‫تقصير خانمها ‪ :‬بعضتتی از اعمتتالی وجتتود دارد کتته خانمهتتا ستتبب ميشتتوند تتتا‬

‫درمقابل شان خشونت صورت گيرد ‪ ،‬عيوب خانمهتتا کتته ستتبب خشتتونت ميشتتوند‬
‫عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ -1‬بی احترامی به شوهر ‪ :‬بعضی از خانمهتتا بتته شتتوهر ختتود بتتی نهتتايت بتتی‬
‫احترام ميباشند ‪ ،‬و به مجرد بروز کدام مشکل واشتباه شوهر ‪ ،‬به جنتتگ وغالغتتال‬
‫شروع ميکنند ‪ ،‬دشنام ميدهند ‪ ،‬وبالخره شتتوهر را مجبورميستتازند کتته دستتت بتته‬
‫خشونت زند ‪.‬‬
‫‪ -2‬بهانه گيری ‪ :‬بعضی ازخانمهتتا بهتتانه گيتتر ميباشتتند بتته مجرديکتته درشوهرشتتان‬
‫احساس کدام اشتباه کنند بهانه گرفته با وی جنجال ميکنند ‪ ،‬مثل روزی ايتتن ختتانم‬
‫ميخواهد به نزد داکتر رود ‪ ،‬همان روز د ر دفترشوهرش کاری پيدا ميشود ‪ ،‬وياهم‬
‫مشکل ترانسپورتی ميباشد ‪ ،‬وياهم شايد شوهر فراموش کرده و نا وقت به ختتانه‬
‫بيايد ‪ ،‬خانم فورا به گريه و جنگ آغاز نموده وميگويد که تو پروای مرا نداری ‪ ،‬من‬
‫ميخواستم پيش داکتر بروم و گفتی که زود به خانه ميايی ولی ناوقت آمدی ‪ ،‬وبتته‬
‫اين اساس به عوض اينکه به نزد داکتر بروند جنجال هتا و جنتگ شتتروع ميشتود ‪،‬‬
‫وشوهر هم که خود را حق به جانب ميداند ‪ ،‬و برايش ثابت ميشود که خانمش بتته‬
‫هيچ شکلی قناعت نميکند دست به خشونت ميزند ‪.‬‬
‫‪ -3‬بی احترامی درمقابل فاميل شوهر ‪ :‬بعضی خانمها بتته فاميتل ختود بتی نهتتايت‬
‫احترام ميکنند ‪ ،‬حتا يک طفل فاميل خودش برايش بسيار اهميت داشتتته او را بتی‬
‫نهايت احترام ميکند ‪ ،‬وکسی حق ندارد که درمورد يک طفل فاميلش حرفتتی زنتتد‬
‫ولی درمقابل فاميل شوهر بی نهايت بی توجه بتتوده ‪ ،‬و بتته بستتيار ستتاده گتتی بتته‬
‫جنگ ودشنام دادن آغاز ميکند ‪ ،‬احيانا درمقابل شوهر با مادرشوهر جنتتگ ميکنتتد ‪،‬‬
‫وبرای وی کلمات نا مناسبی را استعمال ميکند ‪ ،‬وهرگاه شوهر اين حرکات وی را‬
‫ميبيند ‪ ،‬حوصله نتوانسته دست به خشونت ميزند ‪ ،‬اين ختانم هتا استتدلل ميکننتد‬
‫که آنها نيز درمقابل وی بی احترامی ميکنند ولی درمقابل زنانی پتتاک وبتتا اخلقتتی‬
‫وجود دارند که با اعضای فاميلی وخشوها که هرچند بتتد اخلق هتتم هستتتند گتتزاره‬
‫ميکنند ‪ ،‬وبخاطر بهبود فضای فاميتتل از صتتبر کتتار ميگيرنتتد ‪ ،‬زيتترا آنتتان بتتا دانتتش‬
‫وعلمی که دارند ميفهمند که تمامی انسانها يک قستتم نيستتتند ‪ ،‬وزنتتده گتتی بتتدون‬
‫گذشت وصبر سپری نميشود ‪ ،‬با انسانها خوب هرکستتی ميتوانتتد زنتتده گتتی کنتتد ‪،‬‬
‫بهترين انسانها کسانی اند که با انسانهای شرطلب حوصله ميکنند ‪.‬‬
‫‪ -4‬عدم مراعات مجبوريت های شوهر ‪ :‬بعضی از خانمهتتا خواهشتتات بستتيار زيتتاد‬
‫دارنتتد ‪ ،‬وبتتدون اينکتته درمتتورد مجبتتوريت هتتای شتتوهر فکتتر کننتتد ‪ ،‬ميخواهنتتد کتته‬
‫شوهران شتتان تمتتامی خواهشتتات شتتانرا پتتوره کننتتد ‪ ،‬هروقتتتی لبتتاس زيبتتايی را‬
‫ديدند ‪ ،‬هروقتی طلی خوبی را خانم پولداری پوشتتيده باشتتد ‪ ،‬درخواستتت ميکننتتد‬
‫که فورا برايش اين اشياء آماده شود ‪ ،‬درغير آن به جنتتگ وجنجتتال ميپردازنتتد کتته‬
‫بالخره شوهران مجبور ميشوند درمقابل چنين تصرفات شان دست بتته خشتتونت‬
‫زنند ‪.‬‬
‫ولی درمقابل خانم های نيک و بسيار با نزاکتتی وجتتود دارنتتد کتته تمتتامی مشتتکلت‬
‫شوهر را درنظر گرفته مطابق معاشش زنده گی خود را عيار ميسازند ‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -5‬حاضر جوابی ها ‪:‬‬
‫‪ -6‬مصارف بی جا ‪:‬‬
‫‪ -7‬بی تفاوتی درمصارف ‪:‬‬
‫‪ -8‬تصرفات ديگران را بر دوش شوهران انداختن ‪:‬‬
‫تقصير علماء ودانشمندان‬
‫تقصير وسايل اطلعات جمعي‬
‫‪-1‬‬
‫تقصير حكومت ها‬
‫‪-2‬‬

‫تقصير خانمها‬

‫‪2‬‬

‫تفسير ميزان در تفسير آيت ميكويد ‪ :‬اين آيتتات مربتتوط بتته آيتتات گذشتتتهاى‬
‫است ‪ ،‬كه متعرض احكام ارث و احكام نكاح بود در اين آيتتات آن احكتتام را تاكيتتد‬
‫ميكند و بعضي از احكام كلي را هم نتيجه ميگيرد ‪ ،‬احكامي كه پارهاى از خللهتتايي‬
‫كه در معاشرت بين مردان و زنان رخ ميدهد را ‪ ،‬اصلح ميكند ‪ .‬و تتمنوا ما فضل‬
‫الله به بعضكم علي بعض ‪ .‬كلمه ) تمني ( كه فعل نهتتي ) تتمنتتوا ( از آن گرفتتته‬
‫شده ‪ ،‬به معناى اين است كه انسان بگويد اى كاش فلن جريتان فلن جتور پيتش‬
‫ميآمد ‪ ) ،‬و يا فلن چيز را ميداشتم ( ‪ ،‬و اگر چنين گفتارى را تمنا بنامند ظاهرا از‬
‫باب نامگذارى و توصيف لفظ به صفت معنا استتت ‪ ،‬چتتون تمنتتا و آرزو كتتار زبتتان‬
‫نيست ‪ ،‬بلكه كار دل است ‪ ،‬دل وقتتتي بتته چيتتزى كتته آن را دوستتت ميتتدارد ولتتي‬
‫دستتت يتتافتن بتته آن را دشتتوار و يتتا غيتتر ممكتتن ميبينتتد ‪ ،‬حتتالت آرزو در آن پيتتدا‬
‫ميشود ‪ ،‬حال چه اين كه صاحب اين دل آرزويش را به زبان نيتتز جتتارى بكنتتد و يتتا‬
‫نكند ‪ .‬و از ظاهر آيه برميآيد كه ميخواهد از آرزويي خاص نهتتي كنتتد ‪ ،‬و آن آرزوى‬
‫داشتن برتريهايي است كه در بين مردم ثابت است ‪ ،‬برتريهايي كه ناشتتي ميشتتود‬
‫از تفاوتهايي كه بين اصناف انسانها است ‪ ،‬بعضتتي از صتتنف مرداننتتد و بتته هميتتن‬
‫خاطر برتريهايي دارنتد ‪ ،‬بعضتي از صتنف زناننتد آنهتا نيتز بتته ملک زن بتودن يتتک‬
‫برتريهاى ديگر دارند ‪ ،‬ميخواهد بفرمايد سزاوار است از دل بستن و اظهار علقتته‬
‫به كسي كه فضلي دارد صرفنظر كنيد ‪ ،‬به خدا علقه بورزيد ‪ ،‬و از او درخواستتت‬
‫فضل كنيد ‪ .‬با اين بيان گفتتت كتته متتراد از فضتتل ) برتتترى ( همتتانطور كتته گفتتتيم‬
‫برتريهايي استتت كتته ختتدا بتته هتتر يتتک از دو طتتايفه متترد و زن داده ‪ ،‬احكتتامي در‬
‫خصوص مردان تشريع كرده و احكامي ديگتر در خصتوص زنتان ‪ ) ،‬آن ميگويتد اى‬
‫كاش من زن بودم اين ميگويد اى كاش من مرد بتتودم ( چتتون هتتر يتتک از ايتتن دو‬
‫طتتايفه احكتتامي بنفتتع ختتود دارد ‪ ،‬مثل ستتهم ارث متترد بيشتتتر از ستتهم ارث زن‬
‫است ‪ ،‬و اين براى مردان مزيتي است و در عوض زنتتان مزيتتتي ديگتتر بتتر متتردان‬
‫دارند و آن اين است كه خرجشان به عهده خودشان نيست ‪ ،‬بلكه به عهده مردان‬
‫است ‪ ،‬علوه بر اين كه در ازدواج مردان بايد پول و مهريه بدهند ‪ ،‬و زنتتان مهريتته‬
‫ميگيرند ‪ .‬پس نهي در آيه نهي از آرزوى داشتن اين گتتونه مزيتهتتا استتت ‪ ،‬و بتتدين‬
‫جهت نهي فرموده كه به اين وسيله فساد را از ريشه بتر كنتد ‪ ،‬چتون ايتن مزيتهتا‬
‫امورى است كتته نفتتس بشتتر بتته آنهتتا علقمنتتد استتت ‪ ،‬زيتترا ختتداى تعتتالي ريشتته‬

‫‪3‬‬

‫علقمندى به آنها و به دنبالش سعي و كوشش براى به دست آوردن آن را در دلها‬
‫نهاده ‪ ،‬تا خانه دنيا به اين وسيله آباد شود ‪ ،‬به همين جهت در برخورد با اين مزايتتا‬
‫نخست آرزوى داشتن آنها در دل پيدا ميشود ‪ ،‬و وقتي اين آرزو تكتترار شتتد مبتتدل‬
‫به حسادتي نهفته چون آتشي زير خاكستتتر ميگتتردد ‪ ،‬و بتتاز در اثتتر تعقيتتب كتتردن‬
‫همه روزه ‪ ،‬اندک اندک اين آتش از زير خاكستر بيتترون آمتتده ‪ ،‬از قلتتب بتته مقتتام‬
‫عمل خارجي سرايت ميكند ‪ ،‬و با در نظر گرفتن اينكه اين حسد خاص يتتک نفتتر و‬
‫دو نفر نيست ‪ ) ،‬زيرا همه مردم دل دارند ( ‪ ،‬اگر حسد همته دلهتتا بتته هتتم منضتتم‬
‫شود ‪ ،‬بلوائي راه ميافتد كه زميتن را پتر از فستاد نمتوده ‪ ،‬حتترث و نستتل را تبتتاه‬
‫ميسازد ‪ .‬از اينجا روشن ميشود كته نهتي از تمنتا ‪ ،‬در حقيقتت يتک نهتي ارشتادى‬
‫است كه مصلحت آن به حفظ آن احكام تشريع شده عايد ميگردد ‪ ،‬نه اينكه نهيتتي‬
‫مولوى باشد ‪ .‬و اگر فضل را به فعل ختتداى ستتبحان نستتبت داده و اينطتتور تعتتبير‬
‫كرده ‪ :‬بعضكم علي بعض براى اين بوده كه از يک ستتو صتتفت خضتتوع در برابتتر‬
‫امر خداى را بيدار كند ‪ ،‬و بفرمايد ‪ :‬شتتما كتته بتته ختتداى تعتتالي ايمتتان داريتتد ايتتن‬
‫برتريها را خدايتان در بينتان قرار داده ‪ ) ،‬و او هر كارى را به مصلحت شما ميكند‬
‫( ‪ ،‬و از سوى ديگر غريزه حب و علقه را كه در برختتورد بتا فترد برتتتر بته هيجتتان‬
‫آمده تنبه دهد ‪ ،‬به اين كه فرد برتر بعضي از خود تو استتت ‪ ،‬و از تتتو جتتدا نيستتت‬
‫) و حسادت ورزيدن تو نسبت به او به اين ميماند كه دست نسبت به بينايي چشم‬
‫حسد بورزد ‪ ،‬و در صدد بر آيتتد تختتم چشتتم را از كاستته در آورد ‪ ،‬بتتا اينكتته بينتتايي‬
‫چشم بينايي دست نيز هست ( ‪ .‬للرجال نصيب مما اكتسبوا ‪ ،‬و للنساء نصيب مما‬
‫اكتسبن راغب اصفهاني >‪ <1‬ياد آور شده كه كلمه ) اكتساب ( در بدست آوردن‬
‫فايدهاى استعمال ميشود كه انسان ختتودش از آن استتتفاده كنتتد ‪ ،‬و معنتتاى كلمتته‬
‫) كسب ( از معناى اكتساب عموميتر است ‪ ،‬هم آن را شامل ميشتتود و هتتم آنچتته‬
‫را كه براى غير بدست ميآورد ‪ ،‬بياني كه ما درباره تمنا مورد بحث داشتتتيم نتتتيجه‬
‫ميدهد كه اين جمله همان نهي سابق يعني نهي از تمنا را بيان ميكند ‪ ،‬و به منزلتته‬
‫تعليلي براى آن استتت ‪ ،‬ميفرمايتتد ‪ :‬آن چنتتان آرزو كتته گفتتتيم در دل راه مدهيتتد ‪،‬‬
‫براى اين كه هر مزيتي مخصوص صتتاحب آن مزيتتت استتت ‪ ،‬اگتتر مثل متترد داراى‬
‫مزيت ارث دو برابر است ‪ ،‬به خاطر نفسيتي است كه خاص او استتت ‪ ،‬و خلصتته‬
‫به خاطر اين است كه مرد خلق شده ‪ ،‬و يا بتته ختتاطر اعمتتالي استتت كتته بتتدن او‬
‫انجام ميدهد ‪ ،‬مردان اگر ميتوانند مثل چهار زن بگيرند ‪ ،‬و زنان نميتواننتتد بيتتش از‬
‫يک شوهر داشته باشند ‪ ،‬براى اين است كتته متتردان در مجتمتتع بشتترى موقعيتتتي‬
‫دارند ‪ ،‬كه اقتضاى چنيتن مزيتتتي دارد ‪ ،‬و زنتان آن متتوقعيت را ندارنتتد ‪ ،‬و اگتتر در‬
‫ارث دو برابر زنان ارث ميبرند ‪ ،‬باز به همين جهتتت استتت ‪ ،‬و همچنيتتن زنتتان اگتتر‬
‫نصف سهم مردان ارث ميبرند ‪ ،‬در عوض خرج زندگيشان به عهده مردان است ‪،‬‬
‫و در امر ازدواج ‪ ،‬زنان مخصوص شدهاند بتته گرفتتتن مهتتر و متتردان نبايتتد مهريتته‬
‫بگيرند به خاطر موقعيت خاصي است كه زنان دارند ‪ .‬اين از نظر موقعيت خلقتي‬
‫زن و مرد ‪ ،‬از نظر اعمال بدني نيز چنين استتت ‪ ،‬اگتتر متترد و يتتا زن از راه عمتتل‬
‫چيزى به دست ميآورد خاص خود او است ‪ ،‬و ختتداى تعتتالي نميخواهتتد بتته بنتتدگان‬
‫خود ستم كند ‪ .‬از اينجا روشن ميشود كه مراد از اكتساب در آيه نتتوعي حيتتازت و‬
‫اختصاص دادن به خويش است ‪ ،‬اعتتم از ايتتن كتته ايتتن اختصتتاص دادن بتته وستتيله‬

‫‪4‬‬

‫عمل اختيارى باشد ‪ ،‬نظير اكتساب از راه صنعت ‪ ،‬و يا حرفتته و يتتا بتته غيتتر عمتتل‬
‫اختيارى ‪ ،‬ليكن بالخره منتهي شتتود بتته صتتفتي كتته داشتتتن آن صتتفت بتتاعث ايتتن‬
‫اختصاص شده باشتتد ‪ ،‬ماننتتد متترد بتتودن متترد ‪ ،‬و زن بتتودن زن ‪ .‬پيشتتوايان علتتم‬
‫لغت ‪ ،‬هر چند كه دربتتاره دو واژه كستتب و اكتستتاب گفتهانتتد كتته هتتر دو مختصتتند‬
‫بدان جايي كه عمل به اختيار آدمي انجام شود ‪ ،‬همچنتان كته واژه طلتب و امثتال‬
‫آن مختص به اين گونه موارد است ‪ ،‬ليكن اين تفتتاوت را بيتتن دو واژه گذاشتتتهاند‬
‫كه در كلمته ) كستب ( معنتاى جمتع كتردن خوابيتده ‪ ،‬و بستيار ميشتود كته كلمته‬
‫) اكتستتاب ( در امتتور غيتتر اختيتتارى استتتعمال ميشتتود ‪ ،‬مثل ميگوينتتد ) فلنتتي بتتا‬
‫خوشگلي خود شهرت اكتساب ميكند ‪ ،‬و از اين قبيتل تعتبيرات ( ‪ ،‬و در آيته متورد‬
‫بحث بعضي از مفسرين اكتساب را به همين معنا تفسير كردهاند ولي به نظر متتا‬
‫اگر در آيه اين معنا را ميدهد ‪ ،‬از باب استعمال حقيقي نيست ‪ ،‬بلكته مجتازى و از‬
‫باب تشبيه و استعاره است ‪ .‬و امتتا ايتتن كتته متتراد از اكتستتاب در آيتته شتتريفه آن‬
‫چيزى باشد كه آدمي با عمل خود به دست آورد ‪ ،‬و در نتيجه معناى آيه چنين شود‬
‫‪ ،‬آرزو مكنيد آنچه را كه مردم با صنعت و يا حرفهاى كه دارند به دست آوردهاند ‪،‬‬
‫چون مردان از آنچه با عمل خود به دستت ميآورنتد نصتيب دارنتد ‪ ،‬و زنتان نيتز از‬
‫آنچه با كار خود به دست ميآورند بهرمند هستند ‪ .‬اين معنا هر چند كتته فتتي نفستته‬
‫معنايي درست است ‪ ،‬ليكن باعث ميشود كه دايره معناى آيه تنگ شود ‪ ،‬و از اين‬
‫گذشته رابطهاش با آيات ارث و نكاح قطع گردد ‪ .‬و به هتتر حتتال پتتس معنتتاى آيتته‬
‫بنابر بياني كه كرديم اين ميشود ‪ ) :‬آرزو مكنيد كه شما نيتتز آن برتريهتتا و مزايتتاى‬
‫مالي و غير مالي كه ديگران دارند و خداى تعالي يكي از دو طايفه شتتما متتردان و‬
‫زنان را به آن اختصاص داده به شما نيز بدهد ‪ ،‬و خلصه مردان آرزو نكنند كتته اى‬
‫كاش مزاياى زنان را ميداشتند ‪ ،‬و زنان نيز آرزو نكنند اى كاش مزايتاى متتردان را‬
‫ميداشتند ( براى اين كه اين فضيلت بدون جهتتت بتته صتتاحبان آن داده نشتتده ‪ ،‬يتتا‬
‫صاحب فضيلت آن را بتتا نفستتيت اجتمتتاعي ختتود بتته دستتت آورده ‪ ،‬و يتتا بتتا عمتتل‬
‫اختياريش يعني تجارت و امثال آن ‪ ،‬و معلوم است كه هر كس هر چيتتز را كستتب‬
‫كند از آن بهرهاى خواهد داشت ‪ ،‬و هر كس هر بهرهتتاى دارد بتته ختتاطر اكتستتابي‬
‫است كه كرده ‪ .‬و اسئلوا الله من فضله ‪ ...‬غالبا انعام و احساني كه شخص منعم‬
‫به ديگرى ميكند از چيزهايي است كه در زندگي او زيادى است و بته هميتن جهتت‬
‫از انعام تعبير ميشود به ) فضل ‪ -‬زيادى ( ‪ ،‬و از آنجايي كه در جملت قبتتل ختتداى‬
‫تعالي مردم را از اين كه چشم به فضل و زيادىهايي كه ديگران دارند بدوزند نهتتي‬
‫فرمود ‪ ،‬و از سوى ديگر از آنجايي كه زيتتاده طلتتبي و داشتتتن مزايتتاى زنتتدگي ‪ ،‬و‬
‫بلكه يگانه بودن در داشتن آن ‪ ،‬و يا بگو از همه بيشتر داشتن و تقدم بتتر ستتايرين‬
‫يكي از فطريات بشر است ‪ ،‬و هيچ لحظهاى از آن منصرف نيستتت ‪ ،‬بتتدين جهتتت‬
‫در جمله مورد بحث مردم را متوجه فضل خود كرد ‪ ،‬و دستور داد روى از آنچه در‬
‫دست مردم است بدانچه در درگاه او استتت بگرداننتتد ‪ ،‬و از فضتتل او درخواستتت‬
‫كنند ‪ ،‬چون همه فضلها به دست او است آن افرادى هم كه فضلي و يتتا فضتتلهايي‬
‫دارند ‪ ،‬خدا به آنتتان داده ‪ ،‬پتتس همتتو ميتوانتتد بتته شتتما نيتتز بدهتتد ‪ ،‬و شتتما نيتتز از‬
‫ديگران و حتي از آنهتتايي كتته آرزوى برترىهايشتتان را داشتتتيد برتتتر شتتويد ‪ .‬ختتداى‬
‫تعالي نام اين فضل را نبرده و آن را مبهم گذاشته ‪ ،‬نفرموده از خداى تعالي كدام‬

‫‪5‬‬

‫فضل او را سؤال كنيتتد ‪ ،‬بلكتته بتتا آوردن لفتتظ ) متتن ‪ -‬از ( فرمتتوده ‪ :‬از فضتتل او‬
‫درخواست كنيد ‪ ،‬و سر بسته گفتن ايتتن ستتخن دو فايتتده داده ‪ ،‬اول ايتتن كتته ادب‬
‫دعا و درخواست بنده از خداى تعالي را به بندگان آموخته چون انساني كتته جاهتتل‬
‫به خير و شر واقعي خويش است ‪ ،‬اگر بخواهد از پروردگارش كه عالم به حقيقت‬
‫حال او است ‪ ،‬و حقيقت حال آنچه براى خلقش نتتافع استتت را ميدانتتد ‪ ،‬و بتتر هتتر‬
‫چيز توانا است ‪ ،‬چيزى درخواست كنتتد جتتا دارد تنهتتا خيتتر ختتود را از او بخواهتتد و‬
‫انگشت روى مصداق خير مگذارد ‪ ،‬و سخن به درازا نكشاند ‪ ،‬و راه رسيدن به آن‬
‫را معين نكند ‪ ،‬زيرا بسيار ديدهايم كه شخصتتي نستتبت بتته يتتک حتتاجت از حتتوايب‬
‫خاصهاى از قبيل مال يا فرزند يا جاه و منزلت يا بهبودى و عافيت بيطاقت شده و‬
‫در به دست آوردن محبوبش دست به دعا برداشتتته ‪ ،‬و هتتر وقتتت دعتا ميكنتتد جتتز‬
‫برآمدن آن حاجتش چيزى نخواسته ولي هميتتن كتته دعتتايش مستتتجاب و حتتاجتش‬
‫داده شده آن وقت معلومش گشته كه هلكت و خسرانش در همان بتتوده ‪ .‬فايتتده‬
‫دوم اينكه اشاره كند بته اينكته واجتب استت خواستته آدمتي چيتزى نباشتد كته بتا‬
‫حكمت الهيه منافات داشته باشد ‪ ،‬حكمتتتي كتته در تكتتوين بتته كتتار بتترده ‪ ،‬و يتتا در‬
‫تشريع ‪ ،‬پس بايد از آن فضل كه به ديگران اختصاص داده ‪ ،‬درخواست نكنند چون‬
‫اگر فرضا مردان فضلي را كه خدا به زنان داده بخواهند ‪ ،‬يا زنان فضل مخصتتوص‬
‫مردان را بخواهند ‪ ،‬و خداى تعالي هم به ايشان بدهد ‪ ،‬حكمتش باطتتل و احكتتام و‬
‫قوانيني كه به مقتضاى حكمت تشريع فرموده فاسد ميشود ‪ ) ،‬دقتتت فرماييتتد ( ‪.‬‬
‫پس سزاوار اين است كه انسان وقتي از ختتداى تعتتالي حتتاجتي را ميخواهتتد ) كتته‬
‫سينهاش از نداشتن آن به تنگ آمتتده ( از خزينته غيتتب ختتدا بخواهتتد ‪ ،‬نته اينكته از‬
‫دارندگان آن بگيرد ‪ ،‬و به او بدهد ‪ ،‬و وقتي هم از خزينه غيب او ميخواهتتد رعتتايت‬
‫ادب را نموده خداى تعالي را علم نياموزد ‪ ،‬زيرا ختتدا عتتالم بتته حتتال او استتت ‪ ،‬و‬
‫ميداند كه راه رسيدن به حاجتش چيست ‪ ،‬پس بايد اينطتتور درخواستتت كنتتد ‪ :‬كتته‬
‫پروردگارا حاجت مرا به آن مقدار و آن طريقي كه خودت ميداني خيتتر متتن در آن‬
‫است برآورده بفرما ‪ .‬و اما اينكه در آختتر آيتته فرمتتود ‪ :‬ان اللتته كتتان بكتتل شتتيء‬
‫عليما براى اين بود كه نهي در اول آيه را تعليل نموده ‪ ،‬بفهماند اگتتر گفتتتيم شتتما‬
‫آنچه را كه خداى تعالي به ديگران داده تمنا نكنيتتد ‪ ،‬علتتتش ايتتن استتت كتته ختتداى‬
‫تعالي به همه چيز دانا است ‪ ،‬و راه مصلحت هر كسي را ميداند ‪ ،‬و در حكم ختتود‬
‫وام« به كسى گفته مىشود كه تدبير و اصتتلح‬
‫خطا نميكند ‪ (.‬ختم تفسير ميزان »قَ ّ‬
‫ديگرى را بر عهده دارد‪.‬‬
‫»نشوز« از »نشز« بهمعناى زمين بلند وبه سركشتتى وبلنتتدپروازى نيتتز گفتتته‬
‫مىشود‪.‬‬
‫شرط سرپرستى و متتديرّيت‪ ،‬ليتتاقت تتتأمين و اداره زنتتدگى استتت و بتته ايتتن‬
‫جهت‪ ،‬مردان نه تنها در امور خانواده‪ ،‬بلكه در امور اجتماعى‪ ،‬قضاوت و جنگ نيتتز‬
‫وامتتون‬
‫دمند‪» ،‬بما ف ّ‬
‫بر زنان مق ّ‬
‫ضلالّله‪ ...‬و بما انفقوا« و به اين خاطر نفرمود‪» :‬ق ّ‬
‫على ازواجهم«‪ ،‬زيرا كه مسئلهى زوجي ّتتت مخصتتوص زناشتتويى استتت و ختتدا ايتتن‬
‫برترى را مخصوص خانه قرار نداده است‪.‬‬
‫گرچه برخى زنان‪ ،‬در تتتوان بتتدنى يتتا درآمتتد متتالى برترنتتد‪ ،‬ولتتى در قتتانون و‬
‫برنامه‪ ،‬بايد عموم را مراعات كرد‪ ،‬نه افراد نادر را‪.‬‬

‫‪6‬‬

‫براى جمله »حافظات للغيب بما حفظ الّله« معانى گوناگونى است‪:‬‬
‫الف‪ :‬زنان‪ ،‬آنچه را خدا خواهان حفظ آن است‪ ،‬حفظ نمايند‪.‬‬
‫ب‪ :‬زنان‪ ،‬حقوق شوهران را حفظ كنند‪ ،‬همانگونه كه ختتدا حقتتوق زنتتان را در‬
‫سايه تكاليفى كه بر مرد نهاده‪ ،‬حفظ كرده است‪.‬‬
‫ج‪ :‬زنان حافظ هستند‪ ،‬ولى اين توفيق را از حفظ الهى دارند‪.‬‬
‫وقتى راههاى مسالمت آميتز ستود نبخشتيد‪ ،‬يتا بايتد دستت از انجتام وظيفته‬
‫كشيد‪ ،‬يا بايد در صورت تأثير نداشتن متتوعظه و قهتتر‪ ،‬خشتتونت بتته ختترج داد‪ .‬بتته‬
‫گفتهى روانشناسان‪ ،‬بعضى افراد‪ ،‬حالت مازوشيسم )آزاد طلبى( پيدا مىكننتتد كتته‬
‫تنبيه مختصر بدنى‪ ،‬برايشان همچون مرهتتم استتت‪ .‬در تنبيهتتات بتتدنى هتتم‪ ،‬استتلم‬
‫سفارش كرده كه نبايد به مرحلهى كبودى جسم يا زخمتتى شتتدن بتتدن برستتد‪ .‬بتته‬
‫علوه‪ ،‬مرد متخّلف هم گاهى توسط قاضى تنبيه بدنى مىشود‪.‬‬
‫رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود‪ :‬كتك شما نبايد به نحوى باشتتد كتته اثتتر‬
‫آن در جسم زن نمودى داشته باشد‪ ،‬يا كتك نشانه خودنمايى و اظهار قتتدرت متترد‬
‫باشد كه زهره چشمى بگيرد‪» .‬ضربا ً غير مبّرج« >‪<271‬‬
‫امام صادقعليه السلم فرمودند‪ :‬نشوز زن آن است كه در فتتراش )همبستتتر‬
‫ن«‪ ،‬زدن بتتا چتتوب مستتواك و‬
‫شدن( از شوهر تبعيت نكند و مقصتتود از »اضتتربوه ّ‬
‫شبيه آن است‪ ،‬زدنى كه از روى رفق و دوستى باشد‪<272> .‬‬

‫قلت‪ :‬وأحسن من هذا قول من قال‪ :‬إن المنع من التفضيل إنمتتا هتتو متتن جهتتة‬
‫النبوة التي هي خصلة واحدة ل تفاضتتل فيهتتا‪ ,‬وإنمتتا التفضتتيل فتتي زيتتادة الحتتوال‬
‫والخصوص والكرامات واللطاف والمعجزات المتباينات‪ ,‬وأما النبوة في نفسها فل‬
‫تتفاضل وإنما تتفاضتتل بتتأمور أختتر زائدة عليهتتا; ولتتذلك منهتتم رستتل وأولتتو عتتزم‪,‬‬
‫ومنهم من اتخذ خليل‪ ,‬ومنهم من كلم الله‪ ,‬ورفع بعضهم درجات‪ ,‬قال اللتته تعتتالى‪:‬‬
‫"ولقد فضلنا بعض النبيين على بعض وآتينا داود زبورا" ]السراء‪ [55 :‬وقال‪" :‬تلتتك‬
‫الرسل فضلنا بعضهم على بعض" ]البقرة‪ .[253 :‬قلتتت‪ :‬وهتتذا قتتول حستتن‪ ,‬فتتإنه‬
‫جمع بين الي والحاديث من غير نسخ‪ ,‬والقول بتفضيل بعضهم على بعض إنما هتتو‬
‫بما منح من الفضائل وأعطي من الوسائل‪ ,‬وقد أشار ابن عبتتاس إلتتى هتتذا فقتتال‪:‬‬
‫إن الله فضل محمدا على النبياء وعلى أهل السماء‪ ,‬فقالوا‪ :‬بم يا بن عباس فضله‬

‫‪7‬‬

‫على أهل السماء ؟ فقال‪ :‬إن الله تعالى قال‪" :‬ومن يقل منهم إنتي إلته متن دونته‬
‫فذلك نجزيه جهنم كذلك نجزي الظالمين" ]النبياء‪ .[29 :‬وقال لمحمتتد صتتلى اللتته‬
‫عليه وسلم‪" :‬إنا فتحنا لك فتحا مبينا‪ .‬ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبتتك ومتتا تتتأخر"‬
‫]الفتح‪ .[2-1 :‬قالوا‪ :‬فمتا فضله على النبياء ؟‪ .‬قال‪ :‬قال الله تعالى‪" :‬ومتتا أرستتلنا‬
‫من رسول إل بلسان قومه ليبين لهم" ]إبراهيتم‪ [4 :‬وقتال اللته عتز وجتل لمحمتد‬
‫صلى الله عليه وسلم‪" :‬ومتتا أرستتلناك إل كافتتة للنتتاس" ]ستتبأ‪ [28 :‬فأرستتله إلتتى‬
‫الجن والنس; ذكره أبو محمد الدارمي في مسنده‪ .‬وقال أبو هريرة‪ :‬خير بنتتي آدم‬
‫نوج وإبراهيم وموسى ومحمد صلى الله عليه وسلم‪ ,‬وهم أولو العزم من الرستتل‪,‬‬
‫وهذا نص من ابن عباس وأبي هريرة في التعييتتن‪ ,‬ومعلتتوم أن متتن أرستتل أفضتتل‬
‫ممن لم يرسل‪ ,‬فإن من أرسل فضل على غيره بالرسالة واستووا في النبوة إلتتى‬
‫ما يلقاه الرسل من تكذيب أممهم وقتلهم إياهم‪ ,‬وهذا مما ل خفاء فيه‪ ,‬إل أن ابتتن‬
‫عطية أبا محمد عبد الحق قال‪ :‬إن القرآن يقتضي التفضيل‪ ,‬وذلك في الجملة دون‬
‫تعيين أحد مفضول‪ ,‬وكذلك هي الحاديث; ولذلك قال النبي صلى الله عليه وسلم‪:‬‬
‫)أنا أكرم ولد آدم علتتى ربتتي( وقتتال‪) :‬أنتتا ستتيد ولتتد آدم( ولتتم يعيتتن‪ ,‬وقتتال عليتته‬
‫السلم‪) :‬ل ينبغي لحد أن يقول أنا خير من يونس بتتن متتتى( وقتتال‪) :‬ل تفضتتلوني‬
‫على موسى(‪ .‬وقال ابن عطية‪ :‬وفتتي هتتذا نهتتي شتتديد عتتن تعييتتن المفضتتول; لن‬
‫يونس عليه السلم كان شابا وتفسخ تحتت أعباء النبوة‪ .‬فإذا كان التوقيف لمحمتتد‬
‫صلى الله عليه وسلم فغيره أحرى‪.‬‬
‫قلت‪ :‬ما اخترناه أولى إن شاء الله تعالى; فإن الله تعالى لمتتا أختتبر أنتته فضتتل‬
‫بعضهم على بعض جعل يبين بعتتض المتفاضتتلين ويتتذكر الحتتوال التتتي فضتتلوا بهتتا‬
‫فقال‪" :‬منهم من كلم الله ورفع بعضهم درجات وآتينا عيستتى ابتتن مريتتم البينتتات"‬
‫]البقتترة‪ [253 :‬وقتتال "وآتينتتا داود زبتتورا" ]الستتراء‪ [55 :‬وقتتال تعتتالى‪" :‬وآتينتتاه‬
‫النجيتتل" ]المتتائدة‪" ,[46 :‬ولقتتد آتينتتا موستتى وهتتارون الفرقتتان وضتتياء وذكتترا‬
‫للمتقين" ]النبياء‪ [48 :‬وقال تعالى‪" :‬ولقد آتينا داود وسليمان علما" ]النمتتل‪[15 :‬‬
‫وقال‪" :‬وإذ أخذنا من النبيين ميثاقهم ومنك ومن نوح" ]الحزاب‪ [7 :‬فعم ثم ختتص‬
‫وبدأ بمحمد صلى الله عليه وسلم‪ ,‬وهذا ظاهر‪.‬‬
‫قلت‪ :‬وهكذا القول في الصحابة إن شاء الله تعالى‪ ,‬اشتتتركوا فتتي الصتتحبة ثتتم‬
‫تباينوا في الفضائل بما منحهم الله من المواهب والوسائل‪ ,‬فهتتم متفاضتتلون بتلتتك‬
‫متع أن الكتل شتملتهم الصحتتبة والعدالتة والثنتاء عليهتم‪ ,‬وحستبك بقتوله الحتتق‪:‬‬
‫"محمد رسول الله والذين معه أشداء على الكفار" ]الفتح‪ [29 :‬إلى آخر الستتورة‪.‬‬
‫وقال‪" :‬وألزمهم كلمة التقوى وكتانوا أحتق بهتا وأهلهتا" ]الفتتح‪ [26 :‬ثتتم قتال‪" :‬ل‬
‫يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل" ]الحديد‪ [10 :‬وقال‪" :‬لقد رضي اللتته‬
‫عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشتتجرة" ]الفتتتح‪ [18 :‬فعتتم وختتص‪ ,‬ونفتتى عنهتتم‬
‫الشين والنقص‪ ,‬رضي الله عنهم أجمعين ونفعنا بحبهم آمين‪.‬‬

‫شبههء ششـم ) موضوع طلق (‬

‫‪8‬‬

‫بعضـــی ازدشـــمنان اســـلم موضـــوع طلق را‬
‫مطرح نموده وميگوينــد کــه چــرا در ديــن اســلم‬
‫صلحيت طلق به‬
‫شبههء هفتم ) موضوع تعدد ازواج (‬
‫بعضـــی ازدشـــمنان اســـلم موضـــوع طلق را‬
‫مطرح نموده وميگويند که‬

‫‪9‬‬

‫فصل ‪:‬‬
‫علت های خوشبختي وبدبختي زنان‬
‫در منزل شوهر‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم ‪:‬‬
‫‪ -1‬م‬
‫‪ -2‬م‬
‫منزل شوهر كه خانه جديدي براي خانم ميباشد ‪ ،‬اكثرا بعضي از عملكتترد هتتاي‬
‫نيك زنان سبب خوشبختي فضاي خانواده شتتوهر ‪ ،‬و زنتتده كتتي بهتتتربراي ختتودش‬
‫ميكردد ‪ ،‬و كاهي هم بعضي از اشتباهات خانم ها كه شتتايد مقصتتود و يتتا هتتم غيتتر‬
‫مقصود باشد سبب بربادي ‪ ،‬بدبختي ‪ ،‬براي خانم و اعضتتاي فتتاميلش ميكتتردد كتته‬
‫درين فصل دو موضوع را مورد بحيث قرار ميدهيم ‪:‬‬
‫علت خوشبختي و بيروزي خانم و خانواده اش‬
‫‪-1‬‬
‫علت بربادي و تباهي خانم و خانواده اش‬
‫‪-2‬‬
‫‪-3‬‬

‫خوشبختي و بيروزي خانم و خانواده اش‬

‫علت بربادي و تباهي خانم و خانواده اش‬
‫بعد از بحث و تحقيق و نشست با بعضي از فاميل ها و مشكلتيكه دربيتن آنتان‬
‫رخ داده است ‪ ،‬و يا هم با مراجعه به كتب و دساتير نكاتي را دريافت نمتتوديم كتته‬
‫ستتبب بربتتادي و تبتتاهي فاميتتل هتتا ميكتتردد كتته اينتتك مفصتتل ختتواهران متتا تقتتديم‬
‫ميدارم ‪:‬‬

‫‪10‬‬

‫‪ -1‬بي توجهي به ديتتن ‪ :‬ديتتن مقتتدس استتلم نتته تنهتتا يتتك دستتتور الهتتي بتتراي‬
‫خوشبختي انسان در آخرت ميباشتتد ‪ ،‬بلكتته دستتتوري بتتراي خوشتتبختي انستتان در‬
‫زنده كي دنيا ميباشد ‪ ،‬بسياري ازمشكلتيكه دامنكير خواهران مسلمان ما ميكردد‬
‫‪ ،‬علت اساسي آن كم توجهي آنان بتته احكتتام ديتتن مقتتدس استتلم ميباشتتد ‪ ،‬ديتتن‬
‫مقدس اسلم براي خواهران ما در ملقات با نامحرمان ‪ ،‬بوشيدن لباس ‪ ،‬معتتامله‬
‫باشوهر ‪ ،‬طرز صحبت با فاميل شوهر و ستتاير مردمتتان ‪ ،‬كشتتت وكتتزار ختتارج از‬
‫منزل ‪ ،‬مهمانداري ‪ ،‬محبت با ديكتتران ‪ ،‬عفتتو ‪ ،‬بختتش و كذشتتت در مصتتيبت هتتا ‪،‬‬
‫احكام واضح و مفصل دارد كه مراعات اين احكام اساس محكمي براي دوام زنده‬
‫كي فاميلي ميباشد ‪ ،‬وبي خبري از آن سبب بدبختي هايي ميشود ‪.‬‬
‫‪ -2‬بي توجهي به فرهنك وعادات شوهران و اعضاي فاميل شتتان ‪ :‬هركشتتوري‬
‫از خود فرهنك خاصتتي دارد ‪ ،‬مثل ‪ :‬اروبتتايي هتا در نشستتت و برخاستتت خانمهتاي‬
‫شان با مردان بيكانه آنقدر دقيق نيستند ‪ ،‬و فلم هاي خارجي كه غالبا تمثيل زنتتده‬
‫غربي را مينمايد ‪ ،‬و طرز زنده كتتي آنتتان را در صتتحنه هتتاي فلمتتي تبليتتغ و ترويتتج‬
‫مينمايد ‪ ،‬برعكس اين فرهنك غربي ‪ ،‬مردمان شرق و بخصوص مسلمانان از خود‬
‫فرهنك خاصي دارند ‪ ،‬مردان شرقي از صحبت ها ‪ ،‬خنده ها ‪ ،‬و آميزش خانم هاي‬
‫شان با مردمان نا محرم و بيكانه زود متأثر ميشوند ‪ ،‬و اين جزء غيتترت و فرهنتتك‬
‫شرق است كه نميخواهند خانم شان با مردان بيكانه با بي تفاوتي صحبت كند ‪ ،‬بتا‬
‫آنان بخندد ‪ ،‬وياهم در هنكام اندازه كرفتن لباس به نزد خياطان متترد ايستتتاده ‪ ،‬و‬
‫خياطان اعضاي بدن آنتتان را انتتدازه كيتتري نماينتتد ‪ ،‬هرگتتاه ختتانمي ايتتن تقاليتتد و‬
‫عادات شرقيان و بخصوص افغانها را كه درين مسايل بستتيار دقيتتق ميانديشتتند در‬
‫نظر نكيرند ‪ ،‬و مانند غربي ها با ديدن فلم هاي مبتذل و بتتي حيتتا ختتود را بتته آنتتان‬
‫تشبيه نموده به جنين بي تفاوتي ها دستتت زنتتد حتمتتا كتردار مختالف بتتا فرهنتتك و‬
‫كلتور كشورش سبب بدبختي در خانواده اش شده و شوهرش را به رنج ‪ ،‬تشويق‬
‫و شك ميكشاند ‪.‬‬
‫‪ -3‬شك نمودن به شوهران ‪ :‬احيانا خانم ها با احساسات عاطفي بستتيار قتتوي‬
‫كه دارند ‪ ،‬به بسيار ساده كي به شوهران خود بد كمان ميشوند ‪ ،‬و فكتتر ميكننتتد‬
‫كه براي حل مشكل شان بايد فضتتاي ختتانه را بتتر شتتوهران تنتتك ستتازند ‪ ،‬جنتتك و‬
‫غالمغال نمايند ‪ ،‬تا شوهر از تصميمش بركردد ‪ ،‬براي رفتتع ايتتن مشتتكل ختتانم هتتا‬
‫بايد دو موضوع را به دقت بدانند ‪:‬‬
‫موضوع اول ‪ :‬نبايد زود شك نمود ‪ ،‬زيرا شك نمودن هاي بيجا سبب بتتد بختتتي‬
‫ميشود ‪ ،‬و بسيار واقع شده كه شوهر متوجه كدام ختتانم ديكتتر ‪ ،‬ويتتا ازدواج ديكتتر‬
‫نميباشد مصروف وظيفتته ختتود و ستتركردان و غتترق در كارهتتاي روزه متتره ختتود‬
‫ميباشد ‪ ،‬ولي اشتباهات خانمش ‪ ،‬و ياد آوري ها از ساير خانم ها شوهر را متوجه‬
‫اين مسايل ميسازد ‪ .‬مثل ‪ :‬مردي در جايي وظيفه داشت كه در آنجا بعضتتي ختتانم‬
‫ها نيز مصروف كار بودند ‪ ،‬وروزي خانمش زنان همكتتار شتتوهرش را در مجلستتي‬
‫ديد ‪ ،‬او شك نمود كه شايد شوهرش با يكي از اين خانم ها كه به نظرش زيبا بود‬
‫ارتباط داشته باشد ‪ ،‬فورا در خانه با شوهر جنتتك و غالمغتتال را ستترداد و برايتتش‬
‫كفت ‪ :‬من ميدانم كه آن همكارت شوهر ندارد ‪ ،‬بسيار مقبول است ‪ ،‬و در هنكتتام‬
‫صتتحبت بتتا تتتو نظتتر ميكنتتد ‪ ،‬حتمتتا تتترا دوستتت دارد و تتتوهم اورا دوستتت داري و‬

‫‪11‬‬

‫ميخواهين كه با هتتم ازدواج كنيتتد ‪ ،‬شتتوهرش كتته اصتتل متتتوجه آن ختتانم نبتتود بتتا‬
‫حرفهتتاي ختتانمش متتتوجه آن ختتانم شتتد و بتتالخره همتتان جيتتزي را كتته ختتانمش‬
‫نميخواست به دست خود شوهر را به آن عمل واداشت و شوهرش با همان خانم‬
‫ازدواج نمود ‪ .‬و از خانم اولي تشكر نمود كه اورا متوجه جنين مسأله نمود ‪.‬‬
‫موضوع دوم ‪ :‬اينكه كره دست را نبايد با دنتتدان بتتاز كتترد ‪ :‬هرگتتاه ختتانم صتتد‬
‫فيصد اطمينان حاصل نمايد كه شوهرش ميخواهد خانم ديكري بكيرد ‪ ،‬آيتتا جنتتك و‬
‫غالمغال اين مشكل را حل خواهد نمود و يتا برعكتس هنتوز هتم شتوهررا از ختود‬
‫متنفر ساخته و براي شوهر دليل ميدهد تا بار دوم ازدواج كند ‪ ،‬طتتبيعي استتت كتته‬
‫اين حل شده نميتواند ‪ ،‬برعكس حل معقول و درست اينست كتته ختتانم فكتتر كنتتد‬
‫كه جه علتي سبب شتتده تتا شتوهرش بتته ختانم ديكتري متتتوجه شتتده استتت ‪ ،‬او‬
‫ميتواند علت را بيدا نمايد ‪ ،‬وبسيار اوقات بعضي از بي تفاوتي هتتاي ختتانم ستتبب‬
‫رنج شوهرميشود كه هرگاه ختتانم اشتتتباهات ختتود را مرفتتوع ستتازد ‪ ،‬ميتوانتتد بتتا‬
‫اخلق نيكتتو و روش بستتنديده شتتوهر را از تصتتميمش منصتترف ستتازد ‪ ،‬متتردي‬
‫ميخواست كه دوباره ازدواج نمايد ‪ ،‬وعلت آن روش بد ‪ ،‬جنك هاي دوامدار خانم ‪،‬‬
‫وكب نزدن و قهر بودن خانم بتتود ‪ ،‬و زمتاني ختتانم ايتتن موضتتوع را درك نمتتود ‪ ،‬و‬
‫رويه خود را در مقابل شوهر تغيير داد ‪ ،‬شوهر از تصميم خويش منصتترف شتتد و‬
‫زنده كي خويش را با خانم خود بطور خوب ادامه داد ‪.‬‬
‫‪ -4‬كنايه كويي ها ‪ :‬بعضي از خانم ها عادت دارند كه با كنايه كويي ها شوهران‬
‫را ميرنجانند ‪ ،‬و فكر ميكنند عيوب شوهر را با كنايات به اورستتاندن ستتبب بلنتتدي‬
‫رتبه خودش ميشود در حاليكه اين حركتتت او را در نظتتر شتتوهر متنفتتر ستتاخته و‬
‫زنده كي شانرا به بربادي ميكشاند ‪.‬‬
‫‪ -5‬مسؤوليت خود را نشناختن ‪ :‬خانم ها بايد بدانند كه شوهران شتتان بتتراي‬
‫حصول بول نفقه فاميتتل بستتيار رنتتج ميكشتتند ‪ ،‬مردانتتي هستتتند كتته ستتنك كشتتي‬
‫ميكنند ‪ ،‬مزدوري ميكنند ‪ ،‬بار ميبرند ‪ ،‬شب ها ستتفر ميكننتتد ‪ ،‬در وظيفتته كارهتتاي‬
‫بسيار سخت دماغي وفكري ميكنند كه اين وظايف را شوهر بابسيار خوشي انجام‬
‫ميدهد تا براي خانم و اولد هاي خويش لقمه ناني بدست آورد و بخانه بيايتد ‪ ،‬ايتن‬
‫اعمال شوهر معنى ندارد كه او مزدور خانمش است ‪ ،‬بلكه مستتؤوليت اوستتت تتتا‬
‫نفقه خانم و اولد هاي خويش را بطور حلل ومشروع ولتو بتا بستيار مشتكل بيتدا‬
‫نمايد ‪ ،‬همجنين يك خانم نيك و متدين زمتتاني در ختتانه ديتتك ميتتبزد ‪ ،‬ويتاهم امتتور‬
‫منزل ‪ ،‬و تربيه اطفال را بدوش دارد ‪ ،‬اين اعمال جزء مسؤوليت انساني وفاميلي‬
‫اوست ‪ ،‬خانم وشوهر با اشتراك در مسؤوليت هاي فاميل بتتراي تربيتته اولد هتتا و‬
‫زنده كي سعادت مندانه خويش يكجا كار ميكنند ‪ ،‬و در بسيار كار ها با هتتم دستتت‬
‫داده زنده كي خويش را با راحت بيش ميبرند ‪ ،‬ولي كاهي هتتم شتتده كتته ختتانمي‬
‫اين مشاركت درزنده كي فاميلي را منفي تفسير نموده ‪ ،‬و به يتتك فكتتر و منطتتق‬
‫جاهلنه زنده كي فاميلي خويش را به تباهي ميكشاند ‪ ،‬روزي دريك محكمتته ختتانم‬
‫جواني با دليل بستيار ضتعيف مطتتالبه طلق نمتتود ‪ ،‬او ميكفتتت ‪ :‬متتن نميختواهم‬
‫براي طفلم شير بدهم ‪ ،‬اصل نميخواستم كه طفل بدنيا بياورم ‪ ،‬من ميخواهم بعتتد‬
‫از رخصتي از وظيفه با خواهر خوانده هاي خود به منزل شان رفته تفريح نمتتايم ‪،‬‬
‫من نوكر شوهرم نيستم كه طفلش را شير بدهم و يا به حرفهايش كتتوش بتتدهم ‪،‬‬

‫‪12‬‬

‫اين طرز فكر آن خانم شوهر را مجبور ساخت تا اورا طلق بدهد ‪ ،‬زيرا زنده كتتي‬
‫باهمي با جنين انديشه ها هركز به بيش نميرود ‪.‬‬
‫‪ -6‬طعنه دادن ‪ :‬در بسياري از كشور ها بخصوص كشور عزيتتز متتا رواج استتت‬
‫كه فاميل شوهر براي خواستكاري به نزد فاميل دختر ميروند ‪ ،‬وكاهي هم فاميل‬
‫دختر بتتراي اطميتتان و شتتناخت ختتوب خواستتتكار متتاه هتتا فاميتتل بستتر را منتظتتر‬
‫ميكزارند ‪ ،‬و آنان براي اينكه اين دختري را كه به نظر شان شايسته ازدواج بتتراي‬
‫بسرشان ميباشد بار بار مراجعه نموده ‪ ،‬تا فاميتل دختتررا راضتي ستازند ‪ ،‬كتاهي‬
‫اتفاق ميافتد كه بعضي از خانم ها به مجرد كفتكو هاي عادي دهان به طعنتته بتتاز‬
‫مينمايند و براي فاميل شوهر ميكويند كه شما مثل حيوانات به خانه ما ميامديتتد و‬
‫اكنون بالي من انتقاد ميكنيد من خو به باي خود بتته ختتانه تتتان نيامتتده بتتودم ‪ ،‬بتته‬
‫شما احتياجي نداشتم شما بوديد كه به من احتياج داشتنيد ‪ .‬ايتتن جنيتتن طعنتته هتتا‬
‫بجز بد بيني و بربادي فضاي فاميل نتيجه ديكري ندارد ‪.‬‬
‫‪ -7‬بي توجهي به شوهران ‪:‬‬

‫مادران نقش بسيار مهم درحفظ سرنوشت فاميل بسران شان دارند‬

‫فاطمة ‪ ،‬عايشه و غيره ‪.‬‬
‫ل عَ َ‬
‫سَراِئي َ‬
‫ن ال ْب َتَراءِ‬
‫ست َ‬
‫َ‬
‫ن أب ِتتي إ ِ ْ‬
‫ن إِ ْ‬
‫مو َ‬
‫ن ُ‬
‫حاقَ ع َت ْ‬
‫ْ‬
‫سى ع َ ْ‬
‫حد ّث ََنا ع ُب َي ْد ُ الل ّهِ ب ْ ُ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ه َقا َ‬
‫م ِفي ِذي‬
‫ن َ‬
‫ب َر ِ‬
‫ه ع َلي ْهِ وَ َ‬
‫سل َ‬
‫صلى الل ُ‬
‫ل اع ْت َ َ‬
‫ه ع َن ْ ُ‬
‫ي الل ُ‬
‫ي َ‬
‫عازِ ٍ‬
‫مَر الن ّب ِ ّ‬
‫ض َ‬
‫بْ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫خ ُ‬
‫قعْد َةِ فَأَبى أهْ ُ‬
‫م‬
‫ال ْ َ‬
‫عوه ُ ي َد ْ ُ‬
‫ن ي َد َ ُ‬
‫مك ّ َ‬
‫مك ّ َ‬
‫ن يُ ِ‬
‫م ع ََلى أ ْ‬
‫حّتى َقا َ‬
‫ة َ‬
‫ةأ ْ‬
‫قيتت َ‬
‫ضاهُ ْ‬
‫ل َ‬
‫ل َ‬
‫بها ث ََلث َ َ َ‬
‫ستتو ُ‬
‫ب ك َت َُبوا هَ َ‬
‫ل‬
‫م َ‬
‫ما َقا َ‬
‫ما ك َت َُبوا ال ْك َِتا َ‬
‫متد ٌ َر ُ‬
‫ح ّ‬
‫ضتتى ع َل َي ْتهِ ُ‬
‫ذا َ‬
‫ة أّيام ٍ فَل َ ّ‬
‫َِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ستتو ُ‬
‫ت‬
‫اللهِ فَ َ‬
‫قالوا ل ن ُ ِ‬
‫م أن ّتك َر ُ‬
‫ن أن ْت َ‬
‫متتا َ‬
‫ل اللتهِ َ‬
‫قّر ب َِها فَلوْ ن َعْلت ُ‬
‫من َعْن َتتاك لك ِت ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م قَتتا َ‬
‫سو ُ‬
‫ن ع َب ْد ِ الل ّهِ َقا َ‬
‫ل‬
‫م َ‬
‫م َ‬
‫ل أَنا َر ُ‬
‫ن ع َب ْتد ِ الل ّتهِ ث ُت ّ‬
‫ح ّ‬
‫ل الل ّهِ وَأَنا ُ‬
‫ح ّ‬
‫ُ‬
‫مد ُ ب ْت َ ُ‬
‫مد ُ ب ْ ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫حو َ‬
‫سو ُ‬
‫ل اللهِ َقا َ‬
‫سو ُ‬
‫صتتلى‬
‫دا فَأ َ‬
‫ك أب َ ً‬
‫م ُ‬
‫م ُ‬
‫خذ َ َر ُ‬
‫ح َر ُ‬
‫ل ل َواللهِ ل أ ْ‬
‫يا ْ‬
‫ل اللهِ َ‬
‫ل ِعَل ِ ّ‬
‫ب هَ َ‬
‫ن ع َْبتتد ِ الّلتتهِ َل‬
‫م َ‬
‫ما َقا َ‬
‫ب فَك َت َ َ‬
‫م ال ْك َِتا َ‬
‫ه ع َل َي ْهِ وَ َ‬
‫ح ّ‬
‫ضى ع َل َي ْهِ ُ‬
‫ذا َ‬
‫سل ّ َ‬
‫الل ّ ُ‬
‫مد ُ ب ْ َ ُ‬
‫َ‬
‫خرج من أ َهْل ِهتتا بأح تد إ َ‬
‫َ‬
‫خ ُ‬
‫ن‬
‫ي َد ْ ُ‬
‫مك ّ َ‬
‫ح إ ِّل ِفي ال ْ ِ‬
‫ة ِ‬
‫ن أَراد َ أ ْ‬
‫َ ِ َ ٍ ِ ْ‬
‫ب وَأ ْ‬
‫سَل ٌ‬
‫ل َ‬
‫قَرا ِ‬
‫ن َل ي َ ْ ُ َ ِ ْ‬
‫‪13‬‬

‫َ‬
‫َ‬
‫يتبعه وأ َن َل يمنع أ َحدا م َ‬
‫ضتتى‬
‫متتا د َ َ‬
‫ن يُ ِ‬
‫م َ‬
‫حاب ِهِ أَراد َ أ ْ‬
‫ص َ‬
‫ََِّ ُ َ ْ‬
‫خل َهَتتا وَ َ‬
‫م ب َِها فَل َ ّ‬
‫قي َ‬
‫نأ ْ‬
‫َ ْ َ َ َ ً ِ ْ‬
‫اْل َج ُ َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫جت ُ‬
‫قالوا قُ ْ‬
‫ج‬
‫ج ع َن ّتتا فَ َ‬
‫وا ع َل ِّيا فَ َ‬
‫ل فَ َ‬
‫حب ِك ا ْ‬
‫صا ِ‬
‫خ تَر َ‬
‫ضتتى ال َ‬
‫م َ‬
‫خُر ْ‬
‫َ‬
‫ق تد ْ َ‬
‫ل لِ َ‬
‫ل أت َ ْ‬
‫م فَت ََناوَل َهَتتا‬
‫م اب ْن َ ُ‬
‫ة َ‬
‫ه ع َل َي ْهِ وَ َ‬
‫م ي َتتا ع َت ّ‬
‫م تَزة َ ي َتتا ع َت ّ‬
‫ح ْ‬
‫م فَت َب ِعَت ْهُ ْ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ي َ‬
‫الن ّب ِ ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ها وََقتا َ‬
‫ة ع َلي َْهتا‬
‫ل لِ َ‬
‫ه فَأ َ‬
‫مت َ‬
‫ختذ َ ب َِيتد ِ َ‬
‫ب َر ِ‬
‫فاط ِ َ‬
‫ه ع َْنت ُ‬
‫ي اللت ُ‬
‫ن أِبي طتال ِ ٍ‬
‫ضت َ‬
‫ي بْ ُ‬
‫ع َل ِ ّ‬
‫قتتا َ‬
‫ل‬
‫فتٌر فَ َ‬
‫جعْ َ‬
‫مل َت َْها َفا ْ‬
‫ك اب ْن َ َ‬
‫ي وََزي ْتد ٌ وَ َ‬
‫ك َ‬
‫م ِ‬
‫دون َ ِ‬
‫سَلم ُ‬
‫ال ّ‬
‫صت َ‬
‫ح َ‬
‫ة عَ ّ‬
‫خت َ َ‬
‫م ِفيهَتتا ع َل ِت ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مي وَقَتتا َ‬
‫حت ِتتي‬
‫جعْ َ‬
‫متتي وَ َ‬
‫فتٌر اب ْن َت ُ‬
‫ي اب ْن َ ُ‬
‫خال َت ُهَتتا ت َ ْ‬
‫ل َ‬
‫ي أَنا أ َ‬
‫ة عَ ّ‬
‫ة عَ ّ‬
‫حقّ ب َِها وَه ِ َ‬
‫ع َل ِ ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫خالت َِها وََقتتا َ‬
‫وََقا َ‬
‫ل‬
‫خي فَ َ‬
‫م لِ َ‬
‫ةأ ِ‬
‫ل َزي ْد ٌ اب ْن َ ُ‬
‫ق َ‬
‫ه ع َلي ْهِ وَ َ‬
‫سل َ‬
‫صلى الل ُ‬
‫ي َ‬
‫ضى ب َِها الن ّب ِ ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫من ْت َ‬
‫ك وَقَتتا َ‬
‫م وََقا َ‬
‫فترٍ أ ْ‬
‫ت‬
‫جعْ َ‬
‫ال ْ َ‬
‫خال َ ُ‬
‫مّني وَأَنا ِ‬
‫ت ِ‬
‫ل لِ َ‬
‫من ْزِل َةِ اْل ّ‬
‫شتب َهْ َ‬
‫ي أن ْ َ‬
‫ة بِ َ‬
‫ل ل ِعَل ِ ّ‬
‫َ‬
‫قي وََقا َ‬
‫موَْلَنا‬
‫ت أَ ُ‬
‫قي وَ ُ‬
‫َ‬
‫خل ُ ِ‬
‫خل ْ ِ‬
‫خوَنا وَ َ‬
‫ل ل َِزي ْد ٍ أن ْ َ‬

‫ل بت ُ‬
‫حد ّث َِني ب ِ ْ‬
‫ة‬
‫مي ّت َ‬
‫ما ِ‬
‫حد ّث ََنا ي َ ْ‬
‫حوم ٍ َ‬
‫مْر ُ‬
‫َ‬
‫ن إِ ْ‬
‫ن ُ‬
‫نأ َ‬
‫ست َ‬
‫ن َ‬
‫سل َي ْم ٍ ع َ ْ‬
‫حَيى ب ْ ُ‬
‫شُر ب ْ ُ‬
‫عي َ ْ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫صتتلى‬
‫ن أِبي هَُري َْرة َ َر ِ‬
‫ن أِبي َ‬
‫ن َ‬
‫ه ع َن ْ ُ‬
‫ي الل ُ‬
‫ي َ‬
‫ن الن ِّبتت ّ‬
‫ه عَ ْ‬
‫ض َ‬
‫سِعيد ٍ ع َ ْ‬
‫عَ ْ‬
‫سِعيد ِ ب ْ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ل أع ْ َ‬
‫ج ٌ‬
‫ل َقا َ‬
‫م َقا َ‬
‫طتتى‬
‫خ‬
‫ة أَنا َ‬
‫ه ث ََلث َ ٌ‬
‫م ال ْ ِ‬
‫مةِ َر ُ‬
‫م ي َوْ َ‬
‫ه ع َل َي ْهِ وَ َ‬
‫قَيا َ‬
‫مهُ ْ‬
‫ص ُ‬
‫ل الل ّ ُ‬
‫سل ّ َ‬
‫الل ّ ُ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ج ٌ‬
‫حّرا فَأ َك َ َ‬
‫ج ٌ‬
‫ه‬
‫ست َوَْفى ِ‬
‫ست َأ َ‬
‫ه وََر ُ‬
‫ل َباع َ ُ‬
‫م غ َد ََر وََر ُ‬
‫جيًرا َفا ْ‬
‫لا ْ‬
‫من ْ ُ‬
‫جَر أ ِ‬
‫من َ ُ‬
‫ل ثَ َ‬
‫ِبي ث ُ ّ‬
‫َ‬
‫جَره ُ ( كتاب البيوع بخاري شريف حديث نمبر ‪: 2075‬‬
‫م ي ُعْ ِ‬
‫طأ ْ‬
‫وَل َ ْ‬

‫فصل ‪:‬‬
‫اساس وزير بنای زنده گی خانم‬
‫وشوهر‬
‫به اساس مودت ورحمت ميباشد ‪.‬‬
‫‪14‬‬

‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم‬

‫‪:‬‬

‫‪-1‬‬
‫‪-2‬‬

‫فصل اول ‪):‬زن درتاريخ اسلم وديگران(‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم ‪:‬‬
‫‪ -1‬مواقف غيرمسلمانان درمقابل زنان در تاريخ گذشته ومعاصر‬
‫‪ -2‬زنان درتاريخ دين مقدس اسلم ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬نخستين قهرمان بعد ازظهوراسلم‬
‫ب ‪ :‬نخستين شهيد اسلم‬
‫ج ‪ :‬مشاور پيامبر) صلي الله عليه وسلم (‬
‫د ‪ :‬يك دختر قهرمان‬
‫‪ -3‬شخصيت زنان‬
‫مواقف غيرمسلمانان درمقابل زنان‬
‫درتاريخ گذشته ومعاصر‬
‫زنان درتاريخ دين مقدس اسلم‬
‫نخستين قهرمان بعد از نزول قرآن کريم‬
‫بي بي سميه ) رضي الله عنها ( نخستين شهيد اسلم‬

‫‪15‬‬

‫أم المؤمين أم سلمة ) رضي الله عنها ( مشاورپيامبر)صلي الله عليه‬
‫وسلم ( در صلح حديبه‬
‫بي بي أسماء ) رضي الله عنها ( دخترقهرمان درتاريخ اسلم‬
‫بي بي خنساء ) رضي الله عنها ( يک مادرقهرمان درتاريخ اسلم‬
‫بي بي ام عماره يک زن قهرمان و مدافع از شخصيت پيامبر) صلي‬
‫الله عليه وسلم (‬
‫زنان قهرمان معاصر قرن ‪21 – 20‬‬
‫دوزن قهرمان مسلمان خانم بيتي باومن وخانم مظفر حليم‬
‫دعوت به اسلم‬
‫خروج براي دعوت‬
‫همکاري و مساعد ت با مسلمانان با دعوت و تبليغ‬
‫استفاده ازانترنت براي دعوت به دين مقدس اسلم‬
‫برده گي مسلمانان به فرهنگ غربي‬
‫نقش قرآن و اسلم در كشورهاي غربي‬
‫شخصيت خانم بتي باومن ) ملقب به بتول (‬
‫نظرخانم مظفر حليم درمورد خانم بتي باومن‬
‫نظرش درمورد قرآن و موقف مردم‬
‫نظرش در باره اوضاع ايالت متحده امريكا‬
‫پذيرش اسلم به ظرفيت عالي علمي نيازمند است‬
‫دعوت به اسلم‬
‫مسؤوليت مسلمانان در قبال دعوت اسلمي‬
‫مقايسه بين مسلمانان ديروزوامروز‬
‫سوره هاي قرآني بنام زنان‬
‫زنان با ايمان نمونهء مثال براي مردان وزنان‬
‫خداوند متعال ) جل جلله ( به تقاضاي خانمها جواب مثبت ميدهد‬
‫خداوند ) جل جلله ( صداي زن را ميشنود‬
‫زنان پيامبر مادران مؤمنان اند‬
‫سلم خداوند ) جل جلله ( براي يک زن‬
‫داشتن دختر سبب دخول جنت ميشود‬
‫دختران مانع رفتن والدين به دوزخ ميگردند‬
‫محبت زنان با ايمان وخدمتگزاري شان به شخص پيامبر) صلى الله‬
‫عليه وسلم (‬
‫موافقت پيامبر)صلی الله عليه وسلم ( پيشنهاد زنان را درمورد‬
‫تعيين روزی برای تعليم شان‬
‫‪16‬‬

‫فصل دوم ‪:‬‬
‫دفاع قرآن ازحقوق ) زنان (‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم ‪:‬‬
‫‪ -1‬دفاع ازشخصيت بي حوا ) عليها السلم (‬
‫‪ -2‬دفاع ازشخصيت دختران‬
‫‪ -3‬دفاع قرآن از دختران زنده به گورشده‬
‫‪ -4‬دفاع قرآن از يك خانم تهمت شده)افك(‬
‫مقدمه فصل‬
‫دفاع ازشخصيت بي حوا ) عليها السلم (‬
‫دفاع ازشخصيت دختران‬
‫دفاع قرآن از دختران زنده به گورشده درهنگام ولدت‬
‫دفاع قرآن از يك خانم تهمت شده)افك(‬
‫دفاع قرآن اززنهاي بيوه‬
‫‪ -5‬دفاع قرآن از حق مهر زنان‬
‫دفاع قرآن از حق مادر وگرامي داشتن زحمات مادر‬
‫دفاع از زنان نازا‬
‫تعيين كننده جنس فرزند ) پسر يا دختر( پدر ميباشد‬
‫فصل سوم ‪:‬‬
‫حقوق معنوي ومادي زنان‬
‫دردين مقدس اسلم‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم ‪:‬‬
‫‪ -1‬ظهور اسلم پيام خوشبختي زنان‬
‫‪ -2‬حقوق معنوي خواهران مسلمان ما‬
‫‪ -3‬حقوق مادي خواهران مسلمان ما‬
‫‪ -4‬ظهور اسلم پيام خوشبختي زنان‬
‫حقوق معنوي خواهران مسلمان ما‪:‬‬
‫‪ : 1‬مساوات در برتريت داشتن ميان يکديگر به اساس تقوا ‪:‬‬
‫‪ -2‬زنان ميتوانند الگوي تقوا و ايمان باشند‬
‫‪ -3‬مساوات در پاداش اخروي و دنيوي ‪:‬‬
‫‪ -4‬زن در اسلم وسيله نه بلكه هدف است‬
‫احترام زن‬‫‪ -6‬تحريم بي حرمتي به خانمها‬
‫‪ -7‬فرض نمودن حجاب شرعي بخاطر مصوونيت ‪ ،‬عزت وكرامت‬
‫آنان ميباشد‪:‬‬
‫‪17‬‬

‫‪-9‬حق ازدواج بعد از وفات شوهر وطلق‬
‫‪ -10‬حق تعليم وتربيه‬
‫‪ - 11‬حق كاروعمل‬
‫‪ -12‬حق رفتن به بيت الله شريف ‪،‬مدينه منوره‪،‬رفتن به مساجد و‬
‫غيره‬
‫‪ -13‬حق حصول ثواب در هنگام معافيت از تكاليف شرعي‬
‫حق برگشت به شوهتتر‬
‫حقوق مادي خواهران مسلمان ما‬
‫عدالت دراندازه حقوق‬
‫‪ -1‬امتياز حق مهر برای خانمها‬
‫‪-2‬حق ميراث‬
‫‪ -3‬حق نفقه )خوراك و امثال آن ( ‪ ،‬لباس و مسكن بالي شوهر ‪:‬‬
‫فصل ‪ :‬ه ها وشکايات وانتقادات شوهران وخانمها بريکديگتتتتر‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم ‪:‬‬
‫‪ -1‬گله های خانمها ازشوهران‬
‫الف ‪ :‬در معاملت اخلقی‬
‫ب د ر مسکن‬
‫ج ‪ :‬درنفقته‬
‫د ‪ :‬در لباس‬
‫هت ‪ :‬بی تفاوتی درمريضی خانمها‬
‫‪ -2‬گله های شوهران ازخانمها‬
‫الف ‪ :‬مسکن ‪:‬‬
‫ب ( نفقه ‪.‬‬
‫ج { لباس ‪.‬‬
‫د( سيالی ها‬
‫هت ( مهمانی ها ‪.‬‬
‫و ( رويه با فاميل شوهر‪.‬‬
‫ز ‪ :‬تنبلی در نظم خانه ‪.‬‬
‫ح ‪ :‬شکايت از اقارب شوهر ‪.‬‬

‫‪18‬‬

‫فصل چهارم ‪:‬‬
‫ويژه گي هاي زنان ومردان‬
‫در دين مقدس اسلم‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم ‪:‬‬
‫ويژه گي هاي زنان ومردان دردين مقدس اسلم‬
‫‪ -1‬ساختمان فزيكي مردان ‪:‬‬
‫‪ -2‬ساختمان فزيكي زنان‬
‫فلسفه اختلف خلقت مردان وزنان‬
‫رعايت ساختمان فزيكي مردان وزنان در تقسيم واجبات و‬
‫مسؤوليت هاي شان‬
‫‪ -1‬تقسيم وظايف زنان مطابق توانايي آ نان‬
‫‪ -2‬مسؤوليت مطابق توانايي ‪:‬‬
‫)حق و مسؤوليت( يا ) صلحيت و مكلفيت ( در وظايف ‪:‬‬
‫‪ - 1‬تثبيت حقوق خانمها به اساس ضرورت واحتياج آنها‬
‫دوم ‪ -‬عفو خانمها از بسياري مسؤوليت هاي اضافي ‪:‬‬
‫فصل ‪:‬اثرفرهنگ ها ورواج های منفی‬
‫درحق تلفی خانمها ومخالفت با شريعت اسلمی‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم ‪:‬‬
‫‪-1‬افراط وتفريط در آزادی و قيديت‬
‫‪ -2‬مخالفت با تعليم وتحصيل زنان‬
‫‪ -3‬نتداشتن جای درمساجد‬
‫‪ -4‬غرور بيجا در فسخ نامزادی‬
‫‪ -5‬مخالفت با نصوص قرآنی در حق طلق‬
‫‪ -7‬موضوع بد دادن وبد گرفتن‬
‫‪ -8‬طويانته يک فرهنگ پوچ وضد اسلمی منع بيوه ها از ازدواج‬

‫‪19‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful