‫َنمی از َیم‬

‫قسمتی از لوح مبارک بیروت که به افتخار تشریف فرمائی حضرت عبدالبهاء به آن صفحات‪ ،‬از قلم حضننرت بهنناءال نننزول‬
‫یافت‪:‬‬
‫ْ‬

‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ َُ َ‬
‫َ‬
‫َ ََ‬
‫َ َ َ ُ‬
‫"‪ ....‬طوبی ِلرٍض فاَزت بقدوِمِه و لِعْیٍن قّرْت ِبجمالِِه و لَِسْمٍع تشّرف باصغاِء ِندائِِه و لِقلٍب ذاق حلوۀ حبِّه و‬
‫شنّرَفننا بلقناِئِه ًقنریبًا‪" ....‬‬
‫ن ُی َ‬
‫ک و تعالین ِبَا ْ‬
‫ل تبار َ‬
‫لا َ‬
‫ب بذنکننِرِهنن‪َ ....‬نسنَئ ُ‬
‫ح َ‬
‫صْدنرٍ َر ُ‬
‫ِل َ‬

‫مضمون بیان مبارک‪:‬‬

‫خوشا به حال سرزمینی که قدم های او بر آن گذارده شد و خوشا به حال چشمی که روشن شد به جمال او و گوشی کننه شنننید‬
‫ب او را و سینه ای که گشاده شد بننه ذکننر او‪ ...‬از خداوننند مسننئلت مننی نمننائیم کننه بننه‬
‫پیغام او را و قلبی که چشید شیرینی ح ّ‬
‫زودی ما را به لقای او موفق نماید‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫فهرست مطالب‬
‫پیشگفتار‬

‫بخش اول‪ :‬منتخباتی از آثار و الواح و بیانات مبارکه در سفر اروپا و آمریکا‬
‫‪ -١‬شهر الهی‬
‫‪ -٢‬صلح حتمی است‬
‫‪ -٣‬سرور الهی‬
‫سیون‬
‫‪ -٤‬خطاب به ح ّ‬
‫‪ -۵‬توصیفات کلبی آیواز از حضرت عبدالبهاء پس از ملقات با آن حضرت‬
‫‪ -۶‬آرزوی شهادت‬
‫‪ -۷‬آرزوی مبارک درباره احباء‬
‫‪ -۸‬اطفال در محضر مبارک‬
‫‪ -۹‬داستان طفل سیاه‬
‫‪ -١۰‬مقام غنی منفق‬
‫‪ -١١‬نظر مبارک دربارۀ ساکنان پاریس‬
‫‪ -١٢‬ذکری از مردم آمریکا‬
‫‪ -١٣‬ژاپنی ها‬
‫‪ -١٤‬ما اهل تفّرج نیستیم‬
‫‪ -١۵‬اثر کتب رّدیه‬
‫‪ -١۶‬غلبه بر امرال‬
‫‪ -١۷‬اشتراکیون‬
‫‪ -١۸‬باید به نقص خود ناظر باشیم‬
‫‪ -١۹‬کسب استعداد از طریق محبت الهیه‬
‫‪ -٢۰‬یک نمونه از شجاعت‬
‫‪ -٢١‬در این دام خوشیم‬
‫‪ -٢٢‬ضرب اطفال‬
‫‪ -٢٣‬دفاع از حقوق دیگران‬
‫‪ -٢٤‬دیدار با امپراطور انگلستان‬
‫‪ -٢۵‬ملقات با امپراطور ُرم‬
‫‪ -٢۶‬لزوم دفاع‬
‫‪ -٢۷‬خوراک انسان گوشت نیست‬
‫‪ -٢۸‬عدم احساس دلیل بر فنا نیست‬
‫‪ -٢۹‬آزادی و تائید الهی‬
‫‪ -٣۰‬ذکر بهاء ال مایه برکت است‬
‫‪ -٣١‬خدمت نه رهبانیت‬
‫‪ -٣٢‬تمرین راه رفتن‬
‫‪ -٣٣‬همه معترف به فضائل بودند‬
‫‪ -٣٤‬نظر مبارک درباره مقام ابوالفضائل‬
‫‪ -٣۵‬ذکر شجاعت میرزا رضا از زبان ابوالفضائل‬
‫‪ -٣۶‬اهل بهاء چه کسانی هستند‬
‫‪ -٣۷‬من از مرگ می ترسم‬
‫‪ -٣۸‬وظیفه انسان در این جهان‬
‫‪ -٣۹‬نتیجه سرور‬
‫‪ -٤۰‬شفا و دعا‬
‫‪ -٤١‬نصیحت مبارک به دوستانش‬
‫‪ -٤٢‬نتیجه هوی و هوس‬
‫‪ -٤٣‬نیکوکار غیر مؤمن‬
‫‪ -٤٤‬ریاضت‬
‫‪ -٤۵‬تفکر در نعمت های الهیه‬
‫‪2‬‬

‫‪ -٤۶‬اعتدال‬
‫‪ -٤۷‬صحت جسمانی و روحانی‬
‫‪ -٤۸‬جبر و اختیار‬
‫‪ -٤۹‬جمال مبارک مرا تربیت کردند‬
‫‪ -۵۰‬مجال انکار برای احدی نبود‬
‫‪ -۵١‬الواح مبارک‬
‫‪ -۵٢‬بهترین سفارش در آخرین بیان‬
‫‪ -۵٣‬اشعار مربوطه‬
‫‪ -۵٤‬ذکر یک خاطره برای سنجش ایمان‬
‫‪ -۵۵‬بیانات مبارکه در انجمن خیریه‬
‫‪ -۵۶‬بیماری من تحت اراده الهی است‬
‫‪ -۵۷‬چهار ماه طی طریق بین طهران و بغداد‬
‫‪ -۵۸‬وضعیت محبوسین در بدو ورود به عکا‬
‫‪ -۵۹‬استخلص از سجن عکا‬
‫‪ -۶۰‬آبیاری توسط حضرت عبدالبهاء‬
‫‪ -۶١‬عدم پذیرش ظلم و تعدی‬
‫‪ -۶٢‬دعا برای اهل کلیسا‬
‫‪ -۶٣‬وضعیت جسمانی مبارک در سفر غرب‬
‫‪ -۶٤‬حالت مبارک در سفر غرب‬

‫‪3‬‬

٢‬از کتاب حیات و تعالیم سرکارآقا به قلم مایرون فلپس‬ ‫‪ ٣ .‬نظامش وحدت عالم انسیانی و قیوانینش صیلح عمیومی اسیت قصیورش دائمیا از انیوار ملکیوت‬ ‫روشن است و موسمش بهار اسننت اشننجارش منندام سننبز و خننرم و اثمننارش تننر و تننازه آفتننابش دائم طننالع‪،‬‬ ‫ماهش همیشه بدر لمع‪ ،‬انجمش همواره درخشان و اکوابش در دوران‪ .‬این اسیت شیهر میا و بیانی ایین‬ ‫شهر بهاء الله است ما از سیر این شهرها سیر شدیم لهذا شما را به آن شیهر دللیت میی نمیائیم امیید‬ ‫است این دعوت را قبول نمائید "‪.٣‬استانُود‪ – ‬کاپ و اّولین ملقات‬ ‫‪ ٣ – ٤‬خاطرات کاپ در ملقات دّوم و سّوم‬ ‫‪ -٤‬دوران طفولّیت‬ ‫‪ -۵‬تحصیلت حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ -۶‬در یک شب همه چیز تاراج رفت‬ ‫‪ -۷‬داستان ازدواج حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ -۸‬آبشارها و مراتع سبز و یاد جمال قدم‬ ‫‪ -۹‬شمه ای از مظالم وارده بر حضرت عبدالبهاء در دولت عثمانی‬ ‫‪ -١۰‬علت مسافرت به غرب‬ ‫‪ -١١‬اولین سفر مبارک باروپا‬ ‫‪ -١٢‬ورود به آمریکا‬ ‫‪ -١٣‬شمه ای از آنچه در نیویورک گذشت‬ ‫‪ -١۴‬هدف از سفر به آمریکا‬ ‫‪ -١۵‬اهمیت سفر تاریخی حضرت عبدالبهاء به غرب‬ ‫‪ -١۶‬داستان کشتی تایتانیک‬ ‫‪ -١۷‬استغناء مبارک و اعانات به فقرا‬ ‫‪ -١۸‬تأثیر شخصیت حضرت عبدالبهاء در اطرافیان‬ ‫‪ -١۹‬نفوس مهمه ای که در آمریکا و اروپا مشرف شدند‬ ‫‪ -٢۰‬ذکر بعضی محامد و ستایش از حضرت عبدالبهاء در مجالس مختلف‬ ‫‪ -٢١‬دو نمونه از مقالت جرائد و روزنامه های آمریکا راجع به حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ -٢٢‬خاطرات تشریف به حضور مبارک‬ ‫‪ -٢٣‬از بیانات میرزا ولی ال خان ورقا به ستاره خانم‬ ‫‪ -٢٤‬خاطرات ایام اقامت مرکز میثاق در پاریس به قلم لیدی بلمفیلد‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢۷۰‬‬ ‫‪ -۱‬شهر الهی‬ ‫در مراجعت به هتل نفوس دیگر مشرف شدند‪ .‫بخش دوم‪ :‬مختصری از شرح حیات حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ -١‬نام و مقام حضرت عبدالبهاء در آثار انبیاء و مظاهر امر‬ ‫‪ -٢‬حضرت عبدالبهاء در آثار مقدس خویش‬ ‫‪ -٣‬حضرت عبدالبهاء در آئینه آثار دیگران‬ ‫‪ ٣ – ١‬از کتاب دستورالعمل زندگی به قلم امۀ البهاء روحیه خانم‬ ‫‪ ٣ .‬‬ ‫‪4‬‬ .‬به یکی از آنها فرمودند‪ ":‬من به شهر شما آمدم دییدم‬ ‫عمارات عالیه دارد در مدنّیت مادیه ترقی نموده حال شما را به شهر خود دللت می ًنمایم کیه در عیالم‬ ‫بالست‪ .

..‬‬ ‫‪5‬‬ .‬و این مسئله صلح در امر حضرت بهاء الله حکم قطعی و فریضۀ دینیی اسیت نیه رأی انجمین و‬ ‫ّ‬ ‫مشورت هیئت ملت و دولتی که معطل به اغراض باشد یا قبول تغیییر و تبیدیل نمایید و چیون از فیرائض‬ ‫دینیه است حتمی الوقوع است‪ .‫‪ -٢‬صلح حتمی است‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٣۹۷‬‬ ‫‪ ...‬مثل اینکه در اصطلح دیانت انکیار و مخیالفت مسییح کفیر اسیت انکیار‬ ‫صلح هم در امر حضرت بهاء الله چنین است و دیگر هیچ امیری بیدون جانفشیانی نمیی شیود تیا بیه حیال‬ ‫بیست هزار نفر در این امر فدا شده اند و بهائیان قبول هر بل و ابتلئی نمودند‪ ..‬این بیان مبارک و مزاح مبارک که گاو فیلسوف اعظییم‬ ‫است بسیار سبب خنده و مذاکره بین اهل مجلس شد و بعد از مجلس چند نفر از رجیال و نسیاء محیترمه‬ ‫رجا نموده در اتومبیل آنها به گردش تشریف بردند‪ ،‬از قضا در حین سیرعت مرکیب مبیارک در یکیی‬ ‫از خیابانها یک گنلهن گناون از دور نمایان و چون نزدیک اتومبیل می شوندن همه رنمن و فرار می کننند ‪ .....‬چون انسان سرورش به فیوضات الهیه باشد در هیچ حالی محزون و مغموم نشود ولو حوادث دنیا بر‬ ‫وفق مراد او نباشد و گردش روزگار ترویج آمال و افکار او ننماید‪.......‬من چهل سال در حبس‬ ‫بودم به جهت ترویج صلح عمومی و وحدت عالم انسانی زیرا ایین مسیئله مخیالف منیافع و منیافی اسیتبداد‬ ‫پادشاه ایران و سلطان عثمانی بود لهذا بر منع و زجر برخاستند و به تمام قوی بر محو و اضمحلل امرالله‬ ‫قیام کردند ولکن آخر امر حضرت بهاء الله غالب و آوازۀ ظهورش جهانگیر شد و هر مخالفتی مغلوب‬ ‫و ذلیل زیرا این امر مؤید به شدید القوی بوده و تعالیم مبارکه به مقتضیای ایین عصیر مؤسیس سیعادت‬ ‫بشر و مروج هدایت کبری‪" .‬‬ ‫سیون‬ ‫‪ -٤‬خطاب به ح ّ‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۷۸‬‬ ‫هرگاه عدم احساس کمالی باشد باید بگوئیم گاو فیلسوف اعظم است که بدون زحمت دروس‬ ‫"‪.‬در برابرم مردی بود که تجسم روح القدس بود که مجدد پیام اخوت و وحدت را به عالم بشریت‬ ‫اعطاء می فرمود‪ ،‬در برابرم شخصی بود که خود حیات و قیامت بود و کسانی را کیه در قییود آمیال‬ ‫و هوی آرمیده بودند دعوت می فرمود و به جهان الهی می خواند ولی ما صدای او را نشناختیم‪" .‬‬ ‫‪ -۵‬توصیفات کلبی آیواز از حضرت عبدالبهاء‬ ‫پس از ملقات با آن حضرت‬ ‫‪ ..‬‬ ‫درگه دوست صفحه ‪:١١٢ – ١١١‬‬ ‫"‪ .۵ -١‬او تجسم روح القدس بود‪.‬فورًان‬ ‫خانم ها عرض می نمایند آقا جماعت فلسفه را ببینید که چطور از اتومبیل فرار می کنند آن قدر وجود‬ ‫مبارک می خندند که از خنده خسته می شوند‪ .‬چون آمریکائی ها این گونه مزاح را خیلیی دوسیت میی‬ ‫دارند لهذا این قضیه ضرب المثل شد‪.‬‬ ‫‪ -٣‬سرور الهی‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٣٣٢‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫ً‬ ‫و تحصیل ابدا احساس غیر عالم حیوانی ندارد"‪ ..

‬دائما دست های حضیرت عبیدالبهاء‬ ‫ّ‬ ‫از پائین به سوی آسمان بلند می شد و با این حرکت مشّوق و مشجع شنوندگان خود بودند گیویی کیه بیا‬ ‫این حالت ارواح نفوس نیز از قیود اجساد بیرون آمده به سوی بال صعود می کردند از صدای مبییارک‬ ‫ّ‬ ‫چه بگویم که هرگز بلند نبود ولی بسی طنین انداز بود‪ ،‬لحنی نافذ داشت که حتی دیوارهیای بییوت و‬ ‫معابد با موسیقی آن به رعشه می آمدند‪" ....۵ -۶‬او اکثرًا مشغول کار و خدمت بود‪.‬‬ ‫ً‬ ‫"‪ ..‬تمام حیات مبارک در زندان و سرگونی صرف شده بود‪ ..‬هرگز تظاهر به خوبی ندارند هرگز وعظ نمی کنند هرگز و ابدا نمی فهمانند که بایستی انسان‬ ‫چیزی غیر از آنچه هست بشود و با وجود این جهان های جمال و عظمت الهی را به طوری به ما نشان می‬ ‫دادند و قلوبمان را برای وصول بدان عوالم نادیده از شوق از هم می پاشیدند که نفرتی عظیم به آنچه‬ ‫ما را به اسم حیات احاطه کرده بود در قلوب احساس می کردیم‪" ..‬بالخره در نهایت سرور و خلیوص و ارادت مرخیص‬ ‫می شدند و راضی می رفتند و زبان به دعای خیر و ثنا می گشودند و محبت هیکل مبارک را در دل‬ ‫ّ‬ ‫می پروراندند و آن حضرت را متخ ّ‬ ‫صص و متبحر و حکیم مطلق در آن رشته به خصوص می دانستند و‬ ‫از این قبیل اشخاص گذشته‪ ،‬اشخاصی هم که احتیاجات دنیوی و مشکلت زندگی داشتند‪ ،‬علجیش را‬ ‫از حضور مبارک می خواستند و هر نوع درماندگی و گرفتاری میادی در دواییر کشیوری و لشیگری‬ ‫هم که داشتند یکتا ملجأ و پناهگاه خود را آستان مبارک می دانسیتند و هیکیل اطهیر هیم بیه کمیال‬ ‫می فرمودند‬ ‫مهربانی تقاضایش را انجام و مشکلتش را حل و حاجتش را برآورده فرموده روانه‬ ‫و با کلمات امیدبخش و نصایح مشفقانه او را شاد و امیدوار می کردند‪..‬‬ ‫درگه دوست‪ ،‬صفحه ‪:۶۷ – ۶۶‬‬ ‫ً‬ ‫‪ ...‬‬ ‫درگه دوست‪ ،‬صفحه ‪:۶۷ – ۶۶‬‬ ‫‪ ....۵ -٤‬او مشکلت همه را رفع می فرمود‪.۵ -۵‬او تقریبًا تمام حیاتش در سرگونی و زندان سپری شد‪...‬‬ ‫خاطرات حبیب‪ ،‬صفحات ‪:١٢٣ – ١٢۰‬‬ ‫‪ .‬هرگز دست خود را به‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫علمت تحذیر بلند نمی فرمودند ابدا حالت معلمی به خود نمی گرفتند‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ....‬‬ ‫‪ ...‫‪ -۵ -٢‬او عالم الهی را به ما نشان می داد‪..‬هنوز آثار بی رحمی های دشمنان در‬ ‫ت رعنا وچهرننۀ پننر از نشنناط و سننرور را زیننارت مننی کردینند‪،‬‬ ‫بدن ایشان نمایان بود ولی هر وقت آن قام ِ‬ ‫تصور می نمودید که تمام عمر را در نهایت آزادی زیسته اند‪..‬‬ ‫درگه دوست‪ ،‬صفحات ‪:۹١ – ۹۰‬‬ ‫‪ -۵ – ٣‬او ارواح ما را به سوی بال متصاعد می نمود‪..‬بیشتر ایام از ساعت ‪ ۵‬صبح تا بعد از نیمه شب دائما مشغول کار و خدمت بودند و با وجود این‬ ‫اثری از عجله و شتاب در کارهایشان هویدا نبود‬ ‫‪6‬‬ .‬صدها نفر که شرفیابی حاصل می نمودند مشکلت زندگی خود را به نحو دلخواه حل شده می‬ ‫دیدند‪ ،‬چه در مسائل دینی و چه علمی و چه روحی‪ ..‬‬ ‫درگه دوست‪ ،‬صفحه ‪:١۷٢‬‬ ‫آوردند هرگز انگشت خود را به‬ ‫تسلط یا تحکم از بال به پائین فرو نمی‬ ‫"‪ .

.‬در اّول شب ستاره ای که تازه طلوع کرده بود به نظر انور رسید خدام حضور را صل زده‬ ‫فرمودند‪ " :‬بیائید ببینید چه ستارۀ روشنی است من می خواهم احبای جمال مبارک مثل این ستاره روشن‬ ‫باشند‪" .‬‬ ‫‪ -۸‬اطفال در محضر مبارک‬ ‫سفرنامه جلد اول‪ ،‬صفحه ‪:٣۸۹‬‬ ‫"‪ .‬‬ ‫را متلشی در زمین و استخوان هایم را سوراخ شده از تیرهای قضاء‪ .‬‬ ‫‪ -۷‬آرزوی مبارک درباره احباء‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١٣‬‬ ‫‪ .......‬به درستی که تننویی کریننم بدرسننتی کننه تننویی عظیننم‪،‬‬ ‫بدرستی که تو رحمن و رحیم هستی‪.‬وا ْ‬ ‫ت الّرحم َ‬ ‫ن‬ ‫ت العظیمُ ِاّنک ان َ‬ ‫ک ان َ‬ ‫ت الکریُِم ِاّن َ‬ ‫ک َان َ‬ ‫سهاِم الَقضاِء ِاّن َ‬ ‫عظامی ُمَفَت نۀً من ِ‬ ‫اْلَغْبراِء و ِ‬ ‫)‪(١‬‬ ‫مضمون‪ :‬و قرار بده خونم را ریخته شده بر زمین و جسمم را به صلیب کشیده شننده در آسننمان و جسنندم‬ ‫الّرحیُم‪..‬‬ ‫خاطرات نه ساله‪ ،‬صفحه ‪:٣۶٤‬‬ ‫ً‬ ‫‪ .‬‬ ‫درگه دوست‪ ،‬صفحه ‪:٢۶٣‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫‪ -۶‬آرزوی شهادت‬ ‫مکاتیب جلد اول‪ ،‬صفحه ‪:٢۹٢‬‬ ‫عَلی‬ ‫سدی ُمتلشیًا َ‬ ‫جَ‬ ‫سماِء و َ‬ ‫صلوبًا ِفی ال ّ‬ ‫جسمی َم ْ‬ ‫عَلی الّثری و ِ‬ ‫جَعل َدمی َمسُفوحًا َ‬ ‫‪َ ...‬‬ ‫‪ .‬وقت عصر اطفال کوچک مدرسه که سابق حین عبور طلعت محبوب را زیارت نموده و اذن تشّرف‬ ‫خواسته بودند مشرف شدند با شفقت و مرحمتی زائدالوصف از آنها احوال پرسیی فرمودنید اول گیل و‬ ‫شیرینی به یک یک عنایت فرمودند بعد آنها را با عطر خوشبو و معطر ساخته تشویق بیر تحصییل آداب و‬ ‫علوم و حسن اخلق و صداقت می فرمودند که من امیدوارم چنانچه باید و شاید تربیت شوید و هیر ییک‬ ‫سبب فخر خاندان خویش گردید خدا شما را تأیید کند و در مدرسۀ عالم انسانی تحصیل علم و عرفان‬ ‫الهی نمائید و من دربارۀ شماها دعا می کنم و توفیق میی طلبیم فیی الحقیقیه قلیوب اطفیال بسییار پیاک‬ ‫‪7‬‬ ...‬مطلب دیگری از مطالب بسیار که خاطراتم را مملو داشته‪ ،‬نگاه نافذ هیکل مبارک بود که در‬ ‫بطون هر مطلب مورد بحثی فرو می رفت و گاهی اوقات جواب بیا حکیایتی تیوأم بیود و ایین نگیاه و‬ ‫جیواب و داسیتان بیه قیدری مملیو از اشیارات لطیفیه و حکمیت و نکیات و دقیایق جمییل بیود کیه انسیان‬ ‫سرگردان می گردید بگرید یا بخندد و یا حیران بماند‪" ...‬و به قراری که احبای آن ایام ذکیر‬ ‫می کردند وقتی که جمیال مبیارک در قصیر تشیریف داشیتند و از بیالی عمیارت صیحرا را تماشیا میی‬ ‫می شد هر کیس کیه مشیرف بیود‬ ‫فرمودند همین که هیکل مبارک حضرت عبدالبهاء از دور نمایان‬ ‫می فرمودند بیائید راه رفتن آقا را تماشا کنید‪"....۵ -۷‬او نگاهی نافذ داشت‪..‬مشی و رفتار مبارک طوری نبود که قلم و لسان از عهده تشریح به در آید مثل راه رفتن مبارک که‬ ‫ساده ترین حرکات جسمانی آن هیکل آسمانی بود‪ ،‬هیچ ربطی و هیچ شباهتی به راه رفتن عباد نداشت کما‬ ‫اینکه جمیع اطباء طائفین از لسان طلعت قدم شنیده و شهادت می دادند که فرموده بودند‪" :‬راه رفتن‬ ‫آقا را ببینید هیچ کس در عالم به این خوبی قدم بر نمی دارد‪ " ..۵ -۸‬مشی و رفتار او استثنائی بود‪..‫‪ ..

‬چهرۀ آن کودک سیاه پوست با بهجت و محبتی که از این‬ ‫جهان نبود چون گل شکفته شد فی الحین محسوس بود که اطفیال بیا نظیر دیگیر بیه وی میی نگریسیتند‬ ‫معلوم است تا آن وقت به آن طفل معصوم سیاه هزار گونه لقب داده بودند ولیی هرگیز احیدی وی‬ ‫را گل سیاه خطاب نکرده بود‪ .‬وقتی همۀ میهمانان آمدند‪ ،‬حضرت عبدالبهاء فرستادند قدری شرینی‬ ‫بخرند بعد از مدت کوتاهی شیرینی ها را آوردند شییرینی بیه انیدازۀ پنیج رطیل بیه انیواع شیکلت هیا‬ ‫ممزوج و قیمتش هم گران بود سینی شیرینی را دور می گرداندند و حضرت عبیدالبهاء دسیت در آن‬ ‫برده مشت مشت به میهمانان خود عطا می فرمودند و به هر یک نیز جمله ای می گفتند و هر ییک را بیه‬ ‫نحوی نوازش و به چهرۀ هر کدام نگاه پر تبسمی می فرمودند‪ ،‬بعد بر جای خود پشت میز برگشتند و‬ ‫بشقاب شیرینی را که چند عدد بیشتر در آن نبود نییز روی مییز گذاردنید‪ ،‬قطعیه شیکلت سییاهی را‬ ‫برداشته بدان نگاه فرمودند سپس نظری به جمعیت انداختند‪ .‬مجدد اطفال به آن کودک سیاه نگریسیتند گوییا وی را قبل اصیل ندییده‬ ‫بودند و اکنون او را به درستی مشاهده میکنند‪ .‫ُ‬ ‫است که حضرت مسیح می فرماید‪" :‬کونوا کالطفال " الحمیدلله‪ ،‬شیما اطفیال نیورانی هسیتید‬ ‫است این َ َ‬ ‫ّ‬ ‫سبحان من خلق فسوی‪ ،‬خدا شما را انسان خلق کرده تیا روز بیه روز بیا ادب تیر شیوید تحصییل کمیالت‬ ‫انسانیه نمائید پدر و مادر را اطاعت کنید که از شما راضی باشند تا خیدا از شیما راضیی شیود تیا شیما‬ ‫باشید اطفال ملکوت و مصداق بیان حضرت مسیح‪ ،‬با آنکه اطفیال بودنید ولیی بیا حیالت خضیوع و ادب و‬ ‫انجذابی مرخص شدند که انسان حیران می شد‪" .‬‬ ‫بدون آنکه کلمه ای بگویند از جای خود حرکت فرموده تشریف بردند نزدیک آن طفل سییاه ایسیتادند‬ ‫و با مسرتی وافر نگاهی به اطفیال فرمیوده شیکلت را نزدییک گیونه هیای سییاه آن کیودک نگیاه‬ ‫داشتند‪ .‬راستی هم کیه چنیین بیود‪ .‬فرشیته ای کیه در درونیش‬ ‫ساکن بود پرده از چهرۀ خود برداشت و وجه نّیر خود را به جهانیان بنمود‪" ..‬چهرۀ مبارک می درخشید و چون دست هیای خودشیان را دور شیانه هیای طفیل سییاه گرفتنید‬ ‫گنونینی ن تمامن اطاق از آنن درخششن نورانی گنرندنیندن دینگننرن لزنمن نبننود کنلمننه ای گنفنتننهن شننودن اطفننال قطعنًا‬ ‫مقصود هیکل مبارک را دریافته بودند‪ ..‬تمام اطفیال بیه هیکیل مبیارک نیاظر بودنید‪.‬به نظر می آمد که به اطفال فرمودند‪ ":‬ملحظه کنید این طفل نیه‬ ‫فقط گل سیاهی از بوستان الهی است‪ ،‬بلکه شیرین هم هست شیرینی سییاه را میی خوریید و آن را‬ ‫خیلی دوست دارید شاید اگر روزی به شیرینی این کودک سیاه نیز واقیف گردیید او را هیم خیلیی‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫دوست خواهید داشت‪ " .‬‬ ‫‪ -۱۰‬مقام غنی منفق‬ ‫" فقیر صابر بهتر از غنی شاکر است اما فقیر شاکر بهتر از فقیر صابر است و از همه بهتر غنی‬ ‫منفق است که از امتحان خالص بیرون آمده‪ ،‬سبب آسایش نوع انسان گشته است‪" .‬در‬ ‫آن لحظه این کودک سیاه تقلیب یافته بود‪ ...‬‬ ‫‪ -۹‬داستان طفل سیاه‬ ‫درگه دوست صفحه ‪ ۸۷‬تا ‪:۹۰‬‬ ‫ً‬ ‫طفل سیاهی که در حدود ‪ ١٣‬سال داشت وارد شد کامل سیاه بود و چون سیاه بود گمان نمی برد‬ ‫او را هم راه بدهند ولی وقتی که حضرت عبدالبهاء او را دیدند چهرۀ مبارکشان با سیروری آسیمانی‬ ‫برافروخته شد دست مبارک را شاهانه بلند و با صدایی رسا که همه شنیدند فرمودند‪ ":‬گل سیاه آمیید"‬ ‫بغت نۀً سکوت تمام اطاق را فرا گرفت‪ .‬‬ ‫‪ -١‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١۸٣‬‬ ‫‪ -۱۱‬نظر مبارک دربار ۀ ساکنان پاریس‬ ‫‪8‬‬ .‬حقیقت وجیودش ظیاهر گشیت‪ ...‬آن طفیل سییاه کیه همیۀ‬ ‫چشم ها به سوی او دوخته شده بود به هیچ چیز جز هیکل مبیارک تیوجهی نداشیت تمیام چشیم هیا بیه‬ ‫نهایت لطف و علقه به وی ناظر شد تا آن وقت آن مقدار مهر و محبت را در چشم احدی ندیده بود‪ ...

‬‬ ‫عرض شد چند روز پیش که به برکه رفتیم جای بسیار خوش آب و هوایی است چقدر از برای صییحت‬ ‫مبارک خوب بود اگر چند روزی زیر صنوبرها تشریف می بردند‪ .‬هیر جیا موفیق بیه ایین عبیودّیت شیویم‪ ،‬آنجیا خوبسیت‪ ...‬آنچه ملتزمین رکاب عرض کردند که آب و هوا و حّمام های معدنی باِدنباد مشهور بلد است اق ً‬ ‫ل‬ ‫روزی در آنجا اقامت نمایند‪ ،‬فرمودند‪ " :‬ما اهل تفّرج نیستیم اهل کار و خدمتیم "‪.....‬ما نیامدیم برای هواخوری‪ ،‬بلکیه بیرای‬ ‫ّ‬ ‫بندگی آستان جمیال مبیارک‪ .‬‬ ‫ّ‬ ‫"‪ .‬‬ ‫‪ -٣‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١۸۷‬‬ ‫‪ ......‬زحمت این سفر جسم را کاهید و استخوان مرا آب کرد جسم ضعیف تحّمل این مشقات ننمود‪...‬‬ ‫‪ -۱٣‬ژاپنی ها‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢۸۷‬‬ ‫‪ .‬مکّرر وجود اطهر می فرمودند‪ " :‬اهالی آمریکا استعداد روحانیات دارند ولی در امور جسمانی‬ ‫غرق شده اند مانند ماشین هایی می مانند که بی اختیار در حرکتند اما بی روحنید وقیتی بیه رتبیۀ کمیال‬ ‫رسند که روح مدنّیت الهیه در آنها دمیده شود و مدنّیت مادی با مدنیت روحانی توأم گردد"‪..‬اگر چه پاریس مخمود است ولی عاقبت به اهتزاز آید زیرا شب های بسیاری در اینجا من طلب‬ ‫تأیید نمودم خواب و راحت نداشتم هیچ آرام نگرفتم همیشه به دعا و تضرع بیه سیر میی بیردم‪ .‬‬ ‫‪ -٢‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۷١‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫‪ -٢‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١٤۸‬‬ ‫‪ ) .‬در بین راه سؤال از آب و هوا و صحبت مبارک نمودند فرمودند‪ " :‬اینجا هوای خوبی دارد ولی‬ ‫ما هرجا باشیم خوشیم زیرا مسرور به عبودیت آستان مقدسیم‪ ..‬در مراجعت فرمودند اهالی پاریس را مثل زنبور و مور می بینم که فوج فوج می آیند و می‬ ‫روند و مانند موج در حرکت و جنبشند و در نهایت سرگرمی‪ .‬تیاجری کیه متیاعش‬ ‫رواجست‪ ،‬مسرور است هر جا می خواهد باشد‪" ..‬بعد ذکر پاریس را فرمودند ( این شهری که این قدر مردم را خوش آمده من آن را مثل‬ ‫لشه ای می بینم که کرم های زیادی در آن تولید شیده متصیل در هیجیان و حرکتنید و دائم زییر و‬ ‫بال می روند"‪..‬‬ ‫‪ -۱٢‬ذکری از مردم آمریکا‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢۸۸‬‬ ‫‪ ......‫"‪ .‬من از جاپانیها خیلی خوشم می آید زیرا با هّمت و ذکاوتند چون در امری اقدام نمایند از پیش‬ ‫می برند‪.‬فرمودند‪ ":‬من صحت به چه دردم می‬ ‫‪ -٣‬خاطرات حبیب صفحه ‪:٢۸۹‬‬ ‫‪9‬‬ .‬ولی اگر بپرسیی کیه چیه میی کنیید و‬ ‫برای چه در حرکتیید‪ ،‬از مبیداء و معیاد خیود بیه کلیی بیی خیبر و جیز خیورد و خیوراک و انهمیاک در‬ ‫شهوات کمال نخواهند"‪.‬‬ ‫‪ -۱٤‬ما اهل تفرج نیستیم‬ ‫‪ -١‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢٢٤‬‬ ‫‪ .‬لهیذا‬ ‫امیدوارم شماها بر اعلء کلمۀ الله قیام نمایید زیرا امروز تأیید و توفیق در هجوم و منتظر قیام نفوس‬ ‫ّ‬ ‫مخلصینند هر شخصی قیام نماید منصور و مظفر شود هر نفس منقطعی مؤّید گردد"‪....

‬در اییران‬ ‫ّ‬ ‫رؤسا کتب بسیاری بر رّد این امر نوشتند‪ .‬اگر کسی هزار حسن داشته باشد باید آنها را نبیند بلکه در صدد دیدن نقص خود باشد مثل اگر‬ ‫نفسی عمارتی داشته باشد که تمام مزین و محکم باشد ولی در یک دیوار یا سقفش جزئی شکاف باشد‬ ‫البته جمیع را فراموش کرده به مرّمت آن یک شکاف می پردازد و علوه برای انسان کمال مطلق محال‬ ‫است‪ .‬پس هر چه ترقی کند‪ ،‬باز ناقص است و نقطه بالتر دارد‪ .‬عصر آن روز از جمله بیانات مبارکه به جهت احّبا و مبتدی هایی که مشرف می شدند‪ ،‬این بود که‪:‬‬ ‫" از بعد لبد نفوسی به مخالفت قیام خواهند کرد و رسائل و مقالتی در رّد امر خواهند نوشت ولی‬ ‫علمیا و‬ ‫چه فایده و ثمری خواهد داشت جز اینکه بیشتر سبب آگاهی و اطلع نفوس گیردد‪ .‬زیرا ملکوت الهی وسیع است‪ ،‬آنچه بخواهید به شما می دهد و هیچ نزاع و‬ ‫جدالی نمین ماندن‪ ..‬وقتیکه چای میل می نمودند از در شیشه به نهر دانوب که در جلو عمارت از تابش آفتاب مانند آیینه‬ ‫متلئل و بّراق بود نظر نموده می فرمودند " که جمیع سیل ها و طوفان های عالم را می تیوان سیّد نمیود‬ ‫مگر سیل امرال را‪ ،‬قوۀ امرالله بر جمیع قوای عالم غالب است"‪.‬به محض آن که به آن نقطیه نظیر نمیود‬ ‫‪10‬‬ .‬شما به جای اینکه در اشتراک ملکی بکوشید‪ ،‬اگر در مسائل ملکوت کوشننش نمائینند‪،‬‬ ‫نشاط و سرور ابدی جویید‪ .‬یکی از آن نفوس حاجی محمد کریم خان بود که چند کتاب نوشت ولی جمییع آنهیا‬ ‫محو و فراموش شد و امرالله گوشزد شرق و غرب گردید و منتشر بین امم و ملل عالم گشت‪" .‬بلکه این امر را از مییان بردارنید و ایین اسیاس را بیه کلیی‬ ‫محو و نابود کنند‪ ..‬‬ ‫‪ -۱۵‬اثر کتب رّدیه‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:۹٢‬‬ ‫‪ .‬آنیا این بهنتر و خوش تر نیسنت؟ ‪".‬‬ ‫‪ -۱۸‬باید به نقص خود ناظر باشیم‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢۰۰‬‬ ‫‪ .‬از جمله شخصی از اشتراکیون بود و بعضی از بیانات مبارکه به او اینکه‪ " :‬به اشتراکیون بگو‬ ‫اشتراک در اموال و اراضِی این عالم فانی‪ ،‬سبب نزاع و جیدال اسیت اّمیا اشیتراک و وراثیت ملکیوت‬ ‫سبب یگانگی و وداد‪ ...‬‬ ‫گذشته از ضعف بنیه و این درجه از سن‪ ،‬باید در مرکز باشم تا از جمیع اطراف خبر چگیونگی احیوال‬ ‫برسد و من به انجام امور پردازم‪ ...‬من می خواهم فانی محض در سبیل جمال مبارک باشم نه فکر تجارت نننه زراعننت و هسننتی باشننم‪،‬‬ ‫وفای به محبت جمال مبارک‪ ،‬فداکاری و انقطاع صرف است که هیچ فکر و ذکری جز خدمت به آسییتان‬ ‫ّ‬ ‫مقدس نباشد‪ ..‬‬ ‫‪ -۱۷‬اشتراکیون‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١١٢‬‬ ‫‪ ..‬از جمیع نفوس بیشتر من مستحق راحتم‪.‬‬ ‫‪ -۱۶‬غلبه بر امرال‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢٤١‬‬ ‫‪ ...‬‬ ‫‪ -٤‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٣۵١‬‬ ‫ّ‬ ‫" اعظم و اقدم امور‪ ،‬تبلیغ امرالله است این کار مؤید است‪ .‬با وجود این برای امر تبلیغ و اعلء کلمۀ الله آنی راحت ندارم‪ ،‬بلکه‬ ‫خدمتی به آستان الهی نمایم و این سرمشق احباب باشد "‪....‫خورد‪ ..‬من امیدوارم تو موفق به این شوی امرالله بسیار بسیار بزرگ است"‪.

.‬‬ ‫کیه مخلصیین را از امراللیه منیع میی نمودنید امیا دام‪ ،‬الحمیدلله‬ ‫فرمودند‪ ":‬همیشه این دأب غافلین بیوده ً‬ ‫شصت سال است در این دام خوشیم و ابدا فکر فراری نداریم این دامی است که نفیوس را از قیید‬ ‫اوهام و تعصبات آزاد می نماید و از حبس نفس و هوی نجات می دهد‪ ،‬ولی اسیر محبت اللیه و خیدمت‬ ‫به وحدت عالم انسانی می کند‪" ....‬‬ ‫‪ -٢٢‬ضرب اطفال‬ ‫‪11‬‬ .‬عصر در بدایت محفل عمومی‪ ،‬خانمی با نهایت انجذاب عرض نمود که یکی از دوستان من چون‬ ‫دانست به حضور مبارک می آیم‪ ،‬به شّدت مرا منع کرد که مبیادا آنجیا بیروی کیه بیه دام میی افیتی‪..‬لکن چون مریم محبت مسیح در قلبش بود‪ ،‬به محبت مسیح هیر اسیتعدادی بیه او داده شیده تیا آن‬ ‫که چنین کلیسایی در فرنسا به اسم او ساختند پس هر کس محبت به خدا پیدا کند هر استعدادی می‬ ‫یابد لهذا شما مگویید ما استعداد نداریم‪ .‬‬ ‫‪ -٢۱‬در این دام خوشیم‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۷۷‬‬ ‫‪ ....‬حتی در صحنه خطابه یک دو نفر یهود به مترجم اشاره می نمودند که وقت خیلی گذشیته اسیت‪.‬مختصر‪ ،‬بیرون کنیسه آن شب ذکر همه از‬ ‫شهامت و استقامت حضرت عبدالبهاء و هیمنه بیان مبارک بود"‪.‬قوت بیان مبارک چنان بود که بعد از ختم مجلس‪ ،‬جمعیت احباب و اغیار همه می گفتند که ما یقین‬ ‫داشتیم که بعضی به معارضه قیام خواهند نمود‪ .‬‬ ‫مع ذلک اعتنا نفرموده‪ ،‬مشروح و مفصل و مرتب به ابلغ حقیقت دیانت مسییح و حقیقیت اسیلم و اقیامه‬ ‫دلیل باهره و حجج بالغه پرداختند‪ .‬زن های اعظم از او بسیار آمدند که همه در عالم ملک از سلله ملوک بودند یا از مشاهیر عباد و‬ ‫بلد‪ .‬گفتند این کلیسای مریم مجدلیه است‪ .‬این است که شخصی به حضرت مسیح عرض کرد ای اسیتاد نیکیو‪ ،‬حضیرت‬ ‫فرمود نیک یکست و آن خدا است‪".‫از خود راضی نمی شود‪ ..‬اگر یهودیان ساکت شوند‪ ،‬مسیحیان سکوت نخواهند‬ ‫کرد‪ ..‬‬ ‫‪ -۱۹‬کسب استعداد از طریق محبت الهیه‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١١۸‬‬ ‫‪ .‬مادام محّبت بهاء الله در قلب شماست هیر اسیتعداد و لییاقتی‬ ‫دارید"‪....‬مریم مجدلیه به ظیاهر چیه اسیتعدادی داشیت؟ زنیی دهیاتی‬ ‫بود‪ .‬‬ ‫‪ -٢۰‬یک نمونه از شجاعت‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٣۶۹‬‬ ‫‪ ..‬فرمودند‪ " :‬محبت بهاء الله در هر‬ ‫قلبی باشد استعداد می یابد زیرا محبت الهّیه به منزلیه روح اسیت میادام روح در جسید هسیت اسیتعداد‬ ‫حصول هر امری حاصل می شود امروز از کلیسایی عبور می نمودیم که بر اصول ابنیه یونان بنا شده‬ ‫بود‪ .‬مستر بارنارد و خانمش از قلت استعداد خود اظهار اسف نمودند‪ ..‬بعد از خطابه مبارکه‪ ،‬رئیس مجلس که از نفوس مهذب و خاخام های‬ ‫بی تعصب اسرائیلیان بود‪ ،‬پس از اظهار شکر از نصایح و مواعظ مبارک جمعیت را بیه سیکون و تأّمیل‬ ‫دللت نمود که نباید از آنچه مخالف رأی ماست پریشان شویم بلکیه در جمییع امیور بایید نهیایت متیانت و‬ ‫تعمق و تحری حقیقت کنیم تا به حقیقت هر امری پی بریم‪ .

‬لهذا شما این ورقه را نفرستید ابدا لزوم ندارد "‬ ‫‪ -٢۵‬ملقات با امپراطور ُرم‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٣۷‬‬ ‫‪ .‫‪ ...‬هیر چنید یهودییان‬ ‫سبب قتیل مسییح شیدند لکین حضیرت مسییح ابیدا راضیی نیسیت کیه از آنهیا انتقیام کشییده شیود و‬ ‫امپراطور از این بیان مریم بسیار خوشنود و متأثر شد و امر عدم تعرض به یهودیان را صادر کرد‪...‬پس از شام در سالن جلوس نموده‪ ،‬شرحی از مریم مجدلّیه و خدمات نمایان او فرمودند که" بعد از‬ ‫شهادت حضرت مسیح‪ ،‬از جمله خدماتش این بود که به واسطه ای با امپراطور رومیان ملقیات نمیود و آن‬ ‫ملقات در وقتی واقع شد که پیلطس و هیرودس دانسته بودند که یهود محیض افیترا تحرییک بیر قتیل‬ ‫مسیح نموده اند و حضرت عیسی بی گناه بوده‪ .‬زییرا ایین تعیدی‪ ،‬راجیع بیه عمیوم اسیت‪..‬حسن تربیت‪،‬‬ ‫حیوان را در تحیت تعلییم درآورد شیاخ کیج را راسیت و خارسیتان را گلسیتان نمایید‪ .‬البته باید دفاع کنم"‪.‬با هیر طیالبی بیه کمیال محبیت صیمیمی ملقیات میی‬ ‫عنیوان هیا سیبب وحشیت نفیوس‬ ‫نمائیم‪ ،‬ولی خواهش و میل ملقات رؤسا نداریم و علوه بر این‪ ،‬چنیین ً‬ ‫گردد و سوء ظن و افهام به میان آید‪ ..." :‬میا بیه‬ ‫جهت ملقات فقرا آمده ایم نه دیدن ملوک و امرا‪ ..‬زییرا پیلطیس و هییرودس متعیرض یهودنید‪ .‬لهذا متعرض یهودیان بودند‪ .‬عربهیا در وقیت‬ ‫تربیت‪ ،‬اسب را نمی زنند می گویند از زدن‪ ،‬اسب بد رفتار و سرکش می شود‪" .‬فرمودند‪ " :‬ضرب برای حیوان هم جایز نه‪ .‬‬ ‫‪12‬‬ .‬از ضرب اطفال شریر سؤال کردند‪ .‬مثل اگر کسی اینجا بیاید و بخواهد شما را بزند ییا بکشید‪ ،‬مین نبایید‬ ‫ساکت بنشینم‪ .‬‬ ‫"‬ ‫‪ -٢۶‬لزوم دفاع‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٤١‬عرض کردند دفاع چگونه است؟ فرمودند‪ " :‬این مسئله دیگر است و مجاز‬ ‫ً‬ ‫است و مکافات سبب نظام عالم‪ .‬‬ ‫اگر کسی به شما تعدی کند باید او را عفو کنید اما اگر تعدی به عموم نماید شما حق عمیوم را نمیی‬ ‫توانید عفو نمایید‪ .‬لهذا هیئت اجتماعیه به مدافعه برخیزند و محافظه نمایند"‪..‬چیون امپراطیور از حیال‬ ‫و خیال مریم پرسید‪ ،‬جواب گفت که من از طرف مسیحیان آمیده ام و اسیتدعای مسییحیان شیفاعت از‬ ‫قاتلین مسیح و بذل آسایش یهود است‪ .‬‬ ‫‪ -٢٣‬دفاع از حقوق دیگران‬ ‫پرسیدند قوه محبت را بین ملتی که محض ظلم بر ملیت دیگیر حملیه میی نمایید چگیونه میی تیوان ظیاهر‬ ‫نمود؟ فرمودند‪ " :‬این بحث بین افراد بود چنانچه ّذکر شد‪ ،‬بشر قوه انتقام ندارد امیا اگیر ملیتی تعیدی‬ ‫کند‪ ،‬بر قتل و غارت برخیزد‪ ،‬هیئت اجتماعیه مکلف به دفاعند‪ ..‬‬ ‫‪ -٢٤‬دیدار با امپراطور انگلستان‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:۸۷‬‬ ‫در مقابل درخواست لیدی بلمفیلد مبنی بر دیدار با پادشاه ) پادشاه انگلستان (‪ ،‬فرمودنید‪ .

.‬امننا حیوانننات درنننده را چنگننال و انینناب داده کننه شننکار نمایننند‪،‬‬ ‫زیرا نمی توانند علف خوار باشند‪ ....‬با آن که این ها خود معتقد غیر محسوس بودن قوه اثیره اند باز قوای غییر محسیوس‬ ‫را انکار نمایند در حالتی که انکار و عدم احساس دلیل بر فنا و فقدان قوه کمالی نه"‪.‬فرمودند‪ " :‬با بودن آزادی و حصول اسباب هم بیدون تأییید‬ ‫الهی هیچ کاری از پیش نمی رود اما با تأییدات او بدون اسباب کامییابی حاصیل میی شیود دشیمن هیا‬ ‫دوست می گردند و نفوس مستکبره با اعناق خاضعه ساجد می شوند‪" .‬‬ ‫‪ -٣۱‬خدمت نه رهبانیت‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢١۹‬‬ ‫"‪ .‬عرض کردند با وجود حبس و زندان هم کارهائی کرده اید که نتایج مهمه آن به شرق راجع‬ ‫است و همه سبب عزت و سعادت شرقیان‪ ....‬همشیره من ) حضرت ورقه علیا ( حیات خود را وقف امرالله کرده اما نه به خیال رهبانیت و‬ ‫انزوا بلکه محض خدمات آستان جمال ابهی حیات خود را وقیف نمیود مقصید ایین اسیت کیه انسیان آزاد‬ ‫است اگر بخواهد حیات خود را وقف ملکوت الله می کنید و ییا در ضیمن اشیتغال بیه امیور سیائره بیه‬ ‫‪13‬‬ ..‬فرمودند‪ ":‬خدا بر حسب ایجاد برای هر ذی روحی رزقی معین‬ ‫کرده طیور را منقار داده تا دانه را غذای خود نمایند و حیوانات مثل گیاو و گوسیفند را دنیدان ماننید‬ ‫داس خلننق کننرده تننا علننف خننوار باشننند‪ .‬هر بیتی که در آن ذکر بهاء الله بشود مبارک گردد و برکت یابد موهبت الهیه بر آن خانه نازل‬ ‫شود نور الهی بر آن بتابد نفثات روح در آن دمیده شود‪" ...‬فلسفه سابق به چهار عنصر معتقد بودند و عنصر نار را فوق فلک اثیر می گفتند اما حال می‬ ‫گویند که هیچ یک از این عناصر مفرد نیست‪ ،‬بلکه مرکب اسیت و فلیک اثییر غییر محسیوس اسیت و‬ ‫محیط بر کائنات‪ ...‬ولکن خوراک انسان گوشت نیست چه کییه‬ ‫در ایجاد‪ ،‬آلت گوشت خوری به او داده نشده خدا او را احسن صور داده و مبارک خلق فرموده نه‬ ‫درنده و خونخوار الی آخر بیانه الحلی"‬ ‫‪ -٢۸‬عدم احساس دلیل بر فنا نیست‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١۷‬‬ ‫"‪ .‬‬ ‫‪ -٣۰‬ذکر بهاء ال مایه برکت است‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢٢١‬‬ ‫"‪ .‫‪ -٢۷‬خوراک انسان گوشت نیست‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢۷٢‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ -٢۹‬آزادی و تأیید الهی‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١۵۶‬‬ ‫‪ .‬سئوال از خوردن گوشت نمودند‪ ......‬گوشت غذای آنها است‪ ......

‬تا آننکهن آنقان ملرضا آمدن و به بیننانی فصننیح و بلیننغ تمننامن عقاینند مننا را ذنکننرن‬ ‫کنرند ن و گنفنت ‪ " :‬تعالینم ن جمال مبارک این استن نماز ما این است‪ ".‬ذکرترجمه بعضی از کتب امرال را به عرض اقدس رسانید و بسیار تمجید از برهان لمع رساله‬ ‫حضرت ابوالفضائل فرمودند‪ ...‬‬ ‫‪ -٣٢‬تمرین راه رفتن‬ ‫سنفنرنامه جلدن دنومنن صفنحه ‪:١٣‬‬ ‫‪ ....‬‬ ‫باری چون ما به حکمت صحبت می داشتینمنن و آنقان شیخ رضا بدون پردنه‪،‬ن لهذان نائب السلطنه از او اطمینننان‬ ‫حاصل نمودنه ن یقین کنرند ن کهن انگنرن فسادین در میان بود خود آنقان شیخ رضا می گنفنت ن ایننن سننببن نجننات مننا‬ ‫شد‪..‫خدنمت امرال مین پردنازدن لهنذنا امیدنوارمنن تو به تبلیغ امرال مشننغول شننوی انسننان بننه هننر وسننیله ای مننین‬ ‫تواندن خدنمت بکلمۀ ال نمایدن "‪....‬پس از مشی مفصلی در ایوان کشتی جالس شده فرمودند‪:‬‬ ‫" چهار هزار و ششصد قدم راه رفتم به طول راه عکا تا روضه مبارکه می خواهم مشق راه رفتن‬ ‫کنننمنن بلکنه پیادنهنن به روضه مبارکننه برومنن و دنر ارض اقندنس اواخر ایامنن چنننان ضنعف مسننتولین شنندنهنن بنودن‬ ‫کننه از این فنیض محرومنن بودنمنن پیادنهنن نمین توانسنتمنن بزیارت برومنن‪" .‬انصاف این است که بیان شیخ رضای یزدی سبب اطمینان قلوب شد بعد از آنکه از هر یک از ماها‬ ‫سئوال کردند هر کنندام بننه حکمننت صننحبت مننی کردیننم جننواب مننی دادیننم نننائب السننلطنه قبننول نمننی کننرد‪،‬‬ ‫لهذان اطمینان حاصل نمی شد ‪ .‬‬ ‫‪ -٣۵‬ذکر شجاعت میرزا رضا از زبان ابوالفضائل‬ ‫‪ ....‬برخاست نماز کنرند ن بعد گنفنننت ‪ " :‬مننن‬ ‫حقیقتن را برای شما گنفنتنمننن جمیع امور بر این منوال استن کهن می گنونینمنن ولین ما از فسادن ممنوعینمن جمال‬ ‫مبارک ما را منع کنرندنهننن است‪".‬‬ ‫‪ -٣٣‬همه معترف به فضائل بودند‬ ‫سنفنرنامه جلدن اول صفنحه ‪:٢۸۶‬‬ ‫"‪ .....‬‬ ‫‪14‬‬ .‬من او را خیلننی دوسننتن مننی دارنم ن ایننن شننخص بنه جهننت اینکننه در خنندمت‬ ‫امرالن آزاندن باشدن تأّهل ننمود همیشه مشغول خدمت کلمۀ الن استن در ایانم ن حیاتش آنین راحت نداشته ینننا‬ ‫تبلیغ امرالن می نمودنه ن یا تصنیف و تألیف می کنرندنهننن یا در سفرن و حبس بودنه ن بسیار وجننود مبارنکینسننتن‬ ‫کهن من او را خیلی دوستن می دارنمنن "‪..‬درباره من اغلب اهالی شرق گفتند و نوشتند که فلنی در علم و فضل و نطق و بیان منکر‬ ‫ندناردن حیف کننه مروج آننئین تازهنن ای اسنت توقنع آننن دناشنتندن کننه ما خادنمنن و مروج عقناینندن و رسننومات قنندنیمه‬ ‫آنننهنا بشنویمنن دنیگننر خبر ندنارندن کننه بایدن به عالمنن انسنانین خدنمت نمودن و مروج الفنت یگننانگننین عمومین شندن‪..‬‬ ‫"‬ ‫‪ -٣٤‬نظر مبارک درباره مقام ابوالفضائل‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٢۰۷‬‬ ‫"‪ ..

‬‬ ‫‪ -٣۸‬وظیفه انسان در این جهان‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:١٢۹‬‬ ‫باری وظیفه انسان خدمت به عننالمن انسننانین و عبننودیت درنگننانهنن الهننین اسننت‪ ،‬تبّتننل و تننذنّکنرن اسننت‪ ،‬حننالت‬ ‫ل جننز دسننتن خننالی چیننزی نخننواهینم ن داشننت ‪..‬انسننان باینند حینناتی جوینند کننهن انتهننائین نداشننته‬ ‫باشد‪ .‬اهننلن بهنناء کنسننانین هسننتندن کننهن انگننرن بنه‬ ‫ضه رسندن چون برق درنگنذنرندن و ابدًان اعتناء ننمایند "‪.‬عننرض کننرند ‪ ":‬مننن از‬ ‫زحمت و موت می ترسنمن‪ ".‬انسان باید‬ ‫اول خود مسرور و منجذب باشد‪ ،‬تا بتواند دینگران را منقلب نماید‪ ،‬اول خود متننأثر باشنندن بعنند سننایرین را‬ ‫متأثر سازدن شما کنارین کنننیندن کهن من مسرور باشنم ن آنوقتن می بینیدن چه می شود"‬ ‫‪ -٤۰‬شفا و دعا‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٢۸٤‬‬ ‫‪15‬‬ ..‬و قلب انور بسیار مسرور و مشعوف بود‪ .‬این حیات جسمانی چند روزی است‪ ،‬این خواب و خور منتهین می شودن و اهمیتین ندارد‪ ..‫‪ -٣۶‬اهل بهاء چه کسانی هستند‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٣١٢‬‬ ‫"‪ .‬پس تو داخل ملکوتن الهین شون تا از مردن نترسی‪ .‬فرمودند‪ " :‬دیدید چه آتشی به قلوب زدم‪ .‬ازجمله تعالیم الهیه به نفوس امانت و انقطاع و تقدیس است‪ .‬پس اگر کسی را دیدی که نظر به‬ ‫مال و طمع در اموال ناس داردن بدان کهن او از اهلن بها نیست‪ ..‬فرمودند‪ " :‬پس کنارین بکن کهن هرنگزن نمیری بلکننه روز بننه روز زننندنه ن تننر‬ ‫می شننوندن بنه فرمننودنه ن حضنرت مسننیح نمننی‬ ‫شوی حیات ابدیه جوئی‪ ....‬‬ ‫‪ -٣۹‬نتیجه سرور‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢۷۰‬‬ ‫‪ .‬انگنرن این حیات جسمانی اهمیتین داشت‪،‬ن حضرت مسیح قبنننول‬ ‫صلیب نمی نمود‪ .‬حیات‪ ،‬حیا ِ‬ ‫نترسین و خود را همیشه زندنه ن بینی‪ .‬در فنکرن امری بنناش کننهن پایننندنه ن اسننتن تننا از مننردن‬ ‫عجیبی این چه حیاتی است‪ ..‬‬ ‫وادین ذهبن و ف ّ‬ ‫‪ -٣۷‬من از مرگ می ترسم‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:۹‬‬ ‫خانمی در کنشنتنی ن از حضور مبارک پرسننید‪ ":‬حننال مبننارک در سننفرن دریننا چگننونه اسننت؟" فرمودننند‪" :‬‬ ‫کنارین کهن خدا در جلو انسان می گنذنانرندن لبد طاقت هنم ن مننی دهنندن منا نباینند همیشننه بنه آنسننایشن تنن نناظر‬ ‫باشینم‪،‬ن بلکه باید طلب مقصود و مقصد عالی نمایینمن ولو منافین راحننت تننن باشنند‪ ".‬هر روز غمن آمالین یا داغ عزیزی یننا حننادثه‬ ‫ت ابدیه است‪ .‬حیاتی باید‬ ‫جست کهن فنا نداشته باشدن و روزی کهن شبن نداردن و سروری کهن او را غمن از پین در نیاید‪ ..‬این حیات پنج روزنهن همه غمن و غصه است‪ .‬هّمت را بلند کنن‬ ‫به این حیات و راحت جسمانی قناعت منما‪ .‬نفوسین کهن داخل ملکوتن الهین‬ ‫میرند‪ .‬قوت قلب داشته باش انسان باید قلبش زندنه ن باشدن و روحش مستبشر‬ ‫و ادرانکنش ن وسیع باشدن وال مانند حیوان استن بلکه ذلیلن تر از آن‪" .‬‬ ‫انقطاعست‪ ..‬انگنرن به این فضائل موّفق شوینم ن بسیار خننوب وا ّ‬ ‫جمال مبارک اساسین برای ما تأسیسن فرمودن کهن جمیع اسبابهای عالمن نسبت به او ملعبه صبیان است‪ ،‬زیرا‬ ‫آنن اساسن روح عالمن استن و سائر شئون و امور به منزله جسد‪ ،‬البته حیات جسنم ن به روح است"‪.

‬‬ ‫‪ -٤٤‬ریاضت‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٣٢٣‬‬ ‫صبح در جمع به مناسبت سؤالن یکین از حاضرین نطقین در خصوص حالت انزوا و ریاضات شا ّقه فرمودند‪:‬‬ ‫‪16‬‬ .‬‬ ‫‪ -٤٢‬نتیجه هوی و هوس‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٣۰٢‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ -٤۱‬نصیحت مبارک بدوستانش‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢۸۵‬‬ ‫"حیات انسان خیلی عزیز است‪ ،‬انسان باید این حیات عزیز را در امری عظیم صرف نماید اشتغال به‬ ‫صناعت و تجارت و امثال اینها لزنمن و نیکوست‪،‬ن لکن انسان نباید قناعت به این شئون نماید‪ .‬گنمننان نکنینندن کننهن ممکننن‬ ‫استن انسان جز به امر الهین اطمینان و فرح صحیحی حاصل کنننند ن یننا سننکون و سننرور اصننلین یابنند‪ ،‬دائمننا‬ ‫قلوب مکدرن استن و همیشه نفوس مضطرب‪ .‬آخر مجلس شخصی سئوال درباره اشخاص نیکوکار کرد که آیا اگر مؤمن نشوند به کلی از‬ ‫رحمت الهین بی نصیبند یا نه‪ ..‬‬ ‫‪ -٤٣‬نیکوکار غیر مؤمن‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٣۰٤‬‬ ‫‪ ..‬سانکنتن نباشید‪ ،‬افسردنهنن ننشینید‪ ،‬صامت نگردید‪،‬ن پژمردنه ن نشوید‪ ،‬باینند‬ ‫جان باشید‪ ،‬روح داشته باشید‪ .‬چیزی که انسان را خراب می کند هوی و هوس است‪ ،‬همیشه دعا کنید که از آن دور باشید‪.‬خدا دوا‬ ‫را بی سببن خلق نکردنهنن در اشیاء تأثیرات گنذنارندنهن‪ ،‬ن پس برای امراض جسننمانی دوان لزنمن اسننتن و در‬ ‫امراض روحانی و سوء اخلق و احوال دعا‪".‬بعضی سئوال از شفای به دعا نمودند‪ ..‬فرمودند‪ " :‬شفا دو قسم است جسمانی و روحانی‪ .‬باید هر روز فنکرن کننندن کهن امروز چه کنرندنهننن چه گنفنتننهن چننه نننتیجه ای‬ ‫پیشن باشدن وا ّ‬ ‫از حیات حاصل نمودنهن؟ ن انگنرن نتیجه حصر در خوردن و خوابیدن است‪ ،‬بدانند کهن این خسننران اسننتن چقنندر‬ ‫انسان باید پستن باشدن کهن به این شئون کنفنایتن و قناعت نماید باید خدمتی به عالمن انسانین نمود عبودیتین در‬ ‫آنستان الهین کنرند ن و شجری نشانید و اساسین نهادن کهن ثمر و اثننر بنناقین بخشنند‪ ...‬نهایت این اسننتن کننهن گننانهنی ن جننامی زنننند و وقننتین رقصننی‬ ‫کننندن و یا َدمین خندنهن ای نمایننند و امننا دنمنن دینگننرن بنه حنزن شنندیدن افتننندن و مبتلی حنزن و الننم ن گنونننانگنونن‬ ‫گنرندندن انتهی "‪.‬ولین کنمالن وقتین حاصل شودن کهن عمل و ایمان توأنم ن باشدن و شخص نیک کنرندنار‪،‬ن ساعی‬ ‫در نشر وحدت عالمن انسانین و ترویج صلح و یگاننگنین بین امنم ن و ملل عالمن گنرندند ‪" ...‬یقین استن شخص غیر مننؤمن کننهن‬ ‫داراین عمل صالح استن بهتر از آنن کنسنینن استن کننهن م نّدعی محّبننت و ایمننان اسننتن و اعمننالش حنناکنین از‬ ‫وساوسن شیطان‪ .‫‪ ..‬فرمودند‪ ":‬چون ایننن ظهننور‪ ،‬ظهننور فضننل اسننتن لهننذان اشننخاص نیکونکننارن‬ ‫خوش رفتاری کهن مؤمن نیستند‪ ،‬از فضل الهین بی نصیب نخواهندن بود‪ .‬باید اوقات را‬ ‫صرف اموری نمود کهن نتایج باقیه بخشد و سببن انتشار فضائل و کنمالت انسانیه گنرندند‪،‬ن نه آننکهن حصر در‬ ‫امور جسمانیه و شئون فانیه شود ‪ ...‬ولی‬ ‫برای رفع لزونمن مقصد اصلین انسان باید ترقین در کنمالت عالمن انسانین باشدن تا هر روزش بهنننتر از روز‬ ‫ل خائب و خاسر است‪ ...‬بلی انسان باید کنسنب ن و کنارن داشته باشدن تا کنلنی ن بر دیگری نشود‪ .

‬‬ ‫‪ -٤۸‬جبر و اختیار‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٣٣۹‬‬ ‫‪17‬‬ ..‬روح انسان باید قوی و سالم باشد‪ .‬‬ ‫‪ -٤۷‬صحت جسمانی و روحانی‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٢۸۷‬‬ ‫"‪ .‬‬ ‫‪ -٤۶‬اعتدال‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٣٢٤‬‬ ‫"‪ .‬مستر مارنگان ) آمریکائین ( میلیون ها ثروت داشتن چه قنندرن خنود را محنافظه مننی کننرند‪،‬ن عناقبت‬ ‫کجان رفت‪ ،‬آخر چه شد ‪ ..‬در یکی ازباغچه های داخل شهر روی نیمکت تکیه نموده‪ ،‬فرمودند‪ ":‬تفکر در نعماء الهیه چقدر‬ ‫سببن تذنّکنرن استن و تذنکرن وسیله تبصر‪ .‬اهمیت در آنست‪،‬‬ ‫وال هر چه بکنین این جسدن آخر متلشین می شود‪،‬ن هر چه محافظه نمننائی ایننن بنیننان آخننر خننراب و ویننران‬ ‫گنرندند ‪ .‬فضیلت انسان به کنمالت الهین و معرفت اوستن و غلبنه جنبنه روحننانی بننر‬ ‫جنبه حیوانی‪".‬خنندا ایننن نعمننت هننا را بننرای‬ ‫انسان آنفریدنهنن و صحت و بنیه جسنم ن را وسیله ظهور قوت روح قرار دادنهن‪ .‬بلی چون از ریاضت و قّلت انکنل ن و شرب در جسنم ن ضعف حاصل می شود‪،‬ن ظهورات شهوتن‬ ‫و غضب کمتر می گردد‪ .‬چقدر انسان باید پستن باشدن کهن به این شئون قناعت نماید و خود را بنه ایننن‬ ‫زوائدن آلودنهنن و مشغول سازد‪ ..‬چه هوان و نسینم ن لطیفین استن چه قواء و استعداداتن عجیننبی‪ ،‬چننه‬ ‫خوبست انسان قدرن این نعمتها را بداند و به شنکرانه قیانم ن نماید‪ ..‬اصل صحت روحانی است که پاینده است‪ .‬پننس مقصننود از ریاضننت‪،‬‬ ‫ترک نفس و هوی استن با وجود مرزوق بودن نعماء نه ممنوع شدن از آلء‪ .‬با وجود قونه ن جسننمانی انگننرن‬ ‫نفس انسانین سالنم ن باشدن و در حالت اقتدارن عادل این کنمالن استن ورنه‬ ‫نفس اژدرهاستن او کنینن مردنه ن استن‬ ‫از غننم ن بی آلننتنین افننسردنهنن استن‬ ‫‪ -٤۵‬تفکر در نعمت های الهیه‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٣۰۷‬‬ ‫‪ ..‬به اداء وظایف عالمن انسانین و ترویج صننلح‬ ‫و صلح و رفاهّیت و نجاح عمومن بندنگان الهین پردازد"‪.....‬انگنرن کنمالن تقدیسن انسان از ضعف‬ ‫جسمانی حاصل شود در این صورت باید هر شخص ضعیف تر کامل تر باشنند‪ .‬هر چیزی برای رفع احتیاج است حتی خوراک ولی زیاده از احتیاج‪ ،‬سبب افسردگی و کسالت و‬ ‫منتهین به مرض و علت گنرندندن‪ .‫" که سابق بعضی به اینملحظه‪ ،‬به ریاضت مشغول می شدند که ترک لذائذ نفسانی نمایند و منع غضب‬ ‫و شهوت‪ ..‬روح انسان کهن جلونهن الهین است‪ ،‬فیض ابدی استن آنن اهمیت دارد ‪" .‬ولی این یک نوع سکون غضب و تخفیف در شننهوت‪ ،‬عارضننی اسننت نننه ذاتننی‪،‬‬ ‫زیرا کهن هرنگانهنن باز به انکنلن و شرب پردازدن به حالت اولیه عودت نماید‪ .

‬در جمیننع شننهرهای بنناختر‬ ‫بشارت به ظهور آفتاب خاور دارم و در جمیع کنائس‪ ،‬نعرۀ یا بهاء البهی بلند نمودم و در جمیع مجامِع‬ ‫عظمی فریادن یا علی العلی زدنمن‪ .‬در امور کلیه و قانون قدرت‪ ،‬انسان مداخله نتواند و اختیار ندارد‪ .‬لکن زحمت و مشقتن بدرجه ای بود کهن قالب ترابی‪ ،‬تحمل آنن خستگنین‬ ‫و ماندنگنی ن متوالین ننمود و بنیۀ جسمانی تاب مشقات یوم و لیالی نکرد‪ ...‬در هننر حننال‬ ‫معترض بهانه جوست‪ ،‬خود شهادتن بر عظمت امر می دهدن و مشعر نیست"‬ ‫‪ -۵۱‬الواح مبارک‬ ‫نجم باختر جلد چهارم صفحه اول شماره پانزدهم‬ ‫الواح مبارک حضرت عبدالبهاء به بعضی از مجامع بهائیان شرق در باب سفر به غرب‪:‬‬ ‫‪-١‬‬ ‫هوالن‬ ‫ای یاران نورانی عبنندالبهاء سننه سننال اسننتن کننهن در بنادیه هننای وسننیع مانننند بناد بنادیه پیمننا هسننتنم ن و در‬ ‫کنونهنسارن مانند مرغان بی لنه و آنشنیانه شبن و روز رهسپار‪ .‬لهذان جز شرمساری و خجلت به آنستان مقدسن هدیه و ارمغننانی نینناوردنم ن‬ ‫بلکه عون و عنایت او در آیندنهنن به عبودیتین موفق فرماید‪" .‬عرض‬ ‫کنرندند ‪" :‬درغیاب مونکبن مبارک‪ ،‬بعضی از متعصبین منتهننا ایرادشننان ایننن بننود کننهن در اینجنا بنه عکننسن‬ ‫سابق بیشتر رؤسا و اغنیا‪ ،‬بهائین می شوند‪ .‬فرمودند‪" :‬انگرن چنینن اسننتن ایننن اقتنندارن اعظننمن اسننتن زیننرا‬ ‫ایمان اغنیا و بزرنگان مشکلن تر استن از ایمان فقرا‪ ،‬کنارن مشکلن نمودن البته اعظننمن اسننت‪ .‫"‪ .‬هر چند عنایات جمال مبارک روحی لحبائه الفداء دریای بی پایننان بننود ولننین منن در‬ ‫خدمت به قطرنهن ای موفق نشدنمن‪ .‬لهذا در نهایت ضعف و ناتوانی‬ ‫استن با وجود این عبدالبهاء فتور نیاورد به مجرد خّفت علل به یاد یاران افتادنهنن و در این اوج بی پایان بننال‬ ‫و پر گنشنوند ن و به ذنکنرنشان دلن و جان تر و تازهن کنرند ‪.‬در آخر مجلس می فرمودند‪" :‬جمال مبارک مرا چنان تربّیت و تعلیم‬ ‫بردارنم ن نه آننکهن بار خود را به دوشن سایرین گنذنانرنمن‪" ...‬ولین هزار افسوسن کهن در این سفرن مفصل به خدمتی موفننق نننه و جننز‬ ‫حسرت راحتی نیافتنم ‪ .‬‬ ‫فرموده که بار دیگران را‬ ‫‪ -۵۰‬مجال انکار برای احدی نبود‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٢۸٢‬‬ ‫" در کنائس صحبت هائی شد که مجال انکار برای احدی نبود و نفسی ادنی اعتراضی ننمود‪ .‬مثل نمی تواند بگوید چرا پیر‬ ‫شدنهنن انم ن و قادر بر این نیستن کهن همیشه زندنه ن باشدن و هرنگزن نمیننرد‪ .‬دمین نیاسودنمنن و آنین راحننت نجسننتنم ‪ .‬‬ ‫‪ -٤۹‬جمال مبارک مرا تربیت کردند‬ ‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:٢۹١‬‬ ‫‪ ..‬گنهنینن در دریا سیر طوفان نمننایمن و گنهنننینن‬ ‫در صحرا وسعتن بیابان مشاهدنهنن کنننمن‪ .‬‬ ‫‪ -۵١ -٢‬و در لوح دیگر پس از مراجعت از سفر غرب فرمودند‪:‬‬ ‫" بعد از مدتی سیر کوه و بیابان و سفر در محیط و دریا از غرب به شرق مراجعت نمودم و وارد‬ ‫اقلینم ن قدینمنن یوسف کنننعان گنشنتنمن‪ ..‬‬ ‫‪ -۵١ -٣‬و نیز در لو ح دیگر میفرمایند‪:‬‬ ‫‪18‬‬ ..‬در ایننن گننونه امننور البتننه مجبننور‬ ‫است‪ ،‬ولکن در تحصیل فضائل عالمن انسانین و انکنتنسابن کنمالت روحانی مختار استن و بر تبدیل اعمننال و‬ ‫اطوار و قبول تربیت و حصول علمن و معرفت قادر‪" ..

.‫الحمدلن از باختر سوی خاور شتافتنمن‪ .‬با وجود این چگونه اشراق چنانکه باید و شننایدن جلننوهن در آنفنناقن کنننند‪،‬ن ولننین‬ ‫قوننن ۀ حی قدیر در کنارن استن و نصرت ملء اعلی پیاپین می رسدن و جنننود ملکننوتن ابهننین فتوحننات عظیمنه‬ ‫می کننند ‪" ..‬باید احبای الهی روش و سلوک عبدالبهاء گیرند و شب و روز به تبلیغ امرال کوشند ولی به‬ ‫حالتی کهن عبدالبهاء در امریکان بود زیرا خود مبّلغ باید در وقت تبلیغ متأّثر باشدن بیانش مانند شعله آتشن تننا‬ ‫کلنمشن تأثیر کنننند ن وپننردننن ۀ حجبنات نفننس و هننوی بسننوزاندن و باینند در نهننایت خضنوع و خشننوع باشنندن تننا‬ ‫دینگران متنبه گنرندندن و باید در نهایت محننویت و فنننا باشنندن تننا بنه آنهنننگ مل اعلننین تبلیننغ کنننند ن وال تننأثیر‬ ‫ننماید‪" .‬‬ ‫‪ -۵٢‬بهترین سفارش در آخرین بیان‬ ‫"‪ .‬‬ ‫‪ -۵٣‬شعری در رابطه با سفر حضرت عبدالبهاء به آمریکا‬ ‫عالم شده پر غوغا برخیز و تماشا کن غوغاست در آمریکا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫بردار سر از بستر براوج فلک بنگر هان بیرق یا ابهی‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫ای خفته در غفلت ای مست می حیرت هنگامه شده برپا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫رفت آنشه با احسان در ملک فرنگستان جشن است در آمریکا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫بنگر هله از ادیان آورده بر او ایمان با نغمۀ یا بشری‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫درجسم جهان جان بین واجب تو درامکان بین درلفظ نگر معنی‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫در صومعه ترساها در دیر و کلیساها قسیس کشیش هورا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫ای مرده دل مخمود ها عبد بها بنمود دنیای جدید احیا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫آئین بهائی را دین کبریائی را تعلیم دهد آنجا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫دلها همه شیدا شد زاعجاز مسیحا شد کوران جهان بینا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫تا کی نشوی مقبل بگذر تو از آب و گل ای زاهد بی تقوی‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫مصلح بنی آدم میکند در این عالم خود صلح ملل اجرا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫بگشای دو چشم و بین خدمت که کند بر دین جز عبدالبهاء تنها‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫زد کوس عبودیت ناقوس عمومّیت اندر همه دنیا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫آن جان جهان آمد وآن کهف امان آمد چند ماندۀ برجا‬ ‫‪19‬‬ ..‬هرچند در غرب توفیق خدمتی حاصل نشد‪ ،‬امیدوارنم ن کننهن در شننرق‬ ‫شایدن نفسین در عبودیت آنستان برآرنمن‪ .‬پرتو شمسن حقیقتن در نهایت اشراق است‪ ،‬ولننین آئینننه قلننب ایننن‬ ‫آوارنهنن گنانن پر زنگ و غبار‪ ....

‫برخیز و تماشا کن‬ ‫ای منتظر دیدار پرده برگرفته ببار خود زطلعت نورا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫باز بندۀ مقصود با ترانۀ داود جلوه گر شد از عکا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫نور عدل تابان شد نار حب فروزان شد هان ز سینۀ سینا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫در بحر غنای حق مسکین شده مستغرق الکن بدو شد گویا‬ ‫برخیز و تماشا کن‬ ‫)) از جناب نایب رضا قلی ابن وکیل قمبرانی ((‬ ‫‪ -۵٤‬ذکر یک خاطره برای سنجش ایمان‬ ‫ل ملحظه می فرمائید‪ ،‬قسمتین از فصل چهارنمن کنتابن جننالبی اسننتن کننهن جننناب دنکننترن ع‬ ‫خاطرهن ای کهن ذی ً‬ ‫طبیبین تحت عنوان " هر بحری لؤلؤ نداردن " ترجمه کنرندنهننن اند‪ .‬‬ ‫یک روز بعد از ظهر با فنجانهای چای به خدمت احبای شرق مشغول بودنم‪،‬ن در میان آنهان چشمان فننرو رفتننه‬ ‫ای کهن در زیر ابروان انبونه‪،‬ن سایه تاریکین بر آنن افتادنهنن بود و با دقتن به من می نگریسننت‪ ،‬تننوجهنم ن را‬ ‫جلب کنرند ‪ .‬قبننل از اینکننه مننن بتننواننمن دینگننران را هنندایتن کننننمنن‬ ‫بایستین با نفس خود تصفیه حساب کنننمننن با این افنکارن دردناک شننبن را تننا صننبح بینندار ماننندنهن و در جنندال‬ ‫بودنم ن و با اولین اشعه خورشیدن کهن به داخل تالر تابید‪ ،‬قلنم ن در دستن گنرنفتنمنن و این سطور را نوشنننتنم ‪":‬‬ ‫‪20‬‬ .‬در پایننان ایننن انجننذاب روح‬ ‫من و وجدان من مرا بیدار کنرند ن و متذنکرن شدنمنن کهن حواریون مسیح هنم ن در رانه ن انتشننار تعننالینم ن مسننیح از‬ ‫همه چیزخود گنشنتندن و ترک خانه و کنانشانه نمودنه ن و به خدمت حق قیانم ن نمودند‪ .‬‬ ‫کتاب هر بحری لؤلؤ ندارد‪ ،‬صفحه ‪:٢۵‬‬ ‫یک نامه‬ ‫این پیشامدن مقارن بهار سال ‪ ١۹١۶‬اتفاق افتاد و جمعی از مشرق زمین که در میان آنها عده ای بهائی‬ ‫نیز بودند‪ ،‬به پاریس می آمدندن – احباء شرقین در این مجمننع حضننور یننافته عمومنًا در کننننارین از تننالر بننه‬ ‫روی زمین نشسته و با لباسهای دراز و آنستین فراخ و کلنهنن مخصوص‪ ،‬صحنه جالب و بدیعین را به وجود‬ ‫می آوردندن و از تضادها و مغایرت های شرقین مطلقًا اثری در میان نبودنه ن غالبًا مّدتها با قیننافه بشنناش در‬ ‫جای خود می نشستندن و کنمترن صحبت می کنرندندن و گنانهنی ن وقتن خود را به صننرف چنای مننی گنذنرناندننند‪.‬با نهایت اضطراب و نگرانین خود را عقب کنشنیندنمننن و سؤالن کنرندنمننن کننهن دسننتن شننما چننه‬ ‫شدنهنن استن کهن چنین صورتی به خود گنرنفته در حنالی کننهن تبسننم ن پرافتخناری و حناوی ینک دنیننا معنننی و‬ ‫مفهونمنن بر لب داشتن گنفنتن‪ ":‬بخاطر معبودنمنن زندانین شنندنمنن و در زننندان دسننتهاینم ن را از پشننتن و بننالی‬ ‫سرنم ن زنجیر کنرندندن تا به این شنکلن درنآمد ‪ ".‬بر منن مسننلنم ن شنندن کننهن‬ ‫نمی تواننمن دنیا و دین‪ ،‬هر دون را تبعّیت کنرندنهننن و نگانه ن دارنمنن و باید یکنین از این دون را انتخاب کنننننمننن و‬ ‫آنران حّتی قانون حیات و زندنگنینن خود قرار دهننمن‪ .‬این کنتننابن را امیۀ ال خانم آلبی میتوز‬ ‫‪ Miss Loulie Albe Mathows‬یکی از اماء مؤمنه فّعاله امریکایی نوشته است‪ :‬خانم میتوز در‬ ‫سال ‪ ١۹۶۶‬به ملکوت ابهی صعود نموده است‪.‬من هنم ن امروز در زمنننانی‬ ‫زندنگنینن می کنننمننن کهن مسیح ظهور آنن را در طی قرون پیشن بینین کنرندنهننن است‪ .‬این بگفتن و در نهایت سنکون و آرامننشن مشننغول بننر هننم ن‬ ‫زدن چای خود شد بعد از رفتن میهمانها تحننت تننأثیر شنندید و عمیننق ایننن ارواح بننزرگ خسننته و فرسننوده‪،‬‬ ‫پشتن میز و روی صندلین نشستنم ن و دستهاین خود را حائل کنرندنمننن و به فنکرن عمیقین فرو رفتننم ن و بننا ایننن‬ ‫حال با نفس خود در جدال بودنم ن کهن آیان چنانکه باید مظهر حق حضرت بهنناء الننن را شننناخته انم ن و آیننان مننن‬ ‫قادر خواهنم ن بود کهن چنین زندان و عذابین را در رانه ن ایمان خود تحمل کننننمن‪ .‬ظرف چای را نزدشن گنرنفتنمنن و چون دستن پیشن برد تا فنجان چای را بننردارد‪ ،‬آنسننتین گنشنناند ن‬ ‫لباس او به کننارین رفت و از زیر آنن مچ دستن او کهن از جراحت قبلین تا روی استخوان عاری شدنهنن بود‬ ‫نمایان گنرندنیند ‪ .

‬‬ ‫آرزون دارنم ن مراجعت کنننی ن و با نهننایت تواضننع و انقیننادن رفتننار کننننی‪،‬ن بننه زودی و متنندّرجا سنناعتی فننران‬ ‫خواهدن رسیدن کهن چون شیر بیشه بهاء الن خروشننان و جوشننان از هفننتن اقیننانوس خننواهین گنذنشننت ن "‪ .‬از گنیانهنن های صنحرائی سنندن جننوع مننی نمودننند‪ ،‬مسننکنین‬ ‫نداشتندن و حتی خشتین در اختیار ایشان نبود کهن سر خود را در روی آنن قرار دهند‪ ،‬معهذان به فنکرن جمع‬ ‫آورین ثروت هنم ن نبودند‪ .‬‬ ‫نامه را روی میز گنذنانشنتنمنن و چننون در نزدیکننین صننندوق پسننتن نبننود‪ ،‬تصنمیمن گنرنفتننمنن بعنند از ظهننر بنه‬ ‫پستخانه رفته و نامه را ارسال دارنمنن و برای صرف صبحانه در حالیکه خسته بودنم ن ورودن یک نفننر را بننرای‬ ‫دیدارنمنن به من اطلع دادند‪.‬از‬ ‫مضمون بیان مبارک‪ ،‬نفس در سینه حبس شدنهنن بود با عجله تمامن به ادارنهنن کنشنتنی ن رانین رفته و جایی بننرای‬ ‫خود تهیه کنرندنمننن‬ ‫‪ -۵۵‬بیانات مبارکه در انجمن خیریه‬ ‫آنهنگ بدیع شمارنهن ‪ ۷‬سال هفدهم مهرماه ‪:١٣٤٢‬‬ ‫در سفرن به غرب معمول به آنن حضرت این بود کهن همیشه کنینسهن ای از پول خرد شنندنهنن جهننت اهننداء بننه‬ ‫فقران همرانه ن داشته باشند‪ .‬دو سال و نیم است سفر می کنم در هیچ جا ناخوش نشدم مگر در اینجا که به سبب ناخوشی‬ ‫زیاد اقامت نمودنم ‪ .‬تصمیمن شما برای بازنگنشنتن به موطن خود مننورد علقننه کنامننلن‬ ‫عبدالبهاء است‪ ،‬زیرا موطن هر کنس ن پایگاهین استن کهن از آنن جا روح حیات به اقطار جهان می پرانکند ‪.‬انگنرن بیمار نمی شدنمنن بیش از یک ماهن در پاریس نمننی ماننندنم ‪ .‬از بنندایت حیناتمن‬ ‫‪21‬‬ .‬‬ ‫‪ -۵۶‬بیماری من تحت اراده الهی است‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١۷٢‬‬ ‫"‪ .‬بدبختانه با نهایت عجله ای کهن داشتنم‪،‬ن مشتری بهننانه‬ ‫گنینرین در منتهای دقتن و آرامشن غافل از بی صبری من به کنارن وارسین پارچه های ابریشمین و بحث در‬ ‫قیمت آنن ها مشغول بود و فرصت گنفنتنگنو ن به ما نمی دادن و بالخرهن به هر ترتیبین بود‪ ،‬انکنبرن مشننتری را‬ ‫تا نزدیک درب مغازنهن مشایعت کنرند ن و بر جای خود قرار گنرنفتن و ننامه ینک ورقننین را از درون پننانکتن‬ ‫خارج کنرند ن و این سطور را قرائت کنرند ‪ ".‫عبدالبهای عزیز بهتر استن کهن به موطن خود مراجعت کنننمن‪ ،‬ن زیرا نه آنطور کهن باینند از امننر اطلع دارنمنن‬ ‫و نه می تواننمن شایسته چنین موهبتین باشنم ‪".‬در شبین کهن در انجمن خیریننه‪ .‬در خنناتمه‬ ‫تمنای من اینستن کهن مرا جزو خادمین خود بپنداریدن "‪.‬در ایننانم ن زننندنگنی ن حیننات‬ ‫ایشان در بیابانها و در میان فقران طی می شد ‪ .‬در این صورت به آنستان الهین شنکرن می کنننمنن کهن ما را به غنای حقیقننین مفتخننر فرمننود‪ .‬افرادن اولیه ای کهن به ایشان ایمان آوردندن از فقران بودند‪ ..‬حضرت مسیح نیز فقیرن بننودنه ن و تعّلقننین بنه اغنیننا نداشننت‪ .‬در این صورت شما باید مسرور باشیدن کهن انگنرن چه تهین دستن هستیدن ولین خننزائن ملکننوتن‬ ‫در اختیار شما است ‪ .‬در ایننن صننورت شننما‬ ‫هنم ن جزو حواریون حضرت مسیح می شویدن شما دوسننتان او هسننتیدن و حینات شننما شننبیه بنه حینات او مننی‬ ‫باشد‪ .‬‬ ‫تازنهن واردن یک نفر ایرانین با قدن بلندی بود کهن زیرعبای خود نامه ای را کهن به خط حضرت عبنندالبهاء بننود‬ ‫و به افتخارمن نازل شنندنهنن بننود‪ ،‬از پننانکتن قهننونهنن ای رننگ بیننرون آوردنهنن و تسننلینم ن کننرند ن و گنفننت ن کننهن‬ ‫مسننتقیمًا از حیفننا آمننده و حامننل ایننن لننوح مننی باشنند‪ ..‬بننا نهننایت اشننتیاق پنناکت و نننامه را زیننارت کننردم‪،‬‬ ‫متأسفانه نه من و نه ایرانین تازهن واردن به عّلت ندانستن زبننان یکنندینگرن نتوانسننتینم ن کنلمننه ای از آنننران درکن‬ ‫کنننینمنن با نهایت حرارت از تالر خارج شدنهنن و به جستجوی انکنبرن نامن کهن دنکننانن پننارچه فروشننین داشننتن و‬ ‫انگلیسنین و فارسین هر دون را می دانستن پرداختینم ‪ .‬نیویننورک تشننریف فرمننا شنندندن بیاننناتی ایننرادن‬ ‫فرمودندن کهن قسمتین از آنن نقل می شود ‪:‬‬ ‫" مسرت امشب من زائدالوصف است‪ ،‬زیرا به ملقات دوستان خود نائل گردیده ام‪ ..‬شما جزو نزدیکان‬ ‫و دوستان من هستید‪،‬ن باید به درنگنانهنن الهین شنکرنگنزنارین کنننیندن کهن در ردیف فقران هستید‪،‬ن زیننرا حضنرت‬ ‫مسیح فرمودنه ن استن خوشا به حال فقران و نفرمودنه ن خوشا به حال اغنیا‪ ،‬فرمننودنه ن اسننتن ملکننوتن الهننین از‬ ‫آنن فقراست ‪ .‬پننس در ایننن حکمننتین‬ ‫است‪ ،‬من در تحت ارادنهنن الهیه هستنم ن نه تحت قانون طبیعت کهن طبیعت بر من غننالب شننودن و مننرا ننناخوش‬ ‫کننند‪،‬ن نه بلکه حکمت و ارادنهنن الهیه استن کهن هر قسنمنن اقتضاء کننند ن آنن طور می شود ‪ ..

‬مقصد ایننن اسننتن کننهن‬ ‫هر چه واقع می شودن در آنن حکمت بالغه است‪ ،‬در این ناخوشین هنم ن حکمتین استن کهن بعنند معلننونم ن مننی‬ ‫شود‪" .‬در طهران طفل بودنم ن در سننن هفننتن‬ ‫سالگنین ناخوشین سلن بر من عارض شدن هیچ امیدن به شفان نبود‪ ،‬بعد حکمتش واضح شنندن کننهن انگننرن ننناخوش‬ ‫نبودنم ن بایستین در مازندران بمانم‪،‬ن لکن به جهت این ناخوشین در طهران ماندنم ن در ایانم ن حبس جمال مبارک‬ ‫ً‬ ‫بودنم ن و به این سببن در رنکابن مبارک به عراق سفرن کنرندنمن‪ ،‬ن چون وقتن رسننیدن بغتتیۀ بعنند از یننأسن جمیننع‬ ‫اطباء صحت حاصل شد‪،‬ن با آننکهن جمیع گنفنتهن بودند محال استن این مرض علج شود ‪ .‫چنین بودنه ن آنچه وقوعات واقع شدنهنن بعد حکمتش معلونم ن گنرندنیندنهن‪ .‬‬ ‫‪22‬‬ ...

‫‪ -۵۷‬چهار ماه طی طریق بین طهران و بغداد‬
‫"‪ ...‬چه سفر عجیبی بود زمستان سرد و راهها هم کوهستانی‪ .‬چهار ماه این سفر به طول انجامید‪.‬‬
‫پدرنم ن کهن اساسًان مریض بود گنرندنن و اطننراف سننینه اشن در نننتیجه فشننار زنجیرهننا زخننمن شنندنهنن و آمنناسن‬
‫کنرندنهننن بود‪ .‬مادرنم ن وضع حمل داشتن و تاب و مقنناومت ایننن مشننقات و مصنائب را نداشننتن و هیچکنندانمنن‬
‫نمی دانستندن کهن بالخرهن تقدیر ما به کجان خواهدن انجامینند‪ ...‬آنهننائین کننهن در آنن سننفرن همراهشننان بننودینم ن‬
‫بواسطه نداشتن اسباب معیشتن و لباس صدمه زیاد خوردننند‪ ....‬بننرادرنم ن مخصوصنًاقبننای نننازنکنی ن داشننتن‬
‫سوارن اسبن بود بسیار زحمت می کنشنیند‪،‬ن دستن ها و پاهننای او کننهن در معننرض سننرما بودننند زیننادتر از‬
‫همه شنکنجه و عذاب دید‪ ،‬بطوری کهن پاهایش سننرمازدنگنینن یننافت کننهن اثننر آنن هنننوز در هینکلننشن ظناهر‬
‫استن مخصوصًادر مواقع سرما و عوارض جسمانی بی اندازنه ن او را اذیتن می نماید‪ .‬بننه ایننن وضننعیت و‬
‫مرارت و فقرن و بیچارنگنی ن واردن شهرن بغدادن شدینمن‪" ...‬‬

‫‪ -۵۸‬وضعیت محبوسین در بدو ورود به عکا‬
‫سفرنامه جلد دونمنن صفحه ‪:۹٣‬‬
‫یک‬
‫اصحاب در قلعه محبوس بودند همه مبتلی تب شدید شدند‪ ،‬بدرجه ای که هیچ‬
‫ً‬
‫"‪ ...‬وقتی هفتاد نفر ّ‬
‫قادر بر حرکت نبودند ال من و آقا رضا که مشغول پرستاری احباب و تهیه دوا و شوربا بیودیم‪ .‬اتفاقیا‬
‫منزل من هنم ن در اطاقین واقع کهن فرشن آنن از سنگ بود و بسیار رطوبت داشتن و آنن اطاق را بننه جهننت‬
‫ت ابتل در ظل حضرت بهاء الن چنان مسننرور بننودینم ن کننهن هننر زحمنتی را‬
‫غسال خانه ساخته بودندن به آنن حال ِ‬
‫راحت می دانستینمن‪".‬‬

‫‪ -۵۹‬استخلص از سجن عکا‬
‫قرن بدیع جلد سوم صفحه ‪:١۷‬‬

‫ل اسمه العظم از حبس نه ساله‬
‫"‪ ...‬در اثر مجهودات و مساعی مبارک وسائل استخلص جمال قدم ج ّ‬
‫عکا مهیا گنرندیندن و آنن وجود اقدسن در اواخر ایانم ن حیات توانستندن از حصار مدینه قدنمنن بیرون نهنننادنه ن از‬
‫سننکون و آرامشننین کننهن هینکننلن قیننونمنن سنننین متمننادی از آنن محننرومن و ممنننوع بننود علننی قنندرن معلننونم ن‬
‫برخوردار گنرندند ‪" ....‬‬
‫و نیز باغ رضوان و قصر بهجی محل اقننامت دائمننین جمنال قنندنمنن شنند ‪ .‬مقصنند آنسننتن کننهن هینکننلن مبننارک‬
‫حضرت عبدالبهاء شبن و روز در خدمت جمال قدنمنن بودند و آنین از فنکرن راحت ایشان فارغ نبودننند و در‬
‫زمان حیات حضرت بهاء الن به کنلنیهن خدمات قائنم ن بودندن و طبق دستور حضرت بهاء الن به بسننیاری از نننامه‬
‫ها و عرایض رسیدنهنن جواب عنایت می فرمودند‪.‬‬

‫‪23‬‬

‫‪ -۶۰‬آبیاری توسط حضرت عبدالبهاء‬
‫خاطرات حبیب صفحه ‪:١۷٤‬‬
‫سابقًا کهن چاهین در اینجا نبود و وسیله آبیاری مشکلن بود و گنلنکنارین اطراف روضه مبارنکهن تازهن شروع‬
‫شدنهنن و نهال ها احتیاج به آبیاری مستمر داشتند‪ .‬حضرت عبدالبهاء اوایلن شبن با یک عدنهن از ثابتین پیننادنه ن‬
‫از عکا تا بهجی روضه مبارنکهن کننوزنهنن هننای مسننین آبن برداشننته روی سننر بننرای آبینناری ایننن گنلنهننان و‬
‫درختها می بردند و در طول رانه‪،‬ن احبای خوش صدا به تلوت اشننعار مشننغول مننی شنندند‪ ،‬حضننرت هننم ن‬
‫ظرف آبن را بر سر گنرنفته از جلو اصحاب قدنمنن زنان آنهنسته و در نهایت خضوع و احترانم ن مناجات کنننننان‬
‫رو به روضه مبارنکهن حرکتن می فرمودندن و این کنارن هر شبن آنن حضرت بود‪" ...‬‬

‫‪ -۶۱‬عدم پذیرش ظلم و تعدی‬
‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢٤۰‬‬
‫‪ ....‬ولی چون به ایستگاه خط آهن ورود فرمودند‪ ،‬اتومبیل چی می خواست زیادی کرایه بگیرد‪ ،‬به او‬
‫اعتنائی ننمودند‪ .‬فرمودند‪ " :‬انسان هزار دلر می بخشد نقلین نیست‪ ،‬اّما یک دلر تعّدی کنسننینن را قبننول‬
‫نمی کننند ن زیرا این گنونه تعدی منافین عدل و نظمن عالمن است‪" ...‬‬

‫‪ -۶٢‬دعا برای اهل کلیسا‬
‫سفر نامه جلد اول صفحه ‪:۸٢‬‬

‫"‪ ....‬و قبل از حرکت کتاب کلیسا را قسیس مذکور تقدیم حضور نموده رجای صدور مناجاتی از‬
‫قلنم ن انور کنرند ‪ .‬فورًان به خط مبارک این مناجات صادر‪:‬‬
‫هوالن‬
‫پروردنگناران پاک یزدانا شنکرن ترا کنونهننن و صحرا پیمودنهنن گنشنت ن و محیط اعظننمن قطننع شنندن تننا اینکننه بنناین‬
‫اقلینم ن رسیدینمنن و در این کنشنورن نامن و نشان تو بر زبان راندینم ن حتی در این کنلنینسان مانند ایلیا ندا بملکوتن‬
‫تو نمودینم ن خداوندان اهلن این کنلنینسان را منجذب جمال خویش کنن و در پنانهن خنود محفننوظ و مصنون بنندار و‬
‫مبارک فرما‪ .‬ع ع‬

‫‪ -۶٣‬وضعیت جسمانی مبارک در سفر غرب‬
‫‪ -۶٣ -١‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢۰٣‬‬
‫‪ ...‬چون به هتل مراجعت فرمودند از خستگی حالت نشستن نداشتند‪ .‬فرمودند‪ " :‬حکایت ما همان حکایت‬
‫شانگنرندن دنمنن دنمنن استن کهن استادن به او گنفنت ن بمیر و بدنمن‪ ".‬با این حال پس از اندکن استقرار و راحتی باز‬
‫‪24‬‬

‫به تالر آرنین تشریف بردند و خطنابه مبننارنکهن در اتحنناد اجننناس و رفننع تعصننبات امننم ن و احننزاب و لننزونمن‬
‫وحدت عالمن انسانین در این قرن نورانی بود‪" ...‬‬
‫‪ -۶٣ -٢‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢۵۷‬‬
‫‪ .....‬چون هیکل اقدس بسیار خسته بودند و از سرمای بوداپست و حالت تب و زکام و بی خوابی و‬
‫ضعف عارض می شدن لذان کنمنی ن غذا میل نمودنه ن در وانگنن قدری استراحت فرمودند‪ .‬ساعت یننک بعنند از‬
‫نصف شبن گنذنشنتهن مرنکبن مبارک به ایستنگانهنن اسننلنگنن وارد‪ .‬محننض ورود‪ ،‬مسننسن کنانسننتلین و مسننتر و‬
‫مسننسن شننوایتزر و بعضننی از دوسننتان دینگننرن واردن وانگنننن شنندنهنن چننون گننل ن شننکنفته و مانننند شیعلۀ نار‬
‫برافروخته بودند‪ .‬ساعت ‪ ٢‬بعد از نصف شب در ایستگاه اشتتکارت‪ ،‬قونسول شوایتزر با جمعی از‬
‫رجال و نساء و احباء از دیدارن جمال عهدن الن در هلهله و ولوله افتادننندن و بننر ذیننلن اطهننر سرشننگ دینندنهنن‬
‫پاشیدندن و شنکرن نعمت وصل و لقا و تبریک ورودن طلعت نوراء گنفنتندن و چننون خسننتگین و نزلننه و ضننعف‬
‫هینکلن انکرنمنن شدتن داشتن و از شبن خیلی گنذنشنتهن بود لذان بعد ورودن مبارک به هتل سابق ) مانگواردن (‬
‫احباب مرخص شدند‪.‬‬
‫‪ -۶٣ -٣‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١٣٤ – ١٣٣‬‬
‫‪ ....‬جسم را هرچه بیشتر پاپی می شوی بدتر است پس عدم اعتنا بهتر است امروز من یک پیاله شیر‬
‫خوردنم ن خیلی راحت ترنمن چه لزونمن داردن انسان به جهت خوردن این همه تحمل زحمت و تعب نماید‪" ....‬‬
‫‪ -۶٣ -٤‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١١۰‬‬
‫‪ ......‬هر وقت از صحت مبارک استفسار می گشت‪ ،‬با کمال سرور می فرمودند‪ " :‬صحت و مسرت‬
‫من در پیشرفتن امرالن استن امور سائرنهن قابل توجه نه‪ ،‬این سرور ابدیستن و این حیات حیات سرمدی "‪.‬‬
‫‪ -۶٣ -۵‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:۹۶‬‬
‫‪ ....‬و آن ایام اغلب عصرها چون خسته می شدند تنها به باغ کنار نهر ریور ساید تشریف می بردند می‬
‫فرمودند‪ " :‬روی علفها می خوابنمن از خستگنین بیرون می آینمنن و فنکرنمنن آنسنوندنهنن می شودن اما انگنرن تنهننا‬
‫نباشنم ن لبد صحبت می کنننمننن عرق می آیدن رفع خستگنین و آنسایشن فنکرن حاصل نمی شود ‪" ...‬‬

‫‪25‬‬

‬آن شب ازدحام نفوس زیادتر شد و لسان مبارک در ترقّیات نوع انسانی و تمدن و مدنیت آسمانی و‬ ‫توّلد ثانی چنان ناطق و جذبه و تسلسلن و قدرت بیان مبارک نوعی بود کهن تاج از سر مبارک افتننادن و مننوی‬ ‫مشکبوی مانند دلهای مشتاقان آشفته و پریشان شد‪ .‬از شدتن مسرت صدای مبارک چنان بلننند بننود کننهن هنگننانمنن تنناخت و تنناز کنالسننکه‪،‬ن عنابرین صننوت‬ ‫مبارک را می شنیدند‪ ..‬‬ ‫"‬ ‫‪26‬‬ .......‬‬ ‫چه َ‬ ‫‪ -۶٤ -٢‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢٢۷‬‬ ‫‪ ....‬در آنجا ترجمۀ بعضی از جرائد که تازه در اوصاف مبارک و شرحمجامع آن روزعصر نشر شده‬ ‫ً‬ ‫بود چون به عرض مبارک رسید‪ ،‬بغتتۀ فریاد برآوردند‪ ":‬ای بهاء ال به فدایت‪ ،‬حرفی زده ای که‬ ‫منکر نداردن چه امر عظیمی تأسیسن فرمودنهنن ای کهن هر مجمعی را قانع نماینند‪ ،‬هننر فرقننه ای بننر عظمتننش‬ ‫گنونانهنی ن دهنند‪،‬ن در کننننائسن ارواح را بنه اهننتزاز آرند‪،‬ن تیاسننفیهان را هیجننان دهنند‪،‬ن روحنانیون را روحنانیت‬ ‫بخشد‪ ،‬موحدین را به حقیقتن توحید آنگنانهننن نماید‪ ،‬اشترانکنینونن را راضی و شانکرن گنرندناند‪،‬ن مجالس صننلح را‬ ‫به نشاط و طرب آرند‪،‬ن هیچ حزبی جز خضوع مفّری نیابد‪ .‬پس از نطق مبارک و نهایت عنایت به هر یک‪ ،‬سوار اتومبیل شده برای مجلس ثالث تشریف می‬ ‫بردند‪ ..‫‪ -۶٤‬حالت مبارک در سفر غرب‬ ‫‪ -۶٤ -١‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٤۹‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ -۶٤ -٣‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢٣۰‬‬ ‫‪ ..‬این معجزهن استن این اقننوی قننواین عننالمن وجننود‬ ‫استن این تأئیدن جمال مبارک استن وال انگنرن پای لنگ و شلین را شفان دادن معجزهن باشدن اینکار از قنندری‬ ‫مومیائی برمی آیندن شأن و هنری نیستن "‪.‬می فرمودند‪ " :‬ای بهاء الن چه کنرندنهننن ای‪ ،‬ای بهاء الن به قربانت‪ ،‬ای بهاء الننن‬ ‫به فدایت‪ ،‬ایانم ن را به چه مشقتن و بل گنذنرنانیدین چه مصائبی تحمل فرمودی آخر چه اساسن متینین نهننادی و‬ ‫عَلمن مبینین بلند نمودی‪" ...‬بننا آن حننالت بننا متجنناوز از نیننم سنناعت نطننق فرمودننند‪،‬‬ ‫آخر بی تاج از میان جمعیت عبور فرمودندن و به اطاق مبارک تشریف بردند‪ ،‬ولین جمعیننت قننرار و سننکون‬ ‫نیافت و اشتیاق جان ها دلبر عطا را راحت نگذاشتن باز نظر بر جای نفوسن به مجمع مشننتاقان در آمدننند ‪.

..‬‬ ‫‪ -١ -٤‬قلنم ن اعلی در کنتابن مستطاب اقدسن چنین می فرمایند‪:‬‬ ‫‪ " -١ -٤ -١‬اذا غی َ‬ ‫ل اّلذی‬ ‫جهوا الی َمن اراَدُه ا ُ‬ ‫ب المبداء فی المآل تو ّ‬ ‫ی کتا ُ‬ ‫ضَ‬ ‫ض بحُر الوصاِل و ُق ِ‬ ‫َ ِ‬ ‫َ‬ ‫ْ َ َ َ‬ ‫انشعب ِمن هذا الصِل القدیِم " )هنگامی که خشکید دریای وصال و انجام شد کتاب مبننداء در مننآل )عنناقبت(‪ ،‬تننوجه کنینند بننه‬ ‫سوی کسی که خداوند اراده نموده آن را که منشعب شد از این اصل قدیم‪(.‬‬ ‫‪ -١ -٢‬در انجیل ) مکاشفه یوحنا باب ‪ ١١‬آیه ‪( ١۹‬‬ ‫" قدس خدا در آسمان مفتوح گشت و تابوت عهدنامه او در قدس ظاهر شد و برقها صداها و رعدها و‬ ‫زلزله و تگرگن عظیمی حادث شدن "‬ ‫در تفسیرن این آیهن حضرت عبدالبهاء به نفسه المقدسن در مفاوضات صفحه ‪ ٤۷‬و ‪ ٤۸‬می فرمایند‪:‬‬ ‫" یعنی به سبب انتشار این تعالیم الهّیه و ظهور این اسرار رّبانّیه و اشراق شمس حقیقت ابواب فلح و‬ ‫نجاح در جمیع جهات مفتوح گنرندند ن و آثار خیر و برنکاتن سماوّیه آنشنکنارن شود ‪" .‬مردنم ن تصور کنرندندن جوان فقیری را به صلیب آویختند ولین او مؤیدن به روح‬ ‫القدسن بود بنابراین در زیر خاک نمی ماند‪ ،‬قونه ن قدسننیه ملکننوتیه اشن قیننانم ن نمننودنه ن عنالمن را احیننا کننرند ‪.‫‪ -۱‬نام و مقام حضرت عبدالبهاء در‬ ‫آثار انبیاء و مظاهر امر‬ ‫‪ -١ -١‬در توراۀ ) زکریا باب ‪ ۶‬آیه ‪( ١٢‬‬ ‫"اینک مردی که به شاخه )غصن( مسمی است از مکان خود خواهد روئید و هیکل خداوند را بنا خواهد‬ ‫نمود )منظور مقانم ن حضرت باب است( پس او هینکلن خداوند را بنا خواهدن نمود )روضننه مبننارنکه( و جلل‬ ‫را متحمل خواهدن شدن و بر کنرنسنی ن او جلوس نمودنه ن حکمرانین خواهدن کنرند ‪" .‬صیت الهین شرق و غرب گنینرندن و آوازنهنن امرا ّ‬ ‫سننکندن و در‬ ‫شودن اهلن نقض خوار و ذلیلن شوندن و اهلن ثبوت عزیز و جلیل گنرندندن زیرا به لقای عهنندن متم ّ‬ ‫میثاق ثابت و مستقینمنن‪.‬هل تعرفون سرال تعرفون ذلک اول من آمن بمن یظهرال فمالکم کیف لتعرفون‬ ‫" بهاء ال و عصر‬ ‫ن جمال مبارک بودند خود آنحضرت چنین می فرمایند‪ " :‬من بنده جمال قدم‬ ‫جدید ص ‪ " ٥۹‬در مورد اینکه حضرت عبدالبهاء اّول َمن ام ِ‬ ‫هستم در بغداد طفل بودم در آن زمان و مکان القاء کلمه بمن فرمودند مؤمن شدم و بننه مجننرد القنناء آن کلمننه خننود را بننر اقنندام مبننارکش‬ ‫انداختم و تضرع و استدعا نمودم که این قطره خود را بفدا در سبیلش قبول فرماید کلمه فدا چقدر در مذاق من شیرین است‪" .‬‬ ‫نقل از یادداشتهائی درباره حضرت عبدالبهاء جلد اول ص ‪٤۵٣‬‬ ‫‪ -١ -٤ -٢‬شرح مختصری ازجلوننۀ کنونکنبنن میثاق در لندن به قلنم ن ستارنه ن خانمن لیدی بلمفیلد‪:‬‬ ‫پدر من خیلی به حضور حضرت بهاء الن مشرف می شد ‪ ...‬‬ ‫)و تابوت عهد او در قدس او ظاهر شود( یعنی کتاب عهد او در قدس او ظاهر شود و لوح میثاق ثبت‬ ‫لننن جهننانگیرن‬ ‫گنرندند ن و معانی عهدن و پیمان آنشنکنارن شود ‪ .‬‬ ‫الیونم ن آنقان را مشاهدنهنن کنن کهن داراین همان روح است"‬ ‫‪27‬‬ .....‬‬ ‫بعد مي فرماید‪) :‬و برقها و صداها تگرگن عظیمی حادث شد ( یعنننین بعنند از ظهننور کنتننابن عهنندن طوفننان‬ ‫عظیمی پیدان شودن و برق قهرن و غضنب الهننین درخشنندن و صنندای رعنند نقننض میثنناق بلننند گننرندند ن و زلزلنه‬ ‫شبهات حاصل شودن و تگرگن عذاب بر ناقضین میثاق ببارد و مّدعیان ایمان به فتنه و امتحان افتندن(‬ ‫‪ -١ -٣‬حضرت اعلی در پنج شأن‪:‬‬ ‫"‪ .‬حضننرت مسننیح‬ ‫داراین اینقوننن ۀ آنسمانین بود‪ ...‬شبین در حالیکه هینکننلن اقنندسن در اطنناق مشننین‬ ‫می نمودند‪ ،‬به پدرنم ن فرمودنه ن بودند‪ " :‬در مواقع معینه ارواح مجردنهن از عننوالنمن قنندسن بنهقننوننن ۀ الهیننه در‬ ‫این خاکدانن ترابین حاضر می شوندن آنان کهن داراین آنن روح هستندن قدرت کنامله اننند‪ .

...‬جسننمانی را روحننانی کننرند‪،‬ن عقننول مخمننورهن را روشننن‬ ‫کنرند‪،‬ن نفوسن ارضی را آنسمانین فرمود‪ ،‬مردنه ن را زندنه ن ساخت و کنورن را بینا کنرند "‪..‬هننر چنه بننر اقتنندارن‬ ‫معنویش می افزودن مسئولیت او به عنوان سپر و مدافع بین پدر در قبال دنیای خارجفزونین مننی گنرنفننت ‪..‬‬ ‫* حضرت عبدالبهاء با نشانه هائی از صفات مظهر امر‪:‬‬ ‫‪ ٣ -١ -٢‬برای کنسنانین کهن به زیارت حضرت بهاء الن فائز نشدنهنن بودند اما حضرت عبنندالبهاء را دینندنهنن و‬ ‫می شناختند‪ ،‬تصور اینکه جمال قدنمنن داراین مقامی والتر از حضرت عبدالبهاء می باشندن غیر ممکن بننود‪.‬‬ ‫دنیایین کهن اغلب کنسنالتن آور‪،‬ن خصومت آمیز‪ ،‬تحمل ناپذیر‪ ،‬بی ارزش و همیشه خالی از زیبائی بود‪ .‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫" ما دعا می کنیم خدا شفا می دهد‪ ....‬در‬ ‫ایانم ن مسجونیت عکا کنسنینن کهن اغلب با مننأمورین و مقامننات رسننمین ملقننات و مننذانکرنهنن مننی کننرند ن و بننا‬ ‫مردنم ن از طبقات مختلف ارتباط برقرار می نمود و با نظمن و ترتیب و عدالت‪ ،‬آنهان را از سننبیلن مننواهبن و‬ ‫عطایائی کهن از درنگانهنن جمال مبارک جریان می یافت مستفیض مننی فرمننود‪ ،‬حضنرت عبنندالبهاء بننود و بنه‬ ‫همین جهت در بین مردنم ن بنامن " ابوالفقران " شهرتن داشت ‪..‬‬ ‫زیرا همان عقل سرشار وقوننن ۀ ادراکن روان و سیال‪ ،‬همان عشق و همدردین به نننوع انسننان‪ ،‬همننان نیننروی‬ ‫شفابخش روحانی و بننالخرهن همننان صننفات و خصوصننیاتی کننهن در مظهننرکناملننن ۀ الهیننه وجننود داشننتن در‬ ‫حضرت عبدالبهاء مشاهدنهنن می شد ‪ ..‫‪ -٢‬حضرت عبدالبهاء در آثار مقدس خویش‬ ‫نفس مقدسین کهن بشارت آمدنشن حتی در کنتبن مقدسه قبل مذنکنورن شدن و از مقانم ن والیش سخن بننه میننان‬ ‫آمد‪،‬ن شخصیتی کهن در سفرن غرب پیوسته در جرائد و روزنامه ها به عنوان پیامبر شرق بنه منردنم ن معرفننین‬ ‫می گنرندیندن هیچ آرزویین جز بندنگنینن محض و عبودیت بحت نداشته اند‪ ،‬چنانچه در یکین از مکنناتیب مننی‬ ‫فرمایند‪:‬‬ ‫‪ -٢ -١‬مکاتیب جلد دونمنن ص ‪٣٢١‬‬ ‫"‪ ..‬بننه علوهن از خصوصننیات و شخصننیتی‬ ‫جذاب و مسحور کننندنهنن و هوشین سرشار و نیننروئی پایننان ناپننذیر برخننوردار بودننند‪ .‬ما اهل ادعا نیستیم اهل بیانیم جمیع به امر بهاء ال هستیم من‬ ‫عبدالبهاء هستنم ن و حضرت بهاء الن َمطلِع تقدیسن استن از او سؤالن کنن منن مننروج و مننادینم ‪ ..‬بعضی عرض کردند رجای شفا داریم‪ ،‬زیرا تا به حال بسیاری را شفان عنایت فرمودند‪".‬و یک خواهش از جمیع یاران الهی دارم و آن آرزویجان من است که مرا به صرف عبودیت‬ ‫ن تأویل بسننتایند و بنه جنز بنه کنلمنناتن و تعننبیراتین کننهن از نفننس خنامه ایننن عبنند صنادر‬ ‫آنستان مقدسن ِمندو ِ‬ ‫عبدالبهاء را نستایند و ابد ًان تجاوز از آنن نکنند‪" .‬جمیع می دانند که این عبد را َنفسی و َنَفسی و َهوسی جز عبودیت آستان مقدس نبوده و‬ ‫نیست‪ ..‬‬ ‫‪ -٣‬حضرت عبدالبهاء در آئینه آثار دیگران‬ ‫‪ ٣ – ١‬از کتاب دستورالعمل زندگی به قلم امۀ البهاء روحیه خانم‬ ‫* شمه ای از خصوصیات ظاهری و معنوی حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ ٣ -١ -١‬حضرت عبدالبهاء داراین چشمانی به رنگ آبین روشننن و محاسنن و شننعراتن مشننکین و مجعنند و‬ ‫قامتین بلند تر از قامت پدر و جوانی بسیار برازندنه ن و زیبا بودننند‪ .‬عبودّیت عبدالبهاء آنفاقن را منجذب نمودنه ن و صیت رقیتننشن جهننانگیرن گنشننتهن ومحننویت و فنننایش‬ ‫مثل آنفتابن مشهور اقطار شدنهن‪".٢-٢‬مکاتیب جلد اول صفحه ‪:٢۶٤‬‬ ‫"‪ .‬اصننل بهنناء‬ ‫الن استن کهن این عالمن ظلمانی را نننورانی نمننود‪ .‬‬ ‫‪ -٢ -٣‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۹۵‬‬ ‫"‪ ..‬مع ذلک نباید مقانم ن ایشننان را مطننابق و مماثننل مقننانم ن اب بزرنگننوارشن‬ ‫دانست‪ ،‬بلکه حضرت عبدالبهاء تصویری از آنن مظهر الهیه بود و صفات ایشننان نشننانی از خنناتمن رسننالت‬ ‫‪28‬‬ .

‬‬ ‫مشاهدننن ۀ آثار زنجیر بر بدن اب بزرنگوار‪ ،‬تحمل سه بننار سننرنگنونی‪،‬ن بغننض و عننداوت عننادآمیزی کننهن از‬ ‫جننانب عننم آن حضننرت بننروز کننرد‪ ،‬فقننر و تیننره روزی کننه دامنگیننر خننود و عننائله مبننارکه اش گردینند‪،‬‬ ‫مصائبی کهن شخصًا تحمل فرمودن و شنکنجه و عذابین کهن دستن تقدیر برای حضرتش رقنم ن زدنه ن بود‪ ،‬نه تنها‬ ‫اثری از تلخی در آنن حضرت بنه جنای نگننذاردن بلکننه بننر مهربننانی و شننکنیبائین و محبننت و فنندانکنارین او‬ ‫افزود‪ .‬به مقامی از کنمالن نائل شدنهنن‬ ‫سر استن کهن می فرمود‪" :‬رمز تسننلط بننر‬ ‫بود کهن بهترین توصیف آنن با کنلماتن زیبای خود آنن حضرت می ّ‬ ‫نفس از یاد بردن خویشتن است‪ ".‬بگذارینندن مننا‬ ‫هنم ن با آنان به انتظار بنشینینمن‪ .‬به درستین می توان گنفنت ن کهن از نه سالگنین این روش را سرمشق زندنگنینن خویشتن قرار دادن و هر‬ ‫چه بر سنین عمر مبارنکنشن می افزودن شوق خدمتگزاری به همنوع در روحش قویتر و بارزتر می شننند ‪.‬از میان جمع می گنذنرند ن و در این حال به‬ ‫اطرافیان مرحبا می گنونیند ‪ .‬طولی نمننی کنشنندنن کننهن دری بنناز مننی شننودن و شخصننی واردن مننی گننرندند ‪.‬وی با ملیمت می گنذنرند ن تا آنان یک یک از برابرش عبور کننننندن و در عیننن حننال در‬ ‫کنفن دستن های باز آنان چند سنکهن می گنذنانرند ‪ .‬بسننیاری نابینننا‪ ،‬عنندنهن ای رنننگ پرینندنه ن‬ ‫نحیف و فرسودنهن‪،‬ن بعضی با عصای زیر بغل‪ ،‬برخی آنن چنان ناتوان کننهن گننونینی ن روی پننای خننود بنه زحمننت‬ ‫ایستادنهنن اند‪ .‬‬ ‫‪ ٣ -١ -٤‬عنوان بندنه ن بندنگان الهین را برای خود برنگزیدن و صفات و اعمالش بهننترین معننرف ایننن سننلوکن‬ ‫بود‪ .‬ازدحننانمن‬ ‫جمعیت شدیدن است‪ .‬او در حقیقتن بر اثننر َاقنندانمنن پنندر مشننین فرمننودن و بنر فننروغ و تابننندنگنی ن ایننن دیننانت بننی همتننا و‬ ‫گنرنانبهای جهانی کهن بهوسیلنن ۀ دون مظهر الهین تأسیسن گنشنتهن بود افزود‪.‬با همه آنهان آنشناستن و در عینن ملطفننت دسننتن نننوازش‬ ‫بر سر و رویشان می کنشندن‪ .‬این صدا گنفنتنگنو ن و همهمه جمعیتین را ماَند‪ ،‬از پنجننرهن‬ ‫به پائین می نگرینمن‪ .‬بعضی از آنهان اطفال صغیر لغر خود را بر پشتن دارند‪ .‬در حنندودن‬ ‫شصت ساله به نظر می رسد ‪ .‬آنچه او می خواستن و نوع انسان را به‬ ‫آنن تعلینم ن میداد ‪ :‬شرافت‪ ،‬خلوص نیت‪ ،‬صداقت‪ ،‬امانت و از خودنگنذنشتنگنینن به خاطر دینگران بود‪.‬اینها منتظننر چننه هسننتند‪ .‬جمعیت شنگنفنتن انگیزین است‪ .‬‬ ‫‪ ٣ -١ -٣‬چشمان نافذ و آرانمنن و آبنین رنگشن همه را یکنسان می نگریخت و با ادراکن عمیق به یک نگانه ن‬ ‫نیازهای درونین آنان را می شناخت‪ .‬گنینسنونانن نقرنهن فانم ن او بر شانه ریخته‪ ،‬پیشانیشن بلند و گنسنتردنهن‪ ،‬ن بینین کنمنی ن‬ ‫خمیدنه ن با محاسن سفیدن و منظم‪،‬ن چشمانش درشتن و آرانمنن و در عینن حنال نافننذ اسننت‪ ..‬به کنوچه مننی رویننم ن تننا ایننن‬ ‫مردنم ن را از نزدیک نگانه ن کنننینمن‪ ..‬با سیانه ن سالخوردنه ن ای گنرنمننن گنفنتنگنو ن مننی‬ ‫شود ‪ .‬گنرونهننین بننه‬ ‫دیوار تکیه دادنهنن و عدنهن ای روی زمین به حالت انتظار نشسته اند‪ .‬هر چند مننا از فهننمنن بیانننات وی عنناجزیم‪،‬ن ولننین از وجننناتش محبننت و عطننوفت‬ ‫هویدان است‪ .‬سواین بچه ها عنندنهن شننان بنه صنند‬ ‫نفر می رسد‪ .‬در حقیقتن بدر منیری بود کهن پس از افولن آنفتابن حقیقتن شننعاع هننای نننورانین آنن را بننه روی‬ ‫نسلین دینگرن منعکسن می فرمود‪.٣ .‬‬ ‫قامتین میانه ولین بسیار مردانه‪ ،‬عبائی فراخ به رنگ روشن بر تن و مولننوی سننفیدن بننر سننر دارد ‪ .‫داشننت ‪ ..‬چهرننۀ آنن پیر فرتوت با تبسمین شادن می شنکنفند‪،‬ن دندانهای سفیدشن در میننانچهننرننۀ آبنوسننیشن مننی‬ ‫درخشدن برابر زنی کهن طفلین در آغوشن داردن می ایستدن و کنوندنک ن را نوازش می کننند ن خطاب به هر یک‬ ‫‪29‬‬ .‬روح آنن حضنرت همچننون مننرآتن صننافین بننود بننرای انعکنناسن و انکمننالن تعننالینم ن آنن روح جهننانی‬ ‫حضرتش‪ .‬در عیننن سننادنگنینن‬ ‫عظمت و وقار و حتی جلل نانگنفتنین از حرکاتشن مشهودن است‪ .‬با مثالی کهن از حیات شنگنفتن انگیزن خننود ارائه کننرند ن نننوع بشننر را بننه‬ ‫معیارهائین عالی تر و دشوارتر از آنچه موجود بود‪ ،‬دعوت نمود‪ .٢ -١‬اندکی می گذرد صدائی از دور و از سوی پیاده روی پائین پنجره شنیده می شود و‬ ‫به تدریج این صدا واضح تر و قوی تر می گنرندندن‪ .‬انکنثرن زنان حجاب و برقع در بر دارندن ولین از همان لی چادر‪ ،‬عالمی فلنکننتن و دردن و الننم ن‬ ‫هویدان است‪ .‬از هر نژادین مثل سوری‪ ،‬عرب‪ ،‬حبشین و غیرهن در خیابان دیدنهنن می شننوند‪ .‬شایدن برای توصننیف او مناسننب تننر از شننفان دهننندنهن‪،‬ن کنلمننه ای پینندان‬ ‫نشود‪ ،‬زیرا افنکارن مسمونم ن و دلهای بیمار و بدنهای مریض را شفان می بخشید‪ .‬از بعضی سؤالتین می کننند ‪ .‬‬ ‫‪ ٣ – ٢‬از کتاب حیات و تعالیم سرکارآقا به قلم مایرون فلپس‬ ‫‪ .‬انبوهین از مردنم ن فقیرن و ژندنهنن پوش به نظر می رسند‪ .‬در گنونشهن خیابان ایستادنهنن و با اشارنه ن دست‪،‬ن مننردنم ن را بننه نننزد خننود مننی خواننند‪ .

‬در یکین از روزهننای سننردن ایننن فصننل فقننراین‬ ‫عکا در مقابل یک مغازنهن لباس فروشین مجتمع می شوندن و سرنکارن آنقان برای آنهان ملبوس زمسننتانی تهیننه‬ ‫می کننند ‪ .‬هرنگانهنن سقفنین چکه کننند ن و یننا پنجننرهن‬ ‫ای شنکنسته باشدن کهن سلمت را به خطر اندازد‪ ،‬به دنبال کننارنگنرین مننی فرسننتدن تننا از تعمیننر آنن اطمینننان‬ ‫حاصل نماید‪ .٢ -٣‬همه اهل عکا وی را می شناسننند و او را بننه جننان دوسننت دارننند‪ .‬‬ ‫‪30‬‬ .‬در ایانم ن اعیادن نیننز تهیدسننتان را‬ ‫در منازلشان ملقات می نمایند‪ .‬اشارنه ن به آیهن انجیل استن کهن مؤمنین را به انجامن خیرات امر و از تظاهر منع می نماید(‬ ‫‪ ٣ .‬اغلب محّبین و پیننروان فننراوان وی کننه عددشننان از هزارهننا و ده هننا هننزار تجنناوز مننی کننند‪،‬‬ ‫از ایران البسه فاخرهن تقدینم ن حضورش می دارند‪ ،‬ولکن مشاٌرالیه جز یک بار آنهان را نمننی پوشنند‪،‬ن آنهننمنن‬ ‫محض احترانم ن و قدردانین از کنسنینن کهن آنن را تقدینم ن نمودنه ن و سپسن آنن را می بخشد‪.‬تصور نشودن کهن او تنها به گندنانیان و سائلین توجه می‬ ‫کننند‪ .‬چون فصل سرما فرا می رسنند بینوایننان بننر خننود مننی لرزننند‪،‬‬ ‫زیرا مثل همه شهرها به جامه های نازک ملبس می باشند‪ .‬حال کننهن بیننش از‬ ‫قلیلین نماندنهن در حق خود صرفه جوئی می نماید تا به دینگران عطا کننند ‪ .‬اموالشان توقیف شدنهن‪،‬ن به تاراج رفت و جز اندنکنینن نماند‪ .‬بچه هائین کهن در پیرامننون اجتمنناع کننرندنهننن اننندن‬ ‫نیز محرومن نمی شوندن و در موقع مراجعت مشتین سنکهن به میانشان می ریزند‪.‬اطاقشننان‬ ‫سادنهنن و بی پیرایه است‪ ،‬غیر از فرشن بر کنفن سننگنی ن اطنناق چیننز دینگننرین وجننود ننندارد‪ .‬‬ ‫‪ ٣ .٢ -۵‬چند ماهن قبل جریان جالبی اتفاق افتادنهنن بود‪ .‬سننرنکارنآنقان اظهننار مننی‬ ‫دارند‪ ":‬چگونه ممکن استن من راحت بنشیننم ن و دون عبا در اختیار داشته باشنم ن و حال آننکننهن هننم ن انکننننون‬ ‫کنسنانین هستندن کهن حتی یکین هنم ن ندارند‪ ".‬به راستین از هر طبقه و صنفین چه دولتمند و چه مستمند برای کنسننب ن راهنمننائی و اننندرز بنه‬ ‫وی روی می آوردندن چه کهن وی پدر مهربان همه آننهان است‪.‬چندی نمی گنذنرند ن کهن سرنکارنآنقان‬ ‫دخترشان‬ ‫کهن گنونینی ن متوجه این موضوع شدنهنن بودند‪ ،‬از دخترشان می پرسننند‪ ":‬آیننان مننن عبننای دینگننرین دارنمن؟ن" و‬ ‫البته صبیه شان منکر حقیقتن نمی توانستن بشودن و ماوقع را معننروض مننی دارد ‪ .‬تعدادن فقراین عکا تقریبًا به پانصد ششصنندن نفننر بننالغ‬ ‫می شودن کهن به هر یک از آننهان هر زمستانجامنۀ گنرمین عطا می کننند ‪ .‬و همین قسنمنن هنم ن عمننل مننی نمایننند و خیالشننان آنسننوندنهننن نمننی‬ ‫نمی دهند‪.‬به این ترتیب همه از مقابلش می گنذنرند ‪ .‬خیننر‪،‬‬ ‫ابد ًان گنرچه روزنگارین عائله این بزرنگوارن از غنی ترین خاننندان ایننران بننودنه‪،‬ن ولکننن ایننن دوسننتن و حنامی‬ ‫افتادنگنانن همچون مسیح جلیل‪ ،‬مبتلی ستنم ن اقویا و زعما گنرندنینندن و در عنرض پنجناهن سننال وی و خاننندانش‬ ‫سرنگنونن و مسجون بودنه ن اند‪ .‬‬ ‫شودن تا لباس دونمنن را به کنسنینن می بخشند‪ .‬‬ ‫‪ ٣ .‬همسر سرنکارنآنقان عازمن سفری بودنه ن استن و از آنجا کهن‬ ‫بیم آن داشته که ایشان لباس خود را به کسی عطا کرده و خود بی لباس مانننند‪ ،‬یکدنسننتن عبنای دینگننرن نننزد‬ ‫می گنذنارندن تا در صورت لزونمن به اطلع پدر برساند‪ .‬‬ ‫‪ ٣ .٢ -٤‬شاید فکر کنید که این مرد کننه چنیننن سننخاوتمندانه مننی بخشنند از جملننه ثروتمننندان اسننت‪ .‬جامنۀ او غالبًا از کنتان و ارزانترین‬ ‫جنس است‪ .‬ایشان به عائله خود اجازنهن اسراف و تجمل‬ ‫خودشان به یک وعدنه ن غذا در روز انکنتنفان می نمایند و آنهنمنن غالبًا از نان و پنیر و زیتننون اسننت‪ .٢ -٢‬این منظرهن را شایدن هر روز از ایانم ن سال بتوان مشاهدنهنن نمود‪ ،‬ولین مناظری دینگرن مشننابه ایننن‬ ‫هست که فقط در اول زمستان می توان دید‪ .‬به بسیاری از افرادن علی الخصوص معلننولین و مفلننونکنینن بنه دسننتن خننود لبنناس مننی پوشننانند و‬ ‫شخصًا اندازنه ن می گنینرندن تا مورد پسندن قرار گنینرند ‪ .‬غنننی و فقیننر‪ ،‬خننرد و کلن‪،‬‬ ‫حتی کنوندنکنانن شیرخوار در آغوشن مادر با دیدن او شادین و هیجان از خود بروز می دهند‪ .‫مرحبا می گنونیند ‪ .‬با ایشان گنفنتنگنو ن نمودنه ن آنهان را تسّلین می بخشند و نامهایشان را یننک یننک‬ ‫به زبان آوردنهنن برای هر یک هدیه ای می آوردند ‪ .‬انگنرن خبر بیماری‬ ‫کنسنینن از مسلنم ن و نصاری و یا مذهبن دینگرن در شهرن به گنونشنش ن برسد‪ ،‬خود را به بالینش مننی رسنناند و‬ ‫یا کنسنینن را به عیادتش فرستادنه‪،‬ن طبیب و دارون فراهنمنن می کننند ‪ .‬عادتشننان ایننن‬ ‫استن کهن روی کنفن اطاق بخوابند‪.‬خیر‪ ،‬آنن دسته از تنگدستان آبرومند را کهن از سئوالن عار دارند‪ ،‬نیز به یاد دارندن و در خفا بننه هننر‬ ‫می نماید‪ ،‬چنانچه دستن چپش از آنچه دستن راسننتشن انجنامن مننی دهنندن خنبر‬ ‫کندنانمننن کنمکن و مساعدت‬ ‫نمی گنیرند ‪) .

.‬سرکارآقا هم هر دو را برایش فراهم می کردند‪ ،‬او هم قبول می کرد ولی بدون کلمییۀ‬ ‫تشکر‪ .‬حال متوجه شدنمنن کننهن چنه اننندازنه ن در اشننتبانه ن بننودنه ن انمن‪ ".‬سننرنکارنآنقان وی را بلننند کننرندنهننن و بننا‬ ‫ملطفت رفتار نمودند‪ .‬‬ ‫مدت ‪ ٢٤‬سال سرکارآقا به محبت خود ادامه می دادند و این افغانی هم بر خصومت و عداوتش پا برجا‬ ‫بود تا بالخرهن یک روز افغانین مزبور به درنگانهنن ایشان روی آوردن و گنریان و نادنم ن به خاک افتادن و ننندبه‬ ‫می کنرند ن و می گنفنتن‪ ٢٤ " :‬سال تمام نسبت به شما بد کردم و شما احسان‬ ‫کننان طلب عفو‬ ‫کنرندیند ‪ .‬سرنکارنآنقا‪،‬ن سرور‬ ‫عکا‪.‬او هنم ن به جمله دوستانشان پیوستن این استن حیات عباس افندی‪ .٢ -۶‬زمانی که سرکار آقا به عکا ورود فرمودند‪ ،‬شخصی افغانی از مسلمین بسیار متعصب‬ ‫می زیستن کهن ایشان را فردن مرتد و لمذهبن می پنداشننتن ایننن شننخص کنینننهن و بغننض‬ ‫در آنجا‬ ‫شدیدین نسبت به سرنکارن آنقان داشتن و سائرین را نیز علیه ایشان بر می انگیخت در مواقننع فرصننت مانننند‬ ‫اجتماع در مسجد و غیرهن کنلماتن نالیقه در حّقشان می گنفنتن‪ِ .‫‪ .‬من جمله اظهار می داشتن کننهن ایننن شننخص‬ ‫مننی کنینند‪ .‬‬ ‫‪31‬‬ .‬این مرد فقیرن بود و در مسجدی منزل داشننتن و اغلننب محتنناج غننذا و‬ ‫لباس بود‪ .‬این رفتار او بود‪ ،‬ولین حننال بشنننویدن‬ ‫از عکسن العمل ایشان در مقابل او‪ .‬تا اینکه بیمار شد‪،‬ن سننرنکارنآنقان طننبیب و دارون و مقنندارن وجهننین هننم ن برایننش بردننند‪ ،‬ولننین او در‬ ‫حالیکه نبضش در دستن پزشک بود با دستن دینگرنگنونشننن ۀ عبنایش را مقابننل چشننمش گنرنفتننه بننود کننهن تننا‬ ‫نگاهشن با نگانه ن ایشان تلقین نکند‪..‬هرگنناه سننرکارآقا را در خیابننان مننی دینند‪،‬‬ ‫مّدعی کاذب اسننت‪ ،‬چننرا بننا او مکننالمه و معننامله‬ ‫عبایش را مقابل صورتش می کنشنیند ن کهن نظرش بهچهرننۀ ایشان نیفتد‪ .٣ .

‬سننپسن فرمودننند‪ " :‬خننوش‬ ‫آمدید " همه روزنهن عصنرها بنه هنگننانمنن شننانم ن حضنرت عبنندالبهاء کننهن در آنن وقننت روز غننذا تنناول نمننیً‬ ‫فرمودند‪ ،‬در سر میز شام از ما پذیرائی می نمودنید حضیرتش در اطیراف مییز مشیی فرمیوده و مرتبیا‬ ‫بشقاب های مهمانان خود را از غذا پر می فرمودند‪ .‬وی صحنه اّولین مرحله دیدارن خود را چنین ترسننینم ن‬ ‫می نماید‪ ) :‬وقتین به حضور مبارک رسیدینمنن (‬ ‫‪ ٣ .‬و گنانهنی ن آنن‬ ‫حضرت با دستن های مبارک اشک های آنان را از گنونه هایشان پاک مننی فرمودننندن بطننوری کننهن محضننر‬ ‫مبارک را با سرور قلب کناملن ترک می نمودند‪.‬این منتهای مهمان نننوازی شننرقین اسننتن کننهن کنسننینن‬ ‫ل مطنالب‬ ‫مهمان خود را شخصًا به دستن خویش پذیرائین کننند ‪ .‫‪ ٣ – ٣‬استانُود – کاپ و اّولین ملقات‬ ‫از اساتیدن و محققین بزرگ و صاحب کنتننابن آرامننشن بننرای جهننان پرآنشننوبن مننی باشنند‪ ..‬شما دربارنهن مادری کهن به بچه خود میگوید " اونه ن چقدر تو را دوستن دارنم ن " ولکن از دادن شیر‬ ‫به او امتناع می ورزدن چگونه قضاوت می کنننیندن؟ن یادربارننۀ مرد فقیرن و مفلسین کهن مننی گنونینندن "منن مننی‬ ‫خواهنم ن یک دانشنگانهنن عظیمن تأسیسن نمایم " چگونه فنکرن می نمائید؟" و در فرصت دینگرن دربارنهن لزونمن‬ ‫بردباری توأنم ن با محبت و در مقابننل رفتننار و کننرندنارن بنند و ننا خنوش آیننندن دینگننران چنینن مننی فرمودننند‪:‬‬ ‫"ممکن است فردی اظهار کند که من فلن کس را تا آنجا که قابل تحّمل باشد تحمل خواهم کرد‬ ‫ولکن بهائیان باید افرادن را حتی وقتین کهن غیر قابل تحمل هنم ن هستند‪ ،‬تحمل کننند ‪" .‬آنانکه مسرور و شادمان نبودند بنا اسننتماع ایننن‬ ‫بیان مبارک می گنرینستندن و حضرت عبدالبهاء تبسنم ن می فرمودند‪ ،‬تبسمین کهن حاکنین از این حقیقتن بود‪":‬‬ ‫گنریهن کنننیند‪،‬ن زیرا کهن در ماورای این اشنکنهان آنفتابن شادین و سرور سطوع خواهدن کنرند ‪ ".‬پس از صرف غذا حضنرت عبنندالبهاء معمننو ً‬ ‫سننفانه حنافظه انم ن آنچنننان قننوی نیسننتن کننهن همنه بیاننات‬ ‫مختصری در مسائل روحانی بیان مننی فرمودننند‪ .‬بنه کننرناتن بنه زائریننن و واردیننن در بنندو ورودن مننی فرمودننند‪ " :‬آیننان خوشننحال و مسننرور‬ ‫هستید؟" و سپسن اضافه می فرمودند‪ " :‬مسرور باشید‪ "..‬می فرمودند‪ ":‬تنها آرزوین اقدانمنن به عمل نیک کنانفنی ن نیست‪ ،‬بلکه ایننن آرزون باینند تننوأنم ن بننا عمننل‬ ‫باشد‪ .‬آیان این کنانفنی ن بود کهن فقطن دستن حضرتش را فشار بدهنمن؟ ن همینطور کهن‬ ‫ل حننالت نننانگوارنمنن را تشننخیص دادنهنن و‬ ‫در حال تردیدن و اضطراب ایستادنهنن بودنم ن حضرت عبنندالبهاء کننام ً‬ ‫مرا در میان بازوان خود گنرنفتندن و از آنن حالت شک و ناراحتی نجناتمن دادننند‪ .‬امننا وظیفننه منن در آنن موقننع چنه بننود؟ن منن کنسننینن نبننودنم ن کننهن از روی عنندنمن صنمیمیت و‬ ‫صداقتن کنارین را انجامن دهنمن‪ .‬متأ ّ‬ ‫حضرتش را به خاطر آوردن ولکن دون قسمت از بیانات مبارک را کهن حاوی نصایح روحانی اسننتن بننه خنناطر‬ ‫دارنمن‪ .‬‬ ‫‪32‬‬ .‬‬ ‫‪.٣ -١‬لوا گتسینگر به زانو در افتاده و با شوق و حرارتی غیر قابل وصف ردای حضرتش را‬ ‫بوسه می زد‪ .‬در سننال ‪١۹۰۸‬‬ ‫همرانه ن با لوا گنتنسنیننگرن به زیارت مبارک فائز گنرندیند ‪ .٣ .٢-٣‬فلسننفه شادی و سرور در حیات روحانی اصل اساسی و مهم بیانات و نصایح حضرت‬ ‫عبدالبهاء بننود‪ .

‬حریمن ایننن عشننق از اظهننار همنندردین و‬ ‫دلسوزی و مواسات والتر و بالتر است‪ .‬‬ ‫‪33‬‬ .‬هر چیزی کننهن بنر روی اعصناب منا تننأثیر‬ ‫بگذاردن و یننا ایجنناد وحشننت و تحرینک نانگنهننانین در مننا بنماینند بنندون شننک در سننلمتی مننا تننأثیر خواهنندن‬ ‫داشت‪".‬سننپسن هینکننلن مبننارک بننه‬ ‫بیان خود ادامه دادنهنن و فرمودند‪ " :‬ولکننن علنت دینگننرین هننم ن جهننت بنروز منرض وجننود دارد ‪ .‬مقننررات خشننک‬ ‫انظباطی کنالج نیز همچنان کهن اشعه آنفتابن مه و غبار را متفرق می کننند‪،‬ن بدون ایجاد کنمترین ناراحتی محننو‬ ‫و نابود شدند‪ .‬آینننان‬ ‫مقصد آنن حضرت‪ ،‬عشق برای ملکوتن بود یا منظور کنینفنیتن عشقین بود کهن در عالمن بال وجننود دارد؟ن و‬ ‫یا اینکه مقصد مبارک هر دون آنهان بود؟ن به هر حال در این چند کنلمه حضرت عبدالبهاء جوهر تعالینم ن خننود‬ ‫را خلصه فرمودندن و آنن اینکه عشقین کهن بننه واسننطه روح القنندسن ایجنناد شننود‪،‬ن تنهننا وسننیله ایسننتن کننهن‬ ‫مشکلت را اعنمن از فردین یا اجتماعی برطرف میکند ‪.‬‬ ‫‪ ٣ – ٤ -٢‬در مورد صحت جسمانی به طور عموم در این مقام عین بیان مبارک حضرت عبدالبهاء را که‬ ‫در سفرن قبل به نگارندنه ن اظهار فرمودند‪ ،‬می نگارنمن‪" :‬سلمتی عبارت از تعادل و توازن عناصنر مرنکبننه‬ ‫بدن انسان است‪ .‬‬ ‫عوارض و امراض جسمانی حائز اهمیتن کنمتری از تکامل و ترّقین روحانی ما هستند‪.‬‬ ‫‪ ٣ – ٤ -٣‬به یاد می آورم که چگونه حضرتش در پایان ملقات مرا در آغوش فشرده بوسیدند و سه‬ ‫مرتبه تکرار فرمودند‪ ":‬به آتشن عشق ملکوتن بسوز"عشق ملکوتن چیست؟ن همان چیزی اسننتن کننهن عننالمن‬ ‫انسانین از آنن پس باید هزاران سال طی کننندن تا آنران کنشنفن نمودنه ن و در زندنگنینن خود به کنارن برد‪ .‬اینستن نمونه ای از عشق عمیق و عظیمن ملکننوتن کننهن حضنرت عبنندالبهاء بنه کننّرناتن و منّرات از آنن‬ ‫صحبت می فرمودند‪ ،‬عشقین کهن نیل بدان برای ما بندنگان آنستان مشکلن بلکه تقریبنًا ممتنننع و محنال اسننتن‬ ‫هر چند کهن تمامی کنونشنش ن خود را برای نیل بدان به کنارن برینم ‪ .٣-٣‬حاجت نیست بگویم که بهار آن سال در کالج رابرت یکی از بهترین دوران حیات من بود‪.‬هینکلن مبارک در ضمن عیادت اظهار داشنننتند‪":‬‬ ‫ای کنانشن می توانستنم ن بیماری و رنج تننرا بنه جسننم ن خننود منتقننل کننننمن‪ ".‬بدین ترتیب پنجاهن سال قبل حضرت عبدالبهاء با بیننانی سننادنهنن همننه حقننایقین را‬ ‫کهن امروز علمن جدیدن زیستن شناسین بدان نائل آمدنهنن برای من توضیح فرمودند‪ .‬‬ ‫هرنگنزن پرندنگان با ایننن لطننف و شننیوائین برایننم ن نسننرودنهنن و گنلنهننان و رینناحین بننا ایننن زیبننائی و دلپسننندین‬ ‫نشکفته بودند و هیچگانهنن اشعه طلئی آنفتابن این چنین مرا مست و بیخود نکننردنهنن بننود‪ .‬چنرا ایننن بننار حضنرتش مسننتقیمًا بنه‬ ‫وسیله قدرت روحانی خود به من شفان عنایت نفرمودند؟ن در این چرا یک درسن عمیق روحانی مکنون اسنننتن‬ ‫و آنن اینکه شفای امراض جسننم ن در قلمننرو و مننأموریت روحننانی آنن حضنرت نبننود‪ ،‬بلکننه مننأموریت آنن‬ ‫حضرت تبیین و تشریح تعالینم ن الهیه و توجیه قدرت روحانی و نفننوذن کنلمنناتن پزشننک دانننای آنسننمانین بننود‪.‬چنین بود قدرت سحرانگیزین کهن من به همرانه ن خود از عکا آوردنهنن بودنمن‪.‫‪ ٣ .‬هینکلن انسان از عناصر معینه ای ترنکنیبن یافته اسننت‪ ،‬زمننانی کننهن ایننن عناصنر در حنالت‬ ‫تعادل و به نسبت های معینه خود باشند سلمتی حاصل و انگنرن نقصان و یا فزونین در این عناصر رانه ن یابنند‬ ‫حالت مرض دستن دهد ‪ " .‬حضرت عبنندالبهاء پزشننک مخصنوصخنود را جهننت‬ ‫معالجه من فرستادندن و شخصًا نیز از من عیادت فرمودند‪ .‬پس از سه روز کنسنالتن برطرف و حالت صحت عنودت نمننود‪ .‬شانگرندنانن من کهن برخی از آنان چاقو و ششلولن با خود داشتند‪ ،‬بیش از همیشه به من علقه‬ ‫و محبت می ورزیدند‪ .‬‬ ‫‪ ٣ – ٤‬خاطرات کاپ در ملقات دّوم و سّوم‬ ‫‪ ٣ – ٤ -١‬روزی که وارد حیفا شدم به واسطه ابتلء به مرض دیسانتری که در طول مسافرت های‬ ‫خود بدان دچار شدنهنن بودنم‪،‬ن در بستر بیماری افتادنمن‪ .‬این عشننقین تننوأنم ن بنا فنندانکنارین اسننت‪ .‬وقننتین بنه گنذنشننتهن مننی‬ ‫نگریستینمنن به نظرمن عجیب می نمود کهن هینکلن مبارک ایننن بننار چننون دفعیۀ قبل قدرت روحانی خود را‬ ‫مستقیمًا برای شفای من به کنارن نبردننند و مننرا تحننت معننالجه پزشننک خننود و دسننتوراتن دارویننین او قننرار‬ ‫دادند‪ .‬هنننوز هننم ن ایننن بیننان مبننارک را‬ ‫فراموش نکردنهنن انم‪،‬ن من در آنن لحظه احساس می کنرندنمننن و مطمئن بودنم ن کهن اظهار این مطلننب صننرفًا بننه‬ ‫خاطر اظهار همدردین نیست‪ ،‬بلکه آنچه را کهن حضرتش می فرمودندن همان مرادن و مقصننود قلننبین مبننارک‬ ‫بود‪ .‬بیمناری‬ ‫ممکن استن به واسطه تحریکات و تأثرات عصبی حاصل شود ‪ .

Saffakinney‬یک بار در حضور مبارک‬ ‫ماندنهن بننود‪".‬‬ ‫‪34‬‬ .‬بنندین ترتیننب حضنرت عبنندالبهاء در موقننع تماشننا و گننرندنشن در‬ ‫کنارخانجات جنرال الکتریک نشان دادندن کهن اطلعاتشان در الکتریسیته از مستر استین متز بیشتر است‪.‬‬ ‫سئوالن نمودنه ن بود " عبدالبهاء آیننان کننهن شننما همنه چیننز مننی دانینندن ؟" و آنن حضنرت در جنواب فرمننودنهنن‬ ‫بودند‪ " :‬نه‪ ،‬من همه چیز را نمی داننم ن ولکن وقتین دانستن چیننزی برایننم ن لزنمن باشنند‪ ،‬آنن چیننز در جلننوی‬ ‫چشننمنمن مجسننمن و نمننودار مننی گننرندندن‪ ". Moor‬یک کشیش کلیسای موحدین که در این موقعحاضر بوده به نگارنده اظهار‬ ‫داشت‪" :‬مستر استین متز آنن چنان محو توضیحات حضرت عبدالبهاء شدنهنن بود کننهن دهننانش از تعجننب بنناز‬ ‫مننی گنونیننندن مسننتر سننافانکنیننین ‪ Mr.‬‬ ‫مستر مور ‪ Mr.‬این معلومات و اطلعات وسیع نسننبت بنه امننور و مسننائل متنننوعه را‬ ‫حضرتش از کجان آوردنهنن بودند؟ن در حالیکه فقطن یک سال آننهنمنن در سن هفتن سالگنین به مدرسه تشننریف‬ ‫بردنه ن بودنه ن و بقیه ایانم ن عمر مبارک در سجن و سرنگنونین گنذنشنتهن بود‪ .‫‪ ٣ – ٤ -٤‬در خطاباتی که حضرت عبدالبهاء در آمریکا و اروپا ایراد فرموده اند‪ ،‬مسائل و مطالب‬ ‫مختلفه را توضیح و تشریح نمودنه ن اند‪ .‬هینکننلن مبننارک کنتابخننانه مجهننز و‬ ‫دایرۀ المعارفهای متعدد نداشتند‪ ،‬بلکیه کتابهیایی کیه در اختییار داشیتند بسییار محیدود و معیدود بیود؛‬ ‫معذلک در سچینگنستادین ‪ Schenectady‬وقتین کهن کنارخانجات جنرال الکتریک به وسننیله مسننتر اسننتین‬ ‫متز ‪ Steinmetz‬به آن حضرت نشان داده می شد‪ ،‬این شخص که در الکتریسیته اطلعات بسیار‬ ‫عمیق داشتن مشتاقانه محو توضیحات و تشریحات حضنرت عبنندالبهاء در خصنوص الکتریسننیته شنندنهنن بننود‪.

‬در ایننن‬ ‫زمان سن مبارک حضرت عبدالبهاء کهن سخت دلبسته پنندر بزرنگننوارن بودننند بیننش از هشننتن سننال نبننود‪) .‬نوشته زیر به قلنم ن دلنشین حضرت بهننائیه خننانمن کننهن‬ ‫ایشان نیز ملقب به ورقه علیا گنرندیندندن و خواهر بلند مرتبننت حضنرت عبنندالبهاء مننی باشننند‪ ،‬دربننارنهن منادر‬ ‫گنرنامین و عزیزشان است‪ ...‬این جوان‪ ،‬پانزدنه ن یا شانزدنه ن سن شریفشان بود کهن فورًان با سر قلنم ن بیننانی‬ ‫بلیغ و شرحی منیع و بدیع مرقونم ن نمود کهن پاشا حیران شد ‪..‬‬ ‫‪ ۵ -٣‬و به این موضوعحضرت شوقی ربانی نیز در کتاب قرن بدیع جلد سوم اشاره فرمودند‪:‬‬ ‫در عنفوان شباب نظر به خواهشن و طلب سالک سبیلن هدین علی شونکنت ن پاشا و امر و ارادنهنن مطلقه جمننال‬ ‫اقدسن ابهین تفسیری بر یکنین از احادیث مشهورنه ن اسلمین مرقونم ن فرمودن و آنن تفسیرن بننه نحننوی بلیننغ و‬ ‫فصیح و مشحون از حقایق بدیعه منیعه بود کهن پاشای مذنکنورن واله و حیننران گنرندنینندن و بننه سنناحت انننورش‬ ‫سر تعظینمن و تکرینم ن فرودن آورد ‪" .‬آرانمنن و متین بننود و عنناری از شننائبه خننود خننواهی‪ .‬ما شب دارای عمارت نه دایره و دارای همه چیز بودیم صبح از خانه بیرون کردند و اموال به‬ ‫تالن و تاراج بردند‪ ،‬حتی بننالپوش هننم ن از بننرای مننا نگذاشننتندن و مننا را بننا آنن سننرما از یننک مملکننتن بنه‬ ‫‪35‬‬ .‬قامتین بلند و زیبا داشتن و چشمانش به رنگ آبنین تیرنهن لبننان مروارینندی بننود‬ ‫تابان و گنلنی ن زیبا و خندان در میان زنان از کنسنانینکهن مادرنم ن را در دوران جوانیش دینندنهنن بودننند‪ ،‬شنننیدنمنن‬ ‫کهن او دختری بودنه ن بسیار عاقل و باهوش و من همیشه در خاطرهن خودنم ن او را مانند یک ملکه پر حشمت‬ ‫و جلل و محبننوبی کننهن نسننبت بننه همیۀ مردم رؤوف و مهربان است مجسم می کنم‪ .‬‬ ‫‪ ۵ -٢‬ولی با وجود این دکتر اسلمنت در کتاب خود در صفحه ‪ ١۶۰‬اینطور می نویسد‪:‬‬ ‫ً‬ ‫ُ‬ ‫وقتی یکی از رؤسای طایفه صوفیه موسوم به علی شوکت پاشیا بییانی در تفسییر حیدیث کنیت کنیزا‬ ‫مخفیًا کهن یکنین از احادیث مشهور اسلنم ن استن خواهشن نمود‪ ،‬حضرت بهاء الن شرح و تفسننیر آنن را بننه‬ ‫حضرت سرالن محّول فرمودند‪ .‫‪ -٤‬دوران طفولیت‬ ‫‪ -٤ -١‬مادر حضرت عبدالبهاء‪ ،‬آسیه خانم دختر اسمعیل وزیر می باشند که به القاب نّوابه‪ ،‬ورقه علیا‪،‬‬ ‫انم ن الکائنات از لسان جمال قدنمنن موصوف گنرندنیندنهنن اند‪ .‬جناب اسمعیل‪ ،‬وزیر یکین از بزرنگننان و وزرای‬ ‫دربار ایران محسوب می شدن و ثروت فراوان داشت ‪ .‬پس از آننکهن جمنال قنندنمنن بنه طرفننداری از امننر بنندیع حضنرت نقطنه‬ ‫اولین قیانم ن فرمودند‪ ،‬اموال به تاراج رفت و اسیرن حبننس و زننندان سننیانه ن چننال طهننران گنرندیندننند ‪ .‬در هننر‬ ‫مجلسین کهن می نشستن اخلق حمیدنه ن و صفات برجسته اشن حضار را مست و مخمور می نمود‪..‬‬ ‫‪ -۶‬در یک شب همه چیز تاراج رفت‬ ‫خاطرات حبیب صفحه ‪:١۸۹‬‬ ‫"‪ ...‬‬ ‫‪ -۵‬تحصیلت حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ ۵ -١‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۷۰‬‬ ‫" من هیچ تحصیل نکرده ام حتی به مکتب صبیان نرفته ام و این حضرات می دانند‪" .‬در رفتار و‬ ‫کنرندنارشن آثار محبت و مهری وجود داشتن کهن قلوب را جذب می نمننود و بننه هننر کجننان کننهن واردن مننی‬ ‫شد‪،‬ن محیطش از عشق و سرور پر می شد ‪ ..‬‬ ‫‪ -٤ -٢‬حضرت عبدالبهاء در دامان چنین مادری پرورش یافت و در ظل توجه و عنایت و تعلیم پدری چون‬ ‫جمال اقدسن ابهین رشدن و نمو فرمود‪ .‬‬ ‫‪ ( ١۸۵٢‬پس از غارتخانه مبارک و حبس سرپرست خانواده یعنی جمال اقدس ابهی زندگی عائله‬ ‫مبارنکهن به قدری سخت شدن کهن والدنه ن حضرت عبدالبهاء برای حفننظ اطفننال خنویش مجبنور بنه تغییننر مننزل‬ ‫شدند‪ .‬از قرائن پیدان استن کهن همه افرادن فامیل و دوستان پس از گنرنفتاری حضرت بهاء الن عننائله ایشننان‬ ‫را ترک گنفنتندن و از آنن همه بستگان و دوستان کنسنینن باقین نماند‪.

.‬سپسن خانمن )حضرت ورقه علیا( یک دستن لباس زیبننا و لطیننف کننهن بنه کنمننکن آنسننیهن‬ ‫خانمن حرمن جمال مبارک تهیه نمننودنه ن بودننند و همچنیننن یننک نقنناب سننفیدن نننو )روسننری( آوردنهنن و بننه مننن‬ ‫پوشانیدندن و به این ترتیب آرایشن من برای عروسین انجامن گنرنفت ‪ .‬جمننال مبننارک مننرا مخناطب سنناخته و‬ ‫نصایحی به این شرح بیان فرمودندن )ترجمه(‬ ‫" ای منیره‪ ،‬ای دختر من‪ ،‬من ترا برای همسریغصن اعظم انتخاب نمودم و این فضل و موهبتی است‬ ‫کهن خداوند نصیب تو کنرندنهننن و در آنسمان و زمین نعمت و موهبتین اعظمن از آنن نیست‪ .‬فاطمه خانمن کنمننن کنمننن بننزرگ مننی شننوندن و در مراتننب ایمننان و‬ ‫ایقان و خلوص و طهارت و تقدیسن ترّقیات فوق العادنهنن می کننندن و از ازدواج اظهار بیننزاری مننی نمایننند‬ ‫و پیوسته با الواح و آثار مشغول بودند و انکنثرن شبهان خوابهای عجیب و غریب می بینند‪ .‬‬ ‫‪36‬‬ .‬‬ ‫‪ ۷ .‬‬ ‫‪ ۷ -٢‬بقیه داستان را منیره خانم بیان می فرمایند‪:‬‬ ‫" فردا صبح اهل حرم جمیع به دیدن آمدند و در خدمت ایشان رفتیم به حضور مبارک‪ ،‬ولی با چه حالتی‬ ‫کهن شرح و بیان و تقریر آنن ممکن نه‪ ...‬اول فرمایش مبارک این بود کهن فرمودند‪ ":‬ما شما را وقتین داخننل‬ ‫کنرندینمنن کهن باب سجن بر روی احبا مسدودن بود تا آننکهن اقتدارن حننق بننر کننل ن واضننح و مشننهودن گننرندند ‪".‫مملکتن دینگرین نفننین کنرندننند ‪ .‬حضرت باب با دستن خویش قدری غذا در میان بشقاب ریخته به میننرزا‬ ‫ابراهینمنن می دهندن و می فرمایند‪ " :‬به میرزا محمد علی بدهیدن تننا بنا زوجنه خننود ایننن غننذا را تنناول کنننند ن‬ ‫خداوند آنچه را می خواهند به آنها عنایت می فرماید که بننه فنناطمه موسننوم مننی شننود‪ "..‬هر کنننس ن بننرای‬ ‫ازدواج قدنمنن پیشن می گنذنارندن قبول نمننی فرمایننند تننا آننکننهن بننا اصننرار جننناب سننلطان الشننهداءن و محبننوب‬ ‫الشهداءن به عقد نکاح برادر کنوچک آنهان رضا یعنین پسرعموی خود در مننی آیننند ‪ .‬‬ ‫باری تا مدت پنج ماهن در منزل جناب کنلنینمنن بودینم ن و بعضی از ایانم ن به شرف لقا فائز و مراجعت بننه منننزل‬ ‫می نمودینم‪،‬ن ولین هر هنگانمنن کهن جناب کنلنینمنن از حضور مراجعت مننی نمودننند اظهننار عننایت بننی پایننان و‬ ‫ارمغان می آوردند ‪ .‬بسیاری آمدندن و‬ ‫صص داشننتینمن‪ ..‬ولننین در شننبن زفنناف‬ ‫می گنیرندن کهن قدرت سخن گنفنتنن از او سلبن می شودن و پس از چندی فننوت‬ ‫سر دردن شدیدن رضا را‬ ‫می کننند ن و منیرنهن خانمن همچنان دوشیزنهنن باقین می مانند تا آننکهن پس از چننندی لننوحی از جمنال مبننارک بننه‬ ‫افتخار سلطان الشهداءن واصل می شودن و در آنن لوح جمال مبارک می فرمایند‪:‬‬ ‫" ما شما را از ذوالقربی و منتسبین محسوب داشتیم "‬ ‫سلطان الشهداءن از این مکرمت حیران می ماند تا اینکه شیخ سننلمان از ارض مقصننود واردن اصننفهان مننی‬ ‫شودن و مژدنهنن می دهدن کهن باید منیرنهن خانمن را به ارض اقدسن ببرد‪.‬پننس از ایننن طفننل‪،‬‬ ‫جناب نهری اطفال دینگرین پیدان می کننند ‪ .‬یک روز تشریف آوردند‪ ،‬فرمودند‪" :‬ارمغان بسیار خننوبی بننرای شننما آوردنمنن و آنن‬ ‫این استن کهن اسنمنن شما از لسان مبارک منیرنهن نامیدنه ن شد ‪" .‬تعدادن مدعوین قلیل و عبارت از آنسنننیهن‬ ‫خانمن حرمن جمال قدنمن‪،‬ن بهننائیه خنانم‪،‬ن همسننر عبننود و سننه دخننتر مشننارالیه ) کننهن یکننین از آنهننان مایننل بننود‬ ‫گنینسنونانن مرا به طرز بهتری آرایشن کننند‪،‬ن ولین من ترجیح دادنمنن موهاینم ن همانطور کهن بافته شدنهنن و در دون‬ ‫طرف آویخته بود بماند( و بالخرهن حرمن جناب میرزا موسننین کنلنیننمن‪ .‬‬ ‫‪ -۷‬داستان ازدواج حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ ۷ -١‬شبی که حضرت اعلی در خانه میرزا ابراهیم برادر جناب میرزا محمد علننی نهننری دعننوت داشننتند‪،‬‬ ‫میرزا ابراهینمنن به حضور مبارک عرض می کننند ن کهن اخوی میرزا محمدعلی نهننری فرزننند ننندارد‪ ،‬عنننایتی‬ ‫بفرماییدن تا به مقصود خویش برسد‪ .٣‬روز بعد حضرت بهاء ال بهحضرت ورقه علیا دستور فرمودند نگذارند که مهمان آنان ) منیره‬ ‫خانم ( معاودت نماید‪ .‬ای‬ ‫آرزوین این عنایت نمودند لیکن ما از قبول آنان امتناع کنرندنینمنن و ترا به این موهبت مخ ّ‬ ‫منیرنهن سعین کنن لیق همسری و مصاحبت غصن اعظمن و قابل فضل و عنایت ما نسبت به خود باشی"‪.‬مننن نننزد والنندنه ن انم ن رفتننم ن خننوراک خواسننتنم ن چیننزی نداشننتن قنندری آردن‬ ‫خواستنم ن و خوردنم ‪" .

‫‪ ۷ .‬مدت پنجاهن سال تمامن من با محبوب و معبودن خود زندنگنی ن کننرندنمننن و‬ ‫هیچگاه جدایی دست نننداد و مفننارقت حاصننل نشنند مگننر در منّدت مسننافرت هننای هیکننل مبننارک بننه قطننر‪،‬‬ ‫مصر و بلد غرب کهن موّقتا مفارقت واقع شد ‪.‬‬ ‫‪37‬‬ .٤‬در جشن عروسی ما کیک و شیرینی و آرایش و تزئینات و همچنین موزیک و سرودی وجود‬ ‫نداشتن و حضار فقطن با فنجان های چای پذیرایین شدند‪ ،‬ولیکن فضل و عنایت و برنکتن جمال مبارک شامل‬ ‫بود و عظمت و جللی حاکنین از عشق و محبت و فرح و سرور وجود داشتن کهن ارزندنه ن تننر و بننالتر از‬ ‫همه تشریفات و تجملت ظاهری بود‪ .

‬‬ ‫‪38‬‬ ..‬‬ ‫‪ ۸ -٢‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:۵۸‬‬ ‫"‪ ...‬ولین از چهرنهن مبارک آثار حزن نمودار بود پس از چند دقیقه فرمودند‪:‬‬ ‫" اینگونه مناظر را که می بینممحزون می شوم و بهخاطر می آید که جمال مبارک مراتع سبز خرم را‬ ‫خیلی دوستن می داشتندن خدا خیر به آنن نفوسن ندهدن ) ننندادن ( کننهن جمننال مبننارک را در چنه محلننی حبننس‬ ‫نمودند‪" .‬‬ ‫" قنسول آلمان به حضور مبارک شرفیاب شده عرض می کند‪ " :‬خیلی محزونم خیلی وحشت دارم خیلی‬ ‫نگراننم ن چونکه جمال پاشا سونگننندن یاد نمود کهن شما را صلبه بزند و به من پیغننانم ن دادنهنن تننا مراجعتننش منن‬ ‫مواظب شما باشنم ن "‪..‬‬ ‫‪ -۹‬شمه ای از مظالم وارده بر حضرت عبدالبهاء در دولت عثمانی‬ ‫‪ ۹ -١‬خاطرات حبیب صفحه ‪:٤٤٦‬‬ ‫جمال پاشا وقتین کهن به قدسن می رودن ) اورشلینمنن ( از لوایح پننین در پننین ناقضننین و عننداوت یاسننین نننامن‬ ‫مستنطق بغض و کنینن جمال پاشا تحریک می شود‪،‬ن قول میدهدن کهن انگننرن بننه زودی فتننح مصننر نمننودنم ن در‬ ‫مراجعتمن عبدالبهاء را صلبه می زنم ‪ ....‬‬ ‫‪ ۸ -٣‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۰٢ – ١۰١‬‬ ‫‪ .‬هننر کنندنانمننن را خواسننتن او را مجنری مننی کننننمن‪..‬چون آن راه خیلی خوش هوا و از هر طرف سبز و خرم و بی نهایت با صفا بود‪ ،‬بیانات محزنه‬ ‫اغلب در ذنکنرن و یاد جمال قدنمنن و اسنمنن اعظمن از فنم ن اطهننر صننادر کننه ‪ " :‬کننانشن جمننال مبننارک بننه ایننن‬ ‫صفحات تشریف آوردنهنن بودند از بس جمال مبارک اینگونه مناظر را دوستن مننی داشننتندن اغلننب در سننفرن‬ ‫هر جایی کهن سبزی بیشتر و صحرا خرمن تر بود امر به توقف می فرمودند‪" .‬‬ ‫‪ ۹ -٢‬خاطرات حبیب صفحه ‪:٤٤٣‬‬ ‫جمال پاشا یکنین از سرداران خونخوار و بیباک ترک بود‪ ،‬قریب یک سال برای تجهیزات و حمله به کنانننال‬ ‫سوئز و تصرف وادین نیل تلش کنرند ن و تقریبًا نصف اهالین امپراطوری عثمانی را بنه روز سننیانه ن نشنناند و‬ ‫از هسننتین سنناقطن نمننود و تمننامن دارایننین مننردنم ن بیچننارهن را بننه عنننوان مصننارف جنگننین غصنبًا گنرنفننتن و‬ ‫جنبان هننا و‬ ‫می شد‪،‬ن چوبه های دارن بلند می کنرند ن و سننر ُ‬ ‫شاهنکارشن این بود کهن به هر شهرین واردن‬ ‫نفس کنش ن ها را به دارن می آویخت و منظور پلیدن خود را عملی می کنرند ن و کننارشن را پیننشن مننی بننرد‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء می فرمایند‪:‬‬ ‫" این مسئلهحزن و اندوهی ندارد بسیار خوب ما حرفی نداریم ولی مشروط به " اگر" کرده است و‬ ‫" اگر" حرف شرط است‪ ،‬اگر مظفر برگردد اگر فتح مصر نماید اگر انگلیس را در کانال سوئز‬ ‫غرق کننند ن مانعی نداردن ما هنم ن حاضریمن خون خود را بدهینمن‪...‫‪ -۸‬آبشارها و مراتع سبز و یاد جمال قدم‬ ‫‪ ۸ -١‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢٣٦‬‬ ‫‪ .‬چون به کنار آن آبشار ) مقصود آبشار نیاگارا است( تشریف بردند‪ ،‬خیلی تعریف نمودند و یاد و‬ ‫ذنکنرن ایانم ن جمال مبارک می فرمودندن که ‪ :‬در مازندران بعضی آبشارهای کنوچک بننود کننهن جمننال مبننارک‬ ‫از بس دوستن می داشتندن در آنجا خیمه زدنه ن چند روز اقامت می فرمودند‪" .....‬بعد به طننور مسننخرهن و اسننتهزاء مننی گنونینند ‪" :‬هننر طننور میننل‬ ‫عباس افندین باشد‪ ،‬بین دارن زدن و کنشنتنن مختار است‪ ..‬از واشنگتن تا آنجا دو طرف راه در نهایت خرمی و صفا بود‪ ،‬علی الخصوص آن حدود که می‬ ‫فرمودند‪" :‬بسیار با صفا است"‪ .

‬بالکلیه قطع مننراودنهنن‬ ‫قلعه ع ّ‬ ‫و منع مخابرهن گنرندنیند ‪ .‬‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٣١۷‬‬ ‫و در عاقبت حال عبدالحمید کهن دستور تبعیدن آنن حضرت را به صحرای فیزان صادر کنرندندن می فرمایند‪:‬‬ ‫"‪ .‬پس آنن هیأتن تفتیشیه ظننالمه مراجعننت‬ ‫به اسلمبول نمود در وسطن دریا بود کهن توپ خدا در دنمنن قصر عبدالحمینند صنندا نمننود و دینننامیت منفجننر‬ ‫گنشنتن‪ .‬جمعی کنشنتهن گنشنتهن و عبدالحمید به قصر خویش فرار نمود و بلیا و مشانکلن بننر او متتننابع گنشننت ن‬ ‫و وقایع و مصائب پیاپین شد ‪ ....‬‬ ‫‪ ۹ -٤‬مکاتیب جلد اول صفحه ‪ ٣٦٢‬و ‪:٣٦۵‬‬ ‫"‪ ...‬بنه طننوری کننهن در مجنالس عمنومی‬ ‫وعدنه ن محو و اضمحلل امر و دون شقه نمودن حضرت عبدالبهاء را دادنهنن بود‪ ،‬ولین خنندا هینکننلن امننرش را‬ ‫حفظ کنرند ن و این شخص سفاکن را موفق ننمود و در کنانال سوئز شنکنستن خورد و بالخرهن در قفقنناز یننا‬ ‫به دستن داشنا کنسنینونهاین ارمنین کنشنتهن شد ‪" ..‬‬ ‫‪ ۹ -۵‬مکاتیب جلد سوم صفحه ‪ ٤٢٣‬تا ‪:٤٢۶‬‬ ‫"‪ ...‬هر روز نفسین علمن خلف افرازدن و در میدان شبهات بتازد و در هر ساعتی افعین‬ ‫ای دهان بگشایدن و سنمنن قاتل منتشر نماید‪ .‬ای یاران الهی از جهتی رایت حق بلند است‪ .‬‬ ‫‪39‬‬ .‬و از جهتی بی وفایان در نهایت بغض و عدوان و‬ ‫در غایت فسادن و طغیان‪ ...‬عاقبت قرار بر آنن شدن کهن عبدالبهاء را ارسال فیزان نمایننند و چننون مخننابرهن بننه قصننر عبدالحمینند‬ ‫کنرندند‪،‬ن جواب آمدن کهن قضیه فیزان به امر پادشاهین مقرر گنشنتن‪ .‬عبدالبهاء در بحر احزان مستفرق و آلم ومحنچنان تأثیر در اعضا و جوارح نموده که فتور کلی‬ ‫ن ناصر و معیننن در قطننب عننالمن ننندای حننق را بلننند‬ ‫در بدن حاصل گنشنته‪ .‬زیرا هر نفسین نزدیک خانه می آمدن او را مؤاخذنه ن می نمودند‪ ،‬بلکه تهدینندن شنندیدن‬ ‫می کنرندندن تا کنارن به درجه ای رسیدن کهن به این قناعت ننمودننند بلکننه هیننأتن تفتیشننیه ظنالمه فرسننتادن تننا بنه‬ ‫انواع حیل و خداع و دسیسهن و افترا اثبات جرمی در حق عبدالبهاء کننند ن و بدار زند یا بننه دریننا اننندازدن یننا‬ ‫در صحرای فیزان بی نامن و نشان نماید و آنن هیئت ظلمه هننر ظلمننی مجننری داشننتن و هننر جفننائی را روا‬ ‫دانست‪ .‬ملحظه نمایید فرد ًان وحیدًان من دو ِ‬ ‫نمودنه ن جمیع ملل و امنم‪،‬ن معارض و منازع و مجادل‪ .‬‬ ‫‪ ۹ -٣‬کتاب ملکه کرمل صفحه ‪:۵۶‬‬ ‫در لوح دینگرین خطاب به احبای امریک راجع به اتفاقات این ایانم ن ) ‪ ( ١۹۰۸ – ١۸۹۹‬می فرمایند‪:‬‬ ‫" ای یاران و اماءرحمن چون پادشاهمخلوععثمانیان عبدالحمید به ظلم و طغیان قیام نمود و عبدالبهاء در‬ ‫کا محصور و در تحت تسّلط پلیسن و جاسوس و مراقب به نهایت تضیق افتاد‪ ..‬عبدالبهاء در آنستان مقنندسن خاکنسننارن و در نهننایت خضننوع و‬ ‫خشوع بی قرار‪ ،‬شبن و روز مشغول نشر آثار و انگنرن فرصتی یابد به مناجات پردازدن و تضننرع و تبتننل و‬ ‫بننی قننراری نماینند کننهن ای پروردنگننارن بیچارنگننانینم ن چنارهن ای فرمننا بننی سننر و سننامانینمن پننناهین بخننش‪...‬لهذان فرصت اذیتن عبدالبهاء نیافت‪ .‬و تفصیل مفتشین می فرمودند که‪ :‬هنوز آن هیئت تفتیشن و تعدی در مراجعننت از عکننا بیننن رانه ن‬ ‫اسلمبول بودند کهن سطوت عدالت ملکوتن جمیع امور را منقلننب نمننود‪ ،‬سننلطان عبدالحمینند معننزول شنندن و‬ ‫مفتشین یکین مقتول دینگرین هلک و دون نفر هنم ن فراری گنشنتندن و یکنین از آنن دون در بّر مصر به جهت‬ ‫مصارف یومیه از احباب سؤالن نمود‪"..‬هیجان عمومی گنشنت ن و منتهننین بننه خلننع‬ ‫او شدن و یدن قدرت الهیننه زنجیننر سننجن یوسننفین را از گننرندنن عبنندالبهاء برداشننتن و سلسننلن و اغلل بنر‬ ‫گنرندنن نامبارک عبدالحمید گنذنانشنت ن فاعتبروا یا اولین البصار"‪.‫ناقضین لینقطع او را تحریک نمودنه ن ذهنننشن را مشننوب مننی کنرندننند ‪ ..‬از جهتین اّمت سافله معلننونم ن و واضننح کننهن چقنندر در‬ ‫جمیع اطراف متعرض و معارضند و از جهتین اخبارات امت هزلۀ کاذبه که چگونه در صدد قلع و قمع‬ ‫شجرۀ مبارکۀ الهیه هستند و چه نسبت و افتراها به جمالقدم روحیلحبائه الفداء می زنند و مشغول به‬ ‫نشر رسائل رّدیه بر اسنمنن اعظمند و در سّر سّر در نهایت سعین و کنونشنش ن کهن اذیتن شدیدین واردن آرندن‬ ‫و از جهتین اهلن غرور به کنل ن دسائسن متمسک کهن وهن کنلنی ن بر امرالن واردن آرندن و اسننمنن عبنندالبهاء را‬ ‫از لوح وجود محو نمایند‪"...

‬‬ ‫‪40‬‬ ‫جننان فشننانین کنننیننمنن ایننن اسننتن‬ ..‫ضعفایینم ن قّوتین دنهنن تا به نصرت امرت برخیزینمن و در سبیلن هدایتن‬ ‫روش و پرستشن بندنه ن جمال مبارک‪" ..

‬در تاریخ یازدهم اوت ‪ ١۹١١‬هیکل اقدس به معّیت چهار نفر از خّدام و ملتزمین رکاب به وسیله‬ ‫کنشنتنی ن بخار کنرنسنینکنان به جانب مارسین رهسپار شنندندن و بعنند از توقننف مختصنری در تونننون لبننن بننه لننندن‬ ‫عزیمت فرمودندن و یونم ن چهارنمن سپتامبر مردنم ن آنن عاصمه عظیمه بنه زیننارت مرنکننزن میثنناق الهننین مفتخننر و‬ ‫متباهین گنرندنیندندن و پس از یک ماهن اقامت در این مدینه وجننود مبننارک بننه پنناریس تشننریف فرمننا شنندندن و‬ ‫مدت نه هفته در آنن شهرن اقامت و در دسامبر همان سال به بّر مصر معاودت فرمودند‪" ....‬‬ ‫در آنن وقتن استدعای ایشان را قبول ننمودنه ن مراجعت به بنّر مصننر فرمودننندن و در منندت پنننج منناهن اقننامت‬ ‫دینگرن در رمله اسنکندریه باز هر هفته از اطراف آمرینکان دعوتنامه هننای عدینندنه ن بننه محضنر اطهننر صننادر‬ ‫گنرندنیندن و این نوید روحی جدیدن به آنن هیانکنلن مشتاق دمینندن و چننون عننزمن مبننارک بننر حرکننتن و مسننافرت‬ ‫جزمن شدن مکّرر می فرمودند‪" :‬این سفرن طولنی استن و جسنم ن من ضعیف‪ ،‬بیننش از دون هفتننه باینند سننفرن‬ ‫ل علی‬ ‫دریا نمایینم ‪ ...‬ازجمله شخص محترمی صاحب مطبع آمریکائی بود که اول با او درخصوص ایران صحبت کردند‬ ‫بعد سؤالن از مسافرت مبارک نمود‪ ،‬فرمودند‪ " :‬من بر حسب دعننوت هننای محافننل صننلح بننه آمرینکننان مننی‬ ‫رونم‪،‬ن زیرا اساسن این امر بر صلح عمومی استن و وحدت عالمن انسانین و مساوات بیننن بشننر‪ .‫‪ -۱۰‬علت مسافرت به غرب‬ ‫‪ ١۰ -١‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪ ۶‬و ‪:۷‬‬ ‫‪ .‬چننون عصنر‬ ‫عصر انوار استن و قرن اسرار لبد این مقصد جلیل عالمن گنینرن شودن و این امر اعظمن محیط شرق و غرب‬ ‫گنرندندن"‪.‬مشکلن استن بنیۀ من تحمل نماید ولی چون در سبیل نشر نفحات ال است لهذا متوک ً‬ ‫الن و منقطعًا عما سوانهنن حرکتن می نمایینم ‪" .‬‬ ‫‪ -۱۱‬اولین سفر مبارک به اروپا‬ ‫قرن بدیع قسمتن سونمنن صفحه ‪:١۷٢‬‬ ‫"‪ ....‬‬ ‫‪ ١۰ -٢‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢٢‬‬ ‫"‪ .‬‬ ‫‪41‬‬ .‬بهائیانممالک متحده آمریکعریضه و کتابی رقم و امضای فرد فرد احباء به خط خود آنها در آن‬ ‫موجود تقدینم ن نمودند و استدعای مسافرت حضرت مولی الوری به بلد آمرینکان کنرندندن و از طرف دینگنننرن‬ ‫چون رؤسای مجامع و کننائسن آنجا از این مسئلت بهائیان آنگنانهننن شدند‪ ،‬آنان نیننز دعوتنننامه هننای عدینندنه ن بننه‬ ‫حضور انور فرستادندن و وجود مبارک را به کنننگنرنهننن های صلح و کننائسن و محافل اخری دعوت نمودند‪.....

‬کلنهان از سر برداشته شنندن و سننرهای تعظیننمن فننرودن آمنند ‪ .‬خبرنگنناران و‬ ‫عکاسان مسابقۀ معهود خود را آغاز نموده بودند‪ .‬مقنندمش را بننا‬ ‫هلهله و شادین گنرنامین داشتندن و بر قدومشن اشک شوق نثار نمودند‪ .‬مسائل‬ ‫غامضه علماء و دانشمندان را جواب گنفنتندن و هنگامین هنم ن کهن در منزل تشریف داشتند‪ ،‬اطنناق مبننارک از‬ ‫مراجعین پر بود‪ ..‬یکین از مخبرین جراید مقصد مبارک را از‬ ‫این سفرن استفسار نمود‪ .‬‬ ‫‪42‬‬ .‬انبوه جمعیت‬ ‫بهائیان در اسنکله انتظار مقدنمنن انکملن فردن عالمن امکننان را کننهن عزیزتریننن مهمننان آنهننان بننود داشننتندن و بننا‬ ‫کنمالن بی صبری مشتاق زیارت محبوب و مولی بی همتای خود بودند‪ .‬‬ ‫‪ -۱٣‬شمه ای از آنچه در نیویورک گذشت‬ ‫در مدت ‪ ۷۹‬روز اقامت در نیویورک در ‪ ۵۵‬جلسه عمومی و خصوصی شرکت و نطق فرمودند‪ .‬‬ ‫سؤال شد صلح عمومی چگونه ممکن است استقرار یابد؟‬ ‫فرمودند‪" :‬تحقق صلح منوط به تغییر افنکارن و آراءن جهانیان استن امروز صلح عمومی دواین جمیع امراض‬ ‫عالمن انسانین است‪".‬روزی نبود کهن در جراید نیویننورک نننامن مبننارنکنشن بننا احننترانم ن و تمجینند و تجلیننل ذنکننرن‬ ‫نگردد ‪ .‬و این استن کهن روز به روز تحمل بار سننگینن برای مردنم ن دشوارتر می گنرندندن‪.‬عوایدی کهن مردنم ن با تحمل رنج و زحمت به دستن می آورننند‪ ،‬دولن بننه مصننرف امننور جنگننین‬ ‫می رسانند‪ ..‬اسنناسن‬ ‫دیانت جهانی بهائین بر صلح عمومی و وحدت عالمن انسانین و تساوی حقوق جمیع افرادن استن و امینندوارنم ن‬ ‫انجمن صلح آمرینکان اولین قدنمنن را در رانه ن استقرار صلح جهانی بردارد‪".‬فرمودند‪ " :‬ما بنا به دعوت انجمن صلح آمرینکان به این کنشنورن آمدنهنن اینمن‪ .‬فننرد ًان فننردن مسننتقبلین مننورد تفقنندن و‬ ‫نوازش حضرتش قرار گنرنفتندن و دستن عطوفتش را فشردند‪ .‬پل کنشننتنی ن گنذنانشننتهن شنندن و درهننا‬ ‫باز گنرندیندن و بر طپش دلهای مستقبلین افزود‪،‬ن تمامن چشمها به در خروج کنشنتنی ن دوخته شد ‪ .‫‪ -۱٢‬ورود به آمریکا‬ ‫روز ‪ ١١‬ماه مه ‪ ١۹١٢‬کشتی عظیم " سدریک " در ساحل نیویورک پهلو گرفت‪ .‬افسران کشتی با لباسهای فاخر جلو در قرار گرفتند‬ ‫و پس از لحظه ای چند کهن بر مستقبلین‪ ،‬بسننیار طننولنی بننود همیننن کننهن افسننران بنه حنالت احننترانم ن قننرار‬ ‫گنرنفتند‪،‬ن مژدنهنن نزدیکنین نزول اجلل بود و طننولی نکشننیدن کننهن طلعننت انننور عبنندالبهاء نمننودار گنرندنینند ‪.‬‬ ‫سؤال شد این امراض از چه قبیل می باشند؟‬ ‫فرمودند‪" :‬یکین از این امراض ناراحتی و عدنمن رضایت مردنم ن در زیر یننوغ مصناریف و مخنارج سننننگنینن‬ ‫جنگ است‪ .‬دانشنگانهنن کنلمبیا و همچنین دانشنگانهنن لیلندو اسننتانفردن از آنن حضنرت بننرای ایننرادن نطنق دعننوت‬ ‫نمودننند کننهن بنندون تأمننل پذیرفتننندن و هننزاران دانشننجو و اسنناتیدن دانشننگانهنن و دانشننمندان دینگننرن از بحننر‬ ‫کنمالتشن استفادنهنن کنرندند ‪.‬‬ ‫مولوی سفیدن بر سر و عبای بلند تا پشتن پا در بر با سیمای ملکوتین و محاسن سفیدن و تبسمین کهن بننر لننب‬ ‫داشت و با چشمان نافذ خود که عالم و عالمیان را با عشننق آمیختننه بننه عفننو مننی نگریسننت‪ ،‬در آسننتانه در‪،‬‬ ‫چشنم ن عشاق را روشن نمودند‪ .

‬به هر شهری رفتم و در کنائس ومجامع هر مدینه ای صحبت‬ ‫داشتنمنن و در کنننفرانسن عدیدنه ن مثل کنننفرانسن لک مهانگ مدعو بودنم ن و در دارالفنون ها حاضنر‪ ،‬همننه جنا‬ ‫به دعوت برای صحبت رفتم و اساس گفتگوی من تعالیم حضننرت بهنناء الن بننود کننه بننه مننوجب آن تعننالیم‪،‬‬ ‫کنل ن را دعوت نمودنم ن به صلح عمومی بین ادیننان و صنلح عمنومی بینن اجننناس و صنلح عمنومی بینن دولن و‬ ‫اقالینم ن و دلئل بر وجوب صلح اقامه نمودنم ن و به براهین عقلیه ثابت و محقننق داشننتنمنن کننهن امننروز اعظننمن و‬ ‫الزنم ن امور صلح عمومی استن و سببن آنسایشن عالمن انسانین و اعظمن وسیلۀ حل مشکلت‪ ،‬زیرا این قرن‬ ‫انوار است‪" .‬حین صحبت شخصی دیگر مشرف و از مقصد و سفر مبارک استفسار نمود‪ .‬فرمودند‪:‬‬ ‫" من به آمریکا آمدم تا علم صلح عمومی بلند کنم‪ ،‬آمده ام ترویج وحدت عالم انسانی نمایم‪،‬‬ ‫مقصدنم ن الفتن و محبت بین ادیان است‪" .‬در معابد یهودن بنه اثبننات دیننانت مسننیح و حقیقننتن اسننلنم ن برخاسننتینم‪،‬ن در کننننائسن‬ ‫مسیحیان به ذنکنرن عظمت و بزرنگوارین محمد رسول الن ناطق شدینمنن در مجامع اشننترانکنینونن قننوانین انتظنامن‬ ‫و آنسایشن عالمن آنفرینشن را شرح دادینمنن در محافل مادیون قونه ن خنارق العننادنه ن منناوراء الطننبیعه را ثننابت و‬ ‫محقق نمودینم‪،‬ن در کنننگنرنهننن های صلح و کنننفرانسهاین امنم ن ندای جمال قدنمنن را بلند کنرندینمنن و به آنچه کننهن‬ ‫سببن انتشار صلح عمومی و ترویج وحنندت عنالمن انسننانین اسننت‪ ،‬زبننان گنشننوندنینمن‪ .‬بنه قسننمین کننهن در هننر‬ ‫مجمعی جمیع اعناق خاضع شد‪،‬ن لسان ها به ستایش ناطق گنشنت‪،‬ن دلهان منجذب به نفحات الن گنرندیندن و جان ها‬ ‫مستبشر به بشارات الن‪ ..‫‪ -۱۴‬هدف از سفر به آمریکا‬ ‫‪ ١۴ -١‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٣٣۷‬‬ ‫‪ .‬انتهین‬ ‫‪43‬‬ ......‬‬ ‫‪ ١۴ -٣‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٤۰ – ٣۶‬‬ ‫" هشت ماه در صفحات آمریکا بودم‪ .‬‬ ‫‪ ١۴ -٢‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٤٤‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ -۱۵‬اهمیت سفر تاریخی حضرت عبدالبهاء به غرب‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:۷‬‬ ‫معلومست این سفر چه اهمیتی پیدا خواهد نمود که ما در کنائس عظمی و مجننامع کننبری‪ ،‬بننه اعلننی النننداء‪،‬‬ ‫ندای یا بهاء البهین برآوردینمنن و با فصح بیان و اتنّم ن برهان بشارت به ملکوتن الن دادینمنن و به بیننان تعننالینم ن‬ ‫جمال مبارک پرداختینم ‪ .‬چون از سفر مبارک سؤال نمودند‪ ،‬با نهایت قدرت و هیمنه فرمودند که‪:‬‬ ‫" من آمده ام تا مدنّیت الهیه را ترویج نمایم‪ ،‬مدنیتی که حضرت بهاء ال در شرق تأسیس فرمودند‪،‬‬ ‫مدنیتین کهن خدمت به عالمن اخلق نماید‪ ،‬مدنیتین کهن سببن صلح عمومی است‪ ،‬مدنیتین کهن مروج وحدت عالمن‬ ‫انسانین است"‪.‬دینگرن ببینیدن چه خبر است‪ ..

‫‪ -۱۶‬داستان کشتی تایتانیک‬ ‫با آننکهن هینکلن مبارک نگران وضع مزاجی خود در سفرن دون هفته ای دریننا بودننند‪ ،‬مننع الوصننف در قبننال‬ ‫تقاضای احباء کهن ابتداء از رانه ن زمین به انگلیسن تشریف فرما شوندن و از آنجا با کنشنتنی ن بننزرگ و مجهننز‬ ‫و مجلل و سریع السیر تایتانینک بنه آمرینکننان مسننافرت فرمایننند‪ ،‬قبننول ننمودننند و همنه مننی دانیننم ن کننهن آنن‬ ‫کنشنتنی ن غرق شد ‪ ..‬انتهین‬ ‫‪ -۱۸‬تأثیر شخصیت حضرت عبدالبهاء در اطرافیان‬ ‫‪44‬‬ .‬امننا آنن جننواهر در خننزائن‬ ‫قلوب ماند و الین البد در عوالنمن الهین باقین و دائنم ن باشد‪ ..‬حال من این هدایا را قبول کننرندنمننن ولننین نننزد شننما امننانت مننی‬ ‫گنذنانرنمنن کهن بفروشننیدن و قیمننت آنهننان را بننرای مشننرق الذنکننارن شننینکانگنونن بفرسننتیدن ) احبننا خیلننی زاری‬ ‫کنرندندن (‪ .‬‬ ‫‪ ١۷ -٢‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۰٤‬‬ ‫"‪ ..‬اما بننه جهننت مننن هدیۀ مقبول تر‪،‬‬ ‫اّتحاد احباء و خدمت امرالن و نشر نفحات الن و عمل به وصایای جمال ابهین است"‬ ‫‪ ١۷ -٤‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪ ٣۹۶‬تا ‪:٣۹۷‬‬ ‫"‪ ..‬هر قدر التماس کردند‪ ،‬فرمودند‪:‬‬ ‫" از قبل من به فقراء انفاق نمائید مثل اینستن کهن من به آنهان دادنهنن انمن‪ ..‬حال هدایایی به جهت اهل بیت من آورده اید‪ ،‬این هدایا بسیار مقبول است و مرغوب اما خوب تر‬ ‫از این هدایاء‪ ،‬محّبت الن استن کهن در خزائن قلوب محفوظ ماند‪ ،‬این هدایا موّقننتین اسننتن ولکننن آنن هنندایا‬ ‫ابدیستن این جواهر را باید در جعبه و طاقچه گنذنانشنت ن و آخر متلشین گننرندند ‪ .‬لهذان من محبت شما را کهن اعظمن هنندایا اسننتن‬ ‫به جهت آنهان می برم ‪ .‬آن روز صبیه جناب قنسول تمام زیور خود را تقدیم حضور انور نموده‪ ،‬عرض کرد‪ " :‬خواستم‬ ‫عزیزترین چیز خود را تقدینم ن نمایمن کهن یادنگنارن من در حضور مبارک باشد‪ ".‬آن‬ ‫بیت از اینگونه زخارف پاک و مبرا است‪ .‬و دیگر استغنای وجود مبارک در وقت حرکت بیشتر سبب جلب قلوب شد چه که امنای آن انجمن‬ ‫و انجمن موحدین از حضور انور وعدنه ن خواهین نمودنه ن بودند کهن جمیع مصارف سفرن را تقدینم ن نمایننند ولننین‬ ‫ابد ًان قبول نفرمودند‪" .‬جننناب زرقننانی در صننفحات ‪ ۷‬و ‪ ۸‬سیفرنامۀ مبارک جلد اول در این باره چنین می‬ ‫نگارند‪:‬‬ ‫" بعضی از احباء عرض نمودند اگر وجود مبارک تا حدود بریتانیا از راه خشکی مسافرت فرمایند‪ ،‬مقارن‬ ‫حرکتن کنشنتنی ن تایتانیک کننهن اول کنشننتنی ن مهننم ن انگلیزهننا اسننتن ورودن و نننزول بننه اسننکله بنه انگلسننتان‬ ‫خواهندن فرمودن و در آنن کنشنتنی ن پنج روزنهن با کنمالن آنسننایشن و راحننت بنه نیویننورک ننزول اجلل خواهننندن‬ ‫نمود و این رأی و نظر انکنثرن دوستان صواب بود‪ ،‬ولین پس از اندکن تأّملین فرمودننند‪" :‬خیننر یکنسننرن مننی‬ ‫روینم ن و تونّکنلن بر عون و صون جمال مبارک می کنننینمن‪ .‬‬ ‫‪ ١۷ -٣‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٣۹۵‬‬ ‫"‪ ....‬او حافظ حقیقین و حارس معنویست"‬ ‫‪ -۱۷‬استغناء مبارک و اعانات به فقرا‬ ‫‪ ١۷ -١‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢۶۷‬‬ ‫‪ .‬هر قنندرن رجننا نمننود قبننول‬ ‫نفرمودند‪..‬آن روز بعضی از احباء وجوهی تقدیم نمودند‪ ،‬قبول نفرمودند‪ ...‬در خانۀ ما نه انگشتر الماس استعمال می نمایند و نه یاقوت نگاه می دارند‪ ..‬فرمودند‪" :‬یادنآورین نزد مننا‬ ‫محتاج به این چیزها نیست‪ ،‬یقین بدان کهن من هیچوقت شما را فراموش ننمایم ‪ ".‬فرمودند‪ ":‬من می خواهنم ن از طنرف شننماها هنندیه ای بننبرمن کننهن در جهننان ابنندی بنناقین ماننند و‬ ‫جواهری کهن تعلق به خزائن قلوب داشته باشد‪ ،‬این بهتر است‪ " .

‬‬ ‫‪ ١۸ -٢‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢۶٢‬‬ ‫"‪ .‬ایسننتادنهنن فرمودننند‪ ":‬ببینینندن کنینسننت ‪ "..‬عصر در وقتی که جمعی از اعیان و اعزۀ ایرانیان درمحضر انور مشرف بودند‪ ،‬آقا میرزا حسین‬ ‫عارف واردن و پس از تعظینمن اشعاری را کهن در اوصاف و نعوت طلعت پیمان انشاء نمودنه ن بود بننا نهننایت‬ ‫ادبن و خضوع ایستادنهنن خواند‪ ،‬ولین بطراز قبننول مزینن نشنندن و فرمودننند‪ ":‬منن عبننودیت آنسننتان الهننین را‬ ‫طالبمن و بس‪ "...‬آخر چون مشرف شدن و به ذیلن عطا متشبث‪ ،‬او را‬ ‫تسّلین دادندن و او را به سرور الهین دللت فرمودند‪ .‬دینگننرن معلننونم ن اسننتن کننهن آنن شننبن چنه خننبر بننود و‬ ‫انقلب نفوسن تا حین حرکتن مبارک به چه درجه"‪.‫‪ ١۸ -١‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۹۶‬‬ ‫‪ .‬چنان هیجانی در نفوس پدید شد که هر کس می خواست خود را به حضور مبارک رساند‪ ،‬ولی‬ ‫چون حال مبارک مقتضی نبود به سرعت از تالر خطابه بیننرون تشننریف مننی بردننند کننهن یننک مرتبنه صنندای‬ ‫گنریهن ای بلند شد ‪ .....‬چننون تفحنص گنرندینندن معلننونم ن شنندن خنانمی مننی‬ ‫خواستن خود را به حضور اطهر رساند‪ ،‬هر قدر سعی می کرد که از میان جمعیت بننه طلعننت انننور رسنند‪،‬‬ ‫ممکن نمی شدن و این عقدنه ن سببن ناله و فغان او گنشنته‪ .‬با وجود این اشعار را بعضی از دوستان گنرنفته حتی به جهت مدیر نجمن باختر به شینکانگنونن‬ ‫فرستادندن و چون چند بیت از آنن ابیات را مکّرر خواند و اظهننار عقینندتن نمننود‪ ،‬فرمودننند‪ " :‬ینناء " قننافیه‬ ‫ابیات " یاء " نسبت باید باشدن نه وحدت و آنن چند بیت کهن با جود منع مبارک مکّرر می خواند این بود‪:‬‬ ‫‪45‬‬ .‬‬ ‫‪ ١۸ -٣‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١٢٤‬‬ ‫"‪ ..‬عصر سطوت و رعب قیام و نطق مبارک در تالر آرنین در تجدد احکام و وحدت مظاهر الهیه با‬ ‫لحن دلربا در آنن بزمن باصفا چنان تأثیری در قلوب نمود کهن حتی رئیس کنننفرانسن منقلب شنندن و گننونه هننا‬ ‫ً‬ ‫را با آبن دیدنهنن شستن و لسان اطهر به مناجات ناطق بود کهن خانمی محترمه کهن ایستادنهنن بود بغتتۀ بیهوش‬ ‫افتادن و بعد از افاقه گنفنتن‪ ":‬هیمنه محفل چنان به نظر من جلونهن نمود کهن گنونیان این جمع در آنسمان رانه ن می‬ ‫روند‪"..

...‬‬ ‫‪46‬‬ .‬‬ ‫‪ ١۸ .‬‬ ‫‪ ١۸ -٤‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٣٤۰‬‬ ‫"‪ .۵‬خلیل جبران شاعر و مؤلف شهیر که کتاب " پیامبر" او در خانواده های آمریکائی صورت‬ ‫دیوان حافظ را در خانوادنه ن های ایرانین داردن در آمرینکان به حضور مبارک حضرت عبدالبهاء رسیدن و در‬ ‫وصف آنن حضرت چنین می گنونیند ‪" :‬برای اولین بار وجننود مبننارنکنی ن را زیننارت کننرندنمننن کننهن شایسننتنگنی ن‬ ‫وجود روح القدسن در آنن هینکلن شریف مشهودن بود "‪.‬چند دقیقه طول نکشیدن کهن احمنند عنزت پاشننا کننهن یکننین از رجنال دولننت در ایننانم ن‬ ‫سلطنت عبدالحمید بودنه ن با نهایت ادبن و تعظینمن بنه حضنور مبنارک مشننرف و بنه اظهننار خلنوص و ارادتن‬ ‫مشغول در آنن میان جمعی از رجال و نساء محترمۀ انگلیسی و آمریکائی و فرانسوی برای تشرف وارد‬ ‫با حالت انجذاب و خضوعی کهن یکنین دستن مبارک را بوسه می داد‪،‬ن یکین دامن مبننارک را مننی گنرنفننتن‬ ‫و افتخار تشرف به لقای انور می نمود و استدعای تأییدن آنهان بر اعلء کلمیۀ ال ناطق‪ ،‬شهزاده محترم‬ ‫مذنکنورن چون آنن جذبه و شور نفوسن و خضوع و خشوع چنان اشخاص جلیله را در ساحت انور اعلی دیدن به‬ ‫کنلنی ن مبهوت ماند‪" .‬اول یکی از شهزادگان ایران مشرف شد‪ .‫در ظلمتم و نور و بهائی به از تو نیست‬ ‫سوگند بر بها که بهائی به از تو نیست‬ ‫هنر کس به بندگی خداوند پای بند‬ ‫این بنده را یقین که خدائی به از تو نیست‬ ‫میدید اگنر کنلیم رخت را بکوه طور‬ ‫میگنفت حنّبذا که لقائی به از تو نیست‬ ‫گنر آسیا منریض و اروپاست مرگ او‬ ‫این درد را طبیب و دوائی به از تو نیست‬ ‫از این قبیل در هر مملکتین قصائد و نعوت بسیار غیر از بهائیان انشاء و مک نّرر بننه حضننور انننور تقنندینم ن‬ ‫می نمودند و انکنثرن مقبول نمی شدن و منع از نشر و انتشار آنهان می فرمودند‪.‬چون به اطاق سالن تشریف آورده جالس شدند‪ ..‬با وجود‬ ‫آننکهن در محضر انور اظهار خلوص قلبین و خضوع صمیمی می نمود‪ ،‬مع ذلک نظر به مقتضای جننوانی بنناز‬ ‫حالتی با تبخُتر داشت ‪ ..

..‬از آنجملهعصر از بزرگان وطن حضرت سفیر ایران به تشرف حضور افتخار و سرور موفور‬ ‫جست و از بیانات مبارنکهن خطاب به ایشان یکنین این بود کهن چون از نصیحت به هموطنان نننتیجه ای ندینندینم ن‬ ‫و گنونش ن شنوائین نجستینم ن لبد توجه به غرب نمودینم ‪ .‬وقتین کننهن آنهننان خانمنان را بنه بنناد مننی دادننندن مننا بنه‬ ‫فتوحات ابدی مشغول بودینم‪،‬ن فتوحاتی کهن در مستقبل سببن عزت ابدیه شرقیان استن و تنناج افتخننار ایننران‬ ‫و ایرانیان‪.‫‪ -۱۹‬نفوس مهمه ای که در آمریکا و اروپا مشرف شدند‬ ‫سفرنامه جلد اول صفحه ‪:۵١ – ٤۹‬‬ ‫‪ ١۹ -١‬ملقات با‬ ‫گراهام بلمخترع تلفن‪:‬‬ ‫آنن شخص جلیل مخترع تلفن و رئیس هیئت علمیه بود و پیرمرد بسننیار خلیننق و ظریفننین کننهن یننونم ن قبننل بننه‬ ‫منزل مبارک آمدنهنن مشرف شدن و رجا نمود کهن در مجمع علمننی آنهننان تشننریف فرمننا شننوندن و آنن هیئت را‬ ‫ممنون و سرفراز فرمایند‪ ..‬پس از آنن رجای نطق مبارک کنرند ن و از تشریف فرمایین مبارک شنکرن و ستایش نمننود‪.‬و نشسننتن‬ ‫بدین منوال چند نفر صحبت مختصری نمودند تا از مجلس برخاست و مستر بل بنه حضنور مبننارک و سننائرین‬ ‫اشارنه ن رفتن به تالر دینگرن نمود‪ .‬وقتین وجود مبننارک ورودن فرمودننند‪ ،‬همننه برخاسننتند یننک یننک دسننتن دادننندن و‬ ‫نفوسین کهن از پیشن مشرف شدنهنن بودند وجننود مبننارک را بننا کنمننالن شننرف و افتخننار بننه سننایرین معرفننین‬ ‫کنرندندن و آنن نحو احترانم ن در بدو مجلس نهایت خضوع آنهان را ظاهر می ساخت‪ .‬از قننرار مننذنکنورن مسننتر بننل در بنندو اخننتراع تلفننن‬ ‫مقصودشن اختراع آلتین برای مکالمه با کنرنانن و گنننگننانن بننودنه ن از بننس تعلننق خناطر بنه حنرمن محنترمه اشن‬ ‫داشته شبن و روز در این فنکرن می کنونشند ن و نتیجۀ آن اختراع تلفن می شود ولی از آن اختراع به مقصد‬ ‫اول نائل نمی گنرندند ن و به مناسبت این صحبت لسان مبارک به این بیان ناطق کهن انکنثرن صنایع مهمه از همیننن‬ ‫رانه ن اختراع شدنهنن مانند طلب کنیمیان کهن سببن ظهور هزارها ادویۀ مفیده گشته و یا به جهت عبور به خط‬ ‫مستقینمنن از اروپا به هندن کنشنفننقارننۀ امریکان شدنهنن و قسن علی هذان "‪.‬خنانمن محترمیۀ ایشننان‬ ‫گننگن و کنرن بود ولین به واسطۀ اشارات حرکتن دستن و فشار انگنشتهان با او صحبت می کنرندننندن و ایننن‬ ‫علمن را بدرجه ای تکمیلن کنرندنهننن اند کهن به نهایت آنسانین با کنرنانن و گنننگنانن گنفنتنگنو ن می نمایند‪ ،‬مثل علمن‬ ‫خنط و نقطنه و تننأنین و سننرعت حرکننتن در تلگننراف‪ .‬‬ ‫پس از گنفنتنگنونین یک دون نفر مستر بل خواهشن بیان مقدمه ای درتاریخ ایننن امننر از جننناب علننی قلننین خنان‬ ‫سفیرن ایران نمود‪ .‬‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٣٣‬‬ ‫‪ ١۹ -٢‬تشرف سفیر ایران در فرانسه و سر توماس بارکلی‪:‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫لهذان از لسان اطهر مقدمه ای در ذنکنرن حسننن اخلق و آندنابن حضننرات و بعنند شننرحی در فضننائل و نتایننج‬ ‫علمن و عظمت این عصر و ارتباط نوع انسانین و ذنکننرن ظهننور بنندیع صنادر و جناری مسننتر بننل بننی نهننایت‬ ‫شادمان شدنهنن برخاست و اظهار ممنننونیت و تشننکرن از بیاننات صنادرنهن از فننم ن عننایت نمننود و تننأثیر نطنق‬ ‫مبارک در قلوب حاضرین چنان بود کهن چون به یکین از اعضاء دینگرن انجمن نوبت صحبت رسیدن آنن شخص‬ ‫محترمن برخاسته گنفنت ‪" :‬با این نطق سرور جلیلین شرق دینگرن من بننا لسننان کنلنیننلن چننه گننونینمن‪ ".‬‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:۹٣‬‬ ‫‪ ١۹ – ٣‬تشرف مهاراجه راج پوتانا‪:‬‬ ‫‪47‬‬ .‬بعد از جلوس مبارک بننه‬ ‫مذانکنراتن علمیه پرداختند و هر یک در فن خود تجربۀ خویش را بیان می نمود و در آن بحث می کردند‪.‬با وجودی کهن وجود انور تا آنن وقتن شانم ن میل نفرمودنه ن بودننند‪ ،‬بنناز‬ ‫مشغول صحبت شدندن و به واسطه مستر بل با حرمن و دخترش گنفنتنگنو ن می فرمودننند‪ .‬چون قریب نصف شبن بود بر حسب عادت اهلن غرب کهن آخر شبن قبننل‬ ‫از خواب هنم ن چیزی ) شبن چرهن ( مننی خوردننند‪ ،‬سننفرنهنن و میننز از ننان و گنونشننتن و کنبننابن و آجیننلن و‬ ‫میونه ن و شربت آرانسته و مزین بود‪ .

‬و‬ ‫این ظهور اعظمن این گنونه علمن و قنندرت جمنال قنندنمنن را ظناهر مننی بینننند اغمناض‬ ‫مکّرر در این سفرن عرائض خضوع و ابتهال احفادن ناصرالدین شانه ن به نظر اطهر می رسننیدن ذنکننرن تعنندیات‬ ‫اوائل ایانم ن شانه ن مذنکنورن نمودنه ن می فرمودند‪":‬حال سر از قبر برداردن و ببیند کهن چه خبر است"‪..‬سننابق مسننلمین در‬ ‫می نوشتند ولین حال چننون در‬ ‫تفسیرن النم ن غبت الّروح وهنم ن بعد غلبهنم ن سیغلبون چه تفاصیل و تفاسیر‬ ‫مننی کننننند ‪ "..‬و اول شخص محترمی که از فضل و بزرگان مصر به شرف حضور مبارک مشرف و از مشاهده‬ ‫جمال و کنمالن طلعت محبوب منجذب و مفتون گنرندنیند‪،‬ن مرحومن شیخ علی یوسف مدیر جریدۀ " مؤید " بود‬ ‫کهن چون در سفرن اول درکن فیض لقای انور نمودنه ن چنان منقلب شدن کهن قلننم ن و لسننان را بننه ذنکننرن و ثنننای‬ ‫مولی الوری زینت و افتخار ابدی داد ‪ .‬با آننکهن بهائین نبود بلکه قبل از تشرف مخننالف بننود بننا وجننود ایننن‬ ‫اول مقاله ای کهن آنن شخص شهیرن نوشت و در جریدۀ خود طبع و نشر نمود این است‪:‬‬ ‫‪48‬‬ .‬‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٣۶۶‬‬ ‫‪ ١۹ -۶‬تشرف علی یوسف‪:‬‬ ‫‪ ..‬اص ً‬ ‫حامی اروپائیان و مخالف شرقیان بالخص مسلمانان بود و حکایت از سالهای سفرن و سیاحت خود و حشر با‬ ‫علما و رؤسای مسلمین در ممالک شرق به لباس اسلنم ن نمود‪ .‬همچنین ازهموطنان‪ ،‬جناب انتظام السلطنه و جناب قائم مقامی و سرکار معیرالممالک که ایشان از‬ ‫لندن ملتزنمن رنکابن مبارک بودند‪ ،‬به ساحت اقدسن اعلی مشننرف شنندندن و هینکننلن اطهننر بنه جهننت حضنرات‬ ‫حکایت از محافل و کننائسن عظمی و اعلء امرالن در بلد آمرینکان می فرمودندن و در ضمن این بیانننات از‬ ‫فم مطهر صادر می شد که‪" :‬هنگامی کننه ایرانیهننا بننه خننود مشننغول بودننند و ایننران را بننه بنناد مننی دادننند‪،‬‬ ‫ما در اقالینم ن واسعه امریک به فتوحات روحانیه و ترویج عزت ابدیه مشغول بودینم ‪ ".....‫‪ ..‬مخصوص مهاراجه صاحب کننهن مکننرر حیننن‬ ‫حرکتن در محضر انور بیان خلوص و ارادتن نمود و از هینکلن اقدسن وعنندنه ن خننواهین و رجننای مسننافرت‬ ‫بهندن کنرند ‪.‬شخص مذکور فارسی و عربی و‬ ‫ل از سلسله اسرائیلیان بود‪ ،‬ولین معتقنندن بنه دیننانتی تننا آنن وقننتن ننه‪ ،‬بلکننه‬ ‫ترنکنی ن را خوبمی دانست‪ .‬‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:٢٣۵ – ٢٣٤‬‬ ‫‪ ١۹ -۵‬تشرف پرفسور شهیر وامبری به حضور انور‪:‬‬ ‫‪ ....‬همچنین شبن بنه تننبیین‬ ‫آیاتن کنتابن ملوک و اخبار و انقلب امور در ممالک عثمانی می فرمودندن و آیاتن مبننارنکهن لننوح رئیننس را‬ ‫تلوت می کنرندندن و می فرمودند‪" :‬بنویسیدن این الواح مبارنکهن را بخوانند و نشر دهند‪ .‬با این حال چون از لسان مطهر حکایات سنننفرن‬ ‫مبارک و خطابات در کننائسن نصاری و یهودن و ابلغ تعالینم ن بدیعه و تننبیین اصننول شننرایع ربننانیه و وحنندت‬ ‫اساسن ادیان الهیه مفصل شنید‪ ،‬حالت او حالت دینگرن شدن و این قوت و قیانم ن مبارک و تبیین و ترویننج ایننن‬ ‫تعالینم ن را در آنن گنونه کننائسن و معابد خارق العادنه ن دانستن و مسائل و احکننانم ن ایننن ظهننور را از آنن بننه‬ ‫بعد بارها دریاق فاروق اعظمن به جهت امراض مزمنه امنم ن عالمن گنفنت ن و با نهایت خلوص و اعتقادن به ترویج‬ ‫تعالینم ن این امر اعظمن قیانم ن نمود‪" .‬‬ ‫سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:١۰١‬‬ ‫‪ ١۹ -٤‬تشرف جمعی از رجال سیاسی ایران‪:‬‬ ‫‪ ..‬از این بیانات و حکایات صادرنهن از فنم ن اطهر قلننوب‬ ‫بی نهایت متأثر شدن و جمیع اظهار ممنونیت و تشکرن کنرندند ‪ .‬عصر به عیادت فیلسوف شهیر پروفسور وامبری تشریف بردند‪ ..‬آن شب وجود اطهر و بعضی از خدام و احباب در منزل مهاراجیۀ راج پوتانا ) ملک زاده ( هند‬ ‫موعود جمعی دینگرن از نفوس جلیله شرق و غرب سر میز حاضر و در آنن بزمن باصفا به شرف لقا مشرف‬ ‫و از عنایات کنبرین بهرنه ن ور و از اطعمه رنگین و غذاهای شرقین در محضر مشرق فضل و عطا مرزوق‬ ‫و مفتخر بودند‪ ،‬اما لذائذن روحانی کهن جمیع را شنکرنگنونن و ثناخوان بزمن وجود و احسان نمننود نطننق دلننبر و‬ ‫بیانات احلی طلعت پیمان و مطلع فیض یزدان بود‪ ..

.‬و چننون دینندن میننل مبننارک از آنن مقننوله‬ ‫گنفنتنگنو ن نیست‪ ،‬لهذان به صحبت های دینگرن پرداخت از وضع ایننران و عثمنانی پرسننید ‪ .‬جننز اصننلح‬ ‫عالمن و آنسایشن امنم ن مقصدی ندارینم ‪ .‬‬ ‫‪ ۷‬دسامبر ‪ ١۹١٢‬صفحه ‪ ٢۷‬سفرنامه جلد اول‪:‬‬ ‫‪ .‬ازجمله نفوسی که آن روز خود در آن مجلس آمده مشرف شد مستر برون بود‪ ..‬‬ ‫‪ ٢۰‬سپتامبر ‪ ١۹١٢‬صفحه ‪٢۵۹‬سفرنامه جلد اول‪:‬‬ ‫‪ .....‬منجمله شخص مذنکنورن کهن تشرف او به طننول‬ ‫انجامید و بیانات مبارنکهن را کهن خطاب به او بود‪ ،‬به عینها این عبد ثبت و ضبط نمود و اجمال آنن این اسننتن‬ ‫کهن پس از اظهار خضوع اول خواستن از ما مضی عرض حال دهدن و عذرخواهین نماید‪ .‬فرمودننند‪" :‬باینند‬ ‫صحبتهای دینگرن بدارینم ن صنحبتی کننهن مننورث محبننت مننی شننود ‪ "..‬‬ ‫در ابتدان حضرت عبدالبهاء لوحی به افتخارش نازل فرمودندن و تشویقشن کنرندندن کهن نداء بننه ملکننوتن الهننین‬ ‫بلند کننند ‪.‬‬ ‫‪ ١۸‬دسامبر ‪ ١۹١٢‬صفحه ‪ ٢۹‬و ‪ ٣۰‬سفرنامه جلد دوم‪:‬‬ ‫‪ .‫" فی الموید عدد ‪ ۶١۹٤‬یوم الحد ‪ ١۶‬اکتبر سنه ‪ :١۹١١‬وصل الی ثغر السکندریه حضرۀ العالم‬ ‫المجتهدن میرزا عباس افندین کنبنیرن البهائیه فین عکا بل مرجعها فین العننالنمن اجمننع و قنندن نننزل اول فننین نننزل‬ ‫فینکتوریا بالرمل بضعه ایانم ن ثنمن اتخذ له منزل بالقرب من شتسن ) صفر ( و هو شیخ عالمن و قور متضلع منن‬ ‫العلونم ن الشرعیه و محیط بتاریخ السلنم ن و تقّلباته و مذاهبه بلیغ السبعین من العمرا و ازیدن علی ذلک‪" .‬آیان انگنرن جمیع ملل در ظل یک آئین متحد و مجتمع گنرندندن و ابناء بشر چون برادر مهننر پننرور‬ ‫شوندن و روابط و محبت و یگانگنین بین نوع انسانین استحکانمنن یابد و اختلفات مذهبین و تباین نننژادین محنو‬ ‫و زایل شودن چه عیبی و چه ضرری دارد ‪ ..‬هر چند کنارین از پیشن نبرد‪ ،‬ولین موجب کندنورتن خناطر مبننارک‬ ‫صننب مننذهبین‬ ‫ل تع ّ‬ ‫گنرندنیند ‪ .‬مع ذلک ما را از اهلن نزاع و فسادن شمردنهنن اننند و مسننتحق سننجن و‬ ‫نفین به بلد‪ .‬به مناسبتی ذکر مستر برون را فرمودند که " من به او نوشتم تو اول کسی بودی از معلمین و‬ ‫مؤلفین اروپا کهن به ساحت اقدسن مشرف شدین این امتیاز را از دستن مدنه ن ولین او نفهمیدن وقتین خسنننران‬ ‫ش ّدن اشراق بتابد‪" .‬وی‬ ‫اقدسن ابهین مشرف شدن و تأثیر این ملقات را در نوشته ای کهن ذی ً‬ ‫در قسمتین از دستخط خویش می نویسد‪ ..‬پس از ختم مجلس‬ ‫نفوسین رجای تشرف خصوصی نمودنه ن باز مشرف می شدند‪ِ ..‬در جنواب او بیننان‬ ‫‪49‬‬ ..‬بلی همین قسنمنن خواهدن شنندن جنگهنناین بننی ثمنر و ننزاع هننای‬ ‫مهلکه منقضی شودن و صلح اعظمن تحقق یابد‪" ....." :‬مپرس در حضور چه شخصی ایستادنمنن و به چه منبع تقدیسن‬ ‫و محبتی تعظینمن نمودنم ن کهن تاجداران عالمن غبطه ورزند و امپراطورهای امنم ن حسرت برند‪ .‬اگر اجازه می فرمایند صدرانجمن را مستر برون قرار دهیم فرمودند‪ " :‬فردا جواب خواهم داد‬ ‫لیدی بلمفیلدن و بعضی از احبا عرض نمودند کهن مستر برون حنالت تننذنکرن یننافته‪ ،‬انگننرن صنندر انجمنن واقننع‬ ‫شودن لبد در معرفین وجود مبارک اوصاف و محامد عرض خواهدن کنرند ن کهن رفع خیالت نفوسن مننی شننودن‬ ‫کهن او را مخالف امر دانسته ولین وجود اطهر ابدًان اعتنا به گنفنتهن حضرات نفرمودند‪".‬حال چنین شخصی در انگلیسن حضور مبارک مشرف می شودن با دقتن تمننامن چگننونگنین برخننورد‬ ‫هینکلن اطهر را با شخصی چون برون کهن یک عمر نسبت به امر ریا و تظاهر و کنارشنکنننی ن کنرندنهننن اسنننتن‬ ‫مطالعه می کنننینمن‪....‬‬ ‫او معلونم ن خواهدن شدن کهن در انگلستان انوار هدایتن بَا َ‬ ‫ولین او در سّر سّر به مخالفت برخاست‪ ...‬‬ ‫بهاء ال و عصر جدید صفحه ‪:٤۵‬‬ ‫‪ ١۹ -۷‬تشرف پروفسور ادوارد برون‪:‬‬ ‫دوستان عزیز نامن پروفسورن برون را شنیدنهنن ایدن زیرا این شخص در سال ‪ ١۸۹۰‬در عکا به حضور جمال‬ ‫ل درج می گنرندند ن منعکسن کنرند ‪ .‬با صوتی لطینننف‬ ‫و مهیمن امر به جلوس نمود و فرمود‪ " :‬الحمدلن فائز شدین به ملقننات مسننجون منفننین آمنندی‪ ..‬زیرا مننی خواسننتن از ایننن نهضننت روحننانی اسننتفادنهنن هننای سیاسننین نماینند وا ّ‬ ‫نداشت‪ .

‫مبارک از این قبیل بود‪" :‬من بدایتًا نوشتنم ن کهن تا دولت و ملت مانند شهدن و شننیر آمیختننه نگننرددن نجنناح و‬ ‫فلح محال استن ایران ویران شودن و منتهین به مداخله دولن متجاورهن گنرندندن"‪.‬‬ ‫‪ ١۹‬دسامبر ‪ ١۹١٢‬صفحه ‪ ٣١ – ٣۰‬جلد دوم سفرنامه‪:‬‬ ‫‪ ..‬ملحظه نمائید کنننهن‬ ‫حتی علمن انکنتنسابین بدون تحسین و تعدیل اخلق سببن ضّر شود ‪ ..‬در اینخصوص فرمودند که باید کوشید تا اخلق ملت تبدیل شود و استعداد مشروطه و امور‬ ‫سائرنهن حاصل گنرندند‪،‬ن وال هر روز مشکلتین رو دهدن و یأسن و پریشانین بیشتر شود ‪ .‬حنتی در نیویننورک کننارنینگنی ن‬ ‫معروف کهن اول غنی استن در آنجا مکرر خواستن کهن منن بنه منننزل او بننرونم‪،‬ن قبننول نکننردنمنن و جننرال‬ ‫قنسولن ایران مکّرر وساطت نمود‪ .‬‬ ‫‪50‬‬ ...‬گنفنتنمنن انگنرن شخص فقیری بود من منزل او می رفتنم ن اما چننون اول‬ ‫نمرهن اغنیاء و مشهور استن لهذان صلح نیست‪ .‬و بیانات مبارنکهن منتهین به این شدن کهن فقطن ترقین و تمدن مادی کنفنایتن نکندن و‬ ‫علونمن انکنتنسابین تنها سببن سعادتن تامه نگردد ‪ ..‬درخاتمه این مقال بد نیست بدانیم کهحضرت عبدالبهاء به قصد هدایت برون چندین لوح به افتخارش‬ ‫ارسال می فرمایند تا او قدرن این نعمت را بداندن و درکن موقعیتن خویش را بنماید و گنرچه او به پاسخهای‬ ‫عبودیت آمیزن مبادرت می ورزیدنه ن ولین چنانکه همه می دانندن سالها اقداماتین علینه امرالننن بنه عمننل آوردن‬ ‫گنرچه در اواخر ایانم ن ممکن استن متذنکرن شدنهنن باشدن ولین جبران مافات نکرد ‪...‬‬ ‫"‬ ‫مسیون دریفوسن به عرض مبارک رسانیدن کهن مستر برون اظهننار تننذنکرن نمننودنه ن و تشننرف در ایننن سننفرن را‬ ‫نهایت آرزون و خوشبختی و عدنمن تشرف سفرن سابق را از بدبختی خود می شمردن و آرزوین مشرف شدن‬ ‫می نمود‪ .‬مقصد این استن کهن من به آنن گنونه نفوس اعتنا ننمودنم ن بننا‬ ‫آننکهن در نهایت خضوع بودند دینگرن این نفوسن کهن جز ترویج اغراض و منافع چیننزی نخواهننندن چنه حکمننین‬ ‫دارندن "‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬در این سفرن آمرینکان نفوسین اظهننار‬ ‫خضوع و همراهین کنرندندن کهن امثال بنرون ننزد آنهننان قابننل ذنکننرن نیسننتند‪ ...‬زیرا مقصد مبارک محبننت و الفننتن بننود ننه اظهننار‬ ‫اغراض و افنکارن او لهذان از مطالب علمیه و حکایات از حالت امور شرق عطننوفت و محبننت و اغمنناض و‬ ‫ستری فوق العادنه ن با او گنفنتنگنو ن و مذانکنرنهنن می فرمودندن و هر دقیقه ای از شنیدن بیانات مبارنکهن خاضننع‬ ‫تر می شدن تا هنگانمنن مرخصی کهن دستن مبارک را بوسیدن و با اظهار خلوص و خضوع مرخص گنرندیند ‪.‬آن روز هم مستر برون در محفل عمومی مشرف بود و بعد از مجلس با خانمش در اطاق مبارک‬ ‫احضار شدندن ولین از مامضی کنلمه ای گنفنتنن نتوانست‪ .‬بعد شخص مذنکنورن عرض نمود کهن اهالین اروپا بننه کنلننی ن‬ ‫منکر مواعید انبیا و روحانیتند‪ ..‬فرمودند‪ " :‬اینها محل اعتماد نیستند و ابدًان اهمیت ندارند‪ .‬بلی انگنرن به حسن اخلق توأنم ن باشدن سببن‬ ‫حصول فوائدن عظیمه است‪ .‬آننگانهنن از لسان مبارک شرحی مبسوط از قونه ن منناوراء الطننبیعه و دلئل و‬ ‫براهین قاطعه صادر کهن مخاطب را جز بلی بلی مجالی نماند و هر دنمنن خاضع تر می شدن تا با نهایت تعظینمن‬ ‫و خضوع مرخص گنرندنیندن و اجازنهن تشرف ثانی خواست‪.

‬وجود اقدس را دعوت کرد پس از ورود اول پرفسور مذکور را دیدن فرمودند و با کمال عنایت‬ ‫با ایشان به صحبت مشغول شنندندن و او هننم ن مضنامینی را کننهن بننا حنالت بیمنناری در خصنوص امننر مبننارک‬ ‫مشغول به نوشتن بود ارائه می نمود و به نظننر انننور مننی رسننانیدن و در آنن حننالت شنندتن ایمننان و اطمینننان‬ ‫خویش را اظهار می کنرند ‪ .۸‬تشرف پروفسور چینی‪:‬‬ ‫پرفسور چینی یکنین از استادان دانشنگانهنن انکنسنفنوردن انگلستان‬ ‫پس از اطلع از امر مبارک و خواندن اخبار مربوط به مسافرت حضرت عبدالبهاء به امر مبارک ایمننان مننی‬ ‫آوردن و در حلقه عشاق طلعت پیمان در می آیدن و شرحی به حضرت عبدالبهاء می نویسنندن و ضنمن اظهننار‬ ‫ایمان از هینکلن اطهر دعوت می نماید کهن چون به انگلستان تشریف فرما شدند‪ ،‬دانشننگانهنن انکنسننفنوردن را‬ ‫به قدونمنن مبارک مزین فرمایند‪ .‬در این مقال مجال تحریر شرح این پنندر‬ ‫و پسر نیستن فقطن می توانینم ن بگوئینمنن کهن وقایع نگاران جنرائد بنه طننور شایسننته در مقننالت خننود محبننت‬ ‫صمیمی عبدالبهاء به عالمن انسانین را ظاهر نمودنه ن اند‪ ،‬ولین محبت الهین او کهن نسبت بننه خنندا داردن س نّری‬ ‫نمی توانینم ن بفهمینمن‪.‬‬ ‫استن بین او و بهاء الن کهن ما‬ ‫‪ -٢۰‬ذکر بعضی محامد و ستایش از حضرت عبدالبهاء در مجالس مختلف‬ ‫‪51‬‬ .‬شننعبه ای از علننمن شننعبدنهنن نیسننتن و ننه ادارنهنن سیاسننتن‬ ‫مملکتین است‪ ،‬بل کنشنفن و الهانم ن الهیستن و الهانم ن مسئله ای نافذ و جهانگیرن اسننت‪ .‬این مقاله در ‪ ٢۹‬ژانویه ‪ ١۹١٣‬در‬ ‫روزنامه کنرنسجن کنامن ولث درج شدنهنن است‪.‫‪ ١۹ .‬زیرا امروز عق ً‬ ‫زمینین نیسننت‪ ،‬بلکننه اسنناسن آنن آنسننمانین اسننت‪ .‬در جواب جمعیتین کهن روز به روز عددشان در تزاینندن اسننت‪ ،‬مننی‬ ‫ل اتحنناد ادیننان موجننود اسننت‪ ..‬مننی تننوان گنفننت ن حضننرت بهنناء الننن‬ ‫والدشان خیمه امر عظیمی را بلند نمودنه ن و تعالیمین مخصوص به جهت این قرن مبین تأسیسن فرمننودنه ن اننند‪.‬انگننرن بننه روشنننائین‬ ‫محبت و الفتن بنگرینم ن و از احوال ملل سائرنهن مطلع شوینم ن می بینینم ن کهن مظنناهر الهیننه همیشننه بیننن آننهننان‬ ‫بودنه ن اند‪ ،‬علی الخصوص کهن الهانم ن اعظمن اساسین ادیان عظیمه ای استن کهن سببن ترقننین و اتحنناد ملننل و‬ ‫نحل بودنه ن اسرائیلیان را حّقین نیستن کهن موسین را تفوق به زردشتن دهندن و نه محمنندیان راسننتن کننهن نننبی‬ ‫خود را اعظمن دانند‪ .‬‬ ‫‪ ٣١‬دسامبر ‪ ١۹١٢‬صفحه ‪ ۵۰‬سفرنامه جلد دوم‪:‬‬ ‫"‪ .‬ناهننار را در منننزل‬ ‫پرفسور چینی میل فرمودند‪" .‬‬ ‫در خصوص اّتحاد ادیان آیا ممکن است روزی اّتحاد ادیان به تحقق رسد؟‬ ‫این مسئله را بسیاری سؤالن می نمایند‪ .‬ما این وقتن را غنیمت شمردنهنن عیسویان را نصیحت می کنننیننمنن کننهن افنکننارن خننود را‬ ‫نسبت به ادیان تغییر دهندن و این مسئله بسیار بجاست‪ ،‬زیرا حضرت عبدالبهاء رئیس امر بهائین در میان مننا‬ ‫سفری نمودنه ن و ما را بر خطایا و تقالیدی کهن سایر ادیان را غننرق کننرندنهننن آنگننانهننن فرمننودنه ن اننند و ایشننان‬ ‫کنارین به این کنارهان ندارند‪ ،‬کندنانمننن نبی برتر استن و کندنانمننن کنوچنکتر‪ ،‬ایشننان تعلننمن مننی دهننندن کننهن هننر‬ ‫پیغمبری را باید بر حسب زمان و مقتضای محل و مکان او بشناسینمن‪ ..‬‬ ‫مقاله زیر ترجمه نوشته پرفسور چینی کننهن یکننین از اجلنه نفننوس و مشنناهیر ملننت انگلیننسن اسننتن عیننًا از‬ ‫صفحات ‪ ۵٤ – ۵٣ – ۵٢‬سفرنامه مبارک جلد دوم نقل می شود‪ ..‬چنان حال توجه و اقبالش در محضر انور مقبول و چنان مؤثر افتادن کننهن مکننّرر‬ ‫سر و صورت او را می بوسیدندن و دستن مبارک را به روی و مویش مننی کنشننیندند ‪ .‬‬ ‫از عظمت و جلل و صفات و اخلق شان واضح و آنشنکنارن استن کهن در این عننالمن همیشننه نفوسننین بننودنه ن‬ ‫اند کهن سرمشق نیکوین اخلق حسنه برای نوع انسان گنذنارندنهنن اند‪ ،‬لکن در حیات معنوی بهاء الننن بعضننی‬ ‫مسائل هستن کهن مورخ در تاریخ ادیان می تواند نظیر آنن را بیابد‪ ..‬ایننن مسننئله‬ ‫گنونیند ‪ " :‬بلی " به کنمالن سهولتن ممکن است‪ .‬به همین دلیلن هینکلن مبارک به انکنسنفنوردن نزول اجلل مننی فرمایننند و چننون‬ ‫پرفسور چینی مبتل به بیماری فلج بود و قادر به حرکتن نبود به دیدن او تشریف می برند بقیننه داسننتان را‬ ‫از زبان جناب محمود زرقانی بشنوید‪.

..‬یقین استن چنین هینکننلن انننوری را کنمننالن احننترانم ن و‬ ‫تعظینمن خواهیدن نمود و کنل ن محض ورودشان بر پا خواهیدن ایستاد‪ ،‬زیرا باید نهایت شنکرن و افتخننار نمننائینمن‬ ‫کهن با وجود خستگین و عدنمن مجال امشبن ما را سرافرازن فرمودندن انگنرن چه جمیع دوستان ایشان را س ّیدن و‬ ‫مول خوانند ولکن خود ایشان خود رابندننۀ خدا نامند و با این بندنگنی ن سلطنت آنسمانین دارند"‪...‬‬ ‫‪ ٢۰ ..‬فین الحقیقه سلطان نننوع بشننرند و مننا بننا‬ ‫کنمالن سرور به استفاضه از فیض حضورشان مفتخر‪ .‫‪ ٢۰ -١‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢۹۰‬‬ ‫‪ ........‬هننر چننند هننر ینک از ماهننا کنونشننش ن در تروینج‬ ‫صلح و یگانگنین دارد‪،‬ن ولکن ماها سفرن نکردنهنن اینم ن در حبس نبننودنه ن ایننم ن تحمننل صنندمات در اجننراء ایننن‬ ‫مقاصد جلیله ننمودنه ن اینمن‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫هینکلن مبارک بر حسب دعوت رئیس دارالفنون استنفر در شهرن فالوآلتون به نامن دنکنترن جردن برای نطق به‬ ‫دانشنگانهنن مذنکنورن تشریف بردند و مشاٌرالیه در حضور یک هزار و هشتصد محصل و یک صنند و هشننتادن‬ ‫استادن و جمع کنثنیرین از رؤسا و مشاهیر اطراف هینکلن اطهر را این طور معرفین نمود‪:‬‬ ‫‪ ۸‬اکتبر ‪ ١۹١٢‬صفحه ‪ ٢۹٣‬جلد اول سفرنامه‪:‬‬ ‫‪ ..٤‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٣۵‬‬ ‫‪ .‬و آن روز رئیس اساقفه بیشاب به واسطه مستر میلر مشرف شد‪ .‬کشیش اول شرحی از تاریخ امر و ظهور حضرت اعلی و طلوع جمال اقدس ابهی بیان نموده‪ ،‬بعد‬ ‫گنفنتن‪" :‬حضرت عبدالبهاء کهن امشبن با ما هستندن معلنمن سونمنن این امر اعظمند کهن ‪ ٤۰‬سال عمر خود را‬ ‫برای رضای خدا در حبس عکا گنذنرنانیدنهنن اند و نفوسن را به اخوت و ودادن و صلح عمومی و یگانگنی ن و‬ ‫اتحاد امنم ن دعوت و دللت فرمودنه ن اند و نهایت افتخار را از تشریف فرمائی چنین وجود مبارنکنی ن داریننم ن‬ ‫کهن بی نهایت حلینمن و جلیل و رؤوف و کنرینمنن و ناطق و حکیمند‪ .‬و شب چون به کلیسای کانگر گئشن در اکلند تشریف بردند‪ ،‬نفوذ امر و سطوت عهدال چنان‬ ‫محیط بود کهن کنشنینش ن آنن کنلنینسان در معرفین طلعت پیمان از جمله عباراتش این بود که ‪ " :‬امشننبن پیغمننبر‬ ‫خدا در کنلنینساین خدا نطق می فرماید و شما به گنونش ن خود می شنویدن "‪..‬اول اظهار افتخار کرد از‬ ‫اینکه کنلنینساین اسنشن به قدونمنن مبارک مزین گنشنتهن بعد عرض کنرند ‪:‬‬ ‫‪52‬‬ .‬اول مجلننس امیۀ ال لیدی بلمفیلد از‬ ‫بشارات یونم ن ظهور نطق بسیار شیرینین کنرند ‪ .‬‬ ‫‪ ٢۰ -٢‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:۹۶‬‬ ‫‪ ..‬بعد رئیس مجلننس برخاسننت و گنفننت ‪ " :‬منا همنه خنوش‬ ‫آمدن می گنوئینمنن این وجود اقدسنین را کهن طی صحرا و دریا فرمودنهنن و تحمل زحمات نمودنه ن اند تننا پیننانم ن‬ ‫صلح و وحدت عالمن انسانین را گنونشنزندن اهلن غرب نمایند‪ .‬‬ ‫‪ ٢۰ -٣‬سفرنامه جلد دوم صفحه ‪:۸٣‬‬ ‫در کنلنینساین کناننگرنگنئنشنن – لندن‪..‬عصر مجلس مهمی در منزل رئیسانجمن صلح مستر موشلی که از مخلصین بود منعقد گردید و‬ ‫نفوسن کنثنیرنهنن از اعیان و بزرنگانین کهن اغلب تا آنن وقت تشننرف حاصنل ننمننودنه ن بودننند‪ ،‬مخصنوص خطابیۀ‬ ‫مبارنکهن حاضر و از استماع مسائل الهیه بی نهننایت منجننذب شنندند‪ ....‬لهذان نهایت افتخار و سرور دارینم ن از تشریف فرمائی وجود مبارنکنی ن کهن قبننول‬ ‫جمیع این مشقات فرمودنه ن و منتهای خوشنودی و آرزوین ما شنیدن تعالینمننمبارنکننن ۀ ایشننان اسننتن بننه جهننت‬ ‫اتحاد و آزاندین و نجات و یگاننگنین نوع انسانین و من کنمالن تشکرن را از تشریف فرمائی مبارک دارنمن‪" ...‬این نهایت خوشبختی ما است که به واسطۀ لطف و مرحمت دوستان امروز کلم یکی از معلمین‬ ‫دینین و پیانم ن یکنین از مظاهر جدید روحانی را استماع می نمائینم ‪ ..‬ایشان مروج امر جدیدی هستندن کهن سننه‬ ‫میلیون نفوسن پیرو و تابع ایشانند‪.

‬کهن ترجمه آنن این بود‪" :‬پیغمبر شرق امشبن در اصول دین بهائین و سننعادتن‬ ‫عالمن انسانین در این کنننینسهن نطق می فرماید"‪...‬دنکنترن گنزندن از بل و سجن مبارک در سبیلن‬ ‫صلح امنم ن حکایت کنرند ن جنرال قونسول ایران طلعت انور را جمال الهین و جلل مشرق خواننند‪ ..‬مقاصدش صلح عمومی بین ادیان و اخوت عمننومی اهننلن عننالمن‬ ‫است‪ .‬رونق آنن مجلس و زیننور‬ ‫و زینت زبان هریک از ناطقین آنن کنننگنرنهنن صلح علّو در مدح حضرت عبدالبهاء بود تا آننکننهن مسننسن نپننرز‬ ‫وجود مبارک را به اسنمنن پیغمبر صلح دینین شرق تمجید نمود‪ .‬‬ ‫‪ ٢۰ -۷‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:٢٢۸‬‬ ‫‪ .‬نامن این شخص محترمن عبدالبهاء استن در بعضی السن به اسنمنن عباس افندین موسومند‪ .۵‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:۹٢‬‬ ‫عصری طلعت مشهودن به محفل عظیمن و مجلس جلیل کهن موسونم ن بننه محفننل صننلح نیویننورک بننود وارد‪ ،‬بننه‬ ‫مجرد نزول قدونمنن مبارک در تالر وسیع هتل استرنالد تبریک جمعیت بلند شد ‪ ..‬پروفسننور‬ ‫جکسن ) کهن به ایران هنم ن رفته (‬ ‫معنی سلنم ن و صلح و سلمتی را به امر مبارک منحصر گنفنت ن و پرزیدنت در معنی عبدالبهاء شرحی بیننان‬ ‫نمودنه ن اظهار خوش آمدن عظیمن کنرند ن‪.‬شب چون موکب مبارک به کلیسای بزرگ متودیث رسید‪ ،‬در آنجا اعلنی به واسیطۀ چراغ برق‬ ‫بالی کنلنینسان زدنه ن بودند‪ ...‬‬ ‫‪ -٢۱‬دو نمونه از مقالت جرائد و روزنامه های آمریکا راجع به حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ ٢١ -١‬نجمباختر سال پنجم شماره ‪ ١٢ – ١۵‬دسامبر ‪:١۹١٤‬‬ ‫مدیرجریدننۀ پالیآلتو تایمز به تاریخ ‪ ۷‬ماه اکتوبر ‪ ١۹١٢‬پالیالتو از شهرهای کالیفرنیا در آمریکا و محل‬ ‫دارالفنون آنجاست‪ .‬‬ ‫‪ ٢۰ .‬من بی نهایت مسرورنم ن کهن در ایننن موقننع عظیننمن منندعو بننودنم ن‬ ‫کهن این شهادتن قلبین خود را در حضور شما اعلن نمایم ‪..‬فردان صبح در دارالفنون عظمی و فردان شبن در کنلنینساین موحدین شهرن پالیالتو رئیننس‬ ‫عظیمن امر عالمگیر بهائین حاضر می شود ‪ .‬مّلتننا ایرانننین‬ ‫استن ولین من حیث الحیات وطنشان عالمن استن پس از صعودن والدشان )حضرت بهاء الن( رداین ریاست و‬ ‫ترویج این امر بر شانه ایشان گنذنانرندنهنن شدن در جمیع مشانکنلن و مصائب سننهینمنن و شننریک بننا والنندن محننترمن‬ ‫‪53‬‬ .‬من خوش آمدن می گننونینمنن ایننن شننخص عزینز را‬ ‫کهن حضورشان سببن انجذاب قلوب اهالین امریک شدنهنن چه ملهنم ن به نفثات روح الهین هستندن و روح ایشننان‬ ‫بسیطن و غیر محدودن و جاذب نفوسن است‪ .‬‬ ‫‪ ٢۰ -۶‬سفرنامه جلد اول صفحه ‪:١۰۸‬‬ ‫بعد از آن مستر فردریک لینچ مؤلف کتاب صلح بین ملل که شخص فعالی از محترمین اعضاء صلح بود‪،‬‬ ‫برخاست و گنفنت ‪ " :‬از یونم ن ورودن حضرت عبدالبهاء بننه امریکننان مننن بننا نهننایت طلننب خطنابه و و نطقهننای‬ ‫ایشان را در جرائد خواندنه ن انم ن در نهایت اختیار عرض می کنننمننن کهن تننا حننال چننندین مرتبننه بننه حضورشننان‬ ‫مشرف شدنهنن انم ن و خیلی طالبمن کهن اثر عظیمی از تعالیمشان در اینجا مشاهدنهنن نمایمن و آینناتنزاهننرننن ۀ ایننن‬ ‫پیغمبر را نافذتر بیننم ‪ .‬من در انجمن صلح لک مهانگ نیز حاضر بودنم ن و خطابه و نطقشننان را بهننترین خطننابه‬ ‫های آنن کنننفرانسن دیدنمنن چه کهن اساسن تعلیماتشان وحدت عالمن انسانین و صلح عمومی و اتحاد ادیانسننتن و‬ ‫در هر نطقشان این روح محسوس و نافذ در قلوب است‪ ..‫" من از تعالیم این امر خیلی امیدوارم و شما اول مسافر جلیلی هستید که با چنین خبر عظیمی از شرق‬ ‫به غرب آمدنهنن اید‪ .‬تا حال گنمان نمی رفت از شرق امری معتنابه دیدنهنن و شنننیدنهنن گننرندند ن و ایننن مسننافرت‬ ‫مبارک جای شنکرن و ستایش است‪.

‬در‬ ‫حقیقتن باید مذعن بود کهن علمن واقعین به اصول روحانی و درکن حقیقین از مبادی سامیه الهین به این نحننو‬ ‫و کنینفنینتن سابقه نداشته استن و حضرت عبدالبهاء توانائی وقوف و علمن به این مدارج را به افرادن عطا مننی‬ ‫فرماید کهن حاضر به اشاعه تعالینم ن مبارنکنشن گنشنتهن اند و برای نشر و اسننتقرار ایننن اسنناسن حاضنر بنه همنه‬ ‫نوع فدانکنارین و از خودنگنذنشتنگنینن می باشد‪.‬‬ ‫" مسافرتهایحضرت عبدالبهاء به انگلستان و آمریکا دارای نتایج بسیار درخشانی بوده و گروه‬ ‫کنثنیرین را به اصول و مبادی این نهضت جدید و دستوراتن و متنند آنن معتقنندن و مننؤمن سنناخته اسننت"‪ .‬بالخرهن آنن سیمای ملکوتین بنا قبننای بلننند و مولننوی سننفیدن ظناهر گنرندینندن و بنه‬ ‫حقیقتن جلونهن پرشنکونهنن سیمای واقعین مظاهر مقدسه را در شرق در جلو دیدنگنانن حاضرین آنشنکنارن نمود‪.‬‬ ‫‪ ٢١ -٢‬آهنگ بدیع سال ‪ ٢٢‬شماره ‪:١١ – ١٢‬‬ ‫این روزنامه ( پالوآلتن‪ Palo Altan ) ،‬یوم جمعه اول نوامبر ‪ ١۹١٢‬شماره مخصوصی به مناسبت‬ ‫مسافرت حضرت مولی الوری به غرب آمرینکان منتشر نمننودنه ن و کنلنیننهن صننفحات خننود را وقننف ایننن واقعننه‬ ‫پرخاطرهن کنرندنهننن استن و احساسات مردنم ن و مستمعین خطابات مبارک را به کنلماتین فصیح منعکسن نمودنه ن‬ ‫است‪.‬‬ ‫در سرمقاله روزنامه پالوآلتن با حروف برجسته حضرت مولی الوری به عنوان پیغمبر بهننائین معرفننین گنشننتهن‬ ‫اند و خبر تشریف فرمائی مبارک به دانشننگانهنن اسننتانفوردن و تجمننع گننرونهنن عظیننمن مستشننرقین و اسننتادان‬ ‫ل بیان شدنهنن است‪.‬چهل سننال از عمنر خننود را بنه واسطۀ ظلم و تعدی سلطان ترکی ) عبدالحمید( در سجن‬ ‫گنذنرناندند‪ .‬‬ ‫"‬ ‫بیانات حضرت عبدالبهاء و دستوراتین کهن ضمن آنن تشریح می فرمودن در جهت نیل به هنندف اعلی تقلیننب‬ ‫اصول کنهننهن ادیان متننوجه بننود‪ .‬‬ ‫نویسندنه ن سپسن به نتایج مسافرتهای حضرت مولی الوری اشارنه ن کنرندنهننن می گنونیند ‪.‬‬ ‫خاطرات تشرف به حضور مبارک‬ ‫‪ ٢٢ -١‬آهنگ بدیع شماره یازدهم بهمن ‪:١٣٣۹‬‬ ‫بعد از ظهر هنگامین کهن به خانه آنقان و خانمن کنیننی ن ‪ Kinny‬وارد شدیم‪ ،‬اطاقها از جمعیت یاران موج‬ ‫می زدن و حضرت عبدالبهاء چون شمع فروزان در بین آنان وجد و سرور روحانی از وجود مبننارک سنناطع‬ ‫‪54‬‬ .‬مقصننود اصننلین ایشننان تجدینند حیننات ادیننان سننالفه آنسننیائین مانننند یهننودن و‬ ‫مسیحیت و اسلنم ن و اتحاد اصول و مبادی اساسین استن کهن همه آنهان بدان معتقدن و مؤمن می باشند‪.‬‬ ‫وصف بی قراری منتظرین را جهت تشرف به حضور مبارک چنین بیان می نماید‪:‬‬ ‫" سالن عظیماجتماعات ) آمفی تآتر ( دانشگاه هرگز چنین شور و شوقی به خود ندیده بود اجتماع‬ ‫دون هزار نفری از استادان و دانشجویان با بی صبری و اشتیاق منتظر قدونمنن حضرت عباس افندین مقتننداین‬ ‫نهضت دنیائین بهائین بود‪ .‬‬ ‫عالی مقانم ن و دانشجویان مجاور و مقینم ن مفص ً‬ ‫روزنامه در سرلوحه مقاله خنود متننذنکرن مننی گننرندند ن کننهن عنندنهن ای از مستشننرقین آمرینکننان و دسننتیاران و‬ ‫همراهان آنهان به پالوآلتو دعوت شدنهنن اند کهن مهمان شهرن بودنه ن و در محل دانشنگانهنن توقف نمایند تا موفق‬ ‫به زیارت حضرت عبدالبهاء و استماع خطابه مبارک و پیانم ن دوستین جهانی و برادری بیننن المللننی در یننونم ن‬ ‫رب الملکوتن بشوند و سرور و نهضت جدید روحانی را کهن از شرق پر جذبه سرچشننمه گنرنفتننه از لسننان‬ ‫اطهر پیامبر جدید استماع نمایند‪.‬چنانچه سنگ زاویه را معماران رد نمودنه ن اند و یا رؤیای صادقانۀ پیغمبران را خلق قدر ندانسته‬ ‫اند‪ ،‬این وجود نفیسن را نیز قدردانین ننمودند‪ ،‬ولین ستارنهن ایشان متلئل و درخشننندنه ن اسننتن و عننالمن را بننه‬ ‫سوی معرفت و درجه بلوغ می رساند و این بلوغ عبارت از مبادی اساسین جمیع ادیان استن کهن مصداقشن‬ ‫در هینکلن انسانین ظاهر می گنرندند ‪.‫خود بودند‪ .

‬‬ ‫) مضمون (‬ ‫‪55‬‬ .‬منهنم ن از رانه ن دورتری برای دیدارن شما آمدنهنن‬ ‫ام‪ .‬بعد سؤالین را کهن معمو ً‬ ‫" خوب هستید؟ خوش هستید؟ " به خاطر نمی آورم جوابی به حضور مبارک عرض کرده باشم‪.‬حضرت عبدالبهاء در آنن روز به نامن یک باغبان الهین و به نامن‬ ‫کنسنینن کهن افنکارن و قلوب را با اشعه آنفتابن حقیقتن حرارت می بخشند در آنجا ایستادنهنن بودند‪.‬‬ ‫چگونه برای ما امکان داشتن جواب به سؤالن کنسنینن بگوئینمنن کهن به خوبی می دانستن در آنن لحظننه زمننان‬ ‫برای ما متوقف شدنهنن زیرا در اوج آرزوهای خود سیر می کنرندنینمن‪.‬در جواب ما گنفنت ‪ " :‬گرنفتاری حضرت عبدالبهاء خیلی زیاد است‪ ".‬‬ ‫برای اینکه ذهن خوانندنگان رادربارننۀ ارزش واقعین این بیان روشنتر کنننمنن یادنآورن می شونمنن کهن زمننانی‬ ‫یکنین از الواح مبارک را زیارت می کنرندنمننن کهن در آنن حضرت عبدالبهاء یکین از یاران وفادارن را دختر‬ ‫خود خطاب فرمودنهنن بودند‪ .‬‬ ‫همه می دانینم ن وجود مبارک یک زندنگنینن پر از مشقتن و تحمل حبس و زندان را پشتن سر گنذنانشنتهن بودندن‬ ‫و با وجود این قوای حیات بخش الهی را افاضه می فرمودند و ضمن بیانات خننویش مننی فرمودننند‪ " :‬هیننچ‬ ‫زندانین به جز زندان نفس و هوی برای انسان وجود ندارد‪ .‬مارنگارتن گنفنت ‪" :‬منننا از‬ ‫خارج از شهرن آمدنهنن اینم ن و آرزومندینم ن کهن قبل از ترک نیویورک با حضرت عبدالبهاء مصنناحبه کنننینننمن‪"..‬انسان در اصل یک وجود روحانی است‪ ،‬ولننین‬ ‫این تصور خطا کهن مرگ عبارت از خاموشین و فنا استن در طی قرنهای متمننادی روح او را دچننار تبنناهین‬ ‫نمودنه ن استن و چشنم ن بصیرتش را از برنکاتن زندنگنینن بسته و او را از توجه به مقصد باشننکوهنین کننهن در‬ ‫عنالمن الهننین لیننق شننأن و مقننانم ن اوسننتن بنناز داشننته‪ ...‬مارنگارتن در کننارن حضرت عبدالبهاء و من رو به روی ایشان نشستینمن‪ .‬‬ ‫بالخرهن ترتیب این کنارن دادنهنن شدن و روز یکشنبه سنناعت ‪ ۹‬صبح خود را در حضور حضرت عبدالبهاء‬ ‫مشاهدنهنن نمودینم ن هینکلن مبارک با نهننایت مهربننانی دون صنندلین بنه مننا نشننان دادننندن و فرمودننند‪ ":‬بفرمائینند‬ ‫ل می فرمودندن از ما هنم ن پرسیدند‪:‬‬ ‫بنشینیدن بفرمائید بنشینید ‪ ".‬‬ ‫‪ ٢٢ -٢‬مارگارت و من آرزومند بودیم که تنها به حضور مبارک مشرف شویم‪ .‬در آنن موقع با خود گنفنتنمننن انگنرن روزی حضرت عبدالبهاء مرا هنم ن دخننتر خننود‬ ‫خطاب کننندن دینگرن غمی نخواهنم ن داشت ‪ ..‬سپسن همین عمل را با مننن تکننرار نمودننند و وقننتین کننهن بنه‬ ‫وسیله مترجمن به حضور ایشان عرض کنرندنمننن آرزومندنم ن تمامن عمر را در خدمت وجود مبارک بسننر بننبرنمن‬ ‫مرا دختر خود خطاب فرمودند‪.‬این افتخار شامل حال‬ ‫بعضی از احباء می شد‪،‬ن بنابراین تصمیمن گنرنفتینمنن این آرزوین خود را با مننترجمن هینکننلن مبننارک در میننان‬ ‫بگذارنمن‪ .‬آنن‬ ‫روز در اولین نطق خود خطاب به احبای آمرینکان فرمودند‪:‬‬ ‫" بسیار از دیدن شهر نیویورک خوشننوقتنم‪ .‬فرمودننند‪ " :‬از دینندارن شننما‬ ‫خوشحالمن شما از فاصله دوری برای ملقات من آمدنهنن اید‪ .‬‬ ‫من به همین منظور آمدنهنن انمن‪ ..‬ایننن منتهننین‬ ‫آرزوین من است‪" .‬حقیقتًا شهرن عجیبی استن و امیدوارنم ن همانطوری کهن این شهرن در تمدن ماّدی ایننن‬ ‫همه پیشرفتن نمودنه ن در امور روحانی نیز ترقین کننند ‪ ..‬بعنند از ظهننر روز چهنناردهنمنن آپریننلن حضنرت‬ ‫عبدالبهاء در کنارننگنی ن لی سین یونم ن ‪ Carnegie Lyceum‬این بیانات را درباره اتحاد و یگانگی‬ ‫ایننرادن فرمودننند‪ ":‬مننن بننا ایننن مننأموریت بننه اینجننا آمنندنهنن انم ن کننهن بننه وسننیله خلننق و خننوی رحمننانی و از‬ ‫خودنگنذنشنتنگنینن و کنونشنش ن های فدانکنارانه شما اتحاد و محبت را در بیننن شننرق و غنرب برقننرار کننننمنن تننا‬ ‫اینکه باب بخشش الهین بر روی همه باز گنرندند ن و همه چون شاخه های یک درخت مشاهدنهنن شوند‪ .‬دعا می کنننمنن کهن شما مظهر تجلیات حضرت بهاء الننن گنرندنینند ‪ ." ..‬با محبت دسننتن مارنگننارتن‬ ‫را گنرنفتندن و با دستن دینگرن به شانه او زدند‪ ..‫پیوسته می فرمودند‪ " :‬چقدر مسرورنم ن از اینکه خود را در میننان ینناران الهننین مشنناهدن مننی کننننمن‪ "." .‬بنابراین‬ ‫بایستین چنان با یکدینگرن الفتن و آمیننزشن حاصنل کنننیننمنن کننهن هننر ینک مظهننر کنمننالت انسننانین باشننینمن‪" .‬بندر ورودی آن اسکله آن خیابانهای وسیع آن همه با‬ ‫شنکونهنن و زیبا هستند‪ .‬‬ ‫باری کنلماتن بعدی حضنرت عبنندالبهاء مننا را از حننالت رویننائی خنارج کننرند ‪ .‬به طوری کهن احبای الهین سننببن نننورانیت آمرینکننان‬ ‫شوندن و این شهرن شهرن عشق و محبت گنرندند ن و رائحه خوش الهین از آنن به سایر نقاط جهان منتشر شننود ‪.‬بنننا بننه امننر مبننارک در رکنناب ایشننان بننه کلیسننائی کننه قننرار بننود در آنجننا بیاننناتی ایننراد کنننند‪،‬‬ ‫رفتینم ‪ .

‬جنبین وجینه محکننم ن نننورانیش در تمنامن‬ ‫الوری برای بخشش و غفران آنهان به آنسمان دعا‬ ‫طول تفتیشات و تضییقات تغییر ننمودنه ن و زحمات و فعالیت های شبانه روزیش ابد ًان نقصان نپننذیرفت‪ .‬اطلع بر اینکه او در این عالمن زندنه ن و موجود اسننت‪ ،‬تسننلیتین عظیننمن‬ ‫جاودانین هدایتن‬ ‫برای قلوب جمیع بود‪ .‬در پاسخ یکنین از پرسشن های من گنفنتن‪ ":‬او محبوسین استن و بننرای امننر خداسننتن کننهن در زننندان‬ ‫افتادنهنن او در شهرن عکا از اراضین مقدسه است‪ .‬این حالت شناسائین به مثابه سایه صخرهن عظیمی بود کهن در بیابان بی انتهائین بر سر‬ ‫سالک رنجور خسته افتدن و این سالک در سرزمینین طی طریق نماینند کننهن خودخننواهین و دوروئین و تقلننب‬ ‫حکنم ن فرما بودنه ن و می خواهدن اثرات آنهان را محو و زائل نماید‪ .‬من ممکن استن شما را به شخصی کهن در عکا مشرف‬ ‫گنشنتهن معرفین کنننمنن تا از زبان او حکایات و تعالینم ن عجیبۀ عبدالبهاء عباس را استماع نمائینند‪ .‬همیننن کننهن بننا‬ ‫این پیانم ن خود اهتزازی در روح ما ایجاد نمود‪ ،‬میس برتا هربننرت مننا را بنه میننس رزنننبرگ و مسننیون هننین‬ ‫پلیت دریفوسن معرفین نمود و آنهان مطالب بسیاری در خصوص ظهور حضرت اعلی و حضرت بهاء الن و‬ ‫حضرت عبدالبهاء به ما گنفنتند ‪ .‬آیان امیدن ما بننالخرهن بننرآوردنهنن خواهنندن‬ ‫شد؟‪.‬منتهین بعضی مریضند باید شفان یابند بعضی نادانند احتیاج بننه تعلیننم ن‬ ‫دارندن ولین تمامن افرادن قابلیت دریافت بخشش های الهین را داران می باشند‪.‬‬ ‫بالخرهن اوستن کهن به نهننایت تقنندیسن و تنزینه ننناس را بنه شننریعت الننن دعننوت و بنه زننندنگانین حقیقننین و‬ ‫می نماید‪ .‬این خانمن اولین کنسنینن بود کهن پیانم ن الهین را به انگلستان آوردنهنن و به معیننت میننس رزننبرگ ایننن‬ ‫هیئت را تشکیلن دادنهنن بودند تا دوستان برای اخذ اطلعات زیادتر و ایجاد طرق انتشننار امننر بنه یکنندینگرن‬ ‫مجتمع می گنشنتند ‪ .‬به محض شنیدن ایننن‬ ‫بیانات بارقۀ حقیقت در دل ما پرتو افکند و به صحت گفته هایش معترف گشتم و قلب اهمیت و نفوذ‬ ‫آنن را به خوبی احساس نمود با کنمالن اشتیاق از وی سؤالن می کنرندنمننن و او با کنمننالن محبننت جننواب مننی‬ ‫داد ‪ .‬کننهن‬ ‫با ایادی قدرت رحیق حیات معنوی می بخشد و چیزی در مقابل اخذ نمی نماید ل اجننرًا و ل شننکور ًا ‪ .‬آنهان از خطرات پیاپین ای کهن برای وجود مبارک حاصل می شدن و سایه می افنکند‪،‬ن صننحبت‬ ‫می کنرندندن و از جلل و عظمتی کهن در جمیع احیان به ظهور می رساند و نوع لطمننات و صنندمات سننختین‬ ‫می آوردندن نیز بیان کنرندنهننن می گنفنتندن کننهن چگننونه حضنرت مننولی‬ ‫کهن اعداء همیشه بر او واردن‬ ‫می نمودند‪ ..‬چون به لندن رفتینم ن به مجمعننی کننهن میننس ژازون کنرپننرن تشننکیلن دادنهنن بننود‬ ‫رفتینم ‪ .‫اغلب حضرت عبدالبهاء به روی موضوع وحدت نوع بشر تکیه می کنرندندن و مننی فرمودننند‪ ":‬افننرادن بشننر‬ ‫برگ و بار شجرنهن آنفرینشن می باشند‪ .‬‬ ‫گنانهنگنانهنی ن از زائرینین کهن به عکا می رفتند و می آمدند‪ ،‬حکایاتین راجع به زندنگانین حضننرت عبنندالبهاء‬ ‫می شنیدینمن‪ .‬اوسننتن کننهن در ایننن بحبننوحه‬ ‫مراسنم ن بی معنین و بی اصل سادنگنینن پر عظمت و صمیمیت بی آلنیشن و باشکونهنن آوردنهنن اوسننت‪ ..‬هننر‬ ‫کنس ن می داندن کهن قیمتین برای روحانیات نمی توان قائل شدن و آنهان را به زخارف دنیوی تبادل نتوان نمود‪.‬هننر‬ ‫چه بر او صدمه واردن می آوردندن اثری نبخشیدنه‪،‬ن بلکننه کنمانکننانن بنه مسنناعدت محتناجین و غننمن زدنگننانن و‬ ‫‪56‬‬ .‬‬ ‫‪ -٢٣‬از بیانات میرزا ولی ال خان ورقا به ستاره خانم‬ ‫روزی در یکنین از ضیافتهای شهرن پاریس در منزل مادانم ن لوسین با دخترنمن مریمن حاضر بودینم ن کهن ناطقۀ‬ ‫زبردستین در آنجا صحبت می داشتن و نطق خود را با این عبارت خاتمه داد ‪) :‬انگننرن مننن بننه نظننر مسننرور‬ ‫می آینمنن برای اینستن کهن فین الحقیقه شننادن و خّرمننمن زیننرا مقصننود قلننبین خننویش را یننافته انمن( گنونیننندنهنن‬ ‫دختری بود بلند بال و زیبا و داراین چشمانی سیانه ن و جذاب آمدن و نزدیننک مننا دون نفننر نشسننتن و گنفننتن‪:‬‬ ‫" می خواهم به شما بگویم چرا اینقدر مسرورم آیا اجازه دارم؟" پس از آنکه ما رضایت خود را‬ ‫ابراز داشتینمنن گنفنت ‪" :‬چیزی کهن به دستن آوردنهنن و بدان معتقدن و متمسکنمنن ایننن اسننتن کننهن پیغمننبری بنه‬ ‫عالمن آمدنهنن و رسالتش اتحاد عالمن و سعادتن بنی آندنمننن استن تننا جمیننع طننوائف و ملننل و نژادهننان و اقننوانمنن‬ ‫بتوانند در ظل امر او با کنمالن سعادتن و خوشین بر رویکنرنننن ۀ ارض زیستن نمایند‪ ".‬قلوب داراین مسرت بی منتهین بود‪ ،‬زیرا خداوند عالمن بننه افضننل بننی کنرنانننشن پیننامبر‬ ‫دینگرین برای هدایتن بشر بیچارهن فرستادن تا در این عصر کننهن در جمینع شننئون حیننات حقیقننین یننافت نمننی‬ ‫شودن و تصنع و تظاهر حکنم ن فرما گنشنتهن حقیقتن و صننمیمیت را رواج دهنند ‪ .

‬‬ ‫بالخرهن کنونکنبنن میثاق از افق سجن سر برآوردن و به گنرندنش ن درنآمد ‪ ..‬دیری نگذشتن کهن اخبننار مسننافرتش بننه اسننکندریه و مصنر واصننل شنند ‪.‬همین کهن واردن شدن آغوشن های پر از محبت خود را باز کنرند ‪ .‬چه سنننالیان‬ ‫پر از رنج و محنت را هر کنسنن به کنمالن وضوح می دید ‪ .‬او ملطفت ها و عواطف ملکوتین را بننه نهننایت‬ ‫مهارت به کنارن می برد و جلل و کنمالن باطنی او را از کنلنیهن آثار ظاهرنهن اشن برترین قسمتن تجلیننات ایننن‬ ‫نور نهانی در جمیع آثار حیاتی او هویدان بود‪ .‬متحیر بودینم ن کهن آیان ممکن می شودن روزی ما نیز به زیارت او نائل گنرندنینمن‪ ..‬چه خبر پر اضطرابی انگننرن مننوفقیتن مننی یافتننند‬ ‫لرزنهن بر ارنکان جهان می افتاد‪ .‬ما که کلبۀ خود را برای ورودش آماده می نموده و امیدوار بودیم‬ ‫کهن در آنجا نزول اجلل فرماید و ایانم ن را در انتظار مننی گنذنرناننندینمنن تلگننراف دعننوتین بنه حضنور عنرض‬ ‫نمودینم ن فورًان جواب آمدن ) ‪ ۸‬سپتامبر عبدالبهاء وارد لندن لیدی بلمفیلد مجاز است پذیرائی نماید‪( .‬آزاندن شدن تا باز مسئولیت عظیمی را کهن بر دوشن داردن بتواند به خوبی تحمل نماید و‬ ‫قادر گنرندند ن کهن به انحاء عالمن رفته و این رنۀ ملکوتی را به سمع دور و نزدیک رساند و عالم را به صلح‬ ‫و اتحاد و سعادتن و خدمت دعوت نماید‪ .‬نانگنهان خبر فتح و ظفر حزب ترک جوان به اطراف و انکنناف عالمن رسید ‪ .‬‬ ‫یکنین از زائرین گنفنت ن ) زیارت عبدالبهاء مرا بر وجود حضرت مسیح معتقدن نمود قبل از آنن هرنگزن نمننی‬ ‫توانستنم ن وجود او را ممکن فرض نمایم‪،‬ن ولین پس از آنن به معرفت کناملن رسننیدنمنن ( چننون ایننن اخبننار را‬ ‫می شنیدینمن‪ .‬در آتشن حرمننان‬ ‫سوختینم ن و دائمًا منتظر ورودن آنن مه تابان بودینم ن و می گنفنتنینمنن آیان برای نیل بدین مقصود مننا باینند بنه مصنر‬ ‫بروینمن و یا آننکهن او خود تشریف فرمای دیار ما خواهندن گنشنتن‪ .‬انگنرن به لندن بیاید کجاستن آنن منزلی کهن‬ ‫مفتخر به قدونمنن اطهرش گنرندند ‪ .‬قامتش به حنندی متناسننب و پراقتنندارن و هیمننه بننود کننهن در نظنر اول‬ ‫بسیار بلند بال در چشنم ن جلوهن می کنرند ن و به چشننم ن عشننق و محبننت و قنندرت و حکمننت و تسننلط و قننوت‬ ‫جوانی بود‪ .‬چه چهرنهن پر لطافتین داشت‪،‬ن لباسشن سننفیدن و بسننیار سننادنهنن و‬ ‫در روی آنن عبای نازنکنی ن انداخته بود بر سر مولوی زیبائی گنذنانرندنهنن و پارچه ای از حریر بسیار سفیدن بر‬ ‫دور آنن پیچیدنه ن بود‪ ،‬محاسن و گنینسنونانن سفیدن و فروهشته اشن کهن در ایانم ن زننندان سننیانه ن بننود حنالت بننی‬ ‫نظیری داشتن چشمانش آبننین دلربننا مژنگننانشن بلننند ابروانننش باریننک و چهننرنهن اشن بننس متناسننب و لبننانش‬ ‫فشرده و روح افزا‪ .‬روزنگارن ما کننهن از خنارج منتظنر اخبننار بننودینم‪،‬ن در نهننایت تشننویشن مننی‬ ‫گنذنشنت ‪ .‬ولی که می تواند او را‬ ‫با کنلماتن خود تصویر نماید به محض این کهن چشمها به دیدارن آنن لطیفۀ نوراء روشن شد‪ ،‬سکوت عشق و‬ ‫احترانم ن سراپای وجود کنل ن را فران گنرنفت ‪ .‬به لندن پرتو افنکندن و حتی خانیۀ ما‬ ‫را از پرتو انوارش محرومن نساخت ‪ ۸ -‬سپتامبرحضرت عبدالبهاء وارد شدند‪ .‬باید زودن از آنن محیط پننرواز نماینند تننا شننایدن بنه واسیطۀ حرکت‬ ‫سریع فوری خود از مصائب عظیمه جلونگنیرین نماید‪ .‬تاریخ اقامت حضرت عبدالبهاء در خانۀ ما حکایات نفوسی است که از کلیه زائرین‬ ‫مهمتر به شمار می روند و با نهایت اشتیاق به درکن آنن مقانم ن می شتافتندن چه زائرین و چننه میهمانهننا و چننه‬ ‫واردین‪ ،‬همین کهن به یاد آنن روز می افتنم‪،‬ن صدای پای آنهان کهن از پله هننا مرتننب پننائین رفتننه بننال مننی‬ ‫آمدندن در گنونشنمننن انعکاسن می یابد‪ .‬مسننجون‬ ‫محبوب آزاندین یافت‪ .‬آیننان بننرای مننا‬ ‫میسر استن کهن تعالینم ن حضرت بهاء الن را از فنم ن اطهر حضرت عبدالبهاء استماع نمائینم ‪ .‬هر روز صبح تا غروب سیلن غیر منقطع زائرین و دستۀ تمام نشدنی‬ ‫‪57‬‬ .‫احوالپرسین مریضان مشغول بود کهن نانگنهان خبر آوردندن کهن هیئت تفتیشیه حرکننتن نمننودنه ن قصنند دارننندن‬ ‫کهن یک بارهن زندنگانین مولی عالمیان را به اتمانمن رسانند‪ ..‬اینها مزایای ظاهری جسمانی اوست ولی هرگز کلمات و عبارات بشری از عهدۀ‬ ‫توصیف آنن هینکلن ملکوتین بر نیاید‪ .‬در شننهرن عکننا غننرش‬ ‫توپ آزاندین محبوسین سیاسین و دیانتی به عنان آنسمان رسیدن فرمودنه ن بودندن )این توپ خدا بود(‪ .‬این خصائل به حدی در او جلوهن گنر ن بود کهن سالیان درازن عمر او را می پوشانید‪ .‬پرتو آنن از نگانه ن و کنلمنناتن و حرکنناتشن هننر کننس ن را بنه‬ ‫آنن منبع اصلیه آنگنانهننن می نمود‪ .‬فرمود‪:‬‬ ‫) خیلی از شما راضی و مسرورم محبت شما مرا به لندن آورد‪ ،‬چهل سال در زندانمنتظر این یوم بودم‬ ‫که پیام الهی را برای شما بیاورم آیا از پذیرائی چنین مهمانی مسرورید؟ (‬ ‫گنمان می کنننمننن کهن روح ما به این کنلماتن قدسیه ملکوتیه جواب داد‪،‬ن زیرا هیچکدانمنن از حضنار قننادر بننر‬ ‫اداین کلنمین نشدینمن‪ ..‬چقدر محزون و دلخون بودینم ن از اینکننه در آنن سننجن‬ ‫بد آبن و هوان به هینکلن اطهر چه واردن آمدنهنن و صحت ظاهری تا چه حد در نتیجۀ فشار محیط انحطاط یافته‬ ‫و آیان ممکن استن پس از سالیان مشقتن و زحمننت حضنرت عبنندالبهاء عهنندنه ن دارن چنیننن مسننافرت عظیمننی‬ ‫گنرندند‪،‬ن چه حادثۀ غمن انگیزین استن در سن جوانی به داخننل آنن زننندان مننرگ آورن واردن شنندن و در ایننانم ن‬ ‫کنهنولتن از آنن خارج گنشنت ‪ .

‬‬ ‫ورودن زائرین عزیز روحانی ایرانین بی اندازنه ن مهیج و مؤثر بود‪ ،‬زیرا این نفوسن ستمدیدنهنن پس از سالیان‬ ‫دراز انتظار بالخرهن ابواب لقا را مفتوح یافته از موطن خود مسافات بعیدنه ن پیمودنهنن و به امیدن دیدارن یار و‬ ‫تشرف به آنستان مولی خود آمدند ‪ .‬شنناهزادنهنن‬ ‫دینگرن ایرانین موسونم ن به دوستن محّمد خان بود کهن همیشننه در حضنور حاضنر مننی شنندن و غالبنًا بنه معّیننت‬ ‫هینکلن اطهر به مجالس و محافل می رفت‪.‬این زیارت پس از سالیان خطر و خوف و قتل و غارت بی اننندازنه ن در‬ ‫مذاق جان آنهان شیرین بود‪ .‬‬ ‫فقطن چون از آنن ایانم ن فراموش نشدنین به خاطر می آورنمنن نفوسن مهمه ای کهن در خاطر می آیندن و وقننایع‬ ‫مربوطه به آنهان را می نگارنمن‪ .‬چند نفننر آنهننان اولدن نفننوسن مقدسننه ای بودننند کننهن تننا آخریننن درجنه اسننتقامت‬ ‫ورزیدند و برای درکن رضای حق از انفاق جان و مال دریغ ننمودننند و در برابننر تعصننب و حمیننت جنناهلیه‬ ‫نفوسن زمان خود جان باختننند و دسننتن از دلن و عقینندنهنن بننر نداشننتند‪ .‬‬ ‫اعضاء سفارت ایران غالبًا مشرف می شدندن و حضرت عبدالبهاء نیز بنه دینندن آنهننان مننی رفتننند‪ .‬روز دینگرننمایننندننۀ جمعیننت بنرانم ن سننماج بنه حضنور آمنندن و حضنرت عبنندالبهاء را‬ ‫دعوت کنرند ن تا در جمعیننت آنهننان تشننریف فرمننا گنشننتهن و آنهننان را مفتخننر نمایننند‪ .‬وقتین حضار به این واقعه و علت آنن ملتفننت شنندند‪ ،‬تننأثیر عجیننب شنندیدین در قلوبشننان از قنندرت و‬ ‫نفوذن امرالن حاصل شد ‪ .‬مهمترین زائرینن اروپننائین علوهن بننر گننرونهنن احبننای لننندن مسننیون و مننادانم ن‬ ‫دریفوسن فرانسوی بودند کهن با حضرت عبدالبهاء به لسان فارسین تکلنمنن می کنرندند ‪ .‬او با حالتی پر از اندونه ن‬ ‫حضور مبارک رفت با تب ّ‬ ‫عرض کنرند ‪ ":‬من از مسائل دیانتین ابدًان اطلعی ندارنم‪،‬ن زیرا تمننامن اوقنناتنم ن صننرف کننارن و زننندنگنی ن مننی‬ ‫شودن و فرصت براینم ن نمی ماند‪ ".‬در این مختصنر نمننی تننوان کنلنیننهن وقننایع را بنگننارنمن‪.‬به او فرمودند‪ ":‬عّلتی نداردن متأثر باشین کنارن یومیه انگنرن با روح خدمت‬ ‫انجامن پذیردن خیلی خوبست و به خودی خود عبنادت اسننتن و چنینن شننغلین بننا دعننا بنه درنگننانهنن پروردنگننارن‬ ‫محبوب می شود ‪ ".‬هینکننلن مبننارک از روی‬ ‫نورانی و عقاید آنهان مسرور و مشعوف بودند‪ .‬‬ ‫یکنین از کنارنگنرنانن بیچارهن روزی واردن شد‪،‬ن کنینسهن آلنتن و افزار کنارن خود را در سالن گنذنانشننت ن و بننه‬ ‫سنم ن و نهایت مهربانی و سرور او را پذیرائین فرمودند‪ .‬‬ ‫چقدر وجود مبارک دوستن مننی داشننتندن کننهن جمیننع منردنم ن خننندان و بشنناش و مسننرور باشننند و چقنندر از‬ ‫واردین هندی خوششان می آمد‪،‬ن آنهان را با گنرمین و محبت زیادی ملقننات و پننذیرائین مننی کنرندننندن و بننا‬ ‫‪58‬‬ .‫آنهان بود کهن از جمیع دیار و ممالک بننرای درکن لقننا مننی شننتافتند‪ ،‬وزراء و مبلغیننن و مستشننرقین مننردان‬ ‫امور دنیوی و عرفا انگلنکان کناتولیک نان کنننفرتیتن تیاسفیه هننندن و اطبنناء مسننلمین و بودائیننان زردشننتیان‬ ‫سیاسیون امناء لشنگرن امدادن و سایر نفوسین کهن برای سعادتن بشر به کنارن مشننغولند و نیننز از طرفننداران‬ ‫نسوان‪ ،‬روزنامه نویسها‪ ،‬نویسندنگنان‪ ،‬سفرا‪ ،‬خیاطهننا و خانمهننای محننترمه‪ ،‬آرتیسننتها‪ ،‬صنننعتگران‪ ،‬فقننران و‬ ‫بیکاران‪ ،‬تجار معتبر‪ ،‬اعضاء نمایشها‪ ،‬موسیقین دان ها تمامن آمدندن و نفسین نبود کهن بهنوبنۀ خود از وضیع‬ ‫و شریف مورد عواطف آنن مظهر الهین واقع نشود ‪ .‬ایننن بنناز ماننندنگان و شننهیدن زادنگننانن‬ ‫عواطف مخصوص پر از مهر و محبتی از مولیشان نصیبشان شنندن و جمیننع در حیننن تشننرف خننود را گنننمننن‬ ‫کنرندنهننن غرق احساسات و عواطف و عنایات گنشنتند ‪.‬از هر جهننت نهننایت‬ ‫همراهین و مساعدت را داشتند‪.‬این مننرد درخواسننتن‬ ‫ملقات کنرند ن و چون واردن شدن روی پاهای مبارک افتادنهنن بننا تضنرع و زاری زیننادی طلننب عفننو و بخشننش‬ ‫نمود‪ .‬وجود اطهر را برای بازدیدن مسجد مسلمین دعوت نمود قبول فرمودندن و در آنن مجمننع‬ ‫بسیار مهنم ن توصیف لنهایه از حضرت عبدالبهاء کنرند ن و به نحو کناملن وجود اقدسن را معرفین نمود‪.‬یکنین از مسننلمانان مشننهور انگلسننتان آمنندنهنن و احترامننات‬ ‫زیاد تقدینم ن داشت ‪ .‬یکننین از شنناهزادنگنانن‬ ‫هندی )ماهاراجای جلود ( کهن شخص با علمن و فضیلت و روشن فنکرن بود چندین بار مشرف شدن و روزی‬ ‫ضیافت بسیار باشکوهین محض خاطر حضرت عبدالبهاء برپا نمود‪ .‬‬ ‫نفوسین دینگرن نیز واردن گنشنتندن شخص بسیار موقری از شاهزادنگنانن ایرانین موسونم ن به جلل الدوله واردن‬ ‫شدن پدر این شخص در ایانم ن حکومت خود حکنم ن قتل دون نفر از احبا را دادنهنن بننود و چننون آنن دون بننرادر‬ ‫بر ضد حق و عقیدنه ن خود کنلمه ای نگفته بودند‪ ،‬به فضیح ترین توحشین شهیدن شدند‪ .‬چهرنهن آنن مرد از غمن و اندونه ن عمیق بیرون آمدن و چننون گننل ن شننکنفته شنندن در وقننت‬ ‫خروج بی نهایت مسرور بود گنونینی ن کهن بننار سننننگینین از دوشننشن برداشننته شنند ‪ .‬این شخص محترمن و همراهانش چه بسننا‬ ‫کهن در منزل ما سر سفرنه ن مبارک حاضر بودند و از نعمننای بننی حنند واننندازننن ۀ مننولی خننود مننرزوق و بننا‬ ‫نهایت مهربانی پذیرائین می شدندن و هینکلن مبارک غالبًا بر سر سفرنهنن حکایننات خوشننمزنهن مننی فرمودننند‪.

‬حضرت عبدالبهاء در آنن قسمتن کهن طفل مقدسن و مادرش از زحمت رانه ن خسته و ناتوان گنرنسنننه‬ ‫و تشنه بودند‪ ،‬بسیار متأثر شدنهنن تا آنجا کهن گنرینسننتند‪ ...‬شرق و غرب باید با یکدینگرن متحد شدنهنن تا آنچه نواقص دارندن در نتیجۀ قرابت و اتحاد‬ ‫تکمیلن شود ‪ .‬‬ ‫پرفسور ادواردن برون کهن خیلی چیزهادربارننۀ دیانت بابیه و بهائیه نوشته بعضی اوقننات بننه کنمننالن خضننوع‬ ‫در حضور حاضر می شدن و به زبان فارسین با هینکلن مبارک تکلنمنن مننی نمننود و در خصننوص بسننیاری از‬ ‫می داشتندن و مخصوصًاکهن از فرصننت عجیننبی کننهن بننرای آنن اسننتادن اتفنناق افتننادن‬ ‫مسائل با او صحبت‬ ‫یعنین تشرف به آنستان قدسن مالک امنم ن بی اندازنه ن سخن راندند‪.‬کنینفنینتن عجیبی بود کهن در آنن منظنرهن شننرقین هینکننلن مبننارک بننا لبنناس شننرقین در مقابننل‬ ‫بازنگران ایستادنهنن و پیانم ن الهننین را ابلغ و معننانی حقیقننین و اهمیننت حننوادث آنن نمننایش مننذهبین را بیننان‬ ‫فرمودند‪..‬در خاتمیۀ نمایش برای دیدن و تشویق بازیگران‬ ‫تشریف بردند‪ ..‬بارها فرمودند‪ " :‬نفوسن باید به درنگانهنن خداوند شانکرن باشندن کهن در امننن و‬ ‫آزاندین زیستن می نمایند و در ظل قوانین عادله و شهرهای صحی با هوائین خوب و شهرین نورانین بسننر‬ ‫می برند‪ .‬راجننع‬ ‫به آزاندین صحبت می داشتند‪ .‫ایشان راجع به ظهور شمسن حقیقتن صحبت می فرمودندن کهن همیشه این خورشننیدن از شننرق طننالع بننودنه ن و‬ ‫مربیان و بزرنگان دین همه گنانهننن از آنن سرزمین ظاهر می شدند‪ ..‬میس الیسن بونکتین کهن نویسننندنه ن نمننایش مشننهور " قلننب مشننتاق " بننود بننه حضننور‬ ‫شرفیاب شد ‪ .‬اولین مرتبه بننود کننهن تشننریف فرمننائی نمننایش مننی‬ ‫گنشنتند ‪ .‬روزی هنگامین کهن انگورن تقسینمنن می فرمودندن و به هر یک شاخه ای عنایت می کنرندند ‪ .‬یکین از وقایعین بود کهن جمیع ارواح به اهتزاز آمد ‪.‬‬ ‫مستر اریک هامنه مؤلف کنتابن " عظمت خداوند " در کنتابن خود شننرحی در خصننوص شننریعت حضننرت‬ ‫بهاء الن نوشته است‪ .‬گنونینی ن کهن کنلمنناتن عمیننق تننر از گننونش ن‬ ‫ظاهر در وی تأثیر می بخشید‪ .‬در همین جا حضرت عبدالبهاء را به جمعیت سنت جان در کنلنینسنناین عظیننمن‬ ‫شهرن دعوت نمود‪ .‬اسقفن اعظمن شهرن بلفاصله پس از تشریف فرمایین هینکننلن مبننارک مشننرف شنندن و ایننن‬ ‫ملقات بسیار عجیب بود‪ .‬پیانم ن کنرینشنان عشق و محبت استن و هر‬ ‫پیامبر الهین پیانم ن ملکوتین را برای اهلن عالمن آوردن ما باید جمیعًا سعین کنننینمنن کهن ایننن عشننق و محبننت را‬ ‫در بین مردمان روی زمین انتشار دهینمن‪ ..‬خیلی خوب استن کهن ملل غرب توجهین به شرق نمودنه ن و کنسنب ن‬ ‫نور و فیض نمایند‪ .‬رفیق عزیز مننا در نزدیکننین حضنرت عبنندالبهاء روی صننندلین کنوتنناهین جلننوس‬ ‫نمننودنه ن و هینکننلن مبنارک دسننتن مکرمننت بنر سننر وی گننذنارندنهنن بنا او صنحبت مننی نمودننند و جننواب بنه‬ ‫سؤالتشن می دادندن و به لسان فارسین ملیح تکلنمنن می داشتند‪ .‬‬ ‫هر روز سفرنه ن ما پر بننود از گنلنهننان و میننونه ن هننایین کننهن بنه عشننق حضنرت عبنندالبهاء نفننوس مختلنف مننی‬ ‫آوردند ‪ ..‬‬ ‫‪59‬‬ .‬این تبننادل هنندایای معنننویه منندنیت حقیقننین را در روی زمیننن ایجنناد خواهنندن نمننود و افنکننارن‬ ‫روحانی به وسائل مادی به صورت حقیقتن و عمل درخواهدن آمد ‪..‬این نمایش مفتخر به قدونمنن اطهر گنرندیند ‪ ..‬ترجمۀ آنرا اسقف محترم با لحن مخصوص و مؤثر‬ ‫خویش خواند‪ .‬‬ ‫مستر تیودربل کهن حضرت عبدالبهاء را در اسنکندریه ملقات نمودنه ن بود و از متخصصین علونمن مذهبین و‬ ‫عقاید عرفانی بود‪ ،‬نور عجیبی در هینکلن مبارک می دیدن و پرتوش را به خننارج مشنناهدنهنن مننی نمننود‪ .‬ایننن‬ ‫شخص ما را نیز مساعدت نمود تا راجع به قوۀ جاذبۀ الهیه حضرت بهاء ال اندکی معرفت پیدا کردیم و‬ ‫دربارننۀ اینکه چگونه آنن روح در عوالنمن افنکننارن بنناعث هنندایتن نفوسننین مننی شننودن کننهن بننه تکمیننلن قننواین‬ ‫درونین خویش مشغولند و از آنن منبع الهیننه کنسننب ن طریقننت نمننودنه ن بنه انننوارش قلوبشننان روشننن و منیننر‬ ‫می بردینم ن دادن کننهن خیلننی بننرای مننا‬ ‫گنشنتهن توضیحاتی در آنن مواقع کهن در انتظار هینکلن مبارک بسر‬ ‫مفیدن بود‪.‬‬ ‫دنکنترن درانکنولن هینکلن مبارک را به دانشنگانهنن آنکنسنفنورندن دعوت نمود و نفوسنمهم نۀ دینگرین نیز حضننور‬ ‫داشتندن و این اولین بار بود کهن جمعی اروپائی به استماعخطابنۀ مبارک مفتخر گنشنتندن و پیننانم ن الهننین را از‬ ‫فنم ن اطهر شنیدند‪ ..‬چقدر زندان و شهرن عکا تاریک بود‪".‬در روز موعود اسقفن اعظمن دستشن در دستن مبارک بود و از وسطن جمعیننت انبننونه ن‬ ‫هینکلن اطهر مشین می فرمودندن در هنگانمنن نطق صوت مبارک با آنن آنهنگ مخصوص تمننامن کنلنینسننان را بننا‬ ‫هیمنه و قدرتین فران گنرنفته بود کهن جمیع متحیر بودند‪ .

‬بننالخرهن‬ ‫روزی پس از اصرار زیاد فرمودند‪" :‬قدری شوربا بد نیست" هر روز صبح سر سفرنهنن حاضر می شدندن‬ ‫و تبسننم ن مننی کنرندننندن و مننی فرمودننند‪" :‬محنض خناطر شننما مننی خننورم ‪ .‬چقدر غصه می خوردینم ن کهن هینکلن مبارک این قدرن کنننمننن غننذا میننل مننی کنرندننند ‪ .‬خیلی غریب بود به نحوی کهن فورًان در بین جمیننع ایننن خنبر انتشننار یننافت‪ .‬در حدودن ساعت ‪ ١۰‬زائرین جمع بودند‬ ‫در این موقع هینکلن مبارک تشریف فرما شدنهنن در آستانۀ در می ایستادندن و با تبسنم ن ملکوتین خود به یک‬ ‫یک نگانه ن و اظهار مرحمت فرمودنه ن جمیع را غرق الطاف می نمودند‪.‬‬ ‫" بشتابید ای مردمان روی زمین زیرا ابواب رحمت الهی مفتوح گشته و مقام عبودیت بسیار بلند و‬ ‫ارجمند است"‬ ‫مقانم ن عبودیت چه مقانم ن بلند عجیبی‪ .‬‬ ‫" احوالتان چطور است امید من اینست که جمیعًا مسرور باشید‪ .‬‬ ‫دون دستن گنرنفته گنونینی ن کهن تقدیسن و تبرنکشن‬ ‫گنفنتند ‪ " :‬من این حواله را به شما می دهنمنن کهن بین فقران تقسننینمنن نمائینند‪ ".‬استماع بیان مبارک زنگ غمن و غصه و اضطراب و تردیننندن را از‬ ‫‪60‬‬ .‬پننس از‬ ‫چند روز عادت کنرندینمنن کهن هینکلن مبارک را آنقان خطاب کنننینمن‪ ،‬ن همننان لقننبین کننهن جمنال مبننارک ایشننان را‬ ‫خطاب می نمودند و اهلن حرمن نیز به همین اسنمنن حضرت عبدالبهاء را می نامیدند‪ ،‬ولین خود او جننز اسنننمنن‬ ‫عبدالبهاء لقب و نامن دینگرین نمی پسندیدند‪.‬از شننما ممنننونم‪،‬ن چقنندر شننماها‬ ‫مهربانید" و بعد به خّدامین کهن غذا آوردنهنن می فرمودند‪" :‬من خیلننی بنناعث زحمننت شنندنمن‪ ".‬پس از انجامن این امور به پذیرائین واردین می پرداختند‪ .‬پننس از چننند‬ ‫دقیقه مجّددان به اطاق خود رفته در آنجا به تلوت الواح و مناجات مشغول می شنندندن و بنه عنرائض لتعنند و‬ ‫لتحصی و لینقطع کهن به حضور می رسید‪ ،‬جواب می فرمودند‪ ..‬حضرت عبدالبهاء حواله را گنرنفته فرمودند‪ " :‬با کنمالن تشنکرن قبول می شود ‪ ".‫اولین روزی کهن در حضور مبارک غذا تناول کنرندنینمنن فرمودند‪ ":‬غذا خیلی لذیذن بود و میونه ن ها و گنلنهنننان‬ ‫بسیار زیبا و جمیل‪ ،‬ولین چه خوب می شدن انگنرن به کنمترن قناعت می کنرندیدن و بقیه را با فقران می خوردینم ن‬ ‫کنسنانین کهن حتی یک دانۀ آن را ندارند‪".‬بعد آنن را به آنن خنانمن مرحمننت داشننتند‪.‬برخی سر آنفتننابن مننی آمدننندن و بننی‬ ‫اختیار در اختیار می گنذنرناندندن کهن چه وقتن درب خانه باز شدنهنن و آنهان به داخل هجونم ن آوردنهنن بننه شننرف‬ ‫لقا فائز شوند‪ .‬آیا مسرور و خوشحالید "‪.‬‬ ‫همراهان هینکلن مبارک دون نفر بودننند‪ ،‬آمیننرزان محمنود زرقننانی منشننین و خسننرو خنادنم ن بنا وفننای هینکننلن‬ ‫مبارک‪ .‬این قبیل سؤالت در نزد او واضح بود‪ ،‬لننذان جمیننع را بننه صننورت یننک‬ ‫باعث تحّیر حاضرین‬ ‫خطابه جامعی درنآوردنهنن بیان می نمودند‪ .‬‬ ‫در اوایلن صبح زائرین کهن دون نفر دون نفر و یا منفردًان پننذیرائین مننی شنندند‪ .‬این الواح یا به خط مبارک بود و یا آننکهن عینًا می فرمودندن و منشین‬ ‫می نوشت‪ .‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء هرنگزن تقدیمین قبول نمی فرمودندن و همیشه از قبول وجه و هدایای قیمتین ج نّدا احننتراز‬ ‫می جستند‪ .‬هرنگننزن چنینن امننری از شننخص‬ ‫دینگرین ندیدنه ن بودنمن‪ .‬بر جمیع مبارک باد‪" .‬در حنندودن سنناعت ‪ ۹‬به اطاق‬ ‫ناهارخوری تشریف فرما می گنشنتندن و از یک یننک احننوال پرسننین فرمننودنهنن غالبنًا سننؤالن مننی کنرندننند ‪" :‬‬ ‫ل استراحت کنرندیند؟ن " خیلی اصرار داشتینمنن کهن با ما صنننبحانه‬ ‫انشاء الن احوالتان خوبست‪ .‬هر روز صبح زودن از خواب بر می خاستند دعا و مناجات خواندنه ن چنای میننل مننی نمودننند پننس از‬ ‫صرف چاشت الواح نازل می نمودند‪ .‬روزی یکین از نسوان محترمه به حضور آمدن و عرض کنرند ‪ " :‬یکنین از دوستان من این حواله‬ ‫را فرستادنهنن کهن تقدینم ن ساحت اقدسن شودن تا اتومبیلین ابتیاع نمایند و در مسافرتهای انگلستان و اروپننا بننه‬ ‫کنارن برند‪ .‬بعد آنن را بیننن‬ ‫می فرمودند‪ .‬آیان دیشبن کنام ً‬ ‫تناول فرمایند‪ .‬بننرای مننا نطنق نمننی‬ ‫فرمودندن ولین با ما صحبت می داشتندن و غالبًا بیانات مختلفه در جواب سؤالت رسننیدنهنن مننی فرمودننندن کننهن‬ ‫می شد ‪ .‬‬ ‫پس از اظهار این اشواق و مراحمن به صندلین خود رفته در آنجا جلوس می فرمودند‪ .‬به معنی و حقیقتن آنن دیر پین بردینم ن و دیر فهمینندینمنن کننهن خنندمت چنه‬ ‫اثراتین در زندنگانین انسانین داردن وقتین بنه ذّرنه ن ای از آنن فننائز شنندینمنن کننهن روز بنه روز زننندنگانین ایننن‬ ‫بندنه ن الهین "حضرت عبدالبهاء" در مقابل ما ورق به ورق می گنذنشنت ‪.‬روزهای اول تشریف فرمایین مبارک تلگرافین از محفل طهران به مضمون ذیلن رسید‪:‬‬ ‫"تشّرف آن سرزمین را به قدوم اطهر حضرت عبدالبهاء تبریک می گویم‪ ..

‬‬ ‫ل وقتن گنرنفته بودند‪ ،‬پرونگرانمنن مخصوصننی داشننتندن کننهن‬ ‫نفوسین کهن مایل به ملقات خصوصی بودنه ن و قب ً‬ ‫ل مطابق آنن رفتار می شنندن و ابنند ًان از آنن دسننتور ذرنه ن ای تخطننی نمننی شنند‪،‬ن زیننرا عنندنهن درخواسننتن‬ ‫کنام ً‬ ‫کننندنگنانن برای این فرصت قیمتین و کنمیابن بسیار بود‪ .‬گنفنت ‪" :‬شبن گنذنشنتهن تصمینمن گنرنفتنمنن کهن به این زندنگانین بیهودنهنن پر از رنج و نکبننتن خننود کننهن‬ ‫برای خلق و برای خدا غیر مفیدن استن خاتمه دهننمن‪ .‬‬ ‫ل وقت‬ ‫یک روز زنی خواستن واردن شود‪،‬ن خادمی کهن مأمور ترتیب ورودن زائرین بود از او پرسید‪ ":‬آیان قب ً‬ ‫خواسته اید؟" آنن زن با کنمالن تأسف جواب دادن خیر‪ .‬چون مننواجه بننا صنندمه‬ ‫‪61‬‬ .‬بنننابراین پننس از‬ ‫تفحص و پرسشن زیاد اینجا آمدنمنن کهن او را بیابم ‪ .‬روزی خنانمی در لبنناس سننونگنونارین بنه حضنور آمنندنهنن بننی اننندازنه ن محنزون و از وقننایع‬ ‫روزنگارن دلخون بود‪ ،‬ولین پس از تشرف گنفنت ‪ " :‬غمی در دلن داشتنمنن کهن او آنن را به کنلننی ن بنه مسننرت‬ ‫واقعین تبدیل نمود"‪.‬آنن زن‬ ‫بیچارهن خود را خیلی حقیر برای اصرار پنداشت‪ ،‬لذان چیزی نگفته ولین بسننیار ناامینندن و محننزون مراجعننت‬ ‫کنرند ‪ .‬‬ ‫روز دینگرن کهن حضرت عبدالبهاء با اشخاص معروف و معتننبر مشننغول صنحبت بودننند‪ ،‬مننردی واردن سننالن‬ ‫شد ‪ .‬همیننن‬ ‫کهن در اطاق را زدنم ن هینکلن مبارک به نفسه در را باز فرمودنه ن آغننوشن مبننارک را گنشنناندنهننن چنننان وی را‬ ‫غرق محبت و الطاف فرمودند‪ ،‬گنونینی ن میهمانی استن کهن بسننیار در انتظننارش بننودنه ن اننند‪ ) .‬نانگنهننان از خلل پنجننرهن‬ ‫ای کهن متعلق به دنکنانن روزنامه فروشین بود چهرنهن ای یافتنم‪،‬ن ایستادنمنن و بننه تماشننای ایننن شننمایل مشننغول‬ ‫شدنمن‪ .‬به من فرمودند شما را به حضورشان ببرم در‬ ‫بیرون در ایستادنهنن بودنم ن کهن صوت مبارک را شنیدینمنن کهن از داخننل اطنناق بننا هیمنیۀ زیادی فرمودند‪" :‬‬ ‫قلبین شنکنسته شدن زودن زودن او را بیاورید "‪.‬برخی اوقنننات‬ ‫معلونم ن و واضح بود کهن خیلی برای آنهان اشنکالن داشننتن از عنالمن تقدیسننین کننهن بنر اثننر زیننارت حضنرت‬ ‫عبدالبهاء در آنهان به وجود آمدنهنن بیرون آیندن و مجّددان به عوالنمن جسمانی برنگردننندن و هنندایای آنسننمانین را‬ ‫از دستن بدهند‪ .‫دیلن می برد و در آینۀ دلن اثر دائمین صلح و پرتو محبت و مسننرت جنناودانین مننی بخشننید‪ .‬گنفنت ‪" :‬صاحب خانه کجاست؟" نزدیک رفتنم ن از من سؤالن کنرند ‪ .‬این مرد داخل شنندن و بننرای او‬ ‫چیزی آوردندن تا گنلوئین تر کننندن به ظاهر از اشخاص ولگردن بود‪ ،‬ولین همین کهن شروع به صننحبت کننرند ن‬ ‫گنونینی ن کهن سخت در تحت فشار و رنج و محنت بودنه ن و به کنمالن صننراحت از اعمنناق تیننرنهن بخننتی سننخنین‬ ‫میراند‪ .‬خننوش آمدینندن‬ ‫خوش آمدیدن خیلی مسرورنم ن کهن شما تشریف آوردیدن بفرمائینند بنشننینیدن ( آنن مننرد بیچننارهن در حنالی کننهن‬ ‫لرزنهن تمامن اندامشن را فران گنرنفته بود روی صندلین کنوتاهین کهن در پننائین پننای حضننرت عبنندالبهاء قننرار‬ ‫داشت‪،‬ن جلوس نمود و قادر نبود کنلمه تفونه ن نماید‪ .‬در‬ ‫این حال روزنامه را در آوردنهنن عکسن را به من نشان داد‪،‬ن دیدنمنن تصویر حضرت عبدالبهاء اسننتن کننهن ایننن‬ ‫تأثیر عجیب را در دلن و جان او نمودنه ن بعد ادامه سننخن دادنهن‪ ،‬ن گنفننتن‪ ":‬در همیننن روزنننامه خواننندنم ن ایننن‬ ‫شخص در منزل شماست‪ .‬جواب دادنمن‪ ":‬بلی می خواسنننتیدن‬ ‫مرا ملقات کنننیندن؟ " گنفنتن‪" :‬بله سین فرسخ برای این مقصود آمدنهنن انمن‪ ".‬با خود گنفنتنمنن انگننرن چنیننن شخصننی ملکننوتین وچهننرننۀ آنسننمانین در روی زمیننن‬ ‫موجود باشدن من مجّدد حاضرمن بار سننگنینن و شونمنن حیننات را بنه دوشن خننود حمننل نمننایم ‪ .‬هنوز به آخرین پلۀ عمارت نرسیده بود که خادم حضرت عبدالبهاء نفس زنان او را ندا کرد‪:‬‬ ‫" برگردید برگردید او می خواهد شما را ملقات کند‪ ".‬قنندرت محبننت‬ ‫الهیه در آنن وجود مکرنم ن تجسنم ن یافته بود‪.‬گنونینی ن بالکلن مفتون آنن جمال گنشنتنمننن و به نظرمن می آمدن کهن او مرا به خود دعوت می کننند ‪ ".‬میهمانهای دینگرن بسیار تعجب کنرندندن کهن چگونه جمیع‬ ‫عواطف هینکلن اطهر متمرکزن در این میهمان جدید الورودن شنندنهنن " خوشننحال بناش‪ ،‬خوشننحال بناش " ایننن‬ ‫کنلماتن را به او می گنفنتند‪،‬ن در حالی کهن با نهایت ملطفت دستن روی موهایژولیدننن ۀ او می کنشننیندندن و‬ ‫با آنن لبخندهای جانانه کهن به هر مردنه ن ای روح می دهدن با وی صحبت می داشتند‪ ".‬این فرصت کنمیابن فقطن نصیب نفوسننین مننی شنندن‬ ‫کهن به حضورش می آمدندن و ماها هنم ن وقتین در حالت نفوس دقیقن می شدینم‪،‬ن احساس مننی کنرندنیننمنن کننهن‬ ‫آنهان با نگانه ن هائین ممزوج از ترس و تعجب و نشأنهنن روحانی به هینکلن انور می نگریستند‪ .‬پننس خننادنم ن بننه او گنفننتن‪ " :‬خیلننی متأسننفنمن‪،‬ن زیننرا‬ ‫آنقدرن حضرت عبدالبهاء با اشخاص مهمه مشغول مذانکرنهنن هسننتندن کننهن کنسننینن واردن نمننی شننود ‪ ".‬بگوییدن بننبیننمن آیننان او اینجاسننت و او همنه کننس ن حنتی‬ ‫مانند من بیچارهن را قبول می نماید؟" به او جواب دادنمنن البته ایشان شننما را ملقننات خواهننندن کننرند ‪ .‬در قریننه بننه گننرندنشن مشننغول شنندنمنن و آنن را آخریننن‬ ‫تفریح خویش می انگاشتنمنن و سخت در تصمیمن خود و اجرای آنن مصممن بننودنمن‪ .

‬او با کنمالن تمسننخر مننی گنفننت ن کننهن مننی خننواهنم ن مقنناله ای در خصنوص حضنرت‬ ‫عبدالبهاء بنویسنم ن و احتیاج به برخی نکات مهمه دارنم‪،‬ن مرتب صحبت می کنرند ن و طرز تکلمشن بی اندازنه ن‬ ‫از حّد ادبن و وقار خارج بود‪ .‬همگنین سانکنتن و متعجب بودند و از وجود ایننن شننخص بننی معنننی در آنن‬ ‫ساعت طلیی در عذاب بودند و حضورش را نمننی توانسننتند تحمنل کننننند ‪ .‬روزی در سرسفرننن ۀ مبارک نشسته بودینم ن کهن یکنین از احبای ایران کهن از‬ ‫عشق آبادن آمدنهنن بود‪ ،‬یک دستمال نخی تقدینم ن کنرند ن پس از آننکهن آنن را باز کنرندندن یک تکه نان سنننیانه ن و‬ ‫یننک سننیب خشننکیده در آن بننود تننازه وارد عننرض کننرد‪ " :‬یکننی از احبننا کننه تنگدسننت و کننارگر اسننت‪،‬‬ ‫نزد من آمدن و گنفنت ن شنیدنهنن انم ن کهن می خواهین به حضور محبوبمان مشرف شوی‪ ،‬من کهن چیزی ندارنم ن تننا‬ ‫ارسال حضور دارنم ن پس این دستمال ناهار خود را به تو می دهنمنن و امیدوارنم ن به حضور تقنندینم ن داری و‬ ‫اشتیاق قلبیه و عرایض بندنگنی ن مرا به عرض رسانی‪ ".‬در سر سفرنهنن خدمت می نمودند‪ ،‬به دسنننتن‬ ‫مبارک برای هر یک غذا می کنشنیندندن و میونه ن و شیرینین مرحمت می کنرندند ‪ .‬فضل خداوند نامحدود است‪ ،‬هر کنس ن و همه کنس ن برای خننود از آنن‬ ‫نصیبی دارد ‪ .‬بهننترین چیزهننا را یننافته و‬ ‫بین عمومن تقسینمنن می نمودند‪ .‬خواهشن آنهان قبول شدن آنهان با رانه ن آنهنن حرکتن کنرندنهننن مستقیمًا به حضور آمدندن و چون یک شبن‬ ‫بیشتر فرصت نداشتندن هر دقیقه از آنن برایشان بی اندازنه ن گنرنانبهان بود‪ ،‬چقدر بننه محبننت و گنرمننین آنهننان‬ ‫را پذیرائین کنرندندن و آنهان هنم ن بیش از حد معمولی و عادی احترانم ن و توقیر ابراز داشتند‪ ،‬هر کنننس ن در‬ ‫آنن شبن نشأنهنن و کنینفنینتن عجیبی یافت‪ ،‬حضار همگنین از دوسننتان خنالص بودننند و جمیعنًا قنندرن و قیمننت و‬ ‫مقانم ن را می دانستند‪ .‬همیشه در پین مسرات روحانی باشید‪ ،‬انگنرن آنن را یافتیدن با وجود آننکهن در روی زمین رانه ن‬ ‫می روید ولین گنونینی ن در آنسننمانها در گنرندنشننیند ‪ .‬از او پرسیدنمن‪ ":‬حال چه خواهیدن کنرندن؟ "‪.‬از ناهار آنن کنارنگنر ن تناول فرمودندن و تکه ای از آنن نان را‬ ‫به میهمانان مرحمت داشته فرمودند‪ " :‬با من از این هدیۀ عشق سادنهنن و بی آلنیشن میل کنننیند "‪.‬هینکلن مبنارکسننفرننن ۀ تقنندیمین را در حضنور خننود‬ ‫گنشنوندنهننن دستن به غذاهای دینگرن نگذاشتند‪ .‬میهمانها عمومنًا کننمننن کننمننن تمننامن غمشننان برطنرف شنندنهنن و در عننوالمی‬ ‫مخصوص از خوشین و سرور واردن می شدند‪ ،‬جزئیات این حوادث را حاضرین در خاطر داشته هرنگزن از‬ ‫نظر نبردنه ن اند‪ .‬جوابن داد ‪" :‬میننرونم ن در مننزارع مشننغول مننی‬ ‫می تواننمن لوازنم ن ضروری یومیۀ خود را به دست آرم و چون به انداز ۀ کفایت ذخیره‬ ‫شونمن‪،‬ن‬ ‫کنرندنهننن انم ن قطعه کنوچنکنی ن از زمین خریدنه ن کنلبه محقری در روی آنن بنا می کنننمن‪ ،‬ن گنل ن بنفشه کنانشته می‬ ‫فروشنمنن و زندنگنینن می کنننمن‪ ،‬ن همانطور کهن فرمودن فقرن اهمیتین نداردن کنارن عبادت اسننتن آیننان باینند تشننکرن‬ ‫کنننمن‪ ،‬ن خداحافظ‪ ".‬کننمننن کننمننن عنادت کنرندننندن کننهن اق ً‬ ‫مبارک همیشه حاضر باشند‪ .‬ایشان را مملو از عشننق و محبننت حقیقننین مننی‬ ‫دیدند ‪ .‬بیش از نینمن ساعت از ایننن سننرور و شننادمانی نگذشننته بننود کننهن بننر خلف انتظننار‬ ‫شخصی خادمین را پننس زد و بنندون دعننوت در میننان جمننع حاضننر شنند بنندون اجننازه سننیگاری آتننش زده‪،‬‬ ‫شروع به کنشنیندنن نمود‪ .‬به‬ ‫من گنفنت ن )بی زحمت کنلماتن او را برای من بنویسیدن به آنچه کهن باید برسنم ن رسننیدنمن‪،‬ن بلکننه بیشننتر از آنن‬ ‫نیز نائل شدنمن(‪ .‫و عذابین می گنرندنیندن نا امیدن نشوید‪ .‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء غالبًا فقیرترین و بیچارهن ترین مردنم ن را مساعدت می فرمودندن و به اطاق آوردنهنن در سر‬ ‫سفرنه ن پهلوی خود آنهان را محل مننی دادننند‪ ،‬مننی خندیدننندن و صنحبت مننی فرمودننندن تننا تمننامن اضننطراب و‬ ‫تشویشن و شرنم ن آنهان زائل شود ‪ .‬وقتین برخاست کهن از حضور مقصود خود مرخص گنرندند‪،‬ن حالتی دینگرن و خرمی شنندیدین‬ ‫در چهرنهن اشن هویدان بود‪ .‬ولننین حضنرت عبنندالبهاء از جنا‬ ‫‪62‬‬ .‬دون نفر از خانمهای اسنکاتلندن عریضه ای نوشته درخواستن کنرندندن کهن یک شبن در حضور‬ ‫مبارک باشند‪ .‬بعضی از نفوسی که مسافت‬ ‫بعیدنه ن می آمدندن اشتیاق شدیدین داشتندن کهن در هر لحظۀ در حضور باشند و استفاده کنند چقدر کلمات‬ ‫و بیانات و اعمال حضرت عبدالبهاء به دلن آنهان می نشست‪ .‬سر سفرنه ن بهترین اوقات بود‪ ،‬زیننرا هینکننلن مبننارک‬ ‫صحبت های خود را ادامه می دادندن و گنانهنی ن اوقات تواریخ شیرین و حکایننات و افسننانه هننای دلنشننین‬ ‫می فرمودندن و در عین حال میهمانها را پذیرایین می کنرندند ‪ .‬‬ ‫ل ‪ ١۹‬مهمان بر سر سفره‬ ‫البته این نفوسن به ناهار دعوت می شنندند‪ .‬بننا آننکننهن فقیرینندن ولننین در عننوالنمن ملکننوتین غنننی مننی‬ ‫باشید" این بیانات تسلین بخش مانندقوننن ۀ محرکه و دارویین مرثر به این مرد تأثیر بخشیدن و چنین به نظر می‬ ‫آمدن کهن به گنرمین محبت حضرت عبدالبهاء سحابتیرننۀ احزانش از یکنندینگرن متلشننین گنشننت ن و زننندنگنینن‬ ‫از سر گنرنفت ‪ .‬این بود کهن روزها می آمدندن می نشستند‪ ،‬حتی تا ظهر از حضنور مبننارک حرکننتن نمننی کنرندننند ‪.‬تصمیمی جدید و فعالیتین شدیدن از حرکاتن و قدمهایشن معلونم ن می گنرندیند ‪ .‬به گنفنتنن این کنلماتن آنن مرد از خانۀ ماخارج شده رفت‪ .‬غالبًا همین عددن هنم ن بود‪ .

‬آنقان مجنّددان تشننریف فرمننا شنندند‪ ،‬همگننین از شنندتن‬ ‫مسرت فریادن کنرندینمنن آنقا‪،‬ن ولین هینکلن مبارک در درنگنانهنن ایستادنهنن و با نگاهین پر از معنی و حقیقتن بننه‬ ‫یک یک نظر انداخته فرمودند‪ ":‬شماها بی اندازنه ن از حضور آنن مرد بیچارهن در عذاب بودیدن و او را می‬ ‫خواستیدن محزون کنننیند‪،‬ن می خواستیدن او در اینجنا نباشنندن لننذان منن هننم ن او را بنه طرفننین دینگننرن بنردنم ن کننهن‬ ‫مسرور شویدن " فین الحقیقه افنکارن و اعمال و رفتار حضرت عبدالبهاء خیلی با ما فننرق داشننت ‪ .‬‬ ‫در روزهای اول‪ ،‬خیلی ها مایل بودند کهن از هینکننلن مبننارک عکننسن بگیرننند‪.‬در یک موقننع بننه آنهننان گنفنتننمن‪":‬‬ ‫حول خانه‬ ‫آیان گنمان می برید کهن این طرز ادبن استن کهن از میهمان دوری بر خلف میل او عکسن بردارند‪ ".‬‬ ‫حاکنمنن لندن روزی دعوت نمود و حضرت عبدالبهاء به قصر برای دینندن او رفتننند‪ .‬فرمودننند‪" :‬‬ ‫چقدر خوب استن برای مملکتین کهن حکامش مانند پدر از مردمان مواظبت می کننند‪،‬ن انوار روحانی زیادی‬ ‫در لندن موجود است‪ ،‬مردنم ن عدالت را خیلی دوستن دارند‪ ،‬هر وقننت بنه خناطر مننی آورنمنن مسننرور مننی‬ ‫شونمن‪ ..‬او میننل‬ ‫داشتن جمیع خلق خدا مسرور شوندن و این ارادنهنن و میل از جزئیات حرکاتن و اعمننالش هوینندان و مشننهودن‬ ‫بود‪ ،‬همیشه از هر کس سؤال می فرمودند‪ " :‬آیا خیوب و مسیرور هسیتید؟ " ییک روز صیدای خنیدۀ‬ ‫زیادی از مطبخ می آمد‪،‬ن آنقان زودن تشریف بردند آنجا‪ .‬فهمیدندن کهن خادمین مشغول خننندنهن هسننتندن بنه آنهننان‬ ‫فرمودند‪ " :‬من خیلی مسرورنم ن کهن شماها اینقدرن خوش و خوبید ببیننمن چرا اینقنندرن مننی خندینند؟ن " معلننونم ن‬ ‫شدن کهن خادنم ن ایرانین گنفنتهن بود در شرق زنها چادر بننر سننر دارننندن و همیۀ کارهیا را میی کننید‪ ،‬خادمیۀ‬ ‫انگلیسنین جواب دادنهنن بود در غرب زنها چادر ندارند وهم نۀ کنارهان را کهن نمی کنند هیچ‪ ،‬سعی هم‬ ‫دارندن کهن قسمت عمدنهن را به دوشن مردها گنذنانرند‪ .‬او رفت ولین آنقان را هنم ن با خود برد‪ ،‬خانمهننا بننا‬ ‫کنمالن یأسن گنفنتندن چارهن ای ندارینم ‪ .‬بننی اننندازنه ن او از ایننن‬ ‫ملقات لذت برد و از هر دری صحبت داشتندن و از مساعی زیادی کهن برای بهبودین اوضنناع اجتمنناعی و‬ ‫وضعیت زندان و محبوسین به کنارن می برد‪ ،‬به حضور مبارک عرض نمود کهن برخننی بسننیار سننعین دارننندن‬ ‫کهن زندانیها در رفانه ن زیستن کننندن و پس از خروج از حبس برای آنهان کنارن پیدان می کننننند ‪ .‬عنندننۀ زیننادی عکاسننهان در‬ ‫می ایستادندن و منتظر بودند تا فرصتی به دستن آورند‪ .‬خبر این واقعه به اطراف پیچیدنه ن شدن به شرقیهان خوب نشان دادندن کهن عنندالت بننرای فقیننرن و غنننی‬ ‫یکنسان استن لذان سزاوارن هر نوعی احترانم ن است‪".‬نقدًان برو ظرفها را پاک کن ‪ .‬‬ ‫‪63‬‬ .‬هننر وقننت‬ ‫عکسهاین مبارک را امضاء می کنرندند‪،‬ن می فرمودند‪:‬‬ ‫" اسم من تاج من است"‪.‬یکین‬ ‫گنفنتن‪ " :‬خیر خانمن این چنین نیست‪ ،‬ولین مسئله اینجا استن کهن انگنرن دینگرین موفق شودن رئیسننم ن مننرا بننی‬ ‫عرضه فرض خواهدن کنرند ‪ " .‬‬ ‫حاکنمنن بی اندازنه ن از بیان مبارک مسرور شدن کهن عمال دولتین درادراننن ۀ امور در شرق بننه ایننن خننوبی بننه‬ ‫کنارن مشغولند‪.‬بعنند بنناخننندننۀ جنان فننزائین فرمودننند‪ " :‬محنض خناطر‬ ‫دوستان عکسن بر می دارنمنن ولین عکننسن ظناهر اهمیننتین ننندارد‪ ،‬مانننند ایننن اسننتن کننهن بنه صننورت ظناهر‬ ‫سراجین اهمیت بدهندن و حال آننکهن نننور و روشنننائین داراین اهمیننت و مننورد تجسننس اسننت‪ ".‬پاشا را توقیننف نمودننند نننزدنمایننندننۀ انگلیننسن آوردننند ‪ .‫برخاستند و با اشارنه ن او را به اطاق خود دعوت فرمودند‪ .‬هینکلن مبنارک مسننرور‬ ‫شدنهنن به هر یک‪ ،‬یک لیرنهن مرحمت کنرندندن کهن بر مراتب سرورشان افزودنهنن شد ‪.‬وقتین به حضور عرض کننرندنمن‪ ،‬ن خندیدننندن و فرمودننند‪ " :‬باینند عکننسن خننوب‬ ‫برداشته شودن مانند اینها کهن تا به حال برداشته اننند‪ "..‬واقعنن ۀ ذیلن چندی قبل رخ داد که بسیار در نظر شرقی ها عجیب بود‪:‬‬ ‫پاشائین روزی نونکرن خود را سخت زدنه ن بود‪ .‬او‬ ‫خیلی مرد عادلین بود پاشا را به مدتین حبس محکونم ن کنرند‪،‬ن او هرنگزن تصور نمننی کننرند ن کننهن چنینن شننودن‬ ‫ولین به او گنفنتندن سزاوار تنبیه سخت تری می باشد‪ ،‬ابدًان گنمان نمی برد کهن شخص محترمن پاشننا را بننرای‬ ‫خاطر غلمی به زندان آرند‪،‬ن برای آزاندین خودرشننوننن ۀ زیننادی تقنندینم ن کننرند ن مقبننول نیفتنناد‪ ،‬مبلننغ زیننادتری‬ ‫ارسال داشتن به کنلنی ن رد کنرند‪،‬ن بالخرهن مجبور شنندن بننرای بننی رحمننی کننهن کننرندنهننن بننود تنننبیه را متحمننل‬ ‫گنرندند ‪ .‬چون من میزبان بودنم ن فوق العادنه ن مضطرب و پریشان شدنمنن لذان نزد منشین‬ ‫رفته گنفنتنمننن حضور مبارک ممکن استن عرض کنننیندن کهن میهمانها به آرزوین حضور انورننند و برنگنشننتنمنن و‬ ‫منتظر نتیجه شدنمن‪ .‬فورًان صدای قدمهای آنهان را شنیدنمنن کهن از وسطن تننالر گنذنشننتهن و دنمنن در بننا کنلمنناتین‬ ‫مملو از مهربانی و عواطف با او خداحافظی فرمودند‪ .

‬وقتین انسان از حبس نفننس آزاندن شنند‪،‬ن آنن عینن آزاندین و حقیقننتن حرّیننت‬ ‫است‪ .‬در‬ ‫آنجامسابقنن ۀ اسبن دوانین بود بین چند پسر و یننک دخننتر‪ ،‬چننون دخننتر سننبقتن یننافت بننرای او دسننتن زدننندن‬ ‫فرمودند‪ِ " :‬براو براو "‪ .‬من در آنن محل بسیار مسرور بننودنم ن‬ ‫زیرا آنن ایانم ن برای خاطر خداوند گنذنشنت ن و زندان برای من آزاندین بود‪ .‬در موقع مراجعت از پل سرپتن تاین گنذنشنتنینمن‪ ،‬ن چراغهای شبن روشن بود صننف‬ ‫چراغها در زیر درختها تا چشنم ن کنارن می کنرند‪،‬ن به خیابان نورافشانین می کننرند ن و لننندن را حقیقتنًا بنه مثنابه‬ ‫شهر پریان ساخته بود‪ .‬سه طفل عزیزشان در روی زانوی مبارک بازی می کنرندندن و اطراف هینکلن اقنندسن‬ ‫می چرخیدند‪،‬ولین هر وقتن صحبت می فرمودند‪ ،‬آنهان از جا حرکتن ننمودنه ن سانکنت ن و سانکنن مننی شنندند‪.‬قلوب از استماعجملنۀ اخیر محزون شد‪،‬ن سالهای تاریک و طننولنی قشننله را بنه‬ ‫خاطر آوردینمنن کهن تنها چراغ سوزان آنن ها و تسلی دهنده قلوبشان روح مشتعل و پراز محبت آقا بوده‬ ‫استن و بس‪ .‬خیلی از دوستان و همساینگان نیز دعننوت‬ ‫شدنهنن بودند تا میهمان عزیننز و عظیننمن شننرق را کننهن صنندمات و لطمنات لتحصننی در سننبیلن حنق کنشننیندنهننن‬ ‫ملقات نمایند‪ .‬‬ ‫فرمودند‪ " :‬آزاندین بسته به محل نیست‪ ،‬بلکه بسته به وضعیت است‪ .‬میزبننان بننا خننواهر و خننواهرزادنهنن اشن بننی‬ ‫‪64‬‬ .‬مستر و مسننیسن جنز جمعننی از ینناران را بنرای ملقننات هینکننلن مبنارک‬ ‫دعوت نمودنه ن بودند‪ .‬‬ ‫هر روز وقایع مسرت آورن رخ می داد‪،‬ن حوادث جزئیه‪ ،‬وقایعروحانی نۀ عظیمه می شد‪،‬ن یک روز در حضور‬ ‫مبارک به ایستنگانهنن ماشین رفتینمن‪ .‬میس کرپ ابویس شخص خود را وقف خنندمت کننرده بننود همیشننه حاضننر بننه خنندمت بننود‪،‬‬ ‫از صبح زودن و در تمامن ساعات روز و تا آخر شب‪.‬زیرا نفس بزرنگترین زندان استن وقتین چنین آزاندین حاصل شدن هرنگزن کنسنینن محبوس نمننی شننودن‬ ‫و تا کنسنینن صدمات مدهشه مرعبه را با نهایت عزمن و استقامت و با وجهین بشاش و نورانی مقابلی ننماینند‬ ‫هرنگنزن به این آزاندین نائل نگردد "‪.‬‬ ‫در حالی کهن گنینسنونانن آنهان را گنرنفته‪ ،‬فرمودند‪ " :‬اطفال مقدسند‪ .‬گنفنتهن شدن چقدر خوشحالمن کهن حال هینکلن مبارک در آنجا نیستند آزاندانه همه جا مننی روننند‪.‬خیلیی در قشیلۀ‬ ‫عکا تاریکین فراوان بود"‪ .‬لذان مجامع ملقات به غیر از منزل انگلیسننین خننود در منننازل دینگننرن نیننز‬ ‫تشکیل می شد‪ .‫حضرت عبدالبهاء به منازل دوستان تشریف می بردند و در آنجا محافلی تشنکیلن می شدن کهن مننردنم ن بننرای‬ ‫زیارت هینکلن مبارک می آمدند‪ .‬مننا باینند مانننند اطفننال گنرندنیننمنن و‬ ‫رؤسمان را به تاج انقطاع مزّین کنننینمنن و از هر چه امیال شهوانین و دنیننوی اسننتن بگننذرینمن‪ .‬‬ ‫آنهائین کهن در حضور مبارک در سفرن به کنلنینفتون و مهمانی مسننتر تیودرپننل حاضنر بودننند هرنگننزن شننبانه‬ ‫روز پر از شعف و سرور در آنن محل را فراموشن نمی نمایند‪ .‬‬ ‫پس از آننکهن از نوازشهان و مهربانی های صاحبخانه محترمن بی نهایت نصیب بردینم‪،‬ن حضرت عبدالبهاء کهن‬ ‫همیشه عشق عجیبی به سیر و تفریح در جنگلهان و مزارع داشتندن بنهمزرعننۀ نزدیکننین تشننریف بردننند‪ .‬‬ ‫شبین بسیار خوش و خرمن در خاننۀ یکنین از احبا گنذنرناننندینمن‪،‬ن صنناحبخانه جنندًا از دعننوت مننردنم ن خننودداری‬ ‫ل بایستین هینکلن مبارک راحت باشند و مردنم ن دور ایشان را نگیرنننندن و از‬ ‫کنرند ن و می گنفنت ن یک شبن اق ّ‬ ‫همه گنذنشنتهن می خواهنم ن امشبن فقننطن خودمننان مشننرف باشننینمن‪ .‬‬ ‫مسیسن کنرپرن و میس رزنننبرگ کننهن هینکننلن مبننارک را در زننندان عکننا ملقننات نمننودنه ن بودننند و از اول‬ ‫کنسنانین بودند کهن پیانم ن الهین را به انگلستان آوردند‪،‬ن هر روز مشرف می شدندن و خیلی تشرف آنهان تأثر‬ ‫آورن بود زیرا یاد آنن روزها بودندن و در هر آنن نهایت تشکرن خود را از آزاندین حضرت عبدالبهاء به جننا‬ ‫می آوردندن و خیلی مسرور بودند کننهن الحمنندالن هینکننلن مبننارک بنه نفسننه بنه آنن دیننار رهسننپار گنشننتهن و‬ ‫رسالت خویش را با زبان خویش به خلق ابلغ می فرمایند و نفوسن تشنه وگنرنسنننننن ۀ عنندالت و سننعادتن بشننر‬ ‫را سیرابن نمودنهن‪ .‬شرح این حوادث در کنتابن عبدالبهاء مشروحًا درج است‪.‬قلننوب را را‬ ‫طاهر سازینم ن تا آننکهن خداوننند را در ظهننور اعظمننش بشناسننینمنن و قننوانینش را کننهن پیننامبران آوردنهنن اننند‬ ‫اطاعت کنننینمن"‪.‬آنهائین را کهن می خواستندن ببینند آمالن و احکانمننعالی نۀ دیننانت حضننرت مسننیح از حّیننز‬ ‫قول به عالمن عمل آیندن دلداری دادنهنن تقویت و تشجیع می فرمودندن و همگنین از تشننرف بنه آنسننتان مبنارک‬ ‫شانکرن و ممنون بودند‪.‬حضرت مسیح فرمودنه ن سانکننینن آنسمان‬ ‫مانند اطفالند‪ ،‬زیرا تعصبات دنیوی ندارند قلوبشان پنناک و مقنندسن اسننت‪ .‬فرمودند " از این منظره بسیار خوشم می آید‪ ،‬نور خوب است‪ .‬صدمات عین راحت‪ ،‬ممات حیننات‬ ‫جاودانین به شمار می رفت و تحقیر افتخار ابدی‪ ،‬این بننود کننهن در نهننایت سننرور روزنگننارن گنذنرناننندینمنن بنا‬ ‫وجودی کهن به ظاهر زندان بود‪ .

‬‬ ‫تشننریف فرمننایی هیکننل اطهننر بننه دانشننگاه آکسننفورد یکننی از وقننایع مننؤثره مهمننه بننه شننمار مننی رود‪،‬‬ ‫ملقات حضرت عبدالبهاء با شخص محترمن جلیل القدرن جناب دنکننترن چینننی بننی اننندازنه ن تننأثرآورن بننود‪ .‬حضنرت عبنندالبهاء دنکننترن چینننی را‬ ‫کهن پیرمردی سالخوردنه ن بود با نهایت رأفتن در آغوشن کنشنیندندن و بی اننندازنه ن از ثبننات و اسننتقامتش در‬ ‫کنارهاین معارفین تمجید و تحسین نمودند و با وجود کنبرن سن و شدتن ضعف به کنارهاین خویش ادامه مننی‬ ‫دادن و از خلل سحابتیرننۀ پیری و ضعف روح روشن و فؤادن نورانی او با قوتین زیاد هویدان بود و خانمن‬ ‫محترمه اشن در حق او فوق العادنه ن جانفشانین می نمود و از مواظبت های طولنی شوهرن ابدًان خسننته نبننود‪.‬این کلنمنن را طوری بیننان فرمودننندن‬ ‫کهن رفع خستگنین جمیع شد ‪ .‬معلونم ن استن کهن به صورت ظاهر از ازدحننانمن و کننارن زینناد خسننته بودننند و چننون بننه منننزل مننی‬ ‫رفتینم ن ما خیلی محزون بودینم ن از اینکه چرا اینقدرن به خود زحمت می دهندن و ابد ًان در فنکرن راحت نیسننتند‬ ‫از همه گنذنشنتهن حال هنم ن کهن به منزل آمدینمنن برای اینکه به اطاق استراحت تشریف ببرند بایسننتین پلننه هننای‬ ‫زیادی را بال بروند‪ .‬این تنها مرتبه ای بود کهن هینکلن مبارک را دیدنمنن آنن قونه ن را محنض خنناطر‬ ‫خود به کنارن بردند و برای این هنم ن بود کهن مننا حقیقت نًا از اعمنناق قلننب بنه جهننت خسننتگین هینکننلن مبننارک‬ ‫محزون بودیم خواستند ما را از آن الم بیرون آورند و مسرور سازند و نیز می خواستند که تیأثیر قیوۀ‬ ‫الهیه را به ما نشان دهندن کهن در دسترسن همه کنسنن موجود استن و هر کننسنن کننهن در رانه ن حنق قنندنمنن بننر‬ ‫می داردن و به خدمت مشغول استن از آنن منبع عظیمن به خنوبی مننی تواننند اسننتفادنهنن کنننند‪،‬نقننوننن ۀ ملکننوتین‬ ‫قوای از دست رفتۀ انسانی را تجدید می نماید‪ ..‬هننر‬ ‫وقت فنکرن جنگ در مغزتان حاصل می شودن او را خاموش و مضمحل نمائید و به جای آنن افنکارن عالیۀ صلح‬ ‫و سلنم ن برویانید‪ .‬در ضننیافت عظیمننی کننهن سننر‬ ‫پائین و بال می روند خیلی وجود مبارک اقدسن مسننرور‬ ‫ریچارد و لیدی ستاپلین به افتخار حضرت عبدالبهاء دادند‪ ،‬یک قطعننه شننیرینین بننزرگ آوردننندن و در روی‬ ‫می دادندن‬ ‫آنن کنبوترهای سفیدن مصنوعی گنذنارندنهنن بودند‪ .‬ایننن‬ ‫ملقات به حدی بی نظیر و کنینفنیتشن خاص و فرینندن بننه نظنر مننی آمنندن کننهن نمننی تننوان از عهنندنه ن شننرح آنن‬ ‫برآمد‪ .‬‬ ‫به حدی او زن آنسمانین به نظنر مننی آمنندن کننهن هینکننلن مبننارک متننأثر گنشننتند ‪ .‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء هرنگزن هدایای قیمتین قبول نمی فرمودند‪ ،‬ولین اشننیائین از قبیننل دسننتمال ظریننف‪ ،‬جعبنه‬ ‫شیرینین و سبدن میونه ن و گنلنهاین قشنگ را با شادین زینناد مننی پذیرفتننندن و بننا لبخننندهای جاننانه تشننکرن مننی‬ ‫نمودند‪ .‫اندازنه ن موجب سرور هینکلن انور گنشنتند ‪ ..‬‬ ‫روزی از محفلی کهن مردنم ن بی اندازنه ن در حول هینکلن مبارک بودند و سننؤالت زینناد نمودننند‪ ،‬مراجعننت‬ ‫کنرندینمن‪ .‬علمات این قیوۀ عجیبیه بسییار اسیت اگیر کسیی دییدۀ‬ ‫بصیرت بگشایدن به خوبی در هر جا و هر وقت آنران مش اهدن می کننند ‪.‬هننر وقننتن از آننهننان صنحبت‬ ‫می فرمودندن اشک از چشمان مبارک جاری می شدن و می گنفنتننندن ایننن زن فرشننته اسننتن سرمشننق واقعننین‬ ‫استن برای همۀ کسانی که در محبت از خود بی خود گردند‪ ،‬او زن تمام عیاری است‪ ،‬او فرشته‬ ‫است‪ .‬ما تعجب کنرندینمن‪ ،‬ن لذان فرمودندن به واسطه قدرت جمال مبارک همه چیز ممکننن‬ ‫استن الن آنن را بکار بردنم ‪ .‬روزی دختر صاحبخانه کنفنش ن راحت بسننیار ظریفننین کننهن در جعبنه ای گنذنانشننتهن شنندنهنن بننود تقنندینم ن‬ ‫ساحت انور نمود‪ ،‬آنهان را به یک شنناهزادنهنن ایرانننین مرحمننت داشننتندن کننهن یقیننن دارنم ن هنننوز آنهننان را در‬ ‫گننجینه یادبودن های پر بهای خود محفوظش دارد ‪..‬‬ ‫به حالت عجیبی به ما نگانه ن می کنرندندن و ما هنم ن با خستگنین و آنهنستنگنینن از پله ها بال‬ ‫فرمودند‪ " :‬شماها خیلی پیر هستیدن ولین من بی اندازنه ن جوان هستنمن‪ .‬این افنکارن کهن زندنه ن و محّرکندن شما را مرنکزن قونه ن ای خواهدن ساخت کهن به هننر کننسنن‬ ‫تماس یافتیدن داراین همان افنکارن خواهدن شدن و مانند کنبوتران صلحعدننۀ شما زیادتر شدنهنن تمیام روی کیرۀ‬ ‫زمین را فران خواهیدن گنرنفت "‪.‬‬ ‫‪65‬‬ .‬این خانمن ملقب به الیزابت چینی بود کهن از شاهزادنهنن های نامداردورننن ۀ خود می باشد‪.‬به هر یک از حضار یک کنبوترن به یادنگنارن‬ ‫و آنهان را منادیان صلح اعظمن می نامیدند و می گنفنتند ‪ :‬با داشننتن ایننن یننادبودن هننا هننر کننس ن باینند متننذنکرن‬ ‫وظائف انفرادین و اجتماعی خویش بودنه ن و از دلن و جان برای ایجاد صلح انکنبرن سعین و جدیت نماینند‪ .‬وقتین قایقهان را با چراغهای مختلفه می دیدننندن کننهن در رودخننانه‬ ‫مننی شنندند‪ .‬در این فنکرن بودینم ن کهن بننه منننزل رسننیدینمنن و نانگنهننان ملحظنه کنرندیننمنن کننهن هینکننلن‬ ‫مبارک تمام پله ها را به تندی طی کردند و با سرعت زیننادی بننال رسننیدند و ابنندًا در وسننط راه نایسننتادند‪،‬‬ ‫می رفنننتینم ‪.‬قلوب مملو از احساساتین غمن انگیزن ممزوج به سرور گنشننتن‪ .

‬منشین ها و جمعی دینگننرن از احبنناء حاضنر بنرای حرکننتن بودننندن‬ ‫ولین هینکلن مبارک با کنمالن آرامین و سنکونتن به تحریر مشننغول بودننند‪ .‬روزی به خودی خود نزدیکنین یکین از احبنناب‬ ‫که غالبًا با او راجع به حضرت عبدالبهاء صحبت می داشتند رفته و می گوینند کننه بننرای مننن پیننامی داری؟‬ ‫می شنودن کهن می فرمودند‪ ":‬بله این استن پیانم ن منن )) بگننون‬ ‫به نظرش می آیندن کهن صدای مبارک را‬ ‫و به او بگون از این پس او در جنات آنسمانین قدنمنن می زند‪ .‬بروید و دینگران را روشننن کنننینندن تننا‬ ‫جمیع بندنگان خدا متحد گنرندندن حکنمنن شهباز قوی پنجه ای را یابند‪ ،‬آنهائین کهن منفرد ًان به خنندمت مشننغولند‬ ‫به مثابه قطرنهن اند‪ ،‬ولین چون جمع به خدمت قیانم ن نمایند حکنم ن نهر پننر قننوت و ش نّدتین را یابننند کننهن مصنائب‬ ‫روزنگارن و غمن و اندونه ن و بیچارنگنی ن و غصهابد ًان در مقابل آنن ایستادنگنینن نتواند‪ .‬حضرت عبدالبهاء سر از تحریر برداشته فرمودند‪ " :‬کنارهاین مهمتری هستن‬ ‫" و باز مشغول شدند‪ .‬عننرض شنندن ) آیننان هینکننلن مبننارک‬ ‫آرزون نمی کننندن کهن مجدد به حیفا مراجعت فرمودنه ن و در عائلیۀ مقدسننه باشننندن ( فرمودننند‪ " :‬کننانشن مننی‬ ‫دانستیدن کهن شماها دختران عزیز من هستیدن ابدًان با اعضناء خنانوادنه ن انم ن فرقننین ندارینندن کننانشن ایننن را مننی‬ ‫فهمیدیدن " قلوب مملو از مسرت و خوشین شدن ماها چنه قنندرن و قیمننت داشننتینمنن کننهن بنه چنینن مقننامی ننائل‬ ‫گردیننم‪ .‬متحد باشیدن متحد باشنننیدن‬ ‫"‬ ‫آخرین صبح اقامت هینکلن مبارک رسید ‪ .‬اصننرار کننرندنهننن بننود کننهن شننایدن حرکننتن‬ ‫مبارک را به تأخیر اندازینمن‪ .‬این قضننیه گنذنشننتنندفعنننن ۀ ثننانی‬ ‫کهن هینکلن مبارک به لندن تشریف فرما گنشنتندن او به ملقات شتافتن و حضرت عبدالبهاء صحبت های وقننایع‬ ‫خوش و خرمن نمودند با لبخندهای جان فزان وی را پذیرائین نمودنه ن دلداری می دادند‪ .‬یکننی از دوسننتان سننؤال کننرد آیننا بننا ایننن وضننعیت غننم آور دنیننا امینند نجننات و سننعادت هسننت؟‬ ‫فرمودند‪ " :‬دون هزار سال استن کهن حضرت مسیح فرمودندن " عرض شدن چه وقتن ملکننوتن خنندا بننر روی‬ ‫زمین استقرار می یابد؟ن فرمودند‪ " :‬این بسته استن به اینکه تا چنه حنند هننر ینک و جمیننع شننماها اقنندانمنن و‬ ‫جدیت نمائید شماها مشاعلی هستیدن کهن با دستن خود روشن نمودنم ‪ .‬این شخص در حضور مبارک به سر بردنه ن بود در کناغننذشن اشننارنه ن نمننودنه ن بننود بننه‬ ‫اینکه برخی دشمنان حضرت عبدالبهاء قصد جننان او را داشننتند‪ .‬غرق انوار خدا گنشنتهن هیچ امری نمننی تواننند‬ ‫در آتیه به او ادنین صدمه ای واردن آرندن زیرا از اطراف چنان محصور و محفننوظ شنندنهنن کننهن هیننچ قنندرت‬ ‫سیئه ای تماس با او را نداردن در این جوشن او محفوظ استن و هیچ اسلحه ای در وی اثر نخواهدن داشننتن‬ ‫((‪.‬وقننتین بلننند شنندن کننهن‬ ‫از اطاق خارج شودن عرض کنرندنمننن ) این زن خیلننی محننزون اسننتن ( پننس دسننتن مبننارک را رویشننان نۀ او‬ ‫گنذنانرندنهننن و عینًا همان کنلماتن را کهن در دنهنن ماهن قبل در عوالنمن روحانی به قلبش الهانم ن شدنهنن و در ظهننر‬ ‫کنتننابن مقدسننشن مرقننونم ن رفتننه بننود ادان فرمودننند‪ .‬آرزون داشننتن وی را مسنناعدتین‬ ‫نماید و یا پیامین فرستندن تا موجبات تسلیت او فراهنمنن آید ‪ .‬بننا وجننودی کننهن‬ ‫موجب اختلل حواس و پریشانین افنکارن می گنشنت ن ولین ابد ًان نمی دانسننتنم ن کننهن بننه حضننور مبننارک عننرض‬ ‫کنننمن‪ ،‬ن لکن مکتوب اخیر چون با مدرک معتبری ارسال شدنهنن بود دینگرن نتوانسننتنم ن کننهن سننانکنتن نشسننته و‬ ‫‪66‬‬ .‬‬ ‫این کنلماتن را در پشتنصفحنۀ کنتابن مقدسشن کهن همرانه ن داشتندن نوشتند‪ .‬‬ ‫روزی با مسیسن گنرپران در حضور مبارک در اتومبیل نشسننته بننودینم ‪ .‬‬ ‫با خوشحالی از آنجا خارج شدنهنن و حضرت عبدالبهاء به ما نگاهین فرمودندن مانند پدری کهن بننه اطفننال خننود‬ ‫می نگردن در هنگامین کهن قونه ن ای از قواین خود را در مقابل آنهان به منصه شهودن آرند ‪.‫خانمی بود کهن دائمًا در غمن و اندونه ن عجیبی می زیستن و از زمننان تشننریف فرمننائی هینکننلن اطهننر رفتننه‬ ‫رفته عشق غریبی در دلن نسبت به حضرت عبدالبهاء احسنناس مننی کننرند ‪ .‬ناگهان مردی نفس زنان وارد شد دسته گل معطری آورده تعظیم کرد و‬ ‫عرض نمود ) بنامن حضرت زردشتن یگانه و پاک معترفنم ن کهن تو شانه ن بهننرانم ن موعننودی ( دسننته گننل ن را‬ ‫برداشته یکنین از گنلنهان را بهسیننن ۀ او زدندن و بنه ینک ینک از حضنار کننهن در حنال تعجننب و شننگنفتنین بننی‬ ‫اندازنه ن ایستادنهنن بودندن گنل ن مرحمت داشته و به هننر کنندنانمننن عطنر گننل ن بسننیار خوشننبویین زدننند‪ .‬ایننن بننود‬ ‫آخرینواقعنن ۀ اقامت کنونکنبنن میثاق در افق شهرن لندن‪.‬چننون سنناعت حرکننتن خننط آنهنننن‬ ‫نزدیک شدن مضطرب شدینمن‪ .‬از این قبیل مکاتیب خیلی به من می رسیدن تمامن بی امضنناء‪ .‬‬ ‫پس از آننکهن از خانننۀ مننا خنارج شنندندن کناغننذین از یکننین از احبنناء کننهن داراین مقننانم ن معتننبری در ادارانت‬ ‫حکومتین بود رسید‪ .‬نانگنهننان لننرزهن ای سننراپای آنن زن را فرانگنرنفتننه بننا‬ ‫اضطرابی زیاد عرض کنرند ن ) آقا این همان پیامی است که برایم داده ای (‪.

‬فورًان عریضه را به حضور مبارک بننردنم ‪ .‫این سر را نگهدارین کنننمن‪ .‬پننس از خواننندن فرمودننند‪ ":‬خیلننی‬ ‫خوب‪ ،‬خیلی خوب زیرا عنقریب نزد پدرنم ن خواهنم ن رفت" از استماع این کلنمنن متأثر شدنهنن عرض کنرندنمننن‬ ‫آنقان ما هرنگنزن مایل نیستینم ن کهن هینکلن مبارک با این ترتیب به حضور حضرت بهاء الن بروند‪ .‬بعد بننا کنمننالن‬ ‫عطوفت جواب دادند‪ " :‬ای دختر من نمی دانین کهن از ابتدای طفولیت روزی نبودنه ن کهن زندنگانین من در‬ ‫خطر نگذشته و نمی دانین هیچ کنسنن را بر من قدرتین نیستن جز خداوند متعننال " ولننین بننا ایننن حنال بننرای‬ ‫تسلین خاطر خود راجع به کناغننذهای بننی امضناء بننا سننه نفننر از احبننای از جنان گنذنشننتهن و فنندائین حضنرت‬ ‫عبدالبهاء صحبت داشتنمنن و آنن سننه نفننر یعنننین جنناب میننرزا محمنند باقرخنان دهقننان شننیرازی جنناب میننرزا‬ ‫عزیزالن خان ابن حضرت ورقای شهیدن و جناب دنکنترن لطف الن خان حکینمنن قول دادننندن در هننر حنال و هننر‬ ‫محل مواظب هینکلن اطهر بودنه ن و از هر جهت مساعدت نمایند و نگذارندن گنزندین به وجود مبننارک واردن‬ ‫آید ‪ .‬قولشان در نظرمن بسیار معتبر بودنه ن و در مواقع پریشانین و اختلل حواس بزرنگننترین مس نّلین مننن بننه‬ ‫شمار می رفت‪.‬‬ ‫‪67‬‬ .

‬گنانهنی ن به نظننر مننی آمنندن کننهن ایننن‬ ‫وقایع رموزی از حقائق مکنونه بوده‪ .‬حضنرت عبنندالبهاء از‬ ‫مقابل این گنرونهنن مردمان‪ ،‬چون سلطانی با اقتدارن و یا شبانی پر مهر و وفا عبور نمودنه ن به هننر یننک ابننراز‬ ‫لطف می نموند‪.‬زیرا این حقائق الهیه تا به صورت عمل در نیاید بیهودنهنن و بی ثمرننند‪ ،‬امینندن اسننتن بتننوانینم ن بننا عنندنمن‬ ‫قابلیت و توانائی‪ ،‬مطنالبی چنننددربننارننۀ آنن پیننانم ن آورن واقعننین کننهن از زننندان شننرق آزاندن شنندنهنن اسننتن تننا‬ ‫بشارات پنندرشن را بنه ملننل سننرنگنرندنانن جهننان ابلغ نماینند‪ ،‬بیننان نمنائینم ‪ ..‬در همین نقطه هینکلن مبارک با منشین و خننادمین خود ‪ ۹‬هفته تاریخی به سر‬ ‫بردند‪..‬در منندت اقننامت در پنناریس مانننند‬ ‫روزهائی که در لندن تشریف داشتند جمیع حوادث در یک محیط مملو از روح و روحانیت واقننع مننی شنند‪،‬‬ ‫اینک سعین می نمایمن برخی از آنهان را تا حدی کهن به خاطر دارنم ن بیان کنننمن‪.‬چه دانشمندن چه عامی در نهایت شوق و احترانم ن بودند‪ .‬او کیست؟ چننرا مننردم دور او جمننع مننی شننوند؟ چننرا او بننه پنناریس آمننده؟‬ ‫حضرت بهاء الن کنمنی ن قبل از صعودن خود تکالیف و وظائف بسیاری برای پسننر ارشنندن خننویش و احبننایش‬ ‫معین فرمود‪ ،‬وظیفه اشن آنن بود کهن قانون جدید صلح و عدالت و محبت حقیقین را به تمامن نقاط جهان ابلغ‬ ‫نماید و تمامن آمالن دیرینه و تعالینم ن عالیه و حقائق دینیننه را از حّیننز قننونه ن و قننول بنه صننورت عمننل نیننز در‬ ‫آرد ‪ .‬‬ ‫سعین می شودن کهن برخی وقایع و حوادث بیان گنرندند ن ولین جمیع اینها اهمیتشان مربوط به محیننط روحننانی‬ ‫و ربانی بود کهن در حول آنن وجود مقدسن و همراهانش وجود داشت ‪ .‬او هننم ن در مقابننل بننه هننر یننک گنلننی ن مرحمننت‬ ‫نمودنه ن از زمین بلند کنرندنهننن در آغوشن گنرنمننن خود یک یکرا جای دادنهنن نوازش می فرماید و بننر چهننرنهن‬ ‫های آنان لبخند زدنه ن از آنن لبخندهائین کهن قلوب را می رباید‪ .‬کیست کیه بیا دسیته ای از گیل بیه پیائین میی خرامید چیه منظیرۀ‬ ‫عجیبی؟ن برخی از دوستان با کلنهنن ایرانی‪ ،‬جمعی از اهالین اروپا و دسته ای از اطفال بننه سننوین او مننی‬ ‫شتابند و به نهایت سرور و شادمانی به دامانش می چسبند‪ .‬‬ ‫فقران دوستان مخصوص و محبوب وی بودند‪ .‬حضار از هر ملننت و نننژادن و مننذهبین بننود‬ ‫از شرق و غرب تیاسفیه‪ ،‬مادیون‪ ،‬شننکاکین‪ ،‬روحننانیون‪ ،‬مسننیحی‪ ،‬علمیننون‪ ،‬مصننلحین اجتمنناعی‪ ،‬هننندوها‪،‬‬ ‫صوفیان‪ ،‬مسلمانان‪ ،‬بودائیها‪ ،‬زرتشتیهان و بسننیاری دینگننرن غالبننا کننارنگنرنانن مجنامع گنونننانگنونن انسننانین کننهن‬ ‫کنونشنش ن می کنرندندن تا مصائب و تیرنهن بختیشان را تقلیل دهندن به حضور مبارک می شتافتندن و هننر یننک بنه‬ ‫عواطف و اشواق مخصوصه مسرور و شادمان می گنشنتند ‪.‫‪ -٢٤‬خاطرات ایام اقامت مرکز میثاق در پاریس به قلم لیدی بلمفیلد‬ ‫‪ .‬سوی دینگرن ارابه چی دیدنهنن مننی شنندن کننهن‬ ‫توقف نمودنه ن نمودنه ن کلنهشن را به احترانم ن برداشته با کنمالن حیرت در هینکلن مبارک می نگننرد ‪ .‬هرنگزن بهاندازننن ۀ موقعین کهن فقران او را با قلوبسننادننن ۀ خننود‬ ‫احاطه می نمودند مسرور نبود‪ .‬‬ ‫‪68‬‬ .‬‬ ‫آنن مرد خشن به محض اینکه نگاهشن بر هینکلن مبارک افتادن و با کنمالن تندی و شننجاعت فریننادن زدن ) رانه ن‬ ‫بدنه ن رانه ن بدنه ن پدر من استن رانه ن بدنه ن ( هینکلن مبارک از وسطن جمعیت گنذنشننتهن و همننه سننانکنت ن شنندنهنن بننا‬ ‫کنمالن احترانم ن تعظینمن و تکرینم ن می کنرندند ‪ .‬در آنن روز کنشننینش ن دسننته ای از‬ ‫فقران را به کنلنینساین خود دعوت نمودنه ن بود در مراجعت به چنین هنگامه حضرت عبدالبهاء ورودن فرمودند‪.‬همننه بننا‬ ‫نهایت ادبن تحّیات او را با آننچهرننۀ پر هیمنه و اندانمنن پراقتدارن جواب مننی دادننند ‪ .‬‬ ‫هر روز صبح بر حسب عادتش برای اشخاصی کهن در حضور مشرف بودند تعالینم ن مبارک را توضیح منننی‬ ‫فرمود‪ .‬حضرت عبدالبهاء فرمودند‪ ":‬متشننکرنمنن ای دوسننتن عزیننزمن‬ ‫ممنونمن "‪..‬در آن ایام که ساعات اقامت کوکب میثاق در لندن در شرف اتمننانمن بننود احبننایش مسننیون و مننادانم ن‬ ‫دریفوسن در عاصمنۀ فرانسه عمارتی مخصوص اقامت هینکلن مبارک تهیه دیدندن کهن بننی اننندازنه ن سنناختمانی‬ ‫زیبا و مجلل بود داراین آنفتابن کنانفنی ن و اطاقهای وسیع بود و در خیابان کناموئن نمننرهن ‪ ٤‬واقع بود و به‬ ‫باغ ترونکادرن رانه ن داشت ‪ .‬‬ ‫منظر نۀ دینگرن ناحیه ایستن خراب و مردمانش دچار فقرن و فاقه بی حساب‪ ،‬روزهای یکشنبه زن و مرد خشن‬ ‫و بی تربیت در آنن نقطه ولگردین می کنرندندن مرد بزرنگنی ن در بینهم نۀ آنهان تکه نانی در دسننتن داشننتن‬ ‫تکان می داد‪،‬ن فریادن می زد‪ ،‬پائین و بال می جسننت و مننی رقصننید‪ .

‬برخی اوقات تشویق می کنرندندن کهن سؤالت خود را به صورت کنلمنناتن درنآوریننمن‪.‬‬ ‫در حالیکهچهرننۀ غمگین و درهنمنن و مشوشن آنن زن رفته رفته مملو از سننرور شنندن در نننتیجه آنن عواطننف‬ ‫آنن همه یأسن به شادین مبدل گنشنتن‪ .‬‬ ‫در حالی کهن کنلماتن حضرت عبدالبهاء را نمی توان روی کناغذن آورد‪،‬ن چگونه میسننر اسننتن آنن لبخننندها و‬ ‫جذبه های نهانی و محبتها و حیات پر از نور و سلطه و اقتدارن عجیبی را کهن در حین اداین کنلمنناتن ابننراز‬ ‫می نمود بیان کنرند ‪ .‬یک روز بعد از ظهر دسته ای از این مردم به حضننور آمدننند شننروع بننه صننحبت کننرده‪،‬‬ ‫مطلبی گنفنتندن کهن مملو از بغض و کنیننننهن و بیرحمننی و حمیننت جنناهلیه بننود‪ .‬حضرت عبدالبهاء غالبًا پیشن از آننکننهن سننؤالین نمننائینمن جوابهننای مننا را‬ ‫عنایت می فرمودند‪ .‫حضرت عبدالبهاء به زبان فارسین صحبت می فرمودندن و مسیو دریفوسن و مادانم ن دریفوسن به زبان فرانسننه‬ ‫ترجمه می نمودند‪ .‬دون دختر من با دوستن من میمی بیاتریس پلت و خود من از خطابات مبننارک هننر روز‬ ‫یادداشتهائین بر می داشتنمن‪ .‬چرا میل داری که به اینکرننۀ مخصوص مراجعت نمائی؟‬ ‫آنهننن ای عبدالبهاء من از کنننگنوین فرانسه آمدنهنن انم ن در آنن نقطه برای رفع مصننائب اهننالین بننومی بننه کننارن‬ ‫زحمت مشغولنم ‪ .‬این چنین ملقاتها یکنین پس از دینگرین روی می داد‪،‬ن علمای مننذهبین‬ ‫ل در فنکننرن و اندیشننه کنشننفن حقننایق بودننند‪ ،‬در‬ ‫مذاهبن مختلفه مسیحین به حضور می آمدننند‪ .‬چرا میل می کنننی ن کهن به این عالمن برنگردی؟ن در خاننۀ پدر من قصر بی شمار است و عوالم‬ ‫بسیار خانه های لیتناهی‪ .‬نسننبت بننه کنسننانین کننهن عقاینند‬ ‫خصوصی آنان را نمی پذیرفتندن خود را داراین عقیدنه ن محبت به خدا می دانستند‪ .‬‬ ‫و اما سؤالن شما‪:‬‬ ‫دربارننۀ جهان دینگرن در شنگنفتنمنن کهن آیان اجازنهن بگیرنمنن دوبارنهن به این عالمن برنگردنمنن کهن مسنناعدت نمننایمن‬ ‫یا خیر‪ .‬برخی هنم ن با گنونشنهاین به کنلنی ن بسته به حضور می آمدننندن کننهن شننایدن کنلمننه ای‬ ‫بشنوند و بفهمند‪ .‬ما به خوبی قدرت بی مثیل قلننب منناهیت شننمسن‬ ‫حقیقتن را به چشنم ن خود مشاهدنهنن نمودینم ‪ .‬لزنمن نبود در حضور مبارک چیزی شرح و بسط دادنهنن شود ‪.‬حال آننکننهن بننه نننوع بشننر‬ ‫محبتی نداشتندن این حجاب نازنکنی ن بود کهن مانع آنهان از درکن حقیقتن می شد‪،‬ن ولین ایشان از آنن نوری کهن‬ ‫حضرت عبدالبهاء بر روی ظلمت افنکارن آنهان می پاشیدن در حذر بودند و خود را دور می ساختند‪ .‬‬ ‫"‬ ‫شمسن حقیقتن کجاست؟ن شمسن حقیقتن در همه جا هستن بننر تمنامن روی زمیننن مننی درخشنند‪ .‬مقاصد و جاهن طلبیهای بننی ارزش را ابنندًان در آنن محضننر رانه ن‬ ‫نبودنه ن بل بالکلن محو و فانین بودند‪ .‬او بننر جمیننع‬ ‫می تابد‪ .‬‬ ‫‪69‬‬ .‬گننونینی ن‬ ‫کهن سرمای شدیدین هینکلن مبارک را فران گنرنفتن لرزشین بر اندانمنن ظاهر شدن و لباس خود را به حالتی بننه‬ ‫دور خود پیچیدندن کهن چنان بود می خواستندنمنظر نۀ پر از گنمراهنین آنهان را از خود دور کننند ‪.‬برخننی کننام ً‬ ‫جستجوی آن چیزی که موجب تکیبر و غیرور گیردد نبودنید‪ ،‬بلکیه بیه دنبیال چییزی بودنید کیه شیالودۀ‬ ‫سعادتن کنلنیهن استن بودند‪ .‬رنج درونین او را بنه خننوبی مننی دانسننتن و بننا دسننتن هننای مبننارک اشننک هننایش را پنناک کننرندنهننن‬ ‫فرمودند‪ " :‬غمن مخور و مسرور باش خوب خواهدن شدن چند روز دینگرن او را بیاور کهن من ملقاتش کنننمن‪.‬اما ای آنقان چشنم ن های کنورن‬ ‫اشیاء‬ ‫چه کننند‪،‬ن نمی بینند جلل و شنکونهنن مه را‪ ،‬کنرنانن را چه باید کهن از شنیدن محرومند‪ ،‬قومین کهن او را مننی‬ ‫ستایند‪ ،‬دعا می کنننمنن کنوران بینا و کنرنانن شنوان شوندن و قلوب به درکن حقیقتن فننائز و مستبشننر گنرندننند ‪.‬شانزدنه ن سال در آنجا رنج بردنم ن در تمامن طول مدت زندان فنکرن خنندمات و کنارهنناین تننو‬ ‫تسلین بزرنگنی ن برای من می آورد ‪ .‬برای اینکه هینکلنآلودننن ۀ انسانین از این امراض مزمنه مهلکه نجات‬ ‫یابد این کنلماتن را با تسلط و اقتدارن مملو از وقاری بیان فرمودند‪ " :‬حضرت مسیح رحینمن و رحمننن بننود و‬ ‫این نفوسن خود را به اسنمنن او می نامند و حال آننکهن هینکلن مبارک مسیح از ایشان شرنم ن داردن "‪ .‬ظهننور‬ ‫جدیدن برای مغز کنوچک و افنکارن مقّیدن آنان بس عظیمن بود‪ .‬‬ ‫یک روز زن بیونه ن ای کهن در نهایت غمن و اندونه ن بود اشک ریزان واردن شدن بدون آننکننهن قننادر بنه تکلننمنن‬ ‫باشد‪ .‬بر حسب دستور مبارک این یادداشتهان منظمن گنشنتهن و به صننورت کنتننابین در‬ ‫تحت عنوان خطابات مبارک در پاریس به زبان انگلیسنین انتشار یافت‪.‬ارتعاش صدای مبارنکنشن گنونینی ن کهن هر سامعین را بننه عننوالنمن روحننانی هنندایتن مننی‬ ‫کنرند ن و به اعماق قلوب و جانها تأثیرات شدیدنهنن می نمود‪ .‬دینگرن شبن در گنذنشنتهن و خورشیدن سر بر آوردنهنن است‪ .‬قلب مبننارک از ایننن ملقننات گنرنفتننه و کنندنرن‬ ‫شدن و بی اندازنه ن خسته شدندن هر وقت کهن از ایننن مجلننس صنحبت مننی فرمودننندن در نگننانه ن مبننارک حنالت‬ ‫شفقتین با بی میلین شدیدین نمایان بود‪ .

‬آنن‬ ‫مرد بدون اینکه چیزی گنونیندن با خجالت از آنجا گنذنشنت ‪.‬‬ ‫در موقعین کهندربارننۀ علمن و دین کهن به مثابه دون بال عالمن بشری استن از برای پیشرفتن و ترقین انسانین‬ ‫صحبت می کنرندند‪،‬ن فرمودند‪ " :‬کنشنفنیاتن علمی موجب ترقین مدنّیت مناّدی گنشننتهن اسننتن در عنالمن وجننود‬ ‫قونه ن ایستن کهن خوشبختانه تا به حال کنشنفن نگشته دعا کنننیندن به ساحت اقدسن الهین کهن این قونه ن به واسننطه‬ ‫ً‬ ‫علم کشف نگردد مگر آنکه تمدن روحانی در عالم انسانی کیامل مسیلط و جیایگیر شیود و ایین قیوۀ‬ ‫عجیب در دستن نفوسین کهن داراین افنکارن محدودن می باشند نیافتند کهن عالمن وجود را می تواننند مضننمحل‬ ‫سازند‪ ".‬بنابراین طبق خواهشن او قضننایا را بنه حضنور مبننارک عرضنه داشننتنمن‪ .‬افنکارن عننالیه دیننانتی‬ ‫نقشه هائین استن کهن برای سعادتن بشر ریخته می شودن دیانت هرنگزن نباینند آلننتن دسننتن احننزاب سیاسننین‬ ‫گنرندند‪،‬ن سیاستن الهیه همیشه مسلط و مهیمن استن و حال آننکهن سیاستن انسانین ضعیف و ناتوان است‪.‬دوستان ابدًان مضطرب نشدنه ن یکننین از آنهننان‬ ‫گنفنت ن قونه ن ای کهن حافظ هینکلن مبارک استن حافظ بندنگان او نیز هستن بنابراین ابدًان ترسننین ننندارینم ‪ .‬کنانشن‬ ‫مبنننارک رسنننید در حنننالی کنننه دینننری از شنننب گذشنننته و بنننی انننندازه از کنننار روز خسنننته شنننده بودنننند‪،‬‬ ‫فرمودند‪ ":‬به ایشان بگوئیدن کهن چون او قادر نیستن نزد من بیاینند‪ ،‬منن بنه آنجننا مننی رونم ن "‪ .‬از ایننن جننواب بننی‬ ‫اندازنه ن در شنگنفتن شدنهنن محزون و مضطرب عرض کنرندنمننن ولین آنقان نمی خواهینم ن کهن هینکلن مبارک بدین‬ ‫ترتیب از پهلوی ما بروند‪ .‬انگنرنارادننن ۀ ح ّ‬ ‫و حیاتمن در راهشن فدان گنرندند‪،‬ن آنن روز روز پرشنکوهنین استن و با نهایت میل و رغبننت منتظنر آنن یننونم ن‬ ‫می باشنم ن "‪ .‬حضرت عبدالبهاء با سفیرن ژاپن‬ ‫و خانمشدربارننۀ اوضنناع ژاپننن صنحبت فرمودننندن و مخصوصنًادربننارنهن اهمیننتن بینن المللننین آنن مملکننتن و‬ ‫خدمات عظیمه اشن به عالمن انسانین و کنارهائین کهن برای رفع جنگ می نماید‪،‬دربارننۀ لزونمن بهبننودن اوضنناع‬ ‫کنارنگنرنانن و تعلینم ن و تربیت دختران کهن به مثابه پسران هستندن بیانات مفصل فرمودند‪ .‬از قراری کهن استنباط کننرندنمننن حضنرت‬ ‫عبدالبهاء خیال دارندن در آتیه نزدیکنین به ممالک دینگرن سفری نمایند‪ .‬از این بیان مبارک دوستان فدانکنارن او آنسایشن یافتند و چنان اطمینان قلبین حاصل کنرندندن کننهن‬ ‫روزی کهن مردی باچهرننۀ عبوس و تیرنهن به دسته ای از احّباء کننهن در بنناغ گننرندنش ن مننی کنرندننندن نزدیننک‬ ‫شدنهنن با کنمالن ترس گنفنتن‪ " :‬آیان بهاندازننن ۀ کنفنایتن شما را تحذیر ننمودند‪ ،‬نننه فقننطن عبنندالبهاء در مخنناطرهن‬ ‫استن بلکه شماها هنم ن با او هستید‪،‬ن در خطر زیاد می باشد‪ ".‬بننا لبخننند و قننوتین‬ ‫عظیمن فرمودند‪ " :‬دخترنمن هنوز نفهمیدنهنن ای کهن هرنگزن من در مدت عمرمن بدون خطننر نبننودنه ن انم ن چقنندر‬ ‫مسرورنم ن کهن این جهان را ترک گنفنتننهن بنه حضنور اب بزرنگننوارنمنن مشنّرف گننرندنمن"‪ .‬‬ ‫یک روز مکتوبین دریافتن کنرندنمننن کهن سلبن آنسایشن از من نمود‪ .‬فرمودند‪ " :‬مضطرب مباشیدن دشننمنان قنندرتین و تسننلطی بننر حیننات مننن ندارننند‬ ‫ی قدیر بر آنن قرار گنرنفتن کهن روزی خون مننن ریختننه‬ ‫مگرن آننکهن از جانب خدا مقّدر باشد‪ .‬از آنجائین کهن به صحت قننول نویسننندنه ن و صننمیمیت‬ ‫او مطمئن بودنم ن و می دانستنم ن از منابع مننوثقه کنسننب ن اطلع کننرندنهننن لننذاننوشننتننۀ او را نمننی توانسننتنم ن بننی‬ ‫اهمیتن انگارنمن‪ .‬‬ ‫تازنهن فهمیدینمنن عظمت روح و فنکرن همه گنانهننن سادنهنن و بی آلنیشن بر جهان تجلی نمودنه ن است‪.‬خوبست به ایشان متننذنکرن شننویدن کننهن‬ ‫مسافرت به آنن دیار خالی از خطر برای ایشان نیست‪ .‫سفیرن ژاپن در پایتخت اسپانیا در آنن موقع در میهمانخانه ژنا اقامت داشتن او و خانمش از وجود حضننرت‬ ‫عبدالبهاء در پاریس خبردار شدندن و مخصوصًاخانمش بی اندازنه ن میل به ملقات داشننتن و گنفننتن‪ ":‬خیلننی‬ ‫متأسفنمنن کهن امشبن به واسطه سرماخوردنگنینن نتوانستنم ن از منزل خارج شونمنن و فننردان خیلننی زودن بنه سننوی‬ ‫می شدن کهن حضرت عبدالبهاء را زیننارت کننننمن" ایننن خنبر بنه سننمع‬ ‫اسپانیا عزیمت می نمایم ‪ .‬یک روز دختر کنوچک من مرا بی اننندازنه ن متعجننب سنناخته گنفننت ن مامننان‬ ‫انگنرن مولی ما مسیح عزیز در جهان بود چه می کنرندی؟ن عزیزمن با اولین وسیله حرکتن بننه سننوی او مننی‬ ‫‪70‬‬ .‬‬ ‫دون روز قبل از عزیمت هینکلن مبارک‪ ،‬زنی با کنمالن شتاب به مجمع مننا کننهن در خیابنان کنناموئن بننود واردن‬ ‫شدن و گنفنتن‪" :‬چقدر خوشحالمن کهن سر وقت رسیدنمنن بایستین حضور مبارک عرض کنننمنن کهن چننرا بننه ایننن‬ ‫عجله از آمرینکان حرکتن کنرندنمن‪ .‬شننبن دیننر‬ ‫وقت با سرما و بارندنگنی ن بسیار با همان لبخند جانانه و ادبن و وقننار کننهن مخصننوص حضنرتش بننود تشننریف‬ ‫فرما شدنهنن و با خود عالمی سرور و شادمانی برای منتظرین خویش بردند‪ .‬حضرت عبدالبهاء در حدودن یک ساعت در این بننارهن و مسننائلعمنندننۀ دینگننرن صنحبت فرمودننندن و‬ ‫دوستان در حالت تعجب گنفنتندن این مرد تمامن عمر خود را در یکین از زندانهای شرق بسر بردنه‪،‬ن چگننونه‬ ‫استن کهن به این کناملین و سادنگنینن حل تمامن معضلت و مسائل بشری را می نماید‪.

‬فننورًان‬ ‫روزنامه ای کهن آنن عکسن را داشتن خریدنم ن و دریافتنم ن کهن هینکلن مبارک در پاریس هستندن و همان شبن‬ ‫سوارن کنشنتنی ن شدنهنن انکننون به حضور رسیدنهنن انمن‪" ...‬همننان روز بعنند از ظهننر وقننتین بننرای‬ ‫گنرندنش ن با طفل خود بیرون رفتنم ‪ .‬‬‫بعد عرض کنرند ‪:‬‬ ‫ برخی از اراضی و املک مرا یکی از بهائیان خریده مایلم دومرتبه آنها را دارا شوم‪.‬وقتین طفلننمن ایننن سننخن‬ ‫را گنفنت ن وحشت مرا فران گنرنفتن و به او گنفنتنمنن مقصودت چیست عزیزم‪،‬ن چطور تو مینندانی؟ن او خننودش‬ ‫به من گنفنت ن کهن در عالمن است‪ .‫شتافتنم ن و با کنمالن عجله خود را به او می رساندنم ‪ .‬وجه هنگنفتین از آنن دون برادر نجیب بننا سننخاوت اصننفهانین قننرض کنرندننند‪،‬ن بننرای‬ ‫اینکه مبادانمطالبنۀ وجه بنمایند لذان آنهان را به عنوان بهائین بودن محاکمه کننرندنهننن محکننونم ن سنناختند و حکننم ن‬ ‫قتل دادندن و به زودی حکنم ن اجرا شد ‪ .‬یکنین از اطفال گنفنتن‪:‬‬ ‫ببین این مسیح استن کهن پیر شدنهن‪ .‬این شخص‬ ‫ظل السلطان بودنه ن استن (‬ ‫ اجازه خواهند داد که برگردی‪.‬یک مرتبه ایستادنهنن و فریادن کنرند ن آنجاست‪ ،‬آنجاست‪.‬‬‫ او میرزا جلل پسر یکی از دو برادر شهدای اصفهان است‪.‬خوب مامان او در عالمن است‪ .‬وقتین این وقایع روی می دادن‬ ‫ماها کهن شاهدن بر این جریان بودینم ن خود را در فضائی عالیتر و جهانی مملو از نور می دیدینم‪،‬ن نوری کهن‬ ‫از تمامی مردنم ن پنهان بود ولین از حضرت عبدالبهاء پرتو می افنکند ‪.‬روز بعنند بننا آننکننهن درسننتن‬ ‫نمی فهمیدنمنن با کنمالن اصرار گنفنت ‪ :‬ماما چرا تو نرفتین مسیح را ببینی؟ن او دون مرتبه به من گنفنتهن استن کهن‬ ‫در عالمن است‪.‬آنن ایانم ن با نبض عالمن وجود کهن در تمامن ارنکان هستین در جنبش و حرکتن بود متحد‬ ‫بودینمن‪ .‬‬ ‫عزیزم مادرت نمی داند او کجاست‪ ،‬چطور او را بیابد؟‬ ‫ما می بینینم‪،‬ن ما می بینینم ‪ .‬‬ ‫آنگنانهنینن بر شرافتن و شعفین کهن حق نصیب ما کنرندنهننن بود چنان هر یک را از خود بی خود می نمود کهن‬ ‫حد و وصف ندارد‪ .‬شایدن طبیعت پاک آنهان اثرات نفحنننۀ تقنندیسن را کننهن همیشننه بننا هینکننلن‬ ‫مبارک بود زودن جذب می کنرندندن و او را تشبیه می کنرندندن به مقدسن ترین شخصی کهن می شناختند‪.‬‬ ‫خوانندنه ن محترمن البته می فهمیدن کهن محال استن با فنکرنمحدودننن ۀ خود افنکارن و عواطف ایانم ن تجلی کنونکنبنن‬ ‫میثاق را در پاریس به بیان آورنمن‪.‬‬‫ دو مرتبه به شما خواهد داد بدون پرداخت وجه‪.‬‬ ‫نقل از کنتابن گناندنپاسزبای ) قرن بدیع ( قسمت سونمنن ص ‪٢۰۷‬‬ ‫‪71‬‬ .‬از ایننن گنفنتننارن خیلننی مضنطرب شنندنمن‪ .‬خیلی جای تماشا بود کهن اثرات هینکلن مبارک را در اطفال مشاهدنهنن نمایند‪ .‬ونکنیلنین کهن عهدنه ن دارن رسیدنگنینن امننور بننود از‬ ‫آنن پسر شهیدن سؤالن کنرند ن به کندنانمننن بانک وجه پرداخت شود؟ن جوابین کننهن بننا تصننویب حضنرت عبنندالبهاء‬ ‫فرستادن این بود کهن او پولین را کهن علت قتل پدرشن بودنه ن قبول نمی نماید‪ .‬‬‫ من در این قسمت گناهکار نیستم‪ ،‬در این گناه دخالت نداشتم‪.‬اینواقعنن ۀ ثانوی بود کهن عکسن هینکننلن مبننارک بینننندنه ن‬ ‫را با قونه ن بسیار جذب نمودنهننواقعنن ۀ اول همان مننردی بننود در کنمننالن یننأسن و تیننرنهن بخنتی مننی زیسننتن و‬ ‫نزدیک بود از خویش سلبن حیات نماید ودفعنن ۀ ثانی این کنوندنک ن بیگنانه ن استن کهن این چنین مجذوب شنندنهنن‬ ‫است‪ .‬‬ ‫کنوندنک ن عزیز از هیجان زیاد می لرزید و با انگشتهاین خود عکسین را در مغازنهن نشننان مننی داد ‪ .‬‬‫ قسمتی را که در آن گناه داشتی من می دانم به علوه بر قصۀ تو آگاهی دارم‪.‬‬‫ کیست این جوان که پشت سر شما ایستاده‪ ،‬ممکن است او را معرفی فرمائید؟‪.‬‬ ‫این قضیه را همانطور کهن گنفنتهن شدن من نوشته انمن‪ .‬این اهتزاز و شعف حالتی استن کهن بایستین در قلب احساس گنرندند ن نه آننکهن شرح دادنهنن شود ‪.‬‬ ‫روزی یکنین از رجال مهنم ن یکنین از کنشنورهان به حضور مبارک رسننیدنهنن عننرض کننرند ‪ ":‬منن از مملکننتن‬ ‫خود تبعیدن شدنهنن انم ن تقاضا دارنمنن هینکلن مبارک واسطه شوندن تا من به وطن خود برنگردنمن‪ ) " .‬با نهایت تعجب فنکرن کنرندنمننن کهن این یک پیانم ن مقدسین استن کهن از دهان‬ ‫طفلنمن به من ابلغ می شودن و دعا کنرندنمننن کهن حقیقتن برمن مکشننوف گننرندند ‪ .‬پننس از مننرگ ذئب برخننی منندارک یننافت شنندن کننهن دللننت بننر آنن‬ ‫قرض می نمود آنن وجه با نزولش مبلغ هنگفتین می شد ‪ .‬‬‫این مرد با همدستن شریر خود ذئب ) منظور شیخ محمد باقر مجتهدن اصفهانین و پدر شیخ محمد تقین ) آنقان‬ ‫نجفین ( بودنه ن است‪ ( .

‬‬ ‫مدیر و نگارندنه ن یکین از جراید منطبعه ژاپن به جانب تونکنیون در حرکتن بودنه ن نانگنهان در حیننن عبننور از‬ ‫اسلمبول اطلع حاصل می کننند ن کهن حضرت عبدالبهاء در لندن تشریف دارننند‪ .‬‬ ‫مادر به گنفنتهن طفل توجهین نمی کننند ن تا روزی بر حسب تصادف با دختر کنوچک از مقابل یکنین از مرانکزن‬ ‫فروشن مجلت کهن عکسن مبارک را بر صفحه اوراق در انظار قرار دادنهنن بننود عبننور مننی کنننند ‪ .‬بنه مجنرد اسننتماع ایننن خننبر‬ ‫دنباله سفرن فوری و معجل خویش را قطع و بلتأمل و درنگ به سوین لندن می شتابد تا یک شبن در آنستان‬ ‫مبارک مشرف و از فیض لقای دلبر آنفاقن مستفیض به امیدن و آرزوین قلبین خود نائل گنرندند ن‪.‬روزی برای اجرای نیننت خننویش از منننزل خننارج و بننه‬ ‫جانب شطن روان می گنرندند‪،‬ن نانگنهان در حین عبور از کننارن نهر چشمش به تمثال مبارک حضنرت عبنندالبهاء‬ ‫کهن پشتن پنجرهن مغازنهن ای نصب شدنهنن بود می افتدن و چنانشیفتنن ۀ آنن طلعت بننی مثننال مننی شننودن کننهن بل‬ ‫درنگ در مقانم ن تحقیق محل اقامت مبارک برمی آیدن و به زیارت هینکلن انور می شننتابد و در ایننن تش نّرف‬ ‫به نحوی در بحر مواج کنلماتشن مستغرق و از فیض بیانات جان پرورش اطمینان قلب و راحت وجدان حاصل‬ ‫می نماید کهن قصد اهلک و انعدانمنن نفس بالمرهن از مخیله اشن خارج می گنرندند ‪.‬‬ ‫‪72‬‬ .‫فرزند کنشنینش ن دهنکندنهننن ای در انگلستان از فرط استیصال و فلنکنتن بننر آنن مننی شننودن کننهن خننود را در‬ ‫رودخانه تایمز غرق نماید و به حیات خود خاتمه دهد ‪ .‬و چون مستحضر می شودن کهن صاحب ایننن شننمایل‬ ‫در پاریس تشریف دارند‪ ،‬فورًان کنشنتنی ن گنرنفته عازمن آنن دیار می گنرندند ن و به حضور انور تشننرف حاصننل‬ ‫می نماید و به حقیقتن و کنینفنینتن رؤیای صادقانه دخترش آنگنانهنی ن می یابد‪.‬طفننل بنه‬ ‫مجرد مشاهدنهنن آنن عکسن فریادن بر مننی آوردن ایننن همننان مسننیحین اسننتن کننهن در رؤیننا دینندنهنن مننادرش از‬ ‫احساسات طفل غرق دریای تعجب و حیرت می گنرندندن‪ .‬‬ ‫زنی مسیحین را دختر خردسالین بودنه ن دختر خوابی می بیند و برای مننادرش نقننل مننی کنننند ن کننهن حضنرت‬ ‫مسیح را در خواب دیدنهنن و آنن جمال نورانین را به رأی العین مشاهدنهنن نمودنه ن استن و در عننالمن طفننولیت‬ ‫و صفای قلب اصرار می کننند ن کهن آنن وجود مقدسن حی و حاضر و در بین ناس ظنناهر و آنشننکنارن اسننت‪.

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful