه بخخه ارداه انسخخان اختيخخار‬
‫ميگردد ‪.‬‬
‫‪ -3‬را ه حق وباطل را بيان داشته تا انسان به اختيار خويش ‪ ،‬را ه خوب و بد را دانسخخته ‪ ،‬خخخوبي هخخا را اختيخخار نمايخخد‬
‫) فالهمها فجورها وتقواها ( براي انسان امور بد ونيک را بيان داشته است ‪ ) .‬وهخخديناه النجخخدين ( برايخخش دو راه را رهنمخخايي‬
‫نموديم ‪.‬‬
‫‪ -4‬عقل برايش عنايت فرموده تا خوب و بد را تفکيک نمايد ‪.‬‬
‫‪ -5‬در اموريکه اختيار ندارد ‪ ،‬مجازاتش نميکند ‪.‬‬
‫‪ -6‬دراموريکه مجبور ميگردد وکسي آنرا بزور باليش تحميل ميکند برايش مجازات نيست‪.‬‬

‫‪45‬‬

‫‪ -7‬اين انسان معناي اين آيت مبارك را نفهميده است كه ال )جل جللخخه( بخخه كخخافر ويخخا گنخخاه كخخردن بنخخده گخخان خخخويش‬
‫ضى ِلِعَبخخاِدِه‬
‫ل َيْر َ‬
‫ظْلًما ِلْلِعَباِد( خداوند )جل جلله( براي بنده گان ظلم را نميخواهد‪.‬غافر‪َ) 31 /‬و َ‬
‫ل ُيِريُد ُ‬
‫راضي نميباشد ) َوَما ا ُّ‬
‫اْلُكْفَر(خداوند به کفر بنده گان رضايت ندارد‪ .‬الزمر‪7/‬‬
‫ابن كثير در تفسير اين آيت ميگويد ‪ :‬ال )جل جلله( كفر را خوش ندارد و كسي را به گفر امر نميكند ‪.‬‬
‫‪ -8‬حضرت امام ابوحنيفه )نعمان بن ثابت( رحمه ال در عقيده اسلمي كتابي بنخخام )فقخخه اكخخبر( تخخأليف نمخخوده ميگويخخد ‪:‬‬
‫خداوند ) جل جلله ( تمامي اشياء را اندازه نمود ولكن نوشتن اين امور به وصف يا صفت بود نه به حكم (‬
‫ابو المنتهي اين سخن امام اعظم را چنين شرح نموده است ‪ :‬منظورامام اينست كه خداونخد )جخل جللخه( متعخخال تمخامي‬
‫اين اشياء را با اوصاف آنها درلوح محفوظ نوشته اسخخت‪،‬او ميگويخخد‪:‬خداونخخد چيخخزي را بخخه شخخكل حكخخم ننوشخخته اسخخت كخخه گفتخخه‬
‫باشد‪:‬زيد مؤمن باشد‪،‬وعمروكافر ‪ ،‬وهرگاه چنين مينوشت ‪ ،‬زيد به ايمان مجبور ميبود ‪،‬وعمرو به كفخر‪ .‬ودرخخاتمه ميگويخد ‪:‬‬
‫منظور ازسخن امام اعظم كه )خداوند )جل جلله( اشياء را با اوصاف آنها نوشته نه به حكم( نفي اجبار است در اعمال بنخخده‬
‫ها)‪(1‬‬
‫‪ -9‬مهمترين نقطه درين موضوع ‪ ،‬غايب بودن همه امورازانسان است ‪ ،‬هيچکسی نميداند که برای او چی نوشته شخخده‬
‫است ‪ ،‬بناء انسان بايد مسووليت خود را درک کند ‪ ،‬ومطابق احکام‬
‫‪----------------------------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬ابوالمنتهي ‪ ،‬ص ‪37-36 :‬‬
‫قرآن کوشش نمايد که اعمال نيک را انجام داده ‪ ،‬تا به اساس مسووليت خود ‪ ،‬وطيفه ای خخخويش را انجخخام داده باشخخد ‪،‬‬
‫وازملمتی روز آخرت نجات يابد ‪ ،‬ولی ما تمامی مسلمانان به اين عقيده هستيم که اعمال ما صخرف بخخرای اينسخخت کخخه مخخا بخخه‬
‫حکم خداوند تسليم هستيم ‪ ،‬اينکه به جنت خداوند داخل خواهيم شد ‪ ،‬اين به رحمت خداوند ميشود ‪ ،‬وهرمسلمان عقيده دارد که‬
‫رحمت خداوند را نميتوان با زبان انسانی اندازه نموده ‪ ،‬هرگاه مادر مهربان باشخخد ‪ ،‬مهربخخانی خداونخخد اضخخافه تخخر ازمهربخخانی‬
‫مليارد ها مادر است ‪.‬‬
‫پروردگارا ما را به رحمت خويش از جمله صاحبان جنت نما ) آمين (‬
‫‪ -3‬مفهوم قضا وقدر ‪:‬‬
‫قضا ‪ :‬قضا عبارت از اموريست كه انسان درآن اختيار نداشته بشكل اجباري بالي انسان تطبيق ميگخخردد يعنخخي دائره‬
‫كه بالي انسان كامل مسلط بوده وانسان درپذيرش آن مجبور ميباشد ‪،‬وخودش هيچ تصرفي كخخرده نميتوانخخد خخخواه ايخخن امخخور‬
‫متعلق به نظام هستلي باشد كه شامل امور طبيعي ‪ ،‬مثل ‪ :‬شب ‪ ،‬روز‪ ،‬تغييرهوا‪ ،‬تغيير اوقات ‪،‬بروردت‪ ،‬حرارت ‪ ،‬ويا آفات‬
‫طبيعي مثل زلزله ها ‪ ،‬سيلب ها ‪ ،‬وغيره ‪.‬وياهم بخش امورشخصي انسللان ‪ ،‬مثل ‪ :‬تولخخد ‪ ،‬وفخخات ‪ ،‬مقخخدار ايخخام زنخخده گخخي ‪،‬‬
‫رنگ ‪ ،‬قوم ‪ ،‬زبان‪ ،‬كشور ‪ ،‬زيبايي‪،‬بد رنگي‪،‬نوعيت پوست جلد‪،‬وغيره باشد ‪ .‬وياهم متعلق به بخش اموراجباري وتحميلللي‬
‫زنده گي باشد كه بدون اختيار انسان توسط خودش انجام ميگيرد‪،‬مثل ‪ :‬شخصي ازبلندي بالي كسي ميافتد‪،‬واورا ميكشد‪ ،‬ويخخا‬
‫ميخواهد حيواني را شكار كند ‪ ،‬مرمي اش به انساني اصابت ميكند‪،‬ويا موترش ناگهان سقوط نمخخوده در دريخخا ميافتخخد و تمخخامي‬
‫راكبين وفات ميكنند و ياهم سخت زخمي ميشوند ‪.‬‬
‫در امور قضا ‪ :‬انسان مؤمن كامل برقضاي خيخخر وشخخر از جخخانب پروردگخخار عالميخخان ايمخخان داشخخته وتسخخليم باريتعخخالى‬
‫ميباشد ‪ ،‬وانجام اين امور هيچ نوع مشكل اخروي براي مؤمن ايجاد نميكند زيرا اين امور بخخه اختيخخار انسخخان نيسخخت و خداونخخد‬
‫)جل جلله( هيچکسي را بدون اختيار وقصدش مجازات نميکند ‪.‬‬
‫مفهوم قلدر ‪ :‬قدر درلغت اندازه كردن را گويند ‪.‬‬
‫قدر دراصطلح عقيدهء اسلمي‪ :‬خلق اشياء‪،‬غرايز‪،‬وحاجات عضوي واعطاي خواص براي اشخياء‪،‬غرايخز و اعضخاء‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫به عباره ديگر قدر)قابليت خيروشر ميباشد که در اشيا واعضا ميباشد ( يعني بخراي اشخخيا و اعضخاء ‪،‬توانخخايي اسخختخدام‬
‫آنرا در امور مثبت ومنفي داده است نه انجام اعمال ‪ ،‬زيرا عمل خوب و بد را به اختيار انسان گذاشته است ‪.‬‬
‫خداوند متعال انسان‪،‬حيوانات‪،‬وسايل وغيره را خلق نموده‪،‬دروجخود انسخان غرايزخخوراك‪ ،‬نوشخيدن و جنسخي را خلخق‬
‫نموده است‪،‬براي هركدام خواصي را خلق نموده است مثل ‪:‬‬
‫براي انسان دست خلق نموده كه ميتواند با دست خويش اعمال خيروشر را انجام دهد‪.‬‬
‫براي انسان چشم خلق نموده كه ميتواند بواسطه آن به خوبي ها يا زشتي ها نظر نمايد ‪.‬‬
‫براي انسان عقل خلق نموده كه ميتواند بواسطه آن اعمال خيروشر را تفكيك نمايد‪.‬‬
‫براي انسان تمامي اعضاي بدن را خلق نموده كه ميتواند بواسطه آنها اعمال خيروشر را انجام دهد‪.‬‬

‫‪46‬‬

‫همچنان خداوند متعال وسايلي را مانند چاقو‪،‬كارد ‪،‬آتش‪،‬آب وغيره خلق نموده که قابليت بريدن‪،‬سوزاندن ‪،‬غرق کردن‬
‫را دارند وانسان ميتواند بواسطه آنها در اعمال خيروشر استفاده نمايد ‪.‬‬
‫بناء خلق انسان‪،‬غرايز انسان‪،‬وسايل و كار اين وسايل ‪،‬همه از طرف خداوند )جل جللخه( بخخوده همچنخان خخواص ايخن‬
‫وسايل كه خير وشر است همه را خداوند متعال )جل جلله( براي اين وسايل داده است كه بدين اساس ) اندازه خير وشر همه‬
‫ازجانب خداوند متعال ميباشد (‬
‫اما با وجود داشتن خواص اشياء واعضاء براي انسان خداوند متعال ‪:‬‬
‫‪ -1‬عقل داده است تا خير وشر را تفكيك كند ‪.‬‬
‫‪ -2‬اختيار داده است تا انسان جانب خير وبهترهر چيزي را اختيار نمايد ‪.‬‬
‫‪ -3‬براي انسان ايمان داده است ‪ ،‬تا جانب معنوي را نسبت به جانب مادي با قوت ايمان تقويت نمايد ‪.‬‬
‫‪ -4‬براي انسان كتاب هاي آسماني در اوقات مختلف نازل نموده و در آن خيروشر را بيان داشته اسخت ‪ ،‬تخخا انسخان در‬
‫دانستن حق وباطل مشكلي نداشته باشد ‪.‬‬
‫‪ -5‬براي انسان پيامبران )عليهم السلم ( را فرستاده است ‪ ،‬كه امورحق را براي امتيان خويش تبليغ نمايند ‪.‬‬
‫يكي از دانشمندان اسلم ميگويد )چنانچه در اشياء خاصيت ها آفريخخده ‪ ،‬همچنخخان در انسخخان غرايخخز وحاجخخات عضخخوي‬
‫ايجاد كرده و در اين غرايز و حاجات عضوي خاصيت هاي معين را همچو خاصيت هاي اشخخيا آفريخخده اسخخت پخخس در غريخخزه‬
‫نوع ‪ ،‬خاصيت ميل جنسي ‪ ،‬و در حاجات عضوي ‪ ،‬خاصخخيت هخخاي مثخخل گرسخخنگي ‪ ،‬تشخخنگي وغيخخره را آفريخخده اسخخت‪،‬واينهخخا‬
‫مطابق نظام هستي ميباشند ‪ ،‬پس اين خواص معين را كه ال )جل جلله( در اشخخياء‪،‬غرايزوحاجخخات عضخخوي كخخه در انسخخانها‬
‫است آفريده بنام قدر ياد ميگردد ‪ ،‬چونكه ال متعال تنها ذاتي است كه اشخخياء ‪ ،‬غرايخخز وحاجخخات عضخخوي را آفريخخده وخخخواص‬
‫شانرا در آنها ايجاد كرده ‪ ،‬كه بطور مطلق در آن بنده ‪ ،‬هيچ گونه نقش را بازي نكرده است ‪ ،‬ونه هم در آن دخل دارد ‪ ،‬وبر‬
‫انسان لزم است تا ايمان آرد به اينكه مسلما ذاتيكه براي اشياء خخخواص بخشخخيده‪،‬او الخ سخخبحانه وتعخخالى اسخخت‪،‬و ايخخن خخخواص‬
‫قابليت اين را دارد كه انسان بواسطهء آن عملي را انجام دهد‪،‬مطابق اوامر ال متعال ‪ ،‬پس آن عمل منجر به خير گخردد ‪ ،‬ويخا‬
‫مخالف اوامر ال متعال انجام دهد كه آن منجر به شرگردد‪ ،‬خواه در استعمال اشياء به خواص شخخان ويخخا بخخه اسخختجابت غرايخخز‬
‫وحاجات عضوي‪،‬هرگاه مطابق به اوامر ونواهي ال متعال باشد پس خير ميباشد‪,‬وهرگاه مخخخالف اوامخخر و نخخواهي الخ متعخخال‬
‫باشد پس شر ميباشد ‪.‬‬
‫وبدين اساس افعاليكه دردايرهء واقع اند كه آن به انسان تسلط دارد‪،‬خير ويا شر همه ازجانب ال متعال بود ه وهمچنخخان‬
‫خواصيكه دراشياء‪،‬غرايزوحاجات عضوي ميباشد ازجانب ال متعال )جل جلله( بوده ‪ ،‬خواه خير باشد ويا شر ‪.‬‬
‫ازينرو برمسلمان لزم است كه به قضاي خير وشر ايمان آرد كه ازجخخانب پروردگارميباشخخد ‪ ،‬ومعتقخخد گخخردد بخخه اينكخخه‬
‫افعالي را كه به آن تصرف ندارد ‪ ،‬آنهم ازجانب ال متعال ميباشخخد ‪ ،‬وبخخر او لزم اسخخت كخخه بخخر قخخدر)انخخدازه( خيروشخخر ايمخخان‬
‫آورد ‪،‬ونيز به اين عقيده داشته باشد‪ ،‬كه خواص اشياء موجود درطخخبيعت همچنخخان از جخانب الخ متعخال بخوده ‪ ،‬خخواه از اينهخا‬
‫نتيجه خير بدست آيد و ياهم شر ‪.‬‬
‫اما دايرهء كه انسان بالي آن تسلط دارد‪،‬دايرهء ميباشد كه انسان درآن اختيخخار داشخخته ومطخخابق نظخاميكه انتخخخاب كخخرده‬
‫حركت ميكند ‪ ،‬واين دايرهء است كه درآن أفعال چي ازانسان صادر‪،‬ويا بر او واقع گرديده باشد ‪ ،‬به اراده خخخود انسخخان انجخخام‬
‫داده ميشود پس او هرزمان كه بخواهد مينوشد ‪ ،‬ميخورد ‪ ،‬راه ميخخرود وسخخفر ميكنخخد ‪ ،‬وچخخون بخواهخخد هميخخن اعمخخال را انجخخام‬
‫نميدهد ‪ ,‬و هرزماني بخواهد با آتش ميسوزاند‪،‬چيخخزي را بواسخخطه كخخارد وچخخاقو ميخخبرد‪،‬وهرزمخخانيكه خواسخخته باشخخد بخخه اشخخباع‬
‫غريزه نوع خود‪،‬ويا غريزه تملك خودويا گرسنگي معده خود ميپردازد‪ ،‬ومختارانه عملي را انجام داده ويا انجام نميدهد‪،‬بخخدين‬
‫اساس اوازافعاليكه در ضمن همين دايره انجام داده است مسؤول بوده و حساب ميدهد ‪.‬‬
‫به اساس مطالب فوق ميتوان گفت كه انسان در اموريكه خارج اختيخخار واراده اش باشخخد هيخخچ نخخوع فايخخده وضخخرري را‬
‫متحمل نميگردد ‪ ،‬مثل ‪:‬‬
‫‪ -1‬عدم قبولي اسلم اجباري ‪ :‬هرگاه به معناي اسلم توجه كنيم ميبينيم كه اسلم ) تسخخليم شخخدن ( اسخخت ‪ ،‬وهرگخخاه بخخه‬
‫تمخخامي مخلوقخخات جهخخان نظخخر انخخدازيم بخخوبي درك ميكنيخخم كخخه تمخخامي آنهخخا تسخخليم حكخخم پروردگارانخخد‪،‬آفتخخاب‪،‬مهتخخاب‪،‬سخختاره‬
‫ها‪،‬روزوشب‪،‬حيوانات‪،‬نباتات‪،‬جامدات‪،‬مايعات‪ ،‬غازات همه وهمه مطابق فرمان الهي در ‪ 24‬ساعت تسليم ميباشخخند ‪ ،‬حركخخت‬
‫وسكون آنها نيز به حكم پروردگار ميباشند‪،‬بناء همه ء اينها مسلمان ميباشند ‪.‬‬
‫انسان كه جزء اين مخلوقات است‪،‬دربسا ازابعاد زنده گي‪،‬مانند‪:‬ضرورت به اكسيجن‪،‬آهخخن‪ ،‬كخخاربن‪،‬خخخوراك‪،‬نوشخخيدني‬
‫ها‪،‬تسليم حكم الهي ميباشد‪،‬زيراانسان نميتواند خارج ازجهان هستي زنخخده گخخي كنخخد‪،‬انسخخان خواسخخته يخخا نخواسخخته ‪،‬تسخخليم تقسخخيم‬
‫اوقات ‪ 24‬ساعته الهي است‪،‬او نميتواند شب را روز وروز را شب بسازد‪ ،‬نميتواند وظيفه مهتاب را بخخه آفتخخاب وآفتخخاب را بخخه‬

‫‪47‬‬

‫مهتاب دهد‪ ،‬بناء اين انسان در بسياري ازابعاد زنخده گخي خخويش تسخليم احكخام الهخي اسخت‪،‬ومسخلمان اسخت‪ .‬ولخي ايخن انسخان‬
‫درپهلوي اين امر بخش ديگري دارد كه اختيار)آزادي( ميباشد‪،‬آزادي عقيده‪،‬آزادي فكر‪ ،‬آزادي اختيار طرز زنده گي ‪.‬‬
‫با درنظر داشت اين مطالب ميتوان گفت كه انسخان از نگخاه شخركت بخا سخايرمخلوقات مسخلمان و ازنگخاه اختيخارواراده‬
‫شخصي خودش يا مسلمان كامل ميباشد‪،‬كه احكام الهي را به اختيار خويش ميپذيرد‪،‬وياهم در بخش اختيخخاري بخخا احكخخام الهخخي‬
‫مخالفت ميورزد ‪ ،‬وازينكه اسلم اولي اش به اساس بي اختياري وي اسخخت ‪ ،‬و او مجبخخور اسخت كخخه بخخه ايخخن قخخوانين الهخخي تخخن‬
‫دردهد‪ ،‬بناء كافر گفته ميشود ‪.‬‬
‫زيرا آزادي دراختيار يك نوع امتحان است‪،‬امتحان علم او‪،‬امتحان دانش او‪،‬امتحان قوهء تمييزاو ‪.‬‬
‫‪ -2‬عدم تأثيركفراجباري ‪ :‬بعضي از مردم استدلل ميكنند كه ازينكه همه چيز نوشته شده است بناء گنخخاهي را كخخه مخخا‬
‫انجام ميدهيم به اساس تقدير است ‪ ،‬پس چرا محاسبه ميشوييم ؟‬
‫بجواب اينان بايد گفت كه چنانچه قبل گفته شد ) نوشتن اعمال انسان به شكل وصفي بوده نه به شكل امر واجبار( زيرا‬
‫درزمان سلب اختيار حتا كفر اعتبار ندارد ‪ ،‬مثل‪ :‬زماني مشركان قريش )حضرت يا سخر‪،‬بخخي بخي سخميه وپسرشخان حضخرت‬
‫عمار( ) رضي ال عنهم ( را شكنجه نمودند ‪ ،‬بي بي سميه را ابوجهل پس ازشكنجهء زياد به شهادت رساند‪ ،‬ونخستين شخخهيد‬
‫اسلم شد‪ ،‬سپس حضرت ياسر را به شهادت رسانيدند‪ ،‬حضرت عمار)رضي ال عنه ( درمقابخل شخكنجه كفخاركه والخدينش را‬
‫شهيد نموده بودند‪،‬و اورا بيرحمانه ميزدند تا كلمات كفر را بزبان بياورد‪،‬مقخاومت نتوانسخت‪ ،‬وچنيخن كلمخات را بخراي رهخايي‬
‫ازتعذيب دشمنان اسلم بزبان راند‪،‬او كه قلب مملو ازايمان داشت ‪ ،‬وظاهرا مجبور شد تا چنين الفاظي را اسخختعمال نمايخخد‪،‬ال خ‬
‫ن( بجزکسانيکه مجبورشوند ولي قلب شان بخخا ايمخخان‬
‫ليَما ِ‬
‫ن ِبا ِْ‬
‫طَمِئ ّ‬
‫ن ُأْكِرَه َوَقْلُبُه ُم ْ‬
‫ل َم ْ‬
‫)جل جلله( درين زمينه چنين فرمود ‪ِ) :‬إ ّ‬
‫مطمئن باشد ‪ .‬النحل ‪106/‬‬
‫يعني خداوند كسانيرا كه از روي مجبوريت واستخدام زورازطرف دشمنان ‪ ،‬سخن كفر را بزبخخان مياورنخخد ولخخي قلخخب‬
‫شان مطمئن به ايمان است‪،‬درحالت مجبوريت و نداشتن قوت ‪،‬مسؤول نميپندارد‪.‬‬
‫ابن كثير در تفسير اين مطلب ميفرمايد ‪ :‬هرگاه كسي بعخخد ازايمخخان ودانسختن حخق كخافرميگردد بخالي وي غضخب خخخدا‬
‫نازل ميگردد‪،‬ولي درينجا استثناء براي كسيست كه بخخه زبخخان مجبخخورا كافرشخخده وبخخا مشخركان لفظخخا بخخاطر جلخخوگيري ازلخخت‬
‫وكوب وتعذيب آنها موافقت نموده وقلبش مخالف چنين گفته هاباشد ‪.‬‬
‫اين آيت درمورد حضرت عمار نازل شده زيرا زمخخاني مشخخركان اورا بخخه دشخخنام دادن پيخخامبر)صخخلي الخ عليخخه وسخخلم (‬
‫مجبورساختند ‪ ،‬واو را وادار نمودند تا بتهاي شانرا بخوبي ياد كند ‪ ،‬او ازين امربخه پيخامبر) صخلي الخ عليخه وسخلم ( شخكايت‬
‫نمود وگفت اي رسول ال ! آنان تا زماني مرا نگذاشتند تا شما را دشنام ندادم و بتهاي شانرا بخوبي يخخاد نكخخردم‪،‬حضخخرت نخخبي‬
‫كريم ) صلى ال عليه وسلم ( پرسيد ‪ :‬اكنون قلبت را چطور ميابي ؟ گفت ‪ :‬با ايمان مطمئن ‪.‬‬
‫رسول ال ) صلى ال عليه وسلم ( گفت ‪ :‬هرگاه آنان تكرار نمودند تو نيز تكرار كن ‪.‬‬
‫يعني ازينكه قلب با ايمان داري وكافران بازهم ترا تعذيب نماينخخد ومجبخخورت سخخازند‪،‬مشخخكلي نخخداري كخخه از مجبخخوريت‬
‫چنين كلمات را تكرار نمايي‪،‬هدف پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( اين بود كه براي عمار پسر ياسر بفهماند كه اين الفاظيكه بخخه‬
‫اساس مجبوريت گفته شده هيچ مشكلي براي او ايجاد نميكند ‪.‬‬
‫‪ -3‬عفو در خوردن حرام درحالت مجبور بودن ‪ :‬هرگاه كسي درجايي باشد كه هيچ غذاي حلل يافت نميشود ‪ ،‬ويخخاهم‬
‫آب پاك يافت نميشود ‪ ،‬او درينصورت بخاطر نجات خود از مرگ ميتواند به اندازه ء ضرورت خود از حرام استفاده نمايد ‪،‬‬
‫گوشت حرام را بخورد وياهم از نوشيدني نا جايز بخراي رفخع ايخن مشخکل اسختفاده نمايخد وايخن حخالت را در شخريعت اسخلمي‬
‫)مخمسه ( ناميده اند‪ ،‬وازينكه اين شخص مجبور است بناء محاسبه نميشود ‪.‬‬
‫‪ -7‬بهترين راه براي مؤمنان درمسائل قضا وقدر تسليمي به احكام واوامر الهي و عدم مداخله در امور الهللي و تنهللا‬
‫مسؤوليت خويش را دانستن است ‪ :‬درمسايل قضا وقدر لزم است يك مؤمن ازخود بپرسد كه آيا من درهنگام انجام اين كار‬
‫اختيار داشتم و يا به شكل اجباري اين كار بالي من صورت گرفت ‪ ،‬ويخخا مخخرا كسخخي مجبورسخخاخت تخخا اينكخخاررا بكنخخم ‪ ،‬بخخدين‬
‫صورت اگر به اختيار خود انجام داده مورد بازپرس قرار ميگيرد وهرگاه اختيار نداشته و ياهم اختيار داشته ولي مجبوربوده‬
‫‪ ،‬وياكسي تهديدش نموده كه آن كار را بكند‪،‬درينصورت مورد باز پرس قرار نميگيرد ‪.‬‬
‫ادب اسلمي تقاضا ميكند تا انسان در امور الهي مداخله نكند‪،‬زيرا يك مامورنميتواند از محکمه بپرسد كه چرا مجرمي‬
‫را حبس نموده است و يا اينكه يك محصل نميتواند از مسؤولين پوهنتون بپرسخد كخه چخرا بخرای شخموليت درپوهنتخون امتحخان‬
‫کانکورتعيين شده است و چرا بعضي ازمحصلين درکانکورناکام شده اند ؟ يك عسكر نميتواند كه از قوماندان بپرسد كخخه چخخرا‬
‫عساكرشب هم در قطعات عسكري و پوسته ها ميباشند ‪ ،‬بدين صورت اگر اينها از عقل خخويش كخار گرفتخه علخت همخه را بخا‬
‫خود سنجش نموده وبدانند كارخوبي است ‪ ،‬واگر علت بسياري از قخوانين را ندانسخته وهميشخه علخت وچگخونگي ايخن امخوررا‬

‫‪48‬‬

‫بپرسند ‪ ،‬ملمت ميشوند ‪ ،‬انسان مؤمن در دايرهء مسؤوليت خويش از اختياروعدم اختيار خويش مسؤوليت دارد ‪ ،‬ولي امخخور‬
‫غيبي را كه چگونه ترتيب وتنظيم شده است ‪ ،‬احتراما به خالق جهان محول سازد ‪.‬‬
‫در موضوع قضا وقدر اين نقاط اساسي ميباشد ‪:‬‬
‫‪ (1‬انسان مطابق اراده و اختيار خودش درمقابل خداوند متعال )جل جلله( مسؤوليت دارد ‪ .‬وهرگاه انساني جرمخخي را‬
‫بدون اراده خويش مرتكب گردد ‪ ،‬ويا هم كاري بالي وي بزور انجام پذيرد او هيچ نوع مسؤوليت به نزد خداوند )جل جلله(‬
‫نميداشته باشد ‪.‬‬
‫‪ (2‬موضوع قدر به خداوند )جل جلله( تعلق دارد‪،‬وانسخان بايخد مطخابق مسخؤوليت خخويش عمخل كنخد ودر امخور الهخي‬
‫مداخله نكند ‪.‬‬
‫‪ (3‬انسان نميداند كه در تقدير وي چي نوشته شده است ‪ ،‬بناء به اساس احكخخام الهخخي بخخروي لزم اسخخت كخخه اعمخخال نيخخك‬
‫انجام دهد‪،‬وامور غيبي را به خداوند )جل جلله( بگذارد ‪.‬‬
‫شخصي دزدي نموده بود ‪ ،‬اورا به نزد عمر) رضي الخ عنخخه ( آوردنخخد‪،‬گفخخت ‪ :‬اي اميرالمخخؤمنين مخخن ايخخن كخخار را بخخه‬
‫اساس تقديرم كرده ام ‪.‬حضرت عمرگفت ‪ :‬ماهم دست ترا به اساس تقدير قطع ميكنيم ‪.‬‬
‫كسي به امام جعفر صادق )رضي ال عنه ( گفت ‪ :‬آيا ممكن است كه خود را از كخوه بياندازيخد وببينيخد كخه ميميريخد يخا‬
‫نميميريد ‪ ،‬امام ) رضي ال عنه ( گفت ‪ :‬خداوند متعال ما را امتحان ميكند ما حق نداريم كه خدا را امتحان كنيم ‪.‬‬
‫فوائد إيمان به قضا وقدر‬
‫ايمان به قضا وقدر يك سلسله فوائدي دارد كه عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ (1‬انسان مؤمن با دانستن قضا وقدر الهي كامل مطمئن ميباشد ‪ ،‬زيرا او ميداند كخخه هيچكسخخي نميتوانخخد بخخراي انسخخان‬
‫س )رضخخي‬
‫عّبا ٍ‬
‫ن َ‬
‫فايده ويا ضرري برساند‪،‬مگرآنچه را خداوند متعال)جل جلله( برايش مقدر نموده است ‪ ،‬حضرت عبدال ْب ِ‬
‫ال عنهما( ميفرمايد كه روزي در عقب پيامبر )صلى ال عليه وسلم ( بودم ‪ ،‬برايم گفت ‪ :‬اي پسرك ! من تخخرا كلمخخاتي را يخخاد‬
‫ميدهم آنرا حفظ نما‪،‬تاخداوند )جل جلله( ترا حفظ نمايد و هميشه باتو باشد ‪:‬‬
‫ هرگاه مشكلي داشتي از خداوند متعال)جل جلله( حل آنرا طلب نما ‪.‬‬‫ هرگاه كمك ميخواستي از خداوند )جل جلله( كمك بخواه‬‫ بدانكه هرگاه تمامي مردم با هم اتفاق نمايند تا براي تخخونفعي برسخخانند‪،‬نفعخخي رسخخانده نميتواننخخد مگخخر آنچخخه را خداونخخد‬‫متعال)جل جلله( برايت تعيين نموده است ‪ ،‬وهرگاه همه اتفاق نمايند كه براي تو ضرري برسانند ‪ ،‬بجز آنچه را خداند )جخخل‬
‫جلله( برايت نوشته است كرده نميتوانند قلم ها برداشته شده ‪ ،‬و كتابها خشك گرديده اند ( )‪(1‬‬
‫‪ (2‬عدم احتيللاج بلله انسللان و يللا مخلللوق ديگللر ‪ :‬زيرا انسخان مخخؤمن بخخه قضخا وقخخدر ميدانخخد كخخه بخخه اسخخاس گفتخخه هخخاي‬
‫پيامبر)صلى ال عليه وسلم ( هيچ انساني براي كسي نفع وضرر رسخانده نميتوانخد مگخر آنچخه را خداونخد متعخال )جخل جللخه(‬
‫برايش مقدر نموده است‪ ،‬وهرگاه چنين باشد‪ ،‬پس چرا انسان براي شخص ديگري خود را ذليل نموده از او كمك بخواهد‪ ،‬ويخا‬
‫از اوحل مشكل نمايد‪ ،‬بلكه آنچه را خداوند متعال برايش مقرر نموده است‪،‬ميرسد ‪.‬‬
‫‪------------------------------------‬‬‫لخ‬
‫ظ ا َّ‬
‫حَف خ ْ‬
‫تا ْ‬
‫ك َكِلَما ٍ‬
‫عّلُم َ‬
‫لُم ِإّني ُأ َ‬
‫غَ‬
‫ل َيا ُ‬
‫عَلْيِه َوسَّلَم َيْوًما َفَقا َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ل َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو ِ‬
‫ف َر ُ‬
‫خْل َ‬
‫ت َ‬
‫ل ُكْن ُ‬
‫‪ -1‬عن عبدال بن عباس َقا َ‬
‫يٍء‬
‫شخ ْ‬
‫ك ِب َ‬
‫ن َيْنَفُعخخو َ‬
‫عَلخخى َأ ْ‬
‫ت َ‬
‫جَتَمَع ْ‬
‫لّمَة َلْو ا ْ‬
‫ن ا ُْ‬
‫عَلْم َأ ّ‬
‫ل َوا ْ‬
‫ن ِبا ِّ‬
‫سَتِع ْ‬
‫ت َفا ْ‬
‫سَتَعْن َ‬
‫ل َوِإَذا ا ْ‬
‫ل ا َّ‬
‫سَأ ْ‬
‫ت َفا ْ‬
‫سَأْل َ‬
‫ك ِإَذا َ‬
‫جاَه َ‬
‫جْدُه ُت َ‬
‫ل َت ِ‬
‫ظ ا َّ‬
‫حَف ْ‬
‫كا ْ‬
‫ظَ‬
‫حَف ْ‬
‫َي ْ‬
‫لُم‬
‫لْق َ‬
‫ت ا َْ‬
‫ك ُرِفَع خ ْ‬
‫عَلْي خ َ‬
‫لخ َ‬
‫يٍء َقْد َكَتَبُه ا ُّ‬
‫ش ْ‬
‫ل ِب َ‬
‫ك ِإ ّ‬
‫ضّرو َ‬
‫يٍء َلْم َي ُ‬
‫ش ْ‬
‫ك ِب َ‬
‫ضّرو َ‬
‫ن َي ُ‬
‫عَلى َأ ْ‬
‫جَتَمُعوا َ‬
‫ك َوَلْو ا ْ‬
‫ل َل َ‬
‫يٍء َقْد َكَتَبُه ا ُّ‬
‫ش ْ‬
‫ل ِب َ‬
‫ك ِإ ّ‬
‫َلْم َيْنَفُعو َ‬
‫ح ( ترمذي شريف ‪ ،‬حديث ‪2440‬‬
‫حي ٌ‬
‫صِ‬
‫ن َ‬
‫سٌ‬
‫حَ‬
‫ث َ‬
‫حِدي ٌ‬
‫ل َهَذا َ‬
‫ف َقا َ‬
‫ح ُ‬
‫صُ‬
‫ت ال ّ‬
‫جّف ْ‬
‫َو َ‬
‫‪ (3‬آرامش در كسب رزق ‪ ،‬روزي واموال ‪ :‬انسان مؤمن به مقدرات الهي ميداند كه رزق و روزي وي تعييخخن اسخخت ‪،‬‬
‫او صرف مكلفيت دارد تا رزق خويش را از طريق حلل كسب نمايد ‪ ،‬او كار ميكند‪،‬زحمت ميكشد‪،‬ولي برخداوند متعال )جل‬
‫جلله( اعتماد نموده‪،‬با راحت‪،‬همان رزق خويش را خواه كم باشخد يخا زيخاد‪،‬بخخراي فاميخخل خخويش نفقخخه نمخوده‪،‬وحخخق فقيخران و‬
‫بيچارگان را نيز فراموش نميكند ‪.‬‬
‫‪ (4‬اطمينان وراحت قلبي ‪ :‬اين فرد مؤمن با اطمينان كامل زنده گي ميكند ‪ ،‬زيرا ميداند كه آنچه را خداوند)جل جلله(‬
‫برايش تعيين نموده است‪،‬همه به نفع اوست زيرا خداوند متعال )جخخل جللخخه( بخخراي انسخخان هميشخخه امخخورخيررا درنظرگرفتخخه‬

‫‪49‬‬

‫است‪،‬اگرانسان احيانا دربعضي ازامور دنيوي ‪،‬نصيب كم ميداشته باشد‪،‬حتما خداوند متعال )جل جلله( عخخوض آنخخرا در روز‬
‫آخرت برايش آماده نموده است ‪.‬‬
‫‪ (5‬آرامش معنوي ‪ :‬انسان مؤمن كامل راحت وداراي آرامش معنوي ميباشد‪،‬زيخرا او ميدانخد كخه آنچخه بخراي ديگخران‬
‫مقرر شده است‪،‬نصيب آنان است‪،‬براي من نميرسد‪،‬وآنچه را خداوند)جل جلله( براي من تعييخخن نمخخوده اسخخت كسخي ديگخخري‬
‫خورده نميتواند ‪.‬‬
‫اين امر سبب دوري وي از بخل ‪ ،‬كينه ورزي ‪ ،‬خواد خواهي ‪ ،‬وغيره امور ميگردد ‪ ،‬كه نصيب غير مؤمنان به قضا‬
‫وقدر الهي نميباشد ‪.‬‬
‫عمر خيام ميگويد ‪:‬‬
‫ازرفته قلم هيچ دگرگخون نشود‬
‫وز خوردن غم بجز جگر خون نشود‬
‫گر درهمه عمرخويش خوانابه خوري‬
‫يك ذره از آنچه اسخت افزون نشود‬
‫‪ (6‬عدم يأس ونا اميدي ‪ :‬انسان مؤمن به قضا وقدر الهي ‪ ،‬هيچگاهي تسليم نا اميدي ها نميشود ‪ ،‬زيخخرا او ميدانخخد كخخه‬
‫بسياري كسانيكه درين دنيا فقيرند ‪ ،‬درروز آخرت غني ميباشند ‪ ،‬وبسياري اغنياي دنيا ‪ ،‬فقيران آخرت اند ‪.‬‬
‫زندگي دنيا کامل مشابه با صحنه هاي يک فلم ميباشد‪،‬بسا اوقات يک هنرمنخخد مشخخهور درنقخخش انسخخان فقيخخر وبيچخخاره ‪،‬‬
‫نقش مهمي را درفلم ميداشته باشد‪،‬وياهم قهرمان اصلي فلم ميباشد ‪ ،‬وبسخخا اوقخخات يخخک انسخخان بسخخيار ضخخعيف نقخخش پادشخخاه را‬
‫بازي ميکند و درنهايت فلم هيچ ارزشي بوي داده نميشود‪،‬به همين سان بسياري از مردان فقير وبيچخخاره دنيخخا‪،‬شخصخخيت هخخاي‬
‫بزرگ آخرت ميباشند‪،‬وبرعکس بسياري از مالداران دنيا‪،‬درروز آخرت فقيرترين وبخد بخخت تريخن اشخخاص در روز قيخامت‬
‫ميباشند ‪.‬‬
‫بناء انسان معتقد وداراي انديشه ايماني )قضا وقدر( با اينكه زحمت ميكشد‪،‬علخخم حاصخل ميكنخد ‪ ،‬كارميكنخخد‪،‬درصخورت‬
‫نرسيدن به اهداف دنيوي‪،‬تسليم نا اميدي ها نميشود‪،‬زيرا ميداند كه حتما در نداشتن بسخخياري از نعمخخات دنيخخوي بخخراي بسخخياري‬
‫كسان خيراست‪،‬خداوند)جل جلله( ميفرمايد )ولوبسط ال الرزق لعباده لبغوا( هرگاه خداوند رزق را بخخراي بنخخده گخخان وسخخعت‬
‫ميديد‪،‬بسياري آنان سركش ميشدند ‪.‬‬
‫هرگاه براي كسي ثروت مفيد باشد ‪ ،‬براي بعضي ها نداشتن پول زياد مفيد ميباشد ‪.‬‬
‫‪ (7‬قناعت ورضايت که اساس خوشبختي هاست ‪:‬انسان مؤمن با وجود زحمت‪،‬كار‪،‬كسب علم ودانش‪ ،‬وعخخرق ريخخزي‬
‫هاي متواتر‪،‬به آنچه برايخخش داده شخخده اسخت‪ ،‬قنخاعت ميكنخد‪ ،‬شخايد يخك دانشخمند بخزرگ باشخد‪ ،‬ويخا هخم بزرگخترين پروفيسخور‬
‫وفيلسوف وقت خويش باشد‪ ،‬ولي از نگاه اقتصاد بسيار ضعيف‪،‬ودركدام كرسي بزرگ هخم قخرار نداشخته باشخد‪،‬ايخخن انسخان بخا‬
‫داشتن قناعت به آنچه خداوند )جل جلله( برايش مقررنموده است‪،‬ورضايت به حكخخم الهخخي كخخامل راحخخت ميباشخخد‪ ،‬خوشخخبختي‬
‫خويش را در آنچه ميبيند كه خداوند)جل جلله( برايش تعيين وتثبيت نموده است ‪.‬‬
‫اين قناعت ورضايت كه منجربه خوشبختي وسعادت در دنيا وآخرت ميگردد‪،‬براي كساني نصيب ميشخخود كخخه بخخه حكخخم‬
‫الهي قناعت داشته‪،‬برتريت خود را دراداي مسؤوليت ميدانند‪،‬نه درحصول صلحيت ها ‪.‬‬
‫‪ (8‬مقاومت در مقابل حوادث ‪ :‬انسان مؤمن به قضا وقدر الهي‪،‬درمقابل تمامي مصيبت ها ‪ ،‬ويخخا ظلمخخي كخخه شخخايد از‬
‫طرف ظالمان بالي وي تحميل شود‪،‬مقاومت داشته‪،‬وهيچگاهي مايوس نميگردد‪،‬او ميداند كه شايد اين مشكل براي مخخن مقخخدر‬
‫باشد‪ ،‬بناء او اين مصيبت ها را فال نيك گرفته درمقابل همه صبر ميكند ‪ ،‬كه اين صبر ومقاومت وي ‪ ،‬اسخخاس راحخخت وي در‬
‫دنيا ميباشد ‪ ،‬در خبراست كه كسي حسن بصري )رحمه ال ( را با سيلي زد ‪،‬آن مبارك برايش گفخخت ‪ :‬خداونخخد )جخخل جللخخه(‬
‫شما را ببخشد ‪ .‬او گفت‪ :‬من شما را زدم وشما برايم دعاي خير ميكنيد ؟ حسن بصري )رضي ال عنه( كه يك شخخخص كخخامل‬
‫معتقد وبا ايمان بود ‪ ،‬برايش گفت ‪:‬اين سيلي براي من مقدر شده بود كه بايد آنرا ميخخخوردم ‪ ،‬ولخخي افسخخوس بريخخن ميكنخخم ‪ ،‬كخخه‬
‫درگناهش شما مبتل شديد‪،‬بناء برايت دعانمودم‪،‬تاخداوند)جل جلله( ترا عفو نمايد ‪.‬‬
‫ببين كه فاصله ره از كجاست تا به كجا‬
‫بيشك زخدا جدا نباشند‬
‫مردان خدا ‪ ،‬خدا نباشند‬

‫‪50‬‬

‫‪ (9‬اعتقاد نمودن به سخنان فال بين ها ‪ :‬حضرت ابي سعيد خخدري )رضخي الخ عنخخه ( ميفرمايخد كخه حضخرت محمخخد‬
‫)صلى ال عليه وسلم ( فرمود ‪:‬‬
‫پنج شخص داخل جنت نميشوند ‪:‬‬
‫‪ -6‬معتاد شرابخواري‬
‫‪ -7‬كسيكه به جادو اعتقاد نمايد ‪.‬‬
‫‪ -8‬كسيكه قطع صله رحم ) قطع رابطه با اقارب ( نمايد ‪.‬‬
‫‪ -9‬انسانهاي فال بين وجادوگر‬
‫‪ -10‬منت گزار )‪(2‬‬

‫‪51‬‬

‫بخش سللللو م قرآن شناسلللللی‬
‫خداوندمتعال ) جل جلله( ازآغازخلقت انسان برای بشريت دليلی برای شناخت خداوند ) جل جلله( بيان داشته است‬
‫‪ ،‬وبرای اينکه انسانها بتوانند به وجود خداوند ايمان داشته باشند دليل زيادی را برای انسان دروجود خود انسان خلخخق نمخخوده‬
‫است ‪ ،‬که ما دردرس های قبلی درمورد دليل فطری و عقلی به وجود خداوند متعال ) جل جلله ( بحثی داشتيم ‪.‬‬
‫برای اينکه اين انسان درشناخت خداوند اشتباهی نکند خداوند متعال برای انسانها کتابهايی را فرسخختاده کخخه عبخخارت از‬
‫‪ 100‬صحيفه وچهارکتب بزرگ آسمانی ميباشد ‪ ،‬که هرکتابی مطابق ضرورت انسانها با معجزات وپيامبرانی تاييد شده اند ‪.‬‬
‫ازينکه انسانها درطول تاريخ با گذشت زمان عقايد حقيقی را به خرافات مبدل مينمايند ‪ ،‬وبعضی انسانهای خخخود خخخواه‬
‫حتی دردين وکتاب خداوند دست ميزنند ‪ ،‬ودرکتابهای آسمانی ديگری هميخخن انسخخانها تصخخرفاتی نمودنخخد کخخه بخخه عخخوض اينکخخه‬
‫کتابهای آسمانی نقش اساسی وحدت ويکپارچه گی انسخانها گخردد ‪ ،‬وهمخه بخا دانسختن کخه کلمخه توحيخد ‪ ،‬زيريخک قخانون الهخی‬
‫آرامش حاصل نمايند ‪ ،‬با دخالت های انسانهای خود خواه ‪ ،‬تعصبات ‪ ،‬وتقسيم بندی های فرقوی وطايفوی ‪ ،‬اين کتابهخخا هنخخوز‬
‫هم سبب مشکلت برای انسانها گرديد ‪.‬‬
‫خداوند متعال به اساس رحمت خويش آخرين کتاب آسمانی را فرستاد ‪ ،‬درين کتخخاب هخخزاران دليخخل وبرهخخان بخخه توحيخخد‬
‫خداوند ‪ ،‬دين خداوند ‪ ،‬ايمان به پيامبران ‪ ،‬ايمان به روز قيامت ‪ ،‬ايمان به مليکه ها وغيره مسايل بصورت مفصل بيان شخخده‬
‫است ‪ ،‬که انسان با دانش ‪ ،‬با مجرد مطالعه آن به حقايق قرآنی پخی بخخرده ‪ ،‬و بخخه آن ايمخان ميخاورد ‪ ،‬وکسخانيکه داری تعصخب‬
‫وخود خواهی هستند ‪ ،‬ازين نعمت محرور ميمانند زيرا ‪:‬‬
‫دردشت لله رويد و در‬
‫باران که در لطافت طبعش خلف نيست‬
‫شوره زار خس‬
‫برای اينکه همين انسانها به اساس گذشت زمان ‪ ،‬وتعصبات مختلفی که دامنگير انسانهای گمراه وحتا انسانهاييکه خود‬
‫را متدين ميدانند ميشود ‪ ،‬خداوند متعال آخرين کتاب خود را حفظ نموده وخودش ضمانت حفط قرآن کريخخم را تخخا روز قيخخامت‬
‫نموده است ‪ ) .‬انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون ( ما قرآن را فرستاده ايم وما آنرا حفظ ميکنيم ‪.‬‬
‫چطور ميتوان دانست كه كدام كتاب حق است ؟‬
‫مهمترين اصل در زنده گي انسان عقيده است ‪ ،‬دين مقدس اسلم اساسي ترين مقام را براي عقيده قايل گرديخخده اسخخت ‪،‬‬
‫تمامي اعمال به اساس عقيده ارزشمند ميگردد ‪ ،‬تمامي قرآن دعوت به عقيدهء يكتا پرسختي ‪ ،‬دوري ازشخرك وانسخان پرسختي‬
‫ميباشد ‪ ،‬تمامي پيامبران امت خويش را به توحيد ودوري از شرك دعوت نموده اند ‪.‬‬
‫براي معرفت هر پيامبر خداوند متعال )جل جلله( يك سلسله معجزاتي را فرسختاده كخخه ايخن معجخزات غالبخا نسخخبت بخه‬
‫سطح علم و دانش مردم بلند تربوده تا ساير انسانها با مشاهده آن به حقيقت نبوت پيامبران و حقانيت كتخخاب الهخي بخخي برنخد و‬
‫ايمان بياورند ‪ ،‬مثل‪ :‬در زمان موسى )عليه السلم( كه علم سحروجادو زياد رواج داشت خداونخد متعخال )جخل جللخه( بخراي‬
‫هدايت آن ساحران عصاي موسى را معجزه قرار داد ‪ ،‬براي شان نشان داد كه موسى )عليه السخخلم( يخخك سخخاحر نخخه بلكخخه او‬
‫بيغمبرخداست ‪ ،‬و با ديدن اين معجزه تمام ساحران فورا ايمان آوردند و به رسخخالت حضخخرت موسخخى )عليخخه السخخلم( اعخختراف‬
‫نمودند و ايمان خود را اعلن كرده و شهادت را در راه دين حق بذيرفتند ‪ .‬براي هدايت ساير مردمان آن زمان مطخالب طخرز‬
‫ديد و علميت شان معجزاتي را نشان داد كه اكثريت آنان به رسالت حضرتش متيقن شدند ‪.‬‬
‫همچنان در زمان حضرت عيسى )عليه السلم( علم طب به حد اعلى بيشرفت نموده بود و خداوند متعخخال)جخخل جللخخه(‬
‫براي حضرت عيسى )عليه السلم( شفاي امراضي را معجزه ساخت كه طبيبان آن زمان از علج آن امراض عاجز بودند ‪.‬‬
‫وقتي كفتيم براي اثبات نبوت هر پيامبر خداونخد متعخال )جخل جللخه ( معجزاتخي را پيخش نمخوده اسخت ايخن سخوال شخايد بخراي‬
‫بسياري پيدا شود كه آيا معجزه هاي پيامبران سابق براي ما كافي خواهد بود و يخخا بخخراي كسخخانيكه در عصخخر مخخا زنخخده گخخي‬
‫ميكنند و هنوز از نعمت اسلم برخوردار نشده اند نيز بايد معجزاتي باشد كه با ديدن آن به دين مقدس اسلم مشرف شخخوند؟‬
‫در باسخ به اين سوال نخست لزم اسخخت نخسخت اقسخام معجخخزه را مخخورد مطخخالعه قخرار دهيخخم و سخخپس بخخه جخخواب ايخخن سخخوال‬
‫بپردازيم ‪.‬‬
‫أقسام معجللللللزه‬
‫اصل معجزه دو قسم ميباشد ‪:‬‬
‫‪ (1‬معجزه هاي متعلق به عصر و زمان و يا هم معجزاتي براي مردمان خاص يللك عصللر ‪ :‬ازينكخخه پيخخامبران قبخخل از‬
‫حضرت محمد )صلى ال عليه وسلم( براي يك قوم ‪ ،‬يا يك منطقه يي خاصي آمخخده بودنخخد ‪ ،‬معجخخزه هخخا ي آنخخان نيخخز موقخختي ‪،‬‬
‫مادی و براي همان قوم بود ‪ ،‬مثل معجزه عصاي موسى )عليخه السخلم( بخراي سخاحران ‪ ،‬معجخزه ايسختادن در يخا بخراي قخو م‬
‫موسى عليه السلم ‪ ،‬و معجزه طبي حضرت عيسي عليه السلم براي بني اسراييل و غيره ‪.‬‬
‫‪52‬‬

‫هدف ازين معجزه ها تنها اقوام موجود آن عصر بود كه آنان ازين معجزات اسخختفاده نمخخوده و بخخه آن ايمخان آوردنخخد ‪ .‬و‬
‫ازينكه هدف اين معجزات اشخاص بعدي نبود ‪ ،‬بناء معجزات آنان با فاني شدن آنان ختم گرديد ‪.‬‬
‫‪ (2‬معجزه دائمي كه تا روز قيامت جاوداني ميباشد ‪ :‬معجزه دايمي همان معجزه يي است ‪ ،‬كه مخصوص يك قوم و‬
‫يا يك گروه خاص نه بلكه براي تمام بشخخريت در عصخخر موجخخوديت آن پيخخامبر و بعخخد از رحلخخت آن پيخخامبر ميباشخخد ‪ ،‬آثخخار ايخخن‬
‫معجزه درهمه جا و براي هميشه تا روز قيامت دوامدار ميباشد ‪.‬‬
‫ازينكه پيامبراسلم حضرت محمد ) صلى ال عليه وسلم ( براي تمام بشريت فرستاده شده و بعخخد از او پيخخامبر ديگخخري‬
‫نيست ‪ ,‬چنانچه بعداز قرآنكريم كتاب آسماني ديگري نازل نخواهد شد ‪ ،‬وخداوند متعال )جل جلله( براي ما تأكيد نموده است‬
‫كه اين قرآن هدايت براي بشريت تا روز قيامت ميباشد ‪ .‬روي همين دليل قخرآن عظيخم الشخان را خداونخد متعخخال )جخخل جللخخه(‬
‫بزرگترين معجزهء قرار داده است كه اعجاز آن منحصر به كدام قوم و قبيله نه بلكه از زمان پيامبر)صلى ال عليخه وسخلم( تخا‬
‫روز قيامت دوام دارد ‪.‬‬
‫قرآن کريم دو نوع معجزه دارد ‪:‬‬
‫‪ -1‬معجزه لفظي ‪ :‬معجزه لفظي قرآن كريم را ميتوان درنقاط ذيل خلصه نمود ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬معجزه فصاحت وبلغت لفظی برای عربها وزبانشناسان ‪ :‬اين معجزه براي كساني است كخخه در زبخخان عربخخي‬
‫مهارت زياد داشته باشند ‪ ،‬چنانچه در زمان ظهور اسلم عربهاي آن زمان كه از فصخخاحت وبلغخخت بسخخيار قخخوي برخخخوردار‬
‫بودند‪ ،‬و به اساس همين فصاحت وبلغت در بسياري از مجالس افتخار مينمودند ‪ ،‬قرآن عظيخم الشخان در مقابخل آنخان قخرار‬
‫گرفت و براي شان معجزه لفظي قرآن را پيشكش نمود و چلنج داد كه شخخما بخا وجخخود داشخختن چنيخخن فصخاحت وبلغخخت يخخك‬
‫سوره يي مثل قرآن كريم بسازيد ‪ ،‬آنان از آوردن سوره يي مثل قرآن عاجز شدند ‪ ،‬و با مطالعه ويا شنيدن قرآن سر تسخخليم بخخه‬
‫اين معجزه بزرگ الهي نهادند ‪ ،‬كه اين معجزه لفظي قرآن تا حال حاضخر بخا همخان قخوت و اسختواری خخويش در نخزد عربخي‬
‫دانان باقيست ‪.‬‬
‫اين معجزه تا عصر امروزی دوام داشته وتمامی عربها ‪ ،‬وکسانيکه در زبان عربی تخصص حاصل ميکننخخد ‪ ،‬وزبخخان‬
‫شناس ميشوند ‪ ،‬اين حقيقت قرآنی را درک مينمايند ‪ ،‬وقرآن عظيم الشان درفصاحت وبلغت آن يگانه معجزهء جهانی ميدانند‬
‫‪.‬‬
‫ب ‪ :‬معجزهء حفظ الفاظ قرآن ‪ :‬يکی ازمعجزات لفظی قرآن کريم موضوع حفظ قرآن درقلب مليون ها انسخخان اسخخت ‪،‬‬
‫تاحال درجهان هيچ کتابی درهيچ علمی نيست که حد اقل صد نفر حافظی داشته باشد ‪ ،‬کخخه تمخخامی آن کتخخاب را از او تخخا آخخخر‬
‫حفظ داشته باشد ‪ ،‬حتا کتابهاييکه به خدا نسبت داده ميشود ‪ ،‬مثل بايبل ) انجيل( وکتابهای هندو ها ‪،‬بودايی ها وغيره اديان ‪.‬‬
‫قرآن کريم چگونه حفظ شده است ؟ قرأن عطيم الشان بصخخورت کخخل نخخه تنهخخا در روی اوراق ‪ ،‬بلکخخه حفخخظ ايخخن کتخخاب‬
‫مقدس در قلب مليون های مسلمان است ‪ ،‬وقرآن کريم از زمان نزول آن بخخالی حضخخرت محمخخد ) صخخلی الخ عليخخه وسخخلم ( تخخا‬
‫عصر امروزی ‪ ،‬و تا روز قيامت درقلب مليون ها انسان حفظ ميماند ‪ ،‬وهيچکسی نميتواند هيچ تغييری در آن بياورد ‪.‬‬
‫نه تنها پاره های قرآن ‪ ،‬سوره های قرآن کريم ‪ ،‬آيات قرآن کريم ‪ ،‬بلکه هرکلمه قرآن بدون دستبرد کسخخی حفخخظ شخخده‬
‫است ‪ ،‬وازين هم جالبتر اينکه هرحرف و حرکت قرآن حفظ شده است ‪ ،‬مثل ‪ :‬وقتی ميخوانيم )الحمد ل رب العالمين( هرگخخاه‬
‫درتمامی دنيا بگرديم خواهيم ديد که حرف)دال( درکلمه )الحمد( درتمامی قرآن های چاپ شده جهخخان مضخخموم ) ضخخمه دار –‬
‫پيش دار( تلفظ ميگردد ‪.‬‬
‫همچنان درطول تاريخ هيچ کسی نتوانسته است که مثل قرآن عظيم الشان ‪ ،‬ديگری قرآنی بسازد ويا حخخل اقخخل سخخورهء‬
‫بسازد ‪ ،‬اين بدان معنی نيست که کسی کوشش ننموده ‪ ،‬بلکه دشمنان اسلم کوشش های زيادی نموده اند ‪ ،‬ولی ناکام شده اند ‪.‬‬
‫يکتن ازشخصيت های مسيحيت بنام جوسيف ادوارد استس که بعدها مسلمان ميشود دليل مسلمان شخخدن خخخود را هميخخن‬
‫حفظ قرآن گريم درطول تاريخ ميداند ‪ ،‬او ميگويخخد ‪ :‬بيخخاد دارم کخخه مخن از محمخد سخوال کخردم کخخه‪:‬چنخد نسخخه قخخرآن درطخخول‬
‫‪1400‬سال گذشته بوجود آمده است ؟‬
‫ برايم گفت که بجز يک قرآن ‪ ،‬قرآن ديگري وجود ندارد ‪ ،‬واين قرآن ابدا تغيير نکرده است وبرايخخم تأکيخخد نمخخود کخخه‬‫قرآن در دل صد ها هزارمردم حفظ شده است ‪ ،‬وهرگاه درين مورد در خلل قرن ها تحقيق نمايم خواهم يافت کخخه مليخخون هخخا‬
‫انسان قرآن را بصورت کامل حفظ نموده اند ‪ ،‬وآنرا براي ديگران تعليم داده اند‪.‬‬
‫جوزيف ايوي اين دليل و آنچه احقيت اسلم را ثابت ميکند از محمد خواست ‪.‬‬
‫محمد عبدالرحمن گفت ‪ :‬نخستين دليل کتاب خداوند متعال ) جل جللخخه ( يعنخخي )قخخرآن کريخخم( ميباشخخد ‪ ،‬کتخخابيکه در آن‬
‫هيچ تغيير‪ ،‬وتحريفي ‪ ،‬اززمان نزولش بالي محمد )صلى ال عليه وسلم ( قبل از ‪ 1400‬سال تخخاکنون رخ نخخداده اسخخت ‪ ،‬ايخخن‬

‫‪53‬‬

‫قرآن را تعداد زياد مردمان حفظ مينمايند ‪ ،‬تقريبا درحدود ‪ 12‬مليون مسلمان اين کتاب را حفظ دارند ‪ ،‬وهيخخچ کتخخابي در روي‬
‫زمين نيست که او را به اين تعداد مردمان حفظ نمايند مثليکه مسلمانان قرآن کريم را از اول تا آخر حفظ ميکنند ‪.‬‬
‫ن " ما قرآن را نازل نموديم وما اورا حفظ ميکنيم )سورة الحجر الية ‪ (9‬اين دليل‬
‫ظو َ‬
‫حاِف ُ‬
‫ن َنّزْلَنا الّذْكَر َوِإّنا َلُه َل َ‬
‫حُ‬
‫ِإّنا َن ْ‬
‫کافيست براينکه دين به نزد ال ) جل جلله ( اسلم است ‪.‬‬
‫معجزه ديگر قرآن اينست که تاحال هيچ کسی نتوانسته که نام خود را منحيث مولف آن درپشت قرآن نوشته کند ‪ ،‬زيرا‬
‫کلم خداوند است ‪ ،‬وکسی نميتواند که اين کتاب را به خود نسبت دهد ‪ ،‬زيرا نميتوانند ‪ ،‬وهرگخخاه کسخخی ميتوانسخخت چنيخخن کنخخد‬
‫حتما ميکرد ‪ ،‬ولی در ساير کتابهاييکه طرفداران آن آنرا کتاب خدا ميدانند ‪ ،‬نام مولف انسانی حتمخخا درپشخخت کتخخاب اسخخت کخخه‬
‫خود دليل است که گوينده آن انسانی بوده که آنرا خود روايت نموده سپس به خداوند نسبت داده است ‪.‬‬
‫محترم اشوك كولن كه منشي اسبق اتحاديه جهاني كليسا ها بود وتحصيلت عالي خويش را در کشور اوگنخخدا بخخه پايخخان‬
‫رسانيد ‪ ،‬سپس در شهر تكساس ايالت متحده امريكا به كسب علم لهوت )علم عقايد و الهيات مسخخيحيان( پرداخخخت ‪ ،‬چنخخدين‬
‫ديپلوم در رشته هاي پلن واداره ‪ ،‬تعليم كليسا‪،‬تنصيرورشد اجتماعي از كشورهاي ناروي ‪ ،‬كينيا ‪ ،‬و سخخودان بدسخخت آورده و‬
‫بعدها شهادتنامهء ماستري خويش را از پوهنتون اكسفورد انگلستان در علم مقايسه بيخن اديخخان ومخذاهب مختلخف بدسخخت آورده‬
‫است ووظايف متعددي را در پست هاي مهم كليسا مثل ‪ :‬مديرسازمان ناوريژني براي مدد به كليسا ‪ ،‬مدير سازمان نخخارويزي‬
‫براي توجه به طفوليت ‪ ،‬مدير سازمان دفع حوادث سودان كه يخخك مؤسسخخه مشخخترك سخخويدن دنمخخارك وهالنخخد ميباشخخد ‪ ،‬منشخخي‬
‫عمومي شوراي كليساهاي جهاني در وسط وشرق افريقيا ‪ ،‬رئيخخس فخخاكولته نيخخل در علخخوم الهيخخات درسخخودان ‪ ،‬منشخخي عمخخومي‬
‫سازمان جوانان مسيحي در افريقا و منشي عمومي سازمان اتحاد وهمبستگي مسيحيان در افريفا بود ‪ ،‬بخخا درك حقخخانيت اسخخلم‬
‫به دين مقدس اسلم مشرف ميگردد واكنون منشي عمومي سازمان همبستكي اسلمي براي ترقي وانكشخاف سخودان ميباشخد ‪.‬‬
‫پدرش نيز از جملهء مسؤولين بزرگ كليساهاي مسيحي درشرق و اوسط افريقا بود ‪.‬‬
‫وقتي در بارهء اينكه چطور به دين مقدس اسلم قناعتش حاصل شد پرسيده شد ‪ ،‬گفت‪) :‬رو آوردنم به سوي اسخخلم از‬
‫تحقيقم پيرامون مقايسه بين اديان‪،‬هنگام نوشتن تيزس ماستري سرچشمه ميگيرد ‪ ،‬وقتي نتايج ذيل را به دست آوردم ‪:‬‬
‫قرآن عظيم الشان اسم هيچ مولفي را برخود ندارد ‪ ،‬آنچناكه هر يكي از انجيل ها نام يك مؤلف را باخود دارد ‪.‬‬
‫قرآن عظيم الشخان كتخاب خداونخد اسخت ‪ ،‬چنخانچه ايخن كتخخاب سخخيرت همخخه انبيخاء ورسخخولن خداونخد و ازجملخخه آخريخن‬
‫پيامبرحضرت محمد)صلي ال عليه وسلم( را در خود دارد ‪ .‬سيرت رسول ال )صخلي الخ عليخه وسخلم( تاكيخد دارد كخه اسخلم‬
‫اولين و آخرين دين خداوندي براي بشريت است ‪.‬‬
‫سيرت رسول ال )صلى ال عليه وسلم( تاكيد دارد كه اسلم اولين و آخرين دين خداونخخدي بخخراي بشخخريت اسخخت ‪ .‬همخخه‬
‫فرستاده هاي خداوند ‪ ،‬مردم را به سوي توحيد خداوند دعوت مينمايند ‪ ،‬همانكونه كه اسلم مخخردم را بخخه سخخوي توحيخخد دعخخوت‬
‫مينمايد ‪.‬‬
‫همه فرستاده كان خداوند )جل جلله( با پروگرام محخخدودي فرسخختاده شخخده بودنخخد و تنهخخا بخخراي هخخدايت و رهنمخخايي قخخوم‬
‫خويش مؤظف بودند ‪ ،‬در حاليكه رسالت محمد صلي ال عليه وسلم براي همه بشريت بود ‪.‬‬
‫دركتاب هاي موجود از اديان سابقه نميتوان بين كلم خداوند ‪،‬كلم فرسخختاده اش و كلم مؤلخف كتخخاب فخخرق قايخخل شخخد ‪،‬‬
‫همه آنچه ما از كتاب هاي اديان سابقه دردست داريم در آن آمده است يوحنخا چنيخن گفخت يخا بطخرس چنيخن ارشخاد كخرد ‪ ...‬در‬
‫حاليكه كلم خداوندي )قرآن عظيم الشان( در دين اسلم واضح است ‪ ،‬اقوال و افعال محمد )صلي ال عليه وسلم( آشكار انخخد ‪،‬‬
‫سيرت رسول وفرستاده خداوند محدد و تعين شده است ‪ ،‬و اين همه دللت برحفظ دين توسط خداوند مينمايد ‪.‬‬
‫عدالت و مساوات بين همه مسلمانان وروش با همي در اسلم واضح است ولي در آيين مسيحيت بسا چيزها بودنخخد كخخه‬
‫من به سبب گرايش خود به آن دين از آن خجل بودم ‪ ،‬چنانچه من به سبب سياه پوست بخخودن خخخود احسخخاس خجخخالت وحقخخارت‬
‫ميكردم ‪ .‬همچنان انسان ها در سايه مسيحيت داراي درجات مختلف اند ‪ ،‬مردمان سياه پوسخخت جخخدا نمخخاز ميگذارنخخد ‪ ،‬و مخخردم‬
‫سفيد پوست جدا ‪ ،‬در امريكا مردمان سياه پوست نميتوانند در كليساهاي سفيدپوستان به عبادت بپردازند ‪ ،‬چنانچه كخخولن پخخاول‬
‫وزيرخارجه پيشين امريكا به خاطر سياه پوست بودنش نميتواند به كليساهاي سفيد پوستان داخل شده و آنهخخا را مخخخاطب قخخرار‬
‫دهد ‪ ،‬اما دراسلم چنين تبعيضي وجود ندارد ‪ ،‬كسيكه قبل از ديگران داخل مسجد شخخد ‪ ،‬در صخخف اول نمخخاز ميگخخزارد وهمخخه‬
‫مردم در برابر خداوند يكسان اند ‪ ،‬امام مسجد ميتواند سياه پوست باشد ياسفيد پوست هيچ فرقي ندارد ‪(1) ( .‬‬
‫اوكه اكنون به نعمت اسلم مشخخرف گرديخخده و ديخخن مقخخدس اسخخلم را بهخخترين عخخزت بخخراي خخخود ميدانخخد ‪ ،‬منحيخخث يخخك‬
‫دعوتگربزرگ اسلم براي نشر دين مقدس اسلم كار ميكند ‪ ،‬در مورد اينكه چي تعداد اشخاصي را توانسته است كه بخخه ديخخن‬
‫مقدس اسلم دعوت نمايد گفت ‪:‬‬
‫) به فضل و مرحمت خداوند بعد ازايمان آوردنم تا اكنون بيش از يكصد وپنجاه هزار تن توسط مخخن ايمخخان آورده انخخد ‪،‬‬
‫همجنان ‪ 2500‬تن از جمله بزرگان كليسا ‪ ،‬كشيشان و كساني كه به سوي نصرانيت دعوت ميكردنخخد ‪ ،‬و همخخه آنهخخا از جنخخوب‬
‫سودان وازمنطقه كوهاي )نوبه( ومنطقه )انجسنا( بودند ‪ ،‬به دعوت من ايمان آوردند ‪(2) .‬‬

‫‪54‬‬

‫ج ‪ :‬معجزه استخدام کلمات قرآنی ‪ :‬يکی از معجزات لفظی قرآن ‪ ،‬تعبير کلمات قرآنی اسخت کخخه هرگخخاه بخخه کلمخخاتيکه‬
‫موضوعات مختلف را توضيح وتشريح ميکند متوجه شويم ‪ ،‬اين اعجاز قرآن را مشاهده خواهيم نمود ‪ .‬دكتخخور زغلخخول نجخخار‬
‫كه يكتن از علماي مصری است ميگويد من هر باريكه قرآن عظيم الشان را مطالعه مينمايم و نه تنها در مورد آيات بلكه حتخخا‬
‫در مقابل واژه ها و اصطلحات آن فكر ميكنم امور جديدي برايم کشف ميشود ‪ ،‬او درمصاحبه يي درماه مبارك رمضان بيان‬
‫داشت ‪ :‬وقتي من در قصه يونس عليه السلم كلمه )التقمه( را تحقيق نمودم متوجه شدم كه قرآن عظيم الشان بيخخان ميخخدارد كخخه‬
‫آن ماهي كه يونس )عليه السلم( را در شكمش جا داد اورا نه بلعيد بلكه او را مانند لقمهء درجسم خود جا داد )فالتقمه الحخخوت‬
‫و هو مليم ( الصافات ‪ 142/‬دانستم که قرآن كريم تعبير بسيار دقيق نموده )التقمخخه( او را لقمخخه نمخخود و نگفخخت )ابتلعخخه( او را‬
‫بلعيد ‪ ،‬او درمورد حوت )ماهي( كه حضرت يونس )عليه السلم( را لقمه نمود ميگويد ‪ :‬اين ماهي که بنخخام مخخاهي آبخخي رنخخگ‬
‫شناخته شده است ‪35 .‬متر طول دارد و نسلش هم اكنون هم در بعضي بحرها زنخخده گخخي ميكنخخد ‪ ،‬وزنخخش ‪ 180‬تخخن ميباشخخد ‪،‬‬
‫وازينكه دندان ندارد نميتواند چيزي را ببلعد ‪ ،‬وبعد از هر پانزده دقيقه ازهواي تازه اكسيجن را اخذ ميدارد و تنفخخس مينمايخخد‬
‫و درحقيقت حضرت يونس )عليه السل م( در مكاني زنده گي ميكرد كه راحت و داراي اكسيجن نورمال بخخود ‪ ،‬همچنخخان بعخخد‬
‫از خارج شدن از شكم ماهي او را در برگهاي نباتي بنام يقطين )كخخدو پوشخخاند دانشخخمندان زراعخخت كشخخف نمخخوده انخخد ازينكخخه‬
‫برگهاي اين نبات ضد عفوني ميباشند مانع نشستن پشه ها و مگس ها ميشوند و مكروب را بخخه آن نقخخل داده نميتواننخخد كخخه ايخخن‬
‫خواص )شجره ء يقطين( براي سلمتي حضرت يونس عليه السلم آماده شده بود ‪ )،‬وأنبتنا عليه شجرة من يقطين { الصخخافات‬
‫‪ 146 /‬اين تعبيرات قرآني هر كدام معجزه علمي را بيان ميدارد كه متخصصخان ابحخار و زراعخخت بخه دقخخت ايخخن امخور بهختر‬
‫ميدانند ‪ ،‬دكتورزغلول نجار كتابهاي زيادي را در اعجاز علمي قرآن كريم بزبانهخاي عربخي و انگليسخي تخاليف نمخوده كخه از‬
‫جمله ميتوان كتابهخاي ) كخوه هخا درقخرآن ( ) آسخمان درقخرآن ( ) زميخن درقخرآن( ) حيخوان در قخرآن ( ) نبخات در قخرآن ( را‬
‫نامبرد ‪ ،‬موصوف اكثخريت آثار خويش را بخراي اسخختفاده بيشخختر مسخلمانان و غيخر مسخخلمانان ثبخخت انخخترنت نمخوده كخخه عنخوان‬
‫انخخترنت اش )‪.com (www. Zaghlolnaggar‬ميباشخخد ‪ .‬همچنخخان شخخما ميتوانيخخد درمخخورد موصخخوف معلومخخات کخخاملي را‬
‫درسايت انترنتي ‪ www.sultan.org‬حاصل نماييد ‪.‬‬
‫دکتورسعيد رمضان البوطی يک عالم بزرگ از کشور سوريه است ‪ ،‬او ميگويد ‪ :‬زمانی درمورد کلمه )القه فی اليخخم (‬
‫تحقيق نمودم ‪ ،‬دانستم که چی حکمتی بزرگی درين کلمه نهفته است که به عوض ارمه ‪ ،‬اسخخقطه ‪ ،‬الفظخخه ‪ ،‬ايخخن کلمخخه ) القخخه (‬
‫استعمال شده است ‪.‬‬
‫‪-------------------------------------------------‬‬‫شوك كولن يانك منشي اسبق اتحاديه جهاني كليساها رازهاي بس برده كليسارا افشللاء ميسللازد ‪ ،‬مللترجم احمللد ضلليا‬
‫رحيمزي ‪ ،‬حمل ‪ 1384‬ص ‪7 -5 :‬‬
‫‪.‬‬
‫مرجع سابق ص ‪10 – 9 :‬‬
‫‪ -2‬معجزه معنوي قرآن كريم ) اعجاز علمي قرآن كريم ( ‪ :‬ازينكه قرآ ن عظيم الشان براي تمام بشريت نازل گرديده‬
‫است لزم است تا اين قرآن معجزه يي داشته باشد كه تمام حيات بشريت را تا روز قيامت در برگيرد ‪ ،‬معجخخزه يخي باشخخد كخخه‬
‫دانشمندان عصر ساينس وتكنالوژي عصرهای مختلف را قناعت دهد تا آنان با درك حقانيت قرآن به آن ايمان آورده وحدانيت‬
‫خداوند يكتا را بپذيرند ‪.‬‬
‫قرآن كريم در دو بخش لفظي و معنوي خويش معجزه أبدي است ‪ ،‬وهرگاه تحقيقات علمخخي دانشخخمندان معخخروف جهخخان‬
‫را مورد مطالعه قرار دهيم ميابيم كه قرآن عظيخخم الشخخان چگخخونه دانشخخمندان بسخخيار معخخروف عصخخر حاضخخر را تسخخليم اعجخخاز‬
‫خويش گردانيده است ‪.‬‬
‫علت اساسی اينست که قرآن عظيم الشان برای همه بشريت نازل شده ‪ ،‬و درانسانها متخصصين مختلف وجود دارند ‪،‬‬
‫قرآن عظيم الشان هرکسی را با اسلوب خودش خطاب نموده او را به حقانيت قرآن قناعت ميدهد ‪ ،‬بخخه ايخخن شخخکل مخخا مثالهخخای‬
‫زيادی از دانشمندانی داريم که بدون تعصب وخود خواهی ‪ ،‬قرآن را برای درک حقيقت ها مطالعه نموده اند وسخخپس مسخخلمان‬
‫شده اند ‪.‬‬
‫ي را بيان نماييم ‪:‬‬
‫که بهترست درين مورد نمونه ها ِ‬
‫گرايش بعضی ازدانشمندان به اساس فهم معجزات قرآنی‬
‫دكتخخور زغلخخول نجخخار يكتخخن از دانشخخمندان معاصخخر ميگويخخد‪ :‬روزي مخخن ازمحخخترم داوود سخخی بسخخکوک کخخه يكتخخن از‬
‫دانشمندان غربي ورئيس مسلمانان لندن بود ازعلت مسلمان شدنش پرسيدم گفت ‪ :‬ما غربي ها مليون ها دالر مصرف نمخخوديم‬
‫تا به كره يي مهتاب دستياب شديم ‪ ،‬وزماني مهتخخاب را ازنزديخخك مخخورد مطخخالعه قخخرار داديخخم ديخخديم كخخه در روي مهتخخاب خخخط‬

‫‪55‬‬

‫سياهي مانند يك كمربند اطراف مهتاب را گرفته است ‪ ،‬وزماني در مورد اين خط تحقيق وپژوهخش نمخوديم ‪ ،‬تحقيقخات نشخان‬
‫داد كه اين مهتاب در زمانهاي بسيار زياد قبل به دو حصه تقسيم و ازهم جدا شده ‪ ،‬وسپس دو باره بهم وصل شده انخخد كخخه بعخخد‬
‫از انضمام دو بخش مهتاب اثر آن شكستگي مانند خط سياهي در مهتاب باقيمانده است ‪(1) .‬‬
‫وزماني قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ‪ ،‬دريافتم كه قخخرآن كريخخم در مخخورد شخخق القمخخر ) دو حصخه شخخدن مهتخخاب (‬
‫جهارده قرن قبل خبرداده است ‪ ،‬و احاديث پيامبر)صلى ال عليه وسلم ( نيز درين مخخورد شخخهادت ميدهخخد كخخه در زمخخان بعثخخت‬
‫آخرين پيامبران مهتاب دو شق شده و مردمان آن عصرمهتاب را به همان شكل ديده اند ‪ ،‬وزماني شخصيت حضرت محمد )‬
‫صلى ال عليه وسلم ( را مطالعه نمودم يافتم كه او يك شخص عادي و در آغخخاز حيخخات بيسخخواد بخخود ‪ ،‬و در آن زمخخان وسخخايل‬
‫تكنالوزي نيز وجود نداشت كه پيامبراز آن نقل نموده باشد ‪ ،‬دانستم كه قرآن ساخته دست محمخخد و يخخا كخخدام بشخخر نخخه بلكخخه كلم‬
‫خالق زمين و آسمان است كه معلومخات جهخارده قخرن قبخل او معجخزه يخي بزكخي اسخت بخراي دانشخمندان عصخر امخروزي ‪،‬‬
‫مطابق اين دليل قوي قرآني به وحدانيث خداوند )جل جلله( و حقانيت قرآن عظيم الشان تصديق نمودم ‪.‬‬
‫دانشمندي ديگري ميگويد من منحيث يك پژوهشگرهزاران كتاب دانشمندان جهخخان را مطخخالعه نمخخودم ولخخي درمقخخدمهء‬
‫هركتاب آثاري از بنده گي مؤلف را درك كردم زيرا مؤلف درمقخخدمه كتخخاب خخخويش بخا عخخرض بخخوزش از خواننخخده يخخي كتخخاب‬
‫ميطلبد تا اشتباهات وغلطي هاي ويرا كه زاده ضعف و ناتواني بشري است عفو نمايند ‪ ،‬و برايش درصورت امكان خبردهند‬
‫‪ ،‬اين دانشمند ميگويد ‪ :‬من براي نخستين باريكه قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ‪ ،‬درصفحات نخستين قرآن كريم يافتم كخخه‬
‫اين كتاب براي خواننده چلنج ميدهد كه در اين كتاب هيج شكي نيست )ذلك الكتاب ل ريب فيه( )‪ (2‬با مطالعه ايخخن آيخخت چنخخان‬
‫تحت تأثيرقرآن عظيم الشان قرار گرفتم و با مطالعه بيشتر و بيشتر قرآن ديگر مجالي نبود كه به حقانيت آن تسليم نشوم ‪.‬‬
‫حقيقتا قرآن عظيم الشان معجزه يي الهي است كه هر كسي را مطخخابق رشخخته وتخصخخص اش خطخخاب ميكنخخد ‪ ،‬وبرايخخش‬
‫ميفهماند كه اين كلم كلم رب العالمين است ‪ ،‬و نبايد فراموش كرد كه براي فهميدن اين قرآن دانش و علم ‪ ،‬عقل و فراسخخت ‪،‬‬
‫بيطرفي و صفاي فطرت بسيار ارزش دارد ‪ ،‬زيرا قرآن كلم باك است و به قلب هاي دانشمندان وانسان هاي باك طينخخت زود‬
‫اثر ميكذارد ‪ ،‬چنانچه شاعر ميگويد ‪:‬‬
‫باران كه در لطافت طبعش خلف نيست ** دردشت لله رويد ودرشوره زار خس‬
‫‪--------------------------‬‬‫‪ -1‬اشاره به آيت شريف ) اقتربت الساعة وانشق القمر ( است‬
‫‪ -2‬اشاره به آيت شريف ) و إن كنتم في ريخب ممخخا نزلنخخا علخى عبخخدنا فخخأتوا بسخخورة مخخن مثلخخه ( سخورةء البقخرة آيخخت ‪/‬‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫يكتن از كشيشان مسيحيت ) سامي فرناندس ( است كخخه دركشخخور فليخخبين تولخخد شخخده و كشخخيش مخخذهب بروتسخانت بخخود ‪،‬‬
‫تحصيلت خويش را در بوهنتون ايديولوزيك ) لهوت ( به بايخخان رسخخانيد او ميكويخخد ‪ ) :‬قخخوانين آنخخوقت ايخخن بوهنتخخون تقاضخخا‬
‫مينمود تا مرحله تعليمات عملي را بعد از فراغت از بوهنتون براي مدت هزده ماه سبري نمايم درين مدت مخخن بخخراي نصخخاني‬
‫ساختن مردم درمناطق مسلمان نشين كه در جنون فيلبين قرار دارد مشغول شدم ‪ ،‬همجنان دريخخن مخخدت مكلخخف بخوديم تخا بحخث‬
‫هاي در مورد ثقافت هاي ديني شرقيان بنويسيم و تقدير الهي همين بود كه من به نوشتن بحثي در مورد فلسفهء اسلم كماشخخته‬
‫شد م ‪.‬او در مورد اينكه جكونه قناعتش حاصل شد كه به دين مقدس اسلم مشرف كردد ميكويد ‪ ) :‬بعخخد ازينكخخه اسخخلم را مخخدم‬
‫يكسال دربين كتابها دريافت نمخودم ‪ ،‬احسخاس كخردم كخه كخم كخرده خخويش را دريخافتم ‪ ،‬باسخخهاي تمخامي سخؤالتيكه در ذهنخم‬
‫خطورنموده و در مسيحيت جوابي نداشت آنرا در اسلم دريافتم ( وي به ادامه دليخخل مسخخلمان شخخدنش ميكويخخد ‪ ) :‬در حقيقخخت‬
‫سه محور اساسي بود كه مرا به اسلم جذب نمود و اين امور را بغير از اسلم در اديان ديكري نيافتم ‪:‬‬
‫‪ (1‬اسلم موافق فطرت طبيعي بشريت است ‪.‬‬
‫‪ (2‬كامل بود ن ) شموليت ( اسلم ‪ :‬زيرا اسلم شامل بخش هاي سياسي ‪ ،‬نظام حكم ‪ ،‬اقتصخاد ‪ ،‬نظخام مخالي‪ ،‬روابخط‬
‫فاميلي و اجتماعي ‪ ،‬و جوانب روحي فطري ميباشد ‪.‬‬
‫‪ (3‬بخيام جهاني اسلم ‪ :‬اصل انسان از آدم و حوا ميباشد ‪ ،‬وتمامي بشر مانند برادران ميباشند ‪ ،‬ضخخرورتي بخخه بيوسخختن‬
‫به كدام حزب سياسي ‪ ،‬يا مؤسسه اجتماعي و يخخا سخخازمان اقتصخخادي نخخداري ‪ ،‬هميخخن كخخه مسخخلمان هسخختي كخخافي اسخخت وتمخخامي‬
‫ارتباطاتي را كه اين سازمان ها درغرب لزم ميكرداننخد در اسخلم موجخود اسخت ‪ ،‬زيخرا غربيهخا معخاني اخخوت ‪ ،‬بخرادري ‪،‬‬
‫همكاري ‪ ،‬تكافل اجتماعي و غيره را ندارند ‪ ،‬بنابرين سازمانهاي خيريه را بنخخام ) برادرزهخخود( بخخراي برنمخخودن ايخخن جخخوانب‬
‫مفقود در حيات شان تاسيس نموده اند ‪ ،‬اما مسلمانان ضرورت به اين مؤسسات ندارند زيرا مسلمانان همخخه بخخه يخخك خخخدا ‪ ،‬يخخك‬
‫قرآن ‪ ،‬يك پيامبر ‪ ,‬يك قبله باوجود اختلفات رنك وزبان جمع ميباشند (‬

‫‪56‬‬

‫اين برادر مسلمان ما كه بعدها نام خويش را ) نجيب رسول ( اختيار نموده اكنخخون مصخروف دعخوت نمخخودن مخردم بخخه‬
‫اسلم است ‪ ،‬اوميكويد ‪ ) :‬غالبا من به دعوت غير مسلمانان زياده تر اهتمام دارم زيرا اين امخخر مطخخابق تخصصخخم ميباشخخد كخخه‬
‫آنرا بخوبي ادا ميتوانم ‪ ،‬علوه برين من كنفرانس ها و سيمينارهايي منظم و مرتخخب شخخده در امخخاكن مختلخخف دايخخر مينمخخايم ‪ ،‬و‬
‫يكماه قبل اولين برنامه تلوزيوني‬
‫دعوت اسلم را بنام ) صداي اسلم ( آغاز نموديم كه از طريق جينل سيزدهم براي مخخدت يكسخخاعت در هرهفتخخه نشخخر‬
‫ميكردد و اين نخستين عمل اسلمي در تاريخ فليبين ميباشد ( ‪.‬‬
‫اين بزرگترين معجزه قرآن عظيم الشخان و ديخن مقخدس اسخلم ميباشخد كخه هرگخاه مسخلمانان از دعخوت دوري نماينخد و‬
‫مصروف لذتهاي فاني دنيا شده وظيفه اصلي خويش را فراموش نمايند خداوند متعال )جل جللخخه( غيخخر مسخخلمانان را بخخه ديخخن‬
‫مقدس اسلم هدايت مينمايد كه آنان مسؤوليت دعوت را به دوش كرفته مصروف رهنمايي مردم به اسلم ميشوند ‪.‬‬
‫اگرچه دانشمندان مسلک های مختلف درمورد اعجاز علمی قرآن نظريات مختلفی دارند ‪ ،‬وتعداد آيات اعجازی قخخرآن‬
‫را به ارقام مشخصی بيان ميدارند ‪ ،‬ولی به نظر من قرآن نميتوان اعجاز قخخرآن کريخخم را در چنخخد آيخخت و چنخخد بخخخش خلصخخه‬
‫نمود ‪ ،‬زيرا قرآن عظيم الشان بصورت کل اعجاز داشته ‪ ،‬ودانشمندان روزانه کشف مينمايند که هرکلمه قرآن ‪ ،‬هرآيت قرآن‬
‫‪ ،‬هرحکم قرآنی معجزه خاصی دارد ‪ ،‬وروی همين اصل است که هرگاه هر نومسلمانی را بپرسيم ‪ ،‬او درجواب ما از دليخخل‬
‫قناعت دربخش های مختلف قرآنی خبر ميدهد ‪ .‬که درمورد معجزات قرآن و فهم موضوع قرآنی ‪ ،‬لطفا به دوکتاب مولف اين‬
‫کتاب که بنامهای ) چرا غيرمسلمانان بخخه ديخن مقخخدس اسخخلم مشخرف ميشخخوند ؟ ( وکتخخاب )اعجللاز علمللي قللرآن عظيللم الشللان‬
‫درعصر ساينس وتکنالوژی(‪.‬‬

‫‪57‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful