‫شيعيگری‬

‫ددددددددد! دد دددددددد ددددد ددددد‪,‬‬
‫دد دد د ددد دددددد ددددد‪,‬‬
‫دددددد دد دددددد دددددددد‪,‬‬
‫د دد دددددددد د ددددددددددد دددد‬
‫دد دد دد ددددد ددددد ددددددد‪.‬‬
‫)ددددد ددد ددد(‬
‫مقدمه شيعيگری‬
‫چنانکه بسياري از خوانندگان ميدانند‪ ,‬چهار ماه پيييش کتييابي دربيياره کيييش‬
‫شيعي به چاپ رسانيديم‪ ,‬و آن کتاب بدانسان که پيش بيني کرده بوديم ماييية‬
‫هاي هوي گرديد‪ .‬بدخواهان بجيياي آنکييه بييه ايرادهييا و پرسشييهاي مييا پاسييخي‬
‫دهند‪ ,‬يا اگيير پاسييخي نمييي دارنييد‪ ,‬از آميييغ پژوهييي درآمييده گفتييه هيياي مييا را‬
‫بپذيرند‪ ,‬به هييايهوي برخاسييتند‪ .‬دوليت بهييانه پييدا کيرده کتياب را بازداشيت و‬
‫داستان را »جرمي« پنداشته به دادسرا فرستاد تييا پرونييده اي پديييد آيييد و در‬
‫دادگاه کيفري داوري شود‪.‬‬
‫ما از اين پيشامد اندوه نخورديم‪ .‬زيرا هاي هوي شيوند آن شييد کييه کسييان‬
‫بسياري که از کوششهاي ما آگاهي نمي داشتند‪ ,‬آگاهي يافتند و کتابهاي ما را‬
‫جسته و يافته و هوشيارانه به خواندن پرداختند‪ .‬دشمنان ما با بديهاي خود بييه‬
‫ُ‬
‫ما ياري کردند‪ .‬از آنسو ما دوست ميداريم همه سخنان ما بييه داوري گييزارده‬
‫شود‪ .‬ما خود خواهان همان مي باشيم‪ .‬براي شييناخته شييدن راسييت از کييج و‬
‫سست‪ ,‬يگانه راه داوري ميباشد‪.‬‬
‫استوار از ُ‬
‫ولييي جيياي پرسييش اسييت‪ ,‬داوران اييين کييار چييه کسيياني شييايند بييود؟‪...‬‬
‫رسيدگي از روي چه قانوني تواند بود؟‪ ...‬آيا سه تن يييا پنييج تيين »دادرس« از‬
‫کارکنان وزارت دادگسييتري شيياينده اييين داوري ميباشييند؟‪ ...‬آيييا در قانونهيياي‬
‫ايران چيزي که راست يا کج بودن گفته هاي ما را نشان دهد توانند يافت؟‬
‫بييي گفتگوسييت کييه »دادرسييان« وزارت دادگسييتري شيياينده چنييان داوري‬
‫نمي باشند‪ ,‬و در قانونهاي ايران نيز چيزي که دستاويز آن داوري باشييد يييافته‬
‫نمي شود‪.‬‬
‫آنچه ما مي دانيم اين داوري از دو راه توانستي بود‪:‬‬
‫يکي آنکه دولت چون از چاپ شييدن چنييين کتييابي آگيياه گرديييد نشسييتي از‬
‫مليان برپا گرداند و از آنان پاسخ خواهد‪ .‬اگر دولتي نيکخواه و دلسييوز بييودي‬
‫اين کار کردي‪ .‬زيييرا آن کتيياب دربيياره گرفتاريهيياي ايييران اسييت و يييک رشييته‬
‫سخناني از ارجدارترين گفته ها به ميان آورده شيده‪ .‬آن کتياب در ايين زمينيه‬
‫است که مردم ايران نافهمييده و نادانسيته گرفتييار ييک رشيته گمراهيي هيياي‬
‫بسيار زيانمندي گرديده اند‪ ,‬و تا اين گمراهي ها هست حال توده بهييتر از اييين‬

‫نخواهد بيود‪ .‬در چنييين زمينيه بسيييار بييزرگ و ارجييداري سييخن رانييده شيده و‬
‫دليلهاي بسيار روشن ياد گرديده‪.‬‬
‫به چنين سييخناني دولييت بايسييتي بيييش از ديگييران دلبسييتگي نمايييد و ارج‬
‫گزارد و از ياوري و پشتيباني به ما باز نايستد‪ ,‬براي آنکه هييوده بسيييار نيييک و‬
‫بزرگي بدست آيد گام پيش گزارده از مليان پاسخ خواهد‪ ,‬و آنگاه انجمنييي از‬
‫دانشمندان و نيکخواهان برپا گردانيده از آنان داوري خواهد‪ ,‬و بدينسان به يک‬
‫کييار تيياريخي بزرگييي برخاسييته نييام خييود را در تاريييخ جيياودان گردانييد‪ .‬ولييي‬
‫افسوس که چنان دولتي نمي بود و چنين کاري کرده نشد‪.‬‬
‫ديگري آنکه خردمندان و نيکخواهان جهان‪ ,‬از ايرانيان و ديگران که در اييين‬
‫کشور کم نمي باشند‪ ,‬گفته هاي ما را بخوانند و خود در ميانه داور باشند‪.‬‬
‫بخوانند و نخست بدانند آن هاي هوي ها در برابيير چييه بييوده‪ ,‬مييا چييه گفتييه‬
‫بوديم که در پاسخش دچييار وحشيييگري هييا گرديييديم‪ .‬چييه مييي خواسييتيم کييه‬
‫گرفتار دادسرا شديم‪.‬‬
‫دوم بدانند به چه شوند اين توده بدينسان بيدبخت و تييره روز گردييده‪ .‬بيه‬
‫چه شوند اين کشور چنين ويرانه افتاده‪ .‬به چييه شييوند دسييته هيياي بزرگييي از‬
‫مردم بييا کشييور و پيشييرفت آن دشييمني مييي نماينييد و هميشييه بييدبختي آنييرا‬
‫مي خواهند‪.‬‬
‫سييوم بداننييد مييا در چييه راه ميکوشيييم و بهيير چييه اييين همييه رنييج و گزنييد‬
‫مي کشيم‪ .‬بهر چه اين همه بدزباني و بي فرهنگي از بدخواهان مي بينيم‪.‬‬
‫اينها را بدانند و آنچه شاينده خردمندي و پاکدلي ايشانسييت داوري کننييد‪ ,‬و‬
‫آنچه باينده مردانگي و غيرت ايشانست ياوري دريغ ندارند‪.‬‬
‫داوري در اين زمينه يا آنگونه بايستي يا اينگييونه‪ ,‬و چييون آن يکييي نبييود مييا‬
‫ناچار شديم اين يکي را درخواست کنيم‪ ,‬و بهتر دانستيم گفته هاي خييود را در‬
‫اين باره با زبان روشن تر و بهتري‪ ,‬به رشته نوشتن کشيم و نسخه هاي کمي‬
‫از آن به چاپ رسانيده به کساني که به خردمندي و نيکخواهي آنان اميد توان‬
‫بست براي خواندن فرستيم‪ .‬اينست داستان نوشتن اين کتاب و چاپ آن‪.‬‬
‫نکته اي را که مي بايد در اينجا يادآوري کنيييم آنسييت کييه اييين کتيياب چييون‬
‫درباره يک رشته جستارهاي ارجداريست‪ ,‬و آنگيياه از خواننييده داوري طلبيييده‬
‫شده‪ ,‬اينست هرکسي بايد آن را با انديشه خواند و هر سخني را بييا دليلهييايي‬
‫که برايش آورده شده نيک سيينجد و خييرد را بييه داوري وادارد‪ ,‬و پييس از اييين‬
‫باشد که از آن گذشته به سخن ديگري پس از آن‪ ,‬پردازد‪.‬‬
‫چون بارها ديده شده‪ ,‬کسانيکه کتابهاي ما را مي خوانند چون بييا سييخناني‬
‫ناشنيده روبرو ميگردنييد‪ ,‬در بييار يکييم دل آزرده ميشييوند و بييه آسيياني آنهييا را‬
‫نمي توانند پذيرفت‪ ,‬و از آنجا که هر گفتييه اي دليييل اسييتواري همييراه ميييدارد‬
‫ناپذيرفتن نيز نمي توانند‪ ,‬و اينست دو دل مي مانند‪ .‬اين کسان بايد بييه يکبييار‬
‫خواندن بس نکرده کتاب را دو بار و سه بار بخوانند که بيگمان آنچه را کييه در‬
‫بار يکم پذيرفتن نتوانسته اند در بار دوم و سوم خواهند توانست‪.‬‬
‫بهر حال ما هيچ سخني را بي دليل نگفته ايم و اين نمي خواهيم که کسييي‬
‫نافهميده و باور نکرده سخني را از ما بپذيرد‪.‬‬
‫ما چنانکه خواهش کرده ايييم دوسييت ميييداريم هيير خواننييده اي راسييتي را‬
‫داور باشد‪ .‬هيچ سخني را از ما بي دليل نپذيرد و از هيچ سخني که با دليلست‬
‫چشم نپوشد‪ .‬چنان داند که يک دادگاه بزرگيسييت کييه او داورش مييي باشييد و‬
‫رفتاري کند که شاينده چنان جايگاه باشد‪.‬‬

‫اگر کساني از آنان پس از خواندن بتوانند به داوري خييود رويييه کييار دهنييد‪,‬‬
‫بدينسان که فهميييده خييود را بنويسييند و يييا گفتيياري پرداختييه بييه روزنييامه هييا‬
‫فرستند و يا کتابي در همين زمينه به چاپ رسييانند‪ ,‬اييين کاريسييت کييه بسيييار‬
‫سودمند خواهد افتاد و هوده هاي بسيار نيکي را دربر خواهد داشت‪.‬‬

‫احميد کسيروي‬
‫تهران ‪1323‬‬

‫گفتار يکم‬

‫شيعيگري چگونه پيدا شده؟‬

‫شيعيگري تاريخچه بسيار درازي ميدارد‪ ,‬بلکه خود تاريخي ميباشد‪ .‬ولي مييا‬
‫در اينجا آنرا به کوتاهي ياد خواهيم کرد‪.‬‬
‫شيعيگري به اين معني که خواست ماست از زمان بنييي اميييه آغيياز يييافته‪.‬‬
‫چون معاويه به دستاويز کشته شدن عثمان با امام علي بن ابيطالب به جنييگ‬
‫برخاست و پس از مرگ او خلفت را با زور و نيرنگ‪ ,‬بدست آورده در خاندان‬
‫خود ارثي گردانيد‪ .‬اين رفتار او به بسياري از مسلمانان گران افتاد‪ ,‬و کسان‬
‫بسياري آرزوي خلفت کرده چنين خواستند که آنرا از دست بني اميييه بيييرون‬
‫آورند‪.‬‬
‫ليکن تا معاويه زنده مي بود کسي نيارست بجنبد‪ .‬پس از مييرگ او حسييين‬
‫بن علي به کوشش برخاست ولي از ناپايداري پيروانش کاري از پيش نبرد‪ ,‬و‬
‫مرد و‬
‫بدانسان که همگي ميدانند‪ ,‬کشته گرديد‪ .‬سپس چون يزيد پسر معاويه ُ‬
‫پسر او معيياويه نييام‪ ,‬پييس از چهييل روز خلفييت از آن کنيياره جسييت و برخييي‬
‫آشفتگيها به ميان افتاد‪ .‬عبدالله بن زبير در مکه و محمد بيين حنفيييه در مييدينه‬
‫به دعوي خلفت پرداختند‪ ,‬و مختار در کوفه برخاست کييه او نيييز در نهييان بييه‬
‫خلفت ميکوشيد‪ .‬ولي اينها نيز کاري نتوانستند و يکايک از ميان رفتند‪.‬‬
‫سپس دو خاندان بزرگي بييا بنييي اميييه بييه نييبرد برخاسييتند‪ :‬يکييي عباسيييان‬
‫)پسران عباس عمييوي بنيييادگزار اسييلم(‪ ,‬و ديگييري علويييان )پسييران علييي(‪.‬‬
‫عباسيان بنياد کار خود را به زمينه چيني نهاده چون ناخرسييندي ايرانيييان را از‬
‫بني اميه ميدانستند و از آمادگي آنان به شورش آگاه مييي بودنييد‪ ,‬نماينييدگاني‬
‫به ايران فرستادند که در اينجا نهاني به کوششهايي پردازند و دسييته هييايي از‬
‫پيروان پديد آورند‪ .‬ليکن علويان بسادگي برميخاستند و جنگ ميکردند و کشته‬
‫ميشدند )چنانکه زيد بيين علييي‪ ,‬يحيييي پسيير او‪ ,‬محمييد نفييس زکيييه‪ ,‬بييرادرش‬
‫ابراهيم‪ ,‬حسين صاحب فخ و ديگران کشته شدند(‪ .‬از اينرو بني عباس کيار را‬
‫پيش بردند و با دست ابومسلم بنياد بني اميه را برانداخته خييود بجيياي ايشييان‬
‫خليفه گرديدند‪.‬‬

‫کوتاه سخن آنکه از نيمه دوم سده نخست تاريخ هجري کشاکشهاي بسيار‬
‫سختي بر سر خلفت پيدا شده نبرد و جنگ بسيار ميرفت‪ .‬آرزومندان خلفييت‬
‫از هيچگونه کوشش در راه آرزو باز نمي ايستادند‪ .‬خونها از هييم مييي ريختنييد‪.‬‬
‫خاندانها برمي انداختند‪ .‬دروغ و نيرنگ بکار ميبردند‪.‬‬
‫در اين کشاکش ها پيروان علويان »شيعه« ناميييده مييي شييدند کييه بهمييان‬
‫معني »پيروان« مي باشد‪» .‬شيعيگري« از همانجا آغاز گرديده‪.‬‬
‫اييين شيييعيگري نخسييت يييک کوشييش سياسييي بييي آليشييي‪ ,‬و شيييعيان‬
‫بيشترشان مردان ستوده و نيکي مي بودند و پاکييدلنه و غيرتمنييدانه در آنييراه‬
‫مي کوشيدند‪ .‬چه بييي گفتگوسييت کييه علويييان بييه خلفييت بهييتر و سيزنده تيير‬
‫ميبودند‪ .‬در ميان اينان مردان پيياک و پارسييا بيشييتر يييافته ميشييدي‪ .‬بييويژه در‬
‫برابر بني اميه که بيشترشان مردان ناپاک مي بودند‪.‬‬
‫چيزي که هست شيعيگري در اين سادگي خييود نايسييتاد و هيير زمييان رنييگ‬
‫ديگري به آن زده شد‪ .‬از همان زمانهاي پيييش يکدسييته بييه تنييدروي برخاسييته‬
‫چنين گفتند که در زمان ابوبکر و عمر و عثمان نيز علي به خلفت سزنده تيير‬
‫بود و آن سه تن ستم کرده اند که به جلو افتاده انييد‪ .‬اينييرا گفتييه از ابييوبکر و‬
‫عمر و عثمان ناخشنودي نمودند‪.‬‬
‫اين نخست آلودگي بود که شيعيگري پيييدا کييرد‪ .‬چييه راسييتي آنکييه پييس از‬
‫مرگ بنيييادگزار اسييلم‪ ,‬ييياران او کييه سييران مسييلمانان شييمرده مييي شييدند‪,‬‬
‫نخست به ابوبکر و سپس به عميير و سييپس بييه عثمييان خلفييت داده بودنييد و‬
‫علي ناخشنودي از خييود نشييان نييداده بييود و نبايسييتي دهييد‪ .‬در آن زمييان کييه‬
‫اسلم در شاهراه خود مي بود به هوس خلفييت افتييادن و دوتيرگييي بييه ميييان‬
‫مسلمانان انداختن‪ ,‬بييرون رفتين از اسيلم شيمرده ميشيدي‪ ,‬و پيداسيت کيه‬
‫چنين کاري از امام علي بن ابيطالب نسزيدي‪ .‬همييان امييام در زمييان خلفييت‬
‫خود به معاويه مي نويسد‪:‬‬
‫»آن گروهي که به ابوبکر و عمر و عثمان دست داده بودند‪ ,‬به ميين دسييت‬
‫دادند و کسي را نرسيدي که نپذيرد و گردن نگذارد‪ .‬برگزيدن خليفه مهيياجران‬
‫و انصار راست‪ .‬اينان هرکس را برگزيده امام ناميدند خشنودي خدا نيز در آن‬
‫خواهد بود«]‪.[24‬‬
‫اين را نوشته مي خواهد معاويه را بنکوهد کييه در برابيير خليفييه ايسييتاده‪ ,‬و‬
‫گناه او – يا بهتر گويم‪ :‬بيرون شدنش را از اسلم – به ُرخش کشد‪.‬‬
‫کسيييکه اييين نيامه را نوشييته چگيونه توانسيتي در زميان ابيوبکر و ديگييران‬
‫ناخشنودي نمايد و ايستادگي نشان دهد؟!‬
‫از آنسو تاريخ نيک نشان ميدهد که علي با آن سه تيين بييا مهيير و خشيينودي‬
‫زيست‪ .‬چنانکه دختر دوازده ساله خود ام کلثييوم را بييه زنييي بييه عميير داد‪ ,‬در‬
‫کشييتن عثمييان نيييز در آشييکار ناخشيينودي نمييود و پسيير خييود حسيين را بييراي‬
‫نگهداري عثمان به درون خانه او فرستاد‪.‬‬
‫ولي ُتندروان شيعه پس از پنجاه شصت سال‪ ,‬به هوس و ناداني‪ ,‬دشمني‬
‫به ميانه او با ابوبکر و عمر و عثمان مي انداختند و از بدگويي به آن سه تن‬
‫باز نمي ايستادند‪ ,‬که چنانکه گفتيم نخست آلودگي بود که شيعيگري پيدا‬
‫ميکرد‪ .‬مي بايد گفت اين ُتندروان نه همگي شيعيان‪ ,‬بلکه يکدسته از آنان‬
‫مي بودند‪ ,‬و از همان زمانها در نتيجه يک داستاني – يک داستاني که خود‬
‫نمونه اي از بدي و ناپاکي ايشان مي باشد – نام »رافضي« پيدا کردند‪.‬‬
‫چگونگي آنکه در آخرهاي امويان زيدبن علييي بيين حسييين)نييوة امييام سييوم‬
‫شيعيان( از مدينه بکوفه آمد‪ ,‬و چون ميخواست بييازگردد شيييعيان نگزاردنييد و‬

‫پانزده هزار تن با او دست دادند )بيعت کردند(‪ ,‬که بشورد و خلفت را بدست‬
‫آورد‪ .‬زيد فريب ايشان را خورده به کار برخاست‪ ,‬ولي چون هنگييامش رسيييد‬
‫و بايسييتي آميياده جنييگ گييردد دسييته انبييوهي از شيييعه )کييه همييان ُتنييدروان‬
‫مي بودند( به نزدش آمده چنين پرسيييدند‪» :‬شييما دربيياره ابييوبکر و عميير چييه‬
‫ميگوييد؟!« زيد از آنان خشيينودي نمييود و سييتايش سييرود‪ .‬شيييعيان همييين را‬
‫دسييتاويز گرفتييه زيييد را رهييا کييرده پراکنييده شييدند‪ .‬زيييد گفييت‪» :‬مييرا در‬
‫سييخت ترييين هنگييام نييياز رهييا کرديييد«‪ .‬از اينجييا آن دسييته »رافضييه« )رهييا‬
‫کنندگان( ناميده شدند‪ ,‬و به شوند اين نامردي آنان بود که زيد کيياري را پيييش‬
‫نبرده کشته گرديد‪.‬‬
‫چنييانکه گفييتيم عباسيييان در ايييران دسييته هييا پديييد مييي آوردنييد و زمينييه‬
‫مي چيدند و سرانجام با دست ابومسلم خلفت را به چنييگ آوردنييد‪ .‬پيداسييت‬
‫که آنان نيز با علويان دشمني مي نمودند‪ .‬بني اميه از ميييان رفتييه اييين زمييان‬
‫کشاکش ميانه علويان و عباسيان افتاده‪ ,‬و در زمان اينان بود که محمد نفس‬
‫زکيه و برادرش ابراهيم و يحيي بن زيد و حسين صاحب فخ و کسييان ديگييري‬
‫کشته شدند‪ .‬اينان چون با شمشير برميخاستند ناچار زود از ميان ميرفتند‪.‬‬
‫در آن زمان يکي از کساني که دعوي خلفت ميداشت جعفر بن محمد بيين‬
‫علي بن الحسين مي بود )برادر زادة زيد و امام ششم شيعيان(‪ .‬اين مرد کييه‬
‫پيرواني مي داشت يک راه نوين ديگري پيش گرفتييه چنييين ميگفييت‪» :‬خليفييه‬
‫بايد از نزد خدا برگزيده شود‪ ,‬و کسي کييه از نييزد خييدا برگزيييده شييده خليفييه‬
‫است چه توانا باشد و سررشته کارها را بدست گيرد و چييه توانييا نباشييد و در‬
‫خانه نشيند‪ .‬آنان که از مردم ميخواهند رستگار گردنييد بايييد بييه اييين برگزيييده‬
‫خدا گردن گزارند و فرمان او برند و خمس و مال امام پردازند«‪.‬‬
‫بدينسان در گوشه نشسته‪) ,‬بي دردسر( دعوي خلفت ميکييرد و پيروانييش‬
‫گردن به دعوي گزارده گفته هاي او را مي پذيرفتند‪ .‬ولي همانا از ترس بردن‬
‫نام »خليفه« نيارسته خواسته خود را در زير نام »امام« پوشيده ميداشت‪ .‬تا‬
‫اين زمان »خليفه« و »امام« به يک معني مي بييودي و همييان خليفييه را امييام‬
‫نيز ناميدندي]‪ .[25‬ولي در اين زمان و در زبان اين دسته اندک جدايي در ميييانه‬
‫آنها پديد ميي آميد‪ .‬اينيان اميام را بيه معنيي »برگزييده شيده از سيوي خيدا«‬
‫ميگرفتند‪.‬‬
‫اين داستان بسيار شگفتي بود‪ .‬زيرا ديگر نيازي به آنکه در راه خلفييت بييه‬
‫جنگ و کوشش برخاسته شود باز نمي ماند و يک کسي مي توانست در خييانه‬
‫نشيند و دعوي خلفت کند و گروهي را‪ ,‬بيش يا کييم‪ ,‬بسيير خييود گييرد آورد‪ .‬از‬
‫آنسوي خلفت يا امامت نيز ارج خود را از دست داده يک چييز بسييار کوچيک‬
‫ميگرديد‪.‬‬
‫اين دوم رنگي بود که شييعيگري پييدا ميکيرد و ييک جنبييش سياسيي رويييه‬
‫کيش ميگرفت‪ .‬از آنسوي معني خلفت نيز ديگر شده چنانکه گفتيم خليفه )يا‬
‫بگفتة خودشان‪ :‬امام( يک پيشواي ديني مي بود نه يک سررشته دار سياسي‪.‬‬
‫پيروان اين امام که همان ُتندروان )يا رافضيان( مي بودند ميدان پيدا کرده‬
‫و در ُتنييدروي گييام بييزرگ ديگييري برداشييته چنييين ميگفتنييد‪» :‬امييام علييي بيين‬
‫ابيطالب از سوي خييدا بييراي جانشيييني پيغمييبر برگزيييده شيده و پيغمييبر او را‬
‫جانشين گردانيده بود‪ .‬ابوبکر و عمر با زور او را به کنار زدنييد‪ ,‬و بييا زور او را‬
‫واداشتند که به خلفت ابوبکر گييردن گييزارد«‪ .‬بييدين دسييتاويز زبييان نفرييين و‬
‫بدگويي به ابوبکر و عمر و عثمان و بسياري از ياران پيغمبر ميي گشيادند‪ .‬بيه‬
‫کشييد و‬
‫دروغ بافي گستاخ گرديييده مييي گفتنييد‪» :‬عميير چييون رفييتي علييي را ب ِ ِ‬
‫بياورد که به ابوبکر بيعت کند دختر پيغمبر در را نمي گشاد‪ .‬عميير او را ميييانه‬
‫لنگه در و ديوار گذاشت و او »محسن« نام بچه اي را سقط کييرد و از همييين‬

‫گزنييد بييود کييه از جهييان درگذشييت«‪ .‬از اينگييونه داسييتانها کييه تاريييخ آگيياهي‬
‫نمي داشت بسيار مي گفتند‪.‬‬
‫چون بنياد ِ کار را به گزاف گويي وُتندروي گزارده بودند رفتييه رفتييه از اييين‬
‫اندازه هم گذشتند و اينزمان سخنان ديگري به ميان آوردنييد‪» :‬هرکيه بمييرد و‬
‫امام زمان خود را نشناسد بيدين مييرده اسييت«]‪» ,[26‬خييدا مييا را از آب و گ ِييل‬
‫گل پديد آورده«]‪» ,[27‬خدا‬
‫والتري آفريده و شيعيان ما را از بازمانده آن آب و ِ‬
‫دوستي و پيروي ما را به زمينها نشانداد‪ ,‬آنها که پذيرفتند بييارده شييدند و آنهييا‬
‫که نپذيرفتند شوره زار گرديدند؛ به کوههييا نشييان داد‪ ,‬آنهييا کييه پذيرفتنييد بلنييد‬
‫شدند و آنها که نپذيرفتند َپست شييدند؛ بييه آبهييا نشييان داد‪ ,‬آنهييا کييه پذيرفتنييد‬
‫شيرين شدند و آنها که نپذيرفتند شور گرديدند«‪» ,‬کارهاي شييما هيير روزه بييه‬
‫ما نشان داده مي شود که اگر نيکو کرده ايد شاد باشيم و اگيير بييد کييرده ايييد‬
‫انييدوهناک گرديييم«‪» ,‬معنييي قييرآن را جييز مييا کسييي ندانييد‪ .‬همييه بايييد از مييا‬
‫بپرسند«‪ ...‬از اينگونه سخنان بسيييار اسييت کييه جييز لف زدن و گزافييه گفتيين‬
‫شمرده نشيود‪ ,‬و گوينيده اش بيگميان بييدين و خداناشيناس ميي بيوده‪ ,‬و مييا‬
‫نمي دانيييم اينهييا را کييه گفتييه اسييت و آيييا راسييت اسييت و يييا دروغ و سيياخته‬
‫مي باشد‪.‬‬
‫بدينسان يک راه جيداي ديگيري در اسيلم پييدا شيده و گروهييي خيود را از‬
‫مسلمانان جدا گردانيدنييد‪ .‬اينييان دشييمني سييخت بييا دسييته هيياي ديگيير نشييان‬
‫ميدادند و پسران اسلم از ابوبکر و عمير و ديگيران را نفريين و دشينام درييغ‬
‫نمي گفتند‪ .‬در پندار اينان ديگران همگي بيدين مي بودند و تنها اييين دسييته از‬
‫شيعيان دين مي داشتند‪ .‬ديگران همگي به دوزخ خواستندي رفت و تنها اينييان‬
‫در بهشت خواستندي بود‪ .‬خييود را »فرقييه نيياجيه« ناميييده ديگييران را همگييي‬
‫گمراه و تباه مي شماردند‪ .‬چيزيکه هست با اييين کينييه جييويي و پافشيياري‪ ,‬بييا‬
‫دستور پيشوايانشان باورها و سهش هاي خود را پوشيده داشته با »تقيه« راه‬
‫ميرفتند‪.‬‬
‫جعفربن محمد که ما او را بنيييادگزار اييين کيييش مييي شناسيييم‪ ,‬پسيير خيود‬
‫مييرد‬
‫اسماعيل را به جانشيني نامزد گردانيده بود‪ .‬ولي اسماعيل پيييش از وي ُ‬
‫)و اين مرگ او داستاني پيدا کرد که خواهيم نوشييت(‪ .‬و اييين بييود پييس از وي‬
‫پسر ديگرش موسي الکاظم جانشين گرديد‪.‬‬
‫در زمان اين امام خليفه عباسي بيدگمان گردييده او را از ميدينه بيه بغيداد‬
‫آورد و بيست و هفت سال در زندان نگه داشت تا درگذشت‪.‬‬
‫پس از وي پسرش علي الرضا جانشين مي بود و اين همانست که مييأمون‬
‫به وليعهديش برگزيد و به خراسانش خواست‪ ,‬و اين خود پرسشي اسييت کييه‬
‫کسي که خود را از سوي خيدا برگزييده بيراي خلفيت ميي شيناخت و خليفيه‬
‫عباسي را »جائر و غاصب« ميدانست چگونه وليعهدي او را پذيرفت؟!‬
‫پس از وي پسرش محمد التقي که دخييتر مييأمون را نيييز گرفتييه بييود امييام‬
‫شد‪.‬‬
‫پس از وي پسرش علي النقي جانشين گرديد‪ .‬پييس از وي پسييرش حسيين‬
‫العسگري‪ ,‬کيه بيه شيمارش خيود شييعيان اميام ييازدهم ميي بيود‪ ,‬جيايش را‬
‫مرد‪ ,‬يک داستان شگفت تري در تاريخچه شيعيگري‬
‫گرفت‪ .‬ولي چون اين نيز ُ‬
‫ُرخ داد و شيعيگري بار ديگر رنگي به خود گرفت‪.‬‬
‫چگونگي آنکه اين امام يازدهم را فرزندي شناخته نشده بود‪ .‬از اينرو چون‬
‫مييرد بييه ميييان پيروانييش پراکنييدگي افتيياد‪ .‬يييک دسييته گفتنييد‪» :‬امييامت پايييان‬
‫ُ‬
‫پذيرفت«‪ .‬يکدسته برادر او جعفر را )که شيعيان جعفر ک ّ‬
‫ذاب مييي نامنييد( بييه‬
‫امامي پذيرفتنيد‪ .‬ييک دسيته هيم چنيين گفتنيد‪» :‬آن اميام را پسيري پنجسياله‬
‫هست که در سرداب نهان مي باشد و امام اوست«‪ .‬سردسته اينان و گوينده‬

‫اين سخن عثمان بن سعيد نييامي مييي بييود کييه خييود را »بيياب« )يييا درِ امييام(‬
‫ناميده ميگفت‪ » :‬آن امام مرا ميانه خود و مردم ميانجي گردانييده‪ .‬شيما هير‬
‫سخني ميداريد به من بگوييد و هر پولي ميدهيييد بييه ميين دهيييد« و گيياهي نيييز‬
‫پيغامهييايي از سييوي آن امييام ناپيييدا ) بييه گفتييه خييودش‪ :‬توقيييع( بييه مييردم‬
‫ميرسانيد‪.‬‬
‫دوبيياره ميگييويم‪ :‬داسييتان بسيييار شييگفتي مييي بييود آن بچييه اي کييه اينييان‬
‫مي گفتند کسي نديده و از بودنش آگاه نشده بود و اين نپييذيرفتني اسيت کيه‬
‫کسي را فرزندي باشد و هيچکس نداند‪ .‬آنگاه امام چرا رو مي پوشيد؟! چييرا‬
‫از سرداب بيرون نمي آمد؟!‪ ..‬اگر پيشواست بايد در ميان مردم باشد و آنييان‬
‫را راه برد‪ .‬نهفتگي بهر چه مي بود؟!‪...‬‬
‫خ يَرد سييپاردن از‬
‫ليکن در شيعيگري دليل خواستن و يا چيزي را بييه داوري ِ‬
‫نخست نبوده و کنون هم نبايستي بود‪ .‬آنگيياه شيييعيان بييا آن پافشيياري کييه در‬
‫سيّنيان( پيييدا کييرده‬
‫کيش خود مي داشتند و با آن دوري که از مسييلمانان )يييا ُ‬
‫بودند اين نشدني بود که از راه خود بازگردند‪ ,‬و ناچييار مييي بودنييد کييه هرچييه‬
‫پيش مي آيد بپذيرند و گردن گزارند‪.‬‬
‫با اينحال چون کار عثمان بن سعيد و جايگاه واليي که براي خييود بييازکرده‬
‫و بييه شيييعيان فرمييان ميرانييد‪ ,‬بييه کسييان بسييياري بييويژه بييه آنييانکه هوشيييار‬
‫مي بودند و پي به راز کار مي بردند‪ ,‬گييران مييي افتيياد‪ ,‬از اينييرو کشاکشييهاي‬
‫بسياري برخاست و ما نامهاي ده تن بيشتر در کتابها مي يابيم که آنان نيز بييه‬
‫دعوي ميانجيگري از امام ناپيدا برخاسته و همچون عثمان بيين سييعيد خييود را‬
‫»در« ناميده انييد‪ .‬و عثمييان يييا جانشييينانش آنييان را دروغگييو خوانييده از امييام‬
‫»توقيع« درباره بيزاري از ايشان بيرون آورده اند‪.‬‬
‫پييس از عثمييان پسييرش محمييد دعييوي دري داشييت‪ .‬او نيييز »توقيعهييا« از‬
‫»ناحيه مقدسه« امام ناپيدا بيرون مي آورد و پولها از مييردم گرفتييه بييه گفتييه‬
‫خودش در توي خيک روغن بيه خيانه اميام ميي فرسيتاد‪ .‬پيس از او نيوبت بيه‬
‫حسين بن روح نامي رسيد‪ ,‬پس از او محمييد بيين علييي سيييمري کييه همانييا از‬
‫ايرانيان مي بوده »در« گرديد‪.‬‬
‫هفتاد سال کمابيش اين داستان در ميان مييي بييود‪ .‬لکيين چييون سيييمري را‬
‫مرگ فرا رسيد کسي را جانشين نگردانيده »توقيع« از امييام بيييرون آورد کييه‬
‫ديگر دري نخواهد بود و امام بيکبار ناپيدا خواهد بود‪ .‬دانسته نيست اين کار او‬
‫چه رازي ميداشت‪.‬‬
‫از آن زمان شيعيان به يکبار بي امام گرديدنيد و بيسير ماندنيد ليکين چيون‬
‫»حديثهايي« از امامان در مييان ميي بييود‪ ,‬بدينسيان‪» :‬در رخيدادها بييه آنيانکه‬
‫گفته هاي ما را ياد گرفته اند بازگرديد‪ .‬آنان »حجييت« ميين بييه شييمايند و ميين‬
‫»حجت« خدا به آنان مي باشم«‪ ,‬مليان ]‪[28‬و فقها به همين دسييتاويز خييود را‬
‫جانشين امام خواندند و به شيعيان پيشوايي آغاز کردند‪.‬‬
‫صييه« مييي بودنييد و‬
‫به گفته خودشان آن چهار تن جانشينان ويژه »نواب خا ّ‬
‫مه« مي باشند‪.‬‬
‫اينان جانشينان همگي »نواب عا ّ‬
‫اين که امروز مليان آن جايگاه را براي خودشييان بييازکرده انييد و مييردم را‬
‫زير دست خود ميشمارند و از آنان »خمييس و مييال امييام« مييي گيرنييد‪ ,‬بلکييه‬
‫سررشييته داري )يييا حکييومت( را از آن خييود شييناخته دولييت را »غاصييب« و‬
‫»جائر« مي شمارند‪ ,‬اين دستگاه به اييين بزرگييي ريشييه و بنيييادش جييز آن دو‬
‫»حديث« نمي باشد‪.‬‬
‫از آنسوي در زمان عثمان بن سعيد و جانشينانش از داستان »مهييديگري«‬
‫نيز سود جسته امام ناپيداي خود را »مهدي« نيز شناخته اند و بدينسييان رنييگ‬

‫ديگري به شيعيگري افزوده شده است‪ ,‬و چييون مهييديگري خييود تيياريخچه اي‬
‫ميدارد مي بايد نخست آنرا باز نموده سپيس به سر سخن خود آييم‪.‬‬
‫اينکه در آينده کسي پيدا خواهد شد و با يک رشته کارهيياي بيييرون از آيييين‬
‫)خارق العاده( جهان را به نيکي خواهد آ ورد پنداري اسييت کييه در بسييياري از‬
‫کيشها پيدا شده‪ :‬جهييودان چشييم بييه راه مسيييح مييي دارنييد‪ ,‬زردشييتيان شيياه‬
‫بهرام را ميبيوسند‪ ,‬مسيييحيان بييه فييرود آمييدن عيسييي از آسييمان اميدمندنييد‪,‬‬
‫مسلمانان چشم به راه مهدي مي دارند‪.‬‬
‫چنانکه دار مستتر )شرق شناس جهييود نييژاد فرانسييه( در اينبيياره گفتييه‬
‫اين پندار از باستان زمان در ميان ايرانيان و جهودان مي بوده‪.‬‬

‫]‪[29‬‬

‫ايرانيان که به اهريمن باور داشته کارهاي بد جهان را از او مي دانسته اند‪,‬‬
‫چنين مي پنداشته انييد کييه روزي خواهييد آمييد و کسييي از نييژاد زردشييت بنييام‬
‫»سااوشيانت« پيدا خواهد شد و او اهريميين را کشييته جهييان را از همييه بييديها‬
‫خواهد پيراست‪ .‬اما جهيودان چيون آزادي کشيور خيود را از دسيت هشيته بيه‬
‫بندگي آشور و کلده افتاده بودند‪ ,‬يکي از پيغمبرانشان چنين نويييد داده کييه در‬
‫آينده پادشاهي )مسيحي( از ميان جهان خواهد برخاست و جهودانرا دوباره به‬
‫آزادي خواهد رسانيد‪ ,‬که جهودان از آن هنگام مسيح را بيوسيييده انييد و کنييون‬
‫هم مي بيوسند‪.‬‬
‫اين پندارها در مييان جهيودان و ايرانييان مييي بييوده و هرچيه زمييان بيشيتر‬
‫مي گذشته در دلها بيشتر ريشه مي دوانيييده و در انديشيه هييا بيارج و بزرگيي‬
‫مي افزود‪ .‬سپس در آغاز اسلم‪ ,‬بدانسان که دار مستتر از روي دليل نوشييته‬
‫و ما نيز در جاي ديگري]‪ [30‬به گشادي سخن رانديم‪ ,‬با دست ايرانيان‪ ,‬به ميان‬
‫مسلمانان راه يافته و در اندک زماني رواج بسيار پيدا کرده‪ ,‬که کساني که به‬
‫آرزوي خلفت افتاده و مي کوشيييده انييد بيشترشييان از آن سييودجويي کييرده‪,‬‬
‫هريکي خود را مهدي مي ناميده اند و نويدها درباره نيکي جهان مي داده اند‪,‬‬
‫و براي پيشرفت کار خود از دروغ سازي نيز نپرهيزيييده هريکييي »حييديثي« يييا‬
‫»حديثهائي« از زبان پيغمبر يا امام علي بن ابيطالب مي ساخته اند‪.‬‬
‫محمد بن حنفيه که گفييتيم در مييدينه بييه دعييوي خلفييت برخاسييت نخسييت‬
‫مرد گفتند نمييرده اسييت و‬
‫کسي بود که پيروانش او را مهدي ناميدند‪ ,‬و چون ُ‬
‫در کوه رضوي زنده مي باشد و روزي بيرون خواهد آمد‪.‬‬
‫زيد بن علييي کييه در کييوفه برخاسييت پيروانييش او را نيييز مهييدي ناميدنييد و‬
‫نويدها از نيکي حال اسلم با دست او به مردمان دادند‪.‬‬
‫علويان که در مدينه گرد آمده به محمد نفس زکيه بيعت کردند ايشان نيييز‬
‫او را مهدي شناختند و با اين نام در همه جا شناخته گردانيده اند‪.‬‬
‫عباسيان که گفتيم نمايندگان به خراسان فرستاده زمينه بزرگي براي خييود‬
‫مي چيدند‪ ,‬اينان نييز از مهيديگري بيه سيودجويي پرداختنييد و خيييزش خييود را‬
‫همان پيدايش مهدي وانمودند‪.‬‬
‫بدينسييان نييام مهييدي از صييده نخسييت اسييلم در ميييان مييي بييوده‪ .‬چنييين‬
‫پيداست که اين شيعيان جعفري نيز از آن سييود مييي جسييته انييد چييون گييروه‬
‫ناتواني مي بودند که در زير پرده »تقيه« مي زيستند همانا به خييود نويييد داده‬
‫جسييت‪.‬‬
‫مي گفته اند‪» :‬مهدي از ما خواهد بود‪ .‬کينه ما را از دشييمنان خواهييد ُ‬
‫ما را به چيرگي و توانايي خواهد رسانيد«‪...‬‬
‫اين شعر را در کتاب ها به نام همان جعفر نوشته اند‪:‬‬
‫لکل الناس دوله يرقبونها‬

‫و دولتنا آخر الدهر يظهر‬

‫]‪[31‬‬

‫سپس که داستان امام ناپيدا پيييش آمييده و ناچييار شييده انييد کييه چشييم بييه‬
‫راهش دارند همانرا مهييدي نيييز گردانيييده اينبييار بييه سييودجويي درسييتي از آن‬
‫افسانه پرداخته اند‪ .‬اگر ديگران يک حديث ساختندي اينها صييد حييديث سيياخته‬
‫بنياد پنيدار خيود را بسييار اسيتوار گردانييده انيد‪ .‬چييزي کيه هسيت اينيان بيه‬
‫مهديگري نيز رنگهايي افزوده به سخنان شگفتي برخاسته اند‪ :‬پيش از مهييدي‬
‫دجالي پديد خواهد گرديد‪ .‬روز پيدايش مهدي آفتاب بازگشته از سييوي مغييرب‬
‫خواهد درآمد‪ .‬ياران امام که ‪ 313‬تن بوده از شييهرهاي شيييعه نشييين )شيييعه‬
‫نشييين آنييروزي( از طالقيان و قيم و سييبزوار و کاشيان و ماننييد اينهييا خواهنييد‬
‫برخاست‪ ,‬با »طي الرض« خييود را بييه مکييه خواهنييد رسييانيد‪ .‬امييام شمشييير‬
‫کشيده »يا الثارات الحسين« گفته به گرفتيين خييون حسييين خواهييد پرداخييت‪,‬‬
‫کشيت‪ ,‬چنيدان خواهيد ُ‬
‫هرچه بني اميه و بني عباس اسيت خواهيد ُ‬
‫کشيت کيه‬
‫پيرامون کعبه درياي خون گردد‪ ,‬مردم خواهند گفت‪» :‬در خييون ريييزي انييدازه‬
‫نمي شناسد«‪ ,‬در پاسخ ايشان امام به منبر رفته با چشمهاي اشک آلود لنگييه‬
‫کفش پاره خون آلودي را )که لنگييه کفييش علييي اکييبر اسييت( بدسييت گرفتييه‬
‫خواهد گفت‪» :‬من اگر همة جهان را ب ُ‬
‫کشم کيفر اين کفش نخواهد بود«‪.‬‬
‫از اينگونه سخنان چندان اسيت کيه اگير بنويسيم باييد همچيون مجلسيي و‬
‫ديگران يک کتاب جداگانه پردازم‪.‬‬
‫اين است تاريخچه پيدايش کيش شيعي )کيش شيييعي کييه امييروز هسييت(‪.‬‬
‫بدينسان از صده دوم هجري پيدايش يافته و در بغداد و ديگر شييهرهاي عييراق‬
‫و همچنين در برخي از شهرهاي ايران‪ ,‬پيرواني داشته‪ .‬چون بنياد آن به گزافه‬
‫و پنييدار گييزارده شييده بييود‪ ,‬هرچييه زمييان مييي گذشييته چيزهييا بييه آن افييزوده‬
‫ميشده‪.‬‬
‫امامييان دانشييهاي گذشييته و آينييده را مييي دانسييته انييد‪ ,‬زبييان چهارپايييان و‬
‫مرغان را مي شناخته اند‪ ,‬از ناپيدا آگاه مي بوده اند‪ ,‬رشته کارهيياي جهييان را‬
‫در دست مي داشته انيد‪ ,‬آراميش زميين و آسيمان بسيته بيه بيودن ييک اميام‬
‫است‪ ,‬روزي خوردن مردم به پاس هستي او مي باشد]‪.[32‬‬
‫همچنين در دشمني با سه خليفه و ديگر سران اسلم که پايه ديگري از آن‬
‫کيش مي باشد اندازه نشناخته روز بروز پافشارتر ميگرديده اند‪ .‬در قرآن هر‬
‫چه ستايش هست از آن امامان خود دانسته هرچه نکوهش هست دربيياره آن‬
‫سه خليفه مي شمارده اند‪.‬‬
‫در اين ميان دو چيز به پيشرفت اين کيش مي افزوده‪ .‬يکي نام نيييک امييام‬
‫علي بن ابيطالب‪ ,‬ديگري داستان دلسوز کربل‪.‬‬
‫امام علييي بيين ابيطييالب‪ ,‬مييرد بزرگييي مييي بييوده و سييتودگي هيياي بسيييار‬
‫مي داشته‪ ,‬شيعيان از نام نيک او سود جسته چنين وامي نمودنييد کييه پيييروان‬
‫اويند‪ .‬آن مرد بزرگ را بنيادگزار شيعيگري نشان داده و چنين مييي فهمانيدنييد‬
‫سني از شيعي از زمان آن امام‪ ,‬و بر سر خليفه بودن او با ابييوبکر‬
‫که جدايي ُ‬
‫و عمر آغاز يافته‪ ,‬و اييين کشاکشييها و دشييمني هييا بييه پيياس او مييي باشييد‪ .‬از‬
‫آنسوي درباره آن امام نيز به گزافه سرايي برخاسييته او را هييم از جايگيياهش‬
‫بيرون مي بردند‪» :‬پيغمبر گفته با دوست داري علي هيچ گنيياهي زيييان نتوانييد‬
‫رسانيد«]‪» ,[33‬خدا گفته دوست داري علي دژ ميين اسييت و هرکييه بييه دژ ميين‬
‫درآيد از خشم من ايمن خواهد بييود«]‪ .[34‬در اينبيياره سييخناني هسييت کييه اگيير‬
‫نوشته شود کتاب بسيار بزرگي گردد‪.‬‬
‫اما داستان دلسوز کربل‪ :‬اين داسييتان از روزي کييه روي داد مييايه خشييم و‬
‫افسوس بيشتر مسلمانان گرديد و کسان بسياري به خونخييواهي برخاسييتند و‬
‫خونها ريخته شد‪ .‬ولي شيعيان جعفري از آن به بهره جويي سياسييي پرداختييه‬
‫با برپا کردن بييزم هيياي سييوگواري ييياد آنييرا تييازه نگييه داشييتند و در اييين بيياره‬

‫سخنان شگفتي به ميان آوردند‪» :‬هرکسي بگريد يا بگرياند و يا خود را گريييان‬
‫وانمايد بهشت برايش بايا باشد«‪.‬‬
‫برسر خاکهاي امام علي بن ابيطالب و حسين بيين علييي و ديگييران گنبييدها‬
‫افراشتند و آنهييا را زيارتگيياه گردانيدنييد‪ .‬بييه هيير يکييي زيارتنييامه پديييد آوردنييد‪:‬‬
‫»هرکه حسين را در کربل زيارت کند مانند کسي است که خدا را در عرشش‬
‫زيارت کرده«‪.‬‬
‫اينها – اين گزافه گوييها – اگر هم از زمان جعفر بن محمييد و جانشييينان او‬
‫و از زبان آنان بوده بي گمان چيزها به آن افزوده گرديده‪ .‬بي گمان روزبييروز‬
‫در روِيش و باِلش مي بوده‪.‬‬
‫گذشته از اينهييا‪ ,‬آن سييبکباري کييه در شيييعيگري از باياهيياي سييخت اسييلم‬
‫مي بود‪ ,‬و يک شيعي از جهاد و نماز آدينه و ماننييد اينهييا آسييوده مييي گرديييد و‬
‫بلکه مي توانست نمازي نخواند و روزه اي نگيرد و از هيچ بييدي نپرهيييزد و بييا‬
‫رفتن به زيارت حسين و با گريستن به او همييه گناهييان خييود را بيامرزانييد‪ ,‬آن‬
‫نويدهايي که درباره ميانجيگري امامان در روز رستاخيز و رفتن همييه شييعيان‬
‫به بهشت داده شده بود‪ ,‬آن برتييري از گييوهر و آفرينييش کييه شييعيان دربيياره‬
‫خود باور مي داشتند و خود را از سرشييت بهييتر و پيياکتري مييي پنداشييتند‪ ,‬آن‬
‫دستگاه جانشين امام و سررشته داري و فرمانروايي که مليييان شيييعه بييراي‬
‫خود ساخته بودند‪ ,‬هريکي انگيزه ديگييري بييراي کشيياندن مييردم سيياده درون‪,‬‬
‫بسوي شيعيگري و پايداري آنان در اين کيش مي بوده‪.‬‬
‫يک چيز ديگري که مي بايد در اينجا ياد کنيم‪ ,‬آنست که باطنيگري که پديييد‬
‫آمده از همين شيعيگري مي بود‪ ,‬و باطنيان در دشمني با مسلمانان و در بهم‬
‫زدن يگانگي و همدسييتي آنييان چنييد گييام بييالتر از شيييعيان گييزارده بودنييد‪ .‬در‬
‫زمانهاي ديرتر‪ ,‬شيعيگري چيزهاي بسييياري را از بيياطنيگري گرفتييه اسييت‪ .‬از‬
‫اين گذشته کوششييهايي کييه باطنيييان در راه بدسييت آوردن خلفييت کردنييد‪ ,‬و‬
‫نيروهايي که اندوختند‪ ,‬و فرمانروائيهايي که در مصيير و يميين و ايييران و ديگيير‬
‫جاها بنياد گزاردند‪ ,‬در رواج شيعيگري و در گستاخي و بيباکي شيييعيان کييارگر‬
‫بوده است‪ .‬ولي ما چون در اين کتاب از باطني گري سخن نرانييديم‪ ,‬اينسييت‬
‫از آميختگييي شيييعيگري بييا آن نيييز سييخن نمييي رانيييم‪ .‬اييين را بايييد در کتيياب‬
‫جداگانه اي نوشت‪.‬‬
‫اما رواج شيعيگري در ايران‪ :‬اين خود تاريخ درازي داشييته کييه مييا ناچيياريم‬
‫در اينجا فهرست آنرا ياد کنيم‪.‬‬
‫بايد دانست از روزي که عرب بييه ايييران دسييت يييافت انبييوهي از ايرانيييان‬
‫چيرگي آنان را برنتافته براي رهايي به کوششهايي برمييي خاسييتند‪ ,‬بييويژه در‬
‫زمان بني اميه که چون فشار ايشان بيشتر مي بود‪ ,‬دشمني ايرانيان با عرب‬
‫بيشتر شده بود‪ ,‬و علويان که با بني اميه نبرديدنييد و مييي کوشيييدند‪ ,‬ايرانيييان‬
‫»للحب علي بل لبغض معاويه« هوادار علويان مي بودند‪ .‬از اينرو شيييعيگري‬
‫در ايييران زمينييه آميياده ميداشييت و کسيياني از علويييان کييه گريختييه بييه اينجييا‬
‫درآمدند در مازندران و گيلن فرمانروائيها بنياد گزاردند‪.‬‬
‫سپس آل بويه که پادشاهي بنياد نهاده تيا بغييداد پيييش رفتنيد‪ ,‬اينييان چيه از‬
‫روي باور و چه از راه سياست‪ ,‬هييواداري از شيييعيگري نمودنييد و در عييراق و‬
‫ايران به رواج اين کيش بسيار افزودند‪.‬‬
‫س يّني مييي بودنييد‪ ,‬از رواج‬
‫در زمان سلجوقيان‪ ,‬چون پادشاهان آن خاندان ُ‬
‫شيعيگري کاست‪ ,‬سپس در زميان مغييول‪ ,‬چيون خانييدان چنگييز بيه يييک ديين‬
‫پابسته نمي بودنييد بييار ديگيير شيييعيگري در ايييران بييه رواج افييزود‪ ,‬و يکييي از‬
‫پادشاهان بزرگ ايشان )سلطان محمد خدابنييده( خييود شييعي گرديييد و سييکه‬
‫بنام دوازده امام زد‪.‬‬

‫پس از برافتادن مغولن سربداران که در خراسان برخاستند‪ ,‬و مرعشيييان‬
‫که در مازندران پيدا شدند‪ ,‬و قره قويونلويان کييه بييه بخييش بزرگييي از ايييران‬
‫فرمييان راندنييد‪ ,‬کيييش شيييعي ميداشييتند و پيشييرفت آنييرا در ايييران بيشييتر‬
‫گردانيدند‪ .‬سيد محمد مشعشع در خوزستان که دعوي مهيديگري ميي داشيت‬
‫شيعيگري را با باطنيگري در هم آميخته بدآموزي هاي نويي را به ميييان ميردم‬
‫انداخت‪.‬‬
‫سيّني‬
‫پس از همگي نوبت به شاه اسماعيل رسيد کييه چييون برخاسييت بييه ُ‬
‫ُ‬
‫کشي پرداخته با زور و شمشييير شيييعيگري را بييه همييه جيياي ايييران رسييانيده‬
‫نفرييين و دشيينام بييه ابييوبکر و عميير و ديگيير ييياران پيغمييبر را پيشييه ايرانيييان‬
‫گردانيد‪.‬‬
‫از اين زمان شيعيگري کيييش رسييمي ايرانيييان گرديييد و سياسييت کيييش و‬
‫سييني ُ‬
‫کشييي هيياي او‬
‫کشور بهييم آميخييت‪ ,‬بييويژه کييه اييين رفتييار اسييماعيل و ُ‬
‫پادکيياري پيييدا کييرده سييلطان سييليم پادشيياه عثميياني هييم در کشييور خييود بييه‬
‫شيعه ُ‬
‫کشي برخاسته چهل هزار تن را‪ ,‬از بزرگ و کوچک و زن و مييرد‪ ,‬نييابود‬
‫گردانيد‪ .‬سپس از علماي سّني »فتوي« گرفته به جنگ شاه اسماعيل شتافت‬
‫و در چالدران او را شکسته گريزانيد‪.‬‬
‫از اينجا دشمني سختي ميانه ايران و عثماني پديد آمد و پادشاهان عثماني‬
‫هر زمان که فرصت يافتند به ايران تاختند‪ .‬سييپس در زمييان شيياه طهماسييب‬
‫)پسر اسماعيل( و سلطان سليمان )پسر سليم( نيز جنگها و خونريزيها رفت‪.‬‬
‫اسماعيل دوم )پسر طهماسب( خواست شيعيگري را از ايييران برانييدازد و يييا‬
‫جلوگيري از نفرين و دشنام کند‪ ,‬زمانش فرصت نداده از ميان رفت‪.‬‬
‫پس از وي در زمان سلطان محمد و شاه عبيياس و شيياه صييفي بييار ديگيير‬
‫جنگهاي بسياري در ميانه رفت‪ ,‬و اين بار عثمانيان از علماشان فتوي گرفته و‬
‫کشتار و تاراج هم ميکردند‪ ,‬و زنان و دختران را برده گرفته و با خود بييرده در‬
‫بازارهاي استانبول و صوفيا و بلگراد مي فروختند‪.‬‬
‫در پايان در زمان صفويان‪ ,‬چون افغانان به شوند دوتيرگييي سيّني و شيييعه‬
‫به نافرماني برخاسييته پييس از جنگهيايي بيه اسيپهان دسيت يافتنييد و شييرازه‬
‫کارهاي ايران از هم گسيخت‪ ,‬عثمانيان بازهم فرصت يافتند و به آذربايجييان و‬
‫کردستان و همدان لشگر آورده‪ ,‬چيره شدند و در ميانه خونهاي بسيار ريختييه‬
‫گرديد‪.‬‬
‫سپس چون نادر برخاست اييين شيياه غيرتمنييد از يکسييو بييه سيير عثمانيييان‬
‫تاخته ايشان را از سراسر خاک ايران بيييرون رانييد‪ ,‬و بارهييا لشييگرهاي انبييوه‬
‫آنان را از هم پراکند‪ ,‬و از يکسو به کندن ريشه کينه و دشمني کوشيده چنييين‬
‫خواست که شيعيگري را از نفرين و دشنام پيراسته و از باورهاي گزافه آميييز‬
‫پاک گردانيده آنرا يک راهي از راههاي »فقهيي« وانماييد‪ ,‬و شييعيان )ييا بهيتر‬
‫گويم‪ :‬جعفريييان( را بييا مالکيييان و حنفيييان و حنبليييان و شييافعيان در يييک رده‬
‫نشاند‪ ,‬و ميانه آنييان مهيير و دوسييتي پديييد آورد‪ ,‬و در اييين راه بييه کوششييهاي‬
‫بسياري برخاسته بارها علماي سّني و شيعي را پهلوي هم نشييانده بييه گفتگييو‬
‫واداشت و بارها به عثمانيان فرستادگان فرستاده با اين شرط پيشنهاد آشتي‬
‫کرد‪ ,‬و در مغان چون پادشاهي را مي پذيرفت از ايرانيان در اين بيياره پيمييان‬
‫گرفت‪ .‬ولي اين کوششها بيهوده درآمد و آن پادشاه غيرتمند کشته گرديده از‬
‫ميان رفت‪ .‬شيعيگري به حال خود مانده تا به اينجييا رسيييد کييه امييروز اسييت‪.‬‬
‫داستان آنرا با مشروطه نيز همگي مي دانيييم‪ .‬اينسييت فهرسييتي از تيياريخچه‬
‫رواج شيعيگري در کشور ايران‪.‬‬

‫گفتار دوم‬

‫خرده هائي که به شيعيگري توان گرفت‬
‫چنانکه ديديم شيييعيگري نخسييت يييک کوشييش سياسييي مييي بييوده سييپس‬
‫کيشي گرديده‪ .‬اکنون مي خواهيم از اين کيش به سخن پرداختييه خييرده هيياي‬
‫بسياري را که به آن توان گرفت‪ ,‬هريکي را به کوتاهي ياد کنيم‪:‬‬
‫نخست‪ :‬چنانکه گفتيم بنياد شيعيگري بر آن است کييه خليفييه بايسييتي از‬
‫سوي خدا برگزيده شود نه از سوي مردم‪ .‬ما مي پرسيم‪» :‬دليييل اييين سييخن‬
‫چه مي بوده‪ ,‬کتاب اسيلم‪ ,‬قيرآن ميي بيود‪ ,‬آييا کجياي قيرآن چنيين گفتيه اي‬
‫هست؟!‪ ...‬چگييونه توانييد بييود کييه چنييين چيييزي باشييد و در قييرآن يييادي از آن‬
‫نباشد؟!‪...‬‬
‫از آنسييوي رفتييار سييران اسييلم کييه پييس از مييرگ پيياکمرد عييرب فراهييم‬
‫نشستند و به گفتگو پرداختند و نخست ابوبکر‪ ,‬و پس از مرگ او عمر‪ ,‬و پييس‬
‫از مرگ او عثمان و پس از کشته شدن او علي را بيه خلفيت برداشيتند‪ ,‬ايين‬
‫رفتار دليل روشني به بيپائي آن سخن مي باشد‪.‬‬
‫کسييانيکه در آن هنگييام نيياتواني اسييلم پاکييدلنه بييه آن گرويييده‪ ,‬و در راه‬
‫پيشرفت آن گزندها ديده و جنگها کرده بودند‪ ,‬چه باور کردني است که همييان‬
‫مرد همه چيز را کنار گزارنييد و بييه دلخييواه و هييوس يکييي را‬
‫که پاکمرد عرب ُ‬
‫خليفه گردانند؟!‪...‬‬
‫شيعيان مي گويند‪» :‬همگي از دين باز گشتند مگر سه تن«]‪ ,[35‬ولي آيا اين‬
‫سخن باور کردني است؟!‪ ...‬چه بوده که همگي به يکبار از دين بازگردند؟!‪...‬‬
‫گرفتييم کييه ابييوبکر و عميير خلفييت مييي خواسييتند و بييه آن هييوس از دييين رو‬
‫گردانيده اند‪ ,‬ديگران را چه سودي در ميان مي بوده؟!‪ ...‬اين شيييوه شيييعيان‬
‫است که در راه پيشرفت سخن خود از دروغ باز نايستند‪.‬‬
‫آنگاه ما نامه امام علي بن ابيطالب را که به معاويه نوشته است‪ ,‬آورديييم‪.‬‬
‫در آنجا ميگويد‪» :‬مردم به من دست دادند بدانسييان کييه بييه ابييوبکر و عميير و‬
‫عثمييان دسييت داده بودنييد«‪ .‬بييه خلفييت خييود دليييل اييين را مييي آورد و هيييچ‬
‫نمي نويسد‪» :‬خدا مرا برگزيده بود« يا »پيغمبر آگاهي داده بود«‪ .‬در آن نييامه‬
‫آشکاره مي گويد‪» :‬برگزيدن خليفه مهيياجران و انصييار را اسييت کييه هرکييه را‬
‫برگزيدند و امام ناميدند خشنودي خدا در آن خواهد بود«‪ .‬نمي دانم اين گفتييه‬
‫آن امام کجا و آن سخن شيعيان کجاست؟!‪...‬‬
‫مليان دليل آورده مي گويند‪» :‬خليفه بايستي گناه نکرده باشد‪ ,‬دليرترين و‬
‫داناترين و برترين مردمان باشد‪ ,‬و چنين کسييي جييز بييا برگزيييدن خييدا نتوانييد‬
‫بود«‪ .‬مي گويم‪» :‬اين راز را از کجا ميگوييد؟!‪ ...‬اگر اين سخن راست بييودي‬
‫بايستي بنيادگزار اسلم گويد‪ ,‬نه اينکه شما به دلخواه به بافندگي پردازيد«‪.‬‬
‫از دليلهايي که در اين باره ياد مي کنند‪ ,‬يکي داسييتان غييدير خييم و ديگييري‬
‫داستان کاغذ و خامه خواستن پيغمبر اسلم در دم مرگش مي باشييد‪ ,‬و چييون‬
‫مرا در اين باره داستاني هست و گفتگويي رفته بهتر ميدانم همان را در اينجا‬
‫بازگويم‪.‬‬

‫در ديماه سال ‪ 1321‬براي ديدار ياران قزوين با آقاي واعظپور سفري بييه‬
‫آن شهر کرديم‪ .‬در يکي از نشستها در خانه آقاي نصري‪ ,‬آقاي پاکروان چنييين‬
‫آغاز سخن کردند‪» :‬کساني از علما و ديگران چون شنيده بودند شما خواهيييد‬
‫آمد با من مي گفتند با او مباحثه هايي داريم‪ .‬ميين پاسييخ دادم آقيياي کسييروي‬
‫مبيياحثه نمييي کنييد ولييي اگيير چيزهييايي پرسيييدند پاسييخ دهييد‪ .‬گفتنييد پييس‬
‫خواهشمنديم اين پرسشييهاي مييا را برسييانيد و پاسييخ خواهيييد‪ .‬ايشييان کييه از‬
‫سّني ها هواداري مي کنند آيا به داستان غدير خم چه پاسخ ميدهند؟ در آنروز‬
‫پيغمبر علي را به خلفت برگزيده گفت‪» :‬من کنت موله فهييذا علييي مييوله«‬
‫همچنين به داستان خامه و کاغذ خواستن پيغمبر و جلوگيري کييردن عميير چييه‬
‫ميگويند؟ پيغمبر در بستر مرگ خواست امام علي بن ابيطييالب را بييه خلفييت‬
‫برگزيند که جايي براي کشاکش ديگران باز نماند‪ .‬اين بود که گفييت‪» :‬ائتييوني‬
‫بقلم و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا«]‪ ,[36‬عمر چون داستان را‬
‫فهميد نگذاشت و چنين گفت‪» :‬ان الرجل ليهجيير حسييبنا کتيياب اللييه«]‪ ,[37‬بييه‬
‫پيغميبر نسيبت هيذيان گيويي داد‪ .‬مين نييک مييدانم کيه شيما اينهيا را از ديين‬
‫نمي شماريد و راستي هم دين اينگييونه گفتگوهييا نيسييت‪ .‬ولييي چييون اينهييا در‬
‫دل هاي مردم جا گرفته و هر زماني که نام دين به ميان مي آيد بي درنگ بييه‬
‫ياد اين سخنان مي افتند و مي پرسند و ما تا بييه اينهييا پاسييخي نييدهيم دسييت‬
‫بردار نخواهند بود‪ .‬از اينرو من پرسش هاي آنانرا رسانيدم که شما پاسخهايي‬
‫بدهيد«‪.‬‬
‫اين سخناني بود که پاکروان گفتند‪ .‬چون در نشسييت جييز از ييياران کسييان‬
‫ديگري نيز مي بودند به پاسخ پرداخته گفتييم‪» :‬بسيييار راسييت اسييت کييه اييين‬
‫گفتگوها از دييين نيسييت‪ .‬در هييزار و سيصييد سييال پيييش از اييين کشاکشييهايي‬
‫درباره خلفت رخ داده و هرچه بوده پايان يافته و گذشته‪ ,‬امروز از گفتگوهاي‬
‫آنان چه سودي تواند بود؟!‪ ...‬اينها نه تنها دين نيسييت‪ ,‬خييود بييي دينييي اسييت‪.‬‬
‫راستي را دين بييراي آنسييت کييه مردمييان چنييدين بيخييرد و نييافهم نگردنييد کييه‬
‫زندگي خود را رها کنند و به داستانهاي هزار و سيصد سال پيش پردازند و در‬
‫ميان مردگان کشاکش اندازند‪ .‬کساني که اينها را از دين مييي شييمارند معنييي‬
‫دين را ندانسته اند‪.‬‬
‫دين شناختن معني جهان و زنييدگاني و زيسييتن بييه آئييين خييرد اسييت‪ .‬دييين‬
‫آنست که امروز ايرانيان بداننييد کييه اييين سييرزميني کييه خييدا بييه ايشييان داده‬
‫چگييونه آبيياد گرداننييد و از آن سييود جوينييد و همگييي بييا هييم آسييوده زينييد و‬
‫خاندانهايي به بينوايي نيفتند و کسياني گرسييته نماننييد و دهييي ويرانييه نمانييد و‬
‫زميني بي بهره نباشد‪ .‬دين آنست که امروز توانگران ايران سرمايه هاي خود‬
‫را در راه کشيدن جويها و پديد آوردن چشمه ها و آباد گردانيدن ديييه هييا بکييار‬
‫اندازند کييه هييم اييين ويرانيهييا از ميييان برخيييزد و هييم هييزاران و صييد هييزاران‬
‫خاندانهاي گرسته و بينوا از بدبختي رها گردند‪ .‬دين اينست‪ .‬از اينست که خدا‬
‫خشنود خواهد بود‪ .‬گفتگييو از کشيياکش علييي و ابييوبکر چيسييت کييه خييدا آنييرا‬
‫خوش دارد و به کسي به اييين نييام مييزدي دهييد؟!‪ ...‬اينهييا را ميگييويم تييا اييين‬
‫آقايان نيز بدانند و معني درست دين را دريابند‪.‬‬
‫از آنسوي اين نيز راست است که اين سخنان در دلهاي ايرانيان جا گرفتييه‬
‫و ما تا در پيرامون آنها سخن نرانيم از دلهاشان بيرون نخواهييد کييرد‪ .‬اينسييت‬
‫من نيز به پرسشهاي آنها پاسخ مي گويم‪:‬‬
‫اما داستان »غدير خم«‪ ,‬بسيار شگفت است که مليان معني اين جمله را‬
‫نمي دانند‪ .‬مگر آنان کتابهاي فقه را نمي خوانند که »ولء« خييود يييک »بييابي«‬
‫از بابهاي فقه مي باشد؟!‪ ...‬اين يک وصيت خاندانيست‪ ,‬پيغمبر را بييا کسيياني‬
‫رشته »ولء« در ميان مي بوده و اينسييت ميگويييد‪» :‬ميين بييا کسيياني کييه ولء‬
‫مي داشتم علي در اين زمينه جانشين من خواهد بود«‪ .‬آخر در کجا »مييولي«‬
‫به معني خليفه است؟!‪...‬‬

‫از اين گذشته اگيير خواسييت پيغمييبر بيير گميياردن »خليفييه« بييودي بايسييتي‬
‫نخست در اين زمينه سخن راند که بايد برگزيييدن و گميياردن خليفييه از سييوي‬
‫خدا باشد نه از سوي مردم‪ ,‬پس از آنکه اين زمينه را روشيين گردانيييد بييا يييک‬
‫زبان آشکاري بگويييد‪» :‬اينييک نخسييتين خليفييه ميين عليي اسييت کييه خييدا او را‬
‫برگزيييده«‪ .‬داسييتان بييه آن بزرگييي را چييه معنييي ميداشييت کييه بييا يييک جملييه‬
‫ناروشن و کوتاهي برساند‪ ,‬و آن جمله را بگويد و بگذرد و به چيزهيياي ديگييري‬
‫پردازد؟!‪...‬‬
‫از اينها هم گذشته‪ ,‬مگر ياران پيغمبر که سالها بييا وي بسيير بييرده و در راه‬
‫او جانبازيها کرده بييودن زبييان او را نمييي فهميدنييد؟!‪ ...‬يييا دلبسييتگي آنييان بييه‬
‫پيغمبر و دستورهاي او کمتر از شيعيان قزوييين مييي بييوده؟!‪ ...‬اييين چييه بيياور‬
‫کردنيست که پيغمبر علي را خليفه گرداند و يارانش آنرا ناشنيده گيرنييد و بييه‬
‫گرد سر ابوبکر درآيند؟!‪ ...‬پس چييرا بييا ديگيير دسييتورهاي پيغمييبر اييين کييار را‬
‫نکردند؟!‪...‬‬
‫اما داستان مرگ پيغمبر و جلوگيري عمر‪ :‬من نمي دانستم اين داسييتان تييا‬
‫چه اندازه راست است و آيا رخ داده يا نه‪ ,‬در اين باره جسييتجويي نکييرده ام‪.‬‬
‫ليکن اگر راست است رفتار عمر بسيار بجا بوده‪ .‬اين دليل آنسييت کييه عميير‬
‫معني اسلم را بهتر از ديگران ميدانسييته‪ .‬دليييل اسييت کييه آن مييرد يييک بيياور‬
‫بسيار استوار به خدا و اسلم مي داشته‪ .‬اينکه ايراد مي گيرند که بييه پيغمييبر‬
‫»نسبت هذيان« داده راست نيست‪ .‬گفته است‪» :‬ان الرجل ليهجر«‪» .‬هجر«‬
‫به معني سرسام است‪ ,‬نه به معني هذيان‪ .‬هذيان از کمي خرد برخيييزد ولييي‬
‫سرسام نتيجه بيماري باشد‪ .‬عمر گفته اين مرد سرسام مي گويد و اين گفتييه‬
‫به پيغمبر بر نخواهد خورد زيرا يک پيغمبري چنييانکه بيمييار گييردد‪ ,‬لغيير شييود‪,‬‬
‫رنگش زردي گيرد‪ ,‬همچنان سرسام گويد‪ .‬سرسام دنباله بيميياري باشييد و بييه‬
‫کس نخواهد برخورد‪ .‬اگر برانگيختگان از اييين چيزهييا برکنييار بودنييدي بايسييتي‬
‫پيش از همه از بيماري برکنار باشند و هيچگاه بيمار نگردند‪ .‬يک پيغمييبري کييه‬
‫بيمار شده سرسام نيز تواند گرفت و جاي شگفتي نيست‪.‬‬
‫از آنسوي شما مي گوييد پيغميبر بيي سيواد ميي بيود و نوشيتن و خوانيدن‬
‫نمي توانست‪ ,‬پس چگونه نامه و کاغذ مي خواسته کييه چيييزي نويسييد؟!‪ ...‬از‬
‫اين گذشته چگونه در بيست و سه سال زمان پيغمبري خييود دربيياره جانشييين‬
‫گفتني را نگفته بوده که مي خواسته در بستر مرگ بگويد؟!‪ ...‬چگونه داستان‬
‫به اين بزرگي را با بي پروايي گذرانيده بوده؟!‪ ...‬از اين هم مي گذريم‪ :‬مگيير‬
‫شييما جييدايي ميييانه سييخنان راهنمايييانه و پيغمييبرانه يييک برانگيختييه بييا ديگيير‬
‫سخنانش نمي گذاريد؟!‪ ...‬مگر پيغمييبر اسييلم هرچييه گفييتي و هيير زمييان کييه‬
‫گفتي فره )وحي( بودي؟!‪ ...‬شما مي بينيد که پيغمبر اسلم خود جدايي ميانه‬
‫سخنانش مي گزارده و آنچه را که بنام فره مي بوده از قرآن مييي گردانيييده‪.‬‬
‫در اين باره نيز اگر سخني از راه فره داشتي بايستي از قرآن باشييد نييه آنکييه‬
‫در بستر مرگ يک سخناني گويد‪.‬‬
‫گذشييته از همييه اينهييا از کجييا کييه خواسييت پيغمييبر نوشييتن چيييزي دربيياره‬
‫جانشين مي بوده؟!‪ ...‬و آنگاه از کجا که مييي خواسييته علييي را بييه جانشيييني‬
‫برگزيند؟!‪ ...‬با اينها چه دليل هست؟‪...‬‬
‫پس از همه اينها باز ميگويم چه شد که دلبستگي شيعيان قزوين به اسييلم‬
‫و دستورهاي پيغمييبر اسييلم بيشييتر از دلبسييتگي ييياران پيغمييبر گرديييد؟‪ ...‬آن‬
‫مرداني که در راه پيغمييبر و دييين او از جييان گذشييته و آن همييه گزنييدها ديييده‬
‫بودند‪ ,‬چه شد که به اندازه مليان شکم پرست ايييران بييه دسييتورهاي پيغمييبر‬
‫ارج نمي گذاردند؟!‪...‬‬
‫چه شد که عمر به گفته شما آن تييوهين را بييه پيغمييبر کييرد و کسييي بييه او‬
‫ايراد نگرفت؟!‪...‬‬

‫فردا که آقاي پيياکروان اينهييا را گفتييه بودنييد يکييي چنييين پاسييخ داده بييوده‪:‬‬
‫»راست است که پيغمبر بي سواد مي بوده ولي مييي خواسييت خييامه و کاغييذ‬
‫بياورند که او بگويد و ديگري بنويسد«‪.‬‬
‫شب ديگر باز گفتگو ميرفت و آقاي پاکروان اين پاسخ را ياد کردند‪ .‬گفتم‪:‬‬
‫»پيغمبر اسلم بهاءالله نمي بود که عربي نداند و در دسييت آن زبييان درمانييد‪.‬‬
‫پيغمبر توانستي هر خواستي که داشتي به آساني به زبان آورد‪ .‬اگر خواستش‬
‫اييين بييودي کييه ديگييران نويسييند‪ ,‬گفييتي‪» :‬ائتييوني بييه قلييم و قرطيياس املييي‬
‫عليکم‪ «...‬و نگفتي‪» :‬اکتب لکم‪ .«...‬اين دوتا از هم جداست«‪.‬‬
‫شگفت تر آن بود که يکي در همان نشست سخن آغاز کرد و چنين گفييت‪:‬‬
‫»پيغمبر چون ميدانست که اگر در زمان زندگاني خييود خلفييت اميرالمييؤمنين‬
‫را آشکار گرداند کساني نخواهند پييذيرفت و در ميييانه دو سييخني و پراکنييدگي‬
‫پديد خواهد آمد از اينرو آنرا نگه ميداشت که در آخرين ساعات زندگاني‪«...‬‬
‫يکييي از باشييندگان سييخن او را بريييده و خييودش آنييرا بدينسييان بييه پايييان‬
‫رسييانيد‪» :‬دو سييخني را بييه ميييان انييدازد و در بييرود«‪ .‬از اييين گفتييه همگييي‬
‫خنديديم و ديگر به پاسخي نياز نيامد‪.‬‬
‫تا اينجاست داستان‪ ,‬شگفت تر آنکه برخي از مليان اين داستان را کييه در‬
‫مهنامه پرچم نوشته بوديم خوانده اند‪ ,‬و بجاي آنکه بخود آيند و بداننييد تييا چييه‬
‫اندازه گمراه و نادانند آخرين تير خود را بييه کمييان گييزارده چنييين ميي گوينيد‪:‬‬
‫»پس چييرا اميرالمييؤمنين هميشييه از غصييب حييق خييود شييکايت ميکييرد؟!‪«...‬‬
‫مي گويم آنچه ما ميدانيم امام عليي بين ابيطيالب بيه چنيان کياري برنخاسيته‬
‫است‪ .‬اين تواند بود که او خود را شاينده تر از ابوبکر و عميير ميدانسييته و در‬
‫دل خود گله مند مي بوده )و خطبه شقشقه نيز اگر از آن امام بوده بيييش از‬
‫اين اندازه را نميرساند(‪ ,‬ولي اينکه آن دو خليفه را »غاصب« بداند و بييا آنييان‬
‫دشمني کند يا در برابر ايستد هرگز نبوده است و نتوانستي بود‪ .‬با اينحال اگر‬
‫دليلي بدست آيد و دانسته شود که او بدانسان کييه گفتيية شيعيانسييت خييود را‬
‫برگزيده خدا براي امر خلفت ميدانسته و به کارهييايي مييي کوشيييده مييا او را‬
‫نيز همچون ديگران گمراه شمرده و بزرگش نخواهيم گرفت‪ .‬ما او را دوست‬
‫ميداريم نه براي اينکه نامش علي مييي بييوده يييا دامييادي پيغمييبر را ميداشييته‪,‬‬
‫بلکه براي اينکه مييردي سييراپا پيياکي ميبييوده و گييردن بييه خييواهش هيياي تنييي‬
‫نمي گزارده است‪.‬‬
‫اين يک گستاخي بزرگي از شيعيانست کييه بييراي پيشييرفت سياسييت خييود‬
‫چنين کارهايي را از آن امام پاک باز گفته اند‪ .‬گسييتاخي بزرگييي از ايشانسييت‬
‫که به چنين دروغهايي برخاسته اند‪.‬‬
‫دوم‪ :‬اگر چنين انگاريم که در اسلم بايستي خليفه از سوي خدا برگزيييده‬
‫شود‪ ,‬در آنحال بايستي اين برگزيدة خدا خود را به مردم نشان دهد و دليلهاي‬
‫خود را بازگويد و از هر راه بکوشد تا به خلفت رسيده رشته کارها را بدسييت‬
‫گيرد‪ ,‬و توده هيياي مسييلمان را راه بييرد و کشييورهاي اسييلمي را از دشييمنان‬
‫نگهدارد‪ .‬خلفت براي اين کارها مي بوده و بي اين کارها معنايي نمي داشته‪.‬‬
‫اينکه کسي در خانه نشيند و خود را نهاني خليفييه خوانييد و دسييته کمييي را بييه‬
‫سر خود گرد آورده به آنان هييم سييپارد کييه بييه کسييي نگوييييد و »تقيييه« کنيييد‬
‫چيزيست که من نمي دانم چه نامي بر روي آن گزارم‪ .‬بهرحال اييين کييار جييز‬
‫پراکندگي به ميييان مسييلمانان انييداختن و از نيييروي ايشييان کاسييتن نييتيجه اي‬
‫نميداده و نتوانستي داد‪.‬‬
‫خواهنييد گفييت‪» :‬گنيياه مييردم بييوده کييه خليفييه خييدا را نمييي پذيرفتنييد«‪,‬‬
‫مي گويم‪» :‬خليفه خدايي بايستي بکوشد و خود را به مردم بپذيراند‪ .‬بايسييتي‬
‫با گمراهان آن رفتار را کند که پيغمبر کرده و آنييانرا بييه راه آورده بييود‪ .‬آنگيياه‬

‫خليفه خدايي که خود را پنهان دارد و گاهي نيز به يکبار انکار کند‪ ,‬گناه مييردم‬
‫در نپذيرفتن او چه مي بوده است؟!‪«...‬‬
‫شگفت است که يازده تيين امييام کييه بييوده انييد کسييي جييز امييام علييي بيين‬
‫ابيطالب خلفت نکرده و کسي جز حسين بن علي به طلييب آن نکوشيييده‪ .‬از‬
‫بازمانده حسن بن علي کيست که به خلفت رسيد و آنرا نگييه نداشييت‪ .‬علييي‬
‫بن الحسين چندان گوشه گير و آسايشخواه و چندان گريزان از اين کار ميبود‬
‫که چون در سال ‪ 63‬هجري مييردم مييدينه بييه يزيييد شييوريدند او خييود را کنييار‬
‫کشيده از شهر بيرون رفت و به يزيد نامه نوشته از همدستي با مردم بيزاري‬
‫مرد و کسان بسياري در راه خلفييت مييي کوشيييدند‪,‬‬
‫ُ‬
‫جست‪ .‬سپس چون يزيد ُ‬
‫او نه تنها نکوشيد‪ ,‬مختار که در کوفه به کوشش برخاسته بود چون فرسييتاده‬
‫به نزد وي فرستاد و پرک خواست که مردم را به خلفت او بخوانييد نپييذيرفت‬
‫و مختار ناچار شده مردم را به محمد حنفيه خواند‪ .‬از محمييد البيياقر ميين جييز‬
‫گوشييه نشيييني سييراغ نمييي دارم‪ .‬جعفيير الصييادق را گفتييم کييه خلفييت را‬
‫مي خواست ولي به هيچ کوشش در آن کار برنخاسته از ترس جان بييه يکبييار‬
‫آنرا نهان ميداشت‪ .‬پسر او موسييي الکيياظم گذشييته از آنکييه همچييون پييدرش‬
‫آرزوي خلفت را بسيار نهان ميداشت‪ ,‬دستگير هم شد و بيست و هفت سال‬
‫در زندان بسر برد‪ .‬پسر او علي الرضا را مأمون وليعهد گردانيييد و بييا اينحييال‬
‫به خلفت نرسيد‪ .‬ديگران جز خانه نشيني و خوش گذراني کاري نداشتند‪ .‬آيييا‬
‫اين است معني برگزيده شدن براي خلفت؟!‪...‬‬
‫گل والتري آفريده«‪ ,‬يا »خييدا‬
‫سوم‪ :‬اين گفته ها که »خدا ما را از آب و ِ‬
‫جهان را به پاس هستي ما پديد آورده«‪» ,‬کارهاي شما هيير روز بييه مييا نشييان‬
‫داده شود« و مانندهاي اينها که در کتابهاي شيعي فراوانسييت‪ ,‬آيييا چييه دليلييي‬
‫همراه داشته؟!‪ ...‬کسيکه به چنين سخناني برمي خاسته آيا نبايستي دليل ييياد‬
‫کند؟!‪ ...‬آيا به چنين دعوي هايي بي دليل برخاستن راه لف گويي را بيير روي‬
‫فريبکاران و هوسبازان باز کردن نمي بوده؟!‪ ...‬مثل ً بهاءالله که دعوي خدايي‬
‫کرده آيا نتوان گفت که مايه گستاخيش اينگونه سخنان مي بوده؟!‪...‬‬
‫از آنسوي آيا آن امامان چه جدايي با مردم ميداشته اند؟!‪ ...‬آيا نييه آنسييت‬
‫که هريکي همچون ديگران ناخواهان به اين جهان آمده و ناخواهان ميرفتييه‪ ,‬و‬
‫همچون ديگران خورده و خوابيده و بيمييار گرديييده و آسيييب ديييده و هيچگييونه‬
‫برتييري در ميييان نبييوده؟!‪ ...‬بييا اينحييال آن گزافييه هييا سييرودن چييه معنييايي‬
‫داشته؟!‪...‬‬
‫در جائيکه بنيادگزار اسلم با آن جايگاه و با آن برگزيدگيش‪ ,‬خود را يک تن‬
‫همچون ديگييران مييي خوانييده بييه بازمانييدگان او چييه ميرسيييده کييه بييه چنييين‬
‫سخناني زبان گشايند؟!‪...‬‬
‫اين سخنان گذشته از آنکه دروغست‪ ,‬گستاخي با خدا مييي بييوده‪ .‬مييا نيييک‬
‫نمي دانيم اين سخنان کدام يکي از خود آنان سرزده و کييدام يکييي را پيييروان‬
‫ساخته و به ايشان بسته انييد‪ .‬بهرحيال چنييين دعويهييايي را جيز بيييديني و خييدا‬
‫ناشناسي نتوانيم شمرد‪.‬‬
‫ما يکي از هوده هايي که از دين مي خواهيم آنستکه مردمان معنييي جهييان‬
‫و زندگاني را نيک شناخته بدانند که خييدا همگييي را يکسييان آفريييده و تنهييا در‬
‫سييايه نيکوکاريسييت کييه يکييي را بييه ديگييران برتييري توانييد بييود‪ .‬يکييي از‬
‫هوده هاييکه مي خواهيم آنستکه کسي به چنين لفهاي ناسزا نتواند برخاست‬
‫و مردمان به چنان گزافه هايي نتوانند گرويد‪ .‬به اينگونه لفهييايي برخاسييتن و‬
‫يا آنها را پذيرفتن جز بيديني نتواند بود‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬شيعيان با آن باورهييايي کييه دربيياره امامانشييان مييي داشييته انييد‬
‫آنانرا در پهلوي برانگيختگان نشانيده‪ ,‬بلکه بالتر از آنان گردانيده اند‪ .‬زيييرا در‬

‫نزد آنان امام برگزيده خدا مي بوده‪ ,‬همه دانشها را ميدانسته‪ ,‬همييه زبانهييا را‬
‫ميشييناخته‪ ,‬از ناپيييدا آگيياه ميشييده‪ .‬هرکسييي مييي بايسييته از او فرمييان بييرد‪,‬‬
‫آسمان و زمين با هستي او آرام مي گرفته‪ ,‬معني قرآن و دييين را کسييي جييز‬
‫آنييان نمييي دانسييته‪ .‬بييا اييين ستايشييها کييه از امييام مييي کننييد او را بييالتر از‬
‫برانگيختگان مي گردانند‪ .‬ما مي پرسيم‪ :‬دليييل اييين باورهييا چيسييت؟!‪ ...‬پييس‬
‫چرا از چنين امامان در قرآن يادي نشده بود؟!‪...‬‬
‫بسيار شگفت است که پيغمبر اسلم آشکاره مي گفته‪» :‬من از ناپيدا آگاه‬
‫نيستم]‪ ,[38‬اينان مي گويند امامانشان آگاه مي بييوده انييد و داسييتانها از ناپيييدا‬
‫داني آنان مي آورند‪.‬‬
‫بسيييار شييگفت اسييت کييه پيغمييبر اسييلم از نتوانسييتني )معجييزه( نيياتواني‬
‫مي نموده]‪ ,[39‬ولي اينان از امامانشان نتوانستي ها ياد مي کنند و داسييتانهاي‬
‫بسيار مي نويسند‪.‬‬
‫شگفت تر از همييه آنکيه در سيالهاي آخيير کيه دانشييهاي اروپيائي در شيرق‬
‫شناخته گرديد کساني از مليان چنين مي گوينييد کييه امامانشييان همييه آنهييا را‬
‫ميدانسته اند و اين دانشها در حديثها هست‪ .‬برخي از آنييان جملييه هييايي را از‬
‫اين حديث و آن حديث گرفته و آغاز و انجامش را انداخته با زور معنييي هييايي‬
‫درمي آورند و آنها را به رخ دانشمندان مي کشند‪ ,‬و من نمي دانم به اين کييار‬
‫ايشان چه نامي دهم‪.‬‬
‫در همان حييديثها هزارهييا سييخن‪ ,‬دربيياره آسييمان و زمييين و ابيير و بيياران و‬
‫ستاره و زمين لرزه و ديگر مانندهاي اينهييا‪ ,‬از زبييان امامانشييان آورده انييد‪ ,‬و‬
‫شما چون نيک نگريد بيشتر آنها بي ارج تر از افسانه هيياي پييره زنيانه اسيت‪:‬‬
‫»آدم چون از بهشت به زمين افتاد‪ ,‬جبرئيل کمي گندم از بهشت برايييش آورد‬
‫که بکارد و گرسنه نماند‪ .‬از آن گندم آنچه آدم کاشت گندم درآمد‪ ,‬و آنچه حوا‬
‫کاشيييت جيييو درآميييد« ‪» .‬اهيييل شيييام پرسييييدند از جيييزر و ميييد‪ ,‬پاسيييخ داد‬
‫فرشته ايست بنام رومان گماشته شده به درياها چون پايش را به دريا گزارد‬
‫بال آيد و چون بيرون آورد پييائين رود«‪» .‬پرسييدم زميين بيير چيه چييز اسيت؟‬
‫گفت بر ماهي‪ .‬پرسيدم ماهي بر چيست؟ گفت بر آب‪ .‬گفتم آب بر چيسييت؟‬
‫گفت بر سنگ‪ .‬گفتم سنگ بر چيست؟ گفييت بيير شيياخ گيياو ميييش‪ .[40]«...‬آيييا‬
‫اينهاست دانشهاي گذشييته و آينييده؟!‪ ...‬آيييا شييرم آور نيسييت کييه کسيياني بييه‬
‫اينگونه سخنان بنازند و آنها را به ُرخ دانشمندان کشند؟‪ ...‬آيا شرم آور نيست‬
‫که بگويند امامان ما اين دانشها را ميدانستند؟!‪...‬‬
‫ما آشکاره مييي بينيييم امامييان هيچيکييي از آن ستايشييها را کييه گفتييه شييده‬
‫نمي داشته انييد‪ .‬اگيير امييام علييي بيين ابيطييالب را بييه کنييار گزاريييم‪ ,‬بازمانييده‬
‫مردانييي بييوده انييد همچييون ديگييران‪ .‬مثل ً همييان جعفيير بيين محمييد پسييرش‬
‫مييرد‪ .‬آيييا‬
‫اسماعيل را به جانشيني خود برگزيد ولي اسماعيل پيش از خييود او ُ‬
‫چه دليلي بهتر از اينکه آينده را نميدانسته است‪.‬‬
‫آري در اين باره داستاني هست‪ ,‬و آن اينکييه در کتابهايشييان مييي نويسييند‪:‬‬
‫مرد پدرش چنين گفت‪ :‬خدا از گزييير خييود دربيياره اسييماعيل‬
‫»چون اسماعيل ُ‬
‫بازگشت«]‪.[41‬‬
‫ولي همين داستان درخور گفتگوست‪ .‬اين سخن معنييايش آنسييت کييه خييدا‬
‫که اسماعيل را به جانشيني از پييدرش برگزيييده بييود پشيييمان گرديييده و آنييرا‬
‫زودتر از جهان برده‪ .‬آيا چنين سخني درباره خدا گستاخي نيست؟!‪ ...‬آييا ايين‬
‫نشان خداناشناسي گوينده اش نمي باشد؟!‪...‬‬
‫خوانندگان مي دانند که ما درباره برانگيخته )يا بگفته اينان‪ :‬پيغمبر( به چييه‬
‫سخناني برخاسته‪ ,‬و چگونه اين زمينه را روشن گردانيده ايييم‪ .‬در زميياني کييه‬
‫دانشها تکان سختي به جهان داده و پيروان ماديگري که انبوه دانشمندانند‪ ,‬نه‬

‫تنها به برانگيختگان‪ ,‬به خدا نيز باوري نميدارنييد مييا روشيين گردانيييده ايييم کييه‬
‫برانگيختگيي بيا دانشيها ناسيازگار نيسيت‪ ,‬بلکييه خيود رازي از رازهياي سيپهر‬
‫است‪.‬‬
‫همچنان خوانندگان مي دانند که ما براي بنيادگزار اسلم چه جايگيياهي بيياز‬
‫کرده و به آن پاکمرد چه پاسي مي گزاريم‪.‬‬
‫ولي اينکه در پي او يکدسته اماماني بوده اند و اينان نيييز نيروهيياي خييدايي‬
‫داشته برگزيدگان خدا مي بوده اند‪ ,‬به يکبار بي دليل است و درخود پييذيرفتن‬
‫نمي باشد‪.‬‬
‫اينکه ما بنيادگزار اسلم را به برانگيختگي ستوده به رخ جهانيان مي کشيم‬
‫زورگويي نيست‪ ,‬بلکه دليلها برايش مي آوريييم‪ .‬هنگييامي کييه جهانيييان گمييراه‬
‫مي بوده اند‪ ,‬آن پيياکمرد برخاسييته و بييا بييت پرسييتي و ديگيير نادانيهييا بييه نييبر‬
‫پرداخته‪ ,‬خردها را به تکان آورده‪ ,‬يک شاهراهي بييراي زنييدگاني بيياز کييرده در‬
‫سايه اين کارهاسيت کيه ميا او را برانگيختييه خيدا دانسيته بيه روي جهانييانش‬
‫مي کشيم‪.‬‬
‫اما درباره آن امامان‪ ,‬نخست بايد پرسيد‪ :‬پس از پيغمبر به آنان چه نيييازي‬
‫مي بوده؟! مگر پيغمبر کار خود را نا انجام گزارده بييوده کييه اينييان بييه انجييام‬
‫رسانند؟!‪ ...‬دوم کارهايي که از آنان سرزده کدامست که مييا آنهييا را بييه روي‬
‫جهانيان کشيم؟!‪ ...‬کدام گمراهي را از پيش برداشته اند؟!‪ ...‬کييدام تکيياني را‬
‫پديد آورده اند؟!‪ ...‬کدام برگزيدگي يا برتري را از خود نشان داده اند؟!‪...‬‬
‫آري محمد بيين علييي و جعفيير بيين محمييد‪ ,‬پييدر و پسيير در »فقييه« دانشييي‬
‫داشته اند ولي آن دانش در مالک و ابوحنيفه و شافعي و احمد بيين حنبييل نيييز‬
‫بوده است‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬شيييعيان آن امامييان را گرداننييده جهييان مييي شييمارند‪» .‬چهييارده‬
‫معصوم« همه کاره دستگاه خدايند و در گردانيدن جهان ياوران او مي باشند‪.‬‬
‫از خود آن امامان سخناني در اين زمينه‪ ,‬در کتابها آورده شييده کييه اگرچييه‬
‫نتوان دانست کدامها گفته ايشان است و کدامها را ديگران افزوده انييد‪ ,‬ولييي‬
‫رويهم رفته پيداست که سرچشمه از خودشان بوده‪ .‬هرچه هست بيياور انبييوه‬
‫شيعيان به همين است و در سختي ها به آنييان رو مييي آورنييد و گشييايش کييار‬
‫مي خواهند‪ .‬امامان بمانند‪ ,‬کييه خويشيياوندان آنييانرا – از »حضييرت عبياس« و‬
‫»جنيياب علييي اکييبر« و »زينييب« و »ام کلثييوم« و »سييکينه« و ديگييران –‬
‫دست اندرکارهاي جهان و ياوران خدا مي پندارند‪ .‬بلکه در انديشه شيعيان هر‬
‫گنبدي گره از کار تواند گشاد‪ ,‬و هر سقاخانه اي »مراد« تواند داد‪.‬‬
‫اين همه گنبدها که از بزرگ و کوچک برپاست جييز بييراي اييين کييار نيسييت‪.‬‬
‫روند و در بر آنها ايستند و گشايش کار خواهند‪ ,‬آهن پاره ها را با دست گيرند‬
‫و تکان دهند و نيازمنديهاي خود را از آنها طلبند‪.‬‬
‫اين سخنان در همه جا بر سر زبانهاست‪» :‬توسل به ائمه کن«‪» ,‬دست به‬
‫دامن امام حسين بزن«‪» ,‬اگر نجات مي خواهي در اين در است«‪.‬‬
‫اکنون در تهران بيش از چند هزار گداست‪ ,‬و اينان کوچه هييا را ميگردنييد و‬
‫در جلو درها مي ايستند و پياپي به زبان مي آورند‪» :‬حضرت عباس دردت دوا‬
‫کند«‪» ,‬امام حسين ذليلت نکند«‪» ,‬امام بيمار بييه بسييتر بيميياري نينييدازدت«‪,‬‬
‫»امام غريب قرضهايت را ادا کند«‪ ...‬و مردم به پاس همييين گفتييه هييا نييان و‬
‫پول به ايشان مي دهند‪.‬‬

‫پارسال در تهران مييرد پاشکسييته لنگييي شيال سييبز بيير سيير بسييته گييدايي‬
‫مي کرد و همه دعاهايش از امامزاده داود مييي بييود‪» :‬امييامزاده داود مييرادت‬
‫دهد‪ ,‬امامزاده داود قرضت ادا کند«‪ . ...‬در چند فرسيينگي تهييران در يييک ديييه‬
‫ناپاکيزه اي گنبدي بنام امامزاده داود هست که همه سيياله تابسييتان تهرانيييان‬
‫رو به آنجا آورند و گوسييفندها ُ‬
‫کشييند و »مرادهييا« خواهنييد‪ .‬بييه تييازگي کييه در‬
‫تهران نمايندگان بييراي مجلييس برگزيييده مييي شييده انييد‪ ,‬يييک مييرد فريبکيياري‬
‫نوشته اي چاپ کرده و پراکنده بود کييه چيون بيه نماينييدگي برگزييده شيود از‬
‫ماهانه هاي خود راه امامزاده داود را شوسه خواهد گردانيد‪.‬‬
‫اکنون مي بايد پرسيد‪» :‬آيا مردمييي بييا اييين باورهييا گمييراه نيسييتند؟‪ ...‬چييه‬
‫گمراهييي بييالتر از اييين کييه مردگييان هيچکيياره را همکييار خييدا شناسييند؟‪. ...‬‬
‫مي بايد پرسيد‪» :‬چه دليلي هست که امامانتان ياوران خدايند؟‪ ...‬شما خدا را‬
‫چه دانسته ايد که نيازمند ياورش مي شماريد؟!‪. ...‬‬
‫اکنييون اگيير از مليييان بپرسيييم نخسييت خواهنييد گفييت‪» :‬آري آنييان امييام‬
‫مي بودند‪ ,‬خدا ايشانرا از »نور« آفريده بود«‪ .‬سپس که ايييراد گيريييم و دليييل‬
‫خواهيم و درمانند‪ ,‬اين بار چنين خواهند گفت‪» :‬اينها عقيده عوام است«‪ .‬اين‬
‫شيوه ايشان است که نخست درباره گمراهيهاي خيود بيه گفتگيو درآينيد و بيه‬
‫چخش پردازند و چون درماندند به يکبار بازگشته گنيياه را بييه گييردن »عييوام«‬
‫اندازند‪.‬‬
‫ولي ما ميدانيم که اين باورها از کتابها سرچشمه گرفته‪ ,‬بلکه چنانکه گفتم‬
‫»حديثها« در اين باره هست]‪.[42‬‬
‫بهرحال راهنماي »عييوام« ملياننييد و اييين باورهيياي بييي دينييانه را آنييان ييياد‬
‫داده اند و اکنون هم مي دهند‪ .‬همين امروز اگر کسي بيمار باشد و نزد مليي‬
‫نام پزشک برد در زمان خواهد گفت‪» :‬طيبيب چيسيت؟!‪ ...‬شيفاي خييود را از‬
‫ائمه طاهرين بخواه«‪.‬‬
‫ششم‪ :‬برگزيييده پنداشييتن شيييعيان و از آب و گ ِييل والتييري نشييان دادن‬
‫ايشان خود ايراد جداگانه ايست‪ .‬سييران شيييعه کييه خييود را از گييوهر والتييري‬
‫پنداشييته انييد‪ ,‬شيييعيان را از بازمانييده آن آب و گييل وانمييوده انييد]‪ .[43‬کسيييکه‬
‫شيييعي ميگييردد و »وليييت علييي« را مييي پييذيرد از آنسييت کييه گييوهي پيياکي‬
‫مي دارد و آنکه نمي پذيرد از آنست کييه گييوهرش ناپيياک مييي باشييد‪ .‬شيييعيان‬
‫گروه برگزيده اي هستند و در آن جهان يکسره به بهشت خواهند رفت‪.‬‬
‫اين سخنان چندان نابجييا بييوده کييه برخييي از خييود شيييعيان زبييان بييه ايييراد‬
‫گشاده اند‪ .‬ما در کتابهايشان ميي بينييم کيه صيفوان جميال کيه خيود يکيي از‬
‫شيعيان مي بوده به بنيادگزار شيييعيگري خييرده گرفتييه و چنييين گفتييه‪» :‬شييما‬
‫مي گوييد شيعيان ما در بهشت خواهند بود درحاليکه ميان شيعيان گروههييايي‬
‫هستند که گناهکارند و به هر بدي مي پردازند« و او به سخن معني ديگر داده‬
‫و چنين پاسخ گفته که‪» :‬شيعي از جهان نرود مگر آنکه بييه بيميياري افتييد و يييا‬
‫گرفتار زن بدرفتار و همسايه دژکردار گردد و اينهييا کفيياره گناهييان او باشييد و‬
‫اگر اينها نبود جان کندنش دشوار باشييد تييا از جهييان بييي گنيياه رود«‪ .‬صييفوان‬
‫دوباره خرده گرفته و گفته‪» :‬پس ستمهايي که بييه مييردم مييي کنييد و پولهيياي‬
‫ايشان مي خورد چه خواهييد بييود؟!‪ ...‬پاسييخ داده‪» :‬چييون حسيياب مييردم روز‬
‫رستاخيز با ماست اينها را نيز از »خمييس« پييذيرفته او را از وامييداري بيييرون‬
‫خواهيم آورد]‪.«[44‬‬
‫در برخي کتابهييا اييين را بييه زمينييه ديگييري انييداخته چنييين گفتييه انييد‪» :‬روز‬
‫رستاخيز که به کارنامه هاي مردم يکايييک رسيييدگي خواهنييد کييرد‪ ,‬آنچييه گنيياه‬
‫سّنيان است به شيعيان داده اينان را‬
‫سّنيان و آنچه کرفة ُ‬
‫شيعيانست به گردن ُ‬
‫به بهشت و آنانرا به دوزخ خواهند فرستاد«‪.‬‬

‫اين گفته ها از يکسو مردم را فريفتن و آنان را از راه بردن‪ ,‬و از يکسو بييا‬
‫خدا گستاخي نمودن و دسييتگاه او را آبييدارخانه خييود پنداشييتن مييي بييوده کييه‬
‫راستي را گناه بسيار بزرگيست‪ .‬به گفته قرآن »ستمگرترين مردم کسيسييت‬
‫که به خدا دروغ بندد]‪.«[45‬‬
‫اينکه خدا گروهي را از آب و گ ِييل والتييري آفريييده از هيير راه کييه بسيينجيد‬
‫دروغ آشکاريست‪ .‬اينکه خدا گروهييي را وييژه خيود گردانيييده از بيديهاي آنييان‬
‫چشم پوشد و پاداشهاي گزاف دهد سخني سراپا زيانست‪ .‬اين گفته ها ريشه‬
‫اسلم را برانداختن و رنجهاي پاکمرد عرب را بيهوده گردانيدن بوده است‪.‬‬
‫هفتم‪ :‬آن بارگاهها که در مشهد و قم و عبييدالعظيم و بغييداد و سييامره و‬
‫کربل و نجييف و ديگيير شهرهاسييت و شيييعيان بييه زيييارت رونييد خييود جييداگانه‬
‫داستاني است‪ .‬اگر ديده ايييد هريکييي بتخييانه باشييکوهي مييي باشييد‪ .‬از صييدها‬
‫فرسنگ راه به زيارت مي آيند‪ ,‬با گردنهاي کج و چشمهاي نمناک در برابيير در‬
‫مي ايستند‪ ,‬سيدي يا مليي پيش افتاده بانگ برميدارد‪» :‬أأدخل يا الله‪ ,‬أأدخل‬
‫يا رسول اللييه‪ «...‬سييپس بييه درون ميرونييد‪ ,‬گييرد صييندوق آهنييين يييا سيييمين‬
‫مي گردند‪ ,‬آنها را مي بوسند‪ ,‬سر پائين آورده مي نيايند‪ .‬آيا اييين بييت پرسييتي‬
‫نيست؟؟‬
‫اين به آنان برميخورد که ما اين بارگاهها را بت مي خيوانيم‪ ,‬چيه باييد کيرد‬
‫که راستي همينست‪ .‬هرچيزي که جز خدا بپرسييتند و دسييت انييدرکار جهييانش‬
‫دانند ُبت باشد‪.‬‬
‫گفتگو ميانه خدا پرستي و بت پرستي بر سر آنست که آيا جييز خييدا کسييي‬
‫را در اين جهان دستي هست؟!‪ ...‬خدا پرستي مي گويد نيسييت‪ ,‬بييت پرسييتي‬
‫ميگويد هست‪ .‬آنگاه خداپرستي )يا بهتر گويم‪ :‬دين( ميگويد خدا اين جهييان را‬
‫از روي آئيني ميگرداند و هرکاري در اين جهان راهي ميدارد کييه جييز از آنييراه‬
‫نتواند بود‪ :‬کسي که بيمار است بايد در پي درمان باشد‪ ,‬کسييي اگيير بييي چيييز‬
‫است بايد به کاري يا پيشه اي پردازد و چيزدار گردد‪ ,‬کسي اگر خشنودي خدا‬
‫را مي خواهد بايد به نيکوکاري کوشد‪ .‬همچنين در ديگر کارها‪ ,‬گفتگو بيير سيير‬
‫اينهاست نه بر سيير آنکييه تنديسييه هيياي چييوبين و آهنييين پرسييتند يييا گنبييدهاي‬
‫سيمين و زرين‪ .‬اگيير مردمييان يييک کييس زنييده اي را دسييت انييدرکارهاي خييدا‬
‫شمارند و از او بهبود بيميياري يييا گشييايش کييار يييا ماننييد آن خواهنييد‪ ,‬نيييز بييت‬
‫خواهد بود اگرچه آدميي زنده مي باشد‪.‬‬
‫شگفت آنکه درباره اين زيارت رفتيين »حييديثها« از پيشوايانشييان ميدارنييد‪:‬‬
‫»هرکس به زيارت رود همه گناهانش آمرزيده شود‪ ,‬بهشت بييه او بايييا گييردد‪,‬‬
‫بهر گامي کاخي از زر و سيييم و بليور برايييش سيازند‪ ,‬صيد حييوري بييه نييامش‬
‫نويسند‪ .«...,‬از بس سرگرم سياست بييوده انييد از گفتيين هيييچ گزافييه اي بيياز‬
‫نايستاده اند‪.‬‬
‫يکي نپرسيده رفتن به ديدن بارگاهي چيست و چه سودي دارد که خدا اين‬
‫پاداشها را دهد؟!‪ ...‬آخر پاداش در برابر يک کار سودمند تواند بود‪ .‬به يک کييار‬
‫بيهوده اي پاداش از خدا چه سزاست؟!‪ ...‬گفتن چنين دروغهايي بنام خدا‪ ,‬آيييا‬
‫نشان خدانشناسي نيست؟!‪ ...‬آيا گفتن »هرکه حسين را در کربل زيارت کنييد‬
‫خدا را در عرش زيارت کرده]‪ ,«[46‬با خدا گستاخي و بي فرهنگي نيست؟!‪...‬‬
‫شگفت تيير اينکييه از آن بارگاههييا نتوانسييتني )معجييزه( نيييز چشييم دارنييد و‬
‫داستانها پديد آورند‪» :‬فلن کييور را بينييا گردانيييد‪ ,‬و َبهمييان بيمييار را تندرسييت‬
‫ساخت‪ ,‬فلن دشمن را ُ‬
‫کشت و َبهمان بدخواه را سنگ گردانيد‪: ...‬‬
‫شيياهي کييه بييه ضييربت دو انگشييت‬
‫ُ‬
‫کشت«‬

‫از معجييزه ابيين قيييس را‬

‫بنيادگزار اسلم با آن جايگاه واليي کييه ميداشييت و بييا آن کييار خييدايي کييه‬
‫پيش مي برد‪ ,‬چون جهودان و ترسايان فشار آورده نتوانسيتني مييي خواسييتند‬
‫در پاسخشان مي گفت‪» :‬من نتوانم«‪ .‬قرآن پر از اينگونه پاسخهاسييت‪ .‬ولييي‬
‫نوادگان هيچ کيياره او در زنييدگي نتوانسييتني ميکييرده انييد بجيياي خييود‪ ,‬پييس از‬
‫مرگشان نيز مي کنند‪ .‬افسوس از اين ناداني!‬
‫اگر تاريخ را نگريم تاکنون بارهييا در پيرامييون آن گنبييدها کشييتار رخ داده و‬
‫هزاران کسان کشته شده اند و هيچ کاري از آنها ديده نشده )و نبايستي ديده‬
‫شود(‪ .‬در زمان شاه عباس در سال ‪ 988‬که عبدالمؤمن خان ازبک با جنييگ و‬
‫خونريزي به مشهد دست يافت‪ ,‬انبوه مردم از مليان و سيييدها و ديگييران بييه‬
‫دسه« پناه برده چنين مي دانستند که از کشتار خواهند رهيد‪ .‬ولي‬
‫»آستانه مق ّ‬
‫ازبکان با شمشيرهاي آخته به درون درآمدند و دست به کشتار گشييادند و بييه‬
‫کسي دريغ نگفته زنده نگذاردند‪ .‬در عالم آرا مي نويسد‪» :‬از صييحيح القييولي‬
‫استماع رفت که مير محمد حسين مشهور بيه ميير بيالي سير کيه از سيادات‬
‫دس و در صلح و تقوي و عبادت درجه عييالي داشييت در بييالي سيير‬
‫مشهد مق ّ‬
‫ضريح مبارک به نماز طاعت و تلوت قيييام نمييوده کمييتر از آن مقييام شييريف‬
‫حرکت کردي‪ .‬در روز هولناک بدستود معتيياد در بييالي سيير نشسييته بييه تلوت‬
‫مشييغول بييود‪ .‬يکييي از ازبکييان از خييدا بيخييبر دسييت در کميير او زده بيييرون‬
‫ميکشيد‪ .‬مير بيچاره از هييول جييان و کشيياکش و اضييطراب دسييت بيير پنجييره‬
‫ضريح مبارک زده محکم گرفت‪ .‬ازبک ديگري شمشيييري انييداخته قطييع يييد او‬
‫نمود و دستش در محجر مانده او را کشيدند و پاره پاره کردند«‪.‬‬
‫در همان مشييهد از اينگييونه داسييتانها بسيييار رخ داده‪ :‬در سييال ‪ 1324‬کييه‬
‫جنبش مشروطه در ميان مي بود در مشهد گروهي از طلبييه هييا و ديگييران از‬
‫کمي نان به شورش برخاستند و در صييحن گييرد آمدنييد و حيياجي محمدحسيين‬
‫نامي که نان و گوشت شهر را در کنترات ميداشت تفنگچي بسر آنان فرستاد‬
‫و چهل تن در همان صحن کشته شده از ميان رفتند‪.‬‬
‫در سال ‪ 13300‬که سيد محمد يزدي با گروهييي در صييحن بسييت نشسييته‬
‫بازگشتن محمدعلي ميرزا را ميخواستند روسيان براي پراکندن ايشان توپ و‬
‫شصت تير به آنجا بستند و سالداتها به درون رفتييه کسيياني را کشييتند و سيييد‬
‫محمد را گرفته بيرون کشيدند‪ .‬جاهاي گلوله توپ در گنبد تا چند سال نمايييان‬
‫مي بود‪.‬‬
‫آخرين داستان کشتار زمان رضاشاه است که گييروه انبييوهي در آنجييا گييرد‬
‫آمده از دستور دولت درباره شيياپو و روبيياز کييردن زنييان سييرپيچيدند‪ ,‬و چييون‬
‫دولت سپاه فرستاد چنانکه مي گويند چند هزار تن کشته شده از ميان رفتند‪.‬‬
‫در کربل بارها کشتار و تاراج سختي رو داده و بارها آن صندوق را شکسته‬
‫و کنده اند‪.‬‬
‫در سال ‪ 858‬مول علي پسر سيد محمد مشعشع بييه آنجييا دسييت يييافت و‬
‫تاراج و کشتار سختي کرد و کسان بسياري بند کرده با خود برد‪.‬‬
‫در سال ‪ 1216‬چون وهابيان به آهنگ تاراج و کشتار به عراق تيياخته بودنييد‬
‫در روز عاشورا به آن شهر ريخته و در شهر در پيرامييون بارگاههييا بييه کشييتار‬
‫پرداختنييد و بييه خييانه هييا آمييده دسييت بييه زنييان و دخييتران يازيدنييد و بچگييان‬
‫شيرخوار را سيير بريدنييد و صييندوقها را شکسييتند و گورهييا را کندنييد ودر چنييد‬
‫ساعت نزديک به هفييت هييزار تيين را از مجتهييدان و سييادات و ديگييران کشييته‬
‫بارگاهها را تاراج کرده فيروزانه بازگشتند‪.‬‬
‫بار ديگر در سال ‪ 1260‬نجيب پاشا والي بغداد لشييگر بسيير آن شييهر آورد‬
‫که با توپ و تفنگ آنجا را بگشادند و سه ساعت به کشتار پرداخته نه هزار تن‬
‫را بخاک انداختنييد‪ .‬در ناسييخ التواريييخ مييي نويسييد‪» :‬در بقعييه سيدالشييهداء و‬

‫حضرت عباس نهرها از خون ناس براندند و در اييين دو بقعييه مبييارکه اسيب و‬
‫شتر بستند و هر مال و خزانه که در آن بلد يافتند به غارت برگرفته و الواحي‬
‫که در روضه مطهره بود خرد و در هم شکستند«‪ .‬در کتيابي ميي نويسيد‪» :‬از‬
‫سردابي که در زير رواق عباس عليه السلم است بيش از سيصييد تيين کشييته‬
‫بيرون آمد«‪.‬‬
‫در نجف در همان سال ‪ 858‬مول علي پسر سيد محمد مشعشع دست بييه‬
‫آنجا يافت و بارگاه را ويران گردانيد و سييپاهيانش چييوب صييندوق را در پختيين‬
‫خوراک بکار بردند‪.‬‬
‫يکي نمي پرسد‪» :‬پس چرا در اييين خييونريزي هييا معجييزه اي از آن گنبييدها‬
‫ديده نشده؟!‪ ...‬آيا بيشرمي نيست که با اين داستانهاي تاريخي شما هر زمان‬
‫دروغ ديگري درباره معجزه ساخته بيرون ريزيد؟!‪«...‬‬
‫شگفت است که وهابيان در آن تاخت خود به عييراق‪ ,‬نخسييت آهنييگ نجييف‬
‫کردند‪ ,‬ولي چون اين شهر بارويي استوار مي داشت دست يافتن نتوانستند و‬
‫آنجا را گزارده آهنگ کربل کردند و به آن کشتار و تاراج مي پرداختند‪ .‬شيعيان‬
‫از همان داستان نجف عنواني بدست آورده »معجييزه«اي سيياختند‪» :‬يکييي از‬
‫صلحا در خواب اميرالمؤمنين را ديد که کفهاي دستش سياه شده و چگييونگي‬
‫را پرسيد‪ ,‬پاسخ داد‪ :‬پس آن توپها را از شهر که باز مي گردانيد؟«‬
‫ببينيد اندازه ناداني را‪ .‬بجاي آنکه ببيننييد کييه نجييف چييون بييارو ميداشييت از‬
‫آسيب دور ماند‪ ,‬و کربل چون نميداشت آن آسيب را يافت‪ ,‬و از همينجا پي به‬
‫آميغها برده بدانند که در اين جهان هرکاري جييز از راهييش نتوانييد بييود و از آن‬
‫گورها و گنبدها هوده اي نتوانييد برخاسييت‪ ,‬بدانسييان کييور درونييي نشييان داده‬
‫دروغي به آن رسوايي ساخته بيرون داده اند‪.‬‬
‫اکنون سخن در آنست که اگر درباره همين زيارت با مليييان و ديگييران بييه‬
‫گفتگو پردازيم‪ ,‬نخست ايستادگي خواهند نمود و به پاسخ خواهند برخاسييت و‬
‫سپس که درماندند‪ ,‬يک سنگر پس نشسته چنين خواهند گفت‪» :‬ما امامان را‬
‫سل مي کنيييم)ميييانگي‬
‫خدا نميدانيم‪ .‬آنان در نزد خدا ارجمندند و ما به آنان تو ّ‬
‫ميگردانيم(«‪.‬‬
‫مي گويم‪» :‬بت پرستي جز همين نيست‪ .‬بت پرستان قريش نيييز در برابيير‬
‫بنيادگزار اسلم همين بهانه را آورده مي گفتند ما به اينها بندگي مي کنيم کييه‬
‫به خدا نزديکتر شويم]‪ ,[47‬يا مي گفتند »اينها ميانجي هاي مايند]‪ .«[48‬مي بايييد‬
‫گفت‪» :‬بت پرستان همگي يک گروهند و بهانه هاشان هميشه يکيست«‪.‬‬
‫چون اين را هم شنيدند باز يييک سينگر پيس نشسييته چنيين خواهنيد گفيت‪:‬‬
‫»بالخره آنها بزرگان مايند‪ ,‬مگر شما به سيير خيياک بزرگانتييان نمييي رويييد؟!«‬
‫بدينسان در يک نشست چند رنگي به کيش خود خواهد داد‪.‬‬
‫مي گويم‪» :‬آري آنها بزرگان شمايند‪ .‬بنيادگزاران کيشييتان بييوده انييد‪ .‬ولييي‬
‫اين در کجاي جهانست که براي بزرگي گنبدهاي زرين و سيمين افرازنييد و آن‬
‫دستگاه را چينند و از صدها فرسنگ به ديدنش رفته به آن کارها پردازنييد؟!‪...‬‬
‫آنگاه مگر ما از کتابهاي شما و از زيارتنامه هاتان آگاه نيستيم و نمي دانيم که‬
‫چه ستايشهاي گزافه آميز از مردگان هيچکاره مي کنيد؟!‪ ...‬نمي دانيم که آن‬
‫مردگان را ياوران خدا و گردانندگان جان مي شناسيد؟!‪«...‬‬
‫هشييتم‪ :‬داسييتان گريييه و زاري بييه کشييتگان کييربل ايييراد بييزرگ ديگيير‬
‫مي باشد‪ .‬يک داستان بايستي رخ ندهد‪ .‬پس از آنکه رخ داده از گريسييتن چييه‬
‫سود تواند بود؟!‪ ...‬يک داستاني را عنوان کييردن و بييزم هيياي سييوگواري برپييا‬
‫گردانيدن‪ ,‬گريستن و گريانيدن با خرد چه مي سازد؟!‪...‬‬

‫اينکه گفته اند »هرکه بگريد يا بگرياند و خود راگريان وانمايد بهشت بيير او‬
‫بايا گردد« بايستي پرسيد‪» :‬چرا؟ گريستن يا گريانيدن چيست که خدا به آنهييا‬
‫چنين پاداش بزرگي دهد؟!‪ ...‬آنگاه شما اين سخن را از کجييا مييي گوييييد؟!‪...‬‬
‫شما را به خدا چه راهيي بيوده؟!‪ ...‬اي بيخيردان مگير خيدا اسيکندر مقيدوني‬
‫مرد‪ ,‬مردم را چنييد ميياه بييه‬
‫است که يک هفستيوني را دوست دارد و چون او ُ‬
‫سوگواري وادارد؟!‬
‫حسين بن علي به طلب خلفت برخاست و نتوانسيت کياري از پييش بيرد‪,‬‬
‫ليکن مردانگي بسيار ستوده اي از خود نشان داد‪ ,‬و آن اينکييه زبييوني ننمييوده‬
‫کشته شدن خود و فرزندان و يارانش را‪ ,‬از گردن گزاردن به يزيد و ابن زييياد‬
‫بهتر دانسته مردانه پافشاري کرد و خود و پيروانش کشته گرديدند‪.‬‬
‫اين کار او بسيار ستوده بوده‪ ,‬ولي هرچه بوده بوده‪ .‬هييزار و سيصييد سييال‬
‫گريستن چه معني دارد؟!‪ ...‬به آن نمايشهاي بسيييار بيخردانييه محييرم و صييفر‬
‫چه توان گفت؟!‪...‬‬
‫اين داستانهاي زيارت و گريه بييا آن حديثهاشييان از راه ديگييري نيييز درخييور‬
‫ايراد است‪ .‬اينها ريشه دين را کندن و آنرا از ميان بردن است‪ .‬در جييائيکه بييا‬
‫يک زيارت همه گناهان آمرزيده شود و با يک گريييه بهشييت بايييا گييردد‪ ,‬کسييي‬
‫چييرا از خوشيييهاي سييزا و ناسييزا بازايسييتد؟!‪ ...‬چييرا فلن حيياجي آزمنييدانه‬
‫انبارداري نکند؟!‪ ...‬چرا َبهمان ستمگر خونها نريزد؟!‪ ...‬چرا آزمنييدان بييه پييول‬
‫اندوزي نکوشند؟!‪ ...‬چرا مردان دنبال زنان بيگانه نيفتند؟!‪ ...‬سران شيييعه در‬
‫آن کوششهاي سياسي خود پرواي هيچي نکرده هرچه خواسته گفتييه و هرچييه‬
‫خواسته کرده اند ولي ما آيا مي توانيم چشم از کارهيياي سييراپا زيييان ايشييان‬
‫پوشيم؟!‪...‬‬
‫نهم‪ :‬درباره آن جهان سخنان بسياري در کتابهاي شيييعي هسييت‪ .‬بييه اييين‬
‫جهان بيس نکيرده از آن جهيان مييدان ديگييري بييراي گزافيه بيافي هياي خييود‬
‫بازکرده اند‪» :‬روز رستاخيز خدا به داوري نشسته پيغمبران از اينسييو و آنسييو‬
‫رده خواهند بست‪ .‬علي »لواء محمد« را که پرچميش از مشيرق تيا مغيرب و‬
‫بلنديش هزار ساله راهست بدست خواهد گرفت‪ .‬امامان بييه شيييعيان هييوادار‬
‫سّنيان داده ثوابهاي ايشييان‬
‫درآمده ميانجيگري خواهند کرد‪ .‬گناههاي اينانرا به ُ‬
‫را به اينان خواهند داد‪ .‬آنان را بييه دوزخ و اينييان را بييه بهشييت روانييه خواهنييد‬
‫گردانيد‪» .‬حوض کوثر« در دست علي بوده و او آب جز بييه شيييعيان نخواهييد‬
‫سّنيان کباب شده و آبي نخواهند يافت«‪.‬‬
‫داد‪ .‬در آن گرماي سوزان دلهاي ُ‬
‫از اين گزافه هاي سياسي چندان بافته اند که اگر گييرد آورده شييود کتييابي‬
‫بزرگ باشد‪ .‬سييخن مييا دربياره مييانجيگري اسيت‪ .‬ايين يييک پيايه اي از کييش‬
‫شيعيست‪ .‬حسين بيين علييي کشييته نشييده مگيير بييراي آنکييه روز رسييتاخيز بييه‬
‫شيعيان هوادار درآيييد و گناههيياي ايشييان را بيامرزانييد‪ .‬روز »السييت« پيميياني‬
‫ميانه او با خدا بسته شده که حسين در راه خييدا از جييان و داراک و فرزنييدان‬
‫درگزرد و خيدا نييز روز رسيتاخيز »شيفاعت« او را دربياره شييعه بپيذيرد‪ .‬آن‬
‫پنداري را که مسيحيان درباره مسيح و کشته شدنش ميدارند و کشييته شييدن‬
‫فاره گناهان فرزندان آدم مي شناسند‪ ,‬شيعيان همييان پنييدار را دربيياره‬
‫او را ک ّ‬
‫حسين و کشته شدنش ميدارند‪ ,‬و بي گمان از مسيحيان گرفته اند‪.‬‬
‫بهرحال اين يکي از ايرادهاي آن کيشسيت‪ .‬اينيان خيدا را همچيون يکيي از‬
‫پادشاهان خودکامه تاريخ پنداشته اند‪ ,‬و اينست برايييش »گرامييي داشييتگاني«‬
‫بسيجيده ياوراني آماده گردانيده اند‪ .‬اين سخن بارها از مليان شيينيده شييده‪:‬‬
‫»اين پادشاهان که وزيراني دارند خدا نبايد داشييته باشييد؟!‪ «...‬از همينجييا بييه‬
‫اندازه ناداني و خدا ناشناسي اين گروه پي توان برد‪.‬‬

‫يکي بگويد‪» :‬اي بيخردان‪ ,‬خدا کجا و پادشاهان خودکامه کجا؟!‪ «...‬بگويييد‪:‬‬
‫»ميانجيگري جز در برابر ناداني يا خشم رانييي نتوانيد بيود‪ .‬يييک پادشياهي کييه‬
‫بجان و داراک مردم چيره مي بوده و چه بسا که با يک خشم آتش به هسييتي‬
‫مردم ميزده‪ ,‬و چه بسا که بي گناهي را گناهکييار شييناخته و فرمييان کشييتنش‬
‫ميداده‪ ,‬در دستگاه چنين پادشاهي کساني ميبايسته که در چنان پيشييآمدهايي‬
‫به پاي پادشاه افتند و با چاپلوسي ها خشم او را فرونشانده گرفتار بيگنيياه را‬
‫رها گردانند‪ .‬ميانجيگري در چنييين دسييتگاهي مييي سييزيده‪ .‬در دسييتگاه سييراپا‬
‫دادگري و راستي چه نياز به ميانجي مي باشد؟!‪ «...‬من از شييما مييي پرسييم‬
‫آيا در دادگاه و ديگر اداره هاي قانوني ميانجيگري تواند بود؟!‪...‬‬
‫دهم‪ :‬نفرين و دشنام درباره ياران پيغمبر که آنرا »تبري« ناميده اند پييايه‬
‫ديگري از کيش شيعيست و اين خود زشييتکاري ننييگ آوري ميباشييد‪ .‬بييي هيييچ‬
‫شيوندي بيا مردگيان دشييمني نمييودن و دروغهيا بسييتن و بيه دشيينام و نفرييين‬
‫برخاستن جز نشان تيره دروني گروهي نتواند بود‪.‬‬
‫چنانکه گفتمي اين کار ناستوده از پيش از زمان جعفر بيين محمييد آغازيييده‬
‫بوده‪ .‬ولي از زمان اين امام رويه رسمي به خود گرفته و به سييختي افييزوده‪.‬‬
‫مرا شگفت افتياده کيه زييد بين عليي در برابير رافضييان از صيديق و فياروق‬
‫هييواداري کنييد و آن پاسييخ پاکييدلنه و مردانييه را دهييد‪ ,‬و بييرادرزاده او )جعفيير‬
‫صادق( بدينسان نفت بييه آتييش رافضيييان ريييزد و آنييان را در رفتييار زشتشييان‬
‫هرچه گستاختر گرداند‪.‬‬
‫کتابهاي شيعي پر از جمله هاي نفرييين و دشيينام اسييت‪ .‬خييواجه نصييير‪ ,‬آن‬
‫مرد بيدين شکم پرست که گاهي باطني مي بوده‪ ,‬و گاهي شيعي ميگرديييده‪,‬‬
‫»لعنييت نييامه«اي سيياخته‪ .‬بسييياري از مليييان کتيياب »در کفيير شيييخين«‬
‫نوشته اند‪.‬‬
‫به گمان شيعه اگر عمر و ابوبکر علي را از خلفت باز نداشتندي و خلفييت‬
‫در خاندان او مانده جعفر بن محمييد وديگييران بهييره از آن يافتنييدي‪ ,‬در جهييان‬
‫هيچ بدي رخ ندادي‪ .‬اينست همه گناهان به گردن آن دو تن ميباشد‪ .‬برخييي از‬
‫اين اندازه هم گذشته چنين پنداشته اند که همه گناهان پيش از آن زمييان نيييز‬
‫به گردن آنانست‪ .‬روز رستاخيز که قابيل را درباره کشتن بييرادرش هابييل بييه‬
‫بازپرسي خواهند کشيد او دليلهييا خواهييد آورد کييه شييوند آن برادرکشييي نيييز‬
‫عميير و ابييوبکر بييوده انييد‪ .‬گنيياه آن نيييز بييه گييردن اينييان خواهييد بييود‪ .‬اينهييا‬
‫سخنانيست که مليان نوشته و گفتييه و در دلهيياي مييردم عييامي جييا داده انييد‪.‬‬
‫بي شوند نبوده که مسلمانان »رافضي« را بيرون از اسييلم شييمارده خييونش‬
‫را مي ريخته اند‪ .‬بي شوند نبوده که امامان بييه پيييروان خييود دسييتور »تقيييه«‬
‫مي داده اند‪.‬‬
‫چنانکه گفتيم يکي از کارهاي شاه اسماعيل رواج دادن شيعيگري در ايران‬
‫سّنيان مييي بييود شيييوه زشييت دشيينام و‬
‫مي بود‪ .‬اين شاه که دلش پر از کينه ُ‬
‫نفرين را نيز به رواج گذاشت‪ .‬از زمان ايشان درويشاني بنام »تييبرايي« پيييدا‬
‫شدند که به جلو اسييب فلن وزييير و َبهمييان امييير افتادنييدي و نامهيياي سييران‬
‫اسلم را يکايک برده نفرين و دشنام گويان گام برداشتندي‪ .‬اسييماعيل ميييرزا‬
‫نواده آن شاه زشتي اين کار را دريافته خواست جلو گيرد‪ ,‬ولي شيييعيگري تييا‬
‫آن زمان در ايران ريشه دوانيده و داستان »تييبري« در دلهيياي تيييره مليييان و‬
‫درويشان و پيروانشان جا بييراي خييود بيياز کييرده بييود و کوششييهاي اسييماعيل‬
‫ميرزا هوده اي نداد‪.‬‬
‫سپس در زمان نادرشاه يک رشته کوششييهاي بهييتر و بزرگييتري رفييت‪ .‬آن‬
‫شيياه غيرتمنييد آسييودگي ايييران را‪ ,‬بييي برانييداختن آن زشييتکاري‪ ,‬نشييدني‬
‫مي شمرد و از اينرو از يکسو با عثمانيان به گفتگو پرداخته پيشنهادها ميکييرد‬
‫و از يکسو در ايران به برانداختن آن زشتکاري مي کوشيييد و بارهييا از مليييان‬

‫سّني و شيعي نشستها برپا ميگردانيد‪ .‬ولي اين کوششييها نيييز ناانجييام مانييد و‬
‫ُ‬
‫آن شاه غيرتمند کشته شده آرزوهاي خود را به گور برد‪.‬‬
‫در زمان زنديان و قاجاريان مليان ميدان بازي مي داشتند و اين زشتکاري‬
‫همچنان در ميان مي بود‪ .‬تا پيش از زمان مشروطه همه ساله در ربيييع الول‬
‫ملها وسيدها و طلبه ها پيش افتاده به يک رشته بازيچه هاي دژخويانه پسييتي‬
‫برخاستندي‪ .‬درويشان تبرايي که گفتيم بازماندگانشان در تبريز و ديگر شهرها‬
‫مي بودند و بنام »لعنتچي« در کوچه ها و بازارها گرديده زبان بکار انداختندي‬
‫و از اين و از آن پول گرفتندي‪ .‬اين يکي از نيکي هيياي جنبييش مشييروطه بييود‬
‫که آن زشتکاريها را از شهرهاي ايران برانداخت‪.‬‬
‫چنانکه گفتيم همين زشييتکاري مييايه ريختييه شييدن ميليونهييا خييون گرديييده‪,‬‬
‫شوند برافتادن هزارها خاندان شده‪ ,‬به شومي آن صدهزاران دختران و زنييان‬
‫ايران بدست ازبکان و ترکمانان و عثمانيان افتاده که به کنيزي نگييه داشييته و‬
‫يا در بازارهاي بخارا و خيييوه و اسييتانبول و صييوفيا و بلگييراد فروختييه انييد‪ .‬در‬
‫زمان نادرشاه چند هزارتن از اين زنان در گرفتاري مي بودند و آن شاه بيييش‬
‫از همه به آزاد گردانيدن ايشان ميکوشيد‪.‬‬
‫اين هم گفتيم که داستانهايي که در کتابهاي شيعي‪ ,‬دربيياره کشيياکش امييام‬
‫علي بن ابيطالب با ابوبکر و عمر نوشته اند همه دروغ و همييه سياخته اسيت‪.‬‬
‫خدا روي سياست را سياه گرداناد!‪...‬‬
‫ابوبکر را ياران پيغمبر به خلفت برگزيده بودنييد‪ ,‬و پييس از او نيييز عميير را‬
‫برگزيدند‪ .‬اين دو تن از برگزيدگان ياران پيغمييبر بييوده انييد‪ .‬پييس از عميير نيييز‬
‫عثمان را برگزيدند‪ .‬ولي از اين مرد در پايان کار بديهايي رخ نمود و يک دسته‬
‫از مسلمانان به او بشوريدند و چنانکه در تاريخهييا نوشييته شييده او را کشييتند‪.‬‬
‫اين سزاي او بوده‪.‬‬
‫اينکه ياران پيغمبر نخست بار علي را به خلفت برنگزيده انييد شييوندش را‬
‫در کتابها نوشته اند‪ .‬علي در آن هنگام جوان مي بود و با همه ستودگيهايي که‬
‫مي داشت ابوبکر به خلفت شاينده تر از او مي بييود‪ .‬بييويژه بييا خونهييايي کييه‬
‫علي در راه اسلم ريخته و دشمني خود را در دلهاي بسيار جايگزين گردانيده‬
‫بود‪ .‬بهرحال برنگزيدن او از روي بدخواهي نبوده و کشاکشييي در آن بيياره رخ‬
‫نداده است‪.‬‬
‫داستان رفتن عمر به در خانه علي و گزاردن او دختر پيغمبر را در ميان در‬
‫و ديوار که با آن آب و تاب سروده مييي شييود از ريشييه دروغ اسييت‪ .‬ميگوينييد‬
‫دختر پيغمبر »محسن« نام بچييه اي را »سييقط« کييرد‪ .‬يکييي نمييي پرسييد‪ :‬اي‬
‫بيخردان بچه زائيده نشده به نام چه نيازي ميداشت؟!‪ ...‬که دانسته بييودي آن‬
‫بچه پسر است تا نام »محسن« به او گزارد؟!‪...‬‬
‫کوتاه سييخن‪ :‬ابييوبکر و عميير مييردان ارجييداري مييي بييوده انييد‪ .‬مييا چنييانکه‬
‫ستودگيهاي علي را به ديده گرفته پاسش مي داريم و بزرگش مييي شييماريم‪,‬‬
‫همچنان بايد ستودگيهاي اين دو تن و ديگران را نيييز بديييده گيريييم و پاسشيان‬
‫داريم‪ .‬اين شيوه شيعيگري بهترين نمونه از آلودگي آن ميباشد‪.‬‬
‫يييازدهم‪ :‬داسييتان »تقيييه« يکييي ديگيير از ايرادهاسييت‪ .‬شيييعيگري اگيير‬
‫سياستي مي بوده بايستي به آشکار افتد و همييه مييردم آنييرا بداننييد‪ .‬اگيير هييم‬
‫چندي در آغاز بکار‪ ,‬پنهان ماندن نياز مي بوده نبايستي براي هميشييه در نهييان‬
‫ماند‪ .‬اگر دين و راهنمايي مي بوده باز بايستي به آشييکار افتييد تييا مييردم آنييرا‬
‫بدانند و بهره جويند‪.‬‬
‫جاي بسيار افسوس است که کساني مردم را از يکسو به باورهاي گييزاف‬
‫و بي پا وادارند و به بدزباني به پيشروان اسلم انگيزند‪ ,‬و آنگاه دسييتور دهنييد‬

‫که کيش خود را نهان داريد و به کسي باز ننمائيد‪ .‬جاي بسيار افسوس اسييت‬
‫که چنان کنند و چنين باشد‪ .‬شگفت تر آنکه سران شيعه »تقيه« را ييک باييياي‬
‫هميشگي به شيعيان شمارده دستور داده اند که تا پيدايش امام ناپيييدا کسييي‬
‫آنرا به کنار نگذارد]‪ [49‬و اين ميرساند که به پيشرفت شيعيگري و اينکييه روزي‬
‫رسد و شاهاني برخيزند و آنييرا بييا شمشييير رواج دهنييد اميييد نميداشييته انييد و‬
‫چنان پيشرفتي را نمي خواسته اند‪.‬‬
‫»تقيه« يا نهان داشتن کيش‪ ,‬گذشته از آنکه خييود گييونه اي از فريبکيياري و‬
‫دروغگوئيست هميشه با فريبکاري ها و دروغگوئي هاي ديگر توأم بوده است‪.‬‬
‫در اين باره داستانهايي هست که ياد نکردنش بهتر ميباشيد و مين بيراي آنکيه‬
‫زشتي اين رفتار و بديهايي را که با آن توأم تواند بود برسانم داستان پائين را‬
‫مي آورم‪:‬‬
‫قصص العلمييا کييه کتابيسييت بارهييا چيياپ يييافته نويسيينده آن ميييرزا محمييد‬
‫تنکابني در ستايش از استاد خود سيد ابراهيم قزوينييي )صيياحب ضييوابط( کييه‬
‫يکي از مجتهدان بزرگ کربل در زمان محمدشاه مي بوده چنين مي نويسد‪:‬‬
‫»و آن جناب حاکم کربل را که دين تسّنن داشت شيعه نمييود تفضيييل اييين‬
‫مقال اينکه پادشاه بغداد پيس از محاصيره و قتيال شيهر کيربل را بيه تصيّرف‬
‫درآورد و رشيد بيک نامي را که مذهب عامه داشت حاکم کربل نمييود‪ .‬اسييتاد‬
‫با حاکم در کمال محبت و ملطفت برآمد و هروقت که حيياکم بيير اسييتاد وارد‬
‫ميشد آن جناب بدست مبارک مروحه و بادزن برميداشت و حاکم را باد ميزد‬
‫و او را مشييايعت و اسييتقبال ميکييرد تييا کييار بجييايي رسيييد و عقلييه محبييت و‬
‫موأنسييت از طرفييين بنحيوي انجاميييد کييه حياکم اغليب اوقييات در خيدمت آن‬
‫بزرگوار مشّرف ميشد و شبها را بعد از خوابيدن مييردم مييي آمييد و تييا نصييف‬
‫شب در خدمت استاد مي بود‪ .‬پس صحبت آنان در سر مييذهب درآمييد‪ .‬چييون‬
‫حاکم عامي بود استاد بقدر عقل او در حقيقت مذهب سييخن مييي رانييد و هيير‬
‫س يّنيان و حقيقييت مييذهب شيييعيان صييحبت‬
‫شييب سييطري از فسيياد مييذهب ُ‬
‫ميداشت تا اينکه حاکم را مايل به مذهب تشيع ديد پس بر او استدلل کرد که‬
‫علييي چنييانکه از کلمييات جمييع کييثير از عييامه و آيييات الهيييه و اخبييار نبييويه‬
‫برمي آمد افضل از جميع صحابه بود و تو بعقل خود رجييوع کنييي اگيير يکييي از‬
‫تلمذه مرا در مقابل من در مقام مقابله نگهداري و مرا خانه نشييين و دسييت‬
‫کوتاه کني آيا عمل حسن و زيبيا کيرده و ييا فعيل قبييح و زشيت از تيو صيادر‬
‫شده؟ حاکم گفت البته عقل ً فعل قبيح است‪ .‬آنجناب فرمود که خلفت ابوبکر‬
‫در نزد عامه به نص نيست بلکه به بيعت و اختيار و اجماع است پس اصييحاب‬
‫علي را که افضل و اعلم و ازهد و اتقي و اشجع و اسخي و اعبدو و اسبق در‬
‫اسلم بود و اقرب به رسول خدا او را در زواييياي خفييا مهجييور و خييانه نشييين‬
‫کنند و ابوبکر را که بمنزله تلمذه او بييود بجيياي پيغمييبر بنشييانند فعييل قبيييح و‬
‫زشت نموده اند پس آن حاکم از استماع اين دليييل و سيياير دليييل و مطيياعن‬
‫شيعه گشت ليکن استاد مي فرمود که از هر جهت مذهب تشيييع اختيييار کييرد‬
‫ليکن من لعن خلفا را به او تلقين ننمودم و از شدت تقيه که استاد را بود اين‬
‫مطلب را به او آشکار نساخت‪ .‬مجمل ً اين حکايت شيوع يافت تا اينکه وشات‬
‫و ساعين به پاشاه اين کيفيات را رسيانيده پاشياه بغيداد آن حياکم را معيزول‬
‫ساخت و حاکم ديگر فرستاد ميان حاکم ثاني و استاد مراوده و مواده نشييد و‬
‫آن حاکم نيز به جهت عمل حاکم سابق با استاد چندان آميزش نداشت تا کييار‬
‫بجايي رسيد که استاد در نزد او هيييچ نمييي رفييت و از قضيياياي اتفيياقيه روزي‬
‫يکي از شيعيان در بازار با کسي منييازعه کييرد آن شيييعه خليفييه ثيياني را لعيين‬
‫کرد‪ .‬يکي از ملزمان حاکم استماع نمود‪ ,‬او را گرفته به نزد حاکم برده حاکم‬
‫حکم به حبس او کرد که او را به بغداد فرستاده باشد تا پاشاه او را سياست‬
‫کند‪ .‬پس کسان آن شيعه آگيياه شييدند و بييه خييدمت اسييتاد رسيييدند و کيفيييت‬
‫واقعه را معروض داشيتند‪ .‬آن جنياب فرميود کيه اميروز شيما همانقيدر بيه او‬
‫برسانيد که اگر خود حاکم او را بخواهييد و سيؤال کنييد چييرا لعيين کييردي او در‬

‫جواب بگويد ما خليفه را مطاع مي دانيم و هرگز لعن نمي کنيييم‪ ,‬بلکييه مييراد‬
‫عمر بن سعد است که قاتل امام حسين عليه السيلم اسيت‪ .‬پيس کسيان آن‬
‫شخص در محبس به او القاء اين مطلب کردند‪ .‬چون صباح شد اسيتاد بعيد از‬
‫نماز صبح و بعد از طلوع آفتاب عباء خود را بر سر انداخت و بجييانب يکييي از‬
‫کوچه هاي جانب خيمه گيياه روان شييد و نگذاشييت کييه کسييي بهمييراه او رود‪.‬‬
‫چون بمنزل حاکم رسيد که آن غرفه بود کييه بجييانب کييوچه و راه عبييور درش‬
‫باز بود حاکم خود نشسته و بجانب کوچه و عبور عابرين نظاره داشت‪ .‬اسييتاد‬
‫عبا را بدوش انداخت و خواست از آنجا بگذرد‪ .‬چنان وانمود کرد بجييايي ديگيير‬
‫ميرود‪ .‬حاکم سبقت در سلم کرد و عرض کرد بييال بفرميياي و قهييوه و قليييان‬
‫حيييات حيياکم‬
‫صرف بفرمائيد‪ .‬آن جناب اجابت کرد و نشست‪ .‬بعد از صييرف ت ّ‬
‫عرض کرد که ديروز کسي را از اهل مّلت شما آورده اند کيه بير خليفيه ثياني‬
‫سييب کييرده بييود او را محبييوس سيياختيم کييه بنييزد پادشيياه بفرسييتيم تييا او را‬
‫ّ‬
‫سياست کند‪ .‬استاد فرمود چنين چيييزي واقييع نشييده زيييرا مييا خليفييه ثيياني را‬
‫سييب او را حييرام‬
‫خوب و صحابه رسول خدا و پييدر همخييوابه او مييي دانيييم و ّ‬
‫ميدانيم وعوام شيعه ما را تقليد مي نمايند‪ .‬اين دعوي افتراء و بهتييان اسييت‪.‬‬
‫حاکم عرض کرد بعضي شهادت دادند که اين عبييارت را از او شيينيدند‪ .‬اسييتاد‬
‫در جواب گفت که استماع اين کلم از آن شخص عوام اگر راست باشد البتييه‬
‫عمر بن سعد را قصد کرده که قاتل فرزند پيغمبر و کشنده ميييوه دل حيييدر و‬
‫ظالم شبل زهراء ازهر است‪ .‬اکنون آن شخص را احضار کنيييد و اييين مطلييب‬
‫را مشافهه از او اسييتعلم کييرده باشيييد‪ .‬حيياکم حکييم بييه احضييار آن محبييوس‬
‫گرفتار نمود‪ .‬پس از حضور حاکم از تفصيل آن امر استفسييار نمييود‪ .‬آن مييرد‬
‫درجواب گفت که من عمر بن سعد را که قاتل ريحانه خاتم پيغمييبران و سيييد‬
‫جوانان اهل جنان است لعنت کرده ام و ما خليفه ثيياني را لعيين نمييي کنيييم و‬
‫لعن او را علما حرام مي دانند و ما تقليد ايشان را مي نمييائيم‪ .‬حيياکم گفييت‪:‬‬
‫الحمدالله که از اين شبهه بيرون آمديم و خييون مسييلماني بييي تقصييير ريختييه‬
‫نشد‪ .‬استاد فرمود که من به شما آنچه اصل واقعييه و صييدق بييود گفتييم پييس‬
‫حاکم بيه اطلق آن ميرد فرميان داد و در ايين واقعيه اسيتاد مصيداق يکيي از‬
‫مضامين آيه شريفه من احياء نفسا فقد احياء الناس جميعا واقع شد‪.‬‬
‫دوازدهم‪ :‬يک ايراد بسيار بزرگي به شيعيگري ناپاسداريست که با قرآن‬
‫نموده آنرا بسيار خوار داشته اند‪ .‬پيشييروان شيييعه چنييد بييدرفتاري بزرگييي بييا‬
‫قرآن کرده اند‪:‬‬
‫‪ – 1‬قرآن که کتابي براي خواندن و فهميييدن و رسيتگار گرديييدن ميي بييود‪,‬‬
‫اينان گفته اند معناي آنرا جز امامان ندانند‪ ,‬و بدينسان آن کتاب را از هنييايش‬
‫بلکيييه از ارج انيييداخته انيييد‪ .‬علمييياي شييييعه قيييرآن را »ظنيييي اليييدلله«‬
‫دانسته »احاديث« را به آن برتري دهند‪.‬‬
‫‪ – 2‬گزارش )يا بگفته خودشان‪ :‬تأويل( را از باطنيان ياد گرفته و بيشييتري‬
‫از آيه هاي قرآن را از معني هاي آشکار خود بيرون برده اند‪ .‬تيو گفيتي قيرآن‬
‫ديوان شاعري مي بوده که هرچه آيه هاي نويد و پاداش است درباره امامييان‬
‫خود‪ ,‬و هرچييه آيييه هيياي بيييم و کيفيير اسييت دربيياره ابييوبکر و عميير و ديگييران‬
‫شمارده اند‪ .‬بجاي آنکه از قرآن پيروي نمايند و رسييتگار گردنييد‪ ,‬آنييرا افييزاري‬
‫براي پيش بردن گمراهيهاي خود ساخته اند‪.‬‬
‫‪ – 3‬برخي از ايشان در گستاخي گام بالتر گزارده واژه ها يييا جملييه هييايي‬
‫که با خواستشييان سييازنده اسييت بييه آيييه هيياي قييرآن افييزوده]‪ [50‬و دو سييوره‬
‫جييداگانه نيييز يکييي بنييام »سييوره النييورين« و ديگييري بنييام »سييوره الييوليه«‬
‫سيياخته انييد‪ ,‬و بييه نييام اينکييه در قييرآن مييي بييوده و ابييوبکر و عميير و عثمييان‬
‫انداخته اند قرآن ديگري پديد آورده اند‪.‬‬

‫ن درست در نزد صاحب المر است کييه‬
‫شگفت تر آنکه گفته اند‪» :‬اين قرآ ِ‬
‫چون ظهييور کييرد بييا خييود خواهييد آورد« و بييا اينحييال دانسييته نيسييت از کجييا‬
‫نسخه اش بدست اينها افتاده‪.‬‬
‫هرچييه هسييت چنييين قرآنييي در ميييان شيييعيان بييوده و هسييت کييه چييون‬
‫نسيخه اي از آن بدسيت کشيشيان پروتسيتان افتياده کيه دربياره اش سيخنها‬
‫رانده اند و مهنامه »جهان اسلم«]‪ [51‬انگليسي پيکره آن دو سوره جداگانه را‬
‫بچاپ رسانيده که ما نيز يکي را برداشته اين و در اينجا به چاپ ميرسانيم‪.‬‬
‫سيزدهم‪ :‬در داسييتان امييام ناپيييدا سييخن فراوانييي هسييت و ايرادهيياي‬
‫بسياري توان گرفت‪:‬‬
‫‪ – 1‬چگونه تواند بود که يکي فرزندي زائيده شود و کسي آگاه نگييردد؟!‪...‬‬
‫چگونه تواند بود که پنجسال گذرد و شناخته نشود؟!‪ ...‬مگر حسيين العسييگري‬
‫در سامرا در ميان مردم نمي زيسته؟!‪ ...‬مگير کسيي بيه خيانه او آميد و شيد‬
‫نمي کرده؟!‪ ...‬آيا با گفته عثمان بن سعيد چنين چيزي را باور توان کرد؟!‬
‫آنگيياه نهفتگييي چييه رازي ميداشييته؟!‪ ...‬اگيير نهفتييه نبييودي چييه گزنييدي‬
‫ديييدي؟!‪ ...‬مييي گوينييد‪ :‬از دشييمنان خييود مييي ترسيييد‪ .‬مييي گييويم‪ :‬پييس چييرا‬
‫پدرانش نترسيده بودند؟!‪ ...‬آنگاه گروهي کييه »تقيييه« تواننيد کيرد و باورهياي‬
‫خييود را از ديگييران پوشيييده تواننييد داشييت چييه جيياي ترسييي بييراي ايشييان‬
‫بازماند؟!‪...‬‬
‫‪ – 2‬امام اگر پيشواست بايد در ميان مردم باشد و آنييان را راه بييرد‪ .‬امييام‬
‫ناپيدا چه معني تواند داشت؟!‪ ...‬پاسخ داده مييي گوينييد‪ :‬امييام ناپيييدا همچييون‬
‫مث َييل بسيييار غلطييي اسييت‪ .‬خورشيييد در‬
‫خورشيد پشت ابر است‪ .‬مي گييويم‪َ :‬‬
‫پشت ابر زمان کمي ماند و بيرون آيد‪ .‬آنگاه خورشيد در پشت ابر روشنائيش‬
‫و گرمايش پيداست‪ ,‬از آن امامتان چيزي پيدا نمي باشد‪.‬‬
‫‪ – 3‬هزار سال زندگي باور کردني نيسيت‪ ,‬ميي گوينيد‪ :‬از قيدرت خيدا چيه‬
‫بعيد است؟!‪ ...‬مي گويم‪ :‬همين پاسخ نمونه اي از ناآگاهي شما از معني دين‬
‫است‪ .‬شما اگر معني دين را دانستيدي اين دانستيدي کييه خييدا بييراي کارهيياي‬
‫خود آييني گزارده است و هيچگاه آن آيين را ديگر نگرداند‪ .‬دانستيد که اين را‬
‫همان خدا گزارده است که کسي بيييش از صييد و بيسييت سييال و صييدو چهييل‬
‫سال زنده نماند و نتواند بود‪.‬‬
‫مي گويند‪ :‬در قرآن گفته‪» :‬نوح نهصد و پنجيياه سييال در ميييان مييردم خييود‬
‫ماند«‪ ,‬پس به آن چه پاسخ دهيد؟!‪ ...‬مي گويم‪ :‬آن خود جاي ايراد است‪ .‬اين‬
‫گونه چيزها در قرآن از »متشابهات« آن مي باشد و بايييد بحييال خييود بمانييد و‬
‫گفتگويي از آنها نرود‪.‬‬
‫‪ – 4‬خدا را چه نيازي بوده است که کسي را از هزار سال پيش نگاهدارد و‬
‫در بيابانهييا بگردانييد تييا روزي او را بيييرون آورد و بييا دسييتش جهييانرا نيييک‬
‫گرداند؟!‪ ...‬مگر خدا نتوانستي او را در زماني که بيرون خواهد آمد بييه جهييان‬
‫آورد و بکار انگيزد؟!‪ ...‬اينکه مردم چيزي را اندوخته براي آينده نگاه دارند در‬
‫سايه نياز و ناتواني است)مثل ً بادمجان چون در زمستان نباشد و مردم نتوانند‬
‫داشت از تابستان اندوخته کرده نگيياهش دارنييد(‪ .‬آيييا دربيياره خييدا چييه نييياز و‬
‫ناتواني پنداشت؟!‪...‬‬
‫‪ – 5‬مهديگري جز افسانه اي نيست‪ .‬اينکيه کسيي برخييزد و بييا ييک رشيته‬
‫کارهياي بيييرون از آيييين )فييوق العياده( جهيان را بيه نيکييي آورد جيز سيمردي‬
‫نمي باشد‪ .‬دوباره مي گوييم‪ :‬خدا اين جهان را از روي آييني مي گرداند و آن‬
‫آيين هيچگاه ديگر نشود‪.‬‬

‫آري خدا راهنماياني برانگيييزد و بييا دسييت آنييان بييه مييردم راه نمايييد‪ .‬ولييي‬
‫هيچگاه به کارهاي بيرون از آيين نياز نباشد‪ .‬خدا هر زماني که خواسييت يکييي‬
‫را از ميان مردمان برگزيند و پرده از جلو بينش او برداشته به آميغها بينييايش‬
‫گرداند‪ ,‬آن برگزيده يا برانگيخته به کوشش پرداخته با گمراهي ها نبرد آغازد‪,‬‬
‫و با گفتن آميغ هييا خردهييا را بييه تکييان آورد‪ ,‬و در سييايه کوشييش و پافشيياري‬
‫خردمنييدان و پاکييدلن را پشييتيبان خييود گردانييد‪ ,‬و بييا بييي خييردان و ناپاکييان‬
‫درافتاده از ميان بردارد‪ .‬اينست آيين خدا‪ .‬اينست آنچه تاکنون بوده و پييس از‬
‫اين هم خواهد بود‪ .‬مهديگري بدانسان که گفته مي شود هيچگاه نتواند بود‪.‬‬
‫مي گويند‪ :‬چنين بيياوري در کيشييهاي ديگيير نيييز هسييت‪ :‬جهييودان مسيييح را‬
‫مي بيوسند‪ ,‬عيسويان به فرود آمدن عيسي از آسمان اميدمندنييد‪ ,‬زردشييتيان‬
‫چشم به راه شاه بهرامند‪ .‬مي گويم‪ :‬چه خوش دليلييي پيييدا کييرده ايييد؟‪ ...‬آيييا‬
‫شناخته بودن يييک افسييانه در ميييان اييين گييروه و آن گييروه نشييان راسييتي آن‬
‫باشد؟‬
‫مي گويند‪ :‬پيغمييبر از مهيدي آگياهي داده‪ .‬مييي گيويم‪ :‬پيغمييبر کييه آشيکاره‬
‫ميي گفيت »مين ناپييدا نيدانم« چگيونه از آينيده آگياهي داده اسيت؟!‪ ...‬چيرا‬
‫داستان به اين شگفتي و بزرگي در قرآن نيامده است؟!‪...‬‬
‫‪ –6‬چنييانکه گفييتيم شيييعيان مهييديگري را کييه گرفتييه انييد آنييرا در سييادگي‬
‫نگزارده چيزهايي از خود به آن افييزوده انييد‪» :‬پيييش از مهييدي دجييالي بيييرون‬
‫خواهد آمد‪ ,‬آفتاب از مغرب سيير خواهييد زد‪ ,‬آوازي از آسييمان شيينيده خواهييد‬
‫شد‪ ,‬ياران امام بيا »طيي الرض« بيه نيزد او خواهنيد شيتافت«‪ ...‬اينهيا هميه‬
‫گزافه است‪ .‬همه بيرون از آيين خداست‪.‬‬
‫اينکه گفته اند‪» :‬خون حسين را خواهد گرفت«‪ ,‬بني اميه يا بني عبيياس را‬
‫خواهد کشت‪ ,‬اينها نشانست که جز سودجوئي هاي سياسي در ميان نبوده‪ ,‬و‬
‫به اين نويد مي خواسته اند پيروان را از نوميدي بازدارند و از پراکنييده شييدن‬
‫جلوگيرند‪.‬‬
‫اکنون که نه بني اميه مانده و نييه بنييي عبيياس‪ ,‬دانسييته نيسييت مهييدي چييه‬
‫کساني را خواهد ُ‬
‫کشت و آيا به اين نويدها که آشکاره دروغ درآمييده چييه بايييد‬
‫گفت؟!‪...‬‬
‫‪ –7‬در کتابهاي شيعه در پشت سير ايين گزافييه هييا ييک گزافييه شييگفت تير‬
‫ديگري ديده مي شود‪» :‬مهدي چون کار خود را کرد و زمانش به پايييان آمييده‬
‫بييا دسييت زن ريشييداري کشييته گرديييده‪ ,‬پييس از او امامييان يکايييک بييه جهييان‬
‫بازگشييته بييه فرمييانروايي و کييامراني خواهنييد پرداخييت‪ ,‬و ييياران و دشييمنان‬
‫هريکي نيز زنده خواهند شد‪ .‬هر امامي دشمنان خود را کشته و کينه جسته و‬
‫با ياران خود آسوده روز خواهد گزاشت«‪.‬‬
‫ببينيد در گزافه بافي تا کجا پيش رفته اند! ببينيد با دستگاه آفرينش به چييه‬
‫ريشخندهايي برخاسته اند! ببينيد با خد ا چه گستاخي ها کرده اند؟!‪...‬‬
‫امامان از جهان سير نشده اند و آتش کينه در دلهاشان فرو ننشسييته‪ .‬بيياز‬
‫جسييته آتييش‬
‫خواهند گشت که به کييام دل فرمييان راننييد و از دشييمنان کينييه ُ‬
‫دلهاي خود را فرو نشانند‪ .‬رويتان سيياه بيادا اي دروغگويييان! يکيي نپرسييده‪:‬‬
‫اينها را از کجا مي گوييد؟!‪ ...‬آخر چه دليلي ميداريد؟!‪...‬‬
‫از همين افسانه مهدي تا کنون صد آشوب برپا گرديده و يک نمييونه از آنهييا‬
‫آشوب بابيگري بوده‪ .‬يک سيييد شيييرازي بييه هييوس مهييديگري افتيياده و آوازي‬
‫برآورده و مردم چون چشم به راه مي بودند‪ ,‬يکدسته گرد او را گرفته انييد‪ ,‬و‬
‫آن بييي مييايه بييه عربييي بييافي هيياي خنييک و بييي معنييايي پرداختييه‪ ,‬و پييس از‬
‫کشاکشها و خونريزيها که خييود او يکييي از کشييته شييدگان بييود‪ ,‬اکنييون نييتيجه‬

‫آنستکه گروهي بنام بهييايي يييا ازلييي کييه در تيييره مغييزي و گمراهييي بييالتر از‬
‫شيعيانند پديد آميده انيد و بييا صيد بيدي زنيدگي بسير مييي برنيد‪ .‬ايين يکييي از‬
‫ميوه هاي تلخ آن درخت سياست بوده‪.‬‬

‫گفتار سوم‬

‫زيانهايي که از اين کيش برميخيزد‬
‫شيعيگري گذشته از آنکه بييا خييرد ناسييازگار اسييت و از اييين راه ايرادهيياي‬
‫بسياري به آن توان گرفت‪ ,‬به زنييدگاني نيييز زيانهيياي فييراوان مييي دارد‪ ,‬و مييا‬
‫اينک برخي از آنها را در اين گفتار ياد خواهيم کرد‪:‬‬
‫ددد د‪ :‬اييين کيييش پيييروان خييود را بييه گمراهييي انييداخته و از دييين دور‬
‫مي گرداند‪ .‬شيعيان خود را »فرقه ناجيه« ناميده دين را جز همان کيش خييود‬
‫نشناسند‪ ,‬ولييي راسيتي بيه آخشيييخ آن ميي باشيد و اينيان بييه يکبيياره از ديين‬
‫بيرونند‪.‬‬
‫دين چيست؟‪ ...‬مردم معني دين را نمي داننييد و آنييرا يييک چيييز بييي ارجييي‬
‫وا مي نمايند‪ .‬ولي ما دين را به يک معناي بسيار واليي مي شناسيم‪ .‬دين يک‬
‫چيز است‪» :‬شناختن معني جهان و زندگاني و زيستن به آيين خرد«‪ .‬ليکيين از‬
‫آن‪ ,‬دو نتيجه بدست آيد‪ .‬يکي »خدا را شناختن و بييه خواسييت او پييي بييردن و‬
‫آيين او را دا نستن«‪ ,‬ديگري »آميغهاي زندگي را شناختن و آنها را بکار بستن‬
‫و جهان را آباد گردانيدن و از آسايش و خرسندي بهره يافتن«‪.‬‬
‫اين دو رشته است هوده هايي که از دين بدسييت آيييد‪ .‬ولييي شيييعيگري بييه‬
‫وارونه همه اينهاست‪ .‬آنچه شناختن خدا و آييين اوسيت‪ ,‬مييا نشيان دادييم کيه‬
‫سران اين کيش خدا را نشناخته و او را بسيار خوار داشته انييد‪ .‬نشييان داديييم‬
‫که چه گسييتاخي هييا بييا خييدا کييرده انييد‪ .‬چييه دروغهييايي بييه او بسييته انييد‪ ,‬چييه‬
‫ريشخندهايي سزا شمارده اند‪ .‬گاهي خدا را پادشاه مغولي پنداشته اند که به‬
‫نزدش ميانجي بايد برد‪ .‬گاهي اسکندر مقدوني اش دانسته اند که بهر چند تن‬
‫کشته‪ ,‬هزار سال سوگواري مي خواهد‪ .‬گاهي خود را ياوران او گردانيده انييد‪.‬‬
‫گيياهي آفرينييش را بييه پيياس هسييتي خييود شييمارده انييد‪ .‬از هربيياره خييدا و‬
‫دستگاهش را افزاري براي پيشرفت کار خود گردانيده اند‪.‬‬
‫ببينيد گستاخي را تا به کجا رسانيده اند‪» :‬هر که حسين را در کربل زييارت‬
‫کند مانند کسي است که خدا را در عرش زيارت کرده«‪» ,‬با هستي امامست‬
‫کييه زمييين و آسييمان پايييدار مييي باشييد و بييه پيياس اوسييت کييه مييردم روزي‬
‫مي خورند«‪» ,‬هرکه بگريد و بگرياند و يا خود را گريان نمايد بهشت به او باييا‬
‫شود«‪ .‬بايد پرسيد‪ :‬چرا؟!‪ ...‬مگر گريستن بييه کشييتگاني چييه کاريسييت و چييه‬
‫سودي از آن تواند برخاست که خدا چان مزدي دهد؟!‪ ...‬چنين گزافه دهييي از‬
‫خدا سزاست؟!‪...‬‬
‫»هرکه به زيارت رود همه گناهانش آمرزيده گردد«‪ .‬بايد پرسيد‪ :‬پس دييين‬
‫چه مي بايسته؟!‪ ...‬سخن از نيک و بد و حلل و حرام چه مي سييزيده؟!‪ ...‬در‬
‫جايي که با گريستن يا به زيارت رفتن هر گناهي آمرزيده شييود و بهشييت بايييا‬
‫گردد چرا کسي از گنيياه بيياز ايسييتد؟! چييرا در بنييد نيييک و بييد و حلل و حييرام‬
‫باشد؟!‪...‬‬

‫داستان مرگ اسماعيل فراموش نشدني است‪» :‬خدا از گريز خود دربيياره‬
‫اسييماعيل بازگشيت«‪ .‬بيراي آنکييه پييرده بييه لغيزش خييود کشيند بيه خييدا نييام‬
‫پشيماني نهاده اند‪ .‬گستاخي بالتر از اين چه تواند بود؟!‪...‬‬
‫چنانکه گفتيم داسييتان امييام ناپيييدا و هرچييه دربيياره زنييدگاني هزارسيياله‪ ,‬و‬
‫درباره پيدايش او‪ ,‬و درباره بازگشت امامان گفتييه انييد سييراپا بيييرون از آيييين‬
‫خداست‪.‬‬
‫آمديم به شناختن آميغهاي زندگاني و کوشيدن به آباداني جهييان کييه رشييته‬
‫ديگري از نتيجه هاي دين است‪ .‬شيعيگري به يکبار از آنها بيگانه است‪ ,‬در اين‬
‫کيييش نييه سييخن از نيکييي زنييدگاني رود و پييروائي بييه آبييادي جهييان شييود‪.‬‬
‫آموزاک)آموزش(هاي آن جز اينها مي باشد‪ :‬جهان بييه پيياس هسييتي »چهييارده‬
‫معصوم« آفريده شده‪ ,‬هرکسي بايد آنانرا بشناسد‪ ,‬و ييياوران خداشييان دانييد‪,‬‬
‫نامهاشان از زبان نينيدازد‪ ,‬بيه دشمنانشيان نفريين و دشينام درييغ نگوييد‪ ,‬بيه‬
‫کشتگانشان سوگواري کند‪ ,‬هر زمان که توانست به زيييارت گنبدهاشييان رود‪,‬‬
‫در آن جهييان اميدمنييد بييه ميييانجيگري شييان باشييد‪ ...‬اينهاسييت آموزاکهيياي‬
‫شيعيگري‪ .‬اينست دستورهاي آن کيش‪ ,‬و ما که در ايرانيم و در ميان شيعيان‬
‫زندگي مي کنيم هوده اين دستورها را در بيرون با ديده مي بينيم‪ .‬يکي شيعي‬
‫که در کيش خود پايدار است او را آرزويي جز روضه خواني برپا کردن و يا به‬
‫زيارت رفتن نمي باشد‪ .‬ديگر کارها در ديده او بي ارجست‪.‬‬
‫اين را در جاهاي ديگري نيز نوشته ام‪ :‬در سال ‪ 1336‬که جنگ جهانگير در‬
‫ميان مي بود و گراني نيز پيش آمد و مي توان گفت بيش از سه يک مردم را‬
‫نابود گردانيد‪ ,‬در آن سال ميين در تييبريز مييي بييودم و آشييکاره مييي ديييدم کييه‬
‫بيشتر توانگران دست بينوايان نمي گرفتند‪ ,‬خويشيان و همسايگانشيان کيه از‬
‫مردند پروا نمي داشتند‪ ,‬مردگان که از بي کفنييي بييرروي زمييين‬
‫گرسنگي مي ُ‬
‫مي ماندند به روي خود نمييي آوردنييد‪ .‬بسييياري از آنييان گنييدم يييا خواربييار کييه‬
‫مي داشتند نهان کرده به بهاي بسيار گراني فروخته پول مي اندوختند‪ ,‬در آن‬
‫مييان تنهيا کياري کيه رواج ميي داشيت بيزم هياي روضيه خيواني برپيا کيردن‬
‫مي بود‪ .‬سپس نيز که بهار رسيد و راه عراق که از سالها بسته مييي بييود بيياز‬
‫گرديد آنان با يک شادماني به تکان آمدند و به آهنگ زيارت به بسيج پرداختنييد‬
‫و کاروانهاي انبوه پديد آورده راه افتادند‪.‬‬
‫بدتر از آن دو سال پيش رخ داد‪ .‬در سال ‪ 13200‬خورشيدي کييه روسييها و‬
‫انگليس سپاه به ايران آوردند و رضاشاه برافتيياده سييخت گيييري هييايي کييه او‬
‫درباره رفتن به عراق مي داشت از ميان رفييت‪ ,‬شيييعيان ايييران همييه چيييز را‬
‫فراموش کرده‪ ,‬در چنان هنگامي که سپاه بيگانه به کشييور آمييده و سييرزمين‬
‫ايران به ميدان جنگ نزديکتر شده )بلکه خود ميدان جنگ گرديده( و بيم ها در‬
‫ميان مي بود‪ ,‬با صد خرسندي و شييادماني‪ ,‬از هرسييو رو بييه تهييران آوردنييد و‬
‫بيست و يک هييزار تيين‪ ,‬پاونييدي ‪ 1400‬ريييال ارز خريييده روانييه کييربل و نجييف‬
‫شدند‪.‬‬
‫همين امسال آزمايش ديگري در کييار اسييت‪ :‬سييالها در ايييران گنييدم و جييو‬
‫کم بها مي بود و کشاورزان سختي مي کشيدند و زيان مي بردند‪ .‬پارسال بييه‬
‫شوند جنگ و در سايه کمي غّله بهاي آن بسيييار بييال رفييت و امسييال بييا همييه‬
‫فراواني بالست‪ .‬اکنون کشاورزان که غّله را به بيسييت برابيير بهيياي سييالهاي‬
‫پيش مييي فروشييند‪ ,‬بجيياي آنکييه ارج اييين پيشييامد را بداننييد و از پولهييائي کييه‬
‫بدست آورده اند کشتزارهاي خود را بيشتر و بهتر گردانند‪ ,‬باغهييا پديييد آورنييد‪,‬‬
‫چشمه هاشان پاک گردانيده به آب بيفزايند‪ ,‬براي زنان و فرزندان خود رخييت‬
‫خرند‪ ,‬به چشمهاي تراخمي بچگان خود پرداخته به نزد پزشک برند‪ ,‬همه اينهييا‬
‫را فراموش کرده تنها زيارت را به ياد مي آورند‪ .‬از هر ديهي گروهي کيياروان‬
‫بسييته و ملي خودشييان را همييراه برداشييته شييادان و »صييلوات« کشييان راه‬
‫مي افتند‪.‬‬

‫همچنين بازاريان که در سيايه بيال رفتين نرخهييا‪ ,‬در اييين دو سيال پولهيايي‬
‫اندوخته اند‪ ,‬و بازرگانان کيه در سيايه انبيارداري و گرانفروشيي‪ ,‬بيه تيوانگري‬
‫افزوده اند‪ ,‬يگانه آرزوشان رفتن به کربل و نجف )و يييا بييه مکييه( مييي باشييد‪,‬‬
‫بسياري از آنان از دادن ماليات به دولت سرپيچيده با نيرنگ و رشييوه گريبييان‬
‫خود را رها گردانيده به راه مي افتند‪.‬‬
‫اکنييون خيابانهيياي تهييران پ ُيير از روسييتائيان خراسييان و مازنييدران و ديگيير‬
‫جاهاست که به آهنگ کربل به اينجا آمده اند‪ ,‬و با آن رختهاي پاره و چرک آلود‬
‫دسته دسته در خيابانها مي گردنييد‪ .‬کييار بجييائي رسيييده کييه دولييت عييراق کييه‬
‫سييالنه سييود بزرگييي از آمييدن و رفتيين اييين دسييته هييا بييرد‪ ,‬از دادن »ويييزا«‬
‫خودداري مي کند‪ .‬اينست بسياري از ايشان بي گذرنامه براه مييي افتنييد و در‬
‫مييرز گرفتييار مييي شييوند و کسيياني نيييز گييذرنامه مييي سييازند کييه اکنييون يييک‬
‫دسته شان در شهرباني در زير بازپرسي اند‪.‬‬
‫اينست آرمان شيعيان‪ .‬آنچه در آنييان نتييوان يييافت بييه نيکييي کشيياورزي يييا‬
‫بازرگاني يا چيزهاي ديگر کوشيدن‪ ,‬و يييا دلبسيتگي بييه تيوده و کشييور داشييتن‬
‫است‪.‬‬
‫يکي از آميغهاي ارج داري که دين ياد مي دهد آنست که در جهان بيرون از‬
‫آيين سپهري کيياري نتييوان بييود‪ .‬نتوانييد بييود کييه کسييي در اييين جهييان باشييد و‬
‫هيچکس او را نبيند‪ ,‬نتواند بود که کسي هزار سال زنده بماند‪ .‬نتواند بييود کييه‬
‫آفتاب از فرودگاه خود برآيد‪ .‬نتواند بود که مردگان به جهان بازگردنييد‪ ...‬ولييي‬
‫ديديم که شيعيگري ُپر از اينگونه کارهاي بيرون از آئين است‪.‬‬
‫ديگري از آميغهاي ارج دار آنست که به هير کياري باييد از راهيش کوشييد‪.‬‬
‫بيمار را بايد به نييزد پزشييک ب ُييرد و درمييان خواسييت‪ ,‬بييه تييوانگري بايييد از راه‬
‫کوشش رسيد‪ ,‬ارجمندي در ميييان مييردم را بايييد بييه نيکوکيياري يييافت‪ ...‬ولييي‬
‫شيعيگري همه به آخشيج اين مي گويد‪.‬يک شيعي هر »مرادي« دارد از گنبدها‬
‫تواند گرفيت‪ .‬از اميامزاده داود‪ ,‬از شياه عبيدالعظيم‪ ,‬از معصيومه قيم‪ ,‬توانيد‬
‫گرفت‪ .‬چه رسد به گنبدهاي امامان که والتر و تواناتر مي باشند‪.‬‬
‫ددد‪ :‬يک گمراهي بزرگي در شيعيگري آنست که پنداشته اند خدا جهانرا‬
‫به پاس هستي »چهارده معصوم« آفريده‪ .‬اين خود گزافه بي پائي است‪ .‬خدا‬
‫جهانرا به پاس هستي کسي نيافريده‪ .‬خدا بالتر از آنست که با آفريدگان خود‬
‫مهيير ورزد‪ .‬بزرگييتر از آنسييت کييه همچييون پادشيياهان هوشييمند »گرامييي‬
‫داشتگاني« برگزيند‪ .‬چنين گفته اي از هر کسييي سييرزده بييي دييين و دروغگييو‬
‫مي بوده و نزد خدا روسياه خواهد بود‪.‬‬
‫بنيادگزار اسلم ييک تين همچيون ديگيران ميي بيود‪ .‬خيدايش برگزييد و بيه‬
‫راهنمائيش برانگيخت‪ .‬برتري کييه پيييدا کييرد از اييين راه بييود و برتييري ديگييري‬
‫نمي داشت‪ .‬اين درباره آن پاکمرد است که برانگيخته خدا مي بود‪ ,‬چييه رسييد‬
‫به نوادگانش که هيچکاره مي بودند‪.‬‬
‫آنچه کسان پرستي است يک شيعي بايد دلش پر از مهر امامان خود باشد‬
‫و به هيچ چيز ارج نگزارد‪ .‬اگر شما نيک سنجيد اينان به پيغمييبر نيييز آن ارج را‬
‫نمي گزارند‪.‬‬
‫پيغمبر در چهل سالگي به پيغمييبري رسييده‪ ,‬آنهيم بايسييتي پيياپي جبرائيييل‬
‫بيايد و برود و دستورها را بياورد‪ .‬ولي امامان از کودکي امام مي بييوده انييد و‬
‫بي آنکه نيازمند جبرائيل باشند همه چيز را مي دانسته اند‪ ,‬در ياوري به خدا و‬
‫گردانيدن جهان نيز آن توانايي و کوشايي که از امامان و از »حضرت عباس«‬
‫نمايانست از پيغمبر نمايان نمي باشد‪.‬‬

‫در انديشه يک شيعي گلهاي باغ آفرينش دوازده امام بوده اند و ديگران در‬
‫برابر آنان داراي ارجي يا ارزشي نمي باشند و نخواهند بود‪ .‬يک کسي هر چند‬
‫نکوکار باشد و در راه خدا به کوششييها پييردازد و جانفشيياني هييا کنييد بييه پييايه‬
‫امامان نتواند رسيد‪ ,‬در جاي خود که بيه پيايه سيلمان و ابياذر و مقيداد نتوانيد‬
‫رسيد‪ .‬نيکي را در آنان دريافته اند و جايي براي ديگران باز نمانده‪.‬‬
‫نيکان در جاي خود‪ ,‬که بدان نيز چنين اند‪ .‬يک شيعي ستمکاري‪ ,‬جز يزيد و‬
‫ابيين زييياد و شييمر نشناسييد‪ .‬چنگيييز کييه آنهمييه خونهييا ريختييه و تيمييور کييه آن‬
‫کشتارها را کرده‪ ,‬صمدخان که آن بدنهادي ها را نموده‪ ,‬هيييچ يکييي بييه پايگيياه‬
‫يزيد و شمر يا ابن زياد نرسيده است و نتوانستي رسيد‪ .‬جايگيياه سييتمگري را‬
‫يزيد و ابن زياد گرفته اند و جا براي ديگران باز نمانده است‪ .‬پييس از هييزار و‬
‫سيصد سال هنوز به يزيد »لعن« مي خوانند‪ ,‬ولي چنگيز و تيمور کييه آن همييه‬
‫خونها ريخته اند نامي از آنان در ميان نمي باشد‪.‬‬
‫يک شيعي بايد از هرچيزي ستايشي براي امامان خود‪ ,‬و يا نکوهشي بييراي‬
‫دشمنان ايشان پديد آورد و هيچ فرصتي را در ايين بياره از دسيت ندهيد‪ .‬ايين‬
‫باياي شيعيگري اوست‪ .‬مثل ً ابوبکر چون خليفه شده و به منبر رفته و پاکدلنه‬
‫به مردم چنيين گفتيه‪» :‬وليتکيم ولسيت بخيير منکيم« )مين سررشيته دارتيان‬
‫گرديدم درحاليکه بهتر از شما نمي باشم(‪ ,‬شيعي بايد فرصت از دسييت ندهيد‬
‫و به آن گفته ابوبکر »و علي فيکم« بيفزايد تا دانسته گردد که ابوبکر با همييه‬
‫دشمني که با علي ميداشت به بزرگتري و برتييري او مييي خسييتويد و اييين بييه‬
‫پاس جايگاه او بوده که گفته‪» :‬من بهتر از شما نمي باشم«‪.‬‬
‫يک جمله اي در کتابهاست‪ :‬خدا به پيغمبر اسلم گفته‪» :‬لولک لمييا خلقييت‬
‫الفلک« )اگر تو نبودي اييين فلييک هييا را نيافريييدمي(‪ .‬اييين جملييه غلطسييت و‬
‫همانا آنرا يکي از ايرانيان عربي دان ساخته اسييت‪ .‬در عربييي بايسييتي گفييت‪:‬‬
‫»لول انت‪» ,«...‬لولک‪ «...‬غلط است و جز بنام »سجع سييازي« بييا »افلک«‬
‫آورده نشده‪ .‬چنين جمله دروغ و غلطي‪ ,‬شيعه آنرا نيز بحييال خييود نگييزارده و‬
‫به آن نيز افزوده‪» :‬و لول علييي لمييا خلقتييک« )و اگيير علييي نبييودي تييو را هييم‬
‫نيافريدمي(‪.‬‬
‫چنانکه گفتيم در اين باره به آيه هاي قييرآن نيييز دسييت بييرده و هرکجييا کييه‬
‫زمينه اي ديده اند به آنها افزوده اند‪.‬‬
‫هر تکاني که در جهان پيش آيد و هر داستان بزرگي که رخ دهد شيعي بايد‬
‫بگردد و حديثي پيدا کند تا نشان دهد که امامان آنرا از پيش آگيياهي داده انييد‪.‬‬
‫اين باياي شيعيگري اوست‪.‬‬
‫در سالهاي اخير که دانشهاي اروپايي در ايييران رواج يييافت‪ ,‬مليييان شيييعه‬
‫تنها بهره اي که از آن دانشها بردند اين بود که بگردند و حديثهايي پيدا کننييد و‬
‫کشند و چنين گويند‪» :‬اين را فلن امام آگاهي داده«‪.‬‬
‫آنها را به ُرخ جهانيان ِ‬
‫به نوشته هبه الييدين )وزييير فرهنييگ عييراق( سييتاره شناسييي نييوين تييازگي‬
‫نمي دارد و هميه آنهييا در آيييه هيياي قيرآن فهمانيييده و در حيديثها يييادش رفتيه‬
‫است‪.‬‬
‫بييه نوشييته خالصييي زاده »نيييروي کشييش« )يييا قييوه جيياذبه( را امامييان‬
‫مي دانسته اند و در گفته هايشان بازنموده اند و بسيار دور از دادگريست کييه‬
‫اروپائيان آن را از نيوتن انگليسي نوشته اند‪.‬‬
‫در اييين ده سييال کييه مييا بييه کوشييش برخاسييته ايييم و سييخناني در زمينييه‬
‫زنييدگاني مييي نويسيييم‪ ,‬در سييالهاي نخسييت بسييياري از طلبييه هييا و ديگييران‬
‫مي آمدند و چنين مي گفتند‪» :‬اينها که در حديثها هم هست‪ .‬شما چييرا حييديث‬
‫ذکر نمي کنيد که مردم هم زودتر بپذيرند«‪ .‬سييپس چييون از مييا نوميييد شييدند‬

‫خودشان بکار پرداختند بدينسان که ما هرچه نوشتيم آنان کتابها را گرديييده از‬
‫ميان صد حديث بي معني يکي را‪ ,‬که بيش يا کم‪ ,‬مانندگي بييه گفتييه هيياي مييا‬
‫خيَرد‪ ,‬هييم بييا‬
‫ميداشت پيدا کرده به رخ ما مي کشيدند‪ .‬مثل ً مييا کييه در زمينييه ِ‬
‫کيشها و هم با صوفيگري و خراباتيگري‪ ,‬و هم را روانشناسي نوين در چخييش‬
‫مي بوديم و در برابر همه آنها گفتييه هيياي خييود را بييا دليلهيياي اسييتوار روشيين‬
‫مي گردانيديم‪ ,‬آنان حديثي را به رخ ما مي کشيدند‪» :‬خدا چون خرد را آفريد‬
‫به او گفت جلو بيا‪ ,‬آمد گفت پس برو‪ ,‬رفت گفت با توست کييه کيفيير خييواهم‬
‫داد‪ ,‬با توست که پاداش خواهم داد«‪.‬‬
‫جستاريسييت کييه آيييا دييين بهيير مييردم اسييت يييا مييردم بهيير دييين‬
‫اييين خييود ُ‬
‫مي باشند‪ .‬اگر راستش بخواهيم دين بهر مييردم اسييت‪ .‬دييين بهيير آنسييت کييه‬
‫آميغ هاي زندگاني را به مردم ياد دهييد و آنييانرا از گمراهييي بيييرون آورد‪ .‬خييدا‬
‫چنين خواسته است که هرچند گاهي يکبار کسي را از ميان مردمان برانگيييزد‬
‫و با دست او شاهراهي براي زندگاني بروي مردم بگشييايد‪ .‬دييين بهيير اينسييت‬
‫ولي در انديشه شيعيان وارونه اين مي باشد‪ .‬در انديشه آنان مردم بهر دينند‪.‬‬
‫به اين معني که خدا »چهييارده معصييوم« را آفريييده و آنييان را بسيييار گرامييي‬
‫داشته‪ ,‬و اين جهان و مردمان را آفريده که آن گرامي داشتگان را بشناسييند‬
‫و جايگاه آنان را در نزد خدا بدانند و براي خشنودي خدا هميشه نامهيياي آنييان‬
‫به زبان رانند و درودها فرستند‪ ,‬و به روي گورهاشان گنبد روند‪ ,‬سرگذشتهاي‬
‫آنانرا فراموش نسيياخته هميشييه تييازه نگهدارنييد‪ ,‬بييا دشييمنان ايشييان هميشييه‬
‫دشمن باشند و نفرين و دشنام دريييغ نگوينييد‪ ,‬و پيداسييت کييه بييه پيياداش اييين‬
‫کارها در آن جهان به بهشت خواهند رفت و آب کوثر خواهند آورد‪ .‬هر گناهي‬
‫که کرده اند به پيياس ميييانجيگري آن گراميييان آمرزيييده خواهييد شييد‪ .‬اينسييت‬
‫فهميدة شيعيان‪.‬‬
‫در زمانهاي باستان چون خواستندي از پهلواناني ارجشناسي نشان دهند به‬
‫يک نمايش برخاستندي‪ .‬بدينسان کييه يييک کيياروان بزرگييي پديييد آوردنييدي کييه‬
‫دسته هايي در پيش رو‪ ,‬و دسته هايي در پشت سر و آنييان پهلوانييان در ميييانه‬
‫جا گرفتندي‪ ,‬و به همان حال بييا موزيييک و سييرود بييه راه افتادنييدي‪ ,‬و همگييي‬
‫ستايش آن پهلوانان کردندي‪ ,‬و بدينسان سراسر شهر را گرديدندي‪.‬‬
‫در انديشه شيعه دستگاه آفرينش يک چنان نمايشي بيراي نشيان دادن ارج‬
‫و جايگاه »چهارده معصوم« ميباشد‪ .‬دسته هايي از پيش رو رفتييه و در ميييانه‬
‫آنيان چهيارده تين و بسيتگان و پيرامونيانشيان آميده انيد و از پشيت سير نييز‬
‫دسته هايي در کار آمدن و گذشتند‪.‬‬
‫در سايه همين باور اسييت کييه شيييعيان زمييان آن چهييارده تيين )صييده هيياي‬
‫نخسييت اسييلم( را بهييترين زمانهييا شناسييند‪ ,‬و در پنييدار ايشييان زمييان هرچييه‬
‫ميگذرد بدتر و بي ارجتر مي گردد‪.‬‬
‫در سايه همين باور است که بيه زمييان خيود و پيشييامدهاي اييين زميان ارج‬
‫نگزارند و همه در بند زمان آن چهارده تن و پيشامدهاي آن زمان باشند‪.‬‬
‫مثل ً امروز جنگ بسيار بزرگي در ميان دولتهاي اروپا ميرود و هر توده بايييد‬
‫از پيشامد به تکان آيد و در راه آينده خود به کوششهايي پردازد‪ .‬ولييي شيييعي‬
‫پروايي به اينها ندارد و چه بسا که به داستانش نيييز گييوش ندهييد‪ .‬ليکيين شييما‬
‫اگر از جنگ صفين بگوييد يا داستان مختار سراييد آنها را بييا دلخييواه و خييوبي‬
‫بشنود و خرسندي نمايد‪.‬‬
‫دولتهاي آزمنيد اروپيا آن هميه چيرگيي بيه شيرقيان ميي نماينيد و سراسير‬
‫کشورهاي شرقي به زير دست آنان افتاده‪ .‬شيعي را به اينهييا کيياري نيسييت و‬
‫پييروا نيييز ننمايييد‪ .‬ولييي پييس از هييزار و سيصييد سييال هنييوز داسييتان فييدک را‬

‫فراموش نکرده است و هر زمان که پايش افتد به گفتگييو از آن پييردازد و بييه‬
‫ابوبکر و عمر و ديگران از بدگويي باز نايستد‪.‬‬
‫در سال ‪ 13200‬که در تبريز با سپاه روس جنگ رفت و روسيان چيييره در‬
‫آمده شادروان ثقه السلم را با هشت تن ديگر‪ ,‬به گناه دلبستگي به کشور و‬
‫توده خودشان‪ ,‬دستگير کردند و روز عاشورا در سربازخانه به دار کشيدند‪ ,‬در‬
‫همان هنگام که آن هشت تيين را بييالي دار مييي فرسييتادند پيييروان جعفيير بيين‬
‫محمد در بازارها زنجير مي زدند و فرياد مي کشيدند‪» :‬داد از ظلم يزيد«‪.‬‬
‫در شهريور ‪ 13200‬خورشيدي که سپاهيان روس و انگليس مييرز ايييران را‬
‫شکسته به اين کشور درآمدند‪ ,‬در همان روزها ميين ناچييار بييودم بييه شيييراز و‬
‫بوشهر روم‪ ,‬و در اتوبوس که نشستيم يک دسته نيييز »زّوار« نشسييتند کييه از‬
‫مشهد بازمي گشتند‪ .‬در ميان راه نادانيهايي از آنان ديدم که ناگفتني است‪ .‬با‬
‫آن همه گزندي که به کشور رسيده بود کمترين پروايييي نمييي داشييتند و همييه‬
‫سخنانشان از سفر خودشان و يا از سرگذشييتهاي راسييت و دروغ امامانشييان‬
‫مي بود‪ ,‬و پياپي آواز برداشته »صييلوات« مييي کشيييدند‪ .‬تنهييا يکبييار سييخن از‬
‫پيشامد کشور رفت که يکي چنين پاسخ داد‪» :‬اينها خواهنييد رفييت‪ .‬روسييها در‬
‫مشهد مي گفتند اينجا مملکت امام رضاست‪ ,‬ما نخواهيم ماند«‪.‬‬
‫از شيراز تا بوشهر با دسته ديگري دچار بودم کييه اگيير نادانيهياي ايشيان را‬
‫بنويسم سخن به درازا خواهد کشيد‪ .‬يييک مييدير دبسييتاني بييه ديگييران دسييتور‬
‫ميداد‪» :‬شش قل هوالله بخوانيد و به شش سوي خييود بدميييد و از بمييب و از‬
‫هيچ چيز نترسيد«‪ .‬در ميان راه جز »صلوات« کاري نمي داشتند و گيياهي نيييز‬
‫بدنهادي نشان داده آواز برمي داشتند‪» :‬به هر سه خليفه ناحق‪.«...‬‬
‫از گفتن بي نياز است که چنيين مردمييي‪ ,‬بييا اييين بيي پروايييي بييه آميغهياي‬
‫زندگاني و بيگانگي به زمان خود‪ ,‬سرنوشتي جز درمانييدگي و بييدبختي نتواننييد‬
‫داشت‪ ,‬و اين سزاي ناداني و گمراهي ايشانست که هميشه توي سييري خييور‬
‫بيگانگان باشند‪ .‬اگر راستي را بخواهيم شيعيان بييا اييين گرفتاريهاشييان مييردم‬
‫زمان خييود نيسييتند‪ ,‬بلکييه مردگييان هييزار و سيصييد سياله انييد کييه بييه زنييدگان‬
‫درآميخته اند‪ .‬اينست راه زندگاني را نمي شناسند‪.‬‬
‫اگر مثلي خواهيم بايييد گفييت داسييتان اينييان داسييتان آن مييردي اسييت کييه‬
‫چشمش نادرست باشد که پيرامييون خييود و زييير پييايش را نبينييد ولييي در يييک‬
‫فرسخي ديهي را تواند ديد و به کارهاي آنجا تماشييا توانييد کييرد‪ .‬پيداسييت کييه‬
‫چنين مردي با آن چشم شگفت زندگي نتواند کرد‪ ,‬زيرا چون پيرامون خييود را‬
‫نمي بيند به هنگامي که در يک فرسييخي بييه تماشيياي آن ديييه سيرگرم اسييت‪,‬‬
‫ناگهان لغزيده از پا خواهد افتاد و يا به چاهي فروخواهد رفت‪ .‬اين بدبختي هيا‬
‫که امروز گريبانگير شرقيان مي باشد و آنان را به زير دستي غربيان کشانيده‬
‫نتيجه همين ناداني و ماننده هاي آنهاست‪.‬‬
‫مي دانم کساني ايراد گرفته خواهند گفت در زمييان صييفويان کييه ايرانيييان‬
‫همگي در کيش شيعي مي بودند پس چگونه به آن جنگهاي بزرگ برخاستند و‬
‫کشور را نگه داشتند؟!‪ ...‬چگونه به آن فيروزيها رسيدند؟!‪...‬‬
‫مي گويم‪ :‬نخست در زمان صفويان شيعيان شيفته روضه خواني و زيييارت‬
‫تنها نمي بودندد‪ ,‬و به کارهاي کشور نيز مي پرداختند و دليلييش همانسييت کييه‬
‫در راه نگهداري آن به جانفشاني برمي خاستند‪.‬‬
‫دوم‪ :‬زمان صفويان جز از زمان ماست‪ .‬در آن زمانها توده هييا را اختييياري‬
‫نبودي و پادشاهان توانستندي آنان را چنييانکه ميي خواهنييد راه برنييد و بييه هيير‬
‫کاري وادارند‪ .‬در آن زمان نيز جربزه و غيرت شاه اسماعيل و شاه تهماسييب‬
‫و شاه عباس مي بود که از ايرانيان شيييعي جنگجويييان پديييد مييي آورد‪ .‬آنگيياه‬

‫چنانکه در جاي ديگري به گشادي نوشته ايم‪ ,‬شيياه اسييماعيل و جانشييينان او‪,‬‬
‫نييه از ايرانيييان‪ ,‬بلکييه از ايلهيياي تييرک سييود مييي جسييتند کييه مييردان بيابيياني‬
‫سّنيان را ييياد نگرفتييه‬
‫جنگجوي غيرتمندي مي بودند و از شيعيگري جز جنگ با ُ‬
‫بودند‪.‬‬
‫سييوم‪ :‬در زمييان صييفويان ايرانيييان در برابيير خييود عثمانيييان و ازبکييان را‬
‫ميداشتند که چندان برتر نمييي بودنييد‪ .‬ولييي امييروز در برابرشييان اروپائيييان را‬
‫ميدارند که بسيار برتري پيدا کرده اند‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬در زمان صييفويان جهييان حييال ديگييري مييي داشييت و امييروز حييال‬
‫ديگري مي دارد‪ .‬اميروز زنيدگاني تنهيا بيا جنيگ و شمشيير زدن نيسيت و هير‬
‫توده اي بايد در همه کارهاي زندگي دلبستگي از خود نشان دهد و همه هوش‬
‫و پرواي خييود را در راه نيکييي زنييدگاني بکييار انييدازد‪ ,‬وگرنييه از ديگييران پييس‬
‫افتاده نابود خواهد گرديد‪ .‬زمان صفويان با اين زمان از هر باره جداست‪.‬‬
‫ددد‪ :‬يک زيان شيعيگري که مي بايد جداگانه شييمارم‪ ,‬گسييتاخي پيييروان‬
‫آن کيش به دروغگوئيست‪ .‬دروغگويي که از بييدترين گناهانسييت اينييان در راه‬
‫کيش خود پرهيز ندارنيد و آنيرا گنياه نشيمارند‪ .‬از نخسيت چنيين ميي بيوده و‬
‫اکنون نيز چنانست‪ .‬مثل ً درباره امام ناپيييدا گذشييته از دروغهيياي ديگيير‪ ,‬چنييين‬
‫گفته اند‪» :‬دو شهري هست به نام جابلقا و جابلسا‪ ,‬يکي در مشرق و ديگييري‬
‫در مغرب‪ ,‬و امام ناپيدا در آن دو شهر مي باشد«‪ .‬اکنون که همييه جيياي کييرة‬
‫زمين شناخته شده شما از مليان بپرسيييد جابلقييا و جابلسييا کجاسييت؟!‪ ...‬از‬
‫شهرهاي کدام کشورهاست؟!‬
‫امام ناپيدا که ميدانيم داستانش چيست کسان بسياري گفتييه انييد کييه او را‬
‫ديده اند و هريکيي داسيتاني سيروده انييد‪ .‬يکيي از مليييان نيييز )حياجي ميييرزا‬
‫حسين نوري( آنها را گرد آورده و کتابي ساخته‪ ,‬کتابي که سراپا دروغ است‪.‬‬
‫از گنبييدهاي امامييان در کييربل و نجييف و مشييهد بارهييا دعييوي »معجييزه«‬
‫کرده اند‪ .‬پيش از زمان مشروطه‪ ,‬در هر چند سييال يکبييار‪ ,‬از کييربل يييا نجييف‬
‫آگاهي رسيدي‪ :‬فلن شب نورباران شده‪ ,‬فلن کور نابينا گرديده‪ ,‬فلن لنگ پا‬
‫گرفتييه‪ ...,‬اينهييا را بييا تلگييراف آگيياهي دادنييدي و در شييهرهاي ايييران چراغييان‬
‫رفتي‪ ,‬بايد از جنبش مشروطه خواهي در ايران و عثماني خشنود بود که جلييو‬
‫اين »معجزه« سازيها را گفت‪.‬‬
‫هرکسييي از ايرانيييان يييا ديگييران بييه کييربل رود و بيايييد کمييتر رخ دهييد کييه‬
‫دروغهايي همراه نياورد‪ .‬زماني که خردسال مي بودم بارهييا شيينيده بييودم‪ :‬در‬
‫کييربل مرغييي هسييت آشييکاره گويييد‪» :‬کشييته شييد حسييين«‪ .‬دروغييي بييه اييين‬
‫آشکاري به سر زبانها بوده و کنون هم هست‪.‬‬
‫در مشهد بارها ديييده شييده دو سييه تيين خودشييان سيينگي را غلطانيييده بييه‬
‫صحن آورده و آنگاه گفته اند‪» :‬سنگ به زيارت آمده« اييين بييازي را بارهييا بييه‬
‫ميان آورند و کسي از مليان و ديگران ايراد نگيرد‪ ,‬زيرا چنين گوينييد‪» :‬بيياعث‬
‫استحکام عقيده عوامست«‪.‬‬
‫در سال ‪ 1307‬خورشيدي که يکماه در مشهد مي زيستم بارهييا اييين بييازي‬
‫را با ديده ديييدم‪ .‬روزي پرسيييدم‪» :‬اييين سيينگ خييودش آمييده اسييت؟« پاسييخ‬
‫دادند‪» :‬آري خودش به زيارت آمده‪ .‬خيلي سنگها مي آيند«‪ .‬گفتييم‪» :‬از کييدام‬
‫در آمده؟!‪ ...‬آيييا بييه زمييين مييي غلطيييد يييا در هييوا مييي پريييد؟!‪ .«...‬در اينجييا‬
‫درماندند و يکي از ايشان چنييين گفييت‪» :‬مييا آنهيياش نديييديم‪ .‬اينجييا ديييديم بييه‬
‫زيارت آمده«‪ .‬چون ژاندارمري در پشت سرم مي ايستاد چنين پاسخي دادند‪,‬‬
‫وگرنه رفتار ديگري کردندي‪.‬‬

‫اين شيوه ايشانست که »معجزه« سازند و اگر کسي نپذيرفت و بييه چييون‬
‫سست دانند و يا نام بابي بييه رويييش گزارنييد و‬
‫و چرا پرداخت‪» ,‬ايمان« او را ُ‬
‫به آزارش کوشييند‪ .‬در انديشييه آنييان هرچييه دربيياره امامييان گفتييه شييود‪ ,‬بايييد‬
‫پذيرفت‪ .‬باياي شيعيگري درست همين است‪.‬‬
‫در سال ‪ 13300‬که روسيان توپ به گنبد مشهد بستند و جاهيياي گلييوله تييا‬
‫ديرگاهي مييي مانييد کييه ميين خييود آنهييا را ديييدم در بسييياري از شييهرها چنييين‬
‫مي گفتند‪» :‬گلوله ها برگشته به ميان خودشان افتاده است«‪ ,‬هنوز اين دروغ‬
‫از ميان نرفته است و بازهم توان شنيد‪.‬‬
‫تا کنون بارها اين دروغ را به ميان انداخته اند‪» :‬روز عاشورا يا فلن شييب‬
‫قتل‪ ,‬فلن مرد کيه بيا َبهميان زن در آميختييه بيود بيه هيم چسيبيده انيد و جيدا‬
‫نمي توانند شييد‪ .‬اييين را کوششييي در راه کيييش خييود مييي پندارنييد کييه چنييين‬
‫دروغهايي را بسازند و بپراکنند‪ .‬آنچه من به ياد ميدارم يکبار اييين دروغ را‪ ,‬در‬
‫محرم در باکو به ميان انداختند‪ .‬من خردسال ميبييودم‪ ,‬داسييتانش را در تييبريز‬
‫شنيدم »حاجي رضا نامي با يک زن روسييي روز عاشييورا در آميختييه و هيير دو‬
‫بهم چسبيده اند«‪ .‬شيعيان به همديگرمژده ميدادند و داسيتان را بيا پير و بييال‬
‫بيشتري باز ميگفتند‪ .‬شکوهي مراغه اي همين داسييتان را بيه شيعر کشيييده و‬
‫چاپ کرده است‪ .‬يکبار نيز امسال در رمضان در تهران آنرا به ميان آوردنييد‪:‬‬
‫»يک سرباز هندي يا آمريکايي در شهرنو با يک زن بدکار شييب بيسييت و يکييم‬
‫رمضان درآميخته و بامداد که بيدار شده اند هردو بهم چسييبيده بييوده انييد کييه‬
‫ناچار به بيمارستان برده اند«‪.‬‬
‫اين دروغ را چندان پراکندند که در روزنامه ها نوشته شييد و گييروه انبييوهي‬
‫در برابر بيمارستان گيرد آمدنيد و چيه گفتيه ميشيد دروغسيت و چنيان چييزي‬
‫نبوده باور نمي کردند‪ .‬بدتر از همه اين مي بود که بيشتر کسيياني کييه از جلييو‬
‫بيمارستان بازمي گشتند اگر کسي مي پرسيد‪ ,‬مي گفتند‪» :‬آري بييوده اسييت‪.‬‬
‫من خودم ديدم«‪ .‬دروغي به اين آشکاري را مي گفتند و شرمنده نمي شدند‪.‬‬
‫چييون در پنييدار شيييعيان امامييان همييه کيياره دسييتگاه خداينييد‪ ,‬هرگييونه‬
‫گزافييه گييويي و گزافييه انديشييي دربيياره آنييان سزاسييت‪ .‬هرکيياري از آنييان‬
‫شدنيست )به گفته مليان ممکن الوقوع است(‪ .‬اينستکه هم رخ نييداده باشييد‬
‫دروغ شمرده نخواهد شد‪ ,‬اين شدنيست که امام کوري را بينا گرداند‪ .‬اينست‬
‫اگر چنان معجزه اي ساختند و پراکندند دروغ نخواهد بييود‪ .‬بلکييه چييون »نشيير‬
‫فضايل ائمه است و باعث استحکام عقيده عوام باشد مستحسن است«‪.‬‬
‫در عييالم آراي عباسييي دربيياره شيياه تهماسييب يکييم مييي نويسييد‪» :‬مولنييا‬
‫محتشييم کاشيياني قصيييده در مييدح آن حضييرت‪ ...‬بييه نظييم آورده از کاشييان‬
‫فرستاده بود‪ ...‬فرمودند که من راضي نيستم شعرا زبان بييه مييدح مييي آلينييد‬
‫قصايد در شيأن حضييرت شياه وليييت پنيياه و ائمييه معصييومين عليهيم السيلم‬
‫بگويند صله اول را از ارواح مقدسه حضرات و بعد از آن از مييا توقييع نماينييد‪.‬‬
‫زيرا که به فکر دقيق و معاني بلند و استعاره هاي دور از کار در رشته بلغت‬
‫درآورده به ملوک نسبت مي دهند که به مضمون )از احسن اوست اکييذب او(‬
‫اکثر در موضوع خود نيست‪ .‬اما اگر به حضرات مقدسات نسبت نمايند شييأن‬
‫معالي نشان ايشان بالتر از آنست و محتمل الوقوع است‪.‬‬
‫اينست راز آن دروغگوئيها و معجزه سازيها‪ .‬از آنسوي کيشي کييه بيپاسييت‬
‫پيروان آن ناچارند کييه بييا دورغهييا آن را نگييه دارنييد‪ .‬در اييين بيياره بهييائيگري و‬
‫صوفيگري با شيعيگري همراه است‪ .‬بهائيييان و صييوفيان نيييز بييه دروغ سيازي‬
‫گستاخ باشند ديواري که بي بنياد است بايد آن را با ستونهايي از اينور و آنييور‬
‫سرپا نگهدارند‪.‬‬

‫شما اگر با يک شيعي )يييک شيييعي کييه عييامي نباشييد( بييه گفتگييو پردازيييد‪,‬‬
‫خواهيد ديد همه به آن مي کوشد که شکست نخورد و پشتش به زمين نيايييد‪,‬‬
‫و اينست که پياپي دروغ مي گويد‪ .‬مثل ً شما اگر بگوئيد علي با ابييوبکر و عمير‬
‫راه رفت و به دشمني برنخاسييت‪ ,‬گويييد تقيييه مييي کييرد‪ .‬اگيير گوئيييد بييا عميير‬
‫خويشاوندي کييرد و دخييتر خييود را بييه او داد‪ ,‬گويييد جنبييه فرسييتاد‪ .‬اگيير گوئيييد‬
‫ابوبکر و عمر در زمان ناتواني اسييلم بييه او گرويدنييد و اييين دليليسييت کييه از‬
‫روي پاکدلي مسلمان بودند‪ ,‬گويد آنان پيش کاهني رفته و از او شيينيده بودنييد‬
‫که اسلم پيشرفت خواهد داشت و به آن اميد به اسلم گروش نشييان دادنييد‪.‬‬
‫اگر گوئيد حسن بن علي با داشتن نيرو خلفييت را از دسيت داد و حسييين بيين‬
‫علي با نداشتن نيرو به طلب آن برخاست‪ ,‬گويند به هر يکي از امامان لييوحي‬
‫از آسمان آمده بود که بايستي از روي آن رفتار کنند‪ .‬هرچه گوئي پاسييخ دهييد‬
‫و در هيچ جا نايستد‪ .‬يک شيعي بايد پافشارد و کيش خود را نگه دارد‪.‬‬
‫روزي با يکي مي گفتم داستان رفتن عمر بييه در خييانه علييي و گييزاردن او‬
‫دختر پيغميبر را مييانه در و دييوار کيه روضيه خوانهيا ميي سيرايند و ميردم را‬
‫مي گريانند از ريشه دروغ است‪ ,‬و دليل آورده مي گفتم بچه اي که در شييکم‬
‫مادر مي بوده چه نياز به نام مي داشته؟! آنگاه که دانسته بود پسر اسييت تييا‬
‫»محسن« نام دهد؟ سخنم به پايان نرسيده پاسخ داد و چنين گفييت‪» :‬پيغمييبر‬
‫خبر داده و خود او نييامش را محسيين نهيياده بييود«‪ .‬گفتييم اييين در هيييچ کتييابي‬
‫نيست‪ ,‬شما از کجا مي گوئيد؟! گفت‪» :‬در کتاب نباشييد‪ ,‬ميين از عقييل خييودم‬
‫مي گويم«‪.‬‬
‫ددددد‪ :‬مي بايد از داستان گريييه و روضييه خييواني نيييز جييداگانه سييخن‬
‫رانيم‪ .‬اين نيز زيانهاي بسياري را در پي دارد‪.‬‬
‫چنانکه گفتيم نخست از اين راه سودجويي سياسي مي کرده اند‪ ,‬به کسي‬
‫که ستم رسيده مردم دلهاشييان سييوزد و خواهييان و ناخواهييان هييواداري از او‬
‫نمايند‪ .‬از اين رو سران شيعه از ستمديدگي حسين بن علي به پيشييرفت کييار‬
‫خود مي افزوده اند‪.‬‬
‫چيزي که هست در آن زمان ها کار تنها »شييعرهايي خوانييدن و گريسييتن«‬
‫مي بوده که سالي يکبار و دوبار به آن مي پرداخته اند‪ .‬در زمان خود امامييان‬
‫بيش از اين سراغ نمييي داريييم‪ .‬سييپس در تاريييخ هييا مييي بينيييم کييه در زمييان‬
‫خاندان بويه در بغداد روزهاي عاشورا تکاني هم در شيعيان پديد مييي آمييده و‬
‫نمايشي ميرفته‪.‬‬
‫پس از آن يادي درکتابها در اين باره نمي بينيم تا از زمان صييفويان دوبيياره‬
‫آغيياز يييافته اسييت‪ .‬مل حسييين کاشييفي کتييابي دربيياره داسييتان کييربل بنييام‬
‫»روضه الشهدا« نوشته بود‪ ,‬و کساني که در نشستها از آن خوانده مييردم را‬
‫مي گريانيده اند و همانا »روضه خوان« از همانجا پيدا شده است‪.‬‬
‫گويا نخست نشستهاي ساده اي از سوي مردم برپييا ميشييده‪ ,‬ولييي سييپس‬
‫شاه و پيرامونيان او بکار برخاسته اند و تيوان گفيت کيه در روزهياي عاشيورا‬
‫برخي نمايشها از جمله شبيه سازي مي رفته است‪.‬‬
‫از آن زمان آگاهي کمتر است‪ ,‬ولي چون به زمان قاجاريان ميرسيم که در‬
‫نوشته هاي جهانگردان اروپايي در دست است مييي بينيييم دسييتگاه بزرگييي در‬
‫ميان مردم مي بوده و در ايران و هندوسييتان قفقيياز و ديگيير جاهييا در دوازده‬
‫روز محرم روضه خوانيهاي بسيييار ميشييده و سييينه زنييي و قمييه زنييي و شيياه‬
‫حسيني از همان زمانها شناخته مي بوده‪.‬‬
‫هرچه هست در زمان ما روضه خواني و نمايشهاي محرمييي يييک گرفتيياري‬
‫بزرگي براي ايرانيان گرديييده و اييين ميييدان بييي انييدازه پهنيياور شييده بييود‪ .‬در‬

‫شهرهاي بزرگ شماره روضه خوانها از دويست و سيصد گذشييتي‪ ,‬و بسييياري‬
‫از آنان از آن راه داراک)دارائي( اندوخته توانگر بودندي‪ .‬برخيي نييز بيه دربيار‬
‫بستگي داشته لقبهايي – از سلطان الذاکرين‪ ,‬ملک الييذاکرين و ماننييد اينهييا –‬
‫يافتندي‪ .‬در سراسر سال روضه خوانيها رفتي‪ .‬اگر کسي در گذشييتي‪ ,‬و يييا از‬
‫سفر آمدي و يا عروسي کييردي‪ ,‬و يييا خييانه تييازه خريييدي‪ ,‬و يييا فرزنييدي پيييدا‬
‫کردي‪ ,‬در خانه خود روضه خوانانيدي‪ .‬هيير تييوانگري سييالنه ده روز يييا بيشييتر‬
‫نشست برپا کردي و در خانه اش را بروي مردم گشادي‪ .‬کمتر نشست بييودي‬
‫که روضه اي خوانده نشود‪.‬‬
‫شيعي با فهم و باور‪ ,‬کسي بودي که اگر پدرش مرده به حسين گريد‪ ,‬اگيير‬
‫برادرش درگذشته ياد عباس برادر حسييين کنيد‪ ,‬اگيير پسيير جيواني از دسيتش‬
‫رفتييه علييي اکييبر را بييياد آورد‪ ,‬اگيير عروسييي کنييد روضييه از عروسييي قاسييم‬
‫خواناند‪ .‬يييک زن شيييعه بايسييتي هميشييه ييياد از زينييب و ام کلثييوم کنييد و هيير‬
‫اندوهي که رخ دهد آن را به کنار گييزارده بييه انييدوه خييواهران و زنييان حسييين‬
‫گريد‪ .‬اين دستوري مي بود که پيشوايانشييان داده بودنييد »و علييي الحسييين و‬
‫فليبک الباکون ليتدب النادبون«‪.‬‬
‫از آنسوي چون محرم رسيدي بسياري از مردم رخت سياه پوشيدندي و از‬
‫همان روز نخستين در تيمچييه هييا و کاروانسييراها و در خييانه هيياي مجتهييدان و‬
‫بزرگان دستگاه سوگواري درچيده شدي‪ ,‬در همه جييا روضييه خييواني هييا آغيياز‬
‫يافتي‪ .‬بازار روضه خوانان بسيار گرم شده هريکي سوار اسب يا خر از اينجييا‬
‫درآمده به آنجا شتافتي‪ .‬در هرجايي روضه خوانان همينکه يکي از منييبر پييائين‬
‫آمدي آن ديگري بال رفتي‪.‬‬
‫در همييان هنگييام از هيير کييويي دسييته اي راه افتييادي‪ .‬سييينه زنهييا‪ ,‬عربهييا‪,‬‬
‫زنجيرزنان‪ ,‬هر گروهي دنبال ديگري را گرفته‪ ,‬درفشهاي بسيار جلييو انييداخته‪,‬‬
‫با طبل و شيپور )و يييا بييي آنهييا( نييالن و مويييان بييه راه افتادنييدي‪ .‬در بازارهييا‬
‫گرديده و به تيمچه ها و خانه هاي مجتهدان و بزرگان رفته بدينسان روز را به‬
‫پايان رسانيدندي‪.‬‬
‫هنگام شام در هر کويي و کوچه اي دسته شاه حسيني راه افتادي‪ .‬سييپس‬
‫نيز در هر مسجدي روضه خواني رفتي‪.‬‬
‫از روز هشتم يا نهم »شبيه« نيز درآمدي‪ .‬شمر و يزيد و حسين و عباس و‬
‫علي اکبر و قاسم و زين العابدين بيمار و زينييب و ام کلثيوم و سيکينه بييرروي‬
‫اسبها در بازارها گرديدندي‪ .‬در تبريز روز نهم شير آوردندي که خييود داسييتاني‬
‫داشتي‪.‬‬
‫روز دهم عاشورا ديوانگي بال گرفتي‪ .‬از آغاز روز صد دسته شيياه حسيييني‬
‫راه افتادي‪ .‬از هر کوي و کويچه قمه زنان با سرهاي شکافته و کفنهاي سييفيد‬
‫خون آلود بيييرون آمدنييدي‪ .‬مييردم قييره بيياغ در تييبريز و تهييران »قفييل بتنييان«‬
‫آوردندي‪ .‬در اين روز مليان و بازرگانان و توانگران نيييز خييودداري ننمييوده بييا‬
‫پاهاي برهنه و سييرهاي بيياز‪ ,‬گييل بييه رو ماليييده بييه جلييو دسييته افتادنييدي‪ ,‬بييه‬
‫سرهاشان خاکستر و کاه ريختندي‪ .‬کساني چندان گريستندي و بسر کوفتندي‬
‫که از خود رفته افتادندي بدينسان دسته هاي گوناگون از اينسو و از آنسو راه‬
‫افتادندي و در بازارها بهم رسيدندي‪ .‬انبوه زنان و مييردان بييه تماشييا ايسييتاده‬
‫گريه کردندي‪ .‬بسيار از قمه زنان بييه خودنمييايي چنييدان زدنييدي کييه افتيياده از‬
‫خود رفتندي و سالنه چند کس با اين آسيب درگذشتندي‪.‬‬
‫در بسياري از شييهرها روز عاشييورا »نخييل« گردانيدنييدي‪ .‬يييک چيييز بسيييار‬
‫بزرگ و سنگين از چوب ساخته »نخل« ناميدندي‪ .‬هر کييويي نخلييي داشييتي و‬
‫در آن روز بيست و سي تن يا بيشييتر بييه زيييرش رفتييه آنييرا برداشييتندي و در‬

‫کوچه ها گردانيدندي و چون دو نخل بهم رسيدي به يکديگر راه نداده به پيکار‬
‫برخاستندي و سر و روي همديگر را خستندي‪ .‬گاهي نيز خون ريختندي‪.‬‬
‫در شهرهايي که دو تيرگي حيدري و نعمتي از ميان نرفته بود‪ ,‬هرسيياله در‬
‫روز عاشورا پيکار به ميان افتادي و سرها شکسته و تن ها کوفته شدي‪.‬‬
‫از اين نادانيها چندان بودي که اگر کسي بشمارد و داستان همه را بنويسييد‬
‫يک کتاب بزرگي باشد‪ .‬اين نادانيها در ايران رواج ميداشت تا رضاشاه پهلييوي‬
‫جلو گرفت که ده سال بيشتر‪ ,‬کم نشاني از اييين نمايشييها ديييده شييدي‪ .‬ولييي‬
‫چنييانکه ميييدانيم پييس از رفتيين او دولييت بييه جلييوگيري نمييي کوشييد و مليييان‬
‫ميکوشند که بار ديگر آنها را رواج دهنييد و چنييانکه مييي شيينويم در بسييياري از‬
‫شهرها آغاز يافته در محرم همان نمايشها به ميان مي آيد‪.‬‬
‫چنييانکه گفييتيم اييين کارهييا زيانهييايي را در پييي ميداشييت و اينييک آنهييا را‬
‫فهرست وار به کوتاهي مي شماريم‪:‬‬
‫‪ – 1‬داستاني که هزار و سيصييد سييال پيييش رخ داده بييه آن پرداختيين و بييه‬
‫گريه و سوگواري برخاستن از خرد رو گردانيدن و آنرا لگدمال ساختن اسييت‪.‬‬
‫اينکه پنداشته اند که خدا از اييين گريييه و زاري خشيينود گييردد و پاداشييها دهييد‬
‫ناداني ديگري از آنان مي باشد‪ .‬خدا از کاري خشنود گردد که بخردانه باشد و‬
‫سودي از آن برخيزد‪ .‬گريه و مويه به يک داستان کهن هزارسيياله چييه سييودي‬
‫تواند داد؟! چرا خدا به آن پاداش دهد؟!‬
‫شييگفت اسييت کييه بازمانييدگان حسييين خودشييان‪ ,‬پييس از يکييي دو سييال‪,‬‬
‫پيشامد را فراموش ساختند و بييه زنييدگي پرداختنييد‪ .‬چنييانکه گفييتيم علييي بيين‬
‫الحسين با يزيد آشتي کرد و با او دوستي نمود‪ .‬سييکينه دخييتر حسييين کييه بييه‬
‫گفته روضه خوانان در ويرانه شام مرده اسييت‪ ,‬و باشييد کييه شيييعيان بييه اييين‬
‫مرگ او خروارها اشک ريخته اند سييالها پييس از آن زيسييته و زن مصييعب بيين‬
‫زبير شده بود که سييپس نيييز زن عبييدالملک بيين مييروان گرديييد و بييا خوشيييها‬
‫زندگي بسر داد‪.‬‬
‫ولي شيعيان پس از هزار و سيصد سال آن داستان را فراموش نمي کننييد‬
‫و آيا اين دليل روشني به سبک مغزي و بي خردي يک مردمي شمرده نخواهد‬
‫بود؟!‬
‫‪ – 2‬سينه زدن‪ ,‬زنجير به تن کوفتن‪ ,‬گل به رو ماليدن‪ ,‬خاک بر سر ريختن‪,‬‬
‫سر خود را شييکافتن‪ ,‬جسييتن و افتييادن‪ ,‬نعييره کشيييدن‪ ,‬و اينگييونه کارهييا جييز‬
‫نشان دژخويي و بيابانيگري نيست‪ .‬شيعيان اينها را هنييري پنداشييتند و اگيير در‬
‫ميان تماشاچيان يک يا چند تن اروپائي بودي به نام خودنمايي بيشتر کوفتندي‬
‫و زدندي و بلندتر نعيره کشييدندي‪ .‬وليي راسييتي آنسييت کيه هميين نادانيهيا و‬
‫مانندهاي آن دستاويز بدست اروپائيييان داده کييه ايرانيييان و ديگيير شييرقيان را‬
‫»نيمه وحشي« شمارند و به زندگاني آزاد شاينده ندانند‪.‬‬
‫اروپائيان از سالها کوشيده اند که شرقيان را در ناداني ها و دژخوئي هايي‬
‫کييه مييي داشييته انييد و مييي دارنييد پايييدار گرداننييد و از اييين رفتييار دو نييتيجه‬
‫خواسته اند‪ .‬يکي آنکه شرقيان در سييايه همييين نيياداني هييا نيياتوان و درمانييده‬
‫باشند و به آساني گردن به يوغ چيرگي آنييان گزارنييد‪ .‬ديگييري اينکييه بهييانه در‬
‫دست باشد و به »نيکخواهان جهان« که در اروپا نيز فراواننييد پاسييخي تواننييد‬
‫داد‪.‬‬
‫اينکه از صد سال باز اروپائيان که به ايران و هند آمده اند داستانها از اييين‬
‫نمايشها و نادانيهاي شيعيان در کتابهايشان نوشته اند و پيکره ها برداشييته بييه‬
‫چاپ رسانيده اند‪ ,‬اينکه برخي از شرقشناسان به ستايشهايي از شيييعيگري و‬
‫از اين نمايشها پرداخته اند همه از اين را ه بوده است‪.‬‬

‫دو تن از شييرق شناسييان کييه يکييي مسيييو ميياربين آلميياني و ديگييري دکييتر‬
‫جوزف فرانسه اي بوده‪ ,‬در کتابهاي خود از کيش شيييعي و از اييين نمايشييهاي‬
‫شيعيان ستايشيها نوشيته انيد‪ ,‬و اينهيا عنيواني بدسيت ملييان داده کيه آن دو‬
‫نوشته را که به فارسي ترجمه شده در دفتري بنام »سياسيت الحسيينيه« بيه‬
‫چاپ رسانيده اند ولي مييا نيييک ميييدانيم کييه اييين شييرق شناسييان از کارکنييان‬
‫سياسي مي باشند و نوشته هاشان جز از راه فريبکاري نيست‪.‬‬
‫به گفته مسيو ماربين‪ ,‬نصيرالدين طوسييي کييار بسيييار نيکييي کييرده کييه در‬
‫زمييان تيياخت مغييولن و در چنييان هنگييام گرفتيياري‪ ,‬کينييه شيييعي و س يّني را‬
‫فراموش نساخته و مغولن را به سر بغداد برده و کينييه از دشييمنان خانييدان‬
‫علي جسييته اسييت‪ .‬اييين بييوده آرزويييش کييه شيييعيان هميشييه چنييان باشييند و‬
‫هيچگاه کينه سّنيان را از دل بيرون نکرده به کارهاي ديگري نپردازند‪.‬‬
‫به گفته دکتر جوزف‪ ,‬شيعيگري در نتيجه روضه خييواني پيشييرفت بسييياري‬
‫کرده و او آرزومند مييي بييوده کييه شيييعيان در اييين راه پيشييرفت را از دسييت‬
‫ندهند و به شماره شييعيان )کييه بييه کيار سياسيت اروپيائي نييک ميي خورنيد(‬
‫بيفزايند‪.‬‬
‫‪ – 3‬گذشته از آنکه گريييه و نيياله سييهش هييا فييرو نشيياند و آتييش غيييرت را‬
‫خاموش گردانييد‪ ,‬آن همييه روضييه خييواني هييا و دسييته بنييدي هييا کييه مييردم را‬
‫سييرگرم مييي سيياخت بييي گفتگوسييت کييه از پرداختيين بييه کييار زنييدگاني‬
‫بازمي داشت‪ .‬بدبختي هايي که گريبانگير ايرانيان شده و بدينسان درمانييده و‬
‫زبونشان گردانيده شوندهاي بسيار داشته و بي گمان يکي از آنهييا اييين بييوده‪.‬‬
‫مردم بجاي آنکه از پيشامدهاي جهان و از پيشرفتهايي کيه در دانشييها و ديگيير‬
‫زمينه ها رخ داده بود آگاه باشند و يا به انديشه کشور و تييوده پردازنييد بييه آن‬
‫نمايشهاي بيهوده پرداخته اند‪ ,‬اين نتيجه آن سرگرمي است که مي بينيييم کييه‬
‫از دست آزمندان اروپا مشت مي خورند و از ستم يزيد مي نالند‪.‬‬
‫زنان ايران که از همه جا ناآگاهند و کمترين دلبستگي به کشور و زنييدگاني‬
‫توده اي نمي دارند‪ ,‬و از درس خوانندگان نيز هوش و فهمي در اين باره ديده‬
‫نمي شود‪ ,‬شوندش جز اين نبوده که بيشتر زمان را در روضه خواني ها بسير‬
‫برده و هوش و جربزه خود را در آن راهها بکار انداخته اند‪.‬‬
‫‪ – 4‬اين داستان گريه و زيارت با آن پاداش هائي که نويد داده شييده زيييان‬
‫بسيار بزرگ ديگري را دربر مي دارد‪ ,‬و آن اينکه شيييعيان بييه بييدکاري گسييتاخ‬
‫باشند‪.‬‬
‫بايييد دانسييت کييه مييردم عييامي دربيياره نيييک و بييد فهييم و بينشييي را کييه‬
‫مي بايست ندارند و يک چيز که بد است )مثل ً دزدي( آنان درباره اش تنها اين‬
‫را دانند که گناهست و مايه خشم خدا باشد و بدکار )يا دزد( بييه دوزخ خواهييد‬
‫رفت‪ ,‬و يگانه جلوگيرشان همان ترس دوزخ مي باشد‪.‬‬
‫از اينکه بديها زيان به زنييدگاني رسيياند و مييايه نابسيياماني آن گييردد چيييزي‬
‫است به انديشه ايشان نرسيده‪ .‬اينست چون مي شنوند که کسي که گريه به‬
‫حسين کرد و يييا بييه زيييارت بارگياه او رفيت همييه گناهيانش آمرزييده گيردد و‬
‫بهشت به او بايا باشد‪ ,‬از ترسي که مي داشته اند ايمن شده بييه هيير بييدي پييا‬
‫ميگزارند‪.‬‬
‫اين چيزيست که از نخست آزموده بود و در اييين چنييد سيال کييه بييه شيوند‬
‫جنگ در ايران خواروبار کم شد و نرخها بال رفت آزمايش ديگري بدست آمد‪,‬‬
‫زيرا ديده شد که کساني که انبييارداري کردنييد يييا پييياپي بييه نرخهييا افزودنييد و‬
‫دس« و مشهديان لييب جنبييان‬
‫هزارها خاندان از پا انداختند بيشتر حاجيان »مق ّ‬
‫مي بودند‪ ,‬نيز ديده شد کييه همييان پولهييائي را کييه از راه برانييداختن خانييدانها‬

‫بدست آورده بودند‪ ,‬برداشتند و با پيشاني باز روانييه کييربل و نجييف شييدند کييه‬
‫زيارت کنند و به مليان پولهايي دهند‪.‬‬
‫اين نييامردان کييه بهييانه در دسييت مييي دارنييد و بييه کشييور و تييوده پروايييي‬
‫نمي نمايند و به ميهيين پرسييتي ريشييخند مييي کننييد‪ ,‬بدينسييان از بييدکاري نيييز‬
‫نمي پرهيزند و در سايه کيش بيپايي که ميدارند خود را بييه هيير دلخييواهي آزاد‬
‫مي شمارند‪.‬‬
‫شما اگر زميياني بييه تييوده عييامي پردازيييد و باورهيياي آنييان را نيييک سيينجيد‬
‫خواهيد ديد در سايه سخناني که هميشه از مليان و روضه خوانان شنيده انييد‬
‫چنين مي پندارند که آدمي در اين جهان ناچار از گناهست و چيياره کييار همييان‬
‫گريستن به امام حسين و رفتن به زيارت او و ديگران مي باشد‪ .‬اينست خييدا‬
‫روز »الست« با امام حسين آن پيمان را بسته است‪.‬‬
‫اگر شما با يک شيعي که به کربل مي رود به سخن پرداخته بپرسيد چرا به‬
‫کربل مي رويد؟! پاسخ خواهد داد‪» :‬آقا‪ ,‬ما گناهکاريم‪ ,‬بايد برويم و از گناهان‬
‫پاک شويم«‪ .‬اگر بگوئيد بهتر است گناهي نکني تا نيازمند پاک شدن نباشي با‬
‫شگفتي پاسخ خواهد داد‪» :‬مگر آدم مي تواند گناه نکند؟!«‬
‫در تبريز سخني هست و بارها از زبانهاشان شنيده ام‪ .‬مييي گوينييد‪» :‬سييگ‬
‫که ناپاکست چون به نمکزار افتاد و نميک گرديييد پيياک شييود‪ .‬مييا گناهکياريم و‬
‫ناپاکيم و خود را به نمکزار مي اندازيم تا پاک شييويم«‪ .‬اگيير نيييک انديشيييد در‬
‫اين باره باورهاي شيعيان بي مانندگي به باورهيياي مسيييحيان )دربيياره گنيياه و‬
‫کفاره( نمي باشد‪.‬‬
‫اين نکته را ميتوان با زبان ديگري نيز باز نمود‪ .‬چنانکه ميدانيم آدمي داراي‬
‫دو گوهر است‪ :‬يکي گوهر جان که خواهييان بديهاسييت‪ ,‬و ديگييري گييوهر روان‬
‫که خواهان نيکيهاست‪ .‬در بسياري از مردم گييوهر جييان بسيييار چيييره باشييد و‬
‫اينست ايشان خودداري از بييديها نتواننييد‪ .‬ليکيين در همانحييال روانشييان بيکييار‬
‫نمانده آنانرا نکوهش کند و فرجادشان هميشه ناآسوده باشييد‪ .‬چنييين کسيياني‬
‫همانکه بشنوند اگر کسي به امام حسين گريست يا به زيارت رفت گناهييانش‬
‫آمرزيده شييود‪ .‬همچييون تشيينه اي کييه بييه آب رسييد بييا خشيينودي و شييادماني‬
‫پذيرند‪ ,‬و اين را يک پاسخي به نکييوهش هيياي فرجيياد گرفتييه‪ ,‬خييود را آسييوده‬
‫گردانند‪ .‬به گفته عاميان‪» :‬کور از خدا چه خواهد؟! دو چشم!«‪ .‬يک آدمکييش‪,‬‬
‫يک انباردار‪ ,‬يک دزد‪ ,‬يک زن بدکاره‪ ,‬يک آخوند فريبکار به چه نيازمنييد اسييت؟‬
‫به يک دستگاه آنچناني که بي رنج و کوشش گناهان خود را بيامرزاند‪.‬‬
‫از همينجاست که شما مي بينيد تيمور لنگ با آن خونخواري و تيره دلي که‬
‫در اسپهان در يکروز هفتاد هييزار آدم ُ‬
‫کشييت و در بغييداد از سييرهاي کشييتگان‬
‫مناره ها برافراشت‪ ,‬هميشه در جستجوي پيران صوفي مي بوده و چون يکي‬
‫را مي يافته دست به دامنش‪ ,‬مي يازيده‪ .‬مي بينيييد صييمدخان بييا آن پليييديش‬
‫که افزار سياست نکول گرديييد و کسييان بسييياري از آزاديخواهييان غيرتمنييد را‬
‫ُ‬
‫کشت روضه مي خوانانيده و هرساله چهييار صييد تومييان پييول شييمع بييه کييربل‬
‫مي فرستاده‪ .‬اينها رازش همانست که باز نموديم‪.‬‬
‫دددد‪ :‬داستان امام ناپيدا گذشته از ايرادهايش زيانهايي نيز به زنييدگاني‬
‫دارد‪ .‬شما با هر شيعي گفتگو از گرفتاريها کنيد يا آرزوي نيکي جهان به ميييان‬
‫آوريد‪ ,‬بي درنگ به پاسخ پرداخته خواهد گفت‪» :‬بايد خودش بيايييد و کارهييا را‬
‫درست کند«‪ .‬در تبريز گويند‪» :‬فدا اولوم‪ ,‬گرگ اوزي گلسون«‪.‬‬
‫مي بايد روشن گردانم که چيزهائي که ما گرفتاري مييي شييماريم در پيييش‬
‫شيعيان گرفتيياري نيسييت‪ .‬مثل ً پيس مانيدن تييوده‪ ,‬چيرگيي بيگانگييان‪ ,‬نياتواني‬
‫دولت‪ ,‬نابساماني کشور‪ ,‬پستي خيمها و سهشها و مانند اينها‪ ,‬نه چيزهائيسييت‬

‫که شيعيان پاک دارند و گرفتاري شمارند‪ .‬يکي شيعي تا راه کربل باز و روضه‬
‫خواني آزاد است و دست به کله و رخت او زده نمي شود‪ ,‬بييه هييچ چيييز ارج‬
‫نگزارد‪ .‬در نزد شيعي بيگانگان که به ايشان آزادي در کيييش ميدهنييد‪ ,‬بهييتر از‬
‫يک دولت ايرانيست که آزادي از دستشان بگيرد‪ .‬اين چيزيسييت کييه بارهييا بييه‬
‫زبان آورده اند‪.‬‬
‫در پيش آنان گرفتاري آنست کييه مييي بيننييد بسييياري از جوانييان و ديگييران‬
‫سست باور شده اند و به روضه نمي روند‪ ,‬و در آرزوي زيارت نمي باشييند‪ ,‬و‬
‫ُ‬
‫به مليان ارجي نمي گزارند‪ .‬اينهاست که آنان گرفتاري مي شمارند و در اين‬
‫باره يا در هر باره ديگري که گفتگو شود همان پاسخ گذشته را دهند‪.‬‬
‫بدتر از اين آنکه در اييين ده سييال کييه مييا بييه کوشييش برخاسييته ايييم و بييه‬
‫خواست خدا در برابر ماديگري و بي ديني ايستاده دين را به روي بنياد بسيييار‬
‫استواري نهاده ايم و با يکايک گمراهي هيا و نيياداني هيا نبردييده تيشيه هييا بيه‬
‫ريشه هرکدام فرو مي آوريم‪ ,‬اين کار ما به شيعيان گران مييي افتييد‪ .‬زيييرا در‬
‫انديشه ايشان بايد اين کار را امام ناپيدا کنييد‪ .‬چنييانکه گفييتيم شيييعيان کسييان‬
‫پرستند‪ ,‬اينان آرزومندند امام ناپيييدا پيييدا شييود و جهييان را بييه نيکييي آورد‪ ,‬آن‬
‫نيکييي جهييان را چنييدان نمييي خواهنييد کييه بييودنش را بييا دسييت امامشييان‬
‫مي خواهند‪ .‬اينست از کارهاي ما دلتنگ مي باشند‪.‬‬
‫داستان اينان داستان آن کودک نادانيست که به لجنزاري افتاده بود و يکي‬
‫که مي خواست دستش را گيرد و بيرون آورد تن در نمييي داد و فرييياد ميييزد‪:‬‬
‫»بايد مادرم بيايد« درحالي که مادرش نيز نمي بود و نتوانستي آمد‪.‬‬
‫فراموش نمي کنم روزي که با يکي از مليييان گفتگييو مييي داشييتم و چنييين‬
‫گفتم‪» :‬شما مي گوئيد مهدي خواهد آمد و يکي از کارهايش اييين خواهييد بييود‬
‫که همه کيش هيا و دينهيا را برانيدازد و همگيي ميردم را بيه يکيراه آورد‪ .‬مين‬
‫مي پرسم‪ :‬اين کار را چگونه خواهد کرد؟! آييا بيا »معجيزه« خواهيد کيرد کيه‬
‫مردمان شب بخوابند و بامدادان که بيدار شدند همگي شيعي گرديده باشييند‪,‬‬
‫يا با کيشها و دينها به نبرد پرداخته با دليلها مردمان را بسوي يک دييين خواهييد‬
‫خواند‪ .‬آيا کدام يکي از اينهاست؟!« چون چيزي نمي دانست از پاسخ درماند‪,‬‬
‫و من دنباله سخن را گرفته گفتم‪» :‬اگر بگوئيد بييا معجييزه خواهييد کييرد‪ ,‬دروغ‬
‫است‪ ,‬زيرا چنان کاري بيييرون از آئييين خداسييت‪ .‬شييما مييي بينيييد کييه پيغمييبر‬
‫اسلم که بالتر از مهدي پنداري مي بييود‪ ,‬بييه برانييداختن گمراهيهييا جييز از راه‬
‫دليل آوردن و نبرديدن نکوشيد‪ .‬اگير بگوئييد بيا دليلهيا مردمييان را بييه ييک راه‬
‫خواهد خواند‪ ,‬اين کاريست که مييا بييه آن برخاسييته ايييم و گامهييايي نيييز پيييش‬
‫رفته ايم و جاي شگفت است که شما خشيينودي نمييي نماييييد و بييه همدسييتي‬
‫نمي شتابيد‪ .‬جاي شگفتي است که نتيجه اي را که بدست آمده نمي پذيريد و‬
‫دنبال يک پندار بي پائي را مي گيريد«‪.‬‬
‫مرد تيره مغز بجاي آنکه به پرسش من پاسييخ دهييد بييا تنييدي چنييين گفييت‪:‬‬
‫»پس شما دعوي مهديت مي کنيد؟!«‬
‫گفتم‪» :‬من دعوي مهديگري نمي کنم‪ ,‬بلکه هيچ دعوي نمي کنم‪ .‬ميين کجييا‬
‫و دعوي کجا؟!‪ .‬من بجاي دعوي به کار پرداختييه ام و آنچييه مييي بايسييت کنييم‬
‫کييرده ام‪ ,‬شييما بييه پرسييش ميين پاسييخ دهيييد«‪ .‬چييون پاسييخي نتوانسييت بييه‬
‫درهم گويي پرداخت‪ ,‬و من جلوش را گرفته گفتگو را به پايان رسانيدم‪.‬‬
‫اينست نمونه اي از زيانهاي آن افسانه‪ ,‬به هر زبوني تن در ميدهنييد و يييوغ‬
‫بيگانگان را بيه گيردن ميي گيرنيد و ايين برنميي تابنيد کيه ييک راه رهيايي بيه‬
‫رويشان باز شود‪ ,‬چرا که دستگاه امام ناپيدا بهم نخورد‪.‬‬
‫شگفت است که دکتر جوزف از اين پنييدار نيييز ستايشييها نوشييته و بييه يييک‬
‫رشته فريبکاري هائي برخاسته‪ .‬به گفته او شيعيان که همگي پيدا شدن امييام‬

‫زمان را مي بيوسند و هر روز چشم به راه مي باشند‪ ,‬چنين مردمييي هميشييه‬
‫آماده جنگ و مردانگي باشند که همييانکه امييام پيييدا شييد بييه ييياري او شييتابند‪.‬‬
‫مي گويد شيعيان همگي اميدمندند که روزي به سراسر جهان دسييت خواهنييد‬
‫يافت و مردمي با اين اميد »ل محاله روزي اسباب طبيعي براي آنييان فراهييم‬
‫خواهد آمد«‪.‬‬
‫به گمان دکتر جوزف شيييعيان بييا آن کوشييش کييه در راه رواج کيييش خييود‬
‫مي کنند و با اين اميد که به پيدايش امام زمان مي دارند‪ ,‬در آينييده »ترّقيييات‬
‫محيرالعقول« خواهند کرد و از هر باره بزرگترين توده جهان خواهند بود‪.‬‬
‫اين پندار بافيهاي دکتر جوزف عنواني بدست مليييان داد‪ .‬چنييد سييال پيييش‬
‫يکي از مليان تبريز به من چنين نوشته بود‪» :‬شما مي گوئيد امام زمان دليل‬
‫ندارد‪ ,‬دليل آنرا از فرنگي بايد پرسيد«‪ .‬يک رشته جمله هاي پييوچي را کييه بييه‬
‫نام سياست بازي نوشته شده بدينسان پيش مي کشيد‪.‬‬
‫بايد پرسيد آيييا نوشييته هيياي جييوزف دربيياره آمييادگي و جنگجييويي شيييعيان‬
‫راست است؟! آيا علماي نجف و کربل و سامرا و قيم و طلبيه هياي ايشيان و‬
‫اين حياجي هييا و مشييهدي هيياي تهييران و تييبريز و کاشييان و قزوييين بييه چنييان‬
‫آمادگي مي کوشند؟! آيا شدسيده هاي ما وارونه گفته هاي دکييتر فرانسييه اي‬
‫را نشان نمي دهد؟! آيا ما با ديده نمي بينيم که به هر پستي تن در ميدهنييد و‬
‫دلهاشان خييوش اسييت کييه »خييودش خواهييد آمييد و کارهييا را درسييت خواهييد‬
‫گردانيد«؟! اينها را که با ديده مي بينيم‪ ,‬آيا باز هم بايد فريب گفته هاي دکييتر‬
‫جوزف را بخوريم؟! آنگاه گرفتيم که سخن دکتر راسييت اسييت و شيييعيان بييه‬
‫اميد آنکه امام زمان خواهد آمد بيه آميادگي هياي جنگيي ميي کوشيند‪ .‬آييا نيه‬
‫آنست که آنان مي گويند امام زميان بيا شمشيير جنيگ خواهيد کيرد و تيوپ و‬
‫تفنييگ و تانييک و همييه اييين چيزهييا از کييار خواهييد افتيياد؟! بييا چنييين پنييداري‬
‫آمادگي هاي آنان چه خواهد بود؟!‬
‫افسوسا‪ ,‬اگر اين افسانه ها مايه بزرگييي و برتييري مردمييي توانسييتي بييود‬
‫بايستي جهييودان کييه هزارهييا سالسيت چشييم بيه راه »ماشيييا« مييي باشيند و‬
‫بنيادگزار ايين افسيانه ايشيانند پييش از ديگيران بيه بزرگيي و برتيري رسييده‬
‫باشند‪.‬‬
‫آنگاه چنانکه شيعيان به پيدا شدن مهدي اميدمندند مسيحيان نيز بييه فييرود‬
‫آمدن عيسي از آسمان اميدمند مي باشند‪ ,‬و ما نمي دانيم چيرا دکيتر جيوزف‬
‫اييين دلسييوزي و راهنمييايي را کييه بييه مييردم ايييران مييي کنييد‪ ,‬بييه تييوده خييود‬
‫نمييي کنييد؟! چييرا کشيشييان فرانسييه را برنمييي انگيييزد کييه بييه کوششييهائي‬
‫برخاسته اميد مردم را به آمدن عيسي بيشتر گردانند و راه برتييري و بزرگييي‬
‫را به روي آن کشور باز کنند؟! پس چه شده که مردم فرانسييه بايييد لشييگرها‬
‫آرايند و افزارها سازند و به کوششهاي سياسي پردازند و برتيري و بزرگيي را‬
‫از آن راه طلبند‪ ,‬ولي ايرانيان از راه افسانه پرسييتي پيييش رونييد؟! آيييا مييرگ‬
‫خوبست ولي براي همسايه؟!‬
‫همين سخن را به مسيو ماربين هم توان گفت‪ ,‬اين فريبکييار آلميياني بييا آن‬
‫آگاهي کمي که از اسلم و تاريخ آن داشته بييه بافنييدگي هييايي پرداختييه چنييين‬
‫ت او‪ ,‬سييتم‬
‫مي گويد‪» :‬حسين دانسييته بييه سييوي کشييته شييدن رفييت‪ .‬خواسي ِ‬
‫بني اميه را پذيرفتن و از همان راه ريشه آن خاندان را کندن مي بود«‪ .‬همين‬
‫را سياست بزرگي از حسين شمرده به شيعيان راهنمائي ميکند که همان راه‬
‫روضه خواني و سوگواري را کييه پيييش گرفتييه انييد رهييا نکننييد و از همييان راه‬
‫نشان دادن ستمديدگي پيشوايان خود پيش روند‪.‬‬
‫ما مي گوييم پس چرا مسيو ماربين اييين راهنمييايي را بييه آلمانيييان نکييرده‬
‫است؟! چرا آن سياست بييزرگ حسيييني را بييه آنييان ييياد نييداده اسييت؟! چييرا‬

‫آلمانيان هنگامي که آن سختي ها را از ناپلئون کشيدند اييين سياسييت را بکييار‬
‫نبستند؟! چرا اين نکردنيد کييه پادشاهانشيان خيود را بييه کشيتن دهنييد و تيوده‬
‫آلماني کشته شدن آنان را دستاويزي سازند و همچون ايرانيان روضه خوانيها‬
‫برپييا کننييد و بييه نمايشييهاي گونيياگون پردازنييد؟! چييرا در سييال ‪ 1918‬کييه آن‬
‫شکست را از فرانسه و انگليس خييورده ناخواهييان گييردن بييه پيمييان ورسيياي‬
‫گزاردند به اين فلسفه کار نبستند؟! چرا به جاي برخاستن هيتليير و کارهييايش‬
‫از ستمديدگي خود سودجويي نکردند؟!‬
‫اکنون هم ديير نشيده‪ ,‬اگير از ايين جنيگ شکسيت خيورده بييرون آمدنيد و‬
‫نيروشان بهم خورد بجاي کوششهاي ديگر فلسفه مسيو ماربين را بکار بندنييد‬
‫و اگر نيازي به روضه خوان و قمه زن و شمشير زن و مانند اينها پيييدا کردنييد‬
‫خواهند توانست از ايرانيان بخواهند و کار خود را راه اندازند‪.‬‬
‫چنانکه گفتيم اين نوشييته هيياي ميياربين و جييوزف جييداگانه بنييام »سياسييت‬
‫الحسينيه« چاپ شييده‪ ,‬اييين دفييتر تيياريخچه اي داشييته کييه ميين بايييد در اينجييا‬
‫بنويسييم‪ :‬در سييال ‪ 1328‬کييه در ايييران شييور آزادي خييواهي بسيييار نيرومنييد‬
‫مي بود و آزاديخواهان پس از يکسال و بيشتر جنييگ بييا محمييد علييي ميييرزا و‬
‫مليييان فيييروز درآمييده تهييران را هييم گشيياده بودنييد‪ ,‬و دشييمنان آزادي‪ ,‬کييه‬
‫بيشترشييان روضييه خوانييان و مليييان و پيييروان ايشييان مييي بودنييد پييس از‬
‫ايستادگي ها و جنگها نوميد شده و آتش سينه هاشان رو بييه خاموشييي نهيياده‬
‫بود‪ .‬و از آنسوي دولت خود کامه روس سييپاه بييه ايييران آورده و آذربايجييان و‬
‫ديگر شهرها را گرفته به کاستن از نيييروي آزاديخواهييان مييي کوشيييد‪ ,‬ناگهييان‬
‫اين دفترچه به ميان افتاد]‪ .[52‬تيو گفيتي نفيت بيرروي آتيش ريختنيد‪ .‬ملييان و‬
‫روضه خوانان و بسييياري از مييردم بييه تکييان آمييده‪ ,‬و بييا آزاديخواهييان کييه بييه‬
‫کاستن از روضه خواني مي کوشيييدند‪ ,‬پرخيياش آغازيييده چنييين گفتنييد‪» :‬پييس‬
‫فرنگي ها امام حسين را مي شناسند و شما نمي شناسيد‪ ,‬اي بي دين ها؟!«‬
‫اين را گفته به تکان آمدند‪.‬‬
‫بيش از همه در تبريز شوري برخاست و نييتيجه آن بييود کييه همگييي روضييه‬
‫خوانان که بيش از دويست تن مي بودند دست بهم داده چنييين نهادنييد کييه در‬
‫بازارها و کويها روضه خواني هاي همگاني برپا گردانند‪ .‬نخست در بازارها اين‬
‫کييار را کردنييد‪ .‬يييک بييازار را مييي گرفتنييد و از اييين سيير تييا آنسيير فييرش‬
‫مي گستردند و در ميانه منبر مي گزاردند‪ ,‬و جلو آمد و شييد را بسييته آنجييا را‬
‫انجمن ميگردانيدند و روضه خوانها هريکي با پيروانشيان ميي آمدنيد و فراهيم‬
‫مي نشستند و يکييي پييس از ديگييري بييه منييبر رفتييه مييردم را گريانيييده پييائين‬
‫مي آمدند‪ .‬سه روز و چهييار روز بدينسييان بسيير بييرده چنييد روز ديگييري بييازار‬
‫ديگري را برمي گزيدند‪ ,‬و در همييه اييين کارهييا دشييمني خييود را بييا مشييروطه‬
‫فراموش نمي کردند‪.‬‬
‫پس از ديري رو به کوي ها آوردند‪ .‬در تبريز هفده و هيجده کييوي از بييزرگ‬
‫و کوچک شمرده ميشد‪ .‬نوبت به نوبت آنهييا را گرديدنييد کييه در هيير يکييي چنييد‬
‫روزي با گرد آمدن و روضه خواندن و دروغهييا سييرودن و بييه مشييروطه نيييش‬
‫زدن به سر مي بردند‪ .‬ديدني مي بود که از نوشته هاي دو اروپائي چه شور و‬
‫تکاني برخاسته و چه کارهايي کرده ميشد‪.‬‬
‫يييک نتيجيية ديگيير »سياسييته الحسييينيه« پيييدايش دسييته هييايي بييه نييام‬
‫»انتظاريون« بود‪ .‬چنانکه گفتيم دکييتر جييوزف از پنييدار شيييعيان دربيياره امييام‬
‫ناپيدا ستايش نوشته و چنين گفته که اميييد بسييتن بييه پيييدايش چنييان کسييي و‬
‫چشم به راه او دوختن مايه زندگي يک توده باشد‪ .‬برخييي از مليييان همييين را‬
‫دسييتاويز گرفتييه در مشييهد و تييبريز و ديگيير جاهييا دسييته هيياي »انتظيياريون«‬
‫)بيوسيييندگان( پدييييد آوردنيييد‪ .‬صيييدتن و دويسيييت تييين و هيييزار تييين فراهيييم‬
‫مي نشستند‪ ,‬دعاي »ندبه« مي خواندند‪ ,‬از دير کييردن امييام ناپيييدا ميناليدنييد‪,‬‬
‫مييي گريسييتند‪ ,‬کييم کييم بييه شيييون کييردن و بييه سييرو روي خييود کييوفتن‬

‫مي رسانيدند و کساني افتاده از خود مي رفتند‪ ,‬و از بامداد تا شامگاه با اييين‬
‫کارها به سر مي بردند‪ .‬همي خواستند با زور و ناله و گريه امييام ناپيييدا را بييه‬
‫بيرون آمدن وادارند‪.‬‬
‫در تييبريز داسييتان ديگييري هييم پيييش آمييد‪ ,‬و آن اينکييه چييون از ناليييدنها و‬
‫گريستنها و بييه سيير و روي خييود کوفتنهييا سييودي بدسييت نيامييد‪ ,‬سيييد روضييه‬
‫خواني که پيشواي بيوسندگان مي بود چنين گفت‪» :‬همه بييا هييم رو بييه کييربل‬
‫آوريم‪ ,‬برويم آيفت خود را از آن درگاه خواهيم«‪ .‬اييين پيشيينهاد را پذيرفتنييد و‬
‫انبوهي از توانگر و کمچيز‪ ,‬و از سواره و پياده به راه افتادند‪ .‬نميي دانيم چنيد‬
‫هزار تن به راه افتادند و چه اندازه از ايشان در راه از پا افتياده نيابود شيدند‪.‬‬
‫اين مي دانم که صد خاندان به گدايي افتاد‪ .‬نيييک بييه ييياد مييي دارم کييه در آن‬
‫سال گدايان تازه اي در کوچه ها پيدا شده و براي آنکه از مييردم آسييانتر پييول‬
‫بگيرند‪ ,‬چنين مي گفتند‪» :‬ما پدرمان به کربل رفته«‪.‬‬
‫اينست تاريخچة »سياسته الحسينيه«‪ ,‬اينست نمونه اي از آمادگي شيعيان‬
‫به نمايشهاي بيهوده و بيخردانه‪.‬‬
‫ددد‪ :‬يکي از زشتکاريهاي شيعيگري بردن استخوانهاي مردگان )مردگان‬
‫پولدار( به کربل و نجف و قم و مشييهد مييي باشييد‪ .‬اييين کييار چنييدان زشييت و‬
‫بيخردانه است که من نميدانم چه نامي بيه آن دهيم و بيا چيه زبياني بنکيوهم‪.‬‬
‫کسي که مرده است بايد تن او را سوزانند و يا در زير خاک نهان گرداننييد کييه‬
‫از بوي بدش آزاري به مردم نرسد‪ ,‬ولي آنان مرده را در يک قييوطي بيير روي‬
‫زمين نگه مي دارند‪ ,‬و لنه اي برايش چنان ميسازند کييه بييويش بيييرون آيييد و‬
‫بدينسان مايه آزار مردم مي گردند‪ ,‬و چو يک سييال – بيييش يييا کييم – گذشييت‬
‫استخوانهاي او را در يک قوطي ديگري گذارده بار مي کننييد و رو بييه »عتبييات‬
‫مقدسه« راه مي افتند‪.‬‬
‫اين کار گذشته از آنکه مردم آزاريست و چه بسا مايه پراکندن بيماريهييايي‬
‫باشد‪ ,‬خود نشاني از نافهمي و دژآگاهي شيعيان و مليان است‪ .‬خدا مي داند‬
‫تا کنون چه رسوائيها از اين راه برخاسته است‪ .‬در زمانهاي پيش که عثمانيان‬
‫گاهي به جلوگيري پرداختندي بارها رخ داده که استخوانها را خييرد کييرده و در‬
‫توبره اسب ريخته خواسته اند پنهاني از مرز گذراننييد و دانسييته شييده و مييايه‬
‫رسوايي گرديده]‪.[53‬‬
‫اين کار را چرا ميکنند؟! به آن استخوانها چه کاري هست که از اييين شييهر‬
‫به آن شهر مي کشند؟! اگر از خودشييان بپرسيييد يکييي خواهييد گفييت‪ :‬يييک در‬
‫بهشت از کربل ييا از نجيف ييا از قيم اسيت و ميرده اي کيه در آنجيا خوابييده‬
‫همانکه بوق دميده شود و برخيييزد يکسييره بييه بهشييت خواهييد رفييت‪ .‬ديگييري‬
‫خواهد گفت‪ :‬مرده اي را کيه در قيوطي گيذارده انيد و بيه نجيف ييا بيه کيربل‬
‫خواهد رفت‪ ,‬از فشار گور ايمن باشد‪ .‬ديگري خواهد گفت‪ :‬ما گناهکاريم و به‬
‫آن آستان پناهنده مي شويم‪ .‬يا خواهد گفت‪ :‬ما سييگيم و خييود را بييه نمکييزار‬
‫مي اندازيم‪.‬‬
‫سستي به کاري به آن زشتي و زيان آوري برمي خيزنييد و‬
‫با اين بهانه هاي ُ‬
‫آبروي يک تييوده اي را بييه بيياد مييي دهنييد‪ .‬اروپائيييان کييه ايرانيييان را دژآگيياه و‬
‫بياباني مي خوانند آيا اين دليل استواري در دست آنان نخواهد بود؟! اروپائيان‬
‫نه‪ ,‬خودمان اگر شنيديمي که مردمي بييا اسييتخوانهاي مردگييان چنييان رفتيياري‬
‫مي کنند آيا دژآگاه و پستشان نشمارديمي؟!‬
‫کوتاه سخن‪ :‬شيعيگري چنانکه از ديده دين و خداشناسي درخييور نکييوهش‬
‫بسيار است از ديده زندگاني هم درخور نکييوهش مييي باشييد‪ .‬شيييعيان کييه در‬
‫دين به بت پرستي افتياده انيد در زنيدگاني پسيت تير از بيت پرسيتانند‪ ,‬بييراي‬
‫روشني سخن مي نويسم‪ ,‬امروز زندگاني به چند گونه تواند بود‪:‬‬

‫يکي زندگاني که اروپائيان پيش گرفته اند‪ ,‬بدينسان که توده ها بييا يکييديگر‬
‫در کشاکش و نبردند‪ .‬جنگها مي کنند و خونها مييي ريزنييد و شييهرها را ويييران‬
‫ميگردانند‪ .‬در ميان خود نيز آئين بخردانه نداشته با نبرد و کشاکش مي زينييد‬
‫ولي در همانحال معني ميهن پرستي را ميدانند‪ ,‬به آزادي کشور و سرافرازي‬
‫توده خود دلبستگي ميدارنييد‪ ,‬همگييي دسييت بهييم داده بييه آبييادي کشييور و بييه‬
‫نيرومندي دولت خود ميکوشند‪ ,‬در دانشها پيش مي روند‪.‬‬
‫ديگري زندگاني که دين ياد مي دهد و ما خواهان آنيم‪ .‬بدينسان که توده ها‬
‫با يکديگر بجاي کشاکش همدستي کنند و بجاي جنگيييدن و ويرانييي رسييانيدن‪,‬‬
‫به آبادي جهان کوشند و در ميان توده هييا آئييين بخردانييه باشييد‪ ,‬هيير چيييزي از‬
‫کشاورزي و داد و ستد و بازرگيياني و فرهنييگ زناشييويي و سررشييته داري بييه‬
‫معني راست خود شناخته شده بييه معنيي راسيت خييود بکييار بسييته شيود‪ .‬بيه‬
‫دانشها بيشتر از اين ارج گزارده گردد]‪.[54‬‬
‫زندگاني شيعيان هيچ يکي از اينها نيست و بسيار پسييت تيير از اينهاسييت و‬
‫اين به چند شوند است که در پائين فهرست وار ياد مي کنيم‪:‬‬
‫‪ – 1‬شيعيان مردگاني را گرداننده جهان مي پندارند و پيشرفت کارها را از‬
‫آنان چشم ميدارند‪ ,‬و بجاي آنکييه هرکيياري را از راهييش پييي کننييد و بييه نييتيجه‬
‫رسيانند‪ ,‬انجيامش را از مردگييان ميي خواهنيد‪ .‬ايين جهييان از روي ييک آئينييي‬
‫مي گردد و هرکاري نتيجه کار ديگري مييي باشييد‪ .‬مثل ً يييک تييوده اي چييون بييه‬
‫کشور و توده خود دلبستگي مي دارد و براي نگهييداري آن سييپاه مييي آرايييد و‬
‫توپ و تانک و هواپيما و ديگيير افزارهييا آميياده مييي گردانييد‪ ,‬نييتيجه اييين کارهييا‬
‫نيرومندي و سرافرازي آن شود‪ ,‬و کشورشيان از افتيادن بيه دسيت بيگانگيان‬
‫ايمن گردد‪ .‬ولي شيعيان اين را نفهميده و پروائي بيه ايين کارهيا نميي دارنيد‪.‬‬
‫باور آنان اينست که اين کشور را امام رضا يا صاحب الزمييان نگييه مييي دارد‪,‬‬
‫در ديگر کارها نيز چنينند‪ .‬فلن زن پسر خود را از رفتن به سييربازي يييا از ييياد‬
‫گرفتن هوانوردي باز ميدارد و به اين انديشه است که اگر روزي جنگيي بيراي‬
‫اين کشور پيش آمد و بمب اندازهاي دشمن به سر شهر رسيدند او خييود را و‬
‫خاندانش را با »توسل به حضرت عباس« و »نذر قرباني گفتن« و مانند اينهييا‬
‫نگييه دارد‪ .‬فلن سييبزي فييروش و َبهمييان پينييه دوز دکييان خييود را برچيييده و‬
‫سرمايه خود را برداشته روانه کربل مي شود و بييه اييين بيياور اسيت کييه امييام‬
‫حسين به او سرمايه خواهد رسانيد‪ .‬از اين گونه چنييدان اسييت کييه بييه شييمار‬
‫نيايد‪.‬‬
‫‪ – 2‬چون آن مردگان را »گرامي داشتگان« خدا شناخته دسييتگاه آفرينييش‬
‫را به سر آنان ميگردانند‪ ,‬همييه بييه زمييان آنييان پرداختييه و بييه زمييان خييود ارج‬
‫نمييي گزارنييد‪ .‬در پنييدار شيييعيان دوره بهييتر جهييان گذشييته و آنچييه بازمانييده‬
‫دوره هاي بي ارج آن مي باشد‪ .‬خدا به جهان آنچه بايستي بکند کييرده اسييت‪:‬‬
‫پيغمبرهييايش را برانگيزيييده‪ ,‬علييي و حسيين و حسييين و جعفيير را کييه گلهيياي‬
‫سرسبد آفرينش بوده اند آورده‪ ,‬دستگاه کربليييش را راه انييداخته‪ ,‬بييراي روز‬
‫رستاخيز ميانجيياني انيدوخته گردانييده‪ ,‬اميام زميانش را در جابلقيا و جابلسيا‬
‫آماده نگه داشته ديگر کاري که بکند نمانده و اييين دوره هييايي کييه مييي گييذرد‬
‫زمانهاي بيهوده جهانست که هيچ ارجي نبايد گذاشت و تنها کاري که بايد کييرد‬
‫آنست که به زيارت رفييت‪ ,‬گريييه کييرد‪ ,‬داسييتان فييدک را فرامييوش نسيياخت‪,‬‬
‫دست از گريبان ابوبکر و عمر برنداشت‪ ,‬تا بدينسان امامان را از خود خشنود‬
‫گردانيد و روز رستاخيز از ميانجيگري آنييان بييي بهييره نمانييد‪ .‬در نييتيجه همييين‬
‫است که هر بدبختي که به توده و کشور پيش آيد و هر گرفتيياري کييه رخ دهييد‬
‫شيعيان پروا ننمايند بجاي خود‪ ,‬که از همان نيز معجزه اي براي امامييان خييود‬
‫پديييد آورده چنييين گوينييد‪» :‬اينهييا علمييت آخرالزمييان اسييت‪ ,‬خودشييان خييبر‬
‫داده بودند«‪.‬‬

‫جهان که هميشه در پيشرفت است و آينده بهتر از گذشته مي باشيد پنيدار‬
‫شيعيان به وارونه آنست‪ .‬در پندار ايشان گذشته بهتر از اکنون و آينييده بييوده‪,‬‬
‫مگر آنکه امام زمان پيدا شود و آن روزگار نويني خواهد بود‪.‬‬
‫‪ – 3‬شيعيان از روي کيش خود با سررشته داري )حکومت( بدخواه اند و تا‬
‫مي توانند بييا دولييت دشييمني مييي کننييد و از پرداختيين ماليييات و دادن سييرباز‬
‫خودداري مي نمايند و چون اين را در گفتار آينده به گفتگييو خييواهيم گذاشييت‬
‫در اينجا با آن نمي پردازيم‪.‬‬
‫اينها انگيزه هائي است که زندگي شيعيان را بسيار پسييت گردانيييده‪ .‬حييال‬
‫امروزي ايران که يک توده بيست ميليوني در جهان سياست کمترين ارجي را‬
‫نمي دارند و رشته کارهاشان بدست بيگانگان افتاده چند شوندي مي دارد که‬
‫بزرگييترين و هناينييده ترييين آنهييا کيييش شيعيسييت‪ .‬صييوفيگري‪ ,‬خرابيياتيگري‪,‬‬
‫باطنيگري‪ ,‬علي اللهيگري‪ ,‬بهائيگري و مانند اينها هرکدام زيانهاي بسييياري بييه‬
‫کشور رسانيده‪ ,‬ليکن شيعيگري کيه کييش انبيوه ميردم اسيت زييانش بسييار‬
‫بيشتر بوده‪.‬‬
‫ما از گمراهيهاي شيعيان و از نادانيهاي آنان داستانهاي بسيار مي شناسيييم‬
‫و در اينجا چند داستاني را ياد خواهيم کرد‪:‬‬
‫‪ – 1‬چنييانکه نوشييتيم در سييال ‪ 1216‬وهابيييان بييه سييرکردگي سييعودبن‬
‫عبدالعزيز به کربل دست يافته شش ساعت به کشتار پرداختنييد‪ .‬بييه خييانه هييا‬
‫درآمييده کودکييان و بچگييان را کشييتند و بييه زنييان و دخييتران دسييت يازيدنييد‪.‬‬
‫بارگاهها را ويرانه گردانيده صندوقهاي سيمين و آهنين را شکستند و هيچگونه‬
‫ناپاسداري دريغ نداشتند‪ .‬به نوشته خود شيعيان هفت هزار تن کشته گرديدنييد‬
‫که چند تن از ايشان از مجتهدان بزرگ مي بودند‪.‬‬
‫از داستاني به اين شومي‪ ,‬شيعيان بايستي به خود آيند و اين بدانند کييه آن‬
‫گنبدها تواناي هيچ کاري نمي باشند‪ .‬بايستي بيدار گرديييده اييين را دريابنييد کييه‬
‫مردگيياني کييه دسييتگاه خييود را نگييه داري نتوانسييتند ديگييران را هييم نخواهنييد‬
‫توانست‪ .‬ولي آنان بجاي اينها به گمراهي افزوده از يکسو همييان را دسييتاويز‬
‫ديگري براي ناليدن و زاريدن گرفته شعرها گفتند و مرثيه ها سرودند‪:‬‬
‫ليييم ادراي رزا يييياهم اعيييج لهييا‬
‫نسيوان‬

‫ليذبيييح اصبييييه ام هنيييک‬

‫و من رأي يوم تشييريق بغييير منييي‬
‫عيدنان‬

‫و هيييديه العيييز مييين ابنيييأ‬

‫سين ابين سعد سبيل و اقتدي‬
‫]‪[55‬‬
‫الشقيان‬

‫ابيين سييعود الشييقي بييه ضييل‬

‫از سوي ديگر به دروغ پردازي برخاسته معجزه اي ساختند‪» :‬وهابيان چون‬
‫قبر امام حسين را شکافتند ديدند که آنحضرت با بييدن پيياره بيير سيير بوريييايي‬
‫نهاده‪ .‬به ناگاه هوا بهم خورده و باد شديدي وزيدن گرفييت‪ .‬وهابيييان از تييرس‬
‫]‪[56‬‬
‫رو به گريز نهاده بيرون رفتند‪«...‬‬
‫خييدام حييرم« کييه در آزمنييدي و پييول دوسييتي کييم ماننييد‬
‫از اينهييا گذشييته » ّ‬
‫مي دارند‪ ,‬از پيشامد به سودجويي پرداخته تسبيح هاي چوبي سيياختند و بنييام‬
‫آنکه از چوب صندوقهاي شکسييته اسييت بييه ايييران و ديگيير جاهييا بردنييد و بييه‬
‫توانگران به بهاي بسيار گزاف فروختند‪ .‬نويسنده »قصص العلما« که يکييي از‬
‫مليان بنام مي بوده چنين مي نويسد‪» :‬چند عدد از آن بدست والد افتاده کييه‬
‫چند دانه را من دارم‪ .‬اميد که آنرا در ميان کفنم گزارند که بدان سبب نجييات‬

‫از درکات يابم چه آن صيندوق را انبيياء مسيح کردنيد و ائميه تقبييل نمودنيد و‬
‫ملئکه پرهاي خود را علي الدوام به آن سودند‪.‬‬
‫شما نيک انديشيد که اين گروه تا چه اندازه در گمراهيها فرو رفته اند!‬
‫نيک انديشيد که هيچ چيزي نمي تواند آنان را به تکان آورد! نيک انديشيد که تا‬
‫چه اندازه با خدا و آئين او دشمنند! نيک انديشيد که چگونه به دروغ سازي‬
‫دليرند و چگونه در ناداني پافشار مي باشند!‬
‫‪ – 2‬چنانکه گفتيم در سال ‪ 13200‬روسيان در مشهد توپ به گنبد آنجا‬
‫بستند و سالداتها بدرون رفته سيد محمد يزدي و ديگران را دستگير گردانيدند‬
‫و در ميانه چند تن از مردم کشته شده کالهاي بسيار به تاراج رفت‪ .‬اين کار‬
‫به شيعيان بسيار گران افتاد و با اينحال در ايران از ترس روسيان به‬
‫خاموشي گراييده و به شيوه »تقيه« رفتار کردند‪ .‬بويژه که امپراطور روس‬
‫مشروطه ايران را برانداخته و مليان و پيروانشان بسيار خشنود از او‬
‫مي بودند‪ .‬ولي در هندوستان شيعيان به جوش و خروش برخاستند و انجمنها‬
‫برپا گردانيده از دولت انگليس خواستار شدند که از روسيان کينه آن کار را‬
‫جويد‪.‬‬
‫دارنده حبل المتين که از بيرق داران شيعيگري مي بود گفتارهاي بسيار در‬
‫اين زمينه نوشت و در يکي از آنها چنين گفت‪» :‬مسئله خراسان را قياس به‬
‫تبريز نتوان نمود«‪ .‬ببينيد کودني يک روزنامه نويس را‪ :‬در تبريز که روسيان‬
‫آن بيدادگريها را کردند و هفتاد تن کمابيش مردان ارجمندي را از ثقه السلم‬
‫و شيخ سليم و ميرزا علي واعظ و ميرکريم و ديگران به دار کشيدند و ريشه‬
‫آزادي خواهي را از آن شهر کنده آزادي ايران را از بين بردند‪ ,‬نويسندة کودن‬
‫سوراخ شدن چند جاي گنبدي را بزرگتر از آن مي شمارد و درخور سنجش‬
‫نمي داند‪.‬‬
‫بدينسان شيعيان مي سوختند و مي ساختند تا دوسال ديگر جنگ جهانگير‬
‫‪ 1914‬برخاست‪ ,‬و چون در آغاز کار آلمانها فيروزمند مي بودند روسيان‬
‫شکستهاي بسيار مي خوردند شيعيان فرصتي يافتند و آنرا »معجزه اي« از‬
‫امام رضا دانستند و نابودي روس راپيشگويي کردند‪ .‬شاعران را »مضموني«‬
‫بدست افتاده و از واژه هاي »توس«‪» ,‬روس« و »پروس« که قافيه هاي‬
‫آماده اي مي بود سود جسته دوبيتي ها سرودند‪» :‬سلطان توس جواب‬
‫اولتيماتوم روس را پس از دو سال با توپ پروس داده بود«‪.‬‬
‫سپس که در خاک روس شورشي برخاست و امپراتور نکول از تخت‬
‫افتاده خودش و خاندانش کشته شدند و سالها آشوب در ميان روسيان‬
‫مي بود زبان شيعيان درازتر گرديد و داستان کشته شدن نکول و خاندانش را‬
‫به رخ همگي کشيدند‪» :‬ديديد امام رضا او را گرفت! با آل علي هرکه درافتاد‬
‫برافتاد«‪.‬‬
‫ببينيد نافهمي تا چه اندازه است‪ :‬دولتهاي اروپا که از چهل سال پيش در‬
‫برابر يکديگر دسته به دسته براي يک چنان جنگي آماده گرديده و صدها افزار‬
‫بسيجيده بودند تا با آن جنگ برخاستند‪ ,‬و دسته سوسيال دموکرات روسي که‬
‫از ساليان دراز رنجها کشيده و گزندها ديده و نيرويي اندوخته بود تا فرصت‬
‫يافت و به آن شورش برخاست‪ .‬همه اينها را هيچ مي شمارند و کارهايي را‬
‫که درنتيجه آنها رخ داده بود به نام »امام رضا« مي خواندند‪.‬‬
‫تو گويي همه جهانيان بايد بکوشند و رنج ببرند ولي هوده کوششها و‬
‫رنجهاي ايشان به نام امامان اينان خوانده شود‪.‬‬
‫شگفت تر آنکه هنوز از روس دست برنداشته اند و در آغاز اين جنگ باز‬
‫هم پيشگويي از نابودي روس مي کردند‪ ,‬ديگران بمانند‪ .‬در تبريز روزي در‬

‫ميان افسران گفتگو مي رفته يک سرهنگي چنين گفته‪» :‬من يقين ميدانم که‬
‫روسيه شکست خورده نابود خواهد شد‪ .‬امام رضا آنها را گرفته«‪.‬‬
‫‪ – 3‬پيرارسال که سپاهيان دو دولت به ايران آمدند و رشته کارهاي کشور‬
‫را بدست گرفته از جمله خواربار براي خود خريدند و يا از بارکردن خواربار‬
‫از شهري به شهر ديگر جلو گرفتند‪ ,‬در نتيجه اين رفتار ايشان ناگهان نرخها‬
‫بال رفت و چون کشت خوبي نيز نکرده بودند‪ ,‬در تهران و ديگر شهرها‬
‫گرسنگي آغاز گرديد‪ .‬در تهران کوچه ها پر از گدايان شد‪ .‬صدها بلکه هزارها‬
‫کس از گرسنگي مردند و يا دچار بيماريها گرديده نابود شدند‪.‬‬
‫در چنان هنگامي مليان بجاي آن که به خود آمده ببينند که آن گرسنگي و‬
‫بدبختي نتيجه ويراني کشور و ناتواني دولت‪ ,‬و ويراني کشور و ناتواني دولت‬
‫نيز نتيجه بدآموزيهاي ايشانست و به گناه خود پي برده پشيماني نمايند‪,‬‬
‫تيره دلنه از پيشامد به سودجويي برخاسته در همه جا در منبرها و نشستها‬
‫چنين گفتند‪» :‬ديديد اي لمذهب ها! نماز را ترک کرديد‪ ,‬روزه نگرفتيد‪ ,‬روضه‬
‫خواني ها برچيده شد‪ ,‬زيارت غدغن گرديد‪ ,‬زنها بي حجاب شدند‪ ,‬خدا به‬
‫غضب آمده اين بل را فرستاد«‪ .‬اين بود سخناني که در همه جا به زبان آورده‬
‫انبوهي مردان و زنان را به گزاردن عمامه و کلههاي بي لبه و بسر کردن‬
‫چادر واداشتند و بار ديگر روضه خواني ها فزوني يافت‪.‬‬
‫روزي به يکي گفتم معني اين سخن آنست که خدا در آسمان نشسته و‬
‫همه جا را رها کرده تنها ايران را مي پايد که همانکه از مردم يک نافرماني‬
‫ديد به خشم آيد و پتياره فرستد و سپس که پشيمان شدند و بازگشتند‪ ,‬به‬
‫سر خشنودي آيد و پتياره بازگرداند‪ .‬اينست نمونه اي از خداناشناسي شما‪.‬‬
‫شما مي گوييد چون زنهاي ايران رو باز کردند خدا اين گرسنگي را‬
‫فرستاد‪ .‬من مي پرسم خدا چه کرده که گرسنگي فرستاده؟! آيا باران از‬
‫سن گندمها را تباه‬
‫آسمان نباريده؟! آيا سنبل از زمين نروئيده؟! آيا ملخ و ِ‬
‫گردانيده؟! درجائي که هيچ يکي از اينها نيست پس چگونه مي گوئيد خدا‬
‫گرسنگي فرستاده؟! شما با ديده مي بينيد که خواربار را بيگانگان کشيده‬
‫مي برند! مي بينيد که مايه آن‪ ,‬ناتواني دولت و مايه ناتواني دولت‬
‫بدآموزي هاي بيخردانه شماست‪ .‬با اينحال گناه را به گردن خدا مي اندازيد‪.‬‬
‫واي به شما! واي به شما!‬
‫اي بيخردان! خدا از رو باز کردن زنان تهران کينه مي جويد‪ ,‬آنهم از‬
‫بچگان و زنان بوشهر و بندر عباس؟! اينان رو باز مي کنند و خدا به آنان‬
‫خشم مي گيرد؟‪ ...‬پس چرا زنهاي اروپا و آمريکا که هميشه رو بازند خدا به‬
‫آنان خشم نگرفته تنها از رو باز کردن زنان ايران خشم مي گيرد؟! خاک بر‬
‫سرتان اي نادانان!‬
‫در برابر اين سخنان چنين گفت‪» :‬بالخره مگر کارها در دست خدا‬
‫نيست؟« گفتم‪» :‬اين پاسخ پرسشهاي من است؟! آنگاه چرا تاکنون‬
‫ندانسته ايد که در اين جهان هيچ کاري بي شوند و انگيزه نتواند بود؟! چرا با‬
‫اينهمه ناداني و کودني به مردم پيشوايي مي کنيد؟!«‬
‫‪ – 4‬از چند سال باز‪ ,‬در تهران مردي خود را »سيدمحمدعلي« مي نامد و‬
‫به دعوي آنکه نابينا مي بوده و »حضرت عباس« بينايش گردانيده به اداره ها‬
‫و به خانه ها ميرود و پولها از مردم مي گيرد‪ .‬بي شرميش تا آنجاست که‬
‫ميگويد‪» :‬استکاني پر آب کنيد و بياوريد من تبرکش کنم و بخوريد و از‬
‫بيماريها در امان باشيد« و چون مي آورند آب دهان خود را به آن ريخته به‬
‫مردم خوراَند‪ .‬کسي تاکنون نجسته که دعويش راست يا دروغ است‪ .‬يکي‬
‫نپرسيده تو کجايي هستي و که ميداند که تو نابينا بودي؟! که ديد که‬
‫»حضرت عباس« تو را بينا گردانيد؟ آنگاه چرا پي کار نميروي؟! چرا با تن‬

‫درست و گردن کلفت گدايي ميکني؟! مگر کسيکه با »معجزه« بينا شد بايد‬
‫به گدايي پردازد؟! به هر اداره اي که ميرود با پول بسياري بيرون مي آيد‪.‬‬
‫اين بدتر که بسياري از سران اداره ها پشتيبانش مي باشند و سپارشنامه‬
‫به دستش داده اند‪ .‬روزي در وزارت فرهنگ ديدم در جلو ميز يکي از کارکنان‬
‫ايستاده و او پولي درآورده مي دهد‪ .‬من چون خرده گرفتم و گفتم‪» :‬چرا به‬
‫اين مفتخوار پول ميدهيد؟« با يک افسوسي چنين گفت‪» :‬چکنيم؟! آقاي‬
‫مدير کل توصيه نوشته بدستش داده«‪.‬‬
‫ببينيد‪ :‬وزارت فرهنگ که بايد به دشمني با پندارهاي بيپا نبرد کند و جوانان‬
‫را بکار و کوشش برانگيزد‪» ,‬مدير کل« شيعي آن پشتيباني از مفتخوار گردن‬
‫کلفت و گداي دروغساز مي کند و سپارشنامه بدست او ميدهد‪.‬‬
‫روزي ديگر شنيدم به دانشکده افسري رفته و يکي از افسران به جلوش‬
‫افتاده او را در اطاقها گردانيده که در همه جا سرگذشت ساخته خود را‬
‫بازگفته و از جوانان پولهايي گرفته‪ .‬تنها از يک اطاقي ‪ 15000‬ريال به‬
‫دستش آمده است‪.‬‬
‫ببينيد‪ :‬وزارت جنگ که بايد پندارهاي بيپاي بيهوده را از دلهاي جوانان‬
‫بيرون گرداند و از آنان افسراني غيرتمند پديد آورد‪ ,‬بدينسان پندارپرستي را‬
‫در دلهاي آنان ريشه دارتر مي کند و زشتي گدايي و مفتخواري را در ديده‬
‫آنان کم مي گرداند‪ .‬اينها همه نتيجه کيشيست که افسران و ديگران‬
‫مي دارند و سراپا آلوده پندار و گمراهي مي باشند‪.‬‬
‫شنيدني تر از همه داستان دين آموزي به مردگان )به گفته خودشان تلقين‬
‫است(‪ .‬کسي که مرد و به گورش گزارند بايد مليي بالي سرش ايستند و با‬
‫زبان عربي چنين گويد‪» :‬بشنو و بفهم اي بنده خدا‪ ,‬هرگاه که دو فرشته به‬
‫نزد تو آمدند و از تو پرسيدند کيست پروردگارت؟ بگو خدا پروردگار منست و‬
‫محمد پيغمبر منست و علي و حسن و حسين و‪ ...‬امامان منند‪ ,‬بگو بهشت‬
‫راست است‪ ,‬آتش راست است‪ ,‬ترازو راست است‪ ,‬پل صراط راست‬
‫است«‪ .‬ببينيد در همين يک کار چند ناداني گرد آمده است‪:‬‬
‫يکم‪ :‬کسي که مرد تن او لشه اي بيش نيست که پس از چند روز از هم‬
‫خواهد پاشيد و ديگر با آن کاري نيست و هرکاري که خواهد بود با روان‬
‫است‪ .‬اينکه تن را به زير خاک ميکنند براي آنست که در زير خاک از هم‬
‫پاشد و آزارش به زندگان نرسد‪.‬‬
‫چيزي به اين آشکاري‪ ,‬تو گويي آنان نميدانند و از نافهمي چنين‬
‫مي پندارند که همه کارها با آن تن خواهد بود و گور‪ ,‬خانه اي بهر او‬
‫مي باشد‪ ,‬و اينست چون به گورش گزاردند دو فرشته اي بنام »نکير« و‬
‫»منکر« با گرزهاي آتشين به نزدش خواهند آمد و پرسشهايي خواهند کرد که‬
‫اگر پاسخ نتوانست گرزهاي آتشين را به سرش خواهند کوفت و گور پر از‬
‫آتش خواهد گرديد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬دين دستور زندگانيست و کسي بايد آنرا در زندگيش دارد نه در‬
‫مردگيش‪ .‬کسي اگر در زندگيش دين داشته که نيازي به ياد دادنش نخواهد‬
‫بود‪ ,‬و اگر نداشته سودي از ياددادنش پس از مرگ بدست نخواهد آمد‪ .‬پس‬
‫آنان دين را چه مي پندارند که به چنين رفتاري مي پردازند؟!‬
‫پيداست که آنان از معني راست دين بسيار دور مي باشند‪ ,‬و چنانکه‬
‫گفته ايم دين در نزد آنان همان دلبستگي به »چهارده معصوم« و پرستش‬
‫آنهاست‪ ,‬چنين مي پندارند که خدا جز همان دلبستگي را نمي خواهد‪ ,‬و‬
‫اينست کسي اگر پس از مرگ‪ ,‬آن دلبستگي را نمود مايه خشنودي خدا‬
‫خواهد بود و او را به بهشت خواهد برد‪.‬‬

‫سوم‪ :‬در پندار آنان زبان دستگاه خدا عربي است‪ ,‬و اينست پرسشهايي‬
‫که دو فرشته از مرده خواهند کرد به عربي خواهد بود و مرده بايد به عربي‬
‫پاسخ دهد‪ ,‬و جاي گفتگوست که فلن ترک و َبهمان ُ‬
‫کرد که مي ميرد آيا در‬
‫زمان عربي دان ميگردد؟!‬

‫گفتار چهارم‬

‫زورگوئي هايي که مليان مي کنند‬
‫از شيعيگري چندانکه مي شايست سخن رانييديم و اکنييون مييي خييواهيم از‬
‫مليان و زورگوييهاي آنان سييخن رانيييم‪ .‬شيييعيگري کييه خييود دسييتگاهي بييوده‬
‫مليان به روي آن دستگاهي چيده اند‪.‬‬
‫شيعيگري با آن پيچ هائي که خورده و آن رنگهايي که گرفته بييه اييين نييتيجه‬
‫رسيده که سررشته داري يا فرمانروايي در اين زمييان از آن امييام ناپيداسييت‪.‬‬
‫مليان آنرا گرفته مي گوينييد‪» :‬مييا جانشييين آن اميياميم و فرمييانروايي امييروز‬
‫ازآن ماست«‪.‬‬
‫با همين عنوان مردم را زير دسييت خييود مييي پندارنييد و از ايشييان زکييوه و‬
‫مال امام ميگيرند‪ .‬از آنسوي دولت را »جائر« و »غاصب« شناخته بييه مييردم‬
‫چنين مي آموزند که تا توانند ماليات نپردازند و فرزندان خييود را بييه سييربازي‬
‫نفرستند‪ ,‬اگر پول دولت بدستشان افتاد »با اجازة علماء« بدزدند‪.‬‬
‫اکنون که ايران مشروطه پذيرفته و از روي قانونها زندگي مي کند‪ ,‬مليان‬
‫با اين نيز دشمني مي نمايند و مردم را به بدخواهي و کارشکني واميدارند‪.‬‬
‫اين يک دعوي بسيار بزرگيست که مليان ميي کننيد و زيييان آن نييز بسيييار‬
‫بزرگست‪ .‬خود شيعيگري با زيانهايش يکسو‪ ,‬و اين دعوي ملييان و زيانهيايش‬
‫يکسوست‪.‬‬
‫سررشته داري )حکومت( رکن سييهنده زنييدگاني تييوده ايسييت‪ .‬از اينييرو از‬
‫دويست سال بيياز کييه در ميييان تييوده هيياي اروپييا و آمريکييا تکيياني پيييدا شييده‪,‬‬
‫گفتگوهييا در اييين زمينييه رفتييه و شورشييها پديييد آمييده و خونهييا ريختييه شييده‪.‬‬
‫بي شوند نمي گوييم‪» :‬دعوي مليان بسيار بزرگ است«‪.‬‬
‫از آنسيو نيتيجه ايين دعيوي دو دليي ميردم و سيرگرداني ايشانسيت‪ .‬زييرا‬
‫مليان که سررشته داري را از آن خود مي شمارند‪ ,‬آن را بدست نمي گيرنييد‬
‫)و خود نتوانند گرفت(‪ .‬پس ناچاريست که سررشته داري ديگر باشد و مييردم‬
‫نيز به آن خوشيبين نباشيند‪ .‬دوليتي باشيد کيه ميردم آنيرا »سيتمکار« )جيائر(‬
‫شناسند و از بدخواهي و کارشکني باز نايسييتند‪ .‬بييه گفتييه يکييي از ييياران‪» :‬از‬
‫درون به چيزهايي باور دارند که نتوانند بکييار بسييت‪ ,‬و در بيييرون بييه کارهييايي‬
‫برخيزند که باور ندارند‪.‬‬
‫مليان با دوليت ايييران همييان رفتييار را ميکننييد کييه امامانشييان بييا خلفييت‬
‫اسلمي کرده بودند‪ .‬چنانکه امام جعفر صادق به خلفيت نميي کوشييد و آنيرا‬
‫بدسييت نمييي آورد‪ ,‬و بييه ديگييران کييه کوشيييده و بدسييت آورده بودنييد گييردن‬
‫نمييي گذاشييت و بلکييه پيييروان خييود را بييه دشييمني و کارشييکني واميداشييت‪,‬‬
‫همچنان مليان خودشان رشته کارها را بدست نمييي گيرنييد و بييه ديگييران کييه‬
‫گرفته اند گردن نگزارده مردم را به بدخواهي و دشمني برمي انگيزنييد‪ ,‬بلکييه‬

‫ميتوان گفت که زورگويي اينان بيشتر است تا زورگويي آنان زيرا به جعفربيين‬
‫محمد اگر خلفت را دادندي بيگمان آنرا پذيرفتي )چنانکه نواده اش علييي بيين‬
‫موسي وليعهدي مأمون را پذيرفت(‪ ,‬ليکن به مليان اگر سررشييته داري داده‬
‫شييود نخواهنييد پييذيرفت و نخواهنييد پيييش آمييد‪ ,‬زيييرا ايشييان گذشييته از اينکييه‬
‫گروهي بي سروسامانند و پيداسيت کييه سررشيته داري نتواننيد‪ ,‬خييود ايشييان‬
‫بهتر مي شمارند که در نجف يا قم يا شهر ديگيري نشيينند و بيي تياج و تخيت‬
‫فرمان رانند‪ ,‬و پولهاي مفت گيرند و بي رنج و آسوده به خوشي پردازند‪.‬‬
‫سررشته داري يا فرمانروايي به سپاه نياز دارد‪ ,‬شييهرباني و شييهرداري يييا‬
‫ديگر اداره ها خواهد‪ ,‬سررشييته دار بايييد پاسييخده آرامييش شييهرها و آسييايش‬
‫مردم و آبادي کشور باشد‪ .‬مليان نمي خواهند اين کارها را بييه گييردن گيرنييد‪.‬‬
‫دوست مي دارند که بي هيچ رنجي بيياج گيرنييد و بييي هيييچ پاسييخدهي فرمييان‬
‫رانند‪.‬‬
‫آنان سود خود را در اين ميشناسند که بدانسييان کييه امييروز هسييت دولييتي‬
‫باشد که کشور را راه بيرد و کارهياي سررشيته داري را انجيام دهيد‪ ,‬وليي در‬
‫همانحال در پيش مردم »جائر« شناخته شده مردم از درون علميياء را پيشييوا‬
‫و فرمانروا شناسند و پولهاشان به آنان پردازند‪ .‬رنج را دولت کشد و سييود را‬
‫آنان برند‪.‬‬
‫دولت که سپاه ميي گييرد‪ ,‬پاسيبان و ژانيدارم نگياه مييدارد‪ ,‬اداره هيا برپيا‬
‫ميکند‪ ,‬هرچه بگيرد حرام باشد‪ ,‬ولي آنانکه به هيچ کاري نمييي پردازنييد و هيييچ‬
‫پاسخدهي به گييردن نمييي گيرنييد هرچييه بگيرنييد حلل شييمرده شييود‪ .‬دولتيييان‬
‫همگي به دوزخ روند و آخوندها يکسييره رو بييه بهشييت آورنييد‪ .‬پاسييبان کييه در‬
‫گرما و سرما شبها را بيداري ميکشد و به خاندانها نگهباني مي کنييد‪ ,‬گناهکييار‬
‫باشد‪ ,‬ولي ملزادگان و سيد بچگان ولگرد و مفتخييوار نيکوکييار باشييند‪ .‬کوتيياه‬
‫سخن‪ :‬يک »حکومت عرفييي« باشييد بييدنام و بييي ارج‪ ,‬و »حکييومت شييرعي«‬
‫باشد ارجمند و نيکنام‪ .‬رنج را آن کشد و سود را اين برد‪.‬‬
‫اييين آرزوئيسييت کييه مليييان ميدارنييد و تيياکنون پيييش بييرده انييد‪ .‬ولييي‬
‫بي گفتگوست که اين آرزو يکسره بيه زيييان تييوده اسييت‪ .‬چنيانکه گفييتيم اييين‬
‫نتيجه اش دودلي مردم است‪ ,‬و نتيجه دودلي نيز جز درماندگي و بدبختي يييک‬
‫توده نتواند بود‪.‬‬
‫مردمي که بيست ميليون‪ ,‬يا بيشتر و کميتر‪ ,‬تيوده اي پديييد آورده انييد و در‬
‫يکجا ميزيند‪ ,‬بايد همگي ايشان بييه کارهيياي تييوده اي ارج گزارنييد و دلبسييتگي‬
‫دارند‪ ,‬هريکي خود را پاسخده پيشرفت آن کارها دانسته بييه انييدازه توانييائيش‬
‫کوشش دريغ نگويد‪ .‬آن کشور خانه ايشانست‪ ,‬سرچشمه زندگاني ايشانست‪,‬‬
‫بايد به نگهداري آن کوشند و سييربازي در آن راه را باييياي خييود داننييد‪ .‬از اييين‬
‫راه است که يک توده فيروزمند تواند بود و با سرافرازي آزاد تواند زيست‪.‬‬
‫مردمي کييه بييه کشييور خييود دلبسييتگي ندارنييد و بييه کارهيياي تييوده اي ارج‬
‫نگزارند جاي هيچ گفتگو نيست که بيگانگان به ايشان چيييره خواهنييد گرديييد و‬
‫يوغ بندگي را به گردن ايشان خواهند گذاشت‪.‬‬
‫اينسييت نييتيجه آن رفتييار مليييان‪ ,‬بيسييت ميليييون تييوده را دچييار بييدبختي‬
‫مي گردانند‪ .‬از اينجاست که مييي گييوييم‪» :‬دعييوي مليييان بسيييار بزرگسييت و‬
‫زيان آن نيز بسيار بزرگ ميباشد«‪.‬‬
‫يييک نمييونه از رفتييار مليييان و از نييتيجه آنهييا‪ ,‬داسييتان مشييروطه اسييت‪.‬‬
‫مشروطه )يا سررشته داري توده( بهترين گونه سررشييته داري هاسييت‪ .‬اگيير‬
‫در زمان اسلم جهان را خلفييت شايسييتي امييروز مشييروطه مييي شيايد‪ .‬اييين‬
‫نشان پيشرفت جهان است که توده هييا خودشييان رشييته کارهيياي تييوده اي را‬
‫بدست گيرند و آنرا راه برند‪.‬‬

‫مشروطه در زمانهاي باستان در يونان و روم پديد آمده ولي نپائيده بود‪ .‬تا‬
‫سييپس در اروپييا پديييد آمييد و بيشييتر کشييورها آنييرا پذيرفتنييد‪ .‬در ايييران نيييز‬
‫غيرتمنداني خواهان آن ميبودنييد و سييالها مييي کوشيييدند تييا شييادروانان‪ ,‬سيييد‬
‫عبدالله بهبهاني و سيد محمد طباطبائي پيش افتيياده جنبشييي پديييد آوردنييد و‬
‫بدانسان که در تاريخ نوشته شده از مظفرالدينشاه فرمان مشييروطه گرفتنييد‬
‫و مجلس شوراي در تهران گشاده گرديد‪.‬‬
‫با آنکه پيشواي اين جنبش دو سيد ميي بودنييد و سييه تين از علميياي بيزرگ‬
‫نجييف کييه آخونييد خراسيياني و حيياجي ميييرزا حسييين طهرانييي و حيياجي شيييخ‬
‫مازندراني باشند‪ ,‬مردانه پشتيباني هييا مييي نمودنييد‪ ,‬در ميييانه بييا مليييان نييبرد‬
‫سختي پديد آمد‪.‬‬
‫در آغاز کار اينان چون معني مشروطه را نميدانستند و چنين مي پنداشتند‬
‫که مردم که شوريده اند رشته کارها را از دست دربار گرفتييه و بدسييت آنييان‬
‫خواهند سپرد‪ ,‬از اينيرو بيا آن همراهيي ميي نمودنيد‪ .‬وليي بييش از هفيت ييا‬
‫هشت ماه نگذشت که راستي را دريافته‪ ,‬دانستند که مشييروطه نييه بييه سييود‬
‫آنان‪ ,‬بلکه بييه زيييان ايشييان مييي باشييد و اييين بييود کييه بييه دشييمني پرداختنييد‪,‬‬
‫دسته بنديها کردند‪ ,‬بيا دربيار همدسيت شيده کوششيها بکيار بردنيد‪ ,‬در مييانه‬
‫جنگها رفت‪ ,‬خونها ريخته شد‪ ,‬چييون در انجييام کييار مشييروطه خواهييان چيييره‬
‫درآمدند و تهران را گشيياده محمييدعلي ميييرزا را برانداختنييد‪ ,‬اييين بييار مليييان‬
‫دست به دامن دولت بيييدادگر روس زده نکييول را پشييتيبان خييود گرفتنييد و ده‬
‫سال که سپاه روس در شهرهاي ايران مي بود از هيچگييونه پسييتي و نييامردي‬
‫باز نايستادند‪.‬‬
‫پس از همه اينها چون نکول نيز برافتاد اينبار بييه خاموشييي و کنيياره گيييري‬
‫گرائيدند‪ ,‬و کم کم با مشروطه به آشتي و دوسييتي پرداختييه از مشييروطه بييه‬
‫سودجويي برخاستند‪ .‬فرزندان خود را به دبستانها فرستادند‪ ,‬در اداره هييا کيار‬
‫براي بستگان خود گرفتند‪ ,‬از هر راهي توانستند از سيودجويي بياز نايسيتادند‪.‬‬
‫جدد« گرديده مشروطه را با شيعيگري سازش دادنييد‪» :‬امامييان‬
‫يک دسته »مت ّ‬
‫هميشه با ظلم و مستبدين در جنگ بودند‪ .‬مگيير امييام حسييين در راه عييدالت‬
‫کشته نشده؟!« از اينگونه سخنان فييراوان بييه ميييان آوردنييد و بييازار خييود را‬
‫گرم گردانيدند‪ .‬بسياري از آنان خودشان را به ادارات انداخته يييا دفييتر اسييناد‬
‫رسمي گرفته از دولت کار پذيرفتند‪.‬‬
‫ليکن در همييان حييال دشييمني خييود را بييا مشييروطه فرامييوش نکردنييد‪ .‬آن‬
‫دعوي را که درباره فرمانروايي مي داشتند‪ ,‬رها نکردند‪ .‬باز دولت را »جييائر«‬
‫خوانده ماليات دادن و به سربازي رفتيين را حييرام سييتودند‪ ,‬بيياز نويييد بهشييت‬
‫دادند‪ ,‬باز حور و غلمان فروختند‪ .‬از هر راه که توانستند مردم را به دلسييردي‬
‫از مشروطه واداشتند‪ .‬هر گامي که در راه پيشرفت برداشته شييد از هييايهوي‬
‫باز نايستادند‪ .‬از بيشرمي و خيييره رويييي‪ ,‬يکسييو از اداره هيياي قييانوني بهييره‬
‫جسييتند و يکسييو از حاجيييان و مشييهديان زکييوه و مييال امييام و »رد مظييالم«‬
‫گرفتند‪ .‬به گفته عاميان‪» :‬هم از توبره خوردند و هم از آخور«‪.‬‬
‫اکنون که در تهران تکياني برپاسيت و بيراي مجليس چهياردهم نماينيدگاني‬
‫برگزيده مي شود‪ ,‬چند تن از مليان مي کوشند که پسران يا برادران خييود را‬
‫برگزينانند و با صد بيشييرمي »بيييانيه« هييا بييه چيياپ ميرسييانند و مييردم را بييه‬
‫گرفتيين »تعرفييه« و دادن »رأي« واميدارنييد‪ .‬در همييان حيالي کييه اييين کييار را‬
‫مي کنند‪ ,‬در پشت سر چنين مي گويند‪» :‬حال که اين لمذهب ها کييار خييود را‬
‫پيش برده اند‪ ,‬بايد علماء را انتخاب کرد تا بتوانند از بدعتها جلوگيري کنند«‪.‬‬
‫از اين مليان داستانهايي هست که اگيير نوشييته شييود کتييابي گييردد‪ .‬رفتييار‬
‫اينان دليل برنده اي است که گروهي بي دينند و جز درپي خوشييگذراني هيياي‬
‫خود نمي باشند‪ ,‬و اين پيشه را بهترين راه براي آن مي شناسند‪ .‬راسييتي هييم‬

‫آنسييت کييه پيييش از زمييان مشييروطه در ميييان مليييان نيکييان و بييدان هييردو‬
‫مي بودند‪ ,‬ولي چون مشروطه برخاست و ناسييازگاري مليييي بييا آن دسييتگاه‬
‫روشن گرديد کساني که بهره از پاکدلي و نيکخواهي مي داشييتند‪ ,‬خييود را بييه‬
‫کنييار کشيييدند‪ ,‬و نماندنييد در مليييي مگيير تيييره درونيياني کييه از زنييدگي جييز‬
‫شکم پرستي و کامگزاري را نفهميده اند و از نيکخواهي و دلسوزي به مييردم‬
‫به يکبار بي بهره اند‪.‬‬
‫يکي که از مليان آذربايجان مي بوده‪ ,‬در سال نخست جنبش مشروطه به‬
‫نمايندگي از علما به مجلس شوراي فرستاده شد‪ ,‬و در آن مجلس که قييانون‬
‫اساسي گييزارده ميشييد و کشاکشييهاي بزرگييي در ميييان ميبييود‪ ,‬اييين مييرد بييه‬
‫همدستي دو سيد و ديگران‪ ,‬هواداري بسيييار از آن قيانون کييرده از هميان راه‬
‫جايگاهي در ميان مشييروطه خواهييان يييافت و از بزرگييان بييه شييمار رفييت‪ ,‬و‬
‫زيرکانه از آن فرصت سود جسته »مستمري« گزافي از گنجينييه دولييت بيراي‬
‫خود گرفت‪ ,‬و فرزندان خود را که بسيارند )جز يکي( به اروپا فرستاد و يييا در‬
‫آموزشگاههاي ايييران بييه درس خوانييدن گذاشييت کييه چييون بازگشييتند و يييا از‬
‫آموزشگاه بيرون آمدنييد هريکييي در اداره اي جييا گرفتييه ماهييانه هيياي گزافييي‬
‫دريافتند )و اکنون هم در مي يابند(‪.‬‬
‫پس از همه اينها خود او دستگاه »حجه السلمي« را رهييا نکييرد و در اييين‬
‫سي و هشت سال هميشه‪ ,‬هم از مشروطه سود جسته و هم از آخونييدي‪ .‬از‬
‫آنسو در گزاردن قانون اساسي دسييت داشييته‪ ,‬از اينسييو در خيانه خييود درس‬
‫»فقه« گفته‪ .‬هيچ نينديشيده که اگر مشروطه است پس اين دستگاه آخوندي‬
‫چيست که من مي دارم؟! اگر کشور با قانون اساسي راه خواهد رفت ديگيير‬
‫اين »فقه جعفري« به چه کار خواهد خورد؟! آيا از روي قييانون اساسييي ميين‬
‫چکاره ام و چه عنيواني تيوانم داشيت؟! تنهيا آن خواسيته کيه در هيردو بيازار‬
‫گرمي دارد و سود جويد‪ ,‬و با آنکه اکنون بيش از هشتاد سال ميدارد با همييان‬
‫دورنگي و زيرکي روز مي گزارد‪.‬‬
‫از همين مل داستان ديگري هست‪ .‬يکي از آذربايجانيييان چنييين ميگويييد‪ :‬در‬
‫سالهاي نخست مشروطه با چند تني به تهييران رفتييه بييوديم‪ .‬روزي گفتييم بييه‬
‫ديدن فلن آقا روييم‪ .‬چيون رفيتيم دييديم در تيالر بزرگيي »مجليس درسيي«‬
‫برپاست‪ .‬طلبه ها تالر را پر کرده اند و آقا سرگرم »تقرير و تحقيق« اسييت‪.‬‬
‫گفتگو از اين ميرود‪» :‬آيا صورت کسي را کشييدن جيائز اسيت ييا نيه؟! )هيل‬
‫يجوز التصوير ام ل؟(« ما چون نشستيم آقا »صبحکم الله بالخير« گفت و بييه‬
‫سر سخن رفت‪ .‬ما هيم نشسيته گيوش دادييم‪ .‬آقيا گفيت و طلبيه هيا گفتنيد‪,‬‬
‫حديثها خواندند و دليلها آوردند‪ .‬سرانجام به آنجا رسيد که آقا گفت‪» :‬الحييوط‬
‫ترکه )بهتر است که پرهيزيده شود(«‪.‬‬
‫ما چون برخاستيم‪ ,‬در بيرون چنين گفتند‪» :‬فلن پسر آقا که به اروپا بييراي‬
‫درس خواندن رفته بود بازگشته«‪ .‬گفتم به نزد او هم رويم‪ .‬چون رفتيم ديديم‬
‫در آنجا دستگاه ديگريست‪ .‬بييه شيييوه اروپييائي صييندلي و ميييز گييزارده شييده‪,‬‬
‫مغسييي« گفييت‪.‬‬
‫آقازاده با سر باز و رخت فرنگي به ما دست داد‪ ,‬چنييد بييار » ِ‬
‫چون نشستيم و سخن آغاز شد پرسيديم‪» :‬خوب آقييا در چييه رشييته هييا درس‬
‫خوانديد؟‪ .‬آقا زاده چون درسهاي خود را شمرد يکي هم »رسم و نقاشي« را‬
‫نام برد‪.‬‬
‫ما در شگفت شديم که پدر در آنجا چنان گفتگييويي ميي داشيت و پسير در‬
‫اينجا چنين پاسخي ميدهد‪ .‬پدر به طلبه ها مي گفت‪» :‬کشيدن صييورت کسييي‬
‫جائز نيست«‪ ,‬پسر مي گويد‪» :‬ميين آنييرا درس خوانييده ام و »نقيياش« خيوبي‬
‫مي باشم«‪.‬‬
‫اينها نمونه هائي از حييال و رفتييار مليييان ايرانسييت‪ .‬مليييان نجييف و کييربل‬
‫رفتارشان ديگر است‪:‬‬

‫نخسييت بيشييتر آنييان پسيير فلن سييبزي فييروش يييا فلن گلکييار بييا َبهمييان‬
‫کشاورز روستايي مي بوده‪ ,‬در آغاز جواني براي گريييز از کييار رو بييه مدرسييه‬
‫آورده در آنجا بييا تنبلييي و مفتخييواري زيسييته و آنييرا خييوش داشييته‪ ,‬و پييس از‬
‫سالهايي با پول فلن حاجي »مقدس« به نجف يا کربل رفته و در آنجييا نيييز بييا‬
‫مفتخواري روز گزارده و سالها بدانسان زيسته تا بجايي رسيده که »مجتهييد«‬
‫شمرده شود و »حجه السلم« خوانده شييود‪ .‬برخييي نيييز آقازادگيياني انييد کييه‬
‫پدرانشان دستگاه »حجه السلمي« داشته اند‪ ,‬و اينان چشييم بيياز کييرده آنييرا‬
‫ديده و جز آن نشناخته اند‪.‬‬
‫به هر حال ايشان ميردان بيدانشيي هسيتند کييه از جهييان و کارهياي آن بيه‬
‫اندازه کودک دهساله آگيياهي نميدارنييد و چييون مغزهاشييان انباشييته از فقييه و‬
‫حديث و از بافندگيهاي دور و دراز و اصول فلسفه است جايي براي دانييش يييا‬
‫آگاهي باز نمي باشد‪ .‬در جهان اين همه تکانها پيدا شييده‪ ,‬دانشييها پديييد آمييده‪,‬‬
‫ديگرگونيها رخ داده‪ ,‬آنان يا ندانسته اند و نفهميييده انييد‪ ,‬و يييا فهميييده پروايييي‬
‫ننموده اند‪ .‬در اين زمان مي زيند و جهان را جز با ديده هييزار و سيصييد سييال‬
‫پيش نمي بينند‪.‬‬
‫ب واجييب اسييت يييا‬
‫بي دردانيند که ششماه درس خوانند که »مقييدمه واج ي ِ‬
‫نييه؟!« سييي سييال و چهييل سييال سييختي بييه خييود دهنييد کييه روزي رسييد و‬
‫»حجه السلم« ناميده شوند‪ .‬بزرگترين آرزوشان رسييد بييردن از پييول هنييد و‬
‫گرد آوردن »مقلداني« از بازرگانان »مقدس« ايران باشد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬آنان خود را به يکبار از مشروطه بيگانه گرفته و همييان دسييتگاهي را‬
‫که پيش از زمان مشروطه ميبوده نگه داشييته انييد‪ .‬در ايييران آن همييه تکانهييا‬
‫پديد آمد و جنگها رفت و قانون اساسي گييزارده شييد و اکنييون سييي و هشييت‬
‫سال است که دستگاه مشروطه برپاست‪ ,‬آنان در نجف و کييربل و همييه اينهييا‬
‫را ناديده گرفته اند و از مردم جز آن چشم نمي دارند که در هرکاري فرمييان‬
‫ايشييان برنييد و زکييوه و مييال امييام بييه ايشييان فرسييتند‪ ,‬و اگيير دولييت جنگييي‬
‫خواست »فتوي« از ايشان طلبد‪ .‬هنوز درسهاي فقه و اصييول را کييه دانسييته‬
‫نيسييت بييه چييه کييار خواهييد آمييد سييخت دنبييال مييي کننييد‪ .‬هنييوز سييرگرم‬
‫»رساله هاي علمي« مي باشند‪.‬‬
‫در زمان آخوند خراساني و آن دوتن ديگر فروغ مشروطه خواهي به نجييف‬
‫و کربل نيز تافت و تکانهايي در آنجا نيز پديد آمد‪ .‬ولييي همييان کييه آن سييه تيين‬
‫مردند آن تييابش و فييروغ از ميييان رفييت و نشيياني بيياز نمانييد‪ .‬شيينيدني‬
‫يکايک ُ‬
‫است که ميرزا حسين نائيني که از شاگردان آخوند مي بوده در زمان زندگي‬
‫او کتييابچه اي دربيياره مشييروطه و سييودمندي آن نوشييته و چيياپ کييرده بييود‪,‬‬
‫جسته و از دستها باز گرفتييه‪ ,‬و‬
‫سپس پشيمان گرديد و نسخه هاي آنرا يکايک ُ‬
‫چنانکه گفته ميشود بجاي آن کتابي دربيياره روضييه خييواني و سييينه زنييي و آن‬
‫نمايشها نوشته و بيرون داده است‪.‬‬
‫اين نمونه اي از پرواي ايشان بييه سيود خودشييان‪ ,‬و از بييي پروائيشييان بييه‬
‫سود کشور و توده مي باشييد‪ .‬يييک جملييه مييي بايييد گفييت‪ :‬تيييره دلنييه در راه‬
‫نگهداري دستگاه خود به بدبختي بيست ميليونها مردم خرسندي مي دهند‪.‬‬
‫اما روزي خواري ايشان از دو راه است‪ :‬يکييي از پييول هنييد کييه سييالنه بييا‬
‫دست نمايندگان انگليس به »حجج اسلم« رسد و آنييان هريکييي خييود رسييدي‬
‫برداشته بازمانده را به طلبه هاي پيرامون خود بخشند‪ .‬ديگري از پولهايي کييه‬
‫بازرگانان وتوانگران »مقدس« ايران فرستند و يا با خود برند‪.‬‬
‫از پول هند که چندان آگاهي نمييي داريييم سييخن نمييي رانيييم‪ ,‬ولييي از پييول‬
‫توانگران و بازرگانان ايران مي بايد به گفتگو پردازيم‪:‬‬

‫اين بازرگانييان و تييوانگران‪ ,‬يييا حاجيييان مقييدس ايييران گروهييي انييد کييه بييا‬
‫مشروطه دشمنند و به توده و به کشييور بييدخواه مييي باشييند‪ .‬همييان کييه نييام‬
‫ميهن پرستي يا قا نون يا مانند آن شنوند گستاخانه ريشخند کننييد‪ ,‬مشييروطه‬
‫خواهان را »لمذهب« ناميده از بي فرهنگي باز نايستند‪ .‬در اين کشور زيند و‬
‫با هرگونه نيکي درباره آن دشمني نمايند‪.‬‬
‫اينان نخست مشروطه را با کيش خود ناسازگار يافته دشييمن شييده انييد و‬
‫کينه از همانجا ريشه گرفته‪ .‬سپس نيز جدايي از توده و برتييري فروشييي بييه‬
‫مردم و ريشخند و بدگويي را دوسييت ميدارنييد و خييود خواهييانه از اييين کارهييا‬
‫لذت ميبرند‪ .‬اگر در نشستهاشان باشيد خواهيد ديد که چگونه پييياپي از دولييت‬
‫و توده و کشييور و مشييروطه و قييانون بييد مييي گوينييد و ريشييخند مييي کننييد و‬
‫مي خندند و لذت مي يابند‪.‬‬
‫اين به آنان خوش ميي افتيد کييه در ميييان تيوده‪ ,‬تييوده اي پديييد آورده انييد‪,‬‬
‫خوش مي افتد که گردن مي کشند و از قانونها سرمي پيچند‪ ,‬خوش مي افتد‬
‫که به همگي زبان درازي مي کنند‪.‬‬
‫از آنسوي اين به سود ايشانست که از دادن ماليات خييودداري مييي کننييد و‬
‫براي پرده کشي به درآمدهاي گييزاف خييود دو دفييتر نگيياه مييي دارنييد‪ .‬خييوش‬
‫مييي افتييد کييه بييا دادن رشييوه پسييران خييود را از رفتيين بييه سييربازي آزاد‬
‫مي گردانند‪ .‬خوش مي افتد که از همه چيز کشور برخوردار مييي گردنييد و بييا‬
‫خوشي بسيار مي زيند و به هيچ بايايي درباره آن گردن نمي گزارند‪.‬‬
‫اييين رفتييار سرکشييانه را ميکننييد و دستاويزشييان کيييش شيييعي‪ ,‬و پشييت‬
‫گرميشان به مليان و بويژه به دستگاه نجف و کربل مي باشد‪.‬‬
‫آنگاه چنانکه گفتيم آنان نه تنها با مشييروطه و کشييور دشييمنند و از قييانون‬
‫گردن مي کشند‪ ,‬از نيکوکاري نيز گريزان و به هر بدي گسييتاخ مييي باشييند‪ ,‬و‬
‫چنانکه گفتيم از آن راه نيز به کيش شيعي نيازمندند‪.‬‬
‫بيشتر آنان کساني اند که از دست بدست گردانيدن کالها‪ ,‬و از انبييارداري‬
‫و گرانفروشي داراک)دارائی( مي اندوزند‪ .‬کسياني انيد کيه دييديم بيه نيابودي‬
‫خاندانها ننگريسييته بييا کميترين بهييانه روز بييه روز بييه روي نرخهيا مييي کشيند‪.‬‬
‫اينست به آن کيش نيازمندند‪ .‬کيييش شيييعي کييه بييه اييين کارهيياي آنييان ايييراد‬
‫نمي گيرد‪ ,‬و بلکه با يک زيارت نويد بهشت مي دهييد‪ ,‬بييراي آنييان همچييون آب‬
‫براي تشنگان ميباشد‪.‬‬
‫از اينرو بايد ارج آن را بدانند و با دادن پول به مليييان نگيياهش دارنييد‪ .‬بايييد‬
‫نگزارند دستگاه کربل و نجف و سييامرا بهييم خييورد‪ .‬اينسييت راز بهييم بسييتگي‬
‫ميانه اين توانگران با مليان نجف و کربل‪ .‬راسييتي را اينييان بييا آنييان پشييتيبان‬
‫يکديگرند‪ .‬آنان اينان را نگاه ميدارند و اينان آنان را‪.‬‬
‫در اييين بيياره نيييز داسييتانهاي بسييياري هسييت و ميين تنهييا يکييي از آنهييا را‬
‫مي نويسم‪ :‬در زنجان کارخانه اي هست که دارندگانش تبريزيانند‪ .‬مييدير آنجييا‬
‫يک تن از حاجي هاي بسيار »مقدس« مي باشد‪ .‬اين مرد با آنکه بازرگانسييت‬
‫از يکي از مجتهدان نجف »نيابت« گرفته کييه »مييال امييام« و »رد مظييالم« و‬
‫اينکه پولها را که بايد به علما داده شود بگيرد و گرد آورد و در هيير دو سييال و‬
‫سه سال يکبار به نجف رفته به او بپردازد‪ .‬آنگيياه اييين مييرد بييراي کارخييانه دو‬
‫دفتر نگهداشته‪ :‬يکي براي دولت که جييز درآمييد کمييي را نشييان نمييي دهييد‪ ,‬و‬
‫ديگري براي خودشان که درآمد گزافي را نشان ميدهد‪ ,‬و چنانکه دانسييته ايييم‬
‫سالنه مقدار گزافي پول بنام »خمس و مال امام« جدا ميگرداند و بنام نجف‬
‫نگه ميدارد‪.‬‬

‫اينسييت نمييونه اي از کارهيياي حاجيييان »مقييدس«‪ .‬اينسييت نشييانه اي از‬
‫بدخواهي آنان با دولت‪ .‬ده هزارها ماننييد اييين حيياجي را در ميييان بازرگانييان و‬
‫بازاريان توانيد يافت‪.‬‬
‫از سخن خود دور نيفتيم‪ :‬اين دعوي مليان درباره سررشييته داري و درس‬
‫دشمني با دولت که به مردم ميدهند‪ ,‬بسيار زيانمند است‪ .‬دوباره مييي گييويم‪:‬‬
‫بسيار زيانمند است‪ .‬همين به تنهايي مايه بدبختي توده هيا توانيد بيود‪ .‬چنيانکه‬
‫در نييتيجه همييان دعييوي‪ ,‬انبييوهي از مييردم بييه دولييت و کشييور تييوده بييدخواه‬
‫گرديده اند‪ ,‬که نه تنها بيه باياهياي تيوده اي خيود نميي پردازنييد‪ ,‬از دشيمني و‬
‫کارشکني نيز باز نمييي ايسييتند‪ ,‬ديگييران بماننييد‪ .‬در اداره هيياي دولييتي کسييان‬
‫بسياري هستند که کوشيدن به سود دولت را حرام مي دانند‪ ,‬و به کيار بسيتن‬
‫قانونها و روان گردانيدن آنها را گناه مي شمارند‪ ,‬و پولي کييه مييي گيرنييد »بييا‬
‫اجازه علمياء« بيه خيود حلل ميگرداننيد‪ ,‬و هميان کسيان اگير پيول دوليت در‬
‫دستشييان باشييد از دزديييدن آن بنييام »تقيياص« بيياکي نخواهنييد داشييت‪ ,‬و از‬
‫شکستن هر قانوني به نام کينه جويي باز نخواهند ايستاد‪.‬‬
‫چند سال پيش‪ ,‬در قزوين بازپرسييي را ديييدم کييه آشييکاره ميگفييت‪» :‬اييين‬
‫قانون را دولت جائري به ما تحميل کرده است‪ .‬من تييا بتييوانم بايييد از اجييراي‬
‫آن خودداري کنم«‪ .‬ببينيد‪ :‬سياست بازيهاي آرزومنييدان خلفييت در عربسييتان‪,‬‬
‫پس از هزار و دويست سال در ايران چه ميوه هاي زهرآلودي پديد مييي آورد‪.‬‬
‫آيا مردمي با اين باورهاي شييوم روي رسييتگاري تواننييد ديييد؟‪ ...‬آيييا بييه چنييين‬
‫ناداني در جاي ديگر جهان نيز توان برخورد؟!‬
‫اينکه در ايران مشروطه به نتيجه اي نرسيد و امروز به اين حييال ننييگ آور‬
‫افتاده‪ ,‬اينکه يک توده بيست ميليييوني بييدبخت شييده و در کييار خييود درمانييده‪,‬‬
‫اينکه فرزندان آنگلوساکسون از آنور اقيانوسها برخاسته بييراي راهييبردن اييين‬
‫کشور مييي آينييد‪ ,‬اينهييا شييوندهايش يکييي دو تييا نيسييت و بسيييار اسييت‪ ,‬ولييي‬
‫بزرگترين همه آنها خود شيعيگري و اين دعوي مليان مي باشد‪.‬‬
‫يکي از کارهاي بزرگي که بايد در ايران به انجام رسد آنست که بيپييايي آن‬
‫دعوي روشن گردد‪ ,‬و اين انديشه هاي شوم و زهرآلود از دلهاي مردم بيييرون‬
‫آيييد‪ .‬باييد در اييين بيياره بيه نبردهيياي سيختي پردازيييم و از هييچ کوششيي بياز‬
‫نايستيم‪ .‬من در اينجا آن دعوي را به گفتگو گزارده مي خييواهم مليييان را بييه‬
‫داوري کشم‪ .‬مي خواهم به يک رشته پرسشهايي از آنان پردازم‪.‬‬
‫چنانکه گفتيم دستاويز مليان در اين دعوي سييخني )حييديثي( اسييت کييه از‬
‫زبييان امييام ناپيييدا گفتييه شييده‪» :‬در رخييداده هييا بييه بازگوينييدگان سييخنان مييا‬
‫]‬
‫بازگرديد چه آنان حجت من به شمايند و من حجت خدا به ايشان مييي باشييم‬
‫‪ .«[57‬از اينگونه از امامان نيز گفته هايي آورده اند‪ .‬يييک دعييوي بييه آن بزرگييي‬
‫بنيادش اين سخنانست‪.‬‬
‫اکنون من از مليان مي پرسم‪:‬‬
‫نخسييت‪»:‬گوينييدگان آن سييخنان چکيياره ميبييوده انييد و چييه شييايندگي‬
‫مييي داشييته انييد؟«‪ ...‬مييي دانييم خواهنييد گفييت‪» :‬امييام مفييترض الطيياعه‬
‫مي بودند«‪ .‬مي گييويم ناميسييت کييه خودتييان گييزارده ايييد و خييدا از آن بيييزار‬
‫است‪ .‬به گفتة قرآن‪» :‬ان هي ال اسماء سميتموها انتم و آباءکم ما انزل الله‬
‫بها من سلطان«‪.‬‬
‫پس چرا اين داستان »امام مفترض الطيياعه« در قييرآن نبييوده؟ پييس چييرا‬
‫امام علي بن ابيطالب به معياويه ميي نويسيد‪» :‬هير آينييه شيوري مهيياجران و‬
‫انصار راست که اگر به سر مردي گرد آمدنييد و او را امييام گرفتنييد خشيينودي‬
‫خدا همان خواهد بود]‪ «[58‬و هيچ نمييي نويسييد »خييدا مييرا برگزيييده يييا پيغمييبر‬
‫آگاهي داده؟!«‪ .‬آيا علي هم با آن شمشير آهيخته به دست »تقيه« ميکرد؟‬

‫آنگاه شما به ايرادهايي که درباره »امام ناپيييدا« هسييت و مييا آنييرا در اييين‬
‫کتاب باز نموديم چه مي گوييد‪ .‬آيا به آنها پاسييخي مييي داريييد؟! نخسييت بايييد‬
‫بودن چنان چيزي با دليل روشن گردد تا دعوي شما عنواني پيدا کند‪ .‬ولي چه‬
‫دليل در آن باره در ميان است؟! آن حديثهايي کييه در کتابهاتييان نوشييته شييده‬
‫کدام يکي در خور پذيرفتن مي باشد؟!‬
‫دوم‪ :‬آن »حديث« اين معني را که شما مي خواهييد نميي رسياند‪ .‬در آنجيا‬
‫مي گويد اگر داستاني به شما رخ داد )کييه ندانسييتيد چکييار کنيييد و حکييم آنييرا‬
‫ندانستيد( از کساني که به سخنان ما آشنايند و آنها را باز مي گوينييد بپرسيييد‪.‬‬
‫اين سخن کجا و دعوي سررشته داري کجا؟! اين دو از هم بسيار دور است‪.‬‬
‫مي دانم خواهند گفييت‪» :‬امييام مييا را حجييت خييود گردانيييده«‪ .‬مييي گييويم‪:‬‬
‫»حجت واژه ايست که ما در فارسييي برابييرش را نمييي داريييم‪ .‬حجييت کسييي‬
‫است که بايد سخنش را بپذيرند‪ .‬اين معني کجا و رشييته کارهيياي کشييوري را‬
‫بدست گرفتن و به مردم فرمان راندن کجاست؟! بسيار روشن اسيت کييه در‬
‫آن حديث سخن از سررشته داري يا فرمانروايي نمي رود‪.‬‬
‫ي گروهييي بيشييمار و بيسييامان چگييونه‬
‫سوم‪ :‬فرمانروايي يييا سررشييته دار ِ‬
‫توانييد بييود؟!‪ ...‬شييما هزارهييا و ده هزارهييا کسييانيد کييه در شييهرها پراکنييده‬
‫مي باشيد و هيچ يکي تان گردن به ديگري نمي گزاريد‪ .‬بييا اينحييال چييه کيياري‬
‫توانيد کرد؟! سررشته داري اگر خودکامانه است بايد يک تيين بيشييتر نباشييد و‬
‫ديگران همگي از او فرمان برند‪ ,‬و اگر به آئييين سييکالش اسييت بايييد انجمنييي‬
‫باشد که همگي در آن گرد آيند و با هم بسيکالند‪ ,‬و آنچيه را کييه دسيتة بيشيتر‬
‫گزيننييد‪ ,‬پييذيرفته گييردد‪ .‬بييا آن پراکنييدگي و بييي سييري کييه شييما راسييت‬
‫سررشته داري چه معني تواند داد؟!‬
‫چهارم‪ :‬از همه اينها چشم مييي پوشيييم‪ .‬سررشييته داري از آن شماسييت و‬
‫شما توانيد که آن را راه برييد‪ .‬پيس چيرا نميي خواهييد بدسيت گيرييد؟! چيرا‬
‫نمي خواهيد »شريعت را اجرا« کنيد؟! چه چيز جلو شما را مييي گيييرد؟! اگيير‬
‫از دولت مي ترسيد با آن همه پيرواني که شما راسييت اگيير بييه کييار برخيزيييد‬
‫بي گمان دولت در برابر شما نخواهد ايستاد‪ .‬تا کنون شييما ک ِييي خواسييتيد کييه‬
‫کي برخاستيد که بگوييم پيش نبرديد؟‪ ...‬چرا بجيياي آنکييه‬
‫بگوييم نتوانستيد؟‪ِ ...‬‬
‫مردم را دودل گردانيد و آواره گزاريد بکار برنمي خيزيد؟!‬
‫آمييديم کييه شييما نمييي توانيييد‪ ,‬پييس گنيياه مييردم چيسييت کييه آواره شييان‬
‫مي گردانيد؟! »نه خود کوشم و نه ديگري را گذارم‪ ,‬بايد اييين مييردم لگييدمال‬
‫گردند‪ .‬بايد بيگانگان بيايند و به اينييان توسييري زننييد«‪ .‬اييين مييردم آزاري را از‬
‫کدام استاد ياد گرفته ايد؟!‬
‫مي دانيم چون پاسخي نمي داريد خواهيييد گفييت‪» :‬حکييومت عرفييي باشييد‬
‫ولي از ما اجازه بگيرد«‪ .‬مي گويم‪» :‬براي چه؟! اگيير از آن شييما نيسييت چييه‬
‫نياز به اجازه است؟! آنگاه »حکومت عرفي« اگر »جائر« است چه سزاست‬
‫که شما »اجازه« دهيد؟! شما که ميگوييد‪» :‬مردم بايييد فقييه جعفييري بييه کيار‬
‫بندند و اين قانونها خلف شرع اسييت‪ ,‬تنهييا از راه »اجييازه« چييه نييتيجه توانييد‬
‫بود؟! اگر خواستتان آنسييت کييه همچنييانکه هسييت باشييد و يييک تييوده بزرگييي‬
‫قرباني مفتخوري شما گردند‪ ,‬بهتر آنسييت آشييکاره بگوييييد و سييخن را کوتيياه‬
‫گردانيد‪.‬‬
‫پس از همه اينها‪ ,‬شما که يک تن و دو تن نيستيد‪ .‬دولت از کدام يکييي تييان‬
‫اجازه گيرد؟! آيا نه آنست که اگيير يکيتييان اجييازه داد ديگييران گييردن نخواهنييد‬
‫گذاشت و نتيجه اي بدست نخواهد آمد؟!‬
‫در پايان همه چنين انگاريم که دولت از همگي علماي بنييام اجييازه گرفييت‪,‬‬
‫آيا شما از گرفتن زکوه و مال امام چشم پوشيده دستور خواهيد داد که مردم‬

‫آنها را به دولت پردازند؟! اگر با اجازه دولت از »جائري« بيرون تواند آمد‪ ,‬آيا‬
‫شما خييود را کنييار کشيييده مييردم را بييه او بازخواهيييد گذاشييت؟! آيييا از دودل‬
‫گردانيدن مردم دست خواهيد برداشت؟!‬
‫پنجم‪ :‬زکوه در اسلم بجاي ماليات مي بوده‪ ,‬اسيلم خواسييته بيود کييه يييک‬
‫کشور بزرگي پديد آورد که در زير سررشته داري يک خليفه بسيير برنييد‪ ,‬و آن‬
‫خليفه بايستي پاسييخده آسييايش مييردم باشييد و هميشييه بييه پيشييرفت اسييلم‬
‫کوشد‪ .‬بايستي يک دولت نيرومند و توانايي پديد آورد که در مرزها دسته هيياي‬
‫مجاهدان گمارد‪ ,‬براي آسايش و ايمني مردم به شهرها »قضييات« فرسييتد‪ ,‬و‬
‫»شرطه« )اداره شهرباني( برپا گردانييد‪ .‬بييراي اييين کارهييا درآمييدي بايسييتي‪.‬‬
‫امروز دولتها ماليات مي گيرند و آن روز اسلم زکيوه را گيزارده بيود‪ .‬بيه هير‬
‫حال زکوه از آن خود خليفه و براي »صرف جيب« نبودي‪.‬‬
‫خود قرآن جاهاي درفت زکوه را نشان داده‪ :‬بايستي از آن به بي چيزان و‬
‫درماندگان داده شود‪ ,‬وامهيياي وامييداران پرداختييه گييردد‪ ,‬از »کييافران« بييراي‬
‫»جهاد« مزدور گرفته شود)المولفه قلوبهم( از بازمانده هم بخييش بزرگييي در‬
‫راه جنگ با دشمنان و براي سپاه آرايي و افزارخري و مانند اينها بکار رود‪.‬‬
‫همچنين »مال امام« که به نام خييود امييام اسييت بييه امييامي سييزيدي کييه‬
‫امامت يا خلفت را در دست داشته آن را راه برد‪ .‬اين خود ميزدي بييه او‪ ,‬کييه‬
‫شبان و روزان خود را در آسايش کشور اسلمي بسيير دادي‪ ,‬شييمرده شييدي‪.‬‬
‫کوتاه سخن آنکه چه زکوه و چه مال امام در برابر کار و کوشييش مييي بييوده‪,‬‬
‫براي مفتخواري و مفتخوار پروري نمي بوده‪.‬‬
‫اکنون پرسش پنجم ميين آنسييت کييه شييما مليييان کييه بييه کييار کشييورداري‬
‫برنمي خيزيد و به يکبار خود را به کنار گرفته گامي پيش نمي گزاريد‪ ,‬زکوه و‬
‫مييال امييام را بييه چييه نييام مييي گيريييد؟! گرفتييم کييه »خلفييت اسييلمي« يييا‬
‫سررشته داري يا فرمانروايي يا هر نامي که مي گزاريد‪ ,‬از آن شماست‪ ,‬ولي‬
‫تا به کار نپردازيد زکوه و مال امام چگونه توانيد گرفت؟! شييما زکييوه و مييال‬
‫امام را در چه راه بکار مي بريييد؟! آيييا کشييورداري مييي کنيييد؟! آيييا بييه جهيياد‬
‫مي پردازيد؟ آيا »مؤلفه القلوب« مي بسيييجيد؟! آيييا بييه شييهرها »قضييات« و‬
‫»شرطه« مي فرستيد؟! زکوه و مال امام براي اين کارهاست که شييما هيييچ‬
‫يکي را نمي کنيد‪ ,‬و من نميدانم به چه نيامي پيول از ميردم درميي يابييد؟! از‬
‫خودتان مي پرسم‪ :‬آيا اين »اکل بسحت« نيست؟!‬
‫ميدانم خواهيد گفت‪ :‬ما به مردم دين ياد مي دهيم‪ .‬مي گويم‪ :‬دروغ است‪,‬‬
‫شما چيزي ياد نمي دهيد‪ ,‬آنچه را که مردم خودشان ميدارند شما به نگهداري‬
‫مي کوشيد‪ .‬يک دستگاهيست که ساخته شده و شما پاسباني مي نمائيد شييما‬
‫تا آن اندازه سييودجوئيد کييه تيياکنون بييه مييردم نگفتييه ايييد‪» :‬قمييه زنييي حييرام‬
‫است«‪ ,‬نگفته ايد‪» :‬استخوانهاي مردگان را از اين شهر به آن شهر نکشيييد«‪,‬‬
‫نگفته ايد که مبادا چند تني برنجند و از شما رو گردانند‪.‬‬
‫آنگاه گرفتم که سخنتان راست است‪ ,‬که گفته زکوه و مال امام براي دين‬
‫ياد دادن است؟! در کجا چنين چيزي نوشته شده؟!‬
‫ششم‪ :‬آن دعوي شما درباره سررشته داري و هر سخني که مي داريييد در‬
‫زمينه اسلم مي بوده‪ .‬اکنون که اسلم نمانده به آن دعوي شييما چييه معنييايي‬
‫توان داد؟!‬
‫اين به شما گران خواهد افتاد که مي گييويم اسييلم نمانييده و معنيياي آن را‬
‫نخواهيد دانست‪ .‬شما با آن ناآگاهي اين را چگونه خواهيد دانست؟! اين است‬
‫شما را به کتاب »در پيرامون اسلم« که به چاپ رسيده راه مي نمايم‪ .‬آن را‬
‫بخوانيد تا بدانيد اسلم به يکبار از ميان رفته‪ ,‬و آنچيه مانيده جيز گمراهيي هييا‬
‫نيست که بايد از ميان برخيزد‪.‬‬

‫امروز کشوري به نام اسلم نمانده تا شما دعوي فرمانروايي کنيد‪ .‬امروز‬
‫مسلمانان هر نژادي جدا گرديده و به نام همان نژاد کشييوري پديييد آورده‪ .‬در‬
‫همين ايران مردم به نام ايرانيگري ميزيند‪ ,‬نه به نام مسييلماني‪ ,‬و اييين اسييت‬
‫که عراقيان و مصريان و جهييودان و زردشييتيان را کييه در ايراننييد از خودشييان‬
‫مي شمارند‪ .‬آنگاه از سالهاست که در ايران قانونهيياي فرنگييي روان اسييت و‬
‫قانونهاي اسلمي به کنار گزارده شيده‪ .‬آييا اينهيا دلييل از مييان رفتين اسيلم‬
‫نمي باشد؟‬
‫آري اگر شما توانيد اسلم را بازگردانيد و کشوري به نام آن دين برپا کنيد‪,‬‬
‫دعوي سررشته داري يا فرمانروايي نيز توانيد کرد‪.‬‬
‫هفتم‪ :‬پس از همه اينها از دويست سال پيش در اروپا و آمريکييا مشييروطه‬
‫)يا سررشته داري توده( که بهترين گونه سررشته داريسييت آغيياز يييافته‪ .‬ميين‬
‫نمي خواهم در اينجا از مشروطه سييتايش کنييم و يييا معنييي راسييت آن را کييه‬
‫نمي دانيد به شما باز نمايم‪ .‬اين چيزيست که در اينجا بيجاست‪ .‬همين انييدازه‬
‫مي گويم‪ :‬اين سررشته داري در سراسر جهان شناخته گرديده و ايران نيز با‬
‫خونريزي هاي بسياري بييا شييما و بييا دربييار آن را پييذيرفته اسييت‪ .‬اکنييون اييين‬
‫دعييوي شييما بييا آن چييه سازشييي توانييد داشييت؟! شييما دربيياره آن چييه‬
‫مي انديشيد؟!‬
‫آيييا چشييم مييي داريييد کييه ايرانيييان سررشييته داري تييوده را کييه پييس از‬
‫کوششهاي بسيار بدست آورده اند رها کرده به پاس دعوي بسيار خنک و پوچ‬
‫شما بار ديگر به زيير فرميانروايي خودکيامه رونيد؟! آييا چنيين چشيم داشيتي‬
‫بسيار بيخردانه نيست؟!‬
‫اينهاست پرسشهايي که من از مليان مي کنم‪ .‬اينهاست ايرادهايي کييه بييه‬
‫دعوي آنان مي گيرم‪.‬‬
‫کوتاه سخن آنکه دعوي مليان درباره سررشته داري‪:‬‬
‫نخست‪ :‬به يکبار بيپاست و بنيادي جز زورگويي نميدارد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬چيزيست که نتواند بود و نشدنيست‪.‬‬
‫سوم‪ :‬خود مليان تنها به دعوي بس کييرده بيييش از اييين نمييي خواهنييد کييه‬
‫يکسو زکوه و مال امام از مردم مي گيرند و به دستگاه مفتخواري خود رونق‬
‫دهنييد‪ ,‬و يکسييو دولييت را هميشييه نيياتوان نگيياه داشييته جلييو نيرومنييدي آن را‬
‫مي گيرند‪.‬‬
‫بسياري از آنان نيز راهي را نافهميده پيش گرفته کورکورانه مي پيمايند‪ ,‬و‬
‫از بس ناآگاه و نفهمند زيان آن را‪ ,‬که به اين بزرگي و به اين آشکاري اسييت‪,‬‬
‫درنمي يابند‪.‬‬
‫يک جمله گويم‪ :‬دعوائي است که پايه آن زورگويي و بيشرمي و نتيجه اش‬
‫مردم آزاري و بدخواهي مي باشد‪.‬‬
‫نمي دانم مليان به اين ايرادها چه خواهند گفت؟! نمييي دانييم آيييا بييه خييود‬
‫آمده زشتي کارشان را خواهند دريييافت؟‪ ...‬نمييي دانييم آيييا خييدا را بييياد آورده‬
‫شرمي خواهند کرد؟!‬
‫بارها ديده ايم که در چنين هنگييامي بييه هييياهوي برخاسييته مييردم عييامي و‬
‫پيره زنان تيره مغز را برآغانيده بکار مييي اندازنييد‪ ,‬يييا بييه دولييت رو آورده داد‬
‫مي خواهند‪ ,‬يا به يکبار خود را به خاموشي زده ناديده و ناشنيده مي انگارند‪,‬‬
‫و همانا در اين هنگام نيز به آن رفتارها خواهند برخاست‪.‬‬

‫اين است مي نويسم که هيچ يکي از آنها سودي نخواهد داشت‪ .‬مييا را چييه‬
‫هايهوي شما و چه قارقار کلغييان‪ ,‬بييه دولييت نيييز روي آوردن نابجييا و بيهييوده‬
‫است‪ .‬دولت را در اين باره کاري يا سخني نتواند بود‪ .‬قانون به او راه نييداده‪,‬‬
‫ما به کسي دشيينام نييداده و »تييوهيني« نکييرده ايييم‪ .‬ايرادهييايي گرفتييه ايييم و‬
‫پاسخهايي خواسته ايم‪ ,‬دولت را در اين زمينه چکار است‪.‬‬
‫آنگاه گرفتيم که هايهوي بزرگي راه انداختيد‪ ,‬گرفتم کييه پيياي دولييت را بييه‬
‫ميييان کشيييديد‪ ,‬گرفتييم کييه چنييدگاهي رفتيييد و آمديييد‪ ,‬گفتيييد و شيينيديد و بييه‬
‫خودنمائي ها پرداختيد‪ ,‬آيا با اينها ايرادهاي ما از ميييان خواهييد رفييت؟! آيييا بييه‬
‫پرسشهاي ما پاسخي خواهد بود؟! آيا همان رفتارهييا دليييل ديگييري بييه بيپييايي‬
‫کيش و دعوي شما شمرده نخواهد شد؟! آيا همانها نشانه ديگري از زورگويي‬
‫شما نخواهد بود؟! چرا آن نمي کنيد که بنشييينيد و بييا هييم بسييکاليد و يييک راه‬
‫بخردانه پيش گيريد؟‪ ...‬چرا آن نمي کنيد که نشستها برپا گردانيده سخنان مييا‬
‫را بخوانيد و بفهميد و بينديشيد و به داوري خرد سپاريد که اگر راسييت اسييت‬
‫بپذيريد‪ ,‬و اگر راست نيست هر پاسخي مي توانيد بنويسيد؟!‬
‫به هرحال ما به شما آگاهي دهيم‪:‬‬
‫زوري به آن آشکاري را نتوان برتافت‪ .‬بيست ميليون مردم را قرباني آز و‬
‫هييوس شييما نتييوان ديييد‪ .‬مييا شييما را بييه داوري خوانييده ايييم‪ .‬اگيير پاسييخهايي‬
‫مي داريد بگوييد‪ ,‬اگر نمي داريد به گمراهي خود خستوان گرديده به راه آييييد‬
‫و از خدا آمرزش طلبيد‪ .‬اگر مي گوييد‪» :‬نه پاسخهايي مي داريم و نه بييه راه‬
‫خواهيم آمد« پيداست که زورگوئيست و پيداست که پاسخ زورگوئي چه تواند‬
‫بود‪.‬‬
‫چيزي را که مييي بايييد در پايييان بنويسييم آنسييت کييه برخييي از اييين مليييان‬
‫آرزومندند که ما را »تکفير« کننييد و »شييريعت« خييود را بييه »اجييرا« گزارنييد‪.‬‬
‫»يکي را به ديه راه نمي دادند‪ ,‬خانه دهبان را مي پرسيد«‪.‬‬
‫ما صد ايراد ريشه کن به کيش آنان مي گيريم که به يکي پاسخ نمي توانند‬
‫داد و باز با چنين خيره رويي پيش مي آيند‪ .‬ما مي گوييم کيش شما از ريشييه‬
‫تباه است و آنان مي خواهند با همان کيش ما را »کافر« خوانند‪ .‬در اينجاست‬
‫که بايد هرکسي به اندازه ناداني آنان پي برد‪.‬‬
‫بايد به آنييان گفييت‪» :‬بسيييار دوريييد‪ .‬شييما معنييي کييافر يييا بييي دييين را نيييز‬
‫نمي دانيد‪ .‬بي دين کسيست که خداي زنده را گييزارده مردگييان هزارسيياله را‬
‫پرستد‪ .‬بي دين کسيست که خداي آفريدگار را نشناخته رشته کارهيياي جهييان‬
‫را بدست »حضرت عباس« و »جنيياب علييي اکييبر« و »امييامزاده داود« دهييد‪.‬‬
‫بي دين کسيست که در برابر يک گنبدي گردن کج کنييد و بييه يييک زنييي کييه در‬
‫زندگيش هيچ کاره مي بوده و در مردگيييش جييز نييام و نشيياني از او در ميييان‬
‫نيست‪ ,‬رو گرداند و بانگ بردارد‪» :‬يا فاطمه اشفعي لنا عندالله«‪ .‬بي دييين آن‬
‫کسانيند که نام پاک آفريدگار را با صد ناپاسييداري برنييد ولييي چييون نييام امييام‬
‫ناپيييداي پنييداري بييه ميييان آيييد همگييي بپاخيزنييد‪ .‬بييي دييين آن کسييانيند کييه‬
‫پيشوايانشان »ان الله خلقنا من اعلي عليين و خلق شيعتنا منا« گويند و آنييان‬
‫چنين گزافه اي را باور دارند و به مردم نيز ياد دهند‪ .‬کوتاه سخن‪ :‬شما چييون‬
‫معني دين را نمي دانيد معني بي ديني را نيز ندانسته ايد‪.‬‬
‫در هنگام چاپ کتاب چون در روزنامه پرچم نامه امام علي ابن ابيطالب را‬
‫به معاويه بچاپ رسانيده و از مليان در آن باره پاسخ خواسته بوديم‪ ,‬از دوتن‬
‫از ايشان پاسخي رسيده‪ .‬يکي از توحيدي نام از تبريز‪ ,‬ديگري از آقاي محمييد‬
‫خالصي زاده از کاشان‪.‬‬
‫توحيدي مي نويسد‪» :‬در آن نامه حضييرت امييير )ع( بييا پييذيرش و دريييافت‬
‫دشمن )مسلمات خصم( سخن رانييده‪ .‬يعنييي مييي گويييد‪ :‬اي معيياويه بيياور تييو‬

‫اينسييت کييه برگزيييدن خليفييه مهيياجرين و انصييار راسييت و آنييان هرکسييي را‬
‫برگزينند خشنودي خدا در آن خواهد بود‪ .‬پس مرا نيز همان کسان برگزيييده و‬
‫بدانسان که به ابوبکر و عمر بيعت کرده بودند به من نيز بيعت کييرده انييد‪ .‬اي‬
‫معاويه تو را نرسد که نپذيري‪ .‬خواسيت آن حضييرت آن نبييوده کييه راسييتي يييا‬
‫کجي برگزيدن را روشن گرداند بلکه مي خواهد معاويه را به باور خييود پاسييخ‬
‫دهد«‪.‬‬
‫آقاي خالصي زاده مي نويسد‪» :‬حضرت امير معاويه را الزام ميکند‪ .‬چييون‬
‫معاويه دليلي بر خلفت ابوبکر و عمر و عثمان بجز اجتماع مهيياجر و انصييار و‬
‫شوري نييدارد و بييه همييين در مکاتبييات خييود بييه حضييرت امييير اسييتدلل کييرد‬
‫حضرت امير الزاما ً فرمودند همان کيياري کييه بييراي خلفييت ابييوبکر و عميير و‬
‫عثمان شد در خلفت من جياري گرديييد‪ .‬بنييابراين معيياويه بييه قييول خييود حييق‬
‫مخالفت با من ندارد در صورتيکه اعتراف به صحت خلفييت ابييوبکر و عثمييان‬
‫ميکند«‪.‬‬
‫اين نمونه ايست از پاسخهائي که مليان به نوشته هيياي مييا تواننييد داد‪ .‬مييا‬
‫مي پرسيم‪ :‬به چه دليل سخني را از معني آشکار خود برمي گردانيييد‪ ,‬و چييرا‬
‫برمي گردانييد؟! سيخني بيه آن آشيکاري و روشيني چيه شيده کيه شيما آنيرا‬
‫نمي پذيريد و براي آنکييه دسييت از گمراهييي خييود برنداريييد معنييايش را ديگيير‬
‫مي گردانيد؟!‬
‫يکييي از کجرويهيياي پيشييروان شيييعه همييين داسييتان گييزارش )يييا تأويييل(‬
‫مي باشد‪ .‬اينان هر سخني را که بييا خواسييت خييود ناسييازگار يافتنييد از معنييي‬
‫آشکارش بيرون برند و به معناهيياي ديگييري پيچاننييد اييين از شيييوه هيياي کهيين‬
‫ايشانست و خود يکي از ايرادهاي بزرگ مي باشد‪.‬‬
‫اين يکي از چيزهائيست که از باطنيان گرفته اند‪ ,‬و ما چون در اييين کتيياب‬
‫از باطنيان سخني نرانده بوديم‪ ,‬از اين ايراد نيز به شيعيان چشم پوشيديم‪.‬‬
‫آخر به چه دليل شما سخني را که امام عليي بين ابيطيالب گفتيه از معنيي‬
‫خود بيرون مي بريد؟! امام علي بن ابيطالب سيد باب يا بهيياءالله نمييي بييوده‬
‫که عربي را نيک نداند و در فهمانيدن خواست خود درماند؟! آيا امام علي بيين‬
‫ابيطالب نمي توانست همان جمله هايي را که توحيييدي »فضييو ً‬
‫ل« از زبييان او‬
‫ساخته خودش بگويد؟!‬
‫اگر خواست آن امام چنان بودي بايسيتي چنيين بنويسيد‪» :‬انيک ييا معياويه‬
‫تزعم ان ابابکر و عمر و عثمان کانوا علي الحق و قييد بييا يعنييي القييوم الييذين‬
‫بايعوهم علي ما بايعوهم و انک تزعم ان الشوري للمهاجرين و النصييار و هييم‬
‫قد اختاروني و يا يعوني‪ «...‬پس چه بوده چنين نوشته؟!‬
‫داسيتان شگفتيسيت‪ :‬اميامي بيه خلفيت رسييده بيه يکيي از فرمانرواييان‬
‫زيردست که در انديشه نافرمانيست نامه ميفرسييتد و بييا يييک زبييان سيياده اي‬
‫چنين مي نويسد‪» :‬همان کسانيکه به ابوبکر و عمر و عثمان دست داده بودند‬
‫به من دست دادند]‪ .«[59‬سپس از اييين گفتييه خييود نييتيجه گرفتييه مييي نويسييد‪:‬‬
‫»پس باشنده را نميرسد که ديگييري را برگزينييد و نباشيينده را نمييي رسييد کييه‬
‫نپذيرد]‪ .«[60‬سييپس بييه اسييتواري آن سييخنان کوشيييده مييي نويسييد‪» :‬شييوري‬
‫مهاجران و انصار راسيت‪ .‬آنيان بيه هير کسيي گيرد آمدنيد و اميامش ناميدنيد‬
‫خشنودي خييدا نيييز در آن خواهييد بييود]‪ .«[61‬پييس از آن بييه يييک سييخن ديگييري‬
‫پرداخته مي نويسد‪» :‬اگر آن برگزيده از سخن مهاجر و انصار بيييرون رفييت و‬
‫]‬
‫يک »بدعت« پديد آورد بايد او را به راه بازگردانند و اگر نپذيرفت جنييگ کننييد‬
‫‪ .«[62‬سييخناني بييه اييين سييادگي و روشييني چييون بييا خواسييت خييود سييازنده‬
‫نمي يابند به يک بار چشم پوشيده مي گويند‪» :‬به پذيرش و يا دريافت دشمن‬

‫سخن رانده!« ما دوباره مي پرسيم‪ :‬به چه دليل سخناني به آن روشني را از‬
‫معني خود بيرون مي بريد و بهر چه بيرون مي بريد؟!‬
‫اينکه آقاي خالصي زاده مي نويسد‪» :‬چون معاويه دليلي بر خلفت ابييوبکر‬
‫و عمر و عثمان بجز اجتميياع مهيياجر و انصييار و شييوري نييدارد و بييه همييين در‬
‫مکاتبات خود به حضرت امير استدلل کرد‪ «...‬که مي خواهد بگويد امام علي‬
‫بن ابيطالب اين سخنان را در پاسخ نامه معاويه نوشته است‪ ,‬چيزيست که از‬
‫پندار خود پديد آورده‪.‬‬
‫در نهج البلغه که اين نامه هست در عنوانش مي نويسييد‪» :‬ميين کتيياب لييه‬
‫الي معاويه« که مي فهماند نخست آن امام به نيامه نويسيي برخاسيته و ايين‬
‫نامه را نوشته‪ .‬از خود نامه هم جييز اييين بدسييت نمييي آيييد‪ .‬همييين نييامه را در‬
‫تاريخها نيز آورده اند و من آنچه بياد ميييدارم از آنهييا هييم جييز همييين فهميييده‬
‫نمي شود‪ .‬به هر حال آقاي خالصي زاده به شيوه ديگران از پندار خود سييخن‬
‫رانده‪ .‬هرچه هست اين نامه‪ ,‬چييه نييامه نخسييت بييوده و چييه در پاسييخ نييا مييه‬
‫معاويه نوشته شده‪ ,‬به آن معنايي کييه اييين دوتيين بعنييوان گييزارش گفتييه انييد‪,‬‬
‫نتوان بود و نيست‪.‬‬
‫اين پاسخ دهندگان هردو خطبه شقشقيه را پيش کشيده آن را دليلي براي‬
‫خود شمارده اند‪ .‬مي گويند در آن خطبييه امييام عليي بيين ابيطيالب از خلفييت‬
‫ابوبکر و ديگران ناخشنودي نموده‪.‬‬
‫مي گويم‪ :‬آن خطبه در تاريخها ديده نشده و راسييت بييودنش درخييور بيياور‬
‫نيست‪ .‬اگر هم باور کنيم بيش از گله گذاري نبوده و جييز اييين را نمييي رسيياند‬
‫که امام علي بن ابيطالب در دلش خود را بييه خلفييت شيياينده تيير از ديگييران‬
‫مي شمارده‪ ,‬و اين جز از سخنانيست که شيعيان مي دارند‪.‬‬
‫آنگاه چنانکه شما آن نامه را به گيزارش کشييده ميي گويييد بيراي »اليزام‬
‫خصييم« نوشييته اسييت‪ ,‬ديگييران هييم تواننييد آن خطبييه را بييه گييزارش کشيييده‬
‫بگوينييد‪» :‬امييام آنييرا بييراي »تييأليف قلييوب« رافضيييان کييه در کييوفه بسيييار‬
‫مي بودند گفته است«‪.‬‬
‫اگر کسي به چنين گزارشي در آن باره پردازد شما را هيييچ پاسييخي بييه او‬
‫نخواهد بود‪ .‬راهيست که خودتان باز کييرده ايييد‪ .‬بييه گفتييه عييرب‪» :‬فلييم بانييک‬
‫تجروبائي لتجر؟!‪«...‬‬
‫در پايان ناچاريم بار ديگر يادآوري کنيم که اين گفتگوها از دييين نيسييت‪ .‬در‬
‫دين جايي براي گفتگو از رخداده هاي گذشته و آينييده گشيياده نمييي باشييد‪ .‬در‬
‫دين نامي از اين کس و آن کس برده نمي شود‪ .‬اگر راسييتي را بخواهنييد اييين‬
‫خود بي دينيست که کساني زندگاني خود را رها کرده از رخداده هاي هييزار و‬
‫سيصد سال پيش سخن رانند و ميان مردگان دو تيرگي انداخته بييه هييواداري‬
‫از اينسو و آنسو به کشاکش پردازند‪ .‬دين براي آنست کييه آدميييان تييا بييه اييين‬
‫خرد دور نباشند و به اين کارهاي بيهوده نپردازند‪.‬‬
‫اندازه از ِ‬
‫دين چنانکه گفته ايم »شناختن معني جهييان و زنييدگاني و زيسييتن بييه آئييين‬
‫خييرد اسييت«‪ .‬هرکييس کييه مييي خواهييد در اييين بيياره نيييک آگيياه گييردد کتيياب‬
‫»ورجاوند بنياد« و ديگر کتابهاي ما را بخواند‪.‬‬
‫آنچه ما را به اين گفتگو در اينجا ناچار گردانيده آنست که چنانکه گفته ايييم‬
‫مليان دعوي سررشته داري مي کنند و صييد آشييفتگي در زنييدگاني اييين تييوده‬
‫پديد مي آورند و چون دستاويز ايشان برگزيدگي امييام علييي بيين ابيطييالب بييه‬
‫خلفت از سوي خدا و ديگر اينگونه سخنها ميباشد‪ ,‬ما براي آنکه بيپايي دعوي‬
‫آنان را روشن گردانيم ناچار شده به اين گفتگوها درآمده ايم‪.‬‬

‫پايان‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful