SIMORGH

• Issue. 14
4*.03()r*TTVF

SSIMORGH
IMORGHM
MAGAZINE
AGAZINE

22

14١١
‫شماره‬
‫سال‬
‫مارس‬
15١‫دوشنبه‬
‫اول •ﺷﻤﺎﺭﻩ‬
• ‫ﺍﻭﻝ‬
‫ •ﺳﺎﻝ‬2010
• ٢٠١٠
‫ﻓﻮﺭﯾﻪ‬
‫ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ‬

••

WWW
WWW.S
.SIMORGHMAGAZINE.COM
IMORGHMAGAZINE.COM

Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

3

14 ‫سیمرغ • شماره‬

AUGUST 2009

• Issue.1

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫‪4‬‬

‫پیام ما ‪5‬‬
‫اخبار فرهنگی ‪ ،‬هنری ‪8‬‬
‫اخبار علمی ‪9‬‬

‫ناشر‪ :‬انتشارات سیمرغ‬
‫‪Publisher: Simorgh Publication‬‬
‫سردبیر‪ :‬سعید کریمیان‬
‫‪Editor: Saeed Karimian‬‬
‫مدیریت آگهی ها و بازاریابی‪ :‬شهریار ایوب زاده‬
‫‪Marketing & Advertising: Shahriar Ayoubzadeh‬‬
‫مسئول وب سایت سیمرغ‪ :‬لیناردو گریرو‬
‫‪Website Coordinator: Leonardo Guareero‬‬
‫صفحه آرایی‪ ,‬گرافیک و طراح هنری ‪ :‬پیام کشتگانی‬
‫‪Pagination, Graphic & Design: Payam Keshtgani‬‬
‫تایپ ‪ :‬فرناز کریمیان‬
‫‪Typing: Farnaz Karimian‬‬
‫نقل مندرجات سیمرغ فقط با ذکر ماخذ آزاد است‪.‬‬
‫سیمرغ در اصالح و ویرایش مطالب رسیده آزاد است‪.‬‬
‫مطالب همراه نام یا منبع ‪ ،‬نظرات نویسندگان آنها را بیان می کند‬
‫و الزاما نظر نشریه سیمرغ نیست‪ .‬مسئولیت اینگونه مطالب به‬
‫عهده نویسندگان آنهاست‪.‬‬
‫استفاده از طرح ها و آگهی های نشریه سیمرغ منوط به کسب‬
‫اجازه کتبی است‪.‬‬
‫سیمرغ در قبال آگهی های چاپ شده در نشریه هیچگونه مسئولیتی‬
‫ندارد‪ .‬آخرین مهلت برای درج و یا تغییرات آگهی ها برای هرشماره ‪ ،‬پنج‬
‫روز پس از انتشار شماره قبل می باشد‪.‬‬

‫امور تبلیغات و آگهی ها‪ads@simorghmagazine.com :‬‬
‫سردبیر‪editor@simorghmagazine.com :‬‬
‫اطالعات‪info@simorghmagazine.com :‬‬
‫آدرس دفتر مرکزی‪:‬‬
‫‪508 Gladstone Ave. Suite 201-B‬‬
‫‪Ottawa, Ont. K1R 5P1‬‬
‫‪Tel: 613.292.6181‬‬
‫‪Fax: 1.888.459.8681‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫اخبار کاناداو اتاوا ‪13‬‬
‫محمد مصدق و ملی شدن صنعت نفت‬
‫جهان ایرانی نوروزی رنگارنگ دارد‬
‫نغمهپردازان ارمنی و موسیقی ایران‬
‫نغمهپردازان‬
‫آئین های نوروزی و چهارشنبه سوری‬
‫مترینات ورزشی مفید برای کاهش وزن‬

‫‪Cover Page:‬‬
‫طراحی جلد‪:‬‬
‫پیام کشتگانی‬

‫سهراب شهید ثالث و چخوف‬
‫نوروز در تاجیکستان‬
‫مبانی الزم برای کارهای گروهی‬
‫چهارشنبه آخر سال (چهار شنبه سوری)‬
‫پابرهنه ای در دربار شاه عباس‬
‫چربیها با یاد و نام خدا‬
‫آب کردن چربیها‬
‫از ادبیات دل منی کنم‬

‫‪12‬‬
‫‪15‬‬
‫‪17‬‬
‫‪21‬‬
‫‪23‬‬
‫‪26‬‬
‫‪27‬‬
‫‪29‬‬
‫‪30‬‬
‫‪32‬‬
‫‪35‬‬
‫‪37‬‬

‫مسابقه و سرگرمی ‪41‬‬
‫جدول کلمات ‪42‬‬
‫الکل نوشیدنی چگونه کشف شد؟‬
‫طالع بینی و فال شما‬

‫‪Nowrouz – Iranian New Year‬‬
‫تبریکات نوروزی‬

‫‪44‬‬
‫‪46‬‬
‫‪48‬‬
‫‪49‬‬

‫نشریه سیمرغ ‪ ،‬نشریه ای است که به جهت استحکام بیشتر پیوند مابین فارسی زبانان مقیم اتاوا متولد گردیده است‪ .‬در این راستا ‪،‬‬
‫بزودی بخشی از این نشریه به گفته ها ‪ ،‬درددلها ‪ ،‬سواالت ‪ ،‬نظرات و پیامهای شما اختصاص خواهد یافت ‪ .‬خواهشمند است برای انعکاس‬
‫پیامهایتان ‪ ،‬با ما بصورت پستی به آدرس دفتر مرکزی و یا بصورت ایمیل به آدرس ‪ contact@simorghmagazine.com‬در متاس باشید‪.‬‬
‫بی صبرانه در انتظار نامه هایتان هستیم ‪.‬‬

‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫شكوه ها را بنه‪ ،‬خيز و بنگر‬
‫كه چگونه زمستان سر آمد‬
‫جنگل و كوه در رستخيز است‬
‫عالم از تيره رويي در آمد (نیما)‬
‫سال ‪ 1388‬را پشت سر می گذاریم و به امید سالی نیکو‬
‫‪ ،‬به آینده چشم می دوزیم‪ .‬کمتر ایرانی مقیم این شهر را‬
‫سراغ دارم که نسبت به وقایع و تحوالت سال گذشته ایران‬
‫‪ ،‬بی تفاوت بوده باشد‪ .‬سالی که گذشت برای همه ما‪ ،‬سالی‬
‫مملو از نگرانی و فشار و هیجان بود‪ .‬اتفاقاتی که در ایران‬
‫افتاد ‪ ،‬با هر آنچه که در سی و یک سال گذشته سپری شده‬
‫بود‪ ،‬بسیار متفاوت می نمود‪ .‬تمامی خبرگزاری های بزرگ‬
‫و کوچک جهان‪ ،‬وقایع پس از انتخابات ایران را در پوشش‬
‫خبری خود قرار دادند و حتی در این کشور غریب‪ ،‬هیچ ایرانی‬
‫و غیرایرانی را نمی توان یافت که از اوضاع کشور ما آگاهی‬
‫نداشته باشد‪ .‬به گمان برای برخی از خوانندگان نیز این سوال‬
‫مطرح است که چرا سیمرغ بیش از این درباره اوضاع و وقایع‬
‫ایران چیزی نمی گوید و نمی نویسد‪ .‬پاسخ این است که‬
‫اوال پوشش خبری وقایع ایران توسط رسانه های خبری‬
‫گوناگون و عمدتا اینترنتی بسیار کامل بوده و در دسترس‬
‫جامعه ایرانیان قرار دارد‪ .‬چنانچه عده ای از هم وطنان نیز‬
‫از وقایع اتفاقیه کشورمان بی اطالعند‪ ،‬با اطمینان می توان‬
‫گفت که این به خواست و میل خودشان بوده است و چاپ‬
‫مطالب و اخباری از این دست‪ ،‬مسلما تاثیری در ترغیب‬
‫این عده به پیگیری مسائل کشورشان نخواهد داشت‪ .‬تولد‬
‫سیمرغ به جهت پر کردن خالء نوشتاری مورد استفاده جامعه‬
‫ایرانی صورت گرفت و نه برای تکرار اطالعات و اخباری که‬
‫همگی پیشاپیش از آن آگاهی دارند‪ .‬در حقیقت‪ ،‬در همین‬
‫راستا بود که صفحه اخبار سیاسی‪ ،‬مدتی پیش ازصفحات‬
‫سیمرغ حذف گردیده است‪.‬‬
‫ثانیا‪ ،‬اگر قرار بر این باشد که نشریه سیمرغ در ارتباط با‬
‫مسائل کشورمان اظهارنظر کند و یا تحلیلی را ارائه دهد‪،‬‬
‫سردبیر و یا حداقل یکی از نویسندگان این نشریه می بایست‬
‫در این زمینه تخصص الزم و صالحیت بررسی و تحلیل‬
‫سیاسی را داشته باشد‪ ،‬که ندارد! نشریه سیمرغ رسالت‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪5‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫دیگری را برای خود قائل است که در آن‪ ،‬نظرها و تحلیل‬
‫های سیاسی جایی ندارند‪.‬‬
‫سال نو‪ ،‬تغييرات و طرحهای نو‬
‫و اما‪...‬نشریه سیمرغ در نظر دارد تا روش نوینی را در کسب‬
‫حمایت و پشتیبانی جامعه ایرانیان به مورد اجرا درآورد‪ .‬این‬
‫طرح که همراه با جذب عضو می باشد‪ ،‬شامل پرداخت حق‬
‫عضویتی جزئی از سوی اعضای حمایت کننده نشریه خواهد‬
‫بود‪ .‬این گروه از خوانندگان عضو‪ ،‬از مزایای خاصی برخوردار‬
‫خواهند بود ؛ از جمله آنکه با ارائه کارت عضویت به مکانها‬
‫و صاحبان کسب و کاری که در این طرح با ما همیاری‬
‫دارند‪ ،‬از تخفیف ویژه ای بهره مند خواهند شد‪ .‬بطور‬
‫مثال‪ ،‬عضو حامی نشریه سیمرغ می تواند در مدت زمان‬
‫اعتبار عضویت‪ ،‬اتومبیل خود را جهت تعمیرات نزد یکی از‬
‫تعمیرکاران همکار برده و از تخفیف ویژه بهره مند گردد و‬
‫یا غذای خود و میهمانانش را در یکی از رستورانهای همکار‬
‫صرف کرده و شاید هم خریدهای خود را از فروشگاههای‬
‫همکار انجام داده‪ ،‬و یا منزلش را از طریق یکی از مشاورین‬
‫معامالت امالک به فروش رسانده و در مبالغ پرداختی ‪،‬‬
‫میزان قابل توجهی صرفه جویی نماید‪ .‬بطور کلی می توان‬
‫گفت که اجرای این ایده‪ ،‬هر سه جانب آن را بهره مند‬
‫خواهد نمود‪ :‬مشترکین یا اعضای نشریه ‪ ،‬پرداخت هزینه ها‬
‫و خریدهای خود را کاهش می دهند‪ ،‬صاحبان کسب و کار‪،‬‬
‫با ارائه تخفیف‪ ،‬بازار خود را رونق می بخشند و در نهایت‬
‫نشریه سیمرغ از این طریق در جهت ارتقای کیفی و کمی‬
‫خود بهره خواهد جست‪ .‬جزئیات و اطالعات دقیقتر در مورد‬
‫نحوه عضویت و نیز فهرستی از صاحبان کسب و کاری که‬
‫در این طرح با ما همکاری دارند‪ ،‬در همین شماره به چاپ‬
‫رسیده است‪ .‬این توضیح ضروری بنظر می رسد که در مدت‬
‫زمان اعتبار عضویت‪ ،‬شماره های منتشر شده نشریه سیمرغ‬
‫به آدرس اعضا از طریق پست ارسال شده تا بدین ترتیب‬
‫مستقیما بدست ایشان برسد‪.‬‬
‫نکته دیگری که توجه خوانندگان خود را به آن جلب می‬
‫نمائیم‪ ،‬برنامه ریزی برای باال بردن سطح کیفیت و کمیت‬

‫نشریه سیمرغ در سال نوی خورشیدی است‪ .‬پوشش خبری‬
‫وقایع و مسائل جامعه ایرانیان مقیم کانادا و اتاوا و ایجاد‬
‫ارتباط بیشتر مابین اعضای این جامعه‪ ،‬حفظ احساس ایرانی‬
‫بودن و پاسداشت تمامی جنبه های خوب فرهنگ ایرانی‬
‫از دیگر برنامه های در پیش روی می باشد‪ .‬اجرای این‬
‫امور‪ ،‬مستلزم صرف زمان طوالنی و کار مشقت باری است‬
‫که توسط دست اندرکاران نشریه باید بیش از پیش صورت‬
‫پذیرد و به همین منظور است که انتشار سیمرغ را به صورت‬
‫ماهنامه تغییر داده و خوانندگان می توانند در روز اول هر ماه‪،‬‬
‫شماره جدید را از مراکز توزیع دریافت نمایند‪.‬‬
‫و باالخره اينكه‪...‬‬
‫به دستاويز فرا رسيدن جشن نوروز كه يكي‬
‫از بزرگترين و ديرينه سال ترين جشن هاي‬
‫باستاني ايرانيان و همزمان با نو شدن سال‬
‫است؛ شادباش هاي بي دريغ خود را به پيشگاه‬
‫هم ميهنان گرامي در هر جا كه هستند‪ ،‬تقديم مي‬
‫داريم و سربلندي و تندرستي و شادروزي همگان‬
‫را از درگاه يزدان پاک آرزو مي كنيم‪.‬‬
‫سردبیر و گروه انتشارات سیمرغ‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫‪6‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫و پدر من هیچ فیلمی ضدنظام نساخته ضمن اینکه درباره‬
‫رویدادهای اخیر نیز فیلمی نساخته است‪".‬‬
‫عباس جعفری دولت آبادی‪ ،‬دادستان عمومی تهران گفته‬
‫است که بازداشت جعفر پناهی جنبه سیاسی ندارد‪.‬‬

‫اعتراض دولت آلمان و برلیناله‬
‫به بازداشت پناهی‬
‫وزیر خارجه آلمان‬
‫خواستار آزادی جعفر‬
‫پناهی کارگردان‬
‫سرشناس ایرانی که‬
‫این هفته در تهران‬
‫دستگیر شد‪ ،‬شده‬
‫است‪.‬‬
‫آقای پناهی که از‬
‫جنبش اعتراضی ایران حمایت می کند دوشنبه شب به همراه‬
‫دختر‪ ،‬همسر و شماری از حضار در خانه اش بازداشت شد‪.‬‬
‫گایدو وسترول وزیر خارجه آلمان روز چهارشنبه خواستار‬
‫آزادی فوری آقای پناهی شد و گفت‪" :‬از هیات رهبری ایران‬
‫می خواهیم به تعهدات بین المللی خود برای حفاظت از‬
‫حقوق مدنی و سیاسی شهروندانش پایبند باشد‪".‬‬
‫جشنواره فیلم برلین نیز به بازداشت آقای پناهی اعتراض‬
‫کرده است‪.‬‬
‫دیتر کاسلیک مدیر این جشنواره گفت‪" :‬ما از اینکه کارگردانی‬
‫که برنده جوایز متعدد بین المللی بوده به خاطر کار خود به‬
‫عنوان یک هنرمند بازداشت شده نگران و متاسف هستیم‪".‬‬
‫فیلم "آفساید" جعفر پناهی در سال ‪ 2006‬جایزه خرس نقره‬
‫ای جشنواره برلیناله را برد‪.‬‬
‫همزمان پناه پناهی پسر جعفر پناهی در مصاحبه ای با سایت‬
‫"کلمه" که به میرحسین موسوی نزدیک است گفت که از‬
‫محل نگهداری پدر‪ ،‬خواهر و مادرش بی خبر است‪.‬‬
‫او گفت‪" :‬من به شدت نگران خانواده ام‪ ،‬به خصوص خواهر‬
‫و مادرم هستم‪".‬‬
‫او گزارش ها قبلی را دایر براینکه در هنگام مراجعه ماموران‬
‫در خانه آنها مهمانی بوده است رد کرد و گفت بازداشت‬
‫زمانی صورت گرفت که پدر او و گروهی از همکارانش‬
‫درحال فیلمبرداری یک فیلم مجوزدار بوده اند‪.‬‬
‫پناه پناهی گفت‪" :‬اینکه گفته اند منزل پدر من از قبل از‬
‫انتخابات‪ ،‬محل ساخت فیلم ضدنظام بوده کامال کذب است‬

‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫•‬

‫انتظامی عضو کمیته ارزشیابی‬
‫شد‬
‫پرشیامگ ‪ -‬مجید انتظامی‬
‫به عنوان عضو کمیته‬
‫تخصصی موسیقی شورای‬
‫ارزشیابی هنرمندان کشور‬
‫منصوب شد‪ .‬معاونت‬
‫امور هنری وزارت ارشاد‬
‫محمدحسین‬
‫اسالمی‬
‫ایمانی(معاون هنری وزارت‬
‫ارشاد) در حکمی مجید انتظامی را به عنوان عضو کمیته‬
‫تخصصی موسیقی (در رشته موسیقی جهانی و آهنگسازی)‬
‫شورای ارزشیابی هنرمندان منصوب کرد‪.‬‬
‫داوود گنجه ای‪ ،‬شاهین فرهت و درویش رضا منظمی دیگر‬
‫اعضای کمیته تخصصی موسیقی شورای اسالمی ارزشیابی‬
‫هنرمندان هستند‪ .‬مجید انتظامی دارای درجه یک هنری از‬
‫شورای ارزشیابی هنرمندان کشور است‪.‬‬
‫انتظامی متولد ‪ 1326‬پس از تحصیالت ابتدایی در رشته‬
‫موسیقی به تحصیل پرداخت و با کنسرت ها و ارکسترهای‬
‫مختلف کشورهای دیگر همکاری کرده است‪ .‬مجید‬
‫انتظامی تا کنون فعالیت های بسیاری در زمینه آهنگسازی‬
‫و موسیقی فیلم داشته است و جوایز ی را نیز از جشنواره‬
‫های بین المللی کسب کرده است‪ .‬سمفونی های صلح‪،‬‬
‫حماسه خرمشهر‪ ،‬ایثار‪ ،‬مقاومت و انقالب اسالمی نیز از‬
‫جمله ساخته های انتظامی است‪.‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫رمان توقیف شده در عربستان‪،‬‬
‫جایزه بوکر عربی برد‬
‫رمان هجوآمیزی از‬
‫نویسنده اهل عربستان‬
‫سعودی که درباره تأثیر‬
‫ویرانگر قدرت و ثروت‬
‫نامحدود و دنیای کاخ‬
‫نشینهاست برنده جایزه‬
‫بوکر عربی (‪)IPAF‬‬
‫در رشته داستان شد‪.‬‬
‫عنوان کتاب (ترمی بشرر) که آن را اخگرانی به بلندای کاخ‬
‫ها ترجمه کرده اند‪ ،‬برگرفته از آیه ای از قرآن است که به‬
‫جهنم اشاره می کند‪.‬‬
‫این کتاب در عربستان سعودی اجازه انتشار نیافته است‪.‬‬
‫داوران بوکر عربی اخگرانی به بلندای کاخ ها را "هجوی‬
‫دردناک" توصیف کرده اند و نوشته اند این رمان "رابطه‬
‫میان قدرت و حکومت را به خوبی کاویده است‪".‬‬
‫در بیانیه هیأت داوران آمده‪" :‬این کتاب طعم واقعیات‬
‫هولناکی از دنیای کاخ های سلطنتی را به خواننده می‬
‫چشاند‪".‬‬
‫آقای خال که در جوانی به عنوان مبلغی مذهبی به تبلیغ‬
‫"جهاد" و جنگ های نظامی می پرداخت‪ ،‬به گفته خودش‬
‫ناگهان تغییر مسیر داد و به نوشتن روی آورد‪.‬‬
‫او حاال به عنوان منتقد جنجالی جامعه محافظه کار سعودی‬
‫شهرت یافته است‪.‬‬
‫او نخستین نویسنده سعودی است که برنده جایزه ‪ 60‬هزار‬
‫دالری بوکر عربی شده است‪.‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫با تماشای این فیلم ترسناك‪،‬‬
‫‪ 10‬هزار دالر برنده شوید‬
‫یکی از فیلم سازان بالیوود‬
‫به تازگی پیشنهادی عجیب‬
‫و پر منفعت را به طرفداران‬
‫فیلمهای ترسناك ارائه کرده‬
‫است‪ :‬هر کس که بتواند‬
‫آخرین فیلم این کارگردان را‬
‫در یك سینما به صورت تنها‬
‫و تا پایان تماشا کند‪ ،‬برنده‬
‫‪ 10,000‬دالر خواهد بود!‬
‫به گزارش رویترز این فیلم که «فونك ‪)Phoonk( »2‬‬
‫نام دارد‪ ،‬دنباله فیلمی دیگر با همین نام است که در سال‬
‫‪ 2008‬ساخته بود‪ .‬داستان فیلم حول محور یك روح‬
‫شیطانی میچرخد که خانوادهای را دچار ترس و وحشت‬
‫فراوان میکند‪.‬‬
‫«رام گوپال وارما»‪ ،‬کارگردان این فیلم‪ ،‬در همین باره‬
‫به خبرنگاران میگوید‪« :‬هر کس که میگوید این فیلم‬
‫نمیتواند او را بترساند‪ ،‬تك و تنها در یك سالن سینما قرار‬
‫خواهد گرفت»‪.‬‬
‫«وارما» همچنین میگوید افرادی که بخواهند در این‬
‫رقابت شرکت کنند‪ ،‬به یك دستگاه کنترل کننده قلب‬
‫وصل خواهند شد‪ .‬عالوه بر آن‪ ،‬داوطلبان با استفاده از یك‬
‫دوربین کنترل خواهند شد تا از باز بودن چشمهای آنها‬
‫در طول فیلم اطمینان حاصل شود‪.‬‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪7‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫کارگردان این فیلم ترسناك اضافه کرد‪ ،‬اطالعاتی که‬
‫توسط این دستگاهها جمعآوری میشود‪ ،‬در صفحهای‬
‫خارج از سینما به صورت زنده پخش خواهد شد‪ .‬در صورت‬
‫موفقیت هر کدام از داوطلبان‪ ،‬مبلغ ‪ 500,000‬روپیه (حدود‬
‫‪ 10,850‬دالر) به آنها اهدا می شود‪.‬‬
‫گفتنی است این کارگردان پیشتر و در آستانه انتشار‬
‫فیلم قبلی نیز چنین پیشنهادی را مطرح کرده بود اما این‬
‫مسابقات به دلیل ادعای وجود تقلب در فرآیند انتخاب‪ ،‬لغو‬
‫شده بود‪.‬‬

‫اسکار ‪۲010‬؛ درخشش‬
‫'مهلکه' و ناکامی 'اواتار'‬
‫فیلم مهلکه که داستان‬
‫آن درباره جنگ عراق‬
‫است‪ ،‬با به دست آوردن‬
‫‪ 6‬جایزه از جمله بهترین‬
‫و موفق ترین فیلم هشتاد‬
‫و دومین مراسم اعطای‬
‫جوایز اسکار بود و کاترین‬
‫بیگلو‪ ،‬سازنده این فیلم به‬
‫عنوان نخستین زنی که‬
‫اسکار بهترین کارگردانی‬
‫را به دست آورد‪ ،‬نام خود را در تاریخ اعطای این جوایز‬
‫ثبت کرد‪.‬‬
‫فیلم های آواتار و مهلکه هر کدام با نامزد شدن در ‪9‬‬
‫بخش‪ ،‬باالترین شانس را برای کسب جوایز اسکار ‪2010‬‬

‫داشتند که سهم مهلکه ‪ 6‬جایزه و اواتار فقط ‪ 3‬جایزه بود‪.‬‬
‫استیو مارتین ( برای سومین بار) و آلك بالدوین (برای‬
‫نخستین بار) بازیگران سینمای آمریکا امسال اجرای‬
‫مراسم را که در سالن کداك در هالیوود برگزار شد‪ ،‬بر‬
‫عهده داشتند‪.‬‬
‫جایزه بهترین انیمیشن را پیتر داکتر‪ ،‬کارگردان باال (‪)up‬‬
‫دریافت کرد‪ .‬باال برای بهترین فیلم هم نامزد شده بود که‬
‫برای نخستین بار در تاریخ آکادمی است که فیلمی در این‬
‫دو بخش نامزد می شود‪.‬‬
‫رابرت داونی جونیور و تینا فی‪ ،‬نام مایك بال نویسنده‬
‫فیلمنامه مهلکه را به عنوان برنده بهترین فیلمنامه تالیفی‬
‫اعالم کردند‪ .‬او جایزه اش را به سربازهای آمریکایی در‬
‫خارج از آمریکا و پدرش که اخیرا درگذشته تقدیم کرد‪.‬‬
‫بن استیلر با گریمی شبیه به شخصیت های فیلم اواتار به‬
‫روی صحنه آمد و برنده جایزه بهترین گریم را اعالم کرد‪.‬‬
‫جایزه این بخش به فیلم پیشتازان فضا رسید‪.‬‬
‫رابین ویلیامز جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن را به مو‬
‫نیك بازیگر فیلم پرشس داد‪ .‬او هنگام دریافت جایزه اش از‬
‫اعضای آکادمی تشکر کرد که "اجرا" برای شان مهم بوده‬
‫و "سیاستی" در انتخاب شان نبوده است‪.‬‬
‫ساندرا بوالك جایزه بهترین فیلمبرداری را به مارو فیوره‪،‬‬
‫مدیر فیلمبرداری اواتار داد‪.‬‬
‫پس از معرفی برنده این جایزه‪ ،‬با نمایش عکسهایی از‬
‫درگذشتگان سال گذشته همچون کارل مالدن‪ ،‬مایکل‬
‫جکسون و دیوید کارادین و اجرای ترانه ای از بیتل ها به‬
‫ادامه در صفحه ‪13‬‬

‫◄◄‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫‪8‬‬

‫را ارسال کرده و مطالب خود در شبکه یاهو را نیز برای‬
‫مرتبطان روی توئیتر بفرستند‪.‬‬
‫توئیتر به روایت یاهو‬
‫بخش دیگری از طرح ادغام توئیتر در یاهو این است که‬
‫هر کاربر این شبکه از تجدید و روزآمد شدن اطالعات‬
‫در شبکه توئیتر بر اساس تقسیمبندی موضوعی با خبر‬
‫هفته گذشته شرکت خواهد شد‪.‬‬
‫اینترنتی یاهو اعالم کرد‬
‫که اطالعات منتشر شده‬
‫ورزش «تای چی چوان» قند‬
‫روی شبکه توئیتر را به‬
‫بخش ثابتی از صفحات‬
‫خون را کاهش میدهد‬
‫جستجوگر خود خواهد‬
‫افزود و مشترکان یاهو‬
‫در آیندهای نزدیك‬
‫تای چی یا تای‬
‫از این خدمات جدید‬
‫چی چوان نوعی‬
‫بهرهمند میشوند‪ .‬همزمان یاهو طرح کلی ادغام توئیتر در‬
‫ورزش سبك رزمی‬
‫مجموعه وبسایتهای متعلق به این شرکت را بررسی‬
‫کشور چین است‪.‬‬
‫میکند‪.‬‬
‫بررسیهای علمی‬
‫افزودن توئیتر به خدمات یاهو بخشی از طرح جدید این‬
‫نشان میدهد که‬
‫شرکت است که از سال ‪ 2008‬با عنوان «استراتژی باز»‬
‫این ورزش نه تنها‬
‫مطرح شد‪ .‬یاهو امیدوار است که با این طرح جدید استفاده‬
‫باعث طول عمر‪،‬‬
‫از صفحه اصلی این شبکه و سرویس ایمیل آن به بخشی افزایش سالمتی و آرامش روان میشود‪ ،‬بلکه در کاهش‬
‫ثابت از فعالیت روزانه کاربران اینترنت بدل شود‪.‬‬
‫قند خون و التهابها نیز م ِؤثر است‪.‬‬
‫مشخصترین نتیجه این طرح ادغام پیامكها و مطالب دیابت بیماری شایعی در سطح جهان است‪ .‬در این بیماری‬
‫توئیتر در جستجوهای کاربران شبکه یاهوست‪ .‬این امکان میزان قند خون باالتر از حد طبیعی است‪ .‬بیماری دیابت‬
‫از روز چهارشنبه ‪ 2۴‬فوریه‪ ،‬پنجم اسفند‪ ،‬به صورت یك دو نوع دارد‪ .‬در نوع اول‪ ،‬تولید هورمون انسولین از غدهی‬
‫مدخل جداگانه در فهرست جستجوهای کاربران یاهو پانکراس یا لوزالمعده به طور کامل از بین میرود‪.‬‬
‫پدیدار شد‪.‬‬
‫اما در دیابت نوع دوم بدن نمیتواند نیاز خود به افزایش‬
‫بینگ‬
‫و‬
‫گوگل‬
‫روش‬
‫با‬
‫یاهو‬
‫توسط‬
‫توئیتر‬
‫کارگیری‬
‫نحوه به‬
‫ترشح انسولین را تأمین کند‪ .‬یعنی بین نیاز بدن برای‬
‫در‬
‫جستجو‬
‫نیتجه‬
‫دو‬
‫فقط‬
‫لحظه‬
‫هر‬
‫در‬
‫یاهو‬
‫است‪.‬‬
‫متفاوت‬
‫افزایش ترشح انسولین و ترشح این هورمون‪ ،‬هماهنگی‬
‫نتیجه‬
‫دو‬
‫از‬
‫استفاده‬
‫امکان‬
‫همزمان‬
‫ولی‬
‫کند‬
‫می‬
‫ارائه‬
‫توئیتر‬
‫الزم وجود ندارد‪ .‬بدن به انسولین نیاز دارد تا بتواند گلوکز‬
‫مطالب‬
‫با‬
‫که‬
‫یوتیوب‬
‫ویدئوهای‬
‫برای‬
‫دیگر‬
‫جستجوی‬
‫موجود در خون را برای تولید انرژی به مصرف سلولها‬
‫توئیتر مرتبط هستند در اختیار کاربران قرار داده میشود‪.‬‬
‫توئیتر برساند‪.‬‬
‫البته نحوه پوشش و دسترسی یاهو به‬
‫مطالبتهیه این دیابت نوع یك در میان کودکان و نوجوانان شایع است‪،‬‬
‫زمان‬
‫در‬
‫هنوز همه جانبه نیست‪ .‬به عنوان مثال‬
‫شبکه توئیتر هنوز روی در حالی که دیابت نوع ‪ 2‬که در نزدیك به ‪ 90‬درصد از‬
‫گزارش مطالب المپیك زمستانی در‬
‫مبتالیان به این بیماری دیده میشود‪ ،‬بیشتر در بزرگساالن‬
‫صفحات یاهو قابل دسترسی نبودند‪.‬‬
‫در عین حال طرح جدید ادغام توئیتر در صفحات یاهو به دیده میشود‪.‬‬
‫نسبت امکانات قبلی به کاربران اجازه میدهد که با سرعت تای چی یا تای چی چوان (‪ )Tai Chi Chuan‬نوعی‬
‫بیشتری به مطالب روز آمد شده در شبکه توئیتر دسترسی ورزش رزمی چینی است‪ ،‬شامل تمرینهای بدنی نرم‬
‫و ساده که به طور معمول به هنگام صبح و به صورت‬
‫پیدا کنند‪.‬‬
‫در مقایسه با یاهو میبینیم که سایت جستجوگر گوگل گروهی انجام میشود‪ .‬در این ورزش که حرکات در آن بر‬
‫مطالب توئیتر را که با موضوع جستجوی کاربران مرتبطاند خالف ورزشهای رزمی شدید‪ ،‬کند است عضالت آرامآرام‬
‫با سرعت روز آمد و تجدید میکند‪ .‬شبکه بینگ نیز با آنکه تقویت میشوند‪.‬‬
‫امکان تماس محدودتری با توئیتر را به کاربران میدهد به نقل از هفتهنامهی آلمانی فوکوس‪ ،‬یك گروه تایوانی از‬
‫ولی در عین حال یك صفحه ویژه جستجو در توئیتر را در بیمارستان چانگگونگمموریال به تازگی بر روی گروهی‬
‫از مبتالیان به نوع دوم دیابت تحقیقاتی انجام داده است‪.‬‬
‫اختیار مشترکان میگذارد‪.‬‬
‫در طرح جدید یاهو کاربران میتوانند از طریق صفحه در این بررسی یك تیم ‪ 30‬نفره از مبتالیان به دیابت نوع‬
‫اصلی‪ ،‬سرویس ایمیل و یا سایر صفحات یاهو با برخورداری ‪ 2‬به مدت ‪ 12‬هفته در کالسهای تای چی شرکت کرده‬
‫از یك توئیتر کوچك و شخصی مطالب خود را به آن شبکه و تمرینهای آن را انجام دادند‪ .‬در کنار گروه بیماران‪ ،‬گروه‬
‫ارسال کنند‪ .‬هنوز جزییات فنی این بخش مشخص نیست ‪ 30‬نفرهی دیگری قرار داشت که وظیفهاشبررسی نتایج‬
‫ولی ظاهرا توئیتر کوچك برای هر مشترك یاهو امکانی تای چی بر روی گروه اول بود‪.‬‬
‫است که در هر لحظه از استفاده از صفحات این شبکه قابل نتیجهی بررسی این بود که بعد از ‪ 12‬هفته هموگلوبین‬
‫گلیکوزیلهی یا ‪ HbAlc‬بیماران از ‪ 59/۷‬درصد به ‪16/۷‬‬
‫بهکارگیری است‪.‬‬
‫از این طریق کاربران یاهو میتوانند پیامهای توئیتر خود درصد کاهش پیدا کرد‪ .‬اندازهگیری این هموگلوبین نشان‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫•‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫میدهد که قند خون بیمار در طول چند روز یا چند هفتهی‬
‫گذشته چه میزان بوده است‪.‬‬

‫اجماع هیات بین المللی در مورد‬
‫نحوه انقراض دایناسورها‬
‫هیاتی بین المللی از‬
‫کارشناسان بر این‬
‫نظریه که برخورد‬
‫یك جسم آسمانی‬
‫باعث و بانی انقراض‬
‫موجودات‬
‫انبوه‬
‫زمینی به خصوص‬
‫دایناسورها شد مهر‬
‫تایید زده است‪.‬‬
‫این گروه پس از انجام تحلیل های وسیع به روی شواهد‬
‫موجود در این زمینه به اجماع دست یافت‪.‬‬
‫آنها طی مقاله ای در نشریه "ساینس" نظریه های بدیل در‬
‫مورد نحوه انقراض آن دوره از جمله اینکه ممکن است در‬
‫اثر فعالیت گسترده آتشفشانی روی داده باشد را رد کردند‪.‬‬
‫این تحلیل در ‪۴1‬امین کنفرانس علوم اقماری و سیاره ای‬
‫(ال پی اس سی) در آمریکا مورد بحث قرار گرفت‪.‬‬
‫هیاتی بین المللی شامل ‪ ۴1‬کارشناس برای تعیین علت‬
‫انقراض انبوه آن دوره (‪)Cretaceious_Tertiary‬‬
‫در حدود ‪ 65‬میلیون سال قبل‪ ،‬شواهدی را که در مجموع‬
‫طی ‪ 20‬سال مطالعه فراهم شده بود مرور کرد‪.‬‬
‫آن انقراض باعث نابودی بیش از نیمی از کلیه گونه های‬
‫زمین از جمله دایناسورها‪ ،‬تراسورهای پرنده‪ ،‬و خزندگان‬
‫بزرگ دوزیست شد که راه را بر چیره شدن پستانداران در‬
‫زمین باز کرد‪.‬‬
‫بررسی این شواهد مؤید آن است که انقراض‪ ،‬ناشی‬
‫از برخورد یك سیارك یا دنباله دار عظیم به زمین در‬
‫چیکسولوب واقع در شبه جزیره یوکاتان مکزیك بود‪.‬‬
‫برخورد آن سنگ ‪ 10-15‬کیلومتری به شبه جزیره یوکاتان‬
‫باعث آزاد شدن انرژی ای معادل ‪ 100‬تریلیون تن تی ان‬
‫تی شد که یك میلیارد بار بیش از قدرت انفجاری بمب‬
‫های افکنده شده بر هیروشیما و ناگازاکی بود‪.‬‬
‫گودال عظیمی که از آن حادثه به جا مانده است ‪180‬‬
‫کیلومتر قطر دارد و یك گسله مدور به قطر ‪ 2۴0‬کیلومتر‬
‫نیز در اطراف آن قرار دارد‪.‬‬
‫دانشمندان در مطالعه تازه به بررسی شواهد جمع آوری‬
‫شده توسط فسیل شناسان‪ ،‬ژئوشیمیدان ها‪ ،‬طراحان مدل‬
‫های اقلیمی‪ ،‬ژئوفیزیکدان ها و رسوب شناسان از آن دوره‬
‫پرداختند‪.‬‬
‫آنها نتیجه گیری می کنند که چنانچه شواهد زمین شناسی‬
‫نشان می دهد‪ ،‬برخورد یك سنگ آسمانی تنها توضیح‬
‫ممکن برای تخریبی در آن ابعاد است‪.‬‬
‫برخورد اولیه بالفاصله آتش سوزی های وسیع‪ ،‬زمین لرزه‬
‫های عظیم‪ ،‬رانش زمین در ابعاد قاره ای و سونامی را در‬
‫پی داشته است‪.‬‬
‫دکتر گرت کالینز‪ ،‬یکی از نویسندگان مقاله از امپریال کالج‬
‫لندن‪ ،‬گفت که سیارك با سرعتی "‪ 20‬بار بیش از گلوله ای‬
‫درحال سرعت گرفتن" به زمین برخورد کرد‪.‬‬
‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

9

14 ‫سیمرغ • شماره‬

AUGUST 2009

• Issue.1

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫‪10‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫ﺍﺧﺒﺎﺭ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﻭ ﺍﺗﺎﻭﺍ‬
‫کنسرت ابی در اتاوا برگزار‬
‫شد‬
‫سیمرغ‪ :‬ابی‪ ،‬آقای‬
‫صدای ایران‪ ،‬شنبه‬
‫شب (ششم مارس‬
‫‪ )2010‬کنسرت بزرگ‬
‫خود را در اتاوا در‬
‫محل ‪Gatineau‬‬
‫‪Congress‬‬
‫برگزار‬
‫‪Centre‬‬
‫کرد‪ .‬این کنسرت‬
‫که با استقبال فوق‬
‫العاده ایرانیان مقیم‬
‫روبروگردید‪،‬‬
‫اتاوا‬
‫در حدود سه ساعت‬
‫بطول انجامید‪ .‬گروه انتشارات سیمرغ با همکاری گروه‬
‫‪ bia2ottawa.com‬مسئولیت برگزاری و برنامه ریزی‬
‫این رویداد را بعهده داشت‪.‬‬
‫از مدتها قبل در شهر شایع شده بود که ابی در اندیشه‬
‫بازنشستگی است و این کنسرت می توانست آخرین‬
‫کنسرت وی در شهر ما محسوب گردد‪ .‬اما خواننده خوش‬
‫آوای ایران در حین صحبتهایش با مردم‪ ،‬تاکید نمود که دو‬
‫سال بعد هم به اتاوا خواهد آمد‪.‬‬
‫در این کنسرت ‪ ،‬ابی عمدتا از آهنگهای قدیمی و خاطره‬
‫انگیز خود اجرا کرده و نیز "شوبرت" یکی از آهنگسازان‬
‫ترانه های نسبتا جدید ابی ‪ ،‬وی را همراهی نمود‪.‬‬
‫"تهران" ‪ ،‬نام کمدین ایرانی ‪ -‬آمریکایی بود که با بیان‬
‫سلیس و شیرین فارسی خود‪ ،‬حاضرین را در خلل برنامه‬
‫کنسرت به وجد و اعجاب آورده بود‪ .‬هر چند که نام این‬
‫کمدین که دانشجوی رشته حقوق و ساکن واشنگتن می‬
‫باشد‪ ،‬برای اهالی اتاوا ناآشنا بود ‪ ،‬اما با استقبال گرمی که‬
‫از وی بعمل آمد‪ ،‬آینده خوبی برای وی در این رشته هنری‬
‫پیش بینی میشود‪.‬‬

‫درخواست اصالح جنسیتی در‬
‫سرود ملی کانادا‬
‫بدنبال‬
‫ایرانتو‪:‬‬
‫درخشش بانوان‬
‫ورزشکار کانادایی‬
‫در مسابقات المپیک‬
‫دولت‬
‫ونکوور‪،‬‬
‫محافظه کار قول‬
‫داد‪ ،‬بررسی های‬
‫الزم در خصوص‬
‫امکان اصالح یکی‬
‫از بخش های سرود‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫ملی‪ ،‬به عمل آید‪.‬‬
‫در سرود ملی کانادا که به ‪ O Canada‬مشهور است‪،‬‬
‫عبارتی وجود دارد که سالهاست مورد بحث و توجه منتقدین‬
‫‪ ،‬بویژه زنان قرار گرفته است‪.‬‬
‫آنجا که گفته می شود‪ "true patriot love" ،‬تنها به‬
‫نام پسران کانادا اشاره می شود‪ ، "all thy sons" :‬در‬
‫حالیکه اصوال باید فرزندان کانادا مطرح شود‪.‬‬
‫شعر اولیه سرود ملی کانادا در سال ‪ 1908‬و به زبان فرانسه‬
‫گفته شده و سپس ترجمه گردیده است‪ .‬اما نسخه فعلی‪ ،‬از‬
‫سال ‪ 1980‬تاکنون‪ ،‬تغییر نیافته است و گفته می شود‪ ،‬در‬
‫آن زمان‪ ،‬مشارکت زنان در بخش های مختلف اجتماعی و‬
‫حتی نیروهای نظامی در حد فعلی نبوده است‪.‬‬
‫در جریان المپیک ونکوور‪ ،‬بانوان ‪ 14‬مدال کسب کردند که‬
‫‪ 3‬عدد بیشتر از مردان بوده است‪.‬‬
‫استفن هارپر‪ ،‬نخست وزیر در این زمینه تأکید کرده است‪،‬‬
‫که نباید یک اصالح جزئی در سرود‪ ،‬به یک جنجال تبدیل‬
‫شود‪.‬‬
‫از سوی دیگر‪ ،‬گروه های مهاجر که آنان نیز ‪ ،‬به نسبت‬
‫گذشته‪ ،‬نقش مهمی را در عرصه های مختلف سیاسی‪،‬‬
‫اجتماعی و اقتصادی بر عهده گرفته اند‪ ،‬خواستار اعمال‬
‫تغییر در یاد کردن از کانادا به عنوان "سرزمین آبا و‬
‫اجدادی" (‪ )Our native land‬شده اند‪.‬‬

‫همسایگان خود جذب گشته و با آنان ارتباط برقرار نمایند‪.‬‬
‫در این بخش که در زیرمجموعه سایت وزارت مهاجرت و‬
‫شهروندی قرار گرفته ‪ ،‬متقاضیان‪ ،‬با پرسش های گام به‬
‫گام‪ ،‬به سمت درخواست خود پیش می روند‪ .‬تا دقیقا به‬
‫خدمات مربوط به شهر خود برسد‪.‬‬
‫یکی از بزرگترین امتیازات سیستم جدید‪ ،‬پرهیز از جستجو‬
‫های بی مورد و طوالنی در اینترنت است‪.‬‬
‫برای استفاده از سیستم جدید میتوانید به آدرس ‪http://‬‬
‫مراجعه‬
‫‪servicesfornewcomers.cic.gc.ca‬‬
‫نمائید‪.‬‬

‫اسکناسپالستیکی‪،‬جایگزین‬
‫پول کاغذی کانادا می شود‬

‫رونمایی از یکی از بهترین‬
‫سرویس های اطالع رسانی‬
‫وزارت مهاجرت به تازه واردین‬

‫ایرانتو‪ :‬وزارت مهاجرت و شهروندی کانادا‪ ،‬از توسعه‬
‫امکانات آنالین خود برای تازه واردین خبر داد که به آنان‬
‫کمک می کند دسترسی آسانتری را به سرویس های‬
‫دولتی داشته باشند‪.‬‬
‫بر اساس سیستم جدید‪ ،‬تازه واردین می توانند ‪ ،‬خدمات‬
‫مختلف دولتی در محل سکونت خود را یافته و از آنها‬
‫استفاده کنند‪.‬‬
‫نظیر چگونگی دریافت گواهینامه رانندگی‪ ،‬کالس های‬
‫آموزش زبان‪ ،‬یافتن شغل‪ ،‬امور بهداشت و درمان یا سایر‬
‫برنامه های عمومی‪.‬‬
‫امکانات جدید ‪،‬همچنین به آنان کمک می کند با سرعت‬
‫بیشتری در محله ای که اقامت دارند و همچنین مردم و‬

‫ایرانتو‪ :‬بانک مرکزی کانادا ‪ ،‬از سال آینده ‪ ،‬بجای اسکناس‬
‫های کاغذی‪ ،‬اسکناس هایی از جنس پالستیک عرضه‬
‫خواهد کرد‪.‬‬
‫دولت فدرال ‪ ،‬این خبر را دیروز و در قالب الیحه بودجه‬
‫کل کشور اعالم و اضافه کرده است‪ ،‬این اقدام ‪ ،‬در راستای‬
‫مدرنیزه کردن پول جاری کشور و جلوگیری از تقلب انجام‬
‫می شود‪.‬‬
‫اسکناس های جدید که بر روی ماده پلیمری چاپ می‬
‫شود‪ ،‬همچنین در مقابل فرسودگی ‪ ،‬چهار برابر ماندگارتر‬
‫از نوع کاغذی آن خواهند بود‪.‬‬
‫پول پلیمری منافع دیگری نیز دارد‪ ،‬اینگونه اسکناس ها‬
‫تمیزتر هستند و هزینه تولید آن نیز بمراتب کمتر است‪.‬‬
‫ضمن اینکه بخاطر طول عمر بیشتر‪ ،‬همخوانی بیشتری با‬
‫محیط زیست خواهد داشت‪.‬‬
‫پول پالستیکی ‪ ،‬پیش از این در استرالیا معرفی شد و‬
‫چندین کشور جهان از جمله نیوزیلند‪ ،‬مکزیک و ویتنام از‬
‫آن استفاده می کنند‪.‬‬
‫در گزارش بودجه همچنین به اعمال تغییراتی بر روی سکه‬
‫های رایج و تغییر در ترکیب فلزات بکار رفته در آنها اشاره‬
‫شده است‪.‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪11‬‬

‫گزارش تصویری از کنسرت ابی در اتاوا‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫نیازمندیها‬

‫)چاپ رایگان(‬

‫خدمت جدید نشریه سیمرغ‬
‫به جامعه ایرانیان‬
‫◄ اگر می خواهید وسایل اضافی‬
‫منزلتان رابفروش برسانید ‪،‬‬
‫◄ اگر به فکر خرید اتومبیل‬
‫دست دوم هستید‬
‫◄ اگر جویای کار می باشید ‪،‬‬
‫◄ اگر کسب و کار کوچک‬
‫خانگی دارید و می خواهید دیگران‬
‫را از آن مطلع سازید ‪،‬‬
‫◄ اگر میخواهید کسی را‬
‫استخدام کنید ‪،‬‬
‫◄ اگر نیاز به خدمات خاصی‬
‫دارید‬
‫و اگر مایل به چاپ آگهی تبریک و‬
‫تسلیت می باشید ‪...‬‬
‫نشریه سیمرغ ‪ ،‬آگهی شما را بطور‬
‫رایگان در صفحه نیازمندیها چاپ‬
‫کرده و پیام شما را به دیگر همزبانان‬
‫شما در شهر اتاوا می رساند ‪.‬‬
‫برای کسب اطالعات بیشتر و یا درج‬
‫آگهی رایگان ‪ ،‬لطفا با تلفن ‪-6181‬‬
‫‪ 613-292‬و یا آدرس ایمیل @‪ads‬‬
‫‪ simorghmagazine.com‬متاس حاصل‬
‫منائید ‪.‬‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫‪12‬‬

‫محمد مصدق و ملی شدن صنعت نفت‬

‫نویسنده ‪ :‬مرتضی هادوی‬
‫آغاز زندگی وجوانی‬
‫محمد مصدق در سال ‪ 12۶1‬هجری شمسی در‬
‫تهران‪ ،‬در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد‪ .‬پدرش میرزا‬
‫هدایتاهلل معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره‬
‫ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند‬
‫عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار‬
‫و نایبالسلطنه ایران بود‪ .‬هنگام مرگ میرزا هدایتاهلل در‬
‫سال ‪ 12۷1‬شمسی محمد ده ساله بود‪ ،‬و ناصرالدین شاه‬
‫عالوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایتاهلل به پسر ارشد‬
‫او میرزا حسین خان‪ ،‬محمد را «مصدقالسلطنه» نامید‪.‬‬
‫محمد خان مصدقالسلطنه پس از تحصیالت مقدماتی در‬
‫تبریز به تهران آمد‪ ،‬به مستوفیگری خراسان گمارده شد‬
‫و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و عالقه‬
‫عموم را جلب نمود‪ .‬مصدقالسلطنه در اولین انتخابات دوره‬
‫مجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف‬
‫اصفهان انتخاب شد ولی اعتبارنامه او بهدلیل سن او که به‬
‫سی سال تمام نرسیده بود رد شد‪ .‬مصدقالسلطنه در سال‬
‫‪ 128۷‬شمسی برای ادامه تحصیالت خود به فرانسه رفت‬
‫و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به‬
‫سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد‪.‬‬
‫والیگری و وزارت‬
‫مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫مصادف بود‪ .‬مصدقالسلطنه با سوابقی که در امور مالیه‬
‫و مستوفیگری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه‬
‫دعوت شد‪ .‬قریب چهارده ماه در کابینههای مختلف این‬
‫سمت را حفظ کرد‪ .‬در حکومت صمصام السلطنه به علت‬
‫اختالف با وزیر وقت مالیه (مشار الملک) از معاونت وزارت‬
‫مالیه استعفا داد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله‬
‫عازم اروپا شد‪ .‬در این دوران قرارداد ‪ 1919‬به امضای‬
‫وثوقالدوله رسید و مخالفت گسترده آزادیخواهان ایرانی‬
‫با آن شروع شد‪ .‬دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامههاو‬
‫مقالههائی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد‪ .‬اندکی بعد‬
‫مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری‬
‫انتخاب شد‪ ،‬او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت‬
‫کرد‪.‬‬
‫در مراجعت به ایران از طریق بندر بوشهر‪ ،‬پس از ورود‬
‫به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری‬
‫(استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند‬
‫‪ 1299‬در این مقام ماند‪ .‬پس از کودتای سید ضیاء و‬
‫رضاخان‪ ،‬دکتر مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت‬
‫و از مقام خود مستعفی گشت‪ .‬پس از استعفا از فارس عازم‬
‫تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت‪.‬‬
‫با سقوط کابینه سید ضیاء‪ ،‬قوام السلطنه به نخست‬
‫وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارائی)‬
‫انتخاب کرد‪ .‬با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن‬
‫مجدد مشیرالدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان‬
‫شود‪ .‬بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش‬
‫بدستور رضاخان سردار سپه‪ ،‬وزیر جنگ وقت‪ ،‬از این سمت‬
‫مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد‪ .‬در خرداد ماه‬
‫‪ 1302‬دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر‬
‫خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون‬
‫لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کردهاند‬
‫بشدت مخالفت نمود‪.‬‬
‫پس از استعفای مشیرالدوله‪ ،‬سردار سپه به نخست وزیری‬
‫رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خودداری کرد‪.‬‬
‫دوره رضاشاه‬
‫دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی‬
‫به وکالت مردم تهران انتخاب شد‪ .‬در همین زمان که با‬
‫صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا‬
‫خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شاهی رسید‪ ،‬او با‬
‫این انتخاب به مخالفت برخاست‪ .‬با پایان مجلس ششم‬
‫و آغاز دیکتاتوری رضاشاه دکتر مصدق خانه نشین شد و‬
‫در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ولی پس‬
‫از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد‬
‫مجبور به سکوت شد‪ .‬در سال ‪ 1320‬پس از اشغال ایران‬
‫بوسیله نیروهای شوروی و بریتانیا‪ ،‬رضا شاه از سلطنت‬
‫برکنار و به افریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به‬
‫تهران برگشت‪.‬‬
‫نهضت ملیشدن صنعت نفت ایران‬
‫دکتر مصدق پس از شهریور ‪ 20‬و سقوط رضاشاه در‬
‫انتخابات دوره ‪ 14‬مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول‬
‫تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد‪ .‬در این مجلس‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال‬
‫ایران‪ ،‬او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از‬
‫مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در‬
‫ایران هستند منع میشد‪.‬‬
‫در انتخابات دوره ‪ 1۵‬مجلس با مداخالت قوامالسلطنه‬
‫(نخست وزیر) و شاه و ارتش‪ ،‬دکتر مصدق نتوانست قدم‬
‫بمجلس بگذارد‪ .‬در این دوره هدف عوامل وابسته به بریتانیا‬
‫این بود که قرارداد سال ‪ 1933‬دوره رضاشاه را به دست‬
‫دولت ساعد مراغهای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند‪ .‬بر‬
‫اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تأمین نشد و‬
‫عمر مجلس پانزدهم بهسر رسید‪ .‬در ‪ 1328‬دکتر مصدق و‬
‫همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کردند‪.‬‬
‫گسترش فعالیتهای سیاسی پس از شهریور ‪ 1320‬سبب‬

‫گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد‬
‫نفت شده بود‪ .‬دکتر مصدق در مجلس و بیرون از آن این‬
‫جنبش را که به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد‪،‬‬
‫هدایت میکرد‪.‬‬
‫ملی شدن نفت و نخست وزیری‬
‫در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخالت‬
‫شاه و دربار‪ ،‬صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شد‪.‬‬
‫عبدالحسین هژیر وزیر دربار بقتل رسید و در نوبت دوم‬
‫انتخابات‪ ،‬دکتر مصدق به مجلس راه یافت‪ .‬پس از کشته‬
‫شدن نخستوزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزمآرا‪ ،‬طرح ملی‬
‫شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب‬
‫شد‪ .‬پس از استعفای حسین عالء که بعد از رزمآرا نخست‬
‫وزیر شده بود‪ ،‬در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به‬
‫نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصالح قانون انتخابات‬
‫و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعالم کرد‪ .‬پس از‬
‫شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت‬
‫در شورای امنیت سازمان ملل‪ ،‬دکتر مصدق عازم نیویورک‬
‫شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت‪ .‬سپس به دادگاه‬
‫الهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه‬
‫انعقاد و تمدید آن داد‪ ،‬دادگاه بینالمللی خود را صالح به‬
‫رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق‬
‫حق ملت ایران به پیروزی دست یافت‪ .‬در راه بازگشت‬
‫به ایران به مصر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر‬
‫قرار گرفت‪.‬‬
‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫کشمکش با دربار و مخالفان‬
‫انتخابات دوره هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و‬
‫دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب‬
‫‪ 80‬نماینده‪ ،‬دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزههای‬
‫باقی مانده را صادر کرد‪ .‬دکتر مصدق برا ی جلوگیری از‬
‫کارشکنیهای ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ‬
‫به دولت را از شاه نمود‪ .‬این درخواست از طرف شاه رد‬
‫شد‪ .‬به همین دلیل دکتر مصدق در ‪ 2۵‬تیرماه ‪ 1331‬از‬
‫مقام نخستوزیری استعفا کرد‪ .‬مجلس قوام السلطنه را‬
‫به نخستوزیری انتخاب کرد و او با صدور بیانیه شدید‬
‫الحنی نخست وزیری خود را اعالم نمود‪ .‬مردم ایران که‬
‫از برکناری دکتر مصدق خشمگین بودند‪ ،‬در پی چهار‬
‫روز تظاهرات در حمایت از دکتر مصدق‪ ،‬که به کشته‬
‫شدن چندین نفر انجامید‪ ،‬موفق به ساقط کردن دولت‬
‫قوام گردیدند‪ .‬در ‪ 30‬تیر ‪ 1331‬دکتر مصدق بار دیگر به‬
‫نخستوزیری ایران رسید‪.‬‬
‫در ‪ 9‬اسفند ماه ‪ 1331‬دربار با کمک عدهای از روحانیون‪،‬‬
‫افسران اخراجی و اراذل و اوباش توطئهای علیه مصدق‬
‫کردند تا او را از بین ببرند‪ .‬نقشه این بود که شاه در آن روز‬
‫به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعالم دارد‬
‫که این خواسته دکتر مصدق است‪ .‬مصدق از نقشه اطالع‬
‫یافت و توانست جان بدر برد و توطئه شکست خورد‪.‬چند‬
‫روز بعد عمال دربار و چند تن از افسران اخراجی سرتیپ‬
‫افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق را ربودند و پس‬
‫از شکنجه کشتند‪ .‬بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان‬
‫طرفدار مصدق‪ ،‬دولت اقدام به همهپرسی (رفراندم) در کشور‬
‫کرد تا مردم به انحالل یا عدم انحالل مجلس رای دهند‪.‬‬
‫در این همهپرسی (که به خاطر همزمان نبودن رایگیری‬
‫در تهران و شهرستانها و جدا بودن صندوقهای مخالفان‬
‫و موافقان مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت) در حدود دو‬
‫میلیون ایرانی به انحالل مجلس رای دادند و مجلس در‬
‫روز ‪ 23‬مرداد ‪ 1332‬منحل شد‪.‬‬
‫کودتا علیه دولت مصدق‬

‫‪13‬‬

‫سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست‬
‫وزیر فرمان را به وی ابالغ کند‪ .‬همچنین نیروهایی از گارد‬
‫سلطنتی مامور بازداشت عدهای از وزرای دکتر مصدق‬
‫گشتند‪ .‬ولی نیروهای محافظ نخستوزیری رئیس گارد‬
‫سلطنتی و نیروهایش را خلع سالح و بازداشت نمودند‪.‬‬
‫در روز ‪ 28‬مرداد ماه ‪ 1332‬دولتهای امریکا و بریتانیا‬
‫دست به کودتای دیگری زدند که اینبار باعث سقوط‬
‫دولت مصدق گشت‪ .‬در این روز سازمان سیا با خریدن‬
‫فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان‪،‬‬
‫اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید‪ .‬کودتاچیان‬
‫توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند‬
‫و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست‬
‫وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به‬
‫آتش بکشانند‪ .‬در روز ‪ 29‬مرداد دکتر مصدق و یارانش‬
‫خود را به حکومت کودتا به رهبری سرلشکر زاهدی تسلیم‬
‫کردند‪ .‬بدین ترتیب در کودتای ‪ 28‬مرداد ‪ 19( 1332‬اوت‬
‫‪ )19۵3‬سازمانهای جاسوسی بریتانیا و ایاالت متحده امریکا‬
‫با کودتا دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه‬
‫پهلوی را که پس از شکست کودتای ‪ 2۵‬مرداد به رم رفته‬
‫بود بازگرداندند و به قدرت رساندند‪.‬‬
‫محاکمه و زندان و خانه نشینی‬
‫مصدق پس از کودتای ‪ 28‬مرداد در دادگاه نظامی محاکمه‬
‫شد‪ .‬او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد‪ .‬دادگاه‬
‫وی را به سه سال زندان محکوم کرد‪ .‬پس از گذراندن سه‬
‫سال زندان‪ ،‬دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید‬
‫شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود‪.‬‬
‫در سال ‪ 1342‬همسر دکتر مصدق‪ ،‬خانم ضیاالسلطنه‪ ،‬در‬
‫سن ‪ 84‬سالگی درگذشت‪ .‬حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق‬
‫دو پسر و سه دختر بود‪ .‬در ‪ 14‬اسفند ماه ‪ 134۵‬دکتر‬
‫محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان‪ ،‬در سن ‪ 84‬سالگی‬
‫درگذشت‪ .‬مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ‪30‬‬
‫تیر در ابن بابویه دفن کنند‪ ،‬ولی با مخالفت شاه چنین نشد‬
‫و او در یکی از اتاقهای خانهاش در احمد آباد به خاک‬
‫سپرده شد‪.‬‬
‫قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که به‬
‫امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس‬
‫شورای ملی ایران در ‪ 1۷‬اسفند ‪ 1329‬به مجلس ارائه شد‬
‫و تصویب گردید‪.‬‬
‫متن پیشنهاد تصویب شده چنین بود‪:‬‬
‫بهنام سعادت ملت ایران و بهمنظور کمک به‬
‫تأمین صلح جهانی‪ ،‬امضاکنندگان ذیل پیشنهاد‬
‫مینمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق‬
‫کشور بدون استثنا ملی اعالم شود یعنی تمام‬
‫عملیات اکتشاف‪ ،‬استخراج و بهرهبرداری در‬
‫دست دولت قرارگیرد‪.‬‬
‫مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در ‪ 29‬اسفند ‪1329‬‬
‫تصویب کرد و پیشنهاد قانونی شد کمیسیون مخصوص‬
‫نفت یا کمیسیون خاص نفت یا کمیسیون نفت‪ ،‬کمیسیونی‬
‫بود که در اول تیر ‪ 1329‬در دوره شانزدهم مجلس شورای‬
‫ملی ایران برای رسیدگی به الیحه نفت (معروف به الیحه‬
‫گس‪-‬گلشائیان)تشکیل شد‪.‬‬
‫همین کمیسیون پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در‬
‫اسفند ‪ 1329‬به مجلس ارائه داد که به تصویب رسید‪.‬‬

‫در روز ‪ 2۵‬مرداد ‪ 1332‬طبق نقشه سازمانهای جاسوسی‬
‫امریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق‪ ،‬شاه فرمان‬
‫عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گارد سلطنتی‪،‬‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫►► ادامه از صفحه ‪7‬‬

‫(اسکار ‪)2010‬‬

‫خوانندگی و نوازندگی جیمز تیلور‪ ،‬از آنها یاد شد‪.‬‬
‫جایزه بهترین جلوه های ویژه همانطور که انتظار می‬
‫رفت به اواتار تعلق گرفت و مهلکه چهارمین جایزه اش‬
‫را در این مراسم برای تدوین فیلم به دست آورد‪.‬‬
‫میشل فایفر‪ ،‬جولین مور‪ ،‬ورا فارمیگا‪ ،‬تیم رابینز و‬
‫کالین فرل بر روی صحنه رفتند و هر کدام درباره یکی‬
‫از نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد که باهم‬
‫سابقه همکاری داشتند‪ ،‬جمالتی گفتند‪ .‬کیت وینسلت‪،‬‬
‫جف بریجز بازیگر فیلم دل دیوانه را به عنوان برنده‬
‫این بخش اعالم کرد‪ .‬جورج کلونی‪ ،‬مورگان فریمن‪،‬‬
‫کالین فرث و جرمی رنر رقبای بریجز در این بخش‬
‫بودند‪ .‬جف بریجز چهار بار پیش از این نامزد اسکار‬
‫بود‪ ،‬ولی هیچگاه نتوانسته این جایزه را به دست آورد‪.‬‬
‫مایکل شین‪ ،‬پیتر سارسگارد‪ ،‬فارست ویتاکر‪ ،‬استنلی‬
‫توچی و اپرا وینفری نیز برای تمجید از نامزدهای‬
‫بهترین بازیگر نقش اصلی زن به روی صحنه رفتند‪.‬‬
‫شان پن برای اعالم نام برنده این بخش به روی‬
‫صحنه رفت و ساندرا بوالک بازیگر فیلم نقطه کور را‬
‫به عنوان برنده بهترین بازیگر نقش اصلی زن اعالم‬
‫کرد‪ .‬بوالک هنگام دریافت جایزه اش از گابوری‬
‫سیدیبی‪ ،‬هلن میرن‪ ،‬مریل استریپ و کاری مالگیان‪،‬‬
‫نامزدهای دیگر این بخش تجلیل کرد‪.‬‬
‫این نخستین نامزدی بوالک برای اسکار بود‪ .‬جالب‬
‫اینکه شب گذشته ساندرا بوالک برنده جایزه تمشک‬
‫طالیی (رزی) برای بدترین بازیگری معرفی شده بود‪.‬‬
‫باربارا استرایسند برای معرفی بهترین کارگردان سال به‬
‫روی صحنه رفت و نام کاترین بیگلو‪ ،‬سازنده مهلکه را‬
‫به عنوان برنده این بخش اعالم کرد‪ .‬این نخستین بار‬
‫است که در تاریخ آکادمی یک زن برنده اسکار بهترین‬
‫کارگردانی می شود‪ .‬و همچنین با اعالم نام مهلکه به‬
‫عنوان بهترین فیلم توسط تام هنکس‪ ،‬هشتاد و دومین‬
‫مراسم اعطای جوایز پایان یافت‪.‬‬
‫از سال ‪ 1944‬این نخستین بار است که در رشته‬
‫بهترین فیلم‪ ،‬ده نامزد ‪ -‬و نه پنج نامزد‪ -‬معرفی می‬
‫شوند‪ .‬تصمیمی که انتقادهایی را هم به همراه داشته‬
‫است‪ .‬جورج کلونی بازیگر و کارگردان آمریکایی در‬
‫این باره پیش از آغاز مراسم گفت که این کار شاید‬
‫برای جذاب کردن مراسم جالب باشد اما برای صنعت‬
‫فیلمسازی خوب نخواهد بود‪.‬‬

‫جشن‬
‫چهارشنبه سوری‬

‫‪Tuesday March 16th‬‬
‫‪Nepean Sportsplex‬‬
‫‪@ 8:00 p.m‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

SIMORGH • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

14

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪15‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫جهان ایرانی نوروزی رنگارنگ دارد‬
‫از‪ :‬طاهره رحیمی‬

‫اگرچه نقشه ی جغرافیایی امروز ایران به واسطه ی تغییر و‬
‫تحوالت چند قرن اخیر بسیار تغییر یافته و به شکل امروزی‬
‫آن درآمده است‪ ،‬اما قلمرو فرهنگی آن مرز مشخصی ندارد‬
‫و عالوه بر آسیای میانه‪ ،‬کشورهای بسیاری را از جمله در‬
‫قاره ی آفریقا تحت تاثیر قرار داده است‪.‬‬
‫نوروز‪ ،‬جشنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در‬
‫محدوده ی جغرافیایی ایران زمین‪ ،‬یعنی در کشورهای‬
‫ایران‪ ،‬آذربایجان‪ ،‬افغانستان‪ ،‬تاجیکستان‪ ،‬ترکمنستان‪،‬‬
‫ازبکستان‪ ،‬قرقیزستان‪ ،‬قزاقستان و بخشهای کردنشین‬
‫کشورهای عراق و ترکیه و سوریه‪ ،‬در روز ‪ 1‬فروردین‬
‫(‪21‬مارس) هرسال برگزار میشود‪ .‬برگزاری جشن نوروز‬
‫همچنین در زنگبار در منطقه ی آفریقای شرقی که در‬
‫قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد‪.‬‬
‫برخی فرق چندانی میان نوروز و لحظه ی تحویل سال نو‬
‫قائل نمی شوند‪ .‬تعریف درست نوروز نخستین روز سال‬
‫در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز‬
‫اورمزد از ماه فروردین‪ .‬لحظه ی آغاز نوروز درست پس‬
‫از نیمه شب است و این یک لحظه «تقویمی» است‪.‬‬
‫لحظه تحویل سال یک واقعه یا لحظه ی «طبیعی» است‬
‫و زمان آن میتواند ساعتها با لحظه ی آغازین روز یکم‬
‫فروردین فاصله داشته باشد‪ .‬بنابراین‪ ،‬لحظه ی تحویل‬
‫سال در سراسر جهان یکی است‪ ،‬اما لحظه آغاز نوروز‬
‫(یکم فروردین) نسبی است‪.‬‬
‫در برخی کشورها‪ ،‬نوروز با وجود رسمی نبودن در هر سال‬
‫توسط تعداد زیادی از مردم آن کشورها جشن گرفته می‬
‫شود‪ .‬به عنوان مثال نوروز در کشور سوریه از جشن های‬
‫رسمی نیست‪ ،‬اما نزد کردهای ساکن این کشور از اعتبار‬
‫و احترام ویژه ای برخوردار است‪.‬‬
‫نوروز در تاجیکستان‬
‫جشن نوروز برای مردم تاجیکستان به ویژه بدخشانیان‬
‫تاجیکستان جشن ملی نیاکان است و از آن به عنوان رمز‬
‫دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد میکنند و به نام‬
‫«خیدیرایام» یعنی عید بزرگ نام برده می شود‪ .‬مردم‬
‫تاجیکستان به ویژه بدخشانیان تاجیک ‪ ،‬در روزهای جشن‬
‫نوروز ‪ ،‬خانه را پاک کرده و به اصطالح خانه تکانی میکنند‪،‬‬
‫همچنین ظروف خانه را کامال شسته و تمیز میکنند تا‬
‫گردی از سال کهنه باقی نماند و برابر رسم دیرینه نوروز‬
‫قبل از شروع جشن نوروز‪ ،‬بانوی خانه زمانی که خورشید‬
‫به اندازه ی یک سر نیزه باال آمد دو جارو را که سرخ رنگ‬
‫است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کردهاند و تا جشن‬
‫نوروز نگاه داشتهاند در جلوی خانه راست میگذارند‪.‬‬
‫چون رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و‬
‫برکت است‪ .‬پس از طلوع کامل خورشید هر خانوادهای‬
‫میکوشد هر چه زودتر وسایل خانه را به بیرون آورده و‬
‫یک پارچه قرمز را باالی سردر ورودی خانه بیاویزد و با باز‬
‫کردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را که‬
‫معتقدند حامل برکت و شادی است وارد خانه نماید‪.‬‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫در این سرزمین پختن شیرینی مخصوص و غذاهای متنوع‬
‫جزء رسوم این روزها است‪ ،‬همچنین برگزاری مسابقاتی‬
‫از قبیل‪ ،‬تاب بازی‪ ،‬تخم مرغ بازی‪ ،‬کبک جنگی‪ ،‬خروس‬
‫جنگی‪ ،‬بزکشی‪ ،‬کشتی محلی نیز در این روزها به شادی‬
‫آن میافزاید و یکی از غذاهای معروف این روزها «باج» نام‬
‫دارد در این غذا کله پاچه گوسفند را با گندم پخته و دیگران‬
‫را با آن مهمان میکنند‪.‬‬

‫خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام‬
‫مسابقات مختلف از قبیل بزکشی‪ ،‬شتر جنگی‪ ،‬شتر سواری‪،‬‬
‫قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود‪.‬‬
‫نوروز در ترکیه‬
‫عثمانیان یا مردم ترکیه ی امروز جشن نوروز را به عنوان‬
‫یکی از معدود روزها جشن میگرفتند‪ .‬در این روز حکیم‬
‫باشی معجون مخصوصی که «نوروزیه» نامیده میشد‪،‬‬
‫برای پادشاهان و درباریان تهیه میکرده که گفته شده‬
‫است این معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهیه میشده‬
‫و شفابخش بسیاری از بیماریها و دردها بوده و باعث‬
‫افزایش قدرت بدنی میشده است‪ .‬مردم این سرزمین نوروز‬
‫را آغاز بهار طبیعت و شروع تجدید حیات و طراوت در‬
‫جهان و برخی روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت‬
‫و برخی عامل اتحاد و همبستگی و حتی آن را زادروز امام‬
‫علی و تعیین ایشان به خالفت و سالروز ازدواج ایشان با‬
‫فاطمه دانسته اند‪.‬‬
‫نوروز در مناطق کردنشین عراق و ترکیه‬
‫نوروز تا نخستین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در میان‬
‫ترکان ترکیه پایدار ماند و سپس رفته رفته اهمیت پیشین‬
‫خود را از دست داد و فقط در مناطق کردنشین و در پارهای‬
‫از مناطق شمال آیین رسوم این جشن موجودیت خود را‬
‫حفظ کرده است‪.‬‬
‫کردهای ترکیه سالها برای به رسمیت شناخته شدن نوروز‬
‫در این کشور تالش کردند‪ .‬اکنون نوروز در ترکیه تعطیل‬
‫رسمی بهشمار میرود‪.‬‬

‫نوروز در افغانستان‬
‫نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مزار شریف هنوز‬
‫به همان فر و شکوه پیشین برگزار میشود‪ .‬در روزهای‬
‫اول سال همه ی دشتهای بلخ و دیوار و پشت بامهای‬
‫گلی آن پر از گل سرخ میشود‪ .‬بلخ سبدی از گل سرخ یا‬
‫اجاق بزرگی می شود که این الله ها در آن میسوزد‪ .‬این‬
‫گل فقط در بلخ به وفور میروید و از این رو جشن نوروز و‬
‫جشن گل سرخ هر دو به یک معنی به کار میرود‪ .‬در اولین‬
‫روز جشن نوروز «علم امام علی» در اولین ساعات صبح‬
‫برافراشته میشود‪ .‬با افراشته شدن آن جشن نوروز نیز رسما‬
‫آغاز میشود و تا چهل شبانه روز ادامه مییابد و در این‬
‫چهل شبانه روز حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای این‬
‫علم مقدس به چله مینشینند‪ .‬گفته شده بسیاری از بیماران‬
‫العالج در زیر همین علم شفا یافته اند‪.‬‬
‫مردم این سرزمین بر این باورند که اگر بر افراشته شدن علم‬
‫به آرامی و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود‪ ،‬سالی‬
‫جدید سال خوبی برای آن ها خواهد بود‪ .‬از آیین و رسم‬
‫نوروزی در سرزمین بلخ میتوان به شستشوی فرشهای‬

‫نوروز در جمهوری آذربایجان‬
‫یکی از جشنهای بزرگ مردم اران (جمهوری آذربایجان)‬
‫نوروز است‪ .‬در جمهوری آذربایجان درباره ی پیدایش جشن‬
‫نوروز اسطورهها و افسانههای گوناگونی نقل شده است‪.‬‬
‫مثال در روایتی آمده است‪ ،‬سیاوش پسر کیکاووس به کشور‬
‫افراسیاب سفر میکند‪ ،‬افراسیاب از او به خوبی پذیرایی‬
‫میکند و حتی دخترش را به عقد وی در میآورد و سیاوش‬
‫به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا میکند‪ ،‬اما‬
‫دشمنان که از این کار او ناخرسند بودهاند میان سیاوش و‬
‫افراسیاب را بر هم زده به طوری که افراسیاب تصمیم به‬
‫قتل سیاوش میگیرد‪ .‬پس از کشته شدن سیاوش دستور‬
‫میدهد جنازهاش را روی کنگرههای دیوار بخارا قرار دهند‪.‬‬
‫زرتشتیان جسد وی را برداشته و در قدمگاه دروازه ی‬
‫شرقی دفن میکنند و مرثیههای بسیاری در وصف سیاوش‬
‫و مرگش سرودند به طوری که این مرثیهها بین مردم‬
‫گسترش یافت و در همین مرثیهها ‪ ،‬زرتشتیان ‪ ،‬روز دفن‬
‫سیاوش را نوروز نامیدند‪.‬‬
‫مردم اران به واسطه ی اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز‬
‫برای با شکوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم‬
‫تدارک ویژهای میبینند‪ .‬از قبیل ‪ :‬سرودن ترانهها پیش از‬
‫نوروز‪ ،‬تدارک بساط شادی روزهای نوروز‪ ،‬تهیه لوازم و مواد‬
‫مورد نیاز سفره نوروز‪ ،‬تهیه چیستانهای نوروزی‪ ،‬ستایش و‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫نفرینهای نوروزی‪ ،‬پند و امثال نوروزی‪ ،‬اعتقادات نوروزی‪،‬‬
‫عادات نوروزی‪ ،‬تماشای نوروزی‪ ،‬آزردنیهای نوروزی و‬
‫انجام آیین و مراسم نوروزی‪.‬‬
‫درمیان مردم اران رسم بر این است که پیش از رسیدن‬
‫نوروز پوشاک نو خریده ‪،‬به خانه و حیاط سر و سامان داده‬
‫فرش و پالس نو بافته و به استقبال نوروز میروند‪ .‬این‬
‫مردم درباره ی نوروز اعتقاد زیادی به فالها دارند‪ .‬در شب‬
‫چهارشنبه سوری ‪ ،‬دم بخت ها فالی می گیرند و مخفیانه‬
‫پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف‬
‫خوب و موافقی بشنوند آرزویشان برآورده شده و اگر حرف‬
‫نامناسبی میشنیدند‪ ،‬آرزویشان برآورده نخواهد شد‪ .‬بنابر‬
‫این برمبنای آیین عید مردم از بد گویی و حرف نامناسب‬
‫دوری می کنند‪.‬‬
‫در میان عادات نوروزی مراسم خاطره انگیزی همچون‬
‫فرستادن سفره ی سمنو‪ ،‬انداختن کاله پوستین به درها‪،‬‬
‫آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و‬
‫درخواست تحفه ی عید در این سرزمین موسوم است‪.‬‬
‫نوروز در قزاقستان‬
‫مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری میدانند و بر این‬
‫باورند که در این روز ستارههای آسمانی به نقطه ی ابتدایی‬
‫میرسند و همه جا تازه میشود و روی زمین شادمانی‬
‫برقرارمیشود‪ .‬همچنین قزاقها معتقدند که نوروز آغاز سال‬
‫است و در میان آنان عبارات زیبایی درباره ی نوروز وجود‬
‫دارد‪ .‬نوروز روزی است که یک سال منتظرش بودهاند نوروز‬
‫روزی است که خیر بر زمین فرود آمده و باالخره نوروز‬

‫‪16‬‬

‫است رها نموده تا به این شکل مردم را بیدار کنند‪ .‬عروسک‬
‫در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر‬
‫اسب به همه اعالم میکند‪.‬‬
‫نوروز برای قزاقها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز‬
‫باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقد بودند‬
‫سال خوبی پیش رو خواهند داشت‪ .‬در جشن نوروز مردم‬
‫لباس نو و سفید به تن میکنند که نشانه ی شادمانی است‪.‬‬
‫دید و بازدید اقوام دراین روزها با زدن شانهها به یکدیگر‬
‫از آیین و رسوم مردم قزاق در روزها جشن نوروز میباشد‪،‬‬
‫همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه (گوژه = آش)‬
‫که تهیه ی آن به معنی خداحافظ با زمستان و غذاهای‬
‫زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه میشود در‬
‫این روزها جزو آیین و رسوم این سرزمین میباشد‪.‬‬
‫مسابقات معروفی نیز در روزها نوروز در قزاقستان برگزار‬
‫میشود که از مهمترین آنان میتوان به «قول توزاق»‬
‫اشاره نمود که بین گروه های مرد و زن برگزار میشود‪.‬‬
‫اگر برنده زنها باشند قزاقها معتقدند آن سال خوب و پر‬
‫برکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد‬
‫بود‪ .‬از دیگر مسابقات میتوان به «کوکپار» برداشتن بز از‬
‫مکانی مشخص توسط سواران‪ ،‬آودار یسپاق‪ ،‬قیزقوو و آلتی‬
‫باقان اشاره نمود‪ .‬در عصر نوروز نیز مسابقه ی «آیتیس»‬
‫آغاز میشود که مسابقه ی شعر و شاعری است‪.‬‬

‫نوروز در ترکمنستان‬
‫در کشور ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال‬
‫جشن نو گرفته میشود‪ .‬یکی از این جشنها با استناد به‬
‫تقویم میالدی که به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان‬
‫جشن بین المللی (سال نو) شناخته میشود و دیگری‬
‫برگزاری جشن نوروز به نشانه ی احیای دوباره آداب و‬
‫رسوم دیرینه ی مردم ترکمنستان است‪.‬‬
‫مردم ترکمنستان عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان‬
‫چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن‬
‫روز را نوروز نامیدند‪.‬‬
‫مردم ترکمنستان دراین روزها با پختن غذاهای معروف‬
‫نوروزی مانند ‪ :‬نوروز کجه‪ ،‬نوروز بامه‪ ،‬سمنی (سمنو) و‬
‫اجرای بازیهای مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای‬
‫دیگری به این جشن و شادی میدهند‪.‬‬
‫در روزها نوروز مسابقات مختلفی در ترکمنستان برگزار‬
‫میشود که میتوان به مسابقات اسب دوانی‪ ،‬کشتی‪ ،‬پرش‬
‫روزی است که «سنگ نیلگون» سمرقند آب میشود‪.‬‬
‫برای گرفتن دستمال از بلندی‪ ،‬خروس جنگی‪ ،‬شاخ زنی‬
‫خانه‬
‫در شب سال تحویل صاحبخانه دو عدد شمع در باالی‬
‫میش ها‪ ،‬شطرنج بازی‪ ،‬مهره بازی‪ ،‬تاب بازی اشاره نمود‪.‬‬
‫اش روشن میکند وخانه اش را خانه تکانی کرده و چون‬
‫مردم قزاق باور بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز نوروز در قرقیزستان‬
‫سال نو باعث میشود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی جشن نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول‬
‫نشوند‪ ،‬در هر سال این کار را انجام می دادند‪.‬‬
‫یا دوم فروردین ماه است که به ‪ 29‬روز یا ‪ 30‬روز بودن‬
‫گوشت‬
‫آخرین‬
‫در شب نوروز دختران روستایی قزاق با‬
‫اسفند بستگی دارد‪ .‬اگر اسفند ‪ 29‬روز باشد اول فروردین‬
‫باقیمانده از گوشت اسب که «سوقیم» نام دارد غذایی به و اگر ‪ 30‬روز باشد در روز دوم فروردین برگزار میشود‪.‬‬
‫نام «اویقی آشار» همراه با آویز میپزند و از جوانهایی که تا قبل از فروپاشی شوروی سابق این مراسم به دست‬
‫دوستشان دارند پذیرایی میکنند‪ .‬آنان نیز در قبال آن به فراموشی سپرده شده بود‪ ،‬اما پس از فروپاشی دوباره حیات‬
‫دختران آینه و شانه و عطر هدیه میکنند که آن را «سلت یافت و هرساله با شکوه تر از سال قبل برگزار میشود‪.‬‬
‫اتکیتر» مینامند و به معنی عالقه آور میباشد‪.‬‬
‫مراسم جشن این روز را در شهرها دولت تدارک و در‬
‫و‬
‫کرده‬
‫زین‬
‫در جشن نوروز جوانان یک اسب سرکش را‬
‫روستاها بزرگان و ریش سفیدان تدارک می بینند که در‬
‫ای‬
‫زنگوله‬
‫آویز‬
‫عروسکی که ساخته دست خودشان است با‬
‫شهرها در میادین بزرگ و در روستاها در بیابانهای اطراف‬
‫قزیر‬
‫شب‬
‫از‬
‫معین‬
‫به گردنش درساعت سه صبح که ساعتی‬
‫این جشن برگزار میشود‪.‬‬

‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫•‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی‬
‫مثل «بش بارماق»‪ «،‬مانته برسک» و «کاتما» مرسوم‬
‫است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن پخش‬
‫میشود‪.‬‬
‫در قرقیزستان در این روز افزون بر جشن برگزاری یکسری‬
‫مسابقات از قبیل سوارکاری و غیره نیز مرسوم است و به‬
‫گونه ی چشمگیری در این روز مسابقات دنبال میشود‪.‬‬
‫البته غذاهایی که قرقیزها در این روز می پزند‪ ،‬فریک‬
‫افسانه ای را نیز پشت سر دارد‪.‬‬
‫نوروز در پاکستان‬
‫در پاکستان نوروز را «عالم افروز» یعنی روز تازه رسیده که‬
‫با ورود خود جهان را روشن و درخشان میکند مینامند‪.‬‬
‫در میان مردم این سرزمین تقویم و روز شمار و یا‬
‫سالنمای نوروز از اهمیت زیادی دارد‪ .‬به همین دلیل‬
‫گروهها و دستههای مختلف دینی و اجتماعی در صفحات‬
‫اول تقویمهای خود به تفسیر و توضیح نوروز و ارزش و‬
‫اهمیت آن میپردازند و این تقویم را در پاکستان «جنتری»‬
‫مینامند‪.‬‬
‫از آداب و رسوم جشن نوروز در میان مردم پاکستان‬
‫میتوان به خانه تکانی و یا به عبارتی پاکیزه کردن خانه و‬
‫کاشانه و پوشیدن لباس و تهیه نمودن انواع شیرینی مثل‬
‫«لدو»‪« ،‬گالب حامن»‪« ،‬رس مالئی»‪« ،‬کیک برفی»‪،‬‬
‫«شکرپاره»‪« ،‬کریم رول»‪« ،‬سوهن حلوا» و همچنین‬
‫پختن غذاهای معروف این روزها و عیدی دادن و گرفتن و‬
‫دید و بازدید اقوام اشاره نمود‪.‬‬
‫در روزها نوروز مردم پاکستان از گفتار نا مناسب پرهیز‬
‫می کنند و با نواختن و نوازش یکدیگر با احترام و اخالص‬
‫یکدیگر را نام میبرند‪ .‬همچنین سرودن اشعار نوروزی به‬
‫زبانهای اردو‪ ،‬دری و عربی در این روزها مرسوم است که‬
‫بیشتر در قالب قصیده و غزل بیان میشود‪.‬‬
‫پاکستانیها بر این باورند که مقصد نوروز‪ ،‬امیدواری و در‬
‫امن و صلح و آشتی نگهداشتن جهان اسالم و عالم انسانیت‬
‫است تا آن جا که آزادی و آزادگی‪ ،‬خوشبختی و کامیابی‪،‬‬
‫محبت و دوستی و برادری و برابری همچون بوی خوش‬
‫گل های بهاری در دل و جان مردمان جایگزین میگردد‪.‬‬
‫نوروز در زنگبار (تانزانیا)‬
‫در زمانهای کهن گروه بزرگی از شیرازیان به زنگبار در‬
‫کرانههای شرقی قاره افریقا کوچ کردند و آیینهای ایرانی‬
‫مانند نوروز را نیز با خود به همراه بردند‪ .‬جشن نوروز در‬
‫زنگبار «نوروزی» نامیده میشود و هنوز یکی از جشن‬
‫هایی است که با تغییر فصل در این کشور گرامی داشته‬
‫می شود‪.‬‬
‫نوروز در مصر‬
‫قبطیان مصر نیز جشنی ساالنه بهنام «نیروز» دارند که به‬
‫عربی به آن «النیروز» میگویند‪ .‬این جشن هر سال در اول‬
‫پاییز برگزار میشود و روز آغاز سال در تقویم قبطیان است‪.‬‬
‫در مورد سابقه ی این جشن برخی معتقدند که یادگاری‬
‫از دوره ی تسلط هخامنشیان بر مصر است‪ ،‬اگر چه خود‬
‫قبطیان آن را مربوط به مصر باستان میدانند‪.‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪17‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫نغمهپردازان ارمنی و موسیقی ایران‬
‫نخستین ارتباط موسیقی ایرانی و ارمنی‬
‫اغلب ایرانشناسان مانند «مری بویس» در کتاب «کیش‬
‫زرتشت» و شامونت در دایرهالمعارف ایرانیکا بر این باورند‬
‫که نغمهها و نواهای موسیقی اقوام و دربارهای ایرانی از‬
‫طریق «گوسانها» از عهد پارتی و بعدها در دوران ساسانی‬
‫به نواحی مختلف شمال ایران و از جمله نواحی قفقاز و‬
‫ارمنستان و آذربایجان راه یافته است‪.‬‬
‫گوسانها تنها نوازنده نبودند بلکه گروههای هنری چیره‬
‫دستی بودند که به زندهماندن و انتقال ادبیات و فولکلور و‬
‫ثبت تاریخ اقوام کمک میکردند‪ .‬آنها بنیانگذاران انتقال‬
‫سینهبهسینه موسیقی ایرانی بودند‪ .‬برخی نویسندگان به‬
‫وجود گوشه موسیقایی «خسرو آیین» در موسیقی ارمنی‬
‫بهعنوان نشانهای از این دوران اشاره کردهاند‪« .‬لئون‬
‫گریگوریان» موسیقیدان ایرانی ـ ارمنی نیز در سال ‪1319‬‬
‫خورشیدی برابر با ‪ 1940‬میالدی با توجه بههمین اندیشه‬
‫«گروه ُکر گوسان» را در تهران ایجاد کرد‪.‬‬
‫موسیقی سنتی مردمی و سنت «سایات ناوا»‬
‫جستوجو در نواهای شادی و عشق در موسیقی ارمنی و‬
‫ارتباط آن با موسیقی ایران تالشی پر کشش و پر رمز و‬
‫راز است‪.‬‬
‫میدانیم که آشنایی ارمنیان و ایرانیان با یکدیگر از فاصله‬
‫‪ 1200‬تا ‪ 600‬پیش از میالد آغاز شده است‪ .‬زمانی که‬
‫بهتدریج گروههای جمعیتی ارمنی در پایان کوچی طوالنی‬
‫از منطقه جنوب شرقی اروپا در جلگه آرارات و نواحی‬
‫همجوار آن‪ ،‬و در حد فاصل آسیای صغیر تا کوههای قفقاز‬
‫اسکان یافتند‪.‬‬
‫نخستین حوزه ارتباط فرهنگی ارمنیان و ایرانیان تعامالت‬
‫زبانی است‪ .‬زبان ارمنی ریشه در نژاد آنان دارد که میتوان‬
‫گفت بیشتر بیانگر نژاد هندو اروپایی است که با بومیان‬
‫قفقاز آمیخته شده است‪ .‬صرفنظر از همخانواده بودن آن‬
‫با زبانهای اقوام ایرانی‪ ،‬زبان ارمنی کهن که «گرابار»‬
‫نامیده میشود واژههای مادی و پارسی و پهلوی فراوانی‬
‫را بهخود راه داده است که نتیجه سالها تعامل ارمنیان با‬
‫پادشاهان و فرهنگ مادی و هخامنشی و پارتی و ساسانی‬
‫است‪ .‬زبان کهن ارمنی در این دوران‪ ،‬زبان مورداستفاده‬
‫برای متون و سرودهای مذهبی بوده است‪.‬‬
‫با پذیرش آیین مسیحیت در اواخر قرن سوم میالدی‬
‫وآغاز ترجمه متون مقدس و مذهبی مسیحی به زبان‬
‫ارمنی دوره تازهای که عصر زرین فرهنگ ارمنی نامیده‬
‫میشود‪ ،‬آغاز شد‪ .‬اوج این دوره را باید نیمه اول قرن پنجم‬
‫میالدی دانست که کشیشی به نام «مسروپ ماشتوتس»‬
‫‪ 36‬حرف الفبای ارمنی را تعیین کرد‪ .‬او که به سال ‪440‬‬
‫درگذشت‪ ،‬در ساختن سرودهای کلیسایی و براساس‬
‫ترجمه سرودهای کلیسا به زبان ارمنی کهن با الهام از‬
‫سرودهای باستانی ارمنی سهم مهمی داشت‪.‬‬
‫تحول مهم فرهنگی دیگری که باید به آن اشاره کنیم‬
‫شکل گیری زبان ارمنی نوین در قرن پانزدهم است که‬
‫بیشتر نتیجه تالش ادیبان و نویسندگان ارمنی بود که نیاز‬
‫به زبانی فاخر را احساس میکردند‪ .‬این زبان که ادیبان‬
‫ارمنی آن را «آشخارابار» مینامند‪ ،‬بعدها در طی قرن‬
‫نوزدهم به زبان رایج در مطبوعات تبدیل شد و از سوی‬
‫مردم زبان «هایرن» نامیده شد‪ .‬این زبان در دوره تجدد‬
‫در ایران از طریق نخبگان ارمنی تاثیر زیادی بر آشنایی‬
‫روشنفکران ایرانی با موسیقی مدرن و کالسیک ارمنی به‬
‫جا نهاد‪.‬‬

‫هر سال در یکشنبه آخر ماه مه در تفلیس که زمانی پایتخت‬
‫موسیقی گرجی و ارمنی بوده است‪ ،‬صدها نفر در کلیسای‬
‫گریگور مقدس گرد میآیند تا هر یک شاخه گلی را نثار‬
‫مزار «سایات ناوا» کنند که برجستهترین نوازنده‪ ،‬شاعر و‬
‫نویسنده موسیقی سنتی مردمی ارمنستان به شمار میرود‪.‬‬
‫این مراسم از سال ‪ 1914‬به احترام اثر عمیق و ماندگار‬
‫«سایت ناوا» در موسیقی ارمنی و گرجی و آذری برگزار‬
‫میشود‪.‬‬
‫سایات ناوا که نام اصلی او «آروتین» است‪ ،‬بر اساس‬
‫قولهای مختلف در فاصله سالهای ‪ 1712‬تا ‪ 1721‬در‬
‫یک خانواده ارمنی در شهر حلب (سوریه) بهدنیا آمد‪ .‬در‬
‫حلب‪ ،‬هم نواختن و هم ساختن کمانچه را فراگرفت و از‬
‫دوازده سالگی سیر و سفر خود را به عنوان نوازنده آغاز کرد‪.‬‬
‫تسلط او بر شعر پارسی حاکی از آن است که سالها در‬
‫نواحی تحت تاثیر فرهنگ ایرانی به سر برده است‪.‬‬
‫او سرانجام در تفلیس اقامت میکند و بهعنوان نوازنده و‬
‫خواننده به کاخ پادشاه راه مییابد‪ .‬اما حضور مداوم او در‬
‫میان مردم و خواندن و نواختن نوا های مختلف او را با‬
‫عنوان سایات ناوا که گویشی ارمنی برای تعبیر فارسی‬
‫صیاد نواها یا شکارچی نواهاست‪ ،‬مشهور عام و خاص‬
‫ساخت‪ .‬در آن روز ها‪ ،‬هم ارمنیها و هم گرجیها و هم‬
‫ترکزبانان آذربایجان‪ ،‬نواهای او را که با غزلهای عاشقانه‬
‫و عارفانهاش همراه بود دوست داشتند؛ و خوانندگان‬
‫مختلفی آنها را بازخوانی میکردند‪.‬‬
‫او در سال ‪ ،1759‬درگیر یک ماجرای عاشقانه درباری شد‬
‫و با دسیسه رقیب عشقیاش که یک شاهزاده متنفذ بود به‬
‫بندر انزلی تبعید و مقرر شد که در کلیسای این شهر خدمت‬
‫کند‪ .‬او در مدت اقامت خود در انزلی کتابی نوشت که خود‪،‬‬
‫آن را دفتر مینامد و از هر سه زبان ارمنی ‪ ،‬گرجی و فارسی‬
‫در آن استفاده کرده است‪.‬‬
‫در سالهای پایانی عمر به کلیسای گورگ مقدس در‬
‫تفلیس فرا خوانده شد با این قید که حق نواختن ساز نداشته‬
‫باشد‪ .‬اما او پنهانی از کلیسا میگریخت و در میان مردم به‬
‫نواختن ساز میپرداخت‪ .‬او به سال ‪ 1795‬و موقع حملهی‬
‫آقا محمدخان قاجار به شهر تفلیس‪ ،‬در راه دفاع از کلیسا‬
‫جان باخت‪.‬‬
‫آهنگها و اشعار و سبک نوازندگی او که خود آن را‬
‫شیریننوازی توصیف میکند طی سالهای بعد منبع الهام‬
‫شاعران و نوازندگان و خوانندگان ارمنی در موسیقی مردمی‬
‫بوده است‪ .‬اکنون برجستهترین خوانندگان موسیقی مردمی‬

‫ارمنستان مانند هلن اشعار اورا میخوانند‪ .‬اشعاری که به‬
‫سبک غزلهای حافظ سروده شده و در بیت پایانی آن‬
‫شاعر نام خود را با عبارت سایات ناوا میآورد و از این رو نام‬
‫او در موسیقی که بهطور روزمره در ارمنستان اجرا میشود‬
‫مرتب ًا تکرار میشود‪.‬‬
‫«گارو گورکیان» پژوهشگر موسیقی ارمنی در کتابی تحت‬
‫عنوان «اشعار و سرودهای مردمی و ملی و انقالبی ارمنیان»‬
‫که در سال ‪ 1954‬در بیروت انتشار یافته برخی از غزلهای‬
‫او را همراه با نتنویسی آورده است‪ .‬اشعار او آشکارا تحت‬
‫تاثیر مضامین و واژههای عرفانی و ایرانی است و آدمی‬
‫را یهیاد اشعار حافظ و عبدالقادر مراغهای میاندازد که در‬
‫زمان سایات ناوا یکی از منابع مهم موسیقی در آذربایجان‬
‫و حوزه فرهنگ ایرانی بوده است‪.‬‬
‫یکی از معروفترین اشعار او در وصف کمانچه است و آن‬
‫را به جامی تشبیه میکند که شرابی خوش طعم در آن‬
‫ریختهاند و نوازنده را به ساقی تشبیه میکند‪ .‬او کمانچه‬
‫را به زیبا رویی تشبیه میکند که در هر مجلسی که وارد‬
‫میشود دلهای غمگین را شاد میسازد و با صدای شیرین‬
‫آن نوازنده جان میگیرد و نواها به سوی آسمان اوج‬
‫میگیرد‪.‬‬
‫برخی از اشعار او در وصف عشق او به شاهزاده گرجی «آنّا»‬
‫است که سرشار از واژگان و مضامین عرفانی و عاشقانه‬
‫غزلهای فارسی و ترکی است‪ .‬از نمونههای دیگر موسیقی‬
‫سنتی ارمنی «دودوک نوازی» است که در زمان ما یکی از‬
‫برجستهترین نوازندگان آن «جیوان گاسپاریان» است‪ .‬کار‬
‫مشترک او که با تنظیم و همنوازی «حسین علیزاده» انجام‬
‫گرفت و با عنوان «بهتماشای آبهای سپید» منتشر شد‬
‫یکی از بهترین نمونههای درونمایههای مشترک موسیقی‬
‫ایرانی و ارمنی است‪ .‬در این اثر برجسته اجرای تازهای نیز‬
‫از ترانه عاشقانه «ساریگلین» بهدست داده میشود‪.‬‬
‫قدمت دودک در ارمنستان به ‪ 1500‬سال می رسد و ارامنه‬
‫مهاجر این ساز را به ایران‪ ،‬آذربایجان‪ ،‬ترکیه و سایر مناطق‬
‫خاورمیانه بردهاند و بهگونههای مختلف نواخته میشود‪.‬‬
‫دودوک‪ ،‬عشق و رنج ارامنه و آیینهای مقدس آنان را‬
‫بازتاب میدهد و شنیدن آن بخشی از زندگی روزمره مردم‬
‫ارمنستان است‪.‬‬
‫آرام خاچاطوریان‬
‫موسیقی کالسیک ـ مدرن ارمنی‬
‫موسیقی مذهبی ارمنی تا پایان قرن نوزدهم به شکل نیایش‬
‫کلیسایی اولیه بههمان شکلی که ماشتوتس آن را تنظیم‬
‫کرده بود ماند تا این که«کومیتاس واردیت» طرح خود را‬
‫در فاصله سالهای ‪ 1899‬تا ‪ 1910‬به اجرا در آورد‪.‬‬
‫منابع موسیقی ارمنی نظیر مجموعه جهان موسیقی‬
‫از انتشارات پنگوئن او را بنیانگذار موسیقی کالسیک‬
‫ارمنستان میدانند‪ .‬او در طی ‪ 11‬سال بیش از ‪ 3000‬نغمه‬
‫محلی را جمعآوری و بسیاری از این نغمهها را به شکل‬
‫چند صدایی تنظیم کرد‪.‬‬
‫همزمان با تالشهای کومیتاس نسلی از موسیقیدانان‬
‫ارمنی در تفلیس شکل گرفتند که حال و هوای نواهای‬
‫ارمنی را در قالب موسیقی کالسیک باز آفرینی کردند‪.‬‬
‫برجستهترین نمونه این نسل «آرام خاچاطوریان» است که‬
‫در سال ‪ 1903‬در تفلیس به دنیا آمد‪ .‬شهری که او خود در‬
‫اشاره به موسیقی سایات ناوا آن را شهر نواها مینامید‪ .‬از او‬
‫نقل است که‪« :‬صدای دودوک اورا به گریه میآورد‪».‬‬
‫در همین سالها «لئون گریگوریان» که در سال ‪ 1886‬در‬
‫تبریز بهدنیا آمده بود نیز پا به فضای موسیقی تفلیس نهاد‪.‬‬
‫اودرسال ‪ 1907‬به تفلیس رفت و به تکمیل ساز تخصصی‬
‫خود «ویلون» پرداخت‪ .‬در سال ‪ 1910‬به تبریز بازگشت و‬
‫گروه موسیقی مجلسی و نخستین گروه ُکر چهار صدایی را‬
‫تشکیل داد و برای ‪ 30‬سال ارکستر مجلسی را رهبری کرد‪.‬‬
‫او تنظیمکننده بسیاری از سرودهای فارسی وارمنی است و‬
‫در سال ‪ 1940‬که به تهران آمد گروه ُکر گوسان را تشکیل‬
‫داد‪ .‬او در طول زندگی خود ‪ 94‬ویولونیست را تربیت کرد‪.‬‬
‫فرزندان و خانواده لئون گریگوریان طی ‪ 4‬نسل با تکیه بر‬

‫اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد‪.‬‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫شناخت از موسیقی کالسیک ـ مدرن کمک چشمگیری‬
‫به پیشرفت موسیقی علمی در ایران کردند‪.‬‬
‫«روبیک گریگوریان» (پسر لئون) در آخرین اثر خود‬
‫سمفونی شماره ‪ 4‬بادراگ را ساخت که اثری برجسته در‬
‫تاریخ موسیقی ارمنی به حساب میآید‪ .‬این سمفونی بر‬
‫اساس اثری از کومیتاس با همین نام ساخته شده است‪.‬‬
‫نمونه دیگری از این گروه موسیقی دانان ایرانی ـ ارمنی‬
‫«امانوئل ملک اصالنیان» است که در سال ‪1292‬‬
‫خورشیدی در تبریز بهدنیا آمد‪ .‬از آثار او که بهشدت دلباخته‬
‫مشرب فکری مولوی بود میتوان به «آهنگهایی روی‬
‫تم دشتی» و «آفرینش» اشاره کرد‪ .‬او نخستین پیانیست‬
‫ایرانی بود که در اروپا و در آلمان در بحبوحه جنگ جهانی‬
‫دوم به روی صحنه رفت‪ .‬به عنوان آخرین نمونه این‬
‫مکتب موسیقایی ایرانی ـ ارمنی کالسیک مدرن میتوان‬
‫به لوریس چکناواریان اشاره کرد‪.‬‬

‫ارمنیان و موسیقی دستگاهی و پاپ ایران‬
‫نسلی از آهنگ سازان ایرانی ـ ارمنی مانند «آرنو‬
‫جانبازیان» بهطور مستقیم از اواخر دهه ‪ 30‬بر موسیقی‬
‫ایران و برنامههایی که از رادیو ایران پخش میشد تاثیر‬
‫گذاشتند در برنامههای رادیویی با تنظیم کسانی مانند‬
‫«همایون خُ رم» و «جواد معروفی» بر روی ملودیهای‬
‫ارمنی نظیر آهنگهای جانبازیان اشعار دلنشین فارسی‬
‫قرار داده شد و خوانندگانی مانند «الهه» و «بنان» آنرا‬
‫خواندند‪ .‬ترانه معروف «رسوای زمانه» و یا ترانه معروف‬
‫«آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود» از آن جملهاند‪.‬‬
‫«ویگن دردریان» نشانهای از نسلی از ارمنیان فعال در‬
‫موسیقی پاپ ایران بود‪ .‬مسیر دیگری از این تاثیرات را‬
‫میتوان در آثار «واروژان هاخبندیان» دید‪ .‬او بسیاری از‬
‫نغمههای محلی ایرانی را تنظیم کردکه برخی از آن ها را‬
‫«پری زنگنه» و «گوگوش» اجرا کردند‪ .‬او همچنین در‬
‫تحولی که در ساخت موسیقی فیلم در ایران ایجاد شد‬
‫مؤثر بود‪.‬‬
‫ادامه این تاثیرات را میتوان در تولیدات جوانپسند‬
‫موسیقی پاپ ارمنی ـ ایرانی جستوجو کرد‪ .‬نکته جالب‬
‫در این میانه آن است که با نزول آثار پاپ ساخته شده در‬
‫ایران‪ ،‬گرایشی در میان جوانان ایرانی ارمنی نسبت به آثار‬
‫پاپ ساخته شده در ارمنستان به وجود آمده است‪.‬‬
‫برگرفته از‪ :‬رادیو زمانه‬

‫‪18‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫ریشه ضرب المثل های فارسی‬

‫از کتاب « ریشه های تاریخی امثال و حکم « تألیف زنده یاد مهدی پرتوی آملی‬

‫"سایه تان از سر ما کم نشود"‬
‫در عبارت باال معنی مجازی و استعاره ای سایه همان‬
‫محبت و مرحمت و تلطف و توجه مخصوصی است‬
‫که مقام باالتر و مؤثرتر نسبت به کهتران و زیردستان‬
‫مبذول میدارد‪ .‬این عبارت بر اثر لطف سخن نه تنها به‬
‫صورت امثله سائره درآمده بلکه دامنه آن به تعارفات‬
‫روزمره نیز گسترش پیدا کرده؛ در عصر حاضر هنگام‬
‫احوالپرسی یا جدایی و خداحافظی از یکدیگر آن را مورد‬
‫استفاده و اصطالح قرار میدهند‪.‬‬
‫قب ً‬
‫ال گمان نمی رفت که این عبارت ریشه تاریخی‬
‫داشته باشد‪ ،‬ولی از آنجا که کمتر اصطالحی بدون مأخذ‬
‫و مستند تاریخی است‪ ،‬ریشه تاریخی ضرب المثل مزبور‬
‫نیز به دست آمد‪.‬‬
‫دیوژن یا دیوجانس از فالسفه مشهور یونان است‬
‫که در قرن ششم قبل از میالد مسیح میزیست و محل‬
‫سکونتش در منطقه ای به نام «کرانه» واقع در یکی از‬
‫حومه های «کورنت» بوده است‪.‬‬
‫دیوژن پیرو فلسفه کلبی بود و چون کلبی ها معتقد‬
‫بودند که‪« :‬غایت وجود در فضیلت و فضیلت در ترک‬
‫تمتعات جسمانی و روحانی است‪ ».‬به همین جهت‬
‫دیوژن از دنیا و عالیق دنیوی اعراض داشت و ثروت و‬
‫رسوم و آداب اجتماعی را از آن جهت که تمام ًا اعتباری‬
‫است به یک سو نهاده بود‪.‬‬
‫یعقوبی در مورد علت تسمیه کلب یا کلبی عقیده‬
‫دیگری ابراز می کند‪« :‬پس به او گفتند چرا کلب‬
‫نامیده شدی؟ گفت برای آنکه من بر بدان فریاد میزنم‬
‫و برای نیاکان تملق و فروتنی دارم و در بازارها جای‬
‫می گزینم‪».‬‬
‫به عبارت اخری کلبیون هیچ لذتی را بهتر از ترک‬
‫لذات و نعمتهای مادی و طبیعی نمیدانستند‪.‬‬
‫دیوژن با سر و پای برهنه و موی ژولیده در انظار‬
‫ظاهر می شد و در رواق معبد می خوابید‪ .‬غالب ساعات‬
‫روز را دور از قیل و قال شهر و در زیر آسمان کبود آفتاب‬
‫میگرفت و در آن سکوت و سکون به تفکر و تعمق می‬
‫پرداخت‪ .‬لباسش یک ردا و مأوایش یک خمره (خم)‬
‫بود‪ .‬فقط یک کاسه چوبین برای آشامیدن آب داشت‪،‬‬
‫که چون یک روز طفلی را دید که دو دستش را پر از‬
‫آب کرده آنرا آشامید‪ ،‬در همان زمان کاسه چوبین را به‬
‫دور انداخت و گفت‪« :‬این هم زیادی است‪ ،‬میتوان مانند‬
‫این بچه آب خورد‪».‬‬
‫بی اعتنایی او به مردم دنیا تا به حدی بود که در روز‬
‫روشن فانوس به دست میگرفت و به جستجوی انسان‬
‫میپرداخت‪ .‬چنان که گویند‪ :‬روزی بر بلندی ایستاده بود‬
‫و به آواز می گفت‪ :‬ای مردمان! خلقی انبوه بنابر اعتقاد‬
‫درباره او جمع آمدند‪ .‬گفت‪« :‬من مردمان را خواندم‪ ،‬نه‬
‫شما را!»‬
‫بی اعتنایی به مردم و بی مالحظه سخن گفتن‪،‬‬
‫موجب شد که دیوژن را از شهر تبعید کردند‪ .‬از آن‬
‫به بعد آغوش طبیعت را بر مصاحبت مردم ترجیح داد‬
‫و خم نشین شد‪ .‬در همین دوران تبعیدی بود که کسی‬
‫به طعن و تمسخر گفت‪« :‬دیوژن؛ دیدی همشهریان ترا‬
‫از شهر بیرون کردند؟» جواب داد‪« :‬نه‪ ،‬چنین است‪ .‬من‬
‫آنها را در شهر گذاشتم»‪.‬‬
‫دیوژن همیشه با زبان طعن و شماتت با مردم برخورد‬

‫می کرد‪« ،‬به قدری به مردم طعنه زده و گوشه و کنایه‬
‫گفته که امروزه در اصطالح فرنگیان دیوژنیسم به جای‬
‫نیشغولی زدن مصطلح است‪».‬‬
‫میرخواند از دیوژن چنین نقل می کند‪« :‬چون اسکندر‬
‫را فتح شهری که مولد دیوجانس بود میسر شد به زیارت‬
‫او رفت‪ .‬حکیم را حقیر یافت‪ ،‬پای بر وی زد و گفت‪:‬‬
‫«برخیز که شهر تو در دست من مفتوح شد‪ ».‬جواب داد‬
‫که‪« :‬فتح امصار عادت شهریاران است و لگد زدن کار‬
‫خران‪».‬‬
‫به روایت دیگر‪ :‬زمانی که اسکندر مقدونی در کورنت‬
‫بود‪ ،‬شهرت وارستگی دیوژن را شنید و با شکوه و دبدبه‬
‫سلطنتی به مالقاتش رفت‪.‬‬
‫دیوژن که در آنموقع دراز کشیده بود و در مقابل تابش‬
‫اشعه خورشید خود را گرم می کرد‪ ،‬اعتنایی به اسکندر‬
‫ننموده از جایش تکان نخورده است‪ .‬اسکندر برآشفت‬
‫و گفت‪« :‬مگر مرا نشناختی که احترام الزم به جای‬
‫نیاوری؟» دیوژن با خونسردی جواب داد‪« :‬شناختم‪ ،‬ولی‬
‫از آنجا که بنده ای از بندگان من هستی ادای احترام را‬
‫ضرور ندانستم‪».‬‬
‫اسکندر توضیح بیشتر خواست‪ .‬دیوژن گفت‪« :‬تو بنده‬
‫حرص و آز و خشم و شهوت هستی؛ در حالی که من این‬
‫خواهشهای نفس را بنده و مطیع خود ساختم‪».‬‬
‫به قولی دیگر در جواب اسکندر گفت‪« :‬تو هر که باشی‬
‫مقام و منزلت مرا نداری‪ ،‬مگر جز این است که تو پادشاه‬
‫و حاکم مطلق العنان یونان و مقدونیه هستی؟»‬
‫اسکندر تصدیق کرد! دیوژن گفت‪« :‬باالتر از مقام تو‬
‫چیست؟»‬
‫اسکندر جواب داد‪« :‬هیچ»‪ .‬دیوژن بالفاصله گفت‪« :‬من‬
‫همان هیچ هستم و بنابراین از تو باالتر و واالترم!»‬
‫اسکندر سر به زیر افکند و پس از لختی تفکر گفت‪:‬‬
‫«دیوژن‪ ،‬از من چیزی بخواه و بدان که هر چه بخواهی‬
‫میدهم‪».‬‬
‫آن فیلسوف وارسته از جهان و جهانیان‪ ،‬به اسکندر که‬
‫در آنموقع بین او و آفتاب حایل شده بود‪ ،‬گوشه چشمی‬
‫انداخت و گفت‪« :‬سایه ات را از سرم کم کن‪ ».‬به روایت‬
‫دیگر گفت‪« :‬می خواهم سایه خود را از سرم کم کنی‪».‬‬
‫این جمله به قدری در مغز و استخوان اسکندر اثر کرد‬
‫که بی اختیار فریاد زد‪« :‬اگر اسکندر نبودم‪ ،‬می خواستم‬
‫دیوژن باشم‪».‬‬
‫باری‪ ،‬عبارت باال از آن تاریخ بصورت ضرب المثل‬
‫درآمد‪ ،‬با این تفاوت که دیوژن میخواست سایه مردم‪،‬‬
‫حتی اسکندر مقدونی از سرش کم شود‪ ،‬ولی مردم‬
‫روزگار علی االکثر به اینگونه سایه ها محتاج اند و کمال‬
‫مطلوبشان این است که در زیر سایه ارباب قدرت و ثروت‬
‫به سر برند‪.‬‬
‫او مردی بود که در طول زندگانی دراز خود‪ ،‬هرگز‬
‫گوهر آزادی و سبکباری را به جهانی نفروخت و پیش‬
‫هیچ قدرتی سر فرود نیاورد‪ .‬زر و زن و جاه در چشم او‬
‫پست می نمود‪.‬‬
‫او پس از هشتاد سال عمر همان گونه که آزاد به دنیا‬
‫آمده بود‪ ،‬آزاد و رها از قید و بند و عاری از هرگونه تعلق‬
‫با خوشرویی دنیا را بدرود گفت‪.‬‬

‫باد می وزد‪ ،‬میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ‪ ،‬هم آسیاب بادی ‪ .‬تصمیم با تو است ‪.‬‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

19

14 ‫سیمرغ • شماره‬

AUGUST 2009

• Issue.1

SIMORGH • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

20

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪21‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫آئین های نوروزی و چهارشنبه سوری‬
‫از‪ :‬پيرايه يغمايی‬
‫سرآغاز جشن ِنوروز‪ ،‬روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد)‬
‫است و چون برخالف سایر جشن ها برابری نام ماه و روز‬
‫را به دوش نمی کشد‪ ،‬بر سایر جشن های ایران باستان‬
‫برتری دارد‪.‬‬
‫در مورد پیدایی این جشن افسانه های بسیار است اما آنچه‬
‫به آن جنبه ی رازوارگی می بخشد‪ ،‬آیین های بسیاری‬
‫است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می گیرد‪.‬‬

‫تابلوی نقاشی هفت سین ‪ -‬اثر استاد حسین‬
‫احیاء در کاخ گلستان‬
‫اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و‬
‫درهم ریختگی آغاز می شود‪ ،‬حیرت انگیز نیست چرا که‬
‫بی نظمی یکی از مظاهر آن است‪ .‬ایرانیان باستان ناآرامی‬
‫را ریشه ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می دانستند‬
‫و چه بسا که در پاره ای از مراسم نوروزی آن ها را به عمد‬
‫بوجود می آوردند‪ .‬چنان که در رسم باز گشت ِمردگان (از‬
‫‪ 26‬اسفند تا ‪ 5‬فروردین) چون عقیده داشتند که فروهرها‬
‫یا ارواح درگذشتگان باز می گردند‪ ،‬افرادی با صورتک‬
‫های سیاه‪ ،‬برای تمثیل‪ ،‬در کوچه و بازار به آمد و رفت‬
‫می پرداختند و بدینگونه فاصله ی میان مرگ و زندگی‬
‫و هست و نیست را در هم می ریختند و قانون و نظم‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫یک ساله را محو می کردند‪ .‬بازمانده ی این رسم آمدن‬
‫حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز‬
‫ادامه داشت‪.‬‬
‫از دیگر آشفتگی های ساختگی‪ ،‬رسم «میر نوروزی»‪ ،‬یعنی‬
‫جا به جا شدن ارباب و بنده بود‪ .‬در این رسم به قصد تفریح‬
‫کسی را از طبقه های پایین برای چند روز یا چند ساعت به‬
‫سلطانی برمی گزیدند و سلطان موقت ‪ -‬بر طبق قواعدی‬
‫ اگر فرمان های بیجا صادر می کرد‪ ،‬از مقام امیری برکنار‬‫می شد‪ .‬حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار‬
‫میر نوروزی گوشه ی چشمی دارد ‪:‬‬
‫سخن در پرده می گویم‪ ،‬چو گل از غنچه بیرون آی که‬
‫بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی‬
‫خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد‪ .‬نخست درهم‬
‫ریختگی‪ ،‬سپس نظم و نظافت‪.‬‬
‫تمام خانه برای نظافت زیر و رو می شد‪ .‬در بعضی از نقاط‬
‫ایران رسم بود که حتی خانه ها را رنگ آمیزی می کردند‬
‫و اگر میسر نمی شد‪ ،‬دست کم همان اتاقی که هفت‬
‫سین را در آن می چیدند‪ ،‬سفید می شد‪ .‬اثاثیه ی کهنه‬
‫را به دور می ریختند و نو به جایش می خریدند و در آن‬
‫میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی ها و اندوه های‬
‫یک ساله بود واجب می دانستند‪ .‬ظرف های مسین را به‬
‫رویگران می سپردند‪ .‬نقره ها را جال می دادند‪ .‬گوشه و‬
‫کنار خانه را از گرد و غبار پاک می کردند‪ .‬فرش و گلیم‬
‫ها را از تیرگی های یک ساله می زدودند و بر آن باور‬
‫بودند که ارواح مردگان ‪ -‬فروهرها ‪( -‬ریشه ی کلمه ی‬
‫فروردین) در این روزها به خانه و کاشانه ی خود باز می‬
‫گردند‪ ،‬اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال‬
‫می شوند و برای بازماندگان خود دعا می فرستند و اگر نه‪،‬‬
‫غمگین و افسرده باز می گردند‪ .‬از این رو چند روز به نوروز‬
‫مانده در خانه ُمشک و عنبر می سوزاندند و شمع و چراغ‬
‫می افروختند‪.‬‬
‫در بعضی نقاط ایران رسم بود که زن ها شب آخرین آدینه‬
‫ی سال بهترین غذا را می پختند و بر گور درگذشتگان‬
‫می پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان «عرفه» یا‬
‫«علفه» و یا به قولی «بی بی حور» باشد‪ ،‬به خانه ای که‬
‫در طول سال درگذشته ای داشت به ُپرسه می رفتند و دعا‬
‫می فرستادند و می گفتند که برای مرده عید گرفته اند‪.‬‬

‫در گیر و دار خانه تکانی و از ‪ 20‬روز به روز عید مانده‪،‬‬
‫سبزه سبز می کردند‪ .‬ایرانیان باستان دانه ها را که عبارت‬
‫بودند از گندم‪ ،‬جو‪ ،‬برنج‪ ،‬لوبیا‪ ،‬عدس‪ ،‬ارزن‪ ،‬نخود‪ ،‬کنجد‪،‬‬
‫باقال‪ ،‬کاجیله‪ ،‬ذرت و ماش به شماره ی هفت (= نماد‬
‫هفت امشاسپند)‪ ،‬یا دوازده (= شماره ی مقدس برج ها)‪،‬‬
‫در ستون هایی از خشت خام برمی آوردند و بالیدن هر‬
‫یک را به فال نیک می گرفتند و بر آن بودند که آن دانه‬
‫در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود‪ .‬خانواده ها‬
‫بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت‬
‫(= اندیشه ی نیک)‪ ،‬هوخت (= گفتار نیک) و هوورشت‬
‫(= کردار نیک) سبز می کردند و فروهر نیاکان را موجب‬
‫بالندگی و رشد آنها می دانستند‪.‬‬
‫چهارشنبه سوری که از دو کلمه ی «چهارشنبه» منظور‬
‫آخرین چهارشنبه ی سال و «سوری» که همان سوریک‬
‫فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای «چهارشنبه‬
‫ی سرخ»‪ ،‬مقدمه ی جدی جشن نوروز بود‪.‬‬
‫در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه‬
‫و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از‬
‫چهارشنبه بازار تهیه می کردند‪ .‬بازار در این شب چراغانی‬
‫و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید‬
‫هر کدام هم آیین خاصی را تدارک می دید‪.‬‬
‫غروب هنگام بوته ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه‬
‫منش نیک) روی هم می گذاشتند و خورشید که به تمامی‬
‫پنهان می شد‪ ،‬آن را بر می افروختند تا آتش سر به فلک‬
‫کشیده جانشین خورشید شود‪ .‬در بعضی نقاط ایران برای‬
‫شگون وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو‪ ،‬لحاف و لباس‬
‫های کهنه را نیز می سوزاندند‪.‬‬
‫آتش می توانست در بیابان ها و رهگذرها و یا بر صحن‬
‫و بام خانه ها افروخته شود‪ .‬وقتی آتش شعله می کشید از‬
‫رویش می پریدند و ترانه هایی که در همه ی آنها خواهش‬
‫برکت و سالمت و بارآوری و پاکیزگی بود‪ ،‬می خواندند‪.‬‬
‫آتش چهارشنبه سوری را خاموش نمی کردند تا خودش‬
‫خاکستر شود‪ .‬سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی‬
‫جمع می کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند‪ ،‬سر‬
‫ِنخستین چهار راه می ریخت‪ .‬در بازگشت در پاسخ اهل‬
‫خانه که می پرسیدند ‪:‬‬
‫ کیست ؟‬‫می گفت ‪ :‬منم‪.‬‬
‫ از کجا می آیی ؟‬‫ از عروسی ‪...‬‬‫ چه آورده ای ؟‬‫ تندرستی ‪...‬‬‫شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود‪ .‬پس از مراسم‬
‫آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می‬
‫رفتند و از روی روزنه ی باالی اتاق (روزنه ی بخاری)‬
‫شال درازی را به درون می انداختند‪ .‬صاحب خانه می‬
‫بایست هدیه ای در شال بگذارد‪ .‬شهریار در بند ‪ 27‬منظومه‬
‫ی «حیدر بابا» به آیین شال اندازی و در بند ‪ 28‬به ارتباط‬
‫شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به‬
‫نحوی شاعرانه اشاره دارد ‪:‬‬
‫برگردان بند ‪: 27‬‬

‫عید بود و مرغ شب آواز می خواند‬
‫دختر نامزد شده برای داماد‪،‬‬
‫جوراب نقشین می بافت‪.‬‬
‫و هر کس شال خود را از دریچه ای آویزان می کرد‪.‬‬
‫وه ‪ ...‬که چه رسم زیبایی است ‪ -‬رسم شال اندازی ‪-‬‬
‫هدیه عیدی بستن به شال داماد‪.‬‬
‫برگردان بند ‪: 28‬‬
‫من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم‪.‬‬
‫شالی گرفتم و فورا بر کمر بستم‪.‬‬
‫شتابان به طرف خانه ی غالم (پسر خاله ام) رفتم‪.‬‬
‫و شال را آویزان کردم‪.‬‬
‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫فاطمه خاله ام‪ ،‬جورابی به شال من بست‬
‫«خانم ننه ام» را به یاد آورد و گریه کرد‪.‬‬

‫شهریار در توضیح این رسم می گوید ‪« :‬در آن سال مادر‬
‫بزرگ من (خانم ننه) مرده بود‪ .‬ما هم نمی بایست در مراسم‬
‫عید شرکت می کردیم ولی من بچه بودم‪ ،‬با سماجت شالی‬
‫گرفتم و به پشت بام دویدم‪».‬‬
‫از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بود و آن بیشتر‬
‫مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند‪ .‬مانند دختران‬
‫دم بخت یا زنان ِدر آرزوی فرزند‪ .‬آنها سر چهار راهی که‬
‫نماد ِگذر از مشکل بود می ایستادند و کلیدی را که نماد‬
‫گشایش بود‪ ،‬زیر پا می گذاشتند‪ .‬نیت می کردند و به گوش‬
‫می ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت‬
‫خود می دانستند‪ .‬آنها در واقع از فروهرها می خواستند که‬
‫بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند‪ ،‬بگشایند‪.‬‬
‫قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهرها‪ .‬زیرا که‬
‫قاشق و ظرف مسین نشانه ی خوراک و خوردن بود‪.‬‬
‫ایرانیان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون‬
‫می گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده ی آسمانی‬
‫پذیرایی کنند و چون فروهرها پنهان و غیر محسوس اند‪،‬‬
‫کسانی هم که برای قاشق زنی می رفتند‪ ،‬سعی می کردند‬
‫روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را‬
‫مخصوص فروهر می دانستند‪ ،‬دریافتشان را خوش ُیمن‬
‫می پنداشتند‪.‬‬
‫اما اصیل ترین پیک نوروزی‪ ،‬سفره ی هفت سین بود‬
‫که به شماره ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‬
‫گرفت‪ .‬دکتر «بهرام فره وشی» در جهان فروری مبنای‬
‫هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان‬
‫نوروزی می داند که به آن هفت سینی می گفتند و بعدها با‬

‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫‪22‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫حذف (یای) نسبت به صورت هفت سین در آمد‪ .‬او عقیده‬
‫دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره‬
‫را‪ ،‬سفره ی هفت سینی می گویند‪ .‬چیزهای روی سفره‬
‫عبارت بود از ‪:‬‬

‫شاعران به جای مدح‪ ،‬حقیقت گویی کنند‪ .‬شاعری با تکیه‬
‫بر این فرمان شعر زیر را سرود و آن را در حضور شاه خواند‬
‫و صله ی قابل توجهی هم دریافت نمود !‬

‫آب و سبزه‪ ،‬نماد روشنایی و افزونی‪.‬‬
‫آتشدان‪ ،‬نماد پایداری نور و گرما که بعدها به شمع و‬
‫چراغ مبدل شد‪.‬‬
‫شیر‪ ،‬نماد نوزایی و رستاخیز و زایش دوباره‪.‬‬
‫تخم مرغ‪ ،‬نماد نژاد و نطفه‪.‬‬
‫آیینه‪ ،‬نماد شفافیت و صفا‪.‬‬
‫سنجد‪ ،‬نماد دلدادگی و زایش و باروری‪.‬‬
‫سیب‪ ،‬نماد رازوارگی عشق‪.‬‬
‫انار‪ ،‬نماد تقدس‪.‬‬
‫سکه های تازه ضرب‪ ،‬نماد برکت و دارندگی‪.‬‬
‫ماهی‪ ،‬نماد برج سپری شده ی اسفند‪ .‬حوت (= ماهی)‬
‫نارنج‪ ،‬نماد گوی زمین‪.‬‬
‫گل بیدمشک که گل ویژه ی اسفندماه است‪ ،‬نماد‬
‫امشاسپند سپندارمذ‪.‬‬
‫نان پخته شده از هفت حبوب‪.‬‬
‫رسم (= شاخه هایی از درخت مقدس انار‪ ،‬بید‪ ،‬زیتون‪،‬‬
‫بَ َ‬
‫انجیر در دسته های سه‪ ،‬هفت یا دوازده تایی)‪.‬‬
‫خرما‪ ،‬پنیر‪ ،‬شکر‪.‬‬
‫کتاب مقدس‪.‬‬
‫و گالب که بازمانده ی رسم آبریزان یا آبپاشان است (بر‬
‫مبنای اشاره ی ابوریحان بیرونی چون در زمستان انسان‬
‫همجوار آتش است‪ ،‬به دود و خاکستر آن آلوده می شود‬
‫و لذا آب پاشیدن به یکدیگر نماد پاکیزگی از آن آالیش‬
‫است‪).‬‬
‫بد نیست اشاره شود که در زمان پادشاهی ِفتحعلیشاه‬
‫قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که در مراسم نوروز‪،‬‬

‫مگر دارا و یا خسروست این شاه ؟‬
‫بدین جاه و بدین جاه و بدین جاه‬
‫ز کیخسرو بسی افتاده او پیش‬
‫بدین ریش و بدین ریش و بدین ریش‬
‫ز جاهش ُملک کیخسرو خراب است‬
‫ز ریشش ریشه ی ایران در آب است‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪23‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue.‬‬

‫تمرینات ورزشی مفید برای کاهش وزن‬

‫وقتی تاثیر رژیم غذایی در شما ثابت می شود‪ ،‬که معمو ًال‬
‫بعد از گذشت چند هفته از شروع رژیم اتفاق می افتد و بدن‬
‫به مصرف کم کالری ها عادت میکند‪ ،‬ورزش راه خوبی‬
‫برای تغییر این وضعیت است‬
‫ورزش برای کاهش تاثیرات یائسگی و پوکی استخوان‪ ،‬و‬
‫چاقی دوران میانسالی ضروری است‪.‬‬
‫اگر می خواهید ورزش را شروع کنید‪ ،‬اما نمی دانید که چه‬
‫باید بکنید‪ ،‬این چند نکته می تواند کمکتان کند‪.‬‬
‫‪ .1‬سطح ورزش خود را تعیین کنید‪.‬‬
‫‪ .2‬یک برنامه تمرینی تهیه کنید‪.‬‬
‫‪ .3‬یک همراه ورزشی پیدا کنید‪.‬‬
‫‪ .4‬انواع ورزش هایی که می توانید انتخاب کنید‪.‬‬
‫‪ .1‬سطح ورزش خود را تعیین کنید‪ :‬بهره گیری‬
‫از توصیه های پزشک قبل از شروع هر نوع برنامه ورزشی‬
‫کاری بسیار عاقالنه است‪ .‬حداقل ضربان قلب و فشارخونتان‬
‫را اندازه گیری کنید و موافقت پزشک را برای نوع تمرینی‬
‫که انتخاب کرده اید جویا شوید‪.‬‬
‫‪ .2‬یک برنامه تمرینی تهیه کنید‪ :‬نباید ورزش را به‬
‫طور ناگهانی شروع کنید‪.‬‬
‫بنشینید و یک برنامه واقع گرایانه تنظیم کنید‪.‬‬
‫برای یادداشت کردن جزئیات کار از دفترچه استفاده‬
‫کنید‪.‬‬
‫دقت کنید که روند تمریناتتان باید تدریجی باشد‪.‬‬
‫برای مثال‪ ،‬هفته اول = دوجلسه‪ ،‬هفته دوم= سه جلسه‬
‫و به همین ترتیب‪.‬‬
‫بعد از یک ماه وضعیت پیشرفتتان را بررسی کنید‪.‬‬
‫‪ .3‬یک همراه تمرینی پیدا کنید‪ :‬به تنهایی تمرین‬
‫کردن نیاز به خویشتنداری زیادی دارد‪ .‬با پیدا کردن یک‬
‫همراه برای ورزشتان اینکار را ساده تر کنید‪ .‬بعالوه‪ ،‬در‬
‫کالس های ورزشی شرکت کنید که مناسب شما باشد‪ .‬اما‬
‫خودتان را مجبور به انجام فعالیت های خیلی شدید نکنید‪.‬‬
‫‪ .4‬انواع ورزش هایی که می توانید انتخاب‬
‫کنید‪:‬‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫پیاده روی‪ :‬پیاده روی ورزش فوق العاده ای است‪ .‬نیاز به‬
‫هیچ تخصص و تجهیزاتی هم ندارد و می توانید آنرا در هر‬
‫زمان انجام دهید و کام ً‬
‫ال رایگان هم هست‪ .‬اگر پیاده روی‬
‫را هم به طور منظم و به اندازه کافی انجام دهیدمی تواند‬
‫مثل هر ورزش دیگر برایتان فایده بخش باشد‪.‬‬
‫چطور شروع کنید‪ :‬دوبار در روز پیاده روی ‪ 10‬دقیقه ای‬
‫داشته باشید‪.‬‬
‫به تدریج این میزان را بیشتر کنید‪:‬‬
‫ هر روز به پیاده روی بروید‪.‬‬‫ مسافت های طوالنی تری را بپیمایید‪.‬‬‫ تندتر قدم بردارید‪.‬‬‫ حین راه رفتن دستانتان را نیز تاب دهید‪.‬‬‫ روی جاده های شیبدار پیاده روی کنید‪.‬‬‫حد ایدآل‪ :‬سعی کنید ‪ 30‬دقیقه در روز پیاده روی کنید‪.‬‬
‫بخشی از این پیاده روی حتم ًا باید روی سطح شیبدار انجام‬
‫گیرد‪ .‬البته ممکن است ماه ها طول بکشد تا به این سطح‬
‫برسید پس اض ً‬
‫ال عجله نکنید‪.‬‬
‫شنا‪ :‬برای اکثر افراد‪ ،‬بخصوص آنها که اضافه وزن زیادی‬
‫دارند‪ ،‬شنا کردن بهتر از پیاده روی است‪.‬‬
‫چطور شروع کنید و پیشرفت کنید‪ :‬تقریب ًا مشابه پیاده‬
‫روی‪ ،‬با دو بار در هفته رفتن به استخر شروع کنید و ‪15‬‬
‫دقیقه شنا کنید‪ .‬به تدریج طول مدت شنا کردنتان را بیشتر‬
‫کنید‪ .‬حد ایدآلتان باید ‪ 30‬دقیقه در روز یا ‪ 45‬دقیقه دوبار‬
‫در هفته شنا باشد‪.‬‬
‫دوچرخه سواری یا دو‪ :‬هدفتان در این ورزش هم باید‬
‫مشابه پیاده روی و شنا باشد‪ .‬با یک برنامه ساده و کوتاه‬
‫شروع کنید‪ 10-15 .‬دقیقه در روز و بعد بتدریج این میزان‬
‫را تا ‪ 30‬دقیقه برسانید‪ .‬اص ً‬
‫ال رو ی خودتان فشار نیاورید‪.‬‬
‫کالس های ایروبیک‪ :‬این کالس ها برایتان بسیار لذت‬
‫بخش تر خواهند بود‪ .‬بعالوه بسیاری از کالسهای فیتنس‬
‫و تناسب اندام در رده ها و سطح های مختلف موجود است‪.‬‬
‫مطمئن باشید که ارزش امتحان کردن را دارد‪.‬‬
‫ورزش در خانه‪ :‬اگر نمی توانید از خانه خارج شوید‪ ،‬یا‬
‫هوا خوب نیست‪ ،‬یک برنامه ورزشی مخصوص داخل خانه‬
‫برای خود تنظیم کنید‪.‬‬
‫یک برنامه ساده کششی‬
‫ گردش سر و گردن‪ :‬صاف بایستید‪ .‬بدون تکان‬‫دادن شانه ها به نرمی سر و گردنتان را در یک دایره بزرگ‬
‫بچرخانید‪ .‬اینکار را ‪ 6‬مرتبه تکرار کنید‪.‬‬
‫ گردش دست ها‪ :‬صاف بایستید‪ ،‬پاها را از هم باز‬‫کنید و هر دو دست را کشیده و در مقابلتان تا سطح سینه‬
‫باال بیاورید‪ .‬بدون تکان دادن ران ها دست ها را به موازات‬
‫زمین بچرخانید‪ .‬ابتدا به سمت چپ و بعد به سمت راست‪.‬‬
‫این حرکت را ‪ 20‬مرتبه تکرار کنید‪.‬‬
‫ گردش شانه ها‪ :‬صاف بایستید‪ ،‬پاها را از هم باز کنید‬‫و دست ها را در اطراف بدن نگه دارید‪ .‬بدون تکان دادن‬
‫سایر نقاط بدن‪ ،‬دست چپتان را به سمت عقب بچرخانید‪.‬‬

‫اینکار را با دست راست نیز تکرار کنید‪ .‬حرکت را برای هر‬
‫دو دست ‪ 6‬مرتبه تکرار کنید‪.‬‬
‫ حرکت کششی رو به جلو‪ :‬صاف بایستید‪ .‬کف‬‫دست ها را در مقابل رانها قرار دهید‪ .‬پاها را صاف نگه‬
‫دارید کمی به جلو خم شوید و به آرامی دست ها را به‬
‫پایین پاها هدایت کنید و بدون اعمال زور و فشار آن را به‬
‫قوزک پا نزدیک کنید‪ .‬بعد دست ها را باال برگردانده و با‬
‫بردن دست ها مستقیم ًا به باالی سر حرمت را تمام کنید‪.‬‬
‫این حرکت را نیز در ‪ 6‬تکرار انجام دهید‪.‬‬
‫حرکت کششی پهلو‪ :‬صاف بایستید‪ ،‬پاها را از هم‬
‫باز کنید و دست ها را در اطراف بدن قرار دهید‪ .‬بدون‬
‫تکان دادن پاها‪ ،‬به آرامی از پهلو به سمت چپ خم شوید‬
‫به صورتیکه دستتان که آنرا صاف نگه داشته اید به پایین‬
‫پایتان برسد‪ .‬به نرمی به حالت شروع برگردید‪ .‬حرکت را‬
‫برای پهلوی راست تکرار کنید‪ .‬این حرکت را برای هر دو‬
‫طرف ‪ 6‬مرتبه تکرار کنید‪.‬‬
‫ تاب دادن پا‪ :‬صاف بایستید و وزنتان را روی پای‬‫راستتان بیندازید‪ .‬دست راستتان را روی یک صندلی را میز‬
‫قراردهید و از آن بعنوان تکیه گاه استفاده کنید‪ .‬پای چپ‬
‫را به سمت جلو و عقب مثل پاندول ساعت تاب بدهید‪.‬‬
‫این حرکت را ‪ 20‬مرتبه تکرار کنیدو بعد به سراغ پای‬
‫دیگر بروید‪.‬‬
‫ کشش ران ها‪ :‬روی زمین بنشینید و پاها را صاف‬‫به سمت جلو باز کنید‪ .‬دست ها را روی سر رانها قرار دهید‬
‫‪ .‬بدون اعمال فشار و به آرامی آنها را به پایین پایتان‬
‫بکشانید‪ .‬به نقطه شروع برگردید و حرکت را ‪ 10‬مرتبه‬
‫تکرار کنید‪.‬‬
‫ باال بردن پاها‪ :‬روی شکمتان بخوابید‪ ،‬پاها را صاف‬‫باز کنید و دست ها را در اطراف بدن قرار دهید‪ .‬به آرامی‬
‫پای چپتان را از روی زمین تا جاییکه توان دارید بلند کرده‬
‫و باال ببرید‪ .‬اینکار را تا حد ممکن به نرمی و آهستگی‬
‫انجام دهید‪ .‬بعد به آرامی پایتان را پایین بیاورید‪ .‬حرکت‬
‫را با پای راستتان تکرار کنید‪ .‬این حرکت را ‪ 6‬مرتبه برای‬
‫هر پا تکرار کنید‪.‬‬
‫ دو درجا‪ :‬بادست های شل صاف بایستید‪ .‬درجا به‬‫مدت ‪ 2‬دقیقه بدوید‪ .‬تاحدممکن باالتنه را شل و راحت نگه‬
‫دارید‪ .‬دست ها را آرادانه در اطراف تکان دهید‪.‬‬
‫ رقص با موسیقی‪ :‬به جای دو درجا می توانید‬‫موسیقی رقص دلخواهتان را گذاشته و برقصید‪ .‬اما از انجام‬
‫حرکت های نامنظم و شدید خودداری کنید و به عضالتتان‬
‫فشار نیاورید‪.‬‬
‫هشدار!‬
‫هیچوقت بیش از اندازه ورزش نکنید‪.‬‬
‫ورزش نباید برای شما یک هوس زودگذر و موقتی باشد‪.‬‬
‫باید تا آخر عمرتان به ورزش ادامه دهید‪.‬‬
‫رمز آن در این است‪ :‬کم ورزش کن و همیشه ورزش‬
‫کن‪.‬‬
‫از عقلتان در این زمینه کمک بگیرید و از انجام ورزش‬
‫و تمرینی که فکر می کنید بیش از حد توان شماست‬
‫خودداری کنید‪.‬‬
‫گرداورنده‪ :‬عاطفه منصوری‬
‫‪www.florartica.com‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

SIMORGH • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

24

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

25

14 ‫سیمرغ • شماره‬

AUGUST 2009

• Issue.1

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫‪26‬‬

‫سهراب شهید ثالث و چخوف‬
‫من فکر میکنم که چخوف خیلی دقیقتر و عمیقتر از‬
‫گورکی به سیاست پرداخته است‪».‬‬
‫سهراب شهید ثالث‪ ،‬مانند چخوف‪ ،‬هرگز در فیلمهای‬
‫سینمایی خود به طور مستقیم به سیاست نمیپردازد‪ ،‬اما‬
‫سیاست همیشه در پس زمینهی تمام کارهای او حضور دارد‪.‬‬
‫او بر حضور سیاست در هر برخورد عمیق با درونمایههای‬
‫اجتماعی تأکید میکند‪.‬‬
‫شهید ثالث در گفتوگویی دیگر گفته است‪« :‬فرهنگ‬
‫من‪ ،‬چخوف است‪ .‬قصد هم ندارم که خودم را از چخوف‬
‫رها کنم‪ ،‬زیرا او خیلی واقعی است‪ .‬روش نشان دادن اوست‬
‫که اهمیت دارد‪ .‬او دارای حس بشری بود‪ .‬چخوف دیگران‬
‫را دوست داشته و بهخاطر آنها رنج میبرده است‪».‬‬

‫سهراب شهید ثالث خود را شاگرد آنتون چخوف میدانست‪.‬‬
‫سینماگر ایرانی نه تنها از دید و سبک نویسندهی روس‬
‫تأثیر گرفته بود‪ ،‬بلکه با سینمای خود تالش کرد چخوف را‬
‫به گروه بزرگتری از هنردوستان نزدیک کند‪.‬‬
‫سهراب شهید ثالث در چند گفتوگو و نوشته از آنتون‬
‫چخوف سخن گفته و خود را پیرو سبک او دانسته است‪ .‬او‬
‫در مصاحبهای میگوید‪:‬‬
‫«من در سینما الگویی ندارم‪ ...‬الگوی من خوشبختانه یک‬
‫نویسنده است‪ :‬چخوف‪ .‬اگر چخوف زنده بود‪ ،‬میتوانست‬
‫داستانهای خود را به راحتی به فیلم برگرداند‪ .‬او نوولهای‬
‫خود را با دقت و ریزبینی یک فیلمنامه به روی کاغذ آورده‬
‫است‪ .‬من ریتم کارهای خود را از چخوف یاد گرفتهام‪ ...‬در‬
‫پرورش مضمون هم به چخوف مدیون هستم؛ همه خیال‬
‫میکنند که ماکسیم گورکی نویسندهای سیاسی است‪ ،‬اما‬

‫• ‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫کاوشی در دنیای چخوف‬
‫سهراب شهید ثالث همیشه به دنبال فرصتی بود تا در‬
‫کاری مستقل بر زندگی و فعالیت ادبی چخوف نوری تازه‬
‫بیندازد‪ .‬این آرزو سرانجام در سال ‪ 1981‬تحقق یافت و او‬
‫موفق شد با سرمایهی چند شبکۀ تلویزیونی آلمانی فیلم‬
‫مستند بلندی بسازد به نام «چخوف‪ ،‬یک زندگی»‪.‬‬
‫بسیاری از منتقدان این فیلم را یکی از بهترین آثاری‬
‫میدانند که در معرفی یک نویسنده ساخته شده است‪.‬‬
‫شهید ثالث در این فیلم نشان میدهد که تنها دوستدار و‬
‫شیفتهی چخوف نیست‪ ،‬بلکه از نویسندهی روس شناختی‬
‫درست و عمیق دارد‪.‬‬
‫فیلم با همان سبک آرام و باوقار شهید ثالث‪ ،‬فراز و نشیب‬
‫زندگی چخوف و ایستگاههای اصلی زندگی و کار او را به‬
‫نمایش میگذارد‪ .‬هم سیر و سلوک شخصی چخوف و هم‬
‫آفرینش هنری او با ارائۀ دهها عکس و سند و نامه تشریح‬
‫میشود‪.‬‬
‫فیلم «چخوف‪ ،‬یک زندگی» تماشاگر را با زندگی آموزندهی‬
‫انسانی آشنا میکند که تنها هنرمندانه زندگی نکرد‪ ،‬بلکه‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫زندگی را به سان یک اثر هنری‪ ،‬زیبا و هارمونیک زیست‪.‬‬
‫شهید ثالث برای معرفی سبک تئاتر چخوف‪ ،‬بخشهایی‬
‫از دو نمایشنامهی «مرغ دریایی» و «ایوانف» را برای متن‬
‫فیلم خود کارگردانی کرده است‪.‬‬
‫«درخت بید»‬
‫شهید ثالث در سال ‪ 1984‬فیلم «درخت بید» را بر اساس‬
‫داستان کوتاهی از آنتون چخوف کارگردانی کرد‪ .‬این فیلم‬
‫سینمایی ‪ 92‬دقیقهای برای نمایش در تلویزیون تهیه شد‪.‬‬
‫فیلم «درخت بید» با روایت داستانی ساده و انسانی‬
‫دید اخالقی چخوف را به بهترین وجهی بازتاب میدهد‪:‬‬
‫پیرمردی به نام هیمز‪ ،‬از سالها پیش در کنار آسیابی‪ ،‬در‬
‫جوار یک درخت بید زندگی میکند‪ .‬او با ماهیگیری از‬
‫رودخانهای که از کنار درخت و آسیاب رد میشود‪ ،‬گذران‬
‫زندگی میکند‪.‬‬
‫پیرمرد یک روز هنگام ماهیگیری‪ ،‬میبیند که مردی آشنا‬
‫به نام مانفرد‪ ،‬مرد دیگری را به قتل میرساند‪ .‬مانفرد پس‬
‫از کشتن مرد بیگانه‪ ،‬کیف پول او را بر میدارد و در شکافی‬
‫در درخت بید میگذارد و از آنجا میرود‪.‬‬
‫چندی بعد‪ ،‬پیرمرد (هیمز) پس از مدتی تردید کیف را‬
‫بر میدارد و به شهر نزد مأموران پلیس میبرد و قتل را‬
‫هم گزارش میکند‪ .‬مأموران برای دستگیری قاتل اقدامی‬
‫نمیکنند و هیمز را از ادارهای به ادارهی دیگر میفرستند‪.‬‬
‫پس از مدتی مانفرد سراغ کیف میآید و چون اثری از آن‬
‫پیدا نمیکند‪ ،‬با هیمز درگیر میشود‪ .‬آن دو به پاسگاه پلیس‬
‫میروند و کیف را طلب میکنند‪ .‬اما مأموران پلیس نه تنها‬
‫مانفرد را دستگیر نمیکنند‪ ،‬بلکه او و هیمز را از پاسگاه‬
‫بیرون میاندازند‪.‬‬
‫یک روز صبح که هیمز هنوز در خواب است‪ ،‬مانفرد خود را‬
‫در رودخانه غرق میکند‪ .‬مرگ او در سیر یکنواخت زندگی‬
‫روستا‪ ،‬هیچ تکانی ایجاد نمیکند‪.‬‬
‫در یادداشتهایی که از سهراب شهید ثالث بازمانده است‪،‬‬
‫طرحهایی از کار روی چند اثر دیگر چخوف یافت میشود‪،‬‬
‫اما او فرصت نیافت این ایدهها را عملی سازد‪.‬‬
‫شهید ثالث در سال ‪ 1998‬در ‪ 54‬سالگی در شیکاگو‬
‫درگذشت‪.‬‬
‫برگرفته از‪ :‬دویچه وله‬

‫کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ‪ ،‬شاید که امید تنها دارائی او باشد‪.‬‬

‫•‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪27‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫نوروز در تاجیکستان‬

‫یکی از جشن های بسیار با اهمیت ایرانیان که با آغاز‬
‫فصل بهار در میان تمام ایرانی نژادان کشورهای مختلف‬
‫جهان مورد توجه خاص قرار می گیرد‪ ،‬جشن نوروز است‪.‬‬
‫در تاجیکستان و بعضی از دیگر نقاط آسیای مرکزی آن را‬
‫«عید سر سال» یا «عید سال نو» نیز می نامند‪ .‬در حدود‬
‫سال ‪ 1927‬میالدی در دوره ی شوروی جشن نوروز در‬
‫شهر خجند از لحاظ اولویت به عنوان نخستین عید اعالم‬
‫شد‪ .‬اما این مساله با انتقاد بعضی روحانیان و بعضی رهبران‬
‫کمونیست این ناحیه مواجه شد از ترس این که مبادا آنان‬
‫را ضد و ملحد بخوانند‪ ،‬به همین دلیل تا سال های دهه‬
‫‪ 70‬تنها مردم به طور خصوصی و شخصی در خانه ها و‬
‫روستاهای خود این عید را جشن می گرفتند‪.‬‬
‫تاجیکان‪ ،‬مشابه دیگر ایرانی نژادان مراسم و آداب خاصی‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫در هنگام جشن نوروز انجام می دهند‪ .‬روز نوروز در‬
‫تاجیکستان به حساب سال شمار دهقانی تاجیکی اول ماه‬
‫حمل و به حساب میالدی ‪ 21‬یا ‪ 22‬مارس شروع می شود‪.‬‬
‫برخی از مراسم نوروز در نواحی مختلف تاجیکستان که با‬
‫سنت های کهن تاجیکی عجین شده در پی می آید‪.‬‬
‫مراسم ماه حوت‬
‫در گذشته پیش از نوروز مراسم متعددی داشتند که با‬
‫نزدیک شدن بهار و کارهای دهقانی بجای می آورند‪ .‬یکی‬
‫از این مراسم «حوت» نام داشت‪ .‬حوت‪ ،‬از نظر دهقانان‬
‫آخرین ماه سال بود‪ .‬تاجیکان از قدیم در این ماه برای‬
‫کشت و کار بهاری آمادگی می دیدند و در این خصوص‬
‫سرود‪ ،‬نقل و روایت اشعار و ضرب المثل های گوناگونی‬
‫ایجاد کرده اند‪ .‬در وادی خنگاب و بعضی محل های‬
‫قراتگین از قبل برای انجام مراسم حوت خود را آماده می‬
‫کردند‪ .‬در این مراسم مردم پس از حاضر کردن مصالح بزم‪،‬‬
‫سه شب اول ماه حوت را در میهمانی ها گرد آمده‪ ،‬آتش‬
‫افروخته در اطراف آن می نشستند‪ .‬موسیقی می شنیدند و‬
‫به حرکات موزون و بازی مشغول می شدند و طنزپردازان‬
‫و شیرین کاران نمایش های ملی و مردمی را نمایش می‬
‫دادند‪.‬‬
‫حوت را از جهت این که در این ماه آب و هوا به سرعت‬
‫تغییر می کند به سه دوره تقسیم کرده اند که از آن ‪17‬‬
‫شبانه روز حوت‪ ،‬هفت شبانه روز عجوز‪ ،‬و سه شبانه روز آن‬
‫عکس و نحس نامیده می شد‪ .‬بعد از سه روز‪ ،‬نحس سال‬
‫پایان یافته و سال نو یا نوروز از راه می رسید‪.‬‬
‫در تصور مردم آسیای مرکزی عجوز‪ ،‬مخلوق وهم انگیزی‬
‫بود‪ .‬در این روزها کسی به سفر نمی رفت‪ ،‬جشن و به ویژه‬
‫عروسی گرفته نمی شد‪ .‬زن ها ناخن نمی گرفتند و سر‬
‫نمی شستند‪.‬‬
‫مراسم گل گردانی‬
‫یکی دیگر از مراسم مهم وابسته به نوروز و کارهای‬
‫دهقانی «گل گردانی» نام دارد‪ .‬مردم تاجیک از زمان های‬
‫قدیم به مناسبت بیداری طبیعت و آغاز شکوفه دهی گل‬
‫ها و درختان به گل گردانی می پرداختند‪ .‬در گذشته وظیفه‬
‫ی گل گردانی بر عهده ی بزرگساالن بود‪ .‬اما این مراسم‬
‫اکنون در اکثر محل ها توسط بچه ها و جوانان انجام می‬
‫شود‪ .‬گل گردان ها از دره و تپه و دامنه ی کوه ها‪ ،‬گل‬
‫چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا‬
‫رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن‬
‫نوروز مژده می دهند‪ .‬صاحبان خانه به گروه گل گردان ها‬
‫(که از پنج تا ‪ 10‬نفر هستند) انعام می دهند و گل ها را به‬
‫چشم و ابروان خود مالیده از صحت و سالمت و به بهار نو‬
‫رسیدن خود اظهار شادی می کنند‪.‬‬
‫بلبل خوانی‬
‫بلبل خوانی در شهر بخارا با «گل گردانی» دارای ماهیت‬
‫یکسانی است و در بعضی موارد تفاوت هایی نیز دارد‪ .‬گل‬
‫گردان ها در محل های دیگر گل ها را دسته دسته کرده‬
‫و یا در نوک چوبی بسته در کنار در خانه های اهل دیه یا‬
‫شهر در خاک فرو می کردند و سرود می خواندند‪ .‬در بخارا‬

‫صاحبان خانه‪ ،‬گل گردان ها را به خانه نیز دعوت می‬
‫کردند‪ .‬بعد از این بچه ها شروع به سرودن می کردند‪.‬‬
‫جغرافیای مراسم گل گردانی خیلی وسیع است‪ .‬در دهکده‬
‫ها و شهر های ایران نیز ‪ 15‬تا ‪ 20‬روز پیش از نوروز‬
‫گردش کرده و از آمدن بهار به مردم مژده می رسانند و‬
‫انعام می گیرند‪ .‬در بعضی دهات مازندران مردم در آغاز‬
‫جشن در تکاپوی خانه تکانی و ترتیب دادن کوچه های‬
‫شهر و دیه مشغول می گردند و دسته ها و گروه های‬
‫مختلف جوانان گردش کرده مانند گل گردان های تاجیکی‬
‫ترانه و سرود و شعر می خوانند‪ .‬صاحبان خانه نیز به آن ها‬
‫انعام می دهند‪ .‬این گونه ترانه های ایرانی شباهت هایی به‬
‫ترانه های تاجیکی دارد‪ .‬در دماوند ایران نیز گل گردان ها‬
‫مانند گل گردان های تاجیک خانه به خانه گردش کرده و‬
‫ترانه می خوانند‪.‬‬
‫مراسم جفت براران‬
‫یکی دیگر از مراسمی که در گذشته پیش از کاشت و‬
‫کار دهقانان و چند روز قبل از نوروز با آرزوی پر برکت‬
‫شدن محصوالت برگزار می شد‪ ،‬مراسم «جفت براران»‬
‫است‪ .‬جفت براران در اکثر محل ها در اواخر ماه حوت‬
‫تشکیل می شد‪ .‬وقت کاشت و کار را دهقانان کهنسال و‬
‫با تجربه معین می کردند‪ .‬این اشخاص را در وادی خنگاب‬
‫«شوگونی» می نامیدند‪.‬‬
‫هر دهقان هنگام دشواری و گرفتاری از «شگونی» مدد‬
‫و مشورت می گرفت‪ .‬مردم روستاهای وادی های حصار‪،‬‬
‫کوالب و غرم مراسم جفت براری را تقریبا به یک شکل‬
‫انجام می دادند‪ .‬در این مراسم همه ی اهل خانواده شرکت‬
‫می کردند‪.‬‬
‫دهقانان نیز پلو‪ ،‬نان فطیر و یا غذای مربوط به مراسم را‬
‫تهیه کرده و ‪ 15‬تا ‪ 20‬نفر از کهنساالن را دعوت می کردند‬
‫و بعد از غذا نیز این عبارات را می گفتند ‪« :‬مزید نعمت‪،‬‬
‫زیاده دولت‪ ،‬برار کار‪ ،‬صحت و سالمتی خرد و کالن‪ ،‬رسد‬
‫به بابای دهقان‪ ،‬خوش آمدید میهمانان»‬
‫مراسم سومنک پزی‬
‫تاجیکان و دیگر ایرانی نژادان پیش از نوروز در ظرف‬
‫های مخصوصی سبزه می رویاندند و از شیره ی آن ها‬
‫«سومنک» تهیه می کردند که این از زمان های قدیم‬
‫مرسوم بوده است‪.‬‬
‫سومنک از غذاهای نوروزی است و در خانه ی دهقان ها‬
‫در طول روزهای نوروز وجود دارد‪ .‬آن را به صورت گروهی‬
‫و دسته جمعی تهیه می کنند و معموال در آخر ماه حوت‬
‫در آغاز جشن نوروز پیرزنان تصمیم به انجام این کار می‬
‫گیرند‪.‬‬
‫گندم را پاک کرده و چندین بار می شویند و سه روز آن را‬
‫نم دار نگه می دارند‪ ،‬سپس وقتی گندم نیش زد روی تخته‬
‫ی چوب و یا سینی بر بام خانه قرار می دهند‪ .‬آب باران‬
‫که به گندم خورد پس از مدت پنج یا شش روز سبز شده‬
‫تدریجا شیره می گیرد‪ .‬سبزه ی گندم را سپس با کارد می‬
‫برند و در ظرفی می کوبند و در آن آب داخل می کنند و‬
‫شیره اش را می گیرند‪ .‬همسایه ها نیز آرد جمع کرده و با‬
‫شیره ی مزبور در دیگ می پزند‪.‬‬
‫برگرفته از‪ :‬روزنامه سرمایه‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

SIMORGH • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

28

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

‫‪29‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪1‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫مبانی الزم برای کارهای گروهی‬

‫بخـــوانیم و‬

‫بیاموزیم‬

‫غذای سریع یا آهسته؟‬

‫براستی چطور یک نفر می تواند به عنوان‬
‫عضوی مفید در یک کار گروهی شرکت کند؟ تنها‬
‫کافیست معنای علمی و عملی «کارگروهی» را‬
‫همواره مد نظر داشته باشد‪.‬‬
‫بشر ذاتا» اجتماعی است‪ ،‬وی از قدیم االیام تا کنون برای‬
‫گذران زندگی‪ ،‬مجبور به ایجاد ارتباط با دیگران بوده است‪،‬‬
‫هر کسی در زندگی خود این ارتباط را به نوعی حتی دو نفره‬
‫برقرار کرده است‪ ،‬مسئله این است که این رابطه چطور می‬
‫شود در یک گروه‪ ،‬چه در کودکی و بازی های آن زمان تا‬
‫در امور شغلی و زندگی خود در آینده کارساز باشد‪ .‬متأسفانه‪،‬‬
‫حقیقت این است که در بیشتر موارد کارهای گروهی تنها‬
‫اسم گروه را دارند اما نتوانستند به معنای واقعی به هدف‬
‫خود دست یابند‪« .‬شکست» در یک کار گروهی به این‬
‫معنی نیست که برخی از آنها نتوانستند به وظایف خود عمل‬
‫کنند بلکه عدم وجود تعامل و همکاری همه جانبه است که‬
‫منجر به شکست می شود‪ .‬درست است که تک تک آنها‬
‫دارای شرح وظایف مربوط به خود هستند ولی همگی باید‬
‫برای رسیدن به هدف اصلی و مشترک گروه خود تالش‬
‫کنند و همواره باید به یاد داشته باشند تا برای کسب هدف‬
‫اصلی گروه قدم بردارند و نیل به این هدف تنها با همکاری‬
‫و مساعدت تمام اعضاء امکان پذیر است‪.‬‬
‫مهارت ها‬
‫منظور از مهارت‪ ،‬مقدار دانش و توانایی هر کس به نوبه‬
‫ی خود است‪ .‬هرکدام از اعضاء باید کامال» معلومات کافی‬
‫را برای انجام وظایف خود دارا باشند‪ .‬کسب این دانش از‬
‫طریق علمی و تحصیل‪ ،‬همراه با تجربیات و قرار گرفتن در‬
‫عمق کار‪ ،‬نتایج دلخواه را به همراه خواهد داشت‪.‬‬
‫انگیزه و اشتیاق‬
‫همانطور که می دانید تنها داشتن علم به کار کافی نیست‬
‫بلکه تمامی گروه باید به هدف اصلی عشق بورزند و با‬
‫اشتیاق کامل همراه با مسئولیت پذیری‪ ،‬تمام انرژی خود را‬
‫برای موفقیت گروه صرف کنند‪ .‬این به آن معنی است که‬
‫انرژی و اشتیاق گروه به قدری باشد که بدون بازخواست و‬
‫یادآوری وظایف به آنها‪ ،‬خود برای رسیدن به هدف گروه‬
‫تالش کند‪.‬‬
‫سهیم بودن‬
‫هر یک از اعضاء نه تنها در مورد شرح وظایف خود‪ ،‬بلکه‬
‫در تمامی گام به گام هدف های پروژه باید شریک باشند‬
‫و همفکری کنند‪ .‬در واقع هر کدام از آنها باید تا حدی از‬
‫وضعیت کارهای انجام گرفته ی نفر دیگر مطلع باشند که‬
‫اگر روزی یکی از آنها نتواند برای مدتی در کار حاضر شود‪،‬‬
‫دیگر نفرات بتوانند ادامه کار را موقتا» انجام دهند‪ .‬چرا که‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫بازتاب این عدم حضور وی در محور گروه‪ ،‬نتایج زیان باری‬
‫را برای کل گروه در بر خواهد داشت‪.‬‬
‫شرح وظایف‬
‫شرح وظایف بین افراد باید بطور صحیح و طبق توانایی‬
‫ها تعریف گردد‪ .‬بطوریکه هر فرد منحصرا» در رشته و کار‬
‫خود تبحر الزم را در حد کافی دارا باشد‪ .‬همچنین آنها باید‬
‫به نوع تخصص و توانایی های هر یک از اعضاء نیز واقف‬
‫باشند تا در صورت بروز مشکل در هر زمینه بدانند که باید‬
‫به چه کسی مراجعه و از او کمک گیرند‪.‬‬
‫تنظیم ساعات کاری‬
‫اینکه هر فرد تنها به خودی خود انگیزه و معلومات کافی‬
‫را برای انجام وظایف خود داشته باشد ولی تمام ساعات‬
‫خود را به تنهایی در اتاقش کار کند و یا حتی گاهی وقت‬
‫اضافی زیادی نیز داشته باشد‪ ،‬نتیجه ی مطلوبی را نخواهد‬
‫داشت‪ ،‬بلکه تمامی اعضاء باید با تنظیم جلسات متوالی‬
‫جهت بررسی روند کار و حل مشکالت احتمالی با یکدیگر‬
‫ساعاتی را به همکاری مشترک بپردازند‪.‬‬
‫روشنفکری و درک متقابل‬
‫درک متقابل بین اعضای گروه الزمه ی رسیدن به اهداف‬
‫آن گروه است‪ .‬آنها باید آنقدر توانا و روشنفکر باشند که‬
‫بتوانند عقاید جدید و راهکارهای الزم را در موقعیت های‬
‫مناسب‪ ،‬ارائه دهند‪.‬‬
‫احترام متقابل‬
‫افراد یک گروه همواره باید احترام متقابل را رعایت کنند‪.‬‬
‫در جلسات گروهی‪ ،‬اعضای یک گروه باید قادر باشند که‬
‫عقاید خود را بدون پایمال کردن احترام و نظر دیگران‪،‬‬
‫(حتی اگر غیر منطقی باشند) بیان کنند‪ .‬باید به صحبت های‬
‫یکدیگر با دقت گوش دهند و در مواقع اضطراری و ایجاد‬
‫مشکل‪ ،‬بدون ایجاد درگیری به حل موانع بپردازند‪.‬‬
‫هوشیاری‬
‫یکی دیگر از مهم ترین خصوصیات اعضای یک گروه‪،‬‬
‫هوشیاری و زیرکی است‪ .‬انگیزه و اشتیاق الزم برای هر‬
‫کار گروهی از ابتدا در هر فرد وجود دارد و تا آخر حضور آن‬
‫مستمر است‪ ،‬درحالی که هوشیاری و عکس العمل به موقع‪،‬‬
‫در زمان حل چالش های احتمالی در این راه‪ ،‬مفید و نمایان‬
‫می شود‪ .‬این قوه ی ذاتی حکم نیروی محرکی برای پرش‬
‫گروه از موانع و نهایتا» رسیدن به هدف اصلی را دارد‪.‬‬
‫برگرفته از‪ :‬مردمان ‪ .‬نت‬

‫‪ 18‬سال پیش ‪ ،‬من در شرکت سوئدی ولوو استخدام‬
‫شدم‪ .‬کار کردن در این شرکت تجربه جالبی برای‬
‫من به وجود آورده است‪ .‬اینجا هر پروژهای حداقل‬
‫‪ 2‬سال طول میکشد تا نهایی شود‪ ،‬حتی اگر ایده‬
‫ساده و واضحی باشد‪ .‬این قانون اینجاست‪ .‬جهانی‬
‫شدن (‪ )globalization‬باعث شده است که‬
‫همه ما در جستجوی نتایج فوری و آنی باشیم‪ .‬و این‬
‫مشخص ًا با حرکت کند سوئدیها در تناقض است‪.‬‬
‫آنها معمو ًال تعداد زیادی جلسه برگزار میکنند‪،‬‬
‫بحث میکنند‪ ،‬بحث میکنند و بحث میکنند و‬
‫خیلی به آرامی کاری را پیش میبرند‪ .‬ولی در انتها‪،‬‬
‫این شیوه همیشه به نتایج بهتری میانجامد‪ .‬جقیقت‬
‫این است که‪:‬‬
‫‪ -1‬سوئد در حدود ‪ 450000‬کیلومتر مربع وسعت‬
‫دارد‪.‬‬
‫‪ -2‬سوئد حدود ‪ 9‬میلیون جمعیت دارد‪.‬‬
‫‪ -3‬استکهلم‪ ،‬پایتخت سوئد که به پایتخت‬
‫اسکاندیناوی نیز مشهور است حدود ‪ 78000‬نفر‬
‫جمعیت دارد‪.‬‬
‫‪ -4‬ولوو‪ ،‬اسکانیا‪ ،‬ساب‪ ،‬الکترولوکس و اریکسون‬
‫برخی از شرکتهای تولیدی سوئد هستند‪.‬‬
‫اولین روزهایی که در سوئد بودم‪ ،‬یکی از همکارانم‬
‫هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمیداشت و‬
‫به محل کار میبرد‪ .‬ماه سپتامبر بود و هوا کمی‬
‫سرد و برفی‪ .‬ما صبحها زود به کارخانه میرسیدیم و‬
‫همکارم ماشینش را در نقطه دوری نسبت به ورودی‬
‫ساختمان پارک میکرد‪ .‬در آن زمان‪ 2000 ،‬کارمند‬
‫ولوو با ماشین شخصی به سر کار میآمدند‪.‬‬
‫روز اول‪ ،‬من چیزی نگفتم‪ ،‬همین طور روز دوم و‬
‫سوم‪ .‬روز چهارم به همکارم گفتم‪ :‬آیا جای پارک‬
‫ثابتی داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودی‬
‫پارک میکنی در حالی که جلوتر هم جای پارک‬
‫هست؟‬
‫او در جواب گفت‪ :‬برای این که ما زود میرسیم و‬
‫وقت برای پیادهرفتن داریم‪ .‬این جاها را باید برای‬
‫کسانی بگذاریم که دیرتر میرسند و احتیاج به جای‬
‫پارکی نزدیکتر به در ورودی دارند تا به موقع به‬
‫سرکارشان برسند‪ .‬تو این طور فکر نمیکنی؟ میزان‬
‫شرمندگی مرا خودتان حدس بزنید‪.‬‬
‫این روزها‪ ،‬جنبشی در اروپا راه افتاده به نام غذای‬
‫آهسته (‪ .)Slow Food‬این جنبش میگوید که‬
‫مردم باید به آهستگی بخورند و بیاشامند‪ ،‬وقت کافی‬
‫برای چشیدن غذایشان داشته باشند‪ ،‬و بدون هرگونه‬
‫عجله و شتابی با افراد خانواده و دوستانشان وقت‬
‫بگذرانند‪ .‬غذای آهسته در نقطه مقابل غذای سریع‬
‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫(‪ )Fast Food‬و الزاماتی که در سبک زندگی به‬
‫همراه دارد قرار میگیرد‪ .‬غذای آهسته پایه جنبش‬
‫بزرگتری است که توسط مجله بیزنس طرح شده و یک‬
‫«اروپای آهسته» نامیده شده است‪ .‬این جنبش اساس ًا‬
‫حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر نهضت‬
‫جهانی شدن را زیر سوال میبرد‪ .‬نهضتی که کمیت را‬
‫جایگزین کیفیت در همه شئون زندگی ما کرده است‪..‬‬
‫مردم فرانسه با وجودی که ‪ 35‬ساعت در هفته کار‬
‫میکنند ا ّما از آمریکائیها و انگلیسیها مولّدترند‪.‬‬
‫آلمانیها ساعت کار هفتگی را به ‪ 8/28‬ساعت تقلیل‬
‫دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهوری و قدرت‬
‫تولیدشان ‪20‬درصد افزایش یافته است‪ .‬این گرایش به‬
‫آهستگی و کندکردن جریان شتاب آلود زندگی‪ ،‬حتی‬
‫نظر آمریکائیها را هم جلب کرده است‪.‬‬
‫البته این گرایش به عدم شتاب‪ ،‬به معنی کمتر کار‬
‫کردن یا بهرهوری کمتر نیست‪ .‬بلکه به معنی انجام‬
‫کارها با کیفیت‪ ،‬بهرهوری و کمال بیشتر‪ ،‬با توجه بیشتر‬
‫به جزئیات و با استرس کمتر است‪ .‬به معنی برقراری‬
‫مج ّدد ارزشهای خانوادگی و به دست آوردن زمان‬
‫آزاد و فراغت بیشتر است‪ .‬به معنی چسبیدن به حال‬
‫در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است‪ .‬به معنی‬
‫بها دادن به یکی از اساسیترین ارزشهای انسانی‬
‫یعنی ساده زندگی کردن است‪ .‬هدف جنبش آهستگی‪،‬‬
‫محیطهای کاری کم تنشتر‪ ،‬شادتر و مولّدتری است‬
‫که در آن‪ ،‬انسانها از انجام دادن کاری که چگونگی‬
‫انجام دادنش را به خوبی بلدند‪ ،‬لذت میبرند‪ .‬اکنون‬
‫زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره این‬
‫که چگونه شرکتها به تولید محصوالتی با کیفیت‬
‫بهتر‪ ،‬در یک محیط آرامتر و بیشتاب و با بهرهوری‬
‫بیشتر نیاز دارند‪ ،‬فکر کنیم‪.‬‬
‫بسیاری از ما زندگی خود را به دویدن در پشت سر‬
‫زمان میگذرانیم ا ّما تنها هنگامی به آن میرسیم که‬
‫بر اثر سکته قلبی یا در یک تصادف رانندگی به خاطر‬
‫عجله برای سر وقت رسیدن به سر قراری‪ ،‬بمیریم‪.‬‬
‫بسیاری از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگی خود در‬
‫آینده هستیم که زندگی خود در حال حاضر‪ ،‬یعنی تنها‬
‫زمانی که واقع ًا وجود دارد را فراموش میکنیم‪.‬‬
‫همه ما در سراسر جهان‪ ،‬زمان برابری در اختیار‬
‫داریم‪ .‬هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد‪ .‬تفاوت در این‬
‫است که هر یک از ما با زمانی که در اختیار داریم چکار‬
‫میکنیم‪ .‬ما نیاز داریم که هر لحظه را زندگی کنیم‪.‬‬
‫به گفته جان لنون‪ ،‬خواننده معروف‪ :‬زندگی آن چیزی‬
‫است که برای تو اتفاق میافتد‪ ،‬در حالی که تو سرگرم‬
‫برنامهریزیهای دیگری هستی‪.‬‬

‫‪30‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫چهارشنبه آخر سال (چهار شنبه سوری)‬
‫یکی از آیینهای نوروزی امروز ‪ -‬که بایستی آمیزه ای‬
‫از چند رسم متفاوت باشد ‪ « -‬مراسم چهارشنبه سوری‬
‫« است که در برخی از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال‬
‫گویند‪ .‬دربار ًه چهارشنبه سوری‪ ،‬کتاب ها و سندهای‬
‫تاریخی‪ ،‬مطلبی یا اشاره ای نمی یابیم و تنها در این‬
‫قرن اخیر‪ ،‬یا دقیق تر‪ ،‬در این نیم قرن اخیر است که‬
‫مقاله ها و پژوهشهای متعددی در این باره منتشر شده‬
‫و یا در نوشته های مربوط به نوروز به چهارشنبه سوری‬
‫نیز پرداخته اند‪.‬‬
‫برگزاری چهارشنبه سوری‪ ،‬که در هم ًه شهرها و‬
‫روستاهای ایران سراغ داریم‪ ،‬بدین صورت است که شب‬
‫آخرین چهارشنب ًه سال ( یعنی نزدیک غروب آفتاب روز‬
‫سه شنبه )‪ ،‬بیرون از خانه‪ ،‬جلو در‪ ،‬در فضایی مناسب‪،‬‬
‫آتشی می افروزند‪ ،‬و اهل خانه‪ ،‬زن و مرد و کودک از‬
‫روی آتش می پرند و با گفتن ‪ « :‬زردی من از تو‪ ،‬سرخی‬
‫تو از من «‪ ،‬بیماری ها و ناراحتی ها و نگرانی های سال‬
‫کهنه را به آتش می سپارند‪ ،‬تا سال نو را با آسودگی و‬
‫شادی آغاز کنند‪ .‬تا زمانی که از ظرف های سفالین چون‪،‬‬
‫کاسه و بشقاب و کوزه‪ ،‬در خانه استفاده می شد‪ ،‬پس از‬
‫خانه تکانی‪ ،‬کوز ًه کهنه ای از پشت بام خانه به کوچه‬
‫می انداختند؛ کوزه ای که در آن آب و چند سکه ریخته‬
‫بودند‪ .‬اسفند دود کردن و آجیل خودرن‪ ،‬فال گرفتن‪« ،‬‬
‫فال گوش « ( در کوی و گذر به حرف عابران گوش‬
‫دادن و از مضمون آن ها برای نیت خود تف ًاول زدن‪ ) .‬و‬
‫« قاشق زنی « ( معموال زنان روی خود را می پوشانند‬
‫و با قاشق‪ ،‬یا کلید به خانه ها در می زنند‪ ،‬صاحب خانه‬
‫شیرینی‪ ،‬میوه و یا پول در ظرف آنها می گذارد‪ ) .‬نیز از‬
‫باورها و رسم هایی است که به ویژه در بین نوجوانان‪،‬‬
‫هنوز به کلی فراموش نشده است؛ و این رسم ها و باورها‬
‫در شهرهای مختلف با یکدیگر متفاوت اند‪.‬‬
‫بی گمان چهارشنبه سوری از رسم های کهن پیش از‬
‫اسالم نیست‪ .‬در آن زمان هر یک از روزهای ماه را نامی‬
‫بود‪ ،‬نه روزهای هفته را‪ .‬استاد پورداود در این باره می‬

‫نویسد ‪ :‬آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیین‬
‫های دیرین است ( ‪ ) ...‬شک نیست که افتادن این آتش‬
‫افروزی به شب آخرین چهارشنب ًه سال‪ ،‬پس از اسالم رسم‬
‫شده است‪ .‬چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشتند ( ‪ ) ...‬روز‬
‫چهارشنبه یا یوم االربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی‬
‫است‪ .‬جاحظ در المحاسن و االضداد آورده ‪ :‬واالربعاء یوم‬
‫ضنک و نحس‪ .‬این است که ایرانیان آیین آتش افروزی‬
‫پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه انداختند تا‬
‫پیش آمدهای سال نو از آسیب روز پلیدی چون چهارشنبه‬
‫بر کنار ماند‪.‬‬
‫در باورهای عامیانه‪ ،‬چهارشنبه روزی نامبارک است‪ .‬سفر‬
‫نبایستی کردن شب چهارشنبه‪ ،‬به احوال پرسی مریض‬
‫نبایستی رفت‪ .‬و منوچهری گوید‪:‬‬
‫چهارشنبه که روز بالست باده بخور‬
‫به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد‬
‫آتش افروختن شب چهارشنب ًه آخر سال‪ ،‬یا چهارشنبه‬
‫آخر صفر را‪ ،‬برخی به قیام مختار نسبت می دهند ‪ :‬مختار‬
‫سردار معروف عرب وقتی از زندان خالصی یافت و به‬
‫خونخواهی شهیدان کربال قیام کرد‪ ،‬برای این که موافق‬
‫و مخالف را از هم تمیز دهد و بر کفار بتازد‪ ،‬دستور داد‬
‫شیعیان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و این شب‬
‫مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود‪ .‬و از آن به بعد‬
‫مرسوم شد‪.‬‬
‫در برخی از شهرهای آذربایجان چون ارومیه‪ ،‬اردبیل‬
‫و زنجان‪ ،‬همه چهارشنبه های ماه اسفند هر یک نقش‬
‫و نام معینی دارند‪ ،‬که از جمله در منطق ًه زنجان بدین‬
‫شرح است‪ :‬نخستین چهارشنبه را موله گویند و به شستن‬
‫و تمیز کردن فرش های خانه اختصاص دارد‪ .‬دومین‬
‫چهارشنبه را سوله گویند‪ ،‬در این روز به خرید وسیله‬
‫ها و نیازمندیهای عید می روند‪ .‬سومین چهارشنبه را‬
‫گوله گویند و به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس و‬
‫غیره برای سبزه های نوروزی اختصاص دارد‪ .‬چهارمین‬
‫و آخرین چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوری ) را کوله‬
‫گویند؛ ( کوله در ترکی به معنی کهنه و فرسوده است)‪.‬‬

‫برای درج آگهی درمجله‬
‫سیمرغ با ما تماس بگیرید‬

‫‪613.292.6181‬‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪31‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫در برخی از شهرهای ایران‪ ،‬از جمله ایالم (نوروز آباد)‪،‬‬
‫تویسرکان‪ ،‬کاشان‪ ،‬زاهدان (قصبه مود) و ‪ ...‬مراسم‬
‫چهارشنبه سوری را آخرین چهارشنبه ماه صفر برگزار‬
‫می کنند‪ .‬و آخرین آتش نیز از رسم ها است‪ .‬بنابر‬
‫نوشته تذکره صفویه کرمان نیز‪ ،‬چهارشنبه سوری در‬
‫ماه صفر بوده است‪.‬‬
‫در اصفهان چهارشنبه سوری را « چهار شنبه‬
‫سرخی « نیز می گویند‪ .‬یکی از دلیل ها و سندهای‬
‫دیگری که نشان می دهد چهارشنبه سوری از آیین‬
‫های پیش از اسالم نیست‪ ،‬می تواند این باشد که‬
‫مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار می‬
‫شود‪ .‬در گاهشماری قمری آغاز بیست و چهار ساعت‬
‫یک شبانه روز از غروب آفتاب روز پیش است؛ و‬
‫چهارشنبه سوری‪ ،‬مانند بسیاری از آیین ها‪ ،‬جشن‬
‫ها و سوگواری های مذهبی همچون عید غدیر‪ ،‬نیمه‬
‫شعبان‪ ،‬رحلت حضرت پیامبر ( ص ) که بر اساس‬
‫گاهشماری قمری است‪ ،‬در غروب روز پیش برگزار‬
‫می شود‪ .‬نحس بودن چهارشنبه در باورهای عامیانه‬
‫باعث شده‪ ،‬که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( یعنی‬
‫شب چهارشنبه ) به احوال پرسی بیمار نمی روند‪،‬‬
‫و پنجشنبه را عامه « شب جمعه « می گویند‪ .‬در‬
‫صورتی که آیین های کهن مثل نوروز‪ ،‬مهرگان‪ ،‬سده‬
‫و ‪ ...‬که بر اساس گاهشماری خورشیدی است‪ ،‬آغاز‬
‫بیست و چهار ساعت روز‪ ،‬از سپیده دم و یا از نیمه‬
‫شب است‪ .‬آن چه که چهارشنبه سوری را به جشن‬
‫ها و آیین های کهن ایران پیوند می زند‪ ،‬می تواند‬
‫برگزاری رسم و جشنی به نام « سور «‪ ،‬در روز پنجه‬
‫( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سد ًه چهارم‪ ،‬دوره‬
‫سامانیان‪ ،‬آگاهی در دست است ‪ :‬صاحب تاریخ بخارا‬
‫از برگزاری رسمی که « عادت قدیم « و با افروختن‬
‫آتش در « شب سوری « ( پیش از نوروز ) همراه بوده‬
‫خبر می دهد ‪ ... :‬آنگاه امیر سدید ( منصور بن نوح )‬
‫به سرای نشست‪ ،‬هنوز سال تمام نشده بود که چون‬
‫شب سوری‪ ،‬چنان که عادت قدیم است‪ ،‬آتشی عظیم‬
‫افروختند و پاره ای آتش بجست و سقف سرای در‬
‫گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت و ‪...‬‬
‫امروز‪ ،‬با رسمیت یافتن تقویم مصوب ‪ ،1304‬دیگر‬
‫از جشن های پنجه ( که در خوارزم‪ ،‬آغاز سال‪ ،‬و در‬
‫پارس پایان سال بود ) کمتر نشانی میتوان یافت‪ .‬چهار‬
‫شنبه سوری پایان ماه صفر نیز ‪ -‬تا آن جا که آگاهی‬
‫در دست است ‪ -‬فراموش شده‪ ،‬و تنها با برگزاری‬
‫مراسم چهار شنبه آخر سال یا چهارشنبه سوری‪ ،‬که‬
‫در بر دارند ًه رسم هایی از فرهنگ عامه است‪ ،‬مردم‬
‫به پیشواز نوروز می روند‪ .‬این یادآوری الزم است‬
‫که با وجود تکنولوژی های جدید خانه سازی‪ ،‬ایجاد‬
‫مجموعه های مسکونی‪ ،‬آپارتمان نشینی‪ ،‬در دسترس‬
‫نبودن « بوته و هیمه « ( به علت استفاده از گاز و برق‬
‫به عنوان وسیل ًه حرارتی )‪ ،‬در اختیار نداشتن کوزه و‬
‫پشت بام و فضای مناسب جلوی در خانه‪ ،‬و دگرگونی‬
‫های دیگر فرهنگی‪ ،‬مراسم چهارشنبه سوری هنوز‬
‫چهر ًه نمادین خود را ‪ -‬با دشواری‪ ،‬به ویژه در شهرها‬
‫و محله های سنتی ‪ -‬نگه داشته است‪.‬‬

‫جشن‬
‫چهارشنبه سوری‬

‫‪Tuesday March 16th‬‬
‫‪Nepean Sportsplex‬‬
‫‪@ 8:00 p.m‬‬
‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫ادامه از شماره ‪12‬‬

‫‪32‬‬

‫پا برهنه ای‬
‫در دربار شاه عباس‬
‫اثری از‪Elgin Groseclose :‬‬
‫مترجم‪ :‬غالمرضا کریمیان‬

‫اواخر مهر ماه شاه عباس به شهر وارد شد‪ .‬تا‬
‫آن موقع هوا خوب و صاف بود ولی آن روز‬
‫ناگهان هوای زمستانی به خود گرفته و بادی‬
‫از ناحیه بیابان شروع به وزیدن کرده و گرد و‬
‫غبار زیادی بلند شده بود به طوری که غبار‬
‫زرد رنگ عظیمی گنبد زرین امام رضا را‬
‫پوشانده بود‪ .‬گرد و خاک طوری دهان افراد‬
‫را پر کرده و بر سر و روی سواران و اسب ها‬
‫و شتر ها می نشست که گویی طبیعت با این‬
‫زیارتگاه تاریخی سر ستیر داشت‪ .‬بزرگان و‬
‫شخصیت های استان برای استقبال از شاه‬
‫و همراهی او به خارج از شهر رفته و در دو‬
‫طرف جاده و روی پشت بام ها جمعیت‬
‫انبوهی در انتظار ورود شاه ایستاده بودند‪.‬‬
‫شاه به همراه درباریان خود به آرامی خیابان‬
‫های اطراف را می پیمود و هیچ توجهی به‬
‫ابراز شادمانی و فریادهای مردم نداشت‪ .‬و‬
‫همان طور که شایسته یک زائر دیندار و‬
‫با ایمان بود چشمان خود را پایین افکنده و‬
‫علیرغم هوای سردی که دیگران را وادار به‬
‫پوشش سر خود کرده بود شاه به غیر از یک‬
‫شلوار چلوار و کت پنبه دوزی ‪ ،‬چیز دیگری‬
‫بر تن نداشت‪ .‬گروه مسافرین به دیوارهای‬
‫شهر که با خندق های خشک و بی آب‬
‫محصور بود رسیدند‪ .‬در این جا شاه نتوانست‬
‫از بلند کردن سر و بازرسی فوری وضعیت‬
‫خودداری کند‪ ،‬سپس از دروازه عبور کرده و‬
‫به خیابان پهناوری که خیابان شاه نام داشت‬
‫وارد شدند‪ .‬در دو طرف خیابان شاه درختان‬
‫بلند چنار وضع جالبی به آن داده بود و تا سر‬
‫در بزرگ و باشکوه حرم مطهر که اینک از‬
‫دور معلوم بود ادامه داشت‪ .‬در این لحظه‬
‫ناگهان یک زن چادری که در پشت درختان‬
‫مخفی شده بود ظاهر شد و با عجله به طرف‬
‫شاه دوید‪ ،‬ولی یک قزلباش فورا با شمشیر‬
‫کشیده جلوی او را گرفت تا او را از آن جا‬
‫دور کند‪ ،‬ولی شاه دستش را برای ممانعت از‬
‫کار قزلباش بلند کرد و قزلباش نیز با شمشیر‬
‫کشیده آماده برای دفاع از جان شاه منتظر‬
‫ایستاد‪.‬‬
‫ظاهر این زن مانند زنان مقدس و پاکدامن‬
‫بود‪ ،‬هنگامی که به حضور شاه آمد با صدایی‬
‫بلند و آهنگ دار گفت‪ :‬عمر شاهنشاه دراز‬
‫باد‪ .‬خداوند شما را که با دینداری و عبادت‬
‫به مقام مقدسی رسیده ای غرق رحمت کند‪.‬‬
‫شاه با وقار زیاد نگاهی به زن کرد و گفت‪:‬‬
‫از دعای خیر تو متشکرم‪ .‬دختر‪ ،‬اگر همه‬
‫افراد این مملکت مثل تو باشند من هم البته‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫از زحمات خود خیر خواهم دید و از این که‬
‫بفهمم در مدت عمرم مورد احترام و قدردانی‬
‫ملت خود بوده ام با آرامش از این جهان‬
‫خواهم رفت‪ .‬بر روی تخت نشستن و درباره‬
‫مردم قضاوت کردن و یا رهبری ارتشی را‬
‫در جنگ برای دفاع و امنیت وطن به عهده‬
‫گرفتن‪ ،‬کار آسانی نیست‪.‬‬
‫زن با حرارت فوق العاده ای گفت‪:‬‬
‫تو پیغمبری‪ .‬دست حق به همراهت‪.‬‬
‫نه دخترم‪ ،‬من پیغمبر نیستم بلکه پوینده راه‬
‫حقم و جوینده رحمت خداوند‪ .‬می خواهم‬
‫از این زیارت نمونه ای در راه عبادت برای‬
‫ملت خود باشم‪ .‬حال بگو ببینم از من چه‬
‫تقاضایی داری؟‬
‫زن خود را به شاه نزدیک تر کرده و با‬
‫حرارت فوق العاده ای گفت‪:‬‬
‫ای شاه شاهان و ای سرور جهانیان‪ ،‬آرزو‬
‫دارم در کنار تو زندگی کنم و بمیرم‪.‬‬
‫شاه با لحن خشک و محکمی گفت‪ :‬همین؟‬
‫اسمت چیست؟‬
‫زن که از سوال شاه خوشحال شده بود‬
‫گفت‪ :‬نام من دلفه است و شوهرم نیز حاج‬
‫تیمور نام دارد‪.‬‬
‫شاه حرف او را قطع کرد و گفت‪ :‬خوب دلفه‬
‫به پیش شوهرت برگرد و محبت و عالقه‬
‫ات را به او نشان بده‪ .‬سرور تو برای کسب‬
‫فیض روحی و پیدا کردن جایی در بهشت‬
‫به این زیارت آمده‪ .‬تو هم برو نمونه ای‬
‫برای هم جنسان خود باش‪ .‬برو و رخت را‬
‫با افکار روحانی و مقدس پاک کن‪ ،‬تا مبادا‬
‫گوشت بدنت خوراک سگ ها و استخوان‬
‫هایت نصیب شغال ها شود‪ .‬در این هنگام‬
‫صدای شاه از عصبانیت بلند شده و چهره اش‬
‫سخت در هم رفته بود ولی وقتی نگاهش به‬
‫صورت ترسیده و مأیوس زن افتاد نرم شد‬
‫و با لبخند مرموزی گفت‪ :‬ولی در دعاهای‬
‫خود از تو یاد خواهم کرد‪ .‬سپس به سربازی‬
‫که در انتظار ایستاده بود اشاره کرد که زن را‬
‫ببرند‪ .‬هنگامی که به راه افتادند عده ای می‬
‫شنیدند که با خود حرف می زد و می گفت‪:‬‬
‫«همه اش دروغ می گویند‪».‬‬

‫•‬

‫صبح روز بعد شخصیت های بزرگ درباری‬
‫و شهر جهت همراهی با شاه در زیارت حرم‬
‫مطهر امام رضا آمده بودند‪ .‬در بین آن ها اله‬
‫وردی خان که سخاوت او موجب طالکاری‬
‫گنبد شده و به امر شاه در التزام رکاب بود‬
‫حضور داشت‪.‬‬

‫عطابیک رئیس خلوت‪ ،‬حبیب اله آقا‪ ،‬محبوب‬
‫آقا‪ ،‬وزیر دارالسلطنه‪ ،‬خزانه دار‪ ،‬حکمران‬
‫خراسان‪ ،‬داروغه شهر و نایب التولیه و عده‬
‫ای از مجتهدین و علمای بزرگ نیز افتخار‬
‫حضور داشتند‪.‬‬
‫در این روز شاه لباس ساده خود را عوض‬
‫کرده و به احترام امام رضا لباس سلطنتی‬
‫خود را که یک شلوار و کت بلند قرمز و یک‬
‫شنل قرمز ملیله کاری و طالدوزی شده بود‬
‫بر تن کرده و یک شال ابریشمی که چند‬
‫متر طول داشت به کمر پیچیده و خنجری‬
‫از طال و جواهر نشان بر کمر داشت‪.‬‬
‫انوار طالیی خورشید تازه از افق برخاسته بود‬
‫که شاه از در بزرگ وارد خیابان شد‪ .‬در آن‬
‫صبحگاه دعای خیر و برکت بر گنبد طالیی‬
‫تابیده و یک شکوه و عظمت آسمانی به آن‬
‫بخشیده بود‪.‬‬
‫شاه به آرامی و سکوت و با چشمانی رو به‬
‫پایین قدم بر می داشت و گویی تمام وجود‬
‫او از سنگینی و هیبت این تشریفات پر شده‬
‫بود‪ .‬ولی در عین حال تغییرات فاحشی که‬
‫در پانزده سال گذشته‪ ،‬یعنی از تاریخی که‬
‫شهر از دست ازبک ها گرفته شده بود‪ ،‬از‬
‫نظر او دور نماند و با رضایت ‪ ،‬خوشبختی‬
‫عمومی که در همه جا آشکار بود را مشاهده‬
‫می کرد‪ .‬این گروه بزرگ طول خیابان شاه‬
‫را پیمودند و در پایان خیابان که حدود پانصد‬
‫متر با دروازه شهر فاصله داشت درهای‬
‫بزرگ صحن خارجی حرم سر برافراشته و‬
‫در ماورای آن صحن بزرگ و ایوان ها دیده‬
‫می شد‪ .‬در وسط صحن حوض طال کاری‬
‫شده مخصوص وضو قرار داشت‪ .‬شاه پس از‬
‫رسیدن به آن دست و پاها را شسته و وضو‬
‫گرفت و لحظه ای محو عظمت معماری‬
‫ایوان ها شد‪.‬‬
‫چه رازی در این هنر وجود داشت که به‬
‫وسیله خطوط مختلف و شکل خود موجب‬
‫نشاط روح می شد؟ شاه عباس در مقابل‬
‫نقش ها و رنگ های اعجاب انگیز آن حس‬
‫می کرد واقعا در درگاه الهی قرار گرفته‬
‫است‪.‬‬
‫معهذا این جریان برای شاه واقعه ای آمیخته‬
‫با غبار تنهایی بود‪ .‬گرچه این نشاط روحی‬
‫و احساس عظمت آسمانی فوق العاده دلپذیر‬
‫بود ولی برای کسی که هرگز روابط خود را‬
‫با خواسته های سیری ناپذیر این دنیا قطع‬
‫نکرده بود احساس بر باد دهنده ای بود‪.‬‬
‫روح شاه عباس در پی رفیق و هم صحبتی‬
‫می گشت که دست او را بگیرد و چون درگاه‬
‫الهی را دور از دسترس خود می دید در پی‬
‫وسیله دیگری بود که زودتر به آن برسد و‬
‫همان طوری که غالبا همین اتفاق می افتاد‬
‫این چیز همان رویای شاهزاده خانم بود که‬
‫دقیقه ای از افکارش محو نمی شد؛ دختری‬
‫با چشمان سبز و اسرار آمیز و بی اعتنا که‬
‫نه سلطنت و نه بزرگی شاه عباس و نه تمام‬
‫ثروت او قادر به فریفتن و دست یابی به او‬
‫نبود‪.‬‬
‫این افکار نیز گذشت و رویاها محو شد‪.‬‬
‫حضور جمعیتی که برای دیدن شاه به داخل‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫صحن فشار آورده و با تعجب و حیرت خیره‬
‫شده بودند ناراحتی او را افزایش می داد‬
‫ولی باالخره بر اعصاب خود مسلط شد و‬
‫اجازه داد راهنماها او را به داخل حرم مطهر‬
‫راهنمایی کنند‪.‬‬
‫از درب ایوان طال و دارالسعاده که اطاقی‬
‫به طول حدود سی متر بود به اطاق های‬
‫با عظمت دیگر وارد شد و از آن جا گذشته‬
‫و از در تمام نقره وارد دارالحفاظ شد که‬
‫صحن جلو خان حرم مطهر به شمار می‬
‫رفت‪ .‬در این جا شاه مانند هر زائر عادی‬
‫دیگری به سجده افتاد و یکی از قاریان‬
‫نیز مشغول دعا خواندن شد‪ .‬سپس از دری‬
‫تمام طال گذشته و وارد صحن حرم که‬
‫ضریح مقدس امام در آن جا قرار داشت‬
‫شد‪ .‬شاه به ضریح نزدیک شد‪ ،‬قفل آن را‬
‫بوسید و شروع به خواندن دعایی کرد و سه‬
‫مرتبه دور ضریح طواف کرد و در هر مرتبه‬
‫طواف با صدایی بلند بر مأمون خلیفه ای‬
‫که از روی حسادت امام را با ظرفی از میوه‬
‫مسموم کرده بود لعنت می فرستاد‪.‬‬
‫اصل این ظرف قدیمی که در آن میوه آورده‬
‫بودند هنوز موجود و عبارت بود از بشقابی‬
‫از طال که گود و در وسط سوراخی داشت‪.‬‬
‫اینک آن را بر یکی از دیوارهای دالسعاده‬
‫آویخته بودند و معروف بود که اعجازهایی‬
‫دارد و رسم بود که زائرین متدین انگشت‬
‫خود را در داخل سوراخ کرده و گردی که‬
‫از داخل آن به دست می آید را به چشمان‬
‫خود می مالیدند و این غبار مقدس مواهبی‬
‫داشت که بعضی از لحاظ روحی به آرامش‬
‫می رسیدند و عده ای هم به اعجاز درمانی‬
‫آن معتقد بودند‪.‬‬
‫نظیر همین اعجاز امروز در هنگلم زیارت‬
‫شاه به وقوع پیوست‪ .‬شاه در حالی که‬
‫آخرین طواف خود را به دور ضریح تمام می‬
‫کرد و بر مأمون لعنت می فرستاد ناگهان‬
‫صدای همهمه ای از دارالسعاده برخاست‬
‫و این همهمه کم کم به داد و فریاد و‬
‫خوشحالی تبدیل شد‪ .‬ولی این فریادهای‬
‫شادی برای شاه که زیارت تاریخی خود را‬
‫به پایان رسانیده بود نبود‪.‬‬
‫ملتزمین رکاب مدتی با حیرت به یکدیگر‬
‫نگریستند‪ ،‬پس از چند لحظه صداها واضح‬
‫تر به گوش می رسید که همه می گفتند‬
‫معجزه! معجزه!‬
‫شاه با قیافه ای ساکت و استفهام آمیز‬
‫رو به نایب التولیه کرد و نایب التولیه که‬
‫از علمای مذهبی بزرگ بود و از این سر‬
‫و صدا ناراحت به نظر می رسید گفت‪:‬‬
‫شاهنشاه گویا معجزه ای به وقوع پیوسته‬
‫است‪.‬‬
‫در حالی که چشمان شاه برق می زد با‬
‫حیرت پرسید‪ :‬معجزه شده است؟ پس‬
‫زیارت ما بیهوده نبوده است‪ ،‬خبری پیدا‬
‫کن ببینم جریان چیست‪.‬‬
‫نایب التولیه که خیالش راحت شده بود‬
‫به ملتزمین اشاره ای کرد‪ .‬میزان فریادها‬
‫دوبرابر شد که غبار مطهر معجزه کرده‬
‫است‪ .‬یکی از ملتزمین به عجله رفت و‬
‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫برگشت و خبر آورد که هم اکنون کوری‬
‫شفا یافته است‪.‬‬
‫سپس شاه پرسید‪ :‬جریان این معجزه غبار‬
‫چیست؟‬
‫نایب التولیه هرچه راجع به سوابق این‬
‫ظرف می دانست گفت‪ :‬آنگاه افزود قبال‬
‫هم مواردی پیش آمده که بعضی نابینایان‬
‫شفا یافته اند‪.‬‬
‫شاه با تعجب پرسید‪ :‬از کوری شفا یافته‬
‫اند؟‬
‫بله قربان‪.‬‬
‫پس اگر قادر به بازگرداندن بینایی به نابینا‬
‫باشد‪ ،‬حتما می تواند بینایی اشخاص بینا را‬
‫هم تقویت کند‪ .‬شاه عباس به معجزه اعتقاد‬
‫نداشت و نسبت به چنین گفته هایی بدبین‬
‫بود ولی باز هم بدش نمی آمد معجزه ای‬
‫را ببیند‪.‬‬
‫احتمال داشت در این ادعاها از طرف اولیای‬
‫خدا حقیقتی وجود داشته باشد‪ ،‬بهر جهت‬
‫میل داشت او را متقاعد کنند که مردهای‬
‫او هم به خداوند نزدیک بوده و قدرت و‬
‫شجاعت و آرامش و امید خود را به صورت‬
‫محسوس از او کسب می کنند‪.‬‬
‫مرد روحانی نتوانست جواب سوال شاه را‬
‫بالفاصله بدهد لذا پس از چند لحظه گفت‪:‬‬
‫آن هم ممکن است بعدا پیش آید‪.‬‬
‫شاه گفت‪ :‬آیا در این دنیا کسی هست که به‬
‫بینایی بهتر احتیاج نداشته باشد؟‬
‫خیر قربان‪.‬‬
‫شاه به تندی به نایب التولیه خیره شده‬
‫و پرسید‪ :‬یعنی حتی شاه شما هم احتیاج‬
‫ندارد؟‬
‫نایب التولیه که گیج شده بود و نمی دانست‬
‫چه جواب بدهد با زیرکی برای آن که از‬
‫جواب مستقیم فرار کرده باشد گفت‪ :‬مگر‬
‫کسی هست که بتواند در مقابل خورشید‬
‫تابان نوری بیاورد؟‬
‫شاه برگشت و به یکی از مأمورین خود‬
‫دستور داد این مردی که بینایی خود را‬
‫بازیافته است پیش من بیاورید‪.‬‬
‫مرد را آوردند‪ ،‬با جبه ای کثیف که شال‬
‫سبزی به عالمت سیدی دور کمر بسته بود‬
‫و عمامه مشکی و کوچک هم بر سر نهاده‬
‫بود که نشان می داد آدم فقیری نیست‪.‬‬
‫شاه به آرامی از او پرسید‪ :‬شما همان مردی‬
‫هستید که امام نعمت بینایی را به شما‬
‫داده؟‬
‫ بله قربان‪.‬‬‫ آیا این بینایی را در اثر مالیدن غبار ظرف‬‫طالیی به چشم خود به دست آوردید؟‬
‫ بله قربان‪ ،‬ولی قبل از آن هفتاد بار به دور‬‫ضریح طواف کردم و در هر مرتبه از امام‬
‫شفا خواستم‪.‬‬
‫ شغل شما چیست؟‬‫ شاهنشاه‪ ،‬من مردی بازرگانم که ابریشم‬‫ازاگرا وارد می کنم و با کشور هندوستان‬
‫به خوبی آشنایی دارم و چنانچه خدمات‬
‫‪ -‬اینجانب در آن صفحات الزم شود‪،‬‬‫می توانند به حقیر اطمینان کنند به طوری‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪33‬‬
‫که مالحظه می فرمایید دعای اینجانب به‬
‫درگاه امام هشتم قبول واقع شده است‪.‬‬
‫شاه با همان لحن آرام پرسید‪ :‬تو مرد خوبی‬
‫هستی‪ .‬بگو ببینم چند وقت است که نابینا‬
‫بوده ای؟‬
‫ شاهنشاه من کور مادرزاد بوده ام‪.‬‬‫ پس چگونه راه خود را تا هندوستان پیدا‬‫می کردی؟‬
‫ برای پیدا کردن راه در کوهستان ها آدم‬‫کور باشد بهتر از بینایی است به اضافه من‬
‫برادری هم دارم‪.‬‬
‫ و حاال خوب می توانی ببینی؟‬‫ بله قربان‪ ،‬ولی اینک چشمان من چیزی‬‫جز عظمت بی مانند شاهنشاه را نمی بیند‪.‬‬
‫آری من نور مردم را می بینم که در مقابل‬
‫شکوه شاهانه ایستاده اند‪.‬‬
‫شاه آهسته پرسد‪ :‬خیر من هم بشرم‪ .‬آنگاه‬
‫فورا آستین لباس خود را باال زد و دست‬
‫خود را به او نشان داد و گفت‪ :‬ببین‪ ،‬مگر‬
‫این گوشت و پوست آدم نیست؟‬
‫رنگ مرد از خجالت قرمز شد و گفت‪ :‬بله‬
‫قربان ولی پوست و گوشتی است مانند‬
‫سنگ مرمر سفید‪.‬‬
‫پس بگو ببینم این رنگ لباس من چیست‪.‬‬
‫مرد گفت‪ :‬رنگ قرمز ارغوانی سلطنتی که‬
‫مخصوص شاهان و قیصرها می باشد‪.‬‬
‫شاه خنده تلخی کرد و گفت‪ :‬تو می گویی‬
‫کور مادرزاد بوده ولی حاال می توانی رنگ‬
‫ها را به این خوبی تشخیص دهی؟‬
‫مرد ناگهان ترسیده و فهمیده بود در چه‬
‫دام مخوفی افتاده است شروع به اعتراض‬
‫کرد و گفت‪ :‬خیر قربان همه مردم از رنگ‬
‫قرمز شاهنشاه به خوبی اطالع دارند و چون‬
‫یک فرد ایرانی واقعی هستید رنگ پوست‬
‫شاهنشاه نیز سفید است‪.‬‬
‫شاه گفت‪ :‬تو چاپلوس و دروغگوی بزرگی‬
‫هستی‪ .‬چون پوست من از دوران جوانی‬
‫و زندگی در چادرها و سال های طوالنی‬
‫جنگ سوخته و سیاه شده و باز هم با داشتن‬
‫دوروغگوهایی مانند تو در این مملکت روی‬
‫من سیاه تر خواهد شد‪ .‬پس از گفتن این‬
‫حرف شاه رو به داروغه کرد و با صدای‬
‫غرش مانندی گفت‪:‬‬
‫چشمان این مرد را از حدقه درآورید تا‬
‫همان طور که کور مادرزاد به دنیا آمده کور‬
‫هم از دنیا برود‪ .‬چون نباید دروغگویی وارد‬
‫حرم مطهر حضرت رضا شود‪.‬‬
‫با گفتن این کلمات شاه از حرم خارج شد‪.‬‬
‫بازگشت و حرکت‬
‫مأموریت سفارت خوان راهب در روسیه با‬
‫شکست کامل روبرو شد‪ .‬قبل از آغاز این‬
‫مسافرت شاه با نظرات وسیع خود که میل‬
‫داشت از این مأموریت حداکثر استفاده را‬
‫بکند مذاکره با اغلب درباری های اروپا را‬
‫نیز در آن گنجانده و اعتبار نامه هایی با‬
‫عنوان پادشاهان اروپا به راهب داده بود‪.‬‬
‫ولی هنوز راهب کارملیت از مرز روسیه وارد‬
‫نشده بود که بازداشت شد و تنها موضوع‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫کاتولیک بودن او برانگیختن دشمنی روس‬
‫های ارتدکس کافی بود‪.‬‬
‫تعصب روس های ارتدکس برعلیه کاتولیک‬
‫ها از زمان نفوذ لهستانی ها و استفاده آن ها‬
‫از اسلحه جهت برقراری سلطنت دیمتری‬
‫تاج و تخت روسیه شعله ور شده بود‪.‬‬
‫پس از جست و جوی اثاثیه راهب و یافتن‬
‫نامه هایی که برای شاه اروپایی نوشته شده‬
‫بود ظاهرا سوءظن آن ها نسبت به سوءنیت‬
‫راهب قطعی شد و راهب بیچاره از همه جا‬
‫بی خبر به جرم توطئه در ایجاد اتحادهای‬
‫نظامی بر علیه روسیه متهم و به زندان‬
‫انداخته شد‪.‬‬
‫پس از آن که شاه از طرز رفتار روس ها‬
‫با سفیر خود آگاه شد فوق العاده عصبانی‬
‫و مأمور دیگری با این تهدید فرستاد که‬
‫اگر کارملیت آزاد نشود اعالن جنگ خواهد‬
‫داد‪.‬‬
‫این تهدید در روس ها اثری نکرد و شاه‬
‫نیز که سرگرم امور دیگر شده بود به کلی‬
‫موضوع را از یاد برد‪ .‬و باالخره گراند‬
‫دوشس ماریناژرژینا شاهزاده خانم لهستانی‬
‫که به خاطر او دیمتری پشتیبانی خانواده‬
‫های اشرافی روسیه را از دست داده بود‬
‫موجب آزادی راهب شد‪.‬‬
‫در زمانی که راهب عمر خود را در سیاه‬
‫چال های قلعه شهر حاجی طرفان می‬
‫گذراند اغتشاشات سیاسی در روسیه‬
‫افزایش یافت‪ .‬در تاریخ روسیه این زمان‬
‫را که بین مرگ ایوان مخوف و ایجاد‬
‫سلسله رومانف بود دوره اغتشاش نامیده‬
‫اند‪ .‬دیمیتری با کمک لهستانی ها و با این‬
‫ادعا که فرزند واقعی ایوان کبیر است به‬
‫سلطنت رسید‪ .‬ولی خانواده های اشرافی‬
‫روسیه از نفوذ لهستانی ها که آن ها را‬
‫محاصره کرده بودند متنفر بودند‪ .‬هنگامی‬
‫که دیمتری برای ازدواج با شاهزاده خانم‬
‫لهستانی ماریناژرژینا پافشاری کرد‪ ،‬خانواده‬
‫های اشرافی توطئه کردند و او را هنگام‬
‫جشن عروسی به قتل رساندند ولی عروس‬
‫با سیاست فرار کرد‪.‬‬
‫این شاهزاده خانم زن فوق العاده ای بود‪.‬‬
‫او بی نهایت زیبا و برای رسیدن به مقاصد‬
‫خود قدرت بی حد و حصری داشت‪ .‬از‬
‫لحاظ مذهب کاتولیک تمام عیار و دینداری‬
‫معروف او توام با شخصیت جذابش موجب‬
‫ایجاد حصاری از ترس و رعب در اطرافش‬
‫شده بود‪.‬‬
‫به هر حال طولی نکشید که دیمتری‬
‫دیگری ظاهر شده و ادعا کرد که دیمتری‬
‫واقعی است و با کمک امپراطور لهستان به‬
‫تخت سلطنت نشست‪.‬‬
‫ولی کمی بعد او نیز به قتل رسید‪.‬‬
‫پس از او دیمتری سومی که پسر شاهزاده‬
‫خانم از دیمتری اول بود به تخت نشست و‬
‫تاج گذاری کرد ولی او هم متقابال دستگیر‬
‫و به طرز فجیعی به قتل رسید‪.‬‬
‫پس از او دیمتری چهارم که پسر دیگرش‬
‫بود به سلطنت رسید‪ .‬در یکی از سفرهای‬

‫ماریناژرژینا به حاجی طرفان از زندانی‬
‫شدن یک راهب کاتولیک مطلع شد و به‬
‫سراغ او رفت و پیش او اعتراف و تقاضای‬
‫بخشش کرد‪ .‬پس از آن ترتیبی داد که به‬
‫راهب توجه بیشتری بشود و حق پذیرایی‬
‫از اشخاص و تشکیل جلسات مذهبی را‬
‫داشته باشد‪ ،‬ولی بازهم یکسال طول کشید‬
‫تا گراند دوشس موفق به کسب آزادی‬
‫راهب از زندان شد‪.‬‬
‫پس از آزادی‪ ،‬راهب با قایق کوچکی و‬
‫کمی پول که فقط برای یک شب او کافی‬
‫بود ‪ ،‬به سوی سواحل ایران براه افتاد‪ .‬راهب‬
‫هنوز از دوره طوالنی زندان ضعیف بود و‬
‫سرش گیج می رفت‪ .‬به ساحل ایران که‬
‫رسیدند به زحمت خود را به کاروانسرایی‬
‫رسانید و از کاروانسرادار فهمید که در یکی‬
‫از دهات ماهیگیری شمال است‪.‬‬
‫کاروانسرادار اطاق خشکی در اختیار او‬
‫گذاشت‪ .‬راهب پس از چند دقیقه همین‬
‫قدر قدرت داشت که نماز و دعایی بخواند‪.‬‬
‫سپس از فرط خستگی در حالی که هنوز‬
‫دانه های تسبیح در دستش بود روی توده‬
‫ای از کاه به خواب رفت‪.‬‬
‫صبحگاه هنگامی که از خواب برخاست‬
‫رنگ آبی آسمان تمام حیاط را فرا گرفته‬
‫بود‪ .‬با ناراحتی از جای بلند شد‪ .‬هنوز اثرات‬
‫تکان های قایق در مغز و بدن او بود‪.‬‬
‫این طرف و آن طرف می خورد‪ .‬پس از‬
‫چند لحظه توانست احساس کند که بر‬
‫روی زمین خشک خوابیده و آزادی خود را‬
‫بازیافته است‪ ،‬پس زانو زده و به درگاه خدا‬
‫به سجده افتاد‪.‬‬
‫در طول صبح صدای زنگ قاطرها توام با‬
‫بوی تعفن در صحن کاروانسرا به مشام می‬
‫رسید‪ .‬بعدا فهمید که کاروانی از میت برای‬
‫دفن در جوار تربت امام رضا عازم مشهد‬
‫مقدس بوده است‪ .‬راهب پس از صحبت‬
‫با چاپاردار فهمید او برای عبور قاطرها از‬
‫گردنه های بین راه به یک کمک احتیاج‬
‫دارد‪ .‬راهب که دیناری پول در جیب نداشت‬
‫این کار را قبول کرد‪.‬‬
‫کاروان همان روز کرانه های خزر را‬
‫ترک کرد و به سوی ارتفاعات و مناطق‬
‫کوهستانی البرز به حرکت درآمد‪ .‬گرچه‬
‫در راه از بین مزارع سر سبز و زیبا عبور‬
‫می کردند ولی بوی تعفن اجساد به قدری‬
‫زننده بود که مرتبا راهب به حالت تهوع‬
‫می افتاد‪ .‬در عبور از گردنه دوم با طوفان‬
‫و برف شدیدی مواجه شدند که سه روز با‬
‫آن در مبارزه بودند و راهب که هنوز چند‬
‫روزی بود که از زندان و سرمای روسیه رها‬
‫شده بود ‪ ،‬دومرتبه گرفتار سرما شد‪ .‬باالخره‬
‫کوه ها را پیموده و به بیابان های ورامین‬
‫رسیدند‪ .‬در این جا برف به باران تبدیل شده‬
‫و تمام جاده ها را آب و گل فرا گرفته بود‪.‬‬
‫*** ادامه در شماره آینده سیمرغ ***‬
‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

SIMORGH • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

34

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪35‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫اینجا چه ژیمناستیک باشد‪ ،‬چه کیک بوکسینگ‬
‫(‪ ،)Kickboxing‬نکته ثابت این است که همیشه قبل‬
‫از هر تمرینی دعا خوانده میشود و آوای «او خدایی ویژه‬
‫است‪ ،‬هاللویا!» همراه تمامی ورزشهاست‪.‬‬
‫البته مؤمنان ورزشکار باید حواسشان باشد تا یکی از‬
‫قانونهای مهم این سالن ورزشی را نشکنند؛ و آن هم‬
‫مقررات ویژه و سخت لباس پوشیدن است‪ .‬به گفته مدیر‪،‬‬
‫در این مکان پوشیدن لباسهای تنگ ورزشی مجاز نیست‬
‫و نافها هم میبایست در زیر لباسها پنهان باشند!‬
‫همه مربیانی که در این ورزشگاه کوچک کار میکنند‪،‬‬
‫جزء آن دسته از کسانی هستند که کلیسای روزهای یک‬
‫شنبهاشان ترک نمیشود‪ .‬برای همین هم ورزش در این‬
‫روزها جایی در برنامه روزانه ندارد و سالن تعطیل است‪.‬‬
‫اورالندو به عنوان یک مسیحی وظیفه خود میداند که از‬
‫مرگ همکیشانش بر اثر چاقی بیش از اندازه‪ ،‬جلوگیری کند‪.‬‬
‫وزن همه با دقت تمام در کتابچه ورزشگاه ثبت میشود و‬
‫هر هفته مراسم وزنکشی برپاست‪ .‬هر گرم چربی که آب‬
‫شده باشد‪ ،‬ورزشگاه را غرق در تشویق میکند!‬
‫این موضوع که تا چه اندازه چنین ورزشگاههایی در آمریکا‬
‫تبدیل به جزء ثابتی از صحنه ورزش این کشور خواهند‬
‫شد‪ ،‬پرسشی است بی پاسخ‪ .‬در برخی از کلیساها علیرغم‬
‫شروع طوفانی‪ ،‬بعد از مدتی این کالسها از رونق افتاده و‬
‫در نهایت لغو شده است‪ .‬با این همه اورالندو اطمینان کامل‬
‫شروع و پایان تمرینهای ورزشی با خواندن دعا همراه دارد که روش کاریاش در طول زمان جای خود را باز‬
‫میشود‪« :‬خداوندا برای این لحظه از تو سپاسگزاریم‪ ».‬و خواهد کرد‪ .‬دلیل چنین تصوری هم این است که به اعتقاد‬
‫سپس مربی سیدی موسیقی را درون ضبط صوت قرار او در یک ورزشگاه مذهبی ورزش کردن به مردم لذت‬
‫میدهد‪ .‬در عرض چند ثانیه آوای موسیقی مذهبی البته با‬
‫ریتمی تند طنینانداز میشود‪ .‬ویکی بار دیگر با صدای بلند‬
‫و نفس بریده به شاگردانش نکتهای را گوشزد میکند‪« :‬‬
‫خداوند را ستایش کنید!»‬
‫به گفته مربی با کمک گرفتن از مذهب‪ ،‬خیلی از کسانی‬
‫که تا پیش از این اهل ورزش نبودند‪ ،‬حاال در تمام جلسهها‬
‫حضور دارند و برای نمونه خانواده سه نفری وندرسون براون‬
‫را مثال میزند؛ کالرا و همسرش رابن که همراه با دختر ‪1۷‬‬
‫سالهاشان به این کالسها میآیند‪.‬‬
‫برای کالرا هیچ چیزی گوشنوازتر از موسیقی مذهبیای‬
‫نیست که در این جا پخش میشود‪« :‬به نظر من موسیقیای‬
‫که در سالنهای ورزشی پخش میشوند‪ ،‬ترسناک است‪.‬‬
‫همین آهنگهای مذهبی که با آنها ورزش میکنم به‬
‫تنهایی من را روی فرم نگه میدارند‪ ».‬و به یمن همین‬
‫ترانهها او به گفته خودش تا به اینجا هفت کیلو از وزنش‬
‫را کم کرده است‪.‬‬
‫سازمانهای بهداشتی در آمریکا گزارش میدهند که ‪۶۵‬‬
‫درصد مردم این کشور اضافه وزن دارند که شمار زیادی‬
‫از این افراد را آفرو امریکنها تشکیل میدهند‪ ۸0 .‬درصد‬
‫از آنها «بسیار چاق» هستند و نزدیک به پنجاه درصد هم‬
‫دچار چاقی افراطیاند‪.‬‬
‫تأسیس ورزشگاه‪ ،‬فرمان الهی‬
‫«خدا من را راهنمایی کرد‪ ».‬این جمله را اورالندو هاینز‬
‫در حالیکه دور تا دورش را دستگاههای بدنسازی پر‬
‫کردهاند‪ ،‬میگوید؛ مرد ‪ 4۵‬سالهای که سابقا سرباز بوده‬
‫است و حاال مدیر یک سالن ورزشی در شهر کارولینای‬
‫جنوبی‪ .‬اورالندو میگوید ‪«:‬خدا به من گفت‪ :‬تو یک سالن بیشتری را هدیه میکند‪ .‬او این جمله را چاشنی باورش‬
‫ورزشی مسیحی را افتتاح خواهی کرد‪ ».‬پس او گوش به میکند‪« :‬اینجا مردم عشق مسیح را حس میکنند»‪.‬‬
‫فرمان الهی میسپارد و در سال ‪ ۲00۶‬آن را در قالب افتتاح‬
‫یک سالن ورزشی ‪ 3۷0‬مترمربعی‪ ،‬واقع در یک مرکز خرید برگرفته از‪ :‬دویچه وله‬
‫تجاری‪ ،‬به مرحله اجرا در میآورد‪.‬‬

‫آب کردن چربیها با یاد و نام خدا‬
‫روی یکی از دیوارها مجسمه مسیح مصلوب‬
‫دیده میشود و طنین نوای یک موسیقی مذهبی‬
‫تمام فضا را پر کرده است‪ .‬همه کسانی که در‬
‫این مکان حضور دارند‪ ،‬افراد مذهبیای هستند‬
‫که هر حرکت عضالتشان از روی عشق به خدا و‬
‫مسیح انجام میگیرد‪.‬‬
‫بر خالف تصور‪ ،‬اینجا یک کلیسا یا یک انجمن مذهبی‬
‫نیست‪ .‬این نکته را میتوان در همان نگاه اول از دیدن‬
‫گرمکنهای ورزشی متوجه شد که همه به تن کردهاند‪.‬‬
‫ویکی توری‪ ،‬مربی ‪ 4۵‬ساله‪ ،‬با صورتی عرق کرده‬
‫ورزشکاران را تشویق میکند‪« :‬دست نکشید‪ ،‬شما این کار‬
‫را برای رضای خدای بزرگ انجام میدهید‪ ».‬با گفتن این‬
‫جمله‪ ،‬در کوتاهترین زمان ممکن انرژی تازهای به بدن همه‬
‫تزریق شده و انگار نه انگار که تا لحظاتی پیش از گرفتگی‬
‫ماهیچههای شکمشان گله میکردند‪ .‬تمرین به خوبی به‬
‫پایان میرسد‪.‬‬
‫اینجا سالن کوچک یک کلیسای باپتیستی واقع در شهر‬
‫داالس‪ ،‬در ایالت تگزاس آمریکاست‪ .‬دو بار در هفته‪ ،‬افراد‬
‫مذهبی ساکن این شهر به کالسهای «بدنسازی با‬
‫ترانههای مذهبی سیاه پوستان» (‪)Gospel Aerobic‬‬
‫که در این سالن جمع و جور برگزار میشود‪ ،‬میآیند تا به‬
‫همراه دیگران ورزش کنند‪.‬‬
‫از نظر ویکی خدا میخواهد که بندگانش ورزش کنند‪:‬‬
‫«در کتاب مقدس آمده است که روح مقدس در بدنهای‬
‫ما نهفته است و بدن ما در واقع پرستشگاه خداوند است‪.‬‬
‫هر کس که از پرستشگاهش به خوبی مراقبت نکند‪ ،‬گناه‬
‫کرده است‪» .‬‬
‫این صحنه در بسیاری از شهرهای آمریکا جریان دارد‪ .‬بر‬
‫اساس آمارهای منتشر شده در نشریه «نیوزویک» دستکم‬
‫صد کلیسا در سرتاسر خاک این کشور برگزار کننده چنین‬
‫کالسهایی هستند که اکثریت بیشتر شرکتکنندگانشان‬
‫را هم آفرو آمریکنها (آمریکاییان آفریقایی تبار) تشکیل‬
‫میدهند‪.‬‬
‫الغری همراه با ترانههای مذهبی‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

SIMORGH • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

36

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪37‬‬

‫از ادبیات دل نمی کنم‬

‫پاره ای از گفتگوی الهه خسروی یگانه (روزنامه نگار) با محمود دولت آبادی‬

‫طبقه بیست و یکم‪ ،‬تابلویی از پیکاسو و دری قهوه ای‬
‫رنگ! اینها همه تصویرهای اولیه یک گفتگو با محمود‬
‫دولت آبادی است‪ ،‬مردی که انگشت هایش شکل نوشتند‬
‫و دود سیگارش حتی‪ ،‬کلمات انباشته شده در ذهنش را در‬
‫فضا ترسیم می کند‪.‬‬
‫آدمها حرمت دارند‪ .‬بعضی بیشتر‪ .‬اما حرمت محمود دولت‬
‫آبادی را باید جور دیگری نگه داشت‪ .‬نه فقط به خاطر «گل‬
‫محمد» کلیدر که در حافظه ادبی ما این جور زنده نفس می‬
‫کشد‪ ،‬به خاطر عمری که این مرد برای نوشتن گذاشت تا‬
‫بنویسد و نشان دهد تبار رنج دیده مردمی را که ماییم‪.‬‬
‫او از سرزمین غول های زیبا آمده است‪ .‬هموالیتی عطار و‬
‫خیام و فردوسی و بیهقی و شاید برای همین‪ ،‬به این خوبی‬
‫تبار کلمه را می شناسد و درک می کند‪.‬‬
‫گفتگو با محمود دولت آبادی بر سر ادبیات معاصر به درازا‬
‫کشید‪ .‬مصاحبه ای که گرچه روای دلتنگی های آقای‬
‫نویسنده است‪ ،‬ولی فقط دلتنگی و نه خستگی‪.‬‬
‫این نکته را دولت آبادی با نگاه و با انگشت اشاره به من‬
‫گوشزد می کند‪« :‬فقط دلتنگی‪ ،‬نه خستگی که تا نفس‬
‫هست‪ ،‬باید بود و باید نوشت‪ .‬من از ادبیات دل ‪ ،‬نمی‬
‫کنم»‪...‬‬
‫در خبرها خواندم آثار جدید شما مربوط به جنگ هستند‪.‬‬
‫این بهانه خوبی است برای این که از شما بپرسم چرا‬
‫اتفاقات مربوط به انقالب و جنگ اینقدر در میان آثار ادبی‬
‫معاصر ما کمرنگ هستند‪ .‬اگر موافق باشید مصاحبه را از‬
‫این نقطه آغاز کنیم‪.‬‬
‫خب‪ ،‬می دانید که پیش از اتمام جنگ‪ ،‬من‪ ،‬نخستین مطلب‬
‫را درباره آن با مقاله ای به عنوان «صلح و جنگ ؛ پایان‬
‫کابوس» نوشتم که در مجله تایم الیف و چند مطبعه دیگر‬
‫دنیا ــ و همزمان در ایران به چاپ رسید و هنوز هم معتقدم‬
‫که جنگ یک کابوس بشری است‪ ،‬اما مطمئنا عقایدی مثل‬
‫عقاید من و دیگران باعث نمی شود زرادخانه های دنیا‬
‫کرکره شان را پایین بکشند ولی بهرحال گفتن این حرف‬
‫که جنگ به گمان من زشت ترین داعیه بشری است از‬
‫طرف نویسنده یا شاعر یا نمایشنامه نویس یا هر هنرمند‬
‫دیگری یک فریضه است‪.‬‬
‫به این ترتیب باید بگویم اثر جدید من گرچه درباره جنگ‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫نوشته شده ولی اصال در تایید آن نیست‪ .‬بلکه تبیین این‬
‫واقعیت خشن شقی و بی رحمانه است که آدمها را می بلعد‬
‫و پیش از این که ببلعد‪ ،‬احتماال مسخ می کند‪.‬‬
‫به این اعتبار در ادامه همان نگاه و نظری که در سال‬
‫پایانی جنگ نوشتم این داستان هم نوشته شد تا هم ادای‬
‫دینی باشد نسبت به جوانان این مملکت و هم بیانگر نوعی‬
‫احساس دریغ برای نابود شدن آدم ها‪.‬‬
‫خوشبختانه این رمان زمانی نوشته و منتشر می شود که‬
‫تبلیغات درباره جنگ دیگر از مد افتاده است‪ .‬چون محال‬
‫بود چنین داستانی را من در زمان خودش بنویسم چرا که‬
‫کار ادبیات پرداختن به روزمرگی ها و مسائل روز نیست‬
‫هرچند این مسائل بسیار تراژیک باشند‪ .‬ادبیات می بایست‬
‫که رسیده شود و شما به چیزی برسید ورای واقعیت که در‬
‫عین حال می تواند واقعیت هم داشته باشد‪.‬‬
‫اثر دیگر من درباره وضعیت گذشته دور ــ نزدیک ما و‬
‫مسائل مربوط به آن است‪ ،‬که با نگاه به یک کاراکتر ایرانی‬
‫روایت شده است‪ .‬این داستان را البته خیلی خیلی پیش از‬
‫اینها نوشته ام‪ ،‬تقریبا بین سالهای شصت و دو تا شصت‬
‫چهار و در طول گذر این سالها آن را مدام صیقل داده ام و‬
‫ویرایش کرده ام و متاسف هم نیستم که چرا این قدر دیر‬
‫آن را به چاپ می سپارم چون گذشت زمان به من کمک‬
‫کرد داستان به ادبیات خودش بیشتر نزدیک شود‪.‬‬
‫آقای دولت آبادی شما به طور حتم بهتر از من می دانید‬
‫که ادبیات جنگ در تمام جهان‪ ،‬آثار شاهکار و عظیمی در‬
‫چنته دارد‪ .‬چون اکثر نویسندگانی که نویسندگان متعهد و‬
‫روشنفکر به معنای واقعی آن به شمار می رفتند از منظری‬
‫به جنگ نگاه کرده اند که احتماال شما در اثر جدید خود‬
‫به آن پرداخته اید‪ .‬منظری که از نفی جنگ و خشونت بر‬
‫می آید‪ .‬اما در کشور ما یک تفاوت وجود دارد و آن این‬
‫که جنگ‪ ،‬در سرزمین ما «جنگ» نامیده نشد‪ ،‬چیزی نام‬
‫گرفت با عنوان «دفاع مقدس» که این اسم باعث تغییر‬
‫نگاه ها یا تغییر داده شدن نگاه ها گردید‪ .‬هنوز هم این‬
‫اسم به نوعی تابو است‪ .‬یعنی داشتن نگاه انتقادی به این‬
‫دفاع مقدس با مشکالت بسیاری روبه روست این مسئله‬
‫روی نوشتن رمان شما چقدر تاثیر گذاشته؟‬
‫قطعا ناظر به این مسئله هست برای این که به واقع از‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫لحاظ فیزیکی اول‪ ،‬به ما حمله شده‪ .‬ولی آنچه برای من‬
‫اهمیت دارد‪ ،‬این است که در یک جنگ هر دو سوی آن‬
‫می بازند‪ ،‬و هر دو طرف به نابودی یکدیگر می کوشند‬
‫وگرنه‪ ،‬این موضوع انکار کردنی نیست که واقعا نیروهای‬
‫عراقی به ایران حمله کردند‪.‬‬
‫البته پشت قضیه را امثال من و شما نمی دانیم‪ ،‬ولی به‬
‫لحاظ عینی و فیزیکی واقعیت این است که آنها حمله‬
‫کردند‪ .‬اما آنچه در این رمان بسیار فشرده مد نظر من بوده‬
‫مقوله هم ذات بودن و هم ذات شدن بشری است‪ .‬شاید‬
‫این نگاه‪ ،‬نگاهی ایده آلیستی به نظر رسد ولی به گمان‬
‫من آدم ها با کشتن یکدیگر خودشان را می کشند و من با‬
‫همین دید به زندگی و ادبیات نگاه می کنم‪ .‬چون در چنین‬
‫شرایط خشونت باری گاهی انسان ناچار می شود به ایده‬
‫آلیزم پناه ببرد و شاید بشود گفت از ناگزیری! من دیگر‬
‫نمی توانم بپذیرم کدام طرف از آن یکی طرف چند نفر را‬
‫کشته است پس برنده فالن طرف است‪ .‬نه؛ من معتقدم در‬
‫خشونت‪ ،‬هیچ برنده ای وجود ندارد‪ .‬در نتیجه آنچه در این‬
‫داستان برایم اهمیت داشته همین است‪.‬‬
‫در واقع دستاویز شما بایدها و نبایدهای بشری است نه‬
‫آنچه که در واقعیت وجود دارد؟‬
‫به معنایی دیگر نه همه آن‪ ،‬چیزهایی که در عینیت وجود‬
‫دارد و تحمیل می شود‪ .‬من معتقدم که بین تک تک آدمیان‬
‫هیچ خصومتی وجود ندارد‪ .‬به طور عادی جوانان دنیا چه‬
‫خصومتی می توانند با یکدیگر داشته باشند؟ بنابراین جنگ‬
‫یک شغل است و این شغل ــ قدیمی ترین شغل آدم‬
‫ــ کارفرماهای خودش را دارد‪ ،‬اما من به عنوان یک آدم‬
‫معتقدم که جنگ هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد‪ .‬و جز‬
‫این که دو طرف در یک جنگ فرسوده و منهدم شوند هیچ‬
‫چیز دیگری نصیب نخواهد شد‪.‬‬
‫بنابراین نه روحیه شوونیستی در این اثر وجود دارد و نه‬
‫برعکس‪ .‬به عنوان یک امر بشری این رخداد فجیع در‬
‫کشور ما رخ داد و من هم به عنوان یک امر انسانی آنچه‬
‫را که ذهنم دریافت کرد به داستان آورده ام و واقعا هیچ‬
‫هدف خاصی هم در موردش نداشتم چون‪ ،‬همانطور که‬
‫شما اشاره کردید هیچ کدام از نویسندگان دنیا هم از جنگ‬
‫ستایش نکرده اند‪ .‬آن آثاری هم که در توجیه جنگ نوشته‬
‫شده به هیچ وجه در قالب آثار ادبی قابل تامل ظاهر نشده‬
‫اند‪.‬‬
‫اما از آن طرف ما با آثار بزرگی روبرو هستیم‪ .‬مثال من‬
‫در جوانی کتابی از یک نویسنده آلمانی خواندم به نام «در‬
‫غرب خبری نیست»‪ ،‬اثر اریش ماریا رمارک‪ .‬شما با خواندن‬
‫این داستان به خوبی متوجه تباهی ناشی از جنگ می شوید‪.‬‬
‫چون به تجربه و آگاهی نسبی من ‪ ،‬همه نویسندگان در‬
‫تمام جهان یک نگاه انسانی به امور دارند حتی اگر تاریخ‬
‫یک واقعیت دیگری باشد که ما می بینیم هست و همانطور‬
‫که گفتم ممکن است این صدا در کل امور تاثیری نداشته‬
‫باشد ولی صدای «صلح بهتر از جنگ است» به نظر من‬
‫باید همیشه وجود داشته باشد‪.‬‬
‫شنیدم کلیدر با بازخوانی مجدد شما منتشر می شود‪ .‬من‬
‫این اثر شما در خانه های بسیاری از مردم دیده ام‪ ،‬آدم‬
‫هایی که لزوما مخاطب جدی ادبیات نبودند ولی کلیدر را‬
‫خوانده بودند و از خوانش بسیار لذت برده بودند‪ .‬طی این‬
‫سال ها همیشه دلم می خواست از شما بپرسم کلیدر چطور‬
‫توانست در عین جلب رضایت منتقدان ادبی‪ ،‬این طور با‬
‫عامه مردم هم ارتباط برقرار کند؟ این اتفاقی است که در‬
‫زمینه هنر بخصوص در ایران اتفاق نادری است‪.‬‬
‫در مورد کلیدر باید بگویم حقیقتا االن که آن را بازخوانی‬
‫می کنم داستان طوری مرا با خودش می برد که فراموش‬
‫می کنم قرار است نقطه‪ ،‬ویرگول ها و چیزهایی از این‬
‫دست را تصحیح بکنم‪ .‬پدید آمدن کلیدر به گمان من یک‬
‫اتفاق است‪ .‬و این اتفاق در یک زمان ‪ 1۵‬ساله رخ داد‪.‬‬
‫عالوه بر این قبل از آن ‪ 10‬ــ ‪ 1۵‬سال هم من گاهی ذهنم‬
‫را با این فضا دور و نزدیک می کردم و منتظر بودم تا ببینم‬
‫زمان آغاز کار کی فرا می رسد و باالخره زمانش رسید و‬
‫من سال ‪ 4۷‬اولین جمله ها را نوشتم‪ .‬و جالب است که در‬
‫آن سال دقیقا پاره پایانی داستان را در طرح کلی نوشتم که‬
‫البته بعد تغییر کرد‪ .‬یعنی جایی که این پدر راه می افتد به‬
‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫‪38‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫سمت کوه و بلندی ها و بچه هایش را صدا می زند‪ .‬اما این‬
‫که چطور این اتفاق افتاده به گمانم فقط می شود با زبان‬
‫سعدی به آن پاسخ داد که «هر سخن کز دل برآید الجرم‬
‫بر دل نشیند»‪.‬‬
‫از سوی دیگر کلیدر تلفیقی است از سنت ادبی ایرانی و‬
‫آموزه های ادبی یک نویسنده این زمانی از ادبیات دنیا‪.‬‬
‫خوشبختانه من دانشگاه نرفتم و خوشبختانه دبیرستان هم‬
‫نرفتم و شبانه را هم نیمه کاره رها کردم ــ می گویم‬
‫خوشبختانه ‪ ،‬چون توانستم جایش را پر کنم ــ ولی‬
‫درعوض‪ ،‬همه مدت عمرم کتاب خواندم‪.‬‬
‫در نتیجه تا به نویسندگان امریکای التین برسیم تمام آثار‬
‫ادبی برجسته ترجمه شده به زبان فارسی را خوانده بودم‪.‬‬
‫از ادبیات فرانسه‪ ،‬روس و انگلیس گرفته تا آلمان‪ ،‬آمریکا‪،‬‬
‫ایتالیا و ‪ ...‬همه را خواندم‪ .‬آثار برجسته ادبیات ایران را هم‬
‫که قطعا خوانده بودم بنابراین کلیدر در حقیقت تبدیل به‬
‫فرایندی شد که ایرانیان در حافظه تاریخی شان دارند البته‬
‫با معیارهایی که ادبیات مدرن دویست ساله گذشته به آنها‬
‫داده است‪.‬‬
‫و دیگر این که کلیدر با خلوص تمام نوشته شده و من‬
‫انتظاری هم جز این نداشتم که با همان خلوص دریافته‬
‫شود که خوشبختانه دریافته شد‪ .‬این مهم ترین امتیاز یک‬
‫نویسنده در زمان حیات خودش است‪ .‬و گمان می کنم‬
‫کمتر نویسنده ای می توانیم سراغ کنیم ــ مگر کسانی‬
‫که در اوایل قرن نوزده پاورقی می نوشتند ــ که اثرش در‬
‫زمان حیات به موفقیت کامال معقول و منطقی دست بیابید‬
‫و به درون مردم راه پیدا کند‪.‬‬
‫من قدرشناس این قدرشناسی هستم‪ .‬خوب شد که این کار‬
‫انجام گرفت‪ .‬توماس مان یک سخن تاریخی دارد که بعد‬
‫از کلیدر و حتی بعد از یکی ـ دو مجلد روزگار سپری شده‬
‫به آن برخوردم که من همیشه آن را می آورم به عنوان‬
‫توضیح و تبیین دقیق یک نویسنده ــ فیلسوف از ادبیات؛‬
‫و آن این است که می گوید‪« :‬آثار بزرگ ادبی در مقطعی‬
‫پدید می آیند که دوره تجربی آنها (در زندگی تاریخی) در‬
‫حال به پایان رسیدن باشد‪».‬‬
‫و کلیدر و دیگر آثار من مربوط به این مقطع هستند‪ .‬دوره‬
‫ای که نه فقط عشایر ما تخته قاپو می شوند و شدند و آن‬
‫حالت ایلی و ایلیاتی از بین رفت بلکه روستاهای ما هم‬
‫داشتند جا به جا می شدند و شباهتا چنین سرنوشتی را‬
‫پیدا می کردند و پیدا کردند با اجرای اصالحات ارضی‪ .‬بر‬
‫این ویژگی ها لذت بردن ادبی ــ داستانی را هم می توان‬
‫افزود‪ .‬یعنی آن افسون داستانگویی‪.‬‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

39

14 ‫سیمرغ • شماره‬

AUGUST 2009

• Issue.1

SIMORGH • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

40

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

‫‪41‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫م س ا‬
‫و سرگـــرمی‬

‫ب ق‬

‫ه‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫روزگار غریبیست نازنین ‪...‬‬

‫کمی فکر کنیم‪...‬‬

‫معماهای شماره ‪14‬‬
‫سوال اول‬

‫وزن ساعت های شنی‬
‫دو ساعت شنی هم اندازه که مقدار شن داخل آنها هم‬
‫یکسان است را در اختیار داریم‪ .‬یکی از این ساعتها کار‬
‫نمیکند ‪ ،‬اما دیگری سالم است‪.‬‬
‫اگر این دو ساعت را از طرف قسمت خالی آنها بر روی دو‬
‫کفه ترازو قرار دهیم‪ ،‬کدام یک از آنها سنگین تر است؟‬

‫سوال دوم‬

‫کسب و سود‬
‫نفر اول جنسی را از نفر دوم به قیمت ‪ 12‬دالر خریده و بعد از مدتی آن را دوباره به نفر دوم به‬
‫قیمت ‪ 13‬دالر می فروشد‪ .‬فردای آن روز ‪ ،‬نفر اول همان جنس را از نفر دوم به قیمت ‪ 14‬دالر‬
‫میخرد و چند روز بعد ‪ ،‬آن را مجددا به قیمت ‪ 15‬دالر به همان نفر دوم می فروشد‪ .‬مقدار سود یا‬
‫زیان نفر اول چقدر بوده است؟‬

‫جواب معماهای شماره ‪12‬‬
‫معمای اول‪:‬‬

‫جواب معمای دوم (مسابقه هوش و استدالل)‪ :‬اگر نفرات‬
‫را از یک تا سه شماره گذاری کنیم ‪ ،‬فرض میکنیم که نفر اول از همه‬
‫باهوشتر است‪ .‬وی دو فرضیه را در نظر میگیرد‪ .‬فرضیه اول اینست که‬
‫رنگ پیشانی وی سیاه است‪ .‬بعد خود را جای نفر دوم میگذارد و از جانب‬
‫او اینگونه استدالل می کند که نفر دوم که میبیند رنگ نفر اول سیاه‬
‫است باز دو حالت برای خودش در نظر میگیرد‪ :‬اگر رنگ پیشانی خودش‬
‫هم سیاه بود در نتیجه نفر سوم براحتی مساله را متوجه میشد و جواب‬
‫را که رنگ پیشانی خودش(سفید) بود میگفت و چون چیزی نمی گوید‬
‫پس رنگ پیشانی نفر دوم سیاه نیست و سفید است و بنابراین نفر دوم‬
‫جواب را میگفت‪ .‬ولی هیچیک از نفرات دوم و سوم چیزی نمی گویند‪.‬‬
‫بنابراین فرضیه اول نفر اول که سیاه بودن رنگ خودش است رد میشود‬
‫و فقط فرضیه دیگر که سفید بودن است می ماند و ایشان آنرا بازگو‬
‫کرده و برنده میشود‪.‬‬

‫پاسخ صحیح این معماها توسط خانم شراره مافی برای ما ارسال‬
‫شده بود که ضمن تبریک‪ ،‬جایزه ای ارزنده نیز تقدیم ایشان‬
‫گردید‪.‬‬

‫ازبین عزیزانی که پاسخ تست هوش مجله را‬
‫صحیح حل کرده و به دفتر مجله و یا آدرس ایمیل ‪:‬‬
‫‪contact@simorghmagazine.com‬‬
‫ارسال نمایند‪ ،‬یک نفر به قید قرعه انتخاب و یک‬
‫هدیه ارزنده تقدیم میگردد‪.‬‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫‪42‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫• جدول کلمات متقاطع‬

‫افقی‪:‬‬
‫‪ - 1‬صاحب ديوان گل و نوروز – مجلسي در‬
‫انگلستان ‪-2‬بلندي سطح زمين نسبت به سطح‬
‫دريا – بي حس – از ميوه هاي خوشمزه ‪-3‬‬
‫شگرد كار – خرگوش عرب – چاهي در گورستان‬
‫زردشتيان – تلخ ‪ -4‬از مشتقات نفتي – نقدش‬
‫به از حلواي نسيه – دين – رونوشت ‪ -5‬شكايت‬
‫كننده – قاره سبز – جمع دسيسه ‪ 6-‬پاك نهاد‬
‫– سراي مهر و كين – در خون بجوييدش – شكم‬
‫‪-7‬خون آشام معروف – تنپوش ماهي – مقابل‬
‫معنوي ‪ 8-‬برگزيده مردم شيلي –برادر مرگ –‬
‫آشوب و بلوا – مرواريد درشت ‪ -9‬مجراي گوارشي‬
‫– واحد طول انگليسي – توبه كار – ميوه نارس ‪10‬‬
‫ طمع زياد – سند ‪ -‬از ميو ه هاي بهاري – روستا‬‫‪ 11‬كلمه جمع اشاره به دور – وسيله خاكبرداري‬‫– آواز خواندن ‪ - 12‬حاكم – مال و ثروت – سنگريزه‬
‫– توقف و سكون ‪ - 13‬دربند كردن ‪ -‬فهميدن – بيم‬
‫و هراس ‪ - 14‬وسط – الزم و ضروري – اندوهگين‬
‫شدن – زير انداز ماليدني ‪ 15-‬از آدات تشبيه –‬
‫اسب ماده – صافي مايعات – عالمت مفعولي‬
‫‪ - 16‬مظهر مردانگي و شجاعت – به خاك سپردن‬
‫مرده – قوه باصره ‪ - 17‬فهرست – از آثار معروف‬
‫ژان ژاك روسو فيلسوف فرانسوي‬

‫عمودی‪:‬‬

‫‪ 1‬آفريننده – اثري معروف و مشهور از جامي ‪ -2‬رشته فرنگي – رعشه – ساكن قاره زرد ‪ -3‬گوشت آذري – مشاورت – هم‬‫اكنون – خاك كوزه گري ‪ -4‬بي وفايي كردن – درد شكم – درخشان و تابان – بازنده شطرنج ‪ 5-‬بازرسي – له شده – نيرو و زور‬
‫‪ -6‬كلمه اي كه در توضيح مطلب استعمال ميشود – عدد ورزشي – اقيانوس معروف – ويرايش ‪ -7‬ذرت – از اقوام ساكن درا يران‬
‫– نجات دهنده ‪ -8‬حرف صريح – مساوي – تنها – بازيچه هوا كردني كودكان ‪ -9‬ا لفباي تلگراف – نوعي رقص فرنگي – تراكتور‬
‫كوچك دستي – واحد شمارش شتر ‪ - 10‬هشت پا – نخست – از ضماير متصل – طاقت ‪- 11‬هوس حامله – از واحدهاي اندازه‬
‫گيري در طول – صيد ‪ - 12‬نوعي شيريني خشك – نظير و مانند – هزار كيلو – پابرجا ‪ - 13‬واحدي در ورزش بوكس – محل انباشتن‬
‫– ثريا ‪ - 14‬شهري در يمن – بي نقش و نگار – لنگرگاه – مظهر چسبندگي ‪- 15‬گشاده – سراميك – كشوري در آفريقا – عدد‬
‫فوتبالي ‪- 16‬بازي هايش هر چهار سال يكبار برگزار ميشود – عدل – ناديدني ‪ - 17‬نويسنده معروف بلژيكي صاحب كتاب دروازه‬
‫بزرگ – از اقوام مادري‬

‫اعداد ‪ 1‬تا ‪ 9‬را طوری در سطرها‬
‫و ستونهای این جدول قرار دهید‬
‫که هر عدد فقط یکبار تکرار‬
‫شود‪ .‬ضمن اینکه در هر مربع‬
‫کوچک نیز اعداد ‪ 1‬تا ‪ 9‬نیز باید‬
‫فقط یک بار تکرار شوند‪ .‬برخی‬
‫از اعداد را برای راهنمائی شما در‬
‫جدول قرار داده ایم‪.‬‬

‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫•‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫‪43‬‬

‫سیمرغ • شماره ‪14‬‬

‫‪Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14‬‬

‫لطیفه های خودمانی‬
‫یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی‪ .‬میگن شمابه گاواتون چی‬
‫میدی میخورن‪ .‬میگه پوست هندونه‪ ،‬طالبی و ‪ ...‬دویست هزار تومن جریمش‬
‫میكنن‪ .‬چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه‬
‫میگه‪ :‬چلوكباب‪ ،‬چلومرغ‪ ،‬و ‪ ...‬اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن‪.‬‬
‫میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه واال نمیدونم پولشو‬
‫میدم خودشون میرن میخرن می خورن!‬
‫از یارو می پرسن خواهرت دختر زائیده یا پسر؟‬
‫میگه به من اطالع ندادن‪ ,‬هنوز نمیدونم دایی شدم یا خاله!‬
‫رئیس بیمارستان از دكتره میپرسه‪ :‬خوب عمل چطور بود؟‬
‫دكتره میگه‪ :‬اوه‪ ،‬مگه اونو برای كالبد شكافی نیاورده بودند!؟‬
‫غضنفر به قسمت شفاهی امتحان پایه یكش میرسه‪ ..‬ساعت سه نیمه شبه شما در‬
‫كامیونت هستی شاگردتم كنارت خوابه برف هم شدیدا داره میباره جاده یكطرفس‬
‫اینورت دره اونورتم كوههه‪ ...‬كامیون دیگه از روبروت با سرعت داره میاد طرفت‬
‫اولین كاری كه باید بكنید چیه‪ .‬غضنفر میگه فوری شاگردمو بیدار میكنم‪ ...‬برای‬
‫اینكه فكر نكنم اونهم تا حاال تو عمرش همچین تصادفی رو دیده باشه‪...‬‬
‫مرد‪ :‬وقتی من ُمردم‪ ،‬هیچ مرد دیگه ای مثل من پیدا نخواهی كرد‪.‬‬
‫زن‪ :‬حاال چرا فكر می كنی كه بعد از تو بازم دنبال كسی «مثل تو» خواهم گشت!؟‬

‫یكی از مالنصرالدین می پرسه چه جوری جنگ شروع می شه؟‬
‫مال بدون معطلی یكی می زنه توی گوش طرف و میگه اینجوری!‬

‫‪• Issue.1‬‬

‫‪AUGUST 2009‬‬

‫دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می كنن‪ .‬ریل راه آهنو می گیرن و راه می افتن‬
‫طرف شهر‪.‬‬
‫اولی میپرسه‪ :‬كی می رسیم به شهر؟ دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می ده و‬
‫میگه‪ :‬هر وقت این دو تا خط به هم برسن‪.‬‬
‫می رن و می رن ‪ ...‬تا اولیه خسته میشه‪ .‬می گه‪ :‬پس چرا نمی رسیم؟‬
‫دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می كنه و می گه‪ :‬فكر كنم ردش كردیم‪.‬‬
‫خواننده تو عروسی میگه‪ :‬خانوما‪ ،‬آقایون‪ ،‬دستا باال‪ ،‬میخواهیم بریم بندر! غضنفر داد‬
‫میزنه‪ :‬كجا؟ ما تا شام نخوریم هیچ جا نمیریم‪.‬‬
‫غضنفرمیره دكتر میگه آقای دكتر به نظر شما من ‪ 100‬سال عمر می كنم؟دكتر‬
‫میگه‪:‬سیگار می كشی؟میگه‪:‬نه‪.‬عرق؟نه‪.‬تریاك؟نه‪.‬غذای چرب؟نه‪ .‬دكتر میگه‪:‬پس‬
‫می خوای ‪ 100‬سال زنده بمونی چه غلطی بكنی؟‬
‫یه نفر دنبال جای پارك می گشت‪ ،‬هرچی بیشتر می گرده كمتر پیدا می كنه‪،‬‬
‫باالخره به خدا می گه خدایا! اگر جای پارك پیدا كردم قول می دم نماز بخوانم‪،‬‬
‫قول می دم روزه بگیرم‪ ...‬همین طور داشت قول می داد كه یك دفعه یك جای‬
‫پارك پیدا می كنه‪ ،‬می گه‪ :‬خدا جان! خیلی ممنون! شما الزم نیست زحمت بكشی‪،‬‬
‫من خودم پیدا كردم‪.‬‬
‫غضنفر مسجد می سازه‪ ،‬هر كاری میكنه میبینه كسی نمیاد اونجا نماز بخونه! یه‬
‫تابلو میزنه رو سردر مسجد و مینویسه‪ :‬نماز صبح‪ ،‬یك ركعت‪ ،‬بدون وضو!‬
‫یه روز آشغالی میاد دمه خونه ی غضنفر میگه ‪ :‬آشغال دارین؟ غضنفر داد میزنه‪:‬‬
‫خانوم توی خونه آشغال داریم ؟ زنش میگه‪ :‬آره داریم غضنفر میگه‪ :‬آره داریم‪ ،‬نمی‬
‫خوایم‪.‬‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

‫‪44‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫الکل نوشیدنی‬
‫چگونه کشف شد؟‬

‫اولین برخورد انسان با الكل باید از طریق‬
‫میوههای گندیده انجام گرفته باشد‪ .‬چینیها‬
‫حداقل از ‪ 9‬هزار سال پیش و ایرانیها حداقل‬
‫از ‪ 5500‬سال پیش نوشابههای الكلی تولید‬
‫میکردهاند‪.‬‬
‫به کشف الکل نوشیدنی و تاریخچه تولید آن تاکنون‬
‫کمتر پرداخته شده است‪ .‬احتماال به این دلیل که در این‬
‫رابطه هنوز اطالعات کامل وجود ندارد‪ .‬فرانک تادئوس در‬
‫اشپیگل آنالین به نتایج تحقیقاتی پرداخته‪ ،‬که تاکنون در‬
‫این مورد انجام شده است‪.‬‬
‫به احتمال زیاد نه سیب‪ ،‬که تعدادی انجیر گندیده عامل‬
‫گمراه شدن انسان بوده است‪ .‬انسانی در عصر ماقبل تاریخ‬
‫انجیر گندیدهای را از زمین برداشته و آن را به دهان گذاشته‬
‫است‪ .‬مزه تلخ و شیرینی در دهانش پخش و بعد الکل وارد‬
‫خونش شده است‪ .‬از آن پس مغزش پیام جدیدی را ارسال‬
‫میکند و خواهان الکل بیشتر میشود!‬
‫اولین برخوردهای انسان با الکل در میوههای گندیده باید‬
‫به طور اتفاقی صورت گرفته باشد‪ .‬پاتریک مکگاورن‪،‬‬
‫باستان شناس آمریکایی‪ ،‬بر این عقیده است که انسان بعد‬
‫از اینکه با تاثیرات الکل آشنا شد‪ ،‬همه سعی خود را به کار‬
‫گرفت تا بتواند آن را تولید کند و به طور مرتب بنوشد‪.‬‬
‫اولین نوشیدنیهای الكلی‬
‫تمایل به نوشیدن الکل بسیار زودتر از آنی شکل گرفته‬
‫که تاکنون حدس زده میشد‪ .‬مک گاورن در تحقیقات‬
‫خود به نتایج جدیدی رسیده است‪ .‬او کشف کرده است که‬
‫در عصر حجر حدود ‪ ۹‬هزار سال پیش ساکنین دهی در‬
‫چین نوعی نوشیدنی با ‪ 10‬درصد الکل درست میکردند‪.‬‬
‫این نوشیدنی که به انگلیسی به آن مید (‪ )Mead‬و در‬
‫آلمانی مت (‪ )Met‬میگویند‪ ،‬عمدتا از عسل و آب درست‬
‫میشود‪ .‬در آلمانی اصطالح دیگری هم به کار میرود که‬
‫ترجمه آن «شراب عسل» میشود‪.‬‬
‫مک گاورن در ظروفی که از آن زمان به جا مانده‪ ،‬ذرات‬
‫اسید تارتاریک و موم عسل پیدا کرده است‪ .‬او در زمینه‬
‫تشخیص بقایای الکل در اشیای مربوط به دوران ماقبل‬
‫تاریخ تخصص و شهرت جهانی دارد‪ .‬ظاهرا چینیها در‬
‫آن دوران با میوه و عسل نوشیدنیهای الکلی درست‬
‫میکردهاند‪.‬‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫تولید الكل با برنج جویده شده‬
‫عالوه بر اینها مشخص شده است که چینیها برای‬
‫ساختن الکل از برنج وحشی نیز استفاده میکردهاند‪ .‬حدس‬
‫زده میشود که در دوران ماقبل تاریخ‪ ،‬که انسانها از علم‬
‫شیمی چیزی نمیدانستند‪ ،‬برنج را میجویدند و آن را در‬
‫دهان خود برای مدتی نگه میداشتند تا نشاسته آن توسط‬
‫بزاق دهان تبدیل به قند مالت شود‪ .‬بعد برنج جویده شده‬
‫را به مواد دیگر اضافه میکردند‪.‬‬
‫از نظر مکگاورن الکل به انسانها کمک میکرده تا‬
‫در شرایط سخت آن دوران زندگی راحتتری داشته‬
‫باشند‪ .‬برای همین هم در دوران نوسنگی تولید ابتدایی‬
‫نوشیدنیهای الکلی در مناطق مختلف دنیا رواج یافت‪.‬‬
‫تولید شراب و آبجو در ایران‬
‫مکگاورن در تپه حاجی فیروز در شمال غربی ایران نیز‬
‫قفسههای شراب پیدا کرده که مربوط به دوران ماقبل‬
‫تاریخ است‪ .‬در آنجا شراب را در ظروف در بسته‪ ،‬به‬
‫طوری که هوا وارد آن نشود‪ ،‬نگهداری میکردند‪ .‬ظاهرا‬
‫ساکنین آن دهکده به عنوان مزه نیز از پسته استفاده‬
‫میکردند‪ .‬مکگاورن و هیئت تحقیقاتیاش تقریبا در همه‬
‫آشپزخانههای آن دهکده به بقایای ظروفی که در آن شراب‬
‫را نگه میداشتند‪ ،‬برخوردهاند‪ .‬مک گاورن بر این باور است‬
‫که نوشیدن الکل در آن منطقه‪ ،‬امتیاز ویژه مرفهین نبوده و‬
‫همه مردان و زنان الکل مینوشیدهاند‪.‬‬
‫مک گاورن همچنین در گودین تپه در ایران با اولین‬
‫منبع آبجو‪ ،‬که مربوط به ‪ 5500‬سال پیش است‪ ،‬روبرو‬
‫شده است‪ .‬هنگام درست کردن آبجو‪ ،‬سنگهایی هم شکل‬
‫میگیرند که باید آن را از آبجو جدا کرد‪ .‬ولی ظروفی که‬
‫در آن زمان در گودین تپه در آن آبجو درست میکردند‪،‬‬
‫طوری ساخته شده بود که در حین ریختن آبجو سنگها‬
‫بیرون نریزند‪.‬‬
‫اشپیگل آنالین مینویسد که جالب است که کشوری که‬
‫امروزه در آن نوشیدن مشروب ممنوع است و مجازات به‬
‫همراه دارد‪ ،‬جزو قدیمیترین تولیدکنندگان نوشیدنیهای‬
‫الکلی بوده است‪.‬‬
‫برگرفته از‪ :‬دویچه وله‬

‫کاریکاتور انتخابی هفته‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫بخـــوانیم و‬

‫بیاموزیم‬

‫دوستی‬
‫دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‬
‫ای است‪ .‬هول هولکی و دم دستی‪ .‬این دوستی ها‬
‫برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی‬
‫کنند‪ .‬این چای خوردن ها دل آدم را باز نمی کند‬
‫خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که‬
‫چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی‪.‬‬
‫دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی‬
‫است‪ .‬پر از رنگ و بو‪ .‬این دوستی ها جان می دهد‬
‫برای مهمان بازی ‪ ،‬برای جوك های خنده دار‬
‫تعریف کردن ‪ ،‬برای فرستادن اس ام اس های صد‬
‫تا یک غاز‪ ،‬برای خاطره های د ِم دستی‪ .‬اولش هم‬
‫حس خوبی به تو می دهند‪ .‬این چای زود دم خارجی‬
‫را می ریزی در فنجان بزرگ‪ .‬می نشینی با شکالت‬
‫فندقی می خوری و فکر میکنی خوشبحال ترین‬
‫آدم روی زمینی‪ .‬فقط نمی دانی چرا باقی چای که‬
‫مانده در فنجان ‪ ،‬بعد از یکی دوساعت می شود رنگ‬
‫قیر‪ .‬یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان‬
‫رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته‬
‫بودی نه چای‪.‬‬
‫دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای سر گل‬
‫الهیجان است‪ .‬باید نرم دم بکشد‪ .‬باید انتظارش را‬
‫بکشی‪ .‬باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید‬
‫صبر کنی‪ .‬آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی‪ .‬باید‬
‫آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک‪.‬‬
‫خوب نگاهش کنی‪ .‬عطر مالیمش را احساس کنی و‬
‫آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی‪.‬‬

‫ایمان‬
‫مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال‬
‫المپیک بود‪ ،‬به خدا اعتقادی نداشت‪ .‬او چیز هایی را‬
‫که درباره خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد‪.‬‬
‫شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش‬
‫رفت‪ .‬چراغ خاموش بود ولی ماه روشن و همین برای‬
‫شنا کافی بود‪ .‬مرد جوان به باالترین نقطه تخته شنا‬
‫رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه‬
‫برود‪ .‬ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی‬
‫دیوار مشاهده کرد‪ .‬احساس عجیبی تمام وجودش را‬
‫فرا گرفت‪ .‬از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق‬
‫رفت و چراغ ها را روشن کرد‪ .‬آب استخر برای تعمیر‬
‫خالی شده بود!‬

‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

45

14 ‫سیمرغ • شماره‬

AUGUST 2009

• Issue.1

‫‪46‬‬

‫دوشنبه ‪ 15‬مارس ‪ • 2010‬سال اول • شماره ‪14‬‬

‫‪SIMORGH • Issue. 14‬‬

‫‪ ::‬طالع بینی و فال شما ‪::‬‬

‫فروردین‬

‫اردیبهشت‬

‫شما امروز وقتي کارهایتان را تمام کردید نميتوانید‬
‫به راحتي وقتتان را براي تفریح کردن با دوستانتان‬
‫تنظیم کنید‪ .‬شما هنوز وظایفي دارید که حتي شاید‬
‫وقتي لیست کارهاي روزانه تان را چک کنید آنها را حس‬
‫نکنید‪ .‬همانطور که احساس گناه گردن به جز تلف کردن‬
‫وقتتان هیچ کار دیگري نميکند‪ ،‬دفاع کردن از خودتان‬
‫در برابر دیگران نیز اینگونه است‪ .‬فقط تا جایي که در‬
‫توانتان هست کارهایتان را انجام دهید و بعد هر نگراني‬
‫که مانع لذت بردن از زمان حال ميشود را از فکرتان‬
‫بیرون کنید‬

‫تیر‬

‫امرداد‬

‫امروز شاید یک نفر ازتا درخواست پول کند یا بخواهد‬
‫که کاري برایش انجام دهید‪ .‬باوجود اینکه شما نميتوانید‬
‫بهش جواب منفي بدهید‪ ،‬ولي اگر خودتان برنامههاي‬
‫دیگري داشته باشید عصباني خواهید شد‪ .‬و اگر قادر نباشید‬
‫که برنامههایتان را کنسل کنید‪ ،‬اوضاع پیچیده تر شده و‬
‫عصباني تر خواهید شد! البته خیلي خوب است که براي‬
‫خودتان مرزها و محدودههاي را مشخص کنید‪ ،‬ولي در‬
‫مورد این مشکل اخیر این استراتژي کارساز نخواهد بود‪ .‬به‬
‫هر حال شما ناچارید هم بهترین کار را انجام دهید و هم‬
‫راهي را پیدا کنید که این فرد را خوشحال نگه دارید‪.‬‬

‫مهر‬

‫االن برایتان خیلي سخت است که خودتان باشید!! به‬
‫خصوص اگر با مشکالت مالي دست به گریبان باشید‪ .‬اگر‬
‫هم کسي ازتان بخواهد که مشکلي را رفع کنید‪ ،‬اوضاع‬
‫بدتر خواهد شد‪ .‬اگرهم قدبازي دربیاورید و هیچ کاري‬
‫انجام ندهید خودتان عصباني خواهید شد! متاسفانه این‬
‫بدترین تاکتیکي است که ممکن است اتخاذ کنید‪ .‬حتي‬
‫اگر احاساس ناامیدي کردید ولي تسیلم نشوید‪ .‬اگرچه‬
‫شما منتظر هستید همه چیز حاضر و آماده برایتان مهیا‬
‫شود‪ ،‬اما انجام دادن کارهایي که ازشان لذت ميبرید‬
‫درهاي خوشبختي زندگي را برویتان ميگشاید‪.‬‬

‫آبان‬

‫بودن در کنار یک فرد فریبکار و دغلکار اصال چیز‬
‫جالبي نیست‪ ،‬اما شما امروز مجبور ميشوید که تمام روز‬
‫را با چنین فردي باشید!! شما از بودن با افراد کله شق که‬
‫به زور شما را وادار ميکنند کارهایي که دوست ندارید‬
‫را انجام دهید اصال خوشتان نميآید‪ .‬ولي شاید مجبور‬
‫شوید که فردي که زیاد هم آدم درستکاري نیست را‬
‫تحمل کنید! خوشبختانه اگر از نقشه هاي خاص خود‬
‫جدا نیفتید‪ ،‬با مهارتهاي دیپلماتیک خود ميتوانید‬
‫اوضاع را بهتر کنید‪.‬‬

‫دی‬

‫شما چند روزي است که به مشکل پیچیدهاي‬
‫برخوردهاید و ظاهرا هم تا امروز راه حل سادهاي به‬
‫ذهتان نرسیده است‪ .‬شما حتي اگر از نظر زمان و یا‬
‫مکان از خانه و خانواده تان دور باشید‪ ،‬اما هنوز هم از‬
‫یک مشکل قدیمي خانوادگي اذیت ميشوید‪ .‬اما حاال‬
‫هیچ چیزي به طور کامل این مشکل را حل نميکند و‬
‫هرقدر که بیشتر به خودتان فشار بیاورید اوضاع پیچیده‬
‫تر ميشود‪ .‬پس به زور سعي نکنید کاري را انجام ندهید‬
‫وگرنه واقعا مایوس خواهید شد‪.‬‬

‫بهمن‬

‫امروز خورشید نشانه پرکار شما را ترك ميکند و وارد‬
‫برج آینده نگر دلو ميشود و به شما پیشنهاد ميشود که‬
‫افق فکري و بینش خود را وسعت بخشید‪ .‬البته کنترل‬
‫کردن آن براي شما کار راحتي نیست‪ ،‬براي اینکه دوست‬
‫ندارید به هرجهتي که باد وزید شما هم به همان جهت‬
‫بروید! حتي اگر نميتوانید به طور موثري با این باد همراه‬
‫شوید‪ ،‬حداقل کمي تالش کنید‪ .‬همین حاال خودتان را‬
‫به دست سرنوشت بسپارید‪ ،‬به زودي همه چیز روبراه‬
‫خواهد شد‪.‬‬
‫‪WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM‬‬

‫امروز اختصاص دادن زماني براي استراحت کردن‬
‫امري حیاتي براي شما به حساب ميآید‪ ،‬وگرنه دیگر‬
‫فرصتي براي تفریح کردن نصیبتان نميشود‪ .‬اما حتي‬
‫اگر خودتان هم متوجه بشوید که چه راهي را باید انتخاب‬
‫کنید‪ ،‬شاید اتفاقي رخ دهد که مجبور شوید برنامه تان‬
‫را تغییر دهید‪ .‬با این حال نباید به خاطر چیزهاي بدیهي‬
‫بجنگید؛ پس عاقالنه تر این است که انرژي تان را براي‬
‫چیزهاي مهم تر زخیره کنید‪.‬‬

‫•‬

‫شما امروز حتي اگر خیلي مشتاق و امیدوار هم باشید باز‬
‫هم باید آرام و ساکت بمانید‪ .‬اما این بدین معني است که که‬
‫چیزي آموخته اید که شما را از میزان زمان و پولي که براي‬
‫کامل کردن یک پروژه نیاز دارید آگاه ميسازد‪ .‬البته پیدا‬
‫کردن راه حل آسان براي رویارویي با واقعیتها امري غیر‬
‫ممکن است‪ ،‬اما بهتان توصیه ميکنیم که استراحت کردن‬
‫موفقیت شما را در برابر مشکالت موقتي تضمین ميکند‪.‬‬
‫متاسفانه امروز کارهاي سخت و زیاد هیچ مشکلي از شما‬
‫را دوا نميکند! کلید موفقیت شما در سرسختي و مداومت‬
‫در کار است‪.‬‬

‫خرداد‬
‫شما در حالیکه تمام مسئولیتهاي خانواده و کارهاي‬
‫خانه را تقبل کردهاید‪ ،‬ميخواهید فرد مسئولیت پذیري‬
‫باشید‪ ،‬اما هروقت که ميخواهید کمي تفریح کنید‬
‫اولویتهایتان نیز به سرعت تغییر ميکند! مهم نیست‬
‫که چقدر تالش ميکنید‪ ،‬قادر نخواهید بود از زیر بار‬
‫مسئولیتهایتان فرار کرده و به شادي و پایکوبي مشغول‬
‫شوید!! به دنبال شکار یک لحظه خوب و مناسب گشتن‬
‫فقط ناامیدي تان را بیشتر ميکند؛ پس خم به ابرو نیاورده‬
‫و هر کاري که ازتان انتظار ميرود را انجام دهید‪.‬‬

‫شهریور‬
‫شما از انجام دادن کارهایي که وظیفه افراد دیگر است‬
‫خسته شده اید‪ .‬شما حتي بعضي وقتها فکر ميکنید که‬
‫تنها کسي هستید که به قولهایي که داده عمل ميکند!‬
‫اما امروز نباید به سرعت در صدد رفع اشتباهات افراد دیر‬
‫بربیایید‪ ،‬چراکه شما به خاطر وسواس و اشتیاقي که براي‬
‫رسیدن به کمال و ارضا کردن احساس کمال طلبانه خود‬
‫دارید به آنها اجازه دست به عمل زدن نميدهید‪ .‬درعوض‬
‫باید به اندازه کافي انعطاف پذیر باشید که بتوانید کمک و‬
‫همکاري افراد دیگر را قبول کنید‪ .‬یادتان باشید که هیچ‬
‫انساني کامل و بدون عیب نیست‪.‬‬

‫آذر‬
‫امروز شما حتما باید براي تفریح کردن از منزل خارج‬
‫شوید‪ ،‬اما ممکن است با مشکلي هم روبرو شوید‪ .‬شاید‬
‫یک نفر با شما همراه شود و بخواهد راهنمایتان باشد‪ ،‬اما‬
‫شما ترجیح ميدهید به روش خودتان هر کاري را انجام‬
‫دهید‪ .‬اما نیاز مبرم شما به ماجرایي جویي شاید راه موثري‬
‫براي دوري کردن از خطرات احتمالي عدم پذیرش دعوت‬
‫دوست صمیميتان نباشد‪ .‬ولي شما باید به جاي فرار‬
‫کردن از ناراحتيهاي احساسي با آنها روبرو شوید‪.‬‬

‫اسفند‬
‫امروز هیچ راه مستقیمي براي رسیدن به اهدافتان وجود‬
‫ندارد‪ ،‬اما شما در حالیکه لحظه به لحظه به مقصد خود‬
‫نزدیکتر ميشوید‪ ،‬این مشکل حتي ماهي برج اسفند را که‬
‫عادت کرده به جلو و عقب شنا کند را مایوس نميکند‪.‬‬
‫شما حتي نیاز ندارید از جایي که قرار است بروید اطالع‬
‫داشته باشید! شما فقط باید یک برنامه کلي داشته باشید‪.‬‬
‫عجیبتر از همه اینکه در جستجوي یک برنامه اصلي و‬
‫خاص بودن فط شما را به عقب برميگرداند‪ .‬بدون اینکه‬
‫افکار و شور اشتیاق خود را تبدیل به مشکل کنید‪ ،‬آنها را‬
‫به زبان بیاورید‪.‬‬
‫‪SIMORGH MAGAZINE‬‬

Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14

47

14 ‫سیمرغ • شماره‬

‫شماره تلفن های مشاغل و موسسات ایرانی در شهر اتاوا – کانادا‬

‫نیازمندیها‬

Classified Ads
‫آگهی استخدام‬

‫اجاره صندلی‬
‫در یک سالن آرایشگاه ایرانی‬
Tel: 613-736-0007

‫آگهی استخدام‬
‫به یک کمک آشپز و یک کارگر ساده‬
‫برای رستوران نیازمندیم‬
Tel: 613-720-9009

‫مدرسه فارسی‬

‫مدرسه فارسی بطور رایگان هر ساله از سپتامبر‬
‫تا جون و همچنین از اول جوالی تا اواخر جوالی‬
‫هر جمعه در خدمت ایرانیان عزیز‬

‫از هم اکنون پذیریش‬
‫برای عموم آزاد است‬
Tel: (613) 321-4070

‫رفت و آمد هر روزه به اتاوا‬
‫ صبح‬7 ‫از مرکز شهر مونترال‬:‫رفت‬
‫ بعد از ظهر‬5 ‫ از مرکز شهر اتاوا‬:‫برگشت‬
$30 ‫ دو طرفه‬$20 ‫یک طرفه‬
:‫شماره تماس‬

Tel: (514) 966-4572

‫برای درج آگهی‬
‫رایگان در این‬
‫ستون لطفا با تلفن‬
613-292-6181
. ‫تماس حاصل نمائید‬
SIMORGH MAGAZINE

‫چاپخانه‬

‫آژانس مسافرتی‬

Digital Zone Media Centre
Tel: (613) 806 - 0417 - (613) 292-6181
www.prints4you.com

Parsia Travel : Tel: (613) 230 - 8228

Radio Namashoum
Tel: (613) 889-4700

Arts Body Shop : Tel: (613) 237 - 2102
Max Auto : Tel: (613) 728 - 9884
Car Wash Online: Tel: (613) 746-5000

‫رادیو‬

‫رستوران‬

Persian Cuisine Express :
Tel: (613) 235 - 1010
Saffron Restaurant:
Tel: (613) 789 - 0818
Yasseen Halal Pizza
Tel: (613) 216 - 4655
Silk Road Restaurant
Tel: (613) 741 - 7888

‫عکاسی‬

Saeed Karimian
Tel: (613) 797 - 9028
www.saeed-karimian.ca

‫فروشگاه مواد غذائی‬

Arya Food Market
Tel: (613) 594 - 3636
Shiraz Grocery Store
Tel: (613) 563 - 1207
Alpha Food Market
Tel: (613) 238 - 3837

‫قنادی‬

Nima Bakery
Tel: (613) 565 - 6156
)‫لوازم بهداشتی (توالت و بیده‬
PLS Trading Inc.
Tel: (613) 565 - 6156

‫تلفن راه دور و رسانه اینترنتی‬
Payless Telecommunications.
Tel: (613) 523 - 7979

‫وام مسکن و جتاری‬
Minoo Hejri
Tel: (613) 265-8964
Email: hejrim@yahoo.ca

‫تعمیرات اتومبیل‬

‫امور مالی‬
Bijan Fard : Tel: (613) 232 -1432 x. 202

‫مشاور امالک‬
Ali Manoussi : Tel: (613) 866 - 4050
www.manoussi.com
Hossein Pashootan: Tel (613) 263-4474
www.homeswithhoss.com
Haris Yousefzai: Tel: (613) 301-5094
www.harishomes.com

‫فرش فروشی‬
Terry’s Oriental Rug Gallery
Tel: (613) 220 - 6593

‫سالن عروسی‬
West Carleton Banquet Hall:
Tel: (613) 831 - 6471

‫دی جی‬

DJ Shahriar :
Tel: (613) 292 - 6181

‫تدریس موسیقی‬
Pouria :
Tel: (613) 263 - 9912

‫دندان پزشک‬

Dr. Farid Shojaee : Tel: (613) 216 - 2016

‫تزیین گل و سفره عقد‬،‫طراحی‬
Florartica
Tel: (613) 739-8383
AUGUST 2009

• Issue.1

SIMORGH • Issue. 14

48

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

Nowrouz : Iranian New Year

Nowrooz (Nowrouz, Norooz or
Nowruz) is the new year holiday in Iran,
Azerbaijan, Central Asia, Afghanistan,
Pakistan, parts of India and among the
Kurds. The word itself literally means
"new day" in Persian, and the festival
marks the beginning of the solar year and
new year on the Iranian calendar, as well
as among several other nationalities.
This year, Nowrooz falls on Saturday
March 20, the vernal equinox, being the
first day of the new year.
Nowrooz, traditionally celebrates the
awakening of nature, and even the
triumph of good over the oppressive
darkness of winter. It is a time to
celebrate life at the time when life
begins or is renewed for much of that
which is on the earth. The new year is
marked at the instant the sun leaves the
astrological sign of Pisces and enters
that of Aries.
This renewal of nature is the essence of
this millennia-old tradition. Originally
held as a spring festival, it is believed
to have been first acknowledged and
named "Nowrooz" by the mythical
Persian emperor Jamshid. Others credit
the Achaemenian dynasty of the 12th
century B.C. for institutionalizing the
Nowrooz festival.
The spirit and significance of the
holiday has often made Nowrooz a
target for foreign invaders and antinationalist forces throughout the history
of Iran. Alexander the Great and the
Arab conquerors a thousand years
later tried to eliminate the holiday. The
Soviet Union banned it in Central Asia
and Azerbaijan, as it was considered
a nationalist or Islamic holiday. The
celebration was banned in Kurdish
SIMORGH MAGAZINE

sections of Turkey, though, for the
last few years, Turkish officials have
allowed some festivities. Even in Iran,
the birthplace of the tradition, some
conservatives favored banning it just
after the 1979 revolution, but public
opposition was strong and the ban
proved impossible to enforce.
Some of the rituals associated with the
Nowrooz celebration are-the bonfire
(Chahar Shanbeh Soori), held on the
last Wednesday before Nowrooz.
Thanks is given for the good fortune
of making it through another winter. In
order to purge oneself of any remaining
"paleness" or evil, families puts down
piles of wood and brush, igniting them
shortly after sunset, and run along the
fires, occasionally jumping over the
flames. While this happens, family
members sing to the fire to take away
the "paleness" or evil and give to those
singing the "redness" or health. This
practice has clear links to the following
of Zoroaster (seventh century B.C.) as
Zoroastrians were (and still are) known
for honoring fire.
Another tradition is the Seven Symbols
(Haft Seen), a table upon which are
placed objects which each represent a
wish or theme. Seven of these objects
must begin with the Farsi letter "S"
(Seen). The table is usually set a couple
of weeks before Nowrooz much the
same way families of some Christian
cultures put up a Christmas tree. The
seven objects on the table, a Persian
sweet (Samanu), a coin (Sekeh),
green vegetables (Sabzee), a hyacinth
flower (Sonbol), garlic (Seer), a dried
fruit (Senjed) and vinegar (Serekh),
are symbolic of truth, justice, good
thoughts and deeds, prosperity, virtue,
immortality and generosity. These are
what Zoroaster offered to his deity,
Ahura Mazda, on seven trays.
As in other religious traditions, house
cleaning, called Khaneh Tekani, is a
preparation activity leading up to the
holiday. This may even play a role in
the origins of the "spring cleaning"
practiced by manyAmerican households.
Sprouting seeds in water, sabze, is a
symbolic act that shows how context

provides opportunities for growth.
Haji Firuz, troubadours, sing and dance
as they parade through the streets
with instrumental accompaniment.
On the sixth day of the new year is
the celebration of the birthday of
Zarathustra, the Persian prophet who
was the founder of Zoroastrianism.
Visits are another Nowruz custom, with
younger members of the community
calling upon their elders. These visits
take place within the first 12 days of
the new year. The 13th day, Sizdah
Bedar, is both a national holiday and
the end of the Nowruz celebration. It
is marked by a visit to a natural area,
such as a park, to connect with nature
and to dispose of the sabze in a natural
running body of water. This tradition
is intended to "dodge the bad number."
The idea of avoiding the number
thirteen is symbolic of the desire to
avoid all evil throughout the year,
and provides families with a reason to
spend a carefree day together. Young
people make knots in the grass that has
grown from the sprouts to make a wish
for being married in the next year.

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

Monday Mar. 15, 2010 • Vol. 1 • Issue. 14

49

14 ‫سیمرغ • شماره‬

SIMORGH
MAGAZINE

CONTACTS:
‫ انتشارات سیمرغ‬:‫ناشر‬
Publisher: Simorgh Publication
‫ سعید کریمیان‬:‫سردبیر‬
Editor: Saeed Karimian
‫مدیریت آگهی ها و بازاریابی‬:
‫شهریار ایوب زاده‬
Marketing & Advertising:
Shahriar Ayoubzadeh
‫مسئول وب سایت سیمرغ‬:
‫لیناردو گریرو‬
SIMORGH MAGAZINE

Website Coordinator:
Leonardo Guareero
‫ گرافیک و طراح هنری‬,‫صفحه آرایی‬
‫پیام کشتگانی‬
Pagination, Graphic & Design:
Payam Keshtgani
‫ فرناز کریمیان‬: ‫تایپ‬
Typing: Farnaz Karimian
www.simorghmagazine.com

Simorgh Magazine is a free
publication providing content that
celebrates the lifestyles of Canadian
and Persian communities within
the cities of Ottawa, Gatineau and
surrounding townships. Our editorial
focuses on living life to the fullest,
blended with the best of literatures in
Persian and Canadian cultures. We
feature business profiles, cultural
information, biographies, health and
fitness articles, events and stories
that touch on issues that are directly
related to the lives of our readers.
Our goal is to provide our readers
with up-to-date articles that would
not only entertain but also inform.
Meanwhile, we are making a reliable
and trustworthy bridge between
experts and the community.
With its diverse contents for various
age groups and interests, Simorgh is
honoured to be the Persian-language
magazine of choice among IranianCanadians. Simorgh is an independent
magazine, published twice a month
and is available in most Persian/
Iranian supermarkets and restaurants.
Simorgh’s on-line version is also
accessible to the world community
through SimorghMagazine.com and
www.bia2ottawa.com. Having a
significant number of readers, a free
soft copy of each issue is being sent
to more than 2000 readers throughout
Canada and Unites States.
If you run or own a business, we
believe that you can take advantage
of this powerful media to promote
your company name, services and
products among the large local,
national and international Iranian
community in a cost-effective way.
We would be pleased to hear from
you. For more information, please
contact us via email:
contact@simorghmagazine.com.
AUGUST 2009

• Issue.1

SIMORGH • Issue. 14

SIMORGH MAGAZINE

50

14 ‫ • سال اول • شماره‬2010 ‫ مارس‬15 ‫دوشنبه‬

WWW.SIMORGHMAGAZINE.COM

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful