‫فقه آسان‬

‫در مذهب امام شافعی‬

‫تالیف‪ :‬احمد عیسی عاشور‬
‫ترجمه‪ :‬دکتر محمود ابراهیمی‬
‫)جلد دوم(‬

‫زکات‬
‫کلمه زکات در زبان عربی به معنی نمو و فزونی و خیسسر بسسسیار اسسست‪،‬‬
‫گویند‪َ» :‬ز َ‬
‫مسسا ُ‬
‫ل« مسسال‬
‫کاالّزرعُ« یعنی کشت رشد و نمو کسسرد‪ .‬و »َزک َسسا ال َ‬
‫ن«‪ .‬خیر و نیک فلنی فسسراوان شسسد‪ .‬زکسسات بسسر‬
‫افزایش یافت‪َ» .‬زکا ُفل ٌ‬
‫تطهیر و پاک سازی نیز اطلق می شود‪ .‬خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾   ‬سوره شمس‪.(9 /‬‬
‫»هرکس نفس خویش را تزکیه و پاک گرداند رستگار شد«‪.‬‬
‫که تزکیه به معنی تطهیر است و به معنی مدح نیز اطلق شسسده اسسست‬
‫مانند‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾  ‬سوره نجم‪.(32 /‬‬
‫»خودتان را مستائید« که ﴿‪ ﴾‬به معنی )تمدحوا( است‪.‬‬
‫زکات شرعا به آن مقدار مالی گفته می شود که به اصسسناف و طبقسسات‬
‫مخصوص‪ ،‬با شرایط مخصوصی پرداخت می گردد و به آن جهت زکات‬
‫نامیده شده است‪ ،‬چون مال با پرداخت زکات و دعای کسی که به وی‬
‫داده می شود فزونی می یابد‪ .‬خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪‬‬

‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره روم‪.(39 /‬‬

‫»آنچه از زکات پرداخت می کنید و از آن رضای خدا را می خواهیسسد )و‬
‫به امید رضای خدا پرداخت می کنید(‪ ،‬اینسسان چنسسد برابسسر آن را دریسسافت‬
‫می دارند و افزایش دهندگان مال خویشتن اند«‪.‬‬

‫حکم زکات‬

‫زکات برابر دستور خدا و سنت نبوی و اجمساع مسسلمین واجسب اسست‪.‬‬
‫خداوند گفته است‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(43 /‬‬
‫»زکات مال خود را بپردازید«‪.‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سسسوره‬
‫‪    ‬‬
‫توبه‪.(103/‬‬
‫»)ای پیامبر ‪ (‬صدقه و زکات اموال ایشان را بگیر تا بسسه ایسسن وسسسیله‬
‫آنان را از آلودگی )بخل و گناهان( پاک سازید و (نفس) آنان را تهسسذیب‬
‫و اصلح کنید«‪.‬‬
‫و پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫س«‪.‬‬
‫علی َ‬
‫م َ‬
‫لسْل ُ‬
‫یا ِ‬
‫خم ٍ‬
‫»ب ُن ِ َ‬
‫»اسلم )کاخی است که( بر پنج ستون و پایه نهاده شده است«‪.‬‬
‫که یک پایۀ این پایه ها زکات است و زکات یکی از ارکان پنجگانه اسلم‬
‫است‪ .‬پس هر کس منکر فرضیت و وجوب آن باشسسد کسسافر مسسی شسسود‪،‬‬
‫مگر این که تازه مسلمان بوده یسسا در بیابسسان بسسزرگ شسسده باشسسد‪ .‬و هسسر‬

‫‪2‬‬

‫کسسس از دادن زکسسات امتنسساع ورزد بایسسستی بسسه زور از وی گرفتسسه شسسود‬
‫همان گونه که ابوبکر صدیق ‪ ‬بسسا مرتسسدان مسسانع زکسسات رفتسسار نمسسود و‬
‫گفت‪» :‬به خدای سوگند چنانچه زانوبند شتری از اموال زکات را که به‬
‫پیامبر ‪ ‬می پرداختند از من منع کنند به خاطر آن با ایشان میجنگم«‪.‬‬
‫انواع زکات‪ :‬زکات دو نوع است‪ ،‬یکی زکات بدنی کسسه زکسسات فطریسسه‬
‫)سرفطره( می باشد‪ ،‬و دیگری زکات مالی که شامل زکات حیوانات و‬
‫پول و کشت و میوه ها و کالهای تجارتی می شود‪.‬‬

‫مواشي و حیواناتی که زکاتشان واجب است‬

‫این حیوانات عبارتند از شتر‪ ،‬و گاو‪ ،‬و گوسفند که در همه آنهسسا و انسسواع‬
‫آنها به اجماع واجب است‪ .‬اختصاص زکات به ایسن سسه نسوع حیسوان در‬
‫بین سایر حیوانات به دلیسسل کسسثرت آنهسسا و کسسثرت رشسسد و نمسسو و کسسثرت‬
‫فایده و سود آنها‪ ،‬و حلل گوشت بودن آنها است‪ ،‬پس می توان از این‬
‫طریق به مستحقان و نیازمندان کمک نمود‪ .‬و به دلیسسل اینکسسه اصسسل آن‬
‫است که در غیر آنها از حیوانات‪ ،‬زکات واجب نیست‪.‬‬

‫شرایط وجوب زکات در مواشی و حیوانات‬

‫شرایط وجوب زکات شش چیز اسست‪ -1 :‬مسسلمان بسسودن‪ -2 ،‬داشسستن‬
‫آزادی و حریت‪ -3 ،‬داشتن ملک تام و مالک بودن کامل‪ -4 ،‬داشتن حسسد‬
‫نصساب مقسرر‪ -5 ،‬و گذشستن یسسک سسال بسسر آنهسا کسه طسسی آن از علسوفه‬
‫استفاده کنند و نیازی به انبار کسسردن علسسوفه نداشسسته باشسسند‪ .‬و بسسر ایسسن‬
‫شش چیز اجماع مسلمین منعقد اسسست‪ ،‬پسسس زکسسات بسسر کسسافر اصسسلی‬
‫واجب نیست‪ ،‬چون ابوبکر صدیق گفت‪» :‬ایسسن اسسست فریضسسه صسسدقه و‬
‫زکاتی که پیامبر ‪ ‬بر مسلمین واجب و فرض کرده اسسست«‪ .‬بسسه دلیسسل‬
‫این که‪ ،‬زکات را از کافر در حال کفسر مطسالبه نمسی کننسد‪ ،‬و امسا کسافر‬
‫مرتد زکات و چیزی که در دوره مسلمان بسسودنش بسسر وی واجسسب شسسده‬
‫است از وی ساقط نمی شود‪ .‬و بر برده و بنده نیز واجب نیست‪ ،‬چون‬
‫برده دارای ملک نیست‪ ،‬و چون خدای تعالی می گوید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نحل‪.(75 /‬‬
‫»بنده ای مملوک که بر هیچ چیزی قدرت ندارد«‪.‬‬
‫پس عبد‪ ،‬آنچه که دارد مال اربابش می باشد‪ .‬و بر کسی که مالکیت‬
‫ضعیف دارد زکات نیست مانند مال دزدی و غصبی و مال ودیعه ای که‬
‫شخص امین منکر آن شده است‪ ،‬چون ممنوع التصرف هستند به‬
‫سبب دزدی و غصب و انکار آن‪.‬‬
‫البته زکات در آنها مقرر است‪ ،‬لیکسسن وقسستی اخسسراج زکسسات واجسسب مسسی‬
‫شود که مال بسسه صسساحبش برگسسردد چنسسانچه مسسال پیسسش از برگشسستن بسسه‬
‫صاحبش تلف شود زکات آن ساقط می گردد‪ ،‬و همچنین است دربسساره‬
‫وام و بدهی که ثابت شده بر ذمه غیر پیش از قبض و دریسسافت‪ ،‬زکسسات‬
‫درآن مقرر شده لیکن بعد از حصسول و دریسافت اخسسراج آن بسسر طلبکسسار‬
‫واجب است‪.‬‬

‫‪3‬‬

‫مالی که گمشده و پیدا شده و یک سال بر آن گذشته و اعلم نشده تسسا‬
‫صاحبش پیدا شود زکات آن بر صاحبش واجب اسسست لیکسسن بعسسد از آن‬
‫که آن را قبض کرد و به چنگ آورد‪ .‬لیکن اگر بردارنده و پیسسدا کننسده آن‬
‫مال گمشسسده آن را اعلم کسسرده بسسود و صسساحبش پیسسدا نشسسد و مالسسک آن‬
‫گردید زکات آن مال بر او واجب می شود و از ذمه صاحب اصلی مسسال‬
‫ساقط می گردد‪ .‬و مال و ملکی که کمتر از حد نصسساب مقسسرر شسسرعی‬
‫باشد زکات آن واجسسب نیسست‪ ،‬چسون حسسد نصساب شسسرط وجسسوب زکسات‬
‫است همان گونه که از آن سخن خواهد رفت‪ .‬و برکسی که حد نصسساب‬
‫و بیشتر از آن دارد زکات واجب نمی شود مگر این که یک سسسال از آن‬
‫حد نصاب بگذرد‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫حوْ ُ‬
‫حوْ َ‬
‫ل« (رواه أبوداود)‪.‬‬
‫ل عَل َی ْهِ ال َ‬
‫حّتی ی َ ُ‬
‫ل َ‬
‫»َل َزکاةَ في َ‬
‫ما ٍ‬
‫»در مال زکات واجب نیست تا این که یک سال بر آن بگذرد«‪ .‬به‬
‫روایت ابوداود‪.‬‬
‫در حیواناتی که در طی سال احتیاج به انبسسار کسسردن علسسوفه دارنسسد و در‬
‫علوفه آزاد زکات گوسفندان از وی سوال شسسد گفسست‪» :‬در گوسسسفندان‬
‫که سائمه باشند ونیازی به انبار کردن علوفه نداشسسته باشسسند و در طسسی‬
‫سال آزاد بچرند از چهل رأس تا یسسک صسسد و بیسسست رأس گوسسسفند یسسک‬
‫رأس زکات آنها است«‪ .‬به روایت بخاری‪ .‬و مراد از سسسائمه چریسسدن در‬
‫مرتع و علوفه آزاد و مباح است‪ .‬و در غیسر جنسس شستر و جنسس گساو و‬
‫جنس گوسفند زکات واجب نیست‪ ،‬چون نص شرعی درباره آنها آمسسده‬
‫است‪ ،‬و غیر آنها بر حکم اصل می مانند که عدم وجوب زکسسات در آنهسسا‬
‫است‪ .‬و در خبر صحیحین هم آمده است‪:‬‬
‫ة«‬
‫صد َقَ ٌ‬
‫مسل ِم ِ فی فََر ِ‬
‫س عََلی الس ُ‬
‫سهِ وََل عَب ْدِهِ َ‬
‫»َلی َ‬
‫»در اسب و بنده‪ ،‬بر مسلمان زکات واجب نیست«‪.‬‬

‫زکات پول نقد رایج و طل و نقره‬

‫آنچه که بهای اشیاء واقع می شسسود دو چیسسز اسسست‪ :‬طل‪ ،‬و نقسسره خسسواه‬
‫سکه باشند یا سکه نباشند‪ .‬دلیل وجوب زکات در طل و نقسسره پیسسش از‬
‫اجماع این آیه است‪:‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره توبه‪.(34 /‬‬
‫»و کسانی که طل و نقره نگهداری می کنند )بدون پرداخت زکات(«‪.‬‬
‫که مقصود از کنز نمودن طل و نقره‪ ،‬ندادن زکات آنها است‪.‬‬

‫شرایط وجوب زکات مسکوکات و غیر مسکوکات طل و‬
‫نقره‬

‫شرایط وجوب زکسسات در آنهسسا پنسسج چیسسز اسسست‪ :‬مسسسلمان بسسودن‪ ،‬و آزاد‬
‫بودن‪ ،‬و ملکیت تام و کامل بر آنها داشتن‪ ،‬و رسیدن بسسه حسسد نصسساب‪ ،‬و‬
‫گذشتن یک سال بر حد نصاب‪ .‬پسسس هرکسسس بسسه انسسدازه حسسد نصسساب یسسا‬
‫بیشتر از حد نصاب طل و نقره در طی یک سال داشته باشسسد پرداخسست‬
‫زکات بر او واجب است مشروط به اجتماع این شرایط پنجگانه‪.‬‬

‫‪4‬‬

‫چنانچه در طی سال ملکیسست او بسسر حسسد نصسساب یسسا بسسر بعضسسی از آن بسسه‬
‫وسیله فروش یا غیر آن زایل شسود سسال کامسل بسه هسم خسورده و ایسن‬
‫شرط مفقود خواهد شد‪ .‬اگر چنانچه به وسیله خرید دوباره حد نصسساب‬
‫حاصل شد یا به وسیله ای دیگر‪ ،‬از آن وقت حسسد نصسساب محاسسسبه مسسی‬
‫شود‪ ،‬چون بسسا زوال ملکیسست حسسد نصسساب آن سسسال قطسسع شسسده اسسست و‬
‫تحصیل نصاب جدید ملکیت جدیدی است‪.‬‬

‫زکات در محصولت زراعی‬

‫مراد از محصولت زراعی در این جسسا حبوبسسات و دانسسه هسسایی اسسست کسسه‬
‫قوت واقع می شوند‪ ،‬مانند گندم و جسسو و ذرت و برنسسج و ارزن )گیسساهی‬
‫است که برگ و ساقه اش خام خورده می شود و گاهی پخته مصسسرف‬
‫می گردد( و عدس و نخود و باقل و لوبیا چیتی و لوبیا و انواع ماشسسها و‬
‫دیگسسر حبوبسسات‪ ،‬چسون دربساره بعضسسی از آنهسسا نسسص صسسریح وارد اسسست و‬
‫باقیمانده بدان ملحق می شوند به دلیل قول خدا‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره انعام‪.(141 /‬‬
‫‪‬‬
‫»)زکات اسستحقاقی محصسسولت زراعسی را( در روز خرمسن و برداشسست‬
‫پرداخت کنید«‪.‬‬

‫شرایط وجوب زکات محصولت زراعی‬

‫شرایط وجوب زکات آنها سه چیز است‪:‬‬
‫شرط اول‪ :‬باید از نوع چیزهایی باشند که جنس آنها به وسسسیله انسسسان‬
‫کشت می شود‪ ،‬مانند آن دانه ها که در بال به آن اشسساره شسسد‪ ،‬چنسسانچه‬
‫اینها خودرو باشند‪ ،‬مانند آنچه که به وسیله باد پراکنده شسسده و بسسه ثمسسر‬
‫رسیده است‪ ،‬و اگر در زمین غیر مملسسوک باشسسد زکسسات در آنهسسا واجسسب‬
‫نیست‪ ،‬مانند خرما و درخت تاکی که در صسسحرا و بیابسسان روئیسسده اسسست‬
‫چون مالک معینی ندارند‪ ،‬چنسسانچه مالسسک معینسسی داشسسته باشسسند بسسه ایسسن‬
‫معنی که در زمین مالک معین روئیده باشند بر مالک زمیسسن زکسسات آنهسسا‬
‫واجب است‪.‬‬
‫شسرط دوم‪ :‬بایسد در حسال اختیسار نسه اضسطرار قسوت و خسوراک و مسایه‬
‫زندگی انسان باشند‪ ،‬و قوت آن است که در معده مسسی مانسسد و انسسسان‬
‫را نگه می دارد‪ ،‬مانند انواع حبوباتی که نام برده شسسد از قبیسسل گنسسدم و‬
‫جو و آنهایی که نام بردیم‪ .‬علت اختصاص دادن به قوت بودن آن است‬
‫کسسه قسسوت ضسسروری اسسست و بسسدون آن زنسسدگی امکسسان نسسدارد‪ ،‬بسسه خلف‬
‫چیزهایی که قوت نیستند و خوردن آنها جزو تتمسه کسار زنسدگی اسست و‬
‫ضرورت و حتمیتی ندارند‪ ،‬مانند سبزیجات و خیار و خربزه و کرفسسس و‬
‫انواع زیره و امثال آنها‪.‬‬
‫ً‬
‫شرط سوم‪ :‬به حد نصاب برسند که بعدا بیان خواهد شد‪.‬‬
‫زکات میوه ها‬
‫مراد از میوه های زکوي‪ ،‬خرمسسا و انگسسور اسسست‪ ،‬چسسون در حسسدیث آمسده‬
‫اسسست‪» :‬پیسسامبر ‪ ‬دسسستور داد کسسه انگسسور را در تاکسسستان بسسرای مقسسدار‬

‫‪5‬‬

‫زکاتش تخمین بزنند همان گونه که خرما را بر درخت تخمین مسی زننسسد‬
‫پس زکات انگور را به صورت مویز می گیرنسسد همسسان گسسونه کسسه زکسسات‬
‫نخل را به صورت تمر و خرمای رسیده و چیده شسسده مسسی گیرنسسد«‪ .‬بسسه‬
‫روایسست ترمسسذی و ابسسن حبسسان کسسه آن را صسسحیح دانسسسته اسسست‪ .‬کلمسسه‬
‫»خرص« که در حسسدیث آمسسده اسسست بسسه معنسسی تقسسدیر و تخمیسسن کسسردن‬
‫مقدار و اندازه است‪.‬‬

‫شرایط زکات میوه جات‬

‫شرایط زکات میوه چهار چیز اسسست‪ :‬مسسسلمان بسسودن‪ ،‬و آزاد بسسوددن‪ ،‬و‬
‫مالک کامل بودن و ملکیسست کامسسل داشسستن‪ ،‬و حدنصسساب کسسه بعسسدا بیسسان‬
‫خواهد شد‪ .‬علت این که زکات بسسه خرمسسا و مسسویز اختصسساص داده شسسده‬
‫است آن است که آنها قوت هستند و حکم حبوبات و دانه هسای زراعسی‬
‫را دارند‪ ،‬به خلف میوه های دیگر که چنین نیستند و برای کسسسب لسسذت‬
‫و تنعم و خوشگذرانی خورده می شوند و ضروری نیستند‪ ،‬مانند گلبسسی‬
‫و انار و هلو‪ .‬و در باره انجیر اختلف است که بعضی آنرا در حکم مویز‬
‫دانسته اند بلکه آن را بالتر از مویز دانسته اند‪ ،‬چون جنبه قسسوت بسسودن‬
‫آن بر جنبه میوه بودن بیشتر است‪.‬‬

‫زکات کالهای تجارتی‬

‫هر چیزی که با مسکوکات و نقسسدینه معسسامله و داد و سسستد شسسود کسسالی‬
‫تجارتی یا عروض تجارتی نامیسسده مسسی شسسود‪ ،‬و عبارتنسسد از امسسوالی کسسه‬
‫برای تجارت مهیا می گردند‪.‬‬

‫شرایط وجوب زکات کال و اموال تجارتی‬

‫شرایط زکاتی بودن آنها عین همان شرایط نقسسدینه و بهسسای کالهسسا مسسی‬
‫باشد علوه بر آن باید کال به صورت مسسال التجسسارة در آیسسد و بسسه هنگسسام‬
‫اکتساب و بدست آوردن آن قصد و اراده تجسسارت در میسسان باشسسد تسسا از‬
‫کسب عادی و کسب مطلق جدا گردد‪ ،‬و با آن تفسساوت داشسسته باشسسد و‬
‫بایستی ملکیت آن از طریق معاوضه صورت گیرد‪ ،‬پس در چیزهایی که‬
‫بدون معاوضه تملک می شوند مانند مسالی کسسه از طریسسق ارث و هبسسه و‬
‫وصیت به دست مسی آینسد زکسات واجسب نیسست‪ ،‬چسون معاوضسه در آن‬
‫صورت نگرفته است‪ ،‬و دلیل وجوب زکات در اموال تجسسارتی آن اسسست‬
‫که خداوند گفته است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(267 /‬‬
‫»از اموال حللی که به دست می آورید انفاق کنید و زکات بدهید«‪.‬‬
‫که مجاهد گفته است‪ :‬این آیه درباره اموال تجارتی است‪.‬‬
‫و به دلیل حدیث‪:‬‬
‫ه« )رواه الحاکم‬
‫صد َقَت ُ ُ‬
‫صد ََقست ُ ُ‬
‫ه وَِفی الَبسّز َ‬
‫صد َقَُتها وَِفی الغَن َم ِ َ‬
‫ل َ‬
‫»ِفی ال ِِبس ِ‬
‫علی شرط الشیخین(‪.‬‬
‫»در شتر زکات مخصسسوص و در گوسسسفند زکسسات مخصسسوص و در کسسالی‬
‫خانه زکات مخصوص واجب است«‪.‬‬

‫‪6‬‬

‫کلمه »َبز« که در خبر آمده به معنی پارچه آماده برای فروش نزد‬
‫بزازان است‪ ،‬و چون زکات عین در پارچه واجب نمی شود پس باید آن‬
‫را حمل بر زکات تجارت کرد‪.‬‬
‫عمر بن خطاب ‪ ‬از کنار شخصی عبور کرد که پوست می فروخت و‬
‫به وی گفت‪» :‬زکات مال خود را بسسده او گفسست‪ :‬ای امیرالمسسؤمنین ایسسن‬
‫پوسسست و چسسرم اسسست‪ .‬عمسسر ‪ ‬گفسست‪ :‬قیمسست آن را تعییسسن کسسن و از‬
‫قیمتش زکات را پرداخت کن«‪) .‬به روایت شافعی و احمد و دارقطنسسی‬
‫و بیهقی(‪.‬‬

‫حد نصاب زکات شتران‬

‫‪1‬‬

‫نخستین حد نصاب شسستر آن اسسست کسسه بسسه پنسسج نفسسر برسسسند کسسه در آن‬
‫صورت بابت زکات پنج شتر یک رأس گوسفند )جوان یک سسساله یسسا یسسک‬
‫رأس بز که یک سال را تمام کسسرده باشسسد( داده مسسی شسسود‪ .‬و بسسرای ده‬
‫شتر دو گوسفند‪ ،‬و برای ‪ 15‬شتر سسسه گوسسسفند‪ ،‬و بسسرای بیسسست شسستر‬
‫چهار گوسفند‪ ،‬و برای بیست و پنج شتر یک شتر ماده ای کسسه دو سسسال‬
‫را تمام کرده باشد‪ ،‬و برای ‪ 61‬شتر یک شسستر مسساده کسسه چهسسار سسسال را‬
‫تمام کرده باشد‪ ،‬و برای ‪ 76‬شسستر دو شسستر مسساده کسسه دوسسسال را تمسسام‬
‫کرده باشند‪ ،‬و برای ‪ 91‬شتر دو شتر ماده که سه سال را تمسسام کسسرده‬
‫باشند‪ ،‬سپس بعد از آن برای هر چهل شتر یک شسستر مسساده دو سسساله‪ ،‬و‬
‫برای هر پنجاه شتر یک شتر ماده سه ساله واجب است که بسسه عنسسوان‬
‫زکات داده شود‪.‬‬
‫)به جدول ص ‪ 561‬جلد اول فقه السنة مراجعه شود(‪.‬‬
‫دلیل این که نخستین نصاب شتران پنج عدد است‪ ،‬سخن پیامبر ‪ ‬می‬
‫باشد که گفت‪:‬‬
‫ْ‬
‫س َ‬
‫ة« )رواه الشیخان(‪.‬‬
‫ن َ‬
‫صد ََقس ٌ‬
‫ذودٍ ِ‬
‫س فیما د ُوْ َ‬
‫خ ْ‬
‫ل َ‬
‫»ل َی ْ َ‬
‫ن ال ِب ِ ِ‬
‫م َ‬
‫م ِ‬
‫»در کمتر از پنج شتر زکات واجب نیست«‪.‬‬
‫»ذود یعنی شتری که در بین پنج و نه سالگی قرار دارد«‪ .‬به این جهسست‬
‫برای نخستین حد نصاب‪ ،‬گوسفند واجب است تا مراعات هر دو طرف‬
‫مستحق و مالک شده باشد‪ ،‬زیرا از پنج شتر یک شتر برای مالسسک زیسساد‬
‫است و ضرر می کند‪ .‬و وجوب یک پنجم از یک شتر هم بسسرای مالسسک و‬
‫هم برای فقیر ضرر دارد چون مشارکت دارای ضرر است‪.‬‬
‫و دلیل آن نامه ابوبکر ‪ ‬است که به بحریسسن ارسسسال داشسست و در اول‬
‫آن آمده بود‪» :‬بنام خداوند بخشنده مهربان‪ ،‬ایسن اسسست فریضسسه زکسات‬
‫که رسسسول اللسسه بسسر مسسسلمانان واجسسب نمسسود پسسس هسسر کسسس از طریقسسه‬
‫اسسسلمی آن مسسی پرسسسد آن را ادا کنسسد و بدهسسد و از هرکسسس آن مقسسدار‬
‫خواسته شد بدهد و از هر كس بيشتر از ان خواسته شد ندهد ندهد«‪.‬‬
‫به روایت بخاری‪ .‬بایسسد دانسسست گوسسسفندی کسسه دادن آن بسسرای کمسستر از‬
‫بیست و پنج شتر واجب است‪» ،‬جذعه« اسسست و آن گوسسسفندی اسسست‬
‫که یک سال را تمام کرده و پا به دو سالگی نهاده‪ ،‬و یا بسسزی اسست کسه‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬واحد شمارش شتر نفر است‪.‬‬

‫‪7‬‬

‫دو سال را تمام کرده باشد‪ ،‬چسسون کلمسسه »شسساة« کسسه در حسسدیث آمسسده‬
‫است بر گوسفند و بز هر دو اطلق می شود‪ ،‬و بنت مخاض شتر مسساده‬
‫ای است که یک سال را تمام کرده و داخل در سال دوم شده است‪ ،‬و‬
‫به آن جهت آن را »بنت المخاض« نام نهساده انسسد کسسه وقسست آن رسسسیده‬
‫است که مادرش بار دیگر آبستن گردد ودرد زایمان بچه بعدی را تحمل‬
‫کند‪ ،‬و »مخاض« درد زایمان است‪ ،‬و اما »بنت اللبون« شسستر مسساده ای‬
‫است که دو سال دارد‪ ،‬چون وقت آن رسیده اسسست کسه مسادرش وضسع‬
‫حمل کند و بار دیگر بچه اش را شیر دهد‪ .‬و اما »حقه« شسستر مسساده ای‬
‫سه ساله است چون استحقاق آن را دارد که سواری دهد و بار ببرد‪ ،‬و‬
‫بعضی گفته اند‪ :‬چون استحقاق پذیرش فحل و جفت گیری با شسستر نسسر‬
‫را دارد‪ .‬و اما »جذعه« شتر ماده ای است که چهار سال را تمام کرده‬
‫و پا به پنج سالگی نهاده است‪ ،‬و بسسه آن جهسست »جسسذعه« نامیسسده شسسده‬
‫است‪ ،‬چون دندانهای پیشین او می افتند‪ ،‬و اصمعی گفته اسسست‪ :‬چسسون‬
‫دیگر بعد از آن دندانهایش نمی افتند‪.‬‬

‫حد نصاب گاو )و گاو میش(‬

‫نخستین حد نصاب زکات گاو ‪ 30‬رأس است که در آن یک رأس پسسارینه‬
‫)تبیع( واجب می شود‪ ،‬و برای چهل رأس یک رأس دو ساله واجب می‬
‫شود‪ .‬چون‪» :‬پیامبر ‪ ‬معاذ بن جبسسل ‪ ‬را بسسه یمسسن فرسسستاد و بسسه وی‬
‫دستور داد که از سی رأس گسساو یسسک رأس پسسارینه‪ ،‬و از چهسسل رأس یسسک‬
‫رأس دو ساله بگیرد«‪) .‬بسسه روایسست ترمسسذی کسسه آن را حسسسن دانسسسته و‬
‫حاکم گفته است‪ :‬شرط شیخین را دارد‪ ،‬و راویسسانی آن را مجمسسع علیسسه‬
‫اصحاب صحاح می داند(‪.‬‬
‫»تبیع« گوساله ای است که یک سال را تمام کرده و پسا بسه دو سسالگی‬
‫گذارده اسسست‪ ،‬و چسسون در چریسسدن بسسه دنبسسال مسسادرش مسسی باشسسد آن را‬
‫»تبیع« نامیده اند‪» .‬مسنه« گوساله ای است که دو سال از آن گذشته‬
‫باشد‪ ،‬و چون دندانهایش کامل شده است »مسنه« نسام گرفتسسه اسسست‪.‬‬
‫بنابراین از سی رأس یک پارینه و از چهل رأس یک رأس دو ساله داده‬
‫می شود تا هر اندازه که پیش برود‪.‬‬

‫حدنصاب گوسفندان‬
‫نخستین نصاب گوسفندان چهل رأس است که یسسک رأس گوسسسفند یسسک‬
‫ساله یا بز دوساله واجب می شود‪ ،‬و از یکصد و بیست و یسسک رأس دو‬
‫گوسفند‪ ،‬و از دویست و یک رأس سه گوسفند‪ ،‬پس از هر یکصسسد رأس‬
‫یک گوسفند واجب مسسی شسسود‪ .‬چسسون بخسساری در نسسامه ابسسوبکر ‪ ‬آورده‬
‫است‪» :‬هر گاه گوسفندان سائمه که در علف آزاد می چرند تعدادشان‬
‫از چهل تا یکصد و بیست رأس رسید یسسک گوسسسفند واجسسب اسسست‪ ،‬هسسر‬
‫گاه تعدادشان از یکصدو بیست بیشسستر شسد دو گوسسفند واجسب اسسست‪،‬‬
‫پس هر گسساه تعدادشسسان از سیصسسد گذشسست بسسرای هسسر یکصسسد رأس یسسک‬
‫گوسفند واجب است«‪.‬‬

‫‪8‬‬

‫»جذعه« گوسفند یکساله و »ثنیه« بز دوسسساله اسسست‪ ،‬چسسون عمسسر بسسن‬
‫خطاب ‪ ‬گفت‪» :‬برای زکات گوسفندان‪ ،‬گوسفندان پسسرواری و خیلسسی‬
‫چاق و گوسفندان شیری و پرورشی و قوچ و فحل را از مالک نگیرنسسد‪،‬‬
‫)تا متضرر نگردد( بلکه گوسفند یک ساله )جذعه( و بز دو سسساله )ثنیسسه(‬
‫را بگیرند«‪ .‬به روایت مالک‪ .‬چنانچه حیوانات او مرکب از بیمار و سالم‬
‫باشند گرفتن حیوان بیمسسار و معیسسوب بسسرای زکسسات جسسایز نیسسست‪ ،‬چسسون‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره بقره‪.(267 /‬‬
‫»و قصد مال نا پاک و نا مرغسسوب نکنیسسد کسسه از آن نفقسسه کنیسسد و زکسسات‬
‫بدهید«‪.‬‬
‫و در حدیث آمده است‪:‬‬
‫عواٍر«‪) .‬رواه البخاری(‪.‬‬
‫ت َ‬
‫»وََل ت ُؤْ َ‬
‫مس ٌ‬
‫ة وََل ذا ُ‬
‫صد َقَةِ هَرِ َ‬
‫خذ ُ ِفی ال ّ‬
‫»برای زکات و صدقه‪ ،‬حیوان پیر و کور گرفته نمی شود«‪.‬‬
‫)و ترمذی به جای »عسوار« لفسظ »عیسب« را آورده و گفتسه اسست کسه‪:‬‬
‫حسن است(‪» .‬هرمسسه« پیسری اسست کسه نمسی توانسد بسه خسوبی تحسسرک‬
‫داشته باشد‪ ،‬و عوار به معنی معیوب و کور اسسست‪ .‬اگسسر همسسه حیوانسسات‬
‫آن شخص معیوب باشند زکات نیز از معیسسوب گرفتسسه مسسی شسسود‪ .‬چسسون‬
‫مال او این است‪ .‬و خداوند گفته است‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾   ‬سسسوره‬
‫توبه‪.(103 /‬‬
‫»از اموال آنها صدقه و زکات بگیر«‪.‬‬
‫و فقیران نیز مانند دیگرشریکان هستند‪ .‬چنانچه مالک را مکلف به غیسسر‬
‫از آنچه دارد بنمائیم‪ ،‬به وی اجحاف می کنیم‪ ،‬و اگر مالک تنها حیوانات‬
‫مذکر داشته باشد از وی حیوان نر برای زکات گرفته مسسی شسسود همسسان‬
‫گونه که اگر همه مریض و بیمار باشسسند از او حیسسوان بیمسسار گرفتسسه مسسی‬
‫شود‪ ،‬و اگر همه آنها کوچک باشسسند از وی حیسسوان کوچسسک دریسسافت مسسی‬
‫شود‪ ،‬چون ابوبکر ‪ ‬درباره اهسسل ارتسسداد و مرتسسدان عسسرب گفسست‪» :‬بسسه‬
‫خدای سوگند اگر بره ای را که به عنوان زکات به پیامبر داده باشسسند از‬
‫من منع کنند بر سر آن با آنها به جنگ می پردازم«‪ .‬به روایسست بخسساری‪.‬‬
‫کلمه »عناق« که در حدیث آمده است‪ ،‬به معنی بره ای است کسسه یسسک‬
‫ساله نشده است‪ .‬به این معنی که گوسفندان ما در طی سسسال بمیرنسسد‬
‫و جز بره ها باقی نمانند در این صورت چون مالک جز بره چیزی ندارد‬
‫از وی بره دریافت می گردد‪ .‬نباید به منظسسور دریسسافت زکسسات از مالسسک‬
‫حیوان پرواری و حیسسوان شسسیرده گرفتسسه شسسود‪ ،‬چسسون آنهسسا جسسزو امسسوال‬
‫ارزشمند هستند‪ ،‬و حیوان آبسسستن نیسسز از وی گرفتسسه نمسسی شسسود‪ ،‬چسسون‬
‫پیامبر ‪ ‬از گرفتن حیوان آبستن نهی کرده است‪ ،‬و اگر همه حیوانسسات‬
‫آبستن باشند از او حیوان آبستن مطالبه نمی شسسود‪ ،‬چسسون بسسرای چهسسل‬

‫‪9‬‬

‫رأس یک رأس واجب است و حال آنکه حیوان حامل دو رأس محسوب‬
‫می گردد‪.‬‬
‫البته اگر مالک راضی باشسسد حیسسوان چسساق و پسسرواری و آبسسستن بدهسسد یسسا‬
‫حیوان شیرده بدهد از وی گرفته می شود‪.‬‬

‫زکات اموال شرکائی که مالشان با هم مخلوط باشد‬

‫شرکت بر دو نوع است‪:‬‬
‫اول‪ :‬شرکت مشاع که سهم یکی از دیگری جدا و مشخص نمی باشد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬شرکت جوار که مال هر یک از شرکاء در کنار هم و جدا و ممتسساز‬
‫از دیگری است‪ ،‬لیکن به صورت مسسال یسسک نفسسر در مجسساورت هسسم قسسرار‬
‫دارند‪ .‬هر یک از این دو نوع شرکت در زکات تأثیر دارند‪ ،‬پس اموال دو‬
‫شخص یا چند نفر به منزله مال یک شخص واحد فسرض مسی شسود‪ .‬بسسه‬
‫دلیل گفته پیامبر ‪ ‬که‪:‬‬
‫خ ْ‬
‫مسسن‬
‫ق وََل ی ُ َ‬
‫مت َ َ‬
‫مٍع َ‬
‫شی َ َ‬
‫ن ِ‬
‫ما کسسا َ‬
‫م ْ‬
‫»َل ی ُ ْ‬
‫صد َقَةِ وَ َ‬
‫جت َ َ‬
‫ن ُ‬
‫ن ُ‬
‫ج َ‬
‫ة ال ّ‬
‫فّرقُ َبی َ‬
‫معُ ب َی ْ َ‬
‫فّر ٍ‬
‫َ‬
‫ة«‪) .‬رواه البخاری(‪.‬‬
‫َ‬
‫سوِی ّ ِ‬
‫ن فَإ ِن ُّهما ی ََترا َ‬
‫ن ب َی ْن َُهما ِبال ّ‬
‫جعا ِ‬
‫خِلیطی ِ‬
‫»نباید به جهت فرار از زکات سهام متفرقه را چون سسسهم یسسک شسسخص‬
‫واحد‪ ،‬یا سهام مجتمع را از هم جسسدا حسسساب کسسرد‪ ،‬و آنچسسه از سسسهم دو‬
‫شریک داده می شود به طور مساوی میان خود تقسیم می کنند«‪.‬‬
‫پس چنانچه یکی از شرکاء سی رأس گاو داشته باشسسد و دیگسسری چهسسل‬
‫رأس‪ ،‬و عامل زکات چیزی را گرفت که در اموال موجود فرض است‪،‬‬
‫صاحب سی رأس گاو به التفاوت خود را از صاحب چهل رأس مسسسترد‬
‫می دارد‪ ،‬چون زکات سی رأس کمتر است از زکات چهل رأس‪.‬‬

‫شرایط زکات اموال مشترک‬
‫برای زکات اموال مشترک نه شرط لزم است‪:‬‬
‫اول‪ :‬باید خوابگاه و آرامگاه شبانه حیوانات مشترک یکی باشد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬باید چراگاهشان یکی باشد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬باید چوپانشان یکی باشد و نباید هر یسسک چوپسسان جسسداگانه داشسسته‬
‫باشند‪ ،‬اما اگر چوپانان مشترک متعدد باشند اشکال ندارد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬باید فحل و حیسسوان نسسر تخمیشسسان یکسسی باشسسد و فحسسل جسسداگانه‬
‫نداشته باشند‪ .‬چون در حدیث آمده است‪:‬‬
‫عسسی«‪) .‬رواه‬
‫معَسسا – فِسسي ال َ‬
‫»َوال َ‬
‫ض َوالّرا ِ‬
‫حسسل َوال َ‬
‫ف ْ‬
‫ما ا ْ‬
‫جت َ َ‬
‫مه َ‬
‫ن– َ‬
‫خل ِْیطا ِ‬
‫ح سوْ ِ‬
‫الدارقطنی بإسناد ضعیف(‪.‬‬
‫»شراکت وقتی است که امسسوال شسسرکاء در فحسسل و آبشسسخور و چوپسسان‬
‫متحد و مجتمع باشند«‪.‬‬
‫و مراد از فحل‪ ،‬جنس نرینه تخمی است که شامل یکی و بیش از یکی‬
‫نیز می شود‪ ،‬و شرط است که فحل یا فحلها بین حیوانسسات آزاد و رهسسا‬
‫باشند‪ ،‬نه این که فحل ها جداگانه برای دسته خاصی باشند‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬از یک آبشخور اسسستفاده کننسسد بسسه ایسسن معنسسی کسسه همسسه حیوانسسات‬
‫شرکتی از یک جوی یا چشمه یا چاه یا حوض آب بخورنسسد‪ ،‬نسسه ایسسن کسسه‬

‫‪10‬‬

‫گوسسسفندان یکسسی از یسسک آبشسسخور و مسسال دیگسسری از آبشسسخوری دیگسسر‬
‫استفاده کنند‪.‬‬
‫ششم‪ :‬در جای دوشیدن هم مشترک باشند‪.‬‬
‫هفتم‪ :‬مجموع حیوانسسات مشسسترک بسسه حسسد نصسساب برسسسند‪ ،‬پسسس چنسسانچه‬
‫مجموع مال شسسرکاء از چهسسل رأس گوسسسفند کمسستر باشسسد در آن زکسساتی‬
‫واجب نیست‪.‬‬
‫هشتم‪ :‬هر دو شریک یا شرکاء از جمله کسانی باشند که زکات بر آنهسسا‬
‫واجب است و باید اهل زکات باشند‪.‬‬
‫نهم‪ :‬این شرکت در طی تمام سال ادامه داشته باشد‪.‬‬
‫باید دانست شرکت همان گونه که در چهار پایان مسسؤثر اسسست در میسسوه‬
‫ها و مزروعات و نقدینگی و اموال تجارتی مشترک نیز مؤثر اسسست بنسسا‬
‫به قول اصح‪ .‬چون منافع و سودی که از حیوانات حاصل مسسی شسسود در‬
‫انواعی که بر شمردیم نیز حاصل می شود‪ ،‬به علوه در حسسدیث سسسخن‬
‫از اموال شرکتی رفته است که عام است و شامل این انسسواع نیسسز مسسی‬
‫شود‪ .‬پس برای معشرات )مزروعات و باغات( شرط است که نگهبسسان‬
‫)مزرعه و باغ( و کشاورز و کارگران و تلقیسسح کننسسده درختسسان و خوشسسه‬
‫چین مزرعه و جوی آبیاری و خرمن و میدان خشسسک کسسردن میسسوه همسسه‬
‫شرکاء یکی باشد‪ ،‬ودر غیر معشرات اتحاد و یکی بودن دکسسان و حسسافظ‬
‫اموال و ترازو صراف نقود و جارچی و متقاضی و جمع کننده اموال از‬
‫گارگران و عاملن و صندوق پول و اموال کسسالی تجسسارتی همسسه شسسرکاء‬
‫نیز شرط می باشد‪ .‬بنابر این اگر نخلستان یا کشتزار هر یک از شرکاء‬
‫در کنار هم باشد یا هر یک از شریکها دارای کیسه پول نقدی باشند کسسه‬
‫در یک صندوق واحد نگه داری شوند‪ ،‬و کالهای تجارتیشان در یک انبسسار‬
‫باشد و هیچ یک از آنها از همدیگر جدا نباشسسند در آن صسسورت شسسرکت و‬
‫مخالطت اموال ثابت می باشند‪ ،‬چون در این صورت اموال همه ماننسسد‬
‫اموال یک نفر است همان گونه که سنت در حیوانات بر آن دللت مسسی‬
‫کرد‪.‬‬

‫حد نصاب زکات طل ونقره‬

‫نخستین نصاب زکات طل بیست مثقال است که زکات آن یسسک چهسسارم‬
‫از یک دهم برابر نیم مثقال است‪ ،‬و هر چه بیشتر بسسال بسسرود بسسه همسسان‬
‫محاسبه می گردد‪ .‬و حد نصاب نقره دویست درهم است که از آن پنج‬
‫درهم داده می شود و مازاد بر آن به همان نسبت محاسبه می گردد‪.‬‬
‫زکات طل و نقره‪ ،‬به دلیل قرآن و سنت نبوی و اجمسساع امسست اسسسلمی‬
‫ثابت شده است‪.‬‬
‫خداوند می گوید‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪‬‬

‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾    ‬سسسوره تسسوبه‪/‬‬

‫‪.(34‬‬

‫‪11‬‬

‫»و کسسسانی کسسه طل و نقسسره را جمسسع آوری کسسرده و زکسسات آن را نمسسی‬
‫پردازند و در راه خدا از آن انفاق نمی کنند به آنان اعلم کن که عسسذاب‬
‫دردناک )خواهند داشت(«‪.‬‬
‫مراد از »کنز« در آیه آن است که طل و نقره داشته باشد و زکات آنها‬
‫را ندهد آن وقت مشمول »کنز« می شود‪) .‬و در صسسحیح مسسسلم آمسسده‬
‫است(‪:‬‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م‬
‫ح ّ‬
‫ب ذَ َ‬
‫صسا ِ‬
‫دی ِ‬
‫»مسا ِ‬
‫قهسا إ ِل ِإذا کسا َ‬
‫منهسا َ‬
‫ضسةٍ ل ُیسؤَ ّ‬
‫ب وَل فِ ّ‬
‫ن َیسو َ‬
‫هس ٍ‬
‫ح ِ‬
‫ن َ‬
‫مس ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫م فَت ُک ْسسوی ِبهسسا‬
‫من نارٍ فَأح ِ‬
‫ح ِ‬
‫ص ِ‬
‫ال ِ‬
‫ی عَلیها فی نسسارِ َ‬
‫صفائ ِ ُ‬
‫ف َ‬
‫جهَن ّس َ‬
‫ح ْ‬
‫قیا َ‬
‫ت َ‬
‫مة ِ ُ‬
‫م َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ه«‪) .‬رواه مسلم(‪.‬‬
‫ه وَ َ‬
‫َ‬
‫تل ُ‬
‫ت أعی ِد َ ْ‬
‫ه وَظهُْرهُ ک ُلما ب َرِد َ ْ‬
‫جنب ُ ُ‬
‫جب ْهَت ُ ُ‬
‫»هر کس طل و نقره داشته باشد و زکسسات شسسرعی آنهسسا را نپسسردازد در‬
‫روز قیامت از آنها صفحه هایی می سسسازند و در آتسسش دوزخ آنهسسا را بسسه‬
‫سختی حرارت می دهند و پیشسسانی و پهلسسو و پشسست صسساحبش را بسسدانها‬
‫داغ می کنند که هر گاه سرد شدند مجددا داغ کرده و حرارت داده می‬
‫شوند و این عمل ادامه دارد«‪.‬‬
‫اجماع بر آن منعقد است که نصاب نقره دویسسست درهسسم و نصسساب طل‬
‫بیست مثقال و مقدار زکات واجب یک چهارم از یک درهم است‪.‬‬

‫شرایط وجوب زکات طل و نقره‬

‫برای وجوب زکات در آنها سه چیز شرط است‪:‬‬
‫اول‪ :‬رسیدن به حد نصاب آنها که بیان شسسد بیسسست مثقسسال بسسرای طل و‬
‫دویست درهم برای نقره می باشد‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ً‬
‫س في أقَ ّ‬
‫ن ِدینسارا ً َ‬
‫ف‬
‫ن دینسارا ِنصس ُ‬
‫یٌء وَِفسي ِ‬
‫من ِ‬
‫ل ِ‬
‫»َلی َ‬
‫ری َ‬
‫عشسرِی ْ َ‬
‫عشس ِ‬
‫شس ْ‬
‫دیناٍر«‪) .‬رواه أبوداود وغیره بإسناد صحیح(‪.‬‬
‫»در کمتر از بیست دینار طل زکاتی واجب نیست و برای بیسسست دینسسار‬
‫نیم دینار واجب است«‪.‬‬
‫و پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫ة«‪) .‬رواه الشسسیخان(‪.‬‬
‫ن َ‬
‫صسد َقَ ٌ‬
‫ق ِ‬
‫س فیِهما د ُوْ َ‬
‫ق َ‬
‫خمس َ‬
‫»ل َی ْ َ‬
‫مس َ‬
‫ن السوََر ِ‬
‫س أورا ٍ‬
‫»در کمتر از پنج اوقیه نقره صدقه و زکاتی واجب نیست«‪.‬‬
‫هر »اوقیه« چهل درهم است پس پنج اوقیه نقره دویسسست درهسسم مسسی‬
‫شود‪ .‬و در بخاری آمده است که در بیسسست »رقسسه« یسسک چهسسارم از یسسک‬
‫درهم است‪» .‬رقه« طل و نقره است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬باید یک سال از آنها بگذرد‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫حسسسو ُ‬
‫حسو َ‬
‫ل«‪) .‬رواه أحمسسد و أبسسو داود‬
‫ل عََلیهِ ال َ‬
‫حّتی ی َ ُ‬
‫ل َزکاةً َ‬
‫»َلی َ‬
‫س ِفی ما ٍ‬
‫والبیهقی وصححه البخاری(‪.‬‬
‫»در مال زکات واجب نیست تا اینکه یک سال از آن بگذرد«‪.‬‬
‫سوم‪ :‬باید طل و نقره خسسالص باشسسند‪ ،‬پسسس در طل و نقسسره غیسسر نسساب و‬
‫مغشوش زکات واجب نیست مگر اینکه مقدار آنها به حد نصاب برسد‪،‬‬
‫یعنی طل بسه بیسست مثقسال خسالص و نقسره بسه دویسست درهسم خسالص‬
‫برسد‪ .‬واجب است که از مقدار زائد بر حد نصاب نیز به نسبت خودش‬
‫زکات پرداخت شود اگر چه اندک هم باشسسد‪ .‬از علسسی ابسسن ابیطسسالب ‪‬‬

‫‪12‬‬

‫س عََلی سکَ َ‬
‫ن‬
‫ش سی ْ ٌ‬
‫حت ّسسی َیک سوُ َ‬
‫ئ َ‬
‫روایت شده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪َ» :‬لی َ‬
‫حسسو ُ‬
‫عشسسرُون دینسسارا ً َوحسسا َ‬
‫ل‬
‫ت ل َکَ ِ‬
‫ل َکَ ِ‬
‫ل عَل َی ْهَسسا ال َ‬
‫عشرون دینارًا‪ ،‬فَِإذا کان َ ْ‬
‫ه«‪) .‬رواه أبوداود وأحمد(‪.‬‬
‫ف دینارٍ َومازاد َ فَب ِ ِ‬
‫ص ُ‬
‫ساب ِ ِ‬
‫فَ ِ‬
‫ح َ‬
‫فْیها ن ِ ْ‬
‫»بر شما زکات نیست تا این که بیست دینار داشتید و یک سسسال بسسر آن‬
‫گذشت‪ ،‬زکات آن نیم دینار می باشد‪ .‬اگر بر آن اضسسافه شسسد بسسه همسسان‬
‫ترتیب عمل شود«‪.‬‬

‫زکات اوراق بهادار و اسناد مالی‬

‫بانکها و شرکتها و اسکناسهای رایج‬
‫اوراق بهادار و سهام اسنادی که از نظر بانکها یا شسسرکتها دارای ارزش‬
‫پولی و وثیقه نقدی هستند و اسکناسهای رایج کسسه ارزش آنهسسا بسسا نقسسره‬
‫تعیین می شود هر گاه قیمسست آنهسا بسسه دویسسست درهسسم نقسسره یسا بیشسستر‬
‫برسد در آنها که یک چهارم از یک درهم )ربع عشر( اسسست واجسسب مسسی‬
‫شود‪.‬‬

‫زکات زینت آلت زنانه‬
‫درباره زکات زینت آلت مباح زنان اختلف است و دو قول وجود دارد‪:‬‬
‫قول اول‪ :‬آن است که در زینت آلت مباح زکسسات واجسسب اسسست‪ .‬چسسون‬
‫زنی به حضور پیامبر ‪ ‬آمد و در دست دخترش دو زنجیسسر ضسسخیم طل‬
‫وجود داشت که به وی گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن َزکاةَ هذا؟ َفقاَلت‪ :‬ل‪ ،‬فقا َ‬
‫ه ب ِِهما‬
‫سوَّر ِ‬
‫سّر ِ‬
‫ل لها‪ :‬أی ُ ِ‬
‫ک أن ی ُ َ‬
‫ک اللس ُ‬
‫»أت ُعْط ِی ْ َ‬
‫همسسا‬
‫خل ََعتها وََأل َ‬
‫ن ناٍر؟ فَ َ‬
‫قْتها ِإلسسی الن ّب َسسی‪َ .‬وقسساَلت‪ُ :‬‬
‫ن ِ‬
‫وم ال ِ‬
‫مة ِ ُ‬
‫قیا َ‬
‫م َ‬
‫یَ ْ‬
‫سواَری ِ‬
‫ه«‪) .‬رواه أبو داود بإسناد صحیح(‪.‬‬
‫ل ِّلسهِ وَل َِرسوُل ِ ِ‬
‫»آیا زکسسات آن را مسسی دهسسی؟ گفسست‪ :‬نخیسسر‪ .‬بسسه وی گفسست‪ :‬آیسسا مسسسرور‬
‫خواهی شد که خداوند در روز رستاخیز به جای آن دو النگو از آتسسش در‬
‫دست شما بکند؟ آن زن آنهسسا را در آورد و بسسه سسسوی پیسسامبر انسسداخت و‬
‫گفت‪ :‬آنها از آن خدا و پیامبرش باشند«‪.‬‬
‫قول دوم‪ :‬قول دوم که ظاهر تر می باشد آن است که در آنهسسا زکسسات‬
‫واجب نیست‪ .‬چون برای یک اسسستعمال مبسساح آمسساده شسسده اسسست‪ ،‬پسسس‬
‫مانند شتران کاری و گاوان کاری می ماند‪ .‬امام مالسسک در مؤطسسا آن را‬
‫با اسناد صحیح آورده است‪ ،‬و برای این که عایشهل دختران خسسواهرش‬
‫را که یتیمانی بودند تحت سرپرستی او با زینت آلت می آراست که از‬
‫آن زکات نمیداد‪ ،‬و درباره حدیث مورد استناد قول اول جواب داده انسسد‬
‫که‪ :‬پیسسامبر ‪ ‬در آن حسسدیث بسسه طسسور مطلسسق بسسر زینسست آلت حکسسم بسسه‬
‫وجوب زکات نکرد بلکه بر یک نوع از زینت آلت بخصسسوص کسسرد کسسه آن‬
‫دو حلقه زنجیر ضخیم بودند‪ ،‬چون در آنها اسراف شده بود زیسسرا خیلسسی‬
‫ضخیم بودند‪ ،‬و ما نیز این را قبول داریم که اگر در آنها اسسسراف باشسسد‬
‫استعمال و پوشیدنش حرام و زکات در آن واجب است‪ .‬و اما در زینت‬
‫آلت غیر مباح زکات واجب اسسست‪ ،‬مثسسل اینکسسه زن زینسست آلت مردانسسه‬
‫برای خویش بسسسازد‪ ،‬ماننسسد شمشسسیر یسسا زیسسور آلتسسش از حسسد معمسسول و‬
‫‪13‬‬

‫عادت و عرف برای امثال او بگذرد که در این گونه موارد زکات واجب‬
‫است‪ .‬و در گوهرها و سنگهای قیمتی مانند یاقوتها و لؤلسسؤ و مرجسسان و‬
‫زبرجد و الماس و امثسسال آنهسسا زکسسات واجسسب نیسسست‪ ،‬مگسسر اینکسسه بسسرای‬
‫تجارت و داد و ستد ساخته و نگهداری شسسوند کسه در آن صسسورت زکسسات‬
‫کالهای تجارتی شامل آنهسسا مسسی شسسود‪ ،‬و حسسد نصسساب آن معتسسبر اسسست‪،‬‬
‫چون دلیلی بخصوص در زکات آنها وارد نشده است و بسسر حکسسم بسسرائت‬
‫اصلی خود می مانند‪.‬‬

‫حد نصاب زکات مزروعات و میوه جات‬

‫حسسد نصسساب مزروعسسات و میسسوه جسسات پنسسج »اوسسسق« )برابسسر بسسا ‪653‬‬
‫ة‬
‫ن َ‬
‫س ِ‬
‫کیلوگرم( است‪ ،‬چون در صحیحین آمده است‪َ» :‬لیس فِیما دوُ َ‬
‫خم َ‬
‫َ‬
‫ة«‪» .‬در مقدار کمتر از پنج »اوسق« زکات واجب نیست«‪.‬‬
‫صد َقَ ً‬
‫أو ُ‬
‫ق َ‬
‫س ٍ‬
‫حّتسسی‬
‫صد ََقسسس ٌ‬
‫ة َ‬
‫ح ّ‬
‫س في َ‬
‫ب وََل ث َ َ‬
‫مرٍ َ‬
‫)و در روایت مسلم آمده است(‪َ» :‬لی َ‬
‫خمس َ َ‬
‫ق« ‪.‬‬
‫ة أو ُ‬
‫َیبل ُغَ َ َ‬
‫س ٍ‬
‫»در حبوبات و میوه جات زکات واجب نیست مگر این که به مقدار پنج‬
‫اوسق )‪ 653‬کیلوگرم( برسد«‪.‬‬
‫)ابن حبان در صحیح خود به آن افزوده اسسست بسسا اسسسناد متصسسل(‪» :‬هسسر‬
‫وسق خود شصت صاع است« )هر صاع برابر است بسسا ‪ 76/2‬کیلسسوگرم‬
‫گندم(‪) .‬و ابن المنذر اجماع را بر آن نقل کرده است(‪.‬‬
‫آنچه که معتبر است پیمانه اهل مدینه است چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫م ّ‬
‫م ْ‬
‫کیا ُ‬
‫ة«‪» .‬پیمانه مسسدینه و وزن‬
‫کس َ‬
‫دین َ ِ‬
‫م ِ‬
‫مکْیال ِ‬
‫»ال ِ‬
‫ن وَْز ُ‬
‫ة‪َ ،‬والوَْز ُ‬
‫ن َ‬
‫ل ال َ‬
‫مکه معتبر است«‪.‬‬
‫در محصولت دهات و میوه باغات موقوفه بر مساجد و کاروانسسسراها و‬
‫مدارس و پلها و فقسسراء و مسسساکین زکسسات واجسسب نیسسست‪ ،‬چسسون مالسسک‬
‫معینی ندارد‪) .‬به علوه اینها خودشان مسسستحقین زکاتنسسد و اگسسر وصسسول‬
‫می شد به خودشان داده می شد(‪.‬‬

‫مقدار زکات واجب در مزروعات و میوه جات‬
‫بر حسب نوع آبیاری مقدار زکات آنهسسا فسسرق مسسی کنسسد‪ .‬در آنچسسه بسسدون‬
‫ابزار آبیاری می شود مانند محصولت کشسساورزی و میسسوه جسساتی کسسه از‬
‫آب باران و امثال آن استفاده و شرب می کنند یک دهم واجسسب اسسست‪،‬‬
‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪0/ 5‬‬
‫‪  10 ‬واجب‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪ 10‬و در آنچه بسسه وسسسیله ابسسزار و آلت آبیسساری گسسردد نصسسف یسسک دهسسم‬
‫می شود‪ ،‬چون اولی رنج و مشقت نسسدارد و دومسسی رنسج و‬

‫مشقت دارد و برای این که پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ن‬
‫س َ‬
‫ن أو کسان عََثریسا ً )السذی َل یشسرب إّل ِ‬
‫ق ِ‬
‫سماُء والعُُیسسو ُ‬
‫ت ال ّ‬
‫»فیما َ‬
‫مس َ‬
‫م َ‬
‫ف‬
‫صسس ُ‬
‫ر( الُعشسسُر‪َ ،‬وفیمسسا ی ُ ْ‬
‫ال َ‬
‫سسسقی بالّنضسسِح )السسدوالیب ونحوهسسا( ن ِ ْ‬
‫طسس ِ‬
‫ر«‪) .‬رواه البخاری(‪.‬‬
‫الُعش ِ‬

‫‪14‬‬

‫»آنچه که از آب باران و چشمه ها یا به وسیله ریشه آبیاری مسسی شسسود‬
‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬

‫زکات آن یک دهم ‪ ، 10‬و آنچه که به وسسسیله ابسسزار و آلت آبیسساری مسسی‬
‫شود زکات آن نصف یک دهم‬

‫‪0/ 5‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ 10 ‬‬

‫می باشد«‪.‬‬

‫به روایت بخاری‪ .‬و در مسلم آمده است‪:‬‬
‫َ‬
‫ة‬
‫س َ‬
‫ساِقسسی َ ِ‬
‫سس ِ‬
‫ق ِ‬
‫ی ِبال ّ‬
‫م )السسحاب( الَعشسُر‪ ،‬فیمسا ُ‬
‫»فیما َ‬
‫ت النهاُر والَغیس ُ‬
‫ق َ‬
‫ر «‪.‬‬
‫ِنص ُ‬
‫ف الُعش ِ‬
‫»در آنچه به وسیله جویبارها و باران آبیاری می شود یک دهم واجب‪ ،‬و‬
‫در آنچه وسسسیله ابسسزار و آلت )سسساقیه( آبیسساری مسسی شسسود نصسسف عشسسر‬
‫است«‪.‬‬
‫و در روایت ابوداود آمده است‪» :‬آنچه که بسسه جسسوی نزدیسسک اسسست و بسسا‬
‫ریشه آب می خورد در آن یک دهم واجب است«‪ .‬و اجماع مسلمین بر‬
‫این منعقد است‪ .‬و بیهقی و دیگران چنین گفته اند‪ .‬هرگاه نیمه مزرعه‬
‫با چیزی آبیاری شده که موجب یک دهم و نیمه دیگری با چیزی آبیسساری‬
‫شده که موجب نصف یک درهم مسسی شسسود‪ ،‬و هسسر دو قسسسمت مسسساوی‬
‫‪ 1 3‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫باشند سه چهارم یک دهم ‪ 10, 4‬واجب می شود‪.‬‬

‫تعیین قیمت و میزان بهای کالهای تجارتی‬

‫تعیین قیمت کالهای تجارتی در پایان سال برابر قیمتی است که به آن‬
‫خریداری شده‪ ،‬و از آن مبلغ یسسک چهسارم از یسسک دهسسم‬

‫‪1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪4‬‬

‫از‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪10‬‬

‫بسسه‬

‫عنوان زکات داده می شود و آنچه در تعییسسن قیمسست معتسسبر اسسست آخسسر‬
‫سال است‪ ،‬چون تعیین قیمسست در هسسر لحظسسه دشسسوار اسسست و نیسساز بسسه‬
‫مداومت بازار و مراقبت آن دارد‪ .‬پس اگر کالها نقدی خریداری شسسده‬
‫و به حد نصاب رسیده بود در آخر سال همان قیمت در نظر گرفته می‬
‫شود که اگر باز هم به حد نصاب رسید از آن زکات مسسی دهسسد‪ ،‬وإل اگسسر‬
‫به حد نصاب نرسد از آن زکات داده نمی شسسود‪ .‬امسسا اگسسر کسسال بسسه کسسال‬
‫خریداری شده بود باید برابسسر قیمسست غسسالب در آن دیسسار و بسسا پسسول آنجسسا‬
‫قیمت گذاری گردد که اگر به حد نصاب رسید زکسسات آن را مسسی دهسسد و‬
‫اگر نرسید نمی دهد‪ ،‬و اگر در مقابسسل پسسول و کسال خریسسداری شسسده بسسود‬
‫آنچه که در مقابل پول خریداری شده با همان قیمت و آنچه که بسسا کسسال‬
‫خریداری شده بود با پول آن دیار قیمت گذاری می شود‪.‬‬

‫زکات کانها و معادن‬

‫معادن جمع معدن است که اسم مکان مسسی باشسسد‪ ،‬و عبسسارت اسسست از‬
‫جائی که خداوند در آنجسسا جسسواهر گرانبهسسا اعسسم از طل و نقسسره و آهسسن و‬
‫مس و امثال آن را آفریده است‪ ،‬و از آن جهت معادن نامیده شده انسسد‬
‫چون در جائی اقامت کرده و مانسسده انسسد کسسه خداونسسد در آنجسسا اثباتشسسان‬
‫کرده است‪ .‬چون »عدن فی المکان« به معنسسی در مکسسان اقسسامت کسسرد‬

‫‪15‬‬

‫می باشد‪ ،‬و جنات عدن‪ ،‬به معنی جنات اقامت است‪ ،‬و امت اسسسلمی‬
‫اجماع دارد بر وجوب زکات در معادن‪ ،‬بنسسابر قسسول پیسسامبر ‪ ‬کسسه گفتسسه‬
‫است‪:‬‬
‫ر«‪» .‬در طل ربع عشر است«‪.‬‬
‫»ِفی الّرقّةِ ُربعُ الُعش ِ‬
‫و این عام است و معادن را نیز در بسسر مسسی گیسسرد‪ .‬آنچسسه مسسازاد بسسر حسسد‬
‫نصاب است بر مبنای نصاب و به نسبت آن زکاتش پرداخت می گردد‪،‬‬
‫چون »وقص« )مازاد بر نخستین حد نصاب تا نصاب بعدی و به عبسارت‬
‫دیگر میان نصابها( در غیر حیوانات زکوی نیست‪ .‬در اشیاء معدنی تنهسسا‬
‫در طل و نقره زکات واجب می باشد‪ .‬و گفته اند‪ :‬هر نوع مواد معسسدنی‬
‫زکات دارد‪ ،‬از قبیسسل آهسسن و مسسس و غیسسره‪ .‬بسسرای معسسدنیان حسسد نصسساب‬
‫شرط است ولی گذشت یک سال بسسر آن شسسرط نیسسست‪ ،‬و وجسسوب حسسد‬
‫نصاب به دلیل عام بودن دلیل نصاب است‪ .‬و اما شرط کردن گذشت‬
‫یک سال برای تکامل نمو و رشد مال زکوی است‪ ،‬و آنچه که از معسسدن‬
‫استخراج می گردد خود به خسسود دارای رشسسد و نمسسو کامسسل اسسست پسسس‬
‫حکم میوه ها و محصولت زراعی را دارد‪ .‬و شسسرط اسسست کسسه بایسسد آن‬
‫معادن از زمینی استخراج گردد که مباح یا ملک استخراج کننسده باشسد‪،‬‬
‫و شخص استخراج کننده نیز از اهل زکات باشد‪ ،‬پس بر عبد اسسستخراج‬
‫کننده معادن زکات واجب نیست چسسون او و مسسالش از آن اربسسابش مسسی‬
‫باشند‪ ،‬و کافر را از استخراج معادن و رکاز و گنجینسسه هسسا و دفینسسه هسای‬
‫زمین در ممالک اسلمی منع می کننسسد همسسان گسسونه کسسه بسسه وی اجسسازه‬
‫داده نمی شود کسسه زمینهسسای مسسوات اسسسلمی را احیسساء و آبسسادان کنسسد‪ ،‬و‬
‫کسی که باید او را منع کند حاکم است و غیر او چنین حقسسی را نسسدارد‪.‬‬
‫پس اگر پیش از منع کردن چیزی را استخراج کرد مالسسک آن مسسی شسسود‬
‫همان گونه که اگر هیزم جمع کرد مال او است‪.‬‬
‫هنگامی که زکات معادن واجب می شود که به دست اسسستخراج کننسسده‬
‫حاصل گردد‪ ،‬و وقتی باید آن را پرداخت کند که آن را از خسساک و امثسسال‬
‫آن تصفیه و خسسالص گردانسسده باشسسد همسسان گسسونه کسسه در مزروعسسات بسسه‬
‫هنگام سفت شدن دانه زکسسات واجسسب مسسی شسسود‪ ،‬و وقسست دادن زکسسات‬
‫زمانی است که دانه ها را از خوشه استخراج و خرمن کسسرده باشسسند و‬
‫زکات معادن نیز‬

‫‪1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪4‬‬

‫از‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪10‬‬

‫است‪.‬‬

‫زکات رکاز )گنجینه و دفینه ها(‬

‫»رکاز« آن است که در دوره جاهلیت در زمیسسن مسسدفون و پنهسسان شسسده‬
‫باشد و زکات واجب آن خمس‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ 5‬‬

‫می باشسسد‪ ،‬بسسه دلیسسل سسسخن پیسسامبر‬

‫‪:‬‬
‫س« )رواه الشیخان(‪.‬‬
‫»وفی الّرکازِ ال ُ‬
‫خم ُ‬
‫»در دفینه ها و گنجها یک پنجم واجب است«‪.‬‬

‫‪16‬‬

‫و برای آن گذشت یک سال شرط نیست همان گونه که در معادن بیان‬
‫شد‪ ،‬و در این که نصاب شرط است یا خیر؟ اختلف است‪ ،‬برخی گفته‬
‫اند‪ :‬نصاب شرط است چون به ماننسسد معسسادن از زمیسسن اسسستخراج مسسی‬
‫گردد‪ .‬برخی گفته اند‪ :‬حد نصاب شرط نیست چون پیامبر ‪ ‬بسسه طسسور‬
‫عموم فرمود‪» :‬در رکاز خمسسس واجسسب مسسی شسسود« و از نصسساب سسسخن‬
‫نگفسست‪ .‬رکسساز و مسسدفون شسسده جسساهلی بسسه آن شسسناخته مسسی شسسود کسسه‬
‫مسکوکات پیش از اسلم می باشد و نام پادشسساهان پیسسش از اسسسلم را‬
‫داشته باشد‪.‬‬

‫موارد مصرف زکات‬

‫زکات به هشت صنف و دسته داده می شود که خداوند در قرآن کریسسم‬
‫از آنان نام برده است‪ ،‬زکات فریضه ای است از جانب خداوند که بایسسد‬
‫به این اصناف داده شود‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره توبه‪.(60 /‬‬

‫»فقیران )کسانی که به قدر کفایت خویش ندارند(‪ ،‬مساکین )بیمارانی‬
‫که نمی توانند کار کنند و مالی نیز ندارند(‪ ،‬عسساملن جمسسع آوری زکسسات‪،‬‬
‫مؤلفة القلوب‪) ،‬کسانی که امام مسلمین می خواهسسد از آنسسان دلجسسویی‬
‫کند یا می خواهد شر آنها را به وسیله پرداخسست مسسال از مسسسلمین دفسسع‬
‫کند‪ ،‬یا کسسسانی کسسه اسسسلم را تبلیسسغ مسسی کننسسد و سسسبب انتشسسار آن مسسی‬
‫گردند(‪ ،‬فی الرقاب )کسانی کسه مسی خواهنسد خسود را از بنسد بردگسی و‬
‫خواری اسارت نجات دهند(‪ ،‬غارمین )کسانی که در راه کسسسب مبسساح و‬
‫حلل بدهکار شده اند‪ .‬و توانائی بازپرداخت دیون خود را ندارنسسد(‪ ،‬فسسی‬
‫سبیل الله )کمسسک بسسه مجاهسسدین اسسسلمی و تمسسام کارهسسایی کسسه مسسوجب‬
‫رضای خداوند می گردد(‪ ،‬وابن السبیل )مسافرینی که از دیار خود دور‬
‫مانده و نیاز به کمک مالی دارند تا به دیار خویش برسند«‪.‬‬
‫صنف اول فقیران‪:‬‬
‫فقیر کسی است که مالی ندارد و کسبی ندارد یا مسسال و کسسسب دارد‬
‫لیکن کفایت زندگی او را نمی کند‪ ،‬مانند کسسسی کسسه نیسساز بسسه ده تومسسان‬
‫دارد و لیکسسن کمسستر از آن دارد و دو تومسسان دارد‪ .‬اگرچسسه در مسسسافت‬
‫دوری که از دسترسیش بیرون است مالی داشسسته باشسسد بسسرای او حلل‬
‫است که از اموال زکات بگیرد تسسا مسسالش برسسسد‪ ،‬و اگسسر طلسسب مهلسست‬
‫داری داشته باشد می تواند به قدر کفایت خود از زکات بگیرد تا موعسسد‬
‫طلبش فرا رسد‪ ،‬ولی اگر قادر به کسب و کار باشد زکات به وی داده‬
‫نمی شود‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫»َل َ ّ‬
‫ی«‪.‬‬
‫ذی ِ‬
‫ی َول ل ِ ِ‬
‫مسّرةٍ سو ّ‬
‫حظ ِفیها ل ِغَِنس ّ‬

‫‪17‬‬

‫»زکات برای کسی که بی نیاز باشسسد‪ ،‬و بسسرای کسسسی کسسه دارای صسسحت‬
‫بدن و توان کار است و تاب تحمل رنج کار را دارد حلل نیست«‪.‬‬
‫کلمه »مرة« در حدیث به معنی قوت کار اسسست‪ .‬و در روایسست دیگسسری‪:‬‬
‫»ذی قوة مکتسسب« آمسسده اسسست‪ .‬چنسانچه کسسب و کسار مسانع تحصسسیل‬
‫علوم نافع و سودمند شود زکات برای او حلل است تسسا ادامسسه تحصسسیل‬
‫دهد‪ .‬ولی اگر کسب مسسانع دعاهسسا و اوراد و ذکسسرش شسسود برایسسش حلل‬
‫نیست که زکات بگیرد و به خاطر دعا و اوراد ترک کسب کند‪ ،‬چون بی‬
‫نیازی از مردم با کسب بهتر است از دعا و اوراد با وجود نیاز به مردم‪.‬‬
‫صنف دوم مساکین‪:‬‬
‫مسسسکین و بینسسوا کسسسی اسسست کسسه مقسسداری مسسال دارد و مقسسداری از‬
‫احتیاجات او را بسنده می کند لیکن بسسه تمسسام مایحتسساج او کفسسایت نمسسی‬
‫کند‪ ،‬مانند کسی که به ده چیز نیازمند اسسست و هفسست تسسای آن را دارد و‬
‫قادر به کسب و کار هسسست ولسی کسسسب و کسسارش کفسساف زنسسدگی او را‬
‫نمی کند حتی اگر چه تاجر و بازرگان هم باشسسد و هسسم سسسرمایه اش بسسه‬
‫حد نصاب رسیده باشد برای او جایز است که زکات بگیرد‪ ،‬و بر او هسسم‬
‫واجب است که از سرمایه اش که به حد نصسساب رسسسیده اسسست زکسسات‬
‫بپردازد که با توجه به نیازی که دارد از زکسسات سسسهمی مسسی گیسسرد‪ ،‬و بسسا‬
‫توجه به این که حدنصاب دارد زکات می پردازد‪.‬‬
‫صنف سوم عاملن جمع آوری زکات‪:‬‬
‫عامسسل کسسسی اسسست کسسه امسسام مسسسلمین او را بسسه جمسسع آوری زکسسات از‬
‫مسلمین می گمارد تا آن را به مستحقان بدهد آن گونه که خداوند امسسر‬
‫کرده است‪ ،‬پس برای او جایز است که در صورت واجد بودن شسسرایط‬
‫زکات بگیرد و از آن سهمی ببرد‪ ،‬و شرایطش آن است که در موضسسوع‬
‫زکات‪ ،‬عالم به احکام زکات باشد تا بداند کسسه چقسسدر از آن واجسسب مسسی‬
‫شود و از چه چیزهسسایی زکسسات گرفتسسه مسسی شسسود‪ ،‬و مسسستحقان گرفتسسن‬
‫زکات چه کسانی هستند‪ ،‬و بایسسد امیسسن و آزاد مسسرد باشسسد‪ ،‬چسسون عامسسل‬
‫بودن ولیت است و باید شرایط ولیت را داشته باشد و عادل باشد نسسه‬
‫فاسق‪ ،‬و مسلمان باشد نه کافر‪ ،‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾    ‬سوره‬
‫»از غیسسر خودتسسان )مسسسلمانان( دوسسستان رازدار مگیریسسد )از قبیسسل یهسسود‬
‫ونصاری و منافقین و مشرکین(«‪.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫هم‬
‫ه وَل ت ُ َ‬
‫هم وَقَد ْ َ‬
‫قس سّرُبو ُ‬
‫مـن ُوْ ُ‬
‫م الل س ُ‬
‫خس سوّن َهُ ُ‬
‫عمر بن خطاب ‪ ‬گفت‪َ» :‬ل ت ُأ ّ‬
‫َ‬
‫ه«‪» .‬آنسسان را امیسسن بسسه حسسساب نیاوریسسد در حسسالی کسسه‬
‫م اللس ُ‬
‫وَقَد ْ أب َْعسسد َهُ ُ‬
‫خداوند آنان را خائن معرفی کسرده اسست و بسه آنسان نزدیسک نشسوید در‬
‫حالی که خداوند آنان را دور گردانیده است«‪.‬‬
‫و خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره نساء‪.(141 /‬‬

‫‪18‬‬

‫»و خداوند برای ولیت و سرپرستی‪ ،‬کسسافران بسسر مؤمنسسان راهسسی قسسرار‬
‫نداده است« )بدان راضی نیست(‪.‬‬
‫صنف چهارم مؤلفة القلوب‪:‬‬
‫این صنف به دو دسته تقسیم می شسسوند‪ :‬یسسک گسسروه دلجسسویی شسسدگان‬
‫مسلمان‪ ،‬و دسته دیگر دلجویی شسسدگان کسسافر‪ .‬امسسا کسسافران بسسه عنسسوان‬
‫دلجوئی چیزی از اموال زکات به آنان داده نمی شود‪ ،‬چون خداونسسد بسسه‬
‫مسسسلمین و اهسسل اسسلم عسزت ارزانسی داشسسته و نیسسازی بسسه دلجسسوئی از‬
‫کافران نیست و نیاز به رشسسوت دادن نیسسست‪ .‬و امسا مسسسلمانان مولفسة‬
‫القلوب به چند دسته تقسیم می شوند‪ :‬گروهی کسانی هستند که تازه‬
‫مسلمان شده اند و نیت و دلشان ضعیف است که از زکات سهمی بسسه‬
‫آنان داده می شود تا دلشان بر اسلم ثابت و تقسسویت شسسود‪ .‬و گروهسسی‬
‫دیگر کسانی هستند که در میسسان قسسوم خسسود دارای شسسرف و بزرگسسواری‬
‫هستند و با دلجوئی از آنان می خواهیم نظایر آنان هم به اسسسلم جلسسب‬
‫شوند‪ .‬و گروهی کسانی هستند که اگر سسسهمی از زکسسات بسسه آنسسان داده‬
‫شود با کافران نزدیک بسه خسود جهساد مسی کننسد یسسا زکسات را از مسانعین‬
‫زکات وصول می کنند و به این جهت از زکات سهمی به آنان داده مسسی‬
‫شود‪.‬‬
‫صنف پنجم ذوالرقاب‪:‬‬
‫کسانی که برده اند و با آنان عقد مکاتبت بسته شده است به آنسسان از‬
‫زکات سهمی داده می شود تا کمکشان باشد بر کسب آزادی و خریدن‬
‫خود از بردگی‪.‬‬
‫صنف ششم غارمین‪:‬‬
‫بدهکاران که خود به سه دسته تقسیم می شسسوند‪ :‬گسسروه اول کسسسانی‬
‫که برای کارهای خود وام می گیرند و وام گرفتن آنان در جهت گنسساه و‬
‫معصیت نیست‪ ،‬و از باز پرداخت آن ناتوانند که از زکات به آنسسان کمسسک‬
‫می شود تا وام خود را پرداخت کنند و در غیر ایسسن صسسورت چسسون خسسود‬
‫قادر بسسه بسساز پرداخسست آن اسسست بسسه وی داده نمسسی شسسود‪ ،‬و اگسسر بتوانسسد‬
‫مقداری از وامش را بپردازد آن قدر از اموال زکات به وی کمسسک مسسی‬
‫شود که بقیه اش را بپردازد‪ .‬گروه دوم‪ :‬کسانی هستند که بسسرای صسسلح‬
‫میان مردم وام گرفته اند و خواسته انسسد فتنسسه ای را خسساموش کننسسد بسسه‬
‫اینگونه اشخاص بدهکار از اموال زکات کمک می شسسود خسسواه ثروتمنسسد‬
‫باشند یا فقیر‪.‬‬
‫گروه سوم‪ :‬کسانی هستند که به سبب ضمانت مشسسروع بسسدهکار شسسده‬
‫اند‪ ،‬و در شرایط و احسسوال زیسسر از زکسسات بسسه ایشسسان کمسسک مسسی شسسود‪:‬‬
‫ضامن و کسی که ضمانت او شده هر دو تنگدست و بی چیز باشند‪ .‬یسسا‬
‫ضامن تنگدست است و کسی کسسه از او ضسسمانت شسسده اسسست ثروتمنسسد‬
‫است ولی اجازه ضمانت کردن از وی را به ضامن نداده است که اگر‬
‫با اجازه او ضمانت را قبول کند به وی از زکات داده نمی شسسود‪ ،‬چسسون‬
‫در آن صورت از مضمون عنه مسسی گیرنسسد‪ .‬حسسالت سسسوم آن اسسست کسسه‪:‬‬

‫‪19‬‬

‫مضمون عنه تنگدسسست باشسسد کسسه در ایسسن صسسورت بسسه مضسسمون عنسسه از‬
‫زکات کمک می شود تا دین و وام خسسود یسسا وجسسه الضسسمان را بپسسردازد و‬
‫دیگر به ضامن داده نمی شود‪.‬‬
‫تبصره‪:‬‬
‫اگر کسی بدهکار باشد و به طلبکار بگوید‪ :‬مقسداری از زکسات مسالت را‬
‫به من بده تسا بسدهی شسما را بپسردازم و طلبکسار مسوافقت کسرد‪ ،‬زکسات‬
‫دادنش درست است‪ ،‬و بدهکار ملزم نیست که وام او را پرداخت کنسسد‪.‬‬
‫چنانچه صاحب وام گفت‪ :‬بدهی ات را بسسه مسسن پسسس بسسده تسسا بسسه عنسسوان‬
‫زکات به تو برگردانم و چنین کردند این قضای دین صحیح است و لزم‬
‫نیست که آن را رد کند‪ ،‬لیکن اگر بر کسی وام داشسست و گفسست‪ :‬آن بسسه‬
‫جای زکات باشد بنا به قول صحیح کفایت نمی کند مگسسر ایسن کسسه آن را‬
‫قبض کند سپس به وی پس دهد‪ .‬و برخسسی گفتسسه انسسد‪ :‬کفسسایت مسسی کنسسد‬
‫همان گونه که اگر ودیعه باشد کفایت می کند‪.‬‬
‫صنف هفتم در راه خدا‪:‬‬
‫شامل جنگجویان و مجاهدانی می شود که بهسسره و سسسهمی در غنیمسست‬
‫ندارند‪ ،‬مانند داوطلبان جهاد که اگر ثروتمنسسد هسسم باشسسند مسسی تواننسسد از‬
‫زکات سهمی ببرند تا او را بر جهاد کمک کند‪.‬‬
‫صنف هشتم راهگذر و مسافر‪:‬‬
‫مراد مسافری است که چون همیشه در حال سسسفر کسسردن مسسی باشسسد‬
‫مانند این است که فرزند راه است‪ ،‬وقتی به وی از اموال زکات کمسسک‬
‫می شود که سفرش برای معصسسیت و گنسساه نباشسسد و نیازمنسسد و محتسساج‬
‫باشد‪.‬‬
‫واجب است که زکات همه اصناف هشتگانه را فرا گیرد در صورتی کسسه‬
‫امکان آن باشد‪ ،‬و مانند این هشت صنف هم موجود باشند تا به ظسساهر‬
‫آیه و برابر آن عمل شود‪ .‬اگر اصناف هشتگانه موجود نباشسسند بسسه ایسسن‬
‫معنی که مالک یا امسسام زکسسات را تقسسسیم مسسی کردنسسد واجسسب اسسست بسسه‬
‫آنهایی داده شود که موجودند‪ ،‬و حداقل باید به سسسه نفسسر از هسسر صسسنف‬
‫داده شود‪ ،‬چون خداوند هر صنف را به صورت جمع آورده اسسست مگسسر‬
‫عامل که اگر یک نفر هم باشد اشکال ندارد مشروط بسسر اینکسسه کفسسایت‬
‫این کار را بکند‪ .‬چنانچه به دو نفسسر داد و مسسی توانسسست بسسه سسسومی هسسم‬
‫بدهد و نداد‪ ،‬برای نفر سوم از او غرامت گرفته می شسسود‪ ،‬و اگسسر سسسه‬
‫گروه را نیافت به آنها که موجودند می دهد و باقی را به خودش بر می‬
‫گرداند اگر مستحق باشد‪.‬‬

‫پنج دسته هستند که نمی توان شرعا به آنان زکات داد‬

‫اول‪ :‬کسی که از نظر مالی یا قدرت کاری غنی و بی نیسساز تلقسسی مسسی‬
‫شود‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫»َول َ ّ‬
‫ی«‪» .‬در زکات بسسرای کسسسی کسسه‬
‫ذی ِ‬
‫ی َول ل ِ ِ‬
‫مسّرةٍ َ‬
‫سوِ ّ‬
‫حظ فیها ل ِغَِنس ّ‬
‫بی نیاز است و برای کسسسی کسسه قسسدرت کسساری دارد سسسهمی و بهسسره ای‬
‫نیست«‪.‬‬

‫‪20‬‬

‫آری اگر کسی قدرت کار و کسب کردن را داشته باشد ولسسی کسسسی او‬
‫را بکار نگیرد‪ ،‬از زکات به وی کمک می شود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬عبد و برده چون نفقسسه اش بسسر اربسسابش واجسسب اسسست و چسسون او‬
‫مالک چیزی نیست و خود و آنچه دارد از آن اربابش می باشد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬فرزندان هاشم و فرزندان طسسالب )بنسسی هاشسسم و بنسسی مطلسسب(‬
‫چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫»إن هسسذه الصدَقسسس ُ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫حسسس ّ‬
‫سسسا ُ‬
‫ل‬
‫س وَإ ِّنـسسها ل ت َ ِ‬
‫ِ ِ‬
‫م َ‬
‫ّ َ‬
‫ِ ّ‬
‫ة أوْ َ‬
‫حسسس ّ‬
‫ل لِ ُ‬
‫مدٍ وَل لـسسآ ِ‬
‫خ الّنسسا ِ‬
‫مدٍ«‪) .‬رواه مسلم(‪.‬‬
‫م َ‬
‫حس ّ‬
‫ُ‬
‫»به راستی این زکسات چسسرک مسسردم اسسست و بسسرای محمسسد و آل محمسسد‬
‫حلل نیست«‪.‬‬
‫گویند‪ :‬حسن بن علی یک دانه خرما از خرمای زکسسات بسسه دهسسان نهسساد و‬
‫پیامبر ‪ ‬آن را از دهانش بیرون کشید با آن کسسه بسسا آب دهسسانش خیسسس‬
‫شده بود و گفت‪» :‬کخ کخ« )آلوده اسسست آلسسوده اسسست(‪ .‬مسسا آل محمسسد‬
‫زکات برایمان حلل نیست«‪ .‬به روایت شیخین و تأمین هزینسسه فقیسسران‬
‫آل محمد به عهده بیت المال است‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬کسی که نفقه اش بر زکات دهنده واجسسب اسسست‪ ،‬چسسون آنسسان‬
‫که نفقه شان بر عهده خودشان نیست بی نیازند و کسسی را دارنسسد کسه‬
‫نفقه شان را کفایت کند و این برابر قول اصح است‪.‬‬
‫برخی گفته اند‪ :‬دادن زکات به آنان نیز جایز است‪ ،‬چون کلمه فقیر بسسه‬
‫طور عام آمده است و شامل آنان نیز می شسسود‪ .‬امسسا کسسسی کسسه نفقسسه‬
‫اش تأمین نمی شود حتی اگر همسر هم باشد‪ ،‬به ا ین معنی که بیمسسار‬
‫باشد یا ملزم به پرداخت نفقه دیگران باشسسد او مسسی توانسسد زکسسات را از‬
‫شوهرش بگیرد‪ .‬قفال چنین گفته است‪.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن‬
‫پنجم‪ :‬کافر‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬به معسساذبن جبسسل ‪ ‬گفسست‪» :‬فَسأعِْلمُهم أ ّ‬
‫م«‪» .‬بسسه آنسسان خسسبر‬
‫من َأغِنیاِئسِهم فَت َُرد ّ إلی فُ َ‬
‫ة ت ُؤْ َ‬
‫صد ََقس ً‬
‫خذ ُ ِ‬
‫قراِئس سهِ ْ‬
‫عَل َی ْهِ ْ‬
‫م َ‬
‫بده که زکسسات اموالشسسان بسسر آنسسان واجسسب اسسست کسسه از ثروتمندانشسسان‬
‫گرفته می شود و بسسه فقیرانشسسان داده مسسی شسسود‪ ،‬یعنسسی از مسسسلمانان‬
‫ثروتمند گرفته و به فقیران مسلمان داده می شود«‪.‬‬
‫پس هرگاه زکات از مسلمان بی نیاز گرفته شود باید به فقیر مسلمان‬
‫داده شسسود‪ .‬کسسسانی کسسه اسسستدلل کسسرده انسسد بسسه ایسسن کسسه نبایسسد زکسسات‬
‫سرزمینی را به سرزمینی دیگر نقل کنند بسسدین حسسدیث اسسستدلل کسسرده‬
‫اند‪ .‬نووی در شرح مسلم گفته است‪ :‬این استدلل ظاهر نیست‪ ،‬چسسون‬
‫ضمیر »فقرائهم« به فقراء مسسسلمین بسسر مسسی گسسردد‪ ،‬و ایسسن احتمسسال را‬
‫دارد که مراد از فقراء مسلمین‪ ،‬فقرا ایسسن شسسهر و دیسسار یسا فقسسراء ایسسن‬
‫ناحیه به خصسسوص باشسد و خسدا مسی دانسسد‪ .‬و بسدیهی اسسست هرگساه پسای‬
‫احتمال به میان آمد استدلل ساقط می گردد‪ .‬و گذشته از آن آیه‪:‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪       ‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪1‬‬
‫‪. ﴾        ‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬سوره توبه آیه ‪ : 60‬همانا زکات از آن فقرا و مساکین ‪ ...‬است‪.‬‬

‫‪21‬‬

‫عسسام اسسست و دربسساره آنچسسه کسسه پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه اسسست‪» :‬زکسسات از‬
‫ثروتمندانشان گرفته می شود و به فقیرانشسان برگردانسده مسی شسود«‬
‫ظاهرا به اهل یمن دللت دارد‪ ،‬و این که جایز نیست زکات آنجسسا را بسسه‬
‫جای دیگری انتقال داد‪ .‬برخی گفته اند‪ :‬اگسسر انتقسسال هسسم داده شسسود بسسه‬
‫طور قطعی زکات از طرف ساقط می شسسود‪ .‬بلکسسه راویسسانی در کتسساب‬
‫»البحر« گفته است‪ :‬به طور قطعی انتقسسال زکسسات از محلسسی بسسه محسسل‬
‫دیگر جایز است بویژه اگر در آن محل که زکات را به آنجا انتقسسال مسسی‬
‫دهند خویشاوندان فقیری باشند‪ ،‬چون انتظار دارند مورد بخشش قسسرار‬
‫گیرند مشروط بر آن که در محل وجوب کسی نباشد که شدیدا نیازمند‬
‫باشد‪ .‬چنانچه فقیر خویشاوند در غیر محل و فقیر محل با هم مسسساوی‬
‫الحال باشند نیکو آن است که بین آنان مشارکت قائل شسسود و خداونسسد‬
‫بهتر می داند‪.‬‬

‫خیر و صدقه تطوع و داوطلبانه‬

‫صدقه و احسان داوطلبانه غیر فرض برابر قرآن کریم و سنت نبسسوی و‬
‫اجماع امت اسلمی ثابت است خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(245 /‬‬

‫‪‬‬

‫»چه کسی است که با خداوند قرض الحسنه برقرار کنسسد و در راه خسسدا‬
‫مال خسسویش را بسسه دیگسسران بدهسسد )و ثسسوابش را از خداونسسد بخواهسسد( تسسا‬
‫خداوند چند برابر آن را )در قیامت( به وی پاداش دهد«‪.‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره مزمل‪.(20 /‬‬

‫‪  ‬‬

‫»و آنچه بسسرای خسسویش جلسسو مسسی اندازیسسد از خیسسر و صسسدقه و احسسسان و‬
‫نیکی‪ ،‬آن را نزد خداوند بهتر و با مزد و پاداش بیشتری می یابید«‪.‬‬
‫وپیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫خس َ‬
‫مینسهِ فَی َُرِبـسسها کمسسا ی َُرّبسسسی‬
‫ب إ ِل أ َ‬
‫ه ب ِی َ ِ‬
‫حسد ٌ ِ‬
‫صسد ّقَ أ َ‬
‫من ک ْ‬
‫ذها اللسس ُ‬
‫س ٍ‬
‫»ما ت َ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫حد ُ ُ‬
‫ل«‪.‬‬
‫م ِ‬
‫کم فُلسوّهُ أو فَ ِ‬
‫ن ال َ‬
‫حّتی ت َکو َ‬
‫ه َ‬
‫أ َ‬
‫ن أعْظ َ‬
‫صیل ُ‬
‫جب َ ِ‬
‫م َ‬
‫»هرکس از کسب حلل خود در راه خداوند صدقه و احسان دهد همان‬
‫گونه که یکی از شما کره اسب و بچه شتر خویش را پرورش می دهسسد‬
‫و بزرگش می کند‪ ،‬خداوند نیز احسان و صدقه او را بزرگ می کنسسد تسسا‬
‫این که از کوه بزرگتر می شود«‪.‬‬
‫ج ُ‬
‫مسسن صسساِع‬
‫دق ِ‬
‫من دِْرهَ ِ‬
‫دق ِ‬
‫من ِدینارِ ِ‬
‫ل ِ‬
‫صس ّ‬
‫ص ّ‬
‫ق الّر ُ‬
‫م سهِ َولی َت َ َ‬
‫ه‪ ،‬وَل َی َت َ َ‬
‫»ل ِی َت َ َ‬
‫صد ّ ِ‬
‫ه«‪) .‬رواه مسلم(‪.‬‬
‫ُبسّر ِ‬
‫»و لزم است که انسان از دینار و درهم و پیمانه گندم خویش صدقه و‬
‫احسان بدهد«‪.‬‬
‫و باز پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬

‫‪22‬‬

‫َ‬
‫َ‬
‫علسسی‬
‫من سا ً َ‬
‫مؤ ِ‬
‫ه ِ‬
‫من ِثمارِ ال َ‬
‫مسسن َ‬
‫سسسقی ُ‬
‫جّنسةِ وَ َ‬
‫ه الل ُ‬
‫م ُ‬
‫م جاِئعا ً أطعَ َ‬
‫من أطعَ َ‬
‫» َ‬
‫َ‬
‫ه عّزوج ّ‬
‫مسسن کسسسا‬
‫مة ِ‬
‫م ال ِ‬
‫ل َیو َ‬
‫مإ ٍ َ‬
‫مخُتسسسوم ِ وَ َ‬
‫ق ال َ‬
‫قسیا َ‬
‫سقاهُ الل ُ‬
‫ظَ َ‬
‫م َ‬
‫ن الّرحیس ِ‬
‫منا ً عاِریا ً َ‬
‫ة« )رواه أبسسوداود فسسی الحلیسسة عسسن‬
‫من ُ‬
‫جّنـ ِ‬
‫ه ِ‬
‫مؤ ِ‬
‫خضرِ اْلس َ‬
‫کساهُ الل ُ‬
‫ُ‬
‫أبی سعید بسند ضعیف(‪.‬‬
‫»هرکس گرسنه ای را سیر گرداند در عوض آن خدا او را از میوه های‬
‫بهشت سیر گرداند‪ ،‬و هرکس مسسؤمن تشسسنه ای را در راه خسسدا سسسیراب‬
‫گردانسسد خداونسسد او را در روز رسسستاخیر از شسسراب سسسیراب گردانسسد‪ ،‬و‬
‫هرکس مؤمن برهنه ای را در راه خدا جامه بپوشاند خداوند در قیسسامت‬
‫او را از جامه های ابریشم بهشت که سبز رنگند بپوشاند«‪.‬‬
‫به هر حسسال صسسدقه و احسسسان و خیسسر در راه خسسدا مسسستحب و پسسسندیده‬
‫است‪ ،‬و در ماه رمضان تأکیسسدی بیشسستر دارد و مسسستحب اسسست در مسساه‬
‫رمضسسان بسا اقتسداء و پیسسروی از پیسامبر ‪ ‬در صسدقه و احسسان فراخسی‬
‫دستی نمود‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬همواره سخی ترین مردم بسسود و بیشسستر از‬
‫هر وقت دیگر در ماه رمضان سخاوت و بخشش می نمود‪ ،‬و همچنیسسن‬
‫مسسستحب اسسست کسسه درهنگسسام رویسسدادهای مهسسم و هنگسسام بیمسساری و‬
‫مسافرت و به هنگام سفر به مکه و مسسدینه و در جنگهسسا و غسسزوات و در‬
‫موسم حج و در اوقات گرامی و محترم‪ ،‬ماننسسد دهسسه ذی الحجسسه و ایسسام‬
‫عید به صدقه و احسان و اعمال خیر اقدام کرد‪ ،‬و مسسستحب اسسست کسسه‬
‫به احسان و صدقه نسبت به خویشاوندان و همسایگان اقسسدام نمسسود‪ ،‬و‬
‫همچنین شتاب در پرداخت زکات فرض و کفاره و صدقه و احسسسان بسسه‬
‫خویشاوندی که سخت دشمنی بورزد بهسستر اسسست از دیگسسران‪ .‬صسسدقه و‬
‫احسان دادن پنهانی‪ ،‬از آشکارا بهتر اسسست‪ .‬خویشسساوندی کسسه خسسانه اش‬
‫دورتر است بر همسایه بیگانه برتری دارد‪ ،‬چون زکات دادن بسسه او هسسم‬
‫صدقه است و هم صله رحم و پیوند خویشسساوندی‪ .‬صسسدقه و احسسسان بسسا‬
‫مال نامرغوب مکروه است‪ ،‬و باید پرهیز کسسرد از صسسدقه و احسسسان بسسه‬
‫مالی که در آن شبهه حرام باشد‪ .‬ابن عمر بگفت‪» :‬من اگر یسسک درهسسم‬
‫حرام را به صاحبش برگردانسم پسسسندیده تسر میسسدانم از اینکسه بسسا یکصسسد‬
‫هزار درهم صدقه کنسسم سسسپس بسسا یکصسسد هسسزار درهسسم دیگسسر ‪ ....‬تسسا بسسه‬
‫ششصد هزار درهم رسید یعنی یک درهم حرام را بر گردانم بهتر است‬
‫از این که ششصد هزار درهم حرام را صدقه کنم«‪.‬‬
‫هرکس به اندازه نفقه و هزینه خانواده و مایحتاج زنسسدگی آنهسسا و هزینسسه‬
‫امور دینیش داشته باشد جایز نیست از آن صدقه و خیر و احسان کند‪،‬‬
‫و اگر بیشتر از آن هم داشته باشد و نتواند سختی و تنگسسی معیشسست را‬
‫تحمل کند باز هم جایز نیست صدقه و احسان بدهد‪.‬‬
‫برای کسی که بی نیاز است حلل نیست که خسسود را از فقیسسر و محتسساج‬
‫نشان دهد و صدقه و احسان بگیسسرد‪ ،‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬دربسساره کسسسی از‬
‫اهل صفه که مرد و دو دینار از خود به جای نهاده بود گفت اسسست‪» :‬او‬
‫به جای آنها چنین و چنان از آتش دوزخ نصیبش مسسی شسسود« کسسسی کسسه‬
‫حرفه و صنعتی بداند گدائی برای او حرام است‪ ،‬و آنچه کسسه مسسی گیسسرد‬

‫‪23‬‬

‫حرام است و مستحب است که انسان تصدق و احسان کند اگر انسسدک‬
‫هم باشد‪ .‬خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره زلزله‪.(7 /‬‬
‫»هرکس به اندازه و وزن یک مثقال ذره نیکی کند پاداش آن را خواهسسد‬
‫یافت«‪.‬‬
‫و در حدیث آمده است‪:‬‬
‫ة« )رواه الشیخان(‪.‬‬
‫» ات ّ ُ‬
‫شسقّ َتمَر ٍ‬
‫قوا الّناَر وَل َوْ ب ِ ِ‬
‫»خود را از آتش دوزخ حفظ کنید و از آن بپرهیزید حتی اگر با یک دانه‬
‫خرما یا نیمی از آن باشد«‬
‫و مفهسسوم آن اینسسست کسه عمسسل خیسسر وقسایه و سسپر آتسسش دوزخ اسسست‪.‬‬
‫مستحب است که در صسسدقه و احسسسان اهسسل خیسسر و محتاجسسان را بسسدان‬
‫اختصاص دهد و منت گذاشتن به خاطر احسان و صسسدقه حسسرام اسسست‪،‬‬
‫چون پاداش خیر و احسان را باطل می کند خدای تعالی می گوید‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾   ‬سوره بقره‪.(264/‬‬
‫‪ ‬‬

‫»ای مؤمنان صدقه و احسان خود را با منت نهادن )که مسسوجب( آزار و‬
‫اذیت احسان گیرنده می شود باطل نکنید‪ ،‬مانند کسی که مال خسسود را‬
‫برای ریا و تظاهر و خودنمائی پیش مردم صدقه و احسان و انفاق می‬
‫دهد«‪.‬‬
‫و مستحب اسسست مسسالی را صسسدقه و احسسسان بدهسسد کسسه دوسسستش دارد‪،‬‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره آل عمران‪.(92 /‬‬
‫»هرگز به )حقیقت( نیکی و احسان خدا دسسست نمسسی یابیسسد تسسا ایسسن کسسه‬
‫بعضی از آنچه را که دوست دارید در راه خدا نفقه کنید«‪.‬‬

‫روزه‬

‫روزه )صسسوم(‪ ،‬در زبسسان عربسسی بسسه معنسسی خویشسستن داری و امسسساک از‬
‫چیسسزی اسسست‪ ،‬خسسدای تعسسالی مسسی گویسسد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره مریم‪.(26 /‬‬
‫»به راستی من برای خدای رحمن نسسذر کسسرده ام )کسسه بسسا کسسسی سسسخن‬
‫نگویم(«‪.‬‬
‫»صوم« در این آیه به معنی خویشتن داری از سخن گفتن اسسست‪ .‬و در‬
‫اصطلح شرع و فقسسه اسسسلمی امسسساک و خویشسستن داری از شسسهوتهای‬
‫نفسانی و تمایلت شکم است از طلسوع فجسر صسادق تسا غسروب قسرص‬
‫خورشید با نیت تقرب و امساک که در شب این نیت را کرده باشد‪.‬‬

‫حکم روزه‬

‫‪24‬‬

‫روزه و صوم یکی از فرایض اسلم است که فرضیت و واجب بودن آن‬
‫با قرآن کریم و سنت نبسسوی و اجمسساع امسست اسسسلمی بسسه ثبسسوت رسسسیده‬
‫است‪ .‬خدای تعالی می گوید‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪) ﴾      ‬سوره بقره‪.(183 /‬‬
‫»روزه )ماه رمضان( بر شما فرض شده است همان گونه که فرضسیت‬
‫آن بر امتهای پیش از شما نیز نوشته شده بود«‪.‬‬
‫و ﴿‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(185 /‬‬
‫»پس هرکس از شما شاهد ماه )رمضان باشد و در ماه رمضان حاضر‬
‫باشد( روزه آن ماه را باید بگیرد«‪.‬‬
‫س‪» «...‬بنسسای‬
‫علسسی َ‬
‫م َ‬
‫لسسسل ُ‬
‫یا ِ‬
‫خم س ٍ‬
‫و در حدیث صحیح آمده است‪» :‬ب ُن ِس َ‬
‫اسلم بر پنج چیز است‪ «...‬که یکی از این پایه های پنجگسسانه روزه مسساه‬
‫رمضان است‪ .‬مردی از پیسسامبر ‪ ‬سسسوال کسسرد‪ :‬روزه ای را کسسه خسسدای‬
‫تعالی فرض کرده است به من خسسبر ده؟ پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪» :‬روزه مسساه‬
‫رمضان«‪ .‬و اجماع امسست بسسر وجسسوب روزه مسساه رمضسسان منعقسسد اسسست‪.‬‬
‫روزه ماه رمضان بر مسلمان بالغ عاقل قسسادر بسسر روزه گرفتسسن واجسسب‬
‫است‪ .‬پس بر کافر اصلی –نه مرتد– واجسسب نیسسست‪ .‬چسسون او لیسساقت و‬
‫اهلیت عبادت را ندارد‪ ،‬و بر کودک نیز واجسسب نیسسست لیکسسن بایسسد بسسدان‬
‫عادت داده شود‪ .‬و بر دیوانه نیز واجسسب نیسسست‪ ،‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م‬
‫»ُرفِعَ ال َ‬
‫م َ‬
‫حّتی َیسَتی ِ‬
‫عن َثلث َ ٍ‬
‫ی َ‬
‫ن الّنائ ِم ِ َ‬
‫حّتی َیحت َِلسس َ‬
‫قل ُ‬
‫ن ال ّ‬
‫صب ِ ّ‬
‫قظ وَعَ ِ‬
‫ة‪ :‬عَ ِ‬
‫ق َ‬
‫ل« )أخرجه أبوداود(‪.‬‬
‫حّتی ی َعْ ِ‬
‫ن َ‬
‫م ْ‬
‫ن ال َ‬
‫جُنو ِ‬
‫وَعَ ِ‬
‫»قلم تکلیف از سه کس برداشته شده اسسست‪ :‬از کسسسی کسسه در خسسواب‬
‫است تا این که بیدار شود و از کسی که کودک است تا این کسسه محتلسسم‬
‫و بالغ گردد‪ ،‬و از دیوانه تا این که عقلش را بازیابد«‪.‬‬
‫و اما کسی که اصل بر گرفتن روزه قدرت و توان نداشته باشد‪ ،‬یا اگسسر‬
‫روزه بگیرد برایش زیان آور باشد و زیانش به علت پیری یا بیماری کسسه‬
‫امید بهبودیش نیست غیر قابل تحمل باشد روزه بر چنین کسی واجسسب‬
‫نیست‪ ،‬لیکن برای هر روزی باید یسسک »مسسد«‪ 1‬طعسسام اگسسر فسسراخ دسسست‬
‫باشد بدهد‪ ،‬و اگر تنگدست باشد سپس فراخ دسسست شسسود بسسر وی لزم‬
‫است آنگه کفارت را بپردازد‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ مد‪ :‬پیمانه ای است قدیمی که مورد اختلف فقها واقع شده علمای شافعی آن‬‫را با نیم قدح مصری برابر دانسته و مالکیه آن را برابر با یک رطل و یک سوم‬
‫رطل اهل حجاز و دو رطل عراقی می دانند‪ .‬المعجم الوسیط‪ .‬دهخدا گوید‪:‬‬
‫پیمانه یک منی که در آن اختلف است‪ 386 / 602 :‬گرام و ‪ 390 / 897‬گرام و‬
‫‪ 412/ 563‬گرام و ‪ 416/ 858‬گرام و ‪ 618/ 562‬گرام و به نزد شیعه ‪202‬‬
‫مثقال ‪ 694 / 883‬گرام و به نزد حنبلی ‪ 204‬و سه ربع مثقال ‪ 883/694‬گرام‬
‫و رطل را از ‪ 90‬مثقال تا ‪ 91‬مثقال گرفته اند‪.‬‬

‫‪25‬‬

‫)فرایض روزه(‬

‫روزه پنج فریضه دارد‪:‬‬
‫اول‪ :‬نیت و قصد که محل آن دل است و برای هر شب لزم است کسسه‬
‫نیت روزه فردای آن را بنماید‪ ،‬چسسون روزه هسسر روزی عبسسادت مسسستقلی‬
‫است‪ ،‬و چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م قَب ْ َ‬
‫ه« )رواه أحمسسد وأصسسحاب‬
‫ل ال َ‬
‫جرِ فَل ِ‬
‫جس ِ‬
‫ف ْ‬
‫م يُ ْ‬
‫صسسيا َ‬
‫صسو َ‬
‫م لس ُ‬
‫ن لَ ْ‬
‫» َ‬
‫مِع ال ّ‬
‫م ْ‬
‫السنن(‪.‬‬
‫»هرکس پیسسش از طلسسوع فجسسر صسسادق نیسست روزه نکنسسد روزه او صسسحیح‬
‫نیست و او روزه ای ندارد«‪ .‬کلمه »یجمع« کسسه در حسسدیث آمسسده اسسست‬
‫یعنی‪ ،‬به شب نیت آورد‪.‬‬
‫دوم و سوم‪ :‬خودداری از خوردن و آشامیدن و آنچه کسسه در معنسسی آنهسسا‬
‫باشد اگر چه اندک هم باشد‪ .‬این خودداری بایسسد از هنگسسام طلسسوع فجسسر‬
‫صادق تا غروب کامل قرص خورشید طسسول بکشسسد‪ ،‬پسسس هسسر چیسسزی از‬
‫ظاهر به باطن انسان از منفذ باز بدن با قصد و عمد داخل شسسود روزه‬
‫را باطل می کند‪ .‬پس نباید دراین مدت زمان هیچ چیز داخل بدن شود‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬خسسودداری از جمسساع و مقسساربت جنسسسی و اسسستمناء و غیسسر آن‪ ،‬و‬
‫دلیل آن قول خدا است‪:‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪  ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾     ‬سوره‬

‫بقره‪.(187 /‬‬
‫»اکنون کسسه )آفتسساب غسسروب کسسرده اسسست و همخسسوابگی بسسا زنانتسسان آزاد‬
‫شده( با آنان آمیزش کنید و چیزی را بخواهید کسه خداونسسد برایتسان لزم‬
‫دانسته )همچون بقای نسسسل و حفسسظ دیسسن و آبسسرو و پسساداش اخسسروی( و‬
‫بخورید و بیاشسسامید تسسا آنگسساه کسسه رشسسته سسسپیده بامسسداد از رشسسته سسسیاه‬
‫برایتان از هم جدا و آشکار گردد سپس روزه را تا شب ادامه دهید«‪.‬‬
‫پس هر وقت از روی سهو و نسیان چیزی خورد یا آشامید یا جماع کرد‬
‫روزه اش باطل نمی شود چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫م فَأ َک َ َ‬
‫ل َأو َ‬
‫ه‬
‫من ن َ ِ‬
‫شرِ َ‬
‫ه الل س ُ‬
‫مس ُ‬
‫ه فَإ ِّنـسسما أطعَ َ‬
‫م ُ‬
‫ص سوْ َ‬
‫ب َفلی ُت ِس ّ‬
‫ی وَهُوَ صائ ِ ٌ‬
‫» َ‬
‫م َ‬
‫س َ‬
‫سقاهُ« )رواه الجماعة(‪.‬‬
‫وَ َ‬
‫»هرکس در حال روزه بودن از روی فراموشی چیزی خسسورد یسسا نوشسسید‬
‫روزه اش باطل نمی شود او روزه خود را ادامه دهد‪ ،‬به راستی خدا او‬
‫را طعام کرده و به او آب داده است«‪.‬‬
‫و باز هم گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه« )رواه‬
‫مستی ال َ‬
‫ضعَ َ‬
‫کر ُ‬
‫هوا عَلیسس ِ‬
‫ما است ُ ِ‬
‫خطأ َوالّنسسیا َ‬
‫ه وَ َ‬
‫»إ ِ ّ‬
‫ن وَ َ‬
‫عن أ ّ‬
‫ن الّلس َ‬
‫ابن ماجه والطبرانی والحاکم(‪.‬‬

‫‪26‬‬

‫»به حقیقت خداونسسد خطسسا و اشسستباه و فراموشسسی و چیسسزی کسسه از روی‬
‫اجبار و اکراه تحمیل می گردد را از امت من برداشته اسسست‪ ،‬یعنسسی در‬
‫این احوال مکلف نیستند«‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬خودداری از قی کردن عمدی‪ .‬چنانچه استفراغ و قی بر وی غلبه‬
‫کرد و از اختیارش بیرون بود روزه اش باطل نمی شسسود‪ ،‬چسسون پیسسامبر‬
‫‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن اسسَتقاَء‬
‫ه ال ْ َ‬
‫قیس ُ‬
‫س عَلیسهِ َقضسساٌء وَ َ‬
‫ه( وَهُوَ صسسائ ِ ُ‬
‫ئ )غَلب َ ُ‬
‫من ذ ََرعَ ُ‬
‫» َ‬
‫م فَلیس َ‬
‫مس ِ‬
‫ض« )رواه أصحاب السنن(‪.‬‬
‫َفلی َ ْ‬
‫قس ِ‬
‫»هر کس قی بر وی غلبه کرد و او روزه بود اشکالی ندارد و چیزی بسسر‬
‫وی واجب نیست و قضای آن لزم نیست‪ ،‬و هرکس بسسه عمسسد و از روی‬
‫قصد قی کرد او باید روزه اش را قضا کند«‪.‬‬

‫چیزهایی که روزه را باطل می کند‬

‫چند چیز روزه را باطل می کند‪:‬‬
‫اول‪ :‬داخل کردن چیزی از ظاهر به باطن از روی قصد و عمسسد‪ ،‬خسسواه‬
‫طعام باشد یا نباشد و از جمله دود سیگا‪ .‬و شرط باطن آن اسسست کسسه‬
‫شکم باشد‪ ،‬خواه دواء و درمان یا غذا را تغییر دهد که شسسامل بسساطن و‬
‫داخل سر و گوش نیز می شود‪ ،‬چون ابن عباس ب گفت‪» :‬به راسسستی‬
‫روزه به چیزی باطل می شود که داخل شود نه بیرون آیسسد«‪ .‬پسسس ایسسن‬
‫که به طور مطلق از داخل شدن در بدن سخن گفته شده بر آن دللت‬
‫دارد هر چیزی که داخل بدن شود روزه را باطل می کند خواه طعسام و‬
‫خوراکی باشد یا غیر خوراکی‪.‬‬
‫بایسسد دانسسست کسسه اگسسر شسسخص در هنگسسام وضسسو گرفتسسن در مضمضسسه و‬
‫استنشساق مبسالغه کنسد و چیسزی از آب داخسل شسکمش شسود روزه اش‬
‫باطل می گردد‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ُ‬
‫ن صاِئمسا «‬
‫ق إ ِّل أن ت َکو َ‬
‫م َ‬
‫م ْ‬
‫ضةِ َواْل ِ ْ‬
‫ض َ‬
‫»بال ِغْ ِفي ال َ‬
‫ست ِْنشا ِ‬
‫»در مضمضه و استنشاق مبالغه کن مگر این که روزه باشی«‪.‬‬
‫چنانچه مبالغه در آنها مسسوجب ابطسسال روزه نمسسی شسسد از آن نهسسی نمسسی‬
‫کرد‪ ،‬اما اگر نادانسته در مضمضمه و استنشاق آب به داخسسل شسسکمش‬
‫رفت بدون اینکسسه قصسسد آن را کسسرده یسسا مبسسالغه نمسسوده باشسسد روزه اش‬
‫باطل نمی شود‪ ،‬چون از جمله خطایسسا و اشسستباهات مسسورد عفسسو اسسست‪.‬‬
‫لیکن اگسسر آب را در دهسسان یسسا بینسسی نگسسه داشسست نسسه بسسرای مضمضسسمه و‬
‫استنشاق و به داخل شکمش رفت روزه اش باطل می شود‪ ،‬چسسون او‬
‫خود از حد متعسسارف تجسساوز کسسرده و نیسسازی بسسه آن نیسسست و بسسدون نیسساز‬
‫مرتکب این عمل شده است‪ .‬چنانچه زن درحال استنجاء انگشت خسسود‬
‫را در داخل آلت تناسلی خویش فرو برد روزه اش باطل می شود‪ ،‬بسسه‬
‫دلیل همان حدیث ابن عباس ب و برای ایسسن کسسه تنهسسا شسسستن قسسسمت‬
‫ظاهری آن بر وی واجب است نه داخل آن‪.‬‬
‫دوم از مبطلت روزه‪:‬‬

‫‪27‬‬

‫فرو بردن و داخل کردن چیزی از مجرای پیش و پس انسان اسسست بسسه‬
‫دلیل همان حدیث ابن عباس ب کسه گفسست‪ :‬بسه حقیقسست هسر چیسزی کسه‬
‫داخل بدن شود روزه راباطل میکند‪.‬‬
‫و از این حالت مستثنی است داخل شدن مگس بناگاه به گلوی انسسسان‬
‫و داخل شدن گرد و غبار‪ ،‬مانند گسسرد آرد در حسسال غربسسال کسسردن یسسا دود‬
‫بخار و گرد و غبار راه و امثال آن‪ .‬ابن عباس ب گفت‪ :‬هسسر چیسسزی کسسه‬
‫خارج شود روزه را باطل نمی کند باستثنای بیرون آمدن خون حیسسض و‬
‫زایمان و زادن بچه‪ ،‬و به عمد قی کردن‪ ،‬و اسسستمناء و خسسروج آب منسسی‬
‫در اثر آن‪ ،‬با استفاده از این حسسدیث‪ .‬پسسس در قسسسم اول چسسون قصسسدی‬
‫برای دخول آنها نیست برای روزه زیانی ندارند‪ ،‬و قسم دوم که بیسسرون‬
‫مسسی آینسسد همگسسی مسسوجب ابطسسال روزه هسسستند‪ ،‬چسسون بسسه صسسراحت در‬
‫احادیث بدانها اشاره شده و از آنها نسسام بسسرده شسسده‪ ،‬و امسسا فسسرو بسسردن‬
‫چیزی در جلو و عقب یعنی مجاری معتاد‪ ،‬مبطل است‪.‬‬
‫و اما گر تزریق در رگ و عضله باشد در آن اختلف است‪ ،‬برخی گفتسسه‬
‫اند‪ :‬روزه با این گونه تزریق باطل نمی شود‪ .‬و برخسسی گفتسسه انسسد‪ :‬ایسسن‬
‫گونه تزریق مبطل روزه است‪ .‬و کسانی که آن را مبطل دانسته اند به‬
‫ظاهر حدیث فوق استدلل کرده اند که هر چه داخل بدن شسسود مفطسسر‬
‫است‪.‬‬
‫َ‬
‫خ َ‬
‫ج« ‪.‬‬
‫ما َ‬
‫ما د َ َ‬
‫س ِ‬
‫فطُر ِ‬
‫»ال ِ‬
‫خَر َ‬
‫م ّ‬
‫م ّ‬
‫ل وَلی َ‬
‫»روزه به چیزی باطل می شود که داخل گردد نه به چیسسزی کسسه بیسسرون‬
‫آید«‪.‬‬
‫سوم از مبطلت روزه‪ :‬قی عمدی است که دلیل آن گذشت‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬جماع عمدی و مقاربت جنسی است که دلیل آن می آید‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬انزال آب منی با مباشرت و از روی اختیار‪ ،‬مانند انزال منی بسسه‬
‫دست خودش یا دست زنش یا دست کنیزش‪ ...‬چون مقصود اصسسلی از‬
‫جماع همان انزال است پس هرگاه جماع حسسرام و بسسدون انسسزال مبطسسل‬
‫روزه باشد پس انزال به هر صورت باشد مبطل روزه است‪ ،‬لیکن اگر‬
‫در اثر احتلم یا تفکر انزال صورت گیرد مبطل روزه نیست‪.‬‬
‫ششتم وهفتتم‪ :‬قاعسسدگی و زایمسسان مسسی باشسسد‪ ،‬چسسون صسسحت روزه‬
‫گرفتم متوقف است بر نبودن آنها پس اگر یکسی از آنهسا در طسی مسدت‬
‫روزه حادث باشد و ظاهر گردید روزه باطسسل میشسسود‪ ،‬چسسون عایشسسه ل‬
‫گفت‪» :‬در زمان پیامبر ‪ ‬هرگاه قاعده می شدیم سسسپس از قاعسسدگی‬
‫پاک می گشتیم به ما دستور داده می شد که روزه خود را قضا کنیم و‬
‫به قضای نماز دستور داده نمی شسسدیم« چنسسانچه بسسا وجسسود حیسسض روزه‬
‫درست می بود به قضای آن دستور داده نمی شد‪ .‬و اما به آن جهت به‬
‫قضای نماز امر نکرد چون قضای نماز هر ماه مشسسقت دارد لسسذا بسسه آن‬
‫امر نکرد و تخفیف به حال آنان قایل شد‪.‬‬
‫هشتم‪ :‬دیسسوانه شسسدن‪ ،‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه اسسست‪» :‬از دیسسوانه قلسسم‬
‫تکلیف برداشته شده است«‪.‬‬

‫‪28‬‬

‫نهم‪ :‬مرتد شدن و از دیسسن اسسسلم برگشسستن اسسست‪ ،‬یعنسسی قطسسع پیونسسد‬
‫اسلم با سخن فتن یا به وسیله کار و فعلسسی یسسا بسسه وسسسیله پیسسدا کسسردن‬
‫عقیده ای چون خداوند فرموده است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره بقره‪.(217 /‬‬

‫»هرکس از شما از دین )اسلم( برگردد )و پیوند دینی را بگسلد( و بسسه‬
‫کافری بمیرد تمام اعمال و کردارش در دنیا و آخرت باطل می شود«‪.‬‬
‫و همچنیسسسسن خداونسسسسد مسسسسی فرمایسسسسد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره زمر‪.(65 /‬‬
‫»اگر به خداوند شرک بورزی تمام اعمالت باطل می گردد«‪.‬‬
‫و همه انواع کفر یکی هستند و دارای یک حکمند‪.‬‬
‫دهم‪ :‬بیهوش شدن که اگر درتمام روز ادامه داشته باشد و یک لحظسسه‬
‫به هوش نیاید روزه اش باطل می شود‪ ،‬و اگر تمام روز بیهوشی ادامه‬
‫نداشته باشد روزه اش صحیح است‪ ،‬برخلف به خسسواب رفتسسن کسسه اگسسر‬
‫در تمسسام روز ایسسن بسسه خسسواب رفتگسسی ادامسسه داشسسته باشسسد روزه صسسحیح‬
‫است‪ ،‬چون اهلیت و شایستگی تکلیف دارد ولی در بیهوشسسی اهلیسست و‬
‫شایستگی تکلیف باقی نیست‪.‬‬

‫آنچه که در روزه مستحب و پسندیده است‬

‫برای روزه دار سه چیز مستحب و پسندیده است‪:‬‬
‫اول‪ :‬شتاب کردن در افطار بعد از تحقق غروب‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫است‪:‬‬
‫ُ‬
‫»لَیزا ُ‬
‫فطَر« )رواه الشیخان(‪.‬‬
‫س بِ َ‬
‫جلوا ال ِ‬
‫خیرٍ ما عَ ّ‬
‫ل الّنا ُ‬
‫»تا زمانی که مردم بعد از غروب در افطار کردن شتاب کننسسد همسسواره‬
‫در خیرند«‪.‬‬
‫ابن حبان در صحیح خود روایت کرده است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ص ّ‬
‫سو ُ‬
‫مسساٍء‬
‫ل َ‬
‫ل اللهِ ‪ِ ‬إذا کا َ‬
‫»کا َ‬
‫ن َر ُ‬
‫ب أو َ‬
‫حّتی نأت َِیه ب ُِرطس س ٍ‬
‫ن صاِئمسا ً َلم ی ُ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ص ّ‬
‫فََیأک ُ َ‬
‫ن ِفی ال ّ‬
‫ماٍء«‪.‬‬
‫ل َ‬
‫ب‪ ،‬وَِإذا کا َ‬
‫ل أو َیشْرِ َ‬
‫مرٍ أو َ‬
‫حّتی َنأتیهِ ب ِت َ ْ‬
‫شتاِء لم ی ُ َ‬
‫»هرگاه پیامبر ‪ ‬روزه بود نماز مغرب را نمی خواند تا این که خرمای‬
‫رطب یا آب برایش می آوردیم که می خورد یا می نوشید‪ ،‬و هرگاه در‬
‫زمستان روزه می گرفت نماز مغرب را نمی خواند تا این که خرمسسا یسسا‬
‫آب برایش می آوردیم‪.‬‬
‫مستحب است که زمستان بسا خرمسا یسا آب افطسار کسرد و تابسستان بسا‬
‫خرمای رطب یا آب افطار کرد‪ ،‬به دلیل همسسان حسسدیث‪ .‬چسسون شسسیرینی‬
‫تقویت می کند و آب پاک می گرداند‪ .‬و رویانی گفته است‪ :‬اگسسر خرمسسا‬
‫را نیافت با شیرینی دیگری افطار کند‪ ،‬چون روزه قدرت دیسسد چشسسم را‬
‫کاهش می دهد و خرما و شیرینی موجب جبران و ترمیم آن می شود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬به تاخیر انداختن سحری خوردن چون در حدیث آمده است‪:‬‬

‫‪29‬‬

‫ن« )رواه ابن ماجه فی صحیحه(‪.‬‬
‫حسوْرِ ِ‬
‫س ُ‬
‫»إ ِ ّ‬
‫مْر َ‬
‫من ُ‬
‫ن َتأخیَر ال ّ‬
‫ن اْلس ُ‬
‫سِلی َ‬
‫سن َ ِ‬
‫»به تاخیر انداختن سحری خوردن از سنت و روش پیسسامبران مرسسسلین‬
‫است«‪.‬‬
‫و باز هم در حدیث آمده است‪:‬‬
‫َ‬
‫»ل تزا ُ ُ‬
‫حوَر« )رواه أحمد فسسی‬
‫فطَر وَأ ّ‬
‫متی ب ِ َ‬
‫جسُلوا ال ِ‬
‫َ‬
‫س ُ‬
‫ما عَ ّ‬
‫خسُروا ال ّ‬
‫خیرٍ َ‬
‫لأ ّ‬
‫مسنده(‪.‬‬
‫»تا زمانی که امت مسسن در افطسسار تعجیسسل کننسسدو سسسحری را بسسه تسساخیر‬
‫اندازند در خیر هستند«‪.‬‬
‫چون به تاخیر انسسداختن سسسحری مسسوجب تقسسویت بسسدن و تقسسویت عبسسادت‬
‫خواهد شد‪ .‬با اندکی غذا خوردن یا اندکی آب نوشسسیدن سسسحری تحقسسق‬
‫می پذیرد‪ ،‬چون در صحیح ابن حبان آمده است‪:‬‬
‫جْرعَةِ مآٍء«‪» .‬سحری بخورید حتی اگسسر یسسک جرعسسه آب‬
‫حسُروا وَل َوْ ب ِ ُ‬
‫س ّ‬
‫»ت َ َ‬
‫باشد«‪ .‬وقت سحری از نصف شب به بعد شروع میشود که رافعسسی در‬
‫آخر کتاب ایمان چنین آورده است‪.‬‬
‫سوم‪ :‬ترک سخن زشسست و قبیسسح‪ ،‬چنسسانچه سسسخن زشسست مسسوجب گنسساه‬
‫گردد حرام است و ترک آن واجب اسسست نسسه مسسستحب‪ ،‬ماننسسد غیبسست و‬
‫نمامی و سخن چینی و دروغگسسویی و غیسسر آن از چیزهسسای حسسرام کسسه در‬
‫صحیح بخاری آمده است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫م َ‬
‫من َلم ی َد َعْ قَوْ َ‬
‫ه‬
‫جس ُ‬
‫ة أ ْ‬
‫س ل ِل سهِ حا َ‬
‫م ُ‬
‫ن ی َسد َعَ طعسسا َ‬
‫ل الّزوْرِ َوالعَ َ‬
‫» َ‬
‫ل ب ِهِ فَلی ْس َ‬
‫وَ َ‬
‫ه «‪.‬‬
‫شَراب َ ُ‬
‫»هرکس نتواند در رمضان سسسخن دروغ و حسسرام را تسسرک کنسسد‪ ،‬خداونسسد‬
‫نیازی ندارد به اینکه او خوراک و آشامیدنی خورد را ترک کند«‪.‬‬
‫و یکی از اهداف روزه پرهیز از محرمات وتهذیب نفس است‪ .‬بسساز هسسم‬
‫در حدیث است‪:‬‬
‫ه‬
‫م ِ‬
‫من ِقیا ِ‬
‫ه ِ‬
‫صیا ِ‬
‫من ِ‬
‫ه ِ‬
‫جوْعُ وَُر ّ‬
‫مهِ إ ِّل اْلس ُ‬
‫»ُر ّ‬
‫س لَ ُ‬
‫س لَ ُ‬
‫ب قائ ِم ٍ َلی َ‬
‫ب صائ ِم ٍ َلی َ‬
‫سهُر« )رواه الحاکم(‪.‬‬
‫إ ِّل ال ّ‬
‫»بسسسیاری از روزه داران هسسستند کسسه از روزه جسسز گرسسسنگی چیسسزی‬
‫نصیبشان نمی شود و بسیاری از شب زنده داران هستند که از عبسسادت‬
‫شب جز شب بیداری و بیخوابی چیزی نصیبشان نمی شود«‪.‬‬
‫به این جهت باید از سخن زشت پرهیز نمود که ثواب و پاداش روزه را‬
‫باطل می کند‪.‬‬

‫روزهائی که روزه گرفتن در آنها حرام است‬

‫روزه روز عید فطر و عید قربان حرام است‪ .‬در صحیحین آمده است‪:‬‬
‫سو ُ‬
‫ضحی«‬
‫ل اللهِ ‪َ ‬‬
‫ن‪َ ،‬یوم ِ ال ِ‬
‫عن ِ‬
‫فطرِ وََیوم ِ ال َ ْ‬
‫»َنهی َر ُ‬
‫صیام ِ َیسوْ َ‬
‫می ِ‬
‫»پیامبر ‪ ‬از روزه دو روز نهی کرده است‪ ،‬روز عید فطسسر و روز عیسسد‬
‫قربان«‪.‬‬
‫فرق نمی کند روزه سنت و تطوع باشد یا روزه قضای واجسسب یسسا روزه‬
‫نذری به هر جهت حرام اسسست‪ .‬و همچنیسسن روزه ایسسام التشسسریق‪ ،‬یعنسسی‬
‫سه روز از عید قربان )‪ 11‬و ‪ 12‬و ‪ 13‬ذیحجه( نیز حسسرام اسسست‪ ،‬چسسون‬

‫‪30‬‬

‫پیامبر ‪ ‬از آنها نهسی فرمسوده اسست‪) .‬ابسوداود آن را بسا اسسناد صسحیح‬
‫روایت کرده است(‪) .‬در صحیح مسلم آمده است(‪:‬‬
‫»إنسها أ َیا َ‬
‫ل وَ ُ‬
‫ب وَذِک ْرِ اللهِ َتعالی«‪.‬‬
‫ِّ‬
‫ّ ُ‬
‫شْر ٍ‬
‫م أک ٍ‬
‫»سه روز ایام التشریق روزهای خوردن وآشامیدن و ذکر خسدای تعسالی‬
‫است«‪.‬‬
‫برخی گفته اندک کسی که )متمتع به عمره( اسسست و حیسسوان قربسسانی و‬
‫هدیه خانه خدای تعالی همراه ندارد مسسی توانسسد در ایسسام التشسسریق روزه‬
‫بگیرد‪ ،‬که در آیه زیر به آن اشاره شده است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(196 /‬‬

‫»هرکس تمتع به عمره بندد تا ایام حج‪ ،‬آنچه از قربسسانی برایسسش میسسسر‬
‫است )با خود ببرد(‪ ،‬و هرکس نتواند قربانی کنسسد سسسه روز در ایسسام حسسج‬
‫روزه بگیرد و هفت روز چون به محل خویش برگشت روزه بگیرد – تسسا‬
‫ده روز کامل شود«‪.‬‬
‫در بخاری از عایشه ل و ابن عمر ب روایت شده که ایشان گفته اند‪:‬‬
‫َ‬
‫ص ِفي أ َّيام ِ الت ّ ْ‬
‫ي« ‪.‬‬
‫م ي َُر ّ‬
‫قأ ْ‬
‫م يَ ِ‬
‫ن لَ ْ‬
‫ن إّل ل ِ َ‬
‫ص ْ‬
‫»ل َ ْ‬
‫ن يُ َ‬
‫خ ْ‬
‫جد ْ اْلسهَد ْ َ‬
‫م ْ‬
‫م َ‬
‫ش ِ‬
‫ري ِ‬
‫»کس رخصت ندارد که در ایام التشسسریق روزه بگیسسرد مگسسر کسسسی کسسه‬
‫قربانی و هدی همراه ندارد«‪.‬‬
‫نووی این قول را اختیار کسسرده و ابسسن الصسسلح پیسسش از او آن را صسسحیح‬
‫دانسته است‪.‬‬

‫روزه روز شک‬

‫روزه روزی که در آن شک است و معلوم نیست رمضان است یا خیسسر‪،‬‬
‫حرام است‪) .‬روزه یوم الشک( برای کسی که بسه صسورت داوطلبسانه و‬
‫تطوع و بدون سبب یا به جسسای روزه رمضسسان آن را روزه بگیسسرد‪ .‬چسسون‬
‫عمار بن یاسر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫م ال ّ‬
‫سم ِ«‪) .‬صححه الترمذی وابن حبان‬
‫شکّ فَ َ‬
‫قد َ‬
‫عصی أبا َ القا ِ‬
‫م َیو َ‬
‫من صا َ‬
‫» َ‬
‫ً‬
‫والحاکم ورواه البخاری تعلیقا (‪.‬‬
‫»هرکسی در روز شک روزه بگیسسرد از ابوالقاسسسم ‪ ‬نافرمسسانی کسسرده‬
‫است«‪.‬‬
‫اگر نذر کند که در روز شک روزه بگیرد نذرش صحیح نیسسست‪ .‬امسسا اگسسر‬
‫به صورت عادی روز سنت می گرفت و با روز شک تصادف کرد ماننسسد‬
‫این که عادت دارد که روزهای دوشنبه یا پنجشنبه را روزه بگیرد یا یسسک‬
‫روز در میان به صورت عادت روزه بگیسسرد و تصسسادفا آن روز روز شسسک‬
‫بود روزه اش حرام نیست‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫وما ً‬
‫جس ٌ‬
‫»ل ت ُ َ‬
‫ل کسسا َ‬
‫ن إ ِّل َر ُ‬
‫مضا َ‬
‫صسوْ ُ‬
‫صوْم ِ ی َسسوم ٍ ول ی َسوْ َ‬
‫موا َر َ‬
‫قسد ّ ُ‬
‫م َ‬
‫ن یَ ُ‬
‫ن بِ َ‬
‫صس ْ‬
‫می ِ‬
‫ه« )رواه الشیخان(‪.‬‬
‫م ُ‬
‫ص ْ‬
‫َفلی َ ُ‬

‫‪31‬‬

‫»روزه ماه رمضان را با یک روز یا دو روز جلو نیندازید مگر کسسسی کسسه‬
‫به صورت عادتی روزه می گیرد که اشکال ندارد‪ ،‬او روز عادت خودش‬
‫را ادامه دهد«‪.‬‬
‫و اگر روزه روزشک را هم به روزهای قبلش وصل کنسسد حسسرام نیسسست‪،‬‬
‫چون او قصد اختصاصی رمضان را ندارد بلکسسه روزه اش را وصسسل مسی‬
‫کند‪ .‬روزه شک سه نوع است‪:‬‬
‫‪ -1‬هر گاه مردم از دیدن ماه سخن می گفتند بدون این که شخصی را‬
‫معین کنند که آن را دیده باشد‪.‬‬
‫‪ -2‬گروهی ادعای رویت هلل ماه رمضان کنند که شهادتشان رد می‬
‫شود‪ ،‬مانند زنان و کودکان و فاسقان و بردگان و آن روز هم روز سی‬
‫ام شعبان باشد‪.‬‬
‫‪ -3‬اگر عقیده داشته باشد که مدعی رویت هلل ماه رمضان است می‬
‫گوید‪ ،‬بر او واجب است که روزه اش را بگیرد‪ ،‬و اگر او را تصدیق کنسسد‬
‫جایز است که روزه بگیرد و اما اگر در صدق او شک داشته باشد روزه‬
‫اش حرام است‪.‬‬

‫حکم جماع در روز رمضان‬

‫هرکس در روز رمضان مرتکب جماع شسسود کفسساره بسسزرگ )آزادی بسسرده‬
‫ای مؤمن( بر او واجسسب مسسی شسسود‪ .‬اگسسر بسسرده ای نیسسافت بایسسد دو مسساه‬
‫پشت سر هم و بدون فاصله و پی در پی روزه بگیسسرد‪ ،‬واگسسر نتوانسسست‬
‫دو ماه پی در پی روزه بگیرد باید شصت نفر بینوا و مسکین را اطعسسام‬
‫کند‪ .‬پس این کفاره به ترتیب فوق بر کسی واجب است کسسه روزه اش‬
‫را در ماه رمضان از روی قصد و عمسسد بسسه علسست جمسساع فاسسسد گردانسسد‪،‬‬
‫طبیعتا چنین کسی با انجام مقاربت جنسسسی گناهنکسسار اسسست‪ .‬پسسس اگسسر‬
‫کسی از روی سهو این کار را مرتکب بشود بر او کفاره واجسسب نیسسست‬
‫و گناهکار نیز محسوب نمی شود‪.‬‬
‫چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪» :‬از امت من خطا و نسیان برداشته شده و‬
‫مکلف نیستند در آن حال« این کفاره بر زن نیز واجب نیست‪ ،‬چون بسسه‬
‫مجرد دخول قسمتی از سسسر آلسست مسسرد )حشسسفه( در آلسست او روزه اش‬
‫باطل می شود‪ .‬و بر مسافر هم اگر به نیت رخصسست جمسساع کنسسد چسسون‬
‫افطار برایش مباح است کفاره واجب نیست بنابر قسسول صسسحیح‪ ،‬چسسون‬
‫مسافر بودنش ایجاد شبهه می کند و کفاره را دفسسع مسسی نمایسسد‪ ،‬و اگسسر‬
‫کسی گمان نمود که هنوز شب باقی است و به جماع اقدام کرد و بعسسد‬
‫معلوم شد که روز است نیز بر او کفاره واجب نیست‪ ،‬چون به وسسسیله‬
‫آن گناهکار نمی شود‪ .‬بنابراین وقتی کفاره بزرگ واجب مسسی شسسود کسه‬
‫تمام این قیود موجود باشد‪.‬‬
‫و دلیل آن روایتی است از شیخین‪» :‬گویند‪ :‬مردی به حضسور پیسامبر ‪‬‬
‫آمد و گفت‪ :‬هلک شدم‪ .‬گفت‪ :‬چه چیز تو را هلک کرد؟ گفت‪ :‬در مسساه‬
‫رمضان با زن خود جماع کسسرده ام‪ .‬گفسست‪ :‬آیسسا آن قسسدر داری کسسه بسسا آن‬
‫برده ای آزاد کنی؟ گفت‪ :‬نخیر‪ .‬پس گفت‪ :‬آیسسا میتسسوانی دو مسساه پسسی در‬

‫‪32‬‬

‫پی روزه بگیری؟ گفت‪ :‬نخیر‪ .‬پس گفت‪ :‬آیا آن قسسدر داری کسسه شصسست‬
‫نفر مسکین را طعام کنی؟ گفت‪ :‬نخیر‪ .‬سپس نشست که در آن وقست‬
‫کیسه ای را خدمت پیامبر ‪ ‬آوردند و در آن خرما بود‪ .‬پس گفت‪ :‬این‬
‫خرما را جهت کفاره آن صدقه بده‪ .‬گفت‪ :‬آیسسا کسسسی هسسست کسسه از مسسا‬
‫فقیرتر باشد تا به وی بسسدهم؟ کسسسی را سسسراغ نسسدارم کسسه از مسسا بسسه آن‬
‫نیازمندتر باشد‪ .‬پس پیامبر ‪ ‬آن قدر خندید که دندانهایش پدیدار شسسد‬
‫سپس گفت‪» :‬برو آن را به خانواده ات بده«‪ .‬و در روایت بخاری آمده‬
‫اسسست‪» :‬پسسس بنسسده ای آزاد کسسرد« و در روایسست ابسی داود آمسسده اسسست‪:‬‬
‫»پس کیسه ای پیش پیامبر ‪ ‬آوردند که مقدار پسسانزده صسساع خرمسسا در‬
‫آن بود«‪.‬‬
‫مراعات ترتیب در کفاره جماع روز رمضان همسسان گسسونه کسسه در حسسدیث‬
‫گذشت واجب است که اول آزادی برده باشد‪ ،‬اگر ممکن نشد روزه دو‬
‫ماه‪ ،‬اگر ممکن نشد اطعام شصت نفر مسکین است‪ ،‬چنسسانچه آن هسسم‬
‫ممکن نشد کفاره در ذمه اش می ماند تسسا زمسسانی کسسه بسسه یکسسی از آنهسسا‬
‫قادر گردد‪.‬‬
‫از ظاهر حدیث پیدا است فقیری که کفاره بسسر وی لزم و واجسسب شسسده‬
‫است‪ ،‬می تواند آن را به خسسانواده محتسساج خسسود بدهسسد‪ ،‬چسسون پیسسامبر ‪‬‬
‫گفت‪» :‬برو آن را به خانواده ات بده که بخورند «‪ .‬ولی صحیح آن است‬
‫که این هم مانند زکات و دیگر کفارات جایز نباشد و در ارتباط با ظاهر‬
‫حدیث هم از چند جهت پاسخ گفته اند‪:‬‬
‫‪ -1‬در حدیث چیزی نیست که دللت بر تملیک فقیر داشته باشسد‪ ،‬چسون‬
‫او هیچ چیز نداشت بلکه می خواست که چیزی به ملکیت وی درآیسسد تسسا‬
‫کفاره اش را بدهد‪ ،‬اما چسسون از تنگدسسستی خسسود خسسبر داد پیسسامبر ‪ ‬آن‬
‫خرما را بسسه عنسسوان صسسدقه و احسسسان بسسه وی داد و کفسساره در ذمسسه اش‬
‫مستقر گردید تا زمانی که فراخ دست شود‪.‬‬
‫‪ -2‬احتمال دارد که پیامبر ‪ ‬آن را بسسه ملکیسست وی درآورده باشسسد و بسسه‬
‫وی دستور داد کسسه آن را بسسرای کفسساره اش صسسدقه بدهسسد‪ ،‬امسسا چسسون آن‬
‫شخص از حال خود خبر داد به وی اجازه داد تسسا آن را بسسه خسسانواده اش‬
‫بخوراند چسسون کفسارت وقسستی اسسست کسسه انسسان کفسسایت پرداخسست آن را‬
‫داشته باشد و خود محتاج به آن نباشد و حال آن که او محتاج بود‪.‬‬
‫‪ -3‬احتمال دارد که پیامبر ‪ ‬کفساره اش را داده باشسسد و بسسه وی اجسسازه‬
‫داده باشد که آن را برای خانواده اش خرج و صرف کنسسد‪ ،‬وفایسسده خسسبر‬
‫آن است که غیر شخص هم می تواند با اجازه او کفسساره اش را بپسسذیرد‬
‫و بپردازد‪ ،‬و کسی که محتاج است با اجازه بخشسسنده کفسساره مسسی توانسسد‬
‫آن را برای خانواده اش صرف کند‪ .‬و ایسسن جوابهسسا را امسسام شسسافعی در‬
‫»الم« ذکر کرده است‪.‬‬

‫کسی که مرده است و روزه قضا دارد‬

‫کسی که نتوانسته است روزه ماه رمضان را بگیسسرد و پیسسش از قضسسای‬
‫آن بمیرد‪ ،‬به این معنی که هنسسوز عسسذرش از بیسسن نرفتسسه و مرگسسش فسسرا‬

‫‪33‬‬

‫رسد نه بر وی قضای روزه است نه فدیه آن و نه گناهکار می گسسردد‪ ،‬و‬
‫اگر بعد از آن امکان قضای آن را داشت مرگ فرا رسد بسسر وی واجسسب‬
‫است که گذشته را جبران کند‪ ،‬یعنی باید از میراث او برای هر روز یک‬
‫مد )در حدود ‪ 700‬گرم ( طعام و خوراکی داده شود‪ .‬حضرت عایشه و‬
‫عبدالله بن عباس ‪ ‬به آن فتوی داده اند‪ .‬و در حدیث آمده است‪:‬‬
‫ن ک ُس ّ‬
‫م َ‬
‫طعسسم َ‬
‫شسسهرٍ َفلی ُ ِ‬
‫ت وَعََلی سهِ ِ‬
‫مکسسا َ‬
‫صسسیا ُ‬
‫ه َ‬
‫ه وَل ِّیس س ُ‬
‫عن س ُ‬
‫مسسن مسسا َ‬
‫» َ‬
‫ل ی َسسوم ٍ‬
‫ً‬
‫کینا «‪.‬‬
‫س ِ‬
‫ِ‬
‫م ْ‬
‫»هرکس مرد و بر وی روزه قضا واجب بود باید ولسسی و وارث او بسسرای‬
‫او و به جای هر روزه یک نفر مسکین را اطعام کند«‪.‬‬
‫و در قول دیگر آمده است لزم نیست که وارث و ولی میسست حتمسسا بسسه‬
‫جای روزه فوت شده وی طعام و خوراکی بدهد بلکه می تواند به جای‬
‫وی روزه هم قضا کند‪ ،‬و مستحب است که چنین کند‪ ،‬چسسون پیسسامبر ‪‬‬
‫گفت‪:‬‬
‫ه« )رواه الشیخان وغیرهما(‪.‬‬
‫م َ‬
‫ت وَعََلیهِ ِ‬
‫م صا َ‬
‫صیا ٌ‬
‫ه وَل ِّیس ُ‬
‫عن ُ‬
‫من ما َ‬
‫» َ‬
‫»هرکس مرد و بر وی روزه قضا بسسود ولسسی او بسسه جسسای او روزه اش را‬
‫قضا کند«‪.‬‬
‫و در روایت دیگری آمده است‪» :‬اگر خواست روزه اش را قضا کنسسد«‪.‬‬
‫و در بین دو روایت‪» :‬هرکس مرد و بر وی روزه قضا بود ولی او روزه‬
‫اش را قضا کند« و روایت‪» :‬ولی او بسه جسای هسر روز قضسای یسک نفسر‬
‫مسکین را اطعام کند« مخالفتی نیست‪ ،‬چون می شود کسسه هسسر یسسک از‬
‫این دو امر کفایت کند یعنی می تواند به جای او روزه بگیرد یسسا اطعسسام‬
‫مساکین کند‪.‬‬

‫پیرمرد ناتوان و کسی که در حکم او است‬

‫پیرمرد ناتوانی که طاقت و توان روزه گرفتن را نسسدارد یسسا در اثسسر روزه‬
‫دچار رنج و مشتق شدید می شود و همچنین پیرزن و بیماری کسسه امیسسد‬
‫بهبودیش نمی رود بر آنان روزه واجب نیست بلکه واجسسب اسسست بسسرای‬
‫فدیه روزه هر روز‪ ،‬یک نفر مسسسکین را طعسسام کنسسد‪ ،‬چسسون خداونسسد مسسی‬
‫فرماید‪:‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(184 /‬‬
‫»برکسانی که )روزه( تمسسام تسسوان و طاقتشسسان را فسسرا مسسی گیسسرد و )از‬
‫گرفتن روزه عاجزند واجب است که( فدیه هسسر روز را طعسسام یسسک نفسسر‬
‫مسکین بدهند«‪.‬‬
‫ابن عباس ب گفت‪ :‬این آیه منسوخ نیست بلکه مراد از آن پیرمردان و‬
‫زنان ناتوانند که نمی توانند روزه بگیرند و باید بسسه جسسای روزه یسسک نفسسر‬
‫ه« یعنسسی بسسا گرفتسسن روزه در‬
‫طی ُ‬
‫مسکین را اطعام کنند‪ .‬و معنسسی »ی ُ ِ‬
‫قسسون َ ُ‬
‫مشقت می افتند و بسسه زحمسست مسسی تواننسسد روزه بگیرنسسد‪ .‬و در قرائتسسی‬
‫ه« آمده که به معنی از آن در رنسسج و مشسسقت مسسی افتنسسد مسسی‬
‫»ی ُط َوُّقون َ ُ‬
‫باشد‪.‬‬

‫‪34‬‬

‫زن آبستنی و نی که بچه را شیر می دهد‬
‫هرگاه زن آبستن و باردار و زن شیرده نگران زیان آشسسکار روزه بسسرای‬
‫نفس خویش باشند‪ ،‬مانند زیسسانی کسسه بیمسسار از بیمسساری مسسی بینسسد در آن‬
‫صورت می توانند روزه را بخورند و بعدا آن را قضا کنند درسسست ماننسسد‬
‫بیمار‪ ،‬و اگر نگران کودکسسان خسسود باشسسند بسسه ایسسن معنسسی کسسه زن بسساردار‬
‫نگران سقط جنین و زن شیرده نگسسران کسسم شسسدن شسسیرش بسسرای بچسسه‬
‫باشد می توانند روزه را بخورند لیکن برآنان واجسسب اسسست کسسه روزه را‬
‫قضا کنند‪ ،‬چون در روز رمضان افطار کرده و برای هر روز فدیه بدهند‬
‫یعنی اطعام یک نفر مسکین برای هر روزی چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(184 /‬‬
‫»بر آنان که روزه به مشقتشان می اندازه )واجب است برای هر روز(‬
‫طعام یک مسکین فدیه بدهند«‪.‬‬
‫و در حدیث است‪:‬‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫م وَ َ‬
‫حْبلی‬
‫ن السس ُ‬
‫ه وَ َ‬
‫»إ ِ ّ‬
‫صسسوْ َ‬
‫ن الل َ‬
‫شطسسَر ال ّ‬
‫ن المسسسافِرِ ال ّ‬
‫صسسلةِ وَعَس ِ‬
‫ضسعَ عَس ِ‬
‫سنه الترمذی(‪.‬‬
‫َوالمـْر ِ‬
‫صو َ‬
‫م« )أخرجه أحمد وأهل السنن وح ّ‬
‫ضِع ال ّ‬
‫»خداونسسد از مسسسافر‪ ،‬روزه و نیمسسه نمسساز را برداشسسته و از زن بسساردار و‬
‫شیرده روزه را برداشته است«‪.‬‬

‫بیمار و مسافر‬
‫برای بیمار و مسافر مباح است که روزه ماه رمضسسان را بخورنسسد چسسون‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(184 /‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫»پس هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد )مسسی توانسسد روزه رمضسسان‬
‫را بخورد( و بعدا به جای آن چند روز دیگر به تعداد آنها روزه بگیرد«‪.‬‬
‫یعنی در رمضان افطار کند و بعسسد روزهسای دیگسسری از غیسر رمضسسان بسسه‬
‫جای آن روزه بگیرد‪ .‬برای بیمار شسسرط اسسست کسسه احسسساس درد شسسدید‬
‫کند اگر روزه باشد‪ ،‬یا نگران باشد که دیر بهبودی حاصسسل کنسسد‪ .‬سسسپس‬
‫اگر بیماری ادامه داشته و فراگیر باشد می توانسسد کسسه شسسب نیسست روزه‬
‫بودن را ترک کند‪ ،‬و اگر بیماری گاه و بیگاه باشد و پیوسته نباشد مانند‬
‫کسی که گاهی تب می کند و گاهی تب نمی کند چنانچه شب تسسب کنسسد‬
‫که می تواند شب نیت روزه فردا را تسسرک کنسسد وإل اگسسر شسسب نداشسست‬
‫باید نیت روزه فسردا را بکنسد‪ ،‬و ایسن وقستی اسست کسه خسوف و نگرانسی‬
‫هلکت را نداشته باشسسد‪ ،‬و اگسسر نگرانسسی هلکسست داشسسته باشسسد افطسسار و‬
‫روزه خواری بر وی واجب می شود‪ .‬بایسسد دانسسست کسسه غلبسسه گرسسسنگی‬
‫شدید و تشنگی شدید نیز چون بیماری مجوز روزه خواری در آن حالت‬
‫می شود‪ .‬و اما برای مسافر شرط مباح بودن روزه خسسواری آن اسسست‬
‫که سفرش طسسولنی و مبسساح باشسسد پسسس سسسفر کوتسساه و سسسفر معصسسیت‬

‫‪35‬‬

‫مجوز روزه خواری نیست‪ ،‬چون رخصسست و اجسسازه شسسرعی بسسه کارهسسای‬
‫گناه آلود تعلق نمی گیرد‪ .‬برای مسافر بهتر است که اگسسر بتوانسسد روزه‬
‫باشسسد چنسسانچه ازآن متضسسرر نشسسود‪ ،‬و اگسسر روزه برایسسش ضسسرر و زیسسان‬
‫داشته باشد خوردن روزه بهتر است‪.‬‬

‫روزه تطوع )داوطلبانه و سنت(‬

‫پسندیده است کسسه روزهسسای دوشسسنبه و پنجشسسنبه را روزه گرفسست چسسون‬
‫ابوهریره ‪ ‬روایت کرده است‪:‬‬
‫»إن النبی ‪ ‬کا َ‬
‫س«‪.‬‬
‫ن َواْلس َ‬
‫خ ِ‬
‫َ‬
‫صو ُ‬
‫می َ‬
‫ن أک ْث ََر ما ی َ ُ‬
‫م ال ِْثسَنی ِ‬
‫ِ ّ ِّ ّ‬
‫»پیسسامبر ‪ ‬بیشسستر اوقسساتی کسسه روزه مسسی گرفسست روزهسسای دوشسسنبه و‬
‫پنجشنبه بود«‪.‬‬
‫به روایت احمد با سند صحیح‪ .‬و روزه گرفتن روزهای مشهور به »أیسسام‬
‫البیض« روزهای ‪ 13‬و ‪ 14‬و ‪ 15‬هر ماه کسسه شسسبهایش تسسا صسسبح مهتسساب‬
‫است نیز مستحب است‪ .‬چون ابوذر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫ث‬
‫ة أيسسام السسبيض‪َ :‬ثل َ‬
‫م مسسن الشسسهرِ ثلثس َ‬
‫صسسو َ‬
‫»أ َ‬
‫مَرنا رسسسول اللسسه ‪ ‬أن ن ُ‬
‫ة‪َ .‬وقا َ‬
‫ر« )رواه‬
‫س عشر َ‬
‫ة‪ ،‬وأربع عشر َ‬
‫عشر َ‬
‫صسسوم ِ السس ّ‬
‫ی کَ َ‬
‫ة‪ ،‬وخم َ‬
‫ده ِ‬
‫ل‪ :‬هِ َ‬
‫النسائی وصححه ابن حبان(‪.‬‬
‫»پیامبر ‪ ‬به ما دسسستور داد کسسه از هسسر مسساه سسسه روز را کسسه شسسبهایش‬
‫مهتسسابی اسسست تسسا صسسبح روزه بگیریسسم‪ ،‬یعنسسی ‪ 13‬و ‪14‬و ‪ 15‬هسسر مسساه و‬
‫گفت‪ :‬مانند آن است که تمام سال روزه باشی«‪.‬‬
‫و روزه گرفتن شش روز از ماه شوال نیز مستحب است چسسون پیسسامبر‬
‫‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫دهر«‪.‬‬
‫ه بِ ِ‬
‫م ال س ّ‬
‫مضا َ‬
‫ل فَک َأّنـسسما صسسا َ‬
‫من صا َ‬
‫ت ّ‬
‫س ّ‬
‫م أْتسب َعَ ُ‬
‫ن ثُ ّ‬
‫م َر َ‬
‫» َ‬
‫وا ٍ‬
‫شس س ّ‬
‫مس ْ‬
‫)رواه الجماعة إل البخاری والنسائی(‪.‬‬
‫»هرکس روزه ماه رمضان را گرفت سسسپس شسسش روز شسسوال نیسسز بسسه‬
‫دنبال آن گرفت تو گویی که تمام سال روزه بوده است«‪.1‬‬
‫بهتر است که شش روز روزه ماه شوال را پیوسته به هم و متصسسل بسسه‬
‫عید بگیرد بل فاصله بعد از عید‪ .‬چون بهترین نیکیها آن است که زودتسسر‬
‫انجام بگیرد و به تاخیر نیفتد‪ .‬و همچنین روزه روزهای نهم )تاسوعاء( و‬
‫دهم )عاشورا( محرم مستحب و پسندیده است‪.‬‬
‫به روایت از ابن عباس بآمده است‪» :‬پیامبر ‪ ‬به مدینه نسسزول فرمسسود‬
‫و یهودیان را دید که روزه روز عاشورا می گیرند گفسست‪ :‬ایسسن چیسسست؟‬
‫گفتند‪ :‬روزی است نیکو و شایسته که خداوند موسی و بنی اسرائیل را‬
‫از شر دشمنانشان نجسات داد کسه حضسرت موسسی بسه شسکرانه آن‪ ،‬آن‬
‫روز را روزه گرفت‪.‬‬
‫پیامبر ‪ ‬گفت‪ :‬من به موسی مستحق تر و نزدیکسستر از نسسبی اسسسرائیلم‬
‫پسسس روز عاشسسوراء را روزه گرفسست و بسسه روزه آن دسسستور داد‪) .‬متفسسق‬
‫علیه اصحاب صحاح است(‪ .‬و همچنین از ابن عبسساس ب روایسست اسسست‬
‫‪1‬‬

‫ چون احسان حداقلش یک به ده است پس ماه رمضان خود به جای ده ماه و‬‫شش روز شوال به جای دوماه است که یک سال می شود‪.‬‬

‫‪36‬‬

‫که گفت‪» :‬چون پیامبر ‪ ‬روز عاشوراء را روزه گرفسست و بسسه روزه آن‬
‫دسسستور داد‪ ،‬گفتنسسد‪ :‬ای رسسسول اللسسه روز عاشسسوراء روزی اسسست کسسه‬
‫یهودیان ونصاری آن را بزرگ میدارند‪ ،‬گفسست‪ :‬چنسسانچه سسسال آینسسده فسسرا‬
‫رسد اگر خدا بخواهد روز نهم را هم روزه می گیریم‪ .‬ابن عباس گفت‪:‬‬
‫پیش از آن که سال آینده محرم فرار رسد پیامبر ‪ ‬از دنیا رفسست‪) .‬بسسه‬
‫روایسست مسسسلم وابسسوداود(‪ .‬و روزه روز عرفسسه نیسسز بسسرای غیسسر حاجیسسان‬
‫مستحب است چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫م َیوم ِ عا ُ‬
‫شوراَء‬
‫مست َ ْ‬
‫ة ی ُک َ ّ‬
‫قب ِلس ً‬
‫ن‪ :‬ماضی َ ً‬
‫م َیوم ِ عََرفَ َ‬
‫ة َوصو ُ‬
‫صوْ ُ‬
‫فسُر َ‬
‫ة وَ ُ‬
‫» َ‬
‫سَنتی ِ‬
‫ة «‪.‬‬
‫ی ُک َ ّ‬
‫ضی َ ً‬
‫سن َ ً‬
‫ة ما ِ‬
‫فسُر َ‬
‫»روزه روز عرفه کفاره گناهان دو سال گذشته و آینسسده اسسست‪ ،‬و روزه‬
‫روزه عاشوراء کفاره گناهان سال گذشته است«‪.‬‬
‫به روایت مسلم در صحیح خود‪ .‬و اما برای حاجیسسان روزه آن مسسستحب‬
‫نیست و نباید روزه روز عرفه را بگیرند‪ ،‬چون دعسسا مسسی کننسسد و اعمسسال‬
‫حسسج را بسسه جسسای مسسی آورنسسد‪ .‬و چسسون پیسسامبر ‪ ‬از روزه روز عرفسسه در‬
‫عرفات نهی کرده است‪.‬‬
‫و روزه نه روز ذی الحجة مستحب اسسست )چسسون ابسسوداود روایسست کسسرده‬
‫است(‪:‬‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫مسسن کس ّ‬
‫ل َ‬
‫ر‬
‫ورا وََثلَثسس َ‬
‫ة أی ّسسام ٍ ِ‬
‫ح ّ‬
‫سعَ ِذی الس َ‬
‫»کا َ‬
‫جةِ وََیو َ‬
‫صو ُ‬
‫م تِ ْ‬
‫ن یَ ُ‬
‫م عاش ُ‬
‫شسسه ٍ‬
‫ْ‬
‫وَأ َوّ َ‬
‫ن ال ّ‬
‫س«‬
‫شهرِ َوالس َ‬
‫خ ِ‬
‫ن ِ‬
‫م َ‬
‫می ِ‬
‫ل ِإثَنی ِ‬
‫»پیامبر ‪ ‬همواره نه روز ذی الحجه و روز عاشوراء و سسسه روز از هسسر‬
‫ماه را و روزهای دوشنبه اول هر ماه و روزهای پنجشسسنبه را روزه مسسی‬
‫گرفت«‪.‬‬

‫روزه های مکروه و ناپسند‬

‫روزه طول سال مکروه است چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫م اْل ََبسد َ«‬
‫ن صا َ‬
‫»ل صا َ‬
‫م َ‬
‫م ْ‬
‫»هرکس بطور دائم و همیشه روزه بگیرد‪ ،‬روزه او کامل نیست«‪.‬‬
‫)به روایت شیخین و دیگران(‪ .‬و چون پیامبر ‪ ‬ابن عمسسر ب را از ایسسن‬
‫گونه روزه که می خواست بگیرد نهی کرد و گفسست‪» :‬چنیسسن نکسسن«‪ .‬بسسه‬
‫روایت شیخین و دیگران‪ .‬و چون وقتی پیامبر ‪ ‬خبر کسسسانی را شسسنید‬
‫که در عبادت تکلف می کردند و خود را به رنج می انداختند و از نحسسوه‬
‫و کیفیت عبادت پیامبر ‪ ‬سوال کردند و آن را اندک شمردند که یکسسی‬
‫گفت‪ :‬من روزه می گیرم و افطار نمی کنم‪ ،‬و دیگری گفت‪ :‬من تمسسام‬
‫شب بیدار می مانم و عبادت می کنم‪ ،‬و سسسومی گفسست‪ :‬مسسن هرگسسز بسسا‬
‫زنان نکاح نمی کنم و زن نمی گیرم‪ .‬پیامبر ‪ ‬در جوابشان گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫»أ َ َ‬
‫ی‬
‫ب َ‬
‫م وَأفْ ِ‬
‫ن َرِغ َ‬
‫م وَأنا ُ‬
‫طسُر وَأقُوْ ُ‬
‫صو ُ‬
‫عن ُ‬
‫م َوآِتی الّنساَء فَ َ‬
‫ّ‬
‫س سن َت ّ ِ‬
‫ما أَنا فَأ ُ‬
‫م ْ‬
‫مّنی«‪) .‬رواه الشیخان وغیرهما(‪.‬‬
‫س ِ‬
‫فََلی َ‬
‫»اما من روزه می گیرم و افطار مسسی کنسسم و شسسب بیسسدار مسسی شسسوم و‬
‫نماز می خوانم و بعد از آن می خوابم و با زنان خود نیسسز نزدیکسسی مسسی‬

‫‪37‬‬

‫کنم پس هرکس از سسنت و راه مسن روی برگردانسد و اعسراض کنسد بسر‬
‫دین من نیست و از من نیست«‪.‬‬
‫مکروه است روزهای جمعه را به روزه گرفتن به عنوان تطسسوع و روزه‬
‫سنت اختصاص دهسسی چسسون در صسسحیحین از حسسدیث ابسسوهریره ‪ ‬آمسسده‬
‫است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫م«‪.‬‬
‫مَعس َ‬
‫موا ال ُ‬
‫م أو َبعد َهُ ی َوْ ٌ‬
‫ه َیو ٌ‬
‫ة إ ِل وَقَب ْل ُ‬
‫ج ُ‬
‫صو ُ‬
‫»ل ت َ ُ‬
‫»تنها روز جمعه را به روزه سنت اختصاص ندهید مگر اینکسسه روز پیسسش‬
‫و پس از آن را نیز بگیرید«‪.‬‬
‫و تنها روزهای شنبه را بسسه روزه داری )سسسنت( اختصسساص دادن مکسسروه‬
‫است‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ض عََلی ُ‬
‫کم«‪.‬‬
‫سب ْ ِ‬
‫وا َیو َ‬
‫م ال ّ‬
‫صوْ ُ‬
‫ت إ ِّل فیما َ افت ََر َ‬
‫»ل ت َ ُ‬
‫م ْ‬
‫»در روزهای شنبه بسسه خصسسوص روزه مگیریسسد مگسسر اینکسسه روزه فسسرض‬
‫باشد«‪.‬‬
‫به روایت ابوداود و ترمذی و ابن ماجه و بیهقی که آن را صحیح دانسته‬
‫است‪ ،‬چون یهودیان روز شنبه را بزرگ میدارند‪ .‬همچنین اختصاص روز‬
‫یکشنبه نیز به روزه سنت مکروه است‪ .‬چون نصاری آن را بسسزرگ مسسی‬
‫دارند و پیامبر ‪ ‬دوست داشت که با اهل کتاب مخالفت کند‪.‬‬

‫روزه سنت و داوطلبانه زن‬

‫چنانچه شوهر در خانه باشد بر زن حرام است که جز با اجازه او روزه‬
‫سنت بگیرد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ن« )رواه‬
‫م المرأ َةُ َیوما ً وا ِ‬
‫مضسسا َ‬
‫حدا ً وََزو ُ‬
‫صو ُ‬
‫جها شسساهِد ٌ إ ِل ب ِسِإذن ِهِ إ ِل َر َ‬
‫»ل ت َ ُ‬
‫أحمد والشیخان(‪.‬‬
‫»زن حق ندارد یسسک روز روزه بگیسسرد در حسسالیکه شسسوهرش حاضسسر و در‬
‫خانه است و مسافر نیسسست مگسر بسسا اجسازه او‪ ،‬بجسسز روزه رمضسسان کسه‬
‫اجازه او را نمی خواهد«‪.‬‬
‫اما چنانچه شوهر در سفر و غایب باشد می تواند بدون اجسسازه او روزه‬
‫بگیرد‪.‬‬

‫زکات فطر )سر فطره یا فطریه(‬
‫به آن جهت آن را زکات فطر نام نهاده اند که بوسیله فطر واجب مسسی‬
‫شود و زکات بدن است چون نفس انسان را از چسسرک بسسدگوئی و بخسسل‬
‫پاک و مهذب می نماید و عمل خیرش را رشد و فزونی می بخشد‪.‬‬
‫دلیل وجوب آن روایت شیخین از ابن عمر ب است که گفت‪:‬‬
‫ً‬
‫سو ُ‬
‫مسسن‬
‫ن عََلی الن ّسسا‬
‫س صسساعا ِ‬
‫فطرِ ِ‬
‫ل اللهِ ‪َ ‬زکاةَ ال ِ‬
‫مضا َ‬
‫ض َر ُ‬
‫من َر َ‬
‫»فََر َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫علی ک ُ ّ‬
‫من َ‬
‫ر‬
‫شِعیرٍ َ‬
‫صاعا ِ‬
‫ل ُ‬
‫تَ ْ‬
‫حّر أو عَب ْدٍ ذ َک َرٍ أو أْنثی َ‬
‫مسرٍ أو َ‬
‫صِغیرٍ أو ک َب ِْیسسس ٍ‬
‫ن«‪.‬‬
‫ِ‬
‫م ْ‬
‫ن اْلس ُ‬
‫سِلمی َ‬
‫م َ‬
‫»پیامبر ‪ ‬زکات فطر را در رمضان بر مردم واجسسب کسسرد و آن را یسسک‬
‫صاع )‪ 2176‬گسرم( از خرمسا یسا گنسدم یسا جسو بسرای هسر نفسر از انسسان‬
‫مسلمان خسواه آزاد یسسا عبسد‪ ،‬مسسذکر یسا مسونث‪ ،‬بسزرگ یسا کوچسک تعییسن‬
‫نمود«‪.‬‬

‫‪38‬‬

‫برای وجوب زکات فطر شرایط زیر لزم است‪:‬‬
‫اول‪ :‬مسلمان بودن چون پیامبر گفت‪ .....» :‬از مسلمانان« پس زکات‬
‫فطر برکافر واجب نیست‪.‬‬
‫دوم‪ :‬غروب خورشید شسسب عیسسد )اول شسسب شسسوال( چسسون وقسست فطسسر‬
‫رمضان از آن موقع آغاز می شود‪ .‬برخی گفته اند‪ :‬با طلوع فجر اولین‬
‫روز شوال روز عید واجب می شود چون زکات فطر عبسسادت و تقّربسسی‬
‫است متعلق به عید پس مقدم بر آن نمی شود‪ ،‬مانند قربانی که مقدم‬
‫بر عید اضحی نمی شود‪.‬‬
‫سوم‪ :‬فراخ دستی به اندازه ای که زاید بر قوت روزانه خود و کسسسانی‬
‫باشد که نفقه آنها بر عهده او است یا هزینه حیواناتی کسسه بسسه عهسسده او‬
‫است‪ ،‬پس بر معسر و تنگدست واجب نیسسست‪ .‬و معسسسر کسسسی اسسست‬
‫که چنین قدرتی نداشته باشد‪ .‬یعنی باید مقداری که بسرای زکسات فطسر‬
‫می پردازد زاید بر هزینه شب و روز عید باشد‪.‬‬
‫هر کس باید زکات فطریه خود و کسانی را که نفقه شان بسسر عهسسده او‬
‫است و مسلمانند بپردازد‪ ،‬مانند زن و فرزند کوچسسک و فرزنسسدان بسسزرگ‬
‫عاجز از کسب و پدر و مادر فقیر و خسسادم و خسسدمتگزاری کسسه در برابسسر‬
‫هزینسه زنسدگی خسدمتش مسسی کنسسد‪ .‬امسا خسدمتگزاری کسه در برابسر مسسزد‬
‫خدمت می کند زکاتش بر اربابش لزم نیست‪.‬‬
‫و باید به جای بنده اش نیز زکات فطریه بپردازد‪ .‬چسسون در حسسدیث ابسسن‬
‫عمر ب آمده است‪» :‬پیامبر ‪ ‬دستور داد که هسسر کسسس زکسسات فطریسسه‬
‫کوچک و بزرگ و آزاد و عبد از جمله کسانی کسسه نفقسسه شسسان بسسر عهسسده‬
‫اوست را بپردازد«‪.‬‬
‫به روایت مسلم و دیگران‪ .‬اما کافری که نفقه اش بر فرد واجب است‬
‫مانند خویشاوند و همسر و بنده و کنیز نفقه شسسان واجسسب اسسست‪ ،‬ولسسی‬
‫پرداخت زکات فطریه شان واجب نیسسست‪ .‬آنچسسه کسسه در زکسسات فطریسسه‬
‫واجب است یک صاع )‪ 2176‬گرم( از غالب قوت بلسسد و منطقسسه اسسست‬
‫برای هر نفر‪.‬‬
‫به دلیل همان حدیث ابن عمر که گذشت‪ .‬هسسر چیسسزی کسسه در زکسسات آن‬
‫عشر‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪10‬‬

‫واجب شود از محصولت زراعی و میسوه هسا مسسی تسسوان بسسه‬

‫عنوان زکات فطریه به مستحقان داد و پنیر هم کفایت می کنسسد‪ .‬چسسون‬
‫درباره آن حدیث آمده است‪ ،‬البته برای کسی که پنیر قسسوت او باشسسد و‬
‫گرنه کفایت نمیکند‪ .‬چیزی که به عنوان زکسسات فطریسسه داده مسسی شسسود‬
‫نباید عیبی داشته باشد و بایسسد دانسسه و حبوبسسات باشسسد کسسه در نسص از آن‬
‫سخن رفته است و پرداخت قیمت حبوبات و اجناس فوق کفایت نمسسی‬
‫کند و باید از غالب قوت بلسسد باشسسد چسسون فقیسسران هسسر منطقسسه مشسستاق‬
‫غالب قوت بلدند‪ ،‬و یک صاع یا پیمانه مصری یسک چهسارم پیمسانه اسست‬
‫پس یک کیل مصری بسسرای چهسسار نفسسر کفسسایت مسسی کنسسد )‪ 8704‬گسسرم(‪.‬‬
‫برخی گفتسسه انسسد‪ :‬پرداخسست قیمسست اجنسساس زکسسات نیسسز اگسسر بسسرای فقیسسر‬

‫‪39‬‬

‫سودمند باشد کفایت می کند‪ ،‬چون معاذبن جبل ‪ ‬به اهل یمن گفت‪:‬‬
‫می توانید به جای زکات لباس تازه یا کهنه برایم بیاورید که به جای جو‬
‫و ذرت می پذیرم‪ ،،‬چسسون آن بسسرای شسسما آسسسانتر اسسست و بسسرای یسساران‬
‫پیامبر ‪ ‬نیز بهتر است‪ ،‬و برای فقرای مدینه نیز نیکوتر است‪ .‬این که‬
‫گفته است‪ :‬به جای جو و ذرت‪ ،‬دلیل است بر این کسسه پرداخسست قیمسست‬
‫جایز است چنانچه سودمندتر باشد‪.‬‬
‫درسسست نیسسست کسسه شسسخص زکسسات فطریسسه را بسسه پسسدران و مسسادران یسسا‬
‫فرزندان خود بدهد چون اینان اگسسر فقیسسر باشسسند نفقسسه شسسان بسسر زکسسات‬
‫دهنده واجب است‪ ،‬و هرکسسس کسسه نفقسسه اش بسسر او واجسسب باشسسد جسایز‬
‫نیست زکات فطریه خود را به او بدهسسد لیکسن بسه قسول مالسسک پرداخست‬
‫زکات فطریه به جسسد و نسسوه کسه محتساج باشسسند جسایز اسست‪ ،‬و پرداخست‬
‫زکسسات فطریسسه بسسرادران و عموهسسا و دایسسی هسسا و فرزندانشسسان از ذوی‬
‫الرحام به نام فقراء و مساکین جایز اسسست‪ .‬انتقسسال زکسسات فطریسسه بسسه‬
‫جای دیگر جایز نیست‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫قراِئسِهم«‪) .‬حدیث نبوی(‪.‬‬
‫ف إلی فُ َ‬
‫»ُتؤ َ‬
‫صَر ُ‬
‫خذ ُ ِ‬
‫من أغِْنیائ ِِهم وَت ُ ْ‬
‫»از بی نیازانشان گرفته و برای نیازمندانشان صرف می شود«‪.‬‬
‫برخی گفته اند‪ :‬این انتقال درست است چون معسساذ ‪ ‬بسسه مسسردم یمسسن‬
‫گفت‪» :‬این برای شما آسان تر و برای یاران پیامبر ‪ ‬و ساکنین مدینه‬
‫بهتر است«‪ .‬کسه در فصسل مصسسارف زکسات از آن سسسخن رفست‪ .‬هرگساه‬
‫فقیری بدهی داشت و طلبکار بسسه وی گفست‪ :‬آن را بسه تسو بخشسیدم بسه‬
‫جای زکات فطریه ام‪ ،‬بنا به قول صحیح کفایت نمی کند مگر اینکسسه آن‬
‫را قبض کند و بعد به وی دهد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ل ِفی هَ َ‬
‫ذا الَیوم ِ« )حدیث نبوی(‪.‬‬
‫ن ال ّ‬
‫»أغُنوهُ ْ‬
‫سؤا ِ‬
‫م عَ ِ‬
‫»فقیران را در این روز عید از گدائی و سوال بی نیاز کنید«‪.‬‬
‫لیکن اگر دین و بدهی به صورت ودیعه باشد اشکال ندارد‪.‬‬

‫موقع پرداخت زکات‬

‫به تاخیر انداختن فطریه از روز عید حرام است مگر این که عسسذری در‬
‫میان باشد‪ ،‬مانند این که فرد مستحق یافت نشود یا مسسستحق را یسسافته‬
‫و برای وصول به وی مانع پیش آمده باشد یا امثال آن‪ ،‬و بهترین وقسست‬
‫برای پرداخت آن بعد از فجر روز عید و پیش از خروج مردم برای نماز‬
‫عید است‪ ،‬چون ابن عمسسر ب گفسست‪ :‬بهسسترین وقسست ثسسواب و پسساداش آن‬
‫پیش از خروج مردم برای نماز است‪ .‬این روایت مورد اتفسساق اصسسحاب‬
‫صحاح است‪ .‬و همگی اتفاق دارند بر این که یک روز یا دو روز پیش از‬
‫عید نیز جایز است‪ .‬و ابوحنیفه گفته است‪ :‬پیسسش از رمضسسان هسسم جسسایز‬
‫است‪ .‬و امام شافعی گفته است کسسه‪ :‬از اول رمضسسان جسسایز اسسست هسسر‬
‫روز پرداخت کند‪.‬‬
‫بهتر است آن را به خویشاوندان فقیر خود که نفقه شان بر وی واجسسب‬
‫نیست بپردازد‪ ،‬مانند برادران و خواهران و عموها و عمه ها و دایی هسسا‬

‫‪40‬‬

‫و خاله ها و فرزندانشان و به ترتیب نزدیکی هر چه نزدیکتر باشد بهسستر‬
‫است‪.‬‬

‫فلسفه و حکمت پرداخت زکات فطریه‬

‫فلسفه و حکمت زکات فطریه آن است که خداوند آن را فسسرض کسسرده‬
‫است تا روزه دار از سخنان پوچ و یاوه و زشت و دشنامی که در طسسی‬
‫روزهای روزه داری از او سر زده است پاک و پاکیزه گسسردد‪ .‬چسون ابسن‬
‫عباس ب گفت‪:‬‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫سو ُ‬
‫ث«‬
‫ن اللغ سوِ َوالّرف س ِ‬
‫صائ ِم ِ ِ‬
‫ل اللهِ ‪َ ‬زکاةَ ال ِ‬
‫ض َر ُ‬
‫فطرِ طهَْرةً ِلل ّ‬
‫»فََر َ‬
‫مس َ‬
‫)رواه أبوداود(‪.‬‬
‫»پیامبر ‪ ‬زکات فطریه را به آن جهت فرض نمود تا روزه دار از گنساه‬
‫سخنان یاوه و ناشایست پاک و پاکیزه شود«‪.‬‬
‫و برای این که در این روز مبارک فقیران و مساکین از ذلسست و خسسواری‬
‫گدائی و تکدی بی نیاز گرداند‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫هم عَن ال ّ‬
‫ف فی هذا الَیوم ِ« )أخرجه الحاکم(‪.‬‬
‫»أ َغُْنو ُ‬
‫طوا ِ‬
‫ِ‬
‫»آنان را )فقیران( در ایسسن روز مبسسارک عیسسد از گسسردش و طسسواف بسسرای‬
‫گدایی بی نیاز کنید«‪.‬‬

‫فضیلت روزه‬

‫درباره فضیلت روزه احادیث فراوان وارد شده است‪ ،‬از جمله‪ :‬پیامبر‬
‫‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫قسسو ُ‬
‫ن يَ ْ‬
‫ب‬
‫مة ِ ي َ ُ‬
‫شس َ‬
‫م َوال ُ‬
‫م ال ِ‬
‫م‪ :‬أىْ َر ّ‬
‫قْرآ ُ‬
‫صسَيا ُ‬
‫ن ل ِلعَب ْسدِ ي َسوْ َ‬
‫صَيا ُ‬
‫قَيسسسا َ‬
‫ل ال ّ‬
‫»ال ّ‬
‫فَعا ِ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫قسسو ُ‬
‫ت ِبالن َّهارِ فَ َ‬
‫م َوال ّ‬
‫ه‬
‫ل ال ُ‬
‫ه‪ .‬وَي َ ُ‬
‫ش ّ‬
‫فعِْنى ِفي ِ‬
‫وا ِ‬
‫ق سْرآ ُ‬
‫ه الطَعا َ‬
‫من َعُْتس س ُ‬
‫ن‪َ :‬‬
‫من َعْت ُ ُ‬
‫َ‬
‫شه َ َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن«‬
‫عا‬
‫ّ‬
‫ف‬
‫ش‬
‫ي‬
‫ف‬
‫ل‪:‬‬
‫قا‬
‫ه‪.‬‬
‫في‬
‫نى‬
‫ع‬
‫ّ‬
‫ف‬
‫ش‬
‫ف‬
‫ل‬
‫ي‬
‫ل‬
‫بال‬
‫م‬
‫و‬
‫ن‬
‫ال‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫»روزه و قرآن برای بنده خسسدا )بسسرای کسسسی کسسه در روزهسسا و شسسبهای‬
‫رمضان آن را قرائت کند( در روز قیامت شفاعت می کننسسد‪ ،‬روزه مسسی‬
‫گوید‪ :‬پروردگارا من در روزها او را از خوراکیهسسا و شسسهوات منسسع کسسردم‬
‫مرا شفیع وی قرار ده و شفاعتم را برای او بپذیر‪ ،‬و قسسرآن مسسی گویسسد‪:‬‬
‫مسسن در شسسبهای رمضسسان او را از خسسواب بازداشسستم پسسس شسسفاعت مسسرا‬
‫درباره او قبول کن پس هر دو شفیع قرار داده می شسوند«‪) .‬احمسد آن‬
‫را با سند صحیح روایت کرده است(‪.‬‬
‫و از جمله‪ :‬پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ه ب ِسسذل ِک الی َسسوم ِ الن ّسساَر عَسسن‬
‫م َ‬
‫صو ُ‬
‫عبد ٌ َیوما ً ِفی َ‬
‫ل اللهِ إ ِل باعَد َ الل س ُ‬
‫»ل ی َ ُ‬
‫سبی ِ‬
‫ً‬
‫خرِْیسفا «‪) .‬حدیث نبوی(‪.‬‬
‫ن َ‬
‫َوجهِهِ َ‬
‫سبعی َ‬
‫»هرکس یک روز در راه خسسدا و بسسرای رضسسای خسسدا روزه باشسسد خداونسسد‬
‫چهره او را به اندازه فاصله هفتاد پاییز )سسسال( از آتسسش دوزخ دور مسسی‬
‫سازد«‪.‬‬

‫تهدید کسانی که روزه خواری می کنند‬

‫کسانی که بدون عذر شسرعی در مساه رمضسان روزه خسواری مسی کننسد‬
‫مورد تهدید شسسدید خداونسسد واقسسع شسسده انسسد‪ .‬از جملسسه‪ :‬پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫است‪:‬‬

‫‪41‬‬

‫ن فی َ‬
‫م‬
‫صةِ اللسهِ ل َسسم ی َ ْ‬
‫ض َ‬
‫ه ِ‬
‫من أفْط ََر َیوما ً ِ‬
‫مضا َ‬
‫صسسیا ُ‬
‫عنس ُ‬
‫من َر َ‬
‫» َ‬
‫غیرِ ُرخ َ‬
‫قس ِ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫ه«‬
‫م ُ‬
‫الد ّهْرِ کسلهِ وَِإن صا َ‬
‫»هرکس بدون رخصت الهی و بدون مجوز شرعی در یکسسی از روزهسسای‬
‫رمضان روزه خواری کند اگسسر تمسسام ایسسام روزه باشسسد نمسسی توانسسد آن را‬
‫قضا کند«‪) .‬به روایت ابو داود و ابن ماجه و ترمذی(‪.‬‬

‫دعاهای ایام روزه‬

‫ترمذی با سند حسن روایت کرده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫م العادِ ُ‬
‫م«‪.‬‬
‫حّتی ی َ ْ‬
‫»َثلَثس ٌ‬
‫م َ‬
‫ة لُتسَرد ّ َ‬
‫ل َوالمظُلو ُ‬
‫لما ُ‬
‫صائ ِ ُ‬
‫دعوَُتسهُ ْ‬
‫م‪ :‬ال ّ‬
‫فط َِر َوا ِ‬
‫»دعای سه کسسس رد نمسسی شسسود )قبسسول اسسست( روزه دار تسسا وقسستی کسسه‬
‫افطار کند و پیشوا و امام عادل و شخص ستمدیده«‪.‬‬
‫عند َ فِط ْرِهِ د َعْسوَةً مسا ُتسَرد ّ« )رواه ابسن مساجه(‪» .‬دعسای‬
‫صاِئسم ِ ِ‬
‫و‪» :‬إ ِ ّ‬
‫ن لل ِ ّ‬
‫روزه دار به هنگام افطار هرگز رد نمی شود )پذیرفته می شود(«‪.‬‬

‫ماه مبارک رمضان‬

‫پیامبر ‪ ‬در آخرین روز شعبان خطبه ای ایراد کرد و گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫س أَ َ‬
‫ظسل ّ ُ‬
‫مباَر ُ‬
‫ک‪َ .‬‬
‫کم َ‬
‫مسسن‬
‫ة القد َرِ َ‬
‫شهُر َ‬
‫شهٌْر فیهِ َلیل َ ُ‬
‫خی سٌر ِ‬
‫م ُ‬
‫عظی ُ‬
‫»أّیـها الّنا ُ‬
‫جعَ َ‬
‫ر‪َ ،‬‬
‫ف َ‬
‫مسسن‬
‫ض ً‬
‫ه ِ‬
‫م نَهارِهِ َفری َ‬
‫شهٌر َ‬
‫أل ِ‬
‫ة وَِقیسسا َ‬
‫صیا َ‬
‫وعسا ً َ‬
‫ل الل ُ‬
‫م َلیل َت ِسهِ ت َط َ ّ‬
‫شه ٍ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مسسن‬
‫تَ َ‬
‫ب فیهِ ب ِ َ‬
‫ضس ً‬
‫ة فیمسسا ِ‬
‫خصلةٍ ِ‬
‫دی فری َ‬
‫مسسن أ ّ‬
‫ن الخیرِ کا َ‬
‫قّر َ‬
‫ه‪ ،‬وَ َ‬
‫سسسوا ُ‬
‫نک َ‬
‫م َ‬
‫َ‬
‫ه‪ ،‬وَهُسوَ َ‬
‫شسسهُر‬
‫ضس ً‬
‫ض ً‬
‫ة فیما ِ‬
‫ن َفری َ‬
‫مسسن أ ّ‬
‫ة کا َ‬
‫دی فیهِ َفری َ‬
‫أ ّ‬
‫دی َ‬
‫سسسوا ُ‬
‫نک َ‬
‫سسسبعی َ‬
‫ْ‬
‫شسسهُر المواسسساةِ وَ َ‬
‫ة وَ َ‬
‫ق‬
‫شسسهُر ی َسسزداد ُ فیسهِ ِرز ُ‬
‫جنس ّس ُ‬
‫ه الس َ‬
‫صبرِ والصسب ُّر ث َسسواب ُ ُ‬
‫ال ّ‬
‫ن النساِرّ‬
‫ً‬
‫ً‬
‫ّ‬
‫فَرةً ل ِذ ُُنوب ِهِ وَ ِ‬
‫عْتقا ل َِرقَب َت ِهِ ِ‬
‫مغْ ِ‬
‫مؤ ِ‬
‫من فَطَر فیه صاِئمسا کا َ‬
‫ن َ‬
‫ن َ‬
‫ال ُ‬
‫مس َ‬
‫م ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مث َ‬
‫صسسائ ِم ِ َ‬
‫وا یسسا‬
‫من غیرِ أن َین ُ‬
‫ص ِ‬
‫ل أجرِهِ ِ‬
‫ه ِ‬
‫َوکا َ‬
‫نل ُ‬
‫من أجرِ ال ّ‬
‫ق َ‬
‫شسسییٌء قسسال ُ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫م؟ َفقسا َ‬
‫َرسوُ َ‬
‫صسلی اللسه علیسه و‬
‫جد ُ ما ی ُ َ‬
‫ل الل ِ‬
‫صائ ِ َ‬
‫س کسلنا ی َ ِ‬
‫ل َ‬
‫فطُر ال ّ‬
‫ه‪ :‬لی َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫مسَرةٍ أو َ‬
‫شسسرب َةِ مسساٍء‬
‫من فَطَر صاِئما َ‬
‫ه هذا الّثوا َ‬
‫علی ت َ ْ‬
‫ب َ‬
‫سلم‪ُ :‬یعطی الل ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫ن )مزیجه أو خلیطه( وَهُوَ َ‬
‫فَرةٌ‬
‫مغ ِ‬
‫مذقَةِ ل َب َ‬
‫ه َرحمسةٌ وَأو َ‬
‫ه َ‬
‫سط ُ‬
‫شهٌر أوّلس ُ‬
‫أو َ‬
‫ٍ‬
‫ل‪َ َ :‬‬
‫ن‬
‫من َأرب َعَ ِ‬
‫خُرهُ ِ‬
‫َوآ ِ‬
‫ن النا ِّر‪َ ،‬واسَتکِثروا فیهِ ِ‬
‫عتقٌ ِ‬
‫ضسسوْ َ‬
‫ن َتر َ‬
‫خصا ٍ‬
‫م َ‬
‫خصلَتی ِ‬
‫خ ْ َ‬
‫ن َل غِناَء ب ِ ُ‬
‫ب ِِهما َرب ّ ُ‬
‫ن‬
‫کم َ‬
‫کم‪ ،‬وَ َ‬
‫ما ال ِ‬
‫ض سوْ َ‬
‫ن تَر َ‬
‫عنُهما‪َ .‬فأ ّ‬
‫خ ْ‬
‫ن الّلتسسا ِ‬
‫صلتا ِ‬
‫صلَتی ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م‪ :‬فَ َ‬
‫ن َل ِغنسساءَ‬
‫س سَتغ ِ‬
‫ه وَت َ ْ‬
‫ه‪ ،‬وَأ ّ‬
‫فروُن َ ُ‬
‫ه إ ِل ّ الل ُ‬
‫شهاد َةُ أن لّ ِإل َ‬
‫ب ِِهما َرب ّک ُ ُ‬
‫مسسا الّلتسسا ِ‬
‫َ‬
‫بِ ُ‬
‫س َ‬
‫س َ‬
‫ن ب ِهِ ِ‬
‫وذوُ َ‬
‫کم عَن ُْهما فََتسألوُْ َ‬
‫قی صاِئما ً َ‬
‫ن َ‬
‫قاهُ‬
‫ن الّناِر‪ ،‬وَ َ‬
‫ن الل َ‬
‫م ْ‬
‫م َ‬
‫ه وَت َعُ ْ‬
‫ُ‬
‫خ َ‬
‫ی َ‬
‫ة«‪) .‬رواه ابسسن‬
‫حّتی ی َسد ْ ُ‬
‫جّنس س َ‬
‫شْرَبس ً‬
‫حوْ ِ‬
‫ه ِ‬
‫ل اْلس َ‬
‫دها َ‬
‫مأ ب َعْ َ‬
‫ن َ‬
‫ة َل ی َظ ْ َ‬
‫الل ُ‬
‫م ْ‬
‫ض ْ‬
‫خزیمه والبیهقی وابن حبان(‪.‬‬
‫»ای مردم به راستی ماه بزرگ و مبارکی شما را سایه انداخته اسسست‪،‬‬
‫ماهی که در آن »لیلة القدر« شب قدر و احترام است که ثواب عبادت‬
‫در آن از ثواب عبادت یسسک هسسزار مسساه بیشسستر و بهسستر اسسست‪ ،‬مسساهی کسسه‬
‫خداوند روزه روزش را فریضه ساخته و عبادت شسسبهایش را داوطلبسسانه‬
‫قرار داده و سنت گردانده است‪ .‬هر کس در آن ماه با یسسک عمسسل خیسسر‬
‫به خدا تقرب جوید ثواب یک فریضسسه را در ماههسسای دیگسسر دارد و چنسسان‬
‫می نماید که یک عمل واجب را در غیر آن به ادا رسسسانده باشسسد‪ ،‬و هسسر‬
‫کس فریضسسه ای را در ایسسن مسساه انجسسام دهسسد ثسسواب ادای هفتسساد فریضسسه‬
‫درغیر آن را دارد‪.‬‬

‫‪42‬‬

‫این مساه مساه صسبر و شسکیبایی اسست‪ ،‬و ثسواب و پساداش صسبر بهشست‬
‫است‪ ،‬و این ماه ماه یاری دادن مردم است و مسساهی اسسست کسسه رزق و‬
‫روزی مؤمن در آن افزایش می یابد‪ .‬هسسر کسسس کسسسی را بسسرای افطسسار‬
‫دعوت کند و روزه کسی را بگشاید این عمل موجب آمرزش گناهسسانش‬
‫و آزادی گردنش از دوزخ است و بسسه انسسدازه ثسسواب روزه او ثسسواب دارد‬
‫بدون اینکسه از ثسواب او کسم شسود‪ ،‬یعنسی ثسواب روزه دار هسم بسه جسای‬
‫خویش محفوظ است‪ .‬گفتنسسد‪ :‬ای رسسسول اللسسه مسسا توانسسایی نسسداریم کسسه‬
‫کسی را به افطسسار بخسسوانیم و روزه اش را بگشسساییم‪ .‬پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪:‬‬
‫خداوند این ثواب و پاداش را به کسی خواهد داد که با یک دانه خرما یا‬
‫یک جرعه آب یا شیر او را به افطار بخواند و روزه اش را بگشاید‪ .‬این‬
‫ماه ماهی اسسست کسسه اولسسش رحمسست و وسسسطش مغفسسرت و آمسسرزش و‬
‫آخرش آزادی و رهایی از آتش دوزخ است‪ ،‬تلش کنید که چهار خصلت‬
‫و عمل را در آن فراوان انجام دهیسسد کسسه بسسا دو تسسای آن پروردگارتسسان را‬
‫راضی کنید‪ ،‬و از آن دوتای دیگرش بی نیاز نیسسستید‪ .‬آن دو خصسسلت کسسه‬
‫خداوند را راضسی مسی کننسد گسواهی‪ :‬أشسهَد ُ أن َل ِإلسه إّل اللسه‪ .‬و طلسب‬
‫استغفار از اوست‪ .‬و اما آن دو تسسا کسسه از آنهسسا بسسی نیسساز نیسسستید‪ :‬ازخسسدا‬
‫بهشت بخواهید و از آتش دوزخ به وی پناه ببرید ‪.‬‬
‫و هر کس روزه داری را سیراب کند )در وقت افطار( خداونسسدا او را از‬
‫حوض من )حوض کوثر( سیراب می کند و بدو چنان شسسربتی مسسی دهسسد‬
‫که دیگر هرگز تشنه نمی گردد تا این که داخل بهشت شود«‪.‬‬

‫اعتکاف‬
‫اعتکاف در لغت به معنی اقامت و ماندگاری بر چیزی است خواه نیکو‬
‫باشد یا نیکو نباشد‪ ،‬مانند این که خداوند میفرماید‪:‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪  ‬‬
‫‪) ﴾   ‬سوره انبیاء‪.(52 /‬‬
‫»این چه صورتها و مجسمه ها و پیکره هایی هستند که بر پرستش آنها‬
‫مداومت و ایستادگی می کنید؟«‪.‬‬
‫و در اصطلح شسسرع مانسسدگاری و اقسامت مخصوصسسی اسست بسه کیفیسست‬
‫مخصوص‪ .‬اعتکاف در همه اوقات مستحب اسسست بسسویژه در دهسسه آخسسر‬
‫ماه رمضان‪ .‬این استحباب تأکید بیشسستری دارد چسسون اقتسسدا و پیسسروی از‬
‫پیامبر ‪ ‬می باشد‪ .‬و چون جسسستجو و پیگیسسری دریسسافت فضسسیلت شسسب‬
‫قدر »لیلة القدر« در دهه آخر رمضسسان اسسست و بهسسترین شسسبهای سسسال‬
‫می باشد‪ .‬و دلیل مستحب و پسسسندیده بسسودن اعتکسساف‪ ،‬قسسرآن و سسسنت‬
‫نبوی و اجماع امت اسلمی است‪ .‬خدای تعالی می فرماید‪:‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪﴾     ‬‬
‫)سوره بقره‪.(125 /‬‬

‫‪43‬‬

‫»‪ ....‬خسانه مسرا پساک و پساکیزه کنیسد بسرای طسواف کننسدگان و اعتکساف‬
‫کنندگان در رکوع و سجود برندگان )نمازگزاران(«‪.‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾    ‬سسسوره بقسسره‪/‬‬
‫‪. .(187‬‬
‫»و زمانی کسسه در مسسساجد بسسه اعتکسساف مشسسغولید و در مسسساجد اقسسامت‬
‫گزیده اید )برای عبادت(‪ ،‬با زنانتان مباشرت و نزدیکی نکنید«‪.‬‬
‫و ثابت شده است که پیامبر ‪ ‬در هر مسساه رمضسسان ده روز آخسسر را در‬
‫مسجد اعتکاف می کرد و درهمان سال که وفات یافت بیسسست روز در‬
‫مسجد اعتکاف و اقامت گزید‪ .‬به روایت ابوداود و بخاری و ابن مسساجه‪.‬‬
‫و یاران پیسسامبر ‪ ‬و زنسسانش نیسسز بسسا او و بعسسد از او در مسسسجد اعتکسساف‬
‫کرده اند و امت اسلمی بر این مطلب اجماع دارد‪.‬‬
‫ارکان اعتکاف‪ :‬ارکان اعتکاف چهار چیز است‪:‬‬
‫اول‪ :‬نیت کردن‪ ،‬چون اعتکاف عبادت است و مانند دیگر عبسسادات نیسساز‬
‫به نیت دارد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬ماندن در مسجد و به اندازه یک طمانینه در مسجد ماندن کفسسایت‬
‫نمی کند بلکه باید بیشتر از آن در مسجد بماند کسسه بتسسوان بسسر آن عرفسسا‬
‫اسم اعتکاف و اقامت اطلق کرد‪ .‬اما شافعی مسسستحب مسسی دانسسد کسسه‬
‫برای خروج از خلف علما حداقل یک روز اعتکاف کند‪ .‬اما ایسسن کسسه در‬
‫مسسسجد بمانسسد بسسرای ایسسن اسسست کسسه منقسسول از پیسسامبر ‪ ‬و یسسارانش و‬
‫ف إ ِل ّ‬
‫همسران او چنین است‪ .‬و برای این که پیامبر ‪ ‬گفت‪َ» :‬ل ِاعِتکا َ‬
‫ة«‪) .‬أخرجه ابن أبی شیبة وسعید بن منصور مسسن حسسدیث‬
‫جما َ‬
‫عس ٍ‬
‫جدِ َ‬
‫م ْ‬
‫س ِ‬
‫ِفی َ‬
‫حذیفه(‪.‬‬
‫»اعتکاف نیست مگر در مسجدی که در آن نماز جمسساعت برگسسزار مسسی‬
‫گردد«‪.‬‬
‫سوم‪ :‬خود معتکف و اعتکاف کننده است که بایسسد مسسسلمان و عاقسسل و‬
‫پاک از حیض و نفاس و جنابت باشد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬جای اعتکاف اسسست کسسه شسسرط اسسست مسسسجد باشسسد‪ .‬بسسه دلیسسل‬
‫حدیثی که گفتسه شسد‪ ،‬و مسسجد جسامع بهستر اسست از دیگسر مسساجد تسا‬
‫مجبور نباشد برای نماز جمعه برون رود‪ ،‬و چون جماعت در آن بیشسستر‬
‫است و مردمان بیشسستر بسسدانجا رفسست و آمسسد مسسی کننسسد‪ .‬و زهسسری آن را‬
‫شرط دانسته‪ .‬و شافعی نیز در قول قدیم به آن اشاره کرده است‪.‬‬

‫اعتکاف نذری‬

‫اعتکاف تقرب به خدا است پسس هسسر کسسس بسر خسود اعتکساف نسذر کنسد‬
‫صحیح است و واجب است که به نذرش وفا کند‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه«‪.‬‬
‫ص ِ‬
‫ه فَل ی َعْ ِ‬
‫ن ن َذ ََر أن ی َعْ ِ‬
‫ن ن َذ ََر أن ی ُ ِ‬
‫صی َ ُ‬
‫ه وَ َ‬
‫ه َفلی ُط ِْعس ُ‬
‫طیعَ الل َ‬
‫» َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫»هرکس نذر کند که خدای را اطاعت کند باید به آن وفا کند و اطسساعت‬
‫را انجام دهد و هرکس نذر کند که خدای را عصیان و نافرمانی کنسسد بسسه‬

‫‪44‬‬

‫آن وفا نکنسسد و آن را انجسسام ندهسسد«‪) .‬بسسه روایسست احمسسد در مسسسند و بسسه‬
‫روایت بخاری(‪.‬‬
‫و چون ثابت شده است که عمر بن خطاب ‪ ‬از پیامبر ‪ ‬سوال نمود‬
‫و گفت‪» :‬من در زمان جسساهلیت نسسذر کسسرده بسسودم کسسه شسسبی در مسسسجد‬
‫الحرام اعتکاف کنم« پیامبر ‪ ‬گفت‪» :‬به نذرت وفا کن« )متفق علیسسه‬
‫اصحاب صحاح است(‪ .‬پس اگر کسی نذر کرد که ده روز اعتکسساف کنسسد‬
‫باید به آن وفا کند خواه نذر کرده باشد که پیوسته یا گسسسسته اعتکسساف‬
‫کند و حق ندارد از مسجد بیرون رود مگر به عذری و این عذر چند نوع‬
‫دارد‪:‬‬
‫‪ -1‬بیرون رفتن برای قضای حاجت‪ ،‬یعنی برای ادرار و مدفوع و غسسسل‬
‫به علت محتلم شدن که قطعا ضرر ندارد‪.‬‬
‫‪ -2‬برای رفع گرسنگی که بیرون رفتن برای غسسذا خسسوردن جسسایز اسسست‪.‬‬
‫چنانچه تشنه شد و در مسجد آب بود حق ندارد بیرون رود‪ ،‬و فرق بین‬
‫آب خوردن و غذا خوردن آن است که انسان اصسسول از غسسذا خسسوردن در‬
‫مسجد شسسرم دارد بسسه خلف آب نوشسسیدن‪ .‬بیسسرون رفتسسن بسسرای عیسسادت‬
‫مریض و بیمار جایز نیست‪ ،‬و همچنین برای نماز میت‪ .‬چون پیامبر ‪:‬‬
‫مّر َ‬
‫سسأ َ ُ‬
‫ه«‬
‫ل َ‬
‫معَْتسک ِ ٌ‬
‫کما هَسوَ وََل ی َعْسُر ُ‬
‫»کا َ‬
‫ج یَ ْ‬
‫عنس ُ‬
‫ف فَی َ ُ‬
‫ض وَهُوَ ُ‬
‫ن یَ ُ‬
‫مسّر ِبالمری ِ‬
‫)رواه أبوداود(‪.‬‬
‫»در حال اعتکاف از کنار بیمار می گذشت و به طرف او متمایسسل نمسسی‬
‫شد که از او عیادت کند«‪.‬‬
‫و او از عایشه ل نیز نقل کرده است که گفسست‪» :‬سسسنت بسسرای معتکسسف‬
‫آن است که از بیمار عیادت نکند و در تشییع جنازه حاضسسر نشسسود‪ ،‬و بسسا‬
‫زن تماس نگیرد‪ ،‬و با وی نزدیکی و مباشرت نکند‪ ،‬و جز برای نیازهسسای‬
‫ضروری و ناچاری از مسجد بیرون نیاید«‪.‬‬
‫‪ -3‬هرگاه زن قاعده شد بسسر وی لزم اسسست کسسه از مسسسجد بیسسرون آیسسد‪.‬‬
‫چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ح ّ‬
‫ب«‪.‬‬
‫»ل أ ُ ِ‬
‫ض َول ُ‬
‫مس ِ‬
‫ل ال َ‬
‫جن ُ ٍ‬
‫جد َ ِلحاِئس ٍ‬
‫»من مسجد را برای کسی که در حیض باشسسد یسسا جنسسابت داشسسته باشسسد‬
‫حلل نمی دانم«‪.‬‬
‫‪ -4‬بیماری که با اقسسامت در مسسسجد مشسسقت ایجسساد کنسسد‪ ،‬چسسون نیسساز بسسه‬
‫رختخواب و رفت و آمد طبیب دارد‪ ،‬پس بسسرای وی مبسساح اسسست کسسه از‬
‫مسجد بیرون رود و پیوستگی اعتکافش گسسته نمی شسسود‪ .‬ولسسی اگسسر‬
‫برای نماز جمعه بیسسرون رفسست اعتکسسافش باطسسل مسسی شسسود‪ ،‬چسسون مسسی‬
‫توانست در مسجد جامع اعتکاف کند و همچنین اگر خوف فسسوت شسسدن‬
‫حج را داشته باشد اعتکافش باطل می شود‪ ،‬و چنانچه جماع و نزدیکی‬
‫کند اعتکافش باطل می شود چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾    ‬سسسسوره بقسسسره‪/‬‬
‫»در حال اعتکاف در مساجد با زنانتان مباشرت و خلوت نکنید«‪.‬‬

‫‪45‬‬

‫چنانچه با دست زدن مباشرت کسرد یسا از روی شسهوت بوسسید و انسزال‬
‫منی شد اعتکافش باطل می شود‪.‬‬

‫حج‬

‫حج در زبان عربی به معنی قصد است‪ ،‬و در اصطلح شسسرع بسسه معنسسی‬
‫قصد زیارت خانه کعبه برای ادای اعمال حسسج اسسست از قبیسسل طسسواف و‬
‫سعی بین صفا و مسسروه و وقسسوف در عرفسسه و دیگسسر مناسسسک بسسه جهسست‬
‫پاسخ و لبیک گفتن به امر خدا و طلب رضای او‪.‬‬

‫حکم حج‪:‬‬
‫حج بیت الله به دلیل قرآن کریم و سسسنت نبسسوی و اجسساع امسست اسسسلمی‬
‫فرض است‪ .‬خدای تعالی می فرماید‪:‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪       ‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره آل عمران‪.(97 /‬‬
‫»خداوند فرض نموده که هر کس قدرت و استطاعت )مالی و جسسسمی‬
‫داشته باشد( از خانه خدا )بیسست اللسسه الحسسرام( زیسسارت بسسه عمسسل آورد و‬
‫قصد حج آن کند«‪.‬‬
‫س ‪ «....‬الحدیث‪» .‬بنای اسلم‬
‫علی َ‬
‫م َ‬
‫لسل ُ‬
‫یا ِ‬
‫خم ٍ‬
‫و پیامبر ‪ ‬گفت‪» :‬ب ُن ِ َ‬
‫بر پنج چیز نهاده شده است«‪.‬‬
‫تا آخر حدیث‪ ،‬که از جمله آنها یکی بیسست اللسه الحسرام اسست و بساز هسم‬
‫فرموده است‪:‬‬
‫»حسجوا قَب َ َ‬
‫جوا« )رواه البیهقی فی السنن(‪.‬‬
‫حس ّ‬
‫ل أن ل ت َ ُ‬
‫ْ‬
‫َ ّ‬
‫»پیش از آنکه بمیرید حج کنید و از خانه خدا زیارت به عمل آورید«‬
‫پس حج جزو ارکسان ضسروری دیسن اسست و هرکسسی منکسر وجسسوب آن‬
‫گردد کافر می شود‪.‬‬

‫حج در تمام دوران زندگی یک بار فرض است‬

‫امت اسلمی اجماع کرده اند که حسسج در طسسول عمسسر یسسک بسسار واجسسب و‬
‫فرض است‪ .‬اقرع بن حابس از پیامبر ‪ ‬سوال نمود آیا حج خسسانه خسسدا‬
‫در هر سال واجب است یا یک بار در طول عمر؟ پیامبر ‪ ‬گفت‪َ» :‬بل‬
‫من زاد َ َفتطسوّعٌ« )أخرجه أحمد(‪.‬‬
‫مّرةً وا ِ‬
‫حد َةً فَ َ‬
‫– الحج – َ‬
‫»بلکه در طول عمر یک بار فرض است پس هرکسسس بیسسش از یسسک بسسار‬
‫حج کند داوطلبی است و سنت می باشد«‪.‬‬

‫عمره‬

‫عمره نیز چون حج فرض است‪ .‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾    ‬سوره بقره‪/‬‬
‫‪.(169‬‬
‫»حج و عمره را با دستور خدا و برای او به اتمام برسانید«‪.‬‬
‫از عایشه ل روایت شده که گفت‪:‬‬

‫‪46‬‬

‫َ‬
‫جهاد ُ لِقسسستا َ‬
‫د؟ قا َ‬
‫سو َ‬
‫ل‬
‫ل اللهِ َ‬
‫هل عََلی الّنساِء جها ٌ‬
‫ت َیا َر ُ‬
‫ل ن ََعم ِ‬
‫»أّنها قال َ ْ‬
‫مَرةُ«‬
‫ح ّ‬
‫فیهِ اْلس َ‬
‫ج َوال ْعُ ْ‬
‫»ای رسول الله آیا بر زنان جهاد واجسسب اسسست؟ پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪ :‬آری‬
‫جهادی که در آن جنگ نیست‪ :‬حج و عمره«‪.‬‬
‫)و اما خبر ترمذی از جابر ‪ ‬که(‪» :‬از پیامبر ‪ ‬سسسوال شسسد آیسسا عمسسره‬
‫واجب است؟ فرمود‪ :‬نخیر لیکن انجام عمره بهتر است«‪ .‬و در مجموع‬
‫گفته شده است که‪ :‬حافظان حدیث بر ضعف این خبر اتفسساق دارنسسد‪ .‬و‬
‫در تمام طول عمر نیسسز یسسک بسسار واجسسب اسسست‪ .‬و اعمسسال و مناسسسک آن‬
‫همان اعمال حج است بجز وقوف در عرفه که در عمره لزم و واجسسب‬
‫نیست‪.‬‬

‫آموزش و فراگیری احکام حج‬

‫بسسر کسسسی کسسه اراده حسسج دارد واجسسب اسسست کسسه احکسسام حسسج را اعسسم از‬
‫واجبات و محرمات و مکروهات و مباحات بسسه تمسسامی یسساد گیسسرد‪ .‬چسسون‬
‫خداوند عبادت را از کسی نخواسته است که بدان عبادت جاهل باشسسد‪،‬‬
‫پس هر چیزی که عمل به آن واجب باشد علم به آن نیسسز واجسسب اسسست‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نحل‪.(43 /‬‬
‫»اگر چیزی را )که عمل به آن واجب است( نمی دانید آن را از کسانی‬
‫بپرسید و فراگیرید که اهل ذکر و عالم به آن باشند«‪.‬‬
‫علسسی ُ‬
‫کسس ّ‬
‫سسسل ِم ٍ« )رواه‬
‫ة َ‬
‫ضسس ٌ‬
‫ب العِْلسسم ِ فَرِی ْ َ‬
‫و پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪» :‬ط ََلسس ُ‬
‫م ْ‬
‫ل ُ‬
‫البیهقی(‪» .‬طلب و کسب علم بر هر مسلمانی فرض است«‪.‬‬
‫و در روایت دیگری »زن و مرد مسلمان« آمده است‪.‬‬

‫نخستین چیزی که فرا گرفتن آن واجب است‬

‫نخستین چیزی که واجب است هرکس یاد بگیرد شناختن حلل و حسسرام‬
‫از نظر شرع است‪ .‬چون دانستن حلل بر انجام طاعت و فرمانبرداری‬
‫از خدا و دوری از نافرمانی و معصیت خدا کمک می کند‪ ،‬خداونسسد پسساک‬
‫است و جز عمل و کردار پساک را نمسی پسسذیرد و خداونسسد مؤمنسان را بسه‬
‫همسان چیزهسائی دسسستور داده اسست کسسه بسسه پیسسامبران مرسسسل فرمسوده‬
‫است‪ ،‬و می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره مؤمنون‪.(51 /‬‬
‫»ای رسولن من‪ ،‬از روزی حلل بخورید«‪.‬‬
‫و ﴿‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره بقره‪.(172 /‬‬
‫»ای مؤمنان از روزی حلل و پاکی که روزی شما گردانیدیم بخورید«‪.‬‬

‫‪47‬‬

‫هر کس کسبش حلل و پسساک باشسسد عملسسش نیسسز پسساک و رو بسسه فزونسسی‬
‫است‪ ،‬و هرکس کسبش حلل و پاک نباشد خوف آن است کسسه عملسسش‬
‫نیز پذیرفته نشود‪ .‬خدای تعالی می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾    ‬سوره‬
‫مائده‪.(27 /‬‬
‫»به راستی خداوند تنها )اعمال( متقیان را قبول می کند«‪.‬‬
‫شاعر چه نیکو گفته است‪:‬‬
‫»إذا حججت بما َ‬
‫ت العُیر«‬
‫ت‬
‫ج ِ‬
‫ت َول ِ‬
‫ح ّ‬
‫کن َ‬
‫ح َ‬
‫َفما َ‬
‫س ْ‬
‫ه ُ‬
‫جج َ‬
‫ح ُ‬
‫ل أصل ُ ُ‬
‫َ َ ْ َ ِ ٍ‬
‫ِ‬
‫»هرگاه با مالی که اصل آن حرام است به حج بروی تو بسسه حسسج نرفتسسه‬
‫ای بلکه این شتر است که به حج رفته است«‪.‬‬
‫به حقیقت حج از بزرگترین اعمال بنسسدگان خسسدا اسسست چسسون پیسسامبر ‪‬‬
‫فرمود‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫شسکّ فیسهِ وَغَسسزوٌ َل غَل ُسسو َ‬
‫ض ُ‬
‫نل َ‬
‫ج‬
‫ل ال ْ‬
‫ل ِ‬
‫حس ّ‬
‫ل فیسهِ وَ َ‬
‫داللهِ إیمسا ٌ‬
‫عْنس َ‬
‫» أف ْ َ‬
‫عسما ِ‬
‫مْبسُروٌْر«‪) .‬رواه ابن حبان فی صحیحه(‪.‬‬
‫َ‬
‫»برترین اعمال نزد خدا ایمانی اسسست کسسه درآن شسسک نباشسسد و جهسسادی‬
‫است که در آن خیانت و دزدی از مال غنایم نباشسسد و حجسسی اسسست کسسه‬
‫مقبول باشد«‬
‫و پیامبر‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه«‬
‫م وَلس َ‬
‫ج فََلم َیرَفث )یتکلسسم بسسالفحش( َر َ‬
‫ح ّ‬
‫من َ‬
‫جسعَ کَهیئ ِت َسهِ ی َسسو َ‬
‫مسس ُ‬
‫هأ ّ‬
‫دت ُ‬
‫» َ‬
‫)أخرجه الجماعة(‪.‬‬
‫»هرکس حج را انجام دهد و سخن ناشایست نگوید وقسستی کسسه از سسسفر‬
‫حجش برگردد آن گونه از گناهانش پسساک مسسی گسسردد کسسه گسسویی تسسازه از‬
‫مادر زاده باشد«‪.‬‬
‫وجوب حج فوری نیسسست یعنسسی لزم نیسسست کسسه همسسان روز کسسه انسسسان‬
‫استطاعت یافت حتما همان روز به آن اقدام کند بلکه واجبی است کسسه‬
‫مهلت دارد و وقت آن تنگ نیسسست‪ ،‬و بسسه اصسطلح شسرع واجسب فسسوری‬
‫نیست بلکه با تراخی و تسساخیر واجسسب اسسست و مهلسست دارد‪ .‬لیکسسن بهسستر‬
‫است که هر چه زودتر به آن مبادرت ورزید چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫ت‬
‫حل َ ً‬
‫مل َکَ زادا ً َورا ِ‬
‫ه ِإلی َبی ِ‬
‫ح ّ‬
‫ت اللهِ وََلم ی َ ُ‬
‫مسسو َ‬
‫ج َفل عََلیهِ أن ی َ ُ‬
‫ة ت ُب َل ِّغس ُ‬
‫من َ‬
‫» َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫صران ِی ّا «‪.‬‬
‫ی َُهسودِّیا أو ن َ ْ‬
‫)أخرجه الترمذی(‪.‬‬
‫»هرکس مالک زاد و توشه و وسیله نقلیه و سواری باشد که بتوانسسد بسسه‬
‫خانه خدا برود و نرود و حجش را به جای نیاورد بر وی باکی نیست کسسه‬
‫یهودی یا نصرانی بمیرد«‪.‬‬
‫یعنی با آنان فرقی ندارد چون به سسسبب سسسستی از انجسسام ان درمانسسده‬
‫است‪ .‬باز پیامبر فرموده‪:‬‬
‫َ‬
‫ج‬
‫جس ٌ‬
‫حس ّ‬
‫ن جسسائ ٌِر فَل َسسم ی َ ُ‬
‫سسسلطا ٌ‬
‫ض أو حا َ‬
‫من ل َسسم ی َ ْ‬
‫ة ظسساهَِرةٌ أو ُ‬
‫ه َ‬
‫حِبس س ُ‬
‫» َ‬
‫مسَر ٌ‬
‫َ‬
‫ت ِإن شاَء ی َُهوِدیا ً أو َنصرانی ّا ً« )أخرجه أحمد(‪.‬‬
‫م ْ‬
‫َفلی َ ُ‬

‫‪48‬‬

‫»هرکس بدون موانسسع بیمسساری یسا احتیسساج ظساهری یسا ممسانعت سسلطان‬
‫ستمکار از ادای فریضه حج خودداری کند و مرگش فرا رسسسد مسسرگ او‬
‫با مرگ یهودی و نصرانی فرق ندارد«‪.‬‬

‫شرایط وجوب حج‬

‫برای وجوب حج چند شرط وجود دارد‪:‬‬
‫اول‪ :‬مسلمان بودن‪ ،‬چون حسج بسه ماننسد نمساز و زکسات و روزه عبسادت‬
‫است و شرط عبادت اسلم است‪ .‬و چون در حسسدیث معسساذبن جبسسل ‪‬‬
‫آمده است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫»ا ُد ْعُُهم ِإلی َ‬
‫ن‬
‫مُهم أ ّ‬
‫ه ف َ سإ ِ ْ‬
‫ن هُسسم أطسساعُوْک فَسأعل ِ ْ‬
‫ه إ ِل الل س ُ‬
‫شهاد َةِ أن ل ِإل س َ‬
‫م َ‬
‫کذا«‬
‫عََلیهِ ْ‬
‫»آنان را به گفتسسن و اقسسرار کلمسسه شسسهادتین بخسسوان چسسون تسسو را اجسسابت‬
‫کردند و اطاعت نمودند به آنان خبر ده که چه چیزهسسایی برآنسسان واجسسب‬
‫است‪.«..‬‬
‫و از جمله آنها یکی حج بود‪ .‬پس حج بر کافر اصلی به صسسورت وجسسوب‬
‫مطسسالبه آن پیسسش از مسسسلمان شسسدن واجسسب نیسسست‪ .‬امسسا مرتسسدی کسسه‬
‫اسسستطاعت حسسج داشسسته وجسسوب حسسج از عهسسده او سسساقط نمسسی شسسود‪ ،‬و‬
‫چنانچه در حال تنگدستی دوباره مسلمان شد با همان استطاعت قبلی‬
‫حج بر ذمه اوست‪ .‬و اگر در تمکن و استطاعت دوباره مسلمان شسسد و‬
‫پیش از سفر حج مرد باید از میراث او برایش حج به جای آورده شود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬بالغ بودن است‪ .‬پس برکودک حج واجب نیسست‪ ،‬چسون پیسامبر ‪‬‬
‫گفت‪» :‬از سه کس تکلیف برداشته شده است« که کودک یکی از آنهسسا‬
‫است‪ .‬و به قیاس بر دگر عبادات که بر کودک واجب نیست‪.‬‬
‫سوم‪ :‬عقل داشتن‪ .‬به دلیل همان حدیث که از سسسه کسسس قلسسم تکلیسسف‬
‫برداشته شده که یکی از آنها دیوانه است‪ ،‬پس حج بر دیوانه نیز واجب‬
‫نیست‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬آزاد بودن‪ .‬پس حج بر بنده و برده واجب نیسسست‪ ،‬چسسون پیسسامبر‬
‫‪ ‬گفته‪:‬‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫خسری«‬
‫ةأ ْ‬
‫مأ ْ‬
‫جس ٌ‬
‫ح ّ‬
‫عست ِقَ فَعَلیهِ َ‬
‫ح ّ‬
‫»أّیما عَب ْدٍ َ‬
‫ج ثُ ّ‬
‫»هر بنده و بردهای کسسه حسسج را بسسه جسسا آورد و سسسپس آزاد گسسردد چسسون‬
‫استطاعت یافت بر وی حج دیگری واجب است«‪.‬‬
‫و چون نماز جمعه بر وی واجب نیست اگر چه به وی نزدیک هسسم باشسسد‬
‫به جهت مراعات حق اربابش‪ ،‬پس حج به طریسسق اولسسی واجسسب نیسسست‬
‫چون وقت بیشتری می گیرد‪.‬‬
‫پنجسم‪ :‬داشستن اسستطاعت و قسدرت مسالی و بسدنی‪ .‬چسون خداونسد مسی‬
‫فرماید‪:‬‬
‫‪   ‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره آل عمران‪.(97 /‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬

‫‪49‬‬

‫»خداوند فرض کرده است که هر کسسس اسسستطاعت یسسافت )یعنسسی زاد و‬
‫راحله یافت( بیت الله الحرام را زیارت کند«‪.‬‬
‫استطاعت دو نوع است‪ :‬استطاعت شخصی و استطاعت با غیر‪ .‬برای‬
‫استطاعت شخصی لزم است که امور زیر تحقق پذیرد‪:‬‬
‫‪ -1‬داشتن وسیله شخصی یا استیجاری برای کسی که مسسسافت بیسسن او‬
‫و مکه مسافت قصسسر نمسساز یسسا بیشسستر باشسسد‪ .‬ولسسی چنسسانچه کمسستر از آن‬
‫مسسافت باشسد اگسر قسدرت رفتسن داشسته باشسد وجسود وسسیله نقلیسه و‬
‫استطاعت آن شرط است‪.‬‬
‫‪ -2‬وجود توشه و آذوقه رفت و برگشت و هزینه سسفر‪ .‬و شسرط اسست‬
‫که هزینه توشه و آذوقه سفر و هزینسسه وسسسیله نقلیسسه مسسازاد بسسر نفقسسه و‬
‫هزینه و لباس و مایحتاج خود و کسسسانی باشسسد کسسه نفقسسه آنهسسا در مسسدت‬
‫رفتن و برگشتنش بر وی واجب است‪ .‬باید دانست اگر کسی قسسدرت و‬
‫استطاعت تامین هزینه های حج را داشت لیکن محتسساج بسسه ازدواج بسسود‬
‫چون نگران آن باشد که دچار زنا گردد‪ ،‬صرف این هزینسسه بسسرای ازدواج‬
‫بهتر و مهمسستر از صسسرف آن بسسرای حسسج اسسست‪ .‬چسسون احتیسساج بسسه ازدواج‬
‫فوری است و حج فوری نیست و مهلت و تراخی دارد ولی اگر نیسسازش‬
‫به ازدواج به گونه ای نباشد که خوف ارتکسساب زنسا داشسسته باشسد تقسدیم‬
‫حج بر ازدواج بهتر است‪.‬‬
‫‪ -3‬خالی بودن راه حج از خطر به گونه ای که بر جان و مسسال و آبسسروی‬
‫خویش ایمن باشد اگرچسسه ایسسن خطسسر انسسدک هسسم باشسسد‪ ،‬چسسون بهرحسسال‬
‫برایش ایجاد ضرر می کند‪.‬‬
‫‪ -4‬امکان رفتن به حج یعنی آن قدر وقت باشد و آن قسسدر زمسسان مانسسده‬
‫باشد که بتواند به حج رود و به وقوف در عرفه برسد‪.‬‬
‫اما استطاعت با غیر در صورتی است که بسسه نیسسابت از مسسرده ای باشسسد‬
‫که انجام عبادت حج از میراث او به هزینه او واجب باشد‪ ،‬یا بسسه نیسسابت‬
‫از کسی باشد که به علت پیسسری یسسا عسسذر دیگسسری از انجسسام اعمسسال حسسج‬
‫ناتوان باشد‪ ،‬یا با اجرت المثلی باشد که مازاد بر نیازهایش باشد یسسا بسسا‬
‫وجود مطیع و فرمانبرداری باشسسد کسسه بسسرای انجسسام عبسسادت حسسج و ادای‬
‫فریضه حج اطاعت کند‪.‬‬

‫ارکان حج‬
‫ارکان و پایه های حج پنج چیز است‪:‬‬
‫رکن اول‪ :‬احرام است که عبارت است از نیت و قصد دخول در حج یسسا‬
‫دخول در عمره و بدان جهت احرام نامیده شده است که انسسسان را از‬
‫ارتکاب محرمات منع می کند‪.‬‬
‫دلیل وجوب احرام این حدیث میباشد‪» :‬به حقیقسست بسسا نیسست اسسست کسسه‬
‫اعمال عبادی ارزش و اعتبار پیدا می کند«‪ .‬احرام به سه گونه صورت‬
‫می گیرد‪ :‬افراد‪ ،‬تمتع‪ ،‬و ِقران‪ .‬بدون خلف هر یک از آنهسسا جسسایز اسسست‬
‫لیکن خلف در آن است که کدام بهتر است‪.‬‬

‫‪50‬‬

‫امام شافعی در عموم کتابهایش به صراحت گفته است که‪ :‬اول افسسراد‬
‫سپس تمتع سپس قران بهتر است‪ .‬صورت افراد آن اسسست کسسه حسساجی‬
‫تنها احرام به حج ببندد و چون از آن فارغ شد سپس احسسرام بسسه عمسسره‬
‫بندد و مناسک عمره را انجام دهد‪.‬‬
‫صورت تمتع آن است که از میقات بلد خویش که عازم مکسه اسست بسه‬
‫عمره احرام ببندد که پس از انجام مناسک عمره از میقات مکه احرام‬
‫به حج بندد‪ ،‬و این کیفیت مورد اجماع همسسه اسسست‪ .‬بسسه ایسسن جهسست ایسسن‬
‫کیفیت را تمتع نام نهاده اند چون در فاصله پس از انجام اعمال عمسسره‬
‫و آغاز اعمال حج می تواند از چیزهایی که در احرام بر او حرامند تمتع‬
‫و بهره گیرد‪.‬‬
‫صورت قران آن است که از میقات با حج و عمره هر دو با هم احسسرام‬
‫ببندد که اعمال و مناسک عمره در اعمال و مناسک حج مندرج و داخل‬
‫می شود‪ .‬و دلیل آن روایت عایشه ل است که گفسست‪» :‬همسسراه پیسسامبر‬
‫‪ ‬در سال حجة الوداع )آخرین حج پیامبر‪ (‬به قصد حج بیرون آمدیم‬
‫که بعضی با عمره احرام بستند و بعضی احرام به حج و عمسسره هسسر دو‬
‫بستند و بعضی احرام بسسه حسسج تنهسا بسستند‪ ،‬و پیسامبر ‪ ‬احسرام بسه حسج‬
‫بستند‪ ،‬و اما کسانی که با احرام به عمره بسته بودند بسسه هنگسسام نسسزول‬
‫به مکه و انجام اعمال عمره احرام خود را گشودند و بدان پایان دادنسسد‬
‫و آزاد شدند‪ ،‬و اما کسانی که احرام به حج بسته بودند یا جمع بین حسسج‬
‫و عمره کرده بودند تا پایان اعمال حسسج در روز قربسسانی احسسرام خسسود را‬
‫نگشودند و آزاد نشدند«‪ .‬به روایت احمد و شیخین و مالک‪.‬‬
‫رکسسن دوم‪ :‬وقسسوف در عرفسسات اسسست‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬دسسستور داد کسسه‬
‫جارجی ندا در دهد‪» :‬حج یعنی عرفه« مقصود آن است که بیشترین و‬
‫بزرگترین ارکان حج در عرفه است‪ .‬وقوف در عرفات با حضور در یسسک‬
‫قسمت از عرفات حاصل می شود ولو اینکه با عبسسور از آنجسسا در طلسسب‬
‫عبد فراری یا گمشده یا امثال آن باشد‪.‬‬
‫یا این که در عرفات حاضر شودو بخوابد تا این که وقت بگذرد و این او‬
‫را کفایت می کنسسد‪ ،‬چسسون تکلیسسف بسسر او بساقی اسسست‪ .‬وقسستی وقسسوف در‬
‫عرفه کفایت می کند که شخص متوقف در آنجا لیاقت و اهلیت عبادت‬
‫را داشته باشد سپس در هر محلی از عرفات توقسسف کنسسد جسسایز اسسست‪،‬‬
‫چون همه مواضع عرفات عرفه است‪ .‬وقت توقسسف در عرفسسه از وقسست‬
‫زوال خورشید در روز عرفه تا طلوع فجر روز بعسسدی اسسست‪ .‬جمسسع بیسسن‬
‫شب و روز در عرفه شرط نیست لیکن بهتر است‪.‬‬
‫رکن سوم‪ :‬طواف خانه کعبه یعنی طواف الفاضه‪ ،‬چون اجماع بر ایسسن‬
‫است که مراد از این آیه‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾   ‬سوره‬
‫حج‪.(29 /‬‬
‫»باید طواف بیت العتیق یعنی خانه کعبه را کنند«‪.‬‬

‫‪51‬‬

‫طواف الفاضه است‪ ،‬و به دلیل قاعده شدن صسسیغه همسسسر پیسسامبر ‪‬‬
‫که در حدیث آمده است‪.‬‬
‫برای طواف خانه کعبه چند چیز واجب است‬
‫‪ -1‬طهارت و پاکی از بی وضویی و جنابت و پسساکی از آلسسودگی جسسسمی‬
‫ولباس و مکان‪.‬‬
‫‪ -2‬ستر عورت با لباس پاک چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ف بالبیت صَلةٌ إّل أ َن الل َ‬
‫»َال ّ‬
‫ح ّ‬
‫ر«‬
‫ل فِی ْهِ الن ّط ْقَ فََل ی َن ْط ِقُ إ ِل ّ ب ِ َ‬
‫هأ َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫وا ُ ِ َ ْ ِ َ‬
‫طس َ‬
‫خْیس ٍ‬
‫ِ‬
‫»طواف خانه کعبه حکم نماز را دارد جسسز آن کسسه خداونسسد در آن سسسخن‬
‫گفتن را حلل کرده است پس هر کس در حین طواف سخن گوید جسسز‬
‫سخن نیکو و خیر نگوید«‪.‬‬
‫و چون پیامبر ‪ ‬به اسماء دختر عمیس که قاعده شده بود گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫ج َ‬
‫ت«‪.‬‬
‫غیَر أن ت َط ُوِْفی ِبالب َی ْ ِ‬
‫صن َعُ الحا ّ‬
‫صَنعی ما ی َ ْ‬
‫»ا ِ ْ‬
‫»هر کاری را که حاجیان می کنند تو نیز بکن جز طواف خانه کعبه«‬
‫که حدیث صحیحی است‪ .‬بایسسد دانسسست کسسه مسسذهب ابسسوحنیفه و مسسذهب‬
‫احمد بن حنبل بنا به حدیث صحیحی که از او روایت شسسده اسسست‪ ،‬ایسسن‬
‫است زنی که دچار حیض و نفاس شده و طسسواف افاضسسه بسسر او واجسسب‬
‫گشته و ناچار است که به ناگاه کوچ کند و چنانچه تخلف کند و از قافله‬
‫عقب بماند و تا پاک شدن بماند نگران جسسان و مسسال خسسود باشسسد‪ ،‬بسسر او‬
‫واجب است که خود را به قسسدر امکسسان از خسسون پسساک کنسسد و بسسا وسسسایل‬
‫ممکن و جلوگیری از خون ریزی و احتیاط کامل و خویشسستن داری وارد‬
‫مسجدالحرام شود و طواف خانه کعبه را انجام دهد و بین صفا و مروه‬
‫نیز سعی نماید‪ ،‬سپس تسوبه کنسد و بسه خداونسد رجسوع نمایسد و شستر یسا‬
‫گاوی را جهت کفاره آن قربانی کسرده و ذبسسح نمایسد و آن را بسسر فقسسرای‬
‫حرم تقسیم کند‪ .‬چنسسانچه در اثنسسای طسسواف بسسی وضسسو شسسد بسسر وی لزم‬
‫است که تجدید وضو کند‪ ،‬و بنا به قول صسسحیح بقیسه را ادامسسه دهسسد و از‬
‫جایی که قطع کرده است شروع کند‪ .‬و برخی گفته انسسد‪ :‬واجسسب اسسست‬
‫از نو طواف را از سسر گیسرد و آنچسه کسه انجسام داده اسست باطسل مسی‬
‫باشد‪.‬‬
‫‪ -3‬مراعات ترتیب به این معنی که از حجرالسود آغاز کند و خانه کعبه‬
‫در طرف چپ او واقع شود‪.‬‬
‫‪ -4‬در وقت طواف باید تمام بدنش خارج از خانه کعبه باشسسد و طسسواف‬
‫بیرون از خانه کعبه از جمله شادروان صورت گیرد‪ ،‬چسون شسسادروان یسا‬
‫همان بنای چسبیده به اساس کعبه که حلقه های پرده در آن است نیسسز‬
‫جزء خانه کعبه است‪ .‬چنانچه طواف کنسسد و دسسستش محسساذی شسسادروان‬
‫باشد طوافش صحیح نیست‪ ،‬و همچنین طواف بایسسد از خسسارج از )حجسسر‬
‫اسماعیل( صورت گیسسرد‪ ،‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬بیسسرون از مسسسجد طسسواف را‬
‫انجام داد‪.‬‬
‫‪ -5‬باید طواف در داخل مسجد الحرام صسسورت گیسسرد‪ ،‬چسسون بیسست همسسه‬
‫اش حرم است در هر موضعی طواف کند جایز است‪.‬‬

‫‪52‬‬

‫‪ -6‬تعداد هفت مرتبه طواف است و بنابر قول صحیح پیوسته بودن هسسر‬
‫هفت طواف به هم واجب نیست بلکه سنت است‪.‬‬
‫و به دلیل حدیث عبدالله بن سائب که در حال طواف سسسنت اسسست کسسه‬
‫گفت‪ :‬از پیامبر ‪ ‬شنیدم در بین رکن یمانی و حجرالسود می گفت‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(21 /‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪‬‬

‫»خداوندا در دنیا و در آخرت به ما نیکی عطا کن و ما را از آتش دوزخ‬
‫و عذاب آن محفوظ و مصون دار«‪.‬‬
‫به روایت از ابوهریره ‪ ‬آمده اسسست کسسه گفسست‪» :‬هسسر کسسس هفسست بسسار‬
‫ه‬
‫سبحا َ‬
‫طواف خانه کعبه کند و جز‪ُ » :‬‬
‫ه إّل الل س ُ‬
‫ن الل سهِ َوالحمد ُل ِّلس سهِ وََل إل س َ‬
‫ّ‬
‫هأ ْ‬
‫حسوْ َ‬
‫ه« نگویسد ده سسیئه و کسار بسد از‬
‫ل وََل ُقسسوّةَ إل ِبسالل ِ‬
‫کبـسْر وََل َ‬
‫َواللس ُ‬
‫پرونده اش محو شده و ده حسنه و کار نیکو در پرونده اش نوشته می‬
‫شود و ده درجه مقامش بال می رود«‪ .‬ابسسن مسساجه آن را تخریسسج کسسرده‬
‫است‪ .‬به روایت از عایشه ل آمده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ل ال ّ‬
‫جعِ َ‬
‫ه« )رواه‬
‫طوا ُ‬
‫مس سةِ ِذک سرِ الل س ِ‬
‫ف ِبالَبی ِ‬
‫»إ ِّنما ُ‬
‫لقا َ‬
‫ت وَِبال ّ‬
‫صفا َوالم سْروَةِ ِ ِ‬
‫أبوداود والحاکم(‪.‬‬
‫»به حقیقت طواف خانه کعبه و سعی بین صفا و مروه بسسرای آن قسسرار‬
‫داده شده و واجب شده است تا ذکر خداوند گفته شود«‪.‬‬
‫رکن چهارم از ارکان حج‪ :‬سسسعی بیسسن صسسفا و مسسروه اسسست‪ .‬چسسون عمل‬
‫پیامبر ‪ ‬خود چنین کرده و در حین سعی گفته است‪:‬‬
‫ی«‪.‬‬
‫ن الله َتعالی ک َت َ َ‬
‫»ِاسَعوا فَإ ِ ّ‬
‫م ال ّ‬
‫ب عََلیک ُ ُ‬
‫سع َ‬
‫»شما نیز سعی را انجام دهیسد زیسسرا خداونسسد تعسالی سسعی بیسن صسسفا و‬
‫مروه را بر شما واجب کرده است«‪.‬‬
‫وچون سعی شعاری است که در حج و عمره هسسر دو صسسورت گرفتسسه و‬
‫انجام داده می شود‪ .‬و شرط است که این سعی بعد از طواف صسسحیح‬
‫صورت گیرد خواه طواف الفاضه یا طواف القسسدوم باشسسد‪ .‬و مراعسسات‬
‫ترتیب سعی نیز شرط است‪ ،‬بسسه ایسسن معنسسی کسسه از صسسفا شسسروع و بسسه‬
‫مروه پایان پذیرد چون به مروه رسید‪ ،‬یک بار محسوب می شود و بسسار‬
‫دوم شروع از مروه است که چون به صفا رسید دوبار می شسسود‪ ،‬و بسسه‬
‫این منوال واجب است که هفت مرتبه سسسعی بیسسن صسسفا و مسسروه را بسسه‬
‫جای آورد چون پیامبر ‪ ‬عمل چنین کرده است‪ .‬برای سعی بیسسن صسسفا‬
‫و مروه طهارت شرط نیست‪ ،‬و همچون سسستر عسسورت و دیگسسر شسسرایط‬
‫نماز نیز شرط نیست‪ .‬انجام دادن سعی سواره نیسسز جسسایز اسسست لیکسسن‬
‫پیاده بهتر است و ترک سسسعی بسسا قربسسانی و خسسون ریختسسن جسسبران نمسسی‬
‫شود‪ ،‬و بدون انجام سسسعی حلل شسسدن و بیسسرون آمسسدن از احسسرام جسایز‬
‫نیست‪.‬‬
‫رکن پنجم حج‪ :‬تراشیدن یا کوتاه کردن موی سسسر اسسست چسسون خداونسسد‬
‫می فرماید‪:‬‬

‫‪53‬‬

‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره فتح‪.(27 /‬‬

‫‪‬‬

‫»در حالی که سرتان را می تراشید و موی تان را کوتاه می کنید«‪.‬‬
‫و پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ُ‬
‫ه؟ قسسا َ‬
‫ن یسسا َرسسسو َ‬
‫ل‪:‬‬
‫ن قسسالوا‪َ :‬والم َ‬
‫»َر ِ‬
‫ل اللسس ِ‬
‫حّلسسس ِ‬
‫م َ‬
‫ه ال ُ‬
‫م اللسس ُ‬
‫حسس َ‬
‫قسسس ّ‬
‫صری َ‬
‫قی ْ َ‬
‫ن« )رواه الشیخان(‪.‬‬
‫َوالم َ‬
‫قس ّ‬
‫صری َ‬
‫»خداوند رحم کند کسانی را که سرشان را می تراشد‪ .‬گفتند‪ :‬کسسسانی‬
‫که سرشان را کوتاه می کنند چطور یا رسول الله؟ فرمود‪ :‬و خدا آنان‬
‫را نیز رحم کند«‪.‬‬
‫و هر یک از تراشیدن یا کوتاه کسسردن مسسوی بسسرای مسسردان و زنسسان جسسایز‬
‫است لیکن برای مردان تراشیدن بهتر و برای زنسسان کوتسساه کسسردن بهسستر‬
‫است‪ .‬و تراشیدن یا کوتاه کردن سه عدد موی کفایت مسسی کنسسد‪ .‬وقسست‬
‫حلق و تقصیر برای حاجی یعنی بسرای کسسی کسه بسه حسج احسرام بسسته‬
‫است بعد از رمی جمره عقبه است‪ ،‬و برای کسی که بسسه عمسسره یسسا بسسه‬
‫تمتع احرام بسته است وقت حلق و تقصیر بعد از فراغت از سعی بین‬
‫صفا و مروه است‪ ،‬و کسی که قربانی و هدیه با خود دارد وقت حلق و‬
‫تقصیر بعد از سر بریدن آن است‪ .‬برای کسی که سرش طسساس اسسست‬
‫و موی ندارد مستحب است که چاقوی سرتراشی را بسسر سسسرش مسسرور‬
‫دهد‪.‬‬

‫اعمال واجب حج‬
‫قبل از ارکان حج سخن گفتیم و اینسسک اعمسسال واجسسب حسسج را بیسسان مسسی‬
‫کنیم‪ .‬فرق بین واجبات و ارکان آن اسست کسسه وجسود مناسسک و عبسادت‬
‫حج متوقف بر وجود ارکسسان اسست و هسر رکنسی تحقسق نپسذیرد بسا خسون‬
‫قربانی جبران نمی شود‪ ،‬لیکن وجود مناسک و عبادت حسسج متوقسسف بسسر‬
‫واجبات نیست و هریک از آنها که ترک شود با یک قربسسانی جسسبران مسسی‬
‫شود‪.‬‬
‫چیزهایی که برای احرام واجب است سه چیز می باشد‪:‬‬
‫اول‪ :‬بایستی در میقات معین احرام بسته شسسود چنسسانچه حسساجی بسسدون‬
‫احرام از میقسسات بگسسذرد و بخواهسسد مناسسسک را انجسسام دهسسد بسسر وی لزم‬
‫است که پیش از انجام مناسک حج به میقات برگردد و احرام بسته آن‬
‫وقت مناسک را انجام دهد‪ ،‬اگرچه احرام هم بسته باشد لزم است که‬
‫پیش از شروع در مناسسسک بسسه میقسسات برگسسردد‪ .‬چنسسانچه بسسه میقسسات بسسر‬
‫نگشت یا بعد از شروع مناسک به میقات برگشت بر او لزم است کسسه‬
‫خون بریزد یعنی قربانی کند و حتی اگسسر از روی فراموشسسی یسسا از روی‬
‫نادانی وعدم آگاهی از میقات بدون احسسرام گذشسسته باشسسد بساز هسسم بایسسد‬
‫حیوانی سر ببرد‪ ،‬لیکن در این صورت گناهکار نمسسی شسسود‪ .‬بهسستر اسسست‬
‫که از اول میقات احرام ببندد تا باقی میقات را در حال احرام طی کند‬

‫‪54‬‬

‫مگر در میقات »ذی الحلیفة« که در آنجا بهتر است از همسسان مسسجدی‬
‫که پیامبر ‪ ‬از آنجا احرام بست احرام ببندد‪.‬‬
‫باید دانست که میقات خود دو نوع است یک میقات زمانی و دیگر‬
‫میقات مکانی‪.‬‬
‫میقات زمانی و مدت زمانی که برای حج وجود دارد ماههای شوال و‬
‫ذوالقعده و ده شب اول ذی الحجه است که آخرین شب آن شب عید‬
‫قربان است بنا به قول صحیح‪ ،‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾  ‬سسسوره بقسسره‪/‬‬
‫‪.(197‬‬
‫»)عبادت( حج )باید( در چند ماه معلوم و مشخص انجام گیرد«‪.‬‬
‫و ﴿‪      ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سسسسسسوره بقسسسسسره‪/‬‬
‫‪   ‬‬
‫و »از تو سوال می کنند درباره ماهها و هللهای ماه‪ ،‬بگو‪ :‬آنها برای آن‬
‫هستند که مردم اوقات خود و زمان )عبادت( حج را به آن بشناسند«‪.‬‬
‫واما عمره‪ :‬تمام سال برای آن جایز است‪ ،‬فقط حج است که باید‬
‫حتما در آن میقات زمانی ویژه صورت گیرد‪ ،‬چون علما اتفاق دارند بر‬
‫این که عمره درتمام فصول و ماههای سال جایز است‪.‬‬
‫و اما میقات مکانی‪ :‬یعنی محلی که باید از آنجا احرام بست‪ .‬برای‬
‫کسانی که در مکه مقیم هستند خواه اهل مکه باشند یا نباشند خود‬
‫مکه میقات مکانی است‪ .‬برخی گفته اند‪ :‬مکه و دیگر نقاط سرزمین‬
‫حرم است پس احرام بستن اهل مکه و کسانی که در مکه هستند از‬
‫در خانه شان شروع می شود‪ ،‬و اما برای کسانی که مقیم مکه نیستند‬
‫اگر منزلشان بین مکه و میقات شرعی واقع باشد میقات مکانیشان‬
‫همان روستا و محل سکونتشان است‪ ،‬یا همان محل چادر و زندگی‬
‫بدوی است که در آن سکونت دارند‪.‬‬
‫چنانچه منازلشان آن سوی میقاتهای شرعی واقع باشد‪ ،‬میقاتشان‬
‫همان میقاتهای شرعی است که از آنجا عبور می کنند‪ ،‬و میقاتهای‬
‫شرعی پنج محل است‪:‬‬
‫اول‪ :‬ذوالحلیفة و میقات کسانی است که از مدینه شریفه عازم مکه‬
‫هستند که در فاصله ده مرحله از مکه واقع است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬جحفه )اکنون به رابغ تبدیل شده است( و میقات کسانی که از‬
‫شام و مصر و مغرب عازم مکه هستند‪.‬‬
‫سوم‪ :‬یلملم و میقات کسانی است که از یمن عازم مکه هستند‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬قرن و میقات کسانی است که از سرزمین نجد عازم مکه‬
‫هستند‪ .‬پیامبر ‪ ‬بر میقات بودن این چهار محل تصریح کرده است در‬
‫حدیثی که در آخرش آمده است‪:‬‬
‫َ‬
‫من َ‬
‫مَرةَ«‪.‬‬
‫» ُ‬
‫ن ِ‬
‫ن ِ‬
‫من أراد َ اْلحـ ّ‬
‫ج أوِ ال ْعُ ْ‬
‫مس ّ‬
‫ن وَِلس َ‬
‫غیرِهِ ّ‬
‫من آتی عََلیهِ ّ‬
‫ن َلسهُ ّ‬
‫هس ّ‬
‫»این چهار محل میقات کسانی است که در آنجا سکونت دارند یا‬
‫کسانی که از آنجا عبور می کنند و اراده و قصد حج و عمره را دارند«‪.‬‬

‫‪55‬‬

‫پنجم‪ :‬ذات عرق میقات کسانی است که از عراق و خراسان عازم‬
‫مکه هستند و این هم نزد اکثر علما به تصریح پیامبر ‪ ‬میقات است‪،‬‬
‫و برخی گفته اند‪ :‬با اجتهاد عمر خطاب ‪ ‬میقات قرار داده شده‬
‫است‪.‬‬
‫پس هر کس بدون احرام از میقات بگذرد و اراده انجام مناسک حج را‬
‫داشته باشد و از میقات گذشته و احرام ببندد این عملش حرام است‪،‬‬
‫و بر وی لزم است که خون بریزد و باید یک گوسفند یک ساله یا یک‬
‫بز دو ساله سر ببرد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته‪:‬‬
‫م« )رواه ابن عباس ب(‪.‬‬
‫سکا ً فَعََلیهِ د َ ٌ‬
‫من ت ََرکَ ن ُ ُ‬
‫» َ‬
‫»هرکس نسکی از مناسک حج را ترک کند بر او واجب است که خون‬
‫بریزد«‪.‬‬
‫چنانچه آن شخص بدون احرام از میقات مکانی گذشته و به میقات‬
‫شرعی برگشت و هیچکدام از مناسک حج را شروع نکرده بود و از‬
‫میقات احرام بست و شروع به انجام مناسک کرد خونریزی و ذبح‬
‫حیوان از او ساقط می شود‪ ،‬ولی اگر نسکی از مناسک حج را انجام‬
‫داده بود و به میقات برگشت و مجددا احرام بست این خون و ذبح‬
‫حیوان از او ساقط نمی شود‪ ،‬چون او یکی از مناسک حج را با احرام‬
‫ناقص انجام داده است‪ .‬فرق نمی کند نسکی که انجام داده است‬
‫نسک فرض یا سنت باشد و حتما باید خون بریزد‪.‬‬
‫واجب دوم حج‪ :‬رمی جمرات سه گانه است‪ .‬سه بار در ایام‬
‫التشریق غیر از جمره عقبه که تنها درروز عید قربان هفت سنگ ریزه‬
‫به سوی آن انداخته می شود‪ .‬چنانچه شخصی بخواهد شتاب کند سنگ‬
‫انداختن جمرات در روز سوم ایام التشریق از او ساقط می گردد‪ .‬باید‬
‫دانست که سنگ هائی که در این روزها انداخته می شود بیست و یک‬
‫سنگ ریزه است که به هر یک از آن روزها هفت سنگ ریزه می رسد‪.‬‬
‫در سنگ انداختن به جمرات )رمی جمرات( مراعات ترتیب شرط‬
‫است‪ ،‬بدین گونه که از جمره ای شروع شود که نزد مسجد خیف در‬
‫منی است‪ ،‬سپس جمره وسطی سپس جمره عقبه که آخری است‪.‬‬
‫آنچه که در رمی واجب است آن است که رمی و انداختن بر آن اطلق‬
‫شود و چنانچه سنگ ریزه را در جمره ها قرار دهد و آنها را آنجا بنهد‬
‫بنا به قول صحیح معتبر و قبول نیست‪ .‬چون نهادن سنگ‪ ،‬انداختن‬
‫سنگ نیست‪ .‬شرط است که به قصد جمره ها سنگ اندازد پس‬
‫چنانچه سنگ را در هوا انداخت و بر جمره افتاد قبول و معتبر نیست‪.‬‬
‫شرط است که شخص حاجی سنگ ریزه ها را به دست خود اندازد‬
‫پس چنانچه سنگها را با پای یا با کمان و فلختن اندازد جایز نیست‪ .‬و‬
‫شرط است که هفت عدد سنگ را در هفته مرتبه بیندازد پس اگر دو‬
‫سنگ را به یک باره انداخت اگر هر دو بر جمره افتند یک سنگ به‬
‫حساب می آید حتی اگر هر هفت سنگ ریزه را به یک باره انداخت یک‬
‫سنگ به حساب می آید‪ .‬هرگاه شخصی حاجی به علت بیماری یا غیر‬

‫‪56‬‬

‫آن خود از انداختن سنگها عاجز باشد می تواند کسی را به جای‬
‫خویش تعیین کند که سنگ اندازی را انجام دهد به شرط این ک‬
‫شخص نایب خود سنگ انداخته باشد‪ .‬وإل جایز نیست که به جای او‬
‫سنگ اندازی کند‪.‬‬
‫واجب سوم حج‪ :‬تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر که شمردن آن از‬
‫جمله واجبات حج ضعیف است‪ .‬معتمد و معتبر آن است که ایسسن عمسسل‬
‫از جمله ارکان حج است نه از جمله واجبسسات حسسج‪ ،‬بلکسسه امسسام شسسافعی‬
‫اتفاق را بر رکن بودن آن نقسسل کسسرده اسسست و بسسه خلف در آن تسسوجه و‬
‫اعتبار نکرده است‪ .‬و بهر حال انجام این عمل ضروری و حتمی و لزم‬
‫است‪ .‬و در حدیث جسسابر ‪ ‬آمسسده اسسست کسسه پیسسامبر ‪ ‬بسسه یسساران خسسود‬
‫دستور داد سر خود را بتراشند یا کوتاه کنند‪ .‬آری بهتر است ک مسسردان‬
‫موی سر خود را بتراشسسند چسسون پیسسامبر ‪ ‬در مراسسسم »حجسسة السسوداع«‬
‫چنین کرده است‪) .‬مسلم آن را روایت کرده است(‪ .‬و چسسون پیسسامبر ‪‬‬
‫ن«‪.‬‬
‫م َ‬
‫م اغ ِ‬
‫م َ‬
‫ن« وفی الثالثه‪» :‬وِلل ُ‬
‫فْر ل ِل ْ ُ‬
‫گفت‪» :‬الل ُّهس ّ‬
‫قس ّ‬
‫صری َ‬
‫حّلسقی ِ َ‬
‫»خداوند کسانی را که در مراسم حج مسوی سسسر را مسی تراشسند مسورد‬
‫مغفرت خود قرار بده« و بار سوم که این دعا را تکرار کسرد گفست‪» :‬و‬
‫کسانی را نیز که موی سر را کوتاه می کنند«‪.‬‬

‫انجام حج برای زنان‬

‫هرگاه برای زنان شرایط وجسسوب حسسج کسسه قبل بیسسان شسسد تحقسسق پسسذیرد‬
‫انجام اعمال حج بر آنان نیز واجب است‪ .‬علوه بر شرایطی کسسه بسسرای‬
‫وجوب حج در مردان ذکر شد بسسرای زنسسان واجسسب اسسست کسسه شسسوهر یسسا‬
‫محرمی همراه داشته باشند‪ .‬ضابطه و قاعده محرم بودن آن است که‬
‫زن نسبت به آن شخص نکاحش بسسرای همیشسسه حسسرام باشسسد بسسه سسسبب‬
‫نسب یا به سبب خویشاوندی زناشوئی‪ ،‬یا بسسه سسسبب شسسیرخوارگی‪ .‬بسسه‬
‫روایت از ابن عباس ب آمده است که گفت‪ :‬از پیسسامبر ‪ ‬شسسنیدم مسسی‬
‫گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ج ٌ‬
‫مَعها َ‬
‫مسسعَ ِذی‬
‫»َل ی َ ْ‬
‫م ْ‬
‫ن َر ُ‬
‫خسلسوَ ّ‬
‫مرأةُ إ ِل َ‬
‫حرم ٍ وَل ُتسافِرِ ال َ‬
‫ذو َ‬
‫ل ِبامَرأةٍ إ ِل َ‬
‫َ‬
‫ل‪ :‬یا َرسوُ َ‬
‫ج ٌ‬
‫محَرم ٍ َفقا َ‬
‫ت‬
‫ن امَرأتی َ‬
‫جس ً‬
‫جت حا ّ‬
‫خَر َ‬
‫ل اللهِ إ ِ ّ‬
‫ل َر ُ‬
‫ة وَإ ِّنی اکت َت َب ْ ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مسسسعَ امَرأِتسسس َ‬
‫فسسسی َ‬
‫غسسسْزوَةِ کسسسذا وَکسسسذا‪َ .‬فقسسسا َ‬
‫ک«‬
‫حسسس ّ‬
‫ل‪ِ :‬انطِلسسسق فَ َ‬
‫ج َ‬
‫)رواه البخاری ومسلم(‪.‬‬
‫»نباید هیچ مردی هرگز با زنی خلوت کند مگر ایسسن کسسه محرمسسی بسسا آن‬
‫زن باشد‪ ،‬و نبایسسد زن بسسه مسسسافرت بسسرود مگسسر همسسراه محرمسسی‪ .‬پسسس‬
‫مردی گفت‪ :‬ای رسول الله همسر من بسسرای زیسسارت حسسج بیسسرون رفتسسه‬
‫است و من خود برا شرکت در فلن جنگ و جهاد نام نوشته ام‪ ،‬پیسسامبر‬
‫‪ ‬گفت‪ :‬برو با زنت حج را بگزار«‪.‬‬
‫به روایت از یحیی بن عباس آمده است که گفت‪» :‬زنی از اهل ری بسسه‬
‫ابراهیم نخعی نوشسست کسسه‪ :‬مسسن اسسستطاعت حسسج را دارم و ثروتمنسسدم و‬
‫هنوز فریضه حج را انجام نداده ام و محرمی هم ندارم‪ .‬ابراهیم بسسه وی‬
‫نوشت‪ :‬پس تو از جمله کسانی هستی که اسسستطاعت حسسج را نسسداری و‬

‫‪57‬‬

‫خداوند استطاعت راه حج را به تسسو نسسداده اسسست«‪ .‬و زنسسان اگسسر زنسسانی‬
‫دیگر را که مورد اعتماد هستد همراه داشته باشند بنا به قسسول مشسسهور‬
‫کفایت می کند و می توانند به سفر حج بروند‪.‬‬

‫سنتهای حج‬

‫اول‪ :‬سنت است که حاجی به صورت افراد احرام ببندد )تنهسسا بسسه حسسج‬
‫احرام بندد که پس از فراغت از آن احرام به عمره بنسسدد و مناسسسک آن‬
‫را انجام دهد(‪.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ریکَ ل َسکَ ل َّبـسی ْکَ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م لّبسی ْک لب ّی ْسک ل َ‬
‫دوم‪ :‬تلبیه یعنی گفتن‪» :‬لّبسی ْک اللُهس ّ‬
‫شس ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مل ْسسک َل َ‬
‫ریک لسک«‪» .‬پروردگسسارا اینسسک بسسه‬
‫مس َ‬
‫ن ال َ‬
‫إِ ّ‬
‫ة ل َسکَ َوال ُ‬
‫مد َ َوالن ّعْ َ‬
‫ح َ‬
‫شس ِ‬
‫خدمت آمدم و فرمانت را می برم از آن جهت تسسو را فرمسسان مسسی بسسرم‬
‫که تو شریک نداری به حقیقت حمد و ستایش و نعمت و پادشاهی تنهسسا‬
‫از آن تو است و کسی در آنها با تو شریک نیست«‪.‬‬
‫مستحب است که در حال احرام تلبیه را بگویسسد‪ ،‬چسسون خلسسف از سسسلف‬
‫چنین نقل کرده اند‪ .‬و سنت است کسسه در طسسی مسسدت دوام احسسرام ایسسن‬
‫تلسبیه را فسراوان گویسسد و در هسسر حسال آن را بگویسسد و خسواه ایسستاده یسا‬
‫نشسته و سواره یا پیاده خواه جنابت داشته یا حیض‪ ،‬بویژه در هر بسسال‬
‫رفتنی یا پایین رفتنی مستحب بودنش تاکید بیشتری دارد‪ ،‬و همچنین به‬
‫هنگام سوار شدن یا پاده شدن و به هنگام اجتماع رفقا و آمدن شب و‬
‫آمدن روز و در مسجد خیف در منی و در مسجد الحسسرام نیسسز مسسستحب‬
‫است‪ .‬و در وقت طواف القدوم و به هنگام سسسعی بیسسن صسساف و مسسروه‬
‫مستحب نیست‪ .‬چون هر دو اذکار و دعاهای خاص خود را دارنسسد‪ .‬و در‬
‫طواف الفاضه و طواف الوداع نبایسسد تلسبیه بگویسد‪ ،‬چسسون تلسبیه گذشسته‬
‫است و پس از سنگ انداختن به جمره عقبه وقت تلبیه گفتن تمام مسسی‬
‫شود‪.‬‬
‫برای مردان مستحب است که با صدای بلند تلبیه گویند نه برای زنسسان‪.‬‬
‫و مسستحب اسست کسه چسون از تلسبیه فسارغ شسد صسلوات بسر پیسامبر ‪‬‬
‫بفرستد و از خداوند طلب رضای او و بهشت را بنماید و از آتسسش دوزخ‬
‫به خداوند پناه ببرد‪ ،‬سپس هر دعائی را که می خواهد بگوید و نباید در‬
‫اثنای تلبیه گفتن سخنی دیگر گوید‪ .‬و مکروه است که بر تلسسبیه گوینسسده‬
‫سلم داد لیکن چون بر وی سلم دهند باید جواب سلم را بدهد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬طواف القدوم )طواف به هنگام ورود به مکه( چسسون بسسه منزلسسه‬
‫درود و سلم و تحیت گفتسسن بسسه بیسست اللسسه الحسسرام اسسست‪ .‬و در صسسحیح‬
‫مسلم آمده است که پیامبر ‪ ‬بسسه هنگسسام ورود بسسه مکسسه طسسواف کسسرد‪.‬‬
‫چنانچه شخصی وارد شونده به مکه طواف عمسسره را انجسسام دهسسد او را‬
‫به جای طواف القدوم کفایت می کند همان گونه که ادای نماز فریضسسه‬
‫به جای نماز سنت تحیة المسجد کفایت می کند‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬شسسب مانسسدن در مزدلفسسه )مسسبیت بسسه مزدلفسسه( چنسسانچه بیشسستر‬
‫قسمت شب را در آنجسسا بمانسسد )مسسبیت( صسسورت گرفتسسه اسسست‪ .‬رافعسسی‬

‫‪58‬‬

‫چنین گفته است‪ .‬برخی گفته اند‪ :‬چنانچه لحظه ای از نصف دوم شسسب‬
‫را در آنجا دریابد )مبیت( صورت می گیرد که نوووی آن را ترجیسسح داده‬
‫است‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬دو رکعت نماز سنت طواف فرض‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪» :‬تنهسسا‬
‫پنج نماز در در طی شبانه روز فرض است«‪ .‬کسسسی گفسست‪ :‬آیسسا غیسسر از‬
‫آنها بر من واجب اسسست؟ فرمسسود‪ :‬نخیسسر مگسسر ایسن کسسه داوطلبسسانه و بسسه‬
‫صورت سنت و اضافه بر فرایض باشد«‪.‬‬
‫ششم‪ :‬ماندن شب های عرفسسه در منسسی کسسه ایسسن شسسب مانسسدن هسسم بسسا‬
‫ماندن بیشتر شب در آنجا حاصل میشود‪.‬‬
‫هفتم‪ :‬طواف وداع )خداحافظی( که آخرین عملی است حاجی انجسسام‬
‫می دهسسد‪ .‬چسسون از عمربسسن خطسساب ‪ ‬روایسست شسسده اسسست کسسه گفسست‪:‬‬
‫»آخرین مناسک حج طواف خانه کعبه است« )امام مالک در مؤطسسا آن‬
‫را روایت کرده است(‪.‬‬

‫نپوشدن لباس دوخته شده‬

‫درباره نپوشیدن لباس دوخته شده برای مردان به هنگسسام احسسرام علمسسا‬
‫اختلف دارند‪ ،‬برخی گفته اند‪ :‬واجسب اسست مسردان در حسال احسرام از‬
‫لباس دوخته شده برهنه باشند‪ .‬رافعی بسسا قسساطعیت چنیسسن گفتسسه اسسست‬
‫که‪ :‬این تجرد واجب است تا پوشیدن لبساس دوختسه در احسرام نباشسد و‬
‫پوشیدن لباس دوخته شده در احرام ممنسسوع اسسست‪ .‬و نسسووی نیسسز بسسدان‬
‫جزم دارد‪ .‬و گروهی دیگر گفته انسسد‪ :‬ایسسن تجسسرد از لبسساس دوختسسه بسسرای‬
‫مردان مستحب اسسست‪ .‬اسسسنائی گفتسسه اسسست‪ :‬سسسخن مقبسسول آن اسسست‬
‫چون پیش از احسسرام سسسبب بیسسرون آوردن لبسساس دوختسسه حاصسسل نشسسده‬
‫است‪ ،‬لذا رها کردن شکار پیش از احرام بدون خلف واجب نیسسست‪ .‬و‬
‫در تائیسسد آن گفتسسه انسسد‪ :‬اگسسر کسسسی طلق همسسسر خسسود را معلسسق بسسه‬
‫همبستری و جماع کند بر او جماع پیسسش از طلق ممنسسوع نیسسست‪ .‬پسسس‬
‫هرگاه شخص در حال احرام از لباس دوخته برهنه شد مستحب اسسست‬
‫ازار )زیرجامه( و رداء )تن پوش و بال پسسوش( سسسفید بسسا نعلیسسن بپوشسسد‪.‬‬
‫چون ابن المنذر گفته است‪ :‬ثابت شده است پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫حد ُ ُ‬
‫ن«‪.‬‬
‫کم ِفی ِإزارٍ وَِرداٍء أبَیس َ‬
‫رم أ َ‬
‫»ل ِی َ ْ‬
‫ح ِ‬
‫ن وَن َعْلسی ْ ِ‬
‫ضی ْ ِ‬
‫»باید هر یک از شما که احرام می بنسسدد در ازار و رداء سسسفید و نعلیسسن‬
‫احرام ببندد«‪.‬‬
‫در بخاری از ابن عباس بآمسده اسست پیسامبر ‪» ‬در ازار و رداء احسرام‬
‫بست و یارانش نیز چنین کرده اند«‪) .‬به روایت مسلم(‪ .‬اما دلیسسل ایسسن‬
‫که باید سفید باشد چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫موتا ُ‬
‫خیسُر ِثیسساب ِ ُ‬
‫م«‬
‫کم وَک َ ّ‬
‫ض فَإ ِّنسسسها َ‬
‫سوا ِ‬
‫»ِالب ِ ُ‬
‫کسس ْ‬
‫فسسُنوا ِفیهسسا َ‬
‫ن ِثیاب ِک ُ ُ‬
‫م الَبیا َ‬
‫م ْ‬
‫)رواه أبوداود والترمذی(‪.‬‬
‫»لباس سفیدتان را بپوشید چون به راستی لباس سسسفید بهسسترین لبسساس‬
‫شما است و مردگان خود را نیز در آن کفن کنید«‪.‬‬

‫‪59‬‬

‫و پوشیدن لباس رنگی مکروه است‪ .‬و مستحب است که چسسون احسسرام‬
‫بست دو رکعسست نمسساز سسسنت احسسرام بخوانسسد کسسه در رکعسست ا ول )پسسس‬
‫فسساتحه( سسسوره )کسسافرون( و در رکعسست دوم )پسسس از فسساتحه( سسسوره‬
‫)اخلص( را بخوانسسد‪ .‬چنسسانچه در آن وقسست نمسساز فسسرض را بخوانسسد از‬
‫خواندن سنت احرام بی نیاز می شود‪.‬‬

‫چیزهائی که بر شخص در حال احرام حرام هستند‬

‫برکسی که در حال احرام است ده چیز حرام است‪:‬‬
‫‪ -1‬پوشیدن لباس دوخته‪.‬‬
‫‪ -2‬پوشاندن سر برای مردان‪.‬‬
‫‪ -3‬پوشاندن چهره و روی برای زنان‪ .‬پس هرگاه مرد احسرام بسسست و‬
‫به حال احرام درآمد پوشاندن تمامی اعضسسای بسسدن و سسسر بسسر او حسسرام‬
‫است خواه لباس دوخته باشد مانند پیراهسسن و شسسلوار و بیژامسسه یسسا غیسسر‬
‫دوخته باشد مانند عمامه و دستار‪ .‬چسسون در صسسحیحین آمسسده اسسست کسسه‬
‫مردی از پیامبر ‪ ‬سوال کرد که مسسرد در حسسال احسسرام چسسه نسسوع لبسساس‬
‫بپوشد؟ گفت‪:‬‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫س‬
‫ب ال َ‬
‫م َ‬
‫سراویل ِ‬
‫ق ِ‬
‫سوا ِ‬
‫ة وَل ال ّ‬
‫»َل ت َل ْب ِ ُ‬
‫ما َ‬
‫ص وَل العَ َ‬
‫ت وَل الب ََرانسس َ‬
‫می َ‬
‫ن الّثیا ِ‬
‫م َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ف َ‬
‫ن‬
‫سس َ‬
‫ن َولی َ ْ‬
‫خ ّ‬
‫س ال ُ‬
‫َول ال َ‬
‫خفا َ‬
‫ل ِ‬
‫قط َعُْهما أ ْ‬
‫ف إ ِل ّ أن ّل ی َ ِ‬
‫ن فَی َل ْب ِ َ‬
‫مس َ‬
‫فی َ ِ‬
‫جد َ الّنعلی ِ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ال َ‬
‫ن«‪.‬‬
‫س أو َزع َ‬
‫سوا ِ‬
‫فرا ُ‬
‫م ّ‬
‫ن وَل ت َلب ِ ُ‬
‫س ُ‬
‫ب ما َ‬
‫ه َور ٌ‬
‫ن الّثیا ِ‬
‫م َ‬
‫کعَبی ِ‬
‫»پیراهن و عمامه و شلوار و بیژامه و جامه بلند و خف را نپوشسسد مگسسر‬
‫این که کسی نعلین نیابد که در آن صورت پایین خفیسسن را تسسا قسسوزک پسسا‬
‫بسسبرد و بپوشسسد و لبسساس رنسسگ شسسده بسسا »ورس« و »زعفسسران« )لبسساس‬
‫رنگی( نیز مپوشید«‪.‬‬
‫و اما درباره نپوشاندن سر به علت این که شخصی در حال احرام بسسود‬
‫و از شترش افتاد و فوت کرد پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ً‬
‫مل َّبسیا « )رواه الشیخان(‪.‬‬
‫»َل ت ُ َ‬
‫ه ی َب ْعَ ُ‬
‫م ال ِ‬
‫ث َیو َ‬
‫مُروا َرأ َ‬
‫مة ِ ُ‬
‫قسیا َ‬
‫ه فَإ ِن ّ ُ‬
‫س ُ‬
‫خس ّ‬
‫»سر او را نپوشانید )طوری کفن کنید او را که سرش پوشسسیده نشسسود(‬
‫چون به راستی او در روز رستاخیز لبیک گویان زنده می شود یعنسسی در‬
‫حال احرام«‪.‬‬
‫برای شخص محرم جایز است که ازار را گره زده و آن را با نخی ببندد‬
‫و می تواند در ازار جائی مانند جسسای تکمسسه قسسرار دهسسد و نخسسی را از آن‬
‫بگذراند و آن را گره زند‪ ،‬به خلف رداء که جایز نیست آن را گره بزنسسد‬
‫یا گوشسسه ای از آن را بسسه گوشسسه ای دیگسسر بسسا نخسسی ببنسسدد‪ ،‬و مسی توانسسد‬
‫شمشیری را حایل کند و جورابی را بر کمرش و وسسسطش ببنسسدد‪ .‬اینهسسا‬
‫درباره مرد بود‪ ،‬و اما درباره زن چهره و صسسورت او حکسسم سسسر مسسرد را‬
‫دارد و باید تمام سر و بدنش را با لباس دوخته بپوشاند و او مسسی توانسسد‬
‫چهره اش را نیز با پارچه ای یا خرقه ای بپوشاند مشروط بر آن که آن‬
‫پارچه یا خرقه با چهره اش تماس نداشته باشسسد و بسسدان متصسسل نباشسسد‬
‫خواه به آن عمل نیاز داشته باشد به جهت محافظت از گرما یسسا سسسرما‬
‫یا از خوف فتنه و امثال آن یا احتیاج و نیاز نداشته باشد‪.‬‬

‫‪60‬‬

‫‪ -4‬برای کسی که در حال احرام می باشد حسسرام اسسست کسسه مسسویش را‬
‫شانه کند یا آن را از هم رها کند یا ناخن آن را بخاراند چنانچه بداند کسسه‬
‫به علت انباشته بودن مسسویش بسسا شسسانه کسسردن و خارانسسدن‪ ،‬مسسوی از آن‬
‫کنده می شود‪.‬‬
‫‪ -5‬در احرام ازاله موی با تراشسسیدن حسسرام اسسست‪ .‬چسسون خداونسسد گفتسسه‬
‫است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره بقره‪.(196 /‬‬
‫»سرتان را نتراشید تا زمانی که حیوان قربسسانی بسسه محلسسش مسسی رسسسد‬
‫)یعنی مراسم و مناسک حج تمام می شود(«‪.‬‬
‫بین موی سر و موی دیگر اندامهای بدن فرقی نیست و ازاله مسسوی بسسه‬
‫هرشکل باشد حرام است خواه با تراشیدن یا با کندن یا با کوتاه کردن‬
‫یا سوزاندن یا ازاله آن به وسیله واجبی و امثال آن باشد‪.‬‬
‫‪ -6‬ازاله و گرفتن ناخن نیسسز حکسسم ازالسسه مسسوی را دارد‪ ،‬فسسرق نمسی کنسسد‬
‫کوتاه کردن باشد یا بریدن بسسه وسسسیله دنسسدان یسسا شکسسستن و امثسسال آن‪.‬‬
‫چون علما بر حرام بودن آن به هر شکل اجماع دارند‪.‬‬
‫‪ -7‬استعمال مواد خوشبوی در جامه و بدن چسسون مسسواد خوشسسبوی خسسود‬
‫رفاهیت است و با روح احرام سازگار نیسسست‪ ،‬و حسساجی بایسسد ژولیسسده و‬
‫غبارآلود باشد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪ ...» :‬اما مسسواد خوشسسبوی کسسه‬
‫در تو موجود است آن را بشوی« و سه بار آن را گفسست‪ .‬مسسواد خوشسسبو‬
‫چیزی است که هدف از استعمال آن ایجاد بوی خوش باشد‪ ،‬مانند گسسل‬
‫خوشبوی و یاسمن و یاس و بنفشه‪ .‬پس چنانچه کیسه یا خرقه محتوی‬
‫مشک یا غیر آن را که دهانه آن بسته باشد حمل کند بر او حرام نیست‬
‫خواه آن را ببرید یا خیر شافعی آن را به صراحت گفته است‪.‬‬
‫‪ -8‬کشتن حیوان شسسکاری در خشسسکی‪ .‬صسسید و حیسسوان شسسکاری عبسسارت‬
‫است از هر حیوان و جاندار وحشی که طبعسسا گرفتسن آن ممکسن نباشسد‬
‫مگر با حیله و نیرنگ خواه اهلی شده باشسسد یسسا خیسسر‪ .‬در ایسسن کسسه صسسید‬
‫حرام است فرق نمی کند بین این که حیسسوان وحشسسی باشسسد یسسا پرنسسده‪،‬‬
‫چون به هر حال نام صید و نخچیر بسسر آن اطلق میشسسود و همسسان گسسونه‬
‫که کشتن آن حرام است شکار کردنش نیز حرام است‪ .‬به دلیل قسسول‬
‫خدای تعالی‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره مائده‪.(96 /‬‬
‫»تا زمانی که در احرام باشید شکار کسسردن در خشسسکی بسسر شسسما حسسرام‬
‫است«‪.‬‬
‫وقتی شکار حرام است که گوشتش خوردنی و حلل باشد و شسسرطش‬
‫آن است‪ ،‬و اما اگر حلل گوشت نباشسسد تعسسرض بسسه آن حسسرام نیسسست و‬
‫چنانچه در احرام به قتل حیوانی اقدام کرد که حلل گوشت نیسسست بسسر‬

‫‪61‬‬

‫او فدیه واجب نیست بلکه گاهی در این نوع شکار مواردی خواهسسد بسسود‬
‫که قتلش برای کسی که در احرام است مستحب است همان گونه که‬
‫برای غیر محرم نیز چنین است‪ .‬مانند حیوانات موذی‪ ،‬بلکسسه رافعسسی در‬
‫فصل خوراکیها گفته است‪ :‬کشتن برخی حیوانات واجسسب اسسست‪ ،‬ماننسسد‬
‫مار‪ ،‬و کژدم‪ ،‬و موش‪ ،‬و سگ گزنده‪ ،‬و غراب‪ ،‬و گرگ‪ ،‬و شیر و پلنسسگ‪،‬‬
‫و خرس‪ ،‬و کرکس‪ ،‬و عقاب‪ ،‬و کک‪ ،‬و زنبور‪ ،‬و پشه بزرگ‪.‬‬
‫‪ -9‬عقد نکاح و جماع و مباشرت توام با شهوات‪ .‬پس بر کسسسی کسسه در‬
‫احرام است حرام میباشد ازدواج کند و عقد نکاح بندد برای خودش یسسا‬
‫برای دیگری به وکالت یا به ولیت‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ح«‪.‬‬
‫م وََل ی ُْنسک ِ ُ‬
‫ح اْلسمـ ْ‬
‫»ل ی َْنسک ْ ُ‬
‫حرِ ُ‬
‫»کسی که در احرام است نه کسی را به نکاح خویش در می آورد و نه‬
‫برای کسی نکاح می بندد«‪.‬‬
‫ب« »بسسه خواسسستگاری نمسسی رود و‬
‫و در روایسست آمسسده اسسست‪» :‬ل ی َ ْ‬
‫خط ُس ُ‬
‫خواستگاری نمی کند«‪.‬‬
‫َ‬
‫م‬
‫م ْ‬
‫)به روایت مسلم و در روایت دارقطنی آمده است(‪» :‬ل ی َت ََزوّ ُ‬
‫حرِ ُ‬
‫ج ال ُ‬
‫ج« )رواه مسلم(‪.‬‬
‫وََل ی َُزوّ ُ‬
‫»کسی که در احرام است قبول ازدواج نمی کند و برای کسی نیز عقد‬
‫ازدواج نمی بندد«‪.‬‬
‫چنانچه عقد ازدواج را ببندد باطل است چون نهی کسسردن از آن مسسوجب‬
‫حرام بودن و فاسد بودن آن است‪ ،‬و این مورد اجماع یسساران پیسسامبر ‪‬‬
‫است‪ .‬همان گونه که عقد نکسساح حسسرام اسسست جمسساع نیسسز حسسرام اسسست‪.‬‬
‫چون خداوند فرموده است‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(197 /‬‬
‫»در حج مباشسسرت جنسسسی و )ارتکسساب( اعمسسال فسسسق و جسسدال و نسسزاع‬
‫وجود ندارد( یعنی نباید هیچ یک از آنها باشد«‪.‬‬
‫»رفث« در آیه به معنی جماع است و مباشرت و نزدیکی بسسدون جمسساع‬
‫نیز اگر با شهوت باشد حرام است‪ ،‬وهمچنین استمناء‪ ،‬زیرا اگر دواعی‬
‫و عوامل جماع مانند عقد نکاح و استعمال مسسواد خوشسسبو حسسرام باشسسند‬
‫نزدیکی بدون جماع و با شهوت به طریق اولی حرام مسی باشسسد‪ ،‬چسسون‬
‫این نوع مباشرت و نزدیکی برای کسی که در اعتکاف است حرام می‬
‫باشد و بدون شک تأکید حرمت آن در احرام بیشتر است‪.‬‬

‫هرکس در حال احرام مرتکب این محرمات شود واجب‬
‫است فدیه بدهد‬

‫محرماتی که ذکر شد از قبیل استعمال مواد خوشبو و غیسسر آن هرکسسس‬
‫مرتکب آنها یا مرتکب نوعی از آنها بشود برابر شرطی که برایش ذکر‬
‫شده است بر او واجب است که فسسدیه بدهسسد‪ .‬چیسسزی از چیسسزی تمتسسع و‬
‫بهره برده است که بر وی در حال احرام حسسرام اسسست‪ .‬و مباشسسرت بسسا‬
‫شهوت هنگامی موجب فدیه می شود که انزال منی صورت گیرد‪.‬‬

‫‪62‬‬

‫عقد نکاح و جماع در حال احرام‬

‫اما بستن عقد نکاح مسسوجب فسسدیه نمسسی شسسود چسسون مقصسسود از آن کسسه‬
‫صحت عقد است حاصل نمی شسسود‪ ،‬و امسسا مقسساربت جنسسسی حسسج را بسسه‬
‫کلی فاسد می کند و عمره را نیز فاسد می کند‪ .‬و عمره تنها یک حلل‬
‫شدن و گشودن دارد‪ .‬کسی که حج او به وسیله جماع فاسد شسسد نبایسسد‬
‫از حج بیرون بیاید بلکه بر او واجب است کسسه اعمسسال و مناسسسک حسج را‬
‫ادامه دهد و به اتمام برساند اگر چه فاسد هم باشد‪.‬‬
‫چسسسسسسون خداونسسسسسسد مسسسسسسی فرمایسسسسسسد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره بقره‪.(196 /‬‬
‫»برای رضای خدا حج و عمره را به تمامی انجام دهید )و مناسسسک آنهسسا‬
‫را به پایان برسانید(«‪.‬‬
‫و بر او واجب است که بلفاصله و فورا این حج را قضا کنسسد خسسواه حسسج‬
‫فرض باشد یا حج داوطلبی و غیرفرضی‪ ،‬یعنی در سال آینده باید آن را‬
‫قضا کند‪ .‬و اما حج زن اگر همسرش با اکراه با وی جمساع کسرده باشسد‬
‫یا در خواب بوده باشد حج او فاسد نمی شود‪ ،‬و اگر با اطلع از حسسرام‬
‫بودن آن با مجامعت شوهرش رضایت داده باشد و از او فرمسسان بسسرده‬
‫باشد حج او نیز فاسد می شود‪.‬‬

‫کسی که وقوف در عرفه را در نیافته باشد‬

‫کسی که پیش از طلوع فجر روز قربانی به عرفه نرسیده و وقسسوف در‬
‫آن را درنیافته باشد حج را از دست داده و به حج نرسیده است‪ .‬چسسون‬
‫پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫َ‬
‫ج‬
‫ة لیل فَ َ‬
‫ة فَ َ‬
‫ه عََرفَ َ‬
‫من أ َد َْرکَ عََرفَ َ‬
‫حس ّ‬
‫ه ال َ‬
‫ح ّ‬
‫قد أد َْرک ال َ‬
‫قسسد فسسات َ ُ‬
‫من فات َ ُ‬
‫ج وَ َ‬
‫» َ‬
‫َ‬
‫َفلُیسهِ ّ‬
‫ل« )رواه الدار قطنی(‪.‬‬
‫ج ِ‬
‫ح ّ‬
‫ل ب َِعمَرةٍ وَعَلیهِ ال َ‬
‫من قاب ِ ٍ‬
‫»هر کس شب به عرفه برسسسد و آنجسسا را دریابسسد بسسه حقیقسست او حسسج را‬
‫دریافته است و هر کس شب عید به عرفه نرسد حج را درنیافته اسسست‬
‫پس او احرام به عمره ببندد و بر او است که سال بعدی به حج آید«‪.‬‬
‫چون وقوف در عرفه رکنی است که مقید به وقسست خسساص اسسست پسسس‬
‫اگر آن وقت فوت شسود آن نیسز فسوت مسی شسود‪ ،‬ماننسد نمساز جمعسه و‬
‫بلفاصله با انجام عمل عمره که طواف و سعی بین صسسفا و مسسروه نیسسز‬
‫لزم است اگر بعد از طواف القدوم سعی نکرده باشسسد‪ ،‬و دیگسسر رمسسی‬
‫جمرات در منی واجب نیست و شب ماندن در مزدلفسسه اگرچسسه وقتسسش‬
‫نیز باقی باشد دیگر سنت نیست‪ ،‬و همچنین اگر چه رمی جمسسرات هسسم‬
‫باقی باشد‪.‬‬
‫همچنانکه قضای حج واجسسب اسسست هسسدی و قربسسانی نیسسز واجسسب اسسست‪.‬‬
‫گویند‪ :‬در روز عید قربان هبار بن السود به حضور عمر بن خطسساب ‪‬‬
‫آمد و گفت‪» :‬ای امیسسر مؤمنسسان مسسا در محاسسسبه روزهسسای مسساه اشسستباه‬
‫کرده ایم‪ ،‬پسر عمر به وی گفت‪ :‬برو به مکه و طواف خانه کعبه کنیسسد‬
‫شما و کسانی که همراه تو هستند‪ ،‬و بیسن صسفا و مسروه سسعی کنیسد و‬
‫هسسدیه خسسانه کعبسسه را کسسه همسسراه آورده ایسسد قربسسانی کنیسسد و سسسرتان را‬

‫‪63‬‬

‫بتراشید یا موی آن کوتاه کنید سپس برگردید و سال آینسسده کسسه موسسسم‬
‫حج فرا رسید حج را بگزارید و هدیه خانه کعبه را نیز بیاورید و قربسسانی‬
‫کنید‪ ،‬و هرکسسس هسسدیه نسسدارد سسسه روز را در موسسسم حسسج روزه بگیسسرد و‬
‫هفت روز را وقتی روزه بگیرد که به محل خویش برگردد«‪ .‬بسسه روایسست‬
‫مالک در مؤطا با اسناد صحیح و این مسأله مشهور شده و بسسه صسسورت‬
‫اجماع درآمده است‪.‬‬

‫کسی که یک رکن از ارکان حج را ترک کند‬

‫هر کس رکنی از ارکان حج را ترک کنسسد از احسسرام حلل نمسسی گسسردد تسسا‬
‫این که آن رکن را انجام دهد یعنی باید حتمسسا رکسسن را انجسسام دهسسد‪ ،‬و بسسا‬
‫ریختن خون جبران نمی گیرد بلکه مناسک و اعمال حج متوقسسف بسسر آن‬
‫است‪ ،‬چون ماهیت حج حاصل نمی شود و تحقسسق نمسسی پسسذیرد مگسسر بسسا‬
‫تحقق همه ارکان آن‪ .‬و ماهیت هر چیزی با فوت جزئی از آن فوت می‬
‫گردد‪ ،‬مانند نماز که وقتی از نماز خارج مسسی گسسردد کسسه همسسه ارکسسان آن‬
‫صورت گرفته باشد‪.‬‬

‫خونهای واجبی که در احرام واجب می گردند‬

‫خونهایی که در مناسک حج به سبب ترک واجبی یا انجام فعسسل حرامسسی‬
‫واجب می گردند عبارتند از‪ :‬ذبسسح یسسک گوسسسفند مگسسر در صسسورت وقسسوع‬
‫جماع که برای آن واجب اسسست یسسک شسستر ذبسسح کنسسد‪ ،‬و در هسسر دو مسسورد‬
‫گوسفند و شتری باید ذبح کند که برای قربسسانی کفسسایت مسسی کنسسد‪ ،‬مگسسر‬
‫فدیه شکار که در آن ممسساثله واجسسب اسسست کسسه بسسرای کوچسسک کوچسسک و‬
‫برای بزرگ بزرگ ذبح می شود‪.‬‬
‫خونهایی که واجبند پنج تا است‪:‬‬
‫اول‪ :‬خونی که متعلق به ترک واجبی از واجبات حج است‪ ،‬مانند تسسرک‬
‫احرام در میقات معین شده و ترک رمسسی جمسسرات کسسه بایسسد بسسه عنسسوان‬
‫ترتیب و تعدیل خونی بریزد و گوسفند ذبسسح کنسسد و چنسسانچه از آن عسساجر‬
‫بود با قیمت آن خوراک و طعام بخرد و آن را صدقه بدهد چنانچه از آن‬
‫هم عاجر باشد به جای هسسر )مسسد( از طعسسام تعییسسن شسسده یسسک روز روزه‬
‫بگیرد‪ .‬در »المحرر« آن را تصحیح کسسرده‪ .‬و در »المنهسج« از آن پیسروی‬
‫کرده است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬خونی که به سبب تراشیدن سر یا رفاه جوئی واجب مسسی شسسود‪.‬‬
‫پس هرکس سرش را یا سه عدد موی از آن تراشید یا ناخنها را گرفت‬
‫باید خون فدیه بدهد‪ ،‬و او مختار است بیسسن ایسسن کسسه گوسسسفندی را ذبسسح‬
‫کند یا این که سه صاع )‪ 2176‬گسسرم( مسسواد خسسوراکی را بسسر شسسش نفسسر‬
‫مسکین صدقه بدهد که به هر مسکینی نیم صاع )‪ 1088‬گرم( برسد و‬
‫یا این که سسسه روز را روزه بگیسسرد‪ .‬دلیسسل تخییسسر و مخیسسر بسسودن او قسسول‬
‫خدای تعالی است‪:‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪    ‬‬

‫‪64‬‬

‫‪) ﴾    ‬سوره بقره‪/‬‬
‫‪.(196‬‬
‫»هرکس در حج مریض شسسد یسسا در سسسرش آزار و رنجسسی بسسود )کسسه مسسی‬
‫بایست آن را بتراشد( او باید فدیه بدهد )اعم( از روزه گرفتن یا صدقه‬
‫دادن یا ریختن خون«‪.‬‬
‫یعنی اگر سرش را به آن عسذرها تراشسید فسدیه بدهسد کسه پیسامبر ‪ ‬بسا‬
‫ْ‬
‫سس َ‬
‫گفتار خویش آن را بیسسان کسسرده اسسست‪» :‬أ َُيسسؤِْذي َ‬
‫ك« قَسسا َ‬
‫ل‪:‬‬
‫م َرأ ِ‬
‫وا ّ‬
‫ك هَس َ‬
‫َ َ‬
‫ل‪َ» :‬فاحل ِق وصم ث َل ََثس َ َ‬
‫م‪َ .‬قا َ‬
‫ن أ َِو‬
‫سّتسس َ‬
‫سسا ِ‬
‫م ِ‬
‫م َ‬
‫ة َ‬
‫ة أّيسسسام ٍ أوْ أط ْعِس ْ‬
‫ْ ْ َ ُ ْ‬
‫ت‪ :‬ن َعَ ْ‬
‫قُل ْ ُ‬
‫كي َ‬
‫س ْ‬
‫ة« )رواه الشیخان(‪.‬‬
‫سيك َ ً‬
‫ك نَ ِ‬
‫ان ْ ُ‬
‫»آیا جانوران سر تو را آزار می رسانند و رنسسج مسی دهنسسد؟ گفسست‪ :‬آری‪.‬‬
‫گفت‪ :‬پس سرت را بتراش و سه روز روزه بگیسسر‪ ،‬یسسا طعسسام بسسر شسسش‬
‫مسکین صدقه و احسان کن یعنی سه صاع مواد خوراکی به آنان بسسده‪،‬‬
‫و یا گوسفندی ذبح کن«‪.‬‬
‫گرفتن ناخنها هم حکم تراشیدن موی را دارد و همچنین بقیسه چیزهسایی‬
‫که حرام هستند اگر مورد تمتع و بهره گیری واقع شدند همین حکسسم را‬
‫دارند‪ ،‬ماننسسد اسسستفاده از مسسواد خوشسسبو و روغسسن زدن بسسه سسسر و لبسساس‬
‫دوخته پوشیدن و انجام مقدمات جمسساع‪ ،‬چسسون همگسسی آنهسسا در ایسسن کسسه‬
‫رفاه هستند با هم مشترکند و یک حکم دارند‪.‬‬
‫سوم‪ :‬خونی که بسه سسبب منسع شسدن حساجی از اتمسام مناسسک حسج و‬
‫عمره واجب می شود‪ .‬که به آن »احصار« می گویند‪ .‬پسسس اگسسر کسسسی‬
‫را از اتمام مناسک حج یا عمره منع کردند خواه در سرزمین »حلسسک یسسا‬
‫در سرزمین »حرم« باشد و غیر از آن راه دیگری نیافت او احرام خسود‬
‫را می گشاید و هدی خویش را قربانی می کند و در همانجسسا آن را ذبسسح‬
‫می نماید‪ ،‬و حداقل »هدی« گوسسسفند اسسست کسسه بسسرای قربسسانی کفسسایت‬
‫کند‪ ،‬و باید نیت بیرون آمدن از احرام کند و نیت گشسسودن آن را داشسسته‬
‫باشد‪ .‬به دلیسسل قسسول خسسدای تعسالی‪   ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾   ‬سسسسسسسسسوره‬
‫بقره‪.(196 /‬‬
‫»چنانچه از انجام اعمسسال ومناسسسک حسسج و عمسسره منسسع شسسدید آنچسسه کسسه‬
‫برایتان دست می دهد از هدی ذبح کنید«‪.‬‬
‫یعنی اگر از انجام و ادامه مناسک حج منع شسسدید مسسی توانیسسد از احسسرام‬
‫بیرون آیید و بر شما واجب که آنچه از هدی برایتان دست می دهد ذبح‬
‫کنید‪ .‬و در صحیحین آمده است که پیامبر ‪ ‬در حدیبیه از احرام بیرون‬
‫آمد و احرام خود را گشود چون مشسسرکان او را از انجسسام مناسسسک حسسج‬
‫منع کردند‪ ،‬و پیامبر ‪ ‬احرام به عمره بسسسته بسسود‪ .‬لزم اسسست کسسه اول‬
‫حیوان هدی را ذبح کند و بعد از آن به تراشیدن موی سر اقسسدام نمایسسد‪،‬‬
‫چون خدای تعالی می گوید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره بقره‪.(196 /‬‬

‫‪65‬‬

‫»سرتان را نتراشید تا این که هدی در جای خود واقع شود و بدانجا‬
‫برسد )یعنی ذبح شود(«‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬خونی که به سبب کشتن حیوان صید واجب میشود‪ .‬نخچیسسری‬
‫که شخص در احرام کشته است اگر از جمله چیزهایی باشسسد کسسه مثسسل‬
‫آن موجود باشد مخیر است بین این که مثل آن را ذبح کند و به فقسسراء‬
‫و مساکین حرم بدهد و این که آنرا قیمسست گسسذاری کسرده و بسا بهسسای آن‬
‫طعام و خوراک برای مساکین حرم بخرد‪ ،‬یا این که به جسای هسر مسد از‬
‫طعام یک روز روزه گیرد‪ ،‬چون خدای تعالی می فرمایسسد‪﴿ :‬‬

‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره مائده‪.(95 /‬‬

‫»جزای صید و شکار مانند حیوانی است که از چهار پایان کشسسته اسسست‬
‫که همانند بودن آن را دو شاهد عادل گواهی کنند و به عنوان هسسدیه بسسه‬
‫کعبه تقدیم شود و به آن برسد‪ ،‬یسسا کفسساره آن طعسسام مسسساکین از شسسما‬
‫)شش نفر( داده شود یا در ازای )هر مدی یک روز( روزه بگیرد«‪.‬‬
‫چنانچه صید از آنهایی بود که مثل آن پیسسدا نشسسود شسسخص محسسرم مخیسسر‬
‫است بیسسن ایسسن کسسه قیمسست تعییسسن شسسده آن را طعسسام بخسسرد و آن را بسسر‬
‫مساکین حرم صدقه کند و بین این که به جای هسسر مسسدی از طعسسام یسسک‬
‫روز را روزه بگیرد‪ ،‬و آنچه که در قیمت و تعیین نرخ معتبر است قیمت‬
‫محل تلف شدن نخچیر است‪ .‬و مراد از حیوان شکاری که مثل آن پیدا‬
‫شود آن است که حیوانی را که ذبح مسسی کننسسد تقریبسسا از نظسسر ظسساهر و‬
‫صورت شبیه و نزدیک به آن باشد‪ ،‬ومراد شسسباهت در جنسسس نیسسست تسسا‬
‫این که برای کشتن شتر مرغ ذبح شتر مرغ و برای صید آهسسو ذبسسح آهسسو‬
‫واجب باشد‪ .‬چون خداوند آن را به »نعم« )شتر و گاو و گوسفند و بز(‬
‫مقید کرده است‪ ،‬و از جنس به صورت عدول کرده و اکتفا مسسی شسسود‪.‬‬
‫چون جماعتی از اصحاب بیش از یک بار برای صید و شکار شسستر مسسرغ‬
‫دستور ذبح شتر داده اند‪ ،‬و برای صید گورخر و گاو وحشی دستور ذبح‬
‫گاو داده اند‪ ،‬و برای صید کفتار دستور ذبح قوچ داده اند‪ .‬جابر ‪ ‬خسسبر‬
‫داده است کسسه پیسسامبر ‪ ‬نیسسز اینچنیسسن حکسسم نمسسوده اسسست‪ .‬و همچنیسسن‬
‫جمعی از یاران او نیز به آن حکم کرده انسسد‪ .‬و اصسسحاب دربسساره کشسستن‬
‫آهو به ذبح بز حکم کرده اند و در کشتن خرگوش به ذبسسح بزغسساله مسساده‬
‫یک ساله حکم کرده اند‪ ،‬کسسه عمسسر بسسن خطسساب ‪ ‬و عطسسا بسسه آن حکسسم‬
‫کرده اند‪ .‬و به درشتی و خردی نیز توجه داشته اند که برای کوچسسک بسسه‬
‫کوچک و برای بزرگ به بزرگ حکم کرده اند‪ ،‬و برای ماده به ذبح مسساده‬
‫و برای نر به ذبح نر دستور داده اند‪ ،‬و برای سالم به ذبح سالم و برای‬
‫شکستن به ذبح شکسته امسسر کسسرده انسسد تسسا بسسر اقتضسسای آیسسه ممسساثله را‬
‫مراعات کرده باشند‪.‬‬

‫‪66‬‬

‫پنجم‪ :‬خونی که به جماع واجب می گردد و خون ترتیب و تعدیل است‬
‫که واجب است یک شتر قربانی کند‪ ،‬چنانچه آن را نتوانست باید گسساوی‬
‫قربانی کند چنانچه آن را هم نتوانست باید هفت گوسسسفند قربسسانی کنسسد‬
‫چنانچه از آن هم عاجز ماند قیمت شتر را معلوم و با بهای آن طعسسام و‬
‫مسسواد خسسوراکی مسسی خسسرد و آن را صسسدقه مسسی دهسسد‪ ،‬چنسسانچه آن را نیسسز‬
‫نتوانست به جای هر مد طعام یک روز را روزه میگیسسرد‪ .‬و بسسرای اینکسسه‬
‫قربانی کردن شتر واجب است دلیل آورده انسسد کسسه عمسسر خطسساب ‪ ‬و‬
‫پسسسرش عبسسدالله ‪ ‬چنیسسن فتسسوی داده انسسد‪ ،‬و همچنیسسن ابسسن عبسساس و‬
‫ابوهریره ‪ ‬نیز چنین گفته اند‪.‬‬
‫اما این که اگر شتر نبود باید گاو و اگر آن هم نبود باید هفسست گوسسسفند‬
‫را قربانی کند‪ ،‬به این دلیل است که در قربانی حکسسم شسستر را دارنسسد‪ .‬و‬
‫اینکه اگر آن هم دست نداد باید طعام داد‪ ،‬بسسرای ایسسن اسسست کسسه شسسرع‬
‫خود در کفاره صید و شکار از حیوان به آن عسسدول نمسسوده اسسست‪ ،‬پسسس‬
‫این جا به دلیل عذر به آن مراجعه مسسی شسسود و قیمسست گسسذاری‪ ،‬قیمسست‬
‫وقت مکه معتبر است که )نسسووی در شسسرح مهسسذب بسسه صسسراحت چنیسسن‬
‫گفته است(‪ .‬برخی گفته اند‪ :‬قیمت منسسی معتسسبر اسسست‪ .‬و برخسی گفتسسه‬
‫اند‪ :‬قیمت محل انجام دادن سبب خون معتسسبر اسسست‪ ،‬یعنسسی جسسائی کسسه‬
‫جماع در آنجا روی داده است‪.‬‬

‫محل ذبح قربانی و طعام دادن کفاره‬

‫ذبح قربانی گاهی به سبب منع از انجام مناسک حج صورت می گیرد و‬
‫گاهی به علل دیگر‪ .‬چنانچه هدی به علت احصار صسسورت گیسسرد همانجسسا‬
‫که احصار و مانع پیش می آید حیوان هدیه شده ذبح مسسی گسسردد‪ .‬چسسون‬
‫پیامبر ‪ ‬در حدیبیه که این ممانعت پیش آمد حیوان هدیه شده را ذبسسح‬
‫فرمود‪ ،‬و اما خونی که به سبب انجام فعل حرام یا تسسرک فعسسل واجسسبی‬
‫باشد اختصاصسسا بایسد ایسن ذبسح در سسرزمین حسرم صسسورت گیسسرد‪ .‬چسسون‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾  ‬سوره مائده‪.(95 /‬‬
‫»این هدیه باید به کعبه برسد«‪.‬‬
‫و باید گوشت آن به مردمان مسکین سسسرزمین حسسرم داده شسسود‪ ،‬چسسون‬
‫هدف از هدی گوشت آن است‪ .‬و فرق نمی کند که مسکینها اهل خسسود‬
‫حرم باشند یا اهل آنجا نبوده و از جاهای دیگر آمسسده باشسسند لیکسسن دادن‬
‫آن به مساکین مقیم بهتر است‪ .‬ولسسی اگسسر بسسه جسسای ذبسسح‪ ،‬طعسسام را داد‬
‫واجب است که آن طعام را به خسسود مسسساکین حسسرم بدهسسد چسسون بسسدل‪،‬‬
‫حکم مبدل منه دارد به خلف روزه که در هر جا صحیح اسسست چسسون در‬
‫آن فایده ای برای مساکین نیست تسسا حتمسسا در حسسرم باشسسد‪ .‬حسسداقل آن‬
‫است که مقدار واجب را به سه نفر مسکین بدهد و مساوات بین آنسسان‬
‫واجب نیست بلکه می توان به یکی بیشتر یا کمتر داد و بسسا هسسم تفسساوت‬
‫داشته باشند‪.‬‬

‫‪67‬‬

‫شکار و صید در محوطه حرم و بریدن درختان آنجا‬

‫صید در سرزمین حرم مکه برای هر کسسس حسسرام اسسست خسسواه در حسسال‬
‫احرام باشد یا در حال احرام نباشد‪ ،‬و همچنین بریدن رستنیهای آنجا از‬
‫گیاه و نباتات‪ .‬پس بریدن درختان آنجا هرگاه تر باشند و اذیسست و آزاری‬
‫نداشته باشند حرام است‪.‬‬
‫اما در مورد درختان خشک و مؤذی تعرض بسسدانها حسسرام نیسسست همسسان‬
‫گونه که تعرض به حیوان مؤذی نیسسز حسسرام نیسسست‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬در‬
‫روز فتسسح مکسه گفسست‪» :‬بسه حقیقسست سسرزمین حسرم بسسه خساطر خداونسد‬
‫محترم است و تعرض به آن حرام است‪ .‬کسی حق ندارد درختان آنجسسا‬
‫را بشکند و ببرد و حیوانات شکاریش را صید کند و چیسسزی کسسه در آنجسسا‬
‫افتسساده یسسا گمشسسده باشسسد نبایسسد بسسر دارد مگسسر کسسسی کسسه بخواهسسد آن را‬
‫بشناساند و کسی حق ندارد گیاهسسان تسسر آنجسسا را بچینسسد‪ ،‬ابسسن عبسساس ب‬
‫گفت‪ :‬ای رسول الله مگر »اذخر« که بسسرای سسسوخت کسسوره آهنگسسری و‬
‫خانه ها استعمال می شود؟! گفت‪ :‬مگر »اذخر« که اشسسکالی نسسدارد«‪.‬‬
‫به روایت شیخین‪ .‬یعنی نباید درختان و گیاهان تر بریده و کنسسده شسسوند‪،‬‬
‫ولی بریدن اذخر برای کوره آهنگری و سقف و پوشش خانه ها اشکال‬
‫ندارد‪ .‬گرفتن و برداشتن بسسرگ درختسسان بسسه شسسرط ایسسن کسسه بسسه پوسسست‬
‫درختان آسیب نرساند جایز است‪ .‬چنانچه شاخه ای بگیسرد و چیسزی بسه‬
‫جای آن ننشاند بر او ضمانتی نیست مانند برگها‪ .‬همان گونه که بریسسدن‬
‫درختان حرم حرام است کندن و چیسسدن نباتسسات و گیاهسسانش نیسسز حسسرام‬
‫است البته گیاهسسان خسسودروی تسسر‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪ :‬گیاهسسان تسسر و‬
‫خسسودروی آنجسسا بیسسرون آورده و کنسسده نمسسی شسسود‪ ،‬و معلسسوم اسسست کسسه‬
‫بریدنشان نیز همین حکم را دارد چون جسسائی کسسه کنسسدن درسسست نباشسسد‬
‫بریدن هم درست نیست‪.‬‬
‫آری نباید گیاهان و درختان آنجا را بریسد یسا کنسد‪ ،‬لیکسن جسایز اسست کسه‬
‫حیوانات را در آنجا رها کرد تا بچرند‪ .‬اگر گیاهان آنجا را به قصد تعلیف‬
‫و علف دادن به حیوانات جمع کرد بنابر قسسول اصسسح جسسایز اسسست همسسان‬
‫گونه که رها کردن حیوانات جایز است‪ .‬برخسسی گفتسسه انسسد‪ :‬بسسا تسسوجه بسسه‬
‫ظاهر حدیث چیدن و جمع آوری گیاهان آنجا برای علف حیوان نیز جایز‬
‫نیست‪ .‬بنا به قول اصح گرفتن گیاهان و درختان حرم برای درمسسان روا‬
‫است چون احتیاج بدانها برای درمسسان شسسدیدتر اسسست تسسا نیسساز بسسه اذخسسر‬
‫برای سقف خانه و نیازهای دیگر که بنا به قول صحیح قطع اذخر جسسایز‬
‫است‪.‬‬

‫انجام اعمال حج به جای دیگری‬

‫هرگاه کسی استطاعت و توان شسسرعی حسسج را یسسافت سسسپس بسسه علسست‬
‫بیماریی که امید بهبودی آن نیست یا به علت پیری شدید از انجسسام حسسج‬
‫عاجز شد بر او واجب نیست‪ .‬که یک نفر را به جای خسسویش بگمسسارد تسسا‬
‫به جایش او اعمال حج را انجام دهد‪ .‬به دلیل حدیث ابن عبسساس ب کسسه‬
‫گفت‪ :‬زنی از قبیله خثعم گفت‪» :‬ای رسول اللسسه فریضسسه حسسج پسسدرم را‬

‫‪68‬‬

‫که پیرمردی افتاده و ناتوان است دریافته و بر او حج واجب شسسده و او‬
‫نمی تواند خود را روی مرکب نگه دارد آیا من می توانم حج را برایسسش‬
‫انجام دهم؟ فرمود‪» :‬آری به جای او اعمال حج انجام ده«‪ .‬برای نسسائب‬
‫شرط است که قبل اعمال حسسج را بسسرای خسود انجسسام داده باشسد و بایسسد‬
‫مورد اطمینان بوده و به احکام حج عالم باشد‪ .‬سنت است که در تلبیه‬
‫گوید‪» :‬لبیک عن فلن« »خداونسدا مسن بسه جسای فلن کسس بسه خسدمت‬
‫آمده ام و فرمانت را لبیک می گویم«‪.‬‬

‫حج پیامبر ‪‬‬

‫پیامبر ‪ ‬سه بار اعمال حج را انجام داد‪ :‬دو بار پیش از هجسسرت و یسسک‬
‫بار بعد از هجرت در سال دهسسم هجسسری کسسه بسسه نسسام حجسسة السسوداع )حسسج‬
‫خسسداحافظی( معسسروف اسسست‪ ،‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬در آن سسسال در هنگسسام‬
‫مراسم حج از مردم خدا حافظی کرد و گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫سک َ ُ‬
‫خ ُ‬
‫ه«‪.‬‬
‫»ل َِتأ ُ‬
‫جی هذِ ِ‬
‫منا ِ‬
‫ح ّ‬
‫ج ب َعَد َ َ‬
‫ح ّ‬
‫کم فَإ ِّنی َل أدری ل َعَّلی َل أ ُ‬
‫ذوا عَّنی َ‬
‫»ای مردم شما باید مناسک و اعمال حجتان را از من فرا گیریسسد چسسون‬
‫نمی دانم شاید بعد از این حج دیگر به اعمال حج موفق نشوم و به حج‬
‫نیایم«‪.‬‬
‫اینک جامع ترین حدیث درباره حج پیامبر ‪ ‬بسسدین شسسرح اسسست‪ :‬جعفسسر‬
‫صادق از پدرش محمد باقر روایت کرد که گفت‪» :‬به جابر بسن عبسسدالله‬
‫‪ ‬گفتم‪ :‬چگونگی حج پیامبر ‪ ‬را برایم بگو و بسسه مسسن خسسبر ده کسسه او‬
‫گفت‪» :‬پیامبر ‪ ‬نه سال در مسسدینه مانسسد و بسسه حسسج نرفسست )موفسسق بسسه‬
‫انجام اعمال حج نشد( سپس در سال دهم هجسسری اعلم کسسرد کسسه مسسی‬
‫خواهد به حج برود و پس از شنیدن این خبر مردمان فراوانی به مسسدینه‬
‫وارد شدند که همگی می خواستند همراه پیامبر ‪ ‬بوده و به وی اقتدا‬
‫نمایند و اعمال او را در حج انجام دهند‪ .‬این بود که پیسسامبر ‪ ‬از مسسدینه‬
‫بیرون رفت و ما نیز همراه او بیرون رفتیم تا ایسسن کسسه بسسه »ذالحلیفسسة«‬
‫رسیدیم که در آنجا اسماء دختر عمیس زن ابوبکر‪ ،‬محمد پسسسر ابسسوبکر‬
‫را به دنیا آورد و کسی را پیش پیامبر ‪ ‬فرسسستاد کسسه مسسن چکسسار کنسسم؟‬
‫پیامبر ‪ ‬گفت‪ :‬برو غسل کن و استثفار نما )چیزی بر کمر ببند و کهنه‬
‫و پارچه ای عریض را در جسسای خسسون ریسسزی قسسرار ده و از پسسس و پیسسش‬
‫محکم آن را بر کمر ببندد( آن گاه نیت احرام کن‪ .‬پیامبر ‪ ‬در مسسسجد‬
‫ذاالحلیفه نماز خواند سپس بر شتر خویش به نام »قصواء« سوار شسسد‬
‫تا این که مشرف بر بیابان شد و تا چشم کسسار مسسی کسسرد در پیسسش خسسود‬
‫سواران و پیادگان حاجی را دید و همچنیسسن در طسسرف راسسست و چسسپ و‬
‫پشت سر خود نیز چنین جمعیتی را مشاهده کرد‪ .‬پیامبر ‪ ‬در میان ما‬
‫بود و همچنان قرآن بر وی نسسازل مسسی شسسد و او تأویسسل و حقیقسست آن را‬
‫می دانست و هر عملی را انجام می داد ما نیز از او پیروی می کردیسسم‬
‫ریکَ‬
‫م ل َّبسی ْکَ ل َّبسسی ْکَ َل َ‬
‫که ندای توحید را سر داد و گفت‪» :‬ل َّبسی ْکَ اللُهس ّ‬
‫شس ِ‬
‫ملکَ َل َ‬
‫ریکَ ل َکَ«‪.‬‬
‫مس َ‬
‫ن ال َ‬
‫ل َکَ ل َّبسی ْکَ إ ّ‬
‫ة ل َکَ َوال ُ‬
‫مد َ َوالن ّعْ َ‬
‫ح ْ‬
‫ش ِ‬

‫‪69‬‬

‫و مردم نیز ندای توحید و تهلیل را سر دادند که امروز نیز می گویند‪ ،‬و‬
‫پیامبر ‪ ‬چیزی از آن را رد نکرد و به تلبیه گفتن مشغول گردید‪ .‬جسسابر‬
‫گفت‪ :‬ما جز حج را نیت نمی کردیم و با عمره آشنا نبودیم تا ایسسن کسسه‬
‫با پیامبر ‪ ‬به خانه کعبه آمدیم که رکن حجر السود را اسسستلم کسسرد و‬
‫سه بار با سرعت و هروله و چهار بار به صورت عادی عمل طسسواف را‬
‫انجام داد سپس به مقام ابراهیم علیه السلم رفت و این آیه را خواند‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(125 /‬‬
‫»در مقام ابراهیم نماز بخوانید«‪.‬‬
‫که مقام ابراهیم را بین خود و بین خانه کعبه قرار داد‪ .‬جعفر بن محمد‬
‫گفسست‪ :‬پسدرم روایست مسی کنسد کسسه پیسسامبر ‪ ‬دو رکعست نمساز در مقسسام‬
‫ابراهیم خواند و بعد از قرائت فاتحه در رکعسست اول ﴿‪  ‬‬
‫‪ ﴾‬و در رکعسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست دوم ﴿‪ ‬‬
‫‪ ﴾‬را خواند‪ .‬سپس بعد از نماز به رکن حجر السسسود‬
‫برگشت و آنرا استلم کرد و از دروزاه صفا بیرون رفت چون بسسه صسسفا‬
‫نزدیک شد چنین خواند‪:‬‬
‫﴿‪﴾       ‬‬
‫)سوره بقره‪.(158 /‬‬
‫»به راستی صفا و مروه از شعایر خدایند«‪.‬‬
‫آغاز می کنم به چیزی که خداوند به آن آغسساز کسسرده و از آن نسسام بسسرده‬
‫است پس‪ ،‬از صفا شروع کرد و از آن بال رفت تا اینکه خسسانه کعبسسه را‬
‫حسد َهُ َل‬
‫ه وَ ْ‬
‫ه إ ِّل اللس ُ‬
‫از آنجسسا دیسسد و روی بسسه قبلسسه ایسسستاد و گفسست‪َ» :‬ل إلس َ‬
‫علسسی ُ‬
‫کس س ّ‬
‫ل َ‬
‫َ‬
‫ه إّل‬
‫مد ُ وَهُ سوَ َ‬
‫یٍء قَس ِ‬
‫ه اْلس َ‬
‫دیٌر َل إل س َ‬
‫ح ْ‬
‫مل ْکُ وَل َ ُ‬
‫ه اْلس ُ‬
‫ه لَ ُ‬
‫ریکَ ل َ ُ‬
‫ش ِ‬
‫شس ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ب َوحد َهُ « سپس در این‬
‫صَر َ‬
‫م الحَزا َ‬
‫ه َوحد َهُ أن ْ َ‬
‫عبد َهُ وَهََز َ‬
‫الّلس ُ‬
‫جَز َوعد َهُ وَن َ َ‬
‫میان دعا کرد و سه بار این توحید و تکبیر و دعا را تکسسرار کسسرد‪ .‬سسسپس‬
‫از صفا فرود آمد تا به وسط وادی رسید و با شتاب رفت و ما نیسسز بسسال‬
‫رفتیم تا این که به مروه رسید و بر روی مروه همان اعمسسالی را انجسسام‬
‫داد و اقوالی را گفت که در صفا کرده بود تا این که آخرین طوافش بر‬
‫روی مروه پایان یافت و گفت‪ :‬اگر آنچه را که الن مسسی دانسسم قبل مسسی‬
‫دانستم حیوان قربانی را بسسا خسسود نمسسی آوردم و احسسرام بسسه عمسسره مسسی‬
‫بستم پس هر کس از شما با خسسود هسسدی نسسدارد از احسسرام بیسسرون آیسسد و‬
‫احرام خود را به عمره تبدیل کند و احرام را پایان دهد کسسه همسسه مسسردم‬
‫احرام خود را به پایان بردند و موی سر را کوتاه کردند‪ ،‬مگر پیسسامبر ‪‬‬
‫و کسانی که با خود حیوان هسسدی آورده بودنسسد‪ .‬پسسس سسسراقه بسسن مالسسک‬
‫برخاست و گفت‪ :‬یا رسول اللسسه! آیسسا فقسسط امسسسال ایسسن عمسسل را مسسی‬
‫توانیم انجام دهیم و به عمره احرام ببندیم یا هر سال و بسسرای ابسسد مسسی‬
‫توانیم چنان کنیم؟‬
‫پیامبر ‪ ‬انگشتان دستان خود را در هم فرو برد و تشبیک اصابع کرد و‬
‫گفت‪ :‬از این به بعد عمره نیز در عمل حج داخسسل شسسد و دوبسساره چنیسسن‬

‫‪70‬‬

‫گفت‪ :‬نه‪ ،‬برای همیشه چنین است برای همیشه چنین است‪ .‬علسسی بسسن‬
‫ابیطالب ‪ ‬از یمن رسید و شتران قربانی پیسسامبر ‪ ‬را بسسا خسسود آورده‬
‫بود و فاطمه ل را دید که از احرام بیرون آمده و لباس رنگسسی پوشسسیده‬
‫و سرمه به چشمان کشیده که علی آن را بر وی نپسندید و گفسست‪ :‬چسه‬
‫کسی به تو گفته است که چنین کنی؟ فاطمه گفسست‪ :‬پسسدرم مسسرا چنیسسن‬
‫دستور داده است‪ .‬بعدها علسسی در عسسراق نقسسل مسسی کسسرد‪ :‬سسسپس پیسسش‬
‫پیامبر ‪ ‬رفتم که پیامبر را بر علیه فاطمه تحریک کنم که چنیسن کسرده‬
‫است و در ضمن از او فتوی طلب کنم و بگویم که‪ :‬ایسسن عمسسل فسساطمه‬
‫را بر وی نپسندیدم و به وی خسبر دهسم کسه فساطمه گفست‪ :‬پسدرم چنیسن‬
‫دستور داده است‪ .‬پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪ :‬او راسسست گفتسسه اسسست او راسسست‬
‫گفته است‪ .‬و تو ای علی وقتی که احرام بستی و حج را بر خود فسسرض‬
‫کردی چه گفتی؟ گفت‪ :‬گفتم خداوندا به آن احرام می بندم که رسسسول‬
‫تو به آن احرام بسته است‪ .‬پیامبر ‪ ‬گفت‪ :‬من با خود هسسدی آورده ام‬
‫پس تو نباید از احرام بیرون آیی‪ ،‬تمام حیواناتی که علی از یمسسن آورده‬
‫بود و آنچه که پیامبر ‪ ‬از مدینه با خسسود آورده بسسود جمع سا ً یکصسسد رأس‬
‫بود‪ ،‬چون روز »یوم الترویة« هشستم ذی الحجسه شسد همگسی بسه سسوی‬
‫منی روی آوردند و احرام به حج بستند‪ .‬پیامبر ‪ ‬سوار شد پسسس نمسساز‬
‫ظهر و عصر و مغرب و عشاء و نمسساز صسسبح را در منسسی خوانسسد‪ ،‬سسسپس‬
‫اندکی توقف و مکث نمود تا این که خورشید طلسسوع کسسرد و دسسستور داد‬
‫که خیمه ای مویین در »نمره« بسسرای او برپسسا کننسسد‪ ،‬پسسس پیسسامبر ‪ ‬راه‬
‫افتسساد و قریسسش شسسک نداشسستند در ایسسن کسسه او در نسسزد »مشسسعرالحرام«‬
‫درمزدله توقف می کند همان گونه که قریسسش در دوره جسساهلیت چنیسسن‬
‫می کردند‪.‬‬
‫پیامبر ‪ ‬راه افتاد و از آنجسسا عبسسور کسسرد و توقسسف نکسسرد تسسا ایسسن کسسه بسسه‬
‫»عرفه« رسید و دید که در »نمسسره« بسسرای وی خیمسسه مسسویین زده انسسد‪.‬‬
‫پس در آنجا فرود آمد تا این که خورشید بسسه محسسل زوال رسسسید و زوال‬
‫کرد‪ ،‬پس دستور داد که »قصواء« را برایش آمسساده کردنسسد و بسسه وسسسط‬
‫دره و وادی آمد و برای مسسردم خطبسسه ای ایسسراد کسسرد‪ ،‬سسسپس بلل اذان‬
‫گفت‪ ،‬که پیامبر ‪ ‬نماز ظهر را خواند سپس اقامه گفت و نماز عصسسر‬
‫را نیز خواند‪ ،‬و در بین آنها چیز دیگری نخواند‪ .‬سسسپس پیسسامبر ‪ ‬سسسوار‬
‫شد تسسا اینکسسه بسسه »موقسسف« رسسسید و قصسسواء را بسسه طسسرف سسسنگها رهسسا‬
‫ساخت و راه پیادگان را در جلو خود نهاد و روی به قبله قرار گرفسست و‬
‫همچنان توقف کرد و ایستاد تا این کسسه خورشسسید غسسروب کسسرد و انسسدکی‬
‫زردی خورشید به هنگام غروب قرص آن از میسسان رفسست‪ ،‬و اسسسامه بسسن‬
‫زید را پشت سر خود سوار کرد و شتر خسسود را روان سسساخت و بسسه راه‬
‫افتاد آن قدر زمام و افسار قصواء را کشسسیده بسسود کسسه سسسرش بسسه جلسسو‬
‫زینش خم خورد و با دسسست راسسست اشسساره مسسی کسسرد و مسسی گفسست‪ :‬ای‬
‫مردم آرامش را مراعات کنید! هرگاه به سر بالیی مسسی رسسسید انسسدکی‬
‫زمسسام و افسسسار شسستر را آزاد و رهسسا مسسی کسسرد تسسا بسسال رود تسسا اینکسسه بسسه‬

‫‪71‬‬

‫»مزدلفه« رسید و در آنجسسا نمسساز مغسسرب و عشسساء را بسسه یسسک اذان و دو‬
‫اقامه خواند و در بین آنها تسبیحاتی نگفت‪.‬‬
‫سپس بر پهلوی خوابید تا این که فجسسر طلسسوع کسسرد‪ ،‬سسسپس کسسه بامسسداد‬
‫آشکار شد با اذان و اقامه نماز صبح را خواند‪ .‬سپس بر قصسسواء سسسوار‬
‫شد تا این که به »مشعرالحرام« رسید و روی به قبله ایستاد و حمسسد و‬
‫تکبیر و تهلیل و توحید به دعا گفت‪ ،‬و همچنان ایستاده بود تا این که به‬
‫خوبی و به تمامی هوا روشسسن شسسد‪ ،‬سسسپس پیسسش از ایسسن کسسه خورشسسید‬
‫طلوع کند راه افتاد‪ ،‬و فضل پسر عباس را پشت سر خسسود سسسوار کسسرد‬
‫که مردی بود با چهره سفیدو زیبا و موی نیکو )که پسر عمویش بود(‪.‬‬
‫چون پیامبر ‪ ‬راه افتاد کجاوه های زنان از کنار پیامبر ‪ ‬می گذشت‪،‬‬
‫و فضل به زنان نگاه می کرد که پیامبر ‪ ‬دست خسسود را روی صسسورت‬
‫فضل نهاد تا آنها را نبیند که فضل صورت خود را بسسه طسسرف دیگسسر غیسسر‬
‫داد که نگاهشان کند و باز هم پیامبر ‪ ‬دسست خسود را روی صسسورت او‬
‫نهاد تا نبیند که او باز هم چهره خود را تغییر می داد و نگاه می کسسرد تسسا‬
‫این که به »بطن محسر« رسید که اندکی حرکت کرد سپس راه میانی‬
‫و وسطی را پیش گرفت که از »جمره کبری« بیرون مسسی آمسسد تسسا ایسسن‬
‫که به جمره کبری رسید که نسسزد درخسست بسسود‪ ،‬و هفسست سسسنگ ریسسزه بسسه‬
‫سوی آن انداخت که با انداختن هر یک تکبیر می گفت و سسسنگها‪ ،‬سسسنگ‬
‫ریزه هایی بودند که با انگشتان از وسط وادی پرتاب می شدند‪ ،‬سپس‬
‫به سوی قربانگاه برگشت و با دست خود شصت و سه شتر قربانی را‬
‫ذبح کرد‪ ،‬سپس به علی بن ابیطسالب دسستور داد کسه باقیمانسسده را نحسر‬
‫کند و او را در قربانی خود شریک نمسسود‪ ،‬سسسپس دسسستور داد کسسه از هسسر‬
‫شتر قربانی شده پاره ای گوشت بردارند که در دیگی گذاشتند و طبسسخ‬
‫گردیسسسد و پیسسسامبر ‪ ‬و علسسسی از آن گوشسسستها و آبگوشسسستش خوردنسسسد و‬
‫نوشیدند‪ ،‬سپس نزد فرزنسسدان عبسسدالمطلب رفسست کسسه از آب زمسسزم بسسه‬
‫مردم می دادند و گفت‪ :‬ای فرزندان عبسدالمطلب از چساه زمسزم بسرای‬
‫مردم آب بکشید اگر خوف آن نبود که مردم بسر ایسن سسقایت بسر شسسما‬
‫غلبه کنند من نیز با شما آب می کشیدم که سطلی از آب زمزم را بسسه‬
‫پیامبر ‪ ‬دادند و او از آن نوشید«‪) .‬مسلم و ابوداود و ابن مسساجه آن را‬
‫تخریج کرده اند(‪.‬‬

‫زیارت مسجد النبی و قبر شریف پیامبر ‪‬‬

‫پس از آنکه حاجی فریضه حج را انجام داد و مناسسسک حسسج را بسسه پایسسان‬
‫برد لزم می باشد که برای زیارت روضه مطهره حضرت پیسسامبر ‪ ‬در‬
‫مدینه بار سفر ببندد تا مسجد النبی روضه مطهره را زیسسارت کنسسد و بسسه‬
‫این وسیله به محضر پیامبر ‪ ‬شرفیاب گردد‪.‬‬
‫)بخاری و مسلم از ابوهریره ‪ ‬روایت کرده اند کسسه گفسست(‪ :‬پیسسامبر ‪‬‬
‫گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫هذا َ‬
‫دی َ‬
‫صسسلةٍ فیمسسا ِ‬
‫خیٌر ِ‬
‫ج ِ‬
‫جد َ‬
‫مسسن أل س ِ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫سس ِ‬
‫سسسواهُ إ ِل ال َ‬
‫س ِ‬
‫»صلةٌ ِفی َ‬
‫ف َ‬
‫م «‪.‬‬
‫ال َ‬
‫حرا َ‬

‫‪72‬‬

‫»خواندن یک نماز در مسجد من )در مدینه( بهتر است از یک هزار نماز‬
‫در غیر آن جز مسجد الحرام )درمکه(«‪.‬‬
‫و گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫ه َ‬
‫شفاعَِتی«‪» .‬هرکس قبر مسسرا زیسسارت کنسسد بسسر‬
‫ری وَ َ‬
‫تل ُ‬
‫جب َ ْ‬
‫» َ‬
‫من زاَر قَب ْ ِ‬
‫من واجب است که او را شسسفاعت کنسسم«‪).‬کسسه بسسزار و دارقطنسسی آن را‬
‫تخریج نموده اند(‪) .‬این حدیث و تمامی احادیثی که در زیارت قسسبر پیسسامبر صسسلی‬

‫الله علیه و آله و سلم به طور خاص آمده است صحیح نمی باشد‪ ،‬مصحح(‬

‫و همچنین ابن عدی آن را از ابن عمسسر ب نقسسل کسسرده اسسست و بسساز هسسم‬
‫گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ُ‬
‫ه‬
‫ح ّ‬
‫جس ٌ‬
‫من جائ َِنی زاِئرا ل ت َعْ ِ‬
‫ی أن أکسسو َ‬
‫ن َ‬
‫ة إ ِل ِزیاَرِتی کا َ‬
‫مد ُهُ حا َ‬
‫ن لس ُ‬
‫» َ‬
‫قا عَل ّ‬
‫ً‬
‫َ‬
‫ة«‪) .‬أخرجه الدار قطنی(‪) .‬این حدیث و تمامی احادیثی که‬
‫م ِ‬
‫م ال ِ‬
‫ش ِ‬
‫فیعا َیو َ‬
‫قیسا َ‬

‫در زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به طور خاص آمده اسسست صسسحیح‬
‫نمی باشد‪ ،‬مصحح(‬

‫»هرکس به زیارت من آید و جز آن قصد و نیاز دیگری نداشته باشد بر‬
‫من واجب خواهد بود که روز قیامت برای او شفاعت کنم«‪.‬‬
‫پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫حیسساِتی« )أخرجسسه‬
‫من زاَرنسسی فِسسی َ‬
‫موِتی کا َ‬
‫ح ّ‬
‫من َ‬
‫نک َ‬
‫ری ب َعْد َ َ‬
‫» َ‬
‫ج َفزاَر قَْبس ِ‬
‫الدار قطنی(‪) .‬این حدیث و تمامی احادیثی که در زیسسارت قسسبر پیسسامبر صسسلی اللسسه‬
‫علیه و آله و سلم به طور خاص آمده است صحیح نمی باشد‪ ،‬مصحح(‬

‫»هرکس حج گزارد سپس قبر مرا زیارت کرد او چون کسی است کسسه‬
‫مرا در حال حیات و زندگی زیارت کرده باشد«‪.‬‬
‫دارقطنی در سنن خود و طبرانی در »الکسسبیر« و »الوسسسط« و بیهقسسی‬
‫در سنن خود آن را تخریج کرده اند‪ .‬قاضسسی عیسساض گفسست‪ :‬زیسسارت قسسبر‬
‫پیامبر ‪ ‬سنت و روش نیکویی است کسسه مسسورد اجمسساع همسسه مسسسلمین‬
‫است و فضیلتی است که به آن ترغیب و تشویق شده است‪.‬‬

‫آداب زیارت از قبر پیامبر ‪‬‬

‫هرگاه حاجی برای زیسسارت قسسبر پیسسامبر ‪ ‬و مسسسجدش رهسسسپار مسسدینه‬
‫گردد از وی خواسته می شود که در طول راه فراوان بسسر او صسسلوات و‬
‫سلم بفرستد‪ ،‬و چون چشمش بر درختان مدینه و حرم نبوی افتسساد بسسر‬
‫این صلوات و سلم بیفزاید و از خداوند مسئلت نماید که این زیارت را‬
‫برایش سودمند گرداند و از او بپذیرد‪ .‬و مستحب و پسندیده اسسست کسسه‬
‫برای دخول در مدینه غسل کند و بهترین و نظیف تریسسن لبسساس خسسود را‬
‫بپوشد و چون وارد مدینه شد بگوید‪:‬‬
‫َ‬
‫خ َ‬
‫ق َواجَعل ِلسسی‬
‫م ْ‬
‫ق وَأ ْ‬
‫مد ْ َ‬
‫ب َأد ِ‬
‫ج ِ‬
‫ل ِ‬
‫خَر َ‬
‫»ِبسم ِ اللهِ َر ّ‬
‫رجِنی ُ‬
‫خلنی ُ‬
‫خ ِّ‬
‫صد ٍ‬
‫صد ٍ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ً‬
‫مسسن‬
‫مـسستکَ َواْرُزقن ِسسی ِ‬
‫سلطانا ن َ ِ‬
‫ِ‬
‫م افَتح ِلی أبوا َ‬
‫من ل ّد ُْنسکَ ُ‬
‫ب َرح ْ‬
‫صیرا‪ .‬اللهُ ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫هس َ‬
‫من ِسسی یسسا‬
‫ت أوِلیاَءکَ وَأ ْ‬
‫ِزیاَرةِ َر ُ‬
‫ل طاعَت ِسکَ َواغفرِِلسی َوارح َ‬
‫سول ِکَ ما َرَزق َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫خیَر ما فیها‬
‫خیَر أهِْلها وَ َ‬
‫هذهِ الب َْلدةِ وَ َ‬
‫سأل ُکَ َ‬
‫َ‬
‫خیَر ِ‬
‫م إ ِّنی أ ْ‬
‫م ْ‬
‫ل‪َ .‬الل ّهُ ّ‬
‫خیَر َ‬
‫سُئو ٍ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫شّر أهِْلها وَ َ‬
‫رها وَ َ‬
‫من َ‬
‫شّر ما ِفیها«‪.‬‬
‫وَأعوُذ ُب ِکَ ِ‬
‫ش ِ‬

‫‪73‬‬

‫به نام الله‪ ،‬پروردگارا مرا به جایگاه راستان داخل گردان و با صداقت‬
‫مرا داخل کن‪ ،‬و چون راستان مرا از آن بیرون آور و با قدرت و نیروی‬
‫خود مرا یاری فرمسسا‪ .‬خداونسسدا درهسسای رحمتسست را بسسه رویسسم بگشسسا و از‬
‫زیارت پیامبرت ‪ ‬آن را روزیم گردان که روزی اولیای خویش گردانده‬
‫ای و به مطیعان خویش عطا کرده ای‪ ،‬و مرا بیامرز و به من رحم کسسن‬
‫ای بهترین کسی که مورد درخواست قرار گرفته ای‪ .‬خداوندا خیر ایسسن‬
‫شهر و خیر مردمانش و بهترین چیزی کسسه در آن اسسست از تسسو مسسسئلت‬
‫دارم و از شر این شهر و شر مردمانش و شری که در آن باشد بسسه تسسو‬
‫پناه می برم«‪.‬‬
‫باید زیارت کننده متواضع و فروتن و خاشع باشسسد و بدانسسد ایسسن شسسهری‬
‫اسسست کسسه خداونسسد آن را بسسرای هجرتگسساه پیسسامبر ‪ ‬برگزیسسده اسسست‪ ،‬و‬
‫شهری است که محل نزول وحی و منبع احکام شریعت اسلمی است‪.‬‬
‫و چون داخل مسسجد النسبی شسد نخسست پسای راسست را جلسو انسدازد و‬
‫بگوید‪:‬‬
‫ْ‬
‫ح ل ِسسی‬
‫صلةُ َ‬
‫ب اغ ِ‬
‫ل الل س ِ‬
‫فرل ِسسی ذ ُن ُسسوبی َوافت َس َ‬
‫ه‪َ .‬ر ّ‬
‫علی َر ُ‬
‫»ِبسم ِ اللهِ َوال ّ‬
‫سسسو ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مت َ َ‬
‫سسسلطان ِهِ ال َ‬
‫ک‪ .‬أ ُ‬
‫ب َرح ِ‬
‫أبوا َ‬
‫ری سم ِ وَ ُ‬
‫عوذ ُ ِباللهِ الَعظیم ِ وَ ب ِس َ‬
‫وجهِهِ الک ِ‬
‫قسسدیم ِ‬
‫ن ال ّ‬
‫ن الّرجیم ِ«‪.‬‬
‫ِ‬
‫شیطا ِ‬
‫م َ‬
‫»بنام الله و صلة و سلم بر رسول الله‪ ،‬خداونسسدا گناهسسانم را بیسسامرز و‬
‫درهای رحمتت را به رویم بگشا‪ ،‬پنسساه مسسی بسسرم بسسه خداونسسد بزرگسسوار و‬
‫ذات کریمسسش و قسسدرت قسسدیمش از دسسست شسسیطان رانسسده شسسده و‬
‫رجیمش«‪.‬‬
‫سپس به سوی روضه مطهره که در بین قبر شسسریف و منسسبر گرامیسسش‬
‫قرار دارد‪ ،‬برود و دو رکعت نماز تحیة المسجد به جای آورد‪.‬‬
‫از ابوهریره ‪ ‬روایت شده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ضسسی«‪.‬‬
‫مْنسَبری َ‬
‫ض ٌ‬
‫حوْ ِ‬
‫جّنسةِ وَ ِ‬
‫ة ِ‬
‫ن َبیتی وَ ِ‬
‫علی َ‬
‫ض اْلس َ‬
‫من َْبری َرو َ‬
‫»ما ب َی ْ َ‬
‫من ِریا ِ‬
‫»بین خانه و منبرم روضه ای از روضه های بهشت است و منبر من بر‬
‫حوض من ]حوض کوثر[ است«‪.‬‬

‫کیفیت زیارت‬

‫سپس به سوی قبر پیامبر ‪ ‬رود بدون آن کسسه بسسه آن هجسسوم بسسرد و یسسا‬
‫خود را بدان بچسباند و دستان را بر آن دراز کند‪ ،‬بلکه روی به جسسدار و‬
‫دیوار قبر شریف و پشت به قبله در حدود چهار ذراع دور از آن بایستد‪.‬‬
‫چون روایت شده است که عمر بن خطساب ‪ ‬گفست‪ :‬سسنت آن اسست‬
‫که از طرف قبله رو به روضه شریف برود و پشت به طرف قبله باشد‬
‫و روی به سوی قبر سپس بگوید‪» :‬السلم علیکم ورحمة الله وبرکاته«‬
‫و زیارت کننده می تواند بر آن بیفزاید‪» :‬السلم علیک یا خیر خلق الله‬
‫یا إمام المتقین یا سید المرسلین إنی أشسسهد أن ل إلسسه إل للسسه وحسسده ل‬
‫شریک له وأنک عبده ورسوله قد بلغت الرسالة وأدیت المانة ونصسسحت‬
‫المة فجزاک الله عنا أفضل ما جزی نبیا عن أمته‪.«....‬‬

‫‪74‬‬

‫»سلم و درود بر تو ای بهترین خلق خدای ای پیشوای پرهیزگسساران ای‬
‫سرور پیامبران‪ ،‬گواهی می دهم که هیچ معبود حقیقی وجود ندارد جسسز‬
‫الله و هیچ گونه شریکی ندارد و گواهی می دهم که تسسو بنسسده و رسسسول‬
‫حقیقی خدا هسسستی‪ ،‬و بسسه راسسستی مسسأموریت و رسسسالت خسسود را انجسسام‬
‫دادی و امانت خویش را رسسساندی و بهسسترین نصسسیحت گسسوی و خیرخسسواه‬
‫امت بودی‪ ،‬پس خداوندا از تو می خواهیم که به جسسای مسسا و بسسرای ایسسن‬
‫هدایت و ارشادی که نسبت به ما انجام داد‪ ،‬بهترین پاداشسسی را کسسه بسسه‬
‫هر پیامبری به جای امتش داده ای به وی ارزانی داری‪ ،‬خداوندا رحمت‬
‫و درود خود را بر محمد و آل او بفرست همان گونه که رحمت خسسود را‬
‫بر ابراهیم و آل ابراهیم فرستادی‪ ،‬به راسسستی تسسو شایسسسته هسسر حمسسد و‬
‫بزرگداشتی هستی‪ .‬خداوندا برکت و نعمت افزون خود را بسسر محمسسد و‬
‫آل محمد بریز همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم ریختی به راستی‬
‫تنها تو شایسته حمد و بزرگداشت هستی( خداوندا تو خود گفته ای‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾   ‬سوره نساء‪.(64 /‬‬

‫»اگر مردمانی که به خود ظلم کرده اند پیش تو می آمدند و از خداوند‬
‫طلب استغفار می کردند و )پیامبر نیسسز( برایشسسان طلسسب مغفسسرت مسسی‬
‫کرد می دیدند که خداوند توبه پذیر و مهربان اسسست« اینسسک ای رسسسول‬
‫الله به پیشگاهت آمده ام و از گناهانم در پیشگاه خسسدا طلسسب اسسستغفار‬
‫دارم و تو را شفیع خود در پیشگاه خداوند قسسرار میسسدهم خداونسسدا از تسسو‬
‫مسسسئلت دارم کسسه مغفرتسست را برایسسم واجسسب گردانسسی همسسان گسسونه کسسه‬
‫هرکس در حال زندگی پیسسش پیسسامبرت مسسی رفسست مغفرتسست را برایسسش‬
‫واجب مسی گردانسسدی‪ .‬خداونسدا نخسسستین شسفاعت را بسسه او بسده و او را‬
‫نخستین شافعان قرار بده ای مهربان ترین مهربانها«‪ .‬سپس برای پدر‬
‫و مادرش و مسلمانان دعا کند‪ .‬و سلم کسسسانی را کسه سسسفارش کسسرده‬
‫اند که سلمشان را به پیشگاه رسسسول خسسدا برسسساند رسسسانده و بگویسسد‪:‬‬
‫السلم علیک یا رسول الله من فلن ابن فلن« ای پیامبر خسسدای سسسلم‬
‫فلن فرزند فلن بر تو باد‪ .‬یا گوید فلنی بر تو سلم می کند یسسا رسسسول‬
‫الله‪.‬‬
‫سپس از طرف راسسست بسسه انسسدازه یسسک ذراع عقسسب مسسی نشسیند رو بسسه‬
‫سوی قبر حضرت ابوبکر ‪ ‬نموده و می گوید‪ :‬سلم بسسر تسسو ای خلیفسسه‬
‫پیامبر خدای‪ ،‬سلم بر تو ای یار پیامبر ‪ ‬و مونس وی در غار و رازدار‬
‫وی‪ ،‬خداوند جزای خیر به تو دهد که به امت محمسسد ‪ ‬خسسدمت کسسردی‪،‬‬
‫سپس از طرف راست به اندازه یک ذراع دیگسسر عقسسب نشسسیند و رو بسسه‬
‫سوی قبر حضرت عمر ‪ ‬نموده و گوید‪ :‬سلم بر تو ای امیر مؤمنسسان‪،‬‬
‫سلم بر تو ای یاور مسلمانان‪ ،‬سسسلم بسسر تسسو ای کسسسی کسسه خداونسسد بسسه‬

‫‪75‬‬

‫وسیله تو عزت مسلمانان را افزون کرد و عزیز گردانید‪ ،‬خداوند جزای‬
‫خیر خدمت به امت محمد ‪ ‬را به تو دهد‪.‬‬
‫کسی که بتواند این دعاها را بخواند کافی است بگوید‪ :‬سلم بسسر تسسو یسسا‬
‫رسول الله‪ .‬نافع روایت کرده است که ابن عمر ب هرگاه از سفری بر‬
‫می گشت و داخل مسجد النبی می شد نزد روضه شریف می رفسست و‬
‫می گفت‪» :‬سلم بر تو ای رسول خدای‪ ،‬سلم بر تو ای ابوبکر صدیق‪،‬‬
‫سلم بر تو ای پدرم«‪) .‬بیهقی آن را نقل کرده است(‪.‬‬
‫باید زائر ملحظه کند که پیامبر ‪ ‬سلمش را می شسسنود و جسسوابش را‬
‫نیز می گوید‪ ،‬چون ابوهریره ‪ ‬گفت‪ :‬پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫سسل ّ ُ َ‬
‫م«‪.‬‬
‫ه َ‬
‫ی ُرو ِ‬
‫»ما ِ‬
‫حی َ‬
‫من أ َ‬
‫سل َ‬
‫حّتی أُرد ّ عََلیهِ ال ّ‬
‫حدٍ ی ُ َ‬
‫ی إ ِّل َرد ّ الل ُ‬
‫عل ّ‬
‫م عَل ّ‬
‫)أخرجه أحمد وأبسسوداود والسسبیهقی(‪» .‬هرکسس بسر مسن سسلم کنسد خداونسد‬
‫روحم را به من بر می گرداند تا سلم او را جواب گوید«‪.‬‬
‫و زائر باید به تأکید بداند که نباید در مسجدالنبی صسدایش را بلنسد کنسد‪،‬‬
‫چون سائب بن زید گفت‪ :‬من در مسجد النبی بر پهلوی خوابیسسده بسسودم‬
‫مردی مرا سنگ ریزه انسسداخت کسسه چسسون سسسربلند کسسردم دیسسدم عمربسسن‬
‫خطاب است‪ ،‬و گفت‪ :‬برو آن دو مرد را پیش من آر و مسن رفتسم آنهسا‬
‫را آوردم گفت‪ :‬اهل کجائید؟ گفتند‪ :‬اهسسل طسسایف هسسستیم‪ .‬گفسست‪» :‬اگسسر‬
‫اهل این شهر می بودیسسد آنچنسسان شسسما را تازیسسانه مسسی زدم کسسه دردتسسان‬
‫بگیرد‪ .‬شما چطور در مسجد پیامبر ‪ ‬صدای خود را این گونه بلند می‬
‫کند؟« )بخاری آن را تخریج کرده است(‪.‬‬
‫سنت است که زائر بعد از زیارت فراوان در روضه شریف نماز بخواند‬
‫و دعا کند و هرگاه داخل مسسسجد شسسد نیسست اعتکسساف نمایسسد‪ .‬اگرچسسه بسسه‬
‫صورت مروری وارد مسجد شود و مدت اندکی در مسجد بماند‪.‬‬

‫زیارت گورستان بقیع و گور شهیدان‬

‫مستحب است که زائر هر روز از گورستان بقیع زیسسارت بسسه عمسسل آورد‬
‫بویژه روزهای جمعه زیارت قبسسور بقیسسع تأکیسسد بیشسستری دارد‪ .‬عایشسسه ل‬
‫گفت‪ :‬پیامبر ‪ ‬همواره آخر شب به گورسسستان بقیسسع مسسی رفسست و مسسی‬
‫گفت‪:‬‬
‫م عََلی ُ‬
‫عدُون َ‬
‫ن‪ ،‬وَإ ِّنسسسا‬
‫م ما ُتو َ‬
‫مؤْ ِ‬
‫جُلو َ‬
‫مؤ ّ‬
‫سل ُ‬
‫»َال ّ‬
‫غدا ً ُ‬
‫ن‪َ ،‬وأتاک ُ ْ‬
‫کم داَر َقوم ٍ ُ‬
‫منی َ‬
‫َ‬
‫ه بِ ُ‬
‫قی ِْع الغَْرقَ سدِ« )أخرجسسه‬
‫حس ُ‬
‫کم ل ِ‬
‫ل الَبس س ِ‬
‫م اغْ ِ‬
‫قو َ‬
‫ن‪َ .‬الل ّهُ ّ‬
‫ِإن شاَء الل ُ‬
‫فسسر ِلهْ س ِ‬
‫مسلم والبیهقی(‪.‬‬
‫»سلم بر شما ای خانه قوم مؤمنان‪ ،‬آنچه که به شما وعده داده شسسده‬
‫است فردای قیامت به زودی به شما داده خواهسسد شسسد‪ ،‬و اگسسر خداونسسد‬
‫بخواهد ما نیز به شما ملحق می شویم خداوندا ساکنان گورستان بقیسسع‬
‫غرقد را بیامرز«‪.‬‬
‫و پسندیده است کسه قبسور معسروف را زیسارت کنسد ماننسد قسبر ابراهیسم‬
‫فرزند پیامبر ‪ ‬قبر عثمان بن عفان ‪ ‬و عباس ‪ ‬عموی پیامبر ‪ ‬و‬
‫حسن فرزند علی ب و دیگران از ایسسن قبیسسل‪ ،‬و بسسا زیسسارت صسسفیه عمسسه‬
‫پیامبر ‪ ‬زیارت قبرستان را خاتمه دهد‪.‬‬

‫‪76‬‬

‫مستحب است که صبح زود در روز پنجشنبه به زیارت گور شسسهیدان در‬
‫احد برود و از زیارت قبر حضرت حمسسزه سیدالشسهدا ‪ ‬عمسوی پیسامبر‬
‫‪ ‬آغاز کند‪.‬‬

‫زیارت مساجدی که پیامبر ‪ ‬در آنها نماز خوانده است‬

‫مهمترین مساجدی که پیامبر ‪ ‬درآنها نماز خوانسسده اسسست پنسج مسسسجد‬
‫هستند‪:‬‬
‫‪ -1‬مسجد قبا‪ ،‬زیارت آن مستحب است و نیکو است که این زیارت در‬
‫روز شنبه صورت گیرد‪ ،‬چون ابسسن عمسسر ب گفسست‪» :‬پیسسامبر ‪ ‬همسسواره‬
‫روزهای شنبه از مسجد قبا سواره یا پیاده زیارت بعمسل مسی آورد و دو‬
‫رکعت نماز در آنجا می خواند« )شیخین و ابوداود و نسائی و بیهقی آن‬
‫را تخریج کرده اند(‪.‬‬
‫‪ -2‬مسجد الفتح‪ ،‬زیسارت آن و نمساز خوانسد در آن و دعسای در آن سسنت‬
‫است‪ ،‬چون جابر بن عبسسدالله ‪ ‬گفسست‪ :‬پیسسامبر ‪ ‬سسسه بسسار در مسسسجد‬
‫الفتح دعا کرد روز دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه کسسه روز چهارشسسنبه‬
‫در میان دو نماز خداوند دعایش را اسستجابت کسرد و علمست شسسادی در‬
‫چهره اش پدیدار بود‪ .‬جابر ‪ ‬گفت‪» :‬هرگاه کار مهم و سسسختی برایسسم‬
‫پیش می آمد این وقت را برای دعا انتخسساب مسسی کسسردم و بسسه دعسسا مسسی‬
‫پرداختم و اجابت و قبول را می شناختم«‪) .‬احمد و بزار بسسا سسسندی کسسه‬
‫رجالش مورد اعتماد هستند آن را نقل کرده اند(‪.‬‬
‫)به روایت از ابن الحکم بن ثوبان آمده است(‪ :‬که گفت‪ :‬کسی به مسسن‬
‫خبر داد که پشت پیامبر ‪ ‬در مسجد الفتح نماز خوانده بود کسسه پیسسامبر‬
‫پس از نماز دعا کرد و گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫معِ سّز‬
‫م لَ ِ‬
‫دیَتنی ِ‬
‫ن ال ّ‬
‫مد ُ هَ َ‬
‫م ل َکَ الـ َ‬
‫مک ْسرِ َ‬
‫ت َول ُ‬
‫مسسن أهَن ْس َ‬
‫ضسلل َةِ َفل ُ‬
‫ح ْ‬
‫»ا َّللهُ ّ‬
‫م َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ت َول خسساذِ َ‬
‫مذِ ّ‬
‫مسسن‬
‫مسسن َ‬
‫ت ول نا ِ‬
‫ل لِ َ‬
‫خ سذ َل ْ َ‬
‫صَر ل ِ َ‬
‫ن أعَزْز َ‬
‫ل لِ َ‬
‫ت ول ُ‬
‫من أذ ْل َل ْ َ‬
‫لِ َ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ت‬
‫ن َ‬
‫مسس َ‬
‫حَر ْ‬
‫ت َول رازِقَ ل ِ َ‬
‫ت َول مان ِعَ ِلما أعطی ْ َ‬
‫من َعْ َ‬
‫ی ِلما َ‬
‫ت َول ُ‬
‫صْر َ‬
‫نَ َ‬
‫م ْ‬
‫معْط ِ َ‬
‫ت وَلَ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫خ َ‬
‫ت وَل َ‬
‫من َ‬
‫ف ْ‬
‫ن َ‬
‫س ست َْر َ‬
‫خارِقَ ل ِ َ‬
‫ن َرفَعْ َ‬
‫ض لِ َ‬
‫ض َ‬
‫َول رافِعَ ل ِ َ‬
‫ت وَل خافِ َ‬
‫مس ْ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ت« )أخرجسسه‬
‫م َ‬
‫ن َ‬
‫مبا ِ‬
‫قّر َ‬
‫عد َ ِلمسسا قَّرب ْس َ‬
‫ت وَل ُ‬
‫ب ِلما باعَد ْ َ‬
‫ت وَل ُ‬
‫خَرقْ َ‬
‫سات َِر ل ِ َ‬
‫م ْ‬
‫أحمد(‪.‬‬
‫»خداوندا حمد و ستایش فقط تو را اسسست کسسه مسسرا از گمراهسسی نجسسات‬
‫داده و هدایتم کردی کسی را که تو خسسوار کنسسی و اهسسانت نمسسائی کسسسی‬
‫دیگر نمی تواند او را محترم دارد و کسی را که ذلت دهی کسسسی نمسسی‬
‫تواند او را عزیز گرداند‪ ،‬و کسی را که عزیز گردانی کسسسی نمسی توانسد‬
‫او را ذلیل سازد‪ ،‬و کسسسی را کسسه خسسذلن و رسسسوائی دهسسی کسسسی نمسسی‬
‫تواند او را یاری رساند‪ ،‬و کسی را که یاری رسانی هیچکس نمی توانسسد‬
‫او را رسوا سازد‪ ،‬و چیزی را که تو منع کنی کسی نمی تواند ببخشسسد و‬
‫چیزی را که ببخشی کسی نمی تواند مانع آن شود‪ ،‬و کسسسی را کسسه تسسو‬
‫محروم کنی کسی نمی تواند او را روزی دهد‪ ،‬و کسی را کسسه تسسو پسسایین‬
‫بیاوری کسی نمی تواند او را بال ببرد و رفعت بخشد و کسی که تسسو او‬
‫را رفعت ببخشی کسی نمی تواند او را پایین بیاورد‪ ،‬و کسی کسسه تسسو او‬

‫‪77‬‬

‫را پوشانده باشی کسی نمی تواند پرده اش را پاره کند و کسی که تسسو‬
‫او را پرده بدرانی کسی نمی تواند او را بپوشاند‪ ،‬و کسی را که تو دور‬
‫گردانی کسی نمی تواند نزدیک گرداند و کسی را که تو نزدیک گردانسسی‬
‫کسی نمی تواند او را دور گرداند«‪.‬‬
‫‪ -3‬مسجد )الجمعة(‪ ،‬در حدیث آمده است که در میان )بنسسی سسسالم بسسن‬
‫عوف( نماز جمعه را پیامبر ‪ ‬دریافت پس پیسسامبر ‪ ‬در مسسسجدی کسسه‬
‫در میان وادی »رانونا« واقسسع اسسست نخسسستین نمسساز جمعسسه را در مسسدینه‬
‫خواند‪.‬‬
‫‪ -4‬مسجد الفضیح‪ ،‬مسجدی است کسسه در قسسسمت شسسرقی مسسسجد قبسسا‬
‫واقع است‪ .‬از ابن عمر ب روایت شده است که‪» :‬پیامبر ‪ ‬در مسجد‬
‫فضسسیح بسسود کسسه او از نوشسسابه مخصوصسسی از آب انگسسور آوردنسسد و از آن‬
‫نوشید«‪) .‬احمد آن را تخریسسج کسسرده اسسست(‪ .‬آن را بسسه آن جهسست فضسسیح‬
‫نامیده اند‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬وقتی که بنی النضیر را محاصسسره کسسرده بسسود‬
‫خیمه اش را در جای این مسجد برپا کرد و آنجا اقامت داشسست کسسه آیسسه‬
‫تحریم شراب نازل شد‪.‬‬
‫‪ -5‬مسجد الحسسزاب‪ ،‬ایسسن مسسسجد در زمسسان پیسسامبر ‪ ‬سسساخته شسسد‪ .‬بسسه‬
‫روایسست جسسابر بسسن عبسسدالله ‪ ‬آمسسده اسسست کسسه‪» :‬پیسسامبر ‪ ‬بسسه مسسسجد‬
‫الحزاب آمد و عبای خویش را پهن کرد و برخاست و هر دو دست خود‬
‫را به دعا برداشت و بر علیه احسسزاب بسسه دعسسا پرداخسست و نمسساز نخوانسسد‪،‬‬
‫سپس مجددا آمد و بر علیه آنان دعا کرد و نماز خوانسسد«‪) .‬احمسسد آن را‬
‫تخریج کرده است(‪.‬‬

‫زیارت چاههای آب در مدینه که پیامبر ‪ ‬از آنها‬
‫نوشیده است‬

‫این چاهها که پیامبر ‪ ‬از آب آنها نوشسسیده اسست فراواننسسد و مهمسسترین‬
‫آنها پنج چاه است‪:‬‬
‫‪ -1‬چاه اریس‪ ،‬واقع در جنوب غربی مسجد قباء که انگشتری پیامبر ‪‬‬
‫از دست عثمان بن عفان ‪ ‬در آن افتاد‪.‬‬
‫‪ -2‬چاه اهاب‪ ،‬که معروف است به زمزم )مدینه( که آبش شبیه بسسه آب‬
‫چاه زمزم اسسست در مکسسه‪ ،‬آن را بسسه جهسست کسسثرت تسسبرک بسسه آن و نقسسل‬
‫کردن آبش به آفاق جهان زمزم نامیده اند همان گونه که به آب زمسسزم‬
‫تبرک می کنند و آن را به همه نقاط عالم اسلمی می برند‪.‬‬
‫‪ -3‬چاه بیرحاء‪ ،‬چاه و باغی است در شمال دیوار مدینه از طرف شرق‬
‫که پیامبر ‪ ‬بسسه داخسسل آن مسسی رفسست و در زیسسر سسسایه درختسسان آن مسی‬
‫نشست و از آب آن چاه می نوشید‪.‬‬
‫‪ -4‬چاه بضاعه‪ ،‬در شمال غربی چاه »بیرحساء« کسه بسا غسسل در آب آن‬
‫طلسب شسسفا مسی کننسسد و سسسه روز در آن غسسل مسی کننسسد‪ ،‬و پیسسامبر ‪‬‬
‫همواره از آب آن می نوشید‪.‬‬

‫‪78‬‬

‫‪ -5‬بئر روحه‪ ،‬چاهی است که به چاه عثمان معروف است‪ ،‬چسسون او آن‬
‫را خرید و به صورت خیریه آن را وقف و صدقه نمسسود‪ .‬بشسسر بسسن بشسسیر‬
‫اسلمی از پدرش روایت کرده است که گفت‪ :‬چون مهاجرین به مسسدینه‬
‫آمدند از آب مدینه خوششان نمی آمد و مردی از بنی غفار چشسسمه ای‬
‫مد‬
‫داشت که به نام »رومة« معروف بود که هر مشک آن آب را با یک ُ‬
‫می فروخت‪ .‬پیامبر ‪ ‬به وی گفت‪ :‬آیا حاضر هستی این چشمه را بسسه‬
‫بهای چشمه ای در بهشت به من بفروشی؟ گفتا‪ :‬ای رسول خدا بسسرای‬
‫خود و خانواده ام جز آن چیزی نداریم‪ .‬این سخن به سسسمع عثمسسان بسسن‬
‫عفان ‪ ‬رسید که آن را با سی و پنج هسسزار درهسسم خریسسد سسسپس پیسسش‬
‫پیامبر ‪ ‬رفت و گفت‪ :‬آیا آن بهایی که برای آن مرد غفاری قرار دادی‬
‫برای من نیز می دهدی؟ گفت‪ :‬آری‪ .‬عثمان بن عفان گفسست‪» :‬پسسس آن‬
‫چاه را در راه خدا وقف مسلمانان کردم«‪) .‬بغسسوی آن را تخریسسج کسسرده‬
‫است(‪.‬‬
‫پس برای کسی که در مدینه می باشد لزم است همه محلهای مبسسارک‬
‫و مساجد و زیارتگاههسای را کسه دارای فضسسیلت هسسستند زیسارت کنسد بسسه‬
‫شرط این که مدت طولنی در آنجا اقامت کند و فرصت داشته باشسسد‪.‬‬
‫چنسسانچه فرصسست کسسافی نداشسسته باشسسد اقسسامت در حضسسور پیسسامبر ‪ ‬و‬
‫فرصت را غنیمت بشمارد که اگر بیشتر در روضه شریف بماند و به آن‬
‫بنگرد بهتر است‪.‬‬
‫و مستحب است که در مدینه تا آنجا کسسه امکسسان دارد روزه باشسسد و بسسر‬
‫اهل مدینه غریبان صدقه دهد‪.‬‬

‫آداب مراجعت از مدینه‬

‫‪1‬‬

‫برای کسی که می خواهد از مدینه منوره بیرون آید سنت است که با‬
‫خوانسسسدن دو رکعسسست نمسسساز بسسسه عنسسسوان خسسسداحافظی از مسسسسجدالنبی‬
‫خسسداحافظی کنسسد کسسه در رکعسست اول بعسسد از قسسرائت فسساتحه ﴿‪  ‬‬
‫‪ ﴾              ‬و در رکعت دوم بعد از فاتحه‬
‫سوره »اخلص« را بخواند و هر چه دلش مسسی خواهسسد از دعسسای دنیسسا و‬
‫دین بگوید‪ ،‬و با الحمدالله والصلة والسلم علی رسسسول اللسسه ‪ ‬دعسسای‬
‫خویش را پایان دهد و تجدید توبه از گناهان بنمایسسد‪ .‬سسسپس قسسبر پیسسامبر‬
‫‪ ‬را زیارت کند همان گونه و با همان دستور که اول زیارت کرده بود‪،‬‬
‫سپس بگوید‪ :‬خداوندا این نوبت را آخرین نوبت زیارت قسسبر پیسسامبرت و‬
‫حرم شریفش مگسسردان و زیسارت مجسدد و بازگشستن بسه زیسارت او را و‬
‫اعتکاف در حضورش را برایمسان آسسسان گسسردان و عفسو و عسافیت را در‬
‫دنیا و آخرت نصیبم گردان‪ .‬سپس رو به سمت قبر پیامبر ‪ ‬می رود و‬
‫روی به پشت نمسسی رود و مسسی گویسسد‪ :‬خداونسسدا در ایسسن سسسفرمان از تسسو‬
‫‪1‬‬

‫ تمامی این مسائل دلیلی از سنت بر آن وجود ندارد و حدیثی در این موارد به طور خاص نشده‬‫است هر چند که دعا کردن و نماز خواندن چیز خوبی است و در همه وقت )مگر جاها و‬
‫زمانهایی که در شرع استثناء شده است( اشکال شرعی ندارد و اینکه گفته شود سنت است‬
‫نیاز به دلیل شرعی از سنت دارد‪ ،‬ولی از باب آداب و ارشاد زائرین به فضائل بدون نسبت دادن‬
‫به سنت بهتر است‪.‬‬

‫‪79‬‬

‫نیکی و تقوی می طلبیم و از تو می خواهیم که ما را به انجام اعمسسالی‬
‫موفق گردانی که خود دوست داری و از آن راضی هستی‪.‬‬
‫مستحب است که از خرمای مدینه یا امثال آن برای خانواده اش هسسدیه‬
‫ای با خود ببرد‪ .‬و هر جا بر بلندی زمین رسید تکبیر گوید و دعای قبلسسی‬
‫را که از ابن عمر ب نقل شد بخواند که او گفسست‪ :‬پیسسامبر ‪ ‬هرگسساه از‬
‫جنگی بر می گشت یا از حج بر می گشت یا از عمسسره بسسر مسسی گشسست‬
‫چون به مرتفعات زمین می رسید سه بار تکبیر می گفت‪ ،‬سسسپس مسسی‬
‫ه َوحد َهُ َل َ‬
‫علسسی‬
‫مد ُ وَهُ سوَ َ‬
‫ه ال َ َ‬
‫ح ْ‬
‫ملکُ وَل َ ُ‬
‫ه ال ُ‬
‫ه لَ ُ‬
‫شری ِکَ ل َ ُ‬
‫ه إ ِل ّ الل ُ‬
‫گفت‪» :‬ل ِإل َ‬
‫کُ ّ‬
‫ل َ‬
‫ه‬
‫ن ل َِرّبنا حا ِ‬
‫دو َ‬
‫م ُ‬
‫دو َ‬
‫ج ُ‬
‫دو َ‬
‫ن عاب ِ ُ‬
‫ن تاِئسُبو َ‬
‫ئ َقدیٌر آئ ُِبسو َ‬
‫صد َقَ الل ُ‬
‫ن سا ِ‬
‫ن َ‬
‫شی ْ ٍ‬
‫حسد َهُ« )بیهقسی آن را تخریسج کسرده‬
‫صَر عَب ْد َهُ وَ َ‬
‫ب وَ ْ‬
‫حسزا َ‬
‫م ال ْ‬
‫هسَز َ‬
‫وَعْد َهُ وَن َ َ‬
‫است(‪.‬‬
‫چون زائر مشرف بر شهرش شود نام آن را ببرد و بگوید‪ :‬توبه کنان و‬
‫عبسسادت کنسسان و سسسجده کنسسان و حمسسد خسسدای خسسویش گویسسان برگشسستیم‪.‬‬
‫خداوند وعده اش را تحقق بخشید و به آن وفا کرد و بنده خود را یاری‬
‫داد و خود تنها همه احزابی را که بر علیه مسسسلمین متحسسد شسسده بودنسسد‬
‫شکست داد‪ ،‬خداوندا مسسرا در آنجسا آرامسسش بخسش وروزی نیکسو نصسیبم‬
‫گردان‪.‬‬
‫و پیش از ورود به شسسهرش کسسسی را بفرسسستد تسسا بسسه آنسسان خسسبر دهسسد و‬
‫سرزده و ناگهانی بر آنان وارد نشود و منزل خود برگردد و درآنجسسا نیسسز‬
‫دو رکعت نماز بخواند‪ ،‬چون نافع از ابسسن عمسسر ب روایسست مسسی کنسسد کسسه‬
‫گفت‪ :‬چون پیامبر ‪ ‬از سفر حج خود برگشت داخل مدینه شد و شتر‬
‫خود را بر در مسجدش خواباند سپس به داخل مسجد رفسست و آنجسسا دو‬
‫رکعت نماز خواند سپس به خانه اش برگشت‪ .‬نافع گفت‪ :‬عبسسدالله بسسن‬
‫عمر چنین می کرد‪) .‬احمد و ابوداود بسسا سسسند نیکسسو آن را تخریسسج کسسرده‬
‫اند(‪.‬‬

‫ملقات با حاجی و تهنیت گفتن به وی‬

‫مستحب اسسست کسسه حاجیسسان را پیسسش از ورود بسسه خسسانه شسسان زیسسارت و‬
‫ملقات کرد و بر آنان سلم داد و با آنان مصافحه و روبوسی نمود و از‬
‫آنان طلب دعای خیر کرد و بدین گونه بدانان تهنیت گفت‪:‬‬
‫ل الله حجسکَ وأ َعْظ َ َ‬
‫فَر ذ َْنسب َ َ‬
‫»قَّبس َ‬
‫ک«‪.‬‬
‫قست َکَ وَغَ َ‬
‫ف َ‬
‫ف نَ َ‬
‫جَرکَ وَأ َ ْ‬
‫خل َ َ‬
‫مأ ْ‬
‫ُ َ ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫»خداونسسد حسسج و زیسسارتت را بپسسذیرد و اجسسر و مسسزد و پاداشسست را بسسزرگ‬
‫گرداند و هزینسسه ات را جسسبران کنسسد و عسسوض بسسه تسسو دهسسد و گناهسسانت را‬
‫بیامرزد«‪.‬‬
‫به روایت ابن عمر ب آمده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫فَر ل َسکَ َقب س َ‬
‫ل أن‬
‫م سْرهُ أن َیس سَتغ ِ‬
‫»ِإذا ل َ ِ‬
‫سّلم عََلیهِ َوصسسافِ ْ‬
‫ت الحا ّ‬
‫ج فَ َ‬
‫ه وَ ُ‬
‫ح ُ‬
‫قی َ‬
‫خ َ‬
‫ه« )أخرجسسه أحمسسد والحسساکم وقسسال‪ :‬صسسحیح علسسی‬
‫مغ ُ‬
‫ی َد ْ ُ‬
‫فوٌر ل َس ُ‬
‫ه َ‬
‫ه فَإ ِّنس ُ‬
‫ل َبیت َ ُ‬
‫شرط مسلم(‪.‬‬

‫‪80‬‬

‫»هرگاه با حاجی روبروشدی بر وی سلم کسسن و مصسسافحه نمسسا و از وی‬
‫بخواه که پیش از ورود به خسانه اش برایست طلسسب اسسستغفار و آمسرزش‬
‫کند چون او آمرزیده و پاک است«‪.‬‬

‫بدعتهای حج وزیارت‬

‫‪ -1‬وارد شدن به عرفه پیش از وقت شرعی آن‪ .‬وقسست شسسرعی دخسسول‬
‫در عرفه بین زوال خورشید روز عرفه و طلوع فجر روز قربسسان اسسست‪.‬‬
‫ابن اسحاق گفت‪ :‬نافع از ابن عمر برایم نقل کرد و گفسست‪» :‬پیسسامبر ‪‬‬
‫صبح روز عرفه نماز صبح را در منی خواند سپس از آنجا روان شد تسسا‬
‫آن را به عرفه آمد و در »نمره« فرود آمد تسسا ایسسن کسسه نمسساز ظهسسر فسسرا‬
‫رسید که در حین گرمای ظهر نماز ظهسسر و عصسسر را بسسا هسسم جمسسع کسسرد‬
‫سسسپس خطبسسه ای بسسرای مسسردم ایسسراد فرمسسود‪ ،‬سسسپس راه افتسساد و در‬
‫»موقف« در عرفه ایستاد‪) .‬احمد و ابوداود آن را تخریج کرده اند(‪.‬‬
‫‪ -2‬عموم مردم اعتقاد دارنسسد کسسه بایسسد در عرفسسه روی »جبسسل الرحمسسة«‬
‫توقف کرد و اصل »موقف« آنجا اسسست نسسه جاهسسای دیگسسر عرفسسه‪ .‬ایسسن‬
‫تفکر خطا و اشتباه اسسست‪ ،‬بلکسسه بهسسترین جسسای عرفسسه جسائی اسسست کسه‬
‫پیامبر ‪ ‬در آنجا توقف کرد که عبارت است از نزدیسسک »صسسخرات« در‬
‫قسمت چپ »جبل الرحمسسة«‪ .‬چسسون سسسلیمان بسسن موسسسی از جسسبیر بسسن‬
‫مطعم روایت کرده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫ْ‬
‫»ک ُ ّ‬
‫ة«‬
‫ف َوارفَُعوا َ‬
‫ن عََرَفس َ‬
‫موْقِ ُ‬
‫ل عََرفا ٍ‬
‫ت َ‬
‫عن ب َط ِ‬
‫»تمام عرفات موقف به حساب می آید و از وادی عرفه بالتر روید«‪.‬‬
‫یعنی عرفه جزو موقف نیست‪) .‬احمد و بزار و طبرانی در »الکبیر« بسسا‬
‫سندی آن را تخریج کرده اند که رجال آن مورد وثوق هستند(‪.‬‬
‫‪ -3‬این که حجاج ظهر روز عرفسسه از مکسسه مسسستقیما بسسه سسسوی عرفسسات‬
‫رهسپار می شسسوند کسسه بسسدین وسسسیله بعضسسی از سسسنن را از دسست مسی‬
‫دهند‪ ،‬از قبیل این که باید بعد از طلوع خورشید یوم الترویه به »منسسی«‬
‫بروند و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را در آنجسسا بخواننسسد و شسسب‬
‫را در آنجا بمانند تا این که نماز صبح روز نهم را آنجسسا بخواننسسد و بعسسد از‬
‫طلوع خورشید روز نهم از »منی« بسسه سسسوی عرفسسه روان گردنسسد‪ ،‬و در‬
‫»نمسسرة« فسسرود آینسسد و خطبسسه امسسام حسسج را بعسسد از زوال بشسسنوند و بسسه‬
‫صورت جمع تقدیم نماز ظهر و عصر را با هم در مسجد »نمرة« جمسسع‬
‫کنند‪.‬‬
‫درباره توصیف حج پیامبر ‪ ‬جسسابربن عبسسدالله ‪ ‬گفتسسه اسسست‪» :‬چسسون‬
‫یوم الترویه )هشتم ذی الحجه( فرا رسید به سوی »منی« روان شسسدند‬
‫و احرام به حج بستند و لبیک گفتنسسد و پیسسامبر ‪ ‬سسسوار شسسد و در منسسی‬
‫نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و نمسساز صسسبح »روز بعسسد« را خوانسسد‬
‫سپس اندکی توقف کرد تا اینکه خورشید )روز نهم( طلوع کرد‪«...‬‬
‫‪ -4‬بسیاری از راهنمای حجاج‪ ،‬حاجیان را پیش از غروب از عرفه پسسایین‬
‫می آورند و مستقیما به منی می برند و شب را در مزدلفه نمی ماننسسد‬
‫و این سنت بزرگ نبوی را از دست می دهند با وصف این که پیامبر ‪‬‬

‫‪81‬‬

‫شب را در مزدلفه مانسسد و نمسساز صسسبح را در آنجسسا خوانسسد و اجسسازه نسسداد‬
‫کسی شب از آنجا به منی بسسرود مگسسر زنسسان و ناتوانسسان را کسسه بسسه آنسسان‬
‫اجازه داد‪ ،‬و همچنین راهنمایان کاری می کنند که حاجیان غسسسل بسسرای‬
‫دخول در مکه را نیز از چسساه »ذی طسسوی« از دسسست بدهنسسد‪ ،‬و در رمسسی‬
‫جمرات نیز شتاب به خرج دهند و حجاج را وادار می کننسسد کسسه پیسسش از‬
‫زوال روز دوازدهم ذی الحجه به رمی جمسسرات اقسسدام کننسسد بسا ایسن کسسه‬
‫وقت رمی جمرات بعد از زوال فرا می رسد‪.‬‬
‫‪ -5‬مردم پیش از وقت در محل طوافگاه پیرامون کعبسسه مسسی نشسسینند و‬
‫مدت زیادی انتظار وقت طسواف را مسی کشسند تسا جمساعت مسردم فسرا‬
‫رسد و راه طواف کنندگان را سد مسی کننسد بسه بسسیار بسه حسال مسردم‬
‫زیان آور است و بین نشستگان و طواف کننسسدگان نسسزاع شسسدید در مسسی‬
‫گیرد‪.‬‬
‫‪ -6‬این که در مسجدالحرام نماز جماعت برپسسا مسسی شسسود در حسسالی کسسه‬
‫عده ای فراوان از حاجیان مشغول سعی بین صفا و مروه هستند و بسسر‬
‫ادای نماز جماعت مریض نیستند و سخت تر و تلخ تر آن است که نماز‬
‫مغرب شروع می شود و هنوز مردم مشغول سعی بیسسن صسسفا و مسسروه‬
‫هستند و آن قدر آن را طول می دهند که نماز مغرب وقتش می گذرد‪.‬‬
‫چطور این گونه اشخاص انتظار خیر و برکت دارند در حالی که فریضه‬
‫الهی را به عمد ترک می کنند و حال آن که پیامبر ‪ ‬می گوید‪:‬‬
‫ح ّ‬
‫صلةَ« )أخرجه أحمد(‪.1‬‬
‫»ل َ‬
‫ظ ِفی اْل ِ ْ‬
‫سلم ِ ل ِ َ‬
‫من ت ََرکَ ال ّ‬
‫»هرکس نماز را )به عمد( ترک کند او بهره ای از اسلم ندارد«‪.‬‬

‫بدعتهای زیارت روضه مطهره پیامبر ‪‬‬

‫از جمله‪ :‬این که زائران بعد از هر نماز فریضه صف می بندنسسد بسسه غیسسر‬
‫از نماز عشاء و با صدای بلندی فریسساد بسسر مسسی دارنسسد و بسسر محمسسد ‪ ‬و‬
‫یارانش که در حضور او هستند سلم می فرسسستند و بسسا صسسدای واحسسدی‬
‫این فریاد گوش خراش را بر می دارند‪ ،‬و این به راسسستی کسساری اسسست‬
‫زشت و برابر کتاب و سنت و اجمسساع امسست حسسرام اسسست‪ .‬خداونسسد مسسی‬
‫فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره حجرات‪.(2 /‬‬

‫»ای مؤمنان صدای خود را بر صدای پیسسامبر بلنسسد مکنیسسد‪ ،‬و در برابسسر او‬
‫صدای خود را بلند مکنید آن گونه که در برابر هسسم صسسدا بلنسسد مسی کنیسسد‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬برای تفصیل بیشتر به کتاب مناسک شیخ امین خطاب مراجعه شود‪.‬‬

‫‪82‬‬

‫)چون این عمل شما( موجب می شود که اعمالتان باطل شسسود وشسسما‬
‫ندانید«‪.‬‬
‫وهمه امت اجماع دارند بر ایسن کسه احسسترام پیسسامبر ‪ ‬در حسال مسرگ و‬
‫حیات یکسان است‪ .‬و خداوند برکسسسانی کسسه را کسسه در پیشسسگاه رسسسول‬
‫الله صدای خویش را بلند نمی کنند و آهسته سخن می گویند به مزد و‬
‫اجر عظیم و بزرگ بشارت داده است‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾   ‬سوره حجرات‪/‬‬

‫‪.(3‬‬
‫»همانا آنهایی که صدای خویش را در نزد رسول خدای پایین می آورند‬
‫و آهسته سخن می گویند آنان کسانی هسستند کسه خداونسد قلوبشسان را‬
‫برای )پسسذیرش( تقسسوای الهسسی امتحسسان کسسرده اسسست‪ ،‬بسسرای آنسسان اسسست‬
‫مغفرت و آمرزش و پاداش عظیم«‪.‬‬
‫و خداوند گروهی دیگر را نکوهش کرده است بسسه علسست آن کسسه صسسدای‬
‫خود را در نزد رسول خدای بلند مسسی کننسسد و آنسسان را بسسی خسسرد خوانسسده‬
‫است‪:‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪  ‬‬
‫‪﴾   ‬‬
‫‪‬‬
‫)سوره حجرات‪.(4 /‬‬
‫»آنان که با صدای بلند از پشت دیوار حجره ها تو را فریاد می زننسسد )و‬
‫شسسیوه ادب را مراعسات نمسی کننسسد( بیشترشسسان دارای خسسرد نیسسستند )و‬
‫درک نمی کنند که این کار زشت است(«‪.‬‬
‫روایت کرده اند که ابوجعفر منصسسور خلیفسسه عباسسسی بسسا امسسام مالسسک در‬
‫مسجد النبی مناظره کرد‪ ،‬امام مالک گفت‪» :‬ای امیر مؤمنان صسسدایت‬
‫را در این مسجد بلند مکن چون خداوند مردم را ادب فرمسسوده و گفتسسه‬
‫اسسست‪   ﴿ :‬‬
‫‪» ﴾ ‬صدای تسسان را بسسر صسسدای پیسسامبر ‪ ‬بلنسسد‬
‫‪‬‬
‫مکنید«‪.‬‬
‫و گروهسی دیگسر را مسورد نکسوهش قسرار داده کسه گفست‪» :‬بسه حقیقست‬
‫کسانی که از آن سوی دیوار حجره ها تو را صدا می زنند‪ .«...‬ابوجعفر‬
‫منصور وقتی این سخن را شنید آرام گرفت و تواضع نمود‪.‬‬

‫بخش معاملت‬

‫سستایش خسدای را و درود و سسلم بسسر محمسسد رسسسول خسسدای و بسر آل و‬
‫اصحاب او و کسانی که راه هدایت او را پیش گرفته اند‪.‬‬
‫اما بعد‪ :‬باید دانسسست کسسه احکسسام معسساملت از آن گسسونه احکسسام شسسرعی‬
‫است که بر هر مسلمانی واجب است آنها را فرا گیرد‪ ،‬زیرا نیاز بسسدانها‬
‫و شناخت آنها کمتر از نیاز به شناخت احکام عبادت نیسسست‪ ،‬بلکسسه نیسساز‬

‫‪83‬‬

‫بدانها بیشتر است چون عبادت جنبه شخصی دارد و معسساملت بسسه خسسود‬
‫شخص و افراد جامعه ای که در آن زندگی می کند بسسر مسسی گسسردد‪ .‬لسسذا‬
‫سخن از معاملت و بیان احکام آنها از جملسسه کارهسسای مهسسم و ضسسروری‬
‫دین اسلم است‪ ،‬و در گذشته و امروز مورد عنایت شسسدید دیسسن اسسسلم‬
‫بوده است‪ .‬با توجه به این مطلب اسسست کسسه بسسه ایسسن مبحسسث اهمیسست و‬
‫عنایت ویژه داده و به قدر وسع و توان خسسود آن را تفصسسیل دادم تسسا بسسه‬
‫پیشگاه خوانندگان تقدیم دارم‪.‬‬
‫همان گونه که مبحث عبادات را تحسست عنسسوان »الفقسسه المیسسسر« )فقسسه‬
‫آسان( منظم و مرتب نموده و با عبارات آسان و مبانی روشن و پسسرده‬
‫برداشتن از روی احکام با اتکاء بر قرآن کریم و سسسنت نبسسوی شسسریف و‬
‫اجماع علمای امت آن را بیان داشتم از خداوند مسئلت دارم کسسه آن را‬
‫جزو اعمال صالحه و خالصسسانه ام بسسرای رضسسای خسسودش قسسرار دهسسد بسسه‬
‫حقیقت خداوند شنوا و پذیرنده دعا است‪.‬‬
‫احمد عیسی عاشور‬

‫داد و ستدها‬

‫کلمه بیع در زبان عربسسی بسسه معنسسی دادن چیسسزی اسسست در برابسسر چیسسزی‬
‫دیگر‪ ،‬و در اصطلح شریعت اسلمی مقسسابله و برابسسری مسسالی اسسست بسسا‬
‫مالی دیگر که هر دو با ایجاب و قبسسول قابسسل تصسسرف باشسسند ]بتسسوان بسسا‬
‫ایجاب و قبول در آنها تصرف نمود[‪.‬‬

‫دلیل شرعی بودن بیع و داد و ستد‬

‫دلیل اصلی شرعی بودن آن قرآن و سنت نبوی و اجماع علمسسای امسست‬
‫است‪ .‬خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(275 /‬‬
‫»خداوند بیع )و داد و ستد صحیح( را حلل کرده و داد و سسستد ربسسوی را‬
‫حرام نموده است«‪.‬‬
‫و پیامبر ‪ ‬فرموده است‪» :‬البیعان بالخیار« »دو نفر کسسه بسسا هسسم داد و‬
‫ستد می کنند حق خیسسار دارنسسد« بسسه روایسست مسسسلم و بخسساری و احمسسد و‬
‫نسائی و ابوداود و ترمذی و اجماع نیز بر آن منعقد است‪.‬‬

‫ارکان بیع‬
‫ارکان و پایه های اصلی بیع سه چیز است‪:‬‬
‫‪ -1‬عاقد یا مجری صیغه عقد بیع‪.‬‬
‫‪ -2‬چیزی که صیغه عقد بیع روی آن واقع می شود‪.‬‬
‫‪ -3‬الفاظ و صیغه عقد‪.‬‬
‫عاقد شامل بایع )فروشنده( و مشتری )خریسسدار( مسسی شسسود‪ .‬و معقسسود‬
‫علیه چیزی است که فروخته می شود‪.‬‬
‫صیغه عبارتست از ایجاب و قبول )گفتن فروختن یا خریسسدن و پسسذیرفت‬
‫آن(‬

‫‪84‬‬

‫شرط عاقد آن است کسسه اهلیسست و شایسسستگی اجسسرای عقسسد بسسا دیگسسری‬
‫داشته باشد و اجرای عقد شرعی از وی صسسحیح باشسسد‪ ،‬پسسس فسسروش و‬
‫فروختن از کسسودک و دیسسوانه و سسسفیه و نسسادان صسسحیح نیسسست‪ .‬و شسسرط‬
‫است که مجری عقد بیع اختیار داشته باشسسد و در گفتسسن آن آزاد بسساش‪،‬‬
‫پس بیع کسی که مجبور باشد درست نیست مگر اینکسه بسه حسق مسورد‬
‫اکراه و اجبار واقع شود‪ ،‬مثل این که بر او واجب گردد که مال خسسود را‬
‫بفروشد تا وام خویش را ادا نمایسد یسا خریسداری کسه در آن سسلم کسرده‬
‫است که در این صورت حاکم او را مجبور به فروش و خرید می کند‪.‬‬
‫و اما صیغه که عبارت است از ایجاب و قبول‪ ،‬مانند این کسسه فروشسسنده‬
‫بگوید‪) :‬بعتک( »به تو فروختم«‪ .‬یا‪) :‬ملکتک( »به ملک تو در آوردم«‪ .‬و‬
‫خریدار بگوید‪:‬‬
‫)قبلت( »پذیرفتم« یا‪) :‬ابتعت( »فروش آن را پذیرفتم«‪.‬‬
‫پس بیسسع المعاطسسات )چیسسزی را بسسه همسسدیگر دادن بسسدون اجسسرای الفسساظ‬
‫ایجاب و قبول( همسسان گسسونه کسسه در بیسسن مسسردم معمسسول اسسست درسسست‬
‫نیست‪ ،‬چون صیغه و الفاظ ایجاب و قبول در آن وجود ندارد‪.‬‬
‫ابن شریح گفته است‪ :‬این گونه داد و ستد )معاطسسات( در کالهسسای کسسم‬
‫اهمیت و محقر از جمله چیزهایی که عادات مردم در آنها مبادله بسسدون‬
‫اجرای ایجاب و قبول است برای مردم سودمند می باشد‪ ،‬و »رویانی«‬
‫و دیگران به درستی آن فتوی داده اند‪.‬‬
‫امام مالک گفته است‪ :‬هر چیزی کسسه مسسردم آن را بیسسع و داد و سسستد بسسه‬
‫حساب بیاورند بسدان بیسع منعقسد مسی گسردد‪ .‬و ابسن الصسباغ آن را نیکسو‬
‫شمرده است‪ .‬و نووی گفته است‪ :‬آنچه کسسه ابسسن الصسسباغ نیکسسو دانسسسته‬
‫است از نظر دلیل راجح و برتسسر اسسست و مسسا نیسسز آن را مسسی پسسذیریم‪ ،‬و‬
‫مختار است نزد ما زیرا از نظر شسسرع شسرط کسردن الفساظ خاصسسی بسسه‬
‫صحت نرسیده است‪ ،‬پس باید به عرف و عادات مردم مراجعه نمود و‬
‫عرف مردم را پذیرفت‪ .‬از جمله چیزهایی کسسه همسسه مسسردم بسسه آن مبتل‬
‫هستند آن است که کودکان را برای خرید مایحتاج به بازار می فرستند‬
‫و در همه کشورها این کار به صورت عادت جاری است و ضرورت نیز‬
‫آن را ایجاب می کند پس که آن را به بیع المعاطات ملحق ساخت‪.‬‬
‫بنابراین هرگاه معنی و مقصودی که اجرای صیغه عقد بیع به خساطر آن‬
‫صورت می گیرد موجود باشد ایسسن معسسامله و داد و سسستد صسسحیح اسسست‬
‫مشروط بر آن که چیزی که گرفته می شود با بهسسای آن برابسسر باشسسد و‬
‫برای صحت این نوع معاملت به این اسسستدلل کسسرده انسسد کسسه‪ :‬زنسسان بسسا‬
‫حجسساب در زمسسان حضسسرت عمسسر ‪ ‬کنیزکسسان و غلمسسان را بسسرای خریسسد‬
‫چیزهای مورد نیاز می فرستادند و کسی منکر آن نمی شد‪ ،‬و در زمان‬
‫غیر حضرت نیز چه در دوره سلف و چه در دوران بعدی این کار انجسسام‬
‫می شد‪.‬‬
‫بیع سه نوع است‪:‬‬

‫انواع داد و ستدها‬

‫‪85‬‬

‫اول‪ :‬بیع و فروش چیسزی کسه مشساهده و رویست مسی شسود کسه جسائز و‬
‫رواست‪.‬‬
‫دوم‪ :‬فروش چیز توصیف شده در ذمه کسه بعسدا برابسر توصسیف تحویسل‬
‫دهد که عبارت از سلم و پیش فروش است که آن نیز جائز است‪.‬‬
‫سوم‪ :‬فروش چیزی که غایب و ناپیدا می باشد کسسه مشسستری و خریسسدار‬
‫آن را ندیده است وهمچنین فروشنده یا یکی از آنان را ندیده اسسست‪ ،‬و‬
‫همچنین فروش چیزی که حاضر است ولی مشسساهده نشسسده اسسست کسسه‬
‫این نوع فروش جایز و روا نیست‪ .‬چسسون عسساقبت و فرجسسام چنیسسن داد و‬
‫ستدی بر ما پوشیده است و از آن نهی شده است‪.‬‬

‫شرایط صحت و درستی بیع‬

‫برای درستی بیع پنج شرط لزم است‪:‬‬
‫اول‪ :‬چیزی که به فسسروش مسسی رسسسد بایسسستی شسسرعا پسساک باشسسد‪ ،‬پسسس‬
‫فروش چیزی که ذات آن شسسرعا ناپسساک و نجسسس اسسست درسسست نیسسست‬
‫مانند مشروبات الکلسسی و مسسردار و گوشسست خسسوک و سسسگ و امثسسال آن‪.‬‬
‫چون پیامبر ‪ ‬فرموده است‪:‬‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫صَنام ِ«‬
‫م ب َی ْعَ ال َ‬
‫می ْت َهِ َوال ِ‬
‫ه َتعالی َ‬
‫»إ ِ ّ‬
‫حّر َ‬
‫مرِ َوالس َ‬
‫خ ْ‬
‫ن الل َ‬
‫زیرِ َوال ْ‬
‫خن ْ ِ‬
‫»به حقیقت خداوند تعالی خرید و فروش شسسراب )مشسسروبات الکلسسی و‬
‫مسکرات( و مردار و خوک و بتها را حسسرام کسسرده اسسست«‪) .‬بسسه روایسست‬
‫بخاری و مسلم(‪.‬‬
‫و پیامبر ‪ ‬از گرفتن بهای سگ نیز نهی فرموده است مگر سگ تعلیم‬
‫دیده‪) .‬به روایت احمد و نسائی از جابر‪ .(‬و در روایسستی آمسسده اسسست‪:‬‬
‫»مگر این که سگ شکاری باشد« )ترمذی آن را از ابوهریره ‪ ‬روایت‬
‫کرده است(‪.‬‬
‫و اما چیزی که ذاتا ناپاک نیست ولسسی آلسسوده و ناپسساک شسسده اسسست اگسسر‬
‫تطهیر و پاک کسسردن آن ممکسسن باشسسد ماننسسد جسسامه و امثسسال آن خریسسد و‬
‫فروش آن درست است‪ ،‬و اگر پاک کردن آن ممکن نباشد مانند عسل‬
‫و شیر آلوده و ناپسساک شسسده و امثسسال آن‪ ،‬خریسسد و فسسروش آنهسسا درسسست‬
‫نیست‪ ،‬چون با شستن اصل آنها مانند روغن زیتسون و روغسن و پیسه‪ ،‬در‬
‫پاک کردن آنها دو نظر وجود دارد که نظر صحیح تر آن اسسست کسسه پسساک‬
‫نمی شوند‪ .‬چون از پیامبر ‪ ‬سوال شسسد دربسساره مسسوش کسسه در روغسسن‬
‫افتد و بمیرد‪ :‬فرمود‪:‬‬
‫َ‬
‫ً‬
‫َ‬
‫قوهُ«‪.‬‬
‫ن ذاِئبا فَأِری ُ‬
‫مدا ً فَأ َْلس ُ‬
‫ن جا ِ‬
‫ن کا َ‬
‫حوْلها وَإ ِ ْ‬
‫قوها َوما َ‬
‫»ِإن کا َ‬
‫»اگر روغن جامد باشد موش مرده و پیرامون آن را دور اندازید و اگسسر‬
‫روغن مایع و آبی باشد روغن را دور ریزید«‪.‬‬
‫و اگر تطهیر و پاک کردن آن ممکسسن باشسسد ریختسسن روغسسن جسسایز نیسسست‬
‫چون ضسایع کسردن مسال اسست‪ ،‬و پیسامبر ‪ ‬از ضسایع کسردن مسال نهسی‬
‫فرموده است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬شرط دوم صحت خرید و فروش آن است چیزی که مورد معامله‬
‫قرار گیرد سودمند باشد‪ ،‬پس خرید و فروش چیزی که سودمند نیست‬

‫‪86‬‬

‫و فایده ای ندارد صحیح و درست نمی باشد و گرفتن مال و وجهسسی در‬
‫برابر آن همان خوردن اموال مردم بسسه باطسسل اسسست کسسه خداونسسد از آن‬
‫نهی کرده است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(188 /‬‬
‫»اموال خود را در میان خود به باطل نخورید«‪.‬‬
‫و هرگاه خرید و فروش چیزی که منفعت ندارد درست نباشد به طریق‬
‫اولی خرید و فروش چیزهایی کسسه ضسسرر داشسسته باشسسد درسسست نیسسست‪،‬‬
‫ماننسسد سسسموم‪ 1‬و امثسسال آن از مسسواد مخسسدر و انسسواع مسسسکرات و انسسواع‬
‫سیگارها‪ .‬در حدیث آمده است‪:‬‬
‫م َ‬
‫م َثمُنه«‪.‬‬
‫شیئا ً َ‬
‫ه ِإذا َ‬
‫»إ ِ َ‬
‫حّر َ‬
‫حّر َ‬
‫ن الل َ‬
‫»هرگاه خداوند چیزی را حرام کند بهای آن را نیز حرام می کند«‪.‬‬
‫و اما خرید و فروش آلت و ابزار لهو لعب که انسان را از ذکر خداونسسد‬
‫باز می دارد اگر بعد از شکستن آنها مال به حساب نیایند فروختن آنهسسا‬
‫باطل است‪ ،‬مانند ابزاری که از چوب و امثسسال آن سسساخته مسسی شسسوند‪،‬‬
‫چون منفعت آنها شرعا معدوم است و جز عصیان گسسران و گناهکسساران‬
‫چنین کاری را نمی کنند‪ ،‬و اگر این ابزار و آلت بعد از شکستن مال به‬
‫حساب آیند مانند آنهایی که از طل و نقره و امثال آن ساخته می شوند‬
‫فروختن آنها درست است‪ ،‬چون مالی می باشند و برای اهداف دیگری‬
‫استعمال می شوند‪ ،‬مانند استعمال کردن آنها برای زینت و زیسسور آلت‬
‫و مسکوکات و امثال آن‪.‬‬
‫سوم‪ :‬چیزی که فروخته می شود باید ملک فروشنده باشد یا فروشنده‬
‫بر آن ولیت شرعی یا وکالت داشته باشد‪ .‬پس اگر کسی مسسال غیسسر را‬
‫فروخت بدون آن که ولیت و وکالت بر آن داشته باشسسد معسسامله باطسسل‬
‫است‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬فرموده است‪:‬‬
‫»َل َ‬
‫مل ِس ُ‬
‫مل ِس ُ‬
‫ک‬
‫مل ِکُ وََل ِ‬
‫ک‪ ،‬وََل ب َي ْسعَ إّل ِفیمسسا ی َ ْ‬
‫عتاقَ إّل فیما ی َ ْ‬
‫طلقَ إّل ِفیما ی َ ْ‬
‫مِلک«‪.‬‬
‫وََل َوفاَء ب َِنذرٍ إّل ِفیما ی َ ْ‬
‫»طلق از کسی درست است که مالک آن باشد‪ ،‬و عتسسق و آزاد سسسازی‬
‫از کسی صحیح است که مالک آن بنده باشد‪ ،‬و فروختسسن چیسسزی وقسستی‬
‫صحیح است که فروشنده آن مالک آن باشد‪ ،‬و وقتی نذر کسسردن چیسسزی‬
‫لزم الجراء است که نذر کننده مالک آن باشد«‪) .‬ترمذی ایسسن روایسست‬
‫را حسن دانسته است(‪.‬‬
‫برخی گفته انسسد‪ :‬اگسسر چیسسزی را بفروشسسند کسسه ملسسک او نیسسست ایسسن بیسسع‬
‫موقوف است که اگر مالک اصلی آن را اجازه داد قابل اجرا و درسسست‬
‫است‪ ،‬و اگر اجسسازه نسسداد درسسست نیسسست و اجسسرا نمسسی گسسردد‪ .‬چسسون در‬
‫حدیث عروه آمده است که او گفت‪ :‬پیامبر ‪ ‬دیناری را به مسسن داد تسسا‬
‫برای او گوسفندی بخرم من به آن دینار دو گوسفند خریدم که یکسسی را‬
‫‪1‬‬

‫ به نظر می رسد برای مصارف غیر مشروع جایز نباشد وإل برای دفع آفات‬‫صحیح است‪.‬‬

‫‪87‬‬

‫به دینسساری فروختسسم آن گوسسسفند دیگسسر را بسسا آن دینسسار بسسرای او بسسردم و‬
‫ماجرا را برایش گفتم او فرمود‪:‬‬
‫َ‬
‫قةِ َیمین ِک«‬
‫ف َ‬
‫ص ْ‬
‫»باَرکَ الل ُ‬
‫ه ل َکَ فی َ‬
‫»خداوند معامله ات را برکت و فزونی دهد«‪) .‬ترمسسذی آن را بسسا اسسسناد‬
‫صحیح روایت کرده است(‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬فروشنده باید شرعا یا عمل قدرت تسلیم کالی فروختسسه شسسده‬
‫را داشته باشد‪ ،‬اگر عمل نتواند آن را تسلیم کند‪ ،‬مانند روش چیزی که‬
‫گم شده یا غصب شده بیع آن را درسسست نیسسست چسسون مقصسسود او بیسسع‬
‫بهره گرفتن و سود بردن از کالهسسای فروختسسه شسسده اسسست کسسه در ایسسن‬
‫صورت این مقصود حاصل نمی شود‪.‬‬
‫آری اگر مالک بتواند کالی غصسسب شسسده را از غاصسسب پسسس بگیسسرد و از‬
‫دست او درآورد فروختن آن جایز است‪.‬‬
‫و اما وجود مانع شرعی از تسلیم کالی فروختسسه شسسده‪ ،‬ماننسسد ایسسن کسسه‬
‫مالک چیزی را بفروشد که در رهن گذارده اسسست و آن را بسسدون اجسسازه‬
‫رهن گیرنده بفروشد این نیز جایز نیست‪ ،‬چون شرعا مالک حسق نسسدارد‬
‫آن را تسلیم کند زیرا اگر می توانسسست آن را تسسسلیم کنسسد فایسسده رهسسن‬
‫گذاشتن از میان می رفت که عبسسارت اسسست از ایسسن کسسه چیسسز بسسه رهسسن‬
‫گذاشته شده پشتوانه بازپرداخت وام قرار گیرد‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬چیزی که فروخته شده باید معلوم و مشخص باشد‪ .‬چون پیسسامبر‬
‫‪ ‬از بیع الغسسرر )بیعسسی کسسه فرجسسام و عسساقبت آن معلسسوم نیسسست( نهسسی‬
‫فرموده است‪) .‬به روایت مسلم(‪ .‬برای پرهیز از »غرر« باید از اصل و‬
‫عین آن مانند این که بگوید‪ :‬این چیز مشسسخص را بسسه تسسو فروختسسم‪ ،‬و از‬
‫نظر مقدار باید شماره و عدد یا پیمانه و وزن آن را بیان کنسسد‪ ،‬و امسسا از‬
‫نظر وصف بایسد اوصساف مقیسد در سسلم و پیسش فروختسه را ذکسسر کنسسد‪،‬‬
‫همان گونه که در مبحث سلم خواهد آمد‪.‬‬

‫بیع سلم یا پیش فروش‪.1‬‬

‫کلمه سلم و سلف هر دو به یک معنی می باشند‪ .‬به آن جهت ایسسن بیسسع‬
‫را سلم گویند که سرمایه و بها را در مجلس معامل تسلیم می کنند‪ ،‬و‬
‫آن را سلف می گویند به آن جهت که پرداخت بها را جلو می اندازنسسد و‬
‫پیش پرداخت می شود‪.‬‬
‫سلم فروختن چیزی است در ذمه و به صورت تعهسسدی برابسسر شسسروطی‬
‫معین‪.‬‬
‫دلیل درست بودن بیع سلم گفته خداوند است‪:‬‬

‫‪1‬‬

‫ بیع سلم و سلف در فقه‪ :‬بیعی که به موجب آن خریدار وجوه مورد تعهد را از‬‫پیش به فروشنده می پردازد و فروشنده متعهد می شود که جنس مورد معامله‬
‫را پس از اقتضای مدت معین به خریدار تحویل دهد‪ .‬فرهنگ دهخدا به نقل از‬
‫معین‪.‬‬

‫‪88‬‬

‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(282 /‬‬

‫»ای مؤمنان هرگاه به مدت معین وامی دادید آن را بنویسید«‪.‬‬
‫ابن عباس ب گفته است‪ :‬مسسراد از دیسسن در ایسسن آیسسه سسسلم اسسست‪ .‬و در‬
‫روایت صحیح آمده است که‪ :‬پیامبر ‪ ‬به مدینه آمد و مردم بسسا او بیسسع‬
‫سلف می کردند درباره خرما به مدت یک ساله یا دو ساله‪ ،‬و چسسه بسسسا‬
‫گفت‪ :‬دو ساله و سه ساله که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫»م َ‬
‫ُ‬
‫معْلوْم ٍ«‪.‬‬
‫سل َ َ‬
‫معْل ُوْم ٍ ِإلی أ َ‬
‫نأ ْ‬
‫ل َ‬
‫ن َ‬
‫ل َ‬
‫ج ٍ‬
‫معْل ُوْم ٍ وَوَْز ٍ‬
‫ف فی ک َی ْ ٍ‬
‫َ ْ‬
‫»هرکس بیع سلف و پیش فروش کرد پیمانه و وزن و مسسدت را معلسسوم‬
‫کند«‪.‬‬
‫و این بیع به آن جهت درست است که پیشه وران و صاحبان حرفسسه هسسا‬
‫گاهی احتیاج پیدا می کنند که برای حرفه خویش هزینه کنند و حسسال آن‬
‫که مالی ندارند که آن را هزینه کنند و صاحبان امسسوال و پسسول از قیمسست‬
‫ارزان سود می برند پس بیع سلم روا دانسته شسد تسا بسه هسر دو دسسته‬
‫رفق شده و مراعسسات حسسال هسسر دو شسسده باشسسد‪ ،‬و اگسسر چسسه فرجسسام آن‬
‫مشخص نیست ولی چون نیاز بسسدان شسسدید اسسست لسسذا شسسرع آن را روا‬
‫دانسته است‪.‬‬

‫شرایط بیع سلم‬

‫برای صحت و درستی بیع سسسلم شسسرایطی لزم اسسست کسسه بسسدین شسسرح‬
‫است‪:‬‬
‫‪ -1‬بایستی چیزی که در آن معامله سسسلم واقسسع مسسی شسسود بسسه گسسونه ای‬
‫دارای صفات قابل ذکر و ضبط باشد که جهسسالت و عسسدم شسسناخت را از‬
‫آن دور سازد‪ .‬چون بیع سلم خود »بیسسع غسسرر« اسسست‪ ،‬یعنسسی فرجسسامش‬
‫معلوم نیست و مظنه ضرر است و مضبوط نبودن صفات آن بسسه گسسونه‬
‫ای که جهالت را از آن دور نسازد »غسسرر« دوم بسسه حسسساب مسسی آیسسد‪ ،‬و‬
‫وجود دو »غرر« در یک چیز شرعا قابل احتمال نیسسست و مقبسسول واقسسع‬
‫نمی شود‪.‬‬
‫‪ -2‬نباید آن چیزی که سلم می شود معین باشد و از چیز معینی باشسسد‪،‬‬
‫چون چیزی که در آن بیع سلم می شود واجب است که به صورت وام‬
‫تعهدی باشد چون بیع سلم فروختن چیزی است توصیف شده و تعهدی‬
‫و در ذمه فروشنده‪ ،‬و معین کردن با وام تعهدی منافسات دارد و بسا هسسم‬
‫در تناقض می باشند‪.‬‬
‫‪ -3‬مدت تعهد سپردن جنس معامله شده بایسسد شسسناخته شسسده و معلسسوم‬
‫باشد‪ ،‬و حد ّ و مرز آن مشخص گردد که یک ماه یا دو ماه یا یک سال یا‬
‫دو سال یا امثال آن می باشد‪ ،‬تا در آن »غرر« و احتمال ضرر نباشد و‬
‫چون خداوند می فرماید‪» ﴾  ﴿ :‬تا مهلت‬
‫و مدت معین«‪.‬‬
‫و پیامبر ‪ ‬می فرماید‪» :‬إلی أجل معلوم« »تا مدت و مهلت معلوم«‪.‬‬

‫‪89‬‬

‫‪ -4‬بایستی جنس سلم شده به هنگام استحقاق تسلیم و مسسدت سسسپری‬
‫شدن تعهد موجود باشد‪ ،‬و اگر در آن وقت آن جنس موجسسود نباشسسد یسسا‬
‫کمیاب و نادر باشد بیع سلم درست نیست ماننسسد رطسسب در زمسسستان و‬
‫امثال آن‪.‬‬
‫‪ -5‬چنانچه نقل جنس سلم شسسده مسسستلزم هزینسسه و زحمسست باشسسد بایسسد‬
‫محل تسلیم آن جنس در هنگام عقد بیان شود‪ ،‬چون اغراض و اهسسداف‬
‫با آن مختلف است و در معامله مؤثر است‪.‬‬
‫‪ -6‬باید بهای جنس و کال معلوم باشد پس بیسسع سسسلم بسسا بهسسای مجهسسول‬
‫درست نیست چون »غرر« است و فرجام آن معلوم نیست‪.‬‬
‫‪ -7‬سرمایه و بهای جنس معسسامله شسسده بایسسستی در مجلسسسی کسسه عقسسد‬
‫معامله صورت می بندد تسلیم گردد‪ ،‬چون اگر در آن مجلسسس بهسسای آن‬
‫دریافت نشود به صورت فروش وام تعهدی به وام متعهدی در می آیسسد‬
‫و آن هم باطل است و از آن نهی شده‪ ،‬و بیسسع سسسلم عقسسدی اسسست کسسه‬
‫نیاز بسسه بهسسای جنسسس معسسامله شسسده وجسسود دارد و دریسسافت بهسسای آن بسسه‬
‫صورت نقد‪ ،‬جبران ضرر و احتمال ضرر را می کند‪ .‬و پیامبر ‪ ‬از بیسسع‬
‫وام به وام نهی کرده اسسست‪ ،‬چسسون بهسسای جنسسس پیسسش فسسروش اگسسر در‬
‫مجلس عقد پرداخت نشود به این صورت در مسی آیسد کسه جنسس سسسلم‬
‫شده خود در ذمه و تعهد فروشنده است و بهای آن نیز در ذمه و تعهسسد‬
‫خریدار واقع می شود‪ ،‬و درست به صورت فروش وام بسسه وام در مسسی‬
‫آید که باطل می شود‪.‬‬
‫‪ -8‬بایستی جنس مورد معامله سلم مقدارش با پیمسسانه یسسا وزن معلسسوم‬
‫باشد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬فرموده است‪» :‬فی کیسسل معلسسوم ووزن معلسسوم«‬
‫در جنس معلوم شده با پیمانه و وزن معلوم«‪.‬‬

‫فروختن چیز خریداری شده پیش از دریافت و تصرف‬
‫آن‬

‫فروختن چیزی که خریداری شده پیش از قبض و در اختیسسار گرفتسسن آن‬
‫در سسسنت نیسسست‪ ،‬خسسواه ملسسک و آب و زمیسسن یسسا غیسسر آن باشسسد‪ ،‬خسسواه‬
‫فروشنده اولی اجازه بدهد یا خیر و خواه خریسسدار بهسسای آن را بدهسسد یسسا‬
‫خیر‪ .‬چون حکیم بن حزام ‪ ‬گفته است‪ :‬گفتم‪ :‬یا رسول اللسسه مسسن بسسه‬
‫این شیوه معامله می کنم )پیش از قبض و در اختیار گرفتن آن را می‬
‫فروشسسم(‪ .‬کسسدام نسسوع برایسسم حلل و کسسدام حسسرام اسسست بسسرای مسسن؟ او‬
‫فرمود‪:‬‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫ض«‪.‬‬
‫حّتی ت َ ْ‬
‫نأ ِ‬
‫شیْئا ً َ‬
‫قب ِ َ‬
‫ی! َل ت َب ِْیسعَ ّ‬
‫»َیا اب َ‬
‫خ ْ‬
‫»ای پسسسر بسسرادرم هرگسسز تسسا چیسسزی را قبسسض و دریسسافت نکنسسی آن را‬
‫مفروش«‪.‬‬
‫)بیهقی گفته است اسناد آن روایت حسن است(‪.‬‬

‫فروش اسناد و اوراق بهادار و چیزهائی شبیه بدانها‬

‫‪90‬‬

‫هرگاه اسناد و اوراق بهادار و چک ها به مبلسسغ و مقسسدار مسسذکور در آنهسسا‬
‫فروخته شوند این بیع باطسسل اسسست چسسون جسسزو معسسامله ربسسوی تسساخیری‬
‫محسوب می شود‪.‬‬
‫چون خریدار‪ ،‬قیمت آنچه را که در سند یسسا چسسک ذکسسر شسسده اسسست مسسی‬
‫پردازد حال آن کسسه مقابسسل آن را بعسسدا پسسس از انقضسسای مسسدت و مهلسست‬
‫دریافت می کند‪ ،‬و زمانی که جنس مورد معامله و بهای آن یکی باشسسد‬
‫معامله صحیح است‪ ،‬مگر اینکه دست به دست و نقدی و حاضر باشسسند‬
‫پس در این صورت درست نیست‪ ،‬و اگر این اوراق و اسناد به کمتر از‬
‫مبلغ و مقسسدار مسسذکور در آنهسا فروختسسه شسوند بساز هسم معسسامله درسسست‬
‫نیست چون آن وقت هم به صورت معامله ربوی تاخیری و هم معسسامله‬
‫ربوی با افزونی و نابرابری در می آید‪ ،‬چون مشسستری و خریسسدار بیشسستر‬
‫از آن می گیرد که مسسی دهسسد و آن معسسامله ربسسوی بسسا افزونسسی و تفسساوت‬
‫است و آن را بعدا هم می گیرد پس معامله ربوی تاخیری نیز هسسست و‬
‫هر دوی آنها حرامند‪ ،‬و اگر اختلف جنس هم داشته باشند بسساز معسسامله‬
‫درست نیست چون مشمول معامله ربوی تاخیری مسسی شسسود‪ .‬امسسا اگسسر‬
‫اسناد و اوراق بهادار در برابر کالی تجارتی بسسه فسسروش برونسسد معسسامله‬
‫جایز است‪ ،‬چسسون در آن صسورت معسامله صسورت ربسسوی نسسدارد و بیسسع و‬
‫فروش مهلت دار و با مدت جایز است‪.‬‬

‫فروختن گوشت با حیوان زنده‬

‫فروختن گوشسست بسسا حیسسوان زنسسده از جنسسس خسسودش حسسرام اسسست پسسس‬
‫فروختن گوشت در برابر حیوان زنده حلل گوشت درست نیست خواه‬
‫َ‬
‫ن ت َُباعَ ال ّ‬
‫حم ِ«‪.‬‬
‫شاةُ ِبالل ّ ْ‬
‫برابر باشند یا متفاوت‪ ،‬چون پیامبر ‪» :‬ن ََهى أ ْ‬
‫»از این که گوسفند را در برابر گوشت بفروشند نهی فرموده است«‪.‬‬
‫)حاکم آن را روایت کرده است و گفته‪ :‬راویسسان آن پیشسسوایان حسسافظ و‬
‫مورد اعتماد هستند‪ .‬و بیهقی گفته است‪ :‬اسناد آن صحیح است(‪ .‬و بسسه‬
‫قیاس این معامله‪ ،‬معامله گندم به آرد آن و کنجد به روغن آن نیز جایز‬
‫نیست و حرام است‪ .‬لیکن معامله گوشت با حیسوان اگسر از یسک جنسس‬
‫نباشند جایز است‪) .‬مانند فروخت گوشت گوسفند به گوساله زنسسده یسسا‬
‫مرغ و امثال آن(‪ .‬و فروختن حیوان به حیوان جایز اسسست خسسواه از یسسک‬
‫جنس باشند یا خیر و خواه برابر باشند یا خیر مانند فروختسسن یسسک شسستر‬
‫به یک شتر یا دو شتر و ‪ ...‬البته معامله حیوان به حیوان وقتی درسسست‬
‫است که حیوان مشتمل بر چیزی کسسه در آن ربسسا اسسست و ربسسوی اسسست‬
‫نباشد‪ ،‬ماننسسد فروختسسن گوسسسفند و میسسش یکسسه شسسیر در پسسستان دارد بسسه‬
‫میشی که شیر در پستان ندارد و این معامله جایز نیست‪.‬‬

‫بیع غرر )معامله ای که فرجام معین ندارد(‬

‫غرر آن است که عاقبت و فرجام آن بسسرای مسسا معلسسوم نیسسست و از مسسا‬
‫پنهان است‪ ،‬ماننسسد فروختسسن مسساهی در دریسسا و پرنسسده در هسسوا و فسسروش‬
‫چیزی که گم شده و فروختن پنبه ای که هنوز چیسسده نشسسده و فروختسسن‬
‫‪91‬‬

‫شیر در پستان که هنوز دوشیده نشده و فروختن جنین در شکم مادر و‬
‫امثال آنها‪ ،‬دلیل عدم جواز آنها آن است که‪ :‬پیامبر ‪ ‬از بیع الغرر نهی‬
‫کرده است‪) ،‬چون جنسسس فروختسسه شسسده مجهسسول اسسست( مسسسلم آن را‬
‫روایت کرده است‪ .‬همان گونه که مجهول بسسودن جنسسس فروختسسه شسسده‬
‫زیان دارد مجهول بودن بها و قیمت نیز زیان آور است‪.‬‬

‫معامله ربوی )ربا(‬

‫کلمه ربا در زبان عربی به معنی زیسسادی اسسست‪ .‬وقسستی مسسی گوینسسد‪ :‬ربسسا‬
‫الشییء که چیزی فزونی یابد و زیاد شسسود کسسه در ایسسن آیسسه نیسسز بسسه ایسسن‬
‫معنی است ‪.‬‬
‫﴿‪) ﴾ ‬سوره حج‪.(5 /‬‬
‫»زمین گیاه را رویانید و زیاد شد و افزایش یافت« و در اصسسطلح فقسسه‬
‫عبارت است از زیادی و فزونی بر سرمایه و بهسسای کسسال‪ .‬خداونسسد گفتسسه‬
‫است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(279 /‬‬
‫»هرگاه پشیمان شدید و توبه کردید )از معامله ربوی( سسسرمایه شسسما و‬
‫اصل بهای پرداختی شما از آن شما است )زیسسادی را نگیریسد کسسه حسرام‬
‫است(«‪.‬‬

‫حکم ربا و معامله ربوی‬
‫معامله ربوی و افزایش بها در اثسر آن بسه دلیسل قسرآن و سسنت نبسوی و‬
‫اجماع امت اسلمی حرام است‪ .‬خداوند فرموده است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(275 /‬‬
‫»خداوند بیع و داد و ستد )شرعی( را حلل کرده و )معسسامله( ربسسوی را‬
‫حرام کرده است«‪.‬‬
‫و باز فرموده است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪ 278 /‬و ‪.(279‬‬
‫‪‬‬

‫»ای کسانی کسسه ایمسسان آورده ایسسد )ای مؤمنسسان( تقسسوای خسسدا را داشسسته‬
‫باشید )اوامرش را انجام داده و از نواهیش بپرهیزید( و آنچسسه را کسسه از‬
‫معاملت ربوی باقیمانده است رها کنید و تسرک نمائیسد اگسر بسه راسستی‬
‫ایمان دارید‪) ،‬زیرا این معاملت با داشسستن ایمسسان سسسازگار نیسسست( اگسسر‬
‫باقیمانده معاملت ربوی را رها نکنید و از آنها برنگردید‪ ،‬جنگ با خسسدا و‬
‫رسول او را اعلم کنید )بدانید که با خدا و رسسسول او در جنسسگ هسسستید(‬

‫‪92‬‬

‫اگر )پشیمان شدید( و از ربا دست برداشتید )خداوند نمی خواهد شسسما‬
‫متضرر شوید( پس اصل سرمایه شما و بهای پرداختی شما از آن شما‬
‫است که در آن صورت نه شما ظلم و سستم بسسه دیگسسران مسی کنیسد کسسه‬
‫زیادی بگیرید و نه بسسر شسسما ظلسسم مسسی شسسود )کسسه سسسرمایه تسسان از بیسسن‬
‫برود(«‪.‬‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه آك ِ َ‬
‫ه وَ َ‬
‫ه«‪.‬‬
‫شاهِد َهُ وَكات ِب َ ُ‬
‫موك ِل ُ‬
‫ل الّرَبا وَ ُ‬
‫ن اللـ ُ‬
‫و پیامبر ‪ ‬گفته است‪» :‬لعَ َ‬
‫»خداوند لعنت کرده است بر کسی که رباخوار است و برکسی که ربسسا‬
‫را میدهد و بر کسی که شاهد این معامله اسسست و بسسر کسسسی کسسه آن را‬
‫می نویسد«‪.‬‬
‫)به روایت احمد و ترمذی و ابوداود و ابن ماجه(‪.‬‬
‫ربا از جمله بزرگسسترین گناهسان کسسبیره اسسست و هرگسز در هیسسچ شسریعتی‬
‫حلل نبوده است‪ .‬چون در قرآن )درباره بنی اسراییل( می فرماید‪» :‬و‬
‫ربا می گرفتنسد در حسالی کسه از آن نهسی شسده بودنسد«‪ .‬یعنسی در کتسب‬
‫پیشینیان از آن نهی شده بود و در قرآن کریسسم خداونسسد تنهسسا نسسسبت بسسه‬
‫رباخوار اعلم جنگ کرده است و لذا گفته‪ :‬ربسساخواری بسسر عسساقبت بسسد و‬
‫فرجام سوء دللت می کند پناه بر خدا از آن‪.‬‬
‫معاملت ربوی تنها در طل و نقره و خوراکیها حرام است‪ .‬چسسون پیسسامبر‬
‫‪ ‬فرموده است‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ق وَل الُبسسّر ِبالُبسسّر وَل ال ّ‬
‫شسسعیَر‬
‫»ل ت َب ِی ُْعوا الذ ّهَ َ‬
‫ب ِبالذ ّهَ ِ‬
‫ب وَل الوََرقَ بسسالوََر ِ‬
‫عینا ً ب َِعین َیدا ً‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ِبال ّ‬
‫سواٍء َ‬
‫ح ِبال ِ‬
‫مرِ وَل ال ِ‬
‫مل َ‬
‫سواًء ب ِ َ‬
‫ملِح إ ِل َ‬
‫مَر ِبالت ّ ْ‬
‫شعیر وََل الت ّ ْ‬
‫ٍ‬
‫شسسعیَر َوال ّ‬
‫ب َوالب ُسّر ِبال ّ‬
‫ر‬
‫ب ِی َدٍ َول ِ‬
‫کن ِبیُعوا الذ ّهَ َ‬
‫ق َوالوََرقَ ِبالذ ّهَ ِ‬
‫شسسعی ِ‬
‫ب ِبالوََر ِ‬
‫َ‬
‫ح ِبالّتمرِ َ‬
‫قسسد‬
‫مسسن زاد َ أوْ ِاسسستَزاد َ فَ َ‬
‫کی َ‬
‫ف ِ‬
‫ملِح َوال ِ‬
‫ِبالب ُّر َوالّتمَر ِبال ِ‬
‫مل َ‬
‫شسسئُتم فَ َ‬
‫أ َْربی«‪.‬‬
‫»طل را به طل و نقره را به نقره و گندم را به گندم و جو را بسسه جسسو و‬
‫خرما را به خرما و نمک را به نمک مفروشید مگر این که برابر و اصسسل‬
‫و دست به دست و نقدی باشد‪ ،‬و لیکن طل را بسسه نقسسره و نقسسره را بسسه‬
‫طل و گندم را به جو و جو را به گندم و خرما را به نمسسک و نمسسک را بسسه‬
‫خرما بفروشید هرگونه که می خواهید‪ ،‬هر کس زیاد کند یا زیادی طلبد‬
‫به حقیقت مرتکب معامله ربوی شده است«‪ .‬به روایت امام شسسافعی‪.‬‬
‫بسسه مسسوجب ایسسن حسسدیث فروختسسن طل بسسه طل و نقسسره بسسه فروختسسن‬
‫خوراکیهای متماثل همدیگر حرام است‪ .‬مگر به سه شرط‪ :‬تماثسسل هسسم‬
‫بودن‪ ،‬و معامله به صورت نقدی‪ ،‬و دریسسافتن در مجلسسس عقسسد معسسامله‪.‬‬
‫این وقتی است که معامله هم جنسسس بسسا هسسم باشسسد و جنسسس آنهسسا یکسسی‬
‫باشد‪ ،‬ولی اگر جنس یکی نباشد مانند معامله طل به نقسسره و گنسسدم بسسه‬
‫جو ‪ ...‬تفاضل و زیادی یکی بر دیگری جایز است‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫است‪» :‬هرگاه اجناس مورد معامله بسسا هسسم اختلف داشسسته باشسسند ایسسن‬
‫خرید و فروش را انجام بدهید به هر گونه که می خواهیسسد مشسسروط بسسر‬
‫این که دست به دست و حاضری باشد«‪ .‬به روایت مسلم‪ .‬پس در این‬
‫صورت تنها دو شرط برای درستی آن لزم است‪ :‬یکی اینکه معامله به‬

‫‪93‬‬

‫صورت حال و حاضری باشد‪ ،‬و دیگری قبض و دریافت در مجلس عقسسد‬
‫صورت گیرد‪ .‬و اما فزونی یکی بر دیگری جایز است‪ .‬و هرگاه جنسیت‬
‫اجناس مسسورد معسسامله و علسست آنهسسا بسسا هسسم اختلف داشسسته باشسسد ماننسسد‬
‫فروش نقره )که نقد است( به گندم )که طعام است( و مس به پارچه‬
‫در هیچیک از این معاملت این چیزها )تماثل و حلول و تقسسابض( شسسرط‬
‫نیست پس در آنها معامله درست است خواه حال یا قرضی و با مهلت‬
‫باشد و خواه برابر یا نابرابر باشند‪.‬‬
‫سپس درمعامله اجناس ربوی هم برابسسری در پیمسسانه و وزن نیسسز معتسسبر‬
‫است که باید اجناس پیمودنی پیمانه شان برابسسر و اجنسساس وزن شسسدنی‬
‫وزنشان برابر باشد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬فرمسسوده اسسست‪» :‬طل را بسسه طل و‬
‫نقره را به نقره مفروشید مگر این که در وزن برابر باشند «‪) .‬به رویت‬
‫مسلم(‪.‬‬
‫و باز هم فرموده است‪» :‬آنچه که وزن شدنی است اگر نوعشان یکسسی‬
‫باشد باید در وزن برابر باشند‪ ،‬و آنچه که کیل شدنی و پیمسسودنی اسسست‬
‫نیز اگر نوعشان یکی باشد باید در پیمانه برابر باشند‪ ،‬و اگر نوع هر دو‬
‫بسساهم اختلف داشسست عسسدم برابسسری اشسسکالی نسسدارد «‪) .‬بسسه روایسست‬
‫دارقطنی(‪.‬‬

‫اقسام ربا‬

‫معامله ربوی به چهار قسمت تقسیم می شود‪:‬‬
‫اول‪ :‬رباالفضل‪) ،‬ربا با افزایش( و آن عبارت است از معامله دو چیسسز‬
‫با هم که هر دو جنسشان یکی است ولی یکی از آن دو بیش از دیگری‬
‫باشد‪) ،‬مثل گندم به گندم که یکی ‪ 2‬کیلو باشد و دیگری کمتر(‪.‬‬
‫دوم‪ :‬رباالیسسد‪ ،‬و آن عبسسارت از آن اسسست کسسه دو چیسسز ربسسوی را بسسا هسسم‬
‫معامله کنند اگر چه جنسشان هم یکی نباشسسد بسسا وجسسود تسساخیر قبسسض و‬
‫دریافت یکی از آن دو عوض یا تاخیر هر دو‪.‬‬
‫سوم‪ :‬رباالنسيئة )ربا با تاخیر( و آن اسسست کسسه دو چیسسز ربسسوی معسسامله‬
‫شوند با مدت و مهلت ولو این که این مهلت یک لحظه باشد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬رباالقرض )معامله ربوی به صورت قرض( و آن عبارت از آن‬
‫است که شخص به گونه ای به دیگری وام و قرض بدهد کسسه منفعسست و‬
‫سودی برای قرض دهنده داشسسته باشسسد‪ ،‬و از ایسسن گسسونه معسسامله ربسسوی‬
‫محسوب می گردد معامله ای که شخصی کالئی را به دیگری بفروشد‬
‫مثل به مدت یک سال که در این مدت مشتری از آن کال نفع می بسسرد‪،‬‬
‫سپس اگر فروشنده بهای کسسال را بسسه مشسستری بسساز پسسس داد کسسال را بسسه‬
‫خویشتن بر می گرداند و اگسسر نتوانسسست در آن مسسدت بهسسای کسسال را کسسه‬
‫دریافت کرده است برگرداند کال ملک همیشگی مشتری می شود‪.‬‬

‫علت حرام بودن معاملت ربوی‬

‫علمای دین برای علت حرمت معامله ربوی چند چیزی گفته اند‪:‬‬
‫اول‪ :‬معامله ربوی مقتضی آن است که کسسسی مسسال دیگسسری را بگیسسرد‬
‫بدون دادن عوضسسی در برابسسر آن‪ ،‬چسسون کسسی کسسه یسسک درهسسم را بسسه دو‬

‫‪94‬‬

‫درهم نقد یسا نسسیه مسی فروشسد درهمسی را بسدون دادن عسوض گرفتسه‬
‫است و مال هرکس محترم است بمانند خونش که جسسز بسسا حسسق گرفتسسه‬
‫ه «‪.‬‬
‫م ُ‬
‫م ِ‬
‫مسةِ د َ ِ‬
‫ن کَ ُ‬
‫نمی شود‪ .‬و پیامبر ‪ ‬گفته است‪ُ » :‬‬
‫حْر َ‬
‫حْر َ‬
‫ل ال ِْنسا ِ‬
‫ة ما ِ‬
‫»احترام مال انسان به منزله احترام خسسون اوسسست کسسه نبایسسد بسسه نسساحق‬
‫گرفته شود«‬
‫پس گرفتن مال انسان بدون عوض حرام است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬معامله ربوی گروهی از مردم را از اشسستغال بسسه کسسسب بسساز مسسی‬
‫دارد و این کار سرانجام به انقطاع منافع مسسردم مسسی انجامسسد‪ ،‬و بسسدیهی‬
‫است که مصلحت و منافع مردم جز با کسب و کسسار از قبیسسل تجسسارت و‬
‫صناعت و زراعت سرو سامان نمی گیسسرد و معسساملت ربسسوی سسسرانجام‬
‫همه اینها را به تعطل می کشاند‪.‬‬
‫سوم‪ :‬معاملت ربوی روابط خوب و احسسسان بسسه همسسدیگر را در میسسان‬
‫مردم از میان می برد و در نتیجه آن‪ ،‬کسی حاضر نمی شود که چیسسزی‬
‫را به کسی دیگر قرض دهد مگر از طریق معامله ربوی و کسی حاضر‬
‫نمی شود از کسی دیگسسر دسسستگیری کنسسد‪ ،‬مگسسر در برابسسر ربسسا و افسسزون‬
‫طلبی‪ ،‬و این کار موجب می شود که مسسردم بسسه همسسدیگر پشسست کننسسد و‬
‫دستگیری و کمک به همنوع و احسان و خوبی با نیازمندان و بینوایان از‬
‫میان می رود که نیازمندان به ناچار به وام گرفتن معاملت ربسسوی روی‬
‫می آورند‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬اغلب چنین است که وام دهنده‪ ،‬غنی و بی نیاز و وام گیرنده‪،‬‬
‫نیازمند و فقیر است و روا بودن معاملت ربوی مسلط کردن و قسسدرت‬
‫دادن به اغنیاء است و بر فقیران و نیازمنسسدان تسسا آنسسان را خسسوار کننسسد و‬
‫ضعیف بشمارند و به استضعاف بکشند و اسیر نیازهای خسسود سسسازند‪ ،‬و‬
‫این کار سزاوار رحمت خدا نیست پس ربا را حرام کرده است‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬علوه بر همه دلیلی که گذشت حرام بودن معسساملت ربسسوی بسسه‬
‫نص صریح قرآن و سنت ثابت شسده اسست‪ ،‬پسس واجسب اسست کسه بسه‬
‫حرام بودن آن قطع و یقین داشته باشیم‪.‬‬

‫آثار ربا‬

‫از جمله آثار و نشانه های زشت و بسد ربساخواری آن اسست کسسه خداونسد‬
‫تعالی آن را نابود می کند و آن را باقی نمی گذارد و برکسست خسسویش را‬
‫از این معاملت باز می دارد‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾  ‬سوره بقره‪.(276 /‬‬
‫»خداوند ربا را محو و نابود می سازد«‪.‬‬
‫و از جمله آثار ربا آن است که این نسسوع معسساملت انسسسان را از رحمسست‬
‫خدا دور می سازد‪ ،‬پیامبر ‪ ‬فرموده است‪:‬‬
‫شاهِد َهُ وَ َ‬
‫ه آك ِ َ‬
‫ه وَ َ‬
‫ه« ‪.‬‬
‫كات ِب َ ُ‬
‫موك ِل َ ُ‬
‫ل الّرَبا وَ ُ‬
‫ن الّلـ ُ‬
‫»ل َعَ َ‬
‫»خداوندا ربسساخوار و رباگیرنسسده و گسسواه ربسسا و کسساتب و نویسسسنده ربسسا را‬
‫لعنت و نفرین کرده است«‪.‬‬

‫‪95‬‬

‫پیامبر ‪ ‬بر علیه آنان دعا و نفرین کرده است‪ .‬و از جمله آثسسار ربسسا آن‬
‫است که خداوند در سوره بقسسره آیسسه ‪ 275‬فرمسسوده اسسست‪ :‬ربسساخوار در‬
‫روز رستاخیر دیوانه بر می خیزد همچون دیوانه ای که شسسیطان بسسه وی‬
‫رسیده و جن زده باشد‪.‬‬

‫حق خیار و پشیمانی برای دو طرف معامله )خیار‬
‫المتبایعین(‬

‫حکم بیع و انواع بیوع و شرایط بیع و حکم ربا را بیان کردیم این مانسسده‬
‫است که بدانیم آیا طرفین معامله و بیع‪ ،‬حق خیار و پشیمانی یا اجرای‬
‫آن را دارند؟ و این که خیار چیست؟ حق پشیمانی یسسا عسسدم آن را خیسسار‬
‫می گویند‪ .‬خیار به دو قسم تقسیم می شود‪:‬‬
‫الف‪ :‬خیار مجلس‪.‬‬
‫ب‪ :‬خیار شرط‪.‬‬
‫خیار مجلسسس‪ :‬اسسستفاده از ایسسن حسسق در مجلسسس عقسسد معسسامله بسسرای دو‬
‫طرف فروشنده و خریسدار تسا زمسانی کسسه از هسسم جسسدا نشسده انسد ثسابت‬
‫است‪ ،‬و چون از هم جدا شدند بیع لزم و قابل اجرا است‪ .‬چون پیامبر‬
‫‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫فسّرقا«‬
‫خیارِ مالم ی َت َ َ‬
‫ن ِبال ِ‬
‫»َالَبیَعا ِ‬
‫»دو طرف معامله تا زمانی که از هم جدا نشده اند حق خیسسار دارنسسد«‪.‬‬
‫)به روایت بخاری و مسلم(‪ .‬این جدایی و تفرق وقتی تحقسسق مسسی یایسسد‬
‫که دو طرف معامله از مجلس عقد فاصله بگیرند و دور شوند‪ ،‬اگر هر‬
‫دو طرف مدت زمان طولنی بیرون از آن مجلس اقسسامت کردنسسد یسسا بسسا‬
‫هم برخاستند و از آن مجلس رفتند و با هم بودند و چنسسد مرحلسسه رفتنسسد‬
‫باز هم این حق خیار باقی است و همینکه از هسسم جسسدا شسسدند ایسسن حسسق‬
‫خیار باطل می شود‪ ،‬و مبنای تشخیص جدایی از هسسم عسسرف اسسست هسسر‬
‫چه عرف جدایی و تفرق به حساب آورد بیع بسسه آن لزم میگسسردد و اگسسر‬
‫عرف آن را جدایی به حساب نیاورد بیسع لزم نمسسی گسردد و حسستی خیسار‬
‫باقی است‪ .‬هرگسساه دو طسسرف معسسامله در خسسانه ای باشسسند و معسسامله را‬
‫منعقد کنند جدایی آنها این است که یکی از آنها از خانه بیسسرون رود‪ ،‬و‬
‫اگر در بازار یا صحرا باشند این جدایی با پشت کردن یکی به دیگسسری و‬
‫اندکی راه رفتن تحقق می پذیرد‪.‬‬
‫همان گونه که جدایی موجب قطعیت معسسامله مسسی گسسردد اگسسر طرفیسسن‬
‫معامله خود قطعیت و لزومیت معسسامله را اختیسسار کننسسد و حسسق خیسسار را‬
‫ساقط کنند نیز معامله قطعی می شود‪ .‬به این معنی که بگویند‪ :‬ما هر‬
‫دو اجسسرا و قطعیسست معسسامله را اختیسسار کردیسسم یسسا آن معسسامله را اجسسرای‬
‫قطعی کردیم یا آن را بر خود لزم ساختیم‪ .‬اگسسر یکسسی از آن دو طسسرف‬
‫چنین بگوید‪ ،‬تنها حق خیار او ساقط می شود و حق خیسسار دیگسسری مسسی‬
‫ماند‪ ،‬اگر یکی از طرفین معامله قطعیت معامله را و دیگری فسسسخ آن‬
‫را اختیار کرد فسخ مقدم است‪.‬‬

‫‪96‬‬

‫و اما خیار شرط‪ :‬خیار شرط وقتی درست است که افزون بر سه روز‬
‫نباشد‪ ،‬و اگر افزون بر سه روز باشد معامله باطل می شود‪ .‬ابن عمسسر‬
‫ب گفته است‪ :‬شنیدم که مسسردی نسسزد پیسسامبر ‪ ‬شسسکوه مسسی کسسرد کسسه‬
‫همواره در معامله مغبون و دچار زیان می شود پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫خیسسارِ فِسسی ک ُس ّ‬
‫ث‬
‫ت فَ ُ‬
‫قل َل َ‬
‫سسل ْعَةٍ ا ِب َْتسسعَْتها َثل َ‬
‫ت ِبال ِ‬
‫خلب َ َ‬
‫ل ِ‬
‫م أن ْس َ‬
‫ة ثُ ّ‬
‫»ِإذا بای َعْ َ‬
‫ل«‪.‬‬
‫ل ََیا ٍ‬
‫»هرگاه چیزی را معامله کردی بگو‪ :‬به شرط این کسسه نیرنسسگ و فریسسبی‬
‫نباشد و در هر کالیی که می خسسری سسسه شسسبانه روز حسسق خیسسار داشسسته‬
‫باشی«‪) .‬به روایت بیهقی و ابن ماجه با اسناد حسن و بخاری آن را در‬
‫صحیح خود به صورت مرسل آورده است(‪ .‬اگر چنانچه حق خیار بیسسش‬
‫از سه روز شرط گردد برابر ظاره آن حدیث بیع و معامله باطل است‪.‬‬

‫بر هم زدن معامله به خاطر وجود عیب‬

‫هرگاه در جنس معامله شده عیبی پدیدار شسسد خریسسدار حسسق دارد آن را‬
‫به فروشنده برگردانسسد خسسواه آن عیسسب در وقسست معسسامله و بسسستن عقسسد‬
‫موجود بوده باشد یسسا بعسسد از عقسسد و پیسسش از قبسض و دریسسافت آن پدیسسد‬
‫آمده باشد‪ .‬اما این که با وجود عیب در هنگام عقد معامله جسسایز اسسست‬
‫که خریدار کال را برگرداند برابر اجماع علمای امسست اسسست‪ .‬و حضسسرت‬
‫عایشه ل روایت کرده است که‪» :‬مردی بسسرده جسسوانی را خریسسد و ایسسن‬
‫برده مدت زمانی نزد او ماند سپس خریدار در او عیبی یافت دعوی را‬
‫به نزد پیامبر ‪ ‬بردند که پیامبر ‪ ‬بسسرده را بسسه فروشسسنده برگردانسسد«‪.‬‬
‫)به روایت احمد و ابوداود و ترمذی و ابن ماجه و ترمسسذی آن را صسسحیح‬
‫دانسته است‪ .‬و حاکم گفته است‪ :‬اسناد آن صحیح است(‪ .‬و ما نیز بسسه‬
‫قیاس بر آن اگر عیبی بعسسد از اجسسرای عقسسد معسسامله و پیسسش از قبسسض و‬
‫تصرف آن پدید آمد آن را موجب خیار فسخ مسسی دانیسسم‪ ،‬چسسون پیسسش از‬
‫قبسسض‪ ،‬کسسالی فروشسسی در ضسسمانت فروشسسنده اسسست و بسسرای ایسسن کسسه‬
‫مشتری و خریدار بها را در برابر معامله چیسسز سسسالمی پرداختسسه اسسست‪،‬‬
‫پس هرگاه جنس فروخته سالم نباشسسد بسسرای ایسسن کسسه خریسسدار متضسسرر‬
‫نگردد فسخ معامله و برگرداندن کال را به صاحبش جایز دانستیم‪.‬‬
‫باید دانست که عیوب فروانند ولی ضابطه کلی عیب آن است کسسه هسسر‬
‫چیزی که از اصل و ذات کال و جنس آن بکاهد یا از قیمت آن بکاهد آن‬
‫چنان کاستنی که هدف صحیح استفاده از آن را برآورده نکند عیسسب بسسه‬
‫حساب می آید و موجب برگرداندن کال به فروشسسنده و فسسسخ بیسسع مسسی‬
‫شود‪.‬‬
‫و شرط برگرداندن جنس فروخته شسسده بسسه سسسبب عیسسب آن اسسست کسسه‬
‫برای خریدار امکان داشته باشد که آن را رد کند‪ ،‬اما اگر امکسسان رد آن‬
‫را نداشته باشد به این معنی که جنس تلف شده باشد یا حیسسوان مسسرده‬
‫باشد‪ ،‬سپس خریدار از عیب اطلع حاصل کرده باشد دیگر حسسق رد آن‬
‫را ندارد ولی مسسی توانسسد بسسابت آن عیسسب تقاضسای خسسارت کنسسد و ارش‬

‫‪97‬‬

‫بگیرد‪ .‬ارش عبارت است از جزئی از بهای کال به نسبت آن مقدار کسسه‬
‫عیب از قیمت آن کال در صورت سالم بودن کم می کنسسد‪ ،‬بسسرای مثسسال‬
‫اگر قیمت سالم آن جنس معامله شسسده بسسدون عیسسب یکصسسد باشسسد و بسسا‬
‫وجود عیب قیمت آن نود باشد در این صسسورت ارش یکسسدهم بهسسای کسسال‬
‫است که می شود ده‪.‬‬
‫باید دانست که به محض این که طرف از عیب اطلع پیدا کرد فورا آن‬
‫را برگرداند‪ .‬پس هرگاه رد آن برایش امکان داشسست و او کوتسساهی کسسرد‬
‫بیع و معامله بر او لزم می گردد و باید بپذیرد‪ .‬مگر این که ایسسن تسساخیر‬
‫به علسست جهسسل مشسستری و خریسسدار بسسه حکسسم آن باشسسد چسسون ایسسن گسسونه‬
‫مسائل گاهی بر عوام مخفی می ماند و از آن اطلع ندارند‪.‬‬

‫معامله میوه پیش از رسیدن و پدید آمدن صلحیت آن‬

‫به طور مطلق وقتی فروختن میوه جسسایز اسسست کسسه رسسسیدن آن ظسساهر‬
‫شده یا بعد از ترشسسی شسسیرین شسسده باشسسد یسسا رنسسگ اصسسلی آن از قبیسسل‬
‫سرخی یا زردی یا سیاهی ظاهر شده باشد‪ .‬هرگاه این نشانه های کسسه‬
‫نشانه صلحیت میوه است آشکار گردید فروختن آنها جایز است خسسواه‬
‫به شرط چیدن یا به شسسرط بسساقی گذاشسستن آن باشسسد‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪‬‬
‫گفته است‪:‬‬
‫حها«‬
‫صل ُ‬
‫مرةُ َ‬
‫»لُتباعُ الث ّ َ‬
‫حّتی ی َب ْد َُر َ‬
‫»میوه فروخته نمی شود تا این که آثار صلحیت آن ظسساهر شسسود یعنسسی‬
‫وقتی فروختن میوه درست است که آثار و نشسسانه رسسسیدن و صسسلحیت‬
‫آن ظاهر شود«‪.‬‬
‫)به روایست شسیخین(‪ .‬امسا هرگساه نشسانه صسلح آن ظساهر نشسده باشسد‬
‫فروختن آن جایز نیست مگر این که به شرط چیدن باشسسد خسسواه عادتسسا‬
‫چیده شود یا خیر و علوه براین باید مورد اسستفاده نیسز واقسع شسود بسه‬
‫همان دلیل که گذشت‪ .‬و اگر میوه پیش از ظهسسور صسسلحیت آن همسسراه‬
‫درختان به فروش رسید این معسسامله جسسایز اسسست بسسدون هیسسچ شسسرطی‪،‬‬
‫چون میوه تابع درختان است و اصل میوه که درختان باشند در معسسرض‬
‫آفات نیستند‪ ،‬به خلف اینکه میوه تنها به فروش برسد که میوه تنها در‬
‫معرض آفات می باشد‪.‬‬
‫همان گونه که فروختن میوه پیش از ظاهر شدن صلح آن جز با شرط‬
‫چیدن آن حرام است فروختن کشت و زراعت سبز نیسسز جسسز بسسا شسسرط‬
‫چیدن و درو کردن حرام است‪ .‬چسسون مسسسلم روایسست کسسرده اسسست کسسه‪:‬‬
‫پیامبر ‪ ‬از فروختن میوه خرما پیش از رنگ گرفتسسن آن و از فروختسسن‬
‫خوشه و کشت پیش ازاین که سفید شود و از آفسسات ایمسسن گسسردد نهسسی‬
‫فرموده است‪ .‬هرگاه کشت را همراه زمین بفروشسسند آن نیسسز همچسسون‬
‫فروختن میوه سر درختی همراه درخت است که درست است‪.‬‬

‫فروختن چیزهایی که در آنها ربا هست به جنس‬
‫خودشان به وقت تر بودن‬

‫‪98‬‬

‫فروختن چیزهایی که ربوی هستند به وقت تر بودن به جنس خودشسسان‬
‫جایز نیست‪ ،‬مانند فروختن خرمای رطب بسسه رطسسب و انگسسور بسسه انگسسور‬
‫چون در حال تر بودن آنها مماثله و برابری ممکن نیست و تحقق نمسسی‬
‫پذیرد‪ ،‬و حال آنکه قاعده اصلی این اسسست کسسه عسسدم علسسم بسسه ممسساثلت‬
‫وبرابری در حقیقت چون افزونسسی یکسسی بردیگسسری اسسست‪ .‬امسسا فروختسسن‬
‫مقداری شیر به مقسداری شسیر جسایز اسست چسون شسیر در حسال کمسال‬
‫خویش است‪ .‬و شسسرط درسسستی فروختسسن شسسیر آن اسسست کسسه بسسا آتسسش‬
‫جوشانده نشده باشد‪ ،‬چون اگر با آتش جوشانده شده باشسسد فروختسسن‬
‫شیر به شیر ممنوع است چون جوشیدن با آتش در آن اثر می گذارد و‬
‫مماثلت و برابری حاصل نمی شود )شاید به این علت که میزان تبخیسسر‬
‫آنها برابر نیست(‪ .‬و همچنین در مورد نان و هر چیز ربوی کسسه آتسسش در‬
‫آن اثر آشکاری گذاشسته باشسد فروختسن بعضسی از آن بسه بعضسی دیگسر‬
‫جایز نیست چون مماثلت و برابری نیست‪.‬‬

‫رهن )گرو نهادن(‬

‫رهن در زبان عربی به معنی حبس کسسردن و نگسسه داشسستن اسسست‪ ،‬چسسون‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾    ‬سوره‬
‫مدثر‪.(38 /‬‬
‫»هر کس در گرو عمل خویش است«‪.‬‬
‫یعنی هرکس در حبس اعمال خویش است‪.‬‬
‫و در اصطلح شرع و فقه آن است که ذات چیزی را وثیقسسه و پشسستیبان‬
‫وامی قرار دهنسد‪ .‬دلیسسل جسسواز آن قسرآن و سسنت اسسست‪ .‬در قسرآن مسی‬
‫فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾   ‬سوره بقره‪.(283 /‬‬
‫»رهن و گرویی که قبض و تصرف شده باشد«‪.‬‬
‫و دلیل سنت آن است که شیخین روایت کرده اند که پیامبر ‪:‬‬
‫علی َ‬
‫ه«‬
‫عند َ َیسُهودِیّ َ‬
‫ن ِدرعا ً ِ‬
‫شعِی ْرٍ ِل َهِْلس ِ‬
‫»َرهَ َ‬
‫»درع و زره خویش را نزد یهودی در برابر جوی که برابسسر خسسانواده اش‬
‫وام گرفته بود رهن گذاشت«‪.‬‬
‫شرایط رهن‬
‫چیزی که به رهن گذاشته می شود باید از جمله چیزهایی باشد که بیسسع‬
‫و فروش آن درست باشد‪ ،‬پس رهن گذاشتن چیسسزی کسسه توقیسسف شسسده‬
‫است درست نیست‪ .‬شرط دیگر آن است که آنچه رهسسن گذاشسسته مسسی‬
‫شود عین و ذات محسوس باشد پس رهن گذاشتن وام درست نیست‪،‬‬
‫چون شرط است چیزی که در برابر آن رهن گرفته می شسسود بایسسد وام‬
‫تعهدی در ذمه شخص باشد چون مقصود از رهسسن گرفتسسن دریسسافت وام‬
‫است از ذات چیزی که به رهن گذاشته است و نمی تواند چیزی عینسسی‬
‫را از چیزی عینی حاصل کرد و تصور آن نمی شود‪ ،‬و شرط اسسست کسسه‬
‫آن وام برای دو طرف معامله رهن معلوم باشد‪.‬‬

‫‪99‬‬

‫چه موقع رهن لزم می گردد؟‬

‫وقتی رهن لزم می گردد که رهن گیرنده چیزی را که به رهن گذاشسسته‬
‫شده است قبض و تصسسرف کنسسد‪ ،‬چسسون خداونسسد مسسی فرمایسسد‪» :‬رهسسن و‬
‫گروی که قبض شده باشد«‪ .‬این کسسه صسسفت قبسسض را بسسرای رهسسن ذکسسر‬
‫کرده است دلیل بر شسسرط آن اسسست‪ .‬بنسسابراین اگسسر چیسسزی را بسسه رهسن‬
‫گذاشت و آن را به قبض و تصسسرف رهسسن گیرنسسده در نیسساورده بسسود مسسی‬
‫تواند پشیمان شده و آن را پس بگیرد‪ .‬چون رهن پیسسش از قبسسض رهسسن‬
‫گیرنده نسبت به کسی که رهن مسسی گسسذارد عقسسدی اسسست جسسایز و مسسی‬
‫تواند آن را فسخ کند‪ ،‬چون هنوز قطعسسی نشسسده اسسست‪ .‬فسسسخ و رجسسوع‬
‫گاهی به وسیله گفتار صورت میگیرد و گاهی به وسسسیله کسسردار بسسه ایسسن‬
‫معنی که به گونه ای در آن تصرف کند که ملکیت او را بر آن چیز زایل‬
‫کند مانند بیع و فروش و امثال آن‪.‬‬

‫عدی سر‬
‫رهن گیرنده ضامن نیست مگر این که از او ت ّ‬
‫زند‬

‫چیزی که به رهن گذاشته می شود در دست رهن گیرنده امانت است‪،‬‬
‫چون آن را به اجازه رهن گذارنسسده قبسسض و تصسسرف کسرده اسسست‪ .‬پسسس‬
‫ضامن آن نیست مگر این که در آن مرتکب تعدی و تجاوز از حق شسسود‬
‫مانند همه امانتها که چنینند‪.‬‬
‫چنانچه چیز به رهن گذاشته شده بسسدون تعسسدی و تقصسسیر رهسسن گیرنسسده‬
‫تلف شود‪ ،‬ضسامن آن نیسست و چیسزی از وام او کسم نمسی شسود‪ .‬چسون‬
‫مرهون )چیزی که به گرو گذاشته شده( وثیقه و پشسستیبان وام اسسست و‬
‫وام با تلف شدن آن ساقط نمی شود‪ ،‬اما اگر مرهون بوسیله تعدی او‬
‫تلف شد مانند این که به گونه ای در آن تصرف کند که از طرف مالسسک‬
‫و رهن گذارنده مجاز نباشد و تلسسف شسسود او ضسسامن آن اسسست‪ .‬چنسسانچه‬
‫رهن گیرنسده ادعسای تلسف شسدن مرهسون کنسد پسس از سسوگند خسوردن‬
‫تصدیق می شسسود و سسسوگند او معتسسبر اسسست‪ ،‬چسسون امیسسن و امسسانت دار‬
‫است و وقتی سوگند او قبول و پذیرفته می شود که برای تلسسف شسسدن‬
‫آن سبب ظاهری را ذکر نکند ولی اگر ادعای تلف شدن آن را با سسسبب‬
‫ظاهری می کرد‪ ،‬ادعای او وقسستی پسسذیرفته مسسی شسسود کسسه گسسواه و بینسسه‬
‫اقامه کند چون احضار گواه و اقامه بینه بر سبب ظاهری ممکن است‪.‬‬

‫بازپرداخت بعضی از وام موجب ف ّ‬
‫ک رهن نمی شود‬

‫همه ذات چیزی که به رهن گذاشته می شود پشتیبان و وثیقه تمام وام‬
‫و تمام اجزاء وام است پس با بازپرداخت بعضی از وام فک رهن نمسسی‬
‫شود و رهن بهم نمی خورد بلکه برای فک رهن لزم است که تمام وام‬
‫بازپرداخت گردد‪.‬‬

‫استفاده و بهره گیری از چیزی که به رهن گذاشته شده‬
‫است‬

‫‪100‬‬

‫بهره گیری از مرهون درست نیست وإل وام رهسسن گیرنسسده بسسه صسسورت‬
‫وامسسی در مسسی آیسسد کسسه مسسوجب نفسسع و سسسود مسسی شسسود و آن هسسم جسسزو‬
‫معاملت ربوی و حرام است‪.‬‬
‫بنابراین منافع مرهون و ثمره و فایده آن‪ ،‬برای رهن گذارنسسده و مالسسک‬
‫اصلی است و رهن گیرنده حق ندارد به چیزی از آن منتفع گسسردد مگسسر‬
‫این که حیوان سواری باشسسد کسسه مسسی توانسسد سسسوارش بشسسود یسسا حیسسوان‬
‫شیری باشد که می تواند شیرش را بدوشد و از آن استفاده کند‪ ،‬چون‬
‫پیامبر ‪ ‬فرموده است‪:‬‬
‫ً‬
‫ضسْرعُ ی ُ ْ‬
‫ن‬
‫ف َ‬
‫ب ب ِن َ َ‬
‫ف َ‬
‫ب ِبن َ‬
‫مر ُ‬
‫قت ِسهِ إذا کسا َ‬
‫شسَر ُ‬
‫هونسا َوال ّ‬
‫قت ِهِ إذا کا َ‬
‫»الظ ّهُْر ُیرک َ ُ‬
‫ن َ‬
‫هونا ً«‬
‫مْر ُ‬
‫َ‬
‫»حیوان سواری رهنی را می توان سوارش شد در برابسسر هزینسسه اش و‬
‫شیر حیوان شیرده رهنی را می خورند در برابر هزینه اش«‪ .‬به روایت‬
‫بخاری‪.‬‬

‫حجر )منع از تصرف(‬

‫کلمه حجسسر در زبسسان عربسسی بسسه معنسسی منسسع کسسردن‪ ،‬و در اصسسطلح فقسسه‬
‫عبارت است از منع تصسسرف کسسردن در مسسال‪ .‬و آن دو نسسوع اسسست یکسسی‬
‫حجر به سبب مصلحت شخصی که از تصرف منع شده و برای او سود‬
‫است‪ .‬و دیگر حجر برای مصلحت غیر است‪.‬‬
‫نسسوع اول‪ :‬ماننسسد منسسع کسسودک و دیسسوانه و سسسفیه و نسسادان از تصسسرف در‬
‫مالش‪ ،‬و دلیل آن قول خدا است که می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(282 /‬‬

‫»اگر کسی که بر او حقی است سفیه یا ناتوان )از نظر خرد(‪ ،‬یا کسی‬
‫باشد که نمی تواند املء کند‪ ،‬در این صورت ولی او حق را املء کند و‬
‫سند را بنویسد به عدل«‪.‬‬
‫خداوند سبحانه و تعسسالی خسسبر داده اسسست سسسفیهان کسسه در امسسوال خسسود‬
‫اسراف و تبذیر می کنند و ضسسعفاء کسسه کودکسسان و بزرگسسانی هسسستند کسسه‬
‫نیکو تصرف نمی کنند و کسی که به علت دیوانگی قادر به املء کسسردن‬
‫نیسسست بسسه نیسسابت آنهسسا اولیسسای آنسسان بسسرای مصسسلحت و منسسافع آنسسان در‬
‫اموالشان تصرف می کنند‪.‬‬
‫نوع دوم که حجر برای حق غیر است‪ :‬مانند حجر نهسسادن بسسر کسسسی کسسه‬
‫مفلس شده‪ ،‬و بر کسی که دچار بیماری خطرنسساک و مخسسوفی گشسسته و‬
‫بر بنده‪.‬‬
‫اما حجر نهادن بر مفلس برای حق صاحبان دیسسون و طلبکسساران اسسست‪،‬‬
‫که مفلس حق ندارد بسسه معسسامله و هبسسه و وقسسف کسسردن مبسسادرت کنسسد و‬
‫همچنین از جمیع تصرفات ممنوع است‪ ،‬چون تصرفات مالی او موجب‬

‫‪101‬‬

‫فوت حق دیگران می شود پسسس تصسسرفات مسالی او نافسسذ و قابسسل اجسسرا‬
‫نیست وإل حجر نهادن بر او فایده ندارد‪.‬‬
‫و اما حجر نهادن بر بیمار در جهسست مصسسلحت وارثسسان اسسست تسسا پسسس از‬
‫استهلک دیون در بیش از ثلث دارایی خود تصسسرفی نکنسسد و نسسسبت بسسه‬
‫یک سوم دارائیش بر او حجری نیست و حجر موت معتبر است‪.‬‬
‫پس اگر وارث نداشت و در بیش از یک سوم مالش وصیت کرده بسوده‬
‫این وصیت به نسبت مازاد بر یک سسسوم باطسسل اسسست و نسسسبت بسسه یسسک‬
‫سوم درست است‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬فرموده است‪:‬‬
‫َ‬
‫عند وَفات ِک ُم ُثل َ َ‬
‫م«‪.‬‬
‫م ِزیادةً ِفی أ ْ‬
‫ه أَ ْ‬
‫»إ ِ ّ‬
‫عسمال ِک ُ ْ‬
‫مواِلسک ُ ْ‬
‫ثأ ْ‬
‫ْ‬
‫عطاک ُ ْ‬
‫ن الل َ‬
‫م ِ ْ َ َ‬
‫»به حقیقت به هنگسسام وفسسات‪ ،‬خداونسسد یسسک سسسوم اموالتسسان را بسسه شسسما‬
‫بخشیده است علوه بر اعمالتان‪ ،‬یعنی حسسق تصسسرف در ثلسسث آن را بسسه‬
‫شما داده است«‪.‬‬
‫)و در روایت طبرانی(‪» :‬خداوند تصرف در ثلث اموال شما را به شسسما‬
‫صدقه داده است علوه بر اعمال شما« و اگر وارثی داشته باشد حکم‬
‫آن بعدا بیان می شود‪ .‬و اما حجر نهادن بر عبد برای حق اربسسابش مسسی‬
‫باشد‪ .‬پس تصرف او بدون اجازه اربابش درست نیست چون عبد‪ ،‬مال‬
‫و ولیتی ندارد‪ ،‬و چون خود عبد و هرچه دارد از آن اربابش می باشسسد‪.‬‬
‫همان گونه که بر این اشخاص حجر واجب است بر مرتد و کسی که از‬
‫دین برگشته است نیز حجر نهادن واجب است بسسرای حسسق مسسسلمین‪ ،‬و‬
‫بر رهن گیرنده نیز به نسبت مرهون و تصرف در آن حجر نهادن واجب‬
‫است برای حق رهن گیرنده‪ .‬بر وارثان نیز حجر نهاده مسسی شسسود بسسرای‬
‫حق میت و صاحبان حقوق و بر بدهکار نیز حجر نهاده می شسسود وقسستی‬
‫که صاحبان استحقاق او را دنبال کنند‪.‬‬

‫تصرف کودک دیوانه و سفیه‬

‫تصرف کودک دیوانه درست نیست وإل حجسسر نهسسادن بسسر آنهسسا فسسائده ای‬
‫نخواهد داشت‪ ،‬و همچنین تصرف سفیه نیز درسسست نیسسست لیکسسن اگسسر‬
‫تصسسرف سسسفیه در طلق و طلق خلعسسی باشسسد طلق و خلسسع او درسسست‬
‫است‪ .‬اما تصرف او در طلق به این جهسست درسسست اسسست چسسون طلق‬
‫مال نیست و حجر مربوط به تصرف مالی اسسست‪ ،‬و امسسا تصسسرف او در‬
‫خلع برای ایسن اسسست کسسه اگسسر طلق مجسسانی او درسسست باشسسد طلق در‬
‫برابر عوض او به طریق اولی بایسسد درسسست باشسسد‪ .‬هرگسساه تصسسرف ایسسن‬
‫اشخاص صحیح نباشد اولیاء آنان تصسسرف مسسی کننسسد چسسون خداونسسد مسسی‬
‫گوید‪:‬‬
‫﴿‪» ﴾ ‬پس ولی او املء کند«‪.‬‬
‫شایسته ترین اولیاء به اجماع پدر است‪ ،‬سپس بعد از او جد ّ هر انسسدازه‬
‫بال برود‪ ،‬چون جد درباره ازدواج حکم پدر را دارد پس در ولیت مسسالی‬
‫ی وصسسی‪،‬‬
‫نیز چنین است‪ .‬سپس وصسسی در مرتبسسه بعسسدی و بعسسد از وص س ّ‬
‫سپس حاکم‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫م ْ ّ‬
‫ه«‬
‫سْلطا ُ‬
‫»ال ّ‬
‫ی لَ ُ‬
‫ی َ‬
‫ن ل وَِلس ّ‬
‫ن وَِلس ّ‬

‫‪102‬‬

‫»سلطان و حاکم ولی کسی است که ولی نداشته باشد«‬
‫و در اولیاء عدالت شرط است‪ ،‬پسس در حفسظ مسال بسه فاسسق امکسان‬
‫داده نمی شود و برخی گفته اند‪ :‬برای ولیت پدر و جسد ّ عسسدالت شسسرط‬
‫نیست‪.‬‬

‫تصرف مفلس‬

‫مفلس کسی است که موعد دیون و وامهسسای او سسسر رسسسیده و مبلسسغ و‬
‫مقدار آنها بیش از مال و دارائی او باشد که حاکم خود بر او حجر مسسی‬
‫نهد‪ ،‬یسا بسه تقاضسای طلبکساران بسر او حجسر مسی نهسد‪ .‬بنسابراین تصسرف‬
‫مفلس در مالی که نسبت به آن بر وی حجر نهاده شده درست نیسسست‬
‫وإل فائده حجر بر وی از میان می رود‪ .‬و دلیل عدم تصرف مفلسسس آن‬
‫است که پیامبر ‪ ‬بر معاذ ‪ ‬حجر نهاد که در مال خود تصرف نکنسسد و‬
‫مسسال او را فروخسست و دیسسون وی را بسسازپرداخت یعنسسی بسسرای پرداخسست‬
‫وامهسسای او مسسالش را فروخسست«‪ .‬دارقطنسسی و بیهقسسی و حسساکم‪ .‬زمسسانی‬
‫پیامبر ‪ ‬میوه هایی را خریده بود که دچار آفات شسسده بسود و بسسدهی او‬
‫فراوان گردید پیامبر ‪ ‬گفت‪ :‬بر وی صدقه کنید که میزان صدقات بسسه‬
‫آن اندازه نشد که برابر وامهای او گردد و آنها را مستهلک نماید‪ ،‬پیامبر‬
‫‪ ‬به طلبکارانش گفت‪ :‬هرچه را که یافتید و بهسسره تسسان شسسد بگیریسسد و‬
‫جز این چیزی دیگر ندارید«‪) .‬مسلم و غیر او آن را تخریج کرده اند(‪.‬‬
‫اما هرگاه مفلس چیزی را به صورت سلم و پیش فسسروش فروخسست یسسا‬
‫چیزی را با بهای تعهدی در ذمه اش خریسسد ایسسن دو معسسامله صسسحیح مسسی‬
‫باشند‪ ،‬چسسون در آن ضسسرری بسسرای طلبکسساران نیسسست‪ .‬و همچنیسسن طلق‬
‫دادن و طلق خلعسسی او و نکسساح کسسردن او و قصسساص نمسسودن و اسسسقاط‬
‫قصاص همه اینها از او صحیح و درسسست مسی باشسسند‪ ،‬چسسون ایسن چیزهسا‬
‫تعلقی به مال ندارند و چیزی را از طلبکاران فوت نمی نمایند و در این‬
‫موارد چیزی را از دست نمی دهند‪.‬‬

‫تصرف بیمار در مازاد بر یک سوم‬

‫تصرف بیمار در یک سوم مالش جایز و قبول اجرا است چون براء بسسن‬
‫معرور )رضی الله عنه( »وصیت کرد و یک سوم مالش را به پیامبر ‪‬‬
‫داد که پیامبر ‪ ‬آن را قبول کرد سپس آن را به ورثه او برگرداند«‪.‬‬
‫اگر بیمار در بیش از یک سوم تصرف کند و ورثه داشته باشد صسسحت و‬
‫درستی آن متوقف بر اجازه ورثه است اگر اجازه دادند درست است و‬
‫اگر اجازه ندادند درست نیست‪ ،‬و اجازه ورثه هسم وقستی صسحیح اسست‬
‫که بعد از مرگ بیمار صادر شود‪ .‬چون پیش از مرگ بیمار ورثسسه در آن‬
‫حقی ندارند و همچنین چون جایز است که به هنگام مرگ وارث به غیر‬
‫وارث تبدیل گردد‪.‬‬

‫تصرف عبد و بنده‬

‫هرگاه ارباب و مالک بنده به وی اجازه بدهد‪ ،‬خرید و فروش او درست‬
‫نیست نه برای خودش چون لیاقت و شایستگی مالک بودن را نسسدارد و‬

‫‪103‬‬

‫بدون اجازه مسسالکش بسسرای او نیسسز درسسست نیسسست چسسون بسسه آن راضسسی‬
‫نشده است‪.‬‬

‫صلح و سازش‬

‫صلح در زبان عربسی بسه معنسی قطسع منسازعه و کشسمکش اسست‪ ،‬و در‬
‫اصسطلح فقسه عقسد و معسامله ای اسست کسه بسه آن خصسومت و دعسوی‬
‫طرفین قطع می گردد‪.‬‬
‫دلیسسل شسسرعی جسسواز عقسسد صسسلح قسسرآن و حسسدیث نبسسوی اسسست‪ .‬خداونسسد‬
‫فرموده است‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾ ‬سوره نساء‪» .(128 /‬و صلح )برای‬
‫شما( بهتر است«‬
‫ْ‬
‫ن« »صسسلح بیسسن‬
‫س سل ِ ِ‬
‫ح َ‬
‫ص سل ُ‬
‫م ْ‬
‫ن ال ُ‬
‫و پیسسامبر گفتسسه اسسست‪» :‬ال ّ‬
‫می ْ َ‬
‫جاِئس سٌز ب َی ْس َ‬
‫مسلمین جایز است«‪.‬‬
‫)حاکم آن را روایت کرده است و گفته است‪ :‬شرط شیخین را دارد(‪.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ح ّ‬
‫حسل ْل ً«‪.‬‬
‫م َ‬
‫حراما ً أوْ َ‬
‫ل َ‬
‫صْلحا ً أ َ‬
‫حّر َ‬
‫و در روایت دیگری آمده است‪» :‬إ ِّل ُ‬
‫»صلح بین مسلمین جایز است مگر صلحی کسسه حرامسسی را حلل و یسسا‬
‫حللی را حرام کند )که جایز نیست(«‪) .‬ابن حبان آن را در صحیح خسسود‬
‫روایت کسسرده اسسست و ترمسسذی نیسسز آن را روایسست کسسرده و گفتسسه‪ :‬حسسسن‬
‫صحیح است(‪.‬‬

‫انواع صلح‬

‫صلح دو نوع است‪ :‬تبرئه کردن ومعاوضه‪.‬‬
‫اراء و تبرئه کردن آن است که بگوید‪» :‬با تو صلح کسسردم بسسر آن کسسه بسسه‬
‫جای یکهزاری که بر تو دارم پانصد را به من بدهی« که این عقد تسسبرئه‬
‫بدهکار است از بعضی از وام به لفظ صسسلح‪ .‬نسسوع دوم صسسلح‪ :‬معاوضسسه‬
‫است‪ .‬و آن صلحی است که بر غیر چیسسز مسسورد نسسزاع واقسسع مسسی شسسود‪،‬‬
‫مانند این که صلح بر چیز دیگری غیر از چیز مورد نزاع صورت گیرد که‬
‫اگر این چیز مورد صلح و توافق که غیر از چیز مسسورد نسسزاع اسسست چیسسز‬
‫محسوس و عین باشد حکم بیع را دارد‪ ،‬و اگر آن چیز مورد صلح نفع و‬
‫منفعت باشد حکم اجاره را دارد‪.‬‬

‫حق استفاده از راههای عمومی و کوچه ها‬

‫باید دانست که راه دو نوع است‪ :‬نافذ )راه عمسسومی( و غیسسر نافسسذ )راه‬
‫غیر عمومی(‪ .‬راه نافذ راهی است که حق استفاده از آن اختصاص بسسه‬
‫یکی ندارد بلکه همه مردم استحقاق عبسسور و مسسرور از آن دارنسسد و هیسسچ‬
‫کس حق ندارد به گونه ای در راه و معبر عمومی تصرف نماید کسسه بسسه‬
‫راهگذران و عابرین ضرر و زیان رساند‪ ،‬مانند بیسسرون آوردن شسساخه ای‬
‫که در راه عبور مردم امتداد داشته باشد یا ساخت سایبانی که دو خانه‬
‫را به هم وصل کند‪ ،‬چون حق استفاده از راهگسسذر و معسسبر تنهسسا حسسق او‬
‫نیست‪ .‬ایجاد بالکن اگر به عابرین ضرر نرساند جایز است به شرط آن‬
‫که آن قدر آن را بلند کنند و مرتفع سازند که به عابرین پیاده و سسسواره‬

‫‪104‬‬

‫زیانی نرساند‪ .‬و دلیل جواز آن‪ ،‬آن است که پیامبر ‪ ‬با دسسست مبسسارک‬
‫خود ناودانی را در خانه عمویش عباس نصب فرمود‪) .‬به روایست احمسد‬
‫در مسندش و روایت بیهقی و حاکم(‪ .‬و حال آن که خسسانه عمسسویش راه‬
‫و معبر عمومی به مسجد رسسسول اللسه بسسود‪ .‬حسال کسسه دربساره نساودان و‬
‫میزاب نص داریم چیزهای دیگر را بر آن قیاس می کنیسسم‪ .‬وشسسرط بسساز‬
‫کردن دری به راه همگانی آن است که آن در متعلق به مسلمان باشسسد‬
‫و از غیر مسلمان جایز نیست‪ ،‬چسسون بسساز کسسردن در بسسه راه همگسسانی از‬
‫طسسرف غیسسر مسسسلمان ماننسسد آن اسسست کسسه سسساختمانش را مشسسرف بسسر‬
‫مسسسلمین بسسسازد بلکسسه بیشسستر از آن اسسست )و آن هسسم جسسایز نیسسست( و‬
‫استفاده غیر مسلمین نه اصالتا‪.‬‬
‫اما راه غیر نافذ و غیسسر عمسسومی ماننسسد کسسوچه بسسن بسسست اگسسر مشسسترک‬
‫باشد‪ ،‬بر اهل کوچه و غیر آنان حرام است که چیسسزی و بنسسائی را در آن‬
‫احداث کنند‪ .‬مگر با اجازه تمام اهسسل کسسوچه و همسسه شسسریکان کسسه حسسال‬
‫ملک مشترکه چنین است‪ ،‬و اهل کوچه کسی است که درش به کوچه‬
‫باز می شود و حق او در کوچه از در خانه اش تا سر کوچه است نه در‬
‫آن قسمت که به آخر کوچه منتهی مسسی شسسود چسسون از در خسسانه اش تسسا‬
‫سر کوچه محل تردد و رفت و آمد او است نه تا آخر کوچه‪.‬‬

‫حواله‬

‫کلمه حواله در زبان عربی به معنی انتقال است و در اصطلح شسسرع و‬
‫فقه اسلمی نقل کردن و انتقال وام است از ذمه و تعهد کسی به ذمه‬
‫و تعهد کسی دیگر‪ ،‬و در حقیقت فروختن وامی است به وامی دیگر که‬
‫به خاطر نیاز شدید مردم بدان‪ ،‬از نظر شرع مجاز دانسته شده است‪.‬‬
‫و دلیل جواز آن اجماع علمای امت است و همچنین روایت شیخین کسسه‬
‫پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫مط ْ ُ‬
‫م وَإ ِ َ‬
‫ع« ‪.‬‬
‫مِليٍء فلي َت ْب َ ْ‬
‫ذا أْتسب ِعَ أ َ‬
‫م عَلى َ‬
‫حد ُك ْ‬
‫ي ظ ُْلس ٌ‬
‫» َ‬
‫ل ال ْغَِنس ّ‬
‫»کسسسی کسسه قسسادر بسسه پرداخسست وام خسسود باشسسد و طفسسره بسسرود و از‬
‫بسسازپرداخت آن خسسودداری کنسسد ظلسسم اسسست‪ ،‬و هرگسساه یکسسی از شسسما‬
‫طلبکاران را به کسی که قادر به بازپرداخت وام اسسست حسسواله داد ایسسن‬
‫حواله را بپذیرد«‪.‬‬
‫و در روایت دیگری آمده است‪» :‬هرگاه بسسدهکار یکسسی از شسسما را بسسرای‬
‫طلب وامش به کسی حواله نمسسود کسسه قسسادر بسسه پرداخسست وام بسسود ایسسن‬
‫حواله را بپذیرد« )به روایت احمد و بیهقی(‪.‬‬

‫شرایط درستی حواله‬
‫برای درستی حواله شرایطی لزم است‪:‬‬
‫اول‪ :‬رضایت کسی که بدهکار است و مسسی خواهسسد پرداخسست وام را بسسه‬
‫کسی دیگر حواله کند‪ ،‬چسسون او مسسی توانسسد حسسواله بدهسسد و حقسی را کسسه‬
‫ادای آن بر وی واجب است به هرگونه که بخواهد ادا کند‪.‬‬

‫‪105‬‬

‫دوم‪ :‬رضایت کسی که بازپرداخت وام او حواله مسسی شسسود بسسه دیگسسری‪،‬‬
‫چون حق طلبکار در ذمه و تعهد حواله دهنده اسسست )بسسدهکار( و وقسستی‬
‫این حق به ذمه غیر منتقل می شود که او راضی باشد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬باید وام در ذمه و تعهد بدهکار ثابت باشد‪.‬‬
‫محا ُ‬
‫ل بهِ )طلبکسسار( و محسسال علیسسه )کسسسی کسسه‬
‫چهارم‪ :‬توافق و سازش َ‬
‫بازپرداخت وام به وی حواله شده( است‪ .‬ایسسن توافسسق بایسسد در جنسسس و‬
‫مقدار و اندازه و موعد آن که مهلت دارد یا بی مهلت است و خسسوبی و‬
‫بدی آن بنا به قول صحیح صورت گیرد‪.‬‬
‫هرگاه معامله حواله به صورت شرعی و صحیح واقع شود ذمه و تعهسسد‬
‫حواله دهنده )بدهکار( از وام حواله پذیرنده )طلبکار( پسساک و بسسری مسسی‬
‫شود و از تعهد او بیرون می آید کسی کسسه حسسواله بسسازپرداخت را قبسسول‬
‫کرده و بازپرداخت وام به وی حواله شسسده از وام حسسواله دهنسسده پسساک و‬
‫بسسری مسسی گسسردد و حسسق طلبکسسار بسسه ذمسسه کسسسی منتقسسل مسسی شسسود کسسه‬
‫بازپرداخت وام را پذیرفته است چون فائده حواله دراین است‪.‬‬

‫ضمانت‬

‫ن‬
‫ضسس ِ‬
‫کلمه ضمان و ضمانت به معنی التزام و پذیرفتن چیزی است‪َ » ،‬‬
‫م َ‬
‫َ‬
‫کذا« یعنی به آن ملتزم شد و آن را بر خود لزم ساخت‪ .‬کلمات ضامن‬
‫و ضمین و کفیل و زعیم مانند کفیل آن یا زعیم آن یا حمیسسل آن هسسستم‬
‫به یک معنی است یعنی آن را بر خود لزم مسسی نمسسایم و ملسستزم بسسه آن‬
‫می باشم‪.‬‬
‫دلیل شرعی ضمانت قرآن و سنت نبوی و اجماع امسست اسسست‪ .‬خداونسسد‬
‫می فرماید‪:‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره یوسف‪.(72 /‬‬
‫»هرکسس آن را برگردانسد بسار یسک شستر بسه وی داده مسی شسود‪ ،‬و مسن‬
‫ضامن آن و ملتزم به آن هستم« یعنی کفسسالت آن مسسی کنسسم‪ .‬پیسسامبر ‪‬‬
‫فرموده است‪:‬‬
‫م«‬
‫داةٌ َوالّز ِ‬
‫»َواْلعارَِیس ُ‬
‫مسؤَ ّ‬
‫م غارِ ٌ‬
‫عی ْ ُ‬
‫ة ُ‬
‫»چیزی که عاریه داده می شود باید پس داده شود و برگردانده شود و‬
‫کسی که ضمانت می پذیرد بدهکار و ملتزم به آن است«‪) .‬بسسه روایسست‬
‫ابسسوداود و ترمسسذی کسسه آن را حسسسن دانسسسته‪ .‬و روایسست ابسسن حبسسان در‬
‫صحیحش(‪ .‬و در بخاری آمده است که‪» :‬جنازه اش را پیسسش پیسسامبر ‪‬‬
‫آوردند و گفتند‪ :‬ای رسول خدا بر وی نماز بخوان‪ ،‬پیامبر ‪ ‬گفسست‪ :‬آیسسا‬
‫ماترک و میراثی دارد؟ گفتند‪ :‬ندارد‪ .‬گفسست‪ :‬آیسسا بسسر وی وامسسی هسسست؟‬
‫گفتند‪ :‬آری سه دینار‪ .‬فرمود‪ :‬بر یار خودتان نماز بخوانید«‪ .‬ابوقتاده ‪‬‬
‫گفت‪ :‬ای رسول خدا من پرداخت وام او را تعهد می کنسسم بسر وی نمسساز‬
‫بخوان‪ ،‬پس پیامبر ‪ ‬بر وی نماز خواند‪.‬‬
‫و در روایت نسائی آمده است که‪» :‬ابوقتاده گفت‪ :‬من کفیل و ضسسامن‬
‫بازپرداخت وام او هستم«‪.‬‬

‫‪106‬‬

‫شرایط ضمانت‬

‫شرایط صحت و درستی ضمانت سه چیز است‪:‬‬
‫اول‪ :‬شسسناخت ضسسمانت کننسسده و شسسناخت چیسسزی کسسه ضسسمانت آن شسسده‬
‫است‪ ،‬چون مسسردم از نظسسر مطسسالبه کسسردن بسساهم تفسساوت دارنسسد بعضسسی‬
‫سخت گیر و بعضی آسان گیر هسسستند‪ ،‬و اهسسداف در ایسسن بسساره مختلسسف‬
‫است و ضمانت بدون این معرفت و آشسسنایی فرجسسام معلسسومی نسسدارد و‬
‫»غرر« است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬مالی که ضمانت آن می شود باید در وقت ضمانت آن ثسسابت و در‬
‫تعهد بدهکار باشد پس ضمانت چیزی که هنوز ثابت نشده است صحیح‬
‫نیست‪ ،‬مانند نفقه زن بر شسسوهرش فسسردا )چسسون هنسسوز فسسردا نیامسسده و‬
‫فردا واجب می شود( پس ضمانت آن درست نیست‪.‬‬
‫سوم‪ :‬مالی که ضمانت آن می شود باید معلوم و مشخص باشد‪ ،‬پسسس‬
‫ضمانت چیزی که مجهول نامعلوم باشد درست نیست‪ .‬پس اگر کسسسی‬
‫به دیگری گفت‪ :‬چیزی را که بر فلنی داری من ضمانت بازپرداخت آن‬
‫را می کنم‪ ،‬به علت معلوم نبودن و معلوم نکردن در حین عقد درسسست‬
‫نیست‪.‬‬
‫هرگاه ضمانت برابر شرایط صورت گرفت مستحق و طلبکار حق دارد‬
‫حق خود را از بدهکار یا از ضامن مطالبه کند‪ .‬اما این که مسسی توانسسد از‬
‫خود بدهکار مطالبه کند برای این است که وام هنوز بر او باقی اسسست‬
‫)به مجرد ضمانت ذمه بر او تبرئه نمی گردد(‪ .‬لذا پیسسامبر ‪ ‬وقسستی کسسه‬
‫َ‬
‫ه«‬
‫دت َ‬
‫ن ب َرِ َ‬
‫ابوقتاده وام شخص مرده را پرداخت کرد‪ ،‬فرمود‪» :‬أل َ‬
‫جلد َت ُ ُ‬
‫»الن تو آن را پرداختی که ذمه او بسسری شسسد و خوشسسحال گردیسسد« اگسسر‬
‫چنانچه به مجسسرد پسسذیرش ضسسمانت بسسازپرداخت از جسسانب ابوقتسساده ذمسسه‬
‫بدهکار بری و پاک می شد پیامبر ‪ ‬چنسان نمسی گفست‪ .‬و امسا ایسن کسه‬
‫طلبکار می تواند وام خویش را از ضامن مطالبه کند به آن علت است‬
‫که پیامبر ‪ ‬فرمود‪:‬‬
‫م َ‬
‫م« »کسی که ضمانت را پذیرفت بسسدهکار اسسست و ملسستزم‬
‫»الّز ِ‬
‫غارِ ٌ‬
‫عي ُ‬
‫بدان« و برخی گفته اند‪ :‬وقتی ضامن مورد مطالبه قرار می گیسسرد کسسه‬
‫بدهکار از بازپرداخت عاجز و ناتوان گردد‪ ،‬و ایسن مسسذهب امسسام مالسسک ‪/‬‬
‫است‪ .‬و شرط ضامن و کسی که استطاعت را می پسسذیرد و بسسه عهسسده‬
‫می گیرد آن است که او اهلیت و لیاقت و شایستگی شرعی تصرف را‬
‫داشته باشد پس ضمانت کردن از کودک و دیسسوانه و کسسسی کسسه بسسر وی‬
‫حجر نهاده شده به علسست سسسفاهت و کسسسی کسسه مجبسسور اسسست درسسست‬
‫نیست‪ .‬یعنی این اشخاص نمی توانند ضامن شوند‪.‬‬
‫چه موقع ضامن می تواند چیزی را که به جای بدهکار داده است‬
‫از وی پس بگیرد‬

‫هرگاه کسی بسسازپرداخت وام کسسسی را بسسا اجسسازه او ضسسمانت کسسرد و بسسا‬
‫اجازه او بسسه جسسای او آن را پرداخسست نمسسود‪ ،‬مسسی توانسسد آن را از بسسدهکار‬
‫مطالبه نماید و از او پس بگیرد‪ .‬چون با اجازه و به نفع او مال خسسود را‬

‫‪107‬‬

‫ن‬
‫مؤْ ِ‬
‫من ُوْ َ‬
‫پرداخته و صرف کرده است‪ .‬و چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪َ» :‬ال ُ‬
‫عن ْد َ ُ‬
‫م«‬
‫ِ‬
‫شُروْ ِ‬
‫طسهِ ْ‬
‫»مؤمنان مؤظف به قبول شرایط خود هستند«‪.‬‬
‫اما اگر بسسدهکار بسسرای ضسمانت و بسازپرداخت وام اجسازه نسداده باشسسد و‬
‫ضامن آن را بپردازد حق مطالبه از بدهکار را ندارد‪ ،‬چون این پرداخسست‬
‫او داوطلبانه و تبرع و احسان محض است‪ .‬هرگسساه طلبکسسار بسسازپرداخت‬
‫وام خود را از ضسسامن مطسالبه کسسرد ضسامن مسسی توانسسد آن را از بسسدهکار‬
‫مطالبه نماید تا او را از بازپرداخت وام طلبکار رها سازد و نجات دهد‪.‬‬

‫ضمانت کردن چیزی که معلوم نیست و چیزی که هنوز‬
‫واجب نشده است‬

‫ضمانت کردن چیزی که معلوم نمی باشد درست نیست‪ .‬چسسون فرجسسام‬
‫آن معلوم نیست و غرر است و چنین چیزی مورد نهی پیسسامبر ‪ ‬واقسسع‬
‫شده است‪ .‬و همچنین ضمانت کردن وامهایی که هنسسوز واجسسب و ثسسابت‬
‫نشده اند نیز درست نیسسست‪ ،‬ماننسسد ضسسمانت یکصسسدی کسسه در آینسسده بسسر‬
‫فلنی واجب می شود‪ .‬چون ضمانت پشتیبان و وثیقسه حقسی اسست کسه‬
‫واجب شده است و از وجوب آن پیشی نمی گیرد‪ ،‬مانند این که کسسسی‬
‫به کسی دیگر بگوید‪ :‬مال خود را به فلن کس بفروشد و من بهسسای آن‬
‫را تضمین می کنم‪ ،‬که این درست نیست چسسون ضسسمانت کسسردن چیسسزی‬
‫است که هنوز ثابت و واجب نشده است‪.‬‬
‫و از ایسسن اسسستثناء مسسی شسسود ضسسمانت درک و دریسسافت چیسسزی کسسه عقسسد‬
‫معامله بر آن صورت گرفته است خواه آن چیز کال باشسسد یسسا بهسسای آن‪،‬‬
‫به این معنی که به نفع مشتری و خریدار بهای کال را ضمانت کنند اگسسر‬
‫کالی فروخته معیوب درآمد )بگوید‪ :‬اگر کالی خریداری شسسده معیسسوب‬
‫درآمد من بهای آن را که به فروشنده داده ای تضمین می کنم(‪ .‬یسسا بسسه‬
‫نفع فروشنده ضمانت کند و بگوید‪ :‬اگر بهای کالی شما کسسه گرفتسسه ای‬
‫معیوب درآمد کالی شما را تضمین مسسی کنسسم‪ ،‬ایسسن نسسوع ضسمانت جسسایز‬
‫است اگرچه حسسق هنسسوز ثسسابت نشسسده اسسست )عیسسب کسسال یسسا بهسسا معلسسوم‬
‫نشده(‪ .‬زیرا نیاز به آن چنین ایجاب می کند‪ .‬و چسسون معسسامله بسا کسسسی‬
‫که شناخته نیست فراوان پیش می آید و خریدار یا فروشنده نگرانسی و‬
‫ترس آن را دارند که یکسسی دیگسسری را نیابسسد و چیسسزی را کسسه داده انسسد از‬
‫دستشان برود پس نیاز به وثیقه و پشتیبان دارند‪ .‬اگسسر مقابسسل و عسسوض‬
‫چیزی که تضمین شده معیوب درآمد رد ّ و برگشت دادن ضمانت شسسده‬
‫واجب است از هر طرف که باشد‪.‬‬

‫کفالت‬

‫کفالت به فتح کاف نوعی ضمانت است و لیکن اختصسساص بسسه ضسسمانت‬
‫شخص دارد‪ .‬در ضمانت‪ ،‬وام مورد ضمانت قرار میگیسسرد و در کفسسالت‪،‬‬
‫شخص مورد کفالت قرار می گیرد و گاهی مجوز آن را از قول خدا بسسه‬
‫نقل از حضرت یعقوب بر پیامبر ما و بر او سلم و درود باد گرفتسسه انسسد‬
‫که فرمود‪:‬‬

‫‪108‬‬

‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪66‬‬
‫‪﴾‬‬
‫سی(‪.‬فرسسستم تسسا ایسسن كسسه وثیقسسه و پیمسسانی از‬
‫یوسف‪/‬نمس‬
‫)سورهبا شسسما‬
‫یوسف را‬
‫»برادر‬

‫جانب خدا به من بسپارید که او را بر می گردانید‪ ،‬مگر این که )بر اثسسر‬
‫مرگ یا علسست دیگسسر قسسدرت از شسسما سسسلب گسسردد‪ ،‬و حسسوادث( بسسر شسسما‬
‫احاطه کنند«‪ .‬که در این آیه التزام احضسسار مجسسدد او وجسسود دارد و خسسود‬
‫یک نوع کفالت است‪.‬‬
‫کفالت جایز است هرگاه برکسی که کفالت وی شده‪ ،‬حق آدمی ماننسسد‬
‫عقوبت قصاص و حد ّ قذف چون حقی است لزم شبیه به مال‪ .‬اما اگر‬
‫بر وی حد ّ الهی باشد کفالت احضار وی درست نیست‪ ،‬مانند کسی کسسه‬
‫بر وی حد ّ دزدی و حد ّ شراب خواری و حد ّ زنا باشد چون ما مسسأمور بسسه‬
‫پنهان کردن این گناهان و اسقاط حدود هستیم مادام که ممکن باشد‪.‬‬
‫پس اگر کفیل مکانی را برای تسلیم شسسخص تعییسسن نمسسود بسسه آن عمسسل‬
‫می شود و اگر مکانی را تعییسن ننمسوده بسود تسسسلیم وی در مکسسانی کسه‬
‫کفالت صورت گرفته اسسست واجسسب مسسی شسسود‪ .‬هرگسساه شسسخص کفسسالت‬
‫شده را در محل کفالت تسلیم کرد کفالت از عهسده او سسساقط میگسردد‬
‫به شرط آن که مانعی از تسلیم کردن وجود نداشته باشد چون در آیسسه‬
‫آمده است‪.‬‬
‫‪» ﴾  ‬مگر این که )حوادث( بر شما‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫احاطه کنند )و قدرت را از شما سلب کنند(«‪.‬‬
‫یعنی در آن صورت تسلیم واجب نیست‪ .‬اگر کفالت شده غایب گردیسسد‬
‫و کفیل جای وی را نمی دانست بر کفیل لزم نیسسست کسسه او را احضسسار‬
‫کند‪ ،‬چون برای او ممکن نیست‪.‬‬
‫﴿‪) ﴾     ‬سوره‬
‫بقره‪.(286 /‬‬
‫»خداوند نفسی را مکلف نمی سازد مگر به قدر وسع و توانش«‬
‫اگر شخص کفسسالت شسسده بمیسسرد مسالی کسسه بسسر ذمسسه وی بسسوده از کفیسسل‬
‫مطالبه نمی گردد چون مال در ضمانت او نبوده است‪.‬‬

‫مشارکت و شرکت‬

‫شرکت در زبان عربی به معنی اختلط و آمیزش اسسست‪ ،‬و در اصسسطلح‬
‫شرع ثابت شدن حق شرعی است در یک چیز برای دو نفر یا بیشتر به‬
‫طریق مشاع و غیر معین‪.‬‬
‫و دلیل جواز شرکت آن است که پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ری َ‬
‫قوْ ُ‬
‫ث ال ّ‬
‫ة فَسسإذا‬
‫»ی َ ُ‬
‫ن ما َلم ی َ ُ‬
‫حب َ ُ‬
‫هما صسسا ِ‬
‫ح سد ُ ُ‬
‫ه َتعالی َأنا َثال ِ ُ‬
‫خسسن أ َ‬
‫ل الل ُ‬
‫ش ِ‬
‫کی ِ‬
‫من َبیِنهما«‪.‬‬
‫ه َ‬
‫ت ِ‬
‫خَر ْ‬
‫ج ُ‬
‫خان َ ُ‬
‫»خداوند تعالی می فرمایسسد‪ :‬هرگسساه دو نفسسر بسسا هسسم شسسریک شسسدند مسسن‬
‫شریک سوم آنان هستم و با آنان می باشم تا زمسسانی کسسه یکسسی از آنسسان‬
‫مرتکب خیانت در شرکت به شریک خسسود نشسسده باشسسد‪ .‬چسسون یکسسی بسسه‬

‫‪109‬‬

‫دیگری خیانت کرد من از میان آنان بیرون می آیم و بسسا آنسسان نیسسستم«‪.‬‬
‫)ابوداود و حاکم آن را روایت کرده اند(‪.‬‬
‫معنی این که خداوند می فرماید‪ :‬من از آن بیرون می آیم یعنی برکسست‬
‫از مالشان خارج می شود و این شرکت برکت ندارد‪.‬‬

‫انواع شرکتها و مشارکتها‬

‫انواع مشارکتها دو نوع هستند‪ :‬شرکة البدان‪ ،‬و شرکة العنان‪.‬‬
‫نوع اول شرکت ابدان‪ :‬یعنی مشارکین با بسسدن خسسود شسسریک شسسوند کسسه‬
‫این نوع باطل است‪ .‬مثل این که دو نفر نجار یا آهنگر یا باربر و حمسسال‬
‫و دیگسسر پیشسسه وران بسسا هسسم شسسریک گردنسسد تسا کسبشسان در میسسان آنسسان‬
‫شراکت باشد که این شراکت باطل است خواه کسب شان یکی باشسسد‬
‫و برابر باشد یا متفساوت و خسسواه سسسبب کسسسب و حرفسسه شسسان متفسسق و‬
‫متحد باشد مثل آهنگر با آهنگسسر و نجسسار بسسا نجسسار یسسا متفسساوت و مختلسسف‬
‫باشند مثل شرکت خیاط با جول‪.‬‬
‫دلیل بطلن آن این است که تسن و عمسل و منسافع هسر کسدام از دیگسری‬
‫متمایز و جداست و فواید هرکس به خودش اختصاص دارد نسسه بسسه غیسسر‬
‫او‪ .‬اگر باطل نباشد به نزاع و کشمکش بین آنان و اختلف در تعییسسن و‬
‫تقدیر فوائد منجر می گردد‪ .‬امام مالک در صورت متحد بودن صنعت و‬
‫حرفه آن را جایز دانسته و امام ابوحنیفه مطلقا آن را جایز می داند‪.‬‬
‫نوع دوم شرکت العنان‪ :‬این نوع مشارکت را به آن جهت عنان نامیسسده‬
‫اند که هر شریک عنان تصرف و فسخ و استحقاق سود را بسسر انسسدازه و‬
‫تناسب مال در اختیار دارد و همه بسسا هسسم در ایسسن حسسق مسسساوی هسسستند‬
‫مانند دوتسمه افسار حیوان‪.‬‬
‫این نوع مشارکت صحیح و درست است‪ .‬به دلیسسل همسسان حسسدیث »مسسن‬
‫سومین دو شریک هستم« و اجماع نیز به درستی آن منعقد است‪.‬‬
‫شرایط درستی شرکة العنان‪ :‬بسسرای درسسستی شسسرکة العنسسان چنسسد‬
‫چیز شرط است‪:‬‬
‫اول‪ :‬بایستی این مشارکت در نقدینگی باشد یسسا در دو چیسسزی کسسه مثسسل‬
‫هم می باشند‪ ،‬چون چیزهای مثل هم هرگاه با جنس خود اختلط یابنسسد‬
‫از همدیگر قابل تمییز نیستند و شبیه به نقدینگی می باشسسند‪ .‬پسسس ایسسن‬
‫نوع مشارکت در گندم و جو و امثال آن درسسست اسسست‪ ،‬و در چیزهسسایی‬
‫که با قیمت تعیین می شسسوند و اختلط در آنهسسا ممکسسن نیسسست درسسست‬
‫نمی باشد چون اختلط و آمیزش که مخفسسی کننسسده تمییسسز اسسست قابسسل‬
‫تصور نبوده پس درست نیست‪ .‬مانند باغ و ملک و زمین و آب و امثسسال‬
‫آنها‪.‬‬
‫دوم‪ :‬باید مشارکت در چیزهای هم جنس صورت گیسسرد پسسس مشسسارکت‬
‫در دو جنس مختلف درسسست نیسسست‪ .‬و بایسسد آن چیزهسسای هسسم جنسسس در‬
‫صفت نیز یکی باشند‪ ،‬پس در چیزهایی که در جنس یکسسی هسسستند ولسسی‬
‫در صفت یکی نیستند مانند سسسالم و شکسسته‪ ،‬درسست نیسست چسسون از‬
‫هم متمایز هستند‪ .‬صفت و حال این نوع مشارکت آن است کسسه اشسسیاء‬

‫‪110‬‬

‫شرکتی از هم متمایز نباشند چسون اگسر امسوال شسرکتی از هسم متمسایز‬
‫باشند چنانچه در یکی تلف پیش آید مشخص اسسست کسسه مسسال کیسسست و‬
‫یکی از شریکان مال دیگری را بدون حق می گیرد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬بایستی اموال شرکتی به گونه ای مخلسسوط و آمیختسسه شسسوند کسسه‬
‫تمییز یکی از دیگری ممکن نباشد و ایسسن آمیسسزش بسسه هنگسسام انفسسراد دو‬
‫مال است‪ ،‬یعنی آمیزش شرط است که اول از هم جدا باشند وإل اگر‬
‫مال شرکت چیزی مشاع باشد و به همان صسسورت مشسساع بسسه شسسراکت‬
‫خریسسداری گسسردد یسسا از طریسسق ارث حاصسسل شسسود کفسسایت میکنسسد‪ ،‬چسسون‬
‫مقصود که عدم تمایز اموال شرکاء از همدیگر است حاصل مسسی شسسود‬
‫پس درست است‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬اجازه و اذن شرکاء در تصرف است‪ ،‬پس هرگاه اجازه شسسرکاء‬
‫برای همدیگر حاصل شد هر یک بر تصرف تسلط خواهند داشسست‪ .‬بایسسد‬
‫دانست که تصرف هر یک از شسسرکاء در امسسوال شسسرکتی چسسون تصسسرف‬
‫وکیل است پس مراعات مصالح شرکت ضروری است و نباید با وعسسده‬
‫و مهلت بفروشسسد‪ ،‬و نسسه بسسه زیسسان فسساحش و ضسسرر فسسراوان‪ ،‬و نبایسسد بسسه‬
‫مسافرت برود مگر با اجازه دیگر شرکاء‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬باید سود حاصله به اندازه و بسسه فراخسسور سسسرمایه شسسرکاء باشسسد‬
‫خواه شرکاء در عمل مساوی باشسسند یسسا متفسساوت‪ .‬چسسون اگسسر چیسسزی از‬
‫سود در برابر عمل یکی قسرار داده شسود عقسد شسرکت و مشسارکت بسا‬
‫عقد قراض مخلوط می گردد و آن هم ممنسسوع اسسست‪ .‬همسسان گسسونه کسسه‬
‫شرط کردن جزئی از زیان بسسرای یکسسی از شسسرکاء جسسایز نیسسست شسسرط‬
‫کردن جزیی از سود هم خارج از مال او برای او جایز نیست‪ .‬و برخسسی‬
‫از علماء این عمل را جایز دانسته و شراکت را شسسبیه بسسه بسسه قسسراض و‬
‫مقارضه به حساب آورده اند‪ .‬پس همان گونه که در قراض جایز اسسست‬
‫که عامل و کارگر مقدار مورد توافق از سود را داشته باشد بسه طریسق‬
‫اولی در شرکت باید جایز باشد کسسه قسسسمتی از مسسال شسسرکت در برابسسر‬
‫عمل یکی از شرکاء که از دیگران بیشتر کار می کند قرارداده شسسود و‬
‫برای عمل اضافی خود مقداری از مال شسرکت را بگیسرد‪ ،‬چسون مسردم‬
‫در کار کردن با هم تفاوت دارند همان گونه که در چیزهای دیگر هسسم بسسا‬
‫یکدیگر تفاوت دارند‪ .‬و باید دانست که اگسسر بسسا وجسسود تفسساوت و تفاضسسل‬
‫سرمایه شرط کنند که در سسسود بسسه طسسور مسسساوی شسسریک باشسند عقسسد‬
‫مشارکت فاسد و تباه مسسی گسسردد و خسسسارتها هسسم ماننسسد سسسود بایسسد بسسه‬
‫فراخور و به نسبت اموال شرکاء توزیع گردد‪.‬‬

‫عقد معامله مشارکت از نوع عقود جایز است‬

‫پس هر یک از شرکاء هرگاه بخواهد می توانسسد ایسسن عقسسد را فسسسخ کنسسد‬
‫چون این عقد یک عقد مصلحتی و سازش و منفعتی اسسست پسسس ماننسسد‬
‫عقد وکالت جائز است‪ .‬همان گونه که هر یک از شرکاء می تواند عقسسد‬
‫مشارکت را فسخ کند هر یک می تواند خود را نیز عزل کند و همچنیسسن‬
‫شریکش را نیز عزل کند‪ ،‬و اگر یکی از شرکاء بمیسسرد مشسسارکت فسسسخ‬

‫‪111‬‬

‫مسسی گسسردد‪ .‬و دیسسوانگی و اغمسساء هسسم حکسسم مسسرگ را دارد چسسون اهلیسست‬
‫تصرف باقی نمی مانسسد و دسسست هسسر یسسک از شسسرکاء در تصسسرف دسسست‬
‫امانت است‪) .‬یعنی هر کدام امین محسوب می شوند(‪.‬‬

‫وکالت‬

‫کلمه وکالت در زبان عربی هم بر تفویض و واگذاری اطلق می شود و‬
‫هسسسسم بسسسسر حفسسسسظ کسسسسردن‪ .‬ماننسسسسد ایسسسسن آیسسسسه‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره آل عمران‪.(173 /‬‬
‫»خداوندا برای ما کافی است و نیکو نگهبان و حافظی است«‪.‬‬
‫و در اصطلح فقه آن است که کسی کار خود را در حال زنده بسسودنش‬
‫به دیگری واگذار کند‪ .‬و دلیل جواز آن قول خدا است که می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سسسوره کهسسف‪/‬‬
‫‪.(19‬‬
‫»یکی از خودتان را همراه با این پولتان به شهر بفرستید«‪.‬‬
‫)یعنی اینکه یکی به جای دیگری و به وکالت دیگران به بازار می رود و‬
‫خرید می کند(‪ .‬و در حدیث عمروبن أمیة الصخری آمده اسسست‪ :‬پیسسامبر‬
‫‪ ‬او را وکیل خود نمود برای قبول نکاح ام حسسبیبه دخسستر ابوسسسفیان‪ .‬و‬
‫غیر از آن هم آمده است و مسلمانان بر جواز آن اجماع دارند‪.‬‬

‫شرایط جواز وکالت‬

‫شرط صحت و درستی آن است کسسه بسسه طسسور صسسحیح از نظسسر شسسرعی‬
‫مؤکل )وکیل گیرنده و واگذار کننده( خود شخصسا ً بتوانسسد مطلسسب مسسورد‬
‫وکالت را انجام دهد به علت این که مالک آن است یا بر آن ولیت دارد‬
‫مانند پدر و جسسد‪ ،‬پسسس وکسسالت دادن از کسسودک و دیسسوانه و کسسسی کسسه در‬
‫احرام است برای وکالت یا وکالت کردن در نکاح درسسست نیسسست‪ .‬ایسسن‬
‫شرایط برای کسی که وکیل می شود نیز وجود دارد‪ ،‬پس وکیل شسسدن‬
‫و وکالت کردن از کودک و دیوانه نیز درسسست نیسسست‪ .‬و قاعسسده کلسسی و‬
‫ضابطه آن این است »هر چیزی کسسه انسسسان شخصسسا خسسود بتوانسسد آن را‬
‫انجام دهد می تواند در آن وکیل بگیرد یا وکالت را قبول کند «‪ .‬و چیزی‬
‫کسسه مسسورد وکسسالت قسسرار مسسی گیسسرد و وکسسالت در آن جسساری مسسی گسسردد‬
‫شرطش آن است که معلوم باشد پس در چیز مجهول جسسایز و درسسست‬
‫نیست‪.‬‬

‫حکم وکالت‬

‫عقد و وکالت از نوع عقود جایز است که هر یک از طرفین مسسی تواننسسد‬
‫آن را فسخ کنند هر وقت کسسه بخواهنسسد‪ ،‬چسسون عقسسدی اسسست ارفسساقی و‬
‫مصلحتی و این وقتی تحقق می پذیرد کسسه جسسائز باشسسد از هسسر طسسرف و‬
‫چون گاهی مصلحت ایجاب می کند که مؤکل وکیل خود را عزل کنسسد و‬
‫دیگری را به وکالت بگمارد‪ ،‬و همچنین وکیسسل گسساهی فراغسست نسسدارد کسسه‬
‫وکالت را در آن چیز انجام دهد پس ملسسزم سسساختن هسسر یسسک از طرفیسسن‬
‫موجب ضرر آشکار آنسسان مسسی شسسود‪ .‬و در حسسدیث آمسسده اسسست کسسه‪َ» :‬ل‬

‫‪112‬‬

‫ضَراَر« »نباید ضرر بدهید و نباید ضرر را بپذیرید انسان ملسسزم‬
‫ضَرَر وََل ِ‬
‫َ‬
‫به هیچ یک نیست« )به روایت احمد و ابن ماجه(‪.‬‬
‫و با مرگ یکی از طرفین عقد وکالت فسخ می گردد‪ ،‬چون حال عقسسود‬
‫جایز چنین است و چون شخصی که فسسوت نمسسود دیگسسر اهلیسست تصسسرف‬
‫ندارد‪ .‬و با دیوانه شدن یکی از طرفین نیز عقد وکالت باطل می گردد‪،‬‬
‫و اگر چیز مورد وکالت از ملک مؤکل خارج شد بسساز هسسم وکسسالت باطسسل‬
‫می شود مانند این که آن چیز را بفروشد یا وقف کند‪.‬‬

‫وکیل امین است‬

‫وکیل در چیزی که وکالت آن را پذیرفته است امین است‪ ،‬پسسس هرگسساه‬
‫چیز مورد وکالت تلف شد ضامن آن نیست مگر این که در آن مرتکسسب‬
‫تفریط و تقصیر و کوتاهی شده باشد‪ ،‬چسسون مؤک ّسسل از او طلسسب امسسانت‬
‫کرده و او را امین دانسته است‪ ،‬و قول او در تلف مانند دیگر اشخاص‬
‫امین پذیرفته می شود و در دعوی رد نیز قول او مقبول است‪ .‬و یکسسی‬
‫از صورتهای کوتاهی کردن آن است که اصل چیسسزی کسسه مسسورد وکسسالت‬
‫واقع شده را بفروشد و پیش از دریافت بها که آن را به خریدار تسسسلیم‬
‫کند و یا آن چیز را بدون اجازه استعمال کند و بکار گیسسرد و یسسا آن را در‬
‫غیر جای مناسب و لیق آن )حرز( بگذارد‪.‬‬

‫خرید و فروش وکیل‬

‫کسی که به طور مطلق وکیل شده در فروختن کسسال‪ ،‬حسسق نسسدارد آن را‬
‫به غیر بهای مثل آن چیز )ثمن المثل( و به غیر نقد و با زیسسان آشسسکار و‬
‫غبن فاحش بفروشسسد‪ .‬و زیسان آشسسکار آن اسسست کسه غالبسسا قابسسل تحمسسل‬
‫نیست چون عرف و عادت چنین حکم می کند و بر این مطلسسب دللسست‬
‫دارد‪ ،‬و به منزله این است که به صراحت گفته باشد‪ ،‬در چنین مواردی‬
‫نباید تصرف کرد‪ .‬مگر نه چنین است که هر وقت طرفین معامله خرید‬
‫و فروش عقد معامله را به طور مطلق جاری کردند حمل بر بهای نقسسد‬
‫و حاضر و پول رایج آن شهر و محل می شود‪.‬‬

‫وکیل چیز مورد وکالت را برای خود بخرد و بر علیه‬
‫موکل خود اقرار کند‬

‫کسی که در مورد فروختن چیزی وکالت را قبول کرده است حق ندارد‬
‫آن را به خود یا به فرزند کوچکش بفروشد‪ ،‬چون عسسرف چنیسسن اقتضسساء‬
‫می کند و چون طبیعتا انسان حریص است که برای خود ارزان بخسرد و‬
‫هدف مؤکل هم آن است که وکیل تلش کند در افزایش قیمت و بهسسای‬
‫کالی او و در بین هدف وکیل و مؤکل تضاد وجود دارد‪ ،‬و اما اقسسرار بسسر‬
‫علیه مؤکلش بدین جهت از آن منع شده که اقرار در چیسسزی اسسست کسسه‬
‫مالک آن نیست و در حکم فوق‪ ،‬خرید نیز حکم فروش را دارد‪.‬‬

‫اقرار‬

‫‪113‬‬

‫اقرار در زبان عربی به معنی اثبات کردن چیزی است‪َ» .‬قس سّر ال ّ‬
‫ئ«‬
‫ش سی ْ ُ‬
‫یعنی ثابت شد‪ .‬و در اصطلح شرع یعنی اعتراف کردن به حق‪ ،‬و دلیل‬
‫آن قرآن و سنت و اجماع امت است‪ .‬و خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪.(135 /‬‬
‫»قیسسام بسسه قسسسط کنیسسد )و عسسدالت را اجسسرا کنیسسد( و بسسرای رضسسای خسسدا‬
‫شهادت بدهید )و شهادت به حق بدهید( حتی اگر به زیسسان خودتسسان هسسم‬
‫باشد«‪.‬‬
‫و شهادت بر علیه خود دادن همان اقرار است‪ .‬و در حدیث آمده است‬
‫که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫مَرأةٍ هَ َ‬
‫مسسَها«‪» .‬ای انیسس‬
‫ت َفاْر ُ‬
‫ج ْ‬
‫ن اعْت ََرَفس ْ‬
‫س عََلى ا ْ‬
‫»َواغْد ُ َيا أن َي ْ ُ‬
‫ذا‪َ ،‬فسإ ِ ِ‬
‫فردا پیش زن این مرد )که زنش را متهم به زنا می کند( برو اگسر خسود‬
‫به آن گناه اعتراف کرد رجمش کن«‪) .‬به روایت شیخین(‪.‬‬
‫و چون شهادت بر اقرار صحیح است پس اقرار به طریق اولی صسسحیح‬
‫است‪.‬‬
‫چیزی که به آن اقرار می شود دو نوع است‪:‬‬
‫دی‬
‫یکی اقرار به حق الله‪ ،‬پس اگر کسی اقرار به چیزی کرد موجب ح ّ‬
‫از حسسدود الهسسی مسسی گسسردد ماننسسد زنسسا و مسسی خسسوارگی و دزدی سسسپس‬
‫برگشت و پشیمان شد از وی پذیرفته می شود‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫حد ُوْد َ ِبال ّ‬
‫ت« »حدود را با شبهه دفع کنید«‪ .‬و ایسسن‬
‫شُبها ِ‬
‫است‪ِ» :‬ادَرؤُْوا ال ُ‬
‫که خود از اقرار برگشته و پشیمان شده است ایجاد شبهه می کند کسسه‬
‫امکان دارد راست بگوید‪ .‬و پیامبر ‪ ‬به »ماعز« کسه خسود اعسستراف بسه‬
‫ت« »شسساید او را بوسسسیده باشسسی« اگسسر‬
‫زنسسا کسسرد و گفسست‪» :‬ل َعَل ّسکَ قَِبل س َ‬
‫پشیمان از اقرار مقبسسول نبسسود گفتسسن ایسسن سسسخن و تعریسسض بسسه وی کسسه‬
‫برگردد فائده ای نداشت‪ .‬و باید دانست که فائده برگشت از اقسسرار در‬
‫دزدی این است که حد دست بریسسدن و قطسسع را از او سسساقط مسسی کنسسد‬
‫ولی مسسال دزدیسسده شسسده را از او سسساقط نمسی کنسسد چسسون حسق انسسانی‬
‫است‪.‬‬
‫قسسی‬
‫نوع دوم‪ :‬اقرار به حق آدمی و انسانی است‪ .‬پس اگر کسسی بسسه ح ّ‬
‫از حقوق انسانی مانند قذف و امثال آن اقرار کرد سپس از اقرار خود‬
‫برگشت‪ ،‬برگشت و پشیمانی او قبول نیست‪ ،‬و فسسرق بیسسن حسسق اللسسه و‬
‫حق الناس آن است که در حق الله مسامحه و چشم پوشی مورد نظر‬
‫است‪ ،‬و در حق الناس چنین نیست و پی گیری مورد نظر است‪.‬‬

‫شرایط اقرار‬

‫اقرار با چهار شرط درست است‪:‬‬
‫اول و دوم‪ :‬بلسسوغ و عقسسل اسسست‪ ،‬پسسس اقسسرار کسسودک و دیسسوانه درسسست‬
‫نیست و تصرف آنان ممنوع است‪ .‬و کسی که دچسار بیهوشسسی و اغمسساء‬
‫است و همچنین کسی که عقلش با عذر موجه زایل شده حکسسم دیسسوانه‬
‫را دارند‪.‬‬

‫‪114‬‬

‫شرط سوم‪ :‬داشتن اختیار و عدم اجبار است‪ ،‬پسسس اقسسرار بسسه اکسسراه و‬
‫اجبار درست نیست‪ .‬یعنی منشاء حکم شرعی نمی شود چون اکسسراه و‬
‫اجبار بر کفر و اقرار به آن‪ ،‬بسسا وجسسود اطمینسسان قلسسبی و یسساور قلسسبی بسسه‬
‫ایمان ضرری ندارد پس در غیر ایمان به طریق اولی ضرر ندارد‪.‬‬
‫شرط چهارم‪ :‬داشتن رشد و تمییز و تشخیص درست است‪ .‬اگر اقسسرار‬
‫به مال باشد اقرار سفیه به مال صحیح نیست وإل حجسر نهسادن بسر وی‬
‫فائده ای ندارد‪.‬‬
‫و این بر حسب ظاهر حکم است و بین او و بین الله بر او واجب است‬
‫که بعد از دفع حجر به آن اقرار مالی وفسساء و عمسسل کنسسد‪ .‬امسسا اقسسرار او‬
‫حد است و اقرار او به طلق و خلسسع و ظهسسار‬
‫)سفیه( بدانچه که موجب ّ‬
‫پذیرفته می شود‪ ،‬چون اینها اموری هستند که تعلقی به مال ندارنسسد‪ .‬و‬
‫در عبارات حکم سفیه حکم رشید است‪.‬‬
‫اقرار به مجهول‪ :‬اقرار به مجهول درست است و بسسرای تفسسسیر آن بسسه‬
‫خود وی مراجعه می شود‪ ،‬و تفسیر و بیان او قبول است به هر چیسسزی‬
‫که مال باشد و به مال تبدیل گردد اگرچسسه انسسدک هسسم باشسسد و همچنیسسن‬
‫تفسیر او به چیزی که نگهداری و فراگیری آن صسسحیح اسست نیسز قبسسول‬
‫می شود‪ ،‬مانند اقرار و تفسیر او بسسه سسسگ تعلیسسم دیسسده و فراگیسسری آن‬
‫صحیح است نیز فراگیری آنها و نگهداری آنها حرام نیست‪ ،‬و تفسسسیر او‬
‫به چیزی که نگهداری نمی شود مانند خوک و گراز و سگی که نه برای‬
‫شسسکار سسسودی دارد و نسسه بسسرای حفسسظ و حراسسست‪ .‬و برخسسی گفتسسه انسسد‪:‬‬
‫تفسیر به آن نیز صحیح است چون به هر حال شیء است‪.‬‬
‫استثنا در اقرار کردن‪ :‬استثنا کردن در اقرار و غیسسر آن درسسست اسسست‪،‬‬
‫چون در قرآن و زبان‪ ،‬به فراوانی استثناء آمسسده اسسست‪ .‬اگسسر اسسستثنا بسسه‬
‫لفظ »اگر خدا بخواهد« باشد‪ ،‬اقرار به حساب نمی آیسسد مثسسل ایسسن کسسه‬
‫گفته باشد‪ :‬فلنی بر من یکصد ‪ ....‬دارد اگر خسسدا بخواهسسد‪ .‬چسسون در آن‬
‫جزم به اقرار نیست و این گونه بیان الزام به چیزی است در آینده‪ ،‬در‬
‫حالی که اقرار خبر دادن از چیزی است که قبل بوده است و این دو بسسا‬
‫هم منافات دارند و اصل آن است که ذمه او برائت دارد‪.‬‬
‫و درستی استثناء مشروط بسسه آن اسسست کسسه بسسا اقسسرار پیوسسسته باشسسد و‬
‫برحسب عادت متصل به حساب آیند‪ ،‬بنابراین سکته و توقف تنفسی و‬
‫توقف کوتاه گنگ زبان و سرفه و عطسه و امثسسال آن ضسسرری ندارنسسد و‬
‫فاصله به حساب نمی آیند‪.‬‬
‫اقرار در حال تندرستی و بیماری یکسان است‪ ،‬اما درستی آن در حسسال‬
‫تندرستی ظاهر است‪ .‬و اما اقرار در حال بیمسساری اگسسر بسسه نفسسع بیگسسانه‬
‫باشد مانند اقرار در حال تندرستی صحیح اسسست‪ ،‬و اگسسر اقسسرار بسسه نفسسع‬
‫وارث باشد باز هم صحیح است‪ ،‬چون بیمار به حالتی در آمده است که‬
‫دروغگو هم در آن حالت راست می گویسسد‪ ،‬و فسساجر و گناهکسسار بسسه تسسوبه‬
‫روی می آورد‪ .‬برخی گفته اند‪ :‬اقرار بیمسسار بسسرای وارث صسسحیح نیسسست‬
‫چون گاهی مقصود از آن محروم نمودن بعضی از وارثان است‪.‬‬

‫‪115‬‬

‫عاریه‬

‫عاریه در زبان عربسسی تملسسک و بسسه ملسسک درآوردن منفعسست اسسست بسسدون‬
‫عوض‪ ،‬و در اصطلح شرع مباح کردن سود بردن و منتفع شسسدن اسسست‬
‫به چیزی که نفع بردن از آن حلل باشد به شرط بقای اصسسل و ذات آن‬
‫چیز تا آن را به صاحبش برگرداند‪ .‬و دلیل شرعی آن قول خدای تعالی‬
‫است که می گوید‪:‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره ماعون‪.(7 /‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫ن وسایل و ابزار خانگی را منع می کنند«‪.‬‬
‫»و آنها که به امانت داد ِ‬
‫و مراد از ماعون چیزی اسسست کسسه همسسسایگان آن را از همسسدیگر عساریه‬
‫می گیرند‪ .‬و در سنت نبوی آمده است که‪ :‬پیامبر ‪ ‬در روز جنگ خیبر‬
‫از صفوان بن امیه درع و زرهی را به عاریت گرفسست و صسسفوان بسسه وی‬
‫گفت‪ :‬ای محمد ‪ ‬آن را غصب می کنی؟‬
‫پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫»َل‪ ،‬ب َ ْ‬
‫ة«‪.‬‬
‫موَْنس ٌ‬
‫ی عارِی َ ٌ‬
‫م ْ‬
‫ض ُ‬
‫ة َ‬
‫ل هِ َ‬
‫»نخیر بلکه آن را عاریه می گیرم کسسه برگشسست دادن آن تضسسمین شسسده‬
‫است«‪.‬‬
‫)به روایت ابوداود و نسائی و حاکم(‪ .‬و ابن الصباغ بسسر مسسستحب بسسودن‬
‫عاریه گرفتن و دادن آن اجماع را نقل کرده است‪.‬‬
‫شرایط درستی عاریه‪ :‬برای درستی عاریه چند چیز شرط است‪،‬‬
‫اول‪ :‬باید عاریه دهنده اهلیت تبرع و انجام عمل خیریه مجانی را داشته‬
‫باشد‪ ،‬پس عسساریه دادن از کسسسی کسسه بسسر او حجسسر نهسساده شسسده درسسست‬
‫نیست‪.‬‬
‫دوم‪ :‬باید منفعت و بهره چیزی کسسه عسساریه داده مسسی شسسود ملسسک عسساریه‬
‫دهنده باشد‪ ،‬بنابراین اگر مستأجری چیسسزی را کسسه در اجسساره داد عسساریه‬
‫دهد درست است‪ ،‬چون او مالک منفعت آن است ولی کسی که چیزی‬
‫را عاریه گرفته است حق ندارد آن را عاریه بدهد چون او مالک منفعت‬
‫آن نیست بلکه حق انتفاع و بهره بردن از آن را دارد‪ ،‬و بهسسره بسسردن از‬
‫آن برای وی مباح شده است‪ ،‬و کسی که طلب مباح بودن سود و نفسسع‬
‫بردن را دارد مالک انتقال این مباح بودن بسسه دیگسسران نیسسست‪ .‬بسسه دلیسسل‬
‫این که مهمان چیزی را که بسه وی تقسدیم شسده و خسوراکی کسه جلسو او‬
‫نهاده شده برای غیر خسسود مبسساح نمسی کنسسد و نبایسسد بسسرای مثسسال گربسسه و‬
‫امثال آن را از خوراک دهد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬باید چیزی که عاریه داده می شسسود سسسودمند باشسسد‪ ،‬پسسس عسساریه‬
‫دادن چیزی که منفعسست نسسدارد صسسحیح نیسسست چسسون فایسسده عسساریه دادن‬
‫همان انتفاع از آن است‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬باید چیزی که عاریه داده می شود به گونه ای باشد کسسه بعسسد از‬
‫انتفسساع از آن اصسسل و ذات آن بسساقی بمانسسد ماننسسد حیوانسسات و لبسساس و‬
‫پوشسساک و ابسسزار آلت‪ ،‬پسسس عسساریه دادن چیسسزی کسسه بسسا انتفسساع از آن‬
‫مستهلک می شود درست نیست‪ ،‬چون ذات آن باقی نمسسی مانسسد ماننسسد‬

‫‪116‬‬

‫خوراکی ها و شمع ها و مواد پاک کننده مانند صابون و امثال آن‪ .‬چون‬
‫انتفاع از آنها بدون استهلک اصل ممکن نیست و شرط صسسحت عسساریه‬
‫دادن‪ ،‬ماندن اصل و ذات شیء عاریه ای است بعد از انتفاع از آن‪.‬‬

‫عاریه دادن به صورت مطلق و مقید درست است‬

‫عاریه دهنده می توانسسد انتفسساع از عسساریه را بسسه صسسورت مطلسسق و بسسدون‬
‫تعیین وقت مباح نماید و می تواند مباح بودن و انتفاع را مقید به وقسست‬
‫معینی کند‪ ،‬همسانگونه کسه هسر وقست بخواهسد مسی توانسد از آن رجسوع و‬
‫برگشست کنسسد و آن را مسسترد دارد‪ ،‬چسسون عساریه از جملسه عقسسود جسایز‬
‫است و هر وقت بخواهسسد مسسی توانسسد آن را بهسسم بزنسسد‪ .‬اگسسر مالسسک را از‬
‫رجوع و برگشت دادن عاریه منع کنیسسم مسسردم از کسسار نیسسک عسساریه دادن‬
‫امتناع می کنند‪.‬‬
‫همانگونه که عاریه با رجوع مالک برطرف می شود و بهم می خورد بسسا‬
‫مرگ مالسسک و دیسسوانه شسسدن او و حجسسر نهسسادن بسسر او و بسسا مسسرگ عسساریه‬
‫گیرنسسده )مسسستعیر( نیسسز برطسسرف مسسی شسسود و بهسسم مسسی خسسورد و ورثسسه‬
‫مستعیر بعد از مرگ او حق استعمال عساریه را ندارنسد‪ ،‬و چنسانکه آن را‬
‫استعمال کنند بایسسد أجسسرة المثسسل و مسسزد نظیسسر آن را بدهنسسد و همچنیسسن‬
‫هزینه بازگشت دادن آن را با وجود ارتکاب عصیان در اسسستعمال عسساریه‬
‫پرداخت نمایند‪.‬‬

‫ضمانت عاریه‬

‫چیزی که به عاریت گرفته شده است اگر در اثسسر اسسستعمال غیسسر مجسساز‬
‫تلف شود عاریه گیرنده ضامن آن اسسست‪ .‬بسسه دلیسسل همسسان صسسفوان کسسه‬
‫پیامبر ‪ ‬گفت‪» :‬نخیر بلکه آن عاریه تضمین شسسده اسسست« و چسسون آن‬
‫مالی است که برگشت دادنش واجب است پس به هنگام تلسسف شسسدن‪،‬‬
‫پرداخت قیمت و بهای آن واجسب اسسست و قیست آن در روز تلسف معتسسبر‬
‫است‪ .‬و اگر در اثر استعمال مجاز عاریه تلف شود ضمانت ندارد مانند‬
‫فرسودگی لباس با پوشیدن و معیوب شدن چهارپا بر اثر سواری‪.‬‬

‫غصب )تصرف عدوانی اموال دیگران(‬

‫غصب از جمله گناهان کسسبیره اسسست و مسسوجب غضسسب خداونسسد اسسست و‬
‫دلیل حرام بودن غصب قول خدا است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(188 /‬‬
‫»اموال همدیگر را در میان خود به باطل و بناحق مخورید«‪.‬‬
‫‪     ‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره مطففین‪.(3-1 /‬‬

‫»وای بر کم فروشان‪ ،‬آنان که چون از مردم کیل می سسستانند آن را پسسر‬
‫می کنند‪ ،‬و چون برای مردم پیمانه می کنند از آن می کاهند«‪.‬‬
‫و در حدیث آمده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬

‫‪117‬‬

‫َ‬
‫م عَل َی ْ ُ‬
‫ن ِدماَء ُ‬
‫هذا ِفی‬
‫م وَأ َ ْ‬
‫م َ‬
‫مةِ ی َوْ ِ‬
‫کم ک َ ُ‬
‫م َ‬
‫عسَرا َ‬
‫»إ ّ‬
‫حَرا ٌ‬
‫مک ُ ْ‬
‫حْر َ‬
‫ضک ُ ْ‬
‫وال َک ُ ْ‬
‫کم وَأ ْ‬
‫مس َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫م هذا«‪» .‬به حقیقت خونتان و اموالتان و نسساموس‬
‫م َ‬
‫هذا ِفی ب َلدِک ْ‬
‫شهْرِک ْ‬
‫تسسان بسسه نسساحق بسسر همسسدیگر حسسرام اسسست و دارای احسسترام اسسست ماننسسد‬
‫احترامتسسان در ایسسن مسساه و حرمتتسسان در ایسسن مسساه و در ایسسن سسسرزمین و‬
‫شهر«‪) .‬به روایت شیخین(‪.‬‬
‫غصسب در زبسان عربسی عبسارت اسست از گرفتسن چیسزی بسه ظلسم و بسه‬
‫صورت آشکار‪ ،‬و اگر آن را به ظلسم و پنهسسانی از محسل امسن و مناسسب‬
‫برای آن چیز بگیرد دزدی و سرقت نامیسسده مسسی شسسود‪ ،‬و اگسسر آن را بسسه‬
‫طریق مکابر و زور بگیرد محاربه و راهزنی نامیده می شود‪ ،‬و اگسسر بسسر‬
‫آن چیره شده و آن را بگیرد اختلس نامیده می شود که آن را در مسسی‬
‫رباید‪ ،‬و اگر آن را به صورت امانت برداشت و از طریسسق ایسسن کسسه او را‬
‫امین دانسته اند آن را گرفت خیانت نامیده می شود‪ .‬در اصطلح شرع‬
‫دی و‬
‫غصب عبارت است از استیلء و غلبه بر حقی غیر بسسه صسسورت تع س ّ‬
‫تجاوز‪.‬‬
‫مانند اقامت و سکونت شخصسی در مکسانی مبساح و همگسانی ماننسد راه‬
‫عمومی و مسجد و یا استیلء و غلبه به مال و زمین کسسسی بسسه صسسورت‬
‫عدوانی و تجاوز‪ .‬اگر کسی مال مسسسلمانی را از چنسسگ کسسافر حربسسی در‬
‫آورد یا از دست مسلمان غصب درآورد تا آن را بسسه صسساحبش برگردانسسد‬
‫او غاصب به حساب نمی آید و این عمل او غصسب نیسست‪ .‬اسسستیلء بسسر‬
‫هر چیزی فراخور و مناسب آن چیز است پس کسسسی کسسه بسسدون اجسسازه‬
‫کسی بر بساط و فرش او بنشیند غاصب به حساب مسسی آیسسد‪ ،‬و کسسسی‬
‫که داخل خانه ای شود و صاحب خانه را بیرون کند و یا صاحب خانه را‬
‫بیرون کند و خود داخل نشود در هر دو صورت غاصب اسسست‪ ،‬و کسسسی‬
‫که داخل خانه ای شود و صاحب خانه در آنجا نباشد اگر قصد استیلء و‬
‫چیره شدن داشته باشد غاصب است‪ ،‬و کسی که سوار بر مرکب غیسسر‬
‫شود )بدون اجازه( یا مانع سوار شدن صاحبش بر آن شود و نگذارد به‬
‫آن دسترسی داشته باشد او غاصب است‪ .‬و هرگاه غصب ثابت شد رد‬
‫و برگشت دادن آن واجب است اگرچه چند برابر مغصسسوب را بپسسردازد‪.‬‬
‫باز هم برگشت آن واجب است‪.‬‬
‫همان گونه که برگشت دادن چیزی که غصب شده است واجسسب اسسست‬
‫پرداخت غرامت و قیمت ناقص شدن آن )ارش و مابه التفاوت معیوب‬
‫و سالم آن نیز( واجب اسسست‪ .‬خسسواه چیسسزی کسسه غصسسب شسسده از جهسست‬
‫صفت ناقص و کم گردد‪ ،‬مثل این که در حال چاقی غصب شده و بعسسدا‬
‫لغر شده یا این که ذات آن چیز ناقص شود و کاهش یابسسد بسسدین گسسونه‬
‫که آن را سالم غصب کرده و بعدا شکسته است‪.‬‬

‫شفعه‬

‫شفعه در زبان عربی به معنی تقویت و اعانت )نیسسرو بخشسسیدن و یسساری‬
‫رساندن( است‪ ،‬چون کسی که از حق شفعه استفاده می کند نیرو می‬
‫یابد و به وی یاری می شود‪ .‬و در اصطلح شسسرع آن اسسست کسسه شسسریک‬

‫‪118‬‬

‫قدیمی چیزی را از شریک جدیدی به سبب مشارکت و دفسسع ضسسرر مسسی‬
‫گیرد‪ ،‬و به عبارت دیگر حق تملسسک و بسسه ملسسک درآوردن قهسسری و زوری‬
‫شریک قدیم است بر شریک جدید که این حق تملک به سبب مشارکت‬
‫و دفع ضرر ثابت می شود‪) .‬بسسه ایسسن معنسسی کسسه یکسسی از شسسرکاء سسسهم‬
‫مشاع خود را به دیگری می فروشد پس شریک جدیدی پیدا مسسی شسسود‬
‫و شریک قدیمی سهم شریک جدید را تملک می کند و نمی خواهد ایسسن‬
‫شریک جدید به وی اضافه شود(‪.‬‬
‫دلیل ثبوت حق شفعه روایتی است که بخاری ذکر کرده است‪.‬‬
‫»پیامبر ‪ ‬در هر چیزی کسسه تقسسسیم نشسسده باشسسد و بسسه صسسورت مشسساع‬
‫باشد حکم به شفعه کرد و هرگاه حدود و مسسرز مشسسخص و جسسدا گردیسسد‬
‫آن وقت دیگر حق شفعه نیست«‪ .‬در روایتی دیگر آمده است‪:‬‬
‫هرگاه در زمینی یا منزلی یا باغی چنین شد ‪ «...‬کلمه ربع در حدیث به‬
‫معنی منزل و حایط یا دیوار به معنی باغ و بستان است‪.‬‬

‫شرط شفعه‬

‫شرایط ثبوت شفعه چند چیز است‪:‬‬
‫اول‪ :‬باید سهم شریک از طریق مخالطه و آمیزش مشاعیت باشد پس‬
‫شفعه بسسرای شسسریک از طریسسق شسسرکت جسسوار و همسسایگی ثسابت نمسسی‬
‫شود‪ ،‬به دلیل همان حدیث که گذشت که گفته بود‪ ....» :‬در هر چیسسزی‬
‫که تقسیم نشده باشد«‪.‬‬
‫دوم‪ :‬باید شراکت و شفعه در چیزی باشد که تقسسسیم آن ممکسسن اسسست‬
‫مانند زمین و منزل نه در چیزی که تقسیم پذیر نیست مانند شمشیر و‬
‫امثال آن که در آن شفعه ثابت نمی شود‪.‬‬
‫سوم‪ :‬آن سهم که شفعه در آن اجرا می شود باید پس از تقسیم مانند‬
‫قبل از تقسیم قابل انتفاع باشد‪ ،‬پس در چیسسزی کسسه اگسسر تقسسسیم شسسود‬
‫ت پیش از تقسیم باطل شود‪ ،‬شسسفع درسسست نیسسست‪ ،‬ماننسسد دکسسان‬
‫منفع ِ‬
‫کوچکی که ممکن نباشد آن را به دو دکان تبدیل کسسرد و ماننسسد حمسسامی‬
‫که ممکسسن نباشسسد آن را دو حمسسام کسسرد و ماننسسد راه باریسسک و تنگسسی کسسه‬
‫ممکن نباشد به دو راه تقسیم می شود و امثال آنها‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬نباید آن منقول باشد و نقل آن ممکن گردد‪ ،‬مانند زمین و خانه‬
‫پس در اشیاء منقول شفعه درست نیست‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته اسسست‪:‬‬
‫»جز در منزل یا بستان شسسفعه جسائز نیسسست«‪ .‬و درختسان تسابع زمیسسن و‬
‫دیوارها تابع منازل است‪ .‬و چون در حدیث لفسسظ ربسسع بسسه معنسسی منسسزل‬
‫آمده است و آن شامل همه بناهسسا مسسی شسسود‪ ،‬و لفسسظ حسسائط بسسه معنسسی‬
‫دیوار شامل درختان نیز می گردد‪.‬‬
‫و در این تبعیت درهای منزل و رف و کمدهای نصسسب شسسده در دیسسوار و‬
‫پنجره ها و تمام چیزهایی که در هنگام فروش و نام بردن مطلق خسسانه‬
‫تابع آن می شوند همین حکم را دارند ولی اگر مصالح کهنسسه و درختسسان‬
‫را تنها بفروشد در آنها شفعه نیست‪ .‬چون منقول مسسی باشسسند اگسسر چسسه‬
‫برای همیشه هم خواسته شده باشند‪.‬‬

‫‪119‬‬

‫پنجم‪ :‬و باید ملک شراکتی تقسیم نشده باشد و حدود و مرزهای سهام‬
‫معین نشده باشد وإل حق شفعه باطل می گردد به دلیل همان حسسدیث‬
‫سابق‪.‬‬
‫کسی که حق شفعه دارد می تواند سهم فروخته شده را با همان بهای‬
‫فروخته شده بگیرد خواه موعد و مهلت داشته باشد یا حاضسسر و نقسسدی‬
‫باشد نه نسیه‪ .‬اقدام به استفاده از حق شفعه فوری است و تسساخیر در‬
‫حسس ّ‬
‫آن جسسایز نیسسست‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪َ» :‬ال ّ‬
‫ل«‬
‫ش ْ‬
‫فسسسعَ ُ‬
‫ة کَ َ‬
‫ل الِعقسسا ِ‬
‫»استفاده از شفعه فوری است ماننسسد گشسسودن زانوبنسسد و پابنسسد« )ابسسن‬
‫ماجه آن را با سند ضعیف روایت کرده است(‪.‬‬
‫و شفعه اگر به آن مبادرت نشود و فورا از آن استفاده نشود فوت می‬
‫گردد همان گونه که شتر رمیده و سرکش اگر زانوبندش را بگشایند از‬
‫دست می رود‪ .‬و روایت شده است که‪َ» :‬ال ّ‬
‫من واث ََبها« »شفعه‬
‫شفعَ ُ‬
‫ة لِ َ‬
‫از آن کسی است که فورا به آن مبادرت نماید«‪.‬‬
‫و چون حقی است که برای دفع ضرر ثابت شده است پس باید فسسوری‬
‫باشد‪ ،‬مانند خیار رد ّ به سبب عیب‪ .‬و برخی گفته اند‪ :‬بسسا تسساخیر از بیسسن‬
‫نمسی رود‪ ،‬و امسسا حسسدیث »شسسفعه چسسون زانوبنسسد شسستر اسسست اگسسر از آن‬
‫استفاده نشود از دست می رود« )ابن حبان گفته است‪ :‬اصلی ندارد و‬
‫ثابت نشده است‪ .‬و ابوزرعه گفتسه اسست‪ :‬ایسن روایسست منکسر اسست‪ .‬و‬
‫بیهقی گفته‪ :‬ثابت نشده است(‪ .‬و حدیث‪» :‬شسسفعه از آن کسسسی اسسست‬
‫که فورا به آن مبادرت کند« سندی درسسست نسسدارد‪ .‬اگسسر دو نفسسر محلسسی‬
‫داشتند و یکسی از آن دو شسریک ازدواج کسرد و سسهم خسویش را مهریسه‬
‫همسر قسسرار داد شسسریک او مسسی توانسسد آن مکسسان و محسسل را بسسه میسسزان‬
‫مهرالمثل برای خویش بردارد‪ .‬هرگاه شفیعان استفاده کنندگان از حق‬
‫شفعه چند نفر بودند هر یک به نسبت سهم خویش از شسسفعه اسسستفاده‬
‫می کند‪.‬‬

‫»قراض«‬

‫قراض و مضاربه به یک معنی می باشند و کلمه قراض از قرض گرفته‬
‫شده که به معنی قطع و بریدن است‪ ،‬چون در ایسسن معسسامله نیسسز مالسسک‬
‫قطعه ای و پاره ای از مال خود را از دیگر اموال خود بریسسده اسسست تسسا‬
‫در آن تجارت کند و پاره ای از سود آن را نیز قطسسع کسسرده اسسست‪ ،‬و در‬
‫اصطلح شرعی عقدی است بر وجسسه عقسسد تسسا عامسسل در آن بسسا تجسسارت‬
‫کردن تصرف کند و برابر شرایط مورد توافق سود حاصله میان مالسسک‬
‫و عامل در آن مشترک باشد‪ .‬و دلیل جواز آن آنست که‪ :‬پیامبر ‪ ‬مال‬
‫خدیجه ل را به شام برد و در آن تجارت کرد‪ .‬و اصسسحاب پیسسامبر ‪ ‬بسسر‬
‫شرعی بودن این نوع معامله اجماع دارند‪.‬‬

‫شرایط درستی قراض‬

‫برای درستی آن چند شرط است‪:‬‬

‫‪120‬‬

‫اول‪ :‬مال مالک باید سکه و پول رایج باشد‪ ،‬پس قسسراض و مضسساربه بسسر‬
‫زیور آلت و بر شمش غیر مسکوک و بر کالی تجسساری درسسست و جسسایز‬
‫نیست‪.‬‬
‫دوم‪ :‬نباید مالک بر عامل در خرید و فسروش تضسییق بگسذارد و او را بسه‬
‫تنگ آورد چون این عمل به فوت مقصود از قراض منجر میگردد‪ ،‬چون‬
‫گاهی چیزی را می یابد که سود دارد و اگر ناچار باشسسد بسسرای خریسسد یسسا‬
‫فروش آن به مالک مراجعه کنسسد آن چیسسز از میسسان رفتسسه اسسست و بسسه از‬
‫دست رفتن سود منتهی می گردد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬باید سود حاصله بین مالک و عامل مشترک باشد تا عامل سسسهم‬
‫خود از سود را در برابر عمل و کسسارش بگیسسرد و مالسسک هسسم سسسود را از‬
‫سود در برابر سرمایه و مالش بگیرد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬باید میزان سهام سود کامل مشخص و اجزاء آن معلوم باشسسد‪،‬‬
‫ماننسسد نصسسف و یسسک چهسسارم )ربسسع( و یسسک سسسوم )ثلسسث( و یسسک شششسسم‬
‫)سدس(‪ .‬اگر مالک به عامل بگوید‪ :‬برو معامله کن با ایسسن سسسرمایه بسسه‬
‫شرط این که نصیب و بهره ای از سسسود آن داشسسته باشسسی یسسا جزیسسی از‬
‫سود آن را در برابر عملت داشته باشی‪ ،‬این معامله فاسد است‪ .‬چون‬
‫عوض معلوم نیست و مجهول است‪ .‬و اگر گفت‪ :‬برو کار کن که سسسود‬
‫حاصله بین من و تو مشسسترک باشسسد معسسامله جسسایز اسسست و بسسه صسسورت‬
‫نصف به نصف تقسیم می شود‪ ،‬و اگر عامل سود معنی را شرط کنسسد‬
‫مثل بگوید‪ :‬به شرط ایسسن کسسه یکصسسد ‪....‬را از سسسود حاصسسله بسسردارم‪ ،‬یسسا‬
‫شرط کند فقط از سود نوع خاصی دریافت کند هر دو معامله فاسسسدند‬
‫و عقد فاسد است‪ .‬چون ممکن است تنها یکصسسد سسسود حاصسسل شسسود و‬
‫سود حاصله همان یکصد باشد‪ ،‬یا تنها آن نوع معین شده را سود دهسسی‬
‫داشته باشد که در این صسسورت سسسود تنهسسا اختصسساص بسسه عامسسل خواهسسد‬
‫داشت‪ ،‬و گاهی ممکن است آن نوع معین شده سسسود نداشسسته باشسسد و‬
‫نوع خیر آن سود کرده باشد که در این صورت منجر به ضسسیاع و تبساهی‬
‫عمل عامل گردد و تنها مالک سسسود کنسسد و همسسه اینهسسا خلف مقصسسود از‬
‫عقد قراض است‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬و نباید مدت معینی برای عقد معلوم گردد چون سود وقت معین‬
‫و معلومی ندارد‪ ،‬زیرا اگر وقت و مدت معلوم گردد گاهی در آن مسسدت‬
‫سودی حاصل نمی شود و گذشته از آن قراض عقدی است جایز و هسسر‬
‫یک از دو طرف هر وقت بخواهد می تواند عقد را فسخ کند‪.‬‬
‫ششسم‪ :‬و نبایسد سسود مقیسد و مقسدر بسه مسدتی گسردد‪ ،‬مثل بگویسد‪ :‬بسرو‬
‫تجارت کن که سود حاصله امسال بین ما مشترک باشسسد و سسسود سسسال‬
‫آینده تنها از آن من باشد‪ ،‬چون گاهی ممکسسن اسسست در آن مسسدت اصسسل‬
‫سودی نداشته باشد که در این صورت عمل عامل ضایع می گردد‪.‬‬
‫و گاهی سال آینده سود خواهد داشت که تنها مالسک آن را مسی گیسرد و‬
‫باز هم عمل عامل ضایع می شود‪ .‬باید دانسسست کسسه بسسرای عامسسل جسسایز‬
‫نیست از سرمایه هزینه کند چون گاهی ممکن اسست هزینسه بسه انسدازه‬

‫‪121‬‬

‫کل سود باشد که در این صورت همه سود بهره عامل شد نسسه صسساحب‬
‫مال و همچنین او مزدی معین دارد به غیر از آن استحقاق چیزی دیگسسر‬
‫ندارد و او حق ندارد بسسدون اجسسازه صسساحب مسسال و مالسسک بسسه مسسسافرت‬
‫برود‪.‬‬

‫بر عامل ضمانتی نیست‬

‫عامل در قراض امین محسوب می گردد چون مال را با اجازه صسساحب‬
‫و مالک آن دریافت داشته است و حال او شبیه بسسه دیگسسر امنسساء اسسست‪،‬‬
‫دی و تجسساوز از حسسق‬
‫پس بر وی ضمانتی نیست مگسسر اینکسسه مرتکسسب تعس ّ‬
‫شده باشد به علت کوتاهی کردن یا غیر آن‪.‬‬
‫اگر صاحب مال بر او ادعای خیانت کرد در این جا سسسخن عامسسل مسسورد‬
‫قبول است نه سخن مالک‪ ،‬چون اصسسل آن اسسست کسه او خیسانت نکسسرده‬
‫باشد و همچنیسسن سسسخن عامسسل دربسساره انسسدازه و مقسسدار سسسرمایه قبسسول‬
‫است‪ ،‬چون اصل آن است که زیاد بر آنچسسه کسسه او مسسی گویسسد نباشسسد‪ ،‬و‬
‫سخن عامل درباره این که سود نکرده ام مگر این اندازه‪ ،‬مورد قبسسول‬
‫است‪ ،‬یا این که ادعا کند آن چیز را برای قسسرض خریسسده بسسودم یسسا آن را‬
‫برای خود خریسسده ام‪ .‬چسون او بسسه نیسست خسسود آگسساهتر اسسست و سسسخن او‬
‫درباره تلف هم مقبول است‪ ،‬و اگر ادعا کرد که سرمایه را برگردانسسده‬
‫است سخن او تصدیق می شود چون او امین است و شسسبیه بسسه کسسسی‬
‫اسسست کسسه نسسزد او ودیعسسه نهسساده انسسد‪ ،‬و اگسسر در جنسسس سسسرمایه اختلف‬
‫داشتند باز هم سخن عامسسل تصسسدیق مسسی شسسود و اگسسر در انسسدازه سسسهم‬
‫عامل اختلف داشسستند یعنسسی دربسساره سسسهم شسسرط شسسده عامسسل اختلف‬
‫داشتند‪ ،‬هر دو باید قسم بخورند و آن وقت عامل اجسسرت المثسسل دارد و‬
‫همه سود حاصله از آن مالسسک مسسی گسسردد‪ ،‬و بسسه مجسسرد ایسسن کسسه هسسر دو‬
‫طرف قسم خوردند عقد فسخ می گردد‪ .‬نسسووی بسسه آن تصسسریح دارد‪ .‬و‬
‫سخن منهاج مقتضی آن است‪ .‬و رویانی نیز به آن صراحت دارد‪.‬‬

‫جبران خسارت با سود حاصله‬

‫قاعده مقرر در قراض آن است که سود حاصله سپر حفاظتی سرمایه‬
‫است‪ .‬پس هرگاه صاحب سرمایه دویست دینسسار را بسسه عامسسل داد و بسسه‬
‫وی گفت‪ :‬با آن تجارت کن هرگاه یکصد دینار آن قبسسل از تصسسرف تلسسف‬
‫شد این یکصد دینار تلف شده از سرمایه به حساب می آیسسد و سسسرمایه‬
‫به صورت یکصد دینار بساقی مسی مانسد‪ ،‬چسون قسراض بسه وسسیله عمسل‬
‫استحکام نیافته است و هنوز عملی در آن صورت نگرفته است‪.‬‬
‫برخی گفته اند‪ :‬یکصد دینار تلف شده جزء خسارت به حساب می آیسسد‬
‫و سرمایه همان دویست دینار اسسست‪ ،‬چسسون وقسستی کسسه عامسسل دویسسست‬
‫دینار را قبض و دریافت کرد مال و سرمایه قراض مسسی گسسردد هسسر چنسسد‬
‫عملی انجام نداده باشد پس باید این یکصسسد دینسسار تلسسف شسسده بسسا سسسود‬
‫جسسبران گسسردد‪ ،‬و چسسون یکصسسد دینسسار بعسسد از تصسسرف تلسسف شسسده قطعسسا‬
‫خسران و زیان به حساب می آید و سرمایه قراض همان دویست دینار‬

‫‪122‬‬

‫است و عامل حق ندارد که چیزی از سسود بسرای خسود دریسافت دارد تسا‬
‫این که خسارت و زیان مالک را جبران کند‪.‬‬

‫عقد قراض از جمله عقود جایز است‬

‫عقد قراض از هر دو طرف عقد جایز است‪ .‬چون در اول حکم وکسسالت‬
‫را دارد و بعد از این کسسه تصسسرف کسسرد و سسسود حاصسسل شسسد بسسه صسسورت‬
‫شرکت در می آید و هر دو عقد وکالت و شراکت جایز هستند‪ .‬پس هر‬
‫یک از مالک و عامل می توانند عقد قراض را فسخ کنند و هر یک آن را‬
‫فسخ کرد دیگر قراضی وجود نسسدارد‪ .‬اگسسر یکسسی از آن دو فسسوت کسسرد یسسا‬
‫دیوانه شد باز هم عقد قراض فسخ می گردد‪.‬‬
‫اگر مال قراض وام باشد بر عامسل اسست کسه آن را وصسول کنسد خسواه‬
‫سود آشکار شده باشد یا خیر‪ ،‬چون وام ملک ناقص اسسست و عامسسل آن‬
‫را به صورت ملک کامل از صاحب مال گرفتسسه پسسس بسسر او اسسست مثسسل‬
‫آنچه که گرفتسسه اسسست برگردانسسد‪ ،‬و اگسسر وام نباشسسد بایسسد دیسسد اگسسر مسسال‬
‫قراض از جنس سرمایه دریافتی باشد و سسسودی نداشسست صسساحب مسسال‬
‫آن را مسی گیسرد و اگسر سسودی وجسود داشست آن را برحسسب توافسق و‬
‫شرط فیمابین تقسیم می کنند‪.‬‬

‫مساقات )آبیاری و اصلح باغ و مزرعه در برابر‬
‫بردن سهمی از محصول(‬
‫مساقات آن است که کسی با دیگری معامله کند بر این کسسه درخسست را‬
‫اصلح نگهداری کند به وسیله آبیاری و حفاظت در مقابل این که ثمسسره‬
‫اش در میان آنان مشترک باشد )به شرط بردن سهمی از محصسسول( و‬
‫دلیل جواز آن روایتی است که مسلم از ابن عمرب نقسسل مسسی کنسسد کسسه‬
‫پیامبر ‪:‬‬
‫»خیبر را به کسسسانی داد کسسه آن را نگهسسداری و آبیسساری کننسسد‪ ،‬بسسه شسسرط‬
‫بردن سهمی از میوه و کشت حاصل از آن« و در روایست آمسسده اسسست‪:‬‬
‫»پیامبر ‪ ‬نخلستان خیبر را به یهودیان خیسسبر داد و همچنیسسن زمیسسن آن‬
‫را‪ ،‬به شرط آن که در آن کار کنند یعنی مال خودشان باشسسد و سسسهمی‬
‫از آن را به پیامبر ‪ ‬بدهند« و در جواز و صحت عقد مساقات در نخل‬
‫و نخلستان باقی نیست چون درمتن حدیث آمده است‪ .‬و امام شافعی‬
‫تاک و رز را نیز بر آن قیاس کرده است‪ ،‬به دلیسسل ایسسن کسسه در هسسر دوی‬
‫خرما و انگور زکات واجب است و ایسسن کسسه در هسسر دو تخمیسسن و تقسسدیر‬
‫میوه امکان دارد‪ .‬و برخی گفته اند‪ :‬امام شسسافعی آن را از نسص گرفتسسه‬
‫است و آن نص این است که‪ :‬پیامبر ‪» ‬با اهل خیبر معامله نمسسود بسسر‬
‫سهمی از محصول خرما و انگور آنجا«‪ .‬و اما دربسساره درختسسان مثمسسر از‬
‫قبیل انجیر و زردآلو و دیگر درختان مثمر در آنها اختلف است‪ .‬برخسسی‪،‬‬
‫آن را منع کسسرده انسسد چسسون آنهسسا زکسسوی نیسسستند و زکسسات از آنهسسا واجسسب‬
‫نیست‪ .‬و برخی‪ ،‬آن را جایز دانسته اند‪ ،‬چون پیامبر ‪» ‬با اهالی خیسسبر‬
‫معامله نمود به شرط بردن سهمی از محصول خرما و درخت آنجا«‪ .‬و‬
‫این قول اصح است‪ .‬و نووی آن را اختیار کرده است‪.‬‬

‫‪123‬‬

‫شرایط مساقات‬

‫برای درستی مساقات شرایطی لزم است‪:‬‬
‫اول‪ :‬مدت آن باید معیسن باشسد‪ ،‬چسون عقسدی اسست لزم )نسه جسایز( و‬
‫برای این که خروج میوه و آماده شدن محصولت مدت زمسسانی معلسسوم‬
‫دارد که می توان آن را ضبط و معین نمود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬باید تنها عامل روی باغ و مزرعه کار کند‪ ،‬چسسون موضسسوع معسسامله‬
‫مساقات اوست پس اگر شرط که کار و عمل آن بر مالک واجب باشد‬
‫اگر بر مالک شرط شود عقد فاسد می گردد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬باید جسسزء معلسسوم از میسسوه و محصسسول از آن عامسسل باشسسد‪ ،‬ماننسسد‬
‫ص حسسدیث بسسه آن‬
‫نصف و یک سوم و یک چهارم و امثال آن‪ ،‬چون در ن س ّ‬
‫اشاره شده است‪ .‬پس اگسسر میسسوه درختسسان معیسسن و نخلهسسای معینسسی را‬
‫شرط کرد عقد صحیح نیست‪ .‬چون گاهی ممکن است که آنها بسسه ثمسسر‬
‫نرسند که عمل او ضایع می گسسردد یسسا ممکسسن اسسست غیسسر آن درختسسان و‬
‫نخلها میوه ندهند که سهم مالسسک ضسسایع مسسی گسسردد و ایسسن نسسوع معسسامله‬
‫فرجام معلوم ندارد و غرر اسسست و خسسود عقسسد مسسساقات غسسرر اسسست و‬
‫فرجامش معلوم نیست آن وقت می شسود دو غسرر و بسی فرجسامی بسر‬
‫یک چیز که مانع صحت آن مسی شسسوند‪ .‬و اگسسر بسسر آن کسسه خداونسسد از آن‬
‫روزی و نصیب ما کند عقد صورت گیرد معامله درسسست اسسست و حمسسل‬
‫بر مناصفه و نصف به نصف می گردد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬باید درختان باغ را ببیند تا معامله مسسساقات درسسست شسسود پسسس‬
‫معامله مساقات بر باغ و کشت مجهول درست نیست‪.‬‬

‫کار در معامله مساقات‬

‫عمل و کار در مساقات دو نوع است‪:‬‬
‫اول‪ :‬عمل و کسساری کسسه نفسسع آن بسسه میسسوه بسسر مسسی گسسردد از قبیسسل تمسسام‬
‫کارهایی که میوه برای افزایش و اصلح بسسه آن نیسساز دارد‪ .‬ایسسن عمسسل و‬
‫کارها به عهده عامل می باشد پسسس بسسر عامسسل و کسسارگر مسسساقات لزم‬
‫است آبیاری و کارهایی که آبیاری مستلزم آن است از قبیل پاک کردن‬
‫و اصلح جوی آب و اصسسلح چاههسسای آب و رودخسسانه مربسسوطه و اداره و‬
‫نگهداری ابزار و آلت و کشیدن آب با ابزار لزمه و تمسسام کارهسسایی کسسه‬
‫عادتا برای حفظ و نگهداری و رشد و نمو میوه ها و خشک کردن آنها و‬
‫آمسساده سسسازی میسسدان و محسسل خشسسک کسسردن و انتقسسال میسسوه بسسدانجا و‬
‫کارهایی که برای خشک کردن آن لزم است تماما انجام دهد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬کاری کسه سسود و نفسع آن بسسه اصسسل درختسان بساغ بسر مسی گسردد و‬
‫مقصود از آن حفظ اصول و ریشه درختان می باشد‪ ،‬مانند کنسسدن چسساه‬
‫آب و ساختن جدول جوی و کشیدن دیوار به دور باغ و نصسسب در بسساغ و‬
‫نصب ابزار آلت و امثال آنها که به عهده مالک است‪.‬‬

‫اجاره‬

‫اجسساره‪ ،‬عقسسدی اسسست بسسر منفعسستی کسسه آن منفعسست مقصسسود و معلسسوم و‬
‫مشخص است و قابلیت بخشیدن و مباح کردن را داشسسته باشسسد )یعنسسی‬

‫‪124‬‬

‫مالک بتواند آن منفعت را ببخشد یسا آن را مبساح گردانسد(‪ .‬ایسن عقسد در‬
‫برابر عوض معلوم و بهای معلومی باشد‪.‬‬
‫دلیل جواز و صسسحت اجسساره قسسرآن کریسسم و سسسنت نبسسوی و اجمسساع امسست‬
‫محمدی است‪.‬‬
‫خداوند گفته است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾  ‬قصص‪.(26 /‬‬

‫»دختر )شعیب( گفت‪ :‬ای پدر‪ ،‬او را به مزدوری بگیر و اجسساره اش کسن‬
‫)چون او( بهترین کسی است که اجاره اش می کنی و قدرتمند و امین‬
‫است«‪.‬‬
‫و خداوند گفته است‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره طلق‪.(6 /‬‬
‫»اگر مادران )به کودکانتان( شیر دادند مزد آنها را بدهید«‪.‬‬
‫و بخاری روایت کرده است که پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ح سّرا ً‬
‫جس ٌ‬
‫ج ٌ‬
‫ل أَ ْ‬
‫ة َأنا َ‬
‫»َثلَثس ٌ‬
‫م ِ‬
‫م ال ِ‬
‫ل بسساعَ ُ‬
‫م غَد ََر وََر ُ‬
‫ة‪َ :‬ر ُ‬
‫مُهم َیو َ‬
‫ی ثُ ّ‬
‫قیا َ‬
‫ص ُ‬
‫عطاب ِ ِ‬
‫خ ْ‬
‫َ‬
‫ج ٌ‬
‫فَأ َک َ َ‬
‫ه وََلم ُیعط ِهِ أجَرهُ«‪.‬‬
‫جَر أجِیرا ً َفاسَتو فی ِ‬
‫ل اسَتأ َ‬
‫ه وََر ُ‬
‫من ُ‬
‫من ُ‬
‫ل ثَ َ‬
‫»سه کسند که روز قیامت من طرف دعوی ایشانم‪ :‬مردی که امان به‬
‫نام من بدهد سپس مرتکب غدر و خیانت شسسود‪ ،‬و مسسردی کسسه آزاده ای‬
‫را بفروشد و بهای او را بخورد‪ ،‬ومردی که کسی را به مسسزدوری بگیسسرد‬
‫و کار را به تمامی از او بکشد و مزد او را ندهد«‪.‬‬
‫و باز هم پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫طوا ال َجیر أ َجره قَب َ َ‬
‫»ا ُعْ ُ‬
‫ه« ‪.‬‬
‫جس ّ‬
‫ن یَ ُ‬
‫لأ ْ‬
‫ِ َ ْ َ ُ ْ‬
‫ف عََرُقس ُ‬
‫»مزد کارگر را بدهید پیش از آن عرقش خشک شود«‪.‬‬

‫شرایط اجاره‬

‫برای درستی اجاره شرایطی است به شرح زیر‪:‬‬
‫اول‪ :‬اجاره باید روی منفعت صورت گیرد پس اجاره ای کسسه روی عیسسن‬
‫و ذات چیزی واقع شود صحیح نیست‪ .‬مانند اجاره باغ بسسرای میسسوه اش‬
‫و اجاره گوسفند برای شیر و پشمش‪.1‬‬
‫هرگاه عین و ذات چیزی به تبعیت واقع شد اجسساره جسسایز اسسست‪ ،‬ماننسسد‬
‫این که زن را اجاره کند برای شیر دادن )که شسسیر دادن مسسستلزم خسسود‬
‫شیر نیز هست( چون خداوند می فرماید‪» :‬اگر کودکتان را شسسیر دادنسسد‬
‫مزدشان را بدهید« که پرداخت اجرت و مزد را به کار شیر دادن ربسسط‬
‫داد‪ ،‬نه به خود شیر‪ ،‬و همچنین اگر خانه ای را اجاره کرد و در آن چسساه‬
‫بود و می تواند به تبع استفاده از منافع خانه از آب آن نیز بنوشد‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ بدین جهت درست نیست که اجاره روی میوه و پشم و شیر واقع شود که‬‫عین و ذات هستند و باید اجاره باغ برای منافع آن و اجاره گوسفند برای منفعت‬
‫مورد نظر از آن باشد نه ذات آن‪.‬‬

‫‪125‬‬

‫دوم‪ :‬باید منفعت مورد قصد قرار گیرد و مقصود باشد ماننسسد انتفسساع از‬
‫زمیسسن و خسسانه و امثسسال آنهسسا‪ ،‬چسسون کشسست و سسسکونت از جملسسه منسسافع‬
‫مقصود می باشند پس اجاره کردن سیب برای بوئیدن درسسست نیسسست‬
‫چون این منفعت از سیب مقصود نیست‪ ،‬و اجاره مواد خسسوراکی بسسرای‬
‫تزیین و آرایش دکانها درسسست نیسسست چسسون منفعسست مقصسسود از مسسواد‬
‫خوراکی تزیین نیست‪.‬‬
‫سوم‪ :‬منفعت باید معلوم باشد پس اجاره بسر منفعست مجهسسول درسسست‬
‫نیست‪ ،‬چون غرر است و فرجامش معلوم نیست‪ ،‬پس باید به منفعسست‬
‫علم داشته باشی به صورت حسی یا وصفی‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬باید منفعت به گونه ای باشد کسسه بتسسوان آن را بخشسسید یسسا بسسرای‬
‫دیگران مباح کرد پس اجاره چیزهایی که حرامند درست نیسست‪ ،‬ماننسد‬
‫آلت و ابزار لهو و لعب و آوازخسسوانی و همچنیسسن اجسساره و بسسه مسسزدوری‬
‫گرفتن کسسی بسسرای حمسسل شسسراب و تهیسسه کسردن و فسروش آن درسست‬
‫نیست‪.‬‬
‫پنجسسم‪ :‬بایسسد عسسوض و مقابسسل آن منفعسست و اجسسرت معلسسوم باشسسد چسسون‬
‫مجهول بودن اجرت و عوض غرر است و فرجامش معلوم نیست‪.‬‬
‫ششم‪ :‬باید چیزی که اجاره داده می شود پسسس از انتفسساع‪ ،‬ذات و عیسسن‬
‫آن باقی بماند )با انتفاع حاصل آن چیز از بین نرود( پس اجسساره کسسردن‬
‫شمع برای سوختن و امثال آن جایز نیست‪ ،‬چون شسسمع و امثسسال آن بسسا‬
‫استعمال از بین می روند و ذات آنها باقی نمی ماند‪.‬‬
‫هفتم‪ :‬باید بتوان منفعت را بسسه مسسدت یسسا عمسسل و کسسار‪ ،‬تعییسسن و بسسرآورد‬
‫نمود‪ .‬اگر منفعت به گونه ای بود که تنها به زمان بسسرآورد و معیسسن مسسی‬
‫شد باید مدت آن مقسسرر و معیسسن گسسردد‪ ،‬ماننسسد اجسساره بسسرای سسسکونت و‬
‫برای شیر دادن و امثال آنها‪ .‬و اگر منفعت به گونه ای بسسود کسسه تنهسسا بسسا‬
‫کار و عمل مقسسرر و معیسسن مسسی شسسد‪ ،‬بایسسد بسا کسار بسسرآورد شسسود‪ ،‬ماننسسد‬
‫سواری و امثال آن‪ .‬و اگر منفعت به گونه ای بسسود کسسه هسسم بسسه زمسسان و‬
‫مدت و هم به عمل و کار قابل برآورد کردن بود مانند خیاطی کسسردن و‬
‫بنای ساختمان‪ ،‬باید با یکی از آنها بسسرآورد شسسود‪ ،‬ماننسسد ایسسن کسسه بسسه وی‬
‫بگوید‪ :‬ترا اجاره کردم که این جامه را بدوزی یا این کسسه یسسک روز بسسرای‬
‫من عمل خیاطی انجام دهی‪ ،‬و اگر منفعت را با هر دو برآورد و معیسسن‬
‫و مقرر نمود‪ ،‬عقد اجاره درست نیست‪ .‬به ایسسن معنسسی کسسه بگویسسد‪ :‬تسسرا‬
‫اجاره کردم که امروز این جامه را برایم بدوزی‪ .‬چون اگر در مسسدتی از‬
‫روز جامه را دوخت و از او خواست کسسه بقیسسه روز نیسسز کسسار کنسسد شسسرط‬
‫عمل را مراعات نکرده و در آن خلل وارد ساخته‪ ،‬و اگر بقیه روز را از‬
‫کار نخواهد به شرط مدت خلل وارد کرده است‪.‬‬
‫خلصه هر چیزی که شرایط صحت منفعسست بسسردن از آن موجسسود باشسسد‬
‫اجاره کردن آن درست است مانند اجاره خانه بسسرای سسسکونت و اجسساره‬
‫زمین برای کشت و زرع و اجاره چهارپا برای سواری و بارکشی جهسست‬
‫حج یا سواری و بارکشی جهت خرید و فروش و امثال آنها‪.‬‬

‫‪126‬‬

‫چیزی که مزد و اجرت را واجب می گرداند‬

‫بستن عقد اجاره پرداخت اجرت و مسسزد را واجسسب مسسی گردانسسد و بهسسره‬
‫بردن از مسورد اجساره شسده را نیسز حلل مسی گردانسد‪ .‬هرگساه در عقسد‪،‬‬
‫پرداخت اجرت را فوری یا با تاخیر شرط کند شرط قابل اجسسرا اسسست‪.‬‬
‫چون مؤمنان مؤظف به انجام شسسرایط خویشسسند‪ .‬هرگسساه در حیسسن عقسسد‬
‫اجاره به طور مطلق از اجرت سخن رفت حمل بر پرداخسست فسسوری آن‬
‫می شود و این درباره اجاره کردن عین است‪ ،‬مانند این که بگوید‪ :‬تسسرا‬
‫متعهد و ملزم ساختم و در ذمه تو باشد که فلن چیز را بسسه فلن محسسل‬
‫حمل کنی شرط است که اجرت نقدی و فوری باشد و تسساخیر پرداخسست‬
‫آن جایز نیسسست‪ .‬چسسون اگسسر اجسسرت بسسه صسسورت فسسوری پرداخسست نشسسود‬
‫صورت و معامله و فروش وام به وام به خود می گیرد که پیامبر ‪ ‬از‬
‫آن نهی کرده است‪.‬‬

‫چه موقع اجاره باطل است؟‬

‫هرگاه یکی از طرفین عقد اجاره بمیرد و ذات آن چیزی که اجاره داده‬
‫شده باقی باشد عقسد اجساره باطسل نمسی شسود‪ ،‬چسون اجساره در برابسسر‬
‫عوضی است که قابل نقل است پس به مرگ یکسسی از دو طسسرف عقسسد‬
‫باطسسل نمسسی شسسود و حکسسم بیسسع را دارد‪ .‬بنسسابراین‪ ،‬اگسسر اجسساره گیرنسسده و‬
‫مستاجر بمیرد وارثان وی در استیفای منفعت جای او را مسسی گیرنسسد‪ ،‬و‬
‫هرگاه اجاره دهنده و موجر بمیرد آن چیسسز اجسساره داده شسسده در دسسست‬
‫مستأجر می ماند تا پایان مدت اجاره‪.‬‬
‫هرگاه ذات آن چیز اجاره داده شده تلف شود برای مثال حیوانی بسسوده‬
‫و مرده‪ ،‬یا زمینسسی بسسوده و زیسسر آب رفتسسه‪ ،‬یسا جسامه ای بسوده و سسوخته‬
‫شده‪ ،‬اگر این تلف پیش از دریافت و تصرف و یا بعد از تصرف باشد و‬
‫مدتی نگذشته باشد که‪ ،‬بتوان برای مانند و مثل آن اجسسرت قسسائل شسسد‪،‬‬
‫در هر دو صورت اجاره فسخ می گردد‪ ،‬و اگر بعسسد از قبسسض و تصسسرف‪،‬‬
‫مدتی گذشت که بتوان برای مدتی آن اجرت قسسرار داد و آن چیسسز تلسسف‬
‫شد به نسبت مدت زمانی که گذشته و پیش از تلف بوده اجسسرت ثسسابت‬
‫و پرداخت آن لزم مسسی گسسردد‪ .‬و ایسسن دربسساره اجسساره دادن ذات و عیسسن‬
‫چیزی است‪ ،‬و اما اگر اجاره در ذمه باشسسد کسسه کسساری صسسورت گیسسرد بسسا‬
‫تلف‪ ،‬عقد اجاره فسخ نمی گردد‪ ،‬مانند این که کسی بگوید‪ :‬تسسرا ملسسزم‬
‫و متعهد ساختم که فلن مقدار بار را حمل کرده و به آن محل برسانی‬
‫و طرف‪ ،‬وسیله ای را در اختیار او قرار داد بسسرای آن کسسار و آن وسسسیله‬
‫تلف شد در این صورت اجاره فسخ نمی گردد بلکسسه از مالسسک و اجسساره‬
‫دهنده خواسته می شود که بدل آن را بیاورد چون چیزی که عقد اجاره‬
‫روی آن واقع شده در ذمسسه و تعهسسد او بسساقی اسسست کسسه ذمسسه و تعهسسد او‬
‫است‪.‬‬

‫اجاره کننده ضامن نیست‬

‫مستأجر نسبت به آنچه که در دسسست او اسسست بسسرای اسسستیفای منفعسست‬
‫امین شمرده می شود پس ضامن چیز اجاره شده نیست مگر این کسسه‬

‫‪127‬‬

‫مرتکب تعدی و تقصیر شود‪ ،‬مانند ایسسن کسسه کسسسی را بسسرای پختسسن نسسان‬
‫اجاره کرده باشند و او در روشن نمودن تنور اسراف کنسسد یسسا آن را بسسه‬
‫حال خود بگذارد تا بسوزد و امثال آن‪ ،‬که در آن صورت به جهت تعدی‬
‫و تقصیر ضامن است‪ .‬کسی که مستأجر است و چیزی را اجاره کسسرده‬
‫است ضامن نیست مگر مرتکب تعسسدی و تقصسسیر شسسود‪ ،‬ماننسسد ایسسن کسسه‬
‫پیش از طاقت و توان چهار پا یا ماشین بر آن بار حمل کند که چهار پسسا‬
‫بمیرد و ماشین تلف شود دراین صورت مستأجر ضامن است‪.‬‬

‫‪128‬‬

‫جعاله‪.1‬‬
‫جعاله عبارت است از عوضی معلوم که در برابسسر برگردانسسدن گمشسسده‬
‫گرفته می شسسود‪ ،‬و دلیسسل جسسواز آن قسسول خسسدای تعسسالی اسسست کسسه مسسی‬
‫فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾     ‬سوره‬
‫یوسف‪.(72 /‬‬
‫»هرکس آن – دلیل گمشده – را برگرداند بار یک شتر مزد بگیرد«‪.‬‬
‫و در صحیحین داستان مار گزیده ای است که یک صحابی برایش رقیسسه‬
‫و دعا کرد در برابر تعدادی چند از گوسفندان‪ .‬و به دلیل این کسسه گسساهی‬
‫نیاز آن را ایجاب می کند و به آن نیاز است‪.‬‬

‫شرایط درستی جعاله‬

‫برای این که استحقاق اجرت حاصل شود اجازه و اذن صاحب گمشسسده‬
‫شرط است‪ .‬پس اگر کسی داوطلبانه و به صورت تسسبرع و احسسسان آن‬
‫را برگرداند استحقاق دریسافت اجسسرت را پیسسدا نمسی کنسسد‪ .‬کسسی کسه در‬
‫جعاله به مزد گرفته می شود و برایش پاداشسسی تعییسسن مسسی گسسردد اگسسر‬
‫شخص معین باشد یا نباشد جایز است‪ .‬مانند این کسسه بگویسسد‪ :‬اگسسر زیسسد‬
‫گمشده مرا به من برگرداند این مقدار به وی مسسی دهسسم‪ ،‬یسسا‪ :‬هسسر کسسس‬
‫گمشده مرا به من برگرداند این مقدار به وی مسسی دهسسم‪ .‬پسسس هرکسسس‬
‫گمشده را برگرداند او مستحق مزد خواهد بود‪ ،‬به دلیل این کسسه پیسسامبر‬
‫‪ ‬فرموده است‪:‬‬
‫‪1‬‬

‫ جعاله‪ :‬مزدی که برای عامل عمل قرار دهند‪ .‬جعاله در قانون مدنی ایران‪:‬‬‫ماده ‪ -561‬جعاله عبارت است از التزام شخصی به اداء اجرت معلوم در مقابل‬
‫عملی اعم از این که طرف معین باشد یا غیر معین‪ .‬ماده ‪ – 562‬در جعاله‬
‫ملتزم جاعل طرف را عامل و اجرت را جعل می گویند‪ .‬ماده ‪ -563‬در جعاله‬
‫معلوم بدون اجرت من جمیع الجهات لزم نیست بنابراین اگر کسی ملتزم شود‬
‫که هر کس گم شده او را پیدا کند حصه مشاع معینی از آن مال او خواهد بود‬
‫جعاله صحیح است‪ .‬ماده ‪ -564‬در جعاله گذشته از عدم لزوم تعیین عامل‬
‫ممکن است عمل هم مردد و کیفیات آن نامعلوم باشد‪ .‬ماده ‪ -565‬جعاله‬
‫تعهدی است جائز و مادامی که عمل به اتمام نرسیده است هر یک از طرفین‬
‫می توانند رجوع کنند ولی اگر جاعل در اثنا عمل رجوع نماید باید اجرت المثل‬
‫عمل عامل را بدهد‪ .‬ماده ‪ -566‬هرگاه در جعاله عمل دارای اجزاء متعدد بوده و‬
‫هر یک از اجزاء مقصود بالصاله جاعل بوده باشد و جعاله فسخ گردد عامل از‬
‫اجرت المسمی به نسبت عملی که کرده است مستحق خواهد بود اعم ازاین‬
‫که فسخ از طرف جاعل باشد یا از طرف خود عامل‪ .‬ماده ‪ -567‬عامل وقتی‬
‫مستحق جعل می گردد که متعلق جعاله را تسلیم کرده یا انجام داده باشد‪.‬‬
‫ماده ‪ -568‬اگر عاملین متعدد به شراکت هم عمل را انجام دهند هر یک به‬
‫نسبت مقدار خود مستحق می گردد‪ .‬ماده ‪ – 569‬مالی که جعاله برای آن واقع‬
‫شده است از وقتی که به دست عامل می رسد تا به جاعل رد کند در دست او‬
‫امانت است‪ .‬ماده ‪ -570‬جعاله عمل نامشروع و یا غیر عقلنی باطل است‪.‬‬
‫قانون مدنی ایران فصل هشتم به نقل از لغت نامه دهخدا‪.‬‬

‫‪129‬‬

‫عن ْد َ ُ‬
‫شُروْط ِِهمْ« »مؤمنان مؤظف به مراعات شرایط خسسود‬
‫ن ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫من ُوْ َ‬
‫»َال ُ‬
‫هستند«‪.‬‬
‫شرط مزد و جعل آن است که باید معلوم باشد‪ ،‬به ایسسن معنسسی بگویسسد‪:‬‬
‫هر کس گمشده مرا به من برگرداند او پاداشی دارد یسسا بسسر مسسن اسسست‬
‫که او را راضی گردانم یا به او چیزی خواهم داد‪ .‬این نوع شسرط اسست‬
‫و کسی که آن را برگرداند مسسستحق اجسسرت المثسسل خواهسسد بسسود‪ .‬و اگسسر‬
‫گروهی در برگرداندن گمشده شرکت داشته باشسسند همگسسی در گرفتسسن‬
‫پاداش شریک هستند و به طور تساوی میان آنسسان تقسسسیم خواهسسد شسسد‬
‫گرچه اعمال آنان با هم متفسساوت باشسسد‪ ،‬چسسون عمسسل در اصسسل مجهسسول‬
‫است و مراعات مقدار و اندازه آن ممکن نیست‪.‬‬

‫مزارعه و مخابره‬

‫مزارعه عبارت است از کرایه کردن کارگر تا زمیسسن را بکسسارد در برابسسر‬
‫قسمتی از محصول آن‪ .‬و مخابره نیز معامله است بسسر زمیسسن در برابسسر‬
‫بعضی از محصولی که از آن بیرون می آید و حاصل می شود و این دو‬
‫معامله در معنی با هم اختلف ندارند‪ .‬و رافعی و نووی بیسسن آنهسسا فسسرق‬
‫قائل شده اند‪ ،‬به این معنی که در مزارعه تخم و بذری که کاشسته مسی‬
‫شود مال مالک است‪ ،‬و در مخسسابره بسسذر و تخسسم از آن عامسسل و کسسارگر‬
‫است‪.‬‬

‫حکم شرعی این دو معامله‬

‫فقهاء در این دو نوع معامله با هم اختلف دارند‪ ،‬برخی گفتسسه انسسد‪ :‬ایسسن‬
‫دو نوع معامله به دلیل اینکه در صحیحین از آنها نهی شده است باطسسل‬
‫می باشسسند‪ ،‬و همچنیسسن مسسسلم روایسست کسسرده اسسست کسسه پیسسامبر ‪» ‬از‬
‫مزارعه نهی کسسرده اسسست و بسسه مسسواجرت و کسار در برابسسر مسسزد دسسستور‬
‫فرموده و گفته است که‪ :‬آن اشسکال نسدارد« و علسست نهسی از آن بسسدین‬
‫گونه بیان شده است که تحصیل منفعت از زمین و بهره بردن از آن از‬
‫طریق اجاره ممکن است پسسس عمسسل و کسسار بسسر آن در برابسسر بعضسسی از‬
‫محصول می آید جایز نیست همسسان گسسونه کسسه در چهارپایسسان ایسسن عمسسل‬
‫درسست نیسست‪ .‬و ابسن شسریح گفتسه اسست‪ :‬مزارعسه درسست اسست‪ .‬و‬
‫همچنین ابن خزیمه و ابن المنذر و خطابی به جواز آن رای داده انسسد‪ .‬و‬
‫ابن خزیمه درباره جواز آن جزوه ای نوشته و احادیث وارد در این بسساب‬
‫را با هم جمع و تلفیق نموده‪ .‬و خطابی نیز از وی پیسسروی کسسرده اسسست‪.‬‬
‫)و امام احمد بن حنبل حدیث نهسسی از آن را ضسسعیف دانسسسته اسسست(‪ .‬و‬
‫امام مالک و ابوحنیفه و شافعی به آن علت آن را باطل دانسته اند کسسه‬
‫بر علت و ضعف احادیث وارده در ایسسن بسساب اطلع حاصسسل نکسسرده انسسد‪.‬‬
‫پس مزارعه جایز است‪ ،‬چون عمل مسلمانان در همه مراکسسز اسسسلمی‬
‫بر آن بوده و کسی عمل به آن را باطل ننموده است‪ .‬این است سخن‬
‫خطابی که نقل شد‪.‬‬

‫‪130‬‬

‫امام نووی در شرح مسلم گفته است‪ :‬ظاهر آن است که مزارعه جایز‬
‫باشد و به دلیل حدیث مربوط بسسه خیسسبر آن را بسسر مسسی گزینسسم‪) .‬مسسسلم‬
‫روایت کرده است(‪» :‬پیامبر ‪ ‬قسمتی از محصسسول خیسسبر را در برابسسر‬
‫عمل و کار به اهل خیبر داد«‪.‬‬
‫و این ادعا پذیرفته نمی شود کسسه بگوینسسد‪ :‬مزارعسسه در خیسسبر بسسه تبعیسست‬
‫مساقات و آبیاری جایز بوده است‪ ،‬بلکسسه مزارعسسه در آن مسسستقل جسسایز‬
‫بوده است چون همان دلیل و معنی مجوز برای درسسستی مسسساقات‪ ،‬در‬
‫مزارعه نیز موجسود اسست‪ ،‬و بسه قیساس بسر معسامله قسراض آن هسم بسه‬
‫اجماع جائز است و قسسراض نیسسز در همسسه چیسسز ماننسسد مزارعسسه اسسست‪ .‬و‬
‫مسلمانان در همه مراکز اسلمی و در همه زمانها بسسه معسامله مزارعسسه‬
‫پیوست عمل کرده اند‪.‬‬
‫و ابو یوسف و محمد و ابن ابی لیلی و دیگسسر علمسسای کسسوفه و محسسدثان‪،‬‬
‫مزارعه را جایز دانسته اند‪.‬‬

‫احیاء موات )آباد کردن زمینهای موات(‬

‫موات زمینی است که هرگز آباد نبوده باشد و دلیل بر درستی احیسساء و‬
‫آباد کردن زمینهای موات قول پیامبر ‪ ‬است که می فرماید‪:‬‬
‫َ‬
‫»م َ‬
‫ق«‪.‬‬
‫مْیست َ ً‬
‫ق ظاِلسم ٍ َ‬
‫نأ ْ‬
‫ح ّ‬
‫ی لَ ُ‬
‫حیا أْرضا ً َ‬
‫ه وَل َی ْ َ‬
‫َ ْ‬
‫س ل ِِعر ٍ‬
‫ة فَهِ َ‬
‫»هرکس زمین مواتی را آباد کند زمین از آن اوست و کسی که زمینی‬
‫را غصب کند و به ناحق در آن ریشه ای بکارد یا چیزی کشت کند حقی‬
‫در آن ندارد«‪.‬‬
‫به روایت ابوداود و نسائی و ترمذی‪ .‬و گفته اند کسسه ایسسن حسسدیث حسسسن‬
‫است‪ .‬و عرق ظالم آن است کسسه در زمیسسن غصسسبی کاشسسته شسسود یسسا در‬
‫زمینه کاشته شود که دیگری آن را آباد کرده است و آن را در آنجا مسسی‬
‫کارد تا آنجا را از آن خود سسسازد‪ ،‬پسسس واجسب اسسست کسه بسه وی امکسسان‬
‫تصرف داده نشود و آن را از چنگ او بیرون آورند خواه راضی باشد یسسا‬
‫از آن کراهسست داشسسته باشسسد و ریشسسه را از زمیسسن بکننسسد‪ ،‬چسسون چنیسسن‬
‫شخصی در آن حقی نسسدارد و سسساختمان کسسردن و جسسوی کشسسیدن و چسساه‬
‫کندن غیر نیز حکم غرس و کاشتن را دارد که تخریب می شود‪.‬‬

‫حکم شرعی احیاء موات‬

‫احیای موات مستحب و پسندیده است چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫صد ََقسةٌ«‪.‬‬
‫مْیست َ ً‬
‫ه فِْیها أ ْ‬
‫نأ ْ‬
‫ی فَهُوَ ل َ ُ‬
‫جٌر َوما أک َل َ ُ‬
‫ة فَل َ ُ‬
‫حیا أْرضا ً َ‬
‫» َ‬
‫ه َ‬
‫م ْ‬
‫ه الَعوافِ ُ‬
‫»هرکس زمین مرده و مواتی را زنده و آباد گردانسسد او را در آن مسسزد و‬
‫پاداش است و هرچه را از آن پرنسسدگان و وحشسسیان و درنسسدگان بخورنسسد‬
‫برای او صدقه و احسان به حساب می آید«‪) .‬به روایت نسائی که ابن‬
‫حبان آن را تصحیح نموده است(‪.‬‬
‫کلمه عوافی در زبان عربی بسسر پرنسسدگان و درنسسدگان اطلق مسسی شسسود‪.‬‬
‫هرکس که مالک شدن اموال برایش جسسایز باشسسد مسسی توانسسد دسسست بسسه‬
‫احیاء زند و آباد نمودن زمین موات از او درست است و زمینسسی را کسسه‬
‫احیاء و آباد نموده است ملک او می گردد‪ ،‬چون ملکیسستی اسسست کسسه در‬

‫‪131‬‬

‫اثر کار بوجود آمده است‪ ،‬و درسسست شسسبیه بسسه شسسکار و هیسسزم کشسی و‬
‫امثال آن است‪ .‬و در این که مسالکیت بسرای او حاصسل مسی شسود فسرق‬
‫نمی کند که امام و حاکم مسلمین اجازه داده باشد یا خیسسر‪ ،‬زیسسرا سسسید‬
‫اولین و آخرین که سرور ما حضسسرت محمسسد ‪ ‬مسسی باشسسد اجسسازه داده‬
‫است و اجازه او کافی است‪.‬‬

‫شرایط صحت و درستی احیاء و آبادسازی زمین موات‬

‫برای درستی آبادسازی و احیاء زمین موات وجود دو شرط لزم است‪:‬‬
‫شرط اول‪ :‬آن است که ملکیسست مسسسلمانی بسر آن زمیسن جساری نشسسده‬
‫باشد و ملک مسلمانی نباشد پس اگر ملکیسست مسسسلمانی بسسر آن جسساری‬
‫شده باشد تعرض به آن به صورت احیاء و غیر آن حرام است مگسسر بسسا‬
‫کسب اجازه شرعی و با مجسسوز شسسرعی‪ .‬در خسسبر اسسست کسسه پیسسامبر ‪‬‬
‫فرمود‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ً‬
‫سسسب ِْع‬
‫ن أَ َ‬
‫مة ِ ِ‬
‫م ال ِ‬
‫شْبرا ِ‬
‫خذ َ ِ‬
‫ه ی ُطسوّقُ ب ِهِ ی َوْ َ‬
‫مسسنْ َ‬
‫قسیا َ‬
‫ض ظلما فَإ ِن ّ ُ‬
‫» َ‬
‫م َ‬
‫م ْ‬
‫ن الْر ِ‬
‫َ‬
‫ن«‪.‬‬
‫أَر ِ‬
‫ضسی ْ َ‬
‫»هرکس یک وجب زمین را به ظلم از کسی بگیسسرد بسسه راسسستی در روز‬
‫قیامت او را به آن عمل از هفت طبقه زمین طسسوق بسسه گسسردن آویزنسسد«‬
‫)به روایت شیخین(‪.‬‬
‫باید دانست که حریم زمین آباد با احیاء تملک نمی گردد چون صاحب و‬
‫مالک زمین آباد استحقاق بهره گرفتسسن از آن را دارد‪ .‬حریسسم مکسسانی آن‬
‫است که‪ ،‬برای کمال انتفاع و بهره گرفتن از آن مکان به آن نیاز باشسسد‬
‫مانند راه و محل انداختن فضولت و زباله و گذرگاه سیل و امثال آن‪.‬‬
‫شرط دوم‪ :‬آن است که احیاء کننده مسلمان باشد پس کافر در قلمرو‬
‫اسلم جایز نیست کسسه زمیسسن مسسوات را آبساد کنسسد‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬مسی‬
‫فرماید‪» :‬عادی الرض« و در روایت دیگری آمده‪:‬‬
‫َ‬
‫ی«‪.‬‬
‫م ِ‬
‫ض ِللهِ وَل َِر ُ‬
‫ی َلسک ُ ْ‬
‫سوْل ِهِ ث ُ ّ‬
‫» َ‬
‫وتا ِ‬
‫م ْ‬
‫مّنس ْ‬
‫م هِ َ‬
‫ن الْر ِ‬
‫»زمینهای موات از آن خدای و رسول می باشد و من آنهسسا را بسسه شسسما‬
‫داده ام«‪.‬‬
‫به روایت شافعی و روایت بیهقی به صورت موقوف بر ابسسن عبسساس ب‬
‫و به صورت مرفوع‪ .‬و پیامبر ‪ ‬خطاب به مسلمانان گفت‪» :‬از من به‬
‫شسسما ارزانسسی اسسست« تسسا معلسسوم گسسردد کسسه احیسساء کننسسده در سسسرزمین‬
‫مسلمانان واجب است مسلمان باشد‪ .‬و روایت دیگری آن را تائید مسسی‬
‫کند و می گوید‪» :‬آن از من به شسسما ارزانسسی اسسست ای مسسسلمانان« نسسه‬
‫برای غیر مسلمانان‪ .‬پس به آن جهت هیزم چینی و علف اندوزی بسسرای‬
‫ذمی جایز است چسسون هیسسزم و علسسف موقسستی اسسست و جانشسسین دارد و‬
‫مسلمانان از آن متضرر نمی گردند ولسسی احیسساء مسسوات چنیسسن نیسسست و‬
‫جانشین ندارد و چنانچه غیر مسلمان آن را احیسسا کنسسد مسسسلمانان از آن‬
‫متضرر می گردند‪.‬‬

‫احیاء مباح و کیفیت آن‬

‫‪132‬‬

‫احیاء آماده ساختن چیزی است برای چیزی کسسه مسسراد و مقصسسود احیسساء‬
‫کننده اسست‪ .‬چسون شسارع بزرگسوار ‪ ‬بسه طسور مطلسق احیساء را بیسان‬
‫فرمود و آن را به چیزی مقید نساخت‪ ،‬پس مدار آن بر عسسرف اسسست و‬
‫برای تعیین این که چه عملی احیاء تلقی مسسی شسسود بسسه عسسرف مراجعسسه‬
‫می شود و در لغت و زبان محدود نشده است‪.‬‬
‫پس اگر مقصود از احیاء‪ ،‬سکونت و اقامت باشسسد شسسرط اسسست کسسه بسسا‬
‫سنگ یا خشت یا گل یا چوب به دور آن حصار بکشد برحسب عسسرف و‬
‫عادت محل‪ ،‬و همچنین است اگر برخی از آن را سقف نهاده و دری بر‬
‫آن نصب کرده باشد بنا به قول صحیح‪ ،‬و اگر مقصودش از احیاء‪ ،‬ایجاد‬
‫بستان و باغ باشد لزم است که در برابر عادت اهسسل محسسل بسسه دور آن‬
‫دیوار بکشد و اگسسر عسادت اهسل محسل آن باشسد کسه دیوارهسایی کشسسیده‬
‫شود‪ ،‬آن کار شرط است و اگر حصار به وسیله دیوار نباشسسد از عسسادت‬
‫اهل محل تبعیت می شود‪.‬‬

‫چه موقع بخشیدن آب واجب می گردد‬

‫آبها دو نوعند‪:‬‬
‫نوع اول‪ :‬آبی که از جائی می جوشد و به کسی اختصاص ندارد و هیسسچ‬
‫کس بسسرای جوشسسیدن و بیسسرون آوردن و جسساری شسسدن آن کسساری نکسسرده‬
‫است‪ ،‬مانند رودخانه ها و چشمه های کوهساران و آب سسسیل و بسساران‪.‬‬
‫در این گونه آبها همه مردم با هسسم مسسساوی مسسی باشسسند‪ .‬اگسسر آب انسسدک‬
‫باشد یا جوی تنگ باشد هر کس پیش از همه به آن رسیده است مقدم‬
‫است اگر چه ضعیف هم باشد‪ ،‬چسسون شسسرع بسسه آن حکسسم کسسرده اسسست‪.‬‬
‫عمروبن شعیب بسسه روایسست پسسدرش از جسسدش گویسسد‪» :‬پیسسامبر ‪ ‬در راه‬
‫مهزور که ودایی است در مدینه‪ ،‬حکم کرد به آن که آب را بند آورنسسد و‬
‫آن را سد کنند تا این که به قوزوکهای پا برسد‪ ،‬یعنسسی آن قسسدر بسسال آیسسد‬
‫سپس از بال بر پایین رها شود« ابوداود و ابن ماجه آن را تخریج کسسرده‬
‫اند‪ .‬ابسن حجسر در کتساب )الفتسح( اسسناد آن را حسسن دانسسته اسسست‪ .‬و‬
‫حاکم نیز آن را در )مستدرک( تخریج کرده است‪ .‬این درباره کسی بود‬
‫که سبقت از دیگران گرفته باشد‪ ،‬و اگر همگی با هم آمده باشسسند بیسسن‬
‫آنان با قید قرعه یک نفر تعیین می گردد و اگر کسی مسسی خواسسست بسسا‬
‫آن آبیاری کند و آنجا کسی بود که برای نوشیدن به آن آب نیاز داشسست‪،‬‬
‫آن کسی که برای نوشیدن می خواهد در اولویت قرار دارد‪ .‬و هرکسسس‬
‫از آن آب چیزی در ظرف خود و حوض ریخته و ظرف و حوض خسسود را‬
‫از آن پرکرده باشد مالک آن می شود و هیچ کسسس حسق مزاحمست او را‬
‫ندارد همان گونه که اگر هیزمی را چیده باشد مالک آن می شود‪.‬‬
‫نوع دوم‪ :‬آبهای اختصاصی می باشند مانند چاههسسای آب و قناتهسسا‪ .‬پسسس‬
‫هرگاه کسی چاهی در ملک خویش حفر کرد‪ ،‬ملک او است چسسون جسسزو‬
‫ملک او می باشد و شبیه به میوه درختان باغ او است‪.‬‬
‫و هیچ کس حق ندارد معدن طل و نقره ای را که از زمین او و ملسسک او‬
‫بیرون آمده است از وی بگیرد مگر با اجازه وی‪.‬‬

‫‪133‬‬

‫برخی گفته اند‪ :‬که آب ملک کسسسی نمسسی شسسود‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫است‪:‬‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن ُ‬
‫ة‪ :‬الماُء َوالکل َوالّنساُر«‪.‬‬
‫شَرکاُء ِفی َثلَثس ٍ‬
‫موْ َ‬
‫م ْ‬
‫سل ِ ُ‬
‫»ا َل ْ ُ‬
‫»مسلمانان در سه چیز با هم شریک و سهیم می باشند‪ :‬آب و چراگسساه‬
‫و آتش«‪.‬‬
‫)ابوداود آن را تخریج کسسرده اسسست و گفسست اسسست‪ :‬ایسسن حسسدیث ضسسعیف‬
‫است(‪.‬‬
‫و بنابر هر دو نظر بر صاحب چاه واجب نیست که مازاد بسسر نیازهسسایش‬
‫را برای آبیاری کشت دیگران ببخشد ولی برای آب دادن حیوانات بر او‬
‫واجب است که مازاد بر نیاز خسسود اسسست‪» :‬هرکسسس آب مسسازاد بسسر نیسساز‬
‫خود را از دیگران منع کند و مانع افزونی علف و چراگاه دیگسسران گسسردد‬
‫خداوند نیز افزونی و تفضل رحمت خود را در روز قیامت از او منع می‬
‫کند« )و در صحیحین آمده است(‪» :‬آب مازاد بر نیاز خود را از دیگران‬
‫منع مکنید تا به آن وسیله مانع افزونی علف و چراگاه دیگران شسسوید«‪.‬‬
‫و فرق بین چهارپایان و کشت و زرع آن است که‪ :‬روح محترم اسسست و‬
‫احترام آن لزم است به دلیل این که آب دادن چهارپایان تشنه واجسسب‬
‫است‪ ،‬ولی آب دادن کشت و زرع واجب نیست‪.‬‬

‫شرایط واجب بودن بخشیدن آب به دیگران‬

‫برای این که بذل و بخشیدن آب واجب گردد چند شرط لزم است‪:‬‬
‫اول‪ :‬باید آن آب مازاد بر نیاز مالک باشد و اگسسر مسسازاد بسسر نیازهسسای وی‬
‫نباشد بر او واجب نیست که آن را به دیگری بدهد و از خسسود آغسساز مسسی‬
‫کند‪.‬‬
‫دوم‪ :‬باید صاحب و مالک چهارپایسسان‪ ،‬نیسسز بسسه آن آب نیسساز مسسبرم داشسسته‬
‫باشد به گونه ای که آب مباح را نتواند بیابد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬باید آنجا چراگاهی باشد که در آن چهارپایان بچرند و اسسستفاده از‬
‫آن چراگاه بدون خوردن از آن آب ممکن نباشد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬این که آب بایسد در جایگساه خسود باشسد کسه پسس از آب خسوردن‬
‫چهارپایان به حال اول برگردد و جانشین داشته باشسسد ولسسی اگسسر آب در‬
‫ظرف باشد بنا به قول صحیح بر مالک آن واجب نیست که آن را بسسرای‬
‫چهارپایان دیگری بذل کند‪.‬‬
‫و هرگاه بذل آب واجب باشسسد و شسسرایط آن موجسسود باشسسد‪ ،‬مالسسک حسق‬
‫ندارد که برای بخشیدن و بذل آب مزد و عوضی بگیرد‪ ،‬به دلیسسل اینکسسه‬
‫پیامبر ‪» ‬از فروختن آب مازاد بر نیاز نهی فرموده اند«‪.‬‬
‫و هرگاه بذل آب واجب نباشد مالک می توانسسد آن را بفروشسسد خسسواه بسسا‬
‫وزن کردن یا پیمانه کردن‪.‬‬

‫وقف‬

‫کلمه وقف در زبان عربی به معنی حبس کردن و نگاه داشستن اسست و‬
‫در اصطلح شرع حبسسس مسسالی اسسست کسسه انتفسساع و بهسسره گرفتسسن از آن‬
‫ممکن باشد و ذات و اصل آن مسسالی بسساقی بمانسسد و بسا اسستفاده از بیسسن‬

‫‪134‬‬

‫نرود‪ ،‬و این وقف به منظور تقرب و نزدیکی به خداوند صورت گیرد‪ .‬و‬
‫دلیل شرعی وقف آن است که خداوند فرموده است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪( ﴾‬سوره حج‪.(77 /‬‬
‫‪‬‬
‫»کار خیر را انجام دهید باشد که )به آن وسیله( رستگار شوید«‪.‬‬
‫و پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫منْ َثلث َةِ أ ْ‬
‫ة‪ ،‬أو‬
‫ت العَب ْد ُ ِان َ‬
‫ص سد َقَةٍ جارِی َس ٍ‬
‫شسسیاَء‪ِ ،‬‬
‫ه إل ّ ِ‬
‫مل ُ‬
‫قط َعَ عَ َ‬
‫»ِإذا ما َ‬
‫ن َ‬
‫مس ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه« »هرگاه کسی بمیرد عمل و کسسار او‬
‫علم ٍ ُینت َ َ‬
‫ِ‬
‫فعُ ِبه أو وَلدٍ صال ٍِح َیدعُوْل ُ‬
‫نیز پایان می پذیرد مگر از سه عمل که پیوند آنها بعد از مرگ نیز باقی‬
‫می ماند‪ :‬صدقه جساریه و کسار خیسری کسه بعسد از او نیسز ادامسه دارد‪ ،‬یسا‬
‫دانشی که دیگران از آن منتفع شده و آنسسرا فسسرا گرفتسسه انسسد‪ ،‬یسسا فرزنسسد‬
‫صالح و شایسته و درستکاری که برای او دعا کند«‪.‬‬
‫به روایت مسسلم و دیگسران‪ .‬و علمسای فقسه صسدقه جساریه را بسه وقسف‬
‫تفسیر کرده اند‪ .‬و جابر ‪ ‬گفته است‪» :‬هیچ کسسس از اصسسحاب رسسسول‬
‫الله نمانده بود که قدرت و توانایی مالی داشته باشد مگسسر ایسسن کسسه آن‬
‫را وقف نموده بود«‪.‬‬

‫شرایط وقف‬

‫برای جواز شرعی وقف سه شرط لزم است‪:‬‬
‫شرط اول‪ :‬باید چیزی که وقف می شود به گونه ای باشد که با‬
‫استفاده از آن اصل و ذات آن باقی بماند‪ .‬پس وقف چیزهایی که با‬
‫وجود بقای ذات و اصل آن انتفاع از آنها ممکن نیست درست نمی‬
‫باشد‪ ،‬مانند میوه و خوراکیها و بوییدنیها‪ ،‬چون استفاده و انتفاع از این‬
‫گونه اشیاء بدون استهلک اصل و ذات آنها ممکن نیست‪ ،‬چون میوه‬
‫ها و خوراکیها خورده می شوند و ذات آنها باقی نمی ماند و مواد‬
‫بوئیدنی دوام ندارند‪ .‬آری چنین است ولی اگر درختان را برای استفاده‬
‫کردن از میوه هایی آنها‪ ،‬و چهارپایان را برای شیر و پشمشان‪ ،‬و‬
‫حیوان نر و فحل را برای جفت گیری و استفاده از تخم آن و باروری‬
‫چهارپایان مردم وقف کنند درست است‪ ،‬چون آنچه که وقف شده‬
‫است ذات و اصل آنها است و چیزهایی که مورد انتفاع قرار می گیرند‬
‫منافع آنها است‪.‬‬
‫شرط دوم‪ :‬باید چیزی که وقف می شود اصل آن‪ ،‬موجود و فرع آن‬
‫دوام داشته باشد چون وقف‪ ،‬صدقه و احسانی است که مراد دوام و‬
‫استمرار آن است و در حقیقت وقف نقل کردن منافع و ملکیت منافع‬
‫است به آنهایی که وقف بر آنها شده و »موقوف علیه« می باشند‪.‬‬
‫پس باید آن چیز که وقف می شود موجود باشد و تملیک معدوم باطل‬
‫است و به ملک درآوردن کسی که مالک نمی شود نیز باطل است‪.‬‬
‫مثال اول‪ :‬مانند این که چیزی وقف کند بر کسسسی کسسه بعسسدا متولسسد مسسی‬
‫شود که او معدوم است و وجود ندارد و بگویسسد سسسپس بسسر فقیسسران‪ ،‬یسسا‬

‫‪135‬‬

‫چیزی را بر مسجدی وقف کند که بعدا ساخته می شسسود و آن هسسم فعل‬
‫در حال اجرای صیغه وقف وجود ندارد و بگوید سپس بر فقیران‪.‬‬
‫و مثال دوم‪ :‬وقف کردن بر کودکی که هنوز در شکم مادر است کسسه او‬
‫صلحیت مالکیت ندارد‪ .‬پس این گسسونه وقفهسسا و امثسسال آنهسسا باطسسل مسسی‬
‫باشند چون وقف‪ ،‬تملیک قطعی و قابسسل اجسسرا و فسسوری اسسست پسسس بسسر‬
‫معدوم و کسی که مالک نمی شود درست نیست‪.‬‬
‫شرط سوم‪ :‬چیزی که وقف می شود نباید در مال حرام یسسا بسسرای کسسار‬
‫حرام صورت گیسسرد‪ ،‬چسسون عمسسل وقسسف قربسست و طسساعت و نزدیکسسی بسسه‬
‫خداوند است و احسان و نیکی است و ارتکاب معصیبت بسسر عکسسس آن‬
‫دوری از خداست‪.‬‬
‫پس وقف برای خریسسداری ابسسزار و وسسسایل راهزنسسی و ابسسزارآلت لهسسو و‬
‫لعب حسرام اسست و نبایسد چیسزی بسر دیسر و کلیسسای نصساری و کنشست‬
‫یهودیان‪ ،‬وقف شود و همچنین امثال آنها‪.‬‬

‫شرطی که از طرف واقف بیان شده است باید عملی‬
‫شود‬

‫هرگاه وقف به صورت صحیح واقع شود موقوف علیه ) کس و چیزی‬
‫که وقف بر آن واقع شده( استحقاق محصول و بهره و انتفاع از‬
‫موقوف را حاصل می کند خواه آن محصول‪ ،‬منفعت باشد مانند‬
‫سکونت گزیدن و قرائت کتابها و امثال آن‪ ،‬و یا آن محصول‪ ،‬عین و‬
‫چیزی مشخص باشد مانند میوه و پشم و شیر و امثال آنها‪.‬‬
‫و باید مصرف محصسسول وقسسف‪ ،‬و عمسسل بسسه وقسسف‪ ،‬بسسرای شسسرط وقسسف‬
‫صورت گیرد در این که بعضی بر بعضی دیگسسر مقسسدم باشسسند یسسا بعضسسی‬
‫مؤخر بر بعضی دیگر باشند‪ .‬مثل این که کسی بگویسسد‪ :‬ایسسن چیسسز را بسسر‬
‫فرزندان خود وقف کردم به شرط اینکه فرزندان‪ ،‬اعلم و داناتر مقسسدم‬
‫بر دیگر فرزندانم باشند‪ .‬یا شرط کند که فرزنسسدان بسسا تقسسوای او مقسسدم‬
‫باشند‪ .‬و برای تاخیر مثل این که بگوید‪ :‬این مسسال را بسسر فرزنسسدان خسسود‬
‫وقف کردم چنانچه فرزندانم منقسسرض شسسدند‪ ،‬بسسر فرزنسسدان آنسسان وقسسف‬
‫باشد‪ .‬یا این که بگوید‪ :‬مشروط بر اینکه محصول و بهسسره سسسال اول از‬
‫آن فرزندان مؤنث‪ ،‬و محصول سال دوم از آن فرزندان مذکرباشسسد‪ .‬یسسا‬
‫بگوید‪ :‬مشروط بر این که محصول مال وقف‪ ،‬بسسه طسسور تسسساوی میسسان‬
‫فرزندان مذکر و مؤنث تقسیم و توزیع شود‪ .‬یا تفضیل یکی بر دیگسسری‬
‫را شرط کند‪ ،‬مانند این که بگوید‪ :‬این مال را بسسر فرزنسسدان خسسود وقسسف‬
‫کردم به شرط این مذکر دو برابر مؤنث سسسهم داشسسته باشسسد‪ ،‬و امثسسال‬
‫این گونه شرایط‪.‬‬

‫هبه و هدیه‬

‫هبه و هدیه در زبان عربی و در اصطلح شرع به یک معنی می باشند و‬
‫فرق آنها در این است که‪ ،‬اگسسر عمسسل بخشسسش و هسسدیه‪ ،‬دربسساره کسسسی‬
‫صورت گیرد که از جهت گرامی داشتن و مهسسرورزی بسسه وی داده شسسود‬
‫آن را هدیه می گویند‪ ،‬و در غیر این صورت هبسسه اسسست‪ .‬برابسسر قسسرآن و‬

‫‪136‬‬

‫سنت و اجماع امت اسلمی هبه مستحب و پسندیده و مطلوب اسسست‪.‬‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره مائده‪.(2 /‬‬
‫»در نیکی و تقوی به همدیگر کمک و یاری کنیسسد«‪ .‬و معلسسوم اسسست کسسه‬
‫هبه‪ ،‬بر و احسان و نیکی است‪ .‬و در حدیث نبوی‪ ،‬فراوان از هبه سخن‬
‫رفته است‪ .‬از جمله‪ :‬حدیثی است مربوط بسسه بریسسرة ‪ ‬کسسه پیسسامبر ‪‬‬
‫فرمود‪» :‬این چیز برای بریره صدقه است و برای ما هدیه اسسست« )بسسه‬
‫روایت مسلم(‪ .‬و از جمله‪ :‬حسسدیث ابسسوهریره ‪ ‬اسسست کسسه مسسی گویسسد‪:‬‬
‫»هرگاه خوراکی را نزد پیامبر ‪ ‬می آوردنسسد سسسوال مسسی فرمسسود‪ ،‬اگسسر‬
‫می گفتند‪ :‬هسسدیه اسسست از آن مسی خسسورد‪ ،‬و اگسسر مسی گفتنسسد‪ :‬صسسدقه و‬
‫زکات است از آن نمی خورد«‪.‬‬

‫شرط هبه‬

‫شرط درستی هبه آن است که هر چیسسزی کسسه فروختسسن آن جسسایز باشسسد‬
‫هبه و بخشیدن آن نیز جایز اسسست‪ ،‬و هسسر چیسسزی کسسه فروختسسن آن جسسایز‬
‫نباشد مانند چیز مجهول‪ ،‬هبه آن نیز جایز نیست‪ .‬مانند این کسسه بگویسسد‪:‬‬
‫یکی از گوسفندانم را به تو بخشیدم‪ ،‬و همچون هبه و بخشسسیدن چیسسزی‬
‫که در رهن و گرو است‪ ،‬و هبه سگی که تعلیم ندیده است‪ ،‬و خسسوک‪ ،‬و‬
‫گمشده و امثال آنها که فروختن آنهسسا جسسایز نیسسست هبسسه کردنشسسان نیسسز‬
‫جایز نیست‪.‬‬
‫هبه و بخشیدن چیزی که غصب شده بسسه غیسسر غاصسسب جسسایز اسسست‪ ،‬بسسه‬
‫شرط این که بتواند آن را از دست غاصب بیرون آورد‪ .‬و چیسسزی را کسسه‬
‫به طور مشاع و غیر معین در آن شریک است می توانسسد بسسه شسسریک یسا‬
‫دیگری هبه کند و ببخشد‪.‬‬

‫یگردد که قبض و تصرف شود‬
‫وقتی هبه لزم الجرا م ‌‬

‫وقتی هبه لزم می شود و به ملک شخصی در می آید که آن را تحویسسل‬
‫گرفته و قبض و تصرف نماید‪ .‬چون ابوبکر صدیق ‪» ‬قطعسسات بیسسست‬
‫– وسق – به حضرت عایشسسهل بخشسسیده بسسود‪ ،‬چسسون در آسسستانه بیمسساری‬
‫مرگ قسسرار گرفسست گفسست‪ :‬دوسسست داشسستم کسسه آن را گرفتسسه و قبسسض و‬
‫تصرف کرده بودی‪ ،‬ولیکسسن حسسال کسسه نگرفتسسه ای و تصسسرف ننمسسوده ای‪،‬‬
‫مال تو نیست بلکه جزو ماترک و از آن وارث است«‪.‬‬
‫و حضر عمر ‪ ‬گفته است‪» :‬وقتی عطیه و بخشش کامل و تمام مسسی‬
‫گردد که طرفی که به وی بخشیده شسسده آن را تحویسسل گرفتسسه و قبسسض‬
‫نموده باشد«‪.‬‬
‫و شبیه به آن از عثمان بن عفان و ابن عمر و ابسسن عبسساس و انسسس بسسن‬
‫مالک و عایشه همسر پیسسامبر ‪  ‬نیسسز روایسست شسسده اسسست‪ .‬و سسسراغ‬
‫نداریم که کسی با آنان در این باره مخالفتی کرده باشد‪ .‬تحویل گرفتن‬
‫و قبض و تصرف چیزی که هبه شسده جسز بسا اجسازه بخشسسنده و واهسسب‪،‬‬
‫درست نیست‪ .‬چون اجازه او است که سبب نقل مسسالکیت آن چیسسز بسسه‬

‫‪137‬‬

‫آن شخص می شود‪ ،‬و چون قبض به صورت درست واقع شد هبسسه‪ ،‬بسسه‬
‫صورت لزم و قابل اجرا در می آید‪ .‬واهب و مالک پس از قبض‪ ،‬دیگسسر‬
‫حسسق برگشسست دادن آن و اسسسترداد آن را نسسدارد مگسسر ایسسن کسسه واهسسب و‬
‫بخشنده پدر‪ ،‬مادر یا جد ّ باشد که این سه کس می توانند پس از قبسسض‬
‫نیز پشیمان شوند و آن را پس بگیرند‪ .‬و دلیل این مطلب گفتسسه پیسسامبر‬
‫ل ل ِرجل َأنْ یعطی عَطسی ً َ‬
‫ج سعَ فِْیهسسا إ ِّل‬
‫ب هِب َ ً‬
‫‪ ‬است‪َ» :‬ل ی َ ِ‬
‫ة أوْ ی َهِ َ‬
‫ِ ّ‬
‫ة فَی َْر ِ‬
‫حس ّ َ ُ ٍ‬
‫ُْ ِ َ‬
‫ی وَل َد َهُ«‪» .‬حلل نیست برای کسی چیزی را ببخشسسد و‬
‫ال ْ َ‬
‫وال ِد ُ فِْیما ی ُعْط ِ ْ‬
‫یا هبه کند‪ ،‬سپس پشیمان شود و برگشسست کنسسد در آن چیسسز‪ ،‬مگسسر پسسدر‬
‫نسبت به چیسسزی کسه بسسه فرزنسسد خسسویش بخشسسیده اسسست کسسه او میتوانسسد‬
‫پشیمان شسسود«‪) .‬بسسه روایسست ابسسوداود و غیسسر او‪ .‬و ترمسسذی آن را حسسسن‬
‫صحیح دانسته است(‪ .‬چون در نص حسسدیث از پسسدر و مسسادر سسسخن رفتسسه‬
‫است‪ ،‬پدر شامل جد‪ ،‬و مادر شامل جده نیز مسسی شسسود پسسس آنسسان نیسسز‬
‫چنین حقی را دارند‪.‬‬

‫عمری و ُرقبی‬
‫ُ‬

‫عمری‪ ،‬با ضم عین و سکون میم از کلمه عمر گرفته شده است که به‬
‫معنی حیات و زندگی است‪ .‬به آن جهت این عمسل را و ایسن معسامله را‬
‫عمری نامیده اند چون اعراب جاهلی‪ ،‬گاه یکی به دیگری خانه مسسی داد‬
‫ها« یعنی آن را برای تو مباح کسسردم تسسا‬
‫و به وی می گفت‪ْ َ » :‬‬
‫مْرت ُکَ إ ِی َا ّ َ‬
‫أع َ‬
‫عمر داری و تا زمانی که زنده هستی‪.‬‬
‫و رقبی‪ ،‬بر وزن عمری از مراقبت گرفته شده است‪ ،‬چون هسسر یسسک از‬
‫طرفین معامله مراقب دیگری می باشد تا چه موقسسع او مسسی میسسرد کسسه‬
‫خانه به وی برگردد و بعد از او به ورثه اش برگردد‪.‬‬
‫پس هرگاه شخصی چیزی را به صورت »عمری« درآورد یا به صسسورت‬
‫»رقبی« آن چیزی‪ ،‬مال آن کس می شود که مادام العمسسر بسسه وی داده‬
‫شده است و بعد از او متعلق به ورثه اوست‪ .‬مثل این که شخصسسی بسسه‬
‫دیگری گوید‪ :‬من این خانه را به تو دادم تا زمسسانی کسسه زنسسده هسسستی تسسا‬
‫مادام که زنده باشی‪ ،‬یا مسسادام کسسه در حسسال معیشسست باشسسی‪ ،‬و بعسسد از‬
‫مرگ تو از آن بازماندگان تو باشد‪ ،‬این معامله صحیح است‪.‬‬
‫َ‬
‫مرت ُ َ‬
‫ک‪ ،‬بگویسسد‪َ :‬أرقَب ْت ُسکَ إّیاهَسسا‪ ،‬آن نیسسز صسسحیح اسسست‪ .‬چسسون‬
‫یا به جای أع َ‬
‫پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫ی جاِئسَزةٌ ِلهْسل َِها«‪» .‬عمری و رقبی برای کسسسی‬
‫مرِیّ َ‬
‫»ا َل ْعُ ْ‬
‫جاِئسَزةٌ َوالّرقْب ِ ّ‬
‫که اهل آن باشد جایز است«‪) .‬بسسه روایسست ابسسوداود و غیسسر او و ترمسسذی‬
‫گفته است‪ :‬حدیث حسن است(‪.‬‬
‫پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫ه«‪» .‬هرکس عقسسد‬
‫مّیستا ً وَل ِعَ َ‬
‫»ف َ َ ْ‬
‫قب ِ ِ‬
‫مَر َ‬
‫حی ّا ً وَ َ‬
‫ی ل ِل ّذِیْ أعْ َ‬
‫مَر عُ ْ‬
‫من أعْ َ‬
‫مرِیْ فِهِ َ‬
‫معامله عمری ببندد عمری از آن کسی خواهد بود که به موجب عقد به‬
‫وی داده شده‪ ،‬چه در حسسال حیسسات و چسسه بعسسد از مسسرگ و از آن ورثسسه و‬
‫بازماندگان او است«‪) .‬به روایت مسلم(‪.‬‬

‫‪138‬‬

‫لقطه )مالی که مالک آن شناخته نیست و در معرض‬
‫ییابند(‬
‫ضایع شدن است و آن را م ‌‬

‫لقطه‪ ،‬به فتح قاف به قول مشهور‪ ،‬و با سکون قاف بنا به قول برخی‪،‬‬
‫عبارت است از چیزی که برداشته شده‪ .‬و در اصطلح شسسرع برداشسستن‬
‫مال محترم و دارای احترام شرع است‪ ،‬از جایی که در معرض تلسسف و‬
‫ضایع شدن میباشد و از آن نگهداری کند تا ضایع نشود و بعد از معرفی‬
‫کردن‪ ،‬اگر صاحب آن پیدا نشد آن را بسسه تملسسک خسسویش در آورد‪ .‬دلیسسل‬
‫جواز شرعی این عمل‪ ،‬چند حدیث است از آن جمله‪ :‬حدیث زیسساد بسسن‬
‫خالد جهنی که گوید‪» :‬از پیامبر ‪ ‬راجع به طل و نقره ای که در جسسایی‬
‫قرار دارد که ممکن است ضایع گردد سوال کردند‪ ،‬فرمود‪ :‬کیسه و بند‬
‫آن را معرفی کن و اعلم نما‪ ،‬سپس تا مدت یسسک سسسال آن را همچنسسان‬
‫معرفی کن‪ .‬اگر آن را معرفی نکردی آن را خود به صورت ودیعسسه نگسسه‬
‫دار و تصرف کن که هرگاه صاحب و طالب آن پیدا شد و آمد‪ ،‬آن را به‬
‫وی برگردان‪ .‬سوال کننده درباره شترگمشسسده از او پرسسسید‪ ،‬پیسسامبر ‪‬‬
‫گفت‪ :‬ترا با آن چه کار است؟ آن را به حال خسسود بگسسذار کسسه آن کفسسش‬
‫خود را دارد‪ ،‬و ظسسرف آب را نیسسز بسسا خسسود دارد یعنسسی در معسسرض ضسسایع‬
‫شدن نیست‪ .‬هرگاه تشسسنه شسسد خسسود بسسه آبشسسخور وارد مسسی شسسود و از‬
‫گیاهان می چرد تا این که صاحبش آن را پیسسدا کنسسد‪ .‬و دربسساره گوسسسفند‬
‫آواره از او سوال کرد‪ ،‬فرمود‪ :‬آن را بردار و نگه دار که مال تو اسسست‪،‬‬
‫یا مال برادرت‪ ،‬یا مال گرگ و حیوان درنده است‪ .‬یعنسسی اگسسر تسسو آن را‬
‫نگهداری نکنی دیگری آن را برای خود می برد یسسا حیسسوان درنسسده ای آن‬
‫را می خورد«‪) .‬به روایت شیخین(‪.‬‬

‫حکم شرعی لقطه‬

‫مسلمانان بر جواز آن اجماع دارند ولی آیا این عمل مستحب اسسست یسسا‬
‫واجب‪ ،‬جای سوال است‪ .‬اگر پیدا کننده و بردارنسسده‪ ،‬شسسخص فاسسسق و‬
‫ناپرهیزگار باشد او را از آن عمل منع می کنند‪ ،‬و اگر آن را برداشت و‬
‫نگهداشت آن را از دست وی بیرون می آورند همان گونه که اگسسر مسسال‬
‫فرزندش را نیز بگیرد از دست او بیرون می آورند‪.‬‬
‫و اگر پیدا کننده آن مال‪ ،‬شخص آزاده و رشید و هوشیاری باشد که در‬
‫آن خیانت نمی کند‪ ،‬اگر آن را در جائی بیابد که از آن نگران نباشد‪،‬‬
‫چون مردم آن محل امین هستند و آن موضع مملوک نیست و‬
‫سرزمین کفر نمی باشد‪ ،‬بهتر است آن را بردارد و نگهداری و تصرف‬
‫ی‬
‫ن العَب ْدِ ِ‬
‫ماِدا َ‬
‫کند‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪َ» :‬والّلس ُ‬
‫ي عَوْ ِ‬
‫ه فِ ْ‬
‫م العَب ْد ُ فِ ْ‬
‫ه«‪» .‬خداوند یار و یاور بنده خویش است مادام که این بنده‬
‫ن أَ ِ‬
‫خی ْ ِ‬
‫عَوْ ِ‬
‫یار و یاور برادر دینی خود باشد«‪.‬‬
‫و اگر آن مال را در جایی بیابد که بر آن ایمن نیست در آن صورت بر‬
‫او واجب می شود که آن را بردارد چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره توبه‪.(71 /‬‬
‫‪139‬‬

‫»مردان و زنان مؤمن بعضی ولی )و سرپرست( بعضی دیگرند«‪.‬‬
‫پس بر بعضی از آنان لزم است که مال بعضی دیگر را حفسسظ کننسسد تسسا‬
‫ضایع نشود‪ .‬همان طور که بر ولی یتیم واجسسب اسست کسسه مسال یستیم را‬
‫حفظ کند‪ .‬با جود این‪ ،‬شخص پیدا کننده بایسسد از خسسود اطمینسسان داشسسته‬
‫باشد و به خود اعتماد کند که اگر صسساحبش پیسسدا شسسد و آن را شسسناخت‪،‬‬
‫آن را به وی برمی گرداند‪ ،‬و اگر چنین اعتمادی به خسسود نداشسسته باشسسد‬
‫نباید آن را بردارد‪.‬‬
‫برخی گفته اند‪ :‬به هر حال بسسر وی لزم نیسسست کسسه آن را بسسردارد بلکسسه‬
‫مستحب است‪ ،‬چون این برداشسستن‪ ،‬یسسا امسسانت اسسست یسسا کسسسب و هیسسچ‬
‫کدام از این دو واجب نیست‪ .‬البته این در صورتی است که آن مسسال را‬
‫در زمین موات و بی صاحب‪ ،‬یا در راهسسی پیسسدا کنسسد‪ .‬امسسا اگسسر آن را در‬
‫ملک کسی پیدا کند در آن صسسورت بسسرای او جسسایز نیسسست آن را بسسردارد‬
‫چون احتمال دارد که متعلق به صاحب ملک باشد‪.‬‬

‫چیزی که معرفت و شناخت آن در لقطه واجب است‬

‫کسی که برداشتن لقطه برایش جایز است و آن را بردارد بر او واجب‬
‫است که کیسه و ظرف و بند و جنس و شسسماره و وزن آن را‪ ،‬معیسسن و‬
‫اعلم کند و آن را به جای مناسب نگهداری کند‪ .‬اما این که بایسسد کیسسسه‬
‫و دهن آن را معرفی کند‪ ،‬به دلیل همان حدیث قبلی اسسست‪ .‬و امسسا ایسسن‬
‫که باید عدد و شماره آن را نیز اعلم کنسسد‪ ،‬بسسه دلیسسل روایسست بخسساری از‬
‫ابوهریره ‪ ‬است که گفته است‪» :‬کیسه ای را یافتم که در آن یکصسسد‬
‫دینار بود‪ ،‬آن را نزد پیامبر ‪ ‬بسسردم‪ ،‬گفسست‪ :‬آن را یسسک سسسال معرفسی و‬
‫اعلم کسسن‪ ،‬تسسا یسسک سسسال آن را اعلم و معرفسسی کسسردم‪ ،‬سسسپس مجسسددا‬
‫نزدیک پیامبر ‪ ‬رفتم‪ ،‬گفت‪ :‬آن را یک سسسال معرفسسی کسسن‪ ،‬پسسس آن را‬
‫یک سال دیگر معرفی کردم‪ ،‬سپس پیسسش او رفتسسم‪ ،‬فرمسسود‪ :‬آن را یسسک‬
‫سال معرفی کن‪ ،‬آن را یک سال دیگر معرفی کسسردم سسسپس بسسرای بسسار‬
‫چهارم نزد او رفتم‪ ،‬گفت‪ :‬شماره آن و دهن بنسسد کیسسسه و ظسسرف آن را‬
‫معرفی و اعلم کن‪ ،‬پس اگر صاحب آن پیدا شد آن را به وی پس بده‪،‬‬
‫وإل از آن بهره مند شو«‪ .‬و اما اعلم دیگر صفات به قیاس بر آنهسسا کسسه‬
‫در حدیث آمده است‪ ،‬چون آنهسا صسسفاتی بسسارز بسسوده و شسسبیه بسسه چیسسزی‬
‫هستند که به صراحت گفته شده باشند‪ .‬کلمه و )وعاء( به معنی ظرف‬
‫و )عفاص(‪ ،‬به معنی بند کیسه ودهن بند است‪ ،‬و مجازا بسسر ظسسرف نیسسز‬
‫اطلق می شود‪ .‬و )رکاء( به معنی ریسمان و طنابی است کسسه ظسسرف‬
‫را بدان می بندند‪.‬‬
‫و بر یابنده واجب است کسسه آن را در جسسائی حفسسظ و نگهسسداری کنسسد کسسه‬
‫امثال آن را در آنجا نگهداری و حفظ می کنند‪ ،‬چون مال یافت شده در‬
‫دست وی امانت است‪.‬‬

‫کسی که می خواهد لقطه را تملک کند‬

‫کسی که لقطه را بر می دارد اگر قصد آن کند که آن را برای مسسالکش‬
‫نگهدارد‪ ،‬بر او لزم نیست که آن را بشناساند و معرفی کند‪.‬‬

‫‪140‬‬

‫و اگر قصد آن کند که مالک شود و آن را تملک کند‪ ،‬بایسسد یسسک سسسال آن‬
‫را معرفی کند به دلیل همان حدیث قبلی‪ .‬و معرفی و اعلم آن باید بسسر‬
‫مساجد به هنگام بیرون آمدن مسسردم از مسسساجد‪ ،‬و در بازارهسسا صسسورت‬
‫گیرد‪ .‬چون در این گونه اماکن مردم تجمع می کنند‪ .‬و همچنین بایسسد در‬
‫جسایی کسسه لقطسسه را یسسافته اسسست نیسسز آن را معرفسسی و اعلم کنسسد چسسون‬
‫صاحبش در آنجا آن را می جوید‪ .‬کیفیت معرفی کسسردن آن بسسدین گسسونه‬
‫است که بگوید‪ :‬چه کسی چیزی را از دست داده و گم کرده اسسست؟ و‬
‫مستحب است بعضی از اوصاف آن را ذکر کند‪ ،‬نسسه همسسه آنهسسا را چسسون‬
‫اگر همه اوصاف آن را ذکر کنسسد و کسسسی بسسه دروغ مسسدعی آن شسسود‪ ،‬او‬
‫ضامن آن مال است‪ .‬و واجب نیست که تمسسام سسسال را بسسه معرفسسی آن‬
‫مشغول باشسسد‪ ،‬بلکسسه در اول هسسر روز سسه بسار آن را معرفسی مسی کنسد‬
‫سپس هر روز یک بار‪ ،‬سپس هر هفته یک بار‪ ،‬سپس هر مسساه یسسک بسسار‪،‬‬
‫به گونه ای که فراموش نکند که تکرار گذشسسته اسسست‪ .‬و اگسسر چیسسزی را‬
‫بیابد که مال نباشد لزم نیسسست آن را معرفسسی کنسسد‪ ،‬و اگسسر مسسال انسسدک‬
‫باشد آن را معرفی نکند مگر وقتی که گمان کند که صسساحبش غالبسسا در‬
‫آن مدت از آن اعراض می کند و بعد از آن مدت معرفسسی لزم نیسسست‪.‬‬
‫مال اندک‪ ،‬مالی است و مقداری است که تأسف و افسوس صسساحبش‬
‫بر آن زیاد نمی شود و جستجوی آن طولنی نیست‪ .‬هرگاه بسسه صسسورت‬
‫معتبر آن را معرفی کرد و مالک آن را نیسسافت و آن را تملسسک نمسسود‪ ،‬آن‬
‫چیز ملک او مسی شسود‪ .‬و هرگساه آن را تملسک نمسود و ملسک او شسد بسه‬
‫صورت وام و قرض در ذمه او در می آید‪ ،‬پس هرگاه صاحبش پیدا شد‬
‫اگر آن مال‪ ،‬مثل و مانند داشته باشد ضامن مثل آن است‪ .‬و اگر مثسسل‬
‫نداشته باشد ضامن قیمت آن به هنگام تملک است‪.‬‬

‫اقسام لقطه‬

‫لقطه چهار قسم است‪:‬‬
‫اول‪ :‬چیزی که همسواره بسه حسال خسود مسی مانسد‪ ،‬ماننسد طل‪ ،‬و نقسره و‬
‫امثال آن‪ ،‬و آن را باید تا یسسک سسسال معرفسسی کنسسد و اعلم نمایسسد‪ .‬همسسان‬
‫گونه که گفته شد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬چیزی که ماندنی نیست‪ ،‬مانند خوراکیها‪ .‬اگر از جمله خوراکیهایی‬
‫بود که فورا فاسد می شد‪ ،‬مانند گوشت کبابی‪ ،‬و خربزه‪ ،‬و رطبی کسسه‬
‫خرما نمی شود‪ ،‬و باقلها‪ ،‬در این صورت یابنده آن مخیسسر و آزاد اسسست‬
‫بین این که آنها را بخورد و بدهکار باشد‪ ،‬و بین این که آنهسسا را بفروشسسد‬
‫و بهایش را نگهدارد‪ ،‬و بگیرد و لقطه را اعلم و معرفی کند سسسپس در‬
‫آن تصرف کنسسد‪ .‬چسسون قیمسست هسسم حکسسم لقطسسه را دارد و جسسای آن مسسی‬
‫نشسیند‪ .‬اگرچنسانچه آن را اعلم و معرفسی نکننسد ضسامن آن اسست و در‬
‫دست او امانت است‪ .‬و اگر لقطه از جمله چیزهسسایی باشسسد کسسه فاسسسد‬
‫شدنی نیست و می توان در آن کاری کرد که بماند‪ ،‬مانند رطبی که بسسه‬
‫خرما تبدیل می شود‪ ،‬و شیری که به پنیر و امثال آن تبدیل مسسی شسسود‪،‬‬
‫در این صورت مصلحت صاحب آن مراعات می شود‪ .‬اگر نفسسع صسساحب‬

‫‪141‬‬

‫آن در فروختن آن باشد آن را بفروشد‪ ،‬و اگر نفع و بهسسره او در خشسسک‬
‫کردنش باشد آن را خشک کند‪ .‬سپس اگسسر یابنسسده خسسود زحمست خشسک‬
‫کردن آن را به صورت احسان تقبل کرد برای آن مزدی نمی گیرد‪ ،‬وإل‬
‫بعضی از آن می فروشد و برای آن خرج می کنسد‪ .‬چسون ایسن عمسل در‬
‫جهت مصلحت و سود مالک است و این وقتی است کسسه لقطسسه حیسسوان‬
‫نباشد‪ .‬اما اگر لقطه حیوان باشد‪ ،‬باید تماما فروخته شود چسسون هزینسسه‬
‫آن تکرار می گردد و سرانجام ممکن است که لقطه خسسود را بخسسورد و‬
‫مستهلک شود‪.‬‬
‫سوم‪ :‬لقطه ای که نیاز به هزینه و خسرج و نفقسه دارد‪ ،‬ماننسد حیسوان‪ ،‬و‬
‫آن هم دو نوع است‪:‬‬
‫‪ -1‬حیوانی که آنچنان نیرومند نیست که بتواند در برابر درندگان کوچک‬
‫از خود محافظت بعمل آورد‪ ،‬مانند گوسفند و بز و گوساله و بچه هسسای‬
‫شتر و همچنین شتر و گاو پیر‪ .‬این گونه لقطه ها که نمی توانند از خود‬
‫دفاع کنند یابنده می تواند آنها را بردارد‪ ،‬یا برای نگهسسداری و حفسسظ‪ ،‬تسسا‬
‫صاحبش پیدا مسسی شسسود یسا بسرای تملسسک اگسر بخواهسد‪ .‬چسسون ایسن گسونه‬
‫حیوانات اگر نگهداری نشوند از بین می روند و درندگان آنهسسا را از پسسای‬
‫در می آورند‪ ،‬و چه بسا اگر درندگان هم آنها را نخورنسسد خائنسسان آنهسسا را‬
‫تملک کنند‪ .‬و به این جهت است که پیامبر ‪ ‬درباره گوسفند گم شسسده‬
‫گفته است‪» :‬آن مال تو است اگر تسسو آن را برنسسداری دیگسسری آن را بسسر‬
‫می دارد یا بهره گرگ می شود«‪ .‬در این صورت یابنده مخیر است کسسه‬
‫آن را بخورد و قیمت آن را بپردازد‪ ،‬یعنی بسسه انسسدازه قیمسست آن بسسدهکار‬
‫گردد‪ .‬یا آن را همچنان نگهداری کند و هزینه آن را بسسه میسسل خسسود تقبسسل‬
‫کند‪ ،‬یا آن را بفروشد و بهای آن را نگهدارد‪.‬‬
‫‪ -2‬حیوانات لقطه ای که نیروی دفاع از خود در برابر درنسسدگان کوچسسک‬
‫را دارند که یا با نیروی خویش دفاع می کنند مانند شتر‪ ،‬و یا بسسا دویسسدن‬
‫مانند اسب و استر و خر‪ ،‬و یا پرواز می کنند ماننسسد کبسسوتر و امثسسال آن‪،‬‬
‫اگر یابنده آنان را در جائی بیابسسد کسسه احتمسسال ضسسایع شسسدن دارنسسد ماننسسد‬
‫بیابان‪ ،‬نباید آنها را به قصد تملک نگهداری کند‪ .‬چسسون پیسسامبر‪ ‬دربسساره‬
‫شتر به یابنده گفت‪» :‬ترا به شتر گمشده بی صاحب‪ ،‬چه کار اسسست او‬
‫ظرف ذخیره آب خود را دارد‪ ،‬به آبشخور می رود و خسسود مسسی چسسرد تسسا‬
‫صاحبش پیدا می شود« و چیزی که همانند شتر باشد بر آن قیاس می‬
‫گردد‪.‬‬
‫اگر آن را به قصد تملک نگهداری کند‪ ،‬چسسون تلسسف شسسود ضسامن اسسست‪.‬‬
‫چون با این عمل خود دچار تعّسسدی شسسده اسسست‪ .‬زیسسرا پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪:‬‬
‫»ترا با آن چه کار اسسست ‪...‬؟« و اگسسر یابنسسده آن را در زمیسسن آبسساد بیابسسد‬
‫جایز است که به قصد حفظ و نگهسسداری‪ ،‬آن را تصسساحب کنسسد نسسه بسسرای‬
‫تملک‪ .‬فرق بیابان با زمین آباد‪ ،‬آن است کسسه مسسردم از زمیسسن آبسساد مسسی‬
‫گذرند و بدان دسترسی دارند و آن را به حال خود نمسسی گذارنسسد‪ ،‬و چسسه‬
‫بسا ضایع شود و از دست صاحبش در رود و خائنی آن را با خود بسسبرد‪،‬‬

‫‪142‬‬

‫به خلف بیابان که راه گذر مردم از آنجا کم است‪ ،‬و حیسسوان خسسود مسسی‬
‫تواند بچرد و به آبشخور برود‪ .‬و سخن در آن است که امنیت و آرامش‬
‫وجود داشته است‪ .‬اگسسر دو کسسس لقطسسه ای را بیابنسسد بایسسد هسسر دو آن را‬
‫معرفی کنند و آن را تملک نماینسسد‪ ،‬و یکسسی حسسق نسسدارد حسسق خسسود را بسسه‬
‫رفیقش نقل کند و نه به غیر او‪.‬‬
‫و خوشه چینی به هنگام درو جایز نیست‪ ،‬اگر مالک اجسسازه ندهسسد یسسا بسسه‬
‫اندازه ای باشند که برایش سخت باشد آنها را به هنگام درو فسسرا گیسسرد‬
‫یا خودش فرا گیرد‪ .‬اگر مالک اجازه دهد خوشه چینی جایز است‪.‬‬

‫لقیط )کودک سرراهی و بی سرپرست(‬

‫لقیط‪ ،‬هر کودک آواره و ضایعی است که سرپرست ندارد خواه به ح سد ّ‬
‫تمییز رسیده باشد یا بسه حسد ّ تمییسز نرسسیده باشسد‪ ،‬چسون بسه هسر حسال‬
‫کودک نیاز به پرورش دارد و او را فرزند نامشروع و انداخته شده مسسی‬
‫نامند )سرراهی(‪.‬‬

‫حکم شرعی نگهداری از لقیط‬

‫برداشتن و نگهداری لقیط فرض کفایه است‪ .‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره مائده‪» .(2 /‬در نیکی و تقوی بسسه همسسدیگر‬
‫کمک و یاری کنید«‪ .‬و به دلیل این کسسه‪ ،‬کسسودک انسسسان اسسست و انسسسان‬
‫شرعا دارای احترام اسسست‪ ،‬و واجسسب اسسست او را نگهسسداری و تربیسست و‬
‫اصلح نمود‪ .‬و او حکم مضطر و درمانسسده را دارد بلکسسه حسسال کسسودک از‬
‫حال مضطر پریشانتر است‪ ،‬چون مضطر و درمانسده بسالغ اسست و چسه‬
‫بسا چاره ای برای خود بیندیشد‪ .‬نگهداری چنیسسن کسسودکی فسسرض کفسسایه‬
‫اسسست‪ .‬اگسسر کسسسی او را بسسردارد کسسه شسسرعا اهسسل سرپرسسستی باشسسد و‬
‫سرپرستی کردنش درست باشد گناه از دیگران ساقط می گسسردد‪ ،‬وإل‬
‫تمام کسانی که از وجود او اطلع حاصل می کنند از مردمان آن نسساحیه‬
‫و محل‪ ،‬گناهکار و عاصسسی مسسی شسسوند‪ ،‬چسسون نفسسس محسسترمی را ضسسایع‬
‫کرده اند و سبب فساد و تباهی او شده اند‪.‬‬

‫شرایط بردارنده کودک آواره و سرراهی )لقیط(‬

‫چنین کسی باید شرایط زیر را داشته باشد‪:‬‬
‫اول‪ :‬باید چنین کسی خود مکلف و اهل تکلیف باشد‪ ،‬پس چنین عملسسی‬
‫از کودک دیوانه درست نیست‪.‬‬
‫دوم‪ :‬چنین کسی باید آزاد و آزاده باشد‪ ،‬پس بسسرده و بنسسده نبایسسد چنیسسن‬
‫کودکی را بردارد‪ ،‬چون این عمل ولیسست و سرپرسسستی اسسست و بنسسده و‬
‫عبد اهل سرپرستی و شایسته آن نیست‪.‬‬
‫اگر چنین کودکی را بردارد از او گرفته می شود‪ ،‬مگر این کسسه اربسسابش‬
‫به وی اجازه دهد‪ ،‬یا حاکم با ماندن کسسودک تحسست سرپرسسستی او اجسسازه‬
‫دهد و آن را روا دارد‪.‬‬

‫‪143‬‬

‫سوم‪ :‬چنین کسی بایسسد مسسسلمان باشسسد‪ ،‬پسسس کسسافر حسسق نسسدارد کسسودک‬
‫مسلمان را بردارد چون کافر حق ولیتی و سرپرسسستی بسسر مسسسلمان را‬
‫نسسدارد وشایسسسته ولیسست نیسسست‪ ،‬امسا کسافر مسی توانسسد کسسودک کسافر را‬
‫بردارد‪ ،‬و مسلمان میتواند کودکی را که حاکم بسسه کفسسر او شسسده اسسست‬
‫بردارد چون مسلمان اهلیت و شایستگی ولیت بر او را دارد‪.‬‬
‫چهسسارم‪ :‬چنیسسن کسسسی بایسسد عسسادل باشسسد پسسس فاسسسق حسسق برداشسستن و‬
‫نگهداری چنین کودکی را ندارد‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬چنین کسی بایسسد رشسسید و هوشسسیار باشسسد بنسسابراین‪ ،‬کسسسی کسسه از‬
‫تصسسرف بازداشسسته شسسده و محجسسور علیسسه اسسست نبایسسد چنیسسن کسسودکی را‬
‫بردارد‪ ،‬و اگر برداشت نبایسسد در دسسست وی بمانسسد و بسسه وی اجسسازه داده‬
‫شود‪.‬‬

‫مالی که با لقیط یافت می شود‬

‫اگر همراه چنین کودکی )لقیط( مالی یافت شد‪ ،‬مانند لباس و جسسامه و‬
‫فروش و چیزی که در جیب او است‪ ،‬یا چیزی که بر وی پیچیسسده شسسده‪،‬‬
‫یا چهارپایی که افسارش در دست وی می باشد‪ ،‬یا مالی کسسه در خیمسسه‬
‫و چادر او یافت می شود‪ ،‬یا مسالی کسه در خسانه ای کسه تنهسا او در آنجسا‬
‫زندگی می کند‪ ،‬یافت می شود یا مالی که در بسساغی کسسه تنهسسا او اسسست‬
‫یافت می شود تمام آنها مال آن کودک است‪ ،‬و از آن مال بر وی نفقه‬
‫و هزینه این کودک اگر تحت سرپرستی پدرش می بود و پسسدرش مسسالی‬
‫داشت نفقه و هزینه این کودک از آن مال تهیه می شد‪ ،‬و این اولی تسسر‬
‫است به این که مالی بر وی نفقه شود‪ .‬و کسی کسسه بسسر او هزینسسه مسسی‬
‫کند حاکم است‪ ،‬چون حاکم ولسسی کسسسی اسسست کسسه ولسسی و سرپرسسستی‬
‫ندارد‪ .‬اگر حاکم نباشد یابنده و بردارنده بر این مسسال گسسواه بگیسسرد‪ ،‬اگسسر‬
‫بدون گواه گرفتن از آن مال نفقه و هزینه کرد ضامن آن مسسی باشسسد‪ .‬و‬
‫برخی گفته انسسد‪ :‬ضسسامن نیسسست و اگسسر آن کسسودک مسسالی نداشسسته باشسسد‬
‫واجب است که نفقه و هزینه او از بیت المال پرداخت شود‪.‬‬
‫چون حضرت عمر بن خطاب ‪ ‬با اصحاب درباره نفقه و هزینه لقیسسط‬
‫و چنین کودکی مشورت نمود‪ ،‬و بسه اجمساع گفتنسد‪ :‬بایسد از بیسست المسسال‬
‫پرداخت شود‪ .‬به علوه کسی که بالغ و تنگدست باشد واجب است که‬
‫نفقه اش از بیت المال داده شود‪ ،‬پس برای چنیسسن کسسودکی بسسه طریسسق‬
‫اولی از بیت المسسال پرداخسست مسسی شسسود‪ .‬اگسسر دو نفسسر چنیسسن کسسودکی را‬
‫برداشتند که یکی ثروتمند و غنی بود و دیگری بی ثروت و فقیسسر‪ ،‬غنسسی‬
‫مقدم است و کودک به وی سپرده می شود‪.‬‬

‫ودیعه )مال ودیعه(‬

‫ودیعه‪ ،‬عبارت است از اصل و ذات چیزی که مالک یسسا نسسائب مالسسک‪ ،‬آن‬
‫را نزد کسی می نهد تا آن را حفظ و نگهداری کند‪.‬‬
‫دلیل شسسرعی جسسواز ودیعسسه قسسرآن کریسسم و سسسنت شسسریف نبسسوی اسسست‪.‬‬
‫خداوند می گوید‪:‬‬

‫‪144‬‬

‫﴿‪ ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(283 /‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫»باید کسی که امین شمرده شسسده و بسسه امسسانت چیسسزی بسسه وی سسسپرده‬
‫شده است آن را به صاحبش برگرداند«‪.‬‬
‫و جای دیگر می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪.(58 /‬‬
‫»همانسا خداونسسد بسسه شسسما امسسر مسسی کنسسد کسسه امانتهسا را بسسه صاحبانشسان‬
‫برگردانید«‪.‬‬
‫پیامبر ‪ ‬می فرماید‪» :‬کسی که تو را بر چیسسزی امیسسن دانسسسته و آن را‬
‫به تو سپرده است آن را به وی برگردان‪ ،‬و خیانت مکن به کسی که به‬
‫تو خیانت کرده است«‪) .‬به روایت ابوداود(‪.‬‬
‫در صحیحین آمده است که‪ :‬پیامبر ‪ ‬گفت‪» :‬نشسسانه منسسافق سسسه چیسسز‬
‫است‪ :‬هرگاه سخن گوید دروغ گویسسد‪ ،‬و هرگسساه وعسسده داد خلف وعسسده‬
‫کند‪ ،‬و هرگاه امیسسن دانسسسته شسسد و چیسسزی را بسسه عنسسوان امسسانت بسسه وی‬
‫سسسپردند در امسسانت خیسسانت کنسسد« و در روایسستی از مسسسلم آمسسده اسسست‪:‬‬
‫»حتی اگر روزه گیرد و نماز بخواند و گمان کند که او مسلمان است «‪.‬‬
‫و دلیل دیگر آن است که ضرورت اجتماعی‪ ،‬درست بودن و جایز بودن‬
‫ودیعت نهادن را ایجاب می کند‪.‬‬

‫حکم شرعی ودیعه‬

‫برای کسی که به خود اعتماد دارد که قدرت بر حفسسظ امسسانت و امسسانت‬
‫داری دارد و امین می باشد‪ ،‬مستحب است که اگر کسی چیسسزی پیسسش‬
‫وی بسسه امسسانت نهسساد‪ ،‬امسسانت و ودیعسسه را بپسسذیرد‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫است‪» :‬خداوند یار و یاور بنده خسسویش اسسست مسسادام کسسه او یسسار و یسساور‬
‫برادر مسلمان و انسسسانی خسسود باشسسد«‪ .‬در جسسایی کسسه بسسه غیسسر او کسسس‬
‫دیگری نباشد که ودیعه و امانت را قبول کند بر او واجب مسسی شسسود آن‬
‫را قبول کند‪ .‬اما اگسسر از حفسسظ ودیعسسه و امسسانت عسساجز و نسساتوان باشسسد‪،‬‬
‫نگهداری آن بر وی حرام است‪ .‬و اگر قدرت حفظ آن را داشسسته باشسسد‬
‫ولی به امانت داری خود اعتماد ندارد‪ ،‬مکروه است که نگهداری ودیعه‬
‫را قبول کند‪.‬‬

‫‪145‬‬

‫کسی که امانت و ودیعه را قبول کرده است ضامن نیست‬
‫مگر این که تعدی کند‬
‫ودیعه‪ ،‬در دست ودیعه پذیر امسسانت اسسست پسسس بسسر او ضسسمانت نیسسست‪،‬‬
‫مانند دیگر امانات‪ .‬و اگر مرتکسسب تعسسدی و تجسساوز از حقسسوق شسسد یسسا در‬
‫نگهداشتن آن کوتاهی کرد ضامن اسسست مثسسل ایسسن کسسه ودیعسسه را بسسدون‬
‫اجازه صاحبش نزد کسی دیگر به ودیعه بگذارد‪ ،‬یا این که به مسسسافرت‬
‫برود و آن را برای صاحبش نگذارد یا به وکیل صاحبش نسپارد‪ ،‬یسسا ایسسن‬
‫که آن را جائی نگهداری کند کسه لیسق و شایسسسته آن ودیعسسه نیسسست‪ ،‬یسسا‬
‫بدون عذر آن را به مسافرت برد‪ ،‬یا در بیماری ترسناک و مخوف خسسود‬
‫به آن وصیت نکند و در وصیتش آن را ذکر نکند‪ ،‬یا این کسسه حسساکم او را‬
‫حبس کند تا کشته شود و او به آن وصیت نکند‪ ،‬یسسا در دفسسع مهلکسسات از‬
‫ودیعه کوتاهی کند‪ ،‬یا به وسیله انتفاع از آن مرتکب تعدی شود بسسدون ا‬
‫ین که از صاحبش اجازه گرفته باشد‪ ،‬یا این که با شرط صاحب ودیعسسه‬
‫مخالفت کند و ودیعه تلف شود‪ ،‬در همه ایسسن حسسالت‪ ،‬او ضسسامن ودیعسسه‬
‫است‪ .‬و اگر ظالم و ستمکاری ودیعه را غصسسب کنسسد نگهدارنسسده ضسسامن‬
‫آن نیست همانگونه که اگر بسسه سسسرقت رود نیسسز ضسسامن نیسسست‪ ،‬و اگسسر‬
‫ظالمی آن را بخواهد‪ ،‬بر او لزم است که بسا انکسار ودیعسه را بسه ظسسالم‬
‫بدهد و تا آنجا که می تواند ودیعه را از چشم ظالم پنهان و مخفی کند‪،‬‬
‫و اگر می توانست آن را به ظالم ندهسسد ودفسسع آن نکسسرد‪ ،‬ضسسامن ودیعسسه‬
‫است چون تقصیر و کوتاهی کرده است‪.‬‬

‫قول ودیعه پذیر قبول است‬

‫هرگاه ودیعه پذیر به ودیعه گذار بگوید‪ :‬مال ودیعه را بسسه تسسو برگردانسسده‬
‫ام‪ ،‬قول او قبول و پذیرفته می شسسود و بایسسد در صسسورت انکسسار صسساحب‬
‫مال‪ ،‬قسم بخورد که به او برگردانده است‪ ،‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(283 /‬‬
‫»باید کسی که بر )مالی( امین دانسسته شسده امسانت را بسه )صساحبش(‬
‫برگرداند«‪.‬‬
‫و به وی دستور داده است که مال امانتی را برگرداند بدون این که بسسه‬
‫وی دستور گواه گرفتن داده باشد‪ ،‬و این خود دلیل است بر آنکه قسسول‬
‫او مقبول است‪ .‬چون اگر چنین نبود به آن اشاره می کرد همانگونه که‬
‫در مورد دفع و برگرداندن مال یتیمان ارشاد کرده و گفته است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نساء‪.(6 /‬‬

‫‪‬‬

‫»هرگاه اموال آنان را به آنها برگرداندید بر تسلیم اموال به آنسسان گسسواه‬
‫بگیرید«‪.‬‬
‫کسی که ودیعه را پذیرفته است بر او واجب اسسست ودیعسسه را در جسسائی‬
‫بگذارد که شایان آن است و امثسسال آن را در آنجسسا نگهسسداری مسسی کننسسد‪.‬‬

‫‪146‬‬

‫پس پول نقد و زینت آلت و گوهر و جسسواهرات گرانبهسسا را بایسسد در گسساو‬
‫صندوقی و امثال آن نگهداری نمود‪ ،‬و اثاث و کالی خانگی را به داخسسل‬
‫منزل نهاد‪ ،‬و گوسفند را در آغلهای مخصوص نگهسسداری کسسرد‪ ،‬و هرگسساه‬
‫صاحب ودیعه‪ ،‬آن را مطالبه کسرد بایسد آن را بسدون تساخیر بسه صساحبش‬
‫برگرداند‪ .‬چون خداوند می فرماید‪» :‬خداوند به شما امسسر مسسی کنسسد کسسه‬
‫امانتها را به صاحبانشان برگردانید«‪ .‬و اگر بدون عذر در برگرداندن آن‬
‫تاخیر کند و ودیعه تلف شود ضامن آن می باشسسد و اگسسر تسساخیر بسسا عسسذر‬
‫باشد ضامن نیست‪.‬‬

‫فرایض و میراثها‬

‫و سهامی که برای وارثان از طرف خدا تعیین شده است‬
‫فرایض‪ ،‬جمع فریضه و از کلمه فرض بسسه معنسسی تقسسدیر و تعییسسن کسسردن‬
‫است‪ .‬خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾  ‬سوره بقره‪.(237 /‬‬
‫»پس نیمه آنچه که مقدور و تعیین کرده اید«‪.‬‬
‫م« اسسست‪ .‬ایسسن از نظسسر لغسسوی بسسود‪ .‬و امسسا‬
‫که )فرضتم( به معنی »قَ ّ‬
‫درْت ُ ْ‬
‫فرایض در اصطلح شرع‪ ،‬فرض به معنسسی نصسسیب و سسسهمی اسسست کسسه‬
‫شرع آن را بسرای کسسی کسه اسستحقاق آن را دارد تعییسن کسرده اسست‪.‬‬
‫عربها در دوره جاهلیت به مردان سهم الرث می دادنسسد و همچنیسسن بسسه‬
‫بزرگسالن‪ ،‬ولی به زنان و کودکان سهم الرث نمی دادنسسد‪ ،‬و همچنیسسن‬
‫به هم پیمانان نیز می دادند‪ ،‬و در آغاز اسلم نیز سهام ارث چنیسسن بسسود‬
‫که منسوخ شد و چون آیات سوره نساء درباره ارث و تعییسسن صسساحبان‬
‫سهام نازل شد پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫»به راستی خدای تعالی حق هسر کسسی را بسه وی داد‪ ،‬هسان ای مسردم‪،‬‬
‫بدانید که برای کسی که وارث است و خداوند سهم او را معیسسن کسسرده‬
‫وصیت لزم نبوده و نیازی به وصیت نیست«‪ .‬در میان یاران پیسسامبر ‪‬‬
‫چهار نفر به دانسستن علسم فرایسض و احکسام ارث مشسهورند‪ :‬علسی بسن‬
‫ابیطالب و عبدالله ابن عباس و عبدالله بن مسعود و زیسسد بسسن ثسسابت‪.‬‬
‫امام شافعی ‪ /‬در این میان مذهب زید را برگزیده و اختیار کرده است‪،‬‬
‫چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪» :‬داناترین شسسما بسسه فرایسسض زیسسد اسسست«‪ .‬و‬
‫چون زید از همسسه مسسسائل قیسساس نزدیکسستر اسسست‪ ،‬و چسسون دلیسسل او بسسه‬
‫صحت و درستی نزدیکتر است‪ ،‬پس امام شافعی به آراء او عمل کرده‬
‫و آنها را پسندیده است نه این که از زید تقلیسسد کسسرده باشسسد‪» .‬چسسون او‬
‫خود مجتهد جامع الشرایط بود«‪.‬‬

‫مردانی که از مرده ارث می برند‬

‫مردانی که ارث می برند و وارث می باشند ده کسند به شرح زیر‪:‬‬
‫د‪ ،‬یعنسسی پسسدر‬
‫‪ -1‬پسر‪ -2 .‬پسر پسر اگر چه پایین تر رود‪ -3 .‬پدر‪ -4 .‬جس ّ‬
‫میت اگرچه بالتر رود‪ -5 .‬برادر )پدری و مادری – پسسدری – مسسادری( ‪-6‬‬
‫پسر برادر )برادر پدری و مسسادری – بسسرادر پسسدری – پسسسر بسسرادر مسسادری‬

‫‪147‬‬

‫وارث نیست( هرچند بالتر رود‪ -7 .‬پسر عمو )پدری و مادری – پسسدری(‬
‫اگر چه دور رود‪ -9 .‬شوهر‪ -10 .‬ولی آزاد کننده برده‪.‬‬
‫د‪ ،‬پدر است نه پدر و مادر‪ .‬هرگاه همه ایسسن ده‬
‫مقصود از پدربزرگ و ج ّ‬
‫صنف پس از میت موجود باشند تنها سه ارث می برند‪ :‬پدر و فرزنسسد و‬
‫شوهر‪.‬‬

‫زنانی که از مرده ارث می برند‬

‫زنانی که از مرده ارث می برند هفت کسند‪:‬‬
‫ده‬
‫‪ -1‬دختر‪ -2 .‬دختر پسر‪) .‬اگر چه پایین تر باشد( ‪ -3‬مادر میت‪ -4 .‬ج ّ‬
‫)مادر بزرگ پدری – مسسادر بسسزرگ مسسادری( ‪ -5‬خسسواهر )پسسدر و مسسادری –‬
‫پدری – مادری( ‪ -6‬همسر میت‪ -7 .‬زنی که آزاد کننده مرده است‪.‬‬
‫به اجماع اینها ارث می برند‪ ،‬و اگر همه این همسسه صسسنف پسسس از میسست‬
‫باقی بمانند تنها پنج نفر ارث می برند‪ :‬همسر‪ ،‬دختر‪ ،‬دختر پسر‪ ،‬مادر‪،‬‬
‫و خواهر پدر و مادری‪.‬‬
‫و هر گاه از مردان و زنان وارث‪ ،‬آنها که جمعشان ممکن است با هسسم‬
‫جمع شوند‪ ،‬پدر و مادر و پسر و دختر و شوهر یا همسر ارث می برند‪.‬‬
‫دلیل وارث بودن این اصناف اجماع و نصوصی است که بعدا بیسسان مسی‬
‫شود‪ .‬و دلیل وارث نبودن غیر آنها تمسک به اصل و دلیل است‪.‬‬
‫باید دانست که هر یک از مردان صاحب سهم‪ ،‬اگسسر بسسه تنهسسائی پسسس از‬
‫میت زنده بماند همه ترکه و مال مانده میت را می گیرد و بسسه وی مسسی‬
‫رسد‪ ،‬مگر شوهر و برادر مادری‪ .‬و از میان زنان ارث برنده‪ ،‬اگسسر تنهسسا‬
‫یکی پس از میت باقی بماند همه ترکه میت را نمسسی بسسرد بسسه وی نمسسی‬
‫رسد‪ ،‬مگر زنی که ولء داشته باشد‪ .‬آزاد کننده مرده باشد‪.‬‬

‫وارثانی که در هیچ حال ساقط نمی شوند و حجب نمی‬
‫گردند‬

‫حجب و ساقط شدن از بردن سهم الرث دو نوع است‪:‬‬
‫‪ -1‬حجب نقصانی )ناقص شدن سهم‪ ،‬یکی از ورثه به علت وجسسود غیسسر‬
‫او(‪ ،‬مانند حجب نقصانی و کاهشسسی کسسه وجسسود فرزنسسد در سسسهم شسسوهر‬
‫پدید می آورد که با وجود فرزند‪ ،‬سسسهم الرث شسسوهر از نصسسف بسسه یسسک‬
‫چهارم تغییر و کاهش می یابد‪ ،‬و با وجود فرزند‪ ،‬سهم الرث همسسسر از‬
‫یک چهارم به یک هشتم کاهش می یابد‪ ،‬و با وجود فرزند‪ ،‬سسسهم الرث‬
‫مادر از یک سوم به یک ششم کاهش می یابد‪.‬‬
‫‪ -2‬حجب حرمانی )منع کردن همه ارث‪ ،‬از یکی از ورثه به علت وجسسود‬
‫غیر او(‪ ،‬که بعدا بیان خواهد شد‪.‬‬
‫سپس باید دانست وارثان به دو قسم تقسیم می شوند‪:‬‬
‫اول‪ :‬کسسسانی کسسه بیسسن آنسسان و بیسسن مسسرده هیسسچ واسسسطه ای نیسسست و‬
‫پیوندشان مسسستقیم اسسست‪ ،‬ماننسسد شسسوهر‪ ،‬و همسسسر‪ ،‬و پسسدر‪ ،‬و مسسادر‪ ،‬و‬
‫فرزندان‪ ،‬و این قسم در هیچ حالی ساقط نمی شسسوند و محسسروم نمسسی‬

‫‪148‬‬

‫گردند‪ ،‬و کسی آنان را حجب و ممنسسوع از ارث بسسردن نمسسی کنسسد‪ .‬چسسون‬
‫هیچ واسطه ای بین آنان و میت نیست و پیوندشان مستقیم است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬کسانی که بین آنان و مرده واسطه هست و پیوند مستقیم ندارند‬
‫که عبارتند از باقیماندگان ورثه غیر از قسم اول‪.‬‬

‫کسانی که در هیچ حال ارث نمی برند‬

‫کسانی که در هیچ صورت ارث نمی برند هفت کسند‪:‬‬
‫‪ -1‬بنده‪ -2 .‬بنده ای که بعد از مرگ سسسید و اربسسابش آزاد مسسی شسسود‪ ،‬و‬
‫اربابش به وی می گوید‪ :‬بعد از مرگ من آزاد هسسستی‪ -3 .‬زن بسسرده ای‬
‫که از اربسسابش فرزنسسد دارد‪ -4 .‬بسسرده ای کسسه بسسا وی عقسسد کتسسابت بسسسته‬
‫است‪ -5 .‬قاتل‪ -6 .‬مرتد‪ -7 .‬اهل دو دین‪.‬‬
‫اما عبد‪ ،‬به آن جهت ارث نمی برد چسسون اگسسر ارث بسسبرد آن ارث‪ ،‬مسسال‬
‫ارباب و سید او می شود و ارباب او بسسا مسسرده‪ ،‬بیگسسانه اسسست و پیونسسدی‬
‫ندارد‪ ،‬پس ممکسسن نیسسست کسسه بسسه او سسسهمی از ارث داد‪ .‬بنسسده و بسسرده‬
‫همان گونه که ارث نمی برد از او ارث هم برده نمی شود‪ .‬چون خدای‬
‫تعالی می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نحل‪.(75 /‬‬
‫»برده ای که ملک دیگری است و بر هیچ چیز قادر نیست«‪.‬‬
‫پس مدّبر)برده ای که سید و اربابش به وی گفته است‪ :‬پسسس از مسسرگ‬
‫من آزاد هستی( و مکاتب )برده ای که با وی عقسسد کتسسابت بسسسته شسسده‬
‫است( وأم ولد)کنیز برده ای که از اربسساب خسسود فرزنسسد دارد( هسسر سسسه‪،‬‬
‫حکم عبد را دارند چون آزادی ندارند و برده هستند‪ .‬دربسساره کسسسی کسسه‬
‫مبّعض است یعنی نیمه اش آزاد اسست‪ ،‬اختلف وجسود دارد‪ ،‬صسحیح آن‬
‫است که او نیز حکم عبد کامل را دارد‪ .‬چون اگسسر ارث بسسبرد بعضسسی از‬
‫مال موروث‪ ،‬متعلق به مالسسک بعضسسی از او مسسی شسسود‪ ،‬و حسسال آنکسسه او‬
‫نسبت به میت بیگانه است‪ .‬آری مبعض با نیمه آزادش ارث از او بسسرده‬
‫می شود‪ ،‬چون به سبب نیمه آزادش تام الملک است‪.‬‬
‫و اما قاتل‪ ،‬به آن جهت ارث نمی برد چون پیامبر ‪ ‬فرموده است‪:‬‬
‫»َالقات ِ ُ‬
‫ث«‪» .‬قاتسسل میسسراث نمسسی بسسرد« و گفتسسه اسسست‪» :‬قاتسسل از‬
‫ل َلی َرِ ُ‬
‫مقتول چیزی به ارث نمسسی بسسرد«‪) .‬و در روایسست نسسسائی آمسسده اسسست(‪:‬‬
‫»قاتل از ارث چیزی نمی برد«‪) .‬و ابن عبسسدالبر آن را تصسسحیح کسسرده و‬
‫صحیح دانسته است(‪ ،‬و گفته است‪ :‬بر آن اتفاق محسسدثین وجسسود دارد‪.‬‬
‫و اما مرتد‪ ،‬نه ارث می برد و نه از او ارث بسسرده مسسی شسسود‪ ،‬و مسسال او‬
‫فیئ مسلمین است‪ .‬از ابوبرده ‪ ‬روایت شده است که گفت‪» :‬پیامبر‬
‫‪ ‬مرا نزد مردی فرستاد که با زن پدرش ازدواج کرده بسسود‪ ،‬و بسسه مسسن‬
‫دستور داد که گردنش را بزنم و از مال او خمس بگیرم )چون فئ بود(‬
‫و او مرتد شده بود«‪ .‬چون ازدواج با زن پدرش را حلل شمرده بود‪.‬‬

‫‪149‬‬

‫و اما اهل دو دین‪ ،‬بدین گسسونه اسسست کسسه مسسسلمان از کسسافر‪ ،‬و کسسافر از‬
‫مسلمان ارث نمی برد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫م«‪» .‬مسسسلمان از کسسافر و‬
‫ث ال ُ ْ‬
‫»َل ی َرِ ُ‬
‫م ْ‬
‫سسل ِ َ‬
‫م اْلکاِفسسَر وََل اْلکاِفسسُر ال ُ‬
‫مسل ِ ُ‬
‫کافر از مسلمان ارث نمی برد«‪ .‬و درباره این که‪ :‬یهسسودی از نصسسرانی‪،‬‬
‫و برعکس ارث می برد یا خیر؟ صسسحیح آن اسسست کسسه از هسسم ارث مسسی‬
‫مسسی یسسا هسسر دو کسسافر حربسسی باشسسند‪.‬‬
‫برند‪ .‬و این وقتی است که هر دو ذ ّ‬
‫پس هرگاه یکی ذمی و دیگسسری حربسسی و جنگسسی باشسسد از همسسدیگر ارث‬
‫نمی برند‪ ،‬چون ولیت و موالت در بین آنها نیست‪.‬‬

‫حکم کسی که خبر او قطع شده است‬

‫اگر در مرگ کسی شک کنیم به ایسسن معنسسی کسسه غسسایب شسسده و خسسبر او‬
‫قطع شده باشد‪ ،‬یا حال او مجهسسول بسسوده‪ ،‬یسسا داخسسل در سسسرزمین کفسسر‬
‫شده باشد‪ ،‬یا کشتی که او در آن است شکسته شسسده باشسسد و حسسال او‬
‫معلوم نباشد‪ ،‬از او ارث برده نمی شود تا این که گواهی اقامه شود بر‬
‫این که مرده است‪ .‬و اگر بر مرگ او اقسسامه بینسسه نشسسده باشسسد‪ ،‬هرگسساه‬
‫مدتی گذشت که قاضی در آن مدت‪ ،‬حکم به مرگ مثسسل او مسسی کنسسد و‬
‫زنده نمی ماند آن وقت‪ ،‬مال او بین ورثه تقسیم می گردد‪.‬‬

‫نزدیکترین افراد عصبه در میراث‬

‫کلمه عصبه‪ ،‬به معنی منع گرفته شده است‪ .‬به این جهت عصبه نامیده‬
‫شده اند که بعضی از آنان به بعضی دیگر تقویت می شسسوند‪ ،‬و عصسسابه‬
‫نیز از آن اشتقاق یافته است‪ ،‬چون عبارت اسسست از چیسسزی کسسه سسسر را‬
‫آن محکم می بندند‪ .‬ودر اصطلح شرع عبارت است از هر کسسسی کسسه‪،‬‬
‫سهم مقدر و معینی از سهم الرث مجمع علیه نمی برد‪ .1‬و هرگاه تنهسسا‬
‫باشد کل مال ترکه میت را به ارث مسسی بسسرد‪ ،‬و همچنیسسن همسسه آنچسسه از‬
‫صاحبان فروض می ماند می برد‪.‬‬
‫نزدیکترین عصبات عبارتند از‪ :‬پسر‪ ،‬چون خدای تعالی می گوید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾   ‬سسسوره‬
‫نساء‪» .(11 /‬خداوند درباره فرزندانتان به شما توصیه می کند«‪.‬‬
‫و از فرزندان شروع کرده است چون اعراب رسمشان بر آن بسسود کسسه‪،‬‬
‫از فرزندانشان شروع می کردند‪ ،‬و خداوند تعالی تعصیب و منع پسسدر را‬
‫به فرزند ساقط کرده و می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬

‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره نساء‪.(11 /‬‬

‫»اگر میت فرزند داشت پدر و مادر میت هر یک‪ ،‬یک ششم ترکه میسست‬
‫را ارث می برند«‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ عصبه‪ :‬خویشاوندی که از طرف مادر به میت نسبت داده می شوند و هنگامی‬‫ارث می برند که ذوی الفروض موجود نباشد یا حجب شده باشند یا پس از‬
‫تقسیم سهام آنها مقداری از ترکه باقی مانده باشد‪ .‬در صورتی که هیچ باقی‬
‫نماند به عنوان حجب استفراق از ارث محروم می شوند‪ .‬راه دین ج ‪.293 / 2‬‬

‫‪150‬‬

‫و هرگاه تعصیب پدر بوسیله فرزند سسساقط شسسود‪ ،‬غیسسر پسسدر بسسه طریسسق‬
‫اولی ساقط می شود‪ .‬بعسسد از پسسسر‪ ،‬پسسسر پسسسر قسسرار دارد هسسر انسسدازه‬
‫پایین برود که او در سائر احکام مانند پسسسر اسسست‪ .‬بعسسد از پسسسر پسسسر‪،‬‬
‫پدر قرار دارد‪ ،‬چون پدر او را تعصیب و منع می کند و بسسر او بسسه نفسسس‬
‫خود ولیت دارد‪ .‬و غیر پدر به وسیله پدر خویشسساوندی کسسسب مسسی کنسسد‬
‫دی کسسه‬
‫پس پدر بر غیر مقدم است چون نزدیکتر است‪ .‬بعد از پسسدر‪ ،‬ج س ّ‬
‫پدر پدر باشد قسسرار دارد هسسر انسسدازه بسسال بسسرود مسسادام کسسه بسسا وی بسسرادر‬
‫نباشد‪ ،‬چون جد ّ هسسم در تعصسیب حکسسم پسسدر را دارد‪ .‬سسسپس بعسسد از جسد ّ‬
‫پدری‪ ،‬برادر پدری و مادری اسسست‪ .‬سسسپس بسسرادر پسسدری اسسست‪ .‬سسسپس‬
‫پسر برادر پدری و مادری است‪ .‬سپس پسر برادر پدری است‪ .‬سسسپس‬
‫عموی پدر و مادری است‪ .‬سپس عموی مادری است‪ .‬سپس فرزنسسدان‬
‫عمو به همین ترتیب‪ .‬سپس عموی پدر که پدری و مادری باشد‪ .‬سپس‬
‫عموی پدر که پدری باشد‪ .‬سپس فرزندانشان به همین ترتیسسب‪ .‬سسسپس‬
‫عموی جد ّ که پدری و مادری باشد‪ .‬سپس عموی جد ّ که پسسدری باشسسد و‬
‫همچنین تا هرکجا که برود‪.‬‬
‫پس هرگاه یکی از عصبات نسبی موجود نباشد و مرده آزاد شده باشد‬
‫عصبیت‪ ،‬از آن کسی اسسست کسسه مسسرده را آزاد کسسرده اسسست خسسواه مسسرد‬
‫باشد یا زن‪ .‬چون یک مرد دیگری را آورد به نزد پیامبر ‪ ‬و گفت‪» :‬ای‬
‫رسول خدای‪ ،‬من او را خریسسده ام و آزاد کسسرده ام‪ ،‬دربسساره میسسراث وی‬
‫چه می فرمائی؟ پیامبر ‪ ‬گفت‪» :‬اگسسر عصسسبه ای را از خسسود بسسه جسسای‬
‫نهاده باشد عصوبت محق تر است‪ ،‬وإل ولیت محسسق تسسر اسسست«‪ .‬و در‬
‫حدیث دیگری آمده است که‪» :‬الولیة لمن اعتق« »ولیت بر برده آزاد‬
‫شده‪ ،‬از آن کسی است که او را آزاد کرده است«‪ .‬اگسسر مسسرده وارثسسی‬
‫نداشته باشد مال او به بیت المال منتقسل مسی گسردد بسه شسرط آن کسه‬
‫مصارف بیت المال برابر شرع اسسسلمی هزینسسه گسسردد‪ ،‬وإل ترکسسه او بسسه‬
‫ذوی الرحام داده می شود‪ .‬چون مسسال بسسه ذوی الرحسسام و بیسست المسسال‬
‫برگردد به اجماع‪ ،‬و هرگاه یکی از آن دو متعذر و غیر ممکسسن باشسسد بسسه‬
‫دیگری داده می شود و او تعیین می گردد‪.‬‬
‫رافعی گفته است‪ :‬بزرگان متأخرین فتوی داده اند که در آن صورت به‬
‫ذوی الرحام داده می شود‪ .‬و نووی گفتسسه اسسست‪ :‬اصسسح آن اسسست‪ .‬و از‬
‫جمله کسانی که بسه صسحت آن رای داده اسست ابسن سسسراقه و صساحب‬
‫حاوی و قاضی حسین و متولی و دیگران می باشند‪ .‬ابن سسسراقه گفتسسه‬
‫ل عمسسوم مشسسایخ مسسا اسسست‪ ،‬و امسسروز در مراکسسز شسسهرها‬
‫است‪ :‬این قو ِ‬
‫فتوی برآن است‪ .‬و ماوردی آن را از مذهب شافعی نقل کرده است‪.‬‬
‫وقتی ترکه میت به ذوی الرحام داده می شود و به آنان بر مسسی گسسردد‬
‫که هیچ یک از صاحبان فروض و سهام معین‪ ،‬بسه غیسر از زوجیسن وجسود‬
‫نداشته باشسند‪ .‬هرگساه یکسی از صساحبان فسروض و سسهام معیسن وجسود‬
‫داشته باشد باقیمانده به نسبت و اندازه سهام آنان به آنها برمی گردد‪.‬‬
‫و اگر یک نفر باشد سهم خود را از بابت فرض مشخص و باقیمانسسده را‬

‫‪151‬‬

‫به سبب رد و برگشت می گیرد‪ ،‬مانند دختر که نصف ماترک وقتی کسسه‬
‫تنها باشند باقیمانده در بین آنها برحسب سهامشان تقسیم می شود‪ ،‬و‬
‫اگر دو نصف یا بیشتر با هم جمع شوند باقیمانده اضسسافه بسسر سسسهام بسسه‬
‫نسبت سهامشان بر آنان تقسیم می گردد‪.1‬‬
‫هرگاه گروهی بمیرند و میان ایشان خویشاوندی باشد و معلسسوم نباشسسد‬
‫که کدام اول مرده است‪ ،‬مانند این که با هم غرق شسسوند یسسا بسسا هسسم در‬
‫آتش بیفتند به یک باره‪ ،‬یا بر آنان دیسسواری یسسا سسسقف بیفتسسد یسسا در جنسسگ‬
‫کشته شوند و متقدم و متأخر در مرگ‪ ،‬معلوم نباشد چنان فسسرض مسسی‬
‫گردد که با هم مرده اند‪ ،‬پس مال هر یک‪ ،‬از آن ورثه زنسسده او اسسست و‬
‫بعضی از مردگان از بعضی دیگر ارث نمی برند‪.‬‬

‫ذوی الرحام‬

‫ذوی الرحام خویشاوندی است که فرض و سهم معین نداشسسته و جسسزو‬
‫ده‬
‫عصبه هم نباشد‪ .‬تفصیل ذوی الرحام به اینگونه است‪ :‬هر جسسد ّ و جسس ّ‬
‫ده سسساقط ‪،‬‬
‫ای ساقط )جد ّ ساقط‪ ،‬پدر و مادر و هر چسسه بسسال رود‪ ،‬و ج س ّ‬
‫مادر پدر مادر و مادر پسسدر مسسادر پسسدر (‪ .‬و فرزنسسدان دخسستران و دخسستران‬
‫برادران و فرزندان خواهران و پسران برادران مادری و عموی مسسادری‬
‫و دختران عموها و عمه ها و دایی ها و خاله ها‪.‬‬

‫میراث ذوی الرحام‬

‫برای این که به ذوی الرحام ارث داد‪ ،‬دو راه وجود دارد‪:‬‬
‫اول‪ :‬طریقه اهل تنزیل که هر فرعی را به منزله اصل خود می گیرنسسد‪،‬‬
‫و در‪ 2‬این طریق به ذوی الرحام موجود توجه نمی شسسود بلکسسه کسسسانی‬
‫که صاحب فروض یا عصبه هستند و سسسبب قرابسست و خویشسساوندی ایسسن‬
‫ذوی الرحام می باشند را عطا می کنند‪ ،‬و اینک مثال هائی چنسسد بسسرای‬
‫آن‪:‬‬
‫اول‪ :‬اگر میت یسسک دخسستر دخسستر )نسسوه دخسستری از دخسسترش( و یسسک پسسسر‬
‫خواهر پدر مادر‪ ،‬و یک دختر برادر پدری‪ ،‬و یک دختر عمو داشته باشسسد‪،‬‬
‫در این صورت به اصلی که سبب نزدیکی آنهسسا شسسده اسسست تسسوجه مسسی‬
‫شود‪ .‬بنابراین‪ ،‬در ایسسن صسسورت مسسسأله دخسستر و خسسواهر پسسدر مسسادری‪ ،‬و‬
‫برادر پدری‪ ،‬و عمو مورد توجه قرار می گیرند و ترکه میت بنابر فرض‬
‫وجسسود آنسسان تقسسسیم مسسی شسسود‪ ،‬و سسسهم هریسسک بسسه فسسرع موجسسود وی و‬
‫فرزندش داده می شود که از ذوی الرحام می باشد‪ .‬و شسسیوه تقسسسیم‬
‫در این مسأله به این قرار است که‪ :‬میراث میسسان دخسستر و خسسواهر پسسدر‬
‫مادری‪ ،‬تقسیم می شود که دختر نصف می برد پس نصف به دخسسترش‬
‫داده می شود و خواهر پدر مسسادری‪ ،‬نیمسسه دیگسسر آن را مسسی بسسرد کسسه بسسه‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ بین چاپ اول و چاپ دوم اختلف فاحش موجود است و بین دو کمان از چاپ‬‫دوم نقل شد‪ .‬و از »اگر یک نفر باشد« در چاپ دوم تونس نیست‪.‬‬
‫بین دو کمان منقول از چاپ دوم تونس است و در چاپ اول نیست ‪ .‬ص ‪260‬‬

‫‪152‬‬

‫پسسسرش داده مسسی شسسود‪ ،‬و دخسستر بسسرادر پسسدری و دخسستر عمسسو چیسسزی‬
‫نصیبشان نمی شود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬اگر میت یک دختر و یک دختر دختر پسر‪ ،‬و یک دخسستر عمسسوی پسسدر‬
‫مادری داشته باشد‪ ،‬در این صسسورت میسسراث بیسسن دخسستر و دخسستر پسسسر و‬
‫عموی پدر مادری تقسیم می شود‪ ،‬و دختر نصف ترکه را مسسی بسسرد کسسه‬
‫به دخترش داده می شود‪ ،‬و دختر پسر یک ششم می گیرد که به دختر‬
‫وی داد می شود‪ ،‬و باقی مانده از آن عمو است‪ ،‬و یک سوم می مانسسد‬
‫که به دخترش داده می شود‪.‬‬
‫سوم‪ :‬هرگاه میت‪ ،‬یک دختر دختر پسر و یسسک دخسستر بسسرادر پسسدر مسادری‬
‫داشته باشد میراث بین دختر پسر و برادر پدر مادری تقسیم می شود‪،‬‬
‫که دختر پسر نصف می برد و نصف به دخترش داده مسسی شسسود‪ ،‬بسساقی‬
‫مانده از آن برادر پسسدر مسسادری اسسست کسسه بسسه دخسسترش داده مسسی شسسود‪.‬‬
‫اساس و پایه ای که ایسن دسسسته نظسسر خسسود را بسر آن بنسا نهسساده انسد‪ ،‬آن‬
‫است که پیامبر ‪ ‬به یک خاله و یک عمه ارث داد که غیر از آنهسسا کسسس‬
‫دیگری از ورثه نبود‪ ،‬و به عمه دو سوم و به خاله یک سسسوم داد‪ .‬و ابسسن‬
‫مسعود ‪ ‬به دختر دختر خواهر ارث داد که مال ترکه میت را بین آنهسسا‬
‫تقسیم کرد و به هر یک نیمی از مال را داد‪.‬‬
‫پس حدیث پیامبر ‪ ‬بسر آن دللست مسی کنسد کسه در ارث دادن بسه ذوی‬
‫الرحام خود آنان مورد نظر نیستند بلکه سبب نزدیکسسی آنسسان بسسه میسست‪،‬‬
‫خواه صاحب فرض و سهم معین باشد یا عصبه باشد مورد نظسسر قسسرار‬
‫می گیرد‪ .‬و سبب نزدیکی عمه‪ ،‬پدر است و سبب نزدیکی خسساله‪ ،‬مسسادر‬
‫است‪ .‬پس تقسیم میراث بین پدر و مادر مورد نظر قرار مسسی گیسسرد‪ .‬و‬
‫فتوای ابن مسعود ‪ ‬این تفسیر را تأکید و تقویت می کند‪ .‬امام احمسسد‬
‫بن حنبل و متأخرین از علمای مسسالکیه و شسسافعیه بسسه ایسسن طریسسق عمسسل‬
‫کرده اند به هنگامی که بیت المال برابر شرع دایر و منظم نباشد‪.1‬‬
‫طریقه دوم‪ ،‬طریقه اهل قرابت‪ :‬چگسسونگی ارث دادن بسسه ذوی الرحسسام‬
‫بدین گونه است‪ :‬اول بسسه نزدیکسستر‪ ،‬و نزدیکستر چسسون عصسبات ارث مسی‬
‫د‪ ،‬یعنسسی پسسدر پسسدر‬
‫دهند‪ .‬برای مثال در عصبات فرزندان‪ ،‬فرزندان بر ج س ّ‬
‫مقدم می باشند‪ ،‬پسسس در ذوی الرحسسام نیسسز چنیسسن اسسست کسسه فرزنسسدان‬
‫دم می باشند‪.‬‬
‫د‪ ،‬یعنی پدر مادر مق ّ‬
‫دختران بر ج ّ‬
‫هر دو طریقه اتفاق دارند در این که اگر کسی از ذوی الرحام تنها بسسود‬
‫همه مال ترکه را فرا می گیرد خواه مرد یا زن باشد‪.‬‬

‫فروض و سهام مقدر و معین در کتاب خدا‬

‫سهام و فروض معین و مقدر در کتاب خداوند شش می باشند‪:‬‬
‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪1‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪ 2‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬

‫نصف ‪  2‬و ربع ‪ 4‬و ثمن ‪  8‬و ثلثان ‪  3‬و ثلث ‪  3‬و سسسدس ‪  6‬و‬
‫صاحبان این فروض و سهام اصنافی هستند از جمله کسانی کسسه نصسسف‬
‫و یک دوم می برند پنج کسند‪:‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬از اول کمانه تا اینجا در چاپ اول نیست‪.‬‬

‫‪153‬‬

‫اول‪ :‬دختر که هرگاه تنها باشد‪ ،‬خداوند می گوید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪.(11 /‬‬
‫»اگر تنها یک دختر باشد نصف )ترکه میت( را می برد«‪.‬‬
‫دوم‪ :‬دختر پسر‪ ،‬وقتی که دختر صلبی میت نباشد به اجماع علما نصف‬
‫ترکه را می برد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬خواهر پدر و مادری‪ ،‬هرگاه تنها باشد نصسسف ترکسسه میسست را مسسی‬
‫برد‪ .‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نساء‪.(176 /‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫»و اگر خواهری داشته باشد نصف ترکه را می برد«‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬شوهر نیسسز از همسسسرش کسسه فسسوت کسسرده اسسست‪ ،‬اگسسر فرزنسسدی‬
‫نداشته باشد نصف ترکه را می برد چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾    ‬سوره نساء‪.(12 /‬‬
‫»اگر همسرانتان فرزنسسد نداشسسته باشسسند‪ ،‬نصسسف ترکسسه آنسسان مسسال شسسما‬
‫است«‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬خواهر پدری‪ ،‬وقتی که خسسواهر پسسدر و مسسادری نداشسسته باشسسد‪ ،‬بسسه‬
‫دلیل ظاهر آیه‪ .‬پس برابر نص اگر فرزند نداشته باشسسد چنیسسن اسسست‪ ،‬و‬
‫فرزند پسر نیز اگر اسم ولد و فرزند بر آن اطلق شود نص شسسامل آن‬
‫هم می شود‪ ،‬و دلیل شمول بر آن قسسرآن اسسست کسسه مسسی فرمایسسد‪» :‬ای‬
‫فرزند آدم« و همچنین فرمایش پیامبر ‪ ‬که می فرماید‪» :‬مسسن فرزنسسد‬
‫عبدالمطلب می باشم«‪ .‬و اگر مندرج در نص هم نباشد فرزند پسر‪ ،‬به‬
‫منزله خسسود پسسسر اسسست چسسون در ارث و تعصسسیب بسسر آن اجمسساع منعقسسد‬
‫است‪.‬‬
‫و از جمله آنها کسانی هستند که یک چهارم ترکه میت ارث می برنسسد و‬
‫آنان دو کسند‪:‬‬
‫اول‪ :‬شوهر با وجود فرزند و فرزند پسر میت‪.‬‬
‫دوم‪ :‬همسر و پسسران‪ ،‬وقستی کسه میست فرزنسد و فرزنسد پسسر نداشسته‬
‫باشد‪ ،‬و دلیل هر دو‪ ،‬قول خدا است‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره نساء‪.(12 /‬‬

‫»اگر همسران مرده شما فرزند داشته باشند شما یک چهسسارم از ترکسسه‬
‫آنسسان )ارث( مسسی بریسسد بعسسد از انجسسام وصسسیتی کسسه کسسرده انسسد یسسا بعسسد از‬
‫پرداخت دینسی کسه بسر ذمسسه آنهسا اسست‪ ،‬و اگسسر شسسما مردیسسد و فرزنسسدی‬
‫نداشتید همسرانتان از شما یک چهارم )ارث( می برند«‪.‬‬

‫‪154‬‬

‫و از جمله‪ :‬کسانی هستند که یک هشتم ارث می برند‪ .‬این یسسک هشسستم‬
‫سهم و فرض همسر و همسران است با وجسود بسسودن فرزنسسد میست‪ ،‬یسا‬
‫وجود فرزند پسر میت‪ .‬و دلیل آن قول خدا است‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره نساء‪.(12 /‬‬
‫»اگر )شما فوت کردید و( فرزندی داشتید همسسسران شسسما یسسک هشسستم‬
‫ارث از شما می برند«‪ .‬و اجماع بر این منعقد است‪.‬‬
‫و از جمله‪ :‬کسانی که دو سوم ارث می برنسسد و ایسسن دو سسسوم سسسهم و‬
‫فسسرض چهسسارکس اسسست‪ :‬دو دخسستر میسست‪ ،‬و دو دخسستر پسسسر میسست‪ ،‬و دو‬
‫خواهر پدر و مادری میت و دوخواهر پدری میت‪.‬‬
‫و اما دو دختر به دلیل قول خدای تعالی‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾   ‬سوره نساء‪.(11 /‬‬
‫»اگر وارثان زن دو کس و بالتر از دو کس بودند آنان دو سوم مسساترک‬
‫)میت ارث می برند(«‪ .‬و گاهی گفته می شود‪ :‬ظاهر آیسسه دلیسسل اسسست‬
‫برای بیشتر از دو زن‪ ،‬پس چرا آن را؟ و آن سبب‪ ،‬آن است که زنی از‬
‫انصار نزد پیامبر ‪ ‬آمد و دو دختر همسسراه داشسست و گفسست‪ :‬ای رسسسول‬
‫خدای‪ ،‬اینها دختران سعد بن ربیع می باشند که پدرشسسان در جنسسگ احسسد‬
‫همراه شما بود و شهید شد‪ ،‬و عمویشان مال پدرشان را نزد خود نگسسه‬
‫داشته و برای خود برده است و این دو دختر شوهر نکرده اند )و کسی‬
‫طسسالب همسسسری آنهسسا نیسسست( و مسسالی هسسم ندارنسسد‪ .‬پیسسامبر ‪ ‬گفسست‪:‬‬
‫»خداوند در این مورد حکم می کند«‪ .‬و این آیه به دنبسسال آن نسسازل شسسد‬
‫که پیامبر ‪ ‬آن زن و همچنین عمسسوی دخسستران را فسسرا خوانسسد و گفسست‪:‬‬
‫»به دختران دو سوم مال پدرشان‪ ،‬و به مادر دخسستران یسسک هشسستم ارث‬
‫بده و باقی مانده آن را خودت بردار«‪ .‬برخی گفته انسسد‪ :‬کلمسسه »فسسوق«‬
‫در آیه زاید است همان گونه که خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪) ﴾﴾  ‬سوره انفال‪» .(12 /‬از‬
‫بالی گردنها بزنید«‪.‬‬
‫و برخی گفته ا ند‪ :‬یعنی دو و بیشتر‪ .‬و باز هم دلیل آورده اند که پیونسسد‬
‫خواهران به میت ضعیف تر است از پیوند دختران به میسست‪ ،‬و حسسال آن‬
‫که سهم دو خواهر دو سوم قرار داده شده است پس سهم دختران به‬
‫طریق اولی آن است‪ .‬و دو دختر پسر میت‪ ،‬بسسه دلیسسل ایسسن کسسه آنهسسا بسسه‬
‫منزله دو دختر میت می باشسسند وقسستی کسسه تنهسسا وارث باشسسند‪ .‬و امسسا دو‬
‫خواهر پدر و مادری یا پدری و بیشتر از دو تا‪ ،‬به دلیل قول خدای‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪.(176 /‬‬
‫»اگر وارثان زن دو کس بودند آنان دو سوم ماترک ارث می برند«‪.‬‬

‫‪155‬‬

‫جابر‪ ‬گوید‪» :‬بیمار بودم و هفت خواهر داشسستم پیسسامبر‪ ‬بسسر مسسن وارد‬
‫شد )به عیادت من آمد( گفتم‪ :‬ای رسول خدا‪ ،‬مسسال را چسسه کسسار کنسسم و‬
‫حال آن که جز کلله‪ 1‬کسی از من ارث نمسسی بسسرد؟« پیسسامبر ‪ ‬بیسسرون‬
‫رفت سپس برگشت و گفت‪» :‬همانا خدای بزرگ دربسساره خسسواهران تسسو‬
‫چیزی نازل کرده و حال آنان را بیان داشسسته‪ ،‬و دو سسسوم ترکسسه شسسما را‬
‫ارث برایشان قرار داده است«‪.‬‬
‫و جابر ‪ ‬گفت‪» :‬درباره من آیسسه کللسسه نسسازل شسسد« پسسس ایسسن مطلسسب‬
‫روشن شد که در آیه دو نفر مراد است«‪.‬‬
‫و از جمله کسانی هستند که یسسک سسسوم ارث مسی برنسسد‪ ،‬و ایسسن سسسهم و‬
‫فرض دو کس است‪ :‬سهم مادر‪ ،‬وقتی که ار ارث حجب و منسسع نشسسود‪.‬‬
‫و سهم دو نفر یسسا بیشسستر از بسسرادران و خسسواهران مسسادری‪ ،‬کسسه مسسذکر و‬
‫مؤنث آنان با هم مساوی می باشند‪.‬‬
‫و اما برای مادر‪ ،‬وقتی است کسسه میسست‪ ،‬فرزنسسد و فرزنسسد پسسسر )نسسوه از‬
‫پسرش( و دو نفر یا بیشتر از برادران و خواهران پدر مادری یا پدری یا‬
‫مادری نداشته باشد‪ .‬چون خداوند می گوید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬نسسساء‪» .(11 /‬اگسسر میسست فرزنسسد‬

‫نداشت و پدر و مادر از او ارث می بردند و وارث او پدر و مسسادر بودنسسد‬
‫مادرش یک سوم از آن ارث می برد و اگر برادرانی داشت مادرش یک‬
‫ششم ارث می برد«‪ .‬و قبل گفته شد‪ :‬کسسه فرزنسسد پسسسر )نسسوه از پسسسر(‬
‫چون خود پسر است و به این جهت به دو برادر اکتفسسا کردیسسم بسسا وجسسود‬
‫این که در آیه »إخوة« به صیغه جمع آورده شده است که می فرمایسسد‪:‬‬
‫»اگر مرده برادرانی داشت ‪ «...‬چون جمع گاهی بر دو نیز اطلق مسسی‬
‫شود‪ .‬و ابن عباس ب از ابن عفان ‪ ‬پرسید‪ :‬چگونه با وجود دو بسسرادر‬
‫سهم مادر را یک ششم قرار مسسی دهسسی و حسال آن کسه دو بسسرادر إخسسوة‬
‫نیستند یعنی جمع نیستند؟ عثمان ‪ ‬گفت‪ :‬من نمی توانم چیزی را کسسه‬
‫پیش از من بوده و در شهرها جریان داشته و مردم بر مبنای آن از هم‬
‫ارث برده اند رد کنم و نپسسذیرم‪ .‬و اشسساره کسسرد بسسه آن کسسه مسسردم در آن‬
‫اجماع داشته اند پیش از آن که ابن عباس مخالفت را ظاهر کند‪.‬‬
‫باید دانست که مادر یک سوم باقی مانده از سسسهم شسسوهر و همسسسر را‬
‫در دو صورت ارث می گیرد‪:‬‬
‫صورت اول‪ :‬شوهر با وجود پدر و مادر میت‪ ،‬که شسوهر نصسف ترکسه و‬
‫مادر یک سوم باقی را که یک ششم است می گیسرد‪ ،‬و دو سسوم بساقی‬
‫مانده که دو ششم می شود از آن پدر است‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ کلله‪ :‬جز مادر و پدر و فرزندان‪ .‬و گفته شده‪ :‬کلله آن است که از دو نه‬‫فرزند ماند نه پدر‪» .‬لسان التنزیل«‪.‬‬

‫‪156‬‬

‫صورت دوم‪ :‬همسر با وجود پدر و مادر میت‪ ،‬که همسسسر یسسک چهسسارم و‬
‫مادر یک سوم باقی مانده را که یک چهارم است می برد‪ ،‬و پسسدر بسساقی‬
‫مانده را که نصف و دو چهارم است می گیرد‪ .‬و ابن سریج مسسی گویسسد‪:‬‬
‫بنا به ظاهر آیه در هر دو صورت یک سوم کل ترکه را مادر می برد‪.‬‬
‫و اما این که یک سوم سسسهم و فسسرض‪ ،‬دو نفسسر یسسا بیشسستر از بسسرادران و‬
‫خواهران از فرزندان مادر اسست بسه دلیسل قسول خسدای اسست کسه مسی‬
‫فرماید‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪.(12 /‬‬
‫»اگر بیشتر از آن بودند همگی با هم در یک سوم شریک هستند«‪.‬‬
‫و این آیه درباره فرزند مادر نازل شده است‪.‬‬
‫و از جمله کسانی هستند که یک ششم ارث می برند‪ ،‬و این یک ششم‬
‫سهم و فرض هفت کس است‪.‬‬
‫اول‪ :‬سهم مادر همراه با فرزند میت‪ ،‬یا همراه با فرزند پسسسر میسست یسسا‬
‫همراه با دو نفر یا بیشتر از بسسرادران و خسسواهران میسست بسسه دلیسسل قسسول‬
‫خدای‪» :‬پسسدر و مسسادر میسست از او یسسک ششسسم ارث مسسی برنسسد اگسسر میسست‬
‫فرزندی داشت« )نساء‪ :‬آیه ‪ .(11‬و بسساز هسسم مسسی فرمایسسد‪» :‬اگسسر میسست‬
‫برادرانی داشت مادرش یک ششسسم ارث یسسم بسسرد« )نسسساء‪ :‬آیسسه ‪ .(12‬و‬
‫قبل گفته شد که‪ :‬فرزند پسر به منزله پسر است‪ .‬و درباره لفظ إخسسوة‬
‫به صورت جمع جواب داده شد که دو نفر را هم در بر می گیرد‪.‬‬
‫ده نیز هست هنگسسامی کسسه مسسادر میسست بسسا‬
‫دوم‪ :‬سهم یک ششم از آن ج ّ‬
‫ده‪ ،‬مادر مادر میت باشد یا مادر پدر میت اگرچه‬
‫وی نباشد خواه این ج ّ‬
‫ده ای )مادر بزرگی( بسسه نسسزد‬
‫بالتر برود‪ .‬چون قبیصه بن ذویب گفت‪ :‬ج ّ‬
‫ابوبکر ‪ ‬آمد و از سهم خود در میراث سسوال کسرد‪ .‬ابسوبکر ‪ ‬گفست‪:‬‬
‫»من در کتساب خسسدای تعسالی سسسهم الرث تسو را نمسی بینسم و در سسسنت‬
‫رسول الله ‪ ‬نیز چیسسزی دربسساره آن سسسراغ نسسدارم پسسس فعل برگسسرد تسسا‬
‫درباره سهم الرث تو از مردم سوال کنم«‪ .‬ابوبکر ‪ ‬در ایسسن بسساره از‬
‫مردم نظر خواست که مغیره بن شسسعبه ‪ ‬گفسست‪» :‬مسسن اطلع دارم و‬
‫حاضر بودم که پیامبر ‪ ‬به مادر بسسزرگ نیسسز یسسک ششسسم ترکسسه میسست را‬
‫داد«‪ .‬ابوبکر گفت‪ :‬آیا کس دیگری هست که این را دیده باشد؟ محمسسد‬
‫بن مسلمه برخاست و همان سخن مغیره را تصدیق کسسرد‪ ،‬و سسسرانجام‬
‫ابوبکر ‪ ‬یسک ششسم سسهم الرث را بسه وی داد‪ .‬و در زمسان عمسر بسن‬
‫خطاب ‪ ‬نیز مادر بزرگی نزد وی آمد کسه از سسهم الرث خسود سسوال‬
‫کرد‪ ،‬و عمر بن خطاب ‪ ‬بسسه وی گفسست‪ :‬سسسهم ارث تسسو در کتسساب خسسدا‬
‫نیامده است و آنچه تا به حال حکم شده است بسسرای غیسسر تسسو اسسست‪ ،‬و‬
‫من هم نمی توانم که بر سهام فرایض چیزی بیفزایم و برو تو نیسسز یسسک‬
‫شش سهم ارث خودت را بگیر‪ ،‬و اگر با هم دو نفر جمع شدید این یک‬
‫ششم بین شما دو نفر مشترک باشد و هر یک از شما دو تا مادر بزرگ‬
‫تنها باشد یک ششم تنها مال او است‪.‬‬

‫‪157‬‬

‫ده( را‬
‫و از زید ‪ ‬روایت شده است که پیامبر ‪ ‬سهم مادر بزرگ )جسس ّ‬
‫یک ششم ارث قرار داد‪ .‬اگر با وی مادر میت نباشد و هرگسساه دو مسسادر‬
‫بزرگ با هم جمع شوند و در یک سطح باشند به دلیسسل همسسان اثسسری کسسه‬
‫نقل شد‪ ،‬یک ششم میان آنها مشترک است‪.‬‬
‫ده( بسه میست نزدیکستر بسود از نظسر‬
‫و اگر یکی از این دو مادر بزرگ )جس ّ‬
‫خویشاوندی از آن دیگری‪ ،‬اگر این خویشاوندی از جهت مادر میت بسسود‬
‫و نسبت به وی بود‪ ،‬ماننسسد مسسادر مسسادر میسست‪ ،‬مسسادر بسسزرگ دورتسسر را از‬
‫جهت پدر از دو جهت ساقط می کند‪ ،‬مثل این که مادر مادر مادر میت‬
‫با مادر پدر پدر میت با هم جمع شوند )که اولسی دومسی را سساقط مسسی‬
‫کند( چون مادربزرگ مادر میت‪ ،‬به سبب مادر میت به میت نزدیک می‬
‫شود و نزدیکسستر دورتسسر را سسساقط مسسی کنسسد‪ .‬و خویشسساوندی نزدیکسستر از‬
‫جهت پدر میت‪ ،‬مانند مادر پسسدر میسست و مسسادر پسسدرمادر میسست کسسه اولسسی‬
‫دومی را ساقط نمی کند‪ 1‬بلکه هر دو در یک ششم شریک می باشسسند‪.‬‬
‫چون پدر‪ ،‬مادر بزرگ از جهت مادر را حجب نمی کنسسد و ایسسن کسسه مسسادر‬
‫بزرگ پدری که از طریق پدر به میت نسبت خویشاوندی پیسسدا مسسی کنسسد‬
‫که مادر بزرگ مادری را ساقط و حجب نکند‪ ،‬شایسته تر است‪.‬‬
‫سوم‪ :‬سهم یک ششم از آن دختر پسر میت با دختر صلبی میت است‪،‬‬
‫و دلیل آن آنست که از ابوموسی اشعری درباره سهم ارث دختر میسست‬
‫با دختر پسر میت و خواهرش پرسیدند که گفت‪» :‬دختر میسست نصسسف و‬
‫خواهرش هم نصف آن را می برند و برو به نزد ابن مسسسعود ‪ ‬و از او‬
‫سوال کن« به نزدیک ابن مسعود ‪ ‬رفت و از او سوال کسسرد و جسسواب‬
‫شنید و گفت‪ :‬من گمسسراه شسسده ام و از هسسدایت یافتگسسان نیسسستم‪ .‬چسسون‬
‫عبدالله بن مسعود ‪ ‬جواب داد که من بدان گونه در آن حکم می کنم‬
‫که پیامبر ‪ ‬در آن حکم کرده است‪ :‬دخسستر میسست نصسسف ترکسسه و دخسستر‬
‫پسر میت یک ششم ترکه را می برد و باقی مانده از آن خواهرش می‬
‫باشد‪.‬‬
‫ما به نزدیک ابوموسی برگشتیم و قول ابن مسسسعود ‪ ‬را بسسه وی خسسبر‬
‫دادیم که گفت‪» :‬تا زمانی که این عال بزرگ امت در میان شسسما باشسسد‬
‫از من سوال و پرسش مکنید« و اگر دختران پسر میت از یکی بیشسستر‬
‫باشند همگی به طور برابر در سهم یک ششم شریک می باشند‪ ،‬و اگر‬
‫دختران صلبی میت دو سوم ترکه میت را تکمیل کنند چیزی به دختران‬
‫‪1‬‬

‫ مادر مادر میت فقط به وسیله مادر حجب می شود‪ .‬مادر پدر میت به پدر و‬‫ده را‬
‫ده از هر طرف باشد دورترین ج ّ‬
‫مادر میت حجب می شود و نزدیکترین ج ّ‬
‫از همان طرف حجب می کند‪ ،‬مانند حجب شدن مادر پدر پدر میت به وسیله‬
‫ده را از طرف مادر‬
‫ده از طرف مادر دورترین ج ّ‬
‫مادر پدر و نزدیکترین ج ّ‬
‫ده را از طرف پدر حجب می کند مثل مادر مادر پدر به مادر حجب‬
‫دورترین ج ّ‬
‫ده را از طرف مادر حجب‬
‫ده از طرف پدر دورترین ج ّ‬
‫می شود و نزدیکترین ج ّ‬
‫‪ 1‬‬
‫‪ 6‬‬

‫نمی کند بلکه هر دو در ‪  ‬شریک خواهند بود‪ .‬راه دین ج ‪ 289 / 2‬و ‪290‬‬

‫‪158‬‬

‫پسر میت نمی رسد‪) ،‬و لیکن وصیت به نفع آنسسان واجسسب اسسست همسسان‬
‫گونه که بعدا بیان می شود(‪.‬‬
‫چهارم سهم یک ششم از آن خواهران پدری است با وجود خسسواهر پسسدر‬
‫مادری‪ ،‬چون خواهران از نظر درجه مساوی هستند ولی قرابت خواهر‬
‫پدر مادری برتر است‪ .‬پس خواهر پسسدری یسسا خسسواهر پسسدر مسسادری ماننسسد‬
‫دختر پسر است با دختر میت‪ ،‬و یک خواهر پدری و خسسواهران پسسدری در‬
‫سهم یک ششم برابرند مانند دختران پسر میت که در سهم یک ششسسم‬
‫برابر بودند‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬سهم یک ششم از آن پدر میسست اسسست بسا وجسسود فرزنسسد میسست یسسا‬
‫فرزند پسر میت )نوه از پسرش( چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫﴿‪‬‬

‫‪     ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره نساء‪.(11 /‬‬

‫»هر یک از پدر و مادر میت یسسک ششسسم ترکسسه میسست را مسسی گیرنسسد اگسسر‬
‫میت فرزندی از خود به جای گذاشته بود«‪.‬‬
‫و مراد از فرزند در این آیه پسر است و پسر پسر را نیز به وی ملحسسق‬
‫کردیم همان گونه که قبل گفته شد‪.‬‬
‫ششم‪ :‬سهم یک ششم از آن یک فرزند مادری است خواه مسسرد یسسا زن‬
‫باشد چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪.(12 /‬‬
‫»اگر مرده برادر یا خواهری داشت هر یک‪ ،‬یک ششم ارث می برند«‪.‬‬
‫و این آیه درباره فرزند مادر میت نسسازل شسسده اسسست‪ ،‬بسسه دلیسسل قسسرائت‬
‫سعد بن أبی وقاص و ابن مسعود که خوانده اند‪ ﴿ :‬‬
‫م( را به آن افسسزوده انسسد‪ ،‬و قسسرائت‬
‫م﴾ که ) ِ‬
‫‪ِ  ‬‬
‫من أ ّ‬
‫من ا ُ ّ‬
‫شاذ نیز حکم خبر و روایت حدیثی دارد‪.‬‬
‫هفتم‪ :‬سهم یک ششم از آن جد )پدر بزرگ( است‪ ،‬وقتی که پدر میسست‬
‫با وی نباشد به اجماع‪.‬‬

‫دات( با وجود مادر میت ساقط می شوند‬
‫مادربزرگها )ج ّ‬

‫ده را حجب می کنسسد‬
‫باید دانست که مادر میت‪ ،‬هر نوع مادر بزرگ و ج ّ‬
‫دات و مادربزرگها ارث نمی برند خواه مادر بزرگ از‬
‫و با وجود مادر‪ ،‬ج ّ‬
‫جهت مادر باشند اگرچه بالتر روند یا از جهت پسسدر باشسسند‪ ،‬یعنسسی مسسادر‬
‫بزرگ از جانب مادر و یا مادر بسسزرگ از جسسانب پسسدر باشسسند‪ .‬ایسسن کسسه بسسا‬
‫وجود مادر میت مادربزرگها ارث نمی برند به آن جهت اسسست کسسه آنسسان‬
‫سهمی را می برند که مادر میت می برد‪ ،‬و حسسال کسسه مسسادر میسست خسسود‬
‫وجود دارد و سهم خود را می گیرد به آنان چیزی تعلق نمی گیرد مانند‬
‫پدر بزرگ که با وجود پدر سهمی نمی برد‪.‬‬

‫‪159‬‬

‫تبصره‪ :‬در صورتی که مادر مادر‪ ،‬و مادر پدر وجود داشته باشسسند و بسسا‬
‫آنان پدر میت هم باشد‪ ،‬مادر پدر ساقط مسسی شسسود و مسسادر مسسادر‪ ،‬یسسک‬
‫ششم می گیرد به طور کامل و این مبنی بر قول صحیح است‪.‬‬
‫ساقط شدن فرزند مادر )برادر مادری(‪:‬‬
‫فرزند مادر با وجود چهار کس حجب شده و سهم نمی برد‪:‬‬
‫اول‪ :‬با وجود فرزند میت‪ ،‬خواه مرد یا زن باشد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬با وجود فرزند پسر میت )نوه پسری میت(‪.‬‬
‫سوم‪ :‬با وجود پدر میت‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬با وجود جد ّ و پدر بزرگ میت‪ .‬چسسون خداونسسد تعسسالی سسسهم ارث‬
‫فرزند مادر را در سهم الرث کلله قرار داده است‪ ،‬و کلله‪ ،‬نام مسسرده‬
‫ای است که نه فرزند دارد و نه پدر یعنی از وی نسسه فرزنسسد مانسسده و نسسه‬
‫پدر‪.‬‬
‫ساقط شدن فرزند پدر )برادر پدری(‪:‬‬
‫فرزند پدر نیز با وجود چهارکس حجب و ساقط می گردد‪:‬‬
‫اول‪ :‬با وجود پدر‪.‬‬
‫دوم‪ :‬باوجود پسر میت‪.‬‬
‫سوم‪ :‬با وجود پسر پسر میت‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬با وجود برادر پدر مادری‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬می فرماید‪:‬‬
‫َ‬
‫ض فَ ِ ُ‬
‫ر«‪.‬‬
‫ت ال َ‬
‫ض ب ِأ َهِْلها َفما أ َب ْ َ‬
‫قوا ال َ‬
‫ح ُ‬
‫»أ َْلس ِ‬
‫ق ِ‬
‫لوِلی عَ َ‬
‫فَرائ ِ ُ‬
‫فَراِئس َ‬
‫صب َةِ ذ َک ٍ‬
‫»سهام ارث و فرایض را به صاحبان آن بدهید و آنچه از سهام فرایسسض‬
‫باقی ماند به صاحبان عصبه مرد بدهید«‪.‬‬
‫)اولی( را به خویشاوندی نزدیکتر تفسیر کرده اند‪ ،‬شک نیسست در ایسن‬
‫که پدر و پسر و پسر میت از فرزند پسدر میست بسه میست نزدیکترنسد کسه‬
‫برادر میت می شود‪ ،‬و اما تقدیم برادر‪ ،‬پدر مادری بر برادر پسسدری نیسسز‬
‫به آن جهت است کسسه بسسرادر پسسدر مسسادری از بسسرادر پسسدری تنهسسا نزدیکسستر‬
‫است‪ .‬و پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫ت«‪.‬‬
‫ن ب َِنی الَعسّل ِ‬
‫ن د ُوْ َ‬
‫واَرث ُوْ َ‬
‫»أعَْیا ُ‬
‫ی آد َ َ‬
‫م ی َت َ َ‬
‫ن ب َن ِ ْ‬
‫»وقتی که اعیان بنی آدم با بنی العلت جمسسع شسسوند اعیسسان از همسسدیگر‬
‫ارث می برند نه بنی العلت«‪.‬‬
‫بنوالعیسسان یعنسسی بسسرادران پسسدر مسسادری کسسه از یسسک سرچشسسمه انسسد‪ ،‬و‬
‫بنوالعلت یعنی برادران پدری‪ ،‬چون مادر هر یکی به دیگری شیر نداده‬
‫است‪.‬‬
‫و بنوالخیاف یعنی برادران مادری‪ ،‬و اخیاف به معنی اختلط و آمیزش‬
‫است‪ .‬چون آنان هم از اختلط و آمیزش مردانی چند به وجود آمده اند‬
‫و پدرشان یکی نیست و مادرشان یکی است‪.‬‬

‫ساقط شدن و حجب شدن فرزند پدر مادری )برادر‬
‫ابوینی(‬

‫برادر ابوینی با وجود سه کس ساقط و حجب بر می گردد‪:‬‬
‫اول‪ :‬با وجود پسر میت‪.‬‬

‫‪160‬‬

‫دوم‪ :‬با وجود پسر پسر میت‪.‬‬
‫سوم‪ :‬با وجود پدر میت‪.‬‬
‫چون همه اینها به مرده نزدیکترند از برادر ابوینی‪ ،‬و معنی عام حدیث‬
‫شامل آنها می شود که می فرماید‪» :‬برای صاحبان عصبه مرد اسسست«‬
‫یعنی خویشاوند مرد از جانب پدر‪.‬‬

‫چهار کس خواهران خود را عصبه‬

‫‪1‬‬

‫قرار می دهند‬

‫چهار کس خواهران میت را عصبه قرارمی دهند‪:‬‬
‫اول‪ :‬پسر‪.‬‬
‫دوم‪ :‬پسرِ پسر‪.‬‬
‫سوم‪ :‬برادر پدر مادری‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬برادر پدری‪ .‬و برادر خواهر را عصبه نمی سازد جسسز ایسسن چهسسار‬
‫کس که مذکر دو برابر سهم مؤنث را می برد‪.‬‬
‫اما این که پسر میت‪ ،‬خوهرش را عصبه می سازد به دلیل قول خسسدای‬
‫تعسسسسسسالی کسسسسسسه مسسسسسسی فرمایسسسسسسد‪  ﴿ :‬‬
‫‪      ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نساء‪.(11 /‬‬

‫»خداوند شما را وصیت می کند درباره فرزندانتان که مسسردان دو برابسسر‬
‫سهم زنان می برند )یعنی اینکه مرد سهم دو زن را می برد(«‪.‬‬
‫و اما این که پسر پسر‪ ،‬خواهر میت را عصبه می سازد‪ ،‬اگر نسسام پسسسر‬
‫بسسر او اطلق شسسود کسسه آن وقسست در آن سسسخنی نیسسست‪ ،‬و در غیسسر ایسسن‬
‫صورت به قیاس بر پسر ثابت می گردد‪ .‬و اما این کسسه بسسرادر نیسسز او را‬
‫عصبه می سازد‪ ،‬به دلیل قول خدای که می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪﴾     ‬‬
‫)سوره نساء‪.(176 /‬‬
‫»اگر وارثان‪ ،‬خواهران و برادران بودند )یعنی مسسرد و زن بودنسسد( سسسهم‬
‫مرد دو برابر سهم زن است«‪.‬‬
‫و اما این که در غیر این چهار کس تعصیب ممتنع است‪ ،‬بسسه ایسسن جهسست‬
‫است که خواهر میت ارثی ندارد‪ ،‬چون از ذوی الرحام می باشد‪.‬‬

‫چهار کس ارث می برند بدون این که خواهران آنان‬
‫ارث ببرند‬

‫چهار کس ارث مسسی برنسسد بسسدون ایسسن کسسه خواهرانشسسان ارث ببرنسسد کسسه‬
‫عبارتند از‪:‬‬
‫اول‪ :‬عموها‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ عصبه خویشاوندانی که از طرف پدر به میت نسبت داده می شوند و هنگامی‬‫ارث می برند که ذوی الفروض موجود نباشند یا حجب شده باشند یا پس از‬
‫تقسیم سهام آنها مقداری از ترکه باقی مانده باشد‪ ،‬در صورتی که هیچ باقی‬
‫نماند به عنوان حجب استفراق از ارث محروم می شوند عصبه بر سه نوع‬
‫است‪ :‬عصبه بالذات‪ ،‬و عصبه بالغیر‪ .‬راه دین ج ‪.293 /2‬‬

‫‪161‬‬

‫دوم‪ :‬پسران عموها‪.‬‬
‫سوم‪ :‬پسران برادران‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬عصبه های معتق و آزاد کننده برده‪.‬‬
‫اما عموهای پدر و مادری‪ ،‬یا پدری و همچنین پسران عموهسسا و پسسسران‬
‫برادران به این جهت ارث می برند که عصبه می باشند در صورتی کسسه‬
‫خواهرانشان از ذوی الرحام می باشسسند‪ ،‬و امسسا عصسسبات آزاد کننسسده بسسه‬
‫این جهت ارث می برند که پیامبر ‪ ‬می فرماید‪:‬‬
‫ب« ‪.‬‬
‫م ٌ‬
‫ب َلُیسباعُ وََل ُیسوْهَ ُ‬
‫ة ک َل ُ ْ‬
‫»َالوََلُء ُلس ْ‬
‫مةِ الن ّ َ‬
‫ح َ‬
‫ح َ‬
‫س ِ‬
‫»ولء تار و پودی است به مانند تار و پسسود نسسسبی کسسه قابسسل فروختسسن و‬
‫بخشیدن نیست«‪.‬‬
‫به روایت ابن خزیمه و ابن حبان‪ ،‬و حاکم گفته است‪ :‬اسناد آن صسسحیح‬
‫است‪ .‬و بیهقی اسناد آن را علیل دانسته است‪ .‬و در روایتی دیگسر »وََل‬
‫ث« دارد یعنی از آن ارث برده نمی شود‪ .‬و نسب هسسای عصسسبات از‬
‫ُیوَر ُ‬
‫مسسرد‪ ،‬ایسسن‬
‫غیر خود نزدیکترند‪ .‬پس هرگاه برای کسی ولء ثابت شسسد و ُ‬
‫ارث به عصبات او منتقسسل مسسی گسسردد‪ ،‬و ضسسابطه کسسسی کسسه از راه ولء‬
‫معتق و آزاد کننده ارث می برد‪ ،‬آن اسسست کسسه هسسر مسسذکری کسسه عصسسبه‬
‫معتق باشسسد هرگسساه آزاد شسسده‪ ،‬بعسسد از مسسرگ آزاد کننسسده بمیسسرد‪ ،‬و آزاد‬
‫کننده پسر و دختری یا پدر و مادری یسسا بسسرادر و خسسواهری داشسسته باشسسد‬
‫مردان ارث مسسی برنسسد بسسدون زنسسان‪ .‬و در ایسسن صسسورت مسسردان زنسسان را‬
‫ساقط می کنند‪.‬‬
‫ارث بردن جدّ و پدر بزرگ با برادران‪:‬‬
‫هرگاه با پدر بزرگ و جد ّ پدری‪ ،‬برادران و خوهران پدر مادری یا پسسدری‬
‫د‪ ،‬صسساحب فسسرض و سسسهم مشسسخص‪ ،‬وجسسود‬
‫جمع شدند یک بار با این جس ّ‬
‫دارد و یک بار صاحب فرض معین و صاحب سهم با او وجود ندارد‪.‬‬
‫اگر با او صاحب سهم مشخص وجود نداشسست‪ ،‬از تقسسسیم و ثلسسث مسال‪،‬‬
‫هر کدام به نفع او باشد آن را می گیرد‪ .‬سپس اگسسر مقاسسسمه را قبسسول‬
‫کرد او‪ ،‬چون یکی از برادران می شود و اگسسر ثلسسث مسسال را قبسسول کسسرد‬
‫باقی مانده بین برادران و خواهران تقسیم می شود‪.‬‬
‫و گاهی یک سوم مال و مقاسمه برای او مساوی خواهد بسسود‪ ،‬و گسساهی‬
‫یک سوم مال به نفع او است‪ .‬و ضابطه آن چنین است که‪ :‬هرگاه با او‬
‫کمتر از دو برابر و دو مثل او بود‪ ،‬مقاسمه به نفع است و اگر بسسا او دو‬
‫مثل او بود‪ ،‬مقاسمه و ثلث مال برابرند و اگر بسسا او‪ ،‬بیشسستر از دو مثسسل‬
‫او بود یک سوم به نفع او است‪.‬‬
‫پس هرگاه با او صاحب فرضی بود و آنان شش نفر بودند‪ ،‬که با جسسد ّ و‬
‫برادران و خواهران ارث می بردند‪ ،‬دختر و دختر پسر و مسسادر بسسزرگ و‬
‫شوهر و همسر‪ ،‬بدان نگریسته می شود که اگر بعد از فروض و سهام‬
‫مقرره چیزی نماند‪ ،‬برای او یک ششم سهم مقرر می گیرد‪ ،‬مانند ایسسن‬
‫که در مساله دو دختر و مادر و شوهری باشند که سهم پدر یک ششسسم‬

‫‪162‬‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪  6‬مقرر می گردد‪ ،‬ودر عول‪ 1‬افزایش بسسه عمسسل مسسی آیسسد‪ ،‬و اگسسر یسسک‬
‫ششم‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ 6‬‬

‫باقی بماند برای آن نیز یسک ششسم‬

‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ 6‬‬

‫فسسرض مسی شسسود‪،‬‬

‫مانند دو دختر و مادر‪.‬‬
‫و اگر کمتر از یک ششم تنها باقی بماند‪ ،‬مانند‪ :‬دو دختر و شوهر بسسرای‬
‫آن یک ششم فرض می شود و مساله به صورت عول در می آید‪.‬‬
‫و اگر باقی مانده‪ ،‬از یک ششم بیشتر بود پدر بزرگ یکسسی از سسسه چیسسز‬
‫را که به نفع او باشد می گیرد‪ ،‬یا با برادران و خواهران شریک است و‬
‫مقاسمه به عمل می آید‪ ،‬یا یک سوم باقی مانده مال را مسسی گیسسرد‪ ،‬یسا‬
‫یک شش همه مال‪ .‬و معلوم شسسد کسسه جسد ّ و پسسدر بسسزرگ ماننسسد یکسسی از‬
‫برادران است‪.‬‬
‫و باید دانست که خواهر با پدر بزرگ همچون برادر است و چیزی برای‬
‫وی فرض نمی شود با جد ّ و پدر بزرگ‪ ،‬مگسسر در مسسسأله »أکسسدریه« کسسه‬
‫آن به این صورت است‪ :‬بودن شوهر‪ ،‬و مسسادر‪ ،‬و پسسدر بسسزرگ‪ ،‬و خسسواهر‬
‫‪ 1‬‬
‫‪ ‬‬

‫پدر مادری یا خواهر پدری که در این صورت سهم شسسوهر نصسسف ‪  2‬و‬
‫سهم مادر یک سوم و سهم پدر بزرگ یک ششم و برای خسسواهر نصسسف‬
‫فرض می شود‪ ،‬که اصل مسأله از شش می باشد و بسه صسورت عسسول‬
‫به ‪ 9‬افزایش می یابد که شوهر نصف که )‪ (3/ 9‬می شود فرض مسسی‬
‫گردد‪ .‬سپس نصیب و بهره خواهر نصف کسسه )‪ (3 /9‬مسسی شسسود فسسرض‬
‫می گردد‪ .‬سپس نصیب و بهره خواهر بسسه نصسسیب و سسسهم ج سد ّ ضسسمیمه‬
‫می گردد و هر دو را به سه قسمت تقسیم می کنند که پدر بسسزرگ‪ ،‬دو‬
‫سوم و خواهر یک سوم می برد‪ .‬چون برای خسسواهر ممکسسن نیسسست کسسه‬
‫نصف آن را ببرد تا از جد ّ بیشتر نگیرد‪ ،‬و اگر به جای خواهر‪ ،‬برادر بسسود‬
‫ساقط می شد‪ .‬چون برادر با جد ّ حجب می گردد‪ ،‬و اگسسر بسسه جسسای یسسک‬
‫خواهر دو خواهر بودند مسأله به صسسورت عسسول در نمسسی آمسسد و شسسوهر‬
‫‪ 12‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪ 4‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪4‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ 24‬‬

‫نصف می برد ‪  24‬و مادر یک ششم می برد ‪  24‬و باقی بسسرای ج سد ّ و‬
‫دو خواهر است که‪ ،‬مرد دو برابر زن می برد‬

‫د‪ ،‬و‬
‫از آن جسس ّ‬

‫‪ 2‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ 24‬‬

‫از آن دو خواهر‪ ،‬چون مقاسمه در سهم جد ّ کاهشسسی پدیسسد نمسسی آورد و‬
‫از یک ششم کمتر نمی شسود‪) .‬اصسل مسسأله از ‪ 24‬گرفتسه مسی شسود‪،‬‬
‫شوهر دوازده سهم می برد‪ ،‬و مادر چهار سهم و باقی مانده که هشت‬
‫‪1‬‬

‫ عول عبارت است از زیاد کردن سهمها و نصابها بر اصل مساله‪ .‬برای مثال‬‫همسر یک هشتم دارد می شود سه سهم‪ ،‬و مادر یک ششم دارد که می شود‬
‫چهار سهم‪ ،‬و دو دختر دو سوم دارند که می شود شانزده سهم‪ ،‬و برادر مادری‬
‫یک ششم دارد که می شود دو سهم که مجموعا بیست و هفت سهم می شود‬
‫چهار سهم که مجموعا بیست و هفت سهم می شود و اصل بیست و چهار‬
‫است‪.‬‬

‫‪163‬‬

‫د‪ ،‬و چهار سسسهم از آن دوخسسواهر خواهسسد‬
‫سهم است چهار سهم از آن ج ّ‬
‫شد(‪.‬‬

‫وصیت‬

‫ت ال ّ‬
‫ئ« گرفته شده است که به معنسسی‪ ،‬آن را‬
‫شی ْ َ‬
‫صیْ ُ‬
‫کلمه وصیت از »وَ َ‬
‫وصل کردم می باشد‪ .‬در واقع وصیت کننده )موصسسی( بسسا وصسسیت خسسود‬
‫آنچه را که در حال حیات دارد به آنچه که بعد از مسسرگ او اسسست وصسسل‬
‫می کند‪ ،‬و در اصطلح شرعی واگذار کردن تصرف خاصسسی اسسست بعسسد‬
‫از مرگ خودش به دیگری‪ .‬و در آغاز اسلم وصیت واجب بسسود بسسه همسسه‬
‫مال برای خویشاوندان‪ ،‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سسسوره بقسسره‪/‬‬

‫‪.(180‬‬
‫»بر شما واجب است کسسه هرگسساه یکسسی از شسسما در آسسستانه مسسرگ قسسرار‬
‫گرفت اگر مالی از خود به جای گذاشت‪ ،‬برای والسسدین و خویشسساوندان‬
‫خود وصیت کند«‪.‬‬
‫سپس با آمدن آیات مربوط به ارث این آیه منسوخ گردیسد‪ ،‬و مسستحب‬
‫بودن آن نسبت بسسه یسسک سسسوم دارائی شخصسسی بسساقی مانسسد کسسه وصسسیت‬
‫کردن برای غیر وارثان در یک سوم یا کمتر از آن مستحب است‪.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه َ‬
‫ن‬
‫ئ ی ُوْ ِ‬
‫شی ْ ٌ‬
‫ما َ‬
‫م ْ‬
‫ی فِی ْهِ ی َب ِی ْ ُ‬
‫سل ِم ٍ ل َ ُ‬
‫ئ ُ‬
‫حقّ ا ْ‬
‫پیامبر ‪ ‬گفت‪َ » :‬‬
‫مرِ ٍ‬
‫ت لْیسلت َی ْ ِ‬
‫صس ْ‬
‫ْ‬
‫ه«‪» .‬هسسر مسسرد مسسسلمانی کسسه مسسال دارد و‬
‫ة ِ‬
‫مک ُْتسوْب َ ٌ‬
‫سس ِ‬
‫عن ْد َ َرأ ِ‬
‫إ ِّل وَ ِ‬
‫ه َ‬
‫صّیست ُ ُ‬
‫قابسسل وصسسیت بسسوده و دو شسسب از آن گذشسسته باشسسد بایسسد وصسسیت او بسسه‬
‫صورت نوشته زیر سر او باشد‪ ،‬یعنی چون بخوابد بایسسد وصسسیت نوشسسته‬
‫اش را زیر سرش بگذارد«‪.‬‬
‫به روایت شیخین و دیگران‪ .‬و در روایت مسلم به جای )لیلتین(‪) ،‬ثلث‬
‫لیال( آمده است‪ .‬نسسووی مسسی گویسسد‪ :‬شسسافعی گفتسسه اسسست‪ :‬معنسسی ایسسن‬
‫حدیث جزم و احتیاط در وصسسیت اسسست‪ .‬و ایسسن کسسه مسسستحب اسسست در‬
‫وصیت کردن تعجیل نمود در حال تندرستی و سلمتی‪ ،‬وصسسیت کسسرد‪ .‬و‬
‫مسلمانان بر مستحب بودن وصیت اجماع دارند‪.‬‬

‫ارکان وصیت‬

‫برای وصیت ارکانی هست که بدون وجود آنها صحیح نیست‪:‬‬
‫موصسی بسه« یعنسی چیسزی کسه بسه آن وصسیت مسی شسود‪ .‬و‬
‫رکن اول‪ُ » :‬‬
‫شرط است در آن کسسه نبایسسد معصسسیت باشسسد و بسسا آن مرتکسسب معصسسیت‬
‫شود‪ .‬چون وصیت به آن جهت مشروع شده است که جلب حسسسنات و‬
‫خیرات‪ ،‬کند و گذشته را جبران نماید و معصیت بسسا ایسسن هسسدف منافسسات‬
‫َ‬
‫م‬
‫م ب ِث ُل ْس ِ‬
‫دارد‪ ،‬زیرا پیامبر ‪ ‬گفته است‪» :‬إِ ّ‬
‫وال ِک ُ ْ‬
‫ثأ ْ‬
‫صد ّقَ عَل َی ْک ُ ْ‬
‫ن الل َ‬
‫ه تَ َ‬
‫مس َ‬
‫َ‬
‫م «‪.‬‬
‫یأ ْ‬
‫ِ‬
‫م ل ِی َ ْ‬
‫ی َ‬
‫ح َ‬
‫ماِلسک ُ ْ‬
‫عس َ‬
‫جعَل ََها ل َک ُ ْ‬
‫سنات ِک ُ ْ‬
‫عن ْد َ َوفات ِک ُ ْ‬
‫م ِزیاد َةً فِ ْ‬
‫م ِزیاد َةً فِ ْ‬
‫»همانا خداوند یک سوم مالتان را به شما بخشیده است کسه بسه هنگسام‬
‫مرگ در آن تصرف و وصیت کنید‪ ،‬تا به آن وسیله حسنات و نیکی های‬

‫‪164‬‬

‫خود را افزایش دهید و آن را وسیله ای قرار داده تا بر اعمال نیک خود‬
‫بیفزائید«‪) .‬ابن ماجه و بسسزار و بیهقسسی و دارقطنسسی آن را تخریسسج کسسرده‬
‫اند(‪ .‬این حدیث بر این دللت ادارد که اجازه وصیت در یک سسسوم‪ ،‬تنهسسا‬
‫به خاطر افزایش اعمال نیکو و حسنات شخص است‪ ،‬و وصیت کسسردن‬
‫در معصیت گناه می باشد‪ ،‬و خداوند بندگان خسسود را در قسسرآن کریسسم از‬
‫آن نهی کرده است‪ .‬و همچنین خداوند بر زبان پیامبر ‪ ‬نیز از ارتکاب‬
‫معصیت نهی کرده است‪ .‬و هسسر چیسسزی کسسه انتفسساع و سسسود بسسردن از آن‬
‫حرام باشد وصیت کردن به آن درست نیست‪ ،‬چون منسسافع شسسرعی آن‬
‫وجود ندارد‪ ،‬مانند سسسگ گزنسسده‪ ،‬و شسسراب و خسسوک‪ .‬چسسون انتفسساع از آن‬
‫اشیاء حرام است و نباید در دست صاحب آن بماند‪ .‬و لزم نیسسست کسسه‬
‫یبه‪ ،‬یا چیزی که به آن وصیت شده است‪ ،‬عین و ذات باشد بلکه‬
‫موص ‌‬
‫وصیت کردن به منافع نیز جایز است‪ ،‬مانند وصسسیت کسسردن بسسه منفعسست‬
‫خانه و امثال آن‪ ،‬و وصیت کردن به صورت موقت‪ ،‬مؤبسسد هسسر دو جسسایز‬
‫است‪ ،‬و وصیت کردن به مجهول نیز درست است‪ ،‬مانند وصیت کسسردن‬
‫به گوسفندی از گوسفندانش‪ ،‬و همچنین وصیت کردن به چیزی کسسه بسسر‬
‫تسلیم آن قدرت ندارد نیز جائز است‪ ،‬مانند پرنده در هوا‪ ،‬و وصیت بسسه‬
‫معدوم نیز جایز است مانند وصیت کردن به چیزی که ایسن شستر بسسه آن‬
‫آبستن می شود و امثال آن‪ ،‬چون باب وصیت وسیع تسسر و گسسسترده تسسر‬
‫از غیر آن است‪.‬‬
‫رکن دوم‪ :‬وصیت کننده است‪ ،‬و شرط او آن است که از نظر شرعی‬
‫تصرفش در مال خود جائز باشد‪ ،‬و اگسسر تصسسرف او جسسائز نباشسسد ماننسسد‬
‫دیوانه و سبک عقل و مبتل به بیماری برسام‪ ،‬وصیت آنها جسسائز نیسسست‪،‬‬
‫چون صحت و درستی وصیت تعلق به قسول دارد‪ ،‬و قسول و سسخن ایسن‬
‫گسسونه اشسسخاص ملغسسی اسسست‪ ،‬و برسسسام و عتسسه‪ ،‬دو نسسوع اختلل عقلسسی‬
‫هستند مانند دیوانگی‪ ،‬و همچنین وصسسیت کسسودک درسسست نیسسست‪ ،‬چسسون‬
‫تصرف او نیز جائز نیست‪ .‬و در وصیت سفیه خلف است‪ .‬قول صسسحیح‬
‫آن است که وصیت او جائز است‪.‬‬
‫رکن سوم‪ :‬موصی له‪ ،‬و کسی که چیزی برایسسش وصسسیت شسسده اسسست‪.‬‬
‫اگر موصی له یک جهت عمومی بود نباید آن جهت معصیت باشد‪ .‬پسسس‬
‫اگر وصیت کرد به ساختن بقعسسه و خسانه ای بسرای بعضسسی از معاصسسی و‬
‫کارهسسای خلف دیسسن‪ ،‬آن وصسسیت باطسسل اسسست‪ .‬و اگسسر بسسه طسسور مطلسسق‬
‫وصیت به »در راه خدا« کرده بود‪ ،‬بسسه غازیسسان اهسسل صسسدقات داده مسسی‬
‫شود‪ ،‬و آنها که صدقه و زکات فی سبیل الله به آنان تعلق می گیسسرد‪ ،‬و‬
‫کمترین کسانی که به آنان داده می شوند سه نفرند‪.‬‬

‫وصیت به یک سوم مال‬

‫بعد از ادای وام‪ ،‬وصیت به یک سوم مسسال جسسائز اسسست‪ .‬چسسون بسسراء بسسن‬
‫معرور ‪ ‬وصیت کرد که یک سسوم مسال خسود را بسه پیسامبر ‪ ‬بدهسد و‬
‫پیامبر ‪ ‬آن را پذیرفت و به ورثه او برگرداند «‪ .‬و به دلیل حدیث سعد‬
‫که پیامبر ‪ ‬به وی گفت‪» :‬یسک سسسوم را وصسیت کسن و یسسک سسسوم نیسز‬

‫‪165‬‬

‫فراوان است«‪ .‬چون سعد به وی عرض کرد‪ :‬می خواهم دو سوم مالم‬
‫را صدقه بدهم‪ ،‬پیامبر ‪ ‬گفت‪ :‬نخیر‪ .‬سعد گفت‪ :‬پس بسه نصسف مسالم‬
‫چطور؟ پیامبر ‪ ‬فرمود‪ :‬نخیر‪ .‬سسسعد گفسست‪ :‬یسسک سسسوم مسسالم چطسسور؟‬
‫پیامبر ‪ ‬گفت‪» :‬آری یک سوم را صدقه کن و یسسک سسسوم هسسم فسسراوان‬
‫است‪ ،‬تو اگر وارثان خود را بی نیاز و غنی بر جای بگذاری‪ ،‬بهتر اسسست‬
‫از این که آنان را فقیر و نیازمند بر جای بگذاری که دست نیاز به سوی‬
‫مردم دراز کنند«‪ .‬به روایت شخین و دیگران‪.‬‬
‫چنانچه یک نفر بیمار‪ ،‬به بیش از یک سوم وصیت کسسرد دو وجسسه دربسساره‬
‫تنفیذ آن و عدم تنفیذ آن ذکر شده است‪ .‬برخی گفته انسسد‪ :‬ایسن وصسسیت‬
‫صحیح نیست‪ ،‬چون پیامبر‪ ‬سعد را از زائد بر یک سوم نهی فرمود‪ ،‬و‬
‫نهی از چیزی مقتضی فساد آن است‪ .‬ولی قول صسسحیح آن اسسست کسسه‪،‬‬
‫وصیت صحیح باشد و نسبت بسسه زائد بسسر ثلسسث متوقسسف بسسر اجسسازه ورثسسه‬
‫است‪ .‬اگر ورثه نسبت به بیش از یک سوم رضایت دادند وصیت نسبت‬
‫به زائد صحیح است‪ ،‬و اگر اجسسازه ندانسسد باطسسل اسسست‪ .‬بسسه ایسسن جهسست‬
‫صحیح است که وصیتی است در ملک او واقسسع شسسده اسسست‪ ،‬سسسپس رد‬
‫کردن آن و اجازه دادن به آن بعسسد از مسسرگ او صسسورت خواهسسد گرفسست‪،‬‬
‫چون وارث تنها بعد از مرگ است که برایش ایجسساد حسسق مسسی شسسود نسسه‬
‫پیش از آن‪ .‬و اگر وارثی نداشته باشد وصیت او نسبت بسه زائد بسر یسک‬
‫سوم باطل می گردد‪ ،‬چون یک نفر انصساری شسش بنسده را آزاد کسرد و‬
‫آنان را از پیامبر ‪ ‬به سه جزء تقسیم کرد و دو تا را آزاد‪ ،‬و چهار تا را‬
‫به صورت بنده بسساقی گذاشسست‪ ،‬و او وارثسسی نداشسست چسسون اگسسر وارثسسی‬
‫داشت آن را موقوف به اجازه دادن آنان می کرد‪.‬‬

‫وصیت کردن برای کسی که وارث باشد‬

‫درباره وصیت کردن بسسرای کسسسی کسسه وارث اسسست اختلف وجسسود دارد‪.‬‬
‫برخی گفته اند‪ :‬هیچ وجه درست نیست چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪َ» :‬ل‬
‫ث« »وارث نیسسازی بسسه وصسسیت نسسدارد و وصسسیت بسسرای وارث‬
‫صسی ّ َ‬
‫ة ِلوارِ ٍ‬
‫وَ ِ‬
‫نیست« )و این حدیث صحیح و حسن است بسسه گفتسسه ترمسسذی(‪ .‬و قسسول‬
‫اصح آن است که صحیح باشد و متوقف بر اجازه وارثسسان باشسسد‪ ،‬چسسون‬
‫پیامبر ‪ ‬گفته است‪» :‬وصیت برای وارث درست نیست مگر ایسسن کسسه‬
‫دیگر وارثان بخواهند آن اجرا گردد«‪) .‬به روایت دارقطنی(‪ .‬کسسسی کسسه‬
‫برایش وصیت می شود وارث بودن‪ ،‬موقع مرگ وصیت کننده به هنگام‬
‫مرگ معتبر است‪ .‬پس اگر برای یک نفر بیگانه وصیت کرد سپس با او‬
‫ازدواج کسسرد بسساز هسسم مشسسمول وصسسیت بسسرای وارث مسسی گسسردد‪ .‬هبسسه و‬
‫بخشیدن به وارث نیز حکم وصیت برای او را دارد‪.‬‬
‫وصیت کردن بسسرای رد َ مظسسالم و ادای وام و بسسازپرداخت دیسسون و تنفیسسذ‬
‫وصیت هسا و امسور کودکسان‪ ،‬پسس از خسود مسستحب و پسسندیده اسست‪.‬‬
‫نووی گفت‪ :‬وصیت کردن در رد ّ مظالم و بازپرداخت وامهسسائی کسسه فعل‬
‫از بازپرداخت آنها عاجز است واجب می باشد‪.‬‬

‫‪166‬‬

‫رکن چهارم‪ :‬وصی است‪ .‬کسی که وصّیت بیمار را اجرا مسسی کنسسد بایسسد‬
‫پنج شرط داشته باشد‪.‬‬
‫اول‪ :‬وصی باید مسلمان باشد‪ .‬پس درست نیسسست کسسه مسسسلمانی یسسک‬
‫فرد ذمی را وصی خود قرار دهد و وصیت کند او وصی او شسسود‪ .‬چسسون‬
‫وصیت کردن امانت و ولیت است‪ ،‬و غیر مسلمان اهل امانت و ولیت‬
‫نیست‪.‬‬
‫دوم‪ :‬بلوغ‪ .‬وصی باید بالغ باشد‪ ،‬پس کودک درست نیست وصی شسسود‪،‬‬
‫چون کودک اهل ولیت نیست و خود او زیر ولیت دیگری اسسست‪ ،‬پسسس‬
‫چگونه ولیت دیگری را به عهده می گیسسرد؟ و دیسسوانه نیسسز چسسون کسسودک‬
‫است و چون عاجز از تصسرف بسرای خسسودش اسست پسسس چگسونه بسسرای‬
‫دیگران تصرف می کند‪.‬‬
‫سوم‪ :‬آزاد بودن و بنده نبودن است‪ .‬چسسون بنسسده صسسلحیت آن را نسسدارد‬
‫که در مال فرزندش تصرف کند پس چگونه وصی می شسسود و در مسسال‬
‫غیر تصرف می کند‪ ،‬زیرا او به خدمت اربابش مشغول است و فرصت‬
‫اجرای وصیت را ندارد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬امین بودن است‪ .‬پس درست نیسسست شسسخص فاسسسق را وصسسی‬
‫قرار داد‪ ،‬چون فاسق اهل ولیت نیست و مقصود بزرگ وصیت امسسانت‬
‫است و فاسق امین نیست‪.‬‬
‫پنجسم‪ :‬وصسی نبایسد دشسمن کسودکی باشسد کسه سرپرسستی او را بسه وی‬
‫واگذار می کنند‪ .‬و می توان زن خود را وصی قرار داد بلکه از دیگسسران‬
‫بهتر است‪ ،‬و به قول اصح وصی قرار دادن کسسور صسسحیح اسسست‪ ،‬و اگسسر‬
‫گفت‪ :‬عاقل ترین مسسردم در شسسهر‪ ،‬وصسسی مسسن باشسسد بایسسد زاهسسدترین و‬
‫پارساترین مردم را انتخسساب کسسرد‪ .‬و شسسافعی بسسه صسسراحت چنیسسن گفتسسه‬
‫است‪.‬‬

‫وصیت واجب‪.1‬‬

‫در قانون شماره ‪ 71‬سال ‪ 1946‬ماده ‪ 76‬چنین آمده است‪:‬‬
‫هرگاه میت وصیت نکرده بود برای نوه اش که در حال حیات او مسسرده‬
‫بود‪ ،‬یا با او و همراه با او مرده بود اگرچه حکما هسسم باشسسد‪ ،‬بسسرای ایسسن‬
‫فرع )نوه اش( سهمی است بمانند سهمی که فرزند میت از ترکه اش‬
‫اگر زنده بود به هنگام مرگ میت می برد‪ ،‬در این صورت واجب اسسست‬
‫که برای فرع خود )نوه اش( به مقدار نصیب و سهم اصل این فسسرع در‬
‫ترکه اش وصیت کند در حدود یک سوم مالش‪ ،‬به شسسرط ایسسن کسسه ایسسن‬
‫فرع وارث نشود و میت بدون عوض از طریق دیگری غیر از وصیت به‬
‫اندازه سهم واجب او به وی نداده باشد‪ ،‬و اگر چیسسزی بسسه وی داده بسسود‬
‫که از سهم واجب کمتر بود بایسد بسرای او وصسیت کنسد بسه مقسداری کسه‬
‫سهمش را با این مقدار که بسسه وی بخشسسیده اسسست تکمیسسل کنسسد‪ ،‬و ایسن‬
‫وصیت واجب‪ ،‬برای طبقه اول از فرزندان دختران و پسران از پشت و‬
‫اولد صلبی است اگر چه پایین تر بروند‪ .‬بر مبنای ایسسن کسسه‪ ،‬هسسر اصسسلی‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬این قسمت از چاپ دوم تونس نقل شده که اضافه بر اصل است‪.‬‬

‫‪167‬‬

‫فرع خود را حجب و ساقط کند نه فسسرع غیسسر از خسسود را‪ ،‬و بسسر ایسن کسه‬
‫نصیب و بهره هر اصلی را بر فرعسسش تقسسسیم کنسسد و اگسسر چسسه قسسسمت‬
‫ارث او پایین رود‪ .‬مانند این که اصل این فرع که به وسیله آنها به میت‬
‫نزدیسک مسی شسسود و نسسسبت پیسسدا مسی کنسسد‪ ،‬بعسد از ایسن فسرع بمیرنسسد و‬
‫موتشان مرتب باشد مانند ترتیب طبقات‪ .‬پایان ماده ‪ .76‬قاعده توزیع‬
‫و تقسیم ترکه به هنگام وجود وصیت واجب‪ ،‬یا وصسسیت غیسسر واجسسب آن‬
‫است که‪ :‬جزء مورد وصسسیت را تقسسسیم و توزیسسع کننسسد بسسر کسسسانی کسسه‬
‫مستحق اخذ آن می باشند و بعد از آن باقی مانده را بسسر ورثسسه تقسسسیم‬
‫کنند‪.‬‬

‫ملحظاتی بر قانون وصیت واجب‬

‫با ملحظه قانون وصیت واجب‪ ،‬این مسئله پیش می آید کسسه در بعضسسی‬
‫حالت فرع میت وارث بیش از بهره و نصیب خود می برد‪.‬‬
‫فرض این است که میت وصیت کند به نصیب و بهره فرزنسسدش کسسه در‬
‫حال زندگی یکی از والدینش مسسرده اسسست و بیسسش از آن نباشسسد‪ .‬چسسون‬
‫غرض اصلی قانون‪ ،‬این است که فرع اصل مرده نصیب اصسسل خسسود را‬
‫ببرد که در زندگی یکی از والدینش مسسرده اسسست نسسه ایسسن کسسه بیشسستر از‬
‫نصیب او را ببرد‪ ،‬چون صراحت دارد بر این که نصسیب اصسلش را بسسبرد‬
‫اگر اصلش زنده بود‪.‬‬
‫پس قانون فرض گرفته است بر این که آن اصل زنده اسسست و نصسسیب‬
‫او را برآن فرض به او می دهد‪ ،‬و معقول نیست کسسه بسسه فسسرع بیسسش از‬
‫اصلش بدهیم در حالی که فرع از طریق اصل و به نام او کسسی گیسسرد‪ .‬و‬
‫اینک چند مثال برای آن‪:‬‬
‫الف( برای مثال اگر مردی‪ ،‬پسری داشته و در حال زندگی او این پسر‬
‫مرده و دختری داشته باشد )نوه دختر است( وقتی کسه ایسن مسرد‪ ،‬مسی‬
‫میرد یک همسر و دو دختر از خود به جای می گذارد‪ .‬و مقسسدار وصسسیت‬
‫واجب یک سوم ترکه است‪ ،‬چون پسر مرده اگر زنده فسسرض مسسی شسسد‬
‫به هنگام وفات پدرش بیش از یک سوم ترکه اسسستحقاق نداشسسته‪ ،‬پسسس‬
‫همه نصیب این پسر مرده را نبایسسد بسسه فسسرع مانسسده او داد و حسسال آنکسسه‬
‫وصیت واجب یک سوم ترکه است‪ ،‬و دختر پسر مرده آن را می گیسسرد‪،‬‬
‫و ملحظه می شود یک سومی که دختر این پسر مسسرده مسسی گیسسرد یسسک‬
‫سوم کل مال میت است‪ ،‬بنابر این‪ ،‬نصیب این دختر )نسسوه( از سسسهم و‬
‫نصیب دختر صلبی میت بیشتر می شود‪ ،‬چون هر یک از دو دختر میسست‬
‫یک سوم و دو سوم مال را می برند نه یک سوم کل ترکه را‪ ،‬پس اگسسر‬
‫ترکه ‪ 180‬تومان باشد‪ ،‬دختر پسر مرده )نوه( ‪ 60‬تومان می برد چون‬
‫یک سوم ترکه است‪ ،‬وهر یک از دختران میت ‪ 40‬تومان ارث می برند‬
‫که آن یک سوم باقی است و صدو بیست تومان اسسست‪ ،‬و ایسسن مسسسئله‬
‫یکی از غرائب است که به وسیله این قانون پدید می آید‪.‬‬
‫ب( هر گاه مردی‪ ،‬پسر و دختری داشته باشد و در حال حیات او مرده‬
‫باشند‪ ،‬و دخترش پسر دختری )نوه پسری از دخترش( داشته باشد کسسه‬

‫‪168‬‬

‫مادرش مرده است‪ ،‬و دختر پسری )نوه دختر از پسرش( داشته باشسسد‬
‫که پدرش مرده است و خود آن مرده‪ ،‬پس از مرگش یک دخسستر و یسسک‬
‫پسر از خود به جای بگذارد‪ ،‬در این صورت وصیت واجسب شسامل پسسر‬
‫دختر دختر نمی شسسود‪ .‬در فرزنسسدان دخسستری تنهسسا طبقسسه اول اسسستحقاق‬
‫ارث دارند‪ .‬و دختر پسر مستحق وصیت واجب می شود کسسه مقسسدار آن‬
‫یک سوم کل مال است‪ ،‬چون آنچه که اصل وی استحقاق آن را داشت‬
‫و او مرده است بیشتر از ثلث است‪ ،‬و در آن صورت نصیب دختر پسر‬
‫بیشتر می شود از نصیب دختر صلبی‪ ،‬چون آن نوه دختر ثلث کل مسسال‬
‫را می برد و حال آنکه دختر صلبی یسسک سسسوم از دو سسسوم بسساقی مانسسده‬
‫مال را میگیرد‪.‬‬
‫ج( هر گاه مردی پسری داشت که در حال زندگی او مرده اسسست و آن‬
‫پسر‪ ،‬پسر دختری داشت )نوه پسر از دخترش( و همچنین پسر دیگری‬
‫داشته که آن هم در حسسال زنسسدگی او مسسرده و دخسستری از خسسود بسسه جسسای‬
‫گذاشته است‪ ،‬پس آن مرد خود نیز بمیرد و همسر پسسسر‪ ،‬و دخسستری از‬
‫خود به جای بگذارد‪ ،‬در ایسسن حسسالت وصسسیت واجسسب‪ ،‬یسسک سسسوم مسسال او‬
‫است چون آنچه که پسرش می گیرد اگسسر در حسسال مسسرگ پسسدرش زنسسده‬
‫می بود بیشتر از ثلث بود‪ ،‬و این یک سوم تقسسسیم مسسی شسسود بیسسن اول‬
‫طبقه ای که بعد از این پسسسر مسسی آیسسد و آن دخسستر و بسسرادر دخسستر‪ ،‬پسسس‬
‫دختر یک سوم از آن یک سوم را می برد و برادرش دو سوم از آن یک‬
‫سوم را‪ ،‬و آنچه که مسسی گیسسرد از آن دخسسترش اسسست چسسون او در زمسسان‬
‫حیات اصل اول مرده است‪ ،‬برای مثسسال اگسسر ترکسسه ‪ 180‬تومسسان باشسسد‬
‫وصیت واجب ‪ 60‬تومان می شود که دختر پسر متوفی در حسسال حیسسات‬
‫پدرش ‪ 20‬تومان و دختر پسر این پسر ‪ 40‬تومان میبرد و این هم یکی‬
‫از غرائبی است که از این قانون ناشی می شود‪ .‬در این مثالها آنچه را‬
‫که وصیت واجب بر آن مشتمل بود توضیح دادیم و ملحظسسه مسسی شسسود‬
‫کسسه قسسانون‪ ،‬طریقسسه اسسستخراج مقسسدارهای وصسسیت واجسسب از راه هسسای‬
‫حسابی و شمارش را بیان نکرده اسسست بلکسسه قاعسسده و اصسسول را بیسان‬
‫کرده و استخراج آن به طریق شمارش به تطبیق کننسسدگان حسسواله داده‬
‫است‪ ،‬و قانون تطبیق کننده را و شمارش کننسسده وصسسیت واجسسب را بسسه‬
‫سه چیز مقید کرده است‪:‬‬
‫اول‪ :‬نباید از یک سوم بیشتر باشد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬اجرا و تنفیذ آن به عنوان وصیت است نه به عنوان میراث‪.‬‬
‫سوم‪ :‬باید به مقدار نصیب ولد متوفی در حیات یکی از والدینش باشد‪.‬‬
‫راه حل این مشکل‪:‬‬
‫سه راه حل را پیشنهاد می کنیم که هر چه با آن انطبسساق داشسست مسسی‬
‫پذیریم و هر چه با آنها مخالف بود نمی پذیریم‪.‬‬
‫راه حل اول‪ :‬فرع متوفی را زنده فرض می کنیم و ترکسسه را بسسه فسسرض‬
‫وجود او تقسیم مسی کنیسسم و نصسسیب او را بسسه فرزنسسدانش مسسی دهیسسم‪ ،‬و‬
‫برای آن به شرح زیر مثالی ذکر می کنیم‪:‬‬

‫‪169‬‬

‫مردی مرده اسسست کسسه از او همسسسر و مسسادر و پسسدر و دخسستر پسسسری کسسه‬
‫پدرش در زمان حیات میت مرده است به جای مانده است‪ ،‬ایسسن میسست‬
‫میراثی دارد به اندازه سیصدو شست تومان‪ ،‬و اسسستخراج سسسهام بسسدین‬
‫گونه تقسیم می شود‪ :‬همسر ‪ 45‬تومان میبرد مادر و پدر‪ 6 ،‬تومان‪ ،‬و‬
‫باقی مانده از آن اولد است که مسسذکر دو برابسسر مسسؤنث را مسسی بسسرد‪ ،‬و‬
‫سهم متوفی که زنده فرض می شود ‪ 78‬است که بسسه دخسسترش داده و‬
‫این راه حل اگر چه قیسسد اول و سسسوم را دارد‪ ،‬ولسسی فسسرع پسسسر متسسوفی‬
‫نگرفته است و آنچه گرفته است بر مبنای وصیت اسسست چسسون وصسسیت‬
‫حکم می کند که سهام همه ورثه کمتر سهام خودشان باشد‪ ،‬و اصحاب‬
‫فروض را که نصیبشان بدانچه این پسر گرفته است کم نشده است‪ ،‬و‬
‫بالتر از آن این راه حل بر آن تقدیر است که‪ ،‬آن پسر میسسراث خسسود را‬
‫می برد بر فرض این که موجود اسسست و ورثسسه نیسسز بسسر فسسرض وجسسود او‬
‫نصیب خود را می برند‪.‬‬
‫راه حل دوم‪ :‬آن است که فرض شود که وصیت واجسسب‪ ،‬آن اسسست کسسه‬
‫وصیت شود بمانند نصیب و سهم یکی از وارثان‪ .‬پس اگر موجود برای‬
‫وصیت فرع‪ ،‬پسری باشد که در حیات یکی از والدین خود فسسوت کسسرده‬
‫باشد در آن صورت وصیت واجب‪ ،‬مانند نصیب خود پسر خواهد بسسود‪ .‬و‬
‫اگر موجود برای وصیت فرع‪ ،‬دختری باشد که در حیات یکی از والسسدین‬
‫فوت کرده است وصیت واجب‪ ،‬در این صورت بسسه ماننسسد نصسسیب دخسستر‬
‫خواهد بود‪ .‬حال آن را در ضمن مثالی تطبیق خواهیم کرد‪:‬‬
‫زنی مرده است که از وی شوهر و دختر و پسر و دخسستر پسسسری کسسه در‬
‫حیات آن زن مرده است به جای مانده است‪ ،‬و میراث او ‪ 360‬تومسسان‬
‫است و راه حل مسأله بدین صورت است‪:‬‬
‫در اینجا مرده را زنده فرض نمی کنیم بلکه مسأله را در میان زنسسدگان‬
‫حل می کنیم که به شوهر یک سوم می رسد‪ ،‬و بقیه متعلق به دخسستر و‬
‫پسر است که سهم پسر دو برابر دخسستر اسست‪ ،‬و اگسسر اصسل را بسر )‪(4‬‬
‫قرار دهیم سهم زوج می شسسود )‪ (1‬و بسسه پسسسر )‪ (2‬مسسی رسسسد‪ .‬سسسپس‬
‫همانند سهام پسر را می افزاییم و ترکسسه را بسسر شسسش قسسسمت تقسسسیم‬
‫می کنیم که شوهر ‪ 60‬و دختر ‪ 60‬و پسر متوفی ‪ 120‬می گیسسرد‪ ،‬و در‬
‫این راه حل‪ ،‬قید اول و دوم وجود دارد و قید سوم موجود نیست‪ ،‬چون‬
‫پسر را اگر زنده فرض کنیم چنین می شود‪ :‬شوهر و دختر و دو پسسسر‪،‬‬
‫که شوهر یک چهارم می برد و باقی مانده از آن فرزند است کسسه مسسرد‬
‫دو برابر زن را می گیرد و مسأله به صورت صحیح ‪ 20‬می شود‪ ،‬چون‬
‫سه بر پنج قابل تقسیم نیست‪ ،‬و ترکه را بر ‪ 20‬تقسسسیم مسسی کنیسسم کسسه‬
‫هر سهم ‪ 18‬می شود و سهم زوج ‪ 90‬و سهم دخسستر ‪ 54‬و سسسهم پسسسر‬
‫‪ 108‬می گردد و ملحظه می شود که پسر اگر زنده می بود ‪ 108‬می‬
‫گرفت و حال آن که دخترش به اعتبار وصیت واجسسب‪ ،‬وصسسیت بسسه مثسسل‬
‫نصیب یکی از ورثه است و این بسیار شگفت است‪ ،‬چون دختر به نسسام‬

‫‪170‬‬

‫پدرش ارث می گیرد پس باید آن مقداری را بگیرد که پدرش اگر زنده‬
‫می بود می گرفت‪ ،‬پس چطور بیش از او می گیرد‪.‬‬
‫راه حل سوم‪ :‬این طریق در آن خلصه می شود که برای انجام وصیت‬
‫واجب و بیان این که‪ ،‬هر وارثی سهم اسسستحقاقی خسسود را بگیسسرد بسسدون‬
‫اشکال سه گام برداریم‪:‬‬
‫گام اول‪ :‬آن است که فرزندی که در حال حیات پدرش مسرده اسست را‬
‫زنده فرض کنیم و او را نصیب زنده مقدر نماییم‪.‬‬
‫پس هر گاه میت دو دختر و پسر و مادر و دختر پسری که پدر آن دختر‬
‫در حال حیات پدرش مرده است از خود به جای گذاشته است‪ ،‬و ‪270‬‬
‫تومان از او به جای مانده است در این صورت پسر مرده اش را زنسسده‬
‫فرض می کنیم و مقدار سهم او را بیان می کنیسسم کسسه اصسسل مسسسأله ‪6‬‬
‫می شود و به صورت صحیح ‪ 18‬می شود‪ ،‬و مادر یک ششم )‪ (3‬و پدر‬
‫نیز )‪ (3‬و هر دختر )‪ (2‬و هر پسر )‪ (4‬می گیرد بنسسابر ایسسن سسسهم مسسرده‬
‫که زنده فرض شده ‪ 4‬می شود از ‪.18‬‬
‫گام دوم‪ :‬آن است کسه از ترکسه آن مقسدار بیسرون شسود و مقسدار ترکسه‬
‫‪ 270‬تومان باشد که به این صورت ضرب می شود‪= 270 × 18/4 :‬‬
‫‪ 60‬و این می شود مقسسدار وصسسیت واجسسب‪ ،‬و از ترکسسه کسسم مسسی شسسود و‬
‫باقی مانده ‪ 210 = 270 – 60‬می شود و این است نصیب او‪ .‬اگسسر‬
‫مقدار نصیب او یک سوم باشد یا کمتر‪ ،‬و اگر بیشتر باشد جز یک سوم‬
‫از آن کم نمی شود‪.‬‬
‫گام سوم‪ :‬آن اسسست کسسه بسساقی مانسسده طریقسسه دوم را بسسر ورثسسه موجسسود‬
‫تقسیم کنیم با تقسیم جدیدی بدون در نظر گرفتسسن فرزنسسدی کسسه زنسسده‬
‫فرض شده است که پسدر و مسادر هسر یسک‪ ،‬یسک ششسم و دخستر و پسسر‬
‫باقی‪ ،‬مردان دو برابر زن بگیرند و اصل مسأله ‪ 6‬می شود که پدر )‪(1‬‬
‫و مادر )‪ (1‬و پسر )‪ (2‬و هر دو دختر )‪ (1‬می گیرند که سهام مسسادر ‪35‬‬
‫و پدر ‪ 35‬و هر دختر ‪ 35‬و پسر ‪ 70‬می گردد‪.‬‬
‫و این راه حل هر سه قیود فوق را دارد و قانون وصسسیت واجسسب‪ ،‬را بسسه‬
‫آن مقید کرده بود که قانون زاید بر یک سوم را جسسایز نمسسی دانسسست‪ ،‬و‬
‫به عنوان وصیت تنفیذ می گردد چون از مقدار سهام همسسه وارثسسان کسسم‬
‫می کنند‪ .‬این وصیت را ماننسسد هسسر وصسسیت دیگسسری بایسسد اجسسرا کسسرد و از‬
‫اصل ترکه خارج نمود‪.‬‬
‫و این قانون به فرع ولد متوفی چیزی می دهد که متوفی اگر زنده می‬
‫بود استحقاق آن را داشت بدون زیادت و نقصان‪.‬‬

‫رد یک شبهه‬

‫گاهی گفته می شود‪ :‬آیا فرع ولد متوفی کمتر از پسر زنده می گیرد؟‬
‫جواب آن است که قانون‪ ،‬همسان بودن و تماثل بین فرع ولسسد متسسوفی‬
‫و اولد موجسسود بالفعسسل را شسسرط نکسسرده اسسست‪ ،‬بلکسسه قسسانون تماثسسل و‬
‫همسانی آنچه که ولد متوفی مسسی گیسسرد و آنچسسه کسسه بسسه عنسسوان وصسسیت‬
‫واجب داده می شود را شسسرط کسسرده اسسست‪ ،‬و ایسسن تماثسسل و همسسسانی‬

‫‪171‬‬

‫ثابت است‪ .‬هر کس تفصیل بیشتر را خواهان است به احکسسام مسسواریث‬
‫نوشته مرحوم شیخ محمد ابوزهره نگاه کند‪.‬‬

‫نکاح و احکام مربوط به آن‬

‫کلمه نکاح در لغت بسه معنسسی پیوسسستن و گسرد کسسردن اسسست‪ ،‬گفتسه مسی‬
‫ت الْأ َ ْ‬
‫جاُر« یعنی بعضی از درختان به بعضی دیگر پیوسته‬
‫ح ِ‬
‫ش َ‬
‫شود‪» :‬ن َک َ َ‬
‫و متصل شدند‪ .‬و در اصطلح شرع عبارت است از عقد مشسسهوری کسسه‬
‫بر ارکان نکاح و شرایط معتبر شرعی مشستمل باشسد کسه بیسان خواهسد‬
‫شد‪ .‬نکاح بر صیغه عقد اطلق می شود‪ ،‬به دلیل قول خدای تعالی کسسه‬
‫مسسسسی فرمایسسسسد‪      ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره نساء‪.(3 /‬‬
‫»زنان مورد نظر خود را عقد کنید )آنچه از زنان شما را خوش آیسسد بسسه‬
‫زنی بگیرید(«‪.‬‬
‫﴿‪) ﴾   ‬سوره نور‪.(32 /‬‬
‫»به زنی بدهید بیوه های خود را – )مردان و زنان بی همسر را همسسسر‬
‫دهید(«‪.‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫حوا الوَلسوْد َ الوَد ُوْد َ«‪» .‬زنانی را عقد کنیسسد‬
‫و پیامبر ‪ ‬گفته است‪» :‬أنْسک ِ ُ‬
‫که فرزند بیاورند و مهربان باشند«‪.‬‬
‫و کلمه نکاح بر عمل جماع نیز اطلق می شود‪ .‬به دلیل قول خدای‪:‬‬
‫﴿‪      ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(230/‬‬
‫»اگر بعد از )دو طلق‪ ،‬طلق سوم زن را گفست(‪ ،‬پسس آن زن بسسرای او‬
‫حلل نخواهد بسسود مگسسر ایسسن کسسه همسسسر دیگسسری انتخسساب کنسسد‪) ،‬و بسسا او‬
‫آمیزشی جنسی نماید در این صورت اگر همسر دوم او را طلق گفت‪،‬‬
‫گنسساهی نسسدارد کسسه بازگشسست کنسسد و زن بسسا همسسسر اول مجسسددا ازدواج‬
‫نماید(«‪.‬‬
‫حکم شسسرعی نکسساح‪ :‬دلیسل شسرعی بسودن نکسساح قسسرآن و سسسنت نبسوی و‬
‫اجماع امت اسلمی است‪ .‬و دلیل قرآنی قول خداست‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪) ﴾‬سوره نور‪.(32 /‬‬
‫»مردان و زنان بی همسر خسسود را‪ ،‬همسسسر دهیسسد و همچنیسسن غلمسسان و‬
‫کنیزان شایسته و و رستکارتان را ‪ .«..‬و پیامبر ‪ ‬نیز فرمسسوده اسسست‪:‬‬
‫»زن بگیرید و ازدواج کنید تسسا نسسسلتان فسسراوان شسسود چسسون مسسن در روز‬
‫قیامت به کثرت امت خود بر دیگر ملتها افتخار و مباهات می کنم«‪.‬‬
‫باید دانست که مردم نسبت به نکاح دو دسته هستند‪ :‬کسی که مشتاق‬
‫و محتاج نکاح است‪ ،‬و کسی که مشتاق و محتاج آن نیست‪ .‬کسسسی کسسه‬
‫مشتاق و محتاج نکاح است گاهی امکانات و آمادگی و قدرت را دارد و‬
‫گاهی ندارد‪ .‬اگر شخص امکانات و مقدورات نکاح را داشت مستحب و‬
‫پسندیده است که ازدواج کند‪ ،‬چه پارسا و متعبد باشد یسسا غیسسر پارسسسا و‬

‫‪172‬‬

‫متعبد باشد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪» :‬ای جوانان مسلمان‪ ،‬هر کس‬
‫از شما استطاعت و توان تأمین هزینسسه نکسساح را دارد ازدواج کنسسد و زن‬
‫بگیرد‪ ،‬زیرا به درستی ازدواج و زن گرفتن سبب می شود که چشسسم را‬
‫از نگاه بسسه نسسامحرم فسسرو بسسست‪ ،‬و از ارتکسساب بسسی عفسستی دوری کسسرد و‬
‫پاکدامن ماند‪ ،‬و هرکس هزینه ازدواج ندارد باید روزه بگیرد تا شهوتش‬
‫فروکش کند و روزه او را حفظ می کند‪ .‬کلمه )باهٌ( در حدیث به معنی‬
‫هزینه نکاح و ازدواج است‪ .‬در این حدیث کسی که استطاعت تسسأمین و‬
‫پرداخسست هزینسسه ازدواج را دارد و نفسسسش مشسستاق و محتسساج بسسه ازدواج‬
‫است‪ ،‬بسسه وی امسسر شسسده اسسست کسسه ازدواج کنسسد‪ .‬البتسسه ایسسن امسسر بسسرای‬
‫استحباب و ندب اسسست نسسه بسسرای وجسسوب‪ ،‬و ایسسن رأی علمسسای اسسسلمی‬
‫است‪ .‬و این مستحب بودن‪ ،‬وقتی است که شسسخص مسسسلمان در حسسال‬
‫جنگ با کافران نباشد‪ ،‬و اگر در سرزمین جنسسگ باشسسد ازدواج مسسستحب‬
‫نیست‪ ،‬مبادا فرزندش کافر شود یا او را به اسارت و بردگی بکشند‪ ،‬و‬
‫در آن حال او حکم کسی را دارد که از پرداخت هزینه های نکاح عسساجز‬
‫است پس باید روزه بگیرد‪ .‬و امسسا کسسسی کسسه مشسستاق و محتسساج نکسساح و‬
‫ازدواج است ولسسی از پرداخسست مهریسسه و دیگسسر هزینسسه هسسای آن عسساجز و‬
‫ناتوان است‪ ،‬برای او بهتر است کسسه ازدواج نکنسسد و شسسهوت خسسود را بسسا‬
‫روزه گرفتن بشکند‪ .‬به دلیل همان حدیث کسسه گذشسست‪ ،‬و اگسسر بسسا روزه‬
‫گرفتن شهوتش شکست باید ازادواج کند‪ ،‬شاید خداوند به فضل و کرم‬
‫خود او را بی نیاز سازد‪ ،‬و اما اگر چنان مشتاق نکاح بود که در صورت‬
‫عدم ازدواج خوف و نگرانی ارتکاب زنا و فحشاء را داشت در آن حسسال‬
‫بر او واجب است که ازدواج کند‪ ،‬چون اجتناب و دوری از حرام واجسسب‬
‫است‪ ،‬و هرگاه این اجتناب جز بسسا نکسساح و ازدواج ممکسسن نباشسسد ازدواج‬
‫واجب می گردد و خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره طلق‪.(4 /‬‬
‫»هرکس تقوای خدا پیشسسه کنسسد خداونسسد کسسار او را آسسسان مسسی کنسسد«‪ .‬و‬
‫کسی که اشتیاق و احتیاج به ازدواج ندارد دو حالت دارد‪:‬‬
‫اول‪ :‬کسی کسسه ابسسزار و وسسسایل و تجهیسسزات نکسساح را نسسدارد کسسه در ایسسن‬
‫صورت برای او نکاح مکسسروه و ناپسسسند اسسست‪ ،‬چسسون بسسا ایسسن حسسال اگسسر‬
‫ازدواج کند به چیزی ملزم و ملتزم می شود که می توانسسد بسسه آن قیسسام‬
‫کند و آن را انجام دهد بدون آن که به آن نیاز و حاجتی داشته باشد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬کسسسی کسسه هزینسسه نکسساح و ازدواج را دارد ولسسی بسسه ازدواج و نکسساح‬
‫نیازی ندارد‪ ،‬و بیمسساری و علسستی هسسم نسسدارد کسه او را از عمسل جنسسی و‬
‫آمیزش منع کند‪ .‬برای چنین شخصسسی ازدواج و نکسساح مکسسروه و ناپسسسند‬
‫نیست‪ .‬آری ازدواج برای او ناپسند نیست لیکن اگر به عبسسادت بپسسردازد‬
‫برای او بهتر است چون نیازی به ازدواج ندارد‪ ،‬و اگر به عبادت نپردازد‬
‫ازدواج و نکاح برایش بهتر است‪ ،‬چون مبادا بیکاری و فراغست او را بسه‬
‫کارهای ناشایست و زشت بکشاند‪.‬‬

‫‪173‬‬

‫آنچه که در نکاح سنت است‬

‫برای کسی که قصد ازدواج دارد‪ ،‬سنت اسسست بسسا زنسسی ازدواج کنسسد کسسه‬
‫متدین باشد چون پیامبر ‪ ‬فرموده اسسست‪» :‬زنسسی را برگزیسسن کسسه دیسسن‬
‫دار باشسسد« و در مرتبسسه دوم سسسنت اسسست کسسه دوشسسیزه و بکسسر مسسورد‬
‫توجهش باشد‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬به جابر ‪ ‬گفتسسه اسسست‪» :‬چسسرا بسسا دخسستر‬
‫دوشیزه ای ازدواج نکردی که تو با او ملعبت و بازی کنسسی و او نیسسز بسسا‬
‫تو چنین کند«‪ .‬و در مرتبه بعدی بایسسد پساکی اصسسل و نسسسب مسورد تسسوجه‬
‫قرار گیرد‪ ،‬چون پیسسامبر ‪ ‬فرمسسوده اسسست‪» :‬شسسما را از سسسبزه مزبلسسه‬
‫برحذر می دارم‪ .‬گفتند‪ :‬مراد از سبزه مزبله چیست ای رسول خدای؟‬
‫فرمود‪ :‬زن زیبا از خانواد نااهل و بد‪ .‬و مستحب و پسسسندیده اسسست کسسه‬
‫پیسسش از خواسسستگاری و نسسامزدی بسسه چهسسره و کسسف دسسستان زن مسسورد‬
‫نظرش‪ ،‬نگاه کند حتی اگر به وی اجازه هم نداده باشند‪.‬‬

‫جائز است چهار زن در یک زمان تحت نکاح یک مرد‬
‫باشند‬

‫برای مرد آزاده حرام است که بیش از چهار زن را در یک زمسسان تحسست‬
‫نکاح داشته باشسسد‪ .‬چسسون شخصسسی بسسه نسسام غیلن‪ ،‬اسسسلم آورد و ده زن‬
‫تحت نکاح داشت‪ ،‬پیامبر ‪ ‬به وی گفت‪» :‬چهار تای آنهسسا را نگسسه دار و‬
‫از بقیه آنها جدا شود«‪) .‬به روایت ابوداود و ترمذی و ابن حبسسان و غیسسر‬
‫آنان(‪.‬‬
‫و نوفل بن معاویه اسلم آورد و پنج زن داشت‪ ،‬پیامبر ‪ ‬به وی گفت‪:‬‬
‫»چهار تای آنها را نگهدار و دیگری را طلق بده«‪.‬‬
‫و اما برای غیر آزاده یعنی برای بنده‪ ،‬حسسرام اسسست کسسه بیسسش از دو زن‬
‫داشته باشد چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪ :‬بنده حسسق نسسدارد بسسا بیسسش از دو‬
‫زن در یک زمان ازدواج کند«‪.‬‬
‫)عبدالحق آن را روایت کرده و غیر او اجمساع اصسحاب پیسامبر ‪ ‬را بسر‬
‫آن نقل کرده اند(‪.‬‬

‫حکم مرد آزاده ای که کنیز و جاریه )زن غیر آزاده برده(‬
‫را نکاح کند‬

‫مرد آزاده و حّر برایش حلل نیست که کنیز و جاریه و برده دیگسسران را‬
‫نکاح کند مگر با شرایطی خاص‪:‬‬
‫‪ -1‬در صورتی که قادر به پرداخت مهریه زن آزاده نبوده و مهریسه او را‬
‫نداشته باشد‪.‬‬
‫‪ -2‬اگر در آن حال با جاریه ازدواج نکند خوف ارتکاب زنا داشته باشد‪.‬‬
‫‪ -3‬و قادر نباشد زن حّر و آزده مسلمان را نکاح کند‪ ،‬و به قول صسسحیح‬
‫یا نتواند با زن آزاده کتابی و اهل کتاب نکاح کند‪ .‬پسسس اگسسر زن آزاده و‬
‫حّر نبود یا بود‪ ،‬و لیکن مانعی در ازدواج با او وجود داشت‪ ،‬به دلیل این‬
‫که مجرای تناسلی وی به وسیله گوشت یا استخوان بسسته بسود و مسانع‬
‫عمل جنسی مرد می شسسد‪ ،‬یسسا آن زن آزاده جسسذام داشسست‪ ،‬یسسا زن آزاده‬
‫وجود داشت ولی او هزینه و تجهیزات نکاح بسا وی را نداشسست‪ ،‬در همسسه‬

‫‪174‬‬

‫این احوال برای او جائز است که با زن برده و کنیز و جسساریه‪ ،‬ازدواج و‬
‫نکسسساح کنسسسد بسسسه دلیسسسل گفتسسسه خسسسدای تعسسسالی‪  ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪       ‬‬
‫‪     ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾    ‬سسسسسسسسسسوره‬

‫نساء‪.(25 /‬‬
‫»و کسی که توانائی نداشت از جهت مهر و نفقسسه کسسه زنسسان آزاد و بسسا‬
‫ایمان را به زنی بگیرد پس از کنیزهائی که ملک یمین و زرخرید هستند‬
‫از کنیزهای با ایمانتان زن بگیرید‪ ،‬و خدا داناتر است بسسه ایمانتسان )پسسس‬
‫به ظاهر ایمان اکتفا کنید و باطن آن را به خدا واگذاریسسد( و چسسه بسسسیار‬
‫است کنیزی کسسه )ایمسسان دارد و بسسر بسسسیاری از زنسسان آزاد( برتسسری دارد‬
‫)شما و کنیزان در دین یکسان هستید و نبایسد از ازدواج بسا کنیسز امتنساع‬
‫کنیسد( پسس کنیسزان را بسه اذن و اجسازه صاحبانشسان بسه زنسی بگیریسد و‬
‫مهریه شان را به خوبی بدهید )نه در پرداخت مهرشان بد ادائی کنید و‬
‫نه از آن کم کنید(‪) ،‬بسسا کنیزهسسائی ازدواج کنیسد کسه( پاکسسدامن باشسند نسه‬
‫آشکارا زنا کنند و نه دوستانی برای زناکاری داشته باشند به نهانی‪ ،‬اگر‬
‫کنیزان کار زشتی انجام دهند )عقوبتشان( نصف عقوبت زن آزاده بکسر‬
‫است )که پنجاه چوب زده شوند و شش ماه تبعید گردند که در عقوبت‬
‫کنیزان سنگسسساری نیسسست‪ ،‬بسسرای ایسسن کسسه سنگسسساری کشسستن اسسست و‬
‫کشتن نصف ندارد‪ ،‬و برای این که در کنیز حق صاحبانشان نیز رعسسایت‬
‫شده و با داشتن زجر بردگی در عقوبتشان تخفیف آمسسده اسسست( آنچسسه‬
‫یاد شد )از درست بودن به زنی گرفتن کنیز هنگام نداشتن مهر و نفقه‬
‫زن آزاد( برای کسی است که ترس افتادن به مشقت داشسسته باشسسد )و‬
‫بداند که زن آزاد را نمی تواند بگیرد‪ ،‬و اگر با کنیز ازدواج نکنسسد بسسه زنسسا‬
‫می افتد و در دنیا حد ّ زنا بر او اجرا می شود و در آخرت عقسسوبت مسسی‬
‫بیند(«‪ .‬در این آیه خداوند از »طسول« کسه مهریسه و صسداق اسست و از‬
‫»محصنات« که زنان آزاد است و از »عنت« که زنا است‪ ،‬سخن گفتسسه‬
‫است‪ .‬و لذا جابر ‪ ‬گفته است‪» :‬هرکس که قسسادر بسسر مهریسسه زن آزاد‬
‫باشد در جای خودش برای او حلل نیست که با کنیز و زن برده ازدواج‬
‫کند«‪.‬‬

‫‪175‬‬

‫‪ -4‬مردی که می خواهد با کنیز ازدواج کند نبایسسد زن آزادی تحسست نکسساح‬
‫داشته باشد که تمتع و برخورداری جنسی از او ممکن اسسست‪ .‬امسسا اگسسر‬
‫زن آزادی در نکسساح داشسست کسسه برخسسورداری جنسسسی و زناشسسویی بسسا او‬
‫ممکن نبود به علت خردسالی‪ ،‬یا پیری زیاد‪ ،‬یا غیبت و حاضر نبودن در‬
‫محل‪ ،‬یا دیوانه بودن یا دارای بیماری جذام بودن‪ ،‬یا داشتن لک و پیسسس‬
‫و امثال آن در آن صورت بنسسا بسسه قسسول صسسحیح ازدواج بسسا کنیسسز بسسرای او‬
‫حلل است‪.‬‬
‫‪ -5‬کنیزی که مرد با شرایط قبلسسی مسسی خواهسسد بسسا وی ازدواج کنسسد بایسسد‬
‫مسلمان باشد چون خدای بزرگ می گوید‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره نسسساء‪/‬‬
‫‪.(25‬‬
‫»از کنیزهایی که ملک یمین و زرخریدتان هستند از کنیزهای با ایمانتان‬
‫‪.«...‬‬

‫سبب منع نکاح با کنیز و جاریه‬

‫علت منع ازدواج با کنیز آن است که‪ ،‬فرزند به تبعیسست مسسادرش بسسرده و‬
‫بنده می گردد‪ .‬چون درباره آزادی‪ ،‬فرزند تسسابع مسسادر اسسست‪ .‬اگسسر مسسادر‬
‫آزاد باشد فرزند آزاد و اگر برده و کنیز باشد فرزند بسسرده مسسی شسسود‪ .‬و‬
‫شارع حکیم خواهان برچیده شدن نظسسام بنسسدگی و بردگسسی اسسست‪ .‬اگسسر‬
‫کنیز مسلمان از آن کافری باشد‪ ،‬به هیچ وجه نکاح با وی جسسایز نیسسست‬
‫تا این که کافر مالک فرزنسسد مسسسلمان نشسسود و برخسسی گفتسسه انسسد‪ :‬جسسایز‬
‫است چون خسسود کنیسسز مسسلمان اسست‪ ،‬و در اسسلم تسسابع مسادرش مسی‬
‫باشد‪.‬‬
‫باید دانست که فرزند کنیز نکاح شده ملک مالک آن کنیسسز اسسست خسسواه‬
‫شوهر حّر و آزاد باشد یا عبد و مملوک‪.‬‬

‫نگا مرد به زن‬

‫نگاه مرد به زن هفت نوع است‪:‬‬
‫اول‪ :‬نگاهی که به آن نیاز و حاجتی نیست‪ .‬درآن صورت نگسساه مسسرد بسسه‬
‫عورت زن بیگانه به طور مطلق حرام اسسست‪ .‬و مسسراد از رجسسل و مسسرد‪،‬‬
‫کسی است که مذکر و بالغ باشد مراد از زن‪ ،‬کسی است که مسسؤنث و‬
‫بالغ باشد‪ ،‬و اگر خوف فتنه و آشوب در بین باشد نگاه مرد به چهسسره و‬
‫کف دستان نیز حرام است‪ .‬و اگسسر خسسوف فتنسسه و آشسسوب نباشسسد در آن‬
‫خلف اسسست کسسه قسسول صسسحیح آن اسسست کسسه حسسرام باشسسد‪ .‬چسسون همسسه‬
‫مسلمین اتفاق نظر دارنسسد بسسر ایسسن کسسه بایسسد زن را از بیسسرون رفتسسن بسسه‬
‫صورت سربرهنه و بدون حجاب‪ ،‬منع کرد و چسسون نظسسر‪ ،‬مظنسسه فتنسسه و‬
‫آشوب است و نظر‪ ،‬تحریک کننسسده شسسهوت اسسست و از نظسسر آراسسستگی‬
‫شرعی سزاوار است که جلو فساد را گرفت‪ ،‬و از تفاصسسیل احسسوال بسسر‬
‫می آید چشم دوختن حرام باشد همسسان گسسونه کسسه خلسسوت بسسا زن بیگسسانه‬
‫حرام است‪ .‬و دلیل آن معنی عام این آیه است‪:‬‬

‫‪176‬‬

‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نور‪.(30/‬‬

‫»بگویید به مؤمنان چشم خود را از نامحرم ببندند و شرمگاه خویش را‬
‫)از ناشایست( نگاه دارند و حفظ کنند«‪.‬‬
‫پسر جوان مشرف بر بلوغ‪ ،‬حکم بسسالغ را دارد چسسون او نیسسز بسسه عسسورت‬
‫زنان چشم مسی دوزد‪ ،‬و بسسر زنسان واجسسب اسسست کسسه از مراهسسق و پسسسر‬
‫جوانی که به سن بلوغ نزدیک شده است و از دیوانه‪ ،‬خود را در حجاب‬
‫دارند و بپوشند‪.‬‬
‫و اما درباره کسی که آلت تناسلی او را بریده اند یا اختسه شسده باشسد‬
‫در آن خلف است‪ ،‬اکثر علما برآنند که‪ :‬نگاه وی به زن بیگانه به ماننسسد‬
‫نگاه مرد است به محارم خود‪ ،‬و قول دوم آن است که‪ :‬او حکسسم فحسسل‬
‫و دیگر مردان را دارد با زن بیگسانه‪ ،‬و کسسی کسه آلسست مردانگسی وی را‬
‫بریده باشند یا اخته اش کرده باشند و یا عنین باشد که آلسست مردانگسسی‬
‫وی سست است و تحریک نمی شود یسسا پیرمسسرد از کسسار افتسساده‪ ،‬بنسسا بسسه‬
‫قول اکثر علما حکم فحل را دارند‪.‬‬
‫صسسح نسسسبت بسسه‬
‫و اما بنده و مملوک زن‪ ،‬بعضی گفته اند‪ :‬بنا بسسه قسسول ا ّ‬
‫مالکش که زن است حکم محرم را دارد‪ .‬چون بنده حضرت عایشسسه ل‬
‫که ذکوان نام داشت به امامت نماز حضسسرت عایشسسه ل مسسی ایسسستاد‪ .‬و‬
‫نووی در »نکت المهذب« گفتسسه اسسست‪ :‬بنسسده زن‪ ،‬حکسسم مسسرد بیگسسانه را‬
‫دارد‪ .‬و ابن الرفعه نیز در »المطلب« آن را تصحیح کسسرده اسسست‪ .‬آنسسان‬
‫که نگاه مرد بنده را به مالکش که زن است جایز دانسته اند‪ ،‬به شرط‬
‫آن است که عبسسد مسورد اطمینسسان و وثسوق باشسد‪ ،‬و در نامگسذاری او بسا‬
‫محرم سهل انگساری اسست‪ .‬چسون محسرم نیسست لسذا اگسر او بسا آن زن‬
‫تماس پوستی حاصل کند یسسا آن زن بسسا وی تمسساس پوسسستی حاصسسل کنسسد‬
‫وضوی هر دوی آنان باطل می گردد بسسه طسسور قطسسع‪ ،‬و حسسال آن کسسه در‬
‫محرم وضو باطل نمی شود‪ ،‬و این مطالب که درباره نگاه مرد بسسه زن‬
‫ذکر کردیم وقتی است که زن آزاد باشد نه کنیز‪.‬‬
‫و اما اگر زن کنیز باشد به شرح زیر است‪ :‬اگر کنیسسز زیبسسا نباشسسد نظسسر‬
‫مرد‪ ،‬به عورت وی یعنی مابین ناف و زانوی وی حرام است‪ ،‬و نظر به‬
‫غیر آن مکروه و ناپسند است‪ .‬و اگر کنیز زیباروی باشسسد نظسسر بسسه غیسسر‬
‫عورت وی نیز به طور جزم مانند نظر بسسه زن آزاد حسسرام اسسست‪ .‬چسسون‬
‫آنچه که باعث حرمت نظر است‪ ،‬جمال و زیبائی است که مظنسسه فتنسسه‬
‫و آشوب است و احتمال برانگیختن فتنه را دارد‪ .‬و اگسسر زن آزاد پیسسرزن‬
‫باشد‪ ،‬امام محمد غزالی حکم آن را مانند حکم زن جوان دانسته است‬
‫چون شهوت قابل ضبط نیست‪ .‬و رویانی گفتسسه اسسست‪ :‬اگسسر پیسسرزن بسسه‬
‫درجه ای رسیده باشد که از نگاه به او خوف فتنه و آشسسوب نمسسی رود‪،‬‬
‫نگاه و نظر به روی و کسسف دسسستان وی جسسایز اسسست چسسون خداونسسد مسسی‬
‫فرماید‪:‬‬

‫‪177‬‬

‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره نور‪.(60 /‬‬
‫‪‬‬

‫»زنان نشسته و پیری که امید به نکاح و عمل جنسی ندارند ‪.«...‬‬
‫و درباره نظر و نگاه زن به مرد بیگانه اختلف وجود دارد‪.‬‬
‫اول‪ :‬به قول رافعی‪ ،‬می تواند به تمام اندام مرد نگسساه کنسسد بسسه غیسسر از‬
‫مابین ناف و زانو که عورت مرد است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬زن هم تنها اندامهایی از مرد را می تواند ببیند که مرد میتوانسسد از‬
‫او ببیند‪ .‬و به قول نووی این اصح است به نزد جمسساعتی‪ ،‬چسسون خداونسسد‬
‫گفته است‪» :‬بگوی به زنان مؤمن که چشم خود را از نظر به نسسامحرم‬
‫ببندند«‪ .‬و پیامبر ‪ ‬خطاب به زنسسان در برابسسر مسسرد کسسور گفسست‪» :‬مگسسر‬
‫شما کورید و او را نمی بینید؟ یعنی اگر او شما را نمی بیند شما که او‬
‫را می بینید« )و این حدیث حسن است(‪.‬‬

‫نوع دوم‪ ،‬نگاه مرد به زن‬

‫برای مرد جایز است به تمام اندام زن و همسر خود نگاه کند چون می‬
‫تواند از جمیع اندامهای وی برخوردار گردد و تمتع نماید‪.‬‬
‫و بنا به قول اصح نگاه و نظر مرد به آلت تناسلی همسسسرش مکسسروه و‬
‫ناپسند است همانگونه که برای مرد مکروه است که بسسه آلسست تناسسسلی‬
‫خود بدون نیاز نگاه کند‪ ،‬و نگاه سید و ارباب به کنیزش حکسسم نگسساه بسسه‬
‫همسرش را دارد ولی اگر کنیسسز در نکسساح دیگسسری باشسسد یسسا بسسا وی عقسسد‬
‫کتابت بسته باشد یا مشترک بین او و دیگری باشد یا کنیز مجوسسسی یسسا‬
‫کنیز بت پرست یسسا کنیسسز مرتسسد باشسسد‪ ،‬در ایسسن صسسورتها نظسسر اربساب بسسه‬
‫عورت وی یعنی به مابین ناف و زانوانش حسسرام اسسست‪ .‬و نگسساه زن بسسه‬
‫شوهرش مانند نگاه شوهرش به وی می باشد‪ ،‬و همچنین نگاه کنیز به‬
‫اربابش حکم نگاه اربابش به وی را دارد‪.‬‬

‫نوع سوم‪ ،‬نظر مرد به محارم‬

‫نگاه مرد به محارم یا به کنیز شوهر کرده اش‪ ،‬که در این صورت نظسسر‬
‫مرد به غیر مابین ناف و زانو جایز است‪ .‬چون عورت محارم نسبت به‬
‫مردان محارم آنان همین اندازه است زیرا خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪  ‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سسسوره نسسور‪/‬‬
‫‪.(31‬‬
‫»نباید زنان زینت و آرایش خود را پدیدار سازند مگر برای شسسوهران یسسا‬
‫پدرانشان«‪.‬‬
‫چون محرمیت موجب حرمسست زناشسسوئی و نزدیکسسی جنسسسی مسسی گسسردد‬
‫بنابراین‪ ،‬زن و مرد محرم با هم حکم دو مرد را دارند و تماس پوسسستی‬
‫آنان وضویشان را باطل نمی سسسازد‪ .‬و ایسسن محرمیسست خسسواه از طریسسق‬
‫نسبی یا خویشاوندی یا از طریق شیرخوارگی باشد فرقی ندارد بنا بسسه‬
‫قول صحیح‪ .‬و برخی گفته اند‪ :‬مرد تنها اندامهای از محارم را می تواند‬
‫نگاه کند که به وقت شغل و کار و خدمت پیدا می شوند‪.‬‬

‫‪178‬‬

‫و اما نگاه مرد به مرد به غیر از مابین ناف و زانو‪ ،‬در همه بسسدن بسسدون‬
‫خلف جایز است‪ .‬و نگاه با شهوت به مرد حرام اسسست بسسدون خلف در‬
‫آن‪ ،‬و نگاه شهوت آمیز به مرد شایسته تر است که حرام باشد تا نگساه‬
‫به زنان‪ .‬و همچنین نگاه شهوت آمیز به محارم نیسسز بسسدون خلف حسسرام‬
‫است و اگر با شهوت نباشد حرام نیست‪.‬‬
‫و اما نگاه زن به زن مانند نگاه مرد به مرد است‪ ،‬و این مربوط اسسست‬
‫بسسه نگسساه زن مسسسلمان بسسه زن مسسسلمان‪ .‬و امسسا نگسساه زن کسسافر بسسه زن‬
‫مسلمان قول صحیح‪ ،‬آن است که به مانند نظر مرد بیگانه است‪ ،‬چون‬
‫در آیه ‪ 31‬سوره نسسور گفتسسه اسسست‪» :‬زنسسان مسسسلمان زینسست خسسود را در‬
‫برابر زن مسلمان نپوشانند«‪.‬‬
‫و زنان کافر از جمله زنان مسلمان نیستند بلکه عّزبن عبدالسلم گفتسسه‬
‫است‪ :‬به درستی زن فاسق در حکم ذمی است‪ ،‬و بر والسسی و حسساکم و‬
‫مسؤولن امسسور واجسسب اسسست کسسه نگذارنسسد زنسسان فاسسسق ذمسسی و زنسسان‬
‫پاکدامن مؤمن با هم به حمام عمومی بروند‪ ،‬و اگر به علت بی توجهی‬
‫مسؤولن امور این کار ممکن نشد‪ ،‬وظیفه زنان مؤمن است کسسه خسسود‬
‫از این عمل پرهیز کنند و از زنان فاسق و کافر ذمی دوری جویند‪.‬‬
‫و باید دانست که هر اندامی که در حال اتصال نظر و نگاه به آن حرام‬
‫باشد در حال انفصال نیز همچنین است‪.‬‬
‫پس نگاه به آلت تناسلی بریده و جدا شده مرد‪ ،‬و بسسازوی زن آزاد‪ ،‬کسسه‬
‫جدا شده باشد و مسسوی سسسرآن و ناخنهسسای پسسایش‪ ،‬و مسسوی زهسسار مسسرد و‬
‫امثال آنها که جدا شده باشند نیز حرام است‪ .‬پس مردی که موی زهار‬
‫خود را می تراشد‪ ،‬و زنی که موی سر خود را شانه مسسی کنسسد و اصسسلح‬
‫می کند باید آنرا پنهان کند و از نظرهسسا دور دارد تسسا نظسسر بیگسسانه بسسر آن‬
‫نیفتد‪ ،‬و هرگاه نگاه به این اندامها حسرام باشسد دسست زدن بسه آنهسا بسه‬
‫طریق شایسته تر حرام است‪ ،‬چون دست زدن بیشتر جلب لسسذت مسسی‬
‫کند تا نگاه کردن‪ .‬پس حرام است بر مرد که دست به ران مرد دیگری‬
‫بزند بدون این که پرده ای باشد‪.‬‬
‫و اگر ران در پوشش باشد و با دست زدن به آن خوف فتنسه باشسد بساز‬
‫هم حرام است‪ ،‬و گاه پیش می آید که دست زدن و تماس حرام است‬
‫اگر چه نگاه هم حرام نباشد‪ .‬پس تماس پوستی محسسارم‪ ،‬ماننسسد دسسست‬
‫زدن به شکم و پشت و نیشسسگون گرفتسسن پسسا و دسسستان و امثسسال آنهسسا از‬
‫محارم حتی اگر مادر و دختر مرد باشد حرام است اگر چه نگاه بسسدانها‬
‫حرام نیست‪) .‬و همچنین ‪ 1‬بوسیدن روی او( و قفال گفته است‪ :‬حسسرام‬
‫است بر مرد که با مردی دیگر در یک رختخسسواب بخوابسسد‪ ،‬و بسسر زن هسسم‬
‫حرام است که در یک رختخواب با زن دیگری بخوابسسد‪ .‬و نسسووی حرمسست‬
‫آن را مقید کرده است به آن که هر دو عزب باشند‪.‬‬
‫و هرگاه پسر و دختر به ده سالگی رسسسیدند واجسسب اسسست رختخسسواب و‬
‫مسُرْوا‬
‫خوابگاهشسسان از هسسم جسسدا شسسود‪ ،‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه اسسست‪ُ » :‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬در چاپ دوم تونس افزوده شده است‪.‬‬

‫‪179‬‬

‫أ َوَلدک ُم بالصَلة وهُس َ‬
‫م أ َْبس سَناُء عَ ْ‬
‫س سب ٍْع َوا ْ‬
‫م أْبس سَناُء َ‬
‫م عَل َْیهسسا وَهُس ْ‬
‫ض سرِب ُوْهُ ْ‬
‫ْ َ ْ ِ ّ ِ َ ْ‬
‫ش سرٍ‬
‫جِع«‪» .‬هرگسساه فرزنسسدانتان بسسه هفسست سسسالگی‬
‫م َ‬
‫ضسسا ِ‬
‫م ِفسی ال ْ َ‬
‫وا ب َی ْن َهُ ْ‬
‫وََفسّرقُ ْ‬
‫رسیدند آنان را به نمازگزاردن امر کنید‪ ،‬و هرگاه به ده سالگی رسیدند‬
‫و نماز نخواندند آنان را بزنید تا نماز بخوانند‪ ،‬و در ده سالگی رختخواب‬
‫فرزندانتان را از هم جدا کنید«‪.‬‬

‫نوع چهارم نگاه مرد به زن‬

‫نگاه مرد به زن برای نکاح و ازدواج است‪ ،‬و آن مورد نیاز شدید اسسست‬
‫و شدت نیاز به نظر چند چیز است‪ ،‬از جمله‪ :‬برای قصد نکاح و ازدواج‬
‫است پس هرگاه مردی اراده کرد با زنی ازدواج کند‪ ،‬بدون شسسک نگسساه‬
‫به وی جایز بلکه مستحب و پسندیده است‪ .‬چون پیسسامبر ‪ ‬بسسه مغیسسره‬
‫َ‬
‫بن شعبه گفسست‪» :‬ا ُنظ ُسر فَسإن َ‬
‫مسسا« »بسسه زن مسسورد‬
‫ح سَری أ ْ‬
‫هأ ْ‬
‫ن ی ُسوْدِ َ‬
‫م ب َی ْن َک ُ َ‬
‫ِّ ُ‬
‫ْ ْ‬
‫نظرت برای ازدواج نگاه کن چون این نگاه کردن بهتر به تو کمسسک مسسی‬
‫کند که پیوندتان ادامه داشته باشد«‪.‬‬
‫(به روایت نسائی و ابن ماجه و ترمذی که آن را حسن دانسسسته اسسست‪.‬‬
‫و ابن حبان آن را صحیح دانسته است و گفته است‪ :‬شسسرط شسسیخین را‬
‫دارد(‪ .‬در این صورت تکرار نظر جایز است تا به خوبی حال او را بداند‬
‫و اگر برایش ممکن نشد که به وی نگاه کنسسد و حسسال او را معلسسوم دارد‬
‫بایسسد زنسسی را بفرسسستد تسسا در وی بنگسسرد و او را بررسسسی کنسسد و برایسسش‬
‫توصیف نماید‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬ام سلیم را به نزد زنی فرسسستاد و گفسست‪:‬‬
‫ري إل َسسى عُْرُقوِبس سَها‪ ،‬وَ ُ‬
‫فهَسسا« »بسسرو بسسه وی نگسساه کسسن‬
‫مَعاط ِ َ‬
‫مي َ‬
‫شس ّ‬
‫»ا ُن ْظ ُس ِ‬
‫گردنسسش را بسسبین و اطسسراف گردنسسش را ببسسوی«‪ .‬و زن نیسسز اگسسر رغبسست‬
‫ازدواج با مردی را بکند بسسه وی مسسی نگسسرد‪ ،‬زیسسرا همسسان گسسونه کسسه مسسرد‬
‫چیزهایی از زن را می پسندد نیز چیزهایی را از مرد پسند می کند‪ .‬این‬
‫سخن را عمر بن خطاب ‪ ‬گفته است‪.‬‬
‫سپس باید دانست که اندامهای مورد نظر عبارتند از‪ :‬چهسسره و صسسورت‬
‫و کف دست و پشت دست‪ ،‬و نبایسسد بسسه غیسسر از آنهسسا نگسساه کنسسد و چنیسسن‬
‫نگاهی تا این اندازه مباح است اگرچه خوف فتنه هم داشسسته باشسسد‪ ،‬بسسه‬
‫علت این که هدف ازدواج است‪ .‬و وقتی این نگاه مبسساح مسسی گسردد کسه‬
‫قصد و عزم نکاح با وی را داشته باشد و پیش از خواسسستگاری‪ ،‬تسسا بعسسد‬
‫از خواستگاری پشیمان نشود و او را اذیت و آزار نکنسسد‪ ،‬و هرگسساه نگسساه‬
‫کرد و نپسندید بایسسد سسسکوت اختیسسار کنسسد‪ ،‬و نگویسسد کسسه‪ :‬مسسن او را نمسسی‬
‫خواهم چون این عمل موجب آزار وی می گردد‪.‬‬

‫نوع پنجم نگاه مرد به زن‬

‫نگاه مرد به زن برای مداوا و معالجه است که در آن صسسورت نگسساه بسسه‬
‫اندامهای مورد نیاز جایز است‪ .‬مانند این که محتاج فصد و رگ زدن یسسا‬
‫حجامت یا معالجه و مسسداوا باشسسد‪» .‬چسسون ام سسسلمه ام المسسومنین ل از‬
‫پیامبر ‪ ‬برای حجامت کسب اجازه کرد و پیامبر ‪ ‬به شخصی به نام‬
‫أباطیبة امر کرد که برای او حجامت کند«‪) .‬مسلم آن را روایسست کسسرده‬

‫‪180‬‬

‫است(‪ .‬ولی لزم است کسسه ایسسن نگسساه بسسرای مسسداوا بسسا حضسسور محرمسسی‬
‫باشد‪ ،‬یا با حضور خود شوهر باشد مبادا در خلوت ایجاد فتنه گردد‪.‬‬
‫و این به شرطی است که پزشک معالسسج زن نباشسسد‪ ،‬پسسس اگسسر پزشسسک‬
‫معالج زن وجود داشت حق نسسدارد بسسه مسسرد معسسالجه کنسسد‪ .‬و در معسسالجه‬
‫بیمار مرد به دست زن‪ ،‬نیسز وقستی جسایز اسست کسه پزشسک مسرد بسرای‬
‫معالجه آن مرد نباشد‪ .‬و اولی تر است که با وجود پزشک مسلمان بسسه‬
‫پزشک کافر ذمی مراجعه نکند‪.‬‬

‫نوع ششم نگاه مرد به زن‬

‫نگاه مرد به زن برای شهادت و گواهی است که به ویژه نگاه به چهره‬
‫و صورت وی جایز است که به آن نیاز است و با نگاه بسسه آن رفسسع نیسساز‬
‫می شود‪.‬‬

‫نوع هفتم نگاه مرد به زن‬

‫نگاه مرد به کنیز به هنگام خریسسدن او اسسست‪ .‬نگسساه بسسه انسسدامهای مسسورد‬
‫لزوم‪ ،‬مانند صورت و چهره و اطراف بدن که در وقسست بررسسسی مسسورد‬
‫نیاز است جایز می باشد‪ .‬و دیدن عورت وی جایز نیسسست مگسسر مسسوی و‬
‫اندامهای عورت‪ ،‬چون در خرید و فروش تأثیر دارد و هدف خریسسدن بسسه‬
‫آن تعلق می گیرد‪.‬‬

‫عقد نکاح‬

‫بستن نکاح و اجرای عقد نکاح درست نیست مگر به وسیله سرپرست‬
‫زن که‪ ،‬مرد است و به حضور دو شاهد عادل‪ ،‬اما شرط وجود ولی بسسه‬
‫دلیل قول خدای تعالی‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪   ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(232 /‬‬

‫»هرگاه زنان را طلق گفتید و مدت عده شان به پایسسان رسسسید )و زن و‬
‫شوهر از کرده خودشان پشیمان شدند و خواسسستند از نسسو بسسه همسسسری‬
‫یکدیگر درآینسسد( شسسما اولیسسا زنسسان‪ ،‬منسسع مکنیسسد زنسسان را از زناشسسوئی بسسا‬
‫شوهرانشان وقتی که زن و شوهر به خوبی با یکدیگر خشنود شسسدند«‪.‬‬
‫و این آیه درباره معقل بن یسار نازل شد کسسه خسسواهر خسسود را بسسه نکسساح‬
‫یکی از مسلمانان در آورد‪ ،‬او خواهر معقسسل را یسسک طلق داد و رجعسست‬
‫نکرد‪ ،‬تا این که عده اش گذشت بعد هسسم او و هسسم زوجسسه اش پشسسیمان‬
‫شدند‪ ،‬و از جمله خواستگاران خواهر معقسسل یکسسی همسسان شسسوهر طلق‬
‫دهنده او بود‪ .‬معقل گفسست‪ :‬او را بسسه نکسساح تسسو درآوردم و تسسو را گرامسسی‬
‫داشتم او را طلق دادی‪ ،‬قسم به خدا که به سوی تو بر نمی گردد‪ ،‬که‬
‫این آیه نازل شسد و معقسسل آن را شسسنید گفسست‪ :‬فرمسان خسسدا را اطسساعت‬
‫کردم و شوهر خواهر خود را صدا زد و مجددا خواهر خود را به نکاح او‬
‫در آورد‪ .‬بخاری این روایت را نقل کرده است‪.‬‬

‫‪181‬‬

‫اگر زن می توانست و حق داشت که خود نکاح کند و عقد نکسساح ببنسسدد‬
‫ولی و سرپرسسست او از ممسسانعت نهسسی نمسسی شسسد و پیسسامبر ‪ ‬فرمسسوده‬
‫است‪:‬‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن ِنکسساٍح غیسرِ َ‬
‫و‬
‫ن ِ‬
‫ماکسسا َ‬
‫»َل ن ِکسسا َ‬
‫ل وَ َ‬
‫ذلسک فَهُس َ‬
‫مس ْ‬
‫ی َوشسساهِد َیْ عَسد ْ ٍ‬
‫ح إ ِل ب ِوَِلسس ّ‬
‫َباط ِ ُ‬
‫ل «‪.‬‬
‫»هیچ عقد نکاحی درست نیست مگسسر ایسسن کسسه ولسسی زن عقسسد نکسساح را‬
‫ببندد و دو نفر شاهد عادل حضور داشته باشند‪ ،‬و هر نکاحی که به این‬
‫صورت واقع نشود باطل است« ابن حبان این روایت را در صحیح خود‬
‫نقل کرده است و گفته است‪ :‬درباره حضور دو شاهد عسسادل در هنگسسام‬
‫عقسسد نکسساح جسسز ایسسن روایسست صسسحیح دیگسسری نسسداریم‪ .‬و از ابسسوهریره ‪‬‬
‫روایت شده که پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫َ‬
‫قسسو ُ‬
‫ی‬
‫سها وَک ُّنسا ن َ ُ‬
‫ل‪ :‬الت ّسسی ت ُسَزوّ ُ‬
‫مْرأةُ وََل ُتسَزوّ ُ‬
‫»َل ت َُزوّ ُ‬
‫ج َنفْ َ‬
‫ج َنف َ‬
‫ج ال َ‬
‫سسسها هِس َ‬
‫ة «‪.‬‬
‫الّزاِنسی َ ُ‬
‫»زن زن را‪ ،‬و نفس خود را عقد نکاح نمی بندد و نباید خود عقسسد نکسساح‬
‫خودش یا زن دیگری را جاری کند‪ ،‬و ما می گفتیم‪ :‬آن زن که خود عقد‬
‫نکسساح خسسود را مسسی بننسسد او زنسسی اسسست زناکسسار‪ ،‬یعنسسی نکسساحش صسسحیح‬
‫نیست«‪.‬‬
‫)دارقطنی آن را به شسسرط صسسحیح روایسست کسسرده اسسست(‪ .‬و از حضسسرت‬
‫عایشه ل روایت شده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫حَها باط ِس ٌ‬
‫ت«‪» .‬هسسر‬
‫ل ث َل َ‬
‫م سّرا ٍ‬
‫ن وَِلسّیها فَِنکا ُ‬
‫مَرا َةٍ ن َک َ َ‬
‫ث َ‬
‫ح ْ‬
‫ما ا ْ‬
‫»أّیس َ‬
‫ت ب ِغَی ْرِ إ ِذ ْ ِ‬
‫زنی که خود صیغه عقد خویش را ببندد و عقد نکاح خود را ببندد بسسدون‬
‫اجازه و اذن ولی شرعی خود‪ ،‬این نکاح و عقد نکاح وی باطل است‪ .‬و‬
‫سه بار گفت باطل است«‪.‬‬
‫)به روایت ابوداود وابن ماجه و ترمسسذی کسسه آن را حسسسن دانسسسته و بسسه‬
‫روایت ابن حبان و حسساکم کسسه آن را بسسه شسسرط شسسیخین صسسحیح دانسسسته‬
‫است(‪.‬‬
‫و اما حضور دو شاهد عادل‪ ،‬بسسه دلیسسل همسسان حسسدیثی اسسست کسسه گفسست‪:‬‬
‫»هیچ عقد نکاحی درست نیست مگر ولی آن عقد را ببنسدد و دو شساهد‬
‫عادل باشند« امام شافعی ‪ /‬گفته است‪ :‬هرگسساه در میسسان جمعسسی زنسسی‬
‫باشد که ولی شرعی ندارد‪ ،‬و آن زن مردی را ولی امر خسسود قسسرار داد‬
‫ح َ‬
‫کسسم‬
‫که او از عقد نکاح بندد درست است‪ ،‬چون این عمل او به منزله َ‬
‫برای خود قرار دادن است‪ ،‬و کسی که حکم قرار داده است می تواند‬
‫جانشین حاکم تلقی گردد‪.‬‬

‫شرایطی که شرعا باید ولی داشته باشد‬

‫شرایط لزم که باید در ولی موجسسود باشسسد عبسسارت اسسست از‪ :‬مسسسلمان‬
‫بودن و بالغ بودن و عاقل بودن و آزاد بودن و مرد بودن و عادل بودن‪.‬‬
‫اما مسلمان بودن چون خداوند گفته است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره توبه‪.(71 /‬‬
‫‪182‬‬

‫»مردان و زنان مؤمن بعضی ولی بعضی دیگرند«‪.‬‬
‫و کافر نمی تواند معین و یاور زن مسلمان باشد‪ ،‬چسون بسسا هسسم اختلف‬
‫دین دارند‪ .‬پس کافر شایستگی ولیت بر زن مسلمان را ندارد‪ .‬و مسسرد‬
‫مسلمان هم نمی تواند ولی زن کافر باشد چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬

‫﴾ )سوره مائده‪.(51 /‬‬
‫»ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را به سرپرستی مگیسسرد‬
‫آنان خود برخی ولی برخی دیگرند«‪ .‬پس خداوند ولیت بیسسن کسسافران و‬
‫مؤمنان را قطع کرده و آن را گسسته است‪ ،‬و این دلیل است بسسر ایسسن‬
‫که مرد کافر‪ ،‬ولی زن کافر می شود‪ .‬و اما شرط بلسسوغ و عقسسل بسسه آن‬
‫جهت است که کودک و دیوانه جایز نیست ولسی غیسر خسود قسرار گیرنسسد‬
‫بنابراین‪ ،‬ولیت به خویشاوند دورتر منتقل می گردد نه به قاضی‪.‬‬
‫و باید دانسسست کسسه اختلل و نقسسص عقسسل بسسه سسسبب پیسسری‪ ،‬یسسا جنسسون یسسا‬
‫عارضه ای‪ ،‬باز مانع ولیت می شسسود و ولیسست را بسسه خویشسساوند دورتسسر‬
‫منتقل می کند‪ .‬و حجر بر کسی نهادن به سبب سفاهت و سبک خردی‬
‫باز هم ولیت می کند‪ ،‬چون او نظرش دربساره خسود مختسل اسست پسس‬
‫درباره غیر خود به طریق اولی مختل و نارسا است‪.‬‬
‫و کثرت بیماریها و رنجهای مشسسغول کننسسده از شسسناخت مواضسسع نظسسر و‬
‫مصلحت‪ ،‬نیز موجب انتقال ولیسست از آن شسسخص بسسه خویشسساوند دورتسسر‬
‫می گردد‪ .‬شافعی به صراحت آن را گفته است‪ ،‬و یسساران وی نیسسز او را‬
‫بر آن تبعیت کرده اند‪ .‬و اما شرط حریت و آزاد بسسودن بسسرای آن اسسست‬
‫که عبد و برده‪ ،‬حق ولیت ندارد‪ .‬چون کسی که ولی نفس خود نباشسسد‬
‫چگونه ولی دیگری می شود و او را به ازدواج در می آورد‪ .‬و اما شرط‬
‫مرد بودن به آن جهت است که زن‪ ،‬در نکاح ولی نفس خود نمی شسسود‬
‫پس به طریق اولی ولی غیسسر خسسود هسسم نمسسی شسسود‪ .‬و در حسسدیث قبلسسی‬
‫گذشت که از ولیت زن در نکاح نهی شده بود‪ .‬و مخنسسث نیسسز حکسسم زن‬
‫را دارد و نمی تواند ولی نکاح بشود‪.‬‬
‫و اما این که باید ولی عادل باشد‪ ،‬گفته پیامبر ‪ ‬است که فرمود‪:‬‬
‫»َل ِنکا َ ّ‬
‫شدٍ«‪» .‬بستن عقد نکساح درسسست نیسست مگسر بسسه‬
‫مر ِ‬
‫ی ُ‬
‫ح إ ِل ب ِوَِلس ّ‬
‫وسیله ولی مرشد«‪.‬‬
‫و معلوم است که فاسق و تبهکار رشید نیست‪ .‬چون در شسساهد خلسسل و‬
‫زیان می رسسساند‪ ،‬و همچنیسسن در ولسسی هسسم خلسسل مسسی رسسساند‪ .‬و سسسید و‬
‫ارباب کنیز از این مستثنی است که او اگر فاسق هم باشسسد مسسی توانسسد‬
‫عقد نکاح کنیزش را ببندد‪ .‬چون این عقد را به موجب مالک بسودن مسی‬
‫بندد نه به موجب ولیت داشتن بنابر قول اصح‪.‬‬
‫رافعی گفته است‪ :‬که بیشستر متسأخران علمسای مسا فتسوی داده انسسد کسه‬
‫فاسق می تواند ولی نکاح باشسسد‪ ،‬بسسویژه خراسسسانیان چنیسسن فتسسوی داده‬

‫‪183‬‬

‫اند‪ ،‬رویانی چنین گفته است‪ .‬نووی گفته است‪ :‬درباره ولیت فاسق در‬
‫نکاح‪ ،‬از امام محمد غزالی سوال شد که او گفت‪ :‬اگر مسسا ولیسست را از‬
‫فاسق بگیریم این ولیت به حاکمی منتقل می گسسردد کسسه او نیسسز همسسان‬
‫اعمال را انجام می دهد‪ .‬نسسووی گفتسسه اسسست‪ :‬ایسسن سسسخن امسسام غزالسسی‬
‫نیکو است و شایسته است که به آن عمل نمود‪ .‬و مرد لل و گنگ مسسی‬
‫تواند هم برای خود عقد نکاح و ازدواج ببندد و هسسم کسسسی را بسسه ازدواج‬
‫دیگری درآورد مشروط بر آن که بتواند بنویسد یا اشاره اش قابل فهم‬
‫باشد‪.‬‬
‫باید دانست که شرایط معتبر در ولی نکاح‪ ،‬در شاهدان نکاح نیز معتسسبر‬
‫است‪ .‬پس عقد نکاح درست نیست مگر به حضور دو شسساهد مسسسلمان‬
‫مکلف آزاد مرد عسسادل شسسنوا و بینسسا‪ ،‬و »نکسساح درسسست نیسسست مگسسر بسسه‬
‫وسیله ولی مرشد و دو شاهد عادل« و راز ایسسن سسسخت گیسسری احتیسساط‬
‫کردن در ازدواج و حفظ نکاح است از جحود‪ ،‬چهار نفسسر شسسرط اسسست‪:‬‬
‫ولی زن و شوهر و دو نفسر شسساهد عسادل‪ ،‬و ولسی و شسوهر هسر دو مسی‬
‫توانند وکیل تعیین کنند و کسی را از جانب خود وکیل قرار دهند‪.‬‬

‫هترین و نزدیک ترین ولی‬
‫شایست ‌‬

‫شایسته ترین ولی و نزدیک تریسسن ولسی پسسدر اسسست‪ .‬چسسون غیسسر پسسدر بسسه‬
‫سبب پدر خویشاوندی کسب می کنند‪ ،‬سپس جد ّ و پدر بزرگ یعنی پدر‬
‫پدر هر چه دورتر شود‪ .‬چون جد ّ و پدر بزرگ هم ولیت دارد و هم حسسق‬
‫عصیبت‪ ،‬و بر کسی که تنها حق عصیّبت دارد مقدم است‪ .‬سسسپس بعسسد‬
‫از جد ّ برادر پدر و مسسادری‪ ،‬و بعسسد از وی بسسرادر پسسدری‪ ،‬سسسپس پسسسرش‬
‫یعنی پسر برادر هر چه پایین تر برود‪ .‬چون اینها همگسسی از طسسرف پسسدر‬
‫کسب نزدیکی و خویشاوندی مسسی کننسسد‪ .‬سسسپس بعسسد از آن عمسسوی پسسدر‬
‫مادری یا عموی پدری‪ ،‬و سپس پسرش هر چه پسایین تسسر بسسرود‪ .‬سسسپس‬
‫دیگر عصبات و خویشاوندان از جانب پدر‪.‬‬
‫باید دانست که ترتیب در ازدواج مانند ترتیب در ارث است جسسز در جسد ّ‬
‫و پدر بزرگ که ازدواج بر برادر مقدم اسسست‪ ،‬و جسسز در پسسسر زن مسسورد‬
‫نکاح‪ ،‬که او نمی تواند با پیوند پسر بودن ولی عقد نکاح مسسادرش شسسود‬
‫و اگر چه در ارث مقدم بسسر همسسه اسسست‪ ،‬و دلیسسل عسسدم ولیسست پسسسر در‬
‫نکاح‪ ،‬آن است که بین او و مادرش مشارکت نسبی وجسسود نسسدارد پسسس‬
‫چنسسدان اهمیسست نمسسی دهسسد کسسه عسسار و ننسسگ را از نکسساح دور سسسازد‪ .‬اگسسر‬
‫عصبات و خویشاوندان از جانب پدر وجسود نداشستند سسید و اربساب آزاد‬
‫کننده‪ ،‬ولی نکاح است و اگر او هم نباشد عصبات وی ولی هستند و به‬
‫این منوال به ترتیب مقرر در ارث‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪َ» :‬السسوََلءُ‬
‫ب« »ولء و نسبت آزاد کننده چسسون نسسسبت و پیونسسد‬
‫م ٌ‬
‫ة ک َل ُ ْ‬
‫ُلس ْ‬
‫مةِ الن ّ َ‬
‫ح َ‬
‫ح َ‬
‫س ِ‬
‫نسبی است« اگر آزاد کننده زن باشد اصح آن است که کسی بایسسد زن‬
‫آزاد شده را عقد نکاح کند که خود آزاد کننده را عقسسد نکسساح مسسی بنسسدد‪،‬‬
‫لیکن با کسب رضایت آزاد کننده‪.‬‬

‫‪184‬‬

‫سپس حاکم‪ ،‬ولی است یعنی حاکم محلی که‪ ،‬همسر آنجا است‪ .‬چسسون‬
‫پیامبر ‪ ‬گفتسه اسسست‪» :‬سسلطان ولسی کسسی اسست کسه ولسی نداشسسته‬
‫باشد« امام شافعی و ابسسوداود و ابسسن حبسسان و دیگسسران آن را از حسسدیث‬
‫عایشه ل روایت کرده اند‪.‬‬
‫و این ترتیب که در اولیای نکاح ذکسسر کردیسسم بسسرای صسسحت نکسساح معتسسبر‬
‫است‪ .‬پس تا شخص نزدیکتری وجود داشته باشد دورتسسر حسسق ازدواج و‬
‫بستن عقد نکسساح زن را نسسدارد چسسون حقسسی اسسست کسسه از راه تعصسسیب و‬
‫خویشاوندی از جانب پدر کسب شده است و شبیه به ارث است‪.‬‬

‫خواستگاری )خطبة النساء(‬

‫خطبه بکسر خاء به معنی خواستگاری و طلب نکاح است‪ .‬هرگاه زنسسی‬
‫در عقد نکاح دیگری و در عده طلق نباشد‪ ،‬جایز است که به صسسراحت‬
‫ده باشد‬
‫یا به تعریض از وی تقاضای وصلت و نکاح کرد‪ ،‬و اگر زن در ع ّ‬
‫بسسه صسسراحت از وی تقاضسسای نکسساح حسسرام اسسست‪ .‬و اگسسر در عسسده طلق‬
‫رجعی باشد به تعریض نیز تقاضای نکاح از وی حرام است‪ .‬ولسسی اگسسر‬
‫ده وفات شوهر باشد یا در عده طلق بائن و یسسا عسسده فسسسخ نکسساح‬
‫در ع ّ‬
‫باشد یا نکاحش فسخ شده باشد‪ ،‬تقاضسسای نکسساح از وی و خواسسستگاری‬
‫به کنایه و تعریض حرام نیست‪ .‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(235 /‬‬

‫‪‬‬

‫»بر شما گناهی نیست اگسر بسه تعریسض از چنیسن زنسانی خواسستگاری و‬
‫تقاضای نکاح کنیسسد«‪ .‬چسسون فسساطمه دخسستر قیسسس شسسوهرش او را طلق‬
‫داده بود و طلقش قطعسسی و بسسائن شسسده بسسود پیسسامبر ‪ ‬بسسه وی گفسست‪:‬‬
‫ده ات تمام شسسد مسسرا خسسبر دهیسسد«‪ .‬و فسسرق بیسسن‬
‫»هرگاه آزاد شدی و ع ّ‬
‫تصریح و تعریض‪ ،‬آن است که اگر به صراحت خواستگاری کند رغبت و‬
‫میل او به وی تحقق می یابد و چه بسا در انقضای عسسده دروغ نگویسسد و‬
‫به دروغ و به علت غلبه شهوت یا عوامل دیگسسری بگویسسد کسسه‪ :‬عسسده اش‬
‫تمام شده است‪ .‬ولی در تعریض چنین نیست و اظهار میل و رغبت بسسه‬
‫وی بطور قطعی آشکار نشده است‪.‬‬
‫ومراد از تصریح‪ ،‬الفاظ و کلماتی است کسسه بسسه صسسراحت اراده و قصسسد‬
‫ازدواج را بیان می کنند‪ ،‬مانند این که بگوید‪ :‬می خواهم با تو عقد نکاح‬
‫ده ات تمام شد و آزاد شدی تو را عقد نکاح می بندم‪.‬‬
‫بندم‪ ،‬یا هرگاه ع ّ‬
‫و تعریض آن است که احتمال رغبت و عدم رغبت هر دو را دارد‪ ،‬مثسسل‬
‫این که بگوید‪ :‬خیلی هستند که به تو میل دارند‪ .‬یا هرگسساه آزاد شسسدی و‬
‫ده ات تمام شد مرا آگاه کنید‪ .‬و چه کسی است که مثل تو را داشته‬
‫ع ّ‬
‫باشد؟ و امثال آن‪ .‬و اینها وقتی است که غیر از صاحب عسسده و شسسوهر‬
‫قبلی‪ ،‬او را خواستگاری کند‪ ،‬اما صاحب عده ای که می تواند و برایش‬
‫حلل اسسست کسسه در عسسده نکسساحش کنسسد او مسسی توانسسد بسسه تصسسریح از او‬
‫خواستگاری کند و تقاضای نکاح نماید‪.‬‬

‫‪185‬‬

‫اسباب ولیت و چیزهایی که ولیت را سبب می گردند‬

‫باید دانست که قوی ترین سبب بسسرای ایجسساد ولیسست پسسدر بسسودن اسسست‪،‬‬
‫سپس پدر بزرگ بودن‪ .‬چون شفقت و مهربانی آنان به کمک است لسسذا‬
‫پدر و پدر بزرگ‪ ،‬می توانند دختر دوشیزه را بدون اجسسازه وی از کسسسی‬
‫نکاح کنند که همسسسر و همتسسای وی اسسست و او را بسسدون اجسساز وی عقسسد‬
‫ببندند و مهرالمثل را برای او در نظسسر بگیرنسسد خسسواه دوشسسیزه کوچسسک و‬
‫خردسال باشد یا بزرگسال باشد‪ ،‬چون پدر و پدر بزرگ‪ ،‬مصلحت او را‬
‫بهتر تشخیص می دهنسسد و مهسسر و شسسفقت آنسسان بسسه کمسسال اسسست‪ ،‬ولسسی‬
‫مجبور بودن به دوشیزگی تعلق دارد نه کسسوچکی و صسسغر سسسن بسسرخلف‬
‫نظر ابوحنیفه‪ .‬هرگاه دوشیزه دیوانه و خردسال باشد پدر و پدر بسسزرگ‬
‫می توانند او را به ازدواج کسی درآورند‪ ،‬چون جنون و دیوانگی هرگسساه‬
‫به خردسالی منضم گردد ولیت بر وی تأکیسسدی بیشسستر پیسسدا مسسی کنسسد و‬
‫مصلحت اقتضای به ازدواج درآوردن او را دارد و همین مصسسلحت بسسرای‬
‫او کافی است که او را صاحب مهریسسه و هزینسسه زنسسدگی و نفقسسه کنسسد‪ ،‬و‬
‫گاهی امید آن می رود که با ازدواج بهبود یابد‪ .‬و همچنین اگسسر دوشسسیزه‬
‫بزرگ سال باشد و دیوانه بالغ گردد‪ ،‬پدر و پدر بسسزرگ مسسی تواننسسد عقسسد‬
‫نکاح وی را ببندند‪ ،‬و هرگاه پدر و پدر بزرگ وجود نداشته باشند و نیسساز‬
‫به ازدواج وی باشد و علئم شهوت در وی ظاهر گردد یا طبیبان گوینسسد‬
‫که‪ :‬با ازدواج امید بهبودی او می رود‪ ،‬در این صورت حسساکم مسسی توانسسد‬
‫او را عقد نکاح ببندد‪.‬‬
‫چنانچه دوشیزه بزرگ سال و بالغ باشد مستحب است که از وی اجازه‬
‫بستن عقد نکاح گرفت تا نظر کسانی که کسسسب اجسسازه را واجسسب مسسی‬
‫ب‬
‫دانند مراعات شده باشد‪ ،‬و برای این که پیامبر ‪ ‬گفته است‪َ» :‬الّثسی ّ ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ن وَِلسی َّها َوال ْب ِ ْ‬
‫ماُتسَها« »زن بیسسوه بسسه‬
‫سَها ِ‬
‫حسقّ ب َِنفْ ِ‬
‫ست َأذ َ ُ‬
‫أ َ‬
‫كسُر ت ُ ْ‬
‫ص َ‬
‫ن وَإ ِذ ُْنسَها َ‬
‫م ْ‬
‫ولیت بر نفس خود سسسزاوارتر اسسست از ولسسی شسسرعیش‪ ،‬و دوشسسیزه را‬
‫کسسب اجسازه مسی کننسد و هنگسام کسسب اجسازه بسرای بسستن عقسد وی‬
‫سکوت کردن وی اجازه دادن تلقی می شود«‪) .‬بسسه روایسست مسسسلم(‪ .‬و‬
‫در روایت دیگر آمده است‪» :‬سکوت وی اجازه است«‪.‬‬
‫و اما در مورد بیوه عاقل بدون کسب اجازه وی عقد نکسساح بسسستن وی‪،‬‬
‫جایز نیست و اذن و اجازه وی‪ ،‬گفتن آن اسسست‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه‬
‫ق«‪» .‬زن بیوه و شوهر کرده را اسسستنطاق مسسی‬
‫است‪َ» :‬والّثسی ّ ُ‬
‫ب ُتسْت َن ْط َ ُ‬
‫کنند و از او تلفظ و نطق به اجازه دادن می طلبند«‪ .‬و به اجماع طلب‬
‫تلفظ کردن و نطق به اجازه بعد از بلوغ معتبر است‪.‬‬
‫زن بیوه و شوهر کرده و ثیب در اصسسطلح فقسسه‪ ،‬زنسسی اسسست کسسه پسسرده‬
‫بکارتش با مجامعت و آمیزش جنسی از طریق حلل یا شسسبهه و یسسا زنسسا‬
‫برداشته شده باشد و دوشیزه نباشد‪.‬‬
‫اما هرگاه پرده بکارت بوسیله انگشت یا در اثر شدت خونریزی حیسسض‬
‫یا بر اثر طول ماندگی و شوهر نکردن از شمار دوشیزگان خارج شسسود‬
‫و هرگز شوهر نکرده باشد‪ ،‬در همه این احوال بنا بر قول صحیح حکسسم‬

‫‪186‬‬

‫دوشیزه را دارد و بکر بشمار می رود‪ .‬و اگر به اجبسسار و بسسه زور بسسا وی‬
‫عمل جنسی صورت گرفته بود یسسا در خسسواب بسسا وی ایسسن عمسسل صسسورت‬
‫گرفته یا در حال دیسسوانگی بسسا وی چنیسسن عملسسی انجسسام گردیسسد‪ ،‬اصسسح آن‬
‫است که حکم زن بیوه و ثیب را دارد‪ .‬و برخی گفته اند‪ :‬حکم دوشسسیزه‬
‫و بکر را دارد‪.‬‬

‫زنان محارم از نظر شرع اسلمی‬

‫باید دانست که اسباب حرمت همیشگی برای نکاح‪ ،‬یعنی سسسببهایی کسسه‬
‫برای همیشه موجب حرام شدن نکاح با زنی می گردند سه چیز است‪:‬‬
‫خویشاوندی نسبی‪ ،‬و خویشسساوندی بسسه سسسبب رضسساع و شسسیرخوارگی‪ ،‬و‬
‫خویشاوندی سببی از طریق ازدواج‪.‬‬
‫سبب اول‪ :‬خویشاوندی نسبی است که بسسه وسسسیله آن‪ ،‬هفسست کسسس بسسر‬
‫مرد حرام می گردند چون خداوند در آیه ‪ 23‬سوره نساء می فرماید‪:‬‬
‫»بر شما حرام گردیده است نکاح )‪ (1‬مادرانتسسان )‪ (2‬و دخترانتسسان )‪(3‬‬
‫خواهرانتان و )‪ (4‬عمه هایتان و ) ‪ (5‬خاله هایتان و )‪ (6‬دخسستران بسسرادر‬
‫و )‪ (7‬دختران خواهر« و دختران عموها و دخسستران عمسسه هسسا و دخسستران‬
‫دایی ها و دختران خاله ها دور باشند یا نزدیک حرام نیستند و نکاحشان‬
‫جایز است‪.‬‬
‫سبب دوم‪ :‬خویشاوندی رضاعی و شیرخوارگی است‪ .‬با ایسسن سسسبب دو‬
‫کس حرام می شوند که عبارتند از‪ :‬مادر شیری که به شخص شیر می‬
‫دهد‪ ،‬و خواهر شیری که با شخص از یک زن شیر خسسورده اسسست‪ .‬چسسون‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نساء‪.(23 /‬‬

‫‪‬‬

‫»و حرام است بر شما نکاح مسسادرانی کسسه شسسما را شسسیر داده انسسد )و از‬
‫طریق شیر دادن مادر شما شسسده انسسد( و خسسواهرانی کسسه بسسا شسسما شسسیر‬
‫خورده اند )و از این طریق که با شما از پستان یک زن شیر خورده اند‬
‫خواهر شما شده اند(«‪.‬‬
‫و باید دانست که هر کس از راه نسب بر انسان حرام گردد همانها نیز‬
‫ن‬
‫م ِ‬
‫از راه شیرخوارگی حرام می گردد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفت‪َ» :‬یحْسسُر ُ‬
‫مس َ‬
‫ب« »از رضاع و شسیرخوارگی همانهسا حسرام‬
‫م ِ‬
‫ما ی َ ْ‬
‫حسُر ُ‬
‫ن الن ّ َ‬
‫الّرضاِع َ‬
‫س ِ‬
‫م َ‬
‫می شوند که به سبب نسب حرام می گردند« )به روایت شیخین(‪.‬‬
‫و در روایتی آمده است‪» :‬همانها که به سبب ولدت حرام می شوند«‪.‬‬
‫ولی چند کس استثنا می شوند که در نسب و خویشاوندی نسبی حرام‬
‫هستند ولی در رضاع حرام نیستند‪.‬‬
‫از جمله مادر رضاعی‪ ،‬برادر یا مادر رضسساعی خسسواهر کسسه بسسر تسسو حسسرام‬
‫نیست نکاح وی‪ ،‬یعنی گاهی پیش می آید که حسسرام نیسسست‪ ،‬ماننسسد ایسسن‬
‫که زن بیگانه ای برادرت یا خواهرت را شیر داده باشد کسسه او نکسساحش‬

‫‪187‬‬

‫بر تو حرام نیست‪ ،‬ولی در نسب مادر برادرت یا مادر خسواهرت بسر تسو‬
‫حرام است‪ ،‬چون مادر تو نیز هست یا به هر حال زن پدرت می باشد‪.‬‬
‫و از جمله مادر فرزند فرزند تو است از رضاع که بر تسسو حسسرام نیسسست‬
‫ولی در نسب بر تو حرام است‪ ،‬چون یا دختر تو است یسسا همسسسر پسسسر‬
‫تو است‪ ،‬و در رضاع پیش می آید که نه دخسستر او اسسست و نسسه زن پسسسر‬
‫او‪ ،‬بدین گسسونه کسسه زن بیگسسانه فرزنسسد فرزنسسدت را شسسیر دهسسد و مسسراد از‬
‫فرزند و ولد مذکر و مؤنث هر دو است‪.‬‬
‫و از جمله مادر بزرگ فرزندت در نسب بر تو حرام اسسست چسسون مسسادر‬
‫مادر تو است یا مادر همسرت می باشد ولی در رضسساع پیسسش مسسی آیسسد‬
‫که چنین نیست‪ ،‬به این معنی که یک زن بیگسسانه فرزنسسدت را شسسیر دهسسد‬
‫که مادر آن زن‪ ،‬مادر بزرگ رضسساعی فرزنسسدت مسسی شسسود کسسه مسسادر تسسو‬
‫نیست و مادر زنت هم نیست‪.‬‬
‫و از جمله خواهر فرزندت که در نسب بر تو حرام است چون یا دخسستر‬
‫تو است یا دختر زن تو است که ربیبه تو است‪ ،‬و هرگاه زن بیگسسانه ای‬
‫فرزندت را شیر بدهد دخترش خواهر فرزند تو است و نه دختر تو و نه‬
‫ربیبه تو است‪ .‬و باید دانست که خواهر بسسرادر نسسسبی و رضسساعی حسسرام‬
‫نیست‪ .‬و صورت و مثال آن در نسب آن است که تو خواهری مادری و‬
‫برادری پدری داری که برادرت می تواند خسسواهرت را نکسساح کنسسد‪ ،‬چسسون‬
‫خواهر پدری و مادری او نیست بلکه از پسسدر و مسسادر دیگسسر اسسست‪ ،‬پسسس‬
‫برای او بیگانه است‪ .‬و مثال و صورت آن در رضاع آن اسسست کسسه زنسسی‬
‫به تو شیر می دهد و به دختر کوچک بیگانه ای نیسسز شسسیر مسسی دهسسد کسسه‬
‫برادر تو می تواند با وی نکاح کند که او خواهر شسسیری تسسو اسسست‪ ،‬ولسسی‬
‫خواهر شیری برادرت نیست چون از شیر مادرش نخورده اسسست‪ ،‬و آن‬
‫خواهر رضاعی تو نیز از مادر برادرت شیر نخسسورده اسسست و هسسر دو بسسر‬
‫یک پستان جمع شده اند‪ .‬و برخی آن را به نظم درآورده اند که مفهوم‬
‫و ترجمه آن چنین است‪:‬‬
‫چهار کسند که در رضساع حللنسد ولسی در نسسب آن چهسارکس حرامنسد‪:‬‬
‫مادر بزرگ پسر و خسسواهرش سسسپس مسسادر بسسرادرش و فرزنسسد فرزنسسد و‬
‫السلم‪ ،‬وابن الرفعه بر آن چهارکس افزوده است‪ ،‬مادر رضاعی عمسسو‬
‫و مادر رضاعی عمه و مادر رضاعی و دائی و مادر رضاعی خاله را کسسه‬
‫اینها نیز حرام نیستند‪.‬‬
‫سبب سوم‪ :‬خویشاوندی از طریسق ازدواج اسست و بسه سسبب آن بسرای‬
‫همیشه چهارکس حرام می شوند‪:‬‬
‫اول‪ :‬مادر همسر است که به مجرد عقد نکاح بسا دخستر‪ ،‬مسادر نسسبی و‬
‫رضاعی وی بر شخص حرام می گردد چون خداوند مسسی فرمایسسد‪﴿ :‬‬
‫‪ ....» ﴾ ‬و بر‬
‫شما حرام است مادران زنانتان«‪.‬‬

‫‪188‬‬

‫دوم‪ :‬دخسستر همسسسرت خسسواه دخسستر نسسسبی یسسا دخسستر رضسساعی باشسسد‪ ،‬و‬
‫همچنین دختران فرزند همسرت به شرط این که دخسسول و مجسسامعت و‬
‫آمیزش جنسی با همسرت صورت گرفته باشد‪.‬‬
‫چون خدای تعالی می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سسسوره نسسساء‪/‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪.(23‬‬
‫»و دختران همسرانتان که تحت سرپرستی و حضانت شمایند به شرط‬
‫این که جماع با همسرانتان انجام داده و دخول صورت گرفته باشسسد‪ ،‬و‬
‫اگر )تنها عقد نکاح صورت گرفته و( با همسرانتان جماع نکسسرده باشسسید‬
‫)در نکاح دختران آنان( بر شما گناهی نیست«‪.‬‬
‫ربیبه دختر همسر است از غیر شخص او و اگر چه تحت سرپرسسستی او‬
‫هم نباشد‪ ،‬و ذکر حجور در آیه و سخن گفتسسن از حضسسانت بسسه آن جهسست‬
‫است که اغلب چنین است‪ ،‬و همچنین دختر رضاعیش نیسسز حکسسم دخسستر‬
‫خودش را دارد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬همسر پدر و همسر پدر بزرگهسسا خسسواه پسسدر بسسزرگ پسسدری یسسا پسسدر‬
‫بزرگ مادری و خواه از نسب یا از رضسساع همگسسی بسسر شسسخص حرامنسسد‪.‬‬
‫چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪     ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نساء‪.(22 /‬‬
‫»هرگز عقد نکاح مبندید با زنانی که پدرانتان با آنسسان عقسسد نکسساح بسسسته‬
‫اند«‪.‬‬
‫و نام پدر بر همه آنها که نام بردیم اطلق می گردد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬همسر فرزند و همسر فرزندان هسسر انسسدازه پسسایین برونسسد خسسواه‬
‫فرزند نسبی یا شیری بر شخص حرامند‪ .‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نساء‪.(23 /‬‬
‫»و )همچنین بر شما حرام است نکاح( زنسسان فرزنسسدانتان کسسه از پشسست‬
‫شمایند«‪.‬‬
‫و این درباره فرزند نسبی و فرزندی است که از پشسست شسسما اسسست‪ ،‬و‬
‫اما پسر رضاعی به حکم حدیث قبلی حکم پسر نسبی را دارد‪» :‬حسسرام‬
‫است به سبب شیرخوارگی آنچه که حرام است به سبب نسب«‪.‬‬
‫و در آیه گفته است‪ :‬فرزندانی که از پشت شمایند‪ ،‬پس همسر فرزنسسد‬
‫خوانده و متبنی نکاحش حرام نیست‪ ،‬و ایسسن تحریسسم چهسسارم بسسا اجسسرای‬
‫صیغه عقد نکاح ثابت می شود‪.‬‬
‫تحریم از جهت جمع یعنی کسانی که ازدواج و نکاح با آنها‬
‫با هم درست نیست‬

‫‪189‬‬

‫بر مرد حرام است که در نکاح خود در یک زمسسان یسسک زن و خسسواهر وی‬
‫را داشته باشد و نباید بین آنها جمع کند خواه خسسواهر نسسسبی یسسا خسسواهر‬
‫رضاعی و شیرخوارگی باشد چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪.(23 /‬‬

‫»و نباید بین دو خواهر در نکاح جمع کنید مگر آنچه کسسه پیسسش از اسسسلم‬
‫بوده است«‪.‬‬
‫و در حدیث نبوی آمده است‪:‬‬
‫ُ‬
‫ن«‪» .‬هر کس )در یسسک زمسسان دو‬
‫حم ِ أ ْ‬
‫ه ِفی َر ِ‬
‫ن َ‬
‫مل ُْعسوْ ٌ‬
‫معَ مائ َ ُ‬
‫ج َ‬
‫ن َ‬
‫» َ‬
‫م ْ‬
‫خَتسی ْ ِ‬
‫خواهر را با هم در نکاح داشسته باشسد و بسا هسر دوی آنهسا آمیسزش کنسد(‬
‫ملعون است و از رحمت خدا بدور است«‪.‬‬
‫همچنین درست نیست و حرام اسسست کسسه در نکسساح زن و عمسسه وی را و‬
‫زن‪ ،‬و خاله اش را با هم جمع نمسسود‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬گفتسسه اسسست‪َ» :‬ل‬
‫َ‬
‫خاَلس سِتها«‪» .‬بیسسن زن و عمسسه‬
‫م سْرأ َةِ وَ َ‬
‫ن ال َ‬
‫مْرأةِ وَعَ ّ‬
‫ن ال َ‬
‫ُیجْس َ‬
‫مست َِها وََل ب َی ْ َ‬
‫معُ َبی َ‬
‫اش و زن و خاله اش در نکاح جمع نمی شسسود یعنسسی نبایسسد همزمسسان در‬
‫نکاح کسی باشند«‪) .‬به روایت شیخین(‪ .‬و همان گونه که جمع بین زن و‬
‫عمه اش حرام است جمع بین زن و دختر برادرش و دختران فرزندان‬
‫برادرش و بین او و دختر خواهرش و دخسستران فرزنسسدان خسسواهرش نیسسز‬
‫حرام است خواه برادران و خواهران نسبی یا رضاعی باشسسند‪ .‬بسسه ایسسن‬
‫جهت جمع بین همه آنها با هم همزمان در نکسساح حسسرام اسسست زیسسرا کسسه‬
‫این عمل به قطع صله رحم و گسسسستن پیونسسد خویشسساوندی منجسسر مسسی‬
‫گردد‪ ،‬و ضابطه کلی برای کسانی که جمع بیسسن آنهسسا در نکسساح همزمسسان‬
‫حرام است‪ ،‬آن است که هر دو زنی کسسه اگسسر یکسسی از آنهسسا مسسرد فسسرض‬
‫شود نکاح دیگری برای او به علت و سبب قرابسست حلل نباشسسد در ایسسن‬
‫صورت جمع بین آنها در نکاح حرام باشد‪ ،‬جمع بین آنها در عمل جنسی‬
‫به موجب ملک یمین و زرخریدی و بردگی نیز حرام است‪.‬‬

‫عیوبی که موجب فسخ نکاح می شوند‬

‫هرگاه در زن پنج عیب وجود داشته باشسسد یعنسسی هسسر یسسک از آنهسسا وجسسود‬
‫داشته باشد‪ ،‬مرد می تواند نکاح وی را فسخ کند که عبارتند از‪:‬‬
‫دیوانگی و جذام و لک و پیسی و بسته بودن مجرای تناسلی با گوشت‪،‬‬
‫و بسته بودن مجرای تناسلی به وسیله استخوان که هسر دو مسانع عمسل‬
‫جماع باشند‪.‬‬
‫و هرگاه در مرد پنج عیب وجود داشته باشد یعنی هریسسک از آنهسسا وجسسود‬
‫داشته باشد زن نیز می تواند مرد را رد کند و نکسساح خسسود را فسسسخ کنسد‬
‫که عبارتند از‪:‬‬
‫دیوانگی و جذام و پیسی و لک و قطع آلسست تناسسسلی و عنیسسن بسسودن بسسه‬
‫نحوی که جماع را نتواند انجام دهد‪.‬‬
‫چون مقصود از نکسساح و ازدواج ادامسسه و اسسستمرار آن اسسست‪ ،‬و مقصسسود‬
‫ویسسژه و بسسزرگ از نکسساح و ازدواج تمتسسع و برخسسورداری جنسسسی اسسست و‬

‫‪190‬‬

‫بعضی از این عیوب اصل ً مانع خسسود عمسسل جنسسسی و آمیسسزش زناشسسوئی‬
‫هستند‪ ،‬مانند قطع و بریسسدگی آلسست تناسسسلی مسسرد‪ ،‬و عنیسسن بسسودن وی و‬
‫ماننسسد رتسسق )انسسسداد مجسسرای تناسسسلی زن بسسه وسسسیله گوشسست( و قسسرن‬
‫)انسداد مجرای تناسلی زن به وسیله استخوان( که در مسسرد و زن ایسسن‬
‫عیوب عمل جنسی و آمیزش زناشویی را غیر ممکن می سازد‪.‬‬
‫و بعضی از این عیوب‪ ،‬نفس انسان را پریشان و مضطرب می سازد و‬
‫مانع کمال تمتع و لسسذت و برخسسورداری عمسسل جنسسسی مسسی گسسردد‪ ،‬ماننسسد‬
‫دیوانگی و بیماری جذام و پیسی و لک‪ .‬پس این عیسسوب همگسسی مسسوجب‬
‫اثبات خیار در فسخ می شوند و موجب می گردند که هرگاه هر یک در‬
‫دیگری چنین عیوبی را تشخیص داد به فسخ نکسساح مبسسادرت کنسسد و ایسسن‬
‫اختیار را دارد‪ .‬چون اگر این اختیار را ثابت نکنیم وجسسود ایسسن عیسسوب در‬
‫یکی از طرفین موجب دوام ضرر و زیان است‪ ،‬واسلم می فرماید‪ :‬نه‬
‫به دیگران ضرر و آسیب برسان و نسسه خسسودت ضسسرر و زیسسان را متحمسسل‬
‫شو‪ .‬و دلیل این مطلب آن است که از پیامبر ‪ ‬روایت شده است که‬
‫او »با زنی از قبیله غفار ازدواج کرد چون پیش آن زن رفت در پهلسسوی‬
‫وی سفیدش پیسی دید‪ ،‬بدون این که با وی نزدیکی کند بسسه وی گفسست‪:‬‬
‫لباست را بپوش و به خانواده ات ملحق شو‪ ،‬و بسسه خسسانواده وی گفسست‪:‬‬
‫شما مرتکب تدلیس شدید و عیب وی را بر من پوشسساندید« )بیهقسسی آن‬
‫را در سنن کبیر روایت کرده است(‪.‬‬
‫پس با بیماری پیسی و برص فسخ نکاح ثابت شد‪ ،‬و دیگر عیوب بسسر آن‬
‫قیاس می شوند چون در معنی برص و پیسی هسسستند بلکسسه شسسدیدتر از‬
‫پیسی هستند‪ ،‬مانند بیماری جذام و کلمسسه )کشسسح( کسسه در حسسدیث آمسسده‬
‫است به معنی پهلو و کنار است‪ ،‬و از ابن عمر ب روایسست شسسده اسسست‬
‫که گفت‪» :‬هر مسسردی کسسه بسسا زنسسی ازدواج کسسرد و آن زن دیسسوانه بسسود یسسا‬
‫بیماری جذام و برص و پیسی داشت و آن مرد بسسا آن زن جمسسع شسسده و‬
‫نزدیکی کرده بود باید مهریه اش را بدهد‪ ،‬یعنی اگر فسخ نکاح کند باید‬
‫مهریه اش را نیز بپردازد البته بعد از جماع«‪ .‬به این جهت فسخ در این‬
‫گونه موارد جایز است‪ ،‬چون نکاح یک عقسسد معاوضسسه ای اسسست هماننسسد‬
‫بیع و قابلیت بهم زدن را دارد‪ .‬پس به سبب عیوبی که به مقصود خلسسل‬
‫می رسسانند مسی تسوان آن را نیسز بهسم زد و باطسل سساخت‪ .‬در بیمساری‬
‫دیوانگی فرق نمسسی کنسسد دیسسوانگی مطبسسق و همیشسسگی باشسسد‪ ،‬یسسا اینکسسه‬
‫برخی مواقع به آن دچسار شسود‪ .‬و خسواه ایسن دیسسوانگی قابسسل معسالجه و‬
‫مداوا باشد یا نباشد‪.‬‬
‫خلصه مطلب اینکه‪ ،‬عیوب ثابت کننده اختیار فسخ هفت چیز است که‬
‫در سه چیز از آنها زن و مرد شریکند‪ ،‬یعنی ممکن است در هسسر یسسک از‬
‫آنهسسا باشسسد کسسه عبارتنسسد از‪ :‬دیسسوانگی‪ ،‬و جسسذام‪ ،‬و بسسرص‪ .‬و دو عیسسب‬
‫اختصاص به مردها دارد‪ ،‬مانند جب‪ ،‬یعنی بریدگی و قطع آلت تناسسسلی‪،‬‬
‫و عنین بودن یعنی سستی و نرمی آلت تناسسسلی مسسرد بسسه گسسونه ای کسسه‬
‫نتواند عمل جنسی انجام دهد‪.‬‬

‫‪191‬‬

‫و دو عیب اختصسساص بسسه زنسسان دارد‪ ،‬ماننسسد رتسسق یعنسسی انسسسداد مجسسرای‬
‫تناسلی زن با گوشت‪ ،‬و قرن یعنی انسداد مجرای آلت تناسسلی زن بسه‬
‫وسیله استخوان به گونه ای که مانع دخول آلت تناسلی مرد شود‪.‬‬

‫نام بردن مهریه در نکاح‬

‫کلمه مهر و صداق هر دو به معین مهریه و کابین نکاحنسسد‪ ،‬و آن عبسسارت‬
‫است از مالی که برای زن بر مرد واجسسب مسسی شسسود بسسه وسسسیله بسسستن‬
‫عقد نکاح یا به وسیله انجام عمل جنسی‪ .‬این مهریسه و کسابین در زبسان‬
‫عربی نامهای فراوانی دارد‪ ،‬از جمله صداق و نحله و فریضه و أجر کسسه‬
‫این کلمات در قرآن به معنی مهریه وکابین آمده اند‪ ،‬و مهر و علیقسسه و‬
‫عقر‪ ،‬و این کلمات در حدیث نبوی به معنی مهریه و کابین آمسده انسد‪ ،‬و‬
‫دلیل شسرعی مهریسه و کسابین قسسرآن کریسسم و سسسنت شسریف نبسسوی مسی‬
‫باشند‪ .‬خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره نساء‪.(4 /‬‬
‫»و بدهید مهریه و کابین زنان را با دل خوش و خوش منشسسی )و بسسدون‬
‫طمع پس گرفتن آن(«‪ .‬کلمه )نحله( در آیه به معنی هبسسه و بخشسسش از‬
‫روی طیب خاطر است‪ ،‬و به آن جهت نحسسل نامیسسده شسسده اسسست چسسون‬
‫همان گونه که مرد از زن لذت می برد و برخوردار مسسی گسسردد‪ ،‬زن نیسسز‬
‫از مرد برخوردار می گردد بلکه لذت زن بیشتر است‪ ،‬پس تو گوئی که‬
‫زن مهریه را به صورت بخششی می گیسسرد بسسدون مقسسابله چیسسزی‪ .‬و در‬
‫ن‬
‫س وَل َسوْ َ‬
‫ما ِ‬
‫حدیث نبوی خطاب بسسه مسسردی آمسسده اسسست‪» :‬ال ْت َ ِ‬
‫خاَتسس ً‬
‫مس ْ‬
‫مس ْ‬
‫حسدِي ْدٍ« »مهریه و کابین را قرار بده حتی اگر یک انگشتری از آهن هسسم‬
‫َ‬
‫باشد«‪ .‬و چون مرد خواهان ازدواج با آن زن‪ ،‬آن را نیز نداشسست پیسسامبر‬
‫‪ ‬خطاب به وی گفت‪َ» :‬زّوجت ُ َ‬
‫ن« »آن زن را به‬
‫ن ال ُ‬
‫معَکَ ِ‬
‫ما َ‬
‫کها ب ِ َ‬
‫قرآ ِ‬
‫م َ‬
‫ازدواج و نکاح تو درآوردم بر آن مقدار که از قرآن می دانی که بسسه وی‬
‫یاد بدهی« )به هر حال بدون مهریه نبود( حال که این را فهمیسسدی بسسدان‬
‫که مستحب و پسندیده است که هیچ عقد نکاحی بسته نشسسود مگسسر در‬
‫برابر مهریه و کابین معین‪ ،‬تا به پیامبر ‪ ‬اقتدا شود و از او پیسسروی بسسه‬
‫عمل آید‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬بدون مهریسسه و کسسابین معیسسن عقسسد نکسساح نمسسی‬
‫بست‪ ،‬و به علوه تعییسسن مهریسسه و کسسابین‪ ،‬قطسسع نسسزاع و خصسسومت بیسسن‬
‫طرفین است‪ .‬نام بردن از مهریه و کابین رکن و پایه صحت و درسسستی‬
‫نکاح نیست یعنی اگر در ضمن عقد نامی از مهریه نبردند نکاح درسسست‬
‫است‪.‬‬
‫و دلیل صحت آن قول خدای تعالی است‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾  ‬بقره‪.(236 /‬‬

‫‪192‬‬

‫»هرگاه )به عذری( زنان را طلق دادید پیسسش از آن کسسه بسسا آنسسان جمسساع‬
‫کرده باشید و دخولی وصورت گرفته باشد و پیش از آن کسسه مهریسسه ای‬
‫تعیین شده باشید بر شما گناهی نیست«‪.‬‬
‫یعنی دراین طلق دادن بر شما گناهی نیست مادام که نزدیکسسی نکسسرده‬
‫باشید‪ ،‬و مهریه را نگفته و تعیین نکرده باشید‪ ،‬و دلیسسل اسسست بسسر جسسواز‬
‫خالی بودن عقد نکسساح بسسستن از گفتسسن مهریسسه‪ ،‬ماننسسد ایسسن کسسه زن بسسالغ‬
‫رشید و بیوه یا دوشیزه باشد‪ ،‬و به ولی خویش بگویسسد‪ :‬مسسرا نکسساح ببنسسد‬
‫بدون مهریه و کابین‪ ،‬و به دنبال آن ولی عقد نکاح او را ببندد و او را به‬
‫عقد یک نفر درآورد و مهریه و کابین را نفی کند یا از آن سکوت نمایسسد‬
‫که عقد نکاح صحیح است‪ .‬مهرالمثل یعنی مهریه مانند امثال خودش با‬
‫سه چیز واجب میگردد‪.‬‬
‫اول‪ :‬آن که حاکم مهرالمثل را تعیین کند وقسستی کسه شسسوهر از پرداخسست‬
‫مهریه تعیین شده خودداری کند یا وقستی کسه زن و شسسوهر بسسر مقسسدار و‬
‫اندازه تعیین شده مهریه نزاع و اختلف دارند‪.‬‬
‫دوم‪ :‬آن که خود زن و شوهر مهرالمثل را معین نمایند‪.‬‬
‫سوم‪ :‬آن که مرد پیش از آن که حاکم مهریه را تعیین کند و پیش از آن‬
‫که زن و مسرد بسر چیسزی توافسق و تراضسی کننسد‪ ،‬بسا زن مرتکسب عمسل‬
‫جنسی گردد و دخول صورت گیرد‪ .‬آنچه در مهرالمثل مورد نظر اسسست‬
‫و معتبر می باشد روزِ بستن عقد است و مهرالمثل آن روز معتبر مسسی‬
‫باشد‪.‬‬
‫اگر یکی از دو طرف عقد‪ ،‬زن یا شوهر پیش از تعیین مهریه و پیش از‬
‫آمیزش جنسسسی بمیسرد بساز هسسم مهرالمثسسل واجسب مسی گسردد‪ .‬چسون در‬
‫حدیث بروع دختر واثق آمده است که‪ :‬وی بدون نام بردن از مهریسه بسا‬
‫شوهرش ازدواج کسسرد و شسسوهرش پیسسش از آن کسسه مهریسسه ای بسسرای او‬
‫مرد‪ ،‬و پیامبر ‪ ‬حکم کرد‪» :‬که وارثان شسوهرش مهرالمثسل‬
‫معین کند ُ‬
‫را بسسه او بدهنسسد« بسسه روایسست ابسسوداود و ترمسسذی و نسسسائی و دیگسسران‪ .‬و‬
‫ترمذی آن را حدیث حسن صحیح دانسته است‪ .‬و اگسسر کسسسی زنسسش را‬
‫پیش از دخول و عمل جنسی و پیش از تعیین مهریسسه طلق دهسسد متعسسه‬
‫برای آن زن واجب می گردد‪ .‬یعنی باید مقدار مسسالی برحسسسب توانسسایی‬
‫خود به آن زن بدهد که دل وی را خوش کند بسسه دلیسسل ایسسن کسسه خداونسسد‬
‫می فرماید‪:‬‬
‫»باکی برای شما نیست اگر طلق دهید زنانی را که بسسا آنسسان مباشسسرت‬
‫نکرده و مهری مقرر نداشته اید ولی آنها را به چیزی بهره مند سسسازید‪،‬‬
‫دارا بقدر خود‪ ،‬و نادر بقدر خویش‪ ،‬بهره ای شایسته او )این بخشش و‬
‫بهره که به زنان می دهید به نیکویی و خوبی باشد( کسسه سسسزاوار مقسسام‬
‫نیکوکاران است« )سوره بقره‪.(236 /‬‬
‫و در آیه بعدی می گوید‪» :‬و اگر زنان را طلق دادید پیش از آن کسسه بسسا‬
‫آنها نزدیکی جنسی کنید در حالی که مهرشسان را معیسن کسرده ایسد )بسه‬

‫‪193‬‬

‫نام بردن مهریه در عقد نکاح( پس لزم است بر شما که نصف مهریسسه‬
‫نام برده شده را به آنها بدهید«‪.‬‬
‫و خداوند پرداخت نصف مهریه و کابین را به زنی کسسه طلق داده شسسده‬
‫است‪ ،‬تخصیص داده به وقتی که مهریه در عقد نام برده شده است‪ ،‬و‬
‫اما هرگاه در عقد از مهریه نام برده نشده باشد باید به وی متعه بدهد‪،‬‬
‫همان گونه که متعه را بعدا بیان خسسواهیم کسسرد و در آیسسه ‪ 236‬از سسسوره‬
‫بقره نیز آمده است‪.‬‬

‫مهریه و کابین حدّ و اندازه معین ندارد‬

‫مهریه و کابین از نظر شرع حد ّ معینسسی نسسدارد‪ ،‬و هسسر چیسسزی کسسه بتوانسسد‬
‫بهای کال قرار گیرد خواه عین و ذات اشیاء یا منفعت باشسسد مسسی توانسسد‬
‫مهریه و کابین واقع شود‪ .‬چسسون در صسسحیحین )مسسسلم و بخسساری( آمسسده‬
‫اسسست کسسه پیسسامبر ‪ ‬بسسه مسسردی کسسه مسسی خواسسست ازدواج کنسسد گفسست‪:‬‬
‫»چیزی برای مهریه قرار دادن طلب کن حسستی اگسسر یسسک انگشسستر آهنسسی‬
‫باشد« و سرانجام به آن مرد گفت‪» :‬آن زن را به عقسسد نکسساح و ازدواج‬
‫تو درآوردم بر آن که مهریه اش آن باشد که مقدار قرآنی که می دانی‬
‫به وی یاد دهی« و در آن دلیل است بسسرای مبسالغه در انسسدکی مهریسه‪ ،‬و‬
‫این که منفعت نیز می تواند مهریه واقع شود‪.‬‬
‫و در حدیث عامر بن ربیعه آمده است که‪» :‬زنی از بنسسی فسسزاره ازدواج‬
‫کرد و مهریسه اش یسک جفست کفسش سسرپایی بسود‪ ،‬و پیسامبر ‪ ‬بسه وی‬
‫گفت‪ :‬ای زن! راضی می شوی که یک جفت کفش به تسسو بدهسسد‪ ،‬یعنسسی‬
‫راضی هستی که زن وی بشوی و او یک جفت کفش بسسه تسسو بدهسسد؟ آن‬
‫زن گفت‪ :‬آری‪ .‬پیامبر ‪ ‬آن را جائز دانست و حکم را تنفیذ کرد« )بسسه‬
‫روایت ابن ماجه و ترمذی که گفته‪ :‬حسن است(‪.‬‬
‫پیامبر ‪ ‬گفته است‪» :‬علئق را )مهریه و کابین( بدهیسسد‪ .‬گفتنسسد‪ :‬علئق‬
‫چیست؟ فرمود‪) :‬مهریه( که طرفین عقد و خانواده آنان بسسه آن راضسسی‬
‫می شوند و بر آن توافسق مسی کننسسد« آنچسه کسه گفتسسه شسد‪ :‬دربساره زن‬
‫رشید و هوشیار و سید و ارباب کنیز بود‪.‬‬
‫اما اگر ولی‪ ،‬محجور علیها را عقد کند‪ ،‬حسسق نسسدارد مهریسسه را از میسسزان‬
‫مهرالمثل کمتر نام ببرد‪ ،‬و مستحب و پسندیده است کسسه مهریسسه کمسستر‬
‫از ده درهم نباشد‪ ،‬چون بعضی مهریه را واجب می دانند و با تعیین آن‬
‫مقدار‪ ،‬خلف در وجوب آن برطرف می شود و ابسسوحنیفه آن را واجسسب‬
‫می داند‪.‬‬
‫و مستحب است که مقدار مهریه و کابین از میزان مهریه زنان پیسسامبر‬
‫‪ ‬بیشتر نباشد که پانصد درهم است‪ ،‬و اما این که مهریه أم المومنین‬
‫أم حبیبه ل دختر ابوسفیان چهارصد دینار بود آن کار‪ ،‬پیامبر ‪ ‬نبود که‬
‫این مبلغ فراوان را نام ببرد بلکه نجاشسسی پادشسساه حبشسسه بسسا کرامسست و‬
‫جسسوانمردی از مسسال خسسود آن را پرداخسست کسسرد‪ ،‬بسسه خسساطر احسسترام و‬
‫بزرگداشت پیامبر ‪ ‬خدایش بیامرزد‪.‬‬

‫چه موقع نصف مهریه ساقط می گردد‬

‫‪194‬‬

‫باید دانست که زن به مجرد اجرای عقد صحیح نکسساح‪ ،‬مالسسک و صسساحب‬
‫مهریه می شود یا با نام بردن و تعیین کردن مهریه بسسه صسسورت صسسحیح‬
‫مالک مهریه می شود‪ ،‬و در غیر آن صورت مالک مهرالمثل مسسی گسسردد‪.‬‬
‫سپس باید دانست که به دو طریق مهریه مستقر می گردد و پرداخسست‬
‫آن لزم می شود‪.‬‬
‫اول‪ :‬با عمل وطی و صورت گرفتن آمیزش جنسی‪ ،‬حتی اگر حرام نیز‬
‫باشد مانند آمیزش جنسی و عمل وطی در حال قاعدگی و یسسا در حسسال‬
‫احرام‪ ،‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫﴿‪   ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪.(21 /‬‬
‫»چگونه مهریسه را از آن زن پسسس مسی گیریسسد و حسال آن کسسه بیسن شسما‬
‫آمیزش و عمل جنسی صورت گرفته است«‪.‬‬
‫پس با انجام عمل جنسی مهریه لزم می گردد و کلمه )افضاء( در آیسسه‬
‫مراد از آن جماع است‪.‬‬
‫دوم‪ :‬با مرگ یکی از زوجین مهریه و کابین ثابت و لزم می شود حسستی‬
‫اگر پیش از دخول و آمیزش زناشوئی این مسسرگ واقسسع شسسود‪ .‬چسسون بسسا‬
‫مرگ عقد نکاح پایان می یابد پس چنان می ماند که آنچسسه عقسسد بسسر آن‬
‫واقع شده حاصل شده و بهای آن باید داده شود مانند اجاره‪.‬‬
‫چنانچه بعد از عقد نکاح جماع یامرگ صسسورت نگرفسست‪ ،‬و جسسدایی زن و‬
‫شوهر پیش از دخول وعمل جنسی روی داد و این جدایی به سبب خود‬
‫زن یا مرد صورت نگرفته بود‪ ،‬به این معنی کسسه خسسود مسسرد زن را طلق‬
‫داده باشد یا مرد طلق زن را به خود زن تفویض کسسرده باشسسد و آن زن‬
‫نیز این کار را انجام داد‪ ،‬یا این که مرد طلق زن را بسسه کسساری معلسسق و‬
‫مربوط می سازد که زن آن کار را انجام دهد‪ .‬برای مثال به وی گویسسد‪:‬‬
‫هرگاه به آن خانه داخسسل شسسوی تسسو مطلقسسه باشسسی و طلق تسسو صسسورت‬
‫گیرد‪ ،‬و آن زن هم داخل خانه شده باشد یسسا ایسسن کسسه مسسرد زن را طلق‬
‫خلعسسی بدهسسد‪ ،‬در ایسسن صسسورت مهریسسه و کسسابین زن نصسسف مسسی گسسردد و‬
‫پرداخت نصف آن بر مرد لزم می گردد‪ .‬چون خداوند می فرماید‪:‬‬
‫»هرگاه زنانتان را پیسش از تمساس و نزدیکسی جنسسی طلق دادیسد و در‬
‫عقد نکاح مهریه را معین کرده بودید در آن صسسورت نصسسف مهریسسه لزم‬
‫می گردد که پرداخت کنید«‪.‬‬

‫متعه یا دلجویی از زن طلق داده شده‬

‫متعه عبارت است از مالی که مرد به زنی که طلقش داده اسسست مسسی‬
‫دهد چون از وی جدا شده و او را دلجویی می کند‪ .‬جدایی زن و شوهر‬
‫دو صورت دارد‪:‬‬
‫اول‪ :‬جدایی که با مرگ یکی صورت می گیرد‪ .‬این جدایی موجب متعسسه‬
‫نمی شود‪ ،‬و اجماع بر آن است که این جدایی موجب متعه نیست‪.‬‬
‫دوم‪ :‬جدایی که در حال حیات و زندگی واقع می شود ماننسسد جسسدایی بسسا‬
‫طلق‪ .‬ایسسن جسسدایی و طلق‪ ،‬اگسسر پیسسش از نزدیکسسی جنسسسی و آمیسسزش‬

‫‪195‬‬

‫جنسسسی باشسسد و مسسرد در عقسسد نکسساح‪ ،‬مهریسسه را نسسام نسسبرده باشسسد زن‬
‫استحقاق دریافت متعه را پیدا می کنسسد‪ ،‬و اگسسر جسسدایی و طلق پسسس از‬
‫دخول و عمل جنسی صورت گیسسرد زن اسسستحقاق گرفتسسن مهرالمثسسل را‬
‫می یابد‪.‬‬
‫در پرداخت متعه فرقی بین مسلمان و کافر ذمی و بنسسده و آزاد و کنیسسز‬
‫و زن آزاد نیست‪ ،‬و این متعه مستحب است که از مبلغ ‪ 30‬درهم کمتر‬
‫نباشد‪ ،‬و مقدار و اندازه متعه باید مورد توافسسق طرفیسسن قسسرار گیسسرد‪ .‬و‬
‫اگر زن و شوهر درباره متعه اختلف و کشمکش داشسته باشسسند میسسزان‬
‫آن را قاضی با اجتهاد و رأی خود تعیین می کند و آن لزم می گسسردد‪ .‬و‬
‫پرداخت متعه بیشتر از نصف مهریه درست و جایز است‪ ،‬چسسون در آیسسه‬
‫به طور مطلق آمده است که می گوید‪» :‬به زنان طلق داده تان متعسسه‬
‫بدهید و دلشان را خوش کنید‪ ،‬آن که دارد و فراخ دست است فراخسسور‬
‫حال خود و آن که ندارد و فقیر و محتاج است او نیز فراخور حال خسسود‬
‫متعه را بدهد« )سوره بقره‪.(236 /‬‬

‫حکام نکاح شغار‬

‫نکاح شغار )زن در برابر زن به شرط این که مهر یکی تمتع از دیگسسری‬
‫باشد( باطل است‪ .‬چون در حدیث نبوی از آن نهی شسسده اسسست‪ .‬نکسساح‬
‫شغار آن است که کسی بگوید‪ :‬من دختر خود را به آن شرط بسسه نکسساح‬
‫تو درآوردم که تو نیز دختر خود را بسسه نکسساح مسسن درآوری‪ ،‬و مهریسسه هسسر‬
‫کدام استفاده جنسی از دیگری باشد و طرف هم آن را بپذیرد‪ ،‬و عمل‬
‫جنسی و استفاده پدر دختر‪ ،‬از دخسستر طسسرف مقابسسل مهریسسه قسسرار مسسی‬
‫گیرد‪ .‬اگر این برخورداری جنسی را مهریه قرار ندادند به این معنی که‬
‫از آن سکوت کردنسسد و نسسام آن را نبردنسسد نکسساح هسسر یسسک از آنهسسا صسسحیح‬
‫است‪ ،‬چون در این عقد شرط عقدی در عقد صسسورت گرفتسسه اسسست‪ ،‬و‬
‫چنین شرطی در فساد و نکاح دخالت ندارد و مهرالمثل بسسرای طرفیسسن‬
‫ثابت می گردد‪.‬‬

‫ولیمه‬

‫ولیمه عبارت است از اطعام و ضیافت عروسی و جشن ازدواج کسسه از‬
‫کلمه ولم به معنی جمسع و گردهمسایی گرفتسه شسده اسست‪ ،‬چسون زن و‬
‫شوهر با هم گرد می آیند‪.‬‬
‫امام شافعی می گوید‪ :‬ولیمه عبارت است از هر نوع دعوت و ضیافتی‬
‫که برای شادی و خوشی برپا گردد‪ ،‬مانند جشسسن ازدواج و عروسسسی یسسا‬
‫جشن ختنه یا امثال آن‪ .‬ولی وقتی که ولیمسسه را بسسه طسسور مطلسسق بکسسار‬
‫می برند مسسراد از آن‪ ،‬جشسسن ازدواج و عقسسد نکسساح اسسست و بسسرای دیگسسر‬
‫جشنها مقید می گردد‪ ،‬مثل برای ختنه در عربی »أعذار« و برای جشن‬
‫تولد »عقیقسسه« و بسسرای جشسسن سسسلمتی زایمسسان زن »خسسرس« و بسسرای‬
‫بازگشت مسافر »نقیعه« و برای جشن تکمیل ساختمان »وکیره« و به‬
‫هنگام مصیبت »وضیمه« و وقتی که بدون سبب ضیافت و مهمانی می‬
‫دهد »مأدبه« می گویند که در واقع همه آنها ولیمه هستند‪.‬‬

‫‪196‬‬

‫حکم شرعی ولیمه‪ :‬ولیمه اگر بسرای جشسن عروسسی باشسد‪ ،‬برخسسی‬
‫گفته اند‪ :‬واجسسب اسسست چسسون پیسسامبر ‪ ‬بسسه عبسسدالرحمن بسسن عسسوف ‪‬‬
‫َ‬
‫م وَل َوْ ِبس َ‬
‫ة« »ولیمه بده حتی اگر یک گوسفند را هم ذبسسح‬
‫شا ٍ‬
‫گفت‪» :‬أْولـ ْ‬
‫کنی« به روایت شیخین‪ .‬و چون پیسسامبر ‪ ‬ولیمسسه را تسسرک نکسسرد نسسه در‬
‫شهر و نه در مسافرت )نه در حضر و نه در سفر(‪ ،‬و چنان پیسسدا اسسست‬
‫س فِسسی‬
‫که مستحب باشد نه واجب‪ ،‬چون پیامبر ‪ ‬گفتسسه اسسست‪» :‬وََلی س َ‬
‫ت« »در مال شما جز زکات حق شرعی دیگری‬
‫سویَ الّزکا ِ‬
‫حق ّ ِ‬
‫ل َ‬
‫ال َ‬
‫ما ِ‬
‫نیست که واجب باشد«‪ .‬و چون ولیمه طعامی است کسسه اختصسساص بسسه‬
‫محتاجین و نیازمندان ندارد پس شبیه به قربانی است‪ ،‬و بسسه قیسساس بسسر‬
‫دیگر ولیمه ها و جشن ها‪ ،‬ولیمه عروسی نیز واجب نیست‪.‬‬
‫و این که پیامبر ‪ ‬به عبدالرحمن بن عوف گفت‪» :‬ولیمه بده حتی اگر‬
‫یک گوسفند هم باشد« حمل بر مستحب بودن آن می شود‪ .‬و اما دیگر‬
‫ولیمه ها و جشن ها به انسسدازه جشسسن و ضسسیافت عروسسسی مسسورد تأکیسسد‬
‫نیستند بلکه مستحب می باشند‪.‬‬
‫حداقل ولیمه بسسرای کسسسی کسسه قسسدرت دارد یسسک گوسسسفند اسسست‪ ،‬چسسون‬
‫پیسسامبر ‪ ‬در جشسسن عروسسسی زینسسب بنسست جحسسش ل همسسسرش‪ ،‬یسسک‬
‫گوسفند ولیمه داد‪ ،‬و کفایت می کند به هر چیزی که مورد انتفاع قسسرار‬
‫گیسسرد زیسسرا آن حضسسرت در ولیمسسه صسسفیه ل همسسسرش قسساووت و خرمسسا‬
‫ولیمه داد‪ .‬اما جواب دادن به دعوت ولیمه عروسی‪ ،‬بنا به قسسول راجسسح‬
‫واجب است به دلیل احادیث صحیح که در این بسساره نقسسل شسسده اسسست‪:‬‬
‫مةٍ فَل ْی َأ ْت ِهِسسا« »هرکسسس بسسه ولیمسسه و جشسسن عروسسسی‬
‫» َ ْ‬
‫من د ُ ِ‬
‫ی ِإلی وَل ِْیس َ‬
‫ع َ‬
‫دعوت شد به آن برود و اجابت کند«‪ .‬و در روایسستی دیگسسر آمسسده اسسست‪:‬‬
‫»هرکس این دعوت را اجابت نکند به راستی مرتکسسب عصسسیان شسسده و‬
‫نافرمانی خدا و رسسول کسرده اسست« )بسه روایست مسسلم(‪ .‬و امسا اگسر‬
‫ولیمه برای غیر عروسی باشد پاسسسخ مثبسست بسسه آن مسسستحب اسسست نسسه‬
‫واجب‪.‬‬

‫شرایط پاسخ مثبت دادن به ولیمه و مهمانی‬

‫اجابت دعوت ولیمه زمانی واجب یسسا مسسستحب اسسست کسسه شسسرایط زیسسر‬
‫موجود باشد‪:‬‬
‫اول‪ :‬اینکه دعوت شامل همگی عشیره و یا همسایگان و یا اهل حرفسسه‬
‫او‪ ،‬فقیران و ثروتمندان آنان باشد و به گونه ای نباشد که‪ ،‬جمسساعتی را‬
‫دعوت کرده و جماعتی دیگر را دعوت نکسسرده باشسسد و یسسا ایسسن کسسه تنهسسا‬
‫ثروتمندان را دعوت کرده باشد نه فقیران را چسسون پیسسامبر ‪ ‬فرمسسوده‬
‫است‪:‬‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫شّر ال ّ‬
‫» َ‬
‫ها«‪.‬‬
‫ن ی َأَبا َ‬
‫ن یأت ِْیها وَی ُ ْ‬
‫طعَام ِ ط ََعا ُ‬
‫دعی إ ِل َی َْها َ‬
‫من َعَُها َ‬
‫مةِ ی َ ْ‬
‫م ال ْوَل ِْیس َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫»بدترین طعام‪ ،‬ولیمه ای است که کسسانی کسسه بسسه آن مسی رونسسد از آن‬
‫منع شده اند یعنی فقیران به آن دعوت نشده اند‪ ،‬و کسسسانی را کسسه بسسه‬
‫آن دعوت کرده اند که بدان نمی روند یعنی ثروتمندان را که نیسسازی بسسه‬
‫آن ندارند دعوت کرده اند« به روایت مسلم‪ .‬و پیسامبر ‪ ‬گفتسه اسست‪:‬‬

‫‪197‬‬

‫»بدترین طعام دادن‪ ،‬ولیمسه ای اسست کسه سسیران )ثروتمنسدان( بسه آن‬
‫خوانده شسسده انسسد و گرسسسنگان )محتاجسسان( از آن منسع شسسده انسسد «‪) .‬بسسه‬
‫روایت طبرانی(‪.‬‬
‫دوم‪ :‬آن که خود شخص را شخصا دعوت کند و یا شخصسسا کسسسی را بسسه‬
‫دعوت وی گسیل دارد‪ .‬و اما هرگاه ولیمه دهنده در خسسانه‪ ،‬خسسود را بسساز‬
‫گذارد و بگوید‪ :‬هرکس می خواهد بیاید‪ ،‬و دعوت همگانی است اجسسابت‬
‫و پاسخ دادن به آن واجب یا مستحب نیست‪.‬‬
‫سوم‪ :‬کسی آنجا نباشد که موجب آزار و اذیت دعوت شده باشد‪ ،‬مثسسل‬
‫اینکه اگر دعوت شده شسسخص فاضسسل و شسسریف و محسترمی باشسد اگسسر‬
‫اوباش و اراذل آنجا باشند برای او اجابت واجب یا مستحب نیست‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬در آنجا کار خلف و منکری وجود نداشسسته باشسسد‪ ،‬ماننسسد شسسراب‬
‫خواری و اسباب و آلت لهو و لعب‪ ،‬از قبیسسل سسساز و دهسسل و رقسص کسسه‬
‫اگر آنها باشند اجابت واجب یا مستحب نیست‪ .‬مگر این که او قادر بسسه‬
‫ازاله و برداشتن آن کارهای خلف شرع باشد که اگر قادر به آن باشسسد‬
‫باید حاضر شود بسه خساطر اجسسابت دعسسوت و ازالسه و منسع منکسر‪ ،‬و ایسن‬
‫وقتی است که از منکر آگاه باشد و به آن علسم داشسته باشسد‪ .‬امسا اگسر‬
‫نمی دانست و بدانجا رفسست بایسسد صسساحبخانه را از منکسسر منسسع کنسسد‪ ،‬اگسسر‬
‫دست برنداشتند او خود بیرون رود و اگسر بمانسد و بنشسسیند نشسسستن بسسر‬
‫وی حرام است‪ .‬به دلیل فرموده خداوند‪:‬‬
‫﴿‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره انعام‪.(68 /‬‬
‫»بعد از ذکر و یاد )خدا( با ستمکاران و ظالمان منشین«‪.‬‬
‫پنجسسم‪ :‬ایسسن کسسه او را در روز اول دعسسوت کسسرده باشسسند‪ ،‬و در روز دوم‬
‫اجابت واجب نیست و اجابت در روز سوم مکروه است‪.‬‬
‫ششم‪ :‬باید او را مسلمان دعوت کرده باشسسد‪ .‬پسسس اگسسر کسسافری وی را‬
‫خوانده باشد واجب نیست‪ ،‬چون پسسذیرفتن دعسسوت وی اظهسسار محبسست و‬
‫دوستی با وی است و این حرام ا ست چون می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪) ﴾‬سوره ممتحنه‪.(1/‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫»ای کسانی که ایمان آورده اید دشمنان مرا و دشمنان خودتسسان را بسسه‬
‫دوستی مگیرید که با آنان اظهار دوستی کنید و مهر بورزید«‪.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره مجادله‪.(22 /‬‬

‫»تو نمی یابی قوم و گروهی را که به خدای تعسسالی و بسسه روز رسسستاخیز‬
‫ایمان داشته باشند )و با وصف این( با کسانی که با خدا و رسول او در‬
‫جنگ و خصومت باشند اظهار محبت کنند ودوستی بورزند«‪.‬‬

‫‪198‬‬

‫بعضی از علمای اسلمی حرمت دوستی با کافران را شامل دوستی با‬
‫فاسقان نیسز مسی داننسد‪ ،‬و همنشسینی بسا فاسسقان‪ ،‬مسسلمان را نیسز بسه‬
‫منظور انسسس و آشسسنایی حسسرام مسسی داننسسد‪ .‬لسسذا سسسفیان ثسسوری مشسسغول‬
‫طواف بیت الله بود که هارون الرشید سر رسید و می خواست طواف‬
‫خانه کعبه کند که سفیان ثور ی طواف خود را قطع کرد و رفت و ایسسن‬
‫آیه را خوانده که‪» :‬نمی یابی قومی و گروهی را که به خسسدای تعسسالی و‬
‫روز رستاخیز ایمان داشته باشند )و با وصف این( با کسانی که بسسا خسسدا‬
‫و رسول او در جنگند و خصومت می کنند اظهار محبت کنند و دوسسستی‬
‫بورزند«‪ .‬و ابن ابی وراد چنین روایت کرده است‪ .‬و این گروه به لفظ‬
‫عام آیه استدلل کرده و تمسک نموده اند‪ .‬و اگر جماعتی شخصسسی را‬
‫دعوت کنند و به مهمانی بخوانند‪ ،‬باید به اولین دعوت کننده جواب دهد‬
‫و دعوت او را بپذیرد‪ .‬و اگسسر دعسسوت کننسسدگان بسسا هسسم آمسسده بودنسسد‪ ،‬اول‬
‫کسی را در نظر بگیرد که از نظر خویشاوندی از همه نزدیکتر اسسست و‬
‫در مرتبه بعدی نزدیکی خانه و همسایگی را در نظر بگیرد‪.‬‬

‫قسم بین زوجین )مراعات نوبت معاشرت بین همسران‬
‫متعدد(‬

‫بر هر یسسک از زن و شسسوهر واجسسب اسست کسه بسا همسدیگر معاشسرت بسسه‬
‫معروف داشته باشند و هسسر یسسک نسسسبت بسسه آنچسسه بسسر وی واجسسب اسسست‬
‫اقسسدام کنسسد‪ ،‬بسسدون طفسسره رفتسسن و تسسأخیر و بسسدون اظهسسار کراهیسست و‬
‫ناخوشایندی‪ .‬بلکه هر یک وظیفه خود را در قبال دیگری با روی گشاده‬
‫و خوشسسسحالی انجسسسام دهسسسد‪ .‬خداونسسسد مسسسی فرمایسسسد‪﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره بقره‪.(228 /‬‬

‫»زنها نیز همان حقوقی را بر مردان دارند که مردان بر زنسسان دارنسسد )و‬
‫باید( به نیکی انجام دهند«‪.‬‬
‫مراد از همسانی حقوق زن و مرد همسانی در وجسسوب ادای آن اسسست‪،‬‬
‫یعنی همان گسسونه کسسه زن مؤظسسف اسسست حقسسوق شسسرعی را نسسسبت بسسه‬
‫شوهرش مراعات و ادا کند‪ ،‬بسسر مسسرد نیسسز واجسسب اسسست کسسه وظسسایف و‬
‫حقوق شرعی زن را ادا نماید و این همسانی در وجوب ادا است نه در‬
‫نوع‪ .‬خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪) ﴾  ‬سسسسوره نسسسساء‪/‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫‪» .(19‬به نیکی با زنانتان معاشرت کنید«‪.‬‬
‫معاشرت به نیکی به معنی پرهیز و دوری از چیزی است کسسه طسسرف از‬
‫آن بدش می آید و آن را نمی پسندد‪ ،‬و اینکه صاحب حق را در زحمسست‬
‫طلب حق نینسسدازی و بسسدون کراهسست و ناخوشسسایندی حسسق وی را بسسه وی‬
‫برسانی‪ .‬امام شافعی آن را گفته اسست‪ .‬پسس هرگساه شخصسی دو زن‪،‬‬
‫تحت نکاح خود داشت یا بیشتر از دو زن و خواست شب را پیش یکسسی‬
‫از آنها سپری کند بر وی واجب است که مراعات قسم و نوبت دیگران‬
‫را نیز بکند‪ ،‬و ابتدای قسم را از یکی از آنها باید به موجب قرعسسه یسسا بسسا‬

‫‪199‬‬

‫اجازه دیگران آغاز کند‪ ،‬چون عدالت آن است‪ .‬و هرگاه قسم ونوبت را‬
‫مراعات کرد بر وی واجب است که مساوات را نیز مراعات کند و ایسسن‬
‫مساوات چیزهایی در آن معتبر است که اعتبسسار بسسه مکسسان و اعتبسسار بسسه‬
‫زمان است‪.‬‬
‫از نظر مکان‪ ،‬بر کسی که زنان متعدد دارد حسسرام اسسست کسسه دو زن یسسا‬
‫بیشتر را در یک مسکن واحد جای دهد حتی اگر یک شب باشد مگسسر بسسا‬
‫رضایت آنها‪ .‬چون جمع آنها در یک محل مسسوجب دشسمنی آنهسا بسسا هسسم و‬
‫سرکشی از فرمان می شود‪.‬‬
‫چون هووها از همدیگر تنفر و وحشت دارنسد و ایسسن جسزو معاشسرت بسسه‬
‫نیکی نمی باشد‪ ،‬و چون که هر یک استحقاق داشتن محل سکونت خود‬
‫را دارد و بر وی لزم نیست با دیگران اشتراک داشته باشد همان گونه‬
‫که اشتراک در لباس هم بر وی لزم نیسست کسه بسه نسوبه یسک لبساس را‬
‫بپوشند‪.‬‬
‫از نظر زمان‪ ،‬پایه آن بر شب قرار دارد و روز تابع شسسب اسسست‪ ،‬چسسون‬
‫خدای تعالی شب را برای آسایش و آرامسسش قسسرار داده و روز را بسسرای‬
‫انجام مصالح زندگی‪ ،‬و حکم بیشتر و اغلب مسسردم چنیسسن اسسست‪ .‬و امسسا‬
‫کسی که به شب کار کند پایه مراعسسات نسسوبت او در روز اسسست و شسسب‬
‫تابع آن است‪ ،‬و پایه نوبت مسسافر بسر مبنسای فسرود آمسدن او در منسسزل‬
‫است خواه شب یا روز باشد و فراوان یا اندک باشد‪.‬‬
‫پس کسی که بنای مراعات نوبت او بر شب اسسست بسسر او حسسرام اسسست‬
‫که در نوبه یکی بر دیگری وارد شود‪ ،‬خواه برای حاجت و نیاز باشسسد یسسا‬
‫بدون نیاز‪ .‬آری اگر در روز برای حاجت و نیاز‪ ،‬مانند گرفتن کالیی و یسسا‬
‫وسیله ای و یا نهادن وسیله ای و یا تسلیم نفقه و امثال آن بسسر دیگسسری‬
‫وارد شود جایز است و بر وی قضاء نیست‪.‬‬
‫و در مورد زنی که بیماری شدید یا خوفناکی دارد و نسسوبه اش نیسسست و‬
‫ضرورت دخول نزد وی وجود دارد‪ ،‬می تواند بسسر وی وارد شسسود و نبایسسد‬
‫زیاد بماند و اگر ماندن را طولنی کرد باید آن را برای دیگری کسسه نسسوبه‬
‫اش می باشد قضا کند و به اندازه این مدت پیش او بماند‪ .‬و در حدیث‬
‫از ابوهریره ‪ ‬آمده است که پیامبر ‪ ‬گفت‪» :‬هرکسسس دو زن داشسسته‬
‫باشد و به یکی از آنها میسل کنسد‪) ،‬و در روایستی‪ (:‬بیسن آنسان بسه عسدالت‬
‫رفتار نکند‪ ،‬او در روز قیامت زنده می شود در حسالی کسه یسک طرفسسش‬
‫کج است‪) ،‬و در روایتی‪ (:‬یک طرفش افتاده است«‪) .‬به روایت ابوداود‬
‫و ترمذی و دیگران‪ .‬و ابن حبان آن را صحیح دانسته‪ .‬و حساکم آن را بسسر‬
‫شرط شیخین دانسته است(‪.‬‬
‫و هرگاه در ظاهر مساوات بین آنان را مراعات کرد ولی از نظر قلسسبی‬
‫تمایل بیشتری به یکی از آنان داشت‪ ،‬مسسورد مواخسسذه الهسسی قسسرار نمسی‬
‫گیرد‪ ،‬و مساوات در جماع هم واجب نیست و همچنین در دیگر تمتعهسسا‪،‬‬
‫ولی مستحب است که در جماع و دیگر تمتعهسسا نیسسز مراعسسات مسسساوات‬
‫کند‪ .‬چسسون هیسسچ کسسس بسسر مسساوات در جمسساع و تمتعهسسا قسسدرت نسسدارد و‬

‫‪200‬‬

‫مسسساوات در تمایسسل قلسسب و دل مقسسدور اشسسخاص نیسسست‪ ،‬لسسذا حضسسرت‬
‫عایشه ل گفته است که‪ :‬پیامبر ‪ ‬مراعات قسم بین زنان را می کسسرد‬
‫م‬
‫و عدالت را به تمامی مورد توجه قسسرار مسسی داد و مسسی گفسست‪َ» :‬الل ُّهسس ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه َ‬
‫مل ِکُ«‪.‬‬
‫َ‬
‫س ِ‬
‫ذا قَ ْ‬
‫مسل ِکُ وََل أ ْ‬
‫ما ت َ ْ‬
‫ی فِی ْ َ‬
‫مل ِکُ فََل ت َل ُ ْ‬
‫ما أ ْ‬
‫ی فِی ْ َ‬
‫مسن ِ ْ‬
‫م ْ‬
‫»خداوندا این است قسمی که من مالک آن هستم و در دست و قدرت‬
‫من است و مرا در آنچه که در قدرت و اختیار و ملسسک تسسو اسسست و مسسن‬
‫مالک آن نیستم‪ ،‬سرزنش و ملمت مکن«‬
‫و مقصودش تمایل قلبی بود که در اختیار بشر نیست‪) .‬بیش از یک نفر‬
‫از اصحاب صحاح آن را نقل کرده و ابن حبان آن را صسسحیح دانسسسته‪ .‬و‬
‫حاکم آن را به شرط مسلم دانسته است(‪ .‬باید دانست کسسه قسسسم بایسسد‬
‫دربسساره زن بیمسسار و زنسسی کسسه انسسسداد مجسسرا دارد چسسه گوشسستی و چسسه‬
‫استخوانی‪ ،‬و زنی که در حیض و نفسساس و احسسرام اسسست و زنسسی کسسه در‬
‫عده ایلء و ظهار است و زنی کسسه مشسسرف بسسه بلسسوغ اسسست و زنسسی کسسه‬
‫دیوانه است و خوفی از او نیسسست‪ ،‬دربسساره همسسه آنهسسا مراعسسات شسسود و‬
‫همگی این انواع استحقاق قسم و مراعات نوبت را دارنسد‪ ،‬چسون مسراد‬
‫از قسم و مراعات نوبت أنس و الفت است و همگی به آن نیاز دارنسسد‪،‬‬
‫و این مراعات قسم وقتی است که زن مطیع باشسسد‪ ،‬و امسسا دربسساره زن‬
‫سرکش و ناشزه مراعات قسم واجب نیسسست و نفقسسه اش هسسم واجسسب‬
‫نیست‪.‬‬

‫وقتی که شوهر به سفر برود باید با قرعه یکی را با‬
‫خود ببرد‬

‫هرگاه شوهر بخواهد به مسافرت برود میان همسران خود قرعسسه مسسی‬
‫زند و نام هر کدام از قرعه در آمد او را همراه خود به سفر می برد‪ ،‬و‬
‫دلیل آن حدیث عایشه ل است که گفت‪» :‬پیامبر ‪ ‬هرگاه اراده سسسفر‬
‫می کرد میان زنان خود قرعه می زد نام هر یک بسسا قرعسسه بیسسرون مسسی‬
‫آمد او را با خود می برد«‪) .‬به روایت شیخین(‪.‬‬
‫پس هرگاه با قید قرعه یکی را با خود به سفر برد مدت ایاب و ذهسساب‬
‫و اقامت در شهرها را برای دیگران قضا و جبران نمی کنسسد‪ ،‬بسسه شسسرط‬
‫آن که در شهرها پیش از مدتی کسه مسسافران مسی ماننسد نیست و قصسد‬
‫اقسسامت نکنسسد‪ .‬چسسون پیسسامبر ‪ ‬بسسا قیسسد قرعسسه عایشسسه ل را بسسا خسسود بسسه‬
‫مسافرت برد و بعد از بازگشتن از سفر‪ ،‬آن مدت را برای دیگران قضا‬
‫نکرد‪ .‬و به دلیل این که زنسسی کسسه بسسه مسسسافرت رفتسسه اسسست مشسسقتهای‬
‫فراوان سفر را تحمل کرده است‪ ،‬و اگر مسسرد آن مسسدت را بسسرای زنسسان‬
‫دیگر قضا کند بهره آنها که به سفر نرفته اند بیشتر می گردد‪.‬‬

‫شرایط قضا نکردن مدت سفر‬

‫باید دانست که مدت سفر وقتی قضا نمی گردد که شرایط زیر موجود‬
‫باشد‪:‬‬

‫‪201‬‬

‫اول‪ :‬بایستی بین آنان زن مسافر‪ ،‬با قیسسد قرعسسه تعییسسن شسسود و اگسسر بسسا‬
‫قرعه تعیین نشود باید آن مدت را برای زنانی کسسه بسسه سسسفر نرفتسسه انسسد‬
‫قضا کند‪.‬‬
‫دوم‪ :‬نباید مقصود از سفرش‪ ،‬رفتن از یک شهر به شهری دیگسسر باشسسد‬
‫برای سیر و سیاحت‪ ،‬اگر چنین قصدی داشته باشد روا نیست که یکسسی‬
‫را بدون دیگران ببرد‪ ،‬اگر چنین کرد باید آن مدت را بسسرای آنهسسا کسسه جسسا‬
‫مانده اند قضا و جبران کند‪.‬‬
‫سوم‪ :‬نبایسسد مسسرد قصسسد و تصسسمیم اقسسامت در آن سسسفر را داشسسته باشسسد‬
‫همان گونه که قبل گفته شد‪ ،‬وإل اگر چنیسسن کنسسد بایسسد مسسدت اقسسامت را‬
‫قضا کند‪ .‬و اگر یکی از همسران حق خود را ببخشسسد و شسسوهر را از آن‬
‫معاف کرد بر مرد لزم نیست که آن را قبسسول کنسسد‪ ،‬و اگسسر آن را قبسسول‬
‫کرد و آن زن حق خود را به یکی از هووها داده بود‪ ،‬مرد بایسسد دو برابسسر‬
‫نزد او بماند هم حق خودش و هم حق بخشنده قسم‪.‬‬
‫و اگر زن حق خسسود را بسسه یکسسی معیسسن‪ ،‬از همسسسران نبخشسسیده باشسسد و‬
‫کسی را معین نکرده باشد‪ ،‬مرد خود می توانسسد آن حسسق را بسسه دلخسسواه‬
‫خود به یکی از آنها بدهد و نوبه او را به یکی ببخشد‪ ،‬و اگر آن زن نوبه‬
‫و حق خود را به همه هووها ببخشد یا حق خود را ساقط کند‪ ،‬مرد بایسسد‬
‫نوبه او را به طور مساوی بسسه همسسه بدهسسد‪ ،‬و آن زن کسسه نسسوبه و حسسق را‬
‫بخشیده است هر وقت بخواهد مسسی توانسسد پشسسیمان گسسردد و حسسق او در‬
‫آینده برقرار می گردد‪.‬‬

‫حق زن جدید از قسم‬

‫هرگاه مردی که چند زن دارد زن دیگری را جدیدا به نکاح خسسود درآورد‬
‫و برای مثال دو زن داشسست و قسسسم را بسسرای آنسسان برقسسرار کسسرده بسسود‪،‬‬
‫نوبت قسم زنان پیشین را قطع مسسی کنسسد و نسسزد زن جدیسسد و تسسازه مسسی‬
‫ماند‪ .‬اگر زن جدید دوشیزه باشد‪ ،‬هفت شسسب نسسزد او مسسی مانسسد و اگسسر‬
‫بیوه و شوهر دیده باشد‪ ،‬سه شب پیش او می ماند و آن مدت را برای‬
‫دیگران قضا نمی کنند‪ .‬چون انس ‪ ‬گفته است‪» :‬سنت آن اسسست کسسه‬
‫هرکس زن دوشیزه ای نکاح کند و زن شوهر دیده داشته باشسسد‪ ،‬هفسست‬
‫شب پیش او می مانسسد سسسپس قسسسم و نسسوبت را مراعسسات مسسی کنسسد‪ .‬و‬
‫هرگاه با زن بیوه ازدواج کند و زنان دیگر داشته باشد‪ ،‬سه شسسب پیسسش‬
‫او می ماند سپس قسم و نوبت را بین آن زنهسا مراعسات مسی کنسسد«‪ .‬و‬
‫ابوقلبه گفته است‪» :‬اگر بخواهم می گویم که‪ :‬أنس این سسسخن را بسسه‬
‫پیامبر ‪ ‬نسبت داده است« به روایت شیخین‪ .‬و معنی آن ایسسن اسسست‬
‫که‪ :‬حشمت بین زن و شوهر از بین برود و باید این هفت شب یسسا سسسه‬
‫شب پشت سر هم باشد تا بسا هسم بسه خسوبی آشسنا شسوند و حشسمت و‬
‫شرم از میان برود‪ ،‬و اگر آن شبها متفرق باشد چنین نمی شود‪ .‬و اگر‬
‫زن جدید بیوه باشد مستحب است که شوهر او را مخیر و آزاد بگسسذارد‬
‫بین این که سه شب پیش او بماند بدون آنکه برای دیگران قضا کند یسسا‬
‫این که هفت شب پیش او بماند بدون آنکه برای دیگسسران قضسسا کنسسد‪ ،‬یسسا‬

‫‪202‬‬

‫این که هفت شب پیش او بماند و آن هفت شب را برای دیگسسران قضسسا‬
‫کند‪ .‬همان گونه که پیامبر ‪ ‬با ام سلمه ل چنان کرد که اگر زن جدیسسد‬
‫ماندن هفت شب پشت سر هم را نزد خود اختیار کرد باید آن را بسسرای‬
‫دیگران قضا کند‪ .‬و اگسر بسدون انتخساب و اختیسسار زن جدیسد هفسست شسب‬
‫پیش او ماند فقط چهار شب زاید را قضا می کند‪.‬‬

‫زن ناشزه و نافرمان‬

‫نشوز در زبان عربی بسسه معنسسی بیسسرون رفتسسن زن از اطسساعت و فرمسسان‬
‫شوهر است‪ .‬پس هرگاه از زن نشانه های نشوز و نافرمسسانی در گفتسسار‬
‫یا در کردار آشکار شد‪ ،‬مثل این که زن عادت داشت به حسن گفتسسار و‬
‫خوش زبانی یا هر وقت شوهر او را صدا می زد می گفت‪ :‬در خدمتم‪،‬‬
‫ولی این حالت را تغییر داد و خلف آن رفتار کرد‪ .‬و نافرمانی کسسرداری‬
‫و رفتاری مانند ایسن کسسه‪ :‬زن در حسق شسسوهر گشسساده روی بسسوده و حسال‬
‫ترشروی شده باشد یا از شوهر برخلف عسسادت مسسألوف اعسسراض کنسسد‪،‬‬
‫مانند این که او را به رختخواب و خوابگاه خود بخواند و او امتنسساع کنسسد‪،‬‬
‫در این صورت مرد باید زن را پند دهد با گفتار خسسود‪ ،‬و او را بسسه تقسسوای‬
‫خسسدا امسسر کنسسد و از عسسواقب بسسدنافرمانی بترسسساند‪ .‬چسسون خداونسسد مسسی‬
‫فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره نساء‪» .(34 /‬و زنانی را که از نشوز و‬
‫نافرمانی آنان خوف دارید پندشان دهید و نصیحت کنید«‪.‬‬
‫نباید اول با او ترک همخوابگی و رختخواب کند‪ ،‬و نباید او را بزند‪ ،‬چون‬
‫احتمال دارد با پند و نصسسیحت زن تسسوبه کنسسد و پشسسیمان شسسود و پسسوزش‬
‫بیاورد‪.‬‬
‫و اگر زن دست از نافرمانی برنداشت و حاضر به ترک نشوز نشد‪ ،‬بسسه‬
‫گونه ای که برگرداندن وی به اطسساعت و فرمسسانبرداری‪ ،‬محتسساج آن بسسود‬
‫که با او ترک رختخواب کند و با او نخوابد‪ ،‬این کسسار را بکنسسد ولسسی بسسا او‬
‫ترک سخن گفتن نکند‪ ،‬و اگر با او ترک سخن گفتن کسسرد نبایسسد بیسسش از‬
‫سه روز طول بکشد‪ .‬چون پیامبر ‪ ‬گفته است‪:‬‬
‫ح ّ‬
‫ث«‬
‫سل ِم ٍ َ ْ‬
‫جَر أ َ َ‬
‫»َل ی َ ِ‬
‫خاهُ فَوْقَ ث ََل ٍ‬
‫أن ی َهْ ُ‬
‫م ْ‬
‫ل ِلس ُ‬
‫»برای مسلمان حلل نیست که بیش از سسسه روز بسسرادر مسسسلمانش را‬
‫تسسرک کنسسد و بسسا وی سسسخن نگویسسد«‪ .‬آری هرگسساه شسسخص تسسرک شسسده‪،‬‬
‫ناپسندیده احوال باشد بسه سسبب بسدعت گسذاریش یسا فسسق و فجسور و‬
‫تباهکاریش یا امثال آنها‪ ،‬یا در ایسسن سسسخن نگفتسسن بسسا وی بسسرای شسسخص‬
‫ترک کننده مصلحت دینی باشد یسسا بسسرای شسسخص تسسرک شسسده مصسسلحت‬
‫دینی باشد اگر آن مدت بیش از سه روز هم باشد حرام نیسسست‪ ،‬چسسون‬
‫پیامبر ‪ ‬با کعب بن مالک و دو رفیقش بیش از سه روز سخن نگفت‪،‬‬
‫و یاران خود را نیز از سسسخن گفتسسن بسسا آنسسان نهسسی کسسرد‪ .‬امسسا هرگسساه زن‬
‫نافرمان و ناشزه دوباره به حالت نشوز برگشت و آن را تکسسرار کسسرد و‬
‫بر آن اصرار داشت و آن را ادامه داد‪ ،‬مرد می تواند او را تسسرک کنسسد و‬

‫‪203‬‬

‫او را نیز کتک بزند بدون خلف علماء در آن و از ظاهر آن نیز مسسستفاد‬
‫می گردد‪ ،‬و هرگسساه زن بسسه حسسالتی باشسسد کسسه شسسرعا کتسسک زدن وی روا‬
‫باشد آن کتک زدن برای ادب آموزی و تأدیب و تعزیر است‪ ،‬و نبایسسد بسسه‬
‫گونه ای باشد که خونین گردد و نباید به گونه ای باشد که در وی ایجسساد‬
‫عیب کند و او را هلک سازد‪ ،‬و همچنین نباید بر چهره و روی وی بزند‪.‬‬
‫زبسسان درازی و بسسدزبانی زن در برابسسر شسسوهر جسسزو نشسسوز و نافرمسسانی‬
‫نیست ولی زن به سبب آن گناهکار می گردد و مستحق آن مسسی باشسسد‬
‫که تنسسبیه و تسسأدیب گسسردد‪ .‬چسسون ایسسن عمسسل شسسوهر را آزار و اذیسست مسسی‬
‫رساند‪.‬‬

‫خلع‬
‫)طلق به صورت خلع (‬

‫ع‬
‫خلع در زبسسان عربسسی بسسه معنسسی کنسسدن و دور سسساختن اسسست‪ .‬مثل ) َ‬
‫خل َس َ‬
‫ب( یعنی جامه را کند و از آن جدا شد‪ .‬و در اصطلح شرع اسلمی‬
‫الّثو َ‬
‫آن است که شوهر در برابر عوضی که می گیرد از زن خود جدا شسسود‪،‬‬
‫و به اجماع جدایی زن و شسوهر بسسه صسورت خلسع جسایز اسسست‪ .‬و قسسرآن‬
‫کریم و سنت نبوی شریف به آن ناطق است‪ .‬خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪ ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سوره بقره‪.(229 /‬‬
‫»بر زن و شوهر گناهی نیست در آنچه زن خود را به عوضی )از مرد‬
‫بخرد و( به او فدیه ای بدهد )و خود را آزاد کند(«‪.‬‬
‫و از ابن عباس ب آمده است که زن ثابت بن قیس نزد پیسسامبر ‪ ‬آمسسد‬
‫و گفت‪ :‬ای رسول خدای‪ ،‬ثابت بن قیس مردی است که دربسساره اخلق‬
‫و دلبستگی دینی او را مورد عتاب قرار نمی دهسسم )بسسد اخلق نیسسست و‬
‫کاری به دینم ندارد( ولی این که من مسلمانم و او کافر اسسست از ایسسن‬
‫بدم می آید‪.‬‬
‫پیامبر ‪ ‬به وی گفت‪ :‬آیا تو حاضر هستی باغ او را بسسه وی برگردانسسی؟‬
‫زن گفت‪ :‬آری‪ .‬پیسسامبر ‪ ‬بسسه ثسسابت بسسن قیسسس گفسست‪ :‬آن بسساغ را از وی‬
‫بپذیر و در برابر آن او را یک طلقه کن«‪) .‬به روایت بخاری(‪.‬‬
‫پس خلع جایز است و فرقی نیست در این که عوض خلع تمسسام مهریسسه‬
‫یا بعضی از آن یا مسسال دیگسسری باشسسد‪ ،‬خسواه کمسستر از میسسزان مهریسسه یسسا‬
‫بیشتر از آن و در این که آن عوض ذات و عین چیزی یا منفعسست باشسسد‪،‬‬
‫و حاضر یا قرض و وام باشد‪ .‬بسسه هسسر حسسال هسسر چیسسزی کسسه جسسایز باشسسد‬
‫مهریه واقع شود‪ ،‬جایز است که در خلع عوض واقع شسسود چسون در آیسسه‬
‫به طور عموم آمده اسست‪» :‬بسر آنسان گنساهی نیسست در چیسزی کسه بسه‬
‫شوهر ببخشند و فدیه و عوض آزادی خود را بدهند« چون بسسه هسسر حسسال‬
‫خلع نیز عقدی است و شبیه به نکاح است‪.‬‬

‫شرایط عوض خلع‬

‫‪204‬‬

‫در چیزی که عوض خلع قرار می گیرد شسسرط اسست کسسه بایسد معلسوم و‬
‫مشخص باشد و از نظر شرعی مسسال بسسه حسسساب آیسسد‪ ،‬و دیگسسر شسسرایط‬
‫چیزهایی که در معاملت عوض قرار می گیرند مانند قدرت بسسر تسسسلیم‬
‫آن و استقرار مالکیت بر آن و غیر آن که در معاملت مسسذکور اسسست را‬
‫نیز دارا باشد‪ ،‬چون خلع یک نوع عقد معاوضسه ای اسست و شسباهت بسه‬
‫بیع و معامله و صداق و مهریه دارد‪.‬‬
‫و این شرایط برای خلعی است که صحیح باشد‪ ،‬و اما خلعی که فاسسسد‬
‫باشد معلوم بودن عوض خلع در آن شرط نیست‪ ،‬پس اگر مسسرد بسسا زن‬
‫خود بر چیزی مجهول و غیر معین مخالعه کرد و خلع نمود یا با به میان‬
‫آوردن شرط فاسدی زن را خلع نمسسود‪ ،‬مثسسل ایسسن کسسه بگویسسد‪ :‬تسسرا خلسسع‬
‫نمودم بر فلن مبلغ یسسا فلن عسسوض‪ ،‬مشسسروط بسسر آن کسسه هزینسسه حمسسل‬
‫بارداری تو را ندهم‪ ،‬و زن حامله نیز باشد و یسسا ایسسن کسسه او را در برابسسر‬
‫یک هزار ‪....‬تا زمان مجهولی خلع نماید و امثال آن‪ ،‬در این صورتها زن‬
‫به طور کامل از او جدا می شود و به اصطلح شرع »بائنه« می گسسردد‬
‫و مهرالمثل او عوض خلع واقع می شود‪.‬‬
‫نتیجه خلع‪ :‬ثمره و نتیجه مترتب بر خلع آن اسسست کسسه زن مالسسک نفسسس‬
‫خود می شود و خلع این اختیار را به وی می دهد‪ ،‬پس شسسوهرش نمسسی‬
‫تواند به وی مراجعت کند و همخوابگی نماید و نمی توانسسد مجسسددا او را‬
‫عقد نکسساح ببنسسدد مگسر بسسا اذن و اجسازه و رضسسایت وی‪ ،‬چسسون زن بسسه آن‬
‫جهت مال خود را بذل نمسسوده و داده اسسست تسسا مالسسک نفسسس خسسویش از‬
‫نظر جنسی شود‪ ،‬پس شوهرش بعد از خلع هیچ مالکیتی بسسر وی نسسدارد‬
‫و حقی برایش نیست‪.‬‬
‫حکم شرع خلع‪ :‬خلع جایز است چه در حال حیض و قاعدگی باشد و‬
‫چه در حال طهر و پاکی زن‪ ،‬بدون این که حرام باشد‪ .‬چون در آیسسه بسسه‬
‫طور مطلق گفته است‪» :‬بسسر زن و شسسوهر گنسساهی نیسسست در آنچسسه زن‬
‫عوض آزادی خود می دهد و خود را از شوهر باز می خرد«‪.‬‬
‫و چون که پیامبر ‪ ‬به طور مطلق به ثابت بن قیس اجازه خلع نمودن‬
‫زنش را داد بدون این که تحقیق کند یا از حال زن جویا شود که‪ ،‬آیا در‬
‫حیض است یا پاک است و معلوم است که قاعدگی بسرای زنسان چیسزی‬
‫نیست که کم اتفاق افتد و مورد غفلت قرار گیرد‪ .‬امسسام شسسافعی گفتسسه‬
‫اسسست‪ :‬جسسستجوی نکسسردن در مسسواردی کسسه احتمسسال وجسسود دارد و آن را‬
‫مسکوت گذاشتن‪ ،‬به منزله لفظ عام در کلم است و پیامبر ‪ ‬سسسوال‬
‫نکرد که آیا آن زن در حیض و قاعدگی است یا در حیض نیست‪ .‬و ایسسن‬
‫که طلق در حالت قاعدگی و حیض منع شده به علت محافظت بر حق‬
‫زن و مراعات جنبه او است‪ .‬چون اگر در حیض طلق داده شسسود عسسده‬
‫اش به طول می انجامد و متضرر و زیان دیده مسسی شسسود‪ .‬پسسس هرگسساه‬
‫خود زن در حال حیض و قاعدگی خلع نفس خود را قبول کسسرد و بسسه آن‬
‫مبادرت ورزید‪ ،‬معلوم است که به طولنی بودن مدت عده اش راضی‬
‫است‪ ،‬و به علوه این که زن حاضر است بسسذل مسسال کنسسد و عوضسسی در‬

‫‪205‬‬

‫برابر خلع به شوهرش بدهد مشعر بر آن است که نیاز شدید به رهائی‬
‫از این شوهر دارد و در این گونه موارد امسسر بسسه تسساخیر انسسداختن نیکسسو‬
‫نیست‪.‬‬

‫زنی که خلع درباره او صورت گرفته نیازی به طلق‬
‫دادن ندارد‬

‫زنی که خلع را قبول کرده و به صورت خلع جدا شده اسسست نیسسازی بسسه‬
‫طلق دادن شوهرش ندارد‪ ،‬چون با همان خلع به طور کامل از شسسوهر‬
‫جدا می گردد و بائنه می شود‪ ،‬و زن که بائنه شد طلق بسسه وی ملحسسق‬
‫نمی گردد و دیگر نیازی به طلق ندارد و چسسون بیگسسانه بسسه حسسساب مسسی‬
‫آید‪ ،‬به دلیل این که بعد از خلسسع نظسسر شسسوهرش بسسه وی حسسرام اسسست و‬
‫خلوت کردن با وی بر او حرام اسسست‪ ،‬یعنسسی درسسست ماننسسد یسسک بیگسسانه‬
‫است که نظر و خلوتش بر شوهرش حرام است پسسس نیسسازی بسسه طلق‬
‫دادن نیست‪.‬‬

‫طلق‬

‫طلق در زبان عربی بسسه معنسسی گشسسودن قیسسد و بنسسد اسسست‪ .‬وقسستی مسسی‬
‫گویند‪) :‬ناقة طالق( یعنی شتری است آزاد و رها شده و هر جا بخواهد‬
‫می چرد‪.‬‬
‫و در اصطلح شرع نامی است برای گشودن قید و بند نکاح شرعی که‬
‫به وسیله آن زن بر مرد حلل شده بود‪ ،‬و این لفظ پیش از اسلم و در‬
‫دوره جاهلی به این معنی استعمال می شد و شریعت اسسلم آن را بسسه‬
‫حال خود باقی گذاشت‪.‬‬
‫و عمل طلق دادن یک عمل شرع است‪ ،‬به دلیل قرآن و سنت نبوی و‬
‫اجماع امت‪.‬‬
‫خداونسسسسسد مسسسسسی فرمایسسسسسد‪   ﴿ :‬‬
‫‪    ‬‬
‫‪) ﴾‬سوره طلق‪.(1 /‬‬

‫»ای پیامبر‪ ،‬هرگاه خواستید که زنسان را طلق دهیسد آنسان را بسه هنگسام‬
‫اسسستقبال عسسده طلق دهیسسد )یعنسسی در حسسال پسساکی کسسه جمسساع و آمیسسزش‬
‫س‬
‫جنسی در آن صورت نگرفته باشد(«‪ .‬و پیامبر ‪ ‬گفتسسه اسسست‪ْ َ » :‬‬
‫لی س َ‬
‫شیٌء من اْلسحَل َ‬
‫ن ال ّ‬
‫ق« »هیچ حللی نیست کسسه‬
‫ض إ َِلی اللهِ ِ‬
‫ل أب ْغَ ُ‬
‫م َ‬
‫َ ِ‬
‫َ ْ ِ َ‬
‫طسَل ِ‬
‫به اندازه طلق نزد خداوند مبغوض و ناپسند باشد«‪) .‬به روایت ابوداود‬
‫و با اسناد صحیح‪ .‬و حاکم آن را صحیح دانسته است(‪.‬‬

‫حکم شرعی طلق‬

‫طلق از نظر شریعت اسسلم جسایز اسست ولسی اگسر نیساز شسدید بسه آن‬
‫نباشد ناپسند و مکروه می باشد‪ .‬پیامبر ‪ ‬گفته است ‪» :‬هر زنسسی کسسه‬
‫بدون احتیاج به طلق از شوهرش خواهان طلق گردد بسسوی بهشست بسسر‬
‫وی حرام است یعنی به بهشت نمی رود«‪.‬‬
‫امام احمد و ابوداود وابن ماجه و ترمذی که آن را حسن دانسته است‪،‬‬
‫آن را تخریج کرده و از حدیث ثوبان نقل کرده اند‪.‬‬

‫‪206‬‬

‫وپیسسامبر ‪ ‬فرمسسوده اسسست‪» :‬مبغسسوض تریسسن و ناپسسسندترین حلل نسسزد‬
‫خداونسسد طلق اسسست« )یعنسسی حلل و جسسایز اسسست ولسسی خداونسسد آن را‬
‫ناپسند می داند مگر این که نیاز شدید به آن باشد و به قسسول معسسروف‪،‬‬
‫داروی اضطراری است( ابوداود و ابن مسساجه و حسساکم کسسه آن را صسسحیح‬
‫دانسته است آن را از ابن عمر ب نقل کرده و تخریج نموده اند‪.‬‬

‫ارکان طلق و پایه های آن‬

‫طلق ارکان و پایه هایی دارد‪:‬‬
‫اول‪ :‬گفتن لفظ طلق است پسسس بسسه مجسسرد نیسست و قصسسد طلق‪ ،‬طلق‬
‫واقع نمی شود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬بایسسد طلق دهنسسده بسسه گسسونه ای بسسه آن تلفسسظ کنسسد کسسه خسسود آن را‬
‫بشنود‪ ،‬پس اگر زبانش را به کلمه طلق‪ ،‬در دهان بگردانسسد و صسسدایش‬
‫را به آن اندازه بلند نکند که خود آن را بشسنود طلق واقسع نمسی گسردد‪،‬‬
‫چون آن کلم محسوب نمی شود‪ .‬و لذا برای صحت و درستی نماز نیز‬
‫شرط است که فاتحه را چنان بخواند که خود آن را بشنود‪ .‬و طلق بسسه‬
‫صورت کتابت و نوشتن به آن جهت صحیح است و واقع مسسی شسسود کسسه‬
‫مقصود از آن فهمیده می شود و حاصل می گردد‪ .‬ولسسی در کلمسسی کسسه‬
‫صسسدای آن را خسسود شسسخص نمسسی شسسوند مقصسسود حاصسسل نمسسی شسسود و‬
‫فهمیده نمی گردد‪.1‬‬
‫سوم‪ :‬باید با الفاظ صریح یا کنائی خسسود شسسخص صسسورت گیسسرد‪ .‬الفسساظ‬
‫صریح‪ ،‬الفاظی هستند که واقع شدن طلق بسسدانها متوقسسف بسسر داشسستن‬
‫نیت نیست بلکه خود الفاظ در طلق رسا و روشن می باشسسند و بسسرای‬
‫آن وضع شده ا ند و احتمال غیر معنی طلق را ندارند‪.‬‬
‫و اما الفاظ کنسسائی طلق‪ ،‬الفسساظی هسسستند کسسه متوقسسف بسسر نیسست طلق‬
‫هستند و قصد و نیت طلق را از آنها دارنسسد‪ .‬چسسون احتمسسال معنسسی غیسسر‬
‫طلق را نیز دارند و وقوع طلق بدانها متوقف بر داشتن نیسست طلق از‬
‫آن ها می باشد‪.‬‬
‫الفاظ صریح طلق‪ ،‬سه لفظ است‪ :‬طلق‪ ،‬و فراق‪ ،‬و سراح‪.‬‬
‫اما این که لفظ طلق‪ ،‬صراحت دارد در واقع شدن طلق‪ ،‬به این جهت‬
‫که خود در قرآن تکرار شده است و در معنی آن شهرت یافته و معنسسی‬
‫آن در دوره جاهلیت نیز گشودن بند و گره نکاح بوده‪ ،‬و در اسسسلم هسسم‬
‫همین معنی به کسسار رفتسسه اسسست و کسسسی در آن اختلف نکسسرده اسسست‪.‬‬
‫خداوند می گوید‪) ﴾  ﴿ :‬سوره بقره‪.(229 /‬‬
‫»طلق دادن )شرعی( دو بار است« یعنی یک طلق و سپس یک طلق‬
‫‪1‬‬

‫ در چاپ دوم تونس آمده است‪ :‬اگر لفظ طلق را به گونه ای گفت که خود آن‬‫را نمی شنید دو قول وجود دارد‪ :‬یکی آن که طلق واقع می شود چون آن قوی‬
‫تر است از طلق به کتابت توام با نیت‪ .‬و قول دوم آن است که طلق واقع نمی‬
‫شود‪ ،‬چون آن کلم نیست‪ .‬ونووی گفته است‪ :‬قول دوم ظاهرتر است چون‬
‫کلمی که خود گوینده آن را نشنود در حکم نیت و قصد مجرد است و به آن‬
‫طلق واقع نمی شود‪.‬‬

‫‪207‬‬

‫جدا جدا‪ ،‬نه هر سه به یک بار‪ .2‬و باز هم گفته است‪﴿ :‬‬
‫‪  ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سسسوره بقسسره‪» .(228 /‬زنسسان طلق‬

‫داده شده )باید صبر کنند( و انتظار بکشند تا سسسه حیسسض یسسا سسسه پسساکی‬
‫ببینند )و عده شان به سر آید(«‪.‬‬
‫بسسسساز مسسسسی فرمایسسسسد‪  ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾  ‬سوره بقسسره‪» .(237 /‬و اگسسر‬
‫)اراده کردید که زنانتان را( پیش از آن که با آنان نزدیکی جنسسسی کنیسسد‬
‫طلق دهید ‪ .«..‬و اما دو لفظ فراق و سراح‪ ،‬در قرآن و شسسرع بسسه ایسسن‬
‫معنی چند بار تکرار شسسده انسسد و بسسه معنسسی طلق اسسستعمال شسسده انسسد‪.‬‬
‫خداوند می فرماید‪:‬‬
‫‪) ﴾  ‬سسسسوره‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫﴿‪‬‬
‫احسسسسسزاب‪ .(49 /‬و ﴿‪ ‬‬
‫‪) ﴾ ‬سسسسسسسسسسسسوره‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪ ‬‬
‫‪‬‬
‫و﴿‬
‫احسسسسسسسسسسسسسسسسسسزاب‪.(28 /‬‬
‫‪) ﴾‬سسوره طلق‪ .(2 /‬کسه معنسی آنهسا بسه ترتیسب چنیسن‬
‫است‪» :‬زنانتان را )اگر خواستید طلق دهیسسد( آنسسان را بسسه نیکسسوئی رهسسا‬
‫سازید و آزاد کنید )بسسدون ضسسرر و مخاصسسمت(«‪» .‬و ای زنسسان بیاییسسد تسسا‬
‫متعه )طلق( را به شما بدهم و شما را طلق دهم ‪.«..‬‬
‫و »یا از آنان به نیکسسوئی مفسسارقت کنیسسد )یعنسسی آنسان را بسسه نیکسسی طلق‬
‫بدهیسسسد(«‪ .‬و بسسساز هسسسم مسسسی فرمایسسسد‪ ﴿ :‬‬
‫‪) ﴾    ‬سسسسوره نسسسساء‪/‬‬
‫‪» .(130‬و اگر زن و شوهر )به طلق( از هسسم جسسدا شسسوند خداونسسد از‬
‫فراخی فضل خود هر یک )از زن و شوهر( را از دیگری بی نیاز گردانسسد‬
‫)برای مرد زن دیگر را میسر گرداند و برای زن شسسوهر دیگسسری فراهسسم‬
‫فرماید«‪) .‬که در این آیه سراح و فراق به معنی طلق بکار رفتسسه انسسد(‪.‬‬
‫و پیامبر ‪ ‬را از طلق سسسوم سسوال کردنسد‪ ،‬گفتنسسد‪ :‬قسرآن از دو طلق‬
‫سسخن گفتسه اسست‪ ﴾ ﴿ ،‬گفس