‫مقدمه‬

‫سه‌چیز در امیركبیر وجود داشت كه برای تاریخ ایران نقطه عطف‬
‫محسوب می‌شد و تاثیر زیادی بر روزگار ایرانیان گذاشت‪ :‬اول اینكه او از‬
‫طبقه‌ای فرودست جامعه به بالترین منصب غیرموروثی در ایران رسید و‬
‫سرسلسله كسانی قرار گرفت كه در سالهای بعد از او با دست خالی و‬
‫همت عالی نردبان ترقی را طی كردند تا در سرنوشت سیاسی و‬
‫اجتماعی ملت خود اثرگذاری كنند‪ .‬رسیدن آشپززاده‌ای به‬
‫صدارت‌اعظمی مقتدرترین پادشاه قاجاریه‪ ،‬آن‌هم به‌گونه‌ای كه شاه و‬
‫دربار و قشون و رعیت ایران را تحت تاثیری عمیق قرار دهد‪ ،‬برای نظام‬
‫فئودالی اشرافیت سیاسی در ایران یك پدیده نامالوف بود و ساختار‬
‫نامرئی طبقات اجتماعی را درهم می‌شكست؛ دوم‌آنكه او اصالتها و‬
‫باورهای دینی و انسانی خود را به‌گونه‌ای كامل ستودنی محافظت نمود و‬
‫در اوج قدرت و اقتدار سیاسی‪ ،‬رویه‌ای مردمی و انسانی در شیوه‬
‫حكومت‌داری از خود به یادگار گذاشت‪ ،‬رویه‌ای كه پس از كریمخان‌زند و‬
‫روی‌كارآمدن قاجارها به‌كلی از میان رفته بود و تواضع و مردم‌نوازی برای‬
‫زمامداران ایرانی نه یك فضیلت‪ ،‬بلكه مایه كوچكی شمرده می‌شد و‬
‫سوم‌آنكه امیركبیر اولین مصلح اجتماعی در حیات ایران نوین محسوب‬
‫می‌شود و او بود كه سلسله‌جنبان فكر و عمل اصلحات اجتماعی در‬
‫ایران معاصر گردید؛ به‌گونه‌ای كه در همان دوران محدود صدارت خود‬
‫پایه و اساس یك ایران مترقی‪ ،‬سلمت و آباد را پی‌ریخت و اگر دست‬
‫نابكار اجانب و خائنین او را از تاریخ ایران نگرفته بود‪ ،‬بی‌شك امروز‬
‫كشور ما در زمره قدرتهای درجه‌اول سیاسی و اقتصادی جهان به حساب‬
‫می‌آمد‪.‬‬
‫میرزاتقی‌خان امیرکبیر صدراعظم ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار‬
‫بود‪.‬‬
‫میرزا تقی خان امیر کبیر‪ ,‬صدراعظم مشهور دورهٔ ناصرالدین شاه‬
‫قاجار‪.‬نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته می‌‌شد و‬
‫عناوین و القابی که به دست آورد بدین قرار است‪ :‬کربلیی محمد تقی‪-‬‬
‫میرزا محمدتقی خان‪ -‬مستوفی نظام‪ -‬وزیر نظام‪ -‬امیر نظام‪ -‬امیر کبیر‪-‬‬
‫امیر اتابک اعظم(شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد)‬
‫‪ -1‬کودکی‬
‫امیرکبیر فرزند کربلیی محمد قربان از اهل قریه «هزاوه« واقع در دو‬
‫فرسخی شمال غربی شهرستان اراک است‪ .‬به مناسبت اینکه هزاوه در‬
‫مجاورت فراهان‪ ،‬زادگاه خانواده بزرگ قائم مقام قرار داشت‪ ،‬کربلیی‬
‫محمد قربان در سلک نوکران میرزا عیسی قائم مقام بزرگ درآمد و به‬
‫مقام آشپزی رسید و در زمان میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم (صدرا‬
‫اعظم محمدشاه) مقام نظارت برآشپزخانه را احراز کرد و در اواخر عمر‬
‫قاپوچی قائم مقام شد‪ .‬تمام این سمت‌ها ایجاب می کرد که میرزا تقی با‬
‫اطفال خانواده قائم مقام محشور بوده است‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫توجه‪ :‬مرحوم اقبال درباره هوش او می نویسد ‪:‬‬
‫در دوران کودکی ناهار بچه‌های قائم مقام را می آورد‪ .‬پشت در اتاق به‬
‫انتظار تمام شدن صرف نهار برای بردن ظرفها می ایستاد‪ ،‬در همین‬
‫مدت کوتاه گوش به کلمات معلم که به بچه‌ها درس می آموخت می داد‬
‫هرچه می شنید فرا می گرفت‪ .‬یک روز قائم مقام برای امتحان از‬
‫بچه‌هایش هرچه می پرسید آنها از عهده جواب بر نمی آمدند‪ ،‬میرزا تقی‬
‫خان به آن سئوالت جواب صحیح می داد‪ .‬قائم مقام پرسید ‪ :‬اینها را از‬
‫کجا آموخته‌ای ؟ گفت ‪ :‬از پشت در اتاق که در آن مدت کوتاه به گفته‌های‬
‫معلم گوش می دادم قائم مقام خواست به او جایزه بدهد میرزا تقی‌خان‬
‫به گریه افتاد و گفت ‪ :‬عوض جایزه به معلم دستور بدهید که آن درسها را‬
‫به من هم بدهد‪ .‬قائم مقام خیلی خوشش آمد و دستور داد که معلم او را‬
‫درس بدهد‪ .‬امیر در نامه‌ای می نویسد ‪ :‬آقا بزرگ پدرم را صدا زد و‬
‫سفارش کرد که کربلیی قدر این پسر را بدان این فرزند قوانینی بزرگ‬
‫به روزگار می گذارد‪ .‬من در چهره‌ی وی فراز و نشیب‌هایی می بینم که‬
‫مایلم نهفته باقی بماند‪.‬‬
‫قائم مقام بزرگ در اولین نشانه هایی که در وی نسبت به نوشتن مقالت‬
‫مشاهده می کند‪ ،‬امیر را به نگارش نامه ها و مکتوبات و خاصه «منشآت‬
‫قائم مقام« که یکی از مهمترین آثار ادبی سده‌های اخیر است مامور می‬
‫کند‪.‬‬
‫‪ -2‬نوجوانی و جوانی‬
‫پس از وفات میرزا بزرگ میرزا ابوالقاسم قائم مقام به صدرات عباس‬
‫میرزا منصوب گردید و تمام توجه خویش را در جهت تکمیل آموزش‌های‬
‫امیر بکار گرفت‪ .‬نشانه‌های فراوانی در دست است که نشان دهنده‬
‫ترقیات سریع امیر در دستگاه قائم مقام و عباس میرزا است‪ .‬حتی در‬
‫تنظیم عهدنامه ترکمانچای وی جزء منشیان و مستوفیان رسمی بوده‬
‫است‪ .‬چنانچه عباس میرزا در نامه‌ای که به فرزندش می نویسد تمام‬
‫امور محاسباتی آذربایجان با کنسولگری بریتانیا را به عهده او می گذارد‪.‬‬
‫قائم مقام عادت داشت در همه جا جاسوسی داشته باشد‪ .‬ظاهرا امیر را‬
‫که محرم و طرف اعتماد او محسوب می شد در پیش میرزا محمدخان‬
‫زنگنه (امیر نظام) گذاشته بود‪ .‬امیر از سمت لشکرنویسی به مقام‬
‫منشی‌گری نظام ارتقاء یافت و کم کم مستوفی نظام شد و در این مقام‬
‫بود که سفر روسیه پیش آمد‪.‬‬
‫او در سفر به روسیه به سال ‪ ۱۲۴۴‬و در سال ‪ ۱۲۵۳‬هـ‪.‬ق که وزارت‬
‫نظام آذربایجان را یافت همراه ناصرالدین‌میرزای ولیعهد هفت ساله و‬
‫امیر نظام زنگنه برای ملقات با تزار روس به ایروان رفت در این‬
‫ماموریت که برای عذرخواهی از قتل گریبایدوف که در ایران رخ داده‬
‫بود‪ ،‬انجام می‌‌شد‪ ،‬از تزار روسیه معذرت خواست و طوری عمل نمود که‬
‫مورد تائید و پسند تزار و دربار ایران قرار گرفت‪ .‬امیرکبیر در سفر به‬
‫روسیه به مؤسسات فرهنگی‪ ،‬نظامی و اجتماعی آنجا توجه نمود و به این‬
‫فکر بود که راه ترقی ایران نیز داشتن دانشگاه و تشکیلت نظامی و‬
‫فرهنگی منظم است‪.‬‬

‫‪2‬‬

‫توجه‪:‬‬
‫مرگ امیر نظام در ‪ ۱۲۵۷‬در تبریز باعث شد میرزا تقی خان به منصب‬
‫وزارت نظام برسد‪ .‬حاجی میرزا آقاسی (صدر اعظم) به علت ترس از‬
‫قدرت امیر در آذربایجان او را به ماموریتی دشوار در ارزنه الروم روانه‬
‫کرد که امیدی به حل اش نبود‪.‬دومین ماموریت وی رئیس هیات سیاسی‬
‫ایران به ارزنهٔ‌الروم برای حل اختلف مرزی بین ایران و امپراتوری‬
‫عثمانی بود‪ .‬در این ماموریت که نزدیک به دو سال طول کشید علوه بر‬
‫آشنایی با زدو بندهای سیاسی شرق و غرب با دلیری خاصی توانست‬
‫اختلف مرزی را به نفع ایران پایان دهد و محمره و اراضی وسیع طرف‬
‫چپ شط العرب را که مورد ادعای عثمانی‌ها بود به ایران ملحق کرد‪ .‬این‬
‫اقدام و پیشنهادهای مفید امیرکبیر‪ ،‬مورد عناد و حسادت حاجی میرزا‬
‫آغاسی قرار گرفت‪.‬‬
‫در این سفر صورت مجلس‌ها و گزارشهای نماینده انگلیس در کنفرانس و‬
‫سفیر آن دولت در اسلمبول نشان می دهد که بسیار سنجیده سخن می‬
‫گفت و موقع شناس بود و در مذاکرات شیوه‌ای بسیار ماهرانه داشت‬
‫بطوری که تحسین دوست و دشمن را برانگیخت‪.‬‬
‫سفرهای امیرکبیر به روسیه و ایروان و عثمانی و مشاهده پیشرفتهای‬
‫آنان در آینه خاطر او تأثیر بخشید‪ .‬میرزاتقی خان وزیر نظام سه روز بعد‬
‫از رسیدن خبر مرگ محمدشاه به تبریز ناصرالدین میرزا را در این شهر‬
‫به مقام سلطنت نشانید و او به ناصرالدین شاه معروف شد و اسباب کار‬
‫حرکت او را فراهم نمود‪ .‬در میانه‌ی راه میرزا تقی خان وزیر نظام را‬
‫رسما ً به لقب امیر نظامی ملقب ساخت این شغل پس از فوت محمد‬
‫خان زنگنه به هیچکس داده نشده بود‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫توجه‪:‬‬
‫چون محمد شاه مرد‪ ،‬ناصرالدین میرزا که قصد حرکت به تهران و‬
‫نشستن بر تخت سلطنت را داشت نمی‌توانست حتی هزینه سفر خود و‬
‫همراهان را به تهران تهیه کند در این هنگام که امیرکبیر در تبریز و ملقب‬
‫به امیر نظام بود با ضمانت شخصی پول فراهم کرد و ناصرالدین شاه را‬
‫به تهران آورد اما درباریان حتی مهد علیا مادر ناصرالدین شاه که در زد و‬
‫بندهای سیاسی خارجی دست داشت مخالف امیر بودند‪ ،‬ولی ناصرالدین‬
‫شاه هر روز بر مرتبه و مقامش می‌‌افزود تا جایی که ملقب به امیرکبیر و‬
‫صدراعظم گردید‪ .‬در مدت کوتاهی که امیرکبیر صدراعظم بود(در حالی‬
‫که ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت فقط ‪ ۱۶‬سال داشت) با نبوغ خاص و‬
‫احساسات پر شور میهن پرستی خود‪ ،‬اقداماتی بس ارزنده کرد‪.‬‬
‫زمانی که ناصرالدین شاه به تهران وارد شد رسما به تخت سلطنت‬
‫جلوس کرد در همان وقت میرزا تقی خان امیر نظام را به صدرات‬
‫عظمی منصوب ساخت و به لقب اتابیگی و صدراعظمی ملقب ساخت‪.‬‬
‫‪2‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ جزئیات بیشتر در این باره در قسمت سفرهای سیاسی امیر کبیر صفحه ‪ 11 – 8‬آورده شده‬‫‪ -‬رسیدن به صدارت و دشمنی های بیشتر علیه او مخصوصا ً مهدعلیا از این زمان آغاز شد‪.‬‬

‫‪3‬‬

‫امیرکبیر در قدم اول به مصلحت وقت یا بر اثر فشار کار دار انگلیس و‬
‫مهدعلیا چاره‌ای ندید جز آنکه میرزا آقا خان نوری وزیر لشکر سابق را در‬
‫کارهای دولتی دخالت دهد و او را به وزارت کشور منصوب کرد‪ .‬این کار‬
‫تا حدی به صلح امیر بود چون او نسبت به امور مالی و کشوری کلیه‌ی‬
‫نقاط ایران آگاهی نداشت اما میرزا آقاخان بر همه این امور بصیرت‬
‫داشت‪.‬‬
‫نخست به امنیت داخلی پرداخت‪ .‬سالر را که در خراسان گردنکشی‬
‫می‌‌کرد و از جانب روس‌ها و انگلیسی‌ها حمایت می‌‌شد سرکوب کرد‪.‬‬
‫‪ .1‬پایان فتنه سالر در خراسان‬
‫ حمزه میرزا اندکی قبل از فوت محمدشاه بر اثر فشار شدیدی که از‬‫طرف سپاه سالر در مشهد به او وارد آمد و نیز حمایتی که به جمعی از‬
‫مردم مشهد از سالر می کردند‪ ،‬ناگزیر آن شهر را رها کرد و بار دیگر‬
‫مشهد به تصرف سالر درآمد‪.‬‬
‫‪ -2‬در این زمان سالر یار محمدخان حاکم هرات را به کمک خود طلبید و‬
‫حاکم مزبور با سپاه افغانی از هرات به مشهد حرکت کرد‪.‬‬
‫‪ -3‬در نزدیکی جام‪ ،‬حمزه میرزا با دادن وعده هایی چند به یار محمدخان‬
‫او را با خود همداستان نمود و متحدا ً به مشهد حمله بردند‪.‬‬
‫‪ -4‬مدت ‪ 8‬ماه زد و خورد بین سپاه سالر و هواداران او و سپاهیان حمزه‬
‫میرزا و متعهد او یار محمدخان ادامه داشت‪.‬‬
‫‪ -5‬در این زمان امیرکبیر حمزه میرزا را به تهران احضار کرد و او را به‬
‫حکمرانی آذربایجان منصوب نمود و یار محمدخان را نیز نوازش و‬
‫استمالت کرد‪.‬‬
‫‪ -6‬امیرکبیر سلطان مراد میرزا حسام السلطنه عموی ناصرالدین شاه را‬
‫با سپاه کافی و تجهیزات کامل به خراسان روانه ساخت ‪.‬‬
‫‪ -7‬او همجنین یکی از معتمدان خود‪ ،‬چراغعلیان کلهر را با نامه هایی‬
‫خطاب به بعضی از علمای مشهد که در آن شهر صاحب نفوذ بودند و نیز‬
‫نامه ای محبت آمیز خطاب به سالر به مشهد فرستاد و سالر را اغفال‬
‫کرد‪.‬‬
‫‪ -8‬بدین ترتیب زمانیکه سپاهیان حسام السلطنه نزدیک مشهد رسید‬
‫سالر در محاصره افتاد و سرانجام دستگیر شد‪.‬‬
‫‪ -9‬ناصرالدین شاه امر داد که سالر را با فرزندشن امیراصلن خان و‬
‫برادر وی به قتل رساندند (‪ 1265‬هجری)‬
‫‪ -10‬حسام السلطنه به حکومت خراسان و یارمحمدخان افغان با لقب‬
‫ظهیرالدوله به حکومت هرات منصوب شدند‪.‬‬
‫در نامه‌هایی که به نمایندگان سیاسی و نظامی روس می‌‌نوشت و در‬
‫جواب‌هایی که می‌‌داد‪ ،‬دلیری و ثبات رای و میهن پرستی موج می‌‌زند‪.‬‬
‫اولین اقدام امیر برای سروسامان دادن به اوضاع کشور تمرکز قدرت یا‬
‫مبارزه با ملوک‌الطوایفی بود زیرا به محض اینکه محمدشاه از میان رفت‬
‫فتنه و آشوب سراسر مملکت را گرفت‪ .‬بطوری که‬
‫در مرکز دارو دسته‌ی آصف‌الدوله و جمعیت آذربایجانیها به رهبری‬
‫صدرالممالک و جمعیت طرفدار حاج میرزا آقاسی و… برای کسب قدرت‬
‫در دربار شاه جدید‪ ،‬بجان هم افتادند‪.‬‬
‫‪4‬‬

‫در نقاط مختلف ایران شورشهایی صورت می گرفت که بی ارتباط با‬
‫بیگانگان نبود مانند فتنه باب در شهرهای شمالی و شمال غربی –‬
‫شورش سالر پسر آصف‌الدوله در شرق و شمال‪ -‬شورش فوج قهرمانیه‬
‫علیه امیر که او در مدت کوتاهی توانست همه‌ی یاغیان و تجزیه طلبان را‬
‫سرکوب کند‪.‬‬
‫در ربیع‌الول ‪ ۱۲۶۵‬هـ‪.‬ق ناصرالدین شاه خواهر خود عزت‌الدوله را به‬
‫عقد میرزا تقی خان در آورد‪ .‬این ازدواج عزت و احترام امیر را بیش از‬
‫پیش در نظرها افزود و برای او در مقابل دشمنان و مخالفینش قدرت و‬
‫قوتی دیگر شد‪.‬‬
‫‪ .2‬پایان قیام بابیان در ایران‬
‫‪ -1‬هنگام علی محمد شیرازی در قلعه چهریق‪ ،‬پیروان او در غالب او‬
‫ولیت‪ ،‬مردم ایران را به دین جدید خود فراخواندند‪.‬‬
‫‪ -2‬چون علما و مردم مسلمان به مخالفت با آنان برخاستند‪ ،‬کم کم بین‬
‫اصحاب دو گروه کار به نزاع و فتنه و قتل کشید و باعث زحمت و آشوب‬
‫جامعه شد‪.‬‬
‫‪ -3‬تعصب زیاد بابیان در نشر آئین جدید خود حکومت وقت را به مقابله با‬
‫آنان واداشت‪.‬‬
‫امیرکبیر را مانع پیشرفت کار خود می دانستند به توطئه برای قتل او‬
‫اقدام نمودند‪ .‬اما این توطئه مکوشف شد و توطئه کنان به سختی عذاب‬
‫دیدند‪.‬‬
‫‪ -4‬امیرکبیر برای دفع فتنة بابیان که باعث اختلل امنیت غالب ولیات‬
‫شده بودند مأمورین مخصوص فرستاد و در همه جا روسای ایشان را‬
‫بدست این مأمورین مغلوب و مقتول کرد‪.‬‬
‫‪ -5‬ولی در مازندران و زنجان به مقاومت سخت آنان مواجه شد‪ ،‬عاقبت‬
‫این دو ولیت را هم که به سختی از خود دفاع می کردند در سال ‪1265‬‬
‫شکست داد و قلعه های ایشان را گرفت‪.‬‬
‫‪ -6‬در موقع زد و خورد سپاهیان امیرکبیر با بابیان‪ ،‬سیدعلی محمدباب در‬
‫قلعة چهریق ماکو زندانی بود‪ .‬و پس از دفع مجاهدین بابیه‪ ،‬به دستور‬
‫امیرکبیر فرمان قتل او صادر شد و سیدعلی محمد را از چهریق به تبریز‬
‫آوردند و پس از ترتیب مجلس مناظره ای بین او و علمای تبریز‪ ،‬او را در‬
‫روز دوشنبة ‪ 27‬شعبان ‪ 1266‬تیرباران کردند‪.‬‬
‫‪ -7‬پس از کشته شدن سیدعلی محمد بین پیروان او بر سر جانشینی باب‬
‫اختلف شد عده ای پیرو میزا یحیی نوری معروف به صبح ازل شدد‪.‬‬
‫طایفه دیگر که اکثریت یافتند تابع میرزا حسینعلی نوری بها الله شدند‪.‬‬
‫‪ -8‬اتباع بهاء الله که به بهائیه معروف شدند در دشمنی با اتباع صبح ازل‬
‫یعنی ازلیه پیروز شدند‪.‬‬
‫‪ -9‬در سال ‪ 1268‬یعنی بعد از قتل امیرکبیر بابیه در تهران در ‪ 28‬شوال‬
‫به طرف ناصرالدین شاه تیر انداختند‪ .‬اما تیر خطا کرد و بر اثر آن جمعی‬
‫از روسای بابیه پایتختن دستگیر و به طرز فجیعی به قتل رسیدند‪.‬‬
‫‪ -10‬بدین ترتیب با کفایت و کاردانی امیرکبیر فتنه بابیان در ایران خاتمه‬
‫پذیرفت‪.‬‬

‫‪5‬‬

‫▪ اصلحات داخلی‪ -‬امیر در جهت اصلحات عمومی مصمم گشت که‬
‫تشکیلت اداری کشور را یکسره اصلح کند‪ .‬خرید و فروش حکومت‬
‫ولیات را بر اندازد‪ .‬طبقه دهقان را از ستمگریهای گذشته آزاد نماید و‬
‫اصول مالیاتی ایران را تغییر دهد‪ .‬از مواجب و مستمریهای گزاف‬
‫شاهزادگان و درباریان و دیوانیان و روحانیون کاست‪ .‬برای پادشاه حقوق‬
‫ثابت معین کرد‪ .‬بر عایدات دولتی افزود و میان دخل و خرج دولت موازنه‬
‫برقرار نمود‪.‬‬
‫▪ در اصلح دستگاه عدالت‪ -‬دیوانخانه و دارالشرع را بر اصول تازه‌ای‬
‫بنیاد نهاد‪ .‬امور عرفی و شرعی را از هم جدا کرد‪ .‬اقلیت‌های مذهبی را از‬
‫احجافهای شرعی رهانید‪ .‬آئین آزار و شکنجه را ممنوع گردانید‪ .‬رسم‬
‫بست نشستن را شکست و حکومت قانون را استوار گردانید‪.‬‬
‫▪ در اصلح اخلق مدنی – رشوه‌خواری و دزدی و پیشکش دادن حکام و‬
‫دیوانیان و سیورسات لشگریان را برانداخت ‪.‬‬
‫▪ در اصلح امور شهری‪-‬چاپارخانه و پست جدید را راه انداخت – قانون‬
‫تذکره دادن را بنیان نهاد آبله کوبی را تعمیم داد‪ .‬جزوه‌هایی در مبارزه با‬
‫آبله و با میان مردم و ملیان منتشر نمود‪ .‬یخچالها را از آلودگی پاک کرد‪.‬‬
‫به سنگ‌فرش کردن کوچه ها پرداخت – نخستین بیمارستان دولتی را بنا‬
‫نهاد‪ .‬برای حرفه پزشکی امتحان طبی مقرر کرد ‪ ،‬کروکور و گدای شهر‬
‫را جمع کرد‪ .‬از نهر کرج آب به تهران جاری نمود و قانونی برای تقسیم‬
‫آب نوشت‪ .‬در بیرون شهر تهران خانه‌های تازه‌ای ساخت ‪ .‬در همه‬
‫شهرها قراولخانه تأسیس نمود و حتی به مرمت بناهای تاریخی توجه‬
‫داشت‪.‬‬
‫توجه‪:‬‬
‫● روزی که امیرکبیر به شدت گریست‬
‫سال ‪ ۱۲۶۴‬قمری‪ ،‬نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به‬
‫فرمان امیرکبیر آغاز شد‪ .‬در آن برنامه‪ ،‬کودکان و نوجوانانی ایرانی را‬
‫آبله‌کوبی می‌کردند‪ .‬اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر‬
‫خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند‪ .‬به‌ویژه که‬
‫چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن‬
‫زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود‪.‬‬
‫هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتل به بیماری آبله جان باخته‌اند‪،‬‬
‫امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج‬
‫تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد‪ .‬او تصور می کرد که با این فرمان‬
‫همه مردم آبله می‌کوبند‪ .‬اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش‬
‫از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند‪ .‬شماری که پول کافی داشتند‪ ،‬پنج‬
‫تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند‪ .‬شماری دیگر هنگام مراجعه‬
‫مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند‪.‬‬
‫روز بیست و هشتم ماه ربیع الول به امیر اطلع دادند که در همه‌ی شهر‬
‫تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند‪.‬‬
‫در همان روز‪ ،‬پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود‪ ،‬به نزد‬
‫او آوردند‪ .‬امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت‪ :‬ما که برای نجات‬

‫‪6‬‬

‫بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم‪ .‬پیرمرد با اندوه فراوان گفت‪ :‬حضرت‬
‫امیر‪ ،‬به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود‪ .‬امیر‬
‫فریاد کشید‪ :‬وای از جهل و نادانی‪ ،‬حال‪ ،‬گذشته از اینکه فرزندت را از‬
‫دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی‪ .‬پیرمرد با التماس گفت‪:‬‬
‫باور کنید که هیچ ندارم‪ .‬امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به‬
‫او داد و سپس گفت‪ :‬حکم برنمی‌گردد‪ ،‬این پنج تومان را به صندوق دولت‬
‫بپرداز‪.‬‬
‫چند دقیقه دیگر‪ ،‬بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود‪ .‬این بار‬
‫امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند‪ .‬روی صندلی نشست و با حالی زار‬
‫شروع به گریستن کرد‪ .‬در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد‪ .‬او در کمتر‬
‫زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود‪ .‬علت را پرسید و ملزمان‬
‫امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله‬
‫مرده‌اند‪ .‬میرزا آقاخان با شگفتی گفت‪ :‬عجب‪ ،‬من تصور می‌کردم که‬
‫میرزا احمدخان‪ ،‬پسر امیر‪ ،‬مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید‪.‬‬
‫سپس‪ ،‬به امیر نزدیک شد و گفت‪ :‬گریستن‪ ،‬آن هم به این گونه‪ ،‬برای دو‬
‫بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست‪ .‬امیر سر برداشت و با‬
‫خشم به او نگریست‪ ،‬آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید‪ .‬امیر‬
‫اشک‌هایش را پاک کرد و گفت‪ :‬خاموش باش‪ .‬تا زمانی که ما سرپرستی‬
‫این ملت را بر عهده داریم‪ ،‬مسئول مرگشان ما هستیم‪ .‬میرزا آقاخان‬
‫آهسته گفت‪ :‬ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند‪.‬‬
‫امیر با صدای رسا گفت‪ :‬و مسئول جهلشان نیز ما هستیم‪ .‬اگر ما در هر‬
‫روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم‪،‬‬
‫دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند‪ .‬تمام ایرانی‌ها اولد حقیقی من‬
‫هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند‬
‫که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند‪.‬‬
‫▪ در نشر دانش و فرهنگ نو – مدرسه دارالفنون را بنا کرد – از‬
‫فرنگستان استادان قابلی استخدام نمود‪ .‬به ترجمه کتابهای اروپایی در‬
‫پاره‌ای از متون جدید پرداخت ‪ .‬چاپخانه‌های جدید را توسعه داد روزنامه‬
‫وقایع اتفاقیه را تأسیس نمود‪ .‬هیأتی از مترجمان زبانهای خارجی تشکیل‬
‫داد و باب روزنامه‌های فرنگی را به ایران باز کرد‪.‬‬
‫▪ در رواج صنعت جدید – کارخانه‌های مختلف صنعتی و پارچه بافی ایجاد‬
‫کرد‪ .‬از اهل فن چند نفری را به روسیه فرستاد که صنایع غربی را‬
‫بیاموزند‪ .‬در رقابت با کالهای خارجی از صنعت ملی سخت حمایت نمود‬
‫و امتعه وطنی را معمول ساخت‪ .‬به استخراج معادن دست زد و آن را تا‬
‫پنج سال از مالیات معاف کرد‪ .‬استاد معدن شناسی استخدام نمود و‬
‫مجمع الصنایعی از مصنوعات ایرانی تأسیس کرد و محصولت ایران را به‬
‫نمایشگاه بین‌المللی لندن فرستاد‪.‬‬
‫▪ در توسعه کشاورزی‪ -‬چندین سد بر روی رودخانه‌ها ساخت‪ .‬زراعت‬
‫بعضی محصولت جدید را معمول ساخت ‪ .‬شیلت بحر خزر را از دست‬
‫اتباع روس گرفت و به ایرانیان سپرد‪ .‬به آبادانی خوزستان توجه‬
‫مخصوصی کرد‪.‬‬

‫‪7‬‬

‫▪ در پیشرفت تجارت – از بازرگانی داخلی و خارجی ایران پشتیبانی جدی‬
‫نمود‪ .‬بر میزان صادرات ایران افزود و آزادی واردات را عمل محدود‬
‫ساخت‪ .‬تیمچه امیر را به عنوان مجمع بازرگانان بنا کرد و تجارت ایران را‬
‫رونق داد‪.‬‬
‫▪ در اصلح نظام جدید ـ مشاقان نظامی اروپایی استخدام کرد و به‬
‫تربیت صاحب منصبان جدید پراخت‪ .‬فوجهای تازه درست کرد و حتی از‬
‫ایلت و عشایر سرحدی هنگ نظامی جدید ایجاد نمود ساخلوهای دائمی‬
‫مرزی برقرار ساخت‪ .‬کارخانه‌های اسلحه‌سازی و توپ‌ریزی احداث کرد‪.‬‬
‫لباس متحدالشکل نظامی برای سربازان و صاحب منصبان ترتیب داد‪.‬‬
‫درجه های نظامی را تحت قانون جدید مشخص گردانید‪ .‬در تأسیس‬
‫نیروی بحری چندکشتی سفارش داد و برای کشتی‌های دولتی و بازرگانی‬
‫بیرق مخصوصی درست کرد‪.‬‬
‫امیر مصلحت دانست که خبرگان نظامی را از کشوری بیاورد که از‬
‫انگیزه‌های سیاسی بدور باشند‪ .‬از این رو به دولت اتریش و پروس روی‬
‫آورد که در فن جنگ ترقی شایان کرده بود‪ .‬او شرط استخدام مشاقان‬
‫انگلیس را نوکری دولت قرار داده که با مواجبی که می گیرند نیکو‬
‫خدمت کنند‪ .‬خبر رسانان و خفیه نویسان – در دولت امیر دستگاه خفیه‬
‫نویسی و خبررسانی نسبتا وسیع و منظم بود مفتشان زیادی گماشته بود‬
‫که گزارشهای منظمی از آنچه در شهر و ولیات و دستگاه دیوانی و‬
‫لشکری و حتی سفارتخانه‌های خارجی می گذشته مستقیم برای او می‬
‫فرستادند‪.‬‬
‫▪ در جهت سیاست دینی‪ -‬از قدرت دستگاه روحانیون کاست‪ .‬با کهنه‬
‫پرستی به پیکار برخاست‪ .‬بجای مدیحه و مرثیه‌های سست و سخیف‬
‫مذهبی که از زمان صفویه مرسوم گشته بود اشعار نغر و دلکشی‬
‫بسرایند که خواص بپسندند و عوام نیز بهره‌مند شوند‪ .‬شکیبایی دینی و‬
‫حمایت از حقوق اقلیتهای مذهبی نیز از اصول سیاستش بود و حتی آنان‬
‫را به خدمات دولتی گماشت و داخل فعالیتهای مدنی کرد‪.‬‬
‫▪ سیاست خارجی‪ -‬سیاست خارجی امیر جهات مختلف داشت و مجموعا‬
‫سیاست ملی او را بوجود می آورد ‪ .‬نخستین برخوردش با سیاست روس‬
‫و انگلیس این بود که دست مداخله آنان را در امور داخلی ایران برید‪.‬‬
‫سفیران انگلیس و روس نتوانستند دستور دولت خودشان را در اعمال‬
‫نفوذ مشترک در امور داخلی ایران بکار بندند‪.‬‬
‫ماموریت های سیاسی میرزاتقی خان‬
‫میرزاتقی خان از زمانی که منشی دستگاه قائم مقام بود تا زمان صدارت‬
‫به سه ماموریت سیاسی رفت نخست در سال (‪ )۱۲۴۴-۴۵‬در سن ‪۲۲‬‬
‫سالگی و در زمره دبیران به همراه خسرومیرزا به سفر روسیه رفت‪.‬‬
‫ماجرای این سفر آن بود که مدتی پس از امضای قرارداد ترکمنچای«‬
‫گریبایدوف »نویسنده روسی برای مبادله آن پیمان و به سمت سفارت‬
‫فوق العاده به ایران آمد‪.‬‬

‫‪8‬‬

‫توجه‬
‫شرح ماجرا‪:‬‬
‫پس از انعقاد معاهده تركمنچای در سال ‪.‌۱۲۴۳‬ق میان دولتین ایران و‬
‫روس‪ ،‬طرفین به منظور نظارت بر حسن اجرای معاهده و نیز مبادله‬
‫اسناد مربوطه‪ ،‬سفرایی را به دربار یكدیگر روانه كردند‪ .‬از طرف دولت‬
‫تزاری شخصی به نام گریبایدوف ــ كه فردی شاعر و نویسنده اما تندخو‬
‫و عجول بود ــ مامور به این كار گردید‪ .‬وی تبریز را به عنوان محل‬
‫اقامت و نظارت خویش برگزید اما پس از مدتی‪ ،‬با اكراه فراوان‪ ،‬جهت‬
‫تكمیل ماموریت خویش و در حالی‌كه نزدیكان خود را در تبریز باقی‬
‫گذاشته بود موقتا روانه طهران شد‪ .‬در پایتخت از او با تشریفات كامل و‬
‫احترامات ویژه پذیرایی و استقبال به عمل آمد‪ .‬به‌تدریج مشخص گردید‬
‫كه این سفیر متكبر‪ ،‬اعتنا و احترامی نه‌تنها برای عموم ایرانیان قائل‬
‫نیست‪ ،‬بلكه خواص و درباریان نیز در نظر او ارج و قربی ندارند‪ .‬به هر‬
‫حال‪ ،‬علیرغم همه این مسائل گریبایدوف ماموریت خود را به پایان رساند‬
‫و مهیا می‌شد كه به تبریز بازگردد اما واقعه‌ای رخ داد كه به‌جای تبریز‪،‬‬
‫گریبایدوف را ــ البته جسدش را ــ راهی روسیه كرد‪.‬‬
‫ماجرا از این قرار بود كه یكی از خواجه‌سرایان دربار فتحعلی‌شاه به نام‬
‫آغایعقوب ارمنی كه به دیوان دربار مبالغی بدهكار بود‪ ،‬با تمسك به یكی‬
‫از فصول عهدنامه تركمنچای به سفارت روسیه پناهنده شد‪ .‬وی با این‬
‫عمل درواقع قصد داشت از زیر بار دیون خود به دولت ایران شانه خالی‬
‫كند‪ .‬ازسوی‌دیگر‪ ،‬از آنجا كه او تبعه دولت ایران بود نمی‌توانست مصداق‬
‫اصل سیزدهم عهدنامه تركمنچای باشد‪ ،‬كه در آن تاكید شده بود اسرای‬
‫جنگی تبعه ایران و روس كه در اختیار هریك از طرفین هستند‪ ،‬باید به‬
‫كشور خود بازگردانده شوند‪ .‬اما آغایعقوب ارمنی ایرانی بود و پیش از‬
‫آغاز نبردهای ایران و روس‪ ،‬حتی در دربار ایران اشتغال داشت و لذا‬
‫اقدام گریبایدوف در پذیرش یعقوب ارمنی و دادن مصونیت به او‪ ،‬خشم‬
‫شاه و دربار ایران را برانگیخت‪ .‬جالب‌آن‌كه گریبایدوف به این هم اكتفا‬
‫نكرد و به تحریك همین پناهنده دردسرساز‪ ،‬درصدد برآمد به استناد اصل‬
‫مذكور‪ ،‬جمع دیگری از اسرای گرجی را كه بیشتر آنان به خدمت اعیان و‬
‫شاهزادگان ایران درآمده بودند مطالبه نماید‪ .‬در حالی كه اسرای گرجی‬
‫یا خودشان مسلمان بودند و یا در طول اقامت خویش در ایران به اسلم‬
‫تغییر دین دادند‪ .‬از جمله آنان دو زن گرجی كه در خانه اللهیارخان‬
‫آصف‌الدوله اقامت داشتند‪ ،‬به دستور گریبایدوف با اجبار و زور به‬
‫سفارت روسیه منتقل شدند‪ .‬انتقال این دو زن مسلمان و سایر اسرا به‬
‫سفارت روس خشم و نفرت عموم مردم و روحانیون را برانگیخت و‬
‫نهایتا كار بدانجا كشید كه مردم به سفارت حمله كرده و تمام اعضاء آن ــ‬
‫جز یك تن ــ را كشتند و اسرا را نیز آزاد كردند‪.‬‬
‫این واقعه شخص شاه و دربار را به‌شدت نگران و متوحش نمود‪ .‬چاره‌ای‬
‫جز این نبود كه دربار ایران بی‌درنگ به دلجویی و جلب رضایت خاطر‬
‫دربار روس اقدام نماید‪ .‬می‌توان گفت این ماجرا درواقع بیش‌از‌همه‬
‫عباس‌میرزا را به زحمت انداخت؛ چراكه او در آن زمان در جبهه جنگ با‬

‫‪9‬‬

‫روسها قرار داشت و می‌دانست كه سپاه او تاب تحمل حمله ارتش‬
‫تزاری را نخواهد آورد‪ .‬درواقع عباس‌میرزا به عهدنامه تركمنچای امید‬
‫بسته بود تا شاید بتواند در پرتو آن به‌تدریج سپاه درهم شكسته و ضعیف‬
‫ایران را سر و سامان دهد‪ .‬علوه‌براین‪ ،‬براساس فصل هفتم همین‬
‫معاهده‪ ،‬دولت تزاری متعهد شده بود از ولیت‌عهدی و سلطنت‬
‫عباس‌میرزا پس از درگذشت فتحعلی‌شاه حمایت كند‪ .‬به‌هرروی‪،‬‬
‫عباس‌میرزا به جهت موارد فوق و همچنین نگرانی پدرش به چاره‌جویی‬
‫برآمد‪ .‬او علوه‌برآن‌كه به دلجویی پاسكویچ‪ ،‬سردار نامی و فاتح‬
‫آذربایجان‪ ،‬پرداخت‪ ،‬هیاتی را نیز به اشاره وی روانه تفلیس نمود تا از‬
‫آنجا نزد تزار روسیه رفته و مراتب عذرخواهی دولت ایران را به خاطر‬
‫سرنوشت گریبایدوف به وی ابلغ كنند‪ .‬هیچ یك از شاهزادگان‪ ،‬درباریان‪،‬‬
‫دیوانیان و امرای لشكر ایران جرات پذیرش این ماموریت را نداشتند‪.‬‬
‫سرانجام عباس‌میرزا یكی از پسران خود به نام خسرومیرزا را به این امر‬
‫مامور گردانید‪ .‬در شوال ‪.۱۲۴۴‬ق خسرومیرزا به همراه محمدخان زنگنه‬
‫ــ امیرنظام آذربایجان ــ و چند تن دیگر عازم دربار تزاری شدند‪.‬‬
‫در میان این عده‪ ،‬فردی به نام میرزاتقی‌خان فراهانی نیز حضور داشت‬
‫كه بعدها پس از طی مدارج ترقی به صدارت اعظمی ایران رسید و‬
‫ملقب به عنوان «امیركبیر» گردید‪.‬‬
‫دولت ایران از این واقعه مستاصل شد‪ .‬قائم مقام خردمندی کرد و برای‬
‫دلجویی نامه فرستاد و دولت ایران جسد گریبایدوف را با احترام به قفقاز‬
‫فرستاد و مقرر شد هیاتی برای عذرخواهی راهی پطرزبورگ شوند‪.‬‬
‫ماموریت میرزاتقی خان در این سفر آگاه کردن قائم مقام از امور بود‪.‬‬
‫تبحر دیپلماتیک هیات ایرانی باعث شد دولت روسیه اظهار تأسف ایران را‬
‫بپذیرد و مضافا از یک کرور تومان بابت باقیمانده دو کرور غرامت‬
‫عهدنامه ترکمنچای گذشت کند‪ ،‬علوه برآن نیکلی روس دوازده عراده‬
‫توپ به رسم افغان برای شاه و ولیعهد فرستاد و این نخستین پیروزی‬
‫میرزاتقی خان بود که او را در منظر توجه و عنایت قرار داد‪.‬‬
‫‪ -2‬سفر به ایروان‬
‫‪ ۹‬سال بعد برای ملقات با تزار روس در زمان وزارت آذربایجان به همراه‬
‫ناصرالدین میرزای ولیعهد پای به ایروان گذاشت‬
‫سفر به ارزنه الروم‬
‫سرانجام به عنوان نماینده تام الختیار یکی از مهم ترین مذاکرات‬
‫دیپلماتیک تاریخ ایران برای شرکت در کنفرانس ارزنه الروم به عثمانی‬
‫رهسپار شد‪ .‬این ماموریت از هر حیث نسبت به دو ماموریت قبلی مهم‬
‫تر‪ ،‬طولنی تر و حساس تر است‪ .‬در این سفر امیر نه تنها ماموریت خود‬
‫را به بهترین وجه به سود کشورش به پایان رساند‪ ،‬بلکه لیاقت‪ ،‬مدیریت‪،‬‬
‫قابلیت سیاسی و سجایای اخلقی خود را در سطحی آن چنان جذاب و‬
‫متین به نمایش گذاشت که شگفتی و حیرات توام با احترام نمایندگان‬
‫سیاسی کشورهای دیگر را هم جلب کرد‪ )۱(.‬ربرت کرزن دبیر نمایندگی‬
‫انگلیس در کنفرانس ارزنه الروم می نویسد‪ «:‬میرزا تقی خان‪ ،‬ورای‬
‫هرگونه قیامی‪ ،‬برجسته ترین نمایندگان چهار دولت بود که در کنفرانس‬

‫‪10‬‬

‫ارزنه الروم گرد آمده بودند»اختلفات سیاسی بین دو کشور ایران و‬
‫عثمانی لزوم تشکیل کنفرانس ارزنه الروم بود‪ .‬میرزاتقی خان که در این‬
‫هنگام سمت سرتیپی و مقام وزارت آذربایجان را داشت به نمایندگی‬
‫دولت ایران در رأس هیأت ایرانی قرار داشت‪ .‬آورده اند که حاجی میزرا‬
‫آقاسی که به نفوذ و قدرت میرزاتقی خان در آذربایجان حسد می ورزید‬
‫خواست با اعزام او به این ماموریت مهم‪ ،‬هم مدتی او را از ایران دور‬
‫کرده باشد و هم احتمال ً به سبب شکست در ماموریت از وجهه سیاسی و‬
‫اجتماعی او بکاهد‪ .‬آرایش نیروهای شرکت کننده در کنفرانس را هیأت‬
‫نمایندگی ایران به سرپرستی میرزاتقی خان که طبق نوشته اعتماد‬
‫السلطنه همراهان میرزاتقی خان در این سفر ‪ ۲۰۰‬نفر بوده اند(‪ )۲‬هیأت‬
‫نمایندگی عثمانی (نخست نوری افندی و پس از مرگ او سعدالله‬
‫انورافندی) نمایندگان انگلیس را کلنل ویلیامز و ربرت کرزن و سه نفر از‬
‫ماموران روسیه تشکیل می دادند این کنفرانس که حدود چهار سال به‬
‫طول انجامید با مشکلت و وقایع گوناگون و پردردسری مواجه شد که‬
‫مهم ترین آنها کارشکنی ها و کج تابیهای نماینده عثمانی و رفتار توهین‬
‫آمیز او‪ ،‬دودوزه بازی های ریاکارانه نمایندگان انگلیس و روس و مشکلت‬
‫میرزاتقی خان با دربار ایران و حاجی میرزا آقاسی بود‪ .‬دستورات‬
‫نامعقول میرزا آقاسی امیر را در موقعیتی سخت قرار می داد اما او از‬
‫فرامینی که دیپلماسی دولت را در ارزنه الروم تضعیف می نمود سرپیچی‬
‫می کرد و البته مخاطب بازخواست های سخت و تحقیرکننده واقع می‬
‫شد‪.‬‬
‫دولت انگلیس این مهارت را برنمی تافت از آن جا که فن سیاست بین‬
‫الملل در دربار ایران فنی بیگانه بود حاجی میرزا آقاسی که بیشتر‬
‫دستورات را به ارزنه الروم می فرستاد از فرهیختگی و شناخت لغات و‬
‫اصطلحات عاجز بوده و همین امر گرهی برگره های کور در سیاست‬
‫میرزا تقی خان می افزود‪ :‬حاجی میرزا آقاسی تا از امیر‪ ،‬دلخوری به دل‬
‫می گرفت نامه های محرمانه را به دست سفرای دولت های روس و‬
‫انگلیس می داد تا به امیر برسانند لذا تا نامه به دست امیر می رسید‬
‫مفاد آن به اطلع نمایندگان دول میانجی و حتی طرف عثمانی رسیده‬
‫بود‪ .‬سرانجام پیمان ارزنه الروم در یک مقدمه و نه ماده و یک خاتمه در‬
‫شانزدهم جمادی الثانی ‪( ۱۲۶۳‬دوم ژوئن ‪ )۱۸۴۷‬به مهر میرزاتقی خان و‬
‫انورافندی رسید‪ .‬دکتر فریدون آدمیت در ارزیابی پیمان ارزنه الروم می‬
‫نویسد‪ :‬کامل ترین عهدنامه هایی است که در تاریخ روابط جدید ایران و‬
‫عثمانی بسته شده است و از آن به بعد مدار مناسبات دو دولت برآن‬
‫نهاده شده‪ .‬بعد از این مأموریت میرزا تقی خان به تبریز برگشت‪ .‬اعتماد‬
‫السلطنه می نویسد که‪ «:‬میرزاتقی خان در این هنگام از دولت ایران‬
‫نشان شیر و خورشید و رتبه سرتیپی داشت‪ .‬او هم چنان شغل‬
‫«وزیرنظام» را در دستگاه ناصرالدین میرزای ولیعهد عهده دار بود‪».‬‬
‫اما شرح کامل ماجرا‬
‫‪ -3‬چهار سال در ارزروم‪:‬‬
‫یكی از مهمترین اتفاقات دوران زمامداری محمدشاه قاجار را می‌توان‬

‫‪11‬‬

‫انعقاد معاهده ارزنه‌الروم (ارزروم) دانست‪ .‬ایران و عثمانی در طول‬
‫تاریخ به‌ویژه پس از تاسیس سلسله صفویه درگیر اختلفات و مناقشات‬
‫با یكدیگر بودند‪ .‬تدوام همین اختلفات به دوران قاجار نیز كشیده شد‪.‬‬
‫طرفین گاه‌وبیگاه زدوخوردهایی به‌ویژه در مناطق مرزی داشتند‪ .‬شدت‬
‫این درگیریها در مناطق شمال‌غربی (در آذربایجان) و جنوب غربی (در‬
‫بین‌النهرین و خرمشهر) بیش از سایر مناطق بود‪ .‬در هنگام پادشاهی‬
‫فتحعلی‌شاه مجددا دو كشور رودرروی هم صف‌آرایی كردند و مجددا‬
‫اختلفات دو كشور در زمان فتحعلی‌شاه به اوج خود رسید و عباس‌میرزا‬
‫از جانب او مامور گردید ضمن لشكركشی به خاك عثمانی‪ ،‬از‬
‫دست‌اندازی این دولت به سرزمینهای ایران ممانعت به عمل آورد‪.‬‬
‫عباس‌میرزا با سپاهی تقریبا آماده و مجهز‪ ،‬به عثمانی حمله كرد اما با‬
‫وجود پیشرفتهای قابل‌توجه سپاه او‪ ،‬نتیجه‌ای عاید ایران نگردید و دو‬
‫كشور به‌ناچار ــ و یا شاید هم از روی مصلحت‌اندیشی ــ مصالحه كردند‪.‬‬
‫متعاقب آن پیمان اول ارزنه‌الروم در نوزدهم ذیعقده سال ‪.۱۳۲۸‬ق از‬
‫سوی طرفین به امضاء رسید‪ .‬براساس این معاهده دولت ایران پذیرفت‬
‫همه مناطقی را كه به تصرف خود درآورده به عثمانی مسترد گرداند‪ .‬مرز‬
‫دو كشور نیز براساس معاهده سال ‪.۱۱۵۶‬ق ــ كه بین نادرشاه افشار و‬
‫سلطان محمود بسته شده بود ــ تثبیت گردید‪ .‬در مقابل‪ ،‬دولت عثمانی‬
‫متعهد گردید كه زوار ایرانی عتبات عالیات را مورد آزار و اذیت و‬
‫باج‌خواهی قرار نداده و بلكه در كار آنان تسهیل نیز نماید‪ .‬همچنین مقرر‬
‫شد عشایر و دامداران مرزنشین اجازه داشته باشند براساس رسوم‬
‫دیرینه خود ــ ییلق و قشلق ــ بدون مزاحمت در مرزها تردد نمایند‪.‬‬
‫این پیمان تنها منجر به انعقاد طرح صلح كلی بین ایران و عثمانی گردید و‬
‫از مرتفع‌ساختن مواردی كه سبب‌ساز مناقشات ایران و عثمانی گردیده‬
‫بود بازماند‪ .‬از جمله موارد بسیار مهم كه همچنان لینحل باقی ماند‪،‬‬
‫می‌توان به اختلفات مرزی طرفین به‌ویژه در آذربایجان‪ ،‬كردستان و‬
‫خوزستان اشاره كرد‪ .‬علوه‌براین‪ ،‬همان‌گونه كه در سالهای بعد نیز‬
‫مشاهده گردید‪ ،‬حركت حاجیان ایرانی از سرزمینهای تحت تصرف عثمانی‬
‫به خانه خدا و همچنین سفر به عتبات عالیات در عراق با مشكلت و‬
‫مخاطرات بسیاری همراه شد‪.‬‬
‫چنین بود كه دوره صلح و آشتی به‌زودی به سرآمد و كشمكشهای تازه‌ای‬
‫نمایان شد‪ .‬از سال ‪.۱۲۵۰‬ق قافله‌های تجار ایرانی در خاك عثمانی بارها‬
‫مورد هجوم و غارت قرار گرفتند و مرزنشینان و روستاهای سرحدات‬
‫ایران و عثمانی نیز از حملت و چپاول حكام محلی عثمانی در امان‬
‫نبودند‪ .‬ازهمه‌پیچیده‌تر‪ ،‬قضیه بین‌النهرین و اوضاع شهر محمره‬
‫(خرمشهر) بود‪ .‬در سال ‪.۱۲۵۳‬ق كه هنگامی که محمدشاه سرگرم‬
‫لشكركشی به هرات بود‪ ،‬ناگهان اوضاع محمره با لشكركشی والی بغداد‬
‫به آنجا به هم ریخت‪ .‬سپاه عثمانی در حمله به خرمشهر چپاول و‬
‫وحشی‌گری بسیاری از خود بروز داد؛ تاجایی‌كه پس از قتل مردان و‬
‫چپاول اموال و داراییها‪ ،‬زنان را نیز به اسیری بردند‪ .‬دولت ایران به‌شدت‬
‫به این عمل شنیع عثمانی اعتراض نموده و خواستار عقب‌نشینی لشكر‬
‫عثمانی از خرمشهر و استرداد اموال غارت‌شده و پرداخت خسارت‬

‫‪12‬‬

‫گردید‪ .‬اما پاسخ دولت عثمانی‪ ،‬چنین بود‪« :‬بندر خرمشهر از توابع بصره‬
‫و بغداد و ملك ما است و رعیت خود را تنبیهی كرده‌ایم‪ .‬اگر ثابت كردید‬
‫كه خرمشهر از ایران است‪ ،‬آن‌گاه از خسارت صحبت كنید‪ ».‬این پاسخ‬
‫محمدشاه را سخت برآشفت و او تصمیم گرفت در یك فرصت مقتضی‬
‫این اقدام عثمانی را تلفی كند‪.‬‬
‫درگذشت سلطان محمد دوم در سال ‪.۱۲۵۵‬ق و شكست سپاه عثمانی از‬
‫لشكریان ابراهیم‌پاشا در مصر‪ ،‬دولت ایران را جهت حمله به عثمانی‬
‫شدیدا وسوسه كرد‪ .‬درهمین‌حین سفیر ایران در استامبول به طهران‬
‫بازگشت و ضمن ارائه اطلعاتی از كیفیت اوضاع و احوال در سرزمین‬
‫عثمانی‪ ،‬دربار ایران را از آخرین اخبار آن سرزمین آگاه ساخت‪ .‬پس از‬
‫مرگ سلطان محمود دوم‪ ،‬سلطان عبدالمجید جانشین او گردید‪.‬‬
‫درهمین‌حین محمدشاه ــ بیش‌ازهمه به تحریك حاج میرزا آغاسی ــ‬
‫ظاهرا جهت تنبیه اشرار اما به واقع به نیت لشكركشی برای جنگ با‬
‫عثمانی عازم غرب كشور شد‪ .‬در اواخر سال ‪.۱۲۵۵‬ق سلطان عبدالمجید‬
‫از این اقدام محمدشاه مطلع و هراسناك گردید‪ .‬لجرم جهت دفع خطر و‬
‫حفظ سرزمین‌های تحت تصرفش به امپراتور روسیه متوسل شد‪ .‬وی از‬
‫امپراتور روسیه درخواست كرد تا واسطه مذاكره بین ایران و عثمانی‬
‫گردد‪ .‬امپراتور روسیه نامه‌ای به محمدشاه نوشت و در آن از او خواست‬
‫ضمن پذیرش تشكیل انجمنی جهت حل اختلفات‪ ،‬نمایندگانی را جهت‬
‫مذاكره معرفی نماید‪ .‬سرانجام قرار بر آن شد كه نمایندگان سیاسی‬
‫ایران و عثمانی و همچنین نمایندگان دو دولت روس و انگلیس ضمن‬
‫تشكیل انجمنی در ارزنه‌الروم به حل و فصل اختلفات فی‌ما‌بین اقدام‬
‫نمایند‪.‬‬
‫ابتدا قرار بود هیات ایرانی به سرپرستی میرزاجعفرخان مشیرالدوله‬
‫جهت مذاكرات ارزنه‌الروم عازم گردد‪ ،‬اما او هنگامی كه از طهران به‬
‫تبریز حركت كرده و به این شهر رسید‪ ،‬ظاهرا دچار بیماری سخت و‬
‫طولنی گردید؛ بسیاری براین باورند كه وی جهت شانه‌خالی‌كردن از بار‬
‫چنین مسئولیت خطیری تمارض نموده و خود را بیمار جلوه داده بود‪.‬‬
‫درهرصورت وی از این كار بازماند و قرعه به نام محمدتقی‌خان وزیر‬
‫نظام افتاد‪.‬‬
‫مذاكرات ارزنه‌الروم نزدیك به چهارسال طول كشید و نهایتا معاهده‬
‫ارزنه‌الروم در سال ‪.۱۲۶۳‬ق بین طرفین منعقد گشت‪ .‬اهمیت این معاهده‬
‫ــ پیمان دوم ارزنه‌الروم ــ تا آنجا است كه طرفین عمل پس از آن‬
‫مناقشه جدی در روابط خود به وجود نیاوردند و این معاهده پایه روابط‬
‫آنها ــ حتی تا زمان فروپاشی عثمانی و تشكیل دولت تركیه و عراق در‬
‫غرب كشور ــ باقی ماند‪ .‬متاسفانه با وجود چنین ارزش و اعتباری كه‬
‫مذاكرات ارزنه‌الروم از آن برخوردار بود‪ ،‬گزارشات دقیق و گسترده‌ای از‬
‫آن در دست نیست‪ .‬با این همه‪ ،‬آنچه را هم‌كه موجود است‪ ،‬بی‌شك‬
‫می‌توان آغازگر تاریخ جدید دیپلماسی ایران دانست‪.‬‬
‫امیركبیر در این ماموریت برای نخستین‌بار به‌طورجدی در یك كنفرانس‬
‫چندجانبه و در مذاكرات دیپلماتیك حضور یافت و مدتی طولنی بحث و‬
‫گفت‌وگوی سیاسی‪ ،‬تاریخی و حقوقی را پیگیری ‌نمود‪ .‬متاسفانه درباره‬

‫‪13‬‬

‫تاریخ دقیق حركت امیركبیر به ارزنه‌الروم و همچنین همراهان او اطلعات‬
‫چندانی در دست نیست‪.‬‬
‫امیر در اثنای مذاكرات‪ ،‬با ارسال نامه‌هایی‪ ،‬دربار ایران و به‌ویژه‬
‫صدراعظم آن‪ ،‬حاجی‌میرزا آغاسی‪ ،‬را از شرح ما‌وقع آگاه می‌ساخت اما‬
‫مشهور است حاجی‌میرزا آغاسی به سبب كینه و عداوتی كه با وی‬
‫داشت‪ ،‬حتی نامه‌های او را نمی‌‌گشود؛ تا جایی كه پس از مرگ آغاسی‬
‫تعدادی از نامه‌های امیركبیر به او سربه‌مهر یافت شد‪.‬‬
‫●شرح‌ سفر‬
‫اختیارنامه محمدتقی‌خان وزیر نظام‪ ،‬با عنوان «وكیل مختار» دولت ایران‬
‫در صفر ‪.۱۲۵۹‬ق با مهر محمدشاه صادر گردید و امیر در همین ماه عازم‬
‫ارزنه‌الروم شد‪.‬‬
‫برخی منابع‪ ،‬تعداد همراهان او را تا دویست نفر نیز ذكر كرده‌اند‪ .‬البته‬
‫پس از شروع مذاكرات‪ ،‬تعدادی از آنان به وطن مراجعت نموده و در‬
‫نهایت هیات و نمایندگان ایران به سی نفر محدود گردیدند‪.‬‬
‫پاشا ــ حاكم ــ ارزنه‌الروم از امیر خواست تا در آن جا به عنوان میهمان‬
‫رسمی دولت عثمانی اقامت كند اما وی بنا به دلیلی این امر را نپذیرفت‪.‬‬
‫همراهان میرزامحمدتقی‌خان را گروهی مركب از دستیار‪ ،‬منشی‪ ،‬مترجم‪،‬‬
‫مامور واسطه طبیب گرفته تا وقایع‌نگار و كاتب و مامور رمز تشكیل‬
‫می‌داد كه درواقع امیركبیر از این طرق قصد داشت ضمن كنترل و‬
‫نظارت دقیق بر روند مذاكرات و ثبت و ضبط آنها‪ ،‬ایران را نیز از‬
‫پیشرفت مذاكرات آگاه كند‪.‬‬
‫از آنجا كه مذاكرات طولنی و گسترده بود‪ ،‬میرزاتقی‌خان سعی كرد از‬
‫تمام جوانب مساله اطلع كسب كرده و ضمن اطلع از روحیات افراد‪،‬‬
‫اخبار دقیقی از اوضاع و احوال مملكتهایشان به دست آورد‪ .‬البته او در‬
‫این ملحظه خود صرفا اتباع و نمایندگان دولتهای روسیه‪ ،‬عثمانی و‬
‫انگلستان را مدنظر داشت‪ .‬امیركبیر علوه بر این عده‪ ،‬با گروهی از‬
‫ماموران خارجی مستقر در خاك عثمانی نیز ملقاتهایی به عمل آورد كه‬
‫ازآن‌جمله می‌توان به ملقات او با كنسول فرانسه و چند كشیش‬
‫امریكایی اشاره كرد‪.‬‬
‫مقدمات مذاكرات در حال تدارك بود كه اوضاع و احوال بسیار سخت و‬
‫پیچیده‌تر از قبل گردید‪ .‬ماجرا از این قرار بود كه والی بغداد‪ ،‬شهر كربل‬
‫را به توپ بست و فرمان قتل‌عام مردم را صادر نمود‪ .‬این اقدام درواقع‬
‫با دستور دولت عثمانی صورت گرفت اما بریتانیا و عثمانی پنهانی تصمیم‬
‫گرفتند كه در مذاكرات اعلم شود كه این حمله به طور خودسرانه از‬
‫سوی والی بغداد صورت گرفته است‪ .‬در حالی‌كه در حقیقت عثمانی‌ها‬
‫قصد داشتند در آغاز گفت‌وگوهای ارزنه‌الروم خرمشهر را تصرف كنند و‬
‫ایران را در مقابل عمل انجام‌شده قرار دهند‪ .‬اما در ایران‪ ،‬دولت و‬
‫به‌ویژه شخص حاجی‌میرزا آغاسی تلش می‌كردند تمام این تحولت را از‬
‫دید مردم و شاه مخفی نگه دارند كه نهایتا مردم از مسائل مطلع و‬
‫برآشفته شدند لذا شاه علیرغم بیماری‪ ،‬دستور حمله به عثمانی را‬
‫صادركرد‪ .‬سرانجام با وساطت و در حقیقت اعمال فشار دولتهای روس و‬

‫‪14‬‬

‫انگلیس‪ ،‬موضوع لشكركشی دولت ایران منتفی و صرفا قرار شد‬
‫خسارت و غرامت دریافت گردد‪.‬‬
‫نخستین جلسه مذاكرات ارزنه‌الروم در پانزدهم ربیع‌الثانی ‪.۱۲۵۹‬ق‬
‫(پانزده مه ‪.۱۸۴۳‬م) برگزار شد معمول مذاكرات ارزنه‌الروم را به دو‬
‫دوره تقسیم می‌كنند‪ :‬دوره اول از سال ‪.۱۲۵۹‬ق تا ‪.۱۲۶۰‬ق كه در‬
‫برگیرنده هیجده جلسه بود و دوره دوم از اواسط سال ‪.۱۲۶۱‬ق تا‬
‫‪.۱۲۶۳‬ق كه پیمان نهایی منعقد شد‪ .‬در دوره اول مذاكرات‪ ،‬بیش‌از‌هر‌چیز‬
‫مسائل مورد مناقشه مطرح گردید و نمایندگان شركت‌كننده از چهار‬
‫دولت در این خصوص به گفت‌وگو پرداختند‪ .‬اما در دوره دوم‬
‫شركت‌كنندگان سعی كردند ضمن حل اختلفات به تدوین مواد عهدنامه‬
‫بپردازند‪ .‬در حین گفت‌وگوها كماكان درگیریهای مرزی بین ایران و عثمان‬
‫ادامه داشت و همین امر بر پیچیدگی اوضاع می‌‌افزود‪ .‬بااین‌وجود جلسات‬
‫مذاكره به‌طورمنظم و هربار در خانه یكی از چهار نماینده برگزار می‌شد‬
‫و مترجمان تمام مذاكرات را به فارسی و تركی ترجمه می‌نمودند‪.‬‬
‫جالب‌آن‌كه نظیر بسیاری از‬
‫اما در خصوص مشخصات دو طرف اصلی مذاكره‌كننده باید چنین گفت‬
‫كه صدر هیات عثمانی ــ انور افندی‪ 3‬ــ هرچند در دفاع از منافع عثمانی از‬
‫خود قابلیت زیادی نشان می‌داد اما در فن گفت‌وگو مهارت چندانی‬
‫نداشت و ضمن عدم رعایت متانت در برخی موارد‪ ،‬موجب بروز جنجال و‬
‫درگیری در حین مباحثات می‌گردید‪ .‬اما در مقابل آنچه كه دوست و‬
‫دشمن راجع به صدر هیات ایرانی ــ امیركبیرــ گفته‌اند‪ ،‬همه نیكی و‬
‫تحسین و تمجید است‪ .‬صورت جلسات و گزارشهای باقی‌مانده از‬
‫مذاكرات ارزنه‌الروم نزد نمایندگان‪ ،‬اعضاء و سفرای چهار دولت‬
‫شركت‌كننده در این مذاكرات نشان می‌دهد كه امیركبیر در این گفت‌وگو‬
‫بسیار سنجیده سخن گفته و با رعایت موقع‌شناسی شیوه‌ای بسیار‬
‫ماهرانه در مذاكرات اتخاذ كرده بوده است‪ .‬او «می‌دانست كجا باید‬
‫دست بال را بگیرد و كجا كوتاه بیاید‪ ،‬كجا استوار باشد و تندی نماید و كجا‬
‫باید گذشت كند و نرمی به خرج دهد‪ .‬پی‌برده بود در چه اموری روس و‬
‫انگلیس با هم سازش و مواضعه نموده‌اند و در چه موارد سیاستشان‬
‫همسان نیست‪ .‬رفتار میرزاتقی‌خان‪ ،‬چه در محیط كنفرانس و چه در‬
‫شهر [ارزنه‌الروم] بسیار سنگین و متین بود‪ .‬به‌حدی احترام دوست و‬
‫دشمن را به خود جلب كرده بود كه گزارشهای نمایندگان انگلیس پر‬
‫است از ستایش نسبت به كاردانی و دانایی و نیك‌رفتاری و بزرگ‌منشی‬
‫او؛ گرچه از حساسیت وی همیشه دل‌خوش نبودند‪».‬‬
‫متاسفانه امیركبیر در شرایطی به دفاع از منافع ملی در مذاكرات‬
‫ارزنه‌الروم مشغول بود كه دولت ایران بدون برخورداری از سیاست‬
‫خارجی مشخص تنها امید خود را به وی بسته بود‪ .‬تا آنجاكه در تاریخ‬
‫مضبوط می‌باشد‪ ،‬حتی نابسامانی اوضاع ایران به‌حدی بود كه حاجی‌میرزا‬
‫آغاسی تحت تاثیر روس و انگلیس در برخی مواقع دستورات و پیامهای‬
‫كامل ضد و نقیض به گروه مذاكره‌كننده در ارزنه‌الروم می‌فرستاد‪ .‬وی‬
‫‪ - 3‬شخصیت وی را می توان فردی به دور از آداب معاشرت در نظر گرفت که هنگام صحبت حتی آب دهانش هم به بیرون پرت‬
‫شده هیبتی خشن دارد شاید چاق با سری کم مو و سبیل های نامرتب و وحشت ناکبا لحجهی ترکی که گاه کلمات ترکی و فارسی را با‬
‫هم می آمیزد‪.‬‬

‫‪15‬‬

‫حتی كار را تا آنجا پیش برد كه در كمال نادانی‪ ،‬دولتهای بیگانه‌ای را كه در‬
‫مذاكرات ارزنه‌الروم شركت داشتند از محتوای پیامهای خود آگاه می‌كرد‪.‬‬
‫در چنین شرایطی است كه بیشتر به سختی كار و مهارت امیركبیر‬
‫پی‌خواهیم برد‪ .‬در یك كلم باید گفت كه در آوردگاه سیاست و دیپلماسی‬
‫ایران‪ ،‬روس‪ ،‬انگلیس و عثمانی این نماینده ضعیفترین كشور‪ ،‬یعنی‬
‫ایران‪ ،‬بود كه با مهارت و شجاعت و آگاهی به فن دیپلماسی و گفت‌وگو‬
‫با طرفهای خارجی توانست پیروز میدان گردد‪ .‬دولت و دربار ایران در این‬
‫زمان به‌قدری ناآگاه و غافل از رسوم مذاكرات بین‌المللی بودند كه حتی‬
‫در صدور اختیارنامه میرزاتقی‌خان مواردی از اشكال از خود باقی‬
‫گذاشتند و بدین‌ترتیب مجبور شدند پس از سپری‌شدن چندین جلسه از‬
‫مذاكرات ارزنه‌الروم فرمان مكمل اختیارنامه او را صادر كنند‪ .‬امیركبیر‬
‫در حین مذاكرات بارهاوبارها تا مرز تقابل و حتی درگیری با نمایندگان‬
‫عثمانی پیش رفت اما هرگز تسلیم تهدیدات و بلوفهای آنان نشد اما باید‬
‫گفت كه وی در خصوص هریك از موارد اختلفی با دستی پر و آگاهی‬
‫كامل از مساله و نهراسیدن و مرعوب‌نشدن پای به میدان مذاكره‬
‫می‌گذاشت و معمول پیروز و سربلند بیرون می‌آمد‪ .‬در جهت معرفی‬
‫میزان قدرت قابلیت میرزاتقی‌خان فراهانی یا همان امیركبیر معروف در‬
‫فن مذاكره و دیپلماسی‪ ،‬همین بس كه رابرت كرزن‪ ،‬كه خود جزو‬
‫نمایندگان هیات انگلیس حاضر در مذاكرات بود‪ ،‬درباره او چنین گفته‬
‫است‪« :‬میرزا تقی از تمام نمایندگان عثمانی‪ ،‬روسیه و انگلیس كه در‬
‫ارزنه‌الروم جمع شده بودند قابل ملحظه‌تر و مشخص‌تر بود و با هیچ یك‬
‫از آنها قابل‌مقاسیه نبود‪».‬‬
‫در حین مذاكرات چندین بار امیر به بیماری و نقاهت مبتل گشت و حتی‬
‫یك‌بار براثر آشوبی كه در شهر ارزنه‌الروم روی داد تا پای مرگ پیش‬
‫رفت ولی هرگز از مذاكرات دست نكشید و با تدبیر و درایت خود كار را‬
‫با انعقاد عهدنامه ارزنه‌الروم در شانزدهم جمادی‌الثانی سال ‪.۱۲۶۲‬ق به‬
‫پایان برد و سرافراز به میهن بازگشت‪.‬‬
‫در كل می‌توان گفت به موجب معاهده ارزنه‌الروم‪ ،‬هرچند دولت ایران از‬
‫دعاوی خود در بعضی مناطق مرزی دست برداشت‪ ،‬اما در مقابل‬
‫عثمانیها نیز حاكمیت ایران بر خرمشهر و ساحل چپ اروندرود و نیز حق‬
‫كشتیرانی ایران در این رودخانه را به رسمیت شناختند كه تاریخ نشان‬
‫داده اهمیت ارزش مورد اخیر به چه میزان می‌باشد‪ .‬امیر خسته و كوفته‬
‫اما سربلند از مذاكرات ارزنه‌الروم پس از چهارسال به میهن بازگشت اما‬
‫متاسفانه مورد بی‌مهری برخی از جمله حاج‌میرزا آغاسی قرار گرفت‪.‬‬
‫وی چنین وانمود می‌كرد كه امیركبیر در انجام كامل ماموریت خویش‬
‫موفق نبوده و علوه براین در مواردی نیز كه كامیاب گردیده ارشادات و‬
‫راهنماییهای شخص وی موثر بوده است‪.‬‬
‫جهت آشنایی با گفت‌وگوها و مذاكرات صورت‌گرفته در ارزنه‌الروم و‬
‫تكنیكهای به‌كاررفته در آن بهتر است‬
‫او اینک در اوج شهرت و محبوبیت سیاسی‪ ،‬لیاقت و مدیریت قرار دارد و‬
‫طبعا آماده قبول مسئولیت های بزرگتر‪ .‬چشم انداز برنامه های آینده‬

‫‪16‬‬

‫اش‪ ،‬در صورتی که قدرت را به دست بگیرد کامل روشن است‪ :‬نوآوری و‬
‫اشاعه فرهنگ‪ ،‬دانش و صنعت جدید‪ ،‬پاسداری از هویت ملی و استقلل‬
‫سیاسی ایران در مقابله با تعرض غربی‪ ،‬اصلحات سیاسی کشور و‬
‫مبارزه با اخلق و فساد مدنی‪ .‬حال میرزاتقی خان در آستانه چهل و‬
‫یکمین سال زندگی خود با ذهنی وقاد و هوشی درخشان که از هر پدیده و‬
‫حادثه و امری تجربه گرفته است می رود که «امیرکبیر» شود‪.‬‬
‫توجه‪:‬‬
‫در دوره ناصرالدین شاه‪ ،‬دیوان «تظلمات عامه» تاسیس شد و نظمیه‬
‫جدید به سبک اروپایی نیز در این دوره شکل گرفت و ناصرالدین شاه‬
‫دستور داد در تمام شهرها صندوقی با نام «صندوق عدالت» نصب شود‪».‬‬
‫تملق گویی و القاب و عناوین ناپسند اهل دولت و مدیحه سرایی شاعران‬
‫را منسوخ نمود‪ .‬هرزگی‪ -‬لوطی بازی و قداره کشی و عربده کشیدن‬
‫مستانه در کوی و برزن را از بین برد‪ .‬او خواست قمه زدن و برخی از‬
‫عادات مرسوم سوگواری عاشورا را براندازد اما کامیاب نگردید‪.‬‬
‫امیر مثل مربیانش میرزا بزرگ قائم مقام واقعیت سیاسی را دریافت و‬
‫در پیش بردن سیاست خود تعادل را نگاه داشت‪.‬‬
‫تاریخ روابط ایران و امریکا با دولت امیر آغاز می شود‪ .‬یکی از جهات‬
‫عمومی سیاست امیر این بود که روابط خارجی ایران را از دایره انحصار‬
‫مناسبات با روس و انگلیس خارج سازد و با دیگر کشورهای مغرب زمین‬
‫توسعه دهد‪ .‬دراین‌باره روابط ایران و امریکا را آغاز کرد و مراوده ایران‬
‫را با پروس و اتریش بسط داد‪ .‬انگیزه اش این بود که با تقویت مناسبات‬
‫سیاسی ایران با کشورهای بزرگ غربی نفوذ روس و انگلیس را تعدیل‬
‫نماید‪.‬‬
‫اصلحات و نوآوری‌های امیر با سه نیروی مخالف برخورد‪.‬‬
‫‪ )۱‬عنصر فاسد درباری‬
‫‪ )۲‬عنصر سنت پرست روحانی‬
‫‪ )۳‬عنصر استعمارگر خارجی ‪.‬‬
‫امیر مخالفت سنت پرستان را مهار کرد ولی ستیزگی بزرگان درباری با‬
‫اصلحات امیر و نبرد سیاست خارجی با سیاست ملی او همچنان بر جای‬
‫ماند‪.‬‬
‫قدرت هیچکدام از این دو عامل اخیر به تنهایی بر قدرت امیر نمی چربید‪.‬‬
‫اما مجموع آنها افزونتر از توانایی امیر بود‪ .‬نکته دوم اینکه میان عنصر‬
‫فاسد ایرانی و عنصر سیاست بیگانه پیوستگی معنوی خاصی بچشم می‬
‫خورد‪.‬‬
‫در میان تمام دشمنان داخلی امیر نام دو تن جلب توجه می کند و اثر‬
‫انگشت این دو شخص تقریبا در تمام حوادث مربوط به سقوط و مرگ‬
‫امیر دیده می شود‪ .‬این دو نفر مهد علیا مادر شاه و میرزا آقاخانوری می‬
‫باشند‪.‬‬
‫امیر از همان اوایل کار درک کرده بود که آنها با خارج سرو سر دارند و‬
‫مایل بود حتی المقدور دست آنها را از کارهای حساس کوتاه کند‪ .‬اما‬
‫مجبور شد نوری را در کابینه خود بپذیرد و مهدعلیا را هم که ملکه مادر و‬

‫‪17‬‬

‫مادرزن او بود تحت کنترل درآورده بود و هر دو احساس کرده بودند که‬
‫امیر کبیر اگر فرصتی بدست آورد دست آنها را بکلی از امور کوتاه خواهد‬
‫کرد‪ .‬لذا به فکر حفظ موقعیت خود بودند و برای حفظ منافع خود از هیچ‬
‫فرصت‌سازی و حادثه آفرینی دریغ نداشتند‪.‬‬
‫توجه‪:‬‬
‫اصول سیاست خارجی میرزاتقی خان‬
‫دفتر امور خارجه در صدارت امیر از اهمیت زیادی برخوردار شد‪« .‬امور‬
‫خارجه» از اوائل روابط سیاسی جدید ایران با اروپا رواج گرفت‪.‬‬
‫میرزاتقی خان که به امور سیاست خارجی بسیار توجه داشت دستگاه‬
‫وزارت امور خارجه را توسعه داد و تاسیسس سفارتخانه های دائمی در‬
‫لندن و پطرزبورگ و ایجاد قنسولگری هایی در بمبئی‪ ،‬عثمانی و در قفقاز‬
‫از جمله کارهای اوست‪ .‬مصلحت گذاران و قنسولن ایران با دستورهای‬
‫کتبی به ماموریت می رفتند و مسئولیت داشتند گزارش های مرتبی به‬
‫تهران بفرستند‪ .‬همچنین هیاتی از مترجمان زبانهای خارجی بوجود آورد و‬
‫به تربیت مترجم دست زد که میرزا ملکم‪ ،‬نظرآقا‪ ،‬میرزا ابراهیم (عموی‬
‫ملکم) مادروس خان و میرزا یوسف خان و میرزامحسن خان از کسانی‬
‫هستند که خدمت خود را در زمان امیر با مترجمی در وزارت امور خارجه‬
‫آغاز کردند‪.‬‬
‫در کتاب سیاست خارجی امیر‪ ،‬ناسیونالیسم عنصری است قوی‪ ،‬و در هر‬
‫ورقی به چشم می خورد‪ .‬وزیر مختار انگلیس که از روز اول تا آخر‬
‫صدارت امیر با او در کشمکش بود و اغلب بر وی خرده می گیرد اعتقاد‬
‫دارد‪« :‬امیرنظام یکی از افراد انگشت شماری است که نیکبختی وطنش‬
‫را در دل دارد» (‪ .)۴‬جای دیگر می آورد «قدرت فکر و وطن پرستی‬
‫امیرنظام و عشق او به خوشبختی ایران جلب احترام کرده است‪)۵( ».‬‬
‫قوانین دادرسی و نظام قضایی کشور در دوران ناصرالدین شاه‪ ،‬در سه‬
‫مرحله مورد اصلح و بازنگری قرار گرفت‪ .‬این اصلحات برای نخستین‬
‫بار پس از صدارت امیرکبیر در سال ‪ ۱۲۶۵‬هجری قمری صورت گرفت‪.‬‬
‫امیرکبیر که در ابتدا خود برخی از احکام دعوی را رسیدگی می کرد‪ ،‬به‬
‫دنبال بروز اشتباهی‪ ،4‬در یکی از احکام و صدور حکم‪ ،‬خویش را از‬
‫بررسی محاکمات تخصصی برحذر داشته و پرونده های پیچیده را به‬
‫محضرهای شرعیه ارجاع کرد‪ .‬در دوران امیرکبیر «دیوان خانه» ای که‬
‫زمان عباس میرزا شکل گرفته بود با نام «دیوان خانه بزرگ پادشاهی‪،‬‬
‫تقویت و احیا شد‪ .‬صلحیت این دیوان خانه در برابر صلحیت عام محاضر‬
‫شرع که مستقل زیر نظر مجتهدان شیعه اداره می شد‪ ،‬محدود به‬
‫مسایل کیفری و دعاوی مدنی و تجاری ایرانیان غیر مسلمان بود‪ ».‬در‬
‫دوره امیرکبیر روند تازه ای از اصلحات دولتی بر فعالیت های حاکمان‬
‫شهری رواج یافت‪ .‬امیرکبیر همچنین شکنجه متهمان را به کلی ممنوع‬
‫کرد و رسیدگی به پرونده ایرانیان غیر مسلمان را در صلحیت اعضای‬
‫دیوان خانه مرکزی در تهران قرار داد‪.‬‬
‫‪4‬‬

‫‪ -‬از مهم ترین نکاتی که می توان در تایید سجایای اخلقی امیر کبیر به آن اشاره کرد‪.‬‬

‫‪18‬‬

‫با ایجاد کارخانه های نساجی و بلورسازی و چینی سازی و رواج صنعت‬
‫چاپ تا حدی مصنوعات جدید و موسسات تولیدی اروپا را در ایران رواج‬
‫داد‪ .‬نشر روزنامه وقایع اتفاقیه یکی دیگر از اقدامات مهم امیرکبیر بود‪.‬‬
‫امیرکبیر خرید روزنامه را برای موسسات دولتی و حقوق بگیران اجباری‬
‫کرد تا فرهنگ روزنامه خوانی را رواج دهد‪ .‬این روزنامه توسط میرزا‬
‫صالح شیرازی اداره می شد‪ .‬او در سال ‪ ۱۲۶۶‬تصمیم به تاسیس‬
‫دارالفنون گرفت و فردی را مامور آوردن معلمان از آلمان و اتریش کرد‪.‬‬
‫این معلمان در ماه محرم ‪ ۱۲۶۸‬اندکی پس از عزل امیرکبیر وارد ایران‬
‫شده و کار خود را در دارالفنون آغاز کردند‪.‬‬
‫امیرکبیر را بی شک می توان از بزرگترین اصلح طلبان تاریخ ایران نامید‪.‬‬
‫نگرش او برای حل مشکلت کشور همواره اساسی و بنیادی بود‪ .‬او‬
‫شکست های پی درپی ایران را از روسیه به علت فقدان نیروی نظامی‬
‫منظم می دانست و برای همین استخدام معلمان پیاده نظام‪ ،‬توپخانه و‬
‫سواره نظام را برای تربیت نیروی نظامی و کارآزموده ضروری می‬
‫دانست‪ .‬دولت ایران بارها و بارها با دول انگلیس و فرانسه و روسیه‬
‫برای تجهیز و تعلیم نظامیان ایرانی قرارداد بسته بود اما هر بار که‬
‫اختلف دولتین با هم حل شده بود علیه ایران متحد شده و به‬
‫قراردادشان عمل نکرده بودند‪ .‬امیرکبیر ضمن سمت صدراعظمی به‬
‫امور وزارت خارجه نیز مستقیما ً رسیدگی می کرد‪ .‬او در دوره کوتاه‬
‫وزارت خود به تدریج سروسامانی به این امور داد‪ ،‬ثبت و ضبط کارها را‬
‫منظم کرد‪ ،‬ماموران و سفرای ایران در خارج را موظف کرد که از حوزه‬
‫ماموریت خود و احوال اتباع ایران در آن حوزه ها هر ماه اطلعاتی صحیح‬
‫به وزارتخانه بفرستند و از امیرکبیر دستور بگیرند‪ .‬امیر بزرگ ایران به‬
‫هویت و شخصیت ایرانیان در جهان اهمیت می داد برای همین در گماردن‬
‫ماموران و سفیرها در خارج نهایت دقت را می کرد‪ .‬نارضایتی خارجی ها‬
‫از اصلحات امیر که دست آنها را از تجاوز و تعدی کوتاه کرده بود و‬
‫بدگویی های داخلی و خانوادگی باعث شد که ناصرالدین شاه امیر را از‬
‫وزارت امور خارجه عزل کرده و میرزا محمدعلی خان شیرازی را به‬
‫وزارت خارجه بگمارد‪ .‬مسیو ریشار در نامه به یکی از دوستان خود می‬
‫نویسد؛ «میرزا تقی خان با لقب اتابکی همه کاره است و به هیچ وجه‬
‫اعتنایی به فرنگی ها ندارد‪ ».‬ماموران خارجی ها به افرادی مثل حاجی‬
‫میرزا آقاسی عادت کرده بودند که در مقابل خارجیان مطیع و ذلیل بود‪.‬‬
‫نمونه این عجز را از نامه میرزا آقاسی به محمدشاه می توان فهمید؛‬
‫«می خواستم تا عباس آباد بروم جناب وزیر مختار انگلیس تشریف می‬
‫آوردند نتوانستم نه بنده می میرم نه آنها دست می کشند‪ ،‬نه وجود مبارک‬
‫صحت کامل می یابند تا پدر اینها را از گور در آورد‪»،‬‬
‫توجه‪:‬‬
‫دلخوری های قدرت های بزرگ و توطئه های قدرت های پرده نشین‬
‫خاندان قاجار و در راس آنها ناصرالدین شاه‪ ،‬بالخره شاه را نسبت به‬
‫امیر دل چرکین کرد‪ .‬اتهاماتی به امیر بسته شد که باعث عزل امیر از‬
‫صدارت شد‪ .‬شاه در ‪ ۱۸‬محرم ‪ ۱۲۶۸‬دستور داد ‪ ۴۰۰‬تن قراولن خاصه‬

‫‪19‬‬

‫به عنوان احتیاط وارد ارگ شاهی شوند تا محافظ جان شاه شوند‪.‬‬
‫پنجشنبه ‪ ۱۹‬محرم از پذیرفتن امیر که برای گزارش روزانه می آمد امتناع‬
‫شد‪ .‬امیر که رسم دربار نیک می دانست به خانه برگشت و منتظر فرمان‬
‫شاه شد‪ .‬اندکی بعد حکم عزل امیر و واگذاری پست امارت نظام تسلیم‬
‫امیر شد‪ .‬امیرکبیر با اصرار به ملقات شاه رفت و از کارهایی که کرده‬
‫سخن ها گفت؛ «مملکت را به نظام کردم‪ ،‬کارهای صعب را به کام‬
‫کردم‪ ،‬دبیران و دفترخانه آراستم‪ ،‬لشکر و قورخانه پیراستم‪ ،‬اگر من‬
‫نباشم کیست ایوان ایران را ارتقا دهد‪ .‬به جای پاداش مرا کیفر نباید کرد‪.‬‬
‫کار مملکت را تباه نباید کرد‪ ».‬شاه از سخنان امیر بیشتر برآشفت‪ .‬او‬
‫می دانست شاه تصمیم خود را گرفته است‪ .‬او مرگ قائم مقام ها دیده‬
‫بود‪ ،‬نصب و عزل قاجاریه را بسیار دیده بود و می دانست جانش نیز در‬
‫امان نیست‪ ،‬هرچند داماد ناصرالدین شاه باشد‪.‬‬

‫‪20‬‬

‫توجه‪:‬‬
‫عزل امیرکبیر‬
‫براساس نتیجه گیری که دکتر آدمیت در کتاب امیرکبیر و ایران داده‬
‫است‪ ،‬می گوید‪ :‬سرنوشت امیر بازیچه سیاست انگلیس و روس است و‬
‫ملعبه دسیسه دربار‪ .‬معلوم است که زد و بندی میان شیل و میرزاآقاخان‬
‫در کار بوده است‪ .‬در وهله اول عزل امیر‪ ،‬جهت اصلی فعالیت شیل و‬
‫مذاکره او با میرزاآقاخان و پیامی که مهدعلیا به شیل فرستاد تنها این بود‬
‫که وسایل برکنار ساختن امیر را از امارت نظام فراهم کنند و او را از‬
‫تهران خارج گردانند‪ .‬عمل دالگوروکی گره مشکل آنان را گشود و از هر‬
‫حیله ای حتی مکر زنانه مهدعلیا موثرتر افتاد‪ .‬پس همین که خشم شاه‬
‫برافروخته شد و کار امیر خراب گشت و امیر از همه مناصب خلع گردید‬
‫و شیل که تا دیروز آن همه مداخله سماجت آمیز داشت یک باره پای خود‬
‫را از میدان بیرون کشید‪ .‬به علوه گفت و گوی خود را با میرزا آقاخان‬
‫برای انتصاب میرزاتقی خان به حکومت کاشان که بهانه ای برای بیرون‬
‫کردن امیر از پایتخت بوده از وزیرمختار روس پنهان داشت‪ .‬و تاریخ نامه‬
‫ای را که به دالگوروکی نوشت یک روز قبل ثبت کرد‪ .‬در دغلی و دو روئی‬
‫و سوء نیت شیل تردید نیست‪ ،‬همانطور که در بی تدبیری دالگوروکی‬
‫شبهه نمی باشد‪.‬‬
‫سرانجام عزل مطلق امیر ضمن نامه رسمی در ‪ ۲۶‬محرم ‪۲۱( ۱۲۶۸‬‬
‫نوامبر ‪ )۱۸۵۱‬از طرف میرزامحمدعلی خان وزیر امور خارجه به سفارت‬
‫روس و انگلیس و عثمانی به یک مضمون اعلم شد و میرزاتقی خان به‬
‫صورت یکی از آحاد رعیت ایران درآمد‪.‬‬
‫یک یا دو روز پس از خلع امیر از همه مناصب دولتی‪ ،‬روانه تبعیدگاهش‬
‫کاشان گردید و در هشتم صفر به آنجا رسید‪ .‬جلیل خان جلیلوند معروف‬
‫به بیات مامور تبعید و حفاظت امیر در کاشان بود‪ ،‬با صد نفر سوار او و‬
‫خانواده اش را به کاشان بردند‪ .‬شاه و مهدعلیا هر چه کوشیدند که عزت‬
‫الدوله را از شوهرش جدا سازند کامیاب نشدند و میرزا تقی خان و عزت‬
‫الدوله و دو دختر کوچکش که یکی شیرخواره بود و دیگری چهارده ساله‬
‫به سوی سرنوشت روان گشتند‪ .‬زن وزیر مختار انگلیس که به بیرون‬
‫دروازه شهر به تماشا رفته بود‪ ،‬در وصف منظره تبعید یافتگان می‬
‫نویسد‪:‬‬
‫«گویی مراسم تشییع جنازه ای بود‪ ...‬سرنوشت میرزاتقی خان را می‬
‫توانستم حدس بزنم‪».‬‬
‫دکتر پلک می گوید‪« :‬مداخله بی موقع یک سفارتخانه خارجی که امیر‬
‫اساسا آن را قبول نکرد‪ ،‬نیز حربه ای به دست دشمنانش داد‪ ،‬او را در‬
‫قصر فین حبس کردند‪ ».‬روزگار تبعید به چهل روز رسید و جنایت بزرگ‬
‫تاریخ روز جمعه هفدهم ربیع الول ‪( ۱۲۶۸‬دهم ژانویه ‪ )۱۸۵۲‬در حمام کاخ‬
‫فین صورت گرفت‪.‬‬
‫ربرت کرزن که از کنفرانس ارزنه الروم میرزاتقی خان را می شناخت‬
‫درباره او‬
‫می گوید‪ «:‬میرزاتقی خان متهم به هیچ گناهی نبود‪ .‬شاه با کشتن خیانت‬
‫کارانه او‪ ،‬یکی از شریف ترین و پاکدامن ترین خدمتگزارانش را به‬

‫‪21‬‬

‫تحریک رسواترین و فرومایه ترین افراد معدوم ساخت‪».‬‬
‫« هر سال که بر مرگ میرزاتقی خان می گذشت‪ ،‬بر نام نیکش افزوده‬
‫شد از آنکه می بینند چه انتظار بیهوده ای بود که وزیرکاردان دیگری را‬
‫بیابند که اصلحات او را دنبال کند‪.‬‬
‫بعضی از نویسندگان خارجی و آقای مکی نوشته‌اند که مهدعلیا انحراف‬
‫جنسی‪ 5‬داشته و در این خصوص پای میرزا آقا خان نوری هم به میان‬
‫امده و این موضوع برای امیر مسلم شده بود‪ .‬او موضوع را محرمانه با‬
‫شاه در میان گذاشت و به شاه پیشنهاد کرد که طوری ک صورت اشتباه‬
‫داشته باشد با یک گلوله این ننگ را از دامان خاندان سلطنت بزداید‪ .‬شاه‬
‫هم پذیرفت‪ .‬این مطلب بگوش نوری رسید و او هم موضوع را با‬
‫مهدعلیا در میان گذاشت‪.‬‬
‫از مدتها پیش ذهن شاه را پر کرده بودند که امیر کبیر در صدد است‬
‫برادر شاه «عباس میرزا« را به سلطنت برساند و ناصرالدین شاه را از‬
‫میان بردارد‪.‬‬
‫در این موقع نوری محرمانه خود را بشاه رسانید و به او فهماند که امیر‬
‫می خواهد اول دست شاه را بخون مادرش آلوده کند و سپس به بهانه‬
‫اینکه شخصی که دستش بخون مادر آلوده است لیاقت سلطنت ندارد‪،‬‬
‫وی را کنار بگذارد چه بسا بدستور خودش کار آگاهان دامن پاک ملکه‬
‫مادر را آلوده نکرده باشند تا وسیله‌ای برای قتل او که بهترین حامی شاه‬
‫است و در نتیجه برکناری اعلیحضرت باشد این موضوع شاه را نسبت به‬
‫امیر بدبین کرد و شاه تغییر رویه داد‪.‬‬
‫امیرکبیر که از موضوع با خبر شده بود نوری را از سمت معاونت خود و‬
‫وزارت لشکر عزل کرد ومقدمات اعدامش را فراهم کرد که با پادرمیانی‬
‫سفارت انگلیس‪ ،‬امیر از کشتن نوری و مهدعلیا منصرف می شود و تنها‬
‫کاری که از دست او برآمد این بود که نوری را به کاشان تبعید کرد‪ .‬ولی‬
‫تبعید نوری به توطئه‌ها خاتمه ندارد زیرا مرکز توطئه‌ها‪ ،‬سفارتخانه‌های‬
‫خارجی بود و آنها هم با پشتکار کار خود را دنبال می کردند تا امیر را از‬
‫صحنه سیاست بیرون کنند‪.‬‬
‫بالخره در این شرایط بود که فرمان عزل امیر از جانب شاه بسال ‪۱۲۶۸‬‬
‫هـ‪.‬ق صادر گردید‪ .‬البته هنوز امیر امارت کل نظام لشکریان ایران را‬
‫عهده دار بود‪ .‬درست ‪ ۴‬روز پس از عزل امیر نوری به صدرات منصوب‬
‫شد‪.‬‬
‫امیر در حالی که قرار بود به حکومت کاشان رهسپار گردد از کلیه‬
‫مناصب دولتی و امارت نظام ایران خلع گردید و سه روز بعد همراه‬
‫همسر و فرزندان و مادرش به کاشان تبعید شد‪ ۱۲۶۸( .‬هـ ‪.‬ق)‬
‫دشمنان امیر به شاه قبولندند که تا امیر زنده است امکان ایجاد آشوب و‬
‫بلوا و توطئه بزرگ از جانب وی امکان پذیر خواهد بود‪ .‬شاه با تمام‬
‫اراداتیکه به امیر ابراز می کرد نهایتا فرمان اعدام وی را صادر کرد‪.‬‬
‫بنابرآنچه از قول ناصرالدین شاه آورده اند میرزا آقاخان نوری بود که‬
‫فرمان اعدام را از شاه گرفت وبه حاج علی خان سپرد‪ .‬مأمورین اعدام‬
‫‪ - 5‬به خاطر وجود این صحنه حتما ً درگوشهی سمت راست و پایین تصویر عدد منهای ‪ 18‬قید شود با‬
‫تشکر‬

‫‪22‬‬

‫امیر سه تن بودند که بصورت چاپاری عازم فین کاشان گردیدند‪ .‬چهل‬
‫روز از تبعید امیر گذشته بود‪ .‬جاسوسان مهدعلیا از قبل خبر آورده بودند‬
‫که امیر مورد رحمت شاه قرار گرفته و قرار است خلعت شاهانه بزودی‬
‫به فین برسد‪.‬‬
‫توجه‪:‬‬
‫جهت سرگرم ساختن عزت الدوله وانمودند که از تهران خلعتی رسید و‬
‫امیر را روانه حمام ساختند‪ .‬بنابر این امکان اقدامی از جانب همسر امیر‬
‫در جهت حفظ جان شوهرش منتفی گردید‪ .‬دژخیمان به حمام وارد شدند‬
‫و بنابر اکثر نقل قول‌های معتبر تاریخی تنها به امیر اجازه دادند تا خود‬
‫شیوه مرگ خویش را برگزیند‪.‬‬
‫امیر به خاصه تراش خود دستور داد تا رگهای وی را بزند‪ .‬دژخیمان پس‬
‫از پایان کار خویش فین کاشان را به سمت تهران ترک گفتند‪.‬‬
‫عزت‌الدوله از طولنی شدن مدت اقامت امیر در حمام اشفته گردید‪.‬‬
‫چون به گرمابه وارد شد با جسد بی جان شوهرش که خون زیادی از وی‬
‫رفته بود روبرو شد‪.‬‬
‫مردم کاشان با احترام تمام پیکر امیر را به پشت مشهد کاشان حمل‬
‫نمودند و در جوار مقبره حاجی سید محمدتقی مدفون کردند‪.‬‬
‫توجه‪:‬‬
‫پس از آنکه عزت الدوله به تهران بازگشت از شاه اجازه گرفت و نعش‬
‫شوهر را به کربل منتقل کرد‪ .‬جنازه امیر در نزدیکی حرم حضرت امام‬
‫حسین (ع) بخاک سپرده شد که در کنار ایشان برادر و پسر او نیز مدفون‬
‫می باشند‪.‬‬
‫رابرت کرزن که از کنفرانس ارزنته الروم امیر را می‌شناخت چنین گفته‬
‫است‪:‬‬
‫میرزا تقی خان متهم به هیچ گناهی نبود شاه با کشتن خیانتکارانه او یکی‬
‫از شریف‌ترین و پاکدامن‌ترین خدمتگزاران ایران زمین را به تحریک‬
‫رسواترین و فرومایه‌ترین افراد معدوم ساخت‪.‬‬
‫دولت نخواست مردم از حقیقت جنایت کاشان آگاه گردند‪ .‬یک هفته پس‬
‫از کشتن امیر نامه‌ای در روزنامه انتشار یافت که امیر به خط خودش‬
‫کاغذ نوشته که به شدت ناخوش است و قبول مداوا نمی کند و هیچ‬
‫طبیبی را بر خود راه نمی دهد‪ .‬در ضمن از سوء حکمرانی امیر سخن‬
‫رفته است ولی حال جمهور مردم از دولت سر اعتمادالدوله در آسایش و‬
‫نیک‌بختی زندگی می کنند‪.‬‬

‫‪23‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful