‫بهشت در قران و روایات‬

‫‪Sunday, December 25, 2011‬‬
‫‪11:25 PM‬‬

‫بهشت ‪ :‬واپسين منزلگاه رستگاران‪،‬‬
‫كترين جايگاه به خداوند براى برگزيدگان‪،‬‬
‫نزدي ‌‬
‫و محيط امنيت‪ ،‬آرامش‪ ،‬آسايش و مبّراى از‬
‫وعذاب‬
‫هرگونه آفت‪ ،‬درد‪ ،‬رنج ‌‬
‫بهشت واژه فارسى اوستايى واهيشت = )‪ (vahishta‬به معناى جهان برتر‪ ،‬عالم‬
‫نيكوتر ـ ضد »دژنگهو« به معناى دوزخ ـ است‪ .‬واهيشت مركب از »واهو« )‬
‫‪ (Vahu‬به معناى خوب و »ايشت« )‪(Esht‬علمت تفضيل و صفت براى موصوف‬
‫نجايى است خوش آب و هوا و فراخ‬
‫محذوف »انگهو« يعنى جهان است]‪ [1‬و آ ‌‬
‫نعمت و آراسته كه نيكوكاران پس از مرگ در آن مخلدند‪[2].‬در فارسى به‬
‫]‪[3‬‬
‫ىشود‪.‬‬
‫بهشت‪ ،‬فردوس و مينو نيز گفته م ‌‬
‫جّنت«‬
‫ههايى گوناگون به كار رفته كه مه ‌‬
‫بهشت در لغت عرب با واژ ‌‬
‫مترين آنها » َ‬
‫است‪.‬‬
‫جنت از ريشه )ج ـ ن ـ ن( گرفته شده است‪ .‬معناى محورى همه مشتقات اين‬
‫نكه »جنين« بر اثر پوشيدگى و مستور بودن در‬
‫ريشه پوشيدگى است‪ [4]،‬چنا ‌‬
‫رحم مادر بدين نام موسوم شده و سپر نيز بدين جهت كه رزمنده در پناه آن‬
‫جّنة« ناميده شده است؛‬
‫پوشيده و از آسيب سلح دشمن مصون م ‌‬
‫ىماند » ُ‬
‫همچنين كسى كه عقل او پوشيده گشته »مجنون« و ظلمت شب كه مايه‬
‫ن« نيز موجودى است نامرئى كه‬
‫ن« نام گرفت ‌‬
‫پوشيدگى اشياست »جا ّ‬
‫هاند‪ِ » .‬‬
‫ج ّ‬
‫از ديد ظاهرى انسان پوشيده است و بالخره »جّنت« باغى است پوشيده به‬
‫سر نامگذارى بهشت به جنت آن است كه‬
‫درختان انبوه و درهم رفته]‪ ،[5‬بنابراين ِ‬
‫شاخساران درختانش درهم فرو رفته و برگهاى فراوان آنها‬
‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪361‬‬
‫]‪[6‬‬
‫ىپوشاند‪ .‬البته مفسران براى‬
‫مانند سقفى سبز رنگ زمين بهشت را م ‌‬
‫نكه برخى آن را ثوابى‬
‫هاند‪ ،‬چنا ‌‬
‫پوشيدگى بهشت وجوه ديگرى نيز ذكر كرد ‌‬
‫]‪[7‬‬
‫هاند‪ :‬اطلق جنت‬
‫رانسان پوشيده است‪ .‬برخى ديگر گفت ‌‬
‫هاند كه در دنيا ب ‌‬
‫دانست ‌‬
‫]‪[8‬‬
‫ىيابد‪.‬‬
‫بر بهشت بدان سبب است كه هرگز عقول قاصر بشر بر آن احاطه نم ‌‬
‫به نظر برخى ديگر بهشت به لحاظ منزلت و مقام مكنونى كه دارد نزد عقل‬
‫نرو بعضى از‬
‫صاحب نظر يا قلب صاحب بصر معروف يا مشهود نيست]‪ ،[9‬از اي ‌‬
‫مفسران بر اين اعتقادند كه برخى از مراحل اعلى بهشت حتى نزد عقل حكيم‬
‫يا قلب عارف مستور است و برخى از مراتب ديگر آن گرچه معلوم نظرى‬
‫حكيم يا بصرى عارف است؛ ليكن بسيارى از ويژگيهاى آن همچنان در بوته‬
‫ىشود و حتى پس از ورود در آن‬
‫استتار است و تا قبل از شهود عينى مشهود نم ‌‬
‫ىگيرد؛ اما براى‬
‫گرچه نسبت به خود بهشتى مشهود شده و در كنار او قرار م ‌‬
‫نتر از درجه وجودى وى قرا‌ردارد همچنان در وراى حجاب نورى‬
‫غير او كه پايي ‌‬
‫]‪[10‬‬
‫مستتر و پنهان است‪.‬‬

‫بتر‬
‫بدون ترديد در همه اديان‪ ،‬مذاهب و مسالك اعتقاد به جهانى بهتر و مطلو ‌‬
‫]‪[11‬‬
‫هاند‪.‬‬
‫وجود داشته و همه آنها رسيدن به آن را به پيروان خويش وعده داد ‌‬
‫در اوستا براى هر يك از تعاليم سه گانه عاليه »پندار نيك‪ ،‬گفتار نيك‪ ،‬كردار‬
‫هاى ويژه معين شده است؛ اولى كه جاى انديشه‬
‫نيك« در بهشت مقام و مرتب ‌‬
‫است در كره ستارگان‪ ،‬دومى در فلك ماه و سومى در فضاى بلندترين روشنايى‬
‫ىپايان‬
‫واقع است‪ .‬روان نيكوكار پس از طى اين سه مرحله به فضاى فروغ ب ‌‬
‫ىرسد كه »انيران« نام دارد و در آنجا بارگاه جلل اهورا يا عرش اعظم‬
‫م ‌‬
‫]‪[12‬‬
‫)گروثمان = خان ستايش( است‪.‬‬
‫در جاى ديگر همين كتاب آمده كه روان مرده تا سه روز پس از مرگ بالى سر‬
‫اوست و صبح روز چهارم روح از تن او جدا شده‪ ،‬اگر نيكوكار باشد وجدان‬
‫)دين( وى به صورت دختر زيبايى نمودار گشته‪ ،‬او را به سوى فردوس راهنمايى‬
‫]‪[13‬‬
‫رتو = پل تشخيص و‬
‫م ‌‬
‫چنوَنت پ ِ ِ‬
‫ىكند‪ .‬روان نيكوكار از روى پل صراط ) ِ‬
‫ىرسد‪،‬‬
‫قضاوت( كه بالى نهرى از فلز گداخته قرار دارد و براى او پهن به نظر م ‌‬
‫هگانه ياد شده‪ ،‬به بهشت برين و‬
‫ىگذرد و پس از پيمودن مراحل س ‌‬
‫به سرعت م ‌‬
‫َ‬
‫ىرود‪ .‬در آنجا براى ا‌وكره فصل بهار و ساير نعمتها را‬
‫بارگاه قدس اهورامزدا م ‌‬
‫ىآورند و همواره در نهايت خوشى و‬
‫م ‌‬
‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪362‬‬
‫]‪[14‬‬
‫ىبرد‪.‬‬
‫رم ‌‬
‫خرمى به س ‌‬
‫در عهدين نيز با عبارتهايى گوناگون بشارت به بهشت موعود داده شده است‪.‬‬
‫نكه بسيارى از‬
‫ىاسرائيل در عصر موسى)عليه السلم(قومى مادى بودند‪ ،‬چنا ‌‬
‫بن ‌‬
‫بشارتهاى عهد قديم به نعمتهاى دنيوى‪ ،‬زمين و حكومت و سلطنت اشاره دارد‪،‬‬
‫ىدانستند و منكر روحى در بدن بودند كه‬
‫حتى آنها مسئله جاودانگى روح را نم ‌‬
‫ههايى وجود دارد كه آنان نيز بهشت را‬
‫بعد از مرگ جاودانه بماند؛ ولى نمون ‌‬
‫هاى بودند كه از آن‬
‫هاى از آنها قائل به بهشت بسيار گسترد ‌‬
‫هاند‪ .‬عد ‌‬
‫قبول داشت ‌‬
‫دن آسمانى« ياد كرده و داراى دو در بوده كه ‪100000‬‬
‫با عنوان »بهشت عَ ْ‬
‫]‪[15‬‬
‫ىكنند‪.‬‬
‫فرشته از آن محافظت م ‌‬
‫در عهد جديد نيز با اوصافى گوناگون نظير حيات جاودانه از بهشت سخن به‬
‫ميان آمده است‪ .‬حتى در برخى موارد اوصافى را شبيه اوصاف بهشتى كه در‬
‫ت آسمانى‬
‫قرآن آمده است بيان م ‌‬
‫ىكند‪) .‬يوحناـ ‪ (7‬از نظر مسيحيان‪ ،‬بهش ْ‬
‫است محل سعادت كه از هرگونه كدورت تهى و شامل همه لذات نفسانى‬
‫است‪ .‬البته نعمتهاى اين بهشت از قبيل لذات و شاديهاى آسمانى و تنها‬
‫مفاهيمى روحى و عقلى است‪ ،‬زيرا به اعتقاد آنها بهشت جايگاهى روحانى‬
‫س انسان پس از جدا شدن از بدن و صعود به آسمان از حالتى‬
‫است كه نف ِ‬
‫]‪[16‬‬
‫ىگيرد‪.‬‬
‫حسى و طبيعى به حالت روحانى آسمانى تبديل شده‪ ،‬در آن قرار م ‌‬
‫مترين لذت آن نظر‬
‫پروتستانها نيز قائل به نوعى بهشت روحانى هستند كه مه ‌‬
‫كردن به وجه الله است‪ [17].‬حتى در مسالك بت پرستى مانند يونانيها محل‬
‫خدايان و پايان نيكان را گلزارهايى زبده به نام شانزليزه )‪Champs‬‬
‫ىدانستند‪ [18].‬هندوها نيز بهشت را باور داشتند و كسانى كه با انواع‬
‫‪(elyses‬م ‌‬
‫ىپنداشتند كه‬
‫ىكردند م ‌‬
‫عذابهاى دنيوى مانند قتل‪ ،‬سوختن و غيره خود را نابود م ‌‬
‫]‪[19‬‬
‫ىگيرند‪.‬‬
‫قبل از بيرون رفتن جانهايشان همسايگان بهشت به سرعت آن را م ‌‬

‫هاى كه كمونيستها به طبقات محروم وعده‬
‫مدينه فاضله افلطون و جامع ‌‬
‫ىشود‪ .‬اين بهشتها به رغم اختلفات‬
‫ىدادند نيز نوعى بهشت دنيوى محسوب م ‌‬
‫م ‌‬
‫]‪[20‬‬
‫زياد در ‪ 4‬چيز مشترك است‪ :‬امنيت‪ ،‬سلمت‪ ،‬بركت و لذت‪.‬‬
‫من است )مائده‪ (48 ،5 /‬افزون بر‬
‫قرآ ‌‬
‫مهَي ْ ِ‬
‫نكريم كه بر همه كتابهاى آسمانى ُ‬
‫ههاى موجود در تورات و انجيل درباره بهشت را نقل كرده )توبه‪/‬‬
‫اينكه وعد ‌‬
‫‪ (9،111‬به تفصيل‬
‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪363‬‬
‫درباره بهشت سخن رانده و آن را آخرين مرحله مدار عمومى خلقت براى‬
‫ىكند‪) .‬ص‪ (25 ،38/‬گفتنى‬
‫كترين جايگاه به خداوند معرفى م ‌‬
‫برگزيدگان و نزدي ‌‬
‫است اولين اختلف بهشت قرآن با بهشت ديگران در ميزان كوشش و تلش‬
‫لزم و در مدت وصول آن است؛ قرآن راه بهشت را طولنى و پرمشقت‬
‫ىكند‪) .‬بقره‪،2/‬‬
‫)انشقاق‪ (6 ،84/‬و آن را محصول اكتساب خود انسان معرفى م ‌‬
‫]‪[21‬‬
‫‪ 286‬و ‪(...‬‬
‫گرچه در قرآن كريم واژه »جنت« به معانى گوناگونى نظير توحيد )يونس‪10،2/‬‬
‫‪[22]6‬؛ بقره‪ ،[23](2،221/‬بستانى در يمن )قلم‪ [24](68،17/‬به كار رفته يا بر اينها‬
‫ندسته از معانى اين واژه كه بر‬
‫تطبيق شده است؛ اما در اين مقاله تنها آ ‌‬
‫ههاى »جنت« )بقره‪(35 ،‌2/‬‬
‫بهشت اطلق شده مورد نظر است‪ .‬افزون بر واژ ‌‬
‫و »جنات« )بقره‪ (25 ،2 /‬در آيات فراوانى از بهشت با واژه هايى نظير‬
‫فردوس )مؤمنون‪ ،(11 ،23 /‬دارالسلم )انعام‪ ،(127 ،6 /‬دارالقرار )غافر‪،40 /‬‬
‫‪ ،(39‬دارالمقامه )فاطر‪ ،(35،‌‌35/‬جنة الماوى )نجم‪ 13 ،53 /‬ـ ‪ (15‬و ‪ ...‬ياد‬
‫شده است‪ .‬در اين آيات مباحثى همچون حقيقت )واقعه‪89 - 88 ،56 /‬؛ آل‬
‫عمران‪ ،(163 ،3 /‬گستره و جايگاه )آل عمران‪133 ،3 /‬؛ نجم‪،(15 - 13 ،53/‬‬
‫درها )ص‪50 ،38 /‬؛ زمر‪ ،(73 ،39/‬مخلوق بودن )حديد‪21 ،57 ،/‬؛ شعراء‪،26 /‬‬
‫‪ ،(64‬موروث بودن )اعراف‪43 ،7 /‬؛ مريم‪ ،(63 ،19 /‬مراتب ودرجات بهشت‬
‫)انفال‪4 ،8/‬؛ نساء‪ 96 - 95 ،4 /‬؛ طه‪ ،(75 ،20/‬نعمتهاى بهشتى )بقره‪25 ،2 /‬؛‬
‫مد‪ (15 ،47/‬و بهشتيان )مائده‪119 ،5 /‬؛ حجر‪(47 ،15 /‬‬
‫زخرف‪71 ،43 /‬؛ مح ّ‬
‫هاند‪.‬‬
‫مطرح شد ‌‬
‫تصوير و تعريف بهشت در قرآن يكپارچه نيست‪ ،‬بلكه به صورت اوصاف كوتاه‪،‬‬
‫ههاى مكى آمده است و‬
‫هها به ويژه سور ‌‬
‫متعدد و گاه مكرر در بسيارى از سور ‌‬
‫هتر از ساير‬
‫در سه سوره الرحمن‪ ،‬واقعه و انسان )دهر( بيشتر و پيوست ‌‬
‫نچنان كه در‬
‫ههاست‪ .‬براى به دست آوردن تصويرى اجمالى از بهشت آ ‌‬
‫سور ‌‬
‫ههاى مختلف كنار هم گذاشته‬
‫قرآن كريم بيان شده لزم است كه آيات سور ‌‬
‫]‪[25‬‬
‫شود‪.‬‬

‫حقيقت بهشت‪:‬‬
‫بسيارى از متكلمان و محدثان اسلمى با استفاده از آيات و روايات بهشت را‬
‫هاند‪.‬‬
‫جسمانى و مادى دانسته و اين اعتقاد را از ضروريات دين اسلم شمرد ‌‬
‫آنها معتقدند انسان با همين بدن جسمانى مادى خود وارد بهشت خواهد شد و‬
‫هاند‪» :‬و فـك َِهة‬
‫آيات مربوط به نعمتهاى بهشتى را بيانگر مادى بودن آنها دانست ‌‬
‫خّيرون * ‌وَلحم َ‬
‫طير‬
‫م‌اي َت َ َ‬
‫ِ‬
‫م ّ‬
‫ِ‬
‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪364‬‬
‫‪56،20‬ـ‪(‌21‬؛ ولى در اين زمينه ديدگاههاى ديگرى نيز وجود‬
‫‌‬
‫ما َيشَتهون«)واقعه‪/‬‬
‫ِ‬
‫م ّ‬
‫هاند‪ .‬به عقيده آنها بهشت ماوراى عالم‬
‫دارد؛ برخى مادى بودن بهشت را رد ّ كرد ‌‬
‫]‪[26‬‬

‬‬ ‫ذات انسان و آنچه كه از او برم ‌‬ ‫نكه قرآن كريم در وصف مقربان‪ ،‬خودِ آنان را روح و ريحان و بهشت‬ ‫چنا ‌‬ ‫ت‌َنعيم«)واقعه‪88 ،56/‬‬ ‫م َ‬ ‫ن ِ‬ ‫نو َ‬ ‫ح وَريحا ٌ‬ ‫قّربين * فََرو ٌ‬ ‫ما ِان كا َ‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫ن ال ُ‬ ‫دانسته‪» :‬فَا َ ّ‬ ‫م َ‬ ‫ىكنند‬ ‫ـ ‪ [32](89‬و در جايى ديگر بر خود كسانى كه از خشنودى خدا پيروى م ‌‬ ‫درجات‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪365‬‬ ‫ّ‬ ‫لعمران‪(163 ،3/‬‬ ‫ه«‪)..‬‬ ‫ىترين مراتب آ ‌‬ ‫رناظر به مراتب عاليه بلكه عال ‌‬ ‫نازله بهشت و دو نظر اخي ‌‬ ‫]‪[36‬‬ ‫گستره و جايگاه بهشت ‪:‬‬ ‫نرا برابر پهناى‬ ‫در برخى آيات ا‌زوسعت و بزرگى بهشت سخن به ميان آمده و آ ‌‬ ‫ت‬ ‫جّنة َ‬ ‫عر ُ‬ ‫همه آسمانها و زمين دانسته است‪‌.‬زلزال‪ 6 ،99 /‬ـ ‪ 8‬و نيز آ ‌‬ ‫مْلكى كه فانى و‬ ‫براساس اين ديدگاه اعمال انسان دو صورت دارد‪ :‬صورتى ُ‬ ‫زودگذر و صورت ملكوتى كه باقى و زايل نشدنى است‪ .‫ماده است و نيازى به مكان مادى ندارد‪ ،‬بلكه چيزى خارج از ذات انسان نيست؛‬ ‫بدين معنا كه همه نعمتها‪ ،‬مملوكها‪ ،‬خادمان‪ ،‬باغها‪ ،‬درختان و ‪ .‬آ ‌‬ ‫ت ِ‬ ‫)بهشت( اطلق كرده است‪ُ » :‬‬ ‫عند َ الل ِ‬ ‫هم د ََرجـ ٌ‬ ‫البته درباره حقيقت بهشت آراى ديگرى نيز مطرح است؛ مانند اينكه برخى از‬ ‫هاند‪ :‬حقيقت بهشت چيزى است كه انسان را به خدا نزديك كرده‪ ،‬در‬ ‫عرفا گفت ‌‬ ‫]‪[33‬‬ ‫يا به گفته برخى ديگر حقيقت بهشت ابتهاج‬ ‫ىدهد‬ ‫مجاورت حق اول قرار م ‌‬ ‫]‪[34‬‬ ‫ىتوان اين گونه نظرها‬ ‫كه م ‌‬ ‫نفس و شادى آن به شناخت خدا و محبت اوست‬ ‫را در كنار دو نظر سابق به دو صورت تحليل كرد‪ :‬نخست آنكه بگوييم اين دو‬ ‫هاند‪ :‬بهشت‬ ‫نكه برخى نيز گفت ‌‬ ‫نظر اخير در حقيقت رد ّ آراى سابق است‪ ،‬چنا ‌‬ ‫همان لذات روحى است واوصافى كه در قرآن براى آن ذكر شده نوعى تمثيل و‬ ‫براى تقريب به ذهن است‪ [35]...»:‬و َ‬ ‫ضَها ال ّ‬ ‫سمـو ُ‬ .‬انسان در دنيا تنها‬ ‫ىخبر است؛ اما‬ ‫ىكند و از صورت ملكوتى آنها ب ‌‬ ‫صورت ملكى آنها را مشاهده م ‌‬ ‫ىكند؛ اگر زيبا باشند‬ ‫در قيامت و در برزخ تنها چهره ملكوتى آنها را مشاهده م ‌‬ ‫]‪[29‬‬ ‫نعيم و اگر زشت باشند جحيم وى خواهند بود‪.‬برخاسته از ذات‬ ‫]‪[27‬‬ ‫انسان و قائم به اوست و او به اذن خدا نگهدارنده و ايجادكننده آنهاست‪.‬‬ ‫بسيارى از آيات قرآن و نيز روايات بيانگر آن است كه بهشت و نعمتهاى آن‬ ‫نكه خداوند‬ ‫چيزى جز ظهور اعمال نيك انسان و بازگشت آن به وى نيست‪ ،‬چنا ‌‬ ‫جدوا‬ ‫در پاداش يا مجازات بندگان‪ ،‬خودِ عمل را در برابرشان حاضر م ‌‬ ‫ىكند‪»:‬و و َ‬ ‫م َرب ّ َ‬ ‫س‬ ‫ضًرا و ‌‬ ‫ملوا حا ِ‬ ‫ما عَ ِ‬ ‫ك اَ َ‬ ‫حدا«)كهف‪(49 ،18 /‬؛ »َيو َ‬ ‫لَيظل ِ ُ‬ ‫مِئذ َيصد ُُر الّنا ُ‬ ‫مثقا َ‬ ‫مثقا َ‬ ‫ل‬ ‫ل ذ َّرة َ‬ ‫مل ِ‬ ‫مل ِ‬ ‫من َيع َ‬ ‫خيًرا ي ََره * و َ‬ ‫من َيع َ‬ ‫َاشتاتـا ل ِي َُروا َاعمــل َُهم * فَ َ‬ ‫]‪[28‬‬ ‫ذ َّرة َ‬ ‫لعمران ‪3،30/‬؛ يس‪(36،54/‬‬ ‫شّر‌اي ََره«‪).‬ديگر آنكه بگوييم دو نظر سابق ناظر به مراتب‬ ‫ناست‪.‬‬ ‫از سوى ديگر براساس آيه ‪ 46‬هود‪ 11 /‬كه خداوند خطاب به حضرت نوح)عليه‬ ‫من َاهل ِ َ‬ ‫ه‬ ‫س ِ‬ ‫السلم(‪ ،‬فرزند وى را كردارى ناشايسته دانسته‪» :‬يـنو ُ‬ ‫ك ا ِن ّ ُ‬ ‫ح ا ِن ّ ُ‬ ‫ه َلي َ‬ ‫ل َ‬ ‫م ٌ‬ ‫غيُر صــِلح«انسان نفس عمل خويش است]‪ [30‬و هركس در طول عمرش‪،‬‬ ‫عَ َ‬ ‫هروزى او جز‬ ‫ىسازد؛ كسى كه محصول فعاليت شبان ‌‬ ‫خود را با اعمال خويش م ‌‬ ‫اعمال نيك و نورانى نيست‪ ،‬خود يكپارچه نيكى و نورانيت است؛ به عبارت ديگر‪،‬‬ ‫لدهنده گوهر ذات‬ ‫اعمال و رفتار انسان بر حسب صور ملكوتى آنها‪ ،‬تشكي ‌‬ ‫ىاند‪ ،‬و انسان با اعمال‪ ،‬كردار‪ ،‬افكار و‬ ‫انسانى و سازنده هويت و شخصيت آدم ‌‬ ‫ادراكش سازنده خويش است‪ ،‬بنابراين بهشت يا جهنم چيزى جدا و بريده از‬ ‫]‪[31‬‬ ‫ىخيزد نيست‪..

‬‬ ‫هاند‪ :‬عرض‬ ‫در تفسير آيات ياد شده اقوال ديگرى نيز ذكر شده است؛ برخى گفت ‌‬ ‫تگانه است كه در كنار‬ ‫تگانه و زمينهاى هف ‌‬ ‫بهشت به اندازه پهناى آسمانهاى هف ‌‬ ‫هاند كه قيمت آن به اندازه‬ ‫هم باشند )مجموع آنها(‪ .‬و َ‬ ‫ت وا َ‬ ‫لعمران‪ (133 ،3 /‬پرسيدند كه اگر بهشت به‬ ‫ض«)آ ‌‬ ‫َ‬ ‫عر ُ‬ ‫ضَها ال ّ‬ ‫سمـو ُ‬ ‫لر ُ‬ ‫گستردگى اجرام آسمان و زمين باشد پس دوزخ كجاست؟ فرمود‪ :‬هنگام آمدن‬ ‫روز شب كجاست؟]‪ [46‬در تفسير كلم رسول خدا)صلى الله عليه وآله(گفته شده‬ ‫كه آخرت با همه نعمتها و عذابهايش هرچند شباهتهايى با دنيا و لذايذ و آلمش‬ .‬از اين روايت استفاده م ‌‬ ‫اصحاب يمين باشد ـ كه ظاهرا ً بالترين رتبه و مقام آنان همان مقامهاى بهشتى‬ ‫و نعمتهاى جسمانى است ـ از ملئكه بالتر است‪ ،‬چون خداوند در انسان قوه و‬ ‫استعدادى نهاده كه هر قدر بر كمالت و قوت روحانى او افزوده شود باز قابل‬ ‫افزايش است و چون چنين استعدادى دارد به حكم »العطيات بقدر القابليات«‬ ‫بايد بهشتى كه جايگاه و آرامگاه هميشگى اوست نيز از حيث سعه و تماميت‬ ‫]‪[45‬‬ ‫محدود به حدى نباشد‪...‬و َ‬ ‫ضال ّ‬ ‫لر ُ‬ ‫لر ِ‬ ‫‪ (57،21‬مراد از عَْرض در اين آيات عرض در برابر طول نيست‪ ،‬بلكه به معناى‬ ‫مطلق گستردگى و براى بيان اهميت وسعت بهشت آمده است]‪ ،[37‬زيرا براى‬ ‫بتر از‬ ‫اعلم وسعت بهشت و تقريب به ذهن اهل ايمان مثالى بهتر و مناس ‌‬ ‫تاند و از آنجا كه‬ ‫ىشمار در آن در حرك ‌‬ ‫وسعت فضاى جوى نيست كه كرات ب ‌‬ ‫ىتواند به آن احاطه‬ ‫ىكران جهان را نفهميده و نم ‌‬ ‫بشر وسعت فضاى كرات ب ‌‬ ‫]‪[38‬‬ ‫پيدا كند وسعت بهشت نيز براى وى غير قابل تحديد است‪ .‬‬ ‫برخى ديگر گفت ‌‬ ‫هاند كه بزرگى و وسعت بهشت به‬ ‫‪ [41‬برخى در وصف حقيقى بهشت گفت ‌‬ ‫هاى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى‬ ‫انداز ‌‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪366‬‬ ‫نكه تمامى نعمتهاى‬ ‫نشنيده و به قلب هيچ بشرى خطور نكرده است‪ ،‬چنا ‌‬ ‫ىفرمايد‪‌» :‬وِاذا‬ ‫نگونه است]‪ [42‬و خداوند در بزرگى و عظمت آن م ‌‬ ‫بهشتى اي ‌‬ ‫َ‬ ‫ملكـا َ‬ ‫كبيرا«‪)..‬‬ ‫در روايتى نيز آمده است كه جبرئيل خواست طول بهشت را بداند ‪ 30000‬سال‬ ‫پريد‪ ،‬تا درمانده شد ‪ ..‫سماِء وا َ‬ ‫وا َ‬ ‫ض«‪).‬لذا از حق تعالى مدد خواست خدا او را قوت داد تا‬ ‫ت يك مؤمن خارج‬ ‫‪ 30000‬بار و هر بار ‪ 30000‬سال پريد و در نهايت از بهش ِ‬ ‫ىشود كه مقام و رتبه انسان گرچه از‬ ‫نشده بود‪ .‬برخى ديگر بر اين عقيد ‌‬ ‫]‪[44‬‬ ‫ارزش همه آسمانها و زمين است‪...‬‬ ‫نم ‌‬ ‫به گفته برخى هريك از اهل بهشت‪ ،‬بهشتى ب‌ااين وسعت و گستره دارند؛ ولى‬ ‫]‬ ‫هاند‪ :‬شايد مقصود از آن‪ ،‬يك بهشت از بهشتهاى مختلف باشد‪.‬‬ ‫جّنة‬ ‫در روايتى آمده است كه از پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله(درباره آيه»‪.‬حديد‪/‬‬ ‫ضها ك ََعر ِ ‌‬ ‫ض«)آ ‌‬ ‫جّنة َ‬ ‫عر ُ‬ ‫لعمران‪(3،‌‌133/‬؛ »‪ .‬در لغت عرب نيز‬ ‫ىكنند آن را به عرض‪ ،‬متصف‬ ‫هر گاه چيزى را با وصف وسعت و بزرگى ياد م ‌‬ ‫]‪[39‬‬ ‫هعرض كنايه‬ ‫و گويا تعبير ب ‌‬ ‫ضة«‬ ‫م ‌‬ ‫ض َ‬ ‫ىسازند؛ نظير »ِبلد ٌ َ‬ ‫ض ً‬ ‫عري َ‬ ‫عري َ‬ ‫ة و »أر ٌ‬ ‫است از اينكه در نهايت وسعت است يا به قدرى است كه وهم و خيال بشرى‬ ‫]‪[40‬‬ ‫ىتواند آن را بسنجد و برايش حدى تصور كند‪.‬انسان‪(76،‌‌20/‬‬ ‫ت َنعيمـا و ُ‬ ‫م َراي َ‬ ‫ت ثَ ّ‬ ‫َرَاي َ‬ ‫هاند‪ :‬مراد از عرض همان عرض در برابر طول است و اگر آيات‬ ‫برخى گفت ‌‬ ‫هتر از‬ ‫نروست كه امتداد عرض كوتا ‌‬ ‫مزبور تنها عرض بهشت را ذكر كرده از آ ‌‬ ‫امتداد طول است‪ ،‬بنابراين وقتى عرض بهشت مانند عرض آسمان و زمين‬ ‫]‪[43‬‬ ‫باشد قهرا ً طول آن بيشتر خواهد بود‪.

‬‬ ‫ىتوان درباره آن اظهار نظر قطع ‌‬ ‫و نم ‌‬ ‫درهاى بهشت‪:‬‬ ‫بهشت درهاى متعددى دارد و قرآن كريم در آياتى به صورت كلى و اجمال از آن‬ ‫نكه در وصف‬ ‫سخن گفته است‪ ،‬چنا ‌‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪368‬‬ ‫َ‬ ‫م‬ ‫م َ‬ ‫ت َ‬ ‫ح ً‬ ‫جّنـ ِ‬ ‫فت ّ َ‬ ‫بهشتيان درهاى بهشت را بر آنان گشوده دانسته‪َ » :‬‬ ‫ة لهُ ُ‬ ‫عدن ُ‬ ‫ا َ‬ ‫ىفرمايد‪ :‬هنگامى كه بهشتيان به بهشت نزديك شوند‬ ‫لبوب«)ص‪ (50 ،38/‬يا م ‌‬ ‫]‪[55‬‬ ‫حّتى ِاذا‬ ‫و درهاى آن گشوده شود‪ ،‬خازنان بهشت به آنها سلم م ‌‬ ‫ىكنند ‪َ » :‬‬ ‫م عََلي ُ‬ ‫حت َابوُبها و قا َ‬ ‫كم«)زمر‪ (73 ،39/‬و هنگام‬ ‫ل ل َُهم َ‬ ‫جاءوها و فُت ِ َ‬ ‫خَزن َُتها َ‬ ‫سلـ ٌ‬ ‫استقرار در بهشت نيز فرشتگان از هر درى وارد شده‪ ،‬بر آنان درود و سلم‬ .‬ل ت ُ َ‬ ‫آسمانهاى هفت گانه دانست ‌‬ ‫مابو ُ‬ ‫فت ّ ُ‬ ‫هاند‪»[50]:‬ا ِ ّ‬ ‫ن الذي َ‬ ‫سماِء ِرزقُ ُ‬ ‫كم‬ ‫ة«)اعراف‪(7،4/‬؛ »وفِ ‌‬ ‫سماِء و ل َيد ُ‬ ‫جن ّ َ‬ ‫ن ال َ‬ ‫خلو َ‬ ‫ىال ّ‬ ‫ال ّ‬ ‫منَتهى *‬ ‫عدون«)ذاريات‪(51،22/‬؛ »و ل َ َ‬ ‫وماتو َ‬ ‫ة ُاخرى * ِ‬ ‫قد َرءاهُ َنزل َ ً‬ ‫عند َ ِ‬ ‫سدَرةِ ال ُ‬ ‫مأوى«‪).‬‬ ‫هاى از آيات قرآن جايگاه بهشت را بالى‬ ‫برخى از مفسران با استفاده از پار ‌‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ن كَ ّ‬ ‫ب‬ ‫ح لهُ ‌‬ ‫ذبوا ِبـايـِتنا ‪ .‬نجم‪ 13 ،53 /‬ـ ‪ (15‬در روايتى نيز آمده است كه بهشت‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫ِ‬ ‫دها َ‬ ‫عن َ‬ ‫ة ال َ‬ ‫]‪[51‬‬ ‫هاند‪ :‬بهشت در جهت آسمان است؛ نه‬ ‫برخى نيز گفت ‌‬ ‫بالى ‪ 7‬آسمان است‪.‬‬ ‫اينكه در خود آنها گنجانده شود و چه مانعى دارد كه خدا در بال عوالمى به‬ ‫]‪[52‬‬ ‫وسعت آسمانها بيافريند؟‬ ‫به اعتقاد برخى متكلمان درباره جايگاه بهشت دليل روشنى وجود ندارد و تنها‬ ‫علم آن نزد خداست‪ [53].‬مكان كه جايگاه جسم است در اجزاى اين جهان قابل‬ ‫ىدهيم؛ ولى اگر مجموع جهان را در نظر‬ ‫تصور است؛ مثل ً ميز را در اتاق جاى م ‌‬ ‫بگيريم ديگر براى آن ظرف و مكانى وجود ندارد‪ ،‬بلكه آفرينش خود جهان‪،‬‬ ‫سازنده جاى خود نيز هست؛ نه اينكه قبل ً فضايى نامتناهى وجود داشت‪ ..‬برخى نيز به استناد آيات ‪ 12‬ـ ‪ 14‬نجم‪ ‌53/‬جايگاه‬ ‫هاند؛ بدين بيان كه هرجا سدرة المنتهى‬ ‫من َْتهى« دانست ‌‬ ‫بهشت را نزد » ِ‬ ‫سد َْرة ال ُ‬ ‫باشد كنار آن جايگاه بهشت موعود است و چون جايگاه و حقيقت »سدرة‬ ‫المنتهى« براى ما روشن نيست طبعا ً جايگاه آن نيز در محاق ابهام خواهد ماند‬ ‫]‪[54‬‬ ‫ىكرد‪.‬‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪367‬‬ ‫هاند‪ :‬سؤال از جايگاه بهشت در صورتى صحيح است كه آن جزئى از‬ ‫برخى گفت ‌‬ ‫هاى كه بتوان ميان آن و اين جهان نسبتى برقرار كرد؛‬ ‫اين جهان باشد‪ ،‬به گون ‌‬ ‫ولى اگر بهشت را جهانى مستقل و جدا از اين آسمان و زمين بدانيم پرسش از‬ ‫جايگاه آن صحيح نيست‪ .‬سپس‬ ‫خدا اين جهان را در دل آن فضا آفريد‪ .‫ىشود عينًا‪ ،‬همان انسانى است كه در دنيا‬ ‫دارد و نيز انسانى كه وارد آخرت م ‌‬ ‫بود؛ ولى نظام حاكم بر آخرت غير از نظام حاكم بر دنياست؛ دنيا بر خلف‬ ‫آخرت دا‌رتزاحم و تمانع است‪ ،‬بنابراين ممكن است آسمان و زمين با اينكه‬ ‫]‪[47‬‬ ‫جايگاه بهشت است بدون مزاحمت جايگاه جهنم نيز باشد‪..‬عين همين سخن درباره بهشت نيز حاكم‬ ‫]‪[48‬‬ ‫است‪.‬‬ ‫به عقيده ايشان اين سخن بدين معنا نيست كه بهشت وجود مثالى و خيالى دارد‬ ‫تا پرسش از جايگاه آن ساقط باشد‪ ،‬بلكه در عين تصديق به »معاد عنصرى« يا‬ ‫ىكنيم كه هريك براى خود احكام و‬ ‫»معاد مادى« دو جهان مستقل فرض م ‌‬ ‫]‪[49‬‬ ‫قوانين و اوضاع و نسبتهايى دارند و هرگز يكى در دل ديگرى نيست‪.

‬درِ امور معنوى نظير‬ ‫دوستى يا دشمنى مناسب با همان امور معنوى و با ويژگيهاى مخصوص خود‬ ‫]‪[64‬‬ ‫است‪.‬‬ ‫من ك ُ ّ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ة َيد ُ‬ ‫ملـئ ِك َ ُ‬ ‫ن عََليِهم ِ‬ ‫خلو َ‬ ‫لباب * َ‬ ‫سلـ ٌ‬ ‫ىفرستند‪»:‬ال َ‬ ‫كم ِبما َ‬ ‫]‪[57‬‬ ‫]‪[56‬‬ ‫رواياتى نيز در تأييد اين معنا آمده است‪.‬در مورد حقيقت و ماهيت درهاى بهشتى سخنان‬ ‫هاند‪ :‬با توجه به اينكه الفاظ براى ارواح و‬ ‫بسيارى گفته شده است؛ برخى گفت ‌‬ ‫حقايق معانى وضع شده‪ ،‬روح و حقيقت معناى »در« و موضوعٌ له واقعى آن‬ ‫عبارت است از مطلق چيزى كه راه وصول به مقصدى است و بدون آن‬ ‫ىشك اين حقيقت را صورتها و قالبهاى‬ ‫ىتوان به مطلوب دست يافت‪ .‬در حديثى از‬ ‫پيشوايى ناصالح بيفتد‪ ،‬راه براى انجام كارهاى شّر باز م ‌‬ ‫رسول خدا)صلى الله عليه وآله( امام حسين)عليه السلم( به عنوان درى از‬ ‫مصادق)عليه‬ ‫درهاى بهشت معرفى شده]‪ [68‬و در حديث ديگرى از اما ‌‬ .‬حجر‪(44 ،15/‬؛ ولى رواياتى پرشمار‬ ‫َ َ َْ‬ ‫ة أب ْ َ‬ ‫]‪[58‬‬ ‫اين معنا اشاره به آن دارد كه‬ ‫هاند‪.‬ب ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫متعدد و هريك از آنها ويژه موردى خاص است‪ ،‬همراه با احكام و ويژگيهايى كه‬ ‫براى آشنايى با ويژگيهاى هريك از آنها‪ ،‬شناخت مورد و صورت مناسب با آن‪،‬‬ ‫ىتوان‬ ‫ضرورى است]‪ ،[63‬بنابراين درِ هر چيزى مناسب با همان چيز است و نم ‌‬ ‫ويژگيهاى يك مورد را به ديگر موارد كشاند‪ ،‬چنان كه دِر ساختمان مناسب با‬ ‫خود ساختمان و دِر بطرى نيز مناسب با خود آن است‪ ..‬‬ ‫)رعد‪ 13،‌‌23/‬ـ ‪(24‬‬ ‫در قرآن كريم سخنى از شمار درهاى بهشت به ميان نيامده؛ ولى درهاى جهنم‬ ‫را ‪ 7‬تا دانسته است‪» :‬ل َها سبع ُ َ‬ ‫وب‪)«.‬‬ ‫تعداد درهاى بهشت را ‪ 8‬عدد شمرد ‌‬ ‫راههاى وصول به سعادت كه بهشت مظهر آن است از طرق سقوط در دامان‬ ‫نتر و رحمت گسترده الهى بر غضبش‬ ‫بدبختى كه جهنم كانون آن است فزو ‌‬ ‫]‪[60‬‬ ‫پيشى گرفته است]‪» :[59‬سبقت رحمته غضبه«‪.‫م عََلي ُ‬ ‫صَبرُتم«‪.‬‬ ‫در حديثى از امام باقر)عليه السلم( آمده است كه بهشت داراى ‪ 8‬در است كه‬ ‫هاى به گستردگى رحمت‬ ‫پهناى هريك به اندازه ‪ 40‬سال راه است]‪ [61‬و اين اشار ‌‬ ‫خداوند به بندگان اوست‪ [62]..‬‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪369‬‬ ‫ىتوان گفت درهاى بهشت يا جهنم از سنخ درهاى دنيوى نيست‪،‬‬ ‫با اين توضيح م ‌‬ ‫بلكه مطلق امورى است كه راه را براى انجام كارهاى شايسته و نيك يا براى‬ ‫ارتكاب اعمال ناشايست هموار كرده‪ ،‬موجب بهشتى يا جهنمى شدن انسان‬ ‫نرو كه در ميان امورى كه انجام كارهاى خير يا شر را رقم‬ ‫ىگردد]‪[65‬؛ ولى از آ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫هگانه باطنى نقش بيشترى‬ ‫جگانه ظاهرى و قواى ادراكى س ‌‬ ‫ىزنند‪ ،‬حواس پن ‌‬ ‫م ‌‬ ‫هاند و گفته شده‪ :‬بهشت ‪ 8‬در دارد و آنها‬ ‫دارند‪ ،‬مورد تأكيد و اشاره قرار گرفت ‌‬ ‫مه‪ ،‬متخّيله‪ ،‬واهمه و عاقله‪ ،‬و‬ ‫عبار ‌‬ ‫تاند از‪ :‬لمسه‪ ،‬باصره‪ ،‬سامعه‪ ،‬ذائقه‪ ،‬شا ّ‬ ‫تاند از امور يا‌دشده به استثناى قوه عاقله؛ اما اين‬ ‫جهنم ‪ 7‬در دارد و آنها عبار ‌‬ ‫هدرهاى بهشت محدود و منحصر به امور مزبور است‪.‬‬ ‫بدان معن‌انيست ك ‌‬ ‫به همين جهت نصوص دينى در بيان درهاى بهشت و جهنم متفاوت و در عين‬ ‫تفاوت همه صادق و مطابق با واقع است‪ ،‬زيرا هريك از آنها مسئله ياد شده را‬ ‫از ديدگاهى معين و به اعتبارى مخصوص ملحظه كرده است]‪[66‬؛ مثل ً از جمله‬ ‫ىكند‪ ،‬امام و رهبر‬ ‫امورى كه راه را براى انجام كارهاى خير يا شّر هموار م ‌‬ ‫جامعه است؛ يعنى اگر زعامت امت در كف با كفايت امامى صالح قرار گيرد‬ ‫ىگردد و اگر رهبرى امت در دست‬ ‫راه براى انجام كارهاى خير‪ ،‬هموار م ‌‬ ‫]‪[67‬‬ ‫ىشود‪ .

‬ملك‪ (67،10/‬اين در‪ ،‬ويژه اهل بهشت است‪ ،‬از جهت‬ ‫ب ال ّ‬ ‫فى َاصحـ ِ‬ ‫ىشود‪ ،‬زيرا از ازل بر‬ ‫ايمان و معرفت آنها و هرگز بر روى اهل جهنم گشوده نم ‌‬ ‫ع‬ ‫خت َ َ ‌‬ ‫ه َ‬ ‫دلهاى آنها قفل خورده است]‪َ »:[70‬‬ ‫على ُقلوب ِِهم«)بقره‪(2،7/‬؛ »فَط ُب ِ َ‬ ‫مالل ّ ُ‬ ‫على ُقلوب ِِهم«‪).‬‬ ‫هتوحيد‪ ،‬رسالت و وليت مدلول قدر‬ ‫ههايى است ك ‌‬ ‫هريك از اين درها داراى كتيب ‌‬ ‫]‪[79‬‬ ‫مشترك آنهاست‪.‬‬ ‫در برخى از روايات جنس برخى از درها مشخص شده است؛ از جمله باب‬ ‫الرحمه از ياقوت سرخ و باب الصبر كه درى است كوچك و داراى يك مصراع‬ ‫بالشكر نيز از ياقوت سفيد و داراى دو‬ ‫)لنگه( نيز از ياقوت سرخ است‪ .‬‬ ‫هاى است كه تكليف به آنها تعلق م ‌‬ ‫تگان ‌‬ ‫هف ‌‬ ‫مقصود اين است كه اخلق بد مانند حسد‪ ،‬بخل و تكبر درهاى جهنم و مقابل آنها‬ ‫اخلق خوب مانند علم‪ ،‬كرم و شجاعت درهاى بهشت هستند‪ .‬‬ ‫اختصاص داده شد ‌‬ ‫هاند‪ :‬هريك از مدِركات و مشاعر )ياد شده( داراى ظاهر و‬ ‫برخى از حكما گفت ‌‬ ‫باطنى است‪ .‫السلم(شمار درهاى جهنم‪ 7 ،‬در ذكر شده و به ‪ 7‬نفر از پيشوايان جور‬ ‫]‪[69‬‬ ‫هاست‪.‬باب البل از ياقوت زرد و‬ ‫ىطلبند و در‬ ‫نگونه روايات شرح و بيانى ويژه م ‌‬ ‫داراى يك مصراع است‪ [78].‬‬ ‫در حديثى از پيامبر وارد شده كه هر كس وضو بگيرد و سپس بگويد »أشهد أن‬ ‫ل إله إل ّ الله و أن محمدا ً عبده و رسوله«درهاى بهشت بر روى او گشوده‬ ‫ىشوند تا از هر درى خواست وارد شود‪ [76].‬‬ ‫شايان ذكر است كه درهاى بهشت و جهنم را در هر عالمى صورى است‬ ‫مناسب با همان عالم؛ صور ظاهرى و دنيوى آنها مصاديقى از درهاى بهشت و‬ ‫جهنم است كه بدانها اشاره شد؛ ولى صور باطنى و اخروى آنها صور ديگرى‬ ‫]‪[80‬‬ ‫ىكند‪.‬براساس اين نظر‬ ‫ههاى فراوانى‬ ‫بعيد نيست كه صفات ناپسند داراى ‪ 7‬موضع و هريك داراى شعب ‌‬ ‫باشند؛ همچنين براى صفات پسنديده‪ 8 ،‬جايگاه و تحت هريك اصناف زيادى‬ ‫وجود داشته باشند‪ [72].‬منافقون‪(3 ،63/‬‬ ‫َ‬ ‫هاند‪ :‬مقصود از ‪ 7‬در‪ ،‬اعضاى‬ ‫برخى ديگر گفت ‌‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪370‬‬ ‫]‪[71‬‬ ‫هاى نيز معتقدند‬ ‫عد ‌‬ ‫ىگيرد‪.‬با ‌‬ ‫مصراع است كه بين آن دو ‪ 500‬سال راه است‪ .‬در روايت ديگر كليد بهشت در »ل‬ ‫م ‌‬ ‫]‪[77‬‬ ‫ّ‬ ‫إله إل الله«معرفى شده است‪.‬ظاهر آن انسان را به سوى دوزخ و باطن آن به بهشت راهنمايى‬ ‫من قِب َل ِهِ الَعذاب«‪).‬آنچه از همه اين روايات برم ‌‬ ‫ناظر به كثرت اقوام و اعمال است كه هر گروهى با عمل خاصى از درى وارد‬ ‫نرو در احاديث معمول ً براى درها نامهايى ذكر شده كه‬ ‫ىشوند]‪ ،[74‬از اي ‌‬ ‫بهشت م ‌‬ ‫ىآيند؛ نظير باب‬ ‫متناسب با اعمال هر گروهى است كه از آن در به بهشت درم ‌‬ ‫هداران‪ ،‬باب الصلة‪ ،‬باب الصدقة‪ ،‬باب المجاهدين‪ ،‬باب‬ ‫الرّيان براى روز ‌‬ ‫]‪[75‬‬ ‫المعروف‪ ،‬باب الصبر‪ ،‬باب الشكر و باب البلء‪.‬در رواياتى نيز شمار درهاى بهشت ‪ 71‬در دانسته شده‬ ‫ىآيد اين است كه كثرت درهاى بهشت‬ ‫است‪ [73].‬‬ ‫است كه در عالم آخرت مناسب با همان عالم بروز م ‌‬ .‬حديد‪ (57،13/‬اين‬ ‫م ‌‬ ‫م ُ‬ ‫ة وظـهُِرهُ ِ‬ ‫ه في ِ‬ ‫ىكند‪» :‬با ٌ‬ ‫ه الّرح َ‬ ‫ب باط ِن ُ ُ‬ ‫هاى كه باز بودن يكى موجب بسته‬ ‫دو دسته در تقابل با يكديگر است‪ ،‬به گون ‌‬ ‫شدن ديگرى است؛ اما بهشت درِ ديگرى دارد و آن قلب )عقل( است كه دائما ً‬ ‫ق ُ‬ ‫ل ما ك ُّنا‬ ‫معُ َاو َنع ِ‬ ‫بر روى اهل حجاب كلى و كفر بسته است‪» :‬و قالوا َلو ك ُّنا َنس َ‬ ‫سعير«‪).‬اي ‌‬ ‫جاى خود بايد آن ر‌اپى گرفت‪.

..‬حديد‪(21 ،‌57/‬؛ » ِ‬ ‫ض اُ ِ‬ ‫سل ِ ِ‬ ‫دها َ‬ ‫عن َ‬ ‫ع ّ‬ ‫منوا ِبالل ّهِ وُر ُ‬ ‫ال ّ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫دت ل ِّلذي َ‬ ‫لر ِ‬ ‫ُ‬ ‫مّتقين‪).‬‬ ‫اينكه جايگاه خود را در بهشت يا دوزخ مشاهده م ‌‬ ..‬‬ ‫ممكن است در جذب ‌‬ ‫ىشود كه برخى مردان خدا در اين جهان بهشت‬ ‫از برخى احاديث نيز استفاده م ‌‬ ‫نكه امام حسين)عليه السلم( در شب‬ ‫ىديدند‪ ،‬چنا ‌‬ ‫را با چشم حقيقت بين خود م ‌‬ ‫عاشورا پرده از برابر چشمان ياران خود كنار زد و جايگاهشان در بهشت را به‬ ‫]‪[89‬‬ ‫آنان نشان داد‪..‬‬ ‫هاند‪ :‬بهشت همراه با آفرينش جهان خلق شده و ه ‌‬ ‫گفت ‌‬ ‫ضَها‬ ‫جّنة َ‬ ‫عر ُ‬ ‫آيات بسيارى از قرآن كريم بر اين مطلب دللت دارد؛ مانند»‪َ .‬حتى براى اولياى خدا‬ ‫]‪[88‬‬ ‫ههاى خاص معنوى در روى زمين نيز گهگاه آن را ببينند‪..‬آنها در تفسير‬ ‫كرد ‌‬ ‫هاند‪» :‬ك ُّلما د َ َ‬ ‫جد َ ِ‬ ‫ريا ال ِ‬ ‫عن َ‬ ‫ب وَ َ‬ ‫محرا َ‬ ‫ل عََليها َزك َ ِ‬ ‫ههاى بهشتى است كه خداوند در غير‬ ‫هاند‪ :‬مقصود از رزق ميو ‌‬ ‫آيه ياد شده گفت ‌‬ ‫]‪[84‬‬ ‫مرضا)عليه السلم(منكر‬ ‫ىگذاشت‪ .‬‬ ‫ماكنون در‬ ‫تاند ه ‌‬ ‫افزون بر امور ياد شده اهل كشف كسانى را كه اهل بهش ‌‬ ‫هها و‬ ‫باغهاى سرسبز و در حال پيشرفت مراتب و درجات و صعود در غرف ‌‬ ‫]‪[86‬‬ ‫ت‬ ‫قصرها مشاهده م ‌‬ ‫ضـا ِ‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫منوا و عَ ِ‬ ‫ت فى َرو َ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫ملوا ال ّ‬ ‫ىكنند ‪» :‬واّلذي َ‬ ‫ت«)شورى‪ ،(22 ،42/‬چنان كه در اين جهان موجودات بسيارى هستند كه‬ ‫جّنا ِ‬ ‫ال َ‬ ‫حجابهاى عالم دنيا مانع مشاهده آنهاست؛ ولى اولياء الله قادر به مشاهده آن‬ ‫هستند‪ [87]..‬‬ ‫لعمران‪ 3 /‬استناد‬ ‫‪37‬آ ‌‬ ‫‌‬ ‫برخى در تأييد مخلوق بالفعل بودن بهشت به آيه‬ ‫خ َ‬ ‫دها ِرزقـا‪.‬و َ‬ ‫ال ّ‬ ‫تِلل ُ‬ ‫سمـو ُ‬ ‫لر ُ‬ ‫ضها كَعر ِ‬ ‫سماِء وا َ‬ ‫ة‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫ه‪)«.‬شعراء‪90 ،26 /‬؛ ق‪/‬‬ ‫مأوى«)نجم‪(15 ،53 /‬؛ »و ازل ِ َ‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫فت ال َ‬ ‫ة ِلل ُ‬ ‫ال َ‬ ‫‪ (31 ،50‬حمل اين آيات كه با لفظ ماضى از مهّيا و نزديك بودن بهشت براى‬ ‫]‪[82‬‬ ‫ىدهد‪ ،‬بر زمان آينده خلف ظاهر و نيازمند قرينه است‪..‫مخلوق بودن بهشت‪:‬‬ ‫اصل آفرينش بهشت به طور مسّلم از آيات قرآن استفاده‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪371‬‬ ‫ماكنون بالفعل موجود است يا نه ميان‬ ‫ىشود؛ ولى درباره اينكه بهشت ه ‌‬ ‫م ‌‬ ‫دانشمندان اختلف است؛ بيشتر مفسران و متكلمان به ويژه متكلمان شيعه‬ ‫]‪[81‬‬ ‫ماكنون موجود است‪.«..‬‬ ‫َ‬ ‫ت وا َ‬ ‫ض‬ ‫مّتقين«)آ ‌‬ ‫عد ّ ‌‬ ‫جّنة َ‬ ‫ض اُ ِ‬ ‫عر ُ‬ ‫لعمران‪(133 ،3 /‬؛ »‪‌‌..‬در روايتى اما ‌‬ ‫فصل در اختيار مريم م ‌‬ ‫]‪[85‬‬ ‫مخلوق بالفعل بودن بهشت را مكذب و مخلد در دوزخ معرفى كرده است‪.‬براساس رواياتى نيز هيچ انسانى از دنيا نم ‌‬ ‫]‪[91‬‬ ‫ىكند‪..«.‬پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله( نيز به هنگام معراج كه از هياهوى‬ ‫ههاى جلل و جمال‬ ‫مردم اين جهان دور بود و غوغاى عالم ماده كمتر و جلو ‌‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪372‬‬ ‫ههايى از‬ ‫هها را كنار زد و با چشم ملكوتى خود توانست گوش ‌‬ ‫بيشتر بود‪ ،‬پرد ‌‬ ‫بهشت را كه در باطن و درون اين جهان بود مشاهده كند‪ ...‬مخلوق بالفعل بودن بهشت استظهار شده است‪ ،‬زيرا پيام‬ ‫اين دسته از آيات اين است كه هم اكنون بهشت در اختيار مؤمنان صالح‪،‬‬ ‫صادقان و پرهيزگاران است؛ نه آنكه اكنون معدوم باشد و پس از پيدايش‪ ،‬ملك‬ ‫ىكند و از آنجا كه مالك‬ ‫آنان شود‪ ،‬زيرا آيات‪ ،‬ملكيت بالفعل بهشت را گزارش م ‌‬ ‫]‪[83‬‬ ‫آن بالفعل موجود است مملوك نيز بايد بالفعل موجود باشد‪.‬‬ ‫پرهيزگاران خبر م ‌‬ ‫ّ‬ ‫افزون بر آيات مزبور از آيات ديگرى نظير »و ب َ ّ‬ ‫ملوا‬ ‫منوا و عَ ِ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫شرِ الذي َ‬ ‫لعمران‪198 ،3/‬؛ مائده‪119 ،5/‬؛‬ ‫جّنـت«)بقره‪ 2،‌‌25/‬و نيز آ ‌‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫ن ل َُهم َ‬ ‫ت اَ ّ‬ ‫ال ّ‬ ‫كهف‪ 31 ،18 /‬و‪ (.‬‬ ‫در رواياتى نيز به فرود آمدن مائده بهشتى بر حضرت زهرا)عليها السلم(‬ ‫ىرود‪ ،‬مگر‬ ‫تصريح شده است‪ [90].

‬نحل‪ (96 ،‌16/‬در اين آيه به جاودانگى آنچه نزد‬ ‫َين َ‬ ‫فد ُ و ما ِ‬ ‫ً‬ ‫دالله«غير از وجود خدا و محكوم به امكان‬ ‫خداست حكم شده و طبعا »ما ِ‬ ‫عن َ‬ ‫است؛ ولى طبق مشيت الهى جاودانه است‪.‬در اين مثال خانه از‬ ‫آن اتاقها بر اساس هدف مخصوصى ساخته م ‌‬ ‫]‪[95‬‬ ‫بهشت نيز چنين است؛ از‬ ‫جهتى ساخته شده و از جهتى ساخته نشده است‪.‬‬ ‫هاند‪ :‬بهشت از جهتى هم اكنون‬ ‫شايان توجه است كه برخى از اهل معرفت گفت ‌‬ ‫مخلوق است و از جهتى مخلوق نيست‪ .‌ «..‬ايشان نظر خود را با تمثيلى چنين بيان‬ ‫هاى‬ ‫ىشود‪ :‬خان ‌‬ ‫ىكنند‪ :‬گاه پس از ساخته شدن ديوارهاى اطراف خانه گفته م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫بنا شده‪ ،‬در حالى كه چيزى جز چهارديوارى و فضا وصحن خالى نيست و پس از‬ ‫ىشوند‪ .‬‬ ‫پاسخ اين است كه هرگز همه جوانب مسئله براى ما روشن نيست و شايد در‬ ‫]‪[94‬‬ ‫آفرينش آن مصالحى باشد كه از درك ما بيرون است‪.‬‬ ‫از ديگر دليلهاى ايشان اين است كه آفرينش‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪373‬‬ ‫بهشت قبل از قيامت كارى عبث و غير متناسب با شأن آفريننده حكيم است‪.‬‬ ‫به ارث بردن بهشت‪:‬‬ ‫در برخى از آيات قرآن از موروث بودن بهشت سخن به ميان آمده است‪:‬‬ ‫»ُاولئ ِ َ‬ ‫س‪)‌.«....‬‬ ‫ىرسد »ميراث« م ‌‬ ‫ميت به وارث وى م ‌‬ ‫برخى مفسران درباره ارث ناميدن بهشت بر اين اعتقادند كه نعمتهاى بهشتى‬ ‫نچنان عظيم است كه اعمال پرهيزگاران در برابر آن كامل ً ناچيز محسوب‬ ‫آ ‌‬ ‫هاند‪ ،‬زيرا زحمت‬ ‫ىشود‪ ،‬مثل اينكه بهشت را بدون زحمت و رايگان به آنها داد ‌‬ ‫م ‌‬ .‬آنها براى سخن خود ادل ‌‬ ‫هم جمع نم ‌‬ ‫شىء هال ِ ٌ‬ ‫استناد آيه »ك ُ ّ‬ ‫ل َ‬ ‫ه«)قصص‪ (88 ،28/‬اگر بهشت آفريده شده‬ ‫ك ا ِل ّ وجهَ ُ‬ ‫هاى از‬ ‫هاش آن بود كه روز برپايى قيامت نابود شود‪ ،‬در حالى كه دست ‌‬ ‫بود لزم ‌‬ ‫آيات قرآن بيانگر جاودانگى و دوام و بقاى بهشت است؛ مانند آياتى كه بهشت‬ ‫خلد«)فرقان‪ (15 ،25/‬معرفى كرده يا نعمتهاى آن را دائمى وصف‬ ‫ة ال ُ‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫را » َ‬ ‫ّ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ظـلها‪).‬‬ ‫آن حيث كه خداوند زمينه آن را فراهم كرده مخلوق است؛ ولى از آن جهت كه‬ ‫مردم بايد آن را با اعمال خويش آباد كنند مخلوق نيست‪.‬رعد‪ 35 ،13/‬و نيز ابراهيم‪(25 ،14 /‬‬ ‫م ‌‬ ‫مو ِ‬ ‫ىكند‪» :‬اكلها دائ ِ ٌ‬ ‫]‬ ‫ناسازگارى اين دو دسته از آيات نشان آن است كه بهشت آفريده نشده است‪.‬مؤمنون‪ 10 ،23/‬ـ ‪(11‬‬ ‫ن ال ِ‬ ‫فر َ‬ ‫رثو َ‬ ‫ك هُ ُ‬ ‫دو َ‬ ‫م الوِرثون * ا َّلذي َ‬ ‫ن يَ ِ‬ ‫ارث و وراثت به معناى انتقال قهرى و بدون معامله دسترنج كسى به غير است‪،‬‬ ‫بدون آنكه در تحصيل آن زحمتى را متحمل شود‪ ،‬به همين جهت مالى را كه از‬ ‫]‪[96‬‬ ‫ىگويند‪.‫در برابر قول مشهور‪ ،‬برخى مانند ابوهاشم و قاضى عبدالجبار آفرينش بهشت‬ ‫را در وضع كنونى غيرممكن دانسته و گروهى از معتزله‪ ،‬خوارج و نيز گروهى از‬ ‫ىپندارند كه بهشت تاكنون آفريده نشده است و آن روز كه آسمان و‬ ‫زيديه م ‌‬ ‫زمين در هم پيچيده شوند خداوند متعالى بهشت را به هر شكل كه خواست‬ ‫ىآفريند‪ ،‬زيرا بهشت محل پاداش و ثواب است و پس از تكليف و در روز جزا‬ ‫م ‌‬ ‫چگاه جايگاه تكليف و جزا چه در دنيا و چه در آخرت با‬ ‫ىشود‪ ،‬زيرا هي ‌‬ ‫آفريده م ‌‬ ‫]‪[92‬‬ ‫ّ‬ ‫هاند؛ از جمله آنكه به‬ ‫هاى نيز آورد ‌‬ ‫ىشوند‪ .‬‬ ‫‪[93‬‬ ‫ىتوان گفت مقصود از شىء در آيه ‪ 88‬قصص‪ 28 /‬اشياى‬ ‫در پاسخ اين دليل م ‌‬ ‫مانداز انسانهاست؛ اما موجودات اخروى كه از قداستى‬ ‫دنيوى است كه در چش ‌‬ ‫ُ‬ ‫عند َكم‬ ‫نكه قرآن م ‌‬ ‫خاص برخوردارند مشمول اين آيه نيستند‪ ،‬چنا ‌‬ ‫ىفرمايد‪» :‬ما ِ‬ ‫عند َ الل ّهِ باق«‪).

‫ماهميت است؛ به تعبير ديگر گرچه اعمال و‬ ‫ننعمت بسيار ك ‌‬ ‫آنان در برابر اي ‌‬ ‫تقواى آدمى پايه استحقاق بهشت است؛ ولى عظمت نعمتهاى بهشتى چنان‬ ‫]‪[97‬‬ ‫ىشود‪.1 :‬كسانى كه هم آنها به بهشت مشتاق‬ ‫اين نظر به ‪ 4‬دسته تقسيم كرد ‌‬ ‫بوده‪ ،‬هم بهشت مشتاق آنهاست و آنها انسانهاى كامل يعنى پيامبران و رسولن‬ ‫و اولياءالله هستند‪ .‬زمر‪(74 ،39 /‬‬ ‫حي ُ‬ ‫ن َت َب َوّا ُ ‌ ِ‬ ‫جن ّةِ َ‬ ‫ن ال َ‬ ‫م َ‬ ‫در رواياتى نيز آمده است كه هر انسانى منزلى در بهشت و منزلى در دوزخ‬ ‫دارد‪ .‬كسانى كه شوق رفتن به بهشت دارند؛ ولى بهشت در‬ .‬‬ ‫سى نيز يكسان نيست‪ ،‬از اين رو برخى از اهل معرفت انسانها را از‬ ‫بهشت ح ّ‬ ‫هاند‪ .‬مرتبه اين دسته از آن رو كه جامعيت و اعتدال دسته قبل‬ ‫جز او چيزى نم ‌‬ ‫نتر از مرتبه‬ ‫سيشان غالب است پايي ‌‬ ‫را ندارند بلكه ُبعد معنوى آنها بر ُبعد ح ّ‬ ‫دسته نخست است‪‌.‬‬ ‫است كه گويى رايگان به پرهيزگاران داده م ‌‬ ‫هاند‪ :‬خداى متعالى بهشت را آفريد تا تمامى بندگانش با سرمايه‬ ‫برخى ديگر گفت ‌‬ ‫عمل صالح آن را به دست آورند؛ ولى كافران با ارتكاب شرك و معاصى‪ ،‬خود‬ ‫را از آن محروم ساختند‪ ،‬در نتيجه بهشت به ارث مؤمنان درآمد‪ ،‬پس در حقيقت‬ ‫هاند‪ِ» :‬تل َ‬ ‫ث‬ ‫مؤمنان با عمل صالح خود آن را از ديگران ارث برد ‌‬ ‫ة اّلتى نورِ ُ‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫ك ال َ‬ ‫ن َتقيـا«)مريم‪ 63 ،19/‬و نيز اعراف‪7،43/‬؛ مؤمنون‪ 10 ،‌23/‬ـ‬ ‫من ِ‬ ‫ِ‬ ‫من كا َ‬ ‫عباِدنا َ‬ ‫نكه قرآن كريم حمد و ستايش اهل بهشت را بر اين نعمت بيان‬ ‫‪ ،(11‬چنا ‌‬ ‫صد ََقنا وعد َهُ وَاوَرث ََنا ا َ‬ ‫ض‬ ‫م ‌‬ ‫ىكند‪َ» :‬ال َ‬ ‫لر َ‬ ‫حمد ُ ل ِل ّهِ اّلذى َ‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪374‬‬ ‫]‪[98‬‬ ‫ث َنشاُء«‪).‬‬ ‫م ‌‬ ‫مراتب و درجات بهشت‪:‬‬ ‫هر حقيقتى را در وجود درجات و مراتبى است كه برخى از آنها بدون حصول‬ ‫ّ‬ ‫انفكاك و جدايى برتر از برخى ديگر است‪ ،‬بر اين اساس براى هر حقيقت كلى‬ ‫كه مظهر اسمى از اسماء الله است بعد از مرتبه آن اسم مراتب عقل و نفس‬ ‫ده‪ ،‬اصنام و‬ ‫و طبع و جسم موجود است‪ ،‬در نتيجه همه موجودات عالم ما ّ‬ ‫دى ظ ّ‬ ‫ل زمين عقلى‬ ‫اظللى براى حقايق عقلى و روحانى هستند و اين زمين ما ّ‬ ‫روحانى است و انسان حسى نيز جثه و صنمى براى انسان عقلى و انسان‬ ‫عقلى نيز مظهر اسم الهى و نورى از انوار اوست كه از امر خدا در عالم غيب‬ ‫ن الِعلم ِ ا ِل ّ‬ ‫من َامرِ َرّبى و ما اوتيُتم ِ‬ ‫ح ِ‬ ‫ل الّرو ُ‬ ‫م َ‬ ‫حاصل شده است‪» :‬قُ ِ‬ ‫]‪[100‬‬ ‫‪ ،‬بنابراين بهشت نيز يا حسى و محسوس به حواس‬ ‫َقليل«)اسراء‪(85 ،7 /‬‬ ‫اخروى يا عقلى و مشهود به ديده باطنى عقلى است و براى هريك از اين دو‬ ‫نگونه كه عالم دو عالم است‪ :‬غيب و شهادت و‬ ‫مراتب و درجاتى است‪ ،‬هما ‌‬ ‫براى هريك منازل و مراحلى است‪ ،‬از اين رو انسان سعادتمند با توجه به روح‬ ‫ىكند بهشتى‬ ‫وى كه عقل بالفعل است‪ ،‬خود با همه علوم و معارفى كه حمل م ‌‬ ‫معنوى و روحانى است ودر عين حال براى نفس حيوانى وى بهشتى است‬ ‫صورى همراه با همه لذتها ومشتهيات كه از طريق قواى حسى عملى بدان‬ ‫]‪[101‬‬ ‫سى و عقلى‬ ‫ىيابد‪.2 .3 .‬كسانى كه بهشت مشتاق آنان است؛ ولى آنان شوق و‬ ‫ىدهند‪ ،‬زيرا آنها محو و مبهوت جلل و جمال خداوند شده‪،‬‬ ‫رغبتى بدان نشان نم ‌‬ ‫ىبينند‪ .‬كافران جايگاه دوزخى مؤمنان و مؤمنان جايگاه بهشتى كافران را به ارث‬ ‫]‪[99‬‬ ‫ىبرند‪.‬‬ ‫دست م ‌‬ ‫گفتنى است كه اساس تفاوت دو مرتبه ح ّ‬ ‫]‪[102‬‬ ‫البته شوق و اشتهاى انسانها به‬ ‫بهشت‪ ،‬تفاوت شوق و رغبت انسانهاست‪.

‬اينان همان مؤمنان معصيت كارند‪ .«..‬توبه‪(72 ،9 /‬‬ ‫ت َ‬ ‫ن ط َي ّب َ ً‬ ‫ن ِ‬ ‫جّنـ ِ‬ ‫عدن وِرضو ٌ‬ ‫ة فى َ‬ ‫است‪‌» :‬و َ‬ ‫م َ‬ ‫مسـك ِ َ‬ ‫]‪[107‬‬ ‫كه در اين‬ ‫ن كسى است كه به نهايت تقوا رسيده باشد‬ ‫رضوان الهى از آ ِ‬ ‫صورت در عالم شهود با كمال صفا و صدق در جوار رحمت و فضل كبريايى‬ ‫]‪[108‬‬ ‫ك‬ ‫ىيابد‬ ‫لناپذير استقرار م ‌‬ ‫زوا ‌‬ ‫جعى ِالى َرب ّ ِ‬ ‫مئ ِّنة * ِار ِ‬ ‫مط َ‬ ‫س ال ُ‬ ‫‪» :‬يـا َي ّت َُها الّنف ُ‬ ‫َ‬ ‫جّنتى«)فجر‪ 27 ،89 /‬ـ ‪ 30‬و نيز‬ ‫عبـدى * واد ُ‬ ‫مرضّية * فاد ُ‬ ‫خلى فى ِ‬ ‫ضي َ ً‬ ‫را ِ‬ ‫خلى َ‬ ‫ة َ‬ ‫ت »وسيله« در بهشت‬ ‫قمر‪ 54 ،54 /‬ـ ‪ (55‬و در نهايت‪ ،‬بلند مرتب ‌‬ ‫هترين درجا ْ‬ ‫]‪[109‬‬ ‫ن رسول خدا)صلى الله عليه وآله( و اهل بيت وى است‪..‬قرآن كريم براى مؤمنان واقعى و بندگان خالص خدا درجاتى را نزد‬ ‫پروردگارشان قائل شده است‪ُ» :‬اولئ ِ َ‬ ‫عند َ َرب ِّهم‬ ‫ك هُ ُ ‌‬ ‫ت ِ‬ ‫مؤ ِ‬ ‫ن َ‬ ‫منو َ‬ ‫حقّـا ل َُهم د ََرجـ ٌ‬ ‫مال ُ‬ ‫فَرةٌ و ِرزقٌ َ‬ ‫كريم«‪).‬‬ ‫عدن است كه از آ ِ‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪376‬‬ ‫نكه خداوند پيامبر اسلم)صلى الله عليه وآله( را بر ساير‬ ‫هاند‪ :‬چنا ‌‬ ‫برخى گفت ‌‬ ‫پيامبران برترى داده و »وسيله« را ويژه ايشان گردانيده امت وى نيز در بهشت‬ ‫]‪[110‬‬ ‫درجاتى دارند كه از ساير امتها متمايزند‪..‬نساء‪ 4،95/‬ـ ‪ (96‬بيشتر مفسران درجات را‬ ‫م ً‬ ‫مغ ِ‬ ‫د ََرجـت ِ‬ ‫فَرةً و َرح َ‬ ‫هو َ‬ ‫من ُ‬ ‫]‪[106‬‬ ‫‪ ،‬بنابراين هرچه اعمال انسان در‬ ‫هاند‬ ‫در آيات مزبور درجات بهشت دانست ‌‬ ‫منـا‬ ‫مرتبه برترى باشد درجات بالترى را از بهشت كسب م ‌‬ ‫مؤ ِ‬ ‫من َيأت ِهِ ُ‬ ‫ىكند‪» :‬و َ‬ ‫ت فَُاولئ ِ َ‬ ‫م َ‬ ‫ت الُعلى«‪).‬طه‪(75 ،20 /‬‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫َقد عَ ِ‬ ‫م الد َّرجـ ُ‬ ‫ك ل َهُ ُ‬ ‫ل ال ّ‬ ‫لعمران‪ ،3/‬درجات بهشت را مرتبط با‬ ‫برخى از مفسران با استفاده از آيه ‪ 15‬آ ‌‬ ‫هاند كه هر چه مراتب تقوا بالتر رود درجات بهشت نيز برتر و‬ ‫مراتب تقوا دانست ‌‬ ‫ةالمأوى و نخستين رتبه در‬ ‫بتر است‪ ،‬بر اين اساس اولين درجه بهشت جن ‌‬ ‫مطلو ‌‬ ‫َ‬ ‫م َرب ّهِ و ن ََهى‬ ‫م َ‬ ‫من َ‬ ‫خا َ‬ ‫قا َ‬ ‫ف َ‬ ‫ما َ‬ ‫تقوا پرهيز كردن از حرام و هواى نفس است‪» :‬و ا ّ‬ ‫مْأوى«)نازعات‪ 40 ،79 /‬ـ ‪ (41‬و بالترين‬ ‫جن ّ َ‬ ‫ن ال ْ َ‬ ‫ن الَهوى* فَا ِ ّ‬ ‫ى ال َ‬ ‫الّنف َ‬ ‫ة هِ َ‬ ‫س عَ ِ‬ ‫دن و از آن بهتر رضوان الهى است كه غايت و مقصود بهشتيان‬ ‫درجه‪ ،‬جنات عَ ْ‬ ‫ن الل ّهِ َاكب َُر«‪).‬اين گروه گرچه از‬ ‫مؤمنان كه در توحيد مقّلد انبيا هستند صاحبان مرات ‌‬ ‫]‪[111‬‬ ‫ماند‪.4 .‬‬ ‫ىاند؛ ولى در حشر بر آنان مقد ‌‬ ‫جهتى متأخر از اصحاب نظر عقل ‌‬ .‬‬ ‫هاند‪ :‬انبيا‪ ،‬اوليا‪ ،‬مؤمنان و‬ ‫‪4‬دست ‌‬ ‫به اعتقاد ايشان اهل بهشت به طور كّلى ‌‬ ‫هاند‪َ » :‬‬ ‫ه‬ ‫دانشمندانى كه با ادله عقلى توحيد الهى را ثابت كرد ‌‬ ‫ه ل ِالـ َ‬ ‫ه ا َن ّ ُ‬ ‫شهِد َ الل ّ ُ‬ ‫من ُ‬ ‫كم‬ ‫ة وُاولوا الِعلم ِ«)آ ‌‬ ‫ملئ ِك َ ُ‬ ‫منوا ِ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫لعمران‪َ» ،(18 ،3/‬يرفَِع الل ّ ُ‬ ‫ا ِل ّ هُوَ وال َ‬ ‫ه اّلذي َ‬ ‫م د ََرجـت«‪).‬انفال‪ [104](‌8،4/‬مقصود از درجات منازلى است كه‬ ‫مغ ِ‬ ‫و َ‬ ‫نكه مردم در ايمان و عمل صالح‬ ‫بندگان پرهيزگار در بهشت دارند و چنا ‌‬ ‫[‬ ‫‪105‬‬ ‫]‬ ‫‪ُ» :‬ان ُ‬ ‫ظر َ‬ ‫ضلنا‬ ‫تاند در منازلشان نزد خدا نيز متفاوت هستند‬ ‫متفاو ‌‬ ‫كي َ‬ ‫ف فَ ّ‬ ‫خَرةُ َاكب َُر د ََرجـت وَاكب َُر َتفضيل«)اسراء‪،(21 ،17/‬‬ ‫ضُهم َ‬ ‫على َبعض و َللء ِ‬ ‫َبع َ‬ ‫ن َ‬ ‫ه‬ ‫ل الل ّ ِ‬ ‫مؤ ِ‬ ‫ن ِ‬ ‫مجـِهدو َ‬ ‫غيُر ُاوِلى ال ّ‬ ‫وى القـِعدو َ‬ ‫ن فى َ‬ ‫ضَررِ وال ُ‬ ‫ن ال ُ‬ ‫سبي ِ‬ ‫مني َ‬ ‫م َ‬ ‫»ل ََيست َ ِ‬ ‫ض َ‬ ‫عظيمـا *‬ ‫ب َِامول ِِهم و َان ُ‬ ‫ن َاجًر‌ا َ‬ ‫ف ِ‬ ‫سِهم‪ .‫ىتفاوت است‪ .‬مجادله‪ (58،11/‬اين ‪ 4‬دسته در بهشت عدن از‬ ‫ن اوُتوا الِعل َ‬ ‫واّلذي َ‬ ‫هاند‪ ،‬بدين ترتيب كه ُرسل و انبيا‬ ‫يكديگر متمايز و هريك داراى مقاماتى ويژ ‌‬ ‫اصحاب منابر‪ ،‬اوليا اصحاب تختها و عرشها‪ ،‬دانشمندان اصحاب كرسيها و‬ ‫باند‪ ..‬و فَ ّ‬ ‫ه ال ُ‬ ‫ل الل ّ ُ‬ ‫ن عََلى القـِعدي َ‬ ‫مجـِهدي َ‬ ‫ة‪).‬كسانى كه نه‬ ‫برابر آنان ب ‌‬ ‫آنان به‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪375‬‬ ‫بكنندگان قيامت و بهشت‬ ‫بهشت رغبتى دارند و نه بهشت به آنان و آنها تكذي ‌‬ ‫هستند‪ [103].

.1‬جنات َ‬ ‫ع ْ‬ ‫]‪[124‬‬ ‫و جنات عدن به معناى جنات اقامت‬ ‫عدن در لغت به معناى استقرار و ثبات‬ ‫ىتوان تمامى بهشتها را بهشت عدن‬ ‫و جاودانگى است و بر اين اساس م ‌‬ ‫من َتحت َِها ا َ‬ ‫ن فيها«‪).‬‬ ‫‪[113‬‬ ‫هاى نشده است؛ ولى برخى‬ ‫گرچه در قرآن كريم به شمار درجات بهشت اشار ‌‬ ‫]‬ ‫روايات آنها را ‪ 100‬درجه]‪ [114‬و برخى ديگر به شمار آيات قرآن دانسته است‪.‬اعراف‪ (42 ،7 /‬اين اسم‬ ‫جن ّةِ ُ‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫ب ال َ‬ ‫ت ‪ .2‬جّنات الفردوس‪:‬‬ ‫جّنات الفردوس بهشتهايى است كه خداوند آنها را محل پذيرايى مؤمنان داراى‬ ‫ت كاَنت ل َُهم‬ ‫عمل صالح قرار داده است‪» :‬ا ِ ّ ‌‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫منوا و عَ ِ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫ملوا ال ّ‬ ‫ناّلذي َ‬ ...‬قرآن‬ ‫كه دو تاى از آنها در مقام و مرتب ‌‬ ‫جّنتان«)الرحمن‪ (55،46 /‬و‬ ‫من خا َ‬ ‫م َرب ّ ِ‬ ‫ه َ‬ ‫مقا َ‬ ‫ف َ‬ ‫ابتدا از دو بهشت نام برده‪» :‬و ل ِ َ‬ ‫ّ‬ ‫لحسـن«‪).‬الرحمن‪،55 /‬‬ ‫آن را پاداش نيكوكاران م ‌‬ ‫ىداند‪َ »:‬‬ ‫ن ا ِل ا ِ‬ ‫جزاُء ا ِ‬ ‫هل َ‬ ‫لحسـ ِ‬ ‫من دون ِِهما‬ ‫نترند مطرح م ‌‬ ‫‪ (60‬سپس دو بهشت ديگررا كه در رتبه پايي ‌‬ ‫ىكند‪» :‬و ِ‬ ‫ة و َنخ ٌ‬ ‫ل‬ ‫ضا َ‬ ‫متان * ‪ * .‬‬ ‫عينا ِ‬ ‫مان«‪).‬طه‪ 76 ،20/‬و‬ ‫ت َ‬ ‫عدن َتجرى ِ‬ ‫دانست]‪َ » :[125‬‬ ‫جّنـ ُ‬ ‫لنهـُر خــِلدي َ‬ ‫نيز كهف‪ 31 ،18 /‬؛ بّينه‪ (8 ،98 /‬در نظرى ديگر جنات عدن جايگاهى در بهشت‬ ‫است كه در آن باغهاى متعددى وجود دارد]‪ [126‬و مشرف بر همه بهشتهاى ديگر‬ ‫است‪)‌ [127].‫هاند‬ ‫مفسران نيز با استناد به آيات ‪ 46‬و ‪ 62‬الرحمن‪ 55/‬بهشتها را ‪ 4‬تا دانست ‌‬ ‫هاى برتر از دو بهشت ديگر است‪ [112].‬‬ ‫برخى مفسران نيز شمار بهشتها را ‪ 7‬و نامهايى نيز براى آنها بر شمرد ‌‬ ‫]‪[121‬‬ ‫ملوا‬ ‫ىترين نام بهشت »جّنت« است‬ ‫عموم ‌‬ ‫منوا وعَ ِ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫‪» :‬واّلذي َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫هم فيها خــِلدون«‪).‬‬ ‫‪21‬اسراء‪ 17 /‬نيز به خوبى به دست م ‌‬ ‫‌‬ ‫اين معنا از آيه‬ ‫شده است‪..‬‬ ‫براساس حديثى از پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله( اهل بهشت به حسب‬ ‫درجاتشان در فضل و كمال‪ ،‬منازلشان در بهشت نيز متفاوت است‪ ،‬به طورى‬ ‫هها و مراتب بالى بهشت را مشاهده‬ ‫كه بهشتيان ساكنان غرف ‌‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪377‬‬ ‫]‪[117‬‬ ‫ىبينند‪.‬‬ ‫‪ [115‬شايد وجه آن اين باشد كه مراتب ايمان نامحدود بوده‪ ،‬محدود كردن درجات‬ ‫]‪[116‬‬ ‫بهشت به عدد ‪ 100‬يا اعداد ديگر از قبيل بيان كثرت است‪...‬‬ ‫نكه اهل زمين ستارگان را م ‌‬ ‫ىكنند‪ ،‬چنا ‌‬ ‫م ‌‬ ‫گفتنى است كه هر درجه از بهشت فاصله فراوانى با درجات پيش از خود دارد‪،‬‬ ‫نكه در برخى روايات فاصله آن به اندازه فاصله بين آسمان و زمين معرفى‬ ‫چنا ‌‬ ‫]‪[118‬‬ ‫ىآيد‪..‬‬ ‫هاى از بهشت دانست ‌‬ ‫روايات‪ ،‬هريك را بيانگر مرتبه و درج ‌‬ ‫]‪[120‬‬ ‫هاند‪.‬فيِهما فـك ِهَ ٌ‬ ‫ن نَ ّ‬ ‫َ‬ ‫مدها ّ‬ ‫جّنتان * ‪ُ * .‬فيِهما َ‬ ‫ختان * ‪ * .‬‬ ‫م ‌‬ ‫هاى از مراتب بهشت اشاره‬ ‫ديگر نامهاى بهشت كه هريك به خصوصيتى يا مرتب ‌‬ ‫تاند از‪:‬‬ ‫دارد عبار ‌‬ ‫دن‪:‬‬ ‫‪ .‬جنات عدن(‬ ‫‪ .‬اولئ ِك اصحـ ُ‬ ‫ال ّ‬ ‫]‪[122‬‬ ‫َ‬ ‫و از نوعى پوشيدگى و استتار حكايت‬ ‫براى همه مراتب بهشت عَلم شده‬ ‫]‪[123‬‬ ‫ىكند‪.‬‬ ‫نامهاى بهشت‪:‬‬ ‫نكريم نامهايى براى بهشت ذكر شده و مفسران با استفاده از‬ ‫در آياتى از قرآ ‌‬ ‫]‪[119‬‬ ‫هاند‪..‬الرحمن‪ 62 ،55/‬ـ ‪ (68‬در حديثى از پيامبر)صلى الله عليه وآله( در‬ ‫و ُر ّ‬ ‫وصف اين بهشتها آمده كه بناى دو تا از آنها و هرچه در آن است از طل و براى‬ ‫]‬ ‫پرهيزگاران و دو بهشت ديگر از نقره و براى اصحاب يمين آماده شده است‪.

‬جنات فردوس(‬ ‫خْلد‪:‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫بهشت را بدان جهت جنة النعيم گويند كه داراى نعمتهاى فراوان بوده‪ ،‬بهشتيان‬ ‫نكه حضرت ابراهيم در دعاى خود آن را از خدا‬ ‫ىشوند]‪ ،[135‬چنا ‌‬ ‫از آن متنعم م ‌‬ ‫جن ّةِ الّنعيم«)شعراء‪‌=>‌)‌ (85 ،26 /‬جنة النعيم(‬ ‫طلب كرد‪» :‬واجَعلنى ِ‬ ‫من وَرث َةِ َ‬ ‫ةالمأوى‪:‬‬ ‫‪ .4‬جنة النعيم‪:‬‬ ‫نعيم بر وزن فعيل چيزى است كه بر زندگى راحت و مطلوب و حال خوش‬ ‫دللت دارد]‪ [133‬يا به معناى نعمت فراوان]‪ [134‬است‪.‬شورى‪ (42،22/‬جهت‬ ‫جّنا ِ‬ ‫ال َ‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪379‬‬ ‫نامگذارى آن به روضه اين است كه آب و درختان و گلها و قصرهاى آن‬ ‫هاى معتدل وحساب شده مرتب ومنظم شده و موجب فرح و‬ ‫راساس برنام ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫ىگردد‪ ،‬زيرا ماده اصلى روضه رياضت است كه بر‬ ‫هاى م ‌‬ ‫انبساط هر بينند ‌‬ ‫ههاى‬ ‫ىكند؛ گويا روضه تمثل رياضتها و برنام ‌‬ ‫پرورش و تنظيم و تعديل دللت م ‌‬ ‫سازنده منظم و منسجم افراد خود ساخته در زندگى دنياست كه در آخرت مايه‬ ‫ىشود‪.‬‬ ‫ةالمأوى بهشتى است كه مؤمنان نيكوكار بدان پناه م ‌‬ ‫بنابراين جن ‌‬ ‫ىدانند كه در انتظار همه‬ ‫برخى آن را همان بهشت جاويدان )جنة الخلد( م ‌‬ ‫]‪[138‬‬ ‫ت‬ ‫مؤمنان‪ ،‬پرهيزگاران و شهداست‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫منوا وعَ ِ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫‪» :‬ا َ ّ‬ ‫ملوا ال ّ‬ ‫ما اّلذي َ‬ ‫ملون«‪):‬سجده‪‌=>‌‌) (32،19/‬جنة المأوى(‬ ‫فَل َهُ ‌‬ ‫م َ‬ ‫مأوى ن ُُزل ً ِبما كانوا َيع َ‬ ‫ت ال َ‬ ‫جّنـ ُ‬ ‫]‪[137‬‬ ‫‪،‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫در خان ‌‬ ‫ة ال ُ‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫در جمله »ام َ‬ ‫به خلد براى دللت بر اين مطلب است كه بهشت خود جاودانه و فناناپذير است‪،‬‬ ‫لبهشت‬ ‫نكه كلمه»خالدين«در آيه بعدى براى دللت بر اين نكته آمده كه اه ‌‬ ‫چنا ‌‬ ‫ن‬ ‫در آن جاودا ‌‬ ‫ن كا َ‬ ‫ناند و فنا در ايشان راه ندارد‪» :‬ل َُهم فيها ما َيشاءو َ‬ ‫ن خــِلدي َ‬ ‫]‪[132‬‬ ‫على َرب ّ َ‬ ‫‌)جنة الخلد(‬ ‫مسـول«‪).5‬جن ‌‬ ‫]‪[136‬‬ ‫»مأوى« مصدر ميمى از ريشه »أ ـ و ـ ى« و به معناى پناه گرفتن است‬ ‫ىبرند‪.‫سه« به معناى‬ ‫جّنـ ُ ‌‬ ‫تال ِ‬ ‫فر َ‬ ‫َ‬ ‫س ن ُُزل«‪):‬كهف‪ (107 ،18/‬ريشه فردوس »فَْرد َ َ‬ ‫دو ِ‬ ‫]‪[128‬‬ ‫و شايد جهت نامگذارى اين بهشتها به فردوس گستردگى و‬ ‫گستردگى است‬ ‫هاند‪ :‬فردوس بهشت واسعى است كه‬ ‫جامعّيت آنها باشد‪ ،‬چنان كه برخى گفت ‌‬ ‫هها و درختان]‪ ،[129‬بلكه طبق‬ ‫مشتمل است بر ميو ‌‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪378‬‬ ‫گفته برخى خداوند همه نعمتهاى موجود در بستانهاى ديگر را در آن فراهم كرده‬ ‫است‪)‌ [130].6‬روضه‪:‬‬ ‫تبخش‬ ‫روضه در لغت به معناى باغستانى محدود‪ ،‬سرسبز خوش منظر و مسر ‌‬ ‫حگاههاى‬ ‫شترين تفري ‌‬ ‫حبخ ‌‬ ‫هها و فر ‌‬ ‫هترين بقع ‌‬ ‫است]‪ [139‬و در اصطلح بر پاكيز ‌‬ ‫]‪[140‬‬ ‫ت فَُهم فى‬ ‫ىگردد‬ ‫بهشت اطلق م ‌‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫منوا و عَ ِ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫‪» :‬فَا َ ّ‬ ‫مُلوا ال ّ‬ ‫ما اّلذي َ‬ ‫ت‬ ‫ضـا ِ‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫منوا وعَ ِ‬ ‫ت فى َرو َ‬ ‫َرو َ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫ملوا ال ّ‬ ‫ضة ُيحَبرون«‌‌)روم‪(15 ،30/‬؛ »واّلذي َ‬ ‫ت«‪).‬فرقان‪(16 ،25 /‬‬ ‫َ‬ ‫ك َوع ً‬ ‫دا َ‬ ‫‪ .‬‬ .‬خلد در لغت به معناى باقى بودن دائمى‬ ‫ن كان َ ‌‬ ‫وُ ِ‬ ‫تل َُهم َ‬ ‫مّتقو َ‬ ‫جزاًء و َ‬ ‫عد َ ال ُ‬ ‫]‪[131‬‬ ‫َ‬ ‫خلدِ«اضافه جنت‬ ‫هاى و خارج نشدن از آن است‪.‬‬ ‫انبساط وفرح و شادمانى آنها م ‌‬ ‫]‪[141‬‬ ‫در اين بهشت انواع عوامل سرور و شادى از ديدنيها و شنيدنيها وجود دارد‪.3‬جنة ال ُ‬ ‫هاى كه به پرهيزگاران داده جايگاه‬ ‫نكريم در آيه ‪ 15‬فرقان‪ 25/‬براساس وعد ‌‬ ‫قرآ ‌‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫لاذل ِ َ‬ ‫خلدِ التى‬ ‫و سرانجام آنان را »جنة الخلد« دانسته است‪» :‬قُ ‌‬ ‫ة ال ُ‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫ك خيٌر ام َ‬ ‫مصيرا«‪.

‬فاطر‪(35 ،35 /‬‬ ‫مة ِ ِ‬ ‫ص ٌ‬ ‫م ّ‬ ‫م ّ‬ ‫ب ول ي َ َ‬ ‫من َفضل ِهِ ل ي َ َ‬ ‫مقا َ‬ ‫ال ُ‬ ‫سنا فيها ن َ َ‬ ‫]‪[148‬‬ ‫و مكانى است كه در‬ ‫مقامه در لغت به معناى مسكن گزيدن و اقامت كردن‬ ‫ىشوند‪[149].‬‬ ‫صدق ِ‬ ‫مقت َ ِ‬ ‫مقعَدِ ِ‬ ‫ن فى َ‬ ‫نيست]‪» :[154‬ا ِ ّ‬ ‫مليك ُ‬ ‫عند َ َ‬ ‫جّنـت ون ََهر * فى َ‬ ‫ن ال ُ‬ ‫مّتقي َ‬ ‫)قمر‪ 54 ،54 /‬ـ ‪ (55‬به اعتقاد برخى مفسران مقعد صدق مقام وحدت و قرب‬ ‫است كه در مرتبه عنديت محقق شود]‪ [155‬و اهل ايمان و تقوا در عالم شهود با‬ ‫كمال صفا و صدق كه ذاتى آنان است در جوار رحمت و فضل كبريايى‬ ‫]‪[156‬‬ ‫ىيابند‪.‬‬ ‫]‪[146‬‬ ‫آن را براى جزا و پاداش آنچه اوليايش در دنيا‬ ‫هاى كه خداى سبحان‬ ‫يعنى خان ‌‬ ‫]‪[147‬‬ ‫َ‬ ‫عند َ َرب ِّهم وهُوَ ول ِي ُّهم‬ ‫هاند آماده كرده است‬ ‫به آن مبتل شد ‌‬ ‫سلـم ِ ِ‬ ‫‪»:‬لُهم داُر ال ّ‬ ‫ه‬ ‫ملون«)انعام‪ (127 ،6 /‬و بندگان را به سوى آن فرا م ‌‬ ‫ىخواند‪»:‬والل ّ ُ‬ ‫ِبما كانوا َيع َ‬ ‫سلـم ِ«‪).‬يونس‪‌=>‌)‌ (25 ،10/‬دارالسلم(‬ ‫َيدعوا ِالى داِرال ّ‬ ‫‪ .‬‬ ‫لناپذير استقرار م ‌‬ ‫زوا ‌‬ ‫شايان ذكر است كه مقصود از كلمه قرب‪ ،‬قرب منزلت و مكانت است نه قرب‬ ‫]‪[158‬‬ ‫مكان]‪ [157‬و بيانگر نهايت قرب معنوى و رضايت كبريايى است‪.‬رواياتى نيز بيانگر‬ ‫را به صدق وصف كرده تنها صادقان بدان راه م ‌‬ .‬دارالمقامه منزلى است كه تحول و خروجى در آن‬ ‫آن ساكن م ‌‬ ‫نيست‪‌) [150].10‬مقعد صدق‪:‬‬ ‫مقعد صدق جايگاهى است كه خبر دادن و بشارت به آن صادقانه است و چون‬ ‫هاند خداى متعالى براى آنان نزد خود‬ ‫پرهيزگاران جز به صداقت رفتار نكرد ‌‬ ‫چگونه دورى‪ ،‬سختى و حزن و فنايى در آن‬ ‫مجلس حضورى تدارك ديده كه هي ‌‬ ‫در«‪.8‬دارالمقامه‪:‬‬ ‫حّلنا داَر‬ ‫اين نام در مورد بهشت تنها يك بار در قرآن به كار رفته است‪» :‬ا َّلذى ا َ َ‬ ‫سنا فيها ُلغوب«‪).‬‬ ‫در حديثى از امام صادق)عليه السلم( آمده است‪ :‬از آنجا كه خداوند اين بهشت‬ ‫ىيابند‪ [159].‬دخان‪ 52 ،44 /‬ـ ‪(53‬‬ ‫مت َ َ‬ ‫اِ ْ‬ ‫ست َب َْرق ُ‬ ‫قب ِِلي َ‬ ‫‪ .‬دارالمقامه(‬ ‫‪ .‬آنان در باغها و كنار چشم ‌‬ ‫دس َو‬ ‫پوشيده‪ ،‬در برابر يكديگر م ‌‬ ‫ن ِ‬ ‫سن ُ‬ ‫سو َ‬ ‫ىنشينند‪» :‬فى َ‬ ‫من ُ‬ ‫جّنت وَ عُُيون* ي َل ْب َ ُ‬ ‫ن«‪).9‬مقام امين‪:‬‬ ‫]‪[151‬‬ ‫ن‬ ‫ىرسد‬ ‫مقام امين جايگاه امنى است كه هيچ گزندى به ساكنان آن نم ‌‬ ‫‪» :‬ا ِ ّ‬ ‫مقام َامين«‪).7‬دارالسلم‪:‬‬ ‫سلم و سلمت به معناى پيراستگى از آفات ظاهرى و باطنى است‪ .‬حقيقت‬ ‫ىنيازى بدون‬ ‫سلمت فقط در بهشت است‪ ،‬چون آنجا جايگاه بقاى بدون فنا‪ ،‬ب ‌‬ ‫]‪[143‬‬ ‫فقر‪ ،‬عزت بدون ذلت و سلمتى بدون بيمارى است‪.‬‬ ‫نعمتهاى اهل بهشت است لذت م ‌‬ ‫‪ .‬‬ ‫از آنجا كه بهشت از هر بليه و آفت و ناخوشايندى به دور است آن را دارالسلم‬ ‫هاند]‪ ،[144‬زيرا ساكنان آن از هر نوع مرگ و رنج و بيمارى و فقر و حزن و‬ ‫ناميد ‌‬ ‫]‪[145‬‬ ‫هاند‪ :‬سلم نام خداى متعالى است و دارالسلم‬ ‫برخى نيز گفت ‌‬ ‫اندوه به دورند‪.‫ن« در آيه دللت بر آن دارد كه بهشتيان در آنجا‬ ‫به گفته اب ‌‬ ‫نعباس كلمه »ُيحَبرو َ‬ ‫ههاى موزون كه از برترين‬ ‫ىگيرند و از شنيدن نغم ‌‬ ‫مورد احترام و پذيرايى قرار م ‌‬ ‫]‪[142‬‬ ‫ىبرند‪.‬دخان‪ (51 ،44 /‬پرهيزگاران در مقام امين‪ ،‬از انقطاع‬ ‫ن فى َ‬ ‫ال ُ‬ ‫مّتقي َ‬ ‫نعمت ياخروج‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪380‬‬ ‫از بهشت يا مرگ ترسى ندارند]‪ [152‬و نيز از شّر شياطين و اندوهها در امان‬ ‫هها آرميده و پرنيان نازك و ديباى ستبر‬ ‫هستند‪ [153].

‬‬ ‫ات ّ َ‬ ‫«‌)رعد‪ 35 ،‌13/‬و نيز مح ّ‬ ‫ىشود دورنمايى از آن سفره رحمت الهى است كه هرچه بهشتيان‬ ‫يادآورى م ‌‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫مزيد«)ق‪/‬‬ ‫ن فيها ول َ‬ ‫بخواهند بلكه بيشتر در آن وجود دارد‪» :‬لُهم ما َيشاءو َ‬ ‫دينا َ‬ ‫‪ (35 ،50‬و آنچه كه نفس بدان تمايل يابد و چشم از آن لذت ببرد در آنجا حاضر‬ ‫س و ت َل َذ ّ ا َ‬ ‫است‪» :‬و فيها ما َتشَتهيهِ ا َ‬ ‫صلت‪/‬‬ ‫لن ُ‬ ‫ن«)زخرف‪ 71 ،43 /‬و نيز ف ّ‬ ‫ف ُ‬ ‫لعي ُ ُ‬ ‫ما اشت ََهت‬ ‫هاند‪ ،‬جاودان ‌‬ ‫‪ (31 ،41‬و در آنچه كه بدان مايل شد ‌‬ ‫هاند‪» :‬و ُ‬ ‫هم فى َ‬ ‫سُهم خــِلدون«‪).‬‬ ‫نعمتهاى بهشتى‪:‬‬ ‫لانگيز است و قرآن بر آنها بسيار‬ ‫نعمتهاى بهشت بسيار متنوع‪ ،‬گسترده و د ‌‬ ‫تكيه كرده است تا از اين طريق‪ ،‬توجه انسانها را به اعمال و صفات و فضايلى‬ ‫كه سرچشمه اين مواهب است‪ ،‬جلب كند‪ [173]..‬ا ُك ُُلها دائ ِ ٌ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫من َنفاد«)ص‪ (54 ،38 /‬كه هرگز قطع و ممنوع نشده‪» :‬ل‬ ‫ه‬ ‫ل‬ ‫ما‬ ‫قنا‬ ‫رز‬ ‫ُ ِ‬ ‫لَ ِ‬ ‫عه«)واقعه‪ (33 ،56 /‬دانسته است‪ .‬تل َ‬ ‫مث َ ُ‬ ‫ن‬ ‫ك ُ‬ ‫جن ّةِ اّلتى وُ ِ‬ ‫مّتقو َ‬ ‫ل ال َ‬ ‫عد َ ال ُ‬ ‫داده شده است‪َ » :‬‬ ‫عقَبى اّلذي َ‬ ‫مد‪ ،(15 ،47 /‬بنابراين آنچه از نعمتهاى بهشتى‬ ‫قوا‪‌ ....‬وجودهاى‬ ‫متعددى داشته باشد‪ .1‬غرف ‌‬ ..‬‬ ‫در«م ‌‬ ‫ِ‬ ‫مقت َ ِ‬ ‫مليك ُ‬ ‫عند َ َ‬ ‫ىبهشت ذكر شده است؛ نظير‬ ‫افزون بر موارد فوق نامهاى ديگرى نيز برا ‌‬ ‫]‪[163‬‬ ‫ّ‬ ‫ففين‪،83 /‬‬ ‫‪ ،‬عليين )مط ّ‬ ‫طوبى )رعد‪ ،[162](13،29/‬رحمت )حديد‪(13 ،57 /‬‬ ‫]‬ ‫سنى )نساء‪95 ،4/‬؛ يونس‪(26 ،10/‬‬ ‫‪ ،[164](18‬دارالمتقين )نحل‪ُ ،[165](16،30/‬‬ ‫ح ْ‬ ‫‪،[166‬‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪381‬‬ ‫]‪[168‬‬ ‫‪ ،‬دارالخره )قصص‪،28/‬‬ ‫وسيله )مائده‪ ،[167](15 ،5/‬دارالقرار )غافر‪(40،‌‌39/‬‬ ‫ة راضية‪) ،‬قارعه‪ [171](7 ،‌101/‬و‬ ‫‪ ،[169](83‬الحيوان )عنكبوت‪[170](29،64/‬عيش ً‬ ‫]‪[172‬‬ ‫دارالجلل‪.‬به اعتقاد برخى بين نعمتهاى‬ ‫دنيوى و نعمتهاى بهشتى فقط شباهت اسمى وجود دارد و ذوات آنها با هم‬ ‫ىتواند داراى‬ ‫متباين است]‪[174‬؛ ولى اين نظريه درست نيست‪ ،‬زيرا شىء واحد م ‌‬ ‫درجات گوناگون وجودى باشد و در مراتب طبيعت‪ ،‬مثال‪ ،‬عقل و‪ .‬‬ ‫به طور كلى قرآن كريم در آيات بسيارى به رغم اينكه نعمتهاى بهشتى را‬ ‫َ‬ ‫ى لُهم‬ ‫فپذير با مثالها و مشابههاى دنيوى نم ‌‬ ‫وص ‌‬ ‫س ما ُاخ ِ‬ ‫ىداند‪َ» :‬فل َتعل َ ُ‬ ‫م َنف ٌ‬ ‫ف َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫من قُّرةِ اعُين«)سجده‪ (17 ،32 /‬ولى آنها را دائم و بى پايان‪» :‬عَطـاًء َ‬ ‫غيَر‬ ‫ِ‬ ‫ن هـذا‬ ‫مو ِ‬ ‫ظـّلها‪)«.‬رعد‪(35 ،13 /‬؛ »ا ِ ّ‬ ‫مجذوذ«)هود‪(108 ،11 /‬؛ »‪ .‬البته به لحاظ مبدأ قابلى تفاوت فراوانى بين نعمتهاى‬ ‫ههاى بهشت محصول درخت‬ ‫بهشت و نعمتهاى دنيا وجود دارد‪ ،‬زيرا مثل ً ميو ‌‬ ‫ههاى دنيا محصول درختان برخاسته از‬ ‫نماز‪ ،‬روزه و ساير اعمال صالح و ميو ‌‬ ‫]‪[175‬‬ ‫آب‪ ،‬خاك‪ ،‬هوا و نور فيزيكى است‪..‬برخى از آيات نيز بيانگر‬ ‫ممنو َ‬ ‫مقطو َ‬ ‫عة ول َ‬ ‫َ‬ ‫آن است كه اينها تنها بخشى از اوصاف بهشتى است كه به پرهيزگاران وعده‬ ‫ن‪ِ.‬انبياء‪(21،102/‬‬ ‫َان ُ‬ ‫ف ُ‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪382‬‬ ‫برخى از نعمتهاى جسمانى بهشت عبارت است از‪:‬‬ ‫هها‪:‬‬ ‫‪ .‫اين است كه صادقان و پرهيزگاران در آيات مزبور تنها امامان معصوم)عليهم‬ ‫نكه امام حسين)عليه السلم(در روز عاشورا فرمود‪:‬‬ ‫السلم( هستند]‪ ،[160‬چنا ‌‬ ‫صدق‬ ‫دم رسول خدا)صلى الله عليه وآله(وارد م ‌‬ ‫مقعَدِ ِ‬ ‫من بر ج ّ‬ ‫ىشوم و در » َ‬ ‫]‪[161‬‬ ‫ىنشينم‪.....

3‬نهرها‪:‬‬ ..‬شايان ذكر است كه‬ ‫متر براى زندگى و از‬ ‫فتر و مناظرى بهتر داشته‪ ،‬محلى آرا ‌‬ ‫هها هوايى لطي ‌‬ ‫غرف ‌‬ ‫]‪[177‬‬ ‫منون«‪).2‬چشم ‌‬ ‫هها در بهشت سخن به ميان آمده‪:‬‬ ‫در آيات بسيارى از قرآن كريم از وجود چشم ‌‬ ‫ن‬ ‫ن جارَِيه«)غايشه‪ (12 ،88/‬و اهل بهشت را در مجاورت چشم ‌‬ ‫»ِفيها َ‬ ‫هها‪» :‬ا ِ ّ‬ ‫عي ٌ‬ ‫عيون«)حجر‪45 ،15 /‬؛ ذاريات‪ 15 ،51 /‬و نيز دخان‪،44 /‬‬ ‫جّنـت و ُ‬ ‫ن فى َ‬ ‫ال ُ‬ ‫مّتقي َ‬ ‫ههايى در آن جارى است‪» :‬و‬ ‫‪ (52‬و در باغهايى از نخلها و انگورها كه چشم ‌‬ ‫ن الُعيون«)يس‪(34 ،36 /‬‬ ‫جرنا فيها ِ‬ ‫جّنـت ِ‬ ‫من َنخيل و َاعنـب و فَ ّ‬ ‫جَعلنا فيها َ‬ ‫َ‬ ‫م َ‬ ‫هاند‪:‬‬ ‫ههايش آرميد ‌‬ ‫هسار درختان آن و در كنار چشم ‌‬ ‫دانسته كه در ساي ‌‬ ‫عيون«‪).‫ههاى بهشتى به پرهيزگاران بر اثر صبر و استقامت آنان است‪:‬‬ ‫اعطاى غرف ‌‬ ‫»ُاولئ ِ َ‬ ‫صَبروا‪).‬مرسلت‪(77،41 /‬‬ ‫»ا ِ ّ ‌‬ ‫ظـلـل و ُ‬ ‫ن فى ِ‬ ‫نال ُ‬ ‫مّتقي َ‬ ‫ههايى با ويژگيهاى خاص نيز نام برده است‪.‬يس َ‬ ‫ىنوشند‬ ‫هاى از آن را م ‌‬ ‫ىروند]‪ ،[179‬آميخت ‌‬ ‫م ‌‬ ‫قو َ‬ ‫‪» :‬ا ِ ّ‬ ‫ك وفى ذل ِ َ‬ ‫مس ٌ‬ ‫من‬ ‫مختوم * ِ‬ ‫ه ِ‬ ‫فسون * و ِ‬ ‫مَتنـ ِ‬ ‫ه ِ‬ ‫ِ‬ ‫مزا ُ‬ ‫ج ُ‬ ‫س ال ُ‬ ‫م ُ‬ ‫ختـ ُ‬ ‫من َرحيق َ‬ ‫ك َفلي ََتنافَ ِ‬ ‫ففين‪ 22 ،83 /‬ـ ‪‌=>‌‌) (28‬تسنيم(‬ ‫قّربون«‪).‬انسان‪ 76،‌‌17/‬ـ ‪ (18‬بسيارى از مفسران معتقدند كه واژه سلسبيل‬ ‫سل َ‬ ‫َ‬ ‫سه« به معناى روانى گرفته شده و به نوشيدنى بسيار لذيذى اشاره‬ ‫سل‬ ‫»‬ ‫از‬ ‫َ َ‬ ‫دارد كه به راحتى در دهان و گلو‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪383‬‬ ‫ىشود و كامل ً گواراست‪)‌ [181].‬انسان‪‌76،5/‬ـ‪‌=>‌‌) (‌6‬كافور(‬ ‫يُ َ‬ ‫ف ّ‬ ‫‪ .«.‬مط ّ‬ ‫م َ‬ ‫ال‬ ‫ها‬ ‫ب‬ ‫ب‬ ‫ر‬ ‫يش‬ ‫عينـا‬ ‫*‬ ‫تسنيم‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ َ ُ َِ‬ ‫ب‪ :‬سلسبيل‪:‬‬ ‫ههاى بهشتى سلسبيل است كه نوشيدنى آن شرابى آميخته‬ ‫يكى ازبرترين چشم ‌‬ ‫ن فيها َ‬ ‫مى‬ ‫با زنجبيل است‪» :‬و ُيس َ‬ ‫جبيل * َ‬ ‫ن ِ‬ ‫جها َزن َ‬ ‫مزا ُ‬ ‫كأسـا كا َ‬ ‫قو َ‬ ‫عينـا فيها ت ُ َ‬ ‫س ّ‬ ‫سبيل«‪).‬‬ ‫افزون بر اين‪ ،‬قرآن كريم از چشم ‌‬ ‫هها عبارت است از‪:‬‬ ‫برخى از آن چشم ‌‬ ‫الف‪‌ :‬تسنيم‪:‬‬ ‫]‪[178‬‬ ‫؛ ولى‬ ‫ىنوشند‬ ‫هاى است كه مقربان به صورت خالص از آن م ‌‬ ‫تسنيم چشم ‌‬ ‫نتر از مقربان قرار دارند و از »اصحاب يمين« به شمار‬ ‫ابرار كه در مقامى پايي ‌‬ ‫[‬ ‫‪180‬‬ ‫]‬ ‫نا َ‬ ‫ن‬ ‫لبراَر َلفى َنعيم*‪ُ ..‬قرآن كريم نوشندگان اين چشمه را بندگان خالص و‬ ‫هاى از آن را سهم ابرار معرفى كرده است‪:‬‬ ‫حقيقى خدا دانسته و نوشيدن آميخت ‌‬ ‫من َ‬ ‫نا َ‬ ‫ه‬ ‫جها كافورا * َ‬ ‫ب ِبها ِ‬ ‫عباد ُ الل ّ ِ‬ ‫ن ِ‬ ‫ن ِ‬ ‫عينـا َيشَر ُ‬ ‫مزا ُ‬ ‫كأس كا َ‬ ‫لبراَر َيشَربو َ‬ ‫»ا ِ ّ‬ ‫جروَنه‌اَتفجيرا«‪).‬فرقان‪» (25،75/‬غرفه« به قسمتهاى‬ ‫ن الُغرفَ َ‬ ‫ك ُيجَزو َ‬ ‫ة ِبما َ‬ ‫فوقانى ساختمان و طبقات بالى منازل اطلق شده]‪ [176‬و ممكن است در اينجا‬ ‫به معناى برترين منزلگاه و درجات عالى بهشت باشد‪ .‬سلسبيل(‬ ‫جارى م ‌‬ ‫ج‪ :‬كافور‪:‬‬ ‫هاى در بهشت است‬ ‫بر پايه روايتى از امام باقر)عليه السلم(»كافور« نام چشم ‌‬ ‫ىجوشد و از آنجا به خانه ساير پيامبران‬ ‫كه از خانه پيامبر)صلى الله عليه وآله(م ‌‬ ‫ىشود‪ [182]..‬سبأ‪ 37 ،34/‬و نيز‬ ‫اين جهات مطلوب است‬ ‫‪»:‬و ُ‬ ‫ت ءا ِ‬ ‫هم ِفى الغُُرفـ ِ‬ ‫زمر‪ 20 ،39 /‬؛ عنكبوت‪(58 ،29 /‬‬ ‫ههاى بهشتى‪:‬‬ ‫‪ ..‬وجه نامگذارى اين چشمه به كافور آن است كه‬ ‫و مؤمنان جارى م ‌‬ ‫شبويى مانند كافور است؛ ولى طعم و‬ ‫نوشيدنى آن در سفيدى‪ ،‬خنكى و خو ‌‬ ‫زيان آن را ندارد‪ [183].

‬براساس برخى از روايات اين نهرها از عرش الهى‬ ‫]‪[188‬‬ ‫ىگيرند‪..«..‬مح ّ‬ ‫ىشوند و در نهايت سفيدى‪،‬‬ ‫ب‪ :‬نهرهايى از شير كه هرگز فاسد و ترشيده نم ‌‬ ‫َ‬ ‫مد‪،‌47/‬‬ ‫شيرينى و پرچرب ‌‬ ‫ىاند]‪ .‬عنكبوت‪ (58 ،29/‬برخى مفسران از واژه »تحت« در‬ ‫ِ‬ ‫م‬ ‫آياتى مانند ‪ 43‬اعراف‪ 7 /‬و ‪ 9‬يونس‪َ‌..‬‬ ‫هاند ك ‌‬ ‫لنهـُر‪«.«..» :10 /‬تجرى ِ‬ ‫من َتحت ِهِ ُ‬ ‫]‬ ‫ا َ‬ ‫هجريان نهرهاى بهشتى تحت اراده بهشتيان است‪.‫در آيات فراوانى از قرآن كريم سخن از نهرهايى به ميان آمده است كه در زير‬ ‫من َتحت َِهاا َ‬ ‫هها و قصرهاى بهشتى‬ ‫لنهـُر«)نساء‪ ،(4،13/‬غرف ‌‬ ‫جّنـت َتجرى ِ‬ ‫باغها‪َ »:‬‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫جن ّةِ غَُرفـا َتجرى‬ ‫ت لن ُب َوّئ َن ُّهم ِ‬ ‫صــِلحـ ِ‬ ‫منوا و عَ ِ‬ ‫ن ال َ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫ملوا ال ّ‬ ‫م َ‬ ‫جارى است‪»:‬والذي َ‬ ‫من َتحت َِها ا َ‬ ‫لنهـُر‪).‬مح ّ‬ ‫م ُ‬ ‫من ل ََبن َلم ي َت َغَّير طع ُ‬ ‫‪(15‬‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ذة ِلل ّ‬ ‫خمر ل ّ‬ ‫ن«)محمد‪/‬‬ ‫من َ‬ ‫ج‌‪:‬نهرهايى از شراب لذيذ و خوشگوار‪» :‬وانهـٌر ِ‬ ‫ربي َ‬ ‫شـ ِ‬ ‫شمنظر‪،‬‬ ‫رخلف شرابهاى بد مزه‪ ،‬بدبو و تلخ دنيوى خو ‌‬ ‫‪ (15 ،47‬كه ب ‌‬ ‫ىكند‪:‬‬ ‫شبوست كه نه در آن ضررى است و نه عقل را زايل م ‌‬ ‫شطعم و خو ‌‬ ‫خو ‌‬ ‫»ل فيها َ‬ ‫غو ٌ‬ ‫عنها ول‬ ‫عنها ُينَزفون«)صاّفات‪(47 ،37 /‬؛ » ‌‬ ‫ن َ‬ ‫هم َ‬ ‫ل ول ُ‬ ‫دعو َ‬ ‫ص ّ‬ ‫لي ُ َ‬ ‫َ‬ ‫تبخش است‪َ» :‬بيضاَء ل ّ‬ ‫ذة‬ ‫زفون«)واقعه‪ ،(56،19 /‬بلكه براى نوشندگان آن لذ ‌‬ ‫ُين ِ‬ ‫ِلل ّ‬ ‫ربين«‪).‬صاّفات‪(46 ،37/‬‬ ‫شـ ِ‬ ‫د‪ :‬نهرهايى از عسل كه در نهايت صفا و پاكى داراى رنگ‪ ،‬بو و مزه بسيار نيكو‬ ‫من‬ ‫و مطلوب و پيراسته از هرگونه ناخالصى است‪» :‬وَانهـٌر ِ‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪384‬‬ ‫]‪[186‬‬ ‫مد‪(15 ،47/‬‬ ‫ص ّ‬ ‫عَ َ‬ ‫فى«‪)..4‬درختها‪:‬‬ ‫قرآن كريم افزون بر جنت و جنات‪ ،‬به معناى بستانهاى مشتمل بر درختان‬ ‫فراوان و درهم تنيده‪ ،‬تعبيرهاى ديگرى از درختان بهشتى دارد؛ از جمله اينكه‬ ‫متان«)الرحمن‪،55/‬‬ ‫آنها از شدت فراوانى و سرسبزى به سياهى م ‌‬ ‫مدها ّ‬ ‫ىزنند‪ُ »:‬‬ ‫ههايى در‬ ‫‪ [189](64‬در آيات ديگرى قرآن كريم درختان بهشتى را داراى ميو ‌‬ ‫دسترس‪» :‬قُ ُ‬ ‫طوُفها دان َِيه«)حاّقه‪(23 ،69 /‬؛ »و ذ ُل َّلت ُقطوُفها َتذليل«)انسان‪/‬‬ ‫‪ (14 ،76‬معرفى كرده و كاميابى و نجات بهشتيان را در دستيابى به آنها و‬ ‫حدائ ِقَ وَاعنـبـا«‪)...‬شراب ضرورى نيست‪ ،‬بلكه براى‬ ‫ىرود و عسل داراى فوايد دارويى بسيار و‬ ‫نشاط و تغيير ذائقه به كار م ‌‬ ‫نيروبخش است‪ [187].‬استظهار كرد ‌‬ ‫‪[184‬‬ ‫ىكند‪:‬‬ ‫قرآن كريم از چند دسته از نهرهاى بهشتى ياد م ‌‬ ‫هاى‬ ‫الف‪ :‬نهرهايى از آب كه طعم‪ ،‬بو و رنگ آنها تغيير نكرده و هيچ گونه عارض ‌‬ ‫من ماء َ‬ ‫مث َ ُ‬ ‫ر‬ ‫بر جاى نم ‌‬ ‫جن ّةِ اّلتى وُ ِ‬ ‫ن فيها َانهـٌر ِ‬ ‫مّتقو َ‬ ‫ل ال َ‬ ‫عد َ ال ُ‬ ‫ىگذارند‪َ » :‬‬ ‫غي ِ‬ ‫مد‪(15 ،47 /‬‬ ‫ءا ِ‬ ‫سن‪).‬مح ّ‬ ‫سل ُ‬ ‫م َ‬ ‫در حكمت هريك از اين نهرها )آب‪ ،‬شير‪ ،‬شراب و عسل( گفته شده كه آب‬ ‫بيشترين نفع را براى انسان دارد و براى رفع تشنگى است؛ شير از نظر غذايى‬ ‫براى انسان غذايى كامل و ضرورى است‪ .«.‬‬ ‫سرچشمه م ‌‬ ‫‪ .‬يس‪/‬‬ ‫نـت‬ ‫ج‬ ‫فيها‬ ‫علنا‬ ‫ج‬ ‫و‬ ‫»‬ ‫‪:‬‬ ‫مو‬ ‫درخت‬ ‫و‬ ‫(‬ ‫‪68‬‬ ‫‪،‬‬ ‫‪55‬‬ ‫ِ‬ ‫َ ّ‬ ‫َ َ‬ ....‬نبأ‪31 ،78 /‬‬ ‫مفازا * َ‬ ‫ثمرات آنها دانسته است]‪»:[190‬ا ِ ّ‬ ‫ن َ‬ ‫ن ِلل ُ‬ ‫مّتقي َ‬ ‫ـ ‪ (32‬برخى از درختان بهشتى كه در قرآن به جهت اهميت و برترى بر ساير‬ ‫درختان]‪ [191‬از آنها نام برده شده عبارت است از‪ :‬درخت سدر كه شاخه آن‬ ‫مخضود«)واقعه‪ ،(28 ،56 /‬درخت موز‪» :‬و َ‬ ‫طـلح‬ ‫ب ‌‬ ‫ىخار است]‪» :[192‬فى ِ‬ ‫سدر َ‬ ‫]‪[193‬‬ ‫‪ ،‬درخت خرما و انار‪‌» :‬وَنخ ٌ‬ ‫مان«)الرحمن‪/‬‬ ‫منضود«)واقعه‪(29 ،56 /‬‬ ‫ل و ُر ّ‬ ‫َ‬ ‫]‪[194‬‬ ‫من َنخيل وَاعنـب«‪)..» :[185‬و َانهـٌر ِ‬ ‫ه‪)..

.‬طور‪ (52،22/‬در برخى آيات به‬ ‫ددنـُهم ِبفـك َِهة و َلحم ِ‬ ‫»وَام َ‬ ‫م ّ‬ ‫خصوص گوشت پرندگان تصريح شده است‪‌» :‬وَلحم َ‬ ‫ما َيشَتهون«‪).‬كهف‪ (31 ،18/‬ب ‌‬ ‫حفظ از انواع آفات و آسيبها نيست‪ ،‬زيرا در بهشت همه چيز در حد اعتدال‬ ‫است و آفتى وجود ندارد‪ ،‬بلكه در بهشت خورشيدى نيست كه گرماى آن براى‬ ‫ن فيها‬ ‫مؤمنان رن ‌‬ ‫جآور باشد و نيز سرماى طاقتفرسايى وجود ندارد‪» :‬ل ي ََرو َ‬ ‫َ‬ ‫شمسـا ول َزمَهريرا«‪).‬واقعه‪/‬‬ ‫طير ِ‬ ‫م ّ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫‪(21 ، 56‬‬ ‫‪ ..6‬خوردنيها‪:‬‬ ‫اهل بهشت به پاداش اعمال خويش از نعمت خوردن و نوشيدن برخوردارند‪:‬‬ ‫هنيـا ِبما ُ‬ ‫» ُ‬ ‫ملون«‪)..»:13/‬‬ ‫ن‬ ‫م وَ ُ‬ ‫ح ْ‬ ‫طوَبى ل َهُ ْ‬ ‫س ُ‬ ‫مَئاب«درختى است در بهشت كه ريشه آن در خانه پيامبر)صلى الله عليه‬ ‫َ‬ ‫]‪[195‬‬ ‫هاى از آن وجود دارد‪.» :‬‬ ‫دان«)الرحمن‪،55/‬‬ ‫ن َ‬ ‫جَنى ال َ‬ ‫َزوجان«)الرحمن‪ ،(52 ،55 /‬در دسترس‪» :‬وَ َ‬ ‫جن ّت َي ْ ِ‬ ‫]‪[199‬‬ ‫‪»،(54‬قُ ُ‬ ‫و طبق خواست و‬ ‫طوُفها دان َِيه«)حاّقه‪ 23 ،69/‬و نيز انسان‪(14 ،76/‬‬ ‫ما‬ ‫ميل بهشتيا ‌‬ ‫ما ي َت َ َ‬ ‫ه ِ‬ ‫ناند‪» :‬و فـك َِهة ِ‬ ‫م ّ‬ ‫خّيرون«)واقعه‪(20 ،56/‬؛ »وَفوك ِ َ‬ ‫م ّ‬ ‫َيشَتهون«‪)......‬مريم‪(62 ،19 /‬‬ ‫شام است‪» :‬و ل َُهم ِرزقُُهم ِفيها ُبكَرةً و َ‬ ‫شايان ذكر است كه قرآن كريم به طور مشخص دو دسته از خوردنيهاى بهشت‬ ‫را نام برده است‪.‬طور‪52،19/‬؛ مرسلت‪ 43 ،77 /‬و نيز‬ ‫كلوا و اشَربوا َ‬ ‫كنُتم َتع َ‬ ‫حاّقه‪ (69،24 /‬گفتنى است كه وقت طعام خوردن اهل بهشت هنگام صبح و‬ ‫عشيـا«‪)..» :‬و ُاتوا ب ِهِ ُ‬ ‫من ك ُ ّ‬ ‫ل فـك َِهة‬ ‫فَك َِهة ك َِثيَرة«)واقعه ‪ (32 ،56 /‬و از هر نوع ميوه دو صنف‪ِ ‌.‬انسان‪ (13 ،‌76/‬سرچشمه نور بهشت همان جان پاك و‬ .5‬ساي ‌‬ ‫ن‬ ‫يكى از نعمتهاى اصحاب يمين سايه دائم و پيوسته است‬ ‫‪» :‬و َاصحـ ُ‬ ‫ب الَيمي ِ‬ ‫ظـ ّ‬ ‫ههاى بهشتى‬ ‫ممدود«‪)..‬بقره‪(25 ،2/‬‬ ‫كمال شبيه يكديگر‪ .‬مرسلت‪ (42 ،77 /‬برخى مفسران با استفاده از آيه ‪ 33‬واقعه‪56 /‬‬ ‫هاى كه در مورد‬ ‫ههاى بهشتى محدوديت فصلى و منطق ‌‬ ‫هاند‪ :‬براى ميو ‌‬ ‫گفت ‌‬ ‫]‪[200‬‬ ‫ههاى دنيوى وجود دارد نيست‪..‬واقعه‪ (30 ، 27 ،56 /‬ساي ‌‬ ‫ب الَيمين *‪ *..7‬لباسها و زيورها‪:‬‬ ‫ن‬ ‫در برخى آيات از لباس بهشتيان سخن به ميان آمده است‪» :‬و َيلَبسو َ‬ ‫ىترديد لباسهاى بهشتى براى دفع سرما و گرما يا‬ ‫ثيابـا‪).‬و ِ‬ ‫ما َاصحـ ُ‬ ‫ل َ‬ ‫[‬ ‫‪197‬‬ ‫]‬ ‫خل ُُهم ظ ِل ّ َ‬ ‫ظـليل«)نساء‪ (57 ،4/‬و هميشگى است و‬ ‫گسترده و فراگير‬ ‫‪‌» :‬وُند ِ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫م‬ ‫از اين رو هرگز آرامش انسان را بر هم نم ‌‬ ‫ىزند‪» :‬اكلها دائ ِ ٌ‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪385‬‬ ‫ظـّلها«‪)..‬‬ ‫ميو ‌‬ ‫ههاى دنيا معرفى كرده كه‬ ‫ههاى بهشتى را برخلف ميو ‌‬ ‫برخى از روايات ميو ‌‬ ‫چگونه عوارض و دفعى ندارد‪ ،‬بلكه زوايد آنها به صورت عرقى خوشبوتر از‬ ‫هي ‌‬ ‫]‪[201‬‬ ‫ىشود‪.»:‬و‬ ‫ة‪)«.‬‬ ‫مشك از بدن آنان م ‌‬ ‫ب‪ :‬گوشت‪:‬‬ ‫ما َيشَتهون‪)«.‫‪(36،34‬بنا بر قولى »طوبى« در آيه ‪ 29‬رعد‪ُ .‬رعد‪(35 ،13 /‬‬ ‫و ِ‬ ‫]‪[196‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫وآله(است و در خانه هر مؤمنى شاخ ‌‬ ‫هها‪:‬‬ ‫‪ .‬مح ّ‬ ‫ل الث ّ َ‬ ‫]‪[198‬‬ ‫‪ ،‬فراوان‪َ» :‬و‬ ‫مَتشـِبهـا‪)«.«.‬يس‪ (36،57/‬ميو ‌‬ ‫»ل َُهم فيها فـك ِهَ ٌ‬ ‫من ك ُ ّ‬ ‫مد‪ (15 ،47 /‬و در عين حال از نظر فضل و‬ ‫مر ِ‬ ‫ل َُهم فيها ِ‬ ‫ت‪)«..‬‬ ‫هها‪:‬‬ ‫الف‪ :‬ميو ‌‬ ‫ههاى بهشتى داراى انواع متفاوت‪ ..

.‬الرحمن‪ 55،56/‬ونيز ص‪)‌ (38،52/‬حو‌رالعين(‬ ‫ن قـ ِ‬ ‫ت الطر ِ‬ ‫صر ُ‬ ‫؛ »فيهِ ّ‬ ‫هاى از آيات از نعمتهاى ديگرى نيز به صراحت نام برده است؛‬ ‫قرآن كريم در پار ‌‬ ‫على فُُرش ب َ َ‬ ‫من ِاسَتبَرق«)الرحمن‪،55 /‬‬ ‫ن َ‬ ‫طـاُنها ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫نظير فرشها و تختها‪ُ » :‬‬ ‫كـي َ‬ ‫ن فيها عََلى ا َ‬ ‫ك«)كهف‪ ،(31 ،18 /‬بالشهاى كنار هم )چيده(‪» :‬و‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫لرائ ِ ِ‬ ‫‪(54‬؛ » ُ‬ ‫كـي َ‬ ‫ف عََليِهم‬ ‫مصفوَفه«)غاشيه‪ ،(15 ،88 ،‬خدمتكاران و ساقيان‪» :‬و َيطو ُ‬ ‫َنمارِقُ َ‬ .‬واقعه‪ 35 ،56 /‬ـ ‪(37‬‬ ‫ِانشاء * فَ َ‬ ‫جَعلنـهُ ّ‬ ‫در آيات بسيارى از همسران بهشتى با نام حورالعين ياد شده است‪» :‬و‬ ‫َزّوجنـُهم ِبحور عين«)دخان‪ 54 ،44 /‬؛ طور‪ (20 ،52 /‬آنان دوشيزگانى مستور‬ ‫ن‬ ‫ههاى بهشت ‌‬ ‫در خيم ‌‬ ‫ىاند كه هيچ جن و انسانى با آنان تماس نگرفته است‪» :‬فيهِ ّ‬ ‫ن«‪.‬‬ ‫دس ُ‬ ‫خضٌر وِاسَتبَر ٌ‬ ‫سن ُ‬ ‫دس وِاسَتبَرق«)كهف‪(31 ،‌18/‬؛ »عــل ِي َُهم ِثيا ُ‬ ‫سن ُ‬ ‫ب ُ‬ ‫ُ‬ ‫)انسان‪ 21 ،76/‬و نيز دخان‪ (53 ،44/‬مؤمنان در بهشت با دستبندهاى مرواريد و‬ ‫هب وُلؤل ُ ً‬ ‫ج‪23 ،22/‬‬ ‫زرين آراسته م ‌‬ ‫من ذ َ َ‬ ‫من َاساوَِر ِ‬ ‫ن فيها ِ‬ ‫ؤا‪)«.» :[205‬و‬ ‫و بدن از جمله عادات زنان ‌‬ ‫مط َهَّرةٌ‪).‬‬ ‫َ‬ ‫ت ِ‬ ‫ت ِفى الخيام ‪َ .‬واقعه‪ 22 ،56 /‬ـ ‪23‬‬ ‫و ال َ‬ ‫در صدف هستند‪» :‬و حوٌر عين * ك ََامثـ ِ‬ ‫ل الّلؤل ُ ِ‬ ‫هم‬ ‫عند َ ُ‬ ‫و نيز صاّفات‪ (49 ، 37 /‬آنها از نظر سن و سال همسان يكديگر‪» :‬و ِ‬ ‫ت ال ّ‬ ‫ف َاتراب«)ص ‪،38 /‬‬ ‫قـ ِ‬ ‫طر ِ‬ ‫صر ُ‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪387‬‬ ‫‪ 52‬و نيز نبأ‪ [210](33 ،78 /‬و بسيار كم سن و سال هستند كه گويا تازه به سن‬ ‫هاند‪» :‬و َ‬ ‫ب َاترابـا«)نبأ‪ [211](78،‌‌33/‬و به احدى جز همسران خود‬ ‫بلوغ رسيد ‌‬ ‫كوا ِ‬ ‫ع َ‬ ‫]‬ ‫ّ‬ ‫ف عين«)صاّفات‪(48 ،37 /‬‬ ‫ننگريسته‪ ،‬تمايل نم ‌‬ ‫عند َ ُ‬ ‫ىيابند‪» :‬و ِ‬ ‫هم قـ ِ‬ ‫ت الطر ِ‬ ‫صر ُ‬ ‫‪[212‬‬ ‫ّ‬ ‫ف‌‪)..‬لم َيط ِ‬ ‫س َقبل َُهم ول جا ّ‬ ‫مقصور ٌ‬ ‫حسان ‪ .«..‬ح ّ‬ ‫حّلو َ‬ ‫ىشوند‪» :‬ي ُ َ‬ ‫ضة«‪)...8‬همسران بهشتى‪:‬‬ ‫از جمله نعمتهاى بهشت وجود همسرانى است كه از همه نقصهاى اخلق‪ ،‬رفتار‬ ‫هاى كه زنان دنيا بدان مبتليند پاك هستند]‪ .‬حوٌر َ‬ ‫خير ٌ‬ ‫ن ِان ٌ‬ ‫مثهُ ّ‬ ‫‪70‬ـ ‪ 74‬و نيز ‪ (56‬بدن آنها در درخشندگى همانند ياقوت و‬ ‫‌‬ ‫)الرحمن‪،55/‬‬ ‫مرجان«)الرحمن‪ (58 ،55/‬و همچون مرواريد‬ ‫ت وال َ‬ ‫ن الياقو ُ‬ ‫مرجان است‪» :‬ك َا َن ّهُ ّ‬ ‫مكُنون«‪).....‬انسان‪،‌76/‬‬ ‫حّلوا َاساوَِر ِ‬ ‫من فِ ّ‬ ‫و نيز فاطر‪33 ،35 /‬؛ كهف‪(31 ،18 /‬؛»و ُ‬ ‫‪(21‬‬ ‫‪ .‫ن‬ ‫ن آرميده در آغوش نعمتهاى بهشتى است‪»:‬نوُر ُ‬ ‫هم َيسعى َبي َ‬ ‫نورانى مؤمنا ِ‬ ‫]‪[202‬‬ ‫‪،‬‬ ‫َايديِهم و ب َِايمـن ِِهم«)تحريم‪(8 ،66 /‬‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪386‬‬ ‫]‪[203‬‬ ‫بنابراين پوشش لباس تنها جنبه تزيين دارد‪.‬بقره‪ 25 ،2/‬و نيز نساء‪ (57 ،4 /‬راز طهارت آنان از‬ ‫ل َُهم فيها َازو ٌ‬ ‫ج ُ‬ ‫لوازم توليد مثل آن است كه انسان در بهشت قائم به شخص و ابدى است‪،‬‬ ‫برخلف دنيا كه قائم به نوع و در معرض زوال فردى و نوعى است]‪ ،[206‬افزون‬ ‫بر آن از همه نزاهتهاى اخلقى‪ ،‬فردى و جمعى برخوردار است تا هم از لحاظ‬ ‫شخصى در رفاه اخلقى به سر برد و هم از جهت زيست با همسر‪ ،‬با وى كامل ً‬ ‫]‬ ‫هماهنگ باشد]‪ [207‬و هيچ چيز مانع از لذت بردن و انس و الفت ميان آنان نباشد‪..‬‬ ‫ج‪(23 ،22/‬‬ ‫حرير «)ح ّ‬ ‫سُهم فيها َ‬ ‫قرآن كريم جنس لباس بهشتيان را حرير‪» :‬وِلبا ُ‬ ‫]‪[204‬‬ ‫من‬ ‫و به دو صورت نازك و ستبر معرفى كرده است‪:‬‬ ‫ن ثيابـا ُ‬ ‫خضًرا ِ‬ ‫»‌وَيلَبسو َ‬ ‫ق«‪...‬‬ ‫‪[208‬‬ ‫حاند كه‬ ‫شزبان و فصي ‌‬ ‫همسران بهشتى در آفرينش به صورت دوشيزگانى خو ‌‬ ‫َ‬ ‫مسن و سال آنان هستند‪» :‬ا ِّنا ان َ‬ ‫ن‬ ‫تنها به همسرانشان عشق مىورزند و ه ‌‬ ‫شأنـهُ ّ‬ ‫]‪[209‬‬ ‫ن َابكارا * عُُربـا َاترابـا«‪).«.

‬‬ ‫قرآن از تختهاى بهشتى با دو عنوان »اريكه« و »سرير« نام برده است‪ ..‬حجر‪ 47 ،15 /‬و نيز اعراف‪،7 /‬‬ ‫ل ِاخونـا َ‬ ‫هم ِ‬ ‫صدورِ ِ‬ ‫على ُ‬ ‫سُرر ُ‬ ‫ُ‬ ..‬حتى كسانى كه در مقامهاى پايي ‌‬ ‫ىبرند]‪‌»:[222‬ون ََزعنا ما فى‬ ‫نسبت به صاحبان مقامهاى برتر رشك و حسد نم ‌‬ ‫من ِغ ّ‬ ‫مَتقـِبلين«‪).‬غاشيه‪ (13 ،88 /‬ارتفاع تختهاى بهشتى ممكن‬ ‫مرفو َ‬ ‫است‪ِ» :‬فيها ُ‬ ‫سُرٌر َ‬ ‫است به سبب آن باشد كه بهشتيان با جلوس بر آن بر مناظر زيباى پيرامون‬ ‫خود مسلط باشند و ممكن است اشاره به بال بودن ارزش و اهميت آنها يا پاكى‬ ‫]‪[220‬‬ ‫و قداست و ارزش والى معنوى آنها باشد‪.‬مائده‪ 119 ،5/‬و‬ ‫ك ال َ‬ ‫عنُهم و َرضوا َ‬ ‫ه َ‬ ‫آنهاست‪َ» :‬ر ِ‬ ‫عن ُ‬ ‫ى الل ّ ُ‬ ‫ض َ‬ ‫نيز مجادله‪22 ،58/‬؛ بينه‪ (8 ،98 /‬آنان از زندگى در بهشت كمال خشنودى را‬ ‫دارند‪» :‬فَهُوَ فى عي َ‬ ‫ضَيه«)حاّقه‪ (21 ،69/‬و در برابر نعمتهاى پروردگار‬ ‫شة را ِ‬ ‫ه‪.‬تختهاى بهشتى به طور‬ ‫است كه موجب سرور و شادى مؤمن م ‌‬ ‫َ‬ ‫مصفوفة«)طور‪ (20 ،52 /‬و مرتفع‬ ‫ن َ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫على ُ‬ ‫سُرر َ‬ ‫مرتب و رديف شده‪ُ » :‬‬ ‫كـي َ‬ ‫عه«‪).‬برخى گفت ‌‬ ‫ى َ‬ ‫هاند‪» :‬زراب ّ‬ ‫كرده است‪» :‬و َزراب ّ‬ ‫]‬ ‫از واژه فارسى »زربفت« گرفته شده كه الياف طل در آن به كار رفته است‪.‬يس‪(56 ،‌36/‬‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫م فى ِ‬ ‫لرائ ِ ِ‬ ‫م وَ أزوَ ُ‬ ‫ك ُ‬ ‫جه ُ ْ‬ ‫»هُ ْ‬ ‫به گفته برخى ديگر اريكه تختى است كه در‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪388‬‬ ‫]‪[218‬‬ ‫گفتنى‬ ‫هاند‪.‬‬ ‫ىزنند]‪ [217‬و برخى ديگر آن را تخت سايبان دار دانست ‌‬ ‫حجله م ‌‬ ‫شبخشى آن‬ ‫است كه علت نامگذارى تختهاى بهشتى به سرير زيبايى و آساي ‌‬ ‫ىشود‪ [219].‬‬ ‫بهشتيان‪:‬‬ ‫در صدر اوصاف بهشتيان صفت رضايت آنان از خداوند و خشنودى خدا از‬ ‫ه ذل ِ َ‬ ‫فوُز الَعظيم«‪).‬انسان‪،76 /‬‬ ‫معين«)واقعه‪(18 ،56 /‬؛ »َقواريًرا ِ‬ ‫ِ‬ ‫ضة قَ ّ‬ ‫من فِ ّ‬ ‫من َ‬ ‫‪ 15‬ـ ‪(16‬‬ ‫قرآن كريم آستر فرشهاى بهشت را از ابريشم ضخيم و ستبر دانسته است‪:‬‬ ‫على فُُرش ب َ َ‬ ‫نرو در‬ ‫من ِاسَتبَرق«)الرحمن‪ ،(54 ،55 /‬از اي ‌‬ ‫ن َ‬ ‫طـائُنها ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫» ُ‬ ‫كـي َ‬ ‫حديثى از پيامبر)صلى الله عليه وآله(قسمت رويين آن نورى درخشنده دانسته‬ ‫شده]‪ [213‬و در آيه ‪ 16‬غاشيه‪ 88/‬فرشهاى بهشتى را بسيار نفيس و زيبا معرفى‬ ‫ى« جمع »زريبه« در اصل‬ ‫مبثوَثه«‪.«.‬‬ ‫‪[214‬براساس آيه ‪ 76‬الرحمن‪ 55 /‬بهشتيان بر بالش سبز و فرش نيكو تكيه‬ ‫حسان«و در حديثى آمده است كه‬ ‫عب َ‬ ‫م ‌‬ ‫خضر و َ‬ ‫على َرفَرف ُ‬ ‫ن َ‬ ‫قرىّ ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫ىزنند‪ُ » :‬‬ ‫كـي َ‬ ‫ههاى بهشتى فرشهايى گسترده شده كه بعضى بالى بعضى ديگر و‬ ‫در ميان غرف ‌‬ ‫]‪[215‬‬ ‫جنس آنها از حرير و ديباى رنگارنگ و داخل آن مشك و عنبر و كافور است‪.‬به‬ ‫اعتقاد برخى از مفسران سرير تختى است كه بهشتيان در مجلس انس با‬ ‫ىنشينند و اريكه تختى است كه در جلسات‬ ‫يكديگر‪ ،‬در برابر هم بر آن م ‌‬ ‫]‪[216‬‬ ‫‪:‬‬ ‫ىزنند‬ ‫هاند بر آن تكيه م ‌‬ ‫خصوصى و هنگامى كه با همسران خود خلوت گزيد ‌‬ ‫َ‬ ‫ظـلـل عََلى ا َ‬ ‫كـون«‪).‬‬ ‫هدنا ِلهـذا وما ك ُّنا ل َِنهت َدِىَ َلول َان َ‬ ‫حمد ُ ل ِل ّهِ اّلذى َ‬ ‫شكرگزارند‪» :‬ال َ‬ ‫هدَنا الل ّ ُ‬ ‫)اعراف‪ 43 ،7 /‬و نيز فاطر‪ 34 ،‌35/‬؛ زمر‪ (74 ،39 /‬در چهره هايشان طراوت‬ ‫ففين‪ (24 ،83 /‬و‬ ‫ف فى ُوجوهِِهم َنضَرةَ الّنعيم«)مط ّ‬ ‫و نشاط نعمت هويدا‪َ» :‬تعرِ ُ‬ ‫دلهايشان مالمال از عشق و وفا و محبت و برادرى و فارغ از هر گونه نزاع‪،‬‬ ‫نترى قرار دارند‬ ‫كينه‪ ،‬كبر و حسد است‪[221].‫ن‬ ‫مكنون«)طور‪(24 ،52/‬؛ »َيطو ُ‬ ‫ف عََليِهم ِولد ٌ‬ ‫ِغلما ٌ‬ ‫ن ل َُهم ك َا َن ُّهم ُلؤل ُؤٌ َ‬ ‫ف‬ ‫م َ‬ ‫خّلدون«)واقعه‪ 17 ،56 /‬و نيز انسان‪ ،(19 ،76 /‬ظروف و جامها‪ُ» :‬يطا ُ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ق وكأس‬ ‫من ذ َ َ‬ ‫صحاف ِ‬ ‫عَليِهم ب ِ ِ‬ ‫هب واكواب«)زخرف‪(71 ،43 /‬؛ »ب ِاكواب واباري َ‬ ‫دروها َتقديرا«‪).

‬توبه‪ 9،21 /‬ـ ‪ 22‬و نيز مائده‪ (119 ،5 /‬و واپسين نيايش‬ ‫ا َب َ ً‬ ‫دائرة المعارف قرآن كريم‪ ،‬جلد ‪ ،6‬صفحه ‪389‬‬ ‫ب‬ ‫دعو ُ‬ ‫آنها حمد و سپاس پروردگار عالميان است‪ .‬رعد‪ 23 ،13 /‬و نيز )زخرف‪ (70 ،43/‬اهل بهشت به پاداش آنكه در‬ ‫هاند در بهشت و در جوار رحمت‬ ‫دنيا خدا ترس بوده‪ ،‬از گناهان دورى كرد ‌‬ ‫]‪[224‬‬ ‫ف‬ ‫پروردگار در آسايش‪ ،‬آرامش و امنيت قرار دارند‬ ‫ةل َ‬ ‫‪» :‬اد ُ‬ ‫خو ٌ‬ ‫جن ّ َ‬ ‫خلوا ال َ‬ ‫عََلي ُ‬ ‫كم و ل َ َانُتم َتحَزنون«‪)..» :‬وءا ِ‬ ‫حمد ُ ل ِل ّهِ َر ّ‬ ‫ن ال َ‬ ‫خُر َ‬ ‫هم ا َ ِ‬ ‫العــَلمين«‪)..(10 ،10 /‬‬ ‫منابع‬ ‫آغاز و انجام؛ العتقادات؛ اللهيات على هدى الكتاب ‌والسنة ‌والعقل؛ انوار‬ ‫درخشان در تفسير قرآن؛ اوائل المقالت؛ بحارالنوار؛ البدء ‌والتاريخ؛ البرهان‬ ‫فى تفسير القرآن؛ برهان قاطع؛ بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛‬ ‫جالعروس من جواهر القاموس‪ ،‬تاريخ بغداد؛ التبيان فى تفسير‬ ‫پيام قرآن؛ تا ‌‬ ‫القرآن‪ ،‬التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ التذكرة فى احوال الموتى و‬ ‫امورالخرة؛ تسنيم تفسير قرآن كريم؛ تصويرى از بهشت و جهنم؛ تفسير اثنى‬ ‫عشرى؛ تفسير البصائر‪ ،‬تفسير التحرير ‌والتنوير؛ تفسير القرآن العظيم‪ ،‬ابن‬ ‫كثير؛ تفسير القرآن الكريم‪ ،‬صدرالمتالهين؛ تفسير القرآن الكريم‪ ،‬سيد مصطفى‬ ‫خمينى؛ التفسير الكاشف؛ التفسير الكبير؛ تفسير مخزن العرفان فى علوم‬ ‫القرآن؛ تفسير المنار؛ تفسيرالمنسوب الى المام العسكرى)عليه السلم(؛‬ ‫جالصادقين؛ التفسير المنير فى العقيدة والشريعة والمنهج؛ تفسير‬ ‫تفسير منه ‌‬ ‫موضوعى قرآن كريم؛ تفسير نمونه؛ تفسير نور الثقلين؛ جامع البيان عن تأويل‬ ‫آى القرآن؛ الجامع لحكام القرآن‪ ،‬قرطبى؛ الجديد فى تفسير القرآن المجيد؛‬ ‫الجنة فى القرآن الكريم؛ حادى الرواح الى بلد الفراح؛ حقايق التأويل فى‬ ‫متشابه التنزيل؛ حق اليقين؛ حق اليقين فى معرفة اصول الدين؛ الحكمة‬ ‫ةالولياء و طبقات الصفياء؛ الخرائج‬ ‫المتعالية فى السفار العقلية الربعه؛ حلي ‌‬ ‫‌والجرائح؛ دائرة المعارف بستانى؛ دائرة معارف القرن العشرين؛ دانشنامه قرآن‬ ‫حالمعانى فى تفسير القرآن‬ ‫نپژوهى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رو ‌‬ ‫و قرآ ‌‬ ‫حالجنان؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ سفينة البحار‬ ‫العظيم؛ روض الجنان و رو ‌‬ ‫و مدينة الحكم والثار؛ سنن ابى ماجه؛ سيرى در جهان پس از مرگ؛ شرح چهل‬ ‫حابن حبان بترتيب ابن بلبان؛ صحيح البخارى‪،‬‬ ‫حالمقاصد؛ صحي ‌‬ ‫حديث؛ شر ‌‬ ‫الفتوحات المكيه؛ فرهنگ فارسى؛ فرهنگ لغات قرآن كريم؛ الكشاف؛ كشف‬ ‫تنامه؛ مباحث‬ ‫نالعرب؛ لغ ‌‬ ‫ةالبرار؛ گام نخستين؛ گوهر مراد؛ لسا ‌‬ ‫السرار و عد ‌‬ ‫بنيادين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحجة البيضاء فى تهذيب الحياء؛‬ ‫ممقاييس اللغه؛‬ ‫ىيعلى الموصلى؛ المصباح المنير؛ المعجم الكبير؛ معج ‌‬ ‫مسند اب ‌‬ ‫تالدرر؛ المنجد فى اللغه؛ منشور جاويد‬ ‫مفردات الفاظ القرآن؛ مقتنيا ‌‬ ‫رموضوعى(؛ مواهب عّليه )تفسير حسينى(؛ الميزان فى تفسير القرآن؛‬ ‫)تفسي ‌‬ ‫النكت ‌والعيون؛ ماوردى؛ الوجوه والنظائر للفاظ كتاب الله العزيز؛ اليوم الخر‬ ‫بين اليهودّيه والمسيحّية والسلم‪.‬يونس‪...‬اعراف‪ (49 ،7/‬آنان در بهشت در كنار نعمتهاى‬ ‫ن فيها‬ ‫م ُ‬ ‫بهشتى‪ ،‬تا ابد جاويد خواهند ماند‪ .‬‬ ‫على گرامى و بخش فلسفه و كلم‬ .‫‪ (43‬آنها در بهشت در كنار ارحام‪ ،‬پدران‪ ،‬مادران‪ ،‬همسران‪ ،‬برادران و فرزندان‬ ‫جِهم و‬ ‫صالح خوي ‌‬ ‫عدن َيد ُ‬ ‫ت َ‬ ‫ح ِ‬ ‫صل َ َ‬ ‫شاند]‪َ » :[223‬‬ ‫من ءابائ ِِهم و َازو ِ‬ ‫خلوَنها و َ‬ ‫جّنـ ُ‬ ‫من َ‬ ‫ذ ُّرّيـت ِِهم«‪)...» :‬ل َُهم فيها َنعي ٌ‬ ‫مقيم * خــِلدي َ‬ ‫دا‪)«.

[28‬تفسير صدر المتالهين‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪247‬؛ چهل حديث‪ ،‬ص ‪ 362‬ـ‪‌363‬؛ گام‬ ‫نخستين‪ ،‬ص ‪ 47‬ـ ‪.[5‬مفردات‪ ،‬ص ‪204 .[19‬البدء والتاريخ‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.48‬‬ ‫]‪ .‬ك‪ :‬اوستا‪ ،‬ص ‪ 78‬ـ ‪79‬؛ ‪ 478‬ـ ‪480‬؛ مباحث بنيادين‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.‬‬ ‫]‪ .491‬‬ ‫]‪ .[27‬اسفار‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.[8‬انوار درخشان‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ 224‬ـ ‪.[33‬تفسير صدر المتالهين‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.[35‬الكاشف‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.[14‬ر‪ .193‬‬ ‫]‪ .190‬‬ ‫ةالمعارف بستانى‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.327‬‬ ‫]‪ .519‬‬ ‫]‪ .244‬‬ ‫]‪ .[22‬الوجوه والنظائر‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.‬‬ ‫]‪ .[26‬حق اليقين‪ ،‬مجلسى‪ ،‬ص ‪ 567‬؛ حق اليقين‪ ،‬شبر‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.48‬‬ ‫]‪ .[30‬آغاز و انجام‪ ،‬ص ‪139‬؛ گام نخستين‪ ،‬ص ‪.[16‬دائر ‌‬ ‫]‪ .‬ك‪ :‬اوستا‪ ،‬ص ‪ 546‬ـ ‪550‬؛ مباحث بنيادين‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.327‬‬ ‫تنامه‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪» ،15043‬فردوس«؛ ج ‪ ،13‬ص ‪» ،19453‬مينو«‪.491‬‬ ‫]‪ .264‬‬ ‫]‪ .519‬‬ ‫]‪ .54‬‬ ‫]‪ .[2‬فرهنگ فارسى‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪613‬؛ برهان قاطع‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ 326‬ـ ‪.[18‬مباحث بنيادين‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.352‬‬ ‫نپژوهى‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.559‬‬ ‫]‪ .54‬‬ ‫]‪ .[12‬ر‪ .225‬‬ ‫]‪ .220‬‬ ‫]‪ .‫]‪ .352‬‬ ‫]‪ .[7‬مقاييس اللغه‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪» ،421‬جن«‪.54‬‬ ‫]‪ .[13‬اوستا‪ ،‬ص ‪ 335‬ـ ‪.[31‬گام نخستين‪ ،‬ص ‪.176‬‬ ‫]‪ .[17‬دائرة معارف القرن العشرين‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.[24‬الوجوه و النظائر‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪220‬؛ بصائر ذوى التمييز‪ ،‬ج ‪،2‬ص ‪.[1‬لغت نامه‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪4447‬؛ برهان قاطع‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ 326‬ـ ‪.[25‬دانشنامه قرآ ‌‬ ‫]‪ .[29‬گام نخستين‪ ،‬ص ‪.[4‬التحقيق‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪123‬؛ مقاييس اللغه‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪» ،421‬جن«‪.397‬‬ ‫]‪ .185‬‬ ‫]‪ .225‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .[6‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ 468‬؛ انوار درخشان‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.203‬؛ بصائر ذوى التمييز‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪352‬؛ التحقيق‪ ،‬ج‬ ‫‪ ،2‬ص ‪ 123‬ـ ‪» ،124‬جن«‪.[20‬مباحث بنيادين‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.[23‬بصائر ذوى التمييز‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.‬‬ ‫]‪ .336‬‬ ‫]‪ .[21‬مباحث بنيادين‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ 524‬ـ ‪.401‬‬ .519‬‬ ‫]‪ .[32‬تفسير موضوعى‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪171‬؛ گام نخستين‪ ،‬ص ‪.[15‬دائرة معارف القرن العشرين‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪192‬؛ مباحث بنيادين‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‬ ‫‪ 185‬ـ ‪.185‬‬ ‫]‪ .[9‬كشف السرار‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪39‬؛ انوار درخشان‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪224‬؛ تسنيم‪ ،‬ج ‪،2‬‬ ‫ص ‪.525‬‬ ‫]‪ .[10‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.145‬‬ ‫]‪ .[11‬مباحث بنيادين‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.[34‬المنير‪ ،‬ج ‪ ،25‬ص ‪.[3‬لغ ‌‬ ‫]‪ .186‬‬ ‫]‪ .

149‬‬ ‫]‪ .330‬‬ ‫]‪ .342‬‬ ‫]‪ .100‬‬ ‫]‪ .[67‬گام نخستين‪ ،‬ص ‪ 105‬ـ ‪.301‬‬ ‫]‪ .449‬‬ ‫]‪ .144‬‬ ‫]‪ .[70‬اسفار‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ 330‬ـ ‪331‬؛ آغاز و انجام‪ ،‬ص ‪ 57‬ـ ‪.[62‬آغاز و انجام‪ ،‬ص ‪.22‬‬ ‫]‪ .[45‬منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪188‬؛ مخزن العرفان‪ ،‬ج ‪ ،13‬ص ‪.201‬‬ ‫]‪ .101‬‬ ‫]‪ .[47‬ر‪.195‬‬ ‫]‪ .[38‬انوار درخشان‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪.[61‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪ 121‬؛ تفسير ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.73‬‬ ‫]‪ .‌105‬‬ ‫]‪ .150‬‬ ‫]‪ .[69‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.[59‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 310‬ـ ‪311‬؛ نمونه‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪ 194‬ـ ‪.[71‬اسفار‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.373‬‬ ‫]‪ .100‬‬ ‫]‪ .330‬‬ ‫]‪ .106‬‬ ‫]‪ .‫]‪ .[60‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،87‬ص ‪158‬؛ ج ‪ ،91‬ص ‪.[55‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ :445‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 308‬ـ ‪.[65‬گام نخستين‪ ،‬ص ‪.405‬‬ ‫]‪ .58‬‬ ‫]‪ .[50‬روض الجنان‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪ 68‬؛ مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪837‬؛ البرهان‪ ،‬ج ‪،1‬‬ ‫ص ‪.[51‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.309‬‬ ‫]‪ .375 .359‬‬ ‫]‪ .375‬‬ ‫]‪ .[36‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.[48‬منشور جاويد‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ 373‬ـ ‪.[73‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.[63‬گام نخستين‪ ،‬ص ‪ 99‬ـ ‪.[40‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.[49‬منشور جاويد‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.[44‬مجم ‌‬ ‫]‪ .139‬‬ .688‬‬ ‫]‪ .[37‬انوار درخشان‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪191‬؛ الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪165‬؛ نمونه‪ ،‬ج ‪،23‬‬ ‫ص ‪.271‬‬ ‫]‪ .386 ،239‬‬ ‫]‪ .[42‬الجديد‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.[43‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪165‬؛ البصائر‪ ،‬ج ‪ ،44‬ص ‪ 101‬؛‬ ‫رصدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.342‬‬ ‫]‪ .[41‬البصائر‪ ،‬ج ‪ ،44‬ص ‪.[39‬منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.[57‬صحيح البخارى‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪105‬؛ سفينة البحار‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.[52‬مقتنيات الدرر‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.19‬‬ ‫]‪ .[64‬اسفار‪ ،‬ج ‪، 9‬ص ‪332‬؛ گام نخستين‪ ،‬ص ‪.103‬‬ ‫]‪ .[68‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،35‬ص ‪.372‬‬ ‫]‪ .191‬‬ ‫]‪ .[46‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪837‬؛ بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪84‬؛ الميزان‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص‬ ‫‪.[54‬منشور جاويد‪ ،9 ،‬ص ‪.244‬‬ ‫تفسي ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪836‬؛ منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.309‬‬ ‫]‪ .[56‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪445‬؛ پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 308‬ـ ‪.264‬‬ ‫]‪ .[58‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪131 ،121‬؛ صحيح البخارى‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص‪.[72‬اسفار‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.[53‬شرح المقاصد‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪.23‬‬ ‫]‪ .[66‬گام نخستين‪ ،‬ص ‪.205‬‬ ‫]‪ .‬ك‪ :‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ 22‬ـ ‪.111‬‬ ‫]‪ .

[89‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪، 44‬ص ‪298‬؛ الخرايج والجرائح‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ 847‬ـ ‪.[100‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.[101‬الفتوحات المكيه‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪60‬؛ تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص‪.206‬‬ ‫]‪ .311‬‬ ‫]‪ .‌27‬‬ ‫]‪ .43‬‬ ‫]‪ .[109‬مجم ‌‬ .106‬‬ ‫]‪ .108‬‬ ‫]‪ .200‬‬ ‫]‪ .499‬‬ ‫مالخر‪ ،‬ص ‪237‬؛ مجمع البيان‪،‬‬ ‫]‪ .74‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪293‬؛ الفتوحات المكيه‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪.341‬‬ ‫]‪ .[85‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.[99‬نورالثقلين‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪31‬؛ بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.134‬‬ ‫]‪ .[108‬منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪112‬؛ مواهب عليه‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪236‬؛ انوار‬ ‫درخشان‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪.[75‬تفسير ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪73‬؛ سيرى در جهان پس از مرگ‪ ،‬ص‪.387‬‬ ‫]‪ .[93‬اللهيات‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ 422‬ـ ‪ ،423‬شرح المقاصد‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪ 107‬ـ ‪.[91‬العتقادات‪ ،‬ص ‪ 79‬؛ المحجة البيضاء‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.[105‬جامع البيان‪ ،‬مج ‪ ،9‬ج ‪ ،16‬ص ‪237‬؛ اليو ‌‬ ‫ج ‪ ،7‬ص ‪35‬؛ الميزان‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.27‬‬ ‫]‪ .79‬‬ ‫]‪ .[86‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.130‬‬ ‫]‪ .[88‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 341‬ـ ‪.186‬‬ ‫]‪ .[82‬بحارالنوار‪،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.124‬‬ ‫]‪ .[87‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.[76‬تفسير ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.848‬‬ ‫]‪ .[102‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.[104‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.[98‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪ 117‬؛ نمونه‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 178‬؛ المنير‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪.343‬‬ ‫]‪ .[94‬منشور جاويد‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ 371‬؛ اللهيات‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.[74‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.116‬‬ ‫]‪ .[92‬المنير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪91‬؛ اللهيات‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪419‬؛ اوائل المقالت‪ ،‬ص ‪.[84‬الدرالمنثور‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪186‬؛ نورالثقلين‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ 332‬ـ ‪333‬؛ پيام قرآن‪،‬‬ ‫ج ‪ ،6‬ص ‪.28‬‬ ‫]‪ .[81‬حق اليقين‪ ،‬ص ‪ 569‬؛ اللهيات‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ 419‬؛ گوهر مراد‪ ،‬ص‪ ‌661‬؛‬ ‫العتقادات‪ ،‬ص ‪.[97‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.489‬‬ ‫]‪ .[90‬الكشاف‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪358‬؛ الدرالمنثور‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.254‬‬ ‫]‪ .423‬‬ ‫]‪ .63‬‬ ‫]‪ .‌518‬‬ ‫]‪ .180‬‬ ‫رو ‌‬ ‫]‪ .[80‬گام نخستين‪ ،‬ص ‪.[96‬مفردات‪ ،‬ص ‪» ،863‬ورث«‪.119‬‬ ‫]‪ .65‬‬ ‫]‪ .[78‬ح ‌‬ ‫]‪ .[79‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪144،131‬؛ حلية الولياء‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص‪‌256‬؛ تاريخ بغداد‪،‬‬ ‫ج ‪ ،7‬ص ‪.73‬‬ ‫قاليقين‪ ،‬مجلسى‪ ،‬ص ‪576‬؛ بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.‫]‪ .‌171‬‬ ‫]‪ .[77‬تفسير ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.73‬‬ ‫]‪ .91‬‬ ‫]‪ .[83‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪170‬؛ تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.334‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .[95‬الفتوحات المكيه‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪368‬؛ تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص‪.[106‬الكشاف‪ ،‬ج ‪، 1‬ص ‪ 476‬؛ التفسير الكبير‪ ،‬ج ‪ ،15‬ص ‪ 124‬؛‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج ‪ ،4‬ج ‪ ،5‬ص ‪.71‬‬ ‫]‪ .[107‬كشف السرار‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ 42‬ـ ‪.[103‬الفتوحات المكيه‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪ 62‬ـ ‪.

[139‬مجم ‌‬ ‫]‪ .488‬‬ ‫]‪ .[115‬التذكره‪ ،‬ص ‪ 537‬ـ ‪ 539‬؛ بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪186‬؛ ج ‪ ،66‬ص ‪.[131‬لسان العرب‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪» ،171‬خلد«‪.[112‬التفسير الكبير‪ ،‬ج ‪ ،29‬ص ‪ 123‬؛ نمونه‪ ،‬ج ‪ ،23‬ص ‪175‬؛ اليو ‌‬ ‫ص ‪.[143‬مفردات‪ ،‬ص ‪» ،421‬سلم«‪.[121‬اليوم الخر‪ ،‬ص ‪.[125‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪77‬؛ المنير‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪ 306‬؛ تفسي ‌‬ ‫‪ ،10‬ص ‪.[127‬كشف السرار‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.‬‬ .‬‬ ‫رالمنار‪ ،‬ج‬ ‫]‪ .[128‬المصباح‪ ،‬ص ‪467‬؛ المنجد‪ ،‬ص ‪» ،1083‬فردوس«‪.106‬‬ ‫]‪ .233‬‬ ‫]‪ .1448‬‬ ‫]‪ .[133‬التحقيق‪ ،‬ج ‪ ،12‬ص ‪» ،179‬نعم«‪.[114‬سنن ابن ماجه‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.‬‬ ‫]‪ .200‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .[122‬الكشاف‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.433‬‬ ‫]‪ .546‬‬ ‫]‪ .[110‬الفتوحات المكيه‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪.[124‬مفردات‪ ،‬ص ‪» ،533‬عدن«‪.145‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .35‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،13‬ج ‪ ،27‬ص ‪ 73‬ـ ‪74‬؛ التبيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪426‬؛ مجمع‬ ‫]‪ .171‬‬ ‫]‪ .[120‬كشف السرار‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.146‬‬ ‫]‪ .370‬‬ ‫]‪ .[113‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪318‬؛ الدرالمنثور‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.29‬‬ ‫مالخر‪،‬‬ ‫]‪ .178‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .[130‬تاج العروس‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪» ،392‬فردوس«‪.72‬‬ ‫]‪ .[129‬التحقيق‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ 51‬؛ فرهنگ لغات قرآنى‪ ،‬ص ‪.[134‬مفردات‪ ،‬ص ‪» ،815‬نعم«‪.[141‬جامع البيان‪ ،‬مج ‪ ،11‬ج ‪ ،21‬ص ‪.‬‬ ‫]‪ .[111‬الفتوحات المكيه‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪ 73‬ـ ‪76‬؛ تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص‬ ‫‪.‬‬ ‫]‪ .[118‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪196 ، 89‬؛ زادالمسير‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص‪.[117‬مسند ابى يعلى‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪370‬؛ صحيح ابن حبان‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص‪‌404‬؛‬ ‫المعجم الكبير‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.34‬‬ ‫]‪ .178‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫ىالرواح‪ ،‬ص ‪.189‬‬ ‫]‪ .[136‬مفردات‪ ،‬ص ‪» ،104‬اوى«‪.292‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪466‬؛ كشف السرار‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.‌139‬‬ ‫]‪ .[135‬جامع البيان‪ ،‬مج ‪ ،4‬ج ‪ ،6‬ص ‪410‬؛ حاد ‌‬ ‫]‪ .[126‬جام ‌‬ ‫تفسير المنار‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪.‫]‪ .[140‬المنجد‪ ،‬ص ‪» ،597‬روض«‪.[132‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،15‬ص ‪.203‬؛ بصائر ذوى التمييز‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪353‬؛ التحقيق‪،‬‬ ‫ج ‪ ،2‬ص ‪ 123‬ـ ‪» ،124‬جن«‪.[119‬كشف السرار‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪109‬؛ ج ‪ ،2‬ص ‪42‬؛ ج ‪ ،3‬ص ‪.[116‬تصويرى از بهشت و جهنم‪ ،‬ص ‪.466‬‬ ‫]‪ .545‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،6‬ج ‪ ،10‬ص ‪ 228‬ـ ‪232‬؛ مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪77‬؛‬ ‫]‪ .[138‬جام ‌‬ ‫البيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.[123‬مفردات‪ ،‬ص ‪204 .[137‬مفردات‪ ،‬ص ‪ 104‬؛ تفسير ماوردى‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪200‬؛ تفسير قرطبى‪ ،‬ج‬ ‫‪ ،21‬ص ‪.[142‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.250‬‬ ‫]‪ .275‬‬ ‫]‪ .

140‬‬ ‫]‪ .203‬‬ ‫]‪ .664‬‬ ‫]‪ .360‬‬ ‫]‪ .[164‬جام ‌‬ ‫بصائر ذوى التمييز‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.97‬‬ ‫لالمقالت‪ ،‬ص ‪94‬؛ التبيان‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 376‬ـ ‪377‬؛ زادالمسير‪ ،‬ج ‪،4‬‬ ‫]‪ .[173‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.112‬‬ ‫]‪ .[176‬مقاييس اللغه‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪418‬؛ التحقيق‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪» 210‬غرف«‪.[169‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.44‬‬ ‫]‪ .[153‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.386‬‬ ‫]‪ .227‬‬ ‫رمنسوب‬ ‫]‪ .345‬‬ ‫]‪ .47‬‬ ‫]‪ .[146‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.[175‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.[171‬جام ‌‬ ‫]‪ .112‬‬ ‫جالصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪112‬؛ مواهب‬ ‫]‪ .346‬‬ ‫]‪ .293‬‬ ‫]‪ .104‬‬ ‫]‪ .394‬‬ ‫]‪ .[147‬جامع البيان‪ ،‬مج ‪ ،5‬ج ‪ ،8‬ص ‪.[172‬كشف السرار‪ ،‬ج ‪،3‬ص ‪.[174‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ 492‬؛ كشف السرار‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ 110‬؛ تفسي ‌‬ ‫به امام عسكرى)عليه السلم(‪ ،‬ص ‪.395‬‬ ‫]‪ .[159‬مواهب عليه‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ 236‬؛ منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.[162‬جامع البيان‪ ،‬مج ‪ ،8‬ج ‪ ،13‬ص ‪ 190‬ـ ‪ 195‬؛ مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص‬ ‫‪.420‬‬ ‫]‪ .‫]‪ .287‬‬ ‫]‪ .146‬‬ ‫]‪ .[154‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪ 89‬؛ حاوى الرواح‪ ،‬ص ‪.[167‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.233‬‬ .178‬‬ ‫]‪ .[168‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ 479‬؛ تفسير سيدمصطفى خمينى‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص‬ ‫‪.[150‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،17‬ص ‪.323‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،4‬ج ‪ ،5‬ص ‪313‬؛ مج ‪ ،7‬ج ‪ ،11‬ص ‪139‬؛ كشف‬ ‫]‪ .394‬‬ ‫]‪ .[177‬التحقيق‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪» ،210‬غرف«؛ پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.[160‬تفسير اثنى عشرى‪ ،‬ج ‪ ،12‬ص ‪.51‬‬ ‫]‪ .236‬‬ ‫]‪ .447‬‬ ‫]‪ .75‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .[155‬مواهب عليه‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ 236‬؛ منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.[158‬انوار درخشان‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪.[157‬مواهب عليه‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ 236‬؛ منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ 112‬؛ تفسير‬ ‫اثنى عشرى‪ ،‬ج ‪ ،12‬ص ‪.145‬‬ ‫]‪ .[145‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪.[149‬المنجد‪ ،‬ص ‪.[156‬انوار درخشان‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪ 74‬؛ منه ‌‬ ‫عليه‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.[161‬تفسير اثنى عشرى‪ ،‬ج ‪ ،12‬ص ‪.492‬‬ ‫]‪ .[148‬مفردات‪ ،‬ص ‪693‬؛ المنجد‪ ،‬ص ‪» ،664‬قوم«‪.294‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،15‬ج ‪ ،30‬ص ‪ 128‬؛ الدر المنثور‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص‪‌448‬؛‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .[151‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،18‬ص ‪ 149‬؛ حادى الرواح‪ ،‬ص ‪.[165‬اوائ ‌‬ ‫ص ‪.[166‬جام ‌‬ ‫السرار‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪277‬؛ بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،74‬ص ‪.[170‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪149‬؛ حاوى الرواح‪ ،‬ص ‪.[152‬حادى الرواح‪ ،‬ص ‪ 146‬؛ منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.143‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،15‬ج ‪ ،30‬ص ‪.[144‬حادى الرواح‪ ،‬ص ‪.[163‬جامع البيان‪ ،‬مج ‪ ،13‬ج ‪ ،27‬ص ‪.

117 ، 87‬‬ ‫]‪ .[182‬نور الثقلين‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪.313‬‬ ‫]‪ .109‬‬ ‫]‪ .646‬‬ ‫]‪ .693‬‬ ‫]‪ .[196‬نثر طوبى‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.[198‬التبيان‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.‌110‬‬ ‫]‪ .442‬‬ ‫]‪ .[186‬المنير‪ ،‬ج ‪ ،26‬ص ‪ 102‬ـ ‪.[180‬جام ‌‬ ‫الميزان‪ ،‬ج ‪ ،20‬ص ‪.[184‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.[192‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‪ ،7‬ص ‪46‬؛ الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪.112‬‬ ‫]‪ .[181‬جامع البيان‪ ،‬مج ‪ ،14‬ج ‪ ،29‬ص ‪ 272‬؛ مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪ 622‬؛‬ ‫بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.468‬‬ ‫]‪ .[200‬نمونه‪ ،‬ج ‪ ،23‬ص ‪ 222‬ـ ‪.[204‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،13‬ص ‪305‬؛ ج ‪ ،20‬ص ‪130‬؛ الجنة ف ‌‬ ‫]‪ .122‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪329‬؛ التحرير والتنوير‪ ،‬ج ‪ ،27‬ص ‪299‬؛ الميزان‪،‬‬ ‫]‪ .265‬‬ ‫]‪ .[194‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪.[187‬المنير‪ ،‬ج ‪ ،26‬ص ‪ 102‬ـ ‪103‬؛ نمونه‪ ،‬ج ‪ ،21‬ص ‪.239‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،15‬ج ‪ ،30‬ص ‪135‬؛ تفسير ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص‪‌235‬؛‬ ‫]‪ .494‬‬ ‫]‪ .‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،15‬ج ‪ ،30‬ص ‪135‬؛ مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪.[199‬تفسير ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.[201‬تفسير منسوب به امام عسكرى)عليه السلم(‪ ،‬ص ‪ 203‬؛ التبيان‪ ،‬ج‪،‌1‬‬ ‫ص‪.546‬‬ ‫]‪ .[189‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪.[188‬حادى الرواح‪ ،‬ص ‪.‌154‬‬ ‫]‪ .258‬‬ ‫]‪ .[203‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.[210‬تفسير ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪496 ،313‬؛ تفسير قرطبى‪ ،‬ج ‪ ،15‬ص‪ ‌219‬ـ‬ ‫‪.[207‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.[179‬جامع البيان‪ ،‬مج ‪ ،15‬ج ‪ ،30‬ص ‪ 135‬؛ الميزان‪ ،‬ج ‪ ،20‬ص ‪.319‬‬ ‫]‪ .[183‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪616‬؛ التفسير الكبير‪ ،‬ج ‪ ،30‬ص ‪240‬؛ روح‬ ‫المعانى‪ ،‬مج ‪ ،16‬ج ‪ ،29‬ص ‪.490‬‬ ‫]‪ .[202‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.111‬‬ ‫]‪ .[178‬جام ‌‬ ‫]‪ .123‬‬ ‫]‪ .[197‬كشف السرار‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.[193‬مجم ‌‬ ‫ج ‪ ،19‬ص ‪.239‬‬ ‫]‪ .477‬‬ ‫]‪ .494‬‬ ‫]‪ .[206‬تسنيم‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.30‬‬ .[211‬روح المعانى‪ ،‬مج ‪ ،16‬ج ‪ ،30‬ص ‪.255‬‬ ‫ىالقرآن‪ ،‬ص‪.[205‬التبيان‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ 110‬؛ تفسير ماوردى‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪79‬؛ الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‬ ‫‪.[209‬تفسير ماوردى‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪ 455‬ـ ‪456‬؛ التفسير الكبير‪ ،‬ج ‪ ،27‬ص‪‌107‬؛‬ ‫تفسير ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪.103‬‬ ‫]‪ .90‬‬ ‫]‪ .[195‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.220‬‬ ‫]‪ .390‬‬ ‫]‪ .90‬‬ ‫]‪ .111‬‬ ‫]‪ .103‬‬ ‫]‪ .486‬‬ ‫]‪ .[191‬التبيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪484‬؛ مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.[185‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪152‬؛ المنير‪ ،‬ج ‪ ،26‬ص ‪.[208‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.[190‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص ‪.223‬‬ ‫]‪ .

org/index.[221‬المنير‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪. .77‬‬ ‫]‪ ..[224‬جام ‌‬ ‫الميزان‪ ،‬ج ‪ ،12‬ص ‪.php/page.236‬‬ ‫‪<Pasted from <http://www.[222‬نمونه‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.117‬‬ ‫]‪ .‬‬ .‬‬ ‫تنها راه آشنايى با بهشت و جهنم‪ ،‬مراجعه به آيات قرآن و روايات است كه به‬ ‫طور اجمال به آنها اشاره مى شود‪.[220‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.[223‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،17‬ص ‪.‬‬ ‫دى وجود دارد.8‬‬ ‫]‪ .239‬‬ ‫]‪ .[215‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.viewArticle/LinkID.270‬‬ ‫]‪ .209‬‬ ‫]‪ . .238‬‬ ‫]‪ . از جمله‪ :‬احترام‬ ‫مخصوص‪ ،‬محيط صلح و صفا‪ ،‬امنيت‪ ،‬دوستان با وفا‪ ،‬برخوردهاى پر از محبت‪،‬‬ ‫احساس خشنودى خدا‪ ،‬نظر رحمت خدا به آنان‪ ،‬به دست آوردن آن چه را كه‬ ‫]‪[1‬‬ ‫بخواهند و ‪.[212‬تفسير ماوردى‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪412‬؛ تفسير قرطبى‪ ،‬ج ‪ ،15‬ص ‪54‬؛ تفسير‬ ‫ابن كثير‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪. از جمله‪:‬‬ ‫ب( نعمت هاى بهشتى‪ :‬در بهشت نعمت هاى فراوان ما ّ‬ ‫باغ هاى بهشتى‪ ،‬ساختمان ها و قصرها‪ ،‬سايه هاى لذت بخش‪ ،‬فرش ها و‬ ‫تخت ها‪ ،‬غذاها و ظرف ها نوشيدنى هاى پاك‪ ،‬لباس ها و زينت ها‪ ،‬همسران‬ ‫بهشتى‪ ،‬خادمان‪ ،‬پذيرايى كنندگان و ‪..[216‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.175‬‬ ‫]‪ .128‬‬ ‫]‪ .92‬‬ ‫ص ‪31‬؛ التفسي ‌‬ ‫]‪ .1‬بهشت‪:‬‬ ‫الف( از مجموع آياتى كه در زمينه بهشت آمده‪ ،‬به دست مى آيد بهشت به‬ ‫صورت باغ هاى بسيار با صفا و بى ماننداست كه قابل مقايسه با باغ هاى اين‬ ‫جهان نيست و در قرآن كريم به گونه اى ترسيم شده تا براى ساكنان دنيا قابل‬ ‫درك باشد و گرنه حقيقت آن فراتر از درك ماست‪.‬‬ ‫‪ .347‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪‌248‬؛‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،14‬ج ‪ ،29‬ص ‪135‬؛ مجم ‌‬ ‫]‪ ..[217‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪671‬؛ ج ‪ 5‬ـ ‪6‬؛ ص ‪721‬؛ تفسير قرطبى‪ ،‬ج ‪،15‬‬ ‫رالكبير‪ ،‬ج ‪ ،26‬ص ‪.[213‬تفسير قرطبى‪ ،‬ج ‪ ،17‬ص ‪.‬‬ ‫بهشتيان از نعمت ها و لذت هاى روحانى نيز برخوردارند.[218‬روض الجنان‪ ،‬ج ‪ ،20‬ص ‪.6633‬‬ ‫تبيين بهشت و جهنم‬ ‫فصل پنجم‪ :‬بهشت و جهنم‬ ‫بهشت و جهنم را توصيف كنيد‪.maarefquran..[219‬تصويرى از بهشت و جهنم‪ ،‬ص ‪.[214‬التحقيق‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪» ،279‬زرب«‪.‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .

. ظرف ها و جام ها[ى شراب طهور[ از‬ ‫م ِفيَها فـك ِهَ ٌ‬ ‫من َْها ت َأكلو َ‬ ‫ة كِثيَرةٌ ّ‬ ‫ل َك ْ‬ ‫طل گرداگرد آنها مى گردانند و در آن ]بهشت[ آن چه را دل مى خواهد و چشم‬ ‫از آن لذت مى برد وجود دارد‪ .‬در مورد عذاب جهنم بايد گفت‪ :‬عذاب ها دو گونه اند‪ ،‬چه اين كه معاد‬ ‫هم دو جنبه جسمانى و روحانى دارد‪ .‬براى شما در‬ ‫آن ميوه هاى فراوان است كه از آن تناول مى كنيد‪.‬‬ ‫‪ .2‬آنها از شراب هاى طهور بهشتى مى نوشند.‬باغ ها و درختان بهشت بسيار عالى است تا آن جا كه زمين زير‬ ‫]‬ ‫درختان پوشيده و زير درختان نهرها جارى است‪ [8].‬اين مجازات ها مسلما ً با اعمال آنها در دنيا هماهنگ است كه‬ ‫مظلومان را با انواع كيفر و شكنجه ها در فشار قرار مى دادند و آيات الهى را‬ ‫به استهزا مى گرفتند و بر ديگران كبر و غرور مى فروختند‪ .‫در مورد وسعت بهشت هم در قرآن كريم‪ ،‬تعبيرهايى مانند عرض ]پهنه[ آسمان‬ ‫و زمين]‪ [2‬و »ملكى عظيم«]‪ [3‬آمده است.2‬جهنم‪:‬‬ ‫جهنم‪ ،‬معروف ترين نام دوزخ است كه بيش از هفتاد بار در قرآن تكرار شده‬ ‫است‪ .‬‬ ‫]‪[10‬‬ ‫‪ [9‬هر چه بهشتيان بخواهند در بهشت فراهم است‪.‬و شما در آن هميشه خواهيد ماند‪ .1‬طعامشان بر اساس ميل و خواست خودشان است )َو َفـك َِهة ّ‬ ‫‪ . )َو ي ُ ْ‬ ‫جِبيل ً(]‪ .‬مجازات هاى جسمانى عبارت است از‪:‬‬ ‫عذاب هاى سخت و سنگين و نوشيدنى هاى آنان‪ ،‬لباس هاى دوزخيان و ديگر‬ ‫عذاب هاى جسمانى كه دوزخيان گرفتار آن هستند‪.‬‬ ‫بر طبق بيان آيه ‪ 21‬سوره حديد‪ ،‬خداوند اين بهشت گسترده را براى‬ ‫پرهيزكاران آماده كرده است‪..‬‬ ‫ه جان كاه و حسرت بى پايان‪،‬‬ ‫عذاب هاى روحانى آنان عبارتند از‪ :‬غم و اندو ِ‬ ‫تحقير و سرزنش فراوان و ديگر آلم و دردهاى روحى كه دوزخيان از آن رنج‬ ‫مى برند‪ .‬سايه هاى لذت بخشى دارد‪.[13‬و در آن جا از جام هايى سيراب مى شوند كه لبريز از‬ ‫ِ‬ ‫جَها َزن َ‬ ‫مَزا ُ‬ ‫شراب طهورى است كه با زنجبيل آميخته است‪. البته واضح است كه وسعت در‬ ‫]‪[4‬‬ ‫اين جا همان گستره و پهنه است‪.‬‬ ‫خداوند متعال درباره اوصاف بهشتيان در قرآن كريم مى فرمايد‪:‬‬ ‫]‬ ‫ن(‬ ‫ما ي َت َ َ‬ ‫خي ُّرو َ‬ ‫م ّ‬ ‫‪ .‬بر تن دارند‪ :‬آنها ]بهشتيان[‬ ‫كسانى هستند كه بهشت جاودان از آِنشان است‪ ،‬باغ هايى از بهشت كه نهرها‬ .‬چه جاى تعجب‬ ‫است كه اعمال خويش را در آن جا ببينند و به نتايج آن گرفتار شوند و محصولى‬ ‫را كه در مزرعه دنيا كاشته اند‪ ،‬در قيامت و در دوزخ درو كنند؟]‪ [5‬اين عذاب ها‬ ‫برايشان پايدار است و به تعبير قرآن كريم‪ ،‬آنها مى خواهند از آتش جهنم خارج‬ ‫]‪[6‬‬ ‫شوند‪ ،‬ولى هرگز نمى توانند‪.‬‬ ‫ْ‬ ‫سا َ‬ ‫ن‬ ‫س َ‬ ‫كا َ‬ ‫قوْ َ‬ ‫ن ِفيَها ك َأ ً‬ ‫‪ .‬‬ ‫قرآن بهشت را چگونه توصيف كرده و اوصاف بهشتيان در چه آياتى آمده‬ ‫است؟‬ ‫قرآن كريم در توصيف بهشت مى فرمايد‪ :‬عرض بهشت به اندازه آسمان و‬ ‫زمين است‪[7].3‬آنها لباس هاى گران قيمت و از حرير و ‪ .‬‬ ‫‪ .[12‬و ميوه هايى از هر نوع كه مايل باشند‪.‬معرفى كامل آنها نيازمند‬ ‫مباحث بسيار طولنى و مفصل است‪.‬‬ ‫قرآن كريم‪ ،‬در جايى ديگر در وصف بهشت مى فرمايد‪) :‬ي ُ َ‬ ‫حاف‬ ‫طا ُ‬ ‫ف عَل َي ِْهم ب ِ ِ‬ ‫ص َ‬ ‫َ‬ ‫شتهيه ا َْ‬ ‫َ‬ ‫هب َو أ َك ْ‬ ‫ن*‬ ‫لن ُ‬ ‫م ِفيَها َ‬ ‫من ذ َ َ‬ ‫ما ت َ ْ َ ِ ِ‬ ‫دو َ‬ ‫خــل ِ ُ‬ ‫ن َو أنت ُ ْ‬ ‫واب َو ِفيَها َ‬ ‫ّ‬ ‫ف ُ‬ ‫س َو ت َل َذ ّ ال ْعْي ُ ُ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫]‪[11‬‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫ن( .‬‬ ‫اين شمه اى كوتاه از معرفى بهشت و جهنم بود‪ .

‬‬ ‫]‪[17‬‬ ‫‪ .. هنگامى كه خورشيد در هم پيچيده‬ ‫ذا الن ّ ُ‬ ‫جو ُ‬ ‫شم ُ‬ ‫َ‬ ‫فطَرت * وا ِ َ‬ ‫شود و هنگامى كه ستارگان بى فروغ شوند.‬‬ ‫الف( پهناى بهشتى كه به انسان هاى پرهيزگار در قرآن وعده داده شده به‬ ‫اندازه پهناى آسمان ها و زمين است.4‬آنها بر تخت هايى تكيه داده و در كنار يكديگرند‪ :‬اين در حالى است كه بر‬ ‫تخت هاى صف كشيده در كنار هم تكيه مى كنند و حورالعين را به همسرى آنها‬ ‫در مى آوريم‪ [15].5‬چهره هاى آنان شاداب و مسرور هستند‪. )ا ِ َ‬ ‫ذا‬ ‫ديگر[ مب ّ‬ ‫]‪[24‬‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫س كوَّرت * وا ِ َ‬ ‫ال ّ‬ ‫م انكد ََرت( .‬‬ ‫چگونه مى توان با استفاده از آيات و روايات‪ ،‬بهشت و جهنم را تصور كرد؟‬ ‫آن چه درباره جهان آخرت گفته شده‪ ،‬تنها شبحى از دور در نظر ما مجسم‬ ‫مى كند و اصول الفبا و فرهنگ فكرى ما در اين جهان قادر به توصيف حقيقى‬ ‫آن نيست.‫از زير درختان و قصرهايشان جارى است‪ ،‬در آن جا با دستبندهايى از طل‬ ‫آراسته اند‪ ،‬و لباس هاى] فاخرى[به رنگ سبز از حرير نازك و ضخيم در بر‬ ‫]‪[14‬‬ ‫مى كنند‪ ،‬در حالى كه بر تخت ها تكيه كرده اند ‪.‬‬ ‫‪ .. در اين صورت‪ ،‬جاى جهنم كجاست؟‬ ‫ب( در قرآن آمده است كه بهشت را به متقيان نزديك مى كنيم‪ .‬‬ ‫]‪[19‬‬ ‫‪ .‬اما در‬ ‫مورد جزئيات كامل اين دو‪ ،‬قرآن اشاراتى دارد كه ما به آن مؤمن هستيم‪ ،‬لكن‬ ‫]‪[21‬‬ ‫تفصيل آن را تا كسى نبيند نمى داند‪.[20‬در آن‬ ‫م ِفيَها َ‬ ‫دو َ‬ ‫خــل ِ ُ‬ ‫‪ .‬‬ ‫و ‪.‬مراد از »عرض« در آيه شريف‪،‬‬ ‫پهنا و گستره است‪ .‬لطفا ً توضيح‬ ‫دهيد منظور از نزديك كردن چيست؟‬ ‫فَرة‬ ‫الف( خداوند متعال درباره گستره بهشت مى فرمايد‪) :‬وَ سارِ ُ‬ ‫مغ ِ‬ ‫عوا ِالى َ‬ ‫ت وا َ‬ ‫مّتقين(]‪ .7‬آنها عاقبت به خير بوده و پاداش هاى مهمى در انتظارشان است‪..‬‬ ‫ن(]‪ .‬‬ ‫‪ .‬و بر گرد آنها نوجوانانى جاودانى ]براى پذيرايى[مى گردند كه‬ ‫]‪[16‬‬ ‫هرگاه آنها را ببينى‪ ،‬گمان مى كنى مرواريد پراكنده اند‪. 6‬آنها داراى منزل ها و غرفه هايى هستند كه بر فراز يك ديگر بنا شده و از‬ ‫]‪[18‬‬ ‫زير آن نهرها جارى است‪.‬واژه »عرض« را به كار مى برند‪. )ا ِ َ‬ ‫ذا‬ ‫سماُء ان َ‬ ‫ذا ال ّ‬ .‬‬ ‫ض( كنايه از اين است كه بهشت از نظر‬ ‫جن ّةِ عَْر ُ‬ ‫عبارت ) َ‬ ‫ضَها ال ّ‬ ‫سموا ُ‬ ‫ت وَ ال َْر ُ‬ ‫گستره‪ ،‬به اندازه اى وسيع است كه به نهايت وسعت رسيده است و يا به قدرى‬ ‫است كه قوه واهمه بشرى از درك گستره آن ناتوان است‪ .[23‬در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر و آسمان ها ]به آسمان هاى‬ ‫ال َ‬ ‫دل مى شود و آنان در پيشگاه خداوند واحد قّهار ظاهر مى گردند.. 8‬آنها براى هميشه در بهشت خواهند ماند‪) :‬هُ ْ‬ ‫]بهشت[جاويدان خواهند ماند‪. . همين قدر مى دانيم بهشت كانون انواع مواهب‪ ،‬الهى اعم از مادى و‬ ‫معنوى است و دوزخ كانونى از شديدترين عذاب ها در هر دو جهت است‪ .[22‬و شتاب كنيد براى‬ ‫جّنة َ‬ ‫ض اُ ِ‬ ‫ِ‬ ‫ع ّ‬ ‫عر ُ‬ ‫مو َ‬ ‫ضَها ال ّ‬ ‫دت ِلل ُ‬ ‫سمـو ُ‬ ‫من َرب ّك ُ ْ‬ ‫لر ُ‬ ‫رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه وسعت آن‪ ،‬آسمان ها و زمين‬ ‫است كه براى پرهيزگاران آماده شده است‪ .‬در زبان عربى‪ ،‬هنگامى كه مى خواهند بگويند فلن شئ از‬ ‫وسعت برخوردار است‪ .‬هر چند معاد‬ ‫جسمانى است و بهشتيان و جهنميان با وجود جسمانى‪ ،‬پاداش و كيفر داده‬ ‫مى شوند‪ ،‬ولى بهشت و جهنم ويژگى هاى اين جهان مادى را ندارد‪ ،‬زيرا با‬ ‫برچيده شدن اين جهان مادى و تمام كرات آسمانى و ويران شدن آنها‪ ،‬قيامت‬ ‫غيَر ا َ‬ ‫لا َ‬ ‫ض َ‬ ‫م ت ُب َد ّ ُ‬ ‫ت وب ََرزوا ل ِل ّهِ الو ِ‬ ‫حدِ‬ ‫آغاز مى شود‪َ) :‬يو َ‬ ‫ض وال ّ‬ ‫سمـو ُ‬ ‫لر ُ‬ ‫لر ِ‬ ‫قّهار(]‪ . .

‬‬ ‫بنابراين بهشت و جهنم در عاَلم ديگرى فوق اين جهان مادى است و ويژگى هاى‬ ‫اين جهان مادى را ندارد‪ .‬و آيه ‪21‬‬ ‫كـ ِ‬ ‫ف ِ‬ ‫سوره حديد‪ 24 ،‬سوره بقره و ‪.[25‬هنگامى كه آسمان از هم شكافته شود و هنگامى كه‬ ‫كواك ِ ُ‬ ‫ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند‪.‬وات ّ ُ‬ ‫قوا الّناَر الِتى أ ِ‬ ‫عد ّ ْ‬ ‫ل ِل ْ َ‬ ‫رين(]‪ .[30‬و بهشتى كه پهنايش ]به قدر[ آسمان ها‬ ‫ض أُ ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫ال ّ‬ ‫ت ل ِل ْ ُ‬ ‫عد ّ ْ‬ ‫و ُ‬ ‫س َ‬ ‫ت َوال ْْر ُ‬ ‫مـ َ‬ ‫ُ‬ ‫ّ‬ ‫ت‬ ‫و زمين است] و[ براى پرهيزگاران آماده شده است‪َ) . مانند اين آيات‪) :‬وَ َ‬ ‫َ‬ ‫قين(]‪ .‬آن عاَلم از نظر گستره به اندازه اى است كه وسعت‬ ‫بهشت به مقدار آسمان ها و زمين است و جهنم نيز از وسعتى برخوردار است‬ ‫]‪[26‬‬ ‫كه همه گنه كاران در آن جاى مى گيرند‪.‫ال َ‬ ‫ب انت َث ََرت(]‪ .‬‬ ‫آيا بهشت و جهنمى كه قرآن مطرح مى كند‪ ،‬اكنون موجود است يا به تدريج با‬ ‫اعمال انسان آفريده مى شود؟ اگر آفريده شده‪ ،‬مكان آن دو كجاست؟‬ ‫قرآن كريم دو نوع بهشت و جهّنم را مطرح مى كند.‬در روايتى مى خوانيم هر‬ .‬و اين كه بهشت را به آنها نزديك مى كنند‪،‬‬ ‫ما از آن جا‬ ‫نه آنها را به بهشت‪َ ،‬‬ ‫درك آن در شرايط اين دنيا قابل تصور نيست‪ ،‬ا ّ‬ ‫كه اصول حاكم بر قيامت و آخرت‪ ،‬اصولى است كه با شرايط اين جهان بسيار‬ ‫]‪[28‬‬ ‫تفاوت دارد‪ ،‬پس جاى شگفتى نيست‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫»هروى« به امام رضا)ع( عرض مى كند‪ :‬يابن رسول الله‪ ،‬آيا بهشت و جهّنم‬ ‫خ َ‬ ‫سو َ‬ ‫ل‬ ‫ه)ص( قَد ْ د َ َ‬ ‫ل الل ّ ِ‬ ‫م وَ ا ِ ّ‬ ‫ن َر ُ‬ ‫هم اكنون آفريده شده اند؟ امام فرمود‪ :‬ن َعَ ْ‬ ‫َ‬ ‫سماِء.‬‬ ‫ه ا ِل ّ‬ ‫ب َ‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫ب ال ْ َ‬ ‫مك ُْتو ٌ‬ ‫ة‪ ،‬ل ِال َ‬ ‫در روايت ديگرى پيامبر اكرم)ص( مى فرمايد‪َ :‬‬ ‫على با ِ‬ ‫ل الل ّهِ قَب ْ َ‬ ‫سو ُ‬ ‫ت َو‬ ‫ن يَ ْ‬ ‫ى اَ ُ‬ ‫ه‪َ ،‬‬ ‫سمو ِ‬ ‫ل الل ّ ِ‬ ‫ل اَ ْ‬ ‫م َ‬ ‫ه ال ّ‬ ‫خو َر ُ‬ ‫مد ٌ َر ُ‬ ‫خل ُقَ الل ّ ُ‬ ‫ح ّ‬ ‫ه‪ُ ،‬‬ ‫الل ّ ُ‬ ‫سو ِ‬ ‫عل ّ‬ ‫ى عام. بر در بهشت‪ ،‬دو هزار سال قبل از اين كه خداوند آسمان ها‬ ‫ض ب ِا َل ْ َ‬ ‫ال َْر َ‬ ‫ف ْ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫ى اخو‬ ‫و زمين را‬ ‫بيافريند‪ ،‬نوشته شده‪ ،‬لاله ال ّ الله محمد رسول الله‪ ،‬عل ّ‬ ‫ّ ]‪[33‬‬ ‫رسول الله‪.. ‪ 46‬سوره‬ ‫مؤمن و ‪ 25‬سوره نوح‪ ،‬مطرح شده است‪ .[31‬و از آتشى كه براى كافران آماده شده است بترسيد‪ .‬‬ ‫گرچه بهشت و جهّنم هم اكنون موجود است‪ ،‬ولى اعمال آدميان در شكل دهى‬ ‫به برخى از خصوصيات و ويژگى هاى آنها نقش دارند‪ . بلى‪ ،‬هنگامى كه رسول خدا به آسمان‬ ‫جن ّ َ‬ ‫ما عُرِ َ‬ ‫ال ْ َ‬ ‫ج ِبه ا َِلى ال ّ‬ ‫ة وَ َرأى الّناَر ل َ ّ‬ ‫]‪[32‬‬ ‫عروج كرد‪ ،‬وارد بهشت شد و جهّنم را ديد‪.‬‬ ‫ديگرى بهشت و جهّنم در قيامت است كه در آيه هاى فراوانى مطرح شده‬ ‫است‪. .‬‬ ‫در روايت است كه پيامبراكرم)ص( و حضرت على)ع( در پاسخ اين پرسش كه‬ ‫اگر وسعت بهشت‪ ،‬آسمان ها و زمين است‪ ،‬پس دوزخ كجاست؟ فرمودند‪:‬‬ ‫]‪[27‬‬ ‫چون شب آيد‪ ،‬روز كجاست؟‬ ‫فت( يعنى در پيش رويشان باشد و داخل‬ ‫ب( منظور از »نزديك كردن« )ازل ِ َ‬ ‫شدنشان در آن زحمتى نداشته باشد‪ .‬بسيارى از مفسران در ذيل آياتى كه براى بهشت و جهّنم‬ ‫دت« )مهيا شده( به كار رفته‪ ،‬گفته اند‪ ،‬از اين كلمه استفاده مى شود‬ ‫كلمه »اع ّ‬ ‫ضَها‬ ‫جّنة عَْر ُ‬ ‫كه بهشت و جهّنم‪ ،‬هم اكنون موجود است. ‪ 169‬سوره آل عمران..‬اين نوع بهشت و جهّنم هم اكنون‬ ‫]‪[29‬‬ ‫موجود است‪ ،‬ولى موقتى مى باشد و با برپايى قيامت پايان مى يابد‪. يكى بهشت و جهّنم‬ ‫برزخى‪ ،‬كه در آيه هاى ‪ 26‬و ‪ 27‬سوره يس.‬‬ ‫از آيات قرآن و روايات اسلمى استفاده مى شود كه اين نوع بهشت و جهّنم هم‬ ‫اكنون موجود است‪ .

37‬‬ ‫]‪ [7‬حديد‪ ،‬آيه ‪.82‬‬ ‫]‪ [21‬ر‪.133‬‬ ‫]‪ [23‬ابراهيم‪ ،‬آيه ‪.322‬‬ ‫]‪ [5‬اقتباس از همان‪ 423 ،‬ـ ‪.13‬‬ ‫]‪ [9‬واقعه‪ ،‬آيه ‪ 27‬ـ ‪.22‬‬ ‫]‪ [18‬زمر‪ ،‬آيه ‪.304‬‬ ‫]‪ [2‬حديد‪ ،‬آيه ‪ 21‬و آل عمران‪ ،‬آيه ‪.]‪ [35‬بهشت جاويدان نزد سدرة‬ ‫جن ّ ُ‬ ‫مى دهد و مى فرمايد‪ِ ) :‬‬ ‫دها َ‬ ‫عن ْ َ‬ ‫ة ال ْ َ‬ ‫المنتهى است‪ ،‬همان نقطه اى كه برترين مكان آسمان است‪ .2‬بهشت و جهّنم مادى نيست تا نيازى به مكان داشته باشد‪ .2‬‬ ‫]‪ [25‬انفطار‪ ،‬آيه ‪1‬و ‪.‬‬ ‫]‪[37‬‬ ‫‪ .31‬‬ ‫]‪ [10‬فصلت‪ ،‬آيه ‪.31‬‬ ‫]‪ [15‬طور‪ ،‬آيه ‪.20‬‬ ‫]‪ [4‬همان‪ 318 ،‬ـ ‪.20‬‬ ‫]‪ [19‬سجده‪ ،‬آيه ‪.133‬‬ ‫]‪ [3‬دهر‪ ،‬آيه ‪.20‬‬ ‫]‪ [16‬انسان‪ ،‬آيه ‪.‬‬ ‫‪ .2‬‬ .31‬‬ ‫]‪ [11‬زخرف‪ ،‬آيه ‪ 71‬ـ ‪.305‬‬ ‫]‪ [22‬آل عمران‪ ،‬آيه ‪.‬ك‪ :‬ناصر مكارم شيرازى و همكاران‪ ،‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 302‬ـ ‪.472‬‬ ‫]‪ [6‬مائده‪ ،‬آيه ‪.‬‬ ‫در مورد مكان بهشت و جهّنم قيامت اختلف نظر است‪:‬‬ ‫‪ .‬در آيه ديگرى‬ ‫دون(]‪ .20‬‬ ‫]‪ [13‬انسان‪ ،‬آيه ‪.‬لذا با برپايى‬ ‫قيامت‪ ،‬طومار زمين و كرات آسمانى در هم پيچيده مى شود‪ ،‬ولى بهشت و‬ ‫جهّنم موجود بوده و به حال خود باقى است‪.‬‬ ‫مكان بهشت و جهّنم برزخى در درون و باطن اين جهان است‪.73‬‬ ‫]‪ [12‬واقعه‪ ،‬آيه ‪.‫بار كه مؤمن ذكر »لحول و لقوة ال ّ بالّله« مى گويد‪ ،‬يك درخت در بهشت‬ ‫]‪[34‬‬ ‫غرس مى شود‪.‬‬ ‫]‪ [1‬اقتباس از پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 228‬ـ ‪.3‬بهشت و جهّنم در درون و باطن اين جهان قرار دارد‪.48‬‬ ‫]‪ [24‬تكوير‪ ،‬آيه ‪1‬و ‪.1‬در آسمان ها است‪ ،‬چون قرآن خبر از معراج پيامبر اسلم)ص( به آسمان ها‬ ‫مْأوى(.19‬‬ ‫]‪ [17‬قيامت‪ ،‬آيه ‪.17‬‬ ‫]‪ [20‬بقره‪ ،‬آيه ‪.17‬‬ ‫]‪ [14‬كهف‪ ،‬آيه ‪.[36‬روزى شما و آن چه به شما‬ ‫ما ُتوعَ ُ‬ ‫مى فرمايد‪َ) :‬و ِفى ال ّ‬ ‫م َو َ‬ ‫مآِء رِْزقُك ُ ْ‬ ‫س َ‬ ‫وعده داده مى شود‪ ،‬در آسمان است‪.21‬‬ ‫]‪ [8‬نساء‪ ،‬آيه ‪.

‬سندس به پارچه هاى ابریشمین نازك و لطیف مى‬ ‫مَتقاب ِِلی َ‬ ‫و إِ ْ‬ ‫ن ُ‬ ‫ْ‬ ‫ق ُ‬ ‫س َ‬ ‫ست َب َْر ٍ‬ ‫سندُ ٍ‬ ‫افزوده اند‪ .‬در این‬ ‫شمرد‪ .com/maarefLibrary/templates/farsi/porsemanbooks/Books/2/17.‬آنها لباسهایى از حریر نازك و ضخیم مى‬ ‫نچنینند بهشتیان‪ ،‬و آنها را با حور العین تزویج مى كنیم‪ .344‬‬ ‫‪Pasted from‬‬ ‫>‪<http://www.‬ك‪ :‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ .57‬‬ ‫سيد شريف رضى‪ ،‬حقايق التأويل فى متشابه التنزيل‪ ،‬ص ‪.119‬‬ ‫]‪ [33‬همان‪ ،‬ص ‪.‬‬ ‫وید‪ :‬آنها در میان باغها و چشمه ها به سر مى برند‪ ،‬و جایگاه آنها از هر سو با درختان و‬ ‫ن(‪ .20‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪ 83‬و ج ‪ ،66‬ص ‪.maarefquran.‬ك‪ :‬ناصر مكارم شيرازى و همكاران‪ ،‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،5‬ص ‪ 443‬ـ ‪.241‬‬ ‫]‪ [27‬عبد على عروسى حويزى‪ ،‬تفسير نورالثقلين‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪ .‬هرگز مرگى جز همان مرگ اول )كه در دنیا چشیده اند( نخواهند چشید‬ ‫ى كند‪ .‫]‪ [26‬ر‪.966‬ویژگی و اوصاف بهشتیان در بهشت از نظر‬ ‫قرآن و روایات‬ ‫ن ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫ه وصف متقین که وارد بهشت شده اند می پردازد و می فرماید‪» :‬إ ِ ّ‬ ‫قی َ‬ ‫فی َ‬ ‫ن ال ْ ُ‬ ‫مقام ٍ‬ ‫ن* َ‬ ‫كذل ِ َ‬ ‫فیها‬ ‫ن * ی َدْ ُ‬ ‫ن ِ‬ ‫ر ِ‬ ‫جنا ُ‬ ‫ن ِ‬ ‫عو َ‬ ‫َ‬ ‫م بِ ُ‬ ‫و ْ‬ ‫مَتقاب ِِلی َ‬ ‫و إِ ْ‬ ‫ن ُ‬ ‫م ْ‬ ‫ه ْ‬ ‫ق ُ‬ ‫و َز ّ‬ ‫ك َ‬ ‫س َ‬ ‫حو ٍ‬ ‫ست َب ْ َُر ٍ‬ ‫عی ٍ‬ ‫سندُ ٍ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ً‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫و‬ ‫ه‬ ‫ك‬ ‫ل‬ ‫ذ‬ ‫ك‬ ‫ب‬ ‫ر‬ ‫ن‬ ‫م‬ ‫ل‬ ‫ض‬ ‫ف‬ ‫*‬ ‫م‬ ‫حی‬ ‫ج‬ ‫ل‬ ‫ا‬ ‫ب‬ ‫عذا‬ ‫م‬ ‫ه‬ ‫وقا‬ ‫و‬ ‫لولى‬ ‫ا‬ ‫ة‬ ‫ت‬ ‫و‬ ‫م‬ ‫ل‬ ‫ا‬ ‫ل‬ ‫إ‬ ‫ت‬ ‫و‬ ‫م‬ ‫ل‬ ‫ا‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ِ‬ ‫ْ‬ ‫َ ْ َ‬ ‫ِ ْ َ ّ‬ ‫َ‬ ‫ُ ْ‬ ‫ُ َ‬ ‫َ َ‬ ‫َ ْ َ ِ‬ ‫َ ِ ِ‬ ‫امن و امانى هستند‪ .43‬‬ ‫]‪ [29‬ر‪.131‬‬ ‫]‪ [32‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.‬از انواع جامه های دیبا‪ ،‬نازک و ستبر می پوشند‪ ،‬روبروی هم می نشینند و از‬ ‫ُیو ٍ‬ ‫به جنات )باغهاى پر درخت( ممكن است اشاره به تعدد باغهایى باشد كه هر یك از بهشتیان‬ ‫ختلف آنان باشد چرا كه باغهاى بهشت نیز همه یكسان نیست و به تفاوت درجات بهشتیان‬ ‫شاره كرده مى افزاید‪ :‬آنها لباسهایى از حریر لطیف و نازك و ضخیم مى پوشند‪ ،‬و در برابر‬ ‫ن(‪ .‬استبرق به معنى پارچه هاى ابریشمى ضخیم است‪ ،‬و جمعى از اهل لغت و‬ ‫ر یا ستبر )به معنى ضخیم( مى دانند‪ ،‬این احتمال نیز هست كه ریشه آن عربى باشد و از‬ .131‬‬ ‫]‪ [34‬همان‪ ،‬ص ‪.456‬‬ ‫]‪ [30‬آل عمران‪ ،‬آيه ‪.‬آنها هر نوع میوه اى را بخواهند در‬ ‫نیت به سر مى برند‪ .22‬‬ ‫]‪ [37‬ر‪.15‬‬ ‫]‪ [36‬ذاريات‪ ،‬آيه ‪.‬این پاداشها در هفت قسمت خلصه شده‪:‬‬ ‫و امانى هستند بنا بر این هیچ گونه ناراحتى و ناامنى به آنها نمى رسد‪ ،‬و در امنیت كامل از‬ ‫ن و طاغوتها به سر مى برند‪.‬در میان باغها و چشمه ها‪ .133‬‬ ‫]‪ [31‬همان‪ ،‬آيه ‪.149‬‬ ‫]‪ [35‬نجم‪ ،‬آيه ‪.‬این فضل و بخششى است از سوى پروردگارت‪ ،‬و این پیروزى بزرگى است«‪ .463‬فضل بن‬ ‫شاذان قمى‪ ،‬الفضائل‪ ،‬ص ‪.‬ك‪ :‬ناصر مكارم شيرازى و همكاران‪ ،‬پيام قرآن‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪ 323‬ـ ‪.htm‬‬ ‫‪ 2.150‬‬ ‫]‪ [28‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ 32‬ـ ‪.

‬حتى مشكلتى كه در بهره گیرى از میوه هاى دنیا وجود دارد براى آنها‬ ‫ةآ ِ‬ ‫ه ٍ‬ ‫مِنی َ‬ ‫ل فاك ِ َ‬ ‫ك و در دسترسند‪ ،‬بنا بر این زحمت و رنج چیدن میوه از درختان بلند در آنجا نیست‬ ‫ن؛ واقعه‪.‬‬ ‫مى رسد مى گوید‪ :‬آرى اینچنینند بهشتیان‪ ،‬و حور العین را به همسرى آنها درمى آوریم‬ ‫جمع حوراء و احور به كسى مى گویند كه سیاهى چشم او كامل مشكى و سفیدى آن كامل‬ ‫اعین و عیناء به معنى درشت چشم است‪.‬‬ ‫رفت هستند نعمتهای بهشتی از دو جهت نعمت است‪ :‬یک جهت خود همین نعمت بودن این‬ .‬اهل بهشت هر چه را که‬ ‫و الفوز العظیم« و رستگاری بزرگ این است‪.‬‬ ‫مین موهبت الهى بر متقین است‪ ،‬چرا كه آنچه فكر انسان را به هنگام وصال ناراحت مى‬ ‫ذو ُ‬ ‫فرماید‪ :‬آنها هیچ مرگى جز همان مرگ اول كه در دنیا چشیدند نخواهند چشید! )ل ی َ ُ‬ ‫ن‬ ‫قو َ‬ ‫ی اهل بهشت تصور اینکه مرگی وجود داشته باشد نهایت ناراحتی است‪ ،‬برای اهل جهنم‬ ‫ت بشارت است‪ .‬البته در بهشت گرما و سرماى‬ ‫لباس دفع شود‪ ،‬بلكه اینها اشاره به لباسهاى متنوع و گوناگون بهشتى است‪ ،‬و همانگونه كه‬ ‫رفع حاجت در زندگى روزمره دنیا وضع شده قادر نیست مسائل آن جهان بزرگ و كامل را‬ ‫به آن باشد‪ .(20 -‬‬ ‫ما ی َت َ َ‬ ‫ة ِ‬ ‫ه ٍ‬ ‫خی ُّرو َ‬ ‫و فاك ِ َ‬ ‫م ّ‬ ‫ر گونه میوه اى را بخواهند به دست آنهاست‪َ ) :‬‬ ‫دن میوه ها در این دنیا پیدا مى شود در آنجا وجود ندارد‪ ،‬و نیز بیمى از فساد و كمبود و فناى‬ ‫و در امنیتند‪ .‬از آنجا كه زیبایى انسان بیش از همه در چشمان‬ ‫ین را توصیف مى كند‪ ،‬و البته در آیات دیگر قرآن زیبائیهاى دیگر آنها نیز به طرز زیبایى‬ ‫اخته مى افزاید‪ :‬آنها هر نوع میوه اى را بخواهند تقاضا مى كنند در اختیارشان قرار مى گیرد‬ ‫ب ِك ُ ّ‬ ‫ن(‪.‬فضل من ربک« همه اینها تفضلت پروردگار توست‪ .(108 -‬‬ ‫م‬ ‫وقا ُ‬ ‫ه ْ‬ ‫و َ‬ ‫ن سلسله چنین بیان مى كند‪ :‬و خداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ كرده است ) َ‬ ‫که از ماده " تقوا " و " وقوا " و " وقی " و نگهداری است و تقریبا به اینجا ختم می شود که‬ ‫ده است( انسان تا در دنیا خودش را از آنچه که موجب جهنم است نگه ندارد در آخرت از‬ ‫عذاب و فكر مجازات بهشتیان را به خود مشغول نمى دارد و نگران نمى كند‪ .‬و گاه مى گوید‪:‬‬ ‫ت قطع نشدنى )هود‪.‬به اینها وقتی می گویند مرگی نیست‪ ،‬این بزرگترین عذابهاست‪ ،‬به آنها‬ ‫رین بشارتهاست‪ .‫ه خاطر درخشندگى خاصى كه این گونه پارچه ها دارد‪ .‬بعضى نیز تفاوت این لباسها را اشاره به تفاوت مقام قرب بهشتیان دانسته اند‪.‬به هر حال اگر غذاى دوزخیان زقوم است و در درون آنان همچون آب جوشان‬ ‫بخش و خالى از هر گونه ناراحتى است‪.‬جالب اینكه قرآن مساله جاودانه بودن نعمتهاى بهشت را با تعبیرات‬ ‫»خالدین فیها« جاودانه در باغهاى بهشت خواهند ماند )این تعبیر در آیات زیادى از قرآن‬ ‫ن ‪ ،15‬آل عمران ‪ ،136‬نساء ‪ ،13‬نساء ‪ ،122‬مائده ‪ ،85‬و غیر آن(‪ .‬‬ ‫حذف هر گونه تفاوت و برترى‪ -‬جویى در میان آنها اشاره اى است به روح انس و اخوتى كه‬ ‫جز صفا و روحانیت و معنویت در فضاى آن چیزى وجود ندارد‪.‬اشاره به‬ ‫ته اند خدا به لطف و كرمش آنها را بخشیده‪ ،‬و به آنها اطمینان داده است كه از این نظر‬ ‫ر غیر از معصومین خواه ناخواه لغزشى دارند و تا مشمول عفو الهى نشوند از آن بیمناكند‬ ‫ى بخشد‪» .

‬و معناى آیه این است كه‪ :‬اصحاب بهشت در آن روز در كارى هستند كه‬ ‫كند و آن كار عبارت است از گفت و شنودهاى لذت بخش‪ ،‬و یا عبارت است از تنعم در‬ ‫مت ّك ِ ُ‬ ‫ن« كلمه ظلل جمع ظل است كه به معناى سایه است‪ .‬در آن روز به عنوان پیام از پروردگار مهربان به‬ ‫ردم گفته مى شود‪ :‬هان اى مجرمین از سایر مردم جدا شوید‪ .‬همه‬ ‫د( اینك این جهنمى است كه همواره وعده اش به شما داده مى شد‪ .‬بچشید امروز سوزش‬ ‫ى را به خود مشغول سازد و از كارهاى دیگر باز بدارد‪ .‬و مگر نگفتم كه مرا بپرستید كه صراط‬ ‫طان نبود كه گروه هاى بسیارى از شما را گمراه كرد آیا هنوز هم به هوش نمى آیید‪) .‫ت‪ ،‬همین طور که در دنیا هم‪ ،‬قطع نظر ازهر چیزی‪ ،‬میوه خوب‪ ،‬غذای خوب‪ ،‬لباس خوب‬ ‫یک شخص صاحبدل بالتر است‪ ،‬جنبه کرامت بودن و تفضل بودن آن است‪ ،‬یعنی اگر شما‬ ‫حبوبی داشته باشید چنانچه او هدیه ای برای شما بفرستد‪ ،‬اینجا شما دو لذت دارید که یکی‬ ‫ت‪ ،‬یکی اینکه این مثل سیبی که او فرستاده است سیب است مثل همه سیبهای دیگر‪ ،‬دیگر‬ ‫کس فرستاده‪ .‬و‬ ‫بخواهند در اختیارشان قرار مى گیرد‪ .‬و كلمه فاكه اسم فاعل از مصدر‬ ‫ى است كه مایه خوشحالى باشد و ممكن هم هست به معناى تمتع و لذت بردن باشد‪ ،‬و‪ -‬به‬ ‫ر از اسم فاعل هیچ فعلى مشتق نشده است‪ .‬‬ ‫ا می خواهند توجهشان به هدیه بودن و فضل بودن آنهاست‪ ،‬به تفضل بودن و کرامت بودن‬ ‫می کنند آنچه که دارند هدیه محبوبشان است‪ ،‬هدیه خداست‪ ،‬برای آنها هزاران درجه بیشتر‬ ‫ت که میوه میوه است‪ .‬بعضى از مفسرین گفته اند‪ :‬معناى فاكه‬ ‫وییم لبن و تامر‪ -‬فلنى داراى لبن و تمر است ولى این معنى را یك نكته بعید مى سازد‪ ،‬و‬ ‫وه به میان آمد‪ ،‬دیگر لزم نبود كه بار دیگر تكرار شود‪ ،‬به خلف اینكه كلمه مذكور را به‬ ‫رى لزم نمى آید‪ .‬هم خود و هم همسرانشان در زیر سایه بر كرسى ها تكیه مى زنند‪ .‬مگر با شما عهد نسبتم و‬ ‫ت مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است‪ .‬بعضى گفته اند‪ :‬جمع‬ ‫ؤ َ‬ ‫َرائ ِ ِ‬ ‫ك ُ‬ ‫سایبان )و چتر( یا سقف یا درخت و یا امثال اینها است كه مانع از نفوذ نور خورشید مى‬ ‫به معناى هر چیزى است كه بدان تكیه كنند‪ ،‬مانند پشتى و متكا و امثال آن‪ .‬این دیگر لذت روحی مطلب است‪.‬این است که در آخر به این نکته اشاره می کند‪» :‬فضل من ربک«‬ ‫آنها این »فضل من ربک« را احساس می کنند‪ ،‬درک می کنند که این فضل اوست‪،‬‬ ‫یک مداد‪ ،‬یک کتاب و هر چیزی را اگر یک شخص مورد احترام و محبوب به انسان داده‬ ‫اه می کند‪ ،‬افتخار دیگری برای او دارد‪ ،‬و برای آنها این جهتش مورد نظر است نه آن‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫فی ُ‬ ‫فی‬ ‫ش ُ‬ ‫م ِ‬ ‫ن* ُ‬ ‫م ِ‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫هو َ‬ ‫‪ 55‬می فرماید‪» :‬إ ِ ّ‬ ‫و أْزوا ُ‬ ‫ب ال ْ َ‬ ‫صحا َ‬ ‫و َ‬ ‫ج ُ‬ ‫ل فاك ِ ُ‬ ‫ه ْ‬ ‫ه ْ‬ ‫نأ ْ‬ ‫م َ‬ ‫غ ٍ‬ ‫ة ال ْی َ ْ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫ها‬ ‫م ما ی َدّ ُ‬ ‫ه ٌ‬ ‫ب َر ِ‬ ‫ول ِ‬ ‫عو َ‬ ‫ن َر ّ‬ ‫و َ‬ ‫سل ٌ‬ ‫م أی ّ َ‬ ‫م ْ‬ ‫ن* َ‬ ‫و لَ ُ‬ ‫یها فاك ِ َ‬ ‫وا ْ‬ ‫ه ْ‬ ‫متاُزوا الی َ ْ‬ ‫حیم ٍ * َ‬ ‫مق ْ‬ ‫ة َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫صراطٌ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫دوا ال ّ‬ ‫نا ْ‬ ‫م َ‬ ‫دوِنی هذا ِ‬ ‫شْیطا َ‬ ‫مأ ْ‬ ‫عب ُ ُ‬ ‫عب ُ ُ‬ ‫ن ل تَ ْ‬ ‫ی آد َ َ‬ ‫مِبی ٌ‬ ‫و ُ‬ ‫ه لك ْ‬ ‫ن إ ِن ّ ُ‬ ‫وأ ِ‬ ‫ن* َ‬ ‫عد ُ ّ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ِثیرا ً أ َ‬ ‫ن؛ به درستى كه اهل‬ ‫م ُتو َ‬ ‫ع ِ‬ ‫ذ ِ‬ ‫ن *ه ِ‬ ‫دو َ‬ ‫قلو َ‬ ‫ع ُ‬ ‫ه َ‬ ‫م ت َكوُنوا ت َ ْ‬ ‫ج َ‬ ‫م الِتی كن ْت ُ ْ‬ ‫هن ّ ُ‬ ‫فل ْ‬ ‫هر فكر دیگر فارغند‪ .‬و معناى آیه این‬ ‫سرانشان كه در دنیا محرم ایشان بودند و از مؤمنات بودند‪ ،‬و یا حور العین كه همسران‬ ‫سایبانهایى كه ساتر از آفتاب یا هر حرارت دیگرى است‪ ،‬قرار دارند‪ ،‬و بر پشتى ها به عزت‬ .

‬و منظور از آن روز روز قیامت‬ ‫َ‬ ‫ت َ‬ ‫م ْ‬ ‫ع ُ‬ ‫فی‬ ‫و َ‬ ‫ن ِ‬ ‫س ِ‬ ‫ف ِ‬ ‫صاِلحا ِ‬ ‫ع ِ‬ ‫ل ال ّ ِ‬ ‫ج َ‬ ‫م نَ ْ‬ ‫ر داده و فرموده‪»:‬أ ْ‬ ‫دی َ‬ ‫ذی َ‬ ‫كال ْ ُ‬ ‫نآ َ‬ ‫مُلوا ال ّ‬ ‫مُنوا َ‬ ‫و یا آن كه آنهایى را كه ایمان آوردند و عمل صالح كردند‪ ،‬چون مفسدان در ارض قرار مى‬ ‫َ‬ ‫حوا‬ ‫ب ال ّ ِ‬ ‫ح ِ‬ ‫جت ََر ُ‬ ‫نا ْ‬ ‫س َ‬ ‫م َ‬ ‫امله مى كنیم؟« )سوره ص‪ ،‬آیه ‪ .‬و اگر آن را نكره آورد و‬ ‫ب َر ِ‬ ‫ن َر ّ‬ ‫ْ‬ ‫فهماند سلمى است كه از عظمت نمى توان تعریفش كرد‪ .‬و مراد از این تجلى برطرف شدن همه حجابهایى است كه بین آنان و‬ ‫دیدن به چشم باشد‪ ،‬چون دیدن به چشم تنها از راه مقارنه جهات و ابعاد صورت مى گیرد‪،‬‬ ‫ن چیزى در حق خداى تعالى محال است‪ .(28‬و نیز فرموده‪» :‬أ ْ‬ ‫ذی َ‬ ‫م ؛ و یا كسانى كه مرتكب گناهان مى‬ ‫و َ‬ ‫حیا ُ‬ ‫صاِلحا ِ‬ ‫ع ِ‬ ‫م ْ‬ ‫ممات ُ ُ‬ ‫ت َ‬ ‫ه ْ‬ ‫و َ‬ ‫ه ْ‬ ‫سواءً َ‬ ‫مُلوا ال ّ‬ ‫م َ‬ ‫َ‬ ‫ؤمنین نیكوكار عمل مى كنیم؟ زندگى و مرگشان یكسان است؟« )سوره جاثیه‪ ،‬آیه ‪(21‬‬ ‫وعده خبر مى دهد‪.‫« كلمه فاكهة به معناى مطلق میوه ها است‪ ،‬مانند‪ :‬سیب‪ ،‬پرتقال و امثال آن‪ .‬‬ .( 216‬باز در همان كتاب در تفسیر‬ ‫َ‬ ‫ها‬ ‫و َ‬ ‫م أی ّ َ‬ ‫وا ْ‬ ‫متاُزوا ال ْی َ ْ‬ ‫رموده‪ :‬سلم از ناحیه خدا به معناى امان است‪ ،‬و در ذیل جمله » َ‬ ‫در روز قیامت جمع كند‪ ،‬همه برپا خواهند ماند به حدى كه عرق ایشان را فرا مى گیرد‪ ،‬پس‬ ‫یدگى كن هر چند كه جهنمى باشیم‪ ،‬تكلیفمان را معلوم كن‪ ،‬تا اگر دوزخى هستیم به دوزخ‬ ‫ى مى فرستد تا در بین آنان بوزد‪ ،‬و منادیى ندا مى كند‪ :‬اى مجرمین امروز از بهشتیان جدا‬ ‫رمین در آتش مى افتند‪ ،‬و كسى كه در قلبش ایمان باشد به سوى بهشت مى رود ) تفسیر‬ ‫ان براى اهل محشر تجلى مى كند‪ ،‬به جلوه اى كه آنان را از غیر به خود مشغول مى سازد‬ ‫یگر توجه ندارند‪ .‬در كتاب اعتقادات صدوق از امام )ع( روایت كرده‬ ‫ى بدهد‪ ،‬به همین مقدار او را پرستیده اگر گوینده از خدا بگوید شنونده خدا را پرستیده و اگر‬ ‫دات صدوق(‪.‬و كلمه‬ ‫ى تمنى و خواستن است‪ .‬‬ ‫عنى آن روز به مجرمین مى گوییم‪ :‬از بهشتیان جدا شوید‪ .‬و خبرى كه از آن حذف شده‬ ‫قول مفعول مطلق است براى فعل محذوف‪ ،‬و تقدیرش این است كه‪ :‬اقوله قول من رب‬ ‫از پروردگار رحیم‪.‬‬ ‫فی ُ‬ ‫ن« گفته‪ :‬یعنى با زنان ملعبه و بازى مى كنند ) تفسیر‬ ‫ش ُ‬ ‫م ِ‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫هو َ‬ ‫ب ال ْ َ‬ ‫َ‬ ‫و َ‬ ‫ل فاك ِ ُ‬ ‫غ ٍ‬ ‫ة ال ْی َ ْ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ك‬ ‫ل َ‬ ‫ب در روایت ابى الجارود است كه امام باقر )ع( در تفسیر جمله ِی » ِ‬ ‫على الرائ ِ ِ‬ ‫ظل ٍ‬ ‫ست كه روى آن حجله ها باشد ) تفسیر قمى‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ .‬یعنى مردم در بهشت میوه و نیز هر چه را تمنا و اشتها كنند و‬ ‫حیم ٍ« كلمه سلم مبتدایى است كه خبرش حذف شده‪ .‬‬ ‫خداى تعالى باشد‪ ،‬و این غیر از آن سلمى است كه ملئكه به بهشتیان مى گویند و قرآن‬ ‫ن َ َ‬ ‫ع ْ‬ ‫م َ‬ ‫ن كُ ّ‬ ‫ر؛ و فرشتگان‬ ‫م ُ‬ ‫م َ‬ ‫م ِ‬ ‫و َ‬ ‫قَبى ال ّ‬ ‫فن ِ ْ‬ ‫سل ٌ‬ ‫ب* َ‬ ‫م ْ‬ ‫ع َ‬ ‫صب َْرت ُ ْ‬ ‫عل َی ْك ُ ْ‬ ‫ه ْ‬ ‫ل با ٍ‬ ‫م ِبما َ‬ ‫دا ِ‬ ‫علی ْ ِ‬ ‫ویند سلم بر شما‪ ،‬به پاداش صبرى كه كردید‪ ،‬پس چه سرانجام نیكى است خانه بهشت‪.

tahoorkotob.‬در راه آن تلش کنند و زحماتی را به جان بخرند‬ ‫و همواره ودرهمه حال ودر اندیشه منش و عمل نیک باشند‪.‫بهشتیان و نعمتهای‬ ‫های مادی و معنوی در بهشت از منظر‬ ‫‪-156‬‬ ‫>‪Pasted from <http://www.com/page.‬‬ .php?pid=8823‬‬ ‫ویژگی بهشتیان در قرآن و روایات‬ ‫بر کسی پوشیده نیست که بهشت را به هرکس و به هر بهانه ناچیزی نخواهند‬ ‫داد ‪،‬بلکه بهشت جایگاه انسان های وارسته ای است که دارای مشخصه ها و‬ ‫ویژگیهای الهی واسلمی باشند‪.

‬بقره‪(25/‬‬ ‫به كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح دارند‪ ،‬بشارت ده ‪ ،‬كه باغهائى از‬ ‫بهشت براى آنها است ‪ ،‬كه نهرها از زير درختانش جارى است‪.‬‬ ‫در تفسیر این آیه آمده است‪:‬‬ ‫مُنوا کسانی هستند که صداقت وراستگویی پیشه کردند ‪،‬و‬ ‫منظوراز ال ّ ِ‬ ‫ن َءا َ‬ ‫ذي َ‬ ‫آنچه که میان‬ ‫انان وخدا بود ‪،‬با صداقت رفتار نمودند‪(1).‬‬ ‫در قرآن مجید آمده‪:‬‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫حت َِها‬ ‫رى ِ‬ ‫جن ّ ٍ‬ ‫ح ِ‬ ‫مُنوا وَ عَ ِ‬ ‫وَ َبشرِ ال ّ ِ‬ ‫من ت ْ‬ ‫تت ْ‬ ‫م َ‬ ‫تأ ّ‬ ‫ملوا الصل ِ َ‬ ‫ن لهَُ ْ‬ ‫ن َءا َ‬ ‫ذي َ‬ ‫ج ِ‬ ‫ال َن ْهَُر‪)*.‬وگرنه کارش بیهوده است‪.‬‬ ‫در این جا بناست نگاهی در س آموز شود به آیات وروایات زیبا و روشنگری که‬ ‫هر یک به گونه ای بیانگر آن وصف و ویژگی ها ووآن صفات والی انسانی‬ ‫است‪.‬‬ .....‬‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫م‬ ‫عند َ َرب ّهِ وَ ل َ‬ ‫خوْ ٌ‬ ‫جُرهُ ِ‬ ‫ح ِ‬ ‫هأ ْ‬ ‫ه للهِ وَ هُوَ م ْ‬ ‫م وَ ْ‬ ‫م وَ ل هُ ْ‬ ‫ف عَلي ْهِ ْ‬ ‫ن فَل ُ‬ ‫جه َ ُ‬ ‫ن أسل َ‬ ‫َبلى َ‬ ‫س ٌ‬ ‫م ْ‬ ‫ن*‬ ‫حَزُنو َ‬ ‫ي ْ‬ ‫)بقره‪(112/‬‬ ‫آرى! كسى كه در برابر خداوندتسليم شود و نيكوكار باشد‪ ،‬پاداش او نزد‬ ‫پروردگارش ثابت است‪،‬نه ترسى بر آنها است و نه غمگين خواهند شد‪.‬‬ ‫عده ای نیز می گویند‪:‬کارهایش را به خدواگذر کندوتسلیم او باشد‪......‫برای رسیدن به بهشت ‪،‬شرائطی لزم است ‪،‬که اگر انسان خود را به آن‬ ‫شرائط آراست هکند ‪،‬در آن جایگاه پر نعمت و رحمت بی کران الهی جای‬ ‫میگرد ‪،‬در غیر این صورت هرگز‪..‬‬ ‫بنام خدا‬ ‫ایمان وعمل صالح و رفتار نیک ‪،‬مطمئن ترین وسیله رسیدن به بهشت خدا‬ ‫ست‪.‬‬ ‫در این آیه ‪،‬حرکت الهی داشتن و تسلیم حکم خدا بودن‪،‬وسیله رسیدن به بهشت‬ ‫و اجر الهی معرفی شده است‪.‬‬ ‫کسی که قصد صعود به قله کوه وفتح ان را دارد ‪،‬باید تمرین کرده و خود را با‬ ‫وسائل آن مجهز کند‪.‬‬ ‫در این آیه ‪،‬ایمان و عمل صالح و رفتار نیک ‪،‬وسیله ریسیدن به بهشت معرفی‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫در تفسیر این ایه آمده‪:‬‬ ‫منظور از آیه این است که‪:‬خود را برای خداوند خالص کند و برای به دست‬ ‫آوردن رضایت خداوند تلش نماید ‪..‬‬ ‫پاورقی‪:‬‬ ‫‪:1‬مجمع البیان ‪/‬ج ‪/1‬ص ‪65‬‬ ‫بنام خدا‬ ‫در زندگی فردی ‪،‬خانوادگی و اجتماعی ‪،‬اندیشه و حرکت الهی داشتن وتسلیم‬ ‫حکم خدا بودن ‪،‬وسیله دیگری برای رسیدن به بهشت واجر ومزد پرشکوه الهی‬ ‫است‪.

‬چون اصل اسلم‬ ‫همان اطاعت و سر سپردگی در برابر پروردگار است‪.‬البته برای افرادی که‬ ‫آن نعمیهای روحانی ارزشی ندارد‪ ،‬ولی اکثریت مردم )حتی اکثریت صلحا‪ ،‬متقین‪ ،‬زهاد( به‬ ‫را درک کنند و برای آنها بهشت جسمانی ارزش نداشته باشد‪.‬‬ ‫بنام خدا‬ ‫تقوا وخدا ترسی واحساس مسئولیت در زندگی‪،‬وسیله دیگری برای رسیدن به‬ ‫بهشت است‪.‬و خدا به )امور( بندگان‬ ‫‪ ،‬بيناست ‪.com/post-169.‬اقلیتی از مردم اهل نعیم روحانی هستند و‬ .aspx‬‬ ‫‪990‬‬ ‫نعمتهای مادی و معنوی در بهشت از‬ ‫منظر آیات قرآن‬ ‫ز نعمتهاى مادى بهشت است‪ :‬باغهایى كه نهرهاى آب جارى از زیر درختان آن در حركت‬ ‫ى رنگارنگ‪ ،‬یاران همرنگ و مانند آن‪ .‬‬ ‫م بهشت جسمانی‪ ،‬در جهنم هم همین طور‪ .‬‬ ‫ّ‬ ‫قُ ْ‬ ‫حت َِها ال َن ْهَُر‬ ‫ن ات ّ َ‬ ‫ل أ َ ؤُن َب ُّئكم ب ِ َ‬ ‫وا ِ‬ ‫رى ِ‬ ‫م ل ِل ِ‬ ‫من ت ْ‬ ‫ت تَ ْ‬ ‫م َ‬ ‫جن ّ ٌ‬ ‫عند َ َرب ّهِ ْ‬ ‫من ذ َِلك ْ‬ ‫خيرٍ ّ‬ ‫ق ْ‬ ‫ذي َ‬ ‫ج ِ‬ ‫َ‬ ‫صيُر ِبال ْعَِباِد)آل عمران‪(15/‬‬ ‫َ‬ ‫ه بَ ِ‬ ‫خل ِ ِ‬ ‫مطهَّرةٌ وَ ِرضوَ ٌ‬ ‫ن ِفيَها َو أْزوَ ٌ‬ ‫ن الل ّهِ وَ الل ّ ُ‬ ‫ن ّ‬ ‫ج ّ‬ ‫م َ‬ ‫دي َ‬ ‫بگو‪ :‬آيا شما را از چيزى آگاه كنم كه از اين )سرمايه هاى مادى (‪ ،‬بهتر است ؟‬ ‫براى كسانى كه پرهيزكارى پيشه كرده اند‪) ،‬و از اين سرمايه ها‪ ،‬در راه مشروع‬ ‫و حق و عدالت ‪ ،‬استفاده مى كنند‪ (،‬در نزد پروردگارشان )در جهان ديگر(‪،‬‬ ‫باغهايى است كه نهرها از پاى درختانش مى گذرد‪ ،‬هميشه در آن خواهند بود‪ ،‬و‬ ‫همسرانى پاكيزه ‪ ،‬و خشنودى خداوند )نصيب آنهاست (‪ .‫نظریه سومی نیز است که‪:‬در برابر خداوند تواضع داشتن و حکم و قانون خدا را‬ ‫به جان خریدن ‪،‬از راه های نجات ورسیدن به بهشت است‪.‬‬ ‫‪<Pasted from <http://samadiyas.blogfa.‬‬ ‫اگر کمی در این آیه دقت کنیم می بینیم تقوا وخداترسی ‪،‬در این آیه وسیله‬ ‫رسیدن به بهشت زیبای‬ ‫خداوند معرفی شده است‪.‬‬ ‫ه؛ خداوند از آنها خشنود‬ ‫ضوا َ‬ ‫ه َ‬ ‫و َر ُ‬ ‫هاى مادى بهشت مى خوانیم‪َ» :‬ر ِ‬ ‫عن ْ ُ‬ ‫عن ْ ُ‬ ‫ه ْ‬ ‫ی الل ّ ُ‬ ‫م َ‬ ‫ض َ‬ ‫راستى اگر كسى به آن مقام برسد كه احساس كند خدا از او راضى است و او هم از خدا‬ ‫رد‪ ،‬تنها به او دل مى بندد‪ ،‬و به غیر او نمى اندیشد‪ ،‬و این لذتى است روحانى كه با هیچ‬ ‫سخن اینكه چون معاد هم جنبه "روحانى" دارد و هم "جسمانى" نعمتهاى بهشتى نیز هر دو‬ ‫د‪ ،‬و هر كس به اندازه استعداد و شایستگیش بتواند از آنها بهره گیرد‪ .‬ولى در كنار این نعمتها اشاره به نعمتهاى معنوى‬ ‫ه‬ ‫و َ‬ ‫ع َ‬ ‫د الل ّ ُ‬ ‫ت آنها با مقیاسهاى ما امكان پذیر نیست‪ ،‬مثل در آیه ‪ 72‬توبه مى خوانیم‪َ » :‬‬ ‫ن‬ ‫ت َ‬ ‫ن طَی ّب َ ً‬ ‫ة ِ‬ ‫ن ِ‬ ‫ر ْ‬ ‫ن ِ‬ ‫جّنا ِ‬ ‫ها اْل َْنهاُر خال ِ ِ‬ ‫ِ‬ ‫ضوا ٌ‬ ‫فی َ‬ ‫ن تَ ْ‬ ‫م َ‬ ‫مساك ِ َ‬ ‫دی َ‬ ‫حت ِ َ‬ ‫م ْ‬ ‫و َ‬ ‫ن َ‬ ‫عدْ ٍ‬ ‫فیها َ‬ ‫و ِ‬ ‫داوند به مردان و زنان با ایمان‪ ،‬باغهایى از بهشت وعده داده كه از زیر درختانش نهرها‬ ‫و مسكن هاى پاكیزه در این بهشت جاودان دارند‪ ،‬همچنین خشنودى پروردگار كه از همه‬ ‫زرگ«‪.

‬در‬ ‫لغو و بیهوده اى نمى شنوى‪ .‬این گونه چیزها‬ ‫یعنی لذت خوردن‪ ،‬لذت آشامیدن‪ ،‬لذت جنسی‪ ،‬لذت مصاحبتها در آنجا وجود دارد ولی با‬ ‫ه ما تفاوتها را نمی توانیم کامل درک کنیم‪ .‬آن لذاتی که از خوردن حاصل می‬ ‫که این جور جذب و دفع باشد و در نتیجه مثل سلمت و بیماری باشد‪ .‫ی هم فقط بهشت جسمانی دارند و از بهشت روحانی نصیبی ندارد‪ .‬در آن تختهاى زیباى بلند است‪.‬‬ ‫ة*‬ ‫ضی َ ٌ‬ ‫م ٌ‬ ‫ذ نا ِ‬ ‫عِیها را ِ‬ ‫مئ ِ ٍ‬ ‫س ْ‬ ‫و ُ‬ ‫ة * لِ َ‬ ‫ع َ‬ ‫و َ‬ ‫جو ٌ‬ ‫ه یَ ْ‬ ‫ر مورد نعمتهاى روح پرور بهشتى می فرماید‪ُ » :‬‬ ‫َ‬ ‫وأ ْ‬ ‫مْر ُ‬ ‫ق‬ ‫ضو َ‬ ‫فو َ‬ ‫فیها َ‬ ‫ع ٌ‬ ‫ع ٌ‬ ‫ری َ ٌ‬ ‫یَ ً‬ ‫ر ُ‬ ‫ة* ِ‬ ‫ة* ِ‬ ‫و ُ‬ ‫كوا ٌ‬ ‫فیها ُ‬ ‫عی ْ ٌ‬ ‫ب َ‬ ‫سُرٌر َ‬ ‫ة* َ‬ ‫م ْ‬ ‫ة* َ‬ ‫و َنما ِ‬ ‫ن جا ِ‬ ‫هایى در آن روز شاداب با طراوت است‪ .‬هرگز خستگى و تعب به آنها نمى رسد و هیچگاه از آن اخراج نمى‬ ‫و رحیمم‪) .‬در آن چشمه هاى جارى است‪ .‬‬ ‫ب و با طراوت و غرق در سرور است‪ .‬این چهره ها چنان مى نماید كه از‬ .‬به هر حال قطعا ما‬ ‫ن را انکار و به شکلی تأویل کرد‪ ،‬قابل تأویل نیست‪ .‬چرا كه از سعى و تلش خود خشنود است‪ .‬این نكته نیز‬ ‫یت" كه سر آغاز نعمتهاى بهشتى قرار داده شده پایه هر نعمت دیگرى است‪ ،‬كه بدون این‬ ‫حتى در این دنیا نیز سر آغاز همه نعمتها نعمت سلمت و امنیت مى باشد‪.‬و بالشها و پشتیهاى صف داده شده‪ .‬‬ ‫ت زشتى همچون حسد و خیانت و مانند آن كه روح اخوت و برادرى را به هم مى زند‪ ،‬و هم‬ ‫آرامش فكر و جان را در هم مى ریزد‪ ،‬نیز از نعمتهاى دیگر معنوى روحانى است كه در این‬ ‫خُلوها‬ ‫ن * اد ْ ُ‬ ‫و ُ‬ ‫ن ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫جّنا ٍ‬ ‫ر سوره حجر آیات ‪ 45‬تا ‪ 48‬می فرماید‪» :‬إ ِ ّ‬ ‫فی َ‬ ‫قی َ‬ ‫ن ال ْ ُ‬ ‫عُیو ٍ‬ ‫ت َ‬ ‫غ ّ‬ ‫مْنها‬ ‫ل إِ ْ‬ ‫خوانا ً َ‬ ‫و ما ُ‬ ‫م ِ‬ ‫ن ِ‬ ‫م ِ‬ ‫م ِ‬ ‫ر ِ‬ ‫ص ٌ‬ ‫س ُ‬ ‫م ّ‬ ‫مَتقاب ِِلی َ‬ ‫على ُ‬ ‫م ْ‬ ‫ه ْ‬ ‫ه ْ‬ ‫ن * ل یَ َ‬ ‫ر ُ‬ ‫ه ْ‬ ‫فیها ن َ َ‬ ‫ب َ‬ ‫سُر ٍ‬ ‫و ِ‬ ‫سبز بهشت و در كنار چشمه هاى آن هستند‪) .‬فرشتگان الهى به آنها مى گویند( داخل این‬ ‫غل )حسد و كینه و عداوت و خیانت( از سینه آنها بر مى كنیم )و روحشان را پاك مى كنیم(‬ ‫وبروى یكدیگر قرار دارند‪ .‬به عكس چهره بدكاران كه در آیات قبل به آن اشاره‬ ‫ناعمة" از ماده " نعمة" در اینجا اشاره به چهره هایى است كه غرق نعمت شده و تر و تازه‬ ‫ف‬ ‫ر ُ‬ ‫گونه كه در آیه ‪ 24‬سوره مطففین آمده است كه در توصیف بهشتیان مى فرماید‪» :‬ت َ ْ‬ ‫ع ِ‬ ‫ه هاى آنها طراوت و خرمى نعمت را مشاهده مى كنى«‪ .‬‬ ‫حال مجرمان و بدكاران در جهان دیگر و عذابهاى دوزخى آمده‪ ،‬در این آیات به شرح حال‬ ‫ظیر بهشتى مى پردازد‪ ،‬تا" قهر" را با" مهر" بیامیزد‪ ،‬و" انذار" را با" بشارت" همراه سازد‪.‬در آنجا مثل توالد و‬ ‫ردن هست ولی خوردن آنجا با خوردن اینجا فرق می کند‪ .‬و نیز آنها را آگاه كن كه( عذاب و كیفر من عذاب دردناكى است‪ .‬باید بدانیم که این جنبه های جسمانی در آنجا‬ ‫به طریق اولی وجود دارد چون ما می بینیم قرآن در بعضی موارد بعد از اینکه نعمتهای‬ ‫من تحتها النهار« می فرماید‪» :‬و رضوان من الله اکبر؛ و اما بالتر از همه خشنودی‬ ‫كنند‪ ،‬قرآن در همه جا مردم را به نعمتهاى مادى بهشت بشارت نداده‪ ،‬بلكه از نعمتهاى‬ ‫ست‪ ،‬كه آیات ‪ 45‬تا ‪ 50‬سوره حجر نمونه روشنى از آنهاست‪ ،‬بطورى كه نخستین خوش آمد‬ ‫ر هنگام ورود به این كانون بزرگ نعمت‪ ،‬مى گویند بشارت سلمت و امنیت‪ ،‬است‪.‬آنچه در آن عالم هست با آنچه در این‬ ‫ودن شریکند تقاوتهای زیادی با یکدیگر دارند یعنی آن عالم عین عالم دنیا و طبیعت نیست‪،‬‬ ‫ل عالم طبیعت تکلیف هم در آنجا بود ولی آنجا تکلیف نیست به دلیل اینکه امکان تکلیف‬ ‫یست‪ ،‬به قول فلسفه آنجا عالم قوة نیست‪ ،‬عالم فعلیت محض است‪ .‬‬ ‫ده‪ .‬و فرشهاى فاخر گسترده!«‪.

(10 -‬‬ ‫ة؛ غاشیه‪ .‬اكواب" جمع " كوب" )بر وزن خوب( به معنى" قدح" یا ظرفى است كه دسته دار‬ ‫ر قرآن تعبیرات مختلفى در باره ظرفهاى شراب طهور بهشتیان آمده‪ ،‬در اینجا و بعضى از‬ ‫لى كه در بعضى از آیات دیگر تعبیر به" اباریق" جمع" ابریق" به معنى ظرفى كه داراى‬ ‫ف َ َ‬ ‫ا" كاس" )به معنى جام پر از شراب( آمده است‪ ،‬مانند »ی َ ُ‬ ‫ن‬ ‫طو ُ‬ ‫وْلدا ٌ‬ ‫ه ْ‬ ‫م ِ‬ ‫علی ْ ِ‬ ‫ن؛ گرداگرد آنها نوجوانانى مى گردند كه همیشه طراوت جوانى را دارا هستند‪ ،‬در‬ ‫م ِ‬ ‫ِ‬ ‫م ْ‬ ‫ن َ‬ ‫عی ٍ‬ ‫از شراب طهور در دست دارند و به آنها عرضه مى كنند« )واقعه‪ 17 -‬و ‪.‬هر زمان اراده كنند‬ ‫ضو َ‬ ‫ع ٌ‬ ‫و ُ‬ ‫كوا ٌ‬ ‫ب َ‬ ‫م ْ‬ ‫یبا و جالبى در كنار این چشمه ها گذارده شده" ) َ‬ ‫ابر آنان قرار مى گیرد‪ ،‬تازه به تازه مى نوشند‪ ،‬و سیراب مى شوند و لذت مى برند‪ ،‬لذتى‬ ‫ن است‪ ".‬سرر" جمع" سریر" از‬ ‫فو َ‬ ‫ع ٌ‬ ‫شتى تختها و سریرهایى بلند وجود دارد ) ِ‬ ‫فیها ُ‬ ‫سُرٌر َ‬ ‫در مجالس انس و سرور بر آن مى نشینند‪ .‬بلند بودن این تختها به خاطر آن است كه‬ ‫راف خود مسلط باشند‪ ،‬و از مشاهده آن لذت برند‪ ".‬تلشهایى كه در پرتو لطف خدا به اضعاف مضاعف‪ ،‬گاه ده‬ ‫و ّ‬ ‫فى‬ ‫رشد و نمو یافته‪ ،‬و گاهى با آن جزاى بى حساب را خریدارى كرده اند‪» :‬إ ِّنما ی ُ َ‬ ‫تردید پاداش شکیبایان بی حساب و به طور کامل داده می شود« )زمر‪.‬بعد از ذكر چشمه ها به سراغ تختهاى بهشتى مى رود‪ ،‬و در آیه‬ ‫مْر ُ‬ ‫ة(‪ ".‬ابن عباس" مى گوید‪ :‬این تختهاى بلند‬ ‫جلوس بر آن كنند تواضع مى كند و فرو مى نشیند‪ ،‬و بعد از جلوس به حال اول باز مى‬ ‫یف این تختها به " مرفوعة" اشاره به گرانبها بودن آنها است‪ ،‬و آن گونه كه بعضى گفته‬ ‫به زبرجد و در و یاقوت است‪.(10/‬واژه"عالیة" ممكن‬ ‫گوید‪ :‬آنان در بهشتى عالى قرار دارند ) ِ‬ ‫ة عال ِی َ ٍ‬ ‫جن ّ ٍ‬ ‫فی َ‬ ‫ى آنها در طبقات عالى بهشتند‪ ،‬و یا" علو مقامى" و هر دو احتمال را مفسران گفته اند‪ ،‬ولى‬ ‫ر چند جمع میان دو معنى نیز ممكن است‪ .‬‬ ‫‪ .‬بعد به توصیف دیگرى از این بهشت كه جنبه‬ ‫ة؛ غاشیه‪.‬‬ ‫فزودن بر زیبایى و طراوت‪ ،‬این فایده را نیز دارد كه هر كدام نوشابه مخصوصى دارد و ذائقه‬ ‫ور شیرین و معطر مى كند‪ .(11/‬‬ ‫غی َ ً‬ ‫فیها ل ِ‬ ‫ع ِ‬ ‫م ُ‬ ‫د‪" :‬در آنجا هیچ سخن لغو و بیهوده اى را نمى شنوى" )ل ت َ ْ‬ ‫س َ‬ ‫وت و جنگ و جدال‪ ،‬و یا كینه‪ -‬توزى و حسد‪ ،‬نه سخنان دروغ‪ ،‬نه تهمت و افترا‪ ،‬نه غیبت و‬ ‫ام بخش است محیطى كه از همه این سخنان پاك باشد‪ ،‬و اگر درست بیندیشیم قسمت‬ ‫نگونه سخنان است كه آرامش روح و جان و نظامات اجتماعى را برهم مى زند و آتش فتنه‬ ‫كه بر روح و جان بهشتیان به خاطر نبودن سخنان لغو و بیهوده حكم فرماست به بیان‬ ‫ن‬ ‫فیها َ‬ ‫ه‪ ،‬در آیه ‪) 12‬همان سوره( مى گوید‪" :‬در آن بهشت چشمه ها جارى است" ) ِ‬ ‫عی ْ ٌ‬ ‫ست و معمول نكره براى بیان یك فرد مى آید‪ ،‬ولى به قرینه سایر آیات قرآن معنى جنس‬ ‫ن؛‬ ‫و ُ‬ ‫ن ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫جّنا ٍ‬ ‫شود‪ ،‬همانگونه كه در آیه ‪ 15‬ذاریات مى خوانیم‪» :‬إ ِ ّ‬ ‫فی َ‬ ‫قی َ‬ ‫ن ال ْ ُ‬ ‫عُیو ٍ‬ ‫ت َ‬ ‫شمه ها قرار دارند«‪ .‬بعضى نیز گفته اند در هر قصرى از قصرهاى بهشتیان چشمه اى جارى‬ ‫به آن است‪ ،‬چشمه اى كه مطابق میل بهشتیان به هر طرف كه بخواهند جریان پیدا مى‬ ‫ستر ندارد‪.(18‬‬ .(9/‬به عكس دوزخیان كه از تلش و كوشش خود جز خستگى و‬ ‫ضی َ ٌ‬ ‫عِیها را ِ‬ ‫س ْ‬ ‫ت )ل ِ َ‬ ‫)عمل )بیهوده( کرده و رنج )آخرت( برده اند؛ سوره غاشیه آیه ‪ (3‬بودند‪ ،‬بهشتیان نتائج تلش‬ ‫د و كامل راضى و خشنودند‪ .‬و از آنجا كه استفاده از آن چشمه هاى گوارا و شرابهاى طهور بهشتى‪ ،‬نیاز به ظرفهایى‬ ‫و أَ ْ‬ ‫ة(‪ .‫ة؛ غاشیه ‪ .

‫هاى بهشتى پرداخته‪ ،‬در آیه ‪ 15‬سوره غاشیه اضافه مى كند‪" :‬در آنجا بالشها و پشتیهایى بر‬ ‫فو َ‬ ‫ص ُ‬ ‫ة(‪ ".‬یدعون فیها بکل فاکهة‬ ‫ع میوه ای را«‪ .‬باز تکرار می کند در نهایت امن و امان و آرامش به سر می برند‪.‬‬ ‫رشهاى فاخر بهشتى اشاره كرده‪ ،‬مى فرماید‪ :‬در آنجا فرشهایى گرانبها و بسیار زیبا‬ ‫رابى" جمع" زریبة" به معنى فرشهاى عالى خواب دار است كه هم نرم و راحت است‪ ،‬و‬ ‫وازات این وسائل آسایش و لذت‪ ،‬چه وسائل دیگرى درآنجا وجود دارد كه مشت نمونه‬ ‫هم بهشتى ذكر شده كه هر یك از دیگرى جالبتر و زیباتر است‪ .‬فضل من ربک؛ همه‬ ‫شت هر چه را که دارند فضل پروردگار می بینند »ذلک هو الفوز العظیم؛ و رستگاری‬ ‫ت‪ :‬برای آن گروه از اهل بهشت که اهل معرفت هستند نعمتهای بهشتی از دو جهت نعمت‬ ‫ین نعمت‪ ،‬که نعمت برای انسان نعمت است‪ ،‬همین طور که در دنیا هم‪ ،‬قطع نظر از هر‬ ‫وب برای انسان نعمت است‪ .‬از متقین‬ ‫و ''وقی'' و نگهداری است و تقریبا به اینجا ختم می شود که »و وقیهم« خدا هم آنها را‬ ‫وجب جهنم است نگه ندارد در آخرت از جهنم نگهداری نمی شود‪» .‬‬ ‫الولی و وقیهم عذاب الجحیم«‪ ،‬در آنجا دیگر مرگ وجود ندارد‪ ،‬دیگر مرگی نمی‬ ‫گی وجود داشته باشد نهایت ناراحتی است‪ ،‬برای اهل جهنم تصور اینکه مرگی وجود داشته‬ ‫می گویند مرگی نیست‪ ،‬این بزرگترین عذابهاست‪ ،‬به آنها وقتی می گویند دیگر مرگی‬ ‫م عذاب الجحیم« خدای آنها آنان را از عذاب جحیم نگهداری کرده است‪) .‬نمارق" جمع" نمرقه" )بر وزن غلغله( به معنى پشتى كوچك‬ ‫ف ٌ‬ ‫رقُ َ‬ ‫م ْ‬ ‫ت" ) َ‬ ‫و َنما ِ‬ ‫ه هنگام استراحت كامل از آنها استفاده مى شود‪ ،‬و تعبیر به "مصفوفة" اشاره به تعدد و‬ ‫‪ ،‬این تعبیر نشان مى دهد كه آنها جلسات انس دستجمعى تشكیل مى دهند‪ ،‬و این اجتماع كه‬ ‫‪ ،‬و تنها از الطاف الهى و نعمتهاى بى پایان او‪ ،‬و نجات از درد و رنجهاى دنیا و عذاب آخرت‪،‬‬ ‫و لذتى دارد كه چیزى با آن برابرى نمى كند‪.‬كوتاه سخن اینكه بهشت‬ ‫الى از هر گونه ناراحتى و جنگ و جدال‪ ،‬با انواع میوه هاى رنگارنگ‪ ،‬و نغمه هاى دلپذیر و‬ ‫‪ ،‬و خدمتگزارانى شایسته و همسرانى بى مانند‪ ،‬و تختهایى مرصع‪ ،‬و فرشهایى فاخر‪ ،‬و‬ ‫لب در كنار چشمه ها‪ ،‬و خلصه نعمتهایى كه نه بالفاظ محدود این جهان قابل شرح است‪ ،‬و‬ ‫در انتظار مقدم مؤمنانى است كه با اعمال صالح خود اجازه ورود در این كانون نعمت الهى‬ ‫مادى لذات معنوى‪ ،‬و برتر از همه" لقاء الّله" و جلوه هاى محبوب‪ ،‬و الطاف آن معبود است‬ ‫م نعمتهاى مادى بهشت برترى دارد‪ ،‬و به گفته شاعر‪:‬‬ ‫* دگر ز طالع خویشم چه ملتمس باشد؟!‬ ‫ت *** مرا ز هر دو جهان حاصل آن نفس باشد‬ ‫ی فرماید‪» :‬فی جنات و عیون؛ در باغها‪ ،‬در بهشتها و در میان چشمه ها«‪» ،‬یلبسون من‬ ‫ع جامه های دیبا‪ ،‬نازک و ستبر می پوشند‪ ،‬روبروی هم می نشینند و از مجالست با یکدیگر‬ ‫زوجناهم بحور عین؛ و جفت و قرین قرار می دهیم آنها را به سیاه چشمان خوش‬ ‫وجات دنیاشان باشد که شامل حورالعین آخرت هم می شود‪» .‬چیزی که برای یک شخص صاحبدل بالتر است‪ ،‬جنبه کرامت‬ ‫شما یک شخص فوق العاده مورد احترام و محبوبی داشته باشید چنانچه او هدیه ای برای‬ ‫ه یکی از آن دو صد درجه بیشتر از دیگری است‪ ،‬یکی اینکه این مثل سیبی که او فرستاده‬ .

‬و‬ ‫یرو با لبا ‌‬ ‫هساران و زنان پر ‌‬ ‫هها و باغها و چشم ‌‬ ‫ای بهشتی همچون میو ‌‬ ‫داوند و ‪ .‬ای شنونده! اگر دل خود را به منظر ‌‬ ‫ح تو با اشتیاق فراوان به ان سامان پرواز خواهد کرد‪ ،‬و از این مجلس من با شتاب به‬ ‫وند با لطف خود من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه‬ ‫رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن‪ ،‬در ترازوی‬ ‫تهایی همچون اصحاب‬ ‫مها و صف ‌‬ ‫نتر است‪ .‬‬ ‫ای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلل م ‌‬ ‫یگویند بهشت در درون و‬ ‫یشود‪ ..‬اشاره گردیده است‪.‬‬ ‫اقعه و دهر به صورت مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل‬ ‫سهای حریر و ‪ ..‬‬ ‫قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است‪:‬‬ ‫جنات الخلد‪ ،‬دار السلم‪ ،‬دارالمتقین‪ ،‬دار المقامة‪ ،‬عدن‪ ،‬الفردوس‪.‬این است که در آخر به این نکته اشاره می کند‪» :‬فضل من‬ ‫است‪ ،‬و آنها این »فضل من ربک« را احساس می کنند‪ ،‬درک می کنند که این فضل‬ ‫ی را اگر یک شخص مورد احترام و محبوب به انسان داده باشد‪ ،‬اصل آدم به چشم دیگری به‬ ‫دارد و برای آنها این جهتش مورد نظر است نه آن جهت های ظاهری و جسمانی‪..‬اکثر دانشمندان معتقدند که‬ ‫یکنند‪.‬‬ ‫< ‪<Pasted from‬‬ ‫یگیرند بنا بر‬ ‫یروند و زندگی پر نعمت و خوشی را در پیش م ‌‬ ‫ام به جایی ابدی به نام جنت م ‌‬ ‫م برزخ که موقت است و دیگری در آن جهان که جاودان است‬ ‫تهای بهشتی نیز بسته به درجات بهشتیان‪ ،‬گوناگونی دارند‬ ‫آنها بر دیگری برتری دارند‪ .‫ر‪ ،‬دیگر اینکه می گویید این سیبی است که فلن کس فرستاده‪ .‬آنان کسانی اند که همواره از کرامت الهی بهره مندند تا انگاه‬ ‫را ‌‬ ‫ههای زیبایی که در‬ ‫نقل و انتقال سفرها آسوده گردند‪ .‬بنابراین م ‌‬ ‫ههای روشنی از این موضوع دیده م ‌‬ ‫گر نیز نشان ‌‬ ‫دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ‪ ،‬بر این عالم احاطه دارد و‬ .‬این دیگر لذت روحی مطلب‬ ‫ه از خدا می خواهند توجهشان به هدیه بودن و فضل بودن آنهاست‪ ،‬به تفضل بودن و کرامت‬ ‫ساس می کنند آنچه که دارند هدیه محبوبشان است‪ ،‬هدیه خداست‪ ،‬برای آنها هزاران درجه‬ ‫ن جهت که میوه میوه است‪ .‬در قرآن مجید‪ ،‬بهشتیان به نا ‌‬ ‫یهاشان سنگی ‌‬ ‫بد ‌‬ ‫‪.‬نعم ‌‬ ‫ابن ابی طالب‪:‬‬ ‫هاند بنگری‪ ،‬از انچه در دنیاست دل میکنی‪ ،‬هر چند شگفتی آور و زیبا‬ ‫برای تو وصف کرد ‌‬ ‫یگیری‪ ،‬و اگر فکرت را به درختان‬ ‫ههای آراسته و زیبای ان کناره م ‌‬ ‫ی زندگانی و منظر ‌‬ ‫ههای مشک پنهان و در ساحل جویباران‬ ‫ههای آن در تود ‌‬ ‫یخورند و ریش ‌‬ ‫همواره به هم م ‌‬ ‫ههای گوناگونی که‬ ‫ههای بزرگ و کوچک درختان آویخته و میو ‌‬ ‫ههایی از لؤلؤ آبدار به شاخ ‌‬ ‫وش ‌‬ ‫ههای پر میوهٔ بهشت که بدون زحمتی خم‬ ‫تزده میگردی‪ :‬شاخ ‌‬ ‫هاند‪ ،‬سرگردان و حیر ‌‬ ‫کرد ‌‬ ‫ن هرگاه که خواهد برچیند‪ ،‬مهمانداران بهشت گرد ساکنان ان و پیرامون کاخهایشان در‬ ‫بهای گوارا پذیرایی کنند‪ .‬‬ ‫موجود است یا نه‪ ،‬میان دانشمندان اسلمی اختلف نظر است‪ ..

‬‬ ‫ت« به معناى زمین مطمئن و محكم است‪ ،‬و وقتى گفته مىشود‪» :‬اخبت الرجل« معنایش‬ ‫حكم برود‪ ،‬و یا در آن زمین پیاده شد‪ ،‬نظیر كلمه »اسهل و انجد« كه به معناى »به سرزمین‬ ‫به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده كه در آیه "و اخبتوا الى ربهم" به همین‬ ‫ین« به معناى تواضع آمده‪ ،‬مىفرماید افراد متواضع را كه استكبارى از عبادت خدا ندارند‬ ‫ُقلوبهم« یعنى دلهایشان براى او نرم و خاشع مىگردد‪.‬‬ ‫همندند‬ ‫تکبیر خداوند بهر ‌‬ ‫سهای زربفت‪ ،‬حریر و سندس و همنشینی با حور العین‪«.‬و نیز نعم ‌‬ ‫یرو با لبا ‌‬ ‫هساران و زنان پر ‌‬ ‫هها و باغها و چشم ‌‬ ‫یو ‌‬ .‬‬ ‫خوى هموارى است‬ ‫سریرة من یشاء من عباده الجّنة‬ ‫الح ال ّ‬ ‫ن نیت‪ ،‬و شایستگى سریره و نهان‪ ،‬از بندگانش هر که را که خواهد داخل بهشت مىنماید‬ ‫را برساند نکرده باشد(‪.‬‬ ‫هها‪ ،‬لبا ‌‬ ‫میو ‌‬ ‫ةالمعارف الشیعه العامه‪ ،‬ج ‪‌ ،7‬ص ‪36‬؛ قرآن پژوهی‪‌ ،‬ص ‪572‬‬ ‫وابگاه است‬ ‫ل کالّنار نام هاربها ‪..‬‬ ‫قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است‪:‬‬ ‫جنات الخلد‪ ،‬دار السلم‪ ،‬دارالمتقین‪ ،‬دار المقامة‪ ،‬عدن‪ ،‬الفردوس‪ .‬‬ ‫طلب کنندهاش در خواب باشد‪ ،‬و نه مانند آتش دوزخ‪ ،‬که گریزان از آن در خواب باشد‪.‬‬ ‫که بهشت نیز همانند جهنم‪ ،‬درهایی دارد‪.‫ن قرار دارد‪.‬‬ ‫‪<Pasted from <http://w‬‬ ‫رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن‪ ،‬در ترازوی‬ ‫تهایی همچون اصحاب‬ ‫مها و صف ‌‬ ‫نتر است‪ .‬در قرآن مجید‪ ،‬بهشتیان به نا ‌‬ ‫یهاشان سنگی ‌‬ ‫بد ‌‬ ‫‪.‬‬ ‫صحاب بهشت را معرفی نموده و میفرماید‪:‬‬ ‫َ‬ ‫توا إلى ربه ُ‬ ‫ن؛ آنها كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام‬ ‫م ِفیَها َ‬ ‫دو َ‬ ‫خال ِ ُ‬ ‫حاب ال ْ َ‬ ‫م أوَلئك أص َ‬ ‫جن ّةِ هُ ْ‬ ‫َ ِ ْ‬ ‫َُ ِ‬ ‫ودند‪ ،‬آنها یاران بهشتاند‪ ،‬و جاودانه در آن خواهند ماند‪..‬توصیف بهشت در سه‬ ‫مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به‬ ‫تهای معنوی‬ ‫سهای حریر و ‪ .

‫ده است‪.‬شیطان که همه بدبختیهای خود و رانده شدن از‬ ‫ست و کینه او را به سختی در دل گرفته بود‪ ،‬در صدد بود به هر شیوهای که ممکن است‬ ‫اهم سازد و حتی در پیشگاه خدا سوگند یاد کرد که به هر نحوی و از هر سویی که بتوانم‬ ‫شیطان در چنین موقعیتی که حضرت آدم و حوا بهترین زندگی را دارند چگونه میتواند آسوده‬ .» :‬‬ ‫رار دهم«‪ .‬ای شنونده! اگر دل خود را به منظر ‌‬ ‫انتقال سف ‌‬ ‫شتیاق فراوان به ان سامان پرواز خواهد کرد‪ ،‬و از این مجلس من با شتاب به همسایگی‬ ‫سانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه نیکان تلش میکند آنگاه که پروردگار‬ ‫روی کرهزمین‪ ،‬خلیفه و جانشینی از جنس خاصی )بشر( بیافریند به ملئکه فرمود‪..‬‬ ‫ند و از نعمتهای بهشتی استفاده میکردند‪ .‬نعم ‌‬ ‫]‬ ‫ابن ابی طالب‪:‬‬ ‫هاند بنگری‪ ،‬از انچه در دنیاست دل میکنی‪ ،‬هر چند شگفتی آور و زیبا باشد؟‬ ‫ی تو وصف کرد ‌‬ ‫یگیری‪ ،‬و اگر فکرت را به درختان بهشتی‬ ‫ههای آراسته و زیبای ان کناره م ‌‬ ‫نی و منظر ‌‬ ‫ههای مشک پنهان و در ساحل جویباران بهشت قرار‬ ‫ههای آن در تود ‌‬ ‫به هم میخورند و ریش ‌‬ ‫ههای گوناگونی که از درون‬ ‫ههای بزرگ و کوچک درختان آویخته و میو ‌‬ ‫ؤلؤ آبدار به شاخ ‌‬ ‫ههای پر میوهٔ بهشت که بدون زحمتی خم شده در‬ ‫تزده میگردی‪ :‬شاخ ‌‬ ‫سرگردان و حیر ‌‬ ‫که خواهد برچیند‪ ،‬مهمانداران بهشت گرد ساکنان ان و پیرامون کاخهایشان در گردشند و‬ ‫وارا پذیرایی کنند‪ .‬بنابراین م ‌‬ ‫ههای روشنی از این موضوع دیده م ‌‬ ‫گر نیز نشان ‌‬ ‫دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ‪ ،‬بر این عالم احاطه دارد و‬ ‫ن قرار دارد‪.‬‬ ‫ای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلل م ‌‬ ‫یگویند بهشت در درون و‬ ‫یشود‪ .‬‬ ‫که بهشت نیز همانند جهنم‪ ،‬درهایی دارد‪.‬آنان کسانی اند که همواره از کرامت الهی بهره مندند تا انگاه که در‬ ‫ههای زیبایی که در بهشت‬ ‫رها آسوده گردند‪ .‬اما شیطان به خاطر‬ ‫انده درگاه حضرت حق گردید‪..‬‬ ‫نویسد‪:‬‬ ‫شت دارالبقاء و دارالسلم است‪ .‬‬ ‫موجود است یا نه‪ ،‬میان دانشمندان اسلمی اختلف نظر است‪ .‬‬ ‫یگیرند بنا بر‬ ‫یروند و زندگی پر نعمت و خوشی را در پیش م ‌‬ ‫ام به جایی ابدی به نام جنت م ‌‬ ‫]‪[۱‬‬ ‫]‪[۲‬‬ ‫م برزخ که موقت است و دیگری در آن جهان که جاودان است‪.‬‬ ‫تهای بهشتی نیز بسته به درجات بهشتیان‪ ،‬گوناگونی دارند‬ ‫آنها بر دیگری برتری دارند‪ .‬‬ ‫هر در‪ ،‬به اندازه چهل سال راه است»‪.‬مرگ و پیری‪ ،‬بیماری و ناخوشی‪ ،‬زوال و زمینگیری‪ ،‬غم‪،‬‬ ‫ت‪.‬پس آدم ابوالبشر را آفرید و او را برتر از ملئکه قرار داد و فرمود‪) :‬لقد خلقناکم‬ ‫دم فسجدوا ال ابلیس لم یکن من الساجدین بعد از خلقت حضرت آدم و حوا و امر کردن‬ ‫ن فرمان از طرق خداوند به آنها ابلغ شد‪» :‬ای آدم‪ ،‬تو و همسرت در بهشت سکونت کنید و‬ ‫رید‪ ،‬اما نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید بود«‪{1}.‬اکثر دانشمندان معتقدند که‬ ‫یکنند‪.

‬پس بهشت جای ورد اشخاص آلوده به گناه نیست و شیطان که‬ ‫شتی که موعود نیکان است وارد شود؟!‬ ‫ایشان درباره بهشت فرمودند‪» :‬بهشت حضرت آدم ‪ ،‬باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و‬ ‫وای خوبی داشت‪.‬‬ ‫ن ت َعَل ّقَ ب َِها د َ َ‬ ‫جن ّ َ‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫ل ال ْ َ‬ ‫ة‪َ ،‬‬ ‫م ْ‬ ‫ت ميگردد‪«.‬و معلو ‌‬ ‫ت پائي ‌‬ ‫ت و مقاما ‌‬ ‫نتر را‪ ،‬درجا ‌‬ ‫ن پائي ‌‬ ‫م از اي ‌‬ ‫ه و مقا ‌‬ ‫ر درج ‌‬ ‫ي از محب ّ ‌‬ ‫ت‬ ‫ها ‌‬ ‫ه‪ ،‬و رشح ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ت خود ريخت ‌‬ ‫ت و ظرفي ّ ‌‬ ‫ه اندازۀ ماهي ّ ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ه هر موجود ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫ت‪ ،‬بلك ‌‬ ‫س ‌‬ ‫ت‪.‬‬ ‫هآ ‌‬ ‫ن‬ ‫ت را ب ‌‬ ‫ت و شخصي ّ ‌‬ ‫ي و اناني ّ ‌‬ ‫ب هست ‌‬ ‫م مرات ‌‬ ‫ن تما ‌‬ ‫هالعزيز‪ ،‬و سپرد ‌‬ ‫ي شأن ُ ‌‬ ‫ي َتعال ‌‬ ‫ت بار ‌‬ ‫ضر ‌‬ ‫س؛ درجۀ‬ ‫ن وجود اقد ‌‬ ‫ه دربارۀ آ ‌‬ ‫ي الكلم ‌‬ ‫م معن ‌‬ ‫ه تما ‌‬ ‫ي و توحيد ذاتي‌ ب ‌‬ ‫ي و اسمائ ‌‬ ‫ي و صفات ‌‬ ‫عال ‌‬ ‫ت در‬ ‫ه محب ّ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫م اس ‌‬ ‫نتر‪ .‬‬ ‫ض ب ِأل َ‬ ‫ي َ‬ ‫ن يَ ْ‬ ‫يأ ُ‬ ‫وا ِ‬ ‫ل الل ِ‬ ‫ل الل ِ‬ ‫لأ ْ‬ ‫م َ‬ ‫ه ال ّ‬ ‫خو َر ُ‬ ‫مد ٌ َر ُ‬ ‫س َ‬ ‫خلقَ الل ُ‬ ‫ح ّ‬ ‫ُ‬ ‫ت وَ الْر َ‬ ‫ف ْ‬ ‫م َ‬ ‫سو ِ‬ ‫ه‪ ،‬عَل ِ ّ‬ ‫ي جز خدا‪،‬‬ ‫ت معبود ‌‬ ‫ن را بيافريند ـ‪ :‬نيس ‌‬ ‫ه خداوند آسمانها و زمي ‌‬ ‫ل قبل‌ از اينك ‌‬ ‫و هزار سا ‌‬ ‫ل خدا‪«.‬چو ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ي طل قرار داد ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ي صفح ‌‬ ‫ه بر رو ‌‬ ‫‌‬ ‫ه وسل ّم‌ فرمودند‪:‬‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ي الله‌ علي ‌‬ ‫لخدا صل ّ ‌‬ ‫ه رسو ‌‬ ‫ت ميكند ك ‌‬ ‫رواي ‌‬ ‫خ َ‬ ‫ة‪[190] .‬‬ ‫م از آ ‌‬ ‫س مرد ‌‬ ‫ن اسا ‌‬ ‫ه و بر اي ‌‬ ‫ل بنا شد ‌‬ ‫ناص ‌‬ ‫ي ‌‬ ‫ّ‬ ‫ه‪:‬‬ ‫تك ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫م رواي ‌‬ ‫ه وسل ‌‬ ‫ه و آل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫الل ‌‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ب‪َ .‬‬ ‫ز آدم از آن رانده نمی شد«‪{2}.‫نتهای مادی و معنوی مستغرق ببیند و نصیب وی فقط اندوه و حسرت و ندامت باشد؟‬ ‫نده شدن ـ وارد بهشت شود‪.‬‬ ‫ت اس ‌‬ ‫م ولي ‌‬ ‫م ظهور مقا ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ن علي ‌‬ ‫ن‪ ،‬و أميرالمؤمني ‌‬ ‫ت پنها ‌‬ ‫ركز ولي ‌‬ ‫ه ال ّ‬ ‫ن‪ ،‬و حور و قصور‬ ‫تآ ‌‬ ‫ت و درجا ‌‬ ‫ت و آثار بهش ‌‬ ‫ه بهش ‌‬ ‫ي‪ ،‬بر اينك ‌‬ ‫م بالّتواتر المعنو ‌‬ ‫ي داري ‌‬ ‫متواتر ‌‬ ‫ن؛‬ ‫صآ ‌‬ ‫م خصوصّيا ‌‬ ‫ن‪ ،‬و بالخره‌ تما ‌‬ ‫نآ ‌‬ ‫ه و خاز ‌‬ ‫ن و فرشت ‌‬ ‫ن‪ ،‬و ِغلما ‌‬ ‫هـر آ ‌‬ ‫حت َِها الن ْ َ ٰ‬ ‫م ‌‬ ‫ِ‬ ‫ن تَ ْ‬ ‫ت و خوا ّ‬ ‫ن بهرمند ميگردند‪.‬پ ‌‬ ‫س‬ ‫ت‪ ،‬و هر جا كمتر باشد كمتر اس ‌‬ ‫ت بيشتر اس ‌‬ ‫ق و عبودي ّ ‌‬ ‫ص و ايثار و انفا ‌‬ ‫فا و خلو ‌‬ ‫ش يكديگر‬ ‫ت در آغو ‌‬ ‫ه دس ‌‬ ‫ه پيوست ‌‬ ‫ه پيدا م ‌‬ ‫ت‪ ،‬ك ‌‬ ‫نس ‌‬ ‫م وَ ي ُ ِ‬ ‫يشود‪ .‬‬ ‫ی که حضرت آدم به همراه همسرش در آن ساکن بوده است همان »بهشت برین و‬ ‫یا ؟‬ ‫شده است‪ ،‬بهشت حضرت آدم‪ ،‬باغی از باغهای دنیا بوده است؛ زیرا اگر بهشت همان‬ ‫ت قرآن منافات دارد که میفرماید‪» :‬مقربان درگاه الهی در باغهایی قرار دارند که در آنجا‬ ‫ناهی صورت نمیگیرد«‪ .‬بندگا ‌‬ ‫م شد ‌‬ ‫ب پيدايش‌ عال ‌‬ ‫موج ‌‬ ‫ت‪.‬‬ ‫س ‌‬ ‫ت متر ّ‬ ‫سعۀ‬ ‫موب ‌‬ ‫ن عال ‌‬ ‫ه قدر آ ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ت در هر عالم ‌‬ ‫ن محب ّ ‌‬ ‫ح ميگردد‪ ،‬و اي ‌‬ ‫ش ‌‬ ‫ت‪ ،‬و از آن‌ محب ّ ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫‌‬ ‫ه ِ‬ ‫ي به‌ گزا ‌‬ ‫ف‬ ‫ت؛ سخن ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه وجود آورد ‌‬ ‫ت را ب ‌‬ ‫ك و ملكو ‌‬ ‫م مل ‌‬ ‫ت و عال ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ي گرديد ‌‬ ‫ت متجل ّ ‌‬ ‫فاو ‌‬ ‫ت‪ .‬فإ َ‬ ‫ي! ]‪[189‬‬ ‫ص ْ‬ ‫ة عَل ‌‬ ‫حل َ‬ ‫ص َ‬ ‫‌‬ ‫ق ُ‬ ‫ذا د ُقّ ِ‬ ‫ف َ‬ ‫ت ال َ‬ ‫ت وَ َقال ْ‬ ‫حةِ طن ّ ْ‬ ‫ي ال ّ‬ ‫فآئ ِِح الذ ّهَ ِ‬ ‫ي َ‬ ‫ت‪َ :‬يا عَل ِ ّ‬ ‫ه بكوبند‪ ،‬طني ‌‬ ‫ن‬ ‫ي صفح ‌‬ ‫ه را بر رو ‌‬ ‫ن حلق ‌‬ ‫ت‪ .‬و ي ُ ِ‬ ‫ه از آن‌ ي ُ ِ‬ ‫حّبون َ ُ‬ ‫حب ّهُ ْ‬ ‫حّبون َ ُ‬ ‫ي خدا بر ميگردند‪ ،‬و‬ ‫هاند و بسو ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ن از خدا آفريد ‌‬ ‫هاند‪ .‬‬ ‫ل بهش ‌‬ ‫ن بياويزد داخ ‌‬ ‫س خود را بدا ‌‬ ‫ت‪ ،‬هر ك ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ت آويزا ‌‬ ‫در بهش ‌‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫م فرمودند‪:‬‬ ‫ه وسل ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫ل خدا صل ‌‬ ‫ه رسو ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه از جابر آورد ‌‬ ‫عطي ّ ‌‬ ‫د از َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ه« قب ْ َ‬ ‫سو ُ‬ ‫عام ٍ‪] .‬‬ ‫در رسو ‌‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫ه‪:‬‬ ‫ت ميكند ك ‌‬ ‫م رواي ‌‬ ‫ه وسل ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫ه صل ‌‬ ‫ل الل ‌‬ ‫رسو ‌‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ن‬ ‫م ُ‬ ‫م ُ‬ ‫ة الل ِ‬ ‫ي الل ِ‬ ‫ب الل ِ‬ ‫ن َوال ُ‬ ‫ه‪ ،‬ال َ‬ ‫حِبي ُ‬ ‫مد ٌ َ‬ ‫م َ‬ ‫ح َ‬ ‫ح َ‬ ‫ةأ َ‬ ‫ه‪َ ،‬فاط ِ َ‬ ‫ح ّ‬ ‫ه‪ُ ،‬‬ ‫ه إل الل ُ‬ ‫ب‪ :‬ل إل َ‬ ‫ذ ّهَ ِ‬ ‫سي ْ ُ‬ ‫س ُ‬ ‫ي وَل ِ ّ‬ ‫ه‪ ،‬عَل ِ ّ‬ ‫‪[19‬‬ .

‬‬ ‫ن باد لعن ‌‬ ‫ن آنا ‌‬ ‫ناند برگزيدۀ خدا؛ بر دشمنا ‌‬ ‫و حسي ‌‬ ‫ُ‬ ‫ه مرد يهود ‌‬ ‫ي‬ ‫نب ‌‬ ‫ي ايشا ‌‬ ‫ن پاسخها ‌‬ ‫م در ضم ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ي علي ‌‬ ‫ق با اسناد خود از أبوطفي ‌‬ ‫‌‬ ‫ه ال ّ‬ ‫ل از عل ّ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ُ‬ ‫ْ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ش‬ ‫م ‌‬ ‫جن ّةِ فِ ‌‬ ‫صل ‌‬ ‫ن‪ ،‬وَ أقَْرب َُها ِ‬ ‫م ِ‬ ‫ي َ‬ ‫ن ال َ‬ ‫ي وَ َ‬ ‫سط ا ل ِ‬ ‫ه عَلي ْهِ وََءال ِهِ َوسل َ‬ ‫ي الل ُ‬ ‫َ‬ ‫جَنا ِ‬ ‫ن وَ ه ِ َ‬ ‫جن ّةِ عَد ْ ٍ‬ ‫م َ‬ ‫ن عَْر ِ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ة ال ِث َْنا عَ َ‬ ‫ُ‬ ‫شَر‪[193] .‬‬ ‫مرحله گاهی با پرده و گاهی بی پرده سخن می گوید‪ ،‬گاهی از اصل هستی خدا و گاه از‬ ‫ب دعوة الداع« )‪(3‬‬ ‫« )‪(4‬‬ .‫خ ّ‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ت‬ ‫ب خدا‪ ،‬عل ‌‬ ‫ت حبي ‌‬ ‫مد اس ‌‬ ‫ت معبود ‌‬ ‫ه بود‪ :‬نيس ‌‬ ‫ش نوشت ‌‬ ‫ن بر در ‌‬ ‫ط زّري ‌‬ ‫ي جز خدا‪ ،‬مح ّ‬ ‫ت خدا‪«.‬و آ ‌‬ ‫ه نزديكتر اس ‌‬ ‫ل جلل ُ ‌‬ ‫ش خداوند رحم ‌‬ ‫ر ‌‬ ‫ه با مح ّ‬ ‫‪<P‬‬ ‫شت و آیات همنشینان مومنین در بهشت‬ ‫شت )حدیث نثوان( از پیامبر )ص(و آیات قران پیرامون همنشینان مومنان در بهشت‬ ‫ی ما به مفتاح الجنة تعبیر شده است‬ ‫است که امیرالمومنین علی )ع( را به عنوان مفتاح جنت معرفی کرده است ‪[1].‬‬ ‫د بهشت معرفی کرده اند‪.‬قرآن‪ ،‬بهشت و جهنم را مظاهر اسمای حسنای خداوندمی داند و خدای سبحان‬ ‫د المعاقبین« معرفی می کند؛ یعنی خدا هر حکمی که دارد‪ ،‬اسمای حسنای او دارد و هر‬ ‫ر او دارد و هر حکمی که مظاهر او دارد آثار آن مظاهر دارد‪.‬‬ ‫د به سوره نساءآیات ‪69‬و ‪ 70‬و تفسیر آیه ‪60‬سوره صافات در تفاسیری چون نمونه و المیزان مرجعه نمایید‪.html?QuestionID=63135&ListQuestionSub‬‬ ‫به بهشت و جهنم ارجاع داده است‪ ،‬باطن‬ ‫شت است‪ .‬‬ ‫ارالنوار ج ‪ 79 :‬ص ‪232 :‬‬ ‫‪Pasted from <http://www.‬نظیر روایت پیامبراکرم که می فرمایند ‪:‬که ثمن بهشت لاله الالله است ‪،‬کلید بهشت لاله‬ ‫بدان(را نجات می دهد ودر آن هنگام خداوند می فرماید که این بنده من به عهدش نسبت به من استوار بوده است‬ ‫و او را داخل در بهشت می کنم ‪[3].hawzah.net/fa/questionview.‬‬ ‫ت مطرح گردیده است‪[5].‬‬ ‫م‬ ‫ئ‬ ‫ال‬ ‫ِ‬ ‫ء‬ ‫ل‬ ‫ؤ‬ ‫هـ‬ ‫ٰ‬ ‫ة‬ ‫ن‬ ‫ج‬ ‫ل‬ ‫ا‬ ‫‌‬ ‫ي‬ ‫ِ ّ ُ‬ ‫َ ّ ِ َ‬ ‫فِ‬ ‫ت در‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫ن هستند‪ ،‬و آ ‌‬ ‫ت عد ‌‬ ‫ت در بهش ‌‬ ‫ن حضر ‌‬ ‫هآ ‌‬ ‫ت آنستك ‌‬ ‫م در بهش ‌‬ ‫ه وسل ّ ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫لل ‌‬ ‫نج ّ‬ ‫ت هستند‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫مد در اي ‌‬ ‫ن كسانيك ‌‬ ‫ت‪ .‬ضمن اینکه در زیارت نامه ها نیزاز‬ ‫ست‪[2].‬‬ ‫ن کلید بهشت تعبیر شده است ‪[4].

‬برخی‪ ،‬گذشته از طی مرحله اول‪ ،‬به مرحله‬ ‫کر می کنند که بهشت و جهنم در قیامت‪ ،‬یافت می شود‪ ،‬در حالی که از بیان نورانی امام‬ ‫دارد کسی که بگوید بهشت و جهنم هم اکنون مخلوق نیست‪ ،‬بلکه بهشت و جهنم هم اکنون‬ ‫ده گاهی به صورت »شاهد بازاری« و گاهی به صورت »پرده نشین« سخنی دارد؛ گاهی می‬ ‫هنم و آتش »اعدت للکافرین« )‪(9‬؛ یعنی بهشت و جهنم نه تنها هم اکنون موجود است‪ ،‬بلکه‬ ‫له بی پرده تر می گوید‪» :‬و ازلفت الجنة للمتقین« )‪(10‬هشت برای مردان پرهیزکار آماده‬ ‫د« )‪(11‬نه تنها آماده شده و نزدیک است‪ ،‬بلکه تاکید کرده و چنین فرمود که بهشت گذشته‬ ‫صف دیگری است که دور نیست و گاهی هم به عنوان شاهد بازاری می فرماید‪:‬‬ ‫ن و جنة نعیم« )‪(12‬‬ ‫ت نعیم است نه اینکه برای او روح و ریحان هست؛ چنانکه در مورد مؤمنان آمده‪» :‬هم‬ ‫ه اینکه برای آنان درجاتی است‪.‫به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید« )‪(5‬‬ ‫ی« می فرماید‪:‬‬ ‫ه« )‪(6‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬معنای آیه شریفه این است که خدا میان انسان و حقیقت وی فاصله می شود‪.‬‬ ‫کترند بلکه از رگ گردن او نیز نزدیکترند‪.‬‬ ‫اری از مردم در مرحله اول به سر می برند‪ .‬‬ ‫ل می دهد و هم اکنون انسان در جهنم یا در بهشت به سر می برد‪.‬‬ ‫ون نیز موجود است‪ ،‬و حیکم الهی و ولی الله هم اکنون در بهشتند‪.‬‬ ‫دند‪ ،‬بلکه به انسان نزدیکند‪.‬چون معتقد به ولیت اهل بیت )علیهم السلم( هستید؛ پس‪ ،‬دعا کنید که از بهشت‬ ‫صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین )سلم الله علیه( فرمود‪:‬‬ ‫و انت یا علی بابها« )‪(15‬‬ ‫و تو ای علی‪ ،‬در این بهشتی‪.‬چنانکه بسیاری از آیات توحیدی ناظر به اصل وجود مبدء و نیز‬ ‫م را درباره دوزخ و بهشت‪ ،‬چنین دسته‬ ‫موجودند‪.‬‬ ‫دس اله‪ ،‬نخست از اصل هستی و آنگاه از نزدیکی او‪ ،‬سپس از نزدیکتر بودن او به محتضر‬ ‫می فرماید‪ :‬من به انسان از رگ گردن او نزدیکترم و بین انسان و حقیقت وی فاصله می‬ ‫اصل وجود بهشت و جهنم سخن می گوید که بسیاری از آیات قرآن کریم ناظر به این بخش‬ ‫و مانند آن بحث می کند‪ .‬‬ ‫ل ولیت فرمود‪:‬‬ ‫هستید‪ .‬‬ .‬‬ ‫به انسان نزدیکترند‪.

‬به این ترتیب می بینیم ذات اقدس اله‪ ،‬مسائل‬ ‫اخلق بد‪ ،‬جهنم است و حقیقت اخلق خوب‪ ،‬بهشت است‪.‬قرآن نمی فرماید‪ :‬عده ای در قیامت‪،‬‬ ‫ی فرماید‪ :‬سیاه روی محشور می شوند‪ .‬در اسلم‪ ،‬دستور داده شده است که حتی صورت حیوان را نزنید! در قیامت‪ ،‬ممکن‬ ‫د ولی قرآن فقط از سیاهی صورت او خبر می دهد‪ .‬‬ ‫خرجکم منها« )بحار‪ ،‬ج ‪ ،65‬ص ‪ ،102‬ح ‪.‬‬ ‫»اعدت« رقیقتر است؛ چون اعداد و استعداد‪ ،‬گاه استعداد بعید و متوسط را نیز شامل می‬ ‫ی گویند‪.‬‬ ‫مده است که وقتی حضرت آدم )علیه السلم( به سراغ درخت ممنوع رفت و چیزی را خورد‬ ‫ر صورتش پیدا شد‪ ،‬اما پس از چندین نماز‪ ،‬این لکه سیاه به تدریج زایل شد)‪.‬بنابراین‪ ،‬جهنمی ها هم اکنون در جهنم‬ ‫بخواند‪ ،‬ما هم آتش را می خوانیم‪» .(20‬‬ ‫ل به محسوس به ما آموختند که خطیئه و گناه‪ ،‬مایه سیه رویی و روسیاهی در قیامت است و‬ ‫روسفیدی دارد‪.‬زبانیه« آتش جهنم در حقیقت همان مجلس بزم و‬ ‫ده است‪ ،‬به طوری که نادیه امروز همان زبانیه فرداست! فردا ظهور می کند نه آنکه حادث‬ ‫جهنم در چند بخش در قرآن کریم ارائه شده‪ ،‬اخلق نیز چنین است‪ . (11‬‬ .‬‬ ‫ست‪ ،‬به همین جهت‪ ،‬انسان‬ ‫عرق می کند و سرخ می شود؛ نه دست و پای او‪ ،‬ارتباط ویژه ای بین صورت و جان آدمی‬ ‫ی دارد‪ .‫ماید‪:‬‬ ‫یاکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا« )‪(16‬‬ ‫»محیطة« حقیقت در »متلبس بالفعل« است‪ .‬عبادات در سفیدرو‬ ‫ی دارد؛ در این زمینه قرآن می فرماید‪:‬‬ ‫ده ای دیگر روسیاه و سیاه رو هستند‪.

‬وهذا البلد المين‪(.‬وعرف حضرته بان السلم والصلح تم اقراره في‬ ‫العالم‪.‬علل الشرایع‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ ،34‬ح ‪.(297‬‬ ‫الزيتون في القرآن الكريم‬ ‫‪ -1‬جائت في سوره` النعام وفي اليه ‪99‬‬ ‫)وهوالذي انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات كل شيء فاخرجنا منه خضرا‬ ‫نخرج منه حبا متراكبا ومن النخل من طلعها قنوان دانيه` وجنات من اعناب‬ ‫والزيتون والرمان مشتبها وغير متشابه انظروا الي ثمره اذا اثمر وينعه ان في‬ ‫ذلكم ليات لقوم يؤمنون(‪.‬وطور سنين‪ .‬وفاكهه` وابا‪ .‬‬ .‬متاعا لكم ولنعامكم‪(.‬‬ ‫‪ -2‬في سوره` التين في اليات ‪1،2‬و ‪3‬‬ ‫)والتين والزيتون‪ .‬فواكه الجنه‪ ،‬ص ‪(28‬‬ ‫الزيتون تعني في العربيه )شجره` الحر( وقسم من العرب يسميها )زالزالك(‪.‬ومنذ ذلك اليوم عرف غصن الزيتون والحمامه` البيضاء بالسلم والصلح‬ ‫في العالم‪..‬لسان الطعام‪ ،‬الجزء الول‪ ،‬ص من ‪ 296‬الي ‪.‬‬ ‫وفي اطراف طهران يطلق عليها اسم )السمسم المر(في مازندران يطلق عليها‬ ‫)الزيتون المر وجلد السمسم(‪ ،‬في كيلن يطلق عليها )الزيتون الشيطان‬ ‫والزيتون المر(‪ ،‬في مدينه` نور يطلق عليها)شال بستانه(‪،‬في رامسر يطلق‬ ‫عليها)شبح الزيت( وفي آستارايقولون)زبيل آغا جي(‪.‬وحدائق غلبا‪ .‬‬ ‫وكذلك في نفس السوره وفي اليه ‪141‬‬ ‫)وهو الذي انشا جنات معروشات وغير معروشات والنخل والزرع مختلفا اكله‬ ‫والزيتون والرمان متشابها وغير متشابه كلوا من ثمره اذا اثمر واتوا حقه يوم‬ ‫حصاده ولتسرفوا انه ليحب المسرفين‪(.‬‬ ‫رواد الفضاء الذين هبطوا لول مره` علي القمر غرسوا غصنا من الزيتون‬ ‫بعنوان خاطره` السلم من الرض الي القمر‪) .‫ت فیه شامة سوداء فی وجهه‪) « ..‬‬ ‫الموطن الول للزيتون هو ايران‪ ،‬ولكن اليوم نلحظ زراعتها في الهند‪ ،‬البحر‬ ‫المتوسط وامريكا‪) ..‬‬ ‫‪ -3‬في سوره` العبس تمت الشاره الي الزيتون من اليه ‪ 28‬حتي اليه ‪31‬‬ ‫)وزيتونا ونخل‪ .. (2‬‬ ‫‪Pasted‬‬ ‫&‪BookID=45304&BookArticleID=31697&ListBookSubject=True&ListBookAlpha=True‬‬ ‫فواكه الجنه في القرآن الكريم‬ ‫فريده مجيدي خامنه الزيتون‬ ‫)وشجره` تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن وصبغ للكلين( `المؤمنون ‪20-‬‬ ‫بعد ان هدا الطوفان الذي كان في زمن نوح )ع(‪ ،‬جلبت حمامه` بيضاء غصن من‬ ‫الزيتون واحضرتها عند نوح)ع(‪.

‬‬ ‫استخراج دهن الزيتون يتم بوسيله` الطاحونه‪ .‬ينبت لكم به‬ ‫الزرع والزيتون والنخيل والعناب ومن كل الثمرات ان في ذلك ليه` لقوم‬ ‫يتفكرون‪(...‬الطباء السبان كانوا يعرفون هذا الدواء من القديم‪ .‬‬ ‫‪ -5‬وفي سوره` النحل ‪ -‬اليه ‪11-10‬‬ ‫)هوالذي انزل من السماء ماء لكم منه شراب ومنه شجر تسيمون‪ .‬وفي ارتفاع ‪ 800‬متر من سطح البحر لم يتم مشاهده`‬ ‫هذه الشجره‪ .‬‬ ‫فاكهه` الزيتون محدبه` بيضويه` الشكل فيها ماء وتقريبا باللون الصفر وتحتوي‬ ‫علي نوه` صلبه يمكن الستفاده منها في عمل السبح‪.‬في الحروب التي جرت في اسبانيا‪ ،‬اطباء جيش نابليون ولعدم‬ ‫الحصول علي الدواء المعالج للحميه قاموا بالستفاده من اوراق واغصان الزيتون‬ ‫لمعالجه` المرضي‪ .‬وفي العل وفي تحت الورقه متمايله` الي اللون‬ ‫البيض‪.‬وكذلك لليبوسه في الظافر وللجروح المفتوحه دهن الزيتون يكون‬ ‫مؤثرا‪.‬الوراد تتفتح في اخر‬ ‫الربيع واول الصيف‪ .‫‪ -4‬ونقرا في سوره` النور حول الزيتون اليه الكريمه ‪35‬‬ ‫)الله نور السموات والرض مثل نوره كمشكوه` فيها مصباح المصباح في‬ ‫زجاجه` الزجاجه` كانها كوكب دري يوقد من شجره` مباركه زيتونه` لشرقيه‬ ‫ولغربيه يكاد زيتها يضيء ولو لم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من‬ ‫يشاء ويضرب الله المثال للناس والله بكل شيءعليم‪(..‬ولكن كثره`‬ .‬وهي منطبقه` مع اجواء البحر البيض المتوسط‪.‬وفي المرحله الثانيه يستخرج‬ ‫الدهن المعمولي ويكون بكيفيه` اقل من الولي ويتم الستفاده منها في‬ ‫الصناعات‪.‬العصر الول يكون علي شكل‬ ‫عصير للدهن البارد ويكون عباره عن دهن خالص‪.‬والعصير الحاصل من‬ ‫غلي الوراق تكون مفيده` لداء الملوك وايضا مفيده` لقطع الحمي‪ .‬‬ ‫للزيتون انواع مختلفه مثل )الزيتار(‪) ،‬زيتون الرض(‪) ،‬زيتون بري وبستاني(‪،‬‬ ‫)زيتون الماء(‪)،‬الزيتون الوحشي(‪) ،‬الزيتون الهندي(و)زيتون بن(‪ .‬‬ ‫اوراقها متقابله مع انحداب حاد في آخرها‪ ،‬وفي كل الوقات تكون بلون الخضر‬ ‫تميل الي اللون الرمادي‪ .‬‬ ‫وكذلك سوره` المؤمنون اليات ‪ 19‬الي ‪ 21‬جائت فيها‪:‬‬ ‫)فانشانا لكم به جنات من نخيل واعناب لكم فيها فواكه كثيره ومنها تاكلون‪.‬وان لكم في النعام‬ ‫لعبره` نسقيكم مما في بطونها ولكم فيها منافع كثيره` ومنها تاكلون‪(.‬‬ ‫خواص الزيتون‬ ‫الزيتون شجره` صغيره بارتفاع من ‪ 2‬الي ‪ 8‬امتار ويمكن ان تروي بين الحجار‬ ‫وفي الراضي الصخريه‪ ..‬وبعض‬ ‫سكنه` القري في اسبانيا معروفين بطول العمر لكثره` تناولهم للزيتون‪.‬اذا قمنا‬ ‫بعصر الزيتون السود يمكن الستفاده` منه بعنوان دهن)مرهم( لمعالجه` البثور‬ ‫علي الجلد‪.‬الفاكهه بلون الخضر الغامق وتميل نحو السواد عندما تصل‬ ‫الي حد البلوغ‪ .‬‬ ‫وشجره` تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن وصبغ للكلين‪ .‬‬ ‫يمتاز دهن الزيتون بالليونه‪ ،‬مما يجعل الصفراء من ان تنشط وكذلك يجوز الي‬ ‫حالت اللم في الكليه وحالت اليبوسه في الجلد‬ ‫وكذلك يتم تجويزه الي حالت ضغط الدم ومرض السكر‪ .‬اورادها علي شكل عنقود وتنمو في نهايه` الوراق‪ .‬فاكهه` الزيتون‬ ‫لكثره` المواد الدهنيه` التي فيها لها خاصيه` غذائيه عاليه‪ .

‬‬ ‫العتقادات الموجوده حول الزيتون‬ ‫‪ -1‬المعروف عن شجر الزيتون بانه شجر العقل والعلم‪ .‬في جزيره`‬ ‫سيسيل اليطاليه وفي مدينه`)كالبر(توجد اشجار للزيتون والبالغه` من العمر‬ ‫الفين عام ومازالت للوقت الحالي تعطي ثمارها‪.‫الستفاده منها تؤدي الي حالت الرق والضعف‪ ،‬وايضا مضره` للجهاز التنفسي‬ ‫لنها صعبه` الهضم‪..‬يابني ادم خذوا زينتكم عند كل مسجد وكلوا واشربوا ولتسرفوا انه ليحب‬ ‫المسرفين‪(.‬لدرجه` لم تبق بقيه`‬ ‫يمكن تناولها او البحث عن عيب او نقص في هذه التعاليم العاليه المقدسه‪ .‬‬ ‫‪ -2‬في مدينه` كركان يعتبرون شجره` الزيتون شجره` مقدسه ويصنعون من‬ ‫اغصانها العصي ويقومون بتصديرهاالي تركستان‬ ‫‪ -3‬وفي القديم وفي كنائس الكاتوليك كان يتم الستفاده من دهن الزيتون‬ ‫للتقديس من الملوك‪ .‬وبعد اكتشاف القاره المريكيه انتقلت الي هناك‪ .‬وعلي‬ ‫سبيل المثال في سوره` العراف وفي اليه ‪ 31‬ذكر مايلي‪:‬‬ ‫)‪ .‬‬ ‫العنب‬ ‫الدين السلمي وبسبب انه جامع لكل الحكام ولنه اخر الديان السماويه واكمل‬ ‫الديان التي نزلت من اجل وضع النموذج الكامل للحياه`‪ .‬ومن‬ ‫المور التي توجهت لها الديان وعلي الخصوص الدين السلمي هو موضوع‬ ‫الغذيه وحلل المفيد منها للبشر وحرم ماهو مضر وغير صالح للبشر‪.‬‬ ‫ان موضوع استراحه` النسان والكل والشرب والتي هي من المواضيع الطبيه‬ ‫نجد في القرآن الكريم كثير من اليات القرآنيه التي ذكرت المواضيع اعله‪.‬‬ ‫في هذا المجال الكتشافات الجديده في التغذيه تجعل النسان ان يكون مدهوشا‬ ‫من السلم كان له التوجه الكامل لهذه المسائل من قبل هذه الكتشافات بزمان‬ ‫طويل جدا‪ .‬‬ .‬‬ ‫‪ -4‬في اليونان القديمه كان المتعارف عليه ان يضعوا علي راس الفائز في‬ ‫المسابقات تاج مصنوع من غصن الزيتون‪.‬والقدماء كانوا‬ ‫يمسكون بعصا من غصن الزيتون والسبب في ذلك للدلله علي شخصيه`‬ ‫النسان‪..‬اليونانيون القدماء‬ ‫يعتقدون بان اله العقل هو الذي قام بغرس شجره` الزيتون‪ .‬الي الدرجه التي تضمن الحياه` السعيده الحقيقيه‬ ‫والدائميه للنسان‪.‬‬ ‫في زمان هومر تمت زراعتها في اليونان ومن بعد في القرن السابع قبل الميلد‬ ‫ذهبت الي ايطاليا‪.‬‬ ‫بحيث يتم استخراج الكثير من المواضيع الصحيه للنسان في هذه اليات‪ ..‬ان شجره` الزيتون والذي يتراوح عمرها من ‪1000‬الي‬ ‫‪ 2000‬عاما في القرون الماضيه وقبل المسيح تم زرعها في فلسطين وسوريا‪.‬‬ ‫‪ -5‬لن شجره` الزيتون وحسب النص القرآني )شجره` مباركه( الشخص الذي‬ ‫يزرع هذه الشجره يجب ان يكون انسان متقي و زاهد لكي تعطي الشجره‬ ‫الكثير من ثمارها‪.‬وعلي الرغم من اننا نعيش في عصر تكنولوجيا الفضا فان هذا‬ ‫الموضوع مازال علينا موضوع جديد‪..‬ولجل سعاده`‬ ‫النسان وضعت قوانين متكامله ليوجد فيها اي نقص‪.‬قد‬ ‫اهتم للصحه الغذائيه بصوره` كافيه محققا في اقصي الجوانب الموجوده` في‬ ‫هذا الموضوع الحساس‪..‬‬ ‫الدين السلمي وباعتباره نظام عقيده شامله` الي قوانين اخلقيه متكامله‪..

‬في ايران هناك اسطوره` قديمه حول‬ ‫استخراج عصير العنب ترجع الي جم مع الفلح الخاص به تبين مدي القدم‬ ‫التاريخي للستفاده من شجره` العنب في ايران‪ .‬‬ ‫‪ -3‬وجائت في اليه المباركه ‪ 266‬من سوره` البقره‬ .‬واوحي ربك الي النحل ان اتخذي من الجبال بيوتا ومن الشجر‬ ‫ومما يعرشون‪ .‬‬ ‫شجره` المو ايضا معروفه` في البلد السلميه وهو مماذكره حمد الله‬ ‫مستوفي‪ :‬بان العنب الحمر والملس كان يقوم الزراع بزرعه في البلد السلميه‬ ‫وكان لهم الطلع الكافي حول طريقه` زراعته‪.‫وكذلك قول النبي الكرم)ص( حين قال‪:‬‬ ‫)المعده` بيت لكل المراض والعلج هوالمساك(‬ ‫وفي هذا المجال من الفواكه التي تم ذكرها في القرآن الكريم العنب والتي اتت‬ ‫في ايات وسور مختلفه وخلق هذه الفاكهه هي الدليل علي العظمه` اللهيه‪.‬‬ ‫‪ -2‬في سوره` النحل ومن اليه ‪ 67‬الي اليه ‪ 70‬في التعريف بالعنب جاء مايلي‪:‬‬ ‫)ومن ثمرات النخيل والعناب تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا ان في ذلك ليه`‬ ‫لقوم يعقلون‪ .‬‬ ‫ففي سوره` الرعد ‪ -‬جائت في اليات الثالثه والرابعه‬ ‫)وهو الذي مد الرض وجعل فيها رواسي وانهارا ومن كل الثمرات جعل فيها‬ ‫زوجين اثنين يغشي الليل النهار ان في ذلك ليات لقوم يتفكرون‪ ..‬‬ ‫العنب في اليات القرآنيه المجيده‬ ‫‪ -1‬في سوره` محمد )ص( وفي اليات ‪ 15‬جائت‬ ‫)مثل الجنه` التي وعد المتقون فيها انهار من ماء غير اسن وانهار من لبن لم‬ ‫يتغير طعمه وانهار من خمر لذه` للشاربين وانهار من عسل مصفي ولهم فيها‬ ‫من كل الثمرات ومغفره` من ربهم كمن هو خالد في النار وسقوا ماء حميما‬ ‫فقطع امعاءهم‪(.‬‬ ‫رزيا هي عباره عن شجره` قديمه للعنب واكثر الساطير حول استخراج العصير‬ ‫منها معروفه` في كافه` انحاء الدنيا‪ .‬وطبق الروايه الموجوده في‬ ‫)النجيل( بان نوح )ع( هو اول من احدث بستان للعنب في التاريخ‪.‬‬ ‫اسم العنب‬ ‫وهوالسم الذي في القرآن والنوع اليابس منه يسمي بالكشمش وتسمي شجرته‬ ‫مو‪ ،‬تاك‪ ،‬رز‪ ،‬رزان‪ ،‬رزكون‪ ،‬رزجون وكذلك يقال لها تنكه` البيضاء والكرمه‪.‬‬ ‫الموطن الصلي له هو ايران وتم زرعها في مختلف انحاء العالم‪ .‬‬ ‫السابقه التاريخيه والجغرافيه للعنب‬ ‫جائت في الخبار ان آدم وحواء قد تناولوا العنب وجلبت لهم المسره والسعاده‪،‬‬ ‫وعند اكلهم للحنطه قد ساورهم الغم والهموم لهذا يتم العتقاد علي ان اكل‬ ‫العنب يجلب السرور للنسان واكل الحنطه تجلب الهم والغم له‪.‬تم ذكر العنب‬ ‫في كل الكتب السماويه المقدسه التي نزلت علي البشر‪ ،‬الرامنه في ايران لهم‬ ‫احتفال خاص بالعنب وهذا الحتفال يرجع تاريخه الي سبعمائه` سنه قبل‬ ‫الميلد‪.‬وفي الرض‬ ‫قطع متجاورات وجنات من اعناب وزرع ونخيل صنوان وغير صنوان يسقي بماء‬ ‫واحد ونفضل بعضها علي بعض في الكل ان في ذلك ليات لقوم يعقلون‪(.‬ثم كلي من كل الثمرات فاسلكي سبل ربك ذلل يخرج من‬ ‫بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء للناس ان في ذلك ليه` لقوم يتفكرون‪(.

‬انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه‬ ‫والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله وعن الصله` فهل انتم‬ ‫منتهون‪ (...‬‬ ‫تحذير القرآن من عدم الستفاده الغير مشروعه من العنب‬ ‫في مسئله` المشروبات الكحوليه هناك في القرآن الكريم الكثير من النهي لهذه‬ ‫المسئله وعلي الخصوص الشراب المستخرج من عصير العنب‪ .‬الشيء المستفاد من التاريخ‬ ‫بان العرب القدماء والفرس واليونانيون والروم كانوا يعرفون بان من العنب يتم‬ ‫استخراج المشروبات الكحوليه وهي مضره` للنسان‪ .‬لهذا هذه قليله` من الشواهد علي تحريم الخمر والمتخذه` علي‬ ‫العموم من عصير الفاكهه`‪.‫)ايود احدكم ان تكون له جنه` من نخيل واعناب تجري من تحتها النهار له فيها‬ ‫من كل الثمرات واصابه الكبر وله ذريه` ضعفاء فاصابها اعصار فيه نار فاحترقت‬ ‫كذلك يبين الله لكم اليات لعلكم تتفكرون(‪.‬‬ ‫وفي الجواب قال يوسف )ع(‪ :‬لنني قد اتخذت العلم من ابوي ابراهيم واسحاق‬ ‫ويعقوب واعلموا هناك من يؤمن بهذه الدنيا ويكفر بالخره وفي التفسير لهذين‬ ‫الحلمين ايها الشابين سيكون احدكما يسقي الشراب للملك والخر سيتم‬ ‫اعدامه‪ .‬وهذا الرجل لكي ينجي نفسه كذب حلمه وقال لهما انتهي المسئله`‬ ‫التي سئلتم عنها‪.‬‬ ‫الفائده العلميه للعنب‬ .‬وطلبوا منه ان يفسر لهم الحلم التي رآها لننا نراك من العلماء‬ ‫والمطلعين في هذه الدنيا‪.‬‬ ‫وتكرار ذلك نلحظه في سوره` النحل وفي اليه المباركه ‪11‬‬ ‫)ينبت لكم به الزرع والزيتون والنخيل والعناب ومن كل الثمرات ان في ذلك‬ ‫ليه` لقوم يتفكرون‪(.‬‬ ‫في السلم الذي يلقب به الخمر )بام الخبائث( فانه واقف علي مضراته بصوره`‬ ‫كامله كما ذكرت في اليات الشريفه التاليه‪:‬‬ ‫‪ -1‬حيث جائت في اليه ‪42‬‬ ‫)ياايها المؤمنون لتقربوا الصله` وانتم سكاري‪(.‬‬ ‫‪ -4‬وفي سوره` النعام في اليه المباركه ‪ 99‬حول العنب ذكر مايلي‬ ‫)وهو الذي انزل من السماء ماء فاخرجنا فيه نبات كل شيء فاخرجنا منه خضرا‬ ‫نخرج منه حبا متراكبا ومن النخل من طلعها قنوان دانيه وجنات من اعناب‬ ‫والزيتون والرمان مشتبها وغير متشابه انظروا الي ثمره اذا اثمر وينعه ان في‬ ‫ذلكم ليات لقوم يعقلون‪(.‬ويجب التذكر‬ ‫بهذه المسئله كما ذكر في القرآن المحاسن الموجوده` في العنب كذلك تم‬ ‫النهي عن الستفاده الغير مشروعه لهذه الفاكهه‪ ..‬‬ ‫‪ -2‬في سوره` المائده من اليات ‪ 90‬الي ‪ 92‬ذكر مايلي‪:‬‬ ‫)ياايها الذين امنوا انما الخمر والميسر والنصاب والزلم رجس من عمل‬ ‫الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون‪ .‬ففي قصه` نوح)ع(‬ ‫عندما قام بزرع )المو( عرف بمضرات الخمر ونبه الي ذلك في زمانه الي تلك‬ ‫المضرات وحذر من الستفاده منه‪.‬‬ ‫العنب في تفسير منام يوسف)ع(‬ ‫جائت في سوره` يوسف عليه السلم الشابين الذين سجنا معه في السجن‬ ‫وقال احدهما اني رايت في المنام يقومون بعصر العنب من اجل استخراج الخمر‬ ‫من عنده وقال الخر باني رايت في المنام رغيف الخبز علي راسي و تاكل‬ ‫الطير منه‪.

7196‬‬ ‫‪<PHPSESSID=b7c546495a92ab167720bbf775ffab64‬‬ ‫شرابهاي بهشتي‬ ‫احمد صادقي اردستاني‬ ‫در چند شماره از مجّله‪ ،‬از بهشت كه جايگاه مؤمنان و صالحان است‪ ،‬سخن به‬ ‫يهاي بهشتيان‪،‬‬ ‫ميان آورديم‪ ،‬شرايط عبور از پل صراط‪،‬درهاي بهشت‪ ،‬ويژگ ‌‬ ‫يهاي بهشت‪ ،‬زنان بهشتي و غذاهاي بهشتيان را تا حدودي بررسي كرديم‪.org/index.‫للعنب مقدار من البوتاسيوم والمنغنيز والحديد وكذلك الكلور وغنيه` بالفيتامينات‬ ‫)آ(و)ب(و)س( بحيث هي مجموعه` من العوامل المجموعه` في هذه الفاكهه`‬ ‫والتي تنفع لمعالجه` الكثير من المراض‪.‬يقوم العنب بدفع السموم الموجوده`‬ ‫في البدن‪ .viewArticle/LinkID.‬‬ ‫ال ِ‬ .1‬چشمه سارهاي گوارا‬ ‫هي انبياء‪،‬‬ ‫هي قرآن‪ ،‬پيدايش و حيات هر موجودي از آب است‪)...‬‬ ‫زيباي ‌‬ ‫يرويم‪:‬‬ ‫اكنون به سراغ ويژگي ديگري از»بهشت موعود« م ‌‬ ‫يها‬ ‫انواع نوشيدن ‌‬ ‫يهاي ضروري زندگي سالم و شاداب انسان‬ ‫مي از نيازمند ‌‬ ‫نوشيدن ‌‬ ‫يها بخش مه ّ‬ ‫نها‪ ،‬زندگي طبيعي را با‬ ‫يدهند و نبود يا كم بود يا ناسالم بودن آ ‌‬ ‫را تشكيل م ‌‬ ‫مشكلت‪،‬بيماري ها و گاهي خطر مرگ مواجه خواهد كرد‪.php/page.‬واكد الدكتور )زبوسل( علي الفوائد الخاصه للعنب ومستوحي ذلك من‬ ‫القرآن الكريم علوه` الي دفع السموم من جسم النسان فانه يساعد علي‬ ‫تخفيض الوزن بالنسبه للمرضي بالوزان الثقيله‪.‬سور ‌‬ ‫به فرمود ‌‬ ‫هي ‪(30‬اين عنصر حياتي در بخش وسيعي از دنياي امروز‪ ،‬با مشكل كم بود و‬ ‫آي ‌‬ ‫دنيا و‬ ‫شرب ِ‬ ‫سيد ُ ال ِ‬ ‫ة في ال ّ‬ ‫نارسايي روبروست‪ .‬‬ ‫متخصصان سوئيسي اعلم كردند‪ :‬در سوئيس ‪ 250‬هزار نفر به بيماري قند يا‬ ‫ديابت مبتل هستند و هم اكنون اين بيماري كه ارتباط زيادي با چاقي دارد‪ ،‬در‬ ‫ميان نوجوانان ‪ 15،16،17‬ساله رو به افزايش است!‪1‬‬ ‫يها را نبايد ناديده گرفت و براي سلمت جسم و جان و‬ ‫بنابراين‪ ،‬تأثير نوشيدن ‌‬ ‫جه قرار داد‪.‬‬ ‫مهاي مختلفي دارد كه در اين نوشتار‪،‬‬ ‫يهاي بهشتي‪ ،‬انواع و اقسام و نا ‌‬ ‫نوشيدن ‌‬ ‫نها را به طور‬ ‫هي آ ‌‬ ‫عمد ‌‬ ‫يگذرانيم‪:‬‬ ‫خلصه‪ ،‬با مطالعه م ‌‬ ‫‪ .maarefquran.‬‬ ‫هگيري بهتر از تواناي ‌‬ ‫بهر ‌‬ ‫يهاي موجود‪ ،‬بيشتر بايد آن را مورد تو ّ‬ ‫هاي وجود ندارد‪ ،‬زيرا‬ ‫يها دغدغ ‌‬ ‫ما در بهشت‪ ،‬براي استفاده از انواع نوشيدن ‌‬ ‫ا ّ‬ ‫خداي مهربان در برابر افكار و اعمال نيكي كه بندگان مؤمن و صالح در اين‬ ‫يهايي كه از هر جهت ل ّ‬ ‫ذت بخش‪ ،‬دل نشين‬ ‫هاند‪ ،‬با انواع نوشيدن ‌‬ ‫جهان انجام داد ‌‬ ‫و مفيد و سالم است‪ ،‬از آنان پذيرايي خواهد نمود‪.‬في المتون الطبيه حول الفائده للعنب ذكرت كثير من المسائل‬ ‫ومنها دفع السموم الموجوده` في دم النسان واعتبر العلماء الغربيين بان‬ ‫السلم وعلي الخصوص ما هو مذكور في القرآن الكريم هو برنامج غذائي‬ ‫كامل‪ ..‬پيامبر اسلم)ص( بارها فرموده‪َ :‬‬ ‫خرِةِ الماُء‪2.‬‬ ‫?‪Pasted from <http://www.

‬‬ ‫يهاي ويژ ‌‬ ‫ههاي ممتاز‪ ،‬با ويژگ ‌‬ ‫براي گرو ‌‬ ‫جيرا؛ً‬ ‫ّ‬ ‫ً‬ ‫قرآن كريم م ‌‬ ‫يفرمايد‪َ »:‬‬ ‫ب ِبها ِ‬ ‫داللهِ يف ّ‬ ‫عبا ُ‬ ‫عينا يشَر ُ‬ ‫جروَنها َتف ِ‬ ‫ينوشند و از هر كجا بخواهند‬ ‫چشمه هايي كه بندگان خاص و مخلص خدا از آن م ‌‬ ‫يگردانند«‪ .‬‬ ‫يچرخانند و پيوسته حركت م ‌‬ ‫فاف است‪ ،‬گرد افراد م ‌‬ ‫ش ّ‬ ‫جها‬ ‫هي نوشيدني»ابرار« م ‌‬ ‫دربار ‌‬ ‫ن ِ‬ ‫يفرمايد‪»:‬يشَرُبون ِ‬ ‫مزا ُ‬ ‫من كأس كا َ‬ ‫ً‬ ‫هي دهر ‪،‬آيه ‪(6‬‬ ‫كاُفورا «‪).‬‬ ‫گروهي‪ ،‬پاداش اعمال خويش را از اين جهت نيز دريافت م ‌‬ ‫يها را با عنوان»شراب طهور« مطرح نموده و‬ ‫قرآن كريم‪ ،‬اين نوشيدن ‌‬ ‫فاف‪ ،‬كافور‪ ،‬زنجبيل‪ ،‬سلسبيل‪ ،‬رحيق‬ ‫نها را‪ ،‬زلل و ش ّ‬ ‫هي آ ‌‬ ‫خصوصيت و مز ‌‬ ‫مختوم و تسنيم معرفي كرده است‪.‬درباره نوشيدني دو گروه ممتاز ابرار و نيكان كه به‬ ‫آن را جاري م ‌‬ ‫هاند خداوند فرموده است‪:‬ابرار و نيكان‪ ،‬از جايي‬ ‫مقام قرب الهي رسيد ‌‬ ‫هي‬ ‫هاي آميخته شده است‪).‬امام علي)ع( با تعبير‪»:‬أحلي‬ ‫بهترين نوشيدن ‌‬ ‫نترين‬ ‫هي حياتي‪،‬گواراترين و شيري ‌‬ ‫ت الماُء«‪ 3‬آب را علوه بر جنب ‌‬ ‫مشُروبا ِ‬ ‫ال َ‬ ‫نوشيدني ها معّرفي كرده است‪.‬‬ ‫‪ .‬سوره مطففين ‪ ،‬آي ‌‬ .‬‬ ‫راحتي و آساني در دهان و حلق جريان م ‌‬ ‫من‬ ‫هي مز ‌‬ ‫دربار ‌‬ ‫جه ِ‬ ‫هي برترين شراب بهشتي كه قرآن آن را با توصيف» ِ‬ ‫مزا ُ‬ ‫هي ‪ (27‬مطرح كرده‪ ،‬علوه بر اين كه اين شراب‬ ‫َتسِنيم«‪).‫يها در دنيا و آخرت‪ ،‬آب است‪ .‬‬ ‫پيشوايان اسلم وارد شده كه در اين جا به يك مورد از آن اشاره م ‌‬ ‫ص خداوند از آن مي‬ ‫امام محمد باقر)ع( در توصيف چشم ‌‬ ‫هساري كه بندگان خا ّ‬ ‫هي پيامبر اسلم)ص( قرار دارد و‬ ‫هاي است كه در خان ‌‬ ‫نوشند فرموده‪»:‬اين چشم ‌‬ ‫يگردد و آنان نيز از آن‬ ‫هي ساير پيامبران)ع( و اهل ايمان جاري م ‌‬ ‫از آن به خان ‌‬ ‫استفاده مي كنند‪4«.‬سور ‌‬ ‫نيكان‪ ،‬از جامي نوش جان مي كنند كه شراب آن با» كافور« كه خوش بو و‬ ‫خنك است‪ ،‬آميخته است‪.‬سور ‌‬ ‫نها با عطر خوشمز ‌‬ ‫ينوشند كه نوشيدني آ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫هي ‪ 6‬و ‪( 7‬‬ ‫دهر‪،‬آي ‌‬ ‫عينا ً‬ ‫قرآن كريم‪ ،‬دربار ‌‬ ‫هي چشمه سار نوشيدني»مقّربان« فرموده است‪َ »:‬‬ ‫هي ‪(28‬‬ ‫هي مطففين‪،‬آي ‌‬ ‫ن«‪).‬‬ ‫هي ديگر‪ ،‬اين شراب طهور و نوشيدني ل ّ‬ ‫ذت بخش راكه به صورت چشمه اي‬ ‫آي ‌‬ ‫فها فراتر استبا تعبير»سلسبيل« نام‬ ‫جريان دارد و فراواني آن از جام و ظر ‌‬ ‫يبرد‪).‬‬ ‫شراب طهوري را كه قرآن به عنوان يك نوشيدني پاك و پاك كننده و نعمت‬ ‫هدهر‪،‬آيات ‪6‬و ‪ (21‬فرشتگان پيوسته آن را با‬ ‫بزرگ بهشتي معرفي كرده)سور ‌‬ ‫ههاي لبريز‪ ،‬در حالي كه فراوان و زلل و‬ ‫حها و پيمان ‌‬ ‫قد ‌‬ ‫يكنند‪.‬سور ‌‬ ‫جها َزن َ‬ ‫ن مزا ُ‬ ‫در آيه ديگري‪ ،‬اين شراب طهور‪ ،‬با تعبير‪»:‬كا َ‬ ‫هي تند مخصوص و لذت بخشي‬ ‫‪،‬آيات ‪17‬و ‪ (18‬آن را آميخته با»زنجبيل« كه مز ‌‬ ‫دارد‪ ،‬معرفي كرده است‪.2‬خوشمزگي كامل‬ ‫ههاي گوناگون مطرح گرديده است و هر‬ ‫يهاي مختلفي با مز ‌‬ ‫در بهشت‪ ،‬نوشيدن ‌‬ ‫يدارند‪.‬سور ‌‬ ‫مقّربو َ‬ ‫يشَر ُ‬ ‫ب ِبها ال ُ‬ ‫هسارهاي گوارا‪ ،‬احاديث فراواني از سوي‬ ‫در تفسير و خصوصيات اين چشم ‌‬ ‫يكنيم‪.‬‬ ‫م و بزرگ خداوندي براي همگان و‬ ‫اين عنصر حياتي در بهشت از نعم ‌‬ ‫تهاي مه ّ‬ ‫هاي مطرح گرديده است‪.‬‬ ‫هي دهر‬ ‫جبيل ً«‪).‬سوره دهر‪ ،‬آيات ‪17‬و ‪ (18‬كه هم لذيذ و ل ّ‬ ‫ذت بخش است و هم به‬ ‫م ‌‬ ‫ييابد‪.

‬‬ ‫شراب زلل و سربست ‌‬ ‫َ‬ ‫ً‬ ‫ق‬ ‫سقاهُ ِ‬ ‫سقي مؤمنا ِ‬ ‫من ظماٍء‪َ ،‬‬ ‫من َ‬ ‫‪ ..3‬ناب و فاسد نشدني‬ ‫يهاي بهشتي‪ ،‬ناب و سالم و فاسد نشدن آن‬ ‫يهاي ديگر نوشيدن ‌‬ ‫ويژگ ‌‬ ‫ق‬ ‫يفرمايد‪»:‬يس َ‬ ‫هي نوشيدني»مقّربان« م ‌‬ ‫هاست‪.‬‬ ‫كتر از برف و خوشمز ‌‬ ‫از كف آب‪ ،‬خن ‌‬ ‫جه داشته باشيم‪:‬‬ ‫هي شرا ‌‬ ‫دربار ‌‬ ‫بهاي بهشتي‪ ،‬سه موضوع را بايد مورد تو ّ‬ ‫هسارها‪ ،.‬قرآن كريم در اين باره‬ ‫فهميدن كامل و ويژگ ‌‬ ‫يهاي آن جهان ‪،‬قابل تص ّ‬ ‫مها‬ ‫شهاي مهمي كه موجب روشني چش ‌‬ ‫يداند چه پادا ‌‬ ‫يفرمايد‪»:‬هيچ كس نم ‌‬ ‫م ‌‬ ‫مي گردد‪،‬نهفته و پنهان است‪ ،‬اين پاداش اعمالي است كه)در دنيا( انجام‬ ‫هي ‪(17‬‬ ‫هي سجده ‪ ،‬آي ‌‬ ‫هاند«‪).2‬نهرهايي از شير كه طعم و مز ‌‬ ‫هي ل ّ‬ ‫ذت نوشندگان آن است؛‬ ‫‪ .2‬امام سجاد)ع( فرموده‪َ »:‬‬ ‫من الّرحي ِ‬ ‫مخُتوم ِ«‪7.‬‬ ‫ال َ‬ .‬قرآن كريم‪ ،‬دربار ‌‬ ‫ن ِ‬ ‫قو َ‬ ‫م َ‬ ‫ن َرحي ٍ‬ ‫هي ‪(25‬‬ ‫مخُتوم ِ«‪).‬سوره مطففين‪ ،‬آي ‌‬ ‫َ‬ ‫آنان‪ ،‬از شراب ناب و زلل و دست نخورده و سربسته و آلوده نشده‪ ،‬نوشانده و‬ ‫هي ديگري را كه براي»مّتقين«‬ ‫يهاي چهارگان ‌‬ ‫يگردند‪ ..‬‬ ‫بالي بهشت قرار دارد و ساكنان آن طبق ‌‬ ‫‪ .1‬نهرهايي كه آب آن صاف و خالص است و بد بو نشده؛‬ ‫هي آن دگرگون نگشته؛‬ ‫‪ .3‬نهرهايي از شراب طهور كه ماي ‌‬ ‫هي ‪ (15‬كه هر كدام ل ّ‬ ‫ذت و‬ ‫هي محمد‪،‬آي ‌‬ ‫فا«‪).1‬پيامبر اسلم)ص( فرموده‪»:‬يا علي َ‬ ‫مخُتوم ِ«‪6.‬براي نزديك‬ ‫لهايي مانند شراب طهور و چشم ‌‬ ‫الف‪ :‬نمادها و مثا ‌‬ ‫يهاي بهشتي به ذهن آدميان است‪ ،‬ولي‬ ‫كردن شرايط و اوصاف نوشيدن ‌‬ ‫ور نيست‪.‬‬ ‫ق ال َ‬ ‫الّرحي ِ‬ ‫هركس‪ ،‬به خاطر خدا از شراب و مي گساري خودداري كند‪ ،‬خداوند او را از‬ ‫هي بهشتي سيراب مي كند‪.‬سور ‌‬ ‫نها با نوع‬ ‫بهاي بهشتي« تناسب آ ‌‬ ‫ج‪ :‬موضوع بسيار جالب در مورد»شرا ‌‬ ‫هاند‪ ،‬در اين‬ ‫اعمالي است كه اهل ايمان در قلمرو وظايف ديني خويش انجام داد ‌‬ ‫باره مطالب و احاديث فراواني وجود دارد كه از باب نمونه چند مورد آن را‬ ‫يكنيم‪:‬‬ ‫مطالعه م ‌‬ ‫من ت ََر َ‬ ‫من‬ ‫ك ال َ‬ ‫ه ِ‬ ‫مر ل ِل ّ ِ‬ ‫ه‪َ ،‬‬ ‫سقاهُ الل ّ َ‬ ‫خ َ‬ ‫‪ .‬سور ‌‬ ‫داد ‌‬ ‫بهاي بهشتي‪ ،‬آن طور كه قرآن فرموده‪»:‬سفيد رنگ و درخشنده‬ ‫ب‪ :‬شرا ‌‬ ‫وخالص وبراي كساني كه از آنها مي نوشند ل ّ‬ ‫ذت بخش است)و برخلف‬ ‫يآورد‪ ،‬بلكه ل ّ‬ ‫ذت و‬ ‫بهاي دنيا( نه عقل را فاسد مي كند و نه مستي م ‌‬ ‫شرا ‌‬ ‫هي‪(‌47‬‬ ‫هي صافات‪،‬آي ‌‬ ‫نشاط و شادي و هوشياري در پي خواهد داشت«‪).‬قرآن كريم‪،‬نوشيدن ‌‬ ‫سير م ‌‬ ‫وعده داده‪ ،‬عبارتند از‪:‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫ن ال ّ‬ ‫من‬ ‫ن ِ‬ ‫س لَعينا أحلي ِ‬ ‫ن في ال ِ‬ ‫فر ُ‬ ‫پيامبر اسلم)ص( فرموده‪»:‬إ ّ‬ ‫شِهد و ألي ُ‬ ‫م َ‬ ‫دو ِ‬ ‫من‬ ‫ب ِ‬ ‫الّزب َدِ و أبَرد ُ ِ‬ ‫من الّثلِج و أطي ُ‬ ‫ك…؛َ‪17‬‬ ‫ال ِ‬ ‫مس ِ‬ ‫قتر‬ ‫نتر از عسل‪ ،‬نرم تر و رقي ‌‬ ‫هاي وجود دارد كه شيري ‌‬ ‫در بهشت فردوس چشم ‌‬ ‫هتر از مشك است«‪.4‬و نهرهايي از»عسل مص ّ‬ ‫خاصيت مخصوصي دارد‪.‬سور ‌‬ ‫‪ .‫ناب و خالص و مخصوص است‪ ،‬گويا نام گذاري آن بدين خاطر است كه اين‬ ‫ههاي‬ ‫يگردد‪ ،‬يا در طبق ‌‬ ‫هساري از بال به پايين سرازير م ‌‬ ‫شراب به صورت چشم ‌‬ ‫هها از آن بهره مند مي گردند‪.

php/page.‫هاي را سيراب كند‪ ،‬خداوند از رحيق مختوم او را سيراب‬ ‫هر كس مؤمن تشن ‌‬ ‫يسازد‪.5‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪،8‬ص ‪.‬‬ ‫بخواهد‪ ،‬م ‌‬ ‫يگردد كه‬ ‫ههايي پهن م ‌‬ ‫يفرمايند‪» :‬براي اهل بهشت‪ ،‬سفر ‌‬ ‫امام باقر)ع( م ‌‬ ‫متر و‬ ‫شطع ‌‬ ‫ذتر و خو ‌‬ ‫چيزهاي ديگري را هم كه بدان ميل كنند‪ ،‬از غذاهاي لذي ‌‬ ‫يگردد‪ ،‬تا جايي كه آن غذاها به قدري زياد‬ ‫هها فراهم م ‌‬ ‫شبوتر‪ ،‬در آن سفر ‌‬ ‫خو ‌‬ ‫يدهند‪2.viewArticle/LinkID.7‬تفسير نورالثقلين‪ ،‬ج ‪،5‬ص ‪،534‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪،10‬ص ‪.‬‬ ‫داد ‌‬ ‫يكند‪ ،‬يك ماده مهم‬ ‫ما آنان چه چيزي را بايد بخورند؟ آنچه قرآن بدان تصريح م ‌‬ ‫ا ّ‬ ‫غذايي است‪ ،‬يعني گوشت و به دو صورت است‪:‬‬ ‫هها و گوشت‪ ،‬هر چه ميل دارند‪،‬‬ ‫يفرمايد‪» :‬ما آنان را به وسيله ميو ‌‬ ‫در يك آيه م ‌‬ ‫امداد بخشيديم«‪).‬‬ ‫الّرحيق ال ِ‬ ‫كسي كه در روز گرم تابستان روزه بگيرد‪ ،‬خداوند از تشنگي قيامت او را با‬ ‫يگرداند‪.‬‬ ‫رحيق مختوم سيراب م ‌‬ ‫پاورقيها‪:‬‬ ‫‪ .3‬در حديث ديگري ‌آمده‪َ »:‬‬ ‫م َ‬ ‫م َ‬ ‫مختوُم ِ«‪8.7200‬‬ ‫‪<PHPSESSID=b7c546495a92ab167720bbf775ffab64‬‬ ‫غذاهاي بهشتيان‬ ‫احمد صادقي اردستاني‬ ‫يپردازيم و بر‬ ‫يهاي بهشتي م ‌‬ ‫در اين نوشتار به معرفي اجمالي غذاها و خوراك ‌‬ ‫نها را در دو قسمت مورد مطالعه‬ ‫اساس آيات قرآن كريم و برخي از احاديث‪ ،‬آ ‌‬ ‫يدهيم‪:‬‬ ‫قرار م ‌‬ ‫يها‬ ‫خوراك ‌‬ ‫يفرمايد‪» :‬بخوريد و‬ ‫خداوند در سه مورد به صورت دستور به اهل بهشت م ‌‬ ‫شجان شما باد‪ ،‬اين پاداش اعمال نيكي است كه در دنيا انجام‬ ‫بياشاميد‪ ،‬نو ‌‬ ‫هايد«‪1.‬سوره طور‪ ،‬آيه ‪(22‬‬ ‫يدهيم‪ ،‬تا هر چه را‬ ‫هها را در اختيار آنان قرار م ‌‬ ‫يفرمايد‪» :‬ميو ‌‬ ‫در آيه ديگر م ‌‬ ‫يخواهند انتخاب كنند و گوشت پرندگان را هر چه ميل دارند‪ ،‬بخورند«‪).‬‬ ‫م ‌‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ن‬ ‫م ل ِله في يوم ٍ صائ ِ ً‬ ‫ن الظماِء ِ‬ ‫سقاهُ ِ‬ ‫من صا َ‬ ‫ف‪َ ،‬‬ ‫‪ .2‬بحار النوار‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪ ،147‬ج ‪.173‬‬ ‫‪6‬ـ ‪ .35‬‬ ‫‪ .maarefquran.‬سوره فصلت‪ ،‬آيه ‪(31‬‬ ‫آيات ديگري م ‌‬ ‫هر كس مواد ديگر غذايي‪ ،‬اعم از نان و مواد ديگري احتياج داشته باشد و‬ ‫يتواند اراده كند‪ ،‬تا براي او آماده گردد‪.456‬‬ ‫?‪Pasted from <http://www.69‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫است كه به ديگران هم م ‌‬ .3‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،75‬ص ‪ ،11‬ج ‪.1‬روزنامه قدس‪ 27 ،‬آبان ‪ ،1382‬شماره ‪ ،4571‬ص ‪.org/index.‬سوره‬ ‫م ‌‬ ‫واقعه‪ ،‬آيه ‪ 20‬و ‪(21‬‬ ‫نـ منحصر نيست و در‬ ‫ما مواد خوراكي به اين دو نوع ‌ـگوشت و گوشت پرندگا ‌‬ ‫ا ّ‬ ‫يفرمايد‪» :‬لكم فيها ما تشتهي أنفسكم«‪) .1‬‬ ‫‪ .

‬سوره ص‪ ،‬آيه ‪(51‬‬ ‫استفاده م ‌‬ ‫يكنند‪» :‬متكئين فيها يدعون فيها بفاكه ٍ‬ ‫ههايي هستند؟ مواردي را كه قرآن كريم بدان تصريح‬ ‫هها چه ميو ‌‬ ‫ما اين ميو ‌‬ ‫ا ّ‬ ‫هالرحمن‪ ،‬آيه ‪ (68‬و انگور )سوره نبأ‪ ،‬آيه ‪ (32‬است‪.8‬براي چيدن ميو ‌‬ ‫هها‪ ،‬دردسر و زحمت تح ّ‬ ‫نها كوتاه و نزديك است‪» :‬قطوفها‬ ‫ههاي آ ‌‬ ‫نها به هم نزديك و شاخ ‌‬ ‫ههاي آ ‌‬ ‫شاخ ‌‬ ‫دانية«‪).4‬فراواني ميو ‌‬ ‫هها به ح ّ‬ ‫يكند‪» :‬ل مقطوعة و ل‬ ‫نها جلوگيري م ‌‬ ‫كسي افراد را براي استفاده از آ ‌‬ ‫ممنوعة«‪).‬سوره مرسلت‪ ،‬آيه ‪(42‬‬ ‫يكنند‪ ،‬زيرا درختان و‬ ‫مل نم ‌‬ ‫‪ .‬‬ .‬سوره واقعه‪ ،‬آيه ‪(33‬‬ ‫هقدري عالي و معنوي است‬ ‫هها ب ‌‬ ‫‪ .6‬ب ‌‬ ‫ههاي دنيايي‪،‬‬ ‫ههاي ميو ‌‬ ‫نها و يا به منظور تجديد خاطره از نمون ‌‬ ‫از تمام نشدن آ ‌‬ ‫هاند( وجود دارد‪:‬‬ ‫از هر كدام دو نوع )نوع دنيايي و نوعي كه شبيه آن را نديد ‌‬ ‫»من ك ّ‬ ‫ل فاكهةٍ زوجان«‪). 3‬هر نوع ميو ‌‬ ‫دعون فيها بك ّ‬ ‫ل فاكهة آمنين«‪.‬‬ ‫هسر م ‌‬ ‫ت امنيت ب ‌‬ ‫برخو‌ردارند و در نهاي ِ‬ ‫يبرند‪» :‬ي ّ‬ ‫)سوره دخان‪ ،‬آيه ‪(55‬‬ ‫يپذيرد و نه‬ ‫يشود و نه پايان م ‌‬ ‫دي است كه نه قطع م ‌‬ ‫‪ .‬سوره ق‪ ،‬آيه‬ ‫تهاي اضافي ديگري است كه به فكر هيچ كس نم ‌‬ ‫نعم ‌‬ ‫‪(35‬‬ ‫هها‬ ‫ميو ‌‬ ‫ههاي بهشتي را با واژه »ثمره«‪ 3‬و »ثمرات«‪ 4‬و با واژه‬ ‫قرآن كريم‪ ،‬ميو ‌‬ ‫ههاي‬ ‫هها در نوزده مورد مطرح كرده است و اين ميو ‌‬ ‫»فواكه«‪ 5‬يعني ميو ‌‬ ‫شرنگ‪ ،‬براي اهل بهشت‪ ،‬داراي امتيازات و خصوصياتي است‬ ‫شطعم و خو ‌‬ ‫خو ‌‬ ‫يشود‪:‬‬ ‫كه در ذيل به بعضي از آنها اشاره م ‌‬ ‫هها فراوان و انبوه است و تمام شدني نيست‪» :‬فاكهة كثيرة«‪).‫يفرمايد‪:‬‬ ‫ههاي بهشتيان م ‌‬ ‫مچنين قرآن مجيد به منظور تأمين هر گونه خواست ‌‬ ‫ه ‌‬ ‫نجا‪ ،‬براي آنان هست و نزد ما‬ ‫»ولهم ما يشاؤون فيها…«؛ هر چه بخواهند در آ ‌‬ ‫يرسد‪).‬سوره الرحمن‪ ،‬آيه ‪(52‬‬ ‫يگيرد و بدون‬ ‫نها قرار م ‌‬ ‫هاي كه بخواهند در اختيار آ ‌‬ ‫‪ .7‬افراد بهشتي‪ ،‬هر ميو ‌‬ ‫ما‬ ‫نگراني‪ ،‬هر مقدار و هر كدام را كه ميل داشته باشند‪ ،‬م ‌‬ ‫يخورند‪» :‬و فواكه م ّ‬ ‫يشتهون«‪).2‬فراواني ميو ‌‬ ‫هها به ح ّ‬ ‫ما يتخيرون«‪).‬سوره‬ ‫يكنند‪ ،‬مورد احترام و تكريم قرار م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫صاّفات‪ ،‬آيه ‪(42‬‬ ‫همنظور خاطر جمعي و ل ّ‬ ‫ههاي بهشتي و اطمينان داشتن‬ ‫ذت بيشتر از ميو ‌‬ ‫‪.9‬بهشتيان‪ ،‬در حال ‌‬ ‫نهاست‪ ،‬با خيال راحت و ل ّ‬ ‫نها‬ ‫ذت كامل از آ ‌‬ ‫تبخش در اختيار آ ‌‬ ‫يهاي لذ ّ ‌‬ ‫نوشيدن ‌‬ ‫ة…«‪).‬سوره واقعه‪ ،‬آيه ‪(20‬‬ ‫انتخاب م ‌‬ ‫يكنند‪» :‬وفاكهةٍ م ّ‬ ‫يگيرد و از هر نوع آرامش‬ ‫هاي بخواهند در اختيار آنان قرار م ‌‬ ‫‪ .1‬آن ميو ‌‬ ‫زخرف‪ ،‬آيه ‪(73‬‬ ‫يخواهند‪،‬‬ ‫دي است كه آنان هر كدام و هر چه را م ‌‬ ‫‪ .‬‬ ‫يكند‪ ،‬خرما‪ ،‬انار )سور ‌‬ ‫م ‌‬ ‫در روايتي امام صادق)ع( فرموده است‪:‬‬ ‫سفرجل و‬ ‫»خمسة من فواكه الجّنة في الدنيا‪ :‬الّرمان المليسي و الّتفاح و ال ّ‬ ‫العنب و الّرطب المشاق«‪6.5‬فضاي صفا و صميميت براي استفاده از ميو ‌‬ ‫نها استفاده‬ ‫هها داراي ارزش فراواني است و هم افرادي كه از آ ‌‬ ‫كه هم ميو ‌‬ ‫يگيرند‪» :‬فواكه وهم مكرمون«‪).‬سوره حاقه‪ ،‬آيه ‪(23‬‬ ‫ههاي فراوان و‬ ‫تها تكيه زده و انواع ميو ‌‬ ‫يكه بر تخ ‌‬ ‫‪ .‬سوره‬ ‫‪ .

‬‬ ‫انجير و زيتون سخن ب ‌‬ ‫هها در بهشت وجود دارد و افراد در حالي كه‬ ‫هاند‪ :‬انواع ميو ‌‬ ‫پيامبر نيز فرمود ‌‬ ‫يكنند«‪.3‬با وجود اي ‌‬ ‫مل زحمت و‬ ‫هطور انبوه م ‌‬ ‫باشند ‪ ،10‬ب ‌‬ ‫يخورند‪ ،‬احتياج به دفع فضولت و تح ّ‬ ‫ناراحتي هم نخواهند داشت‪.‬‬ ‫انگور و رطب خو ‌‬ ‫ههاي ديگر بهشتي‪ ،‬مثل‪» :‬هندوانه‪،‬‬ ‫طبق روايات ديگري از امام باقر)ع( از ميو ‌‬ ‫هميان آمده است«‪7.‬‬ ‫نم ‌‬ ‫يها‪ ،‬در‬ ‫وضع خورد و خوراك بهشتيان و احتياج نداشتن به دفع فضولت و آلودگ ‌‬ ‫يباشد‪.1‬ميو ‌‬ ‫يخورديم و وعده‬ ‫يگويند‪» :‬اين همان است كه از قبل در دنيا م ‌‬ ‫يخورند‪ ،‬م ‌‬ ‫را م ‌‬ ‫يخوريم‪ ،‬براي ما‪ ،‬طعم و‬ ‫هاي را م ‌‬ ‫ما هر بار ميو ‌‬ ‫آن به ما داده شده بود‪ ،‬ا ّ‬ ‫هاي جديد دارد«‪).‬‬ ‫سخن ب ‌‬ ‫يهاي بهشتي‪ ،‬غير از آنچه از آياتي چون‪» :‬هر چه‬ ‫همچنين درباره حبوبات و سبز ‌‬ ‫يشود‪،‬‬ ‫يگيرد« )سوره ق‪ ،‬آيه ‪ (35‬استفاده م ‌‬ ‫بخواهيد در اختيار شما قرار م ‌‬ ‫ههاي‬ ‫يفرمايد‪» :‬دان ‌‬ ‫يها هم فراهم خواهد بود‪ .2‬بحار النوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.199‬‬ ‫ه ‪.‬سوره بقره‪ ،‬آيه ‪(25‬‬ ‫مز ‌‬ ‫يگردند و‬ ‫همند م ‌‬ ‫هها‪ ،‬در عين حالي كه فراوان است و همه از آن بهر ‌‬ ‫‪.‌25‬‬ ‫‪.‌‌43‬‬ ‫‪ .‫ههاي بهشتي در دنيا موجود است‪ :‬انار دشتي‪ ،‬سيب‪ ،‬گلبي‪،‬‬ ‫پنج نوع از ميو ‌‬ ‫شبو‪.‬‬ ‫نگونه م ‌‬ ‫آن مكان پاك و پاكيزه از هر جهت‪ ،‬اي ‌‬ ‫پاورقيها‪:‬‬ ‫ههاي طور‪ ،‬آيه‪‌19‬؛ الحاقه‪ ،‬آيه‪‌24‬؛ مرسلت‪ ،‬آيه‪.‬سوره رعد‪ ،‬آيه ‪(35‬‬ ‫ههاي فراوان و مختلف را هر چه ميل داشته‬ ‫نكه اهل بهشت ميو ‌‬ ‫‪ .15‬‬ ‫‪.‬‬ ‫هاند‪ ،‬از هر نوعي كه ميل داشته باشند‪ ،‬استفاده م ‌‬ ‫تها تكيه داد ‌‬ ‫روي تخ ‌‬ ‫‪8‬‬ ‫ههاي رنگارنگ و مختلف بهشتي كه در پوست و غلف‬ ‫امام علي)ع( هم از ميو ‌‬ ‫خود قرار دارند و بدون هر گونه زحمت و در‌دسري قابل چيدن و خوردن است‪،‬‬ ‫هميان آورده است‪9.‬قرآن هم م ‌‬ ‫همه انواع سبز ‌‬ ‫يآيد و نيز گياهان‬ ‫)غذايي( كه همراه با ساقه و برگ است و به صورت نرم د‌رم ‌‬ ‫شبو و مع ّ‬ ‫يشود«‪).‬‬ ‫يخورد تغذيه‬ ‫نچه مادر م ‌‬ ‫امام باقر)ع( فرمود‪» :‬جنين هم در شكم مادر‪ ،‬از آ ‌‬ ‫ما به قضاي حاجت و دفع فضولت داخل بدن خود احتياج پيدا‬ ‫م ‌‬ ‫يكند؛ ا ّ‬ ‫يكند«‪11.‬‬ ‫در اين باره‪ ،‬يك مرد مسيحي كه اهل شام بود‪ ،‬از امام باقر)ع( سؤال كرد‪:‬‬ ‫نهمه خورد و خوراك داشته باشند و احتياج به دفع‬ ‫يشود اهل بهشت‪ ،‬آ ‌‬ ‫چگونه م ‌‬ ‫فضولت و قضاي حاجت پيدا نكنند؟ براي من آن را در يك مثال دنيايي بيان كن‪.3‬سوره بقره‪ ،‬آي ‌‬ ‫ه ‪.1‬سور ‌‬ ‫‪ .‬سوره الرحمن‪ ،‬آيه‬ ‫طر در اختيار اهل بهشت قرار داده م ‌‬ ‫خو ‌‬ ‫‪(12‬‬ ‫يهايي كه بيان شد‪ ،‬سه موضوع‬ ‫ههاي بهشتي‪ ،‬غير از ويژگ ‌‬ ‫رحال‪ ،‬درباره ميو ‌‬ ‫هه ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫جه داشته باشيم‪:‬‬ ‫م ديگر را هم بايد مورد تو ّ‬ ‫مه ّ‬ ‫نها‬ ‫هاي كه هر وقت اهل ايمان آ ‌‬ ‫هگون ‌‬ ‫هاند‪ ،‬ب ‌‬ ‫ههاي بهشتي‪ ،‬هميشه تر و تاز ‌‬ ‫‪ .2‬آن ميو ‌‬ ‫هها هميشگي هستند و تمام شدني‬ ‫نها محرومي وجود ندارد‪ ،‬ميو ‌‬ ‫در كنار آ ‌‬ ‫ندارند‪» :‬ا ُك ُُلها دائم«‪).4‬سوره محمد‪ ،‬آي ‌‬ .

6‬الخصال‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪289‬؛ بحار النوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.viewArticle/LinkID.‬در اين ميان و به ويژه در اديان آسماني‪،‬‬ ‫هاي دارد‪.‬در قرآن كريم‪،‬‬ ‫نهاده م ‌‬ ‫نكه در عرصه‬ ‫يشود كه در آن بنده از خداوند‪ ،‬دنيا و آخرتي نيكو بطلبد‪ ،‬فارغ از اي ‌‬ ‫بهترين دعا‪ ،‬دعايي تلقي م ‌‬ ‫عمل و در شكل عيني آن‪ ،‬تصور و تصديق آرمانشهري كه پايه و اساس ديني داشته باشد تا چه حد پذيرفتني‬ ‫يتوان اثبات كرد كه‬ ‫ههاي ديني و به ويژه ‪ -‬قرآن كريم‪ -‬لاقل از نظر تئوريك‪ ،‬م ‌‬ ‫جلوه كند‪ . 5‬سوره مؤمنون‪،‬آي ‌‬ ‫‪ .‬به تعبير قرآن به »حيات طيبه« دست م ‌‬ ‫و انثي و هو مومن فلنحيينه حياه طيبه« )نحل‪) (97/‬و هر كس از زن و مرد‪ ،‬كار شايسته كند و مومن باشد‬ ‫يبخشيم‪ (.160‬‬ ‫ضالسلم‪ ،‬خ ‪ ،164‬ص ‪.‬‬ .‬لذت زهد را در دنيا‬ ‫كشيدند‪ ،‬با ره توش ‌‬ ‫چشيدند و تعيين كردند كه در آخرت در جوار خداوندند‪(2) .537‬‬ ‫جالبلغه‪ ،‬صبحي صالح‪ ،‬خ ‪ ،165‬ص ‪239‬؛ في ‌‬ ‫‪.‬اساسا آرزوي دست يافتن‬ ‫به وضع مطلوب ناموجود‪ ،‬آدمي را بر آن داشته است تا لب به گله و شكايت بگشايد‪.php/page.‬‬ ‫نبيني و ايدئولوژي‪-‬‬ ‫نكه تحت تاثير چه جها ‌‬ ‫ناگفته پيداست كه سعادت فردي و اجتماعي نوع انساني‪ ،‬بسته به اي ‌‬ ‫بشري يا آسماني‪ -‬قرار داشته باشد تعاريف متفاوتي خواهد داشت‪ .‌19‬‬ ‫‪ .‌‌42‬‬ ‫‪ .‫ه ‪.org/index.‬‬ ‫يتوان گفت انديشه درباره بهشت فردي و اجتماعي‪ ،‬قدمت زيادي دارد‪ .‬‬ ‫وصول به »حيات طيبه« دنيا تفسيري ديگر پيدا م ‌‬ ‫يفرمايند‪» :‬و‬ ‫لگرايي پرهيزكاران و تمايزشان با دنياپرستان م ‌‬ ‫جالبلغه در توصيف اعتدا ‌‬ ‫علي )ع( در نامه ‪ 27‬نه ‌‬ ‫بدانيد اي بندگان خدا‪ ،‬كه پرهيزگاران‪ ،‬هم در اين دنياي زودگذر سود برند و هم در جهان آينده آخرت‪ .‬آنها با‬ ‫مردم دنيا در كارهاي دنيوي شريك شدند و مردم دنيا با ايشان در كارهاي اخروي شريك نشدند‪ .130‬‬ ‫‪ .8‬بحار النوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.‬ناگفته پيداست كه اين بدين معنا نيست كه در صورت وصول به »حيات طيبه« آدمي بايد پشت پا به‬ ‫نم ‌‬ ‫يها بزند و »تنها« چشم اميد به مواهب موعود در »فردوس« برين ببندد چرا كه با‬ ‫يها و برخوردار ‌‬ ‫همه كامياب ‌‬ ‫يكند‪.‬انسا ‌‬ ‫يگردد كه ايمان به خدا و عمل صالح و جهاد مداوم با‬ ‫نهايي م ‌‬ ‫واقع امري اختياري است‪ ،‬نصيب آن دسته از انسا ‌‬ ‫يكنند كه بسياري از‬ ‫يگزينند‪ .7‬كتاب جّنت و نار‪ ،‬ص ‪.‬‬ ‫بخورد و در نهايت به آرما ‌‬ ‫بهشت فردي‬ ‫يكند مگر آن كسي كه‬ ‫به حضرت مسيح )ع( كلمي منسوب است كه »به ملكوت آسمان و زمين پرواز نم ‌‬ ‫نها به طور عام‪ ،‬از »تولدي آغازين« و طبيعي برخوردارند اما »تولدي ديگر« كه در‬ ‫دوباره متولد شود«‪ .‬پس رخت به جهان ديگر‬ ‫نعمت بهر ‌‬ ‫هاي كه آنان را به مقصد رسانيد و با سودايي كه سود فراوانشان داد‪ .‬علمه طباطبايي در بخشي از تفسير اين آيه‬ ‫هاي حيات حقيقي م ‌‬ ‫قطعا او را با زندگي پاكيز ‌‬ ‫يسازد تا اشيا را بر آنچه كه هستند‬ ‫ينويسد‪ :‬اين علم و اين قدرت جديد و تازه )حيات طيبه( مومن را آماده م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫يكنند‪ :‬يكي حق و باقي و ديگري باطل و فاني‪.‬‬ ‫نكنند ‌‬ ‫يكند نقش تعيي ‌‬ ‫نسبتي كه فرد با دنيا و در ادامه با آخرت يا سراي پس از مرگ پيدا م ‌‬ ‫اما آنچه كه در سراسر عمر چهارده قرنه اسلم‪ ،‬همواره مورد توجه و تاكيد پيروانش قرار داشته است اين‬ ‫هروي است و در اين مكتب آخرت به نفع دنيا و نه دنيا به سود آخرت مصادره‬ ‫عقيده بوده كه اسلم دين ميان ‌‬ ‫همندي از مواهب دنيوي انگشت تاييد‬ ‫يشود و بر لزوم بهر ‌‬ ‫يشود و در واقع دنيا كشتگاه آخرت محسوب م ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫يشود »لتنس نصيبك من الدنيا« )قصص‪) (77 /‬و سهم خود را از دنيا فراموش مكن(‪ .‬اين مقاله بر آن است تا فارغ‬ ‫بنابراين م ‌‬ ‫ههاي قرآني آن‪ ،‬به داوري‬ ‫نشهرهاي ديروز و فردا‪ ،‬اكنون و امروز را از نظرگاه اسلم و با تاكيد بر آموز ‌‬ ‫از آرما ‌‬ ‫بنشيند‪ .9‬نه ‌‬ ‫ههاي يس‪ ،‬آيه‪‌57‬؛ واقعه‪ ،‬آيه‪‌20‬؛ مرسلت‪ ،‬آيه‪.7313‬‬ ‫>‪PHPSESSID=b7c546495a92ab167720bbf775ffab64‬‬ ‫نشهرآسمان«‬ ‫بهشت فردي و اجتماعي در قرآن؛ »آرما ‌‬ ‫فرزادبالو‬ ‫مترين مسائلي كه ذهن و ضمير عقل و عموم افراد انساني هر‬ ‫با نگاهي هر چند گذرا به تاريخ بشري‪ ،‬يكي از مه ‌‬ ‫قومي را به خود مشغول داشته است‪ ،‬دغدغه نيل به سعادت فردي و اجتماعي است‪ .‬‬ ‫ببيند و اشيا را به دو قسم تقسيم م ‌‬ ‫وقتي مومن اين دو را از هم متمايز ديد‪ ،‬از صميم قلبش از باطل فاني كه همان زندگي مادي دنيا و نقش و‬ ‫يجويد و وقتي عزتش از خدا شد‬ ‫يباشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز م ‌‬ ‫هاش م ‌‬ ‫نگارهاي فريبنده و فتان ‌‬ ‫يتواند او را ذليل و‬ ‫يهايش نم ‌‬ ‫سهايش و دنيا با فريبندگ ‌‬ ‫ههايش و نفس اماره با هوا و هو ‌‬ ‫ديگر شيطان با وسوس ‌‬ ‫يبيند )‪ (1‬بنابراين در‬ ‫تهاي آن را م ‌‬ ‫خوار كند زيرا با چشم بصيرتي كه يافته است بطلن متاع دنيوي و غناي نعم ‌‬ ‫يكند و در »آخور بيني« متوقف‬ ‫هسار ايمان و عمل صالح به تعبير مولوي‪ ،‬آدمي چشم »آخر بين« پيدا م ‌‬ ‫ساي ‌‬ ‫يگردد‪ .‬اما با رجوع به آموز ‌‬ ‫شارع مقدس در پي دادن تعاليم و دستوراتي است كه در سايه آن بهشت فردي و اجتماعي يك مسلمان رقم‬ ‫نشهر زميني دست پيدا كند‪.maarefquran.‬لذا حياتي تازه و نو را تجربه م ‌‬ ‫خصم درون و برون را‪ ،‬براي چگونه زيستن خود برم ‌‬ ‫ييازند »من عمل صالحا من ذكر‬ ‫همنوعانشان از آن موهبت محرومند‪ .‬البته همچنان كه در موضوع مقاله آمده است‪ ،‬در اين مجال‪ ،‬صرفا بر كليات اشارت رفته است وگرنه‬ ‫اين موضوع‪ ،‬جاي بسط و تجزيه و تحليل به مراتب بيشتري دارد‪.10‬سور ‌‬ ‫‪ .122‬‬ ‫?‪Pasted from <http://www.11‬بحار النوار‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪ 182‬و ‪.‌125‬‬ ‫‪ .‬در دنيا زيستند‪،‬‬ ‫همند شدند‪ ،‬آن سان كه اهل ناز و‬ ‫يها و از دنيا بهر ‌‬ ‫نها و از نعمت دنيا خوردند‪ ،‬بهترين خوردن ‌‬ ‫نيكوترين زيست ‌‬ ‫همند شدند و از آن كامياب گرديدند‪ ،‬چونان كه جباران خودكامه كام گرفتند‪ .

‬بنابراين يكي از‬ ‫گهاي زودرس‬ ‫يشود اين است كه بر مر ‌‬ ‫نهاي مومن و نيكوكار م ‌‬ ‫تهايي كه در بهشت اجتماعي نصيب انسا ‌‬ ‫نعم ‌‬ ‫يرود )نوح ‪ 3 /‬و ‪4‬؛ ابراهيم ‪..‬‬ ‫زمين برايشان م ‌‬ ‫ينويسد‪ :‬بركات به معني هر چيزي از قبيل امنيت و آسايش و‬ ‫مرحوم علمه طباطبايي در تفسير اين آيه م ‌‬ ‫سلمتي و مال و اولد است و ‪ .‬در ادامه اين آيه را در مقام بيان همان مطلبي م ‌‬ ‫باشد يا از را ‌‬ ‫كردن آن است‪» :‬و لو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الرض و لكن كذبوا‬ ‫فاخذناهم بما كانوا يكسبون« )اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعا بركاتي از آسمان و‬ ‫يگشوديم ولي تكذيب كردند پس به كيفر دستاوردشان گريبان آنان را گرفتيم(‪..‬به تعبير ديگر ميان بهشت فردي و‬ ‫يخوانيم‪:‬‬ ‫هاي طولي برقرار است‪ .‬جمله »لو ان اهل القري آمنوا و اتقوا« دللت دارد بر اين كه افتتاح ابواب‬ ‫تهاست نه ايمان يك نفر و دو نفر از آنها‪ .‬‬ ‫پذيرش دعوت الهي را با محروم ماندن از بهشت اجتماعي برابر م ‌‬ ‫يرسل السماء عليكم مدرارا و يمدكم باموال و بنين لكم جنات و يجعل لكم انهارا )نوح‪ (10-11-12 /‬گفتم‪ :‬از‬ ‫يدرپي فرستد ‪ /‬و شما‬ ‫پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است ‪ /‬تا بر شما از آسمان باران پ ‌‬ ‫غها قرار دهد و نهرها براي شما پديد آورد‪.viewArticle/LinkID..‬چه كفر و فسق جمعيت با‬ ‫تها مسبب از ايمان و تقواي جمعي ‌‬ ‫برك ‌‬ ‫يگيرد‬ ‫يكنند‪ (3) .‬‬ ‫را به اموال و پسران ياري كند و برايتان با ‌‬ ‫خالي از لطف نيست بيفزاييم كه در همين سوره‪ ،‬شرط بندگي خدا و پيشه كردن تقوا و اطاعت از پيامبر )ص(‪،‬‬ ‫موجب بخشش گناهان و تاخير مرگ تا اجل مسمي )سرآمد طبيعي( شمرده شده است‪ .‬در آيه ‪ 66‬سوره مائده م ‌‬ ‫اجتماعي و اسلم رابط ‌‬ ‫يكردند قطعا‬ ‫»و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است‪ ،‬عمل م ‌‬ ‫يشدند«‪.‬‬ ‫تها‪:‬‬ ‫ينوش ‌‬ ‫پ ‌‬ ‫‪-1‬‬ ‫‪-2‬‬ ‫‪-3‬‬ ‫‪-4‬‬ ‫الميزان‪ ،‬ج ‪ ،12‬ص ‪.‬پس اگر انسان به صلح و سداد گرايد از اين گونه آيات استفاده م ‌‬ ‫به لوازم سعادت زندگي بشري‪ ،‬هم از جهت رفع بل و توفير نعمت براي او صالح خواهد شد‪(4) .php/page.60‬‬ ‫‪<Pasted from <http://www.‬‬ ‫از بالي سرشان )بركات آسماني( و از زير پايشان )بركات زميني( برخوردار م ‌‬ ‫يداند چه اين كه از راه خوردن‬ ‫علمه طباطبايي مراد از »خوردن« در اين آيه را مطلق »تنعم« و »تمتع« م ‌‬ ‫يداند كه آيه ‪ 96‬اعراف درصدد بازگو‬ ‫ههاي ديگر‪ .280‬‬ ‫همان‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪.‬‬ ‫يتوان گفت كه جامعه انساني در صورت تصديق و تمكين در برابر رسالت انبيا ‪ -‬و البته در همين دنيا‪-‬‬ ‫حال آيا نم ‌‬ ‫همند خواهد شد و بهشتي زميني را تجربه خواهد كرد اما ناسپاسي و‬ ‫از مواهب سرشار مادي و معنوي بهر ‌‬ ‫هجانبه و فراگير گشته است؟‬ ‫هاي به طور هم ‌‬ ‫غفلت و ضبط و خفاي آدميان مانع حصول به چنين قاعد ‌‬ ‫شواهد قرآني و تصديق بهشت اجتماعي‬ ‫در قرآن كريم شواهد و مستنداتي وجود دارد كه بر امكان تحقق بهشت اجتماعي در زندگي دنيوي صحه‬ ‫يپردازيم‪:‬‬ ‫هاي از اين موارد م ‌‬ ‫يگذارد‪ .‫يگذارند از »علم اليقين« به »حق اليقين« و »عين‬ ‫يترديد‪ ،‬افرادي كه گام به اين مرحله تازه از زيستن م ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫يگردد‪.‬‬ ‫ييابند و حقايق عالم وجود برايشان مكشوف و معلوم م ‌‬ ‫اليقين« ارتقا و ارتفاع م ‌‬ ‫بهشت اجتماع ‌‬ ‫ي‬ ‫يتر اهم‬ ‫هتر و اجتماع ‌‬ ‫آنچه كه در اين قسمت مورد مداقه و ارزيابي قرار خواهد گرفت در واقع شكل بسط يافت ‌‬ ‫مواردي است كه در گفتار پيشين و در قالب بهشت فردي بدان پرداخته شد‪ .67‬‬ ‫جالبلغه‪ ،‬ترجمه عبدالمحمد آيتي‪ ،‬ص ‪643‬‬ ‫نه ‌‬ ‫الميزان‪ ،‬ج ‪ ، 8‬ص ‪.‬بنابراين ما در ادامه به ذكر پار ‌‬ ‫م ‌‬ ‫‪ (1‬قوم نوح‬ ‫يشود‪ ،‬اين عدم‬ ‫نكه نوح )ع( در راه دعوت قوم خويش به بندگي خدا و تقواي الهي با ناكامي مواجه م ‌‬ ‫پس از آ ‌‬ ‫يداند‪ :‬فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا‪.org/index.12925‬‬ ‫باغ‪ :‬بوستان و درختزار در نقش نعمتى الهى و‬ ‫نماد قدرت خداوند‬ ‫باغ واژه فارسى درى و ميانه‪ ،‬به معناى تكه زمين بوده]‪ [54‬كه در عربى نيز رايج‬ ‫است‪ [55].maarefquran..‬در فارسى از باغ به »بوستان« كه تركيبى پهلوى از »بوى« )رايحه( و‬ ‫ىشود؛ همچنين به هر محوطه محصور‬ ‫پسوند مكان »ستان« است]‪ [56‬نيز ياد م ‌‬ .(10 /‬‬ ‫يآيد با مرگ طبيعي )اجل مسمي( از دنيا م ‌‬ ‫و نابهنگام گرفتار نم ‌‬ ‫‪ (2‬قوم هود‬ ‫يخواند و در خصوص‬ ‫يخوانيم كه حضرت هود )ع( قوم خود را به بندگي خداوند فرا م ‌‬ ‫در بخشي از سوره هود م ‌‬ ‫يرسيم‪» :‬و يا قوم استغفروا ربكم ثم توبوا اليه‬ ‫نكه به اين آيه م ‌‬ ‫رسالت الهي انتظار هيچ اجر و مزدي ندارد تا اي ‌‬ ‫يرسل السماء عليكم مدرارا و يزدكم قوه الي قوتكم و ل تتولوا مجرمين« )هود ‪ (52 /‬اي قوم من‪ ،‬از‬ ‫پروردگارتان آمرزش بخواهيد پس به درگاه او توبه كنيد تا از آسمان به شما بارش فراوان فرستد و نيرويي بر‬ ‫نيروي شما بيفزايد و تبهكارانه روي مگردانيد‪.‬علمه در پايان از مفاد اين دو آيه چنين نتيجه م ‌‬ ‫وجود ايمان و تقواي چند نفر باز كار خود را م ‌‬ ‫يشود كه نظام دنيا هم از جهت ايفا‬ ‫كه »‪ .

.‬آفرينش باغها را براى انسانها و منبعى‬ ‫مشت َِبهـا و َ‬ ‫غيَر‬ ‫خوراكى براى ايشان و چارپايانشان معرفى كرده است‪ .‬برخى لغويان مسلمان همچون سيوطى نيز به اين منشاء مسيحى‬ ‫هاند‪ [62]... ،13 ،4/‬به معناى باغهايى با‬ ‫لنهـر« )بقره‪ ،2،25/‬آ ‌‬ ‫جّنة عال َِية« )حاّقه‪،69‌،22/‬‬ ‫نهرهاى جارى در زير درختان آنها‪ ،‬و تعبير »فى َ‬ ‫غاشيه‪ (88‌،10/‬نيز در قرآن براى خصوص بهشت به كار رفته است‪.‬نخل و انگور به عنوان نمونه درختان باغ ذكر شد ‌‬ ‫من َنخيل و َاعنـب« ‪) ..‬انعام‪ (6‌،99/‬خداوند در اين آيه و آيات ‪ 141‬انعام‪‌ /‬‬ ‫ليـت ل ِ َ‬ ‫قوم ُيؤ ِ‬ ‫مومنون‪23/‬؛ ‪ 30‬ـ ‪ 32‬عبس‪ 80/‬و ‪ .‬‬ .‬واژه‬ ‫كه داراى درخت و زراعت و گلهاى خوشبو باشد باغ گفته م ‌‬ ‫همعناى پوشش و مخفى كردن مشتق‬ ‫عربى »جّنت« از ريشه »ج ـ ن ـ ن« ب ‌‬ ‫شده و در معناى باغ از آن جهت كه درختان انبوه مانع از رسيدن نور آفتاب به‬ ‫ىشود به كار رفته است‪ [58].‬مؤمنون‪ (23،19/‬احتمال تاكيد بر اين دو درخت به‬ ‫جّنـت ِ‬ ‫» َ‬ ‫عنوان نمونه درختهاى جنت از آن روست كه خرما* و انگور* محصولت عمده‬ ‫ىشده است‪ [64].‬تعبير » ُ‬ ‫]‪[68‬‬ ‫و‬ ‫مَتشـِبه« كه به تفاوت در شكل‪ ،‬رنگ يا مزه محصولت باغ نظر داشته‬ ‫ُ‬ ‫مخت َِلفـا ا ُك ُُله« )انعام‪ (6‌،141/‬به معناى تفاوت در ميوه و طعم محصول‬ ‫»‬ ‫عبارت‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫ن اثَنين« )رعد‪ (13،3/‬كه به‬ ‫جي‬ ‫زو‬ ‫فيها‬ ‫ل‬ ‫ع‬ ‫ج‬ ‫ت‬ ‫مر‬ ‫ث‬ ‫ال‬ ‫ل‬ ‫ك‬ ‫من‬ ‫و‬ ‫»‬ ‫آيه‬ ‫و همچنين‬ ‫ِ‬ ‫َ ِ َ َ‬ ‫َ َ ِ‬ ‫]‪[69‬‬ ‫ىتواند به‬ ‫م ‌‬ ‫تفاوت در رنگ‪ ،‬مزه‪ ،‬زمان برداشت و آبدار بودن اشاره دارد‬ ‫سليق گوناگون انسانها يا نيازمنديهاى متفاوت آنه‌ادر فصول مختلف سال تفسير‬ ‫شود]‪ ،[70‬بر اين اساس باغها نعمت و مرحمتى براى انسانهاست كه با دقت و‬ ‫تفكر در آنها كه به تعبير برخى لزم تلقى شده]‪ [71‬وجود مدبرى آگاه‪ ،‬انكارناپذير‬ ‫نگونه كه بر خلق گياهان گوناگون و باغهاى انبوه از آب و خاك‬ ‫است و او هما ‌‬ ‫]‪[72‬‬ ‫خداوند در آيات ابتداى سوره‬ ‫مرده قادر است‪ ،‬بر رستاخيز نيز توانايى دارد‪.‬گاه از درختان باغ ونه زمين آن به باغ تعبير‬ ‫زمين م ‌‬ ‫من َتحت َِها ا َ‬ ‫لنهـر« )بقره‪ (2،25/‬نيز بر آن‬ ‫جّنـت َتجرى ِ‬ ‫شده]‪ [59‬كه عبارت » َ‬ ‫دللت دارد‪ [60].‬انعام‪ (6‌،99/‬ذكر باغ در قرآن همراه با تعابير گوناگونى‬ ‫والّزيتو َ‬ ‫ن والّر ّ‬ ‫معروشـت و َ‬ ‫معروشـت« )انعام‪ (6‌،141/‬به معناى باغهاى‬ ‫چون‪َ » :‬‬ ‫غيَر َ‬ ‫جّنــت َ‬ ‫]‪[65‬‬ ‫َ‬ ‫جّنـت الفافـا« )نبأ‪ (78،16/‬به معناى‬ ‫نيازمند به داربست و ب ‌‬ ‫ىنياز از آن ‪‌» ،‬و َ‬ ‫]‪[66‬‬ ‫جة« )نمل‪ (27،60/‬به معناى باغهاى‬ ‫باغهايى با تراكم بسيار‬ ‫ت َبه َ‬ ‫و» َ‬ ‫حدائ ِقَ ذا َ‬ ‫]‪[67‬‬ ‫من َتحت َِها‬ ‫خوش منظر و سرورآفرين‬ ‫آمده است؛ همچنين عبارت »َتجرى ِ‬ ‫ا َ‬ ‫لعمران‪ ،15 ،3/‬نساء‪ (.‬‬ ‫هباشد نيز حديقه م ‌‬ ‫احاطه شد ‌‬ ‫در قرآن‪ ،‬لغت جنت هم به معناى باغ اين جهانى )بقره‪2،265/‬؛ سبا‪ (34،15/‬و‬ ‫هم به معناى جايگاه نيكوكاران و مومنان در آخرت )حاّقه‪ ،69‌،22/‬غاشيه‪88‌،1/‬‬ ‫هاست‪:‬‬ ‫‪ (0‬به كار رفته است‪ .‬‬ ‫لگيرى باغهاى انبوه در قرآن‪ ،‬نعمتى براى انسانها‬ ‫رويش گياهان و درختان و شك ‌‬ ‫و‬ ‫و نمادى از توانايى مطلق خداوند و نشان ‌‬ ‫هاى بر وجود و وحدانيت اوست‪» :‬و هُ َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫تك ّ‬ ‫اّلذى َانَز َ‬ ‫ل َ‬ ‫ج‬ ‫ه َ‬ ‫خ ِ‬ ‫شىء فَاخَرجنا ِ‬ ‫ل ِ‬ ‫ضًرا ُنخرِ ُ‬ ‫ن ال ّ‬ ‫من ُ‬ ‫سماِء ماًء فََاخَرجنا ب ِهِ َنبا َ‬ ‫م َ‬ ‫من َ‬ ‫ن‬ ‫ن دان ِي َ ٌ‬ ‫جّنـت ِ‬ ‫ل ِ‬ ‫كبـا و ِ‬ ‫مَترا ِ‬ ‫ِ‬ ‫من َاعناب والّزيتو َ‬ ‫ةو َ‬ ‫طـلِعها ِقنوا ٌ‬ ‫ه َ‬ ‫حبّـا ُ‬ ‫من ُ‬ ‫ن الّنخ ِ‬ ‫م َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫مشت َِبهـا و َ‬ ‫ن فى ذل ِكم‬ ‫مَر وَينعِهِ ا ِ ّ‬ ‫ما َ‬ ‫مرِهِ ِاذا اث َ‬ ‫مَتشـِبه انظروا ِالى ث َ َ‬ ‫غيَر ُ‬ ‫ن ُ‬ ‫والّر ّ‬ ‫َ‬ ‫‪6‬؛ ‪19‬‬ ‫منون« ‪) .‫ىشود‪ [57].‬به باغى كه با ديوار يا درختان ي‌اهرچيز ديگرى دايره وار‬ ‫اشاره كرد ‌‬ ‫]‪[63‬‬ ‫ىگويند‪.‬البته به درختان ديگرى‬ ‫حجاز بوده كه در مدينه و طائف كشت م ‌‬ ‫َ‬ ‫من اعناب‬ ‫جّنـت ِ‬ ‫همچون زيتون* و انار* نيز در قرآن اشاره شده است‪‌» :‬و َ‬ ‫مان« ‪) .‬ريشه تاريخى لغت جنت از سامى شمالى است؛ ولى در معناى‬ ‫بهشت از آرامى نشئت گرفته و احتمال ا‌زطريق سريانى به عربى راه يافته‬ ‫است‪ [61].

‬‬ ‫در تصفيه هوا و ايجاد محيطى پاكيزه اشاره كرد ‌‬ ‫وا‬ ‫در داستانهاى گوناگون قرآنى از باغ ياد شده است؛ حضرت آدم و همسرش ح ّ‬ ‫م اس ُ‬ ‫ت‬ ‫پيش از خوردن از درخت ممنوع در باغى ساكن بودند‪‌» :‬وُقلنا يـــاد َ ُ‬ ‫كن َان َ‬ ‫ج َ‬ ‫ة« )بقره‪ (2،35/‬كه مصداق آن بين مفسران مورد اختلف است؛‬ ‫جن ّ َ‬ ‫ك ال َ‬ ‫و َزو ُ‬ ‫]‪[76‬‬ ‫هاند‪ .‬‬ ‫در آيات ‪ 32‬ـ ‪ 44‬كهف‪ 18/‬نيز داستانى از ايمان مردى فقير به خداوند و‬ ‫رستاخيز وكفران مردى ثروتمند آمده است]‪ [81‬كه خداوند باغهايى پرمحصول از‬ ‫انگور و نخل و زراعتى پربركت همراه با آبى فراوان به وى عطا كرده بود]‪:[82‬‬ ‫مث َل ً َر ُ َ‬ ‫جَعلنا‬ ‫ح َ‬ ‫ن ِ‬ ‫حدِ ِ‬ ‫ففنـُهم‌اب َِنخل و َ‬ ‫من َاعنـب و َ‬ ‫هما َ‬ ‫جَعلنا ل َِ َ‬ ‫ن َ‬ ‫رب ل َُهم َ‬ ‫»واض ِ‬ ‫جن َّتي ِ‬ ‫جلي ِ‬ ‫خلــل َُهما‬ ‫جن َّتي ِ ‌‬ ‫جرنا ِ‬ ‫نءاَتت ا ُك َُلها وَلم َتظِلم ِ‬ ‫َبين َُهما َزرعـا * ِ‬ ‫ه شيــا و فَ ّ‬ ‫كلَتا ال َ‬ ‫من ُ‬ ‫ن ََهرا« ‪) .‫ىايمان را‬ ‫رعد نيز در اثبات توحيد و معاد پس از آنكه شمار بسيار مردم ِ ب ‌‬ ‫ههايى از قدرت خويش را ذكر كرده كه از آن جمله‬ ‫ىكند‪ ،‬نشان ‌‬ ‫نكوهش م ‌‬ ‫]‪[73‬‬ ‫توانايى در روياندن ميوه*هاى گوناگون از آب‪ ،‬هوا و زمينى يكسان است ‪» :‬و‬ ‫ىا َ‬ ‫نو َ‬ ‫من َاعنـب وَزرعٌ وَنخي ٌ‬ ‫صنوان‬ ‫فِ ‌‬ ‫غيُر ِ‬ ‫ل ِ‬ ‫ت ِ‬ ‫صنوا ٌ‬ ‫تو َ‬ ‫جّنـ ٌ‬ ‫ور ٌ‬ ‫ض قِط َعٌ ُ‬ ‫مَتجـ ِ‬ ‫لر ِ‬ ‫ُ‬ ‫ك َ‬ ‫ىذل ِ َ‬ ‫ض ُ‬ ‫قوم‬ ‫ليـت ل ِ َ‬ ‫نف ‌‬ ‫حد و ن ُ َ‬ ‫ضها َ‬ ‫ُيسقى ِبماء وا ِ‬ ‫ل اِ ّ‬ ‫ل َبع َ‬ ‫ف ّ‬ ‫على َبعض ِفى ال ُك ِ‬ ‫قل و در آيه‬ ‫قلون« )رعد‪ (13،4/‬در همين جهت در اين آيه دعوت به تفكر و تع ّ‬ ‫َيع ِ‬ ‫هها شده است‪ .‬نمل‪(27،60/‬‬ ‫معَ اللهِ َبل ُ‬ ‫م َيع ِ‬ ‫ش َ‬ ‫كا َ‬ ‫هم قو ٌ‬ ‫ه َ‬ ‫جَرها اِءلـ ٌ‬ ‫برخى صفت سرورآفرينى براى باغ را كه با واژه »بهجت« بيان شده‪ ،‬تنها در‬ ‫ىآور بودن باغ‬ ‫ت نقش شاد ‌‬ ‫زيبايى و خو ‌‬ ‫شمنظر بودن خلصه نكرده و به اهمي ِ‬ ‫]‪[75‬‬ ‫هاند‪.‬در داستان اصحاب الجنه در آيات ‪ 17‬ـ ‪ 32‬قلم‪ 68/‬نيز از باغى‬ ‫كرد ‌‬ ‫ىرود كه مالكان آن به شيوه پدر خود مبنى بر تقسيم درآمد باغ به سه‬ ‫نم ‌‬ ‫سخ ‌‬ ‫]‪[78‬‬ ‫پايبند نبوده و تصميم‬ ‫ىباغ‪ ،‬سهم فقرا و قوت ساليانه خويش‬ ‫هها ‌‬ ‫بخش هزين ‌‬ ‫هشب عذاب الهى باغ آنها را به‬ ‫به تصاحب تمامى محصولت باغ داشتند كه نيم ‌‬ ‫هاى سخن‬ ‫مسباء نيز از باغهاى گسترد ‌‬ ‫خاكستر تبديل كرد‪ [79].‬در داستان قو ‌‬ ‫هاى از قدرت خداوند‬ ‫ىرود كه در سمت چپ و راست آنها قرار داشته و نشان ‌‬ ‫م ‌‬ ‫]‪[80‬‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫عن َيمين‬ ‫براى ايشان بوده است ‪» :‬ل َ‬ ‫ن َ‬ ‫مسكن ِِهم ءاي َ ٌ‬ ‫ة َ‬ ‫قد كا َ‬ ‫ن لِ َ‬ ‫سَبإ فى َ‬ ‫جّنتا ِ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ق‌َرب ّ ُ‬ ‫شمال ُ‬ ‫ب َ‬ ‫غفور« )سبأ‪(34،15/‬؛‬ ‫ه َبلد َةٌ طي ّب َ ٌ‬ ‫كلوا ِ‬ ‫و ِ‬ ‫ة وَر ّ‬ ‫كم واشكروا ل ُ‬ ‫من ِرز ِ‬ ‫ولى ايشان با سرپيچى از امر خداوند سپاس نعمتهاى وى را به جاى نياوردند و‬ ‫ههايى تلخ تبديل‬ ‫ىارزش با ميو ‌‬ ‫عذاب خداوند باغهاى سرسبز آنها را به درختانى ب ‌‬ ‫كرد‪.‬در آيه ‪ 60‬نمل‪/‬‬ ‫‪ 99‬انعام‪ 6/‬تاكيد بر دقت در نحوه رسيدن ميو ‌‬ ‫‪ 27‬نيز خداوند با بيان اينكه آفريدگار آسمانها و زمين است و براى انسانها از‬ ‫آسمان‪ ،‬آب فرستاده و با آن باغهاى زيبا و سرورانگيز رويانده به ناتوانى انسانها‬ ‫]‪[74‬‬ ‫من‬ ‫در آفرينش درختان و توبيخ ايشان در پرستش غير خود پرداخته است ‪» :‬ا َ ّ‬ ‫ل لَ ُ‬ ‫ت وا َ‬ ‫ض وَانَز َ‬ ‫جة ما‬ ‫َ‬ ‫كم ِ‬ ‫سمـو ِ‬ ‫ت َبه َ‬ ‫سماِء ماًء فََانَبتنا ب ِهِ َ‬ ‫ن ال ّ‬ ‫ق ال ّ‬ ‫ق ذا َ‬ ‫حدائ ِ َ‬ ‫خل َ َ‬ ‫لر َ‬ ‫م َ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫ن لكم ان ُتنـِبتوا َ‬ ‫دلون« ‪) .‬كهف‪ 32 ،18/‬ـ ‪ (33‬مرد ثروتمند دوست مومن خود را به نادارى و‬ ‫ىبرد كه رستاخيزى‬ ‫ىكرد]‪ [83‬و با ديدن باغهاى آباد خود گمان م ‌‬ ‫ناتوانى تحقير م ‌‬ ‫]‪[84‬‬ ‫خ َ‬ ‫ه‬ ‫نخواهد بود و آن باغ همواره آباد خواهد ماند ‪» :‬و د َ َ‬ ‫س ِ‬ ‫م ل َِنف ِ‬ ‫ل َ‬ ‫ه وهُوَ ظال ِ ٌ‬ ‫جن ّت َ ُ‬ ‫قا َ‬ ‫ة« )كهف‪(18،35/‬؛‬ ‫م ً‬ ‫ساعَ َ‬ ‫ن ال ّ‬ ‫ة قائ ِ َ‬ ‫ن َان َتبيد َ هـذِهِ ا ََبدا * و ما ا َظ ُ ّ‬ ‫ل ما ا َظ ُ ّ‬ ‫ىپنداشت اگر آخرتى نيز باشد بيش از آنچه در اين دنيا دارد در‬ ‫همچنين م ‌‬ .‬ديگران‬ ‫برخى آن را به قرينه »ال« تعريف‪ ،‬همان بهشت جاودان دانست ‌‬ ‫ىشود و نيز نشان دادن‬ ‫هنم ‌‬ ‫از آن جهت كه هركس به بهشت درآيد از آن راند ‌‬ ‫درخت زندگى جاودان به وسيله شيطان )طه‪ (20،120/‬با اين نظر مخالفت‬ ‫هاند‪ [77].

[73‬مجم ‌‬ .[57‬همان‪ ،‬ص‪‌3605‬؛ فرهنگ فارسى‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ..‬‬ ‫]‪ .‌204‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌295‬‬ ‫]‪ .‌379‬‬ ‫]‪ .[64‬جامع البيان‪ ،‬مج‪ ،‌10‬ج‪ ،‌18‬ص‪.‌103‬‬ ‫‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،6‬ص ‪424‬؛ ج ‪ ،13‬ص‬ ‫]‪ .[67‬مجم ‌‬ ‫فالسرار‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪436‬؛‬ ‫‪ ،5‬ج ‪ ،7‬ص ‪383‬؛ كش ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‌‬ ‫]‪ .[65‬المنير‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪‌66‬؛ نمونه‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪‌3‬؛ راهنما‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌18‬‬ ‫]‪ .‌14‬‬ ‫]‪ .‌333‬‬ ‫]‪ .‌333‬‬ ‫فالسرار‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪437‬؛ المنير‪ ،‬ج‪ ،‌30‬ص‪.[62‬التقان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌461‬باغ«‪.[56‬همان‪ ،‬ص‪» ،‌4404‬بوستان«‪.[69‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪.‬‬ ‫تشبيه شده است كه در زمان نيازمندى صاحبش آتش گرفته و نابود م ‌‬ ‫منابع‬ ‫التقان فى علوم القرآن؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل‪ ،‬بيضاوى؛ التبيان فى‬ ‫نالكريم؛ تفسير راهنما؛ التفسير المنير‬ ‫تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآ ‌‬ ‫فى العقيدة ‌والشريعة ‌والمنهج؛ تفسير نمونه؛ تفسير نورالثقلين؛ جامع البيان عن‬ ‫رفى تفسير القرآن الكريم؛ دانشنامه جهان اسلم؛‬ ‫تأويل آى القرآن؛ الجواه ‌‬ ‫ىالتفسير بالمأثور؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ فرهنگ‬ ‫الدرالمنثور ف ‌‬ ‫عالبيان فى تفسيرالقرآن؛‬ ‫ةالبرار؛ لغت نامه؛ مجم ‌‬ ‫فالسرار و عد ‌‬ ‫فارسى؛ كش ‌‬ ‫ههاى دخيل در قرآن‬ ‫مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ واژ ‌‬ ‫مجيد‪.[55‬لغ ‌‬ ‫]‪ .‌423‬‬ ‫]‪ .‌171‬‬ ‫]‪ .‫قَلبـا«‬ ‫من َ‬ ‫نبهر ‌‬ ‫آ ‌‬ ‫ن َ‬ ‫خيًرا ِ‬ ‫جد َ ّ‬ ‫منها ُ‬ ‫ت ِالى َرّبى ل َ ِ‬ ‫همند خواهد شد‪ .‌‌570‬‬ ‫تنامه‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪» ،‌3605‬باغ«‪.‌10‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪‌358‬؛ الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌15‬ص‪.‬‬ ‫هاى خشك و ب ‌‬ ‫عذاب شده و باغش به ويران ‌‬ ‫هاى مرتفع‬ ‫در آيات ‪ 265‬ـ ‪ 266‬بقره‪ 2/‬انفاق در راه رضاى خدا به باغى در نقط ‌‬ ‫هاست كه بارانى درشت يا لاقل بارانى نه چندان اندك بر آن نازل‬ ‫تشبيه شد ‌‬ ‫رحال‬ ‫هه ‌‬ ‫شده و محصولتش را دوچندان كرده است و به اين اشاره دارد كه ب ‌‬ ‫ىشود]‪ [86‬و در مقابل‪ ،‬انفاق با ريا به باغ پرثمرى‬ ‫قكننده فراموش نم ‌‬ ‫پاداش انفا ‌‬ ‫]‪[87‬‬ ‫ىشود‪.[72‬كش ‌‬ ‫‪102‬ـ‪..‌379‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫ن«‪.‌‌69‬‬ ‫]‪ .[63‬مفردات‪ ،‬ص‪‌223‬؛ التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌181‬حدق«‪.‬‬ ‫]‪ .» :‬و لـِئن ُرِدد ُ‬ ‫)كهف‪ ،(18،36/‬بر اين اساس بر اثر ناسپاسى وعدم اطمينان به آخرت دچار‬ ‫]‪[85‬‬ ‫ىمحصول تبديل شد‪.[68‬جام ‌‬ ‫الدرالمنثور‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪.[61‬واژ ‌‬ ‫]‪ .‬‬ ‫محمد باقر معمورى‬ ‫]‪ .[60‬مجم ‌‬ ‫ههاى دخيل‪ ،‬ص‪.[59‬مفردات‪ ،‬ص‪.[58‬مفردات‪ ،‬ص‪‌204‬؛ التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪‌122‬؛ »ج ّ‬ ‫]‪ .‌161‬‬ ‫]‪ .[70‬المنير‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.[66‬جامع البيان‪ ،‬مج‪ ،‌15‬ج‪ ،‌30‬ص‪.[54‬دانشنامه جهان اسلم‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.[71‬كشف السرار‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪‌436‬؛ الدرالمنثور‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪.‬‬ ‫]‪ .

‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪‌358‬؛ الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌15‬ص‪.‌380‬‬
‫مجم ‌‬
‫الجواهر‪ ،‬ج‪ ،‌13‬ص‪.‌237‬‬
‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌194‬‬
‫تفسير بيضاوى‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪‌296‬؛ مجم ‌‬
‫مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪‌194‬؛ نورالثقلين‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌62‬‬
‫فالسرار‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪‌192‬؛ مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌‌550‬‬
‫كش ‌‬
‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪‌505‬ـ‪.‌‌506‬‬
‫مجم ‌‬
‫‪604‬؛ المنير‪ ،‬ج ‪ ،22‬ص ‪.169‬‬
‫‌‬
‫‪ ،8‬ص‬
‫عاليبان‪ ،‬ج ‌‬
‫مجم ‌‬
‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌9‬ج‪ ،‌19‬ص‪.‌394‬‬
‫مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪‌723‬؛ رو ‌‬
‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌9‬ج‪ ،‌19‬ص‬
‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌9‬ج‪ ،‌15‬ص‪‌304‬ـ‪‌305‬؛ رو ‌‬
‫جام ‌‬

‫]‪.[74‬‬
‫]‪.[75‬‬
‫]‪.[76‬‬
‫]‪.[77‬‬
‫]‪.[78‬‬
‫]‪.[79‬‬
‫]‪.[80‬‬
‫]‪.[81‬‬
‫]‪.[82‬‬
‫‪.‌395‬‬
‫]‪ .[83‬جامع البيان‪ ،‬مج‪ ،‌9‬ج‪ ،‌15‬ص‪‌306‬؛ روح المعانى‪ ،‬مج‪ ،‌9‬ج‪ ،‌19‬ص‪.‌397‬‬
‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪.‌723‬‬
‫]‪ .[84‬جامع البيان‪ ،‬مج‪ ،‌9‬ج‪ ،‌15‬ص‪‌306‬ـ‪‌307‬؛ مجم ‌‬
‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪.728 ،‌723‬‬
‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌9‬ج‪ ،‌15‬ص‪309 ،‌307‬؛ مجم ‌‬
‫]‪ .[85‬جام ‌‬
‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌3‬ج‪ ،‌3‬ص‪‌99‬ـ‪‌103‬؛ التبيان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪‌338‬ـ‪.‌340‬‬
‫]‪ .[86‬جام ‌‬
‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪188 ،180‬؛‬
‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،3‬ج ‪ ،3‬ص ‪103‬ـ ‪104‬؛ مجم ‌‬
‫]‪ .[87‬جام ‌‬
‫التبيان‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص‪‌340‬ـ‪.‌343‬‬
‫‪<Pasted from <http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,5041‬‬

‫اوصاف و مراتب بهشت در قرآن‪ ،‬از دارالسلم تا جنت فردوس‬
‫گيتي شركاء‬
‫اشاره‪:‬‬
‫قرآن كريم در بسياري از آيات خود تصويري از ويژگيهاي بهشت و اوصاف‬
‫زندگي بهشتيان ارائه ميدهد كه مطالعه در اين آيات ـ كه در جايجاي آنها خداوند‬
‫موءمنان پرهيزكار را به چنين پاداشي بشارت ميدهد ـ علوه بر نمودار ساختن‬
‫هدف باريتعالي از خلقت و دوستي بيكرانش نسبت به انسان‪ ،‬ميتواند موجب‬
‫انگيزه در انتخاب راهي باشد كه انسان هماره و بهطور فطري در پي آن بوده‬
‫است‪ .‬همچنين درك درست اين آيات ميتواند راهنمايي باشد كه پيش از مرگ‬
‫نيز انسان را از يك زندگي بهشتي بهرهمند نمايد‪ .‬در نوشتهاي كه هماينك پيش‬
‫روي خوانندگان گرامي است نامهاي بهشت و مراتب مختلف آن در قرآن مورد‬
‫بررسي قرار گرفته و نكتههايي درباره اين نامگذاريها بيان شده است‪.‬‬
‫بهشت موعود داراي مراتب و درجاتي مانند جنت نعيم‪ ،‬مأوا‪ ،‬عدن و فردوس‬
‫است ولي علوه بر مراتب‪ ،‬اوصاف و القابي كلي دارد كه جا دارد قبل از ورود‬
‫به اين مراتب با بعضي از آن اوصاف مثل دارالسلم‪ ،‬دارالرث‪ ،‬دارالرضا‪،‬‬
‫دارالمقام و فوز عظيم آشنا شويم‪.‬‬
‫دارالسلم‬
‫در قرآن آيات بسياري بر وجود نعمتهاي مادي تصريح دارد كه نقطه شروع آن‬
‫نعمتها‪ ،‬صحراي محشر است كه از آنجا بهشتيان به دارالسلم كه يكي از القاب‬
‫بهشت است خوانده ميشوند‪ :‬و الله يدعوا الي دارالسلم و يهدي من يشاء الي‬
‫صراط مستقيم )يونس‪ ،‬آيه ‪ .(25‬دارالسلم نمايانگر محيطي آرام و امن است‬
‫كه سراسر صفا و صميميت بوده و صلح و آرامش در آن موج ميزند‪ .‬اين‬
‫رستگاران با هدايت نوري كه جلو روي آنها ميدرخشد و مسير را براي آنها‬

‫ت بهشتهايي به آنها‬
‫روشن ميكند به سوي بهشت ميشتابند و در همان حال بشار ِ‬
‫داده ميشود كه از زير درختانش نهرها جاري است يومتري الموءمنين و‬
‫الموءمنات يسعي نورهم بين أيديهم و بأيمانهم بشريكم اليوم جنات تجري من‬
‫تحتها النهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم‪) :‬حديد‪ ،‬آيه ‪ (12‬و آثار بشارت كه‬
‫حاكي از مسرت باطني آنهاست در چهرههاي آنها كامل ً نمايان است وجوه‬
‫يومئذ ناعمه لسعيها راضيه )غاشيه‪ ،‬آيات ‪8‬و ‪ .(9‬در مدخل بهشت‪ ،‬فرشتگان‬
‫نگهبان با پيام ادخلوها بسلم آمنين )حجر‪ ،‬آيه ‪ (46‬به آنها خوشآمد ميگويند و‬
‫آرامشي كامل را كه نمايانگر خروج هرگونه كينه و كدورتي از سينههاي آنهاست‬
‫به آنها بشارت ميدهند و نزعنا ما في صدورهم من غل اخوانا ً )حجر‪ ،‬آيه ‪.(47‬‬
‫نكته لطيف اين كه كلمه نزع از معناي خاصي برخوردار است و آن اين است كه‬
‫چنان از دلهاي آنان غل و غش و كينه و كدورت را بيرون ميكشيم كه گويي‬
‫هرگز آلودگي و كدورتي نداشتهاند‪.‬‬
‫دارالرث‬
‫»بهشت را به پرهيزگاران به ارث ميدهند«‪ :‬تلك الجنه التي نورث من عبادنا من‬
‫كان تقي ّا ً )مريم‪ ،‬آيه ‪ .(63‬ارث در دنيا مالي است كه بدون هيچ رنج و زحمتي به‬
‫دست ميآيد و در مالكيت آن هيچ جاي شك و شبهه نيست ولي بهشت‪ ،‬ارثي‬
‫است كه موءمنان در مقابل اعمال صالحي كه در دنيا انجام دادهاند از آن‬
‫بهرهمند ميشوند‪.‬‬
‫دارالرضا‬
‫بهشت‪ ،‬عالم تجرد و اطلق است و براي موءمنان به مجرد درخواست باطني و‬
‫مشيت دروني هرچه بخواهند موجود ميشود لهم ما يشآءون عند ربهم )شوري‪،‬‬
‫آيه ‪ .(22‬در حقيقت اراده انسان در بهشت مظهر اراده الهي شده و معدومات‬
‫را لباس وجود ميپوشاند بنابراين همهچيز براي او مهياست و به رضايت كامل‬
‫ميرسد‪ .‬از طرفي راهيافتن به بهشت‪ ،‬نتيجه اطاعت و رسيدن بنده به مقام‬
‫عبوديت است و از آنجا كه رسيدن به مقام عبوديت هدف خداوند از خلقت‬
‫انسان است‪ ،‬رضاي الهي را به دنبال دارد‪ ،‬يعني بهشت دارالرضاست چون‬
‫خداوند از بنده‪ ،‬راضي و بنده از خداوند راضي است‪ :‬رضيالله عنهم و رضوا عنه‬
‫)مائده‪ ،‬آيه ‪.(119‬‬
‫دارالمقام‬
‫بهشت‪ ،‬دارالمقام يا دارالخلد است و اين وصف‪ ،‬بيانگر اين نكته است كه‬
‫رستگاران بهشتي براي هميشه در آنجا مخلدند چون بهشت جايگاهي است كه‬
‫كسي از آن بيرون نميرود و به مكان ديگري كوچ نميكند و هيچگونه رنج و‬
‫مشقتي به او نميرسد و از همينروست كه بهشتيان زبان به حمد و ستايش حق‬
‫ميگشايند و شكرگزار خداوندي ميشوند كه هرگونه حزني را از آنها برطرف‬
‫كرده است‪ :‬و قالوا الحمدالله الذي أذهب عّنا الحزن ان ربنا لغفور شكور‪ ،‬الذي‬
‫احّلنا دارالمقامه من فضله ل يمسنا فيها نصب و ل يمسنا فيها لغوب )فاطر‪،‬‬
‫آيات ‪ 35‬و ‪ .(34‬مسئله خلود در بسياري از آيات مربوط به بهشت و جهنم‬
‫آورده شده و اين سوءال را در ذهن مطرح ميكند كه با آن كه عمر انسان‬
‫محدود است و ميزان اعمال و فعاليت انسان نيز محدود‪ ،‬پس انسان چگونه در‬
‫بهشت مخّلد است؟ پاسخ اين است كه انسان موءمن اگر در دنيا هم مخلد بود‬
‫هميشه با همين خصوصيات زندگي ميكرد‪ .‬سوءال ديگر اينكه آيه تخليد حتي در‬
‫نعمت‪ ،‬خستهكننده نيست؟ در پاسخ بايد گفت‪ ،‬عالم آخرت متنوع است و انسان‬

‫بهشتي‪ ،‬پوياست نه ايستا زيرا دائما ً در معرض تجليات گوناگون قرار دارد‪ ،‬از‬
‫تجليات مادي به رضوان الهي صعود ميكند و در فضاي ربوبيت حق به تماشاي‬
‫ه ماندگاِر متنوع است‪.‬‬
‫آفرينش مينشيند بنابراين بهشت جايگا ِ‬
‫نكته ديگر اينكه انسان ُبعدي جاودانه دارد كه جز به جاودانگي قانع نميشود چون‬
‫انسان در ساحت جسم و نفس محدود و در ساحت روح‪ ،‬نامحدود است زيرا‬
‫روح از عالم خلق نيست بلكه از عالم امر است‪ .‬قل الروح من امر ربي‬
‫)اسري‪ ،‬آيه ‪ (85‬و عالم امر آغاز و انجام ندارد‪.‬‬
‫فوز عظيم‬
‫بهشت "فوز عظيم" است يعني جامع بين نعمتهاي مادي و معنوي است و‬
‫مژدهاي است به موءمنان به جهت معاملهاي كه با خدا كردهاند و نشاندهنده‬
‫اين است كه خداوند‪ ،‬تنها خريدار مال و جان موءمنان است‪ :‬فاستبشروا ببيعكم‬
‫الذي بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم )توبه‪ ،‬آيه ‪.(111‬‬
‫مراتب بهشت‬
‫اولين مرتبه از مراتب بهشت جنت نعيم است كه همان بهشت افعال است‪.‬‬
‫پوينده راه حق در اين بهشت با نعمتهايي چنان وسيع روبهرو ميشود كه در تصور‬
‫نميگنجد‪ :‬فيها تشتهيه النفس و تلذ العين )زخرف‪ ،‬آيه ‪ .(71‬توضيح اينكه واژه‬
‫نعيم هفده بار در قرآن كريم آورده شده كه همه درباره نعمتهاي عظيم بهشت‬
‫است‪ ،‬غير از آيه لتسئلن يومئذٍ عن النعيم )تكاثر‪ ،‬آيه ‪ (8‬كه همه مفسران بر‬
‫اين عقيدهاند كه منظور از نعيم در آيه مذكور‪ ،‬نعمت وليت است‪ .‬چون مراد از‬
‫نعيم‪ ،‬مطلق نعمتهاست كه خداوند به انسان ارزاني فرموده و مسلما ً نعمت‬
‫وليت اهل بيت )ع( ارزندهترين مصاديق نعمت است چون با راهنمايي آنهاست‬
‫كه نعمتها هركدام در جاي خود به كار گرفته شده و شكر آن گزارده ميشود‪.‬‬
‫معصومين)ع( واسطه فيض خالق به مخلوق هستند بنابراين هر انساني در برابر‬
‫اين نعمت عظيم مورد سوءال قرار خواهد گرفت‪.‬‬
‫جنت مأوا‬
‫جنت مأوا مرتبه ديگري از بهشت است كه با تمام نعمتها و بر كاتش نخستين‬
‫وسيله پذيرايي از ميهمانان الهي است‪ :‬أما الذين ءامنوا و عملوا الصالحات فلهم‬
‫جنات المأوي نزل ً بما كانوا يعملون )سجده‪ ،‬آيه ‪ (19‬زيرا كلمه ن ُُزل به معناي‬
‫نخستين چيزي است كه با آن از مهمان پذيرايي ميكنند و تقدم كلمه لهم بر‬
‫جنات المأوي نيز اشاره دارد به اينكه خداوند اين باغهاي بهشت را مخصوص‬
‫بهشتيان قرار داده و عاريتي نيست و احتمال زوال نعمتها هرگز آرامش فكر آنها‬
‫را برهم نميزند‪.‬‬
‫جنت عدن‬
‫جنات عدن از عاليترين مراتب بهشت است و با توجه به معناي لغوي كلمه‬
‫عدن‪ ،‬اين مكان‪ ،‬در وسط و متن بهشت قرار دارد‪ .‬فرشتگان از هر دري براي‬
‫تهنيت وارد شده و به جهت صبر و استقامتي كه رستگاران بهشتي از خود نشان‬
‫دادهاند سرانجام ِ زيبا و نيكويي را به آنها بشارت ميدهند و هريك از نزديكان آنها‬
‫را كه شايسته باشند با آنها وارد بهشت ميكنند‪ :‬جنات عدن يدخلونها و من صلح‬
‫من ءابائهم و أزواجهم و ذرياتهم والملئكة يدخلون عليهم من كل باب‪ ،‬سلم‬
‫عليكم بما صبرتم فنعم عقبيالدار )رعد‪ ،‬آيات ‪ 23‬و ‪ .(24‬آيه اشاره دارد به اينكه‬
‫افراد صالح يك خانواده در بهشت نيز در كنار يكديگرند و از مصاحبت يكديگر‬
‫ل ّ‬
‫ذت ميبرند‪ .‬با توجه به اينكه ذكر عنوان بعضي از افراد خانواده مثل پدر‪ ،‬همسر‬

‫و فرزند دللت بر خصوصيتي ندارد و شامل همه افراد خانواده ميشود‪ ،‬عدم ذكر‬
‫نام مادر به جهت آوردن كلمه ازواج است كه پدر و مادر هردو را شامل ميشود‪.‬‬
‫همچنان كه برادران و خواهران و عموها و داييها و اولد آنها هم در واقع ذريههاي‬
‫پدراناند كه كلمه آبائهم شامل آنها ميشود‪.‬‬
‫يكي از امتيازات قرآن كريم بيان پرمحتواترين مطالب در كوتاهترين كلمات‬
‫است كه يكي از آن كلمات سلم است‪ .‬سلم يكي از نامهاي خداوند و تهنيت‬
‫خداوند بر پيامبران است‪ :‬سلم علي نوح فيالعالمين )صافات‪ ،‬آيه ‪ (79‬سلم‬
‫علي موسي و هارون )صافات‪ ،‬آيه ‪ .(120‬سلم‪ ،‬تبريك الهي بر بهشتيان است‪،‬‬
‫سلم‪ ،‬زمزمه فرشتگان است‪ ،‬سلم‪ ،‬كلم بينالمللي تمام مسلمانان است‪،‬‬
‫سلم‪ ،‬پيامي است كه سلمتي‪ ،‬احترام‪ ،‬دعا و امنيت را به ارمغان ميآورد‪.‬‬
‫نكته بسيار جالب آيه كه جمله بما صبرتم به آن اشاره دارد اين است كه در‬
‫نظام الهي همهچيز حتي به كاربردن كلمات‪ ،‬بر مبناي ايمان و عمل صالح است‪.‬‬
‫چنانچه سلم فرشتگان نيز به جهت صبري است كه اهل ايمان در مصيبت و‬
‫معصيت و طاعت كردهاند‪.‬‬
‫جنت فردوس‬
‫فردوس بالترين مراتب بهشت است‪ .‬اين كلمه دوباره در قرآن كريم آورده‬
‫شده و وسعت نعمتهاي بهشتي را نشان ميدهد و چنين به نظر ميرسد كه‬
‫مقامي فوق بهشت و جهنم و ثواب و عقاب است زيرا با وجود اينكه تمام‬
‫مراتب و درجات عالم ملكوت چه نعمتهاي مادي و چه نعمتهاي معنوي مطلق و‬
‫غير مشوب به نواقص هستند ولي خداوند متعال براي بعضي از بندگان خاص‬
‫خود نعمتهايي را مخفي نگه داشته كه از سعه افهام نفوس و ادراك اذهان خارج‬
‫است چنانچه در روايت صحيح از رسول خدا)ص( وارد شده است كه‪ " :‬خداوند‬
‫فرمود‪ :‬من براي بندگان صالح خود چيزهايي را مهّيا كردهام كه هيچ چشمي‬
‫نديده و هيچ گوشي نشنيده و بر هيچ دلي خطور نكرده است‪ ،‬از اين نعيم‬
‫بهشتي كه من شما را آگاه كردهام سخن نگوييد و دست از كنجكاوي برداريد و‬
‫اگر ميخواهيد اجمال ً در اين ارتباط چيزي بدانيد‪ ،‬اين آيه را قرائت كنيد‪ :‬فل تعلم‬
‫نفس ما أخفي لهم من قّرة أعين )سجده‪ ،‬آيه ‪) .(17‬تفسير مجمعالبيان‪ ،‬الشيخ‬
‫ابي عليالفضل بن حسنالطبرسي طبع صيدا‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪ .(33‬اين روايت را بخاري‬
‫و مسلم هر دو بيان كردهاند‪.‬‬
‫در سير مواهب و نعمتهاي بهشت به اينجا ميرسيم كه فردوس بهترين و برترين‬
‫مراتب بهشت است و با اينكه طبع تحولطلب انسان دائما ً تقاضاي دگرگوني و‬
‫تنوع ميكند ساكنان فردوس هرگز تقاضاي نقل مكان و تحول نخواهند كرد‪:‬‬
‫انالذين ءامنوا و عملوا الصالحات كانت لهم جنات الفردوس نز ً‬
‫ل‪ .‬خالدين فيها ل‬
‫يبغون عنها حول ً )كهف‪ ،‬آيات ‪ 107‬و ‪.(108‬‬
‫يكي ديگر از مراتب والي بهشت كه آيات مباركه به تصريح بيان ميكند غرفههاي‬
‫آن است‪ .‬غرفه در لغت به اتاق فوقاني گويند كه بر روي اتاقهاي ديگر ساخته‬
‫شده است و محل عالي و مرتفع از خانه و قصر است و در روايات نيز كنايه از‬
‫درجه عالي در بهشت است كه به افراد خاصي عنايت ميشود‪ :‬لكنالذين اتقوا‬
‫ربهم لهم غرف من فوقها غرف مبنيه تجري من تحتها النهار وعدالله ليخلفالله‬
‫الميعاد )زمر‪ ،‬آيه ‪ .(20‬غرفههاي بهشت هم از نظر جايگاه و هم از نظر پايگاه‬
‫در اعلي مراتب بهشت است زيرا اهل تقوا از نظر جايگاه در عمارات بلندي كه‬

‫به اطراف اشراف دارد‪ ،‬قرار دارند و از نظر پايگاه نيز در مقام واليي قرار‬ ‫دارند‪.(15‬نكته جالب اينكه ظروف‬ ‫بآنية من ف ّ‬ ‫بلورين بهشتي از نقره ساخته شده است يعني هم شفافيت و صفاي بلور را‬ ‫دارد و هم درخشندگي و زيبايي نقره را‪.8901‬‬ ‫تصوير بهشت در قرآن‬ ‫گيتي شركاء‬ ‫بهدنبال ارائه تصوير بهشت و بهشتيان در قرآن كريم در شماره ‪ 119‬مجله‬ ‫گلستان قرآن‪ ،‬اكنون با سير در آيات قرآن به تماشاي نعمتهاي سرشار از‬ ‫زيبايي و عظمت درون بهشت مينشينيم و به ترتيب به بحث و بررسي درباره‬ ‫بهرهمندي هريك از آنها ميپردازيم‪.‬‬ ‫‪<Pasted from <http://www.maarefquran.php/page.‬‬ ‫جايگاه بهشتيان در بهشت‬ ‫بهشتيان در محيطي مملو از صلح و صفا و عشق و محبت بر تختهاي بلندي كه‬ ‫كامل ً به اطراف اشراف دارد‪ :‬فيها سرر مرفوعه )غاشيه‪ ،‬آيه ‪ (13‬و بر روي آنها‬ ‫ي مبثوثه )غاشيه‪ ،‬آيه ‪ (16‬و بالشهايي‬ ‫فرشهاي گرانبهايي گستردهاند‪ :‬و زراب ّ‬ ‫بهترتيب و منظم بر آنها چيده شده است‪ :‬و نمارق مصفوفه )غاشيه‪ ،‬آيه ‪(15‬‬ ‫روبهروي يكديگر تكيه زدهاند‪ :‬متكئين عليها متقابلين )واقعه‪ ،‬آيه ‪ (16‬و به‬ ‫تماشاي نعمتهاي عظيم الهي مشغولاند‪ :‬عليالرئك ينظرون )مطففين‪ ،‬آيه ‪(23‬‬ ‫سرير تختي است كه سرور و شادي در استفاده از آن موردنظر است و بلند‬ ‫بودن اين تخت هم اشاره به جايگاه بلند بهشتيان دارد يعني وقتي بر روي آن‬ ‫تكيه ميزنند مجموع زيباييهاي اطراف‪ ،‬زيرنظر آنهاست و نيز اشارهاي است به‬ ‫پايگاه رفيع و مقام و مرتبه والي آنان و روبهرو نشستن آنان نيز كنايه از نهايت‬ ‫انس و حسن معاشرت و صفاي باطن ايشان دارد‪.‬طراوفت و نشاط و زيبايي اين نوجوانان چنان چشمگير است‬ ‫كه در مجالسي كه ايشان خدمت ميكنند گويي مرواريد نثار كردهاند‪ :‬ويطوف‬ ‫عليهم ولدان مخلدون اذا رأيتهم حسبتهم لوءلوءا ً منثورا ً )دهر‪ ،‬آيه ‪.‬‬ ‫خدمتگزاران بهشتي‬ ‫نوجواناني همچون مرواريدهايي در صدف گرداگرد بهشتيان گردش ميكنند و‬ ‫هرلحظه آماده خدمتگزاري هستند‪ :‬ويطوف عليهم غلمان لهم كأّنهم لوءلوء‬ ‫مكنون )طور‪ ،‬آيه ‪ .viewArticle/LinkID.(24‬غلمان نيز مانند حور از مخلوقات بهشتي است كه‬ ‫خداوند براي خدمتگزاري به بهشتيان خلق كرده است و از شدت زيبايي و صفا‬ ‫مانند مرواريدي است كه در صدف جاي دارد زيرا تا زمانيكه مراوريد در صدف‬ ‫است و هنوز در معرض آلودگي هوا و دستها قرار نگرفته‪ ،‬كامل ً شفاف و‬ ‫درخشنده است‪ .‬‬ ‫آيه مباركه سوره زخرف نيز اشاره به كاسهها و كوزههاي زرين و طليي دارد‪:‬‬ ‫يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب و فيها ما تشتهيه النفس و تلذالعين و‬ ‫انتم فيها خالدون )زخرف‪ ،‬آيه ‪ (71‬و در ادامه آيه‪ ،‬خداي سبحان تمام نعمتهاي‬ ‫بهشتي را در عبارتي كوتاه جمع ميكند بهگونهاي كه اگر تمام خليق بخواهند‬ ‫انواع نعمتهاي بهشتي را توصيف كنند نميتوانند وصفي پيدا كنند كه اين عبارت‬ .org/index.(19‬‬ ‫ظروف بهشتي‬ ‫در گرداگرد بهشتيان ظرفها و قدحهاي بلوريني از نقره ميگردانند يطاف عليهم‬ ‫ضة و اكواب كانت قواريرا ً )دهر‪ ،‬آيه ‪ .

‬‬ ‫سفيد و ش ّ‬ ‫در آيه مباركه سوره طور منازعه اهل بهشت در نوشيدن شراب مطرح ميشود‪:‬‬ ‫يتنازعون فيها كأسا ً ل لغو فيها ول تأثيم )طور‪ ،‬آيه ‪» .(5‬آيه مذكور تأكيد يا قرينهاي بر اينكه ابرار‪،‬‬ ‫شراب كافوري را در بهشت مينوشند ندارد بلكه ميفرمايد‪ :‬نيكوكاران شرابي‬ ‫آرامبخش مينوشند كه نشاندهنده اين است كه ابرار در همين دنيا نيز از چنين‬ ‫شرابي مينوشند و از اين مطلب كامل ً مشهود است كه نيكوكاران دل به خدا‬ ‫بسته از آرامش خاصي برخوردارند‪.(15‬‬ ‫طعمه و أنهار من خمر لذة للشاربين و أنهار من عسل مص ّ‬ ‫نهرهايي از آب گواراست كه هيچوقت بدبو نخواهد شد و نهرهايي از شير است‬ ‫كه هيچوقت طعم آنها تغيير نخواهد كرد زيرا بهشت جاي فساد و تباهي نيست و‬ ‫نهرهايي است از عسل خالص و پاكيزه و همچنين نهرهايي از شراب طهور كه‬ ‫بسيار لذتبخش است و ناگفته پيداست كه شراب بهشتي هيچگونه ارتباطي با‬ ‫شراب آلوده دنيا ندارد‪ .‬انتخاب رنگ سبز بدان جهت است كه رنگ‬ ‫سبز مانند برگ درختان بسيار نشاطآور و آرامبخش است‪ :‬عاليهم ثياب سندس‬ ‫ضة )دهر‪ ،‬آيه ‪ .‬‬ ‫نوع ديگري از شراب كه به بهشتيان مينوشانند شراب زنجبيلي است‪ :‬ويسقون‬ ‫فيها كاسا ً كان مزاجها زنجبيل ً )دهر‪ ،‬آيه ‪ .‬يتنازعون ميتواند اشاره به اين باشد كه بهشتيان بهعنوان شوخي و مزاح‬ ‫و افزايش سرور و انبساط‪ ،‬جامهاي پر از شراب را از دست يكديگر ميكشند و‬ ‫مينوشند‪.‫شامل آن نباشد چون ميفرمايد آنچه دل ميخواهد و چشم از آن لذت ميبرد در‬ ‫بهشت وجود دارد و چون ارزش واقعي نعمت به هميشگي بودن آن است در‬ ‫فراز آخر آيه ميفرمايد‪» :‬شما جاودانه در آنجا خواهيد ماند«‪.(23‬جامهاي لبريز از‬ ‫شراب از يكديگر ميگيرند‪ ،‬شرابي كه نه مستي و آلودگي در آن است و نه‬ ‫گناه«‪ .‬‬ ‫نكته جالب ديگري كه در سوره مباركه دهر آمده‪ ،‬ذكر سه نوع شراب است‪:‬‬ ‫شراب كافوري‪ ،‬شراب زنجبيلي و شراب طهور‪ :‬ان البرار يشربون من كأس‬ ‫كان مزاجها كافورا ً )دهر‪ ،‬آيه ‪ .‬‬ ‫لباسها و زيورهاي بهشتي‬ ‫بهشتيان با دستبندهايي از طل و مرواريد زينت ميشوند و به آنها لباسهايي از‬ ‫حرير سبز ميپوشانند جّنات عدن تجري من تحتهم النهار يحّلون فيها من اساور‬ ‫من ذهب و يلبسون ثيابا ً خضرا ً من سندس و استبرق )كهف‪ ،‬آيه ‪ .(31‬هر آيهاي‬ ‫از آيات قرآن كريم كه در آن سخن از زينتآلت و لباس بهشتيان آمده اشاره‬ ‫دارد به اينكه زينتهاي بهشتيان از طل و نقره و مرواريد و لباسهاي آنان از حرير‬ ‫نازك و ضخيم و به رنگ سبز است‪ .(21‬توضيح اينكه‪ :‬پوشيدن‬ ‫خضر و استبرق و حلوا اساور من ف ّ‬ ‫لباس در بهشت به جهت زيبايي و تنوع است نه سرما و گرما‪.(17‬شراب زنجبيلي شراب تندي است‬ .‬شراب بهشتي شرابي نيست كه بهصورت تدريجي و‬ ‫مخفيانه در وجود انسان نفوذ و سلسله اعصاب را مختلف كند و عقل و هوش‬ ‫را از بين ببرد بلكه شرابي است پاك و پاككننده و خالي از رنگهاي شيطاني‪،‬‬ ‫فاف كه براي نوشندگانش بسيار لذتبخش است‪.‬‬ ‫مشروبات بهشتي‬ ‫گرداگرد بهشتيان قدحهايي از شراب طهور را ميگردانند‪ ،‬شرابي كه سفيد و‬ ‫درخشنده و ل ّ‬ ‫ذتبخش است و موجب فساد و تباهي عقل نميشود‪ :‬يطاف عليهم‬ ‫بكأس من معين بيضاء ل ّ‬ ‫ذة للشاربين لفيها غول ولهم عنها ينزفون )صافات‪،‬‬ ‫آيات ‪45‬و ‪46‬و ‪ :(47‬فيها انهار من ماء غير اءسن و اءنهار من لبن لم يتغير‬ ‫في )محمد‪ ،‬آيه ‪.

‬اين شراب‪ ،‬شرابي است ناب و بيغش كه در‬ ‫مشك است و مشتاقان‬ ‫ظرفهاي سربسته و مهر شده قرار دارد و مهر آن از ُ‬ ‫چنين شرابي در ربودن آن به رقابت ميپردازند‪ :‬يسقون من رحيق مختوم‪ .‬‬ ‫خوردنيهاي بهشتي‬ ‫سفره عظيم خوردنيهاي الهي در بهشت بيش از گوشت تأكيد بر ميوه دارد كه‬ ‫اشارهاي است به برتري ميوه بر گوشت و هشداري است براي انتخاب غذا در‬ ‫ما يشتهون )طور‪ ،‬آيه ‪ .‬‬ ‫اين شراب پردههاي غفلت را ميدرد و حجابها را از بين ميبرد و انسان را‬ ‫شايسته حضور دائم در جوار قرب الهي ميكند‪ .‬عينا ً يشرب بها‬ ‫المقربون )مطففين‪ ،‬آيات ‪ 25‬و ‪ 27 ،26‬و ‪ (28‬تنافس به معناي تمّني و تلش و‬ ‫رقابت دو انسان براي در اختيارگرفتن يك شيء نفيس است و در آيه فوق به‬ ‫معناي مسابقه است و بشر را ترغيب ميكند تا به سوي آن نعمتي كه با عبارت‬ ‫رحيق مختوم توصيفش كرده است بشتابد‪ .(21‬طهور به معناي چيزي است كه هم پاك است‬ ‫و هم پاككننده‪ ،‬بنابراين شراب طهور جسم و روح را پاك نموده و چنان نورانيت‬ ‫و نشاطي ميبخشد كه قابل توصيف نيست‪.‬ختامه‬ ‫مسك و في ذلك فليتنافس المتنافسون و مزاجه من تسنيم‪ .(22‬كلمه امددنا‬ ‫دار دنيا‪ :‬و أمددناهم بفاكهة و لهم م ّ‬ ‫افزايشي مداوم را نشان ميدهد و اين معنا را ميرساند كه ميوهها و غذاهاي‬ ‫بهشتي آنچنان نيست كه با خوردن‪ ،‬كمبودي در آنها حاصل شود يا در فصل‬ ‫صي وجود داشته باشد بلكه هميشگي و مستمر است‪ :‬لكم فيها فاكهه كثيره‬ ‫خا ّ‬ ‫منها تأكلون )زخرف‪ ،‬آيه ‪ .‬‬ ‫گويي همانگونه كه دنيا مزرعه آخرت و زمينهساز نعمتهاي اخروي است نوشيدن‬ ‫و نوشاندن اين سه نوع شراب هم از دار دنيا آغاز شده و حالت مختلف سالك‬ ‫م آن در دار آخرت است زيرا يك‬ ‫را در سير و سلوك نشان ميدهد و ظهور تا ّ‬ ‫گروه از سالكان وقتي تحتتأثير جاذبههاي الهي قرار ميگيرند چنان تند حركت‬ ‫ميكنند كه حتي نيمنگاهي هم به پشتسر خود نمياندازند‪ .‬‬ ‫شراب سومي كه ساقي آن خود خداوند است شراب طهوري است‪ :‬وسقاهم‬ ‫رّبهم شرابا ً طهورا ً )دهر‪ ،‬آيه ‪ .‬گروه دوم در سير به سوي حق‪ ،‬حركتي آهسته دارند‬ ‫گويي نميدانند كه راهي طولني در پيش دارند به همين جهت به كام آنها شرابي‬ ‫زنجبيلي ميريزند كه تند و عشقانگيز است و حركت را تسريع ميكند و در كام هر‬ ‫دو گروه بعد از سلوك راه حق شراب طهور ميريزند كه تعلقات را ميسوزاند و‬ ‫سالك را به مرحلهاي از قرب ميبرد كه جايي براي غيرحق باقي نميماند‪.‫كه عشقآفرين است و حركت بهسوي محبوب را سرعت ميبخشد‪ .‬شرابهاي بهشتي از سرچشمههاي‬ ‫گوناگون بهصورتهاي مختلف جريان دارند‪ .(73‬كلمه منها اشاره دارد به اينكه وفور نعمت‬ .‬شراب طهور با دست ساقي‬ ‫الست داده ميشود و انسان را از ماسويالّله خالي كرده‪ ،‬غرق در جمال و جلل‬ ‫الهي ميكند‪.‬آيات اشاره‬ ‫دارند به اينكه شراب كافوري را خود مينوشند ولي شراب زنجبيلي را به آنها‬ ‫مينوشانند‪.‬بعضي نهرهايي جاري هستند‪ ،‬بعضي‬ ‫از زمين فوران ميكنند‪ ،‬بعضي مانند آبشار از بال فروميريزند كه اين همان‬ ‫شراب تسنيم است كه هيچيك از نوشيدنيهاي بهشتي به پاي آن نميرسد‪.‬‬ ‫در آيهاي ديگر سخن از ميصافي سربستهاي از چشمه تسنيم است كه مقربان‬ ‫درگاه الهي از آن مينوشند‪ .‬اين رهروان را بايد با‬ ‫شراب كافوري آرام كرد‪ .

(32‬ذكر اين ميوه به جهت فوائد بسياري است كه در‬ ‫آن وجود دارد‪ .‬‬ ‫در آيه كوتاه ديگري در سوره رحمن سخن از شاخههاي درختان دو بهشت است‬ ‫و اينكه بر هر شاخهاي از هر درخت‪ ،‬نوعي از ميوه وجود دارد و اين شاخهها‬ ‫هيچوقت پير و فرسوده نشده و از طراوت و زيبايي آنها كاسته نميشود‪ :‬ذواتا‬ ‫أفنان )رحمان‪ ،‬آيه ‪ .‬اين درخت بهگونهاي است كه ساقه و‬ ‫شاخههايش از ميوه پوشيده شده است‪ :‬وطلح منضود )واقعه‪ ،‬آيه ‪.(15‬در واقع قرآن كريم در اين آيه مباركه به افراد با ايمان اعلم ميكند كه اگر‬ ‫از ل ّ‬ ‫ذات نامشروع و هوسهاي سركش و آميخته با گناه اجتناب كنند مفهوم آن‪،‬‬ ‫محروميت از ل ّ‬ ‫ذات نخواهد بود زيرا علوهبر اينكه ميتوانند از لذات مشروع در‬ ‫دار دنيا بهره ببرند از لذات جهان ديگر نيز كه در سطح بسيار عالي قرار دارد‬ ‫نيز بهرهمند خواهند شد و همسراني پاك و پاكيزه در انتظار آنهاست‪ .‬‬ ‫ن و انسي‬ ‫آيه ديگري ع ّ‬ ‫فت وحياي اين حوريان را مطرح ميكند كه دست هيچ ج ّ‬ ‫به آنان نرسيده و بهدنبال اين جمال معنوي جمال ظاهري آنان را اينگونه‬ ‫توصيف ميكند كه آنان در صفاي رنگ و درخشندگي مانند ياقوت و مرجاناند كه‬ ‫ن‬ ‫ن انس ولجا ّ‬ ‫ن‪ ،‬كأنه ّ‬ ‫اشارهاي است به زيبايي فوقالعاده آنان‪ :‬لم يطمثه ّ‬ .(48‬كوتاه و مبهمبودن آيه به شنونده تفهيم ميكند كه‬ ‫هرگونه توصيفي از اين نعمتها محدودكردن آنهاست‪.(22‬ديگر اينكه اين ميوهها محدود به فصل‬ ‫خاصي نبوده و در استفاده از آنها هيچ مانعي وجود ندارد‪ :‬وفاكهة كثيره‪ .‬در مجموع‪ ،‬آيات بر اين نكته تأكيد دارند كه ميوههاي بهشتي‬ ‫كامل ً در دسترس بهشتيان قرار دارد و چيدن آنها نياز به هيچ رنج و زحمتي‬ ‫ندارد‪ :‬قطوفها دانيه )حاّقه‪ ،‬آيه ‪ .(33‬‬ ‫قرآن كريم در ارتباط با غذاهاي بهشتي تنها در سوره مباركه طور كه قبل ً ذكر‬ ‫شد اشاره به گوشت نموده و در آيه ديگري نيز گوشت پرندگان را مطرح ميكند‬ ‫كه رستگاران بهشتي از هر نوع گوشت پرنده كه اشتها دارند برايشان آماده‬ ‫مايشتهون )واقعه‪ ،‬آيه ‪.(21‬‬ ‫است‪ :‬ولحم طير م ّ‬ ‫همسران بهشتي‬ ‫يكي ديگر از نعمتهاي عظيم بهشت‪ ،‬وجود همسراني پاك و پاكيزه است‪ :‬قل‬ ‫أونبئكم بخيرٍ من ذلكم اّلذين اّتقوا عند رّبهم جّنات تجري من تحتها النهار‬ ‫خالدين فيها و ازواج م ّ‬ ‫طهره و رضوان منالله والله بصير بالعباد )آل عمران‪ ،‬آيه‬ ‫‪ .‬آيات در‬ ‫توصيف اين زنان از جمال ظاهري و معنوي آنها بحث و گفتوگو ميكند از جمله‬ ‫ن خيرات‬ ‫اينكه زيبارويان بهشتي خلقي نيكو و صورتي بسيار زيبا دارند‪ :‬فيه ّ‬ ‫حسان )رحمان‪ ،‬آيه ‪ (70‬كه اشارهاي است به كمال زيبايي و جمع بين حسن‬ ‫فاف‬ ‫سيرت و حسن صورت در آنان؛ زيرا اين زنان چشماني درشت و سياه و ش ّ‬ ‫دارند و در زيبايي و لطافت همچون مرواريد در صدفاند‪ :‬حور عين‪ ،‬كأمثال‬ ‫اللوءلوء المكنون )واقعه‪ ،‬آيات ‪ 22‬و ‪ (23‬كه اين خود علوه بر لطافت و زيبايي‬ ‫نشاندهنده دستنخوردگي آنان است زيرا مرواريد تا زماني كه در صدف است‬ ‫تللوء و درخشندگي خاصي دارد‪.‬ل‬ ‫مقطوعه ولممنوعه )واقعه‪ ،‬آيات ‪32‬و ‪.(28‬‬ ‫در قسمت ديگري از اين كتاب عظيم از باغهاي انبوه و انواع انگورها نام ميبرد‪:‬‬ ‫حدائق و اعنابا ً )نبأ‪ ،‬آيه ‪ .‫بهگونهاي است كه بهشتيان هرچه از خوردنيهاي بهشت مصرف كنند جزئي از‬ ‫آنها را ميتوانند تناول كنند‪.‬‬ ‫در آيه ديگري سخن از درختي سبز و خوشرنگ و خوشبو ميرود كه ميوهاي‬ ‫شيرين و خوشطعم شبيه موز دارد‪ .

(37‬آيه به محّبت و عشق بين آنها با همسرانشان و‬ ‫همچنين تفاهمي كه با هم دارند اشاره دارد‪.8935‬‬ ‫ابريق‪ :‬آبريز‪ ،‬آبدستان‪ ،‬جام شراب بهشتى‬ ‫كبار و به شكل جمع‪ ،‬در آيه ‪ 18‬واقعه‪ 56/‬و در وصف يكى از‬ ‫اين واژه‪ ،‬ي ‌‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫واب َو‬ ‫ف َ‬ ‫مجالس شادكامى مقّربان آمده است‪َ» :‬يطو ُ‬ ‫مخلدو َ‬ ‫عليِهم ِولد َ ٌ‬ ‫ن ُ‬ ‫ن * ب ِأك َ‬ ‫َأباريقَ و َ‬ ‫هبا‬ ‫ن= نوجوانانى جاودان ]در شكوه و طراوت[پيوست ‌‬ ‫معي ‌‬ ‫كأس ِ‬ ‫من َ‬ ‫ىجارى بهشتى ]و شراب طهور[گرداگرد‬ ‫مهايى از نهرها ‌‬ ‫هها و جا ‌‬ ‫حها و كوز ‌‬ ‫قد ‌‬ ‫ىگردند«‪.‬از ادّله اين گروه‪ ،‬آن است كه اي ‌‬ ‫دانست ‌‬ ‫ىزيسته‪،‬‬ ‫دن ايران آن روزگار م ‌‬ ‫اشعار كسانى م ‌‬ ‫ىتوان يافت كه تحت تأثير تم ّ‬ ‫]‪[6‬‬ ‫هاند‪ .maarefquran.‬‬ ‫آيه ديگري مطرح ميكند كه اين سياهچشمان زيبارو نگاه خود را از ديگران بريده‬ ‫ص فقط چشم به همسران خود دوختهاند‪ :‬وعندهم‬ ‫و با ناز و كرشمهاي خا ّ‬ ‫قاصرات ال ّ‬ ‫طرف عين )صافات‪ ،‬آيه ‪ .php/page.‫الياقوت والمرجان )رحمان‪ ،‬آيات ‪ 56‬و ‪ .‬‬ ‫‪<Pasted from <http://www.‬درباره مبدأ پيدايش اين واژه‪ ،‬دو ديدگاه وجود دارد‪:‬‬ ‫استفاده م ‌‬ ‫سران پيشين و معاصر مسلمان و غير مسلمان‪،‬‬ ‫بسيارى از لغ ‌‬ ‫تشناسان و مف ّ‬ ‫آن را عربى شده واژه فارسى »آبريز« »آبراه« و »آبرى به معناى آب ريختن«‬ ‫هها را فقط در ميان‬ ‫نگونه واژ ‌‬ ‫هاند‪ [5].‬‬ ‫زنان در بهشت ارائه ميدهد كه قابلتص ّ‬ ‫و حقيقت مطلب اينكه توصيف نعمتهاي گرانقدر و بينظير بهشتي با هيچ زبان و‬ ‫قلمي ممكن نيست و هيچكس نميداند كه به پاداش نيكو كاريهايش چه نعمتها و‬ ‫لذتهاي بينهايتي در انتظار او خواهد بود‪.‬‬ ‫آنان م ‌‬ ‫ىرسد‪،‬‬ ‫هاند كه به نظر م ‌‬ ‫لها و كاربردهاى گوناگونى شناساند ‌‬ ‫ابريق را به شك ‌‬ ‫هاى خاص بوده است‪ .‬برخى‬ ‫هها هنگام نزول‪ ،‬جزئى از فرهنگ عر ‌‬ ‫]‪ [8‬زيرا اين واژ ‌‬ ‫ديگر‪ ،‬گامى فراتر نهاده‪ ،‬بر اين باورند كه در گزينش اين واژه از زبان فارسى‪،‬‬ ‫رازى نهفته است؛ به اين معنا كه خداوند‪ ،‬براى ترغيب مؤمنان و نماياندن‬ ‫شادكامى مقّربان‪ ،‬اين واژه را از زبان فارسى به كار برده؛ زيرا مجالس طرب‬ ‫]‪[9‬‬ ‫ما‬ ‫هترين خوش ‌‬ ‫اشراف ايرانى‪ ،‬برجست ‌‬ ‫ىهاى دنيايى آن روزگار بوده است؛ ا ّ‬ ‫برخى‪ ،‬با استدلل به آياتى كه قرآن را كتابى عربى معّرفى كرده‪ ،‬به عربى بودن‬ .(58‬اين زيبارويان به همسرانشان‬ ‫ن و سالاند‬ ‫عشق ميورزند و خوشزبان و فصيح هستند و با همسران خود هم س ّ‬ ‫عربا ً أترابا ً )واقعه‪ ،‬آيه ‪ .viewArticle/LinkID.‬از ديدگاه اين گروه‪ ،‬وجود‬ ‫معناى درخشندگى نيز از »ابريق« برم ‌‬ ‫ىرساند؛‬ ‫نهاى گوناگون در قرآن‪ ،‬آسيبى به عربى بودن آن نم ‌‬ ‫واژگانى چند از زبا ‌‬ ‫بزبانان بوده است‪ .org/index.‬كسانى‪ ،‬فقط به‬ ‫انواع متفاوتى داشته يا در هر جا به گون ‌‬ ‫]‪[3‬‬ ‫]‪[2‬‬ ‫هدار بودن و برخى‪ ،‬به هر دو اشاره كرده و‬ ‫هدار بودن‪ [1]،‬گروهى‪ ،‬به لول ‌‬ ‫دست ‌‬ ‫]‪[4‬‬ ‫لها‬ ‫هاند‪ .(48‬درمجموع اينكه اين آيات‪ ،‬تصويري از‬ ‫ور نيست‪.‬اين تفاوت شك ‌‬ ‫هاى بلند دانست ‌‬ ‫هاى كشيده و دست ‌‬ ‫آن را ظرفى با دهان ‌‬ ‫ت‌وشو‪ ،‬از‬ ‫هاى به گوناگونى كاربرد آن باشد؛ چنان كه براى شس ‌‬ ‫ىتواند اشار ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ىلوله‬ ‫هدار و ب ‌‬ ‫هدار و با لوله‪‌ ،‬وبراى نوشيدن*‪ ،‬از كوزه مانندى دست ‌‬ ‫هاى دست ‌‬ ‫آفتاب ‌‬ ‫ىشده است‪ .‬برخى‬ ‫هنشينان ناآشنا با مجالس طرب اشراف‪ ،‬الفتى با آن نداشت ‌‬ ‫‌وبادي ‌‬ ‫ديگر از اين گروه‪ ،‬حّتى اصل »برق« را هم برگرفته از واژه فارسى »بّره«‬ ‫نسان‪،‬‬ ‫حسن‪ ،‬به اين نام خوانده شده است؛ بدي ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ىدانند كه به جهت ظرافت و ُ‬ ‫]‪[7‬‬ ‫ىآيد‪ .

‬‬ ‫سابقون( در صدر ايستاد ‌‬ ‫]‪[16‬‬ ‫هاند؛‬ ‫سران‪ ،‬ابريق را دربرگيرنده آب* ي‌اشراب بهشتى دانست ‌‬ ‫بسيارى از مف ّ‬ ‫ً‬ ‫ههاى ارادت‪،‬‬ ‫ما برخى از ايشان‪ ،‬اين شراب را صرفا با تأويلت عرفانى‪ ،‬به باد ‌‬ ‫ا ّ‬ ‫]‪[18‬‬ ‫]‪[17‬‬ ‫تفسير‬ ‫و يا شراب احدّيت‬ ‫معرفت‪ ،‬محّبت‪ ،‬عشق‪ ،‬ذوق‪ ،‬حكمت و علم‬ ‫ههاى دنيايى از قبيل‬ ‫ىهاى اين باده آن است كه آفات باد ‌‬ ‫هاند‪ .‬به نظر آنان‪ ،‬ابريق را از آن روى بدين نام خواند ‌‬ ‫م ‌‬ ‫]‪[11‬‬ ‫چنان كه به شمشير درخشنده و زن نيكو صورت‬ ‫ىدرخشد؛‬ ‫دت روشنى م ‌‬ ‫ش ّ‬ ‫]‪[12‬‬ ‫مچنين برخى ازاين گروه‪ ،‬فقط ب‌اتكيه بر مباحث‬ ‫ه ‌‬ ‫ىگويند؛‬ ‫نيز »ابريق« م ‌‬ ‫ههايى كه به دشوارى قابل اثباتند‪ ،‬اين واژه را‬ ‫نشناسى و ارائه فرضي ّ ‌‬ ‫زبا ‌‬ ‫ىدانند كه پس از ورود به‬ ‫قالباب = ريختن آب« م ‌‬ ‫ىالصل و برگرفته از »ري ‌‬ ‫عرب ‌‬ ‫]‪[13‬‬ ‫هاست‪.‬‬ ‫هترين آن ها آورده شد ‌‬ ‫گيتى گشته و گزيد ‌‬ ‫منابع‪:‬‬ ‫التقان فى علوم القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير القرآن‬ ‫عالبيان‬ ‫نالعربى؛ تفسير القرآن الكريم‪ ،‬ملصدرا؛ التفسير الكبير؛ جام ‌‬ ‫الكريم‪ ،‬اب ‌‬ ‫عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لحكام القرآن‪ ،‬قرطبى؛ الدّرالمنثور فى التفسير‬ ‫سالمحيط؛‬ ‫حالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ القامو ‌‬ ‫بالمأثور؛ رو ‌‬ ‫عالبيان فى‬ ‫تنامه دهخدا؛ مجم ‌‬ ‫نالعرب؛ لغ ‌‬ ‫ةالبرار؛ لسا ‌‬ ‫فالسرار و عد ّ ‌‬ ‫كش ‌‬ ‫ساللغه؛ المعّرب‬ ‫تفسير القرآن؛ المعجم فى فقه اللغة و سّر بلغته؛ معجم مقايي ‌‬ .‬واقعه ‪/‬‬ ‫هخدمت[م ‌‬ ‫بر گردشان پسرانى جاودان ]ب ‌‬ ‫هگانه اكواب‪ ،‬اباريق و كأس را‬ ‫مهاى س ‌‬ ‫هاند‪ :‬هر كدام از پسران به تنهايى جا ‌‬ ‫گفت ‌‬ ‫مها خود در گردشند و همراهى پسران‬ ‫هنظر فخر رازى‪ ،‬جا ‌‬ ‫در دست دارد‪ .‬‬ ‫فارسى و بازگشت دوباره به زبان عربى‪ ،‬شكل »ابريق« به خود گرفت ‌‬ ‫ابريق در قرآن‪:‬‬ ‫ابريق‪ ،‬همراه دو ظرف ديگر بهشتى )كوب و كأس( آمده و برخلف آن دو كه‬ ‫هاند‪ [14]،‬ظرفى مستقل و منبع آب يا شراب* بهشتى‬ ‫نها را يكى دانست ‌‬ ‫گروهى آ ‌‬ ‫]‪[15‬‬ ‫ن‬ ‫است‪.‫همعناى چيز درخشنده و بّراق‬ ‫واژه اعتقاد داشته‪ ،‬آن را از ريشه »برق« و ب ‌‬ ‫هاند كه رنگش از‬ ‫ىدانند‪ [10].‬‬ ‫بسيار ِ‬ ‫ىآيد كه گردش پسران ابريق به دست‪ ،‬سبب شكوه و‬ ‫از ظاهر آيات بر م ‌‬ ‫ههاى‬ ‫ما حاصل توجي ‌‬ ‫شوكت مجلس مقّربان و زينت بخش بزم آنان است؛ ا ّ‬ ‫شتر از مقّربان‬ ‫سران آن است كه پسران ابريق به دست‪ ،‬بي ‌‬ ‫عرفانى برخى مف ّ‬ ‫]‪[21‬‬ ‫جه به‬ ‫قآميز سود م ‌‬ ‫از اين گردش شو ‌‬ ‫ىجويند‪ .‬از ويژگ ‌‬ ‫كرد ‌‬ ‫‪(19 ،56‬‬ ‫ن‪) «.‬‬ ‫سـِبقو َ‬ ‫قرآن‪ ،‬نوشندگان از ابريق را چنين بازشناسانده است‪َ» :‬وال ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫نهامقّربانند«‪) .‬در باريك انديشى ديگرى‪ ،‬با تو ّ‬ ‫ههاى اين آيات نيز گرداگرد‬ ‫هاند‪ :‬گويا براى گزينش واژ ‌‬ ‫مها گفت ‌‬ ‫موضوع گردش جا ‌‬ ‫]‪[22‬‬ ‫هاست‪.‬ب ‌‬ ‫]‪[19‬‬ ‫و شايد بر دست هر‬ ‫ىداشت بهشتيان است‬ ‫مها براى اكرام و گرام ‌‬ ‫ىباجا ‌‬ ‫بهشت ‌‬ ‫نگر‬ ‫عآمدن »اباريق« نيز بيا ‌‬ ‫مها در گردش باشد ‌وجم ‌‬ ‫كدام از پسران‪ ،‬يكى از جا ‌‬ ‫]‪[20‬‬ ‫ى شمار آنان است‪.‬واقعه‪‌ /‬‬ ‫سرگيجه و عق ‌‬ ‫ن َ‬ ‫زفو َ‬ ‫دعو َ‬ ‫ص ّ‬ ‫لربايى را ندارد‪» :‬ل‌ َي ُ َ‬ ‫عنَها ‌ول‌ َُين ِ‬ ‫مها آن است كه در دست پسران بهشتى قرار دارند؛‬ ‫از ديگر اوصاف اين جا ‌‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ن=‬ ‫پسرانى كه همواره ب ‌‬ ‫رگرد مقّربان در گردشند‪» :‬ي َطو ُ‬ ‫مخلدو َ‬ ‫ف عَليِهم ِولد َ ٌ‬ ‫ن‌ ُ‬ ‫‪ (17 ،56‬برخى‬ ‫‌‬ ‫ىگردند‪) «.‬واقعه‪/‬‬ ‫شگام آ ‌‬ ‫شگامان پي ‌‬ ‫ن = و پي ‌‬ ‫مقّربو َ‬ ‫سـبقو َ‬ ‫ال ّ‬ ‫ن * أولـئ ِك ال ُ‬ ‫ىيابند كه در سايه‬ ‫همندى از ابريق دست م ‌‬ ‫‪ 10 ،56‬و ‪ (11‬كسانى به فيض بهر ‌‬ ‫‌‬ ‫ىها‪ ،‬به مقام قرب الهى رسيده و در ميان‬ ‫ىشان به سوى خيرات و نيك ‌‬ ‫شگام ‌‬ ‫پي ‌‬ ‫هگانه معّرفى شده در اين سوره‪) ،‬اصحاب يمين‪ ،‬اصحاب شمال‪،‬‬ ‫ههاى س ‌‬ ‫گرو ‌‬ ‫هاند‪.

‬‬ ‫القامو ‌‬ ‫ههاى دخيل‪ ،‬ص‪،‌102‬‬ ‫]‪ [6‬المعجم فى فقه اللغة‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪» ،112‬أباريق«؛ واژ ‌‬ ‫»ابريق«‪.‌445‬‬ ‫]‪ [16‬التفسيرالكبير‪ ،‬ج‪ ،‌29‬ص‪‌151‬؛ جامع البيان‪ ،‬مج‪ ،‌13‬ج‪ ،‌27‬ص‪‌227‬؛‬ ‫فالسرار‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌209‬‬ ‫]‪ [4‬رو ‌‬ ‫نالعرب‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌383‬برق«؛‬ ‫]‪ [5‬المعّرب‪ ،‬ص‪ ‌18‬و ‪» ،130‬ابريق«؛ لسا ‌‬ ‫سالمحيط‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪» ،‌1152‬برق«‪.‬‬ ‫]‪ [10‬مفردات‪ ،‬ص‪» ،‌119‬برق«؛ مقاييس‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌222‬برق«؛ قرطبى‪ ،‬ج‬ ‫‪ ،‌17‬ص‪.‌30‬‬ ‫]‪ [22‬المعجم فى فقه اللغه‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص‪.‌445‬‬ ‫كش ‌‬ ‫]‪ [17‬تفسير ابن عربى‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‌151‬‬ ‫]‪ [20‬المعجم فى فقه اللغه‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‬‬ ‫]‪ [8‬التقان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‬‬ ‫]‪ [3‬مجم ‌‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌15‬ج‪ ،‌27‬ص‪.viewArticle/LinkID.‬‬ ‫]‪ [7‬التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌256‬برق«؛ مقاييس‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌222‬برق«‪.‌114‬‬ ‫‪<Pasted from <http://www.org/index.‌‌588‬‬ ‫]‪ [18‬تفسيرملصدرا‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.4721‬‬ ‫زنان بهشتي‬ ‫احمد صادقي اردستاني‬ ‫پيرزن‪ ،‬قدخميده و نفس زنان‪ ،‬در حالي كه عصا به دست داشت و عرق بر‬ ‫يگذشت‪ .9‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌13‬ج‪ ،‌27‬ص‪‌226‬؛ الدّرالمنثور‪ ،‬ج ‌‬ ‫]‪ [1‬جام ‌‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌15‬ج‪ ،‌27‬ص‪.‬سپس با اميدواري‬ ‫از آن حضرت خواست دعا كند تا او وارد بهشت شود‪.‬ناگاه چشمش به‬ ‫هي تنگ و خالي م ‌‬ ‫پيشانيش نقش بسته بود‪ ،‬از كوچ ‌‬ ‫پيامبر)ص( افتاد و چون به آن حضرت نزديك شد‪ ،‬سلم كرد‪ .‫ههاى دخيل‬ ‫من الكلم العجمى على حروف المعجم؛ مفردات الفاظ القرآن؛ واژ ‌‬ ‫در قرآن مجيد؛ هل فى القرآن اعجمى‪.‬‬ ‫]‪ [12‬مقاييس‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌222‬برق«‪.‬‬ ‫ىنژاد‬ ‫تقى صادقى‪ ،‬رضا خراسان ‌‬ ‫‪ ،8‬ص ‪.‬‬ ‫]‪ [13‬هل فى القرآن اعجمى‪ ،‬ص‪.‌31‬‬ ‫]‪ [19‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌29‬ص‪.‌209‬‬ ‫]‪ [2‬رو ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪327‬؛ دهخدا‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌244‬ابريق«‪.‬‬ ‫يشوند! پيرزن با‬ ‫پيامبر)ص( بر خلف انتظار او فرمود‪ :‬پيرزنان داخل بهشت نم ‌‬ ‫شنيدن اين سخن به گريه افتاد‪ ،‬ولي پيامبر)ص( خنديد و فرمود‪ :‬آيا سخن خدا‬ ‫نها را‬ ‫هي زنان بهشتي فرموده است‪»:‬ما آ ‌‬ ‫هاي كه در قرآن دربار ‌‬ ‫را نشنيد ‌‬ .maarefquran.‌113‬‬ ‫]‪ [21‬تفسير ابن عربى‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص‪‌588‬؛ تفسير ملصدرا‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.php/page.‌122‬‬ ‫]‪ [11‬مفردات‪ ،‬ص‪» ،‌119‬برق«‪.‌209‬‬ ‫]‪ [14‬رو ‌‬ ‫]‪ [15‬كشف السرار‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌40‬‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌15‬ج‪ ،‌27‬ص‪.‌289‬‬ ‫]‪ [9‬المعجم فى فقه اللغه‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌113‬أباريق«‪.

‬‬ ‫هور ‌‬ ‫يبرند‪ ،‬مردان نيز در اين بهر ‌‬ ‫م ‌‬ ‫يهاي زنان بهشتي را با استناد به آيات قرآن كريم و‬ ‫يها و زيباي ‌‬ ‫اكنون ويژگ ‌‬ ‫يكنيم‪:‬‬ ‫احاديث ديني بيان م ‌‬ ‫‪1‬ـ جواني و شادابي‬ ‫تهاي‬ ‫هي نعم ‌‬ ‫پيش از اين گفتيم كه پيامبر)ص( از سوي خداوند متعال‪ ،‬دربار ‌‬ ‫نجا چيزهايي فراهم شده است كه هيچ چشمي آن‬ ‫بهشت فرموده است‪» :‬در آ ‌‬ ‫را نديده و هيچ گوشي آن را نشنيده و حّتي به قلب و فكر كسي خطور نكرده‬ ‫تها‪ ،‬زنان جوان و زيباي بهشتي هستند‪.‬‬ ‫است«‪ 3‬و از جمله نعم ‌‬ ‫هي جواني و شادابي زنان بهشتي كه بر خلف جواني و‬ ‫قرآن كريم دربار ‌‬ ‫يهاي دنيا‪ ،‬پژمردگي و فرسودگي در آن راه ندارد ) از جواني و شادابي‬ ‫زيباي ‌‬ ‫هي عمل آنان به دست‬ ‫هميشگي برخوردارند(‪ ،‬فرموده است‪ »:‬افرادي كه نام ‌‬ ‫نقدري دارند كه به آنان‬ ‫راستشان داده شده و سعادتمندند‪ ،‬همسران گرا ‌‬ ‫هي آنان را بكر و شوهر به خود نديده‬ ‫هايم و هم ‌‬ ‫‪،‬آفرينش جديد )و جواني( بخشيد ‌‬ ‫يورزند و خوش سخن‬ ‫هايم و آنان نسبت به شوهرهاي خويش‪ ،‬عشق م ‌‬ ‫گردانيد ‌‬ ‫ن و سال بوده و در خوبي و زيبايي ظاهر و باطن نيز‬ ‫و فصي ‌‬ ‫حاند و با آنان‪ ،‬هم س ّ‬ ‫همانند هستند‪4«.‬آن حضرت فرمود‪:‬‬ ‫داستان نگراني و گري ‌‬ ‫يشود! بلل سياه پوست وقتي اين‬ ‫اتفاقا ً سياه پوست هم داخل بهشت نم ‌‬ ‫سخن را شنيد و با پيرزن درميان گذاشت‪ ،‬خود و پيرزن هر دو به گريه و زاري‬ ‫پرداختند‪.‬‬ ‫يكردند كه عّباس‪ ،‬عموي پيامبر)ص(‪ ،‬وضع آنان را‬ ‫مچنان گريه م ‌‬ ‫پيرزن و بلل ه ‌‬ ‫ً‬ ‫براي رسول خدا )ص( شرح داد‪ .‬‬ ‫ه را »بكر« و شوهر ناديده گردانيد ‌‬ ‫آفرينش نوين و جديدي بخشيديم و هم ‌‬ ‫‪1‬‬ ‫َ‬ ‫مچنين روزي پيامبر)ص( به پيرزن ديگري از قبيله اشجع برخورد كرد كه او‬ ‫ه ‌‬ ‫يروند و از‬ ‫يداشت‪ .‬بايد دانست »مردان بهشتي« نيز امتيازهاي فو ‌‬ ‫يبهر ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫يهاي‬ ‫تهاي يكديگرند اگر ويژگ ‌‬ ‫هي نيازها و لذ ّ ‌‬ ‫مچنان كه زن و مرد‪ ،‬تكميل كنند ‌‬ ‫ه ‌‬ ‫تبخشي در زنان‪،‬وجود داشته باشد‪ ،‬جز اين كه خو‌دآنان از آن بهره‬ ‫مثبت و لذ ّ ‌‬ ‫يها با زنان شريك هستند‪.‬پيرزن با شنيدن اين سخن سخت منقلب شد و به گريه‬ ‫يگذشت‪،‬‬ ‫نجا م ‌‬ ‫افتاد‪.‬‬ .‬‬ ‫قالعاد ‌‬ ‫هاند‪ .‬طولي نكشيد كه بلل؛ مؤذن سياه پوست پيامبر كه از آ ‌‬ ‫پيرزن را گريان ديد و ناراحت شد‪ .‬آن گاه به حضور رسول خد‌ا)ص( رسيد و‬ ‫هي پيرزن را براي ايشان شرح داد‪ .‬پيامبر )ص( به عباس فرمود‪ :‬اتفاقا پيرمردان‬ ‫يروند‪ .‬‬ ‫يمو و چش ‌‬ ‫تهاي ب ‌‬ ‫نهاي تميز و صور ‌‬ ‫بد ‌‬ ‫سرگذشت هاي بال را بدين جهت آورديم كه وقتي سخن »زنان بهشتي« و‬ ‫يشود‪ ،‬مردان نپندارند كه تنها‬ ‫هي آنان مطرح م ‌‬ ‫قالعاد ‌‬ ‫يهاي فو ‌‬ ‫امتيازها و ويژگ ‌‬ ‫نها‬ ‫يهايي هستند و »مردان بهشتي« از آ ‌‬ ‫زنان داراي چنين امتيازها و برتر ‌‬ ‫هاي دارند‪.‬افرادي كه وارد بهشت م ‌‬ ‫مهاي سرمه كشيده دارند‪2«.‬حضرت فرمود‪ :‬پيرزنان به بهشت نم ‌‬ ‫آهسته آهسته قدم برم ‌‬ ‫كنار او گذشت‪ .‬آنان داخل بهشت م ‌‬ ‫هاند‪ ،‬م ‌‬ ‫آنان را بهتر از آن چه بود ‌‬ ‫يشوند‪ ،‬اندام و‬ ‫كه جوان و سفيد و نوراني هستند‪ .‬‬ ‫هم به بهشت نم ‌‬ ‫ر)ص(‪ ،‬پيرزن و بلل و عّباس را نزد خويش فراخواند و‬ ‫پس از چند لحظه‪ ،‬پيامب ‌‬ ‫يبخشد و‬ ‫براي خوشحال كردن آنان فرمود‪»:‬خداوند‪ ،‬به افراد آفرينشي جديد م ‌‬ ‫يشوند‪ ،‬در حالي‬ ‫يگرداند‪ .‫هايم‪«.‬بدين ترتيب‪ ،‬عّباس نيز ناراحت شد‪.

‬‬ ‫يگردد و‬ ‫بسياري از معاني و مفاهيم انساني و غير انساني در چشمان نمودار م ‌‬ ‫يگذارد‪.‬‬ ‫حور كسي است كه سياهي چشم او كامل ً سياه و سفيدي آن كامل ً سفيد و‬ ‫ُ‬ ‫فاف است‪ .‬‬ ‫‪4‬ـ چشمان سياه و درشت‬ ‫چشم‪ ،‬از نظر ساختار فيزيولوژيكي و حركت و نگاه‌‪،‬نوعي جاذبه و پيام دارد ‪.‬خداوند در سه جاي قرآن‪ ،‬با عبارت‪»:‬‬ ‫اين ويژگ ‌‬ ‫َ‬ ‫م فيها أْزوا َُ‬ ‫يها را پادا ‌‬ ‫ش‬ ‫يها و زشت ‌‬ ‫مط ّّهرة«‪ 6‬زنان پاك و پاكيزه از آلودگ ‌‬ ‫ج ُ‬ ‫ل َهُ ْ‬ ‫افرادي قرار داده است كه ايمان و عمل صالح دارند‪.‬‬ .‬حورعين گروهي از زنان بهشتي درشت چشم هستند كه خداوند‪،‬‬ ‫ش ّ‬ ‫آنان را براي مو?منان در بهشت آفريده است‪ .‬‬ ‫م ‌‬ ‫يها نيز از آن زنان بهشتي است‪.‬‬ ‫همسران خودند و طمع نگاه و لذ ّ ‌‬ ‫يگويد‪ »:‬به عّزت‬ ‫فاري‪ ،‬زن بهشتي به همسر خود م ‌‬ ‫بر اساس روايت ابوذر غ ّ‬ ‫پروردگارم سوگند! در بهشت چيزي را بهتر از تو سراغ ندارم‪ .‬سپاس مخصوص‬ ‫خداوند است كه مرا همسر تو و تو را همسر من قرار داده است‪9«.‬خداوند اين زنان زيباي سيه چشم را براي مؤمنان و‬ ‫بزرگواران آفريده است‪11«.‫هي مردان و زنان بهشتي چنين فرموده است‪ » :‬همه افرادي‬ ‫پيامبر)ص( دربار ‌‬ ‫ن و سال آنان‬ ‫كه به بهشت وارد م ‌‬ ‫يشوند‪ ،‬جواني پايدار و هميشگي دارند و س ّ‬ ‫يوسه سال است‪5«.‬‬ ‫هم‪ ،‬سي تا س ‌‬ ‫‪2‬ـ پاكي و پيراستگي‬ ‫شهاي‬ ‫يهاي فكري ‪،‬اخلقي و ظاهري و باطني‪ ،‬ارز ‌‬ ‫پاكي و پيراستگي از آلودگ ‌‬ ‫ل ّ‬ ‫نها تلش‬ ‫نها براي دست يافتن به آ ‌‬ ‫ذت بخش و دلنشيني هستند كه همه انسا ‌‬ ‫نها رسيدند‪،‬ل ّ‬ ‫ميابي و سعادت را به خوبي احساس‬ ‫ذت كا ‌‬ ‫يكنند و اگر بدا ‌‬ ‫م ‌‬ ‫يكنند‪.‬‬ ‫تهاي آن‬ ‫مچون خود بهشت و نعم ‌‬ ‫هي بقره‪،‬اين زنان را ه ‌‬ ‫خداوند در سور ‌‬ ‫هي آل عمران‪ ،‬رضوان و رضايت خداوندي را‬ ‫جاويدان شمرده است‪ .‬پيامبر اسلم)ص( فرموده است‪:‬‬ ‫يگويند‪ :‬ما‬ ‫يخوانند و م ‌‬ ‫»حورالعين در بهشت براي همسران خود آواز م ‌‬ ‫حورالعين زيبا هستيم‪ .‬‬ ‫به هرحال‪،‬بر اساس روايت امام صادق)ع( »زنان بهشتي جسم و بدن و جان و‬ ‫روحي« پاك دارند و از حسد و ناپاكي هاي ديگر اخلقي )كه زنان دنيا را ناراحت‬ ‫هاند ‪7«.‬‬ ‫يسازد( پيراست ‌‬ ‫و گرفتار م ‌‬ ‫تنخوردگي و شيفتگي‬ ‫‪3‬ـ دس ‌‬ ‫يهاي زنان‬ ‫تنخوردگي و از هر نظر بكر و دوشيزه بودن‪ ،‬از ديگر ويژگ ‌‬ ‫دس ‌‬ ‫بهشتي است‪ .‬قرآن كريم‪ ،‬اين موضوع را در دو جا مطرح كرده است و با‬ ‫غهاي بهشتي‪ ،‬زناني هستند كه جز به‬ ‫يفرمايد‪ »:‬در با ‌‬ ‫اندكي تفاوت لفظي م ‌‬ ‫يورزند و پيش از آن‪ ،‬هيچ انسان و‬ ‫يدوزند و عشق نم ‌‬ ‫همسران خود چشم نم ‌‬ ‫هي‬ ‫هو دلداد ‌‬ ‫جّني با آنان تماس نگرفته است‪ 8«.‬اين زنان دوشيزه و پاكند و شيفت ‌‬ ‫تجويي از هيچ مرد ديگري را ندارند‪.‬در سور ‌‬ ‫ههايي‬ ‫هي نساء‪ ،‬زندگي با آن زنان را زير ساي ‌‬ ‫همراه آنان آورده و در سور ‌‬ ‫توصيف كرده است كه هميشه دوام دارد‪.‬‬ ‫بدين وسيله بر مخاطبان‪،‬تأثير م ‌‬ ‫قرآن كريم‪،‬به جز پاكي چشم زنان بهشتي كه در بال بيان شد‪،‬در آيات ديگر به‬ ‫هي حورعين از آن ياد‬ ‫ساختمان فيزيولوژيكي آن پرداخته و در چهار آيه با واژ ‌‬ ‫كرده است‪10.

‬بدي ‌‬ ‫هي طوبي و قصر حور‬ ‫باغ بهشت و ساي ‌‬ ‫يكنم‪12.11‬كنزالعمال‪،‬ج ‪،14‬ص ‪.216‬‬ ‫‪<Pasted from <http://www.295‬‬ ‫‪ .8‬سوره الرحمن ‪56،‬ـ ‪.‬‬ ‫مرجان‪ ،‬مج ّ‬ ‫فترين آن‪،‬‬ ‫گهاي گوناگون دارد‪ ،‬ولي معرو ‌‬ ‫ياقوت‪ ،‬سنگي معدني است كه رن ‌‬ ‫هاي دارد‪.57‬‬ ‫‪ .‬گويا قرآن كريم با مثال آوردن‬ ‫دارد وشاخ ‌‬ ‫»ياقوت و مرجان« خواسته است وضع بدن و اندام زنان بهشتي را كه سرخي و‬ ‫سفيدي شفاف‪ ،‬در هم آميخته و رنگ ج ّ‬ ‫ذاب و چشم نوازي دارد‪ ،‬ترسيم كند‪.org/index.6‬سوره بقره‪25،‬؛ آل عمران‪15 ،‬و ‪.208‬‬ ‫‪ .153‬‬ ‫‪ .454‬‬ ‫‪ .‫هها خلصه‬ ‫نهاي بهشتي در اين جنب ‌‬ ‫نبايد فراموش كنيم كه هدف عالي انسا ‌‬ ‫يشود‪ ،‬بلكه رضوان و رضايت مندي خداوند از بهشتيان‪ ،‬براي آنان نعمت و‬ ‫نم ‌‬ ‫يتوان نغمه سرداد كه‪:‬‬ ‫نخاطر م ‌‬ ‫هدف بزرگي خواهد بود‪.22،‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ 6‬ـ مرواريد درخشان‬ .3‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪،8‬ص ‪191‬؛ كنزالعمال‪،‬ج ‪،14‬ص ‪.2‬منه ‌‬ ‫‪ .‬‬ ‫هاي هستند كه سفيدي مغز‬ ‫يخوانيم‪» :‬زنان بهشتي به گون ‌‬ ‫در حديث نيز چنين م ‌‬ ‫يشود و خداوند فرموده است‪:‬آنان‬ ‫ساق پاي آنان از روي هفتاد پرده ديده م ‌‬ ‫همانند ياقوت و مرجان اند«‪3.10‬سوره دخان‪54،‬؛ طور‪20،‬؛ الرحمن‪72،‬؛ واقعه‪.‬‬ ‫هاند و‬ ‫هواقع شد ‌‬ ‫لو تشبي ‌‬ ‫يدانيم كه در شعر وادب‪،‬اين دو عنصر‪ ،‬زياد مورد تمثي ‌‬ ‫م ‌‬ ‫يهاي مورد نظر خويش را در قالب ياقوت و‬ ‫اديبان و شاعران و عارفان‪ ،‬زيباي ‌‬ ‫سم كرده اند‪.4‬سوره واقعه‪27 ،‬ـ ‪.php/page.7101‬‬ ‫زنان بهشتي قسمت دوم‬ ‫احمد صادقي‬ ‫‪ 5‬ـ ياقوت و مرجان‬ ‫نزنان بهشتي بيان گرديد‪ ،‬قرآن كريم‪ ،‬وضع و‬ ‫يهاي چشما ‌‬ ‫نكه ويژگ ‌‬ ‫پس از آ ‌‬ ‫يفرمايد‪:‬‬ ‫يگذارد‪ .518‬‬ ‫‪ .9‬مجم ‌‬ ‫‪ .5‬كنزالعمال‪ ،‬ج ‪، 14‬ص ‪ 477‬؛ منهج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.12‬ديوان حافظ‪،‬ص ‪.37‬‬ ‫‪ .139‬‬ ‫‪ .viewArticle/LinkID.7‬بحارالنوار‪،‬ج ‪،8‬ص ‪.72‬‬ ‫عالبيان في تفسير القرآن‪،‬ج ‪،9‬ص ‪.maarefquran.36‬‬ ‫ج الصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪153‬؛ بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،16‬ص ‪.‬‬ ‫با خاك كوي دوست‪ ،‬برابر نم ‌‬ ‫پاورقيها‪:‬‬ ‫‪ .‬در اين باره م ‌‬ ‫يهايي اندام و جسم آنان را به نمايش م ‌‬ ‫ويژگ ‌‬ ‫آنان مانند ياقوت و مرجان هستند‪1.‬‬ ‫»ياقوت سرخ« است كه سرخي و درخشندگي ويژ ‌‬ ‫گهاي گوناگوني‬ ‫ههاي درخت است كه رن ‌‬ ‫مرجان نيز حيواني دريايي شبيه شاخ ‌‬ ‫صترين آن‪ ،‬رنگ سفيد است‪ 2.1‬سوره واقعه‪35 ،‬و ‪.

‬‬ ‫كه در خيم ‌‬ ‫ههاي بهشتي كه در آن حوريان درشت چشم براي همسران و مخصوص‬ ‫خيم ‌‬ ‫آنان و به دور از چشم ديگران‪ ،‬در اختيارشان قرار دارد‪ ،‬چگونه است؟ آيا هم‬ ‫چون خيمه هايي است كه جوانان و اهل دل با همسران خويش‪ ،‬در كنار بركه‪،‬‬ ‫هاي زيباي يا در‬ ‫جويبار و آبشار‪ ،‬روي مرغزاري زير درختان سپيدار و برفراز تپ ّ ‌‬ ‫يكنند و به استراحت و ل ّ‬ ‫ذت مطلوب‬ ‫هاي برپا م ‌‬ ‫جاي پرطراوت و شاعران ‌‬ ‫يپردازند؟!‬ ‫م ‌‬ ‫ههاي‬ ‫هها برخلف خيم ‌‬ ‫يگويند‪ :‬اين خيم ‌‬ ‫هها م ‌‬ ‫هي وضع اين خيم ‌‬ ‫اهل لغت دربار ‌‬ ‫دنيايي كه از پارچه است‪ ،‬خانه هايي هستند كه از چوب ساخته شده ‪ 9‬يا خانه‬ .‬بدن و اندام آنان نيز در‬ ‫مهاي درشت آنان كامل ً سفيد و ش ّ‬ ‫چش ‌‬ ‫سفيدي و ظرافت مثل لؤلؤ مكنون‪ ،‬يعني مثل مرواريدي است كه در صدف‬ ‫فاف ديگري قرار گرفته و هيچ دستي به آنان نرسيده و هيچ غبارو‬ ‫سفيد ش ّ‬ ‫آليشي بر آنان وارد نشده است و كامل ً ظريف‪ ،‬زيبا‪ ،‬ج ّ‬ ‫ذاب و دل فريب اند‪.‬‬ ‫‪7‬ـ خراميدن‬ ‫يرسد‪» :‬شما و‬ ‫هنگام ورود اهل ايمان و عمل به بهشت‪ ،‬به آنان دستور م ‌‬ ‫يفرمايد‪:‬‬ ‫همسرتان در نهايت بهجت و شادماني وارد شويد‪ 5«.‬‬ ‫مها و اندام هايي كه توصيف شد‪ ،‬وقتي كنار همسران‬ ‫اين زنان‪ ،‬با اين گونه چش ‌‬ ‫يگيرند‪ ،‬با آوازهاي زيبا و پرطنين خود‪ ،‬به خوانندگي و نغمه‬ ‫خويش قرار م ‌‬ ‫يپردازند‪.‫»مرواريد در صدف قرار گرفته«‪ ،‬ويژگي ديگري از زنان بهشتي است كه قرآن‬ ‫تهاي بهشتي براي نزديك كردن به ذهن افراد‬ ‫كريم‪ ،‬آن را به عنوان يكي از نعم ‌‬ ‫يفرمايد‪» :‬آن زنان مانند مرواريد‪ ،‬در صدف پنهان شده اند«‪.‬‬ ‫يكند و م ‌‬ ‫مطرح م ‌‬ ‫بنابراين‪ ،‬حو‌رالعين زناني هستند كه سياهي چشم آنان مشكي كامل و سفيدي‬ ‫فاف است‪ .‬آ ‌‬ ‫يدهد‪ ،‬آنان با گردش و قدم زدن در‬ ‫مردان و همسرانشان در بهشت دست م ‌‬ ‫همندي‬ ‫يپردازند و با بهر ‌‬ ‫هها و كنار جويبارهاي بهشت‪ ،‬به تفريح م ‌‬ ‫غها و زير ساي ‌‬ ‫با ‌‬ ‫يكنند‪.‬‬ ‫ههاي پرشكوه‬ ‫‪ 8‬ـ در خيم ‌‬ ‫ههاي‬ ‫غهاي زيبا به پايان رسيده و بايد در خيم ‌‬ ‫گويا گردش و تفريح در با ‌‬ ‫پرشكوهي كه مح ّ‬ ‫ل سكونت و استراحت بيشتر است‪ ،‬استقرار يافت و زندگي‬ ‫بهتري را آغاز كرد‪.‬‬ ‫سرايي پرشور و دل نشيني م ‌‬ ‫يخوانيم‌‪»:‬زنان بهشتي براي همسران خويش‪ ،‬به‬ ‫ر)ص( م ‌‬ ‫در روايتي از پيامب ‌‬ ‫يخوانند و آن چنان صدايي دارند كه تا آن وقت‪ ،‬هيچ كسي چنين‬ ‫هاي آواز م ‌‬ ‫گون ‌‬ ‫آواز و صدايي را نشنيده است«‪4.‬قرآن كريم‪ ،‬اين صحنه را چنين ترسيم كرده است‪» :‬حورياني‬ ‫ههاي بهشتي مستورند‪8«.‬‬ ‫ج ُ‬ ‫حَبرُون«‪ ،‬با به كار‬ ‫وقتي قرآن به اهل ايمان م ‌‬ ‫كم ت ُ ْ‬ ‫يفرمايد‪» :‬أن ُْتم و أْزوا ُ‬ ‫حب ْْر« است‪،‬معناهايي مانند‪ :‬احترام‬ ‫گرفتن واژ ‌‬ ‫حَبرُون« كه مفرد آن » َ‬ ‫هي »ت ُ ْ‬ ‫يشويد‪ ،‬زيبايي و نورانيت داريد‪ ،‬شادمان هستيد و آثار نيك و ماندگار داريد‪،‬‬ ‫م ‌‬ ‫تهاي سرورآفرين و ل ّ‬ ‫ذت بخشي به‬ ‫نگاه كه چنين حال ‌‬ ‫مورد نظر است‪ 7.‬‬ ‫دي و معنوي‪ ،‬عشق و صفاي واقعي و جاويدان را درك م ‌‬ ‫از نعم ‌‬ ‫تهاي ما ّ‬ ‫به دليل ظهور آثار نعمت و خرسندي و سرور بهشتي‪ ،‬عنوان اين فراز از آيات‬ ‫هي‬ ‫قرآني را »خراميدن«؛ يعني گردش همراه با وقار‪ ،‬زيبايي و ناز و كرشم ‌‬ ‫هزاران و مناظر چشم نواز و دل نشين طبيعي‬ ‫»مردان و زنان بهشتي« در سبز ‌‬ ‫ناميديم‪.‬سپس قرآن م ‌‬ ‫»آنان در باغي از بهشت‪ ،‬شادمان خواهند بود«‪6.

8‬الرحمان‪.‬‬ ‫او زندگي م ‌‬ ‫هي زيبايي ها‬ ‫‪9‬ـ با هم ‌‬ ‫يهاي زنان بهشتي را با عبارت‪» :‬خيرات حسان«‬ ‫خداوند در آيه ي ديگري‪ ،‬ويژگ ‌‬ ‫حسن صورت«‬ ‫حسن سيرت ‌‬ ‫هي خصل ‌‬ ‫يكند كه هم ‌‬ ‫‪ 13‬توصيف م ‌‬ ‫« و» ُ‬ ‫تهاي » ُ‬ ‫يگيرد‪.15 ،‬‬ ‫‪.4‬دايرة المعارف القرن العشرين‪ ،‬فريد وجدي‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪722‬؛ لغت نامه‬ ‫دهخدا‪ ،‬ج ‪ ،50‬ص ‪.1‬الرحما ‌‬ ‫هي دهخدا‪ ،‬ج ‪،50‬ص ‪106‬ـ ‪.‌58 ،‬‬ ‫‪ .2‬لغ ‌‬ ‫‪ .107‬‬ ‫‪ .‫خهاي مخصوصي‬ ‫هاند‪ 10.70 ،‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫زيباي ‌‬ ‫پاورقيها‪:‬‬ ‫ن‪.‬‬ ‫هي ورود م ‌‬ ‫يكنند و به آنان مژد ‌‬ ‫مؤمنان نگهباني م ‌‬ ‫به گفته پيامبر اكرم)ص(‪ ،‬زنان بهشتي يا همان حو‌رالعين وقتي كنار همسران‬ ‫خويش قرار گرفتند‪ ،‬با صداي بلند و ج ّ‬ ‫ذابي كه هرگز به زيبايي آن شنيده نشده‬ ‫يگويند‪»:‬ما هميشه در بهشت هستيم و مرگ‬ ‫است‪ ،‬خطاب به شوهران خود م ‌‬ ‫يبريم و گرفتار‬ ‫به سراغ ما نخواهد آمد‪ .‌203‬‬ ‫هي كافي‪ ،‬ص ‪157‬؛ بحارالنوار‪ ،‬ج ‪،8‬ص ‪.5‬زخرف‪.‬‬ ‫يكند‪،‬از هر جنسي‬ ‫ههاي بهشتي كه قرآن به آن اشاره م ‌‬ ‫به هرحال‪ ،‬خيم ‌‬ ‫باشد‪،‬براساس روايت امام صادق)ع(‪ :‬گسترده و بزرگ و زيبا هستند و هريك‬ ‫چهار در دارند و بر هر دري‪ ،‬زنان جوان فراواني از جانب خداوند متعال‪ ،‬براي‬ ‫يدهند‪11.‬‬ ‫آنان را در بر م ‌‬ ‫ّ‬ ‫بر اين اساس‪ ،‬زناني كه در چهار بهشت يا در دو بهشت يا به طور كلي در‬ ‫يهاي باطني و‬ ‫بهشت متعّلق به مؤمنان و شايستگان هستند‪ ،‬از ويژگ ‌‬ ‫يهاي ظاهري‬ ‫تهاي اخلقي مانند‪ :‬خوش زباني و خوش رفتاري و ويژگ ‌‬ ‫خصل ‌‬ ‫مانند‪ :‬طراوت و زيبايي چهره برخوردارند‪14.11‬روض ‌‬ .471‬‬ ‫‪.302‬‬ ‫‪ .3‬كليات سعدي‪ ،‬ص ‪.‬خداوند ما را براي مردان مؤمن و بزرگوار‬ ‫م ‌‬ ‫ّ‬ ‫هها( با‬ ‫آفريده است‪ .‬خوشا به حال كسي كه ما به وي تعلق داريم و )در اين خيم ‌‬ ‫يكنيم‪12.9‬مجم ‌‬ ‫‪.72 ،‬‬ ‫عالبحرين‪ ،‬ص ‪.7‬المفردات في غريب القرآن‪ ،‬ص ‪ 106‬؛ المنجد‪ ،‬ص ‪.‬ما پيوسته در ناز و نعمت به سر م ‌‬ ‫تمندي به سر‬ ‫كاستي و ناداري نخواهيم شد‪ .213‬‬ ‫‪ .107‬‬ ‫تنام ‌‬ ‫‪.‬ما هميشه در خوشحالي و رضاي ‌‬ ‫يبريم و خشم و تندخويي نداريم‪ .10‬المنجد‪ ،‬ص ‪.‬شايد هم كا ‌‬ ‫هايي كه از سنگ و مانند آن ساخته شد ‌‬ ‫باشد‪.162‬‬ ‫‪.6‬روم‪.‬‬ ‫يها و امتيازهاي زنان بهشتي عبارتند از‪ :‬جواني و شادابي‬ ‫بنابراين‪ ،‬مجموع ويژگ ‌‬ ‫هميشگي‪ ،‬پاكي و پيراستگي از هر گونه پليدي و آلودگي‪ ،‬بكر بودن‪ ،‬شيفتگي در‬ ‫مهاي سياه و درشت و شفاف چون ياقوت و مرجان‪،‬‬ ‫برابر همسران‪ ،‬چش ‌‬ ‫ههاي پرشكوه‪،‬‬ ‫درخشنگي چون مرواريد‪ ،‬خراميدن و دل ربايي‪ ،‬حضور در خيم ‌‬ ‫هي‬ ‫ن و سال بودن و خوش رفتاري با همسران و آراستگي به هم ‌‬ ‫هم س ّ‬ ‫يهاي ظاهري و باطني‪.

70 ،‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪،9‬ص ‪.7156‬‬ ‫بهشت و مشخصات و نعمت های آن‬ ‫بهشت آنجائی است که پرهیزکاران ‪ ،‬در آن زندگی خواهند کرد ‪ ،‬آنجایی که‬ ‫منتهی الیه حرکت کمالی نیکوکاران است ‪ ،‬آنجا که ثمرات شیرین کردار‬ ‫شایستگان ‪ ،‬در آنجا به منصه ظهور می رسد ‪ ،‬آنجایی است که آرامش و خاطر‬ ‫و هرگونه نعمتی برای واردین آن فراهم است ‪ ،‬آنجا بهترین و عالی ترین وسایل‬ ‫آسایش برای مردم فراهم ‪ ،‬و کسی را با کسی کاری نیست ‪ ،‬آنجا هرکسی هر‬ ‫چیزی بخواهد برایش میسر و هر نوع نعمتی موجود است ‪ ،‬آنجا ‪..‬‬ ‫آنجا بهشت است که از نظر قرآن به نامهایی از قبیل ‪ :‬جنت ‪ ،‬دارالسلم ‪،‬‬ ‫دارالخلود ‪ ،‬دارالمقامه ‪ ،‬جنه المأوی ‪ ،‬جنات عدن ‪ ،‬دارالحیوان ‪ ،‬فردوس ‪ ،‬جنات‬ ‫النعیم ‪ ،‬مقام امین و ‪ .12‬مجمع البيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪211‬؛ كن ‌‬ ‫جالصادقين‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.maarefquran.13‬الرحمان‪.‬خوانده شده است ‪ .org/index.14‬مجم ‌‬ ‫‪<Pasted from <http://www.‬‬ ‫البته عقائد و نظرات دانشمندان درباره بهشت و جهنم و به طور کلی عالم پس‬ ‫از مرگ مختلف است ‪ ،‬گروهی آن را مادی صرف دانسته ‪ ،‬گروهی آن را‬ ‫روحانی محض پنداشته و گروهی دیگر آن را به حسب مراتب و حالت هم‬ ‫روحانی و هم مادی دانسته اند ‪ .‬حال نظر قرآن را درباره بهشت و نعمت های‬ ‫مادی و روحی آن ذیل ً بیان می نماییم ‪:‬‬ ...viewArticle/LinkID..‫زالعمال‪ ،‬ج ‪ ،14‬ص ‪518‬؛ بحا‌رالنوار‪ ،‬ج‬ ‫‪.php/page.211‬‬ ‫‪،8‬ص ‪121‬؛ منه ‌‬ ‫‪ .211‬‬ ‫‪.‬بنابراین بهشت و یا هر لفظی که‬ ‫مرادف آن است ‪ ،‬جایگاه کسانی است که ایمان دارند ‪ ،‬کارهای شایسته انجام‬ ‫می دهند ‪ ،‬از محرمات پرهیز می کنند ‪ ،‬با خلوص عقیده پروردگار خود را‬ ‫پرستش می کنند ‪ ،‬از خدای خود می ترسند ‪ ،‬به وعده هایی که با خدا و یا‬ ‫بندگانش برقرار ساخته اند وفا می کنند ‪ ،‬برای مصالح ملت و پیشبرد مصالح‬ ‫عالی بشری و به طور خلصه در راه خدا با جان و مال خود جهاد می کنند ‪ ،‬از‬ ‫کرده های زشت خود پشیمان شده ‪ ،‬در انجام وظایف انسانی خود کوتاهی نمی‬ ‫کنند و به طور کلی از ارتکاب معاصی خودداری نموده و به کارهای نیک گرایش‬ ‫دارند ‪.

‬‬ ‫صد ْ ُ‬ ‫م َين َ‬ ‫‪َ (2‬‬ ‫قا َ‬ ‫ه َ‬ ‫من‬ ‫صاِد ِ‬ ‫ه َ‬ ‫ري ِ‬ ‫ن ِ‬ ‫ت تَ ْ‬ ‫م َ‬ ‫ف ُ‬ ‫جّنا ٌ‬ ‫و ُ‬ ‫م لَ ُ‬ ‫ق ُ‬ ‫قي َ‬ ‫ه ْ‬ ‫ه ْ‬ ‫ل الل ّ ُ‬ ‫ع ال ّ‬ ‫ذا ي َ ْ‬ ‫ج ِ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ه ذَل ِ َ‬ ‫ك‬ ‫هاُر َ‬ ‫ضوا ْ َ‬ ‫ه َ‬ ‫ن ِ‬ ‫وَر ُ‬ ‫دا ّر ِ‬ ‫خال ِ ِ‬ ‫ها أب َ ً‬ ‫تَ ْ‬ ‫عن ْ ُ‬ ‫في َ‬ ‫دي َ‬ ‫ها الن ْ َ‬ ‫حت ِ َ‬ ‫عن ْ ُ‬ ‫ه ْ‬ ‫ي الل ّ ُ‬ ‫م َ‬ ‫ض َ‬ ‫ْ‬ ‫ال ْ َ‬ ‫م ) سوره مائده آیه ‪( 119‬‬ ‫ع ِ‬ ‫وُز ال َ‬ ‫ظي ُ‬ ‫ف ْ‬ ‫که یعنی ‪:‬‬ .‫نعمت های جسمانی بهشت ‪:‬‬ ‫• نهرها و درخت ها و میوه های بهشت ‪:‬‬ ‫قرآن شریف بهشت را بیشتر با کلمه » جنت « که به معنی بستانی است که از‬ ‫لحاظ کثرت و تکاثف درخت ها و پیجیدگی شاخه های آنها ‪ ،‬ایجاد سایه و پوشش‬ ‫مخصوصی برای سطح آن کرده است ‪ ،‬یاد می نماید ‪ .‬ما به عنوان نمونه‬ ‫به چند آیه ذیل اشاره می کنیم ‪:‬‬ ‫غير آسن َ‬ ‫َ‬ ‫مت ّ ُ‬ ‫مث َ ُ‬ ‫هاٌر‬ ‫ن ِ‬ ‫و ِ‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫قو َ‬ ‫ل ال ْ َ‬ ‫وأ ن ْ َ‬ ‫ها أن ْ َ‬ ‫في َ‬ ‫من ّ‬ ‫هاٌر ّ‬ ‫عدَ ال ْ ُ‬ ‫‪َ (1‬‬ ‫ِ ٍ َ‬ ‫ة ال ِّتي ُ‬ ‫ماء َ ْ َِ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫ة لل ّ‬ ‫ن‬ ‫ن َ‬ ‫م ي َت َ َ‬ ‫ر لذّ ٍ‬ ‫ِ‬ ‫غي ّْر ط ْ‬ ‫م ْ‬ ‫وأن ْ َ‬ ‫رِبي َ‬ ‫م ْ‬ ‫وأن ْ َ‬ ‫هاٌر ّ‬ ‫خ ْ‬ ‫هاٌر ّ‬ ‫م ُ‬ ‫ع ُ‬ ‫نل ْ‬ ‫ن َ‬ ‫ه َ‬ ‫شا ِ‬ ‫م ٍ‬ ‫من لب َ ٍ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ص ّ‬ ‫من ك ّ‬ ‫و‬ ‫م ْ‬ ‫َ‬ ‫ن ُ‬ ‫غ ِ‬ ‫م ِ‬ ‫مَرا ِ‬ ‫ها ِ‬ ‫م ْ‬ ‫في َ‬ ‫ول ُ‬ ‫ع َ‬ ‫مك َ‬ ‫ه ْ‬ ‫فَرةٌ ّ‬ ‫و َ‬ ‫ل الث ّ َ‬ ‫ه ْ‬ ‫ل ّ‬ ‫م َ‬ ‫ه َ‬ ‫ت َ‬ ‫فى َ‬ ‫س ٍ‬ ‫من ّرب ّ ِ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ف َ‬ ‫ما َ‬ ‫س ُ‬ ‫م ) سوره محمد آیه‬ ‫َ‬ ‫عاء ُ‬ ‫خال ِدٌ ِ‬ ‫ح ِ‬ ‫م َ‬ ‫قط َ‬ ‫ماء َ‬ ‫و ُ‬ ‫ه ْ‬ ‫عأ ْ‬ ‫مي ً‬ ‫قوا َ‬ ‫ر َ‬ ‫في الّنا ِ‬ ‫‪( 15‬‬ ‫که یعنی ‪:‬‬ ‫مثل بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده ]چون باغى است كه[ در آن‬ ‫نهرهايى است از آبى كه ]رنگ و بو و طعمش[ برنگشته و جويهايى از شيرى كه‬ ‫مزهاش دگرگون نشود و رودهايى از بادهاى كه براى نوشندگان لذتى است و‬ ‫جويبارهايى از انگبين ناب و در آنجا از هر گونه ميوه براى آنان ]فراهم[ است و‬ ‫]از همه بالتر[ آمرزش پروردگار آنهاست ]آيا چنين كسى در چنين باغى دلانگيز[‬ ‫مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده‬ ‫مىشود ]تا[ رودههايشان را از هم فرو پاشد ‪.‬بهشتی که قرآن توصیف‬ ‫می کند ‪ ،‬نهرهایی از شیر که مزه اش تغییر نمی کند ‪ ،‬نهرهایی از خمر ‪،‬‬ ‫نهرهایی از عسل تصفیه شده ‪ ،‬نهرهایی از آب گوارای جاری که هرگز بدبو نمی‬ ‫شود ؛ درخت های انبوه و در هم پیچیده ‪ ،‬سایه های فرح انگیز دائمی ‪ ،‬میوه‬ ‫های رنگارنگی که در دسترس همگان است و بالخره هر نوع صفا و طراوتی که‬ ‫برای یک محیط فرح انگیز لزم و ضروری است ‪ ،‬دارا است ‪ .

‬‬ ‫َ‬ ‫وب َ ّ‬ ‫من‬ ‫و َ‬ ‫ري ِ‬ ‫جّنا ٍ‬ ‫حا ِ‬ ‫ع ِ‬ ‫ر ال ّ ِ‬ ‫تأ ّ‬ ‫ت تَ ْ‬ ‫م َ‬ ‫صال ِ َ‬ ‫ن لَ ُ‬ ‫ه ْ‬ ‫ذين آ َ‬ ‫مُلوا ْ ال ّ‬ ‫مُنوا ْ َ‬ ‫‪َ (3‬‬ ‫ج ِ‬ ‫ش ِ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ْ‬ ‫ُ‬ ‫ً‬ ‫ْ‬ ‫ّ‬ ‫ز ْ‬ ‫ة ّرْزقا َ‬ ‫ز ُ‬ ‫ه َ‬ ‫قَنا‬ ‫قالوا َ‬ ‫ذا ال ِ‬ ‫مَر ٍ‬ ‫ها ِ‬ ‫قوا ِ‬ ‫تَ ْ‬ ‫من ْ َ‬ ‫ها الن ْ َ‬ ‫حت ِ َ‬ ‫من ث َ َ‬ ‫هاُر ك ُل َ‬ ‫ذي ُر ِ‬ ‫ما ُر ِ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ً‬ ‫ْ‬ ‫من َ‬ ‫مت َ َ‬ ‫قب ْ ُ‬ ‫ها‬ ‫م ِ‬ ‫و ُ‬ ‫م ِ‬ ‫وأُتوا ب ِ ِ‬ ‫ِ‬ ‫وا ٌ‬ ‫في َ‬ ‫مط ّ‬ ‫في َ‬ ‫ول ُ‬ ‫ه ْ‬ ‫ج ّ‬ ‫ه ْ‬ ‫ه ُ‬ ‫هَرةٌ َ‬ ‫ها أْز َ‬ ‫شاِبها َ‬ ‫ل َ‬ ‫ن ) سوره بقره آیه ‪( 25‬‬ ‫َ‬ ‫دو َ‬ ‫خال ِ ُ‬ ‫که یعنی ‪:‬‬ ‫و كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته انجام دادهاند مژده ده كه‬ ‫ايشان را باغهايى خواهد بود كه از زير ]درختان[ آنها جويها روان است هر گاه‬ ‫ميوهاى از آن روزى ايشان شود مىگويند اين همان است كه پيش از اين ]نيز[‬ ‫روزى ما بوده و مانند آن ]نعمتها[ به ايشان داده شود و در آنجا همسرانى‬ ‫پاكيزه خواهند داشت و در آنجا جاودانه بمانند ‪.‫خدا فرمود اين روزى است كه راستگويان را راستىشان سود بخشد براى آنان‬ ‫باغهايى است كه از زير ]درختان[ آن نهرها روان است هميشه در آن جاودانند‬ ‫خدا از آنان خشنود است و آنان ]نيز[ از او خشنودند اين است رستگارى بزرگ ‪.‬‬ ‫و َ‬ ‫ما ي َ ْ‬ ‫ن ؛ ك ُُلوا‬ ‫و ُ‬ ‫ن ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫ه ِ‬ ‫هو َ‬ ‫‪ (5‬إ ِ ّ‬ ‫شت َ ُ‬ ‫قي َ‬ ‫م ّ‬ ‫واك ِ َ‬ ‫ن ال ْ ُ‬ ‫ف َ‬ ‫ن؛ َ‬ ‫عُيو ٍ‬ ‫ل َ‬ ‫في ظَِل ٍ‬ ‫ما ُ‬ ‫وا ْ‬ ‫ن )سوره مرسلت آیه ‪(41‬‬ ‫شَرُبوا َ‬ ‫مُلو َ‬ ‫م تَ ْ‬ ‫ع َ‬ ‫كنت ُ ْ‬ ‫هِنيًئا ب ِ َ‬ ‫َ‬ ‫که یعنی ‪:‬‬ ‫اهل تقوا در زير سايهها و بر كنار چشمهسارانند ؛ با هر ميوهاى كه خوش داشته‬ ‫باشند ؛ به ]پاداش[ آنچه مىكرديد بخوريد و بياشاميد گواراتان باد ‪.‬‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫مت ّ ُ‬ ‫مث َ ُ‬ ‫م‬ ‫و ِ‬ ‫ري ِ‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫قو َ‬ ‫ها َ‬ ‫من ت َ ْ‬ ‫ن تَ ْ‬ ‫ل ال ْ َ‬ ‫هاُر أك ُل ُ َ‬ ‫ها الن ْ َ‬ ‫حت ِ َ‬ ‫دآئ ِ ٌ‬ ‫عدَ ال ْ ُ‬ ‫‪ّ (6‬‬ ‫ة ال ِّتي ُ‬ ‫ج ِ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ّ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ن الّناُر ) سوره رعد‬ ‫و ُ‬ ‫ها ت ِلك ُ‬ ‫عقَبى الكا ِ‬ ‫عقَبى ال ِ‬ ‫ري َ‬ ‫ذي َ‬ ‫وظِل ّ َ‬ ‫ن ات ّقوا ّ‬ ‫ف ِ‬ ‫ِ‬ ‫آیه ‪( 35‬‬ ‫که یعنی ‪:‬‬ ‫وصف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده ]اين است كه[ از زير‬ ‫]درختان [ آن نهرها روان است ميوه و سايهاش پايدار است اين است فرجام‬ ‫كسانى كه پرهيزگارى كردهاند و فرجام كافران آتش ]دوزخ[ است‬ ‫البته صدها آیه دیگر در ان زمینه وجود دارد که ما از ذکر آنها صرف نظر می‬ ‫کنیم ‪.‬‬ ‫ابرار‪ :‬نيكان و نيكوكاران‪ ،‬اهل مرتبه عالى ايمان‪ ،‬داراى منزلتى برتر از‬ ‫لتر از مقّربان‬ ‫أولوااللباب* )خردمندان( و ناز ‌‬ ‫واژه »ابرار« به گفته راغب‪ ،‬جمع »باّر« )اسم فاعل از ب ِّر(]‪ [1‬و به گفته برخى‬ ‫صْعب‪ ،‬صفت مشبهه‬ ‫مف ّ‬ ‫سران]‪ [2‬و بسيارى از لغويان‪ [3]،‬جمع »ب َّر« )بر وزن َ‬ ‫هاند‪].‬‬ ‫ق ُ‬ ‫ة َ َ‬ ‫طو ُ‬ ‫ت ُ‬ ‫ها ت َذِْليًل ) سوره انسان آیه‬ ‫دان ِي َ ً‬ ‫و َ‬ ‫وذُل ّل َ ْ‬ ‫ف َ‬ ‫م ظَِلل ُ َ‬ ‫ه ْ‬ ‫ها َ‬ ‫‪َ (4‬‬ ‫علي ْ ِ‬ ‫‪( 14‬‬ ‫که یعنی ‪:‬‬ ‫و سايهها]ى درختان[ به آنان نزديك است و ميوههايش ]براى چيدن[ رام ‪.‬‬ ‫سران‪ ،‬آن را جمع »ب َّر« و »باّر« هر دو ياد كرد ‌‬ ‫ما بي ‌‬ ‫شتر مف ّ‬ ‫از ب ِّر( است؛ ا ّ‬ .

‬ب ِّر پدر* به فرزندان‪،‬‬ ‫در پي ‌‬ ‫تربيت و تأمين آنان و برآوردن نيازهايشان و ب ِّر فرزند* به پدر؛ خدمت‪ ،‬خضوع و‬ ‫تگويى‪ ،‬و در عبادت‪ ،‬منطبق بودن آن با‬ ‫رحمت است‪ ،‬و ب ِّر در سخن گفتن‪ ،‬راس ‌‬ ‫ههاى زمين و »ب ُّر« بر گندم‬ ‫شرايط ويژه عبادت است‪ .‬پيامبر)صلى الله عليه وآله(در پاسخ پرسشى درباره ب ِّر‪ ،‬آيه ‪177‬‬ ‫داد ‌‬ ‫بقره‪ 2/‬را كه در بر دارنده برخى عقايد و اعمال واجب و مستحب است‪ ،‬تلوت‬ ‫كرد‪[28].‫قاتش‪ ،‬در مجموع بيست بار در قرآن )ابرار شش بار‪،‬‬ ‫‪ [4‬واژه »ب ِّر«]‪ [5‬با مشت ّ‬ ‫ب َّر سه بار‪ ،‬ب ِّر هشت بار و ب ََرَرة يك بار( به كار رفته است‪.‬‬ ‫ب ِّر به »گستردگى خير و معروف« معنا شده است‪ [6].‬‬ ‫نرو »خير« معنايى عا ‌‬ ‫همراه است؛ از اي ‌‬ ‫مترين مفهوم در زمينه افعال اخلقى و ويژه‬ ‫مفهوم ب ِّر در فرهنگ قرآن‪ ،‬عا ‌‬ ‫َ‬ ‫قتر‪ ،‬ابرار در آيه‬ ‫»افعال اختيارى« است‪ [12].‬به گفته برخى‪ ،‬ب ِّر حقيقى هما ‌‬ ‫نعمل صالح راستين است؛ ا ّ‬ ‫نها ب ِّر‬ ‫نها و تظاهر به آ ‌‬ ‫ى عمل و َبر خود بستن پاكى‪ ،‬ورع ‌وپيروى از آ ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫هنيكوي ِ‬ ‫ت خدا ب ِّر ناميده‬ ‫نيست‪[16].‬برخى نيز جام ‌‬ ‫را نيز از همين باب م ‌‬ ‫]‪ [10‬با اين كه اين دو واژه مترادف نيستند؛ زيرا ب ِّر‪ ،‬خيرى است كه با »قصد«‬ ‫جه« توأم باشد؛ ولى در خير‪» ،‬قصد« شرط نيست؛ بلكه گاهى با »سهو«‬ ‫و »تو ّ‬ ‫مدارد‪[11].‬برخى اين سخن را‬ ‫سع در كا‌رنيك« معنام ‌‬ ‫لحاظ شده‪ ،‬ب ِّر را نيز به »تو ّ‬ ‫ىجامد و به معناى خشكى است‪،‬‬ ‫ها ‌‬ ‫هاند‪ :‬ب ِّر با ب َّر كه كلم ‌‬ ‫فآميز دانسته و گفت ‌‬ ‫تكل ّ ‌‬ ‫هيچ پيوندى ندارد؛ بلكه در حكم ِ مشترك لفظى است‪ [8].‬ب ِّر همان احسان‪‌ ،‬وتح ّ‬ ‫چنين است كه آدمى كار خو‌درا نيكو كند و كار نيك را براى نيك بودن آن يا از‬ ‫مدهد‪ ،‬نه براى پاداش يا تش ّ‬ ‫كر‪‌ ،‬ودر اين‬ ‫اين رو كه خير ديگران در آن است‪ ،‬انجا ‌‬ ‫ت با نفس‪ ،‬صبور باشد‪ [14].‬با اين كه مف ّ‬ ‫ل آيات‪ ،‬مقصود از ب ِّر را مصاديقى خاص از »خير« يا ديگر‬ ‫اساس شأن نزو ِ‬ ‫هاند‪ ،‬حمل اين واژه را بر مفهوم عام و اصلى آن ترجيح‬ ‫معانى ب ِّر ذكر كرد ‌‬ ‫هاند‪ [27].‬برخى برآنند كه‬ ‫جه به‬ ‫مفهوم محورى واژه ب ِّر »نيك ‌‬ ‫وبودن كار در برابر غير« است و اين معنا‪ ،‬ب‌اتو ّ‬ ‫اختلف اشخاص‪ ،‬موضوعات و موارد‪ ،‬تفاوت دارد؛ چنان كه ب ِّر خدا درباره‬ ‫شهايشان است و ب ِّر بنده‬ ‫بندگان‪ ،‬لطف و احسان* به آنان و در گذشتن از لغز ‌‬ ‫شگاه خدا‪ ،‬پيروى و عمل به وظايف بندگى است‪ .‬خداى سبحان‪ ،‬ب ِّر را در كلم‬ ‫راه‪ ،‬بر تلخى مخالف ِ‬ ‫ركرده‬ ‫هها تفسي ‌‬ ‫تها و معامل ‌‬ ‫هايمان و احسان در عباد ‌‬ ‫خود )بقره‪ (177 ،2 /‬ب ‌‬ ‫ما تظاهر‬ ‫است‪[15].‬در تفسير ب ِّر‪ ،‬در كلم ديگر مف ّ‬ ‫شتر از سنخ مصداق است؛ چون طاعت‪ [19]،‬صدق‪]،‬‬ ‫امورى ذكر شده كه بي ‌‬ ‫‪ [20‬ثواب يا بهشت‪[21]،‬صله رحم يا پيوند‪ [22]،‬تقوا‪ [23]،‬اعمال مقبول‪[24]،‬‬ ‫سران در برخى موارد‪ ،‬بر‬ ‫مهربانى‪ ،‬احسان]‪ [25‬و صدقه‪ [26].‬برخى لغويان نيز اين‬ ‫ىدانند و چون در ب َّر وسعت‬ ‫حر( م ‌‬ ‫واژه را برگرفته از ب َّر يعنى بيابان )مقابل ب َ ْ‬ ‫ىكنند‪ [7].‬ب ‌‬ ‫سران‪ ،‬هرگونه اطاع ِ‬ ‫هگفته ديگر‪ ،‬طبق اجماع مف ّ‬ ‫ىشود]‪ [17‬و به نظرى‪ ،‬ب ِّر‪ ،‬هر چيزى از خير و احسان و كار مورد رضايت خدا‬ ‫م ‌‬ ‫سران‬ ‫است كه عامل نزديكى به خدا باشد‪ [18].‬وى اطلق »ب َّر« بر قطع ‌‬ ‫هاند؛‬ ‫عترين معناى ب ِّر را خير دانست ‌‬ ‫ىداند‪ [9].‬‬ ‫فها يا تعبيرهاى گوناگونى دارند؛ مانند‪ :‬كسانى‬ ‫سران‪ ،‬در تفسير ابرار‪ ،‬تعري ‌‬ ‫مف ّ‬ ‫كه طاعت خدا را به طور كامل به جاى آرند و او را از خود خشنود سازند]‪ [29‬و‬ ‫از گناهان بپرهيزند‪ [30].‬آنان كه به خدا‪ ،‬پيامبر و روز بازپسين ايمانى از روى‬ .‬مفهوم قرآنى ب ِّر و به تعبير دقي ‌‬ ‫‪ 177‬بقره ‪ 2/‬به تفصيل بيان شده است‪.‬اوصاف ابرار در اين آيه‪ ،‬در بر دارنده‬ ‫قق آن‬ ‫مراتب سه گانه اعتقاد‪ ،‬اخلق و عمل است‪ [13].

‬ب ِّر و تقوا در مفهوم تفاوت دارند؛ ا ّ‬ ‫مصداق متساوى و مّتحدند؛ زيرا مصداق ب ِّر‪ ،‬مصداق تقوا نيز هست و به عكس‪،‬‬ ‫ه‬ ‫م ِ‌‬ ‫من َءامن بالل ّ ِ‬ ‫ن البّر َ‬ ‫ن الب ِّر َ‬ ‫ناّتقى« )بقره‪‌» ،(189 ،2/‬ولـك ّ‬ ‫‌وآياتى مانند »‌ولك ّ‬ ‫و‪.‬و‬ ‫)مائده‪‌ /‬‬ ‫جيُتم فلت ََتنـ َ‬ ‫منوا إذا َتنـ َ‬ ‫‪» ،(2 ،5‬يـأّيها اّلذين ءا َ‬ ‫جوا بالثم ِ والُعدو ِ‬ ‫‪ (9 ،58‬گفته شده‪ :‬ب ِّر در برابر إثم است‪[39].‬مؤمنانى كه در ايمان خود صادقند‪ [32].2‬فجور‪:‬‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ن‬ ‫ففين‪‌ /‬‬ ‫ب البراِر« )مط ّ‬ ‫ب ال ُ‬ ‫‪7 ،83‬و ‪» ،(18‬إ ّ‬ ‫ن كت َ‬ ‫جارِ ‪ * .‬‬ ‫عقوق‪:‬‬ ‫‪ُ .3‬جرم‪:‬‬ ‫ذين‬ ‫در آيه ‪ 29‬مطففين‪ 83/‬مجرمان در برابر مؤمنان قرار گرفت ‌‬ ‫ن ال ّ ِ‬ ‫هاند‪» :‬إ ِ ّ‬ ‫ن« و مقصود از مؤمنان در اين آيه‪ ،‬به‬ ‫جَرموا كانوا ِ‬ ‫حكو َ‬ ‫من اّلذين َءامنوا َيض َ‬ ‫أ ْ‬ ‫قرينه سياق‪» ،‬ابرار«ند‪[42].‬كل ّ إ ّ‬ ‫ف ّ‬ ‫ن كت َ‬ ‫»ك َل ّ إ ّ‬ ‫ت*‬ ‫ن ال ُ‬ ‫جاَر لفى جحيم = نيكان به طور قطع در بهش ِ‬ ‫ف ّ‬ ‫البراَر َلفى َنعيم * و إ ّ‬ ‫‪ 13 ،82‬و ‪(14‬‬ ‫هپيشگان‪ ،‬در دوزخند‪) «.‫رشد و بصيرت دارند‪ [31].‬تو ّ‬ ‫ندارى از تخّلف حدود و‬ ‫هها مؤيد نظراّول است؛ زيرا تقوا‪ ،‬خويشت ‌‬ ‫معناى واژ ‌‬ ‫دى به آن است‪‌ ،‬وبّر‪ ،‬انجام كارهاى نيكو و اثم‪،‬‬ ‫ثغور الهى‪‌ ،‬وعدوان‪ ،‬تجاوز و تع ّ‬ ‫ىرود‪..‬‬ ‫ابرار را انبيا و اوليا دانست ‌‬ ‫ب ِّر و تقوا‪:‬‬ ‫قات آن با ماّده »تقوا« با هم ذكر شده است‪ .‬‬ ‫انجام كارهاى ناروا به شمار م ‌‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ..‬انفطار‪‌ /‬‬ ‫پرنعمتند و همانا بدكاران و گن ‌‬ ‫فاجر‪ ،‬يعنى فاسق و كسى كه از خير و صلح منحرف شود‪[41].4‬‬ ‫گنويسان‪ [44]،‬عقوق )آزار رساندن به پدر و مادر*‬ ‫سران]‪ [43‬و فرهن ‌‬ ‫برخى مف ّ‬ ‫هاند‪ .‬برخى در تفسير آيه ‪ 193‬آ ‌‬ ‫هاند‪[34]...‬‬ ‫ايجابى )انجام دادن كار خوب( و تقوا بر جنبه سلبى )ترك كار بد( دللت م ‌‬ ‫]‪[38‬‬ ‫ههاى مقابل بر‬ ‫واژ ‌‬ ‫‪ .‬شايان ذكر است كه تقوا اگر به تنهايى به كار رود‪ ،‬همه مصاديق‬ ‫ىگيرد؛ ولى هر گاه در كنار واژه ب ِّر باشد‪ ،‬ب ِّر به جنبه‬ ‫و موارد ب ِّر را در بر م ‌‬ ‫ىكند‪.‬نيكوكارانى‬ ‫ىآن كه اغراض ناپسندى‬ ‫ىدهند؛ ب ‌‬ ‫كه كار نيك را فقط براى رضاى خدا انجام م ‌‬ ‫لعمران‪ 3/‬مقصود از‬ ‫را در نظر داشته باشند‪ [33].‬و ُأولـئ ِ َ‬ ‫ن« )بقره‪ (177 ،2 /‬نشانه وحدت مصداقى است‪ ،‬نه‬ ‫مّتقو َ‬ ‫م ال ُ‬ ‫كه ُ‬ ‫مفهومى‪ [37].‬در‬ ‫و نافرمانى و ترك احسان به آنان( را در برابر ب ِّر به والدين* دانست ‌‬ ‫ى« )زورگوى‬ ‫ى« يا »جّبار عص ّ‬ ‫برخى آيات نيز ب َّر )نيكوكار( در برابر »جّبار شق ّ‬ .‬برخى نيز مفهوم‬ ‫سران‪ ،‬اين دو واژه را داراى مفهومى واحد م ‌‬ ‫مف ّ‬ ‫ىشمرند؛ بدين ترتيب كه ب ِّر را‬ ‫كديگر م ‌‬ ‫مل ي ‌‬ ‫ما مك ّ‬ ‫اين دو واژه را متفاوت‪ ،‬ا ّ‬ ‫سع در كار نيك و انجام دادن اوامر‬ ‫امورى ايجابى‪ ،‬مانند عمل صالح‪ ،‬طاعت‪ ،‬تو ّ‬ ‫الهى دانسته و تقوا را امورى سلبى‪ ،‬مانند دورى از گناهان و هواى نفس و‬ ‫ما در‬ ‫پرهيز از عذاب الهى شمرد ‌‬ ‫هاند‪ [36].‬مجادله‪‌ /‬‬ ‫َتنـ َ‬ ‫جه به‬ ‫به نظر ديگر‪ ،‬ب ِّر در برابر عدوان‪‌ ،‬وتقوا در برابر اثم قرار دارد‪ [40].‬برخى‬ ‫در آياتى از قرآن‪ ،‬ب ِّر يا مشت ّ‬ ‫ىدانند‪ [35].1‬إثم )گناه( و يا عدوان )ستم و تجاوز به حقوق آدميان يا تجاوز از حدود‬ ‫الهى(‪:‬‬ ‫دون = در نيكوكارى و‬ ‫ىالب ِّر و الت ّ ْ‬ ‫عل ‌‬ ‫»َتعاَونوا َ‬ ‫قوى وَ لَتعاونوا عََلى الثم ِ والعُ ْ‬ ‫تيار هم نشويد«‬ ‫كديگر همكارى كنيد و در گناه و تجاوز دس ‌‬ ‫پرهيزگارى با ي ‌‬ ‫ن‪ ...‬‬ ‫جوا بالب ِّر والّتقوى‪) «.

‬امر به وارد شدن در خان ‌‬ ‫حد برخود‪ ،‬چنين م ‌‬ ‫من ا َْبواِبها« در برخى روايات به پذيرش وليت اهل بيت تأويل شده‬ ‫ت ِ‬ ‫الب ُُيو َ‬ ‫ههايى كه خدا‬ ‫است‪ [49].‬از نظر قرآن‪ ،‬ب ِّر پايه عقلى و منطقى دارد و‬ ‫هها را نيز ب ِّر م ‌‬ ‫و خراف ‌‬ ‫نرو‬ ‫هاى مرسوم شده باشد‪ ،‬ب ِّر نيست؛]‪ [46‬از اي ‌‬ ‫كارهاى خرافى‪ ،‬گرچه در جامع ‌‬ ‫ىكند و در برخى آيات نيز با پندار باطل‬ ‫ب ِّر را تعريف‪‌ ،‬ومصاديق آن را تبيين م ‌‬ ‫ىكند؛ مانند‪:‬‬ ‫جاهلى مبارزه و بّر بودن برخى رسوم باطل آنان را نفى م ‌‬ ‫ىشدند؛‬ ‫ههاى خود وارد نم ‌‬ ‫‪ .1‬در جاهلّيت* مرسوم بود كه از د َرِ ورودى به خان ‌‬ ‫ىشدند‪ [47].‬حضرت على)عليه السلم(در تفسير آن فرمود‪ :‬خان ‌‬ ‫لبيت[هستيم؛ پس هر كه با ما‬ ‫=اه ‌‬ ‫فرمان داده از درهاى آن وارد شوند‪ ،‬ما ‌] ‌‬ ‫هها از درهايش وار‌دشده و هركس با ما‬ ‫هوليت ما اقرار كند‪ ،‬به خان ‌‬ ‫بيعت و ب ‌‬ ‫هاست‪].‬است]‪»:[51‬ليس البّر أن ت ُوَّلوا ُوجو َ‬ ‫هكم قَِبل ال َ‬ ‫مشر ِ‬ ‫ّ‬ ‫نو‬ ‫مالخرِ وال َ‬ ‫من َءا َ‬ ‫ن الب ِّر َ‬ ‫ال َ‬ ‫ملـئكةِ و الكتـ ِ‬ ‫ب والن َب ِّيي َ‬ ‫مغرب و لـك ّ‬ ‫من باللهِ والَيو ‌ ِ‬ ‫َءاَتى الما َ‬ ‫نو‬ ‫ن و اب َ ‌‬ ‫حب ّهِ ذ َِوى ال ُ‬ ‫ل َ‬ ‫على ُ‬ ‫ل وال ّ‬ ‫نال ّ‬ ‫قربى والَيتـمى وال َ‬ ‫سائلي َ‬ ‫سبي ِ‬ ‫مسـكي َ‬ ‫هم إذا عهدوا‬ ‫ف ‌‬ ‫ن ب َِعهدِ ِ‬ ‫صلوةَ و ءاَتى الّزكوةَ و الموفو َ‬ ‫ب و أقا َ‬ ‫م ال ّ‬ ‫ىالّرقا ِ‬ ‫س أولـئ ِ َ‬ ‫صدقوا و أولـِئك‬ ‫ضّراِء و حي َ ‌‬ ‫ن فِ ‌‬ ‫ىالبأساِء وال ّ‬ ‫ك اّلذين َ‬ ‫وال ّ‬ ‫صـِبري َ‬ ‫نالبأ ِ‬ ‫ن«‪) ..‬قرآن‪،‬‬ ‫ىگشودند‪ ،‬وارد و خارج م ‌‬ ‫هها م ‌‬ ‫قبى كه در پشت خان ‌‬ ‫بلكه از ن َ ْ‬ ‫هها از درهاى‬ ‫ىارتباط با بّر دانسته و دستور وارد شدن به خان ‌‬ ‫اين كار آنان را ب ‌‬ ‫ُ‬ ‫من اّتقى و‬ ‫ت ِ‬ ‫ن الب ِّر َ‬ ‫آن را داده است‪» :‬ليس البّر ِبأن َتأُتوا الب ُُيو َ‬ ‫من ظهوِرها و لك ّ‬ ‫من ابواِبها«‪) .‬مريم‪ (32 ،19/‬درباره حضرت يحيى*)عليه السلم(نيز‬ ‫ل ‌‬ ‫جعلنى َ‬ ‫مي َ ْ‬ ‫ىكرد و زورگويى نافرمان نبود‪‌» :‬وب َّرا ً‬ ‫ىفرمايد‪ :‬با پدر و مادر خود نيك رفتار م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫نچه‬ ‫عصي ّا«‪) .‬مريم‪» (14 ،19/‬جّبار« انسان را به آ ‌‬ ‫بولد َي ْهِ و ل ‌‬ ‫جّبارا َ‬ ‫ن َ‬ ‫مَيك ْ‬ ‫ى« همان گناه كارِ نافرمان است‪[45].2‬هنگام تغيير قبله* مسلمانان از بي ‌‬ ‫ىپنداشتند نماز‪ ،‬جز به سوى قبله آنان پذيرفته نيست و چنين نماز گزاردن بر‬ ‫م ‌‬ ‫دين پيامبران نيست‪ ،‬با مسلمانان به بحث و مشاجره پرداختند و خداى سبحان‬ ‫ىكردن به آن‪ ،‬هدف اصلى دين‬ ‫هاى ويژه و رو ‌‬ ‫با رد ّ پندار آنان فرمود‪ :‬داشتن قبل ‌‬ ‫و عبادت* نيست؛ بلكه دستورى فرعى است و هدف اساسى و مسأله محورى‬ ‫قو‬ ‫دين‪ ،‬ايمان به خدا و‪ .‬بقره‪ (189 ،2/‬در سبب نزول آيه گفته شده‪ :‬در‬ ‫ت ِ‬ ‫أُتوا الب ُُيو َ‬ ‫ىرسيد به سبب طيره و بديمنى‬ ‫ىكه كسى به خواسته خويش نم ‌‬ ‫جاهلّيت‪ ،‬هنگام ‌‬ ‫تگيرى بيش از‬ ‫حرم بود‪ ،‬براى سخ ‌‬ ‫ىشد يا هنگام ‌‬ ‫مرتكب چنين اعمالى م ‌‬ ‫م ْ‬ ‫ىكه ُ‬ ‫هها از درهاى آن »‌َوأُتوا‬ ‫ىكرد‪ [48]..‬‬ ‫مناسب طبع او نيست وا م ‌‬ ‫ىدارد و »عص ّ‬ ‫مصاديق ب ِّر‪:‬‬ ‫ىشود؛ بر اين اساس‪ ،‬در‬ ‫نچه خوب باشد‪ ،‬ب ِّر شمرده م ‌‬ ‫در عرف هر مجتمعى‪ ،‬آ ‌‬ ‫هها‬ ‫عصر نزول وحى‪ ،‬مخاطبان قرآن‪ ،‬آداب و رسوم اجتماعى برخاسته از افسان ‌‬ ‫ىدانستند‪ .‬بقره‪ (177 ،2/‬سلب بّر از استقبال مشرق و مغرب بدين معنا‬ ‫ه ‌‬ ‫مالمّتقو َ‬ ‫هبدين‬ ‫ىكردن به جهات مزبور‪ ،‬در اصل از مصاديق بّر نيست؛ بلك ‌‬ ‫نيست كه رو ‌‬ ‫ىكردن به سمت خاص‪ ،‬امرى فرعى‬ ‫نها ب ِّر اصيل نيست ‌ورو ‌‬ ‫معنا است كه اي ‌‬ ‫ىرود‪[52].‬‬ ‫هشما‌رم ‌‬ ‫ب ‌‬ .‫ىفرمايد‪ :‬مرا‬ ‫نكه به نقل از عيساى مسيح*)عليه السلم(م ‌‬ ‫نافرمان( آمده؛ چنا ‌‬ ‫ً‬ ‫دتى و‬ ‫با مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است‪‌» :‬وب َّرا ِبول ِ َ‬ ‫جّبارا ً شقي ًّا«‪) .‬‬ ‫نها د‌رآمد ‌‬ ‫هها به آ ‌‬ ‫مخالفت ورزد و غير از ما را برترى دهد‪ ،‬از پشت خان ‌‬ ‫‪[50‬‬ ‫تالمقدس به كعبه‪ ،‬يهوديان و مسيحيان كه‬ ‫‪ .

1 :‬ايمان به خدا‪ ،‬معاد‪ ،‬فرشتگان‪ ،‬كتا ‌‬ ‫پيامبران؛ ‪ .‬بقره‪ (177 ،2/‬تعبير » َ‬ ‫ن البّر َ‬ ‫من ءام َ‬ ‫»‌ولـك ّ‬ ‫ن بالل ّهِ والَيوم ِ الخ ِ‬ ‫ةالّله مانند شناخت براهين اثبات واجب و‬ ‫تهاى مرتبط با معرف ‌‬ ‫بالّله« همه شناخ ‌‬ ‫ىگيرد‪ [66].‫خلق و‬ ‫در اين آيه‪ ،‬برخى مصاديق ب ِّر در شؤون س ‌‬ ‫هگانه آدمى‪ ،‬يعنى عقيده‪ُ ،‬‬ ‫بهاى آسمانى و‬ ‫عمل تبيين شده است‪ .‬در آيات ‪) 14‬وَ َبرا ً ِبولديه وَ لم يكن جّبارا ً َ‬ ‫عصيًا( و ‪) 32‬وَ ب َّرا ً ِبوال ِ َ‬ ‫جّبارا ً َ‬ ‫شقي ًّا( سوره مريم‪ ‌19/‬رفتار شايسته دو پيامبر الهى‪ ،‬حضرت‬ ‫جعلنى َ‬ ‫م يَ ْ‬ ‫لَ ْ‬ ‫يحيى و عيسى)عليهما السلم(در برابر پدر و مادر و خوددارى از زورگويى و‬ ‫كسان و در عرض هم‬ ‫نافرمانى آنان ستوده شده است؛ البّته اين مصاديق ي ‌‬ ‫ىيابد‬ ‫قق نم ‌‬ ‫نها‪ ،‬ب ِّر تح ّ‬ ‫هاى كه بدون آ ‌‬ ‫ومند؛ به گون ‌‬ ‫نيستند؛ بلكه برخى از قبيل مق ّ‬ ‫ىآيند‪.‬‬ ‫من ءا َ‬ ‫ن الب ِّر َ‬ ‫ق والمغر ِ‬ ‫م َ‬ ‫ب و لـك ّ‬ ‫كم قَِبل المشر ِ‬ ‫)بقره‪ (177 ،2/‬قرآن در مقام تعريف ب ِّر )نيكوكارى( از تعريف مزبور عدول‬ ‫ىكند و اين بدان معنا است‬ ‫كرده‪ ،‬به جاى آن ب َّر )نيكوكار( را تعريف و وصف م ‌‬ ‫مها و‬ ‫كه مفهوم ِ خالى از مصداق و حقيقت‪ ،‬اثر و فضيلتى ندارد‪ .‬ايمان آورد‪» :‬ليس‬ ‫الب ِّر أن ُتوّلوا وجوهَ ُ‬ ‫ن بالّله‪.3‬برپا داشتن نماز؛ ‪ .‌5‬‬ ‫نها و هنگام جنگ؛ ‪.4‬پرداختن زكات؛ ‪.‬‬ ‫و برخى ديگر از قبيل عليم و آثار آن به شمار م ‌‬ ‫نها عبارت‬ ‫در روايات نيز مصاديق فراوانى براى ب ِّر ذكر شده كه برخى از آ ‌‬ ‫است از ايمان به خدا‪ [53]،‬توحيد‪ [54]،‬سود رساندن به بندگان خدا‪ [55]،‬فرو‬ ‫ىدستان‪ ،‬وارسى‬ ‫حم بر ته ‌‬ ‫خوردن خشم‪ ،‬درگذشتن از لغز ‌‬ ‫شهاى بدكاران‪ ،‬تر ّ‬ ‫حال همسايگان‪ ،‬اعتراف به برترى صاحبان فضل‪ [56]،‬دوستى و دشمنى‪،‬‬ ‫‌وپيوند و جدايى‪‌ ،‬وخشم و خشنودى براى خدا‪ ،‬كار كردن براى خدا‪ ،‬دعوت به‬ ‫سوى خدا‪ ،‬خشوع براى خدا و احسان در راه او‪ [57]،‬كشته شدن در راه خدا‪]،‬‬ ‫مرنگى و هماهنگى ظاهر و باطن آدمى و خلوت و جلوت او‪ [59]،‬سلم‬ ‫‪ [58‬ه ‌‬ ‫كردن‪ [60]،‬سخاوت‪ ،‬نيكو سخن گفتن‪ ،‬صبر بر آزار‪ [61]،‬كتمان نيازمندى‪،‬‬ ‫كتمان صدقه‪ ،‬كتمان بيمارى و مصيبت‪[62]،‬برپاداشتن فرايض و پرهيزاز‬ ‫محّرمات وصيانت خويشتن از غفلت در امور دينى‪[63].‬باورهاى ابرار در قرآن چنين تبيين شده است‪:‬‬ ‫مّتحد گرديد ‌‬ ‫‪ 1‬و ‪ .‌6‬پايدارى در سخت ‌‬ ‫وفا به عهد و پيما ‌‬ ‫صداقت؛ ‪ .‬‬ ‫باورهاى ابرار‪:‬‬ ‫برترين شأن هستى آدمى‪ ،‬عقايد و باورهاى او است؛]‪ [64‬از اين رو قرآن هنگام‬ ‫شمارش اوصاف ابرار‪ ،‬پس از نفى مصاديق پندارى و نادرست ب ِّر‪ ،‬از باورهاى‬ ‫ىفرمايد‪ :‬نيكى ]همه[آن نيست كه روى خويش به سوى خاور‬ ‫آنان آغاز كرده‪ ،‬م ‌‬ ‫و باختر فرا داريد؛ بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و‪ .2‬ايمان به مبدأ و معاد‪:‬‬ ‫من ءامن‬ ‫ر‪) «.2‬بخشيدن مال به خويشاوندان‪ ،‬يتيمان‪ ،‬بينوايان‪ ،‬در راه ماندگان‪،‬‬ ‫گدايان و در راهِ آزاد كردن بردگان؛ ‪ .‌8‬پرهيزكارى و پرواپيشگى كه در آيه ‪ 189‬بقره‪ 2/‬نيز بيان شده‬ ‫دتى َو‬ ‫است‪ .7‬‬ ‫ىها و زيا ‌‬ ‫نها؛ ‪ .‬شايد بتوان گفت قرآن با روش ياد شده به اين نكته اشاره‬ ‫بسنده نم ‌‬ ‫هاى كه عامل و عمل‬ ‫ىكند كه نيكوكارى با جان نيكوكار آميخته شده؛ به گون ‌‬ ‫م ‌‬ ‫هاند‪ ....‬قرآن‪ ،‬مقا ‌‬ ‫صرف‬ ‫نها روشن م ‌‬ ‫تها را با تعريف صاحبان آ ‌‬ ‫حال ‌‬ ‫ىسازد و به تبيين مفهوم ِ‬ ‫ىكند‪ [65].«..‬خداى متعالى در تبيين صفات‬ ‫صفات ثبوتى و سلبى او را در بر م ‌‬ ‫ابرار‪ ،‬از ايمان به خدا و روز بازپسين آغاز كرد؛ زيرا اين ايمان‪ ،‬اساس هر ب ِّر و‬ ‫مبدأ هر خيرى است و ايمان‪ ،‬ريشه بّر نيست‪ ،‬مگر اين كه در نفس آدمى با‬ ‫برهان تثبيت شود و توأم با خضوع و اذعان باشد؛ پس كسى كه در ميان مردمى‬ .

.‬‬ ‫شر پيامبران پس از خود بود ‌‬ ‫ع ّ‬ ‫قى است كه‬ ‫ىگويد‪ :‬موارد پيش گفته‪ ،‬جامع همه معارف ح ّ‬ ‫لمه طباطبايى م ‌‬ ‫نها را از بندگانش خواسته و مقصود از ايمان‪ ،‬ايمان‬ ‫خداى سبحان‪ ،‬ايمان به آ ‌‬ ‫كاملى است كه در قلب آدمى مستقر شود و شك‪ ،‬اعتراض و اضطراب بدان‬ ‫ىاثر نباشد‪ .‬؛ بنابراين‪ ،‬ابرار داراى مرتبه عالى ايمانند؛ چنا ‌‬ ‫صادقانه ابرار اس ‌‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ن و هم‬ ‫منوا و ل ‌‬ ‫م ‌‬ ‫مَيلب ِ ُ‬ ‫ىفرمايد‪» :‬اّلذين ءا َ‬ ‫سوا إيمـَنهم بظلم أولـئك لهم الم ُ‬ ‫ىكه ايمان آوردند و ايمان خود را به ستمى ]=شرك[نياميختند‪،‬‬ ‫مهتدون = كسان ‌‬ ‫ُ‬ ‫‪[71](82 ،6‬‬ ‫هيافتگانند«‪) .‬جمله »أولـئك اّلذين‬ ‫راه نيابد و در قلمرو اخلق و رفتار نيز ب ‌‬ ‫صدقوا« در ذيل آيه ‪ 177‬بقره‪ 2/‬كه پس از شمردن اوصاف ابرار قرار گرفته و‬ ‫َ‬ ‫در آن‪ ،‬صدق مطلق آمده و به اعمال قلبى يا جوارحى مقّيد نشده‪ ،‬نشانه ايمان‬ ‫نكه قرآن‬ ‫ت‪.3‬ايما ‌‬ ‫نجا كه انسان در مسير رسيدن به كمال و‬ ‫ة« )بقره‪ (2،177/‬از آ ‌‬ ‫»‪ .1‬صداقت‪:‬‬ ‫دقوا«‪) ..‬حصر در جمله »أولـِئك الذين‬ ‫ىكنند؛ ولى د ‌‬ ‫م ‌‬ ‫صدقوا« تأكيدى بر تعريف و بيان حد ّ و بدين معنا است كه اگر ]برجستگان‬ ‫َ‬ ‫ىجويى‪ ،‬آنان همان ابرارند‪[2].‬‬ ‫نبه فرشتگان‪:‬‬ ‫‪ .‬بقره‪ (2،177/‬ابرار كه به اصول پنج گانه اعتقادى‬ ‫ص َ‬ ‫»أولـئك اّلذين َ‬ ‫]مذكور در آيه[‪ ،‬ايمانى راسخ دارند و در موارد شش گانه مذكور ]در آيه[انفاق‬ ‫نهاى سه گانه‬ ‫ىكنند و بر پا دارندگان نماز و پرداخت كنندگان زكاتند و به پيما ‌‬ ‫م ‌‬ ‫نالبأس[شكيبا و‬ ‫ىكنند و در موارد سه گانه صبر ]= بأساء‪ ،‬ضّراء‪ ،‬حي ‌‬ ‫وفا م ‌‬ ‫ىكه ايمان را با زبان اظهار‬ ‫پايدارند‪ ،‬اينان در ايمان خود صادقند‪ ،‬نه كسان ‌‬ ‫ّ‬ ‫لهايشان ايمان نياورده است‪ [1].‫رشد يافته و نام خدا و جهان آخرت را در سوگندها و گفتوگوهايشان شنيده و از‬ ‫آنان پذيرفته‪ ،‬چنين ايمانى باعث نيكوكارى نخواهد شد‪ [67].‬و يقين پارسايان به جهان آخرت و روز‬ ‫هم‬ ‫بازپسين سخن به ميان م ‌‬ ‫خرة ُ‬ ‫ن ِبالَغيب‪ ...‬‬ ‫از[اهل صدق و صداقت را م ‌‬ .‬قرآن در پايان آيه‬ ‫ن« و در آغاز‬ ‫ىكند‪‌»:‬وأولـئك هُ ‌‬ ‫‪ 177‬بقره‪ 2/‬از ابرار به پارسايان تعبير م ‌‬ ‫مالمّتقو َ‬ ‫سوره بقره‪ ،‬از ايمان به غيب )مبدأ و‪ (..‬‬ ‫همه نعم ‌‬ ‫بهاى آسمانى‪:‬‬ ‫‪ .4‬ايمان به رسالت و كتا ‌‬ ‫ب و الن ّب ِّيين« )بقره‪ (177 ،2/‬مقصود از ايمان به كتاب و نبّيين‪ ،‬ايمان به‬ ‫»والكتـ َ‬ ‫بهاى آسمانى آنان‪‌ ،‬وايمان به آنان‪ ،‬مستلزم‬ ‫رسالت همه پيامبران الهى و كتا ‌‬ ‫سّر اين كه مؤمنان و پارسايان‪ ،‬به ويژه ابرار‪ ،‬به‬ ‫پيروى از هدايتشان است و ِ‬ ‫بهاى آسمانى ايمان دارند‪ ،‬اين است كه همه شرايع‪ ،‬در‬ ‫همه رسولن و همه كتا ‌‬ ‫دين‬ ‫اصول و خطوط كّلى معارف )مبدأ‪ ،‬معاد‪ ،‬عمل صالح( ي ‌‬ ‫ن ال ّ‬ ‫كسانند‪» :‬إ ّ‬ ‫دق‬ ‫م« )آ ‌‬ ‫مص ّ‬ ‫عن َ‬ ‫لعمران‪ (19 ،3/‬از اين رو پيامبران الهى‪ ،‬هر يك ُ‬ ‫دالل ّهِ السلـ ُ‬ ‫رسولن پيشين و مب ّ‬ ‫هاند‪[70]..‬وَ ِبال ِ‬ ‫ن ُيؤ ِ‬ ‫ىآورد‪»:‬ا َل ّ ِ‬ ‫منو َ‬ ‫ذي َ‬ ‫ُيوِقنون«‪...‬والملـئك ِ‬ ‫عوالم تجّرد و نور و صفا قرار دارد‪ ،‬پس از ايمان و وابستگى به خداوند تعالى و‬ ‫روز آخرت‪ ،‬بايد اين منزل ]=عالم فرشتگان[را در مسير خود كه بين او و عالم‬ ‫جه قرار دهد؛]‪ [68‬افزون بر اين فرشتگان‪ ،‬واسطه‬ ‫لهوت و نور است‪ ،‬مورد تو ّ‬ ‫فيض خداوند و تدبير كننده امور به اذن اويند؛ بنابراين‪ ،‬شفاعت و ايمان به آنان‬ ‫ىگاه مبدأ‬ ‫از باب شكر واسطه نعمت لزم است؛ چنان كه شكر خداوند در جا ‌‬ ‫تها قرار دارد‪[69].‬انعام‪‌ /‬‬ ‫ايشانند كه ايمنى دارند و آنان را ‌‬ ‫اخلق ابرار‬ ‫‪ .

‬پايدارى‪ ،‬پايه اصيل هر طاعت و پاكى است؛‬ ‫قق م ‌‬ ‫نيكو نيز مح ّ‬ ‫صبروا‬ ‫ازاي ‌‬ ‫نرو از عوامل راه يافتن ابرار‪ ،‬به بهشت شمرده شده‪» :‬وَ َ‬ ‫جزهم ِبما َ‬ ‫ة« )دهر‪ (12 ،76/‬و هنگام ورود بهشتيان به بهشت‪ ،‬فرشتگان در‬ ‫جن ّ ً‬ ‫َ‬ ‫م عليكم بما‬ ‫خوشامدگويى به آنان از پايداريشان در دنيا ياد م ‌‬ ‫ىكنند‪َ »:‬‬ ‫سلـ ٌ‬ ‫صَبرتم« ‪) .6‬اخلص‪:‬‬ ‫‌‬ ‫من ُ‬ ‫م ُ‬ ‫جزاًء و ل ُ‬ ‫شكورا ً = ما براى خشنودى خدا‬ ‫كم لوجهِ الل ّهِ لُنريد ُ ِ‬ ‫كم َ‬ ‫»إّنما ُنطعِ ُ‬ ‫ىخواهيم‪) «.‬‬ ‫‪ .‬رعد‪(24 ،13/‬‬ ‫َ‬ ‫‪ .‬‬ ‫س قيامت م ‌‬ ‫خداوند در دو آيه ياد شده‪ ،‬ابرار را بر اثر داشتن هرا ِ‬ ‫‪ .‬انسان‪(76،10/‬‬ ‫از پروردگارمان در روزى كه دژم و دشوار است م ‌‬ ‫ىستايد‪.‬حصر در جمله »أولـئ ِ َ‬ ‫مّتقون«‬ ‫مىورزند‪ ،‬تقوا پيشگان حقيق ‌‬ ‫ك ُ‬ ‫هم ال ُ‬ ‫نگر كمال تقوا است؛ زيرا اگر بّر و صدق به مرحله تمام نرسد‪ ،‬تقوا نيز‬ ‫بيا ‌‬ ‫كامل نخواهد شد‪[4].4‬شكيبايى‪:‬‬ ‫س = و شكيبايان در سختى و‬ ‫ن فى الَبأساِء وال ّ‬ ‫»ال ّ‬ ‫ضراِء و حي َ‬ ‫صـبري َ‬ ‫ن البأ ِ‬ ‫ق وفا و صبر كه‬ ‫تن ‌‬ ‫گدستى و در زيان و هنگام كارزار‪) «.‬انسان‪ (76،7/‬در برخى روايات‪ ،‬وفا به نذر‪ ،‬بر‬ ‫م ‌‬ ‫ىكنند‪ُ» :‬يوُفو َ‬ ‫قگيرى )عالم ذر(‬ ‫لبيت*)عليهم السلم(كه در موطن ميثا ‌‬ ‫ىبندى به وليت اه ‌‬ ‫پا ‌‬ ‫از آنان گرفته شده‪ ،‬تطبيق شده است‪ [6].‬انسان‪،76/‬‬ ‫ىكنيم و پاداش و سپاسى از شما نم ‌‬ ‫شما را اطعام م ‌‬ ‫‪ (9‬رمز اخلص ابرار‪ ،‬آن است كه به خدا‪ ،‬رسالت و معاد‪ ،‬ايمانى از روى رشد و‬ ‫بصيرت دارند و خود را بنده مملوك پروردگار دانسته‪ ،‬خود را مالك هيچ نفع و‬ ‫نچه را خدا خواسته و بدان خشنود است‪ ،‬چيزى‬ ‫ىدانند‪ .‬شايان ذكر است كه شأن نزول اين‬ ‫ىطالب‪ ،‬حضرت فاطمه زهرا و حسن* و‬ ‫ناب ‌‬ ‫ىب ‌‬ ‫فناپذير عل ‌‬ ‫آيه‪ ،‬شكيبايى وص ‌‬ ‫حسين*)عليهم السلم(است‪[7].‬در سوره انسان در وصف ابرار آمده است كه به نذر خود وفا‬ ‫ن ِبالّنذر«‪) .‬بقره‪ (2،177/‬دو ُ‬ ‫خل ِ‬ ‫ىگيرد‪،‬‬ ‫يكى )صبر( مقتضايش سكون است و ديگرى )وفا( به حركت تعّلق م ‌‬ ‫قهاى‬ ‫قق يابد‪ ،‬ديگر خل ‌‬ ‫ما هرگاه اين دو تح ّ‬ ‫دربر دارنده همه اخلق نيك نيست؛ ا ّ‬ ‫ىشود‪ [8].‬بقره‪ (177 ،2/‬ابرار كه ابعاد اعتقادى دين را باور‬ ‫»‌وأولـِئك هُ ُ ‌‬ ‫مالمّتقو َ‬ ‫ىگيرند؛ وظايف‬ ‫تگيرى از مستمندان بهره م ‌‬ ‫ىهاى خود براى دس ‌‬ ‫دارند‪ ،‬از داراي ‌‬ ‫ن دين‪ ،‬استقامت‬ ‫عبادى و اجتماعى خويش را انجام م ‌‬ ‫ىدهند و در نبرد با دشمنا ِ‬ ‫ىاند‪ [3].‬بقره‪ (2،177/‬گرچه وفاى به عهد در اين آيه مطلق است و هر پيمان و‬ ‫ىشود‪ ،‬به قرينه جمله »إذا عـَهدوا« شامل ايمان و‬ ‫التزام و عقدى را شامل م ‌‬ ‫ىشود؛ زيرا التزام به ايمان و لوازم آن‪ ،‬به زمانى خاص‬ ‫التزام به احكام آن نم ‌‬ ‫مقّيد نيست‪ [5].‬در‬ ‫داشته و بر مخالفت با نفس و دشوارى طاعت‪ ،‬صبر پيشه كرد ‌‬ ‫برخى روايات و نيز از سعيدبن جبير و مجاهد نقل شده است]‪:[10‬‬ .3‬وفادارى‪:‬‬ ‫م إذا عـَهدوا = و وفاداران به پيمان خويش‪ ،‬چون پيمان‬ ‫وفو َ‬ ‫ن ِبعهدِهِ ْ‬ ‫»َوالم ُ‬ ‫بندند‪) «.‫‪ .‬‬ ‫‪ .5‬هراس از معاد‪:‬‬ ‫‌‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫»وَ َيخافون َيوما كان َ‬ ‫مسَتطيرا = و از روزى كه بدى و سختى آن فراگير‬ ‫شّره ُ‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫عبوسا َقمطريرا = ما‬ ‫است م ‌‬ ‫من رّبنا َيوما َ‬ ‫ىترسند« )انسان‪» ،(76،7/‬إّنا َنخا ُ‬ ‫ف ِ‬ ‫ىترسيم‪) «.2‬پارسايى‪:‬‬ ‫ن«‪) .‬آنان جز آ ‌‬ ‫ضررى نم ‌‬ ‫دم‬ ‫نم ‌‬ ‫ىخواهند و به چيزى خشنود نيستند؛ پس اراده خدا را بر اراده خود مق ّ‬ ‫هاند‪ [9].

1‬انفاق محبوب‪:‬‬ ‫تيابى به بّر‪ ،‬جز از راه انفاق محبوب‪ ،‬ممكن نيست‪:‬‬ ‫هدس ‌‬ ‫در برخى آيات آمده ك ‌‬ ‫م‌اُتحّبون = هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد‪ ،‬مگر‬ ‫ف ُ‬ ‫»لن َتناُلوا البّر حّتى ُتن ِ‬ ‫قوا م ّ‬ ‫لعمران‪ (3،92/‬انفاق مال‪ ،‬يكى‬ ‫آن كه از آن چه دوست داريد‪ ،‬انفاق كنيد«‪) ..‬اگر به »ايتاِء المال« برگردد‪ ،‬يعنى مال را با ميل و رغبت به‬ ‫ىتواند به‬ ‫مچنين ضمير »حّبه« در آيه ‪ 8‬انسان‪ 76/‬م ‌‬ ‫ىپردازند؛ ه ‌‬ ‫مستمندان م ‌‬ ‫گترين ابزارهاى ارزيابى‬ ‫بها در راه خدا‪ ،‬از بزر ‌‬ ‫»الّله« برگردد‪ [19].‬‬ ‫پرسيده شد‪ :‬ح ّ‬ ‫ّ‬ ‫ىتواند به »الله« يا به »ايتاِء المال«‬ ‫ضمير»على حّبه« در آيه ‪ 177‬بقره‪ 2/‬نيز م ‌‬ ‫باز گردد‪ .‬انسان‪ (76،8/‬از امام رضا)عليه السلم(درباره اين آيه‬ ‫ب خدا يا دوستى مال؟ فرمود‪ :‬دوستى طعام‪[18].‬انفاق‪ ،‬معيار جدايى ايمان راستين‬ ‫دعايى است‪ [15].‬انفاق محبو ‌‬ ‫و آزمايش ايمان درست از ايمان فاسد است؛ زيرا در چنين انفاقى‪ ،‬دوستى با‬ ‫ىيابد‪[20].‬از مه ‌‬ ‫حب ّ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ل على ُ‬ ‫ىترساند]‪‌»:[14‬ولـك ّ‬ ‫ايمان و عمل صالح‪ ،‬انفاق در راه خدا است‪ ..‬ابوذر گفت‪ :‬روز نياز من هنگامى است كه در خانه قبر قرار گيرم‪.‬و ءاَتى الما َ‬ ‫مترين مظاهر‬ ‫ه‪ «.‬‬ ‫خدا كه بايد بر دوستى مال و غير آن چيره شود‪ ،‬ظهور و بروز م ‌‬ ‫بترين اموال‬ ‫ىكوشيدند تا از محبو ‌‬ ‫مسلمانان صدر اسلم با الهام از اين آيات م ‌‬ ‫خود انفاق كنند؛ چنان كه ابوذرغفارى از مهمان خود خواست تا از شتران وى‪،‬‬ ‫نها را براى خود برگزيند‪ .‬گرچه تعبير »ءاتى الما َ‬ ‫ل« در اين آيه‪ ،‬شامل صدقات‬ ‫وا ّ‬ ‫ة« در پايان آيه شاهد است كه‬ ‫مستحب و واجب هر دو م ‌‬ ‫ىشود‪» ،‬أتى الّزكو َ‬ ‫ىالمال«‬ ‫سران‪» ،‬ءات ‌‬ ‫زكات واجب از آن اراد ‌‬ ‫هنشده است‪ [16].‬ابرار در سوره انسان نيز بر اثرِ اطعام‬ ‫نيز از مصاديق آن به شمار م ‌‬ ‫و بخشيدن طعام مورد علقه و نياز خويش ستوده شده و عمل آنان از مصاديق‬ ‫مسكينا ً‬ ‫ن ال ّ‬ ‫حب ّهِ ِ‬ ‫روشن انفاق محبوب به شمار آمده است‪» :‬وَ ُيطع ِ‬ ‫م على ُ‬ ‫مو َ‬ ‫طعا َ‬ ‫و يتيما ً و أسيرًا«‪) .‬آ ‌‬ ‫ىپذيرد و اين كه‬ ‫نها انجام نم ‌‬ ‫قق آن جز با اجتماع آ ‌‬ ‫از اركان بّر است كه تح ّ‬ ‫تيابى به ب ِّر قرار داده‪ ،‬نشانه عنايت و‬ ‫انفاق را در اين آيه‪ ،‬غايتى براى دس ‌‬ ‫شترى به ركن مذكور )انفاق( است و اين بدان جهت است كه‬ ‫اهتمام بي ‌‬ ‫هاى كه‬ ‫ىاست؛ به گون ‌‬ ‫وابستگى قلبى به مالى كه انسان اندوخته‪ ،‬از غرايز آدم ‌‬ ‫گويا مال‪ ،‬جزئى از جان او است و با دادن مال‪ ،‬گويى بخشى از جان خود را‬ ‫نها فوت‪ ،‬زوال و كمبود‬ ‫تها و اعمال كه در آ ‌‬ ‫ىدهد؛ برخلف ديگر عباد ‌‬ ‫م ‌‬ ‫مگير نيست‪ [12]......‌.‫اميرمؤمنان)عليه السلم(]كه اين آيات درباره وى نازل شده[هرگز »إّنما‬ ‫مكم« را بر زبان نياورد؛ بلكه خداوند از دل وى خبر داد‪[11].‬ابوذر گفت‪ :‬به من‬ ‫برترين آ ‌‬ ‫خيانت كردى‪ .‬رسول خدا)صلى الله عليه‬ ‫آن در راه رهايى مستمندان باز نم ‌‬ ‫مال« فرمود‪ :‬مقصود اين است كه مال‬ ‫وآله(در پاسخ پرسشى درباره »أَتى ال َ‬ ‫فست تو را از عمر دراز و فقر‬ ‫ىدهى؛ در حالى كه ن َ ْ‬ ‫خود را در راه خدا م ‌‬ ‫ن البّر‪ .‬او شتر لغرى آورد‪ .(3،92/‬اين شتر‪ ،‬ما ِ‬ .‬آ ‌‬ ‫خداوند م ‌‬ ‫لعمران‪ .‬او گفت‪ :‬بهترين شتر را يافتم؛ ولى آن را براى روز نيازتان‬ ‫واگذاشتم‪ .‬‬ ‫ُنطعِ ُ‬ ‫رفتار ابرار‬ ‫‪ .‬‬ ‫ل‬ ‫ىگويد‪َ» :‬لن َتناُلوا الب ِّر حّتى‪) .«..‬به گفته برخى مف ّ‬ ‫وضه و هديه‬ ‫م از انفاق است؛ زيرا شامل قرض نيز م ‌‬ ‫اع ّ‬ ‫ىشود؛ چنان كه هبه مع ّ‬ ‫ىآيند‪ [17].‬در آيه ‪ 177‬بقره‪ 2/‬نيز دادن مال محبوب به خويشاوندان‬ ‫چش ‌‬ ‫هآزادى[بردگان‪ ،‬از‬ ‫و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و خواهندگان و در ]را ‌‬ ‫صرف‬ ‫مصاديق ب ِّر شمرده شده است؛ بدين معنا كه علقه به مال‪ ،‬نيكان را از َ‬ ‫ىدارد‪ [13].

2‬اقامه نماز‪:‬‬ ‫صلـوةَ = و نماز به پا دارد‪) «.‫محبوب من بود و دوست داشتم آن را براى خود پيش فرستم‪ [21].‬‬ ‫ق محبوب‪ ،‬برترين طاع ‌‬ ‫انفاق كنيد]‪ [22‬و معناى آن اين است كه انفا ِ‬ ‫]‪[23‬‬ ‫‪ .‬معارج‪19 ،70/‬ـ ‪(22‬‬ ‫سه ال َ‬ ‫َ‬ ‫جزوعا ً * وإذا م ّ‬ ‫خيُر َ‬ ‫منوعا ً * إل الم ُ‬ ‫‪ .‬‬ ‫ابرار‪ ،‬مظهر إسم بّر الهى‪:‬‬ ‫يكى از اسماى حسناى خداوند‪ ،‬ب َّر )نيكوكار( است‪» :‬إّنه هوالب َّر الّرحيم = او‬ ‫نيكوكار و مهربان است‪) «.‬‬ .‬بقره‪ (2،177/‬فعل »ءاتى« و ذكر زكات در كنار نماز‪ ،‬قرينه بر‬ ‫»ءاَتى الّزكو َ‬ ‫انفاق »مالى« است‪ ،‬نه زكات به معناى تطهير نفس و ازاله رذايل اخلقى از‬ ‫آن‪[24].‬ذكر اين وصف‪ ،‬بر اثر آراستگى‬ ‫ابرار‪ ،‬از آنان با وصف »عبادالّله« ياد م ‌‬ ‫آنان به زيور بندگى و پرداختن آنان به لوازم بندگى است‪[25].‬ميبدى در تفسير آيه ‪ 193‬آ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ازابرار را انبيا و اوليا دانسته است‪ [1].‬در سوره انسان پس از تبيين نعم ‌‬ ‫تهاى بهشت ِ‬ ‫ىكند‪ .‬برخى‬ ‫ُ‬ ‫نَتنالوا‬ ‫ىشمارد و در آيه »ل َ ‌‬ ‫هاند‪ :‬خداوند در قرآن خيراتى را مصاديق ب ِّر م ‌‬ ‫گفت ‌‬ ‫ىفرمايد‪ :‬اگر همه اين خيرات‬ ‫لعمران‪ (92 ،3/‬م ‌‬ ‫ن« )آ ‌‬ ‫ما ت ُ ِ‬ ‫الب ِّر حّتى ُتن ِ‬ ‫حّبو َ‬ ‫فقوا م ّ‬ ‫ىرسيد‪ ،‬مگر اين كه از آن چه دوست داريد‪،‬‬ ‫را نيز بياوريد‪ ،‬به فضيلت بّر نم ‌‬ ‫تها است‪.‬امامان معصوم نيز از برترين مصاديق‬ ‫هبرپايه‬ ‫نكه در سوره انسان‪ ،‬هجده آيه درباره ابرارآمده ك ‌‬ ‫ابرار هستند؛ چنا ‌‬ ‫لبيت پيامبر)صلى الله عليه وآله(نازل‬ ‫ريا مستفيض]‪ [2‬در شأن اه ‌‬ ‫روايات متوات ‌‬ ‫شده است‪[3].‬طور‪ (52‌،28/‬بر پايه توحيد افعالى )به تبيين حكيمان‬ ‫و عارفان( همه كارهاى نيك نيكوكاران جز ظهور و تجّلى نيكوكارى خداوند‬ ‫نرو فقط ذات اقدس او نيكوكار اصيل و بال ّ‬ ‫ذات جهان هستى است‪.‬به پا داشتن نماز راستين‪ ،‬به معناى توفيق‬ ‫هم حقيقت آن را به پا م ‌‬ ‫تيابى به آثار و بركاتى است كه قرآن براى نماز بر‬ ‫يافتن ابرار در دس ‌‬ ‫َ‬ ‫صلوةَ ِلذكرى« )طه‪ (14 ،20/‬و بازداشتن‬ ‫م ‌‬ ‫ىشمرد؛ مانند ذكر و ياد خدا‪» :‬أقِم ِ ال ّ‬ ‫منكَر«‬ ‫نال َ‬ ‫صلوةَ َتنهى ع ‌‬ ‫فرد و جامعه از فحشا و منكر‪»:‬إ ّ ‌‬ ‫فحشاِء و ال ُ‬ ‫نال ّ‬ ‫ىقرارى هنگام سختى و ندارى و از‬ ‫ت انسان از ب ‌‬ ‫)عنكبوت‪ (29،45/‬و نجا ِ‬ ‫ً‬ ‫سه ال ّ‬ ‫شّر‬ ‫انحصارطلبى و بخل هنگام توا ‌‬ ‫ن ُ‬ ‫خلقَ َ‬ ‫نگرى‪» :‬إ ّ‬ ‫هلوعا * إذا م ّ‬ ‫ن النسـ َ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫صلين«‪) .‬‬ ‫نيست؛ ازاي ‌‬ ‫مصاديق ابرار‪:‬‬ ‫ما نيكوكارانى كه در‬ ‫آيات فراوانى از قرآن در تبيين اوصاف نيكوكاران است؛ ا ّ‬ ‫هاند‪ ،‬عبارتند از‪ :‬پيامبران‪،‬‬ ‫حشد ‌‬ ‫قرآن با تصريح به وصف نيكوكارى )ب َّر( مطر ‌‬ ‫امامان‪ ،‬فرشتگان و مؤمنان‪.3‬پرداخت زكات‪:‬‬ ‫ة‪) «.2‬پيامبران و امامان معصوم)عليه السلم(‪:‬‬ ‫پيامبران الهى همه از برترين مصاديق ابرار هستند؛ از اين رو در قرآن هر جا‬ ‫ىآيد‪ ،‬انبياء)عليهم السلم(برترين مصداق آن شمرده‬ ‫سخن از ابرار به ميان م ‌‬ ‫عالبرار« مقصود‬ ‫لعمران‪‌» 3/‬وتوّفنا م ‌‬ ‫ىشوند‪ .‬‬ ‫هگانه عقايد‪ ،‬اخلق و رفتار ابرار باز‬ ‫افزون بر اوصافى كه به يكى از شؤون س ‌‬ ‫ىگردد‪ ،‬در قرآن اوصاف جامعى مانند وصف »عبادالّله« )بندگان خدا( براى‬ ‫م ‌‬ ‫ى‬ ‫برخى از آنان ذكر شده است‪ .‬‬ ‫‪ 1‬و ‪ .‬بقره‪ (177 ،2/‬ابرار‪ ،‬هم اهل نمازند و‬ ‫»‌َوأقا َ‬ ‫م ال ّ‬ ‫ىدارند‪ .

3‬فرشتگان‪:‬‬ ‫َ‬ ‫كرام ب ََررة = [ آيات الهى[در دست سفيرانى بزرگوار و نيكوكار‬ ‫س َ‬ ‫فرة * ِ‬ ‫»ب ِأي ِ‬ ‫دى َ‬ ‫‪ 15 ،80‬و ‪ (16‬در قرآن‪ ،‬واژه »ب ََرَرة« كه جمع ب َّر است‪ ،‬فقط‬ ‫]است[‪) «..‬‬ ‫لبيت)عليهم السلم(شمرد ‌‬ ‫اه ‌‬ ‫على)عليه السلم(پس از مرگ عمر از مردم پرسيد‪ :‬شما را به خدا سوگند! آيا‬ ‫ن البراَر َيشَربون« تا آخر سوره‬ ‫جز من در ميان شما كسى هست كه آيه »إ ّ‬ ‫محسن مجتبى)عليه‬ ‫درباره او و فرزندانش نازل شده باشد؟ گفتند‪ :‬نه‪ [6].‬هنگام افطار‪ ،‬مسكينى بر د َرِ خانه حاضر شد و طعام‬ ‫دم داشتند و در آن شب جز آب‬ ‫طلبيد‪ .‬اين حديث را همه علماى شيعه و ‪ 34‬نفر از مشاهير عالمان اه ‌‬ ‫بهاى تفسير و حديث نقل كرده ‌وآن را از افتخارات و فضايل مهم‬ ‫در كتا ‌‬ ‫هاند‪[5].‬‬ ‫خانواده پيامب ‌‬ ‫‪ .‬بر شما گوارا باد اى‬ ‫خداوند نعمتى ب ‌‬ ‫ر‪[8]!.‬‬ ‫السلم(شناسانده شد ‌‬ ‫درجات ابرار‪:‬‬ ‫از آن جا كه ب ِّر درجاتى دارد‪ ،‬ابرار نيز مراتب گوناگونى دارند‪ .‬برخى در دامنه‪،‬‬ ‫ناساس‪ ،‬فضايلى كه در قرآن براى‬ ‫‌وبرخى بر قّله بلند ب ِّر و نيكى مستقّرند؛ بر اي ‌‬ .‬در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و به پيامبر بر اثر داشتن چنين‬ ‫هل أتى« يا هجده آيه )‪ 5‬تا ‪ (22‬را براى وى‬ ‫خاندانى تهنيت گفت و همه سوره » َ‬ ‫لسّنت‬ ‫آورد‪ [4]..‬پيامبراكرم درباره آيه‬ ‫ناب ‌‬ ‫ىب ‌‬ ‫جز عل ‌‬ ‫ن البرار« به اميرمؤمنان‪ ،‬حضرت فاطمه و فرزندان بزرگوارشان فرمود‪:‬‬ ‫»إ ّ‬ ‫ىزوال و سرورى ابدى به شما عط‌اكرد‪ .‬اما ‌‬ ‫ن البراَر« در كتاب الهى‪،‬‬ ‫السلم(نيز فرمود‪ :‬به خدا سوگند! مقصود از تعبير»إ ّ‬ ‫ىطالب و فاطمه و من وحسين نيست‪ [7].‬پيامبر)صلى الله عليه‬ ‫به پشت چسبيده و چش ‌‬ ‫وآله(ناراحت شد‪ .‌.‬پس‬ ‫حسنين)عليهم السلم(و خدم ‌‬ ‫تكار آنان ف ّ‬ ‫از شفاى حسنين در حالى كه طعامى نداشتند‪ ،‬به نذر خود وفا كرده‪ ،‬روزه‬ ‫گرفتند‪ .‌.‬حضرت‬ ‫ىگيريم‪ .4‬مؤمنان‪:‬‬ ‫ابرار در قرآن‪ ،‬افزون بر معصومان)عليهم السلم(شامل ديگر مؤمنان نيز‬ ‫من‬ ‫ن الب ِّر َ‬ ‫خواهد شد‪ ...‬مشاهده اين حال بر پيامبر گران آمد؛ آ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫دت گرسنگى‪ ،‬شكمش‬ ‫رفتند و وى را در محراب عبادت يافتند؛ در حالى كه از ش ّ‬ ‫مهايش به گودى نشسته بود‪ .‬در روايتى از رسو ‌‬ ‫م ‌‬ ‫َءا َ‬ ‫هاند‪[10].‬پيامبر)صلى الله عليه وآله(وگروه ‌‬ ‫كردند و براى شفاى آنان به اميرمؤمنان)عليه السلم(پيشنهاد نذر دادند‪ .‬امير مؤمنان مقدارى جو قرض كرد و فاطمه)عليهما السلم(با ثلث آن‪،‬‬ ‫پنج قرص نان پخت‪ .‬آنان همگى مسكين را بر خود مق ّ‬ ‫ننوشيدند‪ .‬دومين روز نيز روزه گرفتند و هنگام افطار‪ ،‬نان جوين خود را به‬ ‫يتيمى كه طعام طلبيد‪ ،‬بخشيدند و بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز‬ ‫مگاه سوم نيز غذاى خود را به اسيرى كه طعام طلبيد‪ ،‬دادند‬ ‫روزه گرفته‪ ،‬در شا ‌‬ ‫دت گرسنگى‬ ‫ح هنگام على و فرزندانش نزد پيامبر آمدند‪ ،‬از ش ّ‬ ‫و چون صب ْ‬ ‫نگاه همگى نزد فاطمه‬ ‫ىلرزيدند‪ .‬‬ ‫باّر است و بررة جمع ب َّر‪ ،‬و ب َّر از باّر رساتر است؛ چنا ‌‬ ‫‪ .‬آيه ‪ 177‬بقره‪ 2/‬مؤمنان را ابرار دانسته است »‌َولك ّ‬ ‫لاكرم)صلى الله عليه وآله(ابرار‪ ،‬ياران على)عليه‬ ‫ن‪ «..‬طبق برخى روايات‪،‬‬ ‫فرمود‪ :‬براى شكر خداوند سه روز روزه م ‌‬ ‫ضه نيز نذر كردند تا روزه بگيرند‪ .‬عبس‪‌ /‬‬ ‫درباره فرشتگان آمده و اين تعبير‪ ،‬از واژه »ابرار« رساتر است؛ زيرا ابرار جمع‬ ‫نكه عدل از عادل‪[9].‫در احاديث متواتر شيعه و سّنى آمده است كه حسن و حسين)عليهما السلم(در‬ ‫ىاز ياران‪ ،‬از آنان عيادت‬ ‫كودكى بيمار شدند‪ .

‬مطففين‪‌ /‬‬ ‫‪ 18 ،83‬ـ ‪ (21‬آراى مف ّ‬ ‫ابرار( گوناگون و در برخى تفاسير‪ ،‬ده قول شمرده شده است‪ [16].‬كتاب‪ ،‬يعنى امرى نوشته شده و قضايى حتمى‪‌ ،‬ومرقوم از ما ّ‬ .‬‬ ‫َ‬ ‫ع ّ‬ ‫جاج و فّراء كه آيه ‪ 177‬بقره‪) 2 /‬ليس الب ِّر‪ (.‬‬ ‫نيك فرجامى ابرار‪:‬‬ ‫أولوااللباب )خردمندان( با مقام رفيعى كه دارند‪ ،‬در نيايش خود‪ ،‬همراهى و‬ ‫مرگ با ابرار و حضور در عوالم آنان و حشر با ايشان را از خدا‬ ‫لعمران‪3،19/‬‬ ‫ىخواهند‪َ»:‬توّفنا مع البرارِ = و ما را با نيكوكاران بميران«‪) .‬آ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫حسن عاقبت ابرار است؛ زيرا خردمندان مؤمن كه‬ ‫‪ [14](3‬اين آيه از نشان ‌‬ ‫ههاى ُ‬ ‫ىخواهند‪ .‫ابرار شمرده شده‪ ،‬گرچه شأن نزول برخى آياتش‪ ،‬مانند آيات سوره انسان‬ ‫صى از ابرار محدود نيست‪...‬‬ ‫خاص است‪ ،‬دايره شمول آن به گروه خا ّ‬ ‫ىگويد‪ :‬سبب نزول آيات سوره انسان‪،‬‬ ‫فالدين عاملى م ‌‬ ‫سّيد شر ‌‬ ‫ما الفاظ آن عام و شامل همه كسانى است كه‬ ‫معصومان)عليهم السلم(بودند؛ ا ّ‬ ‫تهاى اين سوره نيز اّول و‬ ‫شها و بشار ‌‬ ‫به اين اوصاف مّتصف شوند؛ پس ستاي ‌‬ ‫بال ّ‬ ‫لبيت و ثانيا ً بالعََرض هر كس را كه به صفات آنان مّتصف شود‪ ،‬در بر‬ ‫ذات اه ‌‬ ‫ىاند كه آيات سوره انسان در شأن آنان نازل‬ ‫ىگيرد‪[11].‬‬ ‫كتاب ابرار‪:‬‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫ده‬ ‫ن * و ما أدرك ما ِ‬ ‫ب البرارِ لفى ِ‬ ‫ن* ِ‬ ‫م * َيشهَ ُ‬ ‫كتـ ٌ‬ ‫علّيو َ‬ ‫ن كتـ َ‬ ‫»كل ّ إ ّ‬ ‫ب مرقو ٌ‬ ‫علّيي َ‬ ‫هچنين است‪ .‬مقّربان آن را مشاهده خواهند‬ ‫ىگاه كتاب‬ ‫سران در تفسير عل ّّيين )جا ‌‬ ‫كرد‪) «.‬را‬ ‫لمه طباطبايى با رد ّ نظرّيه ز ّ‬ ‫ىگويد‪ :‬اين سخن از عدم تدّبر در مفاد آيات و خلط‬ ‫هاند م ‌‬ ‫ويژه پيامبران دانست ‌‬ ‫لبيت‬ ‫ىشود‪ .‬در حقيقت كتاب ابرار در عل ّّيون است و تو چه دانى‬ ‫ن=ن ‌‬ ‫مقّربو َ‬ ‫ال ُ‬ ‫ّ‬ ‫كه علّيون چيست؟ كتابى نوشته شده است‪ .‬برترين ابرار كسان ‌‬ ‫م ‌‬ ‫صى بيان‬ ‫شده و پادا ‌‬ ‫شهاى آنان‪ ،‬به صورتى قطعى و بدون تعليق بر شرط خا ّ‬ ‫مشكورًا« )انسان‪(76،22/‬‬ ‫ن َلكم َ‬ ‫ن هذا كا َ‬ ‫شده است‪» :‬إ ّ‬ ‫جزاًء و كان َ‬ ‫سعُيكم ّ‬ ‫ى و مقبول خداوند‬ ‫ابرارِ مخاطب در اين آيات‪ ،‬كارشان به طور مطلق‪ ،‬مرض ّ‬ ‫بود؛ زيرا آنان هرگز كار فاسدى را اراده نكردند و در كارهاى شايسته خود نيز‬ ‫ههايشان زير پوشش‬ ‫جز رضايت خدا چيزى را نخواستند؛ پس همه كارها و اراد ‌‬ ‫رضايت خدا بود‪[12].‬آيات سوره انسان درباره اه ‌‬ ‫ميان مقامات معنوى ناشى م ‌‬ ‫ىكه‬ ‫رسول)صلى الله عليه وآله(نازل شده و آنان را ابرار ناميده است؛ در حال ‌‬ ‫پيامبر نبودند‪[13].‬ع ّ‬ ‫لمه‬ ‫نها‪ ،‬معناى‬ ‫هگانه و مردود شمردن آ ‌‬ ‫طباطبايى پس از نقل برخى از آراى د ‌‬ ‫عل ّّيون را »برترى مضاعف« دانسته كه بر درجات عالى و منازل قرب به خداى‬ ‫ىگويد‪ :‬مقصود از كتاب ابرار‪ ،‬سرنوشت نيكى‬ ‫ىشود‪ .‬به‬ ‫حسن عاقبت خويشند‪ ،‬از خداى متعالى وفات با ابرار را م ‌‬ ‫نگران ُ‬ ‫ىخواهند »ب‌اابرار« باشند و نگفتند‬ ‫نكه خردمندان از خدا م ‌‬ ‫گفته آلوسى‪ ،‬رمز اي ‌‬ ‫ما را »ا‌زابرار« قرار ده‪ ،‬تواضع آنان است و مقصود اين است كه ما از ابرار‬ ‫نيستيم؛ پس ما را در سلك آنان و از پيروان آنان قرار ده‪[15].‬وى م ‌‬ ‫سبحان منطبق م ‌‬ ‫در و آماده كرده است؛ پس‬ ‫است كه خداوند با قضاى حتمى خود براى آنان مق ّ‬ ‫تها‪ ،‬از جمله سرنوشت‬ ‫عل ّّيون كتابى بلند پايه و جامع است كه بسيارى سرنوش ‌‬ ‫ابرار در آن نوشته شده و خداوند براى تبيين عظمت آن به پيامبر)صلى الله‬ ‫ىدانى عل ّّيون چيست؛ يعنى آن قدر بزرگ است كه با‬ ‫ىفرمايد‪ :‬نم ‌‬ ‫عليه وآله(م ‌‬ ‫زبان بشرى قابل شناساندن نيست؛ سپس از آن با وصف »كتاب مرقوم« ياد‬ ‫ده رقم‬ ‫م ‌‬ ‫ىكند‪ .

‬‬ ‫ابرارند[خندان شد ‌‬ ‫ملك كبير‪:‬‬ ‫ُ‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫ملكا ً كبيرا ً = و چون بدان جا بنگرى‪] ،‬سرزمينى‬ ‫و‬ ‫ا‬ ‫نعيم‬ ‫رأيت‬ ‫م‬ ‫ث‬ ‫ت‬ ‫رأي‬ ‫إذا‬ ‫و‬ ‫‌‬ ‫»‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ِ َ َ ّ َ‬ ‫تهاى بهشتى ابرار‪،‬‬ ‫ىبينى‪) «.‬انسان‪ (76،20/‬نعم ‌‬ ‫از[نعمت و كشورى پهناور م ‌‬ ‫هگيرى‬ ‫مْلك بزرگى كه به آنان عطا شده‪ ،‬قابل انداز ‌‬ ‫وصف ناشدنى است و ُ‬ ‫ىزوال و‬ ‫ملكى ب ‌‬ ‫نيست]‪ [23‬و بر پايه روايتى از امام صادق)عليه السلم( ُ‬ ‫ملك كبير را به گسترش و عظمت‬ ‫فناناپذير است‪ [24].‬‬ ‫تهاى بهشتى ابرار آمده و از آ ‌‬ ‫در وصف نعم ‌‬ ‫واژه نعيم به معناى نعمت فراوان است و نكره آمدن آن‪ ،‬نشانه عظمت‬ ‫تهايى‬ ‫تهاى بهشتى ابرار و بدين معنا است كه آنان در آغوش نعم ‌‬ ‫نعم ‌‬ ‫تهايى كه در سوره انسان‬ ‫هاند‪ :‬بشار ‌‬ ‫ىبرند‪[19].‬در سوره انسان‪ ،‬هجده آيه‬ ‫نها با واژه »نعيم« ياد شده است‪.‬برخى گفت ‌‬ ‫فناپذير به سر م ‌‬ ‫وص ‌‬ ‫به ابرار داده شده‪ ،‬به ترتيب يكى برتر از ديگرى است؛ چنان كه در آغاز‪،‬‬ ‫ه شّر ذ لك‬ ‫مصونّيت آنان از شّر و آسيب قيامت را بيان م ‌‬ ‫ىكند‪َ» :‬فوقـُهم الل ّ ُ‬ ‫م« )انسان‪ (76،11/‬بعد به آنان بشارت شادابى چهره و شادمانى دل‬ ‫اليو ِ‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫سرورا« )انسان‪ (76،11/‬سپس فراتر رفته‪ ،‬سخن از‬ ‫ىدهد‪‌»:‬ول ّ‬ ‫م ‌‬ ‫قـهم َنضرةً و ُ‬ ‫ً‬ ‫حريرا« )انسان‪76،/‬‬ ‫جن ّ ً‬ ‫ةو َ‬ ‫صَبروا َ‬ ‫بهشت و پوشاك پرنيانى آن دارد‪‌» :‬و َ‬ ‫جزهم ِبما َ‬ ‫تهاى‬ ‫‪ (12‬و به بشارت اجمالى بهشت نيز بسنده نكرده؛ بلكه بسيارى از نعم ‌‬ ‫ىدارد‪[20].‬آنان به رضوان )فرشته مأمور بهشتى( م ‌‬ ‫بهشت را روشن م ‌‬ ‫ىبينند؟‬ ‫نور چيست؛ با اين كه خداوند فرمود‪ :‬در بهشت‪ ،‬آفتاب و سرمايى نم ‌‬ ‫ىدهد‪ :‬اين نورِ خورشيد و ماه نيست؛ بلكه‬ ‫)انسان‪ (76،13/‬وى پاسخ م ‌‬ ‫على*)عليه السلم(و فاطمه*)عليها السلم(]كه از برترين مصاديق‬ ‫هاند و بهشت‪ ،‬از نور دندان آنان روشن شده است‪[22].‬‬ ‫آن را به تفصيل بيان م ‌‬ ‫شادابى و شادمانى‪:‬‬ ‫سرورا ً = و شادابى و شادمانى را به آنان ارزانى داشت‪«.‬‬ ‫»‌ول ّ‬ ‫قـُهم َنضرةً و ُ‬ ‫)انسان‪ (76،11/‬بر پايه حديثى از امام باقر)عليه السلم(نضرت )شادابى( در‬ ‫چهره‪‌ ،‬وسرور در دل آنان است‪ [21].‬آيه ‪ 24‬مطففين ‪ 83/‬از اثر آشكار‬ ‫ف‬ ‫تها و شادابى و خّرمى آن بر چهره ابرار بهشتى سخن م ‌‬ ‫نعم ‌‬ ‫ىگويد‪َ» :‬تعرِ ُ‬ ‫ىگويد‪ :‬هنگامى كه‬ ‫م«‪ .‬گروهى ديگر‪ ،‬آن را‬ ‫غهاى آن تفسير كرد ‌‬ ‫هها‪ ،‬قصرها و با ‌‬ ‫بهشت و خان ‌‬ ‫ىدانند؛ مانند اين‬ ‫مهاى برين بهشتيان م ‌‬ ‫اشاره به عظمت معنوى بهشت و مقا ‌‬ ‫ىشوند و همواره بر آنان سلم و تحّيت‬ ‫كه فرشتگان بدون اجازه بر آنان وارد نم ‌‬ .‬‬ ‫م ‌‬ ‫تهاى بهشتى ابرار‪:‬‬ ‫فراوانى نعم ‌‬ ‫‪،82‬‬ ‫ن البراَر َلفى نعيم = نيكوكاران به قطع در بهشت پرنعمتند‪) «.‬انفطار‪‌ /‬‬ ‫»إ ّ‬ ‫ىهاى‬ ‫دى‪ ،‬چون انواع خوردن ‌‬ ‫‪ (22 ،83‬آنان هم از نعم ‌‬ ‫‪13‬؛ مطففين‪‌ /‬‬ ‫تهاى ما ّ‬ ‫ىهاى گوارا‪ ،‬همسران بهشتى و منازل باعظمت و هم از‬ ‫مطلوب و نوشيدن ‌‬ ‫تهاى معنوى‪ ،‬مانند انس با خدا‪ ،‬رؤيت پروردگار‪ ،‬رضايت خدا از آنان و‬ ‫نعم ‌‬ ‫امنّيت و طمأنينه و سعادت ابدى برخوردارند‪ [18].‫ىابهام است؛ پس‬ ‫)خط درشت يا نقطه گذارى( به معناى كامل روشن و ب ‌‬ ‫ىگاه‬ ‫فناپذير است‪ .‬گروهى از مف ّ‬ ‫سران‪ُ ،‬‬ ‫هاند‪ [25].‬آلوسى به نقل از ابن عّباس م ‌‬ ‫جو ِ‬ ‫ههم ن َ ْ‬ ‫فى وُ ُ‬ ‫ضرةَ الّنعي ِ‬ ‫ىبينند كه صحنه‬ ‫ىبرند‪ ،‬ناگهان نورى همانند آفتاب م ‌‬ ‫بهشتيان در بهشت به سر م ‌‬ ‫ىگويند‪ :‬اين‬ ‫ىكند‪ .‬در پايان‪ ،‬جا ‌‬ ‫خص و تخل ّ ‌‬ ‫سرنوشت نيك آنان حتمى و مش ّ‬ ‫ّ‬ ‫ىستايد كه مقّربان‪ ،‬علّيون را با اراده خداى بزرگ مشاهده‬ ‫كتاب ابرار را چنين م ‌‬ ‫ىكنند‪[17].

‬‬ ‫مانداز ابرار‪:‬‬ ‫چش ‌‬ ‫‪ 23 ،83‬و‬ ‫ىنگرند« )مطففين‪‌ /‬‬ ‫تها ]نشسته[‪ ،‬م ‌‬ ‫ك َينظُرون = بر تخ ‌‬ ‫» َ‬ ‫على الرائ ِ ِ‬ ‫َ‬ ‫تها]ى خويش[تكيه‬ ‫ك = در آن ]بهشت[بر تخ ‌‬ ‫عل ‌‬ ‫ن فيها َ‬ ‫ىالرائ ِ ِ‬ ‫‪ُ » ،(35‬‬ ‫مّتكئي َ‬ ‫تهاى زيبا و فاخر بهشتى تكيه‬ ‫ىكه بر تخ ‌‬ ‫زنند‪) «.‬انسان‪ (13 ،76/‬آنان در حال ‌‬ ‫تهاى بهشتى كه برايشان فراهم شده و به دشمنان مع ّ‬ ‫ذب‬ ‫هاند‪ ،‬به انواع نعم ‌‬ ‫زد ‌‬ ‫ىتوان گفت به‬ ‫ىنگرند و م ‌‬ ‫نچه اشتهاى آن را دارند م ‌‬ ‫دوزخى خود و به آ ‌‬ ‫ف فى‬ ‫ىنگرند‪ .‬مؤّيد اين‬ ‫رأى اين است كه در دو آيه پايانى همين سوره‪ ،‬نگاه ابرار به كيفر كافران و‬ ‫مجرمان‪ ،‬ذكر شده است‪» .1‬رحيق مختوم‪:‬‬ ‫مهر شده نوشانيده شوند‪) «.‬معانى ديگرى مانند‬ ‫م ‌‬ ‫ّ‬ ‫ملك كبير‬ ‫مالكّيت‪ ،‬حاكمّيت و قرب ال ‌‬ ‫ىالله و شهود جلل و جمال حق نيز براى ُ‬ ‫شمرده شده است‪[27].‬يس‪(56 ،36/‬‬ ‫م ‌‬ ‫ظلـل َ‬ ‫ىكنند؛ مانند‪ُ » :‬‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫جهم فى ِ‬ ‫على الرائ ِ ِ‬ ‫هم و أزو ُ‬ ‫ك ُ‬ ‫كـ ُ‬ ‫نوشيدنى بهشتى ابرار‪:‬‬ ‫ابرار‪ ،‬از جويباران و نهرها كه از زير درختان بهشتى جارى است )بقره‪ (2،25/‬و‬ ‫ىهاى بهشتى‪ ،‬مانند آب گوارا و خالصى كه‬ ‫بهره بهشتيان است‪‌ ،‬واز نوشيدن ‌‬ ‫ىيابد و باده ل ّ‬ ‫ذت‬ ‫ىشود و شيرى كه طعم آن تغيير نم ‌‬ ‫هرگز بوى آن دگرگون نم ‌‬ ‫مد‪(15 ،47/‬‬ ‫بخش و انگبين ناب كه در نهرها جارى است‪ ،‬بهر ‌‬ ‫همندند‪) .‬مؤّيد اين برداشت‪ ،‬آيه بعد است كه م ‌‬ ‫خدايشان م ‌‬ ‫ىگويد‪َ» :‬تعرِ ُ‬ ‫‪ (24 ،83‬با عنايت به آيه »وجوهٌ َيومئذ‬ ‫‌‬ ‫م« ‪) .‬به گفته بعضى‪،‬‬ ‫تهاى بهشتى م ‌‬ ‫ىآيد كه ابرار‪ ،‬به انواع نعم ‌‬ ‫برم ‌‬ ‫ىنگرند و اين‬ ‫تهاى فراوان و پايدار بهشتى م ‌‬ ‫تانگيز و نعم ‌‬ ‫آنان به مناظر بهج ‌‬ ‫قول كه مقصود‪ ،‬نگاه آنان به كيفر كافران است‪ ،‬درست نيست‪ [30].‬برخى نيز آن را تخت‬ ‫تهاى مخصوص حجل ‌‬ ‫سران‪ ،‬به معناى تخ ‌‬ ‫مف ّ‬ ‫ىسايبان است‪[31].‫ىگويند يا اين كه هريك از آنان هفتاد دربان دارند‪ [26].‬مطففين‪/‬‬ ‫ضر ‌َ‬ ‫جوهِِهم ن َ ْ‬ ‫وُ ُ‬ ‫ةالّنعي ِ‬ ‫ة« )قيامت‪ 75،22/‬و ‪ (23‬مؤّيد ديگر اين برداشت‪ ،‬اين‬ ‫ناضرةٌ * إلى رّبها ناظ َِر ٌ‬ ‫تها مطرح شود و آن‪ ،‬جز رؤيت خدا]‪[28‬‬ ‫است كه در ابتدا بايد برترين لذ ‌‬ ‫هاند‪ :‬چون حذف مفعول‪ ،‬مفيد عموم است‪ ،‬از اين آيه‬ ‫نيست‪ .‬مطففين‪/‬‬ ‫مختوم = از باد ‌‬ ‫»ُيس َ‬ ‫ن ِ‬ ‫قو َ‬ ‫هاى ُ‬ ‫من ّرحيق َ‬ ‫‪ 25 ،83‬ـ ‪ (28‬نوشيدنى مزبور چهار ويژگى دارد‪:‬‬ ‫‌‬ ‫مختوم« كه‬ ‫مهر است‪َ» :‬رحيق َ‬ ‫يكم‪ .‬مح ّ‬ ‫ىبرند كه با اوصافى ويژه ستوده شده‬ ‫ىهايى سود م ‌‬ ‫نها از نوشيدن ‌‬ ‫افزون بر اي ‌‬ ‫است‪:‬‬ ‫‪ .‬برخى نيز گفت ‌‬ ‫ىنگرند‪ [29].‬‬ ‫گل و لك معمول در دنيا مهر‬ ‫ده عطرآگين معروف )مشك( به جاى ِ‬ ‫دوم‪ .‬‬ ‫هاند؛ در برابر »سرير« كه تخت ب ‌‬ ‫ندار تفسير كرد ‌‬ ‫سايبا ‌‬ ‫تعبيرهاى قرآنى نيز گواه اين سخن است؛ زيرا سخن از سرير در جايى است كه‬ ‫ىنشينند و سخن‬ ‫كديگر مجلس انسى دارند؛ در برابر هم م ‌‬ ‫بهشتيان با ي ‌‬ ‫ىكه ارائك مربوط به جايى است كه با همسران خود خلوت‬ ‫ىگويند؛ در حال ‌‬ ‫م ‌‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ون«‪) .‬مطففين‪ (83‌،26/‬برخى مقصود از »ختامه‬ ‫شده است‪ِ » :‬‬ ‫مه ِ‬ ‫ختـ ُ‬ .‬صاف و خالص از هر آلودگى و سر به ُ‬ ‫مختوم شدن آن براى تكريم و صيانت آن است؛]‪ [32‬چون همواره چيزى را كه‬ ‫ىكنند تا چيزى با آن نياميزد‬ ‫مهر و موم م ‌‬ ‫نفيس و خالص از غش و آميزه باشد‪ُ ،‬‬ ‫و ناخالصش نكند‪[33].‬ارائك« جمع »اريكه« و به گفته بسيارى از‬ ‫هها است‪ .‬با ما ّ‬ ‫ٌ‬ ‫مسك« ‪) .

‬انسان‪ 17 ،76/‬و ‪ (18‬عرب جاهلى از شراب‬ ‫كه سلسبيل ناميده م ‌‬ ‫ىها به كار‬ ‫آميخته با زنجبيل )ريشه معطرى كه در ادويه مخصوص غذا و نوشيدن ‌‬ ‫ىدهد(]‪ [42‬ل ّ‬ ‫ىُبرد؛ لذا به آن وعده داده‬ ‫ذت م ‌‬ ‫صى به شراب م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ىرود و تندى خا ّ‬ .‬مطففين‪ (83‌،26/‬چهارم‪ .‬‬ ‫مسك« را بوى مشك دانست ‌‬ ‫‪[34‬‬ ‫سوم‪ .‬نوشيدنى آميزه با‬ ‫سران‬ ‫كافور فقط براى ابرار و فقط در آيه ‪ 5‬انسان‪ 76/‬آمده است‪ .‬آن شراب بر اثر واليى شأنش‪ ،‬شايسته است مورد مسابقه و منافسه‬ ‫ىكند‪‌»:‬وِفى ذ‬ ‫هاى تشويق م ‌‬ ‫قرار گيرد و خداى متعالى مؤمنان را به چنين مسابق ‌‬ ‫هاى از چشمه سار‬ ‫ن« ‪) .‬برخى مف ّ‬ ‫نگر حقيقت عمل‬ ‫سم ِ اعمال‪ ،‬بيا ‌‬ ‫آيات ‪ 5‬و ‪ 6‬انسان‪ 76/‬را براساس مسلك تج ّ‬ ‫ىگويند‪ :‬كارهاى مزبور‪،‬‬ ‫صالح ابرار )وفا به نذر و اطعام خالصانه( دانسته‪ ،‬م ‌‬ ‫هاى است كه باكارهاى صالحشان‬ ‫باطنش نوشيدن شراب كافورى از چشم ‌‬ ‫ىكنند و حقيقت آن در بهشت آشكار‬ ‫ىشكافند و جارى م ‌‬ ‫پيوسته آن را م ‌‬ ‫َ‬ ‫ىشود؛ گرچه در دنيا به صورت اعمال بوده است‪ .‬‬ ‫آميزه چشمه تسنيم م ‌‬ ‫‪ .‬برخى نيز گفت ‌‬ ‫ىآميخته و‬ ‫طآور كه با زنجبيل* م ‌‬ ‫جاهلى دو نوع شراب داشته‪ :‬يكى محّرك و نشا ‌‬ ‫ىآميخته‪‌ ،‬وچون حقايق فراطبيعى‬ ‫مبخش كه با كافور م ‌‬ ‫تكننده و آرا ‌‬ ‫ديگرى سس ‌‬ ‫هتر و‬ ‫ىگنجد‪ ،‬ناگزير اين الفاظ با معانى گسترد ‌‬ ‫ههاى اين جهانى نم ‌‬ ‫در واژ ‌‬ ‫والترى براى آن حقايق بزرگ استخدام شده است‪ [40].2‬آميزه كافور‪:‬‬ ‫هّ‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫جها كافورا * َ‬ ‫دالل ِ‬ ‫من كأس كان ِ‬ ‫ن البراَر َيشَربون ِ‬ ‫ب ِبها عبا ُ‬ ‫عينا َيشَر ُ‬ ‫مزا ُ‬ ‫»إ ّ‬ ‫ً‬ ‫ىنوشند كه با عطر‬ ‫جروَنها َتفجيرا = به يقين‪ ،‬ابرار ]‌ونيكان[از جامى م ‌‬ ‫يُ َ‬ ‫ف ّ‬ ‫لخواه‬ ‫ىنوشند و ]به د ‌‬ ‫هاى كه بندگان خدا از آن م ‌‬ ‫خوشى آميخته است‪ .‬انسان‪‌ ،76/‬‬ ‫ىاش م ‌‬ ‫خويش[جار ‌‬ ‫مباقر)عليه‬ ‫شبويى شراب ابرار است‪ [37].‬از[چشم ‌‬ ‫جا از جامى كه آميزه زنجبيل دارد‪ ،‬به آنان م ‌‬ ‫ىشود‪) «.‬مؤّيد اين معنا‪ ،‬ظاهر جمله‬ ‫م ‌‬ ‫ىفهماند ابرار در دنيا شراب مزبور را‬ ‫»يشربون« و »يشرب بها« است كه م ‌‬ ‫ىفرمود‪» :‬سيشربون« و »سيشرب بها«؛ افزون بر اين كه‬ ‫ىنوشند و گرنه م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫نوشيدن‪ ،‬وفاكردن‪ ،‬اطعام و ترسيدن )يشربون‪ ،‬يوفون‪ ،‬يطعمون‪ ،‬يخافون( همه‬ ‫جرونها« نيز مؤّيد ديگرى است؛ زيرا از اين‬ ‫را در يك سياق آورده است‪ .‬آميز ‌‬ ‫مَتنـ ِ‬ ‫فسو َ‬ ‫س ال ُ‬ ‫لك َفليَتنافَ ِ‬ ‫ً‬ ‫ن« )مطففين‪/‬‬ ‫جه ِ‬ ‫ناب تسنيم دارد‪‌» :‬و ِ‬ ‫مقّربو َ‬ ‫من َتسنيم * عينا َيشَر ُ‬ ‫مزا ُ‬ ‫ب بهاال ُ‬ ‫فترين شراب* بهشتى‪‌ ،‬وويژه‬ ‫‪ 27 ،83‬و ‪ (28‬كه بر پايه برخى روايات‪ ،‬شري ‌‬ ‫‌‬ ‫ىافزايد‪[35].‬‬ ‫نجا به خانه ساير پيامبران و مؤمنان جارى م ‌‬ ‫ىجوشد و از آ ‌‬ ‫وآله(م ‌‬ ‫شبو آميخته‬ ‫هاند‪ :‬اين نوشيدنى با كافورى سرد‪ ،‬سپيد و خو ‌‬ ‫سران گفت ‌‬ ‫برخى مف ّ‬ ‫هاند‪ :‬عرب‬ ‫است تا رايحه و طعم آن كامل و گوارا شود‪ [39].‬چشم ‌‬ ‫‪5‬و ‪» (6‬مزاج كافور*« بيانى تمثيلى از‬ ‫ىكنند‪) «.‬ذكر »يف ّ‬ ‫ىآيد كه شكافتن چشمه* با اسباب آن )وفا‪ ،‬اطعام و خوف( انجام‬ ‫تعبير برم ‌‬ ‫ىگيرد؛ پس حقيقت اين كارها همان جوشاندن چشمه است‪[41].‬‬ ‫مقّربان الهى است و اين آميختگى‪ ،‬برگوارايى شراب ابرار م ‌‬ ‫پيامبر و خاندانش كه از مقّربان و سابقانند‪ ،‬از شراب ناب آن‪‌ ،‬وديگر ابرار‪ ،‬از‬ ‫ىنوشند‪[36].3‬آميزه زنجبيل‪:‬‬ ‫سلسبيل = و در آن‬ ‫س َ‬ ‫جبيل * َ‬ ‫ن فيها كأسا ً كان ِ‬ ‫جها َزن َ‬ ‫مزا ُ‬ ‫قو َ‬ ‫مى َ‬ ‫»‌وي ُ ْ‬ ‫عينا ً فيها ُتس ّ‬ ‫هاى در آن جا‬ ‫ىنوشانند‪] .‫هاند كه آخرين طعم شراب مزبور در دهان است‪].‬بر پايه روايتى از اما ‌‬ ‫خنكى و خو ‌‬ ‫هاى در بهشت است كه از خانه پيامبر)صلى الله عليه‬ ‫السلم(كافور نام چشم ‌‬ ‫ىشود‪[38].‬‬ ‫م ‌‬ ‫‪ .

‬گنجايش جا ‌‬ ‫فافيت آن(؛ چنان كه در بلور دنيا نفوذ م ‌‬ ‫)كنايه از ش ّ‬ ‫هاى است كه آنان را‬ ‫ىخواهند‪‌ ،‬وبه انداز ‌‬ ‫دى است كه ابرار بهشتى م ‌‬ ‫در ح ّ‬ ‫ى ساقيان‬ ‫سيراب كند‪ ،‬نه بيش و نه كم‪ [50].‬در نظام بهشت‪ ،‬براى فراهم شدن نعمت و بهرهورى از آن‪ ،‬جز‬ ‫ىفرمايد‪ :‬براى بهشتيان‪ ،‬هرچه‬ ‫اراده بهشتيان‪ ،‬چيزى لزم نيست؛ چنان كه م ‌‬ ‫‪[52](35 ،50‬‬ ‫ن فيها«‪) .‬ق‪‌ /‬‬ ‫بخواهند‪ ،‬فراهم است‪َ» :‬لهم ما َيشاءو َ‬ ‫تكاران نوجوان و جاويد‪:‬‬ ‫خدم ‌‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫ُ‬ ‫ّ‬ ‫تكاران‬ ‫منثورا = خدم ‌‬ ‫»وَ َيطو ُ‬ ‫ح ِ‬ ‫ن إذا َرأيَتهم َ‬ ‫مخلدو َ‬ ‫ف عليهم ِولد ٌ‬ ‫سبَتهم لؤلؤا َ‬ ‫ن ُ‬ ‫بهشتى كه همواره بر طراوت و شادابى جوانى و زيبايى چهره پايدارند‪ ،‬گرداگرد‬ ‫ىكنند‪) «.‬امام صادق)عليه السلم(درباره اين شراب فرمود‪ :‬آنان‬ ‫خدا را م ‌‬ ‫ّ‬ ‫ىكند‪) :‬يطّهرهم عن كل شىء سوى‬ ‫)ابرار( را از همه چيز جز خداوند پاك م ‌‬ ‫الّله(]‪ [45‬و ساقى چنين شرابى‪ ،‬بدون واسطه‪ ،‬خود ذات اقدس الهى است و‬ ‫اين‪ ،‬برترين موهبت بهشتى و شايد مصداق واژه »مزيد« در آيه »ل َُهم ما‬ ‫سران نيز‬ ‫مزِيد« باشد‪) .‬انسان‪76،15/‬و ‪ (16‬با تو ّ‬ ‫تبخش بودن غذا و نوشيدنى دارد‪ ،‬اين آيات در ترسيمى زيبا‬ ‫عميقى بر لذ ّ ‌‬ ‫فافيت بلور را دارد و هم از‬ ‫مهاى ابرار در بهشت‪ ،‬هم صفا و ش ّ‬ ‫ىفرمايد‪ :‬جا ‌‬ ‫م ‌‬ ‫همند است‪ [48].‬انسان‪(19 ،76/‬‬ ‫نها عرضه م ‌‬ ‫بها را بر آ ‌‬ ‫مها و شرا ‌‬ ‫ىگردند و جا ‌‬ ‫آنان م ‌‬ ‫ىگويد‪ :‬هنگامى كه لؤلؤ در بساطى »پراكنده« باشد‪ ،‬از منظم بودن‬ ‫قرطبى م ‌‬ .‬اين شراب‪ ،‬همه فضولت درونى را پاك و فقط عرقى‬ ‫بهشتى م ‌‬ ‫ىكند‪[47].‬ق‪‌ /‬‬ ‫َيشاُءو َ‬ ‫‪ [46](35 ،50‬گروهى از مف ّ‬ ‫ن فِيها و َلدينا َ‬ ‫ب طهور‪ ،‬نوعى نوشيدنى است كه بهشتيان‪ ،‬پس از غذاهاى‬ ‫گفت ‌‬ ‫هاند‪ :‬شرا ِ‬ ‫ىآشامند‪ .‬آنان جا ‌‬ ‫ىخواهند‪ [51].‫شدند‪ .4‬شراب طهور‪:‬‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫ً‬ ‫سقـهم َرّبهم َ‬ ‫هاى پاك به آنان‬ ‫شرابا طهورا = و پروردگارشان‪ ،‬باد ‌‬ ‫»‌و َ‬ ‫ككننده است‪ .‬‬ ‫‪ .‬نقش اين‬ ‫ىنوشاند‪) «.‬ممكن است مقصود‪ ،‬انداز ‌‬ ‫هگير ِ‬ ‫ىآورند كه خود‬ ‫مها را به اندازه و محتوا و ميزانى م ‌‬ ‫بهشتى باشد‪ .‬تفجيرِ چشمه‪ ،‬به معناى شكافتن زمين براى جارى ساختن‬ ‫م ‌‬ ‫صرف خواستن‬ ‫آ ‌‬ ‫بهاى زير زمينى است؛ ولى تفجير را در اين جا بايد به معناى ِ‬ ‫ّ‬ ‫ههاى بهشتى‪ ،‬نيازمند ابزارهاى‬ ‫بگيريم؛ زيرا مسلم است كه جارى ساختن چشم ‌‬ ‫معمولى نيست‪ .‬‬ ‫معطر از پوست تن آنان تراوش م ‌‬ ‫مهاى سيمين بلورين‪:‬‬ ‫جا ‌‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ضة‬ ‫»‌وُيطا ُ‬ ‫ت َقواريَرا * قواريَرا ِ‬ ‫ف عليهم ِبـانية ِ‬ ‫من ف ّ‬ ‫من فِ ّ‬ ‫ضة و أكواب كان ْ‬ ‫مهاى بلورين‪ ،‬به دور آنان گردانده‬ ‫دروها َتقديرا ً = و ظروف سيمين و جا ‌‬ ‫قَ ّ‬ ‫نها را از‬ ‫مهايى از سيم كه درست به اندازه ]و با كمال ظرافت[‪ ،‬آ ‌‬ ‫ىشود؛ جا ‌‬ ‫م ‌‬ ‫جه به اين كه كيفّيت ظروف‪ ،‬تأثير‬ ‫كار در آورد ‌‬ ‫هاند‪) «.‬انسان‪ (21 ،76/‬طهور به معناى پاك و پا ‌‬ ‫م ‌‬ ‫هاى است كه هيچ قذارتى )پليدى( را باقى نگذاشته‪ ،‬همه‬ ‫هگون ‌‬ ‫شراب در تطهير‪ ،‬ب ‌‬ ‫تها غفلت از خداى سبحان و احتجاب از‬ ‫ىكند و چون يكى از قذار ‌‬ ‫را زايل م ‌‬ ‫بهاى غفلت را دريده‪ ،‬با‬ ‫جه به او است‪ ،‬ابرار با نوشيدن آن‪ ،‬همه حجا ‌‬ ‫تو ّ‬ ‫نرو در بهشت‪،‬‬ ‫حضورى دائم در جوار الهى‪ ،‬غرق در جمال و جلل اويند؛ ازاي ‌‬ ‫ىستايند‪ .‬برخى‪ ،‬سلسبيل را به معناى گوارا‪ ،‬ل ّ‬ ‫هاند‪].‬امام صادق)عليه السلم(درباره‬ ‫درخشندگى و زيبايى نقره بهر ‌‬ ‫ىكند‬ ‫مهاى سيمين بهشتى فرمود‪ :‬نور چشم در نقره بهشتى نفوذ م ‌‬ ‫فافيت جا ‌‬ ‫ش ّ‬ ‫مها‬ ‫ىكند‪ [49].‬‬ ‫لالّتناول دانست ‌‬ ‫ذت بخش و سه ‌‬ ‫هاى جارى از زير عرش الهى‬ ‫سران‪ ،‬سلسبيل‪ ،‬چشم ‌‬ ‫‪ [43‬به گفته برخى مف ّ‬ ‫است‪[44].

‬‬ ‫شبخش به شمار م ‌‬ ‫طبيعت و رنگى آرام ‌‬ ‫هها و هواى معتدل‪:‬‬ ‫ساي ‌‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫ن فيها َ‬ ‫مهريرا = ‪ ..‬نه دور است و نه‬ ‫ىشود‪[59].‬انسان‪76،1/‬‬ ‫»‌وذ ُللت قطوفها َتذليل = و ميو ‌‬ ‫ههاى بهشتى بدين معنا است كه اگر انسان‬ ‫ىگويد‪ :‬رام بودن ميو ‌‬ ‫‪ (4‬آلوسى م ‌‬ ‫ايستاده‪ ،‬نشسته يا خوابيده باشد‪ ،‬در دسترس او قرار دارد‪ .‬رنگ سبز از شادترين و زيباترين رن ‌‬ ‫ضخيم و ِ‬ ‫ىرود‪[57].‬‬ ‫پارسايان و مؤمنان به »ِغْلمان«* ياد م ‌‬ ‫مصونّيت در قيامت‪:‬‬ ‫ه شّر ذ ل َ‬ ‫ك اليوم ِ = پس خدا ]هم[آنان را از آسيب آن روز نگاه‬ ‫»َفوقـهُ ‌‬ ‫مالل ّ ُ‬ ‫ىدهد؛ زيرا آنان‬ ‫قق خواسته ابرار خبر م ‌‬ ‫داشت‪) «..‬‬ ‫لباس حرير*‪:‬‬ ‫ً‬ ‫حريرا = و به پاس آن كه صبر كردند‪ ،‬بهشت و پرنيان‬ ‫جن ّ ً‬ ‫ة وَ َ‬ ‫صبروا َ‬ ‫»‌و َ‬ ‫جزهم ِبما َ‬ ‫خضٌر و إسَتبَرقٌ =‬ ‫سندس ُ‬ ‫پاداششان باد« )انسان‪» ،(12 ،76/‬عـل ِي َُهم ِثيا ُ‬ ‫ب ُ‬ ‫سَتبر در َبر است‪) «.‬در آن جا نه ]گرمى[آفتابى ببينند و نه‬ ‫»‪ .‬‬ ‫]‪[58‬‬ ‫ههاى رام و در دسترس‪:‬‬ ‫ميو ‌‬ ‫ُ‬ ‫ّ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ههايش ]براى چيدن[رام است‪) «.‬‬ ‫باطنى خويش را با پوشش پارسايى تأمين كردند‪» :‬وَِلبا ُ ‌‬ ‫سالّتقوى ذلك َ‬ ‫)اعراف‪(7،26/‬‬ ‫ههاى ابريشمين بر‬ ‫لباس*هاى بهشتيان از پرنيان ناب و خالص است؛ زيرا پارچ ‌‬ ‫اثر نرمى و لطافت و ج ّ‬ ‫گهاى جالب‪،‬‬ ‫ذابيت و حركات زيباى آن و پذيرش رن ‌‬ ‫نبهاتر از آن‬ ‫هاى گرا ‌‬ ‫هها است و چون در فرهنگ مردم دنيا پارچ ‌‬ ‫بهترين پارچ ‌‬ ‫دس« به‬ ‫سن ُ‬ ‫نيست‪ ،‬اين واژه در وصف پوشاك ابرار بهشتى به كار رفته است‪ُ » .‬انسان‪ (7 ،76/‬خداوند‬ ‫است م ‌‬ ‫ىترسيدند‪‌»:‬وَيخافون َيوما ً كان شّره ُ‬ ‫نيز آسيب اين روز دژم را از آنان برداشت و به آنان ايمنى بخشيد و برخلف‬ ‫لهايشان‬ ‫ههاى آنان خّرمى و شادابى و به د ‌‬ ‫دژمى چهره كافران‪ ،‬به چهر ‌‬ ‫سرورى عطا كرد‪[55].‫تكاران به لؤلؤ پراكنده اين است‬ ‫آن زيباتر است و گفته شده‪ :‬سّر تشبيه خدم ‌‬ ‫تكارى پرتلشند؛ برخلف حورالعين* كه به»لؤلؤ مكنون«‬ ‫كه آنان در خدم ‌‬ ‫هاند؛ زيرا آنان به خدمت گمارده‬ ‫)پوشيده و دور از دسترس( تشبيه شد ‌‬ ‫ن مقّرب«‪،‬‬ ‫ىشوند‪ [53].‬انسان‪(76،21/‬‬ ‫ابرار را جام ‌‬ ‫ههاى ابريشمى سبز و ديباى ِ‬ ‫پوشاك ديباى سبز در بهشت‪ ،‬مايه جمال ظاهرى نيكوكارانى است كه جمال‬ ‫خيٌر‪«.‬‬ ‫خارى مانع چيدن آن م ‌‬ ..‬انسان‪ (11 ،76/‬اين آيه از تح ّ‬ ‫ىگفتند‪ :‬م‌ااز پروردگارمان از‬ ‫از شّر و آسيب روز بازپسين در هراس بودند و م ‌‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫عبوسا قمطريرا« ‪.‬‬ ‫من رّبنا َيوما َ‬ ‫روز دژمى سخت‪ ،‬هراسناكيم‪» :‬إّنا َنخاف ِ‬ ‫ىفرمايد‪‌ :‬وا‌زروزى كه گزندِ آن فراگيرنده‬ ‫)انسان‪ (10 ،76/‬خداوند درباره آنان م ‌‬ ‫ً‬ ‫مستطيرا«‪) .‬لَيرو َ‬ ‫شمسا و ل َز ْ‬ ‫سرمايى‪) «..‬قرآن براى تكريم و بزر ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫گداشت »ابرار« و »سابقا ِ‬ ‫ْ‬ ‫تكاران آنان به »وِلدان« )جمع َوليد به معناى مولود‪‌ ،‬ودر اين جا به‬ ‫از خدم ‌‬ ‫ىكند و اين كرامتى است كه اين خادمان‪ ،‬از مخدومان‬ ‫مفهوم نوجوان( تعبير م ‌‬ ‫ن‬ ‫هاند؛ در حالى كه از خدم ‌‬ ‫خود و بر اثر تشّرف در حضور آنان كسب كرد ‌‬ ‫تكارا ِ‬ ‫ىكند‪[54].‬‬ ‫سَتبَرق« ديباى‬ ‫سران و لغت شناسان‪ ،‬پارچه ابريشمين نازك‪‌ ،‬و»ا ِ ْ‬ ‫اّتفاق مف ّ‬ ‫گهاى جهان‬ ‫سَتبر است‪ [56].‬انسان‪ (13 ،76/‬مقصود از نفى رؤيت خورشيد و زمهرير؛ نفى‬ ‫مطلق ادراك‪ ،‬مانند احساس حرارت و برودت و ديدن نور خيره كننده آن است‪.

‬ن ُُزل« نخستين چيزى است كه‬ ‫ىشود]‪ [62‬يا همه چيزهايى است كه براى مهمان تازه‬ ‫با آن از مهمان پذيرايى م ‌‬ ‫تها و مواهبش‪،‬‬ ‫ىكنند؛ بر اين اساس‪ ،‬باغ*هاى بهشتى با همه نعم ‌‬ ‫وارد فراهم م ‌‬ ‫نسراى بزرگ بهشتى است و مفهومش اين است‬ ‫پذيرايى نخست خدا در مهما ‌‬ ‫هاى به‬ ‫ىترى در پى آن است كه شايد اشار ‌‬ ‫متر و عال ‌‬ ‫ىهاى مه ‌‬ ‫كه پذيراي ‌‬ ‫ىفرمايد‪:‬‬ ‫نرو در ذيل آيه م ‌‬ ‫ههاى ربانى باشد؛ ازاي ‌‬ ‫تهاى معنوى و جلو ‌‬ ‫نعم ‌‬ ‫ّ‬ ‫نچه نزد خدا وجود دارد‪ ،‬براى ابرار بهتر است«‪ [63].‬منظور از »م‌اعندالله«‬ ‫»آ ‌‬ ‫ىتواند پاداشى برتر از بهشت و مواهب آن باشد و بيان آن به صورت مبهم‬ ‫م ‌‬ ‫فناپذيرى آن است‪ .‬آ ‌‬ ‫صدر اين آيه به قرينه ذيل آن‪ ،‬ابرار است‪» [61].‬انسان‪/‬‬ ‫ضة = و پيرايه آنان دست بندهاى سيمي ‌‬ ‫حّلوا أساوَِر ِ‬ ‫من فِ ّ‬ ‫»‌و ُ‬ ‫سوار« و به گفته راغب‪ ،‬معّرب »دستواره«‬ ‫سوَِرة« جمع » ِ‬ ‫‪» (76،21‬أ ْ‬ ‫تبند( است‪[60].‬بنابراي ‌‬ ‫لبيت)عليهم السلم(نازل شده باشد‪ ،‬در بردارنده اين نكته لطيف است كه‬ ‫اه ‌‬ ‫خداى سبحان براى رعايت حرمت بتول و نور چشم رسول‪ ،‬در اين سوره از‬ ‫تكاران جوان و جاويدان بهشتى‬ ‫حورالعين سخن نگفته و فقط به ذكر خدم ‌‬ ‫بسنده كرده است‪[64].‬‬ ‫شتر م ‌‬ ‫عقيده باطل تو است‪ ،‬اندوه وى افزون و درد قلبش بي ‌‬ ‫منابع‪:‬‬ ‫ق؛ اخلق در قرآن؛ اعراب‬ ‫آلء الرحمن فى تفسير القرآن؛ الحتجاج؛ احقاق الح ّ‬ ‫القرآن‪ ،‬درويش؛ بحارالنوار؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ البحرالمحيط‬ ‫ىالتفسير؛ پيام قرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تحف العقول عن آل الرسول؛‬ ‫ف ‌‬ ‫التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تسنيم تفسير قرآن كريم؛ تفسير البصائر؛‬ ‫تفسير راهنما؛ تفسير روشن؛ تفسير الصافى؛ تفسير العّياشى؛ التفسير الكبير؛‬ .‫زيورهاى بهشتى‪:‬‬ ‫َ‬ ‫ناست‪) «.‬اين پذيرايى[از جانب خدا است و آ ‌‬ ‫در آ ‌‬ ‫لعمران‪ (198 ،3/‬مقصود از »اّلذين اّتقوا« در‬ ‫دارد‪ ،‬براى نيكان بهتر است‪) «.‬انسان‪76،/‬‬ ‫ن هذا كان لكم َ‬ ‫قرار گرفته است‪» :‬إ ّ‬ ‫جزاًء و كان َ‬ ‫سعي ُكم َ‬ ‫ّ‬ ‫‪ (22‬ع ّ‬ ‫ى‬ ‫لمه طباطبايى م ‌‬ ‫ىگويد‪ :‬اين سخن‪ ،‬تشكر خداى بزرگ از كوشش مرض ّ‬ ‫نهاى ابرار از‬ ‫و اعمال پذيرفته شده ابرار است و چه خوش گفتارى است كه جا ‌‬ ‫ن پاداش ديده‬ ‫سران نيز گفت ‌‬ ‫آن خشنود م ‌‬ ‫ىشود‪ [65].‬‬ ‫غهايى خواهند داشت كه از زير ]درختان[آ ‌‬ ‫هاند‪ ،‬با ‌‬ ‫ساخت ‌‬ ‫نچه نزد خدا وجود‬ ‫نجا جاودانه بمانند‪] .‬نكته شايان ذكر‬ ‫نگر عظمت و وص ‌‬ ‫نچه نزد خدا است( بيا ‌‬ ‫)آ ‌‬ ‫ى ابرار در سوره انسان‪ ،‬سخن از حورالعين و‬ ‫اين كه در شمار نعم ‌‬ ‫تهاى بهشت ِ‬ ‫نكه اين سوره درباره‬ ‫همسران بهشتى به ميان نيامده است‪ .‬‬ ‫قدردانى خدا از ابرار‪:‬‬ ‫ى ابرار‬ ‫خداوند در سوره انسان‪ ،‬پس از شمردن فضايل و نعم ‌‬ ‫تهاى بهشت ِ‬ ‫ىفرمايد‪ :‬اين پاداش شما است و كوشش شما پذيرفته و مورد سپاس الهى‬ ‫م ‌‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫م ْ‬ ‫شكورا«‪) .‬برخى مف ّ‬ ‫هاند‪ :‬اگر به انسا ِ‬ ‫ش نّيت نيك‪ ،‬سخن نرم و عمل صالح تو است‪ ،‬سرور او‬ ‫گفته شود‪ :‬اين‪ ،‬پادا ِ‬ ‫نكه‬ ‫ىرود؛]‪ [66‬چنا ‌‬ ‫ىشود و چنين سخنى تهنيتى براى او به شمار م ‌‬ ‫افزون م ‌‬ ‫ن كيفر داده شده گفته شود‪ :‬اين‪ ،‬كيفرِ رفتار نادرست‪ ،‬گفتار بد و‬ ‫وقتى به انسا ِ‬ ‫ىشود‪.‬‬ ‫)دس ‌‬ ‫پذيرايى از ابرار‪:‬‬ ‫َ‬ ‫من‬ ‫من تحِتها النهـُر خـلدين فِيها ن ُُزل ِ‬ ‫رى ِ‬ ‫ن ال ّ ِ‬ ‫ن اّتقوا َرّبهم لهم جّنـ ٌ‬ ‫ذي َ‬ ‫ت َتج ِ‬ ‫»لـك ِ ِ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫داللهِ خيٌر ِللبرارِ = ولى كسانى كه پرواى پروردگارشان را پيشه‬ ‫داللهِ و ما ِ‬ ‫عن ِ‬ ‫عن َ‬ ‫نها‪ ،‬نهرها روان است‪.

‌81‬‬ ‫‪» ،588‬برر«؛‬ ‫‌‬ ‫]‪ [3‬القاموس المحيط‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌498‬بّر«؛ الصحاح‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص‬ ‫نالعرب‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌371‬بّر«‪.‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪‌908‬؛ قرطبى‪ ،‬ج‪،‌19‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌3‬ج‪ ،‌4‬ص‪‌282‬؛ مجم ‌‬ ‫]‪ [2‬جام ‌‬ ‫ص‪.‌70‬‬ ‫]‪ [9‬التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌249‬بّر«‪.‌133‬‬ ‫]‪ [7‬مفردات‪ ،‬ص‪» ،‌114‬بّر«‪.‌285‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪‌792‬؛ الك ّ‬ ‫شاف‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌133‬‬ ‫]‪ [27‬الك ّ‬ ‫حالمعانى‪،‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪‌240‬؛ رو ‌‬ ‫شاف‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪ ‌133‬و ‪217‬؛ مجم ‌‬ ‫مج ‪ ،1‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌428‬‬ ‫]‪ [14‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‬‬ ‫لسا ‌‬ ‫]‪ [4‬الك ّ‬ ‫شاف‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص‪‌455‬؛ التبيان‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪92‬؛ التفسيرالكبير‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.‌792‬‬ ‫]‪ [11‬الفروق اللغويه‪ ،‬ص‪‌95‬؛ مجم ‌‬ ‫]‪ [12‬اخلق در قرآن‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌146‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‬‬ ‫نالعرب‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌370‬بّر«‪.‌473‬‬ ‫]‪ [25‬مجم ‌‬ ‫]‪ [26‬الك ّ‬ ‫شاف‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‬‬ ‫]‪ [8‬اخلق در قرآن‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌132‬‬ ‫]‪ [18‬مواه ‌‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌1‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‬‬ ‫على اسلمى‬ ‫]‪ [1‬مفردات‪ ،‬ص‪» ،‌114‬بّر«‪.‌367‬‬ ‫]‪ [17‬جام ‌‬ ‫بالرحمن‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪.‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌1‬ج‪ ،‌1‬ص‪.146‬‬ ‫]‪ [5‬اخلق در قرآن‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.‬‬ .‌393‬‬ ‫]‪ [28‬مفردات‪ ،‬ص‪» ،‌114‬بّر«‪.‬‬ ‫]‪ [10‬لسا ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‌384‬‬ ‫]‪ [21‬مجم ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌393‬‬ ‫]‪ [19‬آلءالرحمن‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪‌285‬؛ رو ‌‬ ‫]‪ [20‬آلءالرحمن‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌792‬‬ ‫]‪ [24‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌163‬‬ ‫]‪ [16‬التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌250‬بّر«‪.‫تفسير المنار؛ تفسير منهج الصادقين؛ تفسير المنير؛ تفسير نمونه؛ تفسير‬ ‫عالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لحكام القرآن‪ ،‬قرطبى؛‬ ‫نورالثقلين؛ جام ‌‬ ‫حالمعانى فى تفسير القرآن‬ ‫درالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رو ‌‬ ‫جوام ‌‬ ‫عالجامع؛ ال ّ‬ ‫صحاح؛ الغدير؛ الفرقان فى تفسيرالقرآن؛‬ ‫ضالجنان و رو ‌‬ ‫العظيم؛ رو ‌‬ ‫حالجنان؛ ال ّ‬ ‫مه؛ القاموس المحيط؛ قرآن در اسلم؛ الك ّ‬ ‫شاف؛‬ ‫مة ف ‌‬ ‫الفصو ‌‬ ‫ىتأليف ال ّ‬ ‫لالمه ّ‬ ‫عالبيان‬ ‫عالبحرين؛ مجم ‌‬ ‫نالعرب؛ مجم ‌‬ ‫مال؛ لسا ‌‬ ‫فالسرار و عد ّ ‌‬ ‫كش ‌‬ ‫ةالبرار؛ كنزالع ّ‬ ‫فى تفسير القرآن؛ معجم الفروق اللغويه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مواهب‬ ‫الرحمن فى تفسير القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن‪.69‬‬ ‫]‪ [6‬الك ّ‬ ‫شاف‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌124‬‬ ‫]‪ [15‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌67‬‬ ‫]‪ [13‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌408‬‬ ‫]‪ [22‬مجم ‌‬ ‫]‪ [23‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.

‌318‬‬ ‫]‪ [32‬كش ‌‬ ‫]‪ [33‬التبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‌187‬‬ ‫]‪ [41‬التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌250‬بّر«‪.‌178‬‬ ‫]‪ [50‬نورالثقلين‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌111‬‬ ‫]‪ [68‬تفسير روشن‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‌137‬‬ ‫]‪ [54‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌24‬ص‪.‌181‬‬ ‫]‪ [64‬قرآن در اسلم‪ ،‬ص‪ ‌10‬و ‪.‌240‬‬ ‫]‪ [36‬مجم ‌‬ ‫‪.‌24‬‬ ‫]‪ [59‬كنزالع ّ‬ ‫]‪ [60‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،73‬ص ‪.71‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.‬‬ ‫]‪ [42‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌388‬‬ ‫]‪ [34‬كش ‌‬ ‫]‪ [35‬قرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪.‌257‬‬ ‫فالسرار‪ ،‬ج ‪ ،10‬ص‪‌406‬؛ جام ‌‬ ‫]‪ [30‬كش ‌‬ ‫]‪ [31‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.354 ،311 ،‌89‬‬ ‫فالعقول‪ ،‬ص‪.‌124‬‬ ‫فالسرار‪ ،‬ج‪ ‌10‬ص‪.908‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج ‪ ،14‬ج‪ ،‌29‬ص‪.‌33‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪.7‬‬ ‫]‪ [61‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌68‬ص‪.476‬‬ ‫]‪ [52‬الفرقان‪ ،‬ج‪ ‌1‬و ‪ ،2‬ص‪.‬‬ ‫]‪ [46‬اخلق در قرآن‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪ ‌70‬و ‪.‌336‬‬ .‌62‬‬ ‫مال‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪.‌291‬‬ ‫]‪ [53‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌74‬ص‪.‌303‬‬ ‫فالعقول‪ ،‬ص‪.‌337‬‬ ‫]‪ [69‬مواهب الرحمن‪ ،‬ص‪ ،‌2‬ص‪‌335‬ـ‪.‬‬ ‫]‪ [39‬اخلق در قرآن‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‬‬ ‫]‪ [45‬التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌250‬بّر«‪.508‬‬ ‫]‪ [47‬مجم ‌‬ ‫]‪ [48‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪ ‌136‬و ‪.‌302‬‬ ‫فالسرار‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‬‬ ‫]‪ [44‬لسان العرب‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪» ،‌371‬بّر«؛ الصحاح‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪» ،‌588‬برر«‪.‌21‬‬ ‫]‪ [57‬تح ‌‬ ‫]‪ [58‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌74‬ص‪.82‬‬ ‫‌‬ ‫]‪ [37‬اخلق در قرآن‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪ ‌78‬ـ‬ ‫]‪ [38‬همان‪.‌239‬‬ ‫]‪ [43‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪‌792‬؛ مجمع البحرين‪ ،‬مج ‪ ،2‬ج ‪ ،3‬ص ‪» ،222‬عقق«‪.11‬‬ ‫]‪ [65‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌295‬‬ ‫]‪ [62‬تح ‌‬ ‫]‪ [63‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌82‬ص‪.‌68‬‬ ‫]‪ [40‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌19‬ص‪.‌428‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‌137‬‬ ‫]‪ [56‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌24‬ص‪.‌177‬‬ ‫]‪ [51‬همان‪ ،‬ص‪ ‌475‬و ‪.137‬‬ ‫]‪ [49‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪‌336‬؛ عّياشى‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪‌86‬؛ نورالثقلين‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌303‬‬ ‫]‪ [55‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌74‬ص‪.‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌3‬ج‪ ،‌4‬ص‪‌282‬؛ التبيان‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪‌85‬؛ مجم ‌‬ ‫]‪ [29‬جام ‌‬ ‫‪.‌476‬‬ ‫]‪ [66‬مجم ‌‬ ‫]‪ [67‬المنار‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.

‌100‬‬ ‫]‪ [17‬الفرقان‪ ،‬ج‪ ‌1‬ـ ‪ ،2‬ص‪.‬‬ ‫]‪ [10‬عّياشى‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌195‬‬ ‫]‪ [71‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪ ‌429‬و ‪.306‬‬ ‫]‪ [7‬نورالثقلين‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪ ‌473‬و ‪.‌429‬‬ ‫]‪ [9‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.316‬‬ ‫]‪ [20‬مواهب الرحمن‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪.‌429‬‬ ‫]‪ [5‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌553‬‬ ‫]‪ [7‬الغدير‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪ ‌107‬ـ ‪.430‬‬ ‫]‪ [1‬المنار‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‌125‬‬ ‫عالجامع‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.3‬‬ ‫قالحق‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪‌15‬‬ ‫‪552‬؛ إحقا ‌‬ ‫‌‬ ‫]‪ [4‬الغدير‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪‌111‬؛ البرهان‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪ ‌546‬ـ‬ ‫‪ 7‬ـ ‪.‌344‬‬ ‫]‪ [13‬راهنما‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.‌9‬‬ ‫]‪ [25‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.171‬‬ ‫]‪ [5‬الغدير‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪ ‌107‬ـ ‪.‌414‬‬ ‫]‪ [15‬مواهب الرحمن‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪.‌142‬‬ ‫]‪ [24‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌15‬ص‪.‌553‬‬ ‫]‪ [9‬مفردات‪ ،‬ص‪ ‌114‬و ‪» ،115‬بّر«‪.‌548‬‬ ‫]‪ [12‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪.‌129‬‬ ‫]‪ [13‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌125‬‬ ‫]‪ [1‬كشف السرار‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‌232‬‬ ‫]‪ [12‬البصائر‪ ،‬ج‪ ،‌51‬ص‪.‌212‬‬ ‫]‪ [11‬الفصول المهمة‪ ،‬ص‪.‌142‬‬ ‫]‪ [23‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.474‬‬ ‫]‪ [8‬البرهان‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌429‬‬ ‫]‪ [3‬راهنما‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌548‬‬ ‫]‪ [19‬التبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪‌210‬؛ اعراب القرآن‪ ،‬درويش‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص ‪.‌306‬‬ ‫]‪ [3‬الك ّ‬ ‫شاف‪ ،‬ج ‪ ،4‬ص ‪670‬؛ الدّرالمنثور‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪371‬؛ بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌24‬ص‌‬ ‫‪.111‬‬ ‫]‪ [8‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.566‬‬ ‫]‪ [14‬الدّرالمنثور‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌133‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.‌431‬‬ .‌388‬‬ ‫]‪ [2‬الفرقان‪ ،‬ج‪ ،‌29‬ص‪.‌131‬‬ ‫]‪ [16‬المنير‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.‌429‬‬ ‫]‪ [6‬البرهان‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌567‬‬ ‫]‪ [4‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌294‬‬ ‫]‪ [18‬البرهان‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌122‬‬ ‫]‪ [2‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‫]‪ [70‬تسنيم‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪.793‬‬ ‫]‪ [21‬مجم ‌‬ ‫]‪ [22‬البحر المحيط‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪‌260‬؛ التفسيرالكبير‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.111‬‬ ‫]‪ [6‬الحتجاج‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪326‬؛ الفرقان‪ ،‬ج ‪ ،29‬ص ‪.‌748‬‬ ‫]‪ [10‬جوام ‌‬ ‫]‪ [11‬البرهان‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.

‌130‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‫بالرحمن‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.‌258‬‬ ‫]‪ [15‬رو ‌‬ ‫]‪ [16‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌31‬ص‪.‌238‬‬ ‫ضالجنان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌6‬‬ ‫]‪ [37‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،20‬ص ‪.‌150‬‬ ‫]‪ [36‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌24‬ص‪.‌477‬‬ ‫]‪ [39‬المنير‪ ،‬ج‪ ،‌29‬ص‪.‌131‬‬ ‫]‪ [47‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌30‬ص‪.‌251‬‬ ‫]‪ [54‬مجم ‌‬ .‌410‬‬ ‫]‪ [49‬مجم ‌‬ ‫]‪ [50‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌622‬‬ ‫]‪ [44‬مجم ‌‬ ‫جالصادقين‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‌93‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌129‬‬ ‫]‪ [51‬همان‪.‌98‬‬ ‫]‪ [29‬البصائر‪ ،‬ج‪ ،‌53‬ص‪.124‬‬ ‫]‪ [38‬نورالثقلين‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌240‬‬ ‫]‪ [30‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌77‬‬ ‫]‪ [31‬رو ‌‬ ‫]‪ [32‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌31‬ص‪.‌163‬‬ ‫]‪ [14‬مواه ‌‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌3‬ج‪ ،‌4‬ص‪.‌125‬‬ ‫]‪ [42‬نمونه‪ ،‬ج‪ ،‌25‬ص‪ ‌366‬و ‪.‌110‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ص‪‌623‬؛ منه ‌‬ ‫]‪ [45‬مجم ‌‬ ‫]‪ [46‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌254‬‬ ‫]‪ [48‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌234‬‬ ‫]‪ [21‬الصافى‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌415‬‬ ‫]‪ [26‬مجم ‌‬ ‫]‪ [27‬پيام قرآن‪ ،‬ج‪ ،‌‌6‬ص‪.‌238‬‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌16‬ج‪ ،‌30‬ص‪.‌94‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪‌623‬؛ البرهان‪ ،‬ج‪ ،‌4‬ص‪.‌77‬‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌16‬ج‪ ،‌29‬ص‪‌272‬؛ رو ‌‬ ‫]‪ [22‬رو ‌‬ ‫]‪ [23‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌367‬‬ ‫]‪ [41‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌125‬‬ ‫]‪ [53‬قرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌19‬ص‪.‌262‬‬ ‫ضالجنان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌126‬‬ ‫]‪ [19‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌321‬‬ ‫]‪ [28‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌31‬ص‪.‌623‬‬ ‫]‪ [24‬مجم ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪‌623‬؛ قرطبى‪ ،‬ج‪،‌19‬‬ ‫ضالجنان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪‌86‬؛ مجم ‌‬ ‫]‪ [25‬رو ‌‬ ‫ص‪.‌288‬‬ ‫]‪ [40‬نمونه‪ ،‬ج‪ ،‌25‬ص‪.235‬‬ ‫]‪ [18‬المنير‪ ،‬ج‪ ،‌30‬ص‪.‌133‬‬ ‫]‪ [34‬رو ‌‬ ‫]‪ [35‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌97‬‬ ‫]‪ [17‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪ ‌234‬و ‪.‌129‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‬‬ ‫]‪ [52‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌99‬‬ ‫]‪ [33‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌237‬‬ ‫]‪ [20‬الفصول المهمه‪ ،‬ص‪.367‬‬ ‫]‪ [43‬مفردات‪ ،‬ص‪» ،‌418‬سل«‪.

‬در روايتى آمد ‌‬ ‫اعراف بزرگوارترين آفريدگان نزد خداوندند‪ [13].‌256‬‬ ‫الفرقان‪ ،‬ج‪ ،‌29‬ص‪.‬آيات ‪‌46‬ـ‪ ‌49‬اعراف‪7/‬‬ ‫السحاب نيز به بخشهاى باليى ابر اطلق م ‌‬ ‫درباره اعراف و اصحاب آن سخن گفته است‪ .‬برخى گفت ‌‬ ‫مربوط م ‌‬ ‫ىشود‬ ‫آمده و سپس اعراف و صفات اصحاب اعراف نام برده شده‪ ،‬معلوم م ‌‬ ‫اعراف بلنديهاى ديوار يا حجابى است كه بين بهشت* و دوزخ قرار دارد و بر هر‬ ‫ن ك ُل ّ‬ ‫ب وعََلى ا َ‬ ‫ف ِرجا ٌ‬ ‫دو طرف مشرف است‪» :‬وَبين َُهما ِ‬ ‫رفو َ‬ ‫لعرا ِ‬ ‫حجا ٌ‬ ‫ل َيع ِ‬ ‫مُهم‪ .‬‬ ‫الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌4‬ص‪.‬در برخى تفاسير‪ ،‬كوهها يا‬ ‫ههاى فاصل بين بهشت و جهنم* است]‪ [7‬و در روايتى از رسول اكرم)صلى‬ ‫تپ ‌‬ ‫ُ‬ ‫الله عليه وآله(اعراف‪ ،‬كوه احد دانسته شده كه بر اثر علقه پيامبر به آن‪ ،‬در‬ ‫نعباس‪ ،‬تفسير اعراف به‬ ‫ىيابد‪ [8].‌131‬‬ ‫البصائر‪ ،‬ج‪ ،‌51‬ص‪.‌255‬‬ ‫همان‪ ،‬ص‪.‌62‬‬ ‫َاصحاب َاعراف‪ :‬كاملن مشرف بر خليق‪ ،‬يا انسانهاى متوسط در ايمان‬ ‫َاعراف جمع عُْرف‪ ،‬مكانهاى بلند و مرتفع را گويند]‪ ،[1‬از آن جهت كه آشكار و‬ ‫به راحتى قابل رؤيت است‪ ،‬برخلف مكان پست‪ [2].‬اعراف‬ ‫نيز عرف گفته م ‌‬ ‫ىگردد‪ [4].‌290‬‬ ‫پيام قرآن‪ ،‬ج‪ ،‌‌6‬ص‪.‬برخى نيز‬ ‫روشن‪ ،‬اعراف را از ريشه معرفت و شناخت دانست ‌‬ ‫تاند و طوايف مردم را‬ ‫هاند كه اهل اعراف‪ ،‬كاملن در علم و معرف ‌‬ ‫افزود ‌‬ ‫ىدهند]‪ ..‌319‬‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌16‬ج‪ ،‌29‬ص‪.[5] «.‌89‬‬ ‫پيام قرآن‪ ،‬ج‪ ،‌‌6‬ص‪.‫]‪[55‬‬ ‫]‪[56‬‬ ‫]‪[57‬‬ ‫]‪[58‬‬ ‫]‪[59‬‬ ‫]‪[60‬‬ ‫]‪[61‬‬ ‫]‪[62‬‬ ‫]‪[63‬‬ ‫]‪[64‬‬ ‫]‪[65‬‬ ‫]‪[66‬‬ ‫المنير‪ ،‬ج‪ ،‌29‬ص‪.‬‬ ‫در چيستى اعراف و هوّيت اصحاب اعراف‪ ،‬بين مفسران اختلف نظر وجود‬ ‫دارد‪ ،‬هر چند قدر مسّلم آن است كه مسئله اعراف و اصحاب اعراف به قيامت‬ ‫هاند‪ :‬در آيه ‪ 46‬اعراف‪ 7 /‬چون ابتدا تعبير »حجاب«‬ ‫ىشود‪ ..‬گفته شده كه اعراف يكى از مقامهاى عالى روحانى است كه از‬ ‫قِب َل ِ ‌ِ‬ ‫بهشت و دوزخ خارج بوده و بر آن دو احاطه دارد‪ [6].‬به يال اسب و تاج خروس‪،‬‬ ‫ىشود‪ ،‬زيرا در قسمت مرتفع بدن آنان قرار دارد‪ [3].‬از آيات‪‌‌46‬ـ‪ ‌51‬اعراف‪ 7 /‬و‬ ‫ىآيد كه اعراف‪ ،‬حد ّ فاصل ميان بهشت و دوزخ است‪،‬‬ ‫‪‌13‬ـ‪ ‌15‬حديد‪ 57 /‬برم ‌‬ ‫ىشود و بهشتيان و دوزخيان صداى‬ ‫ندو محسوب نم ‌‬ ‫هاى كه مانعى ميان آ ‌‬ ‫هگون ‌‬ ‫ب ‌‬ .‬از اب ‌‬ ‫سم م ‌‬ ‫قيامت بين بهشت و جهنم تج ّ‬ ‫جاج‪ ،‬بدون توضيحى‬ ‫محل مشرف بر صراط نقل شده است]‪ [9‬و حسن و ز ّ‬ ‫هاند‪ [10]..‌89‬‬ ‫المنار‪ ،‬ج‪ ،‌4‬ص‪‌314‬؛ الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌4‬ص‪.‌271‬‬ ‫حالمعانى‪ ،‬مج‪ ،‌16‬ج‪ ،‌29‬ص‪‌271‬؛ الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌131‬‬ ‫رو ‌‬ ‫همان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌273‬‬ ‫رو ‌‬ ‫مفردات‪ ،‬ص‪» ،‌433‬سور«‪.‬همچنين در آيه ‪ 13‬حديد‪ 57/‬سخن از ديوارى به ميان آمده كه‬ ‫ِبسي َ‬ ‫ىشود كه درونش رحمت و برونش‬ ‫در قيامت بين مؤمنان و منافقان زده م ‌‬ ‫من‬ ‫م ُ‬ ‫ة وظـهُِرهُ ِ‬ ‫ه با ٌ‬ ‫ضرِ َ‬ ‫عذاب است‪ ..‬به همين مناسبت سوره هفتم‬ ‫قرآن »اعراف« نام گرفته و آيات ‪‌13‬ـ‪ ‌15‬حديد‪ 57/‬نيز به آن تفسير شده است‪.[11‬نيز گفته‬ ‫ىشناسند و بهشتيان و دوزخيان را از يكديگر تشخيص م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫هاست كه‬ ‫شده كه اعراف و اصحاب اعراف به يك معناست‪ [12].» :‬فَ ُ‬ ‫ه فيهِ الّرح َ‬ ‫ب باط ِن ُ ُ‬ ‫ب َبين َُهم ِبسور ل َ ُ‬ ‫هالَعذاب«‪ .

.‬حديد‪ (57،14/‬و‬ ‫ىشنوند و با يكديگر گفتوگو م ‌‬ ‫هم را م ‌‬ ‫ىكنند‪) ....‬و در قيامت كه بسيارى‬ ‫م ‌‬ ‫ب ال َ‬ ‫دوا َاصح َ‬ ‫ىفرستند‪.«.‬اعراف‪(7،‌46/‬‬ ‫وم ‌‬ ‫اصحاب اعراف هر دو گروه را مشاهده و با آنان گفتوگ ‌‬ ‫اصحاب اعراف و ويژگيهاى آنان‪:‬‬ ‫درباره هوّيت اصحاب اعراف ‪ 12‬قول وجود دارد كه اساس همه آنها به سه‬ ‫ىگردد]‪:[14‬‬ ‫قول با‌زم ‌‬ ‫‪ .» :‬ل َ‬ ‫خو ٌ‬ ‫عََلي ُ‬ ‫كم و ل َ َانُتم َتحَزنون« )اعراف‪ (49 ،7 /‬و روزى كه فرمان و قدرت خدا نافذ‬ ‫نرو‬ ‫است اصحاب اعراف هم به اذن خداوند داراى نفوذ و قدرت هستند‪ ،‬ازاي ‌‬ ‫ة‪ ..‌.‬ل َ ‌‬ ‫مَيد ُ‬ ‫خلوها و ُ‬ ‫هم َيط َ‬ ‫معَ ال َ‬ ‫صرَِفت َابصـُر ُ‬ ‫ب الّنارِ قالوا َرّبنا ل َتجَعلنا َ‬ ‫هم ِتلقاَء َاصحـ ِ‬ ‫‪ (7،46‬و »و ِاذا ُ‬ ‫قوم ِ‬ ‫ال ّ‬ ‫ظــِلمين« )اعراف‪ (7،47/‬سازگارى ندارد‪ ،‬زيرا چگونه كسانى كه از همه‬ ‫ىبرند و زمانى كه‬ ‫آفريدگان برترند‪ ،‬وارد بهشت نشده در آرزوى آن به سر م ‌‬ ‫ىخواهند كه آنان را در زمره‬ ‫ىبينند‪ ،‬با تضّرع و دعا از خداوند م ‌‬ ‫اهل جهنم را م ‌‬ ‫ً‬ ‫ىرسد اين دو عبارت‬ ‫ستمكاران قرار ندهد‪ .33،23/‬يوسف‪(12،109/‬‬ ‫معون« )اعراف‪/‬‬ ‫اشكال شده است كه اين نظر‪ ،‬با جمله »‪.‌9،‌108/‬احزاب‪ ..‌...‬آنان بر بهشتيان درود‬ ‫ايمان و اهل شّر و طغيان را م ‌‬ ‫م عََلي ُ‬ ‫كم‪ «. ولى اصحاب اعراف ب‌ااينكه از آنان برترند هنوز‬ ‫اهل بهشت وارد بهشت شد ‌‬ ‫ىدانند كه سرانجام وارد خواهند شد‪ ،‬زيرا »طمع« در‬ ‫هاند و آنان م ‌‬ ‫وارد نشد ‌‬ ‫اينجا به معناى علم]‪ [19‬و يقين]‪ [20‬است و اشكالى ندارد كه انسانهاى با‬ ‫شرافت و برتر‪ ،‬ديرتر از ديگران وارد بهشت شوند‪ [21].‌...»:‬اد ُ‬ ‫خلوا ال َ‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫رفون َُهم ِبسيمـُهم قالوا‬ ‫سرزنش م ‌‬ ‫ب العرا ِ‬ ‫دى َاصحـ ُ‬ ‫ىكنند‪» :‬ونا َ‬ ‫ف ِرجال َيع ِ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫عن ُ‬ ‫جمعُكم وما كنُتم َتسَتكِبرون« )اعراف‪ (7،48/‬اين قراين نشان‬ ‫م‌اَاغنى َ‬ ‫كم َ‬ ‫ىاند كه از ميان مردم برگزيده شده‬ ‫ىدهد كه اصحاب اعراف‪ ،‬بندگان ويژه اله ‌‬ ‫م ‌‬ ‫و از اهوال و مراحل مختلف حسابرسى قيامت مستثنا هستند‪» :‬فَا ِن ُّهم‬ ‫‪37،127‬ـ‪ (‌128‬و در گفتوگوى‬ ‫‌‬ ‫مخَلصين« )صاّفات‪/‬‬ ‫ضرون * ا ِل ّ ِ‬ ‫مح َ‬ ‫عباد َ الل ّهِ ال ُ‬ ‫لَ ُ‬ ‫ىشود‪ ..‬رواياتى نيز وارد شده است كه‬ ‫برخى اين انسانهاى بزرگ را انبيا م ‌‬ ‫نكه در روايتى از‬ ‫اصحاب اعراف‪ ،‬امامان)عليهم السلم(هستند]‪ ،[24‬چنا ‌‬ ‫اميرالمؤمنين‪ ،‬امام على)عليه السلم( آمده است‪ :‬ما اعراف هستيم و در روز‬ ‫ىشود‪،‬‬ ‫چكس وارد بهشت نم ‌‬ ‫ىگيريم‪ ،‬پس هي ‌‬ ‫قيامت‪ ،‬بين بهشت و جهنم قرا‌رم ‌‬ .‬چنا ‌‬ ‫مـهُ ‌‬ ‫آخرين را م ‌‬ ‫رفو َ‬ ‫ن ك ُل ّ ِبسي َ‬ ‫ىشناسند‪َ.‬‬ ‫هنوز وارد بهشت نشده باشند]‪ [17‬و براى نجات خود از آتش دوزخ دع‌ام ‌‬ ‫]‪ [18‬ثانيا ً اگر اين دو جمله مربوط به اصحاب اعراف باشد‪ ،‬بدين معناست كه‬ ‫هاند.‬دعاى مزبور نيز‬ ‫چگونه دللتى بر پايين بودن منزلت آنان ندارد‪ ،‬زيرا پيامبران الهى و بندگان‬ ‫هي ‌‬ ‫صالح او و فرشتگان مقّرب نيز چنين دعايى دارند‪[22].‬‬ ‫ىدانند‪ [23].‌24،‌37/‬توبه‪ .‬آنان دوزخيان را‬ ‫جن ّ َ‌‬ ‫براى ورود به بهشت فرمان م ‌‬ ‫ىدهند‪.‬‬ ‫‪) [16‬نور‪ .‬پاسخ اين است كه اول به نظر م ‌‬ ‫ىكنند كه‬ ‫مربوط به اهل بهشت باشد و اصحاب اعراف هنگامى بر آنان سلم م ‌‬ ‫ىكنند‪.»:‬و َنا َ‬ ‫جن ّةِ َان َ‬ ‫سلـ ٌ‬ ‫ف‬ ‫در وحشت و اضطراب به سر م ‌‬ ‫ىبرند‪ ،‬تسّلى دهنده ديگران هستند‪.‫ىكنند‪ُ»:‬ينادون َُهم‪) «..1‬انسانهاى بزرگ و باشخصيت كه بر همه آفريدگان اشراف دارند و اّولين و‬ ‫نكه در دنيا‪ ،‬اهل خير و‬ ‫م‪ ،«..‬تعبير به »رجال« نيز نشان‬ ‫چگونه ترس و اضطرابى مشاهده نم ‌‬ ‫آنها هي ‌‬ ‫ىبرند‪،‬‬ ‫دهنده آن است كه اصحاب اعراف در مراحل كمال انسانّيت به سر م ‌‬ ‫زيرا در آيات قرآن‪ ،‬تعبير »رجال« غالبا ً درباره افراد با شخصيت آمده است‪].»:‬يع ِ‬ ‫ىشناختند‪ [15]..‌.

الدرالمنثور ف ‌‬ ‫حالجنان. كتاب العرشيه. لسان‬ ‫العظيم. تفسير القمى.‬‬ ‫‪ . مفردات الفاظ القرآن.3‬فرشتگان كه ب ‌‬ ‫مؤمن از كافر هستند]‪ .‬‬ ‫]‪ .‬اين اختلف در معرفى اصحاب اعراف در روايات فريقين]‪[40‬‬ ‫نم ‌‬ ‫ىخورد‪ .‬‬ ‫سيد مصطفى اسدى‬ ‫نالعرب‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪» ،‌156‬عرف«‪.‬‬ ‫نرو به خدا پناه م ‌‬ ‫ىافتد‪ ،‬ترسيم شده‪ ،‬ا‌زاي ‌‬ ‫چشمانشان به دوزخيان م ‌‬ ‫بنابراين قول‪ ،‬گفته شده كه اصحاب اعراف گروهى هستند كه حسنات و‬ ‫سّيئاتشان مساوى است و هيچ يك بر ديگرى ترجيحى ندارد تا استحقاق بهشت‬ ‫ىشوند‪ [29].‬اعراف ‪ (46 /7‬در آيه ‪ 47‬اعراف با بيان اينكه صورتهاى آنان‬ ‫آن وارد نشد ‌‬ ‫ىشود‪ ،‬وحشت آنان از سرنوشتشان هنگامى كه‬ ‫هسمت جهّنميان برگردانده م ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫ىبرند‪. التبيان فى تفسير القرآن.‬آنان كسانى هستند كه آرزوى ورود به بهشت را دارند. التفسير الكبير. الجامع لحكام القرآن‪ ،‬قرطبى. التحقيق فى كلمات‬ ‫القرآن.‬‬ ‫ىگويد‪ :‬آنان انسانهاى عادلى هستند كه بر امتها گواهى م ‌‬ ‫ابوعلى جبائى م ‌‬ ‫ناند‪ [26].‬ ‫تفسير نور الثقلين. روض الجنان و رو ‌‬ ‫عالبيان فى تفسير القرآن.‬‬ ‫كسانى كه بدون اجازه پدر به جهاد رفت ‌‬ ‫ىشوند و مأمور تشخيص‬ ‫هصورت مردانى بر اعراف آشكار م ‌‬ ‫‪ .‫چكس‬ ‫هاطاعت[ بشناسيم و هي ‌‬ ‫جز اينكه ما را ]به وليت[ بشناسد و ما او را ]ب ‌‬ ‫ىشود‪ ،‬مگر اينكه او ]وليت[ما و ما ]اطاعت[او را انكا‌ركنيم‪[25]. ولى افراد متوسط در آن باز م ‌‬ ‫باايمان و قوى از آن م ‌‬ ‫ىكنند تا هم ضعيفان را‬ ‫سويى‪ ،‬سرپرستان و پيشوايان الهى نيز در آنجا توقف م ‌‬ ‫يارى رسانند و هم شاهد حال اهل بهشت و جهنم در دو طرف باشند و با آنان‬ ‫نكه در روايتى از امام صادق)عليه السلم(به اين مطلب اشاره‬ ‫گفتوگو كنند‪ ،‬چنا ‌‬ ‫شده است‪[41].[38‬ولى اين رأى درست نيست‪ ،‬زيرا لفظ »رجال« بر‬ ‫ىشود‪ ،‬چون فرشتگان به مذ ّ‬ ‫كر يا مؤّنث بودن مّتصف‬ ‫فرشتگان اطلق نم ‌‬ ‫ىگردند‪ [39].‬‬ ‫وارد آتش نم ‌‬ ‫ىدهند‪. الميزان فى‬ ‫العرب. شواهد التنزيل.‬‬ ‫منابع‬ ‫البرهان فى تفسير القرآن.‬طبق برخى روايات‪ ،‬اعراف جايگاهى است كه انسانهاى‬ ‫نيز به چشم م ‌‬ ‫ىمانند و از‬ ‫ىگذرند.‬آلوسى]‪ [27‬و‬ ‫نظر ديگر آن است كه اصحاب اعراف‪ ،‬فقيهان و عالما ‌‬ ‫هاند كه اصحاب اعراف‪ ،‬عباس‪،‬‬ ‫لكرد ‌‬ ‫نعباس نق ‌‬ ‫حسكانى]‪ [28‬و ديگران از اب ‌‬ ‫حمزه‪ ،‬على)عليه السلم(و جعفر هستند‪. تفسير مبهمات القرآن. ولى هنوز به‬ ‫هاند‪) . الحكمة المتعالية فى السفار‬ ‫حالمعانى فى تفسير القرآن‬ ‫ىالتفسير بالمأثور.2‬اشخاص متوسطى كه از كافران و منافقان برترند و در نهايت وارد بهشت‬ ‫خواهند شد‪ . مجم ‌‬ ‫تفسير القرآن‪. رو ‌‬ ‫العقلية الربعه. تفسير العياشى.‬آراى ديگر‬ ‫نجهت بر اعراف متوقف م ‌‬ ‫يا جهنم را داشته باشند‪ ،‬بدي ‌‬ ‫د‌راين باره عبارت است از‪ :‬فرزندان كافران كه در طفوليت مرده باشند]‪،[30‬‬ ‫ىكه در‬ ‫مردم زمان فترت]‪ ،[31‬جّنيان با ايمان]‪ ،[32‬فرزندان زنا]‪ ،[33‬كسان ‌‬ ‫ىكه ارتكاب صغاير‪ ،‬آنان را در‬ ‫ىشوند]‪ ،[34‬كسان ‌‬ ‫عبادت دچار خود بزرگ بينى م ‌‬ ‫ىدهد و كفاره آن‪ ،‬مشكلت و نابسامانيهايى است كه‬ ‫آخرين رتبه انسانها قرار م ‌‬ ‫ىبينند]‪ ،[35‬كسانى كه تنها پدر يا مادر آنها از آنان خشنود باشد]‪ [36‬و‬ ‫در دنيا م ‌‬ ‫هاند‪[37].[1‬لسا ‌‬ .

126‬‬ ‫]‪ .‌557‬‬ ‫‌‬ ‫]‪ .‌18‬نورالثقلين‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪‌32‬ـ‪.‌87‬‬ ‫]‪ .‌135‬‬ ‫]‪ .[25‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.[2‬التبيان‪ ،‬ج‪ ،‌4‬ص‪.[7‬الدرالمنثور‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪.[34‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪ .‌131‬‬ ‫]‪ .‌461‬‬ ‫]‪ .[39‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪ .‌136‬‬ ‫ضالجنان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص ‪.[33‬تفسير قرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.‌184‬‬ ‫]‪ .[19‬تفسير قرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.‌467‬البرهان‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪‌546‬ـ‪.‌136‬‬ ‫]‪ .[20‬اسفار‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌318‬‬ ‫]‪ .[14‬همان‪ ،‬ص‪.[38‬مجم ‌‬ ‫‪.[40‬الدرالمنثور‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‬ ‫]‪ .‌125‬‬ ‫]‪ .‌136‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌4‬ص‪ .‌130‬‬ ‫]‪ .‌264‬‬ ‫]‪ .‌87‬‬ ‫]‪ .[24‬تفسير عياشى‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪ .[22‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌121‬‬ ‫]‪ .‌136‬‬ ‫]‪ .[37‬مبهمات القرآن‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌317‬‬ ‫]‪ .‌122‬اسفار‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.126‬رو ‌‬ ‫]‪ .[30‬روح المعانى‪ ،‬مج‪ ،‌5‬ج‪ ،‌8‬ص‪.[28‬شواهد التنزيل‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.[27‬روح المعانى‪ ،‬مج‪ ،‌5‬ج‪ ،‌8‬ص‪.[15‬اسفار‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.[26‬تفسير ماوردى‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪ . الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪‌132‬ـ‪.[10‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌14‬ص‪.[17‬تفسير قرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪ .‌184‬‬ ‫]‪ .[3‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌4‬ص‪ .‬‬ ‫]‪ .‌126‬‬ ‫]‪ .[18‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌318‬‬ ‫]‪ .‌137‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪‌129‬ـ‪.‌144‬‬ ‫]‪ .[5‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.[29‬التبيان‪ ،‬ج‪ ،‌4‬ص‪.‌652‬تفسي ‌‬ ‫]‪ .‌317‬‬ ‫‪460‬ـ‪ .[21‬همان‪ ،‬ص‪‌317‬ـ‪.[35‬تفسير قرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.[36‬روض الجنان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌410‬‬ ‫]‪ .[9‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌14‬ص‪.‌137‬‬ ‫]‪ .‬‬ ‫]‪ .‫]‪ .[8‬تفسير قرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.[23‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌14‬ص‪.[31‬روح المعانى‪ ،‬مج‪ ،‌5‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌129‬‬ ‫]‪ .‌87‬‬ ‫]‪ .[32‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌184‬‬ ‫]‪ .[11‬العرشيه‪ ،‬ص‪.‌225‬تفسير قرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.‌651‬مفردات‪ ،‬ص‪» ،‌561‬عرف«‪.‌259‬‬ .[16‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪‌123‬ـ‪.[41‬تفسير قمى‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌33‬‬ ‫]‪ .[6‬التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪» ،‌99‬عرف«.‌411‬‬ ‫]‪ .‌131‬‬ ‫]‪ .‌145‬‬ ‫]‪ .‌317‬‬ ‫]‪ .‌476‬‬ ‫رقرطبى‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪ .‌203‬‬ ‫]‪ .‌133‬‬ ‫]‪ .[4‬لسان العرب‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪» ،‌157‬عرف«‪.[12‬اسفار‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.204‬‬ ‫]‪ .[13‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌90‬‬ ‫]‪ .

..1‬اين گروه اهل ُيمن و خير بوده‪ ،‬مسير حركت زندگيشان به سمت و سوى آن‬ ‫هم َيسعى‬ ‫هطورى كه در آخرت نيز غرق در نور و برك ‌‬ ‫است]‪ ،[4‬ب ‌‬ ‫تاند]‪» :[5‬نوُر ُ‬ ‫ديِهم و ِبأيمـن ِِهم« )تحريم‪ ..‬‬ ‫بيمين ناميد ‌‬ ‫قرار دارند آنان را اصحا ‌‬ ‫ىكنند به اين نام‬ ‫تراست دريافت م ‌‬ ‫‪ .3‬چون اصحاب يمين نامه عمل را با دس ‌‬ ‫هاند‪ ،‬چنان كه قرآن نيز به صراحت اين مطلب را بيان كرده است‪:‬‬ ‫شناخته شد ‌‬ ‫ه ب َِيميِنه« )اسراء‪[9](17،71/‬‬ ‫ى ِ‬ ‫كتـب َ ُ‬ ‫»ف َ َ‬ ‫من اوت ِ َ‬ ‫ىتر بودن سمت‬ ‫وجوه ديگرى نيز براى اين نامگذارى ذكر شده است.‬بلد‪‌18 ،90/‬ـ‪ .‬‬ ‫كه بر اساس آن در عرف‪ ،‬بزرگان را در سمت راست جاى م ‌‬ ‫شمار اصحاب يمين‪:‬‬ .‬واقعه‪56،‌/‬‬ ‫سـِبقو َ ‌‬ ‫من َةِ ‪ * .‬ميمنه« را برخى مصدر ميمى به معناى زيادى و استمرار در خير و‬ ‫هاند‪[3]..‬طبق روايت‪ ،‬هر دو دست پروردگار‪ ،‬يمين‬ ‫لم ‌‬ ‫كنند‪ ،‬به ُيمن و خوبى تفأ ‌‬ ‫است كه كنايه از خير محض بودن خداست‪» :‬كلتا يديه تبارك و تعالى يمين«‪[7].2‬عالم دو سمت دارد‪ :‬سمت راست آن ملكوت اعل و جايگاه ارواح نورانى و‬ ‫با َ‬ ‫لبرارِ َلفى‬ ‫ن ِ‬ ‫كتـ َ‬ ‫فرشتگان نويسنده نيكيها و بهشت موعود رستگاران‪» :‬ا ِ ّ‬ ‫ففين‪ (83،18/‬و سمت چپ آن‪ ،‬ملكوت اسفل و جايگاه‬ ‫عل ّّيين« )مط ّ‬ ‫ِ‬ ‫بيمين در ملكوت اعل‬ ‫بشمال( و چون اصحا ‌‬ ‫<اصحا ‌‬ ‫بشمال است ‌)= ‌‬ ‫اصحا ‌‬ ‫هاند‪[8]..69،19/‬‬ ‫‌‬ ‫)بلد‪،90/‬‬ ‫ى ِ‬ ‫كتـب َ ُ‬ ‫ما َ‬ ‫‪11‬ـ‪» ،(‌18‬فَا ّ‬ ‫من اوت ِ َ‬ ‫اسراء‪ (17،71/‬قرآن‪ ،‬اصحاب يمين را يكى از سه گروه انسانها در قيامت‬ ‫)سابقون‪ ،‬اصحاب يمين و اصحاب شمال( معرفى كرده است‪» :‬و ُ‬ ‫كنُتم َازوجـا‬ ‫ن‪) «.‌19‬واقعه‪،56/‬‬ ‫‪‌7‬ـ‪(41 ،27 ،‌9‬‬ ‫راز نامگذارى اصحاب يمين‪:‬‬ ‫‪‌.‬‬ ‫بركت]‪ [2‬و برخى ديگر‪ ،‬اسم مكان‪ ،‬يعنى جايگاه خير و بركت دانست ‌‬ ‫ىشود كه در دنيا با‬ ‫اصحاب يمين و ميمنه در اصطلح قرآنى به كسانى گفته م ‌‬ ‫هاند و روز قيامت نامه عملشان را با دست‬ ‫لصالح زندگى كرد ‌‬ ‫ايمان و عم ‌‬ ‫قَبة * فَ ّ‬ ‫قَبة * و ما َادر َ‬ ‫ك َرقََبة *‬ ‫ما العَ َ‬ ‫م العَ َ‬ ‫ىدارند‪» :‬فَ ‌‬ ‫راست دريافت م ‌‬ ‫لاقت َ َ‬ ‫ك َ‬ ‫ح َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ن‬ ‫مقَرَبة * او ِ‬ ‫م كا َ‬ ‫متَرَبة * ث ّ‬ ‫مسكينـا ذا َ‬ ‫مسغََبة * َيتيمـا ذا َ‬ ‫م فى َيوم ذى َ‬ ‫َاو ِاطعـ ٌ‬ ‫مة * ُاولـئ ِ َ‬ ‫مَنة«‬ ‫ِ‬ ‫ك َاصحـ ُ‬ ‫مر َ‬ ‫مي َ‬ ‫ب ال َ‬ ‫ح َ‬ ‫صوا ِبال َ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫صبرِ و َتوا َ‬ ‫صوا ِبال ّ‬ ‫منوا وَتوا َ‬ ‫ن اّلذي َ‬ ‫م َ‬ ‫َ‬ ‫ه ب َِيميِنه« )انشقاق ‪ .66،8/‬حديد‪ (57،12/‬شايد به همين جهت‪ ،‬عرب‬ ‫ن أي ِ‬ ‫َبي َ‬ ‫مكردن به سمت راست حركت‬ ‫به پرنده يا حيوانات وحشى كه هنگام پرواز و َر ‌‬ ‫ىزند‪ [6].84،7/‬حاّقه‪.‬‬ ‫‪ .‬وَاصحـ ُ ‌‬ ‫َثلـَثه * فََاصحـ ُ‬ ‫مةِ ‪ * .‬‬ ‫هكار رفته »اصحاب ميمنه« گفته شده‬ ‫در تعبيرى ديگر كه سه بار در قرآن ب ‌‬ ‫است‪» .‬وال ّ‬ ‫مشـ َ‬ ‫بال َ‬ ‫مي َ‬ ‫ب ال َ‬ ‫‪7‬ـ‪ (‌10‬و در موارد ديگر‪ ،‬اصحاب يمين را در مقابل اصحاب شمال‪ ،‬و اصحاب‬ ‫‌‬ ‫ميمنه را در برابر اصحاب مشئمه قرار داده است‪) . مانند قو ‌‬ ‫راست بدن از سمت چپ آن‪ ،‬يا شرافت و برترى سمت راست بر سمت چپ‬ ‫ىدهند‪[10].‫َاصحاب َيمين‪ :‬مؤمنان نيكوكار در دنيا و دريافت كنندگان نامه عمل با دست‬ ‫راست در قيامت‬ ‫هكار رفته و تركيبى از اصحاب )جمع‬ ‫ب يمين« ‪ 6‬بار در قرآن ب ‌‬ ‫واژه »اصحا ِ‬ ‫دت‪ ،‬دست‬ ‫وت و ش ّ‬ ‫صاحب به معناى ملزم( و يمين به معانى هم پيمان‪ ،‬ق ّ‬ ‫راست و سمت راست )از ماده ُيمن به معناى بركت( است‪[1]..

‬برخى گفت ‌‬ ‫راهنمايى م ‌‬ ‫ىسازند‪[18]. اما‬ ‫است.‬بلد‪/‬‬ ‫حم‪:‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫بيمين دردنيا‬ ‫ههاى اصحا ‌‬ ‫نشان ‌‬ ‫‪ . اين استعاره‪ ،‬بر پايه‬ ‫قَبة * وماَادر َ‬ ‫قَبة *‬ ‫ماالعَ َ‬ ‫م العَ َ‬ ‫تشبيه معقول به محسوس است]‪َ» :[20‬فل اقت َ َ‬ ‫ك َ‬ ‫ح َ‬ ‫فَ ّ‬ ‫‪90،11‬ـ‪(‌13‬‬ ‫‌‬ ‫ك َرقََبة«‪) . يعنى سابقان صدر اسلم بيشتر از سابقان در زمانهاى بعد ‌‬ ‫اصحاب يمين در صدر اسلم و پس از آن جمع فراوانى هستند‪ .‬برخى‬ ‫هاند‪ :‬اولين و آخرين در آيات پيشگفته مربوط به امت اسلم‬ ‫از مفسران گفت ‌‬ ‫ىاند.‬‬ ‫از عذاب آخرت ره‌ام ‌‬ ‫‪ .‬بلد‪،90/‬‬ ‫‪17‬ـ‪ (‌18‬در روايتى‪ ،‬اصحاب يمين اهل ِ‬ ‫ح ّ‬ ‫مي َ‬ ‫ال َ‬ ‫هاى پولدين دارند و اهل‬ ‫هاند]‪ .‫هگانه )سابقون‪ ،‬اصحاب يمين و‬ ‫مبندى انسانها به گروههاى س ‌‬ ‫خداوند‪ ،‬در تقسي ‌‬ ‫متهاى پيش از اسلم و‬ ‫اصحاب شمال(‪ ،‬شمار اصحاب يمين را جمع فراوانى از ا ّ‬ ‫ّ‬ ‫خرين«‬ ‫جمع زيادى از امت اسلمى م ‌‬ ‫ن ال ِ‬ ‫ن ال َّولين * وث ُل ٌ‬ ‫ىداند]‪» :[11‬ث ُل ّ ٌ‬ ‫ة ِ‬ ‫ة ِ‬ ‫م َ‬ ‫م َ‬ ‫ىكه شمار سابقون را در امت اسلم‪ ،‬اندك و در‬ ‫‪39‬ـ‪ ،(‌40‬درحال ‌‬ ‫‌‬ ‫)واقعه‪،56/‬‬ ‫ّ‬ ‫ن ال َّولين * و َقلي ٌ‬ ‫ن‬ ‫امتهاى پيشين جمع فراوانى م ‌‬ ‫ىشمرد]‪ُ» :[12‬ثـل ٌ‬ ‫ل ِ‬ ‫ة ِ‬ ‫م َ‬ ‫م َ‬ ‫‪56،13‬ـ‪ (‌14‬جهت اين امر آن است كه انبيا)عليهم السلم(و‬ ‫‌‬ ‫خرين« )واقعه‪/‬‬ ‫ال ِ‬ ‫اوصياى آنان كه از سابقان هستند‪ ،‬در امتهاى پيش از اسلم بودند‪ [13].‬صدر المتألهين در توضيح روايت م ‌‬ ‫عّلت اينكه سابقان صدر اسلم بيشتر از آخرالزمان هستند‪ ،‬نزديكى آنان به‬ ‫زمان وحى و امامان)عليهم السلم(است‪[15].3‬ايمان و سفارش به صبر* و تر ّ‬ ‫اصحاب يمين در دنيا از مؤمنانى هستند كه بر ايمان پايدارى و يكديگر را به‬ ‫م‬ ‫مدادن تكاليف و ترحم به نيازمندان سفارش م ‌‬ ‫استقامت در انجا ‌‬ ‫ىكنند]‪» :[21‬ث ُ ّ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫مه * اولـئ ِ َ‬ ‫ب‬ ‫ن ِ‬ ‫ك اصحـ ُ‬ ‫مر َ‬ ‫كا َ‬ ‫ح َ‬ ‫صوا ِبال َ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫صبرِ وَتوا َ‬ ‫صوا ِبال ّ‬ ‫منوا وَتوا َ‬ ‫ن اّلذي َ‬ ‫م َ‬ ‫دت معرفى‬ ‫‌‬ ‫مَنه«‪) .‬بر اساس آيه ‪ 32‬فاطر‪ 35 /‬بندگان دو گرو ‌‬ ‫اعتدال و ميان ‌‬ .‬اين گروه از‬ ‫ردو گروه اولين‬ ‫هاند كه فرمود‪ :‬ه ‌‬ ‫مفسران به روايتى از پيامبر اكرم تمسك جست ‌‬ ‫ىگويد‪:‬‬ ‫و آخرين از امت من هستند‪ [14].2‬اطعام گرسنگان‪:‬‬ ‫اصحاب يمين به اطعام گرسنگان به ويژه در روزگار سختى عنايت خاص داشته‬ ‫ىدهند]‪َ» :[19‬او‬ ‫و خويشاوندان يتيم و نيازمندان زمينگير را در اولويت قرار م ‌‬ ‫متَرَبة« )بلد‪90،1/‬‬ ‫مقَرَبة * َاو ِ‬ ‫مسكينـا ذا َ‬ ‫مسغََبة * َيتيمـا ذا َ‬ ‫م فى َيوم ذى َ‬ ‫ِاطعـ ٌ‬ ‫‪4‬ـ‪ (‌16‬ذكر آزادسازى بندگان و اطعام گرسنگان در پى اقتحام در عقبه )عبور از‬ ‫‌‬ ‫گردنه( از قبيل ذكر خاص بعد از عام‪ ،‬به جهت اهميت آن است‪ ،‬زيرا عقبه‬ ‫استعاره از اعمال نيكى است كه براى آدمى دشوار باشد.‬برخى معتقدند كه‬ ‫حم است كه به‬ ‫آزادسازى بندگان و اطعام نيازمندان‪ ،‬از مصاديق سفارش به تر ّ‬ ‫هاست‪[24].[22‬يعنى كسانى كه در مسائل دينى‪ ،‬اراد ‌‬ ‫شد ‌‬ ‫استقامت و پايدارى و در پى كارهاى خير هستند‪ [23].1‬آزادسازى بردگان‪:‬‬ ‫اصحاب يمين كسانى هستند كه براى آزادسازى بردگان در دنيا اهتمام مىورزند]‬ ‫‪»:[16‬فَ ّ‬ ‫ك‌َرقَبة« )بلد‪ (90،13/‬درتفسير ديگرى از آيه‪ ،‬آنان انسانها را از بندگى‬ ‫شيطان و ارتكاب گناهان آزاد ساخته‪ ،‬به توبه و بازگشت به سوى خداوند‬ ‫هاند‪ :‬آنان خويشتن ر‌اب‌اعمل به طاعات الهى‬ ‫ىكنند‪ [17].‬‬ ‫سبب اهميت آن‪ ،‬جداگانه ذكر شد ‌‬ ‫هروى‪:‬‬ ‫‪ .4‬اعتدال و ميان ‌‬ ‫ىپرهيزند و همواره اهل‬ ‫اصحاب يمين در زندگى دنيايى‪ ،‬از افراط و تفريط م ‌‬ ‫هاند‪:‬‬ ‫هروى هستند‪ .

5‬اطاعت از خاندان رسول اكرم)صلى الله عليه وآله( و ارادت به آنان‪:‬‬ ‫َ‬ ‫‪38‬ـ‪ ‌39‬مدّثر‪»:74/‬ك ّ‬ ‫سبت‬ ‫‌‬ ‫امام باقر)عليه السلم( در تفسير آيات‬ ‫ما ك َ‬ ‫ل َنفس ب ِ َ‬ ‫َ‬ ‫ن« فرموده است‪ :‬به خدا سوگند! اصحاب يمين پيروان‬ ‫هين َ ٌ‬ ‫َر ِ‬ ‫ة * ال ّأصحـ َ‬ ‫ب الَيمي ِ‬ ‫ما هستند‪ [26]. فرشتگان درحال ‌‬ ‫ىفرستند و به آنها بشارت ورود به‬ ‫ىكنند بر آنان درود و تحّيت* م ‌‬ ‫منتقل م ‌‬ ‫ىدهند‪[33].‬‬ ‫بهشت م ‌‬ ‫ىگويد‪ :‬هنگام جان دادن اصحاب يمين‪ ،‬رفتار فرشتگان مأموِر‬ ‫طبرسى م ‌‬ ‫هاى است كه پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله(خوشحال‬ ‫هگون ‌‬ ‫استقبال و پذيرايى ب ‌‬ ‫ىكند‪:‬‬ ‫ىشود‪ .‬انشقا ‌‬ ‫* وَين َ‬ ‫قل ِ ُ‬ ‫ب ِالى اهل ِهِ َ‬ .‬‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ن‬ ‫اب ‌‬ ‫ملـئ ِك ُ‬ ‫ن َيقولو َ‬ ‫م ال َ‬ ‫وفــهُ ُ‬ ‫ة طّيبي َ‬ ‫ن ت َت َ َ‬ ‫نعباس در تفسير آيه ‪ 32‬نحل‪» :16/‬ا َّلذي َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ىگويد‪ :‬اين سلم و بشارت‬ ‫ملون« م ‌‬ ‫م اد ُ‬ ‫جن ّ َ‬ ‫خلوا ال َ‬ ‫َ‬ ‫ة ِبما كنُتم َتع َ‬ ‫م عَليك ُ‬ ‫سلـ ٌ‬ ‫ىكه آنان را از دنيا به آخرت‬ ‫مخصوص اصحاب يمين است..‬روايات‬ ‫َ‬ ‫سلـم ل َ‬ ‫مين« )واقعه‪ (56،91/‬آمده است‬ ‫ب الي َ ِ‬ ‫ك ِ‬ ‫فراوانى در تفسير »فَ َ‬ ‫من أصحـ ِ‬ ‫ىپيامبر( از ناحيه‬ ‫ناند و مراد آيه اين است كه تو )ا ‌‬ ‫كه اصحاب يمين شيعيا ‌‬ ‫نكه‬ ‫ىرسانند]‪ ،[29‬چنا ‌‬ ‫اصحاب يمين ايمن هستى و اينان آزارى به فرزندانت نم ‌‬ ‫ففين‪ (9 ،83 /‬گفته شده است‪ :‬نامه* عمل‬ ‫مرُقوم« )مط ّ‬ ‫در تفسير آيه » ِ‬ ‫كتـ ٌ‬ ‫ب َ‬ ‫لمحمد)عليهم‬ ‫اصحاب يمين از محبت به محمد)صلى الله عليه وآله(و آ ‌‬ ‫السلم(لبريز است]‪ [30‬و اين محبت از محبت آنان به اساس دين ناشى‬ ‫ىشود‪..1‬اصحاب يمين در هنگام مرگ*‪:‬‬ ‫اصحاب يمين سعادتمندانى هستند كه هنگام جان دادن‪ ،‬ب‌ادرود ‌وتحّيتهاى ربوبى و‬ ‫ىفرمايد‪:‬‬ ‫ىشوند]‪ [31‬و خداوند خطاب به آنان م ‌‬ ‫فرشتگان و مؤمنان مواجه م ‌‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫مين‬ ‫ب الي َ ِ‬ ‫ن ِ‬ ‫ما ِإن كا َ‬ ‫درود بر تو از برادران و دوستان با ايمان تو‪» :‬و أ ّ‬ ‫من أصحـ ِ‬ ‫َ‬ ‫م لَ َ‬ ‫ب الَيمين« )واقعه‪ 90 ،56/‬ـ ‪ (91‬برخى تقدير آيه را‬ ‫ك ِ‬ ‫* فَ َ‬ ‫سلـ ٌ‬ ‫من أصحـ ِ‬ ‫هاند كه بر اساس آن معناى‬ ‫باليمين« دانست ‌‬ ‫هصورت »فسلم لك انك من اصحا ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫ىشود‪ :‬سلم و درود بر تو كه به راستى از اصحاب يمين هستى و تو‬ ‫آيه چنين م ‌‬ ‫با اين سلم‪ ،‬از عذاب الهى در امانى‪[32].2‬حسابرسى آسان‪:‬‬ ‫گروهى در قيامت و روز حسابرسى*‪ ،‬از ديدن نامه عمل خود ناراحت و‬ ‫ىكه نامه عمل را با دست راست دريافت‬ ‫ما اصحاب يمين درحال ‌‬ ‫پشيما ‌‬ ‫ناند.‫منُهم‬ ‫ن اصط َ َ‬ ‫مپيشگان و ميان ‌‬ ‫ست ‌‬ ‫من ِ‬ ‫عباِدنا فَ ِ‬ ‫فينا ِ‬ ‫م َاوَرثَنا ال ِ‬ ‫كتـ َ‬ ‫هروان‪» :‬ث ُ ّ‬ ‫ب اّلذي َ‬ ‫نعباس و عكرمه نقل‬ ‫دى‪ ،‬قتاده‪ ،‬مجاهد‪ ،‬اب ‌‬ ‫مقت َ ِ‬ ‫سهِ و ِ‬ ‫م ل َِنف ِ‬ ‫د‪ .‬در روايات ديگرى نيز كه در تفسير سه گروه )سابقون‪ ،‬اصحاب‬ ‫يمين و اصحاب شمال( وارد شده‪ ،‬آمده است كه اصحاب يمين به وليت اهل‬ ‫بيت*)عليهم السلم(معتقدند‪ [27].‬از س ّ‬ ‫ص ‌ٌ‬ ‫منُهم ُ‬ ‫ظال ِ ٌ‬ ‫هرو‪ ،‬همان اصحاب يمين هستند‪[25].‬‬ ‫شده است كه گروه ميان ‌‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬در روايتى‪ ،‬امام كاظم)عليه السلم(امير‬ ‫مؤمنان)عليه السلم(را امام ِ اصحاب يمين معرفى كرده است‪ [28].‬‬ ‫م ‌‬ ‫سرنوشت اصحاب يمين‬ ‫‪ .«.‬سپس خوشحال و مسرور به سوى اهل‬ ‫هاند به آسانى حسابرسى م ‌‬ ‫كرد ‌‬ ‫َ‬ ‫سيرا‬ ‫خود باز م ‌‬ ‫ب ِ‬ ‫سو َ‬ ‫حسابـا ي َ ِ‬ ‫ى ِ‬ ‫س ُ‬ ‫ف ُيحا َ‬ ‫ه ب َِيميِنه * فَ َ‬ ‫كتـب َ ُ‬ ‫ما َ‬ ‫ىگردند‪» :‬فَا ّ‬ ‫من اوت ِ َ‬ ‫َ‬ ‫‪7‬ـ‪ (‌9‬حساب يسير‪ ،‬يعنى‬ ‫ق‪‌ ،‌84/‬‬ ‫مسرورا«‪) . ا ّ‬ ‫ىشوند‪ .‬وى آيه ‪ 91‬واقعه‪ 56 /‬را خطاب به پيامبر دانسته‪ ،‬چنين معنا م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫آنچه را از سلمت و امنّيت براى اصحاب يمين خواهان بودى به چشم خود‬ ‫مشاهده خواهى كرد‪[34].

‬حاّقه‪19/‬‬ ‫ملـق ِ‬ ‫ا َّنى ُ‬ ‫ىداند كه جز خوبى در نامه عملش نيست‪ ،‬از اينكه كسى به آن بنگرد‬ ‫چون او م ‌‬ ‫ىشود‪ [41].‬در آنجا به آنان خطاب م ‌‬ ‫م ‌‬ .‬عايشه پرسيد‪ :‬حساب يسير‬ ‫حسابرسى كن‪» :‬الّله ّ‬ ‫ىشوند.‫هطورى كه از‬ ‫هاى كه سختگيرى و نكته سنجى در آن نباشد‪ ،‬ب ‌‬ ‫هگون ‌‬ ‫حسابرسى ب ‌‬ ‫بديها به راحتى چشم پوشى و بر نيكيها پاداش داده شود‪.‬‬ ‫اين نحوه حسابرسى به اصحاب يمين اختصاص دارد و ديگران در گرو كردار‬ ‫شاند‪» :‬ك ُ ّ‬ ‫‪38‬ـ‪‌3‬‬ ‫‌‬ ‫ن«‪) .3‬برخوردارى اصحاب يمين از نعمتهاى بهشتى‪:‬‬ ‫پس از آنكه اصحاب يمين با سربلندى و خوشحالى حسابرسى شدند راهى‬ ‫همند گردند‪ .‬مدّثر‪،74 /‬‬ ‫خوي ‌‬ ‫هين َ ٌ‬ ‫ب الي َ ِ‬ ‫سبت َر ِ‬ ‫ة * ا ِل ّ َاصحـ َ‬ ‫ل َنفس ِبماك َ َ‬ ‫مي ِ‬ ‫‪ (9‬امام باقر)عليه السلم(فرمود‪ :‬كسانى كه در گرو عمل خود نيستند‪ ،‬پيروان‬ ‫ما هستند]‪ [37‬و پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله(فرمودند‪ :‬اصحاب يمينى كه در‬ ‫ناند‪ ،‬زيرا خداوند بر پدرانشان مّنت‬ ‫گرو اعمال خويش نيستند‪ ،‬فرزندان مؤمنا ‌‬ ‫منوا وَ ات ّب ََعتُهم ذ ُّري ّت ُُهم ِبإيمـن‬ ‫گذاشته‪ ،‬از آنها چشم پوشى م ‌‬ ‫ىكند‪» :‬و ال ّ ِ‬ ‫ن َءا َ‬ ‫ذي َ‬ ‫حقنا ب ِِهم ذ ُّري ّت َُهم« )طور‪[38](52،21/‬‬ ‫َال َ‬ ‫آيه ‪ 9‬انشقاق‪ 84 /‬كه از بازگشت همراه با شادى اصحاب يمين به سوى اهل‬ ‫ىدهد‪ ،‬چنين تفسير شده است‪ :‬وى به سبب خير‬ ‫خود پس از حسابرسى خبر م ‌‬ ‫ىشود و برخى‬ ‫و كرامتى كه ديده‪ ،‬خوشحال به سوى حورالعين* روانه م ‌‬ ‫هاند‪ :‬او شادمان به سوى همسر و فرزندان و خويشانش كه به بهشت‬ ‫گفت ‌‬ ‫ىرود‪ [39].‬‬ ‫ىكرد‪ :‬پروردگارا! مرا با حساب يسير‬ ‫پيامبراكرم)صلى الله عليه وآله( دعا م ‌‬ ‫ً‬ ‫م حاسبنى حسابا ً يسيرا«‪ . ولى حسابرسى انجام نم ‌‬ ‫فقط براى حسابرسى عرضه م ‌‬ ‫چكس نجات نخواهد يافت‪ [35]. يعنى‬ ‫ىكنند و از آن رد م ‌‬ ‫چگونه است؟ فرمود‪ :‬به نامه عمل نگاه م ‌‬ ‫ىگيرد‪ ،‬زيرا اگر‬ ‫ىشود.‬در آيات ‪‌21‬ـ‪ ‌24‬حاّقه‪/‬‬ ‫ىشوند تا از نعمتهاى الهى بهر ‌‬ ‫جايگاه ابدى م ‌‬ ‫همندى آنان بيان شده است‪ ،‬به اين صورت كه زندگى آنها در‬ ‫‪ 69‬كلياتى از بهر ‌‬ ‫كمال خرسندى و رضايت‪ ،‬در بهشتى است كه ارزش و جايگاهى عالى دارد و‬ ‫هطورى كه حتى در حال استراحت هم‬ ‫ههاى درختانش در دسترس است‪ ،‬ب ‌‬ ‫ميو ‌‬ ‫ىشود‪ :‬بخوريد و بياشاميد و‬ ‫ىتوان از آن تناول كرد‪ .‬البّته خداى متعالى فرموده است كه چنين گروهى‬ ‫ناراحت نم ‌‬ ‫زيانكار نخواهند بود‪ ،‬زيرا در آيات‪‌‌1‬ـ‪ ‌3‬عصر‪ 103 /‬فرمود‪ :‬همه انسانها در‬ ‫ناند‪ ،‬جز مؤمنان صالحى كه يكديگر را به حق و پايدارى سفارش كنند و در‬ ‫زيا ‌‬ ‫سوره بلد فرمود‪ :‬مؤمنان صالحى كه يكديگر را به پايدارى و رحمت سفارش‬ ‫صوا‬ ‫ىكنند اصحاب يمي ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ن ِ‬ ‫م كا َ‬ ‫ن ءا َ‬ ‫ناند‪» :‬ث ُ ّ‬ ‫صبرِ وَتوا َ‬ ‫صوا ِبال ّ‬ ‫منوا وَتوا َ‬ ‫ن اّلذي َ‬ ‫م َ‬ ‫مة * ُاولـئ ِ َ‬ ‫‪17‬ـ‪(‌18‬‬ ‫‌‬ ‫مَنة« )بلد‪،90/‬‬ ‫ك َاصحـ ُ‬ ‫مر َ‬ ‫مي َ‬ ‫ب ال َ‬ ‫ح َ‬ ‫ِبال َ‬ ‫‪ .‬در روايتى‬ ‫هطور مختصر هم بررسى شود‪ ،‬هي ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫از پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله(پرسيده شد‪ :‬چه كارى انجام دهيم تا مانند‬ ‫اصحاب يمين حساب آسان روزيمان شود؟ فرمود‪ :‬بخشش به كسى كه‬ ‫محرومتان ساخته و ايجاد ارتباط با كسى كه رشته ارتباط خود را با شما قطع‬ ‫كرده و گذشت از كسى كه در حق شما ستم كرده است‪[36].‬من در دنيا يقين داشتم كه روزى براى‬ ‫حسابرسى خواهم آمد‪ ،‬بدين جهت كارهاى ناروا نكردم و اكنون ببينيد كه‬ ‫َ‬ ‫زخوبى در نامه عملم نيست]‪» :[40‬فََيقو ُ‬ ‫ت‬ ‫ج ‌‬ ‫م اقَرءوا ِ‬ ‫ل هاؤُ ُ‬ ‫كتـب َِيه * ا ِّنى ظَنن ُ‬ ‫‌‪69،‬ـ‪(‌20‬‬ ‫‌‬ ‫حساب َِيه«‪) .‬در سوره حاّقه حال فردى از اصحاب يمين چنين بيان‬ ‫هاند‪ ،‬م ‌‬ ‫رفت ‌‬ ‫ىآورد‪ :‬اى اهل‬ ‫شده است كه پس از حسابرسى آسان‪ ،‬از خوشحالى فرياد برم ‌‬ ‫محشر! نامه عمل مرا بخوانيد‪ .

‬گوارايتان باد ميو ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫مت گماشته‬ ‫است‪ .‬در ساي ‌‬ ‫ظِ ّ‬ ‫دود«‪) .‬بر‬ ‫هاى در مدت ‪ 100‬سال‪ ،‬به پايان آن نم ‌‬ ‫هاى است كه سوار ‌‬ ‫به انداز ‌‬ ‫اساس روايتى ديگر‪ ،‬بهشت* هميشه مانند ساعات آغازين روز تابستان است و‬ ‫گرما و سرما ندارد‪[49]. ولى چون عالم مقّربان‪ ،‬عالم وحدت و‬ ‫هجاى وصف به كثرت‪ ،‬وابسته به خواست آنان‬ ‫جمعّيت است‪ ،‬فاكهه ايشان ب ‌‬ ‫ما ي ََتخي ُّرون« )واقعه‪(‌56،‌20/‬‬ ‫معرفى شده است]‪» :[54‬و َفـك َِهة ِ‬ ‫م ّ‬ ‫و‪ .‬سپس در ادامه‬ ‫همين آيات‪ ،‬نعمتهاى بهشتى كه اصحاب يمين از آن برخوردارند به تفصيل ذكر‬ ‫شده است‪:‬‬ ‫الف‪ .‬اين پذيرايى‪ ،‬پاداش كردار نيك شماست كه در دنيا بدان ه ّ‬ ‫جّنة عال َِية * قُ ُ‬ ‫ُ‬ ‫بوديد]‪» :[42‬فَهُوَ فى عي َ‬ ‫طوُفها دان َِية * كلوا‬ ‫شة را ِ‬ ‫ضَية * فى َ‬ ‫َ‬ ‫‪69،21‬ـ‪(‌24‬‬ ‫‌‬ ‫هنيـا ِبما َاسَلفُتم ِفى الّيام ِ الخال َِية«‪) .‬در سايه درخت موز يا درخت داراى سايه خنك يا منظرى زيبا يا داراى‬ ‫ههايى خوشبو قرار دارند]‪» :[47‬و َ‬ ‫ضود« )واقعه‪(29 ،‌56/‬‬ ‫شكوف ‌‬ ‫من ُ‬ ‫طلح َ‬ ‫ىبينند]‪» :[48‬و‬ ‫چگاه آفتاب را نم ‌‬ ‫ىبرند و هي ‌‬ ‫ههاى طولنى به سر م ‌‬ ‫ج‪ .‬داراى ساختمانهاى بلند و چند طبقه يا زنانى سرو قامت‪ ،‬در نهايت كمال‬ ‫عة«‪) ،‬واقعه‪ (56،34/‬زنان‬ ‫معنوى و جمال ظاهر ‌‬ ‫مرُفو َ‬ ‫ىاند]‪»:[55‬و فُُرش َ‬ ‫بهشتى هرگز دچار پيرى نشده و زيبايى خود را از دست ندهند]‪» :[56‬ا ِّنا‬ ‫َان َ‬ ‫ن َابكارًا«‬ ‫ن ِانشاء« )واقعه‪ (56،35/‬و همواره باكر ‌‬ ‫هاند‪» :‬فَ َ‬ ‫جعلنـهُ ّ‬ ‫شأنـهُ ّ‬ ‫شاند و همه سعى و تلش خود‬ ‫)واقعه‪ (56،36/‬اين زنان‪ ،‬عاشق همسران خوي ‌‬ ‫ىكنند و همسال مردان خود‬ ‫را در رسيدگى به همسر و انس با وى صرف م ‌‬ .‬حاّقه‪/‬‬ ‫واشَربو‌ا َ‬ ‫َ‬ ‫ب‬ ‫در سوره واقعه ابتدا اصحاب يمين با بهترين بيان وصف شد ‌‬ ‫هاند‪» :‬فَاصحـ ُ‬ ‫َ‬ ‫ب‬ ‫من ِ‬ ‫ما أصحـ ُ‬ ‫ة« )واقعه‪َ» ،(8 ،56 /‬وأصحـ ُ‬ ‫م‌اَاصحـ ُ‬ ‫ن َ‬ ‫مي َ‬ ‫ب ال َ‬ ‫منةِ َ‬ ‫مي َ‬ ‫ال َ‬ ‫ب ال ََيمي ِ‬ ‫َ‬ ‫منة«‬ ‫ب الي َ ِ‬ ‫ماأصحـ ُ‬ ‫ماأصحـ ُ‬ ‫مي َ‬ ‫ب ال َ‬ ‫مين« و » َ‬ ‫ن« )واقعه‪ (27 ،56/‬تعبير » َ‬ ‫الَيمي ِ‬ ‫بهترين وصفى است كه از آنان شده است‪ ،‬زيرا اين گونه تعابير در مواردى‬ ‫ىرود كه اوصاف كسى در بيان نگنجد]‪ .‬از آب و آبشارهايى برخوردارند كه شب و روز در مسير خود جارى است و‬ ‫مل‬ ‫ىخيزد و براى استفاد ‌‬ ‫مه از آن بر نم ‌‬ ‫بخار و ِ‬ ‫هاش هيچ رنج و تعبى را متح ّ‬ ‫ُ‬ ‫ّ‬ ‫ماء‬ ‫نم ‌‬ ‫مم ُ‬ ‫دود * و َ‬ ‫مسكوب« )واقعه‪ (56،31/‬برخى‪» ،‬ظ ِل َ‬ ‫ماء َ‬ ‫ىشوند]‪» :[50‬و َ‬ ‫ُ‬ ‫هاند]‪ [51‬و آن‪ ،‬وجود واحد امكانى‬ ‫مسكوب« را به وجود منبسط تأويل كرد ‌‬ ‫َ‬ ‫است كه از خداى متعالى صادر و بر همه ماهيات امكانى گسترده شده است و‬ ‫تحقق همه آنه‌ابه واسطه اوست‪[52].‬‬ ‫َ‬ ‫ههاى گوناگون وفراوانى برخوردارند]‪» :[53‬و فـك َِهة كِثيَرة« )واقعه‪/‬‬ ‫ه‌ـ‪ .‫هسراسر نفع و بدون زوايد‬ ‫ىك ‌‬ ‫ههاي ‌‬ ‫هطور كامل بهره ببريد‪ .‬‬ ‫»سدر ‌‬ ‫ب‪ .‬واقعه‪(56،33/‬‬ ‫وجه يا رخص ‌‬ ‫ممنو َ‬ ‫مقطو َ‬ ‫عة و ل َ َ‬ ‫تطلبى ندارند‪» :‬ل َ َ‬ ‫ت اصحاب‬ ‫برخى اتصاف فاكهه به »ك َِثيَرة« را از اين جهت دانست ‌‬ ‫هاند كه بهش ِ‬ ‫يمين‪ ،‬داراى صورت و مقدار است.[43‬نيز در مقام بزرگداشت امر‬ ‫هكار م ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫آنان و به شگفت آوردن شنونده از حال ايشان است‪ [44].‬از ميو ‌‬ ‫ههاى دنيا فصلى نيست و براى مصرف‪ ،‬نيازى به پرداخت‬ ‫‪ (32 ،56‬كه مانند ميو ‌‬ ‫عة«‪) .‬در سايه درختان سدرى هستند كه خار ندارد يا خار آنها كنده شده يا از‬ ‫ضود« )واقعه‪56،/‬‬ ‫فراوانى ميوه‪ ،‬خارى بر آنها نمودار نيست]‪ِ» :[45‬فى ِ‬ ‫مخ ُ‬ ‫سدر َ‬ ‫هاند كه مقصود از سدر*‪،‬‬ ‫‪ (28‬برخى اين احتمال را بعيد ندانست ‌‬ ‫ةالمنتهى*« باشد‪[46].‬واقعه‪ (56،30/‬بر پايه روايتى در تفسير آيه‪ ،‬سايه درختان بهشتى‬ ‫مم ُ‬ ‫ل َ‬ ‫ىرسد‪ .‬‬ ‫د‪ .

‌121‬‬ ‫]‪ .[15‬تفسير صدر المتالهين‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪. شرح منظومه‪ ،‬سبزوارى.‌19‬‬ ‫]‪ . التحقيق فى كلمات القرآن الكريم.‌142‬‬ ‫]‪ .[19‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪ .‬‬ ‫]‪ .[4‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.[8‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج ‌‬ ‫]‪ .‬‬ ‫م ‌‬ ‫منابع‬ ‫بحارالنوار.[13‬مجمع البيان ج‪ ،‌9‬ص‪.‌293‬‬ ‫]‪ .[14‬الدرالمنثور‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.[9‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪ .22‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌64‬ص‪.‬مدّثر‪،74/‬‬ ‫مال ّ‬ ‫معَ الخاِئضين * و ك ُّنا ن ُك َذ ّ ُ‬ ‫ض َ‬ ‫ك ُّنا َنخو ُ‬ ‫ب ب َِيو ‌ ِ‬ ‫برخى اين پرسش و پاسخ را گفتوگويى بين خود اصحاب يمين درباره جهنميان‬ ‫ىدانند‪[60].‌750‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌143‬‬ ‫]‪ .[16‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪ .‌293‬‬ ‫]‪ .[11‬مجم ‌‬ ‫]‪ .‌142‬تفسير‬ ‫صدرالمتالهين‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.2‬التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌14‬ص‪» ،‌270‬يمن«‪.‌28‬‬ ‫]‪ .‬ ‫عالبيان فى تفسير القرآن.[5‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌27‬ص‪. تفسير التحرير و التنوير. وسائ ‌‬ ‫غري ‌‬ ‫فتاح آقازاده و بخش فلسفه و كلم‬ ‫]‪ .‌126‬‬ ‫‪ ،7‬ص ‪ . النهاية فى‬ ‫مجم ‌‬ ‫لالشيعه‪.331‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪.‌325‬‬ ‫]‪ .[12‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌19‬ص‪.[10‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌27‬ص‪.‌143‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ .‌293‬‬ ‫]‪ . الميزان فى تفسير القرآن.‫ن ِان َ‬ ‫شاء« را به معناى‬ ‫هستند]‪» :[57‬عُُربا ً َاترابًا« )واقعه‪ (56،37/‬برخى »َانشأنـهُ ّ‬ ‫ده و استعداد‬ ‫ده و ولدت دانست ‌‬ ‫هاند‪ ،‬زيرا همه امور آخرت بدون ما ّ‬ ‫ايجاد بدون ما ّ‬ ‫ىشوند‪[58].‌21‬‬ ‫]‪ . جام ‌‬ ‫القرآن.‬ ‫عالبيان عن تأويل آى‬ ‫التفسير الكبير.[3‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌27‬ص‪.‌158‬ترتيب العين‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪ .‬‬ ‫ت‪ ،‬انشا م ‌‬ ‫و حرك ‌‬ ‫گفتوگوى اصحاب يمين با گنهكاران در آخرت‪:‬‬ ‫ىپرسند‪ :‬چرا جهنمى شديد]‬ ‫اصحاب يمين در آخرت با توبيخ از گنهكاران م ‌‬ ‫َ‬ ‫سلك َ ُ‬ ‫سقَر«‪) .‬‬ ‫بالحديث والثر.[18‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪ .‌324‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌27‬ص‪ .‬مدّثر‪74،4/‬‬ ‫جّنـت ي ََتساَءلو َ‬ ‫‪ِ»:[59‬فى َ‬ ‫كم ِفى َ‬ ‫م‌ا َ‬ ‫ن* َ‬ ‫ن ال ُ‬ ‫رمي َ‬ ‫مج ِ‬ ‫ن * عَ ِ‬ ‫ىدهند كه ما از نمازگزاران نبوديم‪ ،‬از مساكين دستگيرى‬ ‫‪0‬ـ‪ (‌42‬آنان پاسخ م ‌‬ ‫‌‬ ‫ىكرديم و به روز‬ ‫ىكرديم‪ ،‬با گمراهان در سخنان و تحليلهاى باطل غور م ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫من َ ُ‬ ‫من َ ُ‬ ‫مسكين * و‬ ‫صّلين * و ل َ ‌‬ ‫آخرت ايمان نداشتيم‪» :‬قالوا ل َ ‌‬ ‫م ال ِ‬ ‫ك ِ‬ ‫ك ُنطعِ ُ‬ ‫ن ال ُ‬ ‫م َ‬ ‫م َ‬ ‫‪43‬ـ‪(‌46‬‬ ‫‌‬ ‫دين«‪) .‌591‬‬ ‫]‪ .‌142‬‬ ‫]‪ .[6‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌27‬ص‪.‬‬ ‫]‪ .‌750‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪. الكافى.124‬‬ ‫]‪ .‌750‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌128‬‬ ‫]‪ .‌293‬‬ .[1‬مقاييس اللغه‪ ،‬ج‪ ،‌6‬ص‪ .‌2000‬المصباح‪ ،‬ص‪‌68‬‬ ‫‪ .[2‬التحقيق‪ ،‬ج‪ ،‌14‬ص‪» ،‌270‬يمن«‪.‌750‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.[7‬الكافى‪ ،‬ج‪ ،‌2‬ص‪. الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور.[17‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪ . تفسير القرآن العظيم‪ ،‬صدرالمتالهين.

[37‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.[31‬جامع البيان‪ ،‬مج‪ ،‌8‬ج‪ ،‌14‬ص‪ .[57‬مجم ‌‬ ‫]‪ .[29‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌24‬ص‪.‌123‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ .‌330‬‬ ‫]‪ .[41‬همان‪ ،‬ص‪.[54‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.‌699‬‬ ‫]‪ .[36‬مجم ‌‬ ‫]‪ .‌136‬‬ ‫]‪ .[24‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌20‬ص‪.‌352‬‬ ‫]‪ .‌241‬‬ ‫]‪ .[27‬همان‪ ،‬ص‪.[30‬همان‪ ،‬ص‪.[26‬بحارالنوار‪ ،‬ج‪ ،‌24‬ص‪.[60‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.[58‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.123‬‬ ‫]‪ .‌344‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌8‬ج‪ ،‌14‬ص‪.[20‬التحرير والتنوير‪ ،‬ج‪ ،‌3‬ص‪ .[50‬مجم ‌‬ ‫]‪ .‌357‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌31‬ص‪.‌3‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪ .‌8‬‬ ‫]‪ .[38‬همان‪ ،‬ج‪ ،‌24‬ص‪.‌82‬‬ ‫]‪ .‌699‬‬ ‫]‪ .[43‬التفسير الكبير‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‌1‬‬ ‫]‪ .‌639‬‬ ‫‪161‬ـ‪ .‌49‬‬ ‫]‪ .[56‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌19‬ص‪. الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌19‬ص‪.‌326‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‌520‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪‌520‬ـ‪.‌330‬‬ ‫]‪ .[35‬جام ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‫]‪ .‌699‬‬ ‫]‪ .[32‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.329‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪.[23‬النهايه‪ ،‬ج‪ ،‌1‬ص‪.‌163‬مجم ‌‬ ‫‌‬ ‫]‪ .[40‬مجم ‌‬ ‫]‪ .‌136‬مجم ‌‬ ‫صدرالمتالهين‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪‌128‬ـ‪.[59‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‌521‬‬ ‫]‪ .‌293‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌8‬ص‪.‌145‬‬ ‫]‪ .‌123‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌50‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.123‬‬ ‫]‪ .‌591‬‬ .[22‬بحار النوار‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌331‬‬ ‫]‪ .[39‬مجم ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.‌124‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.329‬الميزان‪ ،‬ج ‪ ،19‬ص ‪.[47‬مجم ‌‬ ‫]‪ .[52‬همان.‌54‬‬ ‫]‪ .[44‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌19‬ص‪.‌388‬‬ ‫]‪ .[34‬مجم ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬مج‪ ،‌15‬ج‪ ،‌30‬ص‪.[49‬مجم ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.[46‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.[53‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌344‬تفسير‬ ‫]‪ .‌47‬‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ .‌751‬‬ ‫]‪ .‌192‬‬ ‫]‪ .‌330‬‬ ‫]‪ .[33‬جام ‌‬ ‫عالبيان‪ ،‬ج‪ ،‌9‬ص‪.‌123‬‬ ‫]‪ .[51‬تفسير صدرالمتالهين‪ ،‬ج‪ ،‌7‬ص‪.‌344‬‬ ‫]‪ .[21‬مجمع البيان‪ ،‬ج‪ ،‌10‬ص‪.[28‬وسائل الشيعه‪ ،‬ج‪ ،‌5‬ص‪.‌185‬‬ ‫]‪ .‌591‬‬ ‫]‪ .[42‬مجم ‌‬ ‫]‪ .[45‬مجم ‌‬ ‫]‪ .[55‬مجم ‌‬ ‫]‪ .‌330‬‬ ‫]‪ .[25‬جامع البيان‪ ،‬مج‪ ،‌12‬ج‪ ،‌22‬ص‬ ‫]‪ .[48‬الميزان‪ ،‬ج‪ ،‌19‬ص‪.‌129‬‬ ‫]‪ .‌4‬‬ ‫]‪ .

‬يكي از كارهاي آن بيان اسرار‬ ‫يكنيم‪ ،‬تا آن جا كه‬ ‫درون است‪.‬‬ ‫يفرمايد‪»:‬زبان انسان در هر صبحگاه‪ ،‬به سراغ ساير‬ ‫حضرت زين العابدين م ‌‬ ‫يكند‪،‬‬ ‫يرود و از آنها احوال پرسي م ‌‬ ‫اعضاي بدن)چشم‪،‬گوش‪،‬دست و پا و…( م ‌‬ ‫يدهند‪:‬حال ما خوب است‪،‬اگر تو ما را به حال خويش واگذاري‪ ،‬بعد‬ ‫آنها جواب م ‌‬ ‫يكنند‪:‬تو را به خدا‪ ،‬ما را به حال خود واگذار‪ ،‬زيرا ما به وسيله تو )اگر‬ ‫اضافه م ‌‬ ‫يداريم)و اگر ناروا بگويي( گرفتار و مجازات‬ ‫سكوت كني( پاداش دريافت م ‌‬ ‫يشويم!«‪7‬‬ ‫م ‌‬ ‫امام باقر )ع( زبان را كليد خير و شر ناميده كه شخص مؤمن وظيفه دارد‪،‬‬ ‫يگذارد و حفظ‬ ‫همانطور كه طل و نقره و جواهرات قيمتي خود را در صندوق م ‌‬ ‫يكند‪ ،‬زبان خويش را هم بايد از لغزش و ناروا گويي حفظ نمايد‪8.‬بدين جهت‪ ،‬پيامبر اسلم )ص( فرموده است‪»:‬بلء‬ ‫بخت ‌‬ ‫ّ‬ ‫النسان من اللسان؛‪2‬بل و گرفتاري انسان‪ ،‬از ناحيه زبان اوست‪«.‫سلم گفتمان بهشتيان‬ ‫احمد صادقي اردستاني‬ ‫زبان‪،‬عضو كوچكي از اعضاي بدن انسان است‪.‬‬ ‫آفريني زبان‪ ،‬از ضربه شمشير شديدتر و خطرنا ‌‬ ‫ع‬ ‫رجل ِهِ َفيبريُء وَ يعث ُِر ب ِِلسان ِهِ َفيقط ِ َ‬ ‫امام علي )ع( هم فرموده‪»:‬المرُء يعث ُِر ب ِ ِ‬ ‫ً‬ ‫يشكند(‬ ‫يخورد)و احيانا پاي او م ‌‬ ‫يلغزد و به زمين م ‌‬ ‫ه؛انسان‪ ،‬با پاي خود م ‌‬ ‫رأ ُ‬ ‫س ُ‬ ‫يشود و‬ ‫ما سر او قطع م ‌‬ ‫ييابد‪ ،‬ولي به وسيله زبان خود م ‌‬ ‫ما بهبودي م ‌‬ ‫يلغزد‪ ،‬ا ّ‬ ‫ا ّ‬ ‫يرود!«‪4‬‬ ‫به باد فنا م ‌‬ ‫يدهد بر باد‬ ‫به پاي دار شنيدم‪ ،‬ز قيچي فولد زبان سرخ‪ ،‬سر سبز م ‌‬ ‫از سوي ديگر‪ ،‬اگر زبان از نيش زدن‪ ،‬دروغگويي‪ ،‬تهمت و ناسزاگويي مهار شود‬ ‫و بلكه با سخنان متين و سنجيده‪ ،‬دلسوزانه و خير خواهانه و كلمات عاقلنه و‬ ‫مؤدبانه و محّبت آميز سبب راهنمايي و ارشاد ديگران شود‪ ،‬غير از اين كه‬ ‫آسايش و آرامش خود انسان را فراهم آورده‪ ،‬موجب جلب محّبت و نفوذ در‬ ‫يگردد‪.‬‬ ‫م ‌‬ .‬آن چه را در نهان داريم‪ ،‬با زبان ابراز و بيان م ‌‬ ‫هاند‪:‬‬ ‫گفت ‌‬ ‫تا مرد سخن نگـفته باشـد عيب و هنرش نهفته باشد ‪1‬‬ ‫تهاي زشتي را كه در نهان‬ ‫تها و خصل ‌‬ ‫يها‪ ،‬كدور ‌‬ ‫هها‪ ،‬بدخواه ‌‬ ‫يتواند‪ :‬كين ‌‬ ‫زبان م ‌‬ ‫يهاي خود‬ ‫آدمي نهفته است با كلماتي بيان كند كه موجب ناراحتي و گرفتار ‌‬ ‫بها و تيره‬ ‫هها و آشو ‌‬ ‫انسان و سبب آزردگي ديگران را فراهم كند و نيز فتن ‌‬ ‫يها به وجود آورد‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫امام علي )ع( نيز فرموده است‪»:‬ما من شيٍء أجلب لقلب النسان من اللسان؛‬ ‫نها‪ ،‬از زبان محّبت آميز مؤثرتر‬ ‫هيچ چيزي براي جلب و جذب قلب انسا ‌‬ ‫نيست‪6«.‬‬ ‫ة الّلسان أ ّ‬ ‫سيف؛فتنه و آشوب‬ ‫هم چنين آن حضرت فرموده‪ِ»:‬فتن َ ُ‬ ‫شد ُ ِ‬ ‫من َ‬ ‫ب ال ّ‬ ‫ضر ِ‬ ‫كتر است‪3«.‬‬ ‫قلب ديگران نيز م ‌‬ ‫ّ‬ ‫س اللسان؛آسايش و‬ ‫رسول گرامي اسلم )ص( فرموده‪»:‬راح ُ‬ ‫ة النسان من َ‬ ‫حب ِ‬ ‫راحتي انسان در حبس و مهار زبان است‪5«.

‬سوره رعد‪ ،‬آيه ‪(24‬‬ ‫ههاي بلند‬ ‫‪ .‬‬ ‫و هيچ سخن ناروا و ناسزايي به گوش نم ‌‬ ‫قرآن كريم‪ ،‬چنين فضاي باصفا و ل ّ‬ ‫ذت بخشي را كه از سه عنصر فيزيولوژيكي‪،‬‬ ‫معنوي و عنصر انساني براي همگان )زنان و مردان و جوانان و كودكان( تشكيل‬ ‫يشود‪ ،‬اين گونه ترسيم كرده است‪:‬‬ ‫م ‌‬ ‫‪ .‫يتواند‪ ،‬با نارواگويي و ماجرا جويي‪،‬زندگي خويش و ديگران را آشفته و‬ ‫زبان م ‌‬ ‫تلخ نمايد و پريشاني و ناامني فردي و اجتماعي به وجود آورد‪ ،‬همانطور كه زبان‬ ‫يتواند‪ ،‬روح اعتماد و اطمينان‪ ،‬صلح و آرامش‪ ،‬مهر و‬ ‫محّبت آميز و خيرآفرين م ‌‬ ‫محّبت و صفا و صميميت را تحكيم بخشد و در زندگي‪ ،‬طراوت و شادابي و‬ ‫نهاي‬ ‫هها و كانو ‌‬ ‫لها‪،‬ادار ‌‬ ‫هها‪ ،‬محف ‌‬ ‫زيبايي به وجود آورد كه در برخي از خانواد ‌‬ ‫يكنيم كه اي كاش!همه‬ ‫يبريم و آرزو م ‌‬ ‫يكنيم و لذت م ‌‬ ‫اجتماعي مشاهده م ‌‬ ‫نها محّبت آميز‪،‬آرامش بخش و صلح آفرين بودند و جامعه انساني به چنين‬ ‫زبا ‌‬ ‫ييافت!‬ ‫هاي« دست م ‌‬ ‫»مدينه فاضل ‌‬ ‫تهاي بزرگ‬ ‫تها در اختيار بهشتيان است‪ ،‬از جمله نعم ‌‬ ‫در بهشت كه همه نعم ‌‬ ‫الهي »ادب گفتاري« زبان پاك و سالم و سخنان دل نشين‪ ،‬ل ّ‬ ‫ذت بخش و صفا‬ ‫يدهيم‪:‬‬ ‫آفرين است كه نماهايي از آن را مورد مطالعه دقيق قرار م ‌‬ ‫سلم و درود‬ ‫سلم‪ ،‬دعا و درود است و طبق احاديث فراوان اسلمي كه از پيامبر اكرم )ص(‬ ‫و امامان معصوم نقل شده است‪ ،‬كساني داراي اين خصلت اخلقي هستند كه‬ ‫از طرفي از خوي تكّبر و غرور و بخل پيراسته و از طرف ديگر به روح معرفت‬ ‫و دانايي و تواضع و فروتني آراسته باشند‪9.‬‬ ‫دعوت م ‌‬ ‫و برخي از مؤمنان هم‪ ،‬در دنيا چنان پاكيزه و سالم زندگي كرده و با عبادت و‬ ‫هاند كه وقتي‬ ‫اطاعت خدا و خدمت به خلق‪ ،‬به تعالي و تكامل انساني رسيد ‌‬ ‫يرسد و بايد قبض روح شوند و از اين جهان به جهان ديگر‬ ‫مرگ آنان فرا م ‌‬ ‫يگردند و‬ ‫منتقل شوند‪ ،‬به بيان قرآن‪ ،‬فرشتگان الهي بر آنان وارد م ‌‬ ‫يگويند‪»:‬سلم بر شما‪ ،‬وارد بهشت شويد‪ ،‬به خاطر اعمال نيكي كه انجام‬ ‫م ‌‬ ‫هايد«‪).2‬در غرف ‌‬ .‬‬ ‫اما در فضاي انساني و عطر آگين بهشت كه جايگاه مؤمنان و صالحان و پاكان و‬ ‫تهاي زشت حسد و بخل و كينه و كدورت‬ ‫شايستگان است و اثري از خصل ‌‬ ‫يشود‪ ،‬ادبيات و گفتمان آنان هم‪ ،‬جز سلم و درود و دعا چيزي نيست‬ ‫يافت نم ‌‬ ‫يرسد‪.‬سوره نحل‪ ،‬آيه ‪(32‬‬ ‫داد ‌‬ ‫پس از ورود به بهشت هم‪ ،‬گاهي فرشتگان از هر دري به ديدن و احوال پرسي‬ ‫يگويند‪»:‬سلم عََلي ُ‬ ‫دار؛سلم بر‬ ‫يآيند و م ‌‬ ‫آنان م ‌‬ ‫م عقبي ال ّ‬ ‫صَبرُتم‪َ ،‬فنع َ‬ ‫كم بما َ‬ ‫يهايي كه )در دنيا در برابر مصايب و خويشتن‬ ‫شما‪ ،‬به خاطر صبر و شكيباي ‌‬ ‫هايد‪ ،‬اكنون چه پايان )نامه و سرنوشت( خوبي‬ ‫يها( داشت ‌‬ ‫داري از گناه و آلودگ ‌‬ ‫داريد و چه سراي جاويداني نصيب شما شده است«‪).1‬به هنگام ورود‬ ‫سلم« بهشت‬ ‫يكي از نا ‌‬ ‫مهاي خدا سلم است ‪ 10‬خداوند‪ ،‬مؤمنان را به »دارال ّ‬ ‫يكند‪11.

‬سوره واقعه‪،‬آيه ‪(26-16‬‬ ‫م ‌‬ ‫‪ .‬سوره فرقان‪ ،‬آيات ‪ 75‬و ‪(76‬‬ ‫درباره حال و هواي معنوي و فضاي ل ّ‬ ‫ذت بخش انساني بهشت نيز قرآن‬ ‫مهاي پر از‬ ‫ن فيها كأسا ً ل َلغو فيها و ل تأثيم…؛آنان ‪ ،‬جا ‌‬ ‫م ‌‬ ‫يفرمايد‪»:‬يَتناَز ُ‬ ‫عو َ‬ ‫يگيرند كه نه مستي و‬ ‫شراب طهور را با شوخي و مزاح‪ ،‬از دست يكديگر م ‌‬ ‫يشوند و خدمتگزاران‬ ‫بيهوده گويي دارد و نه مرتكب گناه و لغزش و انحرافي م ‌‬ ‫يكنند كه مانند مرواريدهاي‬ ‫نوجوان بهشتي‪ ،‬پيوسته براي خدمت آنان گردش م ‌‬ ‫يباشند و آنان در كنار هم‪ ،‬از وضع گذشته خويش پرس و جو‬ ‫در صدف م ‌‬ ‫يگويند‪:‬ما قبل‬ ‫ينمايند و در مقايسه با وضع دنيا م ‌‬ ‫يكنند و در آرامش زندگي م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ههاي خود هم‪ ،‬خائف و ترسان بوديم!)سوره طور‪،‬آيه ‪(26-23‬‬ ‫از اين‪ ،‬در خان ‌‬ ‫تهاي زيبا‬ ‫‪.‌3‬بر تخ ‌‬ ‫هها اندكي‬ ‫هها و بالخان ‌‬ ‫هها و غرف ‌‬ ‫پس از آن‪،‬بهشتيان از لذت كاميابي در خان ‌‬ ‫يشوند‪ ،‬به فكر ل ّ‬ ‫يروند‬ ‫يافتند و به فضاي باز م ‌‬ ‫ذت و آسايش بيشتر م ‌‬ ‫خسته م ‌‬ ‫تهاي زيبا‬ ‫و در سايه درختان زيبا و سرسبز و در كنار نهرها و جويبارها‪ ،‬روي تخ ‌‬ ‫يدهند و بدون اين كه‬ ‫ينشينند و با خيال راحت و آرامش لذت بخش‪،‬تكيه م ‌‬ ‫م ‌‬ ‫كينه و حيله و كدورتي در دل داشته باشند‪ ،‬به گفتگوهاي سالم و با نشاط و دل‬ ‫يپردازند‪ .‬قرآن كريم‪،‬درباره اين گونه مؤمنان‬ ‫با احترام از آنان پذيرايي م ‌‬ ‫ً‬ ‫سلما؛به آنان‪،‬‬ ‫م ‌‬ ‫حي ً‬ ‫ن فيها ت َ ِ‬ ‫ن الُغرفَ َ‬ ‫صَبرُوا وَ يلقو َ‬ ‫يفرمايد‪»:‬اولئك يجَزو َ‬ ‫ة وَ َ‬ ‫ة ِبما َ‬ ‫يشود و در آن جا با‬ ‫يها‪ ،‬غرفه و بالخانه پاداش داده م ‌‬ ‫به خاطر صبر و شكيباي ‌‬ ‫ييابند كه جايگاه‬ ‫يكنند و در آن جا استقرار م ‌‬ ‫تحيت و سلم با يك ديگر ملقات م ‌‬ ‫)جاويدان( و خوبي است«‪).‫ههاي زيبا كه بر‬ ‫هها و بالخان ‌‬ ‫پاكان و نيكان‪ ،‬پس از ورود به بهشت‪ ،‬در غرف ‌‬ ‫ههاي زيبا و چشم نواز و ل ّ‬ ‫يشوند كه‬ ‫ذت بخش اشراف دارد‪ ،‬ساكن م ‌‬ ‫منظر ‌‬ ‫يآورد و گويا در‬ ‫صحنه بسيار دل نشين و آرام بخشي را براي آنان فراهم م ‌‬ ‫يهوشي ندارد‪،‬‬ ‫ههاست كه با »شراب طهور« كه هيچ گونه مستي و ب ‌‬ ‫همين غرف ‌‬ ‫يشود‪.‬آنان در همه‬ ‫سلم؛تحيت و درود‬ ‫حالت و برخوردها به فرموده قرآن‪»:‬تحيت ُُهم يو َ‬ ‫ه َ‬ ‫م يلقون َ ُ‬ ‫يكنند‪ ،‬سلم است‪)«.‬سوره حجر‪،‬آيه ‪(47‬‬ ‫مّتكئين عليها‬ ‫هم چنين‪ ،‬قرآن درباره چنين صحنه با صفايي م ‌‬ ‫يفرمايد‪ُ »:‬‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫سلما؛مؤمنان در حالي‬ ‫مُعو َ‬ ‫سلما َ‬ ‫ن ِفيها َلغوا ً و ل تأثيما ً إل ّ قيل َ‬ ‫ن… ل يس َ‬ ‫ُ‬ ‫متقاِبلي َ‬ ‫غهاي بهشت‪،‬سخنان‬ ‫هاند‪ ،‬رو به روي هم قرار دارند و در با ‌‬ ‫تها تكيه زد ‌‬ ‫كه بر تخ ‌‬ ‫يشنوند و فقط چيزي كه‬ ‫لغو و بيهوده و سخنان باطل و گناه آلودي نم ‌‬ ‫يشنوند‪ ،‬سلم است سلم‪).4‬در همه جا‬ ‫سراسر زندگي بهشتيان ‪ ،‬سرشار از طراوت و ل ّ‬ ‫ذت و صفاست‪.‬قرآن كريم در اين باره فرموده است‪»:‬وَ ن ََزعنا ما في‬ ‫نشين م ‌‬ ‫ً‬ ‫ّ‬ ‫ن؛آن چه را از كينه و ناراحتي در دل‬ ‫هم ِ‬ ‫دورِ ِ‬ ‫ص ُ‬ ‫من ِغل إخوانا علي ُ‬ ‫سُررٍ ُ‬ ‫ُ‬ ‫متقاِبلي َ‬ ‫تها‪ ،‬روبه روي هم نشينند و هيچ گونه نگراني‬ ‫داشتند كنديم و برادرانه روي تخ ‌‬ ‫ندارند‪)«.‬سوره‬ ‫آنان‪ ،‬آن گاه كه خدا را ملقات و ديدار و احساس م ‌‬ ‫احزاب‪ ،‬آيه ‪(44‬‬ ‫و نيز در ملقات و برخورد با هم‪ ،‬خوش آمدگويي و دعا براي سلمت و جاوداني‬ ‫دارند و آن گاه هم كه در فضاي زندگي بهشتي‪،‬دوشيزگان تازه سينه برآمده و‬ ‫ينمايند‪ ،‬به‬ ‫بهاي طهور بهشتي از آنها پذيرايي م ‌‬ ‫هم سن و سال آنان‪ ،‬با شرا ‌‬ .

9‬كنزالعمال‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪ ،117‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،73‬ص ‪ 3‬تا ‪.‬‬ ‫ب أ َت َْراًبا« )آیه ‪ 33‬سوره نبا(‪ .12‬‬ ‫‪ .263‬‬ ‫‪ .114‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،68‬ص ‪.‬و به اندازهای پیكرشان سفید‬ ‫است كه گوئی مانند سپیدی تخم مرغهائی است كه پوستش كنده نشده و‬ ‫محفوظ مانده است«‪.3‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،68‬ص ‪.6‬غرر الحكم‪ ،‬ص ‪.7‬اصول كافي‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪،115‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،68‬ص ‪ ،278‬مجموعة الخبار‪،‬‬ ‫ص ‪.286‬‬ ‫‪ .23‬‬ ‫‪ .‬سوره سباء‪ ،‬آيه ‪(35‬‬ ‫باطل‪ ،‬دروغ و غافل كننده از ياد خدا شنيده نم ‌‬ ‫هاي است كه‪:‬‬ ‫نها در فضاي انساني و شاد بهشت‪ ،‬به گون ‌‬ ‫بنابراين‪ ،‬همه گفتما ‌‬ ‫نهاي مؤمن و برگزيده‪ ،‬در آن سراي موعود‪ ،‬با سلم و سلمتي خواهي و‬ ‫انسا ‌‬ ‫يكنند؛‬ ‫دعاگويي خالصانه با هم برخورد م ‌‬ ‫فرشتگان الهي‪ ،‬با سلم و درود به آنان خوش آمدگويي دارند؛‬ ‫و از همه برتر و بالتر‪ ،‬از ناحيه پروردگار رحيم و مهربان هم به آنها سلم داده‬ ‫ب َرحيم«ٍ)سوره يس‪،‬آيه ‪(58‬‬ ‫م ‌‬ ‫سلم قول ً ِ‬ ‫من ر ّ‬ ‫يشود‪َ »:‬‬ ‫پاورقيها‪:‬‬ ‫‪ .218‬كافي‪،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ .231‬‬ ‫‪ .11‬سوره يس‪ ،‬آيه ‪ ،25‬سوره انعام‪ ،‬آيه ‪.‬یكی سوره الّرحمن است كه تنها سوره ای است كه بعد از ب ِ ْ‬ ‫سم ِ‬ ‫م‪ ،‬به اسمی از اسماء خداوند عّز وج ّ‬ ‫ل سوره را شروع‬ ‫ن الّر ِ‬ ‫الل َهِ الّر ْ‬ ‫ح َ‬ ‫مـ' ِ‬ ‫حی ِ‬ .‬‬ ‫ما در دو سوره از قرآن بیشتر از سوره های دیگر‪ ،‬وصف بهشت و نعمتهای آن‬ ‫را می بینیم‪ .‬یعنی حورّیه های بهشتی‬ ‫ن و سال و همه با هم شبیه و نظیر دختران نورس میباشند‪ .1‬گلستان سعدي‪ ،‬ص ‪.5‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،68‬ص ‪.21‬‬ ‫‪ 2‬و ‪ .127‬‬ ‫زیبائی های زنان بهشتی‬ ‫خداوند متعال در سوره الرحمن زیبائی مراتب بهشتیان و نعمت های متناسب با‬ ‫آن را بیان می کند و در سوره صافات آیات ‪ 48‬تا ‪ 49‬در خصوص زنان بهشتی‬ ‫َ‬ ‫ن؛ و در نزد‬ ‫ف ِ‬ ‫می فرماید‪» :‬وَ ِ‬ ‫م َقـ' ِ‬ ‫مك ُْنو ٌ‬ ‫ت الط ّْر ِ‬ ‫ض َ‬ ‫صَر ' ُ‬ ‫عند َهُ ْ‬ ‫ن ب َی ْ ٌ‬ ‫ن * ك َأن ّهُ ّ‬ ‫عی ٌ‬ ‫بندگان مخَلصین خدا زنهائی هستند كه چشمان خود را فقط بدانها میاندازند و به‬ ‫دیگری نظر ندارند‪ ،‬و آنان سیاه چشم هستند‪ .8‬تحف العقول‪ ،‬ص ‪.286‬‬ ‫‪ .4‬بحارالنوار‪ ،‬ج ‪ ،68‬ص ‪.‬كواعب جمع‬ ‫وا ِ‬ ‫ع َ‬ ‫و در سورة نبأ داریم كه‪» :‬وَ ك َ َ‬ ‫كاعبة است‪ ،‬و كاعبة دختر نورس را گویند كه هنوز پستانهایش بزرگ نشده و‬ ‫كامل ً نروئیده است بلكه فقط ته گرفته و شروع به رشد كردن نموده است‪ .301‬‬ ‫‪.10‬سوره حشر‪ ،‬آيه ‪.‬و‬ ‫أتراب جمع ِترب به معنای مثل و قرین و شبیه است‪ .‫قدري فضا با صفا و ل ّ‬ ‫ذت بخش و اطمينان آور و خالصانه و پاك و بدون دغدغه‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫َ‬ ‫ن فيها لغوا وَ ل ك ِ ّ‬ ‫ذابا؛در آن جا‪ ،‬هيچ گونه سخن لغو‪ ،‬بيهوده‪،‬‬ ‫مُعو َ‬ ‫است كه‪»:‬ليس َ‬ ‫يشود«‪).‬و یا آنكه‬ ‫همه یك س ّ‬ ‫ن و نیكو‬ ‫زنهای مؤمن دنیا كه از دنیا میروند همه در بهشت جوان و زیبا و هم س ّ‬ ‫روی و نیكو خوی برای شوهران خود هستند‪.293‬‬ ‫‪ .

‬فیهِ َ‬ ‫جرَِیا ِ‬ ‫ما عَی َْنا ِ‬ ‫است كه جاری است« )ِآیه ‪ 50‬سوره الرحمن(‪.‬فُُرش جمع ِفراش‬ ‫است‪ ،‬و فراش به چیزی گویند كه مفروش كنند و روی آن بنشینند و یا تكیه‬ ‫ظهاَرة‬ ‫زنند‪َ .(46/‬مراد از خوف از مقام ر ّ‬ ‫برای كسب بهشت و نه برای ترس از دوزخ‪ .‬و طبق روایت وارده در »مجمع البیان« از حضرت موسی بن جعفر از‬ ‫سلم از رسول خدا صّلی الله علیه وآله وسّلم‪ ،‬عروس قرآن‬ ‫پدرانش علیهم ال ّ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ج ّ‬ ‫ل‪ :‬ل ِك ُ ّ‬ ‫است‪َ) :‬قا َ‬ ‫ل َ‬ ‫ل ذِكُرهُ(‪.‬و دو بهشت ظاهرا ً عبارت است از بهشتی كه در اثر جزای عمل‬ ‫د« )ق‪ (35/‬به عنوان زیادی از‬ ‫زی ٌ‬ ‫داده میشود‪ ،‬و بهشتی كه طبق »وَ ل َد َی َْنا َ‬ ‫م ِ‬ ‫ب العّزة عطا میكند‪.‬و َ‬ ‫ضخیم گویند‪َ .‬و‬ ‫دان ِ ٌ‬ ‫حاصل معنی این میشود كه‪ :‬آنان تكیه میزنند بر فرشهائی كه داخل آن از‬ ‫ابریشم ضخیم است‪ ،‬تا چه رسد به ظاهر آن كه از ابریشم بسیار بهتر و با‬ ‫ارزشتر است‪ .‫میكند‪ .‬‬ ‫ن عََلی' فُُرش ب َ َ‬ ‫دان؛ تكیه زنندگانند‬ ‫طآنِءن َُها ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫ن َ‬ ‫جَنی ال ْ َ‬ ‫ق وَ َ‬ ‫ن إِ ْ‬ ‫» ُ‬ ‫م ْ‬ ‫كـی َ‬ ‫ست َب َْر ٍ‬ ‫جن ّت َی ْ ِ‬ ‫ِ‬ ‫بر فرشهائی كه داخل آنها از حریر ضخیم است‪ ،‬و میوه چیده شونده آن دو‬ ‫بهشت نزدیك و در دسترس است« )ِآیه ‪ 54‬سوره الرحمن(‪ .‬‬ .‬و بنابراین‪ ،‬این آیه راجع به مقّربین‬ ‫مخَلصین است كه عبادتشان فقط برای ذات حضرت حقّ است‪ ،‬و شائبه غیر‬ ‫و ُ‬ ‫در آن نیست‪ .‬‬ ‫پاداش عمل‪ ،‬حضرت ر ّ‬ ‫»ذ ََواَتآ أ َفَْنان؛ آن دو بهشت دارای انواع از میوهها است و یا دارای برگها و شاخه‬ ‫هائی است« )آیه ‪ 48‬سوره الرحمن( چون ذ ََواَتا تثنیة َ‬ ‫ذات است كه نونش به‬ ‫َ‬ ‫ن است به معنای نوع‪ ،‬و یا جمع فََنن است‬ ‫ن یا جمع فَ ّ‬ ‫اضافه ساقط شده‪ .‬و مانند‬ ‫ت قُ ُ‬ ‫طوفَُها ت َذ ِْلی ً‬ ‫ل؛ و سایه های‬ ‫دان ِی َ ً‬ ‫آیه ‪ 14‬سوره دهر‪» :‬وَ َ‬ ‫م ظ َِلـ'ل َُها وَ ذ ُل ّل َ ْ‬ ‫ة عَل َی ْهِ ْ‬ ‫درختان بهشتی بر سر آنها نزدیك است‪ ،‬و میوه های چیدنی آن‪ ،‬رام و در اختیار‬ ‫آنهاست«‪.‬مانند آیه ‪23‬‬ ‫سوره الحاقه‪» :‬قُ ُ‬ ‫ة؛ یعنی میوه های چیدنی آن نزدیك است« چون‬ ‫دان ِی َ ٌ‬ ‫طوفَُها َ‬ ‫طف است‪ ،‬و قِ ْ‬ ‫طوف جمع قِ ْ‬ ‫قُ ُ‬ ‫طف به میوهای گویند كه تازه چیده باشند‪ .‬‬ ‫من ك ُ ّ‬ ‫جان؛ در آن دو بهشت از هر نوع میوهای یك جفت‬ ‫ما ِ‬ ‫ل َفـ'ك ِهَةٍ َزوْ َ‬ ‫»ِفیهِ َ‬ ‫است« )ِآیه ‪ 52‬سوره الرحمن(‪ .‬و إ ْ‬ ‫ن در اصل‬ ‫مجت ََنی‪ :‬میوهای كه باید چیده شود‪ .‬‬ ‫س ال ُ‬ ‫ن َ‬ ‫سوَرةُ الّر ْ‬ ‫ن ُ‬ ‫ح َ‬ ‫س‪ ،‬وَ عَُرو ُ‬ ‫یٍء عَُرو ٌ‬ ‫قْرَءا ِ‬ ‫م ِ‬ ‫ش ْ‬ ‫وصف بهشت های دوگانه مخلصین‬ ‫ن‬ ‫خداوند متعال پاداش مقام خوف از پروردگار را چنین توصیف می کند‪» :‬وَ ل ِ َ‬ ‫م ْ‬ ‫ن؛ و از برای كسیكه از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت‬ ‫م َ‬ ‫َ‬ ‫خا َ‬ ‫م َرب ّهِ َ‬ ‫قا َ‬ ‫ف َ‬ ‫جن َّتا ِ‬ ‫ب‪ ،‬عبادت برای خود خداست نه‬ ‫است« )الرحمن‪ .‬یك میوه ای كه در دنیا بوده و بهشتیان آنرا از‬ ‫قبل می شناخته اند‪ ،‬و یك میوه ای كه در آنجاست و هنوز آنرا ندیده اند و حال‬ ‫بدان دست می یابند‪.‬‬ ‫جَنا یعنی میوة ُ‬ ‫دا ٍ‬ ‫ی بوده است )اسم فاعل از د ََنا ی َد ُْنو‪ :‬نزدیك شد( یعنی نزدیك و قریب‪ .‬و أفَْنا ٍ‬ ‫ن؛ در آن دو بهشت دو چشمهای‬ ‫ن تَ ْ‬ ‫كه به معنای شاخه است‪ِ» .‬و میوه های این دو بهشت را كه باید بچینند و بخورند‪ ،‬نزدیك‬ ‫است و به مجّرد دست بردن بدست آید‪ ،‬و همه دسترس است‪ .‬بطاِئن جمع ِبطاَنة است‪ ،‬و ِبطانه به لباس زیرپوش گویند در مقابل ِ‬ ‫ست َب َْرق به ابریشم‬ ‫كه به لباسی گویند كه معلوم باشد و روی لباس میپوشند‪ .

‬‬ ‫مة به رنگ سبزی گویند كه از‬ ‫ده د َ ْ‬ ‫اسم فاعل از باب افعیلل از ما ّ‬ ‫هم است‪ .‬و َقـ' ِ‬ ‫ت الطْر ِ‬ ‫صَر ' ُ‬ ‫َ‬ ‫مث عبارت‬ ‫زنهائی هستند كه نظر خود را كوتاه نموده و به غیر نظر ندارند‪ .‬و قبل از آن ازواج‪ ،‬هیچ فردی از انسان و یا از‬ ‫س نكرده و بكارت آنها را با نكاح نبرده است« )آیه ‪ 56‬سوره‬ ‫ن‪ ،‬آنان را م ّ‬ ‫ج ّ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫ف كنایه از‬ ‫الرحمن(‪ .‫ن؛ در روی آن فرشها‬ ‫م ی َط ْ ِ‬ ‫ن َقـ' ِ‬ ‫جآ ّ‬ ‫م وَ ل َ َ‬ ‫ت الط ّْر ِ‬ ‫س قَب ْل َهُ ْ‬ ‫ف لَ ْ‬ ‫صَر ' ُ‬ ‫ن ِإن ٌ‬ ‫مث ْهُ ّ‬ ‫»ِفیهِ ّ‬ ‫ـ و یا در آن بهشتها ـ زنانی هستند كه نظر خود را فقط به ازواج خود انداخته و‬ ‫أبدا ً اراده غیر آنها را نمی كنند‪ .‬و مح ّ‬ ‫ن عبارت از ج ّ‬ ‫آنستكه‪ :‬آن زنها و حورّیه ها در روی آن فرشها آرمیده ـ و یا در آن بهشتها‬ ‫هستند ـ و أبدا ً میل به غیر جفتهای خود ندارند‪ ،‬و كمال میل آنان فقط به‬ ‫شوهرهای آنهاست‪ .‬و َ‬ ‫ن است‪ .‬و این رنگ در درختان‪ ،‬ابتهاج و‬ ‫دت طراوت سبزی آن مایل به سیاهی میگردد‪.‬طْرف به معنای پلك چشم است‪ .‬و آنان باكره هستند‪ ،‬و هیچكس چه از نوع انسان و چه از‬ ‫ن‪ ،‬با آنها آمیزش ننموده و بواسطه نكاح‪ ،‬ازالة بكارتشان را نكرده است‪.‬ط ْ‬ ‫صل معنی‬ ‫جا ّ‬ ‫است از نكاح توأم با خون آمدن‪ .‬هَ ْ‬ ‫ن؛‬ ‫سـ' ُ‬ ‫لء ْ‬ ‫لء ْ‬ ‫ل َ‬ ‫ح َ‬ ‫ح َ‬ ‫سـ' ِ‬ ‫مگر پاداش احسان و نیكوئی نمودن‪ ،‬غیر از نیكوئی و احسان میباشد؟« )آیه ‪60‬‬ ‫سوره الرحمن( یعنی مؤمنین و مؤمنان كه در دنیا به ایمان و اطاعت از خدا و‬ ‫محسنین شده‬ ‫رسول خدا‪ ،‬و پیمودن راه خلوص و تقوی‪ ،‬از مقّربین گردیده و از ُ‬ ‫ن آنها بدانها احسان نموده و این نعمتها را ارزانی‬ ‫اند‪ ،‬خداوند به پاس احسا ِ‬ ‫میدارد‪.‬‬ ‫نوع ج ّ‬ ‫َ‬ ‫ن ؛ گویا آنها در درخشندگی و تابناكی همانند یاقوت و‬ ‫جا ُ‬ ‫مْر َ‬ ‫ت َوال ْ َ‬ ‫ن ال َْیاُقو ُ‬ ‫»ك َأنـ ّهُ ّ‬ ‫ن إ ِل ّ ا ْ‬ ‫جَزآُء ا ْ‬ ‫مرجان میباشند« )آیه ‪ 58‬سوره الرحمن(‪» .‬‬ ‫دت طراوت و سبزی‪ ،‬رنگشان‬ ‫مد ْ َ‬ ‫ن؛‪.‬‬ ‫كمال رن ِ‬ ‫گ برگ است كه از ش ّ‬ .‬‬ ‫بهشت های دوگانه اصحاب یمین‬ ‫ن؛ و از آن دو بهشت‪ ،‬پائینتر و پستتر‪ ،‬دو بهشت دیگر است«‬ ‫»وَ ِ‬ ‫ما َ‬ ‫من ُ‬ ‫دون ِهِ َ‬ ‫جّنـَتا ِ‬ ‫)آیه ‪ 62‬سوره الرحمن(‪ .‬برگهای درختان این دو بهشت‪ ،‬از ش ّ‬ ‫هآ ّ‬ ‫» ُ‬ ‫مَتا ِ‬ ‫ة‪،‬‬ ‫م ٌ‬ ‫م ٌ‬ ‫دها ِ‬ ‫م ْ‬ ‫م ْ‬ ‫م َ‬ ‫ة«‪ُ :‬‬ ‫دها ّ‬ ‫به سیاهی و ُپر رنگی میزند« )آیه ‪ 64‬سوره الرحمن(‪ُ » .‬چون آن دو بهشت قبل‪ ،‬متعّلق به اهل اخلص بود كه از مقام‬ ‫پروردگارشان در خشیت و ترس بودند و خدا را به جهت خدا عبادت می نمودند‪،‬‬ ‫و طبعا ً از مخَلصین و مقّربین می باشند؛ و این دو بهشت متعّلق به دسته پائین‬ ‫تر از آنهاست‪ ،‬و آنان اصحاب یمین هستند كه خدا را یا به جهت ترس از جهّنم و‬ ‫یا به جهت طمع در بهشت عبادت می كنند؛ فلهذا این دو بهشت كه نیز یكی از‬ ‫د« است‪ ،‬از جهت رتبه و منزلت از‬ ‫زی ٌ‬ ‫آنها برابر پاداش و دیگری در اثر »وَ ل َد َی َْنا َ‬ ‫م ِ‬ ‫آن دو بهشت كمتر و پائین تر است‪.‬و د ُهْ َ‬ ‫م یعنی مایل‬ ‫ش ّ‬ ‫س أد ْهَ ُ‬ ‫دت سبزی مایل به سیاهی شود؛ و از همین قبیل است فََر ٌ‬ ‫م از باب افِعلل و از باب اْفعیلل‪ ،‬هر دو به یك‬ ‫م و اد ْ َ‬ ‫ها ّ‬ ‫به سیاه رنگ‪ .‬و اد ْهَ ّ‬ ‫معنی است‪ ،‬یعنی مایل به رنگ سیاه شدن‪ .‬این دو بهشت گر چه شبیه به دو بهشت سابق اند‪،‬‬ ‫ولی از جهت منزله و قدر و قیمت‪ ،‬فضل و شرفشان پائینتر و ارزش آنها كمتر‬ ‫است‪ .

‬‬ ‫گفته اند که در بهشت چشمه اى است که در هوا جریان دارد و در جامهاى‬ ‫نیکان فرو مى ریزد‪ ،‬و گفتند که‪ :‬آن از زیر عرش روان است و به نام تسنیم‬ ‫خوانده مى شود‪ ،‬بدان سبب که در بلندترین جاى بهشت است‪ ،‬و آن نوشابه اى‬ ‫مخصوص مقربان است‪ ،‬و اندکى از آن بر نوشابه نیکان و ابرار افزوده مى‬ ‫شود که به آن بو و مزه ویژه اى مى بخشد که نه تنها بسیار لذتبخش است‪،‬‬ ‫بلکه بسا هست که در آن اثرى از روح و بوى مقربان و مزه و عطر درجات‬ ‫عالى ایشان احساس مى شود و گفته اند که‪ :‬آن برترین شراب در بهشت است‬ .‬‬ ‫خی ْ َ‬ ‫ت یعنی مصون و محفوظ میشوند از بذل نفوس و خود را تحت‬ ‫م ْ‬ ‫صوَرا ٌ‬ ‫است و َ‬ ‫ق ُ‬ ‫اختیارِ غیر شوهر خود قرار دادن‪ ،‬و هیچگاه برای غیر جفتهایشان در آنها نصیبی‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫جمع َ‬ ‫ح ْ‬ ‫م؛ حورّیه هائی كه همگی در خیمه هایشان محفوظ‬ ‫م ْ‬ ‫ت ِفی ال ْ ِ‬ ‫» ُ‬ ‫صوَر ' ٌ‬ ‫حوٌر َ‬ ‫ق ُ‬ ‫خَیا ِ‬ ‫مة‪ ،‬و آن به معنای چادر‬ ‫خَیام جمع َ‬ ‫و مصون هستند« )آیه ‪ 72‬سوره الرحمن(‪ِ .‬‬ ‫سن است‬ ‫و عَب ْ َ‬ ‫ی‪ ،‬نوعی از فرشهای نفیس است‪ .‬‬ ‫ن؛ در آن بهشتها زنان نیكو سیرت و زیبا هستند« )آیه ‪70‬‬ ‫ن َ‬ ‫ت ِ‬ ‫سا ٌ‬ ‫ح َ‬ ‫خی َْر ' ٌ‬ ‫»ِفیهِ ّ‬ ‫جَنان بر میگردد كه جمع است‪ ،‬چون دو بهشت‬ ‫ن به ِ‬ ‫سوره الرحمن(‪ .‫ن؛ در آن دو بهشت‪ ،‬دو چشمهای است كه هر دو می‬ ‫ضا َ‬ ‫ن نَ ّ‬ ‫»ِفیهِ َ‬ ‫خَتا ِ‬ ‫ما عَی َْنا ِ‬ ‫ض َ‬ ‫خ‬ ‫ده و منبع‪ ،‬فوران میكنند« )آیه ‪ 66‬سوره الرحمن( چون ن َ َ‬ ‫جوشند و از ما ّ‬ ‫ض ُ‬ ‫خاًنا‪ ،‬به معنای اشتداد فوران و جوشیدن آب از چشمه است‪.‬باید دانست كه در سوره الّرحمن در سی و یك مورد آیه شریفه‬ ‫َ‬ ‫ن« تكرار شده است‪ ،‬از جمله در میان همین آیات‬ ‫»فَب ِأیّ َءال َ´ِء َرب ّك ُ َ‬ ‫ما ت ُك َذ َّبا ِ‬ ‫وارده در بهشت كه ما در اینجا آوردیم‪.‬و ِ‬ ‫سان جمع َ‬ ‫ح َ‬ ‫ح َ‬ ‫قرِیّ و عََباقِرِ ّ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫حسان‪ ،‬هم جمع مذكر و هم جمع مؤّنث آید‪.‬‬ ‫قرِ ّ‬ ‫كـی َ‬ ‫ن؛ بهشتیان تكیه میزنند بر رفرف سبز‪ ،‬و عبقریّ نیكو« )آیه ‪ 76‬سوره‬ ‫ِ‬ ‫ح َ‬ ‫سا ٍ‬ ‫الرحمن(‪َ .‬‬ ‫ض َ‬ ‫ض ً‬ ‫خا و ن َ َ‬ ‫خ نَ ْ‬ ‫ی َن ْ َ‬ ‫خ ٌ‬ ‫ن؛ در آن دو بهشت‪ ،‬درخت میوه و َنخل‪ ،‬و درخت‬ ‫ة وَ ن َ ْ‬ ‫ما َفـ'ك ِهَ ٌ‬ ‫ما ٌ‬ ‫ل وَ ُر ّ‬ ‫»ِفیهِ َ‬ ‫انار است« )آیه ‪ 68‬سوره الرحمن(‪ .‬‬ ‫كه مذكر است‪ ،‬و بنابراین ِ‬ ‫ل وَ ا ْ‬ ‫م َرب ّ َ‬ ‫»ت ََبـ'َر َ‬ ‫م؛ پر خیر و پر بركت است اسم‬ ‫ك ِذی ال ْ َ‬ ‫كا ْ‬ ‫س ُ‬ ‫جَلـ' ِ‬ ‫لءك َْرا ِ‬ ‫پروردگار تو‪ ،‬كه دارای صفت جلل و صفت جمال است« )آیه ‪ 78‬سوره‬ ‫الرحمن(‪ .‬‬ ‫ن؛ دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها‬ ‫م ی َط ْ ِ‬ ‫جآ ّ‬ ‫م وَ ل َ َ‬ ‫س قَب ْل َهُ ْ‬ ‫»ل َ ْ‬ ‫ن ِإن ٌ‬ ‫مث ْهُ ّ‬ ‫ی‬ ‫ضرٍ وَ عَب ْ َ‬ ‫ف ُ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫خ ْ‬ ‫ن عََلی' َرفَْر ٍ‬ ‫نرسیده است« )آیه ‪74‬سوره الرحمن(‪ُ » .‬چون نخل به معنای درخت خرماست نه‬ ‫مان نیز درخت میوه و‬ ‫خود میوه خرما‪ ،‬و بدین قرینه باید مراد از فاكهه و ر ّ‬ ‫فاكهه و انار باشد‪.‬رفَْرف پارچه سبز رنگی است كه از آن برای نشیمن استفاده میكنند‪.‬و ِ‬ ‫ِ‬ ‫سا ٌ‬ ‫ح َ‬ ‫ح َ‬ ‫سناء است كه مؤّنث است‪.‬ضمیر ِفیهِ ّ‬ ‫خْیر در معنی‬ ‫و دو بهشت‪ ،‬مجموعا ً چهار بهشت میشود و چون غالبا ً لفظ َ‬ ‫ت‬ ‫حسن در صورت و شمائل‪ ،‬فلهذا معنای َ‬ ‫استعمال میشود و لفظ ُ‬ ‫خی َْر ' ٌ‬ ‫سان‬ ‫ن‪ ،‬زنان نیكو اخلق و طبیعت و سیرت‪ ،‬و نیكو صورت میباشد‪ .

‬البته باید این‬ ‫حقیقت را بگوئیم که اینها همه شبحى است که از دور دیده مى شود‪ ،‬و گرنه‬ ‫توصیف نعمتهاى گرانقدر و بى نظیر بهشتى با هیچ زبان و قلمى ممکن نیست‪،‬‬ ‫و حتى به گفته خود قرآن از فکر هیچکس نمى گذارد فل تعلم نفس ما أخفی‬ ‫لهم من قرة أعین" سوره ی سجده‪ ،‬آیه ی ‪..‬و آن اشرف اشر به بهشت است‪ .‬رازى گفت‪ :‬تسنیم نام‬ ‫چشمه اى در بهشت است که به سبب بلندى مقام آن نام تسنیم دارد‪ ،‬یا از آن‬ ‫روى که برترین شراب و نوشابه در بهشت است‪ ،‬یا بنا بر آنچه روایت شده‬ ‫است‪ ،‬از بال بر ایشان فرو مى ریزد‪ :‬یعنى در بالى هوا جریان دارد و در‬ ‫ظرفهاى ایشان فرو مى ریزد‪ ،‬و یا بدان سبب که وفور و سرعت آن از هر چه‬ ‫که بر آن مى گذرد بیشتر است و همین حکایت از تسنیم و برترى آن مى کند‪ ،‬یا‬ ‫از آن جا که در ضمن جریان یافتن برآمدگى و فرورفتگیهایى در آن دیده مى‬ ‫شود که آن نیز تسنیم است‪ ،‬زیرا که اصل معنى این کلمه برترى و ارتفاع‬ ‫است‪ ،‬و کوهان شتر نیز به همین سبب سنام خوانده مى شود‪ ،‬و بال رفتن بر‬ ‫دیوار را نیز تسنم مى خوانند‪ .17‬‬ ‫نعمت های بهشتی اعم از خوردنی و نوشیدنی و‪ .‬به مراتب اخلص‪ ،‬تقوا و‬ ‫کردار شایسته ی انسان بستگی دارد‪ ..‬در‬ ‫حقیقت شرابهاى بهشتى انواعى دارد‪ :‬بعضى در نهرها جارى است که در آیات‬ ‫متعددى از قرآن به آن اشاره شده است»سوره ی محمد‪ ،‬آیه ی ‪ .‬سوره ی مطففین‪ ،‬آیه ی ‪" .‫که خدا درباره آن مى گوید‪" :‬و مزاجه من تسنیم‪ -‬و آمیخته با آب چشمه تسنیم‬ ‫است"‪ .‬از این رو چون اعتقادات‪ ،‬اخلق و اعمال‬ ‫پیامبر و اهل بیت از هر نظر خالص است خداوند برای آنان نعمت های خالص و‬ ‫بی شائبه مقرر فرموده است؛ مثل پیامبر اسلم )صلی الله علیه و آله و سلم(‬ ‫درباره "تسنیم" می فرماید‪" :‬هو أشرف شراب فى الجنة یشربه محمد وآل‬ ‫محمد وهم المقربون السابقون‪ :‬رسول الله )صلی الله علیه و آله و سلم( وعلى‬ ‫بن أبى طالب والئمة وفاطمة وخدیجه‪ ،‬صلوات الله علیهم‪ ،‬وذریتهم الذین‬ ‫اتبعوهم بإیمان‪ ،‬یتسنم علیهم من أعالى دورهم"؛ تسنیم شریف ترین نوشیدنـی‬ ‫بهشتی است که محمد )صلی الله علیه و آله و سلم( و آل او از آن می نوشنـد؛‬ ‫همان مقربـان پیشی گیرنـدگان؛ یعنـی رسول خدا )صلی الله علیه و آله و‬ ‫سلم(‪ ،‬علی بن ابی طالب‪ ،‬پیشوایان معصوم‪ ،‬فاطمـه و خدیـجه )علیهم السلم(‬ ‫و فرزندان آنان؛ یعنی همان کسانی که از پیامبر و علی و اولد او بـا ایمان‬ .«15‬و بعضى‬ ‫در ظرفهاى دربسته مهر شده است‪ ،‬چنان که در آیات بال آمد‪ ،‬و از همه مهمتر‬ ‫شرابى است که از آسمان بهشت و یا طبقات بالى آن فرو مى ریزد و این‬ ‫همان شراب" تسنیم" است که هیچیک از نوشیدنیهاى بهشتى به پاى آن نمى‬ ‫رسد‪ ،‬و طبعا تاثیرى که در روح و جان بهشتیان مى گذارد از همه عالیتر و‬ ‫پرجاذبه تر و عمیقتر است‪ ،‬و نشئه روحانى حاصل از آن غیر قابل توصیف‬ ‫است‪.‬‬ ‫در تبیان از ابن عباس مروى است که تسنیم‪ ،‬اسم آبى است که از زیر عرش به‬ ‫بهشت مى ریزد‪ .‬بعضى گفته اند‪ :‬هر چشمه که از بلندیها سرازیر‬ ‫شود‪ ،‬تسنیم نام دارد‪ ،‬و على رغم آن که این نزدیکترین معانى یا سیاق آیه‬ ‫است‪ ،‬من یک مصدر لغوى را که مؤید آن بوده باشد نیافته ام‪ .28‬تسنیم" برترین شراب طهور بهشتى‬ ‫است که مقربان آن را به طور خالص مى نوشند‪ ،‬ولى براى ابرار مقدارى از آن‬ ‫را با رحیق مختوم که نوع دیگرى از شراب طهور بهشتى است مى آمیزند!‪ .

‬بنابراین‪ ،‬در آخرت نیز هر دو با هم هستند‬ ‫و انسان با ویژگی ترکیب خاص یا در سایه ی نعمت های جسمانی و معنوی‬ ‫قرار دارد یا در عذاب های جسمانی و روحانی معذب است‪ .‬‬ ‫سوره ی نساء‪ ،‬آیه ی ‪ ،56‬این حقیقت هم در برزخ جلوه می کند‪" :‬القبر إما‬ ..‬‬ ‫امیرالمؤمنین )علیه السلم( در پندی حکیمانه می فرماید‪" :‬وکل نعیم دون الجنة‬ ‫فهو محقور"؛ و هر نعمتی غیر از بهشت حقیر و ناچیز است‪.‬‬ ‫افزون بر این‪ ،‬قرآن مجید برخی از نعمت ها و مقام ها را نام می برد که انسان‬ ‫از آن بی خبر است‪ ،‬نه توان ادراک آنها را با ابزار حسی دارد و نه با وسایل‬ ‫عقلی چنان که بدانها اشاره خواهیم کرد‪ ،‬ولی به هر تقدیر‪ ،‬آن نعمت ها خارج از‬ ‫قلمرو حس و عقل نخواهد بود‪ ،‬گرچه نیروهای ادراکی متعارف نه آنها را آزموده‬ ‫و نه آنها را پیش بینی می کرد‪.‬‬ ‫پاسخ علمه ی بزرگوار طباطبایی ره بدین مضمون است‪ :‬اگر انسان تنها روح‬ ‫بود البته منزلتی که از آیه "فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر" سوره ی قمر‪ ،‬آیه‬ ‫ی ‪ ،55‬برمی آید بهترین جا بود و نیازی به سایر نعمت های یاد شده نبود‪ ،‬لیکن‬ ‫انسان حقیقتی است مرکب از روح و جسم و همین حقیقت از دنیا به سرای‬ ‫آخرت می رود و همین حقیقت یا سعادتمند است یا شقی‪ ،‬یا ثواب می برد یا‬ ‫عقاب خواهد دید‪ ..‬‬ ‫پیامبر اکرم )صلی الله علیه و آله و سلم( در حدیث دیگر دایره سخن را تنگ تر‬ ‫کرده می فرماید‪" :‬تسنیم أشرف شراب فى الجنة یشربه محمد و آل محمد‬ ‫صرفا ویمزج لصحاب الیمین ولسائر أهل الجنة"؛ تسنیم شریف ترین نوشیدنی‬ ‫بهشتی است که ناب و خالص آن را به محمد و آل او )علیهم السلم( می‬ ‫نوشانند‪ ،‬ولی برای اصحاب یمین و بقیه اهل بهشت ممزوج می کنند؛ زیرا نعمت‬ ‫ناب‪ ،‬کردار ناب می خواهد و رفتار ناخالص نعمت مشوب می طلبد‪.‬ندارد‪ .‬این دو در دنیا هماهنگ عمل می کنند و خیر و سعادت یا‬ ‫بدی و شقاوت را با هم رقم می زنند‪ .‬بنابراین‪ ،‬حکمت این‬ ‫گونه نویدها چیست؟‪..‬‬ ‫نعمت های جسمانی و حسی‬ ‫انسان از دیدگاه قرآن حقیقتی مرکب از روح و جسم است‪ ..‬داده است‪ ،‬با این‬ ‫که بهره گیری از اینها در بهشت وجهی ندارد؛ زیرا انسان برای ابد در آن جا‬ ‫زنده است و نیازی به تولید نسل و آب و غذا و‪ .‬بر این پایه هر یک‬ ‫از نعمت و نقمت انسانی به دو بخش جسمانی و روحانی تقسیم می شود‪.‬بنابراین‪ ،‬در قیامت افزون بر نعمت های معنوی و روحانی‪،‬‬ ‫لذت های جسمانی را به مقتضای طبع مرکب خود می طلبد؛ چنان که از ناحیه‬ ‫ی عقاب نیز پاره ای از عذاب ها‪ ،‬قلب را آتش می زند‪" :‬نارالله الموقدة * التی‬ ‫تطلع علی الفئدة" سوره ی همزه‪ ،‬آیات ‪ 6‬ـ ‪ ،7‬و پاره ای پوست بدن را می‬ ‫سوزاند‪" :‬کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب"؛ هرچه‬ ‫پوستشان بریان گردد‪ ،‬پوست های دیگری برجایش نهیم تا عذاب را بچشند‪.‬‬ ‫حکمت لذت های جسمانی در بهشت‬ ‫چرا خداوند متعال در قرآن مجید به بهشتیان نوید به خوردنی ها‪ ،‬آشامیدنی ها‪،‬‬ ‫پوشیدنی ها‪ ،‬زیور آلت‪ ،‬تخت‪ ،‬کاخ و قصر‪ ،‬حور‪ ،‬غلمان و‪ .‬گرچه اصالت او را‬ ‫از آن روح می داند‪ .‫کـامل پیروی کردند و تسنیم از بالی خانه هایشان بال می آید و بر ایشان فـرو‬ ‫مـی ریزد‪.

‬حورالعین در‬ ‫پرواز می آیند‪ ،‬و به یك طرفه العین بهشتی كه وسعتش به اندازه آسمانها و‬ ‫زمین است طی می شود‪ .‬و اگر فرض كنید‬ ‫جهات نقیصه در اینجا نباشد‪ ،‬هیچ گاه بهجت و سرورش تبدیل به گرفتگی و بدی‬ ‫احوال نمی شود‪ ،‬و هر لذت و كیف و عیشی كه پیدا شود همان جاودان خواهد‬ ‫ماند؛ بدون ذره ای قصور و فتور و كمی و كاستی‪.‫روضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النیران"؛ قبر یا باغی از باغ های‬ ‫بهشت است یا گودالی از گودال های جهنم و هم در قیامت کبرا که جلوه گاه‬ ‫اتم و اکمل است‪.‬در دنیا كه نكاح و یا‬ ‫خوردن طعامهای لذیذ و یا آشامیدن نوشابه های لذیذ‪ ،‬لذتش و اثرش ضعیف‬ ‫می شود و از بین میرود‪ ،‬به جهت نقصان این عالم است‪ .‬‬ ‫در نعمتهای بهشت نقصان راه ندارد‬ ‫و به عبارت روشن تر‪ ،‬نقصان و عیب و مرض و مرگ و سستی و كژی و كاستی‬ ‫این عالم‪ ،‬معلول ثقل ماده است‪ ،‬ولی در قیامت ماده ثقل ندارد‪ .‬یعنی اهل بهشت طالب تحول نیستند‪،‬‬ ‫یعنی بهشت برایشان خستگی آور نیست‪ ،‬چرا؟ زیرا اگر بهشت مثل یک باغی‬ ‫می بود در دنیا منتها یک باغ جاوید‪ ،‬یعنی همه چیزش دنیا می بود و انسان در‬ ‫انسانیت خودش همان کیفیت دنیایی خودش را می داشت قطعا چنین چیزی‬ ‫بود‪ ،‬یعنی اگر بهشت را در دنیا برای بشری که در دنیاست بسازند و به فرض‬ ‫محال جاودانگی هم به آن بدهند‪ ،‬همین ایراد وارد است‪ ،‬ولی مسأله این است‬ ‫که بهشت برای بهشتی به عنوان انعامی از نعمتهای الهی است‪ ،‬یعنی حتی‬ ‫بهشت جسمانی و لذات جسمانی هم برای او عنوان کرامت الهی را دارد‪ ،‬بدین‬ ‫معنی که یک موجود تا در حدی از عرفان و معرفت نباشد بهشت برای او نمی‬ ‫تواند معنی پیدا کند‪.‬غذایش ثقل ندارد‪ ،‬و عرق بدن آنها بوی عطر میدهد‪،‬‬ .‬قرآن در یک جا گویی دارد به‬ ‫این نکته جواب می دهد‪ ،‬می فرماید‪» :‬ان الذین امنوا و عملوا الصالحات کانت‬ ‫لهم جنات الفردوس نزل* خالدین فیها لیبغون عنها حول؛ بی گمان کسانی که‬ ‫ایمان آورده و کارهای شایسته کردند باغ های فردوس جای پذیرایی آنهاست‪ .‬‬ ‫برای یک نفر بهشتی‪ ،‬آن اساس لذتها این است که الن مهمان خالق خودش‬ ‫هست‪ ،‬بر سر سفره خالق خودش نشسته است‪ ،‬یعنی با آن حقیقت پیوند‬ ‫خورده است که وقتی به آن حقیقت پیوند خورد دیگر مسأله خستگی و تنوع و‬ ‫تحول و از سر کوی او رفتن به جای دیگر معنی ندارد‪ .‬در‬ ‫آن جاودانه خواهند بود و هرگز آرزوی انتقال از آنجا نمی کنند«‪ ) ،‬کهف ‪ 107 /‬و‬ ‫‪.‬‬ ‫عده ای می گویند که بهشت هم علی القاعده باید از همه جای عالم هستی‬ ‫خسته کننده تر و بی لذت تر باشد‪ ،‬زیرا همه موجبات لذت در آنجا فراهم است‬ ‫و بلکه آنجا می شود یک زندان و بدترین زندانها‪ .( 108‬‬ ‫)در باب بهشت و نعمتهای بهشت است‪ .

‬خوراكی های آن بهشت پیوسته و دائم‪ ،‬و‬ ‫سایه آن نیز پیوسته و دائم است‪ .‬اینست عاقبت كار كسانی كه پرهیزكار شوند؛‬ ‫و عاقبت كار كافران آتش است«(‪.‬یعنی اهل بهشت گرچه پیران فرتوت باشند كه از دنیا رفته اند‪،‬‬ ‫با كمر خمیده و پشت كوژدار و چشمان درهم هشته و گوش سنگین‪ ،‬ولی در‬ ‫بهشت همگی بصورت جوان نورس كه هنوز بر عارضش خط سبزی كشیده‬ ‫نشده است می باشند‪ .‬و نیز در روایت است كه روزی رسول اكرم صلی الله‬ ‫علیه وآله وسلم كه در اوصاف بهشت و نعمت های جاودانی آن بیاناتی داشتند‪،‬‬ ‫از روی مزاح و شوخی به یك پیرزن مؤمنه ای كه در خدمتش بود فرمود‪ :‬ولی‬ ‫افسوس كه عجائز یعنی پیرزن ها در بهشت وارد نمی شوند‪ .(65‬‬ ‫نعمت های بهشت‪ ،‬جاودانی است‬ ‫و بر همین اساس است كه در سوره رعد آیه ‪ ،35‬خوردن طعامهای بهشت را‬ ‫دائمی شمرده است‪ ،‬و سایه لطیف درختان آنرا نیز پیوسته و مستمر دانسته‬ ‫است )»مثل الجنة التی وعد المتقون تجری من تحتها النهـ'ر أكلها دآنءم و‬ ‫ظلها تلك عقبی الذین اتقوا و عقبی الكـ'فرین النار؛ مثال آن بهشتی كه به‬ ‫پرهیزگاران وعده داده شده است‪ ،‬چنین است كه از زیر درختان انبوه و سر‬ ‫بهم آورده اش نهرهائی جریان دارد‪ .‬‬ ‫در تفسیر »مجمع البیان« در ذیل آیه ‪ 25‬سوره بقره )»و لهم فیهآ أزو ' ج‬ ‫مطهرة و هم فیها خـ'لدون؛ از برای بهشتیان در بهشت زنهای پاكیزه شده ای‬ ‫هست‪ ،‬و آنان در بهشت خلود دارند«( فرموده است كه بعضی گفته اند‪ :‬مراد از‬ ‫ازواج مطهره همین زنهای دنیوی هستند‪ .‬پیرزن شروع كرد‬ ‫به گریستن‪ .‬و‬ ‫هم یعنی بهشتیان فیها خـ'لدون‪ ،‬پیوسته در بهشت دائم و جاودانند‪ ،‬به بقاء خدا‬ ‫كه انقطاعی ندارد و نفاد و نیستی برای آن نیست‪ .‬‬ ‫و در »مجمع البیان« اینطور تفسیر كرده است كه »اكلها دآنءم« یعنی میوه‬ ‫هایش مانند میوه های دنیا منقطع نمی شود‪ ،‬و سایه اش زوال نمی پذیرد و‬ .‬حضرت فرمود‪ :‬گریه مكن! همگی بصورت دختران جوان و با‬ ‫طراوت و استقامت وارد می شوند؛ خداوند آنانرا بدینصورت محشور میكند‪ ،‬و‬ ‫سپس داخل بهشت می فرماید‪.‬جرد‬ ‫جمع أجرد‪ ،‬و مرد جمع أمرد است‪ ،‬و هر دو به معنای بی مو‪ ،‬و بدون ریش و‬ ‫محاسن است‪ .‬و در حدیث است كه اهل بهشت جملگی جرد و مرد هستند‪ .‬حسن گفته است‪ » :‬هن عجآئزكم‬ ‫الغمص الرمص العمش؛ طهرن من قذرات الدنیا؛ آنان همین عجوزه های شما‬ ‫از زنان مؤمنات در دنیا هستند كه پیوسته چشمانشان قی آلود و كم سو است‪،‬‬ ‫و همیشه از كنار آنها آب میریزد؛ آنها از قاذورات پاك می شوند‪ ،‬و پاكیزه شده‬ ‫در ابدان و در اخلق و در أعمال وارد بهشت میگردند«‪ .‫و بالخره تمام جهات نعمت و لذت متراكما موجود است‪ ،‬و آثار و خواص ماده و‬ ‫ثقل و كثافت آن نیست‪ .‬هیچ گاه حائض نمی‬ ‫شوند‪ ،‬و نمیزایند‪ ،‬و غائط و بول ندارند؛ از همه كثافات و گناهان پاكیزه اند‪ .‬آنجا بهشت حقیقی حقیقی‪ ،‬بدون جهات عدمیه و‬ ‫نقصان است؛ و بنابراین‪ ،‬لذت آن پیوسته‪ ،‬و دگرگونی و خرابی و تشویش در آن‬ ‫راه ندارد‪ .‬چون تمامیت نعمت به خلود‬ ‫و بقاء است‪ ،‬كما اینكه نقصان آن به زوال و فناء می باشد )»مجمع البیان «‬ ‫طبع صیدا‪ ،‬مجلد ‪ ،1‬ص ‪.

( 411‬‬ ‫بهشت محل زندگانی جاوید است‬ ‫خلصه جاودانی بودن لذتهای بهشت‪ ،‬عقل و شرعا جای شبهه و تردید نیست‪ .‬و گفته شده است كه به موت و آفت‬ ‫مقطوع نمی شود ) »مجمع البیان « مجلد ‪ ،3‬ص ‪.‬و‬ ‫با فرض آنكه آن عالم محل تزاحم و كسر و انكسار و فعل و انفعال ماده‬ ‫نیست‪ ،‬و كون و فساد در آنجا نیست‪ ،‬عالم‪ ،‬عالم ثابتات است؛ دیگر معنی ندارد‬ ‫تصادفات و تعارضات مادی موجب نغص عیش و كسر لذت گردد‪ ،‬و موت یا‬ ‫مرضی و یا چیز دیگری آن لذت را بهم زند‪.‬‬ ‫آیات قرآن برای مخلد بودن بهشتیان‪ ،‬بسیار فراوان‪ ،‬و همه یك زبان ناطق بر‬ ‫این معنی هستند‪» :‬لـ'كن الذین اتقوا ربهم لهم جنـ'ت تجری من تحتها النهـ'ر‬ ‫خـ'لدین فیها نزل من عند الله و ما عند الله خیر للبرار؛ لیكن آنانكه تقوای‬ ‫پروردگار خود را بجای آوردند‪ ،‬از برای آنهاست بهشت هائی كه در زیر درختان‬ ‫آن نهرهائی جاری است‪ ،‬و در آن بهشت ها جاودان و مخلد می مانند‪ .‬‬ .(296‬‬ ‫و از ابن عباس در تفسیر آیه ‪ 17‬سوره دهر )»و یسقون فیها كأسا كان مزاجها‬ ‫زنجبیل؛ و أبرار در آن بهشت‪ ،‬آشامانیده می شوند از شرابی كه در آن زنجبیل‬ ‫مخلوط شده است«( نقل كرده است كه او گفته است‪ :‬هر چه را كه خداوند از‬ ‫چیزهای بهشتی در قرآن ذكر كرده و نام برده است‪ ،‬مثل و همانند آن در دنیا‬ ‫نیست‪ ،‬ولیكن به اسمی كه شناخته شود آن را نام برده است؛ و چون عرب از‬ ‫زنجبیل خوشش می آید و آنرا چیز طیب و خوبی می شمارد‪ ،‬از این جهت در‬ ‫قرآن از آن ذكر كرده است و بهشتیان ابرار را وعده داده است كه در بهشت از‬ ‫كاسه شرابی كه ممزوج به زنجبیل شده است‪ ،‬آنان را می آشاماند )»مجمع‬ ‫البیان « مجلد ‪ ،5‬ص ‪.‫خورشید آن سایه را از بین نمی برد‪ .‬واینگونه‬ ‫نعمت ها‪ ،‬كرامت و نیكی و طعام و غذائی است كه خداوند برای میهمانان خود‬ ‫مقدر كرده است؛ و آنچه در نزد خداست برای ابرار و نیكان مورد پسند و‬ ‫انتخاب است« « ) آیه ‪ ،198‬از سوره ءال عمران (‪ » .‬‬ ‫»الذین ءامنوا و هاجروا و جـ'هدوا فی سبیل الله بأمو ' لهم و أنفسهم أعظم‬ ‫درجة عند الله و أولـ'´نءك هم الفآنءزون * یبشرهم ربهم برحمة منه و رضو '‬ ‫ن و جنـ'ت لهم فیها نعیم مقیم * خـ'لدین فیهآ أبدا إن الله عنده و ´ أجر عظیم؛‬ ‫كسانیكه ایمان آورده اند‪ ،‬و هجرت كرده اند‪ ،‬و در راه خدا با مالهای خود و‬ ‫جانهای خود جهاد كرده اند‪ ،‬درجه و مقام آنان در نزد خداوند از همه برتر و‬ ‫عظیم تر است؛ و ایشانند فقط رستگاران و فائزان‪ .‬در آن بهشت ها همیشه و بطور جاودان تا ابد مخلدند؛ و حقا در نزد‬ ‫خداوند اجر عظیمی است« ) آیات ‪ 20‬تا ‪ ،22‬از سوره التوبه(‪.‬پروردگارشان ایشان را‬ ‫بشارت میدهد به رحمت و رضوان خود‪ ،‬و بهشت هائی كه در آنها نعیم جاودانی‬ ‫است‪ .‬نزل‪ ،‬همانطور كه در‬ ‫»مجمع البیان « آورده است‪ ،‬آن چیزی است كه از انواع كرامت و نیكوئیها و‬ ‫غذا و طعام برای میهمان تهیه می كنند‪.

‬‬ ‫فطرت ص ‪،118-119‬‬ ‫کتاب معاد شناسي ‪ /‬جلد دهم ‪ /‬قسمت دهم‪،‬حضرت علمه آية الله حاج‬ ‫سسره‪197-205 ،‬‬ ‫سيد محمد حسين حسيني طهراني قد ‌‬ ‫مجلس هفتادم‪:‬‬ ‫يآ ‌‬ ‫ن‬ ‫تها ‌‬ ‫ت‪ ،‬و نعم ‌‬ ‫ب بهش ‌‬ ‫مرات ‌‬ ‫ن ال ّ‬ ‫ن الّرجي ‌‬ ‫م‬ ‫أعوذ ُ ِبالل َهِ ِ‬ ‫شيطا ِ‬ ‫م َ‬ ‫ن الـّرحيـ ‌‬ ‫م‬ ‫سـم ِ الل َهِ الـّر ْ‬ ‫ِبـ ْ‬ ‫ح َ‬ ‫مـ ِ‬ ‫مدٍ و َءال ِهِ ال ّ‬ ‫هري ‌‬ ‫ن‬ ‫طا ِ‬ ‫سي ّ ِ‬ ‫م َ‬ ‫مد ُ لل ّهِ َر ّ‬ ‫ال ْ َ‬ ‫سل ُ‬ ‫م عَل َي‌ َ‬ ‫صَلوةُ وال ّ‬ ‫ح ّ‬ ‫دنا ُ‬ ‫ح ْ‬ ‫ن وال ّ‬ ‫ب اْلعاَلمي َ‬ ‫دي ‌‬ ‫ن‬ ‫ة الل َهِ عَل َي‌ أ ْ‬ ‫و ل َعْن َ ُ‬ ‫ن ِ‬ ‫ن إل َي‌ قيام ِ ي َوْم ِ ال ّ‬ ‫ن ال َ‬ ‫مأ ْ‬ ‫ج َ‬ ‫عدآئ ِهِ ْ‬ ‫م َ‬ ‫معي َ‬ ‫حوْ َ‬ ‫ي ال َْعظي ‌‬ ‫م‬ ‫ول َ‬ ‫ل و ل قُوّةَ إل ّ ِبالل َهِ ال َْعل ّ‬ ‫كتاب ِه‌ ال َ‬ ‫م‪:‬‬ ‫كري ‌‬ ‫قا ‌‬ ‫م في‌ ِ‬ ‫ه الحكي ُ‬ ‫ل الل ُ‬ ‫ن‬ ‫م َ‬ ‫ن ِفيَها ي َد ْ ُ‬ ‫ح ً‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫جّنـٰ ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫عو َ‬ ‫و' ُ‬ ‫فت ّ َ‬ ‫ب* َ‬ ‫ن لَ ُ‬ ‫وَ إ ِ ّ‬ ‫ح ْ‬ ‫ب* ُ‬ ‫ة ل َهُ ُ‬ ‫ن ُ‬ ‫ن َ‬ ‫ن ل ِل ْ ُ‬ ‫مـا ٍ‬ ‫كـي َ‬ ‫م الب ْ َ‬ ‫ت عَد ْ ٍ‬ ‫س َ‬ ‫قي َ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫هـٰ َ‬ ‫فـك ِهَةٍ ك َِثيَرةٍ وَ َ‬ ‫ما‬ ‫ِفيَها ب ِ َ ٰ‬ ‫ب* َ‬ ‫ب * وَ ِ‬ ‫م َقـٰ ِ‬ ‫ف أت َْرا ٌ‬ ‫ت الطْر ِ‬ ‫ذا َ‬ ‫صَر' ُ‬ ‫عند َهُ ْ‬ ‫شَرا ٍ‬ ‫هـ َ‬ ‫فاٍد‪.‬در آ ‌‬ ‫ن‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ن گشود ‌‬ ‫ي آنا ‌‬ ‫ش برا ‌‬ ‫ه درهاي ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫عدن ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫ي َ‬ ‫ب ميكنند هر گونه‌‬ ‫ه و طل ‌‬ ‫ه ميزنند‪ ،‬و اراد ‌‬ ‫ي خود تكي ‌‬ ‫مسندها ‌‬ ‫تها بر رو ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫ي َ‬ ‫ط نظر‬ ‫ه فق ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫تهائ ‌‬ ‫ن و آشاميدنيها را‪ .‬و در نزد آنها جف ‌‬ ‫ي فراوا ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ميو ‌‬ ‫ه و در غير‬ ‫خود را بدانها دوخت ‌‬ ‫ص ‪170‬‬ ‫ل و شبيهند‪.‬‬ ‫ن نَ َ‬ ‫م ‌‬ ‫ن َٰ‬ ‫ن ل ِي َوْم ِ ال ْ ِ‬ ‫هو ِ‬ ‫ب* إ ِ ّ‬ ‫دو َ‬ ‫ُتوعَ ُ‬ ‫ح َ‬ ‫ما ل َ ُ‬ ‫ذا ل َرِْزقَُنا َ‬ ‫سا ِ‬ ‫ه از‬ ‫ن سور ‌‬ ‫ي و هشتمي ‌‬ ‫ت ‪ 50‬تا ‪ ،54‬از سورۀ صٓ‌‪ :‬س ‌‬ ‫ي از آيۀ ‪ 49‬و آيا ‌‬ ‫)قسمت ‌‬ ‫م(‬ ‫ن كري ‌‬ ‫قرآ ‌‬ ‫ت‪ ،‬كه‌ آ ‌‬ ‫ن‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ت خوب ‌‬ ‫ت و عود ‌‬ ‫ن‪ ،‬بازگش ‌‬ ‫ن و پرهيزگارا ‌‬ ‫ي مّتقيا ‌‬ ‫قا ً از برا ‌‬ ‫»و ح ّ‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ن و مث ‌‬ ‫م قري ‌‬ ‫ي با ه ‌‬ ‫ي ندارند‪ ،‬و همگ ‌‬ ‫ن شوهرها رغبت ‌‬ ‫آ ‌‬ .‫»و من یؤمن بالله و یعمل صـ'لحا یدخله جنـ'ت تجری من تحتها النهـ'ر خـ'لدین‬ ‫فیهآ أبدا قد أحسن الله له رزقا؛ و هر كس ایمان به خدا آورد و عمل صالح بجا‬ ‫آورد‪ ،‬خداوند او را در بهشت هائی كه در زیر آنها نهرهائی جاری است داخل‬ ‫میكند‪ ،‬و آنان در آن بهشت ها به عنوان ابدیت و همیشگی‪ ،‬مخلدند؛ و خداوند‬ ‫روزی آنان را نیكو قرار میدهد« )ذیل آیه ‪ ،11‬از سوره الطلق(‪.

‬بندگا ‌‬ ‫م شد ‌‬ ‫ش عال ‌‬ ‫ب پيداي ‌‬ ‫ي موج ‌‬ ‫و عبود ‌‬ ‫ي دارند‪.‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ي نهاد ‌‬ ‫م و َودود ‌‬ ‫ب غفور و رحي ‌‬ ‫ل چني ‌‬ ‫ه در قبا ‌‬ ‫ه سجد ‌‬ ‫نياز‪ ،‬سر ب ‌‬ ‫نر ّ‬ ‫ت و بر اثر اظهار‬ ‫ن ناحيۀ ولي ‌‬ ‫ه از اي ‌‬ ‫ن دارد‪ ،‬هم ‌‬ ‫م فيضا ‌‬ ‫تها در عوال ‌‬ ‫ه از نعم ‌‬ ‫و آنچ ‌‬ ‫هو‬ ‫ه در هر نشأ ‌‬ ‫ت‪ ،‬ك ‌‬ ‫ت خداوند اس ‌‬ ‫ت و أسماء حضر ‌‬ ‫ق صفا ‌‬ ‫ل اطل ‌‬ ‫ت در قبا ‌‬ ‫عبودي ّ ‌‬ ‫ت؛ چ ‌‬ ‫ه‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ف ظاهر گرديد ‌‬ ‫ل و صور مختل ‌‬ ‫ه اشكا ‌‬ ‫مب ‌‬ ‫ن عال ‌‬ ‫بآ ‌‬ ‫ه تناس ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫عالم ‌‬ ‫ت‪.‬خداوند بر اريكۀ عظم ‌‬ ‫نيس ‌‬ ‫يو‬ ‫ل و عجز و نيست ‌‬ ‫ت و جه ‌‬ ‫ت و فقر و ذل ّ ‌‬ ‫ن مسكن ‌‬ ‫ه بر زمي ‌‬ ‫ه؛ و بند ‌‬ ‫ت نشست ‌‬ ‫حكم ‌‬ ‫ت‪.‬‬ ‫م قيام ‌‬ ‫ي عال ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫ه نعم ‌‬ ‫خ‪ ،‬و چ ‌‬ ‫م برز ‌‬ ‫ي عال ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫ه نعم ‌‬ ‫م‪ ،‬و چ ‌‬ ‫ن عال ‌‬ ‫ي اي ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫نعم ‌‬ ‫هالعزيز‪ ،‬و سپرد ‌‬ ‫ن‬ ‫ي شأن ُ ‌‬ ‫ي َتعال ‌‬ ‫ت بار ‌‬ ‫ي حضر ‌‬ ‫م كبريائ ‌‬ ‫ه عّز مقا ‌‬ ‫فب ‌‬ ‫اقرار و اعترا ‌‬ ‫لو‬ ‫ي مراح ‌‬ ‫ه آن‌ حضر ‌‬ ‫ت را ب ‌‬ ‫ت و شخصي ّ ‌‬ ‫ي و اناني ّ ‌‬ ‫ب هست ‌‬ ‫م مرات ‌‬ ‫تما ‌‬ ‫ت‪ ،‬و ط ّ‬ ‫ي الكلم ‌‬ ‫ه‬ ‫م معن ‌‬ ‫ه تما ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ي و توحيد ذات ‌‬ ‫ي و اسمائ ‌‬ ‫ي و صفات ‌‬ ‫ل توحيد افعال ‌‬ ‫مناز ‌‬ ‫هو‬ ‫ل ميدهد‪ ،‬و هر درج ‌‬ ‫ت را تشكي ‌‬ ‫ع بهش ‌‬ ‫س؛ درجۀ اعل و ارف ‌‬ ‫ن وجود اقد ‌‬ ‫دربارۀ آ ‌‬ ‫ت در‬ ‫ه محب ّ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫م اس ‌‬ ‫نتر‪ .‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫كرد ‌‬ ‫ت متر ّ‬ ‫ح ميگردد‪،‬‬ ‫ش ‌‬ ‫ن محب ّ ‌‬ ‫ت‪ ،‬و از آ ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ت ولي ‌‬ ‫ت بهش ‌‬ ‫م حقيق ‌‬ ‫ن اگر بگوئي ‌‬ ‫بنابراي ‌‬ ‫فو‬ ‫ه صور مختل ‌‬ ‫مب ‌‬ ‫ن عال ‌‬ ‫سعۀ آ ‌‬ ‫موب ‌‬ ‫ن عال ‌‬ ‫ه قدر آ ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ت در هر عالم ‌‬ ‫ن محب ّ ‌‬ ‫و اي ‌‬ ‫ه ِ‬ ‫ّ‬ ‫ه وجود آورده‌‬ ‫ت را ب ‌‬ ‫ك و ملكو ‌‬ ‫م مل ‌‬ ‫ت و عال ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ي گرديد ‌‬ ‫ت متجل ‌‬ ‫ل متفاو ‌‬ ‫به‌ أشكا ‌‬ ‫ت شديدتر باشد‪ ،‬صفا و خلوص‌ و‬ ‫م‪ .‬هر جا محب ّ ‌‬ ‫هاي ‌‬ ‫ف نگفت ‌‬ ‫ه گزا ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ت؛ سخن ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ت خوب ‌‬ ‫ن بازگش ‌‬ ‫خدا بر ميگردند‪ ،‬و مّتقيا ‌‬ ‫ن علي ‌‬ ‫ه‬ ‫ن‪ ،‬و أميرالمؤمني ‌‬ ‫ت پنها ‌‬ ‫ه وسل ّم‌ مركز ولي ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫ه صل ّ ‌‬ ‫ل الل ‌‬ ‫رسو ‌‬ ‫ت‪.‬پ ‌‬ ‫س‬ ‫ت‪ ،‬و هر جا كمتر باشد كمتر اس ‌‬ ‫ت بيشتر اس ‌‬ ‫ق و عبودي ّ ‌‬ ‫ايثار و انفا ‌‬ ‫يشود‪ .‫ت روزي‌ ما ك ‌‬ ‫ه‬ ‫هايد! اينس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ه داد ‌‬ ‫ب وعد ‌‬ ‫ي روز حسا ‌‬ ‫ه شما برا ‌‬ ‫هك ‌‬ ‫ت آنچ ‌‬ ‫اينس ‌‬ ‫ً‬ ‫ل ندارد!«‬ ‫ع و زوا ‌‬ ‫ه انقطا ‌‬ ‫به‌ شما مرّتبا ميرسد‪ ،‬و هيچگا ‌‬ ‫بازگشت به فهرست‬ ‫ت وليت‌ اس ‌‬ ‫ت‬ ‫ت‪ ،‬حقيق ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫ي مطلقۀ إلهي‌‬ ‫ه و بندگ ‌‬ ‫ت محض ‌‬ ‫ن عبودي ّ ‌‬ ‫ه هما ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ت‪ ،‬ولي ‌‬ ‫ت بهش ‌‬ ‫حقيق ‌‬ ‫ه و مول ‌‬ ‫ي‬ ‫ن بند ‌‬ ‫ل بي ‌‬ ‫ي فاص ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ب و پرد ‌‬ ‫چ حجا ‌‬ ‫ت‪ ،‬هي ‌‬ ‫ه از كينون ‌‬ ‫ن نقط ‌‬ ‫ه در آ ‌‬ ‫ت‪ ،‬ك ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫مو‬ ‫ت و حك ‌‬ ‫ت و حيا ‌‬ ‫م و قدر ‌‬ ‫ل و عل ‌‬ ‫ت و جل ‌‬ ‫ت و اّبه ‌‬ ‫ت‪ .‬و‬ ‫ه پيدا م ‌‬ ‫ه از آ ‌‬ ‫ت‪ ،‬ك ‌‬ ‫م دانس ‌‬ ‫ي عال ‌‬ ‫يريز ‌‬ ‫سپ ‌‬ ‫م را اسا ‌‬ ‫ميتوا ‌‬ ‫ن يُ ِ‬ ‫ن يُ ِ‬ ‫حّبون َ ُ‬ ‫حب ّهُ ْ‬ ‫ب و انجذاب‌ ربوب ‌‬ ‫ي‬ ‫ه‪ ،‬و جذ ‌‬ ‫ش يكديگر نهاد ‌‬ ‫ت در آغو ‌‬ ‫ه دس ‌‬ ‫ه پيوست ‌‬ ‫م وَ ي ُ ِ‬ ‫يُ ِ‬ ‫حّبون َ ُ‬ ‫حب ّهُ ْ‬ ‫هاند و بسو ‌‬ ‫ي‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ن از خدا آفريد ‌‬ ‫هاند‪ .‬‬ ‫ت اس ‌‬ ‫م ولي ‌‬ ‫م ظهور مقا ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ال ّ‬ .‬و معلو ‌‬ ‫ت پائي ‌‬ ‫ت و مقاما ‌‬ ‫نتر را‪ ،‬درجا ‌‬ ‫ن پائي ‌‬ ‫م از اي ‌‬ ‫مقا ‌‬ ‫عال ‌‬ ‫م‬ ‫ص ‪171‬‬ ‫تو‬ ‫ه اندازۀ ماهي ّ ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ه هر موجود ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫ت‪ ،‬بلك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت نگرديد ‌‬ ‫ه قسم ‌‬ ‫ك انداز ‌‬ ‫وجود‪ ،‬ي ‌‬ ‫ي بدانجا تراو ‌‬ ‫ش‬ ‫ميزل ‌‬ ‫يول ‌‬ ‫ت ليزال ‌‬ ‫ي از محب ّ ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ه‪ ،‬و رشح ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ت خود ريخت ‌‬ ‫ظرفي ّ ‌‬ ‫ت‪.

‬‬ ‫مت َعَل ّ َ‬ ‫حل ْ َ‬ ‫ن أ َب ِ ‌‬ ‫ن ت َعَل ّقَ ب َِها د َ َ‬ ‫جن ّ َ‬ ‫ق ٌ‬ ‫ق ٌ‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫ل ال ْ َ‬ ‫ب ال ْ َ‬ ‫ب َ‬ ‫ة‪َ ،‬‬ ‫ة ُ‬ ‫ة ب َِبا ِ‬ ‫طال ِ ٍ‬ ‫م ْ‬ ‫ي بْ ُ‬ ‫عَل ِ ّ‬ ‫س خود‬ ‫ت‪ ،‬هر ك ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ت آويزا ‌‬ ‫ه در بهش ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫هاي‌ اس ‌‬ ‫ب حلق ‌‬ ‫يطال ‌‬ ‫ن أب ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫»عل ّ‬ ‫ت ميگردد‪«.‬‬ ‫ت برادر رسو ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫عل ّ‬ .‬‬ ‫م از آ ‌‬ ‫س مرد ‌‬ ‫ن اسا ‌‬ ‫ه و بر اي ‌‬ ‫ل بنا شد ‌‬ ‫اص ‌‬ ‫بازگشت به فهرست‬ ‫ت‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ه ولي ‌‬ ‫قب ‌‬ ‫ن متعل ّ ‌‬ ‫تآ ‌‬ ‫م خصوصّيا ‌‬ ‫ت و تما ‌‬ ‫ه بهش ‌‬ ‫ه بر اينك ‌‬ ‫ت دال ّ ‌‬ ‫روايا ‌‬ ‫ه‪:‬‬ ‫تك ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ه وسل ّم‌ رواي ‌‬ ‫ه و آل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫ه صل ّ ‌‬ ‫ل الل ‌‬ ‫ق از رسو ‌‬ ‫ي« صدو ‌‬ ‫در »أمال ‌‬ ‫ب‪َ .‬‬ ‫ض ب ِأل َ‬ ‫ي َ‬ ‫ن يَ ْ‬ ‫وا ِ‬ ‫الل ِ‬ ‫لأ ْ‬ ‫ه ال ّ‬ ‫س َ‬ ‫خلقَ الل ُ‬ ‫ت وَ الْر َ‬ ‫ف ْ‬ ‫م َ‬ ‫ص ‪173‬‬ ‫ه خداوند‬ ‫ل از اينك ‌‬ ‫ل قب ‌‬ ‫ت ـ دو هزار سا ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت نوشت ‌‬ ‫ي سر در بهش ‌‬ ‫»بر بال ‌‬ ‫ت فرستادۀ خدا‪،‬‬ ‫مد اس ‌‬ ‫ت معبود ‌‬ ‫ن را بيافريند ـ‪ :‬نيس ‌‬ ‫آسمانها و زمي ‌‬ ‫ي جز خدا‪ ،‬مح ّ‬ ‫ل خدا‪«.‬‬ ‫ل بهش ‌‬ ‫ن بياويزد داخ ‌‬ ‫را بدا ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ه‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه از جابر آورد ‌‬ ‫عطي ّ ‌‬ ‫ق با سند مّتص ‌‬ ‫ل« صدو ‌‬ ‫و در »خصا ‌‬ ‫ل خود از َ‬ ‫م فرمودند‪:‬‬ ‫ه وسل ّ ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫ل خدا صل ّ ‌‬ ‫رسو ‌‬ ‫سو ُ‬ ‫ل‬ ‫ب عَل َ ‌‬ ‫ي أَ ُ‬ ‫ل الل َ ِ‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫م َ‬ ‫ب ال ْ َ‬ ‫مك ُْتو ٌ‬ ‫خو َر ُ‬ ‫مد ٌ َر ُ‬ ‫ح ّ‬ ‫ه‪ُ ،‬‬ ‫ه إّل الل َ ُ‬ ‫ة‪َ» :‬ل إل َ َ‬ ‫َ‬ ‫ي َبا ِ‬ ‫سو ِ‬ ‫ه‪ ،‬عَل ِ ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ه« قب ْ َ‬ ‫عام ٍ‪[191] .‫ي‪ ،‬بر اينك ‌‬ ‫ه‬ ‫م بالّتواتر المعنو ‌‬ ‫ي داري ‌‬ ‫ه متواتر ‌‬ ‫ه بلك ‌‬ ‫ت مستفيض ‌‬ ‫ل‪ ،‬رواي ‌‬ ‫ن اص ‌‬ ‫و بر همي ‌‬ ‫ن‪ ،‬و‬ ‫ه و شراب‌ آ ‌‬ ‫ن‪ ،‬و فاكه ‌‬ ‫ن‪ ،‬و حور و قصور آ ‌‬ ‫تآ ‌‬ ‫ت و درجا ‌‬ ‫ت و آثار بهش ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫ه تما ‌‬ ‫م‬ ‫ن‪ ،‬و بالخر ‌‬ ‫نآ ‌‬ ‫ه و خاز ‌‬ ‫ن و فرشت ‌‬ ‫ن‪ ،‬و ِغلما ‌‬ ‫هـر آ ‌‬ ‫حت َِها الن ْ َ ٰ‬ ‫م ‌‬ ‫جرِ ‌‬ ‫ي ِ‬ ‫جّنـٰ ٍ‬ ‫ن تَ ْ‬ ‫ت تَ ْ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ت‪ ،‬و بر اي ‌‬ ‫ن‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ه ولي ‌‬ ‫قب ‌‬ ‫ت و متعل ‌‬ ‫ن؛ از ولي ‌‬ ‫صآ ‌‬ ‫خصوصّيا ‌‬ ‫ت و خوا ّ‬ ‫ص ‪172‬‬ ‫ن بهرمند ميگردند‪.‬چو ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫شد ‌‬ ‫ي! «‬ ‫عل ّ‬ ‫ص« ن َ َ‬ ‫لخدا صل ّي‌ الل ‌‬ ‫ه‬ ‫ه رسو ‌‬ ‫ت ميكند ك ‌‬ ‫ن مسعود رواي ‌‬ ‫ي از اب ‌‬ ‫طنز ‌‬ ‫و در »خصائ ‌‬ ‫م فرمودند‪:‬‬ ‫ه وسل ّ ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫علي ‌‬ ‫ي َ‬ ‫خ َ‬ ‫ة‪[190] .‬فإ َ‬ ‫ة عَل َي‌‬ ‫حل ْ َ‬ ‫ص َ‬ ‫حل ْ َ‬ ‫ق ُ‬ ‫ق َ‬ ‫ذا د ُقّ ِ‬ ‫جن ّةِ ِ‬ ‫ت ال ْ َ‬ ‫ن َياُقوت َةٍ َ‬ ‫ب ال ْ َ‬ ‫ن َ‬ ‫إِ ّ‬ ‫ح ْ‬ ‫فآئ ِِح الذ ّهَ ِ‬ ‫مَرآَء عَل َي‌ َ‬ ‫ة َبا ِ‬ ‫م ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ي! ]‪[189‬‬ ‫ص ْ‬ ‫ف َ‬ ‫ت وَ قال ْ‬ ‫حةِ طن ّ ْ‬ ‫ال ّ‬ ‫ت‪َ :‬يا عَل ِ ّ‬ ‫ي طل قرار داده‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ه بر روي‌ صفح ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫خ اس ‌‬ ‫ت سر ‌‬ ‫ت از ياقو ‌‬ ‫»حلقۀ در بهش ‌‬ ‫ياندازد و ميگويد‪ :‬يا‬ ‫نم ‌‬ ‫ه بكوبند‪ ،‬طني ‌‬ ‫ي صفح ‌‬ ‫ه را بر رو ‌‬ ‫ن حلق ‌‬ ‫ت‪ .

‬و آ ‌‬ ‫ه نزديكتر اس ‌‬ ‫ل جلل ‌‬ ‫ش خداوند رحم ‌‬ ‫ه عر ‌‬ ‫همۀ آنها ب ‌‬ ‫ن كسانيكه‌ با مح ّ‬ ‫يباشند‪«.‬‬ ‫ن باد لعن ‌‬ ‫ن آنا ‌‬ ‫ناند برگزيدۀ خدا؛ بر دشمنا ‌‬ ‫ن و حسي ‌‬ ‫خدا‪ ،‬حس ‌‬ ‫ق با اسناد خود از أبو ُ‬ ‫ي علي ‌‬ ‫ه‬ ‫طفي ‌‬ ‫ة« صدو ‌‬ ‫م الّنعم ‌‬ ‫ن و إتما ‌‬ ‫دي ‌‬ ‫در »إكما ‌‬ ‫ل ال ّ‬ ‫ل از عل ّ‬ ‫ه فرمودند‪:‬‬ ‫هك ‌‬ ‫ت كرد ‌‬ ‫ي رواي ‌‬ ‫ه مرد يهود ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ي ايشا ‌‬ ‫ن پاسخها ‌‬ ‫م در ضم ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ال ّ‬ ‫س ُ‬ ‫من ْزِ ُ‬ ‫ط‬ ‫جن ّةِ فِ ‌‬ ‫صل ّ ‌‬ ‫م ِ‬ ‫ي َ‬ ‫ن ال ْ َ‬ ‫م َ‬ ‫ي وَ َ‬ ‫ه عَل َي ْهِ وََءال ِهِ َوسل ّ َ‬ ‫ي الل َ ُ‬ ‫ح ّ‬ ‫ل ُ‬ ‫وَ َ‬ ‫مدٍ َ‬ ‫ن وَ ه ِ َ‬ ‫جن ّةِ عَد ْ ٍ‬ ‫م َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ّ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫ْ‬ ‫ج ّ‬ ‫ة‬ ‫م ‌‬ ‫جن ّ ِ‬ ‫ه‪َ .‬‬ ‫حد ٌ ب َعْدِ ‌‬ ‫نأ َ‬ ‫طاهُ ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َقا َ‬ ‫س‬ ‫خ ‌‬ ‫ي فِ ‌‬ ‫خ ‌‬ ‫ل لِ ‌‬ ‫ي فِي‌ ا ل ِ‬ ‫ي الد ّن َْيا‪ ،‬وَ أ َ ِ‬ ‫ت أَ ِ‬ ‫خَر ِ‬ ‫ت أقَْر ُ‬ ‫ة! وَ أن ْ َ‬ ‫ي! أن ْ َ‬ ‫ي‪َ :‬يا عَل ِ ّ‬ ‫ب الّنا ِ‬ ‫ْ‬ ‫ُ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫من ْزِل َ‬ ‫ن! َو‬ ‫ك فِ ‌‬ ‫من ْزِل ِ ‌‬ ‫موْقِ ً‬ ‫من ّ ‌‬ ‫ل ال َ‬ ‫م ِ‬ ‫م ال ِ‬ ‫ِ‬ ‫ي ال َ‬ ‫فا ي َوْ َ‬ ‫نك َ‬ ‫وا ِ‬ ‫جن ّةِ ُ‬ ‫ي وَ َ‬ ‫ة! وَ َ‬ ‫قي َ َ‬ ‫ي َ‬ ‫من ْزِ ِ‬ ‫جَها ِ‬ ‫مت َ َ‬ ‫خوَي ْ ِ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ت الوَِزيُر! عَد ُوّ َ‬ ‫ه! َو‬ ‫ي‪ ،‬و عَد ُوّ ‌‬ ‫ك عَد ُوّ ‌‬ ‫ي عَد ُّوالل ِ‬ ‫ت الوَ ِ‬ ‫ي! وَ أن ْ َ‬ ‫ي! وَ أن ْ َ‬ ‫أن ْ َ‬ ‫ت الوَل ِ ّ‬ ‫ص ّ‬ ‫وَل ِي ّ َ‬ ‫ج ّ‬ ‫ل! ]‪[194‬‬ ‫ي‪ ،‬وَ وَل ِي ّ ‌‬ ‫ك وَل ِي ّ ‌‬ ‫ي الل َهِ عَّز وَ َ‬ ‫ي وَل ِ ّ‬ .‫ه وآله‌ وسل ّم‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ه صل ّي‌ الل ‌‬ ‫ل الل ‌‬ ‫ل خود از رسو ‌‬ ‫ل« با سند مّتص ‌‬ ‫و نيز در »خصا ‌‬ ‫ه‪:‬‬ ‫ت ميكند ك ‌‬ ‫رواي ‌‬ ‫َ‬ ‫ه‪،‬‬ ‫ت عَل َ ‌‬ ‫جن ّ َ‬ ‫أ ُد ْ ِ‬ ‫ب الل َ ِ‬ ‫حِبي ُ‬ ‫مد ٌ َ‬ ‫م َ‬ ‫ت ال ْ َ‬ ‫ح ّ‬ ‫ه‪ُ ،‬‬ ‫ه إّل الل َ ُ‬ ‫ب‪َ :‬ل إل َ َ‬ ‫ي َباب َِها َ‬ ‫ة فََرأي ْ ُ‬ ‫خل ْ ُ‬ ‫مك ُْتوًبا ِبالذ ّهَ ِ‬ ‫عَل ِي ول ِي الل َه‪َ ،‬فاطم ُ َ‬ ‫م‬ ‫ه؛ عَل َ ‌‬ ‫ص ْ‬ ‫م ُ‬ ‫مب ْغِ ِ‬ ‫فوَةُ الل َ ِ‬ ‫ة الل َ ِ‬ ‫ِ‬ ‫ن َوال ُ‬ ‫ه‪ ،‬ال ْ َ‬ ‫ح َ‬ ‫ح َ‬ ‫ضيهِ ْ‬ ‫ي ُ‬ ‫ةأ َ‬ ‫ِ َ‬ ‫ن َ‬ ‫سي ْ ُ‬ ‫س ُ‬ ‫ّ َ ّ‬ ‫ه‪[192] .‬‬ ‫ل َعْن َ ُ‬ ‫ة الل َ ِ‬ ‫م با خ ّ‬ ‫ه بود‪ :‬نيست‌‬ ‫ش نوشت ‌‬ ‫ن بر در ‌‬ ‫ط زّري ‌‬ ‫ت كردند‪ ،‬و ديد ‌‬ ‫ل در بهش ‌‬ ‫»مرا داخ ‌‬ ‫ت كنيز‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ي خدا‪ ،‬فاطم ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ب خدا‪ ،‬عل ‌‬ ‫ت حبي ‌‬ ‫مد اس ‌‬ ‫معبود ‌‬ ‫ي جز خدا‪ ،‬مح ّ‬ ‫ت ول ّ‬ ‫ت خدا‪«.‬وال ِ‬ ‫ن‪ ،‬وَ أقَرب َُها ِ‬ ‫ه فِي‌ ال َ‬ ‫سكُنو ُ‬ ‫ل َ‬ ‫ن َ‬ ‫ش الّر ْ‬ ‫ن يَ ْ‬ ‫معَ ُ‬ ‫ن َ‬ ‫جلل ُ‬ ‫ح َ‬ ‫ال ْ ِ‬ ‫ذي َ‬ ‫جَنا ِ‬ ‫م ِ‬ ‫ن عَْر ِ‬ ‫ة ال ِث َْنا عَ َ‬ ‫شَر‪[193] .‬‬ ‫م ُ‬ ‫َ‬ ‫هـٰؤَُلِء الئ ِ ّ‬ ‫ص ‪174‬‬ ‫ت آنستك ‌‬ ‫ه‬ ‫م در بهش ‌‬ ‫ه وسل ّ ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫مد صل ّ ‌‬ ‫ل الل ‌‬ ‫م رسو ‌‬ ‫ل و مقا ‌‬ ‫»و منز ‌‬ ‫ه مح ّ‬ ‫ت و از‬ ‫ن همۀ بهشتهاس ‌‬ ‫ت در ميا ‌‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫ن هستند‪ ،‬و آ ‌‬ ‫ت عد ‌‬ ‫ت در بهش ‌‬ ‫آن‌ حضر ‌‬ ‫ُ‬ ‫نج ّ‬ ‫مد‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫هم ‌‬ ‫هگان ‌‬ ‫ن دوازد ‌‬ ‫ت هستند اماما ‌‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫در اي ‌‬ ‫بازگشت به فهرست‬ ‫ل اس ‌‬ ‫ت‬ ‫ت در مظاهر جما ‌‬ ‫ت‪ ،‬ظهور ولي ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫ن از إبراهي ‌‬ ‫م‬ ‫ن حس ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ي از يحي ‌‬ ‫ن يحي ‌‬ ‫مد ب ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ق‪ ،‬از حس ‌‬ ‫ي« صدو ‌‬ ‫و در »أمال ‌‬ ‫ن مح ّ‬ ‫ي از‬ ‫م از أبوخالد از زيد ب ‌‬ ‫مزاح ‌‬ ‫ي از َنصر ب ‌‬ ‫ن يحي ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ي و حس ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫ن ُ‬ ‫ن عل ّ‬ ‫ن عل ّ‬ ‫ن حضرت‌‬ ‫هآ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت كرد ‌‬ ‫م رواي ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ن علي ‌‬ ‫ش‪ ،‬از أميرالمؤمني ‌‬ ‫پدران ‌‬ ‫ه ال ّ‬ ‫فرمودند‪:‬‬ ‫شر من رسول الل َه صل ّي‌ الل َه عَل َيه و َءال ِه و سل ّم َلم يعط َه َ‬ ‫َ‬ ‫حد ٌ قَب ْل ِي‌‬ ‫ن لِ ‌‬ ‫نأ َ‬ ‫كا َ‬ ‫ِ َ َ َ‬ ‫ُ‬ ‫ِ َ‬ ‫ُْ ُ ّ‬ ‫ْ ِ َ‬ ‫ي عَ ْ ٌ ِ ْ َ ُ ِ‬ ‫َ‬ ‫وَ َل ي ُعْ َ‬ ‫ي‪.

‬‬ ‫س ـالحدي ‌‬ ‫ي ِ‬ ‫ح ّ‬ ‫نأ َ‬ ‫ش ْ‬ ‫ما ط َل َعَ ْ‬ ‫م ّ‬ ‫م ُ‬ ‫ب إل َ ّ‬ ‫ُ ّ‬ ‫ن ده‌‬ ‫يم ‌‬ ‫م برا ‌‬ ‫ه وسل ّ ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫ل خدا صل ّ ‌‬ ‫ه از رسو ‌‬ ‫م! بدانيد ك ‌‬ ‫ي مرد ‌‬ ‫»ا ‌‬ ‫ي كه‌ آفتا ‌‬ ‫ب‬ ‫م نقاط ‌‬ ‫ت از تما ‌‬ ‫هتر اس ‌‬ ‫بتر و ارزند ‌‬ ‫ن محبو ‌‬ ‫يم ‌‬ ‫ه برا ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫صف ‌‬ ‫ك شمردند‪.‬‬ ‫ت را يكاي ‌‬ ‫ه خصل ‌‬ ‫ند ‌‬ ‫س اي ‌‬ ‫ن بتابد‪ «.‫ن داده‌ نشد ‌‬ ‫ه‬ ‫ل از م ‌‬ ‫ه هيچكس‌ قب ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫مك ‌‬ ‫ل خدا دار ‌‬ ‫ت از رسو ‌‬ ‫ت و خصل ‌‬ ‫ه صف ‌‬ ‫»د ‌‬ ‫ه نخواهد شد‪.‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ي« خود آورد ‌‬ ‫ت »أمال ‌‬ ‫ن عبار ‌‬ ‫ل« نيز بعي ‌‬ ‫ق در »خصا ‌‬ ‫ت را صدو ‌‬ ‫ن رواي ‌‬ ‫و اي ‌‬ ‫]‪[197‬‬ .‬ـ و سپ ‌‬ ‫بر آ ‌‬ ‫يفرمايد‪:‬‬ ‫لم ‌‬ ‫و از جملۀ خصا ‌‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ت‬ ‫سَرت ِ ‌‬ ‫ي فِ ‌‬ ‫ن ب َعْدِ ‌‬ ‫من ّ ‌‬ ‫ي ِ‬ ‫وارِ ُ‬ ‫ي ِ‬ ‫ت ال ْوَ ِ‬ ‫ث ِ‬ ‫ع َ‬ ‫دات ِي‌ وَ أ ْ‬ ‫ي! وَ أن ْ َ‬ ‫ي! وَ أن ْ َ‬ ‫و َ أن ْ َ‬ ‫م ْ‬ ‫ص ّ‬ ‫ت ال ْ َ‬ ‫َ‬ ‫حافِ ُ‬ ‫م‬ ‫عن ْد َ غَي ْب َت ِ ‌‬ ‫ي أ َهْل ِ ‌‬ ‫ي فِ ‌‬ ‫ظ لِ ‌‬ ‫ي ِ‬ ‫ال ْ َ‬ ‫ما ُ‬ ‫ت ال َ‬ ‫ي! وَ أن ْ َ‬ ‫ص ‪176‬‬ ‫ي! ]‪[196‬‬ ‫عي ّت ِ ‌‬ ‫ي‪َ ،‬وال ْ َ‬ ‫مت ِ ‌‬ ‫ط فِي‌ َر ِ‬ ‫س ِ‬ ‫م ِبال ْ ِ‬ ‫ق ْ‬ ‫قآئ ِ ُ‬ ‫لِ ّ‬ ‫ي كه‌‬ ‫ههائ ‌‬ ‫ي در وعد ‌‬ ‫ن هست ‌‬ ‫ن بعد از م ‌‬ ‫يم ‌‬ ‫ن هست ‌‬ ‫ثم ‌‬ ‫»و تو وار ‌‬ ‫ي! و تو وص ّ‬ ‫ل بي ‌‬ ‫ت‬ ‫ي در اه ‌‬ ‫ن هست ‌‬ ‫ظ و پاسدار م ‌‬ ‫ن! و تو حاف ‌‬ ‫ت و عائلۀ م ‌‬ ‫ل بي ‌‬ ‫م و در اه ‌‬ ‫نمود ‌‬ ‫مب ‌‬ ‫ه‬ ‫ن قائ ‌‬ ‫تم ‌‬ ‫ن رعي ّ ‌‬ ‫ي‪ ،‬و در بي ‌‬ ‫ن هست ‌‬ ‫تم ‌‬ ‫م ‌‬ ‫م! و تو اما ‌‬ ‫ت كن ‌‬ ‫ن غيب ‌‬ ‫ن چو ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ما ّ‬ ‫ي!«‬ ‫ل هست ‌‬ ‫ط و عد ‌‬ ‫قس ‌‬ ‫ت‪.‬‬ ‫ن نيز داد ‌‬ ‫س بعد از م ‌‬ ‫ه هيچك ‌‬ ‫ت‪ ،‬و ب ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ي در دنيا‪ ،‬و برادر م ‌‬ ‫ن‬ ‫ن هست ‌‬ ‫ي! تو برادر م ‌‬ ‫ت‪ :‬ا ‌‬ ‫ن گف ‌‬ ‫هم ‌‬ ‫رسول‌ خدا ب ‌‬ ‫ي عل ّ‬ ‫ف تو نزديكتري ‌‬ ‫ن‬ ‫ت موق ‌‬ ‫ت! و در روز قيام ‌‬ ‫ي در آخر ‌‬ ‫هست ‌‬ ‫ص ‪175‬‬ ‫ي يكدگر‬ ‫ت روبرو ‌‬ ‫ل تو در روز قيام ‌‬ ‫ن و منز ‌‬ ‫لم ‌‬ ‫ن ميباشد! و منز ‌‬ ‫هم ‌‬ ‫فب ‌‬ ‫موق ‌‬ ‫ي! و تو وزير‬ ‫ي هست ‌‬ ‫ي هست ‌‬ ‫ل منز ‌‬ ‫هستند مث ‌‬ ‫ي! و تو ول ّ‬ ‫ل دو برادر! و تو وص ّ‬ ‫ت! و دوست‌ تو‬ ‫ن خداس ‌‬ ‫ن دشم ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫ت‪ ،‬و دشم ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫ن تو دشم ‌‬ ‫ي! دشم ‌‬ ‫هست ‌‬ ‫ت خداوند عّز و ج ّ‬ ‫ت!«‬ ‫ل اس ‌‬ ‫ن دوس ‌‬ ‫تم ‌‬ ‫ت‪ ،‬و دوس ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫تم ‌‬ ‫دوس ‌‬ ‫ب از حسن‌ ب ‌‬ ‫ن‬ ‫مد كات ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ي« شي ‌‬ ‫ت را در »أمال ‌‬ ‫ن رواي ‌‬ ‫و همي ‌‬ ‫ن مح ّ‬ ‫خ از مفيد از عل ّ‬ ‫َ‬ ‫ي َ‬ ‫عمرو ب ‌‬ ‫ن‬ ‫شيب ‌‬ ‫ن أب ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ي از عثما ‌‬ ‫قف ‌‬ ‫مد ث َ‬ ‫مب ‌‬ ‫ي از إبراهي ‌‬ ‫فران ‌‬ ‫ي َزع َ‬ ‫ة از َ‬ ‫ن مح ّ‬ ‫عل ّ‬ ‫ت ميكند ك ‌‬ ‫ه‬ ‫م رواي ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ش عليه ‌‬ ‫ش‪ ،‬از جد ّ ‌‬ ‫مد‪ ،‬از پدر ‌‬ ‫ن‪ ،‬از جعفر ب ‌‬ ‫ميمو ‌‬ ‫م ال ّ‬ ‫ن مح ّ‬ ‫َ‬ ‫ه فرمودند‪:‬‬ ‫م بر منبر كوف ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ب علي ‌‬ ‫يطال ‌‬ ‫ن أب ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫أميرالمؤمني ‌‬ ‫هال ّ‬ ‫ن عل ّ‬ ‫َ‬ ‫ه َ‬ ‫م عَ ْ‬ ‫ل‬ ‫صل ّ ‌‬ ‫ن لِ ‌‬ ‫شُر ِ‬ ‫ي ِ‬ ‫كا َ‬ ‫ه عَل َي ْهِ وََءال ِهِ وَ َ‬ ‫ن َر ُ‬ ‫سل ّ َ‬ ‫ي الل َ ُ‬ ‫س! إ ِن ّ ُ‬ ‫خ َ‬ ‫ل الل َهِ َ‬ ‫أيـ َّها الّنا ُ‬ ‫صا ٍ‬ ‫سو ِ‬ ‫م ْ‬ ‫ل َه َ‬ ‫ت عَل َي ْهِ ال ّ‬ ‫ث‪[195] .

‬‬ ‫ن و آشاميد ‌‬ ‫ه خورد ‌‬ ‫ل دارد تا ب ‌‬ ‫ه مي ‌‬ ‫مسامر ‌‬ ‫ُ‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت‬ ‫م آورد ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ق علي ‌‬ ‫ت صاد ‌‬ ‫ن د َّراج‌ از حضر ‌‬ ‫لب ‌‬ ‫جمي ‌‬ ‫در »تفسير عّياش ‌‬ ‫ي« از َ‬ ‫هال ّ‬ ‫ه‪:‬‬ ‫ك ‌‬ ‫ن الن ّ َ‬ ‫ن أ َهْ َ‬ ‫جن ّةِ أ َ ْ‬ ‫ن بِ َ‬ ‫ما ي َت َل َذ ّ ُ‬ ‫كاِح‪َ ،‬ل ط ََعام ٍ وَ َل‬ ‫يءٍ فِ ‌‬ ‫شهَي‌ ِ‬ ‫م ِ‬ ‫ي ال ْ َ‬ ‫ذو َ‬ ‫ل ال ْ َ‬ ‫إِ ّ‬ ‫عن ْد َهُ ْ‬ ‫جن ّةِ َ‬ ‫م َ‬ ‫ش ْ‬ ‫َ‬ ‫ب‪[200] .‬‬ ‫ن نظر م ‌‬ ‫ه ستارگا ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫ت از‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن مجيد ذكر شد ‌‬ ‫ت و در قرآ ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن آمد ‌‬ ‫س با حورالعي ‌‬ ‫ه دربارۀ ُان ‌‬ ‫و آنچ ‌‬ ‫ّ‬ ‫ه انس‌ و گفتگو و‬ ‫ن بيشتر ب ‌‬ ‫ه انسا ‌‬ ‫ن باشد ك ‌‬ ‫ش اي ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ل ِ‬ ‫سا ُ‬ ‫جن ّةِ ي َن ْظ ُُرو َ‬ ‫ل ال ْ َ‬ ‫إِ ّ‬ ‫ما ي َن ْظ ُُر الن ْ َ‬ ‫شيعَت َِنا ك َ َ‬ ‫ن إل َي‌ َ‬ ‫واك ِ ِ‬ ‫ن إل َي‌ ال ْك َ َ‬ ‫مَنازِ ِ‬ ‫يكنند همچنانكه‌ مرد ‌‬ ‫م‬ ‫ن ما نظر م ‌‬ ‫ي شيعيا ‌‬ ‫لها ‌‬ ‫نها و منز ‌‬ ‫ه مسك ‌‬ ‫تب ‌‬ ‫ل بهش ‌‬ ‫»اه ‌‬ ‫يكنند‪«.‬‬ ‫شَرا ٍ‬ ‫نون ‌‬ ‫ه‬ ‫ه غذا خورد ‌‬ ‫يبرند‪ ،‬ن ‌‬ ‫ح لذ ّت‌ نم ‌‬ ‫چ چيز مانند نكا ‌‬ ‫ت از هي ‌‬ ‫ل بهشت‌ در بهش ‌‬ ‫»اه ‌‬ ‫ن‪«.‫بازگشت به فهرست‬ ‫ه در بهش ‌‬ ‫ت‬ ‫ت شيع ‌‬ ‫مقاما ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت‬ ‫س آورد ‌‬ ‫ن عّبا ‌‬ ‫ل خود از اب ‌‬ ‫ي« با سند مّتص ‌‬ ‫ة المصطف ‌‬ ‫ب »بشار ‌‬ ‫و در كتا ‌‬ ‫ه‪:‬‬ ‫ك ‌‬ ‫َ‬ ‫ي عَل َ ‌ َ‬ ‫َقا َ‬ ‫ن ِفيَها ُنوَر ال ّ‬ ‫س‬ ‫ر‪ ،‬فَي َ ُ‬ ‫س َوال ْ َ‬ ‫ل‪ :‬ي َأ ْت ِ ‌‬ ‫ساعَ ٌ‬ ‫قوُلو َ‬ ‫ة ي ََروْ َ‬ ‫ل ال ْ َ‬ ‫جن ّةِ َ‬ ‫ق َ‬ ‫ش ْ‬ ‫ن‪ :‬أل َي ْ َ‬ ‫ي أه ْ ِ‬ ‫م ِ‬ ‫م ِ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ي ِفيَها َ‬ ‫م‬ ‫مًرا؟! فَي َُنادِ ‌‬ ‫ن ل ن ََر ‌‬ ‫قَد ْ وَعَد ََنا َرب َّنا أ ْ‬ ‫م ً‬ ‫م َرب ّك ُ ْ‬ ‫صد َقَك ُ ْ‬ ‫ي ُ‬ ‫سا وَ ل قَ َ‬ ‫ش ْ‬ ‫مَناٍد‪ :‬قَد ْ َ‬ ‫ج ٌ‬ ‫ن هَ َ‬ ‫ن ِفيَها َ‬ ‫ن‬ ‫ن ِ‬ ‫ل ِ‬ ‫ذا َر ُ‬ ‫ه! َل ت ََروْ َ‬ ‫م ً‬ ‫سا وَ َل قَ َ‬ ‫ش ْ‬ ‫وَعْد َ ُ‬ ‫شيعَةِ عَل ِ ّ‬ ‫م ْ‬ ‫مًرا‪ ،‬وَل َك ِ ْ‬ ‫ي بْ ِ‬ ‫َ‬ ‫ي َ‬ ‫حوّ ُ‬ ‫يأ ْ‬ ‫ة؛ فَهَ َ‬ ‫ن‬ ‫ذا ال ّذِ ‌‬ ‫ن غُْرفَةٍ إل َ ‌‬ ‫أ َب ِ ‌‬ ‫م‪ِ ،‬‬ ‫ي غُْرفَ ٍ‬ ‫ل ِ‬ ‫م ي َت َ َ‬ ‫سَل ُ‬ ‫ب عَل َي ِْهال ّ‬ ‫شَرقَ عَل َي ْك ُ ْ‬ ‫طال ِ ٍ‬ ‫م ْ‬ ‫م ْ‬ ‫ت نور خورشيد‬ ‫ن ساع ‌‬ ‫ه در آ ‌‬ ‫ت ميگذرد ك ‌‬ ‫ل بهش ‌‬ ‫ي بر اه ‌‬ ‫ه! ]‪» [198‬ساعت ‌‬ ‫جهِ ِ‬ ‫ُنورِ وَ ْ‬ ‫تك ‌‬ ‫ه‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه داد ‌‬ ‫ه ما وعد ‌‬ ‫ه خداوند ب ‌‬ ‫ه اينستك ‌‬ ‫يبينند‪ ،‬و ميگويند‪ :‬مگر ن ‌‬ ‫ه را م ‌‬ ‫و ما ‌‬ ‫ما‬ ‫ي ندا ميدهد‪ :‬آري‌ خداوند‬ ‫م؟! مناد ‌‬ ‫ه را نبيني ‌‬ ‫خورشيد و ما ‌‬ ‫ص ‪177‬‬ ‫ه خورشيد را‬ ‫ت! شما ن ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت بود ‌‬ ‫ه راس ‌‬ ‫ن وعد ‌‬ ‫ه و در اي ‌‬ ‫به‌ وعدۀ خود وفا نمود ‌‬ ‫ب علي ‌‬ ‫ه‬ ‫يطال ‌‬ ‫ن أب ‌‬ ‫ن علّيب ‌‬ ‫ي بود از شيعيا ‌‬ ‫ن مرد ‌‬ ‫ن اي ‌‬ ‫ه را‪ ،‬وليك ‌‬ ‫ه ما ‌‬ ‫يبينيد و ن ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ه بر شما اشرا ‌‬ ‫ق‬ ‫يك ‌‬ ‫ن نور ‌‬ ‫ل شد؛ اي ‌‬ ‫ه غرفۀ ديگر منتق ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ه از غرف ‌‬ ‫مك ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ال ّ‬ ‫ت!«‬ ‫ت‪ ،‬از نور چهرۀ اوس ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫كرد ‌‬ ‫ت‪:‬‬ ‫يگف ‌‬ ‫سلم‌ م ‌‬ ‫ن علي ‌‬ ‫ه أميرالمؤمني ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ع الخبار« آورد ‌‬ ‫و در »جام ‌‬ ‫ه ال ّ‬ ‫ن أ َهْ َ‬ ‫ب‪[199] .‬و شايد علت ‌‬ ‫ه جالبتر اس ‌‬ ‫هم ‌‬ ‫ن‪.‬‬ ‫آشاميد ‌‬ .

‬و حوُر العي ‌‬ ‫م اس ‌‬ ‫ن چش ‌‬ ‫م و مشكي ‌‬ ‫ت چش ‌‬ ‫درش ‌‬ ‫ش و نمايا ‌‬ ‫ن‬ ‫ن خو ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫م در سپيد ‌‬ ‫ي چش ‌‬ ‫ت‪ ،‬و سياه ‌‬ ‫ه و درش ‌‬ ‫ن سيا ‌‬ ‫چشمهايشا ‌‬ ‫ش نيز شديد باشد‪.‬و أترا ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫نمود ‌‬ ‫ه و نظير‪ ،‬دخترا ‌‬ ‫ن‬ ‫م شبي ‌‬ ‫ه با ه ‌‬ ‫ل و هم ‌‬ ‫ن و سا ‌‬ ‫هي ‌‬ ‫ي هم ‌‬ ‫ي بهشت ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫حوري ّ ‌‬ ‫كس ّ‬ ‫يباشند‪.‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت نخورد ‌‬ ‫ت و هنوز دس ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫خود باق ‌‬ ‫م‪:‬‬ ‫ن داري ‌‬ ‫و نيز دربارۀ آنا ‌‬ ‫َ‬ ‫ن‪[203] .‬‬ ‫مك ‌‬ ‫و در سورۀ نبأ داري ‌‬ ‫وا ِ‬ ‫ع َ‬ ‫ه‪ :‬وَ ك َ َ‬ ‫ه هنوز پستانهايش‌‬ ‫س را گويند ك ‌‬ ‫ة دختر نور ‌‬ ‫ت‪ ،‬و كاعب ‌‬ ‫ة اس ‌‬ ‫ع كاعب ‌‬ ‫ب جم ‌‬ ‫كواع ‌‬ ‫ً‬ ‫ه رشد كردن‌‬ ‫عب ‌‬ ‫ه و شرو ‌‬ ‫ه گرفت ‌‬ ‫طت ‌‬ ‫ه فق ‌‬ ‫ت بلك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه و كامل نروئيد ‌‬ ‫گ نشد ‌‬ ‫بزر ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ف ِ‬ ‫وَ ِ‬ ‫م َقـٰ ِ‬ ‫مك ُْنو ٌ‬ ‫ت الط ّْر ِ‬ ‫ض َ‬ ‫صَر ' ُ‬ ‫عند َهُ ْ‬ ‫ن ب َي ْ ٌ‬ ‫ن * ك َأن ّهُ ّ‬ ‫عي ٌ‬ ‫ص ‪179‬‬ ‫ط بدانها‬ ‫ن خود را فق ‌‬ ‫ه چشما ‌‬ ‫ي هستند ك ‌‬ ‫ن خدا زنهائ ‌‬ ‫ن مخَلصي ‌‬ ‫»و در نزد بندگا ‌‬ ‫هاي‌‬ ‫ه انداز ‌‬ ‫م هستند‪ .‬‬ ‫جَنـٰهُ ‌‬ ‫حورٍ ِ‬ ‫م بِ ُ‬ ‫ك وَ َزوّ ْ‬ ‫عي ٍ‬ ‫م!«‬ ‫ينمائي ‌‬ ‫جم ‌‬ ‫ن تزوي ‌‬ ‫ن را با حورالعي ‌‬ ‫ه ما مّتقي ‌‬ ‫ي پيامبر ك ‌‬ ‫تا ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫»همچني ‌‬ ‫ش بسيار‪ ،‬و‬ ‫ه سياهي ‌‬ ‫م را گويند ك ‌‬ ‫ه چش ‌‬ ‫ن سيا ‌‬ ‫ت‪ ،‬و حوراء ز ‌‬ ‫حوراء اس ‌‬ ‫حور جم ‌‬ ‫ع َ‬ ‫ُ‬ ‫هچشمي‌ است‌‬ ‫ن سيا ‌‬ ‫نز ‌‬ ‫ت‪ ،‬و آ ‌‬ ‫عيناء اس ‌‬ ‫ن جم ‌‬ ‫عي ‌‬ ‫و‬ ‫باشد‪.‫ص ‪178‬‬ ‫ف و استينا ‌‬ ‫س‬ ‫ت‪ ،‬و ائتل ‌‬ ‫ع غرب ‌‬ ‫س‪ ،‬و رف ‌‬ ‫ب ُان ‌‬ ‫ن موج ‌‬ ‫ه حورالعي ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫م اس ‌‬ ‫و معلو ‌‬ ‫ه‪:‬‬ ‫مك ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫شديد‬ ‫نيز‬ ‫‌‬ ‫ن‬ ‫آ‬ ‫‌‬ ‫ي‬ ‫سپيد‬ ‫ع َ‬ ‫ِ‬ ‫ي عيناء ز ‌‬ ‫ن‬ ‫ن معنا ‌‬ ‫ت باشد‪ ،‬و بنابراي ‌‬ ‫ل درش ‌‬ ‫ن حا ‌‬ ‫ش در عي ‌‬ ‫ي چشم ‌‬ ‫ه سياه ‌‬ ‫ك ‌‬ ‫ي را گويند ك ‌‬ ‫ه‬ ‫ن زنان ‌‬ ‫ت‪ .‬يعن ‌‬ ‫ي‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن و شبي ‌‬ ‫ل و قري ‌‬ ‫ي مث ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫بب ‌‬ ‫ع ِتر ‌‬ ‫ب جم ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫حوٌر ِ‬ ‫وَ ُ‬ ‫ل الل ُؤُْلوِء ال ْ َ‬ ‫ن * ك َأ ْ‬ ‫مك ُْنو ِ‬ ‫مَثـٰ ِ‬ ‫عي ٌ‬ ‫ه در صد ‌‬ ‫ف‬ ‫يباشند ك ‌‬ ‫يم ‌‬ ‫ن مانند لؤلؤ ‌‬ ‫ه آنا ‌‬ ‫ن هستند ك ‌‬ ‫ن حور العي ‌‬ ‫ي بهشتيا ‌‬ ‫»برا ‌‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫ش شديد و سپيدي ‌‬ ‫ي سياهي ‌‬ ‫باشد‪ ،‬يعن ‌‬ ‫م‪:‬‬ ‫ه داري ‌‬ ‫و در سورۀ واقع ‌‬ ‫َ‬ ‫ن‪[202] .‬و ب ‌‬ ‫ه چش ‌‬ ‫ن سيا ‌‬ ‫ي نظر ندارند‪ ،‬و آنا ‌‬ ‫ه ديگر ‌‬ ‫ياندازند و ب ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ه پوست ‌‬ ‫ش‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ممرغهائ ‌‬ ‫ي تخ ‌‬ ‫ي مانند سپيد ‌‬ ‫ه گوئ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ن سفيد اس ‌‬ ‫پيكرشا ‌‬ ‫ت‪«.‬فلهذا داري ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ك َذ َ 'ل ِ َ‬ ‫ن‪[201] .‬‬ ‫سم ‌‬ ‫نور ‌‬ .‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ظ ماند ‌‬ ‫ه و محفو ‌‬ ‫ه نشد ‌‬ ‫كند ‌‬ ‫ب أ َت َْراًبا‪[204] .

‫ن و زيبا و ه ‌‬ ‫م‬ ‫ت جوا ‌‬ ‫ه در بهش ‌‬ ‫ه از دنيا ميروند هم ‌‬ ‫ن دنيا ك ‌‬ ‫ي مؤم ‌‬ ‫ه زنها ‌‬ ‫و يا آنك ‌‬ ‫ن خود هستند‪.‬‬ ‫اس ‌‬ .‬‬ ‫م َ‬ ‫ن َ‬ ‫خا َ‬ ‫م َرب ّهِ َ‬ ‫قا َ‬ ‫ف َ‬ ‫وَ ل ِ َ‬ ‫جن َّتا ِ‬ ‫م ْ‬ ‫ت‪«.‬و بنابراي ‌‬ ‫س از دوز ‌‬ ‫ي تر ‌‬ ‫نه‌ برا ‌‬ ‫نو ُ‬ ‫ت‪ .‬يك ‌‬ ‫يبيني ‌‬ ‫را م ‌‬ ‫ه بعد از ب ِ ْ ِ‬ ‫ي از اسماء خداوند عّز وج ّ‬ ‫ع ميكند‪ .‬‬ ‫ي شوهرا ‌‬ ‫ي برا ‌‬ ‫ي و نيكو خو ‌‬ ‫ن و نيكو رو ‌‬ ‫س ّ‬ ‫بازگشت به فهرست‬ ‫م دربارۀ بهش ‌‬ ‫ت‬ ‫ن كري ‌‬ ‫ت قرآ ‌‬ ‫ي از آيا ‌‬ ‫ههاي ‌‬ ‫نمون ‌‬ ‫ت و نعمتهاي‌ آ ‌‬ ‫ن‬ ‫ف بهش ‌‬ ‫ي ديگر‪ ،‬وص ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ن بيشتر از سور ‌‬ ‫ه از قرآ ‌‬ ‫ما در دو سور ‌‬ ‫سم اللهَِ‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ه تنها سور ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ي سورۀ الّرحم ‌‬ ‫م‪ .‬و يا »دارا ‌‬ ‫هها اس ‌‬ ‫ع از ميو ‌‬ ‫ي انوا ‌‬ ‫ت دارا ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫»آ ‌‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ش بترسد دو بهش ‌‬ ‫م پروردگار ‌‬ ‫ه از مقا ‌‬ ‫ي كسيك ‌‬ ‫»و از برا ‌‬ ‫تو‬ ‫ب بهش ‌‬ ‫ي كس ‌‬ ‫ه برا ‌‬ ‫تن ‌‬ ‫ي خود خداس ‌‬ ‫ت برا ‌‬ ‫ب‪ ،‬عباد ‌‬ ‫ف از مقا ‌‬ ‫مراد از خو ‌‬ ‫مر ّ‬ ‫َ‬ ‫ت كه‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫مخلصي ‌‬ ‫ه مقّربي ‌‬ ‫عب ‌‬ ‫ه راج ‌‬ ‫ن آي ‌‬ ‫ن‪ ،‬اي ‌‬ ‫خ‪ .‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ي را آورد ‌‬ ‫ن معن ‌‬ ‫م ـ اي ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫صلو ‌‬ ‫ة و ال ّ‬ ‫عليهما ال ّ‬ ‫ن دو‬ ‫ه در اي ‌‬ ‫ي را ك ‌‬ ‫ل و قوّۀ خدا فقرات ‌‬ ‫ك ما بحو ‌‬ ‫يباشد‪ .‬و اين ‌‬ ‫هم ‌‬ ‫و ديگر سورۀ واقع ‌‬ ‫م‪:‬‬ ‫يآوري ‌‬ ‫تم ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ه بهش ‌‬ ‫عب ‌‬ ‫ه راج ‌‬ ‫سور ‌‬ ‫بازگشت به فهرست‬ ‫ن‪ ،‬دربارۀ بهش ‌‬ ‫ت‬ ‫ه در سورۀ الّرحم ‌‬ ‫ت وارد ‌‬ ‫آيا ‌‬ ‫ن‪:‬‬ ‫ل‪ :‬سورۀ الّرحم ‌‬ ‫او ّ ‌‬ ‫ن‪[206] .‬و نيز در‬ ‫س ال ْ ُ‬ ‫ن َ‬ ‫سوَرةُ الّر ْ‬ ‫ن ُ‬ ‫ل ذِك ُْر ُ‬ ‫ح َ‬ ‫س‪ ،‬وَ عَُرو ُ‬ ‫يٍء عَُرو ٌ‬ ‫قْرَءا ِ‬ ‫ش ْ‬ ‫م ِ‬ ‫ل الل ‌‬ ‫ه‬ ‫ن از رسو ‌‬ ‫ي از أميرالمؤمني ‌‬ ‫تفسير »الد ّّر المنثور« از َبيهق ‌‬ ‫ص ‪180‬‬ ‫ت‪[205] .‬و دو‬ ‫ن نيس ‌‬ ‫ت‪ ،‬و شائبۀ غير در آ ‌‬ ‫ت حقّ اس ‌‬ ‫ت حضر ‌‬ ‫ي ذا ‌‬ ‫ط برا ‌‬ ‫ن فق ‌‬ ‫عبادتشا ‌‬ ‫ً‬ ‫يشود‪ ،‬و‬ ‫هم ‌‬ ‫ل داد ‌‬ ‫ي عم ‌‬ ‫ه در اثر جزا ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ت از بهشت ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ت ظاهرا عبار ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫َ‬ ‫ل‪ ،‬حضر ‌‬ ‫ت‬ ‫ش عم ‌‬ ‫ي از پادا ‌‬ ‫ن زياد ‌‬ ‫ه عنوا ‌‬ ‫زيد ٌ ]‪ [207‬ب ‌‬ ‫ه طب ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫بهشت ‌‬ ‫ق وَ لد َي َْنا َ‬ ‫م ِ‬ ‫ة عطا ميكند‪.‬‬ ‫ب العّز ‌‬ ‫ر ّ‬ ‫َ‬ ‫ن‪[208] .‬و‬ ‫ه را شرو ‌‬ ‫ل سور ‌‬ ‫ه اسم ‌‬ ‫م‪ ،‬ب ‌‬ ‫ح َٰ‬ ‫ن الّر ِ‬ ‫الّر ْ‬ ‫حي ِ‬ ‫مـ ِ‬ ‫ن جعفر از پدران ‌‬ ‫ش‬ ‫يب ‌‬ ‫ت موس ‌‬ ‫ن« از حضر ‌‬ ‫ع البيا ‌‬ ‫ه در »مجم ‌‬ ‫ت وارد ‌‬ ‫ق رواي ‌‬ ‫طب ‌‬ ‫ت‪:‬‬ ‫ن اس ‌‬ ‫س قرآ ‌‬ ‫م‪ ،‬عرو ‌‬ ‫ه وسل ّ ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫ل خدا صل ّ ‌‬ ‫م از رسو ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫عليه ‌‬ ‫م ال ّ‬ ‫ج ّ‬ ‫ل‪ :‬ل ِك ُ ّ‬ ‫َقا َ‬ ‫ل َ‬ ‫ه‪ .‬‬ ‫ذ ََواَتآ أفَْنا ٍ‬ ‫ههائ ‌‬ ‫ي‬ ‫گها و شاخ ‌‬ ‫ي بر ‌‬ ‫ت‪ «.

‫ن ذ ََواَتا تثنيۀ َ‬ ‫ه‪ .‬‬ ‫بنشينند و يا تكي ‌‬ ‫ة كه‌‬ ‫ظهاَر ‌‬ ‫ش گويند در مقاب ‌‬ ‫س زير پو ‌‬ ‫ه لبا ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫ت‪ ،‬و ِبطان ‌‬ ‫ة اس ‌‬ ‫ع ِبطان َ ‌‬ ‫ن جم ‌‬ ‫َبطائ ِ ‌‬ ‫ل ِ‬ ‫ه ابريش ‌‬ ‫م‬ ‫قب ‌‬ ‫ست َب َْر ‌‬ ‫سم ‌‬ ‫ي لبا ‌‬ ‫م باشد و رو ‌‬ ‫ه معلو ‌‬ ‫ي گويند ك ‌‬ ‫ه لباس ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫يپوشند‪ .‬‬ ‫ن تَ ْ‬ ‫ِفيهِ َ‬ ‫جرَِيا ِ‬ ‫ما عَي َْنا ِ‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫تم ‌‬ ‫ن دس ‌‬ ‫هاند و حال بدا ‌‬ ‫ت و هنوز آنرا نديد ‌‬ ‫ه در آنجاس ‌‬ ‫ك ‌‬ ‫ي' فُُرش ب َ َ‬ ‫ن‪[211] .‬‬ ‫س اس ‌‬ ‫ه دستر ‌‬ ‫آيد‪ ،‬و هم ‌‬ .‬‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ك جف ‌‬ ‫يي ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ع ميو ‌‬ ‫ت از هر نو ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫»در آ ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ي‬ ‫ك ميو ‌‬ ‫هاند‪ ،‬و ي ‌‬ ‫يشناخت ‌‬ ‫ن آنرا از قبل‌ م ‌‬ ‫ه و بهشتيا ‌‬ ‫ه در دنيا بود ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ك ميو ‌‬ ‫ي ‌‬ ‫ييابند‪.‬و‬ ‫ط شد ‌‬ ‫ه ساق ‌‬ ‫ه اضاف ‌‬ ‫شب ‌‬ ‫ه نون ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ذا ‌‬ ‫چو ‌‬ ‫ص ‪181‬‬ ‫َ‬ ‫ي شاخ ‌‬ ‫ه‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ع فَن َن‌ اس ‌‬ ‫ع‪ ،‬و يا جم ‌‬ ‫ي نو ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫تب ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ن يا جم ‌‬ ‫ع فَ ّ‬ ‫أفَْنا ٍ‬ ‫ت‪.‬‬ ‫جن َ ‌‬ ‫ن عَل َ ‌‬ ‫طآئن َُها ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫ن َ‬ ‫ي ال ْ َ‬ ‫ق وَ َ‬ ‫ن إِ ْ‬ ‫ُ‬ ‫دا ٍ‬ ‫م ْ‬ ‫كـي َ‬ ‫ست َب َْر ٍ‬ ‫جن ّت َي ْ ِ‬ ‫ِ‬ ‫ت‪ ،‬و ميوۀ چيد ‌‬ ‫ه‬ ‫م اس ‌‬ ‫ل آنها ازحرير ضخي ‌‬ ‫ه داخ ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫شهائ ‌‬ ‫ه زنندگانند بر فر ‌‬ ‫»تكي ‌‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫اس ‌‬ ‫ن‪[209].‬و ميو ‌‬ ‫شتر اس ‌‬ ‫م بسيار بهتر و با ارز ‌‬ ‫ه از ابريش ‌‬ ‫نك ‌‬ ‫ه ظاهر آ ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫ن بدس ‌‬ ‫ت‬ ‫ت برد ‌‬ ‫ه مجّرد دس ‌‬ ‫توب ‌‬ ‫ك اس ‌‬ ‫ه بايد بچينند و بخورند‪ ،‬نزدي ‌‬ ‫ت را ك ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫ت‪.‬و حاص ‌‬ ‫ك و قري ‌‬ ‫نزدي ‌‬ ‫ه رسد‬ ‫ت‪ ،‬تا چ ‌‬ ‫م اس ‌‬ ‫م ضخي ‌‬ ‫ن از ابريش ‌‬ ‫لآ ‌‬ ‫ه داخ ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫شهائ ‌‬ ‫ه ميزنند بر فر ‌‬ ‫ن تكي ‌‬ ‫آنا ‌‬ ‫ن دو‬ ‫ي اي ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫س اس ‌‬ ‫ك و در دستر ‌‬ ‫ت نزدي ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫شوندۀ آ ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫ن‬ ‫ش كنند و رو ‌‬ ‫ه مفرو ‌‬ ‫ي گويند ك ‌‬ ‫ه چيز ‌‬ ‫شب ‌‬ ‫ت‪ ،‬و فرا ‌‬ ‫ش اس ‌‬ ‫ع ِفرا ‌‬ ‫ش جم ‌‬ ‫فُُر ‌‬ ‫ه زنند‪.‬و َ‬ ‫َ‬ ‫ي ميوۀ ُ‬ ‫ل دان ِ ٌ‬ ‫دا ٍ‬ ‫ك شد( يعن ‌‬ ‫ي‬ ‫ل از د ََنا ي َد ُْنو‪ :‬نزدي ‌‬ ‫م فاع ‌‬ ‫ت )اس ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ص ‪182‬‬ ‫ه‪:‬‬ ‫يشود ك ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫ي اي ‌‬ ‫ل معن ‌‬ ‫ب‪ .‬‬ ‫ما ِ‬ ‫ل َفـٰك ِهَةٍ َزوْ َ‬ ‫ِفيهِ َ‬ ‫جا ِ‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ه جار ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ت دو چشم ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫»در آ ‌‬ ‫من‌ ك ُ ّ‬ ‫ن‪[210] .‬و إ ْ‬ ‫م گويند‪.‬‬ ‫ضخي ‌‬ ‫ي بود ‌‬ ‫ه‬ ‫ن در اص ‌‬ ‫ه بايد چيد ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ي‪ :‬ميو ‌‬ ‫مجت َن َ ‌‬ ‫جَنا يعن ‌‬ ‫ه شود‪ .

‬‬ ‫آنهاس ‌‬ ‫ن‪[214] .‫مانند آيۀ‪ :‬قُ ُ‬ ‫ت‪ «.‬‬ ‫تها را ارزان ‌‬ ‫ن نعم ‌‬ ‫ه و اي ‌‬ ‫ن نمود ‌‬ ‫ن آنها بدانها احسا ‌‬ ‫پا ‌‬ ‫س احسا ِ‬ ‫ن‪[217] .‬‬ ‫وَ ِ‬ ‫ما َ‬ ‫من‌ ُ‬ ‫دون ِهِ َ‬ ‫جّنـَتا ِ‬ ‫ت‪«.‬و َقـٰ ِ‬ ‫ت الط ّْر ِ‬ ‫صر ' ُ‬ ‫ح توأ ‌‬ ‫م‬ ‫ت از نكا ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ث عبار ‌‬ ‫م ‌‬ ‫هوب ‌‬ ‫ه نمود ‌‬ ‫نظر خود را كوتا ‌‬ ‫ه غير نظر ندارند‪ .‬‬ ‫جا ُ‬ ‫مْر َ‬ ‫ت َوال ْ َ‬ ‫ن ال َْياُقو ُ‬ ‫ك َأنـ ّهُ ّ‬ ‫يباشند‪«.‬و مانند‬ ‫ه چيد ‌‬ ‫ه تاز ‌‬ ‫ي گويند ك ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ه ميو ‌‬ ‫فب ‌‬ ‫ت‪ ،‬و قِط ْ ‌‬ ‫ف اس ‌‬ ‫ع قِط ْ ‌‬ ‫ف جم ‌‬ ‫طو ‌‬ ‫ت قُ ُ‬ ‫طوفَُها ت َذ ِْلي ً‬ ‫ي درختا ‌‬ ‫ن‬ ‫هها ‌‬ ‫ل‪» [213] .‬‬ ‫تتر‪ ،‬دو بهشت‌ ديگر اس ‌‬ ‫نتر و پس ‌‬ ‫ت‪ ،‬پائي ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫»و از آ ‌‬ .‬ط َ ْ‬ ‫ت‪.‬‬ ‫اس ‌‬ ‫ي هستند كه‌‬ ‫ه از زنهائ ‌‬ ‫ف كناي ‌‬ ‫م اس ‌‬ ‫ك چش ‌‬ ‫ي پل ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫فب ‌‬ ‫ط َْر ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫اس ‌‬ ‫َ‬ ‫ن‪[215] .‬يعن ‌‬ ‫دان ِي َ ٌ‬ ‫طوفَُها َ‬ ‫قُ ُ‬ ‫ه باشند‪ .‬و آنا ‌‬ ‫ي آنهاس ‌‬ ‫ه شوهرها ‌‬ ‫طب ‌‬ ‫فق ‌‬ ‫ن را نكرد ‌‬ ‫ه‬ ‫ح‪ ،‬ازالۀ بكارتشا ‌‬ ‫ه و بواسطۀ نكا ‌‬ ‫ش ننمود ‌‬ ‫ن‪ ،‬با آنها آميز ‌‬ ‫چه‌ از نو ‌‬ ‫عج ّ‬ ‫ت‪.‬چون‌‬ ‫ك اس ‌‬ ‫ن نزدي ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫ي چيدن ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ي‪» :‬ميو ‌‬ ‫ة‪ [212] .‬و ساي ‌‬ ‫دان ِي َ ً‬ ‫آيۀ‪ :‬وَ َ‬ ‫م ظ َِلـٰل َُها وَ ذ ُل ّل َ ْ‬ ‫ة عَل َي ْهِ ْ‬ ‫م و در اختيار‬ ‫ن‪ ،‬را ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫ي چيدن ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ت‪ ،‬و ميو ‌‬ ‫ك اس ‌‬ ‫ي بر سر آنها نزدي ‌‬ ‫بهشت ‌‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫ن َٰ‬ ‫م ي َط ْ ِ‬ ‫قـ ِ‬ ‫جآ ّ‬ ‫م وَ َل َ‬ ‫ت الط ّْر ِ‬ ‫س قَب ْل َهُ ْ‬ ‫ف لَ ْ‬ ‫صَر ' ُ‬ ‫ن ِإن ٌ‬ ‫مث ْهُ ّ‬ ‫ِفيهِ ّ‬ ‫ه نظر خود را فقط‌‬ ‫ي هستند ك ‌‬ ‫تها ـ زنان ‌‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫شها ـ و يا در آ ‌‬ ‫ن فر ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫»در رو ‌‬ ‫ج‪ ،‬هي ‌‬ ‫چ‬ ‫ن ازوا ‌‬ ‫ل از آ ‌‬ ‫يكنند‪ .‬و قب ‌‬ ‫ه و أبدا ً ارادۀ غير آنها را نم ‌‬ ‫ج خود انداخت ‌‬ ‫ه ازوا ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫ح نبرد ‌‬ ‫ه‬ ‫ت آنها را با نكا ‌‬ ‫ه و بكار ‌‬ ‫س نكرد ‌‬ ‫ن‪ ،‬آنا ‌‬ ‫ي از انسا ‌‬ ‫فرد ‌‬ ‫ن را م ّ‬ ‫ن و يا از ج ّ‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫ح َٰ‬ ‫ن إ ِّل ال ْ‬ ‫جَزآُء ال ْ‬ ‫ل َ‬ ‫ح َ‬ ‫سـٰ ُ‬ ‫سـ ِ‬ ‫يباشد؟«‬ ‫نم ‌‬ ‫ي و احسا ‌‬ ‫ن‪ ،‬غير از نيكوئ ‌‬ ‫ي نمود ‌‬ ‫ن و نيكوئ ‌‬ ‫ش احسا ‌‬ ‫»مگر پادا ‌‬ ‫ل خدا‪ ،‬و‬ ‫ت از خدا و رسو ‌‬ ‫ن و اطاع ‌‬ ‫ه ايما ‌‬ ‫ه در دنيا ب ‌‬ ‫نك ‌‬ ‫ن و مؤمنا ‌‬ ‫ي مؤمني ‌‬ ‫يعن ‌‬ ‫هاند‪ ،‬خداوند ب ‌‬ ‫ه‬ ‫ن شد ‌‬ ‫محسني ‌‬ ‫ن گرديد ‌‬ ‫ي‪ ،‬از مقّربي ‌‬ ‫ص و تقو ‌‬ ‫ه خلو ‌‬ ‫ن را ‌‬ ‫پيمود ‌‬ ‫ه و از ُ‬ ‫ي ميدارد‪.‬‬ ‫نم ‌‬ ‫ي همانند ياقوت‌ و مرجا ‌‬ ‫ي و تابناك ‌‬ ‫»گويا آنها در درخشندگ ‌‬ ‫هَ ْ‬ ‫ن‪[216] .‬‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ن عبار ‌‬ ‫ن آمد ‌‬ ‫با خو ‌‬ ‫جا ّ‬ ‫ن‪ .‬و َ‬ ‫ت از ج ّ‬ ‫ص ‪183‬‬ ‫ه ـ و يا در‬ ‫شها آرميد ‌‬ ‫ن فر ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫هها در رو ‌‬ ‫ن زنها و حوري ّ ‌‬ ‫ه‪ :‬آ ‌‬ ‫ي آنستك ‌‬ ‫ل معن ‌‬ ‫ص ‌‬ ‫و مح ّ‬ ‫ً‬ ‫ل آنا ‌‬ ‫ن‬ ‫ل مي ‌‬ ‫ي خود ندارند‪ ،‬و كما ‌‬ ‫ه غير جفتها ‌‬ ‫لب ‌‬ ‫تها هستند ـ و أبدا مي ‌‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫آ ‌‬ ‫نو‬ ‫ع انسا ‌‬ ‫ه از نو ‌‬ ‫ه هستند‪ ،‬و هيچكس‌ چ ‌‬ ‫ن باكر ‌‬ ‫ت‪ .

‬‬ ‫نتر اس ‌‬ ‫ت كمتر و پائي ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫ن‪[218] .‬‬ ‫ضا َ‬ ‫ن نَ ّ‬ ‫ِفيهِ َ‬ ‫خَتا ِ‬ ‫ما عَي َْنا ِ‬ ‫ع‪،‬‬ ‫ه و منب ‌‬ ‫يجوشند و از ماد ّ ‌‬ ‫ه هر دو م ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ت‪ ،‬دو چشم ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫»در آ ‌‬ ‫يكنند‪«.‬چو ‌‬ ‫ش آنها كمتر اس ‌‬ ‫نتر و ارز ‌‬ ‫ن پائي ‌‬ ‫ل و شرفشا ‌‬ ‫ت‪ ،‬فض ‌‬ ‫قيم ‌‬ ‫ّ‬ ‫ه از مقا ‌‬ ‫م‬ ‫ص بود ك ‌‬ ‫ل اخل ‌‬ ‫ه اه ‌‬ ‫قب ‌‬ ‫ل‪ ،‬متعل ‌‬ ‫قب ‌‬ ‫ص ‪184‬‬ ‫ينمودند‪،‬‬ ‫تم ‌‬ ‫ت خدا عباد ‌‬ ‫ه جه ‌‬ ‫س بودند و خدا را ب ‌‬ ‫ت و تر ‌‬ ‫ن در خشي ‌‬ ‫پروردگارشا ‌‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫نتر‬ ‫ه دستۀ پائي ‌‬ ‫قب ‌‬ ‫ت متعل ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫يباشند؛ و اي ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫ن و مقّربي ‌‬ ‫و طبعا ً از مخلصي ‌‬ ‫م و يا‬ ‫س از جهن ّ ‌‬ ‫ت تر ‌‬ ‫ه جه ‌‬ ‫ه خدا را يا ب ‌‬ ‫ن هستند ك ‌‬ ‫ب يمي ‌‬ ‫ن اصحا ‌‬ ‫ت‪ ،‬و آنا ‌‬ ‫از آنهاس ‌‬ ‫ي از آنها‬ ‫ه نيز يك ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫يكنند؛ فلهذا اي ‌‬ ‫تم ‌‬ ‫ت عباد ‌‬ ‫ع در بهش ‌‬ ‫ت طم ‌‬ ‫ه جه ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫ن دو‬ ‫ت از آ ‌‬ ‫ه و منزل ‌‬ ‫ت رتب ‌‬ ‫ت‪ ،‬از جه ‌‬ ‫زيد ٌ اس ‌‬ ‫ش و ديگر ‌‬ ‫برابر پادا ‌‬ ‫ي در اثر وَ ل َد َي َْنا َ‬ ‫م ِ‬ ‫ت‪.‬و اي ‌‬ ‫ن‬ ‫ه شد ‌‬ ‫گ سيا ‌‬ ‫ه رن ‌‬ ‫لب ‌‬ ‫ي ماي ‌‬ ‫ت‪ ،‬يعن ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ك معن ‌‬ ‫هي ‌‬ ‫ل‪ ،‬هر دو ب ‌‬ ‫ب اْفعيل ‌‬ ‫با ‌‬ ‫ت سبزي‌ آ ‌‬ ‫ن‬ ‫ت طراو ‌‬ ‫ه از شد ّ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫گ اس ‌‬ ‫گ بر ‌‬ ‫ج و كما ‌‬ ‫ن‪ ،‬ابتها ‌‬ ‫گ در درختا ‌‬ ‫رن ‌‬ ‫ل رن ِ‬ ‫ي ميگردد‪.‬و اد ْهَ ّ‬ ‫س أد ْهَ ُ‬ ‫ت فََر ٌ‬ ‫ن‪ .‬‬ ‫ه سياه ‌‬ ‫لب ‌‬ ‫ماي ‌‬ ‫ن‪[219] .‬‬ ‫مد ْ َ‬ ‫هآ ّ‬ ‫ُ‬ ‫مَتا ِ‬ ‫ه سياه ‌‬ ‫ي‬ ‫نب ‌‬ ‫ي‪ ،‬رنگشا ‌‬ ‫ت و سبز ‌‬ ‫ت‪ ،‬از شد ّت‌ طراو ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫ن اي ‌‬ ‫ي درختا ‌‬ ‫گها ‌‬ ‫»بر ‌‬ ‫ي ميزند‪«.‬‬ ‫ما َ ٰ‬ ‫ة وَ ن َ ْ‬ ‫فـك ِهَ ٌ‬ ‫ما ٌ‬ ‫ل وَ ُر ّ‬ ‫ِفيهِ َ‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫ل‪ ،‬و درخت‌ انار اس ‌‬ ‫ه و َنخ ‌‬ ‫ت ميو ‌‬ ‫ت‪ ،‬درخ ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫»در آ ‌‬ ‫ه بايد مراد‬ ‫ن قرين ‌‬ ‫ه خود ميوۀ خرما‪ ،‬و بدي ‌‬ ‫تن ‌‬ ‫ت خرماس ‌‬ ‫ي درخ ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫لب ‌‬ ‫ن نخ ‌‬ ‫چو ‌‬ ‫ه و انار باشد‪.‬‬ ‫و ُپر رنگ ‌‬ ‫مة‌ ب ‌‬ ‫ه‬ ‫م اس ‌‬ ‫ل از ماد ّۀ د َهْ ‌‬ ‫ب افعيل ‌‬ ‫ل از با ‌‬ ‫م فاع ‌‬ ‫ة‪ ،‬اس ‌‬ ‫م ٌ‬ ‫م ٌ‬ ‫دها ِ‬ ‫م ْ‬ ‫م ْ‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫نم ‌‬ ‫فورا ‌‬ ‫ص ‪185‬‬ ‫ض ُ‬ ‫ض َ‬ ‫ن آب‌ از‬ ‫ن و جوشيد ‌‬ ‫ي اشتداد فورا ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫خاًنا‪ ،‬ب ‌‬ ‫چو ‌‬ ‫ض َ‬ ‫ض ً‬ ‫خا و ن َ َ‬ ‫خ نَ ْ‬ ‫خ ي َن ْ َ‬ ‫ن نَ َ‬ ‫ت‪.‬و د ُهْ َ‬ ‫م َ‬ ‫ة«‪ُ :‬‬ ‫دها ّ‬ ‫» ُ‬ ‫ن قبي ‌‬ ‫ل‬ ‫ي شود؛ و از همي ‌‬ ‫ه سياه ‌‬ ‫لب ‌‬ ‫ي ماي ‌‬ ‫ت سبز ‌‬ ‫ه از شد ّ ‌‬ ‫ي گويند ك ‌‬ ‫گ سبز ‌‬ ‫رن ‌‬ ‫ل و از‬ ‫ب افِعل ‌‬ ‫م از با ‌‬ ‫ه رن ‌‬ ‫ه سيا ‌‬ ‫لب ‌‬ ‫ي ماي ‌‬ ‫م يعن ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫م و اد ْ َ‬ ‫ها ّ‬ ‫گ‪ .‫ه و قدر و‬ ‫ت منزل ‌‬ ‫ي از جه ‌‬ ‫قاند‪ ،‬ول ‌‬ ‫ت ساب ‌‬ ‫ه دو بهش ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫ه شبي ‌‬ ‫ت گر چ ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫اي ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫ت‬ ‫نآ ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫چشم ‌‬ ‫خ ٌ‬ ‫ن‪[220] .‬‬ ‫ه و فاكه ‌‬ ‫ت ميو ‌‬ ‫ن نيز درخ ‌‬ ‫ما ‌‬ ‫از فاكه ‌‬ ‫هور ّ‬ .

‬‬ ‫ل اس ‌‬ ‫جما ‌‬ ‫َ‬ ‫ما‬ ‫يوي ‌‬ ‫ن در س ‌‬ ‫ه در سورۀ الّرحم ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫بايد دانس ‌‬ ‫ك مورد آيۀ شريفۀ فَب ِأيّ َءاَلِء َرب ّك ُ َ‬ ‫ه ما در‬ ‫تك ‌‬ ‫ه در بهش ‌‬ ‫ت وارد ‌‬ ‫ن آيا ‌‬ ‫ن همي ‌‬ ‫ه در ميا ‌‬ ‫ت‪ ،‬از جمل ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن تكرار شد ‌‬ ‫ت ُك َذ َّبا ِ‬ ‫م‪.‬‬ ‫تم ‌‬ ‫مجموعا ً چهار بهش ‌‬ ‫تو‬ ‫ن در صور ‌‬ ‫حس ‌‬ ‫يشود و لف ‌‬ ‫لم ‌‬ ‫ي استعما ‌‬ ‫خْير در معن ‌‬ ‫ن غالبا ً لف ‌‬ ‫و چو ‌‬ ‫ظ َ‬ ‫ظ ُ‬ ‫ت‪ ،‬و نيكو‬ ‫ت و سير ‌‬ ‫ق و طبيع ‌‬ ‫ن نيكو اخل ‌‬ ‫ن‪ ،‬زنا ‌‬ ‫ل‪ ،‬فلهذا معنا ‌‬ ‫شمائ ‌‬ ‫ي َ‬ ‫ت ِ‬ ‫سا ٌ‬ ‫ح َ‬ ‫خي َْر' ٌ‬ ‫ت‪.‬‬ ‫ن محفوظ‌ و مصو ‌‬ ‫ههايشا ‌‬ ‫ي در خيم ‌‬ ‫ه همگ ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ههائ ‌‬ ‫»حوري ّ ‌‬ ‫ن و محفو ‌‬ ‫ظ‬ ‫ي مصو ‌‬ ‫ت يعن ‌‬ ‫م ْ‬ ‫ي چادر اس ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ة‪ ،‬و آ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫م جم ‌‬ ‫خَيا ‌‬ ‫ع َ‬ ‫ِ‬ ‫صوَرا ٌ‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ه أخيرا ً گذش ‌‬ ‫ن آي ‌‬ ‫ي اي ‌‬ ‫معنا ‌‬ ‫ن‪[224] .‬و عَب ْ َ‬ ‫هم ‌‬ ‫ن استفاد ‌‬ ‫ي نشيم ‌‬ ‫ن برا ‌‬ ‫ه از آ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ف پارچۀ سبز رنگ ‌‬ ‫َرفَْر ‌‬ ‫قرِ ّ‬ ‫ه مذ ّ‬ ‫كر‬ ‫تك ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫س ‌‬ ‫ن جم ‌‬ ‫سا ‌‬ ‫س اس ‌‬ ‫ي نفي ‌‬ ‫شها ‌‬ ‫ي از فر ‌‬ ‫ي‪ ،‬نوع ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ث اس ‌‬ ‫ه مؤن ّ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫سناء اس ‌‬ ‫ن جم ‌‬ ‫سا ‌‬ ‫تم ‌‬ ‫صور ‌‬ ‫يباشد‪ .‬‬ ‫نيس ‌‬ ‫ن‪[223] .‫ن‪[221] .‬‬ ‫ك ذِ ‌‬ ‫ي ال ْ َ‬ ‫كا ْ‬ ‫س ُ‬ ‫جَلـٰ ِ‬ ‫ل وَ ال ِك َْرا ِ‬ ‫ل و صف ‌‬ ‫ت‬ ‫ت جل ‌‬ ‫ي صف ‌‬ ‫ه دارا ‌‬ ‫م پروردگار تو‪ ،‬ك ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫»پر خير و پر برك ‌‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫م ْ‬ ‫ت فِي‌ ال ْ ِ‬ ‫ُ‬ ‫صوَر' ٌ‬ ‫حوٌر َ‬ ‫ق ُ‬ ‫خَيا ِ‬ ‫ن هستند‪«.‬‬ ‫ن َ‬ ‫ت ِ‬ ‫سا ٌ‬ ‫ح َ‬ ‫خي َْر' ٌ‬ ‫ِفيهِ ّ‬ ‫ت و زيبا هستند‪«.‬و َ‬ ‫خي ْ َ‬ ‫ق ُ‬ ‫ت اختياِر‬ ‫س و خود را تح ‌‬ ‫ل نفو ‌‬ ‫يشوند از بذ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ص ‪186‬‬ ‫ن در آنها نصيب ‌‬ ‫ي‬ ‫تهايشا ‌‬ ‫ي غير جف ‌‬ ‫ه برا ‌‬ ‫ن‪ ،‬و هيچگا ‌‬ ‫غير شوهر خود قرار داد ‌‬ ‫ت‪.‬‬ ‫اينجا آوردي ‌‬ .‬‬ ‫ع مؤن ّ ‌‬ ‫م جم ‌‬ ‫ع مذكر و ه ‌‬ ‫م جم ‌‬ ‫ن‪ ،‬ه ‌‬ ‫حسا ‌‬ ‫ت‪ ،‬و بنابراي ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ن ِ‬ ‫ْ‬ ‫م َرب ّ َ‬ ‫ت ََبـَٰر َ‬ ‫م‪[225] .‬‬ ‫ن نيكو سير ‌‬ ‫تها زنا ‌‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫»در آ ‌‬ ‫ت‪،‬‬ ‫ت و دو بهش ‌‬ ‫ن دو بهش ‌‬ ‫ت‪ ،‬چو ‌‬ ‫ع اس ‌‬ ‫ه جم ‌‬ ‫ن بر ميگردد ك ‌‬ ‫جَنا ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ه ِ‬ ‫ضمير ِفيهِ ّ‬ ‫يشود‪.‬‬ ‫م ي َط ْ ِ‬ ‫جآ ّ‬ ‫م وَ َل َ‬ ‫س قَب ْل َهُ ْ‬ ‫لَ ْ‬ ‫ن ِإن ٌ‬ ‫مث ْهُ ّ‬ ‫ت‪.‬و ِ‬ ‫ع َ‬ ‫ح ْ‬ ‫ح َ‬ ‫م‪[222] .‬و ِ‬ ‫ع َ‬ ‫ح َ‬ ‫ح َ‬ ‫و عََباقِرِ ّ‬ ‫ّ‬ ‫ث آيد‪.‬‬ ‫ضرٍ وَ عَب ْ َ‬ ‫ن عَل َ ‌‬ ‫ف ُ‬ ‫قرِيّ ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫خ ْ‬ ‫ي' َرفَْر ٍ‬ ‫ح َ‬ ‫ُ‬ ‫سا ٍ‬ ‫كـي َ‬ ‫ف سبز‪ ،‬و عبقريّ نيكو‪«.‬‬ ‫ه ميزنند بر رفر ‌‬ ‫ن تكي ‌‬ ‫»بهشتيا ‌‬ ‫ي‬ ‫يكنند‪ .

‬‬ ‫مت َ َ ٰ‬ ‫عَل َ ‌‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫موْ ُ‬ ‫ي' ُ‬ ‫ن عَل َي َْها ُ‬ ‫ضون َةٍ * ُ‬ ‫سُررٍ َ‬ ‫قـب ِِلي َ‬ ‫كـي َ‬ ‫هاند هم ‌‬ ‫ه‬ ‫ه بر آنها زد ‌‬ ‫ه تكي ‌‬ ‫ه هستند‪ .‬‬ ‫ت‪ ،‬چنانك ‌‬ ‫ه زياد اس ‌‬ ‫ي گذشت ‌‬ ‫متها ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ت همانند ا ّ‬ ‫ا ّ‬ ‫ه معناي‌ گل ‌‬ ‫ه‬ ‫نـ ب ‌‬ ‫حآ ‌‬ ‫ه فت ‌‬ ‫ةـب ‌‬ ‫م‪ ،‬و ث َل ّ ‌‬ ‫ت كثير مرد ‌‬ ‫ي جماع ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫م ثاء ـ ب ‌‬ ‫ث ُل ّة‌ ـ ب ‌‬ ‫هض ّ‬ ‫ة‪.‬جماعت ‌‬ ‫ي‬ ‫ي نعي ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫ه در بهش ‌‬ ‫يباشند ك ‌‬ ‫ه خدا م ‌‬ ‫ن درگا ‌‬ ‫ن مقّربا ‌‬ ‫هستند‪ .‬آنا ‌‬ ‫ن‪«.‬و وَ َ‬ ‫ن ُ‬ ‫ض ُ‬ ‫ض َ‬ ‫ص ‪188‬‬ ‫ن‪ ،‬استعار ‌‬ ‫ه‬ ‫ف‪ ،‬و اي ‌‬ ‫ه از اليا ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ي بافت ‌‬ ‫ضون َة‌ يعن ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ي بافت ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫ضًنا ب ‌‬ ‫موْ ُ‬ ‫وَ ْ‬ ‫ت‪ ،‬و َ‬ ‫ت‪.‬و در مث ‌‬ ‫ت گوسفند اس ‌‬ ‫و جماع ‌‬ ‫ن الث ّل ّةِ وَ الث ّل ّ ِ‬ ‫ه‪ُ :‬فل ٌ‬ ‫فّرقُ ب َي ْ َ‬ ‫يگذارد‪«.‬‬ ‫ن لي ُ َ‬ ‫تك ‌‬ ‫ل اس ‌‬ ‫ت‪ .‬و منظور از اّولي ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ت ولي ‌‬ ‫م‪ ،‬بهش ‌‬ ‫ت نعي ‌‬ ‫ه خواهد آمد‪ ،‬بهش ‌‬ ‫و همانطور ك ‌‬ ‫ه تعداد‬ ‫ت‪ .‬و البت ّ ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ت پيامبر آخر الّزما ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ه‪ ،‬و منظور از آخري ‌‬ ‫ي گذشت ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ن‪ ،‬ا ّ‬ ‫ا ّ‬ ‫ه از جه ‌‬ ‫ت‬ ‫ت ـ گرچ ‌‬ ‫م اس ‌‬ ‫هك ‌‬ ‫ي گذشت ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫م ‌‬ ‫تب ‌‬ ‫ت‪ ،‬نسب ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ن در اي ‌‬ ‫افراد مقّربي ‌‬ ‫ها ّ‬ ‫نا ّ‬ ‫ن در اي ‌‬ ‫ن‬ ‫ب اليمي ‌‬ ‫ن تعداد افراد أصحا ‌‬ ‫م هستند ـ وليك ‌‬ ‫ل مقد ّ ‌‬ ‫ت و مقدار كما ‌‬ ‫قوّ ‌‬ ‫ه خواهد آمد‪.‬‬ ‫ي از پسينيا ‌‬ ‫ه كم ‌‬ ‫ن هستند‪ ،‬و گرو ‌‬ ‫از آنها از پيشينيا ‌‬ ‫ن‪،‬‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ي يكديگر قرار گرفت ‌‬ ‫روبرو ‌‬ ‫يشود‪ ،‬و جمع‌‬ ‫لم ‌‬ ‫ه استعما ‌‬ ‫ت پادشا ‌‬ ‫ت‪ ،‬و غالبا ً دربارۀ تخ ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ي تخ ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫سرير ب ‌‬ ‫َ‬ ‫ن‬ ‫ةم ‌‬ ‫سّر ‌‬ ‫آ ‌‬ ‫ن يَ ِ‬ ‫سُرر و أ ِ‬ ‫يباشد‪ .‬و در حاليك ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ي بافت ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫ي تخ ‌‬ ‫»بر رو ‌‬ ‫هاند‪«.‫بازگشت به فهرست‬ ‫ه‪ ،‬دربارۀ بهش ‌‬ ‫ت‬ ‫ه در سورۀ واقع ‌‬ ‫ت وارد ‌‬ ‫آيا ‌‬ ‫ت‪ ،‬سورۀ واقعه‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن بسيار آمد ‌‬ ‫ت در آ ‌‬ ‫ت بهش ‌‬ ‫ه ذكر آيا ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ن سور ‌‬ ‫و دّومي ‌‬ ‫ه و اصحا ‌‬ ‫ب‬ ‫ميمن ‌‬ ‫ن و اصحا ‌‬ ‫ه‪ :‬سابقو ‌‬ ‫ه دست ‌‬ ‫هس ‌‬ ‫م را ب ‌‬ ‫ه مرد ‌‬ ‫س از آنك ‌‬ ‫هپ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ب َ‬ ‫يفرمايد‪:‬‬ ‫م ميكند م ‌‬ ‫ه تقسي ‌‬ ‫مشأم ‌‬ ‫َ‬ ‫ن * ُأوَلـٰئ َ‬ ‫ت‬ ‫ن * فِ ‌‬ ‫م َ‬ ‫سـب ِ ُ‬ ‫ن ال ّ ٰ‬ ‫سـٰب ِ ُ‬ ‫جّنـٰ ِ‬ ‫ي َ‬ ‫قّرُبو َ‬ ‫قو َ‬ ‫قو َ‬ ‫َوال ّ‬ ‫ك ال ْ ُ‬ ‫ص ‪187‬‬ ‫ن * وَ قَِلي ٌ‬ ‫ن‪[226] .‬‬ ‫ق نم ‌‬ ‫ن فر ‌‬ ‫ت انسا ‌‬ ‫ن گلۀ گوسفند و جماع ‌‬ ‫س بي ‌‬ ‫نك ‌‬ ‫»فل ‌‬ ‫ن‪[227] .‬‬ ‫ن ال ِ‬ ‫الن ِّعيم ِ * ث ُل ّ ٌ‬ ‫ل ِ‬ ‫ة ِ‬ ‫ري َ‬ ‫م َ‬ ‫ن الوِّلي َ‬ ‫م َ‬ ‫خ ِ‬ ‫ت و رحمت‌‬ ‫ه مغفر ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ت گيرندگا ‌‬ ‫ه‪ ،‬سبق ‌‬ ‫ل صالح ‌‬ ‫ه أعما ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ت گيرندگا ‌‬ ‫»و سبق ‌‬ ‫م هستند‪ .‬‬ ‫م اس ‌‬ ‫از استحكا ‌‬ .

‬‬ ‫ب اس ‌‬ ‫كوا ‌‬ ‫م أباري ‌‬ ‫ي درحك ‌‬ ‫ه تنهائ ‌‬ ‫سب ‌‬ ‫س كأ ‌‬ ‫يشود‪ ،‬پ ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ي بهشتي‌‬ ‫ن خمرها ‌‬ ‫ي از آ ‌‬ ‫ن عَن َْها يعن ‌‬ ‫ي سردرد اس ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫عب ‌‬ ‫صدا ‌‬ ‫صد ّ ُ‬ ‫عو َ‬ ‫ت‪َ .‬‬ ‫ملو َ‬ ‫ن* َ‬ ‫ما كاُنوا ي َعْ َ‬ ‫جَزآَء ب ِ َ‬ ‫ال ْ َ‬ ‫مك ُْنو ِ‬ ‫ه اشتها كنند‬ ‫ه از آنچ ‌‬ ‫ت پرند ‌‬ ‫ب كنند‪ ،‬و گوش ‌‬ ‫ه اختيار و انتخا ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ع ميو ‌‬ ‫»و هر نو ‌‬ ‫ُ‬ ‫ف‪،‬‬ ‫ن در صد ‌‬ ‫ي و پنها ‌‬ ‫ه مانند لؤلؤ مختف ‌‬ ‫نك ‌‬ ‫ه باشند‪ ،‬و حورالعي ‌‬ ‫ن داشت ‌‬ ‫ل بدا ‌‬ ‫و مي ‌‬ ‫ه در‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫م اينها پاداش ‌‬ ‫ت‪ .‬تما ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ل نشد ‌‬ ‫ن زائ ‌‬ ‫يشا ‌‬ ‫ت و تازگ ‌‬ ‫ه طراو ‌‬ ‫هيچگون ‌‬ ‫يشود‪«.‬‬ ‫ف كوز ‌‬ ‫ه خل ‌‬ ‫تب ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ع گفت ‌‬ ‫ه‬ ‫ه كاسۀ پر از ماي ‌‬ ‫سب ‌‬ ‫ه كأ ‌‬ ‫ت‪ ،‬آنستك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫س را مفرد آورد ‌‬ ‫ه كأ ‌‬ ‫ت اينك ‌‬ ‫و عل ّ ‌‬ ‫قوأ ْ‬ ‫ت‪.‬‬ ‫ل نم ‌‬ ‫ن زائ ‌‬ ‫بها‪ ،‬عقلشا ‌‬ ‫شرا ‌‬ ‫َ‬ ‫ما ي َ ْ‬ ‫ل الل ُؤُْلوِء‬ ‫ما ي َت َ َ‬ ‫حوٌر ِ‬ ‫حم ِ ط َي ْرٍ ِ‬ ‫وَ َفـٰك ِهَةٍ ِ‬ ‫ن * وَ ُ‬ ‫شت َُهو َ‬ ‫ن * وَ ل َ ْ‬ ‫خي ُّرو َ‬ ‫ن * ك َأ ْ‬ ‫م ّ‬ ‫م ّ‬ ‫مَثـٰ ِ‬ ‫عي ٌ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫ن‪[229] .‬‬ ‫ن از دس ‌‬ ‫ن‪ ،‬عقلشا ‌‬ ‫ل از آ ‌‬ ‫حاص ‌‬ ‫خْلد اس ‌‬ ‫ت‬ ‫ي پسر نور ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫تب ‌‬ ‫ع َوليد اس ‌‬ ‫ن جم ‌‬ ‫وِْلدا ‌‬ ‫خْلد و َ‬ ‫خلود و ُ‬ ‫خّلد يا از ُ‬ ‫م َ‬ ‫س‪ُ .‬با كوز ‌‬ ‫ه بر گو ‌‬ ‫كه‌ گوشوار ‌‬ ‫ه از خمر پيدا‬ ‫يك ‌‬ ‫يا ‌‬ ‫ن در اثر خمار ‌‬ ‫ي آنا ‌‬ ‫ي برا ‌‬ ‫ه بياشامند و بيارامند؛ ول ‌‬ ‫نك ‌‬ ‫معي ‌‬ ‫َ‬ ‫سكر‬ ‫ۀ‬ ‫بواسط‬ ‫‌‬ ‫ه‬ ‫هيچگا‬ ‫و‬ ‫يشود‪،‬‬ ‫‌‬ ‫نم‬ ‫پيدا‬ ‫‌‬ ‫ي‬ ‫سردرد‬ ‫و‬ ‫‌‬ ‫ع‬ ‫صدا‬ ‫‌‬ ‫ه‬ ‫هيچگون‬ ‫يشود‬ ‫‌‬ ‫م‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ت نميرود‪«.‫تو‬ ‫ن معاشر ‌‬ ‫ل ُانس‌ و حس ‌‬ ‫ه از كما ‌‬ ‫ت‪ ،‬كناي ‌‬ ‫س و نشس ‌‬ ‫ن در جلو ‌‬ ‫ل بهشتيا ‌‬ ‫و تقاب ‌‬ ‫ي يكدگر ننگرند‪ ،‬و با‬ ‫ت سر و قفا ‌‬ ‫ه پش ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫ه هيچگا ‌‬ ‫ت‪ ،‬ك ‌‬ ‫ن آنهاس ‌‬ ‫صفاء باط ‌‬ ‫ه ننمايند‪.‬‬ ‫گوشوار ‌‬ ‫ع ُ‬ ‫أ ْ‬ ‫ه‪ ،‬چو ‌‬ ‫ن‬ ‫ه لول ‌‬ ‫ه دارد و ن ‌‬ ‫ه دست ‌‬ ‫هن ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ن ظرف ‌‬ ‫ت‪ ،‬و آ ‌‬ ‫ب اس ‌‬ ‫كو ‌‬ ‫ب جم ‌‬ ‫كوا ‌‬ ‫ن ظرفي‬ ‫توآ ‌‬ ‫ق اس ‌‬ ‫ع إْبري ‌‬ ‫ق جم ‌‬ ‫ه‪ .‬‬ ‫هم ‌‬ ‫ه آنها داد ‌‬ ‫يآوردند ب ‌‬ ‫ه در دنيا بجا م ‌‬ ‫اثر آنچ ‌‬ .‬و ك َأ ْ ‌‬ ‫ن آفتاب ‌‬ ‫ه دارد چو ‌‬ ‫ه لول ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫‌ اس ‌‬ ‫ن و گسترد ‌‬ ‫ه‬ ‫ل په ‌‬ ‫ه شك ‌‬ ‫ه‪ ،‬و ب ‌‬ ‫ه لول ‌‬ ‫ه دارد و ن ‌‬ ‫ه دست ‌‬ ‫هن ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ن ظرف ‌‬ ‫ت‪ ،‬و آ ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ه‪.‬و بنابراي ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫مست ‌‬ ‫ن وَ ل ُينزُِفو َ‬ ‫يگردد‪.‬ل ي ُ َ‬ ‫ُ‬ ‫ي َ‬ ‫لو‬ ‫ذهاب‌ عق ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫موب ‌‬ ‫ل‪ ،‬فعل‌ لز ‌‬ ‫ب إفعا ‌‬ ‫ف از با ‌‬ ‫سردرد پيدا نم ‌‬ ‫يكنند‪ .‬و أن َْز َ‬ ‫َ‬ ‫نآ ‌‬ ‫ن‬ ‫ه در اثر خورد ‌‬ ‫ش اينستك ‌‬ ‫ن معناي ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ه معناي‌‬ ‫هـب ‌‬ ‫ت ـ با دو فتح ‌‬ ‫ة اس ‌‬ ‫خل َد َ ‌‬ ‫ي دوا ‌‬ ‫به‌ معنا ‌‬ ‫خْلد و َ‬ ‫م و بقاء‪ ،‬و يا از ُ‬ ‫ه‪.‬‬ ‫عَن َْها وَ َل ُينزُِفو َ‬ ‫ش آيند‪،‬‬ ‫ت درگرد ‌‬ ‫ي خدم ‌‬ ‫ن برا ‌‬ ‫ه‪ ،‬گرداگرد آنا ‌‬ ‫س و تاز ‌‬ ‫ل نابالِغ نور ‌‬ ‫ه اطفا ‌‬ ‫»پيوست ‌‬ ‫يمانند )و يا اطفالي‌‬ ‫نم ‌‬ ‫ن حال ‌‬ ‫ه هما ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫ه و جاودا ‌‬ ‫ه پيوست ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫اطفال ‌‬ ‫ت حداث ِ‬ ‫تس ّ‬ ‫ي مملوّ از شرا ‌‬ ‫ب‬ ‫ها ‌‬ ‫قها و كاس ‌‬ ‫هها و ابري ‌‬ ‫ش دارند(‪ .‬و أباري ‌‬ ‫ن دست ‌‬ ‫كوزۀ بدو ‌‬ ‫ص ‪189‬‬ ‫ت‪ ،‬و كاسه‌‬ ‫ع نيس ‌‬ ‫ت و جم ‌‬ ‫س مفرد اس ‌‬ ‫ه‪ .‬‬ ‫ف ظاهر آلود ‌‬ ‫ن خود را بر خل ‌‬ ‫ن‪ ،‬باط ‌‬ ‫ت نمود ‌‬ ‫ي و غيب ‌‬ ‫عيبجوئ ‌‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫يَ ُ‬ ‫ن‬ ‫صد ّ ُ‬ ‫م َ‬ ‫طو ُ‬ ‫س ِ‬ ‫عو َ‬ ‫دو َ‬ ‫خل ّ ُ‬ ‫د' ٌ‬ ‫م وِل ْ َ‬ ‫من‌ َ‬ ‫ن ُ‬ ‫ف عَل َي ْهِ ْ‬ ‫ن * َل ي ُ َ‬ ‫وا ٍ‬ ‫ن * ب ِأك ْ َ‬ ‫مِعي ٍ‬ ‫ب وَ أَباِريقَ وَ ك َأ ٍ‬ ‫ن‪[228].

‬قي ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ن درخ ‌‬ ‫ت؛ چو ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫گرفت ‌‬ ‫ت ِ‬ ‫ه‪ ،‬و بيهق ‌‬ ‫ي‬ ‫ح كرد ‌‬ ‫ج و تصحي ‌‬ ‫م تخري ‌‬ ‫در تفسير »الد ّّر المنثور« حاك ‌‬ ‫ص ‪191‬‬ ‫ل الله‌ صل ّي‌‬ ‫ب رسو ‌‬ ‫ه‪ :‬اصحا ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت كرد ‌‬ ‫ه رواي ‌‬ ‫ث« از أبوأمام ‌‬ ‫ث »بع ‌‬ ‫در بح ‌‬ ‫ّ‬ ‫ن استفاد ‌‬ ‫ه‬ ‫ي و سؤالتشا ‌‬ ‫ي بدو ‌‬ ‫بها ‌‬ ‫عر ‌‬ ‫مم ‌‬ ‫ه وسل ‌‬ ‫وال ‌‬ ‫ه ٓ‬ ‫ه علي ‌‬ ‫الل ‌‬ ‫يگفتند‪ :‬ما از َ‬ ‫م‪.‫ْ‬ ‫ما‪[230] .‬‬ ‫ت و معنايش‌ گذش ‌‬ ‫م نيز مصدر اس ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ل مصدر اس ‌‬ ‫ل مانند قَوْ ‌‬ ‫اندازد‪ِ .‬‬ ‫يبري ‌‬ ‫م ‌‬ ‫ت‪ :‬ياَرسو َ‬ ‫ه! در قرآ ‌‬ ‫ن‬ ‫ل الل ‌‬ ‫ل خدا گف ‌‬ ‫ه رسو ‌‬ ‫ش آمد و ب ‌‬ ‫ي پي ‌‬ ‫ك مرد أعراب ‌‬ ‫يك‌ روز ي ‌‬ ‫ه در‬ ‫مك ‌‬ ‫يبين ‌‬ ‫ن نم ‌‬ ‫ن چني ‌‬ ‫ت ميرساند؛ و م ‌‬ ‫ه اذي ّ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ي برد ‌‬ ‫م درخت ‌‬ ‫نا ‌‬ ‫ش را آزاربرساند!‬ ‫ه صاحب ‌‬ ‫ي باشد ك ‌‬ ‫ت درخت ‌‬ ‫بهش ‌‬ ‫ت؟ اعرابي‌‬ ‫م اس ‌‬ ‫ت كدا ‌‬ ‫ن درخ ‌‬ ‫م گفتند‪ :‬آ ‌‬ ‫ه وسل ّ ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫ل خدا صل ّ ‌‬ ‫رسو ‌‬ ‫ن خار دارد!‬ ‫ت سدر‪ ،‬چو ‌‬ ‫ت‪ :‬درخ ‌‬ ‫گف ‌‬ .‬‬ ‫سل ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫يدرپ ‌‬ ‫پ ‌‬ ‫م‪َ ،‬‬ ‫ي َ‬ ‫ه گناه‌‬ ‫ن را ب ‌‬ ‫ه انسا ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫م سخن ‌‬ ‫ه‪ ،‬و تأ ِْثي ‌‬ ‫م گنا ‌‬ ‫ت‪ ،‬و إث ْ ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫يفائد ‌‬ ‫ل َْغو گفتار ب ‌‬ ‫ت‪.‬‬ ‫ن ممنو ‌‬ ‫نآ ‌‬ ‫خورد ‌‬ ‫ه معناي‌ قطع‌‬ ‫يوب ‌‬ ‫ل متعد ّ ‌‬ ‫دا فع ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ت معروف ‌‬ ‫در درخ ‌‬ ‫ضد ُ َ‬ ‫ضد َ ي َ ْ‬ ‫ت‪ .‬و َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ضودٍ * وَ ظ ِ ّ‬ ‫ل‬ ‫ن * فِ ‌‬ ‫م ْ‬ ‫ي ِ‬ ‫ب ال ْي َ ِ‬ ‫ب ال ْي َ ِ‬ ‫من ُ‬ ‫خ ُ‬ ‫حـٰ ُ‬ ‫ص َ‬ ‫حـٰ ُ‬ ‫ص َ‬ ‫ضوٍد* وَ ط َل ٍْح َ‬ ‫سد ْرٍ َ‬ ‫ن َ‬ ‫مآ أ ْ‬ ‫وَ أ ْ‬ ‫مي ِ‬ ‫مي ِ‬ ‫ق ُ‬ ‫س ُ‬ ‫ة‪[231] .‬و َ‬ ‫سدر خار دارد‪.‬و َ‬ ‫خ ِ‬ ‫ِ‬ ‫ض ً‬ ‫خ ْ‬ ‫خ َ‬ ‫س ْ‬ ‫ه خارهايش‌‬ ‫يك ‌‬ ‫سدر ‌‬ ‫خضود يعن ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ي درخ ‌‬ ‫ن خارها ‌‬ ‫ن برد ‌‬ ‫ن و از بي ‌‬ ‫كرد ‌‬ ‫م ْ‬ ‫ي ِ‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫م ْ‬ ‫مُنوعَ ٍ‬ ‫م ُ‬ ‫م ْ‬ ‫م ْ‬ ‫طوعَةٍ وَ َل َ‬ ‫ب * وَ َفـٰك ِهَةٍ ك َِثيَرةٍ * َل َ‬ ‫مآٍء َ‬ ‫دودٍ * وَ َ‬ ‫م ْ‬ ‫َ‬ ‫كو ٍ‬ ‫ي دارند اصحاب‌‬ ‫ها ‌‬ ‫م و درج ‌‬ ‫ه مقا ‌‬ ‫يچ ‌‬ ‫ت؛ نميدان ‌‬ ‫ل سعاد ‌‬ ‫ن و اه ‌‬ ‫ب يمي ‌‬ ‫»و اصحا ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ه‬ ‫ت موز ‌‬ ‫ت‪ ،‬و درخ ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ش گرفت ‌‬ ‫ه خارهاي ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ت سدر ‌‬ ‫ن! در درخ ‌‬ ‫يمي ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ه‬ ‫ها ‌‬ ‫ه و گسترد ‌‬ ‫ت‪ ،‬و سايۀ كشيد ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ن تا بال چيد ‌‬ ‫ش از پائي ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ميو ‌‬ ‫ع جاري‌ شود و‬ ‫ن انقطا ‌‬ ‫ه بدو ‌‬ ‫ه پيوست ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ل نگردد‪ ،‬و آب ‌‬ ‫ه و زائ ‌‬ ‫م و كوتا ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫هيچوق ‌‬ ‫ن(‬ ‫لآ ‌‬ ‫ن و امثا ‌‬ ‫ه )بواسطۀ زمستا ‌‬ ‫ه هيچگا ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ي بسيار ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ه گردد‪ ،‬و ميو ‌‬ ‫ريخت ‌‬ ‫ي( از‬ ‫ي و يا مرض ‌‬ ‫ي و يا خار ‌‬ ‫ي و يا دور ‌‬ ‫ه واسطۀ سير ‌‬ ‫ن )ب ‌‬ ‫ع نشود‪ ،‬و انسا ‌‬ ‫مقطو ‌‬ ‫ع نگردد‪«.‬‬ ‫مُعو َ‬ ‫ما َ‬ ‫ما * إ ِّل ِقيل ً َ‬ ‫َل ي َ ْ‬ ‫سَلـٰ ً‬ ‫سَلـٰ ً‬ ‫وا وَ َل ت َأِثي ً‬ ‫س َ‬ ‫ن ِفيَها ل َغْ ً‬ ‫ه سخن ‌‬ ‫ي‬ ‫ي‪ ،‬و هيچگون ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ن لغو و بيهود ‌‬ ‫ه سخ ‌‬ ‫م هيچگون ‌‬ ‫ي نعي ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫ن در آ ‌‬ ‫»آنا ‌‬ ‫يشنوند‪ ،‬مگر گفتار‬ ‫ه باشد نم ‌‬ ‫ه داشت ‌‬ ‫ه با گنا ‌‬ ‫ه رابط ‌‬ ‫ك ‌‬ ‫ص ‪190‬‬ ‫م‪«.

‬يعني‌ درخ ‌‬ ‫ت‬ ‫م ريخ ‌‬ ‫يه ‌‬ ‫ي چسبانيد و يا رو ‌‬ ‫ه بعض ‌‬ ‫ي را ب ‌‬ ‫ل كرد و بعض ‌‬ ‫م مّتص ‌‬ ‫به ‌‬ ‫ت‪.‬‬ ‫ي پيدا نم ‌‬ ‫يشود و دگرگون ‌‬ ‫يكند و جابجا نم ‌‬ ‫ن‪ ،‬تحّرك‌ پيدا نم ‌‬ ‫»در امروز قرآ ‌‬ ‫سعد رواي ‌‬ ‫ت‬ ‫سب ‌‬ ‫م و َقي ‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ن علي ‌‬ ‫ش حس ‌‬ ‫ت‪ ،‬فرزند ‌‬ ‫ت را از آنحضر ‌‬ ‫ن رواي ‌‬ ‫و اي ‌‬ ‫ن َ‬ ‫ه ال ّ‬ ‫هاند‪[234].‬‬ ‫ي و شاداب ‌‬ ‫ن و جوان ‌‬ ‫در س ّ‬ .‬‬ ‫كرد ‌‬ ‫ن أ َب ْ َ‬ ‫ن ِإن َ‬ ‫مْرُفوعَةٍ * إ ِّنآ َأن َ‬ ‫كاًرا * عُُرًبا أ َت َْراًبا‪[235] .‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن آورد ‌‬ ‫به‌ رشد كرد ‌‬ ‫ت فرمود‪:‬‬ ‫ه را؟ حضر ‌‬ ‫ن كلم ‌‬ ‫ه شد‪ :‬آيا تغيير نميدهيد اي ‌‬ ‫ت گفت ‌‬ ‫ه حضر ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫حّر ُ‬ ‫ك‪.‬‬ ‫ما هُوَ »وَط َل ٍْع« ك َ َ‬ ‫ه‪ :‬وَ ن َ ْ‬ ‫ل ط َل ْعَُها هَ ِ‬ ‫قوْل ِ ِ‬ ‫شأ ُ‬ ‫ضي ٌ‬ ‫ن الط ّل ِْح؟ إن ّ َ‬ ‫َ‬ ‫خ ٍ‬ ‫م‪،‬‬ ‫ت؛ مث ‌‬ ‫ع« اس ‌‬ ‫ي دارد؟! »ط َل ْ ‌‬ ‫ه معن ‌‬ ‫حچ ‌‬ ‫»ط َل ْ ‌‬ ‫ل گفتار خداوند‪ :‬وَ ن َ ْ‬ ‫ل ط َل ْعَُها هَ ِ‬ ‫ضي ٌ‬ ‫خ ٍ‬ ‫ن‪ ،‬رو‬ ‫نآ ‌‬ ‫ه و خرماها در درو ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ش شكست ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ف ميو ‌‬ ‫ه غل ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ت خرمائ ‌‬ ‫ي درخ ‌‬ ‫يعن ‌‬ ‫ت‪«.‬و گفت ‌‬ ‫ت موز اس ‌‬ ‫ح درخ ‌‬ ‫و ط َل ْ ‌‬ ‫ع را‬ ‫ت‪ ،‬يعني‌ متا ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ل متعد ّ ‌‬ ‫دا فع ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ك و تاز ‌‬ ‫كه‌ سايۀ خن ‌‬ ‫ضد َ ي َن ْ ِ‬ ‫ض ً‬ ‫ضد ُ ن َ ْ‬ ‫ي دارد‪ .‬حضر ‌‬ ‫ت‬ ‫ضوٍد« قرائ ‌‬ ‫ي در نزد آنحضر ‌‬ ‫ه‪ :‬مرد ‌‬ ‫هاند ك ‌‬ ‫كرد ‌‬ ‫من ُ‬ ‫ت »وَ طلٍح َ‬ ‫گفتند‪:‬‬ ‫ما َ ْ‬ ‫م‪[233] .‬و همگ ‌‬ ‫ن خود نمودي ‌‬ ‫ه شوهرا ‌‬ ‫ق و مايل‌ ب ‌‬ ‫ج و ناز‪ ،‬و عاش ‌‬ ‫غن ‌‬ ‫و دارا ‌‬ ‫ي هستند‪«.‫ه خارش‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ضودٍ »سدر ‌‬ ‫يفرمايد‪ :‬فِ ‌‬ ‫ه گفتند‪ :‬مگر خدا نم ‌‬ ‫ل الل ‌‬ ‫رسو ‌‬ ‫م ْ‬ ‫ي ِ‬ ‫خ ُ‬ ‫سد ْرٍ َ‬ ‫ي مح ّ‬ ‫ل‬ ‫ك ميكند و بجا ‌‬ ‫ه دارد پا ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ن را از هر خار ‌‬ ‫ت«؟! خداوند آ ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫گرفت ‌‬ ‫يشود‪ ،‬و هر‬ ‫هم ‌‬ ‫ي روئيد ‌‬ ‫ههائ ‌‬ ‫ه‪ ،‬ميو ‌‬ ‫ن ميو ‌‬ ‫ه از آ ‌‬ ‫ي قرار ميدهد ك ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ك ميو ‌‬ ‫هر خار ي ‌‬ ‫يآيد ك ‌‬ ‫ه‬ ‫م پديد م ‌‬ ‫گ از طعا ‌‬ ‫يشود و هفتاد و دو رن ‌‬ ‫هم ‌‬ ‫هها شكافت ‌‬ ‫ن ميو ‌‬ ‫ك از آ ‌‬ ‫ي ‌‬ ‫ت! ]‪[232‬‬ ‫ي نيس ‌‬ ‫ه ديگر ‌‬ ‫ك از طعامها مشاب ‌‬ ‫هيچي ‌‬ ‫ه درختي‌ است‌‬ ‫ت بلك ‌‬ ‫ه موز نيس ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ت‪ .‬و ن َ َ‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫شأ ْ َ ٰ‬ ‫شآًء * فَ َ‬ ‫ش َ‬ ‫جعَل َْنـٰهُ ّ‬ ‫نـهُ ّ‬ ‫وَ فُُر ٍ‬ ‫ص ‪193‬‬ ‫م!‬ ‫ه قرار دادي ‌‬ ‫ن را باكر ‌‬ ‫م‪ ،‬و آنا ‌‬ ‫ه آفريدي ‌‬ ‫هها را البت ّ ‌‬ ‫ن حوري ّ ‌‬ ‫ي! ما آ ‌‬ ‫ي عال ‌‬ ‫شها ‌‬ ‫»و فر ‌‬ ‫ي َ‬ ‫ي همانند هم‌‬ ‫م‪ .‬‬ ‫ن ال ْ ُ‬ ‫م وَ َل ي ُ َ‬ ‫ن َل ي َُها ُ‬ ‫قْرَءا َ‬ ‫إِ ّ‬ ‫ج ال ْي َوْ َ‬ ‫يكند‪«.‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫م چيد ‌‬ ‫يه ‌‬ ‫ن تا بال رو ‌‬ ‫ش از پائي ‌‬ ‫ه ثمر ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫موز ‌‬ ‫ص ‪192‬‬ ‫م روايت‌‬ ‫سل ‌‬ ‫ن علي ‌‬ ‫ه از أميرالمؤمني ‌‬ ‫م ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ن« وارد اس ‌‬ ‫ع البيا ‌‬ ‫و در »مجم ‌‬ ‫هال ّ‬ ‫ه عا ّ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ت كرد‪ .

‬‬ ‫م ْ‬ ‫م ْ‬ ‫ت وَ ن َهَرٍ * فِ ‌‬ ‫ق ِ‬ ‫قعَدِ ِ‬ ‫جّنـٰ ٍ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫مِلي ٍ‬ ‫ن فِي‌ َ‬ ‫إِ ّ‬ ‫ك ُ‬ ‫عند َ َ‬ ‫ي َ‬ ‫ن ال ْ ُ‬ ‫قي َ‬ ‫صد ْ ٍ‬ .‬و أترا ‌‬ ‫ي ناز و كرشم ‌‬ ‫ه باشد‪ ،‬و يا دارا ‌‬ ‫ت و پر عاطف ‌‬ ‫محب ّ ‌‬ ‫ت‪.‬‬ ‫ضۀ خادم ‌‬ ‫وف ّ‬ ‫قو‬ ‫يالطل ‌‬ ‫ك عل ‌‬ ‫صد ْق‌ در نزد مال ‌‬ ‫م ْ‬ ‫م مّتقيا ‌‬ ‫و در سورۀ قمر‪ ،‬مقا ‌‬ ‫قعَدِ ِ‬ ‫ن را َ‬ ‫ت‪:‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن كرد ‌‬ ‫ن با اقتدار معي ّ ‌‬ ‫حكمرا ‌‬ ‫قت َدٍِر‪[237] .‬‬ ‫شأ َ ٰ‬ ‫هم ‌‬ ‫ه بلفاصل ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ن معن ‌‬ ‫ب اي ‌‬ ‫ميگويند‪ ،‬و مناس ‌‬ ‫نـهُ ّ‬ ‫م‪«.‬‬ ‫ن ال ِ‬ ‫ن * وَ ث ُل ّ ٌ‬ ‫ن * ث ُل ّ ٌ‬ ‫ة ِ‬ ‫ة ِ‬ ‫ب ال ْي َ ِ‬ ‫ص َ‬ ‫حـٰ ِ‬ ‫لِ ْ‬ ‫ري َ‬ ‫م َ‬ ‫ن الوِّلي َ‬ ‫م َ‬ ‫خ ِ‬ ‫مي ِ‬ ‫ت كثيري‌ از‬ ‫ه جماع ‌‬ ‫ت است‌ ك ‌‬ ‫ل سعاد ‌‬ ‫ن و اه ‌‬ ‫ب يمي ‌‬ ‫ي اصحا ‌‬ ‫ه شد‪ ،‬برا ‌‬ ‫ه گفت ‌‬ ‫»آنچ ‌‬ ‫ن‪«.‬‬ ‫ب يمي ‌‬ ‫ن از اصحا ‌‬ ‫ت سابقي ‌‬ ‫ت و أفضلي ّ ‌‬ ‫ت‪ ،‬أشرفي ّ ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫فرمود ‌‬ ‫بازگشت به فهرست‬ ‫ي بهش ‌‬ ‫ت‬ ‫تها ‌‬ ‫ه دربارۀ نعم ‌‬ ‫ت وارد ‌‬ ‫ديگر آيا ‌‬ ‫ي را كه‌‬ ‫ش أبرار‪ ،‬خداوند آيات ‌‬ ‫ه در سورۀ دهر نيز دربارۀ پادا ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫و بايد دانس ‌‬ ‫ن تفسير و بيا ‌‬ ‫ن‬ ‫ن چو ‌‬ ‫يفرمايد‪ ،‬وليك ‌‬ ‫نم ‌‬ ‫ن ميكند بيا ‌‬ ‫م آنا ‌‬ ‫ت و مقا ‌‬ ‫ت از عظم ‌‬ ‫حكاي ‌‬ ‫يشود‪ ،‬از تفسير آنها‬ ‫مم ‌‬ ‫م معلو ‌‬ ‫ه ما در اينجا آوردي ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ن مطالب ‌‬ ‫آنها از همي ‌‬ ‫ه )أميرالمؤمني ‌‬ ‫ن‬ ‫ل الل ‌‬ ‫ت رسو ‌‬ ‫ل بي ‌‬ ‫ه دربارۀ أه ‌‬ ‫ن سور ‌‬ ‫ف نظر شد‪ ..‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ل و شبي ‌‬ ‫ي مث ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫نـب ‌‬ ‫كسر و سكو ‌‬ ‫ن‪[236] .‬‬ ‫ي از پسينيا ‌‬ ‫ت كثير ‌‬ ‫هاند‪ ،‬و جماع ‌‬ ‫ن بود ‌‬ ‫آنها از پيشينيا ‌‬ ‫ضودٍ * وَ ظ ِ ّ‬ ‫ل‬ ‫ه از گفتار خدا‪ :‬فِ ‌‬ ‫ه آنچ ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫بايد دانس ‌‬ ‫م ْ‬ ‫ي ِ‬ ‫من ُ‬ ‫خ ُ‬ ‫ضودٍ * وَ ط َل ٍْح َ‬ ‫سدرٍ َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ت‪ ،‬هم ‌‬ ‫ه‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن شد ‌‬ ‫ن أب ْكاًرا‪ ،‬عُُرًبا أت َْراًبا بيا ‌‬ ‫دودٍ تا اينجا ك ‌‬ ‫ه ميرسد‪ :‬فَ َ‬ ‫م ُ‬ ‫م ْ‬ ‫َ‬ ‫جعَلَنـٰهُ ّ‬ ‫ّ‬ ‫ت؛‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ب يمي ‌‬ ‫ن و اصحا ‌‬ ‫ه خوبا ‌‬ ‫قب ‌‬ ‫متعل ‌‬ ‫ص ‪194‬‬ ‫ت الن ِّعيم ِ تا گفتارش‌‬ ‫يفرمايد‪ :‬فِ ‌‬ ‫هم ‌‬ ‫ن شد از گفتار خدا ك ‌‬ ‫ه سابقا ً بيا ‌‬ ‫و آنچ ‌‬ ‫جّنـٰ ِ‬ ‫ي َ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ت‪ .‬و با دقّت‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ن و مقّربو ‌‬ ‫ه سابقو ‌‬ ‫قب ‌‬ ‫ما‪ ،‬همۀ آنها متعل ‌‬ ‫ك ‌‬ ‫ما َ‬ ‫ه‪ :‬إ ِّل ِقيل ً َ‬ ‫سلـٰ ً‬ ‫سلـٰ ً‬ ‫ن بيا ‌‬ ‫ن‬ ‫ب يمي ‌‬ ‫ي اصحا ‌‬ ‫ه برا ‌‬ ‫ه را ك ‌‬ ‫ت آنچ ‌‬ ‫ن مزايا‪ ،‬و خصوصّيا ‌‬ ‫تآ ‌‬ ‫در خصوصّيا ‌‬ ‫ن مشهود ميگردد‪.‬‬ ‫ه قرار دادي ‌‬ ‫م و باكر ‌‬ ‫ن را خود آفريدي ‌‬ ‫ن زنا ‌‬ ‫»ما آ ‌‬ ‫ش پر مهر و‬ ‫ه شوهر ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫ي گويند ك ‌‬ ‫ه زن ‌‬ ‫بب ‌‬ ‫عرو ‌‬ ‫ب اس ‌‬ ‫عرو ‌‬ ‫ب جم ‌‬ ‫و عُُر ‌‬ ‫ت‪ ،‬و َ‬ ‫ع َ‬ ‫ع ت ِْرب‌ ـ با‬ ‫ب جم ‌‬ ‫ه باشد‪ .‫ينشينند‪،‬‬ ‫نم ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫يگسترند و بررو ‌‬ ‫هم ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ي فرش ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫تب ‌‬ ‫ش اس ‌‬ ‫ع ِفرا ‌‬ ‫ش جم ‌‬ ‫فُُر ‌‬ ‫ه در‬ ‫ن عاليقدر باشند ك ‌‬ ‫مْرُفوعَةٍ زنا ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ن ممك ‌‬ ‫وليك ‌‬ ‫ش َ‬ ‫ت در اينجا مراد از فُُر ٍ‬ ‫ن را ِفرا ‌‬ ‫ش‬ ‫هز ‌‬ ‫ه باشند؛ و شاهد آنك ‌‬ ‫عالقدر بود ‌‬ ‫ن رفي ‌‬ ‫ل و كمالشا ‌‬ ‫ل و جما ‌‬ ‫عقو ‌‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ن ِإن َ‬ ‫يفرمايد‪ :‬إ ِّنآ أن َ‬ ‫شآًء‪.‬اي ‌‬ ‫بخصوصها صر ‌‬ ‫ت‪،‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ل شد ‌‬ ‫ن( ناز ‌‬ ‫م حسي ‌‬ ‫ت اما ‌‬ ‫ن و حضر ‌‬ ‫م حس ‌‬ ‫ت اما ‌‬ ‫ه و حضر ‌‬ ‫ت فاطم ‌‬ ‫و حضر ‌‬ ‫ه را نيز فرا ميگيرد‪..

‬‬ ‫م نم ‌‬ ‫ل را ه ‌‬ ‫يآورد‪ ،‬و عق ‌‬ ‫ل خدا؛ و سردرد نم ‌‬ ‫ت خدا و افعا ‌‬ ‫ل خدا و صفا ‌‬ ‫جما ‌‬ ‫َ‬ ‫ت‪.‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ه در سورۀ دهر ذكر شد ‌‬ ‫ب طهور گويند ك ‌‬ ‫ن را شرا ‌‬ ‫وآ ‌‬ .‬در آنجا أبدا ً سخ ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ن عطا ميگردد‪«.‬‬ ‫ت اس ‌‬ ‫ه از پروردگار خود در خشي ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫كس ‌‬ ‫ه‪:‬‬ ‫تك ‌‬ ‫و در سورۀ نبأ وارد اس ‌‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫هاًقا * َل‬ ‫دآئ ِقَ وَ أ َعْ َٰ‬ ‫م َ‬ ‫سا دِ َ‬ ‫وا ِ‬ ‫مت ّ ِ‬ ‫ع َ‬ ‫ح َ‬ ‫فاًزا * َ‬ ‫إِ ّ‬ ‫ب أت َْراًبا * وَ ك َأ ً‬ ‫ن َ‬ ‫ن ل ِل ْ ُ‬ ‫نـًبا * وَ ك َ َ‬ ‫قي َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫وا وَ ل ك ِ ّ‬ ‫ساًبا‪[239] .‬و ك ِ ّ‬ ‫يباشد‪ ،‬يعني‌‬ ‫بم ‌‬ ‫ب يك ‌‬ ‫ذا ‌‬ ‫ي سرشار و پر اس ‌‬ ‫معنا ‌‬ ‫ب ي َكذِ ُ‬ ‫ي از مصادر كذ َ َ‬ ‫ن‪.‬‬ ‫ه آنا ‌‬ ‫هب ‌‬ ‫ي پيغمبر‪ ،‬در محاسب ‌‬ ‫ب پروردگار تو ا ‌‬ ‫ش از جان ‌‬ ‫پادا ‌‬ ‫ص ‪196‬‬ ‫ق به‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ن و سرشار و مملوّ نمود ‌‬ ‫ي پر كرد ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫هقا ً ب ‌‬ ‫ت‪ ،‬و دِ َ‬ ‫د َهَقَ ي َد ْهَقُ د َ ْ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ت‪ .‬در آنجا بطل ‌‬ ‫ل اس ‌‬ ‫ت ذوالجل ‌‬ ‫ت حضر ‌‬ ‫ت و اّبه ‌‬ ‫عظم ‌‬ ‫ي مس ‌‬ ‫ت‬ ‫ت ميكند ول ‌‬ ‫ه ندارد‪ .‫ت‪ ،‬بر اساس‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ت طرفين ‌‬ ‫ل رضاي ‌‬ ‫ي شام ‌‬ ‫ه حت ّ ‌‬ ‫شها را ك ‌‬ ‫ن پادا ‌‬ ‫ه‪ ،‬آ ‌‬ ‫و در سورۀ بّين ‌‬ ‫ن فرمود ‌‬ ‫ه‬ ‫ت پروردگار معي ّ ‌‬ ‫ف حضر ‌‬ ‫م و موق ‌‬ ‫ل و مقا ‌‬ ‫عّز جل ‌‬ ‫ت و احترا ‌‬ ‫خشي ‌‬ ‫م از ِ‬ ‫ت‪:‬‬ ‫اس ‌‬ ‫ت ُأوَلـٰئ َ‬ ‫خي ُْر‬ ‫م َ‬ ‫حـٰ ِ‬ ‫مُنوا وَ عَ ِ‬ ‫ن ال ّ ِ‬ ‫صـٰل ِ َ‬ ‫إِ ّ‬ ‫ك هُ ْ‬ ‫ن َءا َ‬ ‫مُلوا ال ّ‬ ‫ذي َ‬ ‫ص ‪195‬‬ ‫َ‬ ‫دا‬ ‫حت َِها الن ْ َ ٰ‬ ‫م ‌‬ ‫جرِ ‌‬ ‫هـُر َ‬ ‫م ِ‬ ‫خـٰل ِ ِ‬ ‫ي ِ‬ ‫ال ْب َرِي ّ ِ‬ ‫ن ِفيَهآ أب َ ً‬ ‫ن تَ ْ‬ ‫ن تَ ْ‬ ‫م َ‬ ‫ة* َ‬ ‫جّنـٰ ُ‬ ‫عند َ َرب ّهِ ْ‬ ‫جَزآؤُهُ ْ‬ ‫دي َ‬ ‫ت عَد ْ ٍ‬ ‫ذ'ل ِ َ‬ ‫ه َ‬ ‫ه‪[238] .‬اينها در مقا ‌‬ ‫م‬ ‫غ نم ‌‬ ‫ن درو ‌‬ ‫ه و سخ ‌‬ ‫ن لغو و بيهود ‌‬ ‫ت‪ .‬خدا‬ ‫تم ‌‬ ‫ه زيس ‌‬ ‫تها جاودان ‌‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫ن در آ ‌‬ ‫ت‪ ،‬و ايشا ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ي در جريا ‌‬ ‫نهرهائ ‌‬ ‫ت مزد و ثوا ‌‬ ‫ب‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ي هستند؛ اي ‌‬ ‫ن از خدا راض ‌‬ ‫ت و ايشا ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ن راض ‌‬ ‫از ايشا ‌‬ ‫ت‪«.‬‬ ‫غ گفت ‌‬ ‫درو ‌‬ ‫ي و برداشت ‌‬ ‫ن‬ ‫ت و تقو ‌‬ ‫ق و امان ‌‬ ‫م صد ‌‬ ‫ت مقا ‌‬ ‫ه بهش ‌‬ ‫يشود ك ‌‬ ‫هم ‌‬ ‫ت استفاد ‌‬ ‫ن آيا ‌‬ ‫از اي ‌‬ ‫لو‬ ‫م جل ‌‬ ‫ظ مقا ‌‬ ‫ت‪ ،‬و حف ‌‬ ‫ق خداس ‌‬ ‫ه مخلو ‌‬ ‫شك ‌‬ ‫م آفرين ‌‬ ‫ه از آثار و مظاهر عال ‌‬ ‫گلي ‌‬ ‫غ و گنا ‌‬ ‫ه‬ ‫ن و لغو و درو ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫ن َ‬ ‫خ ِ‬ ‫َر ِ‬ ‫م وَ َر ُ‬ ‫ي َرب ّ ُ‬ ‫ك لِ َ‬ ‫ضوا عَن ْ ُ‬ ‫ه عَن ْهُ ْ‬ ‫ي الل َ ُ‬ ‫ش َ‬ ‫م ْ‬ ‫ض َ‬ ‫ق‪.‬شرابش‌ مس ‌‬ ‫ب را ‌‬ ‫ن و عي ‌‬ ‫ت‪ ،‬و فتور و نقصا ‌‬ ‫نيس ‌‬ ‫يبرد‪.‬‬ ‫ن خلئ ‌‬ ‫ط بهتري ‌‬ ‫هاند‪ ،‬ايشانند فق ‌‬ ‫م داد ‌‬ ‫ح انجا ‌‬ ‫ل صال ‌‬ ‫ه و عم ‌‬ ‫ن آورد ‌‬ ‫ه ايما ‌‬ ‫»آنانك ‌‬ ‫ن آنها‬ ‫ه از زير درختا ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫تهائ ‌‬ ‫ن بهش ‌‬ ‫ن در نزد پروردگارشا ‌‬ ‫ش آنا ‌‬ ‫پادا ‌‬ ‫يكنند‪ .‬‬ ‫م ‌‬ ‫ن َرب ّك عَطآًء ِ‬ ‫جَزآًء ِ‬ ‫ذ' ًبا * َ‬ ‫مُعو َ‬ ‫ح َ‬ ‫يَ ْ‬ ‫س َ‬ ‫ن ِفيَها لغْ ً‬ ‫ن مح ّ‬ ‫ت‪ :‬باغهائي‌ و‬ ‫ش اس ‌‬ ‫ه و آساي ‌‬ ‫سع ‌‬ ‫ي پرهيزگارا ‌‬ ‫ت برا ‌‬ ‫»در قيام ‌‬ ‫ل فوز و ِ‬ ‫يآورند‪،‬‬ ‫ن در م ‌‬ ‫ه پستا ‌‬ ‫ه تاز ‌‬ ‫سك ‌‬ ‫ن نور ‌‬ ‫ن جوا ‌‬ ‫ت‪ ،‬و نيز دخترا ‌‬ ‫ي اس ‌‬ ‫ي انگور ‌‬ ‫درختها ‌‬ ‫ب بهشت ‌‬ ‫ي‬ ‫ي مملوّ از شرا ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ن يكدگرند‪ ،‬و نيز كاس ‌‬ ‫ه و قري ‌‬ ‫ل و شبي ‌‬ ‫ي مث ‌‬ ‫و همگ ‌‬ ‫يشنوند‪ .

‬‬ ‫ي و كاست ‌‬ ‫ي قصور و فتور و كم ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ن ذّر ‌‬ ‫ن خواهد ماند؛ بدو ‌‬ ‫ن جاودا ‌‬ ‫شود هما ‌‬ ‫بازگشت به فهرست‬ ‫ه ندارد‬ ‫ن را ‌‬ ‫ت نقصا ‌‬ ‫ي بهش ‌‬ ‫در نعمتها ‌‬ ‫ي‬ ‫ي و كژ ‌‬ ‫گ و سست ‌‬ ‫ض و مر ‌‬ ‫ب و مر ‌‬ ‫ن و عي ‌‬ ‫نتر‪ ،‬نقصا ‌‬ ‫ت روش ‌‬ ‫ه عبار ‌‬ ‫وب ‌‬ ‫ي و كاست ِ‬ ‫ي در قيامت‌ ماد ّ ‌‬ ‫ه‬ ‫ت‪ ،‬ول ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ل ماد ّ ‌‬ ‫ل ثق ‌‬ ‫م‪ ،‬معلو ‌‬ ‫ن عال ‌‬ ‫اي ‌‬ ‫ص ‪197‬‬ ‫ه وسعت ‌‬ ‫ش‬ ‫يك ‌‬ ‫ن بهشت ‌‬ ‫ة العي ‌‬ ‫ك طرف ‌‬ ‫هي ‌‬ ‫يآيند‪ ،‬و ب ‌‬ ‫ن در پرواز م ‌‬ ‫ل ندارد‪ .‬در دنيا ك ‌‬ ‫را ‌‬ ‫لذيذ‪ ،‬ل ّ‬ ‫ن عال ‌‬ ‫م‬ ‫ن اي ‌‬ ‫ت نقصا ‌‬ ‫ه جه ‌‬ ‫ن ميرود‪ ،‬ب ‌‬ ‫يشود و از بي ‌‬ ‫فم ‌‬ ‫ش ضعي ‌‬ ‫ش و اثر ‌‬ ‫ذت ‌‬ ‫ت و سرورش‌‬ ‫ه بهج ‌‬ ‫ه در اينجا نباشد‪ ،‬هيچگا ‌‬ ‫ت نقيص ‌‬ ‫ض كنيد جها ‌‬ ‫ت‪ .‬و اگر فر ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫ه پيدا‬ ‫يك ‌‬ ‫ف و عيش ‌‬ ‫ت و كي ‌‬ ‫يشود‪ ،‬و هر لذ ّ ‌‬ ‫ل نم ‌‬ ‫ي احوا ‌‬ ‫ي و بد ‌‬ ‫ه گرفتگ ‌‬ ‫لب ‌‬ ‫تبدي ‌‬ ‫ي‪.‬‬ ‫تم ‌‬ ‫ل بهش ‌‬ ‫س داخ ‌‬ ‫محشور ميكند‪ ،‬و سپ ‌‬ ‫ص ‪198‬‬ ‫ل آيۀ‪:‬‬ ‫ن« در ذي ‌‬ ‫ع البيا ‌‬ ‫در تفسير »مجم ‌‬ .‬غذايش‌ ثق ‌‬ ‫يم ‌‬ ‫تط ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫به‌ اندازۀ آسمانها و زمي ‌‬ ‫ً‬ ‫ت‪،‬‬ ‫ت متراكما موجود اس ‌‬ ‫ت نعمت‌ و لذ ّ ‌‬ ‫م جها ‌‬ ‫ه تما ‌‬ ‫ي عطر ميدهد‪ ،‬و بالخر ‌‬ ‫آنها بو ‌‬ ‫ي‪،‬‬ ‫ي حقيق ‌‬ ‫ت حقيق ‌‬ ‫ت‪ .‬‬ ‫م ‌‬ ‫ه در‬ ‫مك ‌‬ ‫ه وسل ّ ‌‬ ‫ه وآل ‌‬ ‫ه علي ‌‬ ‫ي الل ‌‬ ‫م صل ّ ‌‬ ‫ل اكر ‌‬ ‫ي رسو ‌‬ ‫ه روز ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ت اس ‌‬ ‫و نيز در رواي ‌‬ ‫ح و شوخي‌‬ ‫ي مزا ‌‬ ‫ي داشتند‪ ،‬از رو ‌‬ ‫ن بيانات ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫ي جاودان ‌‬ ‫تها ‌‬ ‫ت و نعم ‌‬ ‫ف بهش ‌‬ ‫اوصا ‌‬ ‫جائز يعني‌‬ ‫سك ‌‬ ‫ي افسو ‌‬ ‫ش بود فرمود‪ :‬ول ‌‬ ‫ه در خدمت ‌‬ ‫يك ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ن مؤمن ‌‬ ‫ك پيرز ‌‬ ‫به‌ ي ‌‬ ‫ه عَ َ‬ ‫يشوند‪.‬حضر ‌‬ ‫ه گريست ‌‬ ‫ع كرد ب ‌‬ ‫ن شرو ‌‬ ‫پيرز ‌‬ ‫يشوند؛ خداوند آنانرا بدينصور ‌‬ ‫ت‬ ‫ت وارد م ‌‬ ‫ت و استقام ‌‬ ‫ن و با طراو ‌‬ ‫ن جوا ‌‬ ‫دخترا ‌‬ ‫يفرمايد‪.‬حورالعي ‌‬ ‫ثق ‌‬ ‫ق بد ‌‬ ‫ن‬ ‫ل ندارد‪ ،‬و عر ‌‬ ‫يشود‪ .‬‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ش و محاس ‌‬ ‫ن ري ‌‬ ‫يمو‪ ،‬و بدو ‌‬ ‫يب ‌‬ ‫ه معنا ‌‬ ‫ت‪ ،‬و هر دو ب ‌‬ ‫مَرد اس ‌‬ ‫مْرد جم ‌‬ ‫عأ ْ‬ ‫ُ‬ ‫هو‬ ‫هاند‪ ،‬با كمر خميد ‌‬ ‫ه از دنيا رفت ‌‬ ‫ت باشند ك ‌‬ ‫ن فرتو ‌‬ ‫ه پيرا ‌‬ ‫ت گرچ ‌‬ ‫ل بهش ‌‬ ‫ي اه ‌‬ ‫يعن ‌‬ ‫ت همگي‌‬ ‫ي در بهش ‌‬ ‫ن‪ ،‬ول ‌‬ ‫ش سنگي ‌‬ ‫ه و گو ‌‬ ‫م هشت ‌‬ ‫ن دره ‌‬ ‫ت كوژدار و چشما ‌‬ ‫پش ‌‬ ‫شخ ّ‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ت‬ ‫ه نشد ‌‬ ‫ي كشيد ‌‬ ‫ط سبز ‌‬ ‫ه هنوز بر عارض ‌‬ ‫سك ‌‬ ‫ن نور ‌‬ ‫ت جوا ‌‬ ‫بصور ‌‬ ‫يباشند‪.‬‬ ‫ن را ‌‬ ‫ش در آ ‌‬ ‫ي و تشوي ‌‬ ‫خراب ‌‬ ‫جَرد‪ ،‬و‬ ‫جْرد جم ‌‬ ‫ت جملگ ‌‬ ‫ل بهش ‌‬ ‫ه اه ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ث اس ‌‬ ‫و در حدي ‌‬ ‫عأ ْ‬ ‫مْرد هستند‪ُ .‬‬ ‫ي ُ‬ ‫جْرد و ُ‬ ‫ت‪.‬آنجا بهش ‌‬ ‫ن نيس ‌‬ ‫تآ ‌‬ ‫ل و كثاف ‌‬ ‫ه و ثق ‌‬ ‫ص ماد ّ ‌‬ ‫و آثار و خوا ّ‬ ‫يو‬ ‫ه‪ ،‬و دگرگون ‌‬ ‫ن پيوست ‌‬ ‫تآ ‌‬ ‫ن‪ ،‬لذ ّ ‌‬ ‫ت؛ و بنابراي ‌‬ ‫ن اس ‌‬ ‫ه و نقصا ‌‬ ‫ت عدمي ّ ‌‬ ‫ن جها ‌‬ ‫بدو ‌‬ ‫ه ندارد‪.‬‬ ‫ت وارد نم ‌‬ ‫نها در بهش ‌‬ ‫پيرز ‌‬ ‫ي بصورت‌‬ ‫ن! همگ ‌‬ ‫ه مك ‌‬ ‫ت فرمود‪ :‬گري ‌‬ ‫ن‪ .‫ي ندارد‪ ،‬همه‌ عشق‌‬ ‫ن فتور و سست ‌‬ ‫حآ ‌‬ ‫يآورد‪ ،‬و نكا ‌‬ ‫ي نم ‌‬ ‫ل و سنگين ‌‬ ‫ن ثق ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫غذا ‌‬ ‫ّ‬ ‫م و نيستي‌‬ ‫ن و عد ‌‬ ‫ه در آنجا نقصا ‌‬ ‫ش اينستك ‌‬ ‫حبور‪ .‬و علت ‌‬ ‫ت و لذ ّ ‌‬ ‫اس ‌‬ ‫سرور و ُ‬ ‫تو ُ‬ ‫هها ‌‬ ‫ي‬ ‫ن نوشاب ‌‬ ‫ي لذيذ و يا آشاميد ‌‬ ‫ن طعامها ‌‬ ‫ح و يا خورد ‌‬ ‫ه نكا ‌‬ ‫ه ندارد‪ .

‬چون‌‬ ‫ن نيس ‌‬ ‫يآ ‌‬ ‫ي برا ‌‬ ‫ي ندارد و نفاد و نيست ‌‬ ‫ه انقطاع ‌‬ ‫ه بقاء خدا ك ‌‬ ‫جاودانند‪ ،‬ب ‌‬ ‫ت نعم ‌‬ ‫ت‬ ‫تمامي ّ ‌‬ ‫ص ‪199‬‬ ‫يباشد‪[242] .‬‬ ‫بهش ‌‬ ‫تو‬ ‫ل ندارند؛ از همۀ كثافا ‌‬ ‫ط و بو ‌‬ ‫يشوند‪ ،‬و نميزايند‪ ،‬و غائ ‌‬ ‫ض نم ‌‬ ‫ه حائ ‌‬ ‫هيچگا ‌‬ ‫مو‬ ‫ت دائ ‌‬ ‫ه در بهش ‌‬ ‫ن‪ ،‬پيوست ‌‬ ‫ي بهشتيا ‌‬ ‫م يعن ‌‬ ‫ن پاكيز ‌‬ ‫گناها ‌‬ ‫ن ِفيَها َ‬ ‫دو َ‬ ‫خـٰل ِ ُ‬ ‫هاند‪ .‫َ‬ ‫ن‪[240] .‬‬ ‫ن َ‬ ‫ذرا ِ‬ ‫ن ِ‬ ‫ش؛ ]‪ [241‬ط َهُْر َ‬ ‫ص ال ْعُ ْ‬ ‫ص الّر ْ‬ ‫م ال ْغُ ْ‬ ‫عجآئ ُِزك ُ ُ‬ ‫م ُ‬ ‫م ُ‬ ‫م ُ‬ ‫م ْ‬ ‫هُ ّ‬ ‫ه پيوسته‌‬ ‫ت در دنيا هستند ك ‌‬ ‫ن مؤمنا ‌‬ ‫ي شما از زنا ‌‬ ‫هها ‌‬ ‫ن عجوز ‌‬ ‫ن همي ‌‬ ‫»آنا ‌‬ ‫ب ميريزد؛ آنها از‬ ‫ه از كنار آنها آ ‌‬ ‫ت‪ ،‬و هميش ‌‬ ‫م سو اس ‌‬ ‫ي آلود و ك ‌‬ ‫ن قِ ‌‬ ‫چشمانشا ‌‬ ‫ل وارد‬ ‫ق و در أعما ‌‬ ‫ن و در اخل ‌‬ ‫ه شدۀ در ابدا ‌‬ ‫يشوند‪ ،‬و پاكيز ‌‬ ‫كم ‌‬ ‫ت پا ‌‬ ‫قاذورا ‌‬ ‫ت ميگردند‪«.‬‬ ‫ي دنيوي‌‬ ‫ن زنها ‌‬ ‫مطّهره‌ همي ‌‬ ‫هاند‪ :‬مراد از ازوا ‌‬ ‫ه‪ :‬بعضي‌ گفت ‌‬ ‫تك ‌‬ ‫ه اس ‌‬ ‫فرمود ‌‬ ‫ج ُ‬ ‫ت‪:‬‬ ‫ه اس ‌‬ ‫ن گفت ‌‬ ‫هستند‪ .‬حس ‌‬ ‫ن قَ َ‬ ‫ت الد ّْنيا‪.‬‬ ‫ل و فناء م ‌‬ ‫ه زوا ‌‬ ‫نب ‌‬ ‫نآ ‌‬ ‫ه نقصا ‌‬ ‫ت‪ ،‬كما اينك ‌‬ ‫ه خلود و بقاء اس ‌‬ ‫ب ‌‬ ‫بازگشت به فهرست‬ ‫دنباله متن‬ ‫صفحه اول پایگاه فهرست کتابها فهرست موضوعی جستجو‬ ‫پاورقي‬ ‫ص ‪ ،183‬در مادۀ جن ‌‬ ‫ن‬ ‫‌‬ ‫ج ‪،1‬‬ ‫ة البحار« ‌‬ ‫]‪ [189‬ـ »سفين ‌‬ ‫]‪ .‬و هُ ْ‬ ‫ت‪ .[190‬همان‬ ‫ص ‪171‬‬ ‫‌‬ ‫ج ‪،2‬‬ ‫ي‪‌ ،‬‬ ‫ع سنگ ‌‬ ‫ل« طب ‌‬ ‫]‪ [191‬ـ »خصا ‌‬ ‫ص ‪157‬‬ ‫‌‬ ‫ج ‪،1‬‬ ‫ن مصدر‪‌ ،‬‬ ‫]‪ [192‬ـ هما ‌‬ ‫ص ‪173‬؛‬ ‫‌‬ ‫ي‪،‬‬ ‫ع سنگ ‌‬ ‫ج ‪ ،3‬طب ‌‬ ‫ب ‪‌ ،26‬‬ ‫ق‪ ،‬با ‌‬ ‫ن« صدو ‌‬ ‫دي ‌‬ ‫]‪ [193‬ـ »إكما ‌‬ ‫ل ال ّ‬ ‫ص ‪189‬‬ ‫‌‬ ‫ج ‪،8‬‬ ‫»بحارالنوار« ‌‬ .‬‬ ‫م ِفيَها َ ٰ‬ ‫دو َ‬ ‫خـل ِ ُ‬ ‫م ِفيَهآ أْزَو' ٌ‬ ‫مط َهَّرةٌ وَ هُ ْ‬ ‫ج ُ‬ ‫وَ ل َهُ ْ‬ ‫ت خلود‬ ‫ن در بهش ‌‬ ‫ت‪ ،‬و آنا ‌‬ ‫ي هس ‌‬ ‫ها ‌‬ ‫ه شد ‌‬ ‫ي پاكيز ‌‬ ‫ت زنها ‌‬ ‫ن در بهش ‌‬ ‫»از براي‌ بهشتيا ‌‬ ‫دارند‪«.

[211‬آيه ‪ 54‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪ [212‬ـ آيۀ ‪ ،23‬از سورۀ ‪ :69‬الحآقّة‌‬ ‫دهر‬ ‫]‪ [213‬ـ آيۀ ‪ ،14‬از سورۀ ‪ :76‬ال ّ‬ ‫]‪ [214‬ـ آيۀ ‪ ،56‬از سورۀ ‪ :55‬الّرحم ‌‬ ‫ن‬ .‫ص ‪48‬‬ ‫‌‬ ‫ي‪،‬‬ ‫ع سنگ ‌‬ ‫س ‪ ،18‬طب ‌‬ ‫ق‪ ،‬مجل ‌‬ ‫ي« صدو ‌‬ ‫]‪ [194‬ـ »أمال ‌‬ ‫ص ‪121‬‬ ‫‌‬ ‫ي‪،‬‬ ‫ع سنگ ‌‬ ‫ي‪ ،‬جزء ‪ ،7‬طب ‌‬ ‫ي« طوس ‌‬ ‫]‪ [195‬ـ »أمال ‌‬ ‫ص ‪121‬‬ ‫‌‬ ‫ي‪،‬‬ ‫ع سنگ ‌‬ ‫ي‪ ،‬طب ‌‬ ‫ي« طوس ‌‬ ‫]‪ [196‬ـ »أمال ‌‬ ‫ص ‪429‬‬ ‫‌‬ ‫ي‪،‬‬ ‫ع حروف ‌‬ ‫ل« طب ‌‬ ‫]‪ [197‬ـ »خصا ‌‬ ‫ف‪ ،‬ص‌ ‪159‬‬ ‫ع دوّم‌ نج ‌‬ ‫ي« طب ‌‬ ‫ة المصطف ‌‬ ‫]‪ [198‬ـ »بشار ‌‬ ‫ص ‪203‬‬ ‫‌‬ ‫ي‪،‬‬ ‫ع سنگ ‌‬ ‫ل ‪ ،137‬طب ‌‬ ‫ع الخبار« فص ‌‬ ‫]‪ [199‬ـ »جام ‌‬ ‫ص ‪139‬‬ ‫‌‬ ‫ج ‪،8‬‬ ‫ي‪‌ ،‬‬ ‫ع حروف ‌‬ ‫]‪ [200‬ـ »بحار النوار« طب ‌‬ ‫دخا ‌‬ ‫ن‬ ‫]‪ [201‬ـ آيۀ ‪ ،54‬از سورۀ ‪ :44‬ال ّ‬ ‫]‪ [202‬ـ آيۀ ‪ 22‬و ‪ ،23‬از سورۀ ‪ :56‬الواقع ‌‬ ‫ة‬ ‫صآّفات‌‬ ‫]‪ [203‬ـ آيۀ ‪ 48‬و ‪ ،49‬از سورۀ ‪ :37‬ال ّ‬ ‫]‪ [204‬ـ آيۀ ‪ ،33‬از سورۀ ‪ :78‬الّنبأ‬ ‫ص ‪105‬‬ ‫‌‬ ‫ج ‪،19‬‬ ‫ن« ‌‬ ‫]‪ [205‬ـ تفسير »الميزا ‌‬ ‫]‪ [206‬ـ آيۀ ‪ ،46‬از سورۀ ‪ :55‬الّرحم ‌‬ ‫ن‬ ‫قٓ‬ ‫ل آيۀ ‪ ،35‬از سورۀ ‪‌ :50‬‬ ‫]‪ [207‬ـ ذي ‌‬ ‫]‪ [208‬ـ آيۀ ‪ ،48‬از سورۀ ‪ :55‬الّرحم ‌‬ ‫ن‬ ‫]‪ [209‬ـ آيه ‪ ،50‬از سورۀ ‪ :55‬الّرحم ‌‬ ‫ن‬ ‫]‪ .[210‬آيه ‪ ،52‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪ .

[219‬آيه ‪ 66‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪.[222‬آيه ‪ 72‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪ .‫]‪ [215‬آيه ‪ ،58‬از سورۀ ‪ :55‬الّرحم ‌‬ ‫ن‬ ‫]‪ .[229‬آيات ‪ 20‬تا ‪ 24‬از سوره ‪ :56‬الواقعه‬ ‫]‪ .[225‬آيه ‪ 78‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪ .[227‬آيه ‪ 15‬و ‪ 16‬از سوره ‪ :56‬الواقعه‬ ‫ت ‪ 17‬تا ‪ ،19‬از سورۀ ‪ :56‬الواقع ‌‬ ‫ة‬ ‫]‪ [228‬ـ آيا ‌‬ ‫]‪ .[220‬آيه ‪ ،68‬از سورۀ ‪ :55‬الّرحم ‌‬ ‫ن‬ ‫]‪ .[221‬آيه ‪ 70‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪ .[216‬آيه ‪ 60‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪ .[226‬آيه ‪ 10‬تا ‪ 14‬از سورۀ ‪ :56‬الواقع ‌‬ ‫ة‬ ‫]‪ .[223‬آيه ‪ 74‬از سورۀ ‪ :55‬الّرحم ‌‬ ‫ن‬ ‫]‪ .[230‬آيه ‪ 25‬و ‪ 26‬از سوره ‪ :56‬الواقعه‬ ‫ت ‪ 27‬تا ‪ ،33‬از سورۀ ‪ :56‬الواقع ‌‬ ‫ة‬ ‫]‪ [231‬ـ آيا ‌‬ ‫ص ‪145‬‬ ‫‌‬ ‫ج ‪،19‬‬ ‫ن« ‌‬ ‫]‪ [232‬ـ »الميزا ‌‬ ‫ل آيۀ ‪ ،148‬از سورۀ ‪ :26‬ال ّ‬ ‫شعرآء‬ ‫]‪ [233‬ـ ذي ‌‬ ‫ص ‪145‬‬ ‫‌‬ ‫ج ‪،19‬‬ ‫ن« ‌‬ ‫]‪ [234‬ـ »الميزا ‌‬ ‫ت ‪ 34‬تا ‪ ،37‬از سورۀ ‪ :56‬الواقع ‌‬ ‫ة‬ ‫]‪ [235‬ـ آيا ‌‬ ‫ت ‪ 38‬تا ‪ ،40‬از سورۀ ‪ :56‬الواقع ‌‬ ‫ة‬ ‫]‪ [236‬ـ ٓايا ‌‬ .[217‬آيه ‪ 62‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪ [218‬آيۀ ‪ ،64‬از سورۀ ‪ :55‬الّرحم ‌‬ ‫ن‬ ‫]‪ .[224‬آيه ‪ 76‬از سوره ‪ :55‬الرحمن‬ ‫]‪ .

‫]‪ [237‬ـ آيۀ ‪ 54‬و ‪ ،55‬از سورۀ ‪ :54‬القمر‬
‫]‪ [238‬ـ آيۀ ‪ 7‬و ‪ ،8‬از سورۀ ‪ :98‬البّين ‌‬
‫ة‬
‫ت ‪ 31‬تا ‪ ،36‬از سورۀ ‪ :78‬الّنبأ‬
‫]‪ [239‬ـ آيا ‌‬
‫ل آيۀ ‪ ،25‬از سورۀ ‪ :2‬البقر ‌‬
‫ة‬
‫]‪ [240‬ـ ذي ‌‬
‫ع َ‬
‫ن زني‌ است‌‬
‫ت؛ و آ ‌‬
‫غمصاء اس ‌‬
‫ي‪ ،‬جم ‌‬
‫ن ثان ‌‬
‫ل و سكو ‌‬
‫م او ّ ‌‬
‫صب ‌‬
‫م ‌‬
‫هض ّ‬
‫]‪ [241‬ـ غُ ْ‬
‫ه معناي‌ ق ‌‬
‫ي‬
‫صب ‌‬
‫م ‌‬
‫مصاء اس ‌‬
‫ص جم ‌‬
‫م ‌‬
‫يم ‌‬
‫ش قِ ‌‬
‫كه‌ از گوشۀ چشم ‌‬
‫ت؛ و َر ْ‬
‫ع َر ْ‬
‫يآيد‪ُ .‬ر ْ‬
‫ن زن ‌‬
‫ي‬
‫ت؛ و آ ‌‬
‫مشاء اس ‌‬
‫ش جم ‌‬
‫م ‌‬
‫ك پيدا م ‌‬
‫ي اش ‌‬
‫ه در مجرا ‌‬
‫تك ‌‬
‫اس ‌‬
‫ع عَ ْ‬
‫يشود‪ .‬و عُ ْ‬
‫ش دارد‪.‬‬
‫بريز ‌‬
‫تآ ‌‬
‫ه و در اكثر اوقا ‌‬
‫ف شد ‌‬
‫ش ضعي ‌‬
‫ه نور چشم ‌‬
‫تك ‌‬
‫اس ‌‬
‫ص ‪65‬‬
‫‌‬
‫ع صيدا‪ ،‬مجّلد ‪،1‬‬
‫ن« طب ‌‬
‫ع البيا ‌‬
‫]‪ [242‬ـ »مجم ‌‬
‫طوبی‬

‫یکی از نعمتهای خاصب بهشت درخت طوبی است که در قرآن در مورد آن‬
‫آمده است که‪ " :‬الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب؛‬
‫کسانى که ایمان آوردند‪ ،‬و کارهاى شایسته انجام دادند‪ ،‬براى آنان زندگى خوش‬
‫و با سعادت و بازگشتى نیک است" سوره ی رعد‪ ،‬آیه ی ‪ .29‬بسیارى از‬
‫مفسران بزرگ کلمه" طوبى" را مؤنث" اطیب" دانسته اند که مفهومش بهتر و‬
‫پاکیزه تر یا بهترین و پاکیزه ترین است‪ ،‬و با توجه به اینکه متعلق آن محذوف‬
‫است مفهوم این کلمه از هر نظر وسیع و نامحدود خواهد بود‪ ،‬نتیجه اى که با‬
‫ذکر جمله" طوبى لهم" همه نیکیها و پاکیها براى آنان پیش بینى شده است‪ ،‬از‬
‫همه چیز بهترینش‪ :‬بهترین زندگى‪ ،‬بهترین نعمتها‪ ،‬بهترین آرامش‪ ،‬بهترین‬
‫دوستان‪ ،‬و بهترین الطاف خاص پروردگار‪ ،‬همه اینها در گرو ایمان و عمل صالح‬
‫است‪ ،‬و پاداشى است براى آنها که از نظر عقیده‪ ،‬محکم و از نظر عمل‪ ،‬پاک و‬
‫فعال و درستکار و خدمتگزارند‪ .‬بنا بر این تفسیرهاى متعددى که جمعى از‬
‫مفسران براى این کلمه ذکر کرده اند تا آنجا که در مجمع البیان ده معنى براى‬
‫آن ذکر نموده همه در حقیقت مصداقهاى مختلف این معنى وسیعند‪ .‬در روایات‬
‫متعددى نیز مى خوانیم" طوبى" درختى است که اصلش در خانه پیامبر یا على‬
‫ع در بهشت مى باشد و شاخه هاى آن همه جا و بر سر همه مؤمنان و بر فراز‬
‫همه خانه هایشان گسترده است‪ ،‬که در واقع ممکن است تجسمى از آن مقام‬
‫رهبرى و پیشوایى آنان و پیوندهاى ناگسستنى میان این پیشوایان بزرگ و‬
‫پیروانشان باشد که ثمره آن‪ ،‬آن همه نعمت گوناگون و متنوع است‪.‬‬
‫شیخ اشراق در مجموعه مصنفات می نویسد که‪» :‬پیر را گفتم چون شرح کوه‬
‫قاف کردى حکایت گوهر شب افروز کن‪ .‬گفت گوهر شب افروز هم در کوه‬
‫قافست اما در کوه سوم است و از وجود او شب تاریک روشن شود اما پیوسته‬

‫بر یک حال نماند‪ .‬روشنى او از درخت طوبى است‪ ،‬هر وقت که در برابر درخت‬
‫طوبى باشد ازین طرف که توئى تمام روشنى نماید همچو گوى گرد روشن‪.‬‬
‫چون پاره اى از آن سوى تر افتد که بدرخت طوبى نزدیکتر باشد قدرى از دایره‬
‫او سیاه نماید و باقى همچنان روشن‪ .‬و هر وقت که بدرخت طوبى نزدیکتر مى‬
‫شود از روشنى قدرى سیاه نماید سوى این طرف که توئى‪ ،‬اما سوى درخت‬
‫طوبى همچنان یک نیمه او روشن باشد‪ .‬چون تمام در پیش درخت طوبى افتد‬
‫تمام سوى تو سیاه نماید و سوى درخت طوبى روشن‪ .‬باز چون از درخت‬
‫درگذرد قدرى روشن نماید و هر چه از درخت دورتر مى افتد سوى تو روشنى‬
‫وى زیادت مى نماید‪ ،‬نه آنچه نور در ترقیست‪ ،‬اما جرم وى نور بیشتر مى گیرد‬
‫و سیاهى کمتر مى شود‪ ،‬و همچنین تا باز در برابر مى افتد‪ ،‬آنگه تمام جرم وى‬
‫نور گیرد‪.‬‬
‫و این را مثال آن است که گوئى را سوراخ کنى در میان و چیزى بدان سوراخ‬
‫بگذرانى‪ ،‬آنگاه طاسى پر آب کنى و این گوى را بر سر آن طاس نهى چنانکه‬
‫یک نیمه گوى در آب بود‪ .‬اکنون در لحظه اى ده بار همه اطراف گوى را آب‬
‫رسیده باشد‪ ،‬اما اگر کسى آن را از زیر آب بیند پیوسته یک نیمه گوى در آب‬
‫دیده باشد‪ .‬باز اگر آن بیننده که راست از زیر میان طاس بیند پاره اى از آن‬
‫سوى تر بیند که میان طاس است‪ ،‬یک نیمه گوى نتواند دیدن در آب که آن قدر‬
‫که او از میان طاس میل سوى طرفى گیرد‪ ،‬بعضى از آن گوى که در مقابله‬
‫دیده بیننده نیست نتوان دیدن‪ ،‬اما بعوض آن ازین دیگر طرف قدرى از آب‬
‫خالى بیند‪ ،‬و هر چه نظر سوى کنار طاس بیشتر مى کند در آب کمتر مى بیند و‬
‫از آب خالى بیشتر‪ .‬چون راست از کنار طاس بنگرد‪ ،‬یک نیمه در آب بیند‪ ،‬و یک‬
‫نیمه از آب خالى‪ .‬باز چون بالى کنار طاس بنگرد در آب کمتر بیند و از آب‬
‫خالى بیشتر تا تمام در میانه بالى طاس گوى را تمام بنگرد‪ ،‬آنجا تمام گوى از‬
‫آب خالى بیند‪ .‬اگر کسى گوید که زیر طاس خود نه آب توان دیدن و نه گوى‪ ،‬ما‬
‫بدان تقدیر مى گوئیم که بتواند دیدن‪ ،‬اگر طاس از آبگینه بود یا از چیزى لطیف‬
‫تر‪ .‬اکنون آنجا که گویست و طاس بیننده گرد هر دو بر مى آید تا این چنین مى‬
‫تواند دیدن‪] ،‬اما آنجا گوهر شب افروز و درخت طوبى هم برین مثال گرد بیننده‬
‫بر مى آید[‪.‬‬
‫پس پیر را گفتم درخت طوبى چه چیزست و کجا باشد؟ گفت درخت طوبى‬
‫درختى عظیم است‪ ،‬هر کس که بهشتى بود چون ببهشت رود آن درخت را در‬
‫بهشت بیند‪ ،‬و در میان این یازده کوه که شرح دادیم کوهیست‪ ،‬و در آن‬
‫کوهست‪ .‬گفتم آن را هیچ میوه بود؟ گفت هر میوه اى که تو در جهان مى بینى‬
‫بر آن درخت باشد و این میوه ها که پیش تست همه از ثمره اوست‪ .‬اگر نه آن‬
‫درخت بودى‪ ،‬هرگز پیش تو نه میوه بودى و نه درخت و نه ریاحین و نه نبات‪.‬‬
‫گفتم میوه و درخت و ریاحین با او چه تعلق دارد؟ گفت سیمرغ آشیانه بر سر‬
‫طوبى دارد‪ ،‬بامداد سیمرغ از آشیانه خود بدر آید و پر بر زمین بازگستراند‪ ،‬از‬
‫اثر پر او میوه بر درخت پیدا شود و نبات به زمین«‪.‬‬
‫مقام‬

‫مقام رضوان از عالی ترین درجات بهشت است‪ .‬کسی که به این مقام نایل آید‬
‫البته به بهشت محسوس که "تجری من تحتها النهار" است دست می یابد‪.‬‬
‫مقام رضوان ویژه کسانی است که در دنیا به مقام رضا رسیده اند‪ .‬خداوند در‬
‫سوره ی واقعه انسان ها را به سه دسته تقسیم کرده است‪:‬‬
‫‪ 1‬ـ اصحاب یمین که چه قدر حالشان نیکوست؛ درود بر اصحاب راستان‪.‬‬
‫‪ 2‬ـ اصحاب ناراستی ها؛ شومان و شقاوتمندان که چقدر روزگارشان سخت‬
‫است‪.‬‬
‫‪ 3‬ـ پیش گامان در ایمان؛ اینان در حقیقت مقربان درگاهند و در بهشت برین از‬
‫نعمت بی حد برخوردار‪ .‬سپس در پایان سوره می فرماید‪ :‬مقربان راستین‬
‫درگاه خدا خود آسایش‪ ،‬راحت و بهشت پرنعمتند‪" :‬فأما إن کان من المقربین *‬
‫فروح و ریحان وجنت نعیم"‪ .‬سوره ی واقعه‪ ،‬آیات ‪ 88‬ـ ‪ ،89‬قرآن نمی فرماید‬
‫مقربان در آسایش و راحت و در بهشت اند‪ ،‬بلکه نسبت بهشت و آسایش و‬
‫راحت را به خود مؤمنان مقرب می دهد‪ .‬از این رو گفته اند مؤمنان مقرب در‬
‫جنت ذات خواهند بود و با خطاب "فادخلی فی عبادی * و ادخلی جنتی" سوره‬
‫ی فجر‪ ،‬آیات ‪ 29‬ـ ‪ ،30‬در آن بهشت داخل اند‪ .‬بر این پایه قرآن می فرماید‪:‬‬
‫"الذین امنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله بأموالهم وأنفسهم أعظم درجة‬
‫عندالله وأولئک هم الفائزون * یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان وجنات لهم‬
‫فیها نعیم مقیم * خالدین فیها أبدا إن الله عنده أجر عظیم"؛ سوره ی توبه‪ ،‬آیات‬
‫‪ ،22 .20‬کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان‬
‫به جهاد پرداخته اند نزد خدا مقامی هر چه والتر دارند و اینان همان رستگارانند‪.‬‬
‫پروردگارشان آنان را از جانب خود به رحمت و خشنودی و باغ هایی در بهشت‬
‫که در آنها نعمت هایی پایدار دارند مژده می دهد‪ .‬جاودانه در آنها خواهند بود‪ .‬در‬
‫حقیقت خداست که نزد او پاداشی بزرگ است‪.‬‬
‫در این آیه کریمه براى افراد مؤمن فائز سه خصوصیت و نتیجه ذکر مى شود‪:‬‬
‫أول‪ -‬بشارت برحمت‪ :‬و رحمت بمعنى مهربانى و رأفت است که بمقام اظهار‬
‫رسیده و در خارج تحقق پیدا کند‪ .‬و تحقق رحمت در خارج عبارتست از ظاهر‬
‫شدن آثار و مظاهر مهربانى‪ ،‬از انواع نعمتها و نیکوییهاى مادى و معنوى که از‬
‫جانب خداوند متعال إعطاء مى شود‪ ،‬چون انواع خوراکیها‪ ،‬و پوشاکها‪ ،‬و مسکن‬
‫لزم‪ ،‬و وسائل و اسباب زندگى‪ ،‬و علوم و معارف‪ ،‬و سلمتى و صحت بدن و‬
‫قواى بدنى و روحى‪ ،‬و صدها نعمتهاى ظاهرى و باطنى و انفرادى و اجتماعى‪،‬‬
‫که فقط با لطف و توجه و بخشش او صورت مى گیرد‪ .‬و هرگز انسان توان و‬
‫نیروى بدست آوردن همه آنها را ندارد‪.‬‬
‫دوم‪ -‬بشارت برضوان‪ :‬و رضوان بوزن حرمان مصدر است‪ ،‬و دللت مى کند بر‬
‫زیادى رضا‪ ،‬و آن بمعنى موافقت و خوشنودى است‪ ،‬و منظور موافق بودن‬
‫پروردگار متعال است از أعمال و أخلق و افکار انسان‪ ،‬بطوریکه خلفى در‬
‫میان باقى نباشد‪ .‬و در این صورت زمینه براى توجه و لطف و فضل پروردگار‬
‫متعال محقق شده‪ ،‬و مورد توجه مخصوص او قرار خواهد گرفت‪ .‬و خلصه‬
‫اینکه‪ :‬رضوان خداوند متعال در صورتى محقق گردد که انسان در مسیر میل و‬
‫خواسته و موافقت پروردگار متعال قرار بگیرد‪ ،‬و در اینصورت زمینه صد در صد‬
‫براى الطاف نامحدود و إحسان نامتناهى او محقق خواهد شد‪.‬‬

‬‬ ‫علی بن ابی طالب )علیه السلم( به شهادت روایات و تاریخ و تفسیر کامل‬ ‫ترین مصداق کسانی است که به مقام رضوان و خشنودی حق تعالی دست‬ ‫یازیده اند‪ .‬و این‬ ‫صفت در مقابل صفات نعمتهاى مادى و دنیوى است که هیچگونه ثبات و دوام و‬ ‫قوامى براى آنها نبوده‪ ،‬و هرگونه نعمتى که در دنیا و مادى باشد‪ :‬موقتى و زائل‬ ‫و چند روزى باشد‪ .‬و‬ ‫نعیم صفت است چون شریف‪ ،‬و دللت مى کند به ذاتى که ثابت شود در او‬ ‫حسن حال و پاکیزه بودن‪ ،‬و این معنى بأنواع نعمتهاى مادى و روحانى پاکیزه‬ ‫شامل مى شود‪ .‬‬ ‫"عدن" در لغت به معنى اقامت و بقاء در یک مکان است‪ ،‬و لذا به "معدن" که‬ ‫جایگاه بقاى مواد خاصى است این کلمه اطلق مى شود‪ ،‬بنا بر این مفهوم"‬ ‫عدن" با خلود شباهت دارد‪ ،‬ولى از آنجا که در جمله قبل به مساله خلود اشاره‬ ‫شده‪ ،‬چنین استفاده مى شود که جنات عدن محل خاصى از بهشت پروردگار‬ ‫است که بر سایر باغهاى بهشت امتیاز دارد‪ .‬و از این لحاظ فرمود که‪ :‬لهم فیها نعیم‬ ‫مقیم‪ :‬نعمت چون رحمت مصدر است بمعنى پاکیزگى عیش و خوشى زندگى‪ .‫سوم‪ -‬جنات‪ :‬جمع جنت بصیغه بناء مره‪ ،‬و بمعنى پوشانیدن است‪ ،‬و اطلق مى‬ ‫شود بمحیطى که پوشیده شده از اشجار باشد‪ ،‬و این عنوان براى مسکن و‬ ‫محل استقرار و استراحت خواهد بود‪ .‬این است همان‬ ‫کامیابی بزرگ‪.‬أل کل شى ء ما خل الله باطل و کل نعیم ل محالة زائل‪ .‬او با مال و جان در راه خدا جهاد کرد و دمی آسایش نداشت تا به‬ ‫فیض شهادت رسید و به بزرگترین درجات "أعظم درجة" نایل گشت‪.‬در احادیث اسلمى و کلمات‬ ‫مفسران این امتیاز به اشکال مختلف بیان شده است در حدیثى از پیامبر ص‬ ‫چنین مى خوانیم که فرمود‪» :‬عدن دار الله التی لم ترها عین و لم یخطر على‬ ‫قلب بشر‪ ،‬ل یسکنها غیر ثلثة النبیین و الصدیقین و الشهداء‪ :‬عدن آن خانه‬ ‫پروردگار است که هیچ چشمى آن را ندیده‪ ،‬و به فکر کسى خطور نکرده و تنها‬ ‫سه گروه در آن ساکن مى شوند‪ :‬پیامبران‪ ،‬صدیقان )آنها که پیامبران را تصدیق‬ .‬و‬ ‫نعمتهاى روحانى و معنوى لزم نیست که‪ :‬در عالم آخرت باشد‪ ،‬بلکه در همین‬ ‫عالم مادى دنیوى‪ ،‬هر دو رقم از نعمتها موجود است‪ ،‬چنانکه در خود وجود‬ ‫انسان هر دو نوع از قواى جسمانى و روحانى وجود دارد‪ ،‬و حتى آثارى از عوالم‬ ‫ملکوت و برزخ و بهشت و جهنم و موضوعات روحانى دیگر موجود است‪.‬‬ ‫و در جهت روحانى‪ :‬درختهاى سبز و خرم مظاهر تجلیات أنوار حق‪ ،‬و آثار‬ ‫افاضات نعمتهاى روحانى خواهد بود‪ .‬و مقیم‪ :‬از اقامت است که بمعنى برپادارنده و فعلیت دهنده‬ ‫باشد‪ ،‬خواه خود را و یا دیگرى را‪ ،‬و منظور در این تعبیر ثبوت و برپایى نعمت‬ ‫است فى نفسه و بدون احتیاج بدیگرى‪ .‬در آن‬ ‫مقام‪ ،‬جاودانه خواهند بود و نیز سراهایی پاکیزه در بهشت های جاودان‪ ،‬به آنان‬ ‫وعده داده است و خشنودی )رضوان( خدا بزرگتر است‪ .‬‬ ‫در آیه دیگر چنین آمده است‪" :‬وعدالله المؤمنین والمؤمنات جنات تجری من‬ ‫تحتها النهار خالدین فیها ومساکن طیبة فی جنات عدن ورضوان من الله أکبر‬ ‫ذلک هو الفوز العظیم"؛ سوره ی توبه‪ ،‬آیه ی ‪ ،72‬خداوند به مردان و زنان با‬ ‫ایمان باغ هایی وعده داده است که از زیر درختان آن نهرها روان است‪ .‬و زمین صاف و سبز و پوشیده با درختها‬ ‫و نباتات‪ :‬بهترین محل سکنى و استراحت مى باشد‪.‬و این معنى کمال و تمامیت نعمتهاى‬ ‫بهشتى است که بالذات براى آنها پاکیزگى و حسن حال موجود باشد‪ .

‬هیچکس نمى تواند آن لذت معنوى و احساس‬ ‫روحانى را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او‪ ،‬دست‬ ‫مى دهد‪ ،‬توصیف کند‪ ،‬و به گفته بعضى از مفسران حتى گوشه اى از این لذت‬ ‫روحانى از تمام بهشت‪ ،‬و نعمتها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بى پایانش‪،‬‬ ‫برتر و بالتر است‪ ..‬‬ ‫در اینجا نیز روشن مى شود که مى گویند‪ :‬قرآن به هنگام شرح پاداش مؤمنان‬ ‫و نیکوکاران تنها روى نعمتهاى مادى تکیه کرده‪ ،‬و از جذبه هاى معنوى در آن‬ ‫خبرى نیست‪ ،‬در اشتباهند‪ ،‬زیرا در جمله بال رضایت خدا که مخصوصا با لفظ"‬ ‫نکره" بیان شده اشاره به گوشه اى از خشنودى خداست‪ ،‬از همه نعمتهاى مادى‬ ‫بهشت برتر شمرده شده و این نشان مى دهد که تا چه حد آن پاداش معنوى پر‬ ‫ارزش و گرانبهاست‪ .‬و در پایان آیه اشاره به تمام این نعمتهاى مادى‬ ‫و معنوى کرده مى گوید‪ " :‬این پیروزى بزرگى است؛ ذلک هو الفوز العظیم"‪.‬البته ما هیچیک از نعمتهاى جهان دیگر را نمى توانیم در این‬ ‫قفس دنیا و زندگانى محدودش‪ ،‬در فکر خود ترسیم کنیم‪ ،‬تا چه رسد به این‬ ‫نعمت بزرگ روحانى و معنوى‪ .‬این مضمون در حدیث‬ ‫دیگرى از على ع نیز نقل شده که جنات عدن جایگاه پیامبر اسلم است‪.‬البته دلیل این برترى نیز روشن است زیرا روح در واقع به‬ ‫مانند" گوهر" است‪ ،‬و جسم همچون" صدف"‪ "،‬روح" فرمانده است و" جسم"‬ ‫فرمانبر‪ ،‬تکامل روح هدف نهایى است‪ ،‬و تکامل جسم وسیله است‪ ،‬بهمین دلیل‬ ‫تمام شعاعهاى روح از جسم وسیعتر و دامنه دارتر مى باشد‪ ،‬و لذتهاى روحى‬ ‫نیز قابل مقایسه با لذات جسمانى نیست‪ ،‬همانگونه که آلم روحى بمراتب‬ ‫دردناکتر از آلم جسمانى است‪ ..‬در کتاب خصال از رسول خدا ص‬ ‫چنین نقل شده‪» :‬من سره ان یحیا حیاتى و یموت مماتى و یسکن جنتى التی‬ ‫واعدنى الله ربى‪ ،‬جنات عدن ‪ .‬البته ترسیم ضعیفى از تفاوتهاى معنوى و مادى‬ ‫را در این دنیا مى توانیم در فکر خود مجسم کنیم مثل لذتى که از دیدار یک‬ ‫دوست مهربان و بسیار صمیمى بعد از فراق و جدایى‪ ،‬به ما دست مى دهد‪ ،‬و یا‬ ‫احساس روحانى خاصى که از درک یک مسئله پیچیده علمى که ماهها یا سالها‬ ‫به دنبال آن بوده ایم براى ما حاصل مى شود و یا جذبه روحانى نشاطانگیزى که‬ ‫در حالت یک عبادت خالص‪ ،‬و مناجات آمیخته با حضور قلب‪ ،‬به ما دست مى‬ ‫دهد‪ ،‬با لذت هیچ غذا و طعام و مانند آن از لذتهاى مادى قابل مقایسه نیست‪.‬فلیوال على بن ابى طالب علیه السلم و ذریته‬ ‫علیهم السلم من بعده‪ :‬کسى که دوست دارد حیاتش همچون من‪ ،‬و مرگش نیز‬ ‫همانند من بوده باشد‪ ،‬و در بهشتى که خداوند به من وعده داده در جنات عدن‬ ‫ساکن شود‪ ،‬باید على بن ابى طالب ع و فرزندان بعد از او را دوست دارد«‪ .‬‬ ‫خوشنودى از نزدیک خدا مر مؤمنان را بزرگتر است از جنات عدن و انواع نعم‬ ‫آن زیرا که مبدء جمیع سعادات و منشأ تمام کرامات رضاى حضرت عزتست و‬ ‫مؤدى بنیل قرب وصال ببارگاه ذو الجلل و محققان راه و عارفان آگاه را درگاه‬ ‫و بیگاه جز رضاى حضرت الله مطلوبى نیست و در احادیث صحیحه وارد شده‬ ‫است که چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند حقتعالى خطاب فرماید به‬ .‬از‬ ‫این حدیث روشن مى شود که جنات عدن باغهایى است از بهشت که پیامبر ص‬ ‫و جمعى از خاصان پیروان او در آنها مستقر خواهند شد‪ .‫کردند و از آنها حمایت کردند( و شهیدان«‪ .‬‬ ‫سپس اشاره به نعمت و پاداش معنوى آنها کرده مى فرماید‪ ":‬رضایت و‬ ‫خشنودى خدا که نصیب این مؤمنان راستین مى شود از همه برتر و بزرگتر‬ ‫است؛ و رضوان من الله أکبر"‪ .

‬‬ ‫پیامبر بزرگوار اسلم )صلی الله علیه و آله و سلم( فرمود‪ :‬بهشت عدن‪ ،‬خانه‬ ‫خاص خداوند است‪ ،‬که هیچ چشمی ندیده و به هیچ قلبی خطور نکرده و در آن‬ ‫ساکن نمی شوند جز سه گروه‪ :‬پیامبران‪ ،‬صدیقان و شهیدان‪ ،‬خداوند می‬ ‫فرماید‪ :‬خوشا به حال کسی که به تو داخل شود‪ .‬و شاید گفتار آنان که »صدقنا‬ ‫وعده؛ وعده اش را به ما براستی انجام داد« اشاره باشد به این آیه مبارکه‪» :‬و‬ ‫لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الرض یرثها عبادی الصـلحون؛ و حقا ما‬ ..‬پس مدتی که خدا‬ ‫خواهد در آن جا بمانند‪ ،‬سپس‪ ،‬حق تعالی بر آنان اشراف می یابد و می فرماید‪:‬‬ ‫دوستان من و پیروان من و ساکنان بهشت من در جوار رحمت من‪ ،‬آیا به شما‬ ‫خبر ندهم از بهشتی که بهتر از این بهشت شماست؟ بهشتیان گویند‪ :‬چه بهشت‬ ‫بهتر از این بهشت است‪ ،‬در حالی که ما هر نعمتی بخواهیم و از آن لذت ببریم‬ ‫در جوار پروردگار کریم از آن برخورداریم؟ سپس همین سخن بار دیگر از آنان‬ ‫پرسیده می شود‪ .‬بهشتیان در پاسخ گویند‪ :‬بلی پروردگارا خشنودی تو از ما و‬ ‫دوستی تو نسبت به ما برای ما بهتر و برای نفوس ما پاک تر است‪ .‬‬ ‫رابطه بین بهشت و زمین در قرآن‬ ‫قرآن کریم از زبان بهشتیان که در هنگام ورود در بهشت‪ ،‬در مقام حمد و‬ ‫ستایش حضرت حق میگویند‪» :‬الحمد لله الذی صدقنا وعده و أورثنا الرض نتبوأ‬ ‫من الجنة حیث نشآء؛ حمد اختصاص به خدا دارد‪ ،‬آن کسی که وعده خود را به‬ ‫ما براستی انجام داد‪ ،‬و ما را وارث زمین گردانید تا هر کجای از بهشت را که‬ ‫بخواهیم مسکن گزینیم« )زمر‪ (74/‬به روشنی میتوان استفاده نمود که در آنجا‬ ‫ارتباط مخصوصی بین زمین و بهشت است‪ .."..‬سپس امام‬ ‫سجاد )علیه السلم( این آیه را تلوت فرمود‪" :‬وعدالله المؤمنین‪.‬امام سجاد )علیه السلم( می‬ ‫فرماید‪ :‬وقتی اهل بهشت در آن‪ ،‬جا گرفتند و ولی خدا به بهشت ها و منازلش‬ ‫داخل شد و هر مؤمن بر تخت خودش تکیه کرد‪ ،‬و خدمت گزاران او را احاطه‬ ‫کنند و میوه ها در دسترس او قرار گیرد‪ ،‬چشمه ها و جویبارها اطراف او روان‬ ‫و فرش های زرابی و بالش های نمارق گسترده شود‪ .‫ایشان و گوید "یا اهل الجنة"‪ ،‬ایشان گویند "لبیک ربنا و سعدیک و الخیر فى‬ ‫یدیک "‪ ،‬پس فرماید که خشنود شدید گویند چیست ما را که خشنود نشویم و‬ ‫حال آنکه عطا کرده بما آنچه بهیچ یک از خلق خود عطا نکرده حقتعالى فرماید‬ ‫که "انا اعطیکم افضل من ذلک "‪ ،‬بدهم شما را فاضلتر از آن عطاها بهشتیان‬ ‫گویند آن چه چیز خواهد بود که از آن فاضلتر باشد خطاب رسد "احل لکم‬ ‫رضوانى فل سخط علیکم ابدا"‪ ،‬فرود آرم بر شما خشنودى خود را و هرگز بر‬ ‫شما خشم نگیرم و از مضمون حدیث معلوم میشود که نعمتى از رضوان الهى‬ ‫فاضلتر نیست ذلک آن رضوان با جمیع تعم بهشت هو الفوز العظیم آن‬ ‫رستگارى است بزرگ که دنیا و ما فیها در جنب آن در نهایت استحقار است‬ ‫جبائى گفته که بجهت آن رضوان اکبر است از ثواب که هیچ شی ء از ثواب‬ ‫یافت نمیشود بدون رضوان چه رضوان داعى و موجب آنست و حسن گفته که‬ ‫بجهت آنکه سرور رضوان در قلب اکبر است از جمیع نعم بهشت و استیناس‬ ‫رضوان برفع جهت تعظیم آنست کما تقول اعطیتک و وصلتک ثم تقول رضاى‬ ‫عنک خیر من جمیع ذلک‪..

‬‬ ‫همچنانکه در بقیة آیاتی که زمین به عنوان وراثت داده شده است‪ ،‬مطلب از‬ ‫همین قرار است؛ مثل آیه ی‪» :‬أ و لم یهد للذین یرثون الرض من بعد أهلهآ أن‬ ‫لو نشآء أصبنـهم بذنوبهم؛ آیا کسانی که زمین را بعد از ساکنان آن ارث بردند‪،‬‬ ‫ندانستند که اگر ما بخواهیم‪ ،‬آنان را به گناهانشان میگیریم و مأخوذ میداریم؟«‬ ‫)قسمتی از آیه ‪ 100‬سوره اعراف(‪ .‬عاقبت این خانه‪ ،‬بهشت های عدنی‬ ‫است که خودشان در آن داخل می شوند و از پدرانشان و جفت هایشان و‬ ‫فرزندانشان هر کدام که صلحیت داشته باشند داخل در بهشت عدن می شوند‪،‬‬ ‫و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می شوند و سلم خدا را بر آنان میدهند‪،‬‬ ‫بدینگونه که‪ :‬سلم بر شما باشد‪ ،‬در پاداش آن استقامت ها و شکیبائی ها که‬ ‫نمودید! پس چه خوب است عاقبت این خانه !« )آیات ‪ 22‬تا ‪ 24‬سوره رعد(‬ ‫در این آیه ملحظه می شود که جنـت عدن را در توصیف عقبی الدار آورده‬ ‫است‪ ،‬که بدل و یا عطف بیان برای آن است‪ .‬و چون‬ ‫میدانیم که تحقق معنای دخول‪ ،‬مستلزم خروج فی الجمله ای می باشد‪،‬‬ .‬و چون این طور بیان‬ ‫نفرموده است‪ ،‬و سیاق عبارت را بدینگونه ریخته است که‪ » :‬أورثنا الرض نتبوأ‬ ‫من الجنة »زمین را به ما ارث داد تا در بهشت مسکن بگیریم« استفاده می‬ ‫شود که در اینجا حتما باید ربط و ارتباط خاصی بین زمین و بهشت بوده باشد‪.‬و مانند آیه‪» :‬و أورثنا القوم الذین کانوا‬ ‫یستضعفون مشـرق الرض و مغـربها التی بـرکنا فیها؛ و ما به کسانی که چنین‬ ‫بودند که مورد استضعاف قرار میگرفتند‪ ،‬مشارق زمین و مغارب آنرا که در آنها‬ ‫خیر و برکت خود را قرار داده بودیم‪ ،‬به عنوان ارث دادیم« )آیه ‪ 137‬سوره‬ ‫اعراف(‪ .‫بعد از تورات در کتاب زبور داود نوشتیم که زمین را بندگان صالح ما به ارث می‬ ‫برند« )آیه ‪ 105‬سوره انبیاء(‪.‬‬ ‫و معنای وراثت آن است که انسان مالک چیزی گردد پس از آنکه دیگری مالک‬ ‫بود‪ ،‬و از او به انسان منتقل گردد؛ انتقال سلف به خلف‪ .‬و صریح تر‪ ،‬آیه ی‪» :‬و الذین صبروا ابتغآء وجه‬ ‫ربهم و أقاموا الصلوة و أنفقوا مما رزقنـهم سرا و علنیة و یدرءون بالحسنة‬ ‫السیئة أولـ´نءک لهم عقبی الدار * جنـت عدن یدخلونها و من صلح من‬ ‫ءابآنءهم و أزو جهم و ذریـتهم والملئکة یدخلون علیهم من کل باب * سلـم‬ ‫علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار؛ و آن کسانی که به جهت جستجوی رضا و‬ ‫طلب وجه پروردگارشان شکیبائی و استقامت می ورزند‪ ،‬و اقامه نماز می کنند‪،‬‬ ‫و از آنچه ما به آنها روزی داده ایم‪ ،‬در پنهان و آشکارا انفاق می نمایند‪ ،‬و با‬ ‫حسنات و نیکوئی ها سیئات و زشتی ها را دفع و طرد می کنند و از خود دور‬ ‫می سازند؛ عاقبت این خانه از آن آنهاست‪ .‬پس در مفاد میراث‪،‬‬ ‫باید چیزی ثابت باشد و کسی بعد از تصرف دیگری آنرا تصرف کند‪ ،‬و آن خلف‬ ‫در تصرف آن‪ ،‬قائم مقام و جانشین سلف گردد‪ .‬و مقتضای سیاق این آیه‪ ،‬در‬ ‫مقام بیان راستی وعده‪ ،‬این بود که بگوید‪» :‬أورثنا الرض نتبوأ منها؛ زمین را به‬ ‫ما ارث داد تا در آن زمین مسکن گیریم« و یا آنکه بگوید‪» :‬أورثنا الجنة نتبوأ‬ ‫منها »بهشت را به ما ارث داد تا در آن مسکن گزینیم«‪ .‬و در هرصورت مفادش آن می‬ ‫شود که عقبی الدار‪ ،‬عاقبت این خانه‪ ،‬همان بهشت های عدن است‪ .‬باری‪ ،‬بسیاری از آیات دیگر بر همین نهج ایماء و یا صراحة دللت دارند‬ ‫بر آنکه بهشت در روی همین زمین است؛ مانند آیه ی‪» :‬و سیعلم الکفـر لمن‬ ‫عقبی الدار؛ و بزودی کافران خواهند دانست که عاقبت این خانه از آن‬ ‫کیست ؟« )آیه ‪ 42‬سوره رعد(‪ .

‬‬ ‫باید دانست که توارث منازل بهشت و دوزخ که در قرآن ذکر شده است به جای‬ ‫خود محفوظ است‪ ،‬ولی هیچ منافاتی ندارد با آنکه این بهشت در زمین باشد و‬ ‫این نحوه توارث در آنجا صورت گیرد‪ .‬‬ ‫دوم‪ :‬در کتاب »ثواب العمال« صدوق‪ ،‬از حضرت صادق علیه السلم روایت‬ ‫کرده است که خداوند هیچیک از خلئق را نیافریده است مگر آنکه برای او‬ .‬و مانند‪» :‬تلک الجنة التی نورث من عبادنا من‬ ‫کان تقیا؛ این است آن بهشتی که ما به هر یک از بندگان خود که متقی و‬ ‫پرهیزکار باشد‪ ،‬به ارث می دهیم« )آیه ‪ 63‬سوره مریم(‪ .‬فذلک قوله‪:‬‬ ‫أورثتموها بما کنتم تعملون؛ هیچکس نیست مگر آنکه برای او منزلی در بهشت‬ ‫است و منزلی در جهنم؛ پس شخص کافر‪ ،‬منزل جهنمی مؤمن را از او به ارث‬ ‫می برد و شخص مؤمن‪ ،‬منزل بهشتی کافر را از او به ارث می برد‪ .‬و‬ ‫شاهد بر گفتار ما این است که در روز قیامت هر روزی ای که به بهشتیان داده‬ ‫می شود می گویند‪ :‬این همان روزی ای است که قبل به ما داده شده است‪ ،‬و‬ ‫به آنان روزی هائی داده شده است که بعضی شبیه به بعض دیگرند‪» :‬کلما‬ ‫رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هـذا الذی رزقنا من قبل و أتوا به متشـبها«‪.‬‬ ‫)قسمتی از آیه ‪ 25‬سوره بقره(‬ ‫گناه و طاعت عامل »وراثت« بهشت و دوزخ‬ ‫در تفسیر »مجمع البیان« از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم وارد است‬ ‫که‪» :‬ما من أحد إل و له منزل فی الجنة و منزل فی النار؛ فأمـا الکافر فیرث‬ ‫المؤمن منـزله من النار‪ ،‬والمؤمن یرث الکافر منزله من الجنة‪ .‬و بر این مثابه آیاتی دیگر در قرآن کریم وارد است‪،‬‬ ‫مانند‪» :‬قال موسی لقومه استعینوا بالله واصبرو´ا إن الرض لله یورثها من‬ ‫یشآء من عباده والعـقبة للمتقین؛ موسی به قوم خود گفت‪ :‬به خداوند استعانت‬ ‫جوئید و شکیبائی کنید! زیرا که حقا زمین اختصاص به خدا دارد‪ ،‬که به هریک از‬ ‫بندگانش بخواهد به عنوان ارث میدهد؛ و عاقبت از آن متقیان و پرهیزکاران‬ ‫است!« )آیه ‪ 128‬سوره اعراف(‪ .‬پس دخول در بهشت‪ ،‬دخول در اوج بعد از حضیض‪ ،‬و‬ ‫ارتقاء بعد از کمالت است‪ .‬و اینست‬ ‫معنای گفتار خداوند‪ :‬شما بهشت را در ازاء أعمالی که بجای آورده اید‪ ،‬به‬ ‫عنوان ارث می برید« )مجمع البیان(‪.‬و مانند‪» :‬و تلک الجنة‬ ‫التی أورثتموها بما کنتم تعملون؛ و اینست آن بهشتی که به شما در پاداش و‬ ‫مزد کرداری که انجام داده اید‪ ،‬به عنوان وراثت میرسد!« )آیه ‪ 72‬سوره‬ ‫زخرف(‪.‬‬ ‫)آیه ‪ 69‬سوره زمر(‪» ،‬و الرض جمیعا قبضته و یوم القیـمة؛ و زمین در قیامت‬ ‫یکسره در دست و قبضه خدا خواهد بود« )قسمتی از آیه ‪ 67‬سوره زمر(‪ .‬در‬ ‫اینصورت میگویند‪ :‬داخل در این اطاق شدند؛ اطاقی که در این خانه‪ ،‬و خانه ای‬ ‫که در این زمین است‪ .‬و البته باید دانست که این زمینی که به‬ ‫اهل تقوی به ارث می رسد آن زمین دیگر مثل این زمین نیست؛ زمینی پاک و‬ ‫نورانی‪ ،‬و زمین دیگری خواهد شد‪» :‬یوم تبدل الرض غیر الرض؛ روزی است‬ ‫که زمین بصورت غیر این زمین تبدیل می شود« )آیه ‪ 48‬سوره ابراهیم(‪» ،‬و‬ ‫أشرقت الرض بنور ربها؛ و زمین به نور پروردگارش روشن و منور میگردد‪«.‫بنابراین مثل این کسانیکه داخل در بهشت می شوند مثل کسانی است که در‬ ‫زمینی سکونت داشته باشند‪ ،‬و سپس در آنجا یک خانه برای سکونت خود بنا‬ ‫کنند‪ ،‬و پس از آن یک اطاق از اطاق های آنرا زینت کنند و داخل آن شوند‪ .

‬پس بهشتیان منزل های بهشتی جهنمیان را ارث‬ ‫میبرند‪ ،‬و جهنمیان منزلهای جهنمی بهشتیان را ارث میبرند؛ و اینست مفاد گفتار‬ ‫خداوند عزوجل‪» :‬أولـئک هم الورثون * الذین یرثون الفردوس هم فیها خـلدون؛‬ ‫ایشانند ارث برندگان‪ ،‬آن کسانیکه بهشت فردوس را به ارث میبرند‪ ،‬و در آن‬ ‫جاودان می مانند« )آیه ‪ 10‬و ‪ 11‬سوره مومنون(‪.‬در این حال پیام می آورند که داخل بهشت گردید‪ ،‬لیکن دوستان‬ ‫آن بزرگوار‪ ،‬از این پیام روی می گردانند و مجلس و حدیث امام حسین )علیه‬ ‫السلم( را اختیار می کنند‪ .‬و چون اهل بهشت در‬ ‫بهشت سکنی گیرند و اهل آتش در آتش مسکن گزینند‪ ،‬یک منادی ندا میکند که‪:‬‬ ‫ای اهل بهشت! برخیزید و به جهنم نظر کنید‪ .‬نفس های آرام‬ ‫یافته‪" :‬النفس المطمئنة" از هر لذت جسمانی منقطع و غرق لذت حضور و نور‬ ‫و سرورند؛ لذت نجوا و مناجات شامه ملکوتی آنان را عطرآگین ساخته و دل‬ ‫هایشان متوجه مقام منیع کمال و شادمانی گردیده است‪ .‫منزلی در بهشت و منزلی در آتش خلق کرده است‪ .‬همچنین حوریان پیام می فرستند که ما و ولدان‬ ‫مخلدون اشتیاق زیارت شما را داریم‪ ،‬اما آنان ابدا سر خود را بلند نمی کنند و‬ ‫به این پیام اعتنا نمی ورزند؛ زیرا بر حاضران در مجلس امام حسین )علیه‬ .‬‬ ‫جایگاه ویژه‬ ‫بی شک نعمت های روحانی و معنوی و لذت های بهشت را نمی توان به قلم‬ ‫آورد که دیدنی‪ ،‬شنیدنی و چشیدنی است نه گفتنی‪ ،‬نوشتنی و خواندنی؛‬ ‫نخستین نعمت آن آرامشی است که سراسر وجود انسان را فرا می گیرد و او‬ ‫احساس می کند به منطقه ی امن و امان راه یافته‪ ،‬آن گاه به حریم پاک و‬ ‫جاودانه حق تعالی وارد می شود و در محضر او قرار می گیرد‪ .‬و سپس ندا می کنند‪ :‬ای جماعت اهل آتش! سرهای خود‬ ‫را بلند کنید و به منزلهای خود در بهشت نظر افکنید! آنان سرهای خود را بلند‬ ‫می کنند و به منزل های خود در بهشت نظر می اندازند و آن نعمت ها را در‬ ‫آنجا می بینند‪ .‬و در اینصورت اگر‬ ‫فرض شود که کسی از شدت غصه و اندوه بمیرد‪ ،‬باید در آنروز اهل جهنم از‬ ‫شدت غصه و اندوه بمیرند‪ .‬به دو نمونه‬ ‫اشاره می شود‪.‬از این رو از منزلت‬ ‫توجه به بهشت و حوریان بهشتی بالتر و برتر قرار می گیرند‪ .‬‬ ‫‪ 1‬ـ امام صادق )علیه السلم( به زراره می فرماید‪:‬در روز قیامت امام حسین‬ ‫)علیه السلم( زیر عرش و در سایه ی آن بر منبر برای دوستان و شیعیان خود‬ ‫سخن می راند‪ .‬بر می خیزند و مشرف بر آتش‬ ‫میگردند‪ ،‬در اینحال منزل های آنان را در آتش به قدری بال می آورند که همه‬ ‫ببینند‪ ،‬و سپس به آنها گفته می شود‪ :‬این منزل های شما در آتش بود که اگر‬ ‫هرآینه گناه خدا را می نمودید در آنها داخل می شدید!‬ ‫و اگر فرض کنیم که کسی از شدت سرور و خوشحالی بمیرد‪ ،‬اهل بهشت از‬ ‫شدت سرور و خوشحالی در آن روز باید بمیرند‪ ،‬چون خداوند چنین عذابی را از‬ ‫آنان برداشته است‪ .‬و در این حال به آنان گفته می شود‪ :‬اینست منازل شما در‬ ‫بهشت‪ ،‬که اگر اطاعت خدا را میکردید داخل می شدید‪ .

‬و بنا بر این در آیه‬ ‫شریفه نوعى مقابله میان مشخصات عاقبت متقین و مجرمین شده است‪ ،‬زیرا‬ ‫مجرمین را به عذاب آخرت و ضللت دنیا تهدید مى کرد‪ ،‬و آن گاه چنین‬ ‫تقریرش نمود که‪ :‬این عذاب یکى از مصادیق قدر است‪ ،‬و به همین جهت تخلف‬ ‫نمى پذیرد‪ ،‬و از سوى دیگر متقین را به ثواب و حضور نزد پروردگارشان خداى‬ ‫ملیک مقتدر وعده مى داد‪ ،‬و آن گاه اینطور تقریرش مى کرد که‪ :‬این وعده و‬ ‫این مجلس‪ ،‬مجلس صدقى است که دروغ در آن نیست‪.55-54‬کلمه ی "مقعد" به معناى مجلس است‪ ،‬و "ملیک"‪ -‬به طورى که‬ ‫گفته اند ‪ -‬صیغه مبالغه از ملک است‪ ،‬نه اینکه از ملک به کسره لم باشد‪ ،‬و‬ ‫کسره مذکور را اشباع کرده باشند از اشباع آن یایى پدید آمده باشد‪ ،‬و کلمه ی‬ ‫"مقتدر" به معناى قادرى عظیم القدرة است‪ ،‬که همان خداى سبحان است‪ .‬‬ ‫چه توصیف جالبى در این آیه از جایگاه پرهیزگاران شده است؟ دو ویژگى دارد‬ ‫که همه امتیازات در آن جمع است‪ :‬نخست اینکه آنجا جایگاه صدق است و‬ ‫هیچگونه باطل و بیهودگى در آن راه ندارد‪ ،‬سراسر حق است و تمام وعده هاى‬ ‫خداوند در باره بهشت در آنجا عینیت پیدا مى کند‪ ،‬و صدق آنها آشکار مى شود‪.‬‬ ‫‪ 2‬ـ امام هشتم‪ ،‬حضرت علی بن موسی الرضا )علیه السلم(‪ ،‬فرمود‪" :‬هر کس‬ ‫امام حسین )علیه السلم( را با معرفت زیارت کند‪ ،‬از گفتگو کنندگان با خدا بر‬ ‫فراز عرش خواهد بود‪ ..‫السلم( شادمانی و کرامت حاکم است‪" :‬یقال لهم ادخلوا الجنة فیأبون‬ ‫ویختارون مجلسه وحدیثه‪ ،‬وإن الحور لترسل إلیهم أنا قد اشتقناکم مع الولدان‬ ‫المخلدین‪ ،‬فما یرفعون رؤسهم إلیهم لما یرون فى مجلسهم من السرور‬ ‫والکرامة‪.‬‬ ‫دیگر اینکه‪ :‬در جوار و قرب خدا است‪ ،‬همان چیزى که از کلمه ی "عند" )نزد(‬ ‫استفاده مى شود که اشاره به نهایت قرب و نزدیکى و معنوى است نه‬ ‫جسمانى‪ ،‬آن هم نسبت به خداوندى که هم مالک است و هم قادر‪ ،‬هر گونه‬ ‫نعمت و موهبتى در قبضه قدرت و در فرمان حکومت و مالکیت او است‪ ،‬و به‬ ‫همین دلیل در پذیرایى این میهمانان گرامى فروگذار نخواهد کرد‪ ،‬و تنها خودش‬ ‫مى داند چه مواهبى براى آنها آماده ساخته است‪..".‬ممکن هم هست مراد از صدق‪ ،‬صدق همین خبر باشد‪،‬‬ ‫چون جمله در مقام بشارت دادن و وعده جمیل به متقین است‪ ،‬مى فرماید‪:‬‬ ‫این وعده ها که دادیم مجلسى است صدق و تخلف ناپذیر‪ .‬‬ ‫قابل توجه اینکه‪ :‬در این دو آیه که سخن از مواهب و پاداشهاى بهشتیان است‬ ‫نخست از مواهب مادى آنها که باغهاى وسیع و نهرهاى جارى است سخن مى‬ ‫گوید‪ ،‬سپس از پاداش بزرگ معنوى آنها که حضور در پیشگاه قرب ملیک مقتدر‬ .‬سپس این آیه را تلوت فرمود‪" :‬إن المتقین فی جنات‬ ‫ونهر * فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر؛ یقینا پرهیزکاران در باغ ها و نهرهای‬ ‫بهشتی جای دارند‪ ،‬در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر" سوره ی قمر‪،‬‬ ‫آیات ‪ .‬و‬ ‫مراد از کلمه ی "صدق" راستى عمل و ایمان متقین‪) ،‬و یا به عبارتى دیگر‬ ‫راستگویى متقین در عمل و در ادعاى ایمان است(‪ ،‬بنا بر این اضافه شدن کلمه‬ ‫ی "مقعد" بر کلمه ی "صدق" از این بابت است که میان مجلس آنان و صدق‬ ‫عمل و ایمانشان رابطه اى هست‪ ،‬ممکن هم هست مراد از صدق این باشد که‬ ‫مقام متقین و هر چه در آن مقام دارند صدقى است خالص و نیامیخته با کذب‪،‬‬ ‫حضورى است نیامیخته با غیبت‪ ،‬قربى است که بعدى با آن نیست‪ ،‬نعمتى است‬ ‫که نقمت با آن نیست‪ ،‬و سرورى است که غمى با آن نمى باشد‪ ،‬و بقایى است‬ ‫که فنایى با آن نیست‪ .

‬ملیک یعنى مالک و صاحب چیزهایى است که در اختیار دارد‪ ،‬ولى ممکن‬ ‫است کسى یافت شود که از او نیرومندتر است و اضافه کردن »مقتدر« این‬ ‫امکان را از میان مى برد‪ ،‬و در این هر دو صفت تضمینى براى آن است که آنچه‬ ‫به ایشان وعده داده اند خواهد رسید‪ ،‬زیرا که آن کس که وعده مى دهد مالک‬ ‫چیزى است که وعده داده و هیچ مانعى براى دست نیافتن آنان به وعده وجود‬ ‫ندارد‪ ،‬به همان گونه که قدرت بر فرو فرستادن عذابى را دارد که به مکذبان‬ ‫وعده داده است‪.‬‬ ‫پس معلوم مى شود که آنان را هرگز از نعیم بهشت دور نخواهند کرد‪" ،‬ل‬ ‫یصدعون عنها و ل ینزفون؛ نه از آنها گرفتار سر درد مى شوند و نه در خودشان‬ ‫تباهى پدید مى آید" سوره ی واقعه‪ ،‬آیه ی ‪ ،19‬آنها در نزد پادشاهى نیرومند‪ ،‬که‬ ‫در آنجا به نور پروردگارشان مى نگرند‪ ،‬و این به نوبه خود کامل کننده نعیم‬ ‫است‪ ،‬بلکه بزرگترین نعمت است‪ ،‬و بهشت و نهر و نعمتهاى دیگر چیزى جز‬ ‫نمادى از این مقعد صدق نیست‪ ،‬و این دوگونه نعمت )باغها و نهرها‪ ،‬و دوستى‬ ‫خدا و نزدیکى به او( نشانه هایى از اجابت خواسته هاى مادى و معنوى مؤمن‬ ‫است‪ .‬‬ ‫این آیه بیان سیرت نیروى تقوى و ایمان قلبى است هم چنانکه در نظام اختیار‬ ‫هر یک از دانشجویان مکتب قرآن به اثبات و استقامت در عقیده و انقیاد و‬ ‫پیروى از وظایف دینى بوده و تزلزلى در عقیده و عمل در آنها رخ نداده بالخره‬ ‫ایمان و تقواى آنان بحد ملکه و کمال رسیده و در روان آنان رسوخ داشته و‬ ‫صورت اعتقادى و عملى و خلقى آنان بوده و بصدق و صفاء شعار آنان عبودیت‬ ‫بوده سیرت و قدر و ارزش این مقام از فضیلت انسانى آنستکه در عالم شهود‬ ‫با کمال صفا و صدق که ذاتى آنان است در جوار رحمت و فضل کبریائى‬ ‫استقرار یابند که هرگز مشوب بزوال نخواهد بود و نعمت و فضل است که هر‬ ‫یک از اهل ایمان و تقوى را شامل مى شود و از تعبیر به کلمه عند استفاده مى‬ ‫شود نهایت قرب معنوى و مورد رضایت کبریائى بوده که زوال پذیر نخواهد بود‪.‬‬ ‫آرى‪ ،‬مؤمنان چشم به نعیم آخرت دوخته اند‪ ،‬ولى مورد آرزوى بزرگتر ایشان‬ ‫جوار خدا و رضاى او است‪ ،‬و زین العابدین و سید الساجدین در مناجات با‬ ‫پروردگار خویش چنین گفته است‪» :‬همت من تنها به رسیدن به تو پایان یافت‪،‬‬ ‫و رغبت من تنها به تو توجه پیدا کرد‪ ،‬پس تو و نه جز تو مراد منى‪ ،‬و شب زنده‬ ‫دارى و بیخوابیم و ملقات تو نور چشم من است‪ ،‬و رسیدن به تو آرزوى جانم‪،‬‬ ‫و شوقم متوجه به تو است‪ ،‬و اشتیاقم به محبت تو‪ ،‬و عشقم به هواى تو‪ ،‬و‬ ‫خرسندى تو منتهاى آرزویم‪ ،‬و دیدنت نیاز جانم‪ ،‬و جوارت خواسته ام‪ ،‬و قربت‬ ‫منتهاى خواهشم‪ ،‬و در مناجات تو آسایش و آرایش من است‪ ،‬و در نزد تو دواى‬ ‫دردم‪ ،‬و شفاى عطش شدیدم‪ ،‬و خنک شدن سوز و گدازم‪ ،‬و از بین رفتن‬ ‫اندوهم‪ ،‬پس در وحشتم انیس من باش‪ ،‬و بازدارنده از لغزشم‪ ،‬و آمرزنده‬ ‫گناهم‪ ،‬و پذیرفته توبه ام‪ ،‬و اجابت کننده دعوتم‪ ،‬و پاسدار عصمتم‪ ،‬و بى نیاز‬ ‫کننده از نیازم‪ ،‬و مرا از خود مبر‪ ،‬و از خویشتن دور مکن‪ ،‬اى نعیم من و بهشت‬ ‫من‪ ،‬و اى دنیا و آخرت من‪ ،‬اى بخشنده ترین بخشندگان«‪ .‬در دعاى کمیل چنین‬ ‫مى خوانیم‪» :‬اى سرور مؤمنان‪ ،‬و اى منتهى آرزوى عارفان‪ ،‬و اى پناه‬ ‫پناهندگان‪ ،‬و اى محبوب دلهاى راستان و راستگویان«‪.‬‬ .‫است‪ ،‬تا انسان را مرحله به مرحله آماده کند‪ ،‬و روح او را به پرواز درآورد و در‬ ‫شور و نشاط فرو برد‪ ،‬به خصوص که تعبیراتى همچون "ملیک" و" مقتدر" و‬ ‫نیز" مقعد صدق" همگى دللت بر دوام و بقاى این حضور و قرب معنوى دارد‪.

‫از امام صادق علیه السلم روایت شده می فرمود ساحت پروردگار مکان را‬ ‫بصدق مدح و معرفى فرموده ناگزیر باهل صدق اختصاص دارد و آن مقامى‬ ‫است که پروردگار هر چه را که باولیاء خود وعده فرموده به طور صدق انجاز‬ ‫خواهد فرمود‪.‬وقتی دوست داران‪ ،‬زائران و یاران امام حسین )علیه‬ ‫السلم( زیر عرش نشستن و به سخنان امام گوش فرا دادن را برتر از بهشت و‬ ‫ملقات با حوریان و غلمان می دانند‪ ،‬چه رتبه و درجه ای دارند آنان که برفراز‬ ‫عرش نزد ملیک و مالک مطلق حضور یافته اند؟! از این رو مفسران و‬ ‫دانشمندان معارف معتقدند لذت های معنوی و روحانی را نمی توان با لذت های‬ ‫حسی و جسمانی سنجید و قیاس آنها "مع الفارق" است‪.‬‬ ‫مى دانیم باغهایى که آب دائم ندارند و باید گاهگاه از خارج‪ ،‬آب براى آنها‬ ‫بیاورند‪ ،‬طراوت زیادى نخواهند داشت‪ ،‬طراوت از آن باغى است که همیشه آب‬ ‫در اختیار دارد‪ ،‬آبهایى که متعلق به خود آن است و هرگز قطع نمى شود‪،‬‬ ‫خشکسالى و کمبود آب آن را تهدید نمى کند و چنین است باغهاى بهشت‪.‬‬ ‫مفسران براى این جمله تفسیرهاى مختلفى ذکر کرده اند‪ :‬بعضى گفته اند‪:‬‬ ‫منظور این است که این نعمتها به خاطر اعمالى است که ما قبل در دنیا انجام‬ ‫دادیم و زمینه آن از قبل فراهم شده است‪ .‬‬ ‫چه مقامی برای انسان مشتاق بالتر از این است که برفراز عرش با خدا‬ ‫ملقات و گفتگو کند‪ .‬‬ ‫تفسیر موضوعی آیة الله جوادی ج ‪ 5‬ص‬ ‫‪322‬‬ ‫ترجمه المیزان‪ ،‬ج‪ ،19‬ص‪146 :‬‬ ‫تفسیر نمونه‪ ،‬ج‪ ،23‬ص‪81 :‬‬ ‫تفسیر هدایت‪ ،‬ج‪ ،14‬ص‪275 :‬‬ ‫انوار درخشان‪ ،‬ج‪ ،16‬ص‪75 :‬‬ ‫>‪Pasted from <http://www.‬‬ ‫سپس ضمن اشاره به میوه هاى گوناگون این باغها مى گوید‪ ":‬هر زمان از این‬ ‫باغها میوه اى به آنها داده مى شود مى گویند‪ :‬این همان است که از قبل به ما‬ ‫داده شده است" )کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل(‪.‬بعضى دیگر گفته اند‪ :‬هنگامى که‬ .com/page.25‬جنات"‪ ،‬جمع جنت است‬ ‫بوزن فعلة براى بناء مرة باشد‪ ،‬بمعنى پوشانیدن و پنهان کردن است‪ ،‬و چون‬ ‫محیط پوشیده شده از اشجار مصداق این معنى مى شود‪ :‬به باغ درختى باعتبار‬ ‫مفهوم پوشش جنت گویند‪ ،‬چنانکه باعتبار استداره و گرد بودن آن حدیقه گویند‪.php?pid=16975‬‬ ‫باغها‬ ‫مؤمنان به خدا و رسالتهاى او در باغهایى قرار خواهند گرفت که همه نعمتهاى‬ ‫زندگى و افزون بر آن در اختیارشان است‪ ":‬به آنها که ایمان آوردند و عمل‬ ‫صالح انجام داده اند بشارت ده که براى آنها باغهایى از بهشت است که نهرها از‬ ‫زیر درختانش جریان دارد" )و بشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات أن لهم جنات‬ ‫تجری من تحتها النهار( سوره ی بقره‪ ،‬آیه ی ‪" .tahoordanesh.

‬روى این اصل اهل بهشت وقتى که میوه اى را مى خوردند و همان را‬ ‫در جایش میدیدند به اشتباه می افتادند و با تعجب می گفتند این همان است که‬ ‫قبل نصیب و روزى ما شده بود‪.‫میوه هاى بهشتى را براى دومین بار براى آنها مى آورند مى گویند این همان‬ ‫میوه اى است که قبل خوردیم‪ ،‬ولى هنگامى که آن را مى خورند مى بینند‪ ،‬طعم‬ ‫جدید و لذت تازه اى دارد! و به تعبیر دیگر فى المثل سیب و انگورى را که در‬ ‫این دنیا مى خوریم در هر مرتبه همان طعم قبل را احساس مى کنیم‪ ،‬ولى میوه‬ ‫هاى بهشتى هر چند ظاهرا یک نوع بوده باشند هر بار طعم جدیدى دارند‪ ،‬و این‬ ‫از امتیازات آن جهان است که گویى تکرار در آن نیست!‪ .‬هیچ مانعى ندارد که‬ ‫جمله بال اشاره به همه این مفاهیم و تفاسیر باشد چرا که الفاظ قرآن گاه‬ ‫داراى چندین معنى است‪ .‬و آخرین مرتبه سیر انسانى و منتهى کمال‬ ‫بشرى است و آن وقتى است که هر فردى به منتهى درجه کمال خود یا در‬ ‫سعادت یا در شقاوت می رسد و هر عملى که در این عالم دنیا نموده و آنچه‬ ‫کسب کرده نزد وى حاضر میگردد این است که می گوید‪ ":‬ما لهذا الکتاب ل‬ ‫یغادر صغیرة و ل کبیرة إل أحصاها" در جاى دیگر "و وجدوا ما عملوا حاضرا " که‬ ‫از این آیات معلوم می شود که آنچه انسان کرده و در نفس خود اندوخته و آنچه‬ ‫دیده و شنیده و چشیده تماما در روز رستاخیز نزد وى حاضر میگردد‪.‬‬ ‫طبرسى در توجیه آیه چنین گوید در تقدیر مثل آن است که در دنیا بوده نه عین‬ ‫آن زیرا آنکه در دنیا بوده معدوم گشته چگونه میشود همان باشد و این مثل آن‬ ‫است که کسى توصیف کند طعامى را کس دیگر بگوید این طعام همان طعامى‬ ‫است که در منزل ما مهیا میباشد‪).‬و به بیان دیگر چنانچه قبل اشاره شد چون عوالم در طول‬ ‫یکدیگرند یعنى هر مرتبه دانى نمود و نمونه هایى است از مرتبه فوق او و هر‬ ‫مرتبه فوقى جامع و حاوى مرتبه تحت خود میباشد پس ممکن است گفته شود‬ ‫آنچه در این عالم وجود دارد بعینه در عالم قیامت موجود است یعنى عالم دنیا‬ ‫منطوى در عالم قیامت است و عالم قیامت محیط است بر عالم دنیا " إن‬ ‫جهنم لمحیطة بالکافرین " لکن آنچه در آنجاست در اینجا نمودى از آن بیش‬ ‫نیست زیرا که عالم قیامت عالم جمع است چنانچه در قرآن است " یوم‬ ‫یجمعکم لیوم الجمع " سوره ی تغابن‪ ،‬آیه ی ‪ ،9‬یعنى قیامت روزى است که‬ ‫جمع می کنند شما را براى روز جمع‪ .‬پایان( و شاید مقصود از »هذا الذى رزقنا من‬ ‫قبل« این باشد که این همان است که قبل و آن وقتى که ما در دنیا بودیم براى‬ ‫ما مهیا و آماده شده بود و این دلیل دیگرى است که بهشت و جهنم هر یک در‬ ‫وعاء خود موجودند‪ .‬بعضى دیگر گفته اند‪:‬‬ ‫منظور این است که آنها هنگامى که میوه هاى بهشتى را مى بینند آن را شبیه‬ ‫میوه هاى دنیا مى یابند‪ ،‬تا خاطره نامانوسى نداشته باشد‪ ،‬اما به هنگامى که‬ ‫مى خورند طعم کامل تازه و عالى در آن احساس مى کنند‪ .‬‬ ‫و نیز از ظاهر همین آیه که اشاره می نماید که این بعینه همان است که قبل‬ ‫روزى ما بود چنین برمی آید که آنچه در اینجاست به حقیقت جوهرى خود در‬ ‫آنجا پدیدار است و در جاى خود ثابت و مبرهن گردیده که تا ممکن است کلم را‬ .‬حسن بصرى و واصل بن عطا میگویند‪ :‬معناى‬ ‫آن این است که‪ :‬این میوه ها شبیه میوه هایى است که قبل در بهشت از آن‬ ‫بهره مند بودیم در حالى که می دانستند که غیر آن است ولى چون رنگ‪ ،‬بو‪،‬‬ ‫طعم و نیکویى آن شبیه میوه هاى قبلى بود به اشتباه مى افتادند‪.‬ابى عبیده و یحیى بن کثیر میگویند‪ :‬چون میوه هاى‬ ‫بهشت هر چند از درخت چیده شوند خداوند آن را دوباره سر جایش بر‬ ‫میگرداند‪ .

‬‬ ‫‪ -2‬قتاده و حسن بصرى ‪ .‬‬ ‫‪ -4‬ابى مسلم میگوید بعلت شباهت قسمتى از میوه هاى بهشت از نظر‬ ‫خصوصیات و لذت به قسمت دیگر لذا کلمه »متشابها« گفته شد‪.‫بایستى حمل بر ظاهر نمائیم و جایز نیست بدون ضرورت حمل بر غیر ظاهر آن‬ ‫کنیم‪.‬‬ ‫‪ -3‬عکرمه می گوید‪ :‬چون برخى از میوه هاى بهشت مانند میوه هاى دنیا‬ ‫هستند‪ .‬اما میوه هاى بهشتى بهتر و خوشبوتر است‪.‬میگویند‪ :‬همه میوه هاى بهشت از حیث خوبى مثل‬ ‫و شبیه همند و پست و نامرغوب در آن وجود ندارد‪.‬‬ ‫میوه هائی که همه از نظر خوبى و زیبایى همانندند‪ ،‬آن چنان در درجه اعل قرار‬ ‫دارند که نمى شود یکى را بر دیگرى ترجیح داد‪ ،‬به عکس میوه هاى این جهان‬ ‫که بعضى ممکن است نارس باشند‪ ،‬بعضى بیش از حد رسیده‪ ،‬بعضى کم رنگ‬ ‫و بو بعضى خوشبو و معطر‪ ،‬ولى میوه هاى باغهاى بهشت یک از یک خوشبوتر‪،‬‬ ‫یک از یک شیرینتر و یک از یک جالبتر و زیباتر! یکى از اشکالت نعمتهاى دنیا این‬ ‫است که انسان در همان حال که داراى نعمت است فکر زوال آن را مى کند و‬ ‫خاطرش پریشان مى شود‪ ،‬و به همین دلیل هرگز این نعمتها نمى تواند آرامش‬ ‫آفرین گردد‪ ،‬اما نعمتهاى بهشتى چون جاودانى است و فنا و زوالى براى آن‬ ‫نیست از هر جهت کامل و آرام بخش است‪ ،‬لذا در پایان آیه مى فرماید‪":‬‬ ‫مؤمنان جاودانه در آن باغهاى بهشت خواهند بود" )و هم فیها خالدون(‪.‬‬ .‬‬ ‫‪ -5‬به خاطر سنخیت و موافقت و شباهت همه میوه هاى بهشتى با هم‪ ،‬تعبیر به‬ ‫»متشابه« شده است‪.‬‬ ‫اگر گفته شود مسلما آنچه در دنیا روزى بشر بوده از مأکولت و مشروبات و‬ ‫غیره در وقتى که صور اسرافیل دمیده می شود معدوم می گردد پس بنابر‬ ‫»امتناع اعاده معدوم« محال است عود نماید‪ ..‬کلمه »متشابها« به چند وجه تفسیر شده است‪:‬‬ ‫‪ -1‬ابن عباس و مجاهد می گویند‪ :‬میوه هاى بهشت از نظر رنگ شبیه و مثل هم‬ ‫بوده ولى طعم و مزه آنها فرق دارد‪.‬هر یک از آنان را ملقات کنى گویى که بزرگشان را ملقات کردم )چون‬ ‫در بزرگى همه مثل همند( چه آنان چون ستارگانى هستند که در سیر و گردش‬ ‫می باشد‪ .‬‬ ‫سپس اضافه مى کند‪" :‬و میوه هایى براى آنها مى آورند که با یکدیگر شبیهند"‬ ‫)و أتوا به متشابها(‪ ...‬پاسخ گوئیم بدن عنصرى انسان‬ ‫نیز از همین عالم به شمار می رود و بمردن اجزاء آن مضمحل و فانى می گردد‬ ‫با اینکه از مسلمیات دین اسلم بلکه اتفاقى بین تمام ملل عالم است که در‬ ‫قیامت عود می نماید و انسان با همین بدن عنصرى مادى وارد محشر می گردد‬ ‫و منکران را از زمره مسلمین خارج مى دانیم پس آنچه راجع ببدن و کیفیت‬ ‫عود آن گفتید در اینجا نیز گفته میشود و اگر بخواهیم وارد این رشته گردیم‬ ‫رشته سخن طولنى میشود و خارج از وضع این کتاب است جاى آن و محل‬ ‫بحث آن کتب کلمیه است و براى شخص متدبر خردمند همان که گفتیم عوالم‬ ‫در طول یکدیگرند و هر مرتبه عالى محیط بر مراتب زیرین است و شمول بر‬ ‫آن دارد و رتبه عالم قیامت فوق عالم دنیاست تا اندازه اى مطلب معلوم مى‬ ‫گردد که چگونه موجودات این عالم در عالم قیامت پدیدارند با اینکه زمان‬ ‫وجودشان منقضى گردیده زیرا که ظهور عالم قیامت بعد از انقضاى عالم دنیا‬ ‫است »در خانه اگر کس است یک حرف بس است«‪.

‬و به راستى اگر کسى به آن مقام برسد که احساس کند خدا از او‬ ‫راضى است و او هم از خدا راضى‪ ،‬همه لذات دیگر را از یاد خواهد برد‪ ،‬تنها به‬ ‫او دل مى بندد‪ ،‬و به غیر او نمى اندیشد‪ ،‬و این لذتى است روحانى که با هیچ‬ ‫زبان و بیانى قابل توصیف نیست‪.com/page.‬‬ ‫ولى در کنار این نعمتها اشاره به نعمتهاى معنوى مهمترى نیز شده است که‬ ‫ارزیابى عظمت آنها با مقیاسهاى ما امکان پذیر نیست‪ ،‬مثل در آیه ‪ 72‬توبه مى‬ ‫خوانیم‪ " :‬وعد الله المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها النهار خالدین‬ ‫فیها و مساکن طیبة فی جنات عدن و رضوان من الله أکبر ذلک هو الفوز‬ ‫العظیم‪ :‬خداوند به مردان و زنان با ایمان‪ ،‬باغهایى از بهشت وعده داده که از‬ ‫زیر درختانش نهرها جارى است‪ ،‬جاودانه در آن خواهند بود‪ ،‬و مسکن هاى‬ ‫پاکیزه در این بهشت جاودان دارند‪ ،‬همچنین خشنودى پروردگار که از همه اینها‬ ‫بالتر است و این است رستگارى بزرگ"‪.‫نعمتهاى مادى و معنوى در بهشت‬ ‫گر چه در بسیارى از آیات قرآن‪ ،‬سخن از نعمتهاى مادى بهشت است‪:‬‬ ‫باغهایى که نهرهاى آب جارى از زیر درختان آن در حرکت است‪ ،‬قصرها‪،‬‬ ‫همسران پاکیزه‪ ،‬میوه هاى رنگارنگ‪ ،‬یاران همرنگ و مانند آن‪.‬‬ ‫‪ 1‬ـ "متکئین فیها علی الرائک"؛ سوره ی کهف‪ ،‬آیه ی ‪ ،31‬بهشتیان بر تخت ها‬ ‫تکیه می زنند‪" .‬علت اینکه مى گوید‪ :‬آنها تکیه کرده اند‪ ،‬این است که انسان جز‬ ‫در حال آسایش و ایمنى و سلمت و بهره مند بودن از ناز و نعمت‪ ،‬تکیه نمیکند‪.‬‬ ‫و در آیه ‪ 8‬سوره ی "بینة" بعد از ذکر نعمتهاى مادى بهشت مى خوانیم‪:‬‬ ‫" رضی الله عنهم و رضوا عنه‪ :‬خداوند از آنها خشنود است و آنها نیز از خدا‬ ‫خشنودند"‪ .‬‬ .‬چند آیه که باه این نمعتهای خاص اشاره داند را بررسی می‬ ‫کنیم‪.tahoordanesh.‬‬ ‫مخزن العرفان‪ ،‬ج‪ ،1‬ص‪191 :‬‬ ‫ترجمه مجمع البیان‪ ،‬ج‪ ،1‬ص‪:‬‬ ‫‪99‬‬ ‫تفسیر روشن‪ ،‬ج‪ ،1‬ص‪129 :‬‬ ‫تفسیر نمونه‪ ،‬ج‪ ،1‬ص‪139 :‬‬ ‫>‪Pasted from <http://www.‬‬ ‫کوتاه سخن اینکه چون معاد هم جنبه "روحانى" دارد و هم" جسمانى" نعمتهاى‬ ‫بهشتى نیز هر دو جنبه را دارند‪ ،‬تا جامعیت آنها حاصل شود‪ ،‬و هر کس به اندازه‬ ‫استعداد و شایستگیش بتواند از آنها بهره گیرد‪.‬ارائک" جمع اریکه به معنى تخت یا فراشى که براى عروس‬ ‫چیده مى شود‪ .php?pid=16911‬‬ ‫فرشها‬ ‫یکی از نعمتهای جالب بهشت فرشهای بسیار زیبا و نفیس و دل انگیز و تختهای‬ ‫گوناگون است‪ .

‬از نعمت میوه هاى رنگارنگ و احترام و‬ ‫گرامیداشت که بگذریم سخن از جایگاه آنها به میان مى آید‪ ،‬مى فرماید‪:‬‬ ‫"جایگاه آنها در باغهاى سرسبز و پر نعمت بهشت است؛ فی جنات النعیم"‪ .‬‬ ‫‪ 3‬ـ "متکئین علی سرر مصفوفة وزوجناهم بحور عین"؛ سوره ی طور‪ ،‬آیه ی‬ ‫‪ ،20‬در حالی که نزدیک هم بر تخت تکیه زده اند و ما حوریان گشاده چشم را‬ ‫هم جفت آنان گردانده ایم‪ .‬تخت هاى سلطنتى که در‬ ‫مقابل آنها غلمان هاى بهشتى آماده خدمت ایستاده ولدان مخلدون که می‬ ‫فرماید‪ :‬و یطوف علیهم ولدان مخلدون إذا رأیتهم حسبتهم لؤلؤا منثورا " سوره‬ ‫ی دهر‪ ،‬آیه ی ‪ 19‬و می فرماید‪ ":‬على سرر موضونة متکئین علیها متقابلین‬ ‫یطوف علیهم ولدان مخلدون بأکواب و أباریق و کأس من معین ل یصدعون عنها‬ .‬هر‬ ‫نعمتى بخواهند در آنجا هست و هر چه اراده کنند در برابر آنها حاضر است‪ .‬راغب اصفهانى در مفردات خود گفته است‪ :‬و‬ ‫سریرى که بر آن مى نشینند از ماده سرور است‪ ،‬چه آن به صاحبان نعمت‬ ‫تعلق داشت‪ ،‬و جمع آن أسرة است و سرر‪ ،‬و تابوت مرده را براى شباهت آن‬ ‫در صورت بدین نام خوانده اند‪ ،‬و نیز براى مال نیک گرفتن به سرورى که براى‬ ‫شخص از دنیا رفته با رجوع به جوار خداى تعالى و خلص شدن از زندان )یعنى‬ ‫دنیا( پیدا مى شود و سریرهاى پرهیزگاران در بهشت‪ ،‬با چنان ترتیبى تنظیم‬ ‫یافته است که رو به روى یکدیگر قرار مى گیرند و هیچ کس به دیگرى پشت‬ ‫نمى کند که این کیفیت حالت سرور و شادى را عمیقتر مى سازد‪ ،‬بدان جهت‬ ‫که نفس نظم و ترتیب را دوست مى دارد‪" .‬مصفوفة" از ماده ی "صف" به این‬ ‫معنى است که این تختها در کنار یکدیگر قرار گرفته و مجلس انس عظیمى برپا‬ ‫مى کنند‪ .‬و رو در رو بودن تختهاى مخلصین معنایش این است که‪:‬‬ ‫آنان در بهشت دور یکدیگرند و با هم مانوسند‪ ،‬به روى یکدیگر نظر مى کنند‪،‬‬ ‫بدون اینکه پشت سر هم را ببینند‪ .‫‪ 2‬ـ "فی جنات النعیم * علی سرر متقابلین"؛ سوره ی صافات‪ ،‬آیات ‪ 43‬ـ ‪،44‬‬ ‫در بهشت پرنعمت از نعمت برخوردارند و بر تخت های عالی روبروی یکدیگر‬ ‫نشسته اند‪ .‬کلمه ی "سرر" جمع "سریر" است‪ ،‬که به معناى تختى است که‬ ‫رویش مى نشینند‪ .‬از هر درى سخن مى گویند‪ ،‬گاه از گذشته خویش در دنیا‪،‬‬ ‫و زمانى از نعمتهاى عظیم پروردگار در آخرت‪ ،‬گاه از صفات جمال و جلل خدا‬ ‫سخن مى گویند‪ ،‬و گاه از مقامات اولیاء و کرامات آنها‪ ،‬و از مسائل دیگرى که‬ ‫آگاهى بر آنها براى ما زندانیان این دنیا قابل درک نیست! " سرر" جمع" سریر"‬ ‫به تختهایى گفته مى شود که در مجلس سرور و انس بر آن قرار مى گیرند‪ ،‬هر‬ ‫چند گاهى به معنى وسیعترى نیز اطلق شده است‪ ،‬تا آنجا که گاه به تابوت‬ ‫میت نیز سریر گفته مى شود‪ ،‬شاید به این امید که مرکب سرورى براى او به‬ ‫سوى آمرزش الهى و بهشت جاودانش باشد‪.‬و از‬ ‫آنجا که یکى از بزرگترین لذات انسان بهره گرفتن از مجلس انس با دوستان‬ ‫یک رنگ و باصفا است‪ ،‬در چهارمین مرحله به این نعمت اشاره کرده مى‬ ‫گوید‪ ":‬بهشتیان بر تختها روبروى یکدیگر نشسته اند و چشم در چشم هم دارند؛‬ ‫على سرر متقابلین"‪ .‬این تعبیر منافاتى با آنچه در آیات قبل )"على سرر متقابلین"(‪ ،‬آمده‬ ‫ندارد‪ ،‬چرا که در مجالس انس و سرور که از تفاوت و تبعیض دور باشد صندلیها‬ ‫را در کنار هم و گرداگرد مجلس مى گذارند که هم صف به هم پیوسته اى را‬ ‫تشکیل مى دهد و هم روبروى یکدیگر قرار دارد‪ .

‬‬ ‫‪ 5‬ـ بدان سبب که مؤمن راحت آخرت را با رنج دنیا مى خرد‪ ،‬زیرا که مى داند‬ ‫هر کس در این دنیا به خاطر رسیدن به آسایش از حق تخلف ورزد‪ ،‬آن را در‬ ‫آخرت نخواهد یافت‪ ،‬و اما مؤمنان که خود را گروگان حق قرار داده اند و به‬ ‫خاطر آن تلش کرده اند‪ ،‬در نهایت آسایش در سراى دیگر خواهند نشست‪:‬‬ ‫"متکئین علی رفرف خضر وعبقری حسان"؛ سوره ی الرحمن‪ ،‬آیه ی ‪ ،76‬در‬ ‫حالی که بهشتیان با حوریان بر بالش سبز و فرش نیکو تکیه زده اند‪ .‫و ل ینزفون" سوره ی واقعه‪ ،‬آیه ی ‪ 15‬الى ‪ .‬‬ ‫خواهند بود نظیر‪ " :‬یوم ترى المؤمنین و المؤمنات یسعى نورهم بین أیدیهم و‬ ‫بأیمانهم؛ ]این پاداش نیکو و باارزش در[ روزى ]است [ که مردان و زنان‬ ‫باایمان را مى بینى که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت مى‬ ‫کند" سوره ی حدید‪ ،‬آیه ی ‪" ،12‬یوم یقول المنافقون و المنافقات للذین آمنوا‬ ‫انظرونا نقتبس من نورکم ؛ روزى که مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان‬ ‫آورده اند‪ ،‬مى گویند‪ :‬ما را مهلت دهید تا ]پرتویى [ از نور شما بر گیریم‪".‬در آخرین‬ ‫توصیفى که در این آیات از نعمتهاى بهشتى کرده‪ ،‬مى گوید‪ ":‬ساکنان این دو‬ ‫بهشت در حالى هستند که تکیه بر تختهایى زده اند که با بهترین و زیباترین‬ ‫پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است؛ متکئین على رفرف خضر و عبقری‬ ..19‬اهل ایمان و تقوى ساکنان‬ ‫جوار رحمت در اثر سنخیتى که با یکدیگر دارند و همه در مهد رحمت و فضل‬ ‫پروردگار برقرارند و بر سریرها تکیه زده در حالى که در یک صف نهاده شده اند‬ ‫و بانس و خاطرات گوارا که ظهور سیرت رنجها و دشواریهاى است که در عالم‬ ‫دنیا بدان گرفتار بوده اند و به یاد صبر و تسلیم در برابر حوادث ناگوار که در‬ ‫دنیا بکار برده رنج آن پایان یافته و راحتى و سرور و آسایش که سیرت آنها‬ ‫است براى همیشه به آنها متنعم خواهند بود‪ .‬‬ ‫ناگفته نماند‪ :‬در قرآن کریم به مردان زنان دلخواه وعده داده شده ولى این‬ ‫سخن درباره زنان نیست‪ ،‬به نظر مى آید دور از عفت بوده که به زنان گفته‬ ‫شود‪ :‬شما را در بهشت شوهران دلبخواه خواهد بود‪ ،‬ولى این مطلب در روایات‬ ‫آمده است‪ .‬تعبیر به "متکئین" اشاره به نهایت‬ ‫آرامش آنها است‪ ،‬زیرا انسان معمول در حال آرامش تکیه مى کند‪ ،‬و افرادى که‬ ‫نگران و ناآرامند معمول چنین نیستند‪.‬ولى آیات قرآن صریح اند که در قیامت مؤمنین و مؤمنات و ‪.‬سوره ی احزاب‪ ،‬آیه ی ‪ ،73‬وانگهى اگر‬ ‫چنین چیزى بود امامان علیهم السلم روشن مى کردند‪.‬‬ ‫‪ 4‬ـ "متکئین علی فرش بطائنها من إستبرق وجنی الجنتین دان"؛ سوره ی‬ ‫الرحمن‪ ،‬آیه ی ‪ ،54‬در حالی که بهشتیان بر بسترهایی که حریر و استبرق آستر‬ ‫آنهاست تکیه زده اند و میوه ی درختانش در همان تکیه گاه در دسترس آنان‬ ‫است‪ ،‬به طوری که چیدن آنها نزدیک و سهل است‪.‬بعضى ها احتمال داده اند که همه انسانها در روز قیامت به صورت‬ ‫مردان از خاک مى رویند و اهل بهشت که همه مرد هستند با حور العین خواهند‬ ‫بود ناگفته نماند براى زنان مؤمن مانعى ندارد که در قیامت‪ ،‬مردان باشند و با‬ ‫حور عین ازدواج کنند و نیز زنان کافر‪ ،‬مردان باشند تا در جهنم مرد و زن کنار‬ ‫هم نباشد‪ ..‬‬ ‫سوره ی حدید‪ ،‬آیه ی ‪ " ،13‬لیعذب الله المنافقین و المنافقات و المشرکین و‬ ‫المشرکات؛ تا نهایتا خدا مردان و زنان منافق‪ ،‬و مردان و زنان مشرک را ]به‬ ‫سبب خیانت در امانت [ عذاب کند‪ ".

‬در مجمع‬ ‫البیان آمده است که ‪»:‬سعید بن جبیر گوید‪ :‬رفرف باغهاى بهشتى است و مفرد‬ ‫آن رفرفه است‪ .‬و"حسان" جمع "حسن" )بر وزن چمن( به معنى خوب و‬ ‫زیبا است‪ .‬و ضرب المثلى عربى آن است که‬ ‫هر جامه عریض رفرف دارد‪ ،‬و آنچه همه این معانى را در خود جمع مى کند آن‬ ‫است که بر اثر باد یا حرکت تکان مى خورد‪ ،‬و شاید معنى رفرف موجود در آیه‬ ‫پشتیها و بالشهایى ساخته از دیبا است که بسیار آکنده نبوده باشد که با تکیه‬ ‫کردن بر آنها فرو مى رود و جابه جا مى شود«‪" ،‬عبقرى" در اصل به معنى هر‬ ‫موجود بى نظیر یا کم نظیر است‪ ،‬و لذا به دانشمندانى که وجود آنها در میان‬ ‫مردم نادر است "عباقرة" مى گویند‪ ،‬بسیارى معتقدند کلمه ی "عبقر" در آغاز‬ ‫اسمى بوده که عرب براى شهر پریان انتخاب کرده بود‪ ،‬و از آنجا که این شهر‬ ‫موضوع ناشناخته و نادرى بوده‪ ،‬هر موضوع بى نظیر را به آن نسبت مى دهند‬ ‫و" عبقرى" مى گویند‪ ،‬بعضى نیز گفته اند که "عبقر" شهرى بود که بهترین‬ ‫پارچه هاى ابریشمین را در آن مى بافتند‪ .‬به هر حال این تعبیرات همه حاکى از این است که بهشت همه‬ ‫چیزش ممتاز است‪ ،‬میوه ها‪ ،‬غذاها‪ ،‬قصرها‪ ،‬فرشها و خلصه هر چیزش در نوع‬ ‫خود بى نظیر و بى مانند است‪ ،‬بلکه باید گفت این تعبیرات نیز هرگز نمى تواند‬ ‫آن مفاهیم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد‪ ،‬و تنها شبحى از آن را در ذهن‬ ‫ما ترسیم مى کند‪.‬ولى به هر حال ریشه اصلى فعل‬ ‫متروک شده‪ ،‬و عبقرى به صورت یک کلمه مستقل به معنى "نادر الوجود" یا‬ ‫"عزیز الوجود" به کار مى رود‪ ،‬و با اینکه مفرد است گاهى معنى جمعى نیز مى‬ ‫دهد‪ .‬مجاهد‬ ‫گوید‪ :‬عبقرى دیباج است‪.‫حسان"‪" .‬‬ ‫در المنجد آمده است‪» :‬رف عبارت از چیزى است که از درخت و گیاه آویخته‬ ‫باشد‪ ،‬و هر چیزى که از اندازه بیشتر باشد و تا بخورد‪ ،‬و پارچه حریر نازک‪ ،‬و‬ ‫پارچه اى است که بر سراسر قسمت پایین خیمه ها آویخته مى شود‪ ،‬و آن‬ ‫قسمت از زره است که آویخته مى شود‪ .‬رفرف" در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به‬ ‫پارچه هاى زیباى رنگارنگ که بى شباهت به منظره باغها نیست اطلق شده‬ ‫)بعضى از مفسران در اینجا فرش معروف نگارستان انوشیروان را به صورت‬ ‫مثالى ذکر کرده اند‪ ،‬همان فرش فوق العاده گرانقیمتى که منظره یک باغ را‬ ‫منعکس مى کرد(‪..‬‬ ‫حسن گوید‪ :‬مخده و پشتى هاست‪ .‬‬ ..‬حسن گوید‪ :‬آن فرش است‪ .‬در المنجد آمده است که ‪ »:‬و اما عبقرى پارچه ها و گستردنیهاى آراسته‬ ‫به حریر است و اعراب پارچه هاى حریر را که با دقت و زیبا بافته شده باشد‬ ‫عبقریات مى گوید‪ ،‬و به انسان هنگامى عبقرى )نابغه( مى گوید که عقلش‬ ‫شکفتگى و گستردگى پیدا کرده باشد‪ ،‬و مواهب او از حد معمول بالتر باشد‪ ،‬و‬ ‫پروردگار ما نگفت »عبقرى« و بس بلکه صفت »حسان« را که حکایت از‬ ‫فزونى زیبایى مى کند بر آن افزوده‪ ،‬به همان گونه که رفرف را با صفت سبز‬ ‫توصیف کرد که بهترین رنگ براى پشتیها و تکیه گاهها و بالشها است«‪ .‬ابن عباس و قتاده و ضحاک گویند‪ :‬رفرف منازل بهشتى است‪.‬در مورد "و عبقری حسان" ابن عباس و‬ ‫سعید بن جبیر و قتاده و ضحاک گویند‪ :‬پشتى ها و بالشهاى بسیار خوب‪ .‬قتیبى گوید‪ :‬هر جامه‬ ‫نقاشى رنگى عبقرى است و آن جمع است و براى این فرمود )حسان( سپس‬ ‫سوره را پایان داد بچیزى که شایسته و سزاوار بود که بآن تعظیم و تجلیل از‬ ‫مقام ربوبى شود«‪ .

‬‬ ‫تفسیر نمونه‪ ،‬ج‪ ،19‬ص‪ ،53 :‬ج‪ ،22‬ص‪ ، 428 :‬ج‪ ،23‬ص‪185 :‬‬ ‫جلء الذهان و جلء الحزان‪ ،‬ج‪ ،9‬ص‪338 :‬‬ ‫روض الجنان و روح الجنان‪ ،‬ج‪ ،18‬ص‪284 :‬‬ ‫تفسیر موضوعی آیة الله جوادی ج ‪ 5‬ص ‪305‬‬ ‫تفسیر هدایت‪ ،‬ج‪ ،14‬ص‪ ،104 :‬ص‪389 :‬‬ ‫ترجمه المیزان‪ ،‬ج‪ ،17‬ص‪206 :‬‬ ‫ترجمه مجمع البیان‪ ،‬ج‪ ،15‬ص‪56 :‬‬ ‫أحسن الحدیث‪ ،‬ج‪ ،10‬ص‪374 :‬‬ ‫أطیب البیان‪ ،‬ج‪ ،12‬ص‪299 :‬‬ ‫انوار درخشان‪ ،‬ج‪ ،15‬ص‪495 :‬‬ ‫تفسیر روشن‪ ،‬ج‪ ،13‬ص‪263 :‬‬ ‫>‪Pasted from <http://www.php?pid=16923‬‬ ‫نهرها‬ ‫در میان نعمتهاى بهشتیان از چهار نهر که هر کدام مایع و محتوایى مخصوص به‬ ‫خود دارد نام مى برد‪ ،‬و سپس سخن از میوه هاى بهشتى است‪ ،‬و سرانجام از‬ ‫بعضى مواهب معنوى سخن مى گوید‪ .tahoordanesh.‬نخست مى فرماید‪" :‬بهشتى که به‬ .77‬نعمتهاى معنوى؟ یا‬ ‫نعمتهاى مادى؟ نعمتهاى این جهان؟ یا نعمتهاى بهشتى؟ نعمتهایى که سر تا پاى‬ ‫وجود شما را فرا گرفته و دائما غرق در آنید‪ ،‬و گاه بر اثر غرور و غفلت همه‬ ‫آنها را به دست فراموشى مى سپرید‪ ،‬و از بخشنده اینهمه نعمتها و کسى که در‬ ‫انتظار نعمتهایش در آینده هستید غافل مى شوید؟ کدامیک را منکر هستید؟‬ ‫در خبر است که رسول صلى الله علیه و آله و سلم گفت‪ :‬در بهشت خیمه ها‬ ‫باشد از در سفید بیکپاره‪ ،‬طول او در هوا شصت گز باشد‪ ،‬در هر زاویه از آن‬ ‫خیمه جفتى باشد که او را دیگر کس نبیند‪ .‬أنس‬ ‫مالک روایت کرد از رسول صلى الله علیه و آله و سلم که گفت‪ :‬شب معراج در‬ ‫بهشت جویهائى دیدم که بر کنار او خیمه ها زده از مرجان از آنجا آواز بیرون‬ ‫مى آمد که‪ :‬السلم علیک یا رسول الله‪ ،‬من گفتم‪ :‬یا جبرئیل اینان که اند؟‪-‬‬ ‫گفت‪ :‬کنیزکانى اند از حور العین دستورى خواستند از خداى تعالى تا بر تو سلم‬ ‫کنند‪ ،‬خداى تعالى ایشان را دستورى داد سلم کردند و گفتند‪ :‬نحن الخالدات فل‬ ‫نموت أبدا‪ ،‬و نحن الناعمات فل نبأس أبدا‪ ،‬أزواج رجال کرام حور مقصورات فى‬ ‫الخیام ما همیشه زندگانیم که نمى میریم هرگز‪ ،‬و ما ناعمانیم که بسختى‬ ‫نرسیم هرگز‪ :‬زنان مردانى کریمیم حوریان در خیمه ها باز داشته‪.‫سپس براى آخرین بار )و سى و یکمین مرتبه( این سؤال را از انس و جن و از‬ ‫تمام افراد مى کند‪ ":‬کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟!؛‬ ‫فبأی آلء ربکما تکذبان" سوره ی الرحمن‪ ،‬آیه ی ‪ .‬ابن عباس گفت‪ :‬هر خیمه از پاره‬ ‫لؤلؤ باشد چهار فرسنگ در چهار فرسنگ او را چهار هزار مصراع باشد‪ .com/page.

‬سپس مى افزاید‪ ":‬و نهرهایى از شیر که طعم آن‬ ‫دگرگون نگشته است؛ و أنهار من لبن لم یتغیر طعمه"‪ .‬بعد به سراغ سومین قسمت از نهرهاى بهشتى رفته‪ ،‬مى‬ ‫گوید‪ ":‬و نهرهایى از شراب طهور که مایه لذت نوشندگان است!؛ و أنهار من‬ ‫خمر لذة للشاربین"‪ .‬آسن" به معنى" بدبو" است‪ ،‬بنا بر این" ماء غیر‬ ‫آسن" یعنى آبى که بر اثر طول ماندن یا غیر آن بوى آن دگرگون نشده است‪،‬‬ ‫این نخستین قسمت از نهرهاى بهشتى است که در آن صرفا آب زلل خوشبو و‬ ‫خوش طعم جارى است‪ .‬جالب این که از آیات دیگر‬ ‫قرآن استفاده مى شود که همه بهشتیان از همه این نوشیدنیها نمى نوشند بلکه‬ ‫سلسله مراتبى دارند که به تناسب آن بهره مند مى شوند در سوره مطففین آیه‬ ‫‪ 28‬مى خوانیم‪ :‬عینا یشرب بها المقربون‪ :‬چشمه اى است که مقربان درگاه‬ ‫خدا از آن مى نوشند‪ ".‬اصول آنجا جاى فساد و‬ ‫تباهى نیست و مواد غذایى بهشتى با گذشت زمان دگرگون نمى شود‪ ،‬این عالم‬ ‫دنیا است که به خاطر وجود انواع میکربهاى مخرب مواد غذایى به سرعت به‬ ‫سوى فساد مى رود‪ .‬تعبیر به "انهار" در مورد این‬ ‫چهار نوع نشان مى دهد که از هر کدام آنها یک نهر نیست بلکه "نهرها" است‪.15‬‬ ‫نهرهاى چهارگانه بهشتى‬ ‫همانطور که خوانیدم از آیات قرآن مجید به خوبى استفاده مى شود که در‬ ‫بهشت نهرها و چشمه هاى گوناگونى است که هر کدام داراى فایده و لذتى‬ ‫است که چهار نمونه آن در آیه فوق آمده و نمونه هاى دیگرى نیز در سوره دهر‬ ‫است که به خواست خدا در تفسیر آن خواهد آمد‪ .‬‬ ‫»نهرهایى از عسل پالوده شده‪ :«.‬‬ ‫نعمت هاى بهشتى چیزى نیست که با الفاظ روزمره زندگى دنیا بتوان در باره‬ ‫آن سخن گفت‪ ،‬این الفاظ کوچکتر از آن است که بتواند ترسیم کامل و گویایى‬ ‫از آن بکند‪ ،‬بلکه تنها مى تواند شبحى کم رنگ از آن حقایق بزرگ در اذهان ما‬ ‫ترسیم کند‪ .‫پرهیزگاران وعده داده شده در آن نهرهایى است از آب صاف و خالص که‬ ‫هیچگونه دگرگونى در بوى آن حاصل نشده است؛ مثل الجنة التی وعد المتقون‬ ‫فیها أنهار من ماء غیر آسن"‪" .‬از چشمه فضل مخصوص ارواح قدسیه و مقربان به‬ ‫پیشگاه ساحت کبریائى میآشامند هم چنانکه از کأس و ظرف رحیق و مختوم‬ ‫خواهد آشامید و مقام مقربین عالى تر از مقام ابرار و اخیار و اهل ایمان‬ ‫است‪..‬در آیه مورد بحث به نهرهاى "آب" و "شیر" و "شراب طهور" و‬ ‫"عسل" اشاره شده که ممکن است اولى براى رفع تشنگى است‪ ،‬دومى تغذیه‪،‬‬ ‫سومى نشاط‪ ،‬و چهارمى لذت و قوت مى آفریند‪ .‬مگر نه این است که شخص پس از خوردن‬ ‫غذا میل به شیرینى مى کند؟ این انهار بدین گونه در بهشت روانند و شادى و‬ ‫سرور و اطمینان را در جانهاى اهل بهشت بر مى انگیزند تا چنان شود که در‬ ‫وجود آنان ترس از گرسنگى در آینده یا آزمندى به خوراک در زمان حاضر پیدا‬ ‫نشود‪ .‬و بالخره چهارمین و آخرین قسمت از نهرهاى بهشتى را‬ ‫به این صورت بیان مى کند‪ ":‬و نهرهایى از عسل مصفا؛ و أنهار من عسل‬ ‫مصفى" سوره ی محمد‪ ،‬آیه ی ‪.‬آیا کسى که در کنار آب گواراى فرات منزل داشته باشد‪ ،‬از عطش بیم‬ .‬خالص و تهى شده از موم و کف و خاشاک و‬ ‫هر چه از ارزش آن مى کاهد‪ ،‬و از همه عیوبى که در عسل دنیا ممکن است‬ ‫وجود داشته باشد‪ ،‬پس آن براى اهل بهشت عنوان یک شیرینى دارد که آن را‬ ‫مى چشند و از آن لذت مى برند‪ .

‬ناگفته پیدا است که خمر و شراب بهشتى هیچ گونه‬ ‫ارتباطى با خمر و شراب آلوده دنیا ندارد‪ ،‬همانگونه که قرآن در توصیف آن در‬ ‫جاى دیگر گفته است‪" :‬ل فیها غول و ل هم عنها ینزفون‪ ":‬آن خمر و شراب نه‬ ‫مایه فساد عقل است و نه موجب مستى مى شود" سوره ی صافات‪ ،‬آیه ی‬ ‫‪ .‬‬ ‫نوشابه هاى فاسدنشدنى‬ ‫در توصیف نهرهاى بهشتى در یک مورد با "غیر آسن" )بوى آن تغییر نیافته( و در‬ ‫مورد دیگر "لم یتغیر طعمه" )طعم آن دگرگون نشده( آمده است و این نشان‬ ‫مى دهد که نوشابه ها و غذاهاى بهشتى همیشه به همان طراوت و تازگى روز‬ ‫نخست است‪ ،‬چرا چنین نباشد؟ در حالى که دگرگونى مواد غذایى و تغییر یا‬ ‫فساد آنها بر اثر تاثیر میکربهاى فاسد کننده است‪ ،‬و اگر اینها نبودند در این دنیا‬ ‫نیز همه به همان حالت نخست باقى مى ماندند‪ ،‬اما چون در بهشت جایى براى‬ ‫موجودات فاسد کننده نیست همه چیز آن همیشه صاف و پاک و سالم و تازه‬ ‫است‪ .‬و از این جا بر ما معلوم مى شود که آب قابلیت تغییر و بد شدن‬ ‫ندارد‪ .‬‬ ‫شراب طهور‬ ‫نهرهایى از شراب براى لذت بردن نوشندگان‪ ،‬که از نوشیدن آن لذت مى برند‪،‬‬ ‫و از آن و عاقبت آن آزارى نمى بینند‪ ،‬بر خلف شراب دنیا که خالى از تلخى و‬ ‫مستى و سردرد نیست‪ ،‬پس چون آن را بنوشند‪ ،‬نشاط و سر زندگى ایشان‬ ‫افزایش پیدا مى کند‪ .‬اهل بهشت چنین اند و خدا در جانهاى ایشان بى نیازى از آنچه را که با‬ ‫چشمانشان از وفور نعمت مى بینند‪ ،‬بر مى انگیزد‪.‬پس عوارضى که به‬ ‫شیرهاى دنیا آسیب مى رساند‪ ،‬در آن جا وجود ندارد‪ ،‬و ما این را مى دانیم که‬ ‫شراب یک نوشیدنى است که کار خوراک را مى کند‪ ،‬یا خوراکى تکاملى یافته‬ ‫است که به صورت شربتى گوارا در آمده است‪ ،‬ولى گاه به سبب سرعت جذب‬ ‫شدن جرثومه هاى گوناگون به آن تغییر پیدا مى کند‪ .‫دارد یا حرص نگاه داشتن آب در مخزن براى آینده به خاطرش خطور مى کند؟‬ ‫هرگز‪ .‬و چون دانستیم که آب ذاتا پاک کننده است‪ ،‬پس مقاومت کردن آن در‬ ‫برابر تأثیرپذیرى بدان معنى مى شود که هر نجاست را پاک مى کند‪ ،‬چه اگر‬ ‫چنین نباشد معلوم مى شود که از آن تأثیر مى پذیرد‪.47‬و جز هوشیارى و نشاط و لذت روحانى چیزى در آن نیست‪ .‬مثل دنیا نیست که چون آب مدتى در یک جا به حال خود باقى بماند تغییر‬ ‫پیدا مى کند‪ ،‬و از آن نظر چنین است که بهشت از نجاستها و جرثومه ها و‬ ‫انگلها و چرکها تهى است‪ .‬ولى آخرت با جرثومه ها‬ .‬و بعضى گفته اند که‪ :‬این نهرها براى رفع تشنگى‬ ‫آنان در بهشت آفریده شده‪ ،‬و من آن را تأیید مى کنم‪ ،‬و نیز براى پاک کردن‬ ‫جسم و جان ایشان از آلودگیهاى دنیا‪ ،‬پس چون آن را بنوشند بدنهاشان از هر‬ ‫انگل و بیمارى پاک مى شود به همان گونه که قلبهاشان از هر غل و غش پاکیزه‬ ‫شده است‪ .‬خمر بهشت از‬ ‫انگور و خرما نیست و مضراتى که خمر دنیا دارد که موجب زوال عقل و مستى‬ ‫مى شود ندارد فقط التذاذ و کیف است و منافعى دارد چنانچه می فرماید‪:‬‬ ‫"یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما إثم کبیر و منافع للناس و إثمهما أکبر‬ ‫من نفعهما" سوره ی بقره‪ ،‬آیه ی ‪ ،216‬بلکه از براى او حدى معین شده هشتاد‬ ‫تازیانه‪.‬‬ ‫»و نهرهایى از شیر که طعم آنها تغییر پیدا نکرده است‪ :«.

‬او ظرف دیگری همچنان که‬ ‫درخت خم شد برگرفت و به حضرت صادق )علیه السلم( داد‪ .‬امام صادق‬ ‫)علیه السلم( آن جام را به من داد‪ .‬آن گاه دست مرا گرفت‬ ‫و پشت مدینه آورد‪ ..‬آن حضرت نوشید و‬ ‫جام را به او بازگردانید‪ .‬من چیزی زیباتر از آن باده که در میان شیر و آب‬ ‫بود ندیده بودم‪ .‫مقاومت مى کند‪ ،‬پس شیر خوراک گوارایى مى شود که هدف آن به وجود‬ ‫آوردن نیرو در بدن بهشتیان است‪.‬من و او‬ ‫ایستاده بودیم که نهری را مشاهده کردم که دو طرفش آبی سفیدتر از برف‬ ‫روان بود و دو طرف آب نهر شیری سفیدتر از برف قرار داشت و در وسط آن‬ ‫نهر خمری زیباتر از یاقوت‪ .:‬می خواهی ببینی؟ گفتم‪ :‬آری فدایت گردم‪ .‬بر دو‬ ‫حاشیه این نهر درختانی دیدم که در آنها حوریانی زیبا بودند که زیباتر از آنها‬ ‫وجود ندارد‪ .‬‬ ‫حضرت صادق )علیه السلم( به یکی از آنان نزدیک شد و به خود اشاره کرد‪.‬‬ ‫دیدم وقتی آن حوری خواست از آن نهر ظرف برگیرد درخت به همراه او خم‬ ‫شد و او ظرفی برگرفت به امام صادق )علیه السلم( داد‪ .php?pid=16927‬‬ .com/page.‬شخص مؤمن وقتی از دنیا برود‬ ‫روح او به این باغ و این نهر می آید و از این نوشیدنی می نوشد‪.‬‬ ‫تفسیر موضوعی آیة الله جوادی ج ‪5‬‬ ‫ص ‪298‬‬ ‫تفسیر نمونه‪ ،‬ج‪ ،21‬ص‪:‬‬ ‫‪440‬‬ ‫تفسیر هدایت‪ ،‬ج‪ ،13‬ص‪:‬‬ ‫‪228‬‬ ‫أطیب البیان‪ ،‬ج‪ ،12‬ص‪:‬‬ ‫‪174‬‬ ‫انوار درخشان‪ ،‬ج‪ ،18‬ص‪:‬‬ ‫‪47‬‬ ‫>‪Pasted from <http://www.‬بار دیگر به او اشاره کرد‪ .tahoordanesh.‬در دست هر یک ظرفی بود که مانند آن در ظرف های دنیا نبود‪.‬گفتم‪ :‬قربانت گردم‪ ،‬خاستگاه این نهر و مسیر آن کجاست؟‬ ‫فرمود‪ :‬این همان چشمه هایی است که در بهشت یاد شده است؛ نهری است‬ ‫از آب‪ ،‬چشمه ای از شیر‪ ،‬جویباری از خمر‪ ،‬همه در این نهر جاری است‪ ..‬سپس پای بر زمین زد نهری را دیدم که کرانه های آن‬ ‫معلوم نبود جز جایی که من ایستاده بودم و مانند جزیره می نمود‪ .‬وقتی آن را نوشیدم نوشابه ای گواراتر و‬ ‫لذیذتر از آن ندیده بودم؛ بویی چون بوی مشک داشت‪ .‬‬ ‫عبدالله بن سنان گوید‪ :‬از امام صادق )علیه السلم( درباره ی حوض پرسیدم‪.‬گفتم‪ :‬فدایت گردم‬ ‫تاکنون چنین روز و چنین چیزی را ندیده بودم فرمود‪ :‬این کمترین چیزی است‬ ‫که خداوند برای شیعیان ما آماده کرده است‪ .‬آنگاه در تشتی نگاه‬ ‫کردم که در آن سه نوع نوشیدنی در سه رنگ وجود داشت‪ .‬‬ ‫فرمود‪ .

20‬در بهشت انواع میوه ها وجود دارد‪ ،‬و بدون زحمت‬ ‫بخشیده مى شود‪ ،‬و اختیار به دست خواهندگان است که هر میوه را که خواهان‬ ‫آنند اختیار کنند‪ ،‬و چنان مى نماید که نعمت آزادى در نزد اهل بهشت در همه‬ ‫ابعاد آن تجلى پیدا مى کند‪ .‬‬ ‫رسول خدا )صلى الله علیه و آله و سلم( در توصیف درخت طوبى گفته است‪:‬‬ ‫»صد رنگ میوه است از آنچه در دنیا دیده اید یا ندیده اید‪ ،‬و از آن شنیده یا‬ ‫نشنیده اید‪ ،‬و هر وقت که بعضى از آن چیده شود میوه هاى تازه اى به جاى آنها‬ ‫مى روید‪ ،‬نه قطع مى شود و نه ممنوع«‪ .‬‬ ‫این میوه های بهشتی از لحاظ صفات مختلف هستند‪ ،‬پس فاکهه اول یاد شد‬ ‫براى آنکه آنها مورد گزینش و انتخاب و اختیار اهل بهشت است‪ .‬در همین سوره ی واقعه می فرماید که‪" :‬و فاکهة کثیرة ل مقطوعة و ل‬ ‫ممنوعة؛ و میوه اى فراوان که پایان نپذیرد و ممنوع نشود" سوره ی واقعه‪ ،‬آیه‬ ‫ی ‪ ،33 .‬میوه هایى که‬ ‫بسیار وافر و هرگز تمام نمى شود چنانچه میوه هاى دنیا تمام میشود در‬ ‫زمستان و در اوقات مخصوص‪ ،‬و ممنوع هم نمیشود بسبب دورى از دست‬ ‫رس‪ .‫میوه ها و غذاها‬ ‫در توصیف نعمتها و خوشی های جسمانی اهل بهشت که در قرآن ذکر شده‬ ‫است پس از بیان نعمت مؤانست و نوشیدن شراب از سوی بهشتیان نوبت به‬ ‫طعام مى رسد‪ " :‬و فاکهة مما یتخیرون »و میوه از هر گونه اى که برگزینند"‬ ‫سوره ی واقعه‪ ،‬آیه ی ‪ .‬آرى‪ ،‬آنان در دنیا همچون آزادگان زیستند و به‬ ‫گردنکشان و مترفان تسلیم نشدند و از شهوات ذاتى خود نیز پیروى نکردند‪،‬‬ ‫پس پروردگارشان نعمت آزادى را به گسترده ترین معانى آن بر ایشان ارزانى‬ ‫داشت‪.32‬آرى همچون میوه هاى این جهان نیست که محدود به فصول معینى‬ ‫باشد‪ ،‬و تنها چند هفته یا چند ماه در سال بر درخت ظاهر شود‪ ،‬و نیز همچون‬ ‫میوه هاى این جهان نیست که گاه خارها مانع چیدن آن است و گاه بلندى‬ ‫خطرناک درخت مانند نخل‪ ،‬و یا مانعى در وجود خود انسان از تناول آن وجود‬ ‫داشته باشد‪ ،‬و نه میزبان اصلى بهشت که خداوند منان است و ماموران او بخل‬ ‫و منعى دارند بنا بر این هیچ مانعى در کار نیست بلکه" مقتضى کامل موجود و‬ ‫مانع در هر شکل و هر صورت مفقود است"‪.‬متدبر در این‬ ‫امر باید در نظر بیاورد که اثر وعده دادن به این نعمتها در جامعه اى که مردم‬ ‫آن آب را به خواب مى بینند و بر سر آن به جنگ با یکدیگر مى پردازند‪ ،‬و‬ ‫بیابانهاى دو رو دراز را براى جستجوى آب از زیر پا مى گذرانند‪ ،‬و در واقع‬ ‫تلشى براى رسیدن به سراب مى کنند‪ ،‬چه اندازه عظیم مى تواند باشد! به‬ ‫همان گونه که میوه اى را که در محیط آن نمى روید‪ ،‬و تنها بزرگان قوم آن را‬ ‫از راه بازرگانى و به مقدار بسیار کم از خارج براى خود وارد مى کنند‪ ،‬یا به‬ ‫کشت آن به امید دست یافتن به چند دانه مى پردازند! و با وجود کمى میوه‬ .‬و او )صلى الله علیه و آله و سلم( در‬ ‫حکایت از حال اهل بهشت گفت‪» :‬و میوه ها براى چیدن از درخت نزدیک و در‬ ‫دسترس اهل بهشت است‪ ،‬و این گفته خداى عز و جل است‪ :‬و دانیة علیهم‬ ‫ظللها و ذللت قطوفها تذلیل »و نزدیک است به ایشان سایه هاى آن و چیدن‬ ‫میوه ها بر ایشان آسان شده است«‪ ،‬چه میوه ها بسیار نزدیک و در دسترس‬ ‫است و از نوعى است که مؤمن خواستار آن باشد‪ ،‬و آن را در حالتى که تکیه‬ ‫داده است با دهان از درخت جدا مى کند‪ ،‬و انواع میوه ها به ولى خدا مى‬ ‫گویند‪ :‬یا ولى الله! پیش از آن که آن یکى را بخورى مرا بخور«‪ .

‬‬ ‫پسوندها نسبت نوع و محل میوه را نشان می دهد‪ .‬امام باقر و صادق )علیهما السلم( می‬ ‫فرمایند‪ :‬هیچ میوه ای در روی زمین نزد رسول خدا )صلی الله علیه و آله و‬ ‫سلم( دوست داشتنی تر از انار نبود‪ .‬امام باقر )علیه السلم(‬ ‫فرمود‪ :‬چهار نوع میوه از بهشت نازل شده است‪ :‬انگور رازقی‪ ،‬خرمای مشان‪،‬‬ ‫انار املیسی‪ ،‬سیب شیسقان‪ .‬امام صادق )علیه السلم( فرمود‪ :‬دوست نمی دارم‬ ‫کسی را در انار با خود شریک گردانم‪ .‫سببها و موانع مختلف دیگرى نیز از رسیدن همین مقدار کم هم جلوگیرى به‬ ‫عمل مى آورد‪ ،‬آیا چنین مؤمنانى در برابر نعمتهاى عظیم و فراوان بهشت چه‬ ‫حالى خواهند داشت؟ عاقل ایشان بدون شک در آن مى کوشد که‪ ،‬پس از‬ ‫اطمینان یافتن به آن‪ ،‬خود را به بهشت برساند و از میوه هاى آن لذت ببرد‪ .‬البته از بعضى دیگر از آیات قرآن استفاده مى شود که شاخه هاى درختان‬ ‫بهشتى کامل در دسترس بهشتیان است‪ ،‬به طورى که به آسانى مى توانند از‬ ‫هر گونه میوه اى شخصا تناول کنند این معنى‪ ،‬در باره غذاهاى دیگر بهشتى نیز‬ ‫مسلما صادق است‪ ،‬ولى شک نیست‪ ،‬که وقتى خدمتکارانى آن چنان غذاهایى‬ ‫این چنین را براى آنها بیاورند لطف و صفاى دیگرى دارد‪ ،‬و به تعبیر دیگر این یک‬ ‫نوع احترام و اکرام بیشتر نسبت به بهشتیان و رونق و صفاى افزونتر براى‬ ‫مجالس انس آنها است‪ ،‬حتى در مجالس معمول دنیا نیز بسیار مى شود که با‬ ‫وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس میهمانان‪ ،‬میزبان شخصا به آنها‬ ‫تعارف مى کند‪ ،‬و این نوعى احترام و محبت محسوب مى شود‪.‬‬ ‫گوشت بریان‬ ‫و اکنون پس از سیراب شدن از شراب و پیدا شدن شهوت طعام با مصرف‬ ‫کردن میوه هاى دلخواه‪ ،‬در برابر سفره هایى از انواع گوشت پرندگان قرار مى‬ ‫گیرند‪ .21‬مقدم داشتن میوه بر گوشت‪ ،‬به خاطر آن‬ ‫است که از نظر تغذیه بهتر و عالیتر است‪ ،‬به علوه میوه قبل غذا لطف دیگرى‬ ‫دارد‪ .‬مى فرماید‪ " :‬و گوشت پرندگان از هر نوع که بخواهند؛ و لحم طیر مما‬ ‫یشتهون" سوره ى واقعه آیه ى ‪ .‬امام صادق )علیه السلم( فرمود‪ :‬میوه ها ‪120‬‬ ‫نوع است که برترین آنها انار است‪ .‬این نکته نیز قابل ذکر است که در مورد میوه تعبیر به "یتخیرون"‬ ‫)انتخاب مى کنند( و در مورد گوشت تعبیر به "یشتهون" )اشتها دارند( شده‬ .‬‬ ‫امام صادق )علیه السلم( فرمود‪ :‬از میوه های بهشت پنج نوع آن در دنیا موجود‬ ‫است‪ :‬انار املیسی‪ ،‬سیب شیسقان‪ ،‬گلبی‪ ،‬انگور رازقی‪ ،‬خرمای مشان‪.‬چون انار میل می فرمود کسی را در آن با‬ ‫خود شریک نمی گرفت‪ .‬‬ ‫و البته در میان انواع گوشتها‪ ،‬گوشت پرندگان برترى دارد لذا روى آن تکیه شده‬ ‫است‪ .‬در‬ ‫این جا اندیشه لطیفى مى تواند اهتمام قرآن را در خصوص بیان جنبه هایى از‬ ‫نعیم بهشت و تشویق کردن به آن در بسیارى از جاها مورد تفسیر قرار دهد‪ ،‬و‬ ‫آن این است که این همه براى مقاومت کردن فراوان در برابر بسیارى از‬ ‫انحرافهاى معنوى و عملى در زندگى انسان است که از فریب خوردن از‬ ‫نعمتهاى دنیا و خضوع در مقابل جاذبه آن حاصل مى شود‪ ،‬و در کلم امام امیر‬ ‫المؤمنین )علیه السلم( آمده است‪» :‬پس آن که مشتاق بهشت بود شهوتها را‬ ‫از دل زدود«‪.‬هیچ اناری نیست جز این که در آن دانه‬ ‫ای از بهشت است‪ ،‬لیکن کافر چون انار بخورد حق تعالی فرمان می دهد‬ ‫فرشته ای آن دانه را از او بگیرد‪.

‬‬ ‫در اینجا ممکن است کسى اشکال کند که در روایات آمده که اهل بهشت هر‬ ‫وقت اشتهاى میوه اى کنند شاخه اى که حامل آن میوه است خودش به سوى‬ ‫ایشان خم مى شود و ایشان میوه را مى چیند‪ ،‬و چون اشتهاى گوشت مرغى‬ ‫کنند خود آن مرغ در حالى که بریان شده در دست ایشان مى افتد‪ ،‬و هر چه‬ ‫بخواهند از آن مى خورند‪ ،‬دوباره مرغ زنده شده پرواز مى کند‪ .‬از ابو سعید خدرى نقل میکنند که از رسول‬ ‫الله صلى الله علیه و آله و سلم فرموده در بهشت مرغانى در پروازند که هر‬ ‫یک هفتاد هزار پر دارند و مؤمن هر وقت میل بطعام دارد یکى از آن مرغان‬ ‫بیاید و بر خوان طعام او افتد و پرهاى او بریزد و از هر پر او طعامى بیرون آید‬ ‫از برف سفیدتر و از مشک خشبوتر و از عسل شیرین تر و هیچکدام برنگ دیگر‬ ‫نماند یعنى هر یک بیک رنگ خاصى باشد و نیز حدیثى از رسول الله صلى الله‬ ‫علیه و آله و سلم نقل میکنند که مضمونش این است‪ ،‬ملکى در بهشت پس از‬ ‫اذن دخول سلم میکند بر بهشتیان و وارد میگردد و نامه اى بآنها میدهد که در‬ ‫آن نامه خطاب باو شده )من الحى القیوم الذى ل یموت الى الحى القیوم الذى‬ ‫ل یموت فانى اقول للشی ء کن فیکون و قد جعلتک الیوم تقول للشی ء کن‬ ‫فیکون( پس از آن حضرت فرمود اهل بهشت چنینند که )بهر چه گویند باش‬ ‫فورا موجود میگردد( اشاره به اینکه اهل بهشت داراى قوه خلقیت میگردند که‬ ‫آن از بالترین نعمتهاى بهشتى بشمار میرود‪.‬ولى این اشکال‬ ‫وارد نیست‪ ،‬براى اینکه اهل بهشت هر چه بخواهند در اختیار دارند‪ ،‬یکى از‬ ‫چیزهایى که انسان مى خواهد تنوع و تفنن در زندگى است‪ ،‬گاهى انسان مى‬ ‫خواهد خدمت گزارانش برایش آنچه مى خواهد حاضر کنند‪ ،‬و مخصوصا در‬ ‫وقتى که آدمى با دوستان خود مجلسى فراهم کرده دوست مى دارد خدمتکاران‬ ‫از دوستانش پذیرایى کنند‪ ،‬هم چنان که گاهى هم هوس مى کند بدون وساطت‬ ‫خدمتکاران خودش برخیزد و از درخت میوه بچیند‪.‬‬ .‬از ابن عباس نقل‬ ‫است هر مرغى که در خاطر ایشان بگذرد‪ ،‬فى الحال در حضور آنها مهیا گردد‬ ‫بهر وجه که مشتهى ایشان باشد‪ .‫است بعضى از مفسران خواسته اند در میان این دو تعبیر‪ ،‬تفاوتى قائل شوند‪،‬‬ ‫ولى بیشتر به نظر مى رسد که هر دو ناظر به یک معنى است با دو عبارت‬ ‫متفاوت‪ ،‬منظور این است بهشتیان هر نوع غذایى را بپسندند از سوى‬ ‫خدمتکاران بهشتى در اختیارشان گذاشته مى شود‪.‬از رسول خدا‬ ‫)صلى الله علیه و آله و سلم( روایت شده است که گفت‪» :‬در بهشت مرغانى‬ ‫است که بر روى دو دست ولى خدا صف مى کشند و یکى از آنها مى گوید‪ :‬اى‬ ‫ولى خدا! در چمنهاى زیر عرش چریده ام‪ ،‬و از چشمه هاى تسنیم آب نوشیده‪،‬‬ ‫پس مرا بخور‪ ،‬و پیوسته بدین گونه افتخار مى کنند تا بر دل او بگذرد که یکى از‬ ‫آنها را بخورد‪ ،‬و آن گاه آن مرغ در برابر او به گونه هاى مختلف خوراک مبدل‬ ‫مى شود‪ ،‬و آن اندازه که بخواهد از آنها مى خورد‪ ،‬و چون سیر شد استخوانهاى‬ ‫پرنده جمع مى شود و به پرواز در بهشت بازمى گردد‪.‬‬ ‫چنان مى نماید که گوشت پرندگان اشتها انگیزتر و پاکیزه تر باشد‪ ،‬و به همین‬ ‫سبب در کتاب خدا مخصوصا ذکر آن آمده است‪ ،‬و در حدیثى به جا مانده از‬ ‫امام صادق علیه السلم از رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم( آمده است‬ ‫که او گفت‪» :‬سرور و آقاى خوراکهاى بهشت گوشت است«‪.‬‬ ‫مروى است هرگاه اهل بهشت میل گوشت مرغ نمایند‪ ،‬حق تعالى گوشت بریان‬ ‫شده بر ایشان خلق فرماید تا احتیاج به ذبح و طبخ نباشد‪ .

.‬‬ ‫و در آن صورت که زمینه مهر کردن شراب معمول پاره اى گل چسبنده بوده‪،‬‬ ‫زمینه مهر کردن شراب بهشتى مشک پر عطر است‪ .tahoordanesh.‬‬ ‫ترجمه المیزان‪ ،‬ج‪ ،19‬ص‪210 :‬‬ ‫تفسیر نمونه‪ ،‬ج‪ ،23‬ص‪،214 :‬‬ ‫ص‪223 :‬‬ ‫مخزن العرفان‪ ،‬ج‪ ،12‬ص‪75 :‬‬ ‫تفسیر اثنا عشری‪ ،‬ج‪ ،12‬ص‪:‬‬ ‫‪456‬‬ ‫تفسیر هدایت‪ ،‬ج‪ ،14‬ص‪،415 :‬‬ ‫ص‪424 :‬‬ ‫تفسیر موضوعی آیة الله جوادی ج‬ ‫‪ 5‬ص ‪311‬‬ ‫>‪Pasted from <http://www.25‬شراب طهورى که‬ ‫مانند شراب آلوده و شیطانى دنیا معصیت زا و جنون آفرین نیست‪ ،‬بلکه هوش‬ ‫و عقل و نشاط و عشق و صفا مى آفریند‪ .‬غالب مفسران "رحیق" را به معنى‬ ‫شراب خالص گرفته اند‪ ،‬شرابى که هیچگونه غش و ناخالصى و آلودگى در آن‬ ‫وجود ندارد‪ ،‬و تعبیر به" مختوم" که در فارسى امروز به جاى آن "دربسته"‬ ‫و"پلمپ" شده به کار مى رود‪ ،‬نیز تاکیدى بر خلوص و پاکى و دست نخوردگى‬ ‫آن است‪ .(.php?pid=16931‬‬ ‫شراب ها و ساقیان‬ ‫اهل ایمان و تقوى که شعار آنان عبودیت بوده در نعمتهاى همیشگى متنعم‬ ‫خواهند بود‪ ..‬یکی از‬ ‫نعمتهای که خداوند در بهشت موعود به بندگان پاک و صالح خود عطاء خواهد‬ ‫کرد‪ ،‬شراب و باده های ناب خواهد بود‪ .com/page.‫ادامه دارد‪.‬آنها در نمعتهای بی شمار و وصف ناپذیری غرق خواهند بود‪ .‬در آیاتی از قرآن تا حدودى جللت قدر‬ ‫ابرار‪ ،‬و عظمت مقام آنان نزد خداى تعالى‪ ،‬و خرمى زندگى در بهشتشان را‬ ‫بیان نموده‪ " :‬به آنها از شراب زلل دست نخورده سربسته مى نوشانند؛‬ ‫یسقون من رحیق مختوم" سوره ی مطففین‪ ،‬آیه ی ‪ .‬مى فرماید‪" :‬مهر آن را با‬ .‬علوه بر این استفاده از چنین ظرفها نشانه احترام خاص به میهمان‬ ‫مى باشد‪ ،‬ظرفى که آن را بسته اند و مهر کرده اند و مهرش تنها به دست‬ ‫میهمان شکسته مى شود! )در گذشته و امروز معمول بوده و هست که براى‬ ‫اطمینان از دست نخورده بودن چیزى آن را در ظرفى مى نهادند‪ ،‬و بعد از‬ ‫بستن در ظرف‪ ،‬آن را با ریسمان‪ ،‬یا مفتول سیمى بسته‪ ،‬و سر آن را گره مى‬ ‫زدند‪ ،‬روى گره مقدارى گل سفت و یا سرب آب کرده مى نهادند‪ ،‬و روى آن را‬ ‫مهر مى کردند‪ ،‬بطورى که راه یافتن به درون ظرف جز با شکستن آن مهر‬ ‫ممکن نبود و عرب آن را " مختوم" مى گوید‪.

‬در پایان آیه بعد از‬ ‫ذکر اوصاف شراب طهور بهشتى مى فرماید‪ ":‬در این نعمتهاى بهشتى و به‬ ‫خصوص در این شراب طهور بى نظیر باید راغبان بر یکدیگر پیشى گیرند؛ و فی‬ ‫ذلک فلیتنافس المتنافسون" سوره ی مطففین‪ ،‬آیه ی ‪ .26‬نه همچون‬ ‫ظرفهاى دربسته دنیا که مهر آن را با "گل" مى نهند‪ ،‬و هنگامى که انسان مى‬ ‫خواهد شیئى سربسته را با شکستن مهرش باز کند‪ ،‬دستش آلوده مى شود‪،‬‬ ‫شراب طهور بهشتى چنین نیست‪ ،‬هنگامى که دست بر مهرش مى نهند‪ ،‬بوى‬ ‫عطر مشک در فضا پراکنده مى شود!‪ .‫مشک نهاده اند؛ ختامه مسک" سوره ی مطففین‪ ،‬آیه ی ‪ .‬راغب"‬ ‫در"مفردات" نیز مى گوید‪" :‬منافسه" به معنى تلش انسان است براى شباهت‬ ‫به افراد برجسته‪ ،‬و ملحق شدن به آنها‪ ،‬بى آنکه ضررى به دیگرى وارد شود‪ .‬در‬ ‫حقیقت مضمون آیه شبیه چیزى است که در آیه ی ‪ 21‬سوره ی حدید آمده‬ ‫است‪ " :‬سابقوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء و الرض‪:‬‬ ‫پیشى بگیرید بر یکدیگر براى رسیدن به مغفرت پروردگارتان‪ ،‬و بهشتى که پهنه‬ ‫آن مانند پهنه آسمان و زمین است"!‪ .‬‬ ‫مجاهد و ابن زید گویند‪ :‬ظرفها و شیشه هاى آن را بجاى گل و چوب پنبه و غیره‬ ‫که در دنیا بطریهاى شراب )و نوشابه هاى غیر الکلى و غیره را( سر بسته‬ ‫میکنند با مشک سر بمهر و در بسته است‪ .‬و در مجمع البحرین آمده است" تنافس" به معنى سبقت و‬ ‫پیشى گرفتن بزرگوارانه بر دیگرى است )رقابت و مسابقه سالم(‪" .26‬مفسر بزرگ‬ ‫"طبرسى" در"مجمع البیان" مى گوید‪" :‬تنافس" به معنى تمنى )و تلش( دو‬ ‫انسان است که هر کدام مى خواهد شى ء نفیسى که براى دیگرى است در‬ ‫اختیار او نیز باشد‪ .‬‬ ‫در ضمیر آدمى تمایل راسخى وجود دارد که او را به پیشى گرفتن و سبقت‬ ‫جستن بر دیگران مى خواند‪ ،‬و بیشتر اوقات این تمایل فطرى درباره امور‬ ‫دنیوى و نعیم زایل شونده آن است‪ ،‬در صورتى که عقل ما را به آن راهنمایى‬ ‫مى کند که مى بایستى این مسابقه و پیشى جستن نسبت به دیگران در‬ ‫خصوص انجام دادن کارهاى نیک مورد پسند خدا و دست یافتن به بهشت باشد‬ ‫که نعیم جاودانى است‪ ،‬و این آیه یکى از آیات قرآنى است که این تمایل مبارک‬ ‫را در راه درست و استوار آن بر ما عرضه مى دارد‪ ،‬و آن شتاب ورزیدن به‬ ‫خیرات و مسابقه دادن در بزرگواریها و مکرمات است‪ ،‬چنان که پروردگار ما‬ .‬مجاهد گوید‪ :‬گل آن مشک است‪ .‬و یا آنچه در آیه ی ‪ 133‬سوره ی آل‬ ‫عمران آمده است‪ " :‬و سارعوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و‬ ‫الرض؛ و به سوى آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى که پهنایش ]به وسعت [‬ ‫آسمان ها و زمین است بشتابید"‪.‬این عطر افشانی بر خوشبویى و زیبایى‬ ‫آن مى افزاید‪ ،‬و بر ما است که دامنه این نعمتها را پیش خود تصور کنیم و با‬ ‫تمام همت و نشاط براى دست یافتن به آنها بکوشیم‪.‬ابن عباس و حسن و قتاده گویند‪ :‬یعنى‬ ‫آخر طعم و مزه آن بوى مشک دارد وقتى شارب و نوشنده لبش را از آخرین‬ ‫جرعه آن بر میدارد مى یابد بوى آن را مانند بوى مشک‪ ،‬بر خلف شرابهاى‬ ‫آلوده دنیا که بعد از نوشیدنش دهان تلخ و بد بو مى شود‪ ،‬ولى با توجه به‬ ‫تعبیرى که در آیه قبل بود این تفسیر بعید به نظر مى رسد‪ .‬و‬ ‫از ابى الدرداء روایت شده که آن شراب سفید است مانند نقره که با مشک در‬ ‫بسته و مهر شده است شراب ایشان و اگر مردى از اهل دنیا انگشتش را در‬ ‫آن داخل کرده و بیرون آرد هیچ صاحب روحى نماند مگر اینکه بوى خوش آن‬ ‫بدماغش رسیده و آرزوى آن را نماید‪ .

‬‬ ‫به هر حال تعبیرى که در آیه آمده است زیباترین تعبیرى است که براى تشویق‬ ‫انسانها براى وصول به این نعمتهاى بى مانند از طریق ایمان و عمل صالح تصور‬ ‫مى شود‪ ،‬و فصاحت قرآن مجید را به عالیترین وجه منعکس مى کند‪ .90‬اگر‬ ‫بنا باشد که آدمى درباره دست یافتن به چیزى به مسابقه بپردازد‪ ،‬بهترین چیزى‬ ‫که مى بایستى مسابقه بر سر آن صورت پذیر شود‪ ،‬همان رحیق مختوم است‬ ‫که عنوان مکملى براى رشته اى از نعمتهاى مستمر و به هم پیوسته دارد‪ ،‬و‬ ‫شاید سر یاد کردن از این جمله در هنگام بیان این نعمت همین بوده باشد‪ ،‬زیرا‬ ‫که آن کامل کننده دیگر نعمتها است‪ ،‬یا حکایت از بزرگى این نعمت مى کند و‬ ‫این که لذت بزرگ آن قابل مقایسه با دیگر لذتها‪ ،‬حتى لذت و نعیم آخرت‬ ‫نیست‪ ،‬یا بدان جهت که از آداب نوشیدن نوشابه در نزد اهل آن در دنیا نیز یکى‬ ‫آن است که جامها را از دست یکدیگر بربایند و در این کار به رقابت و مسابقه‬ ‫با یکدیگر بپردازند‪ .‬هر چه بوده باشد‪ ،‬رقابت و مسابقه در رحیق مختوم در آن‬ ‫روز‪ ،‬هنگامى صورت اتمام مى پذیرد که امروز در دنیا براى انجام دادن کارهاى‬ ‫خیر و نیک شتاب کنند و در آنها با یکدیگر مسابقه دهند و در خبر آمده است که‬ ‫ترک باده نوشى در دنیا بهاى دست یافتن به رحیق مختوم در آخرت است‪ ،‬به‬ ‫همان که پاداش سیراب کردن و طعام دادن به مؤمن نیز رحیق مختوم است‪.‬‬ ‫در سفارش پیامبر‪ -‬صلى الله علیه و آله‪ -‬به على‪ -‬علیه السلم‪ -‬آمده است که‪:‬‬ ‫»یا على! هر که خمر را براى غیر خدا ترک کند‪ ،‬خدا به او از شراب سر به مهر‬ ‫بهشت مى نوشاند‪ ،‬و چون على گفت‪ :‬براى غیر خدا؟ گفت‪ :‬آرى‪ .‫سبحانه و تعالى گفته است‪ " :‬فاستبقوا الخیرات أین ما تکونوا یأت بکم الله‬ ‫جمیعا؛ ]درباره قبله‪ ،‬نزاع و کشمکش نکنید و به جاى بحث و گفتگو[ به جانب‬ ‫نیکى ها و کارهاى خیر پیشى جویید‪ .‬در اینکه چرا این شراب یا این چشمه ی "تسنیم"‬ ‫نامیده شده است )با توجه به اینکه "تسنیم" از نظر لغت به معنى چشمه اى‬ ‫است که از بال به پائین فرو مى ریزد( بعضى گفته اند به خاطر آن است که این‬ .‬سوره ى أنبیاء‪ ،‬آیه ی ‪ .28‬از این آیات استفاده مى شود که "تسنیم" برترین‬ ‫شراب طهور بهشتى است که مقربان آن را به طور خالص مى نوشند‪ ،‬ولى‬ ‫براى ابرار مقدارى از آن را با رحیق مختوم که نوع دیگرى از شراب طهور‬ ‫بهشتى است مى آمیزند!‪ .‬و خدا‪ ،‬براى‬ ‫حفظ خودش‪ ،‬و خداى تعالى بر این کار از او سپاسگزارى مى کند‪ «.‬و بعد به‬ ‫آخرین نعمتى که در این سلسله آیات آمده اشاره کرده‪ ،‬مى فرماید‪" :‬این‬ ‫شراب طهور ممزوج با »تسنیم‪ :‬است؛ و مزاجه من تسنیم" سوره ی مطففین‪،‬‬ ‫آیه ی ‪.27‬‬ ‫" همان چشمه اى که مقربان از آن مى نوشند؛ عینا یشرب بها المقربون"‬ ‫سوره ی مطففین‪ ،‬آیه ی ‪ .‬از على بن‬ ‫الحسین‪ -‬علیه السلم‪ -‬روایت شده است که گفت‪» :‬هر که مؤمن گرسنه اى را‬ ‫طعام دهد‪ ،‬خدا از میوه هاى بهشت او را اطعام خواهد کرد‪ ،‬و هر که مؤمنى را‬ ‫سیراب کند‪ ،‬خدا از رحیق مختوم به او مى نوشاند و سیرابش مى کند‪ «.‬خدا همه شما را هر جا که باشید ]به‬ ‫صحراى محشر[ مى آورد" سوره ى بقرة‪ ،‬آیه ی ‪ ،148‬و نیز‪ " :‬إنهم کانوا‬ ‫یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا؛ آنان همواره در کارهاى خیر مى‬ ‫شتافتند‪ ،‬و ما را از روى امید و بیم مى خواندند‪ ".‬نیز‬ ‫روایت شده است که‪» :‬هر که در روز گرمى براى خدا روزه بدارد‪ ،‬خدا تشنگى‬ ‫او را با دادن رحیق مختوم به او از بین مى برد‪«.

‬‬ ‫پیغمبر اکرم ص به على ع فرمود‪» :‬یا على من ترک الخمر لله سقاه الله من‬ ‫الرحیق المختوم‪ :‬اى على کسى که خمر و شراب را به خاطر خدا ترک گوید‬ ‫خداوند او را از شراب زلل دربسته مهر شده بهشتى سیراب مى کند«‪ .‬‬ ‫البته باید این حقیقت را بار دیگر تکرار کنیم که اینها همه شبحى است که از دور‬ ‫دیده مى شود‪ ،‬و گرنه توصیف نعمتهاى گرانقدر و بى نظیر بهشتى با هیچ زبان‬ ‫و قلمى ممکن نیست‪ ،‬و حتى به گفته خود قرآن از فکر هیچکس نمى گذارد فل‬ ‫تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین" سوره ی سجده‪ ،‬آیه ی ‪.17‬‬ ‫شرابهاى بهشتى!‬ ‫از آیات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود که در بهشت انواع شرابهاى‬ ‫طهور با نامها و کیفیتهاى متنوع وجود دارد که از هر جهت با شرابهاى آلوده دنیا‬ ‫متفاوت است‪ ،‬اینها عقل را مى زداید‪ ،‬جنون مى آفریند‪ ،‬منشا عداوت و‬ ‫خونریزى و فساد مى شود‪ ،‬بد بو و بد طعم و آلوده است‪ ،‬ولى آنها عقل و‬ ‫نشاط و عشق مى آفریند‪ ،‬خوشبو و معطر و پاک است‪ ،‬و کسانى که از آن مى‬ ‫نوشند در نشئه اى روحانى و توصیف ناپذیر فرو مى روند‪ ،‬که دو نوع آن در این‬ ‫سوره آمده است‪" :‬رحیق مختوم" و"تسنیم" و انواع دیگرش در سوره دهر‪ ،‬و‬ ‫سایر سوره هاى قرآن ذکر شده که هر کدام را در جاى خود شرح داده ایم‪.‬و‬ ‫جالبتر اینکه در حدیث دیگرى از همان حضرت ص آمده است که حتى اگر‬ ‫شراب دنیا را براى غیر خدا نیز ترک گوید خداوند او را از این شراب طهور مى‬ ‫نوشاند‪ ،‬على ع مى گوید‪ :‬عرض کردم براى غیر خدا؟ فرمود‪" :‬آرى! کسى که‬ ‫براى حفظ جان خود نیز از شراب دنیا چشم بپوشد خدا او را از رحیق مختوم‬ ‫سیراب مى کند"‪ .‬در حقیقت شرابهاى بهشتى‬ ‫انواعى دارد‪ :‬بعضى در نهرها جارى است که در آیات متعددى از قرآن به آن‬ ‫اشاره شده است )سوره ی محمد‪ ،‬آیه ی ‪.‬‬ ‫جالب اینکه‪ :‬در روایات متعددى این شراب بهشتى پاداش کسانى ذکر شده که‬ ‫از شراب آلوده دنیا چشم بپوشند‪ ،‬و تشنه کامان را سیراب کنند‪ ،‬و آتش اندوه‬ ‫را در دل مؤمنان خاموش سازند‪.‬و در حدیث دیگرى‬ ‫آمده است‪» :‬من صام لله فى یوم صائف سقاه الله من الظما من الرحیق‬ .‫چشمه مخصوص در طبقات بالى بهشت قرار دارد‪ ،‬و بعضى دیگر گفته اند‬ ‫شرابى است که از آسمان بهشت فرو مى ریزد!‪ .(15‬‬ ‫و بعضى در ظرفهاى دربسته مهر شده است‪ ،‬چنان که در آیات بال آمد‪ ،‬و از‬ ‫همه مهمتر شرابى است که از آسمان بهشت و یا طبقات بالى آن فرو مى‬ ‫ریزد و این همان شراب" تسنیم" است که هیچیک از نوشیدنیهاى بهشتى به پاى‬ ‫آن نمى رسد‪ ،‬و طبعا تاثیرى که در روح و جان بهشتیان مى گذارد از همه عالیتر‬ ‫و پرجاذبه تر و عمیقتر است‪ ،‬و نشئه روحانى حاصل از آن غیر قابل توصیف‬ ‫است‪.‬و در حدیثى از على بن الحسین ع آمده است‪» :‬من سقى مؤمنا‬ ‫من ظماء سقاه الله من الرحیق المختوم‪ :‬کسى که شخص مؤمن تشنه اى را‬ ‫سیراب کند خدا او را از رحیق مختوم سیراب خواهد کرد«‪ .‬آرى این گروه که شراب را براى حفظ سلمت خود ترک مى‬ ‫کنند در حقیقت از اولو اللبابند‪ ،‬و همانگونه که از آیه ‪ 193‬آل عمران استفاده‬ ‫مى شود "اولو اللباب" نیز در زمره ابرارند که از شرابهاى طهور بهشتى بهره‬ ‫مند مى شوند‪ .

.‬‬ ‫‪ -11‬علم و حکمت است‪.‬‬ ‫ادامه دارد‪.‬‬ ‫‪ 2‬ـ کوثر عبارت است از حوض پیامبر )صلی الله علیه و آله و سلم( که در روز‬ ‫قیامت افراد فراوانی اطراف آن گرد می آیند‪ .‬پرندگان سبز وارد این نهر می گردند‪ .‬‬ ‫در تفسیر کوثر معانی فراوانی گفته شده است؛ از جمله‪:‬‬ ‫‪ 1‬ـ نهری است در بهشت‪ .‬دو طرف این‬ ‫نهر قبه هایی از در و یاقوت است‪ .‬چون فرود آمد‬ ‫گفتند‪ :‬یا رسول الله کوثر چیست که خداوند به شما عطا فرموده است؟‬ ‫فرمود‪ :‬نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از قدح پایدارتر‪ .‬‬ ‫‪ -9‬اسلم است‪.‬‬ ‫‪ 6‬ـ کوثر فراوانی نسل و فرزندان است؛ چنان که نسل پیامبر )صلی الله علیه و‬ ‫آله و سلم( در ذریه ی او از فرزندان فاطمه )علیهاالسلم( بی شمار پدیده آمده‬ ‫و تا روز قیامت ادامه دارد‪..‬ابن عباس گفته است‪ :‬وقتی این آیه نازل شد پیامبر‬ ‫)صلی الله علیه و آله و سلم( بر منبر آن را بر مردم تلوت کرد‪ .‬‬ ‫‪ 7‬ـ کوثر همان شفاعت است؛ چنان که از امام صادق )علیه السلم( روایت‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫‪ 4‬ـ کوثر همان نبوت و کتاب )قرآن( است‪.‬‬ ‫‪ 5‬ـ کوثر عبارت است از اصحاب و شیعیان فراوان‪.‬إنا‬ ‫أعطیناک الکوثر"‪ .‬سوره ی کوثر‪ ،‬آیه ی ‪ ،1‬ما به تو کوثر ]= خیر و برکت‬ ‫فراوان[ عطا کردیم‪..‬ظرف های آن )که تشنگان را سیراب‬ ‫می کند( به عدد ستارگان آسمان است‪.‬‬ ‫‪ -10‬توحید است‪.‫المختوم ‪ :‬کسى که در روز گرم تابستان روزه بدارد خداوند او را از تشنگى‬ ‫قیامت با رحیق مختوم سیراب مى کند‪«.‬امام‬ ‫صادق )علیه السلم( نیز فرمود‪ :‬کوثر نهری است در بهشت که خداوند به پیامبر‬ ‫در عوض فرزندش )ابراهیم( عطا فرمود‪.‬‬ ‫‪ -13‬مقام محمود است‪..‬پیامبر فرمود‪ :‬کوثر نهری است‬ ‫که خداوند به من وعده فرمود و دارای خیر کثیر است‪ ..‬‬ ‫‪ -12‬فضائل رسول خدا )ص( است‪.‬‬ ‫‪ -8‬تیسیر قرآن و تخفیف شرایع و احکام است‪.php?pid=16932‬‬ ‫حوض کوثر‬ ‫خدا به فرستاده خود کوثر را بخشید که خیرى بزرگ است و آن را رحمتى اهدا‬ ‫شده به همه جهانیان و وسیله رسیدن برکات خدا به مؤمنان قرار داد‪".‬حوضی است که امت‬ ‫من در روز قیامت بر آن وارد می شوند‪ .‬‬ .com/page.‬‬ ‫‪ 3‬ـ کوثر همان خیر کثیر است‪.‬‬ ‫تفسیر نمونه‪ ،‬ج‪ ،26‬ص‪276 :‬‬ ‫مجمع البیان‪ ،‬ج‪ ،26‬ص‪378 :‬‬ ‫تفسیر هدایت‪ ،‬ج‪ ،17‬ص‪429 :‬‬ ‫>‪Pasted from <http://www.tahoordanesh.

‬به همین سبب‬ ‫فخر رازى از این گفته یاد کرده و با آوردن بعضى از شواهد به تأیید آن پرداخته‬ ‫است‪ .‬و از این قبیل اقوالى دیگر که به‬ ‫طورى که از بعضى از مفسرین نقل شده بالغ بر بیست و شش قول است‪.‬پـس می تـوان همه اقوال‬ ‫یاد شده را تفصیل این جمله "خیر کثیر فی الدارین" دانسـت‪.‬‬ ‫ابن عباس گوید‪ :‬چون آیه ی "إنا أعطیناک الکوثر" نازل شد و پیامبر )صلی الله‬ ‫علیه و آله و سلم( آن را برای مردم تلوت کرد‪ ،‬علی بن ابی طالب )علیه‬ ‫السلم( عرض کرد‪ :‬یا رسول الله اوصاف کوثر چیست؟ پیامبر فرمود‪ :‬کوثر‬ ‫نهری است که از زیر عرش خداوند روان است‪ ،‬آب آن از شیر سفیدتر و از‬ ‫عسل شیرین تر و از کره نرم تر است‪ ،‬ریگ های آن زبرجد‪ ،‬یاقوت و مرجان‬ .‬‬ ‫این پرسش باقى مى ماند که‪ :‬آیا کوثر در قیامت حوض بزرگى در آستانه بهشت‬ ‫است یا نهر بزرگى در سراسر آن؟ شاید کوثر نهرى باشد که در آستانه بهشت‬ ‫ظاهر مى شود و در حوضى بزرگ مى ریزد‪.‫‪ -14‬نور قلب شریف رسول خدا )ص( است‪ .‬وى گوید‪ :‬قول سوم این است که مقصود از کوثر اولد او است‪ ،‬از آن‬ ‫روى که این سوره در نکوهش عیب گیران بر او به این که ابتر و بى پسر است‬ ‫آمد‪ ،‬پس معنى آن مى شود که‪ :‬خدا به او نسلى مى بخشد که با گذشت زمان‬ ‫باقى مى مانند‪ ،‬و در نظر بیاورید که چه اندازه از اهل بیت او به قتل رسیدند و‬ ‫هنوز جهان آکنده از ایشان است‪ ،‬در صورتى که از بنى امیه کسى که مورد اعتنا‬ ‫باشد بر جاى نمانده است‪ ،‬و به آن توجه داشته باشید که چه اندازه از علما‬ ‫همچون باقر و صادق و کاظم و رضا‪ -‬علیهم السلم‪ -‬و نفس زکیه و امثال‬ ‫ایشان در میان اهل بیت وجود پیدا کرده است‪.‬‬ ‫طبرسی )رحمه الله( ذیل آیه یاد شده پس از نقل اقوال مزبور می نویسد‪:‬‬ ‫در کوثر احتمال همه مصادیق یاد شده می رود؛ زیرا خداوند سبحان خیر کثیر در‬ ‫دنیا به پیامبـر عطا فرمود و در آخرت نیـز وعـده داد‪ .‬‬ ‫انس گوید‪ :‬رسول خدا )ص( روزى در وقتى که میان ما بود چرت و خواب‬ ‫مختصرى کرده سپس خندان سر مبارک خود را بلند کرد‪ ،‬پس گفتم چه چیز‬ ‫شما را خندانید اى رسول خدا )ص( فرمود‪ ،‬الن بر من نازل شده سوره اى‬ ‫پس سوره کوثر را خوانده سپس فرمود‪ ،‬آیا میدانید کوثر چیست؟ گفتیم خدا و‬ ‫رسول او دانا هستند‪ ،‬فرمود آن نهریست که خدا آن را بمن وعده داده و داراى‬ ‫خیر فراوانست‪ ،‬آن حوض من است‪ ،‬روز قیامت امت من بر آن وارد میشوند‪،‬‬ ‫ظروف آن عدد ستارگان آسمان است پس جماعتى از ایشان مضطرب و‬ ‫پریشان و سرنگون بآتش میشوند‪ ،‬پس میگویم پروردگار من ایشان از امت‬ ‫منند‪ ،‬پس گفته میشود تو نمیدانى که اینها بعد از تو چه کردند‪ ،‬این روایت را‬ ‫مسلم بن حجاج قشیرى در کتاب صحیح خود روایت نموده است‪.‬‬ ‫به نقل امیرالمؤمنین )علیه السلم( پیامبر )صلی الله علیه و آله و سلم( فرمود‪:‬‬ ‫هر کس به حوض من ایمان نیاورد‪ ،‬حق تعالی او را بر حوض وارد نکند‪" :‬من لم‬ ‫یؤمن بحوضى فل أورده الله حوضى"‪.‬‬ ‫ابن مردویه از انس نقل کرده است که گفت‪» :‬بر رسول الله‪ -‬صلى الله علیه و‬ ‫آله و سلم‪ -‬داخل شدم و به من گفت‪» :‬به من کوثر داده شد« و من گفتم‪ :‬یا‬ ‫رسول الله! کوثر چیست؟ گفت‪» :‬نهرى است در بهشت که پهنا و درازاى آن به‬ ‫اندازه فاصله میان خاور و باختر است‪ ،‬و هر کس از آن بنوشد تشنه نخواهد‬ ‫شد‪ ،‬و هر که از آن وضو بسازد هرگز کثیف نمى شود‪ ،‬از آن کسى که پیمان‬ ‫مرا شکسته یا یکى از اهل بیت مرا کشته باشد‪ ،‬نخواهد چشید«‪ .

‬مظهر دیگر و مثل کامل این کوثر‪ ،‬گفتار و رفتار و روش‬ ‫و اخلق آن حضرت بود که براى همیشه سرچشمه ایمان و معرفت و حکمت و‬ ‫طریق زندگى و ابدیت است‪ .‬چنان که از یگانه دختر اطهرش‪ -‬با آن همه دشمنى ها و‬ ‫کشتارها‪ -‬فرزندانى با ایمان و غیور پدید آمدند و براى هدایت و نجات خلق بهر‬ ‫سو پراکنده و افزوده شدند و منشأ فیض و هدایت خلق در هر زمان گردیدند‪ .‫است‪ ،‬گیاهش زعفران و خاک آن مشک خوشبوست‪ ،‬پایه های ]جوشش گاه[ آن‬ ‫زیر عرش خدای متعال است‪ .‬و آنچه مفسرین ذکر‬ ‫کرده اند‪ -‬از قرآن‪ ،‬حکمت و علم‪ ،‬کثرت ذریه‪ ،‬علماء امت‪ ،‬کثرت پیروان‪،‬‬ ‫شفاعت‪ -‬همین بیان آثار و موارد وحى و نبوت است که پیش از اینها به آن‬ ‫حضرت داده شده و فعل ماضى اعطینا‪ ،‬نیز دللت بر همین دارد‪ ،‬قرآن از آثار‬ ‫همین کوثر وحى و استعداد آن است و خود کوثرى است که از آیات آن علم و‬ ‫معرفت مى جوشد و هر طالبى را به اندازه ظرفیتش سیراب مى گرداند‪ ،‬و‬ ‫تلوت آیاتش اذهان و نفوس را از اوهام باطل و عادات و اخلق پست پاک مى‬ ‫سازد و سرچشمه حکمت را از درون فطرتها جارى مى نماید‪» :‬یتلوا علیهم آیاته‬ ‫و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة«‪ -‬این کتاب و حکمت که مورد اشاره آیه‬ ‫است و از سرچشمه تعلیم قرآن مایه مى گیرد‪ ،‬خود سرچشمه جوشان و خیر‬ ‫کثیرى است که به همه جوانب زندگى جارى مى شود‪» :‬و من یؤت الحکمة فقد‬ ‫أوتی خیرا کثیرا«‪.‬‬ ‫امیرالمؤمنین )علیه السلم( می فرماید‪ :‬من و رسول خدا )صلی الله علیه و آله‬ ‫و سلم( و عترت او بر حوض قرار داریم و هر کس ما را بخواهد باید گفتار ما را‬ ‫سرمشق گرفته و به کردار ماعمل کند؛ زیرا هر اهل بیتی نجیبی دارد و شفاعت‬ ‫از آن ماست و دوستداران ما نیز حق شفاعت دارند‪ .‬پیامبر )صلی الله علیه و آله و سلم( سپس دست‬ ‫به پهلوی علی )علیه السلم( زد و فرمود‪ :‬همانا این نهر از من و تو و‬ ‫دوستداران تو بعد از من است‪.‬و‬ ‫همچنین هر یک از علماى اسلم که وارث معارف قرآن و پیوسته بروح محمدى‬ ‫)ص( و وحى او مى باشند فرزندان روحى آن حضرت و شعبه اى از نهر کوثرند‬ .‬کناره های آن را زعفران‬ ‫پوشانده و ریگ های آن لؤلؤ و یاقوت است‪ ،‬این است حوض کوثر‪.‬‬ ‫الکوثر‪ ،‬چون به معناى منبع و ماده جوشان و افزاینده است و قرینه اى براى‬ ‫تحدید آن در ظاهر آیه نیست‪ ،‬هر چیزى را شامل مى شود که از روح مخاطب‬ ‫گرامى سرچشمه گرفته‪ .‬و همین کوثر‪ ،‬از مجراى توارث و خون و تربیت‬ ‫خاصى در وجود امامان و ذریه پاکش جریان یافت و موجب تکثیر نسل او و‬ ‫هدایت خلق گردید‪ .‬و شاید بقرینه عهد و خطاب‪ ،‬همان سرچشمه فیاض‬ ‫وحى و نبوت باشد که دیگر خیرات از موارد و آثار آنست‪ .‬‬ ‫کتاب و حکمتى که قرآن پس از تزکیه تعلیم مى دهد‪ ،‬چشم عقل فطرى را به‬ ‫مبادى و نهایت جهان و طریق سلوک انسان و رازها و ریشه هاى آفرینش و‬ ‫اصول احکام باز مى نماید‪ .‬قرآن با این طریق تعلیم‪ ،‬حس تحقیق و دریافت را‬ ‫در اذهان مردمان مستعد بیدار کرد و علوم و عقاید و اوهام جامد آنها را در هم‬ ‫شکست‪ ،‬و بسر چشمه معارف و ایمان پاک هدایتشان نمود و در این اذهان‬ ‫سرچشمه هایى گشود‪ .‬هر کس یک جرعه از آن‬ ‫بیاشامد هرگز تشنه نشود‪ ،‬حوض ما دارای دو آبراه است که از بهشت آبگیر می‬ ‫شود‪ :‬یکی از چشمه "تسنیم" و دیگری از "معین"‪ .‬بنابراین‪ ،‬برای ملقات ما‬ ‫کنار حوض بشتابید و سبقت گیرید‪ ،‬همانا ما دشمنانمان را از حوض منع می‬ ‫کنیم و دوستان را از آب کوثر سیراب خواهیم ساخت‪ .

‫و ل یزال سرچشمه اصول و فروع اسلم از افکارشان منفجر شده بسوى‬ ‫فراگیرندگان جارى مى شود‪ ،‬چه مردم زمان آنها را بشناسند یا نشناسند‪ .‬‬ ‫نهر کوثر چنان که در بعضى روایات آمده‪ ،‬از زیر عرش جریان دارد و مبدء و‬ ‫نهایت آن بى پایان و نامحدود است‪ .‬و هر کس به اندازه ظرفیت ذهن صاف و‬ ‫پاکش از آن دریافت و بهره اى دارد )شاید جمله‪ -‬اوانیه من فضة‪ -‬اشاره به این‬ ‫گونه ظرفیت یا نمودارى از آن باشد(‪ -‬و چون معارف و علوم بشرى نیست که‬ ‫سرچشمه اش سطحى و پایان پذیر و دریافتش محدود و آلوده به شهوات و‬ ‫اوهام و ناگوار در ذوقها باشد‪ ..‬در این حال علی )علیه السلم(‬ ‫را می آورند و حساب آسانی از او به عمل می آورند و دو حله سبز به او می‬ ‫پوشانند و از درخت طوبا عصایی به او می دهند و به او گفته می شود بر سر‬ ‫حوض بایست و هر که را خواهی سیراب و هر که را خواهی ممنوع کن‪.‬از همین جهت که‬ ‫کوثر‪ ،‬اصل و منبع و مظاهرى دارد‪ ،‬مطلق آمده‪ :‬إنا أعطیناک الکوثر ‪.‬‬ ‫‪ 2‬ـ عبدالله بن عمر گوید‪ :‬پیامبر اکرم )صلی الله علیه و آله و سلم( برای ما‬ ‫این چنین حدیث فرمود‪ :‬وقتی در روز قیامت خداوند اولین و آخرین را گردآورد‬ ‫ندا دهنده ای که دور و نزدیک صدایش را می شنوند گوید‪ :‬علی بن ابی طالب‬ ‫)علیه السلم( کجاست‪ ،‬علی مرتضی کجاست‪ .‬‬ ‫ساقی کوثر‬ ‫‪ 1‬ـ پیامبر اکرم )صلی الله علیه و آله و سلم( فرمود‪" :‬یا على أنت اخى و‬ ‫وزیرى وصاحب لوائى فى الدنیا والخرة‪ ،‬وأنت صاحب حوضى‪ ،‬من أحبک أحبنى‬ ‫ومن أبغضک أبغضنى" یا علی تو برادر‪ ،‬وزیر و پرچمدار من در دنیا و آخرت‬ ‫هستی‪ ،‬تو صاحب حوض من هستی‪ ،‬آن کس که تو را دوست دارد مرا دوست‬ ‫داشته و هر کس با تو دشمنی ورزد با من دشمنی ورزیده است‪..‬اینگونه آثار و نمودارها از مراتب و مجارى وحى رخ مى نماید‪،‬‬ ‫گرچه سرچشمه و کوثر آن از نظرهایى پنهان باشد‪ -‬چه غریزى و محدود مانند‬ ‫وحى زنبور عسل باشد‪ ،‬یا عالى و عقلى چون وحى پیمبرى‪ .‬هدف نهایى امامت و رهبرى آن نیز گذراندن مسلمانان از مشکلت عادى‬ ‫زندگى و رساندن به سرچشمه کوثر مى باشد‪ ..‬چون منبع کوثر از زیر عرش فرمانفرمایى‬ ‫پروردگار است و بصورت وحى جریان دارد‪ ،‬خروشان و پاک کننده و درهم‬ ‫شکننده و بال برنده و گسترش یابنده و سازنده است و در هر جهت و هر‬ ‫ظرفى و پدیده اى مظهرى دارد‪ ،‬براى ظرفیتهاى قابل‪ ،‬خرمى و تحرک و کمال‬ ‫و نیرومندى و خوشى مى آورد و براى ظرفیتهاى ناقابل تباهى و افسردگى و‬ ‫زوال در بردارد‪ ..‬؛در بهشت بوستانى نیست مگر آنکه در آن از کوثر نهرى جارى است"‪.‬حقیقت شفاعت در آخرت نیز‬ ‫نمودار همین کوثر و پیوستگى به آن است‪ .‬‬ ‫‪ 3‬ـ ابن عباس گوید پیامبر اسلم )صلی الله علیه و آله و سلم( فرمود‪ :‬من سید‬ ‫پیامبران و رسولن و برتر از فرشتگان مقرب هستم‪ ،‬اوصیای من سید اوصیای‬ ‫پیامبران و مرسلنند و ذریه ی من از ذریه ی پیامبران و رسولن برترند‪ ،‬اصحاب‬ .‬و‬ ‫چون این سرچشمه ها متصل به منبع فیاض وحى و داراى اصول روشن و‬ ‫فطرى مى باشد‪ ،‬همواره فطرتها و وجدانهاى پاک آنها را مى پذیرد و با فقد‬ ‫تبلیغ منظم و مجهز و با همه مشکلت و موانع‪ ،‬پیروان این آئین افزایش مى‬ ‫یابند‪ .‬اوصافى که در روایات از طرق‬ ‫مختلف‪ ،‬درباره حوض یا نهر کوثر شده‪ ،‬تمثیل و اشاراتى است از همین‬ ‫سرچشمه وحى و نبوت‪ :‬عن النبى‪":‬ما فى الجنة بستان ال و فیه من الکوثر نهر‬ ‫جارى ‪ .

‬از این رو به‬ ‫خیر فراوان تفسیر شده است؛ زیرا خدای عزوجل می فرماید‪" :‬ومن یؤت‬ ‫الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا"‪ .‬آبخوری های آن به عدد‬ ‫ستارگان آسمان است‪ ،‬جانشین و خلیفه ی من بر حوض‪ ،‬همان خلیفه ام در‬ ‫دنیاست‪ .‬غرض آن که‪ ،‬بنابر مبنای دقیق که الفاظ برای ارواح معانی و‬ ‫اهداف آنها وضع شده‪ ،‬نه برای مصادیق خاص و افراد مخصوص‪ ،‬همه عناوین‬ ‫یاد شده می تواند مصادیق کوثر باشد‪.‬‬ ‫مـرحـوم صـدوق )رحمه الله( کـه پـایـه ی اعتقـاداتـش بـر متـن روایـات قرار‬ ‫دارد گوید‪ :‬اعتقاد ما درباره ی حوض این است که حوض حق است‪ .‬سپس فرمود‪" :‬من أحب علیا‬ ‫وأطاعه فى دار الدنیا ورد علی حوضى غدا وکان معى فى درجتى فى الجنة‪،‬‬ ‫ومن أبغض علیا فى دار الدنیا وعصاه لم أره ولم یرنى یوم القیامة"؛ کسی که‬ ‫علی را دوست دارد و در دنیا از او فرمانبرداری کند فردای قیامت کنار حوض‬ ‫کوثر بر من وارد می شود و همراه و هم درجه من در بهشت خواهد بود و کسی‬ ‫که علی )علیه السلم( را در دنیا دشمن دارد و نافرمانی کند او را‪ ،‬در روز‬ ‫قیامت مرا نخواهد دید و من هم او را نخواهم دید‪.‬عرض آن‬ ‫به اندازه مابین "ایله و صنعاء" است‪ .‬این دانشمند اهل سنت چنین ادامه داده است‪ :‬این سخن‬ ‫امام صادق )علیه السلم( یک نحو اشاره ای است از نوع اشارات صوفیه و‬ ‫تفسیر آیه نیست‪.‬او دوستانش را از آب کوثر‬ ‫می نوشاند و دشمنانش را ممنوع می گرداند‪ .‬سوره ی بقره‪ ،‬آیه ی ‪ 269‬این تفسیر را‪ ،‬سخن‬ ‫پاره ای از دانشمندان عامه از امام صادق )علیه السلم( در تأویل این آیه تأیید‬ ‫می کند؛ زیرا فرمود‪ :‬ما به تو در دلت نوری عطا کردیم که تو را به من )خدا(‬ ‫دللت و از ماسوای من قطع کند‪" :‬إنا أعطیناک نورا فى قلبک دلک على‬ ‫وقطعک عما سواى"‪ .‬‬ ‫ترجمه المیزان‪ ،‬ج‪ ،20‬ص‪638 :‬‬ ..‬هر کس جرعه ای از این‬ ‫آب بیاشامد هیچ گاه تشنه نشود‪ .‬گفتند‪ :‬یا رسول الله آن خلیفه کیست؟ فرمود‪" :‬إمام المسلمین‬ ‫وأمیرالمؤمنین ومولهم بعدى على بن أبی طالب"‪ .‬و آن حوض پیامبر )صلی الله علیه و آله و‬ ‫سلم( است و دارای ابریق های بی شمار همچون ستارگان آسمان است‪ .‬‬ ‫فیض کاشانی در پاسخ می گوید‪ :‬کسی که جام علم از پژوهشگاه تحقیق‬ ‫بیاشامد می داند که این اشاره امام صادق )علیه السلم( محققا به تفسیر باز‬ ‫می گردد )نه به اشارات صوفیانه( و هر دو به حسب معنا یکی است؛ چنان که‬ ‫مکرر فهمیدی که برای هر حقیقت در هر جایگاه صورت و مثالی است‬ ‫مخصوص‪ ،‬گرچه معنا یکی باشد‪ .‬البته آب و شراب بهشت به گونه ای است که‬ ‫نوشنده را از طعام نیز سیر می سازد‪.‬‬ ‫مرحوم فیض می گوید‪ :‬آنچه به ذهن خطور می کند این است که مثال کوثر در‬ ‫دنیا همان علم و حکمت و مثال ظرف های آن دانشمندان امتند‪ .‬بنابراین‪ ،‬مثال کوثر اخروی همین نور علم‬ ‫است که در دل ها می تابد و انسان را از ماسوای خداوند قطع و تنها به او‬ ‫متصل می سازد‪ ..‫من‪ ،‬آنان که راه مرا می پویند از اصحاب پیامبران و مرسلن برترند‪ ،‬دختر من‬ ‫فاطمه سیده ی زنان جهانیان است‪ ،‬همسران پاک من مادران مؤمنان و امت‬ ‫من بهترین امت از مردمند‪ ،‬من بیشترین پیرو را در روز قیامت دارم و برای من‬ ‫حوضی است که عرض آن مابین بصری و صنعاء است‪ .‬والی‬ ‫این حوض در روز قیامت علی بن ابی طالب )علیه السلم( است که دوستانش‬ ‫را از آب آن سیراب و دشمنانش را ممنوع می سازد‪ .

‫ترجمه مجمع البیان‪ ،‬ج‪ ،27‬ص‪:‬‬
‫‪312‬‬
‫تفسیر هدایت‪ ،‬ج‪ ،18‬ص‪364 :‬‬
‫پرتوى از قرآن‪ ،‬ج‪ ،4‬ص‪278 :‬‬
‫تفسیر موضوعی آیة الله جوادی ج‬
‫‪ 5‬ص ‪315‬‬

‫>‪Pasted from <http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=16930‬‬

‫مسیر آنها به سوى بهشت روشن و نورانی است‬
‫پاداش ها خداوندى و مزدى که او مى دهد منحصر به دنیا نیست‪ ،‬بلکه پاداش‬
‫آخرت بزرگتر و شاملتر از پاداش دنیوى است‪ .‬خداوند خطاب به رسول صلى‬
‫الله علیه و آله نموده جریان ورود اهل ایمان و پیروان مکتب قرآن را اعلم مى‬
‫نماید که نور ایمان و صفاى روح آنان به ظهور خواهد رسید و صحنه قیامت و‬
‫محشر را بدین منوال خواهند گذرانید و به مقاماتى که براى هر یک در نظر‬
‫گرفته و آماده شده روانه و متوجه خواهند شد‪ " :‬روزى که مردان و زنان مؤمن‬
‫را مى بینى که نورشان پیشاپیش آنها و به جانب راستشان شتابان مى رود‪] ،‬به‬
‫آنها گفته مى شود‪ [:‬مژده ى شما امروز باغ هایى است که از پاى درختانش‬
‫نهرها جارى است‪] ،‬و[ در آنها جاویدانید‪ .‬این همان کامیابى بزرگ است؛ یوم‬
‫ترى المؤمنین و المؤمنات یسعى نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم بشرئکم الیوم‬
‫جنات تجرى من تحتها النهار خالدین فیها ذالک هو الفوز العظیم" سوره ی‬
‫حدید‪ ،‬آیه ی ‪ .12‬گرچه مخاطب در اینجا پیامبر ص است‪ ،‬ولى مسلما دیگران‬
‫هم این صحنه را مى بینند‪ ،‬ولى چون شناسایى مؤمنان براى پیامبر ص لزم‬
‫است تا آنها را مورد تفقد بیشترى قرار دهد با این نشانه آنها را به خوبى مى‬
‫شناسد‪ .‬گرچه مفسران در مورد این" نور" احتمالت متعددى داده اند ولى‬
‫روشن است که منظور از آن تجسم نور ایمان است‪ ،‬چون تعبیر به" نورهم"‬
‫)نور مردان و زنان با ایمان( شده است‪ ،‬و جاى تعجب نیست‪ ،‬چرا که در آن‬
‫روز عقائد و اعمال انسانها تجسم مى یابد‪ ،‬ایمان که همان نور هدایت است به‬
‫صورت روشنایى و نور ظاهرى مجسم مى گردد‪ ،‬و کفر که تاریکى مطلق است‪،‬‬
‫به صورت ظلمت ظاهرى مجسم مى گردد‪ .‬و لذا در آیه ‪ 8‬سوره تحریم مى‬
‫خوانیم یوم ل یخزی الله النبی و الذین آمنوا معه نورهم یسعى بین أیدیهم" در‬
‫آن روز که خداوند پیامبر خود و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمى کند‪،‬‬
‫نورشان پیش روى آنها حرکت مى کند"‪ .‬در آیات دیگر قرآن نیز آمده است که‬
‫خداوند "مؤمنان را از ظلمت به سوى نور هدایت مى کند"‪.‬‬
‫تعبیر به "یسعى" )از ماده سعى به معنى حرکت سریع( دلیل بر این است که‬
‫خود مؤمنان نیز با سرعت راه محشر را به سوى بهشت و کانون سعادت‬
‫جاویدان مى پیمایند‪ ،‬چرا که حرکت سریع نور آنها جدا از حرکت سریع خودشان‬
‫نیست‪ .‬قابل توجه اینکه تنها سخن از دو نور در میان آمده )نورى که پیشاپیش‬
‫روى مؤمنان در حرکت است و نورى که از طرف راست( این تعبیر ممکن است‬
‫اشاره به دو گروه مختلف از مؤمنان باشد‪ "،‬گروه مقربان" که صورتى نورانى‬

‫دارند و نورشان پیشاپیش آنها حرکت مى کند‪ ،‬و" اصحاب الیمین" که نور آنها در‬
‫سمت راستشان است‪ ،‬چرا که نامه اعمالشان به دست راست آنها داده مى‬
‫شود‪ ،‬و نور از آن برمى خیزد‪ ،‬این احتمال نیز وجود دارد که هر دو اشاره به یک‬
‫گروه است و نور یمین کنایه از نورى است که از اعمال نیک آنها برمى خیزد و‬
‫تمام اطراف آنها را روشن مى سازد‪ .‬به هر حال این نور راهنماى آنها به سوى‬
‫بهشت برین است‪ ،‬و در پرتو آن راه بهشت را به سرعت مى پیمایند‪ .‬از سوى‬
‫دیگر بدون شک این نور الهى چون از ایمان و عمل صالح برمى خیزد با تفاوت‬
‫مراتب ایمان و عمل صالح مردم متفاوت است‪ ،‬آنها که ایمانى قوى تر دارند‬
‫نورشان فاصله زیادى را روشن مى سازد‪ ،‬و آنها که مرتبه ضعیف ترى دارند از‬
‫نور کمترى برخوردارند‪ ،‬تا آنجا که نور بعضى تنها نوک انگشتان پاى آنها را‬
‫روشن مى سازد!‪ ،‬چنان که در تفسیر على بن ابراهیم ذیل آیه مورد بحث اشاره‬
‫شده است که‪ :‬یقسم النور بین الناس یوم القیامة على قدر ایمانهم" نور در‬
‫میان مردم در روز قیامت به اندازه ایمانشان تقسیم مى شود"‪.‬‬
‫دست راستى که همواره تا آخرین رمق در راه خدا انفاق کرده تا آنجا که نامه‬
‫اعمال و کارنامه آنان که به دست راستشان مى دهند به صورت نور و مژده‬
‫بهشت در مى آید‪ .‬نور همان تجلى واقعى کارهاى نیک )و اعمال صالح( و‬
‫رهنمودى است که آن را از آیات رسالت که بر پیامبران نازل شده پیروى کرده‬
‫اند‪ ،‬و امامتى صالح که آن را اختیار کردند و بدان سر سپردند و از بصیرتها و‬
‫روشن بینیهایش پیروى کردند‪ .‬امام باقر )ع( در تفسیر این آیه گفت‪» :‬در روز‬
‫قیامت امامان مؤمنان پیشاپیش و در سمت راست آنان حرکت مى کنند تا آنان‬
‫را به جایگاههاى اهل بهشت در آرند‪ «،‬و این سخن غرابتى ندارد زیرا پروردگار‬
‫ما پیامبر خود را به نور و چراغ نور افشان توصیف و تشبیه مى کند و گوید‪» :‬یا‬
‫أیها النبی إنا أرسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا‪ .‬و داعیا إلى الله بإذنه و سراجا‬
‫منیرا؛ اى پیامبر‪ ،‬ما تو را به رسالت فرستادیم تا بر مردم گواه و براى آنان‬
‫مژده رسان و بیم دهنده باشى‪ .‬و دعوت کننده آنان به اذن خدا به سوى او و‬
‫چراغ فروزان باشى‪ «.‬سوره ی احزاب‪ ،‬آیه ی ‪ 45‬و ‪ ،46‬این نور در دنیا وجود‬
‫دارد‪ ،‬اما انسان آن را با چشم ظاهر نمى بیند بلکه بینا دل با چشم جان آن را‬
‫مى بیند و در آخرت خداوند این نور را آشکار مى کند‪ .‬ما از اندیشیدن در این‬
‫عبارت و بیان که گوید »نورشان پیشاپیش و به دست راست آنان حرکت مى‬
‫کند« بدین نکته راه مى بریم که مؤمن را کافى نیست به نورى که از خارج راه‬
‫او را روشن مى سازد بسنده کند‪ ،‬بلکه باید در دست او خود نورى باشد و‬
‫روشندلى و بصیرتى داشته باشد که در زمان مناسب از آن بهره جوید‪ .‬از دقایق‬
‫و ظرایف تعبیر در اینجا گفته خداوند در بکار بردن کلمه »مؤمنات‪ :‬زنان مؤمن«‬
‫است‪ ،‬بدون آن که به »مؤمنان‪ :‬مردان مؤمن« که زبان متداول قرآن است و‬
‫شامل هر دو جنس )مرد و زن( مى شود اکتفاء کند‪ ،‬و این روست که زنان‬
‫نپندارند انفاق و جهاد در راه خدا تنها از وظایف مردان است‪ .‬هرگز ‪ ...‬زنان نیز‬
‫به اندازه توان خود مکلف اند‪ ،‬و این خطاست که زن تنها به آنچه ولى یا‬
‫خویشاوندان او ادا مى کنند اعتماد و بسنده کند‪ ،‬پس هر کس ملزم به سعى و‬
‫کردار خویش است و نور و پاداش خود را به روز قیامت دارد‪ .‬آن گاه که به‬
‫سوى بهشت مى روند و از صراط مى گذرند از جانب خداوند به وسیله‬
‫فرشتگان به آنان مژده مى رسد‪ .‬و چه مژده اى است آن؟! مژده اى به راستى‬
‫بزرگ‪ .‬اینجاست که به احترام آنها این ندا از فرشتگان برمى خیزد‪ ":‬بشارت باد‬

‫بر شما امروز‪ ،‬به باغهایى از بهشت که نهرها زیر درختانش جارى است"‬
‫)بشراکم الیوم جنات تجری من تحتها النهار(‪ ".‬جاودانه در آن خواهید ماند‪ ،‬و‬
‫این پیروزى و رستگارى بزرگى است" )خالدین فیها ذلک هو الفوز العظیم(‪.‬‬
‫با توجه به این که فیوضاتى که اهل ایمان را شامل مى شود و نور ایمان و‬
‫صفاى روان آنان آشکار شده در اثر وساطت رسول صلى الله علیه و آله است‬
‫که به هر یک از اهل ایمان موهبت خواهد شد و نیز در اثر نیروى تقوى و التزام‬
‫باداء وظایف الهى است و از جمله شرکت و حضور در صحنه جنگ و انفاق و‬
‫تأمین هزینه جنگجویان و مصاحبت و ملزمت با رسول صلى الله علیه و آله‬
‫است که سیرت این اعمال در عالم قیامت نور ایمان و صفاى نیروى تقوى و‬
‫التزام بهمرهى با رسول صلى الله علیه و آله در صحنه هاى جنگ است و لزم‬
‫اطاعت و انقیاد رسول صلى الله علیه و آله نورانیت روح و صفاى روان است‬
‫که مفارقت از رسول ننمایند و سیرت اعمال صالح آنان و ملزمت و صحابت‬
‫رسول صلى الله علیه و آله سبب ظهور نورانیت و صفاى روح خواهد بود‪ .‬اهل‬
‫ایمان و تقوى به سوى بهشت جوار رحمت و دار کرامت سوق داده و ترغیب‬
‫مى شوند و در اثر نورانیت ذاتى که دارند هنگام ورود فرشتگان بآنان سلم و‬
‫درود گویند و سلم از جانب کبریائى مبنى بر اعلم و مژده سلمت و ایمن بودن‬
‫از هرگونه ناگوارى است و سبب سرور دائم خواهد بود‪.‬‬
‫نور کامل‬
‫"یدخلکم جنات تجرى من تحتها النهار یوم ل یخزى الله النبى و الذین ءامنوا‬
‫معه نورهم یسعى بین أیدیهم و بأیمانهم یقولون ربنا أتمم لنا نورنا و اغفر لنا‬
‫إنک على کل شى ء قدیر؛ شما را به بهشت هایى که از زیر ]درختان [ آن نهرها‬
‫جارى است درآورد‪ ،‬در آن روزى که خدا پیامبر و کسانى که با او ایمان آورده‬
‫اند‪ ،‬خوار نمى کند‪ ،‬نورشان پیشاپیش آنان و از سوى راستشان شتابان حرکت‬
‫مى کند‪ ،‬مى گویند‪ :‬پروردگارا! نور ما را براى ما کامل کن و ما را بیامرز که تو‬
‫بر هر کارى توانایى" سوره ی تحریم‪ ،‬آیه ی ‪ .8‬راغب مى گوید‪ :‬وقتى در باره‬
‫کسى گفته مى شود‪ ":‬خزى الرجل"‪ ،‬که دچار انکسار شده باشد‪ ،‬یا انکسار از‬
‫ناحیه خودش و یا از ناحیه دیگران‪ ،‬انکسارى که از ناحیه خود شخص به او دست‬
‫مى دهد‪ ،‬همان حیاى مفرط و برون از حد اعتدال است‪ ،‬که مصدرش" خزایت"‬
‫مى آید‪ ،‬و انکسارى که از ناحیه دیگران به او مى رسد‪ ،‬که نوعى خوار شمردن‬
‫هم نامیده مى شود‪ ،‬مصدرش" خزى" است و اما" اخزاء" هم از" خزایت" مى‬
‫آید و هم از" خزى"‪ ،‬آن گاه مى گوید‪ :‬نظیر این مطلب که در باره کلمه ى‬
‫"خزى" گفتیم‪ ،‬در دو کلمه" ذل" و" هان" مى آید‪ ،‬ذلت و هوانى که خود آدمى‬
‫در نفس خود ایجاد مى کند‪ ،‬و فضیلتى پسندیده است‪ ،‬مصدرش" هون"‪ -‬به‬
‫فتحه ها‪ ،-‬و" ذل"‪ -‬به فتحه ذال‪ -‬است‪ ،‬و ذلت و هوانى که از ناحیه غیر به‬
‫انسان مى رسد‪ ،‬و یکى از رذائل اخلقى است‪ ،‬مصدرش" هون"‪ -‬به ضمه هاء‪-‬‬
‫و" ذل"‪ -‬به ضمه ذال‪ -‬است‪ .‬بنا بر این‪ ،‬کلمه" یوم" در آیه شریفه ظرف است‬
‫براى مطالب قبل‪ .‬و معناى آیه این است که به سوى خدا توبه کنید که امید‬
‫است خداى تعالى گناهان شما را بپوشاند و داخل بهشتتان کند‪ ،‬در روزى که‬
‫خداوند شخصیت پیغمبر و مؤمنین را نمى شکند‪ ،‬یعنى ایشان را از کرامت‬
‫محروم نمى سازد‪ ،‬و وعده هاى جمیلى که به آنان داده بود خلف نمى کند‪.‬‬

‬‬ ‫مقصود از دعاى مؤمنین در قیامت‪ ":‬ربنا أتمم لنا نورنا ‪".‬سوره‬ ‫حدید‪ ،‬آیه ی ‪ .‬‬ ‫نیروى ایمان آنان لمعان و روشنائى می افکند که راه و طریق خود را بسوى‬ ‫بهشت مشاهده نمایند و هم چنین بکمک اعمال صالحه با کمال قدرت و‬ .‬خبر دومش‪ ،‬و جمله"‬ ‫یقولون ‪ ،"....‬و این احتمال‪ ،‬احتمال‬ ‫خوبى است‪ ،‬و لزمه اش این است که از خاصیت هاى سه گانه عدم خزى‪،‬‬ ‫سعى نور‪ ،‬و درخواست اتمام آن‪ ،‬اولى مخصوص پیامبر‪ ،‬و دومى و سومى‬ ‫مخصوص مؤمنین با او باشد‪ ،‬مؤید این احتمال آیه سوره حدید است که مساله‬ ‫به راه افتادن نور در پیش پاى طرف راست را خاص مؤمنین مى دانست‪ ،‬و مى‬ ‫فرمود‪ ":‬یوم ترى المؤمنین و المؤمنات یسعى نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم ‪..‬نورهم یسعى بین أیدیهم و بأیمانهم"‪ -‬عین این مضمون در آیه‬ ‫شریفه" یوم ترى المؤمنین و المؤمنات یسعى نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم"‬ ‫سوره حدید‪ ،‬آیه ی ‪ ،12‬بود‪ ،‬و ما در آنجا مقدارى پیرامونش بحث کردیم‪ ،‬در‬ ‫اینجا تنها این را اضافه مى کنیم که احتمال دارد نورى که در پیش روى آنان به‬ ‫حرکت در مى آید نور ایمان باشد‪ ،‬و نور دست راستشان نور عمل باشد‪.‬‬ ‫از سیاق بر مى آید مغفرتى که مؤمنین درخواست مى کنند سبب تمامیت نور و‬ ‫یا حد اقل ملزم با تمامیت نور باشد‪ ،‬در نتیجه آیه شریفه مى رساند که مؤمنین‬ ‫در آن روز نور خدا را ناقص مى بینند‪ ،‬و چون نور آن روز ایمان و عمل صالح‬ ‫امروز است‪ ،‬معلوم مى شود نقصى در درجات ایمان و عمل خود مى بینند‪ ،‬و یا‬ ‫مى بینند که آثار گناهان در نامه اعمالشان جاى عبودیت را گرفته‪ ،‬و در آن نقاط‬ ‫عمل صالحى نوشته نشده‪ ،‬و آمرزش گناهان که درخواست دوم ایشان است‪،‬‬ ‫تنها باعث آن مى شود که گناهى در نامه نماند‪ ،‬ولى جاى خالى آن گناهان را‬ ‫چیزى پر نمى کند‪ ،‬لذا درخواست مى کنند‪ ،‬خدا نورشان را تمام کند‪ ،‬یعنى آن‬ ‫نقاط خالى را هم پر کند‪ ،‬و آیه شریفه" و الذین آمنوا بالله و رسله أولئک هم‬ ‫الصدیقون و الشهداء عند ربهم لهم أجرهم و نورهم؛ کسانى که به خدا و‬ ‫رسولن او ایمان دارند‪ ،‬صدیقین و شهدایند‪ ،‬و نزد خدا اجر و نور صدیقین و‬ ‫شهداء را دارند"‪ ..‫" النبی و الذین آمنوا معه"‪ -‬در این آیه مطلب مقید شده به مؤمنین که با‬ ‫پیامبرند‪ ،‬و اعتبار معیت و با پیامبر بودن براى این است که بفهماند صرف ایمان‬ ‫آوردن در دنیا کافى نیست‪ ،‬باید لوازم ایمان را هم داشته باشند‪ ،‬و آن این است‬ ‫که ملزم با پیامبر باشند‪ ،‬و او را به تمام معناى کلمه اطاعت کنند‪ ،‬و مخالفت و‬ ‫بگو مگو با وى نداشته باشند‪ ....‬اولین خبر و آن دیگرى دومین خبر براى" الذین"‬ ‫باشد‪ ،‬که بنا بر این‪ ،‬معنا چنین مى شود‪ :‬روزى که خدا پیامبرش را خوار نمى‬ ‫کند‪ ،‬و کسانى که به او ایمان آوردند‪ ،‬و در نتیجه با او هستند‪ ،‬اول نورشان در‬ ‫جلو و در دست راستشان در حرکت است‪ ،‬و ثانیا مى گویند پروردگارا نور ما را‬ ‫کامل کن‪ " .12‬احتمال هم دارد که کلمه" معه" متعلق باشد به جمله" امنوا" و‬ ‫جمله" نورهم یسعى ‪ ،"..‬احتمال هم دارد که جمله" الذین آمنوا" مبتدا‬ ‫باشد‪ ،‬و کلمه" معه" خبر آن‪ ،‬و جمله" نورهم یسعى ‪ "..‬؛‬ ‫)این پاداش بزرگ( در روزى است که مردان و زنان با ایمان را مى نگرى که‬ ‫نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت مى کند ‪ ".‬خبر سومش باشد‪ ،‬و معناى آیه چنین باشد‪ :‬روزى که خدا پیامبر‬ ‫خود را خوار نمى کند‪ ،‬و روزى که" الذین آمنوا‪ -‬ایمان آورندگان" با اویند‪ ،‬و از او‬ ‫جدا نمى شوند‪ ،‬و آن جناب هم از ایشان جدا نمى شود‪ ..‬سوره حدید‪ ،‬آیه ی ‪،19‬هم به این معنا اشاره دارد‪.

‬‬ ‫ترجمه المیزان‪ ،‬ج‪ ،19‬ص‪ ،273 :‬ص‪:‬‬ ‫‪563‬‬ ‫انوار درخشان‪ ،‬ج‪ ،16‬ص‪ ،174 :‬ص‪:‬‬ ‫‪461‬‬ ‫تفسیر نمونه‪ ،‬ج‪ ،23‬ص‪328 :‬‬ ‫تفسیر هدایت‪ ،‬ج‪ ،15‬ص‪46 :‬‬ ‫>‪Pasted from <http://www.‬هم چنانکه ایمان و اعمال صالحه ما و آنچه‬ ‫از سعادت نصیب ما فرموده اى براساس فضل است و بشر هیچگونه حق و‬ ‫استحقاقى ندارد جز آنچه را بفضل خود در باره او موهبت فرمائى ایمان و‬ ‫صورت اعتقادى و نیروى تقوى صورت عقیده و روح که بموهبت و فضل‬ ‫پروردگار است هم چنین هر یک از اعمال صالحه و اداء وظایف بحول و قوه اى‬ ‫است که موهبت فرموده و براى اعمال صالحه نیز اجر و ثواب مقرر فرموده و‬ ‫از هیچیک از عقیده قلبى و اعمال جوارحى نفعى براى ساحت کبریائى نخواهد‬ ‫داشت‪ .ir/index.‬و نور و نیروى ایمان دانشجویان مکتب‬ ‫قرآن که از نور و هدایت پیشوایان اخذ نموده و اقتباس شده پرتوى از اشعه‬ ‫انوار قدسیه رسول صلى الله علیه و آله و اوصیاء علیهم السلم و هم چنین از‬ ‫پیروى مکتب قرآن که رسول صلى الله علیه و آله مقرر فرموده است و از نظر‬ ‫اینکه اهل ایمان داراى درجات بشماره افراد خواهد بود مراتب متوسط آنان از‬ ‫نظر نقصى که در ایمان و یا در اداء وظایف داشته اند‪ .‬بر این اساس نقص و تقصیر که لزم بشرى است آنرا نیز صرف نظر‬ ‫فرما و از مؤاخذه آنها عفو و صرف نظر نما و مورد تفضل و احسان قرار بده‪.php?option=com_content&view=article&id=23:1388-05‬‬‫‪<16-07-37-02&catid=10:1388-05-15-21-00-27‬‬ .ashoora.com/page.tahoordanesh.‬این چنین درخواستى از‬ ‫پروردگار مى نمایند و شاهد آن است که جمله )نورهم یسعى( خبر براى‬ ‫موصول )و الذین آمنوا معه( می باشد سعى و فیضان نور میان دو دست و‬ ‫ایمان ذکر شده بجهت اینکه سعادتمندان صحایف آنان از ایدى و از ایمان‬ ‫دسترس آنان گذارده مى شود که نشانه قدرت است و بیگانگان از شمال و‬ ‫وراء ظهور آنان و شاهد عجز است‪.php?pid=16967‬‬ ‫‪Pasted from <http://www.‫اطمینان خاطر مراحل و عقبات عالم قیامت را خواهند پیمود و در اثر نقص و یا‬ ‫تقصیرى که در باره اداء وظایف نموده از ساحت پروردگار درخواست نمایند بار‬ ‫الها این نقص و قصور را صرف نظر فرما و از رحمت ما را زیاده بهرمند نما و‬ ‫مورد فضل و مغفرت خود قرار بده‪ .‬‬ ‫در حدیث است بعض مؤمنان نور ایمان آنان دورتر از عدن است و بعض دیگر‬ ‫نور او از قدم خود تجاوز نخواهد نمود‪ .