‫مأموریت سقوط‬

‫چگونه سی‪.‬آی‪.‬ای عملیات براندازی طالبان را در افغانستان رهبری کرد؟‬
‫نوشته‪ :‬گری سی‪ .‬شرون‬
‫ترجمه‪ :‬اسدال شفایی‬
‫یادداشت مترجم‬
‫کتاب حاضر را می توان یک سند دست اول درباره مقطع حساسی از تاریششخ اخیششر افغانسششتان بششه شششمار‬
‫آورد که تحول بزرگی را در صحنه سیاسی منطقه رقششم زد‪ :‬سششقوط رژیششم طالبششان در افغانسششتان و عقشب‬
‫نشینی القاعده به مناطق مرزی پاکستان‪ .‬درباره حادثه یازدهم سپتامبر و عملیات امریکا برای براندازی‬
‫طالبان در افغانستان آثار متعددی به نگارش در آمده است؛ اما مأموریت سقوط گزارش لحظه بشه لحظششه‬
‫این عملیات از زبان کسی است کششه در نخسششتین روزهششای پششس از انفجارهششای نیویششورک و واشششنگتن از‬
‫سوی سازمان استخبارات مرکزی امریکششا‪ ،‬سششی‪.‬آی‪.‬ای‪ ،‬بششه افغانسششتان اعششزام مششی شششود تششا بششرای ورود‬
‫نیروهای هوایی و زمینی امریکا به عرصه کارزار زمینه سازی و مخالفین طالبان را بششا پششول و اسششلحه‬
‫علیه این رژیم تقویت و هماهنگ کند‪.‬‬
‫این اثر‪ ،‬آن گونه که نویسنده خود اعتراف می کند‪ ،‬مفصل ترین گزارش یک مأمور سششی‪.‬آی‪.‬ای دربششاره‬
‫یکی از بزرگترین مجموعه عملیات در تاریخ ایششن سششازمان اسششت‪ .‬در ایششن اثششر بششه جزییششات مسششتندی از‬
‫عملیات سی‪.‬آی‪.‬ای در افغانستان اشاره شده است‪ ،‬به گونه که نویسنده نگرانی داشته کششه مبششادا از سششوی‬
‫اداره نشششر سششازمان اجششازه انتشششار آنهششا بششه عنششوان اسششناد محرمششانه داده نشششود‪ .‬اگرچششه تششا حششال دربششاره‬
‫مأموریتهای سی‪.‬آی‪.‬ای در نقاط مختلف جهان مطالب زیادی انتشار یافته‪ ،‬با این وصف در بیشتر موارد‬
‫نویسندگان از منابع این سازمان نقل قول کرده اند و یا با استفاده از شواهد و مدارک به شششرح رویششدادها‬
‫پرداختششه انششد‪ .‬امششا در مششأموریت سششقوط جزییششات مهمششی دربششاره عملیششات اسششتخباراتی ایششن سششازمان در‬
‫افغانستان از زبان خود افراد دخیل در قضیه آورده شده است؛ مجموعه عملیاتی کششه سششابقه آن بششه سششالها‬
‫پیش از ظهور طالبان و به دوره حکومت طرفدار شوروی و قدرت گیری مجاهدین باز می گردد‪ .‬گگگری‬
‫شرون که در روزهای پس از حادثه یازدهم سپتامبر و زمانی کشه قشرار اسشت پشس از چنشد دهشه فعشالیت‬
‫مستمر اسششتخباراتی در منطقششه بازنشسششته شششود‪ ،‬از سشوی سششی‪.‬آی‪.‬ای بششرای سششازماندهی سششقوط طالبششان‬
‫مأمور می شود‪ .‬او در گذشششته نیششز نقششش مهمششی در برنششامه تقششویت گروههششای مجاهششدین علیششه نیروهششای‬
‫شوروی و دولت کابل و نیشز همشاهنگی بشا پاکسشتانیها در طشول ایشن دوره برعهشده داششته‪ ،‬و زمشانی هشم‬
‫مسئول »عملیات ایران« در این سازمان بوده است‪ .‬او روایتگشر بسششیاری از رویششدادهایی اسششت کشه ایشن‬
‫سازمان در آن دست داشته‪ ،‬اما تاکنون مقامات استخباراتی امریکا از اشششاره صششریح بششه آنهششا خششودداری‬
‫کرده اند‪.‬‬
‫مأموریت سقوط طالبان با اعزام یک تیم هفت نفره از مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای به سرپرسششتی گششری شششرون‪،‬‬
‫به عنوان یکی از سابقه دارترین و کارکشته ترین آنها‪ ،‬آغاز می شود‪ .‬این تیم تنها ‪ 8‬روز پس از حادثه‬
‫یازدهم سپتامبر‪ ،‬با مأموریت نابودی طالبان و القاعده‪ ،‬امریکا را به مقصد منطقه ترک کرده و در پایان‬
‫هفته بعد وارد دره پنجشیر در شمال افغانستان می شود‪ .‬نگرانی عمده امریکاییها آن اسششت کششه بششا تششرور‬
‫احمدشاه مسعود فرمانده ارشد مخالف طالبان‪ ،‬نیروهای ائتلف شششمال چگششونه خواهنششد توانسششت از نظششر‬
‫روانی برای جنگی سششخت بششا ایششن جنبششش آمششادگی بگیرنششد‪ .‬در روزهششای بعششدی تیمهششای دیگششر مششأموران‬

‫سی‪.‬آی‪.‬ای و نیروهای ویژه ارتش امریکا بششا پروازهششای شششبانه بشه تدریششج امششا بششه سششرعت وارد منششاطق‬
‫مختلف افغانستان می شوند و عملیات هششدف یششابی لیششزری بششرای هششدایت بمششب افگنهششای امریکششایی علیششه‬
‫اهداف طالبان به راه می افتد‪ .‬در همین حال میلیونها دلر در اختیار فرماندهان مختلف قرار می گیرد تا‬
‫نیروها در کوتاه ترین مدت ممکن برای عملیاتی سرنوشت ساز آماده شششوند؛ چششرا کششه زمسششتان زودرس‬
‫افغانستان در پیش است و هرگونه تأخیر ممکن است سرنوشت جنگ را به گونه دیگری رقم بزند‪.‬‬
‫سرآغاز کتاب روایت مفصلی است از نحوه ترور احمدشاه مسعود‪ ،‬اثششرات روانششی آن بششر اطرافیششانش و‬
‫وضعیت ائتلف شمال پس از این حادثه‪ .‬در بخش اول کتاب جزییششات مسششتند و دقیقششی از حششادثه یششازدهم‬
‫سپتامبر‪ ،‬فضای روانی ناشی از این حملت و رویدادهای پس از آن در امریکا ارائه می شششود‪ .‬ایششن کششه‬
‫سیاستمداران در واشنگتن چگونه در یک فرصت کوتاه در یک جمع بنششدی بششرای حملششه علیششه طالبششان و‬
‫القاعده در افغانستان به توافق نظر دست یافتند و چگونه سی‪.‬آی‪.‬ای مأموریت یافت تا برای یک عملیات‬
‫سریع و برق آسای نظامی با هدف سقوط طالبان زمینه سازی کند‪ .‬نویسنده به تلخی اعتراف می کند کششه‬
‫این حملت‪ ،‬مقر سازمان را در سردرگمی فرو برد و رهبری سازمان در دقایق پس از حششادثه بششه جششای‬
‫اتخاذ تدابیر فوق العاده‪ ،‬صرفًا تصمیم گرفت که به منظور کاهش تلفششات در صششورت حملششه احتمششالی بششه‬
‫دفتر مرکزی آن‪ ،‬کارمندان را مرخص و ساختمان را تخلیه کند‪ .‬نویسنده در ایششن روز مشششغول کارهششای‬
‫اداری مربوط به آخریشن مراحششل بازنشسشتگی خشود در ایششن سشازمان اسشت‪ ،‬امششا ایشن حششادثه او را بششرای‬
‫مهمترین مأموریت زندگی حرفه ای اش در یکی از خطرناکترین نقاط جهان‪ ،‬در کوههای صعب العبور‬
‫افغانستان‪ ،‬سوق می دهد‪.‬‬
‫نویسنده در بخش دوم کتاب‪ ،‬به جای ادامه ماجرا‪ ،‬کمی به عقب بر مششی گششردد‪ .‬ایششن بخششش نگششاهی اسششت‬
‫گذرا به گذشته و فعالیتهششای سششی‪.‬آی‪.‬ای در دوره پششس از کودتششای سششال ‪ 1357‬در افغانسششتان‪ ،‬روی کششار‬
‫آمششدن حکششومت طرفششدار شششوروی‪ ،‬کششه در آن بششه سششابقه روابششط ایششن سششازمان بششا گروههششای مجاهششدین و‬
‫فرماندهان بزرگ جهادی افغانستان پرداخته می شود‪ .‬گری شرون با مرور خاطرات خود در این سششالها‬
‫می پذیرد کشه سشی‪.‬آی‪.‬ای در دوران مجاهشدین بشا آی‪.‬اس‪.‬آی )سشازمان اسشتخباراتی ارتشش پاکسشتان( در‬
‫مورد نحوه حمایت از نیروهای مخالف دولت کابل مشکل بزرگی داشته و در نهایت چاره ای نیافته جششز‬
‫این که کانالهای ویژه خود را با گروههای مورد نظر مجاهدین ایجاد کند‪ ،‬چرا کششه پاکسششتانیها بششا تقششویت‬
‫جریان خاصی از مجاهدین صرفًا به تعقیب اهداف خود می پرداخته اند؛ و مسئله همکاری با امریکاییها‬
‫و ایجاد سپر دفاعی در برابر توسعه طلبی اتحاد شوروی برای آنان اهمیششت درجششه دوم داشششته اسششت‪ .‬در‬
‫این اثر همچنین آمده است که پس از سقوط دولت وقت در کابل و بششه ویششژه بششا فروپاشششی اتحششاد جمششاهیر‬
‫شوروی‪ ،‬امریکاییها افغانستان را فراموش کردند‪ ،‬اما بعدًا مجبور شششدند تششاوان بزرگششی را از ایششن بششابت‬
‫بپردازند‪.‬‬
‫گری شرون در بخش سوم دوباره به سشال ‪ 2001‬بشاز مشی گشردد و تشا پایشان کتشاب بشا تفصشیل بشه ششرح‬
‫مأموریت سقوط می پردازد‪ .‬او بشه روشششنی توضششیح مششی دهششد کشه چگشونه سششی‪.‬آی‪.‬ای میلیونهشا دلر در‬
‫اختیار رهبران ائتلف شمال می گذارد تا آنها را علیه طالبان تقویت کنششد‪ ،‬امششا رقششابت میششان فرمانششدهانی‬
‫چون جنرال فهیم‪ ،‬عطا و جنرال دوستم وضعیت را پیچیششده سششاخته و ایششن سششازمان مجبششور مششی شششود بششا‬
‫توسل به تدابیر گوناگون‪ ،‬مخالفین طالبان را از رقابت منفی با یکدیگر بازداشته و علیه دشششمن مشششترک‬
‫بسیج کند‪ .‬نویسنده در ادامه نگرانی امریکاییها از سششقوط کابششل بششه دسششت ائتلف شششمال را برجسششته مششی‬
‫سازد‪ ،‬چرا که واشنگتن تلش دارد تا پیشاپیش پشتونهای جنوب و شرق را به سازماندهی مقاومت علیششه‬
‫طالبان وادارد‪ ،‬تا به این ترتیب نقش متناسبی به گروهها و اقوام مختلف در حکومت پس از طالبششان داده‬
‫شود‪.‬‬

‫عملیات استخباراتی مأموران سششی‪.‬آی‪.‬ای در منششاطق مختلششف افغانسششتان بششرای هششدایت نیروهششای هششوایی‬
‫امریکا‪ ،‬بمباران اهداف طالبان و القاعده‪ ،‬عملیات پرتاب کمک و اسلحه از هششوا بششرای نیروهششای ائتلف‬
‫شمال‪ ،‬تماس و مذاکره مأموران سازمان با فرماندهانی چون فهیم‪ ،‬دوستم‪ ،‬سیاف‪ ،‬عطا‪ ،‬بسم ال ش خششان و‬
‫دیگران‪ ،‬عملیات سازمان برای نجات فرمانده عبدالحق و بعد حامد کششرزی کششه هششر دو در همششان اواخششر‬
‫وارد افغانستان شده بودند و نظایر آن‪ ،‬در این اثر به سبکی داستانی و مهیج بیشان ششده‪ ،‬بشه گشونه ای کشه‬
‫خواننده را به تعقیب ادامه مششاجرا واداری مششی کنششد‪ .‬نویسششنده در اثششر سششالها کششار در منطقششه و ارتبششاط بششا‬
‫جریانهای مختلف افغانستان‪ ،‬اطلعات خوبی در مورد موضوعات مختلف به دسششت آورده و بششه گششویش‬
‫فارسی رایج در افغانستان به خوبی صحبت می کرده است‪.‬‬
‫در این اثر همچنین این نکتششه برجسششته مششی شششود کششه طششی دهششه هششای گذشششته در مششوارد مختلششف‪ ،‬دیششدگاه‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای با سیاستمداران در واشنگتن تفاوت زیادی پیدا می کرده است‪ ،‬و چه بسششا مقامششات بششه اعمششال‬
‫سیاستهایی دست می زده انشد کشه از نظشر ایشن سشازمان‪ ،‬ناششی از عشدم ششناخت دقیشق آنشان از وضشعیت‬
‫موجود در منطقه بوده اسششت‪ .‬تعطیلششی سششفارت امریکششا در کابششل در دوران حکششومت طرفششدار شششوروی‪،‬‬
‫کاهش مأموران سازمان در پاکستان پس از روی کار آمدن مجاهدین در افغانستان و تمرکز روی مسئله‬
‫عراق به بهای کاهش توجه به طالبان پس از سقوط آنششان از جملششه مهمششترین مششواردی بششوده کششه از نظششر‬
‫نویسنده در مورد آنها سیاستمداران امریکایی به ارزیابیهای سی‪.‬آی‪.‬ای بی توجهی کرده اند‪.‬‬
‫یکی از نکات جالب در این اثر‪ ،‬جنبه داستانی و روایی آن است‪ .‬نویسنده تلش کرده ماننششد یشک داسشتان‬
‫نویس چیره دست به توصیف صحنه ها بپردازد و جزییات دقیقششی در مششورد عملیششات خطرنششاک تیمهششای‬
‫سششی‪.‬آی‪.‬ای در افغانسششتان ماننششد پششرواز بششا هلیکوپششتر در تششاریکی شششب و در هششوای طوفششانی از فششراز‬
‫گذرگاههای کوهستانی‪ ،‬گیششر مانششدن وسششایط نقلیششه در اعمششاق رودخششانه‪ ،‬سششفر از طریششق مسششیرهای میششن‬
‫گذاری شده و نقاط صشعب العبشور کوهسشتانی‪ ،‬پشرواز بشا هواپیماهشایی کشه از نظشر ایمنشی پشرواز مشورد‬
‫بررسی قرار نگرفته اند و نظایر آن‪ ،‬ارائه کرده و خواننده را به تعقیب ادامه ماجرا بکشاند‪ .‬نویسنده در‬
‫جایی اعتراف می کند که چگونه در جریان یک عملیششات در نقطششه ای در جنششوب افغانسششتان چنششد تششن از‬
‫مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای و ‪ 60‬تن از جنگجویان مخالف طالبان با بزدلی از مقابله با سه عضو چچنی شششبکه‬
‫القاعده هراسان شده‪ ،‬فرار را بر قرار ترجیح داده و در نهایت خواستار حمله هوایی به آنان شده اند‪ .‬در‬
‫جای دیگری اشاره می شود که چگونه در جریان نخستین دیدار تیم سازمان با حامد کرزی کششه مخششالفین‬
‫طالبان را هماهنگ می کرده‪ ،‬در اثر اشتباه مأموران هدایت بمب افگنهششا‪ ،‬محششل ملقششات بشه جششای هششدف‬
‫دشمن در معرض اصابت یک بمب عظیم قرار می گیرد که تلفات زیادی به بار می آورد و رهبر بالقوه‬
‫افغانستان را به شدت زخمی می کند‪.‬‬
‫جدای آنچه به آنها اشاره شد‪ ،‬توجه به نکات زیر شایسته توجه است‪:‬‬
‫نویسنده این کتاب را با دید یک مأمور سازمان استخبارات مرکزی امریکششا بششه نگششارش‬
‫‪-1‬‬
‫درآورده است‪ .‬از این رو ممکن است در برخی موارد از شششجاعتهای مششأموران آن بششا عبششاراتی‬
‫ویژه ستایش شده و یا به جنبه های منفی کار سازمان پرداخته نشده باشد‪ .‬با این وصششف‪ ،‬حقششایق‬
‫زیادی در فصول مختلف کتاب درباره مسایل افغانستان و منطقه بیان شده است‪ .‬از سوی دیگر‪،‬‬
‫بششه دلیششل امانتششداری از اظهششار نظششر دربششاره ارزیابیهششای ایششن اثرخششودداری و قضششاوت دربششاره‬
‫دیدگاههای نویسنده به خوانندگان گرامی واگذار شده است‪.‬‬
‫مترجم سعی داشته است این اثر در کمال امانتداری به فارسی برگردانده شده و خواننششده‬
‫‪-2‬‬
‫ل در فضایی قراگیرد که نویسششنده در شششرح رویششدادها و حششوادث ترسششیم کششرده‬
‫حتی المقدور کام ً‬
‫است‪ .‬از این رو‪ ،‬تنها در مواردی که نیاز به ارائه توضیحات لزم و یا تصششحیح برخششی مششوارد‬
‫بوده‪ ،‬به آوردن یک پاورقی کوتاه بسنده شده است‪.‬‬

‫مترجم در مواردی دست به تلخیص برخی قسمتهای این اثر زده است‪ .‬به نظر می رسشد‬
‫‪-3‬‬
‫ل برای یک خواننده غربی نوشته شده‪ ،‬و از ایششن رو شششرح برخششی از مطششالب بششرای‬
‫کتاب اصو ً‬
‫خواننده آشنا به مسایل منطقه ممکن بود خسته کننده و یا اضافی باشششد‪ .‬بششا ایششن وصششف تلش بششر‬
‫این بوده که این فشرده سازی به انسجام متن در بیان رویدادها لطمه نزند و در عین حششال نکششات‬
‫اصلی مورد نظر نویسنده از قلم نماند‪.‬‬
‫یکی از مسایل پردردسر در ترجمه کتاب‪ ،‬و حتا در متن اولیششه‪ ،‬نامهششای افششراد‪ ،‬تیمهششا و‬
‫‪-4‬‬
‫گروههای اعزامی است‪ .‬در مورد نام افراد‪ ،‬که در بسیاری از موارد ترکیبی از حرف اول نششام‬
‫و یا نام خانوادگی است‪ ،‬نویسنده خود روشی را به کار برده که در »یادداشت نویسششنده« آمششده و‬
‫طبعًا همان شیوه در ترجمه نیز رعایت شده است‪ .‬در مورد نام تیمهای اعزامی سی‪.‬آی‪.‬ای و یششا‬
‫ارتش امریکا از حروف الف و یشا آلفشا و ششماره کشد خشاص اسشتفاده ششده اسشت‪ .‬مشترجم در ایشن‬
‫موارد سعی داشته تا برای جلوگیری از سردرگمی خواننده عبارت خاصی را به نامها بششا تششوجه‬
‫به حوزه کاری آنها اضافه کند‪ .‬مانند‪ :‬تیم الف نیروهای ویژه ارتش امریکا‪.‬‬
‫در برگششردان ایششن اثششر‪ ،‬بششه ماننششد کتابهششای دیگششر بشه ترجمششه ایششن قلششم‪ ،‬طیششف وسششیعی از‬
‫‪-5‬‬
‫خوانندگان زبان فارسی دست کم در سه کشور افغانستان‪ ،‬ایران و تاجیکستان مد نظر بوده و از‬
‫این رو سعی شده است زبان معیاری فارسی مورد استفاده قرار گیرد‪ .‬چرا که استفاده از کلمات‬
‫خاصی فارسی رایج در برخی گویشها ممکن است برای دسته ای دیگر از خوانندگان بشه انشدازه‬
‫کافی روشن نباشد‪.‬‬
‫بی تردید این اثر ممکن است کمی و کاستیهای زیادی داشته باشد‪ .‬امیششدواریم خواننششدگان‬
‫‪-6‬‬
‫گرامی ما را از نقطه نظرات خود در این مورد با ارسال نامه به آدرس الکترونیکی منششدرج در‬
‫پایان این یادداشت‪ ،‬آگاه سازند‪ ،‬تا در چاپهای بعدی در تکمیل و اصلح آن کوشیده شود‪.‬‬
‫در پایان لزم می دانم از پدر و مادرم سپاسگزاری کنم که تشویق و محبتهای آنان به من انگیششزه زیششادی‬
‫در تکمیل این کار‪ ،‬علرغم مشغولیتهای کاری و درسششی ام‪ ،‬داد‪ .‬همچنیششن از فرزنششدانم‪ ،‬آناهیتششا‪ ،‬سششینا و‬
‫رزیتا‪ ،‬که به دلیل اشتغال به ترجمه کتاب بارها در بششرآورده سششاختن توقعششات آنششان بششه عنششوان یششک پششدر‬
‫بدقولی کرده ام‪ .‬به همین دلیل اطمینان دارم که آنها نیز به اندازه من از تکمیل این کار خوشحال خواهند‬
‫شد‪.‬‬
‫اسدال شفایی‬
‫لندن‬
‫سنبله )شهریور( ‪ 1388‬خورشیدی‬
‫برابر با سپتامبر ‪ 2009‬میلدی‬
‫پست الکترونیک یا ایمیل‪asadshafai@yahoo.com :‬‬

‫سپاسگزاری‬
‫در آغاز می خواهم از ریک‪ ،‬کریس‪ ،‬ستان‪ ،‬داک‪ ،‬مورای‪ ،‬پپی و براد‪ ،‬و اعضای تیم جششاوبریکر )فششک‬
‫شکن( که در این ماجرا با من شریک بودند‪ ،‬تشکر کنم‪ .‬مهارت و شجاعت آنها بود که مششأموریت مششا را‬
‫با موفقیت توأم کرد‪ .‬همچنین می خواهم از اد‪ ،‬گِرگ و باک قدردانی کنم که بششا توانششایی کامششل حرفششه ای‬
‫خششود امکششان عملیششات هششوایی را در یکششی از خطرنششاکترین منششاطق جهششان ممکششن سششاختند‪ .‬آنششان واقع شًا‬
‫قهرمانانی ناشناخته هستند و امیدوارم آنها احساس کنند که در این اثر در موردشان منصفانه عمل کششرده‬
‫ام‪.‬‬
‫همچنین از سربازان او‪.‬دی‪.‬ای‪ 555-‬و همگی سربازان تیمهای او‪.‬دی‪.‬ای که به افغانستان اعششزام شششده و‬
‫هماهنگ با همکاران خود در سی‪.‬آی‪.‬ای کار کردند‪ ،‬سپاسگزاری می کنم؛ آنششان بششرای نششابودی دشششمنان‬
‫آزادی و دموکراسی که در آنجا پناه گرفته بودند‪ ،‬جان خود را به خطر انداختند‪.‬‬
‫می خواهم تشکر ویژه خود را نسبت بششه همششه مششردان و زنششان همکششار در سششی‪.‬آی‪.‬ای‪ ،‬و تمششامی پرسششنل‬
‫نظامی امریکا ابراز کنم؛ آنها که هر روز برای حفظ بنای آزادی و مبارزه با دشمنان مششا در افغانسششتان‪،‬‬
‫عراق و تمامی دیگر نقاط خطرناک جهان که تروریستها در آنجا پنهان می شوند و دست به تششوطئه مششی‬
‫زنند‪ ،‬تلش می ورزند‪.‬‬
‫همسرم بتسی به دلیل بردبششاری اش و درک مششن در جریششان رونششد طشولنی آمششاده سششازی ایششن اثششر بششرای‬
‫انتشار سزوار دریافت مدال است‪ .‬دخترم‪ ،‬کیت‪ ،‬در ویرایش دست نویس اولیه کمکهای قابل چشششمگیری‬
‫ارائه کرد و تنها کسی است که این کتاب را از اول تا آخر مورد مطالعه قرار داد‪.‬‬
‫و سرانجام می خواهم دست نوازشی به سر سگ ناشنوای خود‪ ،‬اتو‪ ،‬بکشم که هششر روز در جریششان کششار‬
‫روی این داستان جلو پاهایم می نشست؛ و همراهی توأم با سکوتش شایسته قدردانی است‪.‬‬

‫یادداشت نویسنده‬

‫یکی از چالشهای پیش روی هر مأمور سی‪.‬آی‪.‬ای کششه تصششمیم بششه نوشششتن هششر مطلششبی‪ ،‬بششه هششر شششکل و‬
‫ابعادی‪ ،‬به قصد انتشار می گیرد‪ ،‬ضرورت حفظ اسرار سازمان و شششیوه هششای مششورد اسششتفاده آن اسششت‪.‬‬
‫این مسئولیت در قرارداد رسمی محرمانه ای که هر مأمور سی‪.‬آی‪.‬ای به عنششوان بخشششی از رونششد اولیششه‬
‫استخدام امضا می کند‪ ،‬مشخص شده است‪ .‬این قرارداد همچنین افراد را ملزم می کند تششا تمششامی مششوادی‬
‫را که به منظور انتشار نوشته شده‪ ،‬به »اداره بررسششی نشششر« سششی‪.‬آی‪.‬ای ارائه کننششد‪ ،‬بششا ایششن هششدف کششه‬
‫ل شششیوه هششای مششورد‬
‫اطلعات محرمانه و دسته بندی شده یا هرگونه جزییات حساس عملیششاتی کششه احتمششا ً‬
‫استفاده در حوزه کاری مورد نظر را بر مل کند‪ ،‬ویرایش شود و آن دسته از شهروندان خارجی کششه بششه‬
‫عنوان منبع اطلعات برای سازمان کار می کنند و یا مأموران مخفی سازمان افشا نشوند‪.‬‬
‫به هر حال من نمی دانستم که جزییات ارائه شده در نسخه اولیه این اثر تا چه انششدازه حسششاس بششه شششمار‬
‫خواهد آمده و ممکن بود برای حذف علمتگذاری شود‪ .‬روند بررسی‪ ،‬طولنی و اغلب خسته کننده بششود‬
‫و در بسیاری موارد گفتگوهای مفصل صورت گرفششت در مششورد اینکششه مثل چششرا نششام واقعششی هلیکوپششتر‬
‫روسی که تیم ما برای مأموریت خود از آن استفاده کرد‪ ،‬نباید در متن آورده شود و یا چرا میزان واقعی‬
‫پولی که در تاریخ خاصی پرداخت شده ارائه نگردد‪ .‬با این وصف‪ ،‬این روند منصفانه بششود و در نهششایت‬
‫اجازه نشر تمامی آنچه ابتدا برای حذف علمتگذاری شده بود‪ ،‬داده شد‪.‬‬
‫آنچه در صفحات آینده می آید‪ ،‬شششرح واضششح‪ ،‬مفصششل و دقیششق رویششدادها و تجربیششات تیششم جششاوبریکر )و‬
‫دیگر تیمهای تیمهای مربوطه سی‪.‬آی‪.‬ای( در حدی است که من توانسته ام فراهم کنم‪ .‬به باور مسئولن‬
‫اداره بررسی نشر سی‪.‬آی‪.‬ای‪ ،‬کتاب حاضر مفصل ترین اثششر در مششورد عملیششات منطقششه ای سششی‪.‬آی‪.‬ای‬
‫است که از سوی یکی از مأموران این سازمان به طور مستقیم به نگارش در آمششده و تششا کنششون از سششوی‬
‫این اداره اجازه نشر یافته است‪.‬‬
‫یکی از حوزه های بررسی کششه در رعششایت آن تردیششدی وجششود نداشششت‪ ،‬ضششرورت حفششظ نامهششا و هششویت‬
‫مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای بود‪ .‬من هنگام نوشتن درباره آنششان از دو روش اسششتفاده کششرده ام‪ .‬بششرای هرکششدام از‬
‫مأموران سازمان که در مأموریت تیم جاوبریکر )فک شکن( سهم داشته و یا در دیگر تیمهششای فعششال در‬
‫سایر مناطق افغانستان کار می کردند‪ ،‬نام مستعار انتخاب کرده ام‪ .‬آن دسته از مأموران سششی‪.‬آی‪.‬ای کششه‬
‫در مقر سازمان مشغول بوده اند و در این کتاب به آنها اشاره شده است‪ ،‬با نام کوچششک واقعششی و حششرف‬
‫اول نام خانوادگی آورده شده اند‪ .‬برای اشاره بششه سششربازان نیروهششای ویششژه امریکششا نیششز از همیششن روش‬
‫استفاده شده است‪ .‬اما در مورد افغانها نام کامل واقعی را آورد ام‪.‬‬
‫اصطلح »ائتلف شمال« را برای اشاره به ائتلف فرماندهان وفادار به احمدشاه مسششعود بششه کششار بششرده‬
‫ام‪ .‬در قدم اول به این دلیل که از این ترکیب به شایع ترین شکل در رسانه ها برای بحث در مورد گروه‬
‫مسعود استفاده شده است‪ (1) .‬مهندس عارف در آغاز تماسهایم با مسعود برایششم توضششیح داد کششه عبششارت‬
‫»جبهه متحد اسلمی برای نجات افغانستان«‪ ،‬نام مورد استفاده مسعود را پس از بروز اختلف بیششن وی‬
‫و پروفسور ربانی در سال ‪ ،1996‬ترجیح می دهد‪ .‬یکی دیگر از نامهای مورد اسششتفاده پیششروان مسششعود‬
‫»شورای نظار« بود که در اواخر دهه ‪ 1980‬از سوی وی برای توصششیف ائتلف فرمانششدهان مجاهششدین‬
‫که به همکاری با او متعهد شده بودند‪ ،‬به کار می رفت‪ .‬به گفته عارف‪ ،‬اصطلح ائتلف شمال از سوی‬
‫آژانس استخباراتی پاکستان به کار برده شد تا این نکته را برجسته کند کششه ائتلف طرفششداران مسششعود از‬
‫رهبران قبایلی شمال و غیر پشتون یعنی کسانی تشششکیل شششده اسشت کشه بشا ائتلف فرمانششدهان پشششتون در‬

‫مناطق جنوب افغانستان مخالف هستند؛ و پاکستان با استفاده از این شیوه هم سعی داشته است تششا مسششعود‬
‫و ائتلف شمال وی منزوی سازد‪.‬‬
‫یکی از مشکلت من در این اثر روشششن سششازی اصششطلحاتی اسششت کششه ارتششش امریکششا بششرای اشششاره بششه‬
‫واحدهای گوناگون خود استفاده می کنششد‪ .‬بششرای هششر واحششد‪ ،‬ماننششد نیروهششای ویششژه ارتششش امریکششا‪ -‬دسششته‬
‫عملیاتی آلفا از نام ویژه ای استفاده و واحدهای زیر مجموعه آن نیز با عدد خاصی مشخص می شششد‪ .‬در‬
‫ل واحششد عملیششاتی‬
‫افغانستان نامهای رمزی تیمهای این دسته عملیاتی با کلمه تگزاس شششروع مششی شششد؛ مث ً‬
‫آلفای‪ 555-‬ممکن است تگزاس‪ 10-‬باشد‪.‬‬
‫سرانجام‪ ،‬من در این اثر به رویدادهایی نیز پرداخته ام که خودم به طور مستقیم در آنها حضششور نداشششته‬
‫ام‪ .‬در همه موارد‪ ،‬من جزییات را از طریق گفتگوی شخصی با دست انشدرکاران حشوادث و بششا بررسششی‬
‫یادداشتهای افششراد دخیششل در مشورد آن بخششش از فعالیتهششایی بششه دسششت آوردم کششه بلفاصششله پششس از وقششوع‬
‫رویدادها ارائه شده بود‪ .‬در همشه مششوارد تلش داشششته ام در حششد امکششان ایشن حششوادث بازتششاب واکنشششهای‬
‫فردی و خاطرات چنین کسانی باشد‪ .‬اما در همه موارد سعی کرده ام سبک ارائه رویششدادها بششه گششونه ای‬
‫باشد که خود دست اندرکاران رویدادها در صورت بششازگویی آنهششا ممکششن بششود بیششان کننششد‪ .‬ممکششن اسششت‬
‫روایت برخی از حوادث اندکی با آنچه واقعًا اتفاق افتاده متفاوت باشد‪ ،‬اما من بر این باورم کششه در بیششان‬
‫رویدادها و اقدامات مأموران شجاع دخیل در آنها شیوه ای صادقانه و دقیق به کار رفته است‪ .‬مسششئولیت‬
‫هرگونه بی دقشتی در مشورد جزییشات بشه دوش نگارنششده اسششت؛ امشا بیاییشد در مشورد قهرمشانی و ششهامت‬
‫مردانی که در این اثر به آنها پرداخته شده‪ ،‬تردید به خود راه ندهیم‪.‬‬

‫سرآغاز‬
‫‪ 9‬سپتامبر ‪2001‬‬
‫زنگ ساعت کوچک مسافرتی‪ ،‬خلیلی را بیدار کرد‪ .‬سششاعت ‪ 6‬صششبح بششود و او تنهششا کمششتر از ‪ 4‬سششاعت‬
‫پیش به خواب رفته بود‪ .‬شب قبل احمد شاه مسعود‪ ،‬به گفته خلیلی آمر‪ ،‬می خواست با وی صحبت کنششد‪،‬‬
‫و هنگامی که جلسه رسمی پایان یافت‪ ،‬او خلیلی را به همراهی خود خواند‪ .‬صحبتهای زیششادی شششد و بششه‬
‫نظر می رسید فرمانده نگران است‪ .‬طالبان ظرف پنج سال گذشششته بششه آهسششتگی امششا بششه صششورتی مششداوم‬
‫شورای نظار مسعود را به عقب رانده بودند و اکنون آنهششا فقششط ‪ 10‬درصششد کشششور را زیششر کنششترل خششود‬
‫داشتند‪ -‬گوشه کوهستانی شمال شرق افغانستان که دره پنجشیر مرکز آن را تشکیل می داد‪.‬‬
‫آمر گفت‪» ،‬زمان به نفع دشمن است‪ «.‬طالبان با دریافت کمک از سوی پاکسشتانیها و اسشامه بشن لدن بشا‬
‫گذشت زمان قدرت گرفته بودند‪ .‬شورای نظار تنها مانده بود و کمکهای چندانی از ایران‪ ،‬هند و روسششیه‬
‫دریافت نمی کرد‪ .‬آینده تیره و تاریک به نظر می رسید‪.‬‬
‫سازمان استخبارات مرکزی امریکا‪ ،‬سی‪.‬آی‪.‬ای‪ ،‬از فرمانده می خواست که در شششکار بششن لدن بششه ایششن‬
‫سازمان کمک کند‪ .‬او خوشحال بود که چنین کاری کند‪ ،‬اما توان این کار را نداشت؛ چرا که نیروهششایش‬
‫اینجا در شمال افغانسششتان پشششت خطششوط دفششاعی گیششر مانششده بودنششد‪ .‬خلیلششی بششرای آمششر یششادآوری کششرد کششه‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای نقشی در سیاست گذاری دولت امریکا نششدارد؛ وظیفششه ایششن سششازمان فراهششم آوردن اطلعششاتی‬
‫است که به شکل دهی سیاست کمک کند‪ .‬اما روزی ایالت متحده سیاست خود را در مورد افغانسششتان و‬
‫شورای نظار تغییر خواهد داد‪ .‬با توجه به اینکشه بششن لدن روز بشه روز بیشششتر دردسششر سششاز مشی ششود‪،‬‬
‫ل متقاعد نشده بود‪ ،‬امششا پششذیرفت کششه روابششط بششا‬
‫واشنگتن مجبور است دست به این کار بزند‪ .‬فرمانده کام ً‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای اهمیششت دارد‪ .‬لزم بششود وی راهششی را بیابششد تششا آنهششا را بششرای افزایششش سششهم قابششل تششوجهی در‬
‫کمکهایشان تحت فشار بگذارد‪.‬‬
‫خلیلی با عجله از خواب برخاست و لباس پوشید‪ .‬فرمانده پیششش از وی روی سششفره یششک صششبحانه سششبک‬
‫نشسته بود‪ .‬خلیلی با خود گفت‪ ،‬کاش فرصت می داشت حمشام کنشد‪ ،‬امشا فرمانشده اصشرار داششت کشه وی‬
‫بششرای صششرف چششای صششبح بششه او بپیونششدد‪ .‬فرمانششده طششی ایششن دیششدار کوتششاه‪ -‬دو روز در دوشششنبه پششایتخت‬
‫تاجیکستان و سپس روز گذشته در اینجا در پنجشیر)‪ -(2‬به شکلی غیر معمول تششوجه زیششادی بششه مسششایل‬
‫موجود نشان می داد و از خلیلی می خواست که بششا او نشسششته و بششا هششم گفتگششو کننششد‪ .‬اگرچششه آنهششا بششا هششم‬
‫ل چنان مشغول بشود کشه کمششتر بشرای صشحبتهای دو بشه دو فرصشت‬
‫دوست نزدیک بودند‪ ،‬ولی آمر معمو ً‬
‫داشت‪.‬‬
‫در حالی که خلیلی جاکت خود را به تن می کرد‪ ،‬به در کوبیده شده و سپس در باز گردید‪ .‬آمر در آستانه‬
‫در لبخند بر لب ایستاده بود‪» .‬تصور می کشردم هنششوز خشواب باششی‪ .‬بیششا‪ ،‬برویششم چششای بنوشششیم‪ .‬پیشش از‬
‫پرواز به سوی دوشنبه چیزهای زیادی است که باید درباره آنها صحبت کنیم‪ .‬قدم زنان به داخل اتاق آمد‬
‫و در چند متری خلیلی ایستاد‪ .‬خلیلی رو به وی لبخندزنان گفت‪» :‬آمر صاحب‪ ،‬تو هیچوقت نمی خوابی‪.‬‬

‫چگونه می توانم با تو رقابت کنم؟« فرمانده واقعًا خسته به نظششر مششی رسششید‪ ،‬و ظششرف چنششد سششال گذشششته‬
‫بیشتر از سن خود پیر شده بود‪.‬‬
‫در حالی که آنها هنگام صرف چای صشحبت مشی کردنشد‪ ،‬مهنششدس عششارف‪ ،‬رییششس سششازمان اسشتخباراتی‬
‫مسعود‪ ،‬و یکی دو نفر دیگر از جمله دکششتر عبششدال مسششئول امششور خششارجی شششورای نظششار‪ ،‬نیششز بششه آنهششا‬
‫پیوستند‪ .‬گفتگوهای آنها در مورد تحولت شب گذشته‪ ،‬اخبشار خشارجی و برنشامه هشای روز بشود‪ .‬خلیلشی‬
‫توجه چندانی به این صحبتها‪ ،‬که ظششرف سششالهای گذشششته اغلششب هنگششام صششبح عششادی شششده بششود‪ ،‬نداشششت‪.‬‬
‫صبحتهای مختصری درباره دو خبرنگار عرب که چندین هفته در پنجشیر منتظششر مصششاحبه بششا فرمانششده‬
‫بودند‪ ،‬صورت گرفت‪ .‬آیشا آمشر صشبح امشروز بشا آنهشا دیشدار خواهشد کشرد؟ آنهشا پیشش از عزیمشت حشدود‬
‫یکساعت فرصت داشتند‪ .‬فرمانده پرسششید کششه ایششن خبرنگششاران وابسششته بششه چششه سششازمانی هسششتند‪ .‬عششارف‬
‫توضیح داد که آنها نامه معرفی از یک سازمان اسلمی در لندن دارنششد و پروفسششور سششیاف ترتیششب سششفر‬
‫آنها را به پنجشیر داده است‪ .‬فرمانده چند لحظه فکر کرد و سپس با مصاحبه موافقت نمود‪ .‬در حالی کششه‬
‫جلسه به پایان می رسید‪ ،‬خلیلی رو به فرمانده کرد‪» .‬من حمام می گیرم و پس از مصششاحبه شششما را مششی‬
‫بینم‪«.‬‬
‫»نه‪ ،‬نه‪ ،‬خلیلی‪ .‬با من بمان‪ .‬علوه بر این‪ ،‬تو بیشتر از عهده رسانه ها بر می آیی‪«.‬‬
‫خلیلی شوخی کنان گفت‪» :‬من یک آدم متمدن هستم‪ .‬باید پاکیزه باشم‪«.‬‬
‫فرمانده پاسخ داد‪» :‬بلی‪ ،‬خیلی متمششدن‪ .‬تششو زمششان خیلششی زیششادی را در غششرب گذرانششده ای و از امکانششات‬
‫خوب استفاده کرده ای‪ .‬تو ریشه های جهادی خود را فراموش می کنی‪ «.‬و در حالی کششه لبخنششد مششی زد‪،‬‬
‫مکث کرد‪» .‬لطفًا بیا‪ .‬من تو را در کنار خود می خواهم‪ «.‬خلیلی با تکان سر بله گفت و آمر را به سوی‬
‫اتاق جلسه دنبال کرد‪.‬‬
‫اتاق بزرگ و راحت بود و در آن وسایل تزیینی مدل غربی به چشم می خورد‪ .‬دو مبل کوچک دو نفششره‬
‫با چندین صندلی در اطراف یک میز بزرگ و مربع شکل قهوه خوری قرار داشششت‪ .‬فرمانششده روی مبششل‬
‫نشست و از خلیلی خواسششت کشه در سشمت راسشت او بنشششیند‪ .‬عشارف‪ ،‬دکشتر عبشدال و چنششد تششن دیگشر از‬
‫کارمندان نزدیک مسعود روی دیگر صندلیها نشستند‪ .‬پس از اینکه آنان سر جای خود قششرار گرفتنششد‪ ،‬دو‬
‫خبرنگار عرب به داخل اتاق راهنمایی شدند‪.‬‬
‫آنها به سبک پاکستانی پیراهنهای بلندی بر تن داشتند که روی شلوارهای بادکرده شان کشیده شده بششود و‬
‫ل تراشششیده‪،‬‬
‫هر کدام جلیقه سیاه و بدون آستین نیز پوشیده بودند‪ .‬رنگ چهره آنها تیره بود بششا ریشششی کششام ً‬
‫قدی متوسط اندامی متناسب‪ .‬یکی از آنها یششک سششه پششایه فلششزی را در یششک دسششت داشششت و یششک دوربیششن‬
‫فیلمبرداری سنگین و حرفه ای را در دست دیگر‪ ،‬و بسته باتری‪ ،‬کیبل و دیگر تجهیزات از شانه هششایش‬
‫آویخته بود‪ .‬با نزدیک شدن آنها نوعی سردرگمی به وجود آمد؛ یکی از مردان بششه سششمت جلششو بششه سششوی‬
‫فرمانده رفت و فیلمبردار وسایل خود را به سمت دیگر حرکت داد‪ .‬سششرانجام هششر دو تششن مقابششل فرمانششده‬
‫ایستادند و هر یک به نوبه خود با وی دسششت داده‪ ،‬و بششه عربششی سششلم و علیششک کششرده و بشه ادای احششترام‬
‫پرداختند‪ .‬خلیلی پرسید که آیا می توانند به انگلیسی صحبت کنند و هر دو سر خششود را بششه علمششت تأییششد‬
‫تکان دادند‪ .‬خلیلی به فرمانده گفت‪» ،‬من برای این دو ترجمه می کنم‪«.‬‬
‫آن یکی که به نظر می رسید خبرنگار باشد و ارشد این دو تن‪ ،‬تقاضا کرد کششه در صششورت امکششان میششز‬
‫چایخوری از جای خود حرکت داده شود تا دوربین فیلمبرداری در موقعیت مناسب قرار گیششرد‪ .‬دیگششران‬
‫صندلیهای خود را عقب بردند تا امکان جابجایی میششز فراهششم شششود‪ ،‬و در ایششن وضششعیت‪ ،‬کششه سششردرگمی‬
‫بیشتری ایجاد کرد‪ ،‬فرمانده به سوی خلیلی برگشت و به شوخی پرسید‪» ،‬آیا آنها می خواهند با ما کشششتی‬
‫بگیرند؟ هیچکدام اینها چندان به خبرنگار شباهت ندارند‪ .‬شاید اینها کشتی گیر هستند‪«.‬‬

‫بالخره ترتیبات کار چیده ششد‪ .‬عشرب ارششد یشک صشندلی را بشه سشوی فرمانششده کششید و در همیشن حشال‬
‫فیلمبردار سه پایه را تنظیم کرد و دوربین فیلمبرداری را روی آن قرار داد‪ .‬خلیلی متوجه شد کششه زاویششه‬
‫دید دوربین در جهت پششایین قششرار گرفتششه و جهششت لنششز آن برابششر سششینه وی و فرمانششده تنظیششم شششده اسششت‪.‬‬
‫فیلمبردار یک سیم الکتریکی و یک سیم اتصال باتری در دستانش گرفته و از محل دوربین چند قششدم بششه‬
‫عقب برداشت‪ .‬چنین چیزی عجیب به نظر می رسید؛ این دو تن ماننششد خبرنگششاران آراسششته ای نبششود کششه‬
‫ل با آنان سروکار پیدا می کرد‪ .‬خلیلی پرسید‪» :‬شما به کششدام آژانششس خششبری تعلشق داریششد؟«‬
‫فرمانده معمو ً‬
‫عرب نشسته پاسخ داد‪» :‬اوه‪ ،‬ما وابسته به یک گروه خبری نیستیم‪ .‬ما برای مرکششز نظششارت اسششلمی در‬
‫لندن کار می کنیم‪ .‬ما به جهان اسلم مسافرت و در مورد وضعیت اسلم در هر کشور گزارش تهیه می‬
‫کنیم‪«.‬‬
‫خلیلی این صحبتها را برای فرمانده ترجمه کرد‪ .‬فرمانده گفت‪» :‬آیا آنهششا واقع شًا خبرنگششار نیسششتند؟ خششب‪،‬‬
‫پس از ما چه سوالتی دارید؟« خلیلی سوالت حرفهای فرمانده را برای عرب نشسته ترجمششه کششرد‪ .‬وی‬
‫گفت‪» :‬ما می خواهیم بدانیم چرا فرمانده مسعود گفته است که اسامه بشن لدن یشک قاتششل اسشت و بایشد از‬
‫افغانستان بیرون رانده شود‪ .‬و بسیاری سوالت دیگر‪«.‬‬
‫خلیلی متوجه شد که این پاسخ فرمانده را ناراحت کرد؛ چرا که سر وی پایین افتششاد و چششانه اش بششه سششینه‬
‫نزدیک شد‪ -‬و این نشان می داد که وی خشمگین شده است‪ .‬خلیلی از وی پرسید‪» :‬آیا بایششد ادامششه دهیششم؟‬
‫می توانیم اینها را دنبال کارشان بفرستیم‪ «.‬آمر پاسخ داد‪» :‬نششه‪ ،‬نششه‪ .‬ادامششه مششی دهیششم‪ ،‬ولششی زمششان آن را‬
‫کوتاه می کنیم‪«.‬‬
‫خلیلی متوجه شد که عرب لحن صدای فرمانده را حس کرده و ابرو در هم کشید‪ .‬وی که تلش می کششرد‬
‫تنش را بخواباند‪ ،‬با تبسمی بر لب گفت‪» :‬لطفًا پرسشهای خود را مطششرح کنیششد‪ «.‬عششرب انششدکی بششه خششود‬
‫آرامش داد و به دفترچه کوچکی که وی در دست خود داشت‪ ،‬نگششاهی انششداخت‪ .‬خلیلششی در صششندلی خششود‬
‫جابجا شد‪ ،‬کمی بیشتر خود را به فرمانده نزدیک کششرد‪ ،‬پششای راسششت خششود را روی پششای چششپ انششداخت و‬
‫دستان خود را روی‬
‫زانوی راست قرار داد‪ .‬باخود گفت‪ ،‬این مصاحبه زیاد طول نخواهد کشید‪ .‬ما صششدها بششار ایششن کارهششا را‬
‫کرده ایم‪.‬‬
‫عرب سر خود را به سوی فیلمبردار برگرداند و گفت‪» ،‬شروع می کنیم‪ «.‬فیلمبردار چنششد قششدم دیگششر بششه‬
‫عقب برداشت و چراغ کوچک سرخرنگ در جلو دوربین روشن شد‪ .‬خلیلی به سرعت به ذهنش خطور‬
‫کرد که اگر فیلمبردار بیشتر از دوربین فاصله بگیرد‪ ،‬دوربیششن واژگشون خواهشد شششد‪ .‬عششرب بشه فرمانششده‬
‫نگاه کرد و پرسید‪» :‬وضعیت اسلم در افغانستان چگونه است؟« خلیلی سر خود را کمی بششه سششوی آمششر‬
‫چرخاند تا سوال را ترجمه کند و در همین زمان در معرض اصابت یشک ششعاع آبشی رنشگ و بشی صشدا‬
‫قرار گرفت که فشار آن از شدیدتر از هر ضربه ای که تا حال تجربه کرده بود‪ ،‬او را در هششم کوبیششد‪ .‬او‬
‫توانست احساس کند که بدنش به عقب کشیده شد‪ ،‬مبل حرکت کششرد‪ ،‬و سششوزش و دردی ناگهششانی سششر تششا‬
‫پایش را فرا گرفت‪ .‬سپس همه جا در تاریکی فرو رفت‪.‬‬
‫دوربین فیلمبرداری با نیرویی باورنکردنی منفجر و به هزاران قطعه کوچک فلزی تبدیل شد‪ .‬فرمانده و‬
‫خلیلی بیش از همه در معرض ضربه انفجار قرار گرفتند‪ ،‬مبل واژگششون شششد و دو مششرد را چنششد مششتر بششه‬
‫عقب پرتاب کرد‪ .‬انفجار عربی را که در مقابل فرمانده نشسته بود نیز از جا کند و به طرف مبل کوبیششد‪.‬‬
‫افراد دیگر نیز از در اثر ضربه انفجار از صندلیهای خود پرتاب شده و در معششرض اصششابت تکششه هششای‬
‫خرد شده وسیله انفجاری قرار گرفتند‪.‬‬

‫برای چند ثانیه سکوت برقرار شد‪ .‬سپس در حالی که زخمیها به خششود مششی آمدنششد و تلش مششی کردنششد تششا‬
‫حس طبیعی خود را بازیابند‪ ،‬به آهستگی جنب و جوشی برخاست‪ .‬خلیلی تقریبًا بلفاصله به هوش آمد و‬
‫به طور باورنکردنی احساس خود را بازیافت‪ .‬او با خود فکر کرد‪ ،‬یشک بمششب منفجششر شششده اسششت‪» .‬مششن‬
‫هیچ چیز نشنیدم‪ ،‬اما دود و بوی باروت نشان می دهد که انفجار ناشی از بمب بوده است«‪ .‬سپس ضربه‬
‫و فشار اندکی روی سینه سمت چپ خود احساس کرد‪ .‬پیش از این کششه نگششاه کنششد‪ ،‬مششی دانسششت کششه آنچششه‬
‫حس می کند دست فرمانده است‪ .‬صورت خود را برگرداند و دید که آمر به ششدت مجشروح شششده و کنششار‬
‫او افتاده است؛ صورت او شکاف برداشته و پاره شده بود‪ .‬خلیلی با خود فکر کرد‪ ،‬او دارد می میرد‪ ،‬و‬
‫من هم‪ .‬دست چپ خود را بلند کرد تا فرمانده را لمس کند و متشوجه ششد کشه پششت دسشتش در امتشداد بنشد‬
‫انگشت سوخته و در حال خونریزی است‪.‬‬
‫دیگر حاضران در اتاق به خود آمده و سعی کردند به کمک آمر بشتابند‪ ،‬و بدین ترتیب فعششالیت سششریع و‬
‫توأم با سراسیمگی به راه افتاد‪ .‬خلیلی اکنون کم کم داشت صداها را می شنید و اما گوشهایش زنششگ مششی‬
‫زد و به نظرش می رسید که صداها از دوردست می آیند‪ .‬او به شکل مبهمی متوجه کسانی شد کششه وارد‬
‫اتاق می شوند؛ آنان تقل می کردند عرب دوم را بششه چنششگ آورنششد‪ .‬آنهششا وی را در حششالی کششه خششونریزی‬
‫داشت‪ ،‬می کشیدند و از اتاق بیرون می بردند‪.‬‬
‫خلیلی باردیگر به سمت فرمانده نگاه کرد و دید کشه یشک نفشر پششت سشر وی زانشو زده و سشر او را بلنشد‬
‫کرده است‪ .‬فرمانده سر خود را به سمت خلیلی گرداند و دستش را انشدکی حرکشت داد‪ .‬وی در حشالی کشه‬
‫نگاهش به خلیلی دوخته شده بود‪ ،‬گفت‪» :‬لطفًا اول به خلیلی رسیدگی کنید‪ «.‬سپس آمششر از حششال رفششت و‬
‫چشمانش بسته شد‪ .‬خلیلی با خود فکر کرد‪ ،‬وی بیهوش شده و یا شاید هم جششان داده اسششت‪ .‬بششا خششود گفششت‬
‫خدا به ما رحم کند‪ .‬شاید هم با صدای بلند این حششرف را زده بششود؛ درسششت بششه خششاطر نمششی آورد‪ .‬سششپس‬
‫تاریکی جلو چشمان او را نیز فرا گرفت‪.‬‬
‫کمی بعد خلیلی به هوش آمد و خود را روی یک کف فلزی در حالی یافت کششه سششر و صششدای زیششادی بششه‬
‫گوش می رسید‪ .‬درد چنان به جانش پیچیده بششود کششه گویششا سششر تششا پششایش در آتششش مششی سششوخت‪ .‬تنهششا مششی‬
‫توانست با چشمان چپ خود ببیند‪ .‬تعجب کرد که چگونه در این لحظشه ذهنشش بشه خشوبی کشار مشی کشرد‪.‬‬
‫متوجه شد که سوار یک هلیکوپتر است و آنها دارند از دره خارج می شوند‪ .‬سر خششود را چرخانششد و در‬
‫همین حال درد تمام وجودش را در بر گرفت‪ .‬دید که صورت آمر در نزدیکششی صشورتش قششرار دارد‪ .‬بشا‬
‫خود گفت‪ ،‬آنها بیشتر خون را از صورتش پاک کرده اند‪ .‬صششورت فرمانششده رنششگ پریششده و بششی رمششق و‬
‫چشمانش بسته بود و دهانش بازمانده بود‪ .‬در همین حال‪ ،‬خلیلی با خود فکر کرد‪ ،‬او جششان داده اسششت‪ ،‬و‬
‫موجی از غمی باورنکردنی سراپای وجودش را فراگرفت‪ .‬قطرات اشک گرم روی گونه هایش لغزید و‬
‫سعی کرد با دست چپ خود بازوی فرمانده را لمس کند‪ .‬بار دیگر دنیا در مقابل چشمش تاریک شد‪.‬‬
‫‪------------------‬‬‫پاورقیها‪ -1 :‬به نظر می رسد نویسنده اطلعات دقیقی در مورد ترکیششب ائتلف شششمال نداشششته و از ایششن‬
‫نام فقط برای اشاره به هواداران احمدشاه مسعود‪ ،‬یکی از فرماندهان این ائتلف و البته مقتدرترین آنها‪،‬‬
‫استفاده کرده است‪ -‬م‪.‬‬
‫‪ -2‬حادثه تششرور احمدشششاه مسششعود در خششواجه بهاءالششدین در ولیششت تخششار اتفششاق افتششاد و نششه در پنجشششیر‪.‬‬
‫اطلعات نویسنده از این نظر ناقص است‪.‬م‬

‫بخش اول‬
‫واشنگتن‬
‫‪ 11‬تا ‪ 19‬سپتامبر ‪2001‬‬

‫فصل اول‬
‫در شمال ویرجینیا‪ ،‬صبح روز ‪ 11‬سپتامبر ‪ 2001‬زیبا بود‪ ،‬با آسمان روشن آبششی و گرمششایی ملیششم کششه‬
‫نشانه هایی از فرارسیدن پاییز را به همراه داشت ‪ .‬صبح آن روز خانه ام را در الکسششاندریه‪ ،‬ویرجینیششا‪،‬‬
‫یک ساعت دیرتر از معمول ترک کردم‪ .‬تنها ‪ 11‬روز پیش از آن وارد برنامه ‪ 90‬روزه ویژه انتقال بششه‬
‫دوره بازنشستگی شده بودم‪ .‬از آن موقع مشغول انجام کارهای نهایی در دفتر بودم و خلصششه ای از ‪35‬‬
‫سششال تجربیششات شششغلی خششود را در یکششی از هیجششان انگیزتریششن‪ ،‬پرچششالش تریششن و – در برخششی مواقششع‪-‬‬
‫خطرناکترین حرفه ها در درون سی‪.‬آی‪.‬ای آماده می کردم‪ .‬بازنشستگی تغییری چشمگیر در زندگی ام‬
‫بود و به صراحت بگویم دوره ای بود که انتظار فرارسیدن آن را داشتم‪» .‬برنامه انتقششالی بازنشسششتگی«‬
‫به این منظور طراحی شده بود تا بششه کارمنششد بششرای وارد شششدن بششه ایششن مرحلششه از زنششدگی کمششک کنششد و‬
‫نگرانیهای ناشی از این تغییر را کاهش دهد‪ .‬دوره سه ماهه انتقالی بی تردیششد بششه مششا کمششک مششی کششرد تششا‬
‫برای دوره »زندگی بعد از سی‪.‬آی‪.‬ای« آمادگی بگیریم‪ .‬من اگرچه علقه مند فرصتهای کاری در بخش‬
‫خصوصی بودم‪ ،‬اما هیچ تصمیمی در مششورد اینکششه دقیقششا بششه چششه کششاری مشششغول شششوم‪ ،‬نگرفتششه بششودم و‬
‫امیدوار بودم با طی این دوره‪ ،‬طرح روشنی برای چند سال آینده بریزم‪.‬‬
‫مشتاق بودم زودتر به دفتر برسم؛ چرا که شنیده بودم احمدشاه مسعود رهبر پرجذبه ائتلف شمال‪ ،‬که با‬
‫وی روابط حرفه ای طولنی داشتم‪ ،‬در مقرش در دره پنجشیر در اثر یششک انفجشار انتحشاری کششته شششده‬
‫است‪ .‬خبر بدتر از آن برای من این بود که مسعود خلیلششی مشششاور سیاسششی ارشششد وی در اثششر انفجششار بششه‬
‫شدت مجروح شده و ممکن است زنده نماند‪ .‬من و خلیلی همکاران حرفه ای و دوستان شخصی نزدیششک‬
‫بودیم‪ .‬در مورد خبرهای مربوط به وضعیت وی احساس غم و درماندگی به من دست داد‪ .‬گفته مششی شششد‬
‫حمله کنندگان دو »خبرنگار عرب« بوده اند که به یک سازمان ناشناخته اسلمی مستقر در اروپششا تعلششق‬
‫داشته اند‪.‬‬
‫عرب بودن آنها بلفاصله ذهن را متوجه احتمال دست داشتن اسامه بن لدن و شبکه القاعده اش در ایششن‬
‫حمله می کرد‪ .‬بن لدن‪ ،‬کشه ملعمشر رهشبر طالبشان میزبشانی از وی را بشر عهشده داششت‪ ،‬در افغانسشتان‬
‫مخفی شده بود و دولت امریکا تمام فشار خود را وارد می ساخت تا آنان را وادار به اخراج بششن لدن از‬
‫کشورشان سازد‪.‬‬
‫طالبان از تعداد اندکی طلب پناهنده افغان در مدارس تندروان مذهبی در شمال پاکستان در سششال ‪1994‬‬
‫اکنون تبدیل به نیرویی شده بودند که سه چهارم افغانستان را در کنترل خود داشتند‪ .‬تنها مخالفت نظششامی‬
‫جدی علیه آنان از سوی احمدشاه مسعود و نیروهششای ائنلف شششمال وی صششورت مششی گرفششت کششه گوشششه‬
‫ناهموار و کوهستانی شمال شرق افغانستان را در کنترل خود داشتند‪ .‬فقدان مسعود ائتلف شمال را‪ ،‬کشه‬

‫مجموعه ای لرزان از جنگسالران منطقه ای بوده و اساسًا یک رهبر پرجذبه آنها را گردهم آورده بود‪،‬‬
‫به شدت تضعیف می کرد‪ .‬به نظر می رسید کشتن آخرین مخالف مهم ملعمششر راهششی مطمئن بششرای بششن‬
‫لدن در جهت ادامه پذیرش وی به عنوان مهمان محبوب رهبر طالبان باشد‪.‬‬
‫هنگامی که به مقر سی‪.‬آی‪.‬ای در لنگلی واقع در ویرجینیا رسیدم‪ ،‬سششاختمان اداره سششابق را دور زدم و‬
‫از محل پیشین پارک اتومبیل خود که تنها کمتر از ‪ 50‬متر با ورودی جلو ساختمان فاصله داشت‪ ،‬عبور‬
‫کردم‪ .‬محلهای پارک جلو ساختمان برای مأموران ارشد دارای پستهای مششدیریتی‪ ،‬ماننششد معششاون »بخششش‬
‫شرق نزدیک و جنوب آسیا« در »اداره عملیاتها« ذخیره شششده بششود؛ و مششن زمششانی بخشششی از ایششن گششروه‬
‫کوچک بودم‪ .‬اما اکنون جایی پارک می کردم که با پای پیاده حدود ‪ 10‬دقیقششه دورتششر از سششاختمان بششود‪.‬‬
‫این وضعیت جدید نوعی یادآوری روزانه بود که حکایت از تغییر موقعیت من داشت‪.‬‬
‫امروز صبح به این منظور به اداره آمدم تشا دریشابم کشه خشبر تشازه ای از افغانسشتان در مشورد سرنوششت‬
‫خلیلی و یا وضعیت ائتلف شمال‪ ،‬پس از وارد آمدن ضربه جششدی و شششاید هششم فلششج کننششده بششه آن‪ ،‬رسششیده‬
‫است یا نه‪ .‬به روال معمول سیستم مصوون کامپیوتری خود را فعال و ایمیلهای خود را بررسششی کششردم؛‬
‫سپس به قسمت مقابل دفتر رییس بخش رفتم تا یک پیاله قهوه بگیرم‪.‬‬
‫دست کم پنج یا شش تن‪ ،‬از جملششه جیششم اچ‪ .‬رییششس بخششش خششاور نزدیششک‪ ،‬آنجششا ایسششتاده بودنششد و دسششتگاه‬
‫تلویزیون روشن بود‪ .‬چنین چیزی معمول نبود‪ ،‬چرا که صبحها زمانی پرمشغله در اداره عملیاتی است‪.‬‬
‫هنگامی که واشنگتن در خواب است‪ ،‬دفاتر ما در خارج از امریکا باز است و هنگامی که مششا صششبح بششه‬
‫دفتر می رسیم‪ ،‬موجی از اطلعات و گزارش برای بررسی‪ ،‬سازماندهی و جوابگویی داریم‪ .‬من هم بششه‬
‫این گروه پیوستم و با مشاهده تصاویر صفحه تلویزیون مبهوت و متحیر شدم‪ .‬از قسمت آسیب دیده بششرج‬
‫اول ساختمان مرکز تجارت جهانی ستونی از دود سیاه به هوا برخاسته و آسمان آبی ماه سپتامبر را لکه‬
‫دار کرده بود‪.‬‬
‫میان کسانی که تلویزیون را تماشا می کردند‪ ،‬نوعی سردرگمی بشه وجشود آمششد و افشراد در حششالی کشه بششه‬
‫تلویزیون نگاه می کردند‪ ،‬به آهستگی با هم حرف می زدند‪ .‬یک هواپیمای کوچک به سششاختمان اصششابت‬
‫کرده است‪ .‬نه‪ ،‬یک هواپیمای مسافربری بوده است‪ .‬چگونه چنین اتفاقی می تواند بیفتد‪ .‬ساختمان بششا چششه‬
‫شدتی آسیب دیده است؟ به خاطر آوردم که یک بمب افگن بششی‪ 25-‬صششبح یششک روز مششه آلششود در اواخششر‬
‫‪ 1944‬به ساختمان امپایر ستیت اصابت کرد و ساختمان اگرچه به شدت آسیب دید‪ ،‬اما در مقابل انفجششار‬
‫و آتش سوزی تاب آورد‪ .‬بی تردید ساختمانهای مرکز تجارت جهانی به همان اندازه محکششم سششاخته شششده‬
‫بود‪ .‬یک نفر از ما یادآوری کرد که یکی از ایششن سششاختمانها در اوایششل دهششه ‪ 1990‬در مقابششل یششک حملششه‬
‫تروریستی مقاومت کرده بود؛ زمانی کششه یششک کششامیون مملششو از مششواد منفجششره در گششاراژ زیرزمینششی آن‬
‫منفجر شده بود‪.‬‬
‫سپس‪ ،‬در حالی که چشم به صفحه تلویزیون دوخته بودیم‪ ،‬هواپیمای دوم در تصویر ظاهر شد و به برج‬
‫دوم اصابت و به درون آن رخنه کرد‪ .‬این صحنه همه را در اتاق تکان داد‪ .‬همه ما دریافتیم که آنچششه در‬
‫مقابل چشمان ما اتفاق می افتد‪ ،‬نه صرفًا یک حادثه تراژدیششک بلکششه یششک حملششه طراحششی شششده و عمششدی‬
‫است‪ .‬دوستان ما در مرکز مبارزه با تروریسم به زودی اطلع دادند که صبح امروز ممکن است حششدود‬
‫‪ 6‬هواپیمای مسافربری ربوده شده باشد‪ .‬به این ترتیب باید انتظار حملت بیشتر را می داشتیم‪ .‬به شششمار‬
‫افراد مقابل تلویزیون افزوده می شد؛ سششپس مششا در حششالی کششه – ماننششد میلیونهششا امریکششایی‪ -‬بششه تصششاویر‬
‫تلویزیونی چشم دوخته بودیم‪ ،‬در ناباوری و وحشت دیدیم که برج اول فروریخت‪.‬‬
‫ترتیب رویدادها پس از آن دست یادم نمی آید‪ .‬مشاهده صحنه هایی که به صورت زنده در مقابل چشمان‬

‫ما اتفاق می افتاد‪ ،‬مرا بی اندازه وحشت زده کرده بود‪ .‬زنگ تلفن روی میز منشی ام به صششدا در آمششد و‬
‫وی گوشی را برداشت و به دقت گوش داد‪ .‬سپس وی در حالی که در اطرافشش بتدریشج سشکوت برقششرار‬
‫می شد‪ ،‬سر خود را بال گرفته و گفت؛ »پنتاگون با یک هواپیمای مسششافربری مششورد حملششه قششرار گرفتششه‬
‫است‪ .‬هواپیما از جانب مسیر ‪ 395‬درست به ساختمان وزارت دفاع اصابت کرده است‪«.‬‬
‫گیج و سراسیمه شدم‪ .‬فرزندم کریستوفر در پنتاگون کار می کرد‪ .‬آیا به او صششدمه ای رسششیده اسششت؟ آیششا‬
‫وی کشته شده است؟ دارد چه اتفاقی می افتد؟ نتوانستم به خاطر بیاورم که وی در چه قسمت از پنتششاگون‬
‫کار می کرد و دعا کردم که سلمت باشد‪ .‬به دخترم جنی‪ ،‬کششه مششأمور وزارت خششارجه در قسششمت شششرق‬
‫آسیا بشود‪ ،‬تلفشن کشردم‪ .‬او نیشز خشبر حملشه بشه پنتشاگون را ششنیده و عقشده راه گلشویش را گرفتشه بشود‪ .‬وی‬
‫بلفاصله سعی کرده بود از طریق موبایل کریس با وی تماس بگیرد‪ ،‬اما شبکه تلفن همراه بسیار شششلوغ‬
‫بود و وی نتوانسته بود ارتباط برقرار کند‪ .‬درباره دختر دیگرم‪ ،‬کیت‪ ،‬پرسیدم و جنی گفششت کششه توانسششته‬
‫با وی در دفترش واقع در روزلین در ویرجنیا تماس بگیرد و حالش خوب اسششت‪ .‬کیششت گفتششه بششود کششه تششا‬
‫روشن شدن اوضاع در دفتر خواهد ماند‪ .‬در حالی که عقده راه گلویم را بسته بششود‪ ،‬بششا جنششی خششداحافظی‬
‫کردم؛ به نظر می رسید مجموعه ساختمان وزارت خارجه نیز هدف جذابی باشد‪.‬‬
‫جیم از دفترش بیرون آمد و از همه خواست که به او گوش دهند‪ .‬او گفششت کششه از طبقششه هفتششم )جششایی کششه‬
‫مششدیریت ارششد سششی‪.‬آی‪.‬ای در آن مششوقعیت دارد( بشا وی تمششاس برقششرار و تصششمیم گرفتششه شششده کشه بجششز‬
‫شماری از کارمندان مهم همگی باید مقر سی‪.‬آی‪.‬ای را ترک کنند‪ .‬گزارش شده بششود کششه دسششت کششم یششک‬
‫هواپیمای ربوده شده مسافربری در آسمان رو به سوی واشنگتن در حرکت اسششت‪ .‬حملششه بششه پنتششاگون بشه‬
‫این معنی بود که احتمال دارد تأسیسات مهم دولتی در واشنگتن دی‪.‬سی‪ .‬هدف حمله قرار گیرد و از این‬
‫رو باید این مراکز باید تخلیه شوند‪ .‬تمششامی پرسششنل سششی‪.‬آی‪.‬ای بایششد دفششاتر خششود را بسششته و سششاختمان را‬
‫ترک می کردند‪.‬‬
‫رفتن از پلکان طبقه ششم به سمت پایین همراه با دوسششتان و همکششاران و تششرک سششاختمان در زمششانی کششه‬
‫بحرانی در راه بود‪ ،‬نمی توانست تجربه خوشایندی باشد‪ .‬چنین چیزی خلف سالها تجربششه ام بششه عنششوان‬
‫یک مأمور عملیاتی سی‪.‬آی‪.‬ای بود‪ .‬هنگام بحران ما باید شدیدتر کار می کردیم و تخلیه سششاختمان ماننششد‬
‫نوعی فرار بود‪ .‬هنگامی که از ساختمان خارج و بششا ترافیششک شششدید ناشششی از خششروج همزمششان هششزاران‬
‫کارمند روبرو شدیم‪ ،‬نمک روی زخم ما پاشیده شد‪ .‬عصبانی و نگران بودم و به همسر و فرزندانم فکر‬
‫می کردم ‪ .‬پیش از ترک دفتر تلش کردم با دخترم کیششت تمششاس بگیششرم‪ ،‬امششا خطششوط تلفشن هنششوز اختلل‬
‫داشت‪ .‬امیدوارم بودم تا زمانی کششه قضششایا روشششن و خیابانهششا خلششوت نشششده‪ ،‬وی در دفششترش بمانششد‪ .‬و بششه‬
‫همسرم‪ ،‬بتسی‪ ،‬فکر می کردم که اکنون به منظور انجام یک مأموریت موقت بششرای وزارت خششارجه در‬
‫بیروت پایتخت لبنان به سر می برد‪ .‬معلوم نبود این حمله چه اثراتی بششر وضششعیت در خششارج از امریکششا‬
‫خواهد گذاشت‪ .‬بیروت ظرف سالهای گذششته بسشیار امشن تشر ششده بشود‪ ،‬امشا دوسشت نداششتم او در چنیشن‬
‫زمانی آنجا باشد‪.‬‬
‫آن روز دیرتر خبرهای بهتری به دستم رسید‪ .‬کریستوفر حالش خششوب بششود و بششه دلیششل کششار دیروقششت در‬
‫روز ‪ 10‬سپتامبر‪ ،‬صبح دیر سر کار رفته بود‪ .‬هنگامی که هواپیما به پنتاگون اصابت کرده بود‪ ،‬او تازه‬
‫به ایستگاه مترو رسیده و خروجی مترو و همچنین دروازه های ورودی وزارت دفاع به سرعت مسشدود‬
‫شده بود‪ .‬به مسافران آسیبی نرسیده بود و آنان توانسته بودند با قطار بعدی از ایستگاه خارج شوند‪ .‬جنی‬
‫و کیت به خانه بازگشته و هراسان اما سلمت بودنششد‪ .‬آن شششب دیروقششت بتسششی نیششز تمششاس گرفششت‪ .‬تششا آن‬
‫موقع ما اطلع یافتیم که کلیه پروازها از اروپا به سمت ایالت متحده امریکا دسششت کششم بششرای چنششد روز‬
‫بعد لغو شده است؛ بدین ترتیب وی تا بهبود اوضاع در بیروت می ماند‪ ،‬امششا دسششت کششم جششانش در خطششر‬
‫نبود‪.‬‬

‫برای من رویدادهای چند روز بعد تیره و مبهششم بششود‪ .‬اگرچششه دربششاره خششانواده ام دیگششر نگرانششی نداشششتم‪،‬‬
‫پوشش گسترده وقایع از سوی رسانه ها به گونه ای بود که امکان تمرکز ذهنششی روی هششر چیششزی را بششه‬
‫جز خود تراژدی از ما می گرفت‪ .‬روز بعد به دفتر بازگشتم و با بی میلی تلش کردم ادامششه کششار اداری‬
‫روز قبل را پی بگیرم‪ .‬کاری واقعی که انرژی خشود را روی آن متمرکشز کنشم‪ ،‬نداشششتم و تصشمیم گرفتششم‬
‫چند روز مرخصی بگیرم تا درباره آینده خود فکر کنم‪ .‬ذهنم سرگردان بود و مانند هر کس دیگر در این‬
‫کشور عصبانی و گیج بودم و نومید از این که نمی توانم کاری برای مجازات کسانی انجام دهششم کششه ایششن‬
‫همه مردم بیگناه را در معرض چنین وحشتی قرار داده بودند‪ .‬بازگشششت بتسششی بششه خششانه در دیروقششت آن‬
‫شب به من کمک کرد تا ذهنم را تا حدودی روی زندگی خود متمرکز کنم‪.‬‬
‫اواخر شام ‪ 13‬سپتامبر به خانه ام تلفن و از من خواسته شد تا اوایل صبح روز بعد با گوفر بلششک رییششس‬
‫مرکز مبارزه با تروریسم در دفترش دیدار کنم‪ .‬نمی دانسششتم گششوفر از مششن چششه خواهششد خواسششت و صششبح‬
‫روز بعد هنگامی که به سوی مقر سازمان راننششدگی مششی کششردم‪ ،‬بشه ایششن فکششر بششودم کششه وی دربششاره چشه‬
‫موضوعی صحبت خواهد کرد‪ .‬گوفر مششردی عظیششم الجثشه اسششت بششا قششدی بیششش از ‪ 6‬فششوت )معششادل ‪183‬‬
‫سانتیمتر(‪ ،‬پوششی آراسته و با ابهت‪ .‬او به گرمی از من استقبال و مرا پشت میز کششوچکی هششدایت کششرد‬
‫که برای دیدارهایش از آن استفاده می کرد‪ .‬مسششتقیم بششر سششر اصششل موضششوع رفششت‪» :‬گششری‪ ،‬از تششو مششی‬
‫خواهم که یک تیم کوچک از مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای را به افغانستان ببری‪ .‬شما در دره پنجشیر بششه ائتلف‬
‫شمال می پیوندید و وظیفه شما این است که آنها را متقاعد سششازید تششا بششا سششی‪.‬آی‪.‬ای و ارتششش امریکششا در‬
‫ل همکششاری کننششد‪ .‬شششما همچنیششن تواناییهششای نظششامی آنهششا را ارزیششابی‬
‫تعقیب بن لدن و شبکه القاعده کام ً‬
‫کرده و ببینید که ما برای آماده سازی نیروهای ائتلف شمال به گونه ای که بتوانند بششه شششکل مششؤثری از‬
‫عهششده قششوای طالبششان برآینششد و راه را بششرای اقششدام مششا علیششه بششن لدن همششوار کننششد‪ ،‬چششه قششدمهایی را بایششد‬
‫برداریم‪ «.‬گوفر به جلو خم شد و به آهستگی به صششحبت ادامششه داد‪» .‬گششری‪ ،‬ایششن مششأموریت فششوق العششاده‬
‫خطرناک‪ ،‬اما به همان اندازه مهم است‪ .‬به صراحت بگویم‪ ،‬تو شایسته ترین مششأمور بششرای رهششبری ایششن‬
‫تیم هستی‪«.‬‬
‫بی درنگ پاسخ دادم‪» :‬البته‪ ،‬من این تیم را به افغانستان خواهم برد‪ .‬افتخار دارم و سپاسگزارم که چنین‬
‫مأموریتی به من سپرده می شود‪«.‬‬
‫گوفر از من تشکر کرد و گفت هر چیزی که لزم داششته باششم‪ -‬افشراد‪ ،‬مشواد‪ ،‬پشول‪ -‬در اختیشارم خواهشد‬
‫گذاشت‪ .‬از من خواست که بلفاصله با راد اس‪ .‬رییس بخش فعالیتهای ویژه دیدار کنم و نظر آنهششا را در‬
‫این مورد جویا شوم‪ .‬به ذهن خودم نیز چنین چیزی رسششیده بششود‪ .‬از دفششتر گشوفر بششه راد تلفششن کششردم و او‬
‫گفت که منتظر دیدار با من است‪.‬‬
‫راد از من در بیرون دروازه دفترش استقبال کرد‪ .‬او یک تفنگشدار سشابق نیشروی دریشایی امریکشا بشود و‬
‫هنوز هم همان ترکیب را داشت‪ ،‬با موهایی که خوب اصلح شده بود‪ .‬راد‪ ،‬همان حرف گوفر را تکرار‬
‫کرد که هرگونه کمک لزم در دسترس من قرار خواهد گرفت‪ .‬البته او یک ملحظششه داشششت و آن اینکشه‬
‫یکی از مأموران ارشد وی را به عنوان معاون تیم با خشود بششبرم و ریششک را بششرای ایشن منظششور انتخششاب‬
‫کرد‪ .‬بلفاصله موافقت کردم‪ .‬اگرچه در چندین مورد با ریششک دیششدار کششرده بششودم‪ ،‬او را بیشششتر بششه دلیششل‬
‫اشتهار عالی اش به عنوان یکی از جوانترین مأمور »خدمات اطلعاتی فوق العششاده « در سششی‪.‬آی‪.‬ای و‬
‫یکی از بهترین مأموران در حوزه عملیات شبه نظامی می شناختم‪ .‬ریک آماده بود و در طول مدتی کششه‬
‫ما منتظر وی بودیم که به دفتر بیاید‪ ،‬راد درباره مأموریت پیش رو اظهار نگرانی کرد‪.‬‬
‫او توضششیح داد کششه تصششمیم بششه اعششزام یششک تیششم بشه افغانسششتان روز گذشششته از سششوی جششورج تنششت رییششس‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای گرفته شده است و وی به گوفر و مرکز مبارزه با تروریسم دسششتور داده تششا بششه منظششور آمششاده‬

‫سازی یک تیم برای این مأموریت نقش رهبری را بر عهده بگیرد‪ .‬راد با تکان دادن سر گفت که مرکششز‬
‫مبارزه با تروریسم مورای‪ ،‬یک مأمور عملیات فنی سششابق سششازمان را موظششف کششرده اسششت تششا ترتیبششات‬
‫اولیه این مأموریت را فراهم کند و در همین حال گوفر با من دیدار کرده است تا این مأموریت را به من‬
‫محول سازد‪.‬‬
‫من مورای را از سال ‪ 1991‬در جریان جنگ خلیج فششارس مششی شششناختم‪ .‬او در ریششاض بششرای مششن روی‬
‫یک برنامه شبه نظامی کار می کرد تا قابلیتهای جمع آوری اطلعات را در کششویت تحششت اشششغال عششراق‬
‫بهبود بخشیم‪ .‬او پس از پایان جنگ خلیج فارس از سی‪.‬آی‪.‬ای استعفا داده بود‪ ،‬اگرچه در نهایت بششه کششار‬
‫قراردادی به مرکز مبارزه با تروریسم روی آورد‪ .‬می دانستم که می توانم بشه ششکل مشؤثری بشا مشورای‬
‫کار کنم و این واقعیت که بخشی از سابقه کار او شامل عضویت در یک تیم نیروی دریششایی مششی شششد‪ ،‬او‬
‫را نامزدی جذاب برای تیم ما می کرد‪.‬‬
‫ریک به ما پیوست و پس از احوالپرسی من او را به عنوان معاون خود در تیششم خوشششامد گفتششم‪ .‬سششابقه و‬
‫تجربیات عملیاتی ما مکمل یکدیگر بود‪ :‬من از سال ‪ 1978‬هر از چندی در مسایل مربوط به افغانسششتان‬
‫دخیل بودم و طششی دوره ‪ 1988-90‬بششا بسششیاری فرمانششدهان ارشششد ائتلف شششمال سششروکار داشششتم؛ ریششک‬
‫عضو سابق نیروهای ویژه بود و در عرصه عملیششات شششبه نظششامی سششی‪.‬آی‪.‬ای در منطقششه سششالها تجربششه‬
‫داشت‪ .‬ما راد را ترک کردیم تا با مورای دیدار و وضعیت کار خود را بررسی کنیم‪.‬‬
‫من و ریک چندین ساعت با مورای گفتگو کردیم و او را سرشار از انششرژی بششرای فعششالیت یششافتیم‪ .‬او بششا‬
‫افراد مختلف تماس گرفته بود تا تجهیزات مورد نیاز ما را فراهم سازد‪ .‬وی همچنین با بخششش فعالیتهششای‬
‫ویژه صحبت کرده بود تا ترتیب پرواز تیم ما را بشه آسشیای مرکششزی بدهششد؛ چشون قششرار بشود از آنجشا بشه‬
‫افغانستان سفر کنیششم‪ .‬مششورای همچنیششن یشک مششأمور جشوان مرکششز مبششارزه بششا تروریسششم را بششرای تیششم مششا‬
‫»استخدام« کرده بود‪ .‬نه من و نه ریک حرفی برای گفتن نداشتیم و فقط از آنچه مورای در نظششر گرفتششه‬
‫بود‪ ،‬یادداشت تهیه می کردیم‪ .‬وی کارها را خوب شروع کرده بود‪ ،‬اما روشن بود که باید موانششع اداری‬
‫را پشت سر بگذاریم‪.‬‬
‫چندین عامل را که باید در برنامه ریزی خود در نظر می گرفتیم‪ ،‬فهرست کششردم‪ .‬تیششم بایششد کوچششک مششی‬
‫بود‪ -‬حداکثر ‪ 6‬یا ‪ 7‬نفر‪ .‬ما نیاز به یک مششأمور حرفششه ای ارتباطششات داشششتیم کششه تجربششه گسششترده در ایششن‬
‫عرصه داشته باشد و همچنین یک پزشک نیز باید با خود همراه می کردیم‪ .‬به این ترتیب تعداد ما همراه‬
‫با ریک‪ ،‬مورای و من به پنج نفر می رسید‪ .‬دو تن دیگر باید مأموران عملیاتی می بودند و من یادآوری‬
‫کردم که نامزد بسیار خوبی برای یکی این پستها دارم‪ .‬ریک گفت که فرد مناسبی بششرای مششوقعیت دیگششر‬
‫سراغ دارد‪ .‬یادآوری کردم که پایان این مأموریت مشخص نیست و ممکن اسششت لزم شششود چنششد مششاه در‬
‫افغانستان بمانیم‪ .‬امکان داشت تجهیزات و لوازم ما تجدید شود‪ ،‬اما باید آن دسته از مواد ضروری را که‬
‫قادر به حمل آن باشیم‪ ،‬همراه خود ببریم‪.‬‬
‫در حالی که از هم جدا می شدیم‪ ،‬به این موضوع فکر مششی کششردم کششه بششه مششن امکششان داده شششده تششا اولیششن‬
‫قدمهای واقعی را برای ضربه زدن به بن لدن و شبکه القاعده بردارم‪ .‬تصاویر برجهای در حال سششقوط‬
‫مرکز تجارت جهانی‪ ،‬شعله های آتش که از ساختمان پنتاگون بر می خاست و حفششره ایجششاد شششده در اثششر‬
‫انفجار در پنسیلوانیا از جلو چشمانم می گذشت‪ .‬مششی دانسششتم کششه تنهششا راه بششرای گرفتششار کششردن بششن لدن‬
‫تعقیب او در افغانستان و نابودی نیروهای طالبان است که از او محافظت می کنند‪ .‬تنها شیوه انجششام ایششن‬
‫کار هم استفاده از تنها نیروی نظامی سازمان یافته در افغانسششتان اسششت کشه توانشایی مقشابله بششا طالبششان را‬
‫داشته باشند‪ -‬یعنی ائتلف شمال مسعود‪ .‬تنها نگرانی من آن بود کششه مششرگ مسششعود ممکششن بششود اطمینششان‬
‫بقیه رهبری ائتلف را برای ادامه جنگ متزلزل کرده باشد‪.‬‬

‫البته نگرانی فوری من جنجالی بود که هنگام رسیدن به خانه با آن روبرو می شدم؛ یعنی وقتی بتسششی را‬
‫در جریان مأموریت خود می گذاشتم‪ .‬همسر من یک کارمنششد وزارت خششارجه اسششت و مششا ظششرف دوازده‬
‫سال ازدواج در چندین مأموریت خطرناک سهم مشترک داشتیم‪ .‬طی جنگ خلیج فارس در ریاض با هم‬
‫بودیم و هنگامی که یک موشک اسکاد عراقی در آسمان بالی سر ما منفجر شد‪ ،‬در اتاق نشیمن نشسششته‬
‫بودیم‪ .‬او خطر تسلیحات شیمیایی یا بیولوژیک‪ ،‬انفجار سرگلوله های اسکاد و نیز تهدیششد واقعششی حملت‬
‫تروریستی عراقیها را در ریاض به جان خرید‪ .‬پس از آن ما یک مأموریت سه و نیم ساله در اسلم آبششاد‬
‫داشششتیم و در آنجششا نیششز در معششرض تهدیششد مششداوم حملت تروریسششتی بششودیم‪ .‬مکانهششای خطرنششاک و‬
‫مأموریتهای پرخطر چیز ناآشنایی برای وی نبود و بشا گذششت زمشان وی پششذیرفته بشود کشه ششغل مشن در‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای مرا در معرض مخاطراتی بزرگتر از آنچه مأموران دیگر سازمانهای دولتی مشغول خششدمت‬
‫در خارج با آن مواجه می شدند‪ ،‬قرار می داد‪.‬‬
‫اما این خطرناکترین مأموریت در تمام دوران شششغلی ام بششود‪ .‬مششن و او پیششش از ایششن در مششورد وضششعیت‬
‫موجود در افغانستان و این که ائتلف شمال پس از مرگ مسعود تا چه اندازه مششتزلزل شششده بششود‪ ،‬بششا هششم‬
‫صحبت کرده بودیم‪ .‬باید به او می گفتم که ممکن است تیم ما در صحنه تنها است و اگر وضششعیت وخیششم‬
‫شود و ائتلف شمال شکست بخورد‪ ،‬ما صرفًا به خود متکشی خشواهیم بششود‪ .‬مشا در راهششی پرخطشر روان‬
‫بودیم و من نمی توانستم به او بگویم که همه جا کمک در دسترس ما قرار خواهد داشت‪ .‬مششی دانسششتم از‬
‫این که چنین مأموریتی را در پایان دوره شغلی خود می پذیرفتم‪ ،‬او را عصبانی خواهم کرد‪ .‬زنششدگی مششا‬
‫در مسیر آرامی قرار داشت و ما طرحهایی برای دوران بازنشستگی خود ریخته بششودیم‪ .‬انتظششار داشششتیم‬
‫زندگی مشترک تازه ای را در بیرون از دایره کار دولتی آغاز کنیم‪ .‬اکنون ممکن بود همشه ایشن خیششالت‬
‫پنبه شود‪.‬‬
‫ما تا دیروقت شب نشسته و مشغول صحبت درباره ایشن مشأموریت بشودیم‪ .‬همشانگونه کشه انتظشار داششتم‪،‬‬
‫خشم و اشک توأم شده بود‪ .‬در نهایت او می دانست که من تصمیم خود را گرفته ام‪ .‬در حششالی کششه آمششاده‬
‫می شد به بستر خواب برود‪ ،‬گفت‪» :‬می دانم که به این مششأموریت مششی روی‪ .‬واقعشًا نمششی دانششم چششرا مششی‬
‫خواهی خود را در معرض چنین خطری قرار دهی‪ .‬تلش می کنم حششامی تششو باشششم‪ ،‬امششا انتظششار نداشششته‬
‫باش تظششاهر کنششم کششه از ایششن بششابت خوشششحال هسششتم‪ «.‬مششی دانسششتم یکششی از دشششوارترین جنبششه هششای ایششن‬
‫مأموریت برای او این بود که نمی توانست در این خطر با من شریک باشد‪.‬‬

‫فصل دوم‬
‫جلسه صبح روز بعد به آرامی برگزار شد‪ .‬صششحبتهایم را‪ ،‬بیششتر بششه علشت حضششور مشورای‪ ،‬بششا روششن‬
‫کردن سلسشله فرمانشدهی ششروع کشردم‪ .‬مشن مسشئول گشروه بشودم؛ ریشک معشاونم بشود و مشن و او تمشامی‬
‫تصمیمات را در مورد ساختار و سازماندهی تیم می گرفتیم‪ 15 .‬سپتامبر بود و مشن مشی خواسشتم کشه مشا‬
‫روز ‪ 21‬ماه ایالت متحده را ترک کنیم‪ .‬بدین ترتیب برای تکمیششل آمادگیهششا شششش روز فرصششت داشششتیم‪.‬‬
‫این فرصت برای انجام تمامی کارها کافی نبود‪ ،‬اما من امیدوار بودم طششی ایششن مششدت بتششوانیم طبقششه هفتششم‬
‫ساختمان مرکزی سی‪.‬آی‪.‬ای را در مورد مأموریت خود توجیه کنیم‪.‬‬
‫ریک توجه خود را روی هماهنگی با بخش فعالیتهای ویژه متمرکز می کرد‪ .‬آخرین مششأموریت وی کششار‬
‫به عنوان مأمور ارشد و متصدی یکی از بزرگترین قسمتها در داخشل بخشش فعالیتهشای ویشژه بشود و ایشن‬
‫امر به وی اطلعات لزم را در مورد این بخش و این که دقیقًا برای هر کاری سراغ چه کسانی بششرود‪،‬‬

‫می داد‪ .‬تا صبح آن روز نمی دانستم که ریک ظرف دو ماه گذشته دوره آموزش زبان را گذرانششده اسششت‬
‫تا برای یک مأموریت در خارج از کشور آمادگی بگیرد‪ .‬وی به محض اطلع از مأموریت جدید بششرای‬
‫آن داوطلب شده و مأموریتی را که از مدتها پیش برای آن برنامه ریششزی کششرده بششود‪ ،‬بششه تعویششق انششداخته‬
‫بود‪.‬‬
‫ریک طی سالها کار در بخش فعالیتهای ویژه سازمان تماس گسششترده ای بششا قسششمتهای مختلششف در بخششش‬
‫عملیات ویژه در ارتش امریکا برقرار کرده و می توانست از این ارتباطششات در صششورت ضششرورت در‬
‫جریان مأموریت ما در افغانستان استفاده کند‪ .‬با این نظر ریک موافقت کردم کششه بایششد از ارتششش امریکششا‬
‫بخواهیم تا یک نماینده از بخش عملیات ویژه را به عنوان قسمتی از تیم با ما همراه کند‪.‬‬
‫مورای مسئول تدارکات بود‪ .‬ما به اسلحه‪ ،‬از نوع کوچک و بزرگ‪ ،‬مهمات‪ ،‬غذای آماده‪ ،‬وسایل تصفیه‬
‫آب‪ ،‬کامپیوتر لپتاپ و سخت افزار مربوطه و نظایر آن احتیششاج داشششتیم‪ .‬مششا همچنیششن نیششاز بششه یششک دفششتر‬
‫موقت برای تیم و نیز وسایل ارسال و دریافت پیام داشتیم و مستقیمًا باید ترتیبات واقعی را بششرای اعششزام‬
‫تیم برقرار می کردیم‪.‬‬
‫ریک پیش از این با پپی‪ ،‬مأمور ارتباطات تیم که با وی در بوسنی کار کرده بود‪ ،‬تماس گرفته بود‪ .‬پپششی‬
‫بهترین و باتجربه ترین مأمور در این عرصه بود و در اینجا در دفتر سازمان کار می کشرد‪ .‬ریشک ششام‬
‫گذشته رد پای او را گرفته بود و پپی بلفاصله قبششول کششرده بششود کششه بششه تیششم مششا بپیونششدد‪ .‬ریششک همچنیششن‬
‫پیشنهاد کرد که از داک بخواهیم تا نقش پزشک تیم را بر عهده بگیرد‪ .‬بی معطلی با وی مششوافقت کششردم‪.‬‬
‫داک را به خوبی می شناختم؛ وی برای من در ریاض در همان پروژه شبه نظامی که مششورای کششار مششی‬
‫کرد‪ ،‬مشغول فعالیت بود‪ .‬او پزشک سابق نیروی ویژه بششود کششه در ویتنششام و دیگششر نقششاط تجربششه رزمششی‬
‫گسششترده ای آمششوخته بششود‪ .‬داک پششس از بازنشسششتگی اش از ارتششش‪ ،‬بششه بخششش »خششدمات پزشششکی« دفششتر‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای پیوسته بود‪ .‬من و ریک هردو می دانستیم که داک بدون تأمل این مششأموریت را قبششول خواهششد‬
‫کرد‪ ،‬اگرچه به دلیل تمدید مأموریت دیگری در خارج برای مرکششز مبششارزه بششا تروریسششم‪ ،‬طششی ماههششای‬
‫اخیر از کشور دور بود‪.‬‬
‫بخش فعالیتهای ویژه به ریک اطلع داده بود که یک هلیکوپتر ساخت روسیه و متعلششق بششه سششی‪.‬آی‪.‬ای‪،‬‬
‫که در موقعیتی در آسیای مرکزی قرار داشت‪ ،‬گروه مششا را بششه افغانسششتان انتقششال خواهششد داد‪ .‬تلشششها در‬
‫جریان بود تا یک موقعیت مناسب برای دسترسی ما به آن یافت شود‪ .‬ما باید هلیکوپتر را مورد آزمایش‬
‫قرار می دادیم‪ ،‬تجهیزات آنها را بررسی می کردیم و با نماینششدگان ائتلف شششمال ارتبششاط مششی گرفششتیم تششا‬
‫مسیر پرواز و ترتیبات سفر ما از سوی میزبانان افغان و مقامات مسئول دولت محلی تصویب می شد‪.‬‬
‫احتمال زیادی داشت که تاشکند در ازبکستان و یا دوشنبه در تاجیکستان بششرای اعششزام مششا بششه افغانسششتان‬
‫مورد استفاده قرار گیرد‪ .‬ریک پیشنهاد کرد که داک به تاشکند سفر کند و در آنجا به تیم مششا بپیونششدد‪ .‬بششه‬
‫نظر می رسید تاشکند منطقی ترین گزینه باشد‪ -‬دولت امریکا روابط خوبی با دولت ازبکسششتان داشششت و‬
‫تصور می شد که ازبکها مشتاق هستند شاهد بهبود روابط دو جانبه باشند‪ .‬حتا اگر تاشششکند بششرای اعششزام‬
‫ما مورد استفاده قرار نمی گرفت‪ ،‬داک می توانست در آنجا در دسترس ما باشد‪ .‬وی در سن ‪ 57‬سالگی‬
‫دومین عضو مسن تیم ما بود؛ من ‪ 59‬ساله بودم‪.‬‬
‫کریس مأمور عملیاتی یی بود که من در نظر داشتم به تیم ما ملحق شود‪ .‬او مناسب تریششن مششأموری بششود‬
‫که من تاکنون در این مورد با وی کار کرده بودم و در تابستان سششال ‪ 2001‬دوره چهششار سششاله ای را در‬
‫مورد مقابله با طالبان‪ /‬تروریستها در پاکستان تکمیل کرده بششود‪ .‬وی منطقششه و افغانهششا را بششه خششوبی مششی‬
‫شناخت و خیلی عالی به دری ) گویش فارسی رایج در افغانستان( صحبت می کرد‪ .‬او باید فداکارانه بششه‬

‫تیم ما ملحق می شد‪ ،‬چرا که پیش از این به مدت یک سال از خانواده خود دور بود‪.‬‬
‫و سرانجام ریک از ستان خواست که به عنوان هفتمین عضششو بششه تیششم مششا بپیونششدد‪ .‬سششتان تفنگششدار سششابق‬
‫نیروی دریایی بود که که مهارتهای عالی در عرصه شبه نظامی داشت و به عنوان یک مأمور عملیششاتی‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای آموزش کاملی دیده بود‪ .‬مشروط به اضافه شدن احتمالی یک نماینده از بخششش عملیششات ویششژه‬
‫ارتش امریکا‪ ،‬تیم ما کامل بود‪.‬‬
‫و در مرحله آخر‪ ،‬باید برای تیم خود نام انتخاب می کردیم‪ .‬پیشنهاد من »تیم ارتباط با شمال افغانسششتان«‬
‫بود؛ یعنی نام رسمی تیمی که از سوی اداره شرق نزدیک در سازمان پیش از ایششن بششه شششمال افغانسششتان‬
‫اعزام شده بود‪ .‬البته نام رمزی مششا »جششاوبریکر )فششک شششکن(« بششود‪ .‬بیششن اداره شششرق نزدیششک و مرکششز‬
‫مبارزه با تروریسم سازمان در گذشته اصطکاکهایی بر سر اعزام تیمهای سابق بشه افغانسششتان بشه وجششود‬
‫آمده بود و من می خواستم اطمینان پیدا کنم که رقابتهای درون سازمانی در این مورد به حداقل برسد‪.‬‬
‫پپی صبح آن روز حاضر شد و من و ریک او را به سرعت در جریان کارها گذاششتیم‪ ،‬تشا مشأموریت را‬
‫تسریع کنیم‪ .‬ستان کمی دیرتر‪ ،‬اما سرشار از شور و اشتیاق‪ ،‬رسید‪ .‬او چهره ای جوان داشششت کششه او را‬
‫کم و سال تر از حدود ‪ 40‬سال نشان می داد‪ .‬ستان گفت که روسی اش عششالی اسششت و مششن بششا خششود فکششر‬
‫کردم که این چیزی خوبی است‪ ،‬اما ممکن است در دره پنجشیر چندان به کار ما نیایششد‪ .‬تجربیششات بعششدی‬
‫ل اشتباه می کنم‪.‬‬
‫نشان داد که در این مورد کام ً‬
‫ریک بعد از صرف غذای ظهر بازگشت و گفت که مسئول قسمت حمایتی بخش فعالیتهای ویششژه بششه وی‬
‫قول داده است تا بتوانیم از یکی از اتاقهای کنفرانس آن بششه عنششوان دفششتر مششوقت خششود اسششتفاده کنیششم‪ .‬مششی‬
‫توانستیم با استفاده از تسهیلت ارتباطی بخش به ارسال و دریششافت پیششام بپردازیششم‪ .‬تششا ‪ 16‬سششپتامبر اتششاق‬
‫ل به اتاق تیم جاوبریکر تبدیل شده بود و ‪ 6‬کامپیوتر در آن فعال بود‪.‬‬
‫کنفرانس کام ً‬
‫ریک بعد از ظهر آن روز دست به یک کار جالب دیگر زد و همسر گوفر بلک را به عنوان مدیر دفششتر‬
‫ما تعیین کرد‪ ،‬و این در حالی بود که ما در آستانه اعزام به مأموریت بودیم‪ .‬خششانم بلششک در جریششان کششار‬
‫ثابت کرد که فردی فوق العاده با صلحیت و سخت کوش است و ارتباط وی با رییس مرکششز مبششارزه بششا‬
‫تروریسم به ما کمک می کرد تا بر هر نوع اکراه در همکاری دیگر دفششاتر در صششورت در خواسششت مششا‬
‫فایق آییم‪.‬‬
‫مورای با مرکز مبارزه با تروریسم ترتیب مقداری پول نقد را برای تیم داده بود تا با آن لبششاس و وسششایل‬
‫لزم برای استفاده در منطقه را خریداری کنیم‪ .‬وی بعد از ظهر آن روز مبلغ ‪ 1,200‬دلر برای هر پنج‬
‫عضو تیم مستقر در مقر سششازمان آورد‪) .‬در نهششایت تصششمیم گرفششتیم بششرای کریششس و داک نیششز وسششایل و‬
‫لباسهای لزم را بخریم و با خود ببریم‪ (.‬من و مورای برای شام آن روز قرار خرید گذاشتیم‪.‬‬
‫انتخاب وسایل سفر به آن سادگی نیست که به نظر مشی رسشد‪ .‬نمششی دانسششتیم شششرایط زنششدگی مشا در محششل‬
‫مأموریت دقیقًا چگونه خواهد بود‪ .‬آیا مجبوریم در فضای باز خیمه بزنیم یا کلبه ای در دسترس ما قششرار‬
‫خواهد گرفت؟ آیا به غذای محلی دسترسی خواهیم داشت؟ با چه نوع آب و هوایی روبرو می شویم؟ می‬
‫دانستیم که هوا در دره در شرایط حاضر گرم است‪ ،‬و ماههاست کششه بششاران نباریششده اسششت‪ .‬امششا در عیششن‬
‫ل اواسط اکتبر زمستان فرا می رسد در مناطق مرتفع کوهستانی حتا زودتششر‬
‫حال اطلع داشتیم که معمو ً‬
‫از آن بارش برف شروع می شود‪ .‬آیا تا زمان بارش برف هم در دره خواهیم ماند؟ همچنینن از آنجا کششه‬
‫با هلیکوپتر به افغانستان مسافرت می کردیشم‪ ،‬فضشا بشرای بشار و وسشایل شخصشی محشدود بشود‪ .‬سشوخت‬
‫اضشافی‪ ،‬ژنراتشور‪ ،‬اسشلحه‪ ،‬وسشایل ارتبشاطی و نظشایر آن جشای زیشادی بشرای اقلم شخصشی بشاقی نمشی‬

‫گذاشت‪ .‬بنا بر این باید ترکیبی از لبشاس‪ ،‬کفشش‪ ،‬مشواد غشذایی مناسشب بشرای اسشتفاده در بیشرون‪ ،‬وسشایل‬
‫تصفیه آب‪ ،‬وسایل حفر سنگر‪ ،‬چاقو‪ ،‬قطب نما و ماننششد آن را بایششد در نظششر مششی گرفششتیم‪ .‬آن شششب مششن و‬
‫مورای سه ساعت مشغول خرید بودیم‪.‬‬

‫فصل سوم‬
‫صبح روز ‪ 17‬سپتامبر با مأموران بخش فعالیتهای ویژه تشکیل جلسه دادیم تا ترتیبات اعزام به سششفر را‬
‫بررسی کنیم‪ .‬با توجه به ماهیت مأموریت ما و وسایلی که باید با خود بر می داشششتیم‪ ،‬مجبششور بششودیم هششم‬
‫از هواپیماهای نظامی و هم کرایه ای برای حمل و نقل خود بهره ببریم‪ .‬مأمور هماهنگ کننده این بخش‬
‫از عملیات توضیح داد که بهترین گزینه برای قسمت اول سفر‪ ،‬استفاده از پروازهای برنامه ریزی شششده‬
‫هواپیماهای نظامی سی‪5-‬ای از پایگاه هوایی دلویر به فرانکفششورت در آلمششان اسششت‪ .‬مششا در فرانکفششورت‬
‫می توانستیم از تسهیلت مربوط به ارتش امریکا استفاده کنیششم‪ .‬از آنجششا هششم بششا هواپیمششای کرایششه ای ئی‪-‬‬
‫‪) 100‬نوع غیرنظامی هواپیماها حمل و نقل سی‪ (130-‬به تاشکند در ازبکستان پرواز می کردیم‪.‬‬
‫زمان پرواز ما از فرانکفورت به مقصد تاششکند بشه دریشافت اجشازه پشرواز از دولشت ازبکسشتان بسشتگی‬
‫داشت‪ .‬مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای در ازبکستان به شدت کار می کردند تا موانع اداری را که ازبکها در مورد‬
‫استفاده ما از خاک کشورشان به منظور انتقال مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای به افغانسششتان ایجششاد کششرده بودنششد‪ ،‬از‬
‫سر راه بردارند‪ .‬اگرچه روابط دولت امریکا با ازبکها عالی بود‪ ،‬حساسیت سیاسی پیرامون دادن اجششازه‬
‫به سی‪.‬آی‪.‬ای برای استفاده از ازبکستان برای این مأموریت باید روشن و حل و فصل می شد‪ .‬در اینجششا‬
‫ما به احتمال زیاد نیاز به مساعدت روسها داشششتیم کشه همچنششان نفششوذ قابششل تششوجهی بششر دولشت ازبکسششتان‬
‫اعمال می کردند‪ .‬به ما اطمینان داده شده بود که‪ ،‬در صورت لزوم‪ ،‬سی‪.‬آی‪.‬ای از رییس جمهششور بششوش‬
‫خواهد خواست تا با ولدیمیر پوتین رییس جمهور روسیه تماس گرفته و خواستار مداخله وی شود‪.‬‬
‫درباره هلیکوپتری که قرار بود برای این مأموریت استفاده کنیم‪ ،‬چیزهششای بیشششتری آموخششتیم‪ .‬هلیکوپششتر‬
‫روسی از نوعی بود که برای حمل بشار‪ /‬نیروهشا بشه کشار مششی رفششت و سشالها پیششش از سششوی سششی‪.‬آی‪.‬ای‬
‫خریداری شده بود تا برای انتقال پرسنل سازمان به شمال افغانستان به منظور دیدار با احمدشششاه مسششعود‬
‫مورد استفاده قرار گیرد‪ .‬این هلیکوپتر اگرچه نو نبود‪ ،‬اما دستگاههای خودکار آن به شششکل گسششترده ای‬
‫نوسازی شده و با امکانات پیشرفته ای مجهز شده بود؛ به گشونه ای کشه اکنشون بشی تردیشد مشی ششد آن را‬
‫بهترین هلیکوپتر در نوع خود در منطقه به شمار آورد‪ .‬همچنین به ما گفتشه ششد کشه دو خلبشان هلیکوپششتر‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای در راه تاشکند هستند و یک مکانیک‪ /‬خدمه دیگر نیز از مسیری جداگانه عازم منطقششه اسششت‬
‫تا به خلبانها محلق شود‪ .‬قرار بود هلیکوپتر تا ‪ 20‬یا ‪ 21‬سششپتامبر مششورد آزمششایش پششرواز قششرار گرفتششه و‬
‫برای مأموریت آماده شود‪.‬‬
‫مأموران ما در تاشکند اطمینان داشتند که ازبکها با استفاده از تسهیلت شان برای اعزام ما به افغانستان‬
‫موافقت خواهند کرد‪ ،‬اما کسی نمی دانست که دولت همسششایه تاجیکسششتان چششه موضششعی در پیششش خواهششد‬
‫گرفت‪ .‬بهترین‪ ،‬و یا دست کم سریعترین‪ ،‬مسششیر بششرای مششا پششرواز از تاشششکند بششه سششوی دوشششنبه پششایتخت‬
‫تاجیکستان از طریق مناطق کوهستانی بود‪ .‬ما می توانیم در دوشنبه تجدید سوخت کرده و بعد در مسششیر‬
‫جنوب عازم افغانستان شویم‪ .‬بدین ترتیششب مششا از طریششق منششاطق تحششت کنششترل ائتلف شششمال وارد خششاک‬
‫افغانستان شده و خطر رویارویی با آتش ضدهوایی طالبان را به جان نمی خریدیم‪ .‬طالبان تعششداد زیششادی‬
‫از هر نوع راکت ضد هواپیما که از روی شانه پرتاب می شود‪ ،‬در اختیار داشتند و یک هلیکوپششتر کششم‬
‫سرعت می توانست هدف راحتی‪ ،‬حتا برای یک نظامی بی تجربه باشد‪.‬‬

‫متأسفانه‪ ،‬روابط ما بششا تاجیکهششا خیلشی خشوب نبشود‪ .‬ظششرف سششالهای گذششته‪ ،‬تلشششهای سششی‪.‬آی‪.‬ای بشرای‬
‫برقراری تماسهای نزدیک و حرفه ای در تاجیکسششتان دچششار لغزشششهایی شششده بششود‪ ،‬چششرا کششه میششزان بششی‬
‫قانونی و خشونتهای خیابانی در دوشنبه در حدی بود که مأموران ما نمی توانستند هر بششار بیششش از یششک‬
‫یا دو روز در این شهر بمانند‪ .‬با این وصف‪ ،‬ما با دولت تاجیکستان روابط اساسی کشاری داششتیم و یشک‬
‫مأمور ارشد سی‪.‬آی‪.‬ای در منطقه تقریبًا مشاهی یکبشار بشه دوششنبه سشفر و طشی چنشد روز جلسشاتی را بشا‬
‫سازمان اطلعاتی آنجا دایر مشی کشرد‪ ،‬تشا دروازه هشای روابشط گششوده بمانشد‪ .‬قشرار بشود ایشن مشأمور از‬
‫دوشنبه دیدار و درباره مسشیر انتقشال مشا از طریشق تاجیکسشتان گفتگشو کنشد و‪ ،‬مهمشتر از همشه‪ ،‬از فششار‬
‫شخصی خود برای ترغیب تاجیکها به همکاری استفاده نماید‪.‬‬
‫اگر ما نمی توانستیم از حریم هوایی تاجیکستان برای ورود به افغانستان استفاده کنیششم‪ ،‬در ایششن صششورت‬
‫مجبور می شدیم از تاشکند مستقیم به سوی جنوب پرواز کشرده و از بخششهای زیشر کنشترل طالبشان وارد‬
‫این کشور شویم و پس از آن نیز چند صد کیلومتر از روی مناطقی عبور کنیم که گفته مششی شششد شششماری‬
‫از تسلیحات دفاع هوایی طالبان در آنجا قرار دارد‪ .‬در ایششن موقعیتهششا سیسششتم رادار فعششال نبششود و بنششا بششر‬
‫این‪ ،‬تقریبًا غیر ممکن بود که از امکانات ردیابی الکترونیکی برای یافتن آنها استفاده و بششدین ترتیششب از‬
‫نزدیک شدن به آنها اجتناب کنیم‪ .‬و بالخره‪ ،‬مأموران ما در تاشکند بششا نماینششدگان ائتلف شششمال در ایششن‬
‫شهر و نیز دوشنبه وارد تماس شده بودند‪ .‬سی‪.‬آی‪.‬ای سالها بود که تماسهای منظمی با آنها داشت و آنششان‬
‫هم به نوبه خود با رهبری ائتلف شمال در دره پنجشیر در تماس بودند‪ .‬به ما اطمینان داده شد که از تیم‬
‫استقبال خواهد شد و رهبری ائتلف مشتاق است که تیم ما وارد پنجشیر شود‪.‬‬
‫در ضمن قرار بود یک خلبان هلیکوپتر با تجربه از ائتلف شمال به عنوان دادن نوعی امتیاز به تیششم مششا‬
‫در تاشکند یا دوشنبه ملحق شود تا در زمینششه پششرواز و مسششیر آن خلبانهششای مششا را راهنمششایی کنششد‪ .‬مششا بششه‬
‫هماهنگیهای لزم از طریق نمایندگان ائتلف ادامه می دادیم‪ ،‬تا اطمینان یابیم که رهبری آن همچنششان از‬
‫این مأموریت حمایت می کند‪.‬‬
‫کارها سر و سامان می یافت‪ .‬پپی صبح روز با مجموعه ای از تجهیزات آمد‪ .‬این وسایل قلب ارتباطششات‬
‫ما را تشکیل داده و به ما امکان می داد تا بین تیم و تمامی دفاتر سی‪.‬آی‪.‬ای به تبادل کامل اطلعششات بششه‬
‫صورت محرمانه بپردازیششم‪ .‬پپشی محتویشات هشر جعبشه را بشه دقشت بررسشی مشی کشرد‪ ،‬چشون در جریشان‬
‫مششأموریت در داخششل افغانسششتان امکششان تهیششه قطعششات یششدکی دشششوار و یششا غیرممکششن بششود‪ .‬پپششی همچنیششن‬
‫سیستمهای تلفن ماهواره ای را درخواست کرده بود‪ .‬یکی از سیستمها نوعی تلفن به انششدازه کیششف دسششتی‬
‫بود که قابلیت دریافت و ارسال امواج با ماهواره های مششدار بشال را داشششت‪ .‬ارتبششاط از طریششق ایششن نشوع‬
‫ماهواره ها به دلیششل قششرار گرفتششن آنهششا در مششدارهای بششال قابششل اعتمششادتر اسششت‪ .‬در حششالی کشه ارتباطششات‬
‫سیستمهای تلفن تجاری از طریق ماهواره هشای مشدارهای پشایین تشر تشأمین مشی ششود و بشه دلیشل حرکشت‬
‫سریعتر ماهواره در اطراف زمین‪ ،‬ممکن است تمشاس تلفنشی دچشار اختلل ششود‪ .‬در منشاطق کوهسشتانی‬
‫مانند شمال افغانستان علیم و سیگنالهای ارتباطی نوع دوم به کرات قطع می شود‪.‬‬
‫کارهای دیگری نیز بود که ساعتها وقت ما را گرفت‪ .‬از جمله جلسه ما با یک افسششر کششه بشه مششا توضششیح‬
‫داد در صورت ضرورت از چه شیوه ها و تکنیکهایی استفاده کنیم که در صورت لشزوم ارتشش امریکشا‬
‫به نجات ما اقدام کند‪ .‬در غیر این صورت ممکن است خدمه هلیکوپششتر نجششات نتوانششد تشششخیص دهششد کششه‬
‫درخواست کنندگان کمک امریکایی هستند و یا دشمنانی که آنها را فریششب مششی دهنششد‪ .‬در چنیششن مششواردی‬
‫اصول ساده اما مؤثری وجود دارد که بایششد بششه دقششت فراگرفتششه شششود‪ ،‬چشون ممکششن اسششت جششان افششراد بششه‬
‫رعایت آنها بستگی داشته باشد‪ .‬تمامی اینها حکایت از طبیعت خطرناک مأموریت پیش روی ما داشت‪.‬‬

‫یک ساعت دیگر مشغول صحبتهای تلفنی بودیم تا موافقت لزم را بششه منظششور همششراه بششردن پششول بششرای‬
‫ائتلف شمال به دست آوریششم‪ .‬پششول وسششیله ای کششه در افغانسششتان کارهششا را آسششان مششی کنششد‪ .‬در بششاره ایششن‬
‫موضوع با بن ب‪ .‬یکی از معاونان اصلی گوفر صحبت کردم و در نهششایت روی مبلششغ سششه میلیششون دلر‬
‫توافق صورت گرفت‪ .‬بدین ترتیب ذخیره کافی در اختیار داشتم تا ظرف سه تا چهار هفتششه اول کارهششای‬
‫تیم را به پیش ببرم و از طرف دیگر این حداکثر پول نقدی بود که می توانستیم به راحتی همراه بششا خششود‬
‫انتقال دهیم‪ .‬تجربیات گذشته ام نشان می داد که حجم و وزن یک میلیون دلر بالتر از آن اسششت کششه در‬
‫یک کیف دستی جای گیرد‪ ،‬آن گونه که آدمهای بدجنس فیلمهای سینمایی آن را با خود حمل کنند‪ .‬به یک‬
‫مسئول ارشد مالی مرکز مبارزه با تروریسم تلفن کردم و توضیح دادم که ما نیاز به پول نقششد داریششم‪ .‬در‬
‫صورت قبولی این تقاضا‪ ،‬قرار بود این مبلغ پول تا صبح روز ‪ 19‬سپتامبر در اختیار ما قرار گیرد‪.‬‬
‫ستان‪ ،‬که برخی از وظایف تدارکاتی را از مشورای تحویششل گرفتششه بشود‪ ،‬گششزارش داد کشه بششا دادن سششلح‬
‫موافقت شده و تسلیحات لزم ما از یک انبار ذخیره مربوط به بخش فعالیتهای ویژه دریافت خواهششد شششد‪.‬‬
‫قرار بود ده تفنگ آکا‪ 47 -‬خم شونده و ‪ 10‬تفنگچه اتوماتیک و پرقدرت ‪ 9‬میلیمتری‪ ،‬همششراه بششا مهمششات‬
‫و مجلت راهنمای آنها را دریافت کنیم‪ .‬ستان همچنین ترتیب دستگاه جهت یاب و راهنمای مششاهواره ای‬
‫و نوع پیشرفته قطب نما را داده و پذیرفته بود که در صورت پیدا شدن فرصت‪ ،‬در مورد دستگاه جهششت‬
‫یاب ما را آموزش دهد‪.‬‬
‫یک چیز جالب برای من نقشه های ویژه ضدآب نجات مربوط نیروی هوایی امریکا بود که سششتان بششرای‬
‫هر عضو تیم سفارش داده بود‪ .‬این نقشه های با مقیاس بزرگ منطقه عملیاتی ما را شششامل مششی شششد‪ .‬هششر‬
‫ورقه آن از مواد مخصوص ضد آب ساخته شده بود کششه مششی شششد از آن بششه عنششوان پتششو یششا کمپششل نجششات‪،‬‬
‫وسیله حمل آب و حتا برای زخم بنشدی اسششتفاده کنیشم‪ .‬در هشر نقششه علوه بشر اطلعشات معمششولی نکششات‬
‫فراوانی در مورد شیوه های نجات‪ ،‬از جمله نحوه روشن کردن آتش بدون وسایل لزم‪ ،‬یافتن آب‪ ،‬جهت‬
‫یابی بدون قطب نما و کمکهای اولیه آورده شده بود‪ .‬ایششن نقشششه هششا لششوله شششده و در کششوله پشششتی جششا مششی‬
‫گرفت‪.‬‬
‫در حالی که ستان بررسی این اقلم را پایان می داد‪ ،‬مورای با جعبه ای حاوی چاقو رسید‪ .‬چاقوهششای از‬
‫نوع خم شونده کن کرشکاو دارای تیغ تیز با کمربند مربوطه که با یک اشاره انگشت شست باز می شد‪.‬‬
‫ما تحت تأثیر این ابتکار مورای قرار گرفتیم‪ ،‬چون هیچکدام در مورد نیاز به داشششتن چششاقو فکششر نکششرده‬
‫بودیم‪ .‬مورای همچنین نوعی وسیله حمله آب ششتری بشرای اعضشای گشروه خریشداری کشرده بشود کشه بشه‬
‫عنوان بخشی از کوله پشتی استفاده می شد و با استفاده از لوله وصل شده بششه آن امکششان نوشششیدن آب در‬
‫هنگام حرکت نیز وجود داشت‪.‬‬
‫ساعت شش بعد از ظهر خبری دریافت کردیم که مششا را سراسششیمه کششرد‪ .‬راد پششس از دیششدارش بششا رییششس‬
‫بخش اطلعات مرکزی و گوفر با ما تماس گرفت و گفت که تصمیم گرفته شده تا عزیمت ما دو روز به‬
‫جلو انداخته شود‪ .‬بنا بر این ما به جای ‪ 21‬سپتامبر باید روز نوزدهم حرکششت مششی کردیششم‪ .‬ایشن در حششالی‬
‫بود که با توجه به موعد عزیمت قبلی نیز وقت کافی برای مقدمه چینی پیش از سفر نداشتیم‪ .‬راد توضیح‬
‫داد که امکان چانه زنی وجود ندارد‪ ،‬چون ششخص رییشس جمهشور بشر ایشن بخششش فششار آورده تششا زمششان‬
‫حرکت را جلو بیندازد و بخش هم قول داده تا این موضوع را عملی سازد‪.‬‬
‫ما باید خیلی زود آمادگی می گرفتیم‪ .‬وسایل و تجهیزات اساسی را فراهم کرده بودیم و بقیه را یا باید در‬
‫مسیر سفر تهیه می کردیم و یا برای ما آورده می شد‪ .‬با این وصف این موضوع را در نظر می گرفششتیم‬
‫داشتیم که هر کدام از ما به فهرستی از وظایف شخصی پیش از سفر رسششیدگی مششی کردیششم‪ .‬بایششد مطمئن‬
‫می شدیم که در غیاب ما همسران مان مسئولیتهای خانه و فرزندان ما را بششر دوش مششی گیرنششد‪ .‬مششا نمششی‬

‫دانستیم دقیقًا چه زمانی از سفر باز می گشتیم‪ -‬البته اگر بازگشتی در کار بود‪ .‬روز پر مشغله دیگری به‬
‫پایان رسیده بود و اکنون دیروقت شب بود‪.‬‬

‫فصل چهارم‬
‫شب قبل از حرکت به یک فروشگاه بزرگ محلی رفتم‪ .‬دنبال ادویشه و اقلم ویشژه ای بشودم کشه بشه بسشته‬
‫غذا و میوه خشک اضافه کنم‪ .‬سپس به قسمت داروخانه رفتم تا داروهای قابل خریداری را تهیه کنششم‪ .‬بششا‬
‫توجه به اینکه زمستان در شمال افغانستان زودرس بود‪ ،‬آسپیرین‪ ،‬ایبوپروفن‪ ،‬کرم و صابون ضدعفونی‬
‫کننده و داروهای سرماخوردگی تهیه کردم‪ .‬وقتی متوجه شششدم اقلم زیششادی را برداشششته ام‪ ،‬بششه ایششن فکششر‬
‫افتادم که ممکن است فضای کافی برای حمل همه آنهششا در جریششان سششفر وجششود نداشششته باشششد‪ .‬مششن بششرای‬
‫جنگ می رفتم‪ ،‬نه یک سفر تفریحی‪ .‬این بود که بسیاری از اقلم را برگرداندم‪.‬‬
‫آن شب مششن و بتسششی شششام سششبکی صششرف کردیششم‪ .‬هیچکششدام اشششتهای چنششدانی نداشششتیم‪ .‬تلشششهای تشوأم بششا‬
‫بیقراری ام در شبهای گذشته برای توجیه این سفر بر پریشانی و اضظراب وی افزوده بود‪ .‬خبر خوشششم‬
‫هنگام شام که تاریخ عزیمت ما دو روز به جلو افتاده است‪ ،‬سوخت بیشتری بر آتش می افزود‪ .‬ایششن بششار‬
‫اشک بود و نه خشم‪ ،‬و او با خستگی گفت‪» :‬چرا از چنین خطری استقبال می کنی؟ تو بیش از ‪ 30‬سال‬
‫است به این کشور خدمت کرده ای‪ .‬چرا به افغانستان می روی؟«‬
‫تقل کردم طوری جواب بدهم که بی ربط و یا لف زنی به نظر نیاید‪ .‬یک نسششخه از روزنششامه واشششنگتن‬
‫پست روی میز آشپزخانه بود و روی صفحه اول آن تصویری منتشر شده بود از یک مأمور آتش نشانی‬
‫نیویورک با یونیفورم مخصوص که سلم نظامی داده و در همین حال اشک از گونه هایش سرازیر شده‬
‫بود‪ .‬روزنامه را برداشتم و به تصویر آن اشاره کردم‪» .‬شیرین من‪ ،‬من به ایششن دلیششل مششی روم‪ .‬همششه مششا‬
‫درد قربانیان این حادثه را احساس می کنیم‪ .‬هر کسی می خواهد به آن حرامیهایی ضربه بزند کششه چنیششن‬
‫رفتاری با امریکا کردند‪ .‬به من این فرصت داده شده که چنین کاری بکنم‪ .‬اما جدا از احساس شخصششی‪،‬‬
‫من فرد مناسبی برای رهبری این تیم هستم‪ .‬من واقعًا من توانم در این امر سهم بگیششرم‪ «.‬مکششث کششرده و‬
‫به سویش نگاهی انداختم و تلش کردم لبخند بزنم‪» .‬علوه بر این‪ ،‬اگر من از انجام این مششأموریت شششانه‬
‫خالی کنم‪ ،‬مردی نخواهم بود که تو دوستش داشتی‪ ،‬و یا کسی که تمششام زنششدگی تلش کششردم آن باشششم‪ .‬بششه‬
‫همین دلیل ساده من باید بروم‪ «.‬این بهترین توضیحی بود که من می توانسششتم دربششاره انگیششزه ام‪ ،‬چششه آن‬
‫موقع و چه حال‪ ،‬بگویم‪.‬‬
‫در حالی که ظرفها را تمیشز مشی کردیشم‪ ،‬در کاسشه ظرفششویی آششپزخانه رو بشه روی همشدیگر مسشواک‬
‫زدیم‪ .‬سپس همدیگر را در آغوش گرفته و بوسششیدیم‪ .‬جششز اینکششه بگششوییم »دوسششتت دارم«‪ ،‬چیششزی بششرای‬
‫گفتن نداشتیم و ظرف چند ساعت بعد بارها این جمله را تکرار کردیم‪.‬‬
‫هنگامی که برای آخرین روز کامل کاری وارد مقر سازمان شدم‪ ،‬خاطرات شب گذشته را به کلی پشششت‬
‫سر گذاشته بودم‪ .‬پپی داشششت تجهیششزات اصششلی ارتبششاطی را سششر و سششامان مششی داد‪ ،‬تششا بتششوانیم بشه شششبکه‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای مرتبط شویم‪ .‬او همچنین ترتیب بی سیمهای دارای فرکانس بال را داده بود تا اعضای تیم در‬
‫اطراف دره پنجشیر بتوانند به کمک آنها به شکلی محرمانه و مصون بششا یکششدیگر ارتبششاط برقششرار کننششد‪.‬‬

‫مورای با بخش تدارکات مرکز مبششارزه بششا تروریسششم تمششاس گرفتششه بششود تششا انجششام کارهششای اداری را کششه‬
‫ل کند بود‪ ،‬تسریع کند‪ .‬او صبح به ما خبر داد که شش دستگاه کامپیوتر لپتاپ سونی را با لوازم آن‬
‫معمو ً‬
‫خریداری کرده است‪ .‬مورای همچنین ترتیبات خرید پیشششرفته تریششن دوربینهششای عکاسششی دیجیتششال‪ ،‬نششرم‬
‫افزار تصویری کامپیوتر‪ ،‬و دو چاپگر تصویری را داده بود‪.‬‬
‫ریک در مورد ترتیبات نقل و انتقال ما با بخش فعالیتهای ویژه کار می کرد‪ .‬قرار بود ما سششاعت ‪ 7‬بعششد‬
‫از ظهر روز بعد‪ 19 ،‬سپتامبر‪ ،‬از دوئر واقع در دلویشر بشا هواپیمششای سشی‪5-‬ای نیششروی هشوایی پشرواز‬
‫کنیم‪ .‬مورای‪ ،‬پپی و ستان با کامیون همراه با وسایل شخصی مشا مسشافرت مشی کردنشد‪ .‬آنهشا بایشد اواخشر‬
‫صبح حرکت می کردند تا به موقع به مقصد برسند‪ .‬من و ریک هششم بششا اسششتفاده از هواپیمششای اسششتیجاری‬
‫دیر وقت بعد از ظهر راه می افتادیم‪ ،‬تا فرصت بیشتری برای دیدار با چندین تن از متصدیان ارشششد‪ ،‬از‬
‫جمله گوفر بلک‪ ،‬داشته باشیم و برای آخرین بار جزییات مأموریت را بررسی کنیم‪ .‬تمام تجهیششزات مششا‪-‬‬
‫وسایل ارتباطی‪ ،‬اسلحه‪ ،‬غذا و وسایل عمومی تیم‪ -‬آن شب با هواپیما به آلمان انتقال داده می شد‪.‬‬
‫به محض باز شدن دفتر مسئول مالی ارشد مرکز مبارزه با تروریسششم‪ ،‬بششا وی تمششاس گرفتششم و موضششوع‬
‫جلو افتادن زمان حرکت را یادآور شدم‪ .‬به من اطمینان داده شد که پول سششاعت ‪ 11‬صششبح روز نششوزدهم‬
‫آماده تحویل خواهد بود‪.‬‬
‫ما دریافتیم که کریس ترتیب سفر خود را به صورت جداگانه به فرانکفورت داده است و قرار اسششت ‪19‬‬
‫سپتامبر به آنجا برسد‪ .‬ما روز بیستم با یکدیگر در آنجا در تأسیسات نظامی امریکا دیدار کرده و بعد بششه‬
‫سفر ادامه می دادیم‪ .‬همچنین از دفتر مرکز مبارزه با تروریسم به ما اطلع داده شد که دولت ازبکستان‬
‫با پرواز ما به آن کشور موافقت کرده است‪ .‬هنوز هم روشن نبود که آیا آنان با پرواز ما از طریق خاک‬
‫ازبکستان به افغانستان نیز موافق هستند یانه‪ ،‬اما دست کم به ما چراغ سبز نششان داده ششده بشود کشه مشی‬
‫توانیم وارد ازبکستان شویم‪.‬‬
‫اگرچه بسیاری از رویدادهای مربوط به روزهای پیش از ‪ 19‬سپتامبر دقیقًا به خاطرم نمانده است‪ ،‬یششک‬
‫نکته ای که دقیقًا به یاد می آورم همراهی یک مسئول عملیات ویژه ارتش امریکا بششا تیششم اسششت‪ .‬دو روز‬
‫بود که ریک با فرماندهی عملیات ویژه و فرماندهی مرکزی امریکا در فلوریدا تماس گرفته‪ ،‬مششأموریت‬
‫ما را مورد بررسی قرار داده و بر اهمیت ارتباط شفاف و روشن با بخش عملیششات ویششژه ارتششش امریکششا‬
‫تأکید کرده بود‪ .‬با این وجود در کمال تعجب ما کسشی در ایشن مشورد توضشیح نشداد کشه ترکیشب نیروهشای‬
‫عملیات ویژه در افغانستان چه خواهد بود و این امر نشان می داد که بر سر نوع مأموریت مناسب بحث‬
‫وجود دارد‪ .‬آیا ارتش نیروی دلتا یا سربازان قوای دریایی و هوایی )‪ (SEAL‬را در پنجشیر به منظششور‬
‫انجام حملت پشت خطوط دفاعی طالبان مستقر خواهد کرد؟ آیا هلیکوپترهای عملیششات ویششژه در دره بششه‬
‫منظور عملیات جستجو و نجات در حمایت از عملیات بمباران استقرار پیششدا خواهششد کششرد؟ آیششا نیروهششای‬
‫ویژه ارتش برای هماهنگی با قوای ائتلف شمال به خطوط مقدم اعزام خواهند شد تششا اهششداف طالبششان را‬
‫برای بمب افگنهای ما شناسایی کنند؟‬
‫همچنین موضوع جدی پوشش عملیات جستجو و نجات برای هر نششوع نیرویششی بششود کششه بششه دره پنجشششیر‬
‫اعزام می شد‪ ،‬چرا که هیچ نوع هلیکوپتر امریکایی در منطقه برای پشتیبانی از چنیششن عملیششاتی در دره‬
‫وجود نداشت‪ .‬اگر نیروهای اعزامی امریکا هلیکوپترهای حمایتی خود را نمی آوردند‪ ،‬آنها در صششورت‬
‫نفوذ طالبان به خطوط دفاعی ائتلف شمال نمی توانستند به امید عملیات نجات بنشششینند‪ .‬موضششوع نهششایی‬
‫آن بود که هیچ پرسنل عملیات ویژه با تیم ما )جاوبریکر( در افغانستان همراه نمی شششد‪ .‬دلیششل رسششمی آن‬
‫بود که بدون برخورداری از امکان عملیات نجات‪ ،‬چنین مأموریتی برای پرسنل ارتش امریکششا »بسششیار‬
‫خطرناک« به شمار می رفت‪.‬‬

‫شام آن روز بسیار طولنی بود‪ .‬وسایل شخصی خود را بار دیگششر بسششته بنششدی کششردم و اقلم اضششافی را‬
‫کنار گذاشتم‪ .‬در حالی که بتسی تلویزیون تماشا می کرد‪ ،‬من مشغول این کارها بودم‪ ،‬تنهششا بششه ایششن دلیششل‬
‫که نزدیکش باشم‪ .‬سرانجام ساعت ‪ 11‬شب او به بستر خواب رفت‪ .‬سپس من به اتشاق کشامپیوتر رفتشم تشا‬
‫وصیت نامه خود را بنویسم‪ .‬این یکی از آن وظایف سنگین بود که ذهنم را شدیدتر متوجه خطراتششی مششی‬
‫ل وجود داشت که از این مأموریت زنششده بششاز نگششردم‪ .‬بششه‬
‫کرد که پیش رویم قرار داشت‪ .‬این احتمال کام ً‬
‫هیچوجه روشن نبود وقتی در دره پنجشیر فرود آییم‪ ،‬با چه وضعیتی روبشرو ششویم‪ .‬طالبشان بایشد اثشرات‬
‫نبود مسعود را بر ائتلف شششمال درک کششرده باشششند‪ .‬آیششا ائتلف در مقابششل یششک حملششه نیرومنششد از جششانب‬
‫طالبان توان مقاومت خواهد داشششت؟ همچنیششن حششوادث در افغانسششتان نششه یششک امششر اسششتثنایی بلکششه قششانون‬
‫زندگی بود‪ .‬مینهای زمینی در سراسر این کشور کاشته شده و سالنه جان صدها تن را می گرفت‪ .‬جششاده‬
‫های ناهموار و آسیب دیده از جنگ که از کوههای صعب العبور می گذشت‪ ،‬و در کنار آن راننششده هششای‬
‫بی تجربه‪ ،‬حوادث سفر را به یکی از عوامل عمده مرگ و میر تبدیل کرده بود‪.‬‬
‫بنا بر این‪ ،‬باید وصیت نامه جدیدی می نوشتم‪ .‬بیش از حدود یک ساعت نشستم و تلش کردم آرزوهششایم‬
‫را برای خانواده ام به یک زبان مناسب قانونی بنویسم‪ .‬علوه بر تقسیم داراییهایم‪ ،‬یادداشششتهای شخصششی‬
‫برای بتسی‪ ،‬فرزندانم‪ ،‬مادرم و خواهرم دونا نوشته و سعی کردم بگویم که آنششان را خیلششی دوسششت دارم‪.‬‬
‫وصیت نامه را چاپ و امضا کردم و بعد در یک پاکت گذاشته و در آن را بستم و روی آن نوشتم‪» :‬تنها‬
‫در صورت مرگم باز شود«‪ .‬صبح روز بعد به بتسی گفتم کششه وصششیت نششامه ام را در کشششو بششالیی قفسششه‬
‫لباسهایم گذاشته ام‪.‬‬

‫فصل پنجم‬
‫صبح روز بعد‪ 19 ،‬سپتامبر‪ ،‬ساعت ‪ 5‬از خواب برخاستم و بار دیگر وسایل شخصششی خششود را بررسششی‬
‫کردم‪ .‬بتسی آماده بود سر کار خود برود و من سعی کردم به خود آرامش بششدهم‪ ،‬و از همیششن رو شششروع‬
‫به خواندن روزنامه کردم و قهوه نوشیدم‪ .‬با دخترم جنی قششرار گذاشششته بششودم کششه مششرا بششه اداره بششبرد‪ ،‬تششا‬
‫خودم مجبور نشوم اتومبیل خود را در ساختمان سی‪.‬آی‪.‬ای پارک کنم‪ .‬بتسی پایین آمد و عازم محل کار‬
‫خود شد و ما برای آخرین بار خداحافظی کردیم‪ .‬جز اینکه بگوییم تا چه اندازه همدیگر را دوست داریششم‬
‫و تا چه حد از یکدیگر می خواستیم تا در طول دوران جدایی مششواظب خششود باشششیم‪ ،‬چیششز دیگششری بششرای‬
‫گفتن نداشتیم‪.‬‬
‫مدتی طولنی آنجا ایستاده و همدیگر را در آغوش گرفششتیم‪ .‬مششی توانسششتم قطششرات اشششکش را روی گششونه‬
‫هایم حس کنم‪ .‬در آغوشش احساس خوبی به من دست داد‪ ،‬و این فکر که ممکششن اسششت تششا ماههششا نتششوانیم‬
‫دوباره همدیگر با ببینیم‪ ،‬این کار را معنی دارتر می کرد‪ .‬همدیگر را بوسیدیم‪ ،‬و به او گفتششم کششه دوبششاره‬
‫به سلمت باز می گردم‪ .‬او سر خود را تکان داد و تلش کرد حرف بزنششد‪ ،‬امششا صششدایش گرفششت؛ سششپس‬
‫لبخندی نیمه کاره بر لبانش نقش بست‪ ،‬روی خود را برگرداند و از در بیرون رفت‪.‬‬
‫جنی هنگام رانندگی به سمت دفتر سی‪.‬آی‪.‬ای سعی داشت شادمان جلوه کند‪ .‬برایش توضششیح دادم کششه در‬
‫مقابل درب نگهبانی پیاده می شوم و با مسئول تدارکات مرکز مبارزه بششا تروریسششم دیششدار مششی کنششم‪ .‬مششی‬
‫دانستم که برای جنی سخت است خود را خوشحال و دید خود را نسبت به این سفر مثبت نشان دهششد‪ ،‬امششا‬
‫او خوب از عهده این کار برآمد‪ .‬به او گفتم که بعد از استقرار در دره ممکن است بتوانم از طریق یکششی‬
‫از تلفنهششای مششاهواره ای بششا آنهششا تمششاس بگیششرم‪ .‬بششا رسششیدن بششه مقصششد‪ ،‬وسششایل را پششایین آوردم و مراسششم‬

‫خداحافظی ما شروع شد‪ .‬محکم همدیگر را در آغوش فشردیم‪ .‬گونه هایش را بوسیدم و دیدم که قطششرات‬
‫اشک در چشمانش جمع می شود‪ .‬جنی رویش را برگردانشد‪ ،‬در اتومبیشل را بشاز کشرد‪ ،‬نگشاهی بشه عقشب‬
‫انداخت‪ ،‬لبخند زد و گفت‪» :‬دوستت دارم و به تو افتخار مششی کنششم‪ .‬تششو پیششش مششا بششاز مششی گششردی‪ «.‬پشششت‬
‫فرمان اتومبیل نشست و به راه افتاد‪ .‬او را در حالی کشه دور مشی ششد نگشاه مششی کششردم و تششا زمششانی آنجشا‬
‫ایستادم که از جلو چشمانم ناپدید شد‪ .‬تنها آن موقع بود که گرمی اشک را روی گونه ام احساس کردم‪.‬‬
‫اعضای تیم با چندین مأمور ارشد بخش فعالیتهای ویژه و نمایندگانی از قسمت پشتیبانی مرکز مبارزه بششا‬
‫تروریسم جلسه داشتند تا جزییات نقل و انتقال روشن شود‪ .‬قششرار بشود مشورای‪ ،‬سششتان و پپشی سشاعت ‪11‬‬
‫قبل از ظهر از مقر سازمان حرکت کنند‪ .‬من و ریک که قرار بود در یک رشته دیششدارها شششرکت کنیششم‪،‬‬
‫بعد از آنها عازم سفر می شدیم‪ .‬جلسه نهایی ما با گوفر بلک ساعت ‪ 1‬بعد از ظهر بود‪ .‬بعد از آن ما بششه‬
‫یک فرودگاه کوچک عمومی انتقال می یافتیم و با یک هواپیمای مسافری استیجاری عازم پایگاه نیششروی‬
‫هوایی در دوور می شدیم‪.‬‬
‫یکی از مشکلت این بود که پرواز سششی‪5-‬ای بجششای فرانکفششورت بششه مقصششد پایگششاه هششوایی رمسششتین در‬
‫حدود ‪ 250‬کیلومتری جنوب این شهر انجام می شد‪ .‬اما ترتیبات لزم در نظر گرفته شده بود تششا مششا پششس‬
‫از فرود با یک اتوبوس مسافربری به فرانکفورت انتقال پیدا کنیم‪ .‬سششاعت ‪ 10:30‬بششه مرکششز مبششارزه بششا‬
‫تروریسم رفتم تا ‪ 3‬جعبه حاوی ‪ 3‬میلیون دلر پول نقد را تحویل بگیرم‪ .‬روی جعبه ها علمششت خاصششی‬
‫وجود نداشت و همه آنها با نوار محکمی بسته بندی شده بود‪ .‬هر جعبه حدود ‪ 7‬کیلوگرم وزن داشت‪ ،‬اما‬
‫ابعاد آنها به گونه ای بود که حمل و نقل آنها را دشوار می ساخت‪.‬‬
‫ساعت ‪ 10:45‬به دیگر اعضای تیم‪ ،‬که اطراف توده ای از وسایل در قسمت کناری پارکینششگ واقششع در‬
‫بیرون ساختمان جدید دفترایستاده بودند‪ ،‬پیوستم‪ .‬آنها به یکدیگر جشوک مششی گفتنششد و وقششتی بششه جمششع ایششن‬
‫افراد حرفه ای ملحق شدم‪ ،‬به من آرامش دست داد‪ .‬چنین مأموریتی برای آنان امششری غیششر عششادی نبششود؛‬
‫چرا که همه آنان بارها پیش از این به موقعیتهای خطرناک در منطقه اعزام شده بودند‪ .‬آنان به گششونه ای‬
‫می خندیدند و برای یکدیگر لطیفه گویی می کردند کششه گویششا منتظرنششد نششوبت کارشششان در یششک کارخششانه‬
‫شروع شود‪ .‬این واقعیت که آنان عازم افغانستان بودند و ممکن بود نخستین امریکاییهششایی باشششند کششه بششه‬
‫آنجا می روند‪ ،‬و شاید هفته های تنها امریکاییهایی باشند که در این کشور خواهند ماند‪ ،‬و در عیششن حششال‬
‫مجبور هستند با متحدانی آزمون نشده در خطوط جنگی در محاصره هزاران تن از جنگجویان طالبان و‬
‫عرب کار کنند‪ ،‬موضوعی روشن بود‪ ،‬اما این امر آنها را نگران نمی کرد‪ .‬همششه مششا مخششاطرات را مششی‬
‫دانستیم و همه برای این مأموریت داوطلب شده بودیم‪ .‬ساده بگویم‪ ،‬این وظیفه ما بود و ما تصمیم داشتیم‬
‫این وظیفه را بدون نگرانی و یا تأمل چندانی به پایان برسانیم‪.‬‬
‫در حالی که به درون سالن قشدم مششی گذاشششتیم‪ ،‬مکشررًا از سشوی مسشئولنی کشه مششا را مششی شششناختند و از‬
‫مأموریت ما اطلع پیدا کرده بودند‪ ،‬متوقف می شدیم‪ .‬با همدیگر دسششت مششی دادیششم‪ ،‬بششرای مششا آرزوهششای‬
‫خوب می کردند و همه می گفتند‪» ،‬کاش ما هششم مششی توانسششتم بششا شششما بچشه هششا بیششاییم‪ «.‬بشه طششرف چیششس‬
‫براندون دوست قدیمی ام دویدم که در دفتر روابط عمومی کار می کرد‪ .‬چند دقیقه با هم صحبت کردیششم‪.‬‬
‫گفتگوی آرام و جدی در مورد مأموریت پیش روی مششا صششورت گرفششت؛ دربششاره مخششاطرات آن و لششزوم‬
‫احتیاط در جریان آن‪ .‬او نیز گفت که کاش با ما همراه شده بود‪ .‬موضوع فرزنششدانم را بششرای وی یششادآور‬
‫شدم؛ او آنها را از اوایل دهه ‪ 1980‬یعنی از زمانی می شناخت که به عنوان آموزشیار در فارم‪ ،‬مرکششز‬
‫آموزشی سی‪.‬آی‪.‬ای‪ ،‬کار می کردیم‪ .‬فکر می کنم صحبت با چیششس و اشششاره بششه موضششوع فرزنششدانم بششار‬
‫دیگر مرا به خود آورد و به یاد این واقعیت انداخت که ممکن است از این مأموریت زنده باز نگردم‪.‬‬
‫گوفر به جلشو خشم ششد‪ ،‬هشر دو آرنجشش را بشه میشز تکیشه داد و نگاههشایش را بیشن مشن و ریشک گردانشد‪.‬‬

‫»آقایان‪ ،‬می خواهم فرمان حرکت برای جنگ را به شما بدهم‪ ،‬و قصد دارم بسیار روشن با شما صحبت‬
‫ل با این مسئله موافق است‪ .‬شما باید ائتلف شششمال را‬
‫کنم‪ .‬من با رییس جمهور صحبت کرده ام و او کام ً‬
‫متقاعد سازید که با ما کار کند و نیروهای نظامی امریکا را در دره پنجشیر بپذیرد‪ ،‬بششه گششونه ای کششه مششا‬
‫بتوانیم از این ناحیه به عنوان پایگششاهی بششرای عملیششات خشود اسششتفاده کنیششم‪ .‬امششا جششدای از ایششن موضششوع‪،‬‬
‫مأموریت شما این است که نهایت تلش خود را برای یافتن اسامه بن لدن و دستیاران ارشششدش بششه کششار‬
‫بندید و آنها را بکشید‪ «.‬او مکث کشرد تشا حرفهشایش اثشر خشود را بگشذارد و سشپس ادامشه داد‪» :‬مشن نمشی‬
‫خواهم بن لدن و آدم کشانش دستگیر شوند‪ ،‬من کشته آنها را می خواهم‪ .‬زنده ماندن و به زندان افکنششدن‬
‫آنها در اینجا در امریکا از آنان نمادی خواهد ساخت‪ ،‬و زمینه تجمع دیگر تروریسششتها را فراهششم خواهششد‬
‫آورد‪ .‬آنها در طراحی و قتل هزاران تن از شهروندان مششا دسشت داششته انشد‪ .‬آنششان بایشد کشششته ششوند‪ .‬مشی‬
‫خواهم تصاویر سرهای آنها را بر فراز نیزه ببینم‪ .‬می خواهم سر بن لدن در جعبه یخ خششک بشرای مشا‬
‫فرستاده شود‪ .‬دوست دارم بتوانم سر بن لدن را به رییس جمهور نشششان دهششم‪ «.‬گششوفر بششار دیگششر مکششث‬
‫کرد و سپس پرسید‪» ،‬آیا حرفهایم روشن است؟«‬
‫ل روشششن اسششت‪ ،‬گششوفر‪.‬‬
‫من و ریک نیم نگاهی به طرف یکدیگر انداخته و لبخند زدیم و من گفتششم‪» :‬کششام ً‬
‫نمی دانم یخ خشک را می توانیم در افغانستان بیابیم یا نه‪ ،‬اما فکر می کنم مطمئنًا کارخششانه نیششزه سششازی‬
‫را آنجا پیدا خواهیم کرد‪«.‬‬
‫نخستین بار در طول سی سال کار حرفه ای در سی‪.‬آی‪.‬ای بود که می شنیدم دستور کشتن کسی داده می‬
‫شود تا دستگیری و سپردن آن به پنجه قانون‪ .‬ما برخاسشتیم و دسشتان همشدیگر را فششردیم و او بشرای مشا‬
‫آرزوی موفقیت کرد‪.‬‬
‫در حالی که از دفتر بیرون می آمدم‪ ،‬به ایششن فکششر فششرو رفتششم کششه سششخنرانی گششوفر از نظششر لف زنششی و‬
‫نمایشگری صرف با صحبتهای آلن ولف در اسلم آباد در اوگست ‪ 1978‬قابششل مقایسششه بششود‪ -‬نششه‪ ،‬دسششتی‬
‫بالتر از آن داشت‪ -‬یعنی وقتی ولف به ما گفت که قصد دارد رژیم کمونیست افغانسششتان را بششر انششدازد و‬
‫تلش برای این منظور همان روز از همان اتاق آغاز می شود‪ .‬یادم می آید که آن روز چهششار تششن از مششا‬
‫با ولف اطراف میز نشسته بودیم و من نگاهی به اطراف انداخته و احساس کردم که انجام چنین طرحششی‬
‫برای ما چهار نفر بسیار بلندپروازانه است‪ .‬هنگام بیرون آمدن از دفتر گوفر احساس مشابهی داشتم‪ .‬تیم‬
‫هفت نفره جاوبریکر مأموریت دشواری پیش رو داشت‪.‬‬

‫بخش دوم‬
‫تاریخ‬
‫فصل ششم‬
‫هواپیمای سی‪5-‬ای روشنی ملیمی داشت و صندلیهای آن بسیار راحت بود‪ .‬فضای کششافی بیششن صششندلیها‬
‫امکان می داد پاهای خود را دراز کنیم و من سعی کردم استراحت کنم‪ .‬با این وجود فکرم مشغول بود و‬
‫ناخودآگاه در ذهن خود نقش سششی‪.‬آی‪.‬ای را در مسششایل افغانسششتان از زمششان اشششغال شششوروی در دسششامبر‬
‫‪ 1979‬تا حال حاضر‪ ،‬و اینکه چگونه شغل و حرفه خودم با رویدادهای این دوره طششولنی گششره خششورده‬

‫بود‪ ،‬مرور می کردم‪ .‬در حالی که در فضایی نیمه روشن نشسته بششودم و صششدای موتششور جششت گوشششم را‬
‫نوازش می داد‪ ،‬به خاطر آوردم که در اغلب مقاطع کلیدی که سی‪.‬آی‪.‬ای با مسایل مربوط بششه مجاهششدین‬
‫افغانستان درگیر بوده‪ ،‬نقشی اساسی بازی کرده ام‪.‬‬
‫رویدادهایی که منجر به دخالت سی‪.‬آی‪.‬ای در قضیه افغانستان شد به سال ‪ 1973‬یعنششی زمششانی بششاز مششی‬
‫گردد که محمد داوود پسرعموی ظاهرشاه‪ ،‬که ائتلفی از روحانیون مسششلمان و برخششی از کمونیسششتها را‬
‫رهبری می کرد‪ ،‬موفق شد شاه را هنگام سفر به ایتالیا از سششلطنت برانششدازد‪ .‬بششرای اتحششاد شششوروی ایششن‬
‫تحول یک فرصت طلیی بود تا با اسششتفاده از آن نفششوذ خششود را در افغانسششتان گسششترش دهششد و یششک گششام‬
‫دیگر در عرصه »بازی بزرگ« ‪ -‬کشمکش ناشی از تلش روسها بششرای نفششوذ در قلمششرو هنششد بریتانیششا‪-‬‬
‫بردارد‪.‬‬
‫در داخل افغانستان کسی چنششدان اهمیششت نششداد کششه شششاه از قششدرت برکنششار شششده اسششت‪ .‬او در طششول دوران‬
‫سلطنتش از خود کارایی نشان نداده بود و اغلب مردم در خارج از کابل در فقششری طششاقت فرسششا زنششدگی‬
‫می کردند و در مورد اینکه چه کسی واقعًا کشور را اداره می کند چیز زیادی نمی دانستند و یا نگرانششی‬
‫واقعششی دربششاره آن نداشششتند‪ .‬در واقششع‪ ،‬بسششیاری از رهششبران مسششلمان کششه بعششدها برجسششتگی یافتنششد‪ ،‬ماننششد‬
‫پروفسور ربانی‪ ،‬گلبدین حکمتیار و احمدشاه مسعود‪ ،‬از تغییششر در سشطح رهششبری ملششی اسششتقبال کششرده و‬
‫امیدوار بودند تا زیر سایه رژیم جدید نقش سیاسی مهمتری بازی کنند‪ .‬یکسال بعد که داوود به سششرکوب‬
‫گروههای اسلمی پرداخت و رهبران آنها را مجبور کرد به پاکستان بگریزند‪ ،‬ایششن امیششدها نقششش بششر آب‬
‫شد‪ .‬پاکستانیها‪ ،‬نگران از رشد نفوذ کمونیسششتها در درون دولششت داوود‪ ،‬از اسششلمگرایان تنششدرو اسششتقبال‬
‫کرده‪ ،‬به آنان پناه دادند و کمک در اختیار آنان گذاشتند‪ .‬تلش اسلمگرایان در سال ‪ 1975‬بششرای کودتششا‬
‫علیه داوود ناکام ماند و ایشن امشر ششکاف در صشفوف آنشان ایجشاد کشرد‪ .‬ایشن ناکشامی همچنیشن بشه تقشویت‬
‫کمونیستها که در حال رشد بودند‪ ،‬منجر شد‪.‬‬
‫روند رویدادها نشان داد که داوود نیز‪ ،‬که تلش کرد شورویها‪ ،‬امریکاییها و پاکستانیها را علیه یکششدیگر‬
‫به بازی بگیرد‪ ،‬کفایت لزم رهبری را ندارد‪ .‬کمونیستهای افغانسششتان‪ ،‬بششا حمششایت شششوروی‪ ،‬نیرومنششدتر‬
‫می شدند‪ .‬آنان در سال ‪ 1978‬بیزار از داوود و تشنه کسب قدرت‪ ،‬طی کودتایی وی را از قششدرت سششاقط‬
‫کردند‪ .‬با این وصف خود آنان به دو جناح عمده خلق و پرچم تقسیم شده بودند‪ .‬کمونیستها کنترل خود را‬
‫بر کشور طی مدتی نزدیک به دو سال بعد حفظ کردند‪ ،‬اما کششمکش مشداومی در صششفوف آنششان بششر سشر‬
‫اینکه چه جناحی بر دولت مسلط باشد‪ ،‬صورت گرفت و رهبری کشور میان آنان دست به دست شد‪.‬‬
‫علرغششم جریششان شششدید کمکهششای شششوروی‪ ،‬ایششن کشمکشششها افغانسششتان را بششه صششورت پیوسششته بششه سششوی‬
‫سراشیبی سوق می داد و نارضایتی مردم عادی را نسبت به سلطه کمونیستها و در نتیجه مخالفت با آنان‬
‫دامن می زد‪ .‬گروههای کوچکی در اطراف کشور به تدریج علیه رژیم کمونیستی به مقششاومت آشششکار و‬
‫مسلحانه دست زدند‪ .‬این مخالفتها پراکنده‪ ،‬سازمان نیششافته و بششدون تجهیششزات لزم بششود و مخششالفین بششدون‬
‫شناسایی واقعی و یا دریافت حمایت بیرونی مبارزه می کردند‪.‬‬
‫در سپتامبر ‪ 1979‬حفیظ ال امین در داخل جناح حاکم خلق قدرت را قبضه کرد‪ .‬ناآرامیهای عمشومی بشه‬
‫اوج می رسید و شورویها از امین نفرت پیدا کششرده و نسششبت بششه وی بششی اعتمششاد شششده بودنشد‪ .‬در دسششامبر‬
‫‪ 1979‬و در آستانه جشنهای کریسمس‪ ،‬زادروز عیسی مسیح‪ ،‬شورویها که از دست امین بششه تنششگ آمششده‬
‫بودند‪ ،‬نیروی بزرگی را وارد افغانستان کردند‪ .‬شورویها در تاریکی شب در فرودگاه کابل فرود آمشده و‬
‫شمار عظیمی از طریق مرزهای شمالی به سوی این کشور سرازیر شدند‪ .‬آنان به سرعت امین و اغلششب‬
‫سران دولتش را به قتل رسانده و ببرک کارمششل و جنششاح پرچششم حششزب را بششه قششدرت رسششاندند‪ .‬نیروهششای‬
‫شوروی ظرف هفته های بعد از طریشق جششاده و هشوا بشه افغانسشتان فروریختنششد و بشه سششرعت در تمشامی‬

‫مناطق این کشور مستقر شدند‪.‬‬
‫واکنش نسبت به اشغال شوروی بویژه در صفوف دانشجویان دانششگاه کابشل نیرومنشد بشود و بسششیاری از‬
‫فعالن دانشجویی برای اینکه دستگیر نشوند‪ ،‬به پاکستان گریختند‪ .‬احمدشاه مسعود رهبر جششوان تاجیششک‬
‫به موج آوارگان افغان در پیشاور پیوست‪ .‬او در اوایل دهششه ‪ 1980‬علیششه کمونیسششتها اعلم جهششاد کششرد و‬
‫شماری از دانشجویان همقطار تاجیک خود را همراه خویش به افغانستان بازگرداند‪ .‬وی در زادگاه خود‬
‫دره پنجشیر موضع گرفت‪ ،‬تا برای براندازی کمونیستها از قدرت تلش کند‪.‬‬
‫دیگر گروهها در اطراف کشششور نیششز بششه اعلم مخششالفت رسششمی بششا شششورویها شششروع کردنششد‪ ،‬امششا بششدون‬
‫دریافت کمکهای خارجی و به شکلی پراکنده‪ ،‬سازمان نیافته و فاقششد تجهیششزات لزم توانششایی تششوان آن را‬
‫نداشتند که قدرت ارتش سرخ را به چالش بکشند‪.‬‬
‫نقش سی‪.‬آی‪.‬ای در این ماجرا حدود ‪ 18‬ماه قبل از آن در اواخر ‪ 1978‬آغاز شد‪ ،‬یعنی زمانی که رژیششم‬
‫حاکم خلششق ندانسششته دسششت بشه یششک اشششتباه کوچششک امششا جششدی زد‪ .‬آنهششا پرچششم ملششی جدیششدی بششرای کشششور‬
‫برگزیدند‪ .‬یک تصویر از این پرچم چند روز بعد در واشنگتن پسششت منتشششر شششد‪ .‬ظششرف یششک هفتششه آلششن‬
‫ولف‪ ،‬هیجان زده و خشمگین‪ ،‬به اسلم آباد رفت‪ .‬ولف آن موقع رییس بخش شرق نزدیک و جنوب آسیا‬
‫در سی‪.‬آی‪.‬ای بود که مسئولیت امور عملیاتی در افغانستان و پاکستان را نیز بر عهده داشششت‪ .‬ولششف کششه‬
‫سالها در مورد مسایل جنوب آسیا کششار کششرده بششود‪ ،‬در درون سششی‪.‬آی‪.‬ای مششردی شششاخص بششه شششمار مششی‬
‫رفت‪ .‬چند سال بعد او به عنوان رییس ما در کابل و سپس با همین عنوان در اسلم آباد خدمت کرد؛ وی‬
‫کارشناسی پذیرفته شده در مورد تاریخ منطقه بششود‪ .‬همسششر وی نیششز یششک محقششق شششناخته شششده در مششورد‬
‫تاریخ و سنتهای قبایلی بود‪.‬‬
‫در تابستان ‪ ،1978‬همراه با همسر اولم پاتریسیا و سه فرزند کوچشک مشان‪ ،‬وارد اسشلم آبشاد ششدیم‪ .‬مشن‬
‫ارشدترین چهار مأمور سازمان در اسلم آباد بودم‪ .‬خبر آمدن ولف مایه شگفتی همه ما بود‪ ،‬چرا که در‬
‫آن زمان مأموران ارشد به ندرت از مقر سازمان به خشارج دسشت بشه مسشافرت مشی زدنشد‪ ،‬و مطمئنشا از‬
‫دفاتر کوچک که دورافتاده به شمار می رفت‪ ،‬بازدید نمی کردند‪ .‬من مانند اغلششب مششأموران بخششش شششرق‬
‫نزدیک‪ ،‬مرعوب ولف بودم و روشن بود که جان آر‪ .‬رییس ما در حالی که برای دیدار ولششف آمششاده مششی‬
‫شد‪ ،‬بسیار برآشفته بود‪.‬‬
‫ولف که همیشه بازیگر خوبی بود‪ ،‬به محض رسیدن به سفارت رییشس و مشا سششه تشن دیگششر از مشأموران‬
‫ارشد را به اتاق جلسه مخصوص و مصون سفارت‪ ،‬که به دلیل دیوارها‪ ،‬کف و سقف روشن پلسششتیکی‬
‫اش به »حباب« معروف بود‪ ،‬جمع کرد‪ .‬ولف بالی میز سبز رنگ نشست و به هر کدام از ما با دقت و‬
‫آهسته نگاه انداخت و سپس شروع به صحبت کرد‪» .‬من و همسرم هفته پیش پس از کار در ایششوان خششانه‬
‫نشسته بودیم‪ .‬مشغول صرف شام بودیم و من نگاهی به واشنگتن پست انداختم‪ .‬نمی توانستم آنچه را مششی‬
‫دیدم باور کنم‪ .‬تصویری از پرچم جدید افغانستان روی صفحه اول روزنامه به چشم می خورد‪ .‬رویم را‬
‫به سوی همسرم برگردانده و گفتم‪" ،‬عزیزم‪ ،‬آن کمونیستهای حرامی حق ندارند با افغانستان مششا اینچنیششن‬
‫رفتار کنند‪ .‬من می روم که این رژیم لعنتی را ساقط کنم"‪ .‬اکنششون آقایششان‪ ،‬مششن اینجششا هسششتم تششا کارهششا را‬
‫شروع کنم‪ .‬افراد ما در کابل‪ ،‬در احاطه رژیم‪ ،‬کار چندانی نمی توانند بکنند‪ .‬امششا مجاهششدین در اینجششا در‬
‫پاکستان‪ ،‬در پیشاور و در اینجا در اسلم آباد نمایندگانی دارند‪ .‬جنگ ما از همین جا آغاز می شود‪ .‬شما‬
‫کسانی را در بین هر گروه مجاهدین به کار بگیرید‪ .‬من می خواهم بدانم آنها چکار می کنند‪ ،‬و نبردششان‬
‫چگونه پیش می رود‪ .‬می خواهم بدانم آنها به چه چیز نیاز دارند و ما چه کمکی می توانیم به آنها بکنیم‪.‬‬
‫من به دنبال عمل هستم‪ .‬من نتیجه کار را می خواهم‪«.‬‬

‫می توانستم فضای موجود در اتاق را احساس کنم‪ .‬این سخنان به اجرای یششک تئاتششر شششبیه بششود‪ ،‬بششه یششک‬
‫نمایش خارق العاده‪ .‬حتا آن موقع با خود گفتم کاش می توانستم همه چیز را روی یشک نشوار ضشبط کنشم‪.‬‬
‫می دانستم شاهد رویدادی هستم که بر جریان تاریخ اثر می گذارد‪.‬‬
‫ما تا اواسط ‪ 1979‬و به دنبال دستورات فوق العاده ولف‪ ،‬در میان تمششام ‪ 7‬گشروه عمشده مجاهشدین افشراد‬
‫مناسب را یافتیم‪ .‬علوه براین‪ ،‬دولت امریکا در اثر تلششهای ولشف پشس از بازگششت بشه واششنگتن و بشا‬
‫همکاری دولت پاکستان یک برنامه محرمانه را به منظور تأمین کمکهششای بشردوسششتانه بششرای مجاهششدین‬
‫روی دست گرفت‪.‬‬
‫اما روز ‪ 21‬نوامبر ‪ 1979‬حادثه ای اتفاق افتاد که دنیای ما را در اسلم آبششاد وارونششه کششرد‪ .‬گروهششی از‬
‫معترضین پاکستانی که در نهایت شمار آنان به ‪ 15,000‬می رسید‪ ،‬به دیوارهای محوطه سفارت امریکا‬
‫در اسلم آباد یورش برده و ساختمانهای داخل آن را به آتش کشیدند‪ .‬در جریان این آشوب دو امریکششایی‬
‫و دو کارمند پاکستانی سفارت کشته شدند و ‪ 138‬نفر به شمول خودم در داخل ساختمان شعله ور کششه در‬
‫اثر آتش سوزی به جهنمی تبدیل شده بود‪ ،‬گیر ماندیم‪ .‬ما توانستیم از این حادثه جان سالم بششدر بریششم‪ ،‬امششا‬
‫این رویداد ما را آشفته‪ ،‬گیج و وحشت زده کرد‪.‬‬
‫به دنبال این حادثه‪ ،‬شواهد روشنی به دست آمد که دولت جنششرال ضششیاء الحششق بششه سششادگی خششود را کنششار‬
‫کشیده و ساختمان را در حال آتش سوزی به حال خود رها کرده است‪ .‬چندین افسر ارشد ارتش پاکستان‬
‫با یک هلیکوپتر شناسایی روی مجموعه ساختمانهای سفارت با ارتفاع پایین پششرواز کششرده و گویششا چنیششن‬
‫تشخیص داده بودند که کسی از این آتش سوزی جششان بششه سششلمت نخواهششد بششرد‪ .‬آنهششا بششه رییششس جمهششور‬
‫ضیاءالحق توصیه کرده بودند که بهتر است بگذارند تششا آشششوب کننششدگان خشششم خششود را خششالی کننششد و در‬
‫نهایت متفرق شوند‪ ،‬تا اینکه از زور علیه آنان استفاده شده و اجساد کشته شدگان امریکایی به دست آیششد‪.‬‬
‫از همین جا روابط ما با دولت پاکستان دچار کشیدگی شده و به نقطه شکننده ای رسید و بیم آن می رفت‬
‫که برنامه پنهانی کوچک ما برای کمک به مجاهدین افغانستان کنار گذاشته شود‪ .‬در همین زمان بود که‬
‫شوروی افغانستان را اشغال کرد‪.‬‬
‫محاسبه غلط شورویها در دسامبر ‪ 1979‬مسیر رویدادها را در منطقه به گونه ای عوض کرد کششه بششرای‬
‫سردمداران کرملین قابل پیش بینی نبود‪ .‬این رویداد باعث شششد تششا دولششت امریکششا بششا تمششام قششوا پشششت سششر‬
‫مجاهدین افغانستان قششرار گیشرد و جهشان اسششلم را بششرای حمشایت از آنشان در مبششارزه شششان بشرای آزادی‬
‫تحریک کند‪ .‬ظرف چند روز پس از اشغال شوروی برنامه عظیمی تحت هشدایت رییشس جمهشور کشارتر‬
‫آغاز شد که دوازده سال طول کشید و در جریان آن میلیاردها دلر به شکل پول نقد‪ ،‬تجهیزات نظامی و‬
‫کمکهای بشردوستانه به دست مجاهدین افغانستان رسید‪ .‬پاکستان نقش توزیع کننده ایششن کمکهششا را بششرای‬
‫مجاهدین بر عهده گرفت‪.‬‬
‫در حالی که تلشها برای پشتیبانی از مجاهدین طی سالهای اول دهه ‪ 1980‬افزایششش مششی یششافت‪ ،‬روشششن‬
‫شد که اگرچه پاکستانیها با ما هدف مشترکی در بیششرون رانششدن شششورویها از افغانسششتان دارنششد‪ ،‬امششا آنششان‬
‫برنامه های خاص خود را در معامله با گروههای مختلف مجاهششدین و حتششا فرمانششدهان افغششان دنبششال مششی‬
‫کنند‪.‬‬
‫پاکستان از همان آغششاز ایششن تلشششهای پنهششان را بششه عنششوان وسششیله ای بششرای رسششیدن بششه اهششداف سیاسششی‬
‫درازمدتش در افغانستان می دید که می توان آن را به یک دیدگاه ساده خلصه کرد‪ :‬تلش بشرای کنششترل‬
‫افغانستان از سوی یک گروه پشتون محور و بنیادگرای مذهبی که بتواند آلت دست پاکستان واقششع شششود؛‬
‫توان خود را روی مسایل داخلی متمرکز کند‪ ،‬به اسلم آباد امکان دهد تا بششه بششازار تجششارت افغانسششتان و‬

‫همچنین به نفت و بازرگانی جمهوریهای مسلمان نشین سابق اتحاد شوروی دسترسی داشششته باشششد؛ و در‬
‫نهایت بتواند امنیت مرزهای غربی پاکستان را تأمین کند‪ .‬ایششن اهششداف بششاعث مششی شششد تششا اسششلم آبششاد در‬
‫مورد برخی از فرماندهان مجاهدین نسبت به دیگران بیشتر تمایل پیدا کند‪ .‬به عنوان مثال‪ ،‬در حالی کششه‬
‫بششه گلبششدین حکمتیششار و حششزب اسششلمی اش مقششادیر قابششل تششوجهی پششول نقششد و مششواد داده مششی شششد‪ ،‬دیگششر‬
‫فرماندهان‪ -‬نظیر احمدشاه مسعود‪ ،‬تاکتیکی ترین فرمانده در همان جانب مخاصششمه‪ -‬بششه شششکل آشششکاری‬
‫مورد بششی تششوجهی قششرار مششی گرفتنششد‪ .‬عقایششد بنیادگرایششانه حکمتیششار بششا اهششداف اسششتراتژیکی پاکسششتان در‬
‫افغانستان سازگار بود‪ .‬مسعود و تاجیکهایش دید وسیع تری نسبت به افغانستان پس از دوره جهاد داشتند‬
‫که با برنامه های پاکستان همخوانی نداشت‪.‬‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای برای مقابله با این جانبداری کوته نظرانه برنامه ای را برای ارتباط یک جانبه با فرمانششدهان‬
‫مهم که نقش مؤثری در میدان جنشگ داششتند ولشی در معشرض بشی تشوجهی دولشت پاکسشتان قشرار گرفتشه‬
‫بودند‪ ،‬به راه انداخت‪ .‬ما می دانستیم که این فرماندهان کیانند و دشوار نبود که نماینششدگان آنهششا را بیششابیم‪.‬‬
‫تمامی فرماندهان ارشد افغانستان چنین افششرادی را در پاکسششتان داشششتند کشه ترتیششب انتقششال کمکهششا را مشی‬
‫دادند‪.‬‬
‫هنگامی که ارتباط یک جانبه ما با هر کدام از نمایندگان برقششرار مششی شششد‪ ،‬مششا ترتیششب یششک دیششدار را در‬
‫پاکستان با خود فرمانده می دادیم‪ .‬دیدار مستقیم ضروری بششود‪ ،‬تششا مششا اطمینششان پیششدا کنیششم کششه بششا شششخص‬
‫فرمانده مورد نظر سر و کشار داریشم و وی بشا پیششنهاد مشا موافشق اسشت‪ .‬بشه ایشن ششکل ترتیبشات سشاده و‬
‫مستقیمی برقرار می شد‪ .‬ما به این فرماندهان ماهیانه پول نقد پرداخت مشی کردیشم )ایشن مبلشغ در برخشی‬
‫ل برای فرماندهان کوچکششتر ‪ 5,000‬در مششاه بششود(‪ .‬در‬
‫مواقع به ‪ 50,000‬دلر در ماه می رسید‪ ،‬و معمو ً‬
‫مقابل‪ ،‬هر فرمانده برای ما گزارش ماهیانه و مستندی در مورد عملیات رزمششی اش و همچنیششن فهرسششت‬
‫میزان پول نقد و موادی را که از پاکستان دریافت کرده بود‪ ،‬ارائه می کرد‪ .‬تشا جشایی کشه مشن مشی دانشم‪،‬‬
‫هیچ فرماندهی پیشنهاد ما را رد نکرد‪ .‬آنها در استخدام ما نبودند‪ ،‬و هنگامی که جنگ در منطقه متوقششف‬
‫می شد و یا جهاد به پیروزی می رسید‪ ،‬روابط ما نیز به پایان می رسید‪ .‬این شیوه نه تنها بششه مششا امکششان‬
‫داد تا پول به دست فرماندهانی برسانیم که نقش مؤثری داشته و مششورد بششی مهششری پاکسششتانیها قششرار مششی‬
‫گرفتند‪ ،‬بلکه با استفاده از این مکانیزم صحت و سقم اظهارات پاکستانیها را در مورد نحششوه توزیششع پششول‬
‫و تسلیحات در می یافتیم‪.‬‬
‫تا تابستان ‪ 1988‬شورویها در هم کوبیده شده و روشن به نظر می رسید که آنها دیر یا زود از افغانستان‬
‫خارج خواهند شد‪ .‬سفارت ما یکی از معدود نمایندگیهای غربی بود کششه هنششوز هششم در کابششل فعششالیت مششی‬
‫کرد و ما با استفاده از پرسنل اندک باقیمانده در آنجا می توانستیم اطلعات دسششت اولششی از وضششعیت بششه‬
‫دست آوریم‪ .‬اما سیاستگذاران ارشد هر روز بیشتر به این توافق نظششر مششی رسششیدند کششه واشششنگتن شششمار‬
‫کارمندان سفارت را کاهش دهد و در نهایت نمایندگی خود را ببندد‪ .‬تصور بر این بود کششه چنیششن اقششدامی‬
‫پیام نیرومندی به شورویها و رژیم کمونیست افغانستان خواهد داد‪.‬‬
‫من به عنوان رییس نمایندگی سازمان در کابل در عین حال که منتظر تصمیم نهایی واشششنگتن در مششورد‬
‫وضششعیت سششفارت بششودم‪ ،‬سششعی زیششادی کششردم تششا فرانششک آندرسششون رییششس وقششت برنششامه افغانسششتان در‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای را متقاعد کنم که کارمندان سازمان را در آنجا نگهدارد‪ ،‬اما تلشششهایم ناکششام مانششد‪ .‬قششرار بششود‬
‫سفارت بسته شود‪ .‬آندرسون و بسیاری از دیگر افراد ارشد سازمان در آنجا به ایششن نششتیجه رسششیده بودنششد‬
‫که خروج شورویها از افغانستان تأثیرات جدی بر رژیم کمونیست افغانسششتان خواهششد گذاشششت و تعطیلششی‬
‫سفارت ما به نحوی در سقوط دولت کمک خواهد کرد‪ .‬از ماه می ‪ 1986‬دولت افغانستان تحشت رهششبری‬
‫نحیب ال درآمد‪ ،‬فردی که ریاستش بر خاد یعنی سازمان اسششتخباراتی آمششوزش دیششده از سششوی شششورویها‬
‫ثابت کرد که قاتل بیرحمی است‪ .‬سششابقه خششونریزی او در مششوقعیت قبلششی بششاعث مششی شششد تششا در صششورت‬

‫افتادنش به دست مجاهدین جان سالم بدر نبرد‪ ،‬و من دلیلی نمی دیدم کششه او نخواهششد تششا دم مششرگ بجنگششد‪.‬‬
‫علوه بر این‪ ،‬نیروهای نظامی نجیب ال دست کم در مقایسه با مجاهدین نیرومندتر بودنششد و موقعیتهششای‬
‫دفاعی استراتژیک و مستحکمی را در اطراف کشور در اختیار داشتند‪ .‬من استدلل کردم کششه جنششگ بششه‬
‫این زودی به پایان نخواهد رسید‪ .‬اگر سفارت باز می ماند و من در آنجا بوده و از اطراف شششهر بازدیششد‬
‫می کردم‪ ،‬ما می توانستیم بر وقایع پس از خروج شوروی در افغانستان از نزدیک نظارت داشته باشیم‪.‬‬
‫آندرسون با اشاره دستانش تحلیل مرا رد کرد و گفت نجیب ال ظرف یکی دو ماه سششقوط خواهششد کششرد و‬
‫سفارت در اوایل ‪ 1989‬بازگشایی خواهد شد‪ .‬به این ترتیب وی مرا سششاده و بششدون تشششریفات از دفششترش‬
‫بیرون انداخت‪ .‬من به عنوان یک مأمور وظیفه شناس راهشی اسششلم آبششاد و منتظششر ششدم تششا نجیششب الش و‬
‫دسته آدمکشانش شکست بخورند‪.‬‬
‫ارزیابی آندرسون و بقیه مقامات ارشد اطلعاتی کمی نادرست از آب درآمد‪ .‬رژیششم نجیششب الش سشرانجام‬
‫در اوایشل ‪ ،1992‬یعنشی سشه سشال پشس از خشروج نیروهشای ششوروی‪ ،‬سشقوط کشرد‪ .‬سشفارت امریکشا در‬
‫افغانستان هم تا ‪ 15‬دسامبر ‪ ،2001‬یک ماه پس از سقوط طالبان‪ ،‬بازگشایی نشد‪.‬‬

‫فصل هفتم‬
‫اوایل ‪ 1988‬به اسلم آباد بازگشتم‪ .‬میلت بیردن با خوشرویی از من در دفشتر سشازمان اسششتقبال کششرد‪ .‬بششا‬
‫این وصف وی برایم روشن کرد که در اسلم آباد تنها یک رییس وجود دارد و آن هم خششود اوسششت‪ .‬مششن‬
‫بششی سششر و صششدا مششوقعیت یششک مششأمور ارشششد را در داخششل گششروه مششأموران مسششئول برنششامه جمششع آوری‬
‫اطلعات در مورد افغانستان پیدا کردم‪ -‬گروهی که به صورت یک جانبه با فرماندهان مجاهششدین سششر و‬
‫کار داشت‪ .‬چنین وظیفه ای در دراز مدت فرصتی عالی در اختیارم گذاشششت و از همیششن زمششان بششود کششه‬
‫روابط خود را با احمدشاه مسعود شروع کردم‪.‬‬
‫پیش از آن در سال ‪ 1980‬هنگامی که مسعود پیشاور را به مقصد پنجشیر ترک کرد‪ ،‬یکی از تاجیکهای‬
‫جوان که با وی در آن سفر تششاریخی همششراه ششد‪ ،‬مسششعود خلیلششی دوسششت نزدیشک و مشششاور وی بششود‪ .‬بشه‬
‫زودی روشن شد که خلیلی‪ ،‬به عنوان یک نویسنده و شاعر با استعداد )*( که به سششه زبششان بششه فصششاحت‬
‫سخن می گفت‪ ،‬برای کار سیاسی مناسب تر است تا اینکششه تفنششگ بششر دوش بگیششرد و از کوههششای شششمال‬
‫افغانستان بال و پایین برود‪ .‬خلیلی به عنوان یکی از نمایندگان مهم مسششعود در پاکسششتان تعییششن شششد و در‬
‫نهایت نقش مشاور سیاسی ارشد برهان الدین ربششانی رهششبر جمعیششت اسششلمی‪ ،‬حششزب سیاسششی مسششتقر در‬
‫پیشاور را که تاجیکها پایه گذاری کرده بودنششد‪ ،‬پیششدا کششرد)‪ .(1‬زمششانی در اواسششط دهشه ‪ ،1980‬مششأموران‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای بشا خلیلشی دیشدار و روابشط گسشترده ای بشا وی برقشرار کردنشد‪ .‬وی بشه هیچشوجه از سشوی مشا‬
‫استخدام نشده بود؛ او به همکاری خود با سی‪.‬آی‪.‬ای به عنوان راهی می دید تا دیششدگاه شخصششی خششود را‬
‫در مورد آینده افغانستان پس از کمونیستها توسعه دهد‪ .‬من کمی پس از بازگشتم به اسلم آبششاد در اواخششر‬
‫‪ ،1988‬به خلیلی معرفی شدم و پس از آن هر وقت وی برای کاری به اسلم آباد می آمد با او دیدار مششی‬
‫کردم‪ .‬علقه من به خلیلی صرفًا به دلیل رابطه نزدیک او با مسعود نبششود‪ .‬مششا پیششش از آن هششم از طریششق‬
‫احمد ضیاء یکی از برادران جوانتر مسعود بششا او تمششاس یششک جششانبه و مسششتقیمی داشششتیم‪ .‬علقششه مششن بششه‬
‫خلیلی بیشتر به سبب تماسهای گسترده اش با طیف وسیعی از گروههای مجاهدین‪ ،‬و تمایل و توانشایی او‬
‫در دسترسی به فرماندهان مهمی بود که مورد توجه ما قرار داشتند‪.‬‬

‫ما ظرف هفته های پس از معرفششی‪ ،‬همششدیگر را بیشششتر شششناختیم و دوسششتی شخصششی مششا گسششترش یششافت‪.‬‬
‫صحبتهای ما باعث شد تا بیشتر نسبت به انگیزه های خلیلششی بششرای همکششاری بششا سششی‪.‬آی‪.‬ای اطلع پیششدا‬
‫کنم‪ .‬او باور قاطعی داشت که مجاهدین‪ ،‬با مساعدت برنامه کمکی تحت مدیریت سششی‪.‬آی‪.‬ای‪ ،‬در نهششایت‬
‫موفق به شکست شورویها و بیرون راندن آنها از افغانستان خواهند شد‪ .‬او به همان اندازه بششر ایششن بششاور‬
‫بود که پاکستانیها به این برنامه سی‪.‬آی‪.‬ای به عنوان فرصتی می نگرند تا از آن طریق نفوذ خششود را در‬
‫میان گروههای پشتون مجاهدین‪ ،‬بویژه آنهششایی کششه باورهششای محششافظه کششارانه شششدیدی داشششتند‪ ،‬گسششترش‬
‫دهند‪ .‬خلیلی معتقد بود که وقتی کمونیستها شکست بخورند‪ ،‬پاکستانیها تلش خواهند کرد که بششه عناصششر‬
‫پشتون دلخواه خود کمک کنند تا آنشان دولشت جدیشد افغانسشتان را بشه کنشترل خشود در آورده و تاجیکهشا و‬
‫دیگر اقلیتهای قومی این کشور را به حفظ موقعیت سنتی درجه دوم خود قششانع سششازند‪ .‬بشه تصششور خلیلششی‬
‫همکاری او با سی‪.‬آی‪.‬ای باعث می شد تا پیروزیی که او به آن باور داشت‪ ،‬در زودترین فرصت ممکن‬
‫به دست آید‪ .‬او با معرفی مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای به فرماندهان خوبی کششه پاکسششتانیها بششا آنهششا رابطششه خششوبی‬
‫نداشتند‪ ،‬اطمینان می یافت که این فرماندهان تجهیزات و امکانات بیشتری به دست آورده و می توانستند‬
‫در برابر فشارهای پشتون‪-‬پاکستان در عرصه سیاسی پس از کمونیستها تاب بیاورند‪.‬‬
‫خلیلی تماسهای گسترده ای با طیفهای مختلف فرماندهان مجاهدین داشت‪ .‬مششا از طریششق وی توانسششتیم بششا‬
‫فرمانششدهان در سراسششر افغانسششتان و بششا همششه گروههششای قششومی ارتبششاط برقششرار کنیششم‪ :‬ازبکهششای شششمال‪،‬‬
‫پشتونهای ولیات جنوبی در امتداد مرز پاکستان و حتا گروههای شششیعه در نششواحی غششرب کابششل‪ .‬خلیلششی‬
‫یک افغان میهن پرست واقعی بود )و هنوز هم هست( و ظششرف بیششش از ‪ 24‬سششال ایششن واقعیششت را ثششابت‬
‫کرده بود که حاضر است برای کشورش قربانی بدهد‪ .‬خلیلی سالیانه دو بار به افغانستان سفر می کرد تا‬
‫با مسعود دیدار کند؛ او سوار بر اسب گذرگاههای مرتفع کوهستانی بین چترال پاکسششتان تششا دره پنجشششیر‬
‫را طی می کرد‪ .‬چنین سفری طولنی و خطرناک بود و بیش از یک هفته را در بر می گرفت‪.‬‬
‫شورویها هزاران مین کوچک زمینی را از طریق هوا در منطقه پخش کرده بودند و بسیار معمششول بششود‬
‫که در هر سفر یک اسب یا قاطر از دست برود و یا مسافر در صورت انحراف از یک مسیر باریک و‬
‫ردپایی ناروشن ممکن بود یک پای خود را از دست بدهد‪.‬‬
‫طوری که سالهای بعد دریافتم‪ ،‬خلیلی در یکی از این سفرها به تفصششیل بششا مسششعود دربششاره مششن صششحبت‬
‫کرده بود‪ .‬حسن نیت و اعتمادی که خلیلی نسبت به من داشت به مسعود منتقل شده و این چیششزی بشود کشه‬
‫به من‪ ،‬و سازمان‪ ،‬در آینده کمک کرد‪.‬‬
‫در ژانویه ‪ 1990‬پست معاونت را در دفتر ریاض‪ ،‬پایتخت عربستان سعودی‪ ،‬پذیرفتم و قرار بود کششارم‬
‫از ماه اوگست شروع شود‪ .‬جدایی از خلیلی برای من رویدادی ناراحت کننده و دشوارترین بخششش تششرک‬
‫پاکستان بود‪ .‬او یک دوست واقعی بود و وضعیت افغانستان‪ ،‬با توجه بششه مقششاومت سرسششختانه نیروهششای‬
‫نجیب ال‪ ،‬تیره به نظر می رسید‪ .‬میشان ائتلف ششمال مسشعود )‪ ،(2‬نیروهشای گلبشدین حکمتیشار و دیگشر‬
‫گروههای بنیششادگرای پشششتون تنشششها افزایششش مششی یششافت‪ .‬تصششورات خششوش خششروج نیروهششای شششوروی و‬
‫انتظارات بال نسبت به پیروزی سریع بر رژیم کمونیستی نقش بر آب شده بود‪ .‬بششه همششان انششدازه روشششن‬
‫بود که دولت امریکا می خواست خود را از قیششد افغانسششتان رهششا سششازد و مششذاکرات جششدی بششا روسششها در‬
‫مورد قطع کمکها به دو جانب درگیر جریان داشت‪.‬‬
‫رسیدن به لبه های پیروزی در راهی که بسیاری قربانی فراوانششی دادنششد و اکنششون لغششزش از آن‪ ،‬شششرایط‬
‫بسیار دشواری به وجود آورده بود‪ .‬فکر می کنم عزیمت مششن بششرای خلیلششی نشششانه پایششان برنششامه حمششایت‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای از مجاهدین بود‪ -‬برنامه ای که خلیلی ‪ 7‬سال گذشته خود را وقف آن کرده بششود‪ .‬نمششی دانسششتم‬
‫آیا دیگر خلیلی را خواهم دید یا نه و اگر آری‪ ،‬چه زمانی‪ .‬بی تردید تصور نمی کردم روابششط مششا ظششرف‬
‫شش سال آینده ادامه خواهد یافت و بار دیگر اهمیت زیادی پیدا خواهد کرد‪.‬‬

‫‪------------‬‬‫پاورقی‪:‬‬
‫‪ -1‬نویسنده به اشتباه در متن اصلی حزب اسلمی را نام می برد‪-‬م‬
‫‪ -2‬ائتلف شمال در آن موقع وجود نداشت‪-‬م‬

‫فصل هشتم‬
‫در پایان دوره مأموریتم در ریاض در اوگست ‪ ،1992‬به لنگلی بازگشتم تا فرماندهی چیزی را کششه بششه‬
‫زودی »گروه کاری ایران« نام گرفت و مسئولیت عملیات در مورد ایران را در سراسر جهان بر عهده‬
‫داشت‪ ،‬به دوش بگیرم‪ .‬در اپریشل ‪ 1992‬کابشل بشه دسشت نیروهشای تاجیششک مسشعود سشقوط کششرد و بششدین‬
‫ترتیب پیروزی نهایی بر رژیم نجیب ال به دست آمد‪ .‬بششر خلف پیششش بینششی بسششیاری‪ ،‬مجاهششدین پیششروز‬
‫علیه کمونیستها دست به تلفی جویی گسترده نزدند‪ .‬نجیب ال به دفتر سششازمان ملششل متحششد در کابششل پنششاه‬
‫برد و در یکی از ساختمانهای این سازمان در کابل ساکن شد‪ .‬در حالی کشه دولشت جدیشد مجاهشدین تلش‬
‫داشت درباره سرنوشت نجیب ال تصمیم بگیرد‪ ،‬وی در طول چهار سال بعد در بازداشششت غیششر رسششمی‬
‫در دفتر سازمان ملل به سر برد‪) .‬بعدها که نیروهای طالبان در اواخشر سشپتامبر ‪ 1996‬کابششل را تسشخیر‬
‫کردند‪ ،‬در اولین اقدام خود به زور وارد دفششتر سششازمان ملششل متحششد شششده و نجیششب الش را از آنجشا بیشرون‬
‫کشیده و به شکل بیرحمانه به قتل رساندند‪ .‬انتشار تصویر جسد خون آلود نجیب ال که از یک ستون در‬
‫کابل آویخته شده بود‪ ،‬در نشریه تایم باید به غرب تصویر روشنی از حکومت آینده طالبان به دسششت داده‬
‫باشد‪(.‬‬
‫مجاهدین پیروز به زودی یک دولت موقت تشکیل داده و برهان الدین ربانی رهششبر جمعیششت اسششلمی را‬
‫به عنوان رییس جمهور برگزیدند‪ (1).‬احمدششاه مسشعود بشه سشمت وزیشر دفشاع منصشوب ششد‪ .‬خلیلشی بشه‬
‫عنوان سفیر دولت جدید افغانستان در پاکستان تعیین گردید‪.‬‬
‫در حالی که مجاهدین قدرت خود را در کابل تحکیم می کردند‪ ،‬به سی‪.‬آی‪.‬ای رسششمًا دسششتور داده شششد تششا‬
‫برنامه دوازده ساله حمایت از مجاهدین افغانستان را خاتمه دهند‪ .‬در این زمان از ساختار برنامه اصششلی‬
‫نیز چیزی بر جای نمانده بود‪ .‬این دستور به معنی پایان تماسها با فرماندهان مجاهدین نیز مششی شششد و مششا‬
‫با آن دسته از فرماندهان که با آنها سرو کار داشتیم‪ ،‬خداحافظی کردیم‪.‬‬
‫برای پاکستانیها وضعیت در کابل فرصتی را فراهم آورد تا اهداف سیاسی خششود را در افغانسششتان دنبششال‬
‫کنند‪ .‬پاکستانیها همچنان از گلبدین حکمتیار و دیگر رهبران بنیادگرای پشششتون‪ ،‬حمششایت و آنهششا را وادار‬
‫می کردند تا با تاجیکها و دیگر اعضای غیر پشتون دولت جدید مخالفت نمایند‪ .‬ربانی‪ ،‬احمدشششاه مسششعود‬
‫ل مشورد بشی مهشری پاکسشتان قشرار گرفتنشد‪ .‬در چنیشن ششرایطی جنشگ‬
‫و دیگر رهبران قومی شمال کشام ً‬
‫داخلی اجتناب ناپذیر بود و از اواسط ‪ 1992‬درگیریهای شدیدی بیششن حکمتیششار و مسششعود در کابششل روی‬
‫داد‪ .‬جنگ ماهها ادامه یافت و پایتخت را به نابودی کشید‪ .‬غرب کابل نقطه به نقطه به خرابه تبدیل شد و‬
‫هنوز هم این منششاطق بازسششازی نشششده اسششت‪ .‬حمششایت پاکسششتانیها از حکمتیششار و بنیادگرایششان بششه صششورت‬
‫آشکار انجام می شد و خلیلی به عنوان سفیر فعالیت می کششرد تششا افکششار عمششومی را در پاکسششتان و سششایر‬
‫نقاط جهان در جریان این حمایتها قرا ردهد‪.‬‬
‫پاکستانیها به زودی از خلیلی خسته شدند و او را دستگیر کششرده و چنششد روز در بازداشششت نگششاه داشششتند؛‬
‫خانه اش جستجو شد و خانواده اش در معرض ارعششاب قششرار گرفششت‪ .‬وی در نهششایت آزاد امششا بششه او ‪48‬‬

‫ساعت فرصت داده شد تشا پاکسشتان را تشرک کنشد‪ .‬خلیلشی کشه کشارت سشبز اقشامت در امریکشا را داششت‪،‬‬
‫توانست خانواده اش را به شمال ویرجینیا بیاورد‪.‬‬
‫هنگامی که شنیدم خلیلی به امریکا رسیده است‪ ،‬تماسهای خود را با او تجدیششد کششردم‪ .‬بخششش مربششوطه در‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای را در جریان این موضوع گذاشششتم‪ ،‬امششا روابششط مششا هیچگششونه جنبششه رسششمی نداشششت؛ تنهششا دو‬
‫دوست گاه به گاه با همدیگر دیدار می کردند‪ .‬او فعالنه تلش داشت برای دولت افغانستان حمایت جلششب‬
‫کند‪ ،‬با نمایندگان کنگره امریکا تماس بگیرد و با رسانه ها ارتباط برقرار سازد‪ .‬او گششاه و بیگششاه کسششانی‬
‫را نیششز مششی یششافت کشه علقششه داشششتند بششه سششخنان وی در مشورد وضششعیت در کشششورش گششوش فششرا دهنششد‪.‬‬
‫رویدادهای افغانستان در اواسط دهه ‪ 1990‬در بهترین حششالت خششود تنهششا بششه عنششوان خبرهششای فرعششی در‬
‫رسانه ها بازتاب می یافت‪ .‬این زمان برای خلیلی دوره سختی بود و او ماننششد بسششیاری دیگششر از افغانهششا‬
‫عمیقًا از ایششن واقعیششت رنجیششده خششاطر بششود کششه دولششت امریکششا و سششی‪.‬آی‪.‬ای پششس از کمکهششای بسششیار بششه‬
‫مجاهدین برای کسب پیروزی‪ ،‬اکنون خود را کنار کشیده و حاضر نبودنششد در تششراژدی کشورشششان خششود‬
‫را دخیل کنند‪.‬‬
‫روابط شخصی ما‪ ،‬علرغششم نومیششدی وی از رونششد اوضششاع‪ ،‬همچنششان بششه شششکلی گششرم و دوسششتانه ادامششه‬
‫داشت‪ .‬اما من نمی توانستم به جز همدردی و تشویق وی کار چندانی برایش انجششام دهششم‪ .‬اکنششون سششفارت‬
‫ما در افغانستان بسته بود و سی‪.‬آی‪.‬ای هم در آنجا پرسنلی نداشت‪ .‬اسلم آباد هم اگر گزارشی در مششورد‬
‫مسایل افغانستان می داد‪ ،‬روی موضوعات مربوط به مواد مخدر متمرکز بود‪.‬‬
‫در تابستان ‪ 1994‬من به موقعیت فرماندهی عملیششات مسششتقر در اروپششا در مششورد ایششران منصششوب و بششار‬
‫دیگر از خلیلی جدا شدم‪ .‬بتسی هم متصدی خدمات عمومی این برنامه تعیین شد که کاری بششزرگ بششرای‬
‫وی به شمار می رفت‪ .‬ما هر دو خوشحال بودیم که برای انجام مأموریت به اروپا می رویم‪.‬‬
‫خلیلی بعدها به عنوان سفیر افغانستان در هند تعیین شد؛ مششأموریتی مهششم و یکششی از کارهششایی کششه خلیلششی‬
‫برای آن بسیار مناسب بود‪ .‬اگرچه در آن زمان قابل پیش بینی نبود‪ ،‬این مأموریت در آینده باز هم مششا را‬
‫در ارتباط با یکدیگر قرار داد‪.‬‬
‫انتظار داشتم برای سه یا چهار سال در اروپا بمانم‪ ،‬امششا در اکتششبر ‪ 1995‬طبششق پیششش بینششی تغییراتششی در‬
‫میان مأموران ارشد سی‪.‬آی‪.‬ای به وجود آمد؛ رییس نماینششدگی سششازمان در اسششلم آبششاد بششه مقششر سششازمان‬
‫بازگشت و از من خواسته شد تا جای او را پر کنم‪ .‬برای من دشوار بود این پیشنهاد را رد کنم؛ چرا کششه‬
‫همیشه به دنبال چنین مأموریتی بودم‪ .‬من و بتسی با دقت در مورد این پیشششنهاد صششحبت کردیششم‪ .‬اگرچششه‬
‫دشوار بود باز هم از یکدیگر جدا شویم‪ ،‬اما این مأموریت جالب تر از آن بود که از قبول آن شانه خششالی‬
‫کنم‪ .‬در ژانویه ‪ 1996‬راهی اسلم آباد شدم‪.‬‬
‫در اوایل اوگست ‪ ،1996‬پس از شش ماه اقامت در اسلم آباد‪ ،‬تصمیم گرفتم درباره آینده کاری ام و این‬
‫که بررسی وضعیت در مناطق مرزی بین افغانستان و پاکستان را به بررسی بگیششرم‪ ،‬بیشششتر تأمششل کنششم‪.‬‬
‫در این زمان اسلم آباد توجه خود را عمدتًا روی اهداف سنتی داخلی متمرکز کرده بود‪ .‬تمامی تحولت‬
‫سیاسی زیرنظر قرار داشت‪ ،‬امششا روابششط پاکسششتان و هنششد مشورد تششوجه بششود‪ .‬حمششایت پنهششانی پاکسششتان از‬
‫گروههای شبه نظامی پاکستانی و کشمیری که علیه نیروهای مسلح هند در کشمیر اشغالی می جنگیدنششد‪،‬‬
‫باعث می شد تا روابط بین دو کشور تنش آلود شود‪ ،‬و تهدید جنگ هسته ای بین دو کشششور غیششر واقعششی‬
‫نبود‪.‬‬
‫وضعیت وخیم اقتصاد پاکستان و فساد گسترده هر حزبی کششه بششر سششر کششار آمششده‪ ،‬بششه آهسششتگی امششا قطعشًا‬

‫کشور را به عقب برده است؛ چرخه نومید کننده ای که به نظر می رسید راه خروج از آن وجود نششدارد‪.‬‬
‫هر کدام از دو حزب اصشلی سیاسشی‪ -‬مسشلم لیشگ بشه رهشبری نشواز ششریف و حشزب مشردم پاکسشتان بشه‬
‫رهبری بی نظیر بوتو‪ -‬به سختی از یکدیگر قابل تشخیص بودند‪ .‬هر دو حزب هنگامی که به قدرت می‬
‫رسیدند‪ ،‬به نوبه خود کشور را غارت و حسابهای خود را در بانکهای خارجی پر می کردند‪.‬‬
‫شکست سال ‪ 1994‬حکمتیار و احزاب بنیادگرای مجاهدین پشتون از سوی مسششعود و ائتلف شششمال وی‬
‫پاکستانیها را‪ ،‬که به این احزاب اکنون به عنوان عوامل از دست رفته می دیدند‪ ،‬نومید کششرد‪ .‬در اواسششط‬
‫‪ 1994‬پاکستان توجه خود را به سوی جنبش در حال ظهور طالبان به رهبری مل عمر متمرکز کرد‪.‬‬
‫جنبش طالبان از مدارس مذهبی بنیادگرایان در ایششالت بلوچسششتان و شششمال غششرب سششر بششر آورد‪ .‬صششدها‬
‫مدرسه از این نوع وجود داشتند که سرپناه‪ ،‬غذا و آموزش مذهبی بششرای مششردان جششوان و آواره افغششان و‬
‫جوانششان فقیششر پاکسششتانی فراهششم مششی کردنششد‪ .‬ایششن مششدارس در قششدم نخسششت مششورد حمششایت احششزاب مششذهبی‬
‫بنیادگراتر در پاکستان و مساعدتهای مالی خصوصی سعودیهای ثروتمند‪ ،‬که از طریششق چنششدین سششازمان‬
‫خیریه اسلمی مستقر در عربستان سعودی انجام می شد‪ ،‬قرار داشتند‪ .‬در این مدارس قرائتششی محششدود و‬
‫سخت گیرانه از اسلم ارائه می شد‪.‬‬
‫مل عمر یک مجاهد سابق بود که در دوران جهاد به شدت زخمی شده و سششابقه جنگششی او دانشششش را از‬
‫قرآن تا حد زیادی تحت الشعاع قرار می داد‪ .‬مل عمر در اوایل ‪ 1994‬پایگاه عملیاتی خود را به قندهار‬
‫منتقل کرد و به آهستگی بنای مخالفت با فساد و بی قانونی جنگسالران محلی را سششر داد‪ .‬مششردم عششادی‪،‬‬
‫خسته از سالها جنگ و بیرحمی دستجات کوچک مجرمان مسلح‪ ،‬از موفقیتهای اولیه وی استقبال کردند‪.‬‬
‫مل عمر پیروان خود را جمع کرد و آنان خودشان را طالبان نامیدند‪.‬‬
‫پاکستانیها به طالبان به عنوان وسیله ای احتمالی برای دستیابی به اهداف سیاسی و استراتژیک خششود در‬
‫افغانستان نگریسته و آنان را از حمایت کامششل خشود برخششوردار سششاختند‪ .‬طالبششان بششا پششتیبانی آنششان تششوان‬
‫نظامی و حمایت مردمی به دست آورده و به سرعت دامنه کنترل خششود را در منششاطق جنششوبی افغانسششتان‬
‫گسترش دادند‪ .‬نیروی نظامی طالبان با تقویت از سوی داوطلبان عرب و پاکستانی خود را به دامنه های‬
‫کابل رسانده و دولت انتقالی را که قدرت شکننده ای بر بقیه افغانستان اعمال می کرد‪ ،‬در معرض تهدید‬
‫قرار دادند‪.‬‬
‫در اوگست ‪ 1996‬دولت امریکا هنوز هم در مورد تحولت سیاسی در افغانسششتان نگرانششی نداشششت‪ .‬تنهششا‬
‫در دو حوزه مربوط به افغانستان بود که واشنگتن توجه اندکی به آن نشششان مششی داد‪ .‬یکششی از آنهششا سششطح‬
‫بالی تولید مواد مخدر در افغانستان و قاچاق آن به خارج از منطقه تا اروپا بود‪ .‬همچنیششن روز بششه روز‬
‫بیشتر این موضوع روشن می شد که افغانستان تبدیل به پناهگاه عمده ای برای تروریستهای بیششن المللششی‬
‫می شود‪.‬‬
‫در عین حال دراین زمان برنامه عملیاتی منحصر به فردی در اسلم آباد در جریششان بششود کششه بششه شششکلی‬
‫حاشیه ای به موضوع افغانستان نیز ارتباط پیدا می کرد‪ ،‬و آن شکار ایمل خان کاسی بود‪ .‬کاسی عضششو‬
‫یکی از قبایل بلوچ پاکستان بود که در ‪ 23‬ژانویه ‪ ،1993‬دو کارمند سی‪.‬آی‪.‬ای را در مدخل اصلی مقر‬
‫این سازمان در مسیر ‪ 123‬در مک لین واقع در ویرجینیا به قتل رسانده و سه تن دیگر را زخمششی کششرده‬
‫بود‪ .‬وی توانست به پاکستان بگریزد و علرغم تلشهای شششدید سششی‪.‬آی‪.‬ای و اف‪.‬بششی‪.‬آی دسششتگیر نشششده‬
‫بود‪ .‬کاسی که مششورد حمششایت هششم قششبیله ای هششای بلششوچ قششرار داشششت‪ ،‬در نششواحی مششرزی بیششن پاکسششتان و‬
‫افغانستان مخفی شده و در مناطق بین کویته در پاکستان و قندهار افغانستان در حرکت بود‪.‬‬

‫اسلم آباد یک تیم از افغانها را سازمان داده بود تا کاسی را شکار کند‪ .‬این تیم اطلعات جالبی را برای‬
‫چند تن از تحلیلگران سی‪.‬آی‪.‬ای در مورد اقدامات و شخصیتهای طالبان فراهم آورد‪ ،‬به گونه ای که مششا‬
‫در اسلم آباد شروع به جمع آوری اطلعات در مورد طالبان و وضعیت موجود درافغانستان کردیم‪.‬‬
‫برای من روشن بود که دولت امریکا در زمانی نه چندان دور روزی نسبت به این واقعیششت آگششاه خواهششد‬
‫شد که طالبان در نظر دارند کنترل افغانستان را به دست گیرند و هنگامی کششه قششدرت را بششه طششور کامششل‬
‫قبضه کنند‪ ،‬این کشور را به بهشت منحصر به فردی برای تروریسم بین المللی تبششدیل خواهنششد کششرد‪ .‬در‬
‫این صورت کنگره بلفاصله داد و فریاد سر داده و خواستار آن خواهد شد که بداند چرا سی‪.‬آی‪.‬ای ایششن‬
‫وضعیت را نادیده گرفته است‪ .‬از این رو لزم بود ما تحولت سیاسی در افغانستان را گزارش دهیم‪.‬‬
‫در حالی که ما سرگرم بررسی در مورد نحوه شروع ایششن تلشششها بششودیم‪ ،‬چنششدین عامششل برجسششتگی مششی‬
‫یافت‪ .‬در مناطق پشتون نشین جنوبی‪ ،‬طالبان و برنامه آنها بششرای خلششع سششلح جنگسششالران در آغششاز از‬
‫سوی مردم عادی‪ ،‬که از خشونتهای ‪ 20‬سال جنگ خسته شده بودند‪ ،‬مورد استقبال قرار گرفشت‪ .‬امشا در‬
‫حالی که طالبان کنترل نقاط بیشتری از کشور را به دست می گرفتند‪ ،‬محبوبیت شششان کشاهش مشی یشافت‪.‬‬
‫دیدگاه ویژه طالبان نسبت به اسلم‪ ،‬منجر به اعمال قوانین تند و سرکوبگرانه ای شد کششه رنششج و بششدبختی‬
‫مردم عادی را در مناطق زیر کنترل آنان بیشتر کرد‪ .‬در سراسر منششاطق جنششوبی‪ ،‬نارضششایتی نسششبت بششه‬
‫حکومت طالبان کم کم هویدا می شد و روشن بود که بسیاری از رهبران قبایلی پشتون از سرکوب شدید‬
‫طالبان ناراحت بودند‪ .‬بسیاری از این رهبران شششجاعانه علیششه ششورویها و سششپس علیششه رژیششم کمونیسششت‬
‫افغانستان جنگیده بودند و من اطمینان داشتم که آنان در صورت مساعد شدن شرایط با سششی‪.‬آی‪.‬ای علیششه‬
‫طالبان همکاری خواهند کرد‪ .‬با این حال‪ ،‬با توجه به کنترل ششدید طالبشان بشر جمعیشت سشاکن در جنشوب‬
‫افغانستان‪ ،‬برقراری چنین تماسهایی در منطقه دشوار بود‪.‬‬
‫اما در شمال‪ ،‬نیروهای نظامی جمعیتهای قومی‪ ،‬بدون حمایت و کمک خارجی‪ ،‬در جریششان کشششمکش بششا‬
‫طالبششان بششه صششورت تششدریجی وادار بششه شکسششت و عقششب نشششینی شششده بودنششد‪ .‬لزم بششود تلشششهایی بششرای‬
‫برقراری مجدد تماس با فرماندهان شمال صورت گیرد‪ ،‬و من اطمینان داشتم که بسیاری مایششل بودنششد بششا‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای رابطه خود را تجدید کنند‪.‬‬
‫با توجه به چنین برداشتی‪ ،‬احساس کردم که بهتر است در آغاز بششا احمدشششاه مسششعود وزیششر دفششاع دولششت‬
‫انتقششالی )‪ (2‬و نیرومنششدترین چهششره نظششامی موجششود در کشششور تمششاس بگیریششم‪ .‬وی تماسششهای مششؤثری بششا‬
‫رهبران همه گروههای قومی و روابطی طولنی با فرماندهان غیر تاجیک در سراسر افغانستان داشت‪.‬‬
‫او رهبری جنگ علیه طالبان را در شمال بر عهده داشت و نیروهای ائتلف شمال وی سدی دفششاعی در‬
‫مقابل واحدهای نظامی در حال پیشروی آنان ایجاد کرده بودند‪.‬‬
‫من نیاز به یک دلیل عملیاتی معتبر داشتم تا برقراری مجدد تماس بششا مسششعود را تششوجیه کنششم‪ .‬اگرچششه در‬
‫واشنگتن هنوز هم توجه واقعی نسبت به طالبان نمی شد‪ ،‬نگرانی گسترده ای در امریکششا بششه وجششود آمششده‬
‫بود که افغانستان پناهگاهی برای اسامه بن لدن و پیروان تروریست وی شده اسششت‪ .‬در مششاه مششی ‪1996‬‬
‫بن لدن زیر فشار شدید امریکا مجبور شد پایگاه عملیاتی خود را در سودان ترک کند‪ .‬فعالیتهششای سششابق‬
‫بن لدن درافغانستان‪ ،‬این کشور را به صورت یک گزینششه منطقششی بششه عنششوان پناهگششاه بعششدی وی تبششدیل‬
‫کرده بود‪ .‬در آغاز ورود بن لدن به افغانسششتان رهششبران بنیششادگرای مجاهششدین چشون پروفسششور سششیاف و‬
‫یونس خالص میزبانی وی را بر عهده گرفتنششد‪ .‬امششا ایششن دوره مششدت زیششادی را در بششر نگرفششت و اعتبششار‬
‫جهادی بن لدن‪ ،‬موضع ضد غربی وی و حسابهای بانکی عظیمش توجه مل عمر را به خود جلب کرد‬
‫و وی به زودی از بن لدن به عنوان مهمان افتخاری استقبال کرد‪.‬‬

‫همچنین از سال ‪ 1990‬پاکستانیها شروع به فرستادن جنگجویان شبه نظششامی کشششمیری بششه افغانسششتان بششه‬
‫منظور آموزش نظامی کرده و از اردوگاههای آموزشی مجاهدین در داخل افغانسششتان و در امتششداد مششرز‬
‫با ناحیه وزیرستان پاکستان بهره بردند‪ .‬دلیل این اقدام پاکستان آن بود که امریکا و سایر اعضای جششامعه‬
‫بین المللی بر اسلم آبشاد فششار مشی آوردنشد تشا آمشوزش »جنگجویشان راه آزادی« کششمیری را در داخشل‬
‫پاکستان متوقف کند‪ .‬داوطلبان عرب نیز که بسششیاری از آنششان بششه عنششوان تروریسششت از کشششورهای خششود‬
‫گریخته بودند‪ ،‬به افغانستان سرازیر شده و در همان اردوگاههای داوطلبان کشمیری و پاکستانی از آنهششا‬
‫استقبال شد‪ .‬روابط نزدیک میان این عناصر عجیب و غریب که در پاکستان امششروز مشششاهده مششی شششود‪،‬‬
‫از این زمان آغاز شد‪.‬‬
‫در اواسط ‪ 1996‬که ساختار سایه مانند این شبکه تروریستی کم کم نمایان می شد‪ ،‬بن لدن بششه صششورت‬
‫هدف اولیه سی‪.‬آی‪.‬ای در آمد‪ .‬حضور او در افغانستان می توانست بهترین توجیه برای سفر من به کابل‬
‫و دیدار با مسعود باشد‪ ،‬تا تمایل و توانایی این فرمانده برا ی کمک به سی‪.‬آی‪.‬ای بشه منظشور تعقیشب بشن‬
‫لدن و عناصر تروریست خارجی در افغانستان به بررسی گرفته شود‪ .‬همچنین مششی دانسششتم کششه دوسششت‬
‫قدیمی ام خلیلی‪ ،‬که هنوز سفیر افغانستان در دهلی نو بود‪ ،‬می توانست بهترین واسطه برای انجششام یششک‬
‫دیدار موفقیت آمیز و مثبت با مسعود باشد‪ .‬سازمان را در جریان طرح خود گذاشتم و مرکششز مبششارزه بششا‬
‫تروریسم با این سفر موافقت کرده و پذیرفت که امکانات لزم را فراهم کند‪.‬‬
‫‪--------------‬‬‫پاورقی‪:‬‬
‫منظور نویسنده بایششد دوره بعششد از ریاسششت دومششاهه صششبغت الش مجششددی باشششد‪ .‬همچنیششن‬
‫‪-1‬‬
‫نویسنده به اشتباه از آقای ربانی به عنوان رهبر حزب اسلمی نام می برد‪-‬م‬
‫نویسنده دولت موقت نام می برد‪-‬م‪.‬‬
‫‪-2‬‬

‫فصل نهم‬
‫خلیلی از شنیدن این طرح خوشحال شد‪ .‬من در مورد سرعت انجششام ترتیبششات از سششوی وی بششرای انجششام‬
‫این سفر تعجب کردم‪ .‬او ظرف یک روز پس از دریافت این طرح با مسعود تماس گرفته و موافقت وی‬
‫را برای این دیدار جلب کرده بود‪ .‬تصور من این بود که خلیلی با توجه به نارضایتی اش نسبت به قطششع‬
‫ل به آسانی این طرح را نپذیرد‪ .‬اما وی همیشششه در‬
‫حمایت سی‪.‬آی‪.‬ای از مجاهدین از سال ‪ ،1992‬احتما ً‬
‫مورد نقش امریکا در امور افغانسششتان دیششدگاهی واقششع گرایششانه داشششت‪ ،‬و در جریششان ارتباطششات مشششترک‬
‫چندین ساله او همواره به من می گفت که به باورش روند رویدادها امریکا را در نهایت مجبور خواهششد‬
‫کرد تا دوباره به افغانستان روی آورد‪.‬‬
‫خلیلی تاریخی را برای سفر من به دهلی نو و سپس عزیمت بششه افغانسششتان پیشششنهاد کششرد‪ .‬مششن همششاهنگی‬
‫لزم را با مقر سازمان و دهلی نو انجششام داده و قششرار بششر ایششن شششد کششه مششا در اواخششر سششپتامبر ‪ 1996‬بششا‬
‫یکدیگر دیدار کنیم‪ .‬می دانستم که مسعود انتظار کمکهای مالی و حمایت سیاسی را به منظششور جنششگ بششا‬
‫طالبان دارد‪ ،‬اما به خلیلی گفتم که کسی در واشنگتن بششه ایششن موضششوعات تششوجه نششدارد‪ .‬بششا ایششن وصششف‪،‬‬
‫کمک به تعقیب بن لدن و طرفداران ارشدش می توانست برای مسعود هم سودمند باشد‪ ،‬چرا کشه دولشت‬
‫امریکا‪ ،‬تحت توجهات وزارت خارجه‪ ،‬جوایز نقدی عظیمی را برای دستگیری بن لدن و اعضای حلقه‬
‫داخلی اش تعیین کرده بود‪.‬‬

‫من و خلیلی با تنها بویینگ ‪ 727‬که هنوز برای شرکت هوایی آریانا قابل استفاده بود‪ ،‬عازم کابل شششدیم‪.‬‬
‫هواپیما کهنه بود و از آن درست مراقبت نشده بود و تنها ‪ 30‬چوکی در کابین اصلی خششود داشششت کشه در‬
‫قسمت جلو هواپیما قرار گرفته بود‪ .‬از بقیه فضای کابین اصلی برای بار استفاده می شد و در آن جعبششه‬
‫هایی در اندازه های مختلف‪ ،‬صندوقهای چوبی و کیفهای پیچیده در پارچه که همه با ریسمان پلسششتیکی‬
‫رنگی در وسط هواپیما به طور نامنظم در امتداد خط طولنی به یکدیگر بسته شده بودنششد‪ ،‬بشه چشششم مششی‬
‫خورد‪ .‬کمربندها فرسوده و کهنه بودند‪ .‬از خلیلی پرسیدم که آیا سفر با چنین هواپیمششایی عششاقلنه اسششت و‬
‫او صرفًا پاسخ داد‪» :‬نگران نباش‪ ،‬گری‪ .‬سفر با این هواپیما همیشه بدون خطر بوده اسششت«‪ ،‬و خششود در‬
‫صندلی اش جابجا شد‪ .‬من هم سکوت کردم و کمربند خود را بستم‪.‬‬
‫پرواز به پایگاه هوایی بگرام‪ ،‬علرغشم سشر و صشداهای عجیشب و غریشب گشاه بشه گشاه و صشدای بشه هشم‬
‫خوردن فلزات‪ ،‬بدون حادثه انجام شد‪ .‬این پایگششاه هششوایی در حششدود ‪ 40‬کیلومششتری شششمال کابششل مششوقعیت‬
‫دارد‪ .‬بگرام یکی از پایگاههای اصلی مورد استفاده شورویها و بعد از آن رژیششم نجیششب الش بشود‪ .‬امششا در‬
‫طول سالهای اخیر‪ ،‬این پایگاه یکی از صحنه های درگیری بوده و آثار بمباران و شلیک تششوپ و راکششت‬
‫در جای جای آن پیدا بود‪ .‬مشغول تماشای خدمه زمینی شرکت آریانا شدم که به طششور ناشششیانه صششندوقها‬
‫و جعبه های سنگین را جابجا می کردند و آن را از طریق پلکان هواپیما که مخصوص مسافران بود‪ ،‬به‬
‫پایین انتقال می دادند‪ .‬در همین حال نگاهی طولنی بششه اطششراف پایگششاه هششوایی کششه بششه صششورت وسششیعی‬
‫تخریب شده بود‪ ،‬انداختم‪.‬‬
‫در حالی که ما انتظار وسیله نقلیه را می کشیدیم‪ ،‬یکی از جنگنده های میگ‪ 27 -‬مسعود به پرواز درآمد‬
‫و راه جلل آباد را در پیش گرفت‪ .‬این امر نشان مششی داد کششه نیروهششای طالبششان از جلل آبششاد بششه طششرف‬
‫کابل پیشروی می کردند و در همین حال بر خطوط دفاعی شهر از سمت جنوب و غرب فشار وارد می‬
‫شد‪ .‬وضعیت در میدان جنگ یکنواخت بود‪ ،‬اما به نظر می رسید طالبان از اعتماد به نفس برخوردارند‬
‫و بویژه از سمت شرق پیشرفتی پیوسته دارند‪ .‬نیروگاه برق آبششی سششروبی‪ ،‬شششهری کوچششک بیششن کابششل و‬
‫جلل آباد که برق کابل را تأمین می کرد‪ ،‬هدف طبیعی طالبششان بششود؛ و البتششه بششرای مجاهششدین در دوران‬
‫جهاد هم همین نقش را داشت‪.‬‬
‫در سپتامبر این سال‪ ،‬کابل هر روز در معرض راکتها و بمباران طالبان قرار داشت‪ ،‬اما خلیلششی بششه مششن‬
‫اطمینان داد که جان ما در خطر نیست‪» .‬مشا‪ ،‬مشن و تشو‪ ،‬اهشداف کشوچکی هسشتیم و ششهر بشزرگ اسشت‪.‬‬
‫علوه براین‪ ،‬طالبان نمی توانند به صورت مستقیم شلیک کنند‪) «.‬بعدها در سپتامبر سششال ‪ 2001‬مشششابه‬
‫همین حرفها به تیم ما گفته می شد‪ (.‬با این سخنان اطمینان بخش‪ ،‬احساس آرامش کردم و منتظر شششدم تششا‬
‫راننده برسد‪.‬‬
‫ممتاز راننده ما سرانجام فرارسید و ما را به منشزل خشانوادگی خلیلششی در کابششل رسشاند‪ ،‬تششا منتظششر دیششدار‬
‫مسعود شویم‪ .‬به ما گفته شد که این دیدار »به زودی« اتفاق خواهد افتاد‪ .‬رویششدادها در افغانسششتان آهنششگ‬
‫خاصی دارد‪ .‬طرح آماده می شود‪ ،‬قرار ملقات گذاشته می شود‪ ،‬اما زمان آن کمی ابهام دارد‪ .‬وقتی دو‬
‫تن از افغانستان برای دیدار قرار می گذارند‪ ،‬من تردید دارم که حتا درباره زمان دقیق آن صحبت کنند؛‬
‫تنها ممکن است گفته شود که چنین چیزی »صبح« یا »بعششد از ظهششر« اتفششاق خواهششد افتششاد‪ .‬امششا آنششان در‬
‫ملقات با خارجیها زمان آن را تعیین می کنند‪ .‬با گذشت سالها من این پدیده را »زمششان افغششانی« نامیششدم‪،‬‬
‫و تصورم بر این بود که قرار ملقات »به زودی« با مسعود هم جزو همین طبقه بندی باشد‪.‬‬
‫ساعت حدود ‪ 4‬بعد از ظهر بود کشه مششا بشه خششانه خلیلشی رسششیدیم و بعشد از تماشششای ایشن خششانه کوچششک و‬
‫اطراف آن‪ ،‬که اصالتًا به پششدر خلیلششی تعلشق داششت و بشه شششدت نیازمنششد تعمیششر بشود‪ ،‬گوششه ای نشسششته و‬
‫مشغول صحبت شدیم تا زمان ملقات فرا برسد‪ .‬ساعت ‪ 7‬بعششد از ظهششر افششراد خلیلششی شششامی متشششکل از‬

‫کباب گوشت گاو و برنج برای ما آوردند و بعد از آن هم خربزه تششازه و شششیرینی را صشرف کردیشم‪ ،‬امششا‬
‫هنوز هیچ خبری از دیدار نبود‪ .‬بعد از آن خلیلی خود را با نشریات سششرگرم و سششعی کششرد مطششالعه کنششد‪.‬‬
‫نیمه های شب بود که جنب و جوشی توأم با سراسیمگی به راه افتاد و ما برای ملقات فراخوانده شدیم‪.‬‬
‫دو تویوتای لندکروز فرارسید‪ ،‬یکی بشرای مشن و خلیلشی و دیگشر بشرای چهشار محشافظ کشه ظشاهرًا مشا را‬
‫همراهی می کردند‪ .‬ما به وسیله نقلیششه اول راهنمششایی شششدیم‪ .‬راننششده آن بششا سششرعت زیششاد بششه راه افتششاده و‬
‫ل تاریک شهر به سمت مقصد می رانششد‪.‬‬
‫اتومبیل را در حالی که بال و پایین می پرید‪ ،‬در خیابانهای کام ً‬
‫بدتر از همه‪ ،‬در طول مسیر با موارد بیشماری نقاط بازرسی روبرو شششدیم‪ .‬مجاهششدین جششوان‪ ،‬بششه شششدت‬
‫مسلح و کم و بیش عصبی با کلشینکفهای آماده شلیک وسایط نقلیه ما را محاصره کرده و یکششی از آنهششا‬
‫ل نگرانششی وجششود داشششت کششه ممکششن اسششت طرفششداران‬
‫به راننده نزدیک می شد تا اسم شب را بپرسد‪ .‬عم ً‬
‫طالبان به شهر نفوذ کرده و دست به خرابکاری بزننششد‪ ،‬و محافظششان اسششم شششب را بششه جششدیت مبششادله مششی‬
‫کردند‪ .‬تصور من آن بود که محافظان جوان عصبانی ممکن است هر لحظه دست به شلیک بزنند‪.‬‬
‫می دانستم که این دیدار بشا مسشعود مهشم اسشت‪ .‬خلیلشی بشه مشن اطمینشان داده بشود کشه مسشعود سپاسشگزار‬
‫کمکهای سی‪.‬آی‪.‬ای در سالهای جهاد بوده و مشتاق است ایششن روابششط تجدیششد شششود‪ .‬در همیششن حششال‪ ،‬مششی‬
‫دانستم که مسعود از بابت ترک مجاهشدین در سشال ‪ 1992‬از سشوی امریکشا رنجیشده خشاطر و بشی تردیشد‬
‫درباره انگیزه های ما برای تماس دوباره با وی محتاط است‪.‬‬
‫من هم نمی توانستم وعده چندان دلگرم کننده ای به مسعود بدهم‪ .‬نه قادر بودم که پششولی فراهششم کنششم و نششه‬
‫صلحیت داشششتم کششه قششول حمششایت در آینششده را بششه وی بششدهم‪ .‬امششا مششی توانسششتم بششه وی اطمینششان دهششم کششه‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای بسیار علقه مند است زمینه هایی برای همکاریهای متقابل‪ ،‬بویژه در نابودی اسامه بششن لدن‬
‫و اخراج داوطلبان عرب طرفدارش از افغانستان‪ ،‬جستجو شود‪ .‬می دانستم که مسعود نیز به شدت مایششل‬
‫است چنین چیزی جنبه عملی به خود بگیرد‪ .‬هدف من آن بود کششه روابششط مششا بششا مسششعود دوبششاره برقششرار‬
‫شود‪.‬‬
‫جدای از آنچه مسعود و نیروهایش می توانستندعلیه بن لدن انجام دهند‪ ،‬وی مهمترین چهشره نظشامی در‬
‫افغانستان به شمار می رفت و در تمام مناطق کشور‪ ،‬اعتبار و نفوذ داشت‪ .‬او می توانسششت تمششاس مششا را‬
‫با شماری از فرماندهان سابق مجاهدین تسهیل کند‪ .‬اگر ما قادر نمی شدیم مسعود را قانع کنیم کششه تجدیششد‬
‫رابطه اش با سی‪.‬آی‪.‬ای از ارزشی واقعی برخوردار است‪ ،‬تلشهای ما برای برقراری تماس دوباره بششا‬
‫دیگر فرماندهان مجاهدین نیز با دشواری روبرو می شد‪ .‬همچنین‪ ،‬اگششر مسششعود از همکششاری خششودداری‬
‫می کرد‪ ،‬مقر سازمان شاید حاضر نمی شد برای تماس با فرماندهان پایین رتبه تلش به خرج دهششد‪ .‬بنششا‬
‫بر این‪ ،‬من باید سعی می کردم که این تماس موفقیت آمیز باشد‪.‬‬
‫مسعود در یک اتاق راحت و مرتب انتظار مششا را مششی کشششید‪ .‬ایششن سششاختمان کشه اکنششون نقششش مهمانخششانه‬
‫مسعود و دولت ربانی را داشت‪ ،‬سابقًا سفارت اتریش بود‪ .‬مسعود مانند همیشه شلوار خاکی رنگ سبک‬
‫غربی و پیراهن و جلیقه ای سازگار با آن پوشیده بود‪ ،‬و کله چترالی بر سرش خودنمششایی مششی کششرد‪ .‬او‬
‫فردی لغر بود با پوستی زیتونی‪ ،‬صورتی باریک و ریش و سبیلی )بروتی( اندک و کوتاه‪ .‬حضور او‪،‬‬
‫حتا هنگام استراحتش‪ ،‬توجه را به خود جلب می کرد‪ .‬در حالی که در صندلی اش نشسششته بششود‪ ،‬چشششمانم‬
‫به سویش کشیده شد‪ .‬او برخاست تا با من احوالپرسی کند‪ .‬دست دادنش محکم بود و مسششتقیم بششه چشششمانم‬
‫نگاه کرد‪ .‬ما به فارسی دری شروع به صحبت کردیم‪ .‬اگرچشه مشن مشی تشوانم بشا ایشن زبشان نسشبتًا خشوب‬
‫صحبت کنم‪ ،‬اما خسته بودم و به خلیلی توصیه کردم که نقش مترجم ما را بازی کند‪.‬‬
‫قصد من آن بود که به سرعت با مسعود به توافق برسم‪ .‬می دانستم کشه خلیلششی در گذشششته دربششاره مشن بشا‬

‫وی صحبت کرده است و مسعود می داند که من چه کسی هستم و نقشم در سالهای جهاد چه بششوده اسششت‪.‬‬
‫برای مسعود توضشیح دادم کشه در فاصشله سشالهای ‪ 1988-90‬مسشئول تمشاس بشا وی از طریشق بشرادرش‬
‫احمدضیا مسعود در اسلم آباد بوده ام؛ و از کمکهای مالی سخن به میان آوردم که سی‪.‬آی‪.‬ای طششی ایششن‬
‫دوره فراهم کرده بود‪ .‬پرداخت هزینه یشک پشروژه بازسشازی در دره پنجششیر در مشاه مشی ‪ 1989‬ششامل‬
‫همین کمکها می شد‪ -‬و این اولین و تنها موردی بود که سازمان در سالهای جهاد بششرای امششور بازسششازی‬
‫در افغانستان پششول پرداخششت مششی کششرد‪ .‬مششی دانسششتم کششه وی از اشششتباه دولششت امریکششا در قطششع رابطششه بششا‬
‫مجاهدین از سال ‪ 1992‬حرف خواهد زد‪ ،‬اما تأکید کردم که ابعاد کمکهای سی‪.‬آی‪.‬ای بششرای مسششعود در‬
‫سالهای طولنی جهاد قابل توجه بوده است‪.‬‬
‫مسعود تاریخ سالهای جنگ علیه شوروی و سپس رژیم نجیب ال را بششا دقششت بششه بررسششی گرفششت‪ .‬او بششه‬
‫قطع رابطه دولت امریکا با مجاهشدین پشس از کسشب پیشروزی آنشان پرداخشت و توضشیح داد کشه چگشونه‬
‫دولت مجاهدین برای تحکیم قدرتش از کمک و حمایت مورد نیاز برخوردار نشد‪ .‬این امر دروازه ها را‬
‫به روی پاکستان باز کرد و این کشور با پشتیبانی از حکمتیار و دیگر بنیادگرایشان مششذهبی در افغانسششتان‬
‫جنگ داخلی به راه انداخت‪ .‬از دید وی این عناصر شکست خوردند‪ ،‬اما این امر به بهای سنگینی بششرای‬
‫افغانستان تمام شد و در نششتیجه مسششعود و دیگششر فرمانششدهانی کششه علیششه ائتلف بششه رهششبری حکمتیششار مششی‬
‫جنگیدند‪ ،‬در وضعیتی ناتوان قرار گرفتند‪ .‬او در ادامه اشاره کرد که اکنون‪ ،‬پاکستان به صششورت مششادی‬
‫و مالی از طالبان حمایت می کند‪ .‬مسعود گفت که او تنها کمکهای اندکی از ایرانیهشا دریشافت مشی کنشد و‬
‫برای تجهیزات و مهماتی که روسها برای وی می فرستند‪ ،‬باید پول نقد پرداخت کند‪ .‬دولششت انتقششالی )‪(1‬‬
‫به رهبری ربانی از نظر وی دولت مشروع افغانستان به شمار می رفت‪ ،‬امششا بششدون کمکهششای امریکششا و‬
‫کشورهای غربی برنده شدن در جنگ اگر نه غیرممکن‪ ،‬دسششت کششم بسششیار دشششوار بششود و امکششان داشششت‬
‫طالبان اغلب کشور را زیر کنترل خود درآورند‪.‬‬
‫در طول شب صحبتهای زیادی رد و بدل شد و من بر موضوع اصلی ام تأکیششد کششردم‪ :‬همکششاری وی در‬
‫شرایط حاضر بششا سششی‪.‬آی‪.‬ای در مششورد بششن لدن و تروریسششتهای عششرب‪ ،‬حسششن نیششت و قششدردانی دولششت‬
‫امریکا را به دنبال خواهد داشت‪ .‬موفقیت در مبارزه با بن لدن به طور مستقیم به نفع مسعود بشود‪ ،‬چششرا‬
‫که داوطلبان عرب طرفششدار وی بشه سششختی مششی جنگیدنششد و واقعیتهششا نشششان داده بشود کشه آنششان در هنگششام‬
‫ل خار سر راه وی بودند‪ .‬به وی همچنین گفتم که دولت امریکا شروع به ارزیابی دوبششاره‬
‫رویارویی عم ً‬
‫منافعش در افغانستان کرده و در نهایت رهبران ارشد در واشنگتن فشار خواهنششد آورد تششا دولششت دوبششاره‬
‫خود را در قضیه افغانستان درگیر کند‪ .‬بدین ترتیب همکاری وی در شششرایط حاضششر او را در موقعیششتی‬
‫قرار می داد که در آینده بتواند پیش از دیگران کمکهای تازه واشنگتن را در یافت کند‪.‬‬
‫مسعود به روشنی درک می کرد که در ازای همکاری خشود از چشه مزایشایی برخشوردار خواهشد ششد‪ .‬او‬
‫چیزی برای از دست دادن نداشت و اگر وضعیت به شکلی که من تصویر کرده بششودم‪ ،‬پیششش مششی رفششت‪،‬‬
‫این امر منافع بالقوه چشمگیری برای وی در بر داشت‪ .‬او پذیرفت که با تمام توان بششا مششا همکششاری کنششد‪،‬‬
‫اما یادآور شد که او درگیر نبرد سخت تری با طالبان است و در محاصره آنششان قششرار گرفتششه اسششت و از‬
‫همین رو تعقیب مستقیم بن لدن برای نیروهایش دشوار خواهد بود‪ .‬من نکات مورد اشاره وی را تأییششد‪،‬‬
‫ولی تأکید کردم که هنوز می توان کارهای زیادی انجام داد‪ .‬مششا سششناریوهای مختلششف را بششرای همکششاری‬
‫در نظششر گرفتششه و بررسششی کردیششم کششه چگششونه وی خواهششد توانسششت فرمانششدهان سششابق در دیگششر منششاطق‬
‫افغانستان را برای همکاری با سی‪.‬آی‪.‬ای ترغیب کند‪.‬‬
‫هنگامی که ما داشتیم از صحبتهای خود نتیجه گیری می کردیم‪ ،‬ساعت حششدود ‪ 4‬بامششداد شششده بششود و مششن‬
‫احساس کردم که منویاتم برآورده شده است‪ .‬مسعود پذیرفت تا تمام اطلعاتی را که راجع به بششن لدن و‬
‫جابجشایی و فعالیتهشایش بشه دسشت مشی آورد‪ ،‬در اختیشار مشا قشرار دهشد‪ .‬مسشعود بشن لدن را یشک دششمن‬

‫شخصی تلقی می کرد‪ ،‬و جنگجویان عرب مورد حمایت وی اکنششون عامششل مهمششی در جنگهششای اطششراف‬
‫کابل به شمار می رفتند‪ .‬نابودی بن لدن قدم مهمی به جلو در مسیر مبارزه مسعود برای شکست طالبان‬
‫محسوب می شد‪ .‬مسعود در نهایت قبول کرد که با من و یا هر نماینده دیگر سی‪.‬آی‪.‬ای در آینده در کابل‬
‫ملقات کند‪.‬‬
‫این دیدار بسیار مهم بود‪ .‬دروازه برای همکاری بششا مسشعود و ائتلف شششمال در آینشده دوبششاره بششاز شششد و‬
‫تلشهای سی‪.‬آی‪.‬ای در پنج سال آینده این دروازه را همچنان باز نگاه می داشت‪ .‬این امر باعث شششد کششه‬
‫سالها بعد در ‪ 26‬سپتامبر سال ‪ 2001‬تیششم تحششت سرپرسششتی مششن بششه سششادگی وارد پنجشششیر ششود و مششورد‬
‫استقبال گرم و دوستانه رهبری ائتلف شمال قرار گیرد‪.‬‬
‫زمان این دیدار نیز مناسب بود‪ ،‬چرا که تنهششا دو روز بعششد طالبششان از طریششق سششروبی بششه درون خطششوط‬
‫دفاعی مسعود نفششوذ کششرده و خششود را بششه دروازه هششای کابششل رسششاندند‪ .‬مسششعود تصششمیم گرفششت کششه بششدون‬
‫درگیری عقب نشینی کند و این اقدام باعث شد که شهر بیشتر تخریب نشود‪ .‬طالبان بششه سششرعت کابششل را‬
‫تسخیر کردند و مسعود خطوط دفاعی تازه ای در شمال پایتخت ایجاد کرد که قسمت عمده پایگاه هششوایی‬
‫بگرام شامل آن می شد‪ .‬در سپتامبر سال ‪ 2001‬هنوز این خطوط دفاعی وجود داشت‪.‬‬
‫ریسمان رابطه و اعتمادی را که من آن شب دیرهنگام با مسعود در کابل ایجاد کردم ظششرف ‪ 5‬سششال بعششد‬
‫رشد کرد و تقویت شد‪ .‬رابطه و اعتماد‪ ،‬عناصری مهم بود که در زمان و مکان مناسب به دولت امریکا‬
‫کمک کرد تا پایگاه استراتژیک در افغانستان ایجاد کند و به کمک متحدان نیرومند محلی بیشترین فشششار‬
‫را بر بدنه طالبان و القاعده وارد کند‪ .‬در نتیجه‪ ،‬پیروزی قاطع و سریعی در میدان جنگ به دست آمششد و‬
‫افغانستان از سرکوب طالبان رها گردید‪.‬‬
‫‪----------------‬‬‫پاورقی‪:‬‬
‫‪ -1‬نویسنده دولت موقت آورده است‪ ،‬ولی منظور وی باید دولت انتقالی باشد‪-‬م‪.‬‬

‫بخش سوم‬
‫از آلمان تا پنجشیر‬
‫‪ 19‬تا ‪ 25‬سپتامبر ‪2001‬‬

‫فصل دهم‬
‫قسمتی از تیم ما درست بر اساس برنامه به رمستین رسید‪ .‬مراحل ورود بششه سششهولت طششی شششد و وسششایل‬
‫خود را تحویل گرفتیم‪ .‬از خدمه پرواز اجازه گرفته بودیم که سه بسته حاوی پول را همراه خود به داخل‬
‫کابین هواپیما ببریم و بنا بر این از احتمال »گم شدن آنها در جریان نقششل و انتقششال« نگرانششی نداشششتم‪ .‬امششا‬
‫همانطور که پیش بینی می کردیم در مورد مشوقعیت اتوبوسششی کششه بایششد مششا را تششا فرانکفششورت مششی بششرد‪،‬‬
‫سردرگمی به وجود آمد‪ .‬هوا سرد بود و باران کم و بیش می باریشد و مششا بایشد وسششایل خشود را در مسششیر‬
‫طولنی خروج از طریق موانع امنیتی تازه ای که ظاهرًا به دنبششال حششوادث ‪ 11‬سششپتامبر بششه سششرعت در‬
‫اطراف ساختمان ترمینال سر بر آورده بود‪ ،‬حمل می کردیم‪.‬‬
‫هنگامی که اتوبوس را یافتیم‪ ،‬با تعجب متوجه شدیم که کرایه آن را باید خود ما بپردازیم‪ .‬راننده اصرار‬
‫کرد که تنها مارک آلمانی را به عنوان پول نقد از ما می پذیرد؛ و دلر را تنها در صورتی قبول می کند‬
‫که از کارت اعتباری استفاده کنیم و روشن شود که کارتهای ما هم به اندازه کافی اعتبار در خششود دارد‪.‬‬
‫تصمیم گرفتم که تمام صورتحساب از کارت اعتباری مسششافرتی دولششتی ام کششم شششود‪ ،‬بششا ایششن وصششف ‪40‬‬
‫دقیقه منتظر شدیم تا راننده بال و پایین رفته و با دفتر خود تمششاس بگیششرد تششا روشششن شششود کششه مبلششغ ‪235‬‬
‫دلر با این کارت قابل پرداخت است‪ .‬روی بسته‪ 3‬میلیون دلری نشسته بودم‪ ،‬ولی برای پرداخششت ‪235‬‬
‫دلر کرایه اتوبوس به دردسر افتاده بودیم‪ .‬سرانجام راه افتاده و از طریق یششک اتوبششان تاریششک و بششاران‬
‫زده عازم فرانکفورت شدیم‪.‬‬
‫پذیرایی از ما در تأسیسات مربوط به دفتر پشتیبانی موقت سی‪.‬آی‪.‬ای به گونه ای نبود کششه انتظششار آن را‬
‫داشتیم‪ .‬توقع نداشتیم که فرش سرخ بر سر راه ما پهن شود‪ ،‬اما تصور مششی کردیششم کارمنششدان بششا شششور و‬
‫اشتیاق با ما برخورد کنند‪ .‬ما نخستین مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای بودیم کشه پشس از حشوادث ‪ 11‬سششپتامبر بششرای‬
‫حمله به القاعده می رفتیم و کارمندان موجود در ایششن دفششتر کوچششک بخشششی از همیششن تلشششها بودنششد‪ .‬بششر‬
‫عکس‪ ،‬به نظر می رسید که ما جای آنها را تنگ کرده ایم‪ .‬ظاهرًا کارمندان تصور می کردنششد کششه دلیششل‬
‫وجود آنها کمک به اعزام شما زیادی پرسنل است که به این زودیها شروع نخواهد شد‪.‬‬
‫سرانجام ما با مسئول هماهنگی سفر در تماس شدیم و وی گفت که قرار اسششت مششا صششبح فششردا بششه کمششک‬
‫یک هواپیمای کرایه ای ال‪ 100-‬عازم تاشکند شویم‪ .‬این خبر خوبی برای ما بود‪ ،‬اما درعین ایششن معنششی‬
‫را داشت که باید حجم و ابعاد وسایل خشود را کششم مششی کردیششم‪ .‬چششون اگرچششه هواپیمششای ال‪ 100-‬ظرفیششت‬
‫کافی برای حمل وسایل ما را داشت‪ ،‬ولی هلیکوپتری که در ازبکستان برای ما در نظر گرفته شده بود‪،‬‬
‫فضای زیادی برای بار نداشت‪ .‬دراین هلیکوپتر مخزن سوخت اضافی کار گذاشته شده بود کششه ظرفیششت‬

‫آن را محدود می کرد‪ .‬وزن مسافر و بار نیز مهششم بشود‪ ،‬چشون پششرواز مششا از روی یکشی از مرتفششع تریششن‬
‫گذرگاههای کوههای هندوکش انجام می شد‪.‬‬
‫کریس حدود ساعت دو نیم بعد از ظهر آن روز یعنی دیرتر از آنچششه انتظششار داشششتیم‪ ،‬بششه مششا پیوسششت‪ .‬او‬
‫برای دسترسی به تأسیسات محل استقرار ما‪ ،‬به دلیل تشششدید تششدابیر امنیششتی پششس از یششازدهم سششپتامبر‪ ،‬بششا‬
‫مشکلتی مواجه شده بود‪.‬‬
‫صبح زود از خواب برخاستیم و هتل را ساعت ‪ 5:15‬دقیقه تششرک کردیششم‪ .‬اگرچششه اسششتقبال از مششا هنگششام‬
‫ورود چندان گرم نبود‪ ،‬کارمندان دفتر موقتی هنگام عزیمت با مهربانی ما را بدرقه کرده و وسششایل مششان‬
‫را تا کنار هواپیما رساندند‪ .‬هواپیمای ال‪ 100-‬منتظر مششا بششود و مششا در حششالی کششه وسششایل مششان بششه داخششل‬
‫هواپیما منتقل می شد‪ ،‬با خدمه پرواز دیدار کرده و سوار هواپیمششا شششدیم‪ .‬پششرواز مششا بسششیار راحششت بششود‪.‬‬
‫صحبتهای همدیگر را به دلیل سر و صدای زیاد به سختی می شنیدیم‪ ،‬اما مایکروویو بششرای گششرم کششردن‬
‫غذاهای آماده و و نوشیدنی در دسترس بود‪ .‬با خواندن و خوابیدن وقت گذرانی کردیم و سششاعت ‪ 8‬و نیششم‬
‫بعد از ظهر وارد تاشکند شدیم‪.‬‬
‫مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای و همچنین چندین تن از کارمندان یک شرکت مسششافرتی ازبشک کشه طشرف قششرارداد‬
‫سفارت امریکا بود‪ ،‬در هواپیمششا بششا مششا دیششدار کردنششد‪ .‬ایششن شششرکت بششا قسششمت گمششرک و کارمنششدان امششور‬
‫مهاجرت فرودگاه ارتباطاتی داشت‪ .‬ابهاماتی در مورد نداشتن ویزا به وجود آمد‪ ،‬اما مأموران مهششاجرت‬
‫ازبکستان در نهایت به ما اجازه دادند که وارد کشورشان شویم‪ .‬هواپیما به سرعت از بار تخلیه شد و ما‬
‫یک کامیون بزرگ روسی را تا سفارت دنبال کردیشم‪ .‬پشس از اینکشه بشار و وسشایل بشه داخشل انبشار تشازه‬
‫ساخت در مجتمع سفارت منتقل شد‪ ،‬من به داخل ساختمان سفارت رفتم تا با مسئول مربوطه سششی‪.‬آی‪.‬ای‬
‫دیدار و در مورد برنامه اعزام مان گفتگو کنم‪ .‬تا ساعت ‪ 11‬شب هنششوز کارهششا بششه پایششان نرسششیده بششود و‬
‫رییس‪ ،‬مأمور جوانی که سالها بود او را مششی شششناختم‪ ،‬وظششایف خششود را بششه خششوبی انجششام داد‪ .‬او بششا ایششن‬
‫تصور به تاشکند آمده بود کششه دوره آرامششی را در یششک کشششور دورافتششاده در آسششیای مرکششزی پشششت سششر‬
‫بگذراند و اکنون خود را در مرکز موجی از فعالیتهایی می یافت کششه مقششر سششازمان بششه آن تششوجه زیششادی‬
‫داشت‪ .‬بششا مقششر سششازمان‪ ،‬یعنششی بششا مرکششز مبششارزه بششا تروریسششم‪ ،‬بخششش شششرق نزدیششک سششازمان و بخششش‬
‫فعالیتهای ویژه تماس گرفتم و آنها را در جریان رسیدن تیم به ازبکستان گذاشتم‪.‬‬
‫نیمه شب‪ ،‬خسته ولی هیجان زده‪ ،‬به هتل شرایتون رسیدیم‪ .‬کارمندان پذیرش هتل زنششان جششوان و جششذابی‬
‫بودند که دامنهای بسیار کوتاه بر تن داشتند‪ ،‬و این امر به ما احساسی دلپذیرو توأم با تعجب می داد‪ .‬آنها‬
‫تأیید کردند که داک‪] ،‬عضو دیگر گروه که قرار بود در تاشکند به تیم بپیوندد[ نیز در هتششل اتششاق گرفتششه‬
‫است و مورای بلفاصله با وی تماس گرفته و گفت که فردا ‪ 8‬صبح موقشع صشرف صشبحانه بشا اعضشای‬
‫تیم دیدار کند‪ .‬آنها به عنوان دو دوست نزدیک با هم شوخیهایی داشتند و این لطیفه گوییها و شششوخیها در‬
‫طول سفر بین آنها ادامه داشت‪.‬‬
‫دریافتیم که هلیکوپتر ما هنوز هم مراحل نهایی آمادگی را پشت سر نگذاشته است‪ ،‬ولی قششرار اسششت حششد‬
‫اکثر یکی دو روز دیگر آماده پرواز شود‪ .‬دو خلبان مورد نظر برای آن هنششوز هششم در راه بودنششد وقششرار‬
‫بود ظرف دو روز دیگر به اینجا برسند‪ .‬تشریفات اداری هم هنوز انجام نشده بود و دولتهششای ازبکسششتان‬
‫و تاجیکستان باید با استفاده از حریم هوایی شان بششرای سششفر مششا بششه افغانسششتان مششوافقت مششی کردنششد‪ .‬ایششن‬
‫موضوع باید در سطح بالی دیپلماتیک حل می شد و لزم بود وزیر خارجه امریکا به صششورت مسششتقیم‬
‫ل آماده می شششدیم و‬
‫در قضیه دخالت کند‪ .‬ما نمی توانستیم در جریان مذاکرات مؤثر باشیم و تنها باید کام ً‬
‫به محض موافقت با سفر‪ ،‬حرکت می کردیم‪ .‬چهار روزه آینده فقط منتظر چراغ سششبز بششرای ادامششه سششفر‬
‫بودیم‪.‬‬

‫پپی همه تجهیزات ارتباطی را بررسی کرد‪ .‬دو سیستم تلفن مششاهواره ای آزمششایش و تمششام باتریهششای آنهششا‬
‫شارژ شد‪ .‬ژنراتور قابشل حمشل نیشز آزمشایش و از گشاز پشر ششد‪ .‬سشلحها را بررسشی و سشی دور نششریه‬
‫راهنمششای اسششتفاده از آکششا‪ 47-‬را مطششالعه کردیششم‪ .‬همچنیشن سیسشتم نقشششه یشاب مششاهواره ای دسششتی را نیششز‬
‫آزمایش کردیم‪.‬‬
‫ظرف چند روز بعد به نظر می رسید مذاکرات دیپماتیک با دولت ازبکستان در حال پیشرفت است و به‬
‫ل آنها با پرواز ما موافقت خواهند کرد‪ .‬اما پاسخ تاجیکها هنوز روشن نبود‪ .‬روسششها‬
‫ما گفته شد که احتما ً‬
‫در تاجیکستان نفوذ داشتند و به ما گفته شد که واشنگتن روسها را تحت فشار گذاشته است تا تاجیکها را‬
‫وادار به موافقت سازند‪ .‬در صورت ناکامی این تلشها ما باید مسیر خطرناکی را در پیش می گرفششتیم و‬
‫از ازبکستان مستقیما وارد حریم هوایی افغانستان شده و به سششمت شششرق از منششاطق زیششر کنشترل طالبشان‬
‫عبور می کردیم‪ .‬هنگام رسیدن به قلمرو ائتلف شمال می توانستیم به سششمت جنششوب تغییششر جهششت داده و‬
‫از فراز کوههای هندوکش به طرف پنجشیر به پرواز خود ادامه دهیم‪.‬‬
‫نسبت به طرح دوم هم در واشنگتن و هم از سوی دولت ازبکسششتان مخالفتهششایی وجششود داشششت‪ ،‬چششرا کششه‬
‫پروازی به طول چند صد کیلومتر از فراز قلمرو طالبان بسیار خطرناک بود‪ .‬ما از حمایت هوایی برای‬
‫مقابله با ضدهوایی دشمن و یا از دسترسی به امکان نجات هوایی برخوردار نبودیم و در قلمششرو طالبششان‬
‫تنها می توانستیم به خود متکی باشیم‪ .‬طی چند روز روشن شد که اگر مشوافقت دولشت تاجیکسششتان بشرای‬
‫پرواز ما از قلمرو این کشور به دست نمی آمد‪ ،‬مأموریت ما در مخاطره قرار می گرفت‪.‬‬
‫کریس مششغول برقشرار ارتبشاط بشا فرمانشدهان مقشاومت افغانسشتان از طریشق میزبانشان ازبشک بشود‪ .‬ایشن‬
‫فرماندهان به ائتلف شمال مسعود وفادار بودند و نیروهای آنان در هماهنگی با قوای ائتلف مسششتقر در‬
‫دره پنجشیر می جنگیدند‪ .‬ما می خواستیم تیم جاوبریکر )فک شکن( توانایی برقراری تمششاس مسششتقیم بششا‬
‫این فرماندهان و یا نمایندگان آنان را پس از رسیدن به داخل افغانستان داشته باشد‪ .‬نخستین پششول نقششد را‪،‬‬
‫به مبلغ ‪ 50,000‬دلر‪ ،‬از طریق کریس به یک فرمانده ارشد شیعه هزاره دادم که تصادفًا سرگرم دیدار‬
‫از تاشکند بود‪ .‬ما از دوران جهاد با شوریها با این فرمانده ارتباط داشتیم و وی و نیروهایش در اطششراف‬
‫کابل بسیار مؤثر بودند‪.‬‬
‫خلبانهای ما اد و گریگ روز ‪ 23‬سپتامبر رسیدند و بلفاصله کار خود را با سرپرست خششدمه‪ /‬مکانیششک‬
‫ما باک شروع کرده و برای آخرین بار هلیکوپتر را مورد بررسی قرار دادند‪ .‬آنها صبح روز بعد اعلم‬
‫کردند که هلیکوپتر برای سفر مناسب و آماده پرواز است‪ .‬اد و گریگ هششردو در گذشششته خلبانهششای فششوق‬
‫العاده با تجربه در بخش عملیات ویشژه ارتششش امریکششا بودنششد و تجربششه هشزاران سشاعت پششرواز بششا انشواع‬
‫هلیکوپترها را داشتند‪ .‬باک نیز به همان اندازه تجربه داشت و در ارتش امریکا آموزش دیده بششود و مششی‬
‫توانست هر نوع کار میکانیکی را‪ ،‬از تعمیر توربین موتور هلیکوپتر تا موتور یک ژنراتور قابل حمششل‬
‫و یا موتور جیپ روسی‪ ،‬انجام دهد‪.‬‬
‫صبح روز ‪ 25‬سپتامبر رسمًا به ما ابلغ شد کشه دولتهشای ازبکسشتان و تاجیکسشتان هشردو بشا اسشتفاده از‬
‫حریم هوایی شان موافقت کرده اند‪ .‬ما می توانستیم روز بعد حرکت کنیم‪ .‬طرح پرواز بششه زودی ریختششه‬
‫شد‪ .‬ساعت ‪ 6‬صبح هلیکوپتر را بارگیری و به سمت دوشنبه پرواز می کردیم‪ ،‬آنجا فرود آمده و پس از‬
‫سوخت گیری دو تن از افراد ائتلف شمال را نیز ‪ -‬یکی نماینده ائتلف در دوشنبه و دیگری یک خلبششان‬
‫باتجربه هلیکوپتر که قرار بود خلبانهای ما را در طول پرواز در داخل خاک افغانستان راهنمایی کند‪ -‬با‬
‫خود همراه می ساختیم‪ .‬سپس به سوی ارتفاعات هندوکش به پرواز درآمده از گذرگاه انجمن‪ ،‬عبور مششی‬
‫کردیم‪ .‬به گفته یکی از خلبانهای ما ارتفاع این قسمت ‪ 14,500‬فوت از سطح دریا بود‪.‬‬

‫بعد از ظهر دیرهنگام به هتل شرایتون بازگشتیم و قششرار گذاشششتیم کششه ‪ 3:50‬بامششداد از خششواب برخیزیششم‪.‬‬
‫همه هیجان زده بودیم‪ 11 .‬روز را با بیقشراری پششت سشر مشی گذاششتیم؛ روزهشایی طشولنی کشه بشا کشار‬
‫سنگین‪ ،‬خستگی و تأخیرهای بوروکراتیک و اداری به سر مششی رسششید و در نهششایت خششداحافظی تششوأم بششا‬
‫ابراز احساسات با کسانی که دوستشان داشتیم‪ .‬انتظار به پایان رسیده بود‪ .‬فردا صبح داستان واقعی آغاز‬
‫می شد‪.‬‬

‫فصل یازدهم‬
‫هلیکوپتر روسی ما در جریان اوجگیری یکنواخت به طرف گذرگاه انجمن‪ ،‬که ارتفاعی برابر ‪14,500‬‬
‫فوت داشت‪ ،‬می لرزید‪ .‬ما از فراز ارتفاعات هندوکش به سوی دره پنجشیر پرواز می کردیششم‪ .‬اگرچششه‬
‫هلیکوپتر ما توسط مکانیکهای متخصص بششه روز و نوسششازی شششده بششود‪ ،‬امششا پششرواز در چنیششن ارتفششاعی‬
‫بالتر از ظرفیت آن بود‪.‬‬
‫بار ما با توجه به چند هزار کیلوگرم تجهیشزات و وسشایل کشه در هشر گوششه و ششکافی جابجشا ششده بشود‪،‬‬
‫سنگین بود‪ .‬به علوه خلبانان و باک که مکانیک‪ /‬رییس خدمه ما بود‪ ،‬هلیکوپتر ما ‪ 9‬مسششافر داشششت کششه‬
‫هرکدام چندین کیف سنگین وسایل و اقلم شخصی با خود آورده د بودنششد‪ .‬مهمششترین اقلم ایششن بششار بسششته‬
‫های پلستیکی سیاه پول بود که در جلو چشمم قرار داشت که بششا نوارهششای فلششزی بسششته بنششدی شششده بششود‪.‬‬
‫تجهیزات‪ ،‬وسایل شخصی و سوخت اضافی همراه با ‪ 12‬سرنشین وزن هلیکوپتر را بششه بششالترین حششدی‬
‫می رساند که برای این نوع هلیکوپتر در چنین ارتفاعی قابل حمل بود‪.‬‬
‫من روی کف سرد فلزی هلیکوپتر نشسته و به کوله پشتی ام تکیه داده بودم‪ 6 .‬تن دیگر از اعضششای تیششم‬
‫یا نزدیک به هم روی چند چوکی به همدیگر فشرده شده بودند و یا روی بارها نشسششته بودنششد‪ .‬هلیکوپششتر‬
‫بار دیگر دچار لرزش شد و سرعت چرخششش پروانششه آن تغییششر کششرد‪ -‬بششرای چنششد ثششانیه صششدای بششالتر و‬
‫تیزتری از آن به گوش رسید‪ .‬به باک که نزدیک کریس نشسته بود‪ ،‬نگششاه کششردم‪ .‬گوشششیهای پلسششتیک و‬
‫سفیدش به اتاقک خلبان وصل شده بود و دیدم که به دقت به چیزی گوش می دهد‪ .‬پس از چند ثانیه او به‬
‫ما با دستانش علمت داد‪ .‬ما روی گذرگاه انجمن رسیده بودیم! تنها آن موقع بود که متوجه شدم نفسششم را‬
‫حبس کرده ام‪ .‬هنوز هم پرواز ما بی خطر نبود‪ ،‬ولی بدترین قسمت آن را پشت سر گذاشته بودیم‪.‬‬
‫بر خلف فیلمهای سینمایی‪ ،‬در یک هلیکوپتر نظامی سر و صدا به انششدازه ای شششدید اسششت کششه گفتگششوی‬
‫واقعی را دشوار می کند‪ .‬به عقشب تکیششه دادم و وضشعیت را در ذهشن خشود بررسششی کشردم‪ .‬در آن موقششع‬
‫حدود ‪ 45‬دقیقه پرواز با محوطه فرود هلیکوپتر که از سششوی ائتلف شششمال یششا میزبانششان آینششده مششا مششورد‬
‫استفاده بود‪ ،‬فاصله داشتیم‪ .‬ورای این موضوع‪ ،‬ما نمششی دانسششتیم پششس از فششرود بششا چششه شششرایطی روبششرو‬
‫خواهیم شد‪.‬‬
‫در مورد اثرات مرگ مسشعود بشر ائتلف ششمال تنهشا مششی توانسشتم حدسششهایی بزنششم‪ .‬مشا مشی دانسشتیم کشه‬
‫بلفاصله پس از این ترور‪ ،‬گروه رهبری متشکل شده و با فرمانششدهان در سراسششر منششاطق شششمال تمششاس‬
‫گرفته و به آنها اطمینان داده بود که جنگ علیه طالبان ادامه خواهد یافت‪ .‬اما بششرای مششا روشششن نبششود کششه‬
‫قدرت تقسیم شده است و آیا نزاعی بر سر کنترل قدرت در بین اطرافیان فرمانده مسششعود وجششود دارد یششا‬
‫نه‪ .‬می دانستم که از ما به شکلی دوستانه استقبال خواهد شد‪ ،‬اما تردید در مورد اینکه چه کسششی مسششئول‬

‫خواهد بود و رهبری جدید چه شکلی خواهد داشت‪ ،‬مرا نگران می کرد‪.‬‬
‫احساس کردم شانه ام را کسی تکان داد و به ریک نگاهی انداختم‪ .‬او با سر به سوی ممتاز‪ ،‬رابششط اولیششه‬
‫ما با ائتلف شمال و یکی از دو تن افغان که صبح امروز از دوشنبه موقع سوخت گیری با خششود همششراه‬
‫کردیم‪ ،‬اشاره کرد‪ .‬با شگفتی دریافتم که ممتاز همان راننده جوانی است که در سپتامبر ‪ 1996‬در پایگاه‬
‫هوایی بگرام همراه با خلیلی در سفر ملقات با مسعود دیششده بششودم‪ .‬ممتششاز ظششاهرًا پششس از آن ترفیششع پیششدا‬
‫کرده بود‪ .‬چشمان وی بسته بود‪ .‬ریک خششود را بششه مششن نزدیکششتر کششرد و آهسششته گفششت‪» :‬رفیششق مششا کمششی‬
‫ل او به مششا‬
‫ترسناک به نظر می رسد‪ «.‬من هم سرم را تکان دادم و به سویش خم شدم‪ .‬با لبخند گفتم‪» :‬فع ً‬
‫مدیون است‪ .‬اما معلوم نیست وقتی در مقصد فرود بیاییم‪ ،‬وضعیت چگونه باشد‪ «.‬ممتاز در طول چندین‬
‫سال یکی از نمایندگان مهم ائتلف شمال در دوشنبه بود و برای امرال صالح‪ ،‬یکی از قابل اعتمششادترین‬
‫افسران جوان مسعود‪ ،‬کار می کرد‪ .‬سی‪.‬آی‪.‬ای دست کم ظرف دو سال گذشته در تماس مداوم با صششالح‬
‫و افراد ائتلف شمال وی بود‪ .‬ما می دانستیم که ممتاز در سن ‪ 28‬سششالگی یششا همیششن حششدود زبششان دان بششا‬
‫استعدادی است که انگلیسی را عالی و روسی را خشوب حششرف مششی زنششد‪ .‬او در پنجشششیر بششه دنیششا آمششده و‬
‫بزرگ شده بود و گفته مشی ششد کشه یکشی از افشراد محبشوب مسشعود بشوده اسشت‪ .‬مشأموریت دوششنبه کشار‬
‫دلچسبی بود و تنها یکی از افراد مورد اعتماد و تحت حمایت مسعود می توانست به آن دست یابد‪ .‬ممتاز‬
‫هنگام سوارشدن به هلیکوپشتر گفشت صشالح او را بشرای همشاهنگی بشا تیشم مشا در طشول مشأموریت مشا در‬
‫افغانستان تعیین کرده است‪.‬‬
‫افغان دیگر همراه ما نصیر‪ ،‬یشک خلبششان هلیکوپشتر آمشوزش دیششده در روسشیه بشود کشه بشا شکسشت رژیشم‬
‫کمونیست افغانستان در سال ‪ 1992‬به ائتلف شمال پیوسششته بششود‪ .‬نصششیر تششا زمششان خششروج شششورویها از‬
‫افغانستان در فبروری ‪ 1989‬برای آنان و پس از آن برای رژیم کمونیست نجیب ال خلبانی مششی کششرد و‬
‫عمدتًا در مأموریتهای رزمی علیه نیروهای مسعود شرکت داشششت‪ .‬نصششیر پششس از سششقوط نجیششب الش بششه‬
‫ائتلف پیروز شمال پیوست‪ .‬برای ما چنین چیزی ممکن است عجیب به نظر برسششد‪ ،‬امششا تغییششر موضششع‬
‫در افغانستان هیچگاه غیر معمول نبوده است‪ .‬نصیر اکنون فرد مورد اعتماد ائتلف اسششت و حتششا چنششدین‬
‫مورد برای شخص مسعود خلبان بوده است‪ .‬وی یکی از بهترین خلبانهای هلیکوپتر در ائتلف شمال بشه‬
‫شمار می رود‪ .‬نصیر در اتاقک خلبان در چوکی سوم‪ ،‬پشت سر و بین دو خلبان ما‪ ،‬نشسته بود‪ .‬او آنان‬
‫را در مورد بهترین مسیر پرواز پس از ورود به حریم هوایی افغانستان راهنمایی می کرد‪.‬‬
‫حدود یک ساعت پس از پرواز نصیر به سوی گروهی از مردان که روی یشک تپشه در مشوقعیت دفشاعی‬
‫قرار گرفته بودند‪ ،‬اشاره کرد و گفت که آنان نیروهای طالبان هستند‪ .‬در حالی اد تلش مششی کششرد مسششیر‬
‫هلیکوپتر را از موقعیت تپه تغییر دهد‪ ،‬نصیر خندید و گفت‪» :‬ما خیلی سریعتر از آن پرواز می کنیم که‬
‫آنان به ما دست بیابند و در هر صورت آنها نمی توانند ما را به صششورت دقیششق هششدفگیری کننششد‪ .‬نگششران‬
‫نباش‪ «.‬اگر مردان روی تپه متوجه ما می شدند‪ ،‬ممکن بود تعجب کنند که ما کششی هسششتیم‪ -‬هلیکوپششتر بششه‬
‫شکل خاصی رنگ آمیزی و با رنگ سرخ تزیین شده بود‪ .‬قرار بود رنگ آمیزی آن پس از استقرار مششا‬
‫در دره پنجشیر عوض شود‪.‬‬
‫باک ناگهان دست خود را تکان داد تا ما را متوجه خود کند‪ .‬او دستانش را بال برد و همششه انگشششانش را‬
‫باز کرد‪ -‬ده دقیقه تا هنگام فرود‪ .‬پرواز تقریبًا ‪ 5‬ساعته ما به دقایق پایانی خود رسیده بود‪ .‬فشار هششوا بششا‬
‫کاهش ارتفاع در داخل دره به صورت یکنواخت در حششال تغییششر بششود‪ .‬دمششای هششوای در داخششل هلیکوپششتر‬
‫شروع به افزایش کرد و ما اکنون تقریبًا گرم آمده بودیم‪ .‬کوهها اکنون دیگر نه برفی ولششی صششخره ای و‬
‫قهوه رنگ بودند‪.‬‬
‫همچنین دردی خفیف و تند را در پشت چشمانم‪ ،‬احساس کردم که اولین نشششانه هششای سششر درد بششود‪ .‬داک‬

‫هشدار داد که نزدیک به یک ساعت پششرواز در ارتفاعششات بشال و روی گششذرگاه انجمشن بششدون اسششتفاده از‬
‫ل باعث بروز مشکلتی برای ما ‪ -‬نظیر سر درد‪ ،‬کشم آبشی بشدن و خسشتگی ‪ -‬خواهشد‬
‫اکسیژن کافی احتما ً‬
‫شد‪ .‬اقامت در دره پنجشیر با ارتفاعی بیشتر از ‪ 6000‬فوت این مشششکلت را شششدیدتر مششی کششرد‪ .‬تمششامی‬
‫این علیم سه گانه را در خودم می دیدم‪.‬‬
‫سرانجام روزهای طولنی انتظار از زمانی که ما شروع به برنامه ریزی بششرای ایششن مششأموریت کردیششم‪،‬‬
‫داشت به پایان می رسید‪ .‬اکنون ما ده امریکایی در اعماق افغانستان بودیم و تنها نیروهای ائتلف شششمال‬
‫مسعود قادر بودند از ما محافظت کنند‪ .‬هلیکوپتر تنها وسیله ای بود که ما را با دنیای خارج ارتبششاط مششی‬
‫داد و نزدیک ترین پایگاه امریکاییها نیز در ازبکستان بود؛ یعنششی بششه فاصششله ای کششه در صششورت بششروز‬
‫مشکل برای ما امکان دریافت کمک از آنجا وجود نداشت‪ .‬هلیکوپتر سرعت خود را کاهش داده و آماده‬
‫فرود می شد‪ .‬به ساعتم نگاه کردم؛ ساعت ‪ 2:40‬بعد از ظهر بود‪ .‬بالخره به زمین نشستیم!‬
‫باک دروازه هلیکوپتر را باز کرد و پلکان فلزی را سر جایش قرار داد‪ .‬پروانه هلیکوپتر مششی چرخیششد و‬
‫گرد وغبار سرخ رنگ را به هوا می فرستاد‪ .‬مورای‪ ،‬مشتاق آن که به عنوان نخستین عضو گروه پا بر‬
‫زمین بگذارد‪ ،‬جلوتر از دیگران از پلکان پایین رفت‪ .‬مشن و ریشک نیششم نگشاهی بشه یکدیگرانششداخته و بششه‬
‫صورت همزمان سر خود را تکان دادیم و خندیششدیم‪ .‬مششن مششورای را دنبششال کششردم و بششا احتیششاط از پلکششان‬
‫کوچک فلزی پایین رفتم‪ .‬آفتاب روشن باعث شد پلک بزنم‪ .‬آسمان صششاف و بششدون ابششر و هششوا نیششز گششرم‬
‫بود‪ .‬ممتاز مرا دنبال کرد و سپس برای سششلم و احوالپرسششی بششه سششوی گروهششی از افغانهششا رفششت کششه بششه‬
‫فاصله چند متری ایستاده بودند‪ .‬تا به خود آمدیم‪ ،‬دیدیم در محاصره افغانهایی قرار داریم که همه مشششتاق‬
‫بودند با ما دست داده و احوالپرسی کنند‪ .‬ساعت ‪ 2:45‬دقیقه بعششد از ظهششر بششود و مششا در دره پنجشششیر در‬
‫شمال شرق افغانستان قرار داشتیم‪.‬‬

‫فصل دوازدهم‪:‬‬
‫همانگونه که تصور می کردیم‪ ،‬استقبال از ما دوستانه و گرم بود‪ .‬میزبانان ما به وضوح خوشحال بودند‬
‫که ما آنجا هستیم‪ .‬ممتاز فعالیتها را هماهنگ کرد؛ وسایل و تجهیزات ما پشت چند وانت تویوتششا بششار شششد‬
‫و اعضای تیم نیز در آنها که دارای دو ردیف صندلی بودند و چند جیپ روسی جابجا شدند‪ .‬قرار بود ما‬
‫به مقری که برای گروه در نظر گرفته شده بود‪ ،‬منتقل شویم‪ .‬من کنار هلیکوپتر ایسششتادم تششا اینکششه بسششته‬
‫های سیاه رنگ حاوی پول نیز از آن پایین آورده ششد‪ .‬ایشن بسشته هشا را در قسششمت بشار جیپشی کشه خششودم‬
‫سوار آن می شدم‪ ،‬جابجا کردم‪ .‬خدمه هلیکوپتر و مورای تا آخرین لحظات بر انتقال وسایل و تجهیششزات‬
‫نظارت می کردند‪.‬‬
‫منطقه محل فرود هلیکوپتر موسوم بشه آسشتانه در قسششمت ششرقی رودخشانه پنجشششیر قششرار داشششت‪ .‬پهنشای‬
‫رودخانه در این قسمت حدود صد متر و جریان آب آرام بود‪ .‬یک پل معلق فلزی در نزدیکی محل فرود‬
‫بر روی رودخانه ایجاد شده بود‪ .‬تصور ما این بود که از روی همین پل به طرف مقابل رودخانه عبششور‬
‫خواهیم کرد‪ .‬من‪ ،‬ریک و کریس سوار جیپی بودیم که پیشاپیش دیگران حرکت می کششرد‪ .‬امششا راننششده از‬
‫کنار پل در امتداد جریان آب به راه افتاد‪.‬‬
‫صورت خود را به عقب برگرداندم تا به بقیه نگاه کنم؛ و بششا نگاههششای تردیششدآمیز آنششان روبششرو شششدم کششه‬
‫شانه های خود را بال انداختند‪ .‬پرسیدم‪» ،‬فکر مششی کنیششد از داخشل ایشن رودخشانه عبشور کنیشم؟« پیششش از‬

‫اینکه کسی مهلت پاسخ گویی بیابد‪ ،‬راننده با توقفی ناگهانی به شکلی ناشیانه و با سر و صدا شششروع بششه‬
‫تعویض دنده ها کرد و بالخره توانست دنده کمکی را فعال کند‪ .‬کریس پاسخ داد‪» ،‬بششه نظششر مششن جششواب‬
‫بله است‪ «.‬راننده با حرکتی دیگر جیپ را از ساحل جدا کرده و بششه داخششل رودخششانه رانششد و قطششرات آب‬
‫روی شیشه جلو پاشید‪ .‬آب بلفاصله تا سطح کف جیپ بششال آمششد‪ .‬رودخششانه عمششق نسششبتًا انششدکی داشششت و‬
‫بستر آن با تکه سنگهای صاف به اندازه توپ بسکتبال پوشانده شده بود‪ .‬به نظر می رسید مسیر فرسوده‬
‫ای در امتداد رودخانه وجود دارد‪ .‬جیپ با تکانهای شششدید و ناگهششانی بشه خششوبی در ایشن مسشیر پیشش مششی‬
‫رفت و راننده تقل می کرد تا از آن منحرف نشود‪.‬‬
‫در همین حال موتور جیپ به ارتعاش افتاد و خاموش شد‪ .‬راننده بدون توجه به اظهار نظرهای آشفته ما‬
‫صرفًا شروع به زدن استارت کرد و این کار چند بار تکرار شد‪ .‬وسایط نقلیه دیگر از کنار ما گذشششته و‬
‫امواج آب را به سوی ما می فرستادند‪ ،‬اما هیچ توجهی برای کمک به ما نکردند‪ .‬فکر کردم‪ ،‬حال خیلی‬
‫عالی شد‪ .‬راننده موتور را مملو از آب کرده و جیپ هم از آب پر خواهد شد و ما دقایقی پششس از رسششیدن‬
‫به مقصد غرق خواهیم شد‪ .‬در این لحظشات موتشور روششن ششد و راننشده آن را بشا دور بشال بشه صشدا در‬
‫آورد‪ .‬با صدای دنده و یک حرکت ناگهانی ما دوباره به راه افتادیم و ظرف چند دقیقششه جیششپ از آب جششدا‬
‫شده و به ساحل مقابل رسید‪ .‬در طول مسیر رودخانه اگرچه ما بال و پایین می جهیدیم و به شششدت تکششان‬
‫می خوردیم‪ ،‬اما درکمال تعجب تر نشده بودیم‪.‬‬
‫بعد ما متوجه شدیم که پل معلق روی رودخانه فقط برای عابر پیاده بوده است‪ .‬این پششل اگرچششه مسششتحکم‬
‫به نظر می رسید‪ ،‬نمی توانست زیر فشار یک وسیله نقلیه تاب بیاورد‪ .‬یک اتومبیل برای رسششیدن بششه آن‬
‫طرف رودخانه فقط باید از داخل آب عبور می کرد‪ .‬ما ظرف ‪ 40‬روز بعد بارها عرض رودخانه را به‬
‫سمت محل فرود و برعکس عبور کردیم و بهیچوجه نه تر شدیم و نه اتومبیل ما بین آب گیر کرد‪.‬‬
‫در امتداد دره به سمت شمال یعنی بر خلف جهت مسیر پروازمان به راه خششود ادامششه دادیششم‪ .‬ایششن مسششیر‬
‫ویژگی یک جاده را نداشت‪ .‬راه ناهموار و عرض آن به انششدازه نصششف یششک جششاده بششود و در عیششن حششال‬
‫چنان فرورفتگیها و برجستگیهایی داشت که جیپ‪ ،‬هر چند با سرعت کم‪ ،‬پیوسته تکان می خورد و بششال‬
‫و پایین می پرید‪ .‬ظرف همان دقایق اول از صندلی ام کنده و سششرم بششه شششدت بششه سششقف بششی حفششاظ جیششپ‬
‫کوبیده شد‪ .‬چند ثانیه بعد به سمت راست کوبیده شدم و سرم به شیشه درب اصابت کرد‪ .‬این ضششربه نیششز‬
‫کمکی به کاهش سردردی ام نکرد‪ .‬به زودی دریافتم کششه بایشد اسشتوار بنششینم‪ ،‬پاهششایم را در گوششه هشای‬
‫مقابل محکم کنم‪ ،‬با دستم دستگیره بششالی پنجششره را نگشه دارم و نشششیمنگاهم را قششدری از صششندلی بششالتر‬
‫بگیرم تا با حرکتها و تکانهای ناگهانی از جا کنده نشوم‪ .‬تنها حدود یک و نیم کیلومتر از روستای بششارک‬
‫که برای اقامت ما در نظر گرفته شده بود فاصله داشتیم‪ ،‬ولی طی همین مسششیر کوتششاه بیششش از ‪ 15‬دقیقششه‬
‫طول کشید‪.‬‬
‫روستای بارک مجموعه ای از خانه ها با دیوارهششای سششنگی بششود کششه در کنششار جششاده واقششع شششده و دیگششر‬
‫سششاختمانها بششه شششکلی تصششادفی پشششت خششانه هششا گسششترش یششافته بششود‪ .‬یکششی دو مجمششوعه بزرگششتر میششان‬
‫ساختمانهای کوچکتر به چشم می خورد‪ .‬با حرکت اتومبیلهای ما ابری از گرد و غبار خاکسششتری‪ -‬قهششوه‬
‫ای به هوا برخاسششت‪ .‬راننششده بششوق را بششه صششدا در آورد تششا گروهششی از کودکششان و بزرگسششالن را در دو‬
‫طرف جاده متوجه حرکت وسایط نقلیه کند‪ .‬بسیاری از آنان پشت بساطهای میوه و سبزی ابستاده بودنششد‪.‬‬
‫در حالی که ما روستا را پشت سر می گذاشتیم‪ ،‬جاده به سمت راست می پیچید‪ ،‬ولششی مششا در سششمت چششپ‬
‫از جاده جدا شده و به سوی یک محوطه ناهموار و خالی به حرکت خود ادامه دادیم‪ .‬در سمت راست مششا‬
‫یک انبار بزرگ اسلحه ائتلف شمال قرار داشت‪ .‬این مجموعه بششه کمششک حصششاری از سششیم خششاردار از‬
‫سایر قسمتها جدا شده و در داخل آن ساختمانی بود بششا پوشششش گلششی‪ .‬بقیششه محششوطه از جعبششه هششای چششوبی‬
‫بزرگ گلوله توپ و آنچه به نظر می رسید راکتهای ‪ 122‬میلیمتری باشد‪ ،‬پر شده بود‪ .‬حدود ‪ 50‬مششتری‬

‫پشت انبار مهمات‪ ،‬ساختمانی بزرگ با دیوارهای سنگی به چشم می خورد‪ .‬جیپ مستقیمًا به سمت جلششو‬
‫مجموعه‪ -‬که ظاهرًا مقصد ما بود‪ -‬به حرکت خود ادامه داد‪ .‬ریک از صششندلی پشششت گفششت‪» :‬اوه‪ ،‬عششالی‬
‫شد‪ .‬ما درست کنار انبار تسلیحات اقامت می کنیم‪ .‬اگر این انبار منفجر شود‪ ،‬همه مششا را بششه هششوا خواهششد‬
‫فرستاد‪ «.‬در این لحظه جیپ با تکانی ناگهانی پشت دیگر وسایط نقلیه کاروان توقف کرد و ما در حششالی‬
‫که گرد و غبار در اطراف مان موج می زد‪ ،‬پیاده شدیم‪.‬‬
‫ممتاز مسئول کمیته پذیرایی بود‪ .‬کارمندان افغان این مجموعه‪ ،‬اغلب مششردان جششوانی در سششنین کمششتر از‬
‫بیست سالگی که میان آنان تعدادی از سربازان سابق با موهای سفید نیز به چشم مششی خششورد‪ ،‬وسششایل مششا‬
‫را از جیپ پایین آوردند‪ .‬در حالی که یکی از مردان جوان با بسته سنگین پول در کشمکش بششود‪ ،‬بششا بیششم‬
‫و هراس او را زیر نظر داشتم‪ .‬ستان گفت که بر جریان انتقال وسایل نظارت خواهد کرد و تا همه چیششز‬
‫جابجا نشده است‪ ،‬متوجه آنها خواهد بود‪ .‬موقعی که همه اعضای تیم به ما پیوستند‪ ،‬جان محمد که ممتاز‬
‫او را مدیر این پایگاه و مسئول پشتیبانی ما در دوران اقامت در این محششل معرفششی کششرده بششود‪ ،‬مششا را در‬
‫اطراف این مجموعه راهنمایی کرد‪.‬‬
‫این مجموعه با دو ساختمان اصلی‪ ،‬بر دامنه کوه و یکی از آنها بالتر از دیگری قرار گرفته بششود‪ .‬ابتششدا‬
‫سراغ ساختمان پایینی رفتیم که هششم سششطح دروازه ورودی بششود‪ .‬ایششن سششاختمان طششولنی بششود و علرغششم‬
‫داشتن یک سقف‪ ،‬داخل آن نیمه کاره بود‪ .‬در قسششمت تکمیشل ششده جلشو یششک راهشرو طششولنی و دو اتشاق‬
‫بزرگ قرار داشت‪ .‬ما در قسمت جلو ساختمان مستقر می شدیم؛ یک اتاق خوابگاه من بود و دیگششری از‬
‫ممتاز‪ .‬میزبانان افغان ما از مجموعه کوچکی از اتاقها به عنوان خوابگاه استفاده می کردند‪ .‬راهرو نیششز‬
‫برای وسایل و تجهیزات ما در نظر گرفته شده بود‪.‬‬
‫در آغاز حاضر نشدم از اتاق بزرگ به عنوان اتاق خوابم استفاده کنم‪ ،‬اما جان محمد بششا تشوجه بشه اینکشه‬
‫از کریس شنیده بود که من یک جنرال و مأمور ارشد هستم‪ ،‬بر این امششر اصششرار کششرد‪ .‬بششه زودی بششرای‬
‫جان محمد و کلیه افغانهایی که با آنها سروکار داشتم‪» ،‬آقای جنرال« شدم‪ .‬از اینکه یک اتاق خصوصی‬
‫داشتم ولی برای دیگر اعضای تیم فضای محدودی وجود داشت‪ ،‬بشه نحشوی خجشالت مشی کششیدم‪ ،‬امشا بشا‬
‫توجه به وضعیت بسیار نامساعد صحی ام این فضای خصوصی برایم غنیمت بود‪.‬‬
‫ساختمان دیگر کامل ولی طول آن فقط به اندازه نصف اولی بود‪ .‬در اینجا در دامنه تپه از ایوان آن چشم‬
‫انداز زیبایی از کوههای واقع در قسمت شرقی رودخانه پنجشیر و همچنین روستای جنششوبی نششاحیه و بششه‬
‫طرف محل فرود‪ ،‬که از قسمت پیچ خوردگی دره قابل رؤیت نبود‪ ،‬ترسیم می شد‪ .‬یک قسشمت کوچکشتر‬
‫متشکل از یک آشپزخانه‪ ،‬و یک اتاق کوچک همراه با تسششهیلت یششک مسششتراح اولیششه بششه ایششن سششاختمان‬
‫وصل بود‪» .‬مستراح« خود یک مربع چینی بود بشا سشوراخی در وسشط کشه در کشف اتشاق نصشب و یشک‬
‫جفت جای پا روی آن تعبیه شده بود‪ .‬این فضای کوچک ظرف ‪ 40‬روز آینده محل اقامت و فعالیت همششه‬
‫ما را تشکیل می داد‪.‬‬
‫جان محمد با غرور توضیح داد که احمدشششاه مسششعود هششر موقششع کششه در ایششن قسششمت از دره بششود‪ ،‬از ایششن‬
‫مجموعه به عنوان مقر خود استفاده می کرد‪ ،‬و ساختمانی که در سطح بالتر قرار گرفتششه بششود‪ ،‬بهششترین‬
‫ساختمان در روستا به شمار می رود‪ .‬اتاق بزرگ مشرف بر ایوان نقش دفشتر مسشعود را داششته اسشت و‬
‫اکنون قرار بود به عنوان محل کار ما مورد استفاده قرار گیششرد‪ .‬دو اتششاق کوچششک انتهششای سششالن نیششز بششه‬
‫عنوان خوابگاه اغلب اعضای تیم در نظر گرفته شده بود‪ .‬یک اتاق سششیمانی خششالی‪ ،‬کششه سششوراخی بششرای‬
‫فاضلب در کف خود داشت‪ ،‬و یک نل یا شیر آب واقششع در آن تسششهیلت حمششام را بششرای مششا فراهششم مششی‬
‫کرد‪.‬‬

‫در حالی که بازدید ما از ساختمانها به پایششان مششی رسششید‪ ،‬تجهیششزات توسششط یشک کششامیون بششزرگ روسششی‬
‫متعلق به دوران شوروی از هلیکوپتر آورده شد‪ .‬تخلیه بار حادثه ای به دنبال نداشت‪ ،‬جششز اینکششه راننششده‬
‫موقششع عقششب رفتششن بششه طششرف دروازه ورودی بششه دیششوار سششنگی زیششر کششار برخششورد کششرد و تمششام آن را‬
‫فروریخت‪ .‬پپی مشغول نصب وسایل ارتباطی شد و چندین تن از اعضای تیم به کمک وی شششتافتند‪ .‬مششن‬
‫هم بسته سیاه را به یکی از اتاق خوابهای پشت بششردم‪ ،‬نوارهششای فلششزی آن را شکسششته و محتویششات آن را‬
‫بررسی کردم‪ .‬همه چیز درست بود‪ .‬لزم بود دسترسی مداوم به پول داشته باشم‪ .‬درباره افششراد خودمششان‬
‫نگرانی نداشتم‪ ،‬اما کارمندان افغان این مجموعه پردردسر بودند و من می خواستم بسته های حاوی پول‬
‫را در کنار دیگر وسایل در اتاق خواب نگه دارم‪.‬‬
‫صندوق بزرگ چوبی حاوی اسششلحه را در راهششرو در بیششرون دروازه دفششتر کششار خششود قششرار دادیششم‪ .‬ایششن‬
‫قسمت جای مناسبی برای نگهداری تسلیحات بود‪ .‬بدین ترتیب ایشن تسشلیحات بشه راحشتی در دسشترس مشا‬
‫قرار داشت و دست کم یکی از ما می توانست آنها را زیر نظر داشته باشد‪ .‬من و ریششک تصششمیم گرفششتیم‬
‫که با توجه به موقعیت امن ما در عمق دره پنجشیر‪ ،‬تسلیحات را در داخل و اطراف مقر و یا روسششتا بششا‬
‫خود حمل نکنیم‪ .‬با این وصف‪ ،‬ما در کشور خطرناکی بودیم و در سفر به خارج از مقر و روسششتا‪ ،‬حتششا‬
‫در اطراف محل فرود هلیکوپتر‪ ،‬باید مسلح می بودیم‪.‬‬
‫داک وسایل پزشکی و تجهیزات خود را در راهرو زیر پله های منتهی بشه پششت بشام قشرار داد‪ .‬یکششی از‬
‫اقلمی که مرا به تعجب واداشت‪ ،‬ظرف پلستیکی ‪ 5‬گالنی حاوی پششودر کلریششن بششود کششه از یششک مغششازه‬
‫فروش وسایل استخر در شششمال ویرجینیششا خریششداری شششده بششود‪ .‬داک در جششواب سششوال مششن توضششیح داد‪،‬‬
‫»کلرین ضروری ترین چیز برای چنین سششفری اسششت‪ .‬مششا مششی تششوانیم بششا اسششتفاده از آن آب نوشششیدنی را‬
‫تصفیه و مستراح و حمام را بهداشتی کنیم و عامل نوعی مرض قارچی انگشتان پا را‪ ،‬بششا اسششتفاده از آن‬
‫در قسمت پا بعد از حمام‪ ،‬از بین ببریم‪ .‬برای تصفیه یک آب نوشیدنی‪ ،‬کافی است تنهششا مقششدار انششدکی از‬
‫آن را در یک بطری آب بریزیم‪ .‬خوشبختانه متوجه شدیم که جان محمد بیش از ‪ 30‬جعبششه بطششری آب را‬
‫از تیم قبلی سی‪.‬آی‪.‬ای که به دره سفر کرده بود‪ ،‬همراه دارد‪ .‬بدین ترتیب همراه بششا آبششی کششه مششا بششا خششود‬
‫آورده بودیم‪ ،‬نیازی به استفاده از آب محل نداشتیم‪.‬‬
‫کارهای مقدماتی تا حدود ساعت ‪ 6‬بعد از ظهر طول کشید‪ .‬پپی بششه کمششک بششاک ژنراتششور بششزرگ را در‬
‫یکی از قسمتهای باز و تکمیل نشده ساختمان نصب و فعال کرد‪ .‬ایششن قسششمت بهششترین مششوقعیت را بششرای‬
‫این منظور نداشت‪ ،‬ولی صدای آن کمتر ما را اذیت می کرد‪ .‬کمی دیرتر پپی آخرین مراحل راه اندازی‬
‫وسایل خود را تکمیل و آنها را روشن کرد‪ .‬پشت یکی از لپتاپها نشستم تا به مقر سششازمان پیششام بششدهم کشه‬
‫تیم به سلمت به پنجشیر رسیده است‪ .‬چند لحظه بعد‪ ،‬پیام در راه واشششنگتن بششود و تیششم جششاوبریکر )فششک‬
‫شکن( می توانست رسمًا کار خود را آغاز می کند‪.‬‬

‫بخش چهارم‬

‫فصل سیزدهم‬

‫در نخستین شب ورود ما کارمندان محلی چیزی را آماده کردند که به غذای معمول ممما در طممول مممدت‬
‫اقامت تبدیل شد‪ -‬برنج و مرغ‪ ،‬یا آنچه در دره مرغ خوانده می شد‪ .‬ما به شکل ناشیانه ای در حلقه ای‬
‫از متکاها روی کف اتاق اصلی کار نشسته و غذا را از بشقاب بزرگ به بشقابهای خممود مممی ریخممتیم‪.‬‬
‫پیاز تازه‪ ،‬کچالو یا سیب زمینیهای کوچک و مرج سبز تند‪ ،‬همراه انواع ادویه هایی که بمما خممود آورده‬
‫بودیم‪ ،‬غذا را نسبتًا خوشمزه می کرد‪.‬‬
‫به محض اینکه غذای نخستین شب اقممامت ممما صممرف شممد‪ ،‬ممتمماز آمممده و گفممت عممارف‪ ،‬رییممس امممور‬
‫استخباراتی مسعود‪ ،‬دیروقت حدود ‪ 8‬شب از مقر ما دیدن خواهد کرد‪ .‬این نخستین ملقات ممما بمما یممک‬
‫عضو ارشد ائتلف شمال می توانست باشمد‪ ،‬و خمبر خوشمایندی بمود؛ چمرا کمه لزم بمود مما در اولیمن‬
‫فرصت ممکن تماس مستقیمی با رهبری ائتلف شمال برقرار کنیم‪.‬‬
‫با ریک درباره این دیدار صحبت کرده و توضیح دادم که ما باید مقدار قابل توجهی پممول نقممد را آممماده‬
‫کرده و به عارف بدهیم‪ ،‬تما نشمان دهیمم کمه در ایمن ممأموریت جمدی هسمتیم و در واقمع بمه او و دیگمر‬
‫رهبران ائتلف شمال تأکید کنیم کممه بممه شممکل محسوسممی آنهمما را مممورد حمممایت قممرار خممواهیم داد‪ .‬ممما‬
‫تصمیم گرفتیم ‪ 500,000‬دلر به وی بدهیم و من و ریک به اتاق خواب عقبی رفتیم تا پولها را بسممته‬
‫بندی کنیم‪ .‬از تجربه گذشته ام آموخته بودم که هیچ افغان ارشدی دوست ندارد به طور مستقیم و دسممت‬
‫به دست پول نقد بگیرد‪ .‬لزم بود این مقدار پول را با کاغذ پیچیده و به شمکلی بپوشمانیم و آن را بمرای‬
‫حمل و نقل آسانتر در یک کیف قرار دهیم‪ .‬این مبلغ نباید در جریان دیدار ما شمرده می شد‪ ،‬و من می‬
‫دانستم که عارف تلش زیادی خواهد کرد تا هنگام دریافت آن هیچگونه عکممس العملممی از خممود نشممان‬
‫ندهد‪.‬‬
‫در درون سی‪.‬آی‪.‬ای سر و کار داشتن با پول‪ ،‬همانگونه که باید‪ ،‬موضوعی جدی به شمار مممی رود و‬
‫تأکید زیادی می شود که پول باید به شکل مناسبی حسابرسی شود‪ .‬اما مممن در ایممن شممرایط بحرانممی از‬
‫صلحیت کامل شخصی برخوردار بودم که پول همراه مان را بممه نحممو مقتضممی توزیممع کنممم‪ .‬مممن مممی‬
‫توانستم تصمیم بگیرم که به چه کسی چه اندازه پول بدهم و برای این منظور نیاز به موافقت قبلی مقممر‬
‫سازمان نداشتم‪ .‬چنین چیزی البته خارج از حدود اختیارات ما و امری غیر معمول بود‪ ،‬اما ممما هممم در‬
‫یک شرایط عادی قرار نداشتیم‪ .‬در عین حال‪ ،‬می دانستم کممه روزی در آینممده نزدیممک از مممن خواسممته‬
‫خواهد شد تا نسبت به آنچه هزینه کرده بودم‪ ،‬حساب پس بدهم‪ .‬با دقممت یادداشممت گرفتممم و تلش کممردم‬
‫شمارش پول‪ ،‬بسته بندی و تحویممل آن را بممه کمممک یکممی از مممأموران حاضممر سممازمان بمه یممک رویمه‬
‫معیاری تبدیل کنم‪ .‬من طی اقامت چهل روزه در دره پنجشیر ‪ 5‬میلیون دلر پممول مصممرف کممردم‪ ،‬کممه‬
‫قسمت عمده آن در اختیار متحدان افغان ما برای استفاده شان قممرار داده شممد و تنهمما مقممدار کمممی از آن‬

‫برای تهیه تجهیزات و نیازمندیهای گروه هزینه گردید‪ .‬این پممول البتممه مبلممغ زیممادی بمود‪ ،‬اممما وقممتی در‬
‫نظر بگیریم که مصرف آن به ما در رسیدن به چه اهدافی کمک می کرد‪ -‬سقوط توان نظامی طالبممان‪،‬‬
‫ایجاد اختلل در تشکیلت القاعده و جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان بممه پناهگمماه تروریسممم و هممراس‬
‫افکنی‪ -‬می توان گفت که این مبلغ به شکل درستی هزینه شد‪.‬‬
‫انجینیر عارف تقریبًا درست ساعت ‪ 8‬بعمد از ظهمر رسمید و پمس از اینکمه ممتماز دربماره رویمدادهای‬
‫روز توضیحات مختصری برای وی ارائه کرد‪ ،‬من و ریک به او پیوستیم‪ .‬عارف واقعمًا یممک مهنممدس‬
‫و این عنوان برازنده او است‪ .‬اگرچه بسیاری در افغانستان و ایران کممه از کالممج فممارغ التحصممیل شممده‬
‫اند‪ ،‬به سادگی از این عنوان افتخمارآمیز اسممتفاده ممی کننمد‪ .‬عمارف در اواخممر دهمه سمموم سمنی خمود و‬
‫ل شملوار‬
‫باریک اندام بود و موهایی تیره و ریشی کوتاه داشت‪ .‬او در دوره اقامت ممما در دره او معمممو ً‬
‫نظامی ارتشی به سبک غربی و پیراهنی مشابه بر تن مممی کممرد‪ .‬او هممم کلمممی سممرزنده و سرشممار از‬
‫انرژی است و به زحمت می شود وی را برای مدتی طولنی به حالت آرامش و سکون مشمماهده کممرد‪.‬‬
‫دری )فارسی با گویش رایج در افغانستان( زبان اصملی اوسمت و پشمتو را همم بمه هممان انمدازه خموب‬
‫صحبت می کند‪ ،‬روسی اش عالی و انگلیسی اش هم نسبتًا خوب است‪ .‬در دیدارهای ما او ترجیممح مممی‬
‫ل مانند انگلیسی او بود‪ ،‬اما مما ترجیمح ممی دادیممم کمه‬
‫داد دری صحبت کند و اگرچه دری من هم احتما ً‬
‫ممتاز نقش مترجم ما را داشته باشد‪.‬‬
‫عارف بلفاصله متوجه شد کممه مممن یکممی از دو مممأمور سممی‪.‬آی‪.‬ای هسممتم کممه بمما احمدشمماه مسممعود در‬
‫پاریس در اپریل ‪ 2001‬دیدار کرده ام‪ .‬من هم به خاطر آوردم کممه عممارف در همممان جلسممه بممه عنمموان‬
‫یکی از افراد مربوط به اطرافیان نزدیممک مسممعود حضممور داشممت‪ .‬آن موقممع ممما واقعمًا بمما هممم صممحبت‬
‫نکردیم‪ ،‬اما به یکدیگر معرفی شده بودیم‪ .‬به عارف یادآور شممدم کممه مممن در سممپتامبر سممال ‪ 1996‬در‬
‫کابل و در باردیگر در ‪ 1997‬در تالقان با مسعود دیدار کرده ام‪.‬‬
‫به دنبال آن از سلمتی دوست خوبم خلیلی جویا شدم که در تممرور مسممعود در ‪ 9‬سممپتامبر زخمممی شممده‬
‫بود‪ .‬به عارف توضیح دادم که رابطه ام با خلیلی به اواخر ‪ 1998‬باز می گردد و ما روابممط دوسممتانه‬
‫شخصی با یکدیگر داشته ایم‪ .‬عارف گفت که خلیلی در حممال بهبممود اسممت و انتظممار مممی رود سمملمتی‬
‫خود را بازیابد‪ .‬با این وصف‪ ،‬گفته می شد که پای وی به شدت صدمه دیده و راه رفتن برایش دشمموار‬
‫شده است‪ .‬همچنین گفته شد که چشم راست وی دید خود را از دست داده است‪.‬‬
‫عارف یادآور شد که فرمانده مسعود جان خلیلی را نجات داده است‪ .‬درست پیش از آن جلسه مرگبممار‪،‬‬
‫مسعود پاسپورت خلیلی را در جیب کت خلیلی که درست برابر قلب واقع می شود‪ ،‬قرار داده است‪9 .‬‬
‫تکه فلزی ناشی از انفجار به پاسپورت اصابت کرده‪ ،‬اممما هیچکممدام بممه درون بممدن خلیلممی نفمموذ نکممرده‬
‫است‪ .‬پزشکان گفتند که اگر هر کدام از این تکه ها به قلب خلیلی می رسید‪ ،‬می توانست او را از پممای‬
‫درآورد‪.‬‬
‫توضیح دادم که خلیلی واسطه ای بین ما بوده که ظرف چند سال دیدارهای مرا بمما مسممعود ترتیممب داده‬
‫است‪ .‬دیدار در اپریل سال ‪ 2001‬در پاریس امری غیر معمول بود‪ ،‬چون مسعود به نممدرت افغانسممتان‬
‫را ترک می کرد‪ .‬وی در این سفر از پاریس به عنوان مهمان دولت فرانسه و با برقراری ترتیبممات از‬
‫سوی »سرویس امنیت داخلی فرانسه )دی‪.‬اس‪.‬تی(« دیدن کرد‪ .‬مسعود با استفاده از این فرصت تلش‬
‫کرد تا حمایت دولت فرانسه و دیگر دولتهممای اروپممایی را بممه دسممت آورد‪ .‬مسممعود پممس از پمماریس از‬
‫پارلمان اتحادیه اروپا در استراسبورگ دیدار کممرد تمما خواسممتار کممک بممرای مبممارزه بمما طالبممان شمود‪.‬‬
‫تخریب تندیسهای عظیم بودا در بامیان در اوایل همین مماه‪ ،‬جمامعه اروپما را وحشمت زده کمرده بمود و‬
‫مسعود امیدوار بود پارلمان اروپا از وی حمایتهای ضروری را به عمل خواهد آورد‪.‬‬

‫خلیلی ترتیب کار را به نحوی داده بود که من در هتل محل اقامت هیئت مسعود یممک اتمماق بممرای خممود‬
‫بگیرم‪ .‬هنگام ورود به هتممل متمموجه شممدم کممه نممام مممن بممه عنمموان بخشممی از »هیئت افغممانی« از سمموی‬
‫کارمندان هتل ثبت شده است‪ .‬من برای آژانسهای استخباراتی فرانسوی ‪ -‬هم سمرویس امنیمت داخلمی و‬
‫ل شممناخته شممده بمودم‪ .‬ممن در ایممن سممفر از نممام‬
‫هم سرویس استخبارات خارجی )دی‪.‬جممی‪.‬اس‪.‬ئی( کممام ً‬
‫واقعی خود استفاده می کردم‪ .‬تعجب می کردم که سرویس امنیتی داخلی هنگام مرور فهرست اعضممای‬
‫هیئت و مشاهده نام من به عنوان یک عضو آن ممکن است چه تصوری کرده باشد‪.‬‬
‫روابطم با مسعود و ارتباط شخصی ام با خلیلی می توانست به من در نگاه عارف اعتبار خاصی بدهد‪.‬‬
‫این موضوع شامل حال دیگر رهبران ائتلف شمال که طی هفته های آینده با آنها سر و کار پیدا کممردم‬
‫نیز می شد‪ .‬دیدار با عارف به خوبی پیش رفت‪ .‬او مشتاق بود طی این دیدار در جریممان مممأموریت ممما‬
‫قرار گیرد‪ .‬قرار است ما چه مدت در دره بمانیم؟ دولت ایالت متحده چممه برنممامه ای بممرای افغانسممتان‬
‫دارد؟ آیا ائتلف شمال کمکی دریافت خواهند داشت؟ با دقت به ایممن پرسشممها پاسممخ دادم‪ .‬توضممیح دادم‬
‫که دولت امریکا درباره نابودی بن لدن و القاعده و جلوگیری از اینکه افغانستان به عنمموان پناهگمماهی‬
‫برای تروریستها مورد استفاده قرار گیرد‪ ،‬بسیار جدی است‪ .‬چنین چیزی می توانممد بممه معنممی شکسممت‬
‫دادن طالبان در عرصه های نظامی و سیاسی باشد‪ .‬به عارف گفتممم کممه جزییممات برنممامه را در اختیممار‬
‫ندارم‪ ،‬اما تردیدی نیست که رییس جمهور امریکا به ارتش دستور داده است تا تمام توان خود را علیممه‬
‫طالبان و »مهمانان« عرب شان بکارگیرد‪.‬‬
‫گفتم‪ ،‬ایالت متحده درک کرده است که ائتلف شمال‪ ،‬مؤثرترین نیروی جنگی در عملیات علیه طالبان‬
‫است‪ ،‬و اغلب توان نظامی جنگجویان طالبان و عرب در خطوط مقدم ائتلف شمال در جنوب‪ ،‬درست‬
‫در اطراف کابل‪ ،‬و در جبهه تخار متمرکز شده است‪ .‬مممأموریت مممن آن بممود تمما روابممط مسممتحکمی بمما‬
‫رهبری ائتلف شمال برقرار کنم‪ ،‬تا همکاری نیروهای نظممامی ائتلف بمما ارتممش امریکمما در حملممه بممه‬
‫طالبان تأمین شود و در جنگ پیممش رو بممه منظممور در هممم شکسممتن طالبممان‪ ،‬دره پنجشممیر بممه صممورت‬
‫پایگاه عملیاتی نیروهای »عملیات ویژه« ارتش امریکا در آید‪ .‬تیمم مما تما پایمان ایمن ممأموریت در دره‬
‫خواهد ماند‪ ،‬پول برای ائتلف شمال فراهم و نخستین پرداخت آن همان شممب انجممام خواهممد شممد‪ .‬ممما بمما‬
‫عارف و رهبری ائتلف شمال کار خواهیم کرد تا نیازمنممدیهای ائتلف را در زمینممه مممواد و تممدارکات‬
‫مشخص کرده و آنها را برای جنگ پیش رو آماده سازیم‪ .‬تدارکات مهم که امکان تممأمین آنهمما در محممل‬
‫وجود ندارد از طریق هوا به دره و دیگر موقعیتهای مناسب در شمال و غممرب‪ ،‬یعنممی در جاهممایی کممه‬
‫در آنها مجاهدین علیه طالبان مقاومت می کنند‪ ،‬انتقال خواهد یافت‪.‬‬
‫توضیح دادم که یکی از مأموریتهای مهم اولیه تیم‪ ،‬کار با ائتلف شمال به منظور شناسایی موقعیتهممای‬
‫خط مقدم آنان به کمک نقشه یابهای ماهواره ای است‪ ،‬تا هواپیماهای ممما نیروهمما و اسممتحکامات ائتلف‬
‫را به اشتباه مورد حمله قرار ندهند‪ .‬ما می خواستیم شیوه هایی را برای علمتگذاری تجهیزات سنگین‬
‫مانند تانک بیابیم‪ ،‬تا خلبانان ما بتوانند نیروهای دوست را تشخیص داده و در حمله به دشمن با اعتممماد‬
‫به نفس عمل کنند‪.‬‬
‫ما همچنین می خواستیم به کمک عارف یک سلول استخباراتی مشترک به وجممود آوریممم کممه همممراه بمما‬
‫تیممم ممما در مقممر اسممتقرار یابممد‪ .‬بممدین ترتیممب‪ ،‬تمممامی اطلعمماتی را کممه نیروهممای ائتلف شمممال ظممرف‬
‫روزهای آینده به دست می آوردند‪ -‬چه با مشاهده مستقیم فعالیتهای دشمن در خطوط مقدم ائتلف شمال‬
‫و یا از طریق استراق سمع مکالمات بی سیمی آنان‪ -‬در یک دفتر واحد جمع آوری شده و در معممرض‬
‫سنجش و ارزیابی مشترک با سی‪.‬آی‪.‬ای قرار می گرفت‪ .‬به نوبه خود‪ ،‬ما اطلعات به دسممت آمممده از‬
‫طریق منابع خود را نیز دراختیار عارف می گذاشتیم‪ .‬همه اینها خبرهممای خمموبی بممرای عممارف بممود و‬

‫من می توانستم هنگام صحبتهایم حس آسایش خاطر را که بر صورتش چیره می شد‪ ،‬مشاهده کنم‪.‬‬
‫از اواخر دهه ‪ 1980‬که نقش شمورویها در میمدان جنمگ افغانسمتان بمه میمزان چشممگیری شمروع بمه‬
‫کاهش کرد‪ ،‬مهمترین عامل منفرد در تعیین نتیجه هر نوع جنگی‪ ،‬فرار فرماندهان به جانب مخالف در‬
‫لحظات حساس جنگ بود‪ .‬فرماندهان نومید و دلسرد مایل بودند تا جلممو زیانهممای خممود را بگیرنممد و بمما‬
‫نیروهای مخالف دست به معامله بزنند‪ .‬طالبان پممس از تسممخیر بیابانهممای ولیممت قنممدهار در جنمموب در‬
‫‪ ،1994‬توانستند با کمک مالی پاکستان و عربهای بنیادگرا نظیر بن لدن اغلب پیروزیهای خود را به‬
‫کمک پول کمایی کنند‪.‬‬
‫این گونه فرار از خدمت شرم آور تلقی نمی شد‪ .‬وفاداریهمما بمه سمادگی تغییمر مممی کممرد و بمه گریمز از‬
‫خممدمت بممه مثممابه بهممترین اقممدام در شممرایط نامسمماعد نگریسممته مممی شممد‪ .‬بمما تمموجه بممه مممرگ مسممعود و‬
‫مستحکمتر شدن خطوط مقدم طالبان به کمک ورود طلب داوطلب از مممدارس مممذهبی پاکسممتان‪ ،‬آینممده‬
‫برای ائتلف شمال تیره و تار به نظر می رسید‪.‬‬
‫با این وصف‪ ،‬رهبری ائتلف شمال از طریق تلویزیونهای ماهواره ای به دنیای خارج وصل شده بممود‬
‫و آنها در جریان بیانیه هممای رهممبران امریکمما پممس از حممادثه یممازدهم سممپتامبر قممرار داشممتند‪ .‬اطلع از‬
‫برنامه تیم برای سفر به دره پنجشممیر نخسممتین جرقممه هممای نیرومنممد امیممد را در دل آنهمما پممس از مممرگ‬
‫مسعود زده بود‪ .‬اکنون ما در دره بودیم و من دقیقًا چیزهایی را می گفتم که آنها می خواستند بشنوند‪.‬‬
‫یک نکته بود که عارف را می آزرد‪ .‬من تأکید کرده بودم که ما با فرماندهان در تممام قسممتهای شممال‬
‫سروکار خممواهیم داشممت؛ فرمانممدهانی کممه بخشممی از ائتلف شمممال بودنممد‪ ،‬اممما خممود را بممه اطمماعت از‬
‫فرمانهای روزانه رهبری ائتلف ملزم نمی دیدند و به طور نسبی آزادی عمل داشتند‪ .‬عارف به اشمماره‬
‫گفت که این تماس مستقیم ممکن است مشکلت بیشتری خلممق کنممد‪ ،‬چممرا کممه بممه ایممن ترتیممب در مممورد‬
‫حدود اقتدار و صلحیتها ابهام به وجود خواهد آمد‪ .‬وی مطمئن بود که جنرال محمد فهیم خممان‪ ،‬کممه بممه‬
‫عنوان رهبر ائتلف شمال جانشین مسعود شده بود‪ ،‬ترجیح می دهد تا همه تماسها با فرماندهان ائتلف‬
‫از طریق وی صورت گیرد‪.‬‬
‫پاسخ دادم که موقعیت فهیم را پیش بینی مممی کممردم‪ ،‬اممما لزمممه ممموفقیت در نممبرد پیممش رو‪ ،‬هممماهنگی‬
‫مستقیم سی‪.‬آی‪.‬ای با تمامی فرماندهانی است که بتوانند برای نبرد با طالبان نیرو فراهم کنند‪ -‬از جملممه‬
‫جنرال دوستم در شمال‪ ،‬اسماعیل خان در هرات و خلیلی رهبر شیعه در ولیت بامیان‪ -‬و ما بممه تلش‬
‫خود برای برقراری تماسهای مستقیم با فرماندهان پشتون در مناطق جنوبی کشور نیز ادامه می دهیم‪.‬‬
‫یک موضوع کلیدی را با عارف در میان گذاشتم و گفتممم کممه بممرخلف سممال ‪ 1992‬کممه بعممد از کسممب‬
‫پیروزی از سوی مجاهدین ما آنها را به حال خود رها کردیم‪ ،‬اکنون دولت امریکا در آغاز یک مسممیر‬
‫طولنی دست به این نبرد می زند‪ .‬ما می خواستیم شرایط در افغانستان تغییر کند‪ ،‬به گونه ای که پممس‬
‫از سقوط طالبان و نابودی بن لدن و عربهای تروریستش‪ ،‬این کشور بازسازی و اقتصاد آن احیا شود‬
‫و سرانجام صلح به افغانستان بازگردد‪ .‬یک محیط صلح آمیز و دارای ثبات اقتصممادی ایمن اطمینمان را‬
‫به وجود خواهد آورد که این کشور دیگر هیچگاه از سوی عناصر خارجی به عنمموان پناهگمماهی بممرای‬
‫تروریستها مورد استفاده قرار نگیرد‪.‬‬
‫برای تضمین این هدف‪ ،‬لزم بود دولت امریکا نقش یک واسطه صادق را در افغانستان پس از طالبان‬
‫بازی کند‪ .‬برای نیل به چنین هدفی‪ ،‬لزم بود دولمت امریکما بما تعمداد هرچمه بیشمتری از رهمبران ایمن‬
‫کشور وارد تماس مستقیم شود‪ .‬با کمال ادب و در عین حال با قاطعیت گفتم که ممما تمممام تلش خممود را‬

‫به خرج می دهیم تا فهیم و رهبری ائتلف شمال در باره توافقات مان بمما فرمانممدهان شمممال در جریممان‬
‫امور قرار گیرند‪ ،‬اما با هر فرمانده به صورت مستقیم تماس خواهیم گرفممت‪ .‬عممارف بمما بممی میلممی ایممن‬
‫واقعیت را پذیرفت‪ ،‬اما این موضوع روابط ما را در هفته های پیش رو دچار مخمصه کرد‪.‬‬
‫همان گونه که قمول داده بمودم‪ ،‬مبلمغ ‪ 500،000‬دلر در یمک کموله پشمتی جابجمما کممرده و بمه عمارف‬
‫سپردم‪ .‬او کوله پشتی را برداشت‪ ،‬اما نگاهی به درون آن نینداخت و سپس آن را به ممتاز داد‪ .‬بممه وی‬
‫مقدار پول را گفتم و یادآور شدم که این نخستین پرداخت از طریق من به ائتلف شمال اسممت‪ .‬همچنیممن‬
‫تأکید کردم که امیدوارم سازمان اطلعاتی زیر نظر عارف‪ ،‬موسوم به اداره امنیت ملی‪ ،‬باید از سمموی‬
‫رهبری ائتلف اجازه یابد تا سهم بیشتری از پرداخت اول ما را مممورد اسممتفاده قممرار دهممد‪ .‬بممه عممارف‬
‫گفتم که خواست من آن است تا سازمان اطلعاتی وی بتواند به طور مؤثر عمل کند و سمملول مشممترک‬
‫استخباراتی به سرعت ایجاد و دست به کار شود‪ .‬گفتم که اطمینان دارم جنرال فهیم بخشی از این پممول‬
‫را به منظور تأمین تدارکات برای نیروهایش به مصرف مممی رسمماند‪ ،‬اممما از عممارف خواسممتم بممه فهیممم‬
‫تأکید کند که پولهای بسیار زیادتری برای مقاصد صرفًا نظامی در دسترس خواهد بود‪.‬‬
‫عارف مقدار پول پرداخت شده را در یادداشت روزانه جیممبی اش نوشممت و آن را بمرای ممتمماز تکمرار‬
‫کرد‪ .‬در دلم خندیدم؛ روشن بود که عارف همان میزان احتیاط را درباره پول در نظمر مممی گرفممت کمه‬
‫خود من داشتم‪ .‬او از ممتاز می خواست تا میزان پول دریافتی را مشخص کنممد‪ ،‬تمما احیان مًا تردیممدی در‬
‫این باره برای فهیم و یا دیگر رهبران ائتلف شمال پیش نیاید‪.‬‬
‫بدین ترتیب‪ ،‬جلسه ما پایان یافت‪ .‬همگی دست یکدیگر را فشردیم و قرار دیدار را با عارف برای شب‬
‫بعد گذاشتیم‪ .‬قرار شد ممتاز تلشهایی را برای سازماندهی سلول استخباراتی آغاز کند و کریس هممم از‬
‫نزدیک در این رابطه با وی کار کند؛ و عارف هم با هماهنگی فهیممم اعضممای تیممم را بممه خطمموط مقممدم‬
‫جبهه در کابل منتقل سازد‪ ،‬تا بررسی موقعیتهای ائتلف شمال به کمممک نقشممه یمماب ممماهواره ای آغمماز‬
‫شود‪ .‬چنین کاری خطرناک بود‪ -‬خطوط مقدم طالبان بسیار نزدیک بود و آنها می توانستند مأموران ما‬
‫را به طور مستقیم زیر آتش بگیرند‪ -‬و همگی ممما مممی خواسممتیم کممه چنیممن اقممدامی بمما کمممترین خطممر و‬
‫بیشترین هماهنگی ممکن انجام شود‪.‬‬
‫من و ریک به ساختمان دیگر بازگشتیم و من پشت میز نشستم تما پیممامی را بمه مرکممز در مممورد جلسممه‬
‫امشب مخابره کنم‪ .‬ریک از یک سیستم تلفنی محرمانه برای تماس با مرکز اسممتفاده کممرد‪ ،‬تما بما هنممک‬
‫سی‪ .‬که تازه مدیریت برنامه های مرکز مبارزه با تروریسم را برای افغانسممتان بممر عهممده گرفتممه بممود‪،‬‬
‫صحبت کند‪ .‬نیمه شب کار روزانه ما به پایان رسید‪ .‬از کارهایی که انجام شده بممود راضممی بممودم‪ ،‬اممما‬
‫از نظر جسمی به هیچوجه وضعیت خوبی نداشتم‪ .‬سردرد بعد از ظهر بمدتر شمده بمود و از روده همایم‬
‫به شکل تهدید آمیزی صدای غرش شنیده می شد‪.‬‬
‫به اتاقم در ساختمان پایینی رفتم‪ .‬یک کیسه خواب روی یک تشک نرم ساخت محمل تخمت خمواب ممرا‬
‫تشکیل می داد‪ .‬چنان خسته و مریض حال بودم که از اینکه فضای بزرگی برای خودم اختصاص یافته‬
‫بود‪ ،‬احساس گناه نمی کردم؛ چرا که تنهایی در چنین شرایطی بسیار غنیمت است‪ .‬اما در عین حال به‬
‫خاطر آوردم که از تنها تسهیلت مستراح و حمام واقع در قسمت پشت آشپزخانه خیلی فاصله دارم‪.‬‬
‫دو ساعت بعد از خواب پریدم‪ .‬شکمم صدا می کرد و متوجه شممدم کممه بایممد فممورًا خممود را بممه مسممتراح‬
‫برسانم‪ .‬با توجه به اقامت سالیان طولنی در جنوب آسممیا‪ ،‬مممی دانسممتم کممه ایممن علمممت شممروع اسممهال‬
‫است‪ .‬تلش کردم شلوارم را بپوشم‪ ،‬اما دیگر خیلی دیر شممده بممود‪ .‬نتوانسممتم جلممو دفممع اسممهال خممود را‬
‫بگیرم‪ .‬تلش کردم بمما دسممتمال کاغممذی مممانع ریممزش آن شمموم‪ ،‬اممما ممموفقیتم در ایممن زمینممه انممدک بممود‪.‬‬

‫سراسیمه شده بودم‪ .‬می دانستم که با وضعیت کنونی ام نمی توانم خود را از طریق حویلی به مسممتراح‬
‫برسانم‪ .‬سر بطری پلستیکی آب را‪ ،‬که پیش از خاموش کردن برق آب آن را نوشیده بودم‪ ،‬با چمماقوی‬
‫جیبی خود بریدم و آن را زیر مقعد خود قرار دادم‪ .‬مشممکل بممه ترتیممبی حممل شممد‪ .‬تمموأم بمما درد و شممرم‪،‬‬
‫روی پاهایم نشستم‪ .‬دچار تب و اسهال شده بودم‪ ،‬و اندرونم مشممتنج بممود‪ .‬خممودم و کممف اتمماق را کممثیف‬
‫کرده بودم و می دانستم که حالم در طول شب بهتر نخواهد شد‪ .‬سفرم به افغانستان عجممب آغمماز خمموبی‬
‫داشت‪.‬‬

‫فصل چهاردهم‬
‫روز بعد بمرای ممن تما بعمد از ظهمر نموعی اتلف وقمت بمود‪ .‬صمبح زود بما زحممت زیماد خمود را بمه‬
‫ساختمان دیگر رساندم تا داک را بیابم‪ .‬باک‪ ،‬دو خلبان‪ ،‬مورای و ستان آماده می شدند تا به محل فرود‬
‫در آستانه بروند و هلیکوپتر را تغییر رنگ بدهند‪ .‬رنگ فعلی هلیکوپتر آن را در دره انگشت نممما مممی‬
‫کرد و ما چنین چیزی نمی خواستیم‪ .‬رنگ آمیزی جدید بممه الگمموی سممبزرنگی شممبیه بممود کممه از سمموی‬
‫ائتلف شمال برای استتار مورد استفاده قرار می گرفت‪.‬‬
‫چندان متوجه نشدم که آنان چه زمانی آممادگی گرفتمه و از محمل عزیممت کردنمد‪ .‬داک همم وسمایلی در‬
‫اختیار نداشت تا نوع بیماری مرا مورد آزمایش قرار دهد‪ ،‬اما احساس می کرد یک داروی ضدعفونی‬
‫قوی موسوم به سیپرو به بهبود وضعیت من کمک خواهد کرد‪ .‬یکی از آنها را مصممرف کممردم و خممود‬
‫را به اتاقم کشاندم‪ .‬نزدیکیهای ظهر تا حدودی احساس بهبود مممی کممردم‪ .‬بعممد از غممذای ظهممر‪ ،‬کممه مممن‬
‫نتوانستم صرف کنم‪ ،‬من و ریک برنامه کاری خممود را بررسممی و اولویتهممای چنممد روز آینممده خممود را‬
‫مشخص کردیم‪.‬‬
‫لزم بود با جنرال محمد فهیم خان دیدار کنیم‪ ،‬چرا کمه بسممیار ضممروری بمود تما مموافقت وی را بمرای‬
‫همکاری کامل با سی‪.‬آی‪.‬ای و ارتش امریکا به دست آورده و گفته های عارف را در مورد استفاده از‬
‫نیروهای عملیات ویژه امریکا از دره پنجشیر به عنوان یک پایگاه عملیاتی به تأییممد وی مممی رسمماندیم‪.‬‬
‫درباره صحبتهای عارف تردیدی نداشتم‪ ،‬اما لزم بود همین اظهارات را به طور مستقیم از خممود فهیممم‬
‫نیز بشنویم‪ .‬همچنین لزم بود تا موافقت فهیم را در مورد آغاز عملیممات ممموقعیت یممابی ممماهواره ای از‬
‫خطوط مقدم ائتلف شمال در شمال کابل کسب می کردیم‪.‬‬
‫با کریس در مورد مسئله سلول استخباراتی صبحت کردیم و‪ ،‬همانطور که من انتظار داشممتم‪ ،‬وی ایممده‬
‫های قاطعی در این باره داشت‪ .‬او و ممتاز اتاق مناسبی را در سماختمان پمایینی بممرای ایمن منظمور در‬
‫نظر گرفته بودند که نیازهای ما را برآورده می کرد‪ ،‬و ترتیبات لزم در نظر گرفته شممده بممود تمما چنممد‬
‫میز بزرگ به این اتاق منتقل شود‪ .‬کریممس گفممت کمه فضممای زیممادی روی دیوارهمما بممرای نصممب نقشممه‬
‫منطقه عملیاتی وجود دارد و ممتاز تعدادی نقشممه روسممی را کمه بما مقیماس وسممیع کشمیده شمده و ممورد‬
‫استفاده ائتلف شمال قرار داشته اشت‪ ،‬فراهم خواهد کرد‪.‬‬
‫ممتاز ساعت ‪ 1‬بعد از ظهر‪ ،‬به محل آمد و به ما اطلع داد کممه جنممرال فهیممم‪ ،‬عممارف و دکممتر عبممدال‬

‫وزیر خارجه ائتلف شمال ظرف یکساعت برای ملقات ما خواهند آمد‪ .‬عارف شب قبل به اشاره گفته‬
‫بود که جلسه معارفه ما با فهیم شب برگزار خواهد شد و من امیدوارم بودم که زمان رعممایت شممود‪ .‬در‬
‫عین حال که مشتاق بودم کارها زودتر رو به راه شود و با فهیممم دیممدار کنممم‪ ،‬خسممته و ضممعیف بممودم و‬
‫نیاز به چند ساعت استراحت داشتم‪.‬‬
‫اگرچه شب گذشته مبلغ ‪ 500,000‬دلر در اختیار عارف گذاشته بودم‪ ،‬می خواستم پرداخت دومممی و‬
‫بزرگتر را برای فهیم انجام دهم تا نیروهای خط مقدم خود را برای عملیات نظامی آماده تر سازد‪ .‬یک‬
‫پرداخت بزرگتر همچنین به رهبری ائتلف شمال نشان خواهد داد کممه سممی‪.‬آی‪.‬ای بممرای تممأمین کمممک‬
‫جدی است و این تصور را تقویت خواهد کرد که همکاری با تیم ممما نتایممج مسممتقیم و سممودمندی در بممر‬
‫خواهد داشت‪ .‬من و ریک به اتاق عقبی رفتیم و یک میلیون دلر را بسته بندی و آماده کردیم‪.‬‬
‫کاروان متشکل از سه اتومبیل آنها در ابری از گرد و غبار خاکسممتری‪-‬قهمموه ای فرارسممید و دیممدار بممه‬
‫موقع انجام شد‪ .‬کارمندان محل برای استقبال از فهیم و همراهانش با شمتاب و سراسمیمگی زیمادی کمار‬
‫می کردند‪ .‬ما در ساختمان پایینی در اتاقی که به ممتاز تعلق داشممت‪ ،‬دیممدار خممود را انجممام دادیممم‪ .‬کممف‬
‫اتاق با نمد ارزان قیمتی پوشانده شده بود و ‪ 6-5‬صندلی همراه با شماری از تشکهای ساخت محممل در‬
‫آن به چشم می خورد‪ .‬پنجره ها باز بود تا هوای اتاق تازه شود‪ ،‬و پرده های نازک کتانی با جریان باد‬
‫مانند بادبان موج بر می داشت‪.‬‬
‫ل هیچگاه با جنرال فهیم دیدار نکرده بودم‪ ،‬و در واقع نام او را در جریان سالیان ارتباطم بمما مسممعود‬
‫قب ً‬
‫و ائتلف شمال فقط یکی دو بار شنیده بودم‪ .‬فهیم قدی متوسط دارد‪ ،‬با بدنی چهارشانه و سممتبر کممه وی‬
‫را نیرومند جلوه می دهد‪ .‬صورتش گرد است و بینممی اش بیممش از یکبممار شکسممته و دوبمماره بممه حممالت‬
‫اولیه خود بازنگشته است‪ .‬او کله چترالی بر سر داشت که آن را روی پیشانی خود تا نزدیممک ابممروی‬
‫پرپشتش پایین کشیده بود؛ و لباسهای خمماکی رنممگ سممربازی بممر تممن داشممت‪ ،‬از آن نمموع کممه مسممعود و‬
‫عارف می پوشیدند‪ .‬فهیم صورت خود را خوب اصلح کرده بود‪ ،‬چیزی که میممان پنجشممیریهای ارشممد‬
‫معمول نیست‪ .‬وی هنگام صحبت مستقیم به چشمان شما خیره می شود و تقریبمًا پلممک نمممی زنممد‪ .‬فهیممم‬
‫انگلیسی صبحت نمی کند و حتا درک اولیه ای نیممز از ایمن زبممان نمدارد‪ ،‬و عممارف و دکمتر عبمدال در‬
‫جریان این دیدار و دیگر ملقاتهای ما با فهیم از همین نکته سود می بردند‪ .‬ممتاز هم در مممذاکرات ممما‬
‫نقش مترجم رسمی را داشت‪.‬‬
‫ظرف هفته های بعد دریافتم که هنگام بازگشت مسعود به دره پنجشممیر در اوایممل ‪ ،1980‬فهیممم بممه وی‬
‫پیوسته و نقش فرمانده یک گروه کوچک از مجاهدین را یافته که در نواحی شمال افغانستان در امتممداد‬
‫مرز تاجیکستان فعالیت می کرده است‪ .‬وی به عنوان یک مرد سرسخت و قمماطع تمموجه مسممعود را بممه‬
‫خود جلب می کند و مسئولیتهای فرماندهی بزرگتر به عهده او گذاشته مممی شممود‪ .‬فهیممم تمما اواخممر دهممه‬
‫‪ ،1980‬به صورت یک فرمانده ارشد مسعود در می آید و در ردیف جنرالهای وی قرار می گیرد‪ .‬به‬
‫من گفته شد که مسعود بویژه از نظر شخصی فهیمم را دوسمت نداشمت‪ ،‬امما بمه تواناییهمای جنگمی وی‬
‫اعتماد کامل داشت و وجود او را اجتناب ناپذیر می دانست‪.‬‬
‫بعدها از عارف و دکتر عبدال به صورت جداگانه دریافتم که در روز قتل مسعود‪ ،‬ایممن فهیممم بمموده کممه‬
‫مسئولیت کارها را به عهده گرفته و مانع از هم پاشیدگی رهبری ائتلف شمال شده است‪ .‬هر دو گفتنممد‬
‫که خود آنان و دیگر اطرافیان مسعود دچار وحشت و گیج شمده بودنمد و ایمن مصمیبت آنهما را لرزانمده‬
‫بود‪ .‬فهیم اداره امور را بر دوش گرفته‪ ،‬اراده خود را بر گروه اعمال و این طرح را پیش می کشد که‬
‫پیش از تماس با سایر فرماندهان در شمال و اطمینان نسبت بممه ثبممات وضممعیت ائتلف‪ ،‬مممرگ مسممعود‬
‫اعلم نشود‪ .‬او ترتیبات پرواز و انتقال مسعود و خلیلی را با هلیکوپتر به دوشنبه در بعد از ظهر روز‬

‫حادثه فراهم کرده و سپس با همه فرماندهان ارشد ائتلف شمال شخصًا تماس گرفته بود‪ .‬بدون توانایی‬
‫و اقدامات قاطع فهیم‪ ،‬احتمال داشت ائتلف شمممال در نخسممتین روزهممای پممس از مممرگ مسممعود از هممم‬
‫بپاشد‪.‬‬
‫در گذشته در موارد متعدد با دکتر عبدال دیدار کرده بودم‪ ،‬از جمله در تالقممان در ممماه مممی ‪ 1997‬کممه‬
‫دیداری با مسعود داشتم و دوباره در اپریل سال ‪ 2001‬در پاریس در جریان سممفر سیاسممی مسممعود بممه‬
‫اروپا به منظور کسب حمایت جامعه اروپایی‪ .‬در هر دو مورد دکتر عبدال تنها عضو دیگر همراهممان‬
‫مسعود بود که فعالنه در گفتگوهای من با وی شرکت داشت‪ .‬دکتر عبدال قدی متوسط و اندامی لغممر‬
‫دارد و ریشی کم پشممت کممه بممه خمموبی اصمملح شممده اسممت‪ .‬او در لبمماس پوشممیدن خمموش سمملیقه اسممت و‬
‫لباسهای سبک غربی را ترجیح می دهد‪ .‬انگلیسی او عالی است و در همه دیممدارهایی کممه مممن در آنهمما‬
‫حضور داشتم‪ ،‬وی به عنوان کارشناس ترجمه از دری )گویش فارسی رایج در افغانستان( اشتباه دیگر‬
‫مترجمان )اغلب ممتاز( را در انتخمماب کلمممه مناسممب انگلیسممی مؤدبممانه تصممحیح مممی کممرد‪ .‬وی دارای‬
‫صدایی نرم و ملیم است‪ ،‬رفتار خوبی دارد و مممؤدب اسممت‪ .‬دکممتر عبممدال یممک پنجشممیری خممالص بممه‬
‫شمار نمی رود؛ و تنها مادرش از پنجشیر است‪ .‬با این وصف‪ ،‬چنین چیزی مانع از آن نشد که رابطممه‬
‫ای متنی بر علقه و اعتماد واقعی بین وی و مسعود به وجود آید‪ .‬مسعود با گذشت زمممان نقممش وی را‬
‫از یک مشاور پزشکی به یکی از مشاوران کلیدی اش در امور سیاسی تغییر داد‪.‬‬
‫ل از‬
‫نمی دانستم که جنرال فهیم چه شیوه ای در این دیدار در پیش خواهد گرفت؛ و اینکممه آیمما وی کممام ً‬
‫سوی عارف در جریان صحبتهای شام گذشته من و اهداف و مقاصد تیممم ممما قممرار گرفتمه اسممت یما نممه‪.‬‬
‫انتظار داشتم فهیم دیدگاهی مثبتی درباره ممما داشممته باشممد و از برنممامه هممای ممما اسممتقبال کنممد‪ ،‬اممما چنممد‬
‫موضوعی را که من بمما عمارف در میمان گذاشممتم‪ ،‬جنبمه همای دردسرسممازی بممرای میزبانمان افغمان مما‬
‫داشت‪ .‬حضور شمار زیادی از پرسممنل نظممامی امریکمما بمما یونیفممورم مخصمموص خممود در دره پنجشممیر‬
‫ممکن بود مخالفت افغانها را با نیروهای خارجی‪ ،‬که این امر سابقه ای در تاریخ افغانستان داشت‪ ،‬بممر‬
‫انگیزد‪ .‬طرح ما برای برقراری تممماس مسممتقل بمما فرمانممدهان ائتلف شمممال از دیگممر مسممایلی بممود کممه‬
‫احتمال داشت بر سر آن اختلف نظر به وجود آید‪ .‬ممکن بود فهیم در این موضوعات و سممایر مسممایل‬
‫موضعی سرسختانه اتخاذ کند‪.‬‬
‫برای من مهم نبود که مذاکرات ما مشاجره آمیز شود‪ .‬مسمملم بممود کممه بممر سممر بسممیاری از موضمموعات‬
‫اختلف نظر به وجود می آمد‪ ،‬چرا که ما سعی می کردیم هر چه بیشتر منافع امریکا را تأمین کنیممم و‬
‫رهبری ائتلف تلش داشت قبضه خود را بر ائتلف که وضعیتی لرزان پیدا کرده بود‪ ،‬حفظ کنممد‪ .‬اممما‬
‫من می خواستم با هر گونه اختلف نظر به شیوه علمی برخورد شممود و بممده و بسممتان واضممحی وجممود‬
‫داشته باشد‪.‬‬
‫بنا بر این تصمیم گرفتم که با فهیم در مورد مسممایل دشموار‪ ،‬صممریح باشممم و حتمما اگمر میزبانمان ممما در‬
‫طرح آنها بی میل باشمند‪ ،‬ایمن موضموعات را مطممرح کنممم‪ .‬در بمماره مسمئله برقممراری تمماس مسمتقل و‬
‫مستقیم از سوی ما با فرماندهان ائتلف شمال‪ ،‬جایی برای مذاکره وجممود نداشممت‪ .‬سممی‪.‬آی‪.‬ای نممه تنهمما‬
‫چنین تماسهایی را برقرار خواهد کرد‪ ،‬بلکه تیمهای سازمان در اولین فرصت ممکن ترتیممب برقممراری‬
‫چنین روابطی را با فرماندهان مهممم خواهممد داد‪ .‬چنیممن موضممعی در سممایر مسممایل نیممز در پیممش گرفتممه‬
‫خواهد شد‪ 16 .‬روز پس از حادثه یازدهم سپتامبر‪ ،‬دولت امریکمما در وضممعیتی بممود کممه نمممی خواسممت‬
‫مانعی بر سر راه تلشهایش برای درگیری با القاعده به وجود آید‪ .‬مخالفت فهیم در موضمموعاتی نظیممر‬
‫برقراری چنین تماسهای مستقیمی با سایر فرماندهان از سوی واشنگتن بحثهایی جزیی در تلش بممرای‬
‫حفظ منافع محدود سیاسی اش تلقی می شد‪.‬‬

‫از سوی پاکستانیها‪ ،‬و همچنین برخی حلقات در واشنگتن نیز‪ ،‬سر و صداهایی به گوش مممی رسممید کممه‬
‫لزم است قبایل پشتون درجنوب پیش از توافق کامل با ائتلف شمال به حالت جنگممی علیممه طالبممان در‬
‫آیند‪ .‬پشتونها حاکمان سنتی افغانستان بوده اند و پاکستانیها به شممکل روزافزونممی نگممران مممی شممدند کممه‬
‫اگر تاجیکها و دیگراقلیتهای قومی شممال افغانسمتان کنمترل کشمور را در دسمت گیرنممد‪ ،‬چمه فماجعه ای‬
‫اتفاق خواهد افتاد‪ .‬من نمی خواستم به آنچه می توانست تبدیل به یک آتش واقعی شود‪ ،‬سمموخت اضممافه‬
‫کنم‪.‬‬
‫ل روشممن بمه نظممر مممی رسممید‪ .‬طالبممان و متحممدان عممرب آنهمما اکممثریت‬
‫وضعیت استراتژیک برایممم کممام ً‬
‫نیروهای جنگی خود را در شمال و در دو جبهه اصلی متمرکممز کممرده بودنمد‪ .‬یمک جبهمه از غممرب تما‬
‫شرق از ورای کابل تا جلل آباد‪ ،‬در نزدیکی مرز پاکستان‪ .‬جبهه دیگممر از شمممال بممه جنمموب از مممرز‬
‫تاجیکستان تا خط دیگر در اطراف کابل‪ .‬نقشه این خطوط به شکل حرف ال انگلیسی در می آمد که به‬
‫این ترتیب گوشه شمالی کشور با مرکزیت پنجشیر از بقیه جدا می شد‪ .‬نیروهای ائتلف شمال‪ ،‬متشکل‬
‫از حدود هشت هزار نظامی‪ ،‬در موقعیتهای استراتژیک در خطمموط مقابممل طالبممان صممف آرایممی کممرده‬
‫بودند‪ .‬هیچ کدام از دوجانب توان آن را نداشت تا جبهه مقابل را در هم بشکند و این وضعیت در طول‬
‫بیش از یکسال تغییری نکرده بود‪.‬‬
‫طالبان در مناطق جنوبی کشور توانسته بودند بر تمامی مخالفتها از جانب قبایل پشتون فایق آیند‪ ،‬و بممه‬
‫شکل مؤثری اغلب جنگجویان را دست کم از نظر اسلحه سنگین‪ ،‬خلع سلح کرده بودنمد‪ .‬اگمر امریکما‬
‫به هر گونه تلشی دست می زد تا به مخالفت پشتونها در جنوب بمما طالبممان نیممروی تممازه بدهممد‪ ،‬ماههمما‬
‫طول می کشید تا در میان عناصر پراکنده قبایلی در آنجا نوعی مقاومت نظامی مؤثر سازماندهی شود‪.‬‬
‫موقعیتهای خط مقدم طالبان به وضوح روشن و هدف گیری آنهما بمرای نیمروی هموایی آمریکما راحمت‬
‫بود‪ .‬به تصور من‪ ،‬بمباران هماهنگ خطوط طالبان اثرات ویرانگری بممر روحیممه و کممارایی نیروهممای‬
‫طالبان و عرب داشت‪ .‬طالبان اغلب موفقیتهای خود را نه از طریق درگیریهای شدید‪ ،‬بلکممه بممه کمممک‬
‫محاصره و پرداخت رشوه به دست آورده و اغلب جنگهای آنان کوچک و کوتمماه بمما تلفممات انممدک بممود‪.‬‬
‫نیروهای طالبان تا کنون با نمموع بمبمماران و مجممازاتی را کممه قممرار بممود در جنممگ پیممش رو از نیممروی‬
‫هوایی امریکا متحمل شوند‪ ،‬روبرو نشده بودند‪ .‬تلفات سنگین برای چندین روز‪ ،‬نیممروی طالبممان را در‬
‫هم می شکست‪ .‬جنگجویان عرب ممکن بود بیشتر مقاومت کننممد و موضممع بگیرنممد‪ ،‬اممما ائتلف شمممال‬
‫می توانست بر مقاومت آنها فایق آید‪.‬‬
‫اگر ما می توانستیم نیروهای فرماندهان ارشدی مانند اسماعیل خان در هرات و جنرال دوستم و اسممتاد‬
‫عطا را در جنوب مزارشریف تقویت کنیم‪ ،‬اغلب جنگجویان طالبممان در شمممال بممه محاصممره درآمممده و‬
‫ارتباط شان با دیگر نقاط قطع می شد‪ .‬اگر کابل و شممهرهای عمممده شمممال بممه دسممت ائتلف شمممال مممی‬
‫افتاد‪ ،‬رهبران قبایلی پشتون در جنوب جسارت پیدا کرده و شروع به مقاومت علیه طالبان مممی کردنممد‪.‬‬
‫جنگ در جنوب ممکن بود طولنی شود‪ ،‬چرا که پشتونها به شدت پراکنده بودنممد و اسمملحه چنممدانی در‬
‫اختیار نداشتند تا به یک پیروزی سریع دست یابنممد‪ ،‬اممما از زمممانی کممه فعممالیت نیممروی همموایی امریکمما‬
‫روی جنوب متمرکز می شد‪ ،‬موازنه به سرعت به زیان طالبان بر هم می خورد‪.‬‬
‫کلید پیروزی در شمال و این پیروزی به بازوان نیروهای ائتلف شمال تحت فرمممان فهیممم متکممی بممود‪.‬‬
‫من به هیچوجه نمی خواستم این واقعیت استراتژیک نادیممده گرفتممه شممود‪ .‬بممه نظممر مممن وضممعیت چنممان‬
‫روشن بود که هر فرد دخیل در طراحی جنگ پیش رو در واشممنگتن بمما مممن هممم عقیممده مممی شممد‪ .‬نمممی‬
‫دانستم چگونه جنگی پیش روی ما قرار دارد‪ ،‬تا واشنگتن و طراحان ارشد جنگ را در امریکا متقاعد‬
‫کنم که تلشهای خود را روی شمال متمرکز سازند‪.‬‬

‫دیدار با جنرال فهیم حدود دو ساعت طول کشید و بیشتر روی نکاتی متمرکز بود که من و ریک شممب‬
‫قبل از آن با عارف بررسی کرده بودیم‪ .‬چرا ما به پنجشیر آمده بودیم؟ برنامه ممما بممرای همکمماری چممه‬
‫بود؟ امریکا ظرف هفته های آینده چه اقمداماتی انجمام خواهمد داد؟ هممان صمحبتهایی را کمه بما عمارف‬
‫داشتم‪ ،‬تکرار کردم و به همه مسایل کلیدی پرداختم‪ .‬فهیم از سخنان من استقبال کرد‪.‬‬
‫ریک این پیشنهاد را مطرح کرد که جنرال فهیم سی سرباز در اختیار ما بگممذارد‪ ،‬تمما از سمموی تیممم ممما‬
‫آموزش دیده و به عنوان واحد جستجو و نجات کار کنند‪ .‬پیش از رسیدن واحدهای عملیات ویژه ارتش‬
‫امریکا به منطقه‪ ،‬هلیکوپمتر روسمی مما تنهما وسمیله هموایی در دسمترس بمود کمه بمرای نجمات خلبانمان‬
‫امریکایی از پشت خطوط طالبان می توانست مورد استفاده قرار گیرد‪ .‬فهیم پذیرفت که سمی تمن را در‬
‫اختیار ما قرار دهد و برنامه اولیه ریخته شد تا به محض تجمع آنها آموزش شان آغاز شود‪.‬‬
‫ریک بار دیگر تأکید کرد که نقشه ماهواره ای دقیقی از خطوط جبهه ائتلف شمال تهیه شممود‪ .‬از آنجمما‬
‫که ما نمی دانستیم بمباران چه زمانی شروع می شود‪ ،‬چنیممن چیممزی اولممویت داشممت‪ .‬فهیممم پممذیرفت تمما‬
‫ترتیبات سفر اعضای تیم ما به جبهه کابل به منظور آغاز کار چیمده شممود و گفمت کممه جنممرال بسمم الم‬
‫خان‪ ،‬فرمانده جبهه کابل را موظف خواهد کرد که شخصًا با تیم کار کنممد‪ .‬مممن سممپس موضمموع ارتبمماط‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای با دیگر فرماندهان بیرون از محدوده پنجشیر را مطرح و اشاره کممردم کممه ممما بمما اسممماعیل‬
‫خان و دوستم تماس گرفته ایم و گفتمم کمه در نظممر دارم ظمرف روزهممای آینمده بمه صممورت مسمتقیم بمما‬
‫پروفسور عبدالرسول سیاف دیدار کنم‪.‬‬
‫همانگونه که پیش بینی می شد‪ ،‬فهیم با این نظریه بنای مخممالفت گذاشمت‪ .‬البتمه او اسمتدلل خمود را بممه‬
‫صورت مؤدبانه مطرح کرد و گفت ضرورتی برای تماس مستقیم سی‪.‬آی‪.‬ای با ایمن فرمانممدهان وجممود‬
‫ندارد و رهبری ائتلف شمال رشته های فرماندهی و کنممترل را بمما همممه فرمانممدهانش بممه خمموبی ایجمماد‬
‫کرده است‪ .‬تماس مستقیم یکجانبه این رشته ها را محو‪ ،‬وضعیت را مغشوش و مشکلتی ایجاد خواهممد‬
‫کرد که اکنون هیچ کدام از آنها وجود ندارد‪ .‬من هم دلیل مان را برای برقراری تمماس مسمتقیم ممرور‬
‫و روشن کردم که واشنگتن‪ ،‬چه فهیم بخواهد یا نخواهد‪ ،‬دست به این اقممدام خواهممد زد‪ .‬بمما ایممن وصممف‬
‫قول دادم که فهیم را در جریان این تماسها و کمکهایی کممه ممما در اختیممار ایممن فرمانممدهان مممی گممذاریم‪،‬‬
‫قرار دهم‪ .‬او پیام را دریافت کرد؛ و علرغم نظر منفی اش‪ ،‬پذیرفت که چنین تماسهایی برقرار شود‪.‬‬
‫یکی از جنبه های جالب دیدار ما‪ ،‬نحوه برخورد عارف و دکممتر عبمدال بما یکممدیگر و واکنمش آنهما بممه‬
‫جنرال فهیم بود‪ .‬فهیم هنگام صحبت در مورد مسایل نظامی از سر اقتدار حرف مممی زد و بممه وضمموح‬
‫عهده دار این کار بود‪ .‬هنگامی که بحث بر مسایل سیاسممی پیممش مممی آمممد‪ ،‬عبممدال و عممارف در مممورد‬
‫برخی اظهارات فهیم هر از چندی نیم نگاهی معنی دار با یکدیگر مبممادله مممی کردنممد‪ .‬در ایممن ممموارد‪،‬‬
‫هنگامی که ممتاز ترجمه صحبتهای فهیم را به پایان می رساند‪ ،‬دکتر عبدال در تکمیل و یا اصلح آن‬
‫نکاتی را به انگلیسی می افزود‪.‬‬
‫در یک مورد‪ ،‬دکتر عبدال نکاتی را بر زبان آورد مبنی بر اینکه فهیممم تصممویر کامممل آن موضمموع را‬
‫ارائه نکرده است و ما بمما هممم در آن مممورد کممار خممواهیم کممرد‪ .‬هنگممامی کممه او صممحبتهای خممود را بممه‬
‫انگلیسی برای فهیم به دری ترجمه کرد‪ ،‬گفته های خود را به شکل مبهمی مطرح ساخت‪ .‬برداشت من‬
‫آن بود که اگرچه عبممدال و عممارف بممه نقممش فهیممم بممه عنمموان رهممبر نظممامی ائتلف شمممال احممترام مممی‬
‫گذاشتند‪ ،‬در همان حال هیچ کدام نسبت بممه اینکممه وی هممدایت عرصممه سیاسممی را نیممز در دسممت داشممته‬
‫باشد‪ ،‬نظر مساعدی نداشتند‪ .‬رفتار عبدال و عارف با یکدیگر در آن جلسه و در دیدارهای بعدی‪ ،‬ایممن‬
‫تردید را در من به وجود آورد که آنها ممکن است از فهیم بممرای پیممروزی در عرصممه نظممامی اسممتفاده‬

‫کنند و سپس تلش ورزند تا وی را در جریان کشمکشممهای سیاسممی بعممد از سممقوط طالبممان‪ ،‬بممه حاشممیه‬
‫برانند‪.‬‬
‫بسته حاوی یک میلیون دلر را ارائه کردم و توضیح دادم کمه ایمن پمول بمرای کممک بمه آمماده سمازی‬
‫نیروهای نظامی برای جنگ در اختیار آنها قرار می گیرد‪ .‬گفتممم کممه شممب گذشممته ‪ 500,000‬دلر در‬
‫اختیار عارف گذاشته ام و امیدوارم از آن پولها در قدم نخست برای تقویت سازمان زیممر اداره عممارف‬
‫استفاده شود‪ .‬تأکید کردم که هنگام ضرورت پول بیشمتری نیمز در دسممترس خواهمد بمود‪ .‬پممول را روی‬
‫میز کوچکی که در وسط صندلهای نیم دایره ای قرار گرفته بود گذاشتم‪ ،‬اما کسی حرکممت نکممرد تمما آن‬
‫را بردارد‪ .‬هنگام پایان جلسه و دست دادن برای خداحافظی و حتا زمانی که شروع به ترک اتمماق مممی‬
‫کردیم‪ ،‬هنوز هم کسی به پولها دست نزده بود و برای یک لحظه احمقممانه فکممر کممردم کممه ممکممن اسممت‬
‫آنها پول را برندارند‪ .‬سپس عارف این موضوع را به ممتاز یادآوری کرد و او تصادفًا کمموله پشممتی را‬
‫با یک دست برداشت‪ ،‬به گونه که نزدیک بود آن را به دلیل سنگینی به زمین بیندازد‪ .‬او به طرف مممن‬
‫نگاه کرد و لبخند زد‪ ،‬و من گفتم‪» :‬بله‪ ،‬یک میلیون دلر سمنگین تمر از آن اسمت کمه شمما تصمور ممی‬
‫کنید‪«.‬‬
‫خیلی خسته شده بودم‪ .‬کنار دروازه ورودی برای خداحافظی دست تکان دادیم و مممن بممه دفممتر رفتممم تمما‬
‫جریان این دیدار را به مرکز اطلع دهم‪ .‬هنگامی که به دفتر رسیدم‪ ،‬کریممس مممرا در جریممان پیشممرفت‬
‫در کار خود و ستان در مورد سازماندهی یک سلول استخباراتی مشترک قممرار داد‪ .‬اتمماق آممماده‪ ،‬نقشممه‬
‫ها روی دیوارها نصب و وسممایل ارتبمماطی ائتلف شمممال راه انممدازی شممده بمود‪ .‬عممارف چهممار مممأمور‬
‫جوان را موظف کرد که زیر فرمان ممتاز و به عنوان کارمند نوبتی برای این دفتر کار کنند‪ .‬دست کم‬
‫دو مأمور در اتاق می خوابیدند‪ ،‬تا این مرکز در طول ‪ 14‬ساعت شبانه روز و هفممت روز هفتممه فعممال‬
‫باشد‪ .‬همچنین یک بازنشسته جنگ و کارآزموده به نام حفیظ‪ ،‬کممه واقعمًا سممخت کمموش بممود‪ ،‬بممه گممروه‬
‫ل کارها با تلش حفیظ بعد از ظهر همممان روز بممه راه افتمماد‪ .‬کریممس بممه کمممک حفیممظ‬
‫اضافه شد‪ .‬اصو ً‬
‫اطلعات لزم را برای تهیه سه یا چهار گزارش استخباراتی به دسمت آورده بمود‪ .‬ظمرف چنمد سماعت‬
‫بعد این اطلعات در اختیار مقممر سممازمان در واشممنگتن قممرار مممی گرفممت‪ .‬شخصمًا انتظممار نداشممتم کممه‬
‫افغانها دست کم تا دو یا سه روز دیگر آماده فعالیت در این زمینه شوند‪ .‬کار آغممازی مممؤثر و از تعهممد‬
‫عارف نسبت به این تلشها حکایت داشت‪.‬‬
‫پشت کامپیوتر نشستم تا نتایج دیدار با فهیم را گزارش کنم‪ .‬به ریمک گفتممم کمه پیممش نمویس گممزارش را‬
‫آماده می کنم و سپس به او می سمپارم کممه آن را ویرایمش و آممماده ارسمال کنممد‪ .‬حممال خوشممی نداشممتم و‬
‫سردرد سبکی را احساس می کردم‪ ،‬و می دانستم که تحمل چندانی در من باقی نمانممده اسمت‪ .‬در حمالی‬
‫که روی گزارش کار می کردم‪ ،‬بقیه گروه درباره وقایع روز حرف می زدند‪.‬‬
‫بار دیگر دچار اسهال شده بودم و از همین رو بممه طممرف اتمماق خممود راه افتممادم‪ .‬بقیممه روز را مشممغول‬
‫استراحت بودم و شب به دفممتر بازگشممتم تمما تماسممها بما مقممر سممازمان را بررسمی کنمم‪ .‬بیمن واشمنگتن و‬
‫افغانستان ده و نیم ساعت اختلف زممانی وجمود داشمت و هنگمامی کمه مما روز خمود را بمه پایمان ممی‬
‫رساندیم‪ ،‬آنها تازه بیدار می شدند‪ .‬نیمه های شب به رختخواب رفتم و کریس و ستان را بممه حممال خممود‬
‫گذاشتم تا روی گزارشهای استخباراتی کار کنند‪ .‬بطریهای آب را که دستکاری کرده بودم‪ ،‬آن شب نیز‬
‫مورد احتیاج بود‪.‬‬

‫فصل پانزدهم‬

‫اگرچه شرایط زندگی ما را در دره پنجشیر در بهترین حالت خود می توان بدون تجمل توصیف کممرد‪،‬‬
‫یک مهمانخانه بزرگ در آن سوی محل فرود هلیکوپتر در آستانه وجمود داشممت کمه حتمما بمما معیارهمای‬
‫غربی دل انگیز بود‪ .‬این مهمانخانه مورد اسمتفاده معمدود خبرنگماران غربمی قمرار ممی گرفمت کمه بمه‬
‫پنجشیر می آمدند‪ .‬مسعود سالها قبل به قدرت تبلیغات واقف بود و ائتلف شمال از اواسط دهممه ‪1980‬‬
‫نقممش میزبممان را بممرای تعممداد زیممادی از خبرنگمماران بممازی مممی کممرد‪ .‬ایممن مهمانخممانه یکممی از چنممدین‬
‫ساختمان زیبایی بود که ائتلف شمال برای خبرنگاران و شخصیتهای خارجی ترتیب داده بود‪.‬‬
‫وضعیت امنیتی ایجاب می کرد که گروه ما در یکی از موقعیتهای محفوظ تر و مجزاتر سمماکن شممود و‬
‫به همین دلیل ما به نقطه ای شمالی تر در دره مستقر شدیم‪ .‬روستای کوچک بممارک‪ ،‬نمموار بمماریکی از‬
‫زمین را بین تپه های غربمی و رودخمانه در خمود جمای داده اسمت‪ .‬دره در شممال روسمتا باریمک ممی‬
‫ل پیممش از ورود بممه روسممتا بممه آسممانی بممه یممک‬
‫شود‪ ،‬به گونه ای که عبور و مرور به سمت شمممال عم ً‬
‫نقطه بازرسی هدایت می شود‪ .‬دره پنجشیر در روستای بممارک در حممدود صممد مممتر عممرض دارد و تمما‬
‫حدودی عمیق است‪ .‬علوه بممر ایممن‪ ،‬دره در قسمممت شممرق رودخممانه در نقطممه مقابممل روسممتا عریممان و‬
‫صخره ای است و هرگونه حرکتی در آنجا به آسانی زیر نظر قرار می گیرد‪.‬‬
‫در سمت شمال در قسمت شرق رودخانه‪ ،‬در جایی ورای دیممد روستانشممینان‪ ،‬یکممی از مقرهممای ائتلف‬
‫شمال قرار داشت که ملهای دستگیرشده طالبان در آن جای داده شدند؛ ظاهرًا روحممانیون ارشممدی کممه‬
‫جزو زندانیان بسیار مهم و باارزش به شمار می رفتند‪ .‬در اطراف مقر اقدامات امنیتی شدیدی به اجرا‬
‫گذاشته می شد و ضدهواییهای زیو‪ 23-‬ائتلف شمال بر فراز تپه مشرف بر مقر نصممب شممده بممود‪ ،‬بممه‬
‫گونه ای که عمق دره نیز با آنها قابل هدفگیری بود‪.‬‬
‫مقر ما در دامنه یک تپه با ارتفاعی حدود ‪ 200‬متر سمماخته شممده و رشممته دوم و سمموم تپممه همما نیممز در‬
‫پشت آن بال آمده بود‪ .‬ما در انتهای شمالی روستا موقعیت داشتیم و بسیاری از خانه ها در اطممراف ممما‬
‫در حال ساخت بودند‪ .‬جان محمد توضیح داد که شورویها در دوران اشممغال افغانسممتان هشممت بممار دره‬
‫پنجشیر را تصرف کرده و تلش ورزیدند احمدشاه مسعود را در هم بشکنند‪ .‬روستای بارک نقطه اوج‬
‫این تهاجمات به دره بود‪ .‬اگرچه شورویها این روستا را ‪ 6‬بار اشممغال کردنممد‪ ،‬اممما بممه هیچمموجه موفممق‬
‫نشدند بیشتر به سمت شمال پیشروی کنند‪ .‬آنها هر بار با تحمل تلفات فراوان از دره بیرون رانده شدند‪.‬‬
‫بقایای تعداد زیادی از تانکها و وسایط نقلیه زرهی شوروی که زنگ زده بود‪ ،‬هنمموز هممم در قسمممتهای‬
‫مختلف دره در اطراف روستا به چشم می خورد؛ چیزی که از شممدت جنگهمما و بیرحمیهمما گممواهی مممی‬
‫داد‪ .‬جان محمد گفت که در طول یک دوره سه ماهه شورویها هر روز به مممدت چهممار تمما پنممج سمماعت‬
‫روستا و تپه های اطراف را بمباران می کردند و همه خانه ها در این روستا نابود شد‪ .‬جان محمممد در‬
‫عین حال به ما اطمینان داد که در نواحی مربوط بممه ایممن روسممتا و دامنممه هممای تپممه هیممچ نمموع مهمممات‬
‫منفجر نشده ای وجود ندارد‪ ،‬و شمار کودکانی که در اطراف مجتمع بازی می کردنممد‪ ،‬از صممحت ایممن‬
‫گفته حکایت داشت‪ .‬وی گفت که در طول سه سال هیچ اتفاقی در این نمماحیه نیفتمماده اسممت‪ ،‬و البتممه ایمن‬
‫حرفها در مورد دامنه های پایین تپه صحت داشت‪ .‬قسمتهای بالی تپه از وجمود مممواد منفجممره و ممماین‬
‫پاکسازی نشده بود و ما نباید بدون راهنما در آن قسمتها عبور و مرور می کردیم‪.‬‬

‫میزبانان ما بر اساس سنت افغانها‪ ،‬همه غذای ما را آممماده مممی کردنممد‪ .‬مجتمممع یممک آشممپزخانه ابتممدایی‬
‫داشت با اجاق سیمانی بی قواره و دست ساز‪ .‬سوراخهای گرد در قسمت روی اجاق امکان مممی داد تمما‬
‫ظرف را روی شعله های روباز آتش قرار دهیم‪ .‬غذا در ابری از دود چوب تهیه مممی شممد‪ -‬اجمماق فاقممد‬
‫دودکش بود و دود در داخل اتاق می پیچید و لیه ضخیمی را از سقف تما نزدیکهمای کمف تشمکیل ممی‬
‫داد‪ .‬ما همگی پس از دیدن آشپزخانه تصمیم گرفتیم کممه بهممتر اسممت از آنچممه در آنجمما مممی گممذرد غافممل‬
‫شویم‪.‬‬
‫غذاهایی که ما صرف می کردیم‪ ،‬بهترین چیزهایی بممود کممه میزبانممان ممما مممی توانسممتند بیابنممد‪ .‬ممما ممماه‬
‫سپتامبر وارد این منطقه شدیم و کچالو )سیب زمینی(‪ ،‬پیاز‪ ،‬مممرچ‪ ،‬زردک و تربچممه تممازه در دسممترس‬
‫ل یکممی دو‬
‫قرار داشت‪ .‬برنج قلم اصلی غذای ما بود‪ ،‬اما باید آن را با احتیاط می خوردیم؛ زیرا معمممو ً‬
‫سنگریزه در هر پخت از چشم آشپز در هنگام پاک کردن برنج پنهان می ماند و ممکن بود زیر دنممدان‬
‫ما شود‪ .‬هر صبح نان تازه از روستا به مجموعه آورده می شد‪ .‬البته هنگام عصر حالت تازگی نان از‬
‫بین می رفت‪ .‬تکه ای از نان گرم و تازه با مسکه )کره( و ژله صبحانه مطبوع مرا تشکیل می داد‪.‬‬
‫گوشت گاه به گاه بخشی از غذای ناهار یا شام ما بود‪ ،‬اما همیشه تنوع »اسرارآمیزی« داشت‪ .‬هیچگاه‬
‫یک برش از گوشت را به شکل یک باریکه گوشت کبابی مصرف نکردیم؛ بلکممه گوشممت بممه صممورت‬
‫تکه های بزرگ و دارای استخوان و مفصل که چربی زیادی داشت‪ ،‬آورده می شد‪ .‬کباب گوشت سفید‬
‫از همان مرغ و خروسهای لغری تهیه می شد که در اطراف مجممموعه بممه طممور آزادانممه در گشممت و‬
‫گذار بودند‪ .‬از آنجا که به نظر می رسید این حیوانات از فاضلب مستراح ما نیز تغممذیه مممی کننممد‪ ،‬ممما‬
‫تمایل چندانی نداشتیم که از گوشت آنها استفاده کنیم‪.‬‬
‫سوپ نیز برای غذای شام و ناهار تهیه می شد‪ .‬سوپ اغلب به شکل شمموربا یمما آبگوشممت بممود؛ و تنهمما‬
‫سبزیجات اندکی در آن مشاهده می شد‪ .‬تصور می کردیممم آشممپزها بیشممتر سممبزیجات‪ ،‬و شمماید هممم تکممه‬
‫ل شامل‬
‫های بهتر گوشت را که ما هیچوقت نمی دیدیم‪ ،‬برای خود بر می داشتند‪ .‬نهار یا شام من معمو ً‬
‫کچالو‪ ،‬پیاز‪ ،‬لوبیای سبز در یک کاسه سمموپ آبگوشممت بممود بمما یکممی دو قاشممق برنممج و یممک تکممه نممان‬
‫محلی‪ .‬خودم با توجه به رژیم غذایی و مشکلت معده و روده‪ ،‬ظرف چهل روز اقامت در دره نزدیک‬
‫‪s‬به ده کیلو کاهش وزن داشتم‪ .‬شخصًا چنین نحوه تغذیه را به عنوان یممک شممیوه لغممری توصممیه نمممی‬
‫کنم‪.‬‬
‫حمام گرفتن ماجرای دیگری داشت‪ .‬حمام یک اتاق خالی بود با کممف سمممنتی‪ .‬یممک شممیر یمما نممل آب در‬
‫روی دیوار دیده می شد و یک سوراخ کوچک فاضمملب در کممف آن‪ .‬ظممرف روزهممای اول اقممامت ممما‬
‫جوانانی که در آشپزخانه کار می کردند‪ ،‬روی اجماق موقمتی آب را گمرم ممی کردنمد و یمک سمطل آب‬
‫گرم را برای هر کدام از اعضای تیم ما می آوردند‪ .‬آب همیشه تیره بود و رسوب کممثیفی نیممز در کممف‬
‫سطل دیده می شد‪ .‬ما با استفاده از یک جام پلستیکی خود را تر مممی کردیممم‪ ،‬صممابون مممی زدیممم و بمما‬
‫بقیه آب خود را آب می کشیدیم‪ .‬روزهای بعد ما یک آبگرمکن برقی از بازار محلی خریممداری کردیممم‬
‫که حدود ده دقیقه آب را به اندازه لزم گرم می کرد‪ .‬اما هنگام استفاده آن‪ ،‬لمپهای راهممرو بسممیار کممم‬
‫نور می شد‪ .‬همیشه می ترسیدم که کسی دچار برق گرفتگی شود‪ ،‬اما همممه ممما بممه نحمموی از خطممر آن‬
‫جان سالم بدر بردیم‪ .‬ظرف چند هفته بعد از رسیدن ممما کممه همموا رو بممه سممردی گذاشممت‪ ،‬حمممام گرفتممن‬
‫هنگام صبح روی کف سمنتی سرد دیگر کمتر خوشایند بود‪ ،‬اما زمان انتظار در صف حمممام کوتمماهتر‬
‫شد‪.‬‬
‫جان محمد ترتیب »شستشوی« لباسهای ممما را در روسممتا داد‪ .‬بمما تمموجه بممه محممدودیت در تممأمین آب و‬
‫فضای زندگی‪ ،‬امکان انجام این کمار از سموی خمود مما و جمود نداشمت‪ .‬لباسمها اواسمط صمبح ناپدیمد و‬

‫اواخر روز‪ ،‬به نحوی فشرده و تا زده شده اما نمدار به ما بازگردانده می شمد‪ .‬لباسمهای مما بمه احتممال‬
‫زیاد در آب رودخانه شستشو می شد‪ ،‬چرا که متوجه شدیم لباسهای زیر سفید رنگ ما هر روز بیشممتر‬
‫به رنگ خاکستری می گراید‪.‬‬
‫ما انتظار داشتیم که یافتن آب آشامیدنی مشکل خواهد بود‪ ،‬و به همین دلیممل هرکممدام یممک تصممفیه کننممده‬
‫کوچک و سفری آب را با خود آورده بودیم‪ .‬داک پودر کلرین بمما خممود آورده بممود کممه مممن تصممور مممی‬
‫کردم ما در شرایط سخت مجبور به استفاده از آن می شممدیم‪ .‬اممما جممای نگرانممی چنممدانی در ایممن مممورد‬
‫وجود نداشت‪ .‬جان محمد حدود ‪ 30‬حعبممه بطمری آب را در اختیممار مما گذاشممت کمه آخریممن تیممم مرکممز‬
‫مبارزه با تروریسم با خود به دره آورده بود‪.‬‬
‫اگرچه ما خود را با شرایط سممازگار و تلش کردیممم کممه کارهمما بممه آرامممی پیممش بممرود‪ ،‬یممک چیممز در‬
‫سراسر دوره اقامت در دره مجموعه ما را بممه سممتوه آورده بممود‪ -‬و آن تسممهیلت مسممتراح و دستشممویی‬
‫بود‪ .‬تیم ما هنگام ورود به دره ‪ 10‬عضو داشت کممه بعممدًا دو نفممر دیگممر نیممز بممه آن اضممافه شممد‪ .‬یعنممی‬
‫ل ناقص استفاده می کردنممد‪ .‬وقممتی وارد اتمماق‬
‫دوازده مرد بزرگسال تنها از یک مجموعه تسهیلت کام ً‬
‫کوچک توالت می شدید‪ ،‬در سمت راست شما یک آبگرمکن فرسوده وجود داشت که لوله های آن قطع‬
‫شده بود‪ .‬در نزدیکی آن یک کاسه دستشویی قرار داشت با یک شیر )نل( آب سرد و یک آینه رنگ و‬
‫رو رفته کوچک که نقره پشت آن پوست انداخته بود‪ .‬توالت در نزدیکی کاسه دستشویی قرار گرفتممه و‬
‫یک پنجره کوچک با شیشه شکسته در انتهای یکی از دیوارها تنها وسیله تهویه را تشکیل می داد‪.‬‬
‫برای استفاده از مستراح باید روی جای پا قرار گرفته و روی پاهای خود می نشستید و لباس پایین تنه‬
‫خود را محکم نگاه می داشتید‪ ،‬تا روی سطح چینی دستشویی که تر و همیشه کممثیف بممود نیفتممد‪ .‬هنگممام‬
‫نشستن باید دقیقًا سوراخ فاضلب را هممدف مممی گرفتیممد‪ ،‬تمما چیممزی بممه اطممراف نپاشممد‪ .‬اسممتفاده از ایممن‬
‫تسهیلت پردردسر و ناخوشایند بود‪ ،‬بویژه هنگامی که ابتل به اسهال روده های شممما را بممه خممود مممی‬
‫پیچید‪ .‬این تسهیلت برای ده و سپس دوازده نفر مرد بزرگسال‪ ،‬بویژه از این نظمر کمه مشمکلت روده‬
‫ای بین اعضای تیم گسترش می یافت به هیچ وجه کافی نبود‪ .‬رفتن به توالت بخصوص هنگام صبح ما‬
‫را به وحشت می انداخت‪ .‬اگر راهی برای مستراح در هوای آزاد وجود داشممت‪ ،‬مممن ایممن کممار را مممی‬
‫کردم‪ ،‬اما هنگامی که از داخل محدوده این مجموعه بیرون می رفتیم‪ ،‬کودکان روسممتا ممما را از داشممتن‬
‫یک محیط خلوت محروم می کردند‪ .‬در اوایل اکتبر توالت در معرض هجوم حشرات بالدار کوچممک و‬
‫مزاحم قرار گرفت که دردسر ما را بیشتر کرد‪.‬‬
‫یک مشکل دیگر نیز در سراسر دوران اقامت ما دردسرساز شده بود‪ .‬برای ما روشن شممد کممه پپممی از‬
‫نفخ شدیدی رنج می برد‪ .‬از وی به محض بیدار شدن باد خارج ممی شمد و تمما زممانی کمه دوبمماره نمممی‬
‫خوابید‪ ،‬این وضعیت ادامه داشت‪ .‬ما سروصدا راه می انداختیم‪ ،‬درباره اش جوک می ساختیم و نسممبت‬
‫او عصبانی می شدیم‪ ،‬اما اینها کمکی به تغییر وضعیت نکرد‪ .‬او شانه های خود را بال می انممداخت و‬
‫می گفت‪» :‬کاری از دست من ساخته نیست‪ .‬این رژیم غذایی مرا به این روز انداخته اسمت‪ .‬مگمر ممن‬
‫می توانم چکار کنم؟« چند لحظه بعد یک گاز نامطبوع و گیج کننده دیگر از او خارج می شد‪.‬‬
‫پپی علرغم این مشکل‪ ،‬یکی از پرکممارترین عضممو تیممم بممود و نقممش بهممترین مممأمور ارتباطممات را در‬
‫عرصه کار خود ایفا می کرد‪ .‬سیستم ارتباطات سی‪.‬آی‪.‬ای بسیار طاقت فرساتر و دشوارتر از اسممتفاده‬
‫از گوشی فانتزی تلفن دستی و یما سیسمتم انتقمال تصمویر‪-‬اطلعمات اسمت کمه در فیلمهمای سمینمایی بمه‬
‫تصویر کشیده می شود‪ .‬پپی یک سیستم دریافت‪ -‬انتقال ماهواره ای به اندازه کیف دستی داشت کممه بممه‬
‫کمک آن می توانست انتقممال صممدا و اطلعممات را بممه صممورت مصممون انجممام دهممد‪ .‬ممما گممزارش را بمما‬
‫کامپیوترهای لپتاب شخصی خود می نوشتیم و روی فلپی دیسک ذخیره می کردیم؛ و پپی در فواصل‬

‫معین این دیسکها را جمع آوری و از طریق یک روش فنی خاص اطلعممات آنهمما را بممه مقممر سممازمان‬
‫منتقل می کرد‪ .‬او پس از ارسال همه اطلعات‪ ،‬سیستم را بمرای دریمافت پیمام از واشمنگتن تنظیمم ممی‬
‫کرد‪ .‬باتوجه به این واقعیت که ما روزانه شاید یک صد پیام دریافت می کردیمم و سمی تما چهمل پیمام و‬
‫گزارش استخباراتی به مرکز می فرستادیم‪ ،‬پپی با حجم عظیمی از کار خسته کننده روبرو بود‪ .‬علوه‬
‫بر این‪ ،‬رسیدگی به ژنراتورها )از جمله تمیزکردن فیلتر سوخت بممرای دو یمما سممه بممار در روز(‪ ،‬رفممع‬
‫مشممکلت کامپیوترهمما و پمماک کمماری گممرد و غبارهممایی کممه روی تجهیممزات مممی نشسممت‪ ،‬از دیگممر‬
‫ل این کارها ظرف ‪ 24‬ساعت جریان داشت‪.‬‬
‫مسئولیتهای پپی بود؛ و معمو ً‬
‫زمانی به این نتیجه رسیدم که باد معده پپی بهای کوچکی است کممه بایممد بممرای خممبرگی و فممداکاری وی‬
‫پرداخت‪.‬‬

‫فصل شانزدهم‬

‫درست قبل از ناهار سومین روز استقرار ما در دره پنجشیر‪ ،‬باک از محل هلیکوپتر بازگشممت و گفممت‬
‫که یک شماره ثبت را در قسمت دم آن اضافه کرده است‪ .‬او هیجان زده بود و از من خواست که تمممام‬
‫تیم را بعد از صرف ناهار به محل فرود هلیکوپتر ببرد و در آنجا یک عکس یادگمماری بگیرنمد‪ .‬ریممک‬
‫گفت که پیشنهاد خوبی است‪.‬‬
‫درست بعد از ناهار همراه با نصیر خلبان افغان به محل فرود رسیدیم و عکس هم گرفممتیم‪ .‬همممه ماننممد‬
‫باک بخاطر عکس هیجان زده به نظر می رسیدند و این امر برایم عجیب بود‪ .‬بله‪ ،‬پیشنهاد خوبی بود‪،‬‬
‫و ما درباره اهمیت این کار بعدًا حرف می زنیم؛ اما شدت چنین ابراز احساساتی کمی زیاد به نظر می‬
‫رسید‪ .‬در حالی که به سمت هلیکوپتر حرکت می کردیم‪ ،‬رنگ آمیزی جدید آن را تحسین کردم‪ .‬در دو‬
‫صف کوتاه زیر دم آن جمع شدیم و در حالی که نصیر عکس ما را می گرفت‪ ،‬به یکدیگر لبخند زدیمم‪.‬‬
‫ما آنجا بودیم‪ ،‬ده مممأمور سممی‪.‬آی‪.‬ای‪ ،‬یعنممی اولیممن امریکاییهممایی کممه درسممت ‪ 17‬روز پممس از حملت‬
‫یازدهم سپتامبر به افغانستان آمده بودند‪ .‬لبخند بر چهره های مما نشمان ممی داد کمه همگمی از بمودن در‬
‫اینجا خوشحال هستند‪.‬‬
‫بعد از ظهر همان روز جریان اطلعات از طریق سمملول مشممترک ممما‪ ،‬بمما تلشممهای کریممس و سممتان و‬
‫همکاری فوق العاده ممتاز و حفیظ‪ ،‬به خوبی به راه افتاد‪ .‬از جایگاههمایی کمه توسممط ائتلف شمممال در‬
‫خطوط مقدم ایجاد شده بود‪ ،‬جزییات ارتباطات بی سیمی طالبان جمع آوری و نوشته شده و مستقیمًا به‬
‫این سلول فرستاده می شد‪ .‬همین جایگاهها به طور منظم ملحظات خود را در مورد تحرک نیروهممای‬
‫طالبان در میدان جنگ منتقل می کردند‪.‬‬
‫ما همچنین با استفاده از »عوامل انسانی« کممه از موقعیتهممای تحممت کنممترل طالبممان عبممور مممی کردنممد‪،‬‬
‫گزارشهای روزانه دریافت می کردیم‪ .‬این منابع یا سربازان طالبان بودند که با ائتلف شمال همکمماری‬
‫می کردند‪ ،‬و یا افراد عادی که در قلمرو ائتلف شمال زندگی می کردنممد‪ -‬و بسممتگان یمما دوسممتان شممان‬
‫در مناطق مربوط به طالبان به سر می بردند‪ -‬و برای جممع آوری اطلعمات خطمر عبمور از خطموط‬
‫دشمن را به جان می خریدند‪ .‬کریس از نزدیک با حفیظ و مأموران جوانتر ائتلف شمال کار می کممرد‬

‫تا در مورد کیفیت و کامل بودن گزارشها اطمینان به دست آید‪.‬‬
‫طی یک دوره یک ماهه‪ -‬از ‪ 27‬سپتامبر تا ‪ 26‬اکتبر‪ -‬تیم ما بیش از ‪ 400‬گزارش اسممتخباراتی تهیممه‬
‫کرد که اغلب آنها در اثر تلشهای سلول مشممترک بممه دسممت آمممده بممود‪ .‬ایممن اطلعممات بممه هواپیماهممای‬
‫ارتش امریکا کمک کرد تا موقعیتهای طالبان و القاعده را با دقت بال و حممداقل صممدمات جممانبی مممورد‬
‫حمله قرار دهند‪ .‬همه این کارها‪ ،‬بویژه باتوجه به شرایط کاری ما و فشار روحممی و خطممرات فیزیکممی‬
‫واقعی که ما هر روز با آنها مواجه بودیم‪ ،‬به شممکلی فمموق العمماده و بمماور نکردنممی انجممام شممد‪ .‬کریممس‪،‬‬
‫ستان و همکاران افغان آنها باید بی اندازه به دستاورد کار خود افتخار کنند‪.‬‬
‫بعد از ظهر آن روز جلسه کوتاهی با عارف داشممتم و او تأییممد کممرد کممه ترتیبممات لزم برقممرار شممده تمما‬
‫بررسیهای ماهواره ای از جبهه کابل از روز بعد آغاز شود‪ .‬وی به ما گفت که جنرال فهیم تأکیممد دارد‬
‫که گروه کوچک باشد تا کمتر جلب توجه کند‪ .‬خطوط مقدم ائتلف شمال بممه موقعیتهممای طالبممان بسممیار‬
‫نزدیک بود‪ ،‬به گونه ای که امکان رؤیت تحرک در این خطوط برای هرکدام از دو جانب یک مشممکل‬
‫واقعی به شمار می رفت‪ .‬همچنین روشن شد که سپاه پاسداران انقلب ایران یک تیم دیده بممان دو نفممره‬
‫داشت که همراه با ائتلف شمال به جبهه کابل اعزام شده بود‪ ،‬و فهیم می خواسممت کممه ایرانیممان‪ ،‬دسممت‬
‫کم در آغاز کار‪ ،‬متوجه حضور پرسنل امریکایی نشوند‪.‬‬
‫ستان یک گزینه بدیهی برای تیم بررسی ماهواره ای خطمموط مقممدم بمود؛ وی در اسمتفاده از نقشممه یماب‬
‫ماهواره ای حرفه ای بود و در طول روزهای انتظار ما در تاشکند‪ ،‬بممه گممروه در ایممن مممورد آممموزش‬
‫داده بود‪ .‬قرار بود مورای با ستان کار کند؛ او تجربه خوبی در جریان سالهای کار با تیم ویژه موسمموم‬
‫به »سیل« داشت‪ .‬ریک رهبری تیم را بر عهده می گرفت؛ او هم تجربه زیممادی در ایممن عرصممه‪ ،‬هممم‬
‫در آفریقا و هم در بوسنیا‪ ،‬کسب کرده بود‪ .‬عارف گفت که جنرال بسم الم خممان شخصمًا بمما تیممم ریممک‬
‫برای انجام این امور مهم کار خواهد کرد‪ .‬ممتاز به عنوان یک مترجم تیم را همراهی می کرد‪.‬‬
‫کریس تماس مستقیم بی سیمی با پروفسور سیاف‪ ،‬کممه مشممتاق دیممدار بمما ممما بممود‪ ،‬برقممرار کممرد‪ .‬ممما بممه‬
‫عارف توضیح دادیم که من و کریس صبح روز بعد با سیاف دیدار خواهیم کرد‪ .‬عارف از شنیدن ایممن‬
‫خبر خوشحال نشد‪ ،‬اما با طرحهای ما موافقت کرد و گفت که راننده ای را برای ممما خواهممد فرسممتاد و‬
‫حفیظ هم ما را همراهمی خواهمد کممرد‪ .‬سممیاف در روسممتایی موسموم بمه گلبهممار‪ ،‬درسممت خمارج از دره‬
‫پنجشیر در دشتهای شمالی موقعیت داشت‪ .‬این همان جاده ای بود که تیم نقشه یاب ماهواره ای نیز باید‬
‫آن را دنبال می کرد‪ ،‬بجز اینکه بعد از دره پنجشیر و در قسمتهای مربوط به دشتهای شمالی به سمممت‬
‫راست پیچیده و مسیر منتهی به جبل السراج‪ ،‬یک ناحیه روستایی و مقر جنممرال بسممم ال م خممان‪ ،‬را در‬
‫پیش می گرفت‪.‬‬
‫تیم سه نفره نقشه یاب ماهواره ای سپیده دم روز بعممد از مقممر بمه راه افتمماد‪ .‬احسماس خوشممی نداشممتم از‬
‫اینکه آنها بدون من به این مأموریت تحقیقاتی می روند‪ ،‬اما تیم ما کوچک بود و هممر کممدام از اعضممای‬
‫آن تواناییهایی داشت‪ .‬من و کریس مناسبترین افراد تیم برای داد و ستد سیاسممی بما میزبانمان بمودیم؛ مما‬
‫یک ساعت بعد از آن به قصد دیدن سیاف به راه افتادیم‪.‬‬
‫در حالی که آماده عزیمت می شدیم‪ ،‬به فکرم خطور کرد که بیمن راه از مقممبره مسمعود دیمدن کنیممم‪ .‬از‬
‫حفیظ خواستم که از محل مقبره بگذریم‪ ،‬چرا که ما خیلی علقه داشتیم نسممبت بممه فرمانممده ادای احممترام‬
‫کنیم‪ .‬فکر می کنم حفیظ از این درخواست من کمی تعجب کرد‪ .‬او یکی دو ثانیه بمما دقممت بممه مممن نگمماه‬
‫کرد‪ ،‬گویا می خواست بداند آیا صمیمانه این حرف را زده ام یا نه‪ .‬سپس لبخند زد و سر خود را تکان‬
‫داد‪ :‬بله‪ .‬هنگامی که راننده آماده شد‪ ،‬حفیظ گفت که یک نوار سخنرانی فرمانده را همراه خود دارد که‬

‫بارها به آن گوش داده است‪ .‬در جاده ای ناهموار و پممر گممرد و غبمار بمه راه افتمادیم و صممدای مسمعود‬
‫درون وسیله نقلیه را پر کرده بود‪ .‬او با صدایی طنیممن دار بممه دری صممحبت مممی کممرد‪ ،‬بمما آهنگممی کممه‬
‫شنونده را به سوی خود می کشاند‪.‬‬
‫هنگامی که ما ابتدا وارد افغانستان شدیم‪ ،‬تصور می کردیم که رانندگی در مسیر کوتمماه از محممل فممرود‬
‫هلیکوپتر تا مقر فعلی طمماقت فرسمما اسممت‪ .‬امما اکنمون آن مسمیر در مقایسمه بمما راه نمماهموار تقریبمًا ‪55‬‬
‫کیلومتری که امروز صبح با اتومبیل پیمودیم‪ ،‬هیچ به نظر می رسد‪ .‬عرض »جاده« در بهترین حالت‬
‫خود برابر یک و نیم باند بود و هیچ نشانه ای از هموارسازی در آن به چشم نمی خورد‪ .‬سطح اصمملی‬
‫جاده در اثر عبور و مرور وسایط نقلیه زرهی‪ ،‬انفجار بمب یا ماینهای عظیم زمینممی‪ ،‬آتممش توپخممانه و‬
‫ریزش خاک کنار جاده از بین رفته و بیست سال در معرض فرسایش مداوم قرار گرفته بود‪ .‬جمماده در‬
‫ماههای خشک سال چند سانتیمتر خاک و غبار نرم روی خمود داشمت کممه هنگمام راننمدگی در اطممراف‬
‫وسیله نقلیه به هوا بر می خاست؛ به گونه ای که مسممافر را از مشمماهده دو طممرف محممروم مممی کممرد و‬
‫مانع دید هر کس دیگری می شد که از عقب به فاصله نزدیک به دنبال وسیله نقلیه می آمد‪.‬‬
‫جاده در امتداد رودخانه پنجشیر در قسمت غربی آن کشیده شده بود و ارتفاع آن از سممطح رودخممانه تمما‬
‫حدود ‪ 200‬متر بالتر از آن متفماوت بمود‪ .‬در ممورد مراقبمت از جماده کماری انجمام نممی شمد‪ ،‬و فقمط‬
‫ممکن بود چند پیرمرد و نواسه های کم سن و سال آنان زیر سایه ای در نزدیکیهای نقاطی از جاده که‬
‫خرابی زیادی داشت ایستاده باشند‪ .‬هنگامی که وسیله نقلیه نزدیک می شد‪ ،‬آنها با بیل کمی گل و خاک‬
‫در گودیهای جاده می ریختند‪ ،‬با این امید که راننده سرعت خممود را کممم کنممد و بممه خمماطر ایممن »کممار«‬
‫مبلغی معادل چند سنت پول مچاله شده به عنوان پاداش به سوی آنان بیندازد‪.‬‬
‫در طول سفر مکررًا سر ما به سقف اتومبیل یا شیشه آن و یا زانوهای مان به قسمت جلو وسممیله نقلیممه‬
‫یا عقب صندلی جلو کوبیده می شد‪ .‬در برخی قسمتها حفره های جاده چنان بزرگ بممود کممه هممر انممدازه‬
‫خود را محکم نگاه داشته و ستون فقرات خود را به عقب می فشردیم‪ ،‬مانع از آن نمی شد که از جممای‬
‫خود کنده نشویم‪ .‬نزدیک شدن یک وسیله نقلیه دیگر‪ ،‬بویژه در قسمتی از جاده کمه ارتفمماع آن بما بسمتر‬
‫رودخانه زیاد بود‪ ،‬آدم را می ترساند‪ .‬راننده ها ملحظه یکممدیگر را مممی کردنمد و بمه نظممر ممی رسممید‬
‫مقررات نانوشته ای وجود دارد که به یک راننده حکم می کند تا دیوار کنار جاده را در آغوش بگیرد‪،‬‬
‫تا دیگری بتواند با فاصله ای ناچیز از کنار آن عبور کند‪ .‬نخستین سفر دوساعته را با تمممام خسممتگی و‬
‫کوفتگی به پایان رساندم و به این نتیجه رسیدم که احتمال جراحت یا کشته شدن ما در اثر حوادث جاده‬
‫ای بیشتر است تا آتش طالبان‪.‬‬
‫پس از حدود سی کیلومتر در امتداد دره‪ ،‬کوههای دو طرف به عقب کشیده مممی شممدند و بمه نظممر مممی‬
‫رسید جلگه رودخانه به شکل یک عدد بزرگ هفت گسترش پیدا می کند‪ .‬در انحنای رودخانه روسممتای‬
‫زیبا و جذابی قرار گرفته بود و درختان سبز چشم انداز روبرو را پر می کرد‪ .‬نوار سخنرانی فرمانممده‬
‫چند کیلومتر قبل به پایان رسیده بود و حفیظ تا کنممون سمماکت بمود‪ .‬او روی خممود را برگردانممد و گفممت‪:‬‬
‫»در سمت مقابل‪ ،‬روی تپه بلند؛ مقبره فرمانده در آنجا قرار دارد‪«.‬‬
‫ما از صندلی عقب خود را خم کرده و با دقت به سوی خط تپه ها نگاه کردیم و تنهمما متمموجه شممدیم کممه‬
‫در نوک آخرین تپه یک بنای تازه دیممده مممی شممود کممه قسمممت عمممده بممالی تپممه را بممه صممورت مسممطح‬
‫درآورده است‪ .‬تعدادی وسیله نقلیه در کنار این قسمممت پممارک شممده بممود و یممک دسممته پرچممم سممبزرنگ‬
‫کوچک ‪ -‬به نشانه قبر شهید‪ -‬در زمینه آسممان آبمی در اهمتزاز بمود‪ .‬حفیمظ گفمت کمه طرحهمایی بمرای‬
‫ساخت یک بنای یادبود روی مقبره مسعود وجود دارد‪ ،‬اما این پروژه تازه آغاز شده است‪ .‬اکنون تنهمما‬
‫مقبره ساده ای مشاهده می شد و نواحی اطراف به دلیل جریان کار نامرتب و بر هم ریخته بود‪.‬‬

‫در بالی تپه که گرد و خاک فرو می نشست‪ ،‬چشم انداز روسممتا و دره تماشممایی بمود‪ .‬ایمن نقطممه جمزو‬
‫جاهای بسیار معدود مملو از درخت و بته بود و فضای سبز آن از کف دره تا قسمتهای بالی تپه هممای‬
‫اطراف امتداد یافته بود‪ .‬اغلب قسمتهای دره پنجشیر صعب العبور‪ ،‬صخره ای و خشک است‪ ،‬ولی در‬
‫اینجا منظره ای ملیم‪ ،‬سبز و آرامش بخش پیش روی ما قرار داشت‪ .‬این انتخابی عالی برای آرامگمماه‬
‫ابدی مسعود بود‪.‬‬
‫یک مسیر پیاده روی به یک »اتاق« مستطیلی منتهی می شد کمه سمقف آن بما پمارچه برزنمتی پوشمانده‬
‫شده بود‪ .‬در مرکز آن یک برجستگی بلند و باریک به شکل مسممتطیل وجممود داشممت کممه ظمماهرًا مقممبره‬
‫مسعود بود‪ .‬حدود ‪ 20‬تن که در محل پارک وسایط نقلیه بودند‪ ،‬تا مقبره به دنبال ما آمده و هر کدام به‬
‫ما خیره شده بودند؛ اما من توانسممتم ذهممن خممود را از احمماطه جمعیممت رهانیممده و خمماطرات خممود را از‬
‫مسعود مرور و تصویر او را در مواردی کمه بمما وی دیمدار داشممتم مجسمم کنممم‪ .‬بمه گمور مسمعود چشممم‬
‫دوختم و به دشواری می توانستم باور کنم که مردی با آن همه انرژی و توان در اینجا آرمیممده و بممرای‬
‫همیشه چشم از جهان فرو بسته باشد‪ .‬علمممت صمملیب را ترسممیم کممردم و ممما چنممد دقیقممه را در سممکوت‬
‫سپری کردیم‪ .‬در حالی که چرخیدم تا در اطراف مقبره دور بزنم و به زیر نور بیایم‪ ،‬حفیظ را دیدم که‬
‫دارد اشک می ریزد‪ .‬متوجه شدم که گونه های من نیز با اشک تر شده است‪.‬‬
‫پروفسور عبدالرسول سیاف در دوران جهاد علیه شورویها‪ ،‬یکی از »هفت رهبر بزرگ« مجاهدین به‬
‫شمار می رفت‪ .‬اعتبار او از نظر مذهبی‪ -‬به عنوان یک فارغ االتحصیل دانشگاه الزهممر در قمماهره و‬
‫نزدیکی وی به عقاید بنیادگرایان وهابی سعودی‪ -‬حمایت مالی منابع خصوصممی در عربسممتان سممعودی‬
‫را از وی جلب کرده بود‪ .‬ترکیبی از تحصیلت‪ ،‬عقاید مذهبی و پممول بممه وی امکممان داده بممود تمما یممک‬
‫نیروی نظامی قدرتمند ایجاد و محبوبیت مردمی جلب کنممد‪ .‬گممروه تروریسممتی اسمملمی فیلیپیممن‪ ،‬کممه در‬
‫سال ‪ 2002‬سه شهروند امریکایی را به گروگان گرفت‪ ،‬به افتخار وی خود را ابوسیاف نام نهاده بود‪.‬‬
‫طی جنگ فاجعه بار داخلی در فاصله سالهای ‪ 1992-4‬که قسمتهای زیممادی از افغانسممتان را تخریممب‬
‫کرد‪ ،‬سیاف اعتبار و نفوذ خود را از دست داد و در سالهای بعممد از آن وی احسمماس کممرد کممه روز بممه‬
‫روز بیشتر در انزوا قرار گرفته و به حاشیه رانده می شود‪ .‬بما ظهمور طالبمان پمس از ‪ ،1994‬سمیاف‬
‫خود را به ائتلف شمال مسعود دوباره نزدیک کرد‪ .‬وی اگرچه یک بازیگر واقعی در معممادله سیاسممی‬
‫نبوده است‪ ،‬هنوز هم بیشتر از ‪ 2,000‬جنگجو زیر فرمان خممود داشممت و نیروهممایش موقعیتهممای خممط‬
‫مقدم ائتلف شمال را از سمت شرق شهر کابل به سمت جلل آباد اداره می کردند‪.‬‬
‫علقه مند بمودم بما سمیاف دیمدار کنمم‪ ،‬چمرا کمه وی‪ ،‬در فاصمله زممانی ‪ ،1990-2‬از طریمق رابطمان‬
‫سعودی خود با یک فرد سعودی نسبتًا ناشناخته یعنممی همممان اسممامه بممن لدن کممه بمه صممفوف مجاهممدین‬
‫پیوسته بود‪ ،‬رابطه دوستانه برقرار کرد‪ .‬بن لدن با روحیه ضد غربی خود و در آغاز ایجاد سممازمانی‬
‫که بعدها به نام القاعده مشهور شد‪ ،‬در آن موقع تنها یک سعودی ثروتمند به شمار می رفت کمه علقمه‬
‫مند بود تا در تأمین مالی عملیات رزمی مجاهدین سهم بگیرد‪ .‬ما دریافتیم که سیاف شخصًا یک دوست‬
‫امریکا نیست‪ -‬او با حرارت زیاد از در مخالفت عمومی با ایالت متحده امریکا در جنگ خلیج فممارس‬
‫وارد شد‪ -‬اما ما امیدوار بودیم که بعد از حوادث یازدهم سپتامبر وی مایل باشد به ما کمک کند‪.‬‬
‫دره پنجشیر پیش از رسیدن به دشتهای شمالی به دهانه ای تنگ منتهی می شممود کممه بممه زحمممت حممدود‬
‫سی متر پهنا دارد‪ .‬در همین نقطه‪ ،‬دو طممرف دره تقریبمًا حممالت عممودی بمه خمود ممی گیمرد و جریممان‬
‫رودخانه به صورت آبشارهای کوچک در می آید‪ .‬جاده پیچ خوردگی پیدا می کند و به نظمر ممی رسمد‬
‫که ناگهان از دره بیرون می پرد و به کام دشتهای شمالی که کیلومترها به جلو امتداد یافته اسممت‪ ،‬فممرو‬
‫می رود‪ .‬جاده در اینجا به دو راهی می رسد‪ ،‬قسمت راست آن به سمت جبل السراج و چاریکار ادامه‬

‫می یابد و قسمت چپ آن به روستای گلبهار‪ ،‬محل دیدار امروز ما‪ ،‬می رسد‪.‬‬
‫مقر کوچک سیاف گیرایی خاصی نداشت‪ ،‬اما در آنجا از ما به گرمی استقبال شد‪ .‬شمب گذشمته کریمس‬
‫از طریق بی سیم و سپس تلفن ماهواره ای با سمیاف و افمرادش تمماس داشمت تما ترتیبمات دیمدار مما را‬
‫نهایی کند‪ .‬ما مستقیم به ساختمان اصلی و به اتاق جلسه هدایت شدیم‪ .‬سیاف بعد از انتظاری کوتمماه اممما‬
‫معقول به ما پیوست‪.‬‬
‫سیاف در دهه پنجاه عمر خود زندگی به سر می برد‪ ،‬ریشممی بلنممد و سممفید دارد و چهممره اش تمما حممدود‬
‫زیادی به آیت ال خمینی رهبر فقید ایران شبیه است‪ .‬او انگلیسی را عالی صحبت مممی کنممد و بممه نظممر‬
‫می رسد از گفتگو به این زبان با ملقات کنندگانش لذت می برد‪ .‬اگرچممه سممیاف حرفهممای درسممتی در‬
‫مورد مبارزه با تروریسم و کمار علیمه بمن لدن زد‪ ،‬امما هنگمامی کمه وی را مشخصمًا در ممورد نحموه‬
‫کمک به خودمان تحت فشار گذاشتیم‪ ،‬جوابهای مبهم و دوپهلو تحویل ما داد‪ .‬او پممذیرفت کممه بممه ممما در‬
‫جستجوی افراد عرب ارشد بن لدن نظیر ایمن الظواهری ما کمک کند‪ ،‬اممما بممه کممار مشخصممی اشمماره‬
‫نشد‪ .‬وی عمدتًا می خواست برای ما سخنرانی کند که چرا دولت امریکا نباید از بازگشممت محمممدظاهر‬
‫شاه سابق که در تبعید در رم به سر می برد‪ ،‬حمایت کند‪ .‬به سیاف گفتم‪ ،‬تقریبًا کسممی در واشممنگتن بممه‬
‫این عقیده نیست که شاه سابق بتواند نقشی درازمدت در افغانستان پس از طالبان بازی کند‪ ،‬اممما ممکممن‬
‫است وی اثرات مثبتی بر تأمین ثبات در نخستین روزهای پس از سقوط طالبان بگذارد‪.‬‬
‫در حالی که دیمدار مما پایمان ممی یمافت‪ ،‬گفتمم کمه ممی خمواهم کمکمی بمرای سمیاف ارائه کنمم تما بما آن‬
‫نیروهایش را برای جنگ پیش رو بیشتر آماده سازد و به ممما در هممر نموع تلش بمرای بمه دام انمداختن‬
‫رهبران القاعده یاری رساند‪ .‬یک بسته صد همزار دلری از کموله پشمتی ام بیممرون آورده و روی میمز‬
‫مقابل وی گذاشتم و او هم بممه طممور غیممرارادی آن را برداشممت‪ .‬بممر خلف پممولی کممه بممه ائتلف شمممال‬
‫پرداختم‪ ،‬این پول را در بسته بندی اصلی آن در پلستیک بیرنگ تحویل دادم‪ ،‬تا سیاف بتواند محتوای‬
‫آن راببیند‪ .‬سیاف بسته را یکی دو ثانیه نگاه داشت و به آن نگاه کرد؛ گویا سردرگم بود که چه چیممزی‬
‫را در دست خود دارد‪ .‬سپس چشمهایش فراخ شد و به سوی دستیار عظیم الجثه خود رو کرد‪ .‬او بسته‬
‫پول را تقریبًا به سوی مرد پرتاب کرد‪ ،‬گویا یک کچمالوی داغ را دور مممی انممدازد؛ و سمپس چشممانش‬
‫تنگ شده و به سوی من نگاه کرد‪» :‬این اولین بار است که من پول نقد را به صورت مستقیم از کسممی‬
‫قبول کرده ام‪ «.‬سر خود را به گونه ای حرکت داد که گویا فریب خورده است‪ ،‬و در حالی کممه انممدکی‬
‫لبخند بر لب داشت‪ ،‬مرا به دقت نگاه کرد‪.‬‬
‫ما برخاستیم و از او برای اینکه قبول کرده بود به دولت امریکا کمک کند‪ ،‬تشکر کردیم و هر کدام ممما‬
‫برای خداحافظی دست وی را فشردیم‪ .‬کریس با دستیار وی برای دقیقه ای ایستاد تا در مورد ترتیبممات‬
‫تماسهای بعدی صحبت کند‪ ،‬و سپس عازم سفر دو ساعته خممود بممرای بازگشممت بممه مقممر شممدیم‪ .‬در راه‬
‫بازگشت علرغم تکانهای شدید اتومبیل‪ ،‬بارها لبخند زدم‪.‬‬

‫بخش پنجم‬
‫برآورد وضعیت دشمن‬
‫‪ 29‬ررررررر رر ررر ررررر ‪2001‬‬

‫فصل هفدهم‬
‫در حالی که من و کریس با سیاف گفتگو می کردیم‪ ،‬ریک‪ ،‬مورای‪ ،‬ستان و ممتششاز عششازم دیششدار جنششرال‬
‫بسم ال خان بودند‪ .‬چند کیلومتر پس از تغییر جهت به سمت جبل السراج‪ ،‬جاده واقعًا هموار بود‪ ،‬اگرچه‬
‫سطح جاده آسفالت در اثر ایجاد حفره ها و یا احیانًا گودیهای ناشی از اصابت گلوله توپ‪ ،‬که اکنششون پششر‬
‫شده بود‪ ،‬دیگر یکدست به نظر نمی رسشید‪ .‬راننشدگی نسشبتًا راحشت در چنیشن جشاده ای بشرای ریشک‪ ،‬کشه‬
‫تصور می کرد در این کشور دیگر جاده همواری باقی نمانده اسششت‪ ،‬بششاعث شششگفتی بششود‪ .‬سششاختمانها در‬
‫این مسیر نسبت به آنچه در دره مشاهده می شد‪ ،‬بسیار محکمتر بود‪ .‬اگرچه روشن بود که جنگ بر آنها‬
‫صدمات زیادی وارد کرده‪ ،‬اما در دره چنین نماهایی مشاهده نمی شد‪.‬‬
‫آنها ناگهان در سمت راست دره حصارهایی را در اطراف یک رشته از ساختمانهای بزرگتر و سششالمتر‬
‫مشاهده کردند که با سیم خاردار پوشانده شده بود‪ .‬تانکهای کهنه تی‪ ،72-‬قطعات توپخانه های روسششی و‬
‫کامیونهای بزرگ در میان ساختمانها مشاهده می شد و گروههایی از سربازان در اطراف آنهششا در حششال‬
‫حرکت بودند‪ .‬اتومبیل آنها در حال عبور از کنار سربازان و یا افراد غیرنظامی به هیچوجه باعث جلششب‬
‫ل خلف آن وجود داشت‪ .‬ریک پیشششاپیش دیگششران تپششه‬
‫توجه آنان نشد‪ ،‬در حالی که در دره وضعیتی کام ً‬
‫بزرگی را مشاهده کرد که مشرف بر این تأسیسات بود و مجموعه کوچکی از چنششدین سششاختمان بششزرگ‬
‫روی آن قرار داشت‪.‬‬
‫در حالی که آنان در کنار تپه می راندند‪ ،‬سرعت خود را کم کرده و به سمت درب جلششوی ایششن مجمششوعه‬
‫چرخیدند‪ .‬دو سرباز در لباسهای متحدالشکل نظامی که تفنگهای کلشینکف حمل می کردند‪ ،‬به اتومبیششل‬
‫حامل آنان علمت توقف دادند‪ .‬یکی از سربازان به وسیله نقلیه نزدیک شد و با حفیظ که به سمت راننده‬
‫افغان خم شده بود‪ ،‬صحبت کرد‪ .‬محافظ نگاهی به سمت سه مسافر انداخت و به حالت تأیید سششر خششود را‬
‫تکان داد‪ .‬آنان پس از کمی صحبت بیشتر و نگاهی دوباره به مسافران‪ ،‬به اتومبیششل اجششازه عبششور دادنششد‪.‬‬
‫راننده بلفاصله به سمت یک جاده خاکی پیچید که به شکل مارپیچ به طرف پشششت تپششه ادامششه مششی یششافت‪.‬‬
‫این محل نه اردوگاه یک دسته چریکی‪ ،‬بلکه تأسیسات واقعی نظامی بود که در آن نظم و دسپلین وجششود‬
‫داشت‪.‬‬
‫بسم ال خان در قسمت بالی تپه در کنار گروهی از شش یا هفت سرباز منتظر آنان بود‪ .‬سششه امریکششایی‬
‫به سختی از وسیله نقلیه پیاده شده و به بدن خود کش و قوس دادند تا خسششتگی سششفر در ایششن راه طششولنی‬
‫را از تن بیرون کنند‪ ،‬و در همین حال با لبخند به آنان نزدیک شده و دست خششود را بششرای احوالپرسششی و‬
‫خوشامدگویی به سمت آنها دراز کردند‪ .‬وی به نوبت دست آنان را محکم فشرد و ممتششاز حرفهششای او را‬
‫ترجمه کرد‪» .‬من بسم ال خان هستم‪ .‬به پایگاه ما خوش آمدید‪ «.‬بسم ال خششان حششدود ‪ 180‬سششانتیمتر قششد‪،‬‬

‫سینه ای ستبر و صورتی گرد و گیرا داشت و ریشی که به شکل مرتب کوتاه شششده بششود‪ .‬برعکششس دیگششر‬
‫افسران گروه‪ ،‬که معرفی نشدند‪ ،‬وی یونیفششورم نپوشششیده بششود‪ ،‬بلکششه لباسششهایی بششه سششبک غربششی‪ -‬شششلوار‬
‫نظامی‪ ،‬پیراهن‪ ،‬جلیقه یا واسکت سیاه و کفش راحتی قهوه ای رنگ پوشیده بود‪ .‬به نظر ریک‪ ،‬بسم ال ش‬
‫خان در اوایل دهه ‪ 40‬عمر خود بود‪ .‬وی کمی چهارشانه به نظر می رسید و مشخص بود که از شرایط‬
‫فیزیکی مناسبی برخوردار است‪.‬‬
‫جنرال بسم ال خان آنها را به داخل ساختمان و به سوی یک اتاق در طبقششه آخششر راهنمششایی کششرد‪ .‬وی از‬
‫آنان دعوت کرد که روی صندلیهایی در مقابل یک پنجره عریض بنشینند‪ .‬چشم انداز وسیع شمالی و نیز‬
‫نمای مه آلود و تیره رنگی از کابل در افق پیششش رو قششرار داشششت‪ .‬تخششت خششواب خششوش سششاختی در یششک‬
‫گوشه و چندین لمپ روشنایی در اطراف یک میز به چشم می خششورد‪ .‬بششی تردیششد ایششن اتششاق نقششش دفششتر‬
‫شخصی و همچنین اتاق خواب بسم ال خان را داشت‪.‬‬
‫پس از اینکه آنها در جای خود نشستند‪ ،‬جنب و جوشی به راه افتاد‪ ،‬چرا که سششه یششا چهششار سششرباز جششوان‬
‫شروع به آوردن چای و میوه کردند‪ .‬بسم ال خان در این میان از سفر تیم استقبال کرد‪ .‬وی توضششیح داد‬
‫که جنرال فهیم خان به تفصیل درباره مأموریت موقعیت یابی مششاهواره ای توضششیح داده اسششت و آنششان را‬
‫مطمئن کرد که با تیم همکاری کامل خواهد کرد‪ .‬وی به دلیل تجربه خود اهمیت مششوقعیت یششابی دقیششق از‬
‫خطوط مقدم را به منظور انجام عملیات بمباران‪ ،‬که قرار بود در آینده نزدیششک شششروع شششود‪ ،‬درک مششی‬
‫کرد‪ .‬ریک تأکید کرد که ارتش امریکا لزم مششی بینششد تششا احتمششال بمبششاران اشششتباهی متحششدان خششود را در‬
‫ائتلف شمال‪ ،‬از جمله نیروهای خود وی‪ ،‬بشه حششداقل برسششاند‪ .‬جنششرال لبخنششد زد‪» .‬صششریحاً بگششویم‪ ،‬مششن‬
‫بیشتر علقه مندم که شما به شدت دشمن را بمباران کنید‪ .‬شاید هم چنششد بمششب شششما روی موقعیتهششای مششن‬
‫نیز فرو افتد‪ .‬چنین چیزی در جنگ اجتناب ناپذیر است‪ «.‬وی مکثی کرد و سپس ادامششه داد‪» :‬امششا‪ ،‬بلششه‪،‬‬
‫ما باید اقدامات احتیاطی را انجام دهیم‪ «.‬در اواسط اکتبر چندین مورد بمباران اشتباهی روی داد کششه در‬
‫اثر آنها چندین تن از سربازان ائتلف شمال و شماری غیرنظامی جان خود را از دسششت دادنششد‪ .‬بسششم الش‬
‫خان بی سر و صدا از این حادثه چشم پوشی کرد‪.‬‬
‫بسم ال خان ایستاد و این امششر نشششان مششی داد کششه مراسششم مقششدماتی صششرف چششای بششه پایششان رسششیده اسششت‪.‬‬
‫»آقایان‪ ،‬اگر آماده هستید‪ ،‬شروع می کنیششم‪ «.‬او و بششه دنبششالش تیششم از اتششاق خششارج شششدند‪ .‬جنششب و جششوش‬
‫دیگری توسط شمار زیادی از کارمندان که بیرون اتاق منتظر بودند‪ ،‬بشه راه افتشاد‪ ،‬دربهشا پیششاپیش بشاز‬
‫می شد و کارمندان خود را به کنار دیوار می کشاندند تا به بسم ال خان و همراهان امکان عبششور سششریع‬
‫به سمت طبقه پایین و بعد به سمت درب خروجی داده شود‪.‬‬
‫در بیرون ساختمان‪ ،‬بسم ال خان صندلی جلو یک تویوتای لندکروز شیک و مرتب را کشه گشرد و خشاک‬
‫روی آن نشسته بود‪ ،‬اشغال کرد‪ ،‬اعضای تیم و ممتاز در صندلی عقب جابجا شدند و کششاروان بششه سششمت‬
‫پایین دره به راه افتاد‪ .‬بسم ال خان با بی سیم خود تماس می گرفت و ظاهرًا موقعیتهای پیششش رو را در‬
‫جریان آمدن کاروان قرار می داد‪ .‬وی در فاصله این تماسها‪ ،‬مشوقعیت دقیششق محلهششایی را کششه قششرار بششود‬
‫گروه از آنها بازدید کند‪ ،‬تشریح می کرد‪» .‬می بینید که خط مقدم ما به گششونه ای نیسششت کششه شششما انتظششار‬
‫داشتید‪ .‬بسیاری از گزارشگران غربی با مشن در اینجشا دیشدار کشرده انشد‪ .‬آنشان همیششه انتظشار دارنشد کشه‬
‫استحکامات پیوسته ای را در دو طرف خط نبرد ببینند‪ .‬مششا مرتفششع تریششن نقطششه ایششن نششاحیه را در اختیششار‬
‫خشود داریشم و در نقششاط کلیشدی در امتشداد خشط حایششل‪ ،‬اسشتحکامات دفششاعی نیرومنشدی مسششتقر کشرده ایششم‪-‬‬
‫سنگرهای زیرزمینی با دیوارهایی به ضخامت یک متر و سقفهای محکششم در موقعیتهششایی کششه بششه خشوبی‬
‫می توان دشمن را زیر آتش گرفت‪ .‬اما‪ ،‬همانگونه که شما خواهید دید‪ ،‬ما زمینهای پایین ایششن تپششه هششا را‬
‫نیز در دست داریم‪«.‬‬

‫خطوط مقدم از گلبهار به سمت غرب و اغلب قسمتهای مربوط به پایگاه هوایی بگشرام‪ ،‬در برخشی جاهشا‬
‫به اندازه ‪ 10‬تا ‪ 15‬کیلومتر از پای تپه ها امتداد داشت‪ .‬تنها غرب بگرام یک برجستگی داشت که بیشتر‬
‫از سایر قسمتها به سمت کابل کشیده می شد‪ .‬ارتفاعات به نیروهای بسم ال خان امکان می داد تشا دششمن‬
‫را تا اعماق قلمرو آن زیر نظر بگیرند؛ به گونه ای که برای دشمن دشوار بود به سازماندهی یک تهاجم‬
‫بزرگ دست بزند‪ ،‬بدون اینکه وی پیشاپیش از آمادگیها برای آن بی اطلع بمانششد‪» .‬توپخششانه و تانکهششای‬
‫ما می توانند به دشمن در صورت اقدام به حمله تلفات سنگین وارد سازند‪ .‬به دلیل شیب ارتفاعات بششرای‬
‫آنها پیشروی به سمت ما حتا در صورت نفوذ در زمینهای هموار قسمتهای پایین دشوار است‪ .‬حتا شمار‬
‫کمی از افراد در بالی ارتفاعات می توانند در صورت اقدام دشمن به حمله به آنششان تلفششات زیششادی وارد‬
‫سازند‪ .‬هدفگیری توپخانه طالبان دقیق نیست و حملت هوایی آنها نیز نمی توانشد مشؤثر باششد‪ .‬علوه بشر‬
‫آن‪ ،‬اکثریت افراد ما نیروهای ذخیره هستند که در سششه اردوگشاه در پششت خشط مقشدم مشوقعیت دارنشد‪ .‬مششا‬
‫دلیلی نمی بینیم که شششمار زیشادی از نیروهششای را در خطشوط مقششدم بشه کشار گیریشم‪ .‬ایشن نیروهشا‪ -‬کششه در‬
‫صورت توسل دشمن به حملت بزرگ و یا انشاءال در صورت دست زدن به یک تهاجم مورد اسششتفاده‬
‫قرار خواهند گرفت‪ -‬در پنجشیر مستقر هستند‪«.‬‬
‫بسم ال خان به پیام بی سیم پاسخ گفت و سپس ادامه داد‪» :‬در سمت دشمن‪ ،‬شما می بینید که آنها شماری‬
‫از روستاها را در زمینهای پیش روی ما در دست دارند‪ .‬آنها همششه مششردم محلششی را از روسششتاها بیششرون‬
‫رانده اند و اکنون از خانه ها به عنوان سنگر استفاده می کننششد‪ .‬دیوارهششای ضششخیم سششنگی و پنجششره هششای‬
‫کوچک موقعیت دفاعی خوبی به آنها داده است‪ .‬می بینید که روستاها به هم نزدیکند و بین روستاها نیششز‬
‫موقعیتهای جنگی وجود دارد‪ .‬این روستاها و رشته ای از تپه ها بین اینجا و کابل یک خط دفاعی دوم و‬
‫خوبی را ایجاد کرده است‪ .‬بسیاری از واحدهای ذخیره طالبان و عرب پشششت ایششن رشششته تپششه هششا مسششتقر‬
‫شده اند و از آتش توپخانه ما در امانند‪ .‬بی پرده بگویم‪ ،‬من نیرویی در اختیار ندارم که قادر بششه نفششوذ در‬
‫موقعیتهای دشمن باشد‪ ،‬اما اگر راه دیگششری وجششود نداشششته باشششد‪ ،‬مششا مایششل هسششتیم ایششن شششیوه را امتحششان‬
‫کنیم‪«.‬‬
‫ستان پرسید‪» :‬جنرال‪ ،‬وضعیت نیروهای عرب چگونه است؟« بسم ال خان بششا لبخنششد جششواب داد‪» :‬اوه‪،‬‬
‫سوال خوبی است‪ .‬واحدهای عرب از نیروها طالبششان جششدا هسششتند و موقعیتهششایی را در خطششوط مقششدم در‬
‫دست گرفته اند‪ .‬آنها ساختمانهای تحت اشغال خود را با کانکریت و کیسه های ریگ تقویت کششرده انششد و‬
‫برای چنین اقداماتی پشول دارنشد‪ .‬آنهشا مجهزنشد و بشه خشوبی آمشوزش دیشده انشد‪ .‬آنشان‪ ،‬بشویژه آن دسشته از‬
‫جنگجویان مسلمان که از چچن و ازبکستان هستند‪ ،‬مانند شیطان می جنگند و برعکس افغانها‪ ،‬با اهداف‬
‫شیطانی دست به حمله می زنند‪ .‬آنها به سختی و با شجاعت می جنگند و نمی خواهنششد تسششلیم شششوند‪ .‬ایششن‬
‫جنگجویان مانند چسبی هستند که در صورت اقدام ما به حمله‪ ،‬طالبان را کنار هم نگاه می دارند‪«.‬‬
‫ریک به جلو خم شد تا صدایش در میان سر و صدای وسیله نقلیه بهتر شنیده شششود‪» :‬جنششرال‪ ،‬بششه زودی‬
‫نیروی هوایی امریکا به موقعیتهای طالبان حمله خواهد کرد و آسیب زیادی به آنان وارد خواهد سششاخت‪.‬‬
‫ما مشتاقیم خطوط مقدم شما را به خوبی بشناسیم و به محض اینکه این کار صورت گیششرد‪ ،‬طششرح حملششه‬
‫به موقعیتهای طالبان و عربها را خواهیم ریخت‪ .‬باید با هم کار کنیم تا یک فهرست اولیه از موقعیتهششایی‬
‫فراهم سازیم که در قدم نخست در معرض حمله قرار گیرد‪ .‬به زودی نیششروی هششوایی امریکششا بششه کمششک‬
‫شما خواهد شتافت‪«.‬‬
‫جنرال با شنیدن این طرح لبخند بر لب آورد‪» :‬انشاءال‪ .‬اگر چنین کاری صشورت گیشرد و خطشوط مقشدم‬
‫آسیب شدید ببیند‪ ،‬نیروهای ما می توانند این مأموریت را تکمیل کنند‪«.‬‬

‫ل متوقف شود‪ ،‬جنششرال درب را بششاز کششرده و از آن‬
‫راننده اقدام به توقف کرد و قبل از اینکه اتومبیل کام ً‬
‫بیرون پرید‪ .‬در حالی که تیم از اتومبیل خارج می شد‪ ،‬جنرال شروع به صحبت با سرباز تنومندی کششرد‬
‫که لباس سنتی افغانها را بر تن داشت و با سه تن دیگر در محل ایسششتاده بششود‪ .‬جنششرال دسششت نششوازش بششه‬
‫شانه مرد کشید و روی خود را به سمت تیم چرخانششد‪» :‬فرمانششده حششاجی آقششا‪ ،‬کششه فرمانششدهی اینجششا را بششر‬
‫عهده دارد‪ .‬مردان زیر فرمان حاجی آقا بال منتظششر مششا هسششتند‪ .‬مسششیر شششیب داری را بایششد بپیمششاییم‪ ،‬امششا‬
‫امروز کارهای زیادی داریم و باید عجله کنیم‪«.‬‬
‫جنرال با این حرف به طرف مسیر مارپیچی و فرسوده ای در دامنه تپه به راه افتاد که به نظر می رسید‬
‫حدود ‪ 300‬متر ارتفاع دارد‪ .‬فرمانده صبر کرد تا تیم به دنبال جنرال به راه بیفتد‪ .‬ریشک متشوجه ششد کشه‬
‫فرمانده در حالی که مؤدبانه سر خود را به طرف آنها تکان می دهد‪ ،‬لبخند نازکی بر لب دارد‪.‬‬
‫جنرال با قدمهای تند راهپیمایی در مسیر شیب دار را آغاز کششرد و ریششک احسششاس مششی کششرد کششه بششا هششر‬
‫مارپیچ آهنگ این قدمها تندتر می شود‪ .‬امریکاییها به سختی تلش می کردند تا عقب نمانند‪ .‬راه به آخششر‬
‫ل از عرق تر شده بود و به سختی نفس می کشید‪ .‬ریششک متششوجه شششد کششه سششتان‬
‫نرسیده بود که ریک کام ً‬
‫پشت سر او نیز وضعیت مشابهی دارد و بین نفسهایش به کوه لعنت می فرستد‪ .‬آنها همه می دانستند کششه‬
‫بسم ال خان نمایشی برای امریکاییهششا ترتیششب داده و هیششچ یششک از سششه تششن نمششی خواسششتند از خشود نقطششه‬
‫ضعف نشان دهند و عقب بمانند‪.‬‬
‫هنگامی که بسم ال خان به بالی تپه رسید‪ ،‬منتظر شد تا اعضای تیم به او ملحق شوند‪ .‬مردان به سختی‬
‫نفس می کشیدند و صورتهای شان از عرق تر شده بود‪ ،‬اما هششر کششدام سششعی مشی کردنشد خشود را راحششت‬
‫نشان دهند‪ .‬با این وصف‪ ،‬در چهره جنرال به هیچوجه خسششتگی احسششاس نمششی شششد‪» .‬همششانطور کششه مششی‬
‫بینید‪ ،‬این آخرین تپه پیش از قسششمتهایی اسششت کششه عششوارض زمیششن در قسششمت چششپ و جلششو مششا بششه سششمت‬
‫زمینهای شمالی کاهش پیدا می کند‪ .‬شما از اینجا می توانید نسبت به میدان جنگ و رشته تپه های سششمت‬
‫راست اشراف داشته باشید و موقعیتهای دشمن و نیروهای خود ما را زیر نظر بگیریششد‪ .‬اگرچششه دشششمن‪،‬‬
‫در صورتی که متشوجه فعالیتهشا و حرکششات غیرعششادی در اینجشا ششود‪ ،‬نمششی توانششد جزییششات موضششوع را‬
‫دریابد‪ ،‬ولی ممکن است ما را با توپخانه هدف قرار دهد‪ .‬البته هدف گیری آنان دقیق نخواهششد بششود‪ ،‬ولششی‬
‫ممکن است در مواردی شانس با آنها باشد‪ «.‬او سپس به سمت موقعیتهایی در طرف دیگر بالی تپششه بششه‬
‫راه افتاد‪ .‬ریک با دقت موقعیت را به بررسی گرفت‪ .‬سه بنای گلی در حاشیه جلششوی تپششه قششرار داشششت و‬
‫بین آنها سنگرهای کوچکی ایجاد شده بود‪ .‬حدود ده سرباز در آنجا ایستاده بودند و اغلب آنها به تیم نگششاه‬
‫می کردند و با صدای آهسته میان خود صحبت کرده و لبخند می زدند‪ .‬آنها لباسهایی به سششبک مجاهششدین‬
‫بر تن داشتند‪ ،‬اما سلحها و تجهیزات شان پاکیزه و مرتب بود و به نظششر مششی رسششید کششه ایششن نیروهششا از‬
‫تغذیه خوب برخوردارند‪ .‬یک ضدهوایی زیو‪ 23-‬نیز روی تپه نصب شده بود‪ .‬ریک متوجه شد کششه ایششن‬
‫اسلحه به سمت پایین تپه نشانه رفته است‪ ،‬تا قابلیتهششای آتششش مششدافعین را بششه میششزان چشششمگیری افزایششش‬
‫دهششد‪ .‬همچنیششن یششک مسلسششل ‪ 14.5‬میلیمششتری و در بیششن سششاختمانها و آنچششه یششک هششاوان یششا خمپششاره ‪82‬‬
‫میلیمتری به نظر می رسید‪ ،‬در ناحیه مسطح آن سوی تپه قرار گرفته بود‪.‬‬
‫بسم ال خان ما را به درون یکی از سنگرهای تاریک زیرزمینی هدایت کرد‪ .‬دیوارهششا حششدود یششک مششتر‬
‫ضخامت داشت و نور داخل آن فقط از طریق یک روزنه در دیوار تأمین می شد‪ .‬او موقعیتهششا را بششرای‬
‫آنها تشریح و ممتاز ترجمه کرد‪» :‬می بینید که ما از اینجا از امکان آتشباری خوبی نسشبت بشه پششایین تپشه‬
‫برخورداریم‪ .‬به طرف آن مجموعه خانه ها نگاه کنید‪ .‬یک وسیله نقلیه طالبان در امتشداد جشاده خشاکی در‬
‫حال حرکت است‪ .‬دیدن چنین چیزهایی در روز یشک امشر معمشولی اسشت‪ «.‬وسشیله نقلیشه بشه سشمت یشک‬
‫مجموعه از ساختمانها در فاصله چند صد متری از سمت راست در حرکت بود و گششرد و خششاک بشه هششوا‬
‫بلند می کرد‪ .‬خطوط مقدم ائتلف شمال از طالبان فقط حدود ‪ 300‬متر فاصله داشت‪.‬‬

‫مورای پرسید‪» :‬هنگامی که شما با چنین وضعیتی مواجه می شوید‪ ،‬آیا به سمت آنها شلیک می کنید؟ به‬
‫نظر می رسد هدف گیری آنها کار راحتی باشد‪ «.‬جنرال به سمت وسیله نقلیششه نگششاه کششرد و گفششت‪» :‬نششه‪،‬‬
‫ل نه‪ .‬مگر اینکه چندین وسیله نقلیه وجود داشته باشد و یا آنها اخیرًا به سمت ما آتش گشششوده باشششند‪.‬‬
‫معمو ً‬
‫ما در استفاده از مهمات خود صرفه جویی می کنیم‪ .‬حال بیایید به بیششرون برویششم و کششار شششما را شششروع‬
‫کنیم‪«.‬‬
‫در حالی که جنرال از نزدیک نگشاه مششی کششرد‪ ،‬سششتان و مشورای لشوازم خشود را بششاز و ششروع بشه تنظیشم‬
‫موقعیت یاب ماهواره ای‪ ،‬نقشه ها و قطب نما کردند‪ .‬آن دو شب قبششل وسششایل مششورد نیششاز خششود را بسششته‬
‫بندی کرده و نقشه هایی را با خود برداشته بودند که تمام خطوط مقدم را پوشششش مششی داد‪ .‬سششتان پرسششید‪:‬‬
‫»جنرال‪ ،‬می شود نقشه ای را که شما برای این ناحیه دارید به ما نشان بدهید‪ ،‬تا ما علمتگذاریهای شما‬
‫را با آنچه در نقشه ما است‪ ،‬تطبیق بدهیم‪ «.‬جنرال با فرمانده حششاجی آقششا صششحبت کششرد و وی یششک نقشششه‬
‫رنگ و رو رفته را از یک خریطه پارچه ای که دور سینه خود بسته بود‪ ،‬بیرون کشید‪ .‬ستان و فرمانده‬
‫روی زمین زانو زدند و دو ورق نقشه را کنار هم پهشن کردنششد و فرمانشده موقعیتهششا را روی نقشششه نششان‬
‫داد‪ .‬ستان هم همان موقعیتها را در نقشه خود مشخص کرد‪ .‬نقشه فرمانده یک نقشه نظامی شششوروی بششود‬
‫و بسیاری از جزییات در آن مشخص شده بود‪ ،‬اما برای ستان بلفاصله روشن شششد کششه مقیششاس دو نقشششه‬
‫کمی متفاوت است‪ .‬محاسبه تبدیل مقیاس یکی از آنها به دیگری یک کار سششاده ریاضششی بششود‪ ،‬امششا چنیششن‬
‫کاری در حالی که او روی زمین خاکی زانو زده بود ملل آور به نظششر مششی رسششید‪ .‬در ضششمن‪ ،‬مششورای‬
‫موقعیت یاب ماهواره ای را به کمک گرفته بود و سپس آن دو یافته های خشود را روی دو نقششه مقایسشه‬
‫کردند‪ .‬آنها در مورد موقعیتها به دریافت مشترکی رسششیدند و نقشششه هششای خششود را بششا دقششت علمتگششذاری‬
‫کردند‪ .‬به نظر می رسید آنها یک روز طولنی پیش رو دارند‪.‬‬
‫بررسیها تا ساعت ‪ 6‬بعد از ظهر ادامه یافت و تیم تلش کرد تمام امتداد خط مقدم ائتلف شششمال را زیششر‬
‫پوشش تحقیقات خود قرار دهد‪ .‬آنها روز پرمشششغله و فششوق العششاده ای را پشششت سرگذاشششتند و تنهششا بششرای‬
‫دریافت اطلعات دقیق به کمک نقشه یشاب مشاهواری ای توقشف و نقششه را علمتگشذاری مشی کردنشد‪ ،‬و‬
‫سپس به دنبال بسم ال خان به موقعیت بعدی می شششتافتند‪ .‬غششذاهای ناهششار مششرغ چششرب و سششرخ کششرده بششا‬
‫برنج و میوه بود و به دنبششال آن چششای شششیرین و داغ و آب گششرم بطششری‪ .‬در سراسششر ایششن روز طششولنی‪،‬‬
‫خشک و داغ‪ ،‬جنرال حرارت خود را از دست نداد و از سرعت کار خود نکاسششت‪ .‬او اعضششای تیششم را‪،‬‬
‫که آماده می شدند تا سفر دو ساعته بازگشت به پایگاه خود را در دره پنجشیر آغاز کنند‪ ،‬با لبخنششد کامششل‬
‫بر لب مشایعت کرد‪ .‬وی دست یکایک آنان را‪ ،‬که سوار وسیله خود می شدند‪ ،‬برای خدا حافظی فشششرد‪.‬‬
‫ممتاز در حالی که سر خود را حرکت می داد و به کناری ایستاده بود‪ ،‬گفششت‪» :‬روز کششاری خششوبی بششود‪.‬‬
‫چند روز دیگر مانند امروز لزم است تا شما هم افغان شوید‪«.‬‬
‫در حالی که تیم راه خود را در پیش می گرفت‪ ،‬ریک لبخند می زد و می دانست که آنها جنرال را تحت‬
‫تأثیر قرار داده اند‪ .‬او همچنین می دانست که اعضای تیم ظرف چند روز آینده بهای ایششن مششوفقیت را بششا‬
‫درد و رنج برای مخالفین خواهند پرداخت‪.‬‬

‫فصل هیجدهم‬
‫طی چند روز بعد به انواع کارهای اداری مشغول شدیم‪ -‬و با محیط جدیششد سششازگار شششده بششودیم‪ .‬امششا مششن‬
‫هنوز از مشکلت روده‪ ،‬که از هنگام رسیدن گرفتار آن شده بودم‪ ،‬رنج می بردم‪ .‬این موضششوع و تلش‬

‫طبیعی بدنم برای سازگاری با شرایط زنششدگی در ارتفاعشات‪ ،‬مشرا بشا معضشل کمبشود آب بشدن و احسشاس‬
‫ضعف و خستگی روبرو کرده بود‪ ،‬اگرچه به آهستگی بهبود پیدا می کردم‪ .‬خوشبختانه به جز پپی که به‬
‫دردسر روزافزون نفخ شکم دچار شده بود‪ ،‬من تنها عضو تیم بودم که مشکل درمانی داشتم‪ .‬با توجه بششه‬
‫رژیم غذایی ما و شرایط تهیه غذا برای ما‪ ،‬چنین چیزی قابل تأمل بود‪.‬‬
‫همچنین روشن شده بود که به همان اندازه که میزبانان ما با توجه امیدواریهایی که به وجود آورده بودیم‬
‫و کمکهایی که فراهم می کردیم‪ ،‬از ما استقبال می کردند‪ ،‬در عین حال آنها نگرانی داشششتند کششه حضششور‬
‫ما در پنجشیر مشکلتی برای رهبری ائتلف شمال به وجود بیاورد‪.‬‬
‫صبح پنجمین روز اقامت ما در دره‪ ،‬جان محمد بعششد از صششبحانه بششا مقششدار زیششادی لبششاس نششزد مششا آمششد و‬
‫توضیح داد که این لباسها را برای تیم خریده است‪ .‬او سرزنده و خوشحال بود و گفت عارف تصور می‬
‫کند که بهتر است ما لباسهای محلی بپوشششیم‪ .‬او بششه هرکششدام از مششا بششه نششوبت نگششاه کششرد و سششپس تنبششان و‬
‫پیراهنهای گشاد را از درون بسته بیرون کشیده و به دست ما داد‪ .‬او همچنین انواع دستمال گردن بششرای‬
‫ما آورده بود که برای مردان در پنجشیر پرطرفدار بود‪ .‬این شالها یا دستمالها به گونه ای بسته می شششود‬
‫که بینی و دهان را بپوشاند و آنها را از گرد و غبار و در زمستان از سششرما محششافظت کنششد‪ .‬جششان محمششد‬
‫توضیح داد که رنگ سیاه و سفید این دستمالها مشخصشه آن اسشت کشه اسشتفاده کننشده آن از ائتلف ششمال‬
‫طرفداری می کند؛ و شخص احمدشاه مسعود نیز از همین نوع آن می پوشید‪ .‬او همچنین برای هر کششدام‬
‫از ما نوعی کله پشمی تهیه کرده بود که همه کسانی که با آنها برخورد داشتیم‪ ،‬بر سر داشتند‪ .‬ایششن کله‬
‫که قسمت بالی آن قارچی شکل است و حلقه ای ضخیم در اطراف دارد‪ ،‬از پشم سششنگین و زبششر سششاخته‬
‫می شود و من در سفرهای قبلی ام به پاکستان آنها را به نام کله چترالی می شناختم‪ ،‬چششرا کششه ایششن نششوع‬
‫کله نوعی پوشش سنتی مردان قبایل در دره چترال واقع در شمال غرب پاکستان به شمار می رود‪.‬‬
‫تمام لباسهایی که جان محمد تهیه کرده بود‪ ،‬مانند کله چترالی‪ ،‬پاکستانی بود‪ .‬تنبانها واقعًا گشششاد اسششت و‬
‫عرض کمر آن دو مرد را می تواند در خود جای دهد‪ .‬پیراهن آستین بلند دارد و یقه آن غربی است‪ ،‬اما‬
‫درازی دامن آن تا زانو می رسد‪ .‬این دامن به فرد امکان می دهد تا بدون نگرانی نسبت به پوشش پششایین‬
‫بدن‪ ،‬در بیرون رفع حاجت کند؛ و این چیزی بود که ما هر روزه مششی دیششدیم‪ .‬علرغششم کششارایی یادشششده‪،‬‬
‫فکر نمی کنم کسی در تیم تلش کرده باشد از این روش برای رفع حاجت در بیرون استفاده کرده باشد‪.‬‬
‫به زودی ما لباسها را پوشیدیم و کله و شال گردن خود را امتحششان کردیشم‪ .‬بازتشاب تصششویر خشود را در‬
‫شیشه پنجره مشاهده کردم و به این فکر فرو رفتم که اگرچه پوشیدن این لباس خوشایند اسششت‪ ،‬ولششی هششر‬
‫افغان به محض دیدن ما بلفاصله تصور خواهد کرد که ما خارجیهایی در لباس محلی هسششتیم‪ .‬بششه دیگششر‬
‫اعضای تیم نگاه کردم و دیدم که حتا مورای با ریش کوتاه و سیاه خود چهره یک خارجی را دارد‪.‬‬
‫جان محمد خوشحال از شور و حرارتی که ما نشان دادیم‪ ،‬ما را ترک کرد و مششا دربششاره لباسششهای جدیششد‬
‫شروع به صحبت کردیم‪ .‬از فاصله دور مردان افغان شبیه ما به نظر می رسیدند‪ -‬همگی ریش داشتند و‬
‫سبک لباس‪ ،‬کله‪ ،‬شال و کفش شان مانند ما بود‪ .‬اما یک افغان می توانست اختلفات ظریششف در سششبک‬
‫لباس و رفتار را دریابد و فرد خششارجی را در یششک نگششاه در میششان یششک جمعیششت تشششخیص دهششد‪ .‬در ایششن‬
‫جامعه قبیلوی با روستاها و دره های دورافتاده‪ ،‬همه یکدیگر را می شناسند و یک غریبه به یک انگشت‬
‫باندپیچی شده می ماند‪.‬‬
‫چند سال قبل در پاکستان‪ ،‬با یک رهبر قبایلی افغان درباره امکان فرستادن چندین هزار تششن از مردانششش‬
‫به یک روستا در محلی بسیار دورتر از محل زندگی قششبیله بششرای جسششتجوی ایمششل کاسششی مشششغول بحششث‬
‫بودم‪ .‬وی گفت‪ ،‬چنین چیزی غیرممکن است‪» .‬شما فکر می کنید ما شبیه هم هستیم‪ .‬اما یششک افغششان مششی‬

‫تواند یک غریبه را در روستایش فورًا تشخیص دهد‪ .‬افراد من پششس از رسششیدن بشه آن منطقششه بشه محششض‬
‫اینکه دیده شوند‪ ،‬توقف داده شده و مورد پرسش قرار خواهند گرفت‪ .‬اگشر آنهشا بشه هشر دلیشل مظنشون بشه‬
‫نظر برسند‪ ،‬ممکن است جان خود را از دست بدهند‪ .‬چنین چیزی برای ما نیششز حقیقششت داشششت؛ و فرقششی‬
‫نمی کرد که تا چه اندازه سبک لباس محلی را تقلید کنیم‪ .‬حتا آن دسته از اعضای تیم که ریش کامششل هششم‬
‫می گذاشتند‪ ،‬تفاوت چندانی با بقیه نداشتند و ما هر جایی که سفر می کردیم خارجی بودیم‪.‬‬
‫یک بار من و کریس همراه با حفیظ در حین بازگشت از نواحی شمالی برای تعمیر اتومبیل مجبور شدیم‬
‫در نزدیکی مجموعه کوچکی از کلبه های گلی زارعششان توقششف کنیششم‪ .‬تعششدادی از بچششه هششای کوچششک در‬
‫مزرعه ای در کنار جاده بازی می کردند‪ .‬دو تن از بچه ها به وسیله نقلیه ما نزدیششک شششدند و از پنجششره‬
‫باز آن به ما نگاه کردند‪ .‬ما هر دو لباس و کله محلی پوشیده بودیم‪ .‬بچه هشا بششا دیششدن مشا در لبششاس مبششدل‬
‫شروع به خنده کرده و پچ پچ کنان به ما اشاره می کردند‪ .‬خواهر کوچک آنها نیششز بشه آن دو پیوسشت‪ .‬او‬
‫تقریبًا چهار ساله‪ ،‬جذاب اما خیلی کثیف و صورت و دستانش پر از گل و لی بود‪ .‬او توقششف کششرد و بششه‬
‫من خیره شد‪ ،‬چشمانش از ترس فراخ و فراخ تر شد و شروع کرد به گریه‪ .‬او سششپس بششا وحشششت از مششا‬
‫فرار کرد‪ ،‬خود را در بغل برادرش انداخت و سر خود را در سینه وی پنهان کرد‪ .‬در ایششن لحظششه مششن و‬
‫کریس به شدت خندیدیم و حفیظ با پسران صحبت کرد‪ .‬او سشپس روی خشود را بشه طشرف مشا برگردانشد‪:‬‬
‫»دخترک تصور کرده که شما یک هیول هستید‪ .‬او تا حال هیچ خارجی ندیده است‪«.‬‬
‫سپس چند مرد جوان به طرف وسیله نقلیه ما آمدند و یکی از آنها به کریس خیششره شششد و بششه زبششان دری‬
‫پرسید‪» ،‬شما عرب هستید؟« کریس به دری جواب داد که خیشر‪ ،‬او عششرب نیسششت‪ ،‬اروپششایی اسششت‪ .‬مششرد‬
‫جوان لبخندزنان گفت‪» ،‬شانس آوردید‪ ،‬چون ما هر عرب را که بیابیم‪ ،‬می کشیم«‪ .‬و سپس انگشت خود‬
‫را به آهستگی در اطراف گردن خود کشید‪ ،‬تا بر این نکته تأکید کند‪ .‬ما بشا چنیششن واکنشششهایی در جریششان‬
‫ادامه سفر خود در پنجشیر در حالی مواجه می شدیم که با ظاهری ساختگی سفر می کردیم‪.‬‬
‫بنابراین پس از چند روز اول‪ ،‬در مقر خود ما و در میان نواحی روستایی به پوشش قبلی خود برگشتیم‪.‬‬
‫حتا در خطوط مقدم‪ ،‬اگرچه برخی از اعضای تیم ممکن بود تا قسمتی لباس محلی بپوشند‪ ،‬اما اغلششب مششا‬
‫لباس غربی بر تن می کردند‪ .‬میزبانان ما پششس از آن روز دیگششر موضششوع لبششاس را پیششش نکشششیدند‪ ،‬امششا‬
‫نحوه پوشش افراد نیروهای ویژه امریکا وقتی به دره اعزام می شدند‪ ،‬یک مسئله مهم مششی شششد و تقریب شًا‬
‫بر روابط ما با ائتلف شمال اثر می گذاشت‪.‬‬
‫موضشوع دیگشری کششه در روزهششای اول دامنگیشر مشا ششد‪ ،‬نبششود وسشایط حمشل و نقششل بشود‪ .‬تیمهشای قبلشی‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای که با احمدشاه مسعود دیدار کرده بودند‪ ،‬پول در اختیار ائتلف شمال گذاشته بودنششد تششا بششرای‬
‫شان وانت تویوتای هیلکس یا تویوتای لندکروز خریداری شود‪ .‬توافق شده بود تا آنها از دو وسیله نقلیششه‬
‫افراد مهندس عارف استفاده کنند‪ ،‬اما هنگام دیدار تیمهای سشی‪.‬آی‪.‬ای از محشل اتومبیلهشا در اختیشار آنهشا‬
‫قرار گیرد‪ .‬این دو وسیله آنجا بود‪ ،‬اما در اثر استفاده شدیدًا فرسوده شده بود‪ .‬از سوی دیگر‪ ،‬حتا زمانی‬
‫که قرار بود آنها برای استفاده ما آماده باشششد‪ ،‬چشه بسششا ممکشن بشود مشدتها منتظشر بمشانیم تششا از مشأموریت‬
‫بازگردانده شود‪.‬‬
‫ما از جان محمد جویا شدیم تا وسایط نقلیه اضافی برای استفاده تیم خریداری کنیششم‪ .‬او گفششت کششه معمششولً‬
‫جیپهای مستعمل روسی در دره پنجشیر برای خرید یافت می شود‪ ،‬و ما احساس کردیم که این جیپها باید‬
‫خیلی کهنه باشند‪ ،‬اما به نظر می رسید گزینه دیگری هشم وجشود نشدارد‪ .‬مشورای مسشئولیت یشافتن دو سشه‬
‫جیپ از این نوع را برای حمل و نقل تیم بر عهده گرفت‪ .‬یک روز بعد جان محمد مششورای را همراهششی‬
‫کرد تا تعدادی جیپ روسی را به وی نشان دهد‪ .‬مورای چند ساعت بعد با لباسهای کثیف و خاک آلششود و‬
‫توأم با شوق و حرارت بازگشت‪ .‬او سه وسیله نقلیه »خوب« یافته بود که همگی نیازمند تعمیششرات بششود‪،‬‬

‫ولی به نظر می رسید دقیقًا همان چیزهایی است که ما مششی خواسششتیم‪ .‬او هششر سششه را بششه قیمششت ‪21,000‬‬
‫دلر خریده بود‪ ،‬مشروط به اینکه تا فردا صبح تعمیششرات آنهششا تمششام ششود‪ .‬پشول را شششمردم و از مششورای‬
‫خواستم تا رسید دریافت کند و شماره های وسایط نقلیه هم روی رسید درج شود‪ .‬مطمئن شًا بعششدها دربششاره‬
‫این وسایط نقلیه مجبور به ارائه توضیح می شدیم و من می خواستم تا اسنادی در دست داشته باشیم‪.‬‬
‫صبح روز بعد مورای و جان محمد با چند جششوان افغششان راهششی دره شششدند تششا جیپهششا را بیاورنششد‪ .‬آنهششا دو‬
‫ساعت بعد با موجی از گرد و خاک خاکستری‪-‬قهوه ای و صدای ناهنجار بوق بازگشششتند‪ .‬دهششان مششورای‬
‫از خنده رضایت تا بناگوش باز و لباسهایش بازهم کثیف و پر از لکه های روغن بود‪ .‬او هنگامی که مششا‬
‫جمع شدیم تا چرخهای »نو« را تماشا کنیم‪ ،‬گفت‪» :‬خرید پردردسری بود‪ .‬آنهششا مششی خواسششتند یششک تششایر‬
‫اضافی فرسوده را به ما قالب کنند و جعبه کارتر یکی از جیپها تعمیر نشده بود‪ .‬بششه نظششر مششن آنهششا فکششر‬
‫می کردند من زیر جیپ سینه خیز نمی شوم تا آن را بررسی کنم‪ ،‬اما من به آنهششا نشششان دادم کششه چگششونه‬
‫آدمی هستم‪ «.‬جان محمد برایم گفت که مورای واقعًا در خرید و چانه زنششی وارد اسششت و توانسششت قیمششت‬
‫را تا ‪ 19,200‬دلر پایین بیاورد‪ .‬او گفت که وی و مورای پس از پایان جنگ مغازه انتیک فروشششی اش‬
‫را در کابل بازگشایی خواهند کرد و به کمک هم آدمهای ثروتمندی خواهند شد‪.‬‬
‫همانگونه که پیش بینی مششی کردیششم‪ ،‬علغششم تلشششهای بیششدریغ مششورای‪ ،‬جیپهششا وضششعیت بسششیار مطلششوبی‬
‫نداشت‪ .‬صنعت روسیه خام بود و جیپهشا فاقشد تجهیزاتشی ماننشد شیشششه بششالبر‪ ،‬پنکششه تهشویه و یششا فنرهششای‬
‫لرزشگیر بود‪ .‬دنده ها یا گیرها دو میله داشت و درگیر کردن هر چهار چرخ سششردرگم کننششده و تششوأم بششا‬
‫تولید سروصدا بود‪.‬‬
‫میزبانان ما به دلیل شرایط جاده ها‪ ،‬ناآشنایی ما با منطقه و ریسک مداوم در مورد احتمال خششراب شششدن‬
‫جیپها به ما پیشنهاد کردند که به تنهایی با آنها رانندگی نکنیم‪ .‬در مقابل ما تأکید کردیم که دست کم دو تن‬
‫از راننده های آنها در ساعت کار در اطراف مقر به حالت آماده باش باشند‪ ،‬تا در مورد جابجایی مششا در‬
‫هنگام ضرورت تأخیری پیش نیاید‪ .‬لزم بششود خلبانهششا و میکانیششک مششا چنششد بششار در روز بششرای تعمیششر و‬
‫بررسی هلیکوپتر به محل فرود بروند‪ ،‬و علوه براین هر چند یکبار نیاز به انجشام یشک مشأموریت پیشش‬
‫می آمد‪ ،‬و به همین دلیل راننده های ما باید آماده می بودند‪.‬‬
‫همان روزی که ما جیپها را خریششداری کردیششم‪ ،‬بششا مهنششدس عششارف نیششز دیششدار داشششتیم تششا در مششورد یششک‬
‫موضوع جدی دیگر حمل و نقل‪ ،‬یعنی تأمین سوخت قابل اطمینان برای هلیکوپترمان‪ ،‬صحبت کنیششم‪ .‬از‬
‫زمان رسیدن به دره چندین بار از هلیکوپتر استفاده کرده بودیم‪ -‬تا نقاط بالقوه و مناسب را برای پرتششاب‬
‫کمکهای غذایی انساندوستانه و نیز برای فرود هواپیمای باری سی‪ 130-‬بیابیم‪ .‬هنگامی که ما تازه وارد‬
‫محل شدیم‪ ،‬به ما اطمینان داده شد که سوخت در دسترس خواهد بود‪ .‬در واقششع‪ ،‬چنششدین کششامیون سششوخت‬
‫در محل فرود هلیکوپتر پارک شده بود‪ .‬به زودی دریافتیم که سوخت لزم باید با کامیون از طریق جاده‬
‫از تاجیکستان آورده شود و وسایط نقلیه مورد استفاده نیز نسبتًا کوچک اسششت‪ .‬مشششکل دیگششر آن بششود کششه‬
‫کامیونها کهنه و تانکرهای آنها فرسوده و کثیف بود‪ .‬معمششول بششود کششه کامیونهششای حامششل سششوخت دو سششه‬
‫روز در محل به حالت پارک شده بماند‪ ،‬تا قبل از پمپ سوخت برای استفاده‪ ،‬چرک و زنگ مخلوط شده‬
‫با آن ته نشین شود‪.‬‬
‫من و عارف چندین بار در مورد این مشکل صحبت کردیم و آن روز وی پیشنهاد کششرد کششه مشن پشول در‬
‫اختیارش بگذارم تا یک تانکر بزرگتر سوخت از دوشنبه خریششداری و بششه کمششک آن سششوخت هواپیمششا از‬
‫تاجیکستان به پنجشیر آورده شود‪ .‬در این صشورت تششانکر نشو و سششوخت آن پششاکیزه خواهششد بشود و علوه‬
‫برآن‪ ،‬سوخت بیشتری نیز فراهم می شد‪ .‬طبیعی بود که پول سوخت هواپیما را نیز من باید پرداخت می‬
‫کردم‪ .‬او همچنین پیشنهاد کرد که یک کامیون حمل و نقل بزرگتر نیششز‪ ،‬بششرای انتقششال کششال و تجهیششزات‪،‬‬

‫خریداری شود‪ .‬من هم قبول کردم و ‪ 17,000‬دلر برای خرید دو وسیله نقلیه و ‪ 5,000‬دلر برای تهیه‬
‫‪ 17‬تن سوخت هلیکوپتر در اختیار وی گذاشتم‪ .‬عارف گفت کششه بششرای افششرادش در دوشششنبه پیششام خواهششد‬
‫فرستاد و به آنها صلحیت خواهد داد تا در این مورد اقدام کنند؛ و کامیونهششا نیششز ظششرف دو روز بششه راه‬
‫خواهد افتاد‪ .‬خلبانها خوشحال بودند و ما در انتظار رسیدن تانکر سوخت بودیم‪.‬‬
‫ل سوخت هیچ وقت به پنجشیر نرسید‪ ،‬یا دست کم مششا آن را ندیششدیم‪ .‬مسششئله تششانکر و سششوخت بیششن‬
‫اما عم ً‬
‫من‪ ،‬ممتاز و عارف تبدیل به یک جوک و لطیفه شده بود‪ .‬هر وقت که ما با همدیگر ملقات می کردیششم‪،‬‬
‫ل کجاست و چه زمششانی بششه محششل‬
‫من موضوع کامیون را یادآوری می کردم و می پرسیدم که کامیون فع ً‬
‫خواهد رسید‪ .‬بسته به اینکه چه زمانی این سوالها را مطرح کششرده بشودم‪ ،‬تششانکر یششا بشه آن سششوی گششذرگاه‬
‫انجمن رسیده و راه خراب بود و یا در گذرگاه گیر کرده و راننششده منتطششر بهبششود وضششعیت هششوا بششود‪ .‬در‬
‫یکی دو مورد به من گفته شد که تانکر تازه از گذرگاه عبور کرده و ظرف یکی دو روز خواهششد رسششید‪.‬‬
‫عارف چند هفته پس از دریافت پول به من گفت که تانکر به دره رسیده است‪ ،‬امششا مششن هیشچ وقششت آن را‬
‫در محل فرود هلیکوپتر ندیدم‪ .‬او توضیح داد که قسمتی از سششوخت قبششل از عبششور از گششذرگاه انجمششن از‬
‫تانکر تخلیه شده و پس از رسشیدن بشه دره نیشز جنشرال فهیشم بخششی از آن را بشرای نیازمنشدیهای نظشامی‬
‫برداشته است‪ ،‬و نظایر آن‪ .‬نتیجه آن که ما در مورد سوخت هلیکوپتر همچنان در مضیقه بششودیم و آنچششه‬
‫فراهم می شد نیز آلوده بود‪.‬‬
‫بعدها در جنوری ‪ 2002‬هنگامی که به کابل بازگشششته و بششا عششارف در دفششتر جدیششدش دیششدار کششردم‪ ،‬بششار‬
‫دیگر سوال کردم که آیا تانکر هیچ وقت به دره رسید‪ .‬او تنها خنده تحویل من داد و من نیز خندیدم‪.‬‬

‫فصل نوزدهم‬
‫با تکمیل مأموریت موقعیت یابی ماهواره ای در جبهه کابل‪ ،‬قدم بعدی انجشام همیشن کشار در جبهشه تخشار‬
‫بود‪ .‬این مأموریت وظیفه بسیار دشوارتری بود‪ .‬در قدم نخست تیم ارزیابی باید از گذرگاه انجمششن عبشور‬
‫می کرد و به در جهت غرب به سمت خطوط مقدم رهسپار می شد‪ .‬چنین پروازی در بهترین شرایط هم‬
‫خطرناک و خسته کننده بود‪.‬‬
‫جبهه تخار در واقع سه جبهه جداگانه بود که از مرز تاجیکستان به سمت جنوب کشیده می شد‪ .‬وضعیت‬
‫در این ناحیه نامطلوب بود‪ ،‬چرا که پشت خطوط ائتلف شششمال و در دامنششه شششمالی کوههششای هنششدوکش‪،‬‬
‫مناطقی هموار و شامل تپه های کم ارتفاع قشرار داششت‪ .‬پیششرفت طالبشان در ایشن منطقشه‪ ،‬مسشیر حیشاتی‬
‫تدارکاتی از تاجیکستان به دره پنجشیر را در معرض تهدید قرار می داد‪ .‬رو به سمت جنوب‪ ،‬عششوارض‬
‫زمین زیادتر می شد و کوههای مرتفع جای تپه ها را مششی گرفششت‪ .‬عملیششات رزمششی در آنجششا بجششز در دو‬
‫نقطه در سمت جنوب‪ ،‬یعنی در جایی که دره ها به طرف غرب کوهها امتداد می یافت‪ ،‬غیرممکن بششود‪.‬‬
‫این دو دره ورودی طبیعی را به سمت کوهها تشکیل می داد و طالبششان مششی توانسششتند بششه ایششن ترتیششب بششه‬
‫سمت شرق و دره پنجشیر فشار وارد سازند‪ .‬نیروهای ائتلف شمال بششه نحششوی موضششع گرفتششه بودنششد تششا‬
‫دهانه هر دو دره را مسدود کنند و این عوارض طششبیعی دومیششن و سششومین خطششوط مقششدم جبهششه تخششار را‬
‫تشکیل می دادند‪.‬‬

‫مورای و ستان‪ ،‬که این مأموریت ارزیابی را انجامی مششی دادنششد‪ ،‬در روششنایی آغشاز روز اول اکتشبر از‬
‫دره به سوی مقصد پرواز کردند‪ .‬نصیر خلبان ائتلف شمال ما آنان را در این سششفر همراهششی مششی کششرد‪.‬‬
‫او صدها بار این مسیر را به سمت تخار پرواز کرده بود و برای اد و گریگ خلبانان ما در سفر به ایششن‬
‫دره های پر پیچ و خم و قله های ابرآلود غنیمت بزرگی به شمار می رفت‪ .‬جنرال بسم ال خششان فرمانششده‬
‫ائتلف شمال در ناحیه تخار میزبان تیم در این مأموریت بود‪ .‬بسشم الش خشان چهششره ای دلپششذیر و انششدامی‬
‫باریک داشت و سی و چند ساله بششه نظششر مششی رسششید‪ .‬او بششا اطمینششان خششاطر و حششس اعتمششاد بششه نفششس در‬
‫فرماندهی دست به اقدام می زد‪ .‬بسم ال خان با طششی سلسششله مراتششب مششورد نظششر بششال آمششده بششود و نهایتشًا‬
‫واحدهای توپخانه ائتلف شمال را زیر فرمان خود داشت‪ ،‬و تهور شخصی اش نیز مشهور بششود‪ .‬وی بششا‬
‫نیروهایش محبوبیت فوق العاده ای داشت و واضح بود که خود نیز پاسششخ مسششاعدی بششه ایششن علیششق داده‬
‫است‪ .‬او انگلیسی صحبت نمی کرد‪ ،‬اما روسی اش عالی بود؛ وی زمانی در روسیه آمششوزش دیششده بششود‪.‬‬
‫چون ستان هم زبان روسی را خوب صشحبت مشی کشرد‪ ،‬آنهشا بشرای ارتبشاط بشا یکشدیگر نیشاز بشه مشترجم‬
‫نداشتند‪ .‬بسم ال خان شمال مانند هم نامش در جبهه کابل پرانرژی و با حرارت بود‪ .‬ستان و مششورای بششه‬
‫زودی دریافتند که این ارزیابی مانند بررسیهای ما در جبهه کابل به سرعت و با توانمندی انجششام خواهششد‬
‫شد‪.‬‬
‫بسم ال خان خدمه هوایی و هلیکوپتر را در محل فرود در خواجه بهاءالدین را بششه حششال خششود گذاشششت و‬
‫ستان و مورای را به مراسم الزامی خوشامدگویی توأم با چشای و کلششوچه همراهششی کشرد‪ .‬ایشن مراسششم در‬
‫یک باغ کوچک و زیبا در نزدیکی خششانه یششک طبقششه وی‪ ،‬واقششع در روی یششک تپششه در حششدود یششک و نیششم‬
‫کیلومتری پشت خط مقدم‪ ،‬انجام شد‪ .‬چشم انداز خط مقدم از این باغ تماشایی بود و او بشا اسششتفاده از ایششن‬
‫فرصت موقعیتهای خود و دششمن را تششریح کشرد‪ .‬او در ارزیشابی توانشایی خشود و دششمن سشاده و بشدون‬
‫اغراق حرف زد‪ -‬آنها به اندازه کافی برای نفوذ در خطوط طالبششان نیرومنششد نبودنششد و دشششمن نیششز بششرای‬
‫شکستن خطوط دفاعی نیروهای وی توان لزم را نداشت‪ .‬اگرچششه بسششم الش خششان نقششاط مرتفششع تششر را در‬
‫اختیار داشت‪ ،‬اما وجود یک رشته از تپه ها در پشت خطوط مقدم طالبان به آنان موقعیت محافظتی مششی‬
‫داد و طالبان می توانستند در صورت اقدام نیروهای وی به ضد حمله قوای خود را تقویت کنند‪ .‬وی می‬
‫دانست که بمباران این موقعیتها از سوی ارتش امریکا چه مزایششایی برایششش خواهششد داشششت‪ ،‬و کمششک بششه‬
‫ل به نفع وی بود‪.‬‬
‫تکمیل بررسیهای اولیه کام ً‬
‫یک تفاوت دیگر نیز بین خطوط مقدم اینجا و کابل وجود داشت‪ .‬در اینجا‪ ،‬دو طرف بششه طششور منظششم بششه‬
‫تبادل آتش می پرداختند و به هر نوع نشانه تحرک و جنبشی عکس العمل نشان می دادند‪ .‬بسششم ال ش خششان‬
‫در حالی که ستان و مورای را به سمت اتومبیل شان هدایت می کرد به آنها چنیششن هشششدار داد‪» :‬امششروز‬
‫بی تردید چندین بار به سمت ما شلیک خواهد شد‪ .‬اگر آتشباری با اسشلحه سشبک صشورت گیشرد‪ ،‬مششکل‬
‫چندانی نخواهد بود‪ .‬تنها چند واحد عرب در خط مقدم مستقر شده انششد‪ ،‬و جنگجویششان افغششان بششه دشششواری‬
‫می توانند حتا در بهترین موقعیت زمانی با اسلحه خود درست نشانه گیری کنند‪ .‬همچنیششن‪ ،‬هششدف گیششری‬
‫دقیق به سمت بالی تپه به مهارتی احتیاج دارد که افراد چندانی در جبهه مقابل آن را بششه دسششت نیششاورده‬
‫اند‪ «.‬او در کنار وسیله نقلیه مکث کرد و بششه سششوی آنهششا لبخنششد رد‪» :‬امششا اگششر آنهششا از خمپششاره و هششاوان‬
‫استفاده کنند‪ ،‬برای ما دردسر به وجود خواهند آورد‪ .‬آنها با هاوان خوب تمرین کرده اند و بششه نظششر مششی‬
‫رسد این مهارت را به خوبی آموخته اند‪ .‬ما باید هشششیار باشششیم‪ «.‬وی بششا ایششن یششادآوری آنهششا را بششه درون‬
‫اتومبیل هدایت کرد و سپس خود در صندلی جلو جا گرفت‪.‬‬
‫او با دست روی شانه رانند جوانش کوبید و به فارسی دری چیزی به وی گفت که باعث شد راننده روی‬
‫گاز فشار بیاورد و همه را روی صندلیهایشان به عقب فشرده شوند‪ .‬تایرها ابری از گرد و غبششار را بشه‬
‫هوا فرستاد‪ .‬موقعی که اتومبیل در پبچ تند بیرون دروازه ویلی بسم ال خان به سرعت به راست پیچید‪،‬‬
‫ستان احساس کرد که اتومبیل لغزیده و رو به سمت پایین تپه از جششاده خششارج مششی شششود‪ ،‬و از همیششن رو‬

‫دستگیره بالی در را محکم در دست گرفت‪ .‬او روی خود را بششه سششمت مششورای چرخانششد و دیششد کششه وی‬
‫نیشخند بر لب دارد؛ و در حالی که به جلو خم شده‪ ،‬بالی صندلی راننده را گرفتششه اسششت و چشششمانش از‬
‫هیجان برق می زند‪ .‬راننده همچنان بر گاز فشار می داد و در نتیجه اتومبیل کمی به سشمت چشپ لغزیشد‪،‬‬
‫و در همین هنگام مورای فریاد قهقهه سر داد‪ .‬ستان در حالی که دست خشود را محکشم بشر دسشتگیره مشی‬
‫فشرد‪ ،‬تصور یک روز طولنی دیگر از سرش گذشت‪.‬‬
‫آن روز دوباره به سمت آنها آتش شد‪ .‬علرغم هشدار جنرال در مورد رعایت احتیشاط‪ ،‬خشود وی بیبشاک‬
‫به نظر می رسید و شخصًا آنها را در اطراف موقعیتهای خط مقششدم راهنمششایی کششرد‪ .‬او بششه حششالت کششام ً‬
‫ل‬
‫ایستاده حرکت می کرد و ستان و مورای را به نقاطی برد که بهترین دید را نسبت به موقعیتهششای دشششمن‬
‫داشته باشند‪ .‬نیروهایش به وی به گششونه ای نگششاه مششی کردنششد کششه مششی تششوان آن را تششرس تششوأم بششا احششترام‬
‫توصیف کرد‪ .‬او با هر کدام از آنها جوک می گفت‪ ،‬می خندیششد‪ ،‬روی شششانه هششای شششان مششی کوبیششد و در‬
‫برخی مواقع تجهیزات شان را تنظیم و یا در مورد لباس و ظاهرشان اظهار نظر می کرد‪ .‬بششه نظششر مششی‬
‫رسید وی هر کدام آنها را مششی شناسششد‪ .‬شششاید ایششن کششار او بششرای افششرادش یششک نمششایش بشود و یششا وی مششی‬
‫خواست جلشو دو امریکشایی ظاهرسشازی کنشد‪ ،‬امشا در ایشن تردیشدی نیسشت کشه او بشی باکشانه خشود را در‬
‫معرض دید دشمن قرار می داد‪.‬‬
‫بسم ال خان یکبار حدود یکساعت قبل از آغاز اولین مرحله از بررسیها‪ ،‬آنها را بششه یششک سششنگر اسششلحه‬
‫سنگین ‪ 14.5‬میلیمتری که با کیسه های ریششگ ایجششاد شششده بششود‪ ،‬بششرد‪ 5 .‬یششا شششش سششرباز در ایششن سششنگر‬
‫ل خود را در تیررس دشمن‪ ،‬که تنها حششدود ‪ 200‬مششتر بششا‬
‫موضع گرفته بودند‪ .‬او روی سنگر پرید و کام ً‬
‫ما فاصله داشتند‪ ،‬قرار داد و به ستان و مورای اشاره کرد که به وی بپیوندند‪ .‬مورای بلفاصششله خششود را‬
‫به کنار او رساند و ستان هم بششرخلف میششل و ارزیششابی خششود از مششورای دنبششاله روی کششرد‪ .‬او بششه سششمت‬
‫دشمن اشاره کرد و دوربین چشمی خود را به مششورای داد تششا دیششد بهششتری پیششدا کنششد‪» :‬بششبین‪ ،‬محششل تجمششع‬
‫عربها در نزدیکی آن تخته سنگ بزرگ و تیز اسششت‪ .‬ایشن عربهششا ماننششد پاکسششتانیها نیسششتند و سششخت مششی‬
‫جنگند‪ .‬پاکستانیها از طالبان هم ضششعیف تشر هسششتند‪ .‬عربهششا‪ ،‬چچنیهششا‪ ،‬آنهششا بسششیار مجهششز هسششتند‪ ،‬خشوب‬
‫آموزش دیده اند و به سختی می جنگند‪ .‬سنگری را که در آنجا می بینید‪ ،‬خیلی مستحکم است‪«.‬‬
‫در آن لحظه صدای تیزی بالی سر آنها پیچید و ستان متوجه شلیک یک گلوله پرسرعت شد‪ .‬بلفاصششله‬
‫چندین صدای تیز دیگر نیز بالی سر آنها شنیده شد‪ .‬به سمت آنها تیراندازی شده بود! در حششالی کشه ایششن‬
‫دور یک بار دیگر تکرار می شد‪ ،‬آنها روی خود را به طرف بسم ال خان چرخاندنششد‪ .‬او بششا خونسششردی‬
‫گفت‪» ،‬اوه‪ ،‬به سمت ما شلیک می شود‪ .‬لطفًا پایین بپرید‪ «.‬ستان پیش از اینکه این حرف وی را بشنود‪،‬‬
‫پایین پریده بود و تا پناه بگیرد‪ ،‬و مورای نیز لحظه کوتشاهی پششس از آن در کنششار او بششود‪ .‬آنهشا بشه زمیشن‬
‫اصابت کرده و این تصور را داشتند که بسم ال خان پشت سر آنهاست‪ ،‬اما دیدند که وی همچنششان بششالی‬
‫سنگر ایستاده و به طرف جهت شلیک با دقت خیره شده است‪ .‬در دو سه متری سمت راست جنرال یک‬
‫گلوله سنگین کیسه های ریگ متلشی کرد و انفجار آن گرد و خاک را به هوا فرستاد‪ .‬تنها آن موقع بود‬
‫که او پایین پرید و به سبکی روی زمین در کنار دو امریکایی کششه بششا نابششاوری بششه او نگششاه مششی کردنششد‪،‬‬
‫فرود آمد‪.‬‬
‫بسم ال خان لبخندزنان گفت‪» :‬هدف گیری آنها بهتر می شود‪ .‬مسلسل ‪ 14.5‬میلیمششتری‪ .‬آنهششا حتمشًا پیششش‬
‫از این سنگر را نشانه گیری کرده بودند‪ «.‬ستان می دانست که مسلسششل ‪ 14.5‬میلیمششتری معششادل روسششی‬
‫مسلسل کالیبر ‪ 50‬برونینگ امریکایی و اسلحه ای مهلک است‪ .‬او ادامه داد‪» :‬بیایید‪ ،‬نقشه یاب ماهواره‬
‫ای خود را به کار اندازید و نقشه تان را علمتگذاری کنید‪ .‬دستور می دهم که با چند شلیک توپخانه‪ ،‬آن‬
‫سگهای عرب را خاموش کنند‪.‬‬

‫پس از مبادله پیام بی سیمی و ارزیابی وی از مواضع دشمن‪ ،‬غرش شلیک توپ بالی سر ما پیچید و با‬
‫انفجار آنها در اطراف این مواضع‪ ،‬زمین به لرزه درآمد‪ .‬او که از بالی سششنگر بششه طششرف مقابششل خیششره‬
‫شده بود تا اثرات این شلیکها را مشاهده کند گفشت‪» ،‬ششاید آن سشگها درس بگیرنشد کشه دیگشر ایشن انشدازه‬
‫جسارت نکنند‪ .‬این کار باعث می شود آنهشا بشرای مشدتی سشر خشود را پشایین نگشه دارنشد‪ .‬بیاییشد از اینجشا‬
‫برویم‪ .‬کارهای زیادی پیش رو داریم‪ «.‬یک ساعت بعد و زمانی که نیروهای وی بین دو سنگر مسلسششل‬
‫در دامنه تپه پایین جابجا می شدند‪ ،‬بار دیگر با آتش دشمن روبرو شدند‪.‬‬
‫جنرال مطابق معمول راه را نشان می داد‪ ،‬اگرچه اکنون با حالتی نیمه خمیده حرکت می کرد‪ .‬مواضششع‬
‫طالبان نسبتًا نزدیک بود و در حالی که آنان با عجله جابجا می شششدند‪ ،‬سششتان نیششم نگششاهی بششه طششرف آنهششا‬
‫انداخت‪ .‬او برآورد کرد که نزدیکترین موضع دشمن تنها حدود ‪ 150‬متر بششا آنهششا فاصششله دارد و هششر دو‬
‫تپه در دو سوی خط مقدم ارتفاع مشابهی داشششتند‪ .‬در ایششن زمششان در نزدیکششی آنهششا زمیششن در اثششر انفجششار‬
‫لرزید و سپس صدای تیراندازی برخاست‪ .‬بسم ال خان شروع به دویدن کرد و به طرف ستان و مورای‬
‫به فارسی فریاد کشید‪ .‬آنها حرف وی را درست نفهمیدند‪ ،‬ولی مطمئنشًا منظشور وی ایشن بشود کشه »بشرای‬
‫نجات جان خود بدوید«‪ .‬ستان با تمام نیرو شروع به دویدن کرد و مورای نیششز پششا بششه پششای او مششی دویششد‪.‬‬
‫ستان متوجه شد که با تفنگ کلشینکف ای‪.‬کی‪ 47-‬به سمت آنها شلیک می شود‪ .‬آنهششا همگششی بشه طشرف‬
‫سنگر مسلسل شیرجه زدند‪ ،‬به شدت زمیششن خوردنشد و سششپس خشود را بشه طششرف حاششیه سشوراخ سششنگر‬
‫غلتاندند‪ .‬گلوله ها بر سنگر خاکی فرود می آمد و صدای تیششز شششلیک تششوپ نیششز فضششا را پششر کششرده بششود‪.‬‬
‫ستان به اطراف نگاه کرد و دید که بسم ال خان می خندد‪ .‬به نظر می رسید او به هیجشان آمششده و از ایشن‬
‫وضعیت لذت می برد‪.‬‬
‫آتشباری به همان شکل که ناگهانی شروع شده بود‪ ،‬متوقششف شششد‪ .‬سششتان احسششاس کششرد کششه گوشششش کمششی‬
‫زنگ می زند و صدای خان به نحوی مبهم به گوشش می رسد‪ .‬او می گفت‪» :‬این طالبان دارند مششاهرتر‬
‫می شوند‪ .‬این بار هدف گیری آنها دقیق تر از عربها بود‪ .‬بیایید دوستان روی نقشه کار کنیم‪ .‬مششی تشوانیم‬
‫پشت این تپه برویم تا از تیررس دشمن دور باشیم‪ .‬من دستور داده ام به محض اینکه ما از دید آنهششا دور‬
‫شویم‪ ،‬به عنوان پاداش تیراندازی خوب آنها با توپخانه پاسخ داده شود‪«.‬‬
‫آنها تانک بزرگ کمکی هلیکوپتر را نیز از سوخت پر کرده و گفتند چون مهندس عارف بششه مششا ‪ 17‬تششن‬
‫سوخت هواپیما بدهکار است‪ ،‬مطمئنًا ناراضی نخواهد شد اگششر مششا پیشششاپیش رسششیدن آن محمششوله از وی‬
‫سوخت دریافت کنیم‪.‬‬
‫بسم ال خان با حرارت با ما خداحافظی و از سششتان و مششورای دعششوت کششرد تششا دوبششاره برگردنششد و وقششت‬
‫بیشتری را با وی صرف کنند‪ .‬ستان چندان علقه ای نداشت که بازگردد و در میششدان جنششگ بششا وی قششدم‬
‫بزند‪ ،‬اما مورای وعده داد که برگردد‪.‬‬

‫بخش ششم‬
‫واقعیتهای جنگ‬
‫‪ 2-18‬اکتبر ‪2001‬‬

‫فصل بیستم‬
‫ظرف چند روز پس از انجام بررسیها برای مشوقعیت یششابی مشاهواره ای و علمتگشذاری نقشششه در جبهششه‬
‫تخار‪ ،‬این تصور در ما پیدا شد که استراتژی بمباران برای مقامات در واشنگتن به مانند ما که در اینجششا‬
‫در پنجشیر بودیم‪ ،‬دقیقًا روشن و تعریف شده نیست‪ .‬مرکز مبارزه با تروریسم در دوم اکتبر به ما اطلع‬
‫داد که بمباران نواحی جنوبی افغانستان همان شششب آغششاز خواهششد شششد‪ .‬مششا بششه عششارف ایششن خششبر را دادیششم‬
‫ومشتاقانه منتظر نتیجه آن بودیم‪ ،‬اما بعد به ما گفته شد که این اقدام به مدت »چند روز« به تعویق افتششاده‬
‫است‪ .‬عارف ظاهرًا نومید شده بود‪ .‬دلیلی که برای تأخیر ارائه شد‪ ،‬عدم قابلیت نیگگروی ویگگژه ارتگگش در‬
‫منطقه بود که این امر برای ارتش امریکا یک موضوع جدی به شششمار مششی رفششت‪ .‬ارتششش نمششی خواسششت‬
‫پیش از اینکه حداقل تواناییها برای انجام عملیات نجات خلبانهای امریکایی به دست آید‪ ،‬مخاطرات اقدام‬
‫به بمباران اهداف »کم اهمیت« را بپذیرد‪.‬‬
‫در ضمن‪ ،‬داک و خلبانها در مورد محل فرود احتمشالی هواپیماهشای بشال ثشابت در گلبهشار در فاصشله نشه‬
‫چندان دور از اقامتگاه سیاف بررسیهایی را انجام دادند‪ .‬ایشن محشل از سشوی عشارف توصشیه ششده و وی‬
‫گفته بود که به تصور افرادش یک محل فرود در آنجا وجود داشته است‪ .‬یششافتن ایششن محششل از هششوا آسششان‬
‫است؛ چرا این قسمت به صورت یک تکه زمین مسطح و طولنی در میان عوارض اطراف به وضششوح‬
‫قابل رؤیت است‪ .‬داک به کمک حفیظ به عنوان مترجم با تعدادی از اهالی محل صحبت کششرد و دریششافت‬
‫که در اینجا واقعًا یک محل فرود وجود داشته که در دهه ‪ 1930‬از سوی آلمانها مورد استفاده قرار مششی‬
‫گرفته است‪ .‬به عارف ‪ 10,000‬دلر پول دادم تا این تکه زمین ظرف یک هفته مسششطح و همششوار شششود‪.‬‬
‫خلبانها اطمینان داشتند که این محل فرود به سادگی برای هواپیماهای ال‪ 100-‬قابل استفاده خواهششد بششود؛‬
‫این هواپیماها از توانایی تدارکاتی فوق العاده ای برخوردارند‪ .‬مشکل آن بود که تا زمانی کششه خششط مقششدم‬
‫طالبان به عقب رانده نمی شد‪ ،‬این ناحیه در تیررس توپخانه و حملت راکتی طالبان قرار داشت‪ .‬با ایششن‬
‫وصف ما می خواستیم کار آماده سازی صورت گیرد‪ ،‬حتا اگر استفاده از این نقطه در کوتاه مدت‪ ،‬بجششز‬
‫به عنوان محل پرتاب تدارکات‪ ،‬به شکل دیگری امکان نداشته باشد‪ .‬اد با مطالعه کتابی در مورد تاریششخ‬
‫جنگهای بریتانیا در افغانستان اشاره دیگری به این محل فرود کوچک یافت‪ .‬در سال ‪ 1919‬طششی جنششگ‬
‫سوم افغانستان و انگلیس‪ ،‬نیروی هشوایی بریتانیششا یششک محششل فششرود درسششت در شششرق کابششل در روسششتای‬
‫گلبهار ساخته بود‪ .‬در جریان کار بازسازی شواهدی به دست آمد که نشان می داد این همان محششل فششرود‬
‫قدیمی است‪.‬‬

‫روز بعد ما در تماس با مقر دریافتیم که چه بحثهایی در آنجا در مورد نحوه کشاندن پشتونهای جنوب بشه‬
‫جنگ جریان دارد‪ .‬رییس ما در اسلم آباد به صراحت از چیزی حرف می زد که مششن آن را حمششایت از‬
‫موضع پاکستانیها می دانستم ‪ .‬اینکه توجه به شمال و تمرکز تلشهای نظامی مششا علیششه نیروهششای طالبششان‬
‫در آنجا به تاجیکهای ائتلف شمال امکان خواهد داد تا کابل و نیمه شمالی افغانستان را بششه تسششخیر خششود‬
‫در آورند‪ .‬بدین ترتیب پشتونها که هنوز هم دچار چند دسششتگی و از نظششر نظششامی ضششعیف هسششتند‪ ،‬پشششت‬
‫صحنه مانده و این امر تاجیکها را تشجیع خواهد کرد تا حتا پیش از سقوط طالبششان بششرای بهششره بششرداری‬
‫سیاسی و تسویه حسابهای گذشته به طرف نواحی پشتون نشین پیشروی کنند‪ .‬این دیدگاه در میششان برخشی‬
‫از حلقات در واشنگتن‪ ،‬بویژه در وزارت خارجه و در بین برخی از مقامات شورای امنیششت ملششی مششورد‬
‫توجه قرار گرفت‪ .‬اما اگر ائتلف شمال در محدوده خود نگاه داشته می شد‪ ،‬ما می توانستیم تششوجه خششود‬
‫را روی سازماندهی تواناییهای پشتونهای جنوب متمرکز کنیششم‪ .‬در همیششن حششال مششا امکششان مششی یششافتیم تششا‬
‫طالبان را با بمباران استراتژیک زیربناهای ثابت نظامی آنها تضعیف کنیم‪ .‬سپس‪ ،‬در طششول چنششد هفتششه‪،‬‬
‫که سی‪.‬آی‪.‬ای فرصت آن را بیابد تا مقاومت پشتونها را علیه طالبان بسشیج کنشد‪ ،‬مشا مشی تشوانیم بمبشاران‬
‫هماهنگ سراسری خود را شروع کنیم‪ .‬بدین ترتیب پشتونها امکان آن را می یابنششد بششا کسششب فرصششتهای‬
‫بهتری جایگاه سیاسی خود در دوره پس از طالبان احراز کنند‪.‬‬
‫ل فاقششد سششاختار مرسششوم بششود‪.‬‬
‫اما قضیه به این سادگی نبود‪ ،‬دست کم از این نظر که ارتش طالبششان اصششو ً‬
‫آنان زیرساختارهایی نداشتند که بتوان آن را مورد حملشه قششرار داد‪ .‬بمبشاران اهشداف ثششابت نظشامی ماننشد‬
‫انبارهای تدارکات‪ ،‬تسهیلت تعمیر وسایط نقلیه و تأسیسات نظامی اثرات چنششدانی بششر نیروهششای طالبششان‬
‫که در شمال رو در روی ائتلف شمال تجمع کرده بودند‪ ،‬نداشت و شاید هم فاقد هرگونه تأثیری بود‪.‬‬
‫در سوم اکتبر نخستین مورد از سششه ارزیشابی میشدانی خششود را بشه مقششر فرسششتاده و در آن دیشدگاه خشود را‬
‫درباره نیاز به تمرکز بر تلشهای نظامی علیه نیروهای خط مقدم طالبان در شمال تشریح کششردم‪ .‬کانششال‬
‫ارزیابی میدانی یک روند منحصر به فرد و باسابقه در درون سی‪.‬آی‪.‬ای در موردی است که رییس‪ ،‬بششه‬
‫عنشوان مسشئول ارشششد سشازمان در منطقشه مشورد نظششر صشلحیت دارد تشا ارزیشابی شخصشی خشود را از‬
‫وضعیت و یا مشکل خاص در داخل حششوزه فرمانششدهی اش بششه مرکششز بفرسششتد‪ .‬ایششن ارزیششابی ماننششد یششک‬
‫گزارش استخباراتی در داخل سازمان نشششر مششی شششود و بنشابراین‪ ،‬سیاسشتگذاران در واششنگتن بشه ششکل‬
‫وسیعی در جریان آن قرار می گیرند‪ .‬این کانال به صورت گسترده مورد استفاده قششرار نمششی گیششرد و از‬
‫این رو این گونه ارزیابی میدانی به صورت چشمگیری اثرگذار است‪ .‬هانک سی‪ .‬به مششن اطلع داد کششه‬
‫مدیر استخبارات مرکزی از ارزیابی من استقبال کرده است‪ ،‬اما احتمششال دارد بحثهششا بششرای مششدتی ادامششه‬
‫یابد و مخاطرات گزینه های مختلف نظامی مورد بررسی قششرار گیششرد‪ .‬بششه مششن گفتششه شششد کششه بششر ائتلف‬
‫شمال فشار بیاورم تا پیش از حصول پیشرفت ناشی از اقدام نظششامی نیروهششای امریکششا مواضششع خششود را‬
‫حفظ کنند‪ .‬البته‪ ،‬هیچ چهارچوب زمانی خاصی برای احتمال آغاز چنین اقداماتی داده نشد‪.‬‬
‫همچنین ما انتظار داشتیم پیششام حششاکی از اعششزام برخششی از افششراد »عملیششات ویششژه ارتششش امریکششا« را بششه‬
‫پنجشیر که به ما می پیوستند‪ ،‬دریافت کنیم‪ .‬ما می دانستیم که بحثهششایی در مششورد اعششزام افششراد »نیششروی‬
‫دلتا« جریان دارد؛ قرار بود آنششان از دره پنجشششیر بششه عنششوان پایگششاه بششرای انجششام حملت علیششه رهششبران‬
‫القاعده در پشت خطوط طالبان استفاده کنند‪ .‬شاید هم تیم الف »نیروی ویژه ارتش امریکا« فرسششتاده مششی‬
‫شد‪ ،‬اما مأموریت دقیق آنها پس از رسیدن به مقصششد روشششن نبشود‪ -‬آمششوزش کلسششیک نیروهششای نظششامی‬
‫بومی و یا شاید تعیین اهداف در امتداد خطشوط مقشدم بشا اسشتفاده از لیشزر‪ .‬اعشزام دیگشر واحشدها و انجشام‬
‫مأموریتهای دیگری نیز تحت بررسی بود‪ ،‬اما واقعیت ساده این بود که در میشان حلقششات نظشامی امریکشا‬
‫در مورد نقشی که نیروهای امریکایی در افغانستان باید بششازی مششی کردنششد‪ ،‬توافششق نظششر وجششود نداشششت‪.‬‬
‫روزها می گذشت و میزبانان ما مکررًا می پرسیدند که نیروهششای وعششده داده شششده کششی خواهنششد رسششید و‬
‫مهمتر از همه‪ ،‬چه زمانی عملیات بمباران شروع خواهد شد‪.‬‬

‫با گذشت چند هفته‪ ،‬هوا در شمال رو به سردی گذاشت‪ .‬صبح روز ‪ 4‬اکتبر وقتی از خواب برخاستیم بششا‬
‫هوای سرد و وزش شدید باد روبرو شدیم و گفته مششی شششد کششه در کوههششای شششمال بششاران و در قسششمتهای‬
‫مرتفع تر برف باریده است‪ .‬بوی زمستان‪ ،‬بویژه در مناطق مرتفع‪ ،‬به مشام می رسششید‪ .‬طششرح مششا بششرای‬
‫پرواز صبح هنگام به انتهای شمالی دره برای ارزیابی محلهششای فششرود هلیکوپششتر لغششو شششد‪ .‬هنگششامی کششه‬
‫ل شرایط زمستانی حاکم می شد‪ ،‬گذرگاههای کوهستانی مسدود‪ ،‬عبشور و مششرور از طریششق حششاده بشه‬
‫کام ً‬
‫سمت شمال بسیار دشوار و انجام عملیات هوایی در نیمه شمالی کشور به دلیل بدی آب و هوا مختل مششی‬
‫گردید‪ .‬به طور سنتی‪ ،‬زمستان در شمال افغانستان این معنی را دارد که بششا تششوجه بشه عششدم امکششان انجششام‬
‫حملت مؤثر توسط نیروهای زمینی‪ ،‬عملیات رزمی به تبادل آتش راکششت و توپخششانه محششدود مششی شششود‪.‬‬
‫اگر ائتلف شمال این امکان را نمی یافت که ظرف ‪ 4‬تا ‪ 6‬هفته آینده خطوط طالبان را بشششکند‪ ،‬کابششل را‬
‫تسخیر کند و به سمت غرب کشور پیشروی کند‪ ،‬ممکن بود چنین فرصتی تا بهار به دست نیاید‪.‬‬
‫تماس تلفنی هانک در شب آن روز تأییدی بود بر وجود ابهام و بلتکلیفی میششان رهششبری ارشششد نظامیششان‬
‫امریکا‪ .‬هانک گفت فرماندهی عملیات ویژه در تمپا از وی خواسته است که مرا به عنششوان رهششبر گششروه‬
‫در نظر گیرد و »رسما نیروهای عملیات ویژه را برای پیوستن به تیم ما در دره پنجشششیر دعششوت کنششد«‪.‬‬
‫مات و متحیر شدم‪ .‬پاسخ من این بود که »دعوت از آنها برای پیوستن به ما؟ مششا از هرکششدام از مقرهششای‬
‫فرماندهی‪ -‬دلتا‪ ،‬نیروهای ویژه‪ ،‬نیروی سیلز‪ ،‬گری فاکس‪ -‬تقاضا کرده بودیم که تیمی را برای الحاق به‬
‫ما اعزام کنند‪ .‬هانک‪ ،‬وضعیت به هم ریخته است! بایششد سیاسششتگذاران در جریششان ایششن سششردرگمی قششرار‬
‫گیرند‪ .‬مرد‪ ،‬این چیزی نیست که من بتوانم از دره پنجشیر برای آن راه حلی بیابم‪ «.‬هانک نیز مانند من‬
‫از این وضعیت دو دلی و بلتکلیفی در مورد اعزام نیروهای عملیات ویشژه بشه دره پنجششیر نومیششد شششده‬
‫بود‪.‬‬
‫هانک دو خبر خوش برایم داشت‪ .‬قرار بود عملیات بمباران شامگاه ‪ 7‬اکتبر آغاز شود‪ .‬او گفت کششه ایششن‬
‫تاریخ »قطعی« است؛ نومیدی نسبت تحرک ضعیف ارتش امریکششا در سششطوح بششال میششان سیاسششتگذاران‬
‫ل جنرال تششامی فرانکششس بششا ایشن روز بشه عنششوان زمششان شششروع عملیششات‬
‫ارشد افزایش می یافت‪ ،‬و احتما ً‬
‫توافق کرده بود‪ .‬این خبر خوبی بود‪ ،‬البته اگر تغییری در آن پیش نمششی آمششد‪ .‬نمششی خواسششتم یکبششار دیگششر‬
‫رهبری ائتلف شمال را با خبر تأخیر در عملیات نومید سازم‪.‬‬
‫خبر دیگر آن بود که چندین تن از کارمندان ارشد تیم آلفا‪ ،‬دومین تیم سی‪.‬آی‪.‬ای که از مرکز اعششزام مششی‬
‫شد‪ ،‬اوایل صبح ‪ 4‬اکتبر به تاشکند رسیده بودند‪ .‬قرار بود این تیم ظرف هفته آینششده آمششادگی گرفتششه و در‬
‫نهایت به نیروهای ازبک جنرال دوستم مستقر در جنوب مزارشریف بپیونششدد‪ .‬مششأموران سششی‪.‬آی‪.‬ای در‬
‫تاشکند ماهها قبل‪ ،‬پیش از حملت یازدهم سپتامبر‪ ،‬با جنرال دوستم تماس برقرار کرده بودند‪ ،‬و اکنششون‬
‫با وی هماهنگی می شد که تیم آلفا را بپذیرد‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬یکی از افسران سازمان که طی سالهای ‪ 1988‬تشا ‪ 1990‬بشا وی در اسششلم آبششاد کششار کشرده بشودم‪،‬‬
‫فرماندهی تیم آلفا را بر عهده داشت‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬در گذشته با شماری از فرماندهان مجاهدین روابطی داشششت‪،‬‬
‫از شرایط قبیله ای افغانستان به خوبی آگاه بود و فارسی دری را خوب صششحبت مششی کششرد؛ وجششود او در‬
‫چنیششن شششرایطی غنیمششت بششود‪ .‬او همچنیششن بشه عنششوان یششک افسششر سششابق ارتششش امریکششا از سششابقه نظششامی‬
‫برخوردار بود و به این ترتیب راحت می توانست با دوسششتم و فرمانششدهان وی کششه در شششوروی آمششوزش‬
‫دیده بودند‪ ،‬ارتباط برقرار کند‪.‬‬
‫من و ریک درباره اثرات احتمششالی بمبششاران امریکششا بحششث و تششوجه خشود را روی نیششاز بششه تغییششر پایگششاه‬
‫عملیاتی مان به موقعیتی در نزدیکی جبهه کابل در خارج از دره پنجشیر متمرکششز کردیششم‪ .‬اگششر بمبششاران‬

‫شدید و مداوم می بود‪ ،‬احتمال داشت خطوط طالبان به سرعت تضعیف شود‪ ،‬و در این صورت مششا بایششد‬
‫بر صحنه نبرد از نزدیک نظارت و اقدامات نیروهای ائتلف شمال را هماهنگ می کردیم‪.‬‬
‫ما در یک دیدار با عارف در ساعت ‪ 9‬همان شب‪ ،‬موضوع بمباران را بررسی کردیششم‪ .‬خوشششحال بششودم‬
‫به عارف بگششویم کششه سششرانجام عملیششات بمبششاران در شششامگاه هفتششم اکتششبر آغششاز خواهششد شششد‪ .‬او بششه گششونه‬
‫تردیدآمیز لبخند زد و گفت که با جنرال فهیم به محض رسیدنش به دفتر تماس خواهد گرفت تا ایششن خششبر‬
‫خوش را به او برساند‪ .‬روشن بود که عارف‪ ،‬بعد از خلف وعده قبلششی مششا در دوم اکتششبر‪ ،‬در ایششن مششورد‬
‫تردید پیدا کرده بود‪ .‬به او گفتم که می خواهیم پایگاه خود را هنگششامی کششه عملیششات بمبششاران بششه صششورت‬
‫کامل جریان یابد‪ ،‬به سمت جنوب در خارج از دره منتقل کنیم‪ .‬او موافقت کرد و گفشت مشوقعیت مناسشبی‬
‫را در اطراف جبل السراج برای این منظور جستجو خواهد کرد‪.‬‬
‫ما همچنین موضوعات دیگری را که در چند دیشدار گذششته مطشرح ششده بشود‪ ،‬مشورد بحشث قشرار دادیشم‪.‬‬
‫افسران تحت فرمان عارف تماسهای گسترده ای با فرماندهانی داشتند که زیر پرچششم طالبششان در خطششوط‬
‫شمال کابل خدمت می کردند‪ .‬آنها به دلیل شرایط محلی و منافعی که از خدمت به طرف ظاهرًا برنده بشه‬
‫دست می آوردند‪ ،‬در ظاهر با طالبان وفاداری داشتند‪ .‬به محض آغاز بمباران مواضع طالبششان از سششوی‬
‫امریکاییها‪ ،‬آنها هدف حمله قرار می گرفتند‪ .‬بدین ترتیششب وفشاداری ایشن فرمانششدهان تضششعیف مششی شششد و‬
‫پیشنهاد پول نقد می توانست بسیاری از آنان را به سمت ائتلف شمال بکشاند‪ .‬پذیرفتم که مصششرف پششول‬
‫در این زمینه ارزش خود را دارد‪.‬‬
‫ما همچنین مسئله گروگانهایی را که توسط طالبان در زندان کابل نگاهداری می شدند‪ ،‬ارزیششابی کردیششم‪.‬‬
‫طالبان در روز سوم اوگست ‪ 2001‬تمامی کارمندان یک سازمان کمک رسانی بشردوستانه موسششوم بششه‬
‫»شلتر ناو« را به اتهام نشر ادبیات مسیحیت و تلش برای گرویدن افغانها به ایششن آئیششن دسششتگیر کردنششد‪.‬‬
‫شش کارمند خارجی این سازمان شامل چهار مرد اروپایی و دو زن امریکایی‪ -‬هدر مرسششر ‪ 25‬سششاله و‬
‫داینا کاری ‪ 30‬ساله‪ -‬می شدند‪ .‬این گروه به زندان کابل برده شده و هنوز هم در همانجا نگاهششداری مششی‬
‫شدند‪ .‬طالبان مکررًا تهدید کرده بودند که این خارجیهششا بششه جششرم آنچششه تبلیششغ مسششیحیت خوانششده مششی شششد‪،‬‬
‫محاکمه خواهند شد‪ -‬جرمی که براساس قوانین طالبان می توانست محکومیت به اعدام را به دنبال داشته‬
‫باشد‪.‬‬
‫تلشهای بین المللی برای رهایی گروگانها پیش از حملت یازدهم سپتامبر ناکام ماند‪ ،‬و اکنون کششه قششرار‬
‫بود بمباران طالبان از سوی امریکاییها به زودی شروع شود‪ ،‬نگرانیهای شدیدی در مورد سششلمتی آنهششا‬
‫وجود داشت‪ .‬عارف گفت که تماسهایی بششا سششطوح عششالی وزارت اسششتخبارات و امنیششت طالبششان در کابششل‬
‫داشته و تصور می کند که می تواند ترتیب مذاکرات محرمانه را برای آزادی گروگانها بدهد‪ .‬اگرچه مششا‬
‫نیاز به جزییات بیشتری داشتیم‪ ،‬به وی گفتم که در اولین فرصت ممکششن تلشششهای خششود را شششروع کنششد‪.‬‬
‫این مسئله یکی از موضوعات فرعی مورد بحث ما را در کلیه مذاکرات هفته های بعد تشکیل مششی داد و‬
‫ما تلش کردیم طرحی برای رهایی آنان را بریزیم‪ .‬مبلششغ ‪ 250,000‬دلر در اختیششار عششارف گذاشششتم تششا‬
‫وی بتواند گامهایی در این دو مورد بردارد‪.‬‬

‫فصل بیست و یکم‬

‫صبح هفتم اکتبر مورای و خلبانها با یک گروه ‪ 30‬نفره از سربازان ائتلف شمال‪ ،‬کششه از سششوی جنششرال‬
‫فهیم به منظور ارائه خدمات به تیم جستجو و نجات ما موظف شده بودند‪ ،‬دیدار کردند‪ .‬مششا نمششی دانسششتیم‬
‫آنها چگونه افرادی هستند‪ ،‬اما فهیم تلویحًا اشاره کشرده بشود کشه ایشن مشردان از میشان بهشترین نیروهشایش‬
‫برگزیده شده اند‪ .‬اما آنچه که مورای دریافت‪ ،‬کمی متفاوت بود‪ .‬به نظر می رسید از میان این سی نفششر‪،‬‬
‫اغلب آنها در مورد این مأموریت هیجان زده هستند‪ ،‬اما چهار تشن از آنشان بشه ششدت ششکایت کردنشد کشه‬
‫برای چنین کاری انتخاب شده اند‪ .‬مورای بلفاصله آنها را پس فرستاد‪ .‬اغلب آنان تفنگهششای کلشششینکف‬
‫با خود آورده بودند‪ ،‬اگرچه هیچکدام مهمات برای اسلحه خود نداشتند‪ .‬شش تششن از آنششان هیششچ اسششلحه ای‬
‫در اختیار نداشتند و سه نفر بدون کفش و پوتین سربازی بودند‪ ،‬اگرچه صندلهای لستیکی ساخت محلی‬
‫به پا کرده بودند‪.‬‬
‫چنششد سششاعت اول صششرف آن شششد کششه مششورای پششول در اختیششار ایششن افششراد بگششذارد و آنهششا را بششرای تهیششه‬
‫کلشینکف‪ ،‬مهمات و پوتین بفرستد‪ .‬اگرچه ما در نهایت فهیم را وادار کردیم تا برای ‪ 26‬مرد عضو تیم‬
‫اسلحه نو اضافی‪ ،‬مهمات و پوتین تهیه کند )البته با هزینه ما(‪ ،‬روز اول گروه کارآموزان تیم جسششتجو و‬
‫نجات تا حدودی ضعیف جلوه کرد‪ .‬باک بر جابحایی دو در بزرگ قسمت عقب هلیکوپتر که قششرار بششود‬
‫برای عملیات جستجو و نجات مورد استفاده قرار گیرد‪ ،‬نظارت کرد و مورای گروه را به دو تیم سیزده‬
‫نفره تقسیم کرد‪ .‬افسرانی برای ریاست هر دو تیم برگزیده شدند و مورای تیمهششا را در در مشورد خششروج‬
‫از هلیکوپتر‪ ،‬بررسی پیرامون محل فرود و دادن علمت با دست و به وسیله آتش بششه صششورت مقششدماتی‬
‫آموزش داد‪ .‬به نظر می رسید که شاگردان مشتاق و علقه مند هسششتند؛ آنهششا سششخت تلش مششی کردنششد تششا‬
‫کارشان برای مورای رضایتبخش باشد‪ .‬تا اواخر بعد از ظهر آنها اصول اولیه کار را آمششوخته بودنششد‪ ،‬و‬
‫مورای راضی از یک روز خوب کاری به مقر بازگشت‪.‬‬
‫مورای دو روز بعد را صرف انجام عملیات آزمایششی نجشات کشرد‪ .‬هلیکوپشتر بشر مشی خاسشت‪ ،‬در یشک‬
‫دایره طولنی با ارتفاع کم و سرعت بال در اطراف محل فرود دور می زد‪ ،‬سپس سششرعت خششود را کششم‬
‫می کرد و آماده فرود می شد‪ ،‬افراد تیم به طرف قسمت باز عقششب آن هششدایت مششی شششدند و در مششوجی از‬
‫گرد و غبار فرود می آمد‪ .‬در حالی که مورای از نزدیک نظشارت مشی کشرد‪ ،‬رهشبر گشروه از هلیکوپشتر‬
‫بیرون می پرید و تیم خود را به سمت مواضع شان هدایت می کرد‪ .‬تنهششا دو سششه تششن از افغانهششا پیششش از‬
‫ل پرواز کرده بودند و این تمرینهششا بششرای اعضششای تیشم چنشان هیجششان انگیشز بشود کشه‬
‫این با هلیکوپتر عم ً‬
‫چشمهایشان از تعجب باز می ماند‪ .‬اتفاق ناگواری پیش نیامد‪ ،‬و تا اوایل بعد از ظهر نهم اکتبر‪ ،‬مششورای‬
‫متقاعد شده بود که دو تیم به اندازه کافی آموزش دیده اند و می توانند‪ ،‬اگرچه با نظشارت امریکاییهششا‪ ،‬بشه‬
‫شکل موفقیت آمیزی دست به یک عملیات اضطراری نجات بزنند‪.‬‬
‫بزرگترین مشکل در مورد استفاده از هلیکوپتر برای عملیششات جسششتجو و نجششات در مششورد نجششات خششدمه‬
‫هوایی امریکا ناهماهنگی ارتباطی بین هلیکوپتر ما و هواپیماهای امریکایی بود که بنا به فششرض همششراه‬
‫با ما در آسمان افغانستان مشغول پرواز مششی کردنششد‪ .‬لزم بششود مششا بتششوانیم بششا هواپیمششای آواکششس )سیسششتم‬
‫هشدار و کنترل هوابرد(‪ ،‬که عملیات نجات را هماهنگ می کرد‪ ،‬و جنگنده های مسئول حمششایت هششوایی‬
‫برای محافظت از خلبان یا خدمه هواپیمای ساقط شده ارتباط برقرار کنیم‪ .‬در غیر ایششن صششورت احتمششال‬
‫نمی رفت که ارتش امریکا با استفاده از هلیکوپتر ما برای عملیات جستجو و نجات موافقت کند‪.‬‬
‫ما خوش اقبال بودیم که هیچگاه ضرورت پیش نیامد تا تیم ما برای چنین عملیاتی پرواز کنششد‪ .‬تششا اواسششط‬
‫اکتبر‪ ،‬ارتش امریکا توانشایی انجشام عملیشات جسشتجو و نجشات را بشه دسشت آورد؛ یشک هلیکوپشتر در در‬
‫شمال در ازبکستان مستقر شد و یکی دیگر در جنوب در نقطه ای در اطراف شهر کویته پاکستان به نام‬
‫جیکششوب آبششاد‪ .‬پششس از ایششن اقششدام‪ ،‬مششا افششراد یکششی از تیمهششای جسششتجو و نجششات خشود را بششه جنششرال فهیششم‬

‫بازگرداندیم و از تیم سیزده نفری دیگر به عنوان محافظ در محششل فششرود اسششتفاده کششرده و آنششان را بششرای‬
‫شرایط اضطراری و غیرمنتظره با خود نگاه داشتیم‪.‬‬
‫روز هفتم اکتبر به آهستگی در انتظششاری هیجششان انگیششز بششرای شششروع عملیششات بمبششاران سششپری شششد‪ .‬در‬
‫ضمن‪ ،‬کریس و ستان عازم گلبهار شدند تا دوباره با سیاف دیدار کرده و در جریان میششزان پیشششرفت در‬
‫کار محل فرود قرار گیرند‪ .‬آنها ساعت ‪ 1:30‬بعد از ظهر بازگشته و خبر آوردند که کار فرودگاه تقریبًا‬
‫تکمیل شده است‪.‬‬
‫هر یک از ما بعد از ظهر وسایل خود را بررسی و بسته بندی کردیم تا در صورت کسب پیشرفت عمده‬
‫ای در جریان عملیات بمباران‪ ،‬بتوانیم به سرعت به سمت خط مقدم حرکششت کنیششم‪ .‬آن موقششع‪ ،‬تصششور مششا‬
‫این بود که تمرکز بمبارانها بر خطوط مقدم طالبان در شمال کابل و در جبهه تخششار خواهششد بششود‪ .‬پششس از‬
‫چند روز بمباران سنگین‪ ،‬ائتلف شمال می توانست به حملت قاطع علیه طالبان دست بزند‪.‬‬
‫جان محمد اواخر بعد از ظهر همان روز به دیدار من و ریک آمد و گفت اگر ما بخواهیم‪ ،‬وی می توانششد‬
‫آنتن ماهواره ای برای ما نصب کند‪ ،‬تا بتوانم ششبکه هشای خشبری سشی‪.‬ان‪.‬ان و بشی‪.‬بشی‪.‬سشی را بگیریشم‪.‬‬
‫تلویزیون ماهواره ای‪ ،‬اینجا در پنجشیر؟ جان محمد توضیح داد که چنیشن چیشزی ممکششن اسشت‪ .‬دیششش یششا‬
‫بشقاب آن در محل از اوراق آلومینیوم ساخته می شد و وسششایل الکترونیششک آن از تاجیکسششتان وارد مششی‬
‫گردید‪ .‬او گفت که می تواند ظرف چند ساعت ترتیب این کار را بدهد‪ .‬از آنجا که از تشنه خبرها بودیم‪،‬‬
‫از چنین پیشنهادی به شوق آمدیم‪ .‬گفتگوهای ما با مقر سازمان روی موضشوعات کشاری متمرکشز بشود و‬
‫ما تصویر جامعی از آنچه در جنگ علیه تروریسششم اتفششاق مششی افتششاد و آنچششه در امریکششا پششس از حششوادث‬
‫یازدهم سپتامبر می گذشت‪ ،‬نداشتیم‪.‬‬
‫جان محمد بر اساس گفته های خود ظرف یک ساعت با ‪ 4‬یا ‪ 5‬تن از افراد فنی بازگشششت و همششراه آنهششا‬
‫مجموعه ای از وسایلی بود که به نظر می رسید آهن پاره و آشغال باشد تا یک سیستم تلویزیون ماهواره‬
‫ای‪ .‬اما پس از چند ساعت کار‪ ،‬آنتن ماهواره ای شکل خود را یششافت‪ .‬پپششی در سیمکشششی کمششک کششرد‪ ،‬و‬
‫این امکان را فراهم آورد که از برق ژنراتور برای راه اندازی آن استفاده شود‪.‬‬
‫ساعت ‪ 9‬شب نزدیک می شد؛ یعنی زمانی که به گفته هانک قرار بود بمباران کابل شروع شود‪ .‬چنشدین‬
‫تن از ما پشت بام رفتیم تا چشم انداز بازتری رو به جنوب دره و به سمت کابل داشته باشششیم‪ .‬تصششور مششا‬
‫ل نور ناشی از انفجارها را کشه روی ابرهشا بشر فشراز آسشمان کابشل بازتششاب مشی یشافت‪،‬‬
‫این بود که احتما ً‬
‫ببینیم‪ .‬ریک امیدوار بود که آنتن ماهواره ای قبل از آغاز بمباران فعال شود و ما بتوانیم این عملیششات را‬
‫از طریق شبکه سی‪.‬ان‪.‬ان تماشا کنیم‪ .‬طی حملت سال ‪ 1991‬با موشکهای اسششکاد بششه ریششاض مششا دقیق شًا‬
‫همین کار را انجام دادیم‪ .‬هنگامی که آژیر حمله هوایی به صدا درآمد‪ ،‬ما فششورًا تلویزیششون سششی‪.‬ان‪.‬ان را‬
‫گرفته و توانستیم ببینیم که اسکادهای شلیک شده به سمت ریاض توسششط موشششکهای پششاتریوت رهگیششری‬
‫می شد‪ .‬برای من و همسرم بتسی‪ ،‬تصاویر تلویزیونی و انفجار در آسشمان روی سشر مشا چنشان همزمششان‬
‫اتفاق می افتاد که ما را در نگرانی و ترس فرو می برد‪.‬‬
‫ساعت ‪ 9‬شب فرا رسید‪ .‬ده دقیقه گذشت‪ ،‬ولی هنوز خششبری نبششود‪ .‬سششپس جرقششه نششور زرد و روشششنی در‬
‫ابرها بر فراز آسمان کابل مشاهده شد‪ .‬امیدوار بودم صدای انفجارها را نیز بشنویم‪ ،‬اما فاصششله مششا زیششاد‬
‫بود‪ .‬با این وجود‪ ،‬فریاد خوشحالی سردادیم و بششا دسششت بششه پشششت یکششدیگر کوبیششدیم‪ .‬چنششدین جرقششه دیگششر‬
‫آسمان دوردست را روشن کرد‪ .‬به طششرف ریششک نگششاه کششردم‪ ،‬سششیگار از جیششب جششاکتم درآوردم و بششه او‬
‫تعارف کردم‪» .‬باید جشن بگیریم‪ .‬کمتر از یک ماه از حادثه یازدهم سپتامبر گذشته اسششت و مششا در کابششل‬

‫حمله به آنها را شروع کرده ایم‪ .‬بمب روی طالبان و حرامیهای عششرب‪ ،‬کششه از بششن لدن و سششرکردگانش‬
‫محافظت می کنند‪ ،‬فرومی ریزد‪«.‬‬
‫تنها آن موقع بشود کشه سروصشدایی از حشویلی برخاسشت و بلفاصشله هلهلشه خوششحالی بشا صشدای بلنشدی‬
‫سرداده شد‪ .‬آنتن ماهواره ای به راه افتشاده بشود و کارمنشدان و افشراد فنشی افغشان در اطشراف حشویلی مشی‬
‫خندیدند و با هیجان با هم صحبت مشی کردنشد‪ .‬مشا هشم بشه آنهشا پیوسشتیم و بایشد بپشذیرم کشه وقشتی آنجشا در‬
‫ناکجاآباد ایستاده و تصاویر سی‪.‬ان‪.‬ان را دیدم‪ ،‬مات و متحیر ماندم‪ .‬ظرف چند دقیقه خبرتششازه ای پخششش‬
‫شد که ارتش امریکا بمباران نیروهای طالبان و القاعده را در افغانستان چند دقیقه پس از ساعت ‪ 9‬شششب‬
‫آغاز کرده است‪ .‬متأسفانه تصاویر زنده ای در مورد بمباران پخش نشد‪.‬‬
‫ممتاز فرارسید و ما تبریک کنان دست یکدیگر را فشردیم‪ .‬او متبسم و خوشحال بود و ما درباره اثششرات‬
‫آغاز بمباران بر طالبان صحبت کردیم‪ .‬او می خواست با مهندس عارف دیدار کنششد و خششبر خشوش را بشه‬
‫وی برساند‪ .‬یک ساعت دیگر نیز با هم بودیم‪ ،‬سیگار کشیدیم‪ ،‬صحبت کردیم و بششرای حرکششت بششه سششمت‬
‫جنوب و خطوط مقدم طرح ریختیم‪.‬‬
‫برنامه ریزی ما کمی پیش از وقت بود‪ .‬بعدًا روشن شد که اثرات بمباران هفتم اکتشبر چنشدان زیشاد نبشوده‬
‫است‪ .‬صبح روز بعد دریافتیم که ارتش امریکا ‪ 31‬نقطه را در سراسر افغانستان هدفگیری کرده و تنهششا‬
‫سه بمب در ناحیه کابل فروریخته است‪ .‬اکششثر هششدفها‪ ،‬ماننششد تأسیسششات ترمیششم تانششک‪ ،‬منششاطق عملیششاتی و‬
‫مراکز ذخیره غشذا و تجهیشزات اسشتراتژیک بشود‪ ،‬ولشی هیشچ مشوقعیت جنگشی در خشط مقشدم در معشرض‬
‫اصابت بمب قرار نگرفته بود‪.‬‬
‫عارف بر خلف معمول حششدود سششاعت ‪ 7‬صششبح‪ ،‬یعنششی زمششانی کششه بششرای دیششدار زود بششود‪ ،‬رسششید‪ .‬اگششر‬
‫برداشت او را معیار به شمار می آوردیم‪ ،‬واضح بود کششه مقامششات ارشششد ائتلف شششمال از نخسششتین شششب‬
‫بمباران نومید هستند‪ .‬عششارف گفشت‪ ،‬خوشششحال اسششت کشه بمبششاران شششروع شششده‪ ،‬امششا خبرهششای رسششیده از‬
‫فرماندهان ائتلف شمال در جبهه کابل نشان می دهد که هیچ بمبی روی مواضع طالبان یا عربها پرتششاب‬
‫نشده است‪ .‬یک تأسیسات ذخیره مورد اصابت قرار گرفته و یک جایگاه تعمیششرات وسششایط نقلیششه نظششامی‬
‫نابود شده است‪ .‬افراد عارف در خطششوط مقششدم‪ ،‬کششه در فنششون اسششتراق سششمع مششاهر بودنششد‪ ،‬بششه ارتباطششات‬
‫مخابراتی طالبان گوش داده و دریافته بودند که حس آسودگی در میان نیروهای طالبان در سششطوح پششایین‬
‫تر وجود داشته و بمبارانها اثرات اندکی بر روحیه آنان برجای گذاشته است‪.‬‬
‫با دعای خیر عارف‪ ،‬ستان و داک را به جبهه کابل فرستادم تا به کارمندان قرارگاه بسم ال خان بپیوندند‬
‫و چند روزی همانجا بمانند‪ .‬می خواستم در مورد بمبارانها‪ ،‬جنبه های قوت و ضعف عملیشات و اهشدافی‬
‫که برای حمله در نظر گرفته می شششد‪ ،‬اطلعششات دسششت اولششی بششه دسششت آورم‪ .‬آن دو سششاعت ‪ 11‬قبششل از‬
‫ظهر برای یک سفر زمینی طولنی و دشوار به سمت جنوب آماده شدند‪ .‬هنگامی که وسیله نقلیه آنها بششه‬
‫سمت روستای بارک به راه افتاد‪ ،‬من این تصور را با خود داشتم کششه خششب‪ ،‬دسششت کششم بخشششی از تیششم بششه‬
‫سمت جنوب منتقل شده اسششت‪ .‬اگششر سششرعت بمبارانهششا افزایششش نمششی یششافت‪ ،‬بششرای مششدتی شششاید آنهششا تنهششا‬
‫اعضای تیم بودند که رو به این مسیر می گذاشتند‪.‬‬
‫هانک بعد از ظهر همان روز از مرکز مبارزه با تروریسم تمششاس گرفششت‪ .‬او گششزارش داد کششه در جلسششه‬
‫صبح با رییس جمهور‪ ،‬بحث در مورد آغاز بمبارانها بود و اینکه نیروهای ائتلف شمال بایششد بششرای ‪4‬‬
‫تا ‪ 5‬روز دیگر در مواضع خود باقی بمانند‪ ،‬تا طالبان در اثر بمباران تضعیف شششوند‪ .‬بششه هانششک گفتششم‬
‫که اگر بمباران به شیوه شب گذشته انجام شود‪ ،‬نباید اثرات چنششدانی را انتظششار داشششت‪ .‬ارزیششابی سششابق‬
‫خود را تکرار کردم که نیروهای ائتلف شمال توان کششافی ندارنششد تششا بششدون کمششک چشششمگیر ناشششی از‬

‫بمباران امریکاییها از مواضع خود بیرون آمده و به سشمت کابششل حرکشت کننششد‪ .‬هانشک یشادآور شششد کشه‬
‫سرنوشت کابل در میان سیاستگذاران همچنان یک موضوع بحث است‪ .‬پاکستانیها‪ ،‬روسششها و ایرانیهششا‬
‫همگی به صراحت درباره تسخیر کابل از سوی تاجیکها و »حمام خون« که قطعًا بششه دنبشال آن بششه راه‬
‫می افتاد‪ ،‬اظهار نگرانی می کردند)‪ .( 1‬زمان زیادی در واشنگتن صرف آن شد تا طرحی تدوین شششود‬
‫که براساس آن کابل پس از آزادی از سوی سازمان ملل متحششد اداره شششده و تمشامی نیروهششای مخششالف‪،‬‬
‫تاجیکها و پشتونها‪ ،‬بیرون از شهر بمانند‪ .‬صرفًا سرم را به نشانه شگفتی تکششان دادم‪ .‬مششن و هانششک بششا‬
‫اظهار اینکه »خب‪ ،‬ببینیم امشب چه اتفاقی می افتد«‪ ،‬با هم خداحافظی کردیم‪.‬‬
‫مهندس عارف برای دومین دیدار ظرف امروز ساعت ‪ 9‬شب بازگشت‪ ،‬اما این بششار هششر دو از صششحبت‬
‫درباره بمباران خودداری کردیم‪ .‬به طرحهای عارف در مششورد نحششوه برنششامه ریششزی بششرای عملیششات در‬
‫درون نواحی تحت تسلط طالبان به منظور شکار بن لدن و افراد ارشدش گوش دادم‪ .‬وی ادعا کششرد کششه‬
‫تماسهای متعددی با فرماندهان سابق دوره جهاد‪ ،‬که با مسعود و ائتلف شمال در گذشته همکاری کششرده‬
‫اند‪ ،‬داشته و گفت که چه کسانی به نظر وی مایلنشد در ایشن مششأموریت ویشژه‪ -‬طبعشًا بشه بهششای مشخصشی‪-‬‬
‫شرکت کنند‪ .‬از عارف خواستم تا با فرماندهانی که بیشتر از دیگران مورد اعتماد هستند‪ ،‬ارتباط گرفتششه‬
‫و باب گفتگو را با آنها باز کند‪ ،‬تا دیده شود که آنان تمایل و توانایی انجام چه کاری را علیششه فرمانششدهان‬
‫ارشد بن لدن دارند‪ .‬عارف قول داد تا شب همان روز پیام رسانهایی به سراسر خطوط طالبششان بفرسششتد‬
‫تشا بشا چنشدین تشن از فرمانششدهان در ششرق کابشل تمشاس بگیرنشد؛ چشرا کشه براسشاس اطلعشات وی‪ ،‬ایمشن‬
‫الظواهری یکی از دستیاران ارشد بن لدن در این منطقه به سر می برد‪.‬‬
‫ما بار دیگر درباره گروگانهای سازمان خیریه »شلتر نششاو« صششحبت کردیششم و عششارف گفششت کششه انتظششار‬
‫دارد روز آینده پاسخ یکی از فرماندهان ارشد طالبشان را دریشافت کنشد کشه آیشا بشا در نظرداششت سشاختار‬
‫امنیتی و اطلعاتی موجود در کابل‪ ،‬تمایلی به معامله برای رهایی گروگانها وجود دارد یا نه‪ .‬عارف را‬
‫تشویق کردم که این مسئله را جزو اولویتهای خود قرار دهد‪ .‬اکنون که عملیششات بمبششاران بششه هششر شششکلی‬
‫شروع شده بود‪ ،‬احتمال داشت طالبان وادار شوند تا اقدامات سخت تری را علیششه گروگانهششای امریکششایی‬
‫و اروپایی در پیش بگیرند‪.‬‬
‫پس از عزیمت مهندس عارف‪ ،‬به محل دفتر بازگشتم تا پیامی در مورد خلصه رویدادهای روز به مقر‬
‫بفرستم‪ .‬دیدم ریک و کریس مانند دزدان دریایی نشسته اند و نیمششی از صشورت ششان بششا شششال پنجشششیری‬
‫پوشانده شده است‪ .‬کریس سه تکه چوب خوشششبو کننششده در دسششت داشششت و آنهششا را مششی سششوزاند تششا بششوی‬
‫آزاردهنده ای را که از پپی متصاعد می شد‪ ،‬دفع کند‪ .‬من هم چاره ای نیافتم جز اینکششه در اطششراف میششز‬
‫به آنها بپیوندم‪ .‬در حالی که شال را به دور خود می پیچاندم از کریس پرسیدم‪» ،‬چه تعداد از این چوبهششا‬
‫در اختیار داریم؟« او جواب داد‪» :‬دو جعبه دیگر‪ .‬شاید ‪ 40‬تکه چوب دیگر‪ «.‬به طرف پپششی‪ ،‬کششه تلش‬
‫می کرد ما را نادیده بگیرد‪ ،‬نگاه انداختم‪ 40» .‬تکه چوب‪ .‬خب‪ ،‬ممکن اسششت یششک سششاعت یششا چیششزی در‬
‫همین حششدود دوام بیششاورد‪ .‬حششدس بزنیششد‪ ،‬امشششب واقعشًا بایششد گزارشششم را سششریع بنویسششم‪ «.‬در چهششره پپششی‬
‫پوزخندی پیدا شد‪ ،‬و من هم زیر ماسک همین کار را کردم‪.‬‬
‫پاورقی‪ - 1):‬به نظر می رسد پاکستانیها بیشتر چنین نگرانیهایی داشته اند تا روسها و یا ایرانیها(‬
‫فصل بیست و دوم‬

‫روز بعد‪ ،‬دهم اکتبر‪ ،‬روز خیلی مهمی بود‪ .‬دو موضوع در حال حل شدن بششود؛ آهنششگ کنششد بمبارانهششا و‬
‫ورود پرسنل عملیات ویژه به افغانستان‪ .‬این روز مثششل بسششیاری از روزهششای دیگششر هفتششه آغششاز شششد‪ ،‬بششا‬
‫هوای سرد و آسمان ابری که بارش باران را نوید می داد‪.‬‬
‫کمی قبل از ساعت ‪ 7‬صبح‪ ،‬یک فنجان قهوه تهیه کردم و به طششرف حشویلی رفتششم تششا بششا اسششتفاده از تلفشن‬
‫پیشرفته ماهواره ای به همسرم بتسی تلفن کنم‪ .‬تا حال چند بار با وی بشا یشک سیسشتم تلفشن دیگشر‪ ،‬کشه از‬
‫طریق ماهواره های کم ارتفاع کار می کرد‪ ،‬تماس گرفته بودم‪ .‬اما ارتباط گیششری بششا سیسششتم قبلششی خسششته‬
‫کننده و بسیار دشوار بود و هنگامی که او تلفن را جواب می داد‪ ،‬خط ارتباطی قطع می شششد‪ .‬ایششن اولیششن‬
‫بار بود که با سیستم جدید تماس می گرفتم و کیفیت صدا و سرعت ارتباط مرا به تعجب واداشششت‪ .‬خیلششی‬
‫خوشحال بودم کشه صشدای همسشرم را مشی ششنیدم‪ ،‬در جریشان کارهشایش قششرار مششی گرفتششم‪ ،‬از وضششعیت‬
‫فرزندان مان با خبر و نیز حال هر سه سگ مان را – که همگی سگهای کوتاه قد چینی بودند‪ -‬جویا مششی‬
‫شدم‪ .‬به بتسی گفتم که اگرچه وزنم کم می شود‪ ،‬احساس می کنم حالم بهتر شده است‪.‬‬
‫به همسرم پیشنهاد کردم که بعد از بازگشتم به امریکا‪ ،‬پس از اینکه ائتلف شمال خطوط دفششاعی طالبششان‬
‫ل بششه ایششن شششهر‬
‫را بشکنند و به کابل برسششند‪ 6-5 ،‬روز را در نیششواورلئان بگششذرانیم‪ .‬هیچکششدام از امششا قب ً‬
‫نرفته بودیم‪ ،‬ولی بارها به هم می گفتیم که روزی از آنجا دیدار کنیم‪ .‬یک زوج کارمنششد وزارت خششارجه‬
‫که بتسی با آنها سابقه دوستی طولنی داشت و در لویزیانا بازنشسته شده بودنششد‪ ،‬یششک آپارتمششان دو اتششاقه‬
‫در نیواورلئان داشتند که بعضی وقتها تعطیلت پایان هفته خود را در آن سشپری مشی کردنشد‪ .‬آنهشا از مشا‬
‫دعوت کرده بودند که هر زمانی که بخواهیم از این آپارتمان استفاده کنیم‪ .‬در ما تصور مثبتی نسششبت بششه‬
‫این پیشنهاد پیدا شد که هردو در انتظار برآورده شدنش بودیم‪ .‬هنگام خششداحافظی احسششاس مثبششتی داشششتم‪.‬‬
‫اما این التهاب زیاد به درازا نمی کشید‪.‬‬
‫هنگامی که صبح آن روز وارد محل دفتر شدم‪ ،‬و پیاله بزرگ خود را از قهوه پرکردم‪ ،‬ریششک را آشششفته‬
‫و ناراحت یافتم و از این رو تعجب کردم‪ .‬پپی آنجا بود‪ ،‬روی یک پیام دریافتی کار می کرد‪ ،‬و به ریک‬
‫درباره یک تماس تلفنی حرف می زد که ساعت ‪ 3‬و نیشم صشبح آن روز او را بیشدار کشرده بشود‪ .‬فرانشک‬
‫ای‪ ،.‬یکی از مأموران ارشد مرکز مبارزه با تروریسشم‪ ،‬پششت خشط تلفشن بشود‪ .‬بایشد در مشورد هشدفگیری‬
‫هماهنگی صورت می گرفت‪ ،‬و فرانک زیر فشار بود تا به فرماندهی مرکزی این اطمینان را بدهششد کششه‬
‫افراد غیرنظامی در اهداف خاص مورد نظر وجود ندارند‪ .‬تیم مشا بایشد بلفاصشله بایشد در ایشن مشورد بشه‬
‫مرکز اطمینان می داد‪.‬‬
‫پپی به فرانک گفته بود که برآورده شدن این تقاضای وی غیرممکن است‪ .‬ما این توانایی را نداشششتیم کششه‬
‫هدف را با چشمان خود مشاهده کنیم؛ نقطه مورد نظر شششاید حششدود ‪ 80‬کیلومششتر بششه سششمت جنششوب بششا مششا‬
‫فاصله داشت و اینجا نیمه شب بود‪ .‬فرانک از خشم منفجر شششده و بششا بششدزبانی و گسششتاخی عکششس العمششل‬
‫نشان داده بود‪ .‬وقتی به این قضیه گوش دادم‪ ،‬من هم عصبانی شدم‪.‬‬
‫ظرف روزهای گذشته با مرکز مبارزه با تروریسم مشکل داشتیم؛ چرا که به نظر می رسید آنهششا پیامهششا‬
‫و گزارشهای استخباراتی ما را که روزانه برای آنها می فرستیم‪ ،‬نمی خوانند‪ .‬ما پاسشخ سشوالت آنهشا را‬
‫پیدا می کردیم و روز بعد آنها دوباره در همان مورد خواستار دریافت اطلعات می شدند‪ .‬ما موقعیتهای‬
‫طالبان و عربها را در میدان جنگ در شمال کابل به آنها اطلع دادیم‪ .‬این هماهنگیها به کمک مششأموران‬
‫اطلعاتی مهندس عارف صورت می گرفت که در درون سششلول مشششترک مششا فعششالیت مششی کردنششد‪ ،‬و مششا‬
‫احساس اطمینان می کردیم که اطلعات دقیق و اهداف باارزش است‪ .‬اما راهی وجود نداشششت تششا کششام ً‬
‫ل‬
‫مطمئن شویم که افراد بیگناه غیرنظامی در اهداف مورد نظر وجود ندارند‪ .‬میزبانان ائتلف شمال به ما‬
‫اطمینان دادند که تمامی غیرنظامیششان در روسششتاهای موجششود در منششاطق شششمالی کابششل بششه زور از سششوی‬

‫طالبان از خانه های خود بیرون رانده شده اند‪ ،‬اما هیچکس نمی توانست بگوید که چه کسانی در اهداف‬
‫مورد نظر به سر می برند‪ .‬غیر واقع بینانه و غیر معقول بود که مقر سازمان از ما انتظششار داشششته باشششد‬
‫تا اطلعات بیشتری به دست بیاوریم‪ .‬به ریک و پپی اطمینان دادم که موضوع را بعد از ظهر‪ ،‬هنگامی‬
‫که نوبت کاری روزانه در مقر سازمان شروع می شود‪ ،‬با هانک مطرح می کنم‪.‬‬
‫برای پرواز به گلبهار برنامه ریزی کردیم تا محل فرود را بررسی کرده و ستان و داک را نیز بششا خششود‬
‫بیاوریم‪ ،‬اما نصیر‪ ،‬خلبان افغان ما‪ ،‬با نیروهای ائتلف شمال در پایگاه هوایی بگرام در تماس شده و به‬
‫وی گفته شده بود که آب و هوا برای پرواز به هیچ وجه مناسب نیست‪ .‬به پنجره نگششاه کششردم و دیششدم کششه‬
‫باران می بارد‪ .‬مهندس عارف زیر باران آمد و خبر آورد که با پدر یکی از گروگانهای افغششان سششازمان‬
‫»شلتر ناو« تماس برقرار شده و وی موافقت کرده است تا طرحی برای عملیات احتمششالی نجششات ریختششه‬
‫شود‪ .‬این مرد هر هفته با پسرش در زندان ملقات می کرد و عارف امیدوار بود که وی اطلعات لزم‬
‫در مورد درهای خروجی زندان‪ ،‬وضعیت امنیتی آن و محششل نگهششداری گروگانهششا را در آنجششا بششرای مششا‬
‫فراهم خواهد کرد‪ .‬قرار بود این مرد اوایل شب به آنجششا بیایششد‪ ،‬و عششارف پششذیرفت کششه وی را بششه محششض‬
‫رسیدن برای اطلع ما از جزییات قضیه‪ ،‬در دسترس ما قرار دهششد‪ .‬طبششق معمششول‪ ،‬قششرار او یششک وعششده‬
‫افغانی بود؛ و این مرد را ما سه روز بعد دیدیم‪.‬‬
‫اواخر بعد از ظهر همان روز سعی کردم با هانششک وارد تمششاس شششوم؛ امششا وی مشششغول جلسششه بششود و تششا‬
‫دیروقت در دسترس ما قرار نمی گرفت‪ .‬درباره این موضوع که مقر پیامهای ما را نمششی خوانششد‪ ،‬و نیششز‬
‫گفتگوی گستاخانه فرانک هنوز هم خشمگین بودم‪ .‬می خواستم با هانک شخصا درباره این موضششوعات‬
‫صحبت کنم‪.‬‬
‫زنگ تلفن به صدا در آمد و پشت خط مایک دبلیو دوست قدیمی ام بششود کششه بششه مششدت شششش مششاه در سششال‬
‫‪ 1996‬در اسلم آباد به عنوان معاونم کار مششی کششرد‪ .‬او اکنششون معششاون بخششش فعالیتهششای ویششژه بششود و از‬
‫زمان آمدنم به پنجشیر یکی دو بار به من تلفن کرده بود‪ .‬تعجب کردم وقتی او صششحبتش را بششا گفتشن ایششن‬
‫نکته آغاز کرد که مقر سازمان از دست من ناراحت است‪ ،‬چرا کشه مشن هنشوز موضشوع ترتیبشات بشرای‬
‫ورود واحدهای عملیات ویژه را به افغانستان حشل نکشرده ام‪ .‬او از مشن پرسشید کشه مشن دربشاره حشل ایشن‬
‫مشکل چه کار خواهم کرد‪.‬‬
‫به شدت عصبانی شدم‪ .‬به او گفتم که من کاری به این موضوع لعنتی ندارم‪ .‬من با یک تیم شش نفششره از‬
‫مششأموران سششی‪.‬آی‪.‬ای در مرکششز افغانسششتان هسششتم و ارتبششاطم بششا دنیششای خششارج محششدود اسششت‪ ،‬و تنهششا بششا‬
‫فرماندهی مرکزی و یا فرماندهان نظششامی دخیشل در قضششیه ارتبشاط مسششتقیم دارم‪ .‬ایشن موضشوع‪ ،‬مشششکل‬
‫ارتش امریکا است‪ .‬چرا مقر سازمان تصور می کند که ما می توانیم این مشکل را حل کنیم؟‬
‫مایک اصرار کرد که لزم است من با کلنل جششان مالهولنششد‪ ،‬فرمانششده نیششروی ویششژه داگششر‪ ،‬کششه یششک مقششر‬
‫عملیاتی در پایگاه هوایی قرشی در حدود ‪ 150‬کیلومتری جنوب غرب تاششکند ایجشاد مشی کشرد‪ ،‬ارتبشاط‬
‫بگیرم‪ .‬مایک افزود که من باید با کلنل در مورد نحوه اعزام تیم نیروهای ویژه‪ ،‬برای پیوسششتن بششه گششروه‬
‫ما در پنجشیر‪ ،‬مشترکًا کار کنم‪ .‬به او گفتم که اگر هر کسی پیامهای ما را به مقر سششازمان خوانششده بششود‪،‬‬
‫متوجه می شد که ما پیشاپیش تماس منظمی با مالهولند داریم‪ .‬کلنل روشن کرده بود که صلحیت اعششزام‬
‫پرسنل نیروهای ویژه به افغانستان با فرمانشدهی مرکشزی و فرمانشدهی عملیشات ویشژه اسشت‪ ،‬و علرغشم‬
‫تقاضاهای مکرر وی چنین اختیاراتی به او داده نشده است‪ .‬توضیح دادم که بدتر از همشه‪ ،‬وی حتششا نمششی‬
‫داند که مأموریت تیم اعزامی چه خواهد بود‪ .‬بنابراین‪ ،‬مطمئنًا ما از اینجا نمششی توانسششتیم بششرای حششل ایششن‬
‫موضوع کاری کنیم‪ .‬به وی گفتم که هرکس از مشن و یشا نحشوه کشار تیشم ناراضشی اسشت‪ ،‬مشی توانشد مشرا‬

‫برگرداند و به خانه بفرستد‪ .‬سپس افزودم‪» :‬این مشکل از آنجا باید حل شود و دیگر دربششاره چنیششن چیششز‬
‫مسخره ای به من تلفن نکن‪«.‬‬
‫گوشی تلفن را سر جایش گذاشتم و برگشتم‪ .‬دیدم اعضای تیم همه آرام نشسته اند و بششا حیششرت بششه طششرف‬
‫من نگاه می کنند‪ .‬شانه های خود را بال انداختم و تنها توانسششتم بگششویم‪» :‬خششب‪ ،‬گفتگششوی لذتبخشششی بششود‪.‬‬
‫فکر می کنید مایک فهمید که احساس من نسبت به این مسئله چیست؟« پنج دقیقه بعد تلفششن بششار دیگششر بششه‬
‫صدا درآمد؛ این بار راد‪ ،‬رییس بخش فعالیتهای ویژه تلفن زده بود که با مششن صششحبت کنششد‪» :‬چششه اتفششاقی‬
‫افتاده؟ مایک می گوید که تو ناراحت و عصبانی هستی؟« آن موقع آرام شده بودم و دریافتم که این موقع‬
‫ل از حوزه کار بیرون کنیششم‪ .‬بلششه‪ ،‬نششاراحت بششودم‪ .‬دریششافتم کششه‬
‫زمان خوبی است تا بعضی چیزها را کام ً‬
‫مرکز مبارزه با تروریسم تازه تشکیل شده است‪ ،‬امششا بششه نظششر مششی رسششید هیچکششس پیامهششای مششا را نمششی‬
‫خواند‪ .‬وگرنه شاهد تماس تلفنی در نیمه های شب نبودیم‪ ،‬آن هم برای پاسخگویی بششه سششوالهایی کششه تنهششا‬
‫‪ 24‬ساعت پیش جواب آنها را فرستاده بودیم‪ ،‬و یا تقاضا برای دریافت اطلعاتی که نمی توانستیم بششه آن‬
‫دسترسی پیدا کنیم؛ مانند این که »چه کسششانی در درون یششک پایگششاه متشششکل از دو خششانه گلششی در منطقششه‬
‫شمالی واقع در ‪ 30‬کیلومتری شمال کابل‪ ،‬که به شدت از آن محافظت می شود‪ ،‬نشسته اند«‪.‬‬
‫راد به من مهلت داد تا حرفهایم را بگویم‪ .‬او با آرامش جوابم را داد و ما به بررسی مشکل پرداخششتیم‪ .‬او‬
‫پذیرفت که مسئله اعزام نیروهای ارتش امریکا به افغانستان به وضوح مشششکلی اسششت کشه بایششد از سشوی‬
‫مقامات در واشنگتن حل شود‪ .‬راد تعهد کرد که همان روز مسئله در مرکز ارزیششابی عملیششاتی مطششرح و‬
‫باگوفر و هانک درباره دقت در ساختار سازمانی در زمانی که عملیششات مرکششز مبششارزه بششا تروریسششم در‬
‫حال افزایش بود‪ ،‬صحبت کند‪ .‬تیم زیر فرمان من تنها یک مورد از حدود ده تیم یا بیشتر از آن به شششمار‬
‫می رفت که قرار بود سی‪.‬آی‪.‬ای به سراسر افغانستان اعزام کند‪ ،‬و هر نوع مشششکل و پیچیششدگی در ایششن‬
‫سیستم باید هم اکنون و پیش از آن که تیمهای بعدی وارد افغانستان شوند‪ ،‬مشخص می شد‪.‬‬
‫آخرین مسئله ای که من مطرح کردم‪ ،‬بی اثر بودن عملیات بمبارانها بششر طالبششان و وضششعیت در خطششوط‬
‫مقدم طالبان و ائتلف شمال بود‪ .‬سه روز بود که این عملیات شروع شده بود‪ ،‬ولششی هنششوز خطششوط مقششدم‬
‫آنها مورد اصابت بمب قرار نگرفته بود‪ .‬رهبری ائتلف شمال نگران می شد و تا آنجا که استراق سششمع‬
‫مکالمات دشمن نشان می داد‪ ،‬طالبان بیشتر تشویق می شدند و روحیه آنان بال بود‪ .‬راد پیشنهاد کرد کششه‬
‫یک ارزیابی میدانی دیگر انجام دهم و روشن کنم که اگر ما استراتژی خششود را تغییششر دهیششم و نیروهششای‬
‫طالبان را در هم بکوبیم‪ ،‬وضعیت در شمال چگونه خواهد شد‪ .‬اکنون احساس بهتری پیدا کرده بودم‪.‬‬
‫با ریک و کریس صحبت کردم و به این نتیجه رسیدیم کششه بررسششی میششدانی دوم نظششر خششوبی اسششت‪ .‬مششی‬
‫دانستم که پیام ما در این مورد خوانده شده و مورد بحث قرار خواهد گرفت‪ ،‬و می خواستم دیدگاه ما نیز‬
‫در مباحث سیاستگذاری در واشنگتن به بررسی گرفته شود‪ .‬نشستم و پیش نویس ارزیابی را نوشتم‪.‬‬
‫ائتلف شمال مداخله امریکا را در افغانستان »خوابی که به واقعیت تبدیل می شود« مششی دیششد‪ .‬بلششه‪ ،‬آنهششا‬
‫بهترین نیروی جنگی در کشور هستند‪ ،‬اما ذخیره پرسنلی و توان لجستیکی کافی ندارند‪ ،‬تششا بششا اتکششا بششه‬
‫خود علیه طالبان و متحدان عرب آنها وارد عمل شوند‪ .‬اگر ما خطششوط مقششدم طالبششان را در هششم بکششوبیم‪،‬‬
‫ائتلف شمال می تواند مناطق شمالی و کابل را زیر کنترل خود درآورد‪ .‬طالبان سششعی نخواهنششد کششرد تششا‬
‫کابل را حفظ کنند‪ ،‬و به سمت جنوب و شرق‪ ،‬تا پکتیا‪ ،‬پکتیکا و گردیز خواهند گریخت‪ .‬رهبری ائتلف‬
‫شمال درک می کرد که حلقاتی در داخل دولت امریکا با تسخیر کابل از سوی آنهششا مخششالف هسششتند‪ ،‬امششا‬
‫واقعیتهای میدان جنگ چنین چیزی را غیر قابل اجتناب می کرد‪.‬‬

‫اگر امریکا جبهه تخار در شمال غرب را بمباران می کرد‪ ،‬ائتلف شمال می توانست ایششن جبهششه را نیششز‬
‫در هم بشکند‪ .‬طالقان به سرعت سقوط می کرد و ائتلف شمال به سمت کندوز فشششار مششی آورد‪ .‬در ایشن‬
‫صورت دوستم و عطا می توانستند به کمک امریکاییهششا مششزار شششریف را بششه تسششخیر خششود دربیاورنششد و‬
‫اسماعیل خان قادر بود به کار مشابهی در هرات دست بزند‪ .‬بدین ترتیب‪ ،‬مششا نیمششه شششمالی افغانسششتان را‬
‫ظرف چند هفته پس از آغاز یک عملیات نیرومند بمباران زیر کنترل خود در می آوردیم‪.‬‬
‫ائتلف شمال در ورای کابل فشار وارد نخواهد کرد‪ .‬آنان‪ ،‬به درسششتی یششا بششه اشششتباه‪ ،‬کابششل را بخشششی از‬
‫قلمرو طبیعی خود می دانند‪ ،‬و موقعی که طالبان از شهر عقب نشینی کنند‪ ،‬آنها دوباره خود را در داخل‬
‫کابل خواهند یافت؛ و واقعیتهای تاریخی‪ ،‬وضعیت قومی و حقایق میدان جنگ همین مسئله را توجیه می‬
‫کند‪ .‬آنها می دانند که حرکت به سمت جنوب و شششرق ورای کابششل مخششاطرات سیاسششی بزرگششی بششه دنبششال‬
‫دارد‪ ،‬و مقامات ائتلف شمال به صراحت می گویند کششه نیروهششای آنششان از تششوان عملششی بششرای حملششه در‬
‫بیرون از کابل برخوردار نیستند‪ .‬ائتلف شمال‪ ،‬دست کم در کوتاه مدت‪ ،‬دستورالعمل سیاسی مسعود را‬
‫تعقیب خواهد کرد‪ ،‬برای برگزاری لویه جرگه یا مجمع ملی و تشکیل دولت موقت – که در آن تاجیکهششا‬
‫و دیگر اقلیتها نقش متناسبی بازی خواهند کرد‪ -‬تلش خواهد ورزید‪.‬‬
‫پپی تنها کمی پیش نیمه شب ارزیابی ما را به مرکز فرستاد‪.‬‬
‫بعدًا دریافتم که این گزارش مرکز ارزیابی عملیاتی را تحت تأثیر قرار داده و آنها خلصششه ای از آن را‬
‫صبح روز بعد در یازدهم اکتبر برای رییس جمهور ارائه کرده انششد‪ .‬در ایششن جلسششه همششان بحششث معمششول‬
‫کنونی جریان داشت که اگر کابل به دست ائتلف شمال بیفتد‪ ،‬تا چششه انششدازه ایششن موضششوع پاکسششتانیها را‬
‫ناراحت خواهد کرد و چه کاری باید صورت گیرد تا پشتونهای جنشوب تحریشک ششده و از خشود تحشرک‬
‫نشان دهند‪ .‬مرکز این موضع را گرفت که ما باید ائتلف شمال را در شمال کشور به حال خود رها کنیم‬
‫و در عین حال به آنها امکان دهیم تششا بششه سششمت تالقششان و کنششدوز پیشششروی کننششد‪ .‬مششوفقیت سششریع در ایششن‬
‫عرصه باعث می شد تا نیروهای طالبان و عرب در شمال به دام افتاده‪ ،‬تسلیم شده و یا نششابود شششوند‪ .‬مششا‬
‫ائتلف شمال را در شمال کابل نگاه می داشتیم‪ ،‬پشتونها )و پاکستانیها( را قانع می کردیم و امکان آن را‬
‫فراهم می آوردیم تا موفقیتهای ما در شمال باعث ایجاد تحرک در قبایل پشتون در جنوب شود‪.‬‬
‫خب‪ ،‬این تنها بخشی از مطالبی بششود کششه مشن مطششرح کششردم‪ ،‬امششا ایششن تنهششا آغششاز کششار بششرای تششدوین یششک‬
‫استراتژی عملی برای میدان جنگ بششود‪ .‬در عیششن حششال‪ ،‬هنششوز بحثهششا ادامششه داشششت‪ .‬یششک پیششام مفصششل و‬
‫طولنی به مرکز فرستادم و در آن دیدگاههای رهبری ائتلف شمال را در مورد بمباران خطوط مقششدم و‬
‫برداشتها و درک آنها را از مشکلتی که تسخیر کابل ایجاد خواهد کرد‪ ،‬توضیح دادم‪.‬‬
‫نکته آن بود که ائتلف شمال از کمک ما سپاسگزار بود‪ ،‬اما تلش می کرد تا کابل را پیش از زمستان‪،‬‬
‫چه با همکاری ما در میدان جنگ و چه بدون آن‪ ،‬به چنگ آورد‪ .‬ائتلف شمال بر این باور بود که مردم‬
‫کابل به آنها خوشامد خواهند گفت‪ ،‬چرا که این شهر در قدم نخسشت و بشه طششور سششنتی ششهر تاجیکهششا بشه‬
‫شمار می رود‪ .‬استدلل کردم اشتباه است اگر حمایت کامشل نظشامی خشود را از ائتلف ششمال صشرفًا بشه‬
‫دلیل فرونشاندن مخالفت پشتونها )و پاکستانیها( مضایقه کنیم‪ .‬همکاری کامل در شرایط حاضششر توانششایی‬
‫ما را افزایش خواهد داد تا فعالیتهای سیاسی ائتلف شمال را در آینده تحت تأثیر خود قرار دهیم‪.‬‬
‫پیامم را زمانی فرستادم که پیامی از اسلم آباد برای ما رسیده و در آن چهار روز نخست بمبارانها یششک‬
‫»نومیدی سیاسی« توصیف شده بود‪ .‬رییس دفتر سششی‪.‬آی‪.‬ای در اسششلم آبششاد گفتششه بششود کششه قبایششل پشششتون‬
‫هنوز هم حاضر نیستند موضع خود را مشخص کننششد و حمایتهششا در درون طالبششان بششه شششدت در اطششراف‬
‫ملعمر دور می زند‪ .‬در این پیام بر اهمیت نقش پاکستان در حل این وضعیت دشوار تأکید شده و در آن‬

‫آمده بود که رییششس جمهششور مشششرف تغییششرات گسششترده ای در رهششبری آی‪.‬اس‪.‬آی )سششازمان اسششتخبارات‬
‫ارتش پاکستان( ایجاد کرده تا مدیر محافظه کار و مذهبی این سازمان و اطرافیانش را‪ ،‬کششه بششا همکششاری‬
‫نزدیک با دولت امریکا حتا پس از حوادث یازدهم سپتامبر مخالفت کرده بودنششد‪ ،‬کنششار بگششذارد‪ .‬رهششبری‬
‫جدیششد و میششانه رو آی‪.‬اس‪.‬آی از سششوی رییششس جمهششور وادار مششی شششد تششا بششا سششی‪.‬آی‪.‬ای در جنششگ علیششه‬
‫تروریسم به صورت کامل همکاری کند‪ .‬در این پیام یادآوری شده بود که آی‪.‬اس‪.‬آی سششالها بششا وضششعیت‬
‫افغانستان سر و کار داشته و سخت کار کرده است تا یک »دولت در تبعید« متشکل از گروههای قششومی‬
‫مختلف افغان را در پیشاور ایجاد کند‪ .‬رییس دفتر اسلم آباد نوشته بود که مششا بایششد از نزدیششک بششا دولششت‬
‫پاکستان در این رابطه کار و توجه خشود را بششه سشمت جنششوب متمرکشز کنیشم‪ ،‬ظشرف چنششد هفتشه آینششده بشه‬
‫بمباران سبک خود ادامه دهیم و متعرض نیروهای طالبان در خطوط مقدم نشویم‪ .‬در نتیجه‪ ،‬این تلشششها‬
‫باید در قدم اول به کشمکشهای سیاسی معطوف شود تا فعالیتهای نظششامی‪ .‬اجششازه دهیششم تششا سششی‪.‬آی‪.‬ای و‬
‫آی‪.‬اس‪.‬آی یک جنبش مقاومت مسلحانه در نواحی پشتون نشین جنوب به وجود بیاورند و مخششالفت علیششه‬
‫طالبان در این مناطق افزایش پیدا کند؛ و این امشر تشوازنی را در میشدان بشازی در رونشد سیاسشی پشس از‬
‫طالبان در افغانستان به وجود خواهد آورد‪.‬‬
‫این پیام را با اکراه کامل خواندم‪ .‬این طرح ناکام بود و از سردرگمی سیاسی حکایت داشت‪ .‬فشار برای‬
‫بازگرداندن پاکستانیها در میدان بازی افغانستان ایجاد اخلل در روند موجود و یک اشششتباه واقعششی بششود‪.‬‬
‫آنها اهداف خاص خود را در مورد این کشور دنبال می کردند و این امششر بششا آنچششه دولششت امریکششا بششرای‬
‫دوره پس از طالبان می خواست‪ ،‬همخوانی نداشت‪ .‬بسیار دشوار بود که مقامشات را در واششنگتن بتشوان‬
‫قانع کرد تا وارد جنگی شوند که برنده آن باشند‪.‬‬

‫فصل بیست و سوم‬
‫در نخستین گفتگویم با عارف قول دادم که ارتش امریکا را متقاعد سازم تا تدارکات نظششامی مششورد نیششاز‬
‫برای نیروهای ائتلف شمال و همچنیششن کمکهششای بشردوسششتانه غششذایی بششرای غیرنظامیششان سششاکن در در‬
‫داخل قلمرو ائتلف شمال را از هوا پرتششاب کنششد‪ .‬ایششن موضششوع را بششا ارسششال پیششام بششه مرکششز مبششارزه بششا‬
‫ل با این قضیه موافق‬
‫تروریسم مورد بحث قرار دادم و به من اطمینان داده شد که فرماندهی مرکزی کام ً‬
‫است و مأموریت بشردوستانه پرتاب کمک از هوا را انجام خواهد داد‪ ،‬اگرچه پیش از آغاز ایششن تلشششها‬
‫شماری از مسایل باید حل شود‪.‬‬
‫نیروی هوایی امریکا مایشل نبشود تشا پرتابهشای اولیشه را از ارتفشاع پشایین انجشام دهشد‪ ،‬ولشو اینکشه در ایشن‬
‫صورت برای هدفگیری نقاط مورد نظر دقت کمتری لزم بود‪ .‬با توجه به اینکه چند صد فروند موشک‬
‫ضدهوایی امریکایی از نوع استینگر در دست نیروهای طالبان بود‪ ،‬و شاید صدها فروند موشک روسی‬
‫و یا دیگر انواع موشکهای زمین به هوا در افغانسششتان وجششود داشششت‪ ،‬و بششا تششوجه بششه نبششود امکششان انجششام‬
‫عملیات برای جستجو و نجات‪ ،‬استفاده از هواپیماهششای بششاری بششرای پرتششاب کمکهششا مخششاطرات احتمششالی‬

‫زیادی به دنبال داشت‪ .‬نخستین پرتابهششا بایششد از ارتفششاع ‪ 27‬هششزار فششوتی )‪ 9‬هششزار مششتری( صششورت مششی‬
‫گرفت و برای این کار یک ناحیه پرتاب وسیع‪ ،‬هموار و طولنی لزم بود که – دست کم تششا زمششانی کششه‬
‫ارتفاع پرتاب کمتر نشده بود‪ -‬دره پنجشیر طبعًا از آن استثنا می شد‪.‬‬
‫روز دهم اکتبر به ما اطلع داده شد که شورای امنیت ملی تصمیم گرفته اسششت تششا نخسششتین پرتششاب مششواد‬
‫غذایی در شمال‪ ،‬در نقطه ای واقع در جنوب مرز تاجیکستان و در زمینهای همواری در امتداد شرق و‬
‫جنوب خواجه بهاءالدین انجام شود‪ .‬قرار بود ‪ 4‬فروند هواپیمای سی‪ 17-‬هزاران کیلششو بسششته هششای مششواد‬
‫ل بششه منظششور اسششتفاده‬
‫غذایی را روی این نقطه بریزند‪ .‬به ما گفته شد که این بسته های مواد غذایی اصو ً‬
‫سازمانهای بشردوستانه تهیه شده و هر پاکت آن حاوی مقدار کافی غذا برای یک نفر در طول یک روز‬
‫است‪.‬‬
‫جنرال فهیم با خوشحالی این مأموریت را پذیرفته بود و مورای داوطلب شده بود که تا به شمال بازگردد‬
‫و با دوستش جنرال بسم ال خان نقطه پرتاب را مشخص کرده و برای جمع آوری بسته ها هماهنگیهششای‬
‫لزم صورت گیرد‪ .‬قرار گذاشته شد تا صبح ‪ 12‬اکتبر هلیکوپتر ما مورای را به خواجه بهاءالدین انتقال‬
‫بدهد‪ .‬این عملیات برای ساعات اولیه صبح روز سیزدهم برنامه ریزی شده بود‪ .‬هلیکوپتر بعششد از آن بششه‬
‫دوشنبه پرواز می کرد تا سوخت گیری کند و دو مأمور اضافی سازمان را‪ ،‬که در آنجا منتظر بودنششد تششا‬
‫به ما بپیوندند‪ ،‬به پنجشیر بیاورد‪.‬‬
‫در حالی که مورای به سمت شمال پرواز می کرد‪ ،‬چهار عضو دیگر تیم مشا بشا کشاروانی متششکل از دو‬
‫وسیله نقلیه عازم جنوب شدند‪ .‬کریس و اد در یکششی از آنهششا و سششتان و داک در دیگششری‪ .‬کریششس درنظششر‬
‫داشت دوباره با سیاف دیدار کند‪ ،‬و اد هم یک بررسی رسمی در مورد محل فرود گلبهار انجششام مششی داد‬
‫که اکنون کار آن تکمیل شده بود‪ .‬ستان و داک همچنین عازم پایگاه هششوایی بگششرام بودنششد تششا بششاردیگر بششا‬
‫کارمندان استخباراتی جنرال بسشم الش خشان دیششدار کننشد‪ .‬آنهششا تمششام تلش خشود را بشه کشار مشی بردنشد تشا‬
‫اطلعات اضافی در مورد اهداف کلیدی به دست بیاورند و دقیق تریششن جزییششات ممکششن را بششرای هششدف‬
‫گیری فراهم سازند‪.‬‬
‫از چند روز قبل نسل تازه ای از هواپیماهای بدون سرنشین موسوم بششه پششارادیتر )شششکارچی( در آسششمان‬
‫افغانستان شروع به پرواز کرده بود‪ .‬تیم ما ارتباط مستقیمی با این مأموریت نداشششت و صششرفًا اطلعششات‬
‫دست دوم در مورد زمان و مکان پرواز آنها به دسششت مششی آورد‪ .‬مششا مششی دانسششتیم کشه ایششن هواپیماهششا در‬
‫حدود نیمی از پروازها مجهز به موشکهای هلفایر بودند؛ یعنی نوعی اصلح شده از آنها که برای حمله‬
‫به موقعیتهای مستحکم و وسایط نقلیه غیرزرهی به کار می رفت‪ .‬چرا که بششن لدن و افششراد ارشششدش از‬
‫این وسایط استفاده می کردند‪ .‬پروازهای پارادیتر تا آن زمان اثری بر کار ما نمی گذاشت‪.‬‬
‫تقریبًا درست هنگام ظهر از واشنگتن به ما تلفن شد‪ .‬من و ریششک در محششل دفششتر بششودیم و پیامهششا را مششی‬
‫خواندیم و پپی گوشی تلفن را برداشت‪ .‬او لحظاتی گوش داد و سپس دهانه گوشی تلفن را با انگشت خود‬
‫گرفت و گفت‪» :‬مدیر مأموریت پرواز پارادیتر است‪ .‬می خواهد بدانشد آیشا مشا هیشچ اطلعشاتی در مشورد‬
‫محل فرود در منطقه شمالی در نزدیکی روستایی به نام گلبهار‪ ،‬که به تششازگی بازسششازی شششده‪ ،‬داریششم یششا‬
‫نه‪ «.‬گوشی تلفن را من برداشتم‪.‬‬
‫صدای یک مرد جوان که لحنی نظامی گونه داشششت‪ ،‬از آن طشرف خششط تلفششن ششنیده شششد‪ .‬مشا همششدیگر را‬
‫شناختیم و او گفت‪» :‬یکششی از هواپیماهششای بششدون سرنشششین مششا روی چیششزی کششه بششه نظششر مششی رسششد یششک‬
‫فرودگاه تازه ساخت مربششوط بششه طالبششان باشششد‪ ،‬در مششوقعیت زیششر دور مششی زنششد‪ «.‬سششپس وی شششروع بششه‬

‫خواندن طول و عرض جغرافیایی این نقطه کرد و من آنها را یادداشت کردم‪ .‬جزییات را بششه ریششک دادم‬
‫و به نقشه روی میز اشاره کردم‪ .‬وی ادامششه داد‪» :‬سششی‪.‬آی‪.‬ای تأییششد کششرده کششه ایششن یششک تأسیسششات جدیششد‬
‫متعلق به طالبان است که ظرف حششدود ده روز گذشششته زیرسششاخت بششوده اسششت‪ .‬هواپیمششای پششارادیتر یششک‬
‫اتومبیل را در باند پرواز دیده است و همچنین دو مرد با لباس غربی که در اطراف بانششد قششدم مششی زننششد‪.‬‬
‫آنها قطعًا افغان نیستند‪ ،‬و ما فکر می کنیم که ممکن است آنان مربوط به القاعششده باشششند‪ .‬یکششی از مششردان‬
‫بسیار قد بلند و لغر است و ممکن است شخص بن لدن باشد‪ .‬ما می خواستیم قبل از دادن اجازه شلیک‬
‫راکت هلفایر به طرف وسیله نقلیه و این دو مرد با شما مشورت کنیم‪«.‬‬
‫به او گفتم که پیش از اینکه ما نقشه را بررسی کنیم‪ ،‬دسششت نگهدارنششد‪ .‬بشه سششوی ریششک برگشششتم و گفتششم‪:‬‬
‫»ممکن است باور نکنی‪ ،‬اما من فکر می کنم این هواپیما کریس و اد را دیده است و این جناب فکر مششی‬
‫کند که اد همان بن لدن است‪ .‬آنها می خواهند افراد ما را با راکت هلفششایر هششدف بگیرنششد‪ «.‬ریششک روی‬
‫نقشه موقعیت گلبهار را پیدا کرد‪ .‬نقطه زیر انگشت وی دقیقًا باند پرواز در گلبهار بود‪ .‬او گفت‪» :‬خدای‬
‫من‪ ،‬آنها می خواهند کریس و اد را بکشند!«‬
‫گوشی را دوباره برداشتم و به مرد جوان گفتم که دو مأمور سی‪.‬آی‪.‬ای را که عضو تیم ما هستند‪ ،‬هدف‬
‫گرفته اید‪ .‬آنها مشغول بررسی باند پشروازی هسشتند کشه از سشوی سشازمان ایجشاد ششده و در قلمشرو زیشر‬
‫کنترل ائتلف شمال قرار گرفته است‪ .‬خطوط طالبان دست کم ‪ 10‬کیلومتر دورتر از این نقطششه مشوقعیت‬
‫دارد‪ .‬ما به سی‪.‬آی‪.‬ای و مرکز مبارزه با تروریسم گزارشهای منظمی در مورد ایجاد یک فرودگاه جدید‬
‫فرستاده بودیم‪ .‬قابل درک بود اگر ارتش امریکا از این موضوع اطلع نداشته باشد‪ ،‬امششا چطششور امکششان‬
‫داشت که سی‪.‬آی‪.‬ای از این قضیه بی اطلع باشد؟ این مأمور جوان که از این بابت بسیار ناراحت شششده‬
‫بود‪ ،‬به من اطمینان داد که تمامی پرسنل دخیل را در جریان این اشتباه خواهد گذاشت و هواپیمای بششدون‬
‫سرنشین خطوط طالبان را زیر نظر خواهد گرفت‪.‬‬
‫اگر او به ما تلفن نکرده بود‪ ،‬احتمال داشت هواپیمای بدون سرنشششین کریششس و اد را هششدف راکششت قششرار‬
‫دهد‪ .‬این یکی دیگر از نشانه های بی توجهی به پیامهایی بود که ما مششی فرسششتادیم‪ .‬مششا بششا اشششاره بششه ایششن‬
‫حادثه‪ ،‬یک پیام مؤدبانه ولی قاطع به تمامی دفاتر سازمان که در با تیم ما ارتباط داشتند فرستادیم‪.‬‬
‫آنچه به نظر ما به همان اندازه اهمیت داشت‪ ،‬این بود که کریس و اد هیچکدام نمی دانستند که هواپیمششای‬
‫بدون سرنشین پارادیتر روی سرشان پرواز می کند و یا راکت هلیفایر به سشوی ششان هشدف گیشری ششده‬
‫ل خوشششایند داشششتند‪ ،‬مششی توانسششت‬
‫است‪ .‬چنین خبری برای آنها که خارج از برنامه دفتر یک وقفه احتمششا ً‬
‫ناگوار باشد‪.‬‬
‫مورای صبح روز بعد‪ 13 ،‬اکتبر‪ ،‬تلفن زد تا خبر پرتاب کمکهای بشردوستانه غذایی را از طریق هششوا‪،‬‬
‫که صبح آن روز در منطقه خواجه بهاءالدین انجام شده بود‪ ،‬گشزارش کنشد‪ .‬او گفشت کشه جنشرال بسشم الش‬
‫خان تمامی آمادگیها را بششرای دریششافت ایششن کمکهششا گرفتششه اسششت‪ .‬مششورای مرکششز نقطششه پرتششاب را‪ ،‬طبششق‬
‫دستورالعمل نیروی هششوایی‪ ،‬علمتگششذاری کششرده و خششودش و جنششرال همششراه بششا بیششش از ‪ 100‬مششرد و ‪5‬‬
‫کامیون بزرگ منتظر بودند تا وارد عمل شده و آنچه را کششه انتظششار مششی رفششت بسششته هششای بششزرگ مششواد‬
‫غذایی باشد‪ ،‬جمع آوری کنند‪ .‬درسششت سششاعت ‪ 2:30‬بامششداد صششدای چهششار هواپیمششای بششاری سششی‪ 17-‬در‬
‫آسمان منطقه قابل شنیدن بود‪ .‬توقفی طولنی روی داد و سپس صدای اشیای کوچک که در حششال سششقوط‬
‫هوا را شکافته و در نقطه پرتاب به زمین برخورد می کردند‪ ،‬شنیده می شد‪.‬‬
‫مردان به سوی نقطه پرتاب شتافتند و در زیر نور چراغ کامیونها صشدها بسشته زردرنشگ قابششل مششاهده‬
‫بود‪ .‬مورای چند بسته را گرفت و زیر نور به بررسی آنها پرداخت‪ .‬واقعًا همان بسته های غذایی بود که‬

‫ما انتظار دریافت آن را داشتیم‪ .‬اما بسته ها پاره شده و اقلم غذایی داخل آنها با هم مخلوط و کثیف شششده‬
‫بود‪ .‬افراد در هوای تاریک تا آنجا که می توانستند بسته ها را جمع کردند؛ امششا پرتششاب در یششک محششدوده‬
‫وسیع به طول چندین کیلومتر انجام شده بود و اکثریت بسته هایی که مششورای دیششد‪ ،‬بششه همششان شششکل پششاره‬
‫شده و از بین رفته بود‪ .‬با روشن شده هوا‪ ،‬صدها تن از روستائیان اطراف به این منطقه سرازیر ششده و‬
‫در میان بسته ها به جستجوی غذا پرداختند‪.‬‬
‫برای ما روشن بود که از چتر برای پرتاب بسته های غذا استفاده نشده است‪ -‬و تصاویر ویدیویی گرفتششه‬
‫شده از داخل هواپیماهای سی‪ 17-‬وزارت دفاع هم همین قضیه را تأییششد مششی کششرد‪ .‬غششذا از قسششمت عقشب‬
‫هواپیما در بسته های بزرگ مقوایی‪ ،‬که به سرعت پاره مششی شششد‪ ،‬بششه بیششرون پرتششاب شششده و بسششته هششای‬
‫کوچک به صورت مجزا به زمین سقوط می کرد‪ .‬این بسته ها مانند راکتهای کوچک بششه زمیششن اصششابت‬
‫می کرد و منفجر می شد‪ .‬این عملیششات پرتششاب یکششی دیگششر از عوامششل دیگشری بشود کشه ائتلف شششمال را‬
‫نومید می کرد‪ .‬باردیگر ما یک وعده بزرگ داده اما نتونسته بودیم به آن عمل کنیم‪.‬‬
‫اوایل بعد از ظهر کلنل مالهولند از مقرش در پایگاه هوایی قرشی خان آباد‪ ،‬در حگگدود ‪ 150‬کیلومگگتری‬
‫جنوب غرب تاشکند با ما تماس گرفت‪ .‬او گفت که از فرماندهی مرکزی چراغ سبز دریافت کرده تا یک‬
‫تیم الف نیروهای ویژه را شامگاه ‪ 15‬اکتبر‪ -‬دو شب دیگگگر‪ -‬وارد پنجشگگیر سگگازد‪ .‬دربگگاره موضگگوعات‬
‫دیگری که باید روشن مگگی شگگد‪ ،‬نظیگگر مگگوافقت دولتهگگای ازبکسگگتان و تاجیکسگگتان بگگا پگگرواز از حریگگم‬
‫هوایی شان‪ ،‬پرسیدم‪ .‬مالهولند گفت که او در این مورد حرفی نزده‪ ،‬امگگا طبگگق دسگگتور مشگگغول برنگگامه‬
‫ریزی برای این عملیات بوده است‪ .‬به وی گفتم که با ائتلف شمال هماهنگی مگگی کنیگگم تگگا نقطگگه فگگرود‬
‫مناسبی درنظر گرفته شود‪ .‬قول دادم که خلبانهای ما از طریق تماس با پرسنل پرواز امن تریگگن مسگگیر‬
‫پرواز را خواهند یافت‪ .‬خوشحال بودم که ارتش امریکا بالخره به این تصمیم رسیده که یگگک تیگگم الگگف‬
‫را برای پیوستن به ما بفرستد‪ ،‬اما ظاهرًا هماهنگی کلی به منظور زمینگگه سگگازی بگگرای ایگگن مگگأموریت‬
‫صورت نگرفته بود و این موضوع مرا ناراحت می کرد‪ .‬مرزهگگای ازبکسگگتان و تاجیکسگگتان هگر دو بگگا‬
‫راکتهای ضدهوایی محافظت می شگگد و برخگی از جایگاهگگای اسگگتقرار ایگن راکتهگا زیگر اداره نیروهگای‬
‫روسی قرار داشت‪ .‬بدون هماهنگی رسمی با دولتهای مربگگوطه‪ ،‬ممکگگن اسگگت یگگک پگگرواز اعلم نشگگده‬
‫روی مرزهای آنها هدف آتش قرار گیرد‪.‬‬
‫درست ساعت ‪ 6‬بعد از ظهر هلیکوپتر ما با مورای و دو عضو اضافی بششرای تیشم از دوششنبه بازگششت‪.‬‬
‫دو تازه وارد مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای بودند‪ .‬فرد‪ ،‬یک مأمور ارتباطات از همان دفتر پپی بود‪ .‬فششرد اشششتهار‬
‫زیادی در فهرست افراد استخدام شده از سوی سازمان در اطراف جهان به دست آورده بود و همگی مششا‬
‫خوشحال بودیم که او به ما می پیوندند‪ .‬براد‪ ،‬فرد دیگری که بششه مششا ملحششق مششی شششد‪ ،‬یششک مششأمور جشوان‬
‫بخش فعالیتای ویژه بود که پس از چندین سال کار با نیروهای ویژه اخیرًا وارد سی‪.‬آی‪.‬ای شششده بششود‪ .‬او‬
‫یک کارشناس در سیستم هدفگیری لیزری ارتش بود و در طول دوره کششار خششود در نیروهششای ویششژه در‬
‫همین زمینه کار کرده بود‪ .‬اگرچه سی‪.‬آی‪.‬ای اجازه نداشت عملیات هدفگیری با لیششزر را انجششام دهششد‪ -‬و‬
‫این کار در حوزه صلحیت پرسنل نظامی امریکا بود‪ -‬براد یششک مجمششوعه کامششل از دسششتگاه هششدفگیری‬
‫لیزری را با خود آورده بود‪ .‬یک سرباز با ایششن وسششیله قابششل حمششل لیششزری مششی توانسششت نقطششه ای را در‬
‫میدان جنگ هدفگیری و یک »بمب هوشمند« را به طرف آن هدایت کند‪ .‬خوشحال بودیم که این دستگاه‬
‫را در اختیار داشتیم‪ ،‬چرا که با اعزام تیم الف به پنجشیر در ‪ 15‬ام اکتبر ممکن بود این وسیله به کار ما‬
‫بیاید‪.‬‬
‫پس از جلسه مقدماتی با اعضای جدید تیم‪ ،‬دیدم که مورای هیجششان زده اسششت‪ .‬او بششه مششن گفششت‪» :‬گششری‪،‬‬
‫حدس بزن چه چیزی دیگری با هلیکوپتر برای ما آورده شده است؟« و قبل از این کششه مششن پاسششخ بششدهم‪،‬‬

‫ادامه داد‪ 10» :‬میلیون پول نقد‪ «.‬و این در حالی بود که من انتظار نداشتم پول بیشتری از مقششر سششازمان‬
‫دریافت کنیم‪.‬‬
‫کارمندان افغان ‪ 4‬جعبه مقوایی بزرگ را‪ ،‬که با نوارهای محکمی بسته شده بود‪ ،‬بششه داخششل سششالن منتقششل‬
‫کردند‪ .‬در همین حال ریک به ما پیوست و مورای خبر ارسال پول را برای او تکرار کششرد‪ .‬ریششک پششای‬
‫خود را به یکی از جعبه های پول آهسته کوبید‪ ،‬گفت‪» :‬به گمان من بششا تششوجه بششه اینکششه سششه میلیششون اول‬
‫سریع مصرف شد‪ ،‬آنها تصور می کنند که ما می توانیم این پولها را خرج کنیشم‪ .‬حششرف او درسششت بششود‪.‬‬
‫چمدان سیاه رنگ حاوی پولهای قبلی تقریبًا خششالی شششده بششود؛ آخریششن پرداخششت بششزرگ بششه جنششرال فهیششم‪،‬‬
‫تقریبًا بانک ما را ورشکست کرده بود‪.‬‬
‫در مقر ما جنب و جوشی برای استقرار اعضای تازه وارد تیم‪ ،‬بشه راه افتششاده بشود‪ .‬یشک قسشمت از اتشاق‬
‫غذاخوری را به محل خواب برای آنها تبدیل کردیم‪ .‬جان محمد هم متکاهششای بزرگششی بششرای آنهششا تهیششه و‬
‫پرده سرخرنگ در وسط این اتاق بزرگ نصب کرد تا قسمت مربوطه را مجزا سازد‪.‬‬
‫ممتاز را یافته و به او اطلع دادم کششه شششب ‪ 15‬اکتششبر تیششم الششف نیروهششای ویششژه متشششکل از ‪ 12‬مششرد بششه‬
‫پنجشیر اعزام خواهند شد و ما باید محلی را در این ساختمان یا مجاورت مان بشرای اسشتقرار آنهشا آمشاده‬
‫سازیم‪ .‬افزوده شدن دو عضو جدید به تیم ما‪ ،‬فضای محل اقامت ما را تنگ کشرده بششود و بششه همیشن دلیشل‬
‫این قسمت برای استقرار تیم الف گنجایش نداشت‪ .‬از خلبانان خود خواسششتم تششا بششه کمششک نصششیر و حفیششظ‬
‫یک نقطه فرود مناسب را در ناحیه روستای بارک بیابند و با ممتششاز در مششورد تسششهیلت حمششل و نقششل و‬
‫مسایل امنیتی پیش از رسیدن تیم هماهنگیهای لزم را انجام دهند‪.‬‬

‫بخش هفتم‬
‫تغییر طرح و برنامه؟‬

‫فصل بیست و چهارم‬
‫حدود ساعت ‪ 2‬صبح با سروصدای آشنا و باسابقه شکم بیدار شدم‪ .‬حالم بهتر شده بود و طبق نسخه داک‬
‫تمام داروی تجویز شده را مصرف کرده بودم‪ .‬از همین رو تصور مششی کششردم کششه دیگششر ایشن مشششکل بششه‬
‫سراغم نخواهد آمد‪ .‬به هر حال‪ ،‬به نظر می رسید روز طولنی دیگری پیش رو داریم‪.‬‬
‫ممتاز وارد دفتر شد تا به ما خششبر بدهششد کششه مهنششدس عششارف سششاعت ‪ 9:30‬بششرای دیششدار خواهششد آمششد‪ .‬مششا‬
‫خواستار این ملقات شده بودیم‪ .‬من و ریک بششالخره خششبر مثبششتی بششرای بحششث بششا او داشششتیم و آن اعششزام‬
‫سربازان نیروی ویژه امریکا به پنجشیر بود‪ .‬با توجه به پرتاب ناموفق کمکهشای بشردوسششتانه غشذایی از‬
‫هوا‪ ،‬به ریک پیشنهاد کردم که ‪ 500,000‬دلر برای تهیه غششذا و دیگششر نیازمنششدیهای انسششانی در اختیششار‬
‫ائتلف شمال بگذاریم و او هم پذیرفت‪ .‬خوشحال بودم که شب قبل پششول اضششافی بششرای مششا فرسششتاده شششده‬
‫بود‪ ،‬چرا که با این پرداخت‪ ،‬از مجموع ‪ 3‬میلیون دلر پششولی کششه بششا خششود آورده بششودیم‪ ،‬تنهششا ‪120,000‬‬
‫برای خود ما باقی مانده بود‪.‬‬
‫ساعت ‪ 9:30‬عارف آمد‪ .‬او کمی عصبی به نظر می رسید‪ .‬به گفته عارف‪ ،‬رهبری ارشد ائتلف شمال‬
‫دیروقت شب گذشته جلسه داشته است تا اعزام تیم نیروهگگای ویگگژه را مگگورد بحگگث قگگرار دهگگد‪ .‬تصگگمیم‬
‫گروه که از سوی جنرال فهیم هم تأیید شده بود‪ ،‬این بود کگگه دوازه سگگرباز بسگگیار زیگگاد اسگگت‪ .‬تنهگگا دو‬
‫سرباز باید فرستاده شوند و آنها هم لباسهای غیرنظامی و نه یونیفورمهای ارتش امریکگگا را بپوشگگند‪.‬‬
‫عارف مکث کرد و من و ریک متحیر ماندیم؛ نگاه او بین ما دور می زد و منتظر جواب بود‪.‬‬
‫از او پرسیدم چرا تغییر نظر در مورد موضوعی روی می دهششد کششه مششا دو هفتششه پیششش دربششاره آن بحششث‬
‫کرده و به توافق رسیدیم‪ .‬عارف گفت که ما در صحبتهای مان با وی تأکید کردیم که تیششم الششف نیروهششای‬
‫ویژه‪ ،‬افراد ائتلف شمال را آموزش دهد‪ .‬عشارف بشه صششراحت گفشت کشه نیروهششای ائتلف ‪ 21‬سشال در‬
‫میدان جنگ بوده اند و جنرال فهیم شک دارد سربازان امریکایی بتواننششد بششرای افششرادش در جنششگ پیششش‬
‫رو آموزش مفید بدهند‪ .‬علوه بر این‪ ،‬وجود نیروهای ارتش امریکا در اینجا در لباسهای نظششامی بششاعث‬
‫ایجاد مشکلت بین ائتلف و همسایگان منطقه ای آن می شود؛ زیرا حضور سربازان امریکششایی کششه بششا‬
‫ائتلف شمال کار می کنند‪ ،‬باعث رنجش آنان خواهد شد‪.‬‬
‫من و ریک در صحبتهای اولیه با عارف در روز رسیدن به اینجا از اشاره به نقش احتمالی تیم الششف در‬
‫انجام هدفگیری لیزری موقعیتهای طالبان خودداری کردیم‪ .‬از سوی دیگر ارتش امریکا تصششمیم قششاطعی‬
‫در مورد نقش تیم الف نگرفته بود‪ ،‬و دسششت کششم در گفتگوهششای بششا مقششر سششازمان و یششا کلنششل مالهولنششد در‬
‫ازبکستان به چنین چیزی اشاره نشده بود‪ .‬مششن بششه ائتلف شششمال چیششز دیگششری را کششه قششادر بششه انجششام آن‬

‫نباشیم‪ ،‬وعده نکرده بودم‪ .‬اما این تصمیم رهبری ائتلف شمال مانع عمده بششالقوه ای بششر سششر اعششزام تیششم‬
‫الف به وجود می آورد‪.‬‬
‫شروع به تشریح این نکته کردم که هدفگیری لیزری در میدان جنگ باعث خواهد شد تا بمباران امریکا‬
‫از دقت و اثرگذاری لزم برخوردار شود‪ .‬ریک می توانست توصششیف دقیششق تششری از نحششوه فعششالیت تیششم‬
‫الف‪ ،‬نوع تجهیزات مورد استفاده آنها‪ ،‬نحششوه ارتبششاط آنهششا بششا هواپیماهششای امریکششایی و اینکششه چششرا تمششام‬
‫اعضای تیم باید اعزام می شدند‪ ،‬ارائه کند‪ .‬ما تأکید کردیم که بدون تیم الف و توانایی هششدفگیری لیششزری‬
‫آن‪ ،‬عملیات بمباران امریکا بهبود نخواهد یافت‪ .‬در نتیجه استدلل ما‪ ،‬عارف پششذیرفت کششه بششاردیگر ایششن‬
‫موضوع را با جنرال فهیم در میان بگذارد‪.‬‬
‫یک موضوع دیگر را نیز مطرح کردم‪ .‬این پیشنهاد که دکتر عبدال به امریکا سششفر و بششا مقامششات دیششدار‬
‫کند؛ چرا که ممکن بود با این اقدام دیدگاهها در واشنگتن در این مورد که تسخیر کابششل از سششوی ائتلف‬
‫شمال مشکلت جدی به وجود خواهد آورد‪ ،‬دچار تغییر ششود‪ .‬وی در گذششته چنشدین بشار بشه مناسشبتهای‬
‫مختلف از واشنگتن دیدار کرده بود‪ ،‬و سخنگوی ماهر و آراسششته ای بششود کششه در دیششدارهای عمششومی بششه‬
‫خوبی از عهده کار برمی آمد‪ .‬او همچنین ظرف چند روز گذشششته بششه صششورت منظششم در تلویویزیونهششای‬
‫سی‪.‬ان‪.‬ان و بی بی سی از موقعیتهای ائتلف شمال در خط مقدم در نزدیکی کابل ظاهر شششده بششود و بششه‬
‫نظر من در نمایندگی از ائتلف شمال در طرح دیدگاهها‪ ،‬طرحها و اهداف آن وظیفه بزرگی انجششام داده‬
‫بود‪ .‬عارف نیز از این پیشنهاد استقبال کرد‪.‬‬
‫در اینجا به این فکر افتادم که در بن بست ایجاد شده بر سر اعزام تیم الف خود مششا مقصششر هسششتیم‪ ،‬چششرا‬
‫که نتوانستیم مأموریت تیم را و اینکه نیروهای ائتلف شمال از حضششور آن بهششره خواهنششد بششرد‪ ،‬تشششریح‬
‫کنیم‪ .‬این نیروها نیاز به نوع آموزشی که تیششم الششف مششی توانسششت فراهششم کنششد‪ ،‬نداشششتند؛ آنهششا یششک ارتششش‬
‫کوچک ولی سازمان یافته بودند و نه یششک گششروه چریکششی‪ .‬مششن همچنیششن در نظششر نگرفتششم کششه برخششی از‬
‫سیاستگذاران در واشنگتن ممکن است به شدت مخالف سفر دکتر عبدال به امریکا باشند‪.‬‬
‫بعد از رفتن عارف‪ ،‬مصاحبه با پدر یکی از گروگانهای سازمان شلتر ناو و همچنیششن یکششی از عموهششای‬
‫وی آغاز شد‪ .‬کریس و حفیظ این مصاحبه را انجام دادند‪ .‬آنها صادق به نظر نمی آمدنششد و ایششن در حششالی‬
‫بود که آنان در یک اتاق با دو مشأمور سشی‪.‬آی‪.‬ای نشسشته و موضشوع نجشات فرزنشد وی از زنشدان کابشل‬
‫مورد بحث بود‪ .‬در هر صورت کریس و حفیظ جزییشاتی را در مشورد بیشرون و درون زنشدان‪ ،‬مشوقعیت‬
‫نگهبانها در هر دو مورد و سلول محل نگهداری پسر وی به دست آوردند‪ .‬این اطلعات بششا آنچششه مششا از‬
‫طریق تصاویر ماهواره ای به دست آورده بودیم‪ ،‬تطبیق می کرد‪ .‬کریششس و حفیششظ وظششایفی را از جملششه‬
‫در مورد وضعیت سلمتی فرد گروگان و نحوه رفتار با وی و موقعیت سلول دو زن گروگان امریکششایی‬
‫به دوش این دو مرد گذاشته بودند‪ .‬قرار بود هفته بعد به دنبال ملقششات پششدر گروگششان بششا فرزنششدش جلسششه‬
‫دیگری برگزار شود‪.‬‬
‫ریک به کلنل مالهولند تماس گرفته و نظر ائتلف شمال را در مشورد ورود تیشم الشف بشه دره پنجششیر بشا‬
‫وی در میان گذاشته بود‪ .‬مالهولند تأیید کرده بششود کششه انجششام هششدفگیری لیششزری مششأموریت اولیششه ایششن تیششم‬
‫است‪.‬آنها موضوع یونیفورم را صحبت کرده و مالهولند تأکید کرده بود که افششرادش از یونیفششورم نظششامی‬
‫و نه لباس شخصی استفاده خواهند کرد‪ .‬او همچنان بششرای اعششزام آنهششا در شششب ‪ 15‬یششا ‪ 16‬اکتششبر برنششامه‬
‫ریزی می کرد‪.‬‬
‫سپس من و ریک شروع به شمردن ‪ 10‬میلیون دلر دریافتی کردیم‪ .‬چون جعبه ها در دوشششنبه بششاز شششده‬
‫بود‪ ،‬می خواستم در اولین فرصت این موضوع مشخص شود‪ .‬مبلغ درست بود و ما جعبه هششا را دوبششاره‬

‫بسته بندی کردیم‪ .‬یک موضوع مهم حفظ امنیت پولها بود‪ .‬چهار جعبه حاوی پول بزرگ بششود و مششا آنهششا‬
‫را به شکل یک نیمکت چیدیم‪ ،‬طوری که بتوان روی آنها نشست و چیزهایی نظیر پیاله های قهششوه و یششا‬
‫بطریهای آب را روی آنها قرار داد‪.‬‬
‫حدود یک هفته پس از رسیدن پولها از مسئول مالی مرکششز مبششارزه بششا تروریسششم بششه مششا تلفششن شششد و مششن‬
‫دریافت ‪ 10‬میلیون دلر را تأیید کردم‪ .‬از ما پرسیده شد که آیششا گششاو صششندوق بششرای نگهششداری پولهششا در‬
‫اختیار داریم و من جواب دادم »پولها هنششوز هششم در جعبششه هششای اولیششه اسششت و در گوشششه دفششتر مششا جششای‬
‫دارد‪ «.‬همهمششه ای از آن طششرف خششط برپششا شششد و سششپس وی نفششس کشششیده و گفششت کششه از طریششق پششرواز‬
‫تدارکاتی بعدی به منطقه یک گاو صندوق برای ما فرستاده خواهد شد‪ .‬جواب دادم‪» :‬نه‪ ،‬تشکر‪ .‬ما اینجا‬
‫نمی توانیم یک گاوصندوق ‪ 500‬کیلویی را جابجا کنیم‪ .‬از طرف دیگر برای نگهششداری همششه ایششن پولهششا‬
‫یک گاو صندوق بزرگ مورد نیاز خواهد بود‪«.‬‬
‫حرفهای بیشتری رد و بدل شد و از مقررات صحبت به میان آمد‪ .‬صحبتهای وی را قطشع کششرده و گفتشم‪:‬‬
‫»ببینید‪ ،‬پول در فضای دفتر ما اسشت و همیششه‪ ،‬ششب و روز‪ ،‬دسشت کشم یشک مشأمور سشی‪.‬آی‪.‬ای در آن‬
‫حضور دارد‪ .‬هیچ کسی بدون همراهی یکی از اعضای تیم وارد دفتر نمی شود‪ .‬جای پششول بششا تششوجه بششه‬
‫ل امن است‪«.‬‬
‫این شرایط کام ً‬
‫بعد از ظهر همان روز با هانک صحبت کردم‪ .‬به وی گفتم که تصور می کنم تأکید بر هدفگیری لیزری‬
‫موقعیتهای طالبان‪ ،‬فهیم را متقاعد خواهد کششرد کششه بششا ورود تیششم مششوافقت کنششد‪ .‬بششه هششر حششال‪ ،‬از سششطوح‬
‫تصمیم گیرنده در فرماندهی مرکزی و وزارت دفششاع خواسششتار دریششافت اطمینششان لزم بششرای انجششام ایششن‬
‫مأموریت از سوی تیم بودم‪ .‬در غیر این صورت اگر تیم ایششن مششأموریت را انجششام نمششی داد‪ ،‬ممکششن بششود‬
‫رهبری ائتلف شمال تصور کنند که ما به آنها دروغ گفته ایم تا صرفًا این تیششم را وارد افغانسششتان کنیششم‪.‬‬
‫چنین چیزی به اعتبار سی‪.‬آی‪.‬ای و ارتش امریکا را به شدت صدمه زده و مأموریت مششا را در معششرض‬
‫خطر قرار می داد‪ .‬هانک گفت که در دیدار خود با شورای امنیت ملی این موضوع را در میششان خواهششد‬
‫گذاشت‪ .‬او همچنین گفت که دیدار دکتر عبدال از واشنگتن پیشنهاد خوبی است و وی با وزارت خششارجه‬
‫امریکا و شورای امنیت ملی روی این مسئله کار خواهد کرد‪.‬‬
‫حدود ‪ 11‬شب ریک بشه مششن پیششامی را از مقششر سششازمان نشششان داد کشه در آن آمششده بشود‪ ،‬مششأموران بخششش‬
‫فعالیتهای ویژه چترهای مقاومی را تدارک دیده اند که برای پرتاب بار از هوا طراحششی شششده اسششت‪ .‬ایششن‬
‫چترها به پایگاه هوایی امریکا در آلمان انتقال داده شده بود‪ .‬قرار بود مأموران ما پرسششنل بششاری نیششروی‬
‫هوایی را آموزش دهند تا چگونه بسته های بزرگ مواد غذایی را از این طریق روی منطقه پرتاب کنند‬
‫و بنا بود این مأموریت در صبح زود روز ‪ 16‬اکتبر انجام شود‪ .‬نقطه پرتاب بازهم خواجه بهاءالششدین در‬
‫نظر گرفته شده بود‪ .‬ریک پیشنهاد کرد که مورای همراه با براد‪ ،‬یکی از مأموران تازه وارد‪ ،‬روز بعششد‬
‫یعنی ‪ 15‬اکتبر دوباره نزد جنرال بسم ال خان برود‪.‬‬
‫ما تلویزیون را از حویلی به راهرو بیرون دفتر خود منتقل کردیم‪ .‬اکنون هوا سرد و بارانی بششود و نمششی‬
‫توانستیم در فضای باز تلویزیون تماشا کنیم‪ .‬کارمندان افغان نشاراحت ششدند کششه دیگشر نمششی توانسشتند بششه‬
‫تلویزیون دسترسی داشته باشند و ما هم به نحوی از این بابت خوشحال نبودیم‪.‬‬
‫روی مبل نشستم و به تماشای اخبار بی بی سی مشغول شدم‪ .‬احساس گیجی می کششردم‪ ،‬آب بششدنم در اثششر‬
‫اسهال کم شده بود و کمی تب آلود بودم‪ .‬چند روز دیگر هم باید داروی سیپرو مصرف می کردم تا حششالم‬
‫بهتر شود‪ .‬فیلمی را درباره یک خانواده در قندهار واقع در جنوب افغانستان تماشششا مششی کششردم کششه خششانه‬
‫آنها هششدف اصششابت بمششب قششرار گرفتششه بششود‪ .‬تمششام روز چنششدین بششار تصششاویر یششک مششرد زخمششی کششه روی‬

‫برانکارد در سالن یک بیمارستان قششرار داشششت و دخششتر کششوچکی کششه بششا سششر بانششدپیچی شششده روی تخششت‬
‫خوابیده بود و با چهره ای غمگین به طرف دوربین نگاه می کرد‪ ،‬از این تلویزیون پخش شد‪ .‬اد در ایششن‬
‫حال گفت‪» :‬خدایا‪ ،‬مگر ما فقط اهداف غیرنظامی را بمباران مششی کنیششم؟ چنششد بششار آنهششا یششک خششانواده را‬
‫نشان می دهند؟«‬

‫فصل بیستم و پنجم‬
‫صبح روز ‪ 15‬اکتبر ما با دریافت پیامی متوجه شدیم که آر‪.‬ج‪ .‬و بقیه تیم آلفا وارد تاشکند شده و آخریششن‬
‫آمادگیها را برای اعزام می گیرند‪ .‬تنهشا مشششکل باقیمانششده مشوافقت نهششایی ازبکسشتان و تاجیکسششتان بشرای‬
‫انجام پرواز بود‪ .‬این تیم به جنرال عبدالرشید دوستم یکی از فرمانششدهان ارشششد ائتلف شششمال کششه منطقششه‬
‫نیمه خودمختاری را در شمال در اختیار داشت و پایگاه اصلی نیروهایش مزار شریف بود‪ ،‬می پیوست‪.‬‬
‫چند ماه قبل از حادثه یازدهم سپتامبر‪ ،‬سی‪.‬آی‪.‬ای با جنرال دوستم از طریق نماینده اش در تاشششکند وارد‬
‫تماس شده بود‪.‬‬
‫دوستم یک جنگسالر کلسیک و یک فرصت طلب واقعی است کششه در هششم پیمششانی و نقششض آن مهششارت‬
‫دارد و برای تأمین بهتر منافع شخصی خود دست به معامله مششی زنششد‪ .‬او رهششبر اقلیششت ازبششک در شششمال‬
‫افغانستان است و در دوران جهاد فرماندهی شبه نظامیان را در ولیشت جوزجشان بشر عهشده داششت‪ .‬ایشن‬
‫شبه نظامیان یک نیروی جنگی قوی بودند که برای ارتش شوروی خدمت می کردنششد‪ .‬دوسششتم در اوایششل‬
‫‪ ،1992‬وقتی دریافت که رژیم کمونیست نجیب ال رو به سقوط است‪ ،‬به مجاهدین پیوست‪ .‬او در اوایششل‬
‫‪ 2001‬بششا احمدشششاه مسششعود و ائتلف شششمال از در آشششتی وارد شششد و بششه جایگششاه سششنتی خششود در نششاحیه‬
‫مزارشریف بازگشت تا علیه طالبان بجنگد‪.‬‬
‫تصمیم به اعزام دومین تیم سازمان و پیوستن آنها به جنرال دوستم دو دلیل ساده داشت‪ .‬اول اینکه تماس‬
‫ل با دوستم برقرار شده بود و از این رو می توانستیم بلدرنگ برای ورود تیم آلفا همششاهنگی کنیششم‪.‬‬
‫ما قب ً‬
‫وی همچنین یک فرمانده خوب در میدان جنگ بود و نیروهایش مجهشز بشوده و بششه خشوبی آمشوزش دیشده‬
‫بودند‪.‬‬
‫با این حال‪ ،‬می دانستم که انتخاب دوسشتم بشه عنشوان نخسشتین فرمانشده بشرای پشذیرش تیشم سشی‪.‬آی‪.‬ای در‬
‫بیرون از حوزه پنجشیر نمی توانست برای جنرال فهیم و رهبری ائتلف شمال خوشایند باشششد‪ .‬علرغششم‬
‫مصالحه دوستم بششا مسششعود در گذشششته‪ ،‬او یششک ازبششک بششود‪ ،‬در دوران جهششاد بیرحمششانه بششرای شششورویها‬
‫جنگیده بود و چندین بار در جنگهای سنگینی رو در روی نیروهششای مسششعود قششرار گرفتششه بششود‪ .‬رهششبری‬
‫ائتلف شمال به سادگی دوستم را نمی خواست و به وی اعتماد نداشششت‪ .‬همچنیششن یششک فرمانششده نیرومنششد‬
‫دیگر در مزار شریف یعنی استاد عطا‪ ،‬که برای مدتها یکی از اعضای ارشششد ائتلف شششمال مسششعود بششه‬
‫شمار می رفت‪ ،‬یک تاجیک مورد اعتماد بود‪ .‬نیروهای اسششتاد عطششا بششه انششدازه افششراد دوسششتم بششوده و در‬
‫شرق مزارشریف موقعیت داشتند‪ .‬جنرال فهیم طی نخستین دیدار با من و ریک چندین بششار اظهششار کششرد‬
‫که عطا واقعًا در ناحیه مزار شریف قدرت دارد و ما باید با او معامله کنیم‪.‬‬
‫در حالی که موضوع ورود تیم الف هنوز حل نشده بود‪ ،‬نمی خواستم ظرف روزهای آینده مسئله اعششزام‬
‫یک تیم سی‪.‬آی‪.‬ای را به منطقه تحت کنترل دوستم باعارف در میان بگذارم‪.‬‬

‫مورای و براد آخرین آمادگیها را می گرفتند تا عازم خواجه بهاءالدین شوند‪ .‬این سفر می توانست بششرای‬
‫براد یک مأموریت مقدماتی خوب باشد‪ ،‬چرا که مورای در اولین مأموریت پرتاب مواد غششذایی حضششور‬
‫داشت و روابط خوبی با بسم ال خان برقرار کرده بود‪.‬‬
‫عارف ساعت ‪ 10‬صبح رسید و ما جلسه کوتاهی با هم داشتیم‪ .‬او گفت که رهبری ائتلف شششمال چنششدین‬
‫ساعت اواخر شب جلسه داشته است تا موضوع آمدن تیم الف را به دره مورد بحششث قششرار دهششد‪ .‬جنششرال‬
‫فهیم توافق کرده است تا تمام اعضای تیم به منظور هدفگیری لیزری موقعیتهششای طالبششان بششه دره اعششزام‬
‫شوند‪ .‬با این وصف‪ ،‬اعضای تیم هنگام کششار بششا نیروهششای ائتلف شششمال بایششد لبششاس غیرنظششامی بپوشششند‪.‬‬
‫عارف تأکید کرد که همین موضوع هدفگیری لیزری رهبری ائتلف را متقاعد کرده تا با مأموریت تیششم‬
‫موافقت کنند‪ .‬به این صحبتها مؤدبانه گوش دادم و سپس به عششارف گفتششم‪ ،‬سپاسششگزارم کششه بششا اعششزام تیششم‬
‫توافق شده‪ ،‬اما به نظر من تقاضای آنها برای خودداری از پوشیدن لباس نظامی یک اشتباه جششدی اسششت‪.‬‬
‫گفتم که با این وصف پیام آنها را به مقر سازمان و کلنل مالهولند در ازبکستان منتقل خواهم کرد‪.‬‬
‫به عارف خبر دادم که تیم دومین سی‪.‬آی‪.‬ای به تاشکند رسیده و آماده پیوستن بششه جنششرال دوسششتم اسششت و‬
‫به محض انجام ترتیبات لجستیک به شمال افغانستان اعزام خواهد شد‪ .‬او هم مؤدبانه بششه حرفهششایم گششوش‬
‫داد و سپس گفت که به نظر وی این برنامه یک اشتباه جدی است‪ .‬درسششت اسششت کششه دوسششتم یششک عضششو‬
‫ارشد ائتلف شمال است‪ ،‬اما استاد عطا یک فرمانده کلیدی ائتلف شمال در ناحیه مزارشریف به شششمار‬
‫می رود‪ .‬جنرال فهیم از این تصمیم ناراحت خواهد شد‪ .‬پاسخ من تنها این بششود کششه مقششر سششازمان پششس از‬
‫بررسی زیاد این تصمیم را گرفته است و ما در تماس مستقیم با دوستم بوده ایم؛ تیم آلفا صششرف نظششر از‬
‫هر نوع مخالفت احتمالی جنرال فهیم به افغانستان اعزام خواهد شد‪.‬‬
‫یکی از ویژگیهای عارف که آن را دوست داشتم‪ ،‬توانایی وی در بیان صششریح موضششوعات دنبششاله دار و‬
‫در عین حال حفظ ادب و نزاکششت بششود‪ .‬هششر دوی مششا ممکششن بشود تصششور کنیششم کششه طششرف مقابششل در یششک‬
‫موضوع مهم اشتباه می کند‪ ،‬اما مذاکرات خود را به شیوه مثبشت و حرفشه ای دنبششال مششی کردیششم‪ .‬عششارف‬
‫ملقات ما را با این تقاضا به پایان رساند که من بعشد از ظهشر بشا دکشتر عبشدال دیشدار کنشم و طشرح روز‬
‫گذشته ام را مبنی بر سفر وی به واشنگتن با خودش در میششان بگششذارم‪ .‬عششارف گفششت کششه عبششدال بششه ایششن‬
‫موضوع اشتیاق پیدا کرده و جنرال فهیم هم در اجلس شششب قبششل رهششبری ائتلف شششمال از ایششن پیشششنهاد‬
‫پشتیبانی کرده است‪ .‬قرار جلسه گذاشته شد و او گفت که ممتاز ترتیب وسیله نقلیه را بششرای عزیمششت مششا‬
‫به ویلی کوچک عبدال در قسمت پایین تر از آستانه واقع در دره پنجشیر خواهد داد‪.‬‬
‫ریک با کلنل مالهولند در خان آباد تماس گرفت تا موضوع مششوافقت ائتلف شششمال بششا اعششزام تیششم الششف و‬
‫اصرار آنها را در مورد خودداری تیم از پوشیدن لباسهای نظامی با وی مطرح کند‪ .‬کلنل خشمگین شششد‪،‬‬
‫چرا که وی می خواست افرادش یونیفورم نظامی به تن داشته باشند‪ .‬ریک به کلنل اطمینششان داد کششه ایششن‬
‫مسئله را ما با دکتر عبدال در جریان دیدار بعد از ظهر در میان خواهیم گذاشت‪ .‬ما احساس مششی کردیششم‬
‫که عبدال بیشتر مفهوم سیاسی وضعیت ما را درک می کند‪ .‬تصور وی این بود که تیم در هر صششورت‪،‬‬
‫چه توافق در مورد لباس نظامی آنها به دست آید یا نه‪ ،‬شب وارد افغانستان خواهد شد‪ ،‬چرا که واشنگتن‬
‫فشار می آورد تا نیروهای ویژه به این مأموریت اعزام شوند‪.‬‬
‫به ممتاز اطلع دادیم که تیم الف شب به دره پنجشیر خواهد رسید و از وی خواستیم تششا تسششهیلت انتقششال‬
‫مهیا شود‪ .‬خلبانها بر این نظر بودند که محل فرود در آستانه‪ ،‬جایی که هلیکوپتر ما در آنجا متوقف بود‪،‬‬
‫بهترین محل برای ورود نیروهای ویژه است‪ .‬قرار بود ستان قبششل از زمششان رسششیدن تیششم‪ ،‬چراغهششایی را‬
‫بششرای راهنمششایی خلبانهششا در محششل روشششن کنششد‪ .‬بششه دلیششل امنیششتی‪ ،‬اسششتتار و غشافلگیری‪ ،‬ارتششش امریکششا‬
‫مأموریتهای عملیات ویژه را در ساعات تاریکی انجام می دهد‪ .‬خدمه هلیکوپتر ارتششش امریکششا در فنششون‬

‫پرواز در شب ورزیده ترین خدمه به شمار می روند‪ .‬در عملیاتی نظیر این مورد‪ ،‬که پرسنل دوست در‬
‫مقصد از تیم استقبال می کند‪ ،‬محل فرود بششا شششیوه نششورپردازی ویششژه ای علمتگششذاری مششی شششود کششه بششا‬
‫عینکهای مخصوص دید در شب به آسانی قابل رؤیشت باشششد‪ .‬علمتگششذاری نامناسششب محشل فشرود بشاعث‬
‫خواهد شد تا خلبانها مأموریت را نیمه تمام گذاشته و به پایگاه خود بازگردند‪ .‬ستان بهترین گزینه ما بششود‬
‫که هماهنگیهای لزم را برای علمتگذاری محل فرود به شیوه مناسب انجام دهد‪.‬‬
‫اواخر بعد از ظهر‪ ،‬که در واشنگتن تازه صبح می شد‪ ،‬به گوفر بلک رییس مرکز مبارزه بششا تروریسششم‪،‬‬
‫تلفن کردم تا موضوع استراتژی بمباران امریکا و مشکلت پیش رو با ائتلف شمال در مورد یونیفششورم‬
‫اعضای تیم الف را با وی در میان بگذارم‪ .‬گششوفر گششزارش داد کششه فرمانششدهی مرکششزی روی اهششدافی در‬
‫نواحی مزار شریف و کندوز کار می کند‪ ،‬چرا کشه آنهشا »نتوانسشته انشد اهشداف دارای ارزش بشال را در‬
‫اطراف کابل بیابند«‪ .‬متحیر ماندم‪ .‬ظرف دو هفته گذشته ما صششدها هششدف نظششامی طالبششان را بششرای مقششر‬
‫سازمان و فرماندهی مرکزی در منطقه کابل مشخص کرده بودیم‪ .‬نواحی هموار از شمال کابل به طرف‬
‫خطوط ائتلف شمال در نزدیکی چاریکار و پایگاه هوایی بگرام مملو از بهترین اهدافی بود که مششی شششد‬
‫در سراسر افغانستان یافت‪ .‬به گوفر گفتم که تا حال تصور می کردم بی میلی در بمباران اهداف طالبان‬
‫در اطراف کابل دلیل سیاسی دارد تا نظامی‪ .‬خطر تلفات نظامی در نواحی مزار شریف و کندوز کمتر‬
‫از مخاطرات آن در شمال کابل نبود‪ .‬ما تمام تلش خود را انجام داده بششودیم تششا هماهنگیهششای لزم را در‬
‫مورد هدفگیری دقیق برای فرماندهی مرکزی انجام دهیم‪ .‬گوفر گفت که بحث سیاسی در مورد آنچه می‬
‫تششوانیم دربششاره کابششل انجششام دهیششم و احتمششال بششروز انشششعاب سیاسششی در صششورت تسششخیر پششایتخت توسششط‬
‫نیروهای ائتلف شمال‪ ،‬هنوز هم در درون شورای امنیت ملی وجود دارد‪.‬‬
‫گوفر در مورد اعزام تیششم الششف بشه مششن گفشت کشه براسششاس اطلعشات رسششیده بششه واشششنگتن‪ ،‬ازبکسشتان و‬
‫تاجیکستان هنوز هم در مورد مشأموریت پشرواز امششب مششوافقت نهشایی خشود را اعلم نکششرده انشد و مششی‬
‫گویند‪» ،‬زمان بیشتری برای ارزیابی وضعیت لزم دارند«‪ .‬احساس راحتی بیشتری کردم‪ ،‬چون به ایششن‬
‫ترتیب زمان بیشتری برای مذاکره با دکتر عبدال و مهندس عارف در مورد یونیفشورم نظشامی بشه دسشت‬
‫می آوردیم‪.‬‬
‫تعجب اینکه دولتهای ازبکستان و تاجیکستان علرغششم عشدم اعلم مشوافقت بشا پشرواز تیشم الشف از حریششم‬
‫هوایی شان‪ ،‬اجازه پرواز به تیم آلفا را به سمت مزارشریف داده بودند‪ .‬قرار بود تیم آلفا ششب ‪ 16‬یشا ‪17‬‬
‫اکتبر به منطقششه اعششزام شششوند‪ .‬ظششاهرًا ایششن دولتهششا مشششکلی بششا حمششایت از عملیششات سششری سششی‪.‬آی‪.‬ای در‬
‫افغانستان نداشتند‪ ،‬اما آنها هنوز هم مسایل سیاسی پیرامون ارائه چنین حمایت از عملیات نظامی آشششکار‬
‫ارتش امریکا را حل نکرده بودند‪ .‬گوفر گفت که این موضششوع بایششد در سششطوح بششالی دیپلماتیششک مششورد‬
‫بحث قرار گیرد؛ تماسهای تلفنی بین رییس جمهور و رهبران این کشورها برقرار شده تا راه حلی برای‬
‫این مسئله جستجو شود‪ .‬گوفر به من اطمینان داد که صبح روز بعد در ایشن مشورد بشه مشن پیشامی خواهشد‬
‫فرستاد‪.‬‬
‫به ممتاز اطلع دادم که در اعزام تیم الف تأخیری پیش آمده است و ما امیدواریم ظششرف چنششد روز آینششده‬
‫اجازه پرواز برای تیم داده شود‪ ،‬اما تأکید کردم که این مأموریت لغو نشده و فقط به تششأخیر افتششاده اسششت‪.‬‬
‫او گفت که بلفاصله عارف را در جریان این موضوع قششرار خواهششد داد‪ .‬در صششدایش آسششودگی خاصششی‬
‫مشاهده می شد‪.‬‬
‫ساعت ‪ 5‬بعشد از ظهشر همشان روز بشا دکشتر عبشدال دیشدار کردیشم‪ .‬عبشدال یشک ویلی شخصشی در چنشد‬
‫کیلومتری جنوب آستانه در کنار یک جاده باریک که به سشمت تپشه هشا کششیده ششده بشود‪ ،‬داششت‪ .‬از ایشن‬
‫نقطه چشم انداز رودخانه و تپه های شرق دره پیش روی ما بود‪ .‬همانگونه که انتظار داشتم‪ ،‬عبدال تنها‬
‫بود و از ما به گرمی استقبال کرد‪.‬‬

‫او نسبت به همکاری ما خوشحال بود و از کمکهای ما و پولی که تا حال در اختیار آنهششا گذاشششته بششودیم‪،‬‬
‫قدردانی کرد‪ .‬درست بود که شدت بمباران اطراف کابل رهبری ائتلف شمال را راضی نکرده بود‪ ،‬اما‬
‫وی درک می کرد که فشارهای سیاسی بر تصمیم گیری در مورد نحوه بمباران اثرگذار بششود‪ .‬صششراحت‬
‫او باعث شد تا من در مورد وضعیتی که ما در واشنگتن با آن روبرو بودیم‪ ،‬بی پرده حششرف بزنششم‪ .‬گفتششم‬
‫نگرانیهایی وجود دارد که پیروزی تاجیکها در کابل حمام خشون ناششی از کششتارهای انتقامجویشانه علیشه‬
‫پشتونهایی را به دنبال داشته باشد که از طالبان حمایت کرده اند‪ .‬همچنین این نگرانی وجششود داشششت کششه‬
‫تسخیر کابل ممکن بود رهبران ائتلف شمال را ترغیب کند که بششه سششمت جنششوب و شششرق یعنششی نششواحی‬
‫سنتی پشتونها پیشروی کنند‪ ،‬تا در مذاکرات سیاسی تقسیم قدرت در دوره پس از طالبان از این مششوقعیت‬
‫سود ببرند‪.‬‬
‫دکتر عبدال گفت که از این نگرانیها به خوبی آگاه است‪ ،‬ولی آنها را موجه نمششی بینششد‪ .‬او یششادآوری کششرد‬
‫که چگونه نیروهای تاجیک احمدشاه مسعود در سال ‪ 1992‬در کابل مورد استقبال واقع شده و چه رویششه‬
‫ای را در این شهر پس از تسخیر آن در پیش گرفتند‪ .‬هیچیک از کسانی کششه در دوره شششورویها و یششا در‬
‫زمان رژیم نجیب ال خدمت کرده بودند‪ ،‬در معرض دستگیری‪ ،‬تعقیب و یا اعدام قرار نگرفتند‪ .‬عبششدال‬
‫بر این عقیده بود که اینها تبلیغات پاکستانیها و یا پشششتونها اسششت تششا فضششایی ایجششاد شششود کششه در آن دیگششر‬
‫اقلیتهای قومی منزوی شده و یا نادیده گرفته شوند و یششک دولششت محششافظه کششار پشششتون‪ -‬زیششر نفششوذ شششدید‬
‫پاکستانیها‪ -‬قدرت را تصاحب کند‪.‬‬
‫دکتر عبدال همچنین می دانست که عبدالحق‪ ،‬فرمانده ارشد پشتون در دوره جهششاد‪ ،‬در تمششاس مسششتقیم بششا‬
‫سیاستگذاران در واشنگتن است و بسیاری از تاجران ثروتمند افغان‪ -‬امریکایی‪ ،‬که مناسششبات نیرومنششدی‬
‫با سیاستمداران ارشد امریکایی دارند‪ ،‬از وی حمایت می کنند‪ .‬عبدالحق علوه بر جاه طلبیهای نیرومنششد‬
‫سیاسی اش همیشه با مسششعود و تاجیکهششا مخششالفت کششرده اسششت‪ .‬محبششوبیت وی نششزد مقامششات مهششم وزارت‬
‫خارجه امریکا و در درون شورای امنیت ملی دردسرساز بود‪ ،‬چرا که بی تردید وی بر همان ایده منفی‬
‫دور نگهداشتن تاجیکها از کابل و تمرکز بر مناطق پشتون نشین جنوب پافشاری می کرد‪.‬‬
‫او متقاعد شده بود که در صورت سششفر بششه واشششنگتن و دیششدار بششا سیاسششتمداران ارشششد امریکششایی خواهششد‬
‫توانست خط مششی سیاسشی ائتلف ششمال را روششن سشازد‪ .‬وی امیشدوار بشود کشه بتوانشد بشی اعتمشادی و‬
‫نگرانی کسانی را که افغانستان و سرگذشت رنج آور بیست و چند سششاله آن را بششه خششوبی نمششی شششناختند‪،‬‬
‫کاهش دهد‪ .‬من پذیرفتم که این سفر به واشنگتن اهمیت دارد‪.‬‬
‫دکتر عبدال پیشنهاد کرد کشه ولششی مسششعود بششرادر جوانشتر احمدششاه مسشعود و یششک عضشو حلقشه درونشی‬
‫رهبری ائتلف شمال وی را در این سفر همراهی کند‪ .‬من تلش کردم واکنششش منفششی خششود را نسششبت بششه‬
‫این پیشنهاد پنهان نگاه دارم‪ ،‬اما موفقیتی در این کار نداشتم‪ .‬نه احمششدولی و نششه احمدضششیاء بششرادر دیگششر‬
‫وی هیچکدام از مهارت و یا وجهه ای برخوردار نبودند که بتوانند به شکل مؤثری از ائتلف شششمال در‬
‫مجامع سیاسی غرب نمایندگی کنند‪ .‬عبدال در مقابل واکنش ناخوشششایند مششن لبخنششد زد و توضششیح داد کششه‬
‫رهبری ائتلف شمال مشتاق است تا ولی مسعود در این قضیه دخیل باشد‪ ،‬وی افزود کششه نششام خششانوادگی‬
‫مسعود به این دیدار مشروعیت خواهد بخشید و به واشنگتن نشان خواهد داد که ائتلف شششمال‪ ،‬حتششا پششس‬
‫از مرگ مسعود‪ ،‬متحد و هماهنگ است‪ .‬اما هیچکشدام از مشا در مشورد تواناییهشای سیاسشی ولشی مسشعود‬
‫اظهار نظر نکردیم‪.‬‬

‫عبدال گفت که هر زمانی پس از ‪ 20‬اکتبر برایش امکان سفر میسر اسشت‪ .‬مشن هششم گفتششم کشه بششه محشض‬
‫رسیدن به محل دفتر پیامی را در این مورد بششه مقشر سششی‪.‬آی‪.‬ای مششی فرسششتم‪ .‬احسشاس کشردم بهششتر اسشت‬
‫هرچه زودتر این سفر صورت بگیرد‪.‬‬
‫در ادامه گفتگوها‪ ،‬توضیح دادم که در اعزام تیششم الششف‪ ،‬کششه قششرار بششود شششب همششان روز صششورت گیششرد‪،‬‬
‫تأخیر پیش آمده است‪ .‬سپس موضوع لباس نظامی اعضای این گروه را پیش کششیدم‪ .‬گفتشم کشه یونیفشورم‬
‫نه تنها برای شخص سربازان بلکه برای سیاستگذاران در واشنگتن نیز اهمیت دارد‪ .‬دکتر عبدال اندکی‬
‫ل اهمیت این موضوع را می داند‪ .‬او شخصًا طرفدار این قضیه است‪ ،‬امششا درک‬
‫لبخند زد و گفت که کام ً‬
‫می کند که چگونه دیگران در درون حلقه رهبری ائتلف شمال جلوه آشکار نیروهای خارجی را نسششبت‬
‫به خود توهین آمیز قلمداد خواهند کرد‪ .‬خاطرات اشغال شوروی هنوز هم تازه اسششت‪ .‬همچنیششن‪ ،‬بششی اثششر‬
‫بودن بمبارانها‪ ،‬و عدم تأثیر آن برنیروهای طالبان و عرب‪ ،‬سوالهایی را در ذهن رهبری ائتلف شششمال‬
‫در مورد میزان تعهد دولت امریکا نسشبت بشه جنششگ بشا طالبششان بششه وجشود آورده اسششت‪ .‬او گفششت کشه ایشن‬
‫موضوع را دوباره با همکارانش در میان خواهد گذاشت و خواستار تصمیم گیششری مثبششت از سششوی آنهششا‬
‫در این مورد خواهد شد‪.‬‬
‫جلسه را با این احساس ترک کردم که پیشرفتهایی به دست خواهد آمد‪.‬‬

‫فصل بیست و ششم‬
‫صبح روز ‪ 16‬اکتبر با خبرهای مختلطی آغاز شد‪ .‬اول اینکه طبق وعده گوفر بلک پیام خوش بینانه ای‬
‫در مورد صحبتهای روز قبل فرستاده بششود‪ .‬طرحهششای سششی‪.‬آی‪.‬ای در مشورد اعششزام تیششم آلفششا بششه نشواحی‬
‫مزارشششریف در شششامگاه ‪ 17-16‬اکتششبر‪ ،‬دور دیگششری از مششذاکرات را در میششان جششامعه سیاسششتگزاران‬
‫درباره نحوه برخورد با ائتلف شمال و قضیه کابشل پیشش آورده بشود‪ .‬رییشس جمهشور‪ ،‬کشه ظشاهرًا تحشت‬
‫تأثیر ارزیابی تیششم جششاوبریکر از وضششعیت در شششمال افغانسششتان قششرار گرفتششه بششود‪ ،‬از بازگذاشششتن دسششت‬
‫نیروهای ائتلف شمال طرفداری کرده بود‪ .‬تأخیر در اعششزام تیمهششای نیروهششای ویششژه ارتششش امریکششا بششه‬
‫افغانسششتان‪ ،‬پیشششرفت علیششه نیروهششای طالبششان را در اطششراف کابششل و دیگششر نششواحی در شششمال را بیشششتر‬
‫ضروری می کرد‪.‬‬
‫در نتیجه‪ ،‬وظایف زیر به عهده من گذاشته شد‪ :‬قرار بر این شد که من با جنرال فهیم دیدار کنششم و بششه او‬
‫اطمینان دهم که دولت امریکا به همکاری با ائتلف شمال متعهششد اسششت و بششه وی کمششک خواهششد کششرد تششا‬
‫نیروهایش را به حالت آمادگی کامل جنگی درآورد‪ .‬من پول در اختیار فهیم می گذاشتم تا با آن نیروهای‬
‫جنگی خود را تقویت کند‪ ،‬برای غیرنظامیشان در دره پنجشششیر کمکهششای بشردوسشتانه فراهششم سششازد و بشه‬
‫فرماندهان ائتلف که در امتداد مناطق شمالی کشور دست به عملیات می زنند‪ ،‬پول پرداخت کند‪ .‬تششوجه‬
‫ویژه ای نیز باید به استاد عطا می شد که از اعزام تیم آلفا به محدوده نفوذ جنرال دوسششتم‪ ،‬ناخشششنود شششده‬
‫بود‪ .‬اینها خبرهای خوشایند بود‪ ،‬زیرا اطمینان داشتم که نومیدیها و ناسششازگارهای چنششد روز گذشششته‪ ،‬از‬
‫شور و شوق رهبری ائتلف شمال کاسته بود‪.‬‬

‫ساعت ‪ 7‬صبح مورای با استفاده از سیستم بی سشیمی قابشل حمشل و مصشون در مقابشل اسشتراق سشمع‪ ،‬از‬
‫خواجه بهاءالدین با ما تماس گرفت‪ .‬پرتاب کمکهششای بشردوسششتانه از هششوا‪ ،‬اگرچششه بششا تششأخیر‪ ،‬سششاعت ‪2‬‬
‫بامداد با موفقیت انجام شده بود‪ .‬چترهای باری که از سوی سششی‪.‬آی‪.‬ای تششدارک دیششده شششده بششود‪ ،‬کششارایی‬
‫داشته و بسته های بزرگ مواد غذایی بشه صشورت سشالم درسشت در نشاحیه مشورد نظششر فشرود آمششده بششود‪.‬‬
‫جنرال بسم ال خان از این بابت خشنود شده و به محض روشنی هوا با جنرال فهیم در تمششاس شششده بششود‪.‬‬
‫افراد بسم ال خان مشغول جمع آوری بسششته هششا شششده و وی در نظششر داشششت تششا بعششد از ظهششر همششان روز‬
‫توزیع آنها را آغاز کند‪ .‬توافششق کردیششم کششه مشورای و بششراد در خششواجه بهاءالششدین بماننششد و بششر ایششن رونششد‬
‫نظارت کنند‪ ،‬و ما صبح روز بعد‪ 17 ،‬اکتبر‪ ،‬هلیکوپتر را برای بازگرداندن آنششان اعششزام کنیششم‪ .‬بششالخره‬
‫اتفاق خوبی رویداد که می توانستم درباره آن با مهندس عارف صحبت کنم‪.‬‬
‫امششا پششس از آن پیششامی دریششافت کششردم حششاکی از آن کششه فرمانششدهی مرکششزی نسششبت بششه تششأخیر ازبکسششتان‪/‬‬
‫تاجیکستان در اعلم موافقت نهایی با پرواز تیم الششف از حریششم هششوایی شششان و تصششمیم ائتلف شششمال در‬
‫مورد خودداری اعضای تیم از پوشیدن لباس نظامی واکنش بسششیار خشششمگینانه ای نشششان داده اسششت‪ .‬در‬
‫پیام صبح مرکز فرماندهی آمده بود که اگرچه تیم جاوبریکر ‪ 20‬روز پیش وارد دره پنجشیر شششده و تیششم‬
‫آلفا شامگاه ‪ 17-16‬اکتبر به مزارشریف رسیده‪ ،‬ولی هنوز هیچ سششرباز امریکششایی بششه افغانسششتان اعششزام‬
‫نشده است‪ .‬این موضوع طی جلسات شورای امنیت ملی به وزیر دفاع گوشزد شده بود‪.‬‬
‫و سششرانجام اینکششه یششک پیششام کوتششاه از هانششک رسششیده و در آن آمششده بششود کششه واکنشششهای اولیششه در میششان‬
‫سیاستگذاران‪ ،‬بویژه در وزارت خارجه امریکا‪ ،‬نسبت بششه دیششدار دکششتر عبششدال از واشششنگتن منفششی بششوده‬
‫است‪ .‬وزارت خارجه مخالف این دیدار بششود‪ ،‬چششرا کششه همسششایگان افغانسششتان میزبششانی امریکششا از وزیششر‬
‫خارجه ائتلف شمال را نوعی پشتیبانی سیاسی واشششنگتن از تاجیکهششای ائتلف شششمال تلقششی مششی کردنششد‪.‬‬
‫پاکستان بویژه از این اقدام ناخشنود می شد‪ .‬همچنین این دیدار می توانسششت بششر قبایششل پشششتون در جنششوب‬
‫اثر منفی بگذارد‪ .‬در این پیام همچنین آمده بود که مقر سی‪.‬آی‪.‬ای به این دیدار به عنوان یک راه مطمئن‬
‫می نگریست که از این طریق موضوع نحوه کار با عناصر نیرومند تاجیک در شورای امنیت ملی مششی‬
‫توانست مورد بررسی قرار گیرد‪ .‬هانک نوشت که وی به کششار روی ایششن قضششیه ادامششه خواهششد داد‪ .‬ایششن‬
‫خبر دلسردکننده ای برای من بشود کشه بایشد دکشتر عبشدال و دیگشر اعضشای رهشبری ائتلف ششمال را در‬
‫جریان آن می گذاشتم و ترجیح دادم برای یکی دو روز در این مورد چیزی به آنان نگویم‪.‬‬
‫مهندس عارف حدود ‪ 9‬صبح به مقر ما آمد و آخرین تحولت در مورد تلشها برای رهششایی گروگانهششای‬
‫سازمان خیریه شلتر ناو را بازگو کرد‪ .‬او گفت که یکی از افششرادش را بششه کابششل فرسششتاده و وی بششا یششک‬
‫مأمور ارشد در درون سازمان استخبارات طالبان تماس برقرار کششرده اسششت‪ .‬نششتیجه ایششن تمششاس سششودمند‬
‫بوده است؛ او با مأمور طالبان قرابت خونی دارد و طرف وی برای رهایی گروگانها اظهار تمایل کرده‬
‫است‪ .‬مأمور طالبان گفته که با توجه به موقعیت بالی خود و شمار بستگان وی که در میان پلیششس کابششل‬
‫و ارگانهای امنیتی کار می کنند‪ ،‬وی اطمینان دارد که می تواند ترتیبات رهایی فوری گروگانها و انتقال‬
‫آنها به خطوط ائتلف شمال را بدهد‪ .‬وی برای ترتیب رهایی آنها مبلششغ ‪ 4‬میلیششون دالششر خواسششته اسششت و‬
‫گفته است که پول را پیشاپیش نمی خواهد‪ ،‬اما تأکید کششرده کششه بششرای تکمیششل مششأموریت آن را لزم دارد‪.‬‬
‫گفتم که ‪ 4‬میلیون دلر برای چنین مأموریت خطرناک و مهششم پششاداش عششادلنه ای اسششت‪ ،‬امششا مششا بایششد بششا‬
‫احتیاط پیش برویم‪.‬‬
‫مأمور طالبان باید جزییات نقشه اش را برای ما روشن می کرد و پرداخت به وی تنهششا زمششانی صششورت‬
‫می گرفت که گروگانها به سلمت به منششاطق تحششت کنششترل ائتلف شششمال انتقششال داده مششی شششدند‪ .‬عششارف‬
‫پذیرفت که قضیه را دنبال کند‪.‬‬

‫من از نحوه روابط در درون جامعه افغانستان که امکان می داد افرادی متعلششق بششه دو جنششاح متخاصششم و‬
‫درگیر جنگ برای بقا در مورد معامله ای به این اندازه مهم با هششم کششار کننششد‪ ،‬در شششگفت شششدم‪ .‬عششارف‬
‫ل مظنششون هسششتیم‪ ،‬امششا بششرای او تعجششب‬
‫متوجه شد که ما در مورد مأمور یادشده طالبان و ادعاهایش کام ً‬
‫آور نبود که فردی به منظور سود شخصی به گروه خود خیانت کند‪ .‬به گفته او هر فششرد عششاقلی هنگششامی‬
‫که خودش را در شرایط باخت ببیند‪ ،‬ممکن است دست به چنین کاری بزند‪.‬‬
‫سرانجام‪ ،‬به عارف گفتم که می خواهم با جنرال فهیم و دکتر عبدال در اولین فرصت ممکن دیششدار کنششم‪.‬‬
‫توضیح دادم که خبرهای مثبتی از واشنگتن دارم و می خواهم برای ائتلف شمال جهت کسب آمادگیهای‬
‫ویژه برای جنگ با طالبان پول فراهم کنم‪.‬‬
‫در حالی که با هم به طرف درب جلو ساختمان قدم زنان می رفتیم تا خداحافظی کنیم‪ ،‬عششارف گفششت‪ ،‬بششه‬
‫یادش آمد که دکتر عبششدال مششی خواسششت ظششرف دوسششاعت آینششده بششا وی ملقششات کنششد‪ .‬او گفششت کششه ممتششاز‬
‫ترتیبات لزم را خواهد داد تا وسیله نقلیه برای بردن من به محل دیدار با عبدال برای ظهر فراهم شود‪.‬‬
‫دکتر عبدال باردیگر در ویلیش واقع در پایین دره انتظار من و ریک را می کشید‪ .‬این بششار نگششاه دقیششق‬
‫تری به خانه انداختم؛ خانه واقعًا آن اندازه بزرگ هم نبود که بتوان نامش را ویل گذاشت‪ .‬یک سششاختمان‬
‫کوچک ولی جذاب بود و چشم انداز زیبششایی بششه سششمت رودخششانه و دره پنچشششیر داشششت‪ .‬عبششدال در جلششو‬
‫دروازه به ما خوشامد گفت و سپس ما در آنچه اتاق پذیرایی به نظر مششی رسششید نشسششتیم‪ .‬گفتگشوی مشا در‬
‫فضایی آرام شروع شد‪ ،‬اما دکتر عبدال دغدغه آن را داشت تا دریابد که موضوعات اصلی مورد بحششث‬
‫وی در واشنگتن چه چیزهایی می تواند باشد‪ .‬او به تاریششخ جهششاد و بششه نقششش نیروهششای تاجیششک احمدشششاه‬
‫مسعود در جنگ علیه روسها اشاره کرد و سپس به تشششریح دیششدگاههای مسششعود دربششاره آینششده افغانسششتان‬
‫پرداخت‪ .‬عبدال باردیگر پذیرفت که واشنگتن نسبت به ائتلف شمال دیدگاه منفی دارد‪ ،‬و تأکید کششرد کشه‬
‫سفر آینده وی فرصتی برای گفتگوی مستقیم در این مورد خواهد بود‪.‬‬
‫از اینکه به حرفهای مردی گوش می دادم که از ضرورت گفتگو با مقامات ارشد در واشششنگتن صششحبت‬
‫می کرد‪ ،‬احساس خششوبی نداشششتم‪ .‬عبششدال در سششفر قبلششی بششا مسششئول بخششش افغانسششتان در وزارت خششارجه‬
‫امریکا دیدار کرده بود و ملقات دوم وی با دستیار معاون وزارت خارجه در امور افغانسششتان بششود‪ .‬ایششن‬
‫بار وی می خواست با وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی رییس جمهور دیدار کند‪ ،‬تا پیامش اثششر واقعششی‬
‫خود را برجای بگذارد‪ .‬با وی در مورد بازتاب منفی یی که برنامه سفرش در واشنگتن بششه وجشود آورده‬
‫بود‪ ،‬چیزی نگفتم‪ .‬اما می دانستم که چنین سفری در کار نخواهد بود‪ .‬سی‪.‬آی‪.‬ای می توانسششت در مششورد‬
‫این سفر به شدت بر مقامات فشار وارد کنشد‪ ،‬امشا در نهشایت ایشن تصشمیم سیاسشی تلقشی و دیشدگاه وزارت‬
‫خارجه ملحوظ می شد‪ .‬در هر صورت صحبتهای ما خوشایند بود و در بششاره نحششوه جنششگ علیششه طالبششان‬
‫تبادل نظر جالبی داشتیم‪ .‬من همیشه از صحبت با دکتر عبدال لذت می بردم‪.‬‬
‫در مسیر ناهموار بازگشت ریک به من گفت‪» :‬مرد‪ ،‬مثل اینکه ناراحت هستی‪ .‬مشکل چیست؟ بششه نظششر‬
‫من دیدار ما خوب بود‪ «.‬و من پاسخ دادم‪» :‬خوب بود‪ ،‬و مشکل هم همین اسششت‪ .‬او هنگششامی کششه متششوجه‬
‫شود سفری در کار نخواهد بود‪ ،‬مأیوس خواهد شد‪ .‬یکبار دیگر آنها امیدواریهای زیادی پیدا مششی کننششد و‬
‫بعد انتظارات شان تحقق پیدا نمی کند‪ «.‬ریک پرسید‪» :‬واقعًا فکر می کنی با این سششفر مششوافقت نشششود؟«‬
‫رویم را بر گرداندم و جواب دادم‪» :‬بهیچوجه‪ ،‬رفیق‪ .‬در پیام امروز صبح از مرکز این موضششوع کششام ً‬
‫ل‬
‫مشخص بود‪ .‬من مسئول افغانستان و پاکستان را در وزارت خارجه می شناسم‪ .‬ما با هم در پاییز ‪1997‬‬
‫در طالقان با مسعود دیدار کردیم‪ .‬او از تاجیکها خوشش نمی آید‪ .‬یادت می آید در اوایل سال هنگامی که‬
‫صحبت از ارائه کمک به مسعود برای ادامه جنگ وی با طالبان مطرح بششود‪ ،‬او بششا هششر نششوع کمششک بششه‬
‫مسعود مخالفت کرد‪ .‬به نظر وی‪ ،‬ما تنها امکان می دهیم که "افغانها یکدیگر را بکشند" و به هدف خود‬

‫یعنی دستگیری بن لدن دست نمی یابیم‪ .‬تنها مشکل این نوع ارزیابی در آن زمان این بود که زمششان بششه‬
‫نفع طالبان است‪ .‬آنها با حمایت دوستان عرب و پاکستانی خود نیرومندتر مششی شششدند‪ .‬مسششعود تنهششا مانششده‬
‫بود‪ .‬اگر مسعود شکست می خورد‪ ،‬طالبان تمام افغانسششتان را تصششاحب کششرده بودنششد و مششا اینجششا در دره‬
‫پنجشیر نبودیم‪ .‬ممکن بود اکنون ما در تاشکند نشسته و دنبال راهی برای ارسال تیم به افغانسششتان بششرای‬
‫صف آرایی مقاومت علیه طالبان باشیم‪«.‬‬

‫فصل بیست و هفتم‬
‫روز ‪ 17‬اکتبر از مرکز مبارزه با تروریسم برای ما خبر رسید که طبق برنامه تمامی ‪ 8‬عضو تیم آلفا با‬
‫موفقیت وارد جنوب مزار شریف شده و به نیروهای جنششرال دوسششتم پیوسششته بودنششد‪ .‬دومیشن تیششم مششا وارد‬
‫شمال افغانستان شده بود! طرح ما بتدریج عملی می شد‪.‬‬
‫تیم آلفا با یک هلیکوپتر متعلق به عملیات ویششژه اعششزام شششده بششود و ایششن نخسششتین مشورد فعششالیت عملیششاتی‬
‫نیروهای نظامی امریکا از این نششوع بشه ششمار مشی رفشت‪ -‬یعنششی یشک قشدم مهشم دیگشر بشه پیششش‪ .‬سیسششتم‬
‫ارتباطی آلفا دقیقًا مانند سیستم مورد استفاده ما بود‪ ،‬به گونه ای که ما می توانستیم با یکششدیگر ارتبششاط دو‬
‫طرفانه و مصون از امکان استراق سمع برقرار کنیم‪ .‬ریک پیامی کوتاه بششه گششروه آلفششا فرسششتاده رسششیدن‬
‫آنها را مقصد خوشامد گفت و پرسید که آیا واکنش منفی از سوی استاد عطا نسبت بششه اعششزام آنهششا نشششان‬
‫داده شده است یا نه‪ .‬چرا که لزم بود از این موضوع پیش از دیدار قبل از ظهر امشروز بشا جنشرال فهیشم‬
‫اطلع پیدا می کردیم‪.‬‬
‫ظرف روزهای گذشته هوا همچنان رو به خرابی داشت و زمستان کم کم فرا می رسید‪ .‬گزارش می شششد‬
‫که در ارتفاعات هندوکش باران باریده است و جان محمد به مششا گفششت کششه تششا یششک هفتششه دیگششر عبششور از‬
‫گذرگاه انجمن برای وسایط نقلیه تا بهار سال آینده غیرممکن خواهششد شششد‪ .‬درجششه حششرارت هشوا بششه حششدی‬
‫پایین آمده بود که صبح آن روز علرغم وجود آسمان آبی مجبور شدیم لباسهای گرمتری به تن کنیم‪.‬‬
‫اد و گریگ درنظر داشتند با هلیکوپتر به دوشششنبه پششرواز کننششد تششا محمششوله ای را کششه یششک هفتششه پششس از‬
‫رسیدن مان به دره از مقر سازمان درخواست کرده بودیم‪ ،‬با خود بیاورنششد‪ .‬همششان پششرواز از امریکششا بششه‬
‫دوشنبه همچنین حامل یک تیم سششه نفششره سششی‪.‬آی‪.‬ای نیششز بششود تششا در آنجششا حضششور موقششتی داشششته باشششند‪.‬‬
‫مأموریت اولیه آنها حمایت از تیشم مشا و دیگشر تیمهشای سشی‪.‬آی‪.‬ای کشه در ششمال افغانسشتان فعشالیت مشی‬
‫کردند‪ ،‬بود‪.‬‬
‫نصیر‪ ،‬خلبان افغان ما‪ ،‬از سیستم ارتباطی بی سیمی ائتلف شمال بششرای فششرود در آسششتانه اسششتفاده کششرده‬
‫بود تا با مسئول سنجش هوا در ارتفاعات مشرف بر گذرگاه انجمن وضعیت هوا را بررسی کند‪ .‬هوا در‬
‫آنجا صاف بود‪ .‬با این حال چون هوا هر لحظه در حال تغییر بود‪ ،‬خدمه پرواز پیششش از حرکششت انتظششار‬
‫وضعیت اضطراری را نیز داشتند‪ .‬به باک یک بسششته حششاوی ‪ 85,000‬دلر پششول نقششد تحویششل دادم تششا در‬
‫اختیار ران رییس گروه که تازه به دوشنبه رسیده بود‪ ،‬بگذارد‪.‬‬
‫در گفتگو با میزبانان افغان خود دریافتیم که در دوشنبه امکان تهیه وسایط نقلیه دست دوم مناسبتر وجود‬
‫دارد‪ .‬ریک با ران هماهنگی کرد تا برای ما سه عراده تویوتا از نوع سو خریداری کند‪ .‬ران آنهششا را بشه‬
‫امرال صالح نماینده ائتلف شمال در آنجا تحویل می داد و این وسایط بششه کمششک وی بششه دره انتقششال داده‬
‫می شد‪ .‬جان محمد اطمینان داد که ‪ 85,000‬دلر بششرای خریششد سششه وسششیله نقلیششه و هزینششه انتقششال آنهششا از‬
‫طریق مناطق کوهستانی به دره کافی است‪ .‬ما امیدوار بودیم که پیش از فرارسیدن زمسششتان ایششن وسششایط‬

‫از گذرگاه انجمن عبور داده شوند‪ .‬شاید آنها به این ترتیششب تششانکر سششوخت مششا را نیششز بششه دره منتقششل مششی‬
‫کردند‪.‬‬
‫چمدان سیاه را باز کردم و با ریک مبلششغ ‪ 1‬میلیششون و ‪ 700‬هششزار دلر را شششمردیم تششا در جریششان دیششدار‬
‫اواخر صبح امروز با جنرال فهیم و دکتر عبدال در اختیار آنان بگذاریم‪ .‬با پیام مثبت روز گذشته گششوفر‬
‫درباره تقویت نیروهای ائتلف شمال‪ ،‬می خواستم این دیدار اهمیت پیدا کند و تردیششد رهششبری ائتلف در‬
‫مورد صداقت و تعهد دولت امریکا رفع شود‪ .‬از مجمشوع ایشن پشول‪ 750,000 ،‬دلر بشرای ایشن منظششور‬
‫پرداخت شد که جنرال فهیم نیروهایش را به حالت آمادگی کامل جنگی درآورد و ‪ 250,000‬برای خرید‬
‫نیازهای جمعیت غیرنظامی در نواحی نزدیک به میشدان جنششگ تخصشیص داده شششد‪ .‬بششا ایشن پشول امکششان‬
‫جابجایی آنها به نواحی امن تر در عقب دره و تهیه غذا و لباس زمستانی برای آنها فراهم می شد‪.‬‬
‫بویژه من می خواستم از فرمانده عطا به صورت پولی حمایت کنیم‪ ،‬تا ناراحتی وی در مورد پیوستم تیم‬
‫آلفا به جنرال دوستم تسکین یابد‪ 250,000 .‬دلر دیگر در یک بسته جداگانه بسته بنششدی شششده بششود و مشن‬
‫نام عطا را با حروف درشت دری روی آن نوشته بودم‪ .‬نمی دانستم که پول واقعًا در اختیششار عطششا قششرار‬
‫می گیرد یا نه‪ ،‬اما می خواستم روشن کنم که سی‪.‬آی‪.‬ای تلش دارد تا میانه دوستم و عطا را بهتر کنششد‪.‬‬
‫بقیه ‪ 450,000‬دلر برای فعالیتهای روزانه سازمان استخباراتی مهندس عارف باید به وی داده می شششد‬
‫و همچنین به منظششور احتمششال پرداخششت رشششوه از سششوی وی بششه فرمانششدهان طالبششان تششا بششه ائتلف شششمال‬
‫بپیوندند‪.‬‬
‫دیدار ما در نقطه ای پایین تر از آستانه و در ساختمانی انجام شد که برای ما تازه بود‪ .‬بنششا در دامنششه تپششه‬
‫ایجاد شده بود و چشم انششداز بششدون مششانعی بششه سششمت رودخششانه پنجشششیر داشششت‪ .‬تپششه هششای سششمت شششرق و‬
‫ل مششدرن‬
‫ساختمان آن جذاب بود و واقعًا می شد به آن ویل عنوان داد‪ .‬اثاثیه ایششن سششاختمان دو طبقششه کششام ً‬
‫بود و وسایل به سبک غربی در آن به چشم مششی خششورد‪ .‬روی کششف روشششن و کاشششیکاری شششده آن فششرش‬
‫رنگین افغانی به چشم می خورد و پرده های سفید و زیبایی روی پنجره های بلنششد سششاختمان کششه از کششف‬
‫اتاق تا سقف ادامه داشت‪ ،‬کشیده شده بود‪ .‬این خانه به یک تاجر ثروتمند افغان تعلق داشت کششه در اوایششل‬
‫دهه ‪ 1980‬به ایالت متحده امریکا گریخته بود‪ .‬در فبروری ‪ 1989‬و هنگام خششروج نیروهششای شششوروی‬
‫از افغانستان‪ ،‬مالک خانه آن را به احمدشاه مسعود بخشیده بود‪ .‬دو مرد عرب کششه بششا ظششاهر خبرنگششاری‬
‫احمدشاه مسعود را به قتل رساندند‪ ،‬در روزهای انتظار برای انجام مصاحبه در این خانه مهمان بودند‪.‬‬
‫جعبه سنگین حاوی پول را با خود به داخل خانه بردیم‪ .‬پس از دور معمول دست دادن و احوالپرسششی در‬
‫حلقه نیم دایره ای نشستیم‪ .‬جنرال فهیم کنار من نشست و مهندس عارف و دکتر عبدال در سششمت راسششت‬
‫وی قرار گرفت‪ .‬ریک سمت چپ من بود و ممتاز که مذاکرات را یادداشت می کرد‪ ،‬کنار او نشست‪ .‬بششا‬
‫توجه به اینکه من خواستار ملقات شده بودم‪ ،‬از من دعوت شد تا شروع به صششحبت کنششم‪ .‬مششن در آغششاز‬
‫تحولت پیش آمده را بعد از ورود تیم ما به دره به سرعت مرور کردم‪ .‬پذیرفتم که شدت بمباران‪ ،‬بویژه‬
‫در جبهه کابل‪ ،‬نومیدکننده بوده است‪ .‬همچنین به برخششی قششدمهای اشششتباه‪ ،‬نظیششر نخسششتین پرتششاب نششاموفق‬
‫مواد غذایی از طریق هوا در خواجه بهاءالدین‪ ،‬اشاره کردم‪ .‬سپس موفقیتهششا را‪ ،‬کششه شششامل ایجششاد سششلول‬
‫استخباراتی مشترک و مؤثر تحت ریاست مهندس عارف و فرودگاه کوچک گلبهار که به تازگی کششار آن‬
‫تکمیل شده بود‪ ،‬بر شمردم‪ .‬به سه میزبانم اطمینان دادم که دولت امریکا به شکست طالبششان و برانششدازی‬
‫آنها و سپس جنگ علیه القاعده و بن لدن متعهد است‪.‬‬
‫در اغلب صحبتهایم مستقیم جنرال فهیم را خطاب قرار داده و توجه خود را به وی متمرکز کرده بودم و‬
‫متوجه شدم که او هنگام صحبتهایم به طور ثابت به من خیره شده است‪ .‬به وی گفتم که تیششم آلفششا سششاعات‬
‫دیرهنگام ‪ 16‬اکتبر با موفقیت به حوزه تحت کنترل جنششرال دوسششتم وارد شششده اسششت‪ .‬تیششم الششف نیروهششای‬

‫ویژه هم آماده حرکت است و به محض حل مسایل اداری از سوی دولتهای ازبکستان و تاجیکسششتان‪ ،‬بششه‬
‫پنجشیر اعزام خواهد شد‪ .‬این نشانه روشن و مثبتی است حاکی از آن که ایالت متحشده بشه شکسشت دادن‬
‫دشمنان مشترک ما تعهد دارد‪ .‬بشه او گفتششم کششه مقششادیر عظیمششی پشول بششا خششود آورده ام‪ .‬مششا مششی خواسششتیم‬
‫مطمئن شویم که جنرال فهیم نیاز به امکانششات مششالی دارد تششا بتوانششد نیروهششای خششود را بششه حششالت آمششادگی‬
‫جنگی درآورد و کمکهای ضروری را برای جمعیت غیرنظامی‪ ،‬و فرماندهان ائتلف شششمال در منششاطق‬
‫شمال غرب خارج از پنجشیر‪ ،‬فراهم سازد‪ .‬به جعبه کنار در اشاره کششردم و گفتششم کششه مبلششغ ‪ 1‬میلیششون و‬
‫‪ 700‬هزار دلر داخل آن است‪ .‬تمامی چشمها در داخل اتاق به طرف جعبه چرخید‪ ،‬و مششی تششوانم بگششویم‬
‫که مقدار پول میزبانان افغان ما را تحت تأثیر قرار داد‪ .‬توضیح دادم کششه بششرای هششر مششوردی چششه میششزان‬
‫پول تخصیص داده ام‪ :‬آمادگیهای نظامی‪ ،‬کمکهای بشردوستانه‪ ،‬و عملیات استخباراتی‪ .‬سششپس بششه مقشدار‬
‫پولی که در نظر داشتم برای فرمانده عطا داده شود‪ ،‬اشاره کردم‪ .‬گفتم که مششی دانششم پیوسششتن ایششن تیششم بششه‬
‫جنرال دوستم برای رهبری ائتلف شمال‪ ،‬و بویژه عطا‪ ،‬خوشششایند نیسششت‪ .‬تششوان نظششامی عطششا و اهمیششت‬
‫وی را در مزار شریف یادآور شدم‪ ،‬اما تأیید کردم که روابط خوب سی‪.‬آی‪.‬ای با دوستم امکان داد تا تیم‬
‫آلفا به سرعت و به سلمت به مقصد برسششد‪ .‬اگششر شششرایط مسششاعد شششود‪ ،‬مششا ارتبششاط مسششتقیمی بششا عطششا و‬
‫نیروهایش برقرار می کنیم‪ .‬در ضمن مبلغ ‪ 250,000‬دلر را که برای عطا کنششار گذاشششته ام‪ ،‬نشششانه آن‬
‫است که ما می خواهیم صادقانه با تمامی فرماندهان مهم در نواحی غرب پنجشیر به شکل منصفانه کششار‬
‫کنیم‪ .‬امیدوار بودم که جنرال فهیم سخنان مرا به فرمانده عطا انتقال دهد و ما شاهد ارسششال ایششن پششول بششه‬
‫وی در زودترین فرصت ممکن باشیم‪.‬‬
‫فهیم پس از تشکر از من به خاطر پول صریح و صادقانه پاسخ داد‪ .‬او گفششت کششه مسششایل مطششرح شششده از‬
‫سوی من‪ ،‬بویژه عدم اثرگذاری بمبارانها‪ ،‬ناراحت کننده است و تأکید کرد که کلید موفقیت در ایششن نششبرد‬
‫استفاده از نیروی هوایی و بمباران نیست‪ ،‬اما قوای ائتلف شمال در میدان نششبرد بششا نیروهششای طالبششان و‬
‫عرب جنگیده و آنها را شکست خواهند داد‪ .‬این خبر خوبی بود که امریکا می خواست قدمهایی بیشششتری‬
‫برای کشاندن طالبان به جنگ بردارد‪ .‬وی گفت که امروز با فرمانده عطششا تمششاس خواهششد گرفششت تششا پیششام‬
‫حمایت مرا به او برساند‪.‬‬
‫به دنبال وی دکتر عبدال حرف زد و او نیز از من به سبب پول تشکر کرد‪ .‬او گفت‪ ،‬درک مششی کنششد کششه‬
‫پیوستن تیم آلفا به دوستم صرفًا اقدامی از روی مصلحت است – او مکث کرد و انششدکی لبخنششد زد‪ -‬و نششه‬
‫یک تصمیم سیاسی به نفع ما‪ .‬دکتر عبدال افزود‪ ،‬سفر مورد نظششرش بشه ایشالت متحشده بشه رفششع اختلف‬
‫نظرها در مورد نحوه پیشبرد این جنگ کمک خواهد کرد‪ .‬در این مورد اظهار نظری نکردم‪.‬‬
‫سپس موضوع یونیفورم نظامی تیم الف را پیش کشیدم و اهمیت این قضیه را برای امریکا یادآور شششدم‪.‬‬
‫سربازان امریکایی می آمدند تا در کنار نیروهای ائتلف شمال علیه دشمن مشششترک مششا بجنگنششد‪ .‬بنششا بششر‬
‫این دلیلی نداشت که آنها لباس نظامی بر تن نداشته باشند‪.‬‬
‫دکتر عبدال و مهندس عارف با نگرانی به یکدیگر نگاه انداختند و عبدال بعد از پایان صحبتهایم گفششت‪،‬‬
‫این مسئله برای ائتلف شمال موضوع حساسی است و اگرچه جنرال فهیم در موضع خششود قششاطع اسششت‪،‬‬
‫ل تصمیم نگرفتششه اسششت‪ .‬قششرار شششد دکششتر عبششدال صششحبت را در‬
‫حلقه رهبری هنوز هم در این مورد کام ً‬
‫ل دیدگاهها تغییر کند‪ .‬او سپس بششه سششرعت دیششدگاه خششود را بششه دری بششرای‬
‫داخل گروه ادامه دهد تا احتما ً‬
‫جنرال فهیم بازگو کرد‪ .‬دری من به آن اندازه خوب بود تا بفهمم که وی چه می گویششد‪ .‬او چیشزی دربششاره‬
‫ادامه بحث نگفت و درصدد تغییر نظرات هم برنیامد‪.‬‬
‫بدین ترتیب‪ ،‬جلسه ما به تعویق افتاد و مششن و ریششک بششا خششداحافظی گششرم بشه بیششرون از سششاختمان هششدایت‬
‫شدیم‪ .‬در حالی که ممتاز ما را به سمت وسیله نقلیه مان همراهی می کرد‪ ،‬من اطمینان داشتم که جنششرال‬

‫فهیم‪ ،‬دکتر عبدال و عارف مشغول شمارش پول بودند‪ .‬علرغم تخصیصهایم در هر مورد‪ ،‬دچار تششوهم‬
‫نبودم و می دانستم که چه کسی تصمیم نهایی را در مورد نحوه مصرف پولها می گیرد‪ .‬صششرفًا امیششدوار‬
‫بودم که جنرال فهیم سهم ‪ 250,000‬دلری عطا را به وی برساند‪ .‬نمی خواستم عطا و دوستم به طششرف‬
‫ل تیم آلفا در این میان گیر بماند‪.‬‬
‫یکدیگر شلیک کنند و احتما ً‬
‫بعد از ظهر همان روز دریافتیم که هلیکوپتر از دوشنبه به سمت خواجه بهاءالدین پرواز کرده و مورای‬
‫و براد را با خود برداشته‪ ،‬ولی مجبور شده است به دلیل بدی هوا در گششذرگاههای مرتفششع کوهسششتانی بششه‬
‫دوشنبه بازگردد‪ .‬قرار بود صبح روز بعد دوباره آنها این مسیر را امتحان کنند‪ .‬بجز این موضوع اتفششاق‬
‫مهم دیگری در این روز نیفتاد‪ .‬پیامی به مقر سششازمان فرسششتادم و اثششرات پرداخششت پششول بششر سششه همکششار‬
‫افغان خود را گوشزد کردم‪.‬‬
‫حدود ساعت ‪ 8‬شب از مرکز مبارزه با تروریسم از طریق خط مصون از استراق سمع به ما تلفششن شششد‪.‬‬
‫سوال این بود که آیا ما می توانیم با کلنل مالهولند در ازبکستان تماس بگیریم تشا تأییشد ششود کشه تیشم الشف‬
‫امشب به افغانستان اعزام شده است‪ .‬فرماندهی مرکزی با مرکز مبارزه با تروریسم تماس گرفته و گفتششه‬
‫بود که کلنل طبق برنامه برای این کار اقدام می کند‪ ،‬اما آنها نتوانسته بودنششد بششا پایگششاه مششا در ازبکسششتان‬
‫تماس بگیرند و این مطلب را تأیید کنند‪ .‬از شنیدن این موضوع متحیر شدم‪ .‬هنوز با تیم زیر فرمششان مششن‬
‫در این مورد هماهنگی نشده بود و در چنین لحظه ای ما برای مأموریت یادشده آمششادگی نداشششتیم‪ .‬مرکششز‬
‫مبارزه با تروریسم در جریان بود که هیچ کدام از دولتهای ازبکستان و تاجیکستان در مورد پرواز تیششم‬
‫از حریم هوایی شان موافقت نهایی خود را اعلم نکرده اند‪ .‬این در حششالی بششود کششه در مرزهششای هششر دو‬
‫کشور سیستمهای ضدهوایی پیشششرفته روسششی مسششتقر بششود‪ .‬علوه بششر ایششن‪ ،‬وضششعیت هشوا خششراب بشود و‬
‫هلیکوپتر خود ما از نیمه راه برگشته بود‪ .‬در ضمن محل فرود نیز علمتگششذاری نشششده بششود‪ .‬تصششمیم بششه‬
‫اعزام شبانه تیم به افغانستان به طور یکجانبه و بدون هماهنگی بششی انششدازه عجششولنه و بششدور از احتیششاط‬
‫بود‪ .‬یک حادثه فاجعه آمیز که تلفات اعضای تیم را در بر می داشت‪ ،‬می توانست بر نحششوه پیشششبرد ایششن‬
‫جنگ از سوی ارتش امریکا اثرات منفی بزرگی برجای بگذارد‪.‬‬
‫ریک از طریق سیستم مصون از استراق سمع رادیویی با پایگاه هوایی قرشی خان آبششاد توانسششت تمششاس‬
‫بگیرد‪ .‬نه‪ ،‬کلنل مالهولند در دسترس نبود‪ ،‬اما آنهششا تأییششد کردنششد کششه تیششم الششف بششا دو هلیکوپششتر ام‪.‬اچ‪53-‬‬
‫پیولو عازم پنجشیر شده اند و حشدود ‪ 10‬ششب بشه پنجششیر مشی رسشند‪ .‬تنهشا کمشتر از دو سشاعت فرصشت‬
‫داشتیم تا زمینه استقبال از آنها را فراهم کنیم‪.‬‬
‫به در اتاق ممتاز کوبیدم و با این خبر آرامش شبانه اش را برهم زدم‪ .‬از وی خواستم تششا ترتیبششات انتقششال‬
‫ما را برای انتقال تیم بدهد و برای ‪ 12‬تازه وارد و حدود ‪ 2‬تششن تجهیششزات و وسششایل شخصششی جششا فراهششم‬
‫کند‪ .‬او گفت که جان محمد ترتیب کارها را خواهد داد و خودش با مهندس عارف تماس گرفت تا وی را‬
‫در جریان خبر تازه قرار داده و از وی بخواهد تششا مسششایل امنیششتی در محششل فششرود و اطششراف آن درنظششر‬
‫گرفتشه ششود‪ .‬روسشتاهای زیشادی در تپشه هشای اطشراف ایشن محشل وجشود داششت و فشرود ششب هنگشام دو‬
‫هلیکوپتر حس کنجکاوی افراد را تحریک می کرد‪ .‬باید نهایت سعی خود را می کردیششم تششا اعضششای تیششم‬
‫هنگام پیاده شدن از هلیکوپتر به اشتباه هدف آتش دوست قرار نگیرند و از سوی طرفداران طالبششان نیششز‬
‫به آنها حمله نشود‪.‬‬
‫ریک تیم پذیرایی را تشکیل داد و پذیرفت کششه مسششئولیت علمتگششذاری محششل فششرود را بششر عهششده بگیششرد‪.‬‬
‫تصور ما این بود که هلیکوپترها در جایگاه فششرود در آسششتانه بششه زمیششن خواهنششد نشسششت‪ .‬مششن و پپششی هششم‬
‫وظیفه ارتباطات رادیویی را بر عهده گرفتیم‪ .‬اعضای تیم زیر سرپرسششتی ریشک سشوار دو عشراده جیشپ‬
‫روسی شدند و اتومبیلها در تاریکی شب غرش کنان به راه افتادند‪.‬‬

‫در سکوت نسبی در محوطه بزرگ دفتر کار نشستم‪ .‬به پپی نگاه می کردم که پیامهای ارسالی مرکز را‬
‫دریافت می کرد و برای اطلع از تازه ترین جزییات مربوط به پرواز تیم به تماسهای پایگاه نظششامی مششا‬
‫در ازبکستان گوش می داد‪ .‬داشتم فکر می کردم که در وضعیت پیچیده ای قششرار گرفتششه ایششم‪ .‬بششه تمششامی‬
‫عواقب سیاسی و بالقوه این مأموریت احمقانه و بدون هماهنگی فکر می کردم و اینکششه چنیششن اقششدامی تششا‬
‫چه اندازه می تواند به تلشهای دولت امریکا به حمله علیه القاعده صدمه بزند‪ .‬وقششتی تصششور مششی کششردم‬
‫که اعضشای تیشم و خشدمه دو هلیکوپشتر پیولشو در معشرض چشه خطشر غیشرلزم قشرار داده ششده انشد‪ ،‬ایشن‬
‫نگرانیها برایم اهمیت خود را از دست می داد‪.‬‬
‫ریک توسط بی سیم اچ‪.‬اف با من تماس گرفت و گزارش داد که محل فرود با نششور علمتگششذاری شششده و‬
‫ممتاز هم بشا تعشدادی اتومبیشل رسشیده اسشت‪ .‬عشارف هشم از فرمانششده نظشامی محلششی در آن قسشمت از دره‬
‫خواسته است تا نیروهای امنیششتی را بششرای محششافظت از محششل فششرود بششه کششار گیششرد‪ .‬او گفششت کششه در حششد‬
‫امکانات موجود آمادگی کامل گرفته شده است‪.‬‬
‫کمششی قبششل از سششاعت ‪ 10‬شششب از پایگششاه نظششامی در ازبکسششتان تمششاس گرفتششه و گششزارش داده شششد کششه‬
‫هلیکوپترها در معرض آب و هوای نامساعد‪ ،‬باد و سرمای شدید‪ ،‬قششرار گرفتششه انششد‪ .‬آنهششا بششه تلش خششود‬
‫ادامه می دهند‪ ،‬اما اگر در وضعیت هوایی به زودی بهبود پیدا نکند‪ ،‬ادامه مأموریت دشوار خواهد بود‪.‬‬
‫ریک را در جریان این خبر گذاشتم و منتظر ماندم‪.‬‬
‫بالخره ساعت ‪ 10‬و ‪ 45‬دقیقه از پایگاه خبر رسید که دو هلیکوپتر به دلیل بشدی هشوا در حشال بازگششت‬
‫به پایگاه هستند‪ .‬از شنیدن این خبر خوشحال شدم‪ .‬از مسئول مخابرات تشکر کردم و از او خواستم تا از‬
‫کلنل مالهولند تقاضا کند که فردا صبح در اولین فرصت ممکن برای بررسی این مأموریت با مشن تمشاس‬
‫بگیرد‪ .‬نسبت بشه کشار کلنشل عصشبانی بشودم و فکشر مشی کشردم تصشمیم وی بشرای اعشزام تیشم الشف بشدون‬
‫هماهنگی کاری بدون ملحظه و غیرعاقلنه است‪.‬‬
‫به ریک اطلع دادم که چراغهای علمتگذاری را جمع آوری کرده و با افرادش بازگردد‪ .‬از او خواستم‬
‫تا به ممتاز بگوید که من سعی می کنم فردا به مهندس عارف دلیل اتفاقات امشب را توضیح دهششم‪ .‬چنیششن‬
‫دیداری برایم خوشایند نبود‪.‬‬

‫فصل بیست و هشتم‬
‫شام روز گذشته ریک پیشنهاد کرد که ستان و داک را به پایگششاه هششوایی بگششرام بششبرد و بششه کمششک بخششش‬
‫استخباراتی جنرال بسم ال خان ارزیابی دست اولی در مورد اثرات بمبارانهششا بششر خطششوط مقششدم طالبششان‬
‫صورت گیرد و بررسی شود که آیا پولهایی را که روز قبل پخش و پراکنده کرده بششودیم‪ ،‬مششورد اسششتفاده‬
‫قرار گرفته است یا نه‪.‬‬
‫پس از عزیمت آنها پیامهایی به مقر سازمان‪ ،‬و رونوشت آنها را به فرماندهی مرکزی در تمپا‪ ،‬فرستادم‬
‫و جزییات مربوط به مأموریت ناتمام اعزام را تشریح کردم‪ .‬سعی کردم خونسرد و بی طرف و در عین‬
‫حال صریح باشم‪ .‬اثرات این رویداد بر رهبری ائتلف شمال روشن نبود‪ ،‬اما می شد حششدس زد کششه ایششن‬
‫موضوع اثر منفی داشته است‪.‬‬
‫حوالی ظهر ممتاز آمد تا بگوید که ساعت ‪ 7‬و نیم بعد از ظهر عارف به دیدن من مششی آیششد‪ .‬بششه او گفتششم‪،‬‬
‫برخششی از تجهیششزات عملیششاتی ویششژه کششه مششا بششرای عششارف خواسششته بششودیم تششا از آنهششا علیششه بششن لدن و‬
‫دیگررهبران القاعده استفاه کند‪ ،‬جزو محموله هلیکوپتر ما است کشه بششه دلیششل بششدی هششوا در دوشششنبه گیششر‬
‫مانده است‪ .‬ماشیندارها و تفنگچه های مجهز به صدا خفه کن جزو این تجهیزات است‪ .‬می خواستم پیششش‬
‫از دیدار با عارف خبر خوشی به او داده باشم‪.‬‬
‫پس از صرف غذای ظهر با ممتششاز در جششاده منتهششی بششه شششمال دره یششک پیششاده روی طششولنی را شششروع‬
‫کردیم‪ .‬هوا ابری و سرد اما دلپذیر بشود‪ .‬رودخششانه پنجشششیر درسششت در کنششار جشاده امتششداد دارد‪ .‬درختششان‬
‫کوچک و بته ها در کنار ساحل رودخانه صف کشیده است‪ .‬در این فصششل سشال جریشان آب آرام و عمشق‬
‫آن اندک بود‪ .‬در نزدیکی یک پیچ جاده جایی که روستای بارک پشت سر ما از دید پنهان می شود‪ ،‬یک‬
‫آبگیر در مسیر رودخانه ایجاد ششده کششه نزدیشک بشه ‪ 5‬مششتر عمششق دارد و ردیفشی از درخششت و بتشه آن را‬
‫احاطه کرده است‪ .‬صحنه زیبایی بود‪ .‬ما کنار هم ایستاده و به دری در این باره صششحبت مششی کردیششم کششه‬
‫پس از سالها جنگ و نابودی‪ ،‬زندگی در دره پنجشیر به آهستگی به حالت عادی خود باز می گردد‪.‬‬
‫به قدم زدن ادامه دادیم و پیچ دیگری را نیز دور زدیم‪ .‬در ساحل شرقی رودخانه روبروی مششا مجمششوعه‬
‫ای متشکل از دو ساختمان گلششی یشک طبقششه کشه انشدازه ای متوسشط داشششتند‪ ،‬بشه چششم مششی خوردنشد‪ .‬یششک‬
‫ساختمان گلی دیگر در نزدیکی دروازه ورودی این مجموعه ایجاد شده بود‪ .‬جان محمششد توضششیح داد کششه‬
‫در این ساختمان ملهای ارشد طالبان که از سوی ائتلف شمال دستگیر شده اند‪ ،‬نگهداری می شوند‪ .‬او‬
‫گفت که در حال حاضر حدود ‪ 30‬تن از آنان در اینجا زندانی هستند‪ .‬هنگامی که جلششوتر رفششتیم ‪ 5-4‬تششن‬
‫را با جامه های بلند دیدم که جلو یکششی از سششاختمانها در نششاحیه ای کششه اطششراف آن حصششار وجودداشششت‪،‬‬
‫ایستاده بودند‪ .‬جان محمد افزود‪» :‬آنها این مجموعه را تمیز می کنند‪ .‬اگششر آنششان غششذا بخواهنششد‪ ،‬هششر روز‬
‫باید کار کنند‪ «.‬دیدم دو سرباز مسلح به کلشینکف در بیرون حصار مشغول نگهبانی هستند‪.‬‬
‫جان محمد گفت رهبری طالبان می داند که دقیقًا چه کسانی در اینجا نگهداری می شششوند و مششوقعیت ایششن‬
‫مجموعه کجاست‪ .‬با این ملها بدرفتاری نمی شود‪ ،‬اما شششرایط زنششدگی بششرای آنهششا »سششخت« اسششت‪ .‬وی‬
‫توضیح داد که آنها مانند بیمه هستند؛ چرا که آنان ملهای مهمی هستند و رویششه »خشوب« بشا آنهششا بششاعث‬
‫خواهد شد تا طالبان از توسل به رفتار بیرحمانه با زندانیان ائتلف شمال خودداری کنند‪.‬‬

‫در راه بازگشت بازهم از کنار زندان ملها عبور کردیم و من توانسششتم گششروه حششدود ده نفششره از آنششان را‬
‫ببینم که در گوشه این مجموعه مشغول حفر زمیششن بودنششد‪ .‬ایششن بششار متششوجه شششدم کششه در هیچکششدام از دو‬
‫ساختمان هیچ پنجره ای وجود ندارد و تنها سه یا چهشار ششکاف در قسشمت بشالی دیشوار جلشوی‪ ،‬ظشاهرًا‬
‫برای این که هوا و نور به داخل ساختمان برسد‪ ،‬به چشم می خورد‪ .‬زنشدگی بشرای آنهشا واقعشًا »سشخت«‬
‫بود‪.‬‬
‫تیم آلفا حوالی بعد از ظهر با ما تماس گرفت‪ .‬من و آر‪.‬ج‪ .‬با هم صششحبت کردیششم و او از پششذیرایی تیششم از‬
‫سوی دوستم خوشحال و راضی بود‪ .‬دوستم اسب در اختیار اعضای تیم گذاشته بود‪ ،‬اما مشکل ایششن بششود‬
‫که زین اسبها کوچک بود و از چرم نازک ساخته شده بود و فاقد برآمدگی بلند در قسمت عقب زبن بود؛‬
‫چیزی که در زین اسب امریکایی وجود دارد‪ .‬علوه براین‪ ،‬رکاب آنهششا بششرای پاهششای بششزرگ امریکششایی‬
‫خیلی کوچک بود‪ .‬او گفت که آنها به مقر سازمان پیام می فرسششتند تششا سششفارش زینهششای سششبک غربششی را‬
‫بدهند‪.‬‬
‫آر‪.‬ج گفت که فرمانده عطا بسشیار نشاراحت اسشت کشه دوسشتم میزبشان تیشم آلفشا ششده اسشت‪ .‬دوسشتم وی را‬
‫اطمینان داده است که مسایل بین او و عطا حل خواهد شد و چنین چیششزی بخشششی از رقششابت دیرینششه آنهششا‬
‫است‪ .‬او همچنین خواستار پرتاب سلح و مهمات برای نیروهای دوستم از طریق هوا مشی ششد تشا چنیششن‬
‫عملیاتی ظرف روزهای آینده انجام شود‪ .‬این پرتاب باید در ناحیه ای صورت می گرفت که از سوی تیم‬
‫آلفا علمتگذاری می شد‪ ،‬یعنی تمامی وسایل و تجهیزات در اختیششار دوسششتم قششرار مششی گرفششت‪ .‬گفتششم کششه‬
‫ممکن است این عملیات باعث شود مشکلت بین دو فرمانده برجسششته ششده و تیشم آلفشا در ایشن میششان گیشر‬
‫بماند‪ .‬در ضمن به آر‪.‬ج اطمینان دادم که جنرال فهیم را زیر فشار خواهم گذاشششت تششا عطششا را آرام و بششر‬
‫ضرورت همکاری با دوستم تأکید کند‪.‬‬
‫حدود ‪ 4‬بعد از ظهر رشته تماسهایی با کلنل مالهولند داشششتم تششا مششأموریت نششاموفق شششب گذشششته و طششرح‬
‫برای اعزام موفقیت آمیز تیم مورد بررسی قرار گیرد‪ .‬او پذیرفت که بایششد طرحهششای خششود را بششا تیششم مششا‬
‫هماهنگ می کرد‪ ،‬اما فرماندهی مرکزی به وی چراغ سبز نشان داده بود که هر موقع و بششه هششر شششکلی‬
‫که خود مناسب می بیند‪ ،‬تیم را وارد افغانستان کند‪ .‬بحث با او بی فایده بود‪ .‬مالهولنششد گفششت کششه در نظششر‬
‫داشت تیم الف را امشب دوباره اعزام کند‪ ،‬اما پیش بینی هوا در ارتفاعات مسیر راه نشششان مششی دهششد کششه‬
‫وضعیت از شب قبل هم بدتر است‪ .‬برای شب آینده‪ 19 ،‬اکتبر‪ ،‬هششوای بهششتری پیششش بینششی شششده بششود و او‬
‫گفت که فرماندهی مرکزی را در جریان موضوع قرار خواهد داد کشه ایشن زمشان بشرای اعشزام در نظشر‬
‫گرفته شود‪.‬‬
‫درست هنگامی که سر میز شام نشستیم‪ ،‬ممتاز آمد و گفت که مهندس عارف نمی توانششد در قششرار امشششب‬
‫حاضر شود و روز بعد هم در دسترس نیست‪ .‬چهلم مسعود فرا رسیده بود و مراسم چهلم بششر سششر مقششبره‬
‫وی برگزار می شد‪ .‬می دانستم که ممتاز در باره اهمیت مراسم ایشن روز صشادق اسشت‪ ،‬چشرا کشه بشرای‬
‫مسلمانان چنین روزی در چرخه یادبود و عزاداری بسیار مهم است‪ .‬با این وصف فکر کردم که عارف‬
‫با لغو قرار قبلی می خواهد عصبانیتش را نسبت به حوادث شب گذشته نشان دهد‪.‬‬

‫بخش هشتم‬
‫تیم الف وارد می شود‬
‫‪ 19-23‬اکتبر ‪2001‬‬

‫فصل بیست و نهم‬
‫صبح روز ‪ 19‬اکتبر با خبر خوشی آغاز شد‪ .‬در پیام مرکز مبارزه با تروریسم آمده بود که بنا بر برخی‬
‫دلیل‪ -‬فشار روسها‪ ،‬یا ورود موفقیت آمیشز تیشم آلفشا در ‪ 16‬اکتشبر از سشوی ارتشش امریکشا‪ ،‬و یشا صشرفًا‬
‫مهارت مقامات ارشد اداری امریکا‪ -‬هششر دو دولششت ازبکسششتان و تاجیکسششتان مششوافقت نهششایی خششود را بششا‬
‫استفاده از حریم هوایی شان برای اعزام تیم الف نیروهای ویژه به افغانسششتان اعلم کششرده انششد‪ .‬اگششر هششوا‬
‫مساعد می بود‪ ،‬تیم امشب به طرف ما پرواز مشی کشرد‪ .‬سشپس پیشامی از خشدمه پششرواز خششود در دوشششنبه‬
‫دریافت کردیم حاکی از آن که هوا در ارتفاعات صاف است و آنها آماده می شششوند کششه امشششب سششاعت ‪8‬‬
‫حرکت کنند‪ .‬بدین ترتیب حدود ساعت ‪ 10‬و نیم شب آنها به دره می رسیدند‪ .‬ریک‪ ،‬سششتان و داک هنششوز‬
‫هم از دیدار پایگاه هوایی بگرام بازنگشته بودند‪ ،‬بنا بر این به ممتاز هر دو مورد را اطلع دادم‪ .‬از وی‬
‫معذرت خواستم که این کار ممکن است در برنامه های مربوط به مراسم چهلم اختلل ایجاد کنششد‪ ،‬امششا او‬
‫از بابت این خبرها استقبال کرد‪ .‬او گفت که قبل از حرکت بششه سششمت محششل مراسششم ترتیششب کارهششا را در‬
‫محل فرود خواهد داد‪.‬‬
‫با توجه به اینکه روز قبل با مهندس عارف دیدار نداشتم‪ ،‬تصورم این بود که آنهششا هنششوز هششم بششر پوشششش‬
‫غیر نظامی اعضای تیم بعد از ورود به افغانسششتان تأکیششد دارنششد‪ .‬از واکنششش کلنششل مالهولنششد در روز قبششل‬
‫دریافتم که افرادش یونیفورم نظامی بر تن دارند‪ .‬با تششوجه بششه اینکششه رهششبران ائتلف شششمال در دسششترس‬
‫نبودند‪ ،‬موضوع را مسکوت گذاشتم و منتظر تحولت بعدی شدم‪.‬‬
‫صدای وسایط نقلیه حامل مورای‪ ،‬براد و بیشتر از همششه بششار هلیکوپششتر همششه مششا را بششه سششمت در جلششوی‬
‫مجموعه کشاند‪ .‬مورای هیجان زده بود و می خندید و هنگامی که به من رسید گفت‪» :‬گری‪ ،‬حدس بزن‬
‫چه آورده ام؟« گفتم‪» :‬ده میلیون دلر دیگر؟« با خنده گفششت‪» ،‬نششه‪ ،‬نششه‪ ،‬چیششزی بهششتر از اینهششا‪ 50 .‬کیلششو‬
‫قهششوه اسششتارباکس‪ «.‬بششا ایششن حششرف وی سششرم را تکششان دادم‪ ،‬امششا نفهمیششدم مرکششز بششا چششه تصششوری قهششوه‬
‫استارباکس فرستاده است‪ .‬گفت‪» :‬یادت نمی آید؟ در فهرست چیزهایی که تقاضا کرده بودیم‪ ،‬کریس ‪50‬‬
‫کیلو ستارباکس و یک جلد انجیل خواسته بود‪«.‬‬

‫فصل سی ام‬
‫ریک‪ ،‬ستان و داک بعد از ظهر از جبهه کابششل بازگشششتند و گششزارش دادنششد کششه وقششتی یششک سششاعت پیششش‬
‫مشغول رانندگی بودند‪ ،‬مقبره فرمانده مسعود در قسمت بالی تپه مملو از عششزاداران بششود‪ .‬بششا خششود گفتششم‬

‫کاش ما هم در مراسم شرکت می کردیم‪ ،‬اما ما دعوت نشده بودیم و من نمششی خواسششتم سششرزده بششه چنیششن‬
‫جایی وارد شوم‪.‬‬
‫ممتاز ساعت ‪ 4‬بعد از ظهر همان روز بازگشت‪ .‬او محزون و غمگین بشود و متشوجه ششدم کششه او اششک‬
‫ریخته است‪ .‬به او گفتم که هوا در ارتفاعات خوب بششوده اسششت و هلیکوپششتر مششا از دوشششنبه بششدون مشششکل‬
‫بازگشته است‪ .‬ما انتظار داشتم که تیم الف طبق برنامه امشب برسد‪ .‬ممتاز گفت کششه بششا مسششئول بررسششی‬
‫هوا در گذرگاه انجمن تماس خواهد گرفت و وسایط نقلیه به حالت آماده باش خواهد بود‪.‬‬
‫ساعت ‪ 6‬بعد از ظهر با پایگاه هوایی ما در خان آباد تماس گرفتیم و ریک با کلنل مالهولند صحبت کرد‪.‬‬
‫هوای امشب خوب گزارش شده بود‪ ،‬اگرچه در ارتفاعات بال ریسششک سششرمای شششدید وجشود داشششت‪11 .‬‬
‫عضو تیم با استفاده از دو هلیکوپتر ام‪.‬اچ‪ 53-‬پیولششو اعششزام مششی شششدند و قششرار بششود سششاعت ‪ 10‬شششب بششه‬
‫آستانه برسند‪ .‬اد و گریگ به حالت آماده باش بودند و حدود ‪ 10‬دقیقه با خلبانششان دو هلیکوپششتر در مششورد‬
‫مسیر پرواز‪ ،‬علمتگذاری محل فرود و موقعیت دقیق آن تلفنی صحبت کردند‪.‬‬
‫جان محمد آمد و از من و ریک خواست تا خانه امن دوم را که برای تیم الف تهیه کرده بود‪ ،‬بششبینیم‪ .‬ایششن‬
‫خانه حدود ‪ 200‬متر از مقر ما فاصله داشت و در حاشیه روستای بارک قرار گرفته بود‪ .‬ساختمان یششک‬
‫بنای مسکونی واقعی بود و دیوار گلی مرتفعی آن را احاطه کرده بود‪ .‬ششماری اتشاق هشر کشدام پشاکیزه و‬
‫پرنور برای افراد تیم در نظر گرفته شده بود‪ .‬جان محمد ما را مطمئن کرد که پیش از رسیدن مهمانششان‪،‬‬
‫این محل برای پذیرایی از آنها آماده خواهد شد‪.‬‬
‫موقع بازگشت به مقر به ریک گفتم که فاصله این خانه تا ما به اندازه فاصله انبششار مهمششات اسششت‪ .‬ریششک‬
‫گفت‪» ،‬شاید جان محمد می خواهد مطمئن شود که اگر انبار مهمات منفجر شود‪ ،‬همه ما یک سرنوشششت‬
‫پیدا کنیم‪ «.‬به خاطرم آمد که چند شششب قبششل صششدای جرنششگ جرنششگ جابجششایی راکتهششای ‪ 122‬میلیمششتری‬
‫توسط سربازان مرا نگران کرد‪.‬‬
‫در آستانه در واقع دو محل فرود وجود داشت‪ .‬در محل فرود بالیی دو هلیکوپتر به آسانی مششی توانسششتند‬
‫به صورت همزمان فرود بیایند‪ .‬محل فرود دوم و کوچکتر کمی پایین تر از اولی در یک نششاحیه همششوار‬
‫در جایی نزدیکتر به رودخانه قرار داشت‪ .‬دو هلیکوپتر ام‪.‬آی‪ 17-‬ائتلف شمال در قسمت پششایین پششارک‬
‫شده بود و ما هم هلیکوپتر خود را همانجا پارک و محششل فششرود بششالیی را بششرای عملیششات هششوایی امشششب‬
‫تخلیه کردیم‪ .‬نورهای علمتگذاری برای خلبانها چندین دقیقه قبل از زمان تماس هلیکوپتر با زمین قابششل‬
‫دیدن بود‪.‬‬
‫ساعت ‪ 9‬شب تیم پذیرایی ما در محل آماده بود و محل فرودعلمتگذاری شده بود‪ .‬سششاعت ‪ 9‬و نیششم مششن‪،‬‬
‫مورای و ستان پشت بام ساختمان رفتیم و سعی کردیششم بشا عینکهشای دیشد در ششب هلیکوپترهششا را هنگششام‬
‫عبور به طرف محل فرود ببینیم‪ .‬شب معتدلی بود و آسمان هم صاف بود‪ .‬مشاه هشم کشم کشم بشال مشی آمشد‪.‬‬
‫برای خلبانهایی که وارد اینجا می شدند‪ ،‬شبی مناسب تر از این برای پرواز پیدا نمی شد‪.‬‬
‫ساعت ‪ 9:45‬در تماس با پایگاه نظامی ما در ازبکستان دریافتیم که به دلیل باد مخششالف و سششرمای شششدید‬
‫در ارتفاعات‪ ،‬هلیکوپترها با تأخیر به مقصد خواهند رسید‪ .‬جز صبر و انتظار کار دیگری از دسششت مششا‬
‫بر نمی آمد‪ .‬سپس ساعت ‪ 10:20‬شب صدای پروانه های هلیکوپترها را از سمت شمال شنیدیم‪ .‬لحظاتی‬
‫بعد دو هلیکوپتر با ارتفاع حدود ‪ 50‬متری از بالی سر ما عبور کردند‪ .‬آنها حششدود یششک و نیششم کیلومششتر‬
‫دیگر تا محل فرود فاصله داشتند‪ .‬پس از لحظاتی صدای موتور ضششعیف تششر شششد‪ ،‬یعنششی اینکششه آنهششا مششی‬
‫خواستند زودتر از محل مورد نظر فرود بیایند! سپس تقریبًا فوری یکی از هلیکوپترها ارتفششاع گرفششت و‬

‫از هلیکوپتر دیگر دور شد‪ .‬حدود یک دقیقه مکث شد و بعد از آن دو هلیکوپتر اوج گرفتند‪ .‬مششا از پشششت‬
‫بام مقر خود دیدیم که دو هلیکوپتر رو به سمت ما دارند و حدود ‪ 100‬متر ارتفاع گرفته اند و بششه طششرف‬
‫شمال باز می گردند‪ .‬آنها به دلیلی متوجه محل فرود نشده و افراد تیم الف را در دو محل متفششاوت پیششاده‬
‫کرده بودند‪.‬‬
‫به ریک پیام دادم که من‪ ،‬مورای و ستان هم دست بشه کششار مششی شششویم‪ .‬شششاید مششا بششه گششروه اول نزدیکششتر‬
‫بودیم‪ .‬از پشت بام به سرعت پایین آمدیم‪ ،‬چراغ دستیها را برداشششتیم و در مسششیر جششاده بششه سششمت آسششتانه‬
‫شروع به دویدن کردیم‪ .‬در ذهن همه ما یک سوال مشی چرخیشد‪» :‬چگشونه خلبانهشا محشل فشرود را نیشافته‬
‫بودند؟ آنجا محل منحصر به فردی برای فرود بود‪ -‬چراغهای هدایت برای فششرود هششم همششه روشششن بششود‪.‬‬
‫آنها باید از فاصله سه کیلومتری قادر به دیدن چراغها می بودند‪ .‬چرا دو هلیکوپتر اعضای تیم را از هم‬
‫جدا در دو محل متفاوت پیاده کردند؟ حتا اگر آنها متوجه شدند که محل فرود مورد نظششر را نیششافته انششد و‬
‫تصمیم به پیاده کردن اعضای تیم گرفتند‪ ،‬چرا آنان را با هم فرود نیاوردند؟«‬
‫حدود کمتر از یک کیلومتر بعد از روستا‪ ،‬جاده شیب پیدا می کرد و از کنار رودخششانه ادامششه مششی یششافت‪.‬‬
‫از آنجا ما توانسشتیم نشور چشراغ دسشتی را در سشمت ششرق دره مششاهده کنیشم‪ .‬مشورای گفشت‪» :‬آنهشا بایشد‬
‫اعضای تیم باشند‪ .‬آنان می دانند که در نقطه اشتباه فرود آمده اند و تلش می کنند تا به مششا پیششام بدهنششد‪«.‬‬
‫او به طرف نور چراغ دستیها شروع به دویدن کرد و ما هم سعی کردیم وی را دنبال کنیم‪ .‬مورای وقتی‬
‫به رودخانه رسید خود را میان آب انداخت و با دیوانه وار شروع به شنا کرد‪ .‬من و ستان توقف کششرده و‬
‫به بررسی وضعیت پرداختیم‪ .‬رودخانه اینجششا پهششن بششود‪ ،‬امششا در سششمت راسششت باریششک مششی شششد و سششتان‬
‫توانست صخره هایی را در امتداد رودخانه در آن قسمت ببیند‪ .‬به سمت صخره ها راه افتادیم‪.‬‬
‫مورای به سمت مقابل رودخانه رسید‪ ،‬اما خود را با ساحل گلی با ارتفاع بیش از یک مششتر روبششرو دیششد‪.‬‬
‫از میان علفهای هرز در حاشیه رودخانه و کناره لغزان آن خود را به بال رساند‪ .‬اکنون او در حالی کششه‬
‫فاصشله اش بشا چراغهشای دسشتی بشه حشدود ده مشتر رسشیده بشود‪ ،‬صشدا کشرد‪» :‬هشی‪ ،‬امریکاییهشا‪ .‬مشن هشم‬
‫امریکایی هستم و به دیدار شما آمده ام‪ .‬هی‪ ،‬چرا جواب نمی دهید؟«‬
‫فردی که چراغ دستی را گرفته بود‪ ،‬نزدیکتر آمششد و مششورای دیششد کششه آنهششا نششه سششربازان نیروهششای ویششژه‬
‫امریکا بلکه ده روستایی افغان هستند کششه مششی خواسششتند دلیششل ایششن همششه هیششاهو و اضششطراب را دریابنششد‪.‬‬
‫مورای پوشیده از گل و لی‪ ،‬با بدنی تر و موهای چسبیده به سر با زبان خششارجی بششر آنهششا فریششاد کشششیده‬
‫بود‪ .‬آنها باید خیال کشرده باششند کشه موجشودی از فضششا بشه دره وارد شششده اسششت‪ .‬خوشششبختانه آنشان مسشلح‬
‫نبودند‪.‬‬
‫من و ستان روی صخره ها در امتداد رودخانه راه می رفتیم‪ .‬چند لحظه بعد صدای مورای را در سششمت‬
‫چپ خود شنیدیم‪ .‬نور چراغهای چند وسیله نقلیه در سمت ما دیده می شد و ما می دانستیم که آنها متعلششق‬
‫به تیم استقبال هستند که برای یافتن اعضای تیم الف تلش می کنند‪ .‬وسایط نقلیششه مسششیر خششود را عششوض‬
‫کردند و ما به سرعت به سمت آنها راه افتادیم‪ .‬در یک ناحیه هموار نیمی از اعضای تیم را یششافتیم‪ .‬آنهششا‬
‫وسایل و تجهیزات خود را دایره وار چیده و منتظر رسیدن ما بودند‪ .‬یکی از سربازان‪ ،‬وارانششت دی‪ .‬از‬
‫دایره خارج شد و با احتیاط به سمت ما حرکت کرد‪ .‬مورای به سوی او قدم برداشت و دست گششل آلششود و‬
‫تر خود را به طرف وی دراز کرده گفت‪» :‬سلم‪ ،‬بچه ها‪ .‬من مورای هستم‪ .‬به افغانستان خوش آمدید‪«.‬‬
‫در این زمان ریک با وسایط نقلیه فرا رسید‪ .‬وسایل و تجهیزات گروه اول را سوار این وسایط کردیششم و‬
‫کریس گفت که ظرفیت تکمیل شده است‪ .‬تصمیم گرفتیم وسایل را همراه با دو تن از افراد تششازه وارد بششه‬
‫طرف محل اقامت بفرستیم و وسایط نقلیه تخلیه شده و بازگردانده شوند‪ .‬ساعت ‪ 11:15‬دقیقه شب بود‪.‬‬

‫یک ساعت بعد بقیه گروه را در حالی یافتیم کششه منتظششر مششا بودنششد‪ .‬کاپیتششان آر‪ .‬فرمانششده تیششم از دیششدن مششا‬
‫خوشحال شد‪ .‬تا ساعت ‪ 12:45‬تمام اعضای گروه به خششانه مششورد نظششر انتقششال یششافته بودنششد‪ .‬جششان محمششد‬
‫برای مهمانان غذای گرم‪ ،‬چای و قهوه تهیه کرده بود‪ .‬در خانه امن و پرنور دیدم کششه تمششام اعضششای تیششم‬
‫یونیفورم نظامی بر تن دارند‪.‬‬
‫ما هیچگاه در نیافتیم که چرا دو هلیکوپششتر پیولششو متششوجه محششل فششرود نشششدند‪ .‬بششه گمششان مششا شششاید خلبانهششا‬
‫موقعیت را اشتباه محاسبه کرده و تصور کرده بودند که به نقطششه مششورد نظششر رسششیده انششد‪ .‬کسششی در ایششن‬
‫حادثه مجروح نشد و اشتباه نیز به زودی تصحیح شد‪ ،‬اما بدی کار در این بود که چنین چیششزی در پیششش‬
‫روی میزبانان افغان ما روی می داد‪ .‬مششا پیششش مهنششدس عششارف لف زده بششودیم کشه نیروهششای ویششژه مششی‬
‫توانند در تاریکی هم دقیقًا در هدف مورد نظر فرود بیایند و ما قادر خواهیم بود تا ظرف چند دقیقه پششس‬
‫از رسششیدن تیششم‪ ،‬افششراد آن را جمششع آوری کششرده و از محششل فششرود انتقششال بششدهیم‪ .‬در عششوض روسششتائیان‬
‫قسمتهای مختلف دره دیدند که ما در تاریکی دنبال افراد خود می گردیم و بسششیاری در عملیششات جسششتجو‬
‫به ما کمک کردند‪ .‬مطمئن بودیم که فردا صبح اول وقت جزییات کامل حوادث امشب به مهندس عششارف‬
‫گزارش داده خواهد شد‪ ،‬از جمله این که اعضای تیم با یونیفورم کامل نظامی آمده اند‪ .‬فردا صبح جششالب‬
‫دیگری بود که با عارف گفتگو کنم‪.‬‬

‫فصل سی و یکم‬
‫صبح روز پس از رسیدن تیم الف ما زود از خواب برخاستیم؛ چرا که یششک روز کامششل کششاری پیششش رو‬
‫داشتیم‪ .‬باید اعضای تیم را در جریان وضعیت در اینجا می گذاشتیم‪ ،‬کسانی را که لزم بششود بششه مهنششدس‬
‫عارف معرفی و ترتیبات انتقال تیم را به پایگاه هوایی بگرام برای برقراری ارتبششاط بششا جنششرال بسششم الش‬
‫خان فراهم می کردیم‪ .‬من و ریک از ستان خواستیم تا به تیم الف بپیوندد و نقش رابط را میان آنها و مششا‬
‫بازی کند‪ .‬ستان انتخاب منطقی برای این کار بود‪ ،‬چرا که روابط کاری خوبی با جنرال و چندین تششن از‬
‫افسران ارشد وی داشت‪ .‬علوه براین‪ ،‬زبان روسی وی خوب بود و می توانست به سادگی بین تیم الششف‬
‫و میزبانان افغان ما ارتباط برقرار کند‪.‬‬
‫من‪ ،‬ریک‪ ،‬کریس‪ ،‬ستان و مورای به خانه محل اقامت تیم الف رفتیم و دیدیم که سششربازان بششرای اعششزام‬
‫به مأموریت به سوی جنوب‪ ،‬که قرار بود بعد از ظهر انجام شود‪ ،‬آماده مششی شششوند‪ .‬اعضششای تیششم آسششوده‬
‫خاطر به نظر می رسیدند و واضشح بشود کشه از ایشن کشه سشرانجام وارد افغانسشتان ششده انشد‪ ،‬خوششحالند‪.‬‬
‫همچنین روشن بود که مسکن‪ ،‬غذای گرم و قهوه اسششتارباک کششه بششرای شششان فراهششم شششده بششود‪ ،‬فراتششر از‬
‫انتظششار آنششان اسششت‪ .‬آنهششا تصششور مششی کردنششد کششه بایششد در هششوای نامسششاعد در فضششای بششاز اردو بزننششد‪.‬‬
‫موضوعات اصلی را برای کاپیتان آر‪ ،.‬وارانت دی‪ .‬و چندین عضو ارشد دیگر تیم تشریح کردم و گفتشم‬
‫که قرار است امروز به پایگاه هوایی بگرام اعزام شوند‪ .‬ستان‪ ،‬کریس و مورای همششراه بشا تیششم ماندنشد و‬
‫من و ریک بازگشتیم‪.‬‬

‫ما یک پیام مختصر به مقر سازمان فرستاده و در آن رسیدن تیم الف را گششزارش کششرده بششودیم‪ .‬امششا لزم‬
‫بود گزارش کامل عملیات‪ ،‬آمادگیهای ما‪ ،‬علمتگذاری محل فرود‪ ،‬هماهنگیهای مقدماتی بین خلبانان دو‬
‫هلیکوپتر و نظایر آن را ثبت می کردیم‪ .‬در همین حال صبح امروز پیششامی دریششافت کردیششم حششاکی از آن‬
‫که علرغم فشار سی‪.‬آی‪.‬ای و شورای امنیت ملی‪ ،‬وزارت خارجه سششرانجام بششا قششاطعیت بششا سششفر دکششتر‬
‫عبدال به واشنگتن مخالفت کرده است‪ .‬وقتی عارف برای دیدار ما می آمد‪ ،‬باید این موضوع را نیششز بششه‬
‫وی اطلع می دادم‪.‬‬
‫عارف طبق قرار رأس ساعت ‪ 10‬صبح رسید و واضح بود که از رسشیدن تیشم الشف خوششحال اسشت‪ .‬از‬
‫بابت ابهام شب گذشته پوزش خواستم‪ ،‬اما گفتشم کشه بشروز اششکال فنشی در تجهیشزات هلیکوپشتر اول ایشن‬
‫مشکل را پیش آورد‪ .‬نمی توانم بگویم که عارف این توجیه را باور می کرد یا نه‪ ،‬اما او با تکان دسششتش‬
‫از جزییات حادثه صرف نظر کرد‪ .‬او گفت‪ ،‬مسئله اصلی این است که تیم به سششلمت بششه مقصششد رسششیده‬
‫است‪.‬‬
‫به عارف گفتم که تیم آماده است تا به محض برقراری ترتیبات لجستیک به جنوب اعزام شششود‪ .‬توضششیح‬
‫دادم که ستان و مورای مسئول هماهنگی با جنرال بسم ال خان هستند‪ .‬هنگامی کشه گفتشم دوسشت دارم او‬
‫را به سرپرست تیم معرفی کنم‪ ،‬لبخند کاملی در چهره اش پدیدار شد‪.‬‬
‫در همین حال کاپیتان آر‪ .‬پیشاپیش ریک وارد اتاق شد و خواست پشت میز بنشیند‪ .‬عارف برخاست‪ ،‬بششه‬
‫طرف وی نگاه کرد و هنگامی که آر‪ .‬به طرف جلو خم شد‪ ،‬عارف دستش را دراز کرد تا بششا وی دسششت‬
‫بدهد‪ .‬در حالی که لبخند از چهره عارف محو نمی شد‪ ،‬شوخی بیشن آنهشا مبشادله ششد و از محشل اقشامت و‬
‫غذا صحبت به میان آمد‪ .‬کاپیتان آر به عارف اطمینان داد کششه بششه محششض دریششافت چششراغ سششبز از سششوی‬
‫میزبانان افغان‪ ،‬تیم برای اعزام به بگرام حاضر است‪ .‬عارف سوالی را مطرح کششرد کششه مششن انتظششار آن‬
‫را داشتم‪ :‬آیا تیم زیر فرمان وی هدف یابی لیزری را در مورد موقعیتهای دشمن نیز انجام می دهششد؟ آر‪.‬‬
‫به سرعت پاسخ داد‪» :‬بله‪ .‬این دقیقًا مأموریتی است که ما برای انجام آن به افغانستان آمده ایم‪ .‬به محض‬
‫استقرار به پایگاه هششوایی بگششرام‪ ،‬اهششداف دشششمن را بششرای بمبششاران علمتگششذاری خششواهیم کششرد‪ «.‬لبخنششد‬
‫عارف بیشتر شد و او گفت که این خبر عالی است‪ .‬آمادگیها برای حرکت به سمت جنوب بلفاصله پششس‬
‫از این دیدار گرفته شد‪.‬‬
‫موضوع یونیفورمهای نظامی‪ ،‬نه آن موقع و نه بعد از آن‪ ،‬نه توسط عششارف و نشه از سشوی هیچکششدام از‬
‫دیگر میزبانان افغان ما مطرح نشد‪ .‬من به این نتیجه رسیدم که پاسخ مثبششت و خششوب آر‪ .‬بششه پرسشششها در‬
‫مورد هدف یابی لیزری اهداف دشمن‪ ،‬موضوع یونیفورم را حششل کششرد‪ .‬پرتششاب بمبهششای امریکششایی روی‬
‫مواضع دشمن برای رهبری ائتلف شمال مهمتر از قضیه نحوه پوشش اعضای تیم بود‪.‬‬
‫هنگامی که من و ریک با عارف تنها شدیم‪ ،‬از او درباره واکنش فرمانده عطا نسبت به حضور تیششم آلفششا‬
‫در مزارشریف جویا شدم‪ .‬عارف گفت که اوضاع جدی است‪ .‬عطششا نسششبت بششه پششولی کششه سششی‪.‬آی‪.‬ای در‬
‫اختیارش گذاشته سپاسگزار است‪ ،‬اما پیوستن تیم آلفا به دوستم برایش غیرقابل قبول است‪ .‬عطا فرمانششده‬
‫عمده ای در نواحی اطراف مزارشریف یعنی ناحیه ای بود که به طور سنتی زیر کنششترل تاجیکهششا قششرار‬
‫داشت‪ .‬عطا با دوستم در ارتباط بود و دریافته بود که همان شب قرار است اسشلحه از هشوا بششرای دوسشتم‬
‫پرتاب شود‪ .‬او تهدید کرده بود که در این صورت به نیروهای دوستم حمله خواهد کرد‪.‬‬
‫به عارف گفتم که واشنگتن در صورت وقوع چنین حمله ای به شدت نگران خواهد شد‪ .‬زندگی اعضای‬
‫تیم آلفا بدون هیچ دلیلی در معرض خطر قششرار خواهششد گرفششت‪ .‬بششروز درگیششری بیششن دو فرمانششده ائتلف‬
‫شمال با وجود دشمن مششترک ایشن دیششدگاه بسششیاری از مقامشات را در واشششنگتن تقشویت خواهشد کششرد کشه‬

‫امریکا باید برنامه کمکهای خود را روی پشتونهای جنوب متمرکز کند‪ .‬از عارف خواستم که بششا جنششرال‬
‫فهیم تماس بگیرد و او را تحت فشار قرار دهد تا عطا را آرام و کاری کند که وی هر نششوع طششرح حملششه‬
‫به دوستم را کنار بگذارد‪ .‬عارف پذیرفت که ترتیبات آن را برقرار کنششد تششا امششروز فهیششم بششا عطششا تمششاس‬
‫بگیرد‪.‬‬
‫در این موقع متوجه شدم کششه از خششودداری وزارت خششارجه در حمششایت از طششرح دیششدار دکششتر عبششدال از‬
‫واشنگتن می توان به شکل مثبتی سود جست‪ .‬می توانسششتم بششه آنهششا بگششویم کششه درگیششری بیششن دو فرمانششده‬
‫نیرومند ائتلف شمال می تواند در واشنگتن بازتاب منفی داشته باشد‪ .‬به عارف توضیح دادم که از بابت‬
‫رد دیدار دکتر عبدال از امریکا از سوی وزارت خارجه متأسفم‪ ،‬امششا ایششن موضششوع نشششان مششی دهششد کششه‬
‫سطوح بال در واشنگتن تا چه اندازه نسبت به انگیزه های درازمدت ائتلف شمال عمیقًا تردید دارد‪ .‬من‬
‫تمام تلش خود را می کردم تا از ائتلف به عنوان نیرومندترین متحدان خودمان در افغانستان نماینششدگی‬
‫کنم؛ تأکید من بر آن بود که بمباران نیروهای طالبان در اینجا در شمال با قدرت کامل انجام شود‪ ،‬تششا راه‬
‫بشرای انجشام حملت از سشوی ائتلف ششمال همشوار گشردد‪ .‬اسشتدلل مشن تشاکنون رهشبری سشی‪.‬آی‪.‬ای و‬
‫شورای امنیت ملی را در مورد صحت این استراتژی متقاعد کرده بود‪ ،‬و سرانجام من امیدوار بودم کششه‬
‫بقیه حلقه رهبری عاقلنه بودن تمرکز جنگ را در شمال افغانستان درک کنند‪ .‬با این حال‪ ،‬درگیری بین‬
‫دو فرمانده ارشد ائتلف بششر سششر موضششوعی چششون میزبششانی از یششک تیششم سششی‪.‬آی‪.‬ای و اینکششه چششه کسششی‬
‫مقداری اسلحه و مهمات دریافت کند‪ ،‬شاهدی بر این برداشت تلقی می شششد کششه ائتلف شششمال بایششد مهششار‬
‫شود و برای رهبری جنگ علیه طالبان نمی توان به آن اعتماد کرد‪.‬‬
‫عارف منظور مرا دریافت‪ .‬او گفت‪ ،‬متأسف است که دکششتر عبششدال نمششی توانششد بششه امریکششا سششفر کنششد‪ ،‬و‬
‫امروز شخصًا وی را در جریان این موضوع خواهد گذاشت‪ .‬عارف مرا اطمینان داد که از جنرال فهیششم‬
‫خواهد خواست تا با دوستم و همچنین عطا تماس بگیرد و با هردو صحبت کند‪ .‬در همین حال قششرار شششد‬
‫تا تیم الف اواخر روز عازم بگرام شود‪.‬‬
‫با تیم آلفا تماس گرفتم‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬تازه از دیدار با دوستم بازگشششته بششود و تأییششد کششرد کششه فرمانششده عطششا واقعشاً‬
‫تهدید کرده است که در صورت پرتاب تدارکات و تسلیحات برای دوستم از هوا بششه نیروهششای وی حملششه‬
‫کند‪ .‬او گفت که اوضاع وخیم به نظر می رسد‪ .‬توضیح دادم که از جنرال فهیم خواستار مششداخله شششده ام‪.‬‬
‫از آر‪.‬ج‪ .‬پرسیدم که در صورت حمله عطا می خواهد چکار کند‪ .‬او گفششت‪ ،‬دوسششتم بششه وی اطمینششان داده‬
‫است که اگر چنین اتفاقی بیفتد‪ ،‬نیروهای کافی برای محافظت از تیم تحت فرمششانش فراهششم خواهششد کششرد‪.‬‬
‫درباره لغو برنامه پرتاب هوایی از وی پرسیدم‪ ،‬ولی او گفت که فکر می کنششد ایشن برنششامه بایششد بشه پیششش‬
‫برود‪ .‬به نظر وی نیروهای دوستم نیاز به تجدید تششدارکات داشششتند و پرتششاب آن شششب بششرای اظهششار تعهششد‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای نسبت به حمایت از ائتلف شمال در خارج از دره پنجشیر ضروری بود‪.‬‬
‫بعد از ظهر به مرکز پیام فرستاده و نتایج دیدار با عارف را توضیح دادم‪ .‬به واشنگتن توصیه کردم کششه‬
‫بهتر است در برنامه پرتاب هوایی برای دوستم تا روشن شدن وضعیت تأخیر صشورت گیشرد‪ .‬تسشلیحات‬
‫برای دوستم مهم‪ ،‬ولی مطلقًا حیاتی نبود‪ .‬با توجه به انتظاری که از مداخله فهیم داشتیم‪ ،‬لزم نبود بششرای‬
‫آتش سوخت برسانیم‪.‬‬
‫ممتاز ساعت ‪ 3‬بعد از ظهر آمد و خبر داد که هماهنگی های لزم با جنرال بسم ال خان صورت گرفتششه‬
‫تا تیم ساعت ‪ 6‬بعد از به سوی جنوب اعزام شود‪ .‬درباره سششلمتی اعضششای تیششم در جریششان راننششدگی در‬
‫جاده ای تاریک و ناهموار اظهار نگرانی کردم‪ .‬اما ممتاز به مشن اطمینشان داد کشه راننشدگانش بارهشا در‬
‫طول شب در این مسیر رانندگی کرده اند و می توانند چشم بسته خود را به مقصد برسانند‪ .‬گفتم نگرانی‬
‫من دقیقًا همین است‪ ،‬ولی ممتاز متوجه جوک من نشد‪.‬‬

‫یکی از جیپهای روسی را در اختیار ستان و مورای گذاشتیم‪ ،‬تا هنگام رسیدن به بگرام بتوانند از وسیله‬
‫نقلیه خود استفاده کنند‪ .‬کمی قبل از ساعت ساعت ‪ 6‬بعد از ظهر میزبانان ما به تیم الف کمک کردند کششه‬
‫وسایل خود را سوار جیپ کننششد‪ .‬ممتششاز طبشق برنششامه بشا تعششدادی وانشت تویوتششای هیلکشس و سشه عششراده‬
‫تویوتای سو آنجا بود و افرادش تلش می کردند کیفهای بششزرگ و سششنگین وسششایل را کششه هششر سششرباز بششا‬
‫خود آورده بود‪ ،‬جابجا کنند‪ .‬یادم می آید که صبح موقع جابجایی توانستم یکشی از آنهشا را فقشط بشه انشدازه‬
‫چند سانتیمتر از زمین بلند کنم و پس سرجایش گذاشتم‪ .‬اکنون افراد جوانی که کمک می کردند‪ ،‬هشر سششه‬
‫نفر مشغول بارکردن یکی از آنها بودند‪ .‬در یک مششورد یکششی از سششربازان نیروهششای ویششژه بششه کمششک دو‬
‫جوان افغان که یکی از کیفها را جابجا می کردند شتافت‪ ،‬به سششادگی آن را بششا یششک دسششت بلنششد کششرد‪ ،‬بششه‬
‫پشت خود گذاشت و به طرف وسایط نقلیه برد‪ .‬دو جشوان‪ -‬و مشن‪ -‬بشا دهشان بششاز بشه طشرف سششرباز نگششاه‬
‫انداختیم‪.‬‬
‫با هانک در مرکز مبارزه با تروریسم تماس گرفتم‪ .‬او نیز درباره وضعیت پیرامون تیم آلفا نگران بششود‪،‬‬
‫اما به شدت توصیه می کرد که پرتاب هوایی تسلیحات و تدارکات همان شب انجام شود‪ .‬تنهشا امیشدواری‬
‫من آن بود که تیم در این میان گیر نماند‪.‬‬
‫کمی پس از ساعت ‪ 10‬شب در حالی که آماده مششی شششدم بششه بسششتر خشواب بششروم‪ ،‬ناگهششان صششدای شششلیک‬
‫اسلحه اتوماتیک در دره در سمت جنوب ما پیچید‪ .‬ششلیک کشه بشه نظشر مششی رسششید از تفنششگ کلششینکف‬
‫باشد‪ ،‬به صورت پراکنده ادامه یافت‪ .‬داک از اتاقش بیرون آمد و گفششت جعبششه اسششلحه را بششاز کششرده و بششه‬
‫حالت آماده باش در می آید‪ .‬با عینک دید در شب به طرف پشت بام رفتم و چنششد تششن از اعضششای تیششم بششه‬
‫سرعت به من پیوستند‪.‬‬
‫هوا صاف و در عین حال سرد بود‪ .‬دیدیم چندین تن در سرازیری تپه در حال حرکت هستند و به سششمت‬
‫افراد نامشخصی که به سمت آنها در امتداد درختهای حاشیه تپه در حال حرکت هستند‪ ،‬شلیک می کننششد‪.‬‬
‫به نظر می رسید که آنها به این آتش پاسخ می دهند‪ .‬کریس به ما پیوست و گفت‪ ،‬ممتاز به وی گفششت کششه‬
‫شما نگران نباشید‪ .‬آنچه اتفاق می افتد‪» ،‬صرفًا جشن عروسی است‪ «.‬صدای شلیک و سر و صششداها بششه‬
‫ما نزدیکتر می شد‪ .‬گفتم‪» :‬جشن عروسی‪ ،‬عجب خریتی‪ .‬هر کسی اسلحه خود را بیرون می آورد‪ «.‬از‬
‫پشت بام پایین آمدیم‪ .‬هرکدام از اعضای تیم یک کلشینکف در دست داشت‪ .‬ریک پیشنهاد کرد‪» :‬بیاییششد‬
‫یک دو نفر را پشت بام طبقه پایین بفرستیم تا مراقب اطراف باشند‪ «.‬طرح خوبی بود‪.‬‬
‫شلیک برای چند لحظه ای آهسته تر شد‪ ،‬اما وقتی پشت بام برگشتیم‪ ،‬افزایش یششافت‪ .‬آتششش در سششرازیری‬
‫تپه در فاصله تقریبًا ‪ 200‬متری ادامه داشت‪ ،‬اما به نظر می رسید بششه طششرف مششا شششلیکی صششورت نمششی‬
‫گیرد‪ .‬آن گونه که ممتاز چند روز پیش یادآور شده بود‪ ،‬طرفداران طالبان در دره بودند‪ .‬شششاید ورود تیششم‬
‫الف شب گذشته آنها را تحریک کرده بود‪ .‬سپس تبادل آتش کوتاه و تند دیگششری در سششرازیری تپششه روی‬
‫داد‪ .‬تنها یک چیز را می دانستم‪ -‬اینکه این یکی جزو جشن عروسی نبود‪.‬‬
‫حدود ‪ 5‬دقیقه دیگر باز هم صبر کردیم‪ .‬سپس شلیک آهسته تر و از ما دورتششر شششد‪ .‬بششه نظششر مششی رسششید‬
‫افرادی که در سرازیری تپه هستند‪ ،‬بالتر می آیند‪ .‬سرانجام وقتی این افششراد بششه طششرف نششاحیه ای پششر از‬
‫صخره های بزرگ حرکت کردند‪ ،‬دیگر نتوانستیم آنان را ببینیم‪ .‬سپس تیرانششدازی متوقششف شششد‪ 5 .‬دقیقششه‬
‫دیگر بدون شلیک گذشت و من احساس کردم تحرکاتی را در قسمت پایین تپه وجود دارد‪.‬‬

‫صدای ممتاز را از دروازه جلو و سپس صدای اد را از پشششت بششام آشششپزخانه شششنیدم‪ .‬از پشششت بششام پششایین‬
‫آمدم و ممتاز را در راهرو ساختمان دیدم‪» .‬اوه‪ ،‬جنرال گری‪ ،‬اکنون مشششکل حششل شششده‪ .‬شششما مششی توانیششد‬
‫استراحت کنید‪ «.‬او عصبی بود‪ ،‬اما تلش می کرد ناراحتی خود را در پشت لبخند پنهان کند‪.‬‬
‫پرسیدم‪» :‬شلیک برای چه بود؟ چه اتفاقی افتاده بود؟« او در حالی که بیهوده تلش مششی کششرد آرام جلششوه‬
‫کند‪ ،‬پاسخ داد‪» :‬اوه‪ ،‬چند زندانی از زندان گریخته بودند‪ .‬افراد ما آنها را دنبال مششی کردنششد‪ .‬قضششیه تمششام‬
‫شد‪ .‬دیگر مشکلی وجود ندارد‪«.‬‬
‫»زندانیان فراری‪ ،‬ها؟ زندانیان طالبان؟«‬
‫»نه‪ ،‬طالبان نه‪ .‬مجرمین‪ .‬دزدان‪«.‬‬
‫سرم را به علمت آری تکان دادم و درباره این حادثه چیز دیگری نگفتم‪ .‬می خواستم شب بخیششر بگششویم‬
‫که گفت‪» :‬اوه‪ ،‬یادم رفت بگویم‪ .‬جنرال بسم ال خان از بگرام تماس گرفته و گفت که تیم الف همششراه بششا‬
‫ستان و مورای ‪ 15‬دقیقه پیش به آنجا رسیده اند‪ .‬از ممتاز به سبب این خششبر تشششکر و سششپس بششه دیگششران‬
‫کمک کردم تا اسلحه های خود را به صندوق برگردانند‪.‬‬

‫فصل سی و دوم‬
‫صبح روز بعد هنگام صرف قهوه پیامهای دریافتی شب را مرور کردم‪ .‬پیام کوتاهی از تیم آلفا رسیده و‬
‫در آن گفته شده بود که شب گذشته پرتاب هوایی اسلحه و مهمات طبق برنامه انجشام شششده اسشت‪ .‬در پیشام‬
‫هیچ اشاره ای به واکنش عطا نسشبت بشه ایشن موضشوع نششده بشود‪ .‬ریشک بشا اسشتفاده از سیسشتم رادیشویی‬
‫غیرقابل استراق سمع با آلفا تماس گرفت‪ .‬مسئول ارتباطات گفت که پرتاب هوایی به خوبی انجام شششده و‬
‫همه بسته های پرتاب شده جمع آوری شده است‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬و بقیه تیم هم به دیدار دوسششتم رفتششه انششد‪ .‬تششا حششال‬
‫واکنشی از سوی عطا ابراز نشده بود‪ .‬نگرانی ما آن بود که امروز چه اتفاقی خواهد افتاد‪.‬‬
‫پیام جالبی از مرکز مبارزه با تروریسم درباره وضعیت موجود بین دوستم و عطششا رسششیده بششود‪ .‬در ایششن‬
‫پیام پیشنهاد شده بود که یکی از راه حلها‪ ،‬اعزام یک تیم جداگانه سی‪.‬آی‪.‬ای برای پیوستن به عطا است‪.‬‬
‫نیروهای جنگی عطا به اندازه دوستم است و هنگامی که عملیات جنگی در اطراف مششزار شششریف آغششاز‬
‫شود‪ ،‬وجود تیم در کنار هر دو فرمانده مفید خواهد بود‪ .‬مرکز پیشنهاد کرده بود کششه بششه عنششوان یششک راه‬
‫حل موقت‪ ،‬تیم الفا دو قسمت و نیمی از آن به عطا ملحق شود‪.‬‬
‫پیام آخری از مقر سازمان بود و در آن آمده بود که فرماندهی مرکزی می خواهد تیم الف دیگری را بششه‬
‫دره پنجشیر اعزام کند‪ .‬فرماندهی مرکزی و پایگاه نظامی ما در ازبکستان ترتیبششات لجسششتیکی ایشن کششار‬
‫را داده بودنشد‪ .‬علوه بشر ایشن صشحبت از اعشزام یشک تیشم فرمانشدهی و کنشترل بشه دره پنجششیر بشود‪ ،‬تشا‬
‫فعالیتهای تیم الف موجود و تیمی دیگری را که قرار بود فرستاده شود‪ ،‬هماهنگ کند‪.‬‬
‫پیشنهاد ما این بود که تیم الف دوم به خواجه بهاءالدین اعزام شود و با جنرال بریالی در جبهه تخار کششار‬
‫کند‪ ،‬و تیم فرماندهی و کنترل با مشا در پنجششیر کشار کنشد‪ .‬ریشک گفشت کشه بشا پایگشاه نظشامی امریکشا در‬
‫ازبکستان تماس خواهد گرفت تا روشن شود که برنامه اعزام نیروهای اضافی از چه قرار است‪.‬‬

‫سششاعت ‪ 7:10‬صششبح ممتششاز پیششامی از مهنششدس عششارف آورد حششاکی از آن کششه وی مششی خواهششد در مششورد‬
‫موضوعی با ما صحبت کند‪ .‬او عصبی بششود و بششه نظششر مششی رسششید حامششل خششبر بششدی باشششد‪ .‬او گفششت کششه‬
‫رهبری ائتلف شمال دیشب تشکیل جلسه داده است تا وضعیت بین دوستم و عطششا را مششورد بحششث قششرار‬
‫دهد‪ .‬ممتاز با کمرویی و خجالت به من گفت‪ ،‬نتیجه گیری آنها این بوده که سی‪.‬آی‪.‬ای باید تیم آلفششا را از‬
‫نزد دوستم فرابخواند‪ .‬جنرال فهیم و رهبری ائتلف شمال احساس می کنند که تصمیم سششی‪.‬آی‪.‬ای بششرای‬
‫پیوستن تیم آن به دوستم یک اشتباه جدی بوده است‪.‬‬
‫این پاسخی نبود که من انتظار آن را داشتم‪ .‬می دانستم امکششان نششدارد سششازمان بششه رهششبری ائتلف شششمال‬
‫اجازه دهد تا به آن دستور بدهد که کجا و با چه کسی تیمهای خود را بفرسششتد‪ .‬تیششم آلفششا در مششزار شششریف‬
‫مستقر شده بود و دست کم سه تیم دیگر سازمان نیز سازماندهی شششده بودنششد تششا ظششرف دو هفتششه آینششده بششه‬
‫افغانستان اعزام شوند‪ .‬به ممتاز گفتم‪ ،‬به نظر می رسد رهبری ائتلف شمال در اینجا در پنجشیر نسششبت‬
‫به اعزام مستقل تیمهای سی‪.‬آی‪.‬ای و پیوستن آنها به فرماندهان ائتلف در غرب ناخشنود اسششت‪ .‬بششا ایششن‬
‫وصف‪ ،‬استراتژی ما این است کششه تیمهششای سششی‪.‬آی‪.‬ای و نیروهششای ویششژه ارتششش امریکششا را بششه سراسششر‬
‫افغانستان نزد فرماندهان مهشم بفرسشتیم تشا جنشگ علیشه طالبشان بشه ششکل مشؤثرتری پیششش بششرود‪ .‬در ایشن‬
‫استراتژی هیچ نیتی برای تضعیف اقتدار رهبری ائتلف شمال وجششود نششدارد‪ .‬مششا مششی دانیششم کششه فرمانششده‬
‫عطا نگران آن است تا ارتباط سی‪.‬آی‪.‬ای با دوستم‪ ،‬باعث تضعیف وی نشود‪ .‬اما موضوع این نیست‪ .‬ما‬
‫ل ظرف یکششی‬
‫در مورد طرحهایی برای اعزام افراد سی‪.‬آی‪.‬ای نزد عطا بررسی انجام داده ایم‪ ،‬و احتما ً‬
‫دو روز آینده چنین برنامه ای عملی خواهد شد‪ .‬از ممتاز خواستم تا عارف را در جریششان ایشن اطلعششات‬
‫قرار دهد‪.‬‬
‫ممتاز ساعت ‪ 8‬صبح بازگشت‪ -‬عارف ظاهرًا در همان نزدیکیها بود‪ -‬و حتا افسرده تر از دفعششه قبششل بششه‬
‫نظر می رسید‪ .‬او گفت که عارف با دقت به همه صششحبتهای مششن دربششاره وضششعیت میششان عطششا و دوسششتم‬
‫گوش داده است‪ ،‬اما تصمیم ائتلف شمال را غیرقابل تغییر خوانشده اسشت‪ .‬تیشم آلفشا بایشد دوسشتم را تشرک‬
‫کند‪.‬‬
‫به صندلی ام تکیه کردم‪ ،‬کمی سر خود را تکان دادم و مؤدبانه گفتم‪» :‬ممتاز‪ ،‬بالترین سطوح در دولششت‬
‫امریکا تصمیم گرفته است تا سی‪.‬آی‪.‬ای تیمهای خود را نزد فرمانششدهان مهششم مخششالف طالبششان‪ ،‬بششدون در‬
‫نظر اینکه به چه قوم‪ ،‬قبیله و یا مذهبی تعلق دارند‪ ،‬بفرستد‪ .‬ما به دلیل امنیتی و اداری تیم دوم خششود را‬
‫به جانب دوستم اعزام کردیم‪ ،‬صرفًا به این دلیل که وی یکی از فرماندهان مؤثر است‪ .‬در اولین فرصت‬
‫که ترتیبات کار فراهم شود‪ ،‬یک تیم را برای پیوستن به عطا نیز خواهیم فرستاد‪ .‬مششا تیششم آلفششا را از نششزد‬
‫دوستم باز نخواهیم گرداند‪ .‬لطفًا به مهندس عارف بگو که این تصمیم دولت امریکا است‪ .‬مششن خوشششحال‬
‫خواهم شد که این موضوع را با مهندس عارف و هر کدام از رهششبران ائتلف شششمال کششه آنهششا بخواهنششد‪،‬‬
‫بررسی کنم‪ «.‬به ممتاز لبخند زدم‪ ،‬دسششت وی را فشششردم و در حششالی کششه بششه سششمت دروازه هششدایتش مششی‬
‫کردم‪ ،‬به پشتش کوبیدم‪ .‬او تنها پیام رسان بود و به گونه ای شرمسار به نظر می رسید که برایش تأسف‬
‫خوردم‪.‬‬
‫اوضاع خوب نبود‪ .‬باید تنش بین این دو فرمانده از بین می رفت و عطا از خود به همکاری تمایل نشان‬
‫می داد‪ .‬هنگامی که من و ریک به دفتر بازگشتیم‪ ،‬کریس پیامی از آلفششا دریششافت کششرده بششود و لبخنششد مششی‬
‫زد‪ .‬این خبر خوشی بود که انتظارش را می کشیدیم‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬نوشته بود که شب گذشته دوستم با نمایندگان عطا دیدار کرده و طی این دیدار خود وی و چند تششن‬
‫از اعضای تیم آلفا حضور داشته اند‪ .‬دوستم به این جمع گفته است که عادلنه نیست او از تمامی حمایت‬
‫تیم سی‪.‬آی‪.‬ای برخوردار شود‪ ،‬چرا که امریکاییها برای کمک به شکست طالبان از سوی ائتلف شششمال‬

‫به افغانستان آمده اند‪ .‬امریکاییها خواسششتار تلشششهای مشششترک هسششتند و از ایششن رو وی تششدارکاتی را کششه‬
‫قرار بود شب از هوا پرتاب شود‪ ،‬به دو سهم برابر با عطا قسمت خواهد کرد‪ .‬دوستم در ادامه گفته بششود‬
‫که نمایندگان عطا‪ ،‬همه فرماندهان محترمی هستند و وی خوشحال خواهد ششد اگشر آنهشا افشراد وی را تشا‬
‫ناحیه پرتاب همراهی و بر عملیات نظارت کنند‪ .‬همه مشواد بشه اردوگششاه دوسششتم انتقشال یششافته و بشه شششکل‬
‫برابر تقسیم خواهد شد‪ .‬فرمانده عطا هم می تواند هر زمانی که آماده باشد‪ ،‬سهم خششود را تحویششل بگیششرد‪.‬‬
‫دوستم گفته بود که تمامی آنچه سی‪.‬آی‪.‬ای برای نیروهای وی از طریق هوا پرتاب کند‪ ،‬به شششکل برابششر‬
‫با فرمانده عطا قسمت خواهد شد‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬گفت که همه حاضران در اتاق از ژست جوانمردانه دوستم در شگگگفت شگگدند‪ .‬چنیگن تصگگمیمی از‬
‫سوی دوستم چنان غیرمنتظره بود که فرماندهان عطا جز تشکر نتوانستند چیز دیگری بر زبان آورند‪.‬‬
‫تیم آلفا صبح آن روز از مقر دوستم بازدید کرده بود تگگا شگگاهد انتقگگال نیمگگی از تسگگلیحات و مهمگگات بگگه‬
‫فرماندهان عطا باشد‪ .‬آنها سهم خود را در کاروانی از تویوتاهای هیلکس جابجا کردند‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬گفت که‬
‫از نظر تقسیم شدن تیم آلفا به شدت حمگگایت مگگی کنگگد‪ .‬او ایگگن موضگگوع را صگگبح آن روز بگگا دوسگگتم در‬
‫میان گذاشته و وی هم از این اقدام پشتیبانی کرده است‪ .‬قگگرار بگگود آر‪.‬ج‪ .‬بعگگد از ظهگگر همگگان روز ایگگن‬
‫مسئله طی دیدار با عطا مطرح کند‪.‬‬
‫این خبر باورنکردنی بود‪ .‬می دانستم که جنرال دوستم یک فرمانده باهوش است‪ ،‬اما تصور مششن همیشششه‬
‫این بود که وی بیشتر یک مرد عمل است تا فردی ماهر و مکار در سیاست‪ .‬اقدام او برای تقسششیم برابششر‬
‫آنچه از سوی سی‪.‬آی‪.‬ای عرضه شده بود‪ ،‬عالی بود‪ .‬توافق وی در مورد تقسیم شدن تیششم آلفششا و پیوسششتن‬
‫یک تیم کوچک از مأموران سی‪.‬آ‪.‬ای به عطا به همان اندازه حرکتی دوراندیشانه بود‪ .‬دوسششتم اکنششون از‬
‫موضع بالتر برخوردار بود و برای عطا گزینه دیگری جز همکاری با وی باقی نمانششده بششود‪ ،‬زیششرا در‬
‫غیر این صورت وی یک عنصر حقیر و خرابکار بششه نظششر مششی رسششید کششه بیششش از شکسششت طالبششان بششه‬
‫قدرت و غرور خود می اندیشد‪ .‬اگر عطا به همکاری با دوستم موافقت می کرد‪ ،‬جنرال فهیم مششوقعیت و‬
‫وزنه خود را در این قضیه از دست می داد‪ .‬در صورت همکاری دوستم و عطا و تقسیم برابر تسلیحات‬
‫و مهمات‪ ،‬دلیلی برای فراخوانی تیم آلفا وجود نداشت‪.‬‬
‫مهندس عارف حدود ساعت سه و نیم بعد از ظهر آمد و ما حدود یک و نیم ساعت درباره ایششن موضششوع‬
‫با هم صحبت کردیم‪ .‬اما اقششدام عششالی دوسششتم در تقسششیم همششه چیششز بششا عطششا تمششامی بحششث عشارف را غیششر‬
‫ضروری جلوه می داد‪ .‬دو فرمانده ارشد ائتلف شمال در مزارشریف با هم دست به سازش زده و برای‬
‫انجام مأموریت شکست طالبشان همکشاری مشی کردنشد‪ .‬کنشترل وضشعیت دیگشر از دسشت رهشبری ائتلف‬
‫شمال در پنجشیر خارج شده بود‪ .‬تیم آلفا تقسیم می شد و بخشی از آن به عطا می پیوسششت‪ .‬مششا در اولیششن‬
‫فرصت ممکن هر دو تیم را تقویت و تلش می کردیم تا تیمهای نیروهای ویژه ارتش امریکا نیز به هششر‬
‫دو فرمانده بپیوندند‪ .‬بدین ترتیب معلوم می شد که در مورد تصمیم سی‪.‬آی‪.‬ای بششرای تمششاس بششا بیشششترین‬
‫شمار فرماندهان مهم در سراسر شمال افغانستان نمی توان مذاکره کرد‪ .‬اکنششون مهنششدس عششارف و دیگششر‬
‫اعضای رهبری ائتلف شمال در پنجشیر بناچار باید به این وضعیت تن می دادند‪.‬‬

‫فصل سی و سوم‬

‫صبح روز بیست و دوم اکتبر صاف و سرد بود و ما طبق معمول با فنجانهای بزرگ قهوه استارباکس و‬
‫حمام با سطلهای آب گرم و تیره رنگ به استقبال روز رفتیم‪ .‬اد و گریگ برای یک سفر تدارکاتی عازم‬
‫دوشنبه بودند و وضعیت هوا در ارتفاعات خوب گزارش می شد‪ -‬آسمان آبی بود و باد نمی وزید‪ .‬قششرار‬
‫بود آنها در فیض آباد مرکز ولیت بدخشان و در خواجه بهاءالدین توقف داشته و بعد از ظهر بازگردند‪.‬‬
‫توقف در فیض آباد به منظور بررسی احتمال فرود هواپیمای ال‪ 100-‬صورت می گرفششت کششه از سششوی‬
‫مهندس عارف پیشنهاد شده بود‪ .‬مرکز مبارزه بششا تروریسششم در جسششتجوی تمششامی راههششای ممکششن بششرای‬
‫انتقال مواد به شمال افغانستان بود و ایده استفاده از هواپیماهای ال‪ 100-‬برای نقل و انتقشال بشار بشه یشک‬
‫نقطششه بیشن راه فریبنششده بشه نظشر مششی رسششید‪ .‬عشارف گفشت کشه آنهششا از فرودگشاه فیشض آبشاد بشرای پششرواز‬
‫هواپیماهای بال ثابت استفاده کرده اند و به نظر وی این فرودگاه برای هواپیمای ال‪ 100-‬نیز مششی توانششد‬
‫قابل استفاده باشد‪ .‬اما خلبانها بششه آنجشا علقششه منشد نبودنشد؛ فیشض آبششاد در انتهششای ششمال ششرقی کوههشای‬
‫هندوکش قرار داشت و انتقال بار از آنجا به کمک هلیکوپتر به سایر نقاط از فششراز کوههششا و در شششرایط‬
‫آب و هوایی زمستان بسیار دشوار بود‪ .‬با این حال ما تحقیقات خود را بنا بششر درخواسششتی کششه شششده بششود‪،‬‬
‫انجام دادیم‪.‬‬
‫ممتاز وارد دفتر کار ما شد تا بگوید که مهندس عارف می خواهد بعد از ظهر امروز بششا مششا دیششدار کنششد‪.‬‬
‫رفتار ممتاز – آرام و لبخند بر لب‪ -‬مرا امیدوار کرد که این دیشدار مثبشت تشر از صشحبتهای روز گذششته‬
‫باشد‪ .‬در همین حال ریک با کلنشل مالهولنشد فرمانشده عملیشاتی در پایگشاه هشوایی مشا در ازبکسشتان تمشاس‬
‫گرفت و طرحها در مورد اعزام یک تیم الف دیگر از مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای را مورد بحشث قششرار داد‪ .‬در‬
‫این مقطع طرح این بود که هر دو تیم ابتدا وارد دره پنجشیر شوند و بعد تیم الف جدید در روشنی هوا با‬
‫هلیکوپتر به جبهه تخار زیر فرماندهی جنرال بریالی فرستاده شود‪ .‬ما محل فششرود مشخصششی در خششواجه‬
‫بهاءالدین نداشتیم که بتواند برای مشأموریت اعششزام ششبانه مششورد اسششتفاده قشرار گیشرد‪ .‬مالهولنششد گفشت کششه‬
‫وضعیت هوا خوب گزارش شده و او می خواهد امشب این مأموریت انجام شود‪.‬‬
‫عارف ساعت ‪ 3‬بعد از ظهر آمد و خوشحال بود‪ .‬اقدام جنرال دوستم به تقسیم اسلحه و مهمات با فرمانده‬
‫عطا وضعیت را در مزارشریف دگرگششون کششرده بششود‪ .‬عششارف گفششت کشه جنششرال فهیششم از تصششمیم دوسششتم‬
‫خوشحال است و با عطشا مسششتقیمًا صشحبت کشرده اسشت تششا او را بشه همکششاری کامشل تششویق کنشد‪ .‬طشرح‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای برای پیوستن بخشی از تیم آلفا به عطا به همان اندازه مورد استقبال قششرار گرفتششه اسششت‪ .‬مششی‬
‫دانستم که مشکل روابط ما با فرماندهان در بیرون از دره پنجشششیر در آینششده دوبششاره دامنگیششر مششا خواهششد‬
‫شد‪ ،‬اما برای شرایط حاضر موضوع حل شده بود‪ .‬ریک توضیح داد که ما مایل هستیم دو تیم الف دیگر‬
‫– برای پیوستن به جنرال بریششالی در جبهششه تخششار و نیششز بششه مششا در اینجششا بششرای همششاهنگی تیمهششای الششف‬
‫سی‪.‬آی‪.‬ای در خطوط مقدم‪ -‬اعزام شوند‪ .‬او برخی جزییات را در مورد وظایف تیمهای الششف فرمانششدهی‬
‫و کنترل )تیم دوم( برشمرد و گفت که اعزام آن در راستای تقاضاها بششرای حملششه هششوایی در جبهششه هششای‬
‫کابل و تخار صورت می گیرد‪ .‬عارف موافقت خود را با این برنامه اعلم کرد و افزود‪ ،‬امیششدوار اسششت‬
‫تیم فرماندهی و کنترل باعث شود تا بمبهای بیشتری روی طالبان بویژه در امتداد جبهه کابششل فروریششزد‪.‬‬
‫در ضمن از عارف خواستم تا ترتیب ملقات مرا با جنرال بسم ال خان بدهد‪ ،‬چون او را تششا حششال ندیششده‬
‫بودم و می خواستم شخصًا بشناسم‪ .‬عارف گفت که جنرال دو روز پیش خواستار چنین ملقاتی شده بششود‬
‫و قرار شد ترتیب کار را بدهد‪.‬‬
‫به محض عزیمت عارف‪ ،‬هلیکوپتر ما بازگشت‪ .‬آبجو روسی بالتیکا بخشی از محموله هششای آن بششود‪ .‬اد‬
‫در حالی که نزدیک من ایستاده بود‪ ،‬گفت‪» :‬رییس‪ ،‬ما پیشاپیش با تو در این مورد مشورت نکردیم‪ .‬اگر‬

‫موافق نیستی‪ ،‬بگو‪ «.‬به چهره اعضای تیم نگاه کردم و با صدای بلند به گونه ای که همه بشششنوند‪ ،‬گفتششم‪:‬‬
‫»تا آنجا که میانه روی رعایت و حساسیت میزبانان ما در نظر گرفته شود‪ ،‬باکی نیست‪ -‬لطفشًا در مقابششل‬
‫آنها نوشیده نشود و بطریهای خالی در اطراف پراکنده نشششود‪ «.‬همگششی لبخنششد زدنششد‪ .‬وقششتی بششا ریششک در‬
‫حویلی حرف می زدم گفتم‪ ،‬اگر کسی از تعهد خود سوء استفاده کند و بششا میزبانششان افغششان مششا مشششکل بششه‬
‫وجود بیاورد‪ ،‬با آبجو هم مخالفم‪ .‬من با خودم عهد کرده ام که در طول اقامت در افغانسشتان از ایشن نشوع‬
‫نوشیدنی استفاده نکنم‪ .‬من مسئولیت رهبری تیم را جدی گرفتششه ام و مششی خششواهم تمششامی لحظششات هشششیار‬
‫باشم‪ .‬ادامه مشکلت صحی ام و مصرف دارو باعث می شد که عمل به این تعهد برایم آسانتر باشد‪.‬‬
‫حدود ساعت ‪ 6‬یکی از کارمندان کلنل مالهولند تماس گرفت و خبر داد که اعزام دو تیم اضششافی الششف بششه‬
‫تأخیر افتاده است‪ ،‬چرا که وضعیت هوا در ارتفاعات دوباره بد شده است‪ .‬مالهولند گفته بود کششه خششواهیم‬
‫دید فردا صبح هوا از چه قرار است‪.‬‬

‫فصل سی و چهارم‬
‫صبح روز بعد‪ 23 ،‬اکتبر‪ ،‬هوا بهتر از روز قبل بود‪ .‬درجه حرارت هوا بالتر و آسمان آبشی بشود‪ .‬ششاید‬
‫کلنل مالهولند امشب شانس مششی آورد‪ .‬حششدود سششاعت ‪ 10‬صششبح عششازم جبهششه کابششل شششدم‪ .‬ممتششاز کششه مششرا‬
‫همراهی می کرد‪ ،‬در صندلی جلو اتومبیل و من طبق معمول در وسط صندلی عقب نشسته بودم و ما بششا‬
‫یکی از جیپهای روسی خود عازم این سفر بودیم‪ .‬جیپ تهویه نداشت و صرفًا جریان ضششعیفی از هششوای‬
‫گرم و توأم با گرد و غبار از طریق روزنه های کوچک آن به ما می رسید‪ .‬راننده یک نششوار صششوتی را‬
‫وارد دستگاه ضبط صوت کرد و صدای یششک خواننششده زن ایرانششی از آن برخاسششت‪ .‬از زمششان بششه قششدرت‬
‫رسیدن طالبان در ‪ 1994‬در افغانسشتان برنشامه زنشده موسششیقی اجششرا نشششده بشود‪ .‬پاهشایم را دراز کشردم و‬
‫دستهایم را روی نیز روی صندلهای دو طرفم قششرار دادم تششا تعششادل خششود را در پسششت و بلنششدیها و موانششع‬
‫جاده حفظ کنم‪.‬‬
‫عازم دیدار جنرال بسم ال بودم‪ ،‬چرا که وی مهمترین بازیگر در جنگ تعییششن کننششده پیشش رو بشود و از‬
‫تیم سی‪.‬آی‪.‬ای و افراد من میزبانی مششی کششرد‪ .‬از حرفهششای سششتان دریششافتم کششه میششزان بمبارانهششا از زمششان‬
‫رسیدن تیم الف نیروهای ویژه‪ ،‬علرغم توانایی آنها در هدف یابی لیزری‪ ،‬تغییشر چنشدانی نکشرده اسشت‪.‬‬
‫می خواستم از خود اعضای تیم بشنوم که چرا میزان بمباران دشمن افزایششش نیششافته اسششت‪ .‬مشششکل قطعشًا‬
‫فقدان هدفهای دارای ارزش بال نبود‪ .‬همچنین می خواستم دیدگاه جنرال بسششم الش را در مششورد وضششعیت‬
‫جویششا شششوم‪ .‬بششدین ترتیششب مششی توانسششتم واشششنگتن و فرمانششدهی مرکششزی را بششرای تجدیششد نظششر در مششورد‬
‫استراتژی بمباران زیرفشار قرار دهم‪.‬‬
‫به عارف گفته بودم که به محض ورود تیم الف نیروهای ویژه بششه افغانسششتان‪ ،‬بمبارانهششا افزایششش خواهششد‬
‫یافت‪ .‬اکنون ایششن تیششم در خششط مقششدم بششود و شششب و روز کششار مششی کششرد‪ ،‬امششا آهنششگ بمبارانهششا بششه میششزان‬
‫چشمگیری تغییر نکرده بود‪ .‬هنوز هم بیشششتر اهششداف پشششت جبهششه طالبششان‪ ،‬نظیششر تأسیسششات تششدارکاتی و‬
‫انبارهای آنها‪ ،‬در معرض بمباران قرار می گرفت‪.‬‬

‫سفر با اتومبیل در امتششداد دره اسششتخوانها را بششه درد مششی آورد‪ .‬جیششپ روسششی فقششط تجهیششزات اولیششه یشک‬
‫اتومبیل را دارد و قسمتهای مستحکم آن به گونه ای ساخته شده که مسافر در طول سفر تنششبیه مششی شششود‪.‬‬
‫جیپهای دوره شوروی که در دهه ‪ 1930‬ساخته شده هنوز هم در جاده هشای افغانسشتان پرکشاربرد اسشت‪.‬‬
‫اما راحتی سرنشین جزو اهداف طراحان این وسیله نقلیه نبوده است‪ .‬سیستم تعلیق و فنرها نششرم نیسششت و‬
‫هنگام برخورد با موانع جاده ضربه به سرنشین منتقل می شود‪.‬‬
‫پیش از چرخیدن به سمت دروازه مقر بسم ال خان توانستیم از رانندگی در جاده هموار نیز لششذت بششبریم‪.‬‬
‫جنرال در قسمت ورودی مجموعه در نقطه بالی تپه منتظر ما بود‪ .‬او پس از صرف چششای خششود را بششه‬
‫طرف جلو صندلی اش پیش کشید‪ ،‬آرنجهای خود را روی زانوانش گذشت و شروع به بررسی وضعیت‬
‫نظامی در مناطقی کرد که از پنجره اتاق قابل مشاهده بود‪» .‬آقای گری‪ .‬مششا از کمکهششایی کششه شششما بششرای‬
‫نیروهای ائتلف شمال فراهم کرده اید‪ ،‬سپاسگزاریم‪ .‬من از پولهایی که شما به جنرال فهیششم داده ایششد‪ ،‬بششه‬
‫خوبی استفاده کرده ام و همچنین می خواهم از بابت تسلیحات و مهماتی که برای فرماندهان ما در مزار‬
‫شریف پرتاب کرده اید‪ ،‬تشکر کنم‪ .‬مخصوصًا از سربازان تیم الف و نیز مورای و ستان سپاسششگزارم‪«.‬‬
‫او مکث کرد‪ ،‬لبخند زد و سپس ادامه داد‪» :‬اما بیایید صریح باشششیم‪ ،‬بمبارانهششای شششما در اطششراف کابششل‪،‬‬
‫حتا پس از رسیدن تیم الف‪ ،‬اثر چندانی نداشته است‪«.‬‬
‫او از صندلی خود برخاست و به طرف پنجره بزرگ باز قدم زد‪» .‬به آنجا نگاه کنید‪ ،‬آقای گری‪ .‬صششدها‬
‫موقعیت طالبان‪ ،‬دهها موقعیت مربوط به جنگجویان عرب‪ ،‬همان گونه که به سادگی مشاهده مششی شششود‪،‬‬
‫به آسانی تشخیص داده شده است‪ .‬هنوز هم تنها یکی دو فرونششد از هواپیماهششای شششما در روز مششی آینششد و‬
‫برخی از آنها یک بمب باقی مانده از حمله پیشین را به جنوب می ریزند‪ .‬طالبششان هششر روز صششبح وقششتی‬
‫که خطوط خود را بررسی می کنند به شما می خندند‪ .‬باز هم هیچ صدمه ای نرسیده است‪«.‬‬
‫چیزی نگفتم‪ ،‬و منتظر ماندم تا برداشتهایش را از وضعیت بشنوم‪» .‬مششن نیروهششای آمششوزش دیششده خششوبی‬
‫پشت خطوط دارم‪ .‬ما از تجهیزات نسبتًا خوبی برخورداریم‪ .‬افراد ما قوی هستند و خششوب آمششوزش دیششده‬
‫اند‪ ،‬آنان مشتاق حمله هستند‪ .‬اما صادقانه بگویم‪ ،‬من آن اندازه نیرومند نیستم که خطوط کابششل را در هششم‬
‫بشکنم‪ .‬چنین چیزی بدون کمک نیروهای هوایی شما امکان پذیر نیسششت‪ .‬اگششر شششما همششانگونه کششه وعششده‬
‫داده اید‪ ،‬خطوط طالبان را در هم بشکنید‪ ،‬مرا ظرف دو سه روز در کابل خواهید یششافت‪ «.‬او بشه چششوکی‬
‫خود تکیه داد و به نظر می رسید که موجی از خستگی وی را فرا گرفته است‪» .‬می دانششم دلیلششی بششرای‬
‫این تأخیر وجود دارد‪ .‬بحثهای سیاسی در واشنگتن‪ ،‬پرسشها‪ ،‬نگرانیها‪ .‬اما ایششن تأخیرهششا سششربازان مششرا‬
‫نومید می کند‪ .‬زمستان فرا می رسد‪ ،‬و به زودی ارتفاعات از برف پوشیده خواهد شد‪ .‬مششا نمششی خششواهیم‬
‫یک زمستان دیگر خود را در این سوراخها پنهان کنیم‪«.‬‬
‫بسم ال خان خود را جمع و جور کرد‪ ،‬و به نظر می رسید که توان خود را بازیافت‪» .‬به شما می گویم‪،‬‬
‫آقای گری‪ ،‬که حتا اگر بمبارانها شدت پیدا نکند‪ ،‬پیش از فرارسیدن برف زمستانی به کابل حمله خششواهم‬
‫کرد‪ .‬نگرانی من از آن است که این حمله موفقیت آمیز نباشد‪ ،‬اما بششا تمششام منششابع و تششوان خششود دسششت بششه‬
‫تلش خواهیم زد‪«.‬‬
‫از صراحت و صداقت وی تشکر کردم و گفتم‪» :‬من هم به همان انشدازه صشریح صشحبت مشی کنشم‪ .‬شششما‬
‫درست می گویید‪ -‬بمبارانها به گونه ای نبوده که من به جنرال فهیم وعده آن را دادم‪ .‬بحث بششر سششر آینششده‬
‫کابل در واشنگتن در جریان است‪ .‬به نظر من وضعیت روشن است‪ -‬نیروهای طالبان را در اینجششا و در‬
‫اطراف کندوز و مزار شریف باید شکست بدهیم و جنگجویان طالبان را در شمال به دام انششداخته و آنششان‬
‫را نابود کنیم‪ .‬با این اقدام دروازه به روی پیروزی نهایی در مناطق پشتون نشین جنوب باز می شود‪ .‬به‬
‫باور من‪ ،‬به زودی آنهایی که در واشنگتن این موضوع را مورد بررسی قرار می دهند‪ ،‬واقعیششت را بششه‬

‫چشم خواهند دید‪ .‬من امروز اینجا آمده ام تششا نظریششات شششما را بشششنوم و وضششعیت را شخصشًا از نزدیششک‬
‫ببینم‪ .‬با توجه به آنچه امروز دیده ام‪ ،‬مقامات واشنگتن را در این مورد تحت فشار قرار خواهم داد‪«.‬‬
‫بسم ال خان ایستاد و لبخند زد‪» .‬خوب است‪ .‬این تمام چیزی است که من می خواهم‪ .‬پس بیایید‪ ،‬شششروع‬
‫کنیم‪ «.‬او به راه افتاد و من و ممتاز وی را به سمت در دنبال کردیم‪ .‬سوار تویوتای سششو شششدیم‪ ،‬کششه لیششه‬
‫ضخیمی از گرد و غبار خاکستری‪-‬قهوه ای رنگ آبی تیره آن را پوشانده شده بود‪ .‬راننده سرباز جشوانی‬
‫بود که به وضوح از نقش خود به عنوان راننده جنرال و مهمان امریکایی اش در اطششراف میششدان جنششگ‬
‫لذت می برد‪ .‬بسم ال خان در چوکی جلو کنار راننده نشسته و با بی سیم خود مشغول ارتباط بود‪ .‬او بشی‬
‫سیم را بیرون شیشه نگاه داشته بود تا‪ -‬به تصور من‪ -‬امواج را بهتر دریافت کند‪.‬‬
‫در حالی که ما مقر جنرال را ترک کرده و به سمت غرب در امتداد جاده اصلی جبل السششراج بششه سششمت‬
‫چاریکار می راندیم‪ ،‬او توضیح داد که ما تنها از یک وسششیله نقلیششه اسششتفاده مششی کنیششم و سششفر مششان بششدون‬
‫همراهی افرادش صورت می گیرد‪ .‬او در حالی که به طرف مقابل اشاره می کرد گفششت‪» :‬طالبششان نقششاط‬
‫مرتفع کوههای پیش روی ما را در اشغال خود دارند‪ .‬آنها توپخانه بزرگی در آنجا مستقر کرده انششد و از‬
‫زمانی که بمبارانها شروع شده‪ ،‬آنها به طرف هر هدف جالب توجهی شلیک می کنند‪ .‬یششک وسششیله نقلیششه‬
‫به تنهایی سریعتر حرکت می کند و بنا بر این کمتر بشاعث جلشب تشوجه مشی ششود‪ .‬همچنیشن آنهشا بعضشی‬
‫مواقع با شلیک به طرف یک روستا و یا یک هدف غیرنظامی‪ ،‬خستگی ناشی از عدم مششوفقیت خششود در‬
‫هدفگیری را رفع می کنند‪«.‬‬
‫جنرال در مورد آنچه ما می دیدیم‪ ،‬توضیح می داد‪ .‬مجموعه کوچکی از خانه ها و درختهششای پژمششرده و‬
‫خشک شده در دو طرف جاده پر گرد و غبار خودنمایی می کرد‪ .‬او در حالی که سر خود را تکان مششی‬
‫داد‪ ،‬افزود‪» :‬سه سال خشکسالی مششداوم‪ .‬مششردم رنششج زیششادی کشششیده انششد‪ .‬محصششولت از رشششد بازمانششده‪،‬‬
‫حیوانات از تشنگی مرده و چاهها خشک شده است‪ .‬بعضی وقتها من به این نتیجه می رسم کششه حتششا خششدا‬
‫افغانستان را فراموش کرده است‪«.‬‬
‫در سپتامبر سال ‪ 1996‬با دوستم مسعود خلیلی در امتششداد ایششن جششاده سششفر کششرده بششودم‪ .‬آن موقششع منششاطق‬
‫اطراف پرآب و سرسبز بود و محصولت پاییزی کامل شده بششود‪ .‬مششزارع جششواری )ذرت( هنگششام وزش‬
‫باد موج بر می داشت و توده های عظیمی از خربزه کنار جاده به چشششم مششی خششورد‪ .‬بششا وجششود صششدمات‬
‫جنگ‪ ،‬فراوانی محصولت و زیبایی مزارع نویدبخش بود‪ .‬ایشن صشحنه‪ -‬اکنشون مشزارع نیمشه سشوخته و‬
‫محصولتی کشه در زیششر نشور خورششید از رششد بازمانششده بشود‪ -‬نومیشد کننشده بششود‪ .‬بشدتر از همشه آن کشه‬
‫وضعیت از این هم خرابتر می شد‪.‬‬
‫اکنون ما به سوی جنوب در مسیری در حرکت بشودیم کشه جشاده قشدیمی کابشل نشام داششت‪ .‬در اوایشل دهشه‬
‫‪ 1980‬مزارع سرسبز‪ ،‬روستاهای متعدد و عوارض زمین در دو طششرف جششاده ایششن نششاحیه را بششه محلششی‬
‫مطلوب برای مجاهدین به منظور حمله به کاروانهای نظامی شوروی‪ ،‬که در مسیر پایگاه هششوایی عمششده‬
‫شان در بگرام در رفت و آمد بودند‪ ،‬تبدیل کرده بود‪ .‬قطع درختان‪ ،‬خشک کردن مزارع و تخریب خشانه‬
‫ها در امتداد جاده هیچکدام باعث توقف حملت نشد‪ .‬شششورویها پششس از آن جششاده جدیششدی در فاصششله چنششد‬
‫کیلومتری به طرف شرق ساختند‪ .‬این جاده به موازات جاده قدیم کشیده شده بشود‪ ،‬امششا از میششان زمینهششای‬
‫خشک و سنگلخ می گذشت‪ -‬که دفاع از آن در مقابل حملت مجاهدین بسیار آسانتر بود‪ .‬اما صدمه ای‬
‫که به این ناحیه رسید‪ ،‬آن را خشک و نازیبا کرد‪.‬‬
‫در حالی که به سمت جنوب به راه خود ادامه می دادیم‪ ،‬جاده کمی شیب پیدا می کششرد و بششه زودی شششهر‬
‫چاریکار در مقابل ما ظاهر شد‪ .‬در این موقع صدای ناگهانی خفیفی شنیده شد که به تشخیص مششن ناشششی‬

‫از شلیک توپخانه بود‪ .‬در یک لحظه از داخل شهر انفجار مشاهده شششد و شششعله آتششش بششه هششوا برخاسششت‪.‬‬
‫جنرال بسم ال خان تلش کرد از طریق بی سششیم موضششوع را دریابششد و بششه شششانه راننششده کوبیششده و از او‬
‫خواست بر سرعت خود بیفزاید‪ .‬دو انفجار دیگر‪ ،‬تقریبًا به صورت همزمان‪ ،‬در نزدیکی انفجار نخست‬
‫روی داد‪ .‬جنرال به طرف من چرخید و گفت‪» :‬حرامیها شهر را مششی زننششد‪ .‬آنهششا نششاحیه بششازار را هششدف‬
‫گرفته اند‪ ،‬در حالی که می دانند زنان و کودکان زیادی قربانی خواهند شد‪ «.‬او دشمن را به دری چیزی‬
‫خطاب کرد که من متوجه نشدم و سپس ادامه داد‪» :‬ما راه خود را به طرف شهر ادامه خششواهیم داد‪ .‬مششی‬
‫دانید‪ ،‬من باید برای رساندن کمک سازماندهی کنم‪ «.‬در حششالی کششه سششر خششود را بششه علمششت تأییششد تکششان‬
‫دادم‪ ،‬گفتم‪» :‬بله‪ ،‬بله‪ .‬باید تلش کنیم کششه کمششک رسششانده شششود‪ «.‬نیششم نگششاهی بششه طششرف ممتششاز انششداختم و‬
‫احساس کردم او هم مانند من حالت تنش آلودی دارد‪.‬‬
‫اکنون وسیله نقلیه حامل ما با سرعت بسیار زیاد در حال حرکت بود‪ ،‬و به ذهنم گذشت کششه شششاید راننششده‬
‫کنترل آن را از دست داده باشد‪ .‬دست کم سه انفجار دیگر نیز پیش روی ما اتفاق افتاد‪ ،‬اما اکنون مششا بششه‬
‫حاشیه شهر نزدیک شده بودیم و دید ما محدود شده بود‪ .‬در حالی که داخل شهر می شدیم‪ ،‬طبعًا سششرعت‬
‫ما کاهش پیدا کرد و جنرال راننده را به طرف ناحیه آسیب دیده راهنمایی کرد‪.‬‬
‫پیش روی ما دود‪ -‬و شاید هم آتش‪ -‬به هوا برخاسته بود‪ .‬در نزدیکی محل انفجار‪ ،‬جایی کششه مششردم جمششع‬
‫شده بودند‪ ،‬توقف کردیم و پیش از اینکه من بتوانم از چوکی عقششب پیششاده شششوم‪ ،‬جنششرال پششایین آمششده و بششه‬
‫طرف صحنه شروع به دویدن کرد‪ .‬در مقابل ما یک میدان کوچششک بششود کششه غرفششه هششای چششوبی در هششر‬
‫طرف آن خودنمایی می کرد‪ .‬اکنون آنجا به کشتارگاه تبدیل شده بود و از یک ساختمان مقابل ما واقع در‬
‫پشت غرفه ها آتش زبانه می کشید‪ .‬دیوارها تخریب شده بود و اجساد پراکنده بودند‪ .‬افراد می دویدنششد تششا‬
‫دوستان و اعضای خانواده خود را دریابند‪ ،‬و صدای رنج و خشم شنیده می شد‪.‬‬
‫جنرال تقریبًا بدون اینکه متوجه این هیاهو باشد‪ ،‬مشغول تماس با بی سیم بود‪ .‬در این موقع روی چیششزی‬
‫پای خود را گذاشتم و هنگامی که پایین نگاه کردم‪ ،‬متوجه شدم که دست جششدا شششده یششک انسششان اسششت کششه‬
‫انگشتهای آن به طور طبیعی به جلو قوس پیدا کرده است‪ .‬درونم در هم پیچید‪ ،‬نفس تازه کردم و پششایم را‬
‫با احتیاط از روی دست برداشتم‪ ،‬گویا نخواسته باشم آن را مجروح کنم‪.‬‬
‫جنرال به طرف گروه کوچکی از سربازان اشاره کرد‪ ،‬بششه سششوی آنهششا قششدم برداشششت و در حششالی کششه بششه‬
‫طرف مجروحان اشاره می کرد‪ ،‬با فریاد به آنها دستور داد‪ .‬در حالی که آنها وارد عمل شدند‪ ،‬خششود وی‬
‫به طرف من برگشت و گفت‪» :‬بیایید‪ ،‬آقای گری‪ .‬روستائیان می دانند چگونه از زخمیهای خود مراقبششت‬
‫کنند‪ .‬اینجا کار زیادی از دست ما بر نمی آید و من باید شما را از اینجا ببرم‪ .‬طالبششان ممکششن اسششت یکششی‬
‫دو بار دیگر شلیک کنند‪ ،‬تا کسانی را که برای کمک جمع شده اند‪ ،‬به قتل برسانند‪ «.‬در همین حال یک‬
‫انفجار شدید دیگر در فاصله حدود صد متری ما روی داد؛ گلوله به یک ساختمان در سمت غرب میدان‬
‫اصابت کرد‪ .‬شدت انفجار زیاد بود و مرا از جا پراند‪ ،‬و با نشیمنگاهم در نزدیکی دست جداشده از بششدن‬
‫به زمین اصابت کردم‪ .‬جنرال بازوی مرا گرفت و کمک کرد که روی پششای خششود بایسششتم‪» .‬ببینیششد‪ ،‬آنهششا‬
‫واقعًا پلید هستند‪ .‬بیایید برویم‪«.‬‬
‫از چاریکار خارج شدیم و حدود یک کیلومتر به طرف جنوب شششهر راننششدگی کردیششم‪ .‬جنششرال بششه راننششده‬
‫اشاره کرد که از شاهراه اصلی به طرف چپ در یک جاده خاکی بپیچد که بششه سششمت ردیفششی از درختهششا‬
‫ادامه می یافت‪ .‬هنگامی که به درختها رسیدیم‪ ،‬راننده در جایی به سمت پایین پیچید که من تصور کششردم‬
‫یک جاده فرورفته است‪ .‬به نظر می رسید که درجه حرارت هوا سقوط کرده است و مسششیر نیششز همششوار‬
‫بود‪ .‬از جنرال با تعجب پرسیدم که چه کسی چنیششن جششاده ای را بششا هشششیاری سششاخته اسششت‪ .‬او پاسششخ داد‪:‬‬

‫»این یک جاده نیست‪ ،‬یک کانال قدیمی آبیاری است‪ .‬اکنون دو سال است که این کانال خشک است و ما‬
‫از آن برای رفت و آمد استفاده می کنیم تا از چشم طالبان لعنتی که در کوهها مستقرند‪ ،‬پنهان بمانیم‪«.‬‬
‫جنرال توضیح داد که ما از یک راه پشتی به پایگاه هوایی بگرام استفاده مششی کنیششم‪ .‬او خندیششد و توضششیح‬
‫داد که پس از بیشتراز بیست سال جنگ در منطقه شمالی هر متر این منطقه را مششی شناسششد‪ .‬مششا در یششک‬
‫سنگر زیرزمینی توقف کردیم تا از نزدیک به موقعیتهششای طالبششان نگششاهی بینشدازیم و سششپس از تیشم الشف‬
‫نیروهای ویژه ارتش امریکا و نیز از مورای و ستان دیدن می کردیم‪ ،‬که در آنجا بیرون از برج کنششترل‬
‫پایگاه مشغول کار بودند‪.‬‬
‫از کانال قدیمی خارج شدیم و به سمت جنوب به مسیر خود ادامششه دادیششم‪ .‬اکنششون آهسششته و در یششک جششاده‬
‫خاکی باریک حرکت می کردیم که در اطششراف یششک سششاختمان تخریششب شششده متعلششق بششه ارتششش شششوروی‬
‫کشیده شده بود‪ .‬ما به مجمششوعه ای از سششاختمانهای بششزرگ و مششتروک رسششیدیم کششه کارگاههششای عریششض‬
‫داشت و دهانه های آن باز و رو به جاده بود‪ .‬جنرال گفت که در اینجا تأسیسششات تعمیششر تانششک شششورویها‬
‫قرار داشته است‪ .‬از میان شهر ارواح به آهستگی عبور کردیم و سرانجام در سایه پشششت یششک سششاختمان‬
‫توقف کردیم‪ .‬هنگامی که پیاده شدم‪ ،‬ردیفی از سنگرها را مشاهده کردم که از سمت چپ ما کشششیده شششده‬
‫و به موازات جاده ادامه داشت‪ .‬چند سرباز در پشت یک سنگر به فاصله حششدود ‪ 20‬مششتری مششا کنششار هششم‬
‫ایستاده بودند‪.‬‬
‫جنرال گفت‪» :‬اینها نیروهای من هستند و این سنگرهای زیرزمینی‪ ،‬خط مقدم ما‪ .‬طالبان از اینجششا کمششتر‬
‫از ‪ 300‬متر با ما فاصله دارند‪ .‬ما اینجا باید احتیاط کنیم‪ .‬پس از این حرفها ما در فضششای بششاز بششه سششمت‬
‫سنگرها حرکت کردیم‪ .‬با سربازانی که منتظر جنرال بودند دست دادیم و جنرال به مششن اشششاره کششرد کششه‬
‫یکی از افسرانش را به طرف پایین پله ها دنبال کنم‪» .‬اکنون دشمن را از فاصله نزدیک خواهید دید‪«.‬‬
‫نور داخل سنگر تنها از طریق دروازه پشت سرم تأمین می شد و از شکاف یک روزنه باریک توانسششتم‬
‫خاکریز پوشیده از علف هرز را در فاصله حششدود ‪ 300‬مششتری بششبینم‪» .‬آن برجسششتگیهایی کششه مششی بینیششد‪،‬‬
‫سنگرهای طالبان است‪ .‬علفهای هرز کمی شکل واقعی آنها را از نظر پنهان نگاه می دارد‪ .‬امششا بششا دقششت‬
‫به سمت چپ خود کنار آن درخت کوچک را نگاه کنید‪ .‬یک طالب با دوربین چشمی بششه طششرف مششا نگششاه‬
‫می کند‪ .‬سپس برقی در سمت راست جهید و هنگامی که چشمانم به آن طرف چرخید‪ ،‬صدای مسلسل را‬
‫شنیدم‪.‬‬
‫»اوه‪ ،‬متأسفانه آنها امروز عصبی هستند‪ .‬آنان به سمت ما شلیک می کنند‪ «.‬سمت راست ما هششدف آتششش‬
‫سنگینی قرار گرفت‪ .‬کمی مکث شد و سپس مسلسل دومی به اولی پیوست‪ .‬این بار سنگر ما هدف گلوله‬
‫قرار گرفت‪» .‬بیایید‪ ،‬آقای گری‪ .‬وقت آن رسیده که حرکت کنیم‪ .‬نزدیکی دیوار به گونه بایسششتید کششه سششر‬
‫شما به طرف در باشد‪ «.‬ما در سایه تا زمانی که آتشباری ادامه داشت‪ ،‬توقف کردیم‪ .‬سششپس از پلششه هششای‬
‫خاکی به سمت نور خورشید حرکت کردیم‪ .‬دیوارهای سنگر به اندازه ای ارتفششاع داشششت کششه مششا را زیششر‬
‫پوشش بگیرد‪ .‬آتشباری به سرعت رو به کاهش گذاشت و سپس متوقف شد‪ .‬در حششالی کششه چنشد دقیقشه ای‬
‫زیر نور خورشید ایستاده و با هم حرف می زدیم‪ ،‬جنرال به تشریح وضعیت در این قسمت پرداخت‪ .‬دو‬
‫ل از شلیک به سشمت یکشدیگر خششودداری مشی کننشد‪ ،‬چشرا کشه هیچکشدام نمششی خواهنششد بششدون‬
‫طرف معمو ً‬
‫ل از بابت هدفگیری چاریکار عصبانی هستند‪ .‬شاید آنها تصور‬
‫ضرورت تلفات وارد سازند‪» .‬آنها احتما ً‬
‫می کنند که ممکن است ما دست به کار بزنیم‪«.‬‬
‫ل آرام شد‪ ،‬ما به طرف وسیله نقلیه رفشتیم تششا از بششرج مراقبششت بازدیشد کنیشم‪ .‬بشه‬
‫هنگامی که وضعیت کام ً‬
‫سمت شرق راه افتادیم و از خرابه های پایگاه هوایی عظیم شورویها گذشتیم‪ .‬لشه هواپیماهایی که نابود‬

‫شده بود‪ ،‬اینجا و آنجا پراکنده بود‪ .‬حتا یششک نششوع از هواپیماهششای دو بششاله شششوروی‪ ،‬کششه یششادآور فیلمهششای‬
‫مربوط به جنگ جهانی اول بود‪ ،‬مشاهده می شد‪ .‬وقتی به سمت مسیری که بانششد پششرواز اصششلی بششه نظششر‬
‫می رسید‪ ،‬چرخیدیم‪ ،‬راننده بیشتر و بیشتر سرعت گرفشت‪ .‬جنشرال روی خشود را بشه طشرف مشا گردانشد‪.‬‬
‫»طالبان آن روستا را که در سمت چپ قرار دارد‪ ،‬از ما گرفتند‪ .‬آنها می توانند با مسلسل باند پششرواز را‬
‫هدف قرار دهند‪ .‬آنان در اینجا استحکامات ایجاد کرده اند و بیرون راندن آنهششا از ایششن منطقششه مششی توانششد‬
‫تلفات بسیار زیادی بر ما تحمیل کند‪ .‬بنا بر این‪ ،‬ما در اینجا باید سریع رانندگی کنیم‪«.‬‬
‫از مشاهده برج کنترل تعجب کردم‪ .‬انتظار داشتم یک بنای عظیم و بلند را شاهد باشم؛ امششا در واقششع ایششن‬
‫برج یک ساختمان دو طبقه بود که یک اتاق دیده بانی روی آن ایجاد شده بود‪ .‬وسیله نقلیه خششود را کنششار‬
‫آن پارک کردیم و مورد استقبال دسته ای از افسران قرار گرفتیم که همه مشتاق بودنششد بششا جنششرال دسششت‬
‫بدهند‪ .‬دیوارهای ساختمان در معرض شلیک تیر و گلوله هششای انفجششاری قششرار گرفتششه بششود‪ .‬یششک پلکششان‬
‫سمنتی باریک به اتاق کنترل منتهی می شد‪ .‬ستان و مورای آنجششا پشششت یششک میششز نشسششته و روی نقشششه‬
‫کار می کردند‪ .‬حدود ‪ 6‬تن از اعضای تیم الف نیروهای ویششژه ارتششش امریکششا در اطششراف اتششاق مشششغول‬
‫بودند‪ .‬چندین تلسکوپ‪ ،‬بزرگتر از تلسکوپهای معمولی مورد اسشتفاده ششکارچیان‪ ،‬و همچنیشن تجهیشزات‬
‫بی سیم‪ ،‬نقشه و دو سه یا نوع دوربین چشمی و دیگر وسایل در اطراف اتاق پخش بود‪ .‬متوجه شششدم کششه‬
‫سقف روی پلکان در اثر اصابت هشاوان سشوراخ ششده و قطعشات سشمنتی از تیرآهشن فرسشوده آن آویشزان‬
‫مانده است‪ .‬هیچکدام از پنجره ها شیشه نداشت و قسمتهای داخلی دیوارها و سقف به دلیل اصابت تیششر و‬
‫گلوله سالم نمانده بود‪ .‬به نظر می رسید اینجا به عنوان محل کار بسیار در تیررس قرار دارد‪.‬‬
‫جنرال بسم ال خان با ستان و مورای احوالپرسی کششرد‪ ،‬بششا چنششدین تشن از اعضششای تیشم الشف دسشت داد و‬
‫سپس با عذرخواهی ما را تنها گذاشته و به افسران خود پیوست‪ .‬ستان و مورای با حرارت کار تیم الششف‬
‫را ستودند و مرا به افسر مسئول تیم معرفی کردند‪ .‬او صاف و ساده به تشریح وضششعیت پرداخششت؛ مششرا‬
‫به طرف پنجره هدایت و به طرف موضع طالبان اشاره کرد که تنها حدود ‪ 1‬و نیم کیلومتر از ما فاصششله‬
‫داشت و به راحتی بدون دوربین قابل رؤیت بود‪ .‬او گفت که درخواستهای تیم برای اعزام هواپیما به این‬
‫نقطه مورد بی اعتنایی قرار گرفته است‪ ،‬چرا که پروازها برای دیگششر نقششاط کشششور برنششامه ریششزی شششده‬
‫است‪ .‬تنها زمانی که یک هواپیما هدف اصلی خود را مورد اصابت قششرار داده و هنششوز مهمششات آن تمششام‬
‫نشده باشد‪ ،‬به تقاضای تیم پاسخ داده است‪ .‬تعداد این هواپیماها هم فقط یششک یششا دو فرونششد و مهمششات آنهششا‬
‫نیز اندک بوده و نتوانسته است انتظارات تیم را برای پرتاب بمبهششای ‪ 1000‬کیلششوگرمی‪ ،‬کششه سششنگرهای‬
‫زیرزمینی را منفجر می سازد‪ ،‬برآورده کنند‪ .‬با تاریکی هوا تیم پیشروی کرده و به مواضششع طالبششان در‬
‫خط مقدم نزدیکتر می شد‪ .‬آنها به این ترتیب خطر را به جان خریده و هر شششب هششدف شششلیک نیروهششای‬
‫خشمگین طالبان قرار می گرفتند‪ .‬او ناامید به نظر می رسید‪ ،‬اما سعی می کرد خود را خوش بین نشششان‬
‫دهد‪ .‬با ستان جداگانه درباره وضعیت صحبت کششردم و او تمششام حرفهششای مسششئول تیششم را تأییششد کششرد‪ .‬بششی‬
‫نتیجه بودن بمبارانها به تدریج میزبانان افغان ما را را خسته می کرد و کلنل مسئول این بخش اظهارات‬
‫تندی درباره عدم تعهد امریکا نسبت به ائتلف شمال بر زبان رانده بود‪ .‬ستان افزود کششه شششرایط زنششدگی‬
‫تیم ظرف دو روز گذشته بهتر شده است و آنهششا از محششل سششابق خششود‪ -‬یششک خششانه گلششی دو اتششاقه و بششدون‬
‫تسهیلت توالت و دستشویی‪ -‬به یک ساختمان راحت تر نقل مکان کرده اند‪ .‬اما آنها نیششاز بششه آب بطششری‬
‫دارند‪ ،‬چرا که حتا داروی تصفیه آب نمی توانست آب محلی را دلپذیر سازد‪ .‬قول دادم که صبح فردا به‬
‫نیازمندیهای آنها رسیدگی شود‪.‬‬
‫وقت رفتن بود و به نحوی توأم با بی میلی با آنان خداحافظی کردم‪ .‬اینجششا جششای عمششل و مکششانی بششود کششه‬
‫جنگ علیه دشمن تحقق می یافت‪ .‬سربازان امریکایی و مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای در اینجششا جششان خششود را بششه‬
‫خطر می انداختند‪ .‬از این بابت احساس غرور و کمی هم احساس حسادت می کردم‪ .‬با این وصف‪ ،‬عششدم‬
‫حمایت از تلشهای آنان مرا عصبانی می کرد‪.‬‬

‫سیاستمداران در واشنگتن همچنان دو دول و مردد بودند که ائتلف شمال کابل را تسخیر کنششد یششا نششه‪ .‬مششا‬
‫در این باره نباید سوال می کردیم‪ .‬به نظر من سوال بجا و لزم آن بود که آیا ما مششی خششواهیم طالبششان را‬
‫به سرعت شکست دهیم یا نه‪ .‬اگر پاسخ مثبت بود‪ ،‬در ایششن صششورت راه رسششیدن بششه ایششن هششدف بمبششاران‬
‫خطوط مقدم طالبان در شمال و سپس بازگذاشششتن دسشت ائتلف ششمال بشود‪ .‬بششا تشوجه بشه نبشود هیچگششونه‬
‫مقاومت علیه طالبان در منششاطق پشششتون نشششین جنشوب‪ ،‬واقعیششت آن بشود کشه کابششل دیششر یششا زود بششه دسششت‬
‫نیروهای ائتلف شمال می افتاد‪ .‬در ضمن‪ ،‬امریکاییها در خطوط مقدم در خطر قرار داشتند و خواستار‬
‫بمباران شدیدتر بودند که این تقاضا برآورده نمی شد‪.‬‬
‫ساعت ‪ 6‬بعد از ظهر‪ ،‬خسته و خاک آلود به مقر خود رسیدیم و من از ممتاز به دلیل برنامه ریششزی ایششن‬
‫سفر تشکر کردم‪ .‬سفر ما خسته کننده ولی مفید بود‪ .‬ریک با این خبر کششه دو تیششم اضششافی الششف نیروهششای‬
‫ویژه امشب اعزام خواهند شد‪ ،‬مرا خوشحال کرد‪ .‬کلنل مالهولند صبح امروز درست بعد از عزیمت من‬
‫به سمت جنوب تماس گرفته و پیشنهاد کرده بود که این تیمها بششه خششواجه بهاءالششدین اعششزام شششود تششا لزم‬
‫نباشد آنها از ورای ارتفاعات کوهستانی پرواز کنند‪ .‬گزارشها از وضعیت بد هوایی در امتششداد کوههششای‬
‫هندوکش حکایت داشت‪ .‬طی روزهای گذشته هوا روزها خوب و بعد از تاریکی نامسشاعد مشی ششد‪ .‬مشی‬
‫توانستیم تیمها را امشب وارد خواجه بهاءالدین کنیم و بعد صبح فردا که هوا خشوب بشود‪ ،‬آنهششا بشه طششرف‬
‫پنجشیر پرواز کنند‪ .‬براد همراه جنرال بریالی در خواجه بهاءالدین از تیمها اسششتقبال مششی کششرد‪ .‬بسششم ال ش‬
‫خان در این مورد فورًا با جنرال فهیم که مشغول دیدار از جبهه تخششار بششود‪ ،‬تمششاس گرفتششه و وی از ایششن‬
‫طرح پشتیبانی کرده بود‪.‬‬

‫فصل سی و پنجم‬
‫ساعت ‪ 8:20‬از پایگاه هوایی ما در ازبکستان تماس گرفته شده و با ما اطلع داده شد که هلیکوپترهششای‬
‫حامل تیمهای الف در مسیر پرواز هستند و قرار است ساعت ‪ 10:30‬به مقصد برسند‪ .‬ممتششاز گششوش بششه‬
‫زنگ ایستاده بود تا مهندس عارف را در جریان این خبر قرار دهد و او با جنرال بریالی تمششاس بگیششرد‪.‬‬
‫ریک از طریق بی سیم با براد تماس گرفته و پیام را رسانده بود‪ .‬براد گفت که جنرال بریالی و افششرادش‬
‫به حالت آماده باش هستند‪.‬‬
‫ساعت ‪ 9:20‬ممتاز که به وضوح دستپاچه بود‪ ،‬به محل دفتر ما آمد‪ .‬جنرال فهیم که همراه با بریششالی در‬
‫ل در معششرض دیششد عمششوم‬
‫محل فرود بود‪ ،‬موقعیت آن را برای فرود تیم مناسب ندیده بود؛ این محششل کششام ً‬
‫قرار داشت‪ .‬فهیم خواستار آن شده بود کشه برنشامه بشه تعویشق انشداخته ششود و هلیکوپترهشا بشه ازبکسشتان‬
‫بازگردانده شوند‪ .‬نمی توانستم به آنچه می شنیدم باور کنم‪ .‬محششل فششرود در معششرض دیششد عمششوم بششود؟ مششا‬
‫چندین روز از آنجا برای فرود و پرواز هلیکوپتر خود استفاده کرده بودیم و هیچ مشکلی به وجود نیامده‬
‫بود‪.‬‬
‫سعی کردم به ممتاز عصبانیت خود را نشان ندهم؛ او فقط یک پیام رسان بود‪ .‬به او گفتم که برای تغییششر‬
‫برنامه این مأموریت بسیار دیر است‪ .‬بیش از ‪ 30‬سرباز امریکایی در حال پرواز‪ ،‬و در معرض خطر‪،‬‬
‫هسششتند و اشششتباه بزرگششی خواهششد بششود اگششر بششه سششبب چنیششن اسششتدلل احمقششانه ای طششرح را تغییششر دهیششم و‬
‫مأموریت را بی نتیجه بگشذاریم‪ .‬از او خواسشتم تشا بشا مهنشدس عشارف تمشاس گرفتشه و از وی بخواهشد تشا‬
‫جنرال فهیم را به تغییر نظر وادار کند‪ .‬ریک به براد تماس گرفت تا دریابد که آنجا واقعًا چه می گذرد‪.‬‬
‫من و ممتاز با پایگاه هوایی ما در ازبکستان تماس گرفتیم‪ .‬به ما گفته شد که هلیکوپترها بشه پشرواز خشود‬
‫ادامه می دهند‪ ،‬اگرچه با بادهای نیرومندی مواجه هستند‪ .‬اکنون زمان فرود ‪ 10:35‬پیش بینی مششی شششد‪.‬‬
‫توضیح دادم که ظاهرًا در مورد محل فرود مشکلی بروز کرده و ممکن است مجبور شویم مأموریت را‬
‫ناتمام بگذاریم‪ ،‬اما نتیجه آن ظرف ‪ 10‬تا ‪ 15‬دقیقه دیگر مشخص خواهد شد‪ .‬پاسخ چندان خوشایند نبود‪.‬‬
‫مسئول فنی بی سیم گفت که با کلنل مالهولند تماس گرفته و از وی می خواهد تا منتظر تماس ما بماند‪.‬‬

‫هنگامی که ممتاز ساعت ‪ 9:30‬بازگشت‪ ،‬در چهره وی خواندم که خبر خوشی بششرای مششا نششدارد‪ .‬جنششرال‬
‫فهیم اصرار کرده بود که برنامه لغو شود‪ .‬دلیلی برای بحث با ممتاز وجود نداشت‪ .‬از ریک خواسششت تششا‬
‫با پایگششاه تمششاس بگیششرد و کلنششل مالهولنششد را در جریششان وضششعیت قششرار دهششد‪ ،‬و بششه وی توصششیه کنششد کششه‬
‫هلیکوپترها بازگردانده شوند‪ .‬در حالی که ریک مشغول برقرار تماس شد‪ ،‬تلش کردم تا مؤدبانه ممتششاز‬
‫را در وضعیت دخیل سازم‪ .‬گفتم که به دشواری می توان درک کرد که چرا هلیکوپترها ما چنششدین روز‬
‫مشغول فرود و پرواز در این محل بوده است و اکنون یک فرود شبانه مشکل ساز شده است‪ .‬هر پرواز‬
‫هلیکوپتر خطرناک بود و یک پرواز طولنی شبانه از قلمرو دشمن بویژه می توانست کاملً خطرآفرین‬
‫باشد‪ .‬با توجه به این موضوع‪ ،‬تصششمیم بششه بازگشششت دادن یششک پششرواز در آخریششن دقششایق بایششد مبتنششی بششر‬
‫نگرانیهای واقعی و جدی امنیتی باشد‪ .‬گفتم که بهتر است فهیم در این مششورد یششک تصششمیم مبتنششی بششر بششی‬
‫پروایی نگیرد و چنین چیزی ممکن است نشانه تغییر سیاسششت ائتلف شششمال در مششورد میزبششانی تیمهششای‬
‫نیروهای ویژه امریکا تلقی شود‪.‬‬
‫در حالی که صحبتهای من به آخر می رسید‪ ،‬ریک بازگشت و گفت کششه کلنششل مالهولنششد در حششالی کششه از‬
‫خشم منفجر می شد‪ ،‬با بازگشت هلیکوپترها به پایگاه موافقت کرده‪ ،‬ولی خواستار آن شده که فردا صبح‬
‫ائتلف شمال در این مورد توضیح بدهد‪.‬‬
‫به ممتاز شب بخیر گفتم و از او خواستم تا پیام من و واکنش کلنل مالهولند را بششه مهنششدس عششارف منتقششل‬
‫کند‪ .‬من و ریک نشستیم و مدتی درباره ایششن موضششوع صششحبت کردیششم‪ .‬در خششواجه بهاءالششدین مسششئله ای‬
‫جریان داشت که فهیم را وادار کرده بود تا امشب با فرود نیروهای امریکایی موافقت نکنششد‪ .‬صششبح فششردا‬
‫این موضوع را در خوهیم یافت‪ .‬به همدیگر شب بخیر گفتیم و به سوی تخت خواب رفتم‪.‬‬

‫بخش نهم‬
‫تیم آلفا و جنگ در جنوب مزار شریف‬
‫‪ 23‬اکتبر ‪2001‬‬

‫فصل سی و ششم‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬با دوربین چشمی خود با دقت به ناحیه بششاز پیششش رویششش خیششره شششده بششود‪ .‬او پشششت صششخره هششای‬
‫برجسته ای در نزدیکی قلشه مجمشوعه ای از تپشه هشای کشم ارتفشاع اسشتراحت مشی کشرد‪ .‬دوربیشن چششمی‬
‫روسی‪ -‬که به بهای ‪ 10‬دلر از ازبکستان خریداری شده بود‪ -‬کیفیت بسیار خوبی داشت و ناهمواریها و‬
‫نیز نیروهای مستقر در منطقه پیش روی وی را به وضوح نشان می داد‪.‬‬
‫دوستم حدود ‪ 300‬تن از نیروهای پیاده خود را به این نقطه منتقل کششرده بششود‪ .‬اغلششب آنششان شششبه نظامیششان‬
‫محلی بودند که ظرف ‪ 5-4‬روز گذشته جمع آوری و بسیج شده بودند‪ .‬قششرار بششود ایششن نیروهششا در جنششگ‬
‫پیش رو شرکت کنند‪ ،‬اما اکنون آنان برای محافظت در مقابل هر نوع حملششه طالبششان کششه در حششدود ‪800‬‬
‫متری آنان موضع گرفته بودند‪ ،‬به کار می رفتند‪ .‬دوستم انتظار تهاجم طالبان را نداشششت‪ -‬نیروهششای وی‬
‫ل پیش بینی کرد که آنان ممکن است‬
‫از موقعیتهای دفاعی نسبتًا خوبی برخوردار بودند‪ -‬اما نمی شد کام ً‬
‫دست به چه اقدامی بزنند‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬به طرف خطوط طالبان خیره شد‪ .‬طالبان فرصت زیادی برای تثششبیت مواضششع خششود نداشششتند‪ ،‬امششا‬
‫این خطوط از نظر عوارض زمین موقعیت خوبی به آنان می داد و اسلحه ضدهوایی زیششو‪ 23-‬آنهششا‪ -‬کششه‬
‫دست کم دو قبضه از آن در اختیار داشتند‪ -‬و نیز تانکهای تی‪ 55-‬شان زمینه مناسبی برای آتشباری پیدا‬
‫می کرد‪ .‬اکرم یکی از افسران دوستم که اکنون نقش رابط را با تیم آلفا داشت‪ ،‬چنین برآورد می کرد کششه‬
‫حدود ‪ 1000‬تن از افراد طالبان در این موقعیتها استقرار پیدا کرده اند‪.‬‬
‫تیم آلفا چند روز پیش تقسیم شده و نیمی از اعضای آن به فرمانده عطا‪ ،‬فرمانده تاجیک در ایششن منطقششه‪،‬‬
‫پیوسته بودند‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬و سه عضو دیگر تیم همچنان در کنار دوستم و جنگجویان ازبکش باقی ماندند‪ .‬سششه‬
‫روز گذشته هیجان انگیز بود؛ دوستم از جنوب به سوی مزار شششریف فشششار مششی آورد و عطششا از سششمت‬
‫شرق به طرف شهر پیشروی می کرد‪ .‬موفقیتهای آنها چشمگیر بود‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬سربازان خردجثه ازبک را‪،‬‬
‫که با شهامت و جرأت می جنگیدند و نگران جان خود نبودند‪ ،‬تحسین می کششرد‪ .‬اسشتراتژی دوسشتم سششاده‬
‫بود‪ -‬حمله به دشمن در هر جایی که یافت شود‪ ،‬ضربه بر سر آن با تمام امکانات موجششود و دادن امکششان‬
‫عقب نشینی به آن‪.‬‬
‫باب‪ ،‬افسر شبه نظامی بخش فعالیتهای ویژه که بعد از تقسشیم تیششم آلفششا نقشش معششاون او را داشششت‪ ،‬از وی‬
‫پرسید‪» :‬درباره طرح چه نظری داری؟« آر‪.‬ج‪ .‬کمی به طرف وی چرخید و با لبخند پاسخ داد‪» :‬حششدس‬
‫می زنم دوستم نیروهشای سشواره خشود را مسشتقیم بشه طشرف خطشوط طالبشان خواهشد فرسشتاد و در وسشط‬
‫مواضع دشمن به آنها ضربه خواهد زد‪ .‬افراد پیشاده نظشام پششت سشر اسشبها حرکشت و از دو جنشاح حملشه‬

‫خواهند کرد و توپخانه وی نیز ضدهواییهای زیو‪ 23-‬را هدف قرار خواهد داد‪ .‬کاش تیششم الششف نیروهششای‬
‫ویژه به اینجا اعزام شده و به کمک هدف یابی لیشزری‪ ،‬مشی توانسشتیم حفشره بزرگشی در خطشوط طالبشان‬
‫ایجاد کنیم‪«.‬‬
‫هر دو برگشتند تا به طرف جایی که فرانک‪ ،‬عضو دیگر تیم آلفا ایستاده بود‪ ،‬نگاه کنند و در همین حششال‬
‫دیدند که فرمانده اکرم سوار بر اسب به آنها نزدیک می شود‪ .‬اکرم سی و چند ساله به نظر می رسید‪ ،‬با‬
‫پوست روشن و چشمان سبز‪ ،‬که حاصل ازدواج پدر تاجیک و مادر ازبکش بود‪ ،‬و به گونه ای می راند‬
‫که گویا روی زین اسب بزرگ شده است‪ .‬او یونیفورم معمول نیروهشای دوسشتم را بشه تشن داششت‪ .‬لبشاس‬
‫نظامی خاکی رنگ و کفششش سششربازی )پشوتین( سششیاه‪ .‬اکششرم سششلم کششرد‪ ،‬بششا آر‪.‬ج‪ .‬و بششاب دسششت داد و بششا‬
‫فرانک با حرکت سر احوالپرسی کرد‪ .‬او سپس نگاهی به طششرف سششاعت خششود انششداخت و گفششت‪» :‬مششا ده‬
‫دقیقه دیگر حمله خواهیم کرد‪ .‬ابتدا با توپخانه و تانک دست به شششلیک مششی زنیششم تششا دشششمن سششر خششود را‬
‫پایین بیاورد و سپس با مسلسل و ماشیندار تیراندازی خواهیم کرد‪ «.‬او به طرف تپششه هششای پششایین کششه در‬
‫جهششت شششمال بششه طششرف مواضششع دشششمن امتششداد مششی یششافت‪ ،‬اشششاره کششرد‪» .‬جنششرال چنششدین مسلسششل ‪14.5‬‬
‫میلیمتری را در آنجا مستقر کرده است و با آنها جناح راست دشمن زیر آتش سنگین گرفتششه خواهششد شششد‪.‬‬
‫نیروی پیاده نظام هم جناح چپ دشمن را آتشباران خواهششد کشرد و البتشه سشواره نظششام از وسششط دسششت بشه‬
‫حمله خواهد زد‪ «.‬آر‪.‬ج‪ .‬و باب به طرف یکدیگر نیم نگاهی انداخته و لبخند زدند‪.‬‬
‫اکرم گفت‪» :‬بیایید‪ ،‬جنرال شما را دعوت کرده که هنگام شروع حمله با وی باشید‪ «.‬او سوار اسب خود‬
‫شده و منتظر ماند تا آر‪.‬ج‪ .‬و افرادش نیز بر اسبهای خود سوار شششوند‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬اسششب سششوار خششوبی بششود و‬
‫دوران نوجوانی خود را در این کار سپری کرده بود‪ ،‬اما رکاب باریک و کوچششک ازبکششی وی را دچششار‬
‫مشکل می کرد و تنها می توانست انگشتان پای خود را میان آن جششای دهششد‪ .‬زیششن کوچششک و سششخت ایششن‬
‫اسبها نیز امریکاییها را می آزرد‪.‬‬
‫جنرال دوستم که لباس نظامی بر تن داشت‪ ،‬میان گروه کوچکی از افسران ارشد خود ایستاده بود‪ .‬او بششه‬
‫گونه ای با قدرت و اطمینان حرکت می کرد که بیننده را به توجه و احترام وا مششی داشششت‪ .‬در حششالی کششه‬
‫گروه به جنرال نزدیک می شد‪ ،‬او از حلقه افسران خود بیرون آمششد و بششا لبخنششد بششه امریکاییهششا کششه پیششاده‬
‫شدن از اسب برایشان دشوار بود‪ ،‬نگریسششت‪ .‬در حششالی کششه دسششتش را بششه طششرف آر‪.‬ج‪ .‬و افششرادش دراز‬
‫کرده بود‪ ،‬به دری گفت‪» :‬خوش آمدید‪ ،‬خوش آمدید دوستان من‪ «.‬اگرچه آر‪.‬ج‪ .‬به خششوبی دری صششحبت‬
‫می کرد‪ ،‬اکرم برای دیگر اعضای تیم حرفهای جنرال را ترجمه کرد‪.‬‬
‫دوستم به طرف میدان جنگ اشاره کرد‪» .‬ظرف چند دقیقه ما دست به حمله خواهیم زد‪ .‬طالبان فرصششت‬
‫کافی ندارند تا مواضع خود را تحکیم کنند و این به نفشع ماسشت‪ .‬ظشرف سشه روز گذششته مشا هشر بشار در‬
‫جنگ آنها را در هم کوبیده ایم‪ .‬اما عوارض زمین به سشود آنهاسشت و مشا بشرای رسشیدن بشه آنهشا بایشد از‬
‫منطقه باز و هموار عبور کنیم‪ «.‬او مکثی کرد و به امتشداد میشدان نگریسشت‪» .‬اگشر مشا مهمشات بیششتری‬
‫برای توپخانه و تانک خود در اختیار داشتیم‪ ،‬می توانسششتیم بششا شششدت آنهششا را زیششر آتششش بگیریششم‪ .‬در ایششن‬
‫صورت آنها تضعیف می شدند‪ ،‬چرا که عادت ندارند در معرض آتششش سششنگین و پیوسششته توپخششانه قششرار‬
‫بگیرند‪ .‬حتا بهتر آن بشود کشه طبشق وعشده ششما‪ ،‬هواپیماهشای امریکشایی وارد عمشل مشی ششدند و پیشش از‬
‫حرکت ما‪ ،‬مواضع آنها را بمباران می کردند‪ «.‬او با دستش اشاره کرد تا مششانع پاسششخگویی آر‪.‬ج‪ .‬شششود‪.‬‬
‫»نه دوست من‪ ،‬شکایت نمی کنم‪ .‬هرچه خداوند بخواهد‪ ،‬همان خواهد شششد‪ .‬بنششا بششر ایششن‪ ،‬بششه آنچششه داریششم‬
‫بسنده می کنیم‪ .‬امروز تلفات سنگین خواهد بود‪ ،‬اما ما دشمن را از میدان خواهیم راند‪«.‬‬
‫دوستم روی خود را به طرف افسرانش برگرداند و دستور داد که شلیک تششوپ آغششاز شششود‪ .‬او سششپس بششه‬
‫طرف آنها برگشت‪» .‬حال بیایید سوار اسبهای خود شششویم و بشه جلششو حرکششت کنیششم تششا شششاهد آغششاز حملششه‬

‫باشیم‪ «.‬آر‪.‬ج‪ .‬روی اسب پرید و خود را روی زین جابجا کرد‪ .‬تفنگ کلشینکف او که قنداق آن خم می‬
‫شد‪ ،‬روی شانه چپش آویخته بود‪ .‬او کله پشمی چترالی بر سر داشت و تنها جین آبی رنگ و کفشششهایش‬
‫وی را از بقیه جنگجویان افغان اطرافش متمششایز مششی کششرد‪ .‬بششاب و فرانششک نیششز هششر دو ماننششد وی لبششاس‬
‫پوشیده بودند‪.‬‬
‫اکرم به سمت دوستم و افرادش که به طرف میدان جنگ در حرکت بودند‪ ،‬به راه افتاد و آنها هششم وی را‬
‫دنبال می کردند‪ .‬صدای بلند و ترسناک توپ ام‪ 30-‬زمین را می لرزاند و چنشد ثشانیه بعشد از هشر ششلیک‬
‫صدای انفجار شنیده می شد‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬دید که درست در وسط خط مقدم طالبان شعله‪ ،‬دود و گرد و خاک به‬
‫هوا برخاست‪ .‬جنگ آغاز شده بود‪.‬‬
‫از تمام امتداد خطوط دوستم آتشباری می شد‪ .‬ماشیندار ‪ 14.5‬میلیمتری از سمت چپ شششروع بششه شششلیک‬
‫به طرف مواضع دشمن کرد‪ .‬توپ ام‪ -30-‬دوستم ‪ 4‬توپ در اختیار داشششت‪ -‬خطششوط طالبششان را بششا دقششت‬
‫زیادی هدف قرار داد‪ .‬خمپاره های )هاوانهای( سنگین ساخت شوروی از موقعیتهای واقع در شششیب تپششه‬
‫از روی سر ما شلیک می شد‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬شاهد این آتشباری بود و تحت تششأثیر آن قششرار گرفتششه بششود‪ .‬شششلیکها‬
‫اگرچه حجم سنگینی نداشت‪ ،‬اما هدف گیری بسیار دقیق بود‪.‬‬
‫دو ستون سواره نظام از پشت تپه ها حرکت کششرد‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬از دسششپلین و نظششم افششراد در شششگفت شششده بششود‪.‬‬
‫نخستین گروه صد نفره به راه افتاد و پس از تنها چند ثانیه مکث به سوی خطوط طالبششان شششتافت‪ .‬گششروه‬
‫صد نفره دوم نیز با همان دقت از موضع خود خارج شد‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬مشی دانسشت کشه سشواره نظشام در جنشگ‬
‫کلسیک از این رو به کار می رود که ترس عظیمی را در دشمن مستقر در مواضع خود ایجاد کنششد‪ .‬بششا‬
‫ل چنیششن ترسششی بششه وجششود آورده شششود‪ .‬هششر فششرد‬
‫این وصف او درک می کرد که غیرممکن اسششت تششا عم ً‬
‫سواره هنگام حرکت به سوی دشمن یک نوع واکنش از خود نشان می دهد‪ .‬برخی از شجاعترین آنها بششا‬
‫سرعت کامل به طرف دشمن می رانند و برخی دیگر تلش می کننشد پشششت انبشوه نیروهشا حرکشت کننشد‪.‬‬
‫اسبها نیز در مقابل صدا‪ ،‬دود و آتش دشمن و شرایط سردرگم کننده عکس العملهای متفاوتی نشششان داده‪،‬‬
‫بعضی همچنان به پیش می تازند و برخی دیگر تلش می کنند خششود را از مقابششل آتششش کنششار بکشششند‪ .‬در‬
‫مسافت طولنی‪ ،‬خط سواره نظام در هم می شکند و اثرگذاری بر موقعیت دشمن کمتر می شود‪.‬‬
‫به همین دلیل دوستم طرح حمله را به شکل کنشونی ریخشت‪ 600 .‬نیشرو بشه ششکل دسشته هششای ‪ 100‬نفشره‬
‫تنظیم شده و موج نخست مرکز خطوط دشمن را هدف حمله قرار می داد‪ .‬موج دوم از سششمت چششپ وارد‬
‫شده و به گروه نخست می پیوست و موج سوم از سمت راست پیشششروی کششرده و در نهششایت خششط اول را‬
‫زیر پوشش می گرفت‪ .‬سه موج بعدی سواره نظام هم به نوبه خود این روند را تکرار می کردنششد‪ .‬بششدین‬
‫ترتیب دشمن در فرصت زمانی طولنی تر با حملت مکرر بر موقعیتهای خود روبرو می شد‪ .‬در ایششن‬
‫طرح‪ ،‬اگرچه یک ضربه عظیم منفرد بر دشمن وارد نمی شششد‪ ،‬چنیشن ششیوه ای همشان نقششش را پیششدا مششی‬
‫کرد‪.‬‬
‫آتشباری از سمت خطوط دشمن ضعیف بود‪ ،‬چرا که شلیک توپخانه و مسلسل از سوی نیروهای دوسششتم‬
‫باعث شده بود تا آنان به سنگرهای کم عمق خود پناه ببرند‪ .‬اما مهمات کافی برای ادامه این نوع پوشششش‬
‫حمله وجود نداشت‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬می دانست که دوستم دو تانک قدیمی تی‪ 55-‬در اختیار دارد کشه در نبردهشای‬
‫سنگین به کار می گیرد تا به زیو‪ 23-‬دشمن ضربه بزند‪ ،‬اما از اینجا مسافتی طولنی در فضای بششاز در‬
‫پیش بود که زیر آتش دشمن قرار می گرفت‪.‬‬
‫در همین حال نخستین شلیک زیو در نزدیکی خط نیروهای پیاده دوستم صشورت گرفشت‪ ،‬و آتششباری از‬
‫سوی دشمن شدت یافت‪ .‬توپخانه و مسلسل دشمن موقعیتهای افراد پیاده را هدف قرار داد و چندین گلوله‬

‫سرگردان پشت سر آنها در نزدیکی صف سواره نظام اصابت کرد و آر‪.‬ج‪ .‬دید کششه برخششی از نیروهششای‬
‫سواره تفنگهای خود را به حالت آماده در آوردند‪ .‬هنگششامی کششه نخسششتین دسششته سششواره بششه صششفوف پیششاده‬
‫رسید‪ ،‬یک افسر از وسط صف روی رکاب ایستاد و شمشیر خود را بلند کرد‪ .‬دستور حملشه در بحبشوحه‬
‫آتشباری شنیده شد و صف اسبها تقریبًا شبیه یک موجود واحد به حرکت در آمد‪ .‬پس از اندکی اسششبها بششه‬
‫حالت چهار نعل به پیش می تاختند‪.‬‬
‫طالبان اکنون در تمام امتداد خطوط خود دست به آتشباری زده بودنششد‪ ،‬اگرچششه بششه نظششر آر‪.‬ج‪ .‬آتششش آنهششا‬
‫مانند گلوله باران چند لحظه پیش با توپخانه سنگین نبود‪ .‬اکنون زیو‪ 23-‬با سششرعت بیشششتری شششلیک مششی‬
‫شد و آتش نیرومند آن صفوف نیروهای سواره و اسبها را می شکافت‪ .‬نیروی پیاده نظام در این حال بششه‬
‫سمت جناح چپ دشمن پیش می رفت‪.‬‬
‫یک تانک از قسمت بال و پشت سر آر‪.‬ج‪ .‬شروع به شلیک کرد و وی توانسششت ارتعششاش هششوا را هنگششام‬
‫عبور گلوله احساس کند‪ .‬او دید که گلوله در شیب قسمت مرتفع در نزدیکی جنشاح راسشت دششمن منفجشر‬
‫شد‪ .‬تانکیست دوستم‪ ،‬یکی از زیوها را هدف قرار داده بود‪ .‬او بار دیگر شلیک کرد تا مطمئن شششود کششه‬
‫زیو از بین رفته است‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬روی برجستگی کوچکی بشالتر از سشطح زمیشن بشا دوسشتم و افسشرانش نشسشته بشود و بشا دوربیشن‬
‫چشمی به ادامه کارزار می نگریست‪ .‬صدای درگیری ماننششد دسششت دادن بششا یششک فششرد عظیششم و نیرومنششد‬
‫استخوانهای وی را به لرزه درآورده بود‪ .‬صف پنجم سواره نظام شروع به حرکت به سمت میدان جنگ‬
‫کرد و صف آخر به نقطه پرش نزدیک می شد‪ .‬دوستم روی اسب خود را به طرف آنها گردانششد‪ ،‬دسششتش‬
‫را بلند و به طرف میدان جنگ اشاره کرد‪» .‬بیایید‪ ،‬دوسشتان‪ ،‬حملشه را دنبشال کنیشم‪ .‬از اینجشا دیگشر نمشی‬
‫شود چیزی را دید‪ «.‬او با این سخنان به تهیگاه اسب خود کوبید و به پیش بششه سششوی میششدان نششبرد تششاخت‪.‬‬
‫باب در حالی که اسب خود را به جلو هدایت می کرد با بی میلی و ناراحتی گفت‪» :‬لعنت‪ ،‬می دانستم که‬
‫وی همین حرف را خواهد زد‪ «.‬آر‪.‬ج‪ .‬و فرانک نیز به راه افتاده و سششرعت گرفتنششد تششا از جنششرال عقششب‬
‫نمانند‪.‬‬
‫در حالی که آنها به جلو حرکت می کردند‪ ،‬به نظر می رسید دود و گرد و خاک کمششتر مششی شششد و آر‪.‬ج‪.‬‬
‫توانست ببیند که سواره نظام به خطوط طالبان نزدیک شده است‪ .‬در زمیششن اطششراف آنهششا اجسششاد خششونین‬
‫آدمها و اسبها پراکنده بود‪ .‬در حالی که آنان به پیش می رفتند‪ ،‬صحنه کشتار هولناکتر می شد؛ اجساد در‬
‫اثر اصابت گلوله زیو از هم دریده شده بود؛ اعضای تکه پاره بدن افراد اینجا و آنجا افتاده و بدنها شششکل‬
‫خود را از دست داده بودند‪.‬‬
‫دوستم با فریاد چیزی گفت و سپس چهار نعل به جلششو تششاخت‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬نیششز بششه تهیگششاه اسششب خششود کوبیششد و‬
‫حیوان شروع به دویدن کرد‪ .‬او می دانست که فرانک و باب نیز در سمت چپش در حال حرکششت هسششتند‬
‫و در عین حال متوجه شد که ناخودآگاه تفنگچه برونینگ خود را به حالت آماده در دست گرفته است‪.‬‬
‫آتشباری ادامه داشت‪ ،‬اما به نظر می رسید که در نقطه مقابل آنها در نزدیکی سواره نظام متمرکششز شششده‬
‫است‪ .‬رگبار گلوله ها از کنار آنها عبور و در اطراف شان اصابت می کرد و آر‪.‬ج‪ .‬داغششی یششک تیششر را‬
‫در نزدیکی گوش راست خود احساس کرد‪ .‬آنها اثر حمله سواره نظششام بششه مواضششع طالبششان را حششس مششی‬
‫کردند و فریاد صدها سوار مانند یک صدای واحد و برای مششدتی حتششا شششدیدتر از صششدای شششلیک اسششلحه‬
‫سنگین هوا را می درید‪.‬‬

‫آنها به خطوط طالبان نزدیک می شدند و کشمکش صدها اسب سوار در میان گرد و خاک‪ ،‬دود‪ ،‬صدا و‬
‫سردرگمی‪ ،‬جنب و جوش شدیدی ایجاد کرده بود‪ .‬دوستم به سمت جنششاح راسششت دشششمن در حرکششت بششود‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬می دید که بیشتر مواضع پیش روی وی رها شده و و نواحی پشت خط مقدم مملو از مردانی است‬
‫که با دستپاچکی در حال دویدن هستند‪ .‬خطوط طالبان در هم شکسته بود‪.‬‬
‫آنها از سرعت خود کاسشتند‪ .‬ناگهشان چنشد تشن از سشمت راسشت در مقابشل آر‪.‬ج ظشاهر ششدند و وی فشوراً‬
‫تشخیص داد که آنها جنگجویان طالبان هستند‪ -‬عمامه های سیاه و ریشهای نامنظم آنهششا علمششت روشششنی‬
‫برای اثبات این موضوع بود‪ .‬در حالی که آر‪.‬ج‪ .‬تفنگچه خود را به سوی آنها چرخاند‪ ،‬صدای شلیک را‬
‫از از اطراف و پیش روی خود شنید‪ ،‬چرا که دیگر نیروها آنان را نشانه گرفتند‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬دوبار به طششرف‬
‫یکی از مردان شلیک کرد و دید که او در اثر اصابت گلوله ها پیچ و تاب خورده و به زمین افتاد‪ .‬او از‬
‫کنار بدن در هم فشرده و مچاله شششده مششرد گذشششت‪ ،‬اگرچششه اطمینششان نداشششت کششه تیرهششای وی نیششز بششه او‬
‫اصابت کرده است‪.‬‬
‫اکنون فرانک در نزدیکی آر‪.‬ج‪ .‬می راند‪ .‬یکی از جنگجویان طالبان در حال فرار متوقششف شششد و تفنششگ‬
‫کلشینکف خود را بلند کرد‪ .‬در همین حال فرانک به طرف او شلیک کرد‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬دیششد کششه گلششوله هششا بششه‬
‫سینه و سر مرد اصابت کرد‪ ،‬پیشانی او را شکافت‪ ،‬عمامه اش باز شد و بدنش روی زمیششن خاکسششتری‪-‬‬
‫قهوه ای افتاد‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬متوجه شد که دوستم توقف کرده و سعی دارد تششا برخششی از جنگجویششانش را گردهششم بیششاورد‪ .‬پیششش‬
‫روی آنها در سربالیی یک زیو‪ 23-‬مستقر بود و دوستم تلش می کرد تا حملششه ای را بششه ایششن مششوقعیت‬
‫سازماندهی کند‪ .‬او از اسب پیاده شد و تفنگ کلشینکف یکی از افرادش را گرفت‪ .‬آر‪.‬ج‪ .‬نمششی توانسششت‬
‫بشنود که دوستم چه می گوید‪ ،‬اما واضح بود که او می خواهد حملشه را رهشبری کنشد‪ .‬افشراد در اطشراف‬
‫وی جمع شدند و هنگامی که او می خواسشت ششروع بشه بشالرفتن از تپشه کنشد‪ ،‬بیشش از ‪ 20‬تشن از جملشه‬
‫شماری از افسران ارشدش او را همراهی کردند‪.‬‬
‫فرمانده اکرم اسبش را گرداند و فریاد زد‪» :‬آر‪.‬ج‪ ،.‬افرادت را از اسب پیاده کششن‪ .‬مششا مششی خششواهیم اینجششا‬
‫موضع دفاعی بگیریم تا از جنرال در حالی که حملشه را رهشبری مشی کنشد از پشششت محشافظت کنیشم‪ «.‬او‬
‫بلفاصله از اسب خود پایین پرید و شروع به فریاد کشیدن بر سر سربازان اطراف خود کرد تششا آنهششا را‬
‫گرد هم آورد‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬مسئولیت را به یکی از افسران جشوان سششپرد و خشود همششراه بششا بششاب و فرانششک بششه راه افتششاد تششا از‬
‫صخره هایی که به اندازه کمر انسان ارتفاع داشت‪ ،‬بال بروند‪ .‬نیروهای جنرال‪ -‬افشراد سشواره نظشام کشه‬
‫اکنون از اسب پیاده شده بودند و تعدادی پیاده‪ -‬یک موقعیت دفاعی نیمدایره ایجاد کرده بودنششد‪ .‬در جنششاح‬
‫چپ دشمن جنگ شدیدی جریان داشت و نیروهای سواره نظام افراد طالبان را‪ ،‬که تلش داشتند از یششک‬
‫گذرگاه باریک در حدود ‪ 200‬متری پشت خطوط دفاعی طالبان بگریزند‪ ،‬تعقیب می کردند‪.‬‬
‫آر‪.‬ج‪ .‬توجه خود را به سمت مقابل متمرکز کرد و دوستم را دید که در میان افششرادش بشه سششمت مشوقعیت‬
‫زیو پیشروی می کرد‪ .‬همگی با کلشینکف شلیک می کردنششد و صششدای آنهششا مششوج بششر مششی داشششت و بششه‬
‫طرف وی می پیچید‪ .‬با خالی شدن هر خشاب وقفه کوتاهی پیش می آمد و دوباره افراد دست بششه شششلیک‬
‫می زدند‪ ،‬و در این گیر و دار آر‪.‬ج‪ .‬صدای دوسششتم را شششنید کششه دسششتور پیشششروی مششی داد‪ .‬وقفششه ای در‬
‫شلیکها پیش آمد و باردیگر آتشباری با شدت کامل از سر گرفتششه شششد‪ .‬سششپس مکششثی شششد و ناگهششان فریششاد‬
‫هیجان به هوا برخاست؛ آنها در کناره سنگر مسلسل و میان جنگجویان طالبان بودند‪.‬‬

‫ظرف چند ثانیه آتشباری متوقف شد و یک ملیشه جوان در حاشیه سنگر زیو رو به طرف میششدان جنششگ‬
‫ایستاد‪ .‬او هر دو دست خود را به سششمت آسششمان بلنششد کششرد‪ -‬کلشششینکف خششود را بششا دسششت راسششت و سششر‬
‫جداشده یک جنگجوی طالبان را که موی بر سر داشت بشا دسشت چشپ نگهداششته بشود‪ -‬و بشا صشدای بلنشد‬
‫فریاد زد‪ :‬ال اکبر‪ .‬جنگ به پایان رسیده بود‪.‬‬
‫شلیک در میدان جنگ آهسته تر می شد‪ ،‬تیراندازیهای پراکنده ای اینجا و آنجا صششورت گرفششت و سششپس‬
‫متوقف شد‪ .‬سکوت در امتداد میدان نبرد حاکم شده و در این هنگام فریاد بلند پیششروزی از حلقششوم تمششامی‬
‫کسانی که در میدان خونین جنگ ایستاده بودند‪ ،‬بلند شد‪ .‬ال اکبر! ایشن فریشاد بارهشا تکشرار ششد‪ .‬در ایشن‬
‫هنگام برای آر‪.‬ج‪ .‬روشن شد که اگرچه جنگ علیه طالبان هنوز هم به پایان نرسیده بود‪ ،‬ولششی نششتیجه آن‬
‫مشخص بود‪ .‬طالبان محکوم به شکست بودند‪.‬‬
‫ما بارها گزارش داده بودیم که ائتلف شمال به سادگی آن اندازه نیرومند نیسششت تششا نیروهششای طالبششان را‬
‫که در جبهه کابل و یا تخار علیه آنان صف آرایی کشرده بودنششد‪ ،‬شکسششت دهششد‪ .‬بششرای مشن در ایشن تاریشخ‬
‫باورنکردنی به نظر می رسید که پس از ارسال آن همششه گششزارش و پیامهششای حششاکی از تحلیششل وضششعیت‬
‫اینحا در شمال‪ ،‬هنوز هم در میان جامعه سیاستگزاران در واشنگتن ابهام و سوء تفاهم وجود داشت‪.‬‬

‫فصل سی و هفتم‪:‬‬
‫ریک با براد در خواجه بهاءالدین تماس گرفت تا در جریان تحششولت آنجششا قششرار گیششرد‪ .‬جنششرال فهیششم بششا‬
‫روشن شدن هوا با جنرال بریالی تماس گرفته بود تششا در مششورد یششک محششل فششرود جششایگزین بششرای ورود‬
‫تیمهای الف بحث کند‪ .‬این محل به فاصله بیش از ‪ 12‬کیلومتر در شرق محل قبلی قرار داشششت‪ .‬بششراد بششه‬
‫ریک اطمینان داد که همان صبح بررسیهای لزم در این مورد انجام خواهد شد‪.‬‬
‫ما با پایگاه هوایی امریکا در ازبکستان تماس گرفتیم تا آنها را در جریان اطلعششات لزم در مششورد ایششن‬
‫بررسیها قرار دهیم‪ .‬پیش بینی ها وضعیت هوای شب آینده را خوب نشان نمی داد‪ .‬بنا بر ایششن کششاری از‬
‫دست ما بر نمی آمد جز اینکه صبر کنیم و ببینیم از براد چه خبری به ما می رسد‪.‬‬
‫مهندس عارف صبح دیروقت رسید‪ .‬او خوشحال بود و مشششکل شششب گذشششته را بششی اهمیششت جلششوه داد‪ .‬او‬
‫گفت که محل فرود جدید »عالی« است و حتا امشب نیز بششرای اسششتقبال از تیمهششای جدیششد آمششادگی وجششود‬
‫دارد‪ .‬یک جرعه از پیاله چششایم نوشششیدم‪ ،‬سششپس بشه جلششو بشه طشرف عشارف خشم ششدم‪ .‬مهنششدس‪ ،‬بیاییشد بشه‬
‫صراحت صحبت کنیم‪ .‬شب گذشته به ما گفته شد که محل فششرود در فضششای بسششیار بششاز و عمششومی قششرار‬
‫دارد‪ .‬چنین چیزی عجیب به نظر می رسد‪ ،‬چرا که ما در ساعت روشن روز از همان محل برای فششرود‬
‫استفاده کرده ایم‪ .‬دلیل واقعی چه بود که جنرال فهیم این مأموریت را لغو کرد؟«‬
‫عارف مکث کرد و سپس پاسخ داد‪» .‬آقای گری‪ ،‬همانگونه که مششی دانیششد‪ ،‬جنششرال فهیششم از ایششن نگرانششی‬
‫دارد که همه متوجه حضور نیروهای امریکایی شوند‪ .‬شب گذشته پروفسشور ربشانی‪ ،‬کشه سشالها رهشبری‬
‫سیاسی ما بوده‪ ،‬از خواجه بهاءالدین دیدن می کرد‪ .‬این دیدار غیر منتظره بود‪ .‬البتششه وقششتی آقششای ربششانی‬
‫متوجه شد که جنرال فهیم نیز آنجاست‪ ،‬اصرار کرد که او را ببیند‪ .‬جنرال فهیم نگران آن بود کششه ربششانی‬
‫متوجه ورود نیروهای امریکایی شود‪ ،‬و از همین رو تصمیم گرفت که مأموریت را به تعویششق انششدازد‪«.‬‬
‫چند ثانیه در مورد این جواب فکر کردم‪» .‬چرا جنرال فهیم نگران است که پروفسور ربانی متششوجه ورد‬
‫تیمهای الف شود؟ مطمئنًا اطلعات در این مورد به زودی پخش می ششود‪ «.‬وقشتی عشارف پاسشخی نشداد‬

‫مششن اضشافه کشردم‪» :‬یششا شششاید جنشرال نگشران اسششت کشه ربششانی متشوجه ورود تیمهشا ششود و بششرای آوردن‬
‫امریکاییها به افغانستان اعتبار عمومی کسب کند؟«‬
‫عارف لبخند زد و شانه های خود را بال انداخت‪ .‬او نمی خواست در مورد چیزی که به نظر می رسششید‬
‫مشکل بین فهیم و ربانی بر سر مسششئله سیاسششی درون تاجیکهششا باشششد‪ ،‬اظهششار نظششر کنششد‪» .‬بششه هششر دلیششل‪،‬‬
‫مهندس‪ ،‬چنین چیزی نباید یکبار دیگر اتفاق بیفتد‪ .‬اگر مسئله‪ ،‬مشکل امنیتی در محل فرود باشد‪ ،‬بله؛ مششا‬
‫می خواهیم چنین مأموریتی را لغو کنیم‪ .‬اما نه به سبب دلیلی که عنوان شششد و بششه علششت مسششایل سیاسششی‬
‫درونی ائتلف شمال‪«.‬‬
‫عارف موضوع صحبت را عوض کرد و مسئله گروگانهای سازمان »شلتر نششاو« را پیششش کشششید‪ .‬افششراد‬
‫وی با محافظ زندان تماس گرفته و وی گفته بود که خود و هفت تن از همکارانش مایل هستند گروگانهششا‬
‫را آزاد کنند و آنها را در طول شب به یک نقطه فرود مورد توافق در نزدیکی کابششل منتقششل سششازند‪ .‬آنهششا‬
‫هر کدام یک میلیون دلر می خواستند و همچنین باید وعده می دادیششم تششا خششانواده هششای شششان را پیششش از‬
‫عملیات به یک مکان امن در دره پنجشیر منتقل سازیم‪.‬‬
‫احساس کردم امکان عملی شدن این طرح ضعیف است‪ -‬تعششداد افششرادی درگیششر در عملیششات‪ ،‬بشه منظششور‬
‫حفششظ امنیششت آن‪ ،‬بسششیار زیششاد بششود‪ .‬جابجششایی هشششت خششانواده در امتششداد خطششوط طالبششان پیششش از اجششرای‬
‫عملیات‪ ،‬مطمئنًا باعث می شد تا طالبان متوجه این قضیه شوند‪ .‬به عشارف سشفارش کشردم کشه بشه تمشاس‬
‫خود با محافظ ادامه دهد‪ ،‬اما گفتم که این طرح برای من چندان نویدبخش به نظر نمی رسد‪ .‬تصششور مششی‬
‫کردم پیشنهاد مأمور استخباراتی ارشششد طالبششان در کابششل کشه قبل در در مشورد آن صششحبت کششرده بششودیم‪،‬‬
‫یعنی انتقال گروگانها به خطوط ائتلف شمال‪ ،‬به مراتب واقع بینانه تر به نظر می رسید‪.‬‬
‫پس از این که عارف ما را ترک کرد‪ ،‬مششن و ریششک دربششاره حرفهششای او در مششورد لغششو مششأموریت شششب‬
‫گذشته صحبت کردیم‪ .‬به نظر من این مسششئله وضششعیت سیاسششی ائتلف شششمال را بششه تصششویر مششی کشششید‪.‬‬
‫پروفسور ربانی به عنوان رهبر حزب عمدتًا تاجیششک جمعیششت اسششلمی و آخریششن رییششس جمهششور دولششت‬
‫موقت که تلش کرد بین سالهای ‪ 1992‬تا ‪ 1996‬بر افغانستان حکششومت کنششد‪ ،‬یکششی از پاسششداران قششدیمی‬
‫این جریان بود‪ .‬مسعود در سالهای پس از اخراج ربانی از کابل توسششط طالبششان خششود را از وی و حششزب‬
‫جمعیت کنار کشید‪ .‬مسعود ائتلف وسششیع تششری از فرمانششدهان و رهششبران سیاسششی مخششالف طالبششان را در‬
‫کنار خود داشت‪ .‬اگر مسعود کششته نمششی شششد و طالبشان شکسشت مششی خوردنشد‪ ،‬اطمینشان دارم کشه وی از‬
‫سازمان تازه تشکیل جبهه متحد اسلمی برای نجات افغانستان به عنوان یک ائتلف سیاسی استفاده می‬
‫کرد تا جاه طلبیهای سیاسی خود را در دوره پس از طالبان در افغانستان تحقق بخشد و پروفسور ربششانی‬
‫را منزوی سازد‪.‬‬
‫حوالی بعد از ظهر خبر بدی از براد داشتیم حاکی از اینکشه محششل جدیششد فششرود از کنششار چنششدین روسششتای‬
‫نسبتًا بزرگ می گذرد و محل عبور و مرور غیرنظامیان است‪ .‬علوه بر این‪ ،‬محل در آنسوی رودخانه‬
‫قرار دارد و عبور از آن دشوار و فقط با قایق ممکن است‪ .‬بشا کلنشل مالهولنشد تمشاس گرفشتیم و قشرار ششد‬
‫مأموریت اعزام تیمهای جدید تا ‪ 25‬اکتبر به تعویق بیفتد‪ .‬ما اصرار داشتیم کشه همششان محششل سششابق فششرود‬
‫مورد استفاده قرار گیرد‪.‬‬

‫فصل سی و هشتم‬
‫صبح روز ‪ 25‬اکتبر با احساس بهبودی بیشتر عازم محل کار شدم‪ .‬وزنم همچنان در حال کششاهش بششود و‬
‫اندازه کمرم هر روز کوچکتر می شد‪ .‬سیم پیچ حرارتی آب گرم برای حمام فراهششم مششی کششرد‪ ،‬امششا اتششاق‬
‫ل با روشن شدن هوا قبل از اینکه دیگران فرا برسند‪ ،‬حمام می کششردم و ریششش‬
‫سمنتی ما سرد بود‪ .‬معمو ً‬
‫خود را می تراشیدم‪.‬‬
‫علرغم سردشدن هوا‪ ،‬کریس همچنان شب را در کیسه خواب در حویلی می خوابید‪ .‬احساس می کششردم‬
‫تمام مأموریت ما برای او صرفًا یک ماجرای بزرگ است و وی از هر لحظه اقششامت مششا در اینجششا لششذت‬
‫می برد‪ .‬او فعالیت یک سلول استخباراتی مشششترک را زیرنظششر داشششت و روزانششه بششه طششور متوسششط ‪10‬‬
‫گزارش اطلعاتی می فرستاد‪.‬‬
‫کارکنان آشپزخانه وظیفه روزانه خود را با تهیه قهوه توسششط دو قهششوه جششوش بششرای صششبح روز بعششد بششه‬
‫پایان می رساندند‪ .‬اولین کسی که بیدار می شد‪ ،‬اجاق گاز را روشن و قهوه را برای بقیه آماده می کششرد‪.‬‬
‫برای خودم پیش از این مأموریت قهوه استارباکس چندان جلب توجه نمی کرد‪ ،‬امششا بعششد از چنششدین هفتششه‬
‫مصرف قهوه فوری‪ ،‬اکنون منتظر اولین فنجان قهوه داغ می شدم که طعم واقعششی داشششت‪ .‬خیلششی دوسششت‬
‫داشتم روی صندلی ایوان اتاق بنشینم و در حال نوشیدن قهوه طلوع خورشید را از فراز ارتفاعات تماشا‬
‫کنم که دره را روشن می کرد‪ .‬بششرای مششن ایششن بهششترین سششاعت روز و زمششانی بششود کششه رویششدادهای روز‬
‫گذشته و طرح فعالیتهای روز پیش رو را بازتاب می داد‪ .‬هر روز انتظار می کشیدم که خششبر عجیششب و‬
‫غریب تازه ای بشنوم‪.‬‬
‫یکی از مسایلی را که در ذهن خود مرور می کردم‪ ،‬طرح هانک برای اعزام دو مأمور دیگششر بششه جششای‬
‫من و ریک ظرف ده روز آینده بود‪ .‬هانک گفت که گوفر بلک تصور می کند ما می تششوانیم در بحثهششای‬
‫مربوط به استراتژی نظامی و سیاسی در واشنگتن تأثیرگذار باشششیم‪ .‬خششودم احسششاس مختلطششی داشششتم‪ .‬از‬
‫یک طرف می خواستم شاهد شکست خطوط طالبان از سوی ائتلف شمال و سقوط کابل باشم‪ .‬از طرف‬
‫دیگر شاید حضور من در واشنگتن به عنوان یک مأمور سی‪.‬آی‪.‬ای می توانست بششر تصششمیم گیریهششا در‬
‫مورد تغییر استراتژی بمباران و حمایت از ائتلف شمال تأثیرگذار باشد‪.‬‬
‫به محض اینکه ممتاز وارد شد‪ ،‬او را به گوشه ای کشیدم و موضوع مهمی را بششا وی در میششان گذاشششتم‪.‬‬
‫به او گفتم که محل فرود جدید که از سوی جنرال فهیم پیشنهاد شده‪ ،‬غیرقابل قبششول اسششت و مشششکلت آن‬
‫را برشمردم‪ .‬از او خواستم تا در اولین فرصت ممکن با مهندس عارف تماس بگیرد و به وی بگوید کششه‬
‫فرود امشب در محل قبلی انجام خواهد شد‪ .‬ممتاز از دیدار با مهندس عارف بازگشته بود و گفت که وی‬
‫حوالی ‪ 10‬صبح به دیدار ما خواهد آمد‪ .‬ممتاز آرام به نظر می رسید و من آن را نشانه ای حششاکی از آن‬
‫تلقی کردم که دیدار پیش رو مشاجره آمیز نخواهد بود‪.‬‬
‫هنگامی که موضوع را با مهندس عارف در میان گذاشششتم‪ ،‬او بششا اسششتفاده از محششل فششرود اولیششه مخششالفتی‬
‫نکرد‪ .‬با این حال وی پیشنهاد کرد که یکی از تیمها در همان محل فرود بیاید و تیم دیگر به اینجا اعششزام‬
‫شود‪ -‬که هر دو ناحیه زیر فرمان مستقیم جنرال فهیم بود‪ .‬به گفته وی‪ ،‬جنرال پیشنهاد کرده بود تششا تمششام‬
‫تیمهای الف نیروهای ویژه ارتش امریکا که ما می خواستیم نزد فرماندهان در نقاط مختلف در خارج از‬
‫کنترل مستقیم فهیم اعزام کنیم‪ ،‬نخست وارد دره پنجشیر شوند‪ .‬سپس‪ ،‬اگر شرایط امکششان داد‪ ،‬ایششن تیمهششا‬
‫بششه فرمانششدهان مختلششف ائتلف شششمال در منششاطق شششمالی کشششور بپیوندنششد‪ .‬او گفششت کششه بششه ایششن ترتیششب‪،‬‬

‫فرمانششدهی و سششاختار کنششترل بششرای ائتلف شششمال آسششانتر خواهششد شششد و دیگششر فرمانششدهان بششه وضششوح‬
‫درخواهند یافت که تمام تلشها از نزدیک با رهبری ارشد ائتلف شمال هماهنگ شده و با موافقت کامل‬
‫آن به اجرا در می آید‪.‬‬
‫سعی کردم لبخند نزنم؛ و تمام چیزی که به ذهنم رسید این بود که فهیم هرگز تسلیم نمی شود‪ .‬گفتم که به‬
‫تمایل جنرال به حفظ حداکثر کنترل بر فرماندهانش احترام می گذارم و می دانششم کششه وی مششی خواهششد از‬
‫تیمهایی که قرار است نزد فرماندهان مختلف اعزام شوند‪ ،‬بیشترین منافع را بششه دسششت آورد‪ .‬امششا پششرواز‬
‫ل غیرمششؤثر بششرای‬
‫هر تیم به دره پنجشیر و سپس پرواز مجدد آن به سمت مقصد نهششایی یششک شششیوه کششام ً‬
‫مدیریت تحولت آینده است‪ .‬پرواز از فراز کوههای هندوکش حتا در شرایط خوب هوا خطرناک اسششت‪.‬‬
‫باتوجه به فرارسیدن سریع زمستان چنین مأموریتی حتا بیشتر خطرآفرین خواهد بود‪ .‬به او گفتششم کششه مششا‬
‫تیمهششای سششی‪.‬آی‪.‬ای و نیروهششای ویششژه ارتششش امریکششا را از ازبکسششتان بششه صششورت مسششتقیم بششه سششوی‬
‫فرماندهان مختلف در شمال و غرب افغانستان خواهیم فرسشتاد‪ ،‬امشا پیشششاپیش بششا جنشرال فهیششم همشاهنگی‬
‫خواهیم کرد‪ ،‬تا وی با فرمانده مورد نظشر تمشاس بگیشرد و او را مطمئن سشازد کشه خشودش بشا مشأموریت‬
‫یادشده موافقت کرده است‪ .‬بدین ترتیب جنرال می تواند نششزد فرمانشدهان مشورد نظششر اعتبشار کسشب کنشد‪.‬‬
‫عارف امیدوار بود چنین پاسخی دریافت کند و گفت که جواب مرا به جنرال فهیم منتقل خواهد کرد‪.‬‬
‫ما وضعیت گروگانهای سازمان شلتر ناو را باردیگر مورد بحث قرار دادیم‪ .‬فرستاده عارف چندین بششار‬
‫با مأمور استخباراتی طالبان دیدار کرده و اکنون از کابل بازگشته بود‪ .‬نتیجه بحثها چیزی بود که عارف‬
‫آن را یک »طرح ساده« می نامید و به قرار زیر بود‪:‬‬
‫نخست آن که یک یا دو تن از مأموران طالبان از خط مقدم گذشته و عازم چاریکار می شدند و در آنجششا‬
‫با به افراد عارف می پیوستند‪ .‬آنها بششا رؤیششت ‪ 4‬میلیششون دلر از طریششق بششی سششیم بششا مششأمور مششورد نظششر‬
‫طالبان در کابل تماس گرفته و تأیید می کردند که پششول موجششود اسششت‪ .‬ایششن مششأمور طالبششان سششپس ترتیششب‬
‫آزادی گروگانها و انتقال آنها را با دو وسیله نقلیه به سمت شمال کابل از طریق جششاده جدیششد مششی داد‪ ،‬بششه‬
‫گونه ای که این مقام ارشد طالبان سوار وسیله نقلیششه اول مششی شششد تششا زمینششه عبششور را از نقششاط بازرسششی‬
‫طالبان فراهم سازد‪ .‬در نزدیکی خط مقدم‪ ،‬آنها از جاده منحرف ششده و از طریشق بسشتر رودخشانه عشازم‬
‫روستای کوچکی در نزدیکی خط مقدم ائتلف شمال می شدند‪ .‬سپس آنها با پای پیاده به نقطه مورد نظر‬
‫در نزدیکی خط مقدم ائتلف شمال می رسیدند و نیروهای ائتلف در آنجا از گروه اسششتقبال مششی کردنششد‪.‬‬
‫مأمور عارف هم آنجا حاضر بود تا بقیه امور را با این مشأمور ارششد طالبشان هماهنشگ کنشد‪ .‬بشه محشض‬
‫اینکه گروگانها تحویل گرفته می شد‪ ،‬با افراد عارف در چاریکار با بی سیم تماس گرفته شده و پششول بششه‬
‫دو مأمور طالبان در آنجا داده می شد‪.‬‬
‫اما به نظر می رسید این طرح چندان هم ساده نباشد‪ .‬این گروه مجبور بود حششدود ‪ 50‬کیلومششتر راه را از‬
‫میان چند هزار جنگجوی عرب و طالبان طی و از نقاط بازرسی متعدد عبور کند‪ .‬به عارف گفتم که مششا‬
‫جزییات بیشتری را در مورد چگونگی انتقال گروگانها به سمت شمال کابل داریششم و مششی خششواهیم بششدانیم‬
‫چه تضمینی وجود دارد که مأمور طالبان از نقششاط بازرسششی عبششور کنششد‪ ،‬و بششویژه اگششر از وی در مششورد‬
‫افراد گروه سوال شود‪ ،‬چه توضیحی خواهد داد‪ .‬مقامات در واشنگتن مطمئنا برای انجام طرح بشه نحشوه‬
‫ای که برای ما تشریح شد‪ ،‬موافقت نخواهند کرد‪.‬‬
‫ریک از طریق بی سیم با کلنل مالهولند تماس گرفت تا تأیید شود که مأموریت امشب انجششام خواهششد شششد‪.‬‬
‫قرار شد فرود کمی پس از نیمه شب صشورت گیشرد‪ ،‬و ریشک گفشت کشه خشودش شخصشًا بشه محشل فشرود‬
‫خواهد رفت تا از تیمها استقبال کند‪ .‬مالهولند به ریک گفت که سه افسر نیروی دلتششا نیششز همششراه تیششم دوم‬
‫اعزام خواهند شد و مأموریت آنها طراحی عملیات احتمالی نجات گروگانها خواهد بود‪ .‬ریک سششپس بششی‬

‫سیم را به خلبانهای ما سپرد و آنان با سرخلبان ایششن مششأموریت در مششورد بهششترین مسششیر پششرواز صششحبت‬
‫کردند‪.‬‬
‫ریک حدود سه بعد از ظهر به سمت خواجه بهاءالدین پرواز کرد و بقیه ما همگی منتظر خبرهای بعدی‬
‫در مورد وضعیت آب و هوا ماندیم‪.‬‬

‫فصل سی و نهم‬
‫بقیه بعد از ظهر به کندی گذشت‪ .‬بعششد از صششرف شششام مششا همگششی بششه محششل دفششتر بازگشششتیم تششا پیامهششا را‬
‫بخوانیم‪ ،‬و من به هانک در مرکز مبارزه با تروریسم تماس گرفتم‪ .‬او گفششت نشششریات شششروع بششه اظهششار‬
‫نظششر دربششاره اسششتراتژی نظششامی امریکششا در جنششگ علیششه طالبششان کششرده و آن را نششاموفق خوانششده انششد‪.‬‬
‫گزارشگران در جبهه کابل همین دیدگاههای دلسردکننده را بشه نقششل از فرمانششدهان نظششامی ائتلف ششمال‬
‫بازتاب می دهند‪ .‬او گفت که شورای امنیت ملی فشار می آورد تا شمار بیشتری از نیروهششای امریکششایی‬
‫را وارد عرصه سازد‪ ،‬اگرچه »کمیته مدیریت« در این مورد دچار اختلف نظر اسششت‪ .‬مشششکل واقعششی‪،‬‬
‫روند کند ارتش امریکا در اعزام تمیهای الف نیروهای ویششژه بشود‪ .‬هانششک ماننششد مششن نومیششد بششود‪ ،‬امششا از‬
‫دست هیچکدام از ما کاری بر نمی آمشد‪ ،‬جششز اینکششه بشه تلش خشود ادامشه دهیششم تششا تصششمیم گیرنششدگان در‬
‫ل وضعیت را درک کنند‪.‬‬
‫واشنگتن کام ً‬
‫در حالی که اعضای تیم به بستر خواب رفتند‪ ،‬تشکچه ای را روی صندوق پولهششا پهششن کششرده و روی آن‬
‫دراز کشیدم و منتظر تماس ریک درباره نتیجه اعششزام نیروهششای ویششژه مانششدم‪ .‬حششدود سششاعت یششک و نیششم‬
‫بامداد بی سیم به صدا در آمد و صدای ریک بلند و واضح شنیده شد‪ .‬پپی هم از کیسه خواب خود بیرون‬
‫آمد‪ .‬فرود تیم با موفقیت انجام شده بود‪ .‬دو تیم اکنون به سلمت پیاده شده و مهمان جنرال بریشالی بودنششد‪.‬‬
‫تیم اس‪.‬او‪.‬سی‪.‬سی‪.‬ای به سرپرستی کلنل اچ‪ .‬و سه تن از عوامل نیروی دلتا همراه با ریششک و خلبانهششای‬
‫ما در مقر کوچکی در نزدیکی محل فرود استقرار پیدا کرده بودند‪ .‬تیم الف به سششمت خششط مقششدم حرکششت‬
‫می کرد‪ ،‬یعنی جایی که جنرال بریالی مشتاق بود صبح همان روز آنها را به کار گیرد‪ .‬ما نیاز بششه یششک‬
‫رابط سی‪.‬آی‪.‬ای برای همراهی تیم الف داشتیم و براد گزینه منطقی ما برای این منظور بود‪.‬‬
‫ساعت ‪ 7‬صبح به محل دفتر بازگشتم تا پیامهای دریافتی صبح را بخوانم و پیامهای خودمان را بنویسششم‪.‬‬
‫پپی قصد عزیمت به پایگاه هوایی بگرام را داشت تا روی تجهیزات ارتباطی ستان و مششورای کششار کنششد‪.‬‬
‫آنها در ارسال اطلعات مشکل داشتند و پپی برخی از قطعات سیستم را تعویض مششی کششرد‪ .‬کریششس مششی‬
‫رفت تا ستان را در مورد روند جمع آوری اطلعات در آنجا بششا افششراد جنششرال بسششم الش مشششوره بدهششد و‬
‫سپس بعد از ظهر هنگام بازگشت با پروفسور سیاف در محل اقامتش در گلبهار دیدار کند‪ .‬کریس هنششوز‬
‫هم سعی می کششرد مششوافقت سششیاف را جلششب کنششد تششا یکششی از افششراد ارشششد بششن لدن بششه محلششی بششه منظششور‬
‫دستگیری و یا کشته شدنش کشانده شود‪ .‬بشه ایشن نشتیجه رسشیده بشودم کشه ایشن مشأموریت موفقیشتی در بشر‬
‫نخواهد داشت‪ ،‬اما تلش وی را می ستودم‪.‬‬

‫ساعت ‪ 10‬و نیم صبح هلیکوپتر ما از خواجه بهاءالدین بازگشت‪ .‬کلنل اچ و افرادش در محل اقامت تیششم‬
‫قبلی الف مستقر شدند‪ .‬قرار بود کلنل از بعد از ظهر همان روز با هر دو تیم سابق و جدید الف کار کند‪.‬‬
‫این خبر مهمی بود؛ همه ما پیش بینی می کردیم کششه کلنششل در مقایسششه بششا تیششم قبلششی الششف خواهششد توانسششت‬
‫خواستار حملت هوایی بیشتر شود‪.‬‬
‫در داخل دولت امریکا پیامها براسششاس فششوریت دسششته بنششدی مششی شششوند‪ -‬عششادی‪ ،‬مهششم‪ ،‬فششوری‪ ،‬یششا بسششیار‬
‫فوری‪ -‬و به این ترتیب دفاتر دریافت کننده به سرعت در مورد اولویت بندی آنها تصمیم می گیرنششد‪ .‬قیششد‬
‫بسیار فوری برای وضعیت واقعًا اضطراری در نظششر گرفتششه شششده اسششت‪ ،‬و شخصشًا در طششول ‪ 32‬سششال‬
‫خدمت در سی‪.‬آی‪.‬ای بیشتر از ‪ 10‬پیام خیلی فوری را ندیده ام‪ .‬درست نزدیششک اواسششط ظهششر یششک پیششام‬
‫بسیار فوری از اسلم آباد دریافت کردم‪ ،‬حاکی از آن که عبدالحق فرمانده پشتون سابق مجاهدین و دسته‬
‫کوچکی از طرفدارانش از سوی نیروهای طالبان در چند کیلومتری شمال جلل آبششاد تعقیششب مششی شششوند‪.‬‬
‫ظاهرًا عبدالحق و همراهانش در ساعات اولیه بامداد قبل از روشن شدن هوا از مسششیر پیشششاور از مششرز‬
‫گذشته و وارد افغانستان شدن بودند‪ .‬آنها به کمک قاطر و یا بشا پشای پیشاده از جلل آبشاد گذششته و رو بشه‬
‫سمت کوههای واقع در شمال و شرق شهر داشتند‪ ،‬یعنی جایی که آنها امیششدوار بودنششد در آن یششک پایگششاه‬
‫عملیاتی ایجاد کنند‪ .‬اسلم آباد دریافته بود که عبدالحق در پیشاور است‪ ،‬اما در مورد برنامه ریششزی ایششن‬
‫عملیات دخالتی نداشت‪.‬‬
‫عبدالحق از سوی دو برادر افغان‪-‬امریکایی اش که تاجران موفقی بودند‪ ،‬حمایت مششی شششد‪ .‬از نظششر آنهششا‬
‫عبدالحق یک فرمانده سابق بود که می توانست در جنگ علیه طالبان تششأثیر زیشادی داششته باشششد‪ .‬ایشن دو‬
‫برادر با نیت خیر اما بدون اطلع از واقعیتهای سیاسی و نظامی افغانستان عبشدالحق را تششویق کشرده و‬
‫برای رسیدن به آرزوهایش از وی پشتیبانی کردند‪ .‬آنان در هتلی در پیشاور مستقر شده و از طریق بششی‬
‫سیم با عبدالحق تماس داشتند‪ .‬در رویارویی با این شرایط آنها با سراسیمگی به اسشلم آبشاد تلفشن کشرده و‬
‫خواستار کمک ارتش امریکا برای نجات عبدالحق و مردانش‪ ،‬که در خطر محاصره قرار گرفته بودند‪،‬‬
‫شدند‪.‬‬
‫ظرف چند هفته ناظر تلشهای دو برادر برای تأمین حمایت امریکا بودم‪ .‬از سششالهای جهشاد بششا عبشدالحق‬
‫به خوبی آشنایی پیدا کرده بودم‪ .‬او شششیوه فرمانششدهی مششؤثری داشششت و نیروهششایی را در جنششوب و شششرق‬
‫کابل مستقر کرده بود‪ .‬پس از این کشه وی یشک پششای خشود را در اثششر انفجششار مششاین زمینشی از دسششت داد‪،‬‬
‫دولت امریکا زمینه سفر وی را به ایالت متحده فراهم کرد و وی در آنجا یک پای مصنوعی که کیفیششت‬
‫بالیی داشت برای خود تهیه نمود‪ .‬با این وصف وی بعد از بازگشت به افغانستان تمایل و کشش خود را‬
‫برای قبول خطر در میدان جنگ از دست داده بود‪ .‬او زمان زیادی را در پیشاور بششا مطبوعششات صششرف‬
‫کرد و آنان هم به وی به شدت علقه مند شدند‪ .‬او در درون سی‪.‬آی‪.‬ای به »هالیوود عبدالحق« معششروف‬
‫شد و از آن زمان وی فقط با زبان خود می جنگید‪ .‬عبدالحق در حکششومت مششوقت مجاهششدین بیششن سششالهای‬
‫‪ 1992‬تا ‪ 1996‬هیچ نقشی بازی نکرد‪ ،‬و بنابراین من به این نتیجه رسیدم که تلش برای تبششدیل وی بششه‬
‫یک چهره سیاسی برای مقابله با طالبان صرفًا اتلف وقت خواهد بود‪ .‬عبدالحق هیچ پایگاه قششبیله ای کششه‬
‫منبعی برای حمایت از وی باشد‪ ،‬نداشت )برخلف حامد کرزی که تعلقاتش به ناحیه ترینکششوت ارزگششان‬
‫نیرومند و عمیق بود(‪ .‬پیش بینی من آن بود که اگر عبدالحق بدون تحکیم پایه های حمایتی به جلل آبششاد‬
‫برود‪ ،‬از سوی طالبان به قتل خواهد رسید‪ .‬اکنون هم همان نمایشنامه بازی می شد‪.‬‬
‫ظرف چند دقیقه بعد یک پیام از مقر سازمان دریافت شد‪ .‬یک هواپیمای بدون سرنشین پردیتر مجهز بششه‬
‫راکت هلفایر در اطراف پیشاور در حال پرواز بود‪ .‬این هواپیما به سوی جلل آباد تغییر مسیر داده شده‬
‫بود تا تلش کند موقعیت عبدالحق را بیابد و وضعیت آنجا را مشخص کند‪.‬‬

‫حدود یک ساعت بعششد یشک پیششام دیگششر از مقششر سششازمان دریششافت شششد حششاکی از آن کشه هواپیمششا مششوقعیت‬
‫عبدالحق و گروه وی را یافته است و آنها تقریبًا در محاصره کامل نیروهای طالبان قششرار دارنششد‪ .‬مرکششز‬
‫مبارزه با تروریسم گفت که پردیتر با راکت هلفایر به سمت چنششدین وسششیله نقلیششه طالبششان شششلیک کششرده و‬
‫موفق به نابودی آنها شده است‪ ،‬اما آنها همچنان در جستجوی وی هستند‪ .‬به نظششر مششی رسششید کششه بناچششار‬
‫عبدالحق به اسارت طالبان درخواهد آمد‪.‬‬
‫ساعاتی بعد تیمهای استراق سمع عارف که بر ارتباطات طالبان نظارت مششی کردنششد‪ ،‬گشزارش دادنششد کشه‬
‫عبدالحق و حدود ‪ 20‬تن از افرادش از سوی طالبان دستگیر شده اند‪ .‬افسر طالبان کششه مسششئول گرفتششاری‬
‫وی بود‪ ،‬با رهبران خود در کابل تماس گرفته و منتظر دریششافت دسششتور آنششان در مششورد نحششوه رفتششار بششا‬
‫اسیران شده بود‪ .‬قرار بر این شده بود که عبدالحق و یکششی از بسششتگانش محششاکمه شششده و سششپس بششا دسششته‬
‫اعدام تیرباران شوند‪ .‬بقیه اعضای گروه وی نیز همان روز به دار آویخته می شششدند‪ .‬همششه آنهششا پیششش از‬
‫اعدام »به شدت در معرض شکنجه قرار می گرفتند«‪» .‬حکم« همان روز بعد از ظهر بششه اجششرا در مششی‬
‫آمد‪ -‬و این یادآور بی رحمی طالبان بود‪.‬‬
‫قتل عبدالحق برداشت منفی ائتلف شمال را به دنبششال داشششت‪ .‬میزبانششان مششا بششا تششوجه بششه گششزارش اشششتباه‬
‫رسانه ها حاکی از این کششه هلیکوپترهششای نظششامی امریکششا در تلش بششرای کمششک بشه عبششدالحق بششه سشوی‬
‫طالبان شلیک کرده اند‪ ،‬چنین نتیجه گیری کردند که اعزام عبدالحق یک عملیات یششک طرفششانه دیگششر از‬
‫سوی سی‪.‬آی‪.‬ای بوده است‪ .‬مهندس عارف بعدًا به من گفت که اگر ما با وی هماهنگیهای لزم را انجششام‬
‫داده بودیم‪ ،‬وی می توانست فرماندهان وابسته به ائتلف شمال را در جلل آباد به حششالت آمششاده بششاش در‬
‫آورد‪ ،‬تا آنها به عبدالحق و افشرادش کمشک کننشد‪ .‬وقشتی هرگشونه نقشش سشی‪.‬آی‪.‬ای در ایشن قضشیه انکشار‬
‫کردم‪ ،‬عارف مؤدبانه گوش داد ولی باور نکرد‪ .‬از نظر وی این نمونه دیگری از »نادیده گرفتن« نقششش‬
‫رهبری ائتلف شمال از سوی سی‪.‬آی‪.‬ای و ایجاد مشکل در نتیجه »اشتباهات« این سازمان بود‪.‬‬
‫ساعت ‪ 5:30‬بعد از ظهر با هانک صحبت کردم‪ .‬ما در مورد سرنوشت عبدالحق حرف زدیم و بششه ایششن‬
‫نتیجه رسیدیم که این حادثه نمونه دیگری از رویدادی است که در آن افراد آماتور و غیرحرفششه ای خششود‬
‫را در فعالیتهای استخباراتی درگیر می کنند‪ .‬دو برادر افغان‪-‬امریکایی بششاعث شششدند تششا عبششدالحق اغفششال‬
‫شود که متأسفانه نتیجه آن بسیار غم انگیز بود‪.‬‬
‫هانک همچنین اشاره کرد که بحث سیاسی در واشنگتن برای نحوه برخورد با ائتلف شمال ادامششه دارد‪.‬‬
‫یک گروه از مأموران ما آماده بودند تا به تیمهای آلفا و براوو بپیوندند و توانششایی آنهششا را کامششل کننششد‪ ،‬و‬
‫یک تیم دیگر به حامد کرزی در جنوب ملحق شود‪ .‬کرزی تنها رهبر قبایلی پشتون بود که مششی خواسششت‬
‫وظیفه دشوار سازماندهی مقاومت علیه طالبان را در جنوب به پیش ببرد‪ .‬او بششه دنبششال تششرور پششدرش از‬
‫سوی طالبان در کویته در چند سال قبل‪ ،‬نقش رهبری قبایلی او را به ارث برده بود‪.‬‬
‫هانک پیشنهاد کرد که من یک ارزیابی دیگر را از وضعیت شمال بنویسم‪ .‬او گفت که به نظر می رسششد‬
‫رییس جمهور از کار سی‪.‬آی‪.‬ای و پیشرفت ما خوشحال است و ارائه تصویری مدبرانه از وضعیت در‬
‫شمال ممکن است مسایل موجود را برای مقامات کاخ سفید روشن تر سازد‪.‬‬
‫پس از صحبت با هانک نشستم و سعی کردم ناتوانی رهبری ارشد نظامی و سیاسی امریکششا را از درک‬
‫موضوعات اساسششی وضششعیت نظششامی در اینجششا برجسششته کنششم‪ .‬طالبششان اکششثریت نیروهششای خششود– و تمششام‬
‫نیروهای متحدان خارجی خود از جمله جنگجویان القاعده را‪ -‬در شمال در مقابل نیروهای ائتلف شمال‬
‫فقید احمدشاه مسعود بسیج کرده بودند‪ .‬بمباران تسهیلت طالبان در موقعیتهای پشششت جبهششه در اینجششا در‬

‫شمال یا در جنوب اثر چندانی‪ ،‬و شاید هیچ اثری‪ ،‬بر توانایی نظششامی طالبششان و یششا تمایششل آنهششا بششه جنششگ‬
‫نداشت‪ .‬آنها یششک ارتششش متعششارف نبودنششد‪ ،‬و از همیششن رو اسششتراتژی فعلششی بمبششاران امریکششا از کششارایی‬
‫برخوردار نبود‪ .‬روشن بود که تنها نیروی نظامی موجود که می توانسششت علیششه قششوای طالبششان بششه شششکل‬
‫مؤثر بجنگد‪ ،‬و می جنگید‪ ،‬ائتلف شمال مسعود بود‪ .‬با این وصشف بشدون کمشک نظشامی امریکشا‪ -‬یعنشی‬
‫بمباران شدید‪ -‬آنها به آن اندازه نیرومند نبودند که خطوط طالبان را درهم بشکنند‪ .‬استراتژی بمباران مششا‬
‫باید روی خطوط طالبان در اطراف کابل و جبهه تخار متمرکز می شد‪.‬‬
‫پیروزی دوستم در مزار شریف نمی توانست قبضه طالبان را بر شمال درهششم بشششکند‪ .‬بقیششه کششار را بایششد‬
‫جنگجویان فهیم تکمیل می کردند‪ .‬تا زمانی که جنگجویان ائتلف شمال فهیم در بن بست باقی می ماندند‬
‫و کار مؤثری نمی کردند‪ ،‬طالبان کنترل کلی خود را بر کشور حفظ می کردند‪ .‬یورش به سششمت کابششل و‬
‫حمله نیروهای جنرال بریالی در نواحی طالقششان و کنششدوز‪ ،‬همششراه بششا فشششار از سششوی دوسششتم و عطششا در‬
‫اطراف مزار شششریف اثششر چشششمگیری بششرای رهششبری طالبششان در جنشوب مششی گذاشششت‪ .‬در ایششن صششورت‬
‫رهبران قبایلی پشتون در جنوب تشویق می شدند تا علیه طالبان اسلحه بردارند‪ .‬جنششگ در جنششوب کمششتر‬
‫ل ماهها طول می کشید‪ ،‬اما اگر نیروهای طالبان در شمال شکسششت‬
‫می توانست تعیین کننده باشد و احتما ً‬
‫می خوردند‪ ،‬پیروزی بر طالبان در جنوب اجتناب ناپذیر می شد‪ .‬اگر در واشنگتن می بششودم‪ ،‬شششاید مششی‬
‫توانستم به شکل مؤثرتری این مسایل را مطرح کنم‪ .‬به نظر می رسید نشسشتن در اینجشا در دره پنجششیر‬
‫و نوشتن این مسایل ماننششد فریششاد زدن در یششک حفششره عمیششق و تاریششک اسششت‪ .‬درسششت قبششل از نیمششه شششب‬
‫ارزیابی خود را به مرکز فرستادم‪.‬‬
‫ساعت ‪ 7‬بعد از ظهر مهندس عارف آمد تا من و ریک را به دیدار دکتر عبدال ببرد‪ .‬این روزهششا بارهششا‬
‫عبدال را در تلویزیون بی‪.‬بی‪.‬سی می دیدیم و او به خوبی از عهده سخنگویی ائتلف شمال بر مشی آمشد‪.‬‬
‫زبان انگلیسی خوب او و لباس پوشیدنش به سبک غربششی و بششه گششونه آراسششته از وی چهششره ای محبششوب‬
‫برای گزارشگران خبری که به نواحی خطوط مقدم سرازیر شده بودند‪ ،‬ساخته بششود‪ .‬دیششدار مششا بششاردیگر‬
‫در ویلی کوچک وی در آستانه انجام شد‪.‬‬
‫دیدار ما خوشایند بود و او در طول دوره کوتاهی که در دره پنجشیر با وی سروکار داشتم‪ ،‬تحسین مششرا‬
‫بر می انگیخت‪ .‬او بدون اظهار خصومت در مورد عدم حمایت وزارت خارجه امریکششا از سششفر وی بششه‬
‫واشنگتن استدلل کرد و گفت کشه تنهشا در آن صشورت وی مشی توانسشت ثشابت کنشد کشه تصشمیم رهشبران‬
‫امریکا یک اشتباه است‪ .‬او همچنین گفششت کششه از بششدگمانی برخششی حلقششات در واشششنگتن در مششورد ائتلف‬
‫شمال آگاه است‪.‬‬
‫به عبدال و عارف در مورد جایگزینی احتمالی خود و ریک و بازگشت ما بششه واشششنگتن حششرف زدم‪ .‬او‬
‫برخلف عارف از چنین پیشنهادی استقبال کرد و گفت که من می توانم آنجا به نفع ائتلف شمال حششرف‬
‫بزنم و موضع آن را روشن سازم‪.‬‬
‫هنگامی که ما بازگششتیم‪ ،‬کریشس و پپشی رسشیده بودنشد‪ .‬کریشس قصشه ای را بشرای مشن تعریشف کشرد کشه‬
‫اعضای تیم الف به وی گفته بودند‪ .‬دو روز قبل اواخر صبح‪ ،‬برج کنترل توسط مسلسل ‪ 14.5‬میلیمتری‬
‫طالبان در معششرض آتشششباری قششرار مششی گیششرد‪ .‬هششدفگیری آنهششا دقیششق بششوده و در اثششر آن قسششمت بیرونششی‬
‫دیوارها و شیشه های پنجره فرو می ریزد‪ .‬همگی به زمیشن مشی افتنشد‪ .‬همششه‪ ،‬بجششز مششورای کششه همچنشان‬
‫نشسته و پاهای خود را روی میزی گذاشته بود که روی آن چاقوی خود را تیز می کششرد‪ .‬وقششتی یکششی از‬
‫همکاران از او می خواهد که پناه بگیرد‪ ،‬وی صرفًا لبخند زده و می گوید‪» :‬طالبان در تیراندازی خوب‬
‫نیستند‪ .‬اگر آنها از این فاصله بتوانند مرا هدف بگیرند‪ ،‬مستحق این موفقیت هستند‪ «.‬و در حششالی کششه در‬

‫اثر اصابت گلوله ها گرد و خاک بلند و تکه های سمنتی از جا کنده می شود‪ ،‬او همچنششان بشه تیششز کششردن‬
‫چاقوی خود ادامه می دهد‪.‬‬
‫من و ریک با وحشت بشه ایشن قصشه گشوش دادیشم‪ .‬بشه نظشرم رسشید کشه مشورای را بشه اینجشا بشازگردانیم‪.‬‬
‫شجاعت یک چیز است اما کار وی چیز دیگر‪.‬‬

‫بخش دهم‬
‫تلشها در جنوب‪ -‬جنگ در شمال قندهار‬

‫فصل چهلم‬
‫کاروان کوچکی از وسایط نقلیه سو و وانتهای تویوتا در امتداد جاده نششاهموار خششاکی رو بششه سششوی خششانه‬
‫های گلی برفراز یک تپه کوچک داشت‪ .‬کرایگ رییس تیم اکو‪ ،‬نخستین تیمششی کششه در جنششوب افغانسششتان‬
‫فعال شد‪ ،‬در اتومبیل سوی پیش رو در صندلی کنار راننده نشسته بود‪ .‬فرانک افسر شششبه نظششامی بخششش‬
‫فعالیتهای ویژه ارتش که نقش معاون کرایگ را داشت‪ ،‬مشغول رانندگی بود و در حالی که سعی داشششت‬
‫تا با حفره ها و سنگهای درشت جاده برخورد نکند‪ ،‬آهسته خودش را نفرین می کرد‪.‬‬
‫کرایگ به سمت دسته کوچکی از خانه های پیش رو نگاه کرد و ذهنش به موضوع جلسه ای کشانده شد‬
‫که قرار بود ظرف دقایق آینده داشته باشد‪ .‬حامد کرزی مرد عجیبی بود که به آسشانی نمشی ششد ذهنیشاتش‬
‫را دریافت‪ .‬او قد متوسطی داشت‪ ،‬باریک اندام بود و همیشششه‪ -‬حتششا در میششدان جنششگ‪ -‬خششوب لبششاس مششی‬
‫پوشید و یک مرد واقعی بود‪ .‬صورت لغر‪ ،‬ریش اصلح شده خاکستری رنششگ و سششر کچششل وی بششه او‬
‫هیئت یک استاد دانشگاه را می داد‪ ،‬تا یک رهبر قبایلی افغان که طرفداران خود را علیششه طالبششان بسششیج‬
‫می کرد‪.‬‬
‫کرزی نخستین رهبر پشتون بود که برای کمک بشه دولشت امریکشا بشرای سشازماندهی مقشاومت مسشلحانه‬
‫علیه طالبان میان قبایل پشتون ساکن در جنوب داوطلب شششده بششود‪ .‬او چنششد روز پششس از حششوادث یششازدهم‬
‫سپتامبر با مقامات امریکا‪ ،‬از جمله مأموران سی‪.‬آی‪.‬ای‪ ،‬در سفارت امریکا در اسششلم آبششاد دیششدار کششرده‬
‫بود‪ .‬کرزی یک چهره شناخته شده بود‪ ،‬در سالهای جهاد در جنگ علیه شورویها فعال بود و بششه عنششوان‬
‫مشاور سیاسی پدرش‪ ،‬که یکی از رهبران مورد احترام قبایلی در ولیت قندهار به شمار می رفت‪ ،‬کار‬
‫کرده بود‪ .‬مخالفت خانواده کرزی با طالبان شدید و آشکار بود‪ ،‬به گششونه ای کششه ایشن امششر بششه تششرور پششدر‬
‫کرزی از سوی طالبان در اواخر دهه ‪ 1990‬منجر شد‪ .‬کرزی قدم پیش گذاشت تا جامه سیاسی پدر خود‬
‫را بر تن کند‪ ،‬و رفتار و سلوک آرام و با وقار وی‪ ،‬زبان انگلیسی عشالی و مهارتهشای سیاسشی اش او را‬
‫به یک چهره سیاسی محبوب در میان جامعه افغانهای مهاجر در پاکستان تبدیل کرد‪.‬‬
‫کرزی طی اولین جلسات در اسلم آباد تأکید کرد که می خواهد فورًا بششه افغانسشتان‪ ،‬بشه مشوطن قششبیله ای‬
‫خود در ناحیه تیرینکوت)*( در شمال قندهار‪ ،‬بازگشششته و گروههششای مقششاومت مسششلحانه را سششازماندهی‬
‫کنششد‪ .‬مشششوره سشی‪.‬آی‪.‬ای آن بشود کشه تشا وقشتی دولششت امریکشا شششرایط را مسششاعد نسششاخته و بشرای وی و‬
‫طرفدارانش تجهیزات‪ ،‬اسلحه و مهمات و حمایت هوایی فراهم نساخته است‪ ،‬او سفر خشود را بششه تعویششق‬
‫بیندازد‪.‬‬
‫او همراه با تنها سه تن از حامیانش سفر خود را از کویته در جنوب غرب پاکستان‪ ،‬ابتششدا در پشششت یششک‬
‫کامیون باری و سپس توسط موتورسیکلت آغاز کرد و از قلمرو تحت کنترل طالبان خود را به کوههای‬

‫صعب العبور اطراف تیرینکوت رساند‪ .‬بسیاری از طرفداران قبیله ای اش جششانب او را گرفتنششد‪ .‬امششا بششه‬
‫دلیل نبود اسلحه و مهمات و نیز فقدان مکانیسمی برای دریافت کمک از بیرون تلشهای آغششازین وی بششا‬
‫مانع برخورد کرد‪.‬‬
‫طرفداران طالبان در منطقه به سرعت رهششبری طالبششان را در قنششدهار از آمششدن کششرزی مطلششع سششاختند و‬
‫واکنش آنها سریع و قاطع بود‪ .‬یک عملیات تمام عیار نظامی برای یافتن و نابودی کششرزی و نزدیکششانش‬
‫سازماندهی شد‪ .‬کرزی که اسلحه کافی در اختیار نداشت‪ ،‬از سازماندهی برخوردار نبود و طرفششدارانش‬
‫اندک بودند‪ ،‬در شرایط خطرناکی قرار گرفت‪ .‬او و گششروه کوچششک طرفششدارانش از کوههششای دورافتششاده‬
‫شرق ترینکوت پس رو به جانب پاکستان کردند‪ .‬آنها در حالی که شب و روز تحت تعقیب طالبان بودند‪،‬‬
‫به گونه ای خود را به مرز رسانده و از آن عبور کردند‪ .‬چیزی نمانده بود کششه وی بششه سرنوشششت مشششابه‬
‫عبدالحق دچار شود‪.‬‬
‫نخستین دیدار کرایگ با کرزی در اواخر اکتبر در کویته و کمی پس از آن انجام شششد کششه وی مششأموریت‬
‫یافت تا تیم اکو را در جنوب افغانستان سرپرستی کند‪ .‬قرار بود اکششو بششا کششرزی کششار کششرده و بششه وی در‬
‫آمششاده سششازی پایگششاهی بششرای حمششایت از بازگشششتش کمششک کنششد و پرتششاب اسششلحه و مهمششات را بششرای‬
‫طرفدارانش از طریق هوا سازماندهی نماید‪ .‬کرایگ و کرزی به سرعت هماهنششگ شششدند‪ .‬کرایششگ یششک‬
‫مأمور باتجربه بخش فعالیتهای ویژه بششود کششه حششدود ‪ 20‬سششال سششابقه فعششالیت مششوفقیت آمیششز در مجمششوعه‬
‫عملیات شبه نظامی سی‪.‬آی‪.‬ای را در اطراف جهان داشت‪.‬‬
‫فرانک‪ ،‬که دیگر وسایط نقلیه کاروان به دنبالش بودند‪ ،‬از جاده خاکی خششارج شششد و از طریششق زمیششن لششم‬
‫یزرع و صخره ای به سمت یک دسته از خانه های گلی به مسیر خود ادامه داد‪ .‬در همین حششال کرایششگ‬
‫به سمت راست به دقت نگاه کرد و دید که گروهی از جنگجویان کرزی در اطراف کسانی کششه بششه نظششر‬
‫می رسید اعضای یکی از تیمهای الف نیروهای ویژه ارتش امریکا )او‪.‬دی‪.‬ای‪ (574-‬باشند‪ ،‬جمششع شششده‬
‫اند‪ .‬کرایگ دید که سیستم ارتباط رادیویی و تجهیزات آنها نصب شده است و برخی از اعضششای تیششم )بششا‬
‫نام رادیویی تگزاس‪ (12-‬ظاهرًا آماده می شدند تا خواستار حمله هوایی بششه مواضششع طالبششان شششوند‪ .‬ایششن‬
‫مواضع به فاصله تقریبًا یک کیلومتری در امتششداد رشششته ای از تپششه هششای مرتفششع در آن سششوی دره قششرار‬
‫گرفته بود‪ .‬این گروه در پشت یک دیوار سنگی کم ارتفاع در حدود ‪ 250‬متری ساختمانی که قششرار بششود‬
‫کرایگ در آن با کرزی ملقات کند‪ ،‬مستقر شده بود‪.‬‬
‫در همین حال آنها متوجه یک وسیله نقلیه دیگر شدند و دیدند که تویوتای سششوی آبششی رنششگ حامششل حامششد‬
‫کرزی به طرف آنها در حرکت است‪ .‬ابری از گرد و غبار دنباله بزرگی پشت وسیله نقلیششه ایجششاد کششرده‬
‫بود‪ .‬کرایگ مسیر خود را تا در ساختمان اصلی ادامه داد و منتظر شد که سو به وی برسششد‪ .‬او بششا خششود‬
‫لبخند می زد و خوشحال بود که بششا کششرزی دیششدار مششی کنششد‪ .‬کرایششگ بششه خششاطر نمششی آورد کششه در طششول‬
‫مأموریت خود با فردی سر و کار پیدا کرده باشد که به انششدازه وی مششورد احششترامش بششوده و از دیششدارش‬
‫لذت برده باشد‪.‬‬
‫در اتاق ملقات وسایل به صورت پراکنده به چشم می خورد‪ .‬یک مبل فرسوده و یک صندلی راحتی که‬
‫فنر آن بیرون زده بود‪ ،‬یک میز کوچک چوبی و دو صندلی در کنار یک تخت خواب با چهارچوبی کششه‬
‫ریسمانهای ضخیم وسط آن نقش تشک را داشت‪ .‬پنجره ها مربعهای خالی بود که حتا چهارچوب چششوبی‬
‫آنها نیز کنده شده بود‪ -‬و این از فقر منطقه حکایت داشت‪.‬‬
‫آنها روی مبل نشستند و پیاله های پلستیکی پر از چای داغ روی تختششه چششوبی کششوچکی بیششن آنهششا قششرار‬
‫داده شده بود‪ .‬فلسک چای نیز کف اتاق کنار پاهای کرزی گذاشششته شششده بششود‪ .‬او بششه جلششو خششم شششد و بششه‬

‫آرامی شروع به صحبت کرد‪» :‬کرایگ‪ ،‬به من بگویید چه خبر از اطشراف کششور؟ کشار جنشگ بشه کجشا‬
‫کشیده است؟« کرایگ خم شد و به پاکت کنار پای خود اشششاره کششرد‪» :‬نقشششه اینجاسشت‪ ،‬و مششا مشی تشوانیم‬
‫تحولت را روی نقشه مرور کنیم‪.‬‬
‫در بیرون خانه‪ ،‬افسر وظیفه تیم تگزاس ‪ 12‬از طریق بی سیم با بمب افگن ب‪ 52-‬که بر فراز سششر آنهششا‬
‫پرواز می کرد‪ ،‬در تماس بود‪ ،‬و بمباران مواضع طالبان را در فاصله حششدود یششک کیلومششتری در امتششداد‬
‫دره درخواست می کرد‪ .‬افسر وظیفه اشتباه کوچک اما مهمی کرد و متوجه نشد که به خدمه بمششب افکششن‬
‫به جای موقعیت جغرافیایی طالبان‪ ،‬مشخصات موقعیت تیم ما را داده است‪.‬‬
‫بمب افگن یک بمب ‪ 1000‬کیلویی جی‪.‬بی‪.‬ی‪ 31-‬را که قدرت انفجاری بالیی دارد‪ ،‬پرتاب کرد‪ .‬بششرای‬
‫یک بمب در ارتفاع موجود حدود نیم دقیقه طول می کشید تا پس از پرتششاب از هواپیمششا بشه زمیشن برسشد‪.‬‬
‫کرایگ نقشه افغانستان را باز کرد و ولیات شششرقی را در آن نشششان داده و بششه کششرزی گفششت کششه طالبششان‬
‫اکنون به سمت کابل در حال فرار هستند‪ .‬در همین حال دیوار عظیمی از باد شدید و حرارت با سششرعت‬
‫فوق العاده ای به ساختمان برخورد و دیوارها و سقف را خرد کرد‪ ،‬کرایگ را بششه کششرزی کوبیششد و هششر‬
‫دو را مانند عروسک پارچه ای به گوشه های اتاق پرتاب کرد‪ .‬سششپس مششوج فشششار و صششدا از کنششار آنهششا‬
‫عبور کرد و سکوت بیحس کننده ای برقرار شد‪.‬‬
‫هوا مملو از دود و گرد و غبار شد‪ .‬کرایگ که از هوش نرفته بود‪ ،‬به اطراف نگاه کرد و دید که دیششوار‬
‫قسمت عقب ساختمان و بخشی از سقف از جا کنده شده است‪ .‬کرزی چند قدم آنسششوتر روی طششرف چششپ‬
‫بدن خود به زمین افتاده و لباسهایش پاره و کثیف بود‪ .‬کرایگ در حالی که می خزید خود را بششه کششرزی‬
‫رساند‪ ،‬او را به پشت برگرداند و سنگ و خاک را از رویششش پششاک کششرد‪ .‬او صششورت خشود را بششه دهششان‬
‫کرزی نزدیک و احساس کرد که وی نفس می کشد‪ .‬چندین شکاف کوچششک بششر صششورت کششرزی و آثششار‬
‫کبودی روی پیشانی اش دیده می شد‪ ،‬اما کرایگ جراحتی جدی تر از آن مشاهده نکرد‪.‬‬
‫کرایگ نزدیک کرزی نشست و متوجه خود شد‪ .‬او احساس کششرد چنششدین نقطششه در قسششمت پشششتش دچششار‬
‫ل ناشی از اصابت تکه های آوار بود‪ .‬گردن و سرش نیز دچار جراحت شده بششود‪.‬‬
‫سوزش است که احتما ً‬
‫تمام بدنش چنان درد می کرد که گویی با یک کامیون تصششادف کششرده باشششد‪ .‬گوشششهایش زنششگ مششی زد و‬
‫تصور می کرد صداها را از فاصله ای بسیار دور می شنود‪ .‬تنها چیزی که او احساس می کرد این بششود‬
‫که انفجار بزرگی در نزدیکی آنها روی داده است‪ ،‬اما بیش از این چیزی نمی دانسششت‪ .‬وقششتی بششه میششزان‬
‫تخریب و صدمات وارده به اطراف خود نگاه کرد‪ ،‬دریافت که او و کرزی تششا چششه انششدازه خششوش شششانس‬
‫بوده اند که زنده مانده اند‪.‬‬
‫بمب درست به هدف اصابت کرده و حدود ده متر را در مقابل دیوار سنگی پشت سششر‪ ،‬جششایی کششه اغلششب‬
‫اعضای تیم در آنجا ایستاده و یا کار می کردند‪ ،‬منفجر کرده بود‪ .‬سه تن از جنگجویان کرزی‪ ،‬که روی‬
‫دیوار ایستاده و منتظر بودند تا ببینند که چگونه از مواضع طالبششان در امتششداد دره آتششش بششه هششوا بششر مششی‬
‫خیزد‪ ،‬کشته شده و بدن شان در اثر انفجار از هم متلشی شده بود‪ .‬سه تن از اعضای تیم نیروهای ویژه‬
‫نیز جان داده و بقیه زخمی ششده بودنشد کشه حشال برخشی از آنهشا وخیشم بشود‪ .‬تعشدادی از مجاهشدین کشه در‬
‫مشغول فعالیت در این ناحیه بودنششد نیششز زخمششی شششده بودنششد‪ .‬فرانششک‪ ،‬افسششر تیششم اکششو‪ ،‬هنگششام انفجششار در‬
‫نزدیکی خانه محل دیدار بود و بیهوش شده بود‪ ،‬اما فقط جراحتهای سطحی برداشته بود‪.‬‬
‫هنگام بعد از ظهر کرایگ همراه با فرانک از محل انفجار بازدید و مشاهده کردند که چگونه یک اشتباه‬
‫کوچک در هماهنگی برای حمله به هدف بی سروسامانی بزرگی بششه وجششود آورده اسششت‪ .‬اگششر بمششب ‪10‬‬

‫ل کسششانی کششه‬
‫متر نزدیکتر به محل تیم تگزاس‪ 12-‬در همان جانب دیوار سنگی اصابت کرده بود‪ ،‬احتما ً‬
‫در خانه مشغول ملقات بودند جان خود را از دست می دادند و یک رهبر ملی بالقوه کشته می شد‪.‬‬

‫فصل چهل و یکم‬
‫کرایگ روی قسمت جلو اتومبیل خم شد‪ ،‬دوربیشن چششمی خشود را تنظیششم و نگششاه خشود را بشه تپشه مقابششل‬
‫متمرکز کرد‪ 60 .‬جنگجوی مجاهدین که وی شب گذشته برای حفظ رشته ای از تپه هششا بششه جلششو اعششزام‬
‫کششرده بششود‪ ،‬در محششل اسششتقرار پیششدا کششرده بودنششد‪ ،‬و او مششی توانسششت آنهششا را ببینششد کششه در سششردی هششوای‬
‫صبحگاهی به آهستگی در حال بجایی هستند‪ .‬کرایگ خط دفاعی را زیر نظر گرفششت و دیششد کششه آنهششا در‬
‫موقعیت دفاعی ضعیفی هستند و تجهیزات در اطراف سنگرها پراکنده است‪ .‬آنان از روستائیان اطششراف‬
‫بودند که برخی در جنگ علیه شورویها و یا دولت کمونیست افغانستان تجربه داشتند‪.‬‬
‫کرایگ می دانست که نیروی متشکل از چند صد جنگجششوی طالبششان در امتشداد رشششته تپششه هشا بشه فاصششله‬
‫حدود ‪ 800‬متری مستقر بودند‪ .‬ظرف چهار روز گذشته نیروهای کرزی باحمایت هوایی عظیششم امریکششا‬
‫طالبان را پیوسته رو به جنوب رانده بودند‪ .‬تلفشات قشوای طالبشان سشنگین بشود و هشر موقشع کشه آنشان مشی‬
‫خواستند موضع خود را مستحکم کنند‪ ،‬بمب ماننششد بششاران از آسششمان بششر سرشششان مششی ریخششت و تلفششات و‬
‫خساراتی بر آنان وارد می کرد‪ .‬بنششابراین‪ ،‬تعجششبی نداشششت کششه افششراد کششرزی واقششع در تپششه مقابششل آرام و‬
‫مطمئن بودند‪ .‬نسبت به پایان این درگیری اطمینان وجود داشت‪ .‬طالبان درهم می شکستند؛ اگرچششه آنششان‬
‫هنوز این را نمی دانستند‪.‬‬
‫کرایگ بشه اطشراف خشود نگشاه کششرد و بشه تفششاوتی کشه در ایشن قسششمت از خشط مقشدم مشی دیشد‪ ،‬لبخنشد زد‪.‬‬
‫موقعیتهای دفاعی توسط افغانها در این قسششمت خششوب سششاخته شششده و خششاکریز سششنگرها بششا صششخره هششای‬
‫بزرگ مستحکم شده بود‪ .‬تجهیزات به صورت مرتب چیششده شششده و در هششر سششنگر‪ ،‬حتششا هنگششامی کششه در‬
‫قسمت عقبی چای صبح و یا برنج تهیه می شد‪ ،‬یک تن حضور داشت‪.‬‬
‫سه عضو تیم اکو همراه با کرایگ در اطراف دو تویوتای سششو کششار مششی کردنششد‪ ،‬قهششوه روی یششک اجششاق‬
‫کوچک می جوشید و در همین حال راکی‪ ،‬مسئول ارتباطششات تیششم تجهیششزات خششود را آنجششا آورده بششود تششا‬
‫پیامهای صبح را از مقر سازمان دریافت کند‪ .‬فرانک‪ ،‬مرد شماره دوی تیم‪ ،‬همراه بششا جشوز‪ ،‬افسششر ششبه‬
‫نظامی دیگر بخش فعالیتهای ویژه‪ ،‬نقشه را بررسی می کردنششد‪ .‬بششه فاصششله تنهششا ‪ 20‬مششتر از آنششان حششدود‬
‫شش عضو نیروهای ویژه نیز مشغول انجام وظایف صبح بودند‪.‬‬
‫کرایگ به فرانک اشاره کرد و آنها به راه افتادند تا از سوارکاران نیروهششای ویششژه اسششتقبال و در مششورد‬
‫حمله هوایی نزدیک آن روز صحبت کنند‪ .‬متصدی تاکتیک هوایی نیششروی هششوایی بششه کرایششگ گفششت کششه‬
‫یک فروند ب‪ 52-‬به طرف موقعیت آنها در حال پرواز است و حدود سشی دقیقشه دیگشر بشه محشل خواهشد‬
‫رسید‪ .‬بقیه برنامه بمباران صبح اولویت بندی شده بود‪ ،‬اما در نظر بششود بششرای ادامششه روز تقاضششا بششرای‬
‫حملت بیشتری صورت گیرد‪.‬‬

‫آنان از تپه بعدی بال رفتند و مورد استقبال فرمانده حیدر‪ ،‬یکی از معدود نیروهای کارکشته که همراه با‬
‫گروه کرزی می جنگید‪ ،‬قرار گرفتند‪ .‬این موضوع تعجب آور نبود‪ ،‬چششرا کششه کششرزی توانسششته بششود تنهششا‬
‫حدود چهار صد جنگجو را زیر پرچم خود جمع کند‪ .‬حیدر کمی انگلیسی مششی دانسششت‪ ،‬امششا کرایششگ مششی‬
‫توانست به خوبی با او ارتباط برقرار کند‪ .‬کرایگ به مواضع آشفته دفاعی اشاره کرد و حیدر گفت‪» :‬بد‬
‫است‪ ،‬بله‪ ،‬اما افراد خسته هستند‪ .‬آنها می گویند که دشمن در حال فرار است‪ .‬جای نگرانی نیست‪«.‬‬
‫حیدر به سوی کرایگ و فرانک برگشت و پرسید‪» :‬چای میل دارید؟« و به طرف آتششش کششوچکی اشششاره‬
‫کرد که آب روی آن می جوشید‪ .‬آنها به طرف آتش رفتند و در همین حال از تپه مقابل صدای تیراندازی‬
‫شنیده شد‪ .‬چند شلیک دیگر صورت گرفت و بازتاب صدای آن در هوای نسبتًا سششرد صششبحگاهی پیچیششد‪.‬‬
‫همگی از کار خود دست کشیده و به طرف مواضع طالبان در امتداد دره چشم دوختند‪.‬‬
‫در نقطه بالی تپه تحرکاتی صورت گرفت و کرایگ دید که سه مرد با لباسهای سیاه به سمت حاشیه تپه‬
‫در نزدیکی آنها در حرکت هستند‪ .‬سه مرد در یششک ردیششف ایسششتاده‪ ،‬دسششتان خششود را بلنششد کششرده و فریششاد‬
‫کشیدند‪ .‬هرکدام از آنها یک کلشینکف در دست داشت‪ .‬کرایگ با دوربین چشمی به آنها خیره ششد و بشه‬
‫فرانک و حیدر گفت‪» :‬نمی توان ملیت آنها را تشخیص داد‪ ،‬اما آنان لباس محلی بر تن ندارند‪ «.‬آنان در‬
‫یک خط به سوی محلی که کرایگ و دیگران قرار داشتند‪ ،‬در حرکت بودند و بی وقفه می دویدنششد‪ .‬آنهششا‬
‫داشتند چکار می کردند؟‬
‫سپس یکی از افغانهششا کششه ایششن سشه مششرد را تماشششا مششی کششرد‪ ،‬فریششاد زد‪» :‬چچنیهششا‪ ،‬چچنیهششا‪ «.‬مششوجی از‬
‫سراسیمگی و ترس‪ ،‬آنچنان شدید که کرایگ توانست اثر فیزیکی آن را حس کنششد‪ ،‬مششردان بششالی تپششه را‬
‫دربر گرفت‪ .‬آنان در هر جنگی در کنار طالبان بودند و شایعات و گزارشهایی وجود داشت کششه گروهشی‬
‫از چچنیها همراه با طالبان می جنگند‪ .‬گفته می شد که آنان جنگجویان متعصشب و سرسشختی هسشتند‪ ،‬بشه‬
‫خوبی آموزش دیده اند و در کار خود ماهرند‪ .‬پس از درگیشری ششدید چنششد روز پیشش دیشده شششده بشود کششه‬
‫شماری از قربانیان در میان نیروهای کرزی در اثر اصابت یک گلوله به سرشان کشته شششده انششد‪ .‬چنیششن‬
‫ل بششا اسششلحه خششود دقیقشًا نشششانه گیششری‬
‫چیزی برای افغانها باورکردنی نبود‪ ،‬چرا که هیچ کدام از آنان عم ً‬
‫نمی کردند؛ آنان به خدا توکل داشتند و باورشان این بود که خداوند تیر آنها را هدایت خواهد کششرد‪ .‬آنهششا‬
‫تصور می کردند که چنین آتش دقیقی باید کار چچنیها باشد‪.‬‬
‫کرایگ با حیرت به صف افغانها نگاه کرد‪ .‬او می دید که سراسیمگی بر آنهششا چیششره مششی شششد‪ 60 .‬مششرد‪،‬‬
‫همگی مسلح‪ ،‬از سه مردی که به سوی آنها می دویدند‪ ،‬ترسیده بودنششد‪ .‬او فرمانششده را تکششان داد و فریششاد‬
‫زد‪» :‬به افرادت بگو شلیک کنند‪ .‬تیراندازی کنید‪ «.‬به نظر می رسید که حیدر به خود تکششانی داد‪ .‬او بششه‬
‫افرادش دستور شلیک داد و موجی از سروصدا و تحرک به راه افتششاد‪ .‬حیششدر کلشششینکف خشود را آمششاده‬
‫کرد‪ ،‬به سمت حاشیه تپه به راه افتاد و به سه تنی خیره شد که بی باکانه به سمت آنان پیش می آمدنششد‪ .‬او‬
‫با فریاد دستور دیگری داد‪ ،‬اسلحه خود را بلند کرد و آتش گشود‪ .‬دیگران شروع به شششلیک کردنششد‪ .‬پششس‬
‫از چند ثانیه آتشباری به اوج خود رسید و کرایگ در کمال شگفتی دید که مششردان علرغششم اینکششه زمیششن‬
‫اطراف شان در اثر گلوله باران در هم کوبیده می شد‪ ،‬با سرعت به پیشششروی خششود ادامششه مششی دادنششد‪ .‬آن‬
‫سه تن نه از سرعت گامهای خود کاستند و نه تغییر حالت دادند‪ ،‬بلکه با همان آهنگ یکنششواخت بششه جلششو‬
‫می آمدند‪.‬‬
‫آتشباری چند ثانیه دیگر ادامه پیدا کرد و سپس آهسته تر شد‪ ،‬چرا که تیرهای خشاب افراد تمام شده بود‪.‬‬
‫به نظر می رسید سه مهاجم مورد اصشابت قشرار نگرفتشه انشد‪ ،‬و کرایشگ بشا فریشاد از حیشدر خواسشت تشا‬
‫افرادش به تیراندازی ادامه بدهنششد‪ .‬افششراد خشششمگین خشششابها را عششوض کردنششد و حجششم سششنگین آتشششباری‬
‫شروع شد‪ .‬صدا تقریبًا کرکننده بود و کرایگ انگشتهای نشانه خود را در سششوراخ گوشششهایش قششرار داد‪.‬‬

‫اما بازهم شلیکها به افراد اصابت نکرده بود‪ .‬اکنون مردان به پای تپه می رسیدند و هنگامی که سششکوت‬
‫در بالی تپه برقرار شد‪ ،‬آنها توانستند فریاد ال اکبر آن سه را بشششنوند‪ .‬در حششالی کششه آنششان همچنششان مششی‬
‫دویدند‪ ،‬این فریاد مرتب تکرار می شد‪ .‬باردیگر کلمه »چچنیهششا« هششوا را شششکافت و در ایششن موقششع تمششام‬
‫اعضای این گروه ‪ 60‬نفره‪ ،‬گویا که علمتی دریششافت کششرده باشششند‪ ،‬روی خششود را گردانششده و شششروع بششه‬
‫فرار از مواضع خود کردند‪ .‬کرایگ بر سر آنها فریاد کشید کششه متوقششف شششوند و یششک مششرد در نزدیکششی‬
‫خود را چنگ زد‪ .‬اما مرد خود را آزاد کرد و به رفقای در حال فرار خود‪ ،‬که بششه سششمت پشششت تپششه مششی‬
‫دویدند‪ ،‬پیوست‪.‬‬
‫کرایگ و فرانک از کناره تپه به سمت سه چچنی کشه بشه آنهشا نزدیشک مشی ششدند‪ ،‬نگشاه کردنشد‪ .‬فرانشک‬
‫گفت‪» :‬آنها سه تن از شجاع ترین مردانی هستند که من تاکنون دیده ام‪ ،‬و یا شاید هم سه دیوانه مششادر بششه‬
‫خطا هستند‪ «.‬در هر صورت‪ ،‬من نمی خواهم بمانم و با آنها دیدار کنم‪ .‬تو چه‪ ،‬کرایگ؟« کرایششگ روی‬
‫خود را چرخاند‪» :‬فرانک‪ ،‬بیا از فاصله ای دورتر خود را معرفی کنیم«‪ ،‬و شروع به دویدن بششه طششرف‬
‫پایین تپه کرد‪ .‬فرانک نیز او را دنبال کرد‪ .‬آنها با تمام توان مششی دویدنششد تششا بششه نیروهششای در حششال فششرار‬
‫افغان برسند‪ .‬کرایششگ و فرانششک خششود را بششه اعضششای تیششم نیروهششای ویششژه ارتششش امریکششا رسششاندند و بششا‬
‫ناباوری به عقب نگاه کرده و دیدند که سه چچنی در همان مواضعی ایستاده اند که آنها چنششد لحظششه پیششش‬
‫آن را ترک کردند‪.‬‬
‫کرایگ از مسئول کنترل تاکتیک هششوایی نیششروی هشوایی پرسششید‪» :‬آیششا هواپیمششای ب‪ 52-‬هنششوز در محششل‬
‫است؟« و او جواب داد‪» :‬بله‪ ،‬خدمه منتظر ما هستند تا برایشان هششدف یششابی کنیششم‪ «.‬کرایششگ دوبششاره بششه‬
‫طرف چچنیها نگاه کرد و دید که آنها اکنون گاه به گاه اقلم به جامانششده از افغانهششای فششراری را بررسششی‬
‫می کنند و گفت‪» :‬چرا خواستار بمباران نوک تپه نشویم؟ می توانیم برای آن سه مرد یک کارت ملقات‬
‫بفرستیم‪ «.‬در حالی که پیام به هواپیما فرستاده می شد‪ ،‬کرایگ سه مرد را دید که دشنام می دادنششد‪ .‬یکششی‬
‫از آنها با پاهای باز ایستاد و با دو دست وسط رانهای خود را چنگ زد‪ ،‬تا به زبان اشاره مقصششود خششود‬
‫را رسانده باشد‪ .‬دیگری به کپل خود اشاره کششرد‪ ،‬آن را تکششان داد‪ ،‬بعششد بششه طششرف افغانهششا اشششاره کششرد و‬
‫خندید‪.‬‬
‫سپس مسئول مربوطه گفت‪» :‬یک بمب هزار کیلویی رها شده است و ‪ 25‬ثانیه دیگششر بششه هششدف اصششابت‬
‫خواهد کرد‪ «.‬کرایگ ایستاد و دوباره به طرف سه مرد چششم دوخشت‪ .‬آنچشه مششی دیششد‪ ،‬زیبششاترین نمششایش‬
‫شجاعتی بود که تا حال دیده و یا شنیده بود‪ .‬سه مرد در زمین بدون مانع حدود ششصد تا هفتصد متر را‬
‫در حالی به جلو می دویدند که ‪ 60‬نفر آنها را زیر آتش گرفته بودند‪ ،‬و گامهای خود را هم کنششد نکردنششد‪.‬‬
‫اکنون آنها روی تپه ایستاده و مردانی را مسخره می کردند که تحقیر شده بودند‪.‬‬
‫کرایگ در مورد آنچه برای آنها اتفاق می افتاد متأسف بود‪ ،‬اما افراد وی باید اطمینان خششود را بششاز مششی‬
‫یافتند؛ آنها باید وقار خود را دوباره به دست می آوردند‪ .‬کرایگ می دانست که ممکشن بشود او و فرانشک‬
‫بتوانند آن سه مرد را هنگام بال آمدن از تپه بکشند‪ .‬اما هیچ کدام از افغانها چنین چیزی را نمشی دیدنشد و‬
‫حس انتقامجویی شان برطرف نمی شد‪.‬‬
‫کرایگ به ساعت خود نگاهی انداخت‪ 20 .‬ثانیه مانده بود‪ .‬او قدم به پیش گذاشت و دست راست خششود را‬
‫بلند کرد‪ ،‬آن را به آهستگی به جلششو و عقششب بششرد و یششک کمششان وسششیع را در هششوا ترسششیم نمششود‪ .‬یکششی از‬
‫چچنیها او را دید‪ ،‬دست راست خود را بال برد‪ ،‬و با انگشششت وسششط اشششاره کششرد‪ .‬در همیششن لحظششه بمششب‬
‫عظیم جی‪.‬بی‪.‬یو‪ 31-‬در نزدیکی آن چچنی که مغرورانه ایستاده بود‪ ،‬به زمین اصابت کشرد‪ .‬انفجشار قلششه‬
‫موج عظیمی از دود و آتش را به هوا فرستاد و افغانهایی که در اطراف کرایگ حلقه زده بودنششد‪ ،‬فریششاد‬
‫خوشحالی سر دادند‪ .‬برای یک لحظه کرایگ تصور کرد که ششکل یشک انسشان را در قلشب آتشش انفجشار‬

‫دیده است‪ ،‬اما این تصویر چنان سریع از پیش چشمانش گذشت که او بششا خششود فکششر کششرد دچششار خیششالت‬
‫شده است‪.‬‬

‫فصل چهل و دوم‬

‫صبح روز ‪ 27‬اکتبر پیامهای جالبی دریافت کردیم‪ .‬یکی از آنها طرحی در مورد دیدار بین جنرال تامی‬
‫فرانکس رییس فرماندهی مرکزی امریکا و جنرال فهیم در دوشنبه بود‪ .‬این دیدار فرصتی برای فهیم به‬
‫منظور طرح رو در روی برنامه هایش با جنرال فرانکس فراهششم مششی کششرد و بششه وی امکششان مششی داد تششا‬
‫طرحهایش را برای حمله به کابل مورد بررسی قششرار دهششد‪ .‬علوه برایششن‪ ،‬قششرار بششود جنششرال فرانکششس‪،‬‬
‫هانک از مرکز مبارزه بششا تروریسششم و دریششادار کالنششد‪ ،‬فرمانششده عملیششات ویششژه فرمانششدهی مرکششزی‪ ،‬کششه‬
‫تیمهای الف نیروهای ویژه زیر نظر وی فعالیت می کردند‪ ،‬نیز آنجا باشند‪ .‬با توجه به اینکه جنرال فهیم‬
‫پیشاپیش در دوشنبه بود و مهندس عارف نیز در نظر داشت تا به وی بپیوندد‪ ،‬زمانی بهششتر از ایششن نمششی‬
‫شد برای این دیدار یافت‪.‬‬
‫با ممتاز به محل فرود در آستانه رفتم تا قبل از پرواز ساعت ‪ 8:30‬صبح با مهنششدس عششارف دیششدار کنششم‪.‬‬
‫عارف انتظار دیدار قریب الوقوع را می کشید و گفت که ممتاز حتا پیش از رسیدن هلیکوپتر حامششل وی‬
‫به دوشنبه از طریق بی سیم جنرال فهیم را در جریان جزییات طرح خواهد گذاشت‪.‬‬
‫در پیامهای صبحگاهی همچنین گزارش شده بود که چهار تن بششرای تعششویض افششراد تیششم مششا روز گذشششته‬
‫وارد تاشکند شده اند‪ .‬کسی که جای مرا می گرفت‪ ،‬یک دوست قدیمی بود که تصششادفًا گششری نششام داشششت‪.‬‬
‫گری شماره ‪ 2‬نیز قرار بود همراه با هانک وارد دوشنبه شود‪.‬‬
‫کمی بعد اد‪ ،‬خلبان هلیکوپتر‪ ،‬با بی سیم تماس گرفت و گفته که به پنجشیر باز می گششردد؛ وضششعیت هششوا‬
‫به اندازه ای خراب بود که آنها محل فرود را نمی دیدند‪ ،‬چه رسد به اینکه تا دوشنبه پششرواز کننششد‪ .‬مشن و‬
‫ریک به محل فرود رفتیم تا منتظر رسیدن هلیکوپتر شویم‪ .‬چقدر خوشایند بود که نقطه سیاه کوچکی در‬
‫آسمان شمال ما پدیدار شود‪ .‬هلیکوپتر به سلمت بازگشت‪ .‬عارف به دنبال باک از هلیکوپتر پیاده شد‪ ،‬و‬
‫واضح بود که اگرچه وی لبخند می زد‪ ،‬در همان حال می لرزید‪ .‬او گفت که وقتی آنها بششا بادهششای شششدید‬
‫مواجه شدند‪ ،‬ادامه پرواز دشوار گردید و او تنها می توانست چرخششش هششوای تیششره را در بیششرون پنجششره‬
‫مشاهد کند‪ .‬عارف خوشحال بود که به سلمت به دره بازگشششته اسششت و بعششدًا گفششت کششه اگششر او در چنیششن‬
‫شرایطی سوار بر هلیکوپتر ائتلف شمال بود‪ ،‬جان به سلمت بششدر نمششی بششرد؛ چششرا کششه آن هلیکوپترهششا‬
‫وضعیت درستی نداشتند و در چنین شرایطی سقوط می کردند‪ .‬ما پیشنهاد کردیم که اگششر شششرایط هششوایی‬
‫امکان داد‪ ،‬این سفر فردا انجام شود‪ .‬وقتی عارف گفت که خوشحال خواهششد ششد اگششر فششردا دوبشاره تلش‬
‫کنیم‪ ،‬تعجب کردم‪.‬‬

‫بخش یازدهم‬
‫تیمهای جاوبریکر و نیروهای ویژه در پایگاه هوایی بگرام‬
‫اواخر اکتبر ‪2001‬‬

‫فصل چهل و سوم‬
‫عملیات روز‬
‫ستان ساعتش را نگاه کرد و دید ‪ 10‬صبح است‪ .‬او با عوامل استخباراتی جنرال بسم ال خششان در اوایششل‬
‫صبح دیدار کرده بود تا اطلعات لزم را برای تهیه یک گزارش در مورد جابجششایی طالبششان ظششرف ‪24‬‬
‫ساعت گذشته جمع آوری کند‪ .‬ستان به طرف فرودگاه رفت تا با تیششم نیروهششای ویششژه دیششدار کنششد‪ .‬سششه یششا‬
‫چهار سرباز ائتلف شمال‪ ،‬همگی تفنگهای کلشینکف در دسششت‪ ،‬در امتششداد سششاختمان فرودگششاه ایسششتاده‬
‫بودند‪ .‬ستان گفت‪ ،‬آنها محافظان ما هستند‪ .‬خطری که بششا آن مششواجه بششودیم‪ ،‬نشه حملششه مسششتقیم طالبششان بششه‬
‫مواضع ما بلکه شلیک دوربرد اسلحه سنگین و یا خمپاره بود‪ .‬چنین چیزی زیاد اتفاق می افتاد‪ ،‬به گونه‬
‫ای که همگان هشیار و به حالت آماده باش بودند‪ .‬هیچ کس تاکنون مجروح نشده بششود‪ ،‬امششا صششدای شششدید‬
‫گلوله های ‪ 14.5‬میلیمتری که بششه دیششوار سششیمانی اصششابت مششی کششرد نششوعی یششادآوری ایششن نکتشه بششود کششه‬
‫هزاران آدم شرور در همان نزدیکی مشتاق بودند تا ما را بکشند‪.‬‬
‫آثار جنگ بر دیوارهای ساختمان پیدا بود و اصابت گلوله های انفجاری و صدها تیر حفشره هشایی در آن‬
‫ایجاد کرده بود‪ .‬ورودی ساختمان‪ -‬که دروازه و چهارچوب نداشت‪ -‬به یک راهرو کوچک مششی رسششید و‬
‫پس از آن و پله های سیمانی قرار گرفته بود که به قسمت برج منتهی می شد‪ .‬نشانه های اصششابت گلششوله‬
‫حتا بر دیوارهای داخلی مشاهده می شد و ستان تعحب می کرد کشه بشا وجشود صشدماتی کشه بشه سشاختمان‬
‫رسیده بود‪ ،‬هنوز هم این بنا برپا بود و مورد استفاده قرار می گرفت‪ .‬اتاق در این روز آفتششابی روشششن و‬
‫بیرون پنجره چشم اندازی تماشایی داشت‪ .‬اما ستان با مشاهده هزاران تن از نیروی طالبان که خط مقششدم‬
‫را در سمت جنوب ساختمان اشغال کرده بودند‪ ،‬این احساس را داشت که آنها تا چه اندازه آسششیب پذیرنششد‬
‫و در معرض خطر قرار دارند‪.‬‬
‫در مرکز اتاق‪ ،‬دو میز چوبی بزرگ با نقشه ها و وسایل شخصی اعضششای تیششم نیروهششای ویششژه پوشششانده‬
‫شده بود‪ .‬از ‪ 8‬صندلی موجود در اتششاق‪ ،‬چهارتششای آنهششا از سششوی افششراد ایشن تیششم اشششغال شششده بشود کشه بششا‬
‫دوربینهای چشمی معمولی و نیز بسیار قوی از لبه پنجره موقعیتهای دشمن را زیر نظر داشتند‪ .‬مششورای‬
‫و یکی از افراد ارشد تیم روی میز نشسته و موقعیتهای طالبان را که تازه مشخص شده بود‪ ،‬روی نقشششه‬
‫علمتگذاری می کردند‪.‬‬
‫مورای گفت‪» :‬امروز ‪ 65‬هواپیما اهدافی را در قندهار‪ ،‬جلل آباد و مزار شریف مورد حمله قرار مششی‬
‫دهند‪ .‬محلهای تعمیرتانک و انبارهای ذخیره در جنوب در اولویت قرار دارد و اهششداف درجششه دو شششامل‬

‫سربازخانه ها و انبارهای تدارکات در جنوب کابل می شود‪ «.‬ستان سر خود را تکان داد و گفششت‪» :‬مششن‬
‫این استراتژی را درک نمی کنم‪ .‬دشمن‪ -‬صدها و هزاران تن از جنگجویان طالبان و عرب‪ -‬بیششرون ایشن‬
‫پنجره ها قرار دارند‪ .‬ما موقعیت تانکها‪ ،‬محل تجمع نیروها‪ ،‬توپخششانه هششا و مسلسششهای زیششو را مشششخص‬
‫کرده ایم‪ ،‬ولی بمباران روی انبارهای ذخیره متمرکز شده است‪«.‬‬
‫در این موقع افرادی که کنار پنجره مشغول کار بودند‪ ،‬با اشاره به سمت جنوب شرق‪ ،‬ناگهان بششا هیجششان‬
‫شروع به صحبت کردند‪ .‬ستان و مورای هم به طششرف آنهششا حرکششت کردنششد‪ .‬متخصششص تاکتیششک نیششروی‬
‫هوایی متوجه شده بود که کاروانی از کامیونهششا‪ ،‬حامششل حششدود ‪ 150‬تششن از نیروهششای طالبششان‪ ،‬بششه سششمت‬
‫مجموعه ای در حرکت است که محل تجمع نیروها تشخیص داده شده بود‪ .‬آنجا می توانسششت یششک هششدف‬
‫مهم باشد‪.‬‬
‫افسر دی‪ .‬فرد شماره دوی تیم گفت‪» :‬فیل‪ ،‬درخواست حمله کن‪ .‬این هدف نبایششد از دسششت بششرود‪ «.‬سششتان‬
‫دوربین چشمی را گرفت و به طرف پنجره رفت‪ .‬او توجه خود را روی خطی از گششرد و غبششار متمرکششز‬
‫کرد که از کاروان متشکل از ‪ 6‬یا هفت کامیون نفربر سنگین روسی به هوا برخاسته بود‪ .‬او بششا صششدای‬
‫بلند گفت‪» :‬آنها واقعًا تصور نمی کنند که از ما ضربه ببینند‪ «.‬افسر دی‪ .‬روی خود را بششه طششرف سششتان‬
‫چرخاند‪» .‬اگر ما بتوانیم هواپیمای ]جاسوسی[ آواکس )سیستم کنترل و هشششدار هششوایی( را متقاعششد کنیششم‬
‫که یک بمب افگن ب‪ 52-‬را برای این مأموریت گسیل کند‪ ،‬به آن حرامیها نشششان خششواهیم داد کششه تششا چششه‬
‫اندازه می توانیم به آنها آسیب برسانیم‪«.‬‬
‫فیل با هواپیمای آواکس که عملیات بمباران صبح آن روز را زیر نظششر داشششت‪ ،‬تمششاس گرفششت‪» .‬پیششام از‬
‫ببر شماره یک‪ .‬درخواست حمله به موقعیت دسته بزرگی از نیروهای دشمن‪ ،‬در یششک و نیششم کیلومششتری‬
‫جنوب قرارگاه تیم‪ .‬حدود ‪ 150‬جنگجو و ‪ 7‬کششامیون سششنگین‪ ،‬و شششمار نامشخصششی از دیگششر جنگجویششان‬
‫دشمن در همان موقعیت‪ «.‬پس از مدتی مکث پاسخ دریششافت شششد‪» .‬بششبر شششماره یششک‪ ،‬از مرکششز کنششترل‪.‬‬
‫ل چند هواپیما سششاعاتی دیرتششر از‬
‫پاسخ منفی با تقاضای شما‪ .‬اولویتهای امروز مشخص شده است‪ .‬احتما ً‬
‫مأموریت فارغ شوند‪ .‬وضعیت زیر نظر قرار دارد‪ .‬هرگاه هواپیما فراهششم شششد از مرکششز کنششترل بششا شششما‬
‫تماس گرفته خواهد شد‪ .‬تمام‪«.‬‬
‫فریاد یأس آور از گروه مردانی که اطراف پنجره های باز خم شده بودند‪ ،‬بلنششد شششد‪ .‬یشک ناکششامی دیگششر‪.‬‬
‫ل یک فروند اف‪ 16-‬می فرستادند و یا شاید یک فروند ب‪ 52-‬با یک بمب سنگین کششه در ایششن‬
‫آنها احتما ً‬
‫صورت شماری از طالبان کشته می شدند؛ و این متفششاوت از شششرایطی بششود کششه بششا ب‪ 52-‬یششک عملیششات‬
‫کامل بمباران انجام و ضربه شدیدی به دشمن وارد می شد‪ .‬تیم استراق سمع جنرال بسم ال پس از یکششی‬
‫از بمبارانها گزارش داد که فرمانششدهان طالبششان بششه عملیششات ضشعیف و غیرمشؤثر امریکاییهششا و صشدمات‬
‫اندک پرتاب بمب از سوی آنان می خندیدند‪ .‬چنین وضعیتی نومیدکننده بود‪.‬‬

‫عملیات شب‬
‫کاپیتان آر‪ .‬رهبر تیم نیروهای ویژه صدا کرد‪» :‬همه آمشاده انشد؟ بیاییشد سشوار ششویم‪ «.‬سشتان بشه کیفهشای‬
‫وسایل تکیه داد و تفنگ کلشینکف را بین زانوهای خود به گونه ای نگاه داشششت کششه لششوله آن بششه طششرف‬
‫بال قرار گرفت‪ .‬موتورها روشن شدند و کامیونها با یششک حرکششت سششریع بشه طششرف بششرج کنششترل بشه راه‬
‫افتادند‪.‬‬

‫ستان این مرحله از عملیات را بیش از هر قسمتی دوست داشت‪ .‬مششردان نزدیششک سششاختمان بششرج کنششترل‬
‫پیاده شدند و در مسیری که به دقت علمتگذاری شششده بشود‪ ،‬بشه سشمت موقعیتهششای ائتلف شششمال در خششط‬
‫مقدم با پای پیاده به راه خود ادامه دادند‪ .‬تیم چندین محل را برای عملیات شبانه مورد اسششتفاده قششرار داده‬
‫و مناسب ترین نقاط را در خطوط دشمن برای انجام حمله هوایی مشخص می کششرد‪ .‬دوربینهششای دیششد در‬
‫شب اهمیت زیادی داشت‪ ،‬چرا که مسیر پیاده روی آنها از نقاطی می گذشت که از ماین هششای زمینششی و‬
‫مهمات منفجر نشده پاکسازی نشده بود‪ .‬موقعیتهای مورد نظر آنها به دشمن نزدیک بود‪ .‬موقعیتی را کششه‬
‫آنها در یکی از شبهای گذشته برای کار انتخاب کششرده بودنششد‪ ،‬تنهششا حششدود ‪ 500‬مششتر بششا مواضششع طالبششان‬
‫فاصله داشت‪.‬‬
‫نه ستان و نه مورای هیچ کدام ملششزم نبودنششد کششه بششه ایششن مأموریتهششای شششبانه برونششد‪ .‬هششدف یششابی لیششزری‬
‫مأموریت تیم الف بود‪ .‬اما عملیات آنها یک تلش گروهی بود و استقبال مششترک از خطششر از لزمششه آن‬
‫به شمار می رفت‪ .‬علوه بر این‪ ،‬در طول شب بیشتر از روز احتمال می رفت که هواپیمششا بششرای حملششه‬
‫به نقاط مورد نظر آنها فراهم شود‪ ،‬و آنان دوست داشتند در عملیاتی شرکت کنند کششه ضششایعات و تلفششاتی‬
‫را بر دشمن تحمیل سازد‪.‬‬
‫مسیر پر پیچ و خم منتهی به خطوط مقدم از ناحیه ای می گذشت که بقایششای هواپیماهششای نظششامی روسششی‬
‫در آنها به چشم می خورد‪ ،‬و بدنه سوخته و در هم شکسته آنها شواهد صامتی از سالها جنگ شششدید بششود‬
‫که برای کنترل این پایگاه هوایی جریان داشت‪ .‬لشه جنگنده های میگ‪ ،‬هواپیماهای حمل و نقل ای‪.‬ان‪-‬‬
‫‪ ،12‬برخی از هواپیماهای مدل دوباله قدیمی که برای هیچ کدام از اعضای تیم آشنا نبششود‪ ،‬و حتششا چنششدین‬
‫هواپیمای باری عظیم ایلوشین در میان انبوه تجهیزات تخریشب ششده دیشده مشی ششد‪ .‬سشتان دوسشت داششت‬
‫لشه های متلشی شده را بررسی کند‪ ،‬اما او می دانست که زمین مملو از مهمات منفجر نشده است‪.‬‬
‫آنها از ناحیه مملو از هواپیماهای نابودشده گذشتند و وارد ردیفی از درختان کوچک شدند‪ .‬ایششن درختششان‬
‫در اثر خشکسالی طولنی مششدت از رشششد بازمانششده بودنششد‪ ،‬ولششی هنششوز هششم کمششک بزرگششی بششرای اسششتتار‬
‫تحرکات به شمار می آمدند‪ .‬موضعی را که آنها مششی خواسششتند بششرای عملیششات شششب مششورد اسششتفاده قششرار‬
‫دهند‪ ،‬پشت یک خشاکریز مرتفشع در روبشروی دششمن قشرار داششت‪ .‬تجهیشزات در قسشمت پشایین خشاکریز‬
‫جاسازی شده بود‪ ،‬تا صدای مکالمات هنگام برقراری ارتباط کمتر پخشش ششود‪ .‬سشه عضشو تیشم الشف در‬
‫امتداد بالترین قسمت خاکریز و هرکدام پشت مجموعه ای از کیسششه هششای ریششگ کششه چنششد روز در آنجششا‬
‫قرار داده بودند‪ ،‬جا گرفتند‪ .‬ستان و مورای به آنها پیوسته و در مواضع خود که اکنون محل معمول آنها‬
‫به شمار می رفت‪ ،‬مستقر شدند‪ .‬در طول روز در مورد اهداف بحششث صشورت گرفتشه و اولویتهششا تعییشن‬
‫شده بود‪ .‬هدفها وسشیع نبشود‪ ،‬چشرا کشه آنهشا انتظشار نداششتند کشه بیشش از ‪ 3‬یشا ‪ 4‬هواپیمشا بشرای کشار آنهشا‬
‫تخصیص داده شود‪ .‬هواپیماهای نیروی دریایی با توجه به فاصله شششان از کشششتی هواپیمششابر حامششل آنششان‬
‫نمی توانستند مدت زیادی روی هدف درنگ کنند‪.‬‬
‫ستان به طرف ناحیه هموار بین موضع خود و دشمن نگاه انداخت‪ .‬نزدیکترین سنگر طالبان حدود ‪500‬‬
‫متر با آنان فاصله داشت‪ .‬او احساس اطمینان مششی کششرد کششه دشششمن نسششبت بششه فعششالیت تیششم و یششا تشششخیص‬
‫اهداف از سوی آنان برای حمله هوایی آگاهی نداشششت‪ .‬طالبششان بششدون برخششورداری از تجهیششزات دیششد در‬
‫شب‪ ،‬پس از تاریکی نابینا می شدند‪ .‬ستان می دانست که او و دیگران برای دشمن قابل مشششاهده نیسششتند‪،‬‬
‫اما با این وصف دوست نداشت در یک ناحیه باز در نزدیکی مسلسهای دشمن دراز بکشد‪.‬‬
‫ساعت ‪ 11:40‬شب مسئول کنترل هوایی به زانوی کاپیتان آر‪ .‬ضربه مختصری زد و نجششوا کنششان گفششت‬
‫که دو جنگنده اف‪.‬ای‪ 18-‬هورنتس به طرف آنها در حال پروازند و ظرف ‪ 20‬دقیقشه بشه مقصشد خواهنشد‬

‫رسید‪ .‬هرکدام از آنها حامل دو بمب ‪ 250‬کیلویی هششدف یششاب و دارای قششدرت انفجششاری بششال و خواسششتار‬
‫انجام هماهنگی برای هدفگیری بودند‪ .‬این جنگنده ها می توانستند به چهار هدف حمله کنند‪.‬‬
‫نخستین هدف‪ -‬که در طول روز مشخص شده بود‪ -‬دسته از خانه های گلی بود که محل تجمع نیروها بششه‬
‫شمار می رفت‪ .‬درست پیش از تاریکی هوا مشاهده شده بود که کاروان دومی از کامیونها به ایششن محششل‬
‫رسید‪ .‬یک تانک تی‪ 55-‬و یک مسلسل زیو‪ 23-‬در نزدیکی آن اهدف بعدی در فهرست آنها بششود‪ .‬حششدود‬
‫یک هفته می شد که اینها در محل مستقر شده و در معرض دید تیم قرار داشت‪.‬‬
‫مقر فرماندهی طالبان در محل با چندین آنتن که بر فراز بام آن افراشته شده بود و رفت و آمد زیاد افراد‬
‫به ساختمان آن مشخص می شد‪ .‬چندین ماشیندار سنگین ‪ 14.5‬میلیمشتری بشرای دفشاع از آن مسشتقر ششده‬
‫بود‪ .‬امیدواری ما آن بود که افسر ارشد این واحد در داخل همان سششاختمان خوابیششده باشششد‪ .‬هششدف چهششارم‬
‫یک توپخانه ام‪ 30-‬و دو ماشیندار سنگین به فاصله ‪ 1500‬متری پشت خطوط مقششدم بششود‪ .‬ایششن تسششلیحات‬
‫اخیرًا و ظاهرًا برای دفاع در مقابل حملت احتمالی و قریب الوقوع استقرار یافته بود‪.‬‬
‫شعاع لیزر که با چشم معمولی قابل دیدن نبود‪ ،‬به گروه ساختمانهایی رسید که هدف اول را تشششکیل مششی‬
‫دادند‪ .‬مسئول فنی اکنون از طریق بی سیم در تماس مسشتقیم بشا خلبشان نخسشتین جنگنشده اف‪.‬ای‪ 18-‬بشود‪.‬‬
‫صدای هواپیما به سرعت بلندتر می شد‪ .‬پس مکشثی کوتشاه ناگهششان جرقشه ای در سششاختمانی کشه خوابگششاه‬
‫شماری از جنگجوین طالبان بود‪ ،‬زده شد و گلوله نارنجی‪ -‬سرخ رنگ آتش به طرف آسمان جهیششد و بششا‬
‫خود گرد و خاک‪ ،‬فلز و اجساد را به هوا بلند کرد‪.‬‬
‫پس از وقفه ای کوتششاه‪ ،‬سیسششتم هششدفیابی لیششزری دومیششن سششاختمان را هششدف قششرار داد‪ .‬جنگنششده دوم وارد‬
‫محدوده می شد و هدف را تأیید کرد‪ .‬یکبار دیگر صششدای غششرش موتورهشای دوگششانه هواپیمششا بلنششد شششد و‬
‫لحظاتی بعد خرمنی از آتش شعله کشید‪ .‬این بار ستان دید که قسمت چرخششان تانششک تششی‪ 55-‬از جششا کنششده‬
‫شده و آتش فلز گداخته همراه با ابری از دود و قطعات ناشی از انفجار به هوا برخاست‪.‬‬
‫هواپیمای نخست پشس از یشک دور وسشیع بشرای دومیشن مرحلشه وارد محشدوده مشی ششد‪ .‬سیسشتم هشدفیابی‬
‫لیزری روی مقر فرماندهی جهت داده شد و متصدی هماهنگی با خلبان هششدف را تأییششد کردنششد‪ .‬بمششب نششه‬
‫روی ساختمان بلکه در نزدیکی آن افتاد‪ ،‬اما انفجار آن اندازه نیرومند بود کششه قسششمتی از سششاختمان گلششی‬
‫را تخریب کند‪ .‬آتش درون ساختمان زبانه کشید و پنجره ها را از جا کند‪.‬‬
‫نیروهای طالبان که گیج شده بودند‪ ،‬در تمام امتداد جبهه شششروع بششه آتشششباری کردنششد‪ .‬یششک زیششو‪ 23-‬بششی‬
‫هدف به طرف آسمان شلیک می کرد‪ ،‬تا شاید به هواپیمایی که دیده نمی شد‪ ،‬اصششابت کنششد‪ .‬کلشششینکف‪،‬‬
‫ماشیندارهای سنگین و حتا تفنگچه به هر سو شلیک می شد‪ .‬ستان صدای گلششوله هششای اسششلحه سششنگین را‬
‫که از بالی سرش عبور می کرد‪ ،‬شنید و چندین تیر به خاکریز اصابت کرد‪ .‬او سششر خششود را پششایین تششر‬
‫گرفت‪ ،‬به گونه ای که فقط قسمت بالی سرش روی خاکریز قرار داشت‪ .‬او در همیششن لحظششات مشششاهده‬
‫کرد که بمب ‪ 250‬کیلویی چهارم بین دو توپخانه ام‪ 30-‬فرود آمد و شدت انفجششار آنهششا را بششه هششوا پرانششد‪.‬‬
‫شلیک از خطوط طالبان به سرعت متوقششف شششد‪ ،‬چششرا کششه افششراد تلش مششی کردنششد خششود را از سششنگها و‬
‫قطعات فلزی که به دنبال انفجار سقوط می کرد‪ ،‬محافظت کنند‪.‬‬
‫متصدی هماهنگی از دو خلبان به دلیل انجام خوب این مأموریت تشکر کرد و مششردان پشششت خششاکریز بششا‬
‫هیجان دست همدیگر را فشردند‪ .‬این بهترین حمله منفرد بود کششه تششاکنون از سششوی آنهششا درخواسششت شششده‬
‫بود‪ .‬جنرال بسم ال هم فردا صبح خوشحال خواهد شد‪ .‬ستان مشدتی طشولنی بشه ایشن موضشوع فکشر مشی‬
‫کرد که چگونه گزارش خود را در مورد این موفقیت برای مرکز مبارزه با تروریسم بنویسد‪ ،‬تا این پیام‬

‫منتقل شود که در صورت فراهم شدن هواپیما‪ ،‬بمباران این جبهه تا چه انششدازه مششی توانششد مششؤثر و بششرای‬
‫دشمن نابودکننده باشد‪.‬‬
‫آن شب هیچ هواپیمای دیگری برای جبهه کابل فرستاده نشد‪.‬‬

‫فصل چهل و چهارم‬
‫روز ‪ 28‬اکتبر هوای دره پنجشیر سرد و صاف بود و ناظر هوا در ارتفاعات با پرواز از ورای گذرگاه‬
‫انجمن موافقت کرد‪ .‬خلبانان ما آماده بودند تا عارف را به دوشنبه ببرنششد و ‪ 4‬عضششو جششایگزین و وسششایل‬
‫تدارکاتی را تحویل گرفته و به دره برسانند‪ .‬خدمه هوایی وقت بیشتری را صرف کردند تا مطمئن شوند‬
‫که توفان گرد و غبار روز قبل باعث ایجاد رسوبات در قسمتهای حساس هلیکوپشتر نششده اسشت‪ .‬ممتشاز‪،‬‬
‫عارف را نیم ساعت پیش از موعد پرواز به محل فرود رسانده بود و من با وی در مورد ملقات قریششب‬
‫الوقوعش با جنرال فرانکس صحبت کردم‪.‬‬
‫لزم نبود به عارف بگویم که این دیدار بی اندازه برای جنرال فهیم و ائتلف شمال مهششم اسششت‪ .‬توضششیح‬
‫دادم که جنرال فهیم بایشد آمشادگی خشوبی بشرای مشذاکرات بگیشرد‪ ،‬چشرا کشه جنشرال فرانکشس مشی خواهشد‬
‫جزییاتی نظیر اندازه نیروهای فهیم و میزان آمادگی آنها‪ ،‬برنامه حمله به کابل‪ ،‬و طرحهایی برای تهاجم‬
‫در جبهه تخار و فشار بر شهر تالقان را بداند‪ .‬گفتم که در همین حال جنرال فهیم باید روشششن کنششد کششه از‬
‫جنرال فرانکس دقیقًا در مورد پشتیبانی هوایی از حملت پیش رو چه انتظاراتی دارد و به چه چیزهایی‬
‫نیاز دارد تا نیروهای خود را به حالت آمادگی کامل جنگی درآورد‪ .‬جنرال فرانکششس مششی خواسششت بدانششد‬
‫که هنگامی که دوستم و عطا در ناحیه مزار شریف در موضع تهاجمی بوده و هردو به آهستگی ولی به‬
‫صورت پیوسته پیشروی می کردند‪ ،‬چرا وی به نیروهای طالبان حمله نکرد‪ .‬به شدت توصیه کششردم کششه‬
‫فهیم به صورت صریح و صادقانه پاسخ بدهد‪ .‬جنشرال فرانکشس در پایششان جلسشه بایششد اطمینشان بشه دسششت‬
‫آورد که جنرال فهیم قادر است تا تهاجمات مورد نظر را با موفقیت انجام دهد‪.‬‬
‫یک ساعت بعد من‪ ،‬ریک و کریس پشت میز کار اصلی نشسته و پیامها را می خواندیم که از هلیکوپششتر‬
‫تماس گرفته شد‪ .‬گریگ پشت خط بود و با لحنی آرام گفت که آنها با انسداد فیلتر سوخت مواجه شده انششد‬
‫و مجبورند در نزدیکی فیض آباد فرود آمده و برای حل مشکل تلش کنند‪ .‬این دومین بششار طششی دو روز‬
‫بود که برای هلیکوپتر مشکل جدی پیش می آمد‪ .‬مشکل اصلی به احتمال زیاد سوخت نامرغوب بود که‬
‫چاره از جز استفاده از آن نداشتیم‪ .‬گازوئیل محلی که مششا بششرای سششوخت ژنراتورهششای خشود اسششتفاده مششی‬
‫کردیم چنان کثیف بود که باوجود فیلتر آن با جوراب‪ ،‬فیلششتر سششوخت در اثششر رسششوبات بششه سششرعت و در‬
‫برخی موارد هر یکساعت مسدود می شد و ما مجبور بودیم‬
‫ژنراتور را خاموش کنیم‪.‬‬
‫ل فیلتر سوخت هلیکوپتر را پس از هر ‪ 8‬ساعت پرواز عوض می کنششد‪ ،‬امششا حششال‬
‫باک گفت که او معمو ً‬
‫مجبور است هر دو تا سه ساعت آنها را عوض کند‪ .‬اگرچه ایششن وضششعیت جششدی بششود‪ ،‬فیششض آبششاد در آن‬
‫سوی هندوکش قرار داشت و یک فرودگاه نیز در آنجا در دسترس بود‪ .‬هیچکششس نپرسششید کششه اگششر فیلششتر‬
‫سوخت در ارتفاعات بال بند می آمد و محل فرود هم پیدا نمی شد‪ ،‬چه اتفاقی مشی افتشاد‪ .‬نیششم سششاعت بعشد‬

‫گریگ پیام داد که فیلترهای سوخت عوض شده و اکنون موتور هلیکوپتر به صورت نرم کششار مششی کنششد‪.‬‬
‫آنها بار دیگر در مسیر دوشنبه به پرواز در آمدند‪.‬‬
‫اواخر بعد از ظهر دوباره احساس بدحالی به من دست داد‪ .‬بیش از یک هفته بود که نشششانه مشششکل قبلششی‬
‫معده پدیدار نشده بود‪ .‬آن شب زودتر به بستر خواب رفتم و بطری خششالی آب را در نزدیکششی خشود قششرار‬
‫دادم‪.‬‬

‫فصل چهل و پنجم‬
‫صبح روز ‪ 29‬اکتبر پیامی از دوشنبه در مورد هلیکوپترمان دریششافت کردیششم‪ .‬مخششزن سششوخت آن صششبح‬
‫امروز پاک می شد‪ ،‬و اگر کارها به خوبی پیش می رفت‪ ،‬خدمه آمششاده بودنششد تششا سششاعت ‪ 2‬بعششد از ظهششر‬
‫آنجا را به مقصد دره پنجشیر ترک کنند‪ .‬در این پیام همچنین گزارش شده بود که گششری‪ 2-‬فششرد جانشششین‬
‫من روز قبل از تاشکند وارد دوشنبه شده است‪ .‬سه تن دیگر که قرار بود با اعضای تیم تعششویض شششوند‪،‬‬
‫طبق برنامه امروز باید با پششرواز یادشششده وارد دره مششی شششدند‪ ،‬امششا گششری‪ 2-‬در دوشششنبه مششی مانششد تششا در‬
‫نشست جنرال تیم فرانکس شرکت کند‪.‬‬
‫خوشحال بودم که گری‪ 2-‬برای جایگزینی با من انتخاب شده اسششت‪ .‬او زمششانی شششاگرد مششن بششود و سششالها‬
‫مسئولیت عملیات ایران را در سازمان برعهششده داشششت‪ .‬اگرچششه وی در زمینششه کششار در مششورد افغانسششتان‬
‫تجربه نداشت‪ ،‬ولی فارسی صحبت می کرد که در اینجا می توانست مفید باشد‪.‬‬
‫من و ریک با افراد نیروی دلتا که با تیم نیروهای ویژه کلنل اچ‪ .‬آمده بودند صحبت کردیششم‪ .‬همگششی آنهششا‬
‫از دیگر سربازان تیمهای نیروهای ویژه که تا کنون با آنها دیدار داشتیم‪ ،‬جوانششتر بودنششد و هیششچ کششدام از‬
‫وضعیت موجود در افغانستان اطلع درستی نداشتند‪ .‬مأموریت آنها برنامه ریزیهای اولیه برای عملیات‬
‫احتمالی به منظور رهایی گروگانهای سازمان شلتر ناو بود‪ ،‬و از این رو ما آنششان را بششه صششورت کامششل‬
‫در جریشان وضشعیت قشرار دادیششم‪ .‬بشویژه کریششس بششه آنهشا در مشورد سششاختار و مشاهیت طالبششان و اهمیشت‬
‫مناسبات خانوادگی و قبایلی توضیحات لزم را ارائه کرد‪ .‬ما پیشنهاد کردیم که آنان از جبهه کابل دیششدار‬
‫کنند و اطلعات دست اولی در مورد خطوط مقدم و موانشع پیشش رو بشرای دسشت یشابی بشه گروگانهشا از‬
‫طریق موقعیتهای دفاعی به دست بیاورند‪.‬‬
‫آنان پس از دیدار از خطوط مقدم و چند روز بحث‪» ،‬طرح ساده« دیگری را‪ ،‬بششه دنبششال طششرح عششارف‪،‬‬
‫پیشنهاد کردند‪ .‬یکی از افراد نیروی دلتا در کاروان کششوچکی از کامیونهششای محلششی از خششط مقششدم ائتلف‬
‫شمال از طریق جاده نو رهسپار کابل می شد‪ .‬این کاروان راه خود را از میان سنگرهای دفاعی و نقششاط‬
‫بازرسی طالبان به طرف زندان می گشود‪ ،‬گروگانها را آزاد می کرد و آنها را بششه یششک نقطششه فششرود در‬
‫بیرون از کابل می رساند‪ .‬در آنجا هلیکوپترهای امریکایی این افراد را به خششارج از منطقششه پششرواز مششی‬
‫داد‪ .‬لزم به یادآوری نیست که ما این طرح را برای ملحظه به مقر سازمان نفرستادیم‪ .‬تصور می کنششم‬
‫اعضای خود گروه نیز دریافتند که این طرح علیل و نششاقص و اجششرای آن غیرممکششن اسششت‪ ،‬و مششا دیگششر‬
‫هیچ گاه از سه مأمور نیروی دلتا چیزی در مورد طرح نجات گروگانها نشنیدیم‪.‬‬
‫ساعت ‪ 4‬بعد از ظهر هلیکوپتر ما در آستانه فرود آمد و سه عضششو تعویضششی تیششم را نیششز بششا خششود آورد‪.‬‬
‫جورج که قرار بود جانشین ریک شود‪ ،‬یک افسر نیرومند و برخوردار از شهرت و اعتبار بششود‪ .‬مششا بششه‬

‫گرمی از آنان استقبال کردیم‪ .‬باتوجه به اینکه ستان در بگششرام بششود و بششراد هششم در تخششار‪ ،‬از نظششر جششا و‬
‫محل خواب مشکل نداشتیم‪.‬‬
‫پس از صرف غذا شروع به تشریح مسایل کرده و افراد جدید را در جریان وضششعیت در پنجشششیر قششرار‬
‫دادیم‪ .‬ما آنها را به ممتاز و جان محمد معرفی کردیم و سپس به دیدار کلنل اچ‪ .‬و تیمش بردیم‪ .‬به جورج‬
‫گفتم که صبح فردا مسئولیت پول نقد را نیز به وی می سپارم‪ .‬یعنی اینکه پولها را می شمردیم و جششورج‬
‫رسید را امضا می کرد‪ .‬پیامی به مقشر سشازمان فرسشتاده و خششبر رسششیدن اعضششای جشایگزین را بششه آنشان‬
‫دادیم‪ .‬در حالی که هنوز هم وضعیت خوبی نداشتم‪ ،‬بار دیگر زود خود را به رختخواب رساندم‪.‬‬

‫فصل چهل و ششم‬
‫طبق طرح من‪ ،‬ریک‪ ،‬کریس و مورای باید اوایل بعششد از ظهششر روز ‪ 30‬اکتششبر بایششد بششه طششرف دوشششنبه‬
‫پرواز و در دیدار جنرال فهیم و جنرال فرانکس حضور پیدا می کردیم‪ .‬بدین ترتیب نخسششتین مرحلششه از‬
‫سفر بازگشت ما به واشنگتن انجام می شد‪ .‬اما گزارشهای هواشناسی حاکی از آن بو کششه بششرف سششنگینی‬
‫در ارتفاعات در حال بارش است و دست کم در طول روز این وضعیت ادامه خواهد داشت‪ .‬می دانسششتم‬
‫که هانک از دیدگاه ما در مورد تغییر در استراتژی بمباران منظششور حمششایت از نیروهششای ائتلف شششمال‬
‫جنرال فهیم نمایندگی خواهد کرد‪ ،‬اما می خواستم در این جلسه حضور داشته باشم و ملحظات شخصی‬
‫خود را در این مورد مطرح کنم و حتی المکان بر تصمیمات جنرال فرانکششس در مششورد پیشششبرد جنششگ‬
‫تأثیرگذار باشم‪.‬‬
‫همراه با جورج کف دفتر کار نشسته و شروع به شمارش پولها کردیم‪ .‬هزینه و پرداختها را دوبششار ثبششت‬
‫و ظرف ‪ 33‬روز اقامت در دره ‪ 4.9‬میلیون دلر مصرف کششرده بششودم‪ .‬جششورج مبلغششی حششدود ‪ 8‬میلیششون‬
‫دلر را تحویل گرفت و من خوشحال بودم که مسئولیت این کار را به وی می سپردم‪.‬‬
‫جان محمد را پیدا کرده و ‪ 10‬هزار دلر دراختیار وی گذاشتم تا برای تعمیر و تأمین وسششایل دو مدرسششه‬
‫ابتدایی در روستا به مصششرف برسششاند‪ .‬او گفششت کشه بعششد از ظهششر بششا معلمششان مششدارس دیششدار مششی کنششد تششا‬
‫نیازمندیهای آنها مشخص شود‪ .‬او مرا به سختی در آغوش فشرد و گفت که روستائیان هیچ گاه تیم ما را‬
‫فراموش نخواهند کرد‪ .‬اشک از گونه های وی جاری شد و من می دانستم که از بابت مهمششان نوازیهششا و‬
‫همراهیهششایش بشه شششکل مناسششبی سپاسششگزاری کششرده ام‪ .‬از وی خواسششتم تششا پیششش از غشذای ظهششر تمششامی‬
‫کارکنان مربوط به دفتر ما را در حویلی جمع کند تا اعضای تیم با هدیه نقدی از آنان تشششکر کننششد‪ .‬او بششا‬
‫چهره ای بشاش از دفتر بیرون رفت‪.‬‬
‫تمامی اعضای تیم را جمع کردم‪ .‬به هرکدام از آشپزها‪ -‬تا آن موقع دو آشپز داشتیم‪ 200 -‬دلر داده شششد‪.‬‬
‫به مردان جوان و نیز به نانوای روستا‪ ،‬که هر روز نششان تششازه بششرای مششا مششی آورد‪ ،‬هششر یششک ‪ 100‬دلر‬
‫هدیه تعلق گرفت‪ .‬حتا به آرایشگر نیز همین میزان پرداخت شد‪ .‬او هفته ای یک بار بششه محششل اقششامت مششا‬
‫می آمد و تا حال از ما پولی را قبول نکرده بود‪ .‬بعدتر جان محمد را به تنهایی به گوشه ای بردم و مبلششغ‬
‫‪ 1,500‬دلر به وی دادم تا برای مصارف شخصی خششود اسششتفاده کنششد‪ .‬او بششرای آسششایش مششا خیلششی تلش‬
‫کرده بود‪.‬‬

‫شام آن روز من و ریک به ایوان رفتیم تا سیگار بکشیم‪ .‬بششرای احششتراز از بششاران کنششار دیششوار ایسششتادیم‪.‬‬
‫داشتم به جلسه ای فکر می کردم که در دوشنبه جریان داشت‪ .‬احساس من مانند وضعیت هوا تیره و تار‬
‫بود‪.‬‬

‫فصل چهل و هفتم‬
‫ساعت ‪ 10‬صبح به دوشنبه تلفن کردیم و توانستیم با هانک تماس برقرار کنیم‪ .‬او خوشششحال بششود و گفششت‬
‫که جلسه به خوبی پیش رفته است‪ ،‬اما نومیدکننده ترین جنبه آن برخورد ج