‫موسوعه آسان‬

‫در بيان فرقه ها و گروهها‬
‫به زبان فارسی‬
‫نويسنده ‪ :‬دکتر حاد الهن‬
‫مترجم ‪ :‬ممد طاهر (عطائي)‬
‫الناشر‪ :‬مركز الثقافة السلمية " بارى"‪.‬‬

‫حقوق الطبع مفوظة لركز الثقافة السلمية "بارى"‪.‬‬

‫فهرست‬
‫عنوان‬
‫‪ -1‬مقدمهء مترجم‬
‫‪ -2‬مقدمهء كتاب‬
‫‪ -3‬اباضيه‬
‫‪ -4‬اخوان المسلمين‬
‫‪ -5‬استشراق‬
‫‪ -6‬اسماعيليه‬
‫‪ -7‬الوبوس ديي‬
‫‪ -8‬بابيه و يا بهائيه‬
‫‪ -9‬بريلويت‬
‫‪ -10‬حزب بعث عربي اشتراكي‬
‫‪ -11‬بلليون‬
‫‪ -12‬بناي برث‬
‫‪ -13‬بودائي‬
‫‪ -14‬جماعت تبليغ‬
‫‪ -15‬تجانيه‬
‫‪ -16‬حزب تحرير‬
‫‪ -17‬تغريب‬
‫‪ -18‬تنصير‬
‫‪ -19‬جماعت اسلمي‬
‫‪ -20‬حزب جمهوري در سودان‬
‫‪ -21‬جينيه‬
‫‪ -22‬حشاشون‬
‫‪ -23‬داروينيه‬

‫‪ -24‬دروز و يا درزيه‬
‫‪ -25‬راسماليه‬
‫‪ -26‬روتاري‬
‫‪ -27‬روحانيت جديد‬
‫‪ -28‬زيديه‬
‫‪ -29‬حزب السلمة الوطني‬
‫‪ -30‬دعوت سلفيه‬
‫‪ -31‬سيكيزم‬
‫‪ -32‬شهود يهوه‬
‫‪ -33‬شيعهء اماميه (اثنا عشريه)‬
‫‪-34‬كمونيزم (شيوعيه)‬
‫‪ -35‬صابئهء مندائيه‬
‫‪ -36‬صهيونيزم‬
‫‪ -37‬صوفيه‬
‫‪ -38‬طاويه‬
‫‪ -39‬علمانيه‬
‫‪ -40‬فرويديه‬
‫‪ -41‬قاديانيت‬
‫‪ -42‬قرامطه‬
‫‪ -43‬قوميت عربي‬
‫‪ -44‬حزب قومي سوري‬
‫‪-45‬كونفوشيوسيه‬
‫‪ -46‬ليونـز‬
‫‪ -47‬مارونيه‬
‫‪ -48‬ماسونيه‬
‫‪ -49‬مهاريشيه‬

‫‪ -50‬مهديه‬
‫‪ -51‬مورمون‬
‫‪ -52‬مونيه و يا حركت توحيدي صن مون‬
‫‪ -53‬نصرانيت‬
‫‪ -54‬نصيريه‬
‫‪ -55‬نورسيه‬
‫‪ -56‬هندويت‬
‫‪ -57‬وجوديه‬
‫‪ -58‬يزيديه‬
‫‪ -59‬يهود دونمه‬
‫‪ -60‬يهوديت‬

‫بسم ال الرحن الرحيم‬

‫مقدمهء مترجم‬

‫ان [ا ‪]1‬المد ل نمده و نستعينه و نستغفره و نعوذ بال من شرور أنفسنا و من سيئات أعمالنا من يهده ال فل‬
‫مضل له و من يضلله فل هادي له و أشهد أن ل إله إل ال و أشهد أن ممدا عبده و رسوله‪ ،‬صلوات ال عليه و‬
‫على آله و أصحابه و سلم تسليما كثيا ‪. . .‬‬
‫در اين شكي نيست كه بش روحي و معنوي هر جامعه و ملت را هانا افكار و معتقداتش تشكيل ميدهد‪ ،‬و‬
‫تا وقتيكه مفكوره و معتقدات آن درست و خال از انرافات باشد‪ ،‬سلوك و اخلقش نيز رضايت بش و‬
‫پسنديده خواهد بود‪ ،‬ول هرگاه با نفوذ اجانب و بيگانگان افكار منحرف داخل جامعه گردد آنگاه ملت و‬
‫جامعه دچار ب نظمي و تصادمات فكري و عقيدت خواهد شد‪ ،‬صهيونيزم جهان‪ ،‬مبشرين كليسائي و ديگر‬
‫حلقات مغرض چون بر اين نكته آگاه اند در راه منحرف ساخت جوانان مسلمان و مشوش كردن اذهان شان‬

‫سخت كمر بسته اند تابدين وسيله آنان را از عقايد ناب اسلمي دور نوده افراد ب ماهيت و لابال سازند كه‬
‫طبق ميل آنان حركت نايند‪ ،‬بنابرآن بر علماء و دانشمندان مسلمان لزم است كه در راه جلوگيي از نشر و‬
‫گسترش عقايد منحرف و غي اسلمي سعي و تلش نوده نگذارند كه دستهاي پليد بيگانگان جوانان مارا به‬
‫بياهه بكشانند‪ ،‬ل المد در اين مورد علماء و دانشمندان روشن ضمي فعاليت هائي نوده اند و كتاب هائي‬
‫تأليف كرده اند كه ميتوان از آنمله كتاب «الوسوعة اليسرة ف الديان و الذاهب العاصرة» را نام برد‪ ،‬كتاب‬
‫مذكور با وجود خردي حجم و متصر بودنش معلومات فراوان را با كمال دقت و امانت ارائه نوده است‪،‬‬
‫ول چون در اصل به زبان عرب نوشته شده بود اكثر برادران ما از آن ب بره بودند‪ ،‬لذا ما آن را به زبان دري‬
‫ترجه نودي تا تام كسانيكه به زبان فارسي آشنائي دارند از كتاب مذكور سودمند شوند‪ ،‬و در ضمن اين‬
‫عمل ما گامي در راه خدمت به اسلم و فرهنگ اسلمي شرده شود‪.‬‬
‫قبل از اختتام سخن ميخواهم توجه خوانندگان مترم را به نكات آت جلب ناي‪:‬‬‫‪ -1‬در بعضي از موارد كه باطر روشن شدن مطلب كلمات از نزد خود افزوده اي آن را داخل اينگونه‬
‫قوسها [ ] نوده اي تا امانت علمي در ترجه به حد توان حفظ گردد‪.‬‬
‫‪-2‬چون هدف كتاب تنها معرف اديان و مذاهب ميباشد لذا ما در راه ترديد و يا تأييد گروه ويا مذهب قلم‬
‫فرسائي نكرده اي‪.‬‬
‫‪-3‬تاريي كه بعد از نام شخصي در ميان دو قوس ذكر ميشود اشاره به وقت تولد و وفات شخص مذكور‬
‫ميباشد‪ ،‬و اگر بعد از شخصيات دين و يا دولت ميايد اشاره به زمان زمامداري شان خواهد بود‪ ،‬ول اگر به‬
‫اين شكل (ت ‪ )122‬نوشته شده بود آن تنها تاريخ وفات را بيان نوده است‪.‬‬
‫‪-4‬در تاريخ بعضي اشخاص غلطي طباعت صورت گرفته بود كه ما آنرا به كمك منجد اعلم اصلح نودي‪.‬‬
‫‪-5‬با توجه به اين نكته كه بعضي اصطلحات علمي و سياسي در كتاب وجود دارد‪ ،‬ترجهء آن مشكلت را‬
‫با خود داشت‪ ،‬بنابرآن مترجم كه تلش زيادي در راه دريافت معان دقيق آن به خرج داده بازهم به اين باور‬
‫است كه شايد سكتگي ها و اشتباهات وجود داشته باشد‪ ،‬لذا اميدوار است كه با دريافت رهنائي هاي‬
‫سودمند دانشمندان مترم اين نقصيه را درچاپ هاي آينده مرفوع سازد‪.‬‬
‫‪-6‬در وقت ترجهء خويش از ظبع دوم كتاب استفاده نوده اي كه در سال ‪1409‬هـ‪1989 /‬م طبع گرديده‬
‫است‪.‬‬
‫در پايان سخن از ههء برادران و دوستانيكه در انام اين رسالت با ما هكاري نوده اند اظهار سپاس و‬
‫قدردان نوده از خداوند متعال براي شان اجر جزيل و پاداش بزرگ خواهان‪.‬‬

‫و آخر دعوانا أن المد ل رب العالي‪.‬‬
‫م‪ .‬ط‪ " .‬عطائي"‬

‫مقدمـهء كتاب‬
‫المد ل رب العالي والصلة والسلم علي سيد النبياء والرسلي وبعد ‪ 000‬دوست داري كه براي‬
‫خوانندگان مترم كتاب را پيشكش نائيم كه آن پاره اي از حقايق را‪ ،‬از افكار و معتقدات برخي گروه هاي‬
‫فكري وسياسي احزاب‪ ،‬اديان‪ ،‬مذاهب وفرقه ها‪ ،‬تقدي نايد‪ ،‬ومعلومات جديدي در باب خود باشد‪.‬‬
‫عصرحاضر انقلب وپيشرفت را‪ ،‬در اتصالت وعل قه ها‪ ،‬نقل افكــار ومعلومات‪ ،‬كوتاهي زمان ومكان‪،‬‬
‫مشاهده ميكند كه هرگز در گذشـته نديده بود‪ ،‬بدي كه گوئي تام عال يك قريهء كوچك است‪ 1 1‬انقلب‬
‫وپيشرفت مذكور عده اي از نتايج و مشكلت را به بار آورده كه مردم سابق به آنا دوچار نبودند ‪ ،‬از آن‬
‫جله اين كه گوشه گيي حال براي هيچ كس مكن نيست‪،‬نه افراد ميتوانند گوشه گيي اختيار كنند و نـه‬
‫دولتها‪ ،‬واز آنمله مشكلت اين كه افراد اين زمان خود را در مقابل موجي از معلومات پراگنده ومتناقض‪ ،‬از‬
‫احزاب‪ ،‬گروه هاي سياسي‪ ،‬مذاهب‪ ،‬اديان وفلسفه ها‪ ،‬ميابند‪ ،‬كه ني توانند حق را از باطل تييز كنند ‪0‬‬
‫به هي منظور خواستيم براي آماده سازي كتاب علمي وموضوعي اقدام نائيم كه تام آن معلومات را در بر‬‫گيد‪ ،‬و ازخلل آن بتوانيم براي خوانندگان مترم بث سريعي كه حقايق را در چوكات دقيق مو ضوعي‬
‫بگنجاند تقدي نائيم‪ ،‬البته بثي خال از اسهاب وپرگويي ‪ ،‬بدور ازسطحي گرايي وعدم تقيق ‪ ،‬ملتزم به‬
‫صدق وامانت‪ ،‬متنب از تاخت و تاز‪ ،‬ومعتمد بر مصادر ومراجع بنا برين ما آرزو مندي كه براي خوانندهء‬
‫مترم يك حقيقت علمي را تقدي نوده باشيم ‪0‬‬
‫دراينجا مناسب است گفته شود كه بث ما متوجه حركات ومذاهب است كه فعلًُزنده اند و وجود واقعي‬
‫خويش را درعال امروزي حفظ نوده اند ‪ ،‬اما حركات ومذاهب كه فرسوده شده اند و زمان اثر آنا را از خود‬
‫زدوده است و ازحافظهء تاريخ بدور افتيده اند ‪ ،‬از بث ماخارج اند وبه آنا توجهي نكرده اي‪.‬‬
‫ماكه به حركات ومذاهب ازبي رفته توجهي نكردي ‪ ،‬وبث خود را متوجه مذاهب معاصرنوده اي البته‬
‫بدين معن نيست كه آنا ارزشي ندارند واينها باارزش اند‪ ،‬بلكه خواستيم با اين عمل خويش توشهء فكري‬
‫وعلمي معتمدي براي جوانان عصرتقدي بداري‪ ،‬تا بدين وسيله عقايد وافكار زمانهء خويش را بدانند ‪ ،‬و راه‬
‫موضوعات‬
‫براي شان روشن گرديده‪ ،‬وبتوانند موقف مناسب ‪ ،‬در پذيرش و يا ترديد آن اتاذ نايند ‪0‬‬
‫كتاب را به ترتيب حروف ابد تيه نوده اي كه آن دوفايدهء مهم را در بر دارد ‪ :‬اول آسان يافت موضوع‪،‬‬
‫[ ]‬

‫‪]1[1‬يعن‪ :‬تام عال از احوال هديگر چنان زود باخب ميشوند كه گوئي افراد يك قريهء كوچك اند‪ .‬م‬

‫دوم‪ :‬اضافه كردن هر موضوع جديدي كه در آينده دريافت شود‪ ،‬درجاي مناسبش‪ ،‬درچاپ هاي آينده به‬
‫سهولت انام خواهد شد ‪0‬‬
‫طرزي كه در بث از گروه ها‪ ،‬احزاب واديان از آن پيوي شده قرار آت مي باشد‪:‬‬
‫‪-1‬تعريف‪ :‬وآن عبارت از شناخت متصري است كه تقريبا ههء موضوع را به طور اختصار در بر مي گيد‬
‫‪0‬‬
‫‪-2‬تأسيس وافراد برازنده ‪ :‬اينجا سخن از اوائل پيدايش حزب‪ ،‬اهداف رهبان‪ ،‬وعلل اياد آن ميباشد ‪،‬‬
‫هچنان تعريف اشخاص برازندهء آن كه از خود اثري در حزب گذاشته باشند ودرپيشبد حزب سهم فعال‬
‫داشته باشند‪ ،‬تت اين عنوان ذكر ميشود ‪0‬‬
‫‪-3‬افكار ومعتقدات ‪ :‬درين بث سخن از عقايد ‪ ،‬افكار‪ ،‬خصوصيات مهم حزب ‪ ،‬سلوك افراد حزب‪ ،‬طرز‬
‫تفكر آنان‪ ،‬ذكر مبادي واساسات حزب‪ ،‬وهرآنچه كه به آنا تعلق ميگيد‪ ،‬ميباشد‪ ،‬اين بث مهمترين و دراز‬
‫ترين بث در هر حركت ومذهب خواهد بود ‪0‬‬
‫‪-4‬ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪ :‬دراين بث ذكر منابعي مي شود كه حزب ويا افكار ومعتقداتش از آنا اخذ‬
‫شده باشد ‪0‬‬
‫‪-5‬انتشار وجاهاي نفوذ ‪ :‬زيز اين عنوان ذكر جاهائي ميشود كه عقايد وافكار حزب آنا وجود داشته باشد ‪،‬‬
‫وهچنان اندازهء نفوذ واسباب تأييد وقوت آن ‪ ،‬ياد آوري مي گردد ‪0‬‬
‫‪-6‬مراجع‪ :‬اينجا ذكر مراجعي ميشود كه در بث از آن استفاده شده‪ ،‬تا اگركسي بواهد كه معلومات‬
‫بيشتري حاصل كند به آن مراجع روي بياورد ‪0‬‬
‫قبل از شروع دركتاب مناسب است كه براي خوانندگان مترم معذرت خويش را‪ ،‬از كمبوديها وناهنجاري‬
‫هائي كه دركتاب ميابند تقدي بداري ‪ ،‬زيرا مشكل بودن موضوع ‪ ،‬وتنوع مباحثش‪ ،‬علوه بر پيچيدگي آن‬
‫وكمي مراجع براي بعضي مذاهب ههء اينها موانع قويي در راه رسيدن به مطلوب اياد ميكنند‪ ،‬ليكن كوشش‬
‫ما درين كار آنست كه هدف ما‪ ،‬كه عبارت از تقدي نودن مموعه اي از معلومات معتمد به شكل مسلسل‬
‫است‪ ،‬برآورده شود ‪0‬‬
‫و اميدواري كه دركار خود موفق شده باشيم ‪ ،‬وتاحدي كامياب را به دست آورده باشيم ‪ ،‬هچنان‬
‫آرزومندي كه درآينده ‪،‬با اضافه نودن موضوعات جديد ومراجعهء موضوعات سابقه نيز خدمت به كتاب‬
‫ناييم‪ ،‬به هي مناسبت ما به آراء‪ ،‬نظريات وملحظات برادران خواننده ضرورت داري‪ ،‬خصوصاَبه نظريات‬
‫آنانيكه مشغول به مباحث علمي اند ‪ ،‬يعن مباحثي كه كتاب بر آنا مشتمل است‪،‬نظريات‬
‫وملحظات كه براي ما بيايد إن شاء مورد توجه جدي قرار خواهد گرفت ‪0‬‬

‫ومن ال التوفيق‬
‫مدير عمومي مركز عالي جوانان مسلمان‬
‫د‪ .‬مانع ابن حاد الهن‬

‫اباضيـه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫اباضيه گروهي ميانه رو از گروه هاي خوارج است‪ ،‬مگر پيوان اين مذهب خود را از جلهء خوارج ني‬
‫شارند‪ ،‬بلكه مذهب خويش را مذهب اجتهادي و فقهي از مذاهب اهل سنت ميدانند‪ ،‬مثل مذاهب چهار‬
‫گانهء ديگر اهل سنت‪ ،‬يعن ‪ :‬حنفي‪ ،‬مالكي‪ ،‬شافعي و حنبلي ‪0‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده‪:‬‬

‫ تأسيس كنندهء اين مذهب عبدال بن اباض مقاعسي مرُي است‪ ،‬كه به اباض منسوب مي شود و آن قريه‬‫اي در يك جانب يامه است‪.‬‬
‫ از اشخاص برازندهء شان جا برابن زيد ( ‪96 -21‬هـ ) است‪ ،‬وي از جلهء كسانيست كه نستي‬‫تدوين كنندگان حديث شرده ميشوند‪ ،‬علوم خويش را از عبدال ابن عباس‪ ،‬عائشه‪ ،‬انس ابن مالك‪ ،‬عبدال ابن‬
‫عمر و ديگر بزرگان صحابه ‪ ،‬اخذ نوده است‪.‬‬
‫ابوعبيده مسلمه ابن اب كريه ‪ :‬از مشهور ترين شاگردان جابرابن زيد است‪.‬‬‫وي بعد از جا برابن زيد مرجع اباضيه گرديد ‪ ،‬ومشهور به لقب " قفاف" است‪.‬‬
‫ربيع بن حبيب فراهيدي‪ :‬وي در نصف قرن دوم هجري زندگي نوده‪ ،‬ومسندي [كتاب به طرزمسند] از‬‫احاديث نيز تصنيف نوده كه بنام (مسند ربيع بن حبيب) ياد ميشود‪ ،‬اين كتاب مطبوع ومتداول است‪.‬‬
‫ازجلهء امامـان شان درشـال افريـقا‪ ،‬در دوران حكومـت عباسي‪ :‬حـارث بن‬‫تليد‪ ،‬بعد از وي ابوخطاب عبدالعلي بن السمح معافري‪ ،‬بعد از وي ابو حات يعقوب بن حبيب‪ ،‬بعد از وي‬
‫حات مروزي بود ‪0‬‬
‫آن امامان شان كه بعد از يكديگر‪ ،‬در دولت رستمي بر تاهرت مغرب حكومت كردند عبارت اند از‪:‬‬‫از جلهء علماء شان ‪:‬‬‫عبدالرحن‪ ،‬عبدالوهاب‪ ،‬افلح‪ ،‬ابوبكر‪ ،‬ابواليقظان‪ ،‬ابو حات ‪0‬‬
‫‪-1‬سلمه بن سعد‪ :‬وي در اوائل قرن دوم‪ ،‬مذهب شان را در افريقا نشر نود ‪0‬‬
‫‪-2‬ابن مقطع النون‪ :‬علوم خويش را دربصره فرا گرفت ‪ ،‬بعد به وطن خود‪ ،‬در (جبل نفوسه) كه در ليبيا‬
‫واقع است‪ ،‬باز گشت تا درنشر مذهب اباضي سهم گيد ‪0‬‬
‫‪-3‬عبد البار بن قيس مرادي ‪ :‬وي در دوران امام شان حارث بن تليد‪ ،‬قاضي بود ‪0‬‬

‫‪-4‬سح ‪ ،‬ابوطالب‪ :‬وي از زمرهء علماء شان در نصف دوم قرن دوم هجري به شار ميفت ‪ 0‬در دوران‬
‫عبدالوهاب بن رستم تا مدت وزير وي بود ‪ ،‬بعدا منحيث وال وي بر جبل نفوسه واطراف آن در ليبيا ايفاي‬
‫وظيفه نود ‪0‬‬
‫‪-5‬ابوذر ابان بن وسيم ‪ :‬از جلهء علماء شان‪ ،‬در نصف اول قرن سوم هجري بوده‪ ،‬ومنحيث وال براي افلح‬
‫بن عبدالوهاب‪ ،‬بر مناطق طرا بلس ايفاي وظيفه نوده است‪.‬‬
‫افكار ومعتقدات ‪:‬‬
‫اباضيها به تنيه مطلـق پروردگار دعـوت مي كنند‪ ،‬وآنچـه از قرآن كـري و‬‫احاديث شريف را كه ظاهرا افادهء تشبيه مي نايد طوري تأويل مي كنند كه معن داشته باشد ومفضي به تشبيه‬
‫نشود‪ ،‬اساء حسن وصفات را براي خداوند عزوجل ثابت مي نايند‪ ،‬هانطوري كه خداوند آنا را براي‬
‫خويش ثابت كرده است ‪ ( ،‬مثل ) استواء خداوند برعرش بايد تأويل مازي شود‪ ،‬ودست خداوند (كه در‬
‫قرآن آمده ) بايد به قوت ويا به نعمت تأويل شود ‪0‬‬
‫به ديدار خداوند در آخرت قائل نيستند‪ ،‬و در اين مورد از اين ايت‪( :‬لتدركه البصار) استدلل مينمايند‪.‬‬‫برخي مسائل آخرت را ‪ ،‬از قبيل ترازوي اعمال وپل صراط وغيه‪ ،‬تأويل مازي ميكنند‪.‬‬‫افعال انسان را خداوند خلق كرده‪ ،‬وخود انسان كسب نوده است‪ ،‬درين مسئله آنان موقف وسطي ميان‬‫قدريه و جببه اتاذ نوده اند ‪0‬‬
‫صفات خداوند زياده بر ذات خداوند نيست بلكه عي ذات خداوند هستند ‪0‬‬‫قرآن كري نزد آنان ملوق است ‪0‬‬‫به «النلة بي النلتي» قائل نيستند [چنانكه معتزله ها به آن قائل اند]يعن ميان كفر وايان جاي سومي وجود‬‫ندارد زيرا آندو‪ ،‬مانند زندگي وموت‪ ،‬ومانند حركت وسكون ضد هديگر اند‪ ،‬وميگويند هر گاه كسي از‬
‫ايان خارج شود‬
‫دركفر داخل مي شود‪ [،‬چون جاي سوم وجود ندارد] ‪ ،‬بنابرين كسي كه مؤمن نبود حتـمي كافراست‪،‬‬
‫درين مسئـله به اين قول خداوند استدلل ميكنند‪( :‬إماشاكرا وإماكفورا )‪.‬‬
‫مردم به نظر آنا به سه گروه تقسيم مي شوند‪:‬‬‫‪-1‬مؤمنان كه تقاضاهاي ايان خويش را پوره كرده اند ‪0‬‬
‫‪-2‬مشركان كه شرك شان ظاهر و آشكار است ‪0‬‬

‫‪-3‬گروهي كه كلمهء توحيد را مي خوانند وبه اسلم معترف اند‪ ،‬ول در سلوك وعبادت ملتزم به اسلم‬
‫نيستند ‪ ،‬بنابرين اينها مشرك نيستند زيرا به توحيد ويكتايي خداوند اقرار دارند ‪ ،‬ومؤمن نيز نيستند‪ ،‬چون آنان‬
‫به آنچه ايان تقاضا دارد ملتزم نيستند ‪ ،‬پس اين گروه در احكام دنيا بامسلمانان اند‪ ،‬به خاطر اقرار شان به‬
‫توحيد‪ ،‬ودر احكام آخرت‪ ،‬به خاطر عدم وفاي شان به ايان ومالفت شان با آنچه توحيد تقاضا مي كرد‬
‫بامشركي اند ‪0‬‬
‫وطن مسلمانان ديگر كه مالف آنان اند دار توحيد است‪ ،‬جز اردوگاه پاشاه كه آن دار بغي ميباشد ‪0‬‬‫ عقيده دارند كه مالفي شان‪ ،‬از اهل قبله‪ ،‬كافر هستند نه مشرك‪ ،‬عروسي ومناكحه با آنان جائز است‪،‬‬‫مياث بردن مياث دادن به آنا حلل است‪ ،‬غنيمت اموال شان از قبيل سلح‪ ،‬اسپ وغيه اسباب جنگي‬
‫درست بوده‪ ،‬وغنيمت اشياء ديگر شان حرام است ‪0‬‬
‫مرتكب كبيه كافر است‪ ،‬ومكن نيست كه در حال گناه كردنش و اصرارش بر‬‫آن‪ ،‬بدون توبه از آن‪ ،‬داخل جنت شود‪ ،‬زيرا خداوند گناهان كبيه را‪ ،‬براي مرتكبي آن‪ ،‬تاكه قبل از مردن‬
‫توبه نكنند‪ ،‬ني بشد ‪0‬‬
‫بالي كسيكه گناهي از گناهان كبيه را مرتكب مي شود لفظ "كافر" را استعمال مي كنند‪ ،‬آنم به اين فكر‬‫كه اين كفر كفر نعمت است‪ ،‬نه كفر ملت‪ ،‬ول اهل سنت والماعت بالي وي كلمهء " عاصي "يا " فاسق‬
‫" را استعمال مي كنند ‪ ،‬وبه نظر اهل سنت كسي كه درين حال ( درحال فسق وعصيان ) بيد در دوزخ تا‬
‫وقت عذاب مي شود كه ازگناه پاك شود‪ ،‬بعد ازآن به جنت برده ميشود‪.‬‬
‫خلفت مصوص به قريش نيست‪ ،‬بلكه هر مسلمان كه در آن شرائط خلفت موجود باشد صلحيت‬‫خلف را دارد‪ ،‬و هر خليفه اي كه منحرف شود مناسب است بر طرف كرده شود و ديگري در جايش تعيي‬
‫گردد ‪0‬‬
‫خلفت به طريق وصيت در مذهب آنان باطل و نادرست ميباشد‪ ،‬و بايد خليفه از راه بيعت تعيي گردد‬‫وتعدد خلفاء ( پادشاهان ) در چندين جاي درست است‪.‬‬
‫قيام در مقابل پادشاه ظال را نه واجب مي دانند و نه هم از آن منع ميكنند‪ ،‬بلكه آنرا جائز مي دانند‪ ،‬اما وقت‬‫اوضاع براي قيام مناسب باشد‪ ،‬و ضرر قيام هم كم ارزياب شود آنگاه هي جواز به طرف وجوب نزديك‬
‫ميشود‪ ،‬و اگر اوضاع براي قيام مناسب نباشد و ضررها هم زياد به نظر بيايد ودرحصول مطلوب هم چندان‬
‫اطمئنان وجود نداشته باشد آنگاه جواز به طرف عدم جواز ومنع نزديك ميشود‪،‬بازهم درهيچ وضع از قيام منع‬
‫صورت ني گيد‪ ،‬وكتمان حق ( و بازنشت) در صورتيكه پادشاه ظال باشد‪ ،‬به هيچ وجه خوشايند نيست ‪0‬‬

‫ميگويند‪ :‬پدر پدر [باباي پدري] در نگهداري طفل [حضانة] از مادر مادر [مادر كلن] مستحقتر است‪،‬‬‫واكثر مذاهب به خلف آن قائل اند ‪0‬‬
‫ميگويند‪ :‬پدركلن برادران را از مياث مروم ميسازد در حاليكه ديگر مذاهب قائل اند كه برادران با‬‫پدركلن در مياث شريك مي شوند‪.‬‬
‫نزد آنان دعاء كردن به شخص به خوب هاي جنت و آخرت درست نيست مگر به شخصي كه مسلمان‬‫باشد و مقتضيات دين خودرا به طور كامل آنام دهد و به سبب طاعت خويش مستحق وليت باشد أما دعاء‬
‫كردن به نيكي هاي دنيا و يا به خيهائيكه إنسان را أز أهل دنيا بودن برهاند و أهل آخرت سازد اين نوع دعاء‬
‫براي هر مسلمان درست است چه متقي باشد و چه گنهگار‪.‬‬
‫آنان گروهي ميداشته باشند بنام ( حلقة العزابة) كه تعداد مدودي را در بر ميگيد و متشكل از أفراد‬‫دانشمند و مصلح أهل قريه مي باشد‪ ،‬اينان تنظيم امور دين‪ ،‬تعليمي‪ ،‬إجتماعي و سياسي جامعهء اباضي را‬
‫بدوش دارند هچنان اينها در زمان ظهور و دفاع حيثيت ملس شوري را دارا ميباشند أما در زمان خول‬
‫وكتمان وظايف إمام را بذمه ميگيند و أمور إمامت را پيش ميبند‪.‬‬
‫آنان گروپ ديگري دارند بنام ( ايروان ) اين گروپ ملس شوري را تشكيل ميدهد و هكار (حلقة العزابة)‬‫ميباشند‪ ،‬بنابرآن اين گروپ قوهء دوم را در قريه تشكيل ميدهد‪ ،‬يعن بعد از قوهء عزابة اينها هستند ‪.‬‬
‫در ميان خويش حلقاتى تشـكيل ميدهند كـه متصدي جع آوري زكاة و توزيع‬‫آن به مستحقي و فقراء ميباشند‪ ،‬و از خواست زكاة‪ ،‬كمك و هر نوع چشم داشت در مال مردم شديدا منع‬
‫مينمايند ‪.‬‬
‫از گروه اباضي چندين فرقهء ديگر انشـعاب كرد كه حـال از آنان أثري باقي‬‫نيست و آنان قرار آت اند‪:‬‬
‫حفصيه‪ :‬پيوان حفص بن أب القدام‪.‬‬‫حارثيه ‪ :‬پيوان حارث اباضي‪.‬‬‫يزيديه ‪ :‬پيوان يزيد بن انيسه‪.‬‬‫سائر اباضي ها از افكار اين گروه ها بيزاري خويش را اعلن نوده اند و آنان را باطر پرا گنده گوي و‬‫دوري شان از خط سي اصلي اباضي كه تا امروز باقي است كافر ميدانند‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫اباضي ها به قرآن‪ ،‬حديث‪ ،‬إجاع‪ ،‬و قياس اعتماد نوده از آنا استدلل مينمايند‪.‬‬‫‪-‬از مذهب أهل ظاهر نيز متأثر اند چون در بعضي مواضع نصوص دين را تفسي ظاهري و حرف مينمايند‪.‬‬

‫هچنان از مذهب معتزله متأثر بوده قول به ملوق بودن قرآن كري مينمايند‪.‬‬‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪-:‬‬
‫آنان در جنوب جزيرة عرب نفوذ و ظهوري داشتند‪ ،‬بديكه به مكهء مكرمه و مدينهء منوره رسيده بودند و در‬
‫شال افريقا دولت داشتند بنام دولت رستميه كه‬
‫پايتختش تاهرت بود‪.‬‬
‫حكمروائي آنان در شال افريقا به مدت يكصد و سي سال پي در پي بطور مستقل ادامه يافت تا آنكه فاطمي‬‫ها حكومت شان را از ميان برداشتند‪.‬‬
‫اباضيه در عمان نيز دولت مستقل برپا كردند كه تا عصر حاضر نيز حكمفرمايان اباضي بر آن حكومت‬‫ميكنند‪.‬‬
‫از جاهاي تاريي شان ( جبل نفوسه) در ليبيا ميباشد‪ ،‬كه پايگاه شان بوده و از هان جابه نشر مذهب‬‫اباضي پرداخته و امور گروه اباضي را تنظيم مي نودند ‪.‬‬
‫آنان وجود خويش را تا امروز در عمان ‪ ,‬حضرموت‪ ,‬ين ‪ ,‬ليبيا ‪ ,‬تونس‪ ،‬الزائر‪ ،‬و صحراء عرب حفظ نوده‬‫اند‪.‬‬
‫مراجع‪:‬‬
‫‪-1‬الباضية ف موكب التاريخ‬

‫على يي معمر‪ -‬مكتبة وهبه – القاهرة‬
‫‪1284‬هـ\ ‪1964‬م‪.‬‬

‫‪-2‬الذاهب السلمية‬

‫ممد أبوزهرة –الطبعة النموذجية‪.‬‬

‫‪-3‬الفرق السلمية‬

‫(ذيل كتاب شرح الواقف للكرمان) تقيق‬
‫سليمة عبد الرسول – مطبعة ارشاد – بغداد‬
‫‪1972-‬م‬

‫‪ -4‬إسلم بل مذاهب‬

‫د‪.‬مصطفى الشكعة‪ -‬الدار الصرية للطباعة و النشر–‬
‫بيوت‪.‬‬

‫‪ -5‬اللل و النحل‬

‫للشهرستان‪-‬الطبعة الثانية‪-‬دار العرفة‪-‬بيوت‪.‬‬

‫‪ -6‬الباضية بي الفرق السلمية‬

‫على يي معمر‪-‬مكتبة وهبه‪-‬ط ‪1396–1‬هـ‬
‫‪1976/‬م ‪ -‬القاهرة ‪.‬‬

‫‪-7‬الفرق بي الفرق‬

‫عبدالقادر البغدادي‪.‬‬

‫‪ -8‬مقالت السلميي‬

‫أبو السن الشعري‪.‬‬

‫‪ -9‬الفصل ف اللل و الهواء‬

‫أبو ممد بن حزم‪.‬‬

‫و النحل‬
‫‪ -10‬الذاهب و الفرق و‬
‫الديان العاصرة‬

‫عبدالقادر شيبه أحد ‪.‬‬

‫‪ -11‬الفرق السلمية ف الشمال‬
‫الفريقا‬

‫فردبل ترجة عبد‬
‫الرحن بدوي ‪.‬‬

‫‪ -12‬تاريخ فلسفة السلم‬

‫د‪ .‬يي هويدى‪.‬‬

‫اخوان السلمي‬
‫تعريف‪:‬‬
‫اخوان السلمي بزرگترين حركات اسلمي معاصر است‪ ،‬شعارش بازگشت به سوي اسلم حقيقي ميباشد‪ ،‬اسلميكه‬
‫مطابق قرآن و سنت باشد ‪ ,‬ميخواهد كه شريعت اسلمي در زندگي انسانا تطبيق شود‪ ،‬حركت است كه در مقابل‬
‫سيلب " علمان" در مناطق عرب و اسلمي و سائر مناطق مي ايستد و مقاومت ميكند‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫مؤسس اين حركت شيخ حسن البنا (‪1268-1224‬هـ) (‪1949-1904‬م) است‪ ،‬وي در قريه اي از قريه‬‫هاي بيهء مصر تولد شد‪ ،‬و در يك خاندان متدين نشو و نو نود كه آثار آن در تام زندگي اش جلوه گر بود‪.‬‬
‫در پلوي تعليمات دين اش در خانه و مسجد در مدارس حكومت نيز درس خواند و بعدا به دارالعلوم در قاهره‬‫پيوست و در سال ( ‪1927‬م) از آنا فارغ شد‪.‬‬
‫در يكي از مدارس ابتداي اساعيليه مدرس تعيي شد و در آنا فعاليت دين اش در ميان مردم شروع شد‪ ،‬خصوصا‬‫در قهوه خانه ها و در ميان كاركنان كانال‪.‬‬
‫در ماه ذو القعده ‪1327‬هـ ‪ /‬ابريل ‪1928‬م تداب حركت اخوان السلمي گذاشته شد‪.‬‬‫در ‪1932‬م استاد حسن البنا به قاهره انتقال نود وبا انتقال وي حركت نيز به قاهره انتقال كرد‪.‬‬‫‪-‬در سـال ‪1352‬هـ‪1932/‬م جريـدهء هفـته وار ( اخوان السلمي) انتشار يافت‬

‫و مدير آن استاد مب الدين خطيب (‪1389-1303‬هـ) ( ‪1969-1886‬م) تعيي گرديد بعد از آن در‬
‫سال (‪1357‬هـ‪ 1938 /‬م) "النذير" انتشار يافت و بعد از آن در سال (‪1367‬هـ ‪1947/‬م ) "الشهاب‬
‫" به نشر رسيد ‪ ...‬و مله ها و جريده هاي متعلق به حركت پيهم شروع به انتشار نود‪.‬‬
‫در سال ‪1941‬م اولي هيئة تأسيسيه متشكل از صد عضو تشكيل يافت كه افراد آنرا خود حسن البنا‬‫انتخاب نود‪.‬‬
‫اخوان السلمي در سال ‪1948‬م در جنگ فلسطي شركت نودند و با نيوي خاصي كه داشتند در معركه‬‫داخل شدند‪ ،‬اين رويداد را استاد كامل شريف در كتاب خود ( الخوان السلمي ف حرب فلسطي ) به‬
‫تفصيل ذكر نوده است‪.‬‬
‫در ‪ 8‬نومب ‪1948‬م ممود فهمي نقراشي – صدراعظم مصر در آن وقت‪ -‬فيصله اي را صادر نود كه طبق‬‫آن بايد جاعة اخوان السلمي منحل گرديده داراي هايش ضبط شود و افراد برا زندهء آن زندان گردد‪.‬‬

‫در دسب ‪1948‬م ممود فهمي ترور شد و اخوان السلمي متهم به قتل آن گرديد‪ ،‬طرفداران ممود فهمي‬‫نقراشي در جنازه اش اعلن نودند‪ :‬سر حسن البنا در مقابل سر نقراشي‪،‬هان بود كه در ‪12‬فروري ‪1949‬م‬
‫حسن البنا تروركرده شد‪.‬‬
‫در سال ‪1950‬م دوران وزارت ناس آمد و ملس دولت فيصله نود كه‪ :‬امر به انلل جاعت باطل است و‬‫ديگر اساس ندارد بنابر هي فيصله قيودات از سر راه جاعت برداشته شد‪.‬‬
‫در سال ‪1950‬م استاد حسن الضيبـي (‪1393-1306‬هـ) (‪1973-1891‬م)‬‫به حيث رهب اخوان السلمي تعيي گرديد‪ ،‬وي يكي از بزرگترين قاضيان مصر بود و چندين بار زندان شده‬
‫بود و در سال ‪1954‬م حكم اعدامش صادر شد بعدا از اعدام به حبس ابدي تفيف يافت ول در سال‬
‫‪1971‬م براي آخرين بار از زندان رهاي يافت‪.‬‬
‫در برج اكتوبر ‪1951‬م روابط مصر و بريطانيا قوي گرديد بنابرين اخوان السلمي جنگ هاي چريكي را‬‫ضد انگليس در كانال سويس آغاز كردند كه آن را كامل شريف در كتاب ( القاومة السرية ف قناة السويس)‬
‫ثبت نوده است ‪.‬‬
‫در ‪ 23‬يوليو ‪1952‬م افسران مصري به سركردگي ممد نيب انقلب يوليورا با هكاري اخوان السلمي‬‫براه انداختند ول اخوان السلمي بعد از پيوزي انقلب اشتراك در حكومت را ترك كردند‪ ،‬زيرا هدف افسران‬
‫از انقلب واضح بود [يعن آنان حكومت اسلمي را ني خواستند] جال عبدالناصر ترك نودن آنان را يكنوع‬
‫دسيسه پنداشت و در ميان افسران و اخوان السلمي تنش وخصومت اياد شد بعدا اين تنش و خصومت بال‬
‫گرفت و بدي رسيد كه در سال ‪1954‬م حكومت به گرفتاري اخوان ها اقدام نود وهزاران نفر آنان را‬
‫تبعيد كرد‪ ،‬حكومت دراين اقدام خود اين را بانه كرد كه‪ :‬اخوان ها مي خواستند جال عبد الناصر را در‬
‫ميدان النشيه در اسكندريه به قتل برسانند‪ ،‬در هي ايام شش تن آنان اعدام كرده شد كه آنان عبارت اند از‪:‬‬
‫عبد القادر عوده‪ ,‬ممد فرغلى‪ ,‬يوسف طلعت‪ ،‬هنداوي دوير‪ ،‬ابراهيم الطيب‪ ،‬و عبد اللطيف‪.‬‬
‫در سـال ‪1966-1965‬م بار ديگر خصـومت و تنـش ميان حكومـت و‬‫اخوان شدت گرفت و حكومت بار ديگر به گرفتاري‪ ،‬تعذيب و اعدام دست زد كه دراين بار سه تن را‬
‫اعدام نود و آنان عبارت اند از‪:‬‬
‫‪-1‬سيد قطب ( ‪ 1387 -1324‬هـ ) ‪1966 -1906‬م) وي كسي بود كه مفكر دوم بعد از حسن البنا‬
‫در جاعت اخوان السلمي و يكي از رهبان مفكورهء جديد اسلمي شناخته مي شود‪.‬‬

‫* در سال ‪1954‬م زندان شد ده سال را در زندان سپري نود و در سال ‪1964‬م به سفارش رئيس جهور‬
‫عراق عبد السلم عارف از حبس رها شد‪ ،‬ليكن ديري نگذشت كه دو باره به زندان برده شد و به حكم‬
‫اعدام مواجه گرديد‪.‬‬
‫* وي چندين كتاب ادب و فكري اسلمي نوشته كه از آنمله است‪( :‬العدالة الجتماعية ف السلم‪ ،‬خصائص‬
‫التصور السلمي ومقوماته ف ظلل القران‪ ،‬معال ف الطريق) و غيه‪.‬‬
‫‪-2‬يوسف هواش‬
‫‪-3‬عبد الفتاح اساعيل‪.‬‬
‫جاعت اخوان تا وفات عبد الناصر ‪28/9/1970‬م كار خويش را به طريق مفي پيش مي برد‪.‬‬‫در دوران انور السادات افراد جاعت تدريا رهاي يافتند ‪.‬‬‫بعد از هضيب عمر تلمسان ( ‪1986 -1904‬م ) رهب جاعت تعيي گرديد‪ ،‬مقام رهبي جاعت اخوان‬‫السلمي با سر پرست وي تام داراي هاي ضبط شده خويش را كه در دور عبد الناصر ضبط شده بود و‬
‫هچنان هه حقوق خويش را به طور كامل درخواست نود و رهب جاعت افراد جاعت را به طريقي‬
‫واداشت كه از خصومت و درگيي ها با حكومات بدور بانند و هيشه توصيه ميكرد كه بايد دعوت و كار‬
‫خويش را به حكمت پيش برده تندروي و جانب واقع شدن را كنار بگذارند‪.‬‬
‫بعد از أستاذ تلمسان ممد حامد ابونصر رهب تعيي گرديد وروش استاد تلمسان را در پيش گرفته از‬‫اسلوب وي استفاده كرد‪.‬‬
‫تعدادي از افراد برا زنده اخوان السلمي در خارج مصرنيز ظهور نودند كه برخي از آنا را اينجا ذكر‬‫ميكنيم‪:‬‬
‫‪-1‬شيخ ممد ممود الصواف كه مؤسس و رهب اخوان السلمي در عراق بود‪ ،‬وي چندين كتاب نوشته و در‬
‫نشر اسلم در افريقا نقش بارزي داشت آنم بعد از هجرتش از عراق و استقرارش در مكهء مكرمه سال‬
‫‪1959‬م‪.‬‬
‫‪ -2‬دكتور مصطفى السباعي ( ‪1384-1334‬هـ) (‪1964-1915‬م) اولي رهب عام اخوان السلمي در‬
‫سوريا‪ ،‬وي دكتوري خودرا سال ‪1949‬م از دانشكدهء شرعيات ازهر اخذ نود‪ ،‬در سال ‪1948‬م گروپ‬
‫هاي اخوان را به طرف فلسطي سوق داد و رهبي نود‪،‬هچنان در سال ‪1949‬م خودرا به حيث وكيل‬
‫دمشق كانديد كرد‪ ،‬وي خيلي سخنور و خطيب متاز بود‪ ،‬سال ‪1954‬م دانشكده شرعيات را در دمشق‬
‫تأسيس كرد وخودش اولي رئيس آن بود‪ ،‬وي چندين كتاب نوشته كه از جله آنا (السنة و مكانتها ف التشريع‬
‫السلمي‪ ،‬الرأة بي الفقه والقانون‪ ،‬قانون الحوال الشخصية) وغيه ميباشد‪.‬‬

‫‪-3‬در ‪ 13‬رمضان ‪1364‬هـ مطابق ‪19/11/1945‬م جاعت اخوان السلمي در اردن تأسيس گرديد و‬
‫اولي رهب آن شيخ عبد اللطيف أبو قوره بود‪ ،‬سال ‪1948‬م وي گروپ هاي اخوان السلمي را در اردن به‬
‫طرف فلسطي قيادت نود‪.‬‬
‫در ‪26/11/1953‬م استاذ ممد عبد الرحن متولد سال (‪1919‬م) ناظر عام بر اخوان السلمي در اردن‬‫تعيي گرديد و تا حال درمنصب خود ايفاء وظيفه ميكند‪ ،‬وي سه قطعه شهادت نامهء علمي را دارا ميباشد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫برداشت اخوان السلمي از اسلم اين است كه‪ :‬اسلم هه شول بوده مقتصر به جانب نيست‪.‬‬‫اخوان السلمي ميكوشند كه دائرهء كارشان وسعت پيداكند و حركت جهان شول وعالي گردد‪.‬‬‫حسن البنا حركت را چني معرف نوده ميگويد‪ ( :‬اخوان السلمي دعوت سلفي‪ ،‬طريقهء سن‪ ،‬حقيقت‬‫صوفيه‪ ،‬هيئة سياسي‪ ،‬گروه رياضت كشيده‪ ،‬پيوند علمي و ثقافت‪ ،‬شركت اقتصادي و مفكورهء اجتماعي‬
‫است)‪.‬‬
‫حسن البنا مؤكدا ميگويد‪ :‬شعار و علمات اخوان السلمي امور آت است‪:‬‬‫‪-1‬دوري از مواضع اختلف‪.‬‬
‫‪-2‬دوري از بدگوي بزرگان ‪.‬‬
‫‪-3‬دوري از فرقه گرائي و حزب گرائي‪.‬‬
‫‪-4‬توجه جدي به خود سازي و مرحله به مرحله پيش رفت‪.‬‬
‫‪-5‬ترجيح دادن جانب عملي به نسبت جانب دعوائي و اعلنات‪.‬‬
‫‪-6‬توجه جدي به جانب جوانان ‪.‬‬
‫‪-7‬سرعت انتشار در قريه ها و شهرها‪.‬‬
‫وي ميگويد‪ :‬خصوصيات اخوان امور ذيل ميباشد‪:‬‬‫* دعوت ربان است زيرا اساسي كه مور اهداف ماست هانا نزديكي مردم به پروردگارشان ميباشد ‪.‬‬
‫* دعوت جهان شول وعالي است‪ ،‬زيرا اين دعوت متوجه ههء مردم است و هه مردم در نظر دعوت برادر‬
‫هم اند‪ ،‬اصل شان يكي‪ ،‬پدرشان يكي‪ ،‬نسب شان يكي است‪ ،‬برتري ميان شان فقط به تقوى است و به‬
‫خي و فضيلت است كه به جامعه تقدي مينمايند‪.‬‬
‫* دعوت اسلمي است چون منسوب به سوي اسلم ميباشد‪.‬‬
‫‪-‬أستاذ حسن البنا ميگويد‪ :‬مراحل كار مطلوب از برادر راستي به ترتيب آت است‪:‬‬

‫‪-1‬إصلح شخص خود تاكه جسم قوي‪ ,‬خلق حسن‪ ,‬فكر روشن‪ ،‬وعقيدهء سال داشته باشد‪ ،‬عبادتش درست‬
‫باشد‪ ،‬و بركسب توانا باشد‪.‬‬
‫‪-2‬إصلح خانواده مسلمان‪ ,‬يعن أهل خانواده اش را وادار به احترام مفكورهء خود سازد و هچنان آنان را‬
‫وادار بسازد كه آداب اسلمي را در تام امور خانوادگي خويش رعايت نايند‪.‬‬
‫‪-3‬رهنماي جامعه توسط تعميم خي و صلح و مقابله با بدي ها و منكرات‪.‬‬
‫‪-4‬آزاد سـازي وطـن از هر نوع تسلـط سياسي ‪ ,‬اقتصادي و روحي بيگانكان‬
‫غي مسلمان‪.‬‬
‫‪ -5‬إصلح حكومت تا كه واقعا إسلمي باشد‪.‬‬
‫‪-6‬باز گردانيدن مراكز حكومت به امت إسلمي توسط آزاد سازي مالك إسلمي و زنده ساخت مد و‬
‫عزتش‪.‬‬
‫‪-7‬تعميم ههء عال به نشر دعوت اسلمي در هرگوشه و أكناف آن تاكه ديگر فتنه اي باقي ناند و دين هه‬
‫اش ازآن خدا باشد (و يأب ال إل أن يتم نوره) و خداوند ‪ U‬نور خودرا پوره كردن است ‪.‬‬
‫أستاذ حسن البنا مراحل دعوت را به سه بش تقسيم ميكند‪:‬‬‫‪-3‬إجراء نودن‪.‬‬
‫‪-2‬ساخت ‪.‬‬
‫‪-1‬تعريف‪.‬‬
‫أستاذ بنا در « رسالة التعاليم » ميگويد‪( :‬أركان بيعت ما ده چيز است آنان را بـياد داريد‪:‬‬‫(فهم‪ ،‬إخلص‪ ،‬عمل‪ ،‬جهاد‪ ،‬قربان‪ ،‬ثبات‪ ،‬ترد‪ ،‬برادري‪ ،‬و اعتماد) بعد از آن به شرح هر يكي از اين اركان‬
‫ميپردازد سپس ميگويد‪ ( :‬أي برادر راستي اين خلصهء دعوت تو و متصر مفكورهء توست و ميتوان كه ههء‬
‫اين اركان را در پنج كلمه خلصه سازي ‪ :‬ال هدف ماست‪ ,‬رسول ال ‪ e‬رهب ماست‪ ,‬قرآن قانون ماست‪,‬‬
‫جهاد راه ماست‪ ،‬شهادت آرزوي ماست‪ .‬و ميتوان كه مظاهر و أعمال آن را در پنج كلمهء ديگر خلصه‬
‫سازي ‪ :‬صاف و ساده بودن‪ ،‬تلوت قرآن كري‪ ،‬ناز‪ ،‬نظامي بودن‪ ،‬و أخلق)‪.‬‬
‫أسـتاذ سيـد قطب فهم خود و فـهم اخوان السلمي را از اسلم در كتـاب‬‫خود (خصائص التصور السلمي و مقوماته) منعكس ساخته ميگويد‪ :‬خصائص تصور اسلمي بر اينها استوار‬
‫است‪( :‬ربان بودن ‪ ..‬ثبات ‪ ..‬شول ‪ ..‬توازن ‪ ..‬مثبت بودن ‪ ..‬واقع گرائي و توحيد) بعد مؤلف مذكور‬
‫براي هر يكي ازين خصائص فصل مستقلي منعقد ميسازد و آنرا شرح داده معنايش را واضع ميكند‪.‬‬
‫سبول اخوان السلمي دو ششي به شكل متقاطع كه در ميان شان قرآن كري قرار دارد و اين كلمه قرآن‬‫«واعدوا» و اين سه كلمه ديگر‪ :‬حق‪ ،‬قوة‪ ،‬حرية‪ ،‬ميباشد‪.‬‬

‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫اخوان السلمي تأكيد بر ضرورت جستجوي دليل و اهيت بازگشت به سوي دو منبع اصلي يعن قرآن و‬‫سنت و پرهيز از هر نوع شرك باطر رسيدن به توحيد كامل مينمايند‪ ،‬اين هه را از دعوت سلفي اخذ نوده‬
‫اند‪.‬‬
‫دعوت شان از دعوت شيخ ممد بن عبد الوهاب‪ ،‬از دعوت سنوسي‪ ،‬و از دعوت سيد رشيد رضا متأثر‬‫است و اغلب اين دعوت ها در حقيقت گسترش مكتب شيخ ابن تيميه متوف سال ‪728‬هـ ‪1328‬م ميباشد‬
‫كه آن مأخوذ از مدرسهء احد بن حنبل رحه ال تعال است‪.‬‬
‫اخوان السلمي از صوفيه نيزاموري را كه به تذيب و تربيه نفس تعلق دارد و نفس را به مدارج كمال بال‬‫ميبد اخذ نوده اند هانطوريكه صوفيان اوائل بودند يعن سال بودن عقيده و دوري از هر نوع بدعت‪،‬‬
‫كجروي‪ ،‬ذلت و امورسلب‪.‬‬
‫حسن البنا مفاهيم سابقه را در دعوت خود گنجانيده وعلوه بر آن اموري را كه عصر تقاضـا ميكند از‬‫قبـيل مقاومت و ايستادگي در مقـابل افكاري كه در هه‬
‫مناطق عموما و در مصر خصوصا رو به گسترش ناده‪ ،‬نيز درج نوده است‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫حركت در اساعيليه شروع شد و از آنا به قاهره انتقال نود و از آنا به اكثر شهرها و قريه هاي مصر نشر‬‫شد‪ ،‬شاخه هاي اخوان در مصر در اواخر دهه چهل به ( ‪ )3000‬شاخه رسيده بود كه اين شاخه ها تعداد‬
‫كثيي از اعضاء را در خود گنجانيده بود‪.‬‬
‫حركت به مناطق عرب ديگر نيز منتقل شد و وجود قابل ملحظه اي در سوريه‪ ،‬فلسطي‪ ،‬أردن‪ ،‬لبنان‪،‬‬‫عراق‪ ،‬ين‪ ،‬سودان‪ ،‬و غيه پيدا كرد و الال در اكثر اكناف عال پيوان دارد‪.‬‬
‫مراجع‪:‬‬
‫‪-1‬حسن البنا‬

‫مبادئ و اصول ف مؤترات خاصة‪ -‬الؤسسة‬
‫السلمية ‪-‬دار الشهاب بالقاهرة – ط ‪1400- 1‬هـ‬
‫‪1980/‬م‪.‬‬

‫‪-2‬قانون جعية الخوان‬
‫السلمي العام العدل‬
‫‪-3‬الخوان السلمي‬

‫مطبعة الخوان السلمي–‪1354‬هـ‪.‬‬
‫أحداث صنعت التاريخ – ممود عبد الليم – دار‬
‫الدعوة‪-‬السكندرية‪-‬ط ‪-1‬مطابع جريدة السفي‪-‬‬

‫‪1979‬م‪.‬‬
‫‪-4‬حسن البنا الداعية‬
‫المام الجدد الشهيد‬

‫أنور جندي‪ -‬دار القلم‪ -‬بيوت‪.‬‬

‫‪-5‬الشهيد سيد قطب‬

‫يوسف العظم‪ -‬دار القلم‪ -‬بيوت‪.‬‬

‫‪-6‬الخوان السلمون‬
‫و الماعات السلمية‬

‫د‪.‬زكريا سليمان بيومي‪ -‬مكتبة وهبة ‪ -‬القاهرة‪.‬‬

‫‪-7‬مذكرات الدعوة و الداعية‬

‫حسن البنا‪-‬الكتب السلمي‪-‬ط ‪-4‬بيوت–‬
‫‪1399‬هـ‪1979/‬م‪.‬‬

‫‪-8‬مموعة رسائل المام‬
‫الشهيد حسن البنا‬

‫دار الشهاب – القاهرة‪.‬‬

‫‪-9‬الخوان السلمي‬

‫د‪.‬ريتشارد ميتشل‪ -‬ترجة عبد السلم رضوان ‪-‬مكتبة‬
‫مدبول–ط ‪- 1‬القاهرة ‪1977‬م‪.‬‬

‫‪-10‬الخوان السلمي كبى‬
‫الركات السلمية الديثة‬

‫اسحاق موسى السيسي‪.‬‬

‫‪-11‬كبى الركات‬

‫ممد على ضناوي –ط ‪-1‬القاهرة –الماعة السلمية‬

‫السلمية ف العصر الديث‬
‫‪-12‬الخوان السلمي‬
‫و الجتمع الصري‬

‫الديثة جامعة القاهرة‪ -‬صوت الق‪.8-‬‬
‫ممد شوقي زكي‪.‬‬

‫استشراق‬
‫‪ORIENTALISM‬‬

‫تعريف‪:‬‬
‫استشراق يك موج فكرى است كه متصدي تقيقات متلف از شرق اسلمي مي باشد‪ ،‬تقيقات كه مشتمل بر‪:‬‬
‫تدن‪ ،‬اديان‪ ،‬آداب‪ ،‬لغات‪ ،‬و ثقافت آن مي شود‪ ،‬اين گروه در اياد تصورات و پندارهاي غرب در بارهء عال‬
‫إسلمي سهم گرفته از پشتوانهء فكري آن در مقابلهء تدنا در ميان آندو استفاده نوده است‪.‬‬

‫تأسيس و أفراد برازنده‪:‬‬
‫‪-1‬اوائل تأسيس‪:‬‬

‫تعيي شروع استشراق خيلي مشكل است زيرا بعضي از تاريخ نويسان ابتداء آن را به زمان دولت اسلمي در‬‫اندلس بر ميگردانند‪ ،‬در حاليكه بعضي ديگر آن را به دوران صليبيان ميسانند‪.‬‬
‫ليكن استشراق لهوت وقت به شكل رسي شروع شد كه انمن كليساي فيينا سال ‪1312‬م فيصله اي مبن بر اياد‬‫مراكز زبان عرب در چندين دانشگاه اروپاي صادر نود‪.‬‬
‫مفهوم استشراق در اروپا فقط در اواخر قرن هجدهم ميلدي آشكار گشت اولي بار در سال ‪1779‬م در انلترا‬‫آشكار شد و در فرانسه سال ‪1799‬م ظاهر گشت و در قاموس اكاديي فرانسه در سال ‪1838‬م اين كلمه درج‬
‫گرديد‪.‬‬
‫‪-‬جربردي اورليـاك ( ‪1003-938‬م )‪ Jerbert de oraliac‬كـه از جلـهء رهبـانان‬

‫بندكتيه بود به اندلس رفت و نزد استادان آنا درس خواند و بعد از بازگشتش (‪1002-999‬م) به حيث‬
‫حب اعظم «عال بزرگ» بنام سلفتر دوم تعيي گرديد‪ ،‬بنابرين وي اولي پاپ فرانسوي به شار ميود‪.‬‬
‫در سال ‪1130‬م رئيس اسقف هاي طليطله به ترجهء بعضي كتاب هاي علمي عرب اقدام نود‪.‬‬‫جياردي كريون ( ‪1187-1114‬م) ‪ Gerard de Gremona‬ايطالياي به طليطله رفت وآنا دست كم ‪87‬‬‫كتاب را درفلسفه‪ ،‬طب‪ ،‬فلك‪ ،‬ورمل اندازي ترجه كرد‪.‬‬
‫بطرس الكرم ( ‪1156-1094‬م) ‪ Pierre Le venerable‬فرانسوي از جلهء رهبانان بندكتيه و رئيس دير كلون‬‫بود وي به تشكيل گروهي از مترجي اقدام نود‪ ،‬البته باطر حصول شناخت از اسلم‪ ،‬وي خودش ناظر و‬
‫مراقب براولي ترجهء معان قرآن كري بود كه سال ‪1143‬م به لغت لتين توسط روبرت اوف كيتون ‪Robert‬‬
‫‪ of Ketton‬انگليس انام يافت‪.‬‬
‫يوحنا اشبيلي يهودي بود بعد نصران شد وي در اواسط قرن دوازدهم ظهور نود و به علم نوم توجه‬‫كرد‪ ،‬وي به هكاري ادلر اوف باث چهار كتاب أبومعشربلخي (‪1133‬م) را به عرب نقل كرد‪.‬‬

‫روجر بيكون ( ‪1294-1214‬م) ‪ .Roger Bacon‬انگليس‪ ،‬علوم خود را در اكسفورد و پاريس فرا گرفت‪،‬‬‫و دكتوري خودرا در رشته لهوت اخذ نود‪ ،‬كتاب مرآة الكيمياء را از عرب ترجه كرد‪( ،‬نورمبج‬
‫‪1521‬م)‪.‬‬
‫‪-2‬مستشرقي منصف‪:‬‬
‫هادريان ريلند ( ت ‪1718‬م ) ‪: Hardrian Roland‬وي استاذ لغات شرق در دانشگاه اوترشت در هولندا بود‪،‬‬‫كتاب دارد بنام ( الديانة الحمدية) در دو جزء‪ ،‬به لغت لتين‪ ،‬ليكن كليسا كتاب وي را در اروپا در جلهء‬
‫كتابائي قرار داد كه استفاده از آنا منوع است‪.‬‬
‫يوهان ‪.‬ج‪ .‬رايسكه (‪1774-1716‬م) ‪ : j. J. Reiske‬وي اولي مستشرق آلان قابل ذكر است‪ ،‬باطر‬‫موقف اياب و ميلنش به اسلم متهم به كفر و زندقه شد‪ ،‬زندگي خشن و سخت سپري نود و به مرض سل‬
‫مرد‪ ،‬به كوشش وي مركز خوب براي تدريس و تقيق لغت عرب در آلان اياد شد‪.‬‬
‫سلفستر دي ساسي (‪1838‬م) ‪ : SiIstre de sacy‬وي توجه جدي به ادب و نو نود‪ ،‬و ازغور و بررسي در‬‫علوم اسلمي كناره گرفت‪ ،‬و به كوشش وي پاريس مركز تدريسات علوم عرب گرديد‪ ،‬وي از جلهء كسان‬
‫بود كه رفاعهء طهطاوي با ايشان ملقات و ديدار نوده بود‪.‬‬
‫توماس ارنولد انگليس ( ‪1930-1864‬م)‪ :‬وي كتاب دارد بنام ( الدعوة إل السلم) كه به تركي‪ ،‬اردو‪ ،‬و‬‫عرب ترجه شده است‪.‬‬
‫غوستاف لوبون‪ :‬وي مستشرق فيلسوف ماديگرا بود به هيچ دين ايان نداشت‪ ،‬انصاف وي و توصيفش از‬‫تدن اسلمي‪ ،‬در مباحث و كتبش باعث شده كه غرب ها به آن توجهي نكنند و از وي ستايشي ننمايند‪.‬‬
‫زيـجريد هونكه‪ :‬نوشـته هاي وي نيز منصفـانه است‪ ،‬و در كتاب مشهور‬‫خود (شس العرب تسطع علىالغرب) تأثي تدن عرب بر غرب را ابراز نوده است‪.‬‬
‫و از جلهء منصفي‪ :‬جاك بيك‪ ،‬انا ماري شل‪ ،‬كار ليل‪ ،‬رينيه جينو‪ ،‬دكتور جرينيه و جوته آلان اند‪.‬‬‫‪-3‬مستشرقي متعصب‪:‬‬

‫جولد زيهر ‪Goldizher )1850-1920‬م) ‪ :‬وي يهودي بود از مارستان ‪ ،‬از جلهء كتاب هايش ( تاريخ‬‫مذاهب التفسي السلمي) است ‪ ،‬وي رئيس علوم اسلمي در هه اروپا گرديد‪.‬‬
‫جون ماينارد ‪ .J Maynard‬امريكاي ‪ :‬خيلي متعصب بود‪ ،‬و از جلهء نويسندگان ملهء ( الدراسات‬‫السلمية) است‪.‬‬

‫س‪ .‬م‪ .‬زوير ‪ : S. M. Zweimer‬وي مستشرق و از جلهء مبشرين بود‪ ،‬و هچنان مؤسس ملهء امريكاي (العال‬‫السلمي) بود‪ ،‬كتاب بنام (السلم تد لعقيدة) دارد كه سال ‪1908‬م طبع گرديد‪ ،‬و كتاب هم بنام‬
‫( السلم) دارد كه آن عبارت از مموعهء مقالت است كه به ملس دوم تبشيي لكهنؤ هند ‪ ،‬سال ‪1911‬م‬
‫تقدي كرده شد‪.‬‬
‫غ‪ .‬فون‪ .‬غرونباوم ‪ .G. Von Grunbaum‬آلان يهودي‪ :‬در دانشگاه هاي امريكا درس خوانده ‪ ،‬كتاب دارد بنام‬‫( العياد الحمدية ‪1951‬م) و كتاب هم بنام (دراسات ف تاريخ الثقافة السلمية ‪1954‬م)‪.‬‬
‫ا‪ .‬ج‪ .‬فينسينك ‪ A. J. Wensink‬دشن اسلم‪ ،‬وي كتاب دارد بنام ( عقيدة السلم ‪1932‬م)‪.‬‬‫كينيث كراج ‪ K. Gragg‬امريكاي متعصب‪ ،‬كتاب دارد بنام (دعوة ومئذنة ‪1956‬م)‪.‬‬‫لوي ماسينيون ‪ .L. Mssignon‬فرانسوي مبشر‪ ،‬وي بيث مشاور در وزارت مستعمرات فرانسه براي امور شال‬‫افريقا ايفاء وظيفه مينمود‪ ،‬كتاب (اللج الصوف الشهيد ف السلم) كه سال ‪1922‬م از چاپ برآمد‪ ،‬از‬
‫نوشتهء وي است‪.‬‬
‫د‪ .‬ب‪ .‬ماكدونالد ‪ .D. B. Macdonald‬امريكاي متعصب تبشيي‪ ،‬و كتاب دارد بنام (تطور علم الكلم و الفقه‬‫و النظرية الدستورية) كه سال ‪1930‬م چاپ گرديد‪ ،‬و كتاب هم بنام ( الوقف الدين و الياة ف السلم) كه‬
‫سال ‪1908‬م به چاپ رسيد‪.‬‬
‫مايلز جرين ‪ .M. Green‬سكرتر ترير ملهء شرق اوسط‪.‬‬‫د‪ .‬س‪ .‬مرجليوث ‪.Margoliouth. D. S‬انگليس (ت ‪1940‬م)‪ :‬خيلي متعصب بود‪ ،‬طه حسي و أحد امي در‬‫مكتب وي درس خوانده اند‪ ،‬وي كتاب دارد بنام (التطورات البكرة ف السلم) چاپ سال ‪1913‬م‪ ،‬و كتاب‬
‫بنام ( ممد و مطلع السلم ) چاپ سال ‪1905‬م‪ ،‬و كتاب هم بنام ( الامعة السلمية) كه سال ‪1912‬م به‬
‫چاپ رسيد‪.‬‬
‫‪.1‬ج‪ .‬اربري ‪ .A. J. Arberry‬انگليس متعصب دشن اسلم‪ ،‬از جله كتاب هايش ( السلم اليوم) چاپ‬‫‪1943‬م‪ ،‬و ( التصوف) چاپ ‪1950‬م‪.‬‬
‫بارون كارادي فو ‪ Baron Carra de voux‬فرانسوي متعصب‪ ،‬از بزرگترين نويسندگان دائرة العارف السلميه‬‫بود‪.‬‬
‫هـ‪ .‬ا‪ .‬ر‪ .‬جـب ‪ .H. A. R. Gibb‬انگليـس ( ‪1965-1895‬م)‪ ،‬ازجـملهء‬‫كتاب هايش‪( :‬الذاهب الحمدي ‪1947‬م) و(التاهات الديثة ف السلم ‪1947‬م) است‪.‬‬

‫ر‪ .‬ا‪ .‬نيكولسون‪ R. A. Nickolson.‬انگليسي‪ ،‬وي از اينكه اسلم دين روحي باشد منكر است‪ ،‬و اسلم را به‬‫مادي گراي و عاري بودن از اخلق عاليه انسان توصيف ميكند‪ ،‬كتاب ( متصوفوا السلم ‪1910‬م) و‬
‫( التاريخ الدب للعرب – ‪1930‬م) از تاليفات وي است‪.‬‬
‫هنري لمنس يسوعي ‪H. Lammans. ) 1872-1937‬م)‪ ،‬فرانسوي متعصب بود‪ ،‬كتاب دارد بنام ( السلم)‬‫و كتاب بنام ( الطائف)‪ ،‬و نيز از نويسندگان دائرة العارف السلميه ميباشد‪.‬‬
‫جوزيف شاخت ‪ .J. Schacht‬آلان‪ ،‬متعصب و ضد اسلم بود‪ ،‬كتاب ( اصول الفقه السلمي) از وي است‪.‬‬‫بل شي ‪ :‬در وزارت خارجهء فرانسه به حيث كار شناس در امور عرب و اسلم‪ ،‬كار مي كرد‪.‬‬‫الفردجيوم ‪ .A. Geom‬انگليسي‪ ،‬وي متعصب و دشن اسلم بود از جله كتاب هايش‪ ( :‬السلم) است‪.‬‬‫افكار و معتـقـدات‪:‬‬
‫اول‪ :‬اهداف استشراق‪:‬‬
‫‪-1‬هدف دين‪:‬‬
‫باعـث بر ايـجاد استشراق هي هدف دين بوده و در تام مراحل دور و دراز‬‫خود هي هدف را باخود داشته است‪.‬‬
‫شبهه اندازي در صحت پيامبي ممد‪ ،‬و اياد كردن اين پندار كه حديث نبوي از ساخته و بافتهء خود‬‫مسلمانان طي قرون سه گانهء اول است‪.‬‬
‫شبهه اندازي در صحت قرآن كري و طعن وارد كردن در آن‪.‬‬‫ب ارزش جلوه دادن فقه اسلمي‪ ،‬و به وجود آوردن اين پندار كه آن مأخوذ از فقه رومي است‪.‬‬‫بدگوي لغت عرب و اين پندار كه لغت عرب قادر نيست قافلهء پيشرفت را هراهي كند‪.‬‬‫اياد اين گمان كه اسلم از منابع يهودي و نصران أخذ شده‪.‬‬‫تبشي و نصران سازي مسلمانان‪.‬‬‫پيش كردن أحاديث ضعيف و موضوع براي تقويت افكار و معتقدات شان‪.‬‬‫‪-2‬هدف تارت ‪:‬‬

‫مؤسسات وشركت هاي بزرگ و هچنان پادشاهان‪ ،‬باطر شناخت و معرفت كشورهاي اسلمي‪ ،‬وجع‬‫آوري معلومات از آنا‪ ،‬براي پژوهشگران مال هاي هنگفت ميدادند‪ ،‬اين روش در دوران قبل از استعمار غرب‬
‫بر جهان اسلم‪ ،‬در قرن هاي نوزدهم و بيستم خيلي شايع بود‪.‬‬
‫‪-3‬هدف سياسي‪:‬‬

‫ضعيف ساخت روح برادري ميان مسلمانان‪ ،‬و تفرقه اندازي‪ ،‬تا باشد كه سلطهء شان بر مسلمانان مستحكم‬‫گردد‪.‬‬
‫توجه به لجه هاي عاميانه‪ ،‬و بث از عادت هاي رواج يافته‪.‬‬‫مؤظفي خويش را در مستعمرات متوجه آموزش لغات و بث از آداب و دين هان مناطق ميكردند‪ ،‬تا‬‫بدانند كه چگونه بر آن مناطق حكمفراي نايند‪ ،‬و چه سياست را در پيش گيند‪.‬‬
‫‪-4‬هدف علمي خالص‪:‬‬
‫بعضي از مستشرقي فقط باطري به بث و تقيق پرداخته اند كه حق و حقيقت را بشناسند‪ ،‬تعدادي از اين‬‫افراد به حقانيت اسلم پي برده و در آن داخل گرديده اند‪ ،‬كه از جلهء آنان اند‪:‬‬
‫* توماس ارنولد كه در كتاب خود ( الدعوة إل السلم) خيلي با مسلمانان منصفانه رفتار نوده است‪.‬‬
‫* مستشرق فرانسوي ( دينيه) ‪ ،‬مسلمان شد و در الزاير زندگي اختيار نود‪ ،‬وي كتاب دارد بنام ( اشعة‬
‫خاصة بنور السلم)‪ ،‬در فرانسه وفات نود و در الزاير دفن گرديد‪.‬‬

‫دوم‪ :‬مؤلفات بزرگ شان‪:‬‬

‫‪-1‬تاريخ الدب العرب‪ :‬كارل برو كلمان (ت ‪1956‬م)‪.‬‬
‫‪-2‬دائرة العارف السلمية‪ :‬چاپ اولش در مدت ‪1938-1913‬م به زبان هاي ‪ :‬انگليسي‪ ،‬فرانسوي و‬
‫آلان به نشر رسيد‪ ،‬و چاپ جديد آن به تاريخ ‪1977-1945‬م تنها به زبان هاي فرانسوي و انگليسي به‬
‫نشر رسيد‪.‬‬
‫‪ -3‬العـجم الفـهرس للفاظ الديث الشريف‪ :‬اين كتـاب مشتمل بر احاديث‬
‫صحاح سته [ باري‪ ،‬مسلم‪ ،‬أبو داود ‪ ،‬نساي‪ ،‬ترمذي‪ ،‬ابن ماجه]‪ ،‬مسند دارمي‪ ،‬موطا إمام مالك‪ ،‬و مسند‬
‫إمام أحد بن حنبل ميباشد‪ ،‬و داراي هفت ملد بزرگ است‪ ،‬چاپ و نشر آن از سال ‪1936‬م به بعد شروع‬
‫شد‪.‬‬
‫‪-4‬آنچه مستشرقي در علوم شرق‪ ،‬در مدت يك و نيم قرن ( از اوائل قرن نوزدهم إل نصف قرن بيستم)‬
‫نوشته اند بالغ بر شصت هزار كتاب ميگردد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬مراكز و جعيات‪:‬‬
‫اولي مركز بي الللي براي مستشرقي سال ‪1873‬م در پاريس برگذار گرديد‪.‬‬‫بعد از آن مراكز پيهم گشوده مي شد و فعل بالتر از سي مركز بي الللي براي مستشرقي برگذار گرديده‬‫است‪ ،‬اينها علوه بر مالس و ديدار هاي زيادى است كه منحصر به هر اقليم و هر دولت است‪ ،‬مثل ملس‬

‫مستشرقي آلان كه در شهر درسدن آلانيا سال ‪1849‬م برگذار گرديد‪ ،‬و پيهم اينطور مالس به استمرار تا‬
‫حال برگذار ميگردد‪.‬‬
‫درين مالس و مراكز صدها عال از علماء مستشرقي حاضر مي شوند ‪ ،‬طور مثال‪ :‬در ملس اكسفورد (‬‫‪ )900‬دانشمند ‪ ،‬از ‪ 25‬دولت‪ 80 ،‬دانشگاه ‪ ،‬و ‪69‬جعيت علمي‪ ،‬حاضر شده بود‪.‬‬
‫چندين جعيت استشراقي ديگر هم وجود دارد‪ ،‬مثل جعية آسيويه در پاريس‪ ،‬كه سال ‪1822‬م تأسيس شد‪،‬‬‫و جعيت ملكيه آسيويه در بريطانيا و ايرلندا‪ ،‬كه سال ‪1823‬م تأسيس شد‪ ،‬و جعية شرقي امريكاي‪ ،‬تأسيس‬
‫سال ‪1842‬م‪ ،‬و جعية شرقي آلان‪ ،‬تأسيس سال ‪1845‬م‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬مله هاي استشراق‪:‬‬
‫براي مستشرقي در اين ايام خيلي زياد مله و روزنامه وجود دارد كه تعدادش از سيصد مله متنوع به زبان‬‫هاي متلف‪ ،‬تاوز ميكند‪ ،‬و از آنمله به طور مثال اينهارا ذكر ميكنيم‪:‬‬
‫* ملة العال السلمي ‪ ،The Muslim World‬اين مله را صمويل زوير( وفات ‪1952‬م) در بريطانيا‪ ،‬سال‬
‫‪1911‬م اياد نود‪ ،‬و هي زوير رئيس مبشرين در شرق اوسط بود‪.‬‬
‫* مله عال السلم ‪ ،Mir Islama‬در بطر سبج ‪ ،‬سال ‪1912‬م انتشار يافت ‪ ،‬ليكن ديري دوام نكرد ‪.‬‬
‫* مله ينايع الشرق‪ ،‬كه آنرا هامر برجشتال در فيينا از سال ‪1809‬ال سال ‪1818‬م نشر مينمود‪.‬‬
‫* مله السلم سال ‪1895‬م در پاريس نشر شد‪ ،‬و در سال ‪ 1906‬م جـاي‬
‫آنـرا مله العال السلمي گرفت‪ ،‬صادر كننده اين مله يك جعيت علمي فرانسوي بود كه در مغرب‬
‫بودند‪ ،‬بعد اين مله هم به الدراسات السلميه تبديل يافت‪.‬‬
‫* در سال ‪1910‬م مله آلان السلم انتشار يافت ‪.‬‬
‫پنجم ‪ :‬استشراق در خدمت استعمار‪:‬‬

‫كارل هنييش بيكر ‪(Karl Heinrich Beeker‬وفات ‪1933‬م) مؤسس مله آلان السلمي‪ ،‬وي در ضمـن‬‫تقـيقات كه داشـت خدمت اهداف استعماري را در‬
‫افريقا ميكرد‪.‬‬
‫بار تولد ‪( Barthold‬وفات ‪ 1930‬م) مؤسس ملهء روسي عال السلم مباحث و مضامين را به نشر مي‬‫رسانيد كه متضمن منافع سيطرهء روس بر آسياي ميانه باشد‪.‬‬
‫سنوك هرجرونه ‪ .Snouck Hurgonje G‬هالندي ( ‪1936-1857‬م) تت اسم عبد الغفار‪ ،‬سال ‪1884‬م به‬‫مكه آمد‪ ،‬و مدت شش برج آنا اقامت نود‪ ،‬بعدا از آنا بازگشت كرد و مباحثي در خدمت استعمار بر‬
‫شرق اسلمي نوشت‪ ،‬وي قبل در جاوه مدت ‪ 17‬سال اقامت نوده بود‪.‬‬

‫معهد لغات شرق كه سال ‪1885‬م در پاريس تأسيس شده بود‪ ،‬مقصود اصلي از آن حصول معلومات از‬‫دول شرقي و شرق اقصى بود تا زمينه را طوري مساعد سازد كه كار استعمار دراين مناطق آسان گردد‪.‬‬
‫ششم ‪ :‬آراء و افكار خطرناك استشراق‪:‬‬
‫جورج سيل ‪ .Salc. G‬در مقدمهء ترجه اش براي معان قرآن كري اظهار ميدارد‪ :‬قرآن از اختراع و تأليف‬‫ممد است‪ ،‬و اين مطلب است كه هيچ قابل ترديد نيست‪.‬‬
‫ريتشارد بل ‪ Richard Bell‬ميگويد‪ :‬ممد قرآن را از مصادر يهودي و نصران و از كتب سابقه به قسم‬‫خاصي أخذ نوده است‪.‬‬
‫دوزي ( وفات ‪1883‬م) ميگويد‪ :‬قرآن بسيارسليقهء ناهنجار دارد‪ ،‬چيز نو و جديد در آن كم است‪،‬‬‫هچنان مي پندارد كه‪ :‬در آن خيلي اطناب و اضافه گوي خسته كن وجود دارد‪.‬‬
‫در نامهء وزير مستعمرات بريطانياي ( اومسب غو) ‪ ،‬كه براي رئيس جهور دولت خود‪ ،‬به تاريخ ‪ 9 :‬يناير‬‫‪1938‬م ارسال نوده بود‪ ،‬آمده است‪ « :‬تاجايىكه ما ميدانيم يگانه خطر بزرگ كه بر امپراطوري لزم است‬
‫از آن هراس داشته باشد و در مقابل آن مبارزه نايد هانا وحدت و يكپارچگي مسلمانان است‪ ،‬اين تنها‬
‫متوجه امپراطوري نيست‪ ،‬بلكه فرانسه هم دراين شريك است‪ ،‬ليكن به ما جاي خوشي است كه خلفت از‬
‫بي رفت‪ ،‬واميدوارم كه رفتنش بدون بازگشت باشد»‪.‬‬
‫شلدون آموس ميگويد‪ :‬شريعت نيست مگر قانون رومان براي امپراطوري شرق‪ ،‬كه در آن مطابق اوضاع و‬‫احوال سياسي مالك عرب تعديلت صورت گرفته است‪ ،‬وي هچنان ميگويد‪ :‬قانون ممدي هان قانون‬
‫جستـنيان است در لباس عرب‪.‬‬
‫رينان فرانسوي ميگويد‪ :‬فلسفهء عرب هان فلسفهء يونان است كه با حروف عرب نوشته شده‪.‬‬‫لويس ما سينيون رهب حركت بود كه مرامش نوشت به لجه هاي عاميانه‪ ،‬و به حروف لتين بود‪.‬‬‫و ليكن بايد گفت‪:‬‬

‫دراين شك نيست كه مستشرقي در اخراج كتاباي زيادي از كتب علمي سابقه‪ ،‬و نشر آنان به قسم مقق‪،‬‬‫مبوب‪ ،‬و مفهرس‪ ،‬كار بزرگي را انام داده اند‪.‬‬
‫هچنان شك نيست كه بعضي از آنان منهج علمي خاصي را دارا هستندكه در بث به آنان كمك ميكند‪.‬‬‫دراين هم شكي نيست كه بعضي از آنان در تقيق‪ ،‬تحيص و پيگيي مسائل خيلي شكيبا‪ ،‬و توانا اند‪.‬‬‫بناء بر مسلمان باكي نيست كه اشياء مفيد را از كتب ايشان بگيد‪ ،‬ول از مواضع تليط و تريف شان آگاه‬‫باشد‪ ،‬تا از آن بپرهيزد‪ ،‬يا آن را به ديگران نشاندهي كند‪ ،‬و يا بر آن رد نايد‪ ،‬زيرا حكمت گمشدهء‬
‫مسلمان است هرجا بيابدش وي مستحق آن است‪.‬‬

‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫استشراق زادهء تصادم ميان شرق اسلمي و غرب نصران‪ ،‬درايام صليبيان است‪ ،‬آنم از طريق سفارت ها و‬‫رفت و آمد ها‪.‬‬
‫باعث اساسي هانا جانب لهوت نصران بود‪ ،‬تا اسلم را توسط مكر‪ ،‬فريب‪ ،‬و بدجلوه دادن‪ ،‬از داخل‬‫شكست دهند‪ ،‬ليكن استشراق بعدها و در ايام آخر شروع به خروج از اين دائره نوده‪ ،‬خودرا به روح‬
‫علمي نزديك ميسازد‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫چراگاه پرعلفي كه مستشرقي در آن مي چرخند هانا سرزمي غرب است‪ ،‬كه از جله آنان ‪ :‬آلان ها‪،‬‬‫بريطان ها‪ ،‬فرانسوي ها‪ ،‬هالندي ها و مارستان ها اند‪.‬و تعدادي از آنان در اسپانيا و ايطاليا نيز ظهور نوده‬
‫اند‪ ،‬ليكن ستارهء استشراق در امريكا خوب طلوع نوده ودر آنا خيلي مراكز تأسيس كرده اند‪.‬‬
‫حكومتها‪ ،‬جعيت ها‪ ،‬شركت ها‪ ،‬مؤسسه ها‪ ،‬كليساها‪ ،‬هيچ يكي از اينها هيچ وقت از اوقات‪ ،‬در راه‬‫تقويه‪ ،‬تأييد و گسترش استشراق بل نورزيده و از دادن مال و دارائي صرفه نكرده اند‪ ،‬هچنان راه نفوذ آن را‬
‫در دانشگاه ها باز نوده اند‪ ،‬بدي كه تعداد مستشرقي به هزارها انسان رسيده است ‪.‬‬
‫حركت استشراق مسخر در خدمت استعمار و تنصي بود‪ ،‬و در اين اواخر در خدمت يهوديت و صهيونيزم‪،‬‬‫كه مقصد عمده اش ضعيف ساخت شرق اسلمي‪ ،‬و مستحكم كردن سلطهء خويش بر آن‪ ،‬به طريق مستقيم يا‬
‫غي مستقيم ميباشد‪ ،‬قرار گرفته است‪.‬‬
‫مراجـع ‪:‬‬
‫‪-1‬الستشراق‪.‬‬

‫ادوارد سعيد‪-‬ترجه كمال أبو ايوب مؤسسه‬
‫الباث العربيه‪-‬بيوت ‪1981-‬م‪.‬‬

‫‪ -2‬الستشرقون‬

‫نيب العقيقي‪ -‬دار العارف‪-‬القاهره ‪1981‬م‪.‬‬

‫‪ -3‬الستشراق و الستشرقون‬

‫د‪.‬مصطفى السباعي – ط ‪ 2‬الكتب السلمي‬
‫– ‪1979‬م‪.‬‬

‫‪-4‬السنة ومكانتها ف التشريع‬
‫السلمي‬

‫د‪.‬مصطفى السباعي – بيوت ‪1978‬م‪.‬‬

‫‪ -5‬انتاج الستشرقي‬

‫مالك بن نب‪.‬‬

‫‪ -6‬اروپا و السلم‪.‬‬

‫هشام جعيط‪ -‬ترجه طلل عتريسي‪-‬دار القيقه‬
‫‪-‬بيوت ‪1980‬م‪.‬‬

‫‪ -7‬الثقافة الغربية ف رعاية‬
‫الشرق الوسط‬
‫‪-8‬الستشراق و اللفية‬
‫الفكرية للصراع الضارى‬
‫‪-9‬الفكر السلمي الديث‬
‫وصلته بالستعمار الغرب‬
‫‪-10‬الدخل لدراسة الشريعة‬
‫السلمية‬

‫د‪ .‬جورج سارطون – ترجه د‪ .‬عمر فروخ‪-‬ط ‪1‬‬
‫مكتبة العارف – بيوت ‪1952-‬م‪.‬‬‫د‪ .‬ممود حدي زقزوق –ط ‪ -1‬كتاب المة‬
‫‪1404‬هـ‪.‬‬‫ممد البهي‪ -‬دار الفكر‪-‬بيوت‪1973 -‬م‪.‬‬
‫د‪.‬عبد الكري زيدان‪ -‬مِؤسسة الرسالة‪-‬بيوت‬
‫‪1981‬م‪.‬‬

‫‪-11‬السلم ف الفكر الغرب‬

‫ممود حدي زقزوق‪-‬دار القلم‪-‬كويت‪1981-‬م‪.‬‬

‫‪ -12‬الدراسات السلمية‬

‫رودي بارت‪ -‬ترجه د‪ .‬مصطفى ماهر ‪-‬قاهره –‬

‫بالعربية ف الامعات اللانية‬
‫‪ -13‬اضواء على الستشراق‬

‫‪1967‬م‪.‬‬
‫د‪ .‬ممد عبد الفتاح عليان‪-‬ط ‪ -1‬دار البحوث العلمية‪-‬‬
‫كويت ‪1980-‬م‪.‬‬

‫مراجع بيگانه‪:‬‬

‫‪-‬‬

‫‪Great 2‬‬

‫‪.Rudi Paret: Der Koran Uebersetzung stuttgayt 1980-1‬‬
‫‪C. E. Bosworth: Orientalism and orlentalists )in Arab Islamic Bibliography(.1977‬‬

‫‪.Britain‬‬

‫‪-‬‬

‫‪H. A. Flacher- Bernicol: Die Islamische Revol- ution Stuttgart 1981 3‬‬

‫‪-‬‬

‫‪: Die arabischon Studien in Europa Leipzig 1955 4‬‬

‫‪.Johann Fueck‬‬

‫‪.Custar Pfonn Mueley: Handbuch dey Islami lete ratuy Beylin 1933-5‬‬
‫‪.M. Rodinson: Mohammed: Frank Fur 1975-6‬‬

‫إساعيليه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫اساعيليه فرقه اي است كه خودرا به اساعيل بن جعفر صادق منسوب ميداند‪ ،‬در ظاهر طرفدار اهل بيت‬
‫ميباشد و حقيقتش نابود ساخت عقايد اسلمي است‪ ،‬فرقه هاي اساعيليه با گذشت زمان شاخه شاخه شد‬
‫وادامه يافت‪ ،‬حت تازمان ماهم وجود خويش را حفظ نوده اند‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫أول‪ :‬اساعيليهء قرامطه‪ ( :‬بث قرامطه را در هي كتاب مطالعه كنيد)‬
‫اين فرقه بعد از آنكه علم نافرمان را در مقابل خود إمام اساعيلي برداشتند و اموال وي را غارت كردند‪،‬در‬
‫شام و برين ظاهر گرديدند إمام شان از ترس آنا ‪ ،‬از سلميهء سوريه به ماوراء النهر فرار نود‪ ،‬و از جلهء افراد‬
‫برازنده شان‪:‬‬
‫عبد ال بن ميمون قداح‪ ،‬وي در جنوب فارس‪ ،‬سال ‪260‬هـ ظاهر گرديد‪.‬‬‫الفرج بن عثمان قاشان (ذكرويه)‪ ،‬در عراق ظاهر شد و به طرف امام مستور دعوت مينمود‪.‬‬‫حدان قرمط بن اشعث ( ‪278‬هـ)‪ ،‬دعوت خودرا در نزديك كوفه اشكار كرد‪.‬‬‫احد بن قاسم كه قافله هاي تار و حجاج را غارت نود‪.‬‬‫حسن بن برام (أبوسعيد جناب) كه در برين ظاهر شد و مؤسس دولت قرامطه شناخته ميشود‪.‬‬‫پسروي سليمان بن حسـن بن بـرام (أبوطاهر) كه سي سال پادشاهي نود‪ ،‬و‬‫در زمان وي حكومتش وسعت پيداكرد‪ ،‬و در سال ‪319‬هـ بر كعبه حله كرد‪ ،‬حجرالسود را دزديد‪،‬‬
‫وتقريبا زياده ازبيست سال حجر السود نزد وي باقي ماند‪.‬‬
‫‪-‬حسن اعصم (كر) ابن سليمان‪ ،‬در سال ‪360‬هـ بالي دمشق سلطه يافت‪.‬‬

‫دوم ‪ :‬اساعيليهء فاطميه‪:‬‬

‫اين هان حركت اساعيليهء اصلي است كه چندين مرحله را پشت سر گذاشته است‪:‬‬‫‪-1‬مرحلهء اخفاء و پنهان بودن‪ :‬اين مرحله از زمان موت اساعيل ( ‪143‬هـ) شروع ميشود و تا ظهور عبد‬
‫ال مهدي دوام ميكند و به سبب پنهان بودن شان در نام هاي إمامان اين دوره نيز اختلف است‪.‬‬
‫‪-2‬ابتداء ظهور‪ :‬ابتداء ظهور از دوران حسن بن حوشب داعي شروع ميشود كه وي دولت اساعيليه را در ين‬
‫سال ‪266‬هـ تأسيس نود‪ ،‬فعاليتش به شال افريقا هم رسيد و بزرگان كتامه را از خود كرد‪ ،‬در پي وي‬

‫رفيقش علي بن فضل ظهور نوده دعواي نبوت كرد و پيوان خود را گفت كه ديگر ناز و روزه بالي شا‬
‫نيست‪.‬‬
‫‪-3‬مرحلهء ظهور‪ :‬اين مرحله وقت شروع ميشود كه عبيد ال مهدي ظاهر شد‪ ،‬وي در سلميهء سوريه مقيم‬
‫بود‪ ،‬بعدا از آنا به شال افريقا گريت و در آنا با ياران و هكاران كتامهء خود پيوست و از آنان ياري‬
‫خواست‪.‬‬
‫عبيد ال‪ ،‬داعي خود أبو عبد ال صنعان شيعه و برادرش أبو عباس را گشت‪ ،‬آنم بـاطر تردد آنـدو در‬‫شخصيت عبيد ال‪ ،‬زيرا آندو ميگفتند كه وي غي آنست كه در سلميه ديده بودند‪.‬‬
‫عبيد ال اولي دولت اساعيليهء فاطمي را در مهديه افريقا ( تونس) تأسيس كرد‪ ،‬و در سال ‪297‬هـ بالي‬‫رقاده سلطه يافت‪ ،‬بعد از وي فاطمي ها پيهم بر حكومت خود ادامه دادند كه پادشاهان شان قرار ذيل است‪:‬‬
‫‪341-334‬هـ‪.‬‬
‫* النصور بال (أبو طاهر اساعيل)‬
‫‪365-341‬هـ‬
‫* العز لدين ال (أبو تيم معد)‬
‫در دور حكومت وي سال ‪358‬هـ مصر فتح شد‪ ،‬و در رمضان سال ‪362‬ه خود معز آنا نقل مكان نود‪.‬‬‫‪386-365‬هـ‬
‫* العزيز بال ( أبو منصور نزار)‬
‫‪411-386‬هـ‪.‬‬
‫* الاكم بامر ال (أبو علي منصور)‬
‫‪427-411‬هـ‬
‫* الظاهر (أبو السن علي)‬
‫‪427‬ه سال ‪ 487‬وفات نود‪.‬‬
‫* الستنصر بال (أبو تيم)‬
‫بعد از وفات وي اساعيليهء فاطمي به دو بش تقسيم شد‪:‬‬‫‪-2‬مستعليهء غربيه‪.‬‬
‫‪-1‬نزاريهء شرقيه‪.‬‬
‫سبب پارچه شدن شان اين بود كه مستنصر وصيت كرد كه بعد از وي نزار حكومت را به دست گيد چون‬‫وي پسر بزرگش بود‪ ،‬ول افضل بن بدر جال كه وزير بود‪ ،‬نزار را دور ساخت و امامت پسر خرد وي‬
‫مستعلي را اعلن نود‪ ،‬زيرا مستعلي خواهر زادهء وزير بود‪ ،‬نزار را گرفتار نوده در زندان انداخت و دروازهء‬
‫زندان را ديوار نود و نزار در آنا مرد‪.‬‬
‫حكومت فاطميهء مستعليه بر مصر‪ ،‬حجاز و ين‪ ،‬به كمك صليحي ها ادامه يافت و امامان شان قرار ذيل‬‫اند‪:‬‬
‫‪495-487‬هـ‪.‬‬
‫* الستعلي (أبوالقاسم احد)‬
‫‪525-495‬هـ‪.‬‬
‫* المر (أبو علي منصور)‬
‫‪544-525‬هـ‪.‬‬
‫* الافظ ( أبو اليمون عبد الجيد)‬

‫‪549-544‬هـ‪.‬‬
‫* الفائز ( أبو القاسم عيسى)‬
‫‪555-549‬هـ‪.‬‬
‫* العاضد (أبوممد عبد ال )‬
‫زوال دولت شان توسط صلح الدين ايوب شد‪.‬‬‫سوم‪ :‬اساعيليهء حشاشي ‪( :‬بث حشاشي را در هي كتاب مطالعه كنيد) ايشان هانا اساعيليهء نزاريه‬
‫هستند كه در شام‪ ،‬فارس و بلد شرق جايگزين بودند‪ ،‬در زمان حرمان نزار شخصي ازفارس بنام (حسن بن‬
‫صباح) نزد إمام مستنصر به مصر آمده بود‪ ،‬چون وي حادثهء پارچه شدن را مشاهده نود به سوي بلد فارس‬
‫بازگشت كرد و دعوت را به سوي إمام مستور ( پنهان) شروع نود‪ ،‬وي سال ‪483‬هـ بالي قلعهء الوت‬
‫سلطه يافت و در آنا دولت اساعيليهء نزاريهء شرقي را تأسيس كرد‪ ،‬هي گروه اند كه به اسم الشاشي‬
‫[چرسي ها] مشهور شدند (زيرا چرس زياد مي نوشيدند)‪ ،‬وي فدائيان را به مصر فرستاد تا المر بن مستعلي‬
‫را به قتـل برسـانند‪ ،‬وي خيلي شخـص تشـنه بـه خون بود‪ ،‬حـت دو پسر خود‬
‫را نيز قتل نوده بود‪ ،‬و سال ‪528‬هـ بدون اينكه پسري از خود با بگذارد درگذشت‪.‬‬
‫دعوتگران حشاشي اينها اند‪:‬‬‫‪1124‬م‬
‫* حسن بن صباح‪ ،‬وفات سال‬
‫‪1138‬م‬
‫* كيا بزرگ آميد وفات سال‬
‫‪1162‬م‬
‫* ممد پسر كيا بزرك آميد وفات سال‬
‫‪1166‬م‬
‫* حسن ثان بن ممد وفات سال‬
‫‪1210‬م‬
‫* ممد ثان بن حسن ثان وفات سال‬
‫‪1221‬م‬
‫* حسن ثالث بن ممد ثان وفات سال‬
‫‪1255‬م‬
‫* ممد ثالث بن حسن ثالث وفات سال‬
‫* ركن الدين خورشاه از سال ‪1255‬م تا پايان دولت شان و سقوط قلعه شان توسط لشكر هلكو مغلول كه‬
‫وي ركن الدين خورشاه را به قتل رسانيد و افرادش هر طرف پراگنده شد‪ ،‬و تا اين زمان هم پيوان دارند‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬اساعيليهء شام‪:‬‬

‫ايشان نيز اساعيليهء نزاريه هستند كه در طي دوره هاي دور و دراز بر عقيدهء خود باقي اند‪ ،‬و بر آن عقيده‬‫در قلعه ها و حصارهاي خود آشكارا زندگي مينمايند‪ ،‬مگر آنان باوجود اينكه در گذشته ها نقش بارزي‬
‫داشتند حال به حيث يك فرقه دين اند كه از خود دولت و حكومت ندارند‪ ،‬و فعل هم در سلميه‪ ،‬قدموس‪،‬‬
‫مصياف‪ ،‬بانياس‪ ،‬الواب و الكهف وجود دارند‪.‬‬

‫از جلهء شخصيات شان ( راشد الدين سنان) ملقب به شيخ البل است‪ ،‬وي در كار هاي خود مشـابه‬‫حسـن بن صـباح ميباشد‪ ،‬و مؤسس مذهب سنانيه است‬
‫كه علوه بر عقايد اساعيليه به تناسخ نيز عقيده دارند‪.‬‬
‫پنجم‪ :‬اساعيليهء بره‪:‬‬
‫ايشان اساعيليهء مستعليه اند ‪ ،‬به إمام مستعلي قائل اند‪ ،‬بعد از وي به المر و بعد از وي به پسرش طيب قائل‬‫اند‪ ،‬از هي جهت آنان را طيبيه هم ميگويند‪ ،‬ايشان در هند و ين زندگي ميكنند‪ ،‬آنان سياست را ترك نوده‬
‫به تارت پرداختند و به هند رسيدند‪ ،‬هندوهاي كه مسلمان ميشدند نيز با ايشان مي پيوستند بعدا مشهور به‬
‫«بره» شدند ‪ ،‬بره لفظ هندي قدي است كه مفهوم تاجر را افاده ميكند‪.‬‬
‫إمام طيب در ‪525‬هـ پنهان ومستور گرديد و امامان مستور نيز از نسل وي ميباشند‪ ،‬كه تاحال ما از‬‫زندگي آنان هيچ چيزي نيدانيم حت نام هاي شان هم غي معروف است‪ ،‬و حت علماء بره هم آنان را ني‬
‫شناسند‪.‬‬
‫بره هم به دو بش تقسيم شد‪:‬‬

‫‪-1‬برهء داووديه‪ :‬كه منسوب به قطب شاه داوود داعي است‪ ،‬ايشان از قرن دهم هجري به اينطرف در هند و‬
‫پاكستان اقامت دارند و داعي شان در ببئي ميباشد‪.‬‬
‫‪-2‬برهء سليمانيه‪ :‬كه منسوب به سوي داعي شان سليمان بن حسن‪ ،‬ميباشند‪ ،‬ومزكر ايشان تا امروز در ين‬
‫ميباشد‪.‬‬
‫ششم‪ :‬اساعيليهء آغاخان‪:‬‬
‫اين قرقه در ثلث اول قرن نوزدهـم ميـلدي در ايران ظهور نود‪ ،‬و داعيان شان‬‫قرار ذيل اند‪:‬‬
‫‪(-1‬حسـن علي شاه ) وي آغـاخان اول ميباشـد‪ ،‬انگليـس وي را در رهبي‬
‫كودتاي گماشت كه آن بانه براي مداخلهء شان باشد‪ ،‬بناء وي دعوت به سوي اساعيليهء نزاريه را شروع‬
‫نود‪ ،‬از ايران به افغانستان تبعيد گرديد و از آناهم به ببئ تبعيد گرديد‪ ،‬لقب ( آغاخان) را هم انگليس برايش‬
‫اعطا نوده است‪ ،‬سال ‪1881‬م درگذشت‪.‬‬
‫‪ ( -2‬آغاعلي شاه) وي آغاخان دوم ميباشد ‪1885-1881 :‬م‪.‬‬
‫‪-3‬بعد از وي پسرش ( ممد حسين ) ميايد كه وي آغاخان سوم است ‪1957-1885‬م‪ ،‬وي اقامت در‬
‫اروپا را ترجيح ميداد‪ ،‬و در اطراف و اكناف دنيا گشته بود‪ ،‬وقت مي مرد خلفت را به نوادهء خود ( كري)‬
‫وصيت كرد و اين وصيتش مالف قانون اساعيليه بود زيرا آنان به پسر بزرگ وصيت ميكردند‪،‬‬

‫‪ (-4‬كري) وي آغاخان چهارم ميباشد‪ ،‬كه از سال ‪1957‬م تا امروز در مقام خود باقي است‪ ،‬دروس‬
‫خويش را در يكي از دانشگاه هاي امريكا خوانده است‪.‬‬
‫هفتم اساعيليهء واقفه‪:‬‬
‫اين گروه فرقه اي از اساعيليه است كه بر امامت ممد بن اساعيل كه اولي امامان مستور است‪ ،‬توقف نوده‬‫اند و قول به بازگشتش كرده اند‪[ ،‬يعن بعد از وي ديگر امامي را ني پذيرند و ميگويند‪ :‬امام هان ممد بن‬
‫اساعيل است]‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬

‫ضرورت به وجود امـام معـصوم منصوص علـيه [امام قبلي وي را صريا تعيي‬‫نوده باشد] كه از نسل ممد بن اساعيل باشد‪ ،‬به شرط اينكه پسر بزرگ امام قبلي باشد‪ ،‬مگر ازين قاعده‬
‫چندين بار تلف صورت گرفته است‪.‬‬
‫عصمت نزد آنان در عدم ارتكاب معاصي و كناه نيست بلكه معاصي و كناهان را طوري تأويل ميكنند كه‬‫مناسب به عقايد شان باشد‪.‬‬
‫كسيكه امام زمان خود را ني شناسد و از وي بيعت در گردن خود ني داشته باشد‪ ،‬موت وي موت‬‫جاهليت است [يعن مثل يك فرد كافر و جاهل از دنيا رفته است]‪.‬‬
‫به امام خود صفات را نسبت ميدهند كه وي را بال برده مشابه به پروردگار ميسازند‪ ،‬وي را داناي علم‬‫باطن ميدانند و پنجم حصهء كسب خود را به وي اعطا مينمايند‪.‬‬
‫معتقد به تقيه و پنهان كاري اند‪ ،‬و آن را در اوقات خطرناك تطبيق ميكنند ‪0‬‬‫امام مور دعوت اساعيليه است و عقيده شان هم در مور شخصيت امام مي چرخد ‪0‬‬‫زمي خال از امام ني باشد ‪ :‬يا ظاهر و مكشوف ميباشد و يا باطن ومستور ‪ ،‬اگر امام ظاهر بود جائز است‬‫كه حجتش مستور باشد ‪ ،‬ول اگر امام مستور بود ضرور است كه حجتش و داعيانش ظاهر باشند ‪0‬‬
‫قائل به تناسخ اند‪ ،‬وميگويند ‪ :‬امام وارث هه امامان سابقه است ‪0‬‬‫صفات خداوند را منكر اند‪ ،‬زيرا خداوند عزوجل در نظر شان از دسترس عقل بال است‪ ،‬بنابرآن ميگويند‪:‬‬‫وي نه موجود است ونه غي موجود‪ ،‬نه عال است نه جاهل‪ ،‬نه قادر است نه عاجز‪ ،‬ايشان نه به اثبات مطلق‪،‬‬
‫قائل اند و نه به نفي مطلق بنابرين خداوند عزوجل در نظر شان پروردگار دو متقابل‪ ،‬خالق دو متخاصم و‬
‫حاكم بي دو متضاد است‪ ،‬نه قدي است‪ ،‬نه حادث‪ ،‬قدي امرش و كلماتش‪ ،‬و حادث خلق وايادش است ‪0‬‬
‫از معتقدات بره ‪:‬‬
‫* در مساجد ديگر مسلمانان ناز ني گزارند‪.‬‬

‫* در ظاهر عقايد شان مشابه عقايد ديگر فرقه هاي معتدل اسلمي است‪ ،‬اما باطن شان چيز ديگري است‪،‬‬
‫آنان ناز مي خوانند اما ناز شان براي امام اساعيلي مستور است كه از اولدهء طيب بن آمر ميباشد‪.‬‬
‫* مثل ديگر مسلمانان به مكه حج ميوند‪ ،‬ول ميگويند‪ :‬كعبه رمزي از امام است‪.‬‬
‫شعار حشاشي اينست ( هيچ حقيقت وجود ندارد و كل چيز مباح است) كارشان ترورهاي منظم و پناه‬‫بردن به قلعه ها و حصار هاي مستحكم بود‪.‬‬
‫امام غزال در بارهء آنان ميگويد‪ :‬چيزي كه از آنان نقل شده اباحت مطلق‪ ،‬دور ساخت حجاب‪ ،‬مباح و‬‫حلل دانست چيزهاي ناجائز و انكار شريعت ها است‪ ،‬مگر آنان ههء شان‪ ،‬و قت اين امور براي شان نسبت‬
‫داده شود از آن انكار مي ورزند [يعن ميگويند‪ :‬ما برين عقيده نيستم]‪.‬‬
‫معتقدند كه خداوند مستقيما عال را نيافريده‪ ،‬بلكه از طريق عقل كلي و به توسط وي آفريده است وعقل‬‫كلي مل ههء صفات خداوند ميباشد و آن را حجاب مي نامند و ميگويند‪ :‬عقل كلي در انسان حلول نوده و‬
‫داخل شده كه آن انسان هان پيامب است‪ ،‬هچني در امامان مستور كه خليفهء پيامباند حلول نوده است‪،‬‬
‫ممد ناطق وعلي اساس است كه تفسي ميكند‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫مذهب ايشان در عراق نشأت نود‪ ،‬بعدا از آنا به فارس‪،‬خراسان‪ ،‬و ماوراء النهر مثل هند و تركستان فرار‬‫نودند‪،‬بنابرين در مذهب شان عقايد و آراء قدي فارس و عقايد هندي خلط گرديد‪ ،‬هچنان با آنان افراد‬
‫منحرف و هواپرست يكجا شد كه اين خود سبب ازدياد انراف و گمراهي شان گرديد‪.‬‬
‫با برا ههء هند‪ ،‬فلسفي هاي اشراقي‪ ،‬بودائي ها‪ ،‬بقاياي كلدان ها‪ ،‬و فارسي هاي [قدي] يكجا شدند و از‬‫آنان عقايد و افكاري را در مورد روحانيات‪ ،‬ستاره ها و علم نوم أخذ نودند‪ ،‬و در اندازهء أخذ اين خرافات‬
‫از ايشان با هم متفاوت اند‪ ،‬پنهان وسري بودن شان هچنان در خرافات و انرافات شان افزود‪.‬‬
‫بعضي از ايشان ( مثل قرامطه) مذهب مزدك و زردشت را در مورد اباحت و اشتراكي بودن پذيرفته اند‪.‬‬‫عقايد شان از قرآن و سنت أخذ نشده‪ ،‬بلكه فلسفه ها و عقايدي در مذهب شان جاي گرفته كه آنان را از‬‫اسلم خارج كرده است‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫سرزمين كه بر آن اساعيلي ها سيطره و تسلط داشتند نظر به تغيي اوضاع و گردش احوال‪ ،‬در طول و‬‫عرض خود‪ ،‬در مدت زمان طويلي‪،‬از هم متلف بوده است‪ ،‬نفوذ آنان ههء عال اسلمي را دربر ميـگيد‪ ،‬اما‬
‫به تشكيلت متلـف كه‬
‫در هروقت و زمان از هم تفاوت ميكند‪:‬‬

‫* قرامطه بر الزيره‪ ،‬بلد شام‪ ،‬عراق و ماوراء النهر سلطه داشتند‪.‬‬
‫* فاطمي ها دولت پايه گذاري كردند كه امتدادش از ميط اطلس و شال افريقا بود‪ ،‬و مصر و شام را نيز قبضه‬
‫نودند‪ ،‬مردم عراق نيز به مذهب شان گردن نادند و در سال ‪540‬هـ بنام آنان بر منابر بغداد خطبه خوانده‬
‫ميشد‪ ،‬ليكن دولت شان به دست صلح الدين ايوب سرنگون گرديد‪.‬‬
‫* آغاخان ها در نيوب‪ ،‬دار السلم‪ ،‬زنبار‪ ،‬مدغشقر ‪ ،‬كنغو‪ ،‬بلجيكي‪ ،‬هند‪ ،‬پاكستان و سوريه سكونت‬
‫دارند‪ ،‬و مركز رهبي عمومي شان شهر كراچي است‪.‬‬
‫* بره در ين و هند و سواحل نزديك به اين دو منطقه زندگي اختيار نوده اند‪.‬‬
‫* اساعيليهء شام چند قلعه و حصاري را در طول و عرض شهرها تصرف نوده اند كه تا اين زمان هم بقاياي‬
‫از آنان در سلميه‪ ،‬خواب‪ ،‬قدموس‪ ،‬مصياف‪ ،‬بانياس و الكهف موجود است‪.‬‬
‫* حشاشي در ايران پراگنده شدند‪ ،‬و قلعه الوت را در جنوب بر قزوين تصرف نودند‪ ،‬سلطنت شان وسعت‬
‫پيدا كرد‪ ،‬اقليم بزرگي را در ميان دولت عباسي سن مذهب‪ ،‬به خود اختصاص دادند‪ ،‬قلعه ها و حصارها را‬
‫پيهم تصرف ميكردند تاكه به بانياس‪ ،‬حلب و موصل رسيدند‪ ،‬و يكي از آنان در زمان صليب ها قضاء دمشق‬
‫را به عهده گرفت‪ ،‬بالخره سلطنت شان را هلكو مغلى برچيد‪.‬‬
‫مراجع ‪:‬‬
‫‪-1‬تاريخ الذاهب السلمية‬

‫ممد أبوزهره‪.‬‬

‫الزء الول‬
‫‪-2‬اسلم بل مذاهب‬
‫‪-3‬طائفة الساعيليه‪ ،‬تاريها‪،‬‬
‫نظمها‪ ،‬عقائدها‬

‫د‪ .‬مصطفى شكعه‪.‬‬
‫د‪ .‬ممد كامل حسي –مكـتبة النهضـة الصـرية‬
‫‪1959‬م‪.‬‬

‫‪-4‬دائره العارف السلميه‬

‫مادة الساعيلية‪.‬‬

‫‪-5‬اللل و النحل‬

‫ممد عبد كري الشهرستان‪ -‬طبع دوم –دار العرفة‪.‬‬

‫‪-6‬الؤامرة على السلم‬

‫انور جندي‪.‬‬

‫‪-7‬تاريخ المعيات السرية‬
‫و الركات الدامة‪.‬‬

‫ممد عبدال عنان‪.‬‬

‫‪-8‬اصول الساعيلية و الفاطمية‬
‫و القرامطة‬

‫لبنارد لويس‪.‬‬

‫‪-9‬كشف اسرار الباطنية و‬
‫اخبار القرامطة‬

‫ممد بن مالك اليمان المادي‪.‬‬

‫‪-10‬فضايح الباطنية‬

‫إمام أبوحامد غزال‪.‬‬

‫الوپوس دي‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪EL OPUS DEI INSTITUTO SECULAR‬‬

‫الوبوس دي يك گروه دين بدون رهبانيت‪ ،‬نصران كاتوليكي معاصر است‪ ،‬كه باطر رواج يافت تعاليم انيل‪،‬‬
‫و بازگشت به مسيحيت اول ميكوشد‪ ،‬آنم مطابق ضوابط و قواني تنظيمي دقيق و مكم‪ ،‬و استفاده فراوان از‬
‫اسباب عصر جديد‪ ،‬راه پشرفت خود را ضمن سيطره بر جوانب سياسي‪ ،‬اقتصادي و تربيوي جستجو مينمايد‪،‬‬
‫نامش مفهوم‪ « :‬جعيت صليب مقدس» وهچنان « تنظيم كار ف سبيل ال» را افاده مينمايد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬
‫اين تنظيم را قسيس خوسيه ماريا اسكريفا ‪ J OSE MARIAESCRIVA‬در تاريخ ‪ 2‬اكتوبر ‪1928‬م در اسپانيا‬‫تأسيس نود‪ ،‬وي باطر اينكه تنظيم خود را مقدس جلوه دهد ميگويد‪ :‬او از جانب خداوند ‪ U‬توسط وحي‬
‫برين كار گماشته شده است‪.‬‬
‫در سال ‪1930‬م بش نسوانش نيز بر وفق بش ذكورش تأسيس گرديد‪ ،‬نظم و انتشارش هانند بش ذكور‬‫بود‪.‬‬
‫افكار اسكريفا زمي پر علفي در اسپانيا‪ ،‬در دور حكومت جنرال فرانكو‪ ،‬براي خود يافت خصوصا بعد از به‬‫پايان رسيدن جنگ داخلي درآن كشور‪.‬‬
‫از جلهء اعضاء حزب افرادي هم است كه به وزارت اسپانيا رسيده اند وفعـل هم وزير هستند‪ ،‬بلكه بش‬‫اعظم وزراء را هي افراد تشكيل ميدهند‪ ،‬كه از جلهء اينها اند‪:‬‬
‫‪-2‬وزير عدليه‪ :‬اوميو‪.‬‬
‫‪-1‬وزير صنايع‪ :‬لوبيث برافو‪.‬‬
‫‪-4‬وزير زراعت ‪ :‬امبوار‪.‬‬
‫‪-3‬وزير تربيه‪ :‬تاناجو‪.‬‬
‫از جلهء افراد برازنده تنظيم در ايطاليا‪ :‬وزير تربيه ‪ :‬فلكوي ‪ ،‬وزير داخله‪ :‬سيلفارو‪ ،‬رئيس مناهج وزارت‬‫تربيه‪ :‬فازو‪ ،‬و رئيس دانشگاه كاتوليكي ميلد‪ :‬ادرينو بوسدا‪ ،‬كه سال ‪1985‬م به رياست آن رسيد‪.‬‬
‫آنان فعل حد اقل سي ناينده در پارلان اسپانيا دارند كه هه اعضاء تنظيم است و طبق اوامر آن كار ميكنند‪.‬‬‫اسقف ها و قسيس هاي هم است كه به طور پنهان عضو تنظيم اند و در بي طبقات و جعيات متلف مردم‬‫اسپانيا ‪ ،‬و در داخل اردو كار ميكنند‪.‬‬
‫رياست دراسات لهوت در روما نيز متعلق به هي تنظيم است‪ ،‬كه آن رياست در حقيقت شاخهء دانشگاه‬‫نافاراي اسپانيا است‪.‬‬

‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫أول‪ :‬افكار دين و تنظيمي‪:‬‬
‫اهداف اين تنظيم‪ ،‬دين مسيحي خالص است‪ ،‬تنظيم باطر اعلء و پخش مسيحيت طبق عقايد كاتوليكي‪ ،‬از‬‫طريق تربيه‪ ،‬سياست و اقتصاد كار ميكند‪.‬‬
‫تنظيم مشتمل بر افراد دين‪ ،‬و سـائر مسيحيان‪ ،‬غـي از افراد ديـن ميباشـد‪،‬‬‫هچنان مشتمل برطبقهء ذكور و اناث ميباشد‪ ،‬ول توجه جدي به جوانان دارد‪.‬‬
‫تنظيم افراد خود را تشويق ميكند كه الگوي خوب براي ديگران باشند ‪ ،‬هچنان به سري بودن و پنهان‬‫كاري توصيه مينمايد‪.‬‬
‫تنظيم به تربيهء جدي افراد خود كه مبن بر جديت ‪ ،‬عفت‪ ،‬حسن خلق‪ ،‬و زندگي خشن باشد توجه‬‫زيادي مبذول ميدارد‪ ،‬گوي ميخواهد در افراد خود روحيهء مسيحيان اوائل را زنده سازد‪.‬‬
‫تنظيم در پذيرش افراد‪ ،‬در معامله بي أعضاء بعد از مرحلهء پذيرش‪ ،‬و حت در حالت استعفاء و كناره‬‫گيي‪ ،‬بر ضوابط دقيقي استوار است‪ ،‬كارهارا طوري توزيع ميكند كه هر كار را به كاردان آن ميسپارد‪ ،‬و به‬
‫افراد خود حق شكايت و اعتراض را ميدهد‪.‬‬
‫تنظيم روي به تكميل بوده ميخواهد بي جوانب روحي و دين و بي استفاده از هر آنچه تدن جديد به‬‫ارمغان مياورد از قبيل اسباب تنظيمي دقيق كه داراي بر نامه ها‪ ،‬اهداف‪ ،‬ضوابط‪ ،‬و موارد مال ميباشد‪،‬‬
‫ملئمت و موافقت بياورد‪.‬‬
‫در اصل اين تنظيم باطري نشأت كرد كه در پلوي نظام جنرال فرانكو باشد‪ ،‬تأييد و پشتيبان فرانكو از اين‬‫تنظيم تأثي زيادي در نفوذ و انتشارش از خود باگذاشت‪.‬‬
‫مكن است كه گفته شود‪:‬آن يك تنظيم دين كاتوليكي است كه حركتش به مقتضاي اهداف وحسب‬‫مصلحتش در سيطره سياسي و اقتصادي بر كشورهاي‬

‫متلف عال وخصوصا بر اسپانيا ميباشد‪،‬هي تنظيم يك امپراطوري اقتصادي وصنعت عجيبـي را‬
‫تشـكيل داده كه به شكل پيـشرفته ترين و جـديدترين امـپراطـوري هاي اقتصادي و صنعت‬
‫متلف النواع موجود در عال ميباشد‪.‬‬
‫‪-‬تنظيم ميخواهد با تام جديت در مقابل مفكورهء سازمان هاي دست چپي‪ ،‬ليبال و ماسون بايستد‪.‬‬

‫وقت كسي پشنهاد شامل شدن را در تنظيم ميكند بر وي لزم است كه منتظر (ارادهء رب) باشد‪ ،‬و‬‫ارادهء رب نزد آنان اينست كه شخص بايد در تنظيم داخل شود و بعد از شش ماه زندگي در تنظيم و‬
‫ميان روحانيت آن به شكل رسي پذيرفته ميشود‪.‬‬
‫شش سال بعد از پيوست‪ ،‬ملس اخلص و وفاء برگذار ميشود تاكه عضويت سابقه اش را به شكل‬‫ناي تأكيد نايد‪ ،‬و در هي ملس برايش انگشتري داده ميشود كه نگي آن از احجار كريه ميباشد‪ ،‬و‬
‫بر وي لزم است كه آن انگشتر را در طول زندگي خويش باخود داشته باشد‪.‬‬
‫تعداد زيادي از افراد تنظيم خر را شعار خود ميگردانند و ميگويند‪ :‬عيسى ‪ u‬وقت در قدس داخل‬‫ميشد بر خر سوار بود‪ ،‬از جلهء دعاهاي اسكريفا اين قولش بود كه خطاب به پروردگارش ميگفت‪:‬‬
‫(من خر گرگي توام)‪.‬‬
‫جوانب روحي حركت بر اشياء آت تركز دارد‪:‬‬‫‪-1‬بوسيدن زمي وقت بيدار شدن از خواب‪.‬‬
‫‪ -2‬نيم ساعت براي حام كردن و تراشيدن‪.‬‬

‫‪-3‬سي دقيقه براي ناز فردي‪ ،‬و بعد از آن ده دقيقه تقديس اجتماعي‪.‬‬
‫‪-4‬بعد از چاشت زيارة قربانگاه مقدس‪ ،‬و بعـد از آن به مـدت سه سـاعت‬
‫خاموشي كوچك( صمت الصغر)‪.‬‬
‫‪ (-5‬العصرونيه) و آن وقت خاصي است براي ملس وكار اجتماعي كه در آن بعضي دعوت شدگان حاضر‬
‫ميباشند‪ ،‬و مناقشات و بث هايي در امور دين و يا در بارهء حادثهء خاصي از امور دين داير ميگردد‪.‬‬
‫‪-6‬سي دقيقه براي ناز اختصاص دارد‪.‬‬
‫‪-7‬در آخر روز كه آنوقت ناز هم ادا ميشود ‪ ،‬بعد از اداي آن از كارهاي روحي و يا مالييكه در خلل روز‬
‫انام يافته ‪ ،‬ارزياب و بازرسي صورت ميگيد‪ ،‬بعد از اين ها صمت اكب ( خاموشي بزرگ) شروع ميشود كه‬
‫تا روز آينده سخن گفت را منوع ميسازد‪.‬‬
‫‪-8‬قبل از خواب اعضاي حزب نقش صليب را با دستهاي خويش بر جسم خود رسم ميكنند‪ ،‬و آب مقدس را‬
‫بر بستر خود ميپاشند‪ ،‬بعدا ناز كوتاهي ادا ميكنند و ميخوابند‪.‬‬
‫دوم تشكيلت تنظيمي‪:‬‬
‫ملس عام‪ :‬متشكل از رئيس عام‪ ،‬سكرتر عام‪ ،‬معاون عمومي‪ ،‬و افراد برازنده از چهارده كشور ميباشد‪،‬‬‫هي ملس است كه تصميم هاي ناي را ميگيد و فيصله هاي عمومي از هي جا صادر ميشود‪ ،‬اين ملس‬

‫قوت عال و بال در تنظيم به سطح تام عال شناخته مي شود‪ ،‬يعن تنظيم با هه فروعات و اقسام سه گانه اش‬
‫كه عبارت از‪ :‬قسيس ها‪ ،‬شهري ها‪ ،‬و بش اناث است‪ ،‬زير سلطه و تأثي هي ملس است‪.‬‬
‫قسيس بودن‪ :‬اين بالترين مرحله اي است كه يك عضو به آن ميسد‪.‬‬‫فداي‪.‬‬‫عضو نظامي‪.‬‬‫مددگار‪.‬‬‫عضو غي نظامي‪.‬‬‫اعتراف نيمه رسي كليساي اسپانيا برين تشكيلت تنظيمي الوبوس دي‪ ،‬تنظيم را تقويت بشيد و در‬‫انتشارش كمك نود‪.‬‬
‫مؤسس تنظيم توجه خوب را از جانب فاتيكان مشاهده نود‪ ،‬و هي باعث شد كه از اسپانيا به روما انتقال‬‫كند‪ ،‬و آنا به طور ناي اقامت گزيند‪ ،‬و آنا را مقر رهبي حزب گرداند‪.‬‬
‫اسكريفا در طول حيات خود رهب و رئيس هي تنظيم بود ‪ ،‬و در سال ‪1975‬م درگذشت‪.‬‬‫سوم تأليفات‪:‬‬
‫اسكريفا سال ‪1934‬م كتاب خردي نوشت بنام ( اعتبارات روحيه) ول كتاب ناگهان مفي كرده شد و‬‫جايش را كتاب ( الطريق) گرفت كه به حيث انيل تنظيم شناخته ميشود‪.‬‬
‫اسكريفا كتاب ديگري هم دارد كه برآن دكتوري خودرا گرفته است‪ ،‬هچنان كتاباي خرد ديگري هم‬‫دارد درباره نازهاي شان‪.‬‬
‫از جلهء كتاب هاي تنظيم كتاب ( القيمة اللية للنسان) است كه آنرا خوسي اور تيغا تأليف نوده‪ ،‬و در‬‫آن از انسان كاتوليكي صليبـي صحبت ميكند‪ ،‬و كتاب بنام ( روحانية العلمانيي) كه آن را خوان باركيستا‬
‫توريو تأليف نوده است‪.‬‬

‫چهارم ‪ :‬امكانيات تنظيم ‪:‬‬

‫اعضاء تنظيم در اين ايام تقريبا به ‪ 72000‬بالغ ميگردد‪ ،‬كه اين عدد از ‪ 78‬جنسيت است‪ ،‬نيم آنا در‬‫اسپانيا ميباشند‪ ،‬هچنان تنظيم زياده از ‪ 700‬مكتب ابتدائي‪ ،‬تهيدي‪ ،‬ثانوي‪ ،‬معهد‪ ،‬ليله براي طلب‪ ،‬و مركز‬
‫ثقافت‪ ،‬در اختيار خود دارد‪ ،‬كه در هرگوشهء عال منتشر ميباشد‪ ،‬واز آنمله ‪ 497‬دانشگاه و مكتب عال‬
‫است‪.‬‬
‫هچنان در تصرف و ملكيت تنظيم است‪ 52 :‬دستگاه راديوئي‪ 12 ،‬شركت سينمائي‪694 ،‬مله ‪ 38‬آژانس‬
‫خبي‪ 13 ،‬بانك‪ ،‬و ديگر شركت ها‪ ،‬مراكز صنعت و ملت‪.‬‬
‫تنظيم تسلط تقريبا كامل بر ملس اعلي اباث علمي در اسپانيا يافته است‪.‬‬‫‪-‬تنظيم تنها در اسپانيا ‪ 21‬ليلهء طلب را در اختيار دارد كه مستقيما آنان را سرپرست مينمايد‪.‬‬

‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫اين تنظيم يك تنظيم نصران كاتوليكي است كه به بازگشت به طرف نصرانيت اول دعوت ميكند‪ ،‬و از‬‫امكانيات عصر جديد استفاده مينمايد‪.‬‬
‫تنظيم دين‪ ،‬سياسي‪ ،‬اقتصادي‪ ،‬و تربيوي است‪-.‬تنظيم به هه عقايد نصرانيت از قبيل‪ :‬تثليث[عقيده به سه‬‫خدا] پدر و پسر و روح القدس‪ ،‬عذراء ‪ ،‬صليب‪ ،‬فداء‪ ،‬قربان ها‪ ،‬خـطأ و خـوردن گوشـت خنير ‪ 2 2‬و‬
‫ديـگر عقايد نصرانيت معتقد‬
‫است‪.‬‬
‫[ ]‬

‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫هيچ قريهء مسيحي در عال نيست كه درآن اين تنظيم وجود نداشته باشد‪ ،‬آنقدر دايرهء نفوذش فراخ شده كه‬‫تقريبا زياده از پنجاه دولت را شامل گرديده است وطي اين نفوذش در تام جوانب فكري‪ ،‬ثقافت‪ ،‬سياسي‪،‬‬
‫ومال دست يافته است‪.‬‬
‫قوت اصلي آن در مناطق آت تركز دارد‪ :‬اسپانيا كه لنگر اساسي اش آنا واقع گرديده است‪ ،‬ايطاليا كه‬‫مركز رئيسي و عمومي اش در روما جاده فيل برورو است‪ ،‬و ظيفه اين مركز اداره و تنظيم امور است‪ ،‬فلپي‬
‫در شرق آسيا‪ ،‬مكسيكو و فنويل در امريكاي لتي‪ ،‬و در كولومبيا‪ ،‬بيو‪ ،‬تشيلي‪ ،‬و اخيا در ارجنتي و در‬
‫كينيا در افريقا‪،‬نيزدر ميان زندگي مردم عام نفوذ كرده اند‪ ،‬ول اندازهء نفوذ باهم تفاوت دارد‪.‬‬
‫مراجع‪:‬‬
‫‪-1‬كتاب ها و مؤلفات كه خود تنظيم آنرا نشر مينمايد‪ ،‬كه بعضي از آنا در فقرهء مؤلفات‪،‬‬
‫در هي بث ذكر شد‪.‬‬

‫‪ -2‬منظمة الوبوس دي ‪ :‬النشأة‪،‬‬
‫التنظيم‪ ،‬التطور‬

‫تقريري است در فايل هاي «الندوة‬
‫العالية للشباب السلمي»‪.‬‬

‫‪-3‬دستور هيئة الوبوس دي‬

‫نيزتقريري است در فايل هاي «الندوة العالية‬
‫للشباب السلمي»‬

‫‪ ]2[2‬تفصيل اين عقايد را در معتقدات نصرانيت در هي كتاب مطالعه ناييد‬

‫بابيه و يا بائيه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫بابيه و يا بائيه حركت است كه سال ‪1260‬هـ‪1844 /‬م تت نظر استعمار روس‪ ،‬انگليس و يهوديت‬
‫عالي‪ ،‬باطر فاسد ساخت عقايد مسلمانان‪ ،‬از بي بردن وحدت آنان و مصروف ساخت شان از قضاياي‬
‫اساسي‪ ،‬نشأت نود‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫اين حركت را ميزا علي ممد رضا شيازي ( ‪1265-1235‬هـ) (‪1849-1819‬م) سال ‪1844‬م ‪/‬‬‫‪1260‬هـ تأسيس نود‪ ،‬و اعلن كرد كه وي «الباب» است‪ ،‬وقت وي مرد پسرش ميزا حسي علي‪،‬‬
‫مشهور به باء امور را بدست گرفت‪ ،‬و حركت را هم به «بائيه » نام گذاري كرد‪ ،‬وي كتاب هم دارد بنام‬
‫(القدس)‪ ،‬باء در سال ‪1892‬م درگذشت‪ ،‬شخصيات مهم حركت بعد از مؤسس و جانشي آن اينهااند‪:‬‬
‫‪-1‬قرة العي ( ‪1269-1230‬هـ) وي زن بد رفتار منحرف بود كه از نزد شوهرش فرار نود و در‬
‫جستجوي متعه شد‪ ،‬سال ‪1269‬هـ در ملس بدشت اعلن نود كه شريعت اسلمي منسوخ شده است‪ ،‬و‬
‫در هان سال شاه اعدامش نود‪.‬‬
‫‪-2‬ييىعلي‪ ،‬برادر باء‪ :‬وي ملقب به «الزل» است‪ ،‬با برادرش در جانشين «الباب» منازعه نود‪ ،‬و به هي‬
‫سبب از وي جدا گرديد‪ ،‬وي كتاب دارد بنام (الرواح) برادرش با وي خيانت كرد‪ ،‬و آن را با پيوانش به‬
‫قتل رسانيد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫بائى ها عقيده دارند كه‪ :‬باب است كه هه چيزهارا به كلمه خود خلق نوده است‪ ،‬وي مبدأ و منبعي است‬
‫كه از وي تام أشياء ظاهر گرديده است‪.‬‬
‫قائل به حلول و اتاد هستند‪.‬‬‫قائل به تناسخ و جاويد بودن كائنات اند‪ ،‬و ميگويند كه پاداش و عذاب فقط بر ارواح است‪ ،‬آنم به شكلي‬‫كه شباهت به امر خيال دارد‪.‬‬
‫عدد «‪ »19‬را گرامي ميدارند‪ ،‬تعداد ماه هارا «‪ »19‬ميگردانند‪ ،‬عدد روزهاي هر ماه را هم «‪»19‬‬‫ميدانند‪.‬‬
‫‪-‬قائل به پيامبي بودا‪ ،‬كنفوشيوس ‪ ،‬براها‪ ،‬زردشت‪ ،‬و امثال شان از حكماء هند‪ ،‬چي و فارس قدي اند‪.‬‬

‫در قائل بودن به مصلوب شدن ( به دار كشيده شدن) عيسىعليه السلم ‪ ،‬با يهود و نصارا موافق اند‪.‬‬‫قرآن را تأويلت باطن مينمايند تا موافق به مذهب شان شود‪.‬‬‫از معجزات پيامبان ‪ ،‬از حقيقت جن و ملئكه و از جنت و دوزخ منكرند‪.‬‬‫حجاب را به زن حرام ميدانند‪ ،‬متعه و اشتراكي بودن در زنان و اموال را جائز ميشمارند‪.‬‬‫ميگويند‪ :‬دين باب [يعن دين ميزا] ناسخ شريعت ممد است‪.‬‬‫قيامت را به ظاهر شدن باء تأويل ميكنند‪ ،‬قبله شان در شياز است‪ ،‬هان خانه كه در آن باب تولد شده‪.‬‬‫از اينكه ممد خات النبيي و آخرين پيامبان باشد منكر اند‪ ،‬و ادعا ميكنند كه وحي ادامه دارد‪ ،‬و در مقابل‬‫قرآن كري كتاب هم تأليف كرده اند‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫كسيكه در عقايد اين حركت فكر و تأمل كند ميابد كه اين حركت افكار و اعتقادات خود را از چندين‬‫منبع أخذ نوده كه عمده ترين آنا اينها اند‪:‬‬
‫* بوداي‪ ،‬برهي‪ ،‬زردشت‪ ،‬مانويه‪ ،‬مزدكيه‪ ،‬و هه فرقه هاي باطن‪.‬‬
‫* يهودي‪ ،‬نصران‪ ،‬و دهريت‪.‬‬
‫* شيعه‪ ،‬و فرهنگ فارس قبل از اسلم‪.‬‬
‫در عقب حركت در تام حركاتش اينها قرار داشتند‪:‬‬‫‪-3‬استعمار انگليس‪.‬‬
‫‪-2‬استعمار روس‪.‬‬
‫‪-1‬يهود‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫اكثريت بزرگ باي ها در ايران جايگزين اند‪ ،‬و تعداد كمي از آنا در عراق‪ ،‬سوريه‪ ،‬لبنان و فلسطي‬‫اشغال نيزميباشند‪.‬‬
‫مراجع‪:‬‬
‫‪-1‬الذاهب العاصرة‬
‫‪-2‬البهائية اضواء و حقائق‪.‬‬
‫‪ -3‬هذه هي البهائية‬
‫‪-4‬البابيون و البهائيون‪،‬‬

‫د‪ .‬عبد الرحن عميه‪.‬‬
‫احسان الي ظهي‪.‬‬
‫اصدار رابطه عال اسلمي‪.‬‬
‫عبد الرزاق حسي‪.‬‬

‫ماضيهم و حاضرهم‪.‬‬
‫‪-5‬البابية و البهائية‬

‫ممود اللح‪.‬‬

‫‪-6‬البهائية تاريها و عقيدتا‬

‫عبد الرحن وكيل‪.‬‬

‫‪-7‬البهائية ف اليزان‬

‫ممد كاظمي قزوين‪.‬‬

‫‪-8‬البهائية ف نظر الشريعة‬
‫و القانون‪.‬‬

‫علي علي منصور‪.‬‬

‫‪-9‬البهائية‬
‫‪-10‬البهائيون و قاديانيون‬
‫‪-11‬البيانات‬

‫مب الدين خطيب‪.‬‬
‫د‪ .‬ممد حسن اعظمي‬
‫أبو العلى مودودي‪.‬‬

‫‪-12‬تاريخ المعيات السرية و‬
‫الركات الدامة‪.‬‬

‫ممد عبد ال عنان‪.‬‬

‫‪-13‬حقيقة البابية و البهائية‬

‫د‪ .‬مسن عبد الميد‪.‬‬

‫بريلويت‬
‫تعريف‪:‬‬
‫بريلويت يك فرقه صوف مشرب است كه در دور استعمار بريطانيا در هند پيدا شد‪ ،‬اين فرقه در دوست و‬
‫تقديس پيامبان و اولياء ‪ ،‬خصوصا پيامب آخر زمان صلى ال عليه و سلم افراط و بال روي مينمايند‪ ،‬و به‬
‫آنان صفات را نسبت ميدهند كه ايشان را از بشر بودن بال ميبد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫مؤسس اين گروه أحد رضاخان پسر تقي علي خان (‪1340-1272‬هـ) (‪1921-1865‬م) ميباشد‪ ،‬كه‬‫خود را عبد الصطفى نامگذاري كرده بود‪ ،‬در قريهء بريلي ‪ ،‬وليت اتراپرديش تولد شده‪ ،‬نزد ميزا غلم قادر‬
‫بيك برادر بزرگ ميزا غلم أحد قاديان‪ ،‬شاگردي نوده و درس خوانده است‪.‬‬
‫سال ‪1295‬هـ به زيارت مكهء مكرمه رفت و آنا نزد بعضي شيوخ درس خواند‪ ،‬وي خيلي لغر‪ ،‬تند‬‫مزاج‪ ،‬تيز قهر‪ ،‬بدزبان و مصاب به امراض مزمنه بود‪ ،‬از جلهء كتاب هاي مشهورش‪( :‬أنباء الصطفى)‪،‬‬
‫( خالص العتقاد)‪ ( ،‬دوام العيش)‪( ،‬المن و العلى لناعت الصطفى)‪ ( ،‬مرجع الغيب)‪( ،‬اللفوظات) و ديوان‬
‫شعري بنام (حدايق بشش) است‪.‬‬
‫در وصيتش آمده كه اگر به نزد يكان و خويشاوندان هراه با فاته هرهفته دوبار يا سه بار روان كردن اين‬‫اشياء ميسر شد‪ ،‬روان كنند‪ :‬شي خشك‪ ،‬گل ريان‬
‫كـباب شامي‪ ،‬نـان با روغـن‪ ،‬قيماق‪ ،‬فرين‪ ،‬نسك‪ ،‬برنج با زنبيل‪ ،‬آب سيب‪،‬‬
‫آب انار‪ ،‬وايسكري‪ ،‬اين وصيت در ميان پيوانش تا امروز عملي ميشود‪.‬‬
‫ديدار علي بريلوي‪ :‬سال ‪1270‬هـ در نواب پور وليت الور بدنيا آمد‪ ،‬و در اكتوبر ‪1935‬م وفات نود‪،‬‬‫از جلهء تأليفاتش‪ ( :‬تفسي ميزان الديان) و( علمات الوهابية ) است‪.‬‬
‫نعيم الدين مراد آبادي (‪1367-1300‬هـ) = ( ‪1948-1883‬م)‪ ،‬وي مدرسه اي داشت به نام‬‫( الامعة النعيمية) لقبش صدر الفاضل است‪ ،‬از جلهء كتابايش‪( :‬الكلمة العليا) و ( ف عقيدة علم الغيب )‬
‫است‪.‬‬
‫أمد علي پسر جال الدين پسر خدا بش‪ :‬در كهوسي تولد شد‪ ،‬و از مدرسه النفيه جونبور ‪1320‬هـ‬‫فارغ گرديد‪ ،‬سال ( ‪1368‬هـ) مطابق به ( ‪1948‬م) در گذشت‪ ،‬وي كتاب دارد بنام ( بار شريعت)‪.‬‬

‫حشمت علي خان ‪ :‬در لكهنو به دنيا آمد‪ ،‬از دروس خويش سال ‪1340‬هـ فارغ گرديد‪ ،‬و خودرا« سگ‬‫احد رضاخان» ميناميد و به اين نام افتخار ميكرد ‪ ،‬هچنان ملقب به ( غيظ النافقي) بود ‪ ،‬و كتاب دارد بنام (‬
‫تانب اهل السنة)‪ ،‬سال ( ‪1380‬هـ) درگذشت‪.‬‬
‫أحد يار خان )‪1971-1906‬م)‪ ،‬خيلي متعصب بود‪ ،‬از جلهء مؤلفاتش‪ ( :‬جاء الق و زهق الباطل) و‬‫( سلطنت مصطفى) است‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫افراد اين طايفه معتقداند كه پيامب قدرت دارد كه توسط آن بر كاينات‬‫حكم فرماي ميكند‪.‬‬
‫امد علي ميگويد‪ :‬پيامب نائب مطلق ال سبحانه و تعال است‪ ،‬هه عال تت تصرفات وي ميباشد‪ ،‬هرچه‬‫بواهد ميكند‪ ،‬هرچيز به هركس بواهد ميدهد‪ ،‬و هرچه بواهد ميگيد‪ ،‬و هيچ يكي در عال وجود ندارد كه‬
‫حكم و فيصله اش را تغيي دهد‪ ،‬سردار انساناست‪ ،‬كسيكه وي را مالك خود ني داند از حلوت سنت مروم‬
‫است‪.‬‬
‫براي ممد و أولياء بعد از وي قدرت تصرف و تغييات در كاينات موجود است‪ ،‬أحد رضاخان ميگويد‪:‬‬‫« ياغوث( يعن يا عبد القادر جيلن) قدرت«كن» براي ممد از جانب پروردگارش حاصل است‪ ،‬براي تو‬
‫از جانب ممد حاصل است‪ ،‬و ههء آنچه از تو ظاهر ميشود دللت به قدرت و تواناي تو بر تصرف ميكند‪،‬‬
‫و دللت براين مينمايد كه فاعل حقيقي در عقب حجاب تو هست»‪.‬‬
‫نظريهء شان در بارهء پيامب خيلي غلو و افراط آميز است‪ ،‬حت به مرتبه اي نزديك به مرتبه خداي‪ -‬العياذ‬‫بال‪ -‬وي را رسانيده اند‪ ،‬احد رضاخان در حدائق بشش ‪ 2/104‬ميگويد‪« :‬يا ممد گفته ني توان كه تو‬
‫ال هست‪ ،‬و ني توان كه ميان شا دو فرق بگذارم‪ ،‬امرت را به خدا ميسپارم‪ ،‬وي به حقيقت تو داناتر است‪.‬‬
‫هچنان در توصيف نودن پيامب به اوصاف كه از حقيقت به دور است مبالغه نوده اند‪ ،‬حت كه وي را عال‬‫الغيب ميدانند‪ ،‬احد رضاخان در كتاب خالص العتقاد ص ‪ 33‬ميگويد‪ « :‬ال تبارك و تعال براي صاحب‬
‫قرآن سيدنا و مولنا ممد ههء آنچه در لوح مفوظ است داده بود»‪.‬‬
‫مي پندارند كه پيامب و اولياء آنچه را خداوند علمش را به خود تصيص داده است ميدانند‪ ،‬احد رضاخان‬‫در خالص العتقاد ص ‪ 54-53‬ميگويد‪« :‬براي پيامب هيچ چيزي از امور پنجگانه كه خداوند در ايت‬
‫شريفه ذكر نوده پوشيده و پنهان نيست‪ ،‬چگونه بر وي پوشيده باند در حاليكه قطب هاي هفتگانه امت‬
‫شريف وي آن اشياء را ميدانند‪ ،‬در حاليكه قطب ها پايي تر از غوث اند‪ ،‬چه برسد به سيد اولي و آخرين كه‬
‫وي سبب وجود هه چيز و از وي هه چيز است»‪.‬‬

‫نزد شان عقيده اي وجود دارد بنام ( عقيدة الشهود) يعن به عقيدهء آنان پيامب در هر زمان و مكان حاظر‬‫است و بر افعال و كردار ملوق ناظر ميباشد‪ ،‬احد يارخان در كتاب (جاء الق) ‪ 1/160‬ميگويد‪ « :‬معن‬
‫شرعي حاظر و ناظر آنست كه صاحب قوه قدسيه ميتواند از هانا كه است تام عال را هانند كف دست‬
‫خود ببيند‪ ،‬و آوازها را از دور و نزديك بشنود‪ ،‬و در يك لظه در اطراف عال چرخ بزند‪ ،‬بيچارگان را‬
‫كمك كند‪ ،‬دعاء كنندگان را اجابت نايد»‪.‬‬
‫احد سعيد مؤلف كتاب (تسكي الواطر) ص ‪ 85‬ميگويد‪«:‬هيچ مكان نيست كه رسول ال در آنا‬‫موجود نباشد [بلكه در هر زمان و هر مكان موجود است]»‪.‬‬
‫صفت حاظر و ناظر را به اشخاص ديگري نيز ثابت مينمايند‪ ،‬طور مثال به خود أحد رضاخان‪ ،‬در كتاب‬‫خود (انوار رضا) ص ‪ 246‬ميگويد‪ :‬احد بريـلوي زنده‬
‫و موجود بوده در ميان ما ميباشد‪ ،‬براي ما كمك ميكند‪ ،‬و به فرياد ما ميسد»‪.‬‬
‫بشر بودن پيامب را منكر اند و اورا نوري از انوار خداوند عزوجل ميشمارند‪.‬‬‫احد يارخان در كتاب خود( مواعظ نعيميه) ص ‪ 14‬ميگويد‪ :‬رسول نوري از نور خداوند است‪ ،‬و ديگر‬‫هه ملوقات از نور وي اند‪ ،‬احد رضاخان در اشعار خود ميگويد‪( :‬وقتيكه نور الي حلول كرده در صورت‬
‫بشر نباشد اين گل و آب چه ارزش دارد)‪.‬‬
‫پيوان خويش را به استغاثه و فريادرسي خواست ازانبياء و اولياء تشويق ميكنند‪ ،‬و كسيكه اين كار شان را‬‫انكار كند وي را متهم به الاد و ب دين ميكنند‪ ،‬امد علي در كتاب خود ( بار شريعت) ‪ 1/122‬ميگويد‪:‬‬
‫« كسانيكه از استمداد و مدد خواست از انبياء و اولياء و قبهاي شان منكر اند ‪ ،‬آنان ملحد اند»‪.‬‬
‫قبها را تعمي و آباد ميكنند‪ ،‬پخته كاري مينمايند‪ ،‬رنگ ميكنند‪ ،‬بالي آنا چراغ ها و شع هارا روشن‬‫ميكنند‪ ،‬به قبها نذر به گردن ميگيند‪ ،‬به آنا تبك ميجويند‪ ،‬مالس و جشن ها بر سر آنا برگذار مينمايند‪،‬‬
‫بالي قبها گل ها‪ ،‬چادرها و پرده هاي هر قسم ميگذارند‪ ،‬و اتباع خود را باطر تبك جست به طواف در‬
‫اطراف قب دعوت ميكنند‪.‬‬
‫در تقديس و تجيد شخصيت عبد القادر جيلن غلو و افراط شديد مينمايند‪ ،‬و ديگر امام هاي صوفيه را نيز‬‫تعظيم ميكنند‪ ،‬و به آنان امور خيال‪ ،‬و خارق العادات را نسبت ميدهند كه دروغ بودن و خراف بودن آنا‬
‫آشكار است‪.‬‬
‫و ازجلهء عقايد پوچ وب متواي شان آنست كه دركتـاب«ملفـوظات» احد‬‫رضاخان ‪ 3/276‬آمده « زنان انبياء عليهم السلم نزد انبياءعليهم السلم برده ميشوند و آنان شب را بازنان‬
‫خويش سپري مينمايند»‪.‬‬

‫قائل به اسقاط اند‪ ،‬و آن صدقه اي است كه از جانب ميت‪ ،‬به هان مقدار كه ناز‪ ،‬روزه‪ ،‬وغيه را ترك‬‫كرده باشد داده ميشود‪ ،‬مقدار صدقه‪ :‬در مقابل هر ناز يا روزهء يك روز كه ميت آنرا ترك كرده باشد به‬
‫اندازهء صدقهء فطر است‪ ،‬گاهي در اين كار دست به حيله ميزنند‪ ،‬اول مقداري را كه يكساله كفارهء نازو‬
‫روزه اش شود توزيع مينمايند‪ ،‬بعد دو باره آن را به طور بشش پس ميگيند و بارديگر به توزيعش ميپردازند‪،‬‬
‫و اين عمل را به اندازهء سالاي كه آن شخص اين فريضه را ترك كرده باشد تكرار ميكنند‪.‬‬
‫بزرگترين عيدهاي شان هان مولود شريف است كه در آن اموال فراوان را مصرف مينمايند‪ ،‬و اين روز روز‬‫مقدس و مباركي در نزدشان ميباشد‪ ،‬در آنروز شعر خوان ها ميكنند كه در خلل آن ضمن قصه هاي‬
‫دروغ و خراف پيامب را ستايش و توصيف مينمايند‪ ،‬و در آنروز كتاب ( سرورالقلوب ف ذكر الولد الحبوب)‬
‫را ميخوانند ‪ ،‬اين كتاب را احد رضاخان تأليف نوده و آن را از خرافات و افسانه ها پر كرده است‪.‬‬
‫عرس ها‪ :‬مراد از عرس زيارت قبور به طور دست جعي‪ ،‬و اجتماع بر سر آنان ميباشد‪ ،‬مثل عرس شيخ شاه‬‫وارث‪ ،‬در شهر (ديوه)‪ ،‬عرس خواجه معي الدين چشت‪ ،‬كه در آن مليونا انسان جع ميشوند‪ ،‬و مردان با‬
‫زنان خلط و يكجا ميباشند‪ ،‬و در نتيجهء آن مفاسدي رخ ميدهد كه عاقبت خوب ندارد‪.‬‬
‫كسي كه روزه يا نازرا ترك كند راه خلصي برايش اميد است‪ ،‬ول قيامت كلن و مصيبت بزرگ نزد‬‫آنان متوجه كسي است كه از مالس مولود شريف‪ ،‬يا فاته‪ ،‬و يا از ملس عرس تلف ورزيده باشد‪ ،‬آنان‬
‫مسلمانان غي بريلوي را به اندكي سبب تكفي ميكنند‪ ،‬و هيچ گروه اسلمي‪ ،‬و شخصيت اسلمي را از‬
‫وصف كفر به دور نگذاشته اند‪ ،‬و در بسياري جاهاي كتاب هاي شان بعد از تكفي شخص اين جله ميايد‪:‬‬
‫« كسيكه وي را كافر نداند خودش كافر است» تكفي ايشان ديوبندي ها‪ ،‬ندوي ها‪ ،‬رهبان تعليم و‬
‫اصلح‪ ،‬و آزاد كنندگان هند از چنگ استعمار را نيز شامل ميباشد هچنان تكفي شان شامل شيخ اساعيل‬
‫دهلوي است‪ ،‬وي از جلهء علمائي بود كه در مقابل بدعت ها و خرافات مبارزه ميكردند‪ ،‬ممد اقبال‬
‫لهوري‪ ،‬ضياء الق رئيس جهور پاكستان و تعدادي از وزيرانش را نيز تكفي ميكنند‪.‬‬
‫شيخ السلم ابن تيميه را نيزتكفي نوده وي را متل و فاسد العقل ميگويند‪ ،‬با وي شاگردش ابن قيم را نيز‬‫يكجا ميسازند‪.‬‬
‫در روي زمي در ظاهر وباطن آن دشن براي آنان بدتر وشديدتر از شيخ ممد بن عبد الوهاب يافت ني‬‫شود وي را به كفر وبدترين تمت ها متهم مينمايند‪ ،‬اينهمه باطر آنكه وي در مقابل خرافات قاطعانه مبارزه‬
‫كرده ومردم را به توحيد خالص دعوت مي نود‪.‬‬
‫آنان هيشه در پارچه ساخت صفوف مسلمانان‪ ،‬ناتوان ساخت قوت شان وداخل كردن شان در راهگمي‬‫هاي اختلفات ب فايده ميكوشند‪ ،‬كه از آن جله است بدعت بوسه كردن هردو انگشت ابامه در وقت اذان‬

‫وماليدن آن به چشم وشردن آن از امور اساسي‪ ،‬به نظر آنان اين عمل را فقط كسي ترك ميكند كه دشن‬
‫پيامب باشد‪ ،‬ميپندارند‪ :‬كسيكه اين كاررا كند هرگز چشم درد ني شود‪ ،‬كتاب شان (مني العيي ف تقبيل‬
‫البامي) را مطالعه كنيد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫اين فرقه از حيث اصل در زمرهء اهل سنت‪ ،‬و ملتزم به مذهب احناف اند‪ ،‬ليكن عقايد خويش را به عقايد‬‫ديگري خلط و مزج نوده اند كه آن عقايد مأخوذ از نصرانيت است‪ ،‬مثل جشن گرفت از روز ولدت پيامب‬
‫‪ ،‬كه آن به تأسي از جشن هاي است كه در اول سال ميلدي از طرف نصران ها برگذار ميشود‪ ،‬و‬
‫شخصيت پيامب را بال ميبند تاباخرافات كه به شخصيت عيسى نسبت داده شده برابر شود‪.‬‬
‫چون ايشان در قارهء هند زندگي مينمايند ‪ ،‬و در قارهء هند ديانت هاي متلف وجود دارد‪ ،‬بنابرين عقايدي‬‫از هندوها و بودايىها نقل كرده و به عقايد اسلمي آنان خلط گرديده است‪.‬‬
‫به پيامب و اولياء صفات را نسبت ميدهند كه مشابه به صفات است كه شيعه ها آن را به امامان معصوم‪ -‬به‬‫نظر خود شان ‪ -‬خويش نسبت ميدهند‪.‬‬
‫عقايد غال هاي صوفيه و قبپرستان و شركيات شان نيز به اين فرقه منتقل شده‪ ،‬هچني افكارشان در بارهء‬‫حلول‪ ،‬وحدت و اتاد نيز به اينها منتقل گرديده و اين امور بشي از عقيدهء شان گرديده است‪.‬‬
‫انتقادات كه بر بريلوي ها وارد ميشود‪:‬‬

‫افراط و غلو شديد در تصوير شخصيت پيامب و سائر انبياء عليهم السلم‪ ،‬و خلط ساخت آن به عقايد‬‫مشركي‪.‬‬
‫ساقط كردن فريضهء حج‪.‬‬‫دوري شان از حق در تاخت و تاز و افتراآت شان بر شيخ السلم ابن تيميه و بر شيخ ممد بن عبد الوهاب‬‫و بر هركس ديگري كه دعوت به سوي توحيد خالص مينمايند‪.‬‬
‫سرعت و بيباكي شان در تكفي مسلمانان به مرد مالف بودن آنان در نظريه‪.‬‬‫كوشش هيشگي شان در پارچه ساخت وحدت مسلمانان و تضعيف قوت شان‪.‬‬‫به رغم آنچه گذشت اين فرقه به كسان ضرورت دارد كه راه را براي شان روشن سازند‪ ،‬و از چشمان‬‫پيوان اين فرقه پرده هاي جهل و خرافات را دور نايند‪ ،‬تا به جادهء مستقيم قرار گيند‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫‪-‬اين فرقه از بريلي وليت اوتراپرديش برخاست تا در هه قارهء هند (هند و پاكستان ) منتشر گردد‪.‬‬

‫در بريطانيا نيز وجود دارند‪ ،‬و آنا فرقهء شان بنام ( جعيت أهل السنة) و( جعيت تبليغ السلم) ياد ميشود‪،‬‬‫وكارشان در آنا فقط تريب كارهاي ديگران‪ ،‬و اياد وحشت و پراگندگي ميان شان ميباشد‪ ،‬به سبب كار‬
‫آنان بود كه حادثهء خوني سال ‪1980‬م ميان مسلمانان واقع شد( الغار ديان‪،‬اغسطس ‪1980‬م)را مطالعه‬
‫كنيد‪.‬‬
‫مراجـع‪:‬‬
‫‪-1‬البيلوية عقايد و تاريخ‬

‫احسان الـهي ظـهي‪-‬ط ‪1403-1‬هـ‪/‬‬
‫‪1983‬م–اداره السنة –لهور پاكستان‪.‬‬

‫‪-2‬بريلويه‬

‫رسالة ماستري– كه به جامعه اسلمي امام‬
‫ممد بن سعود‪ ،‬كليه اصول الدين در‬
‫رياض پيش كرده شده است‪.‬‬

‫‪ -3‬المن و العلي لناعت الصطفى‬

‫احدرضاخان – قادري بكدبو‪-‬بريلي–‬
‫هند‪.‬‬

‫‪-4‬أنباء الصطفى‬

‫احد رضاخان – مطبعه صبح صادق ‪-‬‬
‫درديوان هند – ‪1318‬هـ‪.‬‬

‫‪-5‬انوار رضا‬

‫جاعت از مؤلفي ‪ -‬لهور ‪1397‬هـ‪.‬‬

‫‪-6‬بار شريعت‬

‫امد علي اعظمي – دلي هند‪.‬‬

‫‪-7‬تانب اهل سنت‬

‫حشمت علي خا ن‪-‬بريس بيلي بيت‪-‬‬
‫هند –‪1361‬هـ‪.‬‬

‫‪-8‬جاء الق و زهق الباطل‬
‫‪-9‬حدائق بشش‬

‫احد يار خان نعيمي‪-‬كانفور‪ -‬هند‪.‬‬
‫احد رضاخان ‪-‬مراد آباد ‪ -‬هند‪.‬‬

‫‪-10‬خالص العتقاد‬

‫احد رضاخان‪ -‬بريلي‪ -‬هند ‪1328‬هـ‪.‬‬

‫‪-11‬سلطنت مصطفى‬

‫احد يارخان – كانفور‪ -‬هند‪.‬‬

‫‪-12‬ملهء صراط الستقيم‬

‫ممود احد ميفوري ‪-‬برمنجهام ‪-‬بريطانيا‬
‫‪-‬اغسطس ‪1980‬م‪.‬‬

‫‪-13‬ملفوظات‬
‫‪-14‬الكوكبةالشهابية ف كفريات‬
‫الوهابية‪.‬‬
‫‪-15‬تسكي الواطر ف مسألة الاضر‬
‫و الناظر‪.‬‬

‫احد رضاخان – لهور‪ -‬پاكستان‪.‬‬
‫احد رضاخان – عظيم آباد – هند‬
‫– ‪1316‬هـ‪.‬‬
‫احد سعيد – طبعة سكر‪ -‬پاكستان‪.‬‬

‫تعريف‪:‬‬

‫حزب بعث عرب اشتراكي‬

‫حزب بعث حزب است قومي‪ ،‬علمان‪ ]3[3،‬به سوي انقلب عام در چوكات مفاهيم و ارزشهاي عرب فرا‬
‫ميخواند تا آنرا ذوب نوده به توجيهات اشتراكي تغيي ش دهد‪ ،‬شعار اعلن شده اش اينست ( امت عرب‬
‫واحد است و داراي رسالت جاويدان ميباشد) كه آن هان رسالت حزب است‪ ،‬اهداف حزب شامل بر‬
‫وحدت‪ ،‬حريت‪ ،‬واشتراكيت ميباشد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫در سال ‪1932‬م هر يك ‪:‬ميشيل عفلق ( مسيحي منسوب به كليساي شرقي) و صلح بيطار ( سن) بعد از‬‫تصيلت عال شان‪ ،‬با افكار نشنلست و فرهنگ بيگانه‪ ،‬از پاريس به دمشق آمدند‪.‬‬
‫هر يكي از عفلق و بيطار شروع به تدريس نودند‪ ،‬و در ضمن تدريس افكار خويش را ميان دوستان ‪،‬‬‫طلب و جوانان نشر كردند‪.‬‬
‫گروهي كه عفلق و بيطار تأسيس نوده بودند مله اي را بنام ( الطليعة )‪ ،‬هراه با ماركسيست ها به تاريخ‬‫‪1934‬م به نشر رسانيدند‪ ،‬و گروه خود را بنام ( جاعة الحياء العرب) نامگذاري كردند‪.‬‬
‫در نيسـان ‪1947‬م حزب‪ ،‬تـت اسم ( حزب البعث العرب) تأسيس گرديد‬‫كه تأسيس كنندگانش هريك‪ :‬ميشيل عفلق‪ ،‬صلح البيطار‪ ،‬جلل سيد‪،‬‬
‫ذكي ارسوزي بودند‪ ،‬هچنان فيصله نودند كه مله اي بنام ( بعث) به نشر برسد‪.‬‬
‫در حكومت هاي كه بعد از استقلل سوريه در آنا روي كار شد نقش فعال داشتند‪ ،‬و آن حكومت ها قرار‬‫ذيل اند‪:‬‬
‫‪-1‬حكومت شكري قوتلي‪ :‬از ‪1946‬تا ‪29/3/1949‬م ‪.‬‬
‫‪-2‬حكومت حسن زعيم‪ :‬كه چند برج در سال ‪1949‬م حكومت را به دست گرفت‪.‬‬
‫‪-3‬حكومت اللواء سامي الناوي‪ :‬كه شروع و پايان حكومتش در سال ‪1949‬م بود‪.‬‬
‫‪-4‬حكومت اديب شيشكلي ‪ :‬كه تا سال ‪1954‬م دوام كرد‪.‬‬
‫‪-5‬حكومت شكري قوتلي‪ :‬وي بار دوم به حكومت رسيد و تا امضاء اتفاقي‪ ،‬مبن بريكجا شدن با مصر سال‬
‫‪1958‬م ادامه يافت‪.‬‬
‫‪-6‬حكومت يكپارچگي به رياست جال عبد الناصر ‪1961-1958 :‬م ‪.‬‬
‫‪]3[3‬‬

‫به بحث علمانيت در هيمن كتاب رجوع كنيد‪.‬‬

‫‪-7‬حكومت جداي به رياست دكتور ناظم قدس ‪ :‬انفصال و جداي از ‪28/9/1961‬م تا ‪8/3/1963‬م‬
‫ادامه يافت‪ .‬حركت جداي خواهان را عبد الكري نلوي رهبي ميكرد‪.‬‬
‫‪-8‬از تاريخ ‪8/3/1963‬م تا امروز حكومت سوريه به دست حزب بعث قرار دارد‪ ،‬وطي اين مدت چندين‬
‫حكومت بعثي آمده و رفته‪ ،‬كه آنان قرار ذيل اند‪:‬‬
‫‪-1‬حكـومت رهـبي انقلب ‪1963 :‬م‪ ،‬كه درين حكومـت صلح بيطار به‬
‫حيث رئيس وزراء تبارز نود‪.‬‬
‫‪-2‬حكومت حافظ امي‪ :‬از ‪1963‬م تا ‪1966‬م‪.‬‬
‫‪-3‬حكومت نورالدين اتاسي‪1970-1966 :‬م در اين مدت قيادت ملي حزب رول مهمي را در حكومت‬
‫بازي نود‪ ،‬در طي اين مدت افراد ذيل تبارز نودند‪ :،‬صلح جديد كه به حيث منشي عمومي قيادت ملي‬
‫ايفاء وظيفه كرد‪ ،‬و حافظ اسد كه به حيث وزير دفاع ايفاء وظيفه نود‪.‬‬
‫‪-4‬حكومت حافظ اسد‪ :‬از سال ‪1970‬م تا امروز‪.‬‬
‫از افراد بارزي كه در تاريخ حزب به ظهور رسيد‪:‬‬
‫سامي جندي‪ :‬بعد از انقلب ‪1963‬م وزارت اطلعات و كلتور را به دوش گرفت‪.‬‬‫حود شوف‪ :‬به حيث سكرتر عام قيادت ملي كار ميكرد‪ ،‬ول بعدا درمارچ سال ‪ 1964‬از حزب با گروه‬‫خود‪ ،‬انشعاب نود‪ ،‬و فعل در عراق است‪.‬‬
‫منيف رزاز (اردن سن) به حيث سكرتر عام رهبي قومي حزب‪ ،‬از ابريل ‪1965‬م تا فروري ‪1966‬م كار‬‫كرد‪.‬‬
‫مصطفى طلس (سن) ‪ :‬سال ‪1932‬م به دنيا آمد‪ ،‬درس خود را در دانشكدهء نظامي حص خواند‪ ،‬به‬‫تاريخ ‪1947‬م به حزب جذب شد‪ ،‬از سال ‪1963‬م به بعد به حيث رئيس مكمهء امنيت قومي‪ ،‬در منطقهء‬
‫وسطى كار كرد‪ ،‬از سال ‪1964‬م تا ‪1966‬م به حيث رئيس اركان لواء پنج زره پوش ايفاء وظيفه نود‪ ،‬از‬
‫شباط ‪1968‬م به حيث رئيس اركان قواي مسلح تعيي گرديد‪ ،‬از سال ‪1968‬م تا ‪1972‬م به حيث‬
‫معاون وزير دفاع ايفاي وظيفه كرد‪ .‬و در مارچ ‪1973‬م وزير دفاع تعيي گرديد كه تا امروز به هي و ظيفهء‬
‫خود ادامه ميدهد‪.‬‬
‫اللواء يوسف شكور‪ :‬جانشي مصطفى طلس‪ ،‬در رياست اركان گرديد ‪ ،‬وي از منطقهء حص ميباشد‪.‬‬‫اللواء ناجي جيل ‪ :‬وي از منطقهء دير الزور بود‪ ،‬از نومب ‪1970‬م تا مارچ ‪1978‬م فرمانده دافع هوائي‬‫بود‪.‬‬

‫سليم حاطوم‪ :‬مي خواست در سال ‪1966‬م انقلب را به راه اندازد ول ناكام شد‪ ،‬و در سال ‪1968‬م‬‫اعدام كرده شد‪.‬‬
‫زكي ارسوزي‪ ( :‬از لواء اسكندرون) وي هچون ميشيل عفلق از مؤسسي حزب بوده و از هقطاران وي‬‫ميباشد‪.‬‬
‫شبلي عيسمي‪ :‬سال ‪1930‬م تولد شد‪ ،‬از سال ‪ 1963‬تا ‪1964‬م اول به حيث وزير زراعت كار كرد‪،‬‬‫بعد از آن به حيث وزير معارف‪ ،‬بعد به حيث وزير ثقافت و ارشاد قومي‪ ،‬و در سال ‪1965‬م به حيث‬
‫معاون منشي عمومي حزب بعث تعيي گرديد‪.‬‬
‫عبدالكري جندي‪ :‬كه سال ‪1969‬م خود را انتحار نود‪ ،‬وي از طرفداران صلح جديد بود‪.‬‬‫سليمان عيسى ‪ ( :‬از لواء اسكندرون) مناظر‪ ،‬مفكر و شاعر بود‪.‬‬‫احد خطيب‪ :‬رياست جـهوري را در تشـرين ثان ‪1970‬م بدوش گرفت‪ ،‬و‬‫در شبـاط ‪1971‬م استـعـفاء نود‪ ،‬ايـن دوره هان دورهء انتـقال ميـان‬
‫حكومت نورالدين اتاسي و حكومت حافظ اسد بود‪ ،‬ازسال ‪1965‬م به بعد عضو قيادت ملي توسعه يافته‬
‫گرديد‪ ،‬و مدت كوتاهي هم رياست ملس شعب (قبايل) را به دوش داشت‪.‬‬
‫يوسف زعي‪ :‬در بوكمال سال ‪1931‬م بدنيا آمد‪ ،‬وي طبيب بود‪ ،‬و از ‪1963‬م تا ‪1964‬م به حيث وزير‬‫زراعت كار كرد‪ ،‬بعد در بريطانيا سفي شد‪ ،‬و در ‪1965‬م به حيث عضو قيادت قطري پذيرفته شد‪ ،‬و از‬
‫شباط ‪1966‬م تا تشرين اول ‪1968‬م به حيث صدر اعظم تعيي گرديد‪ ،‬و تا ‪1970‬م دوام كرد‪.‬‬
‫جلل سيد‪ :‬وي عضو تأسيس كنندهء حزب بعث است‪ ،‬و از شهر دير زور ميباشد‪ ،‬وي حزب را ترك نود‪،‬‬‫ول در سياست سوريه شخص فعال است‪.‬‬
‫عبد الليم خدام‪ :‬سال ‪1932‬م در بانياس به دنيا آمده بود‪ ،‬از دانشكده حقوق در دمشق فارغ گرديد‪ ،‬وي‬‫چندين وظيفه را يكي بعد ديگري به دوش ميگرفت‪ ،‬مدت به حيث مافظ شهر حاه كار كرد‪ ،‬بعد به حيث‬
‫مافظ شهر قنيطره‪ ،‬و سال ‪1964‬م به حيث مافظ شهر دمشق ‪ ،‬سال ‪1969‬م به حيث وزير اقتصاد‪ ،‬از‬
‫‪1970‬م به بعد به حيث وزير خارجه تعيي گرديد‪ ،‬در سال ‪1984‬م ارتقي نود و معاون رئيس جهور در‬
‫امورسياست شد‪ ،‬وي از ‪1969‬م به بعد در عضويت قيادت قطري پذيرفته شده بود‪.‬‬
‫حافظ اسد‪ :‬سال ‪1930‬م در قرداحه كه قريه اي از قريه هاي لذقيه است‪ ،‬بدنيا آمد‪ ،‬در دانشكدهء نظامي‬‫خواند و از آنا سال ‪1955‬م فارغ گرديد‪ ،‬سال ‪1963‬م به حيث قومندان مركز رهدار هوائي شروع به كار‬
‫كرد‪ ،‬وسال ‪1964‬م به حيث قومندان سلح پرواز كار كرد‪ ،‬در ‪1965‬م به ملس وطن انقلب پيوست‪،‬‬
‫در انقلب ‪1966‬م با صلح جديد يكجا شد‪ ،‬و از ‪ 1966‬تا ‪1970‬م به حيث وزير دفاع ايفاء وظيفه نود‪،‬‬

‫وي حركت اصلحي را به راه انداخته رهبي نود‪ ،‬كه هانا حركت وي را‪ ،‬در تشرين ثان ‪1970‬م به‬
‫رياست جهوري رسانيد‪.‬‬
‫زهي مشارقه‪ :‬وي از حلب بود‪ ،‬در بعدها به حيث معاون رئيس جهور در امور حزب تعيي گرديد‪.‬‬‫سال ‪1953‬م ( حزب بعث) و ( حزب عرب اشتراكي) كه آنرا اكرم حوران رهبي ميكرد‪ ،‬با هم يكجا‬‫شدند و حزب واحدي را بنام ( حزب البعث العرب الشتراكي ) تشكيل دادند‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫حزب بعث عرب اشتراكي حزب است قومي‪ ،‬علمان انقلب‪ ،‬طرح هاي فكري متعددي دارد كه گاهي‬‫يكجا كردن آنا مشكل مينمايد‪ ،‬چه رسد به پذيرفت آنا ‪ ،‬در بارهء افكار حزب خيلي نوشته شده‪ ،‬و رهبان‬
‫حزب خيلي از آنا سخن گفته اند‪ ،‬ول تفاوت خيلي زياد است ميان گفتارها و كردار هاي قبل از به قدرت‬
‫رسيدن و ميان گفتارها و كردارهاي بعد از به قدرت رسيدن‪.‬‬
‫به نظر حزب تنها رابطهء قوميت است كه بايد در دولت عرب حفظ شود‪ ،‬دولت كه ضامن انسجام ميان‬‫هوطنان‪ ،‬و متكفل ذوب شدن شان در چوكات واحد وضامن مقابله با هرگونه تعصبات مذهب‪ ،‬طائفه اي‪،‬‬
‫قبيلوي‪ ،‬خويشاوندي‪ ،‬و اقليمي است‪.‬‬
‫سياست تربيوي حزب اعلن ميدارد كه هدف وي اياد يك قشر عرب جديد است كه مؤمن به وحدت‬‫امت عرب‪ ،‬و خلود رسالتش باشد‪ ،‬فكر علمي داشته باشد‪ ،‬از قيود خرافات‪ ،‬تقاليد و ارتاعيت آزاد باشد‪،‬‬
‫سرشار از روح نيكبخت‪ ،‬مسابقه‪ ،‬و هكاري باهوطنانش در راه تقق انقلب شامل عرب‪ ،‬و پيشرفت‬
‫انسانيت باشد‪.‬‬
‫بعضي رهنماي هاي عام و فيصله هاي ملس چهارم قومي‪:‬‬

‫رهنماي چهارم چني ميگويد ‪ ( :‬ملس چهارم قومي ارتاع دين را يكي از خطرهاي بزرگ ميپندارد‪،‬‬‫خطري كه رفت به پيش را در مرحلهء حاضر تديد مينمايد‪ ،‬به هي خاطر رهبي قومي به تركيز در فعاليت‬
‫فرهنگي و كار در راه علمان ساخت حزب توصيه مينمايد‪ ،‬خصوصا در ابعادي كه طائفه گراي بر كار‬
‫سياسي لطمه وارد كند‪.‬‬
‫رهنماي نم‪ « :‬بترين راه براي توضيح فكر قومي ما هانا شرح و اظهار مفهومش است‪ ،‬كه آن عبارت‬‫است از ‪ :‬پيشرفت علمان ‪ ،‬و پرهيز از روش تقليدي رومانطيقي در جانب فكر قومي‪ ،‬بنابرين مسابقهء ما‬
‫درين مرحله در مور علمانيت حركت ما و در اطراف مفهوم اشتراكي آن ميچرخد‪ ،‬تا مركزي اياد شود‬
‫قومي نه طائفه اي‪ ،‬كه آن متشكل از هر گروه مردم باشد‪.‬‬

‫در بارهء وحدت ميگويند‪ :‬وحدت عرب اين نيست كه اجزاء وطنش باهم متصل و يكجا شود‪ ،‬بلكه ذوب‬‫شدن و درهم شدن هي أجزاء باهم است‪ ،‬بنا برآن وحدت يك انقلب است در تام ابعاد ومعان و‬
‫سطوحش‪ ،‬وحدت انقلب است در راه از بي بردن مصال اقليمي‪ ،‬و مصالي كه طي قرن ها زندگي نوده و‬
‫توسعه يافته‪ ،‬انقلب است كه مصال و طبقات را كه معارض وحدت باشند بد ميبيند و در مقابل شان مي‬
‫ايستد( النطلقات النظرية للموتر القومي السادس)‪.‬‬
‫مراد از اشتراكي تربيهء اهل وطن است به تربيهء اشتراكي علمي كه اهل وطن را از هه چوكات ها و تقليد‬‫هاي مياثي عقب ماندهء اجتماعي رهاي بشد‪ ،‬تا زمينه براي اياد انسان عرب نوين ‪ ،‬با فكر باز علمي مساعد‬
‫گردد‪ ،‬انسانيكه بره مند از اخلق اشتراكي جديد ‪ ،‬و معتقد به ارزش هاي اجتماعي باشد‪.‬‬
‫رسالت خالده‪ :‬در تفسي آن ميگويند‪ :‬امت عرب داراي رسالت و پيام جاويدان است كه به اشكال جديد و‬‫متكامل خود در مراحل تاريخ ظاهر ميشود‪ ،‬مرامش تديد ارزش هاي انسانيت ‪ ،‬وسرعت بشيدن به پيشرفت‬
‫بشر‪ ،‬رشد دادن نظم و هكاري ميان امت ها است‪.‬‬
‫انتقادات كه ميتواند وارد شود‪:‬‬
‫كلمهء دين اصل در مت مرامنامهء حزب نيامده‪.‬‬‫كلمهء ايان به خدا به طور عموم‪ ،‬در مت مرامنامه نه در تفصيلتش وارد شده و نه هم در عمومياتش‪ ،‬كه‬‫اين امر خود علمان بودن حزب را تأكيد مينمايد‪.‬‬
‫در مسائل خانوادگي و تكوين خانواده اصل به حرام بودن زنا و آثار بد آن اشاره ني كنند‪.‬‬‫در سياست خارجي به هيچگونه ارتباطي با عال اسلمي اشاره ني نايند‪.‬‬‫بـه تاريخ اسـلمي‪ ،‬كـه توسط آن ملت عرب ميان ملتهاي ديگر قدر و عزت‬‫يافت‪ ،‬اشاره اي ني كنند‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬

‫‪-1‬بناي حزب بر فكر قومي است مفكورهاي كه بعد از سقوط خلفت عثمان‪ ،‬توسط اروپا و رهب قوميت‬
‫عرب‪ ،‬در آن وقت ساطع حصري‪ ،‬بر عال عرب ظهور و بروز نود‪.‬‬
‫‪-2‬هچنان بناي حزب بر فكر علمان است‪ ،‬زيرا مسئلهء عقيدهء دين را يكطرف گذاشته و به آن هيچگونه‬
‫ارزش قائل نيست‪ ،‬نه در سطح فكر حزب‪ ،‬نه در سطح پيوست به حزب ‪ ،‬و نه هم در ساحهء تطبيق عملي‪.‬‬
‫‪-3‬حزب از فكر اشتراكي الام ميگيد‪ ،‬و نقش قدم ماركسيست را تعقيب مي نايد‪ ،‬فرقي كه ميان ايندو وجود‬
‫دارد آنست كه ماركسيست جهان است و حزب بعث قومي است‪ ،‬از اين گذشته ديگر افكار ماركسيست‬
‫ستون فقرات فكر و عقيدهء حزب بعث را تشكيل ميدهد‪.‬‬

‫‪-4‬حزب داراي روشي است كه تام روش هاي گروهي ( از قبيل درزيه – نصييه‬
‫اساعيليه‪ -‬مسيحيه) در تت آن داخل گرديد‪ ،‬و اين افراد از داخل حزب ‪ ،‬با افكار باطن خويش شروع به‬‫حركت نودند‪ ،‬وزير شعار انقلب‪ ،‬وحدت ‪ ،‬حريت‪ ،‬اشتراكيت‪ ،‬و پيشرفت به طرح و تطبيق نظريات باطن‬
‫خويش پرداختند‪ ،‬و گروه نصييه در استفاده جويي از حزب مبن بر تقيق اهداف و تكيم وجود خود از‬
‫ديگران پيشقدم تر بودند‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫‪-1‬حزب اعضائي دارد كه در اغلب مالك عرب پراكنده اند‪ ،‬بعض شان‬
‫به شكل پنهان و بعض شان به شكل علن و آشكار كار مينمايند‪ ،‬وجود و تأثي شان از يك شهر به شهر‬
‫ديگر‪ ،‬نظر به نوعيت منطقه و حكومت آن فرق ميكند‪.‬‬
‫‪-2‬حزب بعث بر دو كشور مهم عرب سوريه و عراق حكومت ميكند‪.‬‬
‫‪-3‬ميكوشند كه سلطنت تام اطراف و اكناف مناطق عرب را بدست گيند‪ ،‬زيرا به نظر آنا مناطق عرب يك‬
‫جزئي است كه قابل تزيه ني باشد‪ ،‬و اين يكي از آرزوهاي بعيد شان ميباشد‪.‬‬
‫مراجع‬
‫‪-1‬نضال البعث‬
‫‪-2‬حزب البعث الشتراكي‬

‫مرحلة الربعينات التأسيسية‬

‫بشي داعوق‪ -‬بيوت –‪1970‬م‪.‬‬
‫تأليف شبلي العيسمي‪-‬بيوت –‪1975‬م‪.‬‬

‫‪-3‬التجربة الرة‬

‫منيف رزاز – بيوت – ‪1967‬م‪.‬‬

‫‪-4‬البعث‬

‫سامي جندي – بيوت – ‪1969‬م‪.‬‬

‫‪-5‬تربت مع الثورة‬

‫ممد عمران – بيوت – ‪1970‬م‪.‬‬

‫‪-6‬حزب البعث‬

‫مطاع صفدى‪.‬‬

‫‪-7‬الصراع من اجل سوريه‬

‫باتريك سيل – لندن – ‪1965‬م‪.‬‬

‫‪-8‬اعاصي دمشق‬

‫فضل ال أبو منصور –بيوت ‪1959‬م‪.‬‬

‫‪-9‬مذكرات عن النفصال‬

‫عبد الكري زهر الدين‪.‬‬

‫‪-10‬الدروز‬

‫فؤاد الطرش‪.‬‬

‫‪-11‬الركات القومية‬
‫الديثة ف ميزان السلم‬

‫ممد مني نيب‪ -‬ط ‪1981 -1‬م ‪-‬مكتبة‬
‫الرمين‪.‬‬

‫‪-12‬جريدة الياة البيوتيه‬

‫‪10/2/1965‬م ‪1966 /15/2 -‬م –‬

‫‪8/9/1966‬م‪.‬‬
‫‪-13‬جريدة النهار البيوتيه‬

‫‪15/12/1964‬م‪.‬‬

‫‪-14‬جريدة الحرر البيوتية‬

‫‪13/9/1966‬م‪.‬‬

‫‪-15‬ملة الجتمع الكويتية‬

‫شاره ‪24/12/1394 -231‬هـ – ‪7/1/1975‬م‪.‬‬

‫‪-16‬ملة الدعوة الصرية‬

‫شاره هاي‪.74،75 ،70،71،72،73 .‬‬

‫بلليون‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪THE BIL ALIANS‬‬

‫(بلليون و يا أمة السلم) حركت است كه ميان سياه پوستان امريكا ظاهر گرديد‪ ،‬اسلم را با مفاهيم خاصي‬
‫كه برآن روح مادي غالب بود پذيرفته بودند‪ ،‬بعد ها خيلي اصلحات در عقايد و افكار شان آمده و به اسم "‬
‫بلليون" معروف شدند‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬
‫مؤسس اين حركت والس د‪ .‬فارد‪ .Wallace D Fard .‬است‪ ،‬وي شخص سياه پوست مهول الويت بود كه‬‫ناگاه در ديترويت سال ‪1930‬م ظاهر شد‪ ،‬و دعوت را به سوي مذهب خود در ميان سياه پوستان آغاز‬
‫كرد‪ ،‬و در يونيو ‪1934‬م به شكل غامضي متفى و ناپديد گرديد‪.‬‬
‫اليجاپول ‪ Elijah Pool‬و يا اليجا ممد (‪1975-1898‬م)‪ ،‬به حركت پيوست و در مناصب آن ترقي نود‪ ،‬تا‬‫آنكه رئيس و جانشي فارد بعد از وي شد‪ ،‬در سال ‪1959‬م به سعودي‪ ،‬تركيه‪ ،‬اثيوبيا‪ ،‬سودان‪ ،‬و پاكستان‬
‫سفر نود‪ ،‬و دراين سفر پسرش والس ممد با وي هراهي ميكرد‪ ،‬و به حيث ترجانش نيز بود‪.‬‬
‫مالكم اكس ( مالك شباز)‪ :‬وي وزير معبد شاره (‪ )7‬در نيورك‪ ،‬خطيب و مفكر بود‪ ،‬سفري به شرق عرب‬‫كرد و در سال ‪1963‬م حج نود‪ ،‬بعد از بازگشت خود بر اساسات مادي حركت انكار ورزيد و از آن‬
‫انشعاب نوده جاعت تشكيل داد به نام ( جاعت اهل السنة) و در ‪ 21‬فباير ‪1965‬م ترور كرده شد‪.‬‬
‫وزير لويس فرخان‪ :Lwis Farrakhan .‬در سال ‪1950‬م در اسلم داخل شد و جانشي مالكم اكس بر معبد‬‫شاره (‪ )7‬گرديد‪ ،‬وي نيز خطيب‪ ،‬نويسنده وسخنور بود‪ ،‬خيلي ارتباط مكم با عقيدهء قذاف دارد‪ ،‬دعوت به‬
‫سوي برپا شدن دولت مستقل براي سياه پوستان در امريكا مي نايد‪ ،‬مگر در صورت كه حقوق اجتماعي و‬
‫سياسي شان كامل تأمي شود‪.‬‬
‫والس ممد‪ :‬كه بنام ( وارث الدين ممد) ياد ميشد‪ ،‬در ديترويت ‪ 30‬اكتوبر ‪1933‬م بدنيا آمد‪ ،‬و از سال‬‫‪ 1958‬تا ‪1960‬م به حيث وزير حركت در معبد فيل دلفيا كار كرد‪ ،‬سال ‪1967‬م فريضهء حج را ادا‬
‫نود‪ ،‬و چندين بار به ملكت سعودي سفر كرد‪.‬‬
‫سال ‪1964‬م از حركت جدا شد و ازمبادي پدرش دوري جست‪ ،‬ليكن پنج ماه پيش از وفات پدرش دو‬‫باره به حركت بازگشت ‪ ،‬آنم به اميد اينكه از داخل حركت اصلحات در آن بياورد‪.‬‬
‫‪-‬در دسب ‪1975‬م به مركز اسلمي در واشنطن سفر نود‪.‬‬

‫در ملسي كه رابطهء عال اسلمي در نيوارك‪ ،‬در وليت نيوجرسي‪ ،‬به تاريخ ‪1397‬هـ‪1977/‬م برگذار‬‫كرده بود‪ ،‬نيز حاضر شد‪.‬‬
‫درملس اسلميي كه در كندا ‪ ،‬سال ‪1977‬م برگذار گرديده بود ‪ ،‬حاضر شد‪ ،‬و در هر بار راست عقيده‬‫اسلمي خودرا اعلن مينمود و ميگفت كه خواهد كوشيد تا عقايد و مفاهيم نادرست را از جاعت خود دور‬
‫سازد‪.‬‬
‫سـال ‪1976‬م بـه سعودي‪ ،‬تركيه‪ ،‬و تعداد ديگري از مالك شرق سفر كرد‪،‬‬‫و باشخصيات بزرگ و مهم درين كشورها ملقات نود‪.‬‬
‫سال ‪1975‬م اسامي اشخاصي را اعلن نود كه در رياست خود بر جاعت ‪ ،‬بالي آنان اعتماد داشت‪ ،‬و‬‫برازنده ترين شان اينها بودند‪:‬‬
‫* معاون خاصش‪ :‬كري عبد العزيز و دكتور نعيم اكب‪.‬‬
‫* سخنگوي تنظيم‪ :‬عبد الليم فرحان‪.‬‬
‫* مشاوران فرهنگي‪ :‬د‪ .‬عبد العليم شباز‪ ،‬د‪ .‬فاطمه علي‪ ،‬فهيمه سلطان‪.‬‬
‫* منشي عمومي ‪ :‬جون عبد الق‪.‬‬
‫* رئيس قومندان عسكري‪ :‬اليجا ممد ثان‪.‬‬
‫* ريوند شريف‪ :‬قومندان اعلي پوليس حركت كه مسمى به (ثرة السلم) ‪ Fruit of Islam‬بود و رمز آن‬
‫‪ .F.O.I‬است‪ ،‬و در سال ‪1937‬م تأسيس شده بود‪ ،‬بعدا وي وزير عدليه گرديد‪.‬‬
‫* امينه رسول‪ :‬مسْؤول جهاز ترقي زن ‪.M. G. T‬‬
‫* د‪ .‬ميكل رمضان‪ :‬سرپرست لنه هاي مساجد و رئيس ملس پلن‪.‬‬
‫* ثيون مهدي ‪ :‬سال ‪1967‬م به حركت پيوست‪ ،‬و رئيس هيئة كشف الفساد و الفات الجتماعيه بي افراد‬
‫حركت گرديد‪ ،‬اين هيئة سال ‪1976‬م تت اسم ‪ Blight Arrest Pioneer Patrol‬تشكيل شد‪ ،‬و رمز آن ‪B. A. P.‬‬
‫‪ .P‬است‪ ،‬و اين هيئة در حقيقت عوض ‪ .F. O. I‬است‪.‬‬
‫* ابراهيم كمال الدين‪ :‬مدير هيئة گروه جديد زمي ‪ ).Nem Earth Team )N. E. T‬كه اداره پروژهء اسكان در‬
‫ناحيهء جنوب شيكاغو را پيش ميبد‪.‬‬
‫* سلطان ممد‪ :‬يكي از نواده هاي اليجاممد ‪ :‬ميگويند كه وي اسلم را درست ميدانست‪ ،‬وي امام معبد‬
‫واشنطن بود‪.‬‬

‫* ممد علي كلي بوكسور مشهور جهان‪ :‬گفته اند كه وي را مالكم اكس به حركت جذب نود‪ ،‬و هچنان‬
‫وي يكي از بزرگان ملسي بود كه آنرا والس ممد‪ ،‬بعد از بدست آوردن رياست حركت‪ ،‬باطر پلن و‬
‫طرح امور مهم در حركت ‪ ،‬برگذار نوده بود‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫بايد در نظر گرفت كه افكار اين حركت به تدريج تغيي ميافت ‪ ،‬متأثر از شخصيت زعيم و سرپرست ميبود‬‫كه امور آن را اداره ميكرد‪ ،‬بنابرآن بايد تغييات حركت را به سه مرحله تقسيم كرد‪.‬‬
‫اول‪ :‬دوران والس د‪.‬فارد‪:‬‬

‫حركت در ابتداء تأسيس بنام (امة السلم)‬‫( امة السلم الفقودة الكتشفة) بود‪.‬‬
‫تأكيد بر دعوت به سوي آزادي‪ ،‬مساوات‪ ،‬عدالت‪ ،‬و كار باطر پيشرفت امور جاعت ‪.‬‬‫بال دانست جنس سياه پوست‪ ،‬و اصيل پنداشت آن‪ ،‬تأكيد بر چسپانيدن سياه پوستان به اصل و تبار افريقاي‪،‬‬‫بدگوي سفيدپوستان و توصيف شان كه آنان‬
‫شياطي اند‪.‬‬
‫كار باطر برگردانيدن اتباعش از تورات و انيل به سوي قرآن كري‪.‬‬‫اياد دو بش‪ ،‬بشي براي زنان بنام ( تدريب البنات السلمات ‪ )Training Muslim Girls‬و بشي براي مردان‬‫بنام ( ثرة السلم) اينهمه باطر اياد لشكر قويي بود كه از حركت و مركز اجتماعي و سياسي آن دفاع‬
‫نايد‪.‬‬
‫‪Islam‬‬

‫‪ Nation of‬شناخته ميشد‪ ،‬و اسم ديگري هم داشت كه آن‬

‫دوم ‪ :‬دوران اليجا ممد‪:‬‬
‫اليجا ممد اظهار و اعلن نود كه خدا چيزي غيبـي نيست‪ ،‬بلكه لزم است خدا متجسد و ظاهر در‬‫شخصي باشد‪ ،‬و آن شخص هانا فارد است كه در وي خدا حلول نوده است‪ ،‬بنابرآن وي سزاوار عبادت و‬
‫دعاء است‪ ،‬بدين ترتيب وي افكار باطنيه را در جاعت خود داخل نود‪.‬‬
‫براي خود مقام پيامبي را اختيار نود‪ ،‬و به نام «رسول ال» ‪ Allah Messenger of‬ياد ميشد‪.‬‬‫بر پيوان خود گروگيي‪ ،‬نوشيدن شراب‪ ،‬تنباكونوشي‪ ،‬تمه درطعام وزنا را حرام گردانيد‪ ،‬اختلط زن را‬‫با مرد بيگانه منع كرد‪ ،‬بر ازدواج ميان دختران و جوانان حركت تشويق كرد‪ ،‬و ازرفت در اماكن لوو لعب‬
‫ورستوران هاي عام منع كرد‪.‬‬
‫‪-‬اصـرار ورزيـدن بر بال داشت جنس سياه‪ ،‬و پنداشت آن منبع هر خي و نيكي‪،‬‬

‫و دوام بر حقي شردن جنس سفيد پوست و وصف آن به پست و رذالت ‪ ،‬در اين هيچ شـك نيست كه‬
‫شامل شدن در حركت مشروط به سياه پوست بودن است‪،‬‬
‫و براي سفيد پوستان هيچگونه مال شول نيست‪.‬‬
‫اليـجا ممد جز به اشيائيكه در تـحت حس و مشاهـده قرار ميگيند به چيز ديگري ايان نداشت‪،‬‬‫بنابرين نه به ملئكه ايان داشت و نه هم به حشر جسمان‪ ،‬زيرا بعث و بر انگيخته شدن نزد وي جز بعث‬
‫عقلي براي سياه پوستان امريكا چيز ديگري نبود‪.‬‬
‫به ختم رسالت و خات النبيي بودن ممد ايان نداشت‪ ،‬و اعلن مي نود كه خود وي خات پيامبان است‪،‬‬‫زيرا هر پيامب به زبان قوم خود ميباشد‪ ،‬وي – يعن اليجا ممد – نيز به زبان قومي خود ‪ ،‬يعن سياه پوستان‪،‬‬
‫فرستاده شده و از طرف فارد براي وي وحي فرستاده ميشود‪.‬‬
‫به كتاب هاي آسان ايان دارد‪ ،‬ول ميپندارد كه كتاب به زبان قومش كه سياه پوستان است نيز نازل خواهد‬‫شد‪ ،‬كتاب كه آخرين كتاب آسان براي بشريت خواهد بود‪.‬‬
‫ناز در دوران وي عبارت بود از ‪ :‬خواندن فاته (المد ال ) و يا چند ايت ديگر‪ ،‬و دعاء مأثور‪ ،‬باروي‬‫نودن به طرف مكهء مكرمه و حاضر ساخت چهره فارد در ذهن‪ ،‬روزي پنج بار‪.‬‬
‫روزه هر سال در ماه دسب به عوض ماه رمضان بود‪.‬‬‫هر عضو دهم حصهء درآمد خودرا به حركت ميداد‪.‬‬‫كتاباي تأليف نود كه از خلل آنا افكارش ظاهر ميگردد‪ ،‬و از آنمله است‪:‬‬‫‪-1‬رساله اي به سوي مرد سياه در امريكا ‪Message totheblack Man.‬‬
‫‪-2‬نات دهنده ما فرا رسيد ‪.Our saviour hasa rrived‬‬
‫‪-3‬كتاب حكمت عليا ‪.S upreme Wisdom‬‬
‫‪-4‬سقوط امريكا ‪.The fall of America‬‬
‫‪-5‬چگونه بايد خورد و چگونه بايد زيست ‪How to eat to live.‬‬
‫‪. )Muhammad speaks‬‬
‫‪-6‬روزنامه اي كه از طرف آنان سخن ميگفت اياد نود بنام ( ممد حرف ميزند‬
‫سوم ‪ :‬دوران وارث الدين ممد‪:‬‬
‫در ‪ 24‬نومب ‪1975‬م وارث الدين اسم جديدي براي حركت خود اختيار نود كه آن عبارت است از‬‫( بلليون)‪ ،‬منسوب به سوي بلل حبشي مؤذن پيامب ‪.e‬‬

‫در ‪ 19‬يونيو ‪1975‬م وارث الدين قانون عدم شول سفيد پوستان را در تنظيم ملغا اعلن كرد و در ‪25‬‬‫فباير ‪1976‬م تعدادي از سفيد پوستان جذب شده در تنظيم در پلوي سياه پوستان در مركز كنفرانس ها به‬
‫نظر ميامد‪.‬‬
‫پرچم امريكا در پلوي پرچم تنظيم گذاشته مي شد‪ ،‬در حاليكه سابق پرچم امريكا مثل و نشان شخص‬‫سفيد پوست ‪ ،‬چشم سبز و شيطان‪ ،‬قوقازي بود‪.‬‬
‫در ‪ 29‬اغسطس ‪1975‬م فرمان صادر كرد كه بايد رمضان روزه گرفته شود‪ ،‬و از عيد رمضان چشن گرفته‬‫شود‪.‬‬
‫در ‪ 14‬نومب ‪1975‬م نام روزنامه از ( ممد حرف ميزند) به ( بلليان نيوز) تبديل گرديد‪.‬‬‫اعلن كرد كه لقـبش در عوض رئيـس وزراء «امام بزرگ» اسـت‪ ،‬هچنان‬‫كه كلمهء «وزراء معابد» را به كلمهء «امام » تبديل نود‪ ،‬وخودش امور دين را بدوش گرفت‪ ،‬و ديگر امور‬
‫را به ديگر افراد برازنده حركت سپرد‪.‬‬
‫معابد را آمادهء برگذاري نازها نود‪.‬‬‫در ‪ 3‬اكتوبر ‪1975‬م فرمان صادر كرد كه بايد نازها هانطور اداء شود كه ديگر مسلمانان مينمايند‪ ،‬هر‬‫روز پنچ وقت به شكل درست آن‪.‬‬
‫تأكيد بر اخلق و روش اسلمي‪ ،‬ذوق و حسن شكل و قواره‪ ،‬پوشيدن لباس مناسب به زن ‪.‬‬‫داعيان حركت به زندان ها ميفتند و در ميان زندان ها دعوت خويش را نشر مينمودند‪ ،‬مأمورين امنيت‬‫مشاهده ميكردند كه شخص سياه پوست كه خيلي متمرد و سركش در داخل زندان بود به مرد داخل شدنش‬
‫در اسلم خيلي انسان درست و با انضباط ميگردد‪ ،‬به هي وجه مأمورين و صاحبان سلطه به دعوت داعيان‬
‫خيلي خوش بودند‪.‬‬
‫درست ساخت مفاهيم اسلمي كه در دوران فارد و اليجا ممد حركت به طرز نادرست آنرا پذيرفته بود‪،‬‬‫واقدام به تصويب آن‪.‬‬
‫اموريكه سابقا ذكر كردي دللت برين ندارد كه حركت صد در صد اسلمي شده ‪ ،‬ول دال بر آنست كه‬‫قدري اصلحات و خوب در افكار و معتقدات حركت‪ ،‬نسبت به سابقه آمده است ‪ ،‬ول هنوزهم به‬
‫اصلحات در عقيده و عمل متاج است‪ ،‬تا در جادهء مستقيم اسلم قرار گيد‪.‬‬
‫امور ميان رهبان حركت خيلي مضـطرب و پراگنده گرديد‪ ،‬كه در نتيجهء آن در ‪ 25‬مايو ‪1985‬م‬‫وارث الدين حركت را منحل اعلن كرد‪ ،‬و گذاشت كه هر بشـش بـه طور مستقل كاركند‪ ،‬و هر روز‬
‫امور جديدي رخ ميدهد و حركت‬

‫تغيي ميكند‪.‬‬
‫مداخلت از قذاف و مداخلت هم از ايران وجود دارد كه هركدام ميخواهند حركت را به وفق خواهش و‬‫نظر خود بچرخانند‪ ،‬هچنان در ميان حركت شخصيات جديد به ظهور ميسند‪ ،‬اشخاصي هم پنهان ميشوند‪،‬‬
‫و تغييات صورت ميگيد كه آن تديد به هه است‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫اين حركت براي در شكست دو حركت قومي ديگر كه در ميان سياه پوستان ظهور كرده بود‪ ،‬برخاست ‪،‬‬‫كه آن دو حركت عبارتند از‪:‬‬
‫‪-1‬حركت (الوريه) كه مؤسس و داعي آن سياه پوست امريكاي تيموثي نوبل دروعلي(‪Drew Timothy‬‬
‫‪Ali()1886-1929‬م)بود‪،‬وحركت خودرا سال ‪1913‬م تأسيس نوده بود‪ ،‬و آن يك دعوت است مأخوذ‬
‫ازمبادي اجتماعي وعقايد دين آسيويي متلط‪ ،‬ول خودرا مسلمان ميشمردند‪ ،‬و بعد از وفات رهب شان‬
‫حركت به جانب ضعف گراييد‪.‬‬
‫‪-2‬تنظيم ماركوس جارف ( ‪Marcus Garvey( )1887 -1940‬م) كه وي تنظيم سياسي خودرا براي سياه‬
‫پوستان‪ ،‬سال ‪1916‬م تت اسم ( ‪ )Associtation Universal Negro improvement‬تأسيس نود‪ ،‬اين حركت به‬
‫نصران بودن موصوف است‪ ،‬ول عيسى ‪ u‬و مادرش را سياه پوست ميدانند‪ ،‬در سال ‪1925‬م رهب اين‬
‫تنظيم از امريكا تبعيد كرده شد‪ ،‬و اين امر منجر به از بي رفت حركت گرديد‪.‬‬
‫بنـابر آن ميـتوان گفت كه اين حركت به طرف اسلم به اين نظر ميبيند كه آن‬‫يك مياث روحي است كه ميتواند سياه پوستان را از سيطره و سلطهء سفيدپوستان نات دهد و آنان را قادر‬
‫به تشكيل ملت خاص و متميز‪ ،‬داراي حقوق‪،‬كسب و عزت‪ ،‬سازد‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫شارهء سياه پوستان در امريكا به ‪ 35‬مليون انسان ميسد‪ ،‬كه از آنمله تقريبا يك مليون آن مسلمان است‪.‬‬‫مساجد خودرا بنام معابد (‪ )Temples‬ياد ميكنند‪ ،‬و آنان فعل ‪ 80‬شعبه و شاخه در شهرهاي متلف امريكا‬‫دارند‪ ،‬و مدارس شان نيز بالغ بر زياده از ‪ 60‬معهد‪ ،‬در اماكن متلف امريكا ميگردد‪،‬كه ساعت اول درس‬
‫شان هه روزه به تعليم دين اسلم تصيص داده شده است‪.‬‬
‫مراكز مسلمانان سياه پوست در ديترويت شيكاغو و واشنطن قرار دارد‪ ،‬و به فكر برپا شدن دولت مستقل‬‫هستند‪ ،‬در مسائلي كه به سياه پوستان تعلق ميگيد به طور عموم كمك ميكنند‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪-1‬السلمون الزنوج ف امريكا‬

‫تأليف دكتور ج‪ .‬اريك لنكولن‪-‬ترجه عمر ديراوي ‪ -‬دار‬

‫العلم للمليي ‪ -‬ط ‪ -1‬بيوت ‪1964-‬م‪.‬‬
‫‪-2‬السلم ف امريكا‬

‫ممديوسف شوارب –لنة البيان العرب‪ -‬قاهره‪-‬‬
‫‪1379‬هـ‪1960 /‬م‪.‬‬

‫ٍ‬
‫‪-3‬منظمة اليا ممد المريكية‬

‫تأليف د‪ .‬عبد الوهاب ابراهيم أبو سليمان‪-‬ط ‪– 1‬دار‬
‫الشروق – جده – ‪1399‬هـ‪1979/‬م‪.‬‬

‫‪-4‬الوجود السلمي ف الوليات‬
‫التحده المريكية‬
‫الفرق الباطنية العاصرة ف‬
‫الوليات التحدة‬
‫‪-6‬السلمون تت السيطرة‬
‫الرأسالية‬
‫‪-7‬السلمون ف اوروبا و امريكا‬

‫عبد ال أحد داري‪-‬ط ‪ – 1‬مطبعة المعية العربية السعودية‬
‫للثقافة و الفنون‪ -‬جده – ‪1403‬هـ‪1983/‬م‪.‬‬
‫بلل فيليبس‪-‬رسالهء ماستري‪-‬در داشنكدهء تعليم و تربيه‬
‫دانشگاه ملك سعود‪ -‬رياض‪1405 -‬هـ‪1984/‬م‪.‬‬
‫ممود احد شاكر‪ -‬الكتب السلمي‪ -‬ط ‪ - 1‬بيوت‬
‫‪1397‬هـ‪.‬‬
‫د‪ .‬على منتصر الكتان –دار ادريس ‪-‬ط ‪ -1‬الرباط –‬
‫‪1396‬هـ‪.‬‬

‫‪-8‬ملة السلمون‬

‫‪20/9/1405‬هـ – ‪8/6/1985‬م‪.‬‬

‫‪-9‬ملة الستقبل‬

‫شاره ‪1985 -422‬م‪.‬‬

‫‪-10‬جريدة الزيرة السعودية شاره ‪12-1683‬مرم ‪1397‬هـ‪ 2-‬يناير ‪1977‬م‪.‬‬
‫‪-11‬جريدة اخبار العال السلمي شاره ‪ 23-470‬ربيع الول ‪1396‬هـ و شاره ‪-510‬‬
‫‪1/1397/ 20‬هـ از رابطه عال اسلمي صادر ميشود‪.‬‬
‫‪-12‬ملة الجتمع‬

‫كويت‪ -‬شاره ‪28/3/1399-428‬هـ – ‪ 30‬مارس‬
‫‪1979‬م‪.‬‬

‫‪-5‬‬

‫بناي برث يا فرزندان عصر‬
‫‪B. RITH‬‬

‫‪.B. NAI‬‬

‫تعريف‪:‬‬
‫(بناي برث) گروهي است از پيشرفته ترين گروه هاي ماسون معاصر و بازويي از بازوهاي ويرانگر وي به‬
‫شار ميود ‪ ،‬در اصول‪ ،‬مبادي و مقاصد با ماسونيه فرقي ندارد‪ ،‬فرقي كه است آنست كه عضويت اين حزب‬
‫خاص به افراد يهودي است‪ ،‬و خدمتش باطر تكيم پايه هاي صهيونست در جهان ميباشد ‪0‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬
‫يهودي آلان ( هنري جونس ) از شهر هامبورغ ‪ :‬سرپرست ده تن يهودي كه به نيويارك هجرت كرده‬‫بودند‪ ،‬تعيي گرديد و به تاريخ ‪13/10/1843‬م به تأسيس اين حزب اجازه يافتند ‪0‬‬
‫از سال ‪1865‬م به بعد حزب ميكوشيد كه در فلسطي وجودي به خود كسب كند‪ ،‬و در سال ‪1888‬م‬‫اولي مفل خود را تشكيل داد‪ ،‬لغت كار رسي حزب عبان است‪ ،‬از برازنده ترين افرادش اينها اند ‪ :‬ناحوم‬
‫سوكولوف – دزنكوف – حاييم نمان – دافيديلي ‪-‬مائي برلي‪ -‬حاييم وايزمن‪ -‬جاد فرامكي‪.‬‬
‫باطر اياد مستعمرات يهودي خرد و كوچك در فلسطي كار ميگردند‪ ،‬و (موتسا) اولي قريه در نزديك‬‫قدس بود كه اينها در سال ‪1894‬م آنرا تأسيس ميگردند‪ ،‬بدين ترتيب اولي پايه دولت اسرائيل فعلي را آنوقت‬
‫گذاشتند‪.‬‬
‫سـيجموند فرويد يهـودي روان شنـاس مشـهور ( ‪1939 -1856‬م)‪ ،‬سال‬‫‪1895‬م به حزب پيوست و بر حضور در اجتماعات و مافلش مواظب بود ( بث فرويديه را مطالعه كنيد)‪.‬‬
‫در سال ‪1913‬م جاعت تشكيل دادند باطر مقابله بااهانت و تقيي كه يهوديان در جهان به آن روبرو‬‫بودند‪.‬‬
‫فيليب كلوزنيك ‪ Philip kluznick‬وقت كه وي در دوران رياست ايزناور رئيس «وفد امريكاي براي باز ديد از‬‫جعيت عامه اقوام متحده» تعيي گرديد‪ ،‬رئيس اين حزب نيز بود‪.‬‬
‫جون فوستردالس‪ :‬وزير خارجه ايالت متحده امريكا در سال ‪1958‬م‪ ،‬وي نصران پروتستان است‪ ،‬در‬‫ملسي كه حزب آنرا به تاريخ ‪8/5/1956‬م برگذار كرده بود وي شركت ورزيد و در آن مناسبت گفت‪:‬‬
‫تدن غرب در اساس خود بر عقيدهء يهوديت نسبت به طبيعت روحي انسان استوار ميباشد‪ ،‬بنابرين بر دولت‬
‫هاي غرب لزم است بدانند كه كار جدي باطر دفاع از اين تدن كه مركز آن اسرائيل ميباشد‪ ،‬ضروري‬
‫است‪.‬‬

‫رهبان ايالت متحده هيشه از فعاليت و كار اين فرقه تجيد و توصيف مي نايند‪.‬‬‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫اول‪ :‬شعارهاي ظاهري و اعلن شده‪:‬‬
‫دوست خي و فلح براي انسان و كار باطر رفاهيت و نيكبخت انسان‪.‬‬‫كمك براي ناتوانان و ضعيفان‪ ،‬و مصيبت زده گان‪ ،‬امداد و تقويه بيمارستان هاي خييه‪.‬‬‫افتتاح و بازگشاي مراكز براي جوانان در تام اطراف عال‪.‬‬‫دفاع از حقوق انسان‪.‬‬‫منع نودن از اهانت و تقي يهوديان‪.‬‬‫توجه به مظلومي يهود‪.‬‬‫بال بردن سطح تبادل نظرهاي ثقافت و توجه جدي به ضروريات فرهنگي براي طلب يهودي آنم از طريق‬‫مؤسسهء (‪. )The Hillel Foundation‬‬
‫توجه به بش تدريبات نيوي درياي‪.‬‬‫كمك به قربانيان حوادث طبيعي‪.‬‬‫باز نودن دروازهء مذاكرات با مسئولي حكومت ها در بارهء حقوق شهري‪ ،‬هجرت‪ ،‬و تاوزات‪.‬‬‫دوم ‪ :‬اهداف حقيقي ‪:‬‬
‫اين گروه گروه يهودي است و آنان جز بال بردن يهود باطريكه بر تام عال سرداري كنند‪ ،‬مقصد ديگري‬‫مهمتر از اين ندارند‪.‬‬
‫تأييد و تقويهء ماسونيه در تام پروگرام ها و برنامه هاي ويرانگرش‪.‬‬‫تقويهء وجود اسرائيل در فلسطي و تشويق ديگر يهوديان به مهاجرت به آنا‪.‬‬‫كار باطر از بي بردن اخلق‪ ،‬حكومت هاي وطن واديان ما سواي يهوديت‪.‬‬‫هكاري با ماسونيست ها و صهيونست ها باطر مشتعل ساخت جنگ ها وفتنه ها‪ ،‬در جنگ جهان اول نيز‬‫نقش فعال داشتند ‪0‬‬
‫وقـت هتـلر سال ‪1933‬م به حكومت رسيد اينها بودند كه هجوم عمومي را‬‫بالي وي طرح ريزي كردند ‪0‬‬
‫در مقدمه گذاري جنگ دوم جهان هم اينها نقش فعال داشتند ‪0‬‬‫جع آوري اخبار و اشغال نودن مراكز حساس در دولت هاي متلف‪ ،‬اياد گروه هاي داخلي و سري‪ ،‬و‬‫شبكه هايي از كار كنان به طور پنهان ‪0‬‬

‫اين گروه در زندگي امريكايي ها وانگليس ها رخنه كرده و در امور اجتماعي‪ ،‬سياسي‪ ،‬و اقتصادي اين دو‬‫كشور وجود خود را استحكام بشيده است ‪0‬‬
‫آنا در راه برآوردن اهداف ويرانگر يهوديت از مال ‪ ،‬جنس ( زن ) وتبليغات پيگي استفاده مينمايند ‪0‬‬‫سال ‪ 1960‬م باطر اختطاف ( ادولف اينمان ) نازي مشهور كار كردند ‪ ،‬تا وي از ارجنتي اختطاف‬‫كرده شد و به اسرائيل برده شد و به تاريخ ‪31/5/1962‬م درآنا اعدام گرديد ‪0‬‬
‫مقابله با هر كسيكه قصد بد گوئي يهود را نايد ‪ ،‬و ترور نويسندگان كه به آنان تعرض نايد‪ ،‬تا بدين شيوه‬‫هه به هيبت و شوكت شان گردن نند‪.‬‬
‫گروهي است كه خدمتش منحصر به افراد يهودي است‪ ،‬و كار به خاطر تقويه‪ ،‬بال بودن و سيطرهء آنان‬‫مينمايند‪.‬‬
‫در اجتماعي كه در شهر (بال) در سـويسرا‪ ،‬بـه تـاريخ ‪1897‬م برگذارشده‬‫بود‪ ،‬رئيس وفد امريكاي گروه (بناي برث) گفت‪ «:‬زود است زمان فرارسد كه مسيحي ها خودشان از‬
‫يهودي ها بواهند كه زمام سلطنت را بدست گيند»‪.‬‬
‫(بناي برث) در ملـل متـحد نيز از وجود خويـش بـره مند اسـت‪ ،‬آنم از‬‫خلل عضويتش در ملس تنسيقي سازماناي يهودي‪.‬‬
‫زمام امور تنظيم را رئيس بدوش ميگيد كه از طرف ملس اعلي مدت سه سال تعيي ميشود‪ ،‬ملس اعلى‬‫متشكل از سرپرست هاي مالس ملي ميباشد‪ ،‬يك لنهء اداري چندين مديريت هاي ديگر نيز هست كه در‬
‫ادارهء سرپرست تنظيم شركت ميورزند‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫آن يك تنظيم يهودي است‪ ،‬و تلمود‪ 4 4‬مور اصلي عقيده و فكرشان ميباشد‪.‬‬‫پروتوكولت حكماء صهيونست ركن اساسي برنامه ها و اهداف شان است‪.‬‬‫مقاصد ويرانگر ماسونست ها امر مهمي است كه بايد در راه برآورده شدن آن كار كرد‪.‬‬‫[ ]‬

‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫(بناي برت) در نيويارك تأسيس شد‪ ،‬و شعبات وي در ايالت متحده امريكا‪ ،‬بريطانيا‪ ،‬آلان‪ ،‬و فرانسه منتشر‬‫گرديد‪ ،‬و دراين دولت ها جاهاي قويي براي نفوذ خود يافت‪.‬‬
‫شاخه هاي وي به استراليا‪ ،‬افريقا و بعضي دولت هاي آسياي ريشه دوانيده است‪.‬‬‫‪ ]4[4‬كتاب است كه شرايع واحكام و سنتهاي يهودي و دستور العلماء دين آنا در آن نوشته شده است‪ .‬فرهنگ جديد‪ ،‬ترجه‬
‫منجد الطلب‪.‬‬

‫در مصر دو ملـس از اين تنظـيم برگزار گرديده‪ ،‬يكـي از آندو ملس ماغي‬‫دافيد شاره ‪ ،436‬كه قانون آن به زبان عـرب چـاپ شده اسـت‪ ،‬و دوم آن‬
‫ملس ميمونت شاره ‪ ،365‬است كه قانونش به زبان آلان چاپ شده است‪ ،‬و در دهه شصت فعاليت آندو‬
‫منع كرده شد‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪-1‬الاسونية ماهي حقيقتها‪،‬‬

‫رابطة العال السلمي‪ -‬المانة العامة للمجلس‬
‫العلى للمساجد‪ -‬الدورة الثالثة‪1398-‬هـ‬

‫أسرارها‪ ،‬أهدافها‬

‫‪1978/‬م‪.‬‬
‫‪-2‬خطر اليهودية العالية على‬

‫عبد ال التل‪ -‬الكتب السلمي‪ -‬بيوت‬

‫السلم و السيحية‬

‫و دمشق‪ -‬ط ‪1399-3‬هـ‪1979/‬م‪.‬‬

‫‪-3‬حقيقة نوادي الروتاري‬

‫از رساله هاي جعية الصلح الجتماعي‬
‫كويت–ط ‪1394 -2‬هـ‪1974/‬م‪.‬‬

‫‪-4‬السلم و الراكات الدامه‬

‫معال عبد الميدحوده – سلسله دعوة الق‬
‫– شاره ‪ – 25‬صادر از رابطه العال‬
‫السلمي – ‪1404‬هـ‪1984 /‬م‪.‬‬

‫‪-5‬جذور البلء‬

‫عبد ال التل – الكتب السلمي بيوت و‬
‫دمشق – ط ‪1398– 2‬هـ‪1978 /‬م‪.‬‬

‫‪-6‬الصهيونية و دورها ف السياسة‬
‫العالية‬
‫‪-7‬شهادات ماسونيه‬
‫‪-8‬التراث اليهودي الصهيون‬
‫ف فكر الفرويدي‬

‫هايان لوفر – دار الثقافة الديدة –دمشق – ط ‪1‬‬
‫–‪1400‬هـ‪1980 /‬م‪.‬‬
‫حسي عمر حاده – دار قتيبه – دمشق ط ‪– 1‬‬
‫‪1400‬هـ‪1980 /‬م‪.‬‬
‫د‪ .‬صبي جرجس – عال الكتب –طبع ‪1970‬م‪.‬‬

‫‪-9‬الوسوعة البيطانية‬

‫(‬

‫‪rith 9‬‬

‫‪-E ncyclopedia Britannica Vol. )1976()B nai B‬‬

‫بـوداي‬
‫تعريف‪:‬‬
‫بوداي دين است كه در قرن پنجم قبل از ميلد‪ ،‬بعد از دين برهي‪ ،‬در هند ظاهر گرديد‪ ،‬در ابتداي پيدايش‬
‫متوجه به رعايت انسان بود‪ ،‬هچنانكه به تصوف‪ ،‬زندگي خشن‪ ،‬دور كردن عيش پرست و رفاهيت‪ ،‬اياد‬
‫دوست‪ ،‬تسامح‪ ،‬و انام دادن كارهاي نيك‪ ،‬دعوت مينمود‪ ،‬ول بعد از مردن مؤسسش ديري نگذشت كه به‬
‫طرف اعتقادات باطل بت پرست تغيي كرد‪ ،‬و پيوانش در شخصيت مؤسس آن آنقدر افراد و غلو نودند كه‬
‫وي را پروردگار و معبود پنداشتند‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬

‫مؤسس آن سدهارتا جوتاما ملقب به «بودا» ( ‪480 -560‬ق م ) است‪« ،‬بودا» به معناي‪ :‬عال و‬‫دانشمند ميباشد‪ ،‬وي هچنان ملقب به «سكيا مون» بود كه معناي آن معتكف است‪ ،‬بودا در قريه اي از‬
‫حدود نيبال نشأت نود‪ ،‬چون امي بود در زندگي مترفانه و رفاه بش بزرگ شد و در سن نوزده سالگي‬
‫ازدواج نود‪ ،‬چون به عمر ‪ 26‬رسيد هسر خودرا ترك نود و روبه زهد ‪ ،‬زندگي خشن ‪ ،‬تأمل و فكر در‬
‫كاينات‪ ،‬و رياضت نفسي آورد‪ ،‬و به اين عزم شد كه بايد در راه نات انسان از دردها و آلمش كه منبع آن‬
‫شهوات است‪ ،‬كار كند‪ ،‬بعدا به سوي پذيرفت نظريات و افكارش دعوت نود‪ ،‬و تعداد زيادي از مردم از‬
‫وي پيوي نودند‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫بودايىها عقيده دارند كه بودا پسر خدا است‪ ،‬و هانا وي است كه بشررا از غمها و دردهايش نات‬‫ميدهد‪ ،‬و از آنان تام گناهان شان را وي به دوش ميگيد‪.‬‬
‫عقيده دارند كه تسد بودا توسط حلول روح القدس در «مايا» عذراء بود‪.‬‬‫ميگويند‪ :‬وقت بودا تولد شد باشندگان آسان خوشحال گرديدند‪ ،‬وملئكه باطر مولود مبارك ترانه هاي‬‫خوشي سرودند‪.‬‬
‫ميگويند ‪ :‬حكماء بودا را مي شناختند و اسرار لهوت وي را درك كرده بودند‪ ،‬يك روزهم از ولدتش‬‫نگذشته بود كه مردم وي را تيه و سلم نودند ‪ ،‬بودا در حاليكه طفل بود به مادر خود گفته بود كه وي‬
‫بزرگترين ههء مردم است‪.‬‬

‫ميگويند ‪ :‬باري بودا در يكي از هيكل ها داخل شد و ههء بت ها وي را سجده كردند‪ ،‬و شيطان خواست‬‫كه وي را فريب دهد و اغوا كند ول كامياب نشد‪.‬‬
‫عقيده دارند كه بودا در روزهاي آخر تغيي كرد و بر وي نوري نازل شد كه سرش را احاطه نود و از‬‫جسدش نور بزرگي ميدرخشيد‪ ،‬و كسان كه ميديدندش ميگفتند‪ :‬وي بشر نيست‪ ،‬بلكه وي إله و پروردگار‬
‫بزرگ است‪.‬‬
‫بودائي ها براي بودا ناز ميگزارند وعقيده دارند كه وي آنان را داخل جنت خواهد كرد‪ ،‬و نازشان در‬‫اجتماعات ادا ميشود و تعداد زيادي از پيوان بودا در آن حاضر ميشوند‪.‬‬
‫وقت كـه بودا مرد پـيوانش گفتـند‪ :‬وي بعد از آنكه وظيفهء خودرا در زمي انام داد با جسد خويش‬‫به آسان رفت‪.‬‬
‫عقيده دارند كه بودا بار ديگر به دنيا باز خواهد گشت تا امنيت و بركت را به آن باز گرداند‪.‬‬‫عقيده دارند كه بودا يگانه موجود بزرگ ازل است و وي از نور است نور غي طبيعي‪ ،‬و اوست كه از‬‫مردگان حساب ميگيد‪.‬‬
‫عقيده دارند كه بودا فرائض و وظائفي را براي بشر گذاشت كه انام آنا تاروز قيامت بالي بشر ضروري‬‫است‪ ،‬و ميگويند كه بودا در روي زمي ملكت دين را تشكيل داد‪.‬‬
‫بعضي تقيق كنندگان ميگويند‪ :‬بودا از الوهيت و نفس انسان منكر بود‪ ،‬و قائل به تناسخ بود‪.‬‬‫در تعاليم بودا دعوت به سوي ‪ :‬مبت‪ ،‬تسامح‪ ،‬معامله به نيكي‪ ،‬صدقه بر فقراء‪ ،‬ترك ثروتندي‪ ،‬ترك عيش‬‫پرست‪ ،‬باعث ساخت نفس بر زندگي خشن‪ ،‬تذير از زنان و مال‪ ،‬ترغيب به دوري از عروسي وجود دارد‪.‬‬
‫بالي شخص بوداي التزام به هشت چيز ضروري است تا بعد از آن بتواند بر نفس و شهوات خود غالب ايد‬‫و آن هشت چيز اينها اند‪:‬‬
‫‪-1‬اقدام صحيح و درست كه خال از سلطهء شهوات ولذات باشد‪ ،‬يعن در وقت شروع به هركار‪.‬‬
‫‪-2‬تفكر و سنجش درست و مستقيم كه متأثر از خواهشات نفسان نباشد‪.‬‬
‫‪-3‬كشف و اشراق درست ومستقيم‪.‬‬
‫‪-4‬اعتقاد درست كه هراه باشد با اطمينان بر كار و عملي كه انام ميدهد‪.‬‬
‫‪-5‬توافق زبان با قلب‪.‬‬
‫‪-6‬موافقت عمل با قلب و زبان‬
‫‪-7‬زندگي درست كه اساس آنرا ترك لذت ها تشكيل دهد‪.‬‬
‫‪-8‬كوشش درست در راه مستقيم ساخت زندگي بر جاده علم و حق و ترك جع آوري مال‪.‬‬

‫در تعاليم بودا آمده كه منبع بدي ها سه چيز است‪:‬‬‫‪-1‬تسليم شدن به خواهشات و شهوات‪.‬‬
‫‪-2‬نيت بد در جع آوري اشياء‪.‬‬
‫‪-3‬غب و نادان بودن و عدم درك امور به وجه درستش‪.‬‬
‫از وصاياي بودا‪:‬‬
‫‪-1‬زندگي هيچ زنده جان را بايد از بي نبي‪.‬‬
‫‪-2‬دزدي مكن‪ ،‬غصب مكن‪.‬‬
‫‪-3‬دروغ مگو‪.‬‬
‫‪-4‬به أشياء نشه آور و مسكر نزديك مشو‪.‬‬
‫‪-5‬زنا منما‪.‬‬
‫‪-6‬خوراكي كه در غي موسش پخته شده باشد آن را مور‪.‬‬
‫‪-7‬رقص مكن و در مالس رقص و سرود حاضر مشو‪.‬‬
‫‪-8‬خوشبويي و عطريات را از خود دور دار‪.‬‬
‫‪-9‬بستر نرم به خود مگي‪.‬‬
‫‪-10‬طل و نقره براي خود مگي‪.‬‬

‫بودايىها به دو بش تقسيم اند‪:‬‬

‫‪-1‬بودايىهاي متدين‪ :‬اين جاعت به ههء رهنمايىها و وصاياي بودا پابند اند‪.‬‬
‫‪-2‬بودايىهاي شهر نشي و متمدن‪ :‬اينها فقط به بعضي از تعاليم و وصاياي بودا عمل مينمايند‪.‬‬
‫مردم در نظر بودا هه برابر اند هيچكسي بالي هيچگسي برتري ندارد مگر به معرفت و غلبه بر خواهشات‬‫نفسان ‪.‬‬
‫بودايىها دو مذهب بزرگ دارند‪:‬‬
‫‪-1‬مذهب شال‪ :‬پيوان اين مذهب در بارهء شخصيت بودا خيلي افراط كرده اند‪ ،‬حت كه به مرتبهء خداي‬
‫وي را رسانيده اند‪.‬‬
‫‪-2‬مذهب جنوب‪ :‬غلو و افراط‪ ،‬نسبت به بودا در عقايد اين مذهب كمتر است‪.‬‬
‫روابط شان با مسلمانان خوب است‪ ،‬دشن شديد باآنان ندارند‪ ،‬و براي دعوت اسلمي‪ ،‬ميان آنان مال‬‫خوب وجود دارد‪.‬‬

‫كتاب هاي بودايىها‪ :‬كتب شان منل از آسان نيست و نه خودشان ادعاي آنرا مينمايند‪ ،‬بلكه عبارات است‬
‫مسنوب به بودا‪ ،‬و يا حكايات از افعال وي است كه آن را بعضي پيوان هايش ثبت نوده اند‪ ،‬عبارات اين‬
‫كتاب ها‪ ،‬نظر به انقسام بودايىها به دو بش‪ ،‬از هم فرق ميكند‪ ،‬كتاب هاي بودايىهاي شال مشتمل بر‬
‫خرافات زيادي است كه تعلق به شخصيت بودا دارد‪ ،‬ول كتاب هاي جنوب قدري از خرافات دورتر اند‪.‬‬
‫كتاب هاي شان به سه بش تقسيم ميشود‪.‬‬‫‪-1‬موعهء قواني و روشهاي بودايىها‪.‬‬
‫‪-2‬مموعهء خطبه هاي كه بودا آنرا ايراد نوده است‪.‬‬
‫‪-3‬كتاب كه مشتمل به اصول مذهب و مشتمل به افكاريست كه مذهب از آن سرچشمه گرفته‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري واعتقادي‪:‬‬

‫شواهدي در دست نداري كه ثابت سازد براي مذهب بوداي ريشه هاي فكري و اعتقادي وجود دارد‪ ،‬ول‬‫كسيكه اديان وضعي قبل از وي و يا معاصر وي را مطالعه كند ميان آنا و ميان بوداي هانندي هاي در بعض‬
‫از جوانب ميابد ‪ ،‬مثل‪:‬‬
‫‪-1‬هندوي‪ :‬در قول به تناسخ و توجه به طرف تصوف‪.‬‬
‫‪-2‬كنفوشيه‪ :‬در عقيدهء توجه به انسان و رها سازي وي از دردها‪.‬‬
‫‪-3‬مناسب است كه مشابت و هانندي بزرگي كه ميان بوداي و نصرانيت وجود دارد نيز ملحظه كرده‬
‫شود‪ ،‬خصوصا ميان اموريكه تعلق به ولدت عيسى ‪ u‬و زندگي اش و اموريكه تعلق به زندگي بودا ميگيد‪،‬‬
‫و اين مشابت تأكيد مينايد كه نصرانيت دربسياري از معتقدات خود متأثر از بوداي است‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫دين بوداي در ميان تعـداد زيادي از اقوام آسـياي پخـش و منتشر گرديـده‬‫است‪ ،‬وچنانكه قبل گفتيم بوداي دو مذهب بزرگ دارد‪.‬‬
‫‪-1‬مذهب شال‪ :‬كتب مقدس اين مذهب به زبان سنسكريت تدوين شده و اين مذهب در چي‪ ،‬جاپان‪،‬تبت‪،‬‬
‫نيبال‪ ،‬و سومطره رائج است‪.‬‬
‫‪-2‬مذهب جنوب‪ :‬كتب مقدس اين مذهب به زبان بال مدون ميباشد‪ ،‬و اين مذهب در برما‪ ،‬سيلن و سيام‬
‫نفوذ دارد‪.‬‬
‫مراجع‪:‬‬

‫‪-1‬اللل و النحل ج ‪2‬‬
‫‪-2‬مقارنة الديان ( الديانات القديه)‬

‫ممد عبد الكري شهرستان‪.‬‬
‫ممد أبوزهره‪.‬‬

‫‪-3‬ف العقايد و الديان‬

‫د‪ .‬ممد جابر عبد العال الين‪.‬‬
‫‪)Encyclopaedia Britannca, Vol. 3,p 369-414 )Press 1976-4‬‬

‫جاعت تبليغ‬
‫تعريف‪:‬‬
‫جاعت تبليغ يك گروه اسلمي كه دعوتش متوجه به تبليغ فضائل اسلم براي هركسيكه وصول به وي مكن‬
‫باشد است‪ ،‬بر پيوانش لزم ميسازد كه بشي از وقت خودرا براي تبليغ و دعوت مصرف نايند‪ ،‬اين جاعت‬
‫بدور از تشكيلت حزب و مسائل سياسي است‪ ،‬و ميتوان گفت كه اين جاعت خيلي موافق به حالت‬
‫مسلمانان هند ميباشد‪ ،‬چون آنان در يك جامعهء بزرگ اقليت كمي را تشكيل ميدهندٍ‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫اول‪ :‬مؤسس اين جاعت شيخ ممد الياس كاندهلوي ( ‪1364-1303‬هـ) است‪ ،‬وي در كاندهله كه قريه‬
‫اي از قريه هاي سهارنفور هند است تولد شد‪ ،‬تعليمات ابتداي خود را در هان قريه فرا گرفت‪ ،‬بعد به‬
‫دهلي رفت و دروس خود را در مدرسهء ديوبند تكميل نود‪ ،‬مدرسهء ديوبند بزرگترين مدرسهء احناف در شبه‬
‫قارهء هند به شار ميود كه سال ‪1283‬هـ‪1867 /‬م تأسيس شده است‪.‬‬
‫مشايخ و استاذان شيخ الياس‪:‬‬

‫علوم ابتداي خود را نزد برادر بزرگ خود شيخ ممد يي فرا گرفت‪ ،‬وي در مدرسهء مظاهر العلوم سهار‬‫نفوذ مدرس بود‪.‬‬
‫شيخ رشيد احد گنگوهي ( ‪1905 -1829‬م) شيخ ممد الياس سال ‪1315‬هـ با وي بيعت طريقه نود‪.‬‬‫بار ديگر بيعت خودرا با شيخ خليل احد سهار نفوري تديد كرد‪.‬‬‫با شيخ عبد الرحيم رائي فوري يكجا شد و از علوم و تربيهء وي استفاده نود‪.‬‬‫بعضي از علوم خود را نزد شيخ اشرف علي تانوي ( ‪1364 -1280‬هـ) (‪1943-1863‬م) فرا‬‫گرفت‪ ،‬وي ملقب به «حكيم المت» است نزد آنان ‪.‬‬
‫شيخ ممود حسن ( ‪1339-1268‬هـ) (‪1920-1851‬م) كه از علماء بزرگ مدرسهء ديوبند و مشايخ‬‫جاعت تبليغ بود‪ ،‬نيز استاذ وي ميباشد‪.‬‬
‫دوستان نزديكش‪:‬‬
‫شيخ عبد الرحيم شاه ديوبندي تبليغي‪ :‬وي زمان زيادي را در راه تبليغ با شيخ الياس و پسرش شيخ ممد‬‫يوسف بعد از وي صرف نوده بود‪.‬‬

‫شيخ احتشام السن كاندهلوي‪ :‬شوهر خواهر شيخ ممد الياس و معتمد خاص وي‪ ،‬كه بش بزرگي از عمر‬‫خودرا در راه پيشبد امور جاعت و هراهي شيخ ممد الياس سپري نود‪.‬‬
‫استاذ أبو السن علي حسن ندوي‪ :‬مدير دار العلوم ندوة العلماء لكهنو هند‪ ،‬و نويسندهء بزرگ اسلم‪ ،‬وي‬‫خيلي روابط مكمي با جاعت تبليغ داشت‪.‬‬
‫دوم‪ :‬شيخ ممد يوسف كاندهلوي ( ‪1335‬هـ‪1965-1917/‬م) ‪ ،‬وي پسر شيخ ممد الياس و جانشي‬
‫وي ميباشد‪ ،‬در دهلي تولد شده و در طلب علم خيلي سفر نوده است‪ ،‬و بعد از طلب علم باطر دعوت و‬
‫نشر آن سفرهاي زيادي كرده‪ ،‬چندين بار به سعودي مسافرت نوده و از پاكستان با هر دو بشش چندين بار‬
‫بازديد نـموده بود‪ ،‬در لهور وفـات نود و جسدش از آنا نقل داده شد و در‬
‫جوار پدرش در نظام الدين دهلي دفن گرديد‪.‬‬
‫وي كتاب ( امان الحبار) شرح معان الثار طحاوي ‪ ،‬وكتاب مشهورش (حيات الصحابه) را تأليف كرده‬‫است‪ ،‬و پسري از خود با گذاشت به بنام (شيخ ممدهارون) كه وي منهج و طريقهء پدررا تعقيب مينمايد‪.‬‬
‫شيخ ممد زكريا كاندهلوي ( ‪1364-1315‬هـ‪1944/‬م)‪ ،‬وي پسر كاكا و شوهر خواهر –شيخ ممد‬‫يوسف است‪ ،‬تربيه و رهنماي شيخ يوسف را نيز وي بدوش داشت ‪ ،‬وي را به ريان هند و بركت عصر‬
‫توصيف ميكردند‪ ،‬شيخ الديث وناظر اعلي جاعت بود‪ ،‬فعل در صفوف جاعت فعاليت ني نايد‪.‬‬
‫شيخ ممد يوسف بنوري‪ :‬مدير و شيخ الديث مدرسهء عربيه در نيوطاون كراچي و مدير ملهء ماهانهء اردو‬‫زبان‪ ،‬و از علماء جاعت‪ ،‬و نيز عضو پارلان مركزي پاكستان بود‪.‬‬
‫مولوي غلم غوث هزاروي‪ :‬از علماء جاعت‪ ،‬و نيز عضو پارلان مركزي پاكستان بود‪.‬‬‫مفت ممد شفيع حنفي ‪ ( :‬مفت اعظم پاكستان) مدير مدرسهء دارالعلوم ل ندهي كراچي‪ ،‬و جانشي حكيم‬‫المة اشرف علي تانوي و از جلهء علماء جاعت التبليغ‪.‬‬
‫شيخ منظور احد نعمان‪ :‬از علماء جاعت‪ ،‬و از ياران شيخ زكريا‪ ،‬و دوست استاذ أبوالسن ندوي‪ ،‬واز‬‫جلهء علماء ديوبند بود‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬انعام السن‪ :‬وي امي سوم جاعت است كه بعد از وفات شيخ ممد يوسف اين وظيفه را بدوش‬

‫گرفت و تا الال برين منصب قرار دارد‪ ،‬وي با شيخ ممد يوسف‪ ،‬در دروس و سفرهايش هراه بود‪ ،‬بناء‬
‫آندو در سن باهم نزديك و در حركت و دعوت باهم مشابه بودند‪.‬‬
‫شيخ ممد عمر بالنبوري‪ :‬از هراهان شيخ انعام و مشاورين نزديك وي بود‪.‬‬‫شيخ ممد بشي‪ :‬امي جاعت در پاكستان‪ ،‬مركز عمومي شان در پاكستان «ريوند» است كه در اطراف‬‫لهور قرار دارد‪.‬‬

‫شيخ عبد الوهاب ‪ :‬يكي از مسئولي بزرگ مركز در پاكستان‪.‬‬‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫مؤسس اين جاعت براي جاعت شش اصل مقرر نوده و آن را اساس دعوت خويش گردانيده است‪ ،‬و آن‬‫شش اصل عبارت اند از‪:‬‬
‫‪-1‬كلمه طيبه ل إله إل ال ممد رسول ال ‪.‬‬
‫‪-2‬اقامت و برپا داشت نازها‪.‬‬
‫‪-3‬علم و ذكر‪.‬‬
‫‪-4‬اكرام هر مسلمان‪.‬‬
‫‪-5‬اخلص‪.‬‬
‫‪-6‬خروج و برآمدن در راه خداوند ‪.U‬‬

‫طريقه و روش در نشر دعوت شان قرار ذيل است‪:‬‬
‫‪-1‬چند فردي از ايشان خودرا براي دعـوت يكي از قـريه ها نامزد مينمـايند‪،‬‬
‫بعد هر كدام ازين افراد براي خود فرش خواب بسيطي و به اندازهء كفايت توشه و مصرف ميگيد‪ ،‬ول‬
‫بايد غالبا خوراك شان خشن و بدور از تنعم باشد‪.‬‬
‫‪-2‬وقت كه به قريهء مطلوب رسيدند خود را تنظيم نوده بعض شان مؤظف به تنظيف مكان اقامت شان‬
‫ميشوند‪ ،‬و افراد باقيمانده به كوچه و بازار و دكان هاي قريه ذكر كنان گردش ميكنند و مردم را به شنيدن‬
‫تبليغ و يا ( بيان) طوري كه خود شان ميگويند دعوت مينمايند‪.‬‬
‫‪-3‬هنگاميكه وقت بيان فرا رسيد ههء شان باطر شيدن آن جع ميشوند‪ ،‬بعد از ختم بيان كسان كه حاضر‬
‫اند آنان را به چند بش تقسيم ميكنند و حلقه حلقه ميسازند‪ ،‬و هر دعوتگر براي بشي از آنان وضوء را‪ ،‬يا‬
‫سوره فاته را يا ناز را يا تلوت قرآن كري را و يا ‪ . . .‬تعليم ميدهد و اين كار را چند روز تكرار ميكنند‪.‬‬
‫‪-4‬قبل از آنكه مدت اقامت شان در هانا به پايان برسد مردم را به طرف خروج و برآمدن ف سبيل ال باطر‬
‫رسانيدن دعوت براي ديگران‪ ،‬و باطر عملي ساخت اين قول خداوند ‪« U‬كنتم خي أمة اخرجت للناس»‬
‫دعوت مينمايند‪ ،‬بعد اشخاصي خود را براي هراهي آنان به مدت يك روز يا سه روز يا يك هفته يا يكماه و‬
‫يا ‪ ...‬نامزد مينمايند‪ ،‬هر كس به اندازهء توان و امكانات و فارغ بودنش‪.‬‬
‫‪-5‬باطري كه از امور دعوت و ذكر به چيز ديگر مشغول نشوند و باطريكه عمل شان خالص ف سبيل ال‬
‫باشد هيچ نوع دعوت اهل قريه را به سوي طعام و غيه ني پذيرند‪.‬‬

‫‪-6‬به طرف ازالهء منكرات ( ني از منكر ) توجه ني نايند وبه اين عقيده هستند كه فعل مرحلهء اياد يك‬
‫جو و فضاء مناسب براي زندگي اسلمي است‪ ،‬و قيام به كار «ازالهء منكرات» موانع و عقـبات را در راه‬
‫دعوت اياد مينمايد و مردم را‬
‫از آنان متنفر ميسازد‪.‬‬
‫‪-7‬به اين فكر اند كه وقت هر فرد را جدا جدا اصلح نودند منكرات خود به خود از جامعه دور ميشود و از‬
‫بي ميود‪.‬‬
‫‪-8‬خروج و تبليغ و دعوت مردم براي خود داعي نيز از امور تربيوي به شار ميود‪ ،‬زيرا وقت وي مردم را‬
‫دعوت ميكند خودش احساس مينمايد كه من به حيث پيشواي مردم هستم بنا بر آن بايد آنچه مردم را به سوي‬
‫آن دعوت ميكنم اول خودم آن را عملي ناي و به آن ملتزم باشم‪.‬‬
‫تقليد مذاهب را واجب ميدانند‪ ،‬و از اجتهاد منع مينمايند‪،‬البته بدليل اينكه شروط متهدي كه برايش حق‬‫اجتهاد است در علماء اين زمان مفقود ميباشد‪.‬‬
‫از طريقه هاي صوفيه كه در هند موجود است متأثر اند‪ ،‬بنابرين برخي از امور كه صوف ها برآن متصف اند‬‫بالي اينهاهم تطبيق ميشود‪ ،‬از قبيل‪:‬‬
‫‪-1‬براي هر مريد شيخي ضروري است كه با وي بيعت كند‪ ،‬و كسيكه بيد و در گردنش بيعت نباشد‬
‫هچون شخص جاهل (كافر) مرده است‪ ،‬بسا اوقات بيعت براي شيخ در مضر عام صورت ميگيد‪ ،‬كه در‬
‫آن ملس چادر هاي كلن كلن كه يكي با ديگري متصل ميباشد بالي مردم پن كرده ميشود‪ ،‬و كلمات‬
‫بيعت را به طور دست جعي تكرار مينمايند‪ ،‬واين كار در ميان جعيت زنان نيز صورت ميگيد‪.‬‬
‫‪-2‬مبالغه در دوست شيخ و هچنان افراط در دوست و مبت پيامب صلى ال عليه وسلم گاهي آنـان را از‬
‫ادب كـه بايد آن را در مقـابل پيامب ‪ r‬مراعات كرده‪،‬‬
‫شود خارج ميسازد‪.‬‬
‫‪-3‬براي رؤيا و خواب ديدن ارزشي قائل ميشوند كه آنرا به مقام حقيقت مي نشانند‪ ،‬حت اين رؤياها قاعده‬
‫اي تلقي ميشود كه بران امور را طرح زيري مينمايند و اثري بر مسي دعوت ميگذارد‪.‬‬
‫‪-4‬معتقداند كه تصوف نزديكترين راه براي درك كردن حلوت ايان در قلب است‪.‬‬
‫‪-5‬نام هاي صوفيان بزرگ ورد زبان شان است‪ ،‬مثل ‪ ( :‬عبد القادر جيلن متولد در جيلن سال ‪470‬هـ‪،‬‬
‫سهروردي ‪ ،‬أبو منصور ماتريدي متوف سال ‪332‬هـ و جلل الدين رومي متولد سال ‪604‬هـ صاحب‬
‫كتاب مثنوي)‪.‬‬

‫روش شان بر ترغيب و ترهيب و تأثي عاطفي استوار است‪ ،‬و توانسته اند تعداد زيادي را كه غرق در‬‫شهوت پرست و منغمس در گناه بودند از آن حالت خارج نوده‪ ،‬به طرف ايان‪ ،‬عبادت‪ ،‬ذكر و تلوت قران‬
‫كري بكشانند‪.‬‬
‫در سياست حرف ني زنند و افراد خود را نيز از آن منع مينمايند و ني گذارند در مشكلت آن داخل‬‫شوند‪ ،‬و بالي هر كسيكه در سياست دست ميزند انتقاد مينمايند‪ ،‬شايد اختلف اساسي هم ميان ايشان و‬
‫ميان جاعت اسلمي هي نقطه باشد‪ ،‬زيرا جاعت اسلمي مقابله را با دشنان اسلم در قارهء هند ضروري‬
‫ميداند‪.‬‬
‫بعضي ملحظات و انتقادات بالي آنان‪:‬‬
‫ايشان توسعهء افقي و كمي پيدا ميكنند‪ ،‬نه توسعه نوعي‪ ،‬زيرا تفوق و توسعهء نوعي متاج به دوام تربيهء‬‫افراد است‪ ،‬و اين امريست كه در اين جاعت وجود ندارد‪ ،‬زيرا افرادي كه اينان وي را دعوت ميكنند گاهي‬
‫چني هم ميشود كه ديگر هزگر باوي يكجا ني شوند‪ ،‬و اين فرد يا افراد نظر به تأثي فريب زندگان و فتنه‬
‫هاي آن بارديگر به روشي كه بودند باز ميگردند‪.‬‬
‫ايشان به طور منظم در تنظيم واحدي قرار ندارند بلكه ميان افراد و داعيانش علقه هاي وجود دارد كه‬‫استوار بر تفاهم و دوست ميباشد‪.‬‬
‫كارشان براي جاري ساخت احكام اسلمي در زندگي مردم كاف نيست‪ ،‬هچنان كار شان براي مقابله با‬‫موج هاي فكري دشنان اسلم كه با هه توان خود باطر مقابله و جنگ با اسلم و مسلمانان اماده ميشوند‪،‬‬
‫كفايت ني كند‪.‬‬
‫تأثي كار شان بالي افرادي است كه به مساجد رفت و آمد دارند ‪ ،‬اما كسان كه داراي افكار و اعتقادات‬‫متلف اند [و به مساجد ني روند] تأثي شان بالي اينگونه افراد نزديك به هيچ است‪.‬‬
‫گفته ميشود كه‪ :‬آنان بشي از اسلم را گرفته اند و بش ديگر آن را ترك كرده اند‪ ،‬و اين تقسيم و تزي‬‫خود مناف باطبيعت يكپارچه اسلم است‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫اين جاعت يك جاعت اسلمي است كه مأخذهاي اصلي آن قرآن كري و سنت پيامب ‪ r‬ميباشد‪ ،‬و طريقه‬‫اش طريقهء اهل سنت و جاعت است‪.‬‬
‫از بعضي طريقه هاي صوف ها نيز متأثر اند مثل طريقهء چشتيه كه موجود در هند است‪ ،‬و براي صوفيان‬‫بزرگ در تعليم و تربيهء خود اعتبار خاصي قائل اند‪.‬‬

‫بعضـي ها معتـقد انـد كه اين جاعت افكار خودرا از جاعت نور تركيه اخذ‬‫نوده است‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫دعوت شان درهند شروع شد و در پاكستان و بنگلديش نشر گرديد‪ ،‬وبه عال اسلمي و عرب منتقل شد‪،‬‬‫در سوريه‪ ،‬اردن‪ ،‬فلسطي‪ ،‬لبنان‪ ،‬مصر‪ ،‬سودان‪ ،‬عراق و حجاز پيوان يافتند‪.‬‬
‫در اكثر بلد عال دعوت شان نشر گرديده‪ ،‬از قبيل اروپا‪ ،‬امريكا‪ ،‬آسيا‪ ،‬و افريقا‪ ،‬و در زمينهء دعوت غي‬‫مسلمانان به سوي اسلم‪ ،‬در اروپا و امريكا كوشش هاي بارزي كرده اند‪.‬‬
‫مركز عمومي شان در نظام الدين دهلي است و از هانا امور دعوت را در عال سرپرست ميكنند‪.‬‬‫در بش تويل مال‪ ،‬بالي خود داعيان اعتماد مينمايند [يعن هر داعي مصرفش را خودش ميپردازد]‬‫كمكهاي متفرقهء ديگري هم از بعضي ثروتندان وجود دارد‪ ،‬كه يا مستقيما ميباشد و يا مصرف بعضي داعيان‬
‫را به دوش ميگيند‪.‬‬

‫مراجــع‪:‬‬
‫‪-1‬حيات الصحابه‬

‫شيخ ممد يوسف كاندهلوي – دار القلم‪ -‬دمشق‬
‫–ط ‪1403 -2‬هـ‪1983-/‬م‪.‬‬

‫‪-2‬جاعة التبليغ عقيدتا و افكار‬
‫مشائخها‬
‫‪-3‬الطريق إل جاعة السلمي‬

‫ميان ممد اسلم پاكستان‪ ،‬بثي است كه در‬
‫سال درسي ‪1397 ،1396‬هـ به دانشكدهء شرعيات‬
‫جامعهء اسلميهء مدينهء منوره پيش كرده شده بود‪.‬‬
‫حسن بن مسن بن علي بن جابر‪ -‬دار الدعوة –‬
‫كويت – ط ‪1405 –1‬هـ‪1984 /‬م‪.‬‬

‫‪-4‬الوسوعة الركية‬
‫‪-5‬مشكلت الدعوة و الداعية‬

‫فتحي يكن‪ -‬دار البشي‪-‬عمان‪ -‬اردن‪ -‬ط ‪1‬‬
‫‪1403‬هـ‪1983/‬م‪.‬‬‫فتحي يكن – مؤسسة الرسالة‪ -‬بيوت – لبنان‪-‬‬
‫ط ‪1394-3‬هـ‪1974/‬م‪.‬‬

‫‪-6‬السراج الني‬
‫‪-7‬الدعوة السلمية فريضة‬
‫شرعية و ضرورة بشرية‪.‬‬

‫دكتور تقي الدين هلل‪.‬‬
‫دكتور صادق امي‪ -‬جعية عمال‬
‫الطابع التعاونية‪ -‬عمان‪ -‬اردن‪1978 -‬م‪.‬‬

‫تـانيه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫تانية يك فرقهء صوف مشرب است كه پيوان آن به تام افكار و معتقدات صوفيه عقيده مند ميباشند‪ ،‬و علوه‬
‫برآن عقايد خاصي نيز دارند مانند‪ :‬مكن بودن ملقات مادي و حسي در هي دار دنيا‪ ،‬با پيامب خدا ‪ r‬و‬
‫اينكه پيامب ‪ r‬براي آنان درود ( الفاتح لا اغلق) را تعليم داده است‪ ،‬اين درود نزد ايشان از عظمت و شأن‬
‫خاصي برخوردار ميباشد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازندهء آن‪:‬‬

‫مؤسس آن أبوالعباس احد بن ممد بن متار بن احد بن ممد سال تان است‪ ،‬كه در سالاي ( ‪-1150‬‬‫‪1230‬هـ) (‪1815-1737‬م) زندگي نوده و تولدش در قريهء ( عي ماضي) بوده‪ ،‬اين قريه از قريه هاي‬
‫الصحراء متعلق الزاير فعلي ميباشد‪.‬‬
‫علوم شرعي را فرا گرفت و به مناطق‪ :‬فاس‪ ،‬تلمسان‪ ،‬تونس‪ ،‬قاهره‪ ،‬مكه‪ ،‬مدينه‪ ،‬و وهران سفر نوده بود‪.‬‬‫طريقهء خودرا سال ( ‪1196‬هـ) در قريهء أبو سغون اياد نود و مركز اول اين طريقه قريهء فاس بود كه‬‫از هان جا به تام افريقا انتشار يافت‪.‬‬
‫از مشهور ترين آثارش كه از خود به جاگذاشت يكي برج تان است كه در فاس موقعيت دارد‪ ،‬و دومي‬‫كتابش است بنـام ( جواهر العان و بلوغ المان ف فيض‬
‫سيـدي أبو العباس التجـان)‪ ،‬اين كتاب را شـاگرد تان علي حرازم جع آوري‬
‫نوده است‪.‬‬
‫افراد مشهورشان بعد از مؤسس‪:‬‬
‫علي حرازم أبو السن بن العرب برادة الغرب الفاسي‪ ،‬وي در مدينهء منوره وفات نود‪.‬‬‫ممد بن الشري السن السابي السباعي (وفات ‪1224‬هـ) صاحب كتاب (الامع لا افترق من العلوم) و‬‫كتاب ( نصرة الشرفاء ف الرد علي اهل الفاء)‪.‬‬
‫احد سكيج العياشي ( ‪1363 -1295‬هـ) در فاس تولد شده‪ ،‬و در مسجد القرويي درس خواند و‬‫هانا مدرس تعيي گرديد‪ ،‬وظيفهء قضاء را نيز بدوش گرفت و از يكتعداد شهرهاي مغرب بازديد بعمل آورد‪،‬‬
‫وي كتاب دارد بنام (الكوكب الوهاج سنة ‪1318‬هـ) و نيز كتاب ديگري بنام ( كشف الجاب عمن تلقي‬
‫مع سيدي احد التجان من الصحاب)‪.‬‬

‫عمر بن سعيد بن عثمان الفوت السنغال‪ ،‬سال ( ‪1797‬م) در قريهء «الفار» كه از قريه هاي ديار در سنغال‬‫است‪ ،‬تولد شده‪ ،‬علوم خويش را در الزهر فرا گرفت‪ ،‬وقت به وطن خود بازگشت كرد شروع به نشر‬
‫كردن علوم خود در ميان بت پرستان نود‪ ،‬و در مقابله و مقاومت بر ضد فرانسوي ها كوشش هاي قابل‬
‫ملحظه اي نوده بوده ‪،‬درسال (‪1283‬هـ) وفات كرد‪ ،‬و دو نفر ازپيوانش جانشي وي گرديدند‪ ،‬مهم‬
‫ترين كتاب هايش هانا كتاب (رماح حزب الرحيم علىنحور حزب الرجيم ) است كه آن را سال (‬
‫‪1261‬هـ‪1845/‬م) نوشته است‪.‬‬
‫ممد الافظ بن عبد اللطيف بن سال الشريف السن التجان الصري (‪1398 -1315‬هـ)وي رهب تان‬‫ها در مصر بود واز خود كتاب خانه اي باگذاشت كه فعل در برج تان در قاهره موجود است‪ ،‬وي‬
‫كتاباي دارد بنام هاي ‪( :‬الق ف الق واللق) و(الد الوسط بي من أفرط و من فرط) و(شروط طريقة‬
‫التجانية)‪ ،‬هچنان در سال (‪1370‬هـ‪1950/‬م)مله اي را بنام (طريق الق ) پايه گذاري كرد‪.‬‬
‫افكار ومعتقدات‪:‬‬
‫به اعتبار اصل آنان ايان به ال ‪ U‬دارند ‪.‬‬‫آنان به اموريكه ديگر صوفيان عقيده دارند معتقدند كه از آنمله است ايان به وحدة الوجود (جواهر العان‬‫‪ 1/259‬را مطالعه كنيد) وعقيدهء ( فناء) كه آن را وحدة الشهود مينامند ( هچنان جواهر العان ‪ 1/191‬را‬
‫مطالعه كنيد)‪.‬‬
‫غيب را به دو بش تقسيم ميكنند‪ :‬غيب مطلق كه دانست و علم آن خاص به خداوند است‪ ،‬دوم غيب مقيد‬‫كه آن از بعضي ملوقات غائب است و از بعض ديگر نيست‪.‬‬
‫معتقدند كه مشائخ ايشان غيب را ميدانند چه رسد به پيامبان عليهم السلم كه آنان به طريق اول ميدانند‪،‬‬‫در بارهء شيخ و رهبشان احد تان ميگويند‪…( :‬از جلهء كمالت وي ‪ t‬و شدت بصيت وي و فراست‬
‫نورانيش‪ ،‬بصيت كه به مقتضاي آن در معرفت احوال هصحبتان و غيه از قبيل ظاهر ساخت چيزهاي‬
‫پوشيده و اخبار از غيبيات و دانست عواقب امور و حاجات و ديگر اموريكه برين ها مرتب ميشود از مصال و‬
‫آفات و ديگر امور واقع شدن) جواهر العان ‪ 1/63‬را مطالعه كنيد‪.‬‬
‫رهبشان احد تان ادعا ميكند كه وي با پيامب ‪ r‬ملقات نوده يعن ملقات حسي و مادي و با وي مشافهة‬‫صحبت نوده‪ ،‬و از پيامب ‪ r‬درود ( الفاتح لا اغلق) را آموخته است‪.‬‬

‫لفظ درود مذكور چني است‪ " :‬اللهم صلى على سيدنا ممد الفاتح لا اغلق و الات لا سبق‪ ،‬ناصر الق‬‫بالق الادي ال صراطك الستقيم و على آله حق قدره و مقداره العظيم" آنان در بارهء اين درود اعتقادات دارند‬
‫كه بعضي از آنان را ذكر مينماييم‪:‬‬
‫* پيامب ‪ r‬به وي يعن به احد تان گفته است كه يكبار خواندن اين درود معادل به شش بار خواندن قرآن‬
‫است‪.‬‬
‫* پيامب ‪ r‬بار ديگري به وي خب داده و گفته كه يكبار خواندن اين درود معادل و مساوي به شش هزار بار‬
‫خواندن قرآن و هر ذكر و دعاي بزرگ و كوچك ديگريست ( جواهر العان ‪. )1/136‬‬
‫* اين فضيلت به خداندن اين درود حاصل نيشود مگر براي كسيكه اجازهء خواندن داشته باشد‪ ،‬يعن اجازه‬
‫اي كه سلسله وار از احد تان رسيده باشد‪.‬‬
‫* اين درود از جلهء كلم خداوند متعال است مثل احاديث قدسي ( الدرة الفريدة ‪.)4/128‬‬
‫* كسيكه ده بار دورد فاتح را تلوت كند چنان اجر و ثواب را نصيب ميشود كه اگر شخص عارف بال‬
‫[خداشناس و عابد] يك مليون سال زندگي كند ول اين درود را تلوت نكند به ثواب واجر آن ني رسد‪.‬‬
‫* كسيكه يكبار اين را خواند تام گناهانش بشيده ميشود و هوزن شش هزار تسبيح و ذكر و دعاء برايش‬
‫پاداش داده ميشود…( كتاب مشتهي الارف الان ‪. )300-299‬‬
‫يكي از انتقادات كه بالي شان وارد ميشود اينست كه آنان مطابق ميل و دلواه شان امور كوچك را بزرگ‬‫و امور بزرگ را كوچك جلوه ميدهند كه اين كار باعث شده تا تكاسل و تاون در اداي عبادات ميان شان‬
‫شائع كردد و رواج يابد‪ ،‬زيرا آنان اجرها و پاداش هاي بزرگ و زيادي را توسط كمترين عمل كه يكي از‬
‫ايشان انام ميدهد‪ ،‬حاصل ميدانند‪.‬‬
‫ميگويند كه براي آنان خصوصيات است كه ايشان را در روز قيامت از ديگر افراد بشر بال و بلند ميسازد ‪،‬‬‫و از آنمله خصوصيات است‪:‬‬
‫* سكرات و شدايد موت بر آنان تفيف ميشود‪.‬‬
‫* خداوند ايشان را در سايهء عرش خود سايه ميكند‪.‬‬
‫* براي شان برزخي است كه خاص خودشان بوده در سايهء آن زندگي مينمايند‪.‬‬
‫* ايشان [به پندار خود شان] نزد دروازهء جنت هراه باكسان كه در امن وامان هستند‪ ،‬قرار ميداشته باشند‬
‫وهراه باگروه اول داخل جنت ميشوند يعن هراه با ممد ‪ r‬وياران مقرب وي [ ‪.]y‬‬

‫* ميگويندكه پيامب ‪ r‬احد تان را ازتوسل به اساء ال السن منع نوده وبه توسل به درود (الفاتح لا اغلق)‬
‫امر كرده است؛ واين عقيده مالف باصريح اية كريه است "ول الساء السـن فادعـوه بـها" يعـن‬
‫براي خداوند ‪ U‬اساء‬
‫حسن است پس شا وي را توسط هي اساء حسن دعاء كنيد‪.‬‬
‫بر پيامب ‪ r‬افترا مي بندند كه وي بشي از وحي پروردگار را كه به او وحي شده بود پنهان كرده بود تا‬‫آنكه وقت اظهارش فرا رسيد وآن را به شيخ شان احد تان اظهار وبيان نود‪ ،‬كه از آن جله است درود‬
‫(الفاتح لا اغلق)كه قبل ذكر گرديد‪ ،‬اين قول مالف با اين گفتهء خداوند ‪ U‬است‪«:‬اليوم اكملت‬
‫لكمدينكم‪»...‬يعن امروز دينتان را تكميل نودم‪.‬‬
‫آنان مثل ديگر طرق صوفيه توسل را به ذات پيامب ‪ r‬وبنده هاي صال خداوند ‪ U‬جائز ميدانند ‪ ،‬و ازايشان‬‫و از شيخ عبد القادر جيلن و از خود احد تان استمداد ميجويند‪ ،‬واين كاري است كه شريعت خداوند‬
‫حكيم ازآن منع نوده است ‪.‬‬
‫در كتب شان القاب صوفيان‪ ،‬بسيار ذكر ميشود مثل‪ :‬نباء‪ ،‬تقباء‪ ،‬ابدال‪ ،‬اوتاد‪ ،‬و كلمه غوث وقطب نزد‬‫ايشان مرادف است و آن نزد ايشان عبارت از هان انسان كاملي است كه توسط وي خداوند نظام وجود را‬
‫حفظ مينمايد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬مثليكه پيامب ‪ r‬خات النبياء است احد تان خات الولياء ميباشد‪.‬‬‫احد تان ميگويد‪ ( :‬كسيكه مرا ديد داخل جنت ميشود) هچنان ميگويد‪ :‬كسيكه برايش ديدار وي در‬‫روزهاي جعه و دوشنبه حاصل شود داخل جنت ميشود‪ ،‬و به اتباع خود تأكيدا ميگويد كه خود پيامب خدا ‪r‬‬

‫براي وي و اتباعش جنت را تضمي نوده كه بدون حساب و عقاب به آن داخل شوند‪.‬‬
‫از احد تـجان نقـل ميكنـند كه گفته است«تام چيزهاي كه براي هر عارف‬‫داده شده باشد براي من نيز داده شده است»‪.‬‬

‫هچنان اين قولش را نقل كرده اند «اگر گروهي از پيوانش با اقطاب امة ممد ‪ r‬وزن كرده شوند اقطاب‬‫برابر با يك موي يك فرد ايشان ني شوند چه رسد به خود وي»‪.‬‬
‫و اين قولش نيز ‪ :‬تام اوليائي كه از دور خلق آدم تا نفخ صور بوده اند و ميباشند اين هر دو پاي من بر‬‫گردن ايشان است‪.‬‬
‫ايشان وردي دارند كه آن را صبح و بيگاه ميخوانند‪ ،‬و وظيفه اي كه روزي يكبار خوانده ميشود‪ ،‬صبح ويا‬‫بيگاه‪ ،‬و ذكري كه روز جعه بعد از عصر منعقد ميشود و منتهي به غروب ميباشد و اين ذكر و وظيفه‬

‫ضرورت به طهارت دارند‪ ،‬ايشان وردهاي متعدد ديگري نيز دارند كه به مناسبت هاي گوناگون خوانده‬
‫ميشوند‪.‬‬
‫كسيكه وردي را وظيفه گرفت بايد به آن ملتزم باشدوجائز نيست كه از آن تلف ورزد‪ ،‬اگر تلف نود و‬‫ترك كرد هلك ميشود و عذاب بزرگ نصيبش ميگردد‪.‬‬
‫احد تان خودرا در روز قيامت‪ ،‬در مقام نبوت جا داده است‪ ،‬چون ميگويد‪« :‬روز قيامت براي من منبي‬‫از نور گذاشته ميشود‪ ،‬و منادي ندا درميدهد و آن ندا را تام كسان كه در موقف اند مي شنوند‪ :‬اي اهل‬
‫موقف اين هان پيشواي شا است كه از وي استمداد مي جستيد بدون اينكه بدانيد» الفادة الحدية ص ‪74‬‬
‫را نظر كنيد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫در اين هيچ شك نيست كه اكثر افكارش هانا نظريات صوفيان است‪ ،‬ول چيزي از نزد خود بر آنا افزوده‬‫است‪.‬‬
‫از كتب عبد القادر جيلن‪ ،‬ابن عرب‪ ،‬حلج و ديگر اعلم متصوفه آراء خودرا اخذ نوده است‪.‬‬‫در دوران تشكيل اين طريقه قبل از تأسيس آن با تعدادي از مشائخ صوفيان ملقات نود و از آنان اجازه و‬‫اورادي اخذ كرد كه از بارز ترين اين طريقه ها قادريه و خلوتيه است‪.‬‬
‫از كتاب ( القصد الحد ف التعريف بسيدنا أب عبد ال أحد) كه از تأليف أبو ممد عبد السلم ابن طيب‬‫قادري حسين ميباشد‪ ،‬استفاده نوده است‪ ،‬اين كتاب سال ‪1351‬هـ در فاس طبع شده‪.‬‬
‫انتشار جهل ونادان ميان مردم تأثي بزرگي در پخش و گسترش اين طريقه داشت‪.‬‬‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫ابتـدا از فـاس شروع شـد و رو به گسترش ناد تا آنكه به خود اتباع زيادي‬‫در بلد مغرب‪ ،‬سودان غرب (سنغال) نيجييا‪ ،‬افريقاي شال‪ ،‬مصر‪ ،‬سودان و ديگر مناطق افريقاي پيدا كرد‪.‬‬
‫صاحب كتاب ( التجانيه) كه علي بن ممد است‪ ،‬اندازهء اين گروه را در سال ‪1401‬هـ‪1981 /‬م تنها‬‫در نيجييا زياده از ده مليون قلمداد مينمايد‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪-1‬الدية الادية ال الطائفة التجانيه‬

‫دكتور ممد تقي الدين هلل‪-‬دار الطباعة الديثة‬
‫بالدار البيضاء – ط ‪1397 -2‬هـ‪1977/‬م‪.‬‬

‫‪-2‬كتاب مشتهي الارف الان‬
‫ف رد زلقات التجان الان‬
‫‪-3‬التجانية‬

‫ممد الضر ابن سيدي عبد ال بن ماياب جكن‬
‫الشنقيطي –طبع در مطبعه دار احياء الكتب‬
‫العربية در مصر‪.‬‬
‫علي بن ممد دخيل ال‪ -‬نشر و توزيع دار طيبه‪-‬‬
‫رياض – دار مصر للطـباعه ‪1401-‬هـ‪/‬‬
‫‪1981‬م‪.‬‬

‫‪-4‬النوار الرحانية لداية الفرقة‬
‫التجانية‬

‫عبد الرحن بن يوسف افريقاي‪-‬ط ‪ -4‬توزيع‬
‫الامعة السلمية در مدينه منوره‪-‬‬
‫‪1396‬هـ ‪1976/‬م‪.‬‬

‫‪-5‬جواهر العان و بلوغ المان ف‬
‫فيض سيدي اب العباس التجان‪،‬‬
‫و در خواشي آن رماح حزب‬
‫الرحيم على نور حزب الرجيم‬
‫‪-6‬القصد الحد ف التعريف بسيدنا‬
‫اب عبد ال احد‬
‫‪-7‬الدرة الريدة شرح الياقوتة الفريدة‬

‫جع و ترتيب آن را علي حرازم نوده‪ ( ،‬اين كتاب‬
‫در دو جز چاپ شده) – مطبعه مصـطفى باب‬
‫حلب و پسرانش در مصر‪1380 -‬هـ‪1961 -‬م‪.‬‬

‫ابو ممد عبد السلم بن طيب قادري حسين – مطبعه‬
‫حجري در فاس‪ -‬طبع سال ‪1351‬هـ‪.‬‬
‫ممد فتحا بن عبد الواحد سوسي نظيفي –طبع سال‬
‫‪1398‬هـ ‪1978 /‬م‪.‬‬

‫‪-8‬بغية الستفيد شرح منية الريد‬

‫ممد العرب سائح‪ -‬دار العلوم للجميع – ‪1393‬هـ‬
‫‪1973/‬م‪.‬‬

‫‪-9‬أقوي الدلة و الباهي على أن‬
‫أحد التجان خات القطاب‬
‫الحمديي بيقي‬

‫حسي حسن طاي تان آنرا جع نوده است ‪-‬‬
‫دار الطباعة الحمديه – قاهرة‪.‬‬

‫‪-10‬شاره هائي از ملهء طريق الق‬

‫اين مله مصوص به طريقهء تان است و در قاهره‬
‫نشر ميشود‪.‬‬

‫حزب ترير‬
‫تعريف‪:‬‬
‫حزب ترير يك حزب اسلمي و سياسي است كه تركيز دعوتش بر واجب بودن اعادهء خلفت اسلمي‬
‫ميباشد‪ ،‬و فكر را يگانه مؤثر قوي در تغيي نظام ميداند‪ ،‬از اين حزب اجتهادات و فتواهاي شرعي نيز صادر‬
‫شده كه آنا باعث انتقاد جهور علماء مسلمانان بالي اين حزب گرديده است‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫مؤسس حزب شيخ تقي الدين نبهان ( ‪1979-1909‬م) فلسطين ميباشد كه در قريهء اجزم قضاء حيفا‬‫تولد شده‪ ،‬دروس ابتدائي خودرا در قريه فرا گرفت‪ ،‬بعد به الزهر پيوست و علوم خويش را در قاهره تكميل‬
‫كرد‪ ،‬بعدا به فلسطي بازگشت و در تعدادي از شهرهاي فلسطي به حيث مدرس و بعد از آن به حيث قاضي‬
‫كار نود‪.‬‬
‫در اثر حادثهء ‪1948‬م‪ .‬وي با فاميلش فلسطي را به قصد بيوت ترك گفت‪.‬‬‫بعدا در مكمهء استيناف شرعي در بيت القدس به حيث عضو تعيي گرديد‪ ،‬و بعد از آن به حيث مدرس در‬‫دانشكدهء اسلمي در عمان ايفاء وظيفه نود‪.‬‬
‫در سال ‪1952‬م حزب خودرا تأسيس كرد و باطر رياست آن از ديگر كارها خود را فارغ ساخت و‬‫درين دور كتب و نشريه هائي به نشر رسانيدكه آنا من حيث الجموع منبع فرهنگي و ثقافت حزب شناخته‬
‫ميشوند‪ ،‬بي اردن‪ ،‬سوريه و لبنان رفت و آمد ميكرد تا آنكه در بيوت وفات كرد و در هانا دفن گرديد‪.‬‬
‫شناخت افراد برازندهء اين حزب خيلي مشكل است البته باطريكه اختفاء و پنهان كاري در امور حزب در‬‫اين حزب خيلي معمول است‪.‬‬
‫بعد از وفات نبهان‪ ،‬عبد القدي زلوم به حيث رئيس حزب تعيي گرديد‪ ،‬وي در شهر الليل در فلسطي‬‫تولد شده‪ ،‬و نيز مصنف كتاب ( هكذا هدمت اللفه) ميباشد‪.‬‬
‫بنابر پشنهادي كه آنرا هر يك‪ :‬علي فخر الدين‪ -‬طلل بساط‪ -‬مصطفى صال – مصطفى ناس و منصور‬‫حيدر تقدي نوده بودند شاخه اي براي حزب در لبنان به تاريخ ‪19/10/1378‬هـ تشكيل گرديد‪.‬‬
‫شيخ احد داعور‪ :‬وي مسئول شاخهء حزب در اردن بود‪ ،‬سال ‪1969‬م بعد از اقدام حزب باطر بدست‬‫گرفت قدرت و حكومت گرفتار شد و مكوم به اعدام گرديد‪ ،‬ول بعدا حكم اعدام لغو گرديد‪.‬‬

‫در ماه اغسطس ‪1983‬م از تقدي (‪)32‬نفر از افراد حزب براي ماكمه در مصر خب داده شد‪ ،‬و اعلن‬‫گرديد كه اينها كه متهم به كودتا و تغيي نظام هستند رهبان شان اشخاص آت الذكر اند‪ :‬عبد الغن جابر‬
‫سليمان «مهندس» صلح الدين ممد حسن «دكتور در كيميا» كه هر دو در نسا اقامت داشتند‪ ،‬كمال أبو‬
‫ليه فلسطين «دكتور در الكترونيات» مقيم در آلان‪ ،‬و علء الدين عبد الوهاب حجاج «مصل در جامعه‬
‫قاهره»‪.‬‬
‫عبد الرحن الالكي‪ :‬از سوريه است و از اشخاص رهبي حزب به شار ميود‪ ،‬وي صاحب كتاب‬‫«العقوبات» ميباشد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫دعوت شان خارج از اين نيست كه ايشان گروهي از گروه هاي اسلمي و داراي مفكررهء اهل سنت و‬‫جاعت مي باشند‪.‬‬
‫مقصود و مراد شان بازگشت زندگي اسلمي از طريق برپا ساخت دولت اسلمي اول در مناطق عرب و بعد‬‫از آن در سائر مناطق اسلمي ميباشد‪ ،‬و بعد از آن كار دعوت توسط امت مسلمان به مالك غي اسلمي‬
‫رسانيده خواهد شد‪.‬‬
‫امتياز و علمهء اصلي كه حزب به آن متصف ميباشد هانا توجه جدي وبزرگ حزب به جانب ثقافت و‬‫فرهنگ‪ ،‬واعتماد وي است برهي جانب در تكوين شخصيت مسلمان اول وامت مسلمان آخرا‪ ،‬و حزب بر‬
‫بال بردن ناحيهء ثقافت در افراد منسوب به حزب خيلي كوشا ميباشد‪.‬‬
‫حزب خيلي توجه جدي به باز گردانيدن اعتماد بر اسلم دارد‪ ،‬چه از ناحيهء عمل ثقافت و فرهنگي و چه‬‫از ناحيهء كارهاي سياسي‪ ،‬طريق عمل ثقافت و كار سياسي قرار ذيل است‪:‬‬
‫‪-1‬عمل ثقافت و فرهنگي ‪ :‬اين عمل از طريق بافرهنگ ساخت مليونا مردم به ثقافت متمع و ثقافت اسلمي‬
‫ميباشد‪ ،‬و اين عمل بالي حزب لزم ميسازد كه در جلوي مردم عام قرار گرفته براي مناقشه ‪ ،‬جواب سوال‬
‫ها دفع شكوك و شبهه ها و تأييدات شان آماده باشد تا آنان را در داخل اسلم ذوب نايد‪ ( ،‬از كتاب مفاهيم‬
‫اساسيه صـ ‪.)87‬‬
‫‪-2‬عمل سياسي چني است كه در رصـد و انتـظار حوادث ميباشند و حوادث‬
‫و واقعات را طوري توجيه مينمايند كه به صحت افكار اسلم وصدق اعتقاداتش دللت نايد و بدين وسيله‬
‫نزد مليونا انسان اعتماد و ثقه بر اسلم پيدا ميشود (نداء حار صـ ‪.)96‬‬
‫حزب فلسفهء وصول خودرا به هدف چني توجيه مينمايد‪ « :‬در هر متمع انسانا درميان دو ديوار بلند‬‫زندگي مينمايند‪ :‬ديوار عقيده و مفكوره و ديوار نظام هاي كه علقه ها و امور زندگي مردم را انسجام‬

‫ميبخشد‪ ،‬بنابرين هرگاه خواسته شود كه انقلب در متمع‪ ،‬توسط مردم خود آن متمع آورده شود حله و‬
‫هجوم را متوجه به جانب ديوار خارجي [يعن به جانب عقيده و فكر] كرد كه بواسطهء اين هجوم مقابلهء‬
‫فكري به ميان آمده و در نتيجه انقلب فكري اياد ميشود و بعد از آن انقلب سياسي را در پي ميداشته‬
‫باشد‪.‬‬
‫حزب مراحل انقلب و تغيي را به سه بش قرار آت تقسيم مينمايد‪:‬‬‫* مرحلهء اول ‪ :‬مقابلهء فكري و فرهنگي ‪ ،‬و آن به فرهنگ و ثقافت ميباشد كه حزب آنرا القاء و طرح‬
‫مينمايد‪.‬‬
‫* مرحلهء دوم‪ :‬انقلب فكري‪ ،‬و اين به تفاعل و تعامل هراه متمع صورت ميگيد آنم از طريق عمل‬
‫سياسي و ثقافت‪.‬‬
‫* مرحلهء سوم‪ :‬بدست گرفت زمام حكومت به طور كامل از طريق ملت و مردم‪- .‬حزب معتقد است كه در‬
‫مرحلهء سوم طلب كمك از رئيس يك دولت‪،‬‬
‫يا رئيس يك گروه‪ ،‬يا رهب يك جاعت‪ ،‬يا پيشواي يك قبيله ويا سفيي و امثال اينها ضروري ميباشد‪.‬‬
‫اول حزب مدت وصول بر حكومت را سيزده سال از ابتداي تأسيسش تعيي نود‪ ،‬بعدا نظر به اوضاع و‬‫مشكلت گوناگون اين مدت را به سي سال (‪ )30‬تديد نود‪ ،‬ول آنم گذشت و اينهم گذشت مگر هيچ‬
‫چيزي واقع نشد‪.‬‬
‫حزب از امور روحي تغافل مينمايد و به نظر سطحي به طرف آن مي بيند و ميگويد‪« :‬در انسان شوق هاي‬‫روحي وكشش هاي جسدي وجود ندارد‪ ،‬بلكه در انسان ضرورات و غرائزي است كه آنا را بايد اشباع‬
‫كرد» «وقتيكه اين حاجات وغرائز به طبق نظامي كه از جانب خداوند آمده است اشباع و پوره كرده شد‬
‫مسيش به جانب روح ميباشد و روح را تقويه مي بشد‪ ،‬ول اگر اين حاجات و غرائز بدون نظام اشباع‬
‫كرده شد ويا طبق نظامي كرده شد كه از نزد ال نيست آنوقت اشباع مادي خواهد بود و مفضي به شقاء‬
‫وبد بت انسان خواهد شد»‪.‬‬
‫شيخ تقي الدين معتقد است كه مشكلت كه در مقابل برپا شدن دولت اسلمي قرار دارند قرار ذيل اند‪:‬‬‫‪-1‬وجود افكار غي اسلمي و مقابله اش با جهان اسلم‪.‬‬
‫‪-2‬وجود برنامه هاي تعليمي بر اساس وضع استعمار گران‪.‬‬
‫‪-3‬بزرگ دانست بعضي از معارف و فرهنگ ها و آنرا علوم جهان جلوه دادن‪.‬‬
‫‪-4‬دوام تطبيق برنامه هاي تعليمي بر اساس وضع مستعمرين و طبق طريقه اي كه آنا ميخواهند‪.‬‬
‫‪-5‬زندگي متمع هاي مردم در جهان اسلم به زندگي غي اسلمي‪.‬‬

‫‪-6‬دوري ميان مسلمـانان و ميـان حكـومت اسـلمي‪ ،‬خصـوصا در مورد‬
‫سياست فرمانروائي و سياست مال‪ ،‬چون اين ابعاد تأثي خود را مي افگند و برداشت مسلمانان را از زندگي‬
‫اسلمي ضعيف ميسازد‪.‬‬
‫‪-7‬وجود حكومات كه به اساس ديوكراتيك برپا شده اند ونظام رأسال را تطبيق مينمايند‪ ،‬يعن وجود‬
‫اينچني حكومت ها در بلد مسلمي‪.‬‬
‫‪-8‬وجود نظريهء عام از وطن پرست قوم پرست و اشتراكي‪.‬‬
‫حزب اعتقاد به عذاب قب و ظهور مسيح دجال را بالي اعضاي خود حرام ساخته و معتقد به آن را گنهگار‬‫مي شارد‪.‬‬
‫رهبان حزب امر به معروف و ني از منكر را از جلهء موانع كار در اين مرحله ميدانند و معتقد به عدم‬‫تعرض به آن هستند و اين امر و ني را از وظايف دولت اسلمي‪ ،‬كه برپا خواهد شد‪ ،‬مي شارند‪.‬‬
‫براي حزب قانون است مؤلف از ‪ 187‬ماده اين قانون براي دولت اسلمي كه توقع آن را دارند تيه گرديده‬‫است و اين عمل بيون از آن نيست كه يك عمل فكري بدور از واقع باشد‪.‬‬
‫پژوهشگران بالي حزب اموري را انتقاد مينمايند كه از آن جله امور آت اند‪:‬‬
‫اول مسائل دعوت‪:‬‬
‫توجهش بر جوانب فكري و سياسي و عدم توجهش به جهات تربيوي و روحي‪.‬‬‫مصروف شدن افراد حزب در مناقشه و جدال با هه گروه هاي اسلمي ديگر‪.‬‬‫قايل شدن اهيت خيلي زياد براي عقل در تكوين شخصيت و در جهات اعتقادي‪.‬‬‫اعتماد حزب بر عوامل خارجي در راه رسيدن به حكومت از راه هاي طلب كمك‪ ،‬كه گاهي در آن حادثه‬‫و گرفتاري غي متوقع رخ ميدهد‪.‬‬
‫خال بودن حزب از امر بالعروف و النهي عن النكر در مرحلهء فعلي‪.‬‬‫كسيكه افكار حزب را مطالعه ميكند به اين نتيجه ميسد كه مقصود اول حزب هانا رسيدن به قدرت و‬‫حكومت است‪.‬‬
‫مدود بودن حزب در بعضي مقاصد و اقتصارش به بعضي اهداف اسلمي و عدم توجهش به بش هاي ديگر‬‫آن‪.‬‬

‫اين مفكورهء شان كه مرحلهء كار ثقافت و فرهنگي آنان را به مرحلهء انقلب فكري و اين مرحله به‬‫مرحلهء تسليم شدن حكومت ميساند‪ ،‬در حاليكه اين فكر مالف سنة الي در امتحان دعوت ها بوده و بدور‬
‫از واقعيت است كه با هزارها موانع مفوف و ماط ميباشد‪.‬‬
‫دشن با هه تنظيم هائي كه در مناطق اين حزب وجود دارد از جله چيزهائي است كه حزب را گرفتار و‬‫پابند مقابله ها و گرفتار شدن هاي مستمر و هيشگي نوده است‪ ،‬شايد پنهان كاري شديد وحرص شان به‬
‫رسيدن به حكومت يگانه سبب خوف ديگر تنظيم ها از ايشان باشد كه آن سبب شده تا با آنان روش نرمي‬
‫اختيار نايند‪.‬‬
‫دوم مسائل فقهي ‪:‬‬
‫حزب به اصـدار فتواها و احكام فقهي نا آشنائي اقدام نود كه از فقه اسلمي و روحيه اسلم بدور است ‪،‬‬
‫و اتباع خودرا به پـيوي از اين احكـام و نشر آنا‬
‫دستور داد‪ ،‬كه از آن جله است احكام آت‪:‬‬
‫قول به جواز عضويت غي مسلمان و عضويت زن در ملس شورى‪.‬‬‫مباح بودن و جواز نظر به طرف روي هاي برهنه‪.‬‬‫مباح و جائز بودن بوسيدن زن بيگانه و هچنان مصافحه با آن‪.‬‬‫قول به جواز پوشيدن دريشي براي زن‪ ،‬و اگر شوهرش را در ترك آن فرمان نبد ناشزه و گنهگار شرده ني‬‫شود‪.‬‬
‫قول به اينكه اگر فرمانرواي دولت مسلمان يك شخص كافر باشد هم جائز است‪.‬‬‫قول به جواز دادن جزيه از طرف دولت مسلمانان به دولت كفار‪.‬‬‫قول به جواز جنگ كردن زير پرچم شخصي كه از طرف دولت كافر موظف شده باشد‪ ،‬بشرطيكه جنگ‬‫در ميان خود كفار باشد‪.‬‬
‫قول به سقوط ناز از شخص مسلمان فضاء نورد‪.‬‬‫قول به سقوط ناز و روزه از ساكني هر دو قطب‪.‬‬‫قول به ده سال حبس براي كسيكه بايكي از مارم هيشگي خويش ازدواج نايد‪.‬‬‫قول به اينكه گذرگاه هاي آب از جلهء كانال سويس گذرگاه هاي عام بوده‪ ،‬منع كردن هيچ قافله از مرور‬‫در آنا جواز ندارد‪.‬‬

‫قول به جواز ركوب بر وسائل مواصلت (كشت ها و طياره ها…) كه متعلق به شركت هاي اجنب باشد‪،‬‬‫و حرام بودن اين ركوب در صورتيكه متعلق به شركت هاي مسلمانان باشد‪ ،‬زيرا قسم دوم از اهل معامله در‬
‫نظر آنان نيست‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫بنيانگذار حزب داراي افكار قومي بود‪ ،‬به هي وجه در سال ‪1950‬م كتاب بنام –(رسالة العرب) به نشر‬‫رساند‪ ،‬اثرات اين فكر در بعضي اولويات‪ ،‬از قبيل اولويت قائل شدن به اقامت دولت اسلمي در مناطق عرب‬
‫اول و بعدا در مناطق اسلمي ديگر منعكس گرديده است‪.‬‬
‫نبهان در اوائل كار خود با اخوان السلمي در ارتباط بود‪ ،‬در مالس اخوان السلمي سخنران ميكرد‪ ،‬از‬‫حزب اخوان السلمي و از رهبشان يعن حسن البناء تجيد و توصيف مينمود‪ ،‬ول ديري نگذشت كه برپا‬
‫شدن حزب خودرا به طور مستقل و جداگانه اعلن نود‪.‬‬
‫اشخاص زيادي از وي مصرانه خواستند كه از تشكيل اين تنظيم منصرف شود‪ ،‬از آنمله استاذ سيد قطب‬‫كه هنگام بازديدش از قدس سال ‪1953‬م با وي خيلي گفتگو ومناقشه نود و به طرف توحيد عمل و‬
‫كوشش دعوتش كرد‪ ،‬ليكن نبهان به موقف خود اصرار ورزيد‪ ،‬در آن هنگام سيد اين كلم مشهور خودرا‬
‫گفت‪" :‬بگذاريد شان انتهاء كارشان به آنا خواهد رسيد كه اخوان از آنا شروع كرده بودند"‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫حزب در ابتداء اردن‪ ،‬سوريه‪ ،‬و لبنان‪ ،‬را مركز كار خود قرار داد‪ ،‬بعدا تشكيلتش به كشور هاي متلف‬‫اسلمي امتداد يافت‪ ،‬و اخيا به اروپا خصوصا به نسا و آلان رسيد‪.‬‬
‫حزب هفته نامه اي داشت به نام " الضارة" كه در بيوت نشر مي شد‪.‬‬‫حزب قطرهاي كه در آن كار ميكند به نام وليات ياد ميكند‪ ،‬حزب را در هر وليت ملس شوراى هان‬‫وليت رهبي ميكند‪ ،‬و آن ملس را "لنة الوليه" مينامند‪ ،‬اين لنه از سه نفر ال ده نفر تشكيل ميشود‪.‬‬
‫لنه هاي وليات زير فرمان ملس رهبي سري اند‪.‬‬‫مراجــع‪:‬‬
‫‪ -1‬الدعوة السلمية فريضة شرعية‪.‬‬

‫د‪ .‬صادق امي‪-‬جعية عمال الطابع التعاونية‪ -‬عمان‬
‫‪1978 -‬م‪.‬‬

‫‪-2‬الوسوعة الركيه {جزءان}‬

‫فتحي يكن‪-‬ط ‪ -1‬دار البشـي‪ -‬عـمان ‪1403‬هـ‬
‫‪1983/‬م‪.‬‬

‫‪-3‬الطريق ال جاعة السلمي‬

‫حسي بن مسن بن على جابر – ط ‪-1‬دار الدعوة –‬

‫كويت – ‪1405‬هـ ‪1984/‬م‬
‫‪-4‬الوسوعة الفلسطينية‬

‫اصدار هيئة الوسوعة الفلسطينية – طبع در مطابع‬
‫ميل نوستامبا ايطاليا – ط ‪1984 -1‬م‪.‬‬

‫‪-5‬هكذا هدمت اللفة‬

‫عبد القدي زلوم‪.‬‬

‫‪-6‬الفكر السلمي العاصر‬

‫غازي التوبه‪ -‬ط ‪1399 -1‬هـ‪1969/‬م‪.‬‬

‫‪-7‬مشكلت الدعوة والداعية‬

‫فتحي يـكن – مؤسسة الرسالـة – بيوت – ط ‪-3‬‬
‫‪1394‬هـ ‪1974 /‬م‪.‬‬

‫‪-8‬الدوسية‬

‫(و آن اموري است كه حزب آنرا براي‬
‫خود برگزيده است)‪.‬‬

‫‪-9‬نص نقد درست كرده شدهء دستور ايران كه براي بث در ملس خبه گان تقدي كرده شده بود‪ ،‬هچنان نص دستور‬
‫اسلمي كه مأخوذ از كتاب ال و سنت رسول ال بود كه اين هر دو دستور را حزب ترير به تاريخ ‪ 7‬شوال ‪1399‬هـ‪/‬‬
‫‪ 30‬آب ‪1979‬م به اية ال خين و ملس خبه گان تقدي نوده بود‪.‬‬
‫‪ -10‬از كتاب هاي حزب كه آنا را شيخ نبهان و خود حزب تأليف نوده است كه آن كتب به اعتبار مموع فكر و ثقافت‬
‫حزب را تثيل مينمايد‪ ،‬و آن كتب عبارت اند از‪ :‬الفكر السلمي‪ -‬نظام السلم – النظام القتصادي ف السلم‪ -‬نظام‬
‫الكم ف السلم‪ -‬الدستور السلمي – نقطة النطلق‪ -‬التكتل الزب‪ -‬مفاهيم سياسية لزب التحرير – كتاب التفكي‪-‬‬
‫كتاب اللفة‪ -‬سرعة البديهة‪ -‬نقض النظرية الشتراكية‪ -‬الشخصية السلمية‪ -‬نداء حار ال العال السلمي‪.‬‬

‫تغـريب‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪WESTERNIZATION‬‬

‫تغريب يك حركت بزرگ است كه داراي ابعاد سياسي‪ ،‬اجتماعي‪ ،‬فرهنگي و فن ميباشد‪ ،‬مقصودش آراسته‬
‫ساخت زندگي هه ملت ها به طور عموم و ملت هاي مسلمان به طور خاص‪ ،‬به اسلوب و طريقهء زندگي‬
‫غرب‪ ،‬و هدفش از اين كار از بي بردن شخصيت هاي مستقل شان ونابود كردن خصوصيات آنا واسي‬
‫گردانيدن شان در قيد تابعيت كامل براي تدن غرب ميباشد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬
‫شرقي ها در عال اسلمي شروع به تديد و تقويهء لشكريان خود نودند‪ ،‬البته از طريق روان كردن هيئات به‬‫كشورهاي اروپاي و توسط طلب كردن كاردانان غرب به باطر تدريس و تشكيل نضت جديد‪ ،‬اين عمل‬
‫كرد در آواخر قرن هجدهم و آوائل قرن نوزدهم وبه خاطر مقابله با شروع شدن گسترش نفوذ استعماري‬
‫غرب ها‪ ،‬در پي شروع نضت اروپا بود‪.‬‬
‫سلطان ممود ثان سال ‪1826‬م بر انكشاريت عثمان خاته بشيد‪ ،‬و تام مردم شهر و عسكريان را مأمور‬‫به پوشيدن لباس اروپاي نود‪.‬‬
‫سلطان عبد الجيد عثمان سال ‪1255‬هـ‪1839 /‬م قانون را به تصويت رسانيد كه آن قانون به غي‬‫مسلمانان اجازهء دخول در خدمت عسكري را اعطاء مينمود‪.‬‬
‫سلطـان سليم سوم انـجنيان را از سويـد‪ ،‬فرانسه‪ ،‬مر‪ ،‬و انلترا‪ ،‬باطر اياد‬‫مكاتب و مدارس حرب و بري طلب نود‪.‬‬
‫وال مصر ممد علي كه سال ‪1805‬م وليت را بدست گرفت لشكري مطابق نظام اروپا ترتيب داد و نيز‬‫شاگردان ازهر را باطر تصص به اروپا ميفرستاد‪.‬‬
‫احد باشا باي اول در تونس يك لشگر نظامي ترتيب داد‪ ،‬و مدرسه اي باطر تدريس علوم حرب افتتاح نود‬‫كه در آن لشكر و مدرسه ضابطان و مدرسي فرانسوي‪ ،‬ايطاليائي و انگليسي وجود داشت‪.‬‬
‫خاندان قاچار كه در ايران حكومت داشت‪ ،‬سال ‪1852‬م مدرسه اي باطر تدريس علوم و فنون به اساس‬‫غرب افتتاح كرد‪.‬‬
‫حركت تغريب در لبنان از سال ‪1860‬م از طريق روان كردن افراد شروع گرديده از آنا به مصر كشانده‬‫شد آنم بواسطهء اساعيل حذيوي كه ميخواست مصر را قطعه اي از اروپا سازد‪.‬‬

‫اساعيل خديوي و سلطان عبد العزيز عثمان كه هر دو به دعوت امپراطور نابليون سوم سال ‪1284‬هـ‬‫‪1867‬م به خاطر شركت در جشن سالنهء فرانسه‪ ،‬آمده بودند باهم ملقات و ديدار نودند‪ ،‬اين دو شخص‬
‫زير تأثي تدن غرب رفته بودند‪.‬‬
‫هر يكي از رفاعهء طهطاوي و خي الدين تونسي به پاريس روان كرده شدندكه شخص اول مدت پنج سال‪-‬‬‫‪1831-1826‬م و شخص دوم مدت چهار سال ‪1856-1852‬م در آنا اقامت نودند‪ ،‬ايندو با افكاري‬
‫بازگشت نودند كه طبق آن بايد جامعه مطابق اساس علمان [ يعن ل دين] عقلن تنظيم كرده شود‪.‬‬
‫سـال ‪1830‬م كسان كـه به اروپا رفـته بودند و بازگشت نـموده بودند به‬‫ترجهء كتاب هاي فولتي‪ ،‬روسو‪ ،‬و مونتسكيو اقدام كردند‪ ،‬اين كار البته باطر نشر افكار اروپاي و افكاري‬
‫بود كه در قرن هجدهم‪ ،‬در مقابل دين به پا خاسته بود‪.‬‬
‫كرومر در اسكندريه دانشكدهء فيكتوريا را باطر تربيهء جاعت از پسران حاكمان‪ ،‬رهبان و بزرگان در‬‫يك ميط انگليسي اياد نود تاكه اينها در آينده آله و اسباب براي نقل و نشر فكر و تدن غرب باشند‪.‬‬
‫وقت كه اين دانشكده در سال ‪1936‬م افتتاح ميشد لورد لويد ( نايندهء عال رتبهء بريطانيا در مصر )‬‫گفت‪« :‬بالي اين شاگردان زمان طويلي نواهد گذشت كه هه سرشار از فكر و نظريهء بريطانيا باشند‪ ،‬البته‬
‫به بركت روابط مكمي كه بي معلمي وشاگردان خواهد بود‪.‬‬
‫نصرانيان شام اولي كسان بودندكه به گروه هاي ارسال تبشيي يكجا شدند‪ ،‬هچنان هي ها اولي‬‫كسان بودند كه فرهنگ فرانسوي وانگليسي را پذيرفتند و فكر علمان ترري را تقويه مينمودند‪ ،‬اين هه‬
‫باطر عدم حس مبت و دوست ميان آنا و دولت عثمان بود‪ ،‬بنابر آن پيهم اموري از آنان ظاهر ميشد كه دال‬
‫بر ميلن شان بر طرف غرب و خوشي شان از آنا و دعوت به پيوي و دنباله روي از آنا بود‪ ،‬اين امور در‬
‫جرائدي كه تأسيس نوده بودند به وضاحت به نظر ميسيد‪.‬‬
‫ناصيف يازجي ( ‪1871 -1800‬م) و پسرش ابراهيم يازجي ( ‪1906-1847‬م) رابطهء مكمي با گروپ‬‫هاي ارسال امريكاي انيلي داشتند‪.‬‬
‫سـال ( ‪1863‬م) بـطرس بسـتان (‪1883 -1819‬م) مدرسـه اي بـراي‬‫تدريس لسان عرب و علوم جديد تأسيس نود بنابرين وي اولي مسيحي بود كه به طرف عربيت و وطن‬
‫پرست دعوت مينمود و درين راستا شعارش اين بود‪ ( :‬حب الوطن من اليان) يعن دوست وطن از ايان است‪،‬‬
‫وي روزنامه اي هم بنام ( النان) در سال ‪1870‬م به نشر رساند كه اين روزنامه شانزده سال دوام كرد‪ ،‬وي‬
‫منصب ترجه را در قنصلگري امريكا در بيوت بدوش گرفت و به حيث مشارك در ترجهء تورات پروتستان‬
‫با دو امركاي يعن سيث وفانديك اقدام نود‪.‬‬

‫سال ( ‪1892‬م) جرجي زيدان ( ‪1914-1861‬م) ملهء اللل را در مصر تأسيس كرد‪ ،‬وي قصه هاي‬‫تاريي مسلسلي داشت كه ههء آنا را پر از افتراء و دروغ در مقابل اسلم و مسلمانان نوده بود‪ ،‬اين شخص‬
‫با فرستاده شدگان امريكائي ارتباط داشت‪.‬‬
‫سليم تقل ملهء الهرام را در مصر تأسيس كرد‪ ،‬اين شخص علوم خود را در مدرسهء عبيهء لبنان فرا گرفته‬‫بود‪ ،‬اين مدرسه را مبشر امريكائي فانديك تأسيس نوده بود‪.‬‬
‫سليم نقاش مله اي داشت بنام ( القتطف) كه هشت سال در لبنان به نشر ميسيد‪ ،‬بعدا در سال ‪1884‬م به‬‫مصر انتقال نود‪.‬‬
‫جال الدين افغان ( ‪1897-1838‬م) شخصي بود داراي تولت و حالت غريب و ناآشنا‪ ،‬در زندگيش‬‫پيچيدگي ها و ابام وجود دارد‪ ،‬در شرق و غرب جهان اسلم گردش نود‪ ،‬نظام گروه هاي سري عصر‬
‫جديد را در مصر داخل كرد‪ ،‬در مافل ماسون ها اشتراك مي ورزيد‪ ،‬با مستر بلنت بريطانياي رابطهء نيك‬
‫داشت‪ ،‬رشيد رضا در بارهء وي ميگويد‪:‬وي [يعن سيد جال الدين] ميلن به طرف وحدة الوجود داشت‪ ،‬و‬
‫كلم خود جال الدين در نشوء و ترقي مشابه به كلم داروين است‪.‬‬
‫ممد عبده ( ‪1905-1849‬م) از بارزترين شاگردان جال الدين افغان واز جلهء شريكانش در تأسيس‬‫ملهء العروة الوثقى بود‪ ،‬وي با لورد كرومر و مستر بلنت دوست خاص داشت‪ ،‬مدرسهء وي كه از جلهء‬
‫شاگردانش رشيد رضا است به طرف مقابله با تقليدها و به طرف تديد نظر در شريعت اسلمي دعوت‬
‫مينمود‪ ،‬و فتواهاي كه معتمد به دورترين تأويلت در نصوص شرعي بود صادر نودند اين هه تأويلت بعيد و‬
‫دور را باطري مرتكب ميشدند كه ميان اسلم و تدن غرب نزديكي و توافق حاصل نايند‪ ،‬هچني وي بود‬
‫كه در خواست نود تا علوم عصري در جامعهء الزهر‪ ،‬باطر پيشرفته شدن و عصري شدنش داخل كرده‬
‫شود‪.‬‬
‫مستر بلنت مستشرق كه با هسرش لباس عرب را پوشيده براي دعوت به طرف قوميت عرب و برپا شدن‬‫خلفت عرب هر طرف ميفتند و دعوت ميكردند‪ ،‬مقصد از اين دعوت از بي بردن رابطهء اسلمي ميان‬
‫مسلمانان بود‪.‬‬
‫قاسم امي (‪1908-1865‬م) وي شاگرد ممد عبده بود وكسي بود كه دعوت بطرف آزادي زن و‬‫اشتراكش در كارها و وظايف عامه را رهبي ميكرد‪ ،‬و كتاب نوشته بنام ( ترير الرأة – ‪1899‬م) و كتاب‬
‫بنام ( الرأة الديدة – ‪1900‬م)‪.‬‬
‫سعد زغلول ‪ :‬به آراء و افكار ممد عبده خيلي متأثر بود‪ ،‬سال ‪1906‬م به حيث وزير معارف تعيي گرديد‪،‬‬‫وي فكر سابقهء كرومر را نافد ساخت كه آن فكر مبن بود به اياد مدرسه اي براي قضاء شرعي‪ ،‬مقصد از‬

‫اياد مدرسهء مذكور [به نظر آنان] پيشرفته ساخت فكر اسلمي‪ ،‬توسط مدرسه ايكه تعلق به الزهر نداشته‬
‫باشد‪ ،‬و در مقابل ازهر قرار داشته باشد‪ ،‬بود‪.‬‬
‫سيد احد لطفي ( ‪1963-1872‬م) وي يكي از بزرگترين تأسيس كنندگان حزب دستوري احرار بود‪ ،‬كه‬‫سياسة از سعد زغلول جدا شده بودند‪ ،‬وي به طرف اقليميت دعوت مينمود‪[ ،‬يعن بايد هر اقليم از اقليم ديگر‬
‫مزا و جدا باشد] وي بود كه در بيانيهء خود سال ‪1907‬م گفته بود‪ ( :‬مصر للمصريي) يعن مصر براي‬
‫مصريان است‪ ،‬از سال ‪1916‬م كه حكومت مصر را به دست آورد‪ ،‬تا سال ‪1941‬م امور جامعهء مصر را‬
‫نيز بدوش گرفت‪.‬‬
‫طه حسي ( ‪1973-1889‬م) وي ازبارزترين داعيان به سوي تغريب و غرب گراي در عال اسلم به شار‬‫ميود‪ ،‬علوم خود را نزد دوركاي مستشرق فرا گرفته بود‪ ،‬خترناكترين افكار و آراء خود را در اين دو كتابش‬
‫به نشر رسانيده است ( الشعر الاهلي‪ ،‬مستقبل الثقافة ف مصر)‪.‬‬
‫در كتابش الشعر الاهلي صـ ‪ 26‬ميگويد‪ « :‬تورات بايد براي ما از ابراهيم و اساعيل حكايت كند‪ ،‬قرآن‬‫نيز بايد حكايت كند‪ ،‬لكن ورود اين دو اسم در تورات و قرآن براي اثبات وجود تاريي شان كفايت‬
‫نيكند»‪.‬‬
‫بعد از آن ميگويد‪« :‬قريش در قرن نم ميلدي خيلي مستعد و آماده براي پذيرش اين اسطوره بودند» هچنان‬‫وي از اينكه نسب پيامب ‪ r‬به اشراف قريش برسد انكار ميورزد و آنرا نفي مينمايد‪.‬‬
‫طه حسي تقريري كه در بارهء لغت وادب ايراد نوده بود آنرا اول به المد ل و درود به پيامب ‪ u‬شروع‬‫كرد و بعد از آن گفت‪« :‬شايد حاضرين‪ ،‬از اينكه من تقرير خود را به المد ل و درود به پيامبش شروع‬
‫كردم بندند‪ ،‬زيرا اينكار مالف عادت عصر و زمانه است» ( ملهء اللل) شارهء اكتوبر و نومب ‪1911‬م)‪.‬‬
‫بعد از سيطرهء متحدين بر حكومت‪ ،‬در دولت عثمان ها و سقوط سلطان عبد الميد سال ‪1908‬م حركت‬‫تغريب اوج گرفت و ترقي كرد‪.‬‬
‫ سال ‪1924‬م كه حكومت مصطفى كمال اتاترك خلفت عثمان را لغو نود راه را براي روان شدن تركيه‬‫در قافلهء علمان جديد هوار ساخت و غربگراي را بالي تركيه به صورت جدي و تند آن لزمي گردانيد‪.‬‬
‫علي عبد الرزاق‪ :‬سال ‪1925‬م كتاب خود را بنام «السلم و أصول الكم» به نشر رسانيد‪ ،‬اين كتاب به‬‫زبان هاي انگليسي و اردو ترجه گرديده است‪ ،‬مؤلف ميخواهد در اين كتاب خواننده را قناعت دهد كه‬
‫اسلم دين است ول دولت نيست‪ ،‬سيث باري بيان ميكرد كه‪ :‬تريريت و علمانيت عالي در عال اسلمي‬
‫رواج ني يابد مگر در صورت كه به آن رنگ وصبغهء اسلمي داد‪ ،‬در اين بيان خود هي كتاب را طور مثال‬

‫ذكر نود‪ ،‬به تاريخ ‪12/8/1925‬م هي كتاب و مؤلف آن از طرف هيئة علماء ازهر مكوم شد و ضدش‬
‫حكمي صادر شد كه طبق آن وي را ازجلهء علماء و دانشمندان خارج كردند‪.‬‬
‫شخص مذكور به حيث مدير ملهء رابطهء شرق ايفاء وظيفه مينمود‪ ،‬وي به مناسبت تكري از صدمي سال‬‫روز وفات لرنست رينان مستشرق‪ ،‬كه در تاخت وتاز در مقابل مسلمانان و عرب هيچ نوع كوششي را‬
‫دريغ ننموده بود‪ ،‬مفلي در جامعهء مصريه برگذار نود‪.‬‬
‫ممود عزمي از بزرگترين داعيان به سوي فرعونيه در مصر بود‪ ،‬درس نزد استاذش دوركاي خوانده بود‪ ،‬دور‬‫كاي كسي بود كه دروقت درسش براي وي ميگفت‪ ( :‬وقت اقتصاد را ذكر كردي نام از شريعت مب و‬
‫وقتيكه شريعت را ذكر كردي نام از اقتصاد مب)‪.‬‬
‫منصور فهمي ( ‪1959 -1886‬م) ‪ :‬وي در اولي كتاب كه باطر دكتوراه خود نوشت و آن را به استاد‬‫خود ليفي بريل تقدي نود بر نظام ازدواج در اسلم تاخت و تاز كرده بود و موضوع كتابش ( حال زن در‬
‫تقاليد اسلمي و مراحل آن) بود‪ ،‬در هي كتاب خود ميگويد‪ ( :‬ممد براي ههء مردم قانون ميگذارد و خود‬
‫را از آن قانون استثناء مينمايد) و ميگويد( وي خود را از قانون مهر و شاهدان هم رها نوده) لكن هي‬
‫منصور فهمي بعدا سال ‪1915‬م بالي حركت تغريب انتقاد كرد‪ ،‬و نظر خود را در مورد غلطي هاي كه طه‬
‫حسي و مدرسه اش مرتكب شده بود اظهار نود‪.‬‬
‫اساعيل مظهر نيز از پيشوايان مدرسهء تغريب بود ( ملة العصور) ول ديري نگذشت كه در اوائل زمان‬‫نضت جديد از اين مفكوره تول نود‪.‬‬
‫ زكي مبارك ‪ :‬از پيش آهنگان شاگردان طه حسي بود‪ ،‬نزد مستشرقي درس خوانده بود‪ ،‬وي رسالهء‬‫دكتوراه خود را در بارهء غزال و مأمون نوشت و در آن بالي غزال خيلي شديد تاخت و تاز كرده بود‪،‬‬
‫ليكن بعدها از اين نوشتهء خود رجوع نود و اين مقالهء معروف خود را نوشته كرد ( اليك اعتذر ايها الغزال)‪،‬‬
‫يعن « اي غزال به پيشگاه تو عذر خواهي مينماي»‪.‬‬
‫ممد حسي هيكل (‪1956-1888‬م) رئيس ترير جريدهء سياست‪ ،‬وي از جلهء بارزترين غرب زدگان‬‫است‪ ،‬باطر پيوي از عقل‪ ،‬معراج را با روح و جسد انكار ورزيده‪( ،‬حياة ممد) ول بعدا خيلي معتدل شد‪،‬‬
‫و مفكورهء جديد خودرا در مقدمهء كتاب خود( ف منل الوحي) نوشته است‪.‬‬
‫امي خول ‪ :‬وي از جلهء مدرسي مضمون تفسي و بلغت در جامعهء مصر بود‪ ،‬افكار طه حسي را مبن بر‬‫تدريس فن قرآن به قطع نظر از منلهء دين آن ‪ ،‬ترويج ميداد وي به كوشش خود در اين باره در سال‬
‫‪1947‬م ادامه داد تا آنكه شيخ ممود شلتوت رازش را افشاء نود‪.‬‬

‫شبلي شيل ( ‪1917-1860‬م) وي دعوت به سوي علمانيت وتاخت وتاز عليه ارزشهاي دين و اخلقي‬‫را رهبي ميكرد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫اول‪ :‬افكار تغريبـي‪:‬‬
‫پيامب ‪ e‬از دوست با كفار‪ ،‬امت خود را برحذر داشته و گفته است‪« :‬لتتبعن سنن من قبلكم شبا بشب و‬‫ذراعا بذراع حت لو دخولوا جحر ضب لدخلتموه» يعن‪« :‬روش كسان را كه قبل از شا بودند[يهود و نصارا‬
‫را] وجب به وجب‪ ،‬گز به گز پيوي خواهيد نود‪ ،‬حت اگر آنان در غار سوساري داخل شوند شا نيز داخل‬
‫خواهيد شد»‪.‬‬
‫ابن خلدون موقف مغلوب را در برابر غالب شرح نوده ميگويد‪« :‬مغلوب هيشه دوست دارد كه غالب را‬‫در تام احوال و رفتارش پيوي نايد‪ ،‬حت در شعارش‪ ،‬در لباسش و سائر امورش»‪.‬‬
‫مستشرق انگليسي جب كتاب دارد بنام « ال اين يتجه السلم» وي درين كتاب خود ميگويد‪ :‬از جلهء‬‫مهم ترين مظاهر سياست تغريب در عال اسلمي بال بردن سطح كوشش در راستاي زنده ساخت تدن هاي‬
‫قديي است‪ ،‬وي در هي بث خود به صراحت بيان ميدارد كه هدف بث و تقيق آنست كه دانسته شود‬
‫حركت تغريب شرق تا كدام اندازه رسيده‪ ،‬و نيز دانسته شود ‪ :‬عواملي كه در مقابل اين حركت و تقق آن‬
‫مانع اياد ميكنند چه چيزها اند‪.‬‬
‫وقتيكه لورد لنب به تاريخ ‪1918‬م داخل قدس گرديد اعلن نود‪ « :‬حال ديگر جنگ هاي صليبـي خاته‬‫يافت»‪.‬‬
‫لورنس براون ميگويد‪ :‬خطر حقيقي هانا در نظام اسلم و قدرت آن بر توسع و سيطره و در زنده بودن آن‬‫نفته است‪ ،‬و يگانه ديوار مستحكم در مقابل استعمار غرب نظام اسلمي ميباشد»‪.‬‬
‫دعوت به سوي اينكه عال اسلمي لباس تدن غرب را بر تن نايد‪.‬‬‫كوشش باطر اياد نودن يك نوع فكر اسلمي پيشرفته‪ ،‬چنان فكري كه مالفت هاي فكر غرب را با فكر‬‫اسلمي ناديده گرفته بدين وسيله ميزات شخصيت اسلمي را از بي ببد‪ ،‬اين هه باطر اياد نودن روابط‬
‫ثابت و پابرجا ميان غرب و عال اسلم است تا مصال و منافع غرب تأمي گردد‪.‬‬

‫دعوت به سوي وطن پرست ‪ ،‬تدريس تاريخ قدي‪ ،‬دعوت به سوي آزادي [يعن به شيوه غرب]‪ ،‬و قرار دادن‬‫آن به حيث اساس نضت امت‪ ،‬عرضه نودن نظام هاي اقتصادي غرب هراه با اعجاب و خوب جلوه دادن‬
‫آنا‪ ،‬تكرار نودن جلت پيامون تعدد هسران در اسلم‪ ،‬مدود بودن طلق و اختلط جنس ذكور و اناث‪.‬‬
‫ نشر مفكورهء عاليت و انسانيت‪ ،‬پيوان اين مفكوره ميپندارندكه اين يگانه راهي است براي جع كردن‬‫ههء مردم بريك دين و مذهب و بدين وسيله تام اختلفات دين و مذهب از بي خواهد رفت كه در نتيجه ههء‬
‫زمي وطن واحد گردد‪ ،‬داراي يك دين باشد‪ ،‬به يك لسان تكلم كنند و ثقافت مشترك داشته باشند‪ ،‬و اين در‬
‫صورت ميشود كه مفكورهء اسلمي ذوب شده در قالب زورمندان و سيطره داران انداخته شود‪ ،‬يعن در قالب‬
‫مفكورهء كسان كه بر ههء عال نفوذ دارند‪.‬‬
‫نشر مفكورهء قوم پرست قدمي بود به سوي تغريب در قرن نوزدهم كه از اروپا نشأت نود و به مناطق‬‫عرب ‪ ،‬ايرانيان‪ ،‬ترك‪ ،‬اندونوزيا و هندوستان نشر گرديد‪ ،‬البته باطر از بي رفت كتله ها و جاعت هاي بزرگ‬
‫و تقسيم شدن آنا به گروه هاي خرد و كوچك كه رابطهء جغرافيائي مشترك‪ ،‬آنان را گردهم جع كرده‬
‫باشد‪.‬‬
‫بال بردن سطح توجه به طرف روي صحنه آوردن تدن هاي قديي ‪ ،‬مستشرق جب ميگويد‪« :‬از مهمترين‬‫مظاهر سياست تغريب در عال اسلمي بال بردن سطح توجه به طرف روي صحنه كشيدن تدن هاي قديي‬
‫است‪ ،‬تدن هاي كه در بلد متلف اسلمي از ميان رفته و فرسوده شده‪ ،‬شايد فعل نتيجهء آن تقويهء روحيهء‬
‫دشن با اروپا باشد‪ ،‬اما مكن است كه در آينده در قوي ساخت فكر قوم پرست ملي و مهم جلوه دادن ارزش‬
‫هاي آن رول مهمي بازي نايد»‪.‬‬
‫صهيونست متعصب روكفلر ده مليون دالر تبع نود تا توسط آن نايشگاهي براي آثار فرعون در مصر‬‫تأسيس شود و در پلوي آن معهدي براي تربيهء متخصصي در اين فن درست شود‪.‬‬
‫اهتمام به تقيقات و بررسي از اشخاص منوي شده در تاريخ اسلم‪ ،‬امثال سهروردي‪ ،‬ابن راوندي و أبو‬‫نواس‪ ،‬لويس ماسينيون مستشرق متصدي تقيقات پيامون حلج شده و در سال ‪1912‬م كتاب خود را بنام‬
‫( اللج الصوف الشهيد ف السلم) به نشر رسانيد‪ ،‬هچنان كتاب حلج را بنام ( الطواسي) و ديوان وي‬
‫راتقيق نوده به نشر رسانيد‪.‬‬
‫تقويه و گسترش دادن حركات كجرو امثال ‪ :‬قاديانيه‪ ،‬بائيه‪ ،‬شعوبيه‪ ،‬فرعونيه‪ ،‬فينيقيه‪ ،‬و بربريه‪ ،‬هچنان‬‫جلوه دادن حركت قرامطه و حركت زنج را‪ ،‬به عنوان حركات آزادي خواه و انقلب در اسلم‪ ،‬و هچنان‬
‫بالبردن اشخاص خطرناك در اسلم امثال‪ :‬سي سيد احد خان ( ‪1898-1817‬م)‪ ،‬امي علي (‪-1849‬‬

‫‪1928‬م)‪ ،‬نامق كمال ( ‪1888-1840‬م) عبد الق حامد (‪1937-1851‬م) توفيق فكرت (‪-1870‬‬
‫‪1915‬م) و سنغولجي (‪1943-1890‬م) ‪.‬‬
‫استعمار‪ ،‬استشراق‪ ،‬كمونست‪ ،‬ماسون باشاخه هايش‪ ،‬صهيونست و داعيان اتاد ميان اديان هه و هه در‬‫تقويه و تأكيد حركت تغريب دست بايكديگر داده باهم متـفق انـد و هدف شان از آن در هم پيچيدن عال‬
‫اسلم و دنباله رو ساخت آن‬
‫است كه در نتيجه آلهء دست آنان گردد‪.‬‬
‫نشر اديان و مذاهب گمراه كن هچون‪ :‬فرويديه‪ ،‬داروينيه و ماركسيه‪ ،‬قول به ترقي اخلق (ليفي بريل) و‬‫ترقي ممع (دوركاي)‪ ،‬توجه جدي به مفكوره وحدة الوجود‪ ،‬علمان‪ ،‬و تريري‪ ،‬تقيقات از تصوف اسلمي‪،‬‬
‫دعوت به سوي قوم پرست‪ ،‬اقليم پرست و وطن پرست‪ ،‬دعوت به سوي جدائي دين از متمع‪ ،‬خرده گيي‬
‫بالي دين‪ ،‬و تاخت و تاز بالي قرآن‪ ،‬نبوت‪ ،‬وحي و تاريخ اسلمي‪ ،‬شبهه انداخت در ارزشهاي اسلمي‪،‬‬
‫دعوت به سوي جدا شدن از اصالت و ميزات خويش‪ ،‬ترسانيدن از مرك و تنگدست‪ ،‬تابدين وسيله مسلمانان‬
‫را از فكر جهاد به دور نگه دارند‪ ،‬و شايع شاخت اين سخن كه سبب عقب ماندگي عرب و سائر مسلمانان‬
‫هانا پابند بودن شان به اسلم است‪.‬‬
‫قرآن را فيضي از عقل باطن ميپندارند البته هراه با اظهار زبر دست پيامب ‪ r‬و اظهار تيزهوشي و صفاء‬‫ذهنش و توصيف نودن وي به اشراق روحي‪ ،‬اين عقيده مقدمه اي براي از بي بردن صفت پيامبي و نبوت از‬
‫وي ‪ r‬ميباشد‪.‬‬
‫دوم‪ :‬مالس تغريبـي‪:‬‬
‫‪-1‬سال ( ‪1942‬م) ملسي در بلتيمور برگذار شد كه وظيفه اش جستجو و بر انگيخته ساخت گروه هاي‬
‫سري در ميان مسلمي بود‪.‬‬
‫‪-2‬در سال (‪1947‬م) ملسي در دانشگاه برنستون امريكا باطر تقيقات پيامون امور ثقافت و اجتماعي‬
‫خاور نزديك برگذار گرديد‪ .‬بث هاي اين ملس زير شارهء (‪ )116‬از ماده (‪ )1000‬به عرب ترجه شد كه‬
‫به حيث يك كتاب در مصر وجود دارد‪ .‬در اين ترجه ‪ :‬كويلر يونغ‪ ،‬حبيب كوران‪ ،‬عبد الق اديوار و لويس‬
‫توماس اشتراك ورزيده بودند‪.‬‬
‫‪-3‬در تابستان سال ( ‪1953‬م) ملسي بنام ( ملس ثقافت اسلمي و زندگي عصر جديد) نيز در هان‬
‫دانشگاه برگذار گرديد كه در آن مفكرين بزرگ از قبيل ‪ :‬ميل بروز‪ ،‬هارولد سيمث‪ ،‬روفائيل باتاي‪ ،‬هارولد‬
‫ألن‪ ،‬جون كر سويل‪ ،‬شيخ مصطفى زرقا‪ ،‬كنث كراج‪ ،‬اشتياق حسي و فضل الرحن هندي اشتراك ورزيده‬
‫بودند‪.‬‬

‫‪-4‬در سال ( ‪1955‬م) در لهور پاكستان ملس سومي برگذار گرديد‪ ،‬ول اين ملس بزودي از كار افتاد و‬
‫پلن شان افشاء شد‪ ،‬البته باطر آنكه ايشان خواستند كه پژوهشگران مسلمان و مستشرق مشتركا پيامون‬
‫نظريات اسلم تقيق و بررسي نايند‪.‬‬
‫‪-5‬در سال ( ‪1953‬م) ملسي در بيوت باطر اتاد بي اسلم و مسيحيت برگذار گرديد و در سال (‬
‫‪1954‬م) هي ملس در اسكندريه منعقد شد و بعد از آن باطر هي غرض مالسي و ملقات هاي پيهم در‬
‫روما و ديگر مناطق انام يافت‪.‬‬
‫سوم‪ :‬كتاباي خطرناك تغريبـي‬
‫‪(-1‬اسلم در عصر جديد) مؤلف‪ :‬ولفرد كانتول سيث مدير معهد دراسات اسلمي و استاذ ( الدين القارن)‬
‫در دانشگاه ماكجيل كندا‪ ،‬به نوشت هي كتاب دكتوراه خودرا از دانشكدهء برنستون زير نظر هـ‪ .‬أ ‪ .‬ر‪.‬‬
‫جب مستشرق در سال ( ‪1948‬م) گرفت‪ .‬مؤلف مذكور در دانشگاه كمبيدج شاگرد هي مستشرق بود‪،‬‬
‫اين كتاب به سوي آزادي‪ ،‬بيدين‪ ،‬و جدائي دين از دولت دعوت مينمايد‪.‬‬
‫‪ (-2‬اسلم به كدام سو ميود) (إل اين يتجه السلم) اين كتاب را‪.‬هـ أ‪ .‬ر‪ .‬جب با گروهي از مستشرقي‬
‫نوشته بودند و در سال( ‪1932‬م) آنرا در لبنان به نشر رسانيدند‪ .‬اين كتاب پيامون اسباب و وسائلي تقيق‬
‫مينمايد كه توسط آنا كار و دعوت غربگرائي در عال اسلمي مؤثرتر ميگردد و به خوب پيش ميود‪.‬‬
‫‪-3‬پروتوكول هاي حكماء صهيونست كه سال ( ‪1902‬م) در تام عال آشكار گرديد ول از وارد شدن به‬
‫خاور ميانه و عال اسلمي تا سال (‪1952‬م) يعن تقريبا تا وقت قيام دولت اسرائيل در قلب امت عرب و‬
‫اسلمي منوع بود‪ .‬بدون شك اين منوعيت بطور عموم خدمت به حركت تغريب بود‪.‬‬
‫‪-4‬انعكاس دادن بعضي از شخصيات اسلمي در صورت از ابتذال‪ ،‬ب حيائي و لامگسختگي‪ ،‬مانند كتاباي‬
‫( هزار و يكشب) (هارون الرشيد)‪ ،‬كتاباي جرجي زيدان‪ ،‬و هچنان كتابائيكه افسانه هاي قدي را به تاريخ‬
‫اسلمي خلط ميكند‪ ،‬مثل كتاب طه حسي ( برحاشيهء سية نبوي) و كتاب ( ممد رسول الريه) از شرقاوي‬
‫كه در آن از نبوت و وحي انكار نوده [اينها هه از جلهء هان كتاباي خطرناك ميباشند]‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬

‫بعد از واقعهء حطي حلهء صليبـي رو به شكست ناد‪ ،‬و عثما نيها سال (‪1453‬م) پايتخت دولت بيزانس‬‫و مقر كليساي شان را فتح نوده آنرا پايتخت خلفت خود ساخته نامش را به ( اسلمبول) يعن دار السلم‬
‫تغيي دادند‪ .‬هچنان در سال (‪1529‬م) عساكر عثمان به اروپا رسيده فينيا را مورد تديد قرار داد و اين‬
‫تديد ال سال(‪1683‬م) باقي ماند‪ .‬پيش از اينها اندلس سقوط نوده مقر خلفت امويها گرديده بود‪ ،‬اين امور‬

‫هه وهه باعث بر اياد مفكورهء تغريب گرديد‪ ،‬كه تبشي نيز فرع و زادهء آن ميباشد‪ .‬البته اياد مفكورهء‬
‫تغريب به خاطر آن بود تارخنه ايكه عال اسلمي را ميشكند و از بي ميبد از داخل آن باشد‪.‬‬
‫تغريب يك هجومي است كه از جانب نصرانيت‪ ،‬صهيونست و استعمار‪ ،‬در آن واحد روي هدف واحد‬‫صورت ميگيد كه آن هدف عبارت است از جاري ساخت عادات و اخلق غرب در جهان اسلم تابدين‬
‫شيوه ميزات شخصيت اسلمي را از بي ببند‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫حركت تغريب توانسته كه در تام جهـان اسلم و بلد شرق به اميـد سيـطره‬‫و گسترش تدن مادي جديد غرب براين بلد و ارتباط دادن شان به كاروان غرب داخل شود‪.‬‬
‫تأثي اين حركت در هه جا يكسان نيست در مصر‪ ،‬بلد شام‪ ،‬تركيه‪ ،‬اندونوزيا و الغرب عرب تأثي اين‬‫حركت خيلي به وضاحت به چشم ميسد و بعد از اين كشورها در سائر بلد اسلمي و شرقي كم وكاست‬
‫مظاهر اين حركت ديده ميشود‪.‬‬

‫مراجــع‪:‬‬

‫‪-1‬حصوننا مهدده من داخلها‬
‫‪-2‬العال السلم والكايد الدوليه‬
‫خلل القرن الرابع عشر الجري‬
‫‪-3‬التاهات الوطنية ف الدب‬
‫العاصر‬
‫‪-4‬السلم والضارت الغربية‬
‫‪-5‬شبهات التغريب ف غزو‬
‫الفكر السلمي‬
‫‪-6‬يقظة الفكر العرب‬
‫‪-7‬ترير الرأه‬
‫‪-8‬زعماء الصلح ف العصر‬

‫د‪.‬ممد ممد حسي ‪ -‬مؤسسة الرسالة –‬
‫بيوت‪ -‬ط ‪1402-7‬هـ ‪1982‬م‪.‬‬
‫فتحي يكن –مؤسسه الرساله ‪-‬بيوت –ط ‪2‬‬
‫‪1403‬هـ ‪1983‬م‪.‬‬‫د‪.‬ممد ممد حسي –دار الرشاد‪-‬بيوت‪-‬‬
‫طبع عام‪1389 -‬هـ ‪1970‬م‪.‬‬
‫د‪.‬ممد ممد حسي‪-‬مؤسسة الرسالة ‪-‬‬
‫بيوت ‪-‬ط ‪1402-5‬هـ ‪1982‬م‪.‬‬
‫انور جندي‪-‬الكتب السلمي‪-‬بيوت –‬
‫طبع عام‪1398-‬هـ ‪1978‬م‪.‬‬
‫انور جندي‪-‬مطبعه زهران‪-‬القاهره‪-‬‬
‫‪1972‬م‪.‬‬
‫قاسم امي –ط ‪ -2‬مطبعه روز اليوسف‬
‫– ‪1941‬م‪.‬‬
‫احد امي‪ -‬ط ‪ -1‬مطبعه مكتبه النهضة‬

.‫م‬1948 -‫الصرية‬
‫ دار الثقافة‬-‫دكتوره نفوسه زكريا‬
.‫م‬1964/‫هـ‬1383 -‫بالسكندريه‬
‫ ترجه عجاج‬-‫لوثروب ستودارد‬
– ‫نويهض و تعليق شكيب ارسلن –مصر‬
)‫م‬1925/‫هـ‬1343
‫ ترجه مساعد الياف و مب‬-‫ شاتلية‬.‫ ل‬.‫أ‬
.‫هـ‬1350 -‫الدين الطيب – مصر‬
.‫م‬1944 -‫ مصر‬-‫طه حسي‬
.‫م‬1927 -‫ مصر‬-‫سلمة موسى‬
.‫م‬1932-‫ ط لبنان‬-‫ جب‬.‫ ر‬.‫ أ‬.‫هـ‬

‫الديث‬
‫تاريخ الدعوة ال العامية و‬-9
‫و آثارها ف مصر‬
‫حاضر العال السلمي‬-10

‫الغارة على العال السلمي‬-11
‫مستقبل الثقافة ف مصر‬-12
‫اليوم و الغد‬-13
‫إل اين يتجه السلم‬-14
:‫مراجع بيگانه‬

-Islam Modern Hisory: W. C. Smih, Princeton University. Press New Jercy 1957.1
Whither Islam? H. A. R. Gibb London 1932-2
.Arabic Thought in the Liberal Age: A. Hourani, Oxford 1962-3
Egypt since Cromer: Lord Loyd London 1933-4
-Modern Egypt the Earl of Cromer: Lodon 1911..5
.)Great Britain Egypt ) F. W. Polson Newmen 1928 -6
Reports by His Majesty s Agent and Consul General on the Finances, Adminsistration and condition of Egypt

.and the Soudan

-7

‫تنصـي‬
‫تعريف‪:‬‬
‫تنصي يك حركت دين‪ ،‬سياسي و استعماري است كه بعد از شكست جنگ هاي صليبـي شروع به ظهور‬
‫نود‪ ،‬هدفش نشر نصرانيت ميان ملتهاي متلف در كشورهاي سوم‪ ،‬خصوصا ميان مسلمي ميباشد‪ ،‬تا باشد‬
‫كه سيطره اش بر اين اقوام و كشورها استحكام يابد‪.‬‬
‫تأسيس و اشخاص برازنده‪:‬‬

‫ريون لول‪ :‬اولي نصران است كه بعد از عقيم شدن جنگهاي صليبـي شروع به تبشي و دعوت به سوي‬‫نصرانيت نود‪ ،‬وي لغت عرب را خيلي به مشكل آموخت‪ ،‬بعد از آن شروع به رفت و آمد در بلد شام و‬
‫مناقشه با علماء مسلمي نود‪.‬‬
‫در قرن پانزدهم و در اثناء اكتشافات برتقال مبشرين كاتوليك به افريقا داخل شدند‪ .‬خيلي بعد از آن رساله‬‫هاي تبشيي پروتستان انگليسي‪ ،‬آلان‪ ،‬و فرانسوي قدم به ورود ناد‪.‬‬
‫بيتر هيلنغ‪ :‬در هي وقتهاي نزديك با مسلمانان سواحل افريقا مناظره و مناقشه مينود‪.‬‬‫البارون دوبيتز‪ :‬سال ‪1664‬م نصارى را به اياد يك دانشكده كه مركز تعليم دعوت به مسحيت باشد‬‫تشويق كرد‪.‬‬
‫مستركارى ‪ :‬كه در اواخر قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم ظهور نود از اسلف خود در كار دعوت و‬‫تبشي سبقت جست‪.‬‬
‫هنري مارتن مبشر(ت ‪1812‬م) در روان كردن مبشرين به بلد آسياي غرب مزيت خاصي داشت وي‬‫تورات را به زبان هاي ‪ :‬هندي‪ ،‬فارسي‪ ،‬وارمن ترجه نوده بود‪.‬‬
‫سال ‪1795‬م (گروه تبشيي لندن) تأسيس گرديد و در عقب آن گروه هاي ديگري در اسكوتلند و نيورك‬‫تشكيل شد‪.‬‬
‫ در سال ‪1819‬م جعيت كليساي پروتستان باقبطي هاي مصر توافق نوده يك گروه ارسال تشكيل داده‬‫نشر انيل را در افريقا به عهده ايشان سپرد‪.‬‬
‫دافيد ليفنستون ( ‪1873-1813‬م) ‪ :‬وي يك جهان گرد بريطانيائي بود كه در وسط آفريقا زياد گشت و‬‫گذار كرده بود‪ ،‬وي پيش از اين كه كشف كننده باشد مبشر بود‪.‬‬

‫در سال ‪1849‬م فرستادن گروه هاي تبشيي به سوي بلد شام شروع گرديد كه هي گروه ها تقسيم‬‫مناطق را نيز به عهده داشتند‪.‬‬
‫در سال ‪1855‬م گروه ( جوانان مسيحي) از انگليس وامريكا تأسيس شد كه وظيفه و رسالت مهم آن‬‫داخل كردن ملكوت مسيح – چنانچه گمان ميكنند‪-‬در ميان جوانان بود‪.‬‬
‫در سال ‪1895‬م گروه ( اتاد طلبه مسيحي در جهان ) تشكيل گرديد‪ ،‬رسالت اين گروه بررسي احوال‬‫شاگردان در تام مناطق و نشر روح مبت در ميان شان بود ( مراد از مبت تبشي به نصرانيت است)‪.‬‬
‫صـموئيل زويـمر ‪ :‬وي رئـيس ارساليات تبشي عرب در برين و رئيس گروه‬‫هاي تنصيي در شرق ميانه بود‪ ،‬ادارهء مله انگليسي العال السلمي را‪ ،‬كه سال ‪1911‬م تأسيس نوده بود‬
‫وتا حال از هارتيفورد نشر ميشود نيز سرپرست ميكرد سال ‪1890‬م به برين داخل شد و از سال ‪1894‬م به‬
‫بعد كليساي اصلحي امريكائي امكانات كامل در خدمت وي گذاشت ونتائج كاري را كه گروه زوير انام‬
‫داده بود تبارزداد‪ ،‬اين كار در اجتماع طبيبان در منطقه خليج انام يافت و در تعقيب آن نائشگاهائي در‬
‫برين‪ ،‬كويت‪ ،‬مسقط و عمان تأسيس گرديد‪ ،‬هي زوير از جلهء بزرگترين اركان تنصي در عصر جديد به‬
‫شار ميود‪.‬‬
‫كنث كراج‪ :‬جانشي صموئيل در رياست مله العال السلمي‪ ،‬وي مدت به تدريس در دانشگاه امريكاي در‬‫قاهره مشغول بود‪ ،‬و رئيس بش لهوت مسيحي در هارتيفورد امريكا‪ ،‬كه معهد مبشرين بشمارميود‪ ،‬نيز‬
‫بود‪ ،‬از جلهء كتابايش (دعوة الئذنة ) است كه سال ‪1956‬م به نشر رسيد‪.‬‬
‫لويس ماسينيون ‪ :‬سرپرست تنصي و تبشي را در مصر به عهده داشت ‪ ،‬وي عضو انمن لغت عرب در قاهره‬‫بود‪ ،‬هچنان به حيث وزير مشاور در امور شال افريقا در وزارت مستعمرات فرانسه ايفاي وظيفه مينمود ‪.‬‬
‫دانيال بلس‪ :‬وي ميگويد‪« :‬دانشكدهء روبرت در استانبول ( دانشگاه امريكائي فعلي) دانشكدهء مسيحي‬‫است‪ ،‬كه در هيچ ناحيه اش پنهان كاري نيست نه در تعليمش و نه در روحيه ايكه براي طلبش آماده‬
‫ميسازد‪ ،‬زيرا مؤسس آن مبشر بود و تاامروز نيز رياست آن را مبشرين به دوش دارند»‪.‬‬
‫الب شانـتور‪ :‬زمان طويلي در ايام قيام فرانسوي رئيس دانشكـدهء عيسوي در‬‫بيوت بود‪.‬‬
‫مستر نبوز‪ :‬سرپرست دانشگاه امريكائي بيوت را سال ‪1948‬م بدوش داشت‪ ،‬وي ميگويد‪« :‬به دليل‪،‬‬‫ثابت شده كه تعليم بزرگترين وسيله اي بوده كه مبشرين امريكائي در راه تنصي سوريه و لبنان از آن استفاده‬
‫كرده اند‪.‬‬

‫دون هك كري‪ :‬وي بزرگترين شخصيت در ملس تبشيي لوزان سال ‪1974‬م بود‪ ،‬وي پروتستان است‬‫كه مدت بيست سال را به حيث مبشر در پاكستان كار كرده است‪ ،‬و از جلهء شاگردان مدرسهء تبشي عالي‬
‫فلر بود‪ ،‬و بعد از ملس تبشيي كولورادو ‪1978‬م به حيث مدير معهد صموئيل زوير كه داراي مركز نشر‬
‫و توزيع دراسات امور تنصي مسلمي بود‪ ،‬تعيي گرديد‪ ،‬اين مركز‪ ،‬كه كورس هاي آموزشي را جهت آماده‬
‫سازي مبشرين تشكيل ميداد‪ ،‬مقرش در كاليفورنيا بود‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫اول افكار‪:‬‬
‫مقـابله با وحدت اسلمي‪ :‬قسيـس سيمون مي گويـد ‪:‬وحـدت اسـلمي‬‫آرزوهاي اقوام مسلمان را جع نوده وبر نات از سيطرهء اروپا كمك مينمايد‪ ،‬و تبشيعامل بزرگي در‬
‫شكست قوت و نيوي اين حركت است بنابرآن لزم است تا توسط تبشي و دعوت به سوي نصرانيت ميان‬
‫مسلمانان و وحدت آنان حائل واقع شوي‪.‬‬
‫لورنس براون مي گويد‪ :‬وقتيكه مسلمانان تت امپراطوري عرب متحد شوند مكن است كه خطر و عذاب بر‬‫جهان باشند و هچنان مكن است كه سبب رفاه و خوشبخت باشند اما اگر هينطور متفرق و پراگنده باقي‬
‫باشند ب تأثي و ب ارزش خواهند بود‪.‬‬
‫مستر بلس ميگويد‪ :‬هانا دين اسلم است كه سد بزرگي در مقابل دعوت به سوي نصرانيت در افريقا واقع‬‫گرديده است‪.‬‬
‫گسترش اسلم توسط ششي‪ :‬مبشر نلسون ميگويد‪ :‬ششي اسلم اقوام افريقا و آسيا را يكي بعد ديگري تابع‬‫خود ساخت‪.‬‬
‫هنري جسپ مبشر امريكائي ميگويد‪ :‬مسلمانان به حقيقت اديان ني فهمند و قدر آنرا ني دانند‪ ،‬آنان‬‫دزدان‪ ،‬آدمكشان و عقب ماندگان اند‪ ،‬و دعوت تبشيي در راه متمدن ساخت شان كار خواهد كرد‪.‬‬
‫لطفي ليفونيان كه ارمن بود و در مقابل اسلم چندين كتاب نوشته است ميگويد‪ :‬تاريخ اسلم يك سلسلهء‬‫مفي از خونريزي ها‪ ،‬جنگها و كشتار ها ميباشد‪.‬‬
‫اديسون در بارهء حضرت ممد ‪ e‬ميگويـد‪ :‬مـحمد نتوانسته است كه نصرانيت را درست بداند‪ ،‬و دين‬‫خود را كه به آن عرب متدين ميباشد برهان فهم‬
‫نادرست خود بنا ناده است‪.‬‬

‫مبشر نلسن ميگويد‪ :‬اسلم دين است كه از ديگر اديان تقليد شده است‪ ،‬و بترين اموري كه در آن وجود‬
‫دارد از نصرانيت گرفته شده‪ ،‬و ديگر امورش از بت پرستان بدون تغيي و يا با اندكي تغيي اخذ گرديده است‪.‬‬
‫جسب مبشر ميگويد‪ :‬اسلم بيشتر از آنكه به قرآن اتكاء داشته باشد بر افسانه ها متكي ميباشد‪ ،‬كه اگر ما‬‫افسانه هاي دروغي را از آن بدور بيندازي از اسلم هيچ چيز باقي ني ماند‪ ،‬هچنان ميگويد‪ :‬اسلم يك دين‬
‫ناقص ميباشد‪ ،‬و زن در آن هچون برده زندگي مينمايد‪.‬‬
‫ف‪ .‬ج هابر مبشر ميگويد‪ :‬ممد در حقيقت بت پرست بود‪ ،‬زيرا تصور و ادراك وي در بارهء خداوند‬‫مفهوم كاريكاتوري را داشت‪.‬‬
‫جون تالكي مبشر ميگويد‪ :‬لزم است كه ما به مردم نشان دهيم كه آنچه درقرآن درست است امر جديدي‬‫نيست و آنچه جديد است درست نيست‪.‬‬
‫صموئيل زوير در كتاب خود ( العال السلمي اليوم) مي گويد واجب است كه مسلمانان را قناعت داده‬‫شود كه نصارا دشنان ايشان نيستند‪ .‬هچنان ميگويد لزم است كه كتاب مقدس به لغات متلف مسلمانان به‬
‫نشر برسد زيرا اين كار بزرگي است در راه دعوت بسوي مسيحيت‪ .‬ميگويد‪ :‬دعوت مسلمانان بسوي‬
‫نصرانيت بايد توسط شخصي از خودشان و از ميان صفوف شان باشد زيرا درخت را يكي از شاخه هاي‬
‫خودش قطع مي نايد‪.‬درادامه ميگويد‪ :‬برمبشرين لزم است كه وقت نتيجهء كار و دعوت خودرا در مقابل‬
‫مسلمي ضعيف يافتند بر آن قناعت نكنند زيرا واضح است كه در قلوب مسلمانان گرايش شديدي به سوي‬
‫علوم اروپائيان و به سوي آزادي زنان پيدا شده است»‪.‬‬
‫صموئيل زوير در ملس تنصيي قدس سال ‪1935‬ميلدي مي گويد ( … مقصد تبشي كه دولت هاي‬‫مسيحي شارا در مناطق اسلمي به خاطر آن روان ميكند اين نيست كه مسلمانان را در مسيحيت داخل سازيد‬
‫زيرا اين كار سبب هدايت و عزت برايشان خواهد بود بلكه مقصد اصلي تان آنست كه شخص مسلمان را از‬
‫اسلم خارج ناييد كه در نتيجه تعلق به خدا و به اخلق نداشته باشد اخلقي كه ملت ها مطابق آن زندگي‬
‫خويش را به پيش ميبند )‪ … ( .‬شا يك طبقه اي را آماده مي سازيد كه تعلقي را با خداوند ني شناسند و‬
‫ني خواهند كه بشناسند و مسلمان را از اسلم خارج نوده و در مسيحيت نيز داخل ننموده ايد در نتيجه اين‬
‫طبقه مطابق اراده و خواست استعمار نشأت نوده است كه بركار هاي بزرگ توجه نداشته و راحت را‬
‫دوست دارند وقتيكه چيزي را مي آموزند آنم به خاطر شهرت خواهد بود و وقت مقامي را اشغال مي نايند‬
‫در راه شهرت خويش تام چيزها را صرف مي نايند‪.‬‬

‫دوم مالس ايشان‪:‬‬

‫از براي آنان هيشه مالس منطقوي وجهان زيادي بوده كه از آنمله است‪ :‬ملس قاهره سال ‪1324‬هـ‪/‬‬‫‪1906‬م اين ملس به دعوت زوير تشكيل شده بود و هدف از تشكيل آن جع نودن گروه هاي فرستاده‬
‫شدهء تبشيي پروتستان‪ ،‬باطر فكر نودن در بارهء نشر انيل ميان مسلمي بود‪.‬‬
‫تعداد اهل ملس به ‪ 62‬تن از مردان و زنان ميسيد كه زوير رئيس آن بود‪.‬‬‫ملس تبشيي جهان در ادن بره باكو تلنده سال( ‪1328‬هـ‪1910/‬م) در اين ملس دعوت شدگان از (‬‫‪ )159‬گروه تبشيي از تام جهان گردهم آمده بودند‪.‬‬
‫ملس تبشيي در لكنو هند ( سال ‪1329‬هـ‪1911 /‬م) در اين ملس صموئيل زوير نيز حاضر بود وبعد‬‫از اختتام ملس ورق هاي براي اهل ملس توزيع گرديد كه بر يكطرف آن تاريخ متصر لكنو از سال ‪1911‬م‬
‫و برطرف ديگر ورق اين جلت نوشته شده بود ( اللهم يا من يسجد له العال السلمي خس مرات ف اليوم‬
‫بشوع انظر بشفقة إل الشعوب السلمية و المها اللص بيسوع السيح)‪.‬‬
‫ملس بيوت سال ( ‪ . )1911‬ملس هاي تبشي در قدس سالاي‪1343 ( :‬هـ‪1924 /‬م)‪ .‬سال (‬‫‪1928‬م) ملس تبشي دول‪ .‬سال ‪1354‬هـ‪1935/‬م كه در اين ملس ‪ 1200‬ناينده شركت نوده بود‪ .‬و‬
‫ملس ديگري هم در سال (‪1380‬هـ‪1961/‬م) ‪.‬‬
‫ ملس كليسا هاي پروتستان سال ‪1974‬م در لوزان سويسرا‪.‬‬‫از جلهء خطرناكترين مالس شان ملس كولورادو در ‪ 15‬اكتوبر ‪1978‬م بود كه تت اسم ( مؤتر امريكا‬‫الشمالية لتنصي السلمي ) تشكيل شده بود‪ .‬در اين ملس ‪ 150‬عضو كه از فعال ترين عناصر تنصيي در‬
‫جهان بشمار ميفتند شركت نوده بودند‪ .‬اين ملس دوهفته به شكل مغلقي ادامه يافت و با تعيي نودن يك‬
‫استراتيجي كه باطر مهم بودنش پنهان ماند به پايان رسيد‪ ،‬و نيز در اين ملس براي انام دادن هي استراتيجي‬
‫به پرداخت هزار مليون دالر فيصله گرديد كه تاديهء اين مبلغ فورا انام يافته و دريكي از بانك هاي بزرگ‬
‫امريكائي گذاشته شد‪.‬‬
‫ملس جهان تنصي كه در سويد در اكتوبر ‪1981‬م زير نظر ملس فدرال لوثران برگذار گرديد‪ .‬در اين‬‫ملس در بارهء نتايج ملس هاي لوزان و كولورادو بث صورت گرفت‪ .‬ودر بارهء تنصي ماوراء البحار‬
‫تقيقات زيادي باطر تركز دعوت بر كشورهاي سوم صورت گرفت ‪.‬‬
‫و هچـان از جلـهء مـالس شان‪ :‬ملس استامبول – ملس حلوان در مصر‪-‬‬‫ملس تبشري لبنان – ملس تبشيي بغداد‪ -‬ملس تبشيي قسنطينه در الزاير (كه قبل از استقلل بود) ملس‬
‫شيكاگو ميباشد‪.‬‬
‫‪-‬ملس مكاتب تبشيي در بلد هند كه اين ملس هر ده سال يكبار منعقد ميشد‪.‬‬

‫ملس بلتيمور در ايالت متحده امريكا سال ‪1942‬م كه اين يك ملس بسيار خطرناك بشمار ميفت‪ ،‬در اين‬‫ملس از جلهء يهوديان ابن غوريون حاضر شده بود‪.‬‬
‫بعد از جنگ جهان دوم نصرانيت نظام جديدي را به خود اتاذ نود و آن اينكه ملس كليساها در هر شش‬‫و يا هفت سال بطور انتقال از يك شهر به شهر ديگر برگذار ميگرديد كه از آن جله مالس ذيل ميباشد‪:‬‬
‫ملس امستردام هالند سال ‪1948‬م ملس ايفانستون امريكا سال ‪1954‬م‪ -‬ملس دهلي نو هند ‪1961‬م‪-‬‬
‫ملس اوفتال ‪1967‬م در اروپا – ملس جاكارتا ‪1975‬م در اندو نوزيا كه در اين ملس سه هزار مبشر‬
‫نصران اشتراك نود بود‪.‬‬
‫سوم‪ :‬مراكز و معاهد مشهور تنصيي‪:‬‬
‫معهد صموئيل زوير در وليت كلفورنيا‪ ،‬اياد اين معهد مطابق فيصله هاي ملس كولو رادو بود‪.‬‬‫مركز عالي براي تقيق و تبشي در كلفورنيا‪ ،‬اين مركز تويل نودن و استخدام اشخاص لزم براي آماده‬‫ساخت ملس كولورادو و تيه نودن اسباب پيشرفت اين ملس را به عهده داشت ‪.‬‬
‫دانشـگاه امريكـاي در بـيوت (كه هان دانشكدهء انگليسي سابقه در سوريه‬‫بود) اين دانشگاه سال ‪1865‬م تأسيس شد‪.‬‬
‫‪-‬دانشگاه امريكاي در قاهره كه باطر رقابت و هچشمي با دانشگاه الزهر تأسيس گرديده بود‪.‬‬

‫دانشكدهء فرانسوي در لهور‪.‬‬‫گروه تبشيي كليساي انگليسي كه از مهمترين گروه هاي پروتستان بشمار ميود‪ ،‬از اياد اين گروه تقريبا‬‫دو قرن ميگذرد‪.‬‬
‫ارساليات تبشيي امريكائي كه از مهمترين آنا گروه تبشيي امريكائي بشمار ميود‪ ،‬سابقهء اين گروه به‬‫سال ‪1810‬م باز ميگردد‪.‬‬
‫جعيت ارساليات تبشيي آلان شرق كه آن را قسيس لبسيوس ‪1895‬م تأسيس نوده بود و كار خودرا عمل‬‫در سال ‪1900‬م شروع نود‪.‬‬
‫سال ‪ 1809‬انگليس گروهي را بنام (جعية اللندنية) باطر نشر نصرانيت بي يهود تأسيس نود و ابتدأ‬‫فعاليت اين گروه اين بود كه يهودي هاي را كه در گوشه و اطراف جهان متفرق بودند بسوي فلسطي سوق‬
‫داد‪.‬‬
‫چهارم‪ :‬بعضي كتاب هاي تنصيي‪:‬‬
‫مباحث ملس قاهره سال ‪ 1906‬در كتاب بزرگي بنام ( وسايل تبشي به نصرانيت بي مسلمي) جع آوري‬‫گرديده‪.‬‬

‫زوير كتاب تصنيف نود كه در آن بعضي بيانات تبشيي را جع آوري نوده بنام (العال السلمي اليوم) نام‬‫گذاري كرد‪ ،‬در اين كتاب از وسائلي كه مفضي به اختـلفات بي گروه هاي غي مسيحـي و جلب آنا‬
‫بـسوي مسيحيت ميگردد‬
‫بث نوده و طرقي را كه براي مبشر پيوي از آنا لزم است بيان ميكند‪.‬‬
‫تاريخ التبشي ‪ :‬از مبشر ادوين بلس پروتستان ‪.‬‬‫كتاب مستر فاردنر‪ :‬بشش در اين كتاب پيامون افريقا و طرق نشر نصرانيت در آن و موانع نشر و دور‬‫كردن موانع ميباشد‪.‬‬
‫ملهء ارساليات تبشيي پروتستان كه در شهر بال درسويسرا نشرمي گرديد واز ملس ادنبه سال ‪1910‬م‬‫بث مينمايد‪.‬‬
‫ملهء شرق مسيحي آلان‪ ،‬اين مله را گروه تبشيي آلان شرقي از سال ‪1910‬م بدينسو به نشر ميساند ‪.‬‬‫دايرة العارف السلمية‪ ،‬اين كتاب به چندين زبان رائج به چاپ رسيده است‪.‬‬‫متصر دايرة العارف السلمية‪.‬‬‫پنجم‪ :‬وسايل و امكانيات شان‪:‬‬
‫‪-1‬طريق طبابت‪:‬‬
‫آنان خدمات طب را انام ميدهند‪ ،‬البته به خاطرآنكه از اين خدمت در راه دعوت بسوي تنصي استفاده‬‫نايند‪.‬‬
‫بول هاريسون كتاب دارد بنام (الطبيب ف بلد العرب) وي ميگويد‪ :‬ما خود را در بلد عرب چنان مشاهده‬‫مينمودي كه مردان و زنان را گرفته در نصرانيت داخل ميكردي‪.‬‬
‫س‪ .‬أ‪ .‬موريسون كه نويسنده در ملهء العال السلمي است مي گويد‪ :‬در اين وقت مـوقع خيلي مساعـد‬‫مي باشد كه هي طبيب دعوت نصرانيت را در بي تعداد زيادي از مسلمانان در قريه هاي زيادي‪ ،‬در طول و‬
‫عرض شهر انام دهد‪.‬‬
‫مبشره ريد هاريس مي گويد‪ :‬بر طبيب لزم است كه فرصت را بشناسد تا خودرا به گوش و قلب‬‫مسلمانان برساند‪.‬‬
‫مستر هاربر مي گويد‪ :‬ارساليات طب لزم است كه خيلي زياد باشد زيرا افراد اين گروه هيشه با مردم عام‬‫سروكار دارند و آنان نسبت به مبشرين ديگر تأثي زيادي بر مسلمانان دارند (ملس قاهره سال ‪.)1906‬‬
‫بعضي از طبيبان مبشر اينها مي باشند‪ :‬آن أساوودج‪ ،‬فورست‪ ،‬كارنيليوسي فانديك‪ ،‬جورج بوست‪ ،‬تشالرز‬‫كلهون ‪ ،‬ماري أوي و دكتور طومسون‪.‬‬

‫‪-2‬طريق تعليم‪:‬‬
‫آنان تام فشـار خود را در راه استفاده از اين طريقـه و سوق دادن آن بوجهي‬‫كه اهداف تنصيي شان را برآورده سازد تركز داده اند‪.‬‬
‫تأسيس مدارس‪ ،‬دانشكده ها‪ ،‬دانشگاه ها‪ ،‬معهدهاي عال و هچنان اياد كودكستان ها و پذيرفت شاگردان‬‫در مراحل ابتدائيه‪ ،‬متوسطه و ثانوي‪.‬‬
‫در خلل يكصد وپنجاه سال زياده از هزار مليون نسخه از نسخه هاي عهد قدي وعهد جديد‪[ ،‬يعن تورات‬‫و انيل] ترجه شده به يكهزار و يكصدوسي لسان نشر و توزيع نوده اند‪ ،‬البته اينها علوه بر نشريات و مله‬
‫هائي بوده كه ارزش آنا تقريبا به هفت هزار مليون دالر بالغ ميگردد‪.‬‬
‫استشراق و تنصي در راه خدمت اهداف مشترك شان از طريق تعليم با هم هكاري مينمايند‪.‬‬‫‪-3‬كارهاي اجتماعي‪:‬‬

‫اياد ليليه ها براي شاگردان ذكور و اناث‪.‬‬‫اياد سالونا‪.‬‬‫توجه به اياد مهمانانه ها‪،‬جاهاي بودوباش بزرگان‪،‬دار اليتام ها دارالساكي ها‪.‬‬‫توجه به كارهاي عام النفعه و استخدام رضا كاران براي امثال اين گونه خدمات‪.‬‬‫تأسيس كتابانه هاي تبشيي و استخدام نشرات به شكل گسترده‪.‬‬‫اياد مراكز اكتشافات كه از اين مراكز در راه تنصي استفادهء شايان مينمايند‪.‬‬‫بازديد از مبوسي و از مريضان در شفاخانه ها و تقدي نودن تفه ها و خدمات ديگر برايشان‪.‬‬‫ولسون و هلدائي [كه دو زن نصران اند] در ملس قاهره سال ‪1906‬م از فعاليت يك زن مبشر صحبت‬‫نوده گفتند‪ :‬بايد زن مبشر به نشر نصرانيت در ميان زنان مسلمان بپردازد‪.‬‬
‫‪-4‬نسل‪:‬‬
‫در اجتماع پاپ شنوده ( ‪5/3/1973‬م) قسيس ها و سرمايه داران در كليساي مرقسيهء اسكندريه چندين‬‫ماده را به تصويب رسانيدند كه از آنمله بود‪ :‬از بي بردن مدوديتها در توالد و تناسل در ميان گروه هاي‬
‫كليساي و تشويق به تكثي نسل توسط تعيي كردن جوائز و مساعدات مادي و معنوي‪ ،‬و تشويق بر ازدواج‬
‫هاي جديد ميان نصارى‪ ،‬و در مقابل آن اياد مدوديتها در توالد و تناسل ميان مسلمانـان بـه طور خاص‪،‬‬
‫و اين را بايد دانست كه زياده از ‪ %65‬اطباء و كار‬
‫كنان صحي را افراد كليسائي تشكيل ميدهد‪.‬‬
‫‪-5‬برپا كردن فتنه ها و افروخت جنگها‪:‬‬

‫باطر ضعيف ساخت مسلمانان ميكوشند كه ميان شان فتنه ها و جنگها برپا كنند‪.‬‬‫برانگيخت اضطرابات و ناآرامي هاي متلف توسط روشن كردن آتش دشن و عداوت و بيدار كردن‬‫احساسات تنگ قوم پرست و گروه پرست‪ ،‬مثل گروه فرعونيه در مصر و فينقيه در شام و فلسطي و لبنان‪،‬‬
‫آشوريه در عراق و بربريه در شال آفريقا‪.‬‬
‫زوير در مـجلس تبشيي ( ‪1911‬م) در لكنو هند ميگويد‪ :‬انقسام سياسي فعلي‬‫در عال اسلمي دليل روشن بر كار كردن دست خداوند در تاريخ است كه آنرا به نفع ديانت مسيحي مي‬
‫چرخاند و كار آن به پيش مي رود‪.‬‬
‫‪-6‬امكانات و وسائل‪:‬‬
‫در اندونوزيا به وسائل نشرات تسلط دارند‪ ،‬و چندين راديوي تبشيي و جرائد قومي در خدمت شان‬‫ميباشد‪ ،‬احصائيهء سال ‪1975‬م نشان ميدهد كه در آن كشور ‪ )9819( :‬كليسا‪ )3897( ،‬قسيس و (‬
‫‪ )8504‬مبشر فارغ البال از گروه پروتستان و(‪ )7250‬كليسا‪ )2630( ،‬قيسس و (‪ )5393‬مبشر فازغ‬
‫البال از گروه كاتوليك ميباشد‪ ،‬و پلن طرح كرده اند كه مطابق آن بايد از تنصي مكمل اندونوزيا در سال‬
‫‪2000‬م فارغ گردند‪.‬‬
‫در بنگلديش ارساليات تبشيي زيادي براي نصران ساخت مسلمانان وجود دارد‪.‬‬‫در كينيا نيز سال ‪2000‬م را سال تكميل تنصي آن ميدانند‪.‬‬‫فشار قوي تنصي در ماليزيا‪ ،‬دول خليج و افريقا است‪.‬‬‫در ملس عدم انسلك دركوللپور ذكر شد كه تقريبا ‪ 2500‬دستگاه راديوئي از ‪ 64‬لسان قومي وجود‬‫دارد كه در مقابل اسلم صريا هجوم نوده ضد آن تبليغ مينمايند‪.‬‬
‫مموع ارساليات موجود در ‪ 38‬شهر افريقا به ‪ 111000‬ارسال ميسد كه در خدمت بعضي از آنا‬‫هواپيماها قرار دارد و توسط آنا طبيبان‪ ،‬ادويه و كاركنان صحي را باطر تداوي مريضان در اطراف دور‬
‫دست وصعب العبور انتقال ميدهند‪.‬‬
‫فعـل زياده بر ‪ 220‬هزار مبشر در جهان وجود داردكه ‪ 138000‬آن كاتوليكي‬‫و باقي ‪ 82000‬پروتستان ميباشند‪ ،‬تنها در افريقا ‪ 119000‬مبشر و مبشره وجود دارد كه سالنه دو بليون‬
‫دالر را به مصرف ميسانند‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬

‫دعوت تنصي و توسع آن عقب شكست هائي بود كه در خلل دو قرن (‪1254-1099‬م) در راه بدست‬‫آوردن بيت القدس و اخراج آن از دست مسلمانان‪ ،‬صليبيها به آن مبتل شدند‪.‬‬

‫پاپ يسوعي ميبز ميگويد‪«:‬جنگ هاي سرد صليبـي كه آنرا مبشر هاي ما در قرن هفدهم شروع كرده اند‬‫تا الال ادامه دارد‪ ،‬راهب و راهبه هاي فرانسوي هيشه تعداد زيادي از آنا در شرق وجود داشته اند»‪.‬‬
‫مستشـرق آلان بيكر به اين عقيده است كه ‪« :‬نصرانيت با اسـلم دشن‬‫شديدي دارد‪ ،‬زيرا وقت اسلم در قرون وسطى به نشر رسيد سد بزرگي در مقابل نشر نصرانيت واقع شد‪،‬‬
‫ديگر اينكه اسلم به جاهائي رسيد و گسترش نود كه مطيع و منقاد نصرانيت بود»‪.‬‬
‫هدف اساسي تنصي دست يافت غرب نصران بر بلد اسلمي بوده كه اين خود مقدمه اي بر استعمار و‬‫سبب مباشر براي از بي بردن قوت مسلمانان و ضعيف ساخت آنان است‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫تنصي بر تام كشورهاي سوم انتشار و نفوذ نوده است‪.‬‬‫اين دعوت پشتوانهء دولت بزرگي از ‪:‬امريكا‪ ،‬اروپا‪ ،‬كليساهاي متلف‪ ،‬هيئتها‪ ،‬دانشگاه ها و مؤسسه هاي‬‫جهان‪ ،‬به دست آورده است‪.‬‬
‫تركيز فشار بزرگ اين دعوت متوجه عال اسلمي است‪.‬‬‫‪-‬تركز اين دعوت در اندونوزيا‪ ،‬ماليزيا‪ ،‬بنگلديش‪ ،‬پاكستان و عموم افريقا ميباشد‪.‬‬

‫مراجــع‪:‬‬

‫‪ -1‬الفكر السلمي الديث‬
‫‪ -2‬التبشي و الستعمار‬
‫‪-3‬التبشي و الستعمار‬
‫‪ -4‬الغارة على العال السلمي‬

‫‪-5‬معاول الدم و التدمي‬
‫ف النصرانية و التبشي‬
‫‪ -6‬اضواء على الستشراق‬

‫د‪ .‬ممد البهي –ط ‪-8‬مكتبة وهبة در قاهره‬
‫ ‪1395‬هـ‪1975/‬م‪.‬‬‫الستشار ممد عزت اساعيل طهطاوي‬
‫الطابع الميية بالقاهره‪1397-‬هـ‪1977/‬م‪.‬‬
‫د‪ .‬مصـطفـى الالدي و د‪ .‬عمر فروخ‪-‬‬
‫ط ‪1973 -5‬م‪.‬‬
‫ا‪ .‬ل‪ .‬شاتلية‪ ،‬ترجه مب الدين خطيب و‬
‫مساعد يـاف‪ -‬ط ‪ -3‬الطبـعة السـلفيـة –‬
‫‪1385‬هـ‪.‬‬
‫ابـاهيم سليمان البهان‪-‬ط ‪ -4‬عالـم الكتب‬
‫الرياض – ‪1981‬م‪.‬‬‫د‪ .‬ممد عبدالفـتاح عليـان‪-‬ط ‪-1‬دارالبحوث‬
‫العلمية‪1980 -‬م‪1400/‬هـ‪.‬‬

.‫م‬1975 ‫هـ‬1395-2 ‫ ط‬-‫جلل العال‬
.‫م‬14/2/1979 ‫تاريخ‬484 ‫شاره‬

‫ قادة الغرب يقولون‬-7
‫ملة البلغ‬-8
‫ دائرة العارف السلمية‬-9
‫دائرة معارف الدين و الخلق‬-10

-The Encyclopaedia of Islam

-

Encyclopaedia of Religion and Ethics

.Focuc on Christian – Muslim Relations-11

‫جاعت اسلمي‬
‫در شبه قارهء هند – پاكستان‬
‫تعريف‪:‬‬
‫جاعت اسلمي شبه قارهء هند پاكستان يك گروه اسلمي معاصر است كه تام كوشش خودرا در راه نفاذ و‬‫تطبيق شريعت اسلمي در زندگي مردم و مقابلهء جدي با هه گروه هاي علمان كه ميخواهند بر منطقه سلطه‬
‫حاصل كنند‪ ،‬تركز داده است‪.‬‬
‫تأسيس و اشخاص برازنده‪:‬‬

‫اول‪ :‬داعي و مؤسس آن‪:‬‬
‫ابوالعلى مودودي ‪1399-1321 ( :‬هـ) ( ‪1979-1903‬م) در شهر اورنك آباد دكن وليت‬‫حيدرآباد تولد شد‪ ،‬تربيه و تعاليم ابتدائي خود را نزد والدش سيد احد حسن فراگرفت‪ ،‬نسبش به خاندان‬
‫قطب الدين مودودي كه مشهور به ديانت و روحانيت بود‪ ،‬ميسد‪.‬‬
‫مرحلهء دعوتش از زمان دخول در ميدان نويسندگي و امور فرهنگي در سال ‪1918‬م شروع شد‪ .‬در سال‬‫‪1920‬م يك جبهه فرهنگي از روزنامه ها و ملت تشكيل داد كه هدف از آن آزادي ملت مسلمان و تبليغ‬
‫اسلم بود‪ .‬وي در چندين جريده به حيث نويسنده ‪ ،‬مدير‪ ،‬و رئيس ايفاء وظيفه نود‪.‬‬
‫كتابش ( الهاد ف السلم) كه سال ‪1928‬م به نشر رسيد‪ ،‬تأثي بزرگي در تشويق نفـوس و بر‬‫انگيـخت آنا در مقـابل انگليس و بت پرستان و در مقابل‬
‫تام دشنان اسلم در هه جا داشت‪.‬‬
‫سال ‪1933‬م ملهء ( ترجان القرآن) را از حيدرآباد دكن به نشر رسانيد‪ ،‬شعار اين مله اين بود كه «اي‬‫مسلمانان‪ :‬دعوت قرآن را با خود داشته بر پاخيزيد و عال را حلقه كنيد» از طرف هي مله افكار خودرا به‬
‫مردم پاكستان رسانيد كه اين كار راه را به تأسيس جاعت اسلمي وي بعد ها هوار ساخت‪.‬‬
‫در سال ‪1938 -1937‬م نظر به دعوت ممد اقبال (‪1938-1873‬م) به لهور رفت‪ ،‬و در باثانكوت‬‫دار السلم تأسيس نود كه در آنا اشخاص را تربيه مينمود و كتاب تأليف ميكرد‪ ،‬ول علمه اقبال بعد از‬
‫رسيدن مودودي چند ماهي زنده بود و بعد از آن جهان فان را وداع گفت‪.‬‬
‫از طريق ملهء ترجان القرآن مودودي علماء و رهبان مسلمانان را به سوي ملسي كه در لهور‬‫‪26‬اغسطس ‪1941‬م‪1360/‬هـ ترتيب داده بود‪ ،‬فراخواند‪ ،‬در اين ملس (‪ )75‬شخص كه مثل بلد متلف‬

‫هند بودند حضور داشتند و در هي ملس جاعت اسلمي تأسيس گرديده و شخص مودودي به حيث امي‬
‫جاعت تعيي گرديد‪.‬‬
‫در آن ايام كه زمام سلطه به دست بريطانيايىها بود‪ ،‬مودودي فتواي جرئت مندانه خودرا ‪ ،‬مبن بر حرام‬‫بودن خدمت وكار در قواي اشغالگر‪ ،‬صادر نود‪ ،‬كه اين خود جاعت را در ابتداء ظهورش مورد هجوم قواي‬
‫استعماري قرار داد‪.‬‬
‫در ‪ 28‬اغسطس ‪1947‬م پاكستان با هر دو جزء خود [پاكستان فعلي وبنگلديش] از هند بت پرست به‬‫حيث يك كشور مستقل جدا شد‪ .‬در عقب آن قيادت نوي براي جاعت اسلمي در هند قدم به ظهور ناد اين‬
‫كار صرف باطر تسهيل امور اداري جاعت بود و بس‪ ،‬و در آن اوقات جاعت به پاي خود ايستاده شده‬
‫بود‪ ،‬براي مسلمانان مهاجر اردوگاه هائي تشكيل داده به آنا كمك هاي اضطراري ميكرد‪.‬‬
‫مودودي در زندگي خود‪ ،‬باطر جرأت كه در مقابل معارضي تطبيق شريعت اسلمي در پاكستان داشت‪،‬‬‫چندين بار مبوس گرديده بود كه در بعضي از آنا حكم اعدامش نيز صادر گرديد‪ ،‬ول بعدا تفيف شده‬
‫حكم اعدام عملي ني شد‪ ،‬اما اين مبوسيت ها در عزم متي وي تغييي نياورد‪ ،‬بلكه ايانش به دعوت و‬
‫مبادي اسلمي اش راسخترمي گرديد‪.‬‬
‫جاعت اسلمي ماهدين كشمي را در راه جهاد عليه هند كمك نوده براي شان مركز هاي طب و كمپ‬‫ها تشكيل مي داد‪.‬‬
‫در نومب ‪1971‬م پاكستان به دوبش تقيسم گرديد‪ :‬پاكستان غرب كه نام خودرا حفظ نود‪ ،‬پاكستان‬‫شرقي كه بنام بنگلديش مسمى گرديد‪ ،‬اين انقسام استاذ مودودي را خيلي ناراحت ساخت‪.‬‬
‫در اوائل نومب ‪1972‬م مودودي نظر به درخواست خودش و باطر متل بودن صحتش از مقام خود كه به‬‫حيث امي جاعت بود استعفاء نوده به بث‪ ،‬تقيق و نوشت رو آورد و به تكميل كتاب خود ( تفهيم القرآن)‬
‫پرداخت‪ ،‬بعد از استعفاء وي ميان طفيل ممد به حيث امي جاعت تعيي گرديد‪.‬‬
‫در ‪27‬فباير ‪1979‬م جائزهء خدمت اسلم از طرف ملك فيصل به مودودي اعطـاء گرديـد‪ ،‬ول وي‬‫اين مبلغ را براي تأسيس (مـجمع العارف السلميه )‬
‫در لهور صرف نود‪.‬‬
‫در ‪1/11/1399‬هـ ‪22/9/1979/‬م بعد از يك عمليات جراحي كه در نيورك به وي صورت گرفت‬‫مودودي به جانب پروردگارش شتافت ‪ ،‬جنازه اش با سوكواري عال اسلمي به لهور نقل داده شد‪.‬‬
‫مودودي دعوت‪ ،‬رجال و كتابانه اي كه آباد از تأليفاتش بود از خود به مياث گذاشت‪ ،‬البته كتب و‬
‫تأليفاتش به چندين لسان ترجه گرديده به كرات و مرات به چاپ رسيده است‪.‬‬

‫دوم ‪ :‬اشخاص بارز‪:‬‬
‫‪-1‬در پاكستان‪:.‬‬
‫ميان طفيل ممد‪ :‬متولد ( ‪1914‬م) يكي از اعضاء مؤسسي‪ ،‬در زندگي مودودي به حيث معاون جاعت‬‫ايفاء وظيفه مينمود‪،‬بعدا در سال ‪1972‬م به جاي مودودي به حيث امي جاعت تعيي گرديد‪ ،‬و در سال‬
‫‪1977‬م انتخابش بار ديگر تديد گرديده و تا سال ‪1981‬م در اين منصب خود باقي ماند‪ ،‬وي با مودودي‬
‫مبوس نيز شده بود‪ ،‬و در بسياري از مالس در داخل پاكستان و خارج از آن شركت ورزيده بود‪ ،‬چندين‬
‫شهادتنامهء دانشگاهي در علم فزيك‪ ،‬رياضيات و قانون بدست آورده بود‪.‬‬
‫قاضـي حسـي احد ‪ :‬وي نيز به حيث معاون جاعت ايفاء وظيفه مينمود‪ ،‬بعد‬‫از ميان طفيل ممد ‪1987‬م به حيث امي جاعت انتخاب گرديد‪.‬‬
‫خورشيد احد ‪ :‬نائب امي‪ ،‬و وزير سابقه در ملس وزراء ‪1978‬م‪ ،‬وعضو ملس صوبائي پاكستان‪.‬‬‫ممد اسلم سليمي ‪ :‬منشي عمومي جاعت‪.‬‬‫خليل احد حامدي‪ :‬مدير دارالعروبة و مدير معهد عالي مودودي براي تدريسات اسلمي‪.‬‬‫خرم جاه مراد‪ :‬مدير مؤسسه اسلمي در انلترا ( ليستر)‪ ،‬امي جاعت اسلمي در پايتخت پاكستان شرقي قبل‬‫از تقسيم و فعل نائب منشي عمومي‪.‬‬
‫امي احسن اصلحي‪ :‬از علماء بزرگ كه هراه با مودودي مبوس گرديد‪ ،‬ول وي جاعت را باطري كه‬‫در ميدان سياست و انتخابات داخل گرديد‪ ،‬ترك نود‪ ،‬اما كتبش فعل هم ضمن منهج درسي جاعت‪ ،‬تدريس‬
‫ميشود‪.‬‬
‫پروفيسور عبد الغفور احد‪ :‬وي امي جاعت اسلمي گراچي‪ ،‬عضو پارلان مركزي و وزير معادن و صنايع‬‫در دور وزارت ‪1978‬م بود‪.‬‬
‫ممود اعظم الفاروقي‪ :‬عضو پارلان و وزير اطلعات و كلتور ‪1978‬م‪.‬‬‫سيد اسعد جيلن‪ :‬امي صوبهء پنجاب‪ ،‬و فعل عضو پارلان مركزي كه از جانب جاعت انتخاب گرديده‬‫است‪ ،‬بيشـتر از (‪)80‬كتـاب‪ ،‬در نواحـي متـلـف‬
‫زنـدگي اسلمي از وي به نشر رسيده است‪.‬‬
‫چودري رحة الـهي‪ :‬وي وزير آب و برق‪ ،‬در دور وزارت ‪1978‬م بود‪.‬‬‫‪-2‬در هند‪:‬‬
‫أبوليث الصلحي الندوي‪ :‬اولي امي جاعت در هند‪ ،‬بعدا امارة را ترك نود‪ ،‬ول بار ديگر انتخاب گرديد و‬
‫تاحال به وظيفهء خويش ادامه ميدهد‪.‬‬

‫شيخ ممد يوسف‪ :‬وي بعد از دورهء اول أبو ليث‪ ،‬به حيث امي جاعت ايفاء وظيفه نود‪.‬‬‫سيد حامد حسي‪ :‬وي از جلهء خطيبان و داعيان مشهور بود و بعد از حج سال ‪1405‬هـ در جده وفات‬‫نود‪.‬‬
‫افضل حسي ‪ :‬وي فعل منشي عمومي جاعت است‪ ،‬و كار شناس در امور تربيه ميباشد‪ ،‬تقريبا سي كتاب‬‫در اين مورد نوشته است‪.‬‬
‫سيد احد عروج القادري‪ :‬فعل نائب امي جاعت‪،‬و رئيس ترير ملهء «زندگي» كه زبان فعلي جاعت‬‫اسلمي درهند ميباشد‪ ،‬است‪.‬‬
‫‪ -3‬در بنگلديش ‪:‬‬
‫ابو كلم ممد يوسف ‪ :‬اولي امي جاعت در بنگلديش بعد از جدائي از پاكستان سال ‪1972‬م‪.‬‬‫عباس علي خان‪ :‬امي فعلي جاعت‪.‬‬‫غلم اعظم ‪ :‬حكومت باطر بيم دادن وي و تنگ ساخت ساحه بر حركت داعيانهء وي تذكرهء هويتش را‬‫مصادره نوده اسـت‪ ،‬بنابرآن وي بدون تـذكره‬
‫زندگي مينمايد‪ ،‬وي امي جاعت در پاكستان شرقي قبل از جدائي بود‪.‬‬
‫‪ -4‬در جاهاي ديگر‪:‬‬

‫امراء و شخصيات بارز ديگري هم است در‪ :‬سريلنكا ‪ ،‬كشمي‪ ،‬و سيلن‪.‬‬‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫عقيدهء جاعت هان عقيده مسلمانان اهل سنت و جاعت است و فكر شان به طور اجال از اين عقيده‬‫بيون نيست كه آن عبارت است از دعوت به سوي يكتا پرست‪ ،‬تسك به كتاب خداوند ‪ U‬و سنت پيامب‬
‫خدا ‪ r‬و كوشش جدي در راه تطبيق شريعت اسلمي در زندگي بشر‪.‬‬
‫عقيدهء دائمي مودودي اين بود كه ‪ :‬اسلم يك نظام فلسفي صرف نيست بلكه يك نظام كامل براي زندگي‬‫است و تا وقتيكه نونه و مثال آن را عمل در پيش روي خود نبينيم‪ ،‬از راه كلم و سخن هيچ خدمت به اسلم‬
‫كرده ني توانيم‪.‬‬
‫برنامه هاي اصلحي مودودي از چهار نقطه تشكيل ميشود‪:‬‬‫‪-1‬تزكيه و پاك كردن افكار‪.‬‬
‫‪-2‬اصلح خود فرد‪.‬‬
‫‪-3‬اصلح اجتماع‪.‬‬

‫‪-4‬اصلح نظام حكومت‪.‬‬
‫مودودي جهاد و كوشش خودرا درمقابل چهار چيز تركز داده بود‪:‬‬‫‪-1‬درمقابل مفكورهء اتاد قومي كه در داخل هند وجود داشت ‪ .‬البته اين دعوت بود كه حزب كانگرس هند‬
‫آنرا اياد نوده بود‪ ،‬حزب كه بسوي اتـاد قومي ميان‬
‫مسلمانـان و هنـدوها دعـوت ميكرد مودودي در اين باره دو كتاب نوشته كه يكي بنام (السلمون‬
‫والصراع الال) دوم بنام (مسألة القومية) است‪.‬‬
‫‪-2‬ضد سيطره وتسلط تدن غرب‪.‬‬
‫‪-3‬ضد فرمان روايان كه داراي افكار ضد اسلمي بودند‪.‬‬
‫‪-4‬ضد تنگ نظري هاي دين‪.‬‬
‫مودودي باطر مستحكم شدن حركت به سه نقطه تأكيد مي كرد‪:‬‬‫‪-1‬شخص بايد به اين قناعت نكند كه هراهانش در عقيدهء خويش قوي هستند بلكه در رفتار فردي خويش‬
‫نيز بايد رضايت بش باشند‪.‬‬
‫‪-2‬بايد نظام دعوت چنان مكم و قوي باشد كه هيچ نوع تساهل و سست را نپذيرد‪.‬‬
‫‪-3‬بايد دعوت مشتمل بر دو نوع از داعيان باشد‪:‬‬
‫الف‪ :‬داعيان كه داراي ثقافت اسلمي قديه باشند‪.‬‬
‫ب‪ :‬داعيانيكه داراي ثقافت و علوم عصري جديد باشند‪.‬‬
‫در سخنراني كه مودودي در دانشكدهء حقوق لهور بتاريخ ‪19/2/1948‬م ايراد فرموده بود چهار‬‫درخواست اساسي را كه حيثيت اهداف دولت آيندهء پاكستان را داشت‪ ،‬اعلن نود‪ ،‬كه آنا قرار ذيل‬
‫ميباشند‪:‬‬
‫‪-1‬حاكميت در پاكستان خاص خداوند ‪ U‬بوده حكومت پاكستان جز نافذ ساخت اوامر خداوند ‪U‬حق‬
‫ديگري ندارد‪.‬‬
‫‪-2‬يگانه قانون اساسي دولت‪ ،‬شريعت اسلمي ميباشد‪.‬‬
‫‪-3‬الغاي تـام قوانينيكه مالـف شريعـت اسلمي باشـد و در آينده نيز قانون‬
‫وضع نشود كه مالف شريعت باشد‪.‬‬
‫‪-4‬حكومت پاكستان سلطهء خود را در داخل حدودي نافذ كرده ميتواند كه آنرا شريعت تعيي كرده است‪.‬‬

‫نقاط چهارگانهء مذكور هنگامهء وسيعي را در پي داشت طوري كه هزاران رساله و مكتوب از مناطق‬‫متلف در تأييد آنا و مطالبه به آنا وارد گرديد‪ ،‬حكومت فورا برضد آنا قيام نوده مودودي و هراهانش را به‬
‫سبب آن زندان نود‪ ،‬ول ديري نگذشت كه حكومت در مقابل آن نرمش نشان داد و فيصلهء گروه تأسيسه‬
‫كه بنام فيصله هاي اهداف معروف است‪ ،‬و تا حال به حيث اساس نظريهء اسلمي در دولت پاكستان شرده‬
‫ميشود‪ ،‬درمارچ ‪1949‬م صادر گرديد‪.‬‬
‫مودودي طريقهء دعوت خودرا در اساليب ذيل منحصر ساخته بود‪:‬‬‫* اسلوب زراعت‪.‬‬
‫* اسلوب طبابت‪.‬‬
‫* اسلوب تصنيف ( طلبه –كارگران – زارعي – مدافعي ‪ -‬طبيبان…)‬
‫* اسلوب در نظر داشت امر مهم درجه اول و بعد درجه دوم‪.‬‬
‫* اسلوب عمل قبل از سخن‪.‬‬
‫جاعت باطراياد يك حركت منظم طلب اسلمي كار نود كه بعدا آن حركت بنام ( اسلمي جعيت‬‫الطلبه ) مسمى گرديد‪ .‬اين حركت يك گروه مستقل در كار و ادارهء خود بوده اشتراكي ها‪ ،‬كمونست ها‪،‬‬
‫و علمان ها را مغلوب خود ساخته اند و اكثر كرسي هارا در مالس متلف طلب اشغال مينمايند‪.‬‬
‫جاعت اسلمي به طرفداري مهاجرين و ماهدين افغان برخاست و براي شان اردوگاه ها و شفاخانه ها‬‫تشكيل داد واز آنان پشتيوان كرد‪ ،‬و تا حال وظيفهء مهم جاعت در پاكستان هي است‪.‬‬
‫جاعت به مدت نو سال ( ‪1956 -1947‬م) در مقابل اشتراكي ها‪ ،‬هندوها و بيدين ها داخل معركه و‬‫مادله گرديد‪ ،‬تا آنكه قانون ‪1956‬م وضع شد كه تأييد و جانبداري از نظر اسلمي به شار ميود‪ ،‬ول اين‬
‫مقابله با اشكال متلف تا امروز ادامه دارد‪.‬‬
‫در مرامنامهء جاعت اسلمي در پاكستان چني آمده است‪:‬‬‫* جاعت بايد كتاب خداوند ‪ U‬و سنت رسولش ‪ r‬را به حيث دو مصدر احتجاج و استدلل در تام امور‬
‫زندگي باخود داشته باشد‪.‬‬
‫* به خلف گروه هاي سري در جهان‪ ،‬مقابله و كوشش جاعت باطر رسيدن به هدفش بايد از راه هاي‬
‫مفي نباشد‪ ،‬بلكه هر كاري كه انام ميدهد آشكارا و در روشن روز باشد‪.‬‬
‫* جاعت ‪ ،‬باطر عملي كردن اصلحات كه در جستجوي آنست و انقلب كه در طلبش قرار دارد از طرق‬
‫دستوري و قانون پيش ميود‪ ،‬هچنان به خاطر تغيي و نوآورييكه آنرا هدف قرار داده است در تلش كسب‬
‫نودن راي عام مردم است‪.‬‬

‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫أبو العلى مودودي در قدم اول دعوت خود را از كتاب خداوند ‪ U‬و سنت رسولش ‪ e‬اخذ نوده است‪.‬‬‫دعوت وي متأثر از دعوت شيخ ممد بن عبد الوهاب است‪ ،‬زيرا مودودي نيز بر پاك كردن عقيده ازشوائب‬‫شرك‪ ،‬ضروري بودن بازگشت به سوي دو سرچشمهء زلل ( قرآن و حديث)‪ ،‬رجوع به سوي دليل در هر‬
‫امري و از بي بردن بدعات وارده در دين‪ ،‬شديدا و دائما اصرار ميورزيد‪.‬‬
‫مودودي از فيلسوف اسلم ممد اقبال لهوري‪ ،‬كه فكر جدائي پاكستان مسلمان از هندوستان بت پرست‪،‬‬‫را به ميان آورد‪ ،‬نيز متأثر بود و اقبال را خيلي دوست داشت‪ ،‬ايشان فقط سه بار باهم ملقات گرده اند و‬
‫درهر سه بار فكرهاي شان خيلي زياد باهم مطابقت داشت‪.‬‬
‫بي دعوت اخوان السلمي و دعوت جاعت اسلمي تأثي و تأثر [تأثي دهي و تأثي پذيري] وجود داشت و‬‫كتب هريكي از اين دو جاعت در منهج ديگر تدريس ميشد‪ .‬حسن البنا كتاب «الهاد ف السلم» را كه‬
‫مودودي تأليف نوده بود مطابق به افكار جهادي خود يافته تعجب و خوشي خود را از آن اظهار نود‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫مركز جاعت در پاكستان ميباشد‪.‬‬‫مركز جاعت اسلمي در پاكستان هانا النصوره شهر لهور است‪.‬‬‫افراد جاعت رهبي هاي متعددي در بنگلديش‪ ،‬هند‪ ،‬سريلنكا‪ ،‬كشمي‪ ،‬و غيه دارند‪ ،‬كه اين تعدد تنها‬‫باطر كارهاي اداري است و در غي آن ههء آنا داراي فكر و جهت واحدي هستند ويك منطقه بامنطقهء‬
‫ديگر هيچ نوع اختلف ندارند‪.‬‬
‫جاعت اسلمي در پاكستـان نـفوذ قوي و تأييد گستردهء مردم را باخود دارد‬‫كه حت در مالس متلف حكومت جاي خود را اشغال نوده است‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪ -1‬أبو العلى الودودي‪:‬‬
‫فكره و دعوته‬
‫‪-2‬المام أبوالعلي الودودي‪:‬‬
‫حياته‪ ،‬دعوته‪ ،‬جهاده‬
‫‪ -3‬الوسوعة الركية (دو جلد)‬

‫اسعد جيلن‪ -‬ترجه دكتور سي عبد الميد‬
‫ابراهيم‪ -‬شركت فيصل در لهور‪-‬طبع اول به‬
‫عرب ‪1398-‬هـ ‪1978/‬م‪.‬‬
‫خليل احد الامدي‪ -‬الكتبة العـلمية‪ -‬لهور‬
‫– پاكستان –‪1980‬م‪.‬‬
‫فتحـي يكن‪-‬دار البـشي‪ -‬عمان‪ -‬الردن‪-‬‬

‫‪1403‬هـ ‪1982/‬م‪.‬‬
‫خليل احد الامدي آنرا به عرب نقـل داده‬
‫‪-4‬دستور الماعة السلمية‬
‫است‪ -‬دار العروبة‪ -‬الـمنصـورة‪-‬لهور‪-‬‬
‫بباكستان‪.‬‬
‫پاكستان ‪1982-‬م‪.‬‬
‫‪-5‬كتب و تأليفات أبو العلى مودودي كه زياد و مشهور است‪.‬‬

‫تعريف‪:‬‬

‫حزب جهوري در سودان‬

‫اين حزب يك حزب سودان است كه مؤسس آن‪ ،‬ممود ممد طه به سوي اياد حكومت فيدرال‪ ،‬ديوكرات‪،‬‬
‫و اشتراكي‪ ،‬كه شريعة انسان در آن حكمفرما باشد‪ ،‬دعوت ميكند‪ ،‬مبادي حزب متلط از افكار و فلسفه‬
‫هاي گوناگون بوده خيلي غموض و پيچيدگي در آن وجود دارد‪ ،‬مقصود از اين غموض و پيچيدگي در قدم‬
‫اول پنهان ساخت بسياري از حقايق‪ ،‬و در قدم دوم جلب توجه دانشمندان است‪.‬‬

‫تأسيس و اشخاص بارز‪:‬‬

‫مؤسس اين حزب مهندس ممود ممد طه است كه سال ‪1911‬م تولد شده و سال ‪ 1936‬در ايام انگليس‪،‬‬‫از دانشگاه خرطوم‪ ،‬كه در آن وقت بنام ( كلية الرطوم التذكارية) ياد ميشد‪ ،‬فارغ گرديده‪.‬‬
‫حزب وي در ايام استعمار بريطانيا بر سودان متولد گرديد و ممود بطور مستمر از ابتداء تأسيس در سال‬‫‪1945‬م تا وقت مرگش به حيث رئيس حزب ايفاء وظيفه نود‪.‬‬
‫در ايام انگليس زندان شد و چند سال هم گوشه نشين اختيار نود و بعد از آن به افكار سياسي خود بيون‬‫شد‪ ،‬افكاري كه سوي تفاهم با اسرائيل دعوت مينمود‪ ،‬هچنان يك تعداد نظريات دين را ابراز نود كه خلط‬
‫با نظريات شخصي بوده و هيچ يكي از علماء و ائمهء دين بآن قول نكرده است‪.‬‬
‫در مادله و مناظره مهارت خاصي داشت‪.‬‬‫در دور اخي زندگي اش بارديگر به زندان برده شد و اندكي بعد رهاگرديد‪ ،‬لكن به مرد خروجش از زندان‬‫فعاليت گرمي را‪ ،‬در مقابل تطبيق شريعت اسلمي در سودان‪ ،‬براه انداخت‪ ،‬و مسيحي هاي جنوب را نيز‬
‫ضد تطبيق شريعت بر انگيخت‪ ،‬هي بود كه حكم اعدام وي با چهار تن از هكارانش به جرم زنديق شدن‬
‫و مقابله با تطبيق شريعت اسلمي‪ ،‬صادر گرديد‪.‬‬
‫برايش سه روز مهلت داده شد تا توبه كند ول توبه نكرد‪ ،‬و صبح روز جعه ‪ 27‬ربيع الثان ‪1405‬هـ‬‫مطابق به ‪18/1/1985‬م به دار آويته شد و اعدام گرديد‪ ،‬اعدام وي به پيش چشم هان چهار هكارش‬
‫صورت گرفت‪ ،‬هكارانش عبارت بودند از‪:‬‬
‫‪-1‬تاج الدين عبدالرزاق‪) 35( ،‬ساله‪ ،‬كارگر در يكي از شركت هاي نساجي‪.‬‬
‫‪-2‬خالد بكي حزه‪)22 ( ،‬ساله‪ ،‬طالب دانشگاه قاهره‪ -‬شاخهء خرطوم‪.‬‬
‫‪-3‬ممد صال بشي‪ )36 ( ،‬ساله‪ ،‬مستخدم در شركت تارت الزيره‪.‬‬

‫‪-4‬عبد اللطيف عمر‪ )51( ،‬ساله كارمند در جريدهء الصحافة‪ ،‬اينها هه‪ ،‬بعد از دو روز توبهء خودرا اعلن‬
‫نوده گردن هاي خويش را از ريسمان دار نات دادند‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫اين حركت داراي افكار و معتقدات ناآشنائي است كه از مفكورهء اسلمي بعيد و دوراست‪ ،‬رهب اين‬‫حزب‪ ،‬اهداف را كه به سوي آن سعي و تلش ميكنند در نقاط ذيل تعيي نوده است‪:‬‬
‫‪-1‬اياد افراد آزادي كه مطابق خواست خويش فكر ميكنند‪ ،‬مطابق فكر خويش سخن ميگويند‪ ،‬و مطابق‬
‫گفتار خويش عمل ميكنند‪.‬‬
‫‪-2‬اياد جامعهء صال «جامعه ايكه مبن بر مساوات اقتصادي‪ ،‬سياسي و اجتماعي باشد»‪.‬‬
‫* مساوات اقتصادي آن از اشتراكيت شروع شده به سوي كمونست پيش ميود‪.‬‬
‫* مساوات سياسي از ديوكرات نياب مباشر شروع شده به آزادي مطلق فردي ختم ميشود‪ ،‬البته آزادييكه براي‬
‫هر فرد شريعت خاص خودش باشد‪.‬‬
‫* مساوات اجتماعي عبارت است از نابود ساخت تفرقه به حسب طبقه‪ ،‬رنگ‪ ،‬عنصر و عقيده‪.‬‬
‫‪-3‬مقابله با خوف و ترس…«خوف [مرادش خوف و ترس از خداوند ‪ U‬است] پدر شرعي از براي تام‬
‫نواقص اخلقي و معايب سلوك به شار ميود‪ ،‬مردي كه خوف داشته باشد هرگز كمالت مردي وي تكميل‬
‫نواهد شد‪ ،‬هچنان زن كه خوف داشته باشد هرگز كمالت زن وي پوره نواهد شد‪ ،‬به هر اندازه ايكه‬
‫ترس داشته باشد و به هررنگي كه بترسند‪ ،‬بنابرآن بايد گفت كه‪ :‬كمال در سلمت از خوف است» رسالة‬
‫الصلة صـ ‪.62‬‬
‫دين به فكر وي از خوف پيدا شده‪ ،‬چنانچه ميگويد‪ « :‬انسان اول چون در آن جوء طبيعي كه خداوند وي‬‫رادر آن پيدا كرده بود‪ ،‬خودرا از هر جانب ماط به دشن ها يافت باطر حفظ زندگي خود شروع به فكر و‬
‫عمل نود و خداوند وي را توسط عقل و فكري كه به وي داده بود به اين رهنمان كرد كه توانست قوتاي را‬
‫كه ماط به وي بودند به دو بش تقسيم نايد‪ ،‬يعن دوستان و دشنان‪ ،‬بعدا دشنان را نيز به دو بش تقسيم‬
‫كرد‪ :‬دشنانيكه توان آنارا دارد و به قوت خود آنارا دفع كرده ميتواند‪ ،‬و دشنانيكه قدرت آنا فوق قدرت‬
‫وي است و از دفع شان عاجز است… بعدا باطر دفع دشنانيكه توان شان را داشت‪ ،‬مثل حيوان درنده و‬
‫دشنان انسان‪ ،‬به مقابله آنا پرداخت‪ ،‬ول در مقابل دوستان بزرگ و دشنان قوي اينطور چاره جوئي نود كه‬
‫به آنا اظهار چاپلوسي‪ ،‬تواضع و تلق نوده قربان ها پيشكش نايد وبه دوستان اميد ببندد و از دشنان خوف‬
‫داشته باشد‪ ،‬از هي روز بود كه مراسم عبادت شروع شد و دين به وجود آمد» رسالة الصلة صـ ‪.31‬‬

‫راه رسيدن به اين اهداف هانا فعاليت باطر برپا كردن يك حكومت در سودان است كه داراي نظام‬‫جهوري فدرال‪ ،‬ديوكرات‪ ،‬و اشتراكي باشد‪.‬‬
‫آنان – در حكومت خويش‪ -‬شريعت انسان را نافذ خواهند ساخت‪ ،‬چنانچه ميگويند‪ -‬شريعت كه كمترين‬‫آن قانون دستوري است‪ ،‬و جوهر آن قانون‪ ،‬از بي بردن قيموميت از ميان زنان و مردان است‪.‬‬
‫رهبشان هيشه تكرار ميكرد كه‪« :‬در قرآن قانون دستوري وجود ندارد» و به اين نقطه نيز تأكيد ميكرد‬‫كه‪« :‬مبناي شريعت اسلمي بر قيموميت است‪ ،‬چون امت قاصر بود پيامب متول امور بود‪ ،‬حت متول امور‬
‫مردان‪ ،‬و مردان به نوبه خود با وجود قصوري كه در آنا وجـود داشت متول امور زنان بودند» و حال‬
‫چون‬
‫مـردم بـه رسالت دومي كـه آنرا ( ممود طه) با خود آورده‪ ،‬رسيده اند‪ ،‬وقت‬
‫آن رسيده كه اين قيموميت از ميان مردان و زنان برداشته شود‪.‬‬
‫پيامب ‪ e‬رسالت خود را از خداوند توسط جبئيل اخذ نود و اين حالت را – حالت اخذ رسالت توسط‬‫وحي – حالت ادراك شفعي نام كرده‪ ،‬چون در اين حالت دميدن از خارج است خوف نيز موجود ميباشد‪.‬‬
‫اما دعوت جهوري كه گمان ميكند وي آنرا از خداوند مباشرة و بدون واسطه اخذ نوده‪ ،‬آن مرحلهء وتري‬‫[ تنهاي] است كه در اين حالت نفخ و دميدن از داخل بوده و خوف نيز در آنا راهي ندارد‪.‬‬
‫دين در نظر وي هانا زنگ و چرگ است و آن به سبب رسوب و ذلت كه در نشأت اجتماع بشري جريان‬‫داشته و فعل نيز جريان دارد‪ ،‬به وجود آمده است‪ ،‬البته دين در سايه اوهام‪ ،‬خرافات و اباطيل به وجود آمده‬
‫كه در ساحهء شناخت ما از خداوند و حقايق اشياء تأثي افكنده و نيز در آنچه در مقابل خودمان‪ ،‬در مقابل‬
‫خدا‪ ،‬و در مقابل اجتماع واجب ميباشد تأثي افكنده است‪.‬‬
‫وي ميگويد كه سطح شريعت اصول هانا سطح رسالت دوم اسلم است و اين آن رسالت است كه وي‬‫زندگي خود را در راه دعوت و تبشي به سوي آن وقف نوده است‪.‬‬
‫ميگويد كه تنها ممد ‪ ،r‬در تام امتش انسان (كامل ) بود زيرا وي شريعت‬‫خاصي داشت كه مبن به اصول اسلم بود‪ ،‬و شريعت امتش قاي بر فروعات بود‪.‬‬
‫اشارة ميگويد كه كمونست با اشتراكي فقط در مقدار تفاوت دارد گويا اشتراكيت حركت مرحله اي به‬‫سوي كمونست است ايـن مطلب را در كتـاب‬
‫الرسالة الثانية خود صـ ‪ 147‬ذكر كرده‪.‬‬
‫خواهران جهوري را [زنان كه شامل حزب جهوري اند] تشويق مينمايند كه در تشيع جنايز اشتراك نايند‪،‬‬‫و اگر مبور به ناز خواندن شوند هانا زن جهوري در حضور مردان اذان ميگويد‪.‬‬

‫از نكاح و ازدواج جهوري باكي ندارند‪ ،‬و در عيد اضحى قربان ني كنند‪ ،‬كه اين خود مالفت با سنت‬‫است‪.‬‬
‫شهادتي ‪ :‬رهب آنان در كتاب ( الرسالة الثانية) صـ ‪ 165-164‬ميگويد‪ …« :‬پس وي وقتيكه از‬‫دروازه شهادة أن ل إله إل ال و أن ممدا رسول ال‪ ،‬داخل ميشود ميكوشدكه توسط مكم ساخت هي تقليد‬
‫بال برود‪ ،‬تا آنكه توسط شهادت توحيد به مرتبه أي برسد كه از شهادت خال شود و اين امر را مشاهده نايد‬
‫كه شاهد عي مشهود است‪ ،‬درهي وقت است كه به دروازه مي رسد و بطور مباشره بدون حجاب مكاله و‬
‫ماطبه مينمايد‪« ،‬قل ال ث ذرهم ف خوضهم يلعبون»‪.‬‬
‫ناز‪ :‬معن قريب ناز هان است كه در شريعت آمده و داراي حركات معروف است‪ ،‬ول معن بعيد ناز ‪:‬‬‫هانا تعلق بدون واسطه هراه خداوند ‪ U‬ميباشد كه به تعبي ديگر ناز اصلي هي است‪.‬‬
‫معتقدند كه در مرحله‪ ،‬اي از مراحل مكلفيت از انسان خلص ميشود ( يعن عبادات از وي ساقط ميشود)‬‫البته باطر كامل شدن وي‪ ،‬زيرا در اين وقت ديگر ضرورت به عبادت نيست‪.‬‬
‫مـؤسس حـزب ميگويـد‪ …«:‬در آن وقت بنده مكلف ني باشد‪ ،‬بلكه متار‬‫ميباشد زيرا وي از خداوند ‪U‬به حدي اطاعت كرده كـه در مقـابل و عـوض‬
‫فعل وي خداوند از او اطاعت ميكند‪ ،‬بنابرآن وي زنده است به زندگي خداوند ‪U‬قادر است به قدرت‬
‫خداوند ‪ U‬مريد است به ارادهء خداوند ‪U‬و خدا ميباشد [نص عبارتش چني است ‪ :‬فيكون حيا حياة ال‪ ،‬و‬
‫قادرا قدرة ال‪ ،‬و مريدا ارادة ال‪ ،‬و يكون الٍ]‪.‬‬
‫رئيس شان ميگويد‪ :‬جبئيل ‪ u‬از پيامب ‪ r‬عقب ماند و خود (پيامب ) معصوم ‪ r‬بدون واسطه به حضور‬‫شهود ذات شتافت‪ ،‬زيرا شهود ذات هراه با واسطه حاصل ني شود … پيامب نيز كه حيثيت جبئيل را براي‬
‫مايان دارد هر يكي ما را به سدرة النتهى خودش ميساند و خود آنا مي ايستد هانطور كه جبئيل ايستاد‪ ،‬و‬
‫لقاء بي عابد مرد و بي خداوند بدون واسطه حاصل ميشود‪ ،‬و هر عابد مرد از امت اسلم‪ ،‬شريعت فردي‬
‫خود را بدون واسطه اخذ مينمايد‪ ،‬پس وي از خود شهادت خاصه‪ ،‬ناز خاصه‪ ،‬روزه‪ ،‬زكاة و حج خاصه‬
‫ميداشته باشد كه در هه اينها خودش اصل بوده تابع غي ني باشد‪.‬‬
‫بعضي امور دين وجود دارد كه آن را ايشان اصل از اسلم ني شارند‪ ،‬مثل زكاة‪ ،‬حجاب‪ ،‬و تعدد زوجات‬‫[يعن جائز بودن چهار زن به يك مرد]‪.‬‬

‫نزد آنان مصداق و مفهوم انسان كامل كسيست كه در روز قيامت‪ ،‬به نيابت خداوند ‪ U‬وي با انسانان‬‫ماسبه خواهد كرد‪ ،‬زيرا كه قيامت – به نظر آنان‪ -‬زمان و مكان است و خداوند سبحانه و تعال منه از‬
‫زمان ومكان است‪.‬‬
‫فلسفـه اش پيامون مفهـوم سنت‪« :‬آنچـه را كـه مردم نوشته اند كه سنت‬‫پيامب ‪ e‬عبارت از گفتار‪ ،‬اقرار و عملش است در حقيقت اين نادرست و خطاء است‪ ،‬زيرا قول و اقرار پيامب‬
‫‪e‬از جلهء سنت نيست بلكه آندو شريعت اند‪ ،‬و عمل وي در خاصهء نفس خودش عبارت از سنت ميباشد»‪.‬‬
‫زعيم شان مي گويد ‪« :‬از چيزهاي كتيف [ضخيم و كبي الجم] چيزهاي لطيف خارج ميشود بنا برهي‬‫قاعدهء مستمره انيل از توراة خارج شد‪ ،‬و هينطور امت مسلمي از مؤمني خارج خواهد شد‪ ،‬و رسالت‬
‫احدي (يعن جهوري ) از ممدي و اخوان از اصحاب خارج خواهد شد»‪.‬‬
‫ممود طه در باره قرآن كري مي گويد‪ « :‬قرآن يك موسيقي علوي است‪ ،‬هه چيز را برايت مياموزاند ول‬‫هيچ چيز مشخص را برايت ني آموزاند‪ ،‬قواي احساس رابيدار ميسازد‪ ،‬و اسباب حس را تيز ميكند بعدا ترا‬
‫با عال ماده ميگذارد تا آنرا با اسلوب خاص خود درك كن‪ ،‬اين است حقيقت قرآن»‪.‬‬
‫صاحب اين مذهب به اين نيز اشاره مينمايد كه‪ :‬قرآن شعر ملتزم است [يعن شعري است كه قائل آن به آن‬‫التزام دارد] و آنچه را قرآن نفي مينمايد عدم صدق و عدم التزام است‪ ،‬وي ميگويد « آنچه را خداوند ‪ U‬از‬
‫قرآن نفي ميكند شعر بودن قرآن نيست بلكه خداوند از قرآن لوازم شعر را كه عبارت از عدم صدق و عدم‬
‫التزام است‪ ،‬نفي و سلب كرده است» در ادامه مي گويد ‪« :‬وقت به دقايق قرآن متوجه شوي ميدان كه آن‬
‫شعر است»‪.‬‬
‫وي نظر خاصي در مورد معن شرك و توحيد دارد‪:‬‬‫* شرك نزد وي ‪« :‬هان رسوب و ذلت است كه توسط آن نفس انسان به عقل هوشند وعقل باطن تقسيم‬
‫شده‪ ،‬و در بي ايندو تضاد و تعارض وجود دارد»‪.‬‬
‫* توحيد به نظر وي ‪« :‬فكر مستقيم و درست ني باشد مگر در صورت كه نقطهء جع شدن را ميان هر دو‬
‫ضد يعن عقل هوشند و عقل باطن بيابد‪ ،‬هي است توحيد»‪.‬‬
‫در بارهء اسلم مي گويد‪ « :‬اسلم در اصول خود مشتمل به شريعت انسان است ول در فروع خود هيشه‬‫مشتمل به شعاير درهم پيچيده اي از قانون جنگل بوده است‪.‬‬
‫آنان به ايات مكي و آنعده ايات مدن كه شبيه به ايات مكي است‪ ،‬اعتماد و استناد ميكنند و آنا را ايات‬‫اصول مينامند‪.‬‬

‫رسالت پيامب ‪ r‬رسالت اول بود كه در آن پيامب ‪ r‬قائم به شريعت اصول و مسلمانان قائم به شريعت فروع‬‫بودند‪.‬‬
‫و رسالت دوم هي رسالت جهوري است كه آنرا ممود ممد طه آورده و اين رسالت ‪ ،‬مباشرة قائم به‬‫شريعت اصول ميباشد‪.‬‬
‫عقيده دارند كه‪ :‬آنانيكه در اطراف پيامب ‪ r‬بودند اصحاب و ياران پيامب ‪ r‬بودند اما آنانيكه دعوت‬‫جهوري را پيوي مينمايند برادران پيامب ‪ r‬هستند‪ ،‬در اين مورد به حديثي استناد ميكنند كه ابن ماجه در‬
‫كتاب زهد از أبوهريرة رضي ال عنه روايت ميكند كه پيامب (صلى ال عليه و سلم) فرمود‪…« :‬دوست‬
‫داشتيم كه برادران خود را ميديدي‪ ،‬گفتند‪ :‬اي پيامب خدا ‪ r‬ايا ما برادرانت نيستيم ؟ گفت‪ :‬شا ياران من‬
‫هستيد و برادران كسان اند كه بعد از من ميايند‪ ،‬و من پيشفرستادهء شا بر حوض هستم»‪.‬‬
‫ازدواج جهوري‪:‬‬‫* در كتابش ( تطوير شريعة الحوال الشخصية) صـ ‪ 68‬ميگويد‪« :‬اولي پذيرنده به تليات انوار ذات قديه‬
‫ذات خداوندي‪ -‬هان انسان كامل است‪ ،‬از هي جهت وي زوج (جفت) هان ذات ميباشد»‪.‬‬‫* ميگويد‪« :‬انسان كامل از اين جهت زوج [جفت] خداوند ‪ U‬ميباشد كه وي در مقام عبوديت بوده و مقام‬
‫عبوديت مقام انفعال و تأثي پذيري است‪ ،‬در حال كه مقام ربوبيت مقام فعل و تأثي گذاري ميباشد‪ ،‬بنابرآن‬
‫پروردگار فاعل و بنده منفعل است‪ ،‬بعدا از انسان كامل زوجه اش به وجود آمد كه مقام زوجه نسبت به‬
‫انسان كامل [ زوجش] هان مقام انسان كامل است نسبت به ذات [يعن ذات خداوند] پس زن منفعل و مرد‬
‫فاعل بوده كه اين در حقيقت هان سطح علقهء جنسي ميان مرد و زن ميباشد»‪.‬‬
‫* وي ميگويد‪ …« :‬ها نطوري كه نتيجهء علقهء جنسي ميان ما و زنان ما توالد و تناسل ميباشد‪ ،‬نتيجهء‬
‫علقه ميان ذات قدي و زوجش‪ ،‬كه انسان كامل است‪ ،‬هان معارف لدن ميباشد ‪ ،‬زيرا انفعال و اثر پذيري‬
‫عبوديت از براي ربوبيت پرده هائي را كه نفس به ما آورده است دور ميكند‪ ،‬يعن نفسي كه آن اصل ما‬
‫است‪ -‬نفس خداوند تبارك و تعال ‪ ،-‬وقتيكه لقاء ميان اين دو زوج يعن ذات الي و انسان كامل (مرد‬
‫جهوري و زن جهوري) حاصل شد علم لدن با فيضي كه بندهء صال را از هر طرفش ميپوشاند فوران ميكند‪،‬‬
‫اين علم لدن نصيب مردان و زنان ميشود»‪.‬‬
‫* و نيز ميگويد‪ « :‬پس هي وضع كه ميان ذات الي و انسان كامل صورت ميگيد‬
‫* انفعال عبوديت براي ربوبيت – عينا در ميان مردان و زنان نيز صورت ميگيد كه آن عبارت از انفعال‬
‫انوثت از براي ذكور است‪ ،‬كه در ميان ما بنام علقهء جنسي ياد ميشود»‪.‬‬

‫* در ادامه ميگويد‪ « :‬انفعال انوثت به ذكور‪ -‬كه نزد ما بنام علقهء جنسي ياد ميشود‪ -‬فائدهء مباشر واول‬
‫آن‪ ،‬حاصل كردن زندگي و مستحكم ساخت آن و وصل شدن به خداوند بدون حجاب ميباشد كه اين آخرين‬
‫مرتبهء لذت بشمار ميود»‪.‬‬
‫* و در هان كتاب خود ميگويد‪« :‬خداوند تعال صورت ندارد كه آنرا درست كند‪ ،‬و نه كدام مقصد آخرين‬
‫دارد كه به آن برسد‪ ،‬بلكه وظيفه اش اينست كه تكوين و تليق هيشگي داشته باشد‪ ،‬آنم به طريق تديد‬
‫حيات فكر شعورش در هر لظه‪ ،‬كه مقصود از عبادت هم هي است»‪.‬‬
‫* وي ميگويد‪ « :‬مكن است كه ازدواج جهوري را چني تعريف كنيم‪ :‬آن يك عقد مشترك ميان دو شريك‬
‫هانند بوده كه هر دوي شان در حقوق و واجبات مساوي اند‪ ،‬مرد بالي زن سلطه ندارد و زن بالي مرد‬
‫ندارد… هر دو حق دخول را به اختيار و رضاي خود دارند‪ ،‬و در خروج از آن نيز حق مساوي دارند»‪.‬‬
‫* وي ميگويد‪« :‬در اين ازدواج مهر و ول وجود ندارد‪ ،‬و طلق هانطوري كه حق مرد است حق زن نيز‬
‫ميباشد»‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫افكار اين حزب درهم پيچيده‪ ،‬مضطرب و خلط از اديان‪ ،‬افكار و مذاهب زيادي‪ ،‬اعم از سابقه و جديد‬‫أخذ گرديده است‪.‬‬
‫مؤسس اين حزب برآراء مي الدين ابن عرب در كتابش (فصوص الكم) توجه واعتماد نوده است كه اين‬‫كار بعضي از نقاد را معتقد بر آن ساخته كه اين حزب يك حركت باطن صوفيانه است‪ ،‬علوه بر آن ايشان‬
‫دخانيات را جائز ميدانند‪ ،‬و با نغمه هاي ايقاعي‪ ،‬در جاده هاي عمومي‪ ،‬و در حلقه هاي ذكر جهوري‬
‫ميقصند‪.‬‬
‫در بسياري از نظرياتش از افكار فرويد و داروين استفاده ميكند‪.‬‬‫ در مباحث خود پيامون انسان كامل‪ -‬كه عوض خداوند وي با مردم ماسبه خواهد كرد‪ -‬مكن متأثر از‬‫نصرانيت باشد‪ .‬افكار خودرا در اين مورد از كتاب « اٌلنسان الكامل » كه عبد الكري جيلي تأليف نوده‪،‬‬
‫اخذ كرده است‪.‬‬
‫در تديد و طرز العمل دولت آينده كه به طرف آن دعوت ميكند برافكار اشتراكي ماركسيست اعتماد نوده‬‫است‪.‬‬
‫‪-‬در بسياري از افكار خويش با بائيه و قاديانيه توافق دارند‪.‬‬

‫على الرغم آنچه گذشت‪ ،‬وي كتب خود را به ايات قرآن و احاديث نبوي آغاز نوده و در آنچه به سوي‬‫آن دعوت ميكند از ايات و احاديث استدلل مينمايد‪ ،‬لـكن اين كار وي دعوتش را دعـوت اسلمي ني‬
‫سازد بلكه ايـن رنگ ديگري‬
‫از ارتداد و كفر است‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫منشأ و نوي اين حزب در سودان است‪ ،‬طرفدارانش به دهها هزار رسيده بود‪ ،‬ول بعد از اعدام رهبشان‪،‬‬‫تعداد آنان خيلي زياد رو به كمي ناد‪ ،‬در ميان شان تعدادي از دانشمندان كه از ثقافت و علوم اسلمي ب‬
‫بره اند نيز وجود دارد‪ ،‬لكن در نتيجهء بيداري دينييكه در سودان به ميان آمده است اميد ميود كه اين حزب‬
‫به كلي ختم شود‪.‬‬
‫مراجـع‪:‬‬

‫‪ -1‬اسس دستور السودان‬

‫ممود ممد طه –كتابيست نادر‪ ،‬باطر‬
‫يكه آنرا از بازار جع آوري نـوده نابود‬
‫ميسازند‪.‬‬
‫ممود ممد طه‪.‬‬

‫‪-2‬تطوير شريعة الحوال‬
‫الشخصية‬
‫ممود ممد طه‪.‬‬
‫‪-3‬طريق ممد‬
‫ممود ممد طه‪.‬‬
‫‪-4‬كتاب رسائل ومقالت‬
‫ممود ممد طه‪.‬‬
‫‪-5‬كتاب السلم و الفنون‬
‫ممود ممد طه‪.‬‬
‫‪-6‬رسالة الصلة‬
‫‪-7‬هچنان جهوري ها كتاب به نشر رسانيدند بنام ( الضحية ليست بواجبة لعلى الغنياء ول على الفقراء)‬
‫يعن‪ :‬قربان واجب نيست‪ ،‬نه بالي ثروتندان و نه بر تيدستان‪.‬‬
‫نور ممد احد‪ -‬مطبوعات اتاد طلب‬
‫‪ -8‬الفكر المهوري تت الجهر‬
‫جامعة ام درمان السلمية – امانة الشئون‬
‫الثقافية‪.‬‬
‫‪-9‬دراست و تقيقات مفصل از حزب جهوري در فايل هاي الندوة العالية للشباب السلمي‪.‬‬

‫جينيـه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫جينيه دين منشعب از دين هندو است‪ ،‬كه در قرن ششم قبل از ميلد‪ ،‬به دست مؤسس آن (مهاويرا) قدم به‬‫ظهور ناد وتا امروز وجود دارد‪ ،‬بناي اين دين بر اساس خوف از تكرار تولد است‪ ،‬دعوت كننده به سوي‬
‫آزادي از قيود زندگي و از خوشگذران بوده و اينكه انسان بايد بدور از احساس به زشتيها از قبيل عيب‪،‬‬
‫گناه‪ ،‬خي و شر باشد و نيز مبناي اين دين بر رياضت بدن‪ ،‬رهبانيت‪ ،‬تفكرات عميق نفسان است‪ ،‬البته اين‬
‫رياضت و تفكرات باطر خاموش ساخت شعلهء زندگي در نفوس پيوانش ميباشد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬

‫(مهاويرا) مؤسس حقيقي دين جينيه به شار ميود كه معتقدات آن نيز از وي ظاهر شده و تا امروز باقي‬‫است‪.‬‬
‫(مهاويرا) از خاندان از طبقهء كاشتر بود كه متص به امور سياست و حرب بودند‪.‬‬‫پدر وي (سدهارتا) امي شهري در وليت بيهار بود‪.‬‬‫تولد ( مهاويرا) سال ‪ 599‬ق م صورت گرفته و وي پسر دومي والدين خود بود‪.‬‬‫مرحلـهء اول زندگي خود را در سايـهء پدر و مادر خـود سپري نوده مستفيد‬‫از خادمان و لذات مادي بود‪ ،‬به والدين خود خيلي احترام داشت‪ ،‬در اين مرحله ازدواج نيز كرد و داراي‬
‫يك دختر گرديد‪.‬‬
‫وقت والدينش وفات نود در بارهء سبكدوش شدن از وليعهدي و دور شدن از پادشاهي و القاب‪ ،‬از برادر‬‫خود اجازه خواست‪.‬‬
‫سر خود را تراشيد‪ ،‬زيورات و لباسهاي فاخرهء خودرا از تن كشيد و مرحلهء زهد‪ ،‬خلوت گزين و گوشه‬‫نشين را آغاز نود‪ ،‬در آنوقت سي سال داشت‪.‬‬
‫دو روز و نيم‪ ،‬روزه گرفت‪ ،‬موي بدن خود را كند‪ ،‬برهنه در شهرها شروع به گشت نود و به رياضت‬‫شاقه و تفكرات عميق آغاز كرد‪.‬‬
‫نام اصلي اش (وردهاماتا) است ول اتباع و پيوانش ويرا (مهاويرا) يعن «قهرمان بزرگ» مينامند و معتقدند‬‫كه اين نام را خدايان برايش اختيار نوده اند‪ ،‬و هچنان بر وي (جينا) اطلق ميكنند‪ ،‬يعن غالب بر شهوات و‬
‫ميل هاي مادي‪.‬‬

‫پيوان اين گروه ادعا مينمايند كه دين جينيه رجعش به بيست و سه شخص جين بوده كه مهاويرا بيست و‬‫چهارم آنا به شار ميود‪.‬‬
‫مهاويرا علوم خودرا از (بارسواناث) كه وي را جين بيست و سوم ميشمارند‪ ،‬اخذ نوده است‪ ،‬اصول جينيه‬‫را از وي فراگرفت بعدا در بعضي امور با وي مالفت نوده برآن چيزهائي را اضافه كرد كه آنچيزها را به‬
‫تربه و زكاوت خود حاصل نوده بود‪ ،‬هي بود كه وي به حيث مؤسس حقيقي شناخته شد‪.‬‬
‫در تفكرات و رهبانيت خود به مدت سيزده ماه غرق بود كه در اين مدت با جسد برهنه‪ ،‬موي كنده‪ ،‬در‬‫شهرها سرگردان بود‪ ،‬باخاموشي تام مراقب نفس خود بود‪ ،‬زندگي خود را با هان صدقات كه برايش داده‬
‫ميشد پيش ميبد‪ ،‬بعد از اين مدت مستقيما به درجهء چهارم رسيد زيرا سه درجهء ديگر‪ ،‬چنانچه ميگويند از‬
‫اول برايش حاصل بود‪.‬‬
‫بعد از آن شروع به رحلت عدم احساس نود تا آنكه به درجهء پنچم نايل گرديد كه اين درجه درجهء علم‬‫مطلق بوده و رسيدن به مرحلهء نات است‪.‬‬
‫يك سال بعد از رياضت و تذيب نفسي به درجهء مرشد نايل گرديد كه بعد از آن مرحلهء دعوت را به‬‫سوي عقيدهء خود شروع نوده اول خاندان خود‪ ،‬بعدا قوم و بعد از آن اهل شهر خود را دعوت كرد‪ ،‬و بعد‬
‫از آن پادشاهان و سرلشكران را دعوت نود كه تعداد زيادي از آنا با دعوت وي – كه قيام بر ضد براهه‬
‫بود‪ -‬موافقه نودند‪.‬‬
‫به دعوت خود تاسن ‪ 72‬سالگي ادامه داد‪ ،‬و در سال ‪ 527‬ق‪ .‬م‪ ،‬وفات نوده از خود مذهب‪ ،‬پيوان و‬‫اتباع و خطبه هائي باگذاشت‪.‬‬
‫بعد از وي جينيه به دو بش تقسيم شد‪:‬‬‫‪-1‬دياميا‪ :‬يعن دارندگان زي[لباس وهيئة] آسان كه برهنه و عريان بودند‪ ،‬اين گروه از جلهء افراد خاصه‬
‫اند كه ميلن به سخت گذران و زهد دارند و اكثر آنان را كاهنان‪ ،‬رهبانان و نساك تشكيل ميدهند كه‬
‫زندگي (مهاريرا) را نونه والگو براي خويش قرار داده اند‪.‬‬
‫‪-2‬سويتامبا‪ :‬يعن دارندگان لباس سفيد‪ ،‬ايشان طبقهء معتدل عامه اند كه زندگي اول (مهاويرا) را‪ ،‬در‬
‫احترام پدر ومادر چراغ راه خويش قرار داده اند‪ ،‬يعن آن دور زندگي اش كه در آن از لذتا و خدمتگاران‬
‫استفاده ميكرد‪ ،‬آنان تام كارهاي كه در آن خي باشد انام ميدهند‪ ،‬و از هر امري كه در آن بدي و شر‬
‫وجود داشته باشد و يا سبب مرگ زنده جان شود پرهيز مينمايند‪ ،‬لباس ميپوشند [برهنه ني باشند مثل گروه‬
‫اول]‪ ،‬و مبادي عام جين را بالي خود تطبيق ميكنند‪.‬‬

‫پادشاهان و حكام در هند به پذيرفت جينيه روي آوردند كه اين امر سبب غلبهء جينيه بر عصر ويداي هندوي‬‫شرده ميشود‪ ،‬البته پذيرفت ملوك وحكام باطري بود كه دين جينيه به سوي‪ :‬عدم ضرر رسانيدن به مطلق‬
‫زنده جان‪ ،‬واجب بودن اطاعت مردم از حاكم خويش و ذبح كردن كسيكه از حاكم سركشي نوده نافرمان‬
‫اوامرش را مينمايد‪ ،‬دعوت ميكرد‪ ،‬بنا برآن ايشان در قرون وسطى در دربار بسياري از ملوك و حكام نفوذ‬
‫پيدا كردند‪.‬‬
‫در زمان فرمانروائي اسلمي در هند از احترام و عزت زيادي بر خور دار بودند‪ ،‬حت كار به جائي رسيد كه‬‫امپراطور «اكب» كه از ( ‪1605-1556‬م) بر هند حكومت داشت‪ ،‬از اسلم گشت و مرتد شده بعضي از‬
‫عقايد جينيه را پذيرفت‪ ،‬باهندوان دامادي و خويشي كرد‪ ،‬معلم جينيه ( هياوييا) را از مقربي دربار قرار داده‬
‫لقب ( معلم الدنيا) را به وي اعطاء كرد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫اول‪ :‬كتاباي شان‪:‬‬
‫مهاويرا قبل از مرگش در شهر بنابوري وليت تبنا آمده پنجاه و پنج خطابه ايراد فرمـود و از سي وشش‬‫سوال پاسخ گفت‪ ،‬بعدا هـمي خطابه ها و هي سوال‬
‫و جواب ها كتاب مقدس ايشان گرديد‪.‬‬
‫در پلوي آن‪ ،‬خطابه ها و وصايائيكه به مريدان‪ ،‬رهبانان و نساك جينيه منسوب است قرار دارد‪.‬‬‫فرهنگ دين شان به طريق مشافهه [غيكتبيي] نقل ميشد‪ ،‬و در قرن چهارم قبل از ميلد خواستند آنرا تدوين‬‫نايند ول در جع كردن مردم پيامون آنچه نوشته بودند ناكام ماندند‪ ،‬بنابراين كتابت آن تا سال ‪57‬م بتأخي‬
‫افتاد ‪.‬‬
‫در قرن پنجم ميلدي بزرگان جينيه در شهر (ويلبي) جع شدند تا فرهنگ دين خودرا به زبان سنسكريت‬‫بنويسند‪ ،‬و زبان و لغت اصلي آن ( اردها مدي) بود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬اله و يا پروردگار‪:‬‬
‫جينيه در اصل قيامي بود بر ضد براهه‪ ،‬ايشان آلهء هندوان را قبول ندارند‪ ،‬خوصوصا آلهء سه گانهء ايشان‬‫را (برها – فشنو ‪ -‬سيفا) از هي جهت حركت ايشان را بنام حركت الادي نام ناده اند‪.‬‬
‫جينيه به روح اكب ويا خالق بزرگ براي كائنات قائل نيستند ول به وجود ارواح جاويد قائل هستند‪.‬‬‫‪-‬هر روحي از ارواح جاويد‪ ،‬از ديگرش مستقل بوده در آنا تناسخ جاري ميشود‪.‬‬

‫خودرا از فكر الوهيت كامل آزاد كرده نتوانستند بنابرآن باطر اينكه دين در اذهان شان تكميل شود‪ ،‬و‬‫فراغي كه از عدم اعتراف شان به خداي واحد پيدا شده بود پرشود‪ ،‬به شكل و صورت ( مهاويرا ) معبودي به‬
‫خود ساخته و بيست و سه جين ديگر را نيز به آن يكجا كرده اند‪.‬‬
‫طبيعت مسالت آميزي كه دارند ايشان را مبور ساخته تا به آلهء هندوان ( بغي از آلهء سه گانه) اعتراف‬‫نوده‪ ،‬وبه آنا احترام و تعظيم نايند‪ ،‬ول در تعظيم به درجهء تعظيم براهه ني رسند‪ ،‬هچنان ايشان براهه را‬
‫به اعتبار اينكه يك گروه معظم در بي هندوان اند‪ ،‬احترام و تعظيم ميكنند‪.‬‬
‫در دين ايشان نازي و قربانيي وجود ندارد‪ ،‬و به نظام طبقات قائل نيستند‪ ،‬بلكه به ضد آن قيام كرده اند‪ ،‬در‬‫ميان ايشان صرف دو طبقه وجود دارد‪ :‬طبقهء خاصه و طبقهء عامه‪ ،‬ول به طبقهء خاصهء خويش كه از جلهء‬
‫رهبانان اند هيچ نوع امتيازي قائل نيستند‪ ،‬و اين امرسبب شده كه راهبان در مشقت‪ ،‬قربان و تكليف زيادي‬
‫قرار گيند‪.‬‬
‫سوم‪ :‬بعضي از معتقدات شان‪:‬‬
‫‪-1‬كارما‪:‬‬
‫كارما نزد آنان يك موجود مادي است كه با روح خلط شده آنرا احاطه مينمايد‪ ،‬و روح جز به طريق‬‫رياضت و مروم بودن از لذتا‪ ،‬از آن نات ني يابد‪.‬‬
‫انسان تا وقتيكه كارما به روحش تعلق داشته باشد فقط تولد ميشود و ميميد‪ ،‬و تا وقتيكه از كارما جدا‬‫نشده باشد نفسش پاك ني شود‪ ،‬وقت از كارما جدا شد رغباتش ختم ميشود و زندهء جاويد در نعمت هاي‬
‫نات باقي خواهد ماند‪.‬‬
‫‪-2‬نات‪:‬‬
‫مقصد از نات دست يافت به سرور هيشگي كه خال از غم‪ ،‬درد و اندوه است‪ ،‬و نيز پـاك شدن از‬‫اوسـاخ مادي حيـوان ميباشد كه غـايت آن دور شدن از‬
‫تكرار تولد و مرگ و تناسخ ميباشد‪.‬‬
‫راه رسيدن به نات هانا انام دادن كارهاي خوب و دوري جست از بديها‪ ،‬گناهان و معاصي است‪ ،‬و به‬‫آن وقت انسان خواهد رسيدكه از موانع مشكلت زندگي بشري‪ ،‬توسط كشت عاطفه ها و شهوات‪ ،‬عبور‬
‫نايد‪.‬‬
‫مقام شخص نات يافته بالتر از خلء كون بوده و ناتش ابدي و سرمدي ميباشد‪.‬‬‫‪-3‬تقديس و احترام هر زنده جان‪:‬‬

‫‪-‬هر زنده جان را تقديس و احترام عجيبـي مينمايند‪.‬‬

‫بعضي از راهبان شان باخود جاروب ميداشته باشند كه با آن راه خود و جاي نشست خودرا بروبند تا مبادا‬‫زنده جان را پايال كنند‪.‬‬
‫بعضي از آنان بر روي خود پرده اي را مي اندازند واز عقب آن تنفس ميكنند تا مبادا زنده جان كه در هوا‬‫باشد به حلق وي فرو رود و از بي برود‪.‬‬
‫كار زراعت را ني كنند تا كرم ها وحشرات خردي كه در زمي زندگي مينمايند به قتل نرسند‪.‬‬‫حيوانات را ذبح ني كنند و گوشت آنرا ني خورند‪ ،‬از هي جهت آنان بنام (نبات ها) ياد ميشوند‪.‬‬‫در معارك و جنگها‪ ،‬باطر اينكه خون كسي نريزد و زنده ها كشته نشوند‪ ،‬شركت ني ورزند‪ ،‬به هي‬‫جهت ايشان هيشه در صلح زندگي ميكنند و از شدت و تندي به دور هستند‪.‬‬
‫‪-4‬عواطف‪:‬‬
‫بايد تام عواطف و احساسها كشته شود ‪ ،‬راهب به دوست داشت و بدبين‪ ،‬به غم و خوشي‪ ،‬به سردي‬‫وگرمي ‪ ،‬به خوف و حياء‪ ،‬به خي وشر‪ ،‬و به گرسنگي و تشنگي احساس ندارد ‪ ،‬بنابرآن واجب است بروي‬
‫كه به درجهء خود وجود و غفلت برسد‪ ،‬بدي كه تام عواطف انسان را درنفس بكشد‪.‬‬
‫بعضي از آنا را چني مشاهده ميكن كه موي جسدش كنده ميشود ول هيچ نوع دردي از آن احساس ني‬‫كند ‪0‬‬
‫‪ -5‬عريان بودن ‪:‬‬

‫بترين و بلندترين كشت عواطف رسيدن به مرحلهء برهنگي است كه آن از بارزترين شعاير جينيه به شار‬‫ميود ‪ ،‬كسي كه به اين مرحله رسيد در جاده ها بدون لباسي كه بدنش را بپوشاند ‪ ،‬سي ميكند و به شرم‬
‫وحياء احساس ني كند‪- .‬راهبها برهنه زندگي ميكنند و اين عمل شان از مفكورهء فراموشي عار وحياء سر‬
‫چشمه ميگيد ‪ ،‬كه اين عمل ‪ ،‬ايشان را [به نظرخودشان] به مرحلهء نات و جاويدان ميساند ‪0‬‬
‫اگر شخص برهنه به حياء‪ ،‬خوب و بدي احساس كرد آن شخص هنوزهم به دنيا تعلق و بستگي دارد كه اين‬‫خود مانع از رسيدنش به كامياب و نات است‪.‬‬
‫احساس كردن به حياء متضمن تصور گناه است و عدم احساس به حياء معنايش عدم تصور گناه است‪ ،‬پس‬‫كسيكه ميخواهد زندگي داشته باشد كه از دردها خبي نداشته باشد بايد برهنه زندگي كند و لباسش آسان‬
‫و هوا باشد‪.‬‬
‫‪-6‬خود كشي تدريي‪:‬‬

‫ راهبان و نساك ايشان باطر آنكه گرسنگي را احساس ني كنند و باطر قطع عليقي كه ايشان را به‬‫زندگي مرتبط ميسازد‪ ،‬طعام را و هر چيزي را كه غذاي جسم باشد ترك ميكنند و اين كار مفضي به خود‬
‫كشي تدريي از طرف گرسنگي ميشود‪.‬‬
‫رسيدن به اين مرحله به اين معناست كه شخص از زير سلطهء جسد فان خود بر آمده‪ ،‬حال وي موي بدن‬‫خود را ميكند وجسد خود را به پديده هاي مشكل طبيعي پيش ميكند وگرسنه ميسازدش تا آنكه بيد‪.‬‬
‫خود كشي و انتحار مرتبه ايست كه به آن جز رهبان هاي خاص الاص جين كس ديگر ني رسد‪ ،‬آنان‬‫باطر رغبت و ميل به نات و خلود اين كار را ميكنند‪ ،‬و به اين مرتبه وقت ميسند كه سيزده سال را در‬
‫مبادي و تعاليم مشكل رهبانيت اين دين سپري نايند‪.‬‬
‫مردم عام جينيه بر اين اكتفاء ميكنند كه كسي را نكشند‪ ،‬گوشت نورند‪ ،‬و از ضرر رسانيدن به انسان و‬‫حيوان دوري جويند و بالي رغبات مادي غلبه حاصل كنند‪.‬‬
‫چهارم ‪ :‬افكار و معتقدات ديگر آنان‪:‬‬
‫روح تا آنوقت در بند مرگ و ولدت گرفتار است كه به مرحلهء نور وسعادت برسد‪ ،‬وقت به اين مرحله‬‫رسيد لذت را ميابد كه هيچ لذت دنياي به آن برابر شده ني تواند‪.‬‬
‫به راه نور انسان توسط تطبيق أشياء ذيل خواهد رسيد‪:‬‬‫‪-1‬اعتقاد درست به رهبان بيست و چهارگانه جينيه و دور شدن از اوساخ گناهان كه به نفس انسان‬
‫چسپيده است‪.‬‬
‫‪-2‬علم درست‪ :‬كه توسط آن شناخت كائنات از ناحيهء مادي و روحي حاصل ميشود‪.‬‬
‫‪-3‬اخلق درست‪ :‬توسط آراسته بودن به نيكي ها‪ ،‬خال بودن از بدي ها‪ ،‬عمل به عفت و پرهيزگاري‪.‬‬
‫مراتب علم جين پنج است‪:‬‬‫‪-1‬ادراك به طريق حواس‪.‬‬
‫‪-2‬علم از طريق وثائق مقدسه‪.‬‬
‫‪-3‬علم به وجدان مدود كه آن توسط روح‪ ،‬بعد از پاك شدنش از اوساخ‪ ،‬درك ميشود‪.‬‬
‫‪-4‬علم به وجدان ميط كه آن توسط روح‪ ،‬بعد از گذشتنش از زمان و مسافه‪ ،‬درك ميشود‪.‬‬
‫‪-5‬علم به اشياء پوشيده در ضميها و به تصورات مفي‪ ،‬كه انسان به اين مرتبه ني رسد مگر بعد از‬
‫رياضات شاقه و مشكل‪.‬‬
‫(مهاويرا) سه مرتبه اش را از اول با خود داشت و دو مرتبهء ديگرش نيز برايش حاصل گرديد تا مرشد و‬‫داعي مذهب خود شد‪.‬‬

‫براي جامعـهء جيـن معبد چيز ضروري بـوده آباد كردن آن از جلهء فرائض‬‫دين بالي شان بشمار ميود‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫جينيه قيامي است بالي هندويت كه از آله و طبقات آن انكار ميورزد‪ ،‬ول از روش عام و شعاير بارز آن‬‫خود را آزاد كرده نتواست‪ ،‬بنابرآن براي خود معبودان اتاذ نوده است‪.‬‬
‫افكار جينيه اصل بر افكار هندويت استوار است مثل اعتقاد به انطلق‪ ،‬كارما‪ ،‬نات‪ ،‬تناسخ‪ ،‬تكرار تولد‪،‬‬‫دعوت به سوي امور سلب‪ ،‬ول با اندكي رنگ آميزي اين عقايد به رنگ جينيه و تطوير وتغيي آن تا با عقايد‬
‫جينيه ملئمت و موافقت نايد‪.‬‬
‫جينيه ادعا ميكند كه فلسفهء وي به جين اول باز ميگردد‪ ،‬كه وي در تاريخ هاي خيلي قدي ميزيسته‬‫وهچنان به جين هائي باز ميگردد كه يكي بعد ديگري آمده اند‪ ،‬و بيست وسوم آنا ( بارسوانات) و بيست‬
‫چهارم آنا ( مهاويرا ) بود و شعاير اين دين‪ ،‬كه در مرحلهء دور و درازي از زمانه ها تشكيل شده‪ ،‬به دست‬
‫وي استقرار يافت‪.‬‬
‫ظهور اين دين هركاب با ظهور دين بودائي بود كه هر دو به حيث دو نضت در داخل فكر هندويت بود‪.‬‬‫چني عقيده وجود دارد كه نصرانيت مفكورهء روزه گرفت را از چيزي كه در آن حيات باشد از جينيه‬‫گرفته اند‪ ،‬زيرا نصارى در چند روز مدود‪ ،‬از گوشت و از هر چيزي كـه از گوشت درست ميـشود‬
‫روزه ميـگيند و در آن ايام با طعام‬
‫هاي نبات زندگي ميكنند‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫جينيه از هند خارج نشده‪ ،‬معابدش در كلكتا و دلوارا زياد است‪ ،‬و نيز معابدي در كهجورا و جبل آبو‬‫دارند كه در زينت و زخرفه از عجائب دنيا به شار ميود‪ ،‬و در قرن دوم قبل از ميلد غار بزرگ شان را‪ ،‬كه‬
‫بنام (هات كنبا) مسمى است‪ ،‬در منطقهء ادريسه‪ ،‬حفر نودند‪ ،‬آنان غارهاي ديگري هم در اطراف هند دارند‪،‬‬
‫كه بر مهارت ايشان در كندنكاري تاثيل و رسوخ قدم شان در اعمارمعابد و تزيي آن به نقش هاي عجيب‪،‬‬
‫دللت ميكند‪.‬‬
‫شار فعلي شان به يك مليون نفر ميسد كه در تارت و قرض دادن به بانك ها كار ميكنند‪ ،‬اكثر آنان از‬‫جلهء ثروتندان اند كه اين امر ايشان را در نشر كتب شان و تأثي شان بر فرهنگ هند‪ ،‬كمك كرده است‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪ -1‬حضارة الند‬

‫غوستاف لوبون‪.‬‬

‫‪-2‬مهاويرا‪:‬مؤسس الينية‬
‫‪-3‬الفلسفة الينية‬
‫‪-4‬تاريخ السلم ف الند‬
‫‪-5‬فلسفة الند القدية‬
‫‪-6‬اديان الند الكبي‬
‫‪-7‬حقائق عن الند‬

‫ثقافة الند‪ -‬دسب ‪1951‬م‪.‬‬
‫مي الدين ألوائي‪.‬‬
‫عبد النعم نر‪.‬‬
‫مولنا ممد عبدالسلم الرامبوري‪.‬‬
‫د‪ .‬احد شلب‪-‬ط ‪ -6‬النهضة الصرية‪.‬‬
‫منشورات ادارة الستعلمات الندي‪.‬‬

‫‪-8‬اديان العال الكبى‬

‫حبيب سعيد‪.‬‬

‫مراجع بيگانه‪:‬‬
‫‪H. G. Wells: A short History of the World.-1‬‬

‫‪.Berry: Religions of the World-2‬‬
‫‪History of Budhist Though: Edward thomas.-3‬‬

‫‪.Weeche and Rylamds: The peoples and Religions of India-4‬‬

‫حشاشون‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪ASSASSIN‬‬

‫حشاشون يك گروه اساعيلي‪ ،‬فاطمي‪ ،‬نزاريهء مشرقيه اند كه از ديگر فاطمي ها جدا شده اند و به امامت نزار‬
‫بن مستنصر بال و اولد وي دعوت ميكنند‪ ،‬مؤسس شان حسن بن الصباح بود كه قلعهء «الوت» را بيث‬
‫مركز دعوت و پايتخت دولت خود قرار داده بود‪ ،‬اين فرقه در قتل و ترور‪ ،‬باطر اهداف سياسي و دين‪ ،‬و‬
‫در تعصب‪ ،‬امتياز خاصي داشتند‪ ،‬كلمهء «حساسي» (‪ )ASSASSIN‬به اشكال متلف در لغت اروپاي ها داخل‬
‫شده و به معناي‪ :‬قتل ناگهان‪ ،‬قتل بطور غدر و خيانة‪ ،‬و يا قاتل حرفوي‪ ،‬استعمال ميشود‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬
‫‪-1‬حسن بن الصباح‪:‬‬
‫سال ‪430‬هـ در ري تولد شد و به مذهب شيعه زندگي خودرا آغاز نود‪ ،‬بعدا در عمر (‪ )17‬سالگي‬‫طريقهء اساعيليهء فاطميه را در پيش گرفت‪ ،‬سال ‪471‬هـ‪1078/‬م به طرف امام خود الستنصر بال رفته‬
‫حج نود و بعد از آن بازگشت كرد تا دعوت را در فارس به نشر برساند‪ ،‬تعدادي از قلعه ها را تصرف كرد‬
‫و مهمترين آنا قلعهء الوت بود كه آنرا پايتخت دولت خود ساخت‪.‬‬
‫در زمان وي سـال ‪487‬هـ‪1094/‬م امـامش الستنصر بـال مـرد‪ ،‬و وزير‬‫بدر المال‪ ،‬پسر بزرگ و ول عهدش يعن ( نزار) را به قتل رسانيد تا امامت را به پسر كوچك (الستعلى)‬
‫كه خواهر زادهء وزير بود‪ ،‬انتقال نايد‪ ،‬اين كار سبب شد كه فاطميه به دو بش تقسيم شود‪ :‬نزاريهء مشرقيه‬
‫و مستعليهء مغربيه‪.‬‬
‫حسن بن الصباح به امامت نزار دعوت نوده مدعي شد كه امامت به نواسهء نزار‪ ،‬كه به طريق مفي به قلعهء‬‫الوت آورده شده‪ ،‬نقل نوده است ‪ ،‬گاهي چني اظهار نظر گرديد كه وي طفل بوده از مصر به فارس‬
‫گريتانده شده و گاهي هم گفته ميشد كه زن از زنان نزار كه از وي حامل بود به الوت آورده شد و آنا‬
‫وضع حل نود‪ .‬هينطور امر و سرنوشت امام جديد در كتمان و خفاء باقي ماند‪.‬‬
‫حسن بن الصباح در سال ( ‪518‬هـ‪1124/‬م) بدون نسل و اولد وفات نود‪ ،‬زيرا وي در زندگي خود دو‬‫پسر خودرا به قتل رسانيده بود‪.‬‬

‫‪-2‬كيا بزرگ آميد‪ :‬از سال ( ‪518‬هـ‪1124 /‬م) تا سال (‪532‬هـ‪1138/‬م) حكومت كرد‪ ،‬وي در‬
‫اول قومندان قلعه "لماسار" به مدت بيست سال بود‪ ،‬در دوران حكومتش با هسايه هاي سلجوقي اش چندين‬
‫بار داخل معركه و جنگ شده بود‪ ،‬وي نسبت به حسن بن الصباح در سياست رسيده تر و بردوبارتر بود‪.‬‬

‫‪-3‬ممد بن كيابزرگ آميد‪ :‬از سال (‪532‬هـ‪1138/‬م) تا سال (‪1162‬م) حكومت نود‪ ،‬در دعوت به‬

‫سوي امام خيلي توجه داشت و احترام ظاهري به فرائض اسلم را لزم گردانيد‪ ،‬به قتل بسياري از پيوانش كه‬
‫به امامت پسرش عقيده داشتند اقدام نوده يك تعداد ديگرش را عذاب و تبعيد كرد‪.‬‬
‫‪-4‬حسـن ثان بـن مـحمد‪ :‬حكـومت وي از سـال (‪1162‬م) تـا سـال‬
‫(‪561‬هـ‪1166/‬م) بود‪ ،‬در رمضان سال ‪559‬هـ برپاشدن قيامت را اعلن نوده شريعت را به پايان‬
‫رسانيد (لغوكرد)‪ ،‬تكاليف را ساقط كرد‪ ،‬خوردن را در رمضان مباح دانست‪ ،‬بعد از آن اقدام به كار‬
‫بزرگتري نود و ادعا كرد كه وي در ظاهر گرچه نواسهء كيابزرگ است ول در حقيقت امام عصر و پسر‬
‫امام سابق و از نسل نزار ميباشد‪.‬‬

‫‪-5‬ممد ثان بن حسن ثان‪ :‬حكومتش از سال (‪561‬هـ‪ )1166/‬تا سال (‪607‬هـ‪1210/‬م) بود‪ ،‬نظريهء‬

‫قيامت را پيشرفته تر ساخت و مكم گردانيد‪ ،‬در اين امر‪ ،‬ضعيف شدن و فروپاشي حكومت سلجوقيها در‬
‫دوران وي‪ ،‬ظهور تركيها و شروع توسعهء آنان‪ ،‬به وي كمك نود‪.‬‬
‫‪-6‬جلل الدين حسن سوم بن ممد دوم‪ :‬حكومتش از ( ‪607‬هـ‪1210/‬م) تا (‪1221‬م) بود‪ ،‬وي عقايد‬
‫اجداد خودرا در بارهء قيامت ترك نوده آنان را لعنت و تكفي كرد‪ ،‬كتاباي شان را سوخت و اسلم خويش‬
‫را اعلن نود‪ ،‬و ارتباط را با عال اسلمي شروع كرده به خليفهء عباسي الناصر لدين ال‪ ،‬و به سلطان‬
‫سلجوقي خوارزم شاه و ديگر ملوك و امراء نامه نوشت و به ايشان دعوت راستي خودرا به سوي تعاليم اسلم‬
‫اعلن مينمود‪ ،‬به اين عملكرد وي‪ ،‬ههء بلد اسلمي خوشحال شدند‪ ،‬و پيوانش به عنوان مسلمانان جديد‬
‫شناخته ميشدند‪.‬‬
‫‪-7‬ممد سوم بن حسن سوم‪( :‬در بعضي كتابا بنام‪ :‬علء الدين ممود ذكر شده) حكومتش از سال (‬

‫‪1221‬م) تا سال( ‪1225‬م) بود‪ :‬در عمر (‪ )9‬سالگي جانشي پدرگرديد‪ ،‬وزير پدرش حاكم الوت شد‪ ،‬در‬
‫دوران وي‪ ،‬مردم بار ديگر به مرمات‪ ،‬ارتكاب گناهان و الاد روآوردند‪ .‬اين طفل پنج شش سال حكومت‬
‫كرد‪ ،‬بعد از آن تكليف عقلي (عصب) برايش پيش شد و دزدي‪ ،‬رهزن و تاوزها عام گرديد‪.‬‬
‫‪-8‬ركن الدين خورشاه ‪1258-1255( :‬م) ‪ :‬سال ‪1256‬م هلكو حله اي را به هدف قلعه هاي اساعيليه‬
‫به راه انداخت ‪ ،‬و هينطور به پيش ميفت تا آنكه سال ‪654‬هـ ركن الدين قلعهء الوت را با چهل قلعه و‬

‫حصن ديگر كه بعدا ههء آنا به خاك برابر كرده شد‪ ،‬تسليم وي كرد‪ ،‬بنابرآن هلكو از ركن الدين استقبال‬
‫نود و يك دختر مغلي را به نكاحش در آورد‪ ،‬ول در سال ‪1258‬م قتل ناگهان (ترور) كردش و كارش را‬
‫به آخر رسانيد‪ ،‬و به قتل وي دولت سياسي حشاشي ها نيز در فارس ختم شد‪.‬‬
‫‪-9‬شس الدين ممد بن ركن الدين‪ :‬روايات اساعيليه چني ميگويد‪ :‬ركن الدين پسر خود شس الدين ممد‬
‫را مفي نوده بود كه بعدا خودرا نا آشناساخته‪ ،‬از گي هلكو‪ ،‬به جهت در جنوب قوقاز گريت‪ ،‬و بعدها‬
‫در راهي كه ميان اصفهان و هدان قرار دارد‪ ،‬درقريهء ( انودا ) استقرار يافت‪ ،‬و تا وفات خود در نصف اول‬
‫قرن هشتم هجري‪ ،‬هانا باقي ماند‪ ،‬از نسل وي سلسله اي از ائمه در قرن نم به ظهور رسيد كه خاندان‬
‫آغاخان نيز از آن جله است‪ .‬بعد از شس الدين‪ ،‬حشاشون به دو بش تقسيم شدند‪:‬‬
‫* بعض شان امامت ممدشاه را اعلن نوده به امامت وي وبه امامت ائمه اي كه از نسل وي آمدند اعتراف‬
‫نودند‪ ،‬سلسلهء شان در نصف قرن دهم هجري ختم شد كه آخرين آنان امام ظاهر شاه سوم معروف به‬
‫(دكن) بود‪ ،‬وي به هند هجرت نوده آنا در سال ‪950‬هـ وفات كرد و سلسله قطع شد‪ ،‬ول تاحال هم‬
‫پيوان از ايشان در مصياف و قدموس در سوريه وجود دارد‪.‬‬
‫* پيوان سلسلهء ديگر به امامت قاسم شاه اعتقاد دارند‪ ،‬ول فرقهء اول نسبت به اين فرقه تعداد زيادي را‬
‫تشكيل ميدهند‪ ،‬اين ها به بلندي هاي نر جيحون هجرت نوده بودند‪.‬‬
‫حشاشون در بلد شام‪:‬‬

‫از ميان آنان در بلد شام نيز رهبان ظهور نود‪,‬مثل‪:‬برام استر آبادي و اساعيل فارسي داعي‪ ،‬ايشان توسط‬‫جلب رضوان بن تتش وال حلب به مذهب خويش استفادهء زيادي نودند‪،‬تعداد زيادي از اساعيليهء فارس به‬
‫آنسوكوچ نودند و اين كار سبب قوت وشوكت شان در بلد شام گرديد‪.‬‬
‫شخصيت ديگري نيز تبارز نودكه وي عبارت است از‪ :‬شيخ البل سنان ابن سليمان بن ممود معروف به‬‫رشيد الدين‪ ،‬وي در بصره نشأت نوده علوم خود را در قلعهء الوت فرا گرفته بود وهصنفي وليعهد‪ ،‬حسن‬
‫ابن ممد بود كه هي وليعهد وقت حكومت برايش رسيده بود سنان را به كوچ كردن به بلد شام امر كرده‬
‫بود‪.‬‬
‫وي به بلد شام انتقال نوده اساعيليه را به اطراف خود جع كرد و به اين صورت داراي نفوذ و قوت‬‫گرديدند‪ ،‬مردم به امامت وي اعتراف نودند‪ ،‬ول بعد از مرگش دوباره به طاعت امامان قلعهء الوت باز‬
‫گشتند‪ ،‬وي شخص مفي بود و آنان وي را از جلهء بزرگترين شخصيات خويش‪ ،‬على الطلق ميدانند‪.‬‬
‫تعدادي از قلعه ها را تصرف نودند‪ ،‬با زنگيها مقاوت نودند‪ ،‬و چندين بار قصد ترور صلح الدين ايوب را‬‫كردند‪.‬‬

‫وي جانشينان ضعيفي از خود به جاگذاشت كه به سهولت توسط ظاهر بيبس ختم شدند‪.‬‬‫ازجلهء قلعه هاي شان در شام ‪ :‬قلعهء بانياس‪ ،‬حصن قدموس‪ ،‬حصن مصياف‪،‬‬‫الكهف‪ ،‬الواب‪ ،‬النيقه‪ ،‬و القليعه است‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫‪-1‬عقايد شان نسبت به ضروربودن امام معصوم كه منصوص عليه و پسر بزرگ امام سابق باشد‪ ،‬باديگر‬
‫اساعيليه موافقت دارد‪.‬‬
‫‪-2‬هر رهبي كه از رهبان حشاشون ظهور ميكنند به حيث حجت و داعي براي امام مستور شرده ميشود‪،‬‬
‫البته به استثـناء حسن ثان و پسرش كه اين دو ادعا كردند كه خود شان امام هستند و از نسل نزار ميباشند‪.‬‬
‫‪-3‬رشيد الدين سنان بن سليمان كه امام حشاشون در بلد شام بود‪ ،‬بر علوه از عقايد اساعيليه كه به آن‬
‫اعتقاد دارند‪ ،‬عقيدهء تناسخ را اياد نوده ادعا كرد كه وي غيب را ميداند‪.‬‬
‫‪-4‬حسن ثان بن ممد‪ :‬برپا شدن قيامت را اعلن نوده شريعت را لغو كرد و مكلفيت را ساقط ساخت‪.‬‬
‫‪-5‬حج در نظرشان ظاهرا بسوي بيت الرام (بيت ال) بوده ول در حقيقت بسوي امام زمان است‪ ،‬چه‬
‫ظاهر باشد چه مفي و مستور‪.‬‬
‫‪-6‬در بعضي از مراحل شعار شان اين بود‪ ( :‬در وجود هيچ موجود نيست و كل چيز مباح است)‪.‬‬
‫‪-7‬يكي از وسائل شان ترور منظم بود‪ ،‬طوريكه اول اطفال خودرا به طاعت كوركورانه و اعتقاد به هر چه‬
‫كه براي شان گفته ميشد تربيه ميكردند‪ ،‬وقت بازوي شان قوي ميشد آنان را به سلح معروف وقت خصوصا‬
‫به خنجر آشنا ميساختند‪ ،‬پنهان كاري و اختفاء را نيز براي شان مياموختند‪ ،‬حت فدائي قبل از اينكه يك كلمه‬
‫از اسرار خود را فاش كند بايد خودرا به كشت دهد‪ .‬به هي طريق گروه فدائي را تربيه كرده بودند كه‬
‫توسط آن عال اسلمي را تديد ميكردند‪.‬‬
‫‪-8‬توسط سلسله اي از قلعه ها و حصارها از خود دفاع ميكردند‪ ،‬و در هر جاي بلند قلعه اي به خود درست‬
‫كرده بودند‪ ،‬و هر قلعه اي را كه ميديدند در تصرف آن ميكوشيدند‪.‬‬
‫‪-9‬كمال الدين بن العدي مؤرخ در بارهء شان ميگويد‪ :‬در سال (‪572‬هـ‪1176/‬م) باشندگان جبل السماق‬
‫در گناهان و فسوق فرو رفتند و خويش را متطهرين( پاك شونده گان) نام نادند‪ ،‬در مالس شراب نوشي‪،‬‬
‫زنان و مردان خلط شده حت مرد از خواهر و دختر خود پرهيز ني كرد‪ ،‬زنان لباس مردان را پوشيدند و‬
‫بعضي از آنا اعلن ميكرد كه سنان پروردگارش است‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري واعتقادي‪:‬‬

‫‪-‬اصول اساسي شان اصول شيعه و در قدم دوم اساعيليه است‪.‬‬

‫بعد از مـوت امـام الستنصر بال امامت را به پسر بزرگش نزار ادعا كردند كه‬‫وي قبل از تسليم شدن امامت با پسرش كشته شد‪.‬‬
‫مفكورهء تربيه كردن فدائيان را حسن بن الصباح از امام خود الستنصر‪ ،‬در وقت ملقاتش با او‪ ،‬اخذ نوده‬‫بود‪.‬‬
‫قتل و ترور يگانه وسيلهء دين و سياسي‪ ،‬در راه استحكام عقايدشان و ايقاع رعب وخوف در دلاي دشنان‬‫شان‪ ،‬بود‪.‬‬
‫مفكورهء تناسخ كه رشيد الدين سنان به سوي آن دعوت مي كرد از نصييه اخذ شده بود‪.‬‬‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫دعوت شان از كرمان و يزد به طرف وسط ايران و اصفهان پيش رفت‪ ،‬بعدا به خوزستان و بعد به دامنهء‬‫كوه ديلم رسيد و در قلعهء الوت مستقرشد‪ ،‬از جانب شرق به مازندران و قزوين رسيدند و مناطق رودبار ‪،‬‬
‫لماسار و كوهستان را تصرف كردند‪ ،‬و بسياري از قلعه ها و حصارهاي را در طول وعرض بلد تصرف‬
‫نودند‪ ،‬كه از جلهء قلعه هاي شان‪ :‬بانياس‪ ،‬مصياف‪ ،‬قدموس‪ ،‬الكهف‪ ،‬الواب و سلميه بشمار ميود‪.‬‬

‫مراجــع‪:‬‬

‫‪-1‬الشاشون‬

‫‪-2‬طائفة الساعيليه‪:‬‬
‫تاريها نظمها‪،‬و عقايدها‬
‫‪-3‬اسلم بل مذاهب‬
‫‪-4‬اصول الساعيلية و‬
‫الفاطمية و القرمطية‬

‫تأليف برنارد لويس‪ ،‬برگرداننده به عرب ممد‬
‫العزب موسى‪ -‬دارالشرق العرب الكبي‪-‬بيوت‬
‫ط ‪1400-1‬هـ‪1980/‬م‪.‬‬‫د‪ .‬ممد كامل حسي‪.‬‬
‫د‪ .‬مصطفى الشكعة‪.‬‬
‫برنارد لويس‪.‬‬

‫داروينيه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫حركت فكري داروينيه منسوب به پژوهشگر انگليسي تشارلز داروين ميباشد‪،‬‬
‫شخص مذكور كتابش را ( اصل النواع ) سال (‪1859‬م) به نشر رسانيد‪ ،‬مفكورهء نشوء و ارتقاء را در آن‬
‫مطرح نوده توسط آن ارزشهاي دين را متزلزل ساخته آثار سلب را بر فكر جهان باگذاشت‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬

‫تشارلزداروين كه صاحب هي مدرسهء فكري بود‪ ،‬پژوهشگر انگليسي است‪ ،‬در سال ‪1859‬م كتابش را‬‫بنام « اصل النواع» به نشر رسانيد‪ ،‬وي در اين كتاب نظريهء خود را پيامون نشوء و ارتقاء مورد بررسي‬
‫قرار داده و اصل حياة [زندگي انسان] را مكروب ميپندارد كه چندين مليون سال قبل در آب گرم جع شده‬
‫اي وجود داشته‪ ،‬و اين مكروب مرحله به مرحله پيشرفت نوده در يكي ازمراحل به شكل بوزينه در آمده و‬
‫آخر به صورت انسان تكميل گرديده است‪ ،‬اين شخص باهي نظريهء خود عقيدهء دين را كه انسان در ابتداء‬
‫منسوب به سوي آدم و حواء عليهما السلم هستند‪ ،‬به دور انداخته است‪.‬‬
‫آرثركيت‪ :‬داروين متعصب است‪ ،‬ول اعتراف دارد كه اين نظريه تاحال دلئلي ندارد‪ ،‬بنابرآن به ترير‬‫جديدي ضرورت دارد‪ ،‬وي ميگويد‪« :‬نظريهء نشوء و ارتقاء تاهنوز بدون دليل بوده و هينطور خواهد ماند و‬
‫يگانه سبب گرايش ما بدان اينست كه تنها بديلي كه براي آن وجود دارد ايان به خلق موجوده است كه آن‬
‫علي الصلق درست نيست»‪.‬‬
‫جوليان هكسلي ‪ :‬داروين ملحدي است كه در قرن بيستم قد علم كرد‪ ،‬وي در بارهء اين نظريه ميگويد‪:‬‬‫* «هينطور علم حياة انسان را در مركز مشابه به آنچه باليش انعام شده‪ ،‬به حيث سيد ملوقات قرار ميدهد‪،‬‬
‫البته هانطور كه اديان ميگويد»‪.‬‬
‫* «از جلهء مسلمات و امور پذيرفته شده اينست كه انسان در زمان حاضر سردار ملوقات است‪ ،‬ول مكن‬
‫است كه مقام وي را گربه و يا موش اشغال نايد»‪.‬‬
‫* وي ميپندارد كه انسان مفكورهء « ال» [خدا پرست] را در زمان عاجزي و نادان خود اختراع نوده بود‪،‬‬
‫اما حال كه ميداند و برطبيعت خودش سيطره نوده است ديگر ضرورت [ به خدا پرست] ندارد و خودش در‬
‫يكزمان واحدهم عابد است و هم معبود‪.‬‬
‫* وي ميگويد‪« :‬بعد از نظريهء داروين انسان ني تواند كه خودرا از جلهء حيوانات نشمارد»‪.‬‬

‫* ليكونت دي نوي‪ :‬از مشهور ترين مترقيان جديد است‪ ،‬كه در حقيقت خودش صاحب نظريهء مترقي‬
‫«تطوريه» مستقل ميباشد‪.‬‬
‫د‪ .‬هـ‪ .‬سكوت‪ :‬خيلي داروين متعصب است‪ ،‬وي ميگويد‪« :‬مفكورهء نشوء باطري آمده است كه باقي‬‫باند‪ ،‬و مكن نيست كه از آن دوري جوييم‪ ،‬ولو كه به حيث يك عمل اعتقادي گردد»‪.‬‬
‫برتراند راسل‪ :‬يك فيلسوف ملحد ميباشد كه مفكورهء داروين را تأييد نوده آنرا از ناحيه ميخانيكي تقويهء‬‫مينمايد‪ ،‬و ميگويد‪ « :‬هان عملي كه جاليلي و نيوتن باطر فلك انام دادند‪ ،‬داروين باطر علم حياة انام‬
‫داد»‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬

‫اول نظريهء داروين ‪ :‬اين نظريه پيامون چند فكر و چند امور فرضي چرخ ميخورد كه آنا قرار ذيل اند‪:‬‬
‫داروين چني تمي ميكند كه موجودات عضوي كه داراي مليونا حجره اند در اصل موجود حقي و داراي‬‫حجرهء واحد بوده اند‪.‬‬
‫اين نظريه چني تمي ميكند كه كائنات عضوي از سوي سادگي و عدم تعقيد به سوي اغلق و تعقيد ترقي‬‫نوده اند‪.‬‬
‫اين كائنات از سوي انطاط به سوي ترقي به تدريخ پيش ميوند‪.‬‬‫طبيعت به اشياء قوي النوع اسباب بقاء‪ ،‬نو‪ ،‬و كيفيت پذيري باهزيستانش بشيده است‪ ،‬تا در برابر حوادث‬‫مقاوت نوده در نردبان ترقي بال رود‪ ،‬كه اين خود مؤدي به تسي و ترقي نوعي مستمر ميشود و از آن انواع‬
‫جديد مترقي به ميان ميايد‪ ،‬هچنون بوزينه و انواع مترقي تري كه در صورت انسان جلوه گر ميگردد‪ ،‬و بر‬
‫عكس ميابيم كه طبيعت هي قدرت را از اشياء ضعيفه سلب نوده است كه آنان افتيده از بي ميوند‪.‬‬
‫داروين اين نظريهء خود را از «النتقاء الطبيعي» مالتوس اخذ نوده است‪.‬‬‫مـميزات فـردي در داخـل يـك نوع به مرور زمانه هاي طويل منتج به انواع‬‫جديده خواهد شد‪.‬‬
‫طبيعت بدون كدام نقشهء پلن شده ميدهد و مروم ميسازد‪ ،‬بلكه رفتار كوركورانه دارد‪ ،‬و خط سي ترقي و‬‫تطور در ذات خود كج و مضطرب بوده به يك قاعده و قانون دوامدار منطقي سيني كند‪.‬‬
‫نظريه در ذات خود فرضي و بيولوجيكي بوده از نظريات فلسفي بدور ميباشد‪.‬‬‫نظريه به دو اصل استوار بوده كه هريكي از ديگرش مستقل و جدا است‪:‬‬‫‪-1‬موجودات حيه در زمانه هاي تاريي به تدريج پيدا شده و به يكبارگي پيدا نگرديده اند‪ ،‬براي اثبات اين‬
‫اصل مكن است برهان و دليل بياورند‪.‬‬

‫‪-2‬اين ملوقات سلسلهء مياثي دارند كه طي عمليهء تطور و ترقي تدريي دور و درازي‪ ،‬بعضي از آنا از‬
‫بعضي ديگرشان به طريق تعاقب پيدا شده اند‪ ،‬و اين اصلي است كه تاحال دليلي به اثبات آن آورده نتوانسته‬
‫اند‪ ،‬زيرا در سلسلهء تطوري كه آنا گمان ميكنند‪ ،‬يك حلقه و يا چندين حلقه مفقود است‪.‬‬
‫نظريه چني تمي ميكند كه هر مرحله اي از مراحل ترقي بطور حتمي و ضروري زادهء مرحلهء قبلي خود‬‫است‪ ،‬يعن عوامل خارجي است كه نوعيت اين مرحله را تعيي مينمايد‪ ،‬هرچه خط سي تطور و ترقي در‬
‫ذات خود‪ ،‬در تام مراحلش‪ ،‬يك خط مضطرب و مشوش بوده كه يك غايهء معي و هدف عال ندارد‪ ،‬زيرا‬
‫پيدا كنندهء آن كه طبيعت است‪ ،‬عقل و دانش ندارد بلكه كوركورانه سي ميكند‪.‬‬
‫دوم‪ :‬آثاري كه اين نظريه از خود باگذاشت‪:‬‬
‫قبل از اين نظريه‪ ،‬به سبب انقلب فرانسه‪ ،‬مردم به سوي آزادي عقيده دعـوت‬‫مي كردند‪ ،‬ول بعد از آن الاد خويش را اعلن نودند‪ ،‬الادي كه به طريقهء عجيـب نشر شده از اروپا به‬
‫اطراف جهان نقل گرديد‪.‬‬
‫طبق اين نظريه‪ ،‬براي كلمهء‪ :‬آدم‪ ،‬حواء‪ ،‬جنت‪ ،‬درخت كه آدم وحواء از آن خوردند‪ ،‬و خطيئة «طبق‬‫عقيدهء نصارى كه عيسى ‪ u‬باطر نات يافت بشر از گناه موروثش به دار آويته شد‪ ،‬گناهي كه از وقت‬
‫آدم تا وقت داركشيدن به آنان چسپيده بود» ديگر مدلول و مفهومي براي اين كلمات باقي ناند‪.‬‬
‫افكار مادي بر عقول طبقهء دانشمند سيطره نوده مادي بودن انسان و مسخربودنش را تت قواني ماده‬‫تلقي كرد‪.‬‬
‫تعداد زيادي از مردم خودرا از ايان به ال‪ ،‬بطور كامل و يا نزديك به كمال خال و فارغ نودند‪.‬‬‫عبادت و پرستش طبيعت‪ :‬داروين ميگويد‪« :‬طبيعت هر چيز را خلق ميكند و قدرتش در خلق نودن بيحد و‬‫اندازه است»‪.‬‬
‫در ادامه ميگويد‪ « :‬تفسي نشوء و ارتقاء به آن گونه كه خداوند در آن دخالت داشته باشد به منلهء داخل‬‫كردن عنصر خارق طبيعت در قانون ميكانيكي صرف است»‪.‬‬
‫ديگر فائده اي در بث پيامون غايه و هدف از وجود انسان به نظر آنان ديده ني شود‪ ،‬زيرا داروين نسب‬‫انسان را به بوزينه ربط داده است‪ ،‬بلكه چني فكر نوده كه جد حقيقي انسان هان مكروب كوچكي بوده كه‬
‫پيش از چندين مليون سال در آب جع شدهء ايستاده اي زندگي ميكرده‪.‬‬
‫علوم غرب مفكورهء «غائيه» را [علمي را كه از غايات و نتائج بث ميكند]‪ ،‬بدليل اينكه ديگر پژوهشگر‬‫علمي به آن ضرورت ندارد و آن در دائرهء علمش داخل ني شود‪ ،‬به كلي مهمل گذاشته اند‪.‬‬

‫توسط اين نظريه تعدادي از فكرها گرفتار يأس‪ ،‬نا اميدي و ضياع گرديد‪ ،‬و گروه هاي حيان‪ ،‬و مضطرب‬‫كه با خلء روحي مبتل اند به ظهور رسيدند‪.‬‬
‫بالي زندگي ب نظمي عقيدت چيه شد‪ ،‬و اين زمان زمان اضطراب و ضياع گرديد‪.‬‬‫نظريهء داروين هشدار و مقدمه اي براي تولد و ظهور نظريهء فرويد در تليل نفسي‪ ،‬نظريه برجسون در‬‫روحانيت جديد‪ ،‬نظريهء سارتر در وجوديه‪ ،‬و نظريهء ماركس در ماديت بود‪ ،‬تام اين نظريات ‪ ،‬در طرز تفكر‬
‫و تفسيشان از انسان‪ ،‬حيات و سلوك از هان اساسي استفاده كرده اند كه داروين وضع كرده بود و بالي‬
‫آن اعتماد نوده اند‪.‬‬
‫داروين چني فكر ميكند كه انسان حيوان مثل ديگر حيوانات است‪ ،‬هي فكر وي علوم و عقايد را هيجان‬‫زده ساخته است‪.‬‬
‫انسان در نظر آنان صرف يك آئينه است كه در آن تقلبات و تغييات بدون سنجش طبيعت منعكس ميشود‪.‬‬‫مفكورهء ترقي «تطور» حيوان بودن انسان را تلقي كرد و تفسي علمي ترقي و تطور به مادي بودنش اشاره‬
‫نود‪.‬‬
‫نظريـهء تـطور بـيولوجيكي باطري نقل گرديد كه به حيث يك فكر فلسفي‬‫قرار گرفته‪ ،‬دعوت به سوي تطور مطلق در هر چيز نايد‪ ،‬تطوري كه بدون حد و حدود باشد‪ ،‬بعدا اين‬
‫تطور بالي دين‪ ،‬ارزشها و تقاليد بازگشت نوده اين اعتقاد را بيان آورد كه هر عقيده و يا نظام و يا اخلق‬
‫و عادات كه در عقبش ديگري وجود داشته باشد البته به وجود زمان‪ ،‬آن عقيده و نظام و اخلق افضل و‬
‫كاملتر است‪.‬‬
‫برتراند راسل ميگويد‪« :‬كمال كه ثابت باشد وجود ندارد و نه حكمت كه بعد از آن ديگري نباشد‪ ،‬و هر‬‫عقيده اي كه ما به آن معتقد باشيم آن هيشه باقي ني ماند‪ ،‬گرچه كه فكر كرده باشيم كه آن مشتمل بر حق‬
‫ابدي است‪ ،‬زيرا مستقبل ضامن آنست كه بالي ما بندند»‪.‬‬
‫ماركس از نظريهء داروين در مادي بودن انسان استفاده نوده‪ ،‬و مقصودش را در زندگي منحصر به سه چيز‬‫كرده بود‪ :‬حصول غذاء‪ ،‬حصول مسكن‪ ،‬و پوره كردن غريزهء جنسي‪ ،‬و تام عوامل روحي را مهمل گذاشته‬
‫است‪.‬‬
‫فرويد از نظريه داروين در حيوان بودن انسان استفاده نوده و ازهي نظريه مدرسهء خود را در تليل نفسي‬‫تكوين وتشكيل نوده‪ ،‬سلوك انسان را فقط برمبناي غريزهء جنسي تفسي كرده است ‪ ،‬بنابرآن انسان در‬
‫نظروي يك حيوان جنسي بوده كه جز فرمانبداري از اوامر غريزهء جنسي چارهء ديگري ندارد اگر از آن‬
‫نافرمان كرد طعمهء اعصاب خراب خواهد شد ‪0‬‬

‫دوركاي از نظريهء داروين در حيوان بودن و مادي بودن انسان استفاده نوده توسط نظريهء عقل جعي ميان‬‫هر دو جع كرده است ‪0‬‬
‫برتر اند راسل از اين نظريه درتفسي تطور اخلق استفاده نوده است ‪ ،‬اخلقي كه نزد وي از مرم ( التابو )‬‫به سوي اخلق طاعت الي ترقي و تطور نوده واز آنا به سوي اخلق متمع علمي ترقي كرده است ‪0‬‬
‫تطور نزد فرويد‪ ،‬دين را تفسي جنسي نوده است‪( ،‬دين هان احساس پشيمان پسران است از كشت‬
‫پدرشان‪ ،‬پدري كه آنان را از استمتاع[استفادهء جنسي] مادرشان مروم ساخته بود‪ ،‬بعد عبادت پدرشروع‬
‫شد‪ ،‬بعدا عبادت (طوطم) وبعد از آن عبادت قواي پنهان در صورت دين آسان شروع گرديد‪ ،‬و ههء دوره‬
‫هاي آن از عقدهء اوديب سر چشمه ميگيد وبرآن تركز ميكند ‪0‬‬
‫سوم ‪ :‬فعاليت يهود وقواي تريبكار در نشر اين نظريه‪:‬‬
‫داروين يهودي نبود بلكه نصران بود‪ ،‬ليكن يهود و ديگر قوتاي تريبكار‪ ،‬گمشدهء خود را كه درعقب آن‬‫سرگردان بودند درنظريهء وي يافتند‪ ،‬بنابرآن در راه استفاده از آن باطر ازبي بردن ارزشها در زندگي مردم‬
‫كار كردند ‪0‬‬
‫پروتوكولت حكماء صهيونست چني ميگويد ‪( :‬چني تصور نكنيد كه سخنان ما كلمات ميان تي است‬‫وملحظه خواهيد كرد كه كامياب داروين‪ ،‬ماركس ونيتـشه را ما قبل طرح ريزي كرده بودي‪ ،‬و اثر غي‬
‫اخلقي روش اين علوم ‪ ،‬بر فكر امي [ بر فكرغي يهودي ] براي ما تأكيدا واضح خواهد بود )‪.‬‬
‫در حاليكه اين نظريه يك نظريهء خال از دليل كاف بوده و هينطور بل دليل خواهد ماند‪ ،‬مي بينيم كه به‬‫سرعت دهشت آوري گسترش ميابد كه اين خود ‪-‬دليلي بر وجود دستهاي پنهان در نشر آن ميباشد‪.‬‬
‫تقديس و تعظيم خارق العاده و عجيب از داروين‪،‬كه وي از بزرگترين آزادكنندگان فكر بشري است واينكه‬‫وي مغلوب كنندهء طبيعت ميباشد [نيز از دلئل دست داشت يهود در اين مسئله به شارميود ]‪0‬‬
‫ميلن ورغبت جريده ها به صورت كامل به اينكه وي را درمقابل كليسا ايستاده نايند ودشنان اين نظريه را‬‫تشهي وتسخر كنند‪ ،‬البته اين باطري است كه ملكيت اكثر جرايد به يهود واتباع آنان تعلق دارد ‪0‬‬
‫چهارم ‪ :‬كسانيكه برضد اين نظريه اند وبرآن نقدنوشته اند‪:‬‬

‫آغاسيز در انلترا و اوين در امريكا بر آن نقد نوشته وگفته اند‪( :‬نظريه وافكار داروينيه خرفات علمي مض‬
‫بوده و به زودي فراموش خواهد شد)‪ 0‬هچنان دانشمند فلكي هرشل واكثر استادان دانشگاه ها در قرن‬
‫گذشته برآن نقد كرده اند ‪0‬‬

‫كريسي موريسون ميگويد ‪ ( :‬قائلي به نظريهء تطور‪ ،‬در بارهء وحدات موروثي «الينات» هيچ چيزي ني‬‫دانستند‪ ،‬و در آنائيكه حقيقة تطورشروع ميشود جابا ايستاده ميشوند‪ ،‬يعن در نزد خليه [حيوان خردي كه‬
‫دارى حجرهء واحد است]‪.‬‬
‫انتون ستاندن صاحب كتاب (العلم بقرة مقدسة) در بارهء حلقهء مفقوده بث ميكند ‪ -‬و آن سرحدي است‬‫كه داروين ها از بست آن عاجز آمده اند ‪ -‬وي ميگويد‪« :‬نزديكتر به حق اينست كه بگوييم‪ :‬حصه و بش‬
‫بزرگي از سلسله مفقود بوده نه صرف يك حلقه‪ ،‬بلكه در وجود خود سلسله ما شك و ترديد داري»‪.‬‬
‫ستيـوارت تشيس ميگويـد‪ « :‬علماء علم حيات بطور جزئي قصهء آدم و حواء‬‫را هانطور كه اديان روايت ميكند تأييد كرده اند و مفكورهء درست در اجال آن است»‪.‬‬
‫اوست كلرك ميگويد‪« :‬هيچ علمه و نشانه اي وجود ندارد كه انسان را وادار به اين عقيده كند كه يك‬‫مرتبهء بزرگي از مراتب حيوان از مرتبهء ديگرش به وجود آمده است‪ ،‬بلكه هر مرحلهء آن وجود خاصه و‬
‫متميز خود را دارد كه زادهء عمليهء تليق خاصه و متازي بوده است‪ ،‬انسان در روي زمي ناگهان و برهي‬
‫شكلي كه فعل آنرا مي بينيم موجود و ظاهر گرديده است‪.‬‬
‫باستور افسانهء توالد ذات را باطل نوده و تقيقاتش ضربهء شديدي بر نظريهء داروين بشمار ميود‪.‬‬‫پنجم داروينيهء جديد‪:‬‬
‫دارندگان نظريهء داروينيهء جديد در مقابل نقد علمييكه بالي نظريه وارد شد مضطرب و پريشان گرديده‬‫نتوانستند كه نقاط ضعف آنرا جبان نايند‪ ،‬بنابرآن مبور شدند كه باطر تقويهء آن و باطر يافت دليلي بر‬
‫تعصب شديد شان افكار و نظريات جديدي از خود ارائه نايند و يك سلسله تغييات بياورند كه از آنمله‬
‫است‪:‬‬
‫* اقرارشان به اينكه قانون ارتقاء طبيعي از تفسي عمليهء تطور قاصر ميباشد‪ ،‬و آنرا به قانون ديگري تبديل‬
‫كرده و آن قانون را بنام «قانون تولت ناگهان» و يا «الطفرات» نام نادند و مفكورهء تصادف را به ميان‬
‫آوردند‪.‬‬
‫* مـجبور به اعتراف نودن به اين امر شدند كه در آنا چندين اصول وجود دارد‬
‫كه از آنا تام انواع به وجود آمده اند‪ ،‬اينطور نيست كه صرف يك اصل وجود داشته باشد چنانچه اسلف‬
‫شان به اين عقيده بودند‪.‬‬
‫* مبور شدند كه اقرار نايند ‪ :‬گرچه ميان انسان و شادي « بوزينه » مشابت وماثلت ظاهري وجود دارد‪،‬‬
‫انسان داراي بيولوجي خاص و جداگانه ميباشد و اين نقطه اي است كه داروين و هعصران وي در آن سقوط‬
‫كرده بودند‪.‬‬

‫* تام چيزهائي كه اصحاب داروينيهء جديد با خود آورده اند افكار و نظريات ضعيف و ناتوان اند و ني‬
‫توانند اين نظام حيات وكون را كه با نايت دقت‪ ،‬به تدبي ذات حكيم‪ « ،‬الذي أعطى كل شئ خلقه ث‬
‫هدى» به سي خود ادامه ميدهد‪ ،‬تفسي نايند‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫اين مفكوره پيش از داروين نيز دانسته شده بود‪ ،‬دانشمندان به اين پي برده بودند كه انواع متأخيه در وجود‬‫و ظهور نسبت به انواع سابقه مترقي تر اند‪ ،‬كه از جلهء دانشمندان مذكور‪ :‬راي باكنسون و لينو‪ ،‬بشمار‬
‫ميوند‪.‬‬
‫آنان گفته اند‪ « :‬تطور و ترقي يك طرز مشخص است كه در آن براي تام عال رحت وجود دارد» ول‬‫نظريهء آنا موصوف به صفت لهوت بوده‪ ،‬و در ميان معاملت احياء فراموش گرديده است‪.‬‬
‫داروين نظريهء خود را ازعلم دراسة السكان خصوصا از نظريهء مالتوس تلقي گرفته‪ ،‬و از قانون وي در‬‫انتخاب وانتقاء استفاده برده است‪ ،‬قانون كه پيامون از بي رفت ضعيف توسط طبيعت باطر مصلحت اشياء‬
‫قوي ‪ ،‬ميچرخد ‪0‬‬
‫ از اباث جيولوجيكي (ليل) نيز استفاده نوده نظريهء ميخانيكي تطور را درست كرده است ‪0‬‬‫اين نظريه درجوء واوضاع مناسب به دينا آمد‪ ،‬زيرا تولدش وقت بود كه پادشاهي كليسا و دين ازبي رفته‬‫بود‪ ،‬يعن بعد از انقلب فرانسه وانقلب صنعت‪ ،‬درست وقتيكه نفوس آمادهء پذيرش تفسي مادي زندگي و نيز‬
‫آمادهء قبول هرطرح فكري كه آنان را به الاد نزديكتر و از تفسيات لهوت ودين دور سازد ‪ ،‬بودند‪ ،‬برابر‬
‫بود كه آن نظريات درست باشد ويا غلط‪.‬‬
‫انتشار وجاهاي نفوذ‪:‬‬

‫داروينيه سال ‪1859‬م ظهور نوده دراروپا منتشر گرديد وبعد از آن به تام اطراف عال نقل داده شده وتا‬‫حال هم دربسياري از دانشگاه هاي جهان تدريس ميشود‪ ،‬اين نظريه درعال اسلمي نيز ‪ ،‬درميان كسانيكه‬
‫تربيهء غرب شده اند ودر دانشگاه هاي اروپائي وامريكائي درس خوانده اند ‪،‬پيوان به خود پيداكرده است‬
‫مراجــع ‪:‬‬
‫أصل النواع‬

‫تشارلز داروين‪ -‬ترجة إساعيل مظهر – بيوت‪1973 -‬م‪.‬‬

‫‪-2‬سلسلة تراث النسانية‬

‫مموعة من الساتذة‪-‬اليئة العامة للكتاب– مصر‪.‬‬

‫‪-3‬الطريق الطويل للنسان‬

‫روبرت ل‪ .‬ليمـان‪ -‬ترجـمة ثابت جرجـس – بيوت‬
‫– ‪1973‬م‪.‬‬

‫‪-4‬معركة التقاليد‬

‫ممد قطب‪ -‬مصر‪.‬‬

‫‪-5‬العلم و أسراره و خفاياه‬

‫هارلد شابلي وزميله – ترجة الفندي و زميله ‪-‬مصر‬
‫‪1971‬م‪.‬‬

‫‪-6‬تاريخ العال‬

‫جع جون أ‪ .‬هامرتن‪ -‬ترجة إدارة الترجة – مصر‪.‬‬

‫‪-7‬مصي النسان‬

‫ليكونت دي نوي‪ -‬ترجة خليل الر‪ -‬النشورات العربية‪.‬‬

‫‪-8‬الديناميكا الرارية‬

‫د‪ .‬إبراهيم الشريف – مصر ‪1970‬م‪.‬‬

‫‪-9‬العلم يدعو إل اليان‬

‫كريس موريسون – ترجة ممود صال الفلكي – مصر‬
‫‪1962‬م‪.‬‬

‫‪-10‬العلمانية‬

‫سفر بن عبد الرحن الوال – مكة ‪1402‬هـ‪1982 /‬م‪.‬‬

‫‪-11‬النسان و العلقات‬
‫البشرية‬

‫ستيوارت تشيس – ترجة أحد حودة‪-‬مصر ‪1955‬م‪.‬‬

‫‪-12‬معال تاريخ النسانية‬

‫هـ‪ .‬ج‪ .‬ويلـز‪ -‬ترجـمة عبد الـعزيز توفيق جـاويد‪-‬‬
‫القاهرة – ‪1967‬م‪.‬‬

‫‪-13‬نظرية داروين بي‬
‫مؤيديها و معارضيها‬

‫قيس القرطاس‪ -‬بيوت ‪1391‬هـ‪.‬‬

‫‪-14‬التطور و الثبات‬

‫ممد قطب‪.‬‬

‫‪-15‬اللمنتمي‬

‫كولـن و لسوف‪ -‬ترجـمة أنيس زكي حسن –بـيوت‬
‫‪1958‬م‪.‬‬

‫‪-16‬أثر العلم ف الجتمع‬

‫برتراند راسل‪ -‬ترجة تام حسان‪ -‬مصر‪.‬‬

‫‪-17‬منازع الفكر الديث‬

‫تأليف جود‪ -‬ترجة عباس فضلي‪-‬العراق ‪1375‬هـ‪.‬‬

‫‪-18‬النسان بي الادية و‬
‫السلم‬

‫ممد قطب – مصر‪1958 -‬م‪.‬‬

‫‪-19‬العقل و الدين‬

‫وليم جيمس‪ -‬ترجة ممود حب ال‪ -‬مصر‪1358 -‬هـ‪.‬‬

‫‪-20‬العقل و الادة‬

‫برتراند راسل – ترجة أحد إبراهيم الشريف‪ -‬القاهرة‬
‫‪1975-‬م‪.‬‬

‫‪-21‬مذهب النشوء و‬
‫الرتقاء‬

‫منية على القـاديان‪ -‬تقـدي مـحمد البهي‪ -‬مصر ‪-‬‬
‫‪1395‬هـ‪.‬‬

‫‪-22‬بروتوكولت حكماء‬
‫صهيون‬

‫ترجة ممد خليفة التونسي‪ -‬مصر‪.‬‬

‫‪-23‬معال التحليل النفسي‬

‫سيجموند فرويد‪ -‬ترجة عثمان نات‪ -‬القاهرة ‪1966‬م‪.‬‬

‫تعريف ‪:‬‬

‫دروز و يادرزيه‬

‫دروز يك فرقهء باطنيه است كه به الوهيت خليفهء فاطمي الاكم بامرال قائل هستند‪ ،‬اكثر عقاند خويش را از‬
‫اساعيليه گرفته اند‪ ،‬اين فرقه به نشتكي درزي منسوب است‪ ،‬از مصر نشأت كرد ول به زودي به سوي شام‬
‫هجرت نود‪ ،‬عقايد شان متلط از چندين دين و چندين مكفوره است ‪ ،‬هچنان به لزم بودن مفي نگهداشت‬
‫افكار خويش عقيده دارند‪ ،‬بنابرآن افكار خويش را ميان مردم نشر ني كنند‪ ،‬حت به اطفال خويش‪ ،‬تا به سن‬
‫چهل سالگي نرسند‪ ،‬آنرا ني آموزند‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬
‫مور عقيدهء درزيه هان خليفهء فاطمي است‪ ،‬يعن‪ :‬أبو علي النصور بن العزيز بال بن العزلدين ال الفاطمي‬‫كه ملقب به الاكم بامر ال بود‪ ،‬سال ‪375‬هـ‪985/‬م تولد شده و سال ‪411‬هـ‪1021/‬م كشته شد‪ ،‬وي‬
‫در افكار‪ ،‬رفتار‪ ،‬و عملكردهاي خود شخص شاذ و ناآشنائي بود‪ ،‬خيلي قسي القلب بود و در افكارش تناقض‬
‫وجود داشت‪ ،‬در مقابل مردم حاقد و كينه توز بود‪ ،‬خيلي زياد كشتارها و تعذيب هاي ب موجب و ب علت‬
‫نود‪.‬‬
‫مؤسس مباشر و حقيقي اين عقيده حزه بن علي بن ممد زوزن (‪375‬هـ‪430/‬هـ) ميباشد‪ ،‬و هي‬‫شخص بود كه در سال ‪408‬هـ خدائي الاكم بامر ال را اعلن نوده به سوي آن دعوت نود‪ ،‬و كتب‬
‫عقايد درزيه را نيز وي تأليف نوده است‪ ،‬اين شخص به نزد درزيه چنان از احترام و تقديس برخوردار است‬
‫كه حضرت ممد ‪ r‬نزد مسلمانان ميباشد‪.‬‬
‫ممد بن اساعيل درزي معروف به نشتكي‪ ،‬كه در وقت تأسيس عقايد درزيه با حزه يكجا بود‪ ،‬ول وي‬‫در اعلن نودن الوهيت الاكم عجله نوده سال ‪407‬هـ آنرا اعلن كرد كه به اين سبب حزه باليش قهر‬
‫شده مردم را در مقابلش تريك كرد‪ ،‬بنابرآن وي به سوي شام فرار نوده آنا مردم را به سوي مذهب خود‬
‫دعوت كرد‪ ،‬و فرقهء درزيه ايكه منسوب به نام وي است قدم به ظهور ناد‪ ،‬ول با وجود آن ايشان وي را‪،‬‬
‫باطر آنكه از تعاليم حزه بيون شده‪ ،‬لعنت ميكنند‪ ،‬بعدا حزه پلن قتلش را طرح نوده به سال ‪411‬هـ به‬
‫قتل رسيد‪.‬‬
‫‪-‬حسي بن حيدره فرغان معروف به «اخرم» يا « اجدع»‪ ،‬وي به مذهب حزه در بي مردم دعوت ميكرد‪.‬‬

‫باء الدين أبو السن علي بن احد سوقي معروف به «الضيف»‪ :‬وي در زمان غياب حزه ‪411‬هـ تأثي‬‫زيادي در نشر اين مذهب داشت‪ ،‬بسياري از رساله هاي كه به نشر رسانيده اند وي تأليف نوده است‪ ،‬مثل‬
‫(رسالة التنبيه و التأنيب و التوبيخ) و ( رسالة التعنيف و التهجي) و غيه‪ ،‬و هي شخص است كه دروازهء‬
‫اجتهاد را در مذهب بست‪ ،‬البته باطر آنكه اصول وضع شده از جانب وي و حزه و تيمي باقي باند‪.‬‬
‫أبو ابراهيم اساعيل بن حامد تيمي‪ :‬داماد و دست راست حزه در دعوت‪ ،‬كه در مرتبه‪ ،‬بعد از حزه قرار‬‫دارد‪.‬‬
‫از جلهء رهبان معاصر اين فرقه‪:‬‬
‫كمال جنبلط‪ :‬وي از لبنان بوده و رهب سياسي ميباشد‪ ،‬حزب التقدمي الشتراكي «يعن ترقي اشتراكي» را‬‫تأسيس نوده در سال ‪1977‬م كشته شد‪.‬‬
‫وليد جنبلط كه وي رهب فعلي شان و جانشي پدرش در رهبي درزيه و قيادت حزب ميباشد‪.‬‬‫د‪ .‬نيب العسراوي رئيس رابطهء درزيه در برازيل‪.‬‬‫عدنان بشي رشيد رئيس رابطهء درزيه در استراليا‪.‬‬‫سامي مكارم‪ ،‬وي با كمال جنبلط در چندين تأليفش كه در دفاع از درزيه نوشته است‪ ،‬سهم گرفته بود‪.‬‬‫افكار و اعتقادات ‪:‬‬

‫به الوهيت «خدائي» الاكم بامر ال اعتقاد دارند‪ ،‬وقتيكه وي مرد گفتند‪ :‬وي غائب شده و باز خواهد‬‫گشت ‪.‬‬
‫از پيامبان و رسولن علهيم السلم بكلي انكار نوده آنارا «ابليس ها» نام ناده اند‪.‬‬‫معتقد اند كه مسيح «موعود» هانا رهب آنان يعن حزه است‪.‬‬‫ اهل تام اديان ديگر را‪ ،‬عموما و مسلمانان را خصوصا خيلي بد مي بينند‪ ،‬خون‪ ،‬مال‪ ،‬و خيانت با ايشان را‬‫مباح ميدانند‪.‬‬
‫به اين عقيده اند كه دين ايشان تام آنچه پيش از آن بود منسوخ ساخته است‪ ،‬بنابرآن از تام احكام و‬‫عبادات و اصول اسلم انكار ميكنند‪.‬‬
‫بعضي از مفكرين بزرگ معاصر شان به سوي هند احرام حج مي بندند‪ ،‬البته به اين عقيده كه عقايد ايشان‬‫از حكمت هند سرچشمه گرفته است‪.‬‬
‫به تناسخ ارواح قائل اند‪ ،‬و ميگويند‪ :‬ثواب و عقاب توسط نقل كردن روح از جسد صاحبش به جسد‬‫نيكبخت و يا بدبت ميباشد [يعن اگر مستحق ثواب باشد به بدن نيكبخت و اگر مستحق عقاب باشد به بدن‬
‫بدبت نقل ميكند]‪.‬‬

‫از جنت و دوزخ‪ ،‬ثواب و عقاب اخروي منكر اند‪.‬‬‫از قرآن كري منكر اند و ميگويند كه اين را سلمان فارسي تاليف نوده است‪ ،‬وخودشان قرآن خاصي دارند‬‫بنام «النفرد بذاته» يعن كتاب مستقل‪.‬‬
‫ عقايد خويش را خيلي به زمانه هاي قدي نسبت ميدهند‪ ،‬و در انتساب به سوي فرعونيهء قديه و حكماء‬‫قدي هند افتخار دارند‪.‬‬
‫ تاريخ به نزد آنان از ‪408‬هـ شروع ميشود يعن و قتيكه حزه الوهيت الاكم بامر ال را اعلن نود‪.‬‬‫معتقد اند كه قيامت عبارت است از بازگشت حاكم بامر ال كه وي ايشان را به سوي از بي بردن كعبه و‬‫نابود ساخت مسلمانان و نصارا در تام اطراف جهان رهبي خواهد كرد‪ ،‬و آنان بر تام عال‪ ،‬تا ابد حكومت‬
‫خواهند كرد و در آن وقت بالي مسلمانان ذلت و جزيه را وضع خواهند نود‪.‬‬
‫عقيده دارند كه حاكم پنج پيامب فرستاده است كه عبارت اند از‪ :‬حزه‪ ،‬اساعيل‪ ،‬ممد الكلمه‪ ،‬أبو الي و‬‫باء‪.‬‬
‫ازدواج با ديگران‪ ،‬صدقـه كردن بالي آنـان‪،‬و كمـك كردن شان را حرام دانسته تعدد زوجات و‬‫رجوع در زن طلق شده را منع ميكنند‪.‬‬
‫دروزها هيچ كس را در دين خود ني پذيرند و براي هيچ كس اجازهء خروج از آن نيز ني دهند‪.‬‬‫درزيه هاي معاصر از ناحيهء دين به دو بش تقسيم شده اند چنانچه سابق نيز هينطور بود‪:‬‬‫الف‪ :‬روحانيون كه اسرار اين گروه به آنان تعلق دارد‪ ،‬روحانيون نيز به سه بش تقسيم مي شوند‪ :‬رئيسان‪،‬‬‫دانشمندان و سخاوتندان ‪.‬‬
‫ب‪ :‬جثمانيها ‪ :‬اين ها كسان اند كه به امور دنيوي توجه دارند‪ ،‬كه اين ها نيز بدو قسم تقسيم مي شوند‪:‬‬
‫امراء و جهال‪.‬‬
‫اما از ناحيهء اجتماعي آنان به سلطنت هاي موجوده قائل نيستند و بالي ايشان شيخ العقل و نائبان وي‬‫مطابق نظام اقطاع دين حكومت ميكنند‪.‬‬
‫هان چيزي كه فلسفي ها عقيده دارند آنان نيز عقيده مند هستند‪ ،‬از قبيل اينكه‪ :‬پروردگار شان عقل كلي را‬‫خلق نود و بواسطهء آن نفس كلي پيدا شد و از نفس كلي ديگر ملوقات بوجود آمد‪.‬‬
‫در بارهء اصحاب كرام اقوال زشت ميگفتند كه از آن جله است اين گفتهء شان‪ :‬فحشاء و منكر عبارت اند‬‫از ابوبكر عمر‪.‬‬
‫پنهانكاري واخفا‪ ،‬از اصول عقايد شان بشمار ميود‪ ،‬اين اخفاء و پنهان كاري از باب تقيه نيست و تقيه نيز‬‫در دين آن ها مشروع است‪.‬‬

‫مناطق آنا خال از مساجد و ذكر خداوند است با وجود آن گاه گاهي بعضي از آنا باطر مصلحت دعواي‬‫اسلم را ميكند‪.‬‬
‫شخص درزي عقيدهء خودرا تا سن چهل سالگي ني آموزد و به وي ني آموزانند و تا اين سن كه آن به‬‫نزدشان سن عقلمندي است مكلف نيز به آموخت ني باشند‪.‬‬
‫بعضي كتاب هاي درزي ها‪:‬‬
‫‪-1‬ايشان رسايل مقدسه اي دارند بنام رسايل حكمت كه تعداد آنا به (‪ )111‬رساله مي رسد و از تأليفات‪:‬‬
‫حزه‪ ،‬باء الدين و تيمي ميباشند‪.‬‬
‫‪-2‬ايشان قرآن دارند بنام النفرد بذاته‪.‬‬
‫‪-3‬كتاب النقاط و الدواير‪ ،‬تأليف عبد الغفار تقي الدين البعقلي كه در سال (‪900‬هـ) كشته شد‪.‬‬
‫‪-4‬ميثاق ول زمان ‪ :‬اين را حزه ابن علي نوشته است وقت عقيدهء شخص درزي برايش آموزانيده شد به هي‬
‫كتاب از وي تعهد و پيمان گرفته ميشود‪.‬‬
‫‪-5‬النقض الفي‪ :‬كتابيست كه در آن حزه تام شرايع را عموما و اركان پنجگانهء اسلم را به طور خاص‬
‫نقض نوده است‪.‬‬
‫‪-6‬اضواء علي مسلك التوحيد ‪ :‬تأليف دكتور سامي مكارم‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬

‫‪-1‬از باطنيه ها بطور عموم و از باطنيهء يونانيه‪ ،‬پيوان ارسطو‪ ،‬افلطون‬
‫و فيثاغورس بطور خصوص متأثر اند و آنان را سرداران روحي خود مي دانند‪.‬‬
‫‪-2‬اكثر معتقدات خود را از گروه اساعيليه اخذ نوده اند‪.‬‬
‫‪-3‬از دهري ها نيز در عقيده شان به زندگي ابدي متأثر اند‪.‬‬
‫‪-4‬در تعداد زيادي از افكار و معتقدات خويش از بودائي ها متأثر اند‪.‬‬
‫‪-5‬از بعضي فلسفهء فارس‪ ،‬هند و فرعون هاي سابق نيز تاثي پذير اند‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫درزيه هاي امروزي در لبنان‪ ،‬سوريه‪ ،‬و فلسطي زندگي مينمايند‪.‬‬‫اكثريت غالب شان در لبنان اند و تعداد بزرگي از آنا در فلسطي اشغال اند كه تابعيت اسرائيل را اخذ‬‫نوده اند و بعضي از آنان در اردوي اسرائيل كار مينمايند‪.‬‬
‫‪-‬آنان دفتري در برازيل‪ ،‬استراليا و غيه نيز دارند‪.‬‬

‫نفوذ شان در لبنان تت رهبي وليد جنبلط خيلي قوي است كه در تت لواي حزب اشتراكي تقدمي جع‬‫شده اند‪ ،‬آنا در جنگ لبنان نقش بارزي داشتند و دشن شان با مسلمانان براي هيچ كس پنهان نيست‪.‬‬
‫مراجع‪:‬‬
‫‪-1‬عقيدة الدروز عرض ونقد‪.‬‬
‫‪-2‬اضواء علي العقيدة الدرزية‬
‫‪-3‬اسلم بل مذاهب‬
‫‪-4‬اصل الوحدين الدروز و‬
‫اصولم‬
‫‪-5‬تاريخ الدعوة الساعيلية‬
‫‪-6‬تاريخ الذاهب السلمية‬
‫‪-7‬الدروز و الثورة السوريه‬
‫‪-8‬طائفة الدروز‬
‫‪-9‬مذاهب الدروز و التوحيد‬
‫‪-10‬الدروز‪ :‬وجودهم‪ ،‬مذهبهم‬
‫و توطنهم‬
‫‪-11‬الركات ف لبنان إل‬
‫عهد التصرفية‬
‫‪-12‬مذاهب السلميي‬

‫ممد احد خطيب‪.‬‬
‫احد الفوزان‪.‬‬
‫د‪ .‬مصطفى الشكعه‬
‫امي طلع‪.‬‬
‫مصطفى غالب‪.‬‬
‫ممد ابوزهره ‪.‬‬
‫كري ناشد‪.‬‬
‫ممد كامل حسي‪.‬‬
‫عبد ال النجار‪.‬‬
‫ابواساعيل سليم ‪.‬‬
‫يوسف ابو شقرا‪.‬‬
‫عبد الرحن بدوي‪.‬‬

‫راساليه‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪CAPITALISM‬‬

‫راساليه يك نظام اقتصادي است كه داراي فلسفهء اجتماعي و سياسي بوده بر اساس گسترش مالكيت فردي و‬
‫مافظه برآن استوار ميباشد‪ ،‬مفهوم آزادي را خيلي وسيع نوده است‪ ،‬جهان توسط اين نظام نكبات زيادي را‬
‫چشيده است‪ ،‬راساليه هيشه تا حال فشارها و دخالت هاي سياسي‪ ،‬اجتماعي و ثقافت خويش را تكرار‬
‫مينمايد‪ ،‬و ثقل خويش را بالي گروه هاي متلف زمي مي اندازد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬
‫اروپا تت حكم نظام امپراطوري رومان قرار داشت و آن نظام را نظام اقتصادي (‪ )Feudl System‬به مياث‬‫برد‪.‬‬
‫در ميان قرن هاي چهاردهم و شانزدهم طبقهء بور جوازيه (‪ )Bourgeois‬به ظهور رسيد كه در عقب و داخل‬‫مرحلهء اقطاع قرار داشت‪.‬‬
‫در عقب مرحلهء بورجوازيه مرحلهء راساليه قرار داشت كه مصادف بود به شروع قرن شانزدهم‪ ،‬ليكن به‬‫شكل تدريي بود‪.‬‬
‫ابتداء‪ ،‬دعوت به سوي آزادي (‪ ،)Liberation‬دعوت به سوي اياد قوميات ب دين و به سوي كم كردن نفوذ‬‫باباي روحي‪ ،‬شروع شد‪.‬‬
‫مذهب آزاد طبيعي در نصف دوم قرن هجدهم در فرانسه قدم به ظهور ناد‪ ،‬و در‬‫آنا طبيعيي نايان گرديدند‪ ،‬از مشهور ترين داعيان اين مذهب افراد ذيل ميباشند‪:‬‬
‫‪-1‬فرانسواكيزن ‪Francois Quensnay )1694-1778‬م) در فرساي فرانسه تولد شده‪ ،‬در قصر پانزدهم لويس‬
‫به حيث طبيب كار كرد‪ ،‬لكن بعدا توجه به اقتصاد نوده و مذهب طبيعي را تأسيس كرد‪ ،‬در سال (‪1756‬م)‬
‫دو مقاله را از دو دهقان و از جنوب به نشر رسانيد‪ ،‬بعد از آن در سال ( ‪1758‬م) جدول اقتصادي را صادر‬
‫نود كه در آن جدول دوران مال را در ميان مردم به دوران دموي تشبيه داده است‪ ،‬در آن وقت ميابو در پاره‬
‫آن جدول چني گفته بود ‪« :‬در دنيا سه اختراع بزرگ وجود دارد كه آنا عبارت اند از نوشت‪ ،‬نقود‪،‬‬
‫«پول» و جدول اقتصادي»‪.‬‬

‫‪-2‬جون لوك ‪John Locke ) 1632-1704‬م) وي نظريهء طبيعي آزاد را رنگ آميزي نوده در بارهء مالكيت‬
‫فردي ميگويد‪« :‬اين ملكيت حقي از حقوق طبيعي بوده غريزه ايست كه با نشأت و نوى انسان نشأت و نو‬
‫مينمايد‪ ،‬بنابرآن براي هيچ كسي اجازه نيست كه با اين غريزه معارضه و مقابله نايد‪.‬‬
‫‪-3‬ونيز از افراد برازندهء اين نظريه اند هر يكي ‪ :‬تورجو ‪ ،Turgot‬ميابو ‪ ،Mirabou‬جان باتست ساي ‪J. B. Say‬‬
‫و باستيا‪.‬‬
‫بعد از آن مذهب كلسيكي قدم به ظهور ناد‪ ،‬كه افكارش به دست تعدادي از مفكرين آشكار گرديد‪ ،‬كه‬‫از بارز ترين آنان اشخاص ذيل اند‪:‬‬
‫‪-1‬آدم سيث ‪A. Smith )1723-1790‬م) وي مشهور ترين كلسيكي ها علي الطلق به شار ميود‪ ،‬در‬
‫شهركيكالدي در اسكاتلند تولد شده‪ ،‬فلسفه را فرا گرفت‪ ،‬در دانشگاه جلسجو به حيث استاد علم منطق‬
‫ايفاء وظيفه كرد‪ ،‬سال (‪1766‬م) به فرانسه سفر نوده در آنا به افراد مذهب آزاد ملقات نود‪ ،‬در سال (‬
‫‪1776‬م) كتابش را ( بث ف طبيعة و اسباب ثروة المم) به نشر رسانيد‪ ،‬در بارهء اين كتاب ادمون برك‪ ،‬كه‬
‫يكي از نقاد است‪ ،‬ميگويد ‪ « :‬اين كتاب بزرگتر از تام تأليف هاي ميباشد كه آنا را قلم بشر نوشته است‪.‬‬
‫‪-2‬دافيد ريكاردو ‪David Ricardo ) 1772-1823‬م) قواني توزيع درآمد در اقتصاد راسال را شرح نود‪،‬‬
‫وي يك نظريهء معروف دارد بنام «قانون تناقص الغلة» و نيز گفته ميشود كه وي يك مفكورهء فلسفي متلط‬
‫با انگيزه هاي اخلقي داشت‪ ،‬البته اين مفكوره را از اين قولش استنباط نوده اند كه ميگويد‪« :‬هركاري كه از‬
‫احساس مبت و دوست باديگران‪ ،‬صادر نشود آن كار مناف اخلق شرده خواهد شد»‪.‬‬
‫‪-3‬روبرت مالتوس ‪Robert Maltus ) 1766-1836‬م) كلسيكي اقتصاد دان انگليسي چپگرا است‪ .‬نظريهء‬
‫مشهوري در بارهء ساكني زمي ارائه نوده ميگويد‪ :‬تعداد ساكني مطابق دوره هندسي زياد ميشود‪ ،‬در‬
‫حاليكه حاصلت زراعت مطابق دورهء حساب زياد ميگردد‪.‬‬
‫‪-4‬جون استيوارت مل ‪J. Stuart Mill ) 1806-1873‬م) وي حلقهء اتصال ميان مذهب فردي و مذهب‬
‫اشتراكي به شار ميود‪ ،‬سال ( ‪1836‬م) كتاب خود را (مبادي القتصاد السياسي) به نشر رسانيد‪.‬‬
‫‪-5‬لورد كين ‪Keyns )1883-1946‬م) وي صاحـب نـظريـه اي است كه به‬
‫نام خودش تسميه شده است‪ ،‬و آن نظريه پيامون توانندي و مشغول ساخت ميچرخد‪ ،‬اين نظريه از ديگر‬
‫نظريه ها برتري و تفوق كسب نوده است‪ ،‬زيرا فضليت تقيق پيامون مشغول ساخت كامل قواي كارگر در‬
‫جامعهء راسال‪ ،‬به سوي وي باز ميگردد‪ ،‬اين نظريهء خود را ضمن كتابش ( النظرية العامة ف التشغيل و‬
‫الفائدة و النقود ) ذكر كرده‪ ،‬و كتاب مذكور را سال ‪1936‬م به نشر رسانيد‪.‬‬

‫‪-6‬دافيد هيوم (‪1776-1711‬م) صاحب نظريهء نفعيه ‪ Pragmatism‬وي اين نظريه را به شكل متكامل وضع‬
‫نوده است‪ ،‬نظريه چني ميگويد ‪ ( :‬ملكيت خاصه تقليدي است كه مردم از آن پيوي نوده اند‪ ،‬و بايد هم‬
‫آنرا پيوي كنند‪ ،‬زيرا درآن فائدهء ايشان است)‪0‬‬
‫‪-7‬ادمون برك ‪ :‬وي ازجلهء مدافعي از ملكيت شخصي‪ ،‬بر اساس نظريهء تاريي ويا تقادم ملكيت‪ ،‬به شار‬
‫ميود ‪0‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫‪-1‬پايه هاي راسال ‪:‬‬
‫جسجوي فايده به طرق واسلوب هاي گوناگون‪ ،‬مگر طريقي كه آنرا دولت به خاطر ضرر عام منع كرده‬‫باشد مثل مواد مدر‪.‬‬
‫احترام به ملكيت فردي از طريق اينكه راه براي هر انسان باز گردد تا تام قدرت خود را در راه كثرت‬‫دارائي بكار اندازد‪ ،‬سرمايه اش حايت شود‪ ،‬به آن تاوز صورت نگيد‪ ،‬قوانين كه سبب نوي آن ميگردد‬
‫كامل مراعات شود‪ ،‬و دولت در زنـدگي اقتصـادي جز بـه اندازه ايكه آنرا نظام و استحكام امنيت تقاضا‬
‫دارد‪،‬‬
‫ديگر دخالت نداشته باشد‪.‬‬
‫هچشمي و سبقت جست در بازارها (‪.)Perfest Competition‬‬‫نظام آزادي نرخ ( ‪ ،)Price System‬جاري ساخت اين آزادي مطابق تقاضاهاي عرضه كردن و خواست‪ ،‬و به‬‫كار انداخت قانون نرخ نازل در راه رائج ساخت مال و فروش آن‪.‬‬
‫‪-2‬اشكال و انواع راسال‪:‬‬
‫راسال تارت كه در قرن سانزدهم‪ ،‬در عقب از بي رفت اقطاع ظاهر شد‪ ،‬كه تاجر شروع به انتقال‬‫توليدات از مكان به مكان ديگر‪ ،‬مطابق تقاضاي بازار نود و بدين طريق رابطه اي ميان توليد كننده و استفاده‬
‫كننده اياد كرد‪.‬‬
‫راسال صنعت كه‪ ،‬پيشرفت صناعت‪ ،‬و به ميان آمدن آلت باريه‪ ،‬كه آنرا جيمس وات سال ‪1770‬م‬‫اختراع نود‪ ،‬و هچنان به ميان آمدن ماشي با فندگي ‪1785‬م‪ ،‬در ظهور آن كمك نوده باعث شد كه در‬
‫اوائل قرن نوزدهم انقلب صنعت اول در انلترا و بعد از آن در اروپا به صورت عموم برپاگردد‪ ،‬راسال صنعت‬
‫بر اساس جدائي رأس الال از كارگراستوار ميباشد‪ ،‬يعن بي انسان و اسباب كار‪.‬‬

‫نظام كارتل (‪ :) Kartel System‬يعن توافق شركت هاي بزرگ در تقسيم بازارهاي جهان ميان خودشان‪،‬‬‫كه اين كار براي شان موقع را مساعد ميسازد تا به آزادي كامل در اين بازارها احتكار نايند و دارائي مردم را‬
‫از آنا سلب نايند‪ ،‬اين مذهب در آلان و جاپان منتشرگرديده است ‪.‬‬
‫نظام ترست ( ‪ )Trust System‬مقصود از آن اينست كه يكي از شركت هاي مسابقه كننده را بايد تقويه نود‬‫تا كه توليد بتر داشته‪ ،‬به نفوذ و سيطره بر بازار توانندتر باشد‪.‬‬
‫‪-3‬افكار و معتقدات ديگر‪:‬‬
‫مذهب طبيعي كه اساس و تداب راسال به شار ميود‪ ،‬به امور و اشيائي فرا ميخواند كه بعضي از آن قرار‬‫آت ميباشد‪:‬‬
‫* زندگي اقتصادي زير فرمان نظام طبيعي بوده ساختهء دست كسي نيست‪ ،‬چون به هي صفت ترقي و‬
‫پيشرفت خود بودي براي زندگي بار مياورد‪.‬‬
‫* دولت بايد در زندگي اقتصادي دخالت نداشته باشد‪ ،‬بلكه وظيفه اش فقط حايت از افراد و اموال‪ ،‬حفظ‬
‫امنيت‪ ،‬و دفاع از وطن مي باشد‪.‬‬
‫* آزادي اقتصادي براي هر فرد‪ ،‬به طوريكه هر فرد اختيار دارد كه چه كار كند و هر كاري مناسب برايش‬
‫باشد آنرا اختيار كند‪ ،‬از اين قاعده به اين عبارت مشهور تعبي كرده اند ‪ « :‬بگذار كار كند‪ ،‬بگذار برود»(‬
‫‪.)Laisser fair Laisser Passer‬‬
‫ايان و باور راسال به آزادي خيلي زياد مفضي به نابسامان هاي اعتقادي و اخلقي گرديده است و لغزش‬‫ها و نكبات غرب ها كه ناشي از ضياع فكري وخلء روحي بوده و سبب تباهي جهان گرديده است متولد از‬
‫هي عقيده ميباشد‪.‬‬
‫پايي بودن مزد و درخواست كار زياد در كارگر باعث شده كه تام افراد يك خانواده مصروف كارشوند‪،‬‬‫و اين امر مفضي بر آن شده كه رشته هاي خانوادگي از هم بكسلد و روابط اجتماعي در ميان شان از بي‬
‫برود‪.‬‬
‫از مهمترين نظريات آدم سيث اين بود كه‪ :‬نو‪ ،‬پيشرفت و اوج زندگي اقتصادي موقوف به آزادي اقتصادي‬‫ميباشد‪.‬‬
‫اين آزادي به نظر وي به طرق ذيل حاصل ميشود‪:‬‬‫* آزادي فردي كه براي انسان اختيار آن عملي را ميدهد كه موافق استعدادش باشد و درآمد مطلوبش در آن‬
‫حاصل شود‪.‬‬
‫* آزادي تارت كه در آن توليد‪ ،‬داد و گرفت و صادر نودن‪ ،‬در يك فضاء مسابقهء آزاد تكميل ميگردد‪.‬‬

‫راسال ها معتقد اند كه آزادي براي فرد‪ ،‬باطر حصول موافقت ميان وي و ميان اجتماع يك امر ضروري‬‫ميباشد‪ ،‬ديگر اينكه آزادي قوهء باعثه بر توليد بوده حقي از حقوق انسان و تعبيي از كرامت و شرافت‬
‫بشري ميباشد‪.‬‬
‫‪-4‬عيب ها و خراب هاي راسال‪:‬‬
‫راسال نظامي است كه ساخته و پرداختهء دست بشر بوده مساوي به نظام كمونست و ديگر نظام هاي‬‫ساخته شدهء بشر ميباشد‪ ،‬و از نظام ال كه آنرا براي بندگان خود و ملوق خود از اولد بشر‪ ،‬راضي شده‬
‫است بدور ميباشد‪.‬‬
‫خود خواهي و انانيت‪ :‬طوريكه يك فرد و يا چند فرد مدود بر بازارها طبق مصال شخصي خويش حكومت‬‫ميكنند‪ ،‬و ضرورت اجتماع را در نظر نگرفته به مصلحت عامه احترام ني گزارند‪.‬‬
‫احتكار ‪ :‬شخص راسال اموال را جع نوده يكجا انبار مينمايد‪ ،‬و وقتيكه از بازار ناپديد گرديد آن را‬‫برآورده به نرخ خيلي بال آنرا به فروش ميساند تابدين و سيله‬
‫داروندار متاجي و ضعيفان را از ايشان سلب نايد‪.‬‬
‫هانطور كه كمونست در سلب و الغاء مالكيت فردي افراط و مبالغه نوده راسال در احترام و بزرگداشت‬‫آن افراط كرده است‪.‬‬
‫هچشمي و مسابقه ‪ :‬اساس راسال زندگي را ميدان داغ مسابقه ساخته است‪ ،‬زيرا ههء مردم در راه به‬‫دست آوردن غلبه و سبقت سعي ميكنند‪ ،‬و زندگي به دستور آن به جنگلي تبديل ميشود كه در آنا قوي‬
‫ضعيف را ميخورد‪ ،‬بسياري اوقات چني هم ميشود كه آن مفضي به مفلس شدن كارخانه ها و شركت ها‪،‬‬
‫در زمان اندك ميشود‪.‬‬
‫خال ساخت دست كارگر‪ :‬زيرا راسال كارگران را به حيث كال مسخر به مفهوم داد و گرفت ساخته هر‬‫لظه در معرض تغيي و تبديلي قرار ميدهد و اين امر سبب ميشود كه كارگر كار زيادتر و بتري كند و يا مزد‬
‫كمتري بگيد‪.‬‬
‫بيكاري‪ :‬در جامعهء راسال بيكاري يك پديده مألوف و آشنا به شار ميود‪ ،‬وآن وقت به كثرت ظاهر ميشود‬‫كه توليد زيادتر از مصرف باشد‪ ،‬زيرا در اين صورت صاحب كار ازمزد اضافيي كه به دستهاي آنان قرار‬
‫ميگرد و به دوش صاحب كار سنگين ميكند‪ ،‬استغناء حاصل مينمايد [و از دوش خود آنرا دور ميكند]‪.‬‬
‫زندگي هيجان انگيز‪ :‬كه اين در نتيجهء گشت گيي و مقابله ايست كه ميان طبقهء سرمايدار و طبقهء مروم‬‫برپا ميباشد‪ ،‬زيرا مقصود اصلي طبقه اول جع كردن مال از هر طريق مكن بوده و طبقهء مروم در فكر بدست‬
‫آوردن قوت زندگي ميباشد‪ ،‬و در ميان اين دو طبقه هيچ نوع تعاطف و تراحم وجود ندارد‪.‬‬

‫استعمار ‪ :‬اين باطري در نظام راسال وجود دارد كه راسال در جستجوي مواد اوليه «مواد خام» و در‬‫جستجوي بازارهاي جديد براي به فروش رسانيدن توليدات خويش ميباشد‪ ،‬بنابراين در راه استعمار گروه ها‬
‫و ملتها به پيش رفته در عمق آن فرو ميود‪ ،‬البته در قدم اول استعمار اقتصادي و در قدم دوم استعمار فكري‪،‬‬
‫سياسي و ثقافت به صورت عموم‪ ،‬واين علوه بر استرقاق اقوام و تسخي دست هاي كارگران در مصال‬
‫خويش ميباشد‪.‬‬
‫ جنگها و ويرانگريها‪ :‬بشر انواع و اقسام عجيبـي از قتل و ويران را كه در طبيعت استعمار موجود‬‫ميباشد‪ ،‬مشاهده كرده است‪ ،‬استعماري كه بدترين و شديد ترين حالت را به مردم زمي فرود آورده است‪.‬‬
‫راسال ها در سياست و حكومت به نظام ديوكرات اعتماد دارند‪ ،‬كه در بسياري وقتها اين ديوكرات با‬‫خواهشات نفسان يكجا شده از حق‪ ،‬عدالت و راست بدور ميباشد‪.‬‬
‫نظام راسال بر اساس سود «ربا» استوار ميباشد‪ ،‬و اين امر واضح است كه سود جوهر اصلي بدي هائي‬‫ميباشد كه تام عال از آن زيانند گرديده اند‪.‬‬
‫راسال به انسان به اين حيثيت نظر و معامله ميكند كه وي يك موجود مادي ميباشد‪ ،‬از ميل هاي روحي و‬‫اخلقي اش به دور بوده دعوت به سوي جدائي بي اقتصاد و اخلق مينمايد‪.‬‬
‫راسال در صورت زياد شدن اموال‪ ،‬به سوختاندن اموال زياده و يا در بر انداختنش امر ميكند‪ ،‬البته باطر‬‫آنكه نرخ از جهت كثرت عرضهء كال پائي نرود‪ ،‬اين عمل را در حالت انام ميدهند كه بسياري از گروه‬
‫هاي مردم شكايت از گرسنگي دارند‪ ،‬چنان گرسنگي كه ايشان را به هلك نزديك كرده است‪.‬‬
‫راسال ها به توليد مواد كماليه [ اشيائيكه غي از مواد اوليه اند و در زندگي روزمره‪ ،‬مردم به آن متاج‬‫نيستند] ميپردازند و براي آن دعوت هاي چشمگيي انام ميدهند‪ ،‬بدون اينكه به ضرورتاي اوليهء جامعه‬
‫كدام توجهي داشته باشند‪ ،‬زيرا آنا از اول تا آخر در جستجوي فايده اند‪.‬‬
‫راسال بسا اوقات است كه وقت سن كارگر بزرگ ميشود بدون حفظ تقاعدش‪ ،‬آنرا از كار سبكدوش‬‫مينمايد‪ ،‬ول اين پيش آمد‪ ،‬به سبب اصلحات كه در راسال در اين اواخر آمده‪ ،‬شدت خودرا از دست داده‬
‫است‪.‬‬
‫‪-5‬اصلحات كه در راسال آورده شد ‪:‬‬
‫تا سال ‪1875‬م بزرگترين مناطق راسال در تقدم و پيشرفت انلترا بود‪ ،‬ول در ربع آخر قرن نوزدهم‬‫هريكي از ايالت متحده و آلان قدم به ظهور ناد و بعد از جنگ جهان دوم جاپان ظاهر شد‪.‬‬

‫در سال ‪1932‬م دولت دخالت خود را به شكل گسترده اي در انلترا آغاز نود‪ ،‬و در ايالت متحده از‬‫سال ‪1933‬م دخالت دولت رو به افزايش گرفت و در آلان از دوران هتلر شروع شد‪ ،‬البته اين دخالت ها‬
‫باطر حفظ استمرار نظام راسال بود‪.‬‬
‫دخالت دولت در مواصلت‪ ،‬تعليم و رعايت حقوق هوطنان ظاهر شد و هچنان در درست كردن قوانين‬‫كه جنبهء اجتماعي داشته باشد‪ ،‬مثل‪ :‬ضمان اجتماعي‪ ،‬تقاعد‪ ،‬بيكاري و عاجز بودن‪ ،‬حفظ صحت‪ ،‬خوب‬
‫ساخت خدمات‪ ،‬و بال بردن سطح زندگي‪ ،‬اثر گذاشت‪.‬‬
‫راسال باطري توجه بسوي هي اصلحات جزئي نود كه كارگران به حيث قوهء انتخاب كننده در مناطق‬‫ديوكرات تبديل شدند‪ ،‬سبب ديگرش متوقف ساخت سيلب كمونست بود كه خودرا ناصر كارگران و مدافع‬
‫حقوق آنان قلمداد ميكرد و نيز سبب سومش فشار مدافعي حقوق بشر بشمار ميود‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫راسال در ريشه هاي خود بر اندكي از فلسفهء قدي رومان اتكاء دارد كه علي آن در رغبت وي به داشت‬‫قوت و گسترش نفوذ و سيطره ظاهر ميشود‪.‬‬
‫راسال باتغييات و تقلبات زيادي به پيش آمده كه از اقطاع به بورجوازيه و ازآن به راساليه نقل كرده و در‬‫خلل آن افكار و اصول را كسب نوده كه هه اش به مفكورهء توجه و عزت بشيدن به مالكيت فردي و‬
‫دعوت به سوي آزادي جع ميشود‪.‬‬
‫در اصل بر افكار مذهب آزاد و مذهب كلسيكي استوار ميباشد‪.‬‬‫ راسال در قدم اول با دين مقابله نوده از زير سلطهء كليسا سركشي و ترد مينمايد و در قدم دوم با تام‬‫قواني اخلقي مقابله دارد‪.‬‬
‫راسال با هيچ قانون اخلقي سروكار ندارد مگر با قانون كه نفعي برايش برساند‪ ،‬خصوصا كه نفع اقتصادي‬‫باشد‪.‬‬
‫از براي افكار و آرائي كه طي انقلب صنعت در اروپا به ميان آمده‪ ،‬رول مهمي در تعيي مظاهر راسال بوده‬‫است‪.‬‬
‫راسال به سوي آزادي دعوت ميكند و از آن دفاع مينمايد‪ ،‬لكن آزادي سياسي به آزادي اخلقي تبديل‬‫گرديده بعدا طي مرحله اي به اباحيت تغيي نود‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫راسال در كشورهاي ‪ :‬انلترا‪ ،‬فرانسه‪ ،‬آلان‪ ،‬جاپان‪ ،‬ايالت متحدهء امريكا‪ ،‬و اكثر دولت هاي غرب به‬‫اوج خود رسيده‪.‬‬

‫اكثر كشور هاي جهان در فضاء دنباله روي زندگي ميكنند‪ ،‬يا دنباله رو و تابع نظام كمونست اند و يا از‬‫راسال‪ ،‬ول اين تابعيت [ از كشوري به كشور ديگري] فرق ميكند كه در بعضيها به طور مباشر دخالت‬
‫دارد‪ ،‬و بعضي صرف در امور سياسي و موقف هاي حكومت بر آن اعتماد ميكنند‪.‬‬
‫نظام راسال مثل نظام كمونست جانب اسرائيل را گرفته به صورت مستقيم و يا غي مستقيم آنرا تأييد و‬‫تقويه مينمايد‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪-1‬أسس القتصاد بي‬
‫السلم و النظم العاصرة‬
‫‪ -2‬الذاهب القتصادية الكبى‬
‫‪ -3‬النظم القتصادي ف العال‬
‫‪ -4‬معركة السلم والراساليه‬
‫‪-5‬القتصاد ف السلم‬
‫‪ -6‬القتصاد السلمي‬
‫مفاهيم و مرتكزات‬
‫‪ -7‬اقتصادنا‬
‫‪ -8‬فلسفتنا‬
‫‪ -9‬القتصاد السلمي‬
‫‪-10‬حركات و مذاهب ف‬
‫ميزان السلم‬

‫تاليف ابولعلي الودودي ترجة ممد عاصم‬
‫حداد‪-‬ط ‪1391-3‬هـ ‪971‬ام‪-‬مطبعة‬
‫المان‪ -‬لبنان‪.‬‬
‫تأليف جورج سول‪ -‬ترجه راشد الباوي‪.‬‬
‫د‪ .‬احد شلب‪ -‬ط ‪-1‬النهضة الصرية‪-‬‬
‫‪1976‬م‪.‬‬
‫سيدقطب –ط ‪-2‬مطبعة دارالكتاب العرب‪-‬‬
‫‪1371‬هـ‪1952/‬م‪.‬‬
‫حزة الميعي الدهومي‪-‬ط ‪ -1‬مطبعة التقدم‬
‫در قاهره‪.1399/1979-‬‬
‫د‪ .‬ممد احد صقر‪-‬ط ‪ -1‬مطابع سجل‬
‫العرب‪-‬نشر دار النهضة العربية در قاهره ‪-‬‬
‫‪1398‬هـ‪1978/‬م‪.‬‬
‫ممد باقر صدر‪ -‬دار الكتاب اللبنان‪-‬‬
‫دار الكتاب الصري‪1398 -‬هـ‪1977/‬م‪.‬‬
‫ممد باقر صدر‪ -‬دارالتعارف للمطبوعات‬
‫ بيوت‪ -‬لبنان‪1379 -‬هـ‪.‬‬‫الركز العالي للباث و القتصاد‪-‬‬
‫ط ‪1400/1980-1‬م‬
‫فتحي يكن‪ -‬مؤسسة الرسالة‪ -‬ط ‪-2‬‬
‫‪1397‬هـ‪1977/‬م‪.‬‬

: ‫مراجع بيگانه‬
.D. Villey: A La Recherche d une Doctrine Economiques, Ed: Genin Paris, 1967 -1
Paris 1956.«Cours deconomie politigue»2- J. Marchal

.)J. M. Kenes, General Thcory of Employment interest and Money )Harcourt. Brace and Company, 1933 -3
.George N. Halm Econom: A Domparative Analysis, Holt, Rinchart Winston Ltb. New York -4
.Gunnar Myrdal, Against the Stream, published by Panthcon press. Cambridge University Press 1972 -5
Lord Bowdan and S. T. S. AL- Hasani. The probphet and the loss or a fair shower of -6
the proceeds, the Guardian. Thursday June 5-1975
Abdul – Hamid Ahmad Abu Sulayman : The Theory of the Economics of Islam, Proceedings of the Third East

-7

Coast Regional Conference. Theme Contempor – ary Aspects of Economic and Socaial Thinking in Islam, Moslem

.Students Association, Holiday Hills, April 12, 1968,
.Adam Smith, the wealth of Nations -8
.Encyclopaedia Britannica, vol.2 p. 535,976 -9

PP. 26- 83

‫روتاري‬
‫تعريف‪:‬‬
‫روتاري يكي از گروه هاي ماسونيه ميباشد كه بالي آن يهوديت جهان تسلط دارد‪ ،‬وبه نام ( ملس‬
‫روتاري ) ‪ ROTARY CLUB‬ياد ميشود‪ ،‬اين اسم براي گروه مذكور از نام ديگري اخذ شده يعن از((‪IN‬‬
‫‪ ROTATION‬اين عبارت‪ ،‬باجاعت هاي اول اين گروه‪ ،‬كه درمكاتب خويش جلسه هائي به شكل نوبت‬
‫تشكيل ميدانند‪ ،‬هراه بود ‪0‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده ‪:‬‬

‫ سال ‪1905‬م اولي ملس روتاري را‪ ،‬مامي [وكيل مدافع ] بول هاريس‪ ،‬درشهر شيكاغو‪ ،‬تأسيس نود ‪0‬‬‫ بعد از سه سال شخص ديگري بنام شيل بري باوي يكجا شده وبه صورت چشمگيي حركت را توسعه‬‫بشيده وبه حيث سكرتر حزب تعيي گرديد‪ ،‬ول درسال ‪1942‬م از اين حزب استعفاء نود ‪0‬‬
‫ بول هاريس (مؤسس ) سال ‪1947‬م وفات نود‪ ،‬و درآن وقت اين حركت به ‪ 80‬دولت رسيده بود و‬‫‪ 6800‬ملس و ‪ 327000‬عضو داشت ‪0‬‬
‫ حركت سال ‪1911‬م به دبلن ايرلند نقل داده شد ‪ ،‬بعد از آن توسط فعاليت شخصي بنام مستر مورو در‬‫بريطانيا منتشر گرديد‪ ،‬اين شخص از هر عضو جديد چند فيصد درآمدش را طلب ميكرد [ يعن از معاشش‬
‫چند فيصد ميگرفت]‪.‬‬
‫ سال ‪1921‬م درمادريد ملس روتاري تأسيس شد‪ ،‬ول بعدا دوباره بسته گرديد‪ ،‬و اجازهء فعاليت براي‬‫شان در تام اسپانيا داده نشد‪.‬‬
‫ سال ‪1921‬م در فلسطي نيز ملس روتاري تشكيل شد‪ ،‬وقتيكه صهيونيست ها دولت اسرائيل را در‬‫خواب ميديدند‪ ،‬اين شاخه اولي شاخه هاي اين گروه در مناطق عرب بشمار ميود‪.‬‬
‫در دهه هاي سي تأسيس مالس روتاري در مراكش و الزاير‪ ،‬زير نظر استعمار فرانسه‪ ،‬تكميل گرديد‪.‬‬‫در طرابلس غرب نيز شاخه اي از روتاري موجود است كه از اعضاء ملس ادارهء آن مستر جون روبنسون و‬‫مستر فون كريچ بشمار ميوند‪.‬‬
‫رئيس سال ‪1974‬م ملس روتاري اسرائيل‪ ،‬يعقوب بارزيف به تاريخ ‪14/3/1974‬م اسرائيل را به قصد‬‫شهر(تاورمينا ) در صقليه ترك گفت‪ ،‬البته باطر اشتراك در ملس شوراي روتاري كه تنظيم آنرا ملس روتاري‬
‫ايطاليائي به عهده داشت‪ ،‬شخص مذكور در آنا ادعا نود كه در آيندهء نزديك ملسي از عربا واسرائيلي ها‬

‫تشكيل خواهد شد‪ ،‬كه در آن هراه با وفد اسرائيل وفدهاي تعدادي از دولت هاي عرب نيز شركت خواهد‬
‫كرد‪.‬‬
‫ اولي سخنگوي در آن ملس متار عزيز‪ ،‬نايندهء ملس روتاري تونس بود‪ ،‬بعد از آن يعقوب بارزيف‬‫يهودي سخن را آغاز نود‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫عـدم اعتبار دين و ب ارزش شـردن آن در پذيرفـت عضو‪ ،‬و در روابط ميان‬‫اعضاء‪ ،‬مسئلهء وطن نيز هيچ ارزشي ندارد‪.‬‬
‫مالس روتاري براي افراد خويش تلقي مينمايد كه نزد خود جدول تشكيل دهند و در آن جدول فهرست‬‫اديان را كه به آنا ملس روتاري اعتراف دارد [به رسيت مي شناسد] عادلنه‪ ،‬به ترتيب ابدي‪ ،‬درج نايند‪:‬‬
‫بودائيه‪ ،‬مسيحيه‪ ،‬كونفوشيوسيه‪ -‬هندويه‪ ،‬يهوديه‪ ،‬ممديه‪ … ،‬و در آخر جدول تاويه قرار دارد‪ ،‬تاويه يك‬
‫عقيدهء چين است كه در قرن ششم قبل از ميلد به وجود آمد‪ ،‬اين ديانت عقيده دارد كه طريق حصول‬
‫سعادت و نيكبخت هانا پوره كردن خواهشات غريزهء بشري و آسان ساخت علقه هاي اجتماعي و سياسي‬
‫ميان تام افراد بشر ميباشد‪.‬‬
‫ساقط ساخت اعتبار دين حايت از يهود را زياد ساخته‪ ،‬دخول شان را در تام فعاليت هاي حيات آسان‬‫ميسازد‪ ،‬و اينكه در هر ملس [يعن در هر شاخهء گروه روتاري] حد اقل يك يا دو فرد يهودي بالضرور‬
‫وجود ميداشته باشد ادعاي قبلي را روشن ميسازد‪.‬‬
‫عمل خي نزد آنان بايد بدون در نظر داشت پاداش مادي و يا معنوي‪ ،‬انام داده شود‪ ،‬و اين فكر مصادم و‬‫مالف است با نظر دين كه ميگويد‪ :‬هر عمل خي به طريق تطوع‪ ،‬پاداش دو چندان به نزد خداوند دارد‪.‬‬
‫آنان اجتماع هفته وار دارند‪ ،‬و بالي هر عضو لزم است كه حد اقل ‪ %60‬در هر سال در اين مالس‬‫حاضر باشد‪.‬‬
‫دروازهء عضويت براي هـركس باز نيست‪ ،‬ول بالي شخصي كـه ميخواهـد‬‫شامل گروه شود لزم است كه منتظر باند تا ملس مطابق قانون پذيرش‪ ،‬اعلن پذيرفت و شوليت را نايد‪.‬‬
‫طبقه بندي ها به اساس وظائف عمده صورت ميگيد وطبقه بندي شان (‪ )77‬وظيفه را شامل ميباشد ‪0‬‬‫كار گران از عضويت ملس روتاري مروم هستند‪ ،‬وصرف هان كس پذيرفته ميشود كه مقام عال داشته‬‫باشد ‪0‬‬
‫عمر اعضاء را نيزدر نظر ميگيند‪ ،‬و در راه جوان نگهداشت تنظيم خويش ‪ ،‬از طريق جذب نودن افراد‬‫جوان ‪ ،‬كوشش به خرچ ميدهند ‪0‬‬

‫شرط است كه بايد از هر وظيفه وپيشه يك ناينده ( مثل ) وجود داشته باشد‪ ،‬ول گاهي اين قاعده باطر‬‫جذب نودن يك عضو شايسته ويا دور ساخت عضو ناشايست‪ ،‬پايال ميشود ‪0‬‬
‫لزم است كه در ملس اداري‪ ،‬درهر شاخهء حزب‪ ،‬يك نفر ويادو نفر از بزرگان سابقه دار حزب وجود‬‫داشته باشد‪ ،‬يعن از مياث بران راز روتاري و ياران ( بول هاريس ) باشد‪.‬‬
‫تشارلز ماردن كه به مدت سه سال عضو يكي از مالس روتاري بود ‪ ،‬دربارهء روتاري به تقيقات پرداخت‬‫وحقايقي را كشف نود كه از آنمله است‪:‬‬
‫* درميان هر ‪ 421‬عضو روتاري ‪ 159‬عضو آن به ماسونيه منسوب ميباشند كه پيشتر وبيشتر از روتاري به‬
‫ماسونيه مؤكدا تعلق دارند ‪0‬‬
‫* در بعضي اوقـات عضويـت روتـاري متص به ماسونيه بوده‪ ،‬چنانچه سـال‬
‫‪1921‬م در ادنبهء بريطانيا هينطور بود‪.‬‬
‫* سال ‪1881‬م در مافل نانس در فرانسه چني ذكر شده است‪« :‬وقت ماسون ها گروهي را با اشتراك‬
‫ديگران تشكيل دادند‪ ،‬بر آنان لزم است كه سرپرست را به دست ديگران نگذارند‪ ،‬و واجب است كه اداره‬
‫هاي مراكز آن به دست افراد ماسونيه باشد‪ ،‬و مطابق تلقي اصول آن حركت كنند»‪.‬‬
‫* مالس روتاري داراي شعبات بزرگي است‪ ،‬و وقت كه حركت ماسونيه ضعيف و يا توقف ميكند فعاليت‬
‫اين گروه‪ ،‬قوي ميشود‪ ،‬البته اين باطري است كه ماسون ها وقت بالي شان فشار و قيودات آمد فعاليت‬
‫خويش را به اينسو نقل ميدهند‪ ،‬تا آنكه قيودات از سر شان رفع شود وبه حال خود باز گردند‪.‬‬
‫* حزب روتاري در اوائل شروع فعاليت ماسونيه‪ ،‬سال ‪1905‬م در آمريكا‪ ،‬تأسيس شد‪.‬‬
‫چندين گروه ديگر هم است كه با روتاري‪ ،‬در فكر و روش مشابت دارند‪ ،‬مثل‪ :‬ليونز‪ -‬كيوان‪-‬‬‫اكستشانج‪ -‬الائدة الستديرة‪ -‬القلم‪ -‬بناي برث ( فرزندان عصر)‪ ،‬اين گروه ها به عي شكل و به عي‬
‫مقصود‪ ،‬با اندكي تعديلت كار ميكنند‪ ،‬البته اين تعديلت و تغييات جزئي باطر زياد ساخت راه ها براي‬
‫نشر نودن افكار و جذب كردن مددگاران و هكاران است‪.‬‬
‫در اين گروه ها بازديد هاي متقابل صورت ميپذيرد و در بعضي شهرها‪ ،‬براي رئيسان اين گروه ها‪ ،‬باطر‬‫تنظيم امور در ميان شان مالس وجود دارد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬

‫ميان ماسونيه و روتاري‪ ،‬در مسئلهء دين و وطن‪ ،‬و بكار بردن اساس اختيار‪ ،‬مشابت و مناسبت خيلي زياد‬‫وجود دارد‪ ،‬عضو ني تواند كه خود را شامل حزب نايد‪ ،‬بلكه منتظر باشد تا كه كارت شوليت در حزب‬
‫برايش ارسال گردد‪.‬‬
‫ارزشها و روحيه ايكه افراد بايد داراي آن باشند در ماسونيه و روتاري يكسان است‪ ،‬مثل ‪ :‬مفكورهء‬‫مساوات‪ ،‬برادري‪ ،‬روحيهء انسانيت‪ ،‬و تعاون جهان‪ ،‬اين روحيه [ گرچه در ظاهر خوب مينمايد ول] خيلي‬
‫خطرناك است‪ ،‬زيرا هدف آن از بي بردن امتيازات و فرقها ميان ملت هاي متلف‪ ،‬و دور كردن تام انواع‬
‫رشته هاي دوست‪ ،‬است‪ ،‬تا تام مردم افراد خود باخته و ب مفهوم گردند و بغي از يهود كه ميخواهند بر‬
‫جهان سيطره داشته باشند‪ ،‬ديگر قوت منظمي باقي ناند‪.‬‬
‫ روتاري و گروه هاي مشابه آن‪ ،‬داخل نقشه و پلن طرح شده از جانب يهود و تت سيطرهء ماسونيه كار‬‫ميكنند و ماسونيه نيز به نوبهء خود‪ ،‬در فكر‪ ،‬طرز عمل و هدف خويش با يهود جهان مرتبط ميباشد‪ ،‬خلصه‬
‫كه اين گروه ها و تنظيم ها با فعاليت شان از اول تا آخر به يهود باز ميگردند‪.‬‬
‫ماسونيه باروتاري فقط در اين اختلف دارند كه رهبي و رئيس ما سون ها مهول ميباشد‪ ،‬ول بر عكس‬‫مكن است كه اصول و تأسيس كنندگان روتاري شناخته شوند‪ ،‬لكن تأسيس هيچ شاخه اي‪ ،‬بدون اجازهء‬
‫رياست تنظيم جهان جائز نيست‪ ،‬آنم بايد تت نظر حوزهء سابقه باشد‪.‬‬
‫بـخاطر خوب شدن روابـط ميان طـوائف متلف كارهاي بشر دوستانه را در‬‫پيش ميگيند‪ ،‬و چني جلوه ميدهند كه فعاليت آنا منحصر در امور اجتماعي و ثقافت بوده و اهداف آن از‬
‫طريق مافل نوبت‪ ،‬گفتگوها و مالسي كه به سوي نزديكي اديان و از بي بردن اختلفات دين دعوت ميكند‪،‬‬
‫پياده ميشود‪.‬‬
‫ول هدف اصلي وحقيقي آنست كه يهود با ديگرملت ها‪ ،‬بنام دوست و برادري‪ ،‬خلط شود و از اين طريق‬‫معلومات جع آوري نايند‪ ،‬معلومات كه ايشان را در بدست آوردن اهداف اقتصادي و سياسي شان‪ ،‬و در‬
‫نشر عادات و رسومي كه باعث از بي رفت قوام اجتماعي ميشود‪ ،‬ياري رساند‪ ،‬اين هدف وقت واضح‬
‫ميگردد كه بدانيم كه عضويت در حزب‪ ،‬جز به افراد بازر و عال مقام در اجتماع به كس ديگر داده ني‬
‫شود‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫مالس روتاري سال ‪1905‬م در امريكا شروع شد‪ ،‬و بعد از آن به تعدادي از دولت هاي اروپائي نقل داده‬‫شد‪ ،‬و از آنا در اكثر دولت هاي جهان شاخه هايش انتقال نود‪.‬‬

‫اين تنظيم شاخه اي در اسرائيل‪ ،‬و مالسي هم در دولت هاي عرب چون‪ :‬مصر‪ ،‬اردن‪ ،‬تونس‪ ،‬الزائر‪ ،‬ليبيا‪،‬‬‫الغرب و لبنان دارد‪ ،‬و بيوت مركز گروه هاي شرق ميانه بشمار ميود‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪-1‬الاسونية ف العراء‬
‫‪-2‬اسرار الاسونية‬
‫‪-3‬الاسونية ( تقيق انتقادي)‬
‫به زبان انگليسي‬
‫‪-4‬خطر اليهودية العالية‬
‫على السلم و السيحية‬
‫‪-5‬جذور البلء‬
‫‪-6‬گفتگوئي در مالهء‬
‫انوار الحد‬
‫‪-7‬گفتگوئي در ملهء‬
‫الفكر السلمي‬
‫‪-8‬جريدهء كويت القبس‬
‫‪-9‬ملحق به جريدهء‬
‫ليبياي العلم‬
‫‪-10‬ملهء فلسطي‬
‫‪-11‬حقيقت مالس روتاري‬

‫دكتور شيخ ممد علي الزعب‪.‬‬
‫جواد رفعت اتلخان‪.‬‬
‫مصباح السلم الفاروقي‪.‬‬
‫عبد ال التل‪.‬‬
‫عبد ال التل‪.‬‬
‫شارهء ‪ 4627‬تاريخ ‪23‬ستمب ‪1973‬م‪.‬‬
‫(بيوت) شارهء اول‪ -‬ذوالجه ‪1393‬هـ‬
‫جنوري ‪1974‬م‪.‬‬
‫‪14/3/1974‬م‪.‬‬
‫اغسطس ‪1969‬م‪.‬‬
‫اكتوبر ‪1969‬م‪.‬‬
‫از رساله هاي جعية اصلح اجتماعي كويت‪.‬‬

‫‪-ROTARY AND ITS BROTHERS,CHILDS F. Marden )Prinsebton( University Press-1963. 12‬‬
‫‪.O WARDS MY NEIGHBOUR.,G.R.N.Nitt -13‬‬
‫‪.MY RODE TO ROTARY RAVL .P HARRIS -14‬‬
‫‪.ROTARY SERVISE -15‬‬
‫‪.SERVISE IN LIFE AND WARK -16‬‬

‫روحانيت جديد‬
‫تعريف‪:‬‬
‫روحانيت جديد دعوت ويرانگر و حركت مغرضانه ايست كه بر اساس شعبده استوار گرديده است‪ ،‬حاضر‬
‫ساخت ارواح مردگان را‪ ،‬به طرق علمي‪ ،‬ادعا ميكنند‪ ،‬و هدفش تشكيك و شبهه اندازي در عقايد و اديان‪ ،‬و‬
‫تبشي به دين جديد بوده و مطابق هر حالت لباسي ميپوشد [ يعن خودرا مطابق اوضاع و حالت آماده‬
‫ميسازد]‪ ،‬در اوائل هي قرن‪ ،‬در امريكا ظاهر گرديد‪ ،‬كه عقبش يهود قرار داشت‪ ،‬بعد از آن در تام جهان‬
‫عرب و اسلم گسترش يافت‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬

‫براي اين حركت مؤسس خاصي در اروپا و امريكا‪ ،‬تاهنوز شناخته نشده‪ ،‬ول دعوت به سوي اين حركت‪،‬‬‫در اوائل هي قرن ميلدي از طرف چند شخص شروع گرديد كه از آنمله اند‪:‬‬
‫* جان آرثر فندلي‪ ،‬و كتاب مشهورش بنام ‪( :‬علي حافة العال الثيي) است‪.‬‬
‫* ادين فردريك باورز‪ ،‬و كتاب مشهورش بنام ( ظواهر حجرة تضي الرواح ) است‪.‬‬
‫* آثر كونان دويل‪ ،‬و كتابش بنام ( حافة الجهول) ميباشد‪.‬‬
‫* يهود معروف دافيد وجيد‪.‬‬
‫* خان وود سز‪.‬‬
‫هچنان براي اين حركت در آن كشورها چندين مؤسسه اياد شده است‪ ،‬مثل ‪ ( :‬العهد الدول للبحث‬‫الروحي ) در امريكا‪ ( ،‬جعية مارلبورن الروحية) در انلترا‪.‬‬
‫در عال اسلمي نيز تعدادي باطر نشر آن كمربسته و پرچم آن را بر افراشه اند كه از آنمله اند‪:‬‬‫* استاذ احد فهمي ابوالي منشي عمومي ( المعية الصرية للبحوث الروحية)‪ ،‬وي ( ملهء عال الروح) را به‬
‫نشر رسانيد كه اين مله بنام هي دعوت ويرانگر سخن ميگويد‪ ،‬فعاليت شخص مذكور سال ‪1937‬م آغاز‬
‫گرديد‪ ،‬كتاباي فندلي و باورز را كه قبل ذكر شد‪ ،‬ترجه نود‪.‬‬
‫* استاذ وهيب دوس الحامي ( ت ‪1958‬م)‪ ،‬وي رئيس جعيت مذكور بود‪.‬‬
‫* د‪ .‬علي عبد الليل راضي رئيس ( جعية الهرام الروحية)وي كتاب دارد بنام (مشاهدات ف جعية لندن‬
‫الروحية)‪.‬‬
‫* حسن عبد الوهاب‪ ،‬سكرتر جعيت‪.‬‬

‫* شاعر لبنان حليم دموس‪ ،‬وي كسي است كه يك دجال شعبده باز را بنام (داهش) تقديس مينمود و آنرا به‬
‫مرتبهء پيامبي بال ميبد‪ ،‬وي مقالت هم در ملهء ( عال الروح)‪ ،‬به عنوان‪ :‬الرسالة الدهشية دارد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫آنان ميگويند كه ارواح را حاضر مينمايند و در امور و مشكلت غيبـي از مردگان سوال و استفتاء ميكنند‪،‬‬‫و درعلج امراض جسمي و روان و دريافت مرمي‪ ،‬دانست غيب و اطلع ازآينده‪ ،‬از آنان استعانت ميجويند‪.‬‬
‫ ميگويند‪ :‬ادراك روح مكن است و آن گاهي داراي جسد ميشود و قابل لس ميگردد‪ ،‬هچنان ادعا ميكنند‬‫كه بعضي روحها به اين گمان هستند كه هنوز صاحب شان زنده است‪.‬‬
‫ارواح نزد آنان به حيث خدمتكاران اند كه فرمانبدار اشارهء ايشان هستند‪.‬‬‫به اين عقيده اند كه‪ :‬ارواحي را كه ايشان حاضر مينمايند‪ ،‬از جانب خداوند به سوي بشر فرستاده شده اند‪،‬‬‫هانطور كه پيامبان فرستاده مي شدند‪ ،‬ول تعاليم ارواح بالتر و پيشرفته تر از تعاليم پيامبان ميباشد‪.‬‬
‫ادعا ميكنند كه هي ارواح‪ ،‬در كشف جرائم و دللت به آثار قديه با ايشان هكاري مينمايند‪ ،‬هچنان ادعا‬‫دارند كه ايشان توسط هي ارواح امراض روان را معاله ميكنند‪.‬‬
‫ ادعا دارند كه آنان ميتوانند صورتا و اشكال اين ارواح را تت شعاء احر «سرخ» دريابند‪.‬‬‫ميخواهند كه بر كار خويش لباس علمي بپوشانند‪ ،‬ول در حقيقت عمليهء شان جز شعبده‪ ،‬فريب‪ ،‬تأثي‬‫مقناطيسي بالي حاضرين و تعلق به جن‪ ،‬چيز ديگري نيست‪.‬‬
‫در عمليهء شان شروط واضحي وجود ندارد‪ ،‬و به خلف امور علمي تربوي‪ ،‬تكرار آن از هر كس مكن‬‫نيست ‪.‬‬
‫عمليهء حاضر ساخت را در اطاق هاي خاصي كه تقريبا تاريك بوده و اندكي روشنائي سرخ وجود ميداشته‬‫باشد‪ ،‬انام ميدهند‪ ،‬اين ادعاهاي شان كه ارواح جسد پيدا نوده با ايشان مكاله مينمايند‪ ،‬آنرا حاضرين ني‬
‫بينند‪ ،‬بلكه آنرا شاگرد‪ ،‬كه مهمترين شخص در عمليه به شار ميود‪ ،‬به آنان نقل ميدهد‪.‬‬
‫نزد آنان شاگرد « وسيط» چيزهائي را كه ديده شده ني تواند‪ ،‬مي بيند و چيزهائي كه شنيدن نيست مي‬‫شنود‪ ،‬نوشته هاي خود به خودي نزدش ميايد‪ ،‬و قدرت اتصال از راه دور را دارا مي باشد ( التلباثي)‪.‬‬
‫براي پيامبان و رسولن فقط هي وسيط بودن را ثابت مينمايند و بس‪.‬‬‫در حاضر شدن جلسهء تضي [جلسهء حاضر ساخت ارواح به گمان خودشان]‪ ،‬در كميت و نوعيت به‬‫تفاوتائي قائل اند‪ ،‬اگر زنان موجود باشند آنگاه هر يك زن با يك مرد نشسته ميباشد‪ ،‬و گاهي موسيقي نيز‬
‫وجود ميداشته باشد‪ ،‬البته اينهاهه باطر غافل ساخت اذهان حاضرين از حقايق جاري در ملس ميباشد‪،‬‬
‫هچنان ادعا ميكنند كه براي هر ملس روح نگهبان ميباشد كه آن ملس را حفاظت ميكند‪.‬‬

‫معتقد اند كه معجزه هاي پيامبان نيز پديده هاي روحي ميباشد‪ ،‬مثل هان پديده هائي كه در اطاق تضي‬‫جاري و ظاهر ميشود‪ ،‬ميگويند كه آنان ميتوانند معجزه هاي پيامبان را اعاده نايند‪.‬‬
‫افكار خويش را به هر شخص مطابق حالش عرضه مينمايند‪ ،‬به هي وجه گاهي آنان را مي بين كه دعاوي‬‫خويش را به نصوص كتب آسان تأييد ميكنند‪ ،‬بعد از آن هر طرف كه خواستند روي ميگردانند‪.‬‬
‫از وحي اعراض نوده ميگويند‪ :‬دراديان چيزي وجود ندارد كه به آن اعتماد كرده شود‪ ،‬و افراد ديندار و‬‫متدين را تسخر مينمايند‪.‬‬
‫ميگويند كه خداي آنان ظاهرتر از خداي پيامبان بوده‪ ،‬صفات بشري اش كمتر و صفات خدائي اش‪ ،‬نسبت‬‫به خداي پيامبان زيادتر است‪.‬‬
‫به خاطر فريب انسان هاي ساده و بسيط‪ ،‬شعار هاي پرزرق و برقي را‪ ،‬مانند انسانيت‪ ،‬برادري‪ ،‬آزادي‪ ،‬و‬‫مساوات‪ ،‬سرميدهند‪.‬‬
‫تام فعاليت شان در راه متزلزل ساخت عقايد دين و معيار هاي اخلقي ميباشد‪ ،‬و به اين تصريح مينمايند كه‬‫روحانيت دين جديد بوده به سوي جهان بودن و دور انداخت تام اديان دعوت ميكند‪ ،‬شعائر و فرائض آن‬
‫منحصر در تدريب مردم بر تقويه و تركيز قوهء روحي ميباشد‪ ،‬البته به اين عقيده كه اين دين طريقه و افكار‬
‫جديدي را از نزد خداوند‪ ،‬براي زندگي آورده است‪.‬‬
‫ادعا ميكنند‪ :‬ارواحي كه با ايشان مكاله و ماطبه مينمايند‪ ،‬و لوكه كافر هم باشند‪ ،‬در فضاء خيلي گوارا و‬‫سعادتند زندگي ميكنند‪ ،‬اين ادعا باطر آنست كه عقيدهء قيامت‪ ،‬سزاء و جزاء را از بي ببند‪ ،‬و نيز‬
‫ميگويند‪ :‬دروازهء توبه بعد از مرگ هم باز است‪ ،‬جنت و دوزخ حالت هاي عقلن بوده كه آنرا فكر و‬
‫خيال درست نوده مسم ميسازد‪.‬‬
‫نزد آنان نصوص و عبارات زيادي وجود دارد كه در آن كمونستان‪ ،‬بت پرستان‪ ،‬فرعون ها‪ ،‬و هندوان‬‫سرخ پوست را تجيد و توصيف نوده اند و گفته اند كه ارواح آنان قويترين ارواح به شار ميوند‪.‬‬
‫بعضي مرمي را بري دانسته ميگويند كه آنان در اين كار مبور بوده اند‪ ،‬بنابرآن بايد جزاء داده نشوند‪.‬‬‫در راه سيطرهء يهود برجهان سعي مينمايند‪ ،‬تا دولت شان بر خرابه هاي ويران عمومي برپاگردد‪.‬‬‫ملهء ( سينتفك امريكان ) براي كسيكه بر راست بودن پديده هاي روحيه دليل بياورد‪ ،‬جائزهء بزرگي را‬‫اعلن نود‪ ،‬ول هنوز هم منتظر است كه كدام شخص به اين مطلب دست خواهد يافت‪ ،‬هچنان ساحر‬
‫امريكائي ( دنر) به هي خاطر جائزه اي تعيي نوده كه تا حال كسي مستحق آن نگرديده است‪ ،‬كه اين‬
‫خود از بزرگترين دلئل بر باطل بودن اين طريقه ميباشد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬

‫روابط شخصي و فكري با ماسونيه و شهود يهوه [نام گروهي است] داشته اند‪ ،‬و مالس روتاري به اين‬‫پديده تشويق نوده ودست هكاري را به سويش دراز مينمايد‪ ،‬ترويج و گسترش آنرا نيز متول شده است‪ ،‬و‬
‫در بسياري از معتقدات خويش از يهود متأثر اند‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫اين حزب نفوذ عجيبـي خصوصا در امريكا و اروپا دارد‪ ،‬زيرا تقريبا هيچ شهري از شاخه هاي اين حزب‬‫خال نيست‪ ،‬و بسياري از روزنامه ها و مله ها وجود دارد كه به نام حزب سخن ميگويد‪ ،‬در امريكا مركز‬
‫جهان بوث روحيه نيز وجود دارد‪ ،‬در جهان عرب و اسلم نفوذ شايان پيدا كرده است‪ ،‬زيرا سرعت‬
‫انتشارش خيلي تعجب انگيز است‪ ،‬خصوصا در مصر كه آنا چندين اجتماعات دارد‪ ،‬و چندين روزنامه و‬
‫ملهء ديگر‪ ،‬علوه بر ملهء (عال الروح ) كه خاصهء حزب ميباشد‪ ،‬نيز وجود دارد كه آنرا ترويج و گسترش‬
‫ميدهد‪ ،‬مثل‪ :‬ملهء صباح الي‪ ،‬آخر ساعة‪ ،‬الصور‪ ،‬القتطف‪ ،‬و صحيفة الهرام‪.‬‬

‫مراجــع‪:‬‬

‫‪ -1‬مشاهدات ف جعية لندن الروحية‬
‫‪ -2‬ظواهر حجرة تضي الرواح‬
‫‪ -3‬على حافة العال الثيي‬
‫‪-4‬حافة الجهول‬
‫‪ -5‬الروحية الديثة دعوة هدامة‬

‫د‪ .‬على عبدالليل راضي‪.‬‬
‫ترجه احد فهمي ابوالي ‪.‬‬
‫ترجه احد فهمي ابوالي‪.‬‬
‫آرثر كونان دويل‪.‬‬
‫د‪ .‬ممد ممد حسي‪.‬‬

‫زيديه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫زيديه نزديكترين گروه هاي شيعه به اهل سنت و جاعت ميباشد‪ ،‬متصف به ميانه روي واعتدال بوده از افراط‬
‫و غلو بدور ميباشند‪ ،‬اين گروه به مؤسس آن زيد بن علي زين العابدين منسوب است‪ ،‬وي كسي بود كه‬
‫نظريهء شيعي خاصي در سياست و حكومت داشت كه در راه آن جهاد كرد و در راه آن كشته شد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫زيديه منسوب به زيد بن علي زين العابدين بن السي بن علي رضي ال عنه ( ‪122-80‬هـ ) ميباشد‪،‬‬‫وي كسي بود كه يك انقلب شيعي را بر ضد اموي ها‪ ،‬در ايام هشام بن عبد اللك رهبي نود‪ ،‬او را مردم‬
‫كوفه بر اين قيام بر انگيختند‪ ،‬ول وقت كه دانستند وي از شيخي [يعن از أبوبكر و عمر] رضي ال عنهما‬
‫اظهار برائت ني كند و بر آنان لعنت ني گويد‪ ،‬بلكه از آنا اظهار رضايت ميكند‪ ،‬فورا از وي دور شده او‬
‫را ترك كردند‪ ،‬آنگاه مبور شد كه با لشكر اموي ها در حال مقابله كند كه جز ‪ 500‬نفر سوار ديگر‬
‫كسي هراهش نبود‪ ،‬در اين جنگ تيي به پيشان اش اصايت نوده به قتل رسيد‪.‬‬
‫براي طلب علم در قدم اول و باطر طلب حق اهل بيت در امامت در قدم دوم‪ ،‬به طرف بلد شام و عراق‬‫سفر نود‪ ،‬وي شخص متقي‪ ،‬پرهيزگار‪ ،‬عال‪ ،‬دانشمند‪ ،‬ملص‪ ،‬شجاع‪ ،‬باوقار و مهيب بود‪ ،‬و به قرآن كري‬
‫و سنت رسول ال ‪ r‬دسترس داشت‪.‬‬
‫علوم را از برادر بزرگش ممد باقر آموخت‪ ،‬كه وي يكي از امامان دوازده گانه‪ ،‬نزد شيعهء اماميه به شار‬‫ميود‪.‬‬
‫با واصل بن عطاء رئيس معتزله يكجا شده با وي علوم را مدارسه و تكرار مينمودند‪ ،‬بنابرآن از افكار وي‬‫متأثر شد و بعضي از آن افكار را به افكار فرقهء زيدي انتقال داد‪.‬‬
‫نزد وي ابوحنيفه نعمان بن ثابت [رحه ال] شاگردي نوده از وي علم آموخته است‪.‬‬‫از مؤلفات وي اين كتابا اند‪ :‬كتاب ( الجموع) در حديث و كتاب ( الجموع) در فقه‪ ،‬كه آندو به حيث‬‫كتاب واحد بنام ( الجموع الكبي) ميباشد‪ ،‬اين دو كتاب را شاگرد وي ابو خالد عمرو بن خالد واسطى ( و‬
‫به اعتبار ولء ) هاشي‪ ،‬از وي روايت كرده ‪ ،‬وي در ربع سوم قرن دوم هجري وفات نوده است‪.‬‬
‫پسرش يي بن زيد نيز با پدر خود در جنگ ها شركت نوده‪ ،‬ول وي توانست كه به سوي خراسان فرار‬‫نايد‪ ،‬لكن در آنا هم از ششي اموي ها نات نيافت و سال ‪125‬هـ به قتل رسيد‪.‬‬

‫بعد از يي امر به ممد و ابراهيم سپرده شد‪.‬‬‫ممد در مدينه قيام نوده توسط وال آن عيسى بن ماهان به قتل رسيد‪.‬‬‫و ابراهيم در بصره قيام كرد وبه امر منصور كشته شد‪.‬‬‫احد بن عيسى بن زيد – نواسهء مؤسس زيديه‪ -‬در عراق اقامت داشت‪ ،‬از شاگردان امام ابوحنيفه علم‬‫آموخت و مذهب خويش را ترقي داده غن ساخت [كمبودي هاي علمي و عقيدوي آنرا پركرد]‪.‬‬
‫از جلهء علماء زيديه قاسم بن ابراهيم مرسي بن عبدال بن السي بن علي بن اب طالب ( ‪-170‬‬‫‪242‬هـ )به شار ميود‪ ،‬براي وي يك طائفه ديگر از زيديه تشكيل گرديده كه بنام ( القاسية ) شناخته‬
‫ميشود‪.‬‬
‫بعد از وي نواسه اش‪ ،‬الادي ال الق يي بن السي بن القاسم (‪298-245‬هـ ) قرار دارد كه برايش‬‫در ين امامت [امارت] برپا گرديد‪ ،‬و در آنا با قرامطه جنگ نود‪ ،‬براي وي نيز فرقه اي از زيدي ها تشكيل‬
‫شد كه بنام هاديه معروف گرديد و در ين و حجار و اطراف آن نشر شد‪.‬‬
‫از ميان زيديه در بلد ديلم و جيلن يك امام حسين ظاهر شد كه وي عبارت است از ابو ممد حسن بن‬‫علي بن حسن بن زيد بن عمر بن السي بن علي ‪t )230-304‬هـ ) كه ملقب به «الناصر الكبي» و‬
‫مشهور به «الطروش» بود‪ ،‬اين امام به آن مناطق هجرت نوده مردم را به سوي اسلم مطابق مذهب زيدي‬
‫دعوت ميكرد كه به اثر دعوت وي مردم زيادي به دين اسلم مشرف شده از ابتداء زيديه گرديدند‪.‬‬
‫و از جلهء آنان است داعي ديگر صاحب طبستان‪ ،‬السن بن زيد بن ممد بن اساعيل بن السن بن زيد بن‬‫السن بن علي ‪ ،t‬كه به سرپرست وي در جنوب بر خزر سال ‪250‬هـ دولت زيديه تشكيل شد‪.‬‬
‫از جلهء امامان شان ممد بن ابراهيم بن طباطبا نيز معروف است‪ ،‬كه وي دعوتگران خودرا به سوي حجاز‪،‬‬‫مصر‪ ،‬ين و بصره روان كرده بود‪ .‬و از اشخاص مشهور و بارز شان‪ :‬مقاتل بن سليمان‪ ،‬ممد بن نصر‪،‬‬
‫ابوالفضل ابن العميد‪ ،‬الصاحب بن عباد‪ ،‬و بعضي اميان بن بويه به شار ميوند‪.‬‬
‫از زيديه سه فرقه جدا شد كه بعضي آنا در شيخي [درابوبكر و عمر رضي ال عنهما] طعن وارد ميكنند‪ ،‬و‬‫بعضي شان از نظريهء امامت مفضول روگردانيده اند‪ ،‬كه آن فرقه ها قرار ذيل ميباشند‪:‬‬
‫‪-1‬جارودية‪ :‬ياران ابوالارود زياد بن اب زياد‪.‬‬
‫‪-2‬سليمانية ‪ :‬ياران سليمان بن جرير‪.‬‬
‫‪-3‬صالية ‪ :‬ياران حسن بن صال بن حي‪.‬‬
‫‪-4‬بترية‪:‬‬

‫ياران كثي النوي البتر‪.‬‬

‫هر دو فرقهء صاليه و بتريه در آراء و افكار مشابه و موافق اند‪.‬‬‫اين فرقه ها هيچ كدامش در نزد زيديهء معاصر كه طريق امام زيد بن علي را در ميانه روي و اعتدال پيوي‬‫ميكنند‪ ،‬مقام و مكان بارزي ندارند‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫ امامت را در تام اولد فاطمه رضي ال عنها جائز ميدانند ‪ ،‬برابر است كه از نسل امام حسن باشد و يا‬‫از نسل امام حسي رضي ال عنهما ‪.‬‬
‫ امامت نزد آنان منصوصي نيست‪ ،‬و اين شرط ني باشد كه امام سابق بايد امام آينده را تعيي نايد‪ ،‬يعن‬‫امامت مياثي نبوده بلكه به اساس بيعت استوار ميباشد‪ ،‬بنابرآن هركسي از اولد فاطمه رضي ال عنها كه‬

‫دروي شروط امامت موجود باشد اهل آن به شار ميود ‪0‬‬

‫نزد ايشان اين جائز نيست كه امام مستور ومفي باشد‪ ،‬زيرا تعيي وي توسط اهل حل وعقد ميباشد ‪ ،‬وتعيي‬‫وي بدين طريق درصورت ميشود كه خودش خود را ظاهر نوده اظهار بدارد كه وي مستحق امامت است‪.‬‬

‫‪-‬وجود چند امام دراقطار متلف و در زمان واحد به نزدشان جائز ميباشد ‪0‬‬

‫زيديه به امامت مفضول با وجود بودن شخص فاضلتر از آن‪ ،‬قائل اند‪ ،‬زيرا به نزد آنان شرط نيست كه امام‬‫بايد بترين هه مردم باشد ‪ ،‬بلكه جائز است مسلمانان امام فاضلي داشته باشند وديگر شخصي هم وجود‬
‫داشته باشد كه از امام بتر وافضل باشد‪ ،‬ول بشرط آنكه امام دراحكام به وي رجوع كند و مطابق فيصله‬

‫هاي وي‪ ،‬دراموري كه تعلق به راي دارد‪ ،‬فيصله نايد ‪0‬‬

‫اكثر زيدي ها به خلفت ابوبكر وعمر رضي ال عنهما اقرار دارند ‪ ،‬ومثل ديگر فرقه هاي شيعه آندو را‬‫لعنت ني كنند ‪ ،‬بلكه اظهار رضايت مينمايند ‪ ،‬وبه صحيح بودن خلفت عثمان رضي ال عنه نيز قائل اند‬

‫گرچه دربعضي امور انتقاد هاي باليش دارند ‪0‬‬

‫در مسائلي كه به ذات خداوند تعلق دارد وهچنان مسائل جب واختيار به سوي معتزله ميلن دارند‪ ،‬مرتكب‬‫گناه كبيه را مثل معتزله در ( منله بي النلتي ) ميدانند‪ ،‬ول وي را ملد وجاويدان در آتش ني گويند‪ ،‬بلكه‬

‫ميگويند‪ :‬به اندازه اي ميسوزد كه از گناهان پاك شود بعد از آن به جنت برده ميشود ‪0‬‬
‫‪-‬تصوف را به كلي رد مينمايند‪.‬‬

‫بد ميبينند ‪0‬‬

‫در نكاح متعه باشيعه ها مالف اند و آنرا‬‫در زكاة خس وجواز تقيه ‪ ،‬درصورت لزوم ‪ ،‬باشيعه ها موافقت دارند‪.‬‬‫‪-‬در عبادات و فرائض به شكل كامل با اهل سنت موافق هستند ‪ ،‬مگر اختلفات اندكي كه درمسائل فرعي‬

‫دارند‪ ،‬مثل ‪:‬‬

‫* در اذان مثل شيعه ( حي علي خي العمل ) ميگويند ‪0‬‬
‫* ناز جنازه نزد آنان پنج تكبي است ‪0‬‬
‫* در ناز دستهاي خود را آويزان مينمايند ‪0‬‬
‫*‬
‫*‬
‫*‬

‫ناز عيد به شكل جاعت و تنهائي هر دو درست ميشود ‪0‬‬
‫ناز تراويح به صورت جاعت بدعت است ‪0‬‬
‫در عقب فاجر و فاسق ناز ني گزارند ‪0‬‬
‫فرض هاي وضوء كه نزد اهل سنت چهار است نزد آنان ده ميباشد ‪0‬‬

‫*‬
‫‪-‬دروازهء اجتهاد به روي هر كسيكه بواند اجتهاد نايد باز ميباشد ‪ ،‬وكسي از اجتهاد عاجز بود تقليد نايد‪،‬‬

‫وتقليد اهل بيت بتر از ديگران است ‪0‬‬
‫‪-‬درمقابل امام ظال بايد قيام نود واطاعت وي لزم ني باشد ‪0‬‬

‫‪-‬به خلف اكثر فرقه هاي شيعه ايشان امامان خويش را معصوم از خطاء ني دانند و دربلند بردن وتقديس‬

‫ايشان افراط ني كنند ‪0‬‬

‫لكن بعضي از كسانيكه منسوب به زيديه اند عصمت را به چهارتن از اهل بيت ثابت مينمايند ‪ :‬به حضرت‬‫علي‪ ،‬فاطمه‪ ،‬حسن وحسي رضي ال تعال عنهم‪.‬‬

‫‪-‬به نزد آنان كسي بنام مهدي منتظر وجود ندارد ‪0‬‬

‫ بانظريهء ( البداء ) مالف اند ‪ ،‬نظريه اي كه آنرا متار ثقفي اختراع نوده بود‪ ،‬وي هچون كاهنان پيشگوئي‬‫ميكرد و وقتيكه واقعه بر عكس گفته اش ميامد‪ ،‬ميگفت ‪( :‬قد بدا لربكم تغيي علمه) يعن براي پروردگارتان‬
‫[اوضاع طوري پيش آمد و] ظاهر شد كه علم خود را تغيي دهد‪ ،‬زيديه به اين عقيده اند كه علم خداوند ‪U‬‬

‫ازل و قدي بوده تغيي پذير ني باشد و هرچيز در لوح مفوظ نوشته شده است‪.‬‬
‫ايان به قضاء و قدر را واجب دانسته انسان را در طاعت و معصيت خداوند آزاد و متار ميدانند كه بدين‬‫وسيله ميان ارادهء مض و ميان مبت و يا رضا خط فاصل قائل شده اند كه هي عقيده و نظر امامان اهل‬
‫بيت ميباشد‪.‬‬

‫مصادر استدلل نزد ايشان در قدم اول كتاب ال است‪ ،‬بعد از آن سنت رسول ال ‪ r‬و بعد از آن قياس بوده‬‫كه استحسان و مصال مرسله نيز در قياس داخل ميباشد‪ ،‬پس از اينها نوبت به عقل ميسد پس آنچه را عقل‬

‫صحيح ميداند وخوب اش را در ميابد آنچيز مطلوب و مشروع ميباشد و آنچه را عقل قبيح و زشت بداند‬
‫آنچيز منهي عنه و ناجايز به شار ميود‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫در تعدادي از مسائل به آنچه قائل اند كه شيعه ها به آن قائل اند مثل ‪ :‬مستحق بودن اهل بيت به خلفت‪،‬‬‫ترجيح دادن احاديثي كه از اهل بيت نقل شده بر ديگر احاديت‪ ،‬تقليد اهل بيت و زكات خس‪ ،‬بناْبر آن‬
‫باوجود اعتدال و ميانه روي شان‪ ،‬علي و شعائر شيعه بودن در مذهب شان واضح و آشكار است‪.‬‬
‫زيديه از معتزله متأثر شده اعتزاليت واصل بن عطاء بالي آنان انعكاس نوده است طوريكه آن تأثي در پاره‬‫اي از افكار شان ظاهر و آشكار ميگردد مثل تعظيم و اهيت زياد دادن به عقل در استدلل‪ ،‬زيرا آنان براي‬
‫عقل در فهم مسائل اعتقادي و تطبيق احكام شريعت خيلي حصه و حق زيادي قائل اند‪ ،‬هچنان مثل حكم به‬
‫حسن و قبح اشياء‪ ،‬تزيه هاي عقلي در جب و اختيار‪ ،‬و مسألهء مرتكب گناه كبيه و خلود در دوزخ‪.‬‬
‫امام أبوحنيفه از زيد علم أخذ نوده هانطور كه نواسهء زيد يعن احد بن عيسى بن زيد از شاگردان امام‬‫ابوحنيفه در عراق علم اخذ نوده است‪ ،‬اين دو مذهب يعن حنفي سن و زيديهء شيعي‪ ،‬اول در عراق و بعدا‬
‫در بلد ماوراء النهر باهم هزيست نوده اند و اين سبب شده تا در ميان شان تأثي دهي و تأثي پذيري متقابل‬
‫وجود داشته باشد‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫‪-1‬سال ‪250‬هـ دولت زيديه اي در ديلم و طبستان برپا گرديد كه آنرا حسن بن زيد تأسيس نوده بود‪.‬‬
‫‪-2‬در قرن سوم هجري دولت دومي را الادي إل الق‪ ،‬براي زيديها‪ ،‬در ين برپاكرد‪.‬‬
‫‪-3‬زيديه از طرف شرق در سواحل بلد خزر‪ ،‬بلد ديلم‪ ،‬طبستان و جيلن منتشر گرديد و غربا به حجاز و‬
‫مصر امتداد يافت‪ ،‬ول مركزش ين بود كه تا حال دو سوم [‪ ]%63‬نفوسش را آنان تشكيل ميدهند‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪-1‬المام زيد‬

‫ممد ابوزهره‪ -‬دارالفكر العرب‪-‬قاهره‪.‬‬

‫‪-2‬تاريخ الذاهب السلمية‬

‫ممد ابوزهره‪ -‬دارالفكر العرب‪ -‬قاهره‪.‬‬

‫‪-3‬تاريخ الفرق الزيديه‬

‫د‪ .‬فضيله عبدالمي الشامي‪ -‬مطبعة الداب ‪-‬‬
‫نف‪ -‬عراق‪1394-‬هـ‪1974 /‬م‪.‬‬

‫‪-4‬اسلم بل مذاهب‬

‫د‪ .‬مصطفى الشكعه‪ -‬الدار الصرية للطباعة و‬

‫النشر‪ -‬بيوت‪.‬‬
‫‪-5‬الفرق بي الفرق‬

‫عبد القادر بن طاهر البغدادي‪.‬‬

‫‪-6‬الفصل ف الهواء‬
‫و اللل و النحل‬

‫ابن حزم ‪.‬‬

‫‪-7‬اللل و النحل‬

‫ممد بن عبد الكري شهرستان‪.‬‬

‫‪-8‬تلخيص الشاف‬

‫ابوجعفر ممد بن حسن طوسي‪.‬‬

‫‪-9‬الكامل ف التاريخ‬

‫عزالدين ابوالسن ملقب به ابن الثي‪.‬‬

‫حزب السلمة الوطن‬
‫(تركيه)‬

‫تعريف‪:‬‬
‫حزب سلمة يك حزب اسلمي تركي است كه در راه اعاده و بازگردانيدن پايه هاي زندگي و تديد آن بر‬
‫اساس اصول اسلم كار و فعاليت مينمايد‪ ،‬و طريق سياسي را به حيث وسيله براي جاري ساخت افكار‬
‫خويش در ميان مردم‪ ،‬اختيار نوده است‪ ،‬اين در حال است كه تام طاقت و توان خويش را در راه مقابله با‬
‫مفكورهء علمانيكه بالي تركيه‪ ،‬بعد از زوال خلفت عثمان سيطره نوده است‪ ،‬بكار مي اندازد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬
‫مؤسس حزب نم الدين اربكان‪ :‬سال ‪1926‬م در شهر سينوب بر جوار بر سياه تولد شده‪ ،‬نسبش به يك‬‫خاندان بزرگي باز ميگردد‪ ،‬سال ‪1948‬م از دانشكدهء هندسه در استانبول فارغ گرديد‪ ،‬بعدا به آلان رفت‬
‫و در آنا سال ‪1953‬م از دانشگاه آخن‪ ،‬در علم ( الحركات و الترمودينا ميك) دكتوراه خود را گرفت‪.‬‬
‫طي مراحل متلف درسي بلي تام هسال هاي خويش تفوق و برتري داشت‪.‬‬‫ملف و ياد داشت دانشگاه تكنيكيهء آلان در بارهء وي ميگويد‪ ( :‬وي در دوران پژوهش و تقيق خويش دو‬‫چيز را زياد انام ميداد‪ :‬ناز و كارهاي مشروع )‪.‬‬
‫در چندين چوكي‪ ،‬در دانشگاه عال شهرخود‪ ،‬ايفاء وظيفه نوده بود و چندين بث علمي متلف را كه در‬‫اطراف مركات و آلت ميچرخيد به نشر رسانيده بود‪.‬‬
‫اولي تول سياسي اش سال ‪1968‬م بود‪ ،‬وقتيكه به حيث عضو در ملس اتاد اطاقهاي تارت و صناعت‬‫تركيه تعيي گرديد‪.‬‬
‫در انتخابات ‪1969‬م اربكان خود را مستقل از قونيه كانديد نوده و به هكاري ده هزار جوان كه از‬‫مراكز و معاهد اسلمي فارغ شده بودند‪ ،‬اكثر آراء را بدست آورد‪.‬‬
‫نم الدين در قدم اول چندين بار با شخصيات بارز مسلمان مشوره نود و بعد از آن با مموعه اي از‬‫دوستانش به تاريخ ‪26‬ينابر ‪1971‬م ( حزب النظام الوطن) را تشكيل داد‪ ،‬رمز و نشان آن‪ :‬قبضهء دست‬
‫بال شده به جانب هواء‪ ،‬كه انگشت شهادت آن طرف مقدم باز است‪ ،‬تعيي گرديد‪.‬‬
‫‪-‬در ابريل ‪1971‬م تمت هاي بر وي ساخته شد و به مكمه كشانيده شد و مكمه حكم به الغاء حزب‬

‫وي‪ ،‬كه هنوز زياده از (‪ )16‬ماه از تأسيس آن نگذشته بود‪ ،‬صادر كرد‪ ،‬دارائي هاي حزب مصادره گرديد‪،‬‬
‫و افرادش را از فعاليت در چوكات هر حزب سياسي ديگر‪ ،‬و از تأسيس حزب جديد منع نود‪ ،‬هچنان براي‬
‫شان اجازه نبودكه خود را كانديد نايند و لو كه مستقل هم باشند‪.‬‬
‫از اوائل ‪1971‬م شدت و اضطراب در تركيه رو به ازدياد نود‪ ،‬و حكومت متيقن گرديد كه بازگشت‬‫اسلم گرايان به صحنه اوضاع را بتر ميسازد‪.‬‬
‫براي اربكان مكن نبود كه درخواست اجازه براي تشكيل حزب جديد را نايد‪ ،‬بنابرآن عوض وي اشخاص‬‫آت درخواست را پيش كردند‪:‬‬
‫‪ -1‬عبد الكري دوغر مدير شركت الزوت‪ ،‬كه بعدا به حيث وزير تكنولوجي تعيي گرديد‪.‬‬
‫‪ -2‬طورهان اكيول كه وي از رجال اقتصاد به شار ميود‪.‬‬
‫تأسيس حزب سلمة عمل به تاريخ ‪11/10/1972‬م به اجازهء حكومت‪ ،‬تكميل شد‪.‬‬‫بعد از انتخابات ‪14/10/1973‬م حزب سلمة با حزب الشعب ائتلف نوده كابيه را تشكيل دادند و‬‫اربكان به حيث نائب رئيس الوزراء تعيي گرديد‪ ،‬و نيز حزب‪ ،‬هفت وزارت را به خود كسب نود‪ ،‬كه‬
‫عبارت اند از ‪ :‬وزارت دولت‪ ،‬وزارت داخله‪ ،‬عدليه‪ ،‬تارت و گمركات‪ ،‬زراعت‪ ،‬بوديه‪ ،‬و صنايع‪.‬‬
‫بعد از نو و نيم ماه اين كابينه از بي رفت و سقوط نود‪.‬‬‫به تاريخ ‪1/8/1977‬م حزب سلمة با حزب حركت و حزب عدالت يكجا شده كابينهء ائتلف جديدي‬‫تشكيل دادند‪.‬‬
‫در ‪5/12/1978‬م رئيس دادگاه عال تركيه خواستار استعفاء اربكان از حزبش گرديد‪ ،‬البته به ادعاي‬‫اينكه وي دين را در سياست داخل نوده است‪ ،‬و اين كاريست كه مالف اصول اتاترك علمان ميباشد‪.‬‬
‫در ‪12/9/1980‬م جنرال كنعان ايفرين انقلب را به راه انداخت كه توسط آن زمام امور به دست‬‫نظاميان افتاد‪.‬‬
‫ نم الدين با (‪ )33‬تن از رهبان و اشخاص بارز حزبش گرفتار شد و روز ‪24/4/1981‬م روز‬‫ماكمهء نظامي شان تعيي گرديد‪.‬‬
‫ در ماه هاي اول سال ‪1985‬م اربكان از حبس بيون كرده شد‪ ،‬و تا آخر هان سال تت اقامت جبي [‬‫نظر بند] قرار داشت‪ ،‬در ابتداء سال ‪1986‬م براي اداء عمره به مكهء مكرمه رفت و از هان سال فعاليت‬
‫خود را در چوكات حزب جديدش كه بنام حزب رفاه بود‪ ،‬شروع كرد‪.‬‬

‫ازجلهء افراد و شخصيات بزرگ حزب‪ ،‬حسن اقصاي به شار ميود‪ ،‬وي به حيث وزير امور دين ايفاء‬‫وظيفه نوده است‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫بي افكار حزب نظام وطن و افكار حزب سلمة هيچگونه تغييي ديده ني شود‪ ،‬زيرا تغيي نام فقط باطر‬‫يك امر ظاهري و صوري بود و بس‪.‬‬
‫اهداف حزب سلمة به پنچ اصل و مبدأ تركز دارد‪:‬‬‫‪-1‬سلمت و امنيت در داخل‪.‬‬
‫‪-2‬يكجا شدن مردم با دولت ‪.‬‬
‫‪-3‬تركيهء بزرگ سر از نو [ اعاده به سوي تركيه بزرگ ]‪.‬‬
‫‪-4‬نضت أخلقي‪.‬‬
‫‪-5‬نضت مادي‪.‬‬
‫در ‪26/4/1980‬م اربكان در پرلان تركيه بيانيه اي ايراد فرموده وبسوي نقاط ذيل دعوت نود‪:‬‬‫‪-1‬سازمان اتاد كشور هاي إسلمي ‪.‬‬
‫‪-2‬بازار مشترك إسلمي‪.‬‬
‫‪-3‬إياد واحد پول إسلمي (الدينار السلمي)‪.‬‬
‫‪-4‬إياد قواي عسكري [ مشترك إسلمي] كه أز جهان إسلم دفاع كند‪.‬‬
‫‪-5‬إياد مؤسسات ثقافت وفرهنگي كه با فكر وثقافت واحدي‪،‬بر أصول وأساسات إسلمي أستوار باشد‪.‬‬
‫از جلهء افكار و آراء حزب ‪:‬‬‫‪-1‬باز گردانيدن مؤسسات بزرگ ومهم به دست صاحبان أصلي آن‪.‬‬
‫‪-2‬كار در راه سوق دادن مردم به سوي فطرت كه خداوند انسان را به طبق هان فطرت آفريده است‪.‬‬
‫‪-3‬حكومت بايد در صدد رضاي خداوند ‪ U‬وخدمت براي مردم باشد‪.‬‬
‫‪-4‬اصلحات در منهج تعليمي تا طوري درست شود كه بسوي أخلق نيك سوق دهد‪.‬‬
‫‪-5‬إياد كارخانه ها در أناضول ( آسياي صغي )‪ ،‬تا جوانان در بدل آن كه باطر كار به أروپا بروند ودر آنا‬
‫دين و اخلق خويش را از دست دهند‪ ،‬در هي كارخانه ها مشغول كار شوند‪.‬‬
‫‪-6‬ضرورت مقاطعه با بازار مشترك اروپا‪.‬‬

‫‪-7‬اصلح دستگاه راديو و تلويزيون ‪ ،‬تا در راه خدمت ملت وتر قي ثقافت آن كار كند‪.‬‬
‫در دوران كه حزب در حكومت شريك بود اين شعار را بر افراشت كه «براي هر وليت يك كارخانه »اين‬‫شعار را مورد عمل واجرا نيز قرار داده بود‪ ،‬ول براي حزب وقت داده نشد تا آنچه را شروع كرده بود‬
‫تكميل نايد‪.‬‬
‫كار در راه بيدارسازي احساسات دين در تركيه ‪،‬به طرق ذيل‪:‬‬‫‪-1‬باز نودن مدارس زياد ومتعدد براي إمامان وخطيبان‪.‬‬
‫‪-2‬تدريس مضمون ( اخلق ) در مدارس‪ ،‬به حيث مضمون ضروري و اجباري‪.‬‬
‫‪-3‬اجازه دادن سفر از راه خشكه براي تركي ها باطر حج‪.‬‬
‫‪ -4‬عفو سياسي‪ ،‬عفوي كه شامل اسلم گرايان باشد‪.‬‬
‫‪-5‬دعوت به سوي از بي بردن سود ( ربا) با تام اشكالش‪.‬‬
‫‪-6‬دعوت به سوي اعادهء رسم الط عرب و دور كردن رسم الط لتين‪.‬‬
‫‪-7‬بناء مساجد در شهرها و قريه ها و تشكيل يك ادارهء قوي براي اوقاف اسلمي‪.‬‬
‫كمك كردن و جانبداري در قضيهء فلسطي و شردن آن به حيث يك قضيهء اسلمي‪ ،‬و اين مفكوره در امور‬‫آت به ظهور رسيد‪:‬‬
‫‪-1‬ايستادگي در مقابل ميل به سوي اسرائيل در حكومت تركيه‪.‬‬
‫‪-2‬در خواست قطع روابط تركيه با اسرائيل بعد از اعلن اين مطلب كه اسرائيل پايتختش را به قدس انتقال‬
‫ميدهد ‪.‬‬
‫‪-3‬كامياب در درخواست شان مبن بر راي عدم اعتماد در مقابل وزير خارجه تركيه خيالدين اركمان و‬
‫سبكدوش كردن وزير مذكور از مقامش بناء بر دوست شديدش با غرب و اسرائيل‪.‬‬
‫‪-4‬ملس اسلمي قونيه كه روز ‪6/9/1980‬م صدهزار مسلمان از آنا در حال خارج ميشدند كه شعار‬
‫هاي اسلمي را تكرار نوده خواستار پاكسازي بيت القدس از يهود‪ ،‬و باز كردن دروازهء جهاد باطر آزادي‬
‫آن‪ ،‬ميشدند‪.‬‬
‫‪-5‬باز نودن دفتري براي تنظيم فلسطين « التحرير» در تركيه‪.‬‬
‫‪-6‬تأييد و تقويهء نظريات و موقف هاي مهمي كه سلطان عبد الميد در قضيهء فلسطي در آن مواقف قرار‬
‫داشت ‪.‬‬

‫رشد دادن احساس عزت و شرف در مسلمان بودن‪.‬‬‫تأكيد بر اين كه ( راست‪ ،‬چپ و وسط) ههء آنا طرق متلف براي كار علمان واحد بوده بر ضد اسلم به‬‫قدم واحد ايستاده مي شوند‪ ،‬و نيز تأكيد بر اين فكر كه بدي و خطر حزب عدالت كمتر از حزب الشعب‪،‬‬
‫در موقف دوشنانهء شان با اسلم‪ ،‬نيست‪.‬‬
‫اربكان باري چني گفت‪ « :‬آنان مارا به مرتع بودن و عقب گرائي متهم ميكنند ول آنگاه خجالت و‬‫شرمسار خواهند شد كه بدانند‪ :‬نايندگان حزب سلمت در پارلان كه پنجاه ناينده است‪ %95 ،‬مثقفي و‬
‫روشنفكران ملس را تشكيل ميدهند‪.‬‬
‫حزب سلمت در مقابل ماسونيه به پاخاست و خواستار تديد نظر در مافل آنان گرديد‪ ،‬و در راه كشف‬‫حقيقت ايشان‪ ،‬كه موقف دشنانه بادين و وطن دارند‪ ،‬كار و فعاليت مينمايد‪.‬‬
‫در هان دوري كه حزب در حكومت شريك بود قوه هاي تركيه در قبص مداخله نوده پيوزي نظامي قوي‬‫به دست آورد‪.‬‬
‫حزب به سوي تغيي قانون اساسي تركيه كه كمال وضع كرده بود دعوت نود‪.‬‬‫در يناير ‪1975‬م حزب از پارلان خواست كه دستوري صادر نايد كه طبق آن به بن عثمان اجازهء‬‫بازگشت به وطن شان داده شود‪ ،‬آنان بعد از به قدرت رسيدن اتاترك و صدور فرمان ‪3/3/1924‬م از‬
‫وطن شان اخراج گرديده بودند‪.‬‬
‫در تركيه دو صحيفه وجود دارد كه نظريات و افكار حزب را به نشر ميسانند و آندو عبارت اند از‪ ( :‬مللي‬‫جازيت) و (ين دور)‪.‬‬
‫انتقادي كه بالي حزب ميشود اينست كه حزب مصارف را كه بايد در تربيه و كارهاي تنويري مصرف‬‫كند در جع نودن و زياد ساخت افراد مصرف ميكند‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري اعتقادي ‪:‬‬
‫افكار و معتقدات شان در جوهر خود اسلمي بوده مأخوذ از كتاب ال و سنت رسول ال ‪ r‬ميباشد‪ ،‬و در‬‫تأكيد مفاهيم دين بر طريقهء اهل سنت وجاعت روان هستند‪.‬‬
‫حزب سلمت از مفكورهء دين فراموش شده اي كه جاعت نور آنرا در تركيه درست كرده بود و در راه‬‫استحكام و حفظ آن كار كرده بود‪ ،‬نيز استفاده نوده است‪ ،‬اگرچه طرفداران جاعت نور هه اش در اين‬
‫حزب جديد جذب نشدند‪.‬‬
‫‪-‬حزب سلمت درحقيقت ادامهء هان حزب نظام وطن بوده وحزب فعلي رفاه ادامهء آندو حزب بشمار‬

‫ميود‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫سرزمي تركيه جاي گسترش اين حزب اسلمي ميباشد‪ ،‬حزب كه باطر بيدار ساخت روحيه اسلمي‪،‬‬‫وحفظ ثقافت و فرهنگ اسلمي در تركيه كار و فعاليت مينمايد‪ ،‬البته اين كار و فعاليت بعد از آنست كه‬
‫نزديك بود شعله و نور آن‪ ،‬به سبب غربگرائي و علمانيت‪ ،‬بكلي خاموش شود‪.‬‬
‫بر أثر توجه حزب سلمت مدارس اسلمي رو به افزايش ناده به ‪ 2800‬مدرسه براي حفظ قرآن كري بالغ‬‫ميگردد‪ ،‬مدارس ائمه وخطباء به ‪ 172‬مدرسه رسيده است‪ ،‬چهار معهد عال افتتاح گرديده كه در آنا‬
‫‪ 24‬هزار شاگرد درس ميخوانند‪ ،‬علوه بر آن (‪ )5000‬استاد‪ ،‬مضمون اخلق را‪ ،‬كه آن در تركيه حقيقتا‬
‫هانا مضمون دين است‪ ،‬تدريس مينمايند‪.‬‬

‫مراجــع‪:‬‬

‫‪ -1‬العلمانية و آثارها على‬
‫الوضاع السلمية ف‬
‫تركيه‬
‫‪ -2‬الوسوعة السلمية‬
‫(دو جلد)‬

‫عبد الكري مشهدان‪ -‬منشورات الكتبة ا لدوليه بالرياض‬
‫مكتبة الافقي بدمشق ‪-‬ط ‪1403 -1‬هـ ‪1983/‬م‬‫فتحي يكن‪ -‬دار البشي‪ -‬عمان‪-‬ط ‪1403 -1‬هـ‪/‬‬
‫‪1983‬م‪.‬‬

‫‪-3‬الركة السلمية الديثة‬
‫ف تركيا‬

‫مصطفى ممد‪ -‬آلان غرب‪ -‬ط ‪1404 -1‬هـ‪1984/‬م‪.‬‬

‫‪-4‬ملة الشهاب البيوتيه‬

‫شارهء پنچم‪ -‬سال نم‪1974 -‬م‬

‫‪-5‬ملة الشهاب البيوتيه‬

‫شارهء ششم‪ -‬سال نم –‪1975‬م‪.‬‬

‫‪-6‬ملة الجتمع الكويتيه‬

‫شارهء ‪ -296‬سال هفتم‪ -‬ابريل ‪1976‬م‪.‬‬

‫‪-7‬صحيفة اليثاق الغربيه‬

‫شارهء ‪ -291‬ربيع الثان‪1399 -‬م‪.‬‬

‫‪-8‬ملة القبس الكويتيه‬

‫‪ 12‬ابريل ‪1977‬م‪ -‬به نقل از صحيفهء انلس تايز‪.‬‬

‫دعوت سلفية و يا دعوت‬

‫شيخ ممد بن عبد الوهاب‬
‫تعريف‪:‬‬
‫دعوت سلفيه پيشتاز و قدوهء حركات اصلحي ميباشد‪ ،‬حركات كه در دوران تلف وجود فكري درعال‬
‫اسلمي‪ ،‬قدم به ظهور ناده اند‪ ،‬به سوي بازگشت عقيدهء اسلمي به طرف منابع و اصول صاف آن دعوت‬
‫نوده تأكيد بر پاك ساخت مفهوم توحيد از انواع و اقسام شركي كه به آن خلط شده است‪ ،‬مينمايد‪ ،‬بعضي‬
‫كسان بالي اين دعوت نام « وهاب» را اطلق ميكنند‪ ،‬كه اشاره به سوي نسبت آن به سوي مؤسسش ممد‬
‫بن عبد الوهاب‪ ،‬ميباشد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬
‫ممد بن عبد الوهاب مشرف‪ ،‬تيمي ندي ( ‪1206-1115‬هـ) (‪1791-1703‬م) ‪.‬‬‫در قريهء عيينه نزديك به رياض تولد شده‪ ،‬علوم ابتدائي خودرا نزد پدرش فرا گرفت‪ ،‬وقت سنش به بيست‬‫رسيد قرآن كري را حفظ نوده چيزي از فقه حنبلي و از تفسي و حديث خوانده بود‪.‬‬
‫به خاطر حج به مكه رفت و از آنا براي آموخت علوم شرعي به مدينه منوره سفر نوده در آنا با شيخ خود‬‫ممد حيات سندي‪( ،‬ت ‪1165‬هـ) صاحب حاشيه بر صحيح باري‪ ،‬ملقات كرد و از وي خيلي متأثر‬
‫گرديد [يعن درس و علوم شيخ بر وي تأثي زيادي انداخت]‪.‬‬
‫دو باره به قريهء عيينه بازگشت نوده سال ( ‪1136/1724‬م) به طرف عراق سفر نود تا از بصره‪،‬‬‫بغداد و موصل ديدار نايد‪ ،‬در هر يكي از اين شهرها با مشائخ و علماء ملقات نوده از آنا علم مياموخت‪.‬‬
‫بصره را جبا به قصد احساء ترك گفت و از آنا به سوي حريلء رفت زيرا پدرش به آنا انتقال نوده به‬‫( ‪1143‬هـ‪1730/‬م)‬
‫حيث قاضي كار ميكرد‪ ،‬و در هي منطقه سال‬
‫شروع به دعوت علن به سوي توحيد نود‪ ،‬ول ديري نگذشت كه تعدادي از مردم آنا پلن قتلش را طرح‬
‫نودند و شيخ به هي سبب آنارا ترك گفت‪.‬‬
‫به طرف عيينه رفته دعوت خودرا به امي آنا ( عثمان بن معمر) عرضه نود‪ ،‬امي [دعوتش را پذيرفته] با وي‬‫در ويران كردن قبها و قبه ها و در سنگسار كردن زن كه زنا كرده بود و به آن اعتراف نوده بود‪ ،‬كمك‬
‫كرد‪.‬‬
‫امي احساء عريعر بن دجي مكتوب به سوي امي عيينه فرستاد و به وي فرمان داد كه شيخ را از دعوت منع‬‫نايد‪ ،‬بنابر آن باطري كه امي عيينه زير فشار قرار نگيد شيخ آن قريه را ترك نود‪.‬‬

‫سال ‪1158‬هـ به طرف درعيه مقر امارت آل سعود حركت نوده به نزد ممد بن سويلم عرين به حيث‬‫مهمان اقامت نود و در آنا شاگردان به اطرافش جع شدند و شيخ را عزت و اكرام نودند‪.‬‬
‫امي ممد بن سعود كه از ( ‪1179-1139‬هـ) حكومت نود‪ ،‬از آمدن شيخ اطلع حاصل نوده به‬‫نزد شيخ آمدو از وي اظهار قدردان كرد و بر حايت و تأييدش تعهد سپرد و در ميان آندو گفتگوي آت‬
‫صورت پذيرفت كه آنرا به خاطر اهيت تاريي اش ذكر مينماييم‪:‬‬
‫امي‪ :‬بشارت باد برايت به بلدي كه بتر از بلد تو است و هچنان بشارت باد برايت به عزت و قوت‪.‬‬
‫شيخ‪ :‬من ترا نيز بشارت ميدهم به عزت و وقار و به كلمهء ل إله إل ال‪ ،‬كسيكه به آن تسك جست‪ ،‬و‬
‫مطابق آن عمل نوده كمكش كرد توسط آن شهرها و انسانا را متصرف ميشود‪ ،‬و آن كلمهء توحيد است‪،‬‬
‫كلمه ايست كه پيامبان عليهم السلم به سوي آن دعوت كرده اند‪ ،‬و زمي را بندگان مسلمان خداوند به‬
‫مياث ميبند‪.‬‬
‫بعد از آن امي بالي شيخ دو شرط گذاشت ‪:‬‬
‫‪-1‬از نزد آنان كوچ نكند و ايشان را تبديل به ديگران نكند [يعن از نزد آنان به نزد ديگران نرود]‪.‬‬
‫‪-2‬شيخ از گرفت آنچه امي عادت دارد كه در وقت ميوه از مردم درعيه ميگرد‪ ،‬منع نكند‪.‬‬
‫در بارهء شرط اول شيخ گفت‪ :‬دستت را دراز كن نا با تو بيعت كنم … «الدم بالدم و الدم بالدم»‬‫[ضرب الثلي دست كه در وقت اظهار موافقت كامل و ايستادگي بر تعهد تا آخر‪ ،‬گفته ميشود]‪.‬‬
‫در بارهء شرط دوم شيخ چني گفت ‪ :‬اميد است كه خداوند براي تو فتوحات نصيب كند و در عوض آنچه‬‫ميگيي غنيمت هائي نصيب نايد كه بتر از آن باشد‪.‬‬
‫شيخ معتقد بود كه در پلوي حق‪ ،‬بايد قوت وجود داشته باشد كه از آن حايت نايد‪ ،‬زيرا خداوند آنقدر كه‬‫توسط سلطان امور را پيش ميبد توسط قرآن ني برد‪.‬‬
‫امي و شيخ به نشر دعوت خويش در ند ادامه ميدادند‪ ،‬وقت امي وفات نود پسرش عبد العزيز بن ممد (‬‫‪1218-1111‬هـ) جانشي پدر گرديده به پيشبد دعود با شيخ ادامه دادند‪ ،‬تا آنكه شيخ در درعيه‬
‫وفات نوده هانا دفن گرديد‪.‬‬
‫از جلهء مددگاران‪ ،‬شاگردان‪ ،‬اولد و نواسه هاي شيخ كه هر كدام شان شخصيات مهم دعوت گرديدند‪:‬‬‫سعود بن عبد العزيز بن ممد بن سعود ‪ ،‬كه با شيخ ملقات داشت و پيش وي درس خوانده و از وي علم‬‫آموخته است‪.‬‬
‫‪-‬حسي بن ممد بن عبد الوهاب‪ ،‬قاضي قريهء درعيه‪.‬‬

‫علي بن ممد بن عبد الوهاب‪ ،‬عال بزرگ‪ ،‬و پرهيزگار‪ ،‬كه از خداوند عزوجل شديدا خائف بود‪ ،‬منصب‬‫قضاء برايش عرضه كرده شد ول قبول نكرد‪.‬‬
‫عبد ال بن ممد بن عبد الوهاب ( ‪1242-1165‬هـ) در دوران سعود بن عبد العزيز بن ممد بن‬‫سعود به حيث قاضي درعيه ايفاء وظيفهء نود‪ ،‬فهم و معرفت دقيقي داشت‪ ،‬در مصر وفات كرد‪.‬‬
‫ابراهيم بن ممد بن عبد الوهاب ‪ :‬عال‪ ،‬فاضل و مدقق بود‪.‬‬‫عبد الرحن بن خيس‪ ،‬امام قصر آل سعود در درعيه و قاضي زمان عبدالعزيز و سعود پسرش‪.‬‬‫حسي بن غنام صاحب كتاب ( روضة الفكار) وي خيلي عال پرمعلومات بود‪.‬‬‫شيخ عبد اللطيف بن عبد الرحن بن حسن بن ممد بن عبدالوهاب صاحب كتاب ( تأسيس التقديس ف الرد‬‫علي داود بن جرجيس) و كتاب ( مصباح الظلم ف الرد علي شيخ المام)‪.‬‬
‫سليمان بن عبدال بن ممد بن عبد الوهاب ( ‪1233 -1200‬هـ) شخص ذكي و شجاعي بود كه وي‬‫را ابراهيم باشا بعد از سقوط درعيه به قتل رسانيد‪ ،‬كتاب (تيسي العزيز الميد ف شرح كتاب التوحيد) را هي‬
‫شخص نوشته است‪.‬‬
‫عبد الرحن بن حسن بن ممد بن عبدالوهاب ( ‪1285-1193‬هـ) وي شخص عال و با وجاهت بود‪،‬‬‫نزد جد خود شاگردي نوده از وي أخذ علم نوده است‪ ،‬وظيفهء قضاء و تدريس را ايفاء مينمود‪ ،‬كتاب (الرد‬
‫النفيس علي شبهات داود بن جرجيس) را وي نوشته است‪.‬‬
‫شيخ ممد بن ابراهيم از نواسه هاي شيخ‪ ،‬در دوران ملك فيصل‪ -‬رحه ال تعال – به حيث مفت ايفاء‬‫وظيفهء مينمود‪ ،‬وي در علم‪ ،‬متانت شخصيت‪ ،‬استقامت در امور دين و دنيوي‪ ،‬معروف بود‪.‬‬
‫و از جلهء شخصيات بارزشان جناب شيخ عبد العزيز بن باز‪ ،‬رئيس عمومي فعلي ادارات بوث علمي‪ ،‬افتاء‪،‬‬‫دعوت و ارشاد‪ ،‬درملكت عربستان سعودي‪ ،‬به شار ميود‪.‬‬
‫افكار ومعتقدات‪:‬‬
‫شيخ مؤسس در مباحث خود‪ ،‬حنبلي الذهب بود‪ ،‬ول در فتاواي خود جائيكه دليل آنچه مالف مذهب‬‫است ترجيح ميداشت‪ ،‬در آنصورت به مذهب التزام ني كرد [ بلكه مطابق هان دليل راحج وقوي فتواي خود‬
‫را صادر ميكرد]‪ ،‬بنابر آن دعوت سلفي چني مشهور شده كه در اصولش ب مذهب ودر فروع حنبلي‬
‫ميباشد‪.‬‬
‫دعوت به سوي باز كردن دروازهء اجتهاد نود‪ ،‬در حاليكه بعد از سقوط بغداد در سال ‪656‬هـ بسته‬‫شده بود‪.‬‬

‫تأكيد در رجوع نودن به سوي كتاب ال وسنت رسول ال ‪ r‬نود‪ ،‬و به اين نكته نيز تاكيد كرد كه هر‬‫امري از امور عقيده تا وقتيكه مستند به سوي دليل مستقيم و روشن از كتاب ال و يا سنت نبوي نباشد بايد‬
‫پذيرفته نشود‪.‬‬
‫در فهم دليل و استناد به آن بر طريقهء اهل سنت و جاعت روان است‪.‬‬‫دعوت به سوي پاك نودن مفهوم توحيد نوده از مسلمانان ميخواهد كه به هان توحيدي رجوع كنند كه‬‫مسلمانان صدر اول اسلم بودند‪.‬‬
‫توحيد اساء و صفات ‪ :‬كه آن عبارت است از ثابت ساخت اساء و صفات كه خداوند به خود ثابت كرده و‬‫يا پيامبش به وي ثابت نوده است‪ ،‬البته بدون تثيل‪ ،‬تكييف و تأويل‪.‬‬
‫تركيز و توجه به مفهوم توحيد عبوديت ( أن اعبدوا ال و اجتنبوا الطاغوت) «سورهء النحل‪ »116 :‬يعن‬‫خدا را عبادت كنيد و از طاغوت اجتناب ورزيد‪.‬‬
‫احياء و زنده ساخت فريضهء جهاد‪ ،‬شيخ نونه و الگوي يك شخص ماهد بود كه براي فتح بلد ميفت‪ ،‬و‬‫دعوت خويش را به نشر رسانيده مظاهر و علمات شرك را كه مردم به آن گرفتار شده بودند‪ ،‬از بي ميبد‪.‬‬
‫از بي بردن بدعات و خرافات كه در آنوقت به سبب جهل و جود مردم‪ ،‬انتشار يافته بود‪ ،‬از قبيل‪:‬‬‫* زيارت قبي كه گمان ميكردند وي ضرار بن الزور صحاب است‪ ،‬و از وي قضاء حاجات خويش را‬
‫ميخواستند ‪.‬‬
‫* زيارت قبي كه ميگفتند ‪ :‬وي زيد بن الطاب رضي ال عنه است‪.‬‬
‫* رفت و آمد پيش درخت كه ميگفتند‪ :‬آن درخت ابودجانه است‪ ،‬و نيز درخت ديگري كه بنام « الطرفيه»‬
‫ياد ميشد‪.‬‬
‫* زيارت غاري كه بنام غار بنت المي « غار دختر پادشاه » ياد مي شد‪.‬‬
‫تقسيم توسل به دو نوع‪:‬‬‫* توسل مرغوب وجائز كه آن عبارت است از توسل جست توسط اساء ال السن‬
‫* توسل بدعي و منهي عنه و آن عبارت است از توسل جست توسط ذوات فاضله مثل «به جاه رسول‪ ،‬به‬
‫حرمت شيخ فلن…»‪.‬‬
‫منع از آباد كردن قب ها‪ ،‬لباس انداخت بر آنا وديگر بدعت هاي مشابه به آن‪.‬‬‫مقابله با خرافات طرق صوفيه و با آنچه در دين داخل كرده اند كه قبل آنا در دين وجود نداشت‪.‬‬‫‪-‬تري قول در بارهءخدا [ودر بارهءدين خدا] بدون علم‪ ( ،‬وأن تقولوا علي ال مال تعلمون) «أعراف ‪»33 :‬‬

‫يعن‪ :‬اين نيز بر شا حرام است كه بالي خداوند آنچه را إفتراء كنيد و بگوئيد كه نيدنيد‪.‬‬
‫هر چيزي كه شارع از آن سكوت نوده ودر باره اش چيزي نگفته آن چيز عفو بوده براي هيچ كس جائز‬‫نيست كه آنرا حرام‪ ،‬يا واجب‪ ،‬يامستحب‪ ،‬ويا مكروه بسازد‪(،‬ياأيها الذين آمنوا ل تسألوا عن أشياء إن تبد‬
‫لكم تسؤكم) « الائده‪ » 101 :‬يعن ‪ :‬اي كسان كه ايان آورديد از اشيائي پرسان نكنيد كه اگر‬
‫آشكاركرده شود براي شا غمگي ميشويد‪.‬‬
‫ترك كردن دليل روشن واستدلل به لفظ متشابه طريقهء اهل زيغ ‪ ،‬مثل رافضه و خوارج ميباشد‪( ،‬فأماالذين‬‫ف قلوبم زيغ فيتبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله ) (آل عمران ‪ .)7 :‬يعن‪:‬كسانيكه در دلاي شان‬

‫كجي وجود دارد باطر طلب فتنه متشاباتش را جستجو ميكنند تا تأويل آنرا بدانند ‪0‬‬
‫پيامب ‪ r‬گفته است كه حلل روشن وواضح بوده حرام نيز روشن ومعلوم است‪ ،‬درميان ايندو امور مشتبه‬‫وجود دارد‪ ،‬پس كسيكه اين قاعده را توجه نكند وبواهد كه درهر مسأله كلم روشن ايراد كند ومسأله را‬

‫واضح سازد آن شخص خودش هم گمراه ميشود و ديگران را هم گمراه ميسازد ‪0‬‬
‫‪-‬شيخ انواع و مراتب شرك را چني توضيح داده است ‪:‬‬

‫‪-1‬شرك اكب‪ :‬كه عبارت است از شرك عبادت شرك قصد‪ ،‬شرك طاعت‪ ،‬وشرك‬

‫مبت ‪0‬‬
‫‪-2‬شرك اصغر ‪ :‬كه عبارت است از رياء وخودنائي‪ ،‬پيامب ‪ r‬درحديثي كه حاكم روايت نوده است چني‬
‫فرموده ‪ ( :‬اليسي من الرياء شرك) يعن اندكترين رياء شرك است ‪0‬‬
‫‪-3‬شرك خفي ‪ :‬گاهي بندهء مؤمن درحال به آن گرفتار ميشود كه خودش ني داند‪ ،‬چنانكه پيامب ‪ r‬فرموده‬

‫است ‪( :‬الشرك ف هذه المة أخفي من دبيت النملة السوداء علي صفاة سوداء ف ظلمة الليل ) يعن ‪ :‬شرك در‬

‫اين امت خفي تر از رفتار مورچهء سياه بالي سنگ سياه ‪ ،‬در تاريكي شب است ‪0‬‬

‫‪-‬اين دعوت در راه بيدار سازي فكر امت اسلمي‪ ،‬بعد از آنكه باليش پرده اي از بازنشسته گي‪ ،‬خود‪،‬‬

‫وتقليد كوركورانه كش شده بود‪ ،‬كار وفعاليت نود ‪0‬‬

‫توجه به تعليم عامه وبا فرهنگ ساخت شان‪ ،‬بازساخت گوشهاي دانشمندان ومتوجه ساخت شان به سوي‬‫جستجوي دليل ‪ ،‬وتشويق آنا به جستجو در مراجع وكتب بزرگ قبل ازقبول كردن هر مفكوره أي كه باشد‬

‫وقبل از تطبيق آن ‪0‬‬

‫‪-‬شيخ مصنفات زيادي دارد كه بترين آنا كتب ذيل ميباشد‪(:‬كتاب التوحيد فيما يب من حق ال علي‬

‫العبيد ) و (كتاب اليان ) و( كشف الشبهات) و ( آداب الشي ال الصلة ) و( مسائل الاهليه ) و تعداد‬
‫ديگري از متصرات ورساله هائي كه پيامون امور فقهيه واصوليه ميچرخد واكثر آنا نيز دربارهء توحيد است‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫‪-‬شيخ دردعوت خويش سه شخص را قدوهء خويش قرار داده به طريقهء آنان به پيش رفته است ‪:‬‬

‫‪-1‬امام احد بن حنبل ( ‪241-164‬هـ )‪0‬‬
‫‪ -2‬ابن تيميه(‪728-661‬هـ)‪0‬‬
‫‪-3‬ممد بن القيم الوزيه ( ‪751-691‬هـ)‪.‬‬
‫درحقيقت دعوت شيخ نشر افكار اشخاص مذكور و بيان اهداف شان ‪ ،‬درصحنه عمل بوده است ‪0‬‬‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬

‫ عقيدهء سلفي هراه حكومت سعودي دربلد ند به نشر رسيد‪ ،‬و سال ‪1187‬هـ به رياض رسيد‬‫هانطور كه درتام اطراف جزيره عرب انتشار يافت وسال ‪1219‬هـ هراه با حكومت سعودي به مكهء‬

‫مكرمه ومدينهء منوره داخل شد و اهل مدينه سال ‪1220‬هـ بيعت نودند ‪0‬‬

‫هراه با وفدهاي حجاج اين دعوت به خارج جزيرهء عرب منتقل گرديد‪.‬‬‫اين دعوت روشي و آثاري برحركات اصلحي كه درجهان اسلم بعد از وي ظهور نود‪ ،‬نيز با گذاشت‪،‬‬‫مثل‪ :‬مهديه‪ ،‬سنوسيه‪ ،‬مدرسهء افغان و ممد عبده در مصر‪ ،‬و‬
‫حركات ديگر درقارهء هند‬

‫مراجــع ‪:‬‬
‫‪ -1‬عنوان الجد ف تاريخ ند‬

‫تأليف الشيخ عثمان بن عبدال بن بشر‬
‫النبلي‪ -‬طبعة وزارة العارف بالملكة العربية‬
‫السعودية‪.‬‬

‫‪ -2‬روضة الفكار‬

‫الشيخ حسي بن غنام‪ -‬تقيق الدكتور ناصر‬
‫الدين السد‪ -‬مطبعة الدن‪ -‬مصر‪.‬‬

‫‪-3‬آثار الشيخ ممد بن‬

‫تأليف د‪ .‬أحد ممد الضبيب‪ -‬الطابع الهلية‬

‫عبدالوهاب‪.‬‬
‫‪-4‬المام ممد بن عبدالوهاب‬

‫للوفست‪ -‬الرياض – ‪1397‬هـ‪.‬‬
‫عبد الليم الندي‪ -‬دار العارف‪ -‬مصر‪.‬‬

‫انتصار الذهب السلفي‬
‫‪-5‬ممد بن عبد الوهاب‬
‫‪-6‬الوهابية ( حركة الفكر و‬
‫الدولة السلمية)‬

‫أحد عبدالغفور عطار‪ -‬طبعة‪1397-‬هـ‪.‬‬
‫عبدالرحن سليمان الرويشد‪-‬ط ‪ -1‬دار العلوم‬
‫للطباعة ‪ -‬القاهرة‪1397 -‬هـ ‪1977‬م‪.‬‬

‫‪ -7‬بوث أسبوع الشيخ‬

‫مركز البحوث بامعة المام ممد بن سعود‬

‫ممد بن عبدالوهاب‪.‬‬

‫السلمية‪ -‬الرياض‪1403-‬هـ ‪1983‬م‪.‬‬

‫‪-8‬مؤلفات الشيخ المام‬
‫ممد بن عبدالوهاب‪.‬‬

‫مطبوعات جامعة المام ممد بن سعود‬
‫السلميةبالرياض‪.‬‬

‫‪-9‬مموعة الرسائل‬
‫و السائل النجدية‪.‬‬

‫طبعة مطبة النار‪.‬‬

‫‪-10‬كتاب لع الشهاب‬
‫ف سية ممد بن عبدالوهاب‪.‬‬

‫تقيق و تعليق الشيخ عبدالرحن بن‬
‫عبداللطيف آل الشيخ‪ -‬مطبوعات دارة‬
‫اللك عبدالعزيز‪.‬‬

‫‪-11‬انتشار دعوة الشيخ‬

‫ممد كمال جعة – ط ‪-2‬مطبوعات دارة‬

‫ممد بن عبدالعزيز خارج‬

‫اللك عبد العزيز‪ -‬الرياض‪1401-‬هـ‪/‬‬

‫الزيرة العربية‬

‫‪1981‬م‪.‬‬

‫‪-12‬كيف كان ظهور شيخ السلم‬
‫ممد بن عبد الوهاب‪.‬‬

‫لؤلف مهول‪ -‬دراسة و تقيق و تـعليق‬
‫دكتورعبدال الصال العثيمي‪ -‬مطبوعات‬
‫دارة الـملك عبد العزيـز‪ -‬الريـاض‪-‬‬
‫‪1403‬هـ‪1983/‬م‪.‬‬

‫سيكيزم‬
‫تعريف ‪:‬‬

‫‪SIKHISM‬‬

‫سيك يك مموعهء دين از هندوان است كه در اواخر قرن پانزدهم و اوائل قرن شانزدهم قدم به ظهور ناده و‬
‫به سوي دين جديدي دعوت مينمايد ‪ ،‬دينيكه مركب از هر دو دين ‪ ،‬يعن دين اسلم ودين هندو ‪ ،‬بوده وبه‬
‫اين عنوان شعار ميدهد ‪ ( :‬نه هندو ونه مسلمان ) ‪ 0‬در دور تاريخ خويش با مسلمانان دشن شديدي نوده‬
‫اند هانطور كه با هندوان ‪ ،‬باطر بدست آوردن وطن مستقل براي خود شان ‪ ،‬دشن كرده اند ‪ ،‬ول با‬

‫انگليس ها ‪ ،‬در دوران استعمار بريطانيا برهند ‪ ،‬دوست گرمي داشتند ‪0‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده ‪:‬‬
‫مؤسس اول ( نانك ) نام دارد وبه نام ( غورو ) يعن معلم نيز ياد ميشود ‪ ،‬سال ‪1469‬م در قريهء ( ري‬‫بوي دي تلفندي ) كه چهل ميل از لهور فاصله دارد ‪ ،‬تولد گرديده است‪ ،‬ابتدا زندگي اش مطابق دين‬

‫تقليدي هندوان بود ‪0‬‬

‫وقت جوان شد به حيث حسابدار براي يك زعيم افغان درسلطانپور ايفاء وظيفه نود‪ ،‬در آنا هراه يك‬‫خانوادهء مسلمان (ماردانا) كه به هي زعيم خدمت ميكرد معرف گرديد‪ ،‬و در آن وقت شروع به نظم اشعار‬

‫دين نوده و طعامانه اي درست نود كه در آن مسلمانان و هندوان طعام بورند ‪0‬‬

‫‪ -‬علوم را فراگرفت‪ ،‬و در بلد به سي وسياحت پرداخت‪ ،‬و از مكه و مدينه نيز ديدن نوده و از تام اطراف‬

‫عال كه نزد وي مشهور بود باز ديد كرد ‪0‬‬

‫ ادعا نود كه وي پروردگاررا ديده و پروردگار وي را به دعوت بشر امر كرده است‪ ،‬بعد از آن‪ ،‬وقتيكه در‬‫يكي از جوي هاي آب غسل ميگرد‪ ،‬به مدت سه روز غائب گرديده بعد از آن ظاهر شد و اين شعار را‬

‫سرداد ( نه هندو ونه مسلمان)‪0‬‬

‫از يك طرف اسلم را دوست داشت و از طرف ديگر بر عقايد وافكار هندوي خود كه بر آن از ابتداء تربيه‬‫شده بود‪ ،‬خيلي مكم واستوار بود‪ ،‬كه هي امر سبب شد تا در راه نزديك ساخت هر دو دين باهم كارو‬
‫فعاليت كند‪ ،‬هان بود كه دين جديدي را درقارهء هند اياد نود‪ ،‬بعضي از پژوهشگران به اين باور اند كه‬

‫وي دراصل مسلمان بود وبعدا اين مذهب جديد خود را اختراع كرد ‪0‬‬

‫‪ -‬اولي معبد را از براي سيكها دركارتار بور ( درپاكستان فعلي ) تأسيس نود ‪ ،‬پيش از وفات خود سال‬

‫‪1539‬م يكي از پيوان خود را بيث جانشي خود تعيي كرد‪ ،‬وي در قريهء ( ديرهء بابا نانك ) كه از قريه‬
‫هاي پنجاب هندي مي باشد دفن گرديد‪ ،‬وهيشه بالي قبش لباسي كه در آن سورهء فاته و بعضي سوره‬

‫هاي كوتاه قران كري نوشته شده است‪ ،‬انداخته شده مي باشد ‪0‬‬
‫‪ -‬بعد از وي ده خليفه ( معلم ) يكي بعد ديگري جانشي وي گرديدند وآخرشان غوبند سنغ (‪-1675‬‬

‫‪ 1708‬م ) بود‪ ،‬وي ختم سلسله خلفاء (معلمي) را اعلن نود ‪0‬‬

‫‪-‬بعد از وي رهبان شان به نام ( مهراجا ) ياد ميشدند كه از آنمله است مهراجا رانيت سنغ‪ ،‬متوف سال‬

‫‪1839‬م‪.‬‬
‫افكار ومعتقدات ‪:‬‬
‫اول ‪ :‬زير بناي فكري ‪:‬‬

‫‪-‬دعوت به سوي توحيد نوده‪ ،‬درحرمت عبادت بتها با مسلمانان موافقت دارند ‪0‬‬

‫بر وحدانيت خالق زنده اي كه ني ميد‪ ،‬شكل وصورت ندارد واز فهم بالتر است‪ ،‬تأكيد مينمايند‪ ،‬و‬‫هچنان تعدادي از نام هاي هندوي ومسلمان را بالي پروردگار استعمال ميكنند كه از آنمله است ‪:‬‬
‫( واه غورو) و ( الاب ) وبترين آنا نزد نانك ( الالق الق ) ميباشد‪ ،‬وماعداي آن وهم وخيال ( مايا ) است‬

‫‪0‬‬

‫تثيل پروردگار را در صور واشكال منع مينمايند‪ ،‬وهچنان از عبادت آفتاب‪ ،‬نرها ودرختانيكه هندوان آنرا‬‫عبادت ميكنند‪ ،‬انكار مينمايند‪ ،‬هانطور كه به طهارت وحج به نر غانج توجه ندارند‪ ،‬بنابرآن به تدريج از دين‬

‫هندوي خارج شده داراي شخصيت و ديانت مستقل گرديده اند ‪0‬‬

‫‪ -‬نانك شراب وخوردن گوشت خنير را مباح گردانيد‪ ،‬و باطر موافقت باهندوان گوشت گاو را حرام‬

‫ساخت ‪0‬‬

‫ اصول دين نزد آنان پنج است (پانچ كهكها) يعن پنج كاف‪ ،‬زيرا اصول پنجگانهء شان‪ ،‬بزبان كورمكيه‪ ،‬به‬‫حرف كاف شروع ميشود‪ ،‬اصول خسهء شان عبارت است از‪:‬‬

‫‪-1‬گذاشت موي‪ ،‬بدون كوتاه كردن‪ ،‬ازگهواره تاگور‪ ،‬البته باطر مانع شدن از دخول بيگانگان در ميان‬
‫ايشان به قصد جاسوسي‪ [ ،‬يعن اگر كسي بواهد كه به قصد جاسوسي درميان شان داخل گردد‪ ،‬وي افشاء‬

‫شو ٍد ]‪0‬‬
‫‪-2‬بايد مرد‪ ،‬دستانهء آهني درهر دو دست خود به نيت تواضع واقتداء به درويشان‪ ،‬نايد ‪0‬‬

‫‪-3‬بايد مرد‪ ،‬زير تنبان خود نيكر( لباسي كه مشابه به لباس شناوران است ) بپوشدكه آن اشاره اي به سوي‬

‫عفت وپاكدامن ميباشد ‪0‬‬
‫‪-4‬بايد مرد شانهء خردي بر سر خود بگذارد تا توسط آن موي خودرا شانه نوده إصلح نايد‪.‬‬
‫‪-5‬بايد سيك يك نيزه يا ششي كوچك با خود به طور مداوم داشته باشد‪،‬كه آن إظهار آمادگي وقوت بوده‬

‫در صورت لزوم از خود دفاع نايد‪.‬‬
‫معتقد اند كه اين أمور از جانب نانك نيست بلكه آنارا خليفهء دهم (غوبند سنغ) كه تدخي را نيز بر اتباع‬‫خود حرام نوده بود وضع كرده است‪ ،‬ومقصدش از وضع آنامتميز بودن شان از تام مردمان ديگر ميباشد‪.‬‬
‫معلمي سيك از معجزات و از قصه هاي خراف و أفسانوي انكار مينمايند‪ ،‬ول با وجود آن سيك ها چند‬‫معابد خويش را ( غور دوارا )‪ ،‬بناءًَبرآن قصه هاي أفسانوي كه از معجزات واقع شده حكايت ميكند‪ ،‬اعمار‬
‫كرده اند‪.‬‬
‫مرتبه ومنلهء دين معلم ( غورو ) بعد از مرحلهء پروردگار ميباشد‪ ،‬هان معلم است كه ( به عقيدهء ايشان )‬‫سوي حق وصدق رهنمائي مينمايد‪ ،‬ايشان پروردگاررا توسط اشعار دين كه معلمي به رشتهء نظم درآورده‬
‫اند‪ ،‬عبادت ميكنند‪.‬‬
‫معتقد اند كه تكرار نودن اساء ال ( الناما) انسان را از گناهان پاك نوده‪ ،‬منابع شر وفساد را در نفوس از‬‫بي ميبد‪ ،‬و خواندن اشعار (كيتا) و تأمل نودن با رهنمائي معلم ( غورو) ههء اينها انسان را به خداوند‬
‫متصل ميسازد‪.‬‬
‫به اين عقيده اند كه روح هر معلم از وي نقل نوده به معلم ديگر كه در پي آن قرار دارد تعلق گرفته است‪.‬‬‫نزد آنان پيشگوئي هائي قرار دارد بنام ( سا و ساكي) صد قصه كه منسوب به سوي معلم غوبند سنغ بوده‬‫پيامون انقلب در حكومت موجوده و آمدن نات دهنده اي كه ميايد و دين سيك را در تام اكناف جهان‬
‫به نشر ميساند‪ ،‬ميچرخد‪.‬‬
‫معتقد به تكرار ولدت و موت انسان (كارما) هستند‪ ،‬طوريكه زندگي آيندهء انسان در روشناي زندگي‬‫سابقه تقرر ميابد‪ ،‬و ناتش نيز بر هي مرحله موقوف ميباشد‪.‬‬
‫رهنمائي معلم ( غورو) براي رسيدن به مرحلهء ( موكا) ضروري به شار ميود‪.‬‬‫عدد پنج را تقديس مينمايند كه آن عدد معن صوفيانه اي در سرزمي پنجاب دارد‪ ،‬يعن نرهاي پنجگانه‪.‬‬‫اختلفات دين را ملس دين حل و فصل مينمايد كه در ( امرتيسار) برگذار ميگردد‪ ،‬فيصله هاي اين ملس‬‫از قوت روحي زيادي برخوردار ميباشد‪.‬‬

‫نزد آنان طبقه دين وجود ندارد كه مشابه به طبقهء برا ههء هندوان باشد‪ ،‬زيرا ايشان هانطور كه اختصاص‬‫تعاليم دين را به طبقهء برا هه نپذيرفته اند‪ ،‬به شكل عموم از طبقات هندوان انكار ميورزند‪.‬‬
‫خود را به اعتبار نسب تقسيم مينمايند ‪ ..‬كه از جلهء آنان است الات ( قبائل زراعت پيشه) و غي الات‪،‬‬‫و مذاهب‪ ،‬كه ايشان طبقهء پائي و حقي هستند‪ ،‬ول حالت ايشان از طبقات حقي نزد هندوان‪ ،‬خيلي بتر‬
‫است‪.‬‬
‫تنها با يك زن ازدواج ميكنند و بس‪.‬‬‫عيدهاي سيكها هان عيدهاي هندوان شال هند است‪ ،‬ول به اضافه نودن عيد مولود معلم ( غورو) اول و‬‫آخر‪ ،‬و عيد ياد بود از شهادت معلم پنجم و نم‪.‬‬
‫دوم‪ :‬خواص ( باختا)‪:‬‬
‫سيك ها مورد شكنجه و فشار مغول ها قرار گرفتند و آنان دو معلم ايشان را اعدام كردند‪ ،‬شديدترين مغول‬
‫در مقابل آنان نادرشاه ( ‪1839-1738‬م) بود كه بالي شان تعرض نوده آنارا مبور به فرار در كوه ها‬
‫و دره ها نوده بود‪.‬‬
‫غوبند سنغ كه معلم دهم ايشان است‪ ،‬دست به اياد تنظيم ( باختا) يعن تنظيم خواص زد‪ ،‬كه مردان اين‬‫تنظيم بنام ( اسودا) وزنانش بنام ( لبوات) ياد ميشد‪.‬‬
‫جوانان سيك خواهش داشتند كه اهليت آنرا پيدا كنند كه از جلهء رجال و افراد تنظيم خواص بگردند و به‬‫تعاليم آن اطلع يابند‪.‬‬
‫تنظيم خواص مموعه اي از جوانان بود كه مرتبط به يك نظام سلوكي و دين شديدي بودند‪ ،‬كه باطر حق‬‫و عدالت كه به آن عقيده داشتند‪ ،‬مشغول جهاد و ناز بودند‪ ،‬و از مدرات‪ ،‬مسكرات‪ ،‬و دخانيات پرهيز‬
‫ميگردند‪.‬‬
‫بعد از سال ‪1761‬م‪ ،‬هنگام ضعيف شدن مغول آنان بالي پنجاب حاكم شدند‪ ،‬و سال ‪1799‬م لهور‬‫را تصرف نودند‪ ،‬وسال ‪1819‬م حكومت شان تا مناطق باتان امتداد يافت‪ ،‬و در دوران مهراجا را نيت‬
‫سنغ (ت ‪ )1839‬دولت شان تا دروازهء خيب رسيده بالي افغانا غلبه حاصل نودند‪.‬‬
‫وقت انگليس آمد ميان آنا و ميان سيكها جنگهائي به وقوع پيوست و سيكهارا مبور ساخت كه عقب‬‫بروند و به نزد نر سوتلج توقف نايند‪ ،‬كه هي منطقه به حيث سرحد جنوب شرق دولت سيكها شناخته‬
‫شد‪.‬‬
‫‪-‬بعدا شكست ها و عقب نشين هاي زيادي كردند‪ ،‬و بريطان ها آنان را مبور ساختند كه تاوان زيادي به‬

‫ايشان بپردازند‪ ،‬جامو و كشمي را نيز تسليم نوده در لهور پايگاهي به بريطانيا قائل شدند كه از آنا امور‬
‫باقي ملكت سيكها را اداره كنند‪.‬‬
‫بعد از آن‪ ،‬دوست شان با انگليس خيلي گرم شد‪ ،‬بلكه در اشغال پنجاب با آنان هكاري نودند‪.‬‬‫سيكها سال ( ‪1857‬م) آلهء دست انگليس گرديدند كه توسط آنا حركات ضد خويش را خاموش‬‫ميساختند‪.‬‬
‫سيكها امتيازات زيادي از انگليس حاصل نودند كه از آنمله است دادن زمي هاي زراعت و رسانيدن آب‬‫به آنا توسط كندن نرها‪ ،‬به هي سبب زندگي مادي شان خيلي خوب شد و از ديگر ساكني منطقه در اين‬
‫مورد امتياز داشتند‪.‬‬
‫ در جنگ جهان اول زياد تر از ‪ %20‬لشكر هند بريطان را سيكها تشكيل ميدادند‪.‬‬‫وقت ميان آنان و بريطانيا مشكلت اياد شد‪ ،‬باحركت گاندي در آزادي خواهي يگجا شدند‪.‬‬‫بعد از سال ‪1947‬م بي دو دولت هند و پاكستان تقسيم شدند‪ ،‬كه در أثر مصادمات كه ميان آنا و‬‫مسلمانان واقع شد دو و نيم مليون آنان مبور به ترك پاكستان شده به هند رفتند‪.‬‬
‫حكومت هند امتيازات سيكها را كه از انگليس به دست آورده بودند لغو نود‪ ،‬و اين امر باعث شد كه آنان‬‫در طلب پنجاب به حيث وطن خويش برآيند‪.‬‬
‫در عقب درگيي هاي ادامه دار ميان هندوها و سيكها‪ ،‬اندراگاندي رئيسة الوزراء هند‪ ،‬در ماه يونيو‬‫‪1984‬م امر به داخل شدن در معبد طلئي امرتيسار نود و در آنا جنگ شديدي ميان طرفي درگرفت و‬
‫تقريبا ‪ 1500‬تن از سيكها و ‪ 500‬تن از لشكر هند به قتل رسيد‪.‬‬
‫در ‪ 31‬اكتوبر ‪1984‬م باطر انتقام از داخل شدن معبد‪ ،‬سيكها اقدام به كشت رئيس الوزراء نودند‪،‬‬‫وبعد از ترور آن درگييهائي ميان طرفي صورت گرفت و به سبب آن چند هزار سيك كشته شد‪ ،‬كه بعضي‬
‫آن را نزديك به پنج هزار تمي ميكند‪.‬‬
‫سيكها در دوران حكومت خويش در سختگيي‪ ،‬ظلم‪ ،‬ستم‪ ،‬و شدت بالي مسلمانان معروف بودند‪ ،‬از‬‫قبيل منع كردن مسلمانان از اداء فرائض دين‪ ،‬اذان و بناء مساجد در قريه هائي كه اكثريت ميداشتند‪ ،‬اينها‬
‫علوه بر درگيي هاي مسلحانه اي است كه ميان آنا و مسلمانان واقع ميشد و به سبب آن تعداد زيادي از‬
‫مسلمانان بيگناه گشته ميشد‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬كتاباي شان‪:‬‬
‫‪-‬كتاب (آدي گرانت) اين كتاب مموعه اي از اشعار دين است كه آنرا پنج معلم اول تأليف نوده و تقريبا به‬

‫‪ 6000‬شعر دين بالغ ميگردد‪ ،‬معلم آخر غوبند سنغ ‪ 115‬شعر ديگر را كه پدرش ( تيغ بادور) نظم‬
‫كرده بود‪ ،‬به آن كتاب علوه كرده است‪ ،‬علوه برآن اين كتاب مشتمل بر اشعاري است كه آنرا شيوخ‬
‫خواص (باختا) و بعضي اشخاص صوفيه مسلمان خصوصا ابن الفارض و بعضي شعراء دربار (غورو) به رشتهء‬
‫نظم درآورده اند‪ ،‬اين كتاب هانا كتاب مقدسي است كه اساس سلطهء روحي به نزد شان شرده ميشود‪.‬‬
‫سابقه ترين مرجع كه در بارهء زندگي نانك وجود دارد پنجاه ال هشتاد سال بعد از وفاتش نوشته شده‬‫است‪ ،‬و اكثر دانشمندان سيك تعدادي از قصه هاي آنرا انكار مينمايند‪.‬‬
‫كتاب هاي تاريي سيكي ديگري هم وجود دارد كه به قرن هاي هجدهم و نوزدهم باز ميگردد‪.‬‬‫كتاب (راحت ناما) كه مشتمل بر تقاليد و تعاليم خواص (باختا)ميباشد‪.‬‬‫كتاب مقدس ديگري هم دارند كه به زبان كورمكيه نوشته شده و آنرا بنام (كرانته صاحب) ياد ميكنند‪.‬‬‫ريشه هاي فكري واعتقادي‪:‬‬
‫حركت آنان در اصل باز ميگردد به ظهور حركت (فيسنافا باخت)‪ ،‬كه اين حركت در ميان هندوها ودر‬‫منطقهء تامل توسط رامانوجا (‪1137-1050‬م ) قدم به ظهور ناده و به طرف شال رسيد‪.‬‬
‫در قرن چهاردهم و پانزدهم‪ ،‬بعد از درگييها با مسلمانان‪ ،‬اين حركت در صحراء الغانج انتشار يافت‪.‬‬‫از هي جهت ميگويند كه نانك شخص اول در مذهب سيكي خود نبوده بلكه پيش از وي شخص صوف‬‫ديگري بنام كبي ( ‪1518-1440‬م) وجود داشته است‪ ،‬اين شخص دين اسلم را هم فرا گرفته و‬
‫خوانده بود و دين هندورا نيز‪ ،‬و حركت وي حركت يكجا سازي هر دو دين بود‪ ،‬زيرا وي ميخواست از‬
‫طريق تأمل و توجيهات صوفيان ميان هر دو دين موافقت ويگانگي اياد نايد‪.‬‬
‫هي شخص كبي نام در پذيرفت بسياري از عقائد هندوي تساهل نوده آنرا به دين اسلم يكجا ميكرد‪ ،‬ول‬‫توحيد را به حيث اساس خويش نگه ميداشت‪ ،‬لكن در اين كار خود كامياب نشد و به مرد مردنش مذهبش‬
‫نيز ختم گرديد‪ ،‬و از خود مموعه اشعاري به زبان پنجاب به جا گذاشت و آن اشعار خلط ساخت هر دو‬
‫عقيده يعن عقيدهء اسلم و عقيده هندو را نشان ميدهد‪ ،‬كه هر دو عقيده را به طريق صوفيان ربط داده و‬
‫يكجا ساخته است‪.‬‬
‫اساس نظريهء شان در بارهء كائنات از نصوص هندوها مأخوذ است‪.‬‬‫مردگانشان را مثل هندوان ميسوزانند ‪.‬‬‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫‪-‬شهر ( امرتيسار) كه متعلق به پنجاب ميباشد و در وقت تقسيم در قلمرو هند داخل گرديده‪ ،‬شهر مقدس آنا‬

‫بود و در آنا اجتماعات بزرگ و مهم خويش را برگذار مينمايند‪.‬‬
‫چهار تت نزد آنان وجود دارد كه از قداست و عظمت برخوردار ميباشند و آنا عبارت اند از‪ :‬عقل تت‬‫ كه در امرتيسارموقعيت دارد‪ ،-‬اناندبور‪ ،‬بانتا‪ ،‬و باندد‪.‬‬‫بزرگترين معبدشان در امرتيسار وجود دارد كه آنا به حج ميوند‪ ،‬آن معبد بنام (دربارصاحب) ياد ميشود‪،‬‬‫يعن دربار پادشاه و سردار‪ ،‬ديگر معابد شان بنام (كرو داوره) يعن مركز استاد ياد ميشود‪.‬‬
‫اكثريت سيكها در پنجاب زندگي مينمايند‪ ،‬زيرا در آنا ‪ %85‬آنان جاگزين هستند‪ ،‬وباقي آنان در وليت‬‫هاريانا‪ ،‬دهلي و گوشه و كنار هند متفرق اند‪ ،‬بعضي از آنان در ماليزيا‪ ،‬سنگا پور‪ ،‬شرق افريقا‪ ،‬انلترا‪،‬‬
‫ايالت متحدهء امريكا‪ ،‬و كندا مستقر شده اند و بعضي ديگر ايشان به خاطر كار به دول عرب خليج رفته اند‪.‬‬
‫‪ -‬از ‪1908‬م به اين طرف آنان جلسهء سالنه اي دارند كه هر سال برگذار ميگردد وباطر اياد مدارس‬

‫كار و فعاليت مينمايند ‪0‬‬

‫وبازكردن بشهاي تعليمي در دانشگاه ها براي تدريس دين سيك ونشر تاريخ آن‪،‬‬
‫يك بش از سيكها ازمكفورهء عام سيكها جدا شدند وپيوي پسر بزرگ نانك را كردند كه به نام ( ادواسي‬‫) ياد ميشوند‪ ،‬زيرا آنان به سوي تصوف روي آوردند‪ ،‬اما خواص ( باختا ) به ختم نسل غوروي دهم ( غوبند‬

‫سنغ) باور نداشته معتقد اند كه درميان مردم معلمي زنده وجود دارد وهيشه وجود ميداشته باشد ‪0‬‬
‫آنان اعتقاد راسخ بر ضرور بودن اياد يك دولت مستقل براي خود شان دارند‪ ،‬و اين ركن از اركان ايان‬‫شان به شار ميود‪ ،‬ازهي جهت در آخر هر عبادت خود ترانه اي ميخوانند وميگويند‪ ":‬زود است كه رجال‬
‫خواص ( باختا ) حكومت را به دست گيند" هچنان از خواباي ديرين شان اينست كه شانديگار پايتخت‬

‫ايشان باشد ‪0‬‬
‫تعداد نفوس سيكها‪ ،‬در داخل وخارج هند فعل ‪15‬مليون تمي ميشود ‪0‬‬
‫مراجــع ‪:‬‬
‫‪-1‬ملة الدعوة غ الصرية‬

‫شاره ‪ -95‬ذو الجة ‪1404‬هـ‪/‬سبمب ‪1984‬م‬

‫‪-2‬الوسوعة البيطانية طبعة ‪1974‬م‪.‬‬

‫‪Vol 1974 Encyclopaedia Britanica 16 –J. 3- D. Cunningham:‬‬
‫‪nd‬‬

‫‪.)History of the Sikhs, 2‬‬

‫‪ed. )1953‬‬
‫‪4- M. A. Macauliffe: The Sikh Religion, 6 Vol. )1909(.‬‬
‫‪5- SHER SINGH: Philosophy of Sikhism )1944(.‬‬
‫‪6- KHUSHWANT SINGH: A History of the Sikhs, 2 Vol )1963 –1966(.‬‬
‫‪7- W. H. Ncleod: Guru Nanak and the Sikh Religion )1968(.‬‬

‫شهود يهوه‬
‫تعريف ‪:‬‬
‫شهود يهوه يك تنظيم دين‪ ،‬سياسي‪ ،‬و جهان است كه بر اساس مفي بودن تنظيم و آشكار بودن مفكوره‬
‫استوار ميباشد‪ ،‬درنصف دوم قرن نوزدهم‪ ،‬درامريكا ظاهر گرديد‪ ،‬خودش ادعا ميكند كه مسيحي است ول‬
‫در واقع تت سيطرهء يهود بوده وبه مصرف آنان كار مينمايد‪ ،‬اين تنظيم‪ ،‬علوه بر نام مذكور‪ ،‬به نام ( جعية‬
‫العال الديد ) نيز شناخته ميشود‪ ،‬وبه نام سابق الذكر از سال ‪1931‬م معروف گرديد‪ ،‬درامريكا قبل از‬

‫معروف شدنش به اين نام يعن سال ‪1844‬م اين تنظيم به رسيت شناخته شده بود ‪0‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده ‪:‬‬

‫‪-1‬اين تنظيم را سال ‪1874‬م تشارلز راسل راهب (‪1916-1862‬م) تأسيس نود كه درآنوقت‬

‫بنامهاي‪( :‬مذهب الراسلية) و ( الدارسون الدد للنيل ) ياد ميشد ‪0‬‬
‫‪-2‬بعد از آن جانشي شخص مذكور در رياست تنظيم‪ ،‬فرانكلي ردز فورد (‪1942-1869‬م) گرديد‬
‫كه وي درسال ‪1917‬م كتاب تأليف نود بنام ( سقوط بابل ) كه مرادش از بابل تام نظام هاي موجوده‬
‫درعال ميباشد ‪0‬‬
‫‪-3‬بعد از وي نارثان هر مركنور (‪1905‬م) آمد و دردوران وي‪ ،‬چنانچه ميگويند‪ ،‬تنظيم حيثيت يك دولت‬

‫را درميان دولت گرفت‪.‬‬
‫افكار ومعتقدات‪:‬‬

‫به يهوه منحيث پروردگار وبه عيسي منحيث رئيس ملكت خداوند ‪ U‬ايان دارند ‪0‬‬‫به كتاب مقدس نصارا نيز ايان دارند‪ ،‬ول آنرا مطابق مصلحت هاي خويش تفسي مينمايند ‪0‬‬‫‪-‬طاعت و فرمانبداري كوركورانه از رئيسان شان ‪0‬‬

‫‪-‬از نام مسيح وكتاب مقدس در راه وصول به هدف شان‪ ،‬كه هانا برپاكردن دولت دين ودنيوي باطر‬

‫سيطره وحاكميت بر عال ميباشد‪ ،‬استفاده جوئي ميكنند ‪0‬‬
‫به آخرت و دوزخ ايان ندارند ومعتقد اند كه جنت در دنيا و درملكت آنا خواهد بود ‪0‬‬‫‪ -‬عقيده دارند كه عنقريب جنگ آزادي خواهي‪ ،‬كه آنرا عيسى ‪u‬رهبي مينمايد و آنان لشكر وي خواهند‬

‫بود‪ ،‬برپا ميگردد‪ ،‬و در آن جنگ تام حكام روي زمي را از بي خواهند برد‪.‬‬
‫ از كتاب مقدس بشهائي را كه اسرائيل و يهود دوست دارند جدا نوده آنرا به نشر ميسانند‪.‬‬‫به روح و به جاويدان بودن آن ايان ندارند‪ ،‬و معابد خاصي براي خود دارند كه آنرا بنام (القاعة اللكية) و يا‬‫(بيت الرب) يعن خانهء پروردگار ياد ميكنند‪.‬‬
‫برادري انسان مقصور در ميان خود شان است نه به ديگر انسانان [ يعن ديگر انسانان را برادر خود ني‬‫دانند]‪.‬‬
‫با نظام هاي وضعي دشن نوده دعوت به سوي بغاوت مينمايند‪ ،‬و با تام اديان‪ ،‬غي از دين يهود‪ ،‬دشن‬‫ميكنند‪ ،‬تام رئيسان شان نيز از جلهء يهوديان ميباشد‪.‬‬
‫نوزده كتاب را كه يهوديان به آنا احترام مينمايند و آنا را تقديس ميكنند ايشان نيز اعتراف نوده تقديس‬‫ميكنند‪.‬‬
‫به تثليث قائل اند و آنرا به ( يهوه‪ ،‬ابن‪ ،‬روح القدس) تفسي مينمايند‪.‬‬‫عضو تنظيم مراحل مشكل را سپري نوده و باطر شول در آن شرائط سخت را ميپذيرد‪.‬‬‫نشان تنظيم ‪:‬‬
‫‪-1‬برگزيدن ( الينورا) كه عبارت است از شعدان هفت دانه اي كه آن نشان دين و وطن يهود ميباشد‪.‬‬
‫‪-2‬برگزيدن ستارهء شش ضلعي كه آن نيز نشان يهود ميباشد‪.‬‬
‫‪-3‬برگزيدن نام ( يهوه) و آنرا به عبان مينويسند كه عبارت از « آله» نزد يهود ميباشد‪.‬‬
‫بعضي كتاب هاي تنظيم ‪:‬‬

‫مله ايكه بنام ( برج مراقبة صهيون) به نشر ميسيد از زبان اين تنظيم سخن ميگفت‪ ،‬بعدا اين مله را باطر‬‫پنهان ساخت لفظ صهيون بنام ( برج الراقبة) تبديل كردند‪.‬‬
‫هذا الب اليد عن الملكه ( مراد از ملكت هان ملكت خودشان است كه در خيال شان وجود دارد)‪.‬‬‫الساس ف اليان بعال جديد‪.‬‬‫لقد اقترب علج المم‪.‬‬‫العيش بأمل نظام عادل جديد‪.‬‬‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫مكن است گفته شود كه ايشان يك فرقهء مسيحي جدا گانه‪ ،‬و داراي برداشت خاصي اند‪ ،‬ول به صورت‬‫واضحي زير سيطره و نفوذ يهود واقع شده اند‪ ،‬و ف المله عقايد يهود را اختيار نوده باطر برآورده شدن‬

‫اهداف آن كار مينمايند‪.‬‬
‫از افكار فلسفهء قدي‪ ،‬خصوصا فلسفهء يونان متأثر شده اند‪.‬‬‫آنان علقهء مكمي با اسرائيل و تنظيم هاي يهودي جهان مثل ماسونيه دارند‪.‬‬‫آنان رابطهء هكاري و تعاون با تنظيم هاي تبشيي‪ ،‬كمونست و اشتراكي دول نيز دارند‪.‬‬‫با مردمان صاحب نفوذ يونان و ارمن نيز علقهء خوب دارند‪.‬‬‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫تقريبا هيچ دولت در جهان از فعاليت اين تنظيم مفي خطرناك خال نيست‪.‬‬‫مركز عمومي شان در قريهء بروكلي در نيويارك امريكا است‪.‬‬‫تعداد مناطقي كه آنان سال ‪1955‬م در آنا فعاليت ميگردند به ‪ 158‬دولت بالغ ميگردد‪ ،‬اعضاي تنظيم‬‫در آنوقت به ‪ 632929‬عضو ميسيد‪ ،‬تعداد داعيان شان ‪ 1814‬داعي بود‪ ،‬تمي شود كه حال تعداد‬
‫شان به چند خواهد رسيد‪ ،‬بعضي دولت ها به خطرناك بودن شان پي بردند و فعاليت شان را منع نوده آنان را‬
‫تعقيب مينمايند كه از آنمله دولتها اند‪ :‬سنگاپور‪ -‬لبنان‪ -‬ساحل العاج – فلپي – عراق – نرويج – كاميون‬
‫– چي – تركيه‪ -‬سويسرا – رومانيا – هولندا… ول در اين كشورها به فعاليت مفي خويش ادامه ميدهند‪،‬‬
‫هر چه در افريقا و دول اسلمي غالب فعاليت شان با هكاري تنظيم هاي تبشيي انام ميشود‪.‬‬
‫هزاران كتب‪ ،‬نشريه و روزنامه را چاپ نوده مانا توزيع مي نايند كه اين خود نايانگر پشتوانهء قوي‬‫اقتصادي شان است‪.‬‬
‫آنان مدارس‪ ،‬مزارع‪ ،‬كتابانه ها‪ ،‬و مراكز نشرات خاصي دارند و هر كدام آنا ادارهء خاصي دارد كه آنرا‬‫سرپرست ميكند‪.‬‬
‫هچنان ايشان چندين دارالترجه و التأليف‪ ،‬لنه هاي عال دين براي تفسي كتاب مقدس مطابق مصلحت‬‫خودشان‪ ،‬دارند‪.‬‬
‫با تنظيم هاي مثل خود شان كه در خدمت يهود هستند‪ ،‬هكاري وتعاون بزرگي دارند‪.‬‬‫اين تنظيم از اعضاي خود در استخبارات‪ ،‬جاسوسي و دعوت كار ميگيد‪.‬‬‫مراجع ‪:‬‬

‫‪ -1‬شهود يهوه‬

‫د‪ .‬ممد حرب‪.‬‬

‫‪-2‬دوكتاب ديگر به زبان تركي از استاذ حكمت تانيوٌ‪ ،‬وآن دوكتاب عبارت اند از‪:‬‬
‫‪sahitleri‬‬

‫‪..Yehora‬‬

‫‪Tarih Boyunca Turkler Ve Yahudiler‬‬

‫شيعهء اماميه‬
‫تعريف‪:‬‬

‫(اثنا عشريه)‬

‫شيعهء اماميهء اثناعشريه فرقه اي از مسلمانان است كه به حق علي در مياث بردن خلفت قائل اند‪،‬‬
‫وازخلفت شيخي [ابوبكر وعمر] وعثمان ‪y‬اجعي‪ ،‬منكر هستند‪،‬هچنان قائل به دوازده امام اند كه آخر‬
‫آنان – نظر به پندار ايشان‪ -‬در سرداب در سامراء داخل گرديده است‪ ،‬ايشان در افكار و آراء جداگانهء‬
‫خويش‪ ،‬قسيم و مقابل اهل سنت و جاعت ميباشند‪ ،‬و در پي آنند كه مذهب شان در تام جهان اسلم به نشر‬
‫برسد‪.‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده ‪:‬‬

‫دوازده امامي كه شيعهء اماميه آنان را امام خويش ميدانند سلسلهء نسب شان قرار ذيل ميباشد‪:‬‬‫‪-1‬علي ابن اب طالب – ‪ – t‬كه ايشان وي را مرتضى لقب ميكنند –خليفهء راشد چهارم‪ ،‬داماد رسول ال‬
‫‪ r ، 17‬رمضان سال ‪40‬هـ در مسجد كوفه ‪ ،‬توسط عبد الرحن بن ملجم خارجي ناگهان به قتل رسيد‬
‫[ترور شد]‪.‬‬
‫‪-2‬حسن بن علي رضي ال عنهما‪ ،‬كه به وي « متب» لقب ميدهند‪.‬‬
‫‪-3‬حسي بن علي رضي ال عنهما‪ ،‬لقبش نزد آنان « شهيد» است‪.‬‬
‫‪-4‬علي زين العابدين بن حسي ( ‪95 -38‬هـ) لقبش نزد آنان «سجاد» است‪.‬‬
‫‪-6‬ممد باقر بن علي زين العابدين ( ت ‪114‬هـ)لقبش «باقر» است‪.‬‬
‫‪-6‬جعفر صادق بن ممد باقر ( ت ‪148‬هـ) لقبش «صادق»‪.‬‬
‫‪-7‬موسى كاظم بن جعفر صادق ( ت ‪183‬هـ) لقبش « كاظم»‪.‬‬
‫‪-8‬علي رضا بن موسى كاظم ( ت ‪203‬هـ) لقبش «رضا»‪.‬‬
‫‪-9‬ممد جواد بن علي رضا ( ‪226 -195‬هـ) لقبش « تقي»‪.‬‬
‫‪-10‬علي هادي بن ممد جواد ( ‪254-212‬هـ) لقبش «نقي»‪.‬‬

‫‪-11‬حسن عسكري بن علي هادي ( ‪260-232‬هـ) لقبش « زكي»‪.‬‬
‫‪-12‬ممد مهدي بن حسن عسكري (…_ …)‪ ،‬لقبش نزد آنان « الجة القائم النتظر» است‪.‬‬
‫چني ميپندارند كه امام دوازدهم شان در سرداب در خانهء پدرش در سامراء داخل گرديد و ديگر باز نگشته‬‫است‪.‬‬
‫در اين اختلف دارند كه وي در وقت مفي شدن چند ساله بود‪ ،‬بعضي گفته‪ :‬چهار ساله‪ ،‬و بعضي گفته ‪:‬‬‫هشت ساله بود‪ ،‬ول اكثر پژوهشگران به اين باورند كه وي اصل وجود نداشته بلكه از اختراعات شيعه‬
‫ميباشد‪ ،‬بنابرآن وي را امام معدوم و امام موهوم نام مي نند‬
‫از اشخاص بارز تاريي شان يكي هم عبد ال بن سبأ ميباشد‪ ،‬وي از جلهء يهوديهاي ين بود كه ظاهرا‬‫مسلمان شد‪ ،‬و افكاري‪،‬كه در دين يهودي داشت آنرا به مذهب شيعه نقل داد‪ ،‬از قبيل‪ :‬قول به رجعت‪ ،‬عدم‬
‫مردن‪ ،‬مالك شدن زمي‪ ،‬قدرت داشت به چيزهائي كه هيچ كسي از ملوق به آنا قدرت ندارد‪ ،‬اثبات علم به‬
‫چيز هائيكه آنرا هيچكسي از خلق ني داند‪ ،‬و اثبات بداء و فراموشي به خداوند «تعال ال عما يقولون علوا‬
‫كبيا» وي در يهوديت خود ميگفت كه يوشع بن نون وصي موسى عليهما السلم است‪ ،‬وقت مسلمان شد‬
‫گفت كه علي وصي ممد ‪ e‬است‪ ،‬از مدينه به مصر‪ ،‬كوفه‪ ،‬فسطاط‪ ،‬و بصره رفت‪ ،‬و براي حضرت علي‬
‫چني گفت‪ « :‬انت انت» يعن تو خدا هست‪ ،‬بنابرآن حضرت علي ‪ t‬به كشتنش تصميم گرفت ول عبد ال‬
‫بن عباس رضي ال عنهما به وي مشوره داد كه آن را نكشد‪ ،‬سپس به مدائن تبعيدش نود‪.‬‬
‫منصور احد بن اب طالب طبسي متوف سال ‪588‬هـ صاحب كتاب (الحتجاج) كه سال ‪1302‬هـ‬‫در ايران طبع گرديده است‪.‬‬
‫كلين‪ ،‬صاحب كتاب ( الكاف ) كه سال ‪1278‬هـ در ايران چاپ شده است‪ ،‬اين كتاب نزد آنان به‬‫مثابهء صحيح البخاري نزد اهل سنت و جاعت ميباشد‪ ،‬ميگويند كه در وي ‪ 16199‬حديث وجود دارد‬
‫در حاليكه احاديث صحيح كه از رسول ال ‪ e‬روايت شده اند درحدود ‪6000‬حديث است‪ ،‬دراين كتاب‬

‫خرافات و دورغ هاي خيلي زياد نيز وجود دارد ‪0‬‬
‫الاج ميزا حسي بن ممدتقي نوري طبسي متوف سال ‪1320‬م كه در مشهد مرتضوي درنف دفن شده‬‫است‪ ،‬وي صاحب كتاب ( فصل الطاب ف اثبات تريف كتاب رب الر باب) ميباشد‪ ،‬وي دراين كتاب‬
‫خود مي پندارد كه در قرآن كري زيادت ها ونقصانات آورده شده‪ ،‬كه از آنمله است ادعاي شان درسورهء‬
‫انشراح [ ال نشرح ] كه ميگويند‪ :‬از آن اين عبارت ( و جعلنا عليا صهرك ) كم شده است‪ ،‬معاذ ال كه اين‬

‫ادعاي شان درست باشد‪ ،‬اين كتاب سال ‪1289‬م در ايران چاپ شده است ‪0‬‬

‫ آية ال مامقان‪ ،‬صاحب كتاب ( تنقيح القال ف احوال الرجال ) اين شخص نزد ايشان امام جرح و تعديل‬‫به شار ميود‪ ،‬وي دراين كتاب خود ابوبكر وعمر رضي ال عنهما را بنام جبت وطاغوت ياد ميكند‪( ،‬‬
‫‪ )207/1‬را مطالعه كنيد‪ ،‬اين كتاب سال ‪1352‬هـ در مطبعهء مرتضوي در نف به چاپ رسيده است‬

‫‪0‬‬

‫ ابوجعفر طوسي صاحب كتاب ( تذيب الحكام )‪ ،‬و ممد بن مرتضي معروف به مل مسن كاشي صاحب‬‫كتاب ( الواف ) و ممد بن حسن الر العاملي صاحب كتاب ( وسائل الشيعة إل احاديث الشريعة )‪ ،‬و ممد‬
‫باقر ابن شيخ ممدتقي معروف به ملسي‪ ،‬صاحب كتاب ( بار النوار ف احاديث النب والئمة الطهار )‪،‬‬

‫وفتح ال كاشان صاحب كتاب ( منهج الصادقي)‪ ،‬وابن أب الديد‪ ،‬صاحب ( شرح نج البلغة )‪0‬‬

‫ آية ال خين از شخصيات معاصر شيعه‪ ،‬كه انقلب شيعي را در ايران رهبي نود‪ ،‬وحكومت را بدست‬‫آورد‪ ،‬كتاب (كشف السرار) وكتاب (الكومة السلمية) از تأليف وي ميباشد‪ ،‬با وجود آنكه وي مفكورهء‬
‫وليت فقيه را به ميان آورد ودر اوائل انقلب شعار هاي عام اسلمي را سر ميداد ول ديري نگذشت كه‬
‫تعصب شيعيت تنگ نظرانهء خود را ظاهر نوده مردم را به يك جنگ تباه كن باهسايه هاي عراقي خويش‬
‫رهبي نود‪.‬‬
‫افكار ومعتقدات ‪:‬‬
‫امامت ‪ :‬به نص ثابت ميباشد‪ ،‬زيرا لزم وواجب است كه امام سابق امام آينده را شخصا و عينا تعيي نايد‬‫نه اينكه اوصاف وعلماتش را بيان كند‪ ،‬وامامت از امور مهم و بزرگي است كه براي پيامب ‪ r‬جائز نيست‬
‫كه خودش برود وامت را بدون سر نوشت بگذارد و هريكي به فكر خود چيزي بگويد‪ ،‬بلكه لزم است كه‬

‫شخصي را تعيي نايد تا مردم را رهبي كند ومردم به طرف وي رجوع نايند ‪0‬‬
‫در اين مورد استدلل ميكنند كه پيامب خدا ‪ r‬روز غدير خم حضرت علي را به صراحت جانشي خود تعيي‬‫نود‪.‬‬
‫هچنان مي پندارند كه علي به امامت هر دو پسر خود حسن و حسي تصريح نود… و هينطور … هر‬‫امام به امام بعدي خود تصريح نوده آنرا به طريق وصيت تعيي ميكرد‪ .‬از هي جهت امامان خويش را‬
‫«اوصياء» ميگويند‪.‬‬
‫عصمت‪ :‬تام امامان از خطا و فراموشي و از گناهان صغيه و كبيه معصوم ميباشند‪.‬‬‫علم‪ :‬براي تام امامان علمي از طرف پيامب ‪ r‬داده شده كه شريعت را توسط آن تكميل نايند‪ ،‬و هر يكي از‬‫ائمه داراى علم لدن بوده بي آنان و پيامب فرقي وجود ندارد‪ ،‬مگر اينقدر كه به آنان وحي نازل نيشود‪ ،‬پيامب‬

‫‪ r‬اسرار شريعت را نيز نزد آنان به وديعت گذاشته‪ ،‬تا براي مردم مطابق زمان شان بيان نايند‪.‬‬
‫خارق العادات‪ :‬جايز است كه از دست امام خارق العادات صادر شود و آنرا معجزه مينامند‪ ،‬وقتيكه يكي از‬‫امامان از طرف امام سابق تعيي نشده باشد در اين صورت ثبوت امامت وي از طريق خارق العادات مي‬
‫باشد‪.‬‬
‫غايب شدن‪ :‬معتقد اند كه هيچ گاه زمانه از حجت خداوند خال ني باشد كه بر اين امر عقل و شرع گواه‬‫است بنا برهي اعتقاد شان مي گويند‪ :‬امام دوازدهم در سرداب غايب گرديده است و او دوگونه غايب شدن‬
‫دارد ‪ :‬غيبت صغرى و غيبت كبى‪ ،‬اين از جلهء افسانه هاي دروغي شان ميباشد‪.‬‬
‫رجوع كردن‪ :‬به اين عقيده اند كه حسن عسكري در آخر زمان به اجازهء خداوند باز خواهد گشت‪ ،‬آنان‬‫هر شب بعد از ناز شام با مركب نزد دروازهء سرداب ايستاده مي شوند و امام غايب خويش را باگرفت‬
‫اسش دعوت به خروج مينمايند‪ ،‬اين كار شان تا طلوع نودن ستاره ها ادامه نوده بعد از آن‪ ،‬كار را به شب‬
‫آينده موكول نوده باز ميكردند‪ .‬هچنان مي گويند‪ :‬وقت امام غايب عودت نايد زمي را هانطوركه پر از ظلم‬
‫و ستم است پر از عدل و انصاف خواهد كرد و از دشنان شيعه در طول تاريخ قصاص خواهد گرفت‪ ،‬اماميه‬
‫به صورت عموم به رجوع كردن قائل اند و بعضي فرقه هاي ديگر شان به رجوع نودن بعضي مردگان نيز‬
‫قائل اند‪.‬‬
‫تقيه ‪ :‬تقيه را آنان اصلي از اصول دين ميدانند‪ ،‬كسي كه آن را ترك نايد به منلهء آنست كه ناز را ترك‬‫كرده باشد و وجوب اين تقيه تاوقت ادامه دارد كه امام غايب خارج شود‪ ،‬بنابرآن كسي كه آن را قبل از‬
‫خروج وي ترك نايد از دين خدا و دين اماميه خارج شده است‪ ،‬بر اثبات تقيهء خود از اين آيهء مبارك‬
‫استدلل مينمايند «ال أن تتقوا منهم تقاة» و هچني از اين قول كه آنرا به امام ابو جعفر امام پنجم نسبت‬
‫ميدهند استدلل ميكنند ‪ « :‬تقيه دين من و دين پدران من ميباشد و كسي كه تقيه ندارد ايان ندارد» آنان در‬
‫مفهوم تقيه چنان مبالغه نوده اند كه به ارتكاب دروغگوئي و كارهاي حرام رسيده اند‪.‬‬
‫متعه ‪ :‬آنان معتقد اند كه متعه نودن با زنان بترين عادات و خوب ترين قربة ها ميباشد و در اين مسأله به‬‫اين قول خداوند استدلل مينمايند‪( :‬فما استمتعتم به منهن فآتوهن أرجورهن فريضة) يعن‪ :‬آنچه كه استفاده‬
‫ميكنيد از زنان پس عوض آنرا براي شان بدهيد كه اين يك شئ تعيي شده است‪ .‬در حاليكه اسلم اين نوع‬
‫نكاح را كه در آن زمان مدودي تعيي ميشود حرام ساخته است‪ ،‬ول اهل سنت نيت دوام و هيشگي را در‬
‫نكاح شرط ميدانند‪ ،‬براي نكاح متعه تاثيات منفي زيادي بالي اجتماع وجود دارد‪.‬‬
‫‪-‬معتقد اند كه نزد آنان قرآن ديگري وجود دارد بنام مصحف فاطمه‪ ،‬كلين در كتاب خود الكاف صحفه‬

‫‪ 57‬طبع ‪1278‬هـ از ابوبصي «يعن از جعفر الصادق» نقل ميكند ‪ :‬نزد ما مصحف فاطمه عليه السلم‬
‫وجود دارد‪ ،‬مي گويد برايش گفتم مصحف فاطمه چيست؟ گفت مصحفي است كه آن سه برابر قرآن شا‬
‫است‪ ،‬سوگند به خدا كه در آن حرف از قرآن شا وجود ندارد‪.‬‬
‫براءت ويابيزاري ‪ :‬آنان از خلفاء سه گانه ابوبكر‪ ،‬عمر‪ ،‬و عثمان ‪ y‬بيزاري خود را اعلن نوده آنان را به‬‫بدترين صفات ياد ميكنند‪ ،‬زيرا آن سه به عقيدهء ايشان خلفت را از علي كه وي مستحق آن بود غصب نوده‬
‫اند‪ ،‬هچنان آنان در هركار در بدل گفت بسم ال به لعنت گفت ابو بكر و عمر رضي ال عنهما شروع‬
‫ميكنند‪ ،‬تعداد زياد ديگري از اصحاب كرام را نيز لعنت نوده از طعن و لعنت ام الؤمني حضرت عائشهء‬
‫صديقه نيز پرهيز ني كنند‪.‬‬
‫غلو و افراط‪ :‬بعضي از آنان در شخصيت على ‪ t‬افراط مينمايند‪ ،‬شيعه هاي غال مثل فرقهء « سبئيه » وي را‬‫به مرتبهء خدائي بال برده اند‪ ،‬و بعضي از فرقه هاي ديگر شان ميگويند‪ :‬جبئيل در آوردن وحي و رسالت‬
‫غلط نوده به عوض آنكه بالي حضرت علي وحي را نازل كند بالي ممد ‪ r‬نازل نود‪ ،‬زيرا علي با ممد‬
‫‪e‬چنان مشابت داشت كه زاغ با زاغ ميداشته باشد‪ ،‬از هي وجه اين فرقه را «غرابيه» گفته اند‪ [ ،‬غراب به‬
‫عرب زاغ را ميگويند]‪.‬‬
‫عيد غدير خم‪ :‬اين عيد شان مصادف است به هجدهم ذوالجه ‪ ،‬اين عيد را از عيد اضحى و عيد فطر بتر‬‫ميدانند‪ ،‬و آنرا عيد اكب ميگويند‪ ،‬روزه گرفت در آن روز نزدشان سنت موكد است‪ ،‬البته اين عيد عبارت از‬
‫هان روزي است كه ادعا مينمايند‪ :‬حضرت ممد ‪ r‬در اين روز علي را به جانشين خود وصيت نود‪.‬‬
‫عيد نوروز را كه از عيد هاي فارسيان [سابق] ميباشد‪ ،‬تعظيم مينمايند‪ ،‬و بعضي شان غسل نودن را در آن‬‫روز سنت ميگويند‪.‬‬
‫آنان عيد ديگري هم دارند كه آنرا نم ربيع الول برگذار مينمايند‪ ،‬و آن عيد پدرشان ( بابا شجاع الدين)‬‫است‪ ،‬اين نام را براي ابولولوهء مسوسي كه حضرت عمر بن الطاب ‪ t‬را به قتل رسانيده بود‪ ،‬لقب ناده‬
‫اند‪.‬‬
‫در دههء اول ماه مرم مراسم عزاء و گريه برگذار مينمايند و در آن تصويرها درست ميكنند‪ ،‬سينه زن‬‫ميكنند و اظهار جزع و چندين كارهاي حرام ديگر از آنان صادر ميشود‪ ،‬البته به اين عقيده كه اين كارها‬
‫سبب قربت به نزد خداوند ‪ U‬بوده كفارهء خطايا و گناهان شان ميشود‪ ،‬كسيكه در مراسم آنان در جاهاي‬
‫مقدس شان مثل كربلء‪ ،‬نف‪ ،‬قم‪ ،‬و …برود چيزهاي عجيب و غرب را مشاهده خواهد كرد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬

‫بعضي از پژوهشگران تشيع را به روز جل رجع ميدهند‪ ،‬بعضي ديگر به تاريخ كشته شدن عثمان ‪ t‬و بعضي‬
‫ديگر هم ابتداء ظهور آن را روز صفي ميدانند‪.‬‬
‫معتقدات فارسيان [قبل از اسلم] در تشيع انعكاس نود‪ ،‬فارسيان كه شيعه ها به ملك مياثي آنان عقيده‬‫دارند ‪ ،‬فارس در تشيع سهم فعال گرفت تا از اسلم كه شوكت و دولت آنان را شكستانده بود ‪ ،‬به نام‬
‫خود اسلم‪ ،‬انتقام بگيد ‪.‬‬
‫ فكر شيعي با فكري كه از عقايد و اديان آسيائي مثل‪ :‬بودائي‪ ،‬مانوي و برهيه آمده بود‪ ،‬خلط گرديده قول‬‫به تناسخ و حلول نيز نوده اند‪.‬‬
‫ شيعه ها افكار خويش را از يهوديت نيز گرفته اند افكاري كه در آن علي بت پرستان‪ ،‬آشوريه و بابليه نيز‬‫موجود است‪.‬‬
‫اقوال شان در بارهء علي بن اب طالب و ائمهء اهل بيت مشابه به اقوال نصارى در بارهء عيسى ‪ u‬ميباشد‪،‬‬‫در كثرت عيدها‪ ،‬كثرت تصويرها‪ ،‬و درست كردن خارق العادات و نسبت دادن آن به سوي ائمه نيز با‬
‫نصارى مشابت دارند‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬
‫فعل شيعهء اماميه ( اثناعشريه) در ايران منتشر گرديده در آنا تركز دارد‪ ،‬تعداد زيادي از آنان در عراق نيز‬
‫وجود دارند‪ ،‬وجود شان به پاكستان نيز امتداد يافته تعدادي از آنان در لبنان و در سوريه نيز تعداد كمي از‬
‫آنان وجود دارد‪ ،‬ول ايشان ارتباط مكمي با فرقهء نصييه‪ ،‬كه از شيعه هاي غال ميباشند‪ ،‬دارند‪.‬‬

‫مراجــع ‪:‬‬

‫‪ -1‬الذاهب السلميه‬

‫ممد ابوزهره‪ -‬مطبعهء نوذجيه ‪-‬در قاهره‪.‬‬

‫‪ -2‬مقالت السلميي‬

‫ابو السن الشعري –ط ‪1389-2‬هـ‪/‬‬
‫‪1969‬م‪.‬‬

‫‪-3‬الشافعي‬

‫ممد ابوزهره‪ -‬دارالفكر العرب‪ -‬مصر‪.‬‬

‫‪-4‬تاريخ المامية و أسلفهم‬

‫د‪ .‬عبد ال فياض‪ -‬مطبعه اسعد‪ -‬بغداد‪-‬‬

‫الشيعة‬

‫‪1970‬م‪.‬‬

‫‪-5‬دراسات ف الفرق‬

‫د‪ .‬صابر طعيمه‪ -‬مكتبة العارف بالرياض‪-‬‬
‫‪1401‬هـ‪1981/‬م‪.‬‬

‫‪-6‬متصر تفة الثناعشرية‬

‫تقيق مب الدين خطيب‪ -‬قاهره‪ -‬الطبعة‬
‫السلفية‪1373 -‬هـ‪.‬‬

‫‪-7‬اللل و النحل‬

‫ابوالفتح شهرستان‪ -‬دار العرفة‪ -‬بيوت‪ -‬ط ‪-2‬‬
‫‪1395‬هـ ‪1975 /‬م‪.‬‬

‫‪-8‬الشيعة و السنة‬

‫احسان الي ظهي‪ -‬ادارة ترجان السنة‪ -‬لهور‬
‫پاكستان –ط ‪1397 -5‬هـ‪1977 /‬م‪.‬‬

‫‪-9‬الشيعة و التشيع‬

‫احسان الي ظهي – ادارة ترجان السنة ‪-‬لهور‪-‬‬
‫ط ‪ 1404 -1‬هـ‪1984 /‬م‪.‬‬

‫‪-10‬الشيعة و اهل البيب‬

‫احسان الي ظهي‪ -‬ادارة ترجان السنة‪.‬‬

‫‪-11‬الشيعة والقرآن‬

‫احسان الي ظهي – ادارة ترجان السنة ‪-‬ط ‪-3‬‬
‫‪1403‬هـ‪1983 /‬م‪.‬‬

‫‪-12‬الفصل ف اللل و الهواء‬
‫و النحل‬
‫‪-12‬الطوط العريضة‬

‫ابن حزم‪-‬جده‪ -‬طبع ‪1402‬هـ‪1982/‬م‬
‫مب الدين خطيب – ط ‪-5‬القاهرة‪ -‬الطبعة‬
‫السلفية – ‪1388‬هـ‪.‬‬

‫كمونيزم‬
‫تعريف‪:‬‬
‫كمونيزم يك مذهب فكري الادي ميباشد كه مبناي آن برالاد بوده ماده را اساس تام اشياء ميداند‪ ،‬و تاريخ‬
‫را به مقابله در ميان طبقات‪ ،‬و عوامل اقتصادي‪ ،‬تفسي مينمايد‪ ،‬اين حزب توسط ماركس و انگلز در آلان قدم‬
‫به ظهور ناده درانقلب بلشويكي‪ ،‬كه سال ‪1917‬م در روسيه‪ ،‬به طرح يهود به راه افتاد‪ ،‬قوت گرفت‪ ،‬و‬
‫توسط آتش و آهن توسعه يافت‪ ،‬مسلمانان از اين حزب خيلي زياد متضرر گرديدند‪ ،‬واقوامي هم بوده كه‬

‫توسط آن از صفحهء تاريخ مو گرديده است ‪0‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫تداب فكري ونظري اين حزب توسط كارل ماركس يهودي آلان (‪1883-1818‬م) وضع گرديده‬‫است‪ ،‬وي نواسهء حاخام يهودي معروف به (مرد خاي ماركس ) ميباشد‪ ،‬كارل ماركس يك شخص خود‬
‫خواه‪ ،‬متغي الزاج‪ ،‬و مادي بود‪ ،‬ازجلهء تاليفاتش كتاباي ذيل است ‪:‬‬

‫* البيان الشيوعي " تفسي وبيان اشتراكي و كمونست " كه سال ‪1848‬م ظاهر گرديد ‪0‬‬
‫* رأس الال‪ ،‬سال ‪1867‬م ظاهر گرديد ‪0‬‬
‫‪-‬درمفكوره سازي براي مذهب‪ ،‬فردريك انگلز (‪1895-1820‬م) كه دوست صميمي كارل ماركس‬

‫بود‪ ،‬با وي هكاري نود‪ ،‬اين شخص در نشر مذهبش نيز با وي هكاري نوده نفقهء ماركس و فاميلش را تا‬
‫وقت مردنش به دوش گرفته بود‪ ،‬از تأليفات وي كتب ذيل ميباشد‪:‬‬
‫* الاصة و الدولة‪.‬‬
‫* أصل السرة‪.‬‬
‫* الشتراكية الرافية والشتراكية العلمية‪.‬‬
‫* الثنائية ف الطبيعة‪.‬‬
‫ليني‪ :‬نام أصلي اش‪« :‬ولديي اليتش بوليانوف» بود‪ ،‬وي رهب إنقلب خونوار بلشويكي ( ‪1917‬م ) در‬‫روسيه‪ ،‬و دكتاتور خوفناك آن ميباشد‪ ،‬خيلي سنگدل‪ ،‬مستبد الرأي‪ ،‬وكينه توز بالي بشر بود‪ ،‬سال (‬
‫‪1870‬م) تولد گرديده وسال (‪1924‬م)در گذشت‪ ،‬بعضي تقيقات نشان ميدهد كه ليني در أصل‬
‫يهودي بوده ونامش هم از نام هاي يهودي بود و بعدا به اسم روسي كه به آن مشهور است خودرا مسمي‬
‫كرد‪ ،‬و در اين كار وي با تروتسكي مشابت دارد‪.‬‬
‫‪-‬ليني كسي است كه كمونست را نافذ نوده مورد اجرا قرار داد‪ ،‬وي كتب‪ ،‬سخنران ها‪ ،‬ونشرات زيادي‬

‫دارد كه مهمترين آنا در مموعه اي تت اسم (مموعة الؤلفات الكبى)جع آوري شده است‪.‬‬
‫ستالي‪ :‬نام أصلي اش «جوزيف فاديونوفتش زوجاشفلي» (‪1979‬م‪1954-‬م)‪ ،‬وي سكرتر حزب‬‫كمونست ورئيس آن بعد از ليني بود‪ ،‬در سنگدل‪ ،‬ظلم‪ ،‬طغيان‪ ،‬دكتاتوري‪ ،‬واصرار به رأي ونظريهء خود‪،‬‬
‫شهرت داشت‪ ،‬وي در پاكسازي دشنان طريقهء قتل وكشت وتبعيد را اختيار مي نود‪ ،‬عملكردهايش اين را‬
‫ثابت نوده كه به خاطر خودش حاضر بود تام ملت هارا قربان سازد‪ ،‬باري هسرش با وي مناقشه نود بنا بر‬
‫آن وي را به قتل رسانيد‪.‬‬
‫ تروتسكي‪1879( :‬م) تولد شده وسال (‪1940‬م) به طرح استالي ترور گرديده است‪ ،‬وي يك يهودي‬‫بود و نام أصلي اش «بروشتاين» ميباشد‪ ،‬وي مقام بزرگي در حزب داشت‪ ،‬بعد از انقلب أمور خارجي را به‬
‫دوش داشت‪ ،‬بعد از آن أمور جنگي به وي سپرده شد‪ ،‬بعدا به إتام فعاليت ضد مصلحت حزب از حزب‬
‫اخراج گرديد‪ ،‬البته اين باطري بود كه ميدان ستالي خال شود‪ ،‬كه بعدا به خاطر نات كامل از وي تدبي‬
‫ترورش را سنجيده وي را به ترور رسانيد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫انكار از وجود خداوند ‪ U‬و از تام غيبيات‪ ،‬وقول نودن به اينكه أساس تام أشياء ماده است‪ ،‬شعارشان اين‬‫بود كه‪ :‬به سه كس إيان داري ‪ :‬ماركـس‪ ،‬لينيـن و سـتالي‪ ،‬و به سه چيز كافر هستيم ‪ :‬ال‪ ،‬دين‪،‬‬
‫ملكيت شخصي‪ ،‬لعنت خدا بر آنان باد‪.‬‬
‫تاريخ بشر را به مقابله ميان طبقهء سرمايه داران و طبقهء تيدستان تفسي نوده اند و اين مسابقه به پندارشان‬‫توسط دكتاتوري تيدستان به پايان خواهد رسيد‪.‬‬
‫با أديان دشن نوده آن را وسيلهء در دام انداخت اقوام‪ ،‬وخادم راساليزم و أمپرياليزم و استثمار ميدانند‪ ،‬ول‬‫از اين ميان يهوديت را استثناء نوده ميگويند كه يهود يك طبقهء مظلوم بوده به دين خود ضرورت دارند تا‬
‫حقوق غصب شدهء خويش را دوباره اعاده نايند‪.‬‬
‫با ملكيت شخصي دشن اند و قول به اشتراكيت و الغاء وراثت مينمايند‪.‬‬‫در مقابل ماده وطرق توليد‪ ،‬كار نزدشان ارزشي ندارد‪.‬‬‫تام تغييات كه در عال ميايد به نظر آنان ههء آن نتيجهء حتمي تغيي وسائل توليد است‪ ،‬فكر‪ ،‬تدن وثقافت‬‫نيز زادهء پيشرفت اقتصادي ميباشد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬اخلق نيز از امور نسبت بوده‪ ،‬كه در حقيقت انعاس اسباب توليد ميباشد‪.‬‬‫‪-‬بالي اقوام توسط آهن وآتش حكومت مينمايند‪ ،‬كار فكري آنا مال ندارد‪ ،‬نزد آنان درراه رسيدن به‬

‫هدف از هرگونه وسيله استفاده كردن جائز است‬
‫معتقدند كه آخرت وجود ندارد‪ ،‬وجز درهي دنيا ديگر نه عذاب وجود دارد ونه هم ثواب‪.‬‬‫به ازليت وقدي بودن ماده ايان داشته معتقد اند كه مرك اول از براي افراد وجاعت عوامل اقتصادي ميباشد‪.‬‬‫به دكتاتوري طبقهء كارگر قائل بوده بشارت به حكومت جهان ميدهند‪.‬‬‫كمونست به مقابله و شدت باور داشته در راه بر انگيخت كينه و دشن ميان كارگران و طبقات ديگر سعي‬‫و كوشش مينمايد‪.‬‬
‫دولت عي حزب و حزب عي دولت ميباشد‪.‬‬‫مكتب سياسي اول انقلب بلشويكي از هفت شخص تشكيل ميشود كه به جز يك آنان ديگران هه يهودي‬‫بودند‪ ،‬واين خود اندازهء ارتباط ميان كمونست ويهوديت را ظاهر مينمايد‪.‬‬
‫ميپندارند كه قرآن در دوران حكومت عثمان‪-‬رضي ال عنه‪-‬وضع گرديده وتا قرن هشتم چندين بار تغييات‬‫در آن آمده است‪ ،‬وچني ميگويند كه قرآن سلح در دام انداخت اقوام ميباشد‪.‬‬
‫ماركسيست ارتباط خانوادگي را انكار نوده آنرا سبب تقويه جامعهء سرمايه داري ميداند‪ ،‬بنابرآن ضرور‬‫است كه جاي آنرا اختلط جنسي اشغال نايد‪.‬‬
‫در راه رسيدن به هدف خويش از هيچگونه كاري‪ ،‬هر اندازه كه كار خراب باشد‪ ،‬امتناع نيورزند‪ ،‬و‬
‫هدفشان هم عبارت از آنست كه تام جهان كمونست گرديده تت سيطره و حكومت آنان باشد‪ .‬ليني‬
‫ميگويد‪« :‬از بي رفت و هلك شدن سه ربع عال( ‪ ) % 75‬كار مهمي نيست‪ ،‬ول مهم آنست كه يك ربع‬
‫باقي آن كمونست گردد»‪ ،‬اين قانون را آنان در دوران انقلب و بعد از آن در روسيه تطبيق نودند‪ ،‬هچنان‬
‫در چي و مناطق ديگر كه مليون ها انسان را هلك كردند‪ ،‬تاوزشان در افغانستان‪ ،‬بعد از تاوز آنان در‬
‫جهوريت هاي اسلمي ديگر مثل‪ :‬بارا‪ ،‬سرقند‪ ،‬وبلد شيشان و شركس‪ ،‬نيز تت هي قاعدهء جنايت انگيز‬
‫داخل ميشود‪.‬‬
‫مساجد را تريب نوده بعضي از آنارا جاهاي اجتماع و مراكز حزب ميسازند‪ ،‬و مسلمانان را از اظهار‬‫شعائر دين شان منع مينمايند‪ ،‬داشت قرآن كري باخود جرم بزرگي است كه جزاء آن يك سال كامل حبس‬
‫ميباشد‪.‬‬
‫توسعه و گسترش آنان بالي مسلمانان بود‪ ،‬بلدشان را اشغال نودند‪ ،‬مردم شان را نابود ساختند‪ ،‬دارائي‬‫هاي شان را به سرقت بردند و به حرمت دين و مقدسات شان تاوز كردند‪.‬‬
‫‪-‬براي از بي بردن و دور كردن مالفي از راه خيانت‪ ،‬عهد شكن و ترور نودن ها استفاده مينمايند و لو كه‬

‫از اعضاء حزب شان هم باشد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي‪:‬‬
‫كمونيزم ني تواند موافقت و هدست خودرا با يهود و كار خود را باطر برآورده ساخت اهداف يهود‪،‬‬‫پنهان نگه دارد‪ ،‬در هفتهء اول انقلب‪ ،‬فرمان داراي دو شق‪ ،‬به طرفدارى يهود صادر گرديد‪:‬‬
‫الف‪ :‬دشن با يهود دشن باجنس عال شناخته شده قانون در مقابل آن مازات خواهد كرد‪.‬‬
‫ب‪ :‬اعتراف به حق يهود در اياد يك وطن قومي براي خود در سرزمي فلسطي‪.‬‬
‫ماركس خودش تصريح مينمايد كه وي با فيلسوف صهيونزم يكجا شده تداب نظري حزب را وضع نود ‪،‬‬‫مراد از فيلسوف مذكور (موشيه هيس) استاد هرتزل رهب مشهور صهيونيزم ‪،‬ميباشد‪.‬‬
‫ پدركلن ماركس هانا حاخام يهودي ميباشد كه در ميان يهود بنام (مردخاي ماركس) مشهور است‪.‬‬‫ماركسيزم علوه بر مفكورهء يهودي ‪ ،‬به تعدادي از افكار و نظريات الادي ديگر نيز متأثر گرديده كه از‬‫جلهء آنا نظريات ذيل ميباشد‪:‬‬
‫* مدسه حسي وضعي كومت‬
‫* مدرسهء عقلي ومثال هيجل ‪.‬‬
‫* مدرسه باكوني صاحب مذهب‬
‫* مدرسهء فيورباخ در فلسفه طبعي انسان‬
‫متلط ب منهج ‪.‬‬
‫انتشار وجاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫فعلكمونيزم بالي چندين كشور حكومت دارد كه از آنمله است كشورهاي ذيل‪:‬‬‫‪ - 1‬اتاد شوروي‪.‬‬
‫‪ – 5‬بلغاريا‪.‬‬
‫‪ – 7‬آلان شرق‪.‬‬

‫‪ - 2‬چي‪.‬‬

‫‪ - 3‬چكسلواكيا‪.‬‬

‫‪ - 4‬مـر‪.‬‬

‫‪ - 6‬پولندا‪.‬‬
‫‪ – 8‬رومانيا‪.‬‬

‫‪ - 9‬يوگوسلويا‪.‬‬

‫‪ -11‬كوبا‪.‬‬
‫‪ -10‬البانيا‪.‬‬
‫معلوم است كه دخول كمونيزم دردولت هاي مذكور از طريق زور‪ ،‬آتش و تسلط استعماري بود‪،‬‬‫ازهي جهت اكثر ملتهاي اين كشورها‪ ،‬بعد از آنكه كمونيزم را دانستند‪ ،‬درغم واندوه مضطرب‬
‫گرديده فهميدند كه اين آن جنت فردوسي نيست كه براي شان وعده داده شده بود‪ ،‬بنابرآن شورش ها‬
‫وانقلب هائي كه گاه اينجا وگاه آنا ظاهر ميگردد شروع شد‪ ،‬چناچه درپولندا‪ ،‬مر‪ ،‬و چكسلواكيا به‬

‫وقوع پيوست‪ ،‬هانطور تقريبا دو دولت كمونست را ني ياب كه ميان شان اتفاق پايدار وجود داشته‬

‫باشد ‪0‬‬

‫دركشور هاي اسلمي از جهل و نادان بعضي حكمرانان‪ ،‬و آزمندي آنان بر دوام چوكي شان حت دربدل‬‫دين‪ ،‬استفاده نوده اند‪ ،‬هچنان كمونست ها افغانستان را اشغال نوده گروه هاي مسلمانش را مبور به ترك‬

‫وطن كرده اند‪ ،‬و در بعضي كشورهاي اسلمي ديگر توسط عمال خويش حكومت ميكنند ‪0‬‬

‫‪ -‬دولت هاي كمونست مليونا كتاب و نشريه را‪ ،‬درتام اطراف عال‪ ،‬باطر انتشار مذهب خويش‪ ،‬مانا‬

‫توزيع مينمايند ‪0‬‬

‫‪ -‬كمونيزم تقريبا درتام كشورهاي عرب واسلمي احزاب براي خود تشكيل داده است‪ ،‬درمصر‪ ،‬عراق‪،‬‬

‫سوريه‪ ،‬لبنان‪ ،‬فلسطي‪ ،‬اردن‪ ،‬تونس وغيه احزاب از آن وجود دارد ‪0‬‬

‫آنان به اميت [ داخل كردن املك شخصي دربيت الال ] ايان دارند و در راه تقق‬‫خواب ديرين شان كه هانا حكومت جهان ميباشد كوشش مينمايند و به آن مردم را‬
‫بشارت ميدهند‬
‫مراجــع‪:‬‬

‫‪-1‬السرطان الحر‬

‫د ‪0‬عبدال عزام‪.‬‬

‫‪-2‬بلشفة السلم‬

‫د ‪0‬صلح الدين‪.‬‬

‫‪-3‬حقايق الشيوعية‬

‫ناد‬

‫‪-4‬الشيوعية و الشيوعيون‬
‫ف ميزان السلم‬

‫د ‪0‬عبدالليل شبلي ‪0‬‬

‫‪-5‬السراب الكب‬

‫اسامة عبدال خياط ‪0‬‬
‫د ‪0‬عبدالرحن عميه ‪0‬‬

‫‪-6‬الذاهب العاصره و‬
‫موقف السلم منها‬

‫غادري ‪0‬‬

‫‪-7‬حوار مع الشيوعية ف‬
‫اقبية السجون‬

‫عبد الليم خفاجي ‪0‬‬

‫‪-8‬لذا نرفض الاركسيه‬

‫د ‪0‬عبدالرحن البيضان‪.‬‬

‫‪-9‬الشيوعية وليدة الصهيونية‬

‫احد عبد الغفور عطار ‪0‬‬

‫صابئهء مندائيه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫صابئهء مندائيه يگانه گروه صابئه است كه تا امروز باقي مانده‪ ،‬اين طايفه"ييي" ‪ u‬را پيامب خود ميدانند‪،‬‬
‫ستاره ها را تقديس و تعظيم مينمايند‪ ،‬روي گردانيدن به طرف ستارهء قطب شال وتعميد در آب هاي جاري‬
‫از شعائر بزرگ اين دين به شار ميود‪ ،‬اكثر فقهاء مسلمانان گرفت جزيه را از اهل اين ديانت مثل گرفت از‬
‫اهل كتاب يعن يهود و نصارا جائز ميدانند ‪.‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده ‪:‬‬

‫صابئهء مندائيه ادعا ميكنند كه سابقهء دين ايشان به دوران آدم ‪ u‬باز ميگردد‪.‬‬‫خود را به سام بن نوح ‪ u‬نسبت ميدهند‪ ،‬بناء آنان سامي اند‪.‬‬‫مي پندارند كه ييي ‪ u‬پيامب ايشان است و به سوي آنان فرساده شده بود‪.‬‬
‫اول در قدس اقامت داشتند‪ ،‬بعد از ميلد از فلسطي اخراج كرده شدند‪ ،‬و به شهرحران هجرت نودند ودر‬‫آنا به اطرافيان خويش تأثي گذاشتند وخودشان نيز از ستاره پرستان يعن از صابئهء حران متأثر گرديدند‪.‬‬
‫از حران به وطن فعلي شان درجنوب عراق و ايران هجرت نوده آنا تاحال زندگي مينمايند‪ ،‬وبنام صابئهء‬‫بطايح شناخته ميشوند‪.‬‬
‫كن برا شيخ عبدال بن شيخ سام ازجلهء ايشان است كه سال ‪1969‬م به حيث رئيس روحي آنان در‬‫بغداد اقامت داشت ‪ ،‬و سال ‪1954‬م در خانه اي كه در جوارسفارت بريطانيا‪ ،‬در كرخ بغداد موقعيت‬
‫داشت اقامت مينمود‪.‬‬
‫افكار ومعتقدات‪:‬‬
‫اول ‪ :‬كتب آنان ‪:‬‬
‫نزد آنان تعدادي از كتب مقدسه وجود دارد و به لغت ساميه كه نزديك به لغت سريان ميباشد‪،‬نوشته شده‬‫است ‪،‬وآنان عبارت اند از‪:‬‬
‫‪-1‬كناربا‪ :‬يعن كتاب بزرگ‪ ،‬معتقداند كه آن صحيفه هاي آدم عليه السلم است‪ ،‬در آن كتاب‪ ،‬مباحث‬
‫بزرگي ازنظام تكوين عال‪ ،‬حساب ملوقات‪ ،‬دعاها ‪ ،‬وقصه هاوجود دارد‪ ،‬نسخهء كاملي ازآن در خزانهء‬
‫متحف عراقي موجود است‪ ،‬اين كتاب سال ‪1815‬م در كوبنهاجن و سال ‪1867‬م دريبزيغ چاپ شده‬
‫است‪.‬‬

‫‪-2‬دراشة اديهيا ‪ :‬يعن تعاليم يي‪ ،‬در اين كتاب تعاليم وزندگي نامهء ييى ‪ u‬وجود دارد‪.‬‬
‫‪ -3‬فلستا ‪ :‬يعن كتاب عقد نكاح ‪ ،‬اين كتاب به مافل ونكاح شرعي وخطبه تعلق دارد‪.‬‬
‫‪-4‬سدره ادنشماثا ‪ :‬اين كتاب پيامون ‪ :‬تعميد‪ ،‬سوكواري‪ ،‬دفن‪ ،‬انتقال روح از جسد به زمي واز آنا به‬
‫عال انوار‪ ،‬ميچرخد‪ ،‬يك نسخهء جديدي از اين كتاب كه به لغت مندائيه نوشته شده‪ ،‬در خزانهء متحف‬
‫عراقي موجود است ‪.‬‬
‫‪-5‬كتاب الديونان‪:‬در اين كتاب قصه ها وتصويرهاي بعضي روحانيون وجود دارد‪.‬‬
‫‪-6‬كتاب اسفر ملواشه ‪ :‬يعن سفر بروج باطر شناخت حوادث سال آينده از طريق علم فلك ونوم ‪.‬‬
‫‪-7‬كتاب النيان ‪ :‬يعن اشعار واذكار دين ‪ ،‬يك نسخهء آن در متحف عراقي موجود است ‪.‬‬
‫‪-8‬كتاب قماها ذهيقل زيوا ‪ :‬اين كتاب داراي دوصد سطر بوده وعبارت از حرز وحجاب است كه آنان در‬
‫بارهء آن چني عقيده دارند‪ :‬كسيكه آن را باخود داشته باشد در آن شخص سلح وآتش كار ني كند‪.‬‬
‫‪-9‬تفسي بغره‪ :‬اين كتاب مصوص به تشريح جسم انسان وتركيب آن بوده‪ ،‬و نيز طعام هاي را بيان ميكند‬
‫كه در مناسبات و مراسم متلف دين خورده ميشوند‪.‬‬
‫‪-10‬كتاب ترسسرالف شياله ‪ :‬يعن كتاب دوازده هزار سؤال‪ ،‬اين كتاب در برگيندهء غلطي هاي طريقه ها‬
‫وطريق مغفرت آن بوده ‪ ،‬هچنان بعضي شعائر دين ديگر را نيز مشتمل ميباشد‪.‬‬
‫‪-11‬ديوان طقوس التطهي ‪ :‬آن كتاب است كه طرق تعميد را با انواع واقسامش بيان نوده و به شكل ديوان‬
‫ميباشد‪.‬‬
‫‪-12‬كتاب كداوا كدفياتا‪ :‬يعن كتاب تعويذات‪.‬‬
‫دوم ‪ :‬طبقات رجال دين ‪:‬‬
‫شرط است كه بايد شخصيت دين جسم سال‪ ،‬حواس درست‪ ،‬متأهل‪ ،‬فرزنددار‪ ،‬وختنه ناشده باشد‪،‬سخن‬
‫شخصيت دين در امور دين اين طائفه‪ ،‬مثل حالت ولدت‪ ،‬نام گذاري‪ ،‬تعميد‪ ،‬ازدواج‪ ،‬ناز‪ ،‬ذبح وجنازه‪،‬‬
‫مقبول و نافذ بوده قرار ذيل طبقه بندي شده اند ‪:‬‬
‫‪- 1‬حلل ‪ :‬به نام « شاس » ياد ميشود‪ ،‬وظيفه اش اينست كه با جنازه ميود و سنت ذبح را ميان مردم برپا‬
‫مينمايد‪ ،‬اين شخص جز با دختر خانه با ديگر كسي ازدواج ني كند‪ ،‬اگر با بيوه ازدواج نايد از رتبه اش‬
‫افتيده واز وظيفه اش سبكدوش ميگردد‪ ،‬مگر در صورت از رتبه اش پايي ني آيد كه خودش با هسرش(‬
‫‪ ) 360‬بار در آب نر جاري غوته بورند‪.‬‬

‫‪-2‬ترميده ‪ :‬وقت حلل هر دو كتاب مقدس را يعن «سدره ادنشماثا و نيان» را كه كتاب هاي تعميد و‬
‫اذكار است ‪ ،‬دانست‪ ،‬وظيفهء تعميد را توسط غوته خوردن در آب كه نزد «الندي » موجود است‪ ،‬انام‬
‫ميدهد‪ ،‬وتا هفت روز ديگر باطري كه احتلم نشود ‪،‬بيدار باقي ميماند‪ ،‬البته در آن هفت روز بايد لظه اي‬
‫هم چشمش بسته نشود ‪ ،‬بعد از آن هي حلل به مرتبهء ترميده ارتقا نوده وظيفه اش در عقد ونكاح نودن‬
‫دختران خانه منحصر ميباشد‪.‬‬
‫‪-3‬ابيسق ‪ :‬ترميده اي كه متص به عقد بيوه گان شود‪ ،‬وي به ابيسق تبديل شده از اين رتبه اش ديگر انتقال‬
‫ني كند‪.‬‬
‫‪ -4‬كنبرا‪ :‬ترميدهء دانشمندي كه هرگز عقد بيوه گان را نبسه باشد مكن است كه به كنبرا تبديل شود‪،‬‬
‫البته اين در صورت ميشود كه كتاب كناربا را حفظ نايد‪ ،‬در آن وقت وي مفسرآن گرديده چيزهائي كه به‬
‫ديگران جائز نيست به وي جائز ميگردد‪ ،‬واگر كسي را از افراد اين طائفه قتل نايد ازوي قصاص گرفته ني‬
‫شود‪ ،‬زيرا وي رئيس الي بالي طائفه ميباشد ‪.‬‬
‫‪-5‬ريش امه ‪ :‬يعن رئيس امت وصاحب كلم مقبول ونافذ در امت‪ ،‬در ميان صابئهء امروزي كسيكه به اين‬
‫مرتبه رسيده باشد وجود ندارد‪ ،‬زيرا وي به علم زياد وقدرت كامل ضرورت دارد‪.‬‬
‫‪-6‬ربان ‪ :‬به اين درجه جز يي بن زكريا عليهما السلم ديگر هيچ كس نرسيده است‪ ،‬هچنان جائز نيست‬
‫كه در يك وقت و زمان دو ربان وجود داشته باشد‪ ،‬شخص ربان بال ميود تا در عال انوار سكونت كند‪،‬‬
‫باز پايي ميايد تا به گروه خود تعاليم دين را برساند‪ ،‬و دوباره به عال ربان و نوران خود بال ميود‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬إله و يا پروردگار‪:‬‬
‫در اصل به وجود إله و پروردگار يكتا‪ ،‬خالق و ازل كه حواس او را درك ني كند و ملوق به او ني رسد‪،‬‬‫عقيده دارند‪.‬‬
‫ليكن بعد از اين پروردگار‪ ،‬آنان عقيده دارند كه ( ‪ )360‬شخص ديگر وجود دارد كه كارهاي پروردگار‬‫را انام ميدهند‪ ،‬اين اشخاص خدايان و آله نيستند‪ ،‬ملك و فرشته نيز نيستند ول ههء كارها را‪ ،‬از قبيل رعد‪،‬‬
‫برق‪ ،‬باران‪ ،‬آفتاب‪ ،‬شب‪ ،‬روز‪ ،‬و … انام ميدهند‪ ،‬آن اشخاص غيب را ميدانند و هر كدام شان در عال‬
‫انوار ملكت دارند‪.‬‬
‫اين ( ‪ )360‬شخص مثل ديگر ملوقات زنده خلق نشده اند‪ ،‬ليكن خداوند آنان را نام گرفته ندا نود و‬‫آنان خلق شده به زنان از جنس خود شان ازدواج نودند‪ ،‬طريق توالد و تناسل شان اينطور است كه فردي از‬
‫آنان كلمه اي را تلفظ نوده در اثر آن زنش فورا حامل شده يكي از آنان را تولد ميكند‪.‬‬

‫معتقد اند كه ستاره ها جاي سكونت ملئكه است‪ ،‬از هي جهت ستاره ها را تعظيم و تقديس مينمايند‪.‬‬‫چهارم‪ :‬الندي ‪:‬‬
‫مندي عبارت از معبد صابئه ميباشد‪ ،‬كتب مقدس شان نيز آنا ميباشد‪ ،‬مراسم تعميد شخصيات دين نيز در‬‫آن انام داده ميشود‪ ،‬كه حي تعميد به كنار راست نر جاري ايستاده ميشوند‪ ،‬يك دروازه ميداشته باشد كه‬
‫به طرف جنوب مي باشد به قسمي كه شخص داخل شونده رويش طرف ستارهء قطب شال قرار گيد‪ ،‬وجود‬
‫يك جوي آب كه متصل به آب نر باشد ضروري ميباشد‪ ،‬دخول زنان در آن جائز نيست‪ ،‬ودر اوقات كار‬
‫وجود پرچم يي ‪ u‬در بالي آن حتمي است‪.‬‬

‫پنجم ‪ :‬ناز ‪:‬‬

‫دريك روز سه بار ادا مي شود‪ :‬پيش از آفتاب برآمد‪ ،‬وقت زوال و پيشتر از غروب‪ ،‬و در روزهاي يكشنبه‬‫و عيدها مستحب است كه با جاعت ادا شود‪ ،‬و در ناز ايشان ايستاده شدن‪ ،‬ركوع‪ ،‬نشست بر زمي بوده‬
‫سجده ندارد‪ ،‬تقريبا يك ساعت و پانزده دقيقه را در بر ميگيد‪ ،‬ناز گزار در وقت ناز متوجه بطرف برج‬
‫جدي بوده لباسش پاك و پاهايش برهنه باشد‪ ،‬هفت بار قرائت نايد كه در قرائت خود پروردگار را تجيد‬
‫نوده از وي استمداد نايد و در خواست سهولت اتصال به جهان انوار را نايد‪.‬‬
‫ششم ‪ :‬روزه ‪:‬‬
‫صابئهء امروزي روزه را حرام دانسته آنرا از جلهء تري نودن چيزهاي حلل خداوند ميدانند‪.‬‬‫لكن در طول سال به مدت سي و شش روز از خوردن گوشت هائيكه براي شان حلل است امتناع‬‫ميورزند‪ ،‬البته اين ايام ضروري نيست كه پي در پي باشد‪.‬‬
‫ابن ندي متوف سال ‪385‬هـ در فهرست خود و ابن عبي متوف سال ‪685‬هـ در تاريخ متصر دول‬‫چني ميگويند كه روزه در هرسال ‪ 30‬روز بالي شان فرض بود [ول صابئهء امروزي آنرا تغيي داده اند]‪.‬‬
‫هفتم ‪ :‬طهارت ‪:‬‬

‫طهارت بالي مرد و زن يكسان وبدون تفاوت فرض ميباشد‪.‬‬‫طهارت در آباي جاري كه از مراي طبيعي اش قطع نشده باشد انام ميشود ‪.‬‬‫جنابت به طهارت ضرورت دارد كه آن با غوطه خوردن سه بار در آب جاري بانيت غسل انام مي شود‪،‬‬‫البته بدون قرائت‪ .‬زيرا در آن حالت قرائت جائز نيست‪.‬‬
‫بعد از غطه خوردن در آب وضو كردن واجب بوده‪ ،‬و وضو كردن براي هرناز نيز واجب ميباشد ‪.‬طريقهء‬‫وضو چني است كه شخص در وقت وضوكردن متوجه به ستارهء قطب بوده به كيفيت آنرا انام ميدهد كه‬

‫مشابه به وضوء مسلمان است‪ .‬در وقت وضو دعاهاي خاصي را نيز مي خوانند‪.‬‬
‫شكننده هاي وضو‪ :‬بول‪ ،‬غائط‪ ،‬باد‪ ،‬دست زدن به زن حائضه ونفاس‪.‬‬‫هشتم ‪:‬تعميد واقسام آن ‪:‬‬
‫تعميد بزرگترين شعائر اين دين بشمار ميود وآن انام نيشود مگر در آب جاري وتكميل ني شود مگر به‬‫غوطه خوردن در آب‪ ،‬برابر است كه تابستان باشد ويا زمستان‪ ،‬ول دراين اواخر رجال دين براي شان اجازهء‬
‫غسل كردن در حام را نيز داده اند وهچنان براي شان طهارت كردن در آب هاي چشمه را اجازه داده اند‬
‫‪.‬‬
‫بايد تعميد توسط شخصيات دين انام شود ‪.‬‬‫تعميد در حالت ولدت ‪،‬نكاح‪ ،‬و تعميد اجتماعي و عيدها‪ ،‬به شرح ذيل انام ميشود‪:‬‬‫الف‪ -‬ولدت ‪ :‬طفل بعداز چهل وپنج روز تعميد كرده ميشود تا از پليدي هاي ولدت پاك شود‪ ،‬يعن طفل‬
‫در آب جاري تازانوهايش در حال داخل كرده مي شود كه رويش بطرف ستارهء قطب باشد و در دستش‬
‫انگشتر سبزي از آس باشد‪.‬‬
‫ب ‪-‬تعميد نكاح‪:‬اين تعميد در روز يكشنبه به حضور ترميده وكن برا‪ ،‬با غوطه خوردن سه بار در آب‪ ،‬هراه‬
‫با تلوت كتاب فلستا‪ ،‬با لباس خاصي انام مي شود‪ ،‬بعد از آن زن وشوهر از گيلسي كه پر از آب شده‬
‫باشد وآن آب از نريكه بنام مبوهه ياد مي شود گرفته شده باشد ‪ ،‬مي نوشند‪ .‬بعد از آن هر دو (البهثه) را‬
‫ميخورند وپيشان خويش را بر روغن كنجد چرب مي كنند‪ ،‬اين عمليه به زن و شوهر به هر كدام جدا جدا‬
‫انام مي شود ‪ .‬بعد از آن باطر اينكه آندو پليد اند تا هفت روز كسي بطرفشان نزديك ني شود‪.‬بعد از‬
‫گذشت هفت روز هر دو شخص بار ديگر تعميد نوده ظروف كه در آنا خورده بودند ويا نوشيده بودند‬

‫شسته مي شود ‪0‬‬

‫ج‪ -‬تعميد اجتماعي‪:‬اين تعميد درهر عيد(پنجه) در كبيسهء هر سال [شرح كبيسه عنقريب ميايد] به مدت پنج‬
‫روز انام ميشود‪ ،‬و تام افراد طائفه را‪ ،‬اعم از مرد و زن‪ ،‬كلن‪ ،‬وخرد‪ ،‬شامل ميباشد‪ ،‬كه توسط غوطه‬

‫خوردن سه بار‪ ،‬در آب جاري‪ ،‬قبل از خوردن طعام‪ ،‬در هر روز از روزهاي پنجگانه‪ ،‬صورت ميپذيرد ‪0‬‬

‫ومقصود از آن كفاره ومغفرت گناهان وخطايائي است كه در تام سال گذشته مرتكب شده اند‪ ،‬در اين ايام‬
‫پنجگانه انام تعميد درشب و روز درست است ول در مراسم ديگر‪ ،‬تعميد جز در روز آ نم در روز يكشنبه‬

‫ديگر جائز نيست ‪0‬‬

‫د‪-‬تعميد عيد‪ :‬و عيدها قرار ذيل اند‪:‬‬

‫* عيد بزرگ ‪ :‬عيد پادشاه انوار‪ ،‬در اين عيد (‪ )36‬ساعت پي درپي‪ ،‬درخانه هاي خويش به اعتكاف مي‬
‫نشينند‪ ،‬و در اين مدت از خوف اينكه شيطان نيايد لظه اي هم به خواب ني روند‪ ،‬زيرا احتلم خوشي شان‬
‫را از بي ميبد‪ ،‬بعد از اعتكاف متصل به آب غوطه ميخورند‪ ،‬مدت عيد چهار روز ميباشد‪ ،‬كه در آن روزها‬

‫برهها و مرغها ذبح ميشود‪ ،‬وبه هيچ كاري از كارهاي دنيوي ني پردازند ‪0‬‬

‫* عيد كوچك‪ :‬كه شرعا يك روز است ول گاهي باطر كثرت رفت و آمد به سه روز طول ميكشد‪ ،‬اين‬

‫عيد(‪ )118‬روز بعد از عيد بزرگ انام ميشود ‪0‬‬

‫* عيد پنجه‪ :‬سخن از اين عيد پيشتر گذشت‪ ،‬به مدت پنج روز ادامه ميداشته باشد‪ ،‬كه چهار ماه بعد از عيد‬

‫كوچك ميايد ‪0‬‬
‫* عيديي‪ :‬يك روز ميباشد و از مقدس ترين ايام به شار ميود كه (‪ )60‬روز بعد از عيد پنجه ميايد‪ ،‬در اين‬
‫روز تولد يي ‪،u‬كه وي را پيامب خاص خود ميدانند‪ ،‬صورت گرفته بوده‪ ،‬پيامبي كه آمده بود تا خرافات را‬
‫كه در دين آدم ‪ ،u‬به سبب دوري زمان‪ ،‬داخل شده بود‪ ،‬دور نوده دو باره آن دين را صفاء بشد‬
‫هـ ‪ 0‬تعميد شخص قريب الوت و دفن آن‪:‬‬
‫* وقت صاب نزديك مردن ميشود‪ -‬قبل ازبيون شدن جانش – بايد به آب جاري برده شود تاعمليهء تعميدش‬

‫انام شود ‪0‬‬
‫* كسيكه بدون تعميد بيد وي نس بوده لس كردن آن حرام ميباشد ‪0‬‬

‫* در وقت تعميد‪ ،‬وي را روي به طرف ستارهء قطب شال نشانده غسل ميدهند‪ ،‬بعدا به خانه اش آورده‬

‫روي به طرف ستارهء قطب‪ ،‬برفراشش مي نشانند‪ ،‬تا آنكه وفات نايد ‪0‬‬

‫* سه ساعت بعد از موتش غسل داده ميشود‪ ،‬كفن كرده ميشود و درهانا كه وفات كرده دفن ميشود‪ ،‬زيرا‬

‫نقل آن از يك قريه به قريهء ديگر مطلقا جائز نيست ‪0‬‬

‫* كسيكه ناكهان كشته شود ويا بيد‪ ،‬غسل داده ني شود ولس كرده ني شود‪ ،‬بلكه كنبرا واجب تعميد را‬

‫از طرف وي انام ميدهد ‪0‬‬

‫* صاب به اين طريق دفن ميشود كه‪ :‬به پشت خوابانيده شده رويش و پاهايش بطرف برج جدي ميباشد‪،‬‬

‫باطر آنكه وي وقت برانگيخته شد رويش به طرف ستارهء ثابت بالذات باشد ‪0‬‬
‫* در دهن ميت اندكي خاك مي اندازند‪ ،‬البته از اولي خاكي كه از قبش كنده اند ‪0‬‬

‫* با لي اهل و خانوادهء ميت گريه كردن‪ ،‬آواز كشيدن وب صبي كردن حرام است‪ ،‬زيرا مردن نزد آنان‬

‫سبب سرور وخوشي بوده روز مات‪،‬نظر به وصيت يي ‪ u‬به زوجه اش‪ ،‬روز بسيار خوشي به شار ميود ‪0‬‬
‫* نزد آنان هيشه بودن در دوزخ وجود ندارد‪ ،‬بلكه وقت انسان مي ميد يا جنت برده ميشود و يا به پاك‬
‫كننده‪[ ،‬يعن دوزخ ] و در آنا به درجات متفاوت‪ ،‬تاوقت پاك شدنش عذاب ميشود وبعد از آن روحش به‬

‫مل العلي انتقال مينمايد‪ ،‬و روح جاويدان بوده جسد فان ميشود ‪0‬‬
‫نم ‪ :‬افكار ومعتقدات ديگر‪:‬‬
‫‪-‬بكارة‪ :‬مادر كن برا و يا زوجه اش دختران خانه را‪ ،‬بعد از تعميد شان‪ ،‬تا وقت تسليم شان به شوهر‪ ،‬باطر‬

‫تاكيد بقاء بكارت و دختري شان‪ ،‬تفتيش و بر رسي مينمايد ‪0‬‬

‫‪ -‬گناه‪ :‬وقت زن يا دختر فعل زنا را مرتكب شود كشته ني شود‪ ،‬بلكه باوي ترك سخن مينمايند‪ ،‬وبرايش‬

‫مكن است كه توسط غوطه خوردن درآب جاري گناهش بشوده شود ‪0‬‬

‫‪ -‬دين شان به طلق اعتراف ندارد‪ ،‬مگر در صورت كه انرافات بزرگ اخلقي صورت گيد‪ ،‬در آنوقت‬

‫طلق وجدائي توسط كنبرا انام ميشود ‪0‬‬
‫‪-‬سال مندائي ‪ 360‬روز‪ ،‬مشتمل به دوازده ماه است كه هرماهش ‪ 30‬روز ميباشد‪ ،‬پنج روز ديگر زياده‬

‫مي ماند كه آنا را روزهاي كبيسه ميگويند و در آن روزها عيد پنجه را انام ميدهند‪.‬‬
‫به صحيح بودن تاريخ هجري عقيده دارند و از آن استفاده نيز مينمايند‪ ،‬البته اين به سبب اختلط شان با‬

‫مسلمانان ميباشد‪ ،‬وعلوه بر آن ظهور حضرت ممد ‪ r‬دركتب مقدسي كه نزد شان موجود است‪ ،‬ذكر شده‬

‫‪0‬‬
‫‪-‬روز يكشنبه را مثل نصارا تعظيم و تقديس مينمايند و در آن روز هيچكاري را انام‬

‫ني دهند ‪0‬‬

‫از رنگ كبود نيلي خيلي نفرت دارند و آنرا هرگز لس ني كنند ‪0‬‬‫‪-‬مرد غي متزوج [ نكاح ناكرده ] جنت ندارد‪ ،‬و نه در دنيا ونه در آخرت ‪0‬‬

‫‪-‬دربارهء امور آينده توسط نظر كردن در آسان وستاره ها وتوسط بعضي حساب هاي فلكي‪ ،‬پيشگوئي‬

‫ميكنند ‪0‬‬

‫‪-‬براي هر مراسم دين لباس خاصي وجود دارد‪ ،‬و براي هر مرتبه از مراتب دين نيز لباس خاص وجود دارد كه‬

‫از ديگران متميز باشد ‪0‬‬

‫اگر شخصي بدون بدست آوردن فرزند وفات نايد به مطهر [دوزخ] برده ميشود تا بعد از اقامتش در جهان‬‫ديگر دوباره به جهان انوار برده شود‪ ،‬بعدا بار ديگر به حالت بدن خود عودت نوده روحش به جسم روحان‬

‫ديگر داخل گرديده ازدواج مينمايد و فرزندان مياورد ‪0‬‬
‫به تناسخ ايان دارند و در بعضي از جوانب عقيده خويش به تطبيق آن نيز قائل اند ‪0‬‬‫براي مرد‪ ،‬به هر اندازه كه شرائط و اوضاع زندگي اش اجازه ميدهد‪ ،‬حق واجازه است كه ازدواج نايد ‪0‬‬‫از نوشيدن دوا نفرت دارند‪ ،‬و از چرب كردن جلد خويش و ازحقنه نيز امتناع ميورزند ‪0‬‬‫پسران جوان ودختران جوان نزد كاهنان ميايند تا آنان ايشان را از روز مباركي خب دهند كه در آن روز‬‫مراسم عروسي شان صورت ميگيد‪ ،‬هچنان كاهنان براي مردمي كه از ايشان پرسان ميكنند‪ ،‬وقت مناسب‬

‫براي تارت و براي سفر را بيان مينمايند‪ ،‬البته اخبار ايشان از طريق علم نوم ميباشد ‪0‬‬

‫از حيوان ذبح شده ني خورند مگر در صورت كه آن را يكي از رجال دين‪ ،‬به حضور شاهدان ذبح كرده‬‫باشد‪ ،‬ذبح كننده‪ -‬بعد از آنكه وضوء ميكند‪-‬حيوان را سه بار در آب جاري غوطه ميدهد‪ ،‬بعد از آن اذكار‬
‫دين خاصي را بالي آن قرائت نوده آنرا‪ ،‬روي به طرف شال ذبح ميكند وخون آنرا تا آخرين قطره خارج‬

‫ميسازد‪ ،‬ذبح كردن بعد از غروب آفتاب و قبل از طلوع آن‪ ،‬جز درعيد پنجه‪ ،‬ديگر وقتها حرام ميباشد ‪0‬‬

‫‪-‬عقيدهء شان به اين تصريح نوده كه مياث براي پسر بزرگ خاص ميباشد‪ ،‬ول باطر ماورت وهسايگي‬

‫شان با مسلمانان قانون اسلمي را درمياث عمل ميكنند ‪0‬‬
‫ريشه هاي فكري واعتقادي‪:‬‬

‫‪-‬صابئه از اديان ومفكوره هاي زيادي كه باايشان هزيست نوده اند‪ ،‬متأثر شده اند ‪0‬‬

‫‪-‬مشهور ترين فرقه هاي قديي صابئه چهار فرقه است‪ :‬اصحاب روحانيات‪ ،‬اصحاب هياكل‪ ،‬اصحاب‬

‫اشخاص‪ ،‬وحلوليه ‪0‬‬
‫در قرآنكري‪ ،‬بايهود‪ ،‬نصارا‪ ،‬موس ومشركي يكجا ذكر شده اند‪ ،‬ايات ‪ /62‬بقره‪ /69-‬مائده‪-‬و ‪/17‬‬‫حج را مشاهده كنيد‪ ،‬احكام خاصي هم متعلق به آنان وجود دارد‪ ،‬مثل جواز گرفت جزيه از ايشان قياس به‬

‫يهود ونصاري‪ ،‬وياعدم جواز آن ‪0‬‬

‫از جلهء آنان صابئهء حرانيي كه حالمنقرض وختم شده اند‪ ،‬معروف اند‪ ،‬ومعتقدات ايشان از معتقدات‬‫صابئهء مندائيهء موجوده اندكي تغيي است‪.‬‬
‫‪-‬امروز جز صابئهء بطايح كه در كنار نر هاي بزرگ در جنوب عراق وايران منتشر اند‪ ،‬ديگر كسي از صابئه‬

‫باقي نانده ‪0‬‬

‫‪-‬از يهوديت‪ ،‬مسيحيت‪ ،‬وموسيت‪ ،‬باطر ماورت شان با آنان‪ ،‬متأثر شده اند‪.‬‬

‫بعد از راندن شان از فلسطي وسكونت شان با صابئهء حرانيي در حران‪ ،‬از ايشان متأثرگرديده عبادت‬‫ستاره ها‪ ،‬ويا حد اقل تعظيم و تقديس آنا را به دين خويش نقل دادند‪ ،‬و درفراگرفت و كوشش كردن در‬

‫بارهء علم فلك ونوم نيز از ايشان متأثر گرديدند ‪0‬‬

‫به افلطونيهء جديد‪ ،‬كه فلسفهء آن در سوريه استقرار يافت متأثر شده اند مثل عقيده به فيض روحي بر‬‫جهان مادي‪.‬‬

‫به فلسفهء دين كه در دوران ابراهيم خليل ‪ u‬ظاهر گرديده بود‪ ،‬نيز متأثر گرديدند‪ ،‬كه مردم در آنوقت به‬‫قدرت ستاره ها در تأثي اند‪ ،‬نودن بر زندگي مردم عقيده داشتند‪ ،‬به اين عقيده در اين قول ابراهيم عليه‬

‫السلم‪":‬ان ل احب الفلي" اشاره شده است ‪0‬‬
‫‪-‬به فلسفهء يونان كه از دين جدا بود نيز متأثر اند‪ ،‬كه اثر آن دركتب شان به مشاهده ميسد ‪0‬‬

‫ نزد صابئه حصهء بزرگي از بت پرسي قدي وجود دارد كه آن در تعظيم ستارگان به صورت از صورت ها‪،‬‬‫ظاهر ميشود ‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫صابئهء مندائي موجوده در كناره هاي پايان نر هاي دجله و فرات منتشر اند‪ ،‬و درمناطق اهوار وشط العرب‬‫سكونت داشته‪ ،‬در شهرهاي‪ :‬العماره‪ ،‬ناصريه‪،‬بصره‪ ،‬قلعهء صال‪ ،‬حلفايه‪ ،‬زكيه‪ ،‬بازار شيوخ‪ ،‬وقرنه ( قرنه‬
‫جاي اقتران و اتصال دجله وفرات است ) به كثرت وجود دارند‪ ،‬آنان تت چند پرچم زندگي ميكنند‪ ،‬مثل‬
‫پرچم بغداد‪ ،‬پرچم حله‪ ،‬پرچم ديوانيه‪ ،‬پرچم كوت‪ ،‬پرچم كركوك وپرچم موصل ‪ 0‬تعداد پركنده اي از آنان‬

‫در ناصريه النتفق‪ ،‬شرش‪ ،‬نر صال‪ ،‬جبايش وسليمانيه نيز يافت ميشود ‪0‬‬

‫‪-‬هچنان در ايران دركنار نر كارون ودز منتشر اند و در شهر هاي ساحلي ايران مثل ممره‪ ،‬ناصريهء اهواز‪،‬‬

‫ششتر‪ ،‬ودز بول سكونت دارند ‪0‬‬
‫‪-‬تعداد شان تقريبا به ده هزار نفر تمي ميشود كه اكثر شان در عراق سكونت دارند ‪0‬‬

‫معابد شان در عراق منهدم كرده شد وجز دو معبد درقلعه صال ديگر باقي نانده است‪ ،‬ول يك معبد "مندي‬‫" درجوار الصاف در بغداد بناكرده اند كه آن به اثر كثرت صابئ هاي آمدگي كه به خاطر كار آنا آمده اند‬

‫بوده است ‪0‬‬

‫اكثر شان در درست كردن ميناء فضه براي تزيي زيورات‪ ،‬ظروف وساعتها كار ميكنند‪ ،‬تقريبا اين كسب‬‫مصوص آنان ميباشد‪ ،‬زيرا اسرار آن را مفي نگه داشته به كس ديگري ني آموزانند‪ ،‬هچنان در درست‬

‫كردن غلف هاي چوب براي ششي‪ ،‬آهنگري وخنجر سازي ماهر هستند ‪0‬‬

‫‪-‬مهارت شان در درست كردن ميناء باعث شده تا به خاطر كار به بيوت‪ ،‬دمشق‪ ،‬واسكندريه كوچ كنند‪،‬‬

‫حت بعضي از آنان به ايطاليا‪ ،‬فرانسه وامريكا رسيده اند ‪0‬‬

‫‪-‬ايشان به امور سياسي علقه ندارند‪ ،‬و به اشخاص اديان ديگر‪ ،‬از جهت مشابت هائي كه ميان آنان و‬

‫ديگران وجود دارد‪ ،‬خود را نزديك ميسازند ‪0‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪-1‬الصابئة الندائيون‬

‫الليدي دراوور‪-‬مطبعة الرشاد‪ -‬بغداد‪-‬‬
‫‪1969‬م‪.‬‬

‫‪-2‬مندائي أو الصابئة‬
‫القدمون‬

‫عبد الميد عباده‪ -‬طبع در بغداد‪1927-‬م‪.‬‬

‫‪-3‬الصابئة ف حاضرهم‬
‫وماضيهم‬

‫عبدالرزاق السن‪ -‬طبع لبنان‪1970 -‬م‪.‬‬

‫‪-4‬الكناربا‬

‫آن كتاب بزرگ صابئه است كه يك نسخه‬
‫از آن درخزانه متحف عراقي موجود است‪.‬‬

‫‪ -5‬الفهرست‬

‫ابن ندي‪ -‬طبع در قاهره‪1348 -‬هـ‪.‬‬

‫‪ -6‬الختصر ف اخبار البشر تأليف ابو الفداء‪ -‬طبع در قاهره‪1325-‬هـ‬
‫‪-7‬اللل و النحل‬

‫شهرستان‪ -‬طبع لبنان – ‪1975‬م‪.‬‬

‫‪-8‬معجم البلدان‬

‫ياقوت حوي‪ -‬طبع در قاهره‪1906-‬م‬

‫‪-9‬مقاله اي از انستاس‬
‫كرملي‬

‫ملهء الشرق‪-‬بيوت – ‪1901‬م‪.‬‬

‫‪-10‬مقاله اي از زوير‬

‫ملهء القتطف‪ -‬قاهره‪1897 -‬م‪.‬‬

‫‪-11‬مقاله اي از ابراهيم‬
‫يازجي‬

‫ملة البيان‪ -‬قاهره‪1897 -‬م‪.‬‬

‫‪-12‬اعتقادات فرق السلمي فخر الدين الرازي‪ -‬القاهر‪1356-‬هـ‪.‬‬
‫و الشركي‪.‬‬
‫‪-13‬ابراهيم ابوالنبياء‬

‫عباس ممود عقاد‪ -‬دارالكتاب العرب‪-‬بيوت‪-‬‬

‫لبنان‪ -‬صحفه ‪ -148-139‬طبع عام ‪1386‬هـ‪/‬‬
‫‪1967‬م‪.‬‬
‫‪1- Hand Book of Classical and Modern Mandaie, Berlin 1965.‬‬
‫‪2- Mandaean Bibliography Oxford University Prees, 1933.‬‬
‫‪3- Die Mandaer: ihre Religion und ihre Geschichte Muller: Amsterdam 1916.‬‬
‫‪4- Frankfort Dr. Henri Archeology and the Sumerian problem, Chicago Studies in Ancient Oriental‬‬
‫‪Civilization. No 4 )Univ. of Chicago Prees, 1932(.‬‬
‫‪5- J. B. Tavernier, Les six Voyaojes – Paris 1913.‬‬
‫‪6- M. N. Siouffi, Etudes Sur la Religion des Soubbas Paris 1880.‬‬
‫‪7- E. S. Drower, The Mandaeans of Iraq and Iran- London 1937.‬‬
‫‪8- H. Pognon, Inscriptions Mandaites des coupes de Khoubeir Paris 1898.‬‬

‫صهيونيزم‬
‫‪ZIONISM‬‬

‫تعريف‪:‬‬
‫صهيونيزم يك حركت سياسي و مذهب متعصب وافراطي بوده كه هدفش برپا نودن دولت يهود در فلسطي‬
‫ميباشد‪ ،‬دولت كه توسط آن بالي تام جهان فرمانروائي نايند‪ ،‬اين اسم را از (جبل صهيون) كوهي كه‬
‫درقدس واقع است گرفته اند‪ ،‬كوهي كه گروه صهيونيه ميخواهند بالي آن هيكل سليمان ‪ u‬را درست نايند‪،‬‬
‫و دولت به خود برپا كنند كه قدس پايتخت آن باشد ‪ 0‬حركت صهيونيه به شخص نساوي ( هرتزل ) يهودي‬
‫مرتبط ميباشد‪ ،‬شخصي كه داعي اول به طرف فكر صهيون شرده شده حركت صهيونيزم درتام جهان بر‬

‫آراء‪ ،‬وافكار وي بنا ناده شده است ‪0‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬

‫صهيونيزم جهان ريشه هاي تاريي‪ ،‬فكري وسياسي دارد كه لزم ميسازد تا به مراحل آت الذكر انسان واقف‬

‫گردد ‪0‬‬
‫‪-1‬حركت رنديدگان‪ ،‬كه بعد از باز گشت از اسارت بابلي (‪538-586‬ق م) صورت گرفته بود‪ ،‬و‬
‫هدف اول آن بازگشت به صهيون وبناء هيكل سليمان ‪ u‬بود ‪0‬‬
‫‪-2‬حركت باركوخبا (‪138-118‬م) ‪ ،‬اين يهودي در دل هاي يهوديان شجاعت آفريد وآنان را به جع‬

‫شدن در فلسطي و تأسيس دولت يهودي در آنا تشويق نود‪.‬‬

‫‪-3‬حركت موزس كريت كه مشابه به حركت باركوخبا بود‪.‬‬
‫‪-4‬مرحلهء ركود و خاموشي در فعاليت يهود‪ ،‬كه آن به سبب مظلوم شدن و مغلوب و پراكنده بودن شان‬
‫بود‪ ،‬ول با وجود آن احساس قومي نزد يهوديان هانطور قوي بوده ضعيف نشده بود‪.‬‬
‫‪-5‬حركت دافيد روبي و شاگردش سولومون مولوخ (‪1532-1501‬م) كه يهود را به ضرورت‬
‫بازگشت و تأسيس دولت اسرائيل در فلسطي‪ ،‬تشويق نودند‪.‬‬
‫‪-6‬حركت منشه بن اسرائيل ( ‪1657-1604‬م) اين حركت تداب اول بود كه بر اساس استخدام‬
‫بريطانيا در برآورده ساخت اهداف صهيونيست خويش طرحهاي صهيونيه را‪ ،‬متوجه ساخته استوار نود‪.‬‬
‫‪-7‬حركت شبتاي زف ( ‪1676 -1626‬م) وي ادعا نوده بود كه مسيح يهود و ناجي آنان ميباشد‪ ،‬بناء‬
‫يهوديان آمادگي بازگشت به سوي فلسطي را شروع كردند‪ ،‬ول نات دهندهء ايشان وفات نود‪.‬‬
‫‪-8‬حركت سرمايه داران كه آنرا روتشيلد و موسى مونتفيوري رهبي ميكردند‪ ،‬و هدف آن اياد مستعمرات‬
‫يهودي در فلسطي بود‪ ،‬كه آن حيثيت كار اول را در تصرف سرزمي و اقامت دولت يهودي در آنا داشت‪.‬‬
‫‪-9‬حركت فكري و استعماري در ابتداء قرن نوزدهم كه به سوي برپا ساخت دولت يهود در فلسطي‪،‬‬
‫دعوت نود‪.‬‬
‫‪-10‬حركت شديد صهيونيزم كه بعد از كشتار هاي يهوديان در روسيه سال ‪1882‬م م براه آفتاد‪ ،‬در‬
‫هي دور « هيكلر جرمن» كتاب به نام ( بازگشت يهود به فلسطي مطابق اقوال پيامبان) تأليف كرد‪.‬‬
‫‪-11‬حركت صهيونيزم جديد كه اين حركت منسوب به ( تيودور هرتزل) روزنامه نويس يهودي نساوي (‬
‫‪1904-1860‬م) ميباشد‪ ،‬و هدف واضح واساسي آن رهبي يهود به سوي حاكميت بالي تام جهان و‬
‫در قدم اول برپا كردن دولت آنان در فلسطي است‪ ،‬براي اين هدف دوبار با سلطان عبدالميد مقابله نوده‬
‫ول شكست خورده بود‪ ،‬كه بعد ازآن يهود جهان در راه دور ساخت سلطان و از بي بردن خلفت كار و‬
‫فعاليت را آغاز نود‪.‬‬
‫هرتزل اولي ملس جهان يهود را سال ‪1897‬م برگذار نود و در جع كردن يهوديان جهان به اطراف‬
‫خويش كامياب گرديد‪ ،‬هچنان وي يهوديان زيرك و هشيار را جع نوده بود كه خطرناكترين تصويبات تاريخ‬
‫جهان از آنان صادر گرديد‪ ،‬آن تصويبات بنام ( پروتوكولت حكماء صهيون) ياد ميشود‪ ،‬و مأخوذ از كتب‬
‫مقدس تريف شدهء يهود ميباشد‪ ،‬از آنوقت به بعد يهود سازمان هاي خويش را منظم و مستحكم نوده در‬
‫راه تقق اهداف خرابكارانهء خويش به دقت‪ ،‬خفاء و هشياري حركت را آغاز نودند كه در زمان ما نتائج آن‬

‫به هه عيان و روشن گرديد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫صهيونيزم افكار و معتقدات خويش را از كتب مقدسي كه آنرا يهود تريف نوده اند اخذ كرده وهچنان‬‫افكار و دستور العمل خويش را ضمن پروتوكولت حكماء صهيون درست نوده است‪.‬‬
‫صهيونيزم يهوديان تام جهان را اعضاي يك مليت ميداند كه مليت اسرائيل است‪.‬‬‫هدف صهيونيزم تسلط يهود بر تام جهان ميباشد هانطور كه پروردگار شان «يهوه» براي شان وعده داده‬‫است‪ ،‬و طريق رسيدن به آن را هانا برپا كردن حكومت خويش بر سر زمي مشر‪ ،‬كه از درياي نيل تا درياي‬
‫فرات امتداد دارد‪ ،‬ميدانند‪.‬‬
‫معتقد اند كه يهود جنس متازي است كه بايد سردار و بادار باشد و ديگر تام اقوام و ملتها خدمتگار آنان‬‫باشند‪.‬‬
‫معتقد اند كه درست ترين راه براي فرمانروائي بر تام جهان هانا برپا كردن حكومت به اساس تويف‪،‬‬‫ارهاب و شدت است‪.‬‬
‫باطر سيطره بر عامه به سوي تسخي آزادي سياسي دعوت نوده ميگويند‪ :‬لزم است بدانيم كه طعمه را‬‫[طعمه چيزي است كه براي بدام انداخت شكار آنرا در اطراف دام ميگذارند] چگونه براي شان پيش كنيم تا‬
‫آنان را در دام خويش اندازي‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬زمان كه دين سلطه داشت حال گذشته است‪ ،‬امروز قوت و نيو تنها براي طل است‪ ،‬بنابرآن‬‫لزم است كه آنرا به هر وسيله جع آوري نوده در قبضهء خود داشته باشيم تا تسلط ما را بر جهان آسان‬
‫سازد‪.‬‬
‫ميپندارند كه سياست ضد اخلق بوده در آن فريب كاري و رياء ضروري ميباشد‪ ،‬فضائل اخلق و راست‬‫در عرف سياست زشت و بدي بشمار ميود‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬غرق ساخت اميي [ملت هاي غي از يهود]در رذائل اخلق‪ ،‬به تدبي ما و از طريق كسان كه ما‬‫آنان را آماده ميسازي از قبيل استاذان‪ ،‬خدمتگاران‪ ،‬زنان تربيه كننده اطفال و زنان رقاصه‪ ،‬ضروري ميباشد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬تا وقتيكه آرمان ما برآورده نشده لزم و ضروري است كه رشوت‪ ،‬فريب و خيانت را‪ ،‬بدون‬‫كدام تردد‪ ،‬به ميان بياوري و از آن كار بگيي‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬لزم است كه در راه اياد و انتشار خوف‪ ،‬كه آن متضمن فرمانبداري كوركورانه از ما‬‫ميباشد ‪ ،‬كار كنيم‪ ،‬وهي اندازه كفايت ميكند كه مشهور شود كه مايان خيلي جنگي و اهل پيكار هستيم تا‬
‫بدين وسيله تام سركشي ها و نافرمان ها از بي برود‪.‬‬

‫ميگويند‪ :‬شعارهائي به عنوان ( آزادي‪ ،‬مساوات‪ ،‬برادري) سر ميدهيم تا مردم به آن فريب خورده آنان نيز‬‫هان شعارها را تكرار نوده عقب چيزي بروند كه ما براي شان ميخواهيم‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬ضروري است كه يك نظام ارستقراطيه «حكومت طبقهء اشراف» را استحكام بشيم و آن استوار‬‫بر مال باشد كه در دست ما قرار دارد و بر علمي باشد كه آنرا خاص علماء ما ميدانند‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬در راه آوردن رهبان در قبضه و چنگ خود كار مينماييم‪ ،‬و زود است كه تعيي آنان در دست ما‬‫قرار گيد‪ ،‬و تعيي نودن شان‪ ،‬به اعتبار پيشقدم بودن شان در بد اخلقي‪ ،‬چوكي دست و كم علمي خواهد‬
‫بود‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬بر نشرات سيطره خواهيم نود‪ ،‬قوت فعال كه تام جهان را به سوي آنچه اراده داري سوق خواهد‬‫داد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬ضرورست كه ميان حكام و رعيت شان دشن و مالفت را توسعه بشيم تا حاكم و پادشاه به‬‫مثل كورو نابينائي گردد كه عصاء خويش را گم كرده است‪ ،‬تا باطر نگه داشت چوكي خود به سوي ما پناه‬
‫بياورد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬لزم است كه ميان تام قوتا آتش دشن و جنگ افروخته شود تا ميان خود جنگ كنند‪ ،‬و سلطنت‬‫را يگانه هدف مقدس خويش قرار داده هر يكي از قوتا در راه رسيدن به آن سعي نايند‪ ،‬هچنان در دادن‬
‫آتش جنگ ميان دولت ها‪ ،‬بلكه در داخل هر دولت ضروري ميباشد‪ ،‬كه در آنوقت قوتا نابود گرديده‬
‫حكومت ها سقوط مينمايند‪ ،‬و حكومت جهان ما بر شكسته هاي آنا برپا ميگردد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬براي اقوام فقي و مظلوم در لباس آزاد كنندگان آنان و نات دهندگان شان از ظلم‪ ،‬خود را پيش‬‫ميكنيم و آنان را به پيوست به صفوف لشكر خودمان دعوت مينماييم‪ ،‬يعن به صفوف اشتراكيها متلطها‪،‬‬
‫كمونست ها و ماسونيزم ها و توسط گرسنگي بالي مردم عام حكومت خواهيم كرد و در راه نابود ساخت‬
‫مالفي از بازوي آنان استفاده خواهيم نود‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬ضروري است كه زمام هاي اقتصادي را به دست آوري‪ ،‬تا هه مردم توسط طلئي كه جع نوده‬‫اي فرمانبدار ما شوند‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬الن ما توسط وسائل مفي خويش در وضع خوب قرار داري طوري كه اگر دولت بالي ما حله‬‫كند دولت ديگري در دفاع از ما برپا ميخيزد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬كلمهء آزادي مردم عام را به سوي مقابله با خدا و قواني وي ميكشاند‪ ،‬بنابرآن شعار آزادي و‬‫امثال آن را بايد شائع سازي تا آنكه سلطنت به دست ما قرار گيد‪.‬‬
‫‪-‬ميگويند‪ :‬ما قوت مفي و پنهان داري كه آنرا هيچكس از بي برده ني تواند ‪ ،‬با خاموشي و پنهان و با‬

‫شوكت خاصي كار ميكند‪ ،‬اعضاي آن‪ ،‬علي الدوام تغيي وتبديل ميشود‪ ،‬و هي قوت ضامن سوق دادن‬
‫حاكمان امي [ملتهاي غي يهود] به آنسو كه ما ميخواهيم است‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬لزم است كه دولت ايان را در قلوب مردم از بي ببي و عقيدهء وجود خدا را از عقول شان‬‫بكشيم‪ ،‬و جاي آن را به قواني مادي رياضي دهيم‪ ،‬زيرا مردم زير رعايت دولت ايان خوشبخت و آسوده‬
‫زندگي ميكنند‪ ،‬و باطر آنكه براي مردم فرصت بازگشت نگذاري لزم است كه آنان را به وسائل متلف‬
‫مشغول سازي تا به سبب آن از دشن مشترك شان در مقابلهء جهان آگاه نشوند‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬لزم است كه تام وسائلي را كه ضامن انتقال دارائي هاي اميي از خزانه هاي شان به صندوق‬‫هاي ما باشد به دست آوري‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬زود است كه گروه ها و جاعت هائي تشكيل دهيم كه از انسانيت و اخلق دور و خال بوده‪ ،‬ب‬‫احساس باشند‪ ،‬دين و سياست را خيلي بد ببينند‪ ،‬و يگانه آرزويشان به دست آوردن ماديات باشد‪ ،‬آنوقت‬
‫است كه از هرگونه مقاومت عاجز بوده خوار و ذيل زير دست ما قرار ميگيند‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬كليد تام قوتا را به دست خود خواهيم گرفت‪ ،‬و بر تام وظايف سيطره خواهيم نود‪ ،‬و سياست‬‫به دست پيوان ما خواهد بود‪ ،‬و بدين وسيله ميتوانيم هر مقاومت را در مقابل ياران امي خويش‪ ،‬توسط قواي‬
‫خود مو و نابود سازي‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬تم نقاق و شقاق را در هه جاكشت كرده اي‪ ،‬به قسميكه دور كردن آن مكن نيست‪ ،‬در ميان‬‫مصال مادي و قومي اميي تنافر و دوري اياد نوده اي و ميان گروه هاي شان آتش تعصبات دين و قومي را‬
‫افروخته اي‪ ،‬بلكه در طول بيست قرن در راه بر افروخت آن سعي و تلش نوده اي‪ ،‬بناء غي مكن است كه‬
‫يكي از حكومت ها باطر ضربه وارد كردن بر ما از حكومت ديگري كمك دريافت كرده بتواند‪ ،‬و دولت‬
‫ها به هيچكاري و امري و لو كوچك هم باشد‪ ،‬بدون موافقهء ما اتفاق كرده ني توانند‪ ،‬زيرا مرك اسباب‬
‫دولت ها در قبضه ما است‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬خداوند مارا براي حكومت جهان آماده ساخته خصوصيتها و امتيازات به ما داده كه در امي ها آن‬‫موجود نيست‪ ،‬اگر در صفوف آنان افراد برازنده و متاز وجود داشته باشد بايد در مقابل ما مقاومت كرده‬
‫بتوانند‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬از عواطف واحساسات بر افروخته بايد در بدل خاموش ساخت آن‪ ،‬در راه برآورده شدن اهداف‬‫خويش كار بگيي‪ ،‬و بايد برافكار ديگران غلبه حاصل نود و آنرا در بدل اينكه كشته شود‪ ،‬طوري تفسي‬
‫كرد كه موافق به مصلحت هاي ما باشد‪.‬‬
‫‪-‬ميگويند‪ :‬توجه زيادي به رأي عامه مبذول خواهيم داشت‪ ،‬البته تا آنوقت كه قدرتش را بر فكر و سنجش‬

‫درست از بي ببي و به حدي مشغولش سازي كه فكر كند شائعات و تبليغات ما حقايقي است كه درست و‬
‫ثابت ميباشد‪ ،‬و طوري سازيش كه قدرت تيز ميان وعده هاي مكن و وعده هاي دورغ را نداشته باشد‪،‬‬
‫بنابرآن ضرور است جاعت هائي تشكيل دهيم كه اعضاء آن مشغول سخنران هاي پرصدائي باشند كه در آنا‬
‫وعده دادن ها زياد باشد‪ ،‬و لزم است كه ميان اقوام و ملتها اين شائعه را پخش كنيم كه آنان به سياست ني‬
‫دانند و بتر آنست كه سياست را به اهلش بگذارند‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬در راه نشر كردن امور متناقضه‪ ،‬و شعله ور ساخت شهوات و عواطف كار خواهيم كرد‪.‬‬‫ادارهء حكومت عال را طوري خواهيم ساخت كه دست هاي زيادي داشته باشد و به تام اطراف زمي‬‫برسد‪ ،‬اداره اي كه تام حكومت ها به آن سر تسليم خواهند گذاشت‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬لزم است كه برصنعت و تارت سيطره ناييم و مردم را به سوي تكب‪ ،‬عياشي و ب ماهيت‬‫بكشانيم‪ ،‬و در راه بلند بردن مزد‪ ،‬آسان ساخت قرضه دادن و زياد ساخت فايده آن‪ ،‬كار و فعاليت مينماييم‬
‫كه در آنوقت اميي پيش روي ما به سجده خواهند افتاد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬بر ما واجب است كه در مواضع رسي به ضد آنچه در دل داري ظاهر شوي‪ ،‬بر ظلم انكار ناييم‪،‬‬‫آواز آزادي را بلند كنيم طغيان و سركشي را بد گوييم‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬بز چند نشريهء كم ارزش ديگر هه نشريات در دست ماست‪ ،‬و آن را در پراگنده كردن و انتشار‬‫شائعات استخدام خواهيم كرد‪ ،‬به حدي كه هان شائعات جاي حقايق را بگيد و اميي را به آن مشغول‬
‫خواهيم ساخت تا در عقب آنچه به فايدهء شان است نروند‪ ،‬بلكه در عقب شهوات و ماديات سعي نايند‪.‬‬
‫ميگويند‪:‬حكمروايان از اين عاجز اند كه نافرمان ما را بكنند‪ ،‬زيرا آنان ميدانند كه سرانام سركشي آنان‬‫زندان و يا ناپديد شدن است‪ ،‬بنابرآن ايشان خيلي فرمانبدار ما بوده حريص به رعايت مصال ما ميباشند‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬ميكوشيم كه طرح ما قبل از وقتش افشاء نشود‪ ،‬وقوت اميي را نيز قبل از موسش از بي نبي‪.‬‬‫ميگويند‪ :‬ما هستيم كه طريقهء راي گيي در انتخابات را و نظام اغلبيت مطلق را رائج ساختيم تا بدين‬‫وسيله هركسي ما ميخواهيم به قدرت برسد‪ ،‬البته بعد از آنكه افكار عامه را براي راي دادن به شخص مورد‬
‫نظر آماده سازي‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬زود است كه نظام خانوادگي را از بي ببي‪ ،‬و در هر فرد روح خود خواهي را بدميم تا سركشي‬‫نايد‪ ،‬و از رسيدن اشخاص متاز به مناصب عال مانعت ناييم‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬به حكومت تنها كسان خواهند رسيد كه نامهء سياه و گذشته زشت داشته باشند ول نزد مردم‬‫افشاء نباشند‪ ،‬اين افراد امانت داران ما در نافذ ساخت اوامر ما خواهند بود‪ ،‬البته از خوف افشاء شدن و رسوا‬
‫گرديدن‪ ،‬هچنان رهبي هائي تشكيل ميدهيم و آنان را بزرگ و قهرمان جلوه ميدهيم‪.‬‬

‫ميگويند‪ :‬ما باطر به هدف رسيدن‪ ،‬قواه خويش را طور مفي تشكيل داده اي‪ ،‬لكن امي هاي چهارپاي به‬‫اسرار آن ني دانند‪ ،‬بناء به آنان اعتماد نوده در مافل شان شركت ميكنند‪ ،‬بدين گونه ما بر آنان مسلط شده‬
‫و بر خدمت خويش مسخر نوده اي‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬پراگنده بودن گروه متار خداوند [مراد خود شان است] نعمت بوده دليل ضعف و ناتوان ني‬‫باشد‪ ،‬و هي پراگنده بودن است كه ما را به سرداري جهان رسانيده است‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬زود است كه تام مراكز نشرات به دست ما قرار گيد و كست هاي تعبي از فكر انسان در‬‫قبضهء دولت ما باشد‪ ،‬و هر مركز نشرات كه مالف فكر ما باشد در راه بست آن به نام قانون سعي خواهيم‬
‫كرد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬در آينده ما مله ها و روزنامه هاي زيادي به فكرها و اصول ملتف خواهيم داشت كه هه اش در‬‫راه هدف ما خدمت نايد‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬ضرور است كه ديگران را به انواع و اقسام اشياء فريب دهنده مثل ‪ :‬ملهي‪ ،‬بازي ها‪ ،‬مالس‬‫عامه‪ ،‬فنون‪ ،‬ميل جنسي‪ ،‬ومواد مدره مشغول سازي تا از مالفت ما و يا ايستادگي در مقابل پلن هاي ما‬
‫مصروف بانند‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬تام امور دست جعي را از بي خواهيم برد و مرحلهء خويش را به تغيي دادن دانشگاه ها شروع‬‫خواهيم كرد و تأسيس آن را طبق پلن هاي خاص خود شروع خواهيم نود‪.‬‬
‫ميگويند‪ :‬با هر كسيكه در راه ما ايستاده ميشود باشدت و سخت بر خورد خواهيم كرد‪.‬‬‫ميگويند‪:‬مافل ماسونيزم را‪ ،‬باطر گسترش سيطرهء ما‪ ،‬زياد ساخته آنرا در هر جا به نشر خواهيم رسانيد‪.‬‬‫ميگويند‪ :‬وقت كه سلطنت به دست ما افتاد آنگاه براي هيچ دين‪ ،‬جز دين خودمان در روي زمي اجازه‬‫نواهيم داد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري واعتقادي‪:‬‬
‫صهيونيزم قدامت دارد به اندازهء قدامت و سابقهء تورات و هي تورات است كه روح قوميت را نزد يهود از‬‫هان ايام اول تازه ميدارد و حركت هرتزل تديد و تنظيم صهيونيزم قدي ميباشد‪.‬‬
‫صهيونيزم بر تعاليم تورات تريف شده و تلمود بنا ناده شده است‪ ،‬ول بايد گفت كه تعدادي از رهبان‬‫صهيونيزم از جلهء ملحدين بوده و يهوديت نزد شان حيثيت روپوش را در تقيق اهداف سياسي و اقتصادي‬
‫شان دارد‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ‪:‬‬

‫‪-‬صهيونيه راه و طريقهء سياسي يهود عالي ميباشد و آن طوريكه خود يهود ميگويند مثل خداي هندي فشنو‬

‫است كه صد دست دارد‪ ،‬بنابرآن صهيونست در اكثر دستگاه هاي حكومت جهان دست غالب و فعال‬
‫يهوديت بشمار ميود و به مصلحت آن كار ميكند‪.‬‬
‫صهيونست است كه اسرائيل را رهبي نوده برايش پلن طرح ميكند‪.‬‬‫ماسونيت طبق دستورات و رهنمائي هاي صهيونيزم كار ميكند و رهبان و مفكرين جهان مطيع و فرمانبدار‬‫آن ميباشند‪.‬‬
‫براي صهيونيزم صدها گروه و حزب در اروپا و امريكا در عرصه هاي متلف وجود دارد كه در ظاهر مالف‬‫هم معلوم ميشوند ول در حقيقت ههء آنا براي مصلحت يهود جهان كار ميكنند‪.‬‬
‫بعضي ها در قوت و نيوي صهيونيزم خيلي مبالغه جدي ميكنند و بعض ديگر آنرا كم ارزش جلوه ميدهند‬‫و هر دو نظر خطاء و نا درست است‪ ،‬و بررسي درست نشان ميدهد كه يهود فعلي در مرحلهء ترقي‬
‫چشمگيي زندگي ميكنند‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬
‫‪ -1‬جذور البلء‬

‫عبد ال التل‪.‬‬

‫‪ -2‬الخططات التلمودية الصهيونية‬
‫اليهودية ف غزوالعال السلمي‬

‫انور جندي‪.‬‬

‫‪ -3‬پرتوكولت صهيون‬

‫ترجهء احد عبد الغفور عطار‪.‬‬

‫‪-4‬القوي الفية‬

‫ل ‪ .‬فراي‬

‫‪ -5‬مؤامرة الصهيونية على العال‬

‫احد عبد الغفور عطار‪.‬‬

‫‪-6‬الصهيونية و ربيبتها اسرائيل‬

‫عمر رشدي ‪.‬‬

‫‪-7‬الصهيونية العالية‬

‫عباس ممود عقاد‪.‬‬

‫‪ -8‬اليهودى العالي‬

‫هنري فورد‪.‬‬

‫‪ -9‬هذه هي الصهيونية‬

‫اسرائيل كوهي‪.‬‬

‫‪ -10‬اسرائيل الزائفة‬

‫فريد عبد ال جورجي‪.‬‬

‫صوفيه‬

‫تعريف‪:‬‬
‫تصوف يك حركت دين است كه بعد از گسترش فتوحات وكثرت مال و دارائي‪ ،‬درجهان اسلم منتشر‬
‫گرديد‪ ،‬به منلهء مقابله با عياشي وفرو رفت در خوشگذران شروع شده بود‪ ،‬ابتداء به خاطر مقابله با عياشي‬
‫به زهد پرداختند بعدا كارشانًُ پيشرفته گرديده براي شان طريقه و روش خاصي بنام " صوفيه" درست شد‪،‬‬
‫آنان به تربيهء نفوس وبال بردن آن‪ ،‬باطر رسيدن به معرفت خداوند ‪ U‬از طريق كشف و مشاهده‪ ،‬نه از‬
‫طريق تقليد و استدلل‪ ،‬پرداختند‪ ،‬ول بعدا در طريق خويش مداهنت ونرمش كردند‪ ،‬وفلسفه هاي هندي‪،‬‬

‫فارسي ويونان متلف در طريقهء شان داخل شد ‪0‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬

‫‪-‬ابن جوزي بغدادي (ت ‪597‬هـ) چني ميگويد كه صوفيه منسوب به مردي است كه برايش صوفه گفته‬

‫ميشد‪ ،‬نامش ( غوث بن مر ) بود و در دوران جاهليت درمصر ظاهر شده بود ‪0‬‬

‫البيون از علماء سابق وفون هامر از دانشمندان جديد به اين نظر اند كه صوفيه مشتق و مأخوذ از (سوفيا)‬‫ميباشد‪ ،‬سوفيا كلمهء يونان بوده معنايش حكمت ميباشد‪ ،‬اين نظر قول كسان را تأييد ميكند كه ميگويند‪:‬‬

‫تصوف اسلمي زادهء فلسفهء افلطون است ‪0‬‬

‫‪-‬بعضي ميگويد‪ :‬صوفيه از صوف "پشم" گرفته شده زيرا صوفيه مشهور به پوشيدن لباس هاي پشمينه بودند‪،‬‬

‫بعضي گفته‪ :‬از صفه گرفته شده يعن صفهء مسجد رسول ال ‪ r‬بعضي گفته‪ :‬از صفاء‪ ،‬و بعضي ديگر گفته‪:‬‬
‫از صف اول‪.‬‬
‫ابو سعيد خراز ميگويد‪( :‬صوف كسي است كه قلبش را پروردگارش صفائي بشيده و نوران كرده باشد و‬‫كسي است كه با ذكر خدا لذت احساس كند)‪ ،‬وي در دوران منت و عذاب صوفيه در بغداد به مصر فرار‬
‫كرد‪.‬‬
‫ابو ممد جريري (ت‪ )311 -‬ميگويد‪( :‬تصوف عبارت است از داخل شدن در تام روشها و أخلق نيك‬‫و خارج شدن از أخلق و عادات زشت‪.‬‬
‫ابوبكر كتان (ت‪ )322-‬ميگويد‪( :‬تصوف أخلق است‪ ،‬و كسي كه در أخلق از تو برتري حاصل كرد‬‫در صفاء نيز حاصل كرده است)‪ .‬وي نيز ميگويد‪( :‬تصوف عبارت است از صفاء شدن و مشاهده)‪.‬‬
‫جعفر اللدي(ت‪348-‬هـ) ميگويد‪ :‬تصوف عبارت است از انداخت نفس در عبوديت و خروج از‬‫بشريت و نظر كردن بسوي حق به تام معن)‪.‬‬
‫‪-‬شبلي ميگويد‪( :‬ابتداء تصوف معرفت خدا و انتهاي آن توحيد وي ميباشد)‪.‬‬

‫بشر بن حارث ميگويد‪(:‬صوف كسيست كه قلب خودرا براي خداوند صفا كرده باشد)‪.‬‬‫قشيي‪ :‬كه صاحب رسالهء قشييه است ميگويد‪( :‬پرهيزگاري عبارت از ترك شبهات است) ‪.‬‬‫از شخصيات مشهورشان رابعهء عدوي نيز به شار ميود كه سال ‪135‬هـ يا ‪180‬هـ و يا ‪185‬هـ‬‫وفات كرده است‪ ،‬وي بي زهد وحب و يا به تعبي خودشان بي زهد و عشق الي جع كرده بود‪ ،‬هچنان‬
‫وي در غن ساخت بش ادب صوفيان سهم گرفته بود‪.‬‬
‫ابراهيم بن ادهم (ت‪161 -‬هـ) وي ملك و سلطنت را ترك نوده روي به زهد و تصوف آورد‪.‬‬‫هچنان سفيان ثوري ( ‪161 -97‬هـ) از علماء زهاد به شار ميود‪ ،‬وي ميگويد‪ ( :‬زهد در دنيا عبارت‬‫است از كوتاه كردن آرزوها‪ ،‬نه خوردن چيز درشت و پوشيدن خرقه )‪.‬‬
‫ذوالنون مصري (ت ‪245‬هـ ) از مكتب زهد است‪ ،‬نسبش به اصل قبطي و يا نوب ميسد‪ ،‬وي اولي‬‫كسي است كه ظهور مذهب معرفت را در تصوف مقدمه گذاري ميكند طوريكه ميگويد‪ ( :‬پروردگارم را‬
‫توسط خود پروردگار شناختم و اگر پروردگارم ني بود وي را ني شناختم)‪.‬‬
‫ابو القاسم جنيد ( ت‪297-‬هـ) در اصل از ناوند بود ول تولد و نشأت وي در عراق شده‪ ،‬و شاگرد‬‫حارث ماسب ميباشد‪ ،‬وي ميگويد‪ ( :‬تصوف آنست كه حق ترا از خودت بياند و به خودش زنده سازد)‪،‬‬
‫در بارهء گروهي از تصوف و اهل معرفت كه به ترك نودن اعمال از قبيل نيكي ها و تقرب به سوي خداوند‬
‫‪ U‬ميسند‪ ،‬از وي در بارهء آنان پرسيده شد‪ ،‬وي در جواب گفت‪ ..( :‬آنان گروهي اند كه در بارهء ساقط‬
‫شدن اعمال سخن گفته اند‪ ،‬و اين نزد من چيز بزرگي است‪ ،‬كسي كه دزدي و زنا ميكند برتر است از‬
‫كسي كه اين سخن را ميگويد)‪.‬‬
‫با يزيد بسطامي (ت ‪234‬هـ يا ‪ )261‬پدركلنش موسي و پدرش از پيوان زردشت بود‪ ،‬چني روايت‬‫شده كه وي به طرف شخص مقصودي كه در زهد مشهور بود رفت‪ ،‬ديد كه آب دهن خود را به طرف قبله‬
‫ميندازد‪ ،‬هان بود كه از وي صرف نظر نوده برايش سلم هم نداد و چني گفت ‪ ( :‬اين شخص در بارهء‬
‫ادب از آداب رسول ال ‪ r‬مأمون نيست [وآنرا مراعات ني كند] پس در آنچه وي دعوي ميكند چگونه‬
‫مأمون باشد)‪.‬‬
‫ابو مغيث حسي بن منصور حلج ( ‪309-244‬هـ) در فارس تولد شده‪ ،‬نواسهء يك مرد زردشت‬‫بود‪ ،‬در واسط عراق نشأت نوده است‪ ،‬وي از مشهورترين حلول ها و اتادي ها به شار ميود‪ ،‬متهم به كفر‬
‫گرديده باطر چهار تمت كه به وي نسبت داده شده بود به دار كشيده شد‪ ،‬و آن چهار تمت اشياء ذيل‬
‫بود‪:‬‬

‫‪-1‬رابطه اش با قرامطه‪.‬‬
‫‪-2‬اين گفته اش ( أنا الق) يعن من خدا هستم‪.‬‬
‫‪-3‬اعتقاد پيوانش به الوهيت و خدائي وي‪.‬‬
‫‪-4‬عقيده اش در بارهء حج‪ ،‬زيرا وي معتقد بود كه حج كردن بيت ال از جلهء فرائضي نيست كه اداء آن‬
‫لزم باشد‪.‬‬
‫در شخصيت وي خيلي غموض و پيپيدگي وجود دارد‪ .‬علوه برآن وي متشدد‪ ،‬سركش و افراطي بود‪،‬‬‫كتاب دارد بنام ( طوا سي) كه آنرا ماسينيون اخراج و تقيق نوده است‪.‬‬
‫ابو حامد غزال ملقب به حجة السلم ( ‪505 -450‬هـ) در طوس كه از مناطق خراسان است تولد‬‫شده‪ ،‬به گرگان و نيشاپور سفر نود با نظام اللك ملزمت داشت‪ ،‬در مدرسهء نظامي بغداد دروس خويش‬
‫را خوانده و در منارهء مسجد دمشق اعتكاف نشست‪ ،‬به قدس نيز سفر نوده از آنا به حجاز رفت بعدا دو‬
‫باره به وطن خود عودت كرد‪ ،‬كتاب هائي هم نوشته است كه از آنمله است (تافت الفلسفه) و (النقذ من‬
‫الضلل) و مهمترين كتاب هايش ( احياي علوم الدين) است‪ ،‬غزال رئيس مدرسهء كشف در معرفت بشمار‬
‫ميود و از كار نامه هاي بزرگش شكست دادن فلسفهء يونان و ظاهر ساخت رسوائي هاي فرقهء باطنيه‬
‫است‪.‬‬
‫ابو الفطوح شهاب الدين سهروردي ( ‪587 -549‬هـ) ‪ 5‬در سهرورد ايران تولد گرديده است سفر‬‫هاي خيلي زياد به هر طرف نوده‪ .‬وي صاحب مكتب اشرافيهء فلسفيه ميباشد‪ ،‬مكتب كه اساس آن جع نودن‬
‫بي افكار مأخوذه از دين ها و مذاهب فارسيان قدي در بارهء دو بش بودن وجود و بي فلسفهء يونان بشكل‬
‫فلسفه و مذهب افلطونيهء جديد در بارهء فيض و ظهور دوامدار‪ ،‬ميباشد‪.‬وي توسط فتواي علماء حلب‬
‫درسوريه ماكمه گرديده بقتل رسيد‪ ،‬از جلهء كتابايش كتب ذيل بشمار ميود‪ ( :‬حكمة الشراق) و‬
‫( هياكل النور) و ( التلويات العرشية) و (القامات)‪.‬‬
‫‪] [5‬‬

‫مي الدين ابن عرب ملقب به شيخ اكب (‪638 -560‬هـ) رئس مكتب وحدت الوجود كه خودرا خات‬‫الولياء مي داند‪ ،‬در اندلس تولد گرديده به مصر كوچ نود بعدا به اداي حج رفت و از بغداد ديدن نود و در‬
‫دمشق جابا گرديده در هانا وفات يافت و دفن گرديد‪ .‬قبش در آنا تا الال وجود دارد و زيارت كرده مي‬
‫‪ ]5 [5‬بايد گفت كه اين شخص غير از آن سهروردي است كه در تصوف شهرت يافته وطريقه اي هم بنامش وجود دارد‪،‬‬
‫زيرا وي عمر بن محمد شهاب الديـن ابوحفص اسـت كه سال ‪632‬هـ وفات نموده واز جملهء مشايخ صوفيهء بغداد‬
‫به شمار ميرود‪ ،‬در تقوي وعبادت مشهور بود‪ .‬ولي نويسندهء كتاب در بدل وي ابو الفتوح سهروردي را نوشته كه وي‬
‫صوفي نه بلكه فلسفي بود و به اتهام زندقه كشته شد‪ .‬م‪.‬‬

‫شود‪ ،‬وي نظريهء انسان كامل را طرح نود‪ ،‬نظريه ايكه چني ميگويد‪ :‬از ميان تام ملوقات تنها براي انسان‬
‫مكن است كه مل تلي تام صفات خداوندي گردد‪ ،‬زيرا براي انسان اين امكان وجود دارد كه در وحدانيت‬
‫خداوند غرق شود‪ .‬وي كتاب هاي زيادي دارد كه بعضي آنا را به چهار صد كتاب و رساله ميساند كه‬
‫تعدادي از آنا تا الال در كتابانهء يوسف آغا در قونيه و در ديگر كتابانه هاي تركيه مفوظ ميباشد‪ ،‬كتاب‬
‫هاي مشهورش عبارت اند از‪:‬‬
‫‪-1‬روح القدس ‪.‬‬

‫‪-2‬ترجان الشواق‪.‬‬

‫‪-3‬فتوحات مكيه‬
‫و بارزترين آنا فتوحات مكيه به شار ميود‪.‬‬

‫‪-4‬فصوص الكم‪.‬‬

‫ابو السن شاذل ( ‪656 -593‬هـ) وي صاحب طريقهء شاذليه بوده و از جلهء اقوالش اين ميباشد‪( :‬ما‬‫به طرف خداوند ‪ U‬به چشم ايان و يقي نظر ميكنيم بناء ما از دليل و برهان غن بوده به آن ضرورت‬
‫نداري )‪.‬‬
‫قطب هاي چهار گانه ‪ :‬عبد القادر جيلن‪ ،‬احد رفاعي‪ ،‬احد بدوي و ابراهيم دسوقي‪ ،‬شرح احوال اين ها‬‫خواهد آمد‪.‬‬
‫از جلهء آنان فيلسوف فرانسوي رينه نيز به شار ميود كه وي مسلمان شده طريق تصوف را در اروپا پيش‬‫گرفت و خودرا عبد الواحد يي نام كرد وي از روحانيت اسلمي دفاع نوده علو مرتبهء تصوف اسلمي را‬
‫– مطابق نظريهء خودش بيان نوده است‪ ،‬از جلهء كتاب هاي وي كتب ذيل ميباشد ( ازمة العال الديث)‪،‬‬
‫(رمزية الصليب) و (الشرق و الغرب)‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫اول ‪ :‬اصول و قواعد‪:‬‬
‫معتقد اند كه دين عبارت از شريعت و حقيقت ميباشد‪ ،‬شريعت ظاهر دين بوده و آن دروازه ايست كه از‬‫آن هه داخل مي شوند و حقيقت باطن دين ميباشد كه در آن جز برگزيدگان و متاران كس ديگر ني رسد‪.‬‬
‫تصوف در نظرشان هم طريقت است و هم حقيقت‪.‬‬‫در تصوف تأثي روحي لزم ميباشد و آن حاصل ني شود مگر به واسطهء شيخي كه طريقه را از شيخ‬‫خود گرفته باشد‪.‬‬
‫ذكر‪ ،‬تأمل روحي و متوجه ساخت ذهن بسوي مل العلى ضروري بوده و بلند ترين درجات نزد آنان‬‫درجهء ول ميباشد‪.‬‬

‫عمل كردن به اوامر شرع از جلهء ضروريات بشمار ميود‪:‬‬‫*سهل تستري ميگويد‪ (:‬اصول طريقه هفت چيز است‪ :‬چنگ زدن به كتاب ال‪ ،‬اقتداء به سنت‪ ،‬خوردن‬
‫حلل‪ ،‬امتناع از ضرر رسان‪ ،‬دوري از گناه‪ ،‬لزم بودن توبه‪ ،‬و اداي حقوق)‪.‬‬
‫* ابو السن شاذل ميگويد‪ ( :‬وقتيكه كشف تو با كتاب ال و سنت مقابل واقع شود به كتاب و سنت عمل‬
‫نوده كشف خود را ترك نا)‪.‬‬
‫* هچنان شاذل مي گويد‪ ( :‬وقتيكه فقي ( يعن صوف) بر نازهاي پنجگانه در جاعت حاضر نشود به آن‬
‫شخص اعتناء نكنيد)‪.‬‬
‫* ابو يزيد بسطامي مي گويد‪ ( :‬اگر شا شخصي را ديديد كه داراي چنان كرامت هائي است كه برهوا بال‬
‫ميود به وي فريب نوريد تا وقتيكه ببينيد كه وي در مقابل امر و ني دين و حفظ حدود و عمل كردن به‬
‫شريعت چگونه است)‪.‬‬
‫* وي هچنان ميگويد‪ ( :‬اگر شخصي جاي ناز خود را بر روي آب گستراند و در هوا چهارزانو بنشيند‬
‫بازهم به وي فريب نوريد تا وقتيكه ببينيد در مقابل امر و ني چگونه ميباشد)‪.‬‬
‫* غزال ميگويد‪ ( :‬اگر انسان را ديدي كه در هوا پرواز مينمايد و بر روي آب قدم ميزند ول كاري را انام‬
‫ميدهد كه مالف شريعت است در آنصورت بدان كه آن شخص شيطان است)‪.‬‬
‫غزال معتقد است كه تنها عقل وسيلهء معرفت شده ني تواند و ضروري است كه طريق ديگري بالتر از‬‫طريقهء عقل وجود داشته باشد كه در آن چشم ديگري باز شود وتوسط آن انسان غيبيات و امور آينده را‬
‫مشاهده كند‪ ،‬و آن طريق تنها براي كسي حاصل مي شود كه ايان عارفي را داشته باشد و به نور يقي‬
‫مشاهده نايد‪ ،‬در اين مسئله به عجايبـي كه در خواب هاي درست وجود دارد و به خب دادن پيامب ‪ r‬از‬
‫امور غيب و آينده استدلل نوده است‪.‬‬
‫صوفيان از علم لدن سخن ميگويند‪ ،‬علمي كه به نظر آنا متص به اهل نبوت و وليت ميباشد‪ ،‬چنانچه كه‬‫براي خضر ‪ u‬اين علم حاصل بود‪ ،‬و خداوند ‪ U‬از آن خب داده ميگويد‪( :‬و علمناه من لدن علما)‪.‬‬
‫فناء ‪ :‬أبو يزيد بسطامي اولي دعوتگر در اسلم بسوي اين نظر بشمار ميود‪ ،‬وي اين نظر را از شيخ خود‬
‫ابوعلي سندي نقل نوده است‪ ،‬مراد از فناء استهلك كامل به خداوند ‪Y‬بوده چنانچه در آخر‪ ،‬انسان از‬
‫احساسات خود غايب شده و مشاهده كننده فنا گرديده خود و ما سواي خداوند ‪ U‬را فراموش ميكند‪،‬‬
‫قشيي ميگويد‪(:‬كسي كه باليش سلطان حقيقت به حدي غلبه نود كه اغيار را نديد‪ ،‬نه عي آنا را‪ ،‬نه اثر‬
‫شان و نه علمهء شان را در آنوقت گفته مي شود‪ :‬آن شخص از خلق فنا شده وهراه حق باقي است)‪.‬‬
‫بلندترين درجات فنا را مقام جع المع مينامند كه آن عبارت است از فنا شدن بنده از مشاهده فنا شدنش‬

‫توسط استهلكش در وجود حق)‪.‬‬
‫مقام فنا حالت است كه تصورات سالك ميان دو قطب متعارض دوران ميكند كه آن دو قطب عبارت است‬‫از تنيه و تريد از يك جانب‪ ،‬حلول و تشبيه از جانب ديگر ‪.‬‬
‫دوم ‪ :‬درجات سلوك ‪:‬‬
‫ميان صوف‪ ،‬عابد‪ ،‬و زاهد فرق وجود دارد‪ ،‬زيرا براي هر يكي از اينها اسلوب‪ ،‬طريقه و هدف خاصي‬‫وجود دارد‪.‬‬
‫مقامات‪ :‬آن عبارت است از منازل روحي كه سالك به آن مرور نوده به طرف خداوند ميود و باطر‬‫گذشت از آن و رسيدن به منلهء دوم مدت از زمان توقف نوده ماهده و كوشش مينمايد‪ ،‬و براي گذشت‬
‫و نقل كردن از منازل به ماهده و تزكيهء نفس ضرورت است‪.‬‬
‫احوال‪ :‬احوال عبارت است از نسيم هائي كه بالي سالك ميوزد و توسط آن چند لظه نفس وي تازه‬‫ميشود‪ ،‬بعد از آن ميگذرد و بوي خوشي باقي ميگذارد كه روح را شوقمند بازگشت آن نسيم خوش‬
‫ميسازد‪ ،‬جنيد ميگويد ‪ « :‬حال چيزي است كه بر قلوب نازل ميشود و دوام ني داشته باشد »‪.‬‬
‫احوال تفه است و مقامات به كسب حاصل ميشود‪ ،‬از اين مطلب چني تعبي ميكنند ‪ « :‬احوال از‬‫سرچشمهء جود ميايد و مقامات به جهد و كوشش حاصل ميشود» ( الحوال تأت من عي الود و القامات‬
‫تصل ببذل الجهود)‪.‬‬
‫اولي درجات سلوك دوست خدا و رسولش بوده كه علمهء آن اقتداء و پيوي رسول ال ‪ r‬ميباشد‪.‬‬‫بعد از آن درجهء (السوة السنه) اقتداء نيكو است‪( :‬لقد كان لكم ف رسول ال أسوة حسنه)‪.‬‬‫بعد از آن درجهء توبه است‪ :‬كه توسط دور شدن از گناه‪ ،‬ندامت از انام دادن آن‪ ،‬و تصميم گرفت براينكه‬‫ديگر به گناه رجوع نكند‪ ،‬و بشش خواست از صاحب حق اگر از حقوق انسان باشد‪ ،‬حاصل ميشود‪.‬‬
‫ورع‪ :‬آن اينست كه سالك تام چيزهائي كه درآن شبه وجود دارد ترك كند‪ ،‬چه در سخن باشد‪ ،‬چه در‬‫عمل و چه در قلب‪.‬‬
‫زهد‪ :‬يعن دنيا بر پشت دستش باشد و قلب وي معلق به چيزي باشد كه در دست خداوند قرار دارد‪ ،‬يكي‬‫از آنان در بارهء زاهد چني ميگويند‪ « :‬فلن راست ميگويد‪ ،‬خداوند قلبش را از دنيا پاك كرده و دنيا را به‬
‫دستش و به ظاهرش قرار داده است» گاهي انسان در يك زمان هم غن ميباشد و هم زاهد‪ ،‬زيرا مراد از زهد‬
‫فقر نيست‪ ،‬بنابرآن هر فقي زاهد نيست هانطور كه هر زاهد فقي ني باشد‪.‬‬
‫‪-‬توكل‪ :‬ميگويند كه توكل ابتداء است وتسليم درميان وتفويض آخرين ميباشد‪ ،‬گرچه كه اعتماد بر خداوند‬

‫نايت است‪ ،‬سهل تستري ميگويد‪« :‬توكل عبارت است از رفت با خداوند هر جا كه ميخواهد »‪0‬‬
‫مبوب‪ ،‬رفت با‬
‫‪-‬مبت‪ :‬حسن بصري‪ ( :‬ت ‪110‬هـ ) ميگويد‪ « :‬علمهء مبت موافقت با‬

‫وي در تام راه هايش و درتام امور‪ ،‬نزديكي جست به وي با تام وسائل‪ ،‬و دوري جست از تام كارهائي كه‬

‫وي را درطريقه اش ياوري ني كند‪ ،‬ميباشد»‪0‬‬

‫‪-‬رضا‪ :‬يكي از آنان ميگويد‪ " :‬رضا به خداوند بزرگ جنت دنيا است‪ ،‬و آن اينست كه قلب بنده تت حكم‬

‫ال ‪ U‬سكونت داشته باشد ‪ 0‬ديكري ميگويد‪" :‬رضا آخرين مقامات است كه بعد ازآن درپي احوال ارباب‬
‫قلوب ميود و به مطالعهء غيبيات وتذيب اسرار‪ ،‬براي صفاء اذكار وحقائق احوال‪ ،‬مي پردازد »‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬مكاتب صوفيه ‪:‬‬
‫‪-‬مكتب زهد‪ :‬پيوان اين مكتب نساك‪ ،‬زهاد‪ ،‬عابدان‪ ،‬وگريه گران ميباشند‪ ،‬و از آنمله اند‪ :‬رابعهء عدويه‪،‬‬

‫ابراهيم بن ادهم وسفيان ثوري ‪0‬‬

‫مكتب كشف ومعرفت‪ :‬اين مكتب به آن مفكوره بنا ناده شده كه تنها منطق عقلي در تصيل معرفت و‬‫درك كردن حقايق موجودات كفايت ني كند‪ ،‬و به رياضت نفسي‪ ،‬انسان به جائي ميسد كه پردهء جهل و‬
‫نادان از چشم بصيتش دور شده‪ ،‬حقايق نفس المري وحقيقي در آئينهء دلش نقش بسته آشكارا ميگردد‪،‬‬

‫رهب اين مكتب ابوحامد غزال ميباشد ‪0‬‬

‫مكتب وحدة الوجود‪ :‬رهب اين مدرسه و مكتب مي الدين ابن عرب ميباشد و از جلهء پيوان متآخرين وي‬‫جال الدين افغان بود ( رسالهء الواردات را مطالعه ناييد) مبناي اين مكتب بر آنست كه‪ :‬خداوند در هر چيز‬
‫وجود دارد‪ ،‬خداوند هر چيز است‪ ،‬بنابراين هه چيزي كه در كاينات موجود است قابل تقديس وتعظيم‬
‫ميباشد‪ ،‬ابن عرب ميگويد‪ « :‬از مققي ثابت شده كه در وجود جز خدا هيچ چيز ديگر وجود ندارد‪ ،‬ما اگر‬
‫چه موجود هستيم ول وجود ما توسط وجود وي است‪ ،‬بنابرآن در صحنهء وجود جز حق ديگر هيچ‬
‫موجودي ظاهر نشده‪ ،‬و وجود هانا حق است و آن يكي است‪ ،‬لذا هيچ چيزي در آنا وجود ندارد كه مثل‬

‫خداوند باشد‪ ،‬زيرا مكن نيست كه اصل دو وجود موجود باشد‪ ،‬چه متلف باشند وچه ماثل وهانند»‪0‬‬

‫مكتب اتاد وحلول‪ :‬زعيم ورهب اين مكتب حلج بود‪ ،‬در اين مكتب اثرات تصوف هندي ونصران به‬‫چشم ميسد‪ ،‬زيرا در اين مكتب صوف چني تصور ميكند كه خداوند در وي حلول كرده و او با خداوند‬
‫يكي ومتحد شده است‪ ،‬از جلهء سخنان ايشان اين است‪(:‬أنا الق) « من حق هستم » و (ماف البة إل ال )‬
‫«درميان لباسم جز خدا كس ديگر نيست » و أمثال آن‪ ،‬از سخنان شطحيات كه بر زبان شان در حالت نشه‬
‫به شراب شهود‪ -‬چنانچه ميگويند‪ -‬جاري ميشود‪.‬‬

‫چهارم ‪ :‬طرق صوفيه ‪:‬‬
‫‪-1‬قادريه‪ :‬كه منسوب به عبدالقادر اليلن ( ‪561-470‬هـ) است‪ ،‬وي در بغداد مدفون ميباشد و هر‬
‫سال تعداد زيادي از پيوانش باطر تبك به وي‪ ،‬آنرا زيارت ميكنند‪ ،‬وي به بسياري از علوم زمانش آشنا بود‪،‬‬
‫پيوانش به وي كرامت هاي زيادي را نسبت ميدهند‪ ،‬چهل و نو فرزند داشت كه از آنمله يازده تن آن تعاليم‬
‫وي را آموختند و آن را در جهان اسلم به نشر رسانيدند‪.‬‬
‫‪-2‬رفاعيه‪ :‬كه منسوب به سوي احد رفاعي ( ت‪580 -‬هـ) است‪ ،‬وي از بن رفاعه كه قبيله اي از عرب‬
‫است ميباشد‪ ،‬گروه وي از ششي و نيزه در اثبات كرامات استفاده مينمايند‪ ،‬وي پرهيزگار بوده خيلي رياضت‬
‫نفسان داشت‪ ،‬طريقه وي در غرب آسيا نشر شده است‪.‬‬
‫‪-3‬احديه‪ :‬كه منسوب به احد بدوي (‪657-596‬هـ) است‪ ،‬وي بزرگترين اولياء مصر به شار ميود‪،‬‬
‫در فاس تولد شده‪ ،‬بعدا حج نوده به عراق كوچ كرد‪ ،‬و تا وقت وفاتش در طنطا باقي ماند‪ ،‬و قبش در آنا‬
‫زيارت ميشود‪ ،‬در اسپكاري متاز بود‪ ،‬به عبادت روي آورد و از ازدواج امتناع ورزيد‪ ،‬اتباع و پيوانش در‬
‫تام اطراف مصر منتشر ميباشند‪ ،‬آنان در مصر شاخه هائي هم دارند مثل‪ :‬بيوميه‪ ،‬شناويه‪ ،‬اولد نوح‪ ،‬وشعبيه‪،‬‬
‫علمهء شان دستار سرخ است‪.‬‬
‫‪-4‬دسوقيه‪:‬كه منسوب به سوي ابراهيم دسوقي ( ‪676-633‬هـ) است‪ ،‬طريقهء آنان به سوي خروج از‬
‫نفس و خواهشات وي دعوت ميكند‪ ،‬سرمايهء شان دوست داشت ههء خلق‪ ،‬وتسليم و سكون زير اراده و‬
‫فرمان شيخ است‪ ،‬اين طريقه به سوي علم و عمل فرا ميخواند و گوشه نشين را مستحب ني داند‪ ،‬مگر در‬
‫صورت كه به امر شيخ باشد‪.‬‬
‫‪-5‬اكبيه‪ :‬كه منسوب به سوي شيخ اكب مي الدين بن عرب است‪ ،‬طريقهء وي بر خاموشي‪ ،‬گوشه نشين‪،‬‬
‫گرسنگي بيخواب بناء ناده شده است‪ ،‬اين طريقه داراي سه صفت است‪ :‬شكيبائي در مقابل مشكلت و‬
‫مصيبت‪ ،‬شكر در نعمت‪ ،‬و رضاء به قضاء و تقدير‪.‬‬
‫‪-6‬شاذليه‪ :‬كه منسوب به ابو السن شاذل ( ‪656-593‬هـ) است‪ ،‬وي در قريه اي نزديك به قريهء‬
‫مرسيه تولد گرديده‪ ،‬به تونس انتقال نود‪ ،‬چند بار حج كرده‪ ،‬در بارهء وي گفته اند‪« :‬وي طريقه را براي‬
‫خلق آسان كرد» زيرا طريقهء وي آسانترين و نزديك ترين طريقه بوده و به كثرت علم و ذكر بناء ناده شده‬
‫است‪ ،‬و در آن ماهدت و كوشش زياد وجود ندارد‪ ،‬طريقهء وي در مصر ‪ ،‬ين‪ ،‬و بلد عرب نشر گرديده‬
‫است‪ ،‬مردم شهر ( ما) به وليت وي ايان وعقيده عميق و راسخ دارند‪ ،‬طريقهء وي هچنان در مراكش‪،‬‬
‫غرب الزاير‪ ،‬شال غرب افريقا به صورت عموم به نشر رسيده است‪.‬‬

‫‪-7‬بكداشيه ‪ :‬ترك هاي عثمان خودرا به اين طريقه منسوب ميدانستند‪ ،‬اين طريقه تا حال در البانيا منتشر‬
‫ميباشد‪ ،‬و به تصوف شعيه ها نزديك تر است نسبت به تصوف سن ها‪ ،‬اين طريقه در نشر اسلم ميان تركها‬
‫و مغولا نقش مهم داشته است‪ ،‬و بالي پادشاهان عثمان سلطهء بزرگ داشت‪.‬‬
‫‪-8‬مولويه‪ :‬اين طريقه را شاعر فارسي جلل الدين رومي ( ت‪672 -‬هـ) كه در قونيه مدفون ميباشد‪ ،‬اياد‬
‫نوده است‪ ،‬اين گروه از گروه هاي ديگر‪ ،‬به داخل كردن رقص و بازي در حلقات ذكر‪ ،‬امتياز كرده‬
‫ميشوند‪ ،‬آنان در تركيه و آسياي غرب منتشر گرديده اند‪ ،‬در ايام حاضر براي آنان جز چند تكيه خانه در‬
‫تركيه و حلب ودر بعضي مناطق شرقي‪ ،‬چيز ديگري باقي نانده است‪.‬‬
‫‪-9‬نقشبنديه‪ :‬كه منسوب به شيخ باء الدين ممد بن ممد باري‪ ،‬ملقب به شاه نقشبند ( ‪-618‬‬
‫‪791‬هـ)است‪ ،‬اين طريقه مثل طريقهء شاذل خيلي آسان ميباشد‪ ،‬در فارس‪ ،‬بلد هند و آسياي غرب به نشر‬
‫رسيده است‪.‬‬
‫‪-10‬ملمتيه‪ :‬مؤسس آن ابوصال حدون بن احد بن عمار معروف به قصار (ت‪271 -‬هـ) ميباشد‪،‬‬
‫بعضي از آنان به هدف مقابله و ماهده با نفس و نواقص وي مالفت نفس را جائز دانسته اند‪ ،‬افراطي هاي‬
‫آنان در اين اواخر در تركيه پيدا شده اند كه به اباحيت و ل ابال رسيده اند‪ ،‬و هر كاري را بدون مراعات و‬
‫در نظر داشت اوامر و نواهي شريعت انام ميدهند‪.‬‬
‫پنجم ‪ :‬شطحيات صوفيه ‪:‬‬
‫بعضي از آنان طريقهء حاضر ساخت ارواح را پيش گرفته معتقد اند كه اينهم از تصوف است‪ ،‬چنانچه‬‫بعضي ديگرش طريقهء شعبده را پيموده اند‪ ،‬ايشان به آباد كردن و عمارت كردن مرقدها و قب هاي اولياء‪،‬‬
‫روشن ساخت آنا‪ ،‬زيارت كردن و دست ماليدن به آنا‪ ،‬اهتمام و توجه زيادي دارند‪ ،‬در حاليكه ههء اينها از‬
‫بدعت هائي ميباشد كه خدواند ‪ U‬به آن دليلي نفرستاده است‪.‬‬
‫بعضي از آنان به دور شدن مكلفيت از شخص ول قائل اند‪ ،‬يعن عبادت بالي وي لزم نيست‪ ،‬زيرا وي به‬‫مرتبه اي رسيده كه ديگر به اداء عبادت ضرورت ندارد‪ ،‬و ديگر اينكه اگر وي به مكلفيت هاي شريعت و‬
‫ظاهر آن مشغول شود ازحفظ باطن قطع شده توجه وي به طرف انواع واردات باطنيه باطر مراعات ظاهر‬
‫خراب ميشود‪.‬‬
‫از غرال بر كسان كه فريب و غرور بالي شان غلبه نوده‪ ،‬انتقادات نقل گرديده و فرقه هاي شان را نيز‬‫شرده است [كه در ذيل ذكر ميگردد]‪:‬‬
‫* گروهي به لباس‪ ،‬هيئة و شكل و به منطق و سخن فريب خورده اند‪.‬‬

‫* گروهي ادعاء علم معرفت و مشاهدهء حق را نوده ميگويند كه از مقامات واحوال گذشته اند‪.‬‬
‫* گروهي ديگر در اباحيت افتاده گليم شريعت را جع كرده‪ ،‬احوال را ترك نوده بي حرام و حلل به‬
‫مساوات و برابري قائل شده اند‪.‬‬
‫* بعضي از آنان ميگويند‪ :‬اعمال ظاهري هيچ ارزشي ندارد‪ ،‬به قلب ها نظر كرده ميشود و قلب هاي ما واله‬
‫و شيداء مبت خدا‪ ،‬و واصل به معرفت خدا ‪ U‬ميباشد‪ ،‬با دست هاي خويش امور دنيا را پيش ميبي و قلب‬
‫هاي ما در حضرت پروردگار حضور دارد‪ ،‬بنابرآن ما در ظاهر با شهوات و خواهشات هستيم نه در باطن‪.‬‬
‫اقوال وجود دارد كه به ابو يزيد بسطامي نسبت داده ميشود‪ ،‬ول هريكي از عبدال هروي (ت ‪481‬هـ)‬‫و نيكلسون مستشرق در صحت نسبت اين اقوال به وي اظهار شك و ترديد مينمايند‪ ،‬يعن اقوال آت‪:‬‬
‫* ‪ «:‬سبحان ما اعظم شأن » ( پاكي است مرا چقدر بزرگ است شأن من)‪.‬‬
‫* « إن ل إله إل أنا فاعبدون » ( من‪ ،‬نيست معبودي جز من پس مرا عبادت كنيد)‪.‬‬
‫* « از بري عبور كردم كه پيامبان در ساحل آن توقف نوده استاده اند»‪.‬‬
‫* « بر آسان بال رفتم و خيمهء خويش را در مقابل عرش نصب كردم»‪.‬‬
‫حلج كه صاحب مكتب حلول و اتاد شرده ميشود نيز اقوال دارد كه از آنمله است‪:‬‬‫نـحن روحان حللـنا بدنا‬
‫أنا من أهوي و من أهوي أنا‬
‫و إذا أبصـرته أبصـرتنا‬
‫فإذا أبصرتـن أبصـرتـه‬
‫تزج المـرة ف الاء الزلل‬
‫مزجت روحك ف روحي كما‬
‫فإذا أنت أنـا ف كل حال‬
‫فإذا مسك شـئ مسـن‬
‫يعن ‪ « :‬من كسي هستم كه خودم آنرا طلب ميكنم‪ ،‬و كسي را كه طلب ميكنم آن خودم هستم ما دو روحي‬
‫هستيم كه در يك بدن داخل شده اي – پس وقت مرا ببين او را نيز ديده اي‪ -‬و وقت او را ببين مرا نيز ديده‬
‫اي – روحت با روحم چنان خلط شده كه‪ -‬شراب در آب زلل و صفا خلط ميشود‪ -‬بنابرآن وقت چيزي تو‬
‫را مساس كند مرا مساس كرده است‪ -‬و در هر حال تو عي من هست»‪.‬‬
‫صوف ها لفظ ( غوث و غياث) را استعمال ميكنند‪ ،‬ول ابن تيميه در مموع الفتاوي ملد تصوف ص‬‫‪ 437‬ميگويد‪ :‬لفظ ( غوث و غياث) را جز خداوند ‪ U‬كس ديگر مستحق نيست‪ ،‬خدوند است كه‬
‫فريادرس داد خواهان ميباشد‪ ،‬بناء براي هيچ كس جائز نيست كه از ديگري فريادرسي بواهد‪ ،‬نه به ملك‬
‫مقرب و نه به نب مرسل»‪.‬‬
‫‪-‬تام طرق صوفيه به ضرورت ذكر اتفاق دارند‪ ،‬و آن به نزد نقشبنديه لفظ «ال» است هراه توجه به سوي‬

‫معن‪ ،‬نزد شاذليه (ل إله إل ال) است‪ ،‬نزد ديگران شان نيز مثل آن ميباشد‪ ،‬البته هراه با استغفار و درود به‬
‫پيامب ‪ r‬و بعضي از آنان در وقت شدت ذكر ( هو هو) ميگويند به لفظ ضمي‪.‬‬
‫ول ابن تيميه در كتاب سلوك از مموع الفتاوى ص ‪ 229‬ميگويد‪« :‬اكتفا كردن به اسم مفرد‪ ،‬چه اسم‬‫ظاهر باشد چه ضمي‪ ،‬دليلي و اصلي ندارد‪ ،‬چه رسد به آنكه از ذكرخواص و عارفي باشد‪ ،‬بلكه آن وسيله‬
‫اي به انواع بدعت ها و گمراهي ها بوده و سبب تصور احوال فاسده‪ ،‬از احوالت اهل الاد و اهل اتاد‬
‫ميشود»‪.‬‬
‫وي نيز در ص ‪ 227‬ميگويد‪«:‬كسيكه ميگويد‪ :‬يا هو ياهو‪ ،‬يا ميگويد‪ :‬هوهو و امثال آن‪ ،‬ضمي تنها به‬
‫طرف چيزي راجع ميشود كه آنرا قلب تصور نوده است‪ ،‬و قلب گاهي به راه صواب ميود و گاهي هم به‬
‫بياهه ميود»‪.‬‬
‫بعضي از كسانيكه خودرا به تصوف نسبت ميدهند كارهاي عجيب و خارق العادات را انام ميدهند‪ ،‬ابن‬‫تيميه در كتاب تصوف صـ ‪ 494‬ميگويد‪ « :‬اما برهنه كردن سر‪ ،‬بافت موي‪ ،‬و مارهارا با خود داشت‪،‬‬
‫اينها شعار و علمهء هيچيكي از صالي‪ ،‬و هيچ كس از اصحاب‪ ،‬تابعي‪ ،‬شيوخ متقدمي و متأخرين‬
‫مسلمانان نبوده و نه هم شعار شيخ احد رفاعي ميباشد‪ ،‬بلكه خيلي بعد از وفات شيخ اينكارها اختراع و‬
‫ابتداع گرديده است»‪.‬‬
‫ابن تيميه در كتاب تصوف صـ ‪ 504‬ميگويد‪ « :‬اما نذر كردن براي مردگان از انبياء و مشائخ و غي‬‫شان‪ ،‬يا براي قبور شان و يا براي ماورين قبور شان‪ ،‬نذر شركي بوده و نافرمان خداوند تعال ميباشد»‪.‬‬
‫و در صـ ‪ 506‬كتاب تصوف ميگويد‪« :‬اما قسم خوردن به غي خداوند‪ ،‬از ملئكه‪ ،‬پيامبان‪ ،‬مشائخ‪،‬‬‫پادشاهان‪ ،‬و ديگران‪ ،‬منهي عنه بوده جائز ني باشد»‪.‬‬
‫و در صـ ‪ 505‬كتاب تصوف ميگويد‪ « :‬اما برادر خواندگي مردان با زنان بيگانه‪ ،‬و خلوت شان با آنا‬‫و نظر كردن شان به عورت آنان‪ ،‬اين هه به اتفاق مسلمانان حرام بوده كسيكه آن را از امور دين ميشمارد‬
‫وي از جلهء برادران شياطي ميباشد»‪.‬‬
‫در بارهء مقام فناء از شهود ما سواي رب‪ ،‬كه آن فناء از اراده است‪ ،‬ابن تيميه در صـ ‪ 337‬كتاب سلوك‬‫ميگويد‪ :‬در اين فناء گاهي ميگويند‪« :‬أنا الق» يا «سبحان» يا « ما ف البة إل ال» [ترجهء اين عبارات‬
‫پيشتر گذشت]‪ ،‬البته وقت ميگويند كه توسط مشهود خود از شهود خود و توسط موجود خود از وجود خود‬
‫فان شوند‪ ،‬در مثل اين مقام مدهوشي و مست واقع ميشود كه هراه با موجود بودن حلوت ايان تييز از وي‬
‫ساقط ميشود‪ ،‬چنانچه در مست شراب و مست كسيكه عاشق صورت ها است واقع ميشود‪ ..‬در بارهء آنان‬

‫چني حكم ميشود كه اگر عقلش به سبب امر مباح زائل شده باشد در آنصورت اگر از وي اقوال و افعال‬
‫حرام صادر ميشود بر وي گناه نيست [زيرا در اين صورت معذوراند ]‪ ،‬بلف آن صورت كه عقلش به سبب‬
‫كار حرام زائل شده باشد‪ . . .‬هانطوريكه باليشان گناهي نيست اينهم جائز نيست كه به آنا در آن كار‬
‫اقتداء كرده شود‪ ،‬وآن كارها وسخنان را درست دانسته شود‪ ،‬بلكه آنان در آن حالت‪ ،‬در بارهء تكاليف‬
‫ظاهري مثل غافل و ديوانه اند»‪.‬‬
‫ در بارهء مقام فناء از وجود ماسوا‪ ،‬ابن تيميه در صـ ‪ 337‬كتاب سلوك ميگويد‪« :‬سوم‪ :‬فناء از وجود‬‫ماسوا است‪ ،‬يعن چني ميبيند كه ال عي وجود است وديگر هيچ چيزي وجود ندارد‪ ،‬نه وجود قائم بر وي‬
‫ونه به غي وي‪ ،‬اين حال حال اتادي هاي زنديق متأخرين است‪ ،‬مثل‪ :‬بليان‪،‬تلمسان وقونوي وامثال شان‪،‬‬
‫كسانيكه حق را عي موجودات و حقيقت كائنات ميدانند وميگويند كه غيش هيچ وجود ندارد‪ ،‬نه به اين‬
‫معن كه بقاء وجود اشياء توسط وي است بلكه مرادشان اين است كه وي عي موجودات ميباشد‪ ،‬بنابران اين‬
‫قول وعقيده كفر وضللت است»‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري واعتقادي‪:‬‬
‫ماهده هاي صوفيه خيلي به زمان قدي بازميگردد‪ ،‬يعن وقت كه انسان به ضرورت رياضت و مقابله با‬‫خواهشات آن احساس نود‪.‬‬
‫شكي نيست كه آنچه صوفيان از زهد ‪ ،‬ورع‪ ،‬توبه و رضاء … به سوي آن فراميخوانند از امور اسلم بوده‬‫و اسلم به سوي عمل كردن و تسك به آنا و كار به خاطر آن دعوت مينمايد‪.‬‬
‫لكن آنچه بعضي از صوفيان‪ ،‬از حلول‪ ،‬اتاد‪ ،‬فناء‪ ،‬واختيار طريق ماهدات صعبه‪ ،‬به آن رسيده اند اموري‬‫اند كه از مصادر بيگانه از اسلم مثل‪ :‬هندويه‪ ،‬جينيه‪ ،‬بودائيه‪ ،‬افلطونيه ‪ ،‬زردشتيه و مسيحيه‪ ،‬در تصوف‬
‫داخل شده اند‪.‬‬
‫ميكس مستشرق معتقد است كه تصوف از رهبانيت شام آمده است‪.‬‬‫جونس مستشرق آنرا به فيداي هندوها باز ميگرداند‪.‬‬‫نيكولسون ميگويد‪ :‬تصوف زادهء اتاد فكري يونان با ديانات شرقي ميباشد و به تعبي دقيقتر زادهء اتاد‬‫فلسفهء افلطونيهء جديد و ديانات مسيحي و مذهب غنوصي ميباشد‪.‬‬
‫سقوط در دائرهء عدمي‪ ،‬توسط ساقط ساخت تكاليف و عبور نودن از امور شرعي كاريست كه به آن‬‫براهه آشنائي دارند‪ ،‬برهي ميگويد‪ ( :‬وقتيكه با براها متحد شوم آنگاه به هيچ عمل و فرضيه اي مكلف ني‬
‫باشم)‪.‬‬

‫‪-‬سخن حلج در حلول و سخن ابن عرب در بارهء انسان كامل موافق به قول نصارا در بارهء عيسى ‪u‬‬

‫ميباشد‪.‬‬
‫تصوف منحرف دروازهء بزرگي بوده كه از آن بدي هاي زيادي مثل‪ :‬تواكل‪ ،‬سلبيت‪ ،‬الغاء شخصيت‬‫انسان‪ ،‬و تعظيم سخصيت شيخ‪ ،‬داخل شده است‪ ،‬علوه به گمراهي هائي كه بعضي آنا انسان را از اسلم‬
‫خارج ميسازد‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫طريقه هاي صوفيه در انتشار اسلم در جاهائي كه آن را لشكر مسلمي فتح نكرده بود مثل‪ :‬اندونوزيا‪ ،‬بش‬‫بزرگ افريقا و ديگر مناطق دور دست‪ ،‬فعاليت و كار زيادي نوده است‪ ،‬البته توسط تأثي روحي كه نزد آنان‬
‫وجود دارد كه آنرا بنام (جذب) ياد ميكنند‪.‬‬
‫حكام در آمادگي روحي جهاد و بست حلت كفار بر اقطاب صوفيه اعتماد مي نود ند كه از جلهء آنان‬‫احد بدوي‪ ،‬ابراهيم دسوقي‪ ،‬وشاذل اند‪.‬‬
‫تصوف به گذشت زمان به نشر رسيده بش بزرگ جهان اسلم را در برگرفته است‪ ،‬گروه هاي آنان در‬‫مصر‪ ،‬عراق‪ ،‬شال غرب افريقا‪ ،‬و در غرب آسيا و ميان و شرق آن‪ ،‬اياد گرديده گسترش يافت‪.‬‬
‫بالي شعر‪ ،‬نثر‪ ،‬موسيقي‪ ،‬و فنون غناء و انشاد تأثي مهمي داشتند‪ ،‬و آثاري از قبيل اياد زوايا‪ ،‬تكايا‪،‬‬‫پناهگاه ها‪ ،‬بيمارستان ها‪ ،‬و بندرگاه ها‪ ،‬نيز از خود به جاگذاشته اند‪.‬‬
‫روحانيت تأثيي در جذب نودن غرب هاي مادي گرا به سوي اسلم‪ ،‬داشته و بعضي از آنان را جذب نوده‬‫است كه از جله آنان است ( مارتن لنجز‪ ،‬وي ميگويد‪ :‬من يك شخص اروپائي هستم ول نات روح خود را‬
‫در تصوف يافتم)‪.‬‬
‫صوفيان از اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم شروع به عقب نشين نودند‪ ،‬و آن سلطه و تأثيي كه‬‫سابق داشتند باقي ناند‪.‬‬
‫مراجــع‪:‬‬

‫‪-1‬التصوف السلمي‬

‫أحد توفيق عياد – النلو الصرية – ‪1970‬م‪.‬‬

‫‪-2‬النقذ من الضلل لجة‬
‫السلم الغزال‪ ،‬مع أباث‬
‫ف التصوف‬

‫د‪ .‬عبدالليم ممود‪ -‬مطبعة حسان‬
‫‪ -‬القاهرة‪.‬‬

‫‪-3‬مموع فتاوى ابن تيمية‬

‫الجلد (‪ )11‬عن التصوف‪ .‬و الجلد (‪)10‬عن‬

‫السلوك‪ -‬طبعة ‪1398‬هـ‪.‬‬
‫‪-4‬الدعوة السلمية ف‬

‫د‪.‬حسن عيسى عبد الظاهر‪-‬مطبوعات جامعة‬

‫غرب افريقـيا‬

‫المام ممد بن سعود‪1401 -‬هـ‪1981 /‬م‪.‬‬

‫‪-5‬نشأة الفلسفة الصوفية و‬

‫د‪ .‬عرفان عبد الميد فتاح‪ -‬الكتب السلمي‪-‬‬

‫تطور ها‬

‫بيوت – ‪1394‬هـ‪1974 /‬م‪.‬‬

‫‪-6‬ف التصوف السلمي‬
‫وتاريه‬

‫أبو العل عفيفي‪.‬‬

‫‪-7‬الصوفية السلمية‬

‫نيكلسون‪ -‬ترجة شريبه‪.‬‬

‫‪-8‬إحياء علوم الدين‬

‫للمام الغزال‪ -‬دار إحياء الكتب العربية – ‪1957‬م‪.‬‬

‫‪-9‬الفتوحات الكية‬

‫(للشيخ الكب مي الدين ممد بن عرب) – بيوت‪-‬‬
‫دار صادر‪ -‬بل تاريخ‪.‬‬

‫‪-10‬كتاب الطواسي‬
‫(للحلج)‬

‫نشرة لويس ماسنيون‪ -‬پاريس ‪1913‬م‪.‬‬

‫‪-11‬أخبار اللج‬

‫نشرة لويس ماسنيون‪ -‬پاريس – ‪1936‬م‪.‬‬

‫‪-12‬ديوان اللج‬

‫نشرة لويس ماسنيون‪-‬پاريس ‪1931‬م‪.‬‬

‫‪-13‬كتاب اللمع‬

‫لب نصر السراج الطوسي‪ ،‬تقيق د‪ .‬عبد الليم‬
‫ممود وطه عبد الباقي سرور‪ -‬دار الكتب الديثة‪-‬‬
‫مصر ‪1960‬م‪.‬‬

‫‪ -14‬الرسالة القشيية‬

‫لب القاسم عبد الكري بن هوازن‪ -‬مكتبة ممد علي‬
‫صبيح – القاهرة‪1957 -‬م‪.‬‬

‫‪ -15‬ف التصوف‬
‫السلمي و تاريه‬

‫أرنولد رينولدز نيكلسون‪ -‬مموع مقالت كه آنرا‬
‫دكتور أبو العل عفيفي ترجـمه نوده‪ -‬القاهرة –‬
‫‪1947‬م‪.‬‬

‫مراجع بيگانه‪:‬‬
‫‪Nicholson, R.A.Studies in Islamic, Mysticism, Combridge )1961).‬‬

‫‪1.‬‬

2.
3.
4.
5.
6.
7.
8.
9.

Spencer Trimingham, T. The Sufi orders of Islam, Oxford )1971).
Arberry, A. J. An introduction to the History of Sufism, Oxford )1942).
Nicholson: Literary History of the Arabs.
Macdonald: Development of Moslem Theology.
Sufism: An Account of the Mystics of Islam, London )1956).
Fazlur Rahman: Islam, London, 1966.
Encyclopaedia of Religion and Ethics, 1908, The Articles: Soul- Pontheism- Sufis.
Encyclopaedi of Islam, The New Edition. The Arts: Al – Hallaj- ibn – Arabi- Al- BistamiAsceticism.

‫طاويه‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪TAOISM‬‬

‫طاويه يكي از دين هاي بزرگ و قدي چي بوده كه تا امروز زنده و باقي است‪ ،‬سابقه اش به قرن ششم قبل از‬
‫ميلد ميسد‪ ،‬تداب مفكوره اش بر اساس بازگشت به زندگي طبيعي و اتاذ موقف سلب در مقابل تدن و‬
‫پيشرفت‪ ،‬استوار ميباشد‪ ،‬اين دين نقش مهمي در ترقي علم كيميا از مدت چندين هزار سال داشته است‪ ،‬كه‬
‫آن درضمن سي وي در بث از اكسي حيات و شناخت راز جاودان بوده است‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬
‫ چني ميگويند كه لوتس ‪ Lootse‬كه تولدش سال (‪ 507‬ق‪ .‬م‪ ).‬بوده اساس و تداب طاويه بوده وطاويه‬‫بر وي استوارگرديده است‪ ،‬بعضي ديگر معتقدات آن را به بسيار زمانه هاي سابق راجع ميسازد‪ ،‬وي كتاب‬
‫تأليف كرده بنام (طاو‪ -‬ت‪ -‬تشينغ) (‪ )Tao- te- ching‬يعن كتاب راه قوت‪ ،‬با وي كونفوشيوس ملقات كرده‬
‫از وي چيزهائي اخذ نوده بود و در بعضي چيزهاي ديگر با وي مالفت كرده بود‪.‬‬
‫طاويه در مدت زياده از دو هزار سال در افكار چين ها‪ ،‬و در تغييات تاريي چي تأثي داشت‪.‬‬‫در قرن چهارم و سوم قبل از ميلد ( شوانغ تسو) ظاهر شده چني ادعا نود كه لوتس يكي از معلمي آسان‬‫بود‪ ،‬هچنان وي كتاب معلم خويش لوتس را شرح نوده بر آن چيزي از فلسفهء خود افزود‪.‬‬
‫طاوي ها قبل از ديگران در منطقهء كوه هاي (شي شوان) تنظيمي درست كردند‪.‬‬‫در سال (‪142‬م) شانغ طاولينغ ادعا نود كه براي وي از جانب پروردگار تعال وحي آمده كه مسؤوليت‬‫اصلح دين طاوي را به دوش بگيد‪ ،‬بنابرآن وي ارتقا نوده بنام معلم آسان در ميان تنظيمي كه به اولده اش‬
‫تعلق داشت‪ ،‬ياد گرديد‪ ،‬بعدا اولده اش به لقب معلمي آسان معروف گرديدند‪.‬‬
‫در قرن دوم ميلدي طاويـهء شعـبيه‪ ،‬به بركت حركت سـليم كبي (‪ )Tai- ping‬انتشاريافت‪ ،‬ومعلمي‬‫آسان در نشر آن نقش مهمي داشتند‪.‬‬
‫در سال (‪220‬م) خاندان (هان) از بي رفت و آن سبب شد كه چين ها به سه بش تقسيم شوند و أثر بدي‬‫در اختلفات دين و اقليمي در ميان شان گذاشت‪.‬‬
‫بعد از سقوط خاندان هان‪ ،‬در قرن هاي سوم و چهارم ميلدي طاويهء جديد قدم به ظهور ناد‪.‬‬‫در سال (‪477-406‬م) (لوهيو شينغ) مصلح ظاهر شد‪ ،‬وي كسي هست كه مفهوم و متواي قانون‬‫كليسائي تام كتب مقدس طاويه به وي بازميگردد‪.‬‬

‫مؤسسي خاندان هاي تانغ (‪907-618‬م) و مينغ ( ‪1644-1368‬م) پيشگوئي هاي طاويه و جادو را‪،‬‬‫باطر كسب تأييد عامه به كار انداختند‪.‬‬
‫خاندان فعلي شانغ‪ ،‬براي معلمي آسان ادعا ميكنند كه آنان از اولدهء شانغ طاولينغ معلم آسان اول كه در‬‫ايام خاندان هان ظاهر شده بود‪ ،‬هستند‪.‬‬
‫افكار ومعتقدات ‪:‬‬
‫اول ‪ :‬كتب‪:‬‬
‫‪-1‬كتاب لوتس مسمي به ( طاو‪ -‬ت – تشينغ) كه اگر حارس ( ين شي) از وي در خواست ني كرد وي ني‬
‫نوشت بلكه هي حارس از معلم و شيخ در خواست كرد كه افكار خويش را تدوين و تأليف نايد‪ .‬اين كتاب‬
‫مموعه اي از قطعه هاي ادب بوده كه مشتمل به طبيعت( طاو) ميباشد‪ ،‬هچنان مشتمل بر قواعد عامه و مثال‬
‫هائي است براي حاكمي كه زمام امور طاو را به دست ميگيد‪ ،‬اين كتاب در عباراتش بسيار غموض و‬
‫پيچيدگي وجود دارد‪ ،‬زيرا غموض و پيچيدگي در آن امر مقصود است‪.‬‬
‫‪-2‬شوانغ تسو‪ :‬وي در بارهء نظريهء فلسفي طاويه بث نوده‪ ،‬و بث مقايسوئي ميان آسان و بشر و ميان‬
‫طبيعت و اجتماع كرده از طاوي ها خواستار دور انداخت حيله هاي ساختگي شده است‪ ،‬در اين كتاب قصه‬
‫هائي هم وجود دارد متعلق به بشر هاي كاملي كه توان پرواز را دارند‪ ،‬آنان اشخاص جاويدي هستند كه به‬
‫عناصر طبيعي متأثر ني شوند‪ ،‬به آنان گرمي و سردي ني رسد‪ ،‬صاحبان ارواحي اند كه در آزادي تصرفات‬
‫خويش متاز اند‪.‬‬
‫‪-3‬كتاب (هوانغ‪ -‬ت – ن – تشينغ) اين كتاب از قرن سوم قبل از ميلد است‪ ،‬در اين كتاب تربه هائي در‬
‫بارهء بعضي معادن‪ ،‬نباتات و مواد حيوانيه وجود دارد‪ ،‬كه آن از توجه شان به حفظ صحت و تديد زندگي‬
‫نشأت كرده است‪.‬‬
‫‪-4‬كتاب ( باو‪ -‬بو‪ -‬تسو) كه تأليفش سال ( ‪317‬م) تكميل گرديده‪ ،‬اين كتاب در بارهء علوم كيمياء قدي‬
‫بث مينمايد‪ ،‬و در آن طرق تبديل كردن معادن به طل‪ ،‬و تديد زندگي توسط بعضي اكيسرها‪ ،‬وجود دارد‪.‬‬
‫‪-5‬آنان ادب فلسفي و دين مفيي هم دارند كه بشي از آن به قرن چهارم و قرن دوم قبل از ميلد بر‬
‫ميگردد‪ ،‬تركيز و تأكيد آن بر قناعت دادن حكام است‪ ،‬و بش ديگر آن از اواخر قرن دوم ميلدي شروع‬
‫ميشود‪ ،‬و حركات منظم دين را رهبي مينمايد‪ ،‬اين كتاب بعد از اجراء سوگند به حفظ و مفي نگه داشت‬
‫از شيخ به شاگردانش نقل داده ميشود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬مفكورهء شان در بارهء پروردگار‪:‬‬

‫پروردگار نزد آنان –نه صوت است و نه صورت ‪ ،‬جاويدان است‪ ،‬فناء ني شود‪ ،‬وجود وي از وجود غيش‬‫مقدم بوده وي اصل موجودات ميباشد‪ ،‬و روحش در ديگر موجودات جاري ميشود‪.‬‬
‫(طاو) مطلق موجود است‪ ،‬و مراد از كائنات هم هان است‪ ،‬جدا و منفصل از كائنات نيست بلكه در آن‬‫داخل ميباشدآنم به صورت دخول جوهري‪ ،‬تام موجودات از وي بيون آمده اند‪.‬‬
‫آنان به وحدة الوجود ايان دارند‪ ،‬زيرا [نزد آنان]خالق و ملوق شئ واحد بوده كه اجزاء آن از هم جدا ني‬‫باشد‪ ،‬و اگر جدا شود فان ميشود‪.‬‬
‫نظريهء شان در بارهء پروردگار به نظريه و مذهب حلوليه خيلي نزديك است‪ ،‬زيرا حلوليه نيز قائل اند كه‬‫خالق در تام موجودات حلول نوده است‪ ،‬و خالق تا آنكه در اشياء حلول نكند تصرف و كاري كرده ني‬
‫تواند‪.‬‬
‫به قانون بزرگ آسان ايان دارند‪ ،‬و آنرا اصل حيات‪ ،‬فعاليت و حركت براي تام موجودات در زمي و‬‫آسان ميدانند‪.‬‬
‫شونغ تسي چني مي پندارد كه انسان هراه با كائنات به صحنهء وجود آمده است‪ ،‬بنابرآن وي ال را‬‫دوست دارد لكن مصدري را كه از آن ال آمده است‪ ،‬زياد تر دوست دارد‪ ،‬اين مفكورهء وي دللت به آن‬
‫دارد كه ايشان معتقد اند كه قبل از ال ‪ U‬كدام مبدأ و مصدر ديگري هم وجود دارد‪.‬‬
‫سوم‪ :‬مافل دين و شعائر طاويه ‪:‬‬
‫مفل شيو (‪ )Chioo‬اين مفل از سابقه ترين مافل ميباشد‪ ،‬زيرا آن عبارت از تديد رابطهء اجتماعي با‬‫پروردگار ميباشد‪ ،‬و اين مفل در تايوان تا امروز موجود است‪.‬‬
‫مافل ديگري هم وجود دارد باطر انتخاب وتعيي كردن كاهنان‪ ،‬و مافل ديگري هم در وقت سالگيهء‬‫تولد آلهء شان‪.‬‬
‫بعضي كاهنان مافل خاصي دارند به مناسبات دفن‪ ،‬عروسي‪ ،‬و ولدت‪.‬‬‫از جلهء روش هاي خاص شان روشي هم در معالهء مريض دارند‪ ،‬به اين طريق كه وي را در يك اطاق‬‫معتدل داخل مينمايند و مريض در آنا مدت را در تأمل و تفكر گذرانيده مشغول به گناهان خود ميباشد‪،‬‬
‫بعضي ديگر شان واسطه ها را در كار ميندازند‪ ،‬و آنان خود را به خواب ميزنند و خود را آرام ميگيند‪ ،‬و‬
‫چني ميپندارند كه آنان نظريات آله و يا مردگان و يا نزديكان و خويشاوندان را نقل ميدهند‪.‬‬
‫دردادن بور[چيزهائي كه سبب خوشبوئي شود] در تام عبادات طاويه جايگاه اساسي دارد‪ ،‬و علوه برآن‬‫خنجر ها‪ ،‬آب جادو شده‪ ،‬موسيقي‪ ،‬سلح و كتب مقدس را نيز استعمال ميكنند‪.‬‬
‫چهارم ‪ :‬افكار طاويه ‪:‬‬

‫آنان صوف اند‪ ،‬زيرا بالي طاوي واجب است كه نفس خود را از تام مشغوليت ها و شائبه ها پاك كند تا‬‫در داخل خود فراغي را بيابد كه آن در حقيقت پرشدن نفس است‪ ،‬و آن توسط رسيدن به حقائق مرد حاصل‬
‫ميشود‪ ،‬و رسيدن به حقائق مرد از طريق ترد و دوري از ماديات بدست ميايد تا كه انسان روح خالص‬
‫گردد‪.‬‬
‫بلند ترين مرتبهء تصوف هانا مرحلهء وحدت كامل بي فرد و قانون اعظم است‪ ،‬وآن توسط حاصل شدن‬‫خلط و درهم شدن ميان صوف و ذات عال كه هر دويشان شخص واحد بگردند‪ ،‬حاصل ميشود‪.‬‬
‫وقت انسان به معرفت درست ارتقا نود آنگاه ميتواند به حالت اثيي برسد كه ديگر نه موت است و نه‬‫حيات ‪.‬‬
‫طاويه‪ -‬بر عكس كونفوشيوسيه – روش و منهج سلب دارد‪ ،‬زيرا فضيلت نزد آنان قدرت داشت به كار‬‫نكردن و اكتفاء به تأمل وتفكر است‪ ،‬وبه سوي زندگي در كوه هاي مقدس و به نزديكي جزيره هاي دور‬
‫دعوت ميكند‪.‬‬
‫آنان با شرائع‪ ،‬قواني‪ ،‬علم‪ ،‬و ديگر چيزهائي كه از آثار و علئم تدن و ترقي است‪ ،‬دشن مينمايند [و‬‫ميگويند] كه اينها فطرت انسان را در حاليكه به فطرت سليم تولد شده بود‪ ،‬فاسد كرده اند‪ ،‬و بترين طريق‬
‫نزد آنان در اين مورد هانا بازگشت به سوي نظام طبيعي‪ ،‬كه در بقاء پاكي و سلمت فطرت امتياز دارد‪،‬‬
‫ميباشد‪.‬‬
‫طاوي ها به درازي عمر توجه و اهتمام دارند‪ ،‬كلن سن بودن را دليل مقدس بودن ميدانند‪ ،‬بنا برين كوشش‬‫در راه دراز ساخت و جاويدان عمر يكي از اهداف تصوف طاويه به شار ميود‪ ،‬بعضي از آنان چني ادعا‬
‫نوده اند كه مكن است عمر به چندين صد سال دراز كرده شود‪ ،‬بترين اشخاص جاويد‪ -‬در نظر آنان‪-‬‬
‫كسان اند كه در روز روشن به سوي آسان بال ميوند‪ ،‬اين جاويدان كه به نظر آنان از جلهء مكنات است‪،‬‬
‫توسط رياضت هاي خاص جسمي و روحي حاصل ميشود‪.‬‬
‫اهتمام و توجه شان به جستجو از اكسي حيات عامل مهمي در تقدم و پيشرفت طب و كيمياء توسط آنان‬‫بود‪ ،‬علوه برآن سحر‪ ،‬شعبده‪ ،‬و دجل را نيز ترقي دادند كه آن سبب شد تا كهانت هم خيلي غن گردد و‬
‫وسعت يابد‪.‬‬
‫آنان به تعاليم اخلقي و ضرور بودن مشاركت در مافل موسي عام علقه داشته به آن تأكيد مينمايند‪.‬‬‫نزد آنان قيامت‪ ،‬و حساب وجود ندارد‪ ،‬بلكه شخص نيكوكار به صحتمندي و درازي عمر پاداش داده‬‫ميشود‪ ،‬و شخص بدكار توسط مرض و مردن زود جزاء داده ميشود‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬

‫مفكوره هاي طاويه خيلي به زمانه هاي قدي باز ميگردد‪ ،‬لكن توسط مؤسس آن لوتس ظاهر گرديده است‪.‬‬‫در ميان طاويه‪ ،‬كنفوشيوسيه‪ ،‬و بودائيه‪ ،‬به سبب زندگي آنا در وطن واحد و هجواري شان عوامل تأثي و‬‫تأثر متقابل وجود دارد‪ ،‬طور مثال مفكورهء تصوف كه به اساليب متلف از آن تعبي ميشود ول خودش تت‬
‫مضمون واحد قرار دارد در هه اديان مذكور به چشم ميسد‪.‬‬
‫طاويه به كنفوشيوسيه نزديك تر است نسبت به نزديكي آن به بودائيه‪.‬‬‫طاوي ها بناء كردن اديره‪ ،‬رهبانيت‪ ،‬و مرد بودن [يعن عدم ازدواج] را از بودائي ها گرفته اند‪.‬‬‫دوان در كتاب خود ( خرفات التوراة و ماياثلها ف الديانات الخرى) صـ ‪ 172‬ميگويد‪ :‬در طاويه تثليث‬‫وجود دارد‪ ،‬طاو عقل ازل اول است كه از آن ديگري خارج شده‪ ،‬و از اين‪ ،‬سومي خارج شده كه آن‬
‫مصدر تام اشياء ميباشد‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫در سال ‪1958‬م اعلن شد كه سي هزار كاهن طاوي در جاهاي متلف چي فعل هم فعاليت مينمايند‪،‬‬‫معلوم است كه فرهنگ و ثقافت تقليدي طاويه چي الال هم در چي زنده است‪.‬‬
‫در سال ‪1949‬م آخرين معلم آسان ( شانغ اين بو) به تايوان فرار نود‪ ،‬ودر سال ‪1960‬م اين دين دو باره‬‫زنده شد و معابد بزرگ طاويه اعمار گرديد مثل معبد (شهنان) در نزديكي تايبيه كه تثال ( لو يونغ ين) نيز در‬
‫آن وجود دارد‪ ،‬تثال كه‪ -‬به گمان آنان‪ -‬روح طاو پروردگار در آن داخل شده است‪ ،‬در سال ‪1970‬م اين‬
‫معلم آسان وفات نوده پسرش ( شانغ يوان هسي) جانشي وي گرديد‪.‬‬
‫گروه هائي از طاويه در بعضي اطراف هاي ماليزيا‪ ،‬بينيانغ‪ ،‬سنگاپور‪ ،‬پانكوك‪ ،‬نيز يافت ميشود‪.‬‬‫جاپان به اعتبار علم در بارهء طاويه از بزرگترين بلد در ايام حاضر به شار ميود‪.‬‬‫وتايوان مهمترين پناهگاه براي طاويه در قرن بيستم به شار ميود البته به سبب هجرت طاويه به آنا در‬‫قرناي هفدهم و هجدهم‪.‬‬

‫مراجــع ‪:‬‬

‫‪-1‬اللل و النحل و ذيل آن‬

‫‪-2‬الديانات و العقايد ف‬
‫متلف العصور‬
‫مراجع به زبان بيگانه ‪:‬‬

‫تاليف شهرستان و ذيل آن كه ملحق است به‬
‫آن از تاليف ممد سيد كلن ميباشد‪ -‬ج ‪- 2‬‬
‫دار العرفة‪ -‬بيوت‪-‬ط ‪1395-2‬هـ‪1957 /‬م‪.‬‬
‫احد عبد الغفور عطار‪ -‬ط ‪ -1‬مكة الكرمة‬
‫‪1401-‬هـ‪1981/‬م‪.‬‬

1- Encyc lopaedia Britannica, 1968. Vol, 17, P. 1034- 1054.
2- Doane: Bible Myths and their parallels in other Religion, P. 172.

‫علمانيه‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪SECULARISM‬‬

‫علمانيه به انگليسي ( ‪ )SECULARISM‬گفته ميشود كه ترجهء درست آن‪ :‬لدين و يا دنيويه ميباشد‪ ،‬و آن‬
‫دعوت است به سوي استوار ساخت زندگي به اساس ب ديب و جدا از دين و مقصود آن در جانب سياسي‬
‫عدم دخالت دين در حكومت ميباشد‪ ،‬اين يك اصطلحي است كه به واژهء علم ( ‪ )SCIENCE‬و مذهب علمي‬
‫(‪ )SCIENTISM‬تعلقي ندارد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬
‫اين دعوت در اروپا شروع شد و توسط تأثي استعمار‪ ،‬تبشي ‪ ،‬و كمونست به تام اطراف جهان رسيد‪،‬‬‫عوامل زيادي قبل از انقلب فرانسه سال ‪1789‬م و بعد از آن‪ ،‬در گسترش وتوسيع آن و در ظهور منهج و‬
‫افكارش وجود داشته است‪ ،‬كه آن عوامل و واقعات به ترتيب آت رونا گرديد‪:‬‬
‫‪-1‬رجال دين [يعن دين مسيحي]‪،‬زير پردهء اكليوس‪ ،‬رهبانيت و عشاء ربان به طواغيت حرفوي سياسي و‬
‫مستبدين تبديل گرديده شروع به فروش چك هاي مغفرت نودند‪.‬‬
‫‪-2‬قيام نودن كليسا ضد علم و تبليغات آن بر ضد فكر و تشكيل دادن ماكم تفتيش و متهم ساخت‬
‫دانشمندان به ارتداد‪.‬‬
‫* كوبر نيكوس‪ :‬سال ‪ 1543‬كتاب ( حركات الجرام السماوية) را به نشر رسانيد‪ ،‬و كليسا اين كتاب را‬
‫تري نود‪.‬‬
‫* جردانو ‪ :‬تلسكوب درست نود‪ ،‬وي در حاليكه عمرش به هفتاد رسيده بود شديدا عذاب كرده شد و سال‬
‫‪1642‬م وفات نود‪.‬‬
‫* ديكارت‪ :‬به سوي تطبيق منهج عقلي‪ ،‬در فكر و زندگي دعوت نود‪.‬‬
‫* بيكون‪ :‬وي اصول تربوي را به ميان آورد و خواست كه آن را در هه چيز تطبيق نايد‪.‬‬
‫* سبينوزا‪ :‬صاحب مكتب نقد تاريي‪ ،‬و انامش اين بود كه سوختانده شد‪.‬‬
‫* جون لوك‪ : -‬وي ميخواست كه در وقت تعارض ميان وحي و عقل بايد وحي تابع عقل باشد‪.‬‬
‫‪ -3‬ظهور اساس (عقل و طبيعة )‪ :‬علمان ها به سوي آزادي عقل دعوت را شروع نوده صفات خدائي را به‬
‫طبيعت ثابت نودند‪.‬‬
‫‪-4‬انقلب فرانسه ‪ :‬در نتيجهء هي مقابله كه كليسا در يك جانب بود و حركت جديد جانب ديگر‪ ،‬سال‬

‫‪1789‬م حكومت فرانسه تولد گرديد‪ ،‬و آن اولي حكومت ب دين بود كه بنام مردم حكومت ميكرد‪ ،‬بعضي‬
‫ها معتقد اند كه ماسون ها از خطاهاي كليسا و حكومت فرانسه استفاده نوده توسط موج انقلب در راه‬
‫برآورده ساخت اهداف خويش فعاليت نودند‪.‬‬
‫‪-5‬عصر روشن سازي و مقدمه گذاري براي انقلب‪:‬‬
‫* جان جاك روسو سال ‪1778‬م ‪ :‬وي كتاب دارد بنام ( العقد الجتماعي) كه حيثيت انيل انقلب را دارد‬
‫مونتسكيو كتاب دارد بنام ( روح القواني) – سبينوزا يهودي كه رهب علمانيت بود‪ ،‬آنرا منهج زندگي و‬
‫سلوك ميداند‪ ،‬وي رساله اي دارد در لهوت و سياست‪ -‬فولتي صاحب ( القانون الطبيعي)‪ -‬كانت‪ :‬وي‬
‫كتاب دارد بنام ( الدين ف حدود العقل وحده) سال ‪1804‬م‪ -‬وليم جودين ‪1793‬م‪ ،‬كتاب دارد بنام‬
‫( العدالة السياسية) دعوت وي در اين كتاب صريا دعوت علمان است‪.‬‬
‫‪-6‬ميابو‪ :‬كه سخنران‪ ،‬رهب‪ ،‬و فيلسوف انقلب فرانسه شرده ميشود‪.‬‬
‫‪-7‬گروه هاي غوغا گر رفتند تا ( باستيل) را منهدم سازند‪ ،‬و شعار شان (نان) بود‪ ،‬بعدا شعار شان به‬
‫( آزادي‪ ،‬مساوات و برادري) تبديل شد‪ ،‬كه آن شعار ماسون ها بود‪ ،‬و نيز از جلهء شعار هاي شان اين بود‬
‫(بايد ارتاعيت سقوط كند) و آن يك واژهء پيچيده ايست كه مراد شان از آن دين ميباشد‪ ،‬و گاهي يهود اين‬
‫شعار را باطر شكست موانع و دست يافت به دستگاه حكومت‪ ،‬و از بي بردن ميزات دين سرميدهند و‬
‫انقلب كه برضد مظال رجال دين بود تغيي نوده بر ضد خود دين شد‪.‬‬
‫‪-8‬نظريهء تطور و ترقي‪ :‬كتاب تشارلز داروين بنام ( اصل النواع) سال ‪1859‬م به نشر رسيد‪ ،‬وي به قانون‬
‫تصفيهء طبيعي و بقاء شئ مناسبتر تركيز مينمايد‪ ،‬و جد حقيقي انسان را مكروبك خردي ميداند كه قبل از‬
‫مليونا سال در آب ايستاده زندگي ميكرده‪ ،‬بوزينه نيز در يكي از مراحل ترقي آن قرار دارد كه در آخر به‬
‫انسان تبديل شده‪ .‬اين نظريه بود كه مفضي بر از بي رفت عقيدهء دين و انتشار الاد و بيدين گرديد و يهود‬
‫از اين عقيده استفادهء بدي نود‪.‬‬
‫‪-9‬ظهور نيتشه و فلسفه اش كه چني مي پندارد‪ :‬پروردگار مرده است[ العياذ باال] و مناسب است كه انسان‬
‫عال (سوبرمان) مقامش را اشغال نايد‪.‬‬
‫‪-10‬دور كاي (يهودي) ‪ :‬وي بي حيوانيت انسان و ماديتش توسط نظريهء جع عقلي جع نوده است [يعن‬
‫قول به حيوان بودن و مادي بودنش نوده است]‪.‬‬
‫‪-11‬فرويد ( يهودي) وي غريزهءء جنسي را مفسر تام پديده ها پنداشته ‪ ،‬و انسان در نظر وي يك حيوان‬
‫جنسي ميباشد‪.‬‬
‫‪-12‬كارل ماركس ( يهودي) صاحب تفسي مادي از براي تاريخ و كسيكه به تطور و ترقي حتمي عقيده‬

‫دارد‪ ،‬وي دعوتگر و مؤسس اول كمونيزم بوده دين را ترياك ملتها ميداند‪.‬‬
‫‪-13‬جان بول سارتر در ( الوجوديه) و كولن و لسون در ( لمنتمي) ‪ :‬كه هر دو به سوي مذهب وجوديه و‬
‫الاد دعوت مينمايند‪.‬‬
‫‪-14‬نونه هائي از علمانيت در جهان عرب و اسلم‪:‬‬
‫* مصر‪ :‬خديوي اساعيل كه مفتون و شيفته به غرب بود و ميخواست كه مصر را قطعه اي از اروپا بسازد‪،‬‬
‫سال ‪1883‬م قانون فرانسوي را داخل مصر نود‪.‬‬
‫* هند‪ :‬تا سال ‪1791‬م احكام وفق شريعت اسلمي اجراء ميشد‪ ،‬بعد از اين تاريخ‪ ،‬به تدبي انگليس‪ ،‬حركت‬
‫به سوي الغاء و دور ساخت شريعت شروع گرديده و در اواسط قرن نوزدهم به صورت كلي به پايان رسيد‪.‬‬
‫* الزائر‪ :‬عقب اشغال فرانسه سال ‪1830‬م شريعت لغو گرديد‪.‬‬
‫* تونس‪ :‬سال ‪1906‬م قانون فرانسوي آنا داخل گرديد‪.‬‬
‫* الغرب‪ :‬سال ‪1913‬م قانون فرانسوي آنا داخل گرديد‪.‬‬
‫* تركيه ‪:‬بعد از الغاء خلفت و افتادن امور به دست مصطفى كمال اتاتورك‪ ،‬تركيه لباس علمان را به تن‬
‫كرد‪ ،‬اگر چه پيش از آن هم اموري به طور مقدمه براي آن وجود داشت‪.‬‬
‫* عراق و شام ‪ :‬در ايام الغاء و از بي رفت خلفت و رسيدن پاي انگليسي ها و فرانسوي ها در اين دو‬
‫كشور‪ ،‬شريعت لغو شد‪.‬‬
‫* بش بزرگ افريقا ‪ :‬در اين مناطق حكومت هاي نصران وجود دارد كه بعد از كوچ كردن استعمار قدرت‬
‫را به دست آورده اند‪.‬‬
‫* اندونوزيا و اكثر بلد جنوب شرقي آسيا كشورهاي علمان اند‪.‬‬
‫* انتشار احزاب علمان و گروه هاي قومي‪ :‬حزب بعث – حزب قومي سوريه‪ -‬گروه فرعونيه‪ -‬گروه‬
‫طورانيه‪ -‬قوميت عرب‪.‬‬
‫‪-15‬از داعيان علمان در كشورهاي عرب و اسلمي‪ :‬احد لطفي سيد‪ -‬اساعيل مظهر‪ -‬قاسم امي – طه‬
‫حسي‪ -‬عبدالعزيز فهمي‪ -‬ميشيل عفلق‪ -‬انطون سعادة‪ -‬سوكارنو‪ -‬سوهارتو‪-‬نرو‪ -‬مصطفى كمال اتاتورك‪-‬‬
‫جال عبدالناصر‪ -‬انور السادات‪ ،‬صاحب شعار (دين در سياست نيست و سياست در دين نيست)‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫بعضي علمان ها اصل از وجود خدا منكر اند‪ ،‬و بعض ديگر شان وجود خدا را قبول دارند ول معتقد اند‬‫كه ميان خدا و زندگي انسان هيچ نوع علقه وجود ندارد‪.‬‬
‫‪-‬زندگي بايد به اساس علم مطلق و تت سلطهء عقل و تربه استوار باشد‪.‬‬

‫برپا كردن سد مكمي ميان جهان روح وجهان ماده‪ ،‬ارزشهاي روحي نزد آنان امور سلبيه به شار ميود‪.‬‬‫جدائي دين از سياست و برپا كردن زندگي بر اساس ماديت‪.‬‬‫تطبيق مبدأ نفع (براكماتيزم) بر هر چيز در زندگي‪.‬‬‫اعتماد بر مبدأ و قانون (ميكيافيليه) در فلسفهء حكومت و در سياست و اخلق‪.‬‬‫نشر وگسترش اختلط اخلقي وازبي بردن اساس خانوادگي به اين اعتبارش كه حيثيت خشت اول قلعه‬‫اجتماعي را داشته باشد ‪0‬‬
‫معتقدات علمان درجهان اسلم وعرب كه توسط استعمار وتبشي به نشر رسيده اينست‪:‬‬‫* طعنه وارد كردن درحقانيت اسلم‪ ،‬قرآن‪ ،‬ونبوت ‪0‬‬
‫* اين پندار كه اسلم اغراض ومقاصد خود را‪ ،‬كه عبارت از چند روش وشعائر روحي ميباشد‪ ،‬پوره نوده‬
‫است ‪0‬‬
‫* اين پندار كه فقه اسلمي از قانون رومان گرفته شده ‪0‬‬
‫* اين پندار كه اسلم باتدن وپيشرفت شازگار نبوده وبه عقب روي دعوت مينمايد ‪0‬‬
‫* دعوت به سوي آزادي زن مطابق اسلوب وروش غرب ‪0‬‬
‫* بدجلوه دادن تدن اسلمي و بزرگ جلوه دادن حجم حركات ويرانگر در تاريخ اسلمي و اين پندار كه‬
‫آنا حركات اصلح بودند‪.‬‬
‫* زنده ساخت تدن هاي قديي‪.‬‬
‫* اقتباس نظم و منهج لدين از غرب و جاري كردن آن در اينجا‪.‬‬
‫* تربيهء جوانان واطفال به تربيهء ب دين‪.‬‬
‫* اگر براي وجود علمان در غرب غذري هم موجود باشد‪ ،‬براي وجود آن در شرق هيچ غذري وجود‬
‫ندارد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري واعتقادي ‪:‬‬
‫دشن مطلق با كليسا در قدم اول و با دين در قدم دوم‪ ،‬هر دين كه باشد‪ ،‬برابر است كه در پلوي علم‬‫ايستاده شود‪ ،‬و يا با آن دشن نايد‪.‬‬
‫يهود باطر سلطهء خودش نقش بارزي در استحكام علمانيت داشت‪ ،‬زيرا توسط علمانيت موانع دين را كه‬‫پيش روي يهود قرار داشت و بي وي و ديگر اقوام زمي مانع واقع ميشد‪ ،‬دور مي نايد‪.‬‬
‫فرد هوايت هيو ميگويد‪ " :‬در هر مسأله اي كه ميان دين و علم تناقض واقع شود حق جانب علم است و‬‫خطا جانب دين"‪.‬‬

‫عام ساخت مفكورهء (دشن ميان علم از يكطرف و دين از جانب ديگر) تا كه دين اسلم را نيز شامل شود‪،‬‬‫در حاليكه دين اسلمي هيچگاه به ضد زندگي و علم برناسته و كليسا بوده كه آنطور نوده است‪ ،‬بلكه‬
‫اسلم در تطبيق منهج تربوي و نشر علوم پيشقدم بوده و است‪.‬‬
‫انكار از آخرت و عدم عمل براي آن‪ ،‬و يقي نودن به اينكه تنها زندگي دنيا جاي نفع گرفت و لذت بردن‬‫است‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫علمانيت در اروپا شروع شد‪ ،‬وبعد از به ميان آمدن انقلب فرانسه سال ‪1789‬م وجود سياسي پيدا كرد و‬‫در قرن نوزدهم در تام اروپا به نشر رسيد‪ ،‬و در قرن بيستم توسط استعمار و تبشي ‪ ،‬اكثر دولت هاي جهان‬
‫را به اعتبار حكومت و سياست‪ ،‬شامل گرديد‪.‬‬

‫مراجــع‪:‬‬

‫‪-1‬جاهلية القرن العشرين‬
‫‪-2‬الستقبل لذا الدين‬
‫‪-3‬تافت العلمانية‬
‫‪-4‬السلم والضارة الغربية‬
‫‪-5‬العلمانية‬
‫‪-6‬تاريخ المعيات السرية و الركات الدامة‬
‫‪-7‬السلم ومشكلت الضارة‬
‫‪-8‬الغارة على العال السلمي‬
‫‪-9‬الفكر اٌلسلمي ف مواجهة الفكار الغربية‬
‫‪-10‬الفكر السلمي الديث‬
‫وصلته بالستعمار الغرب‬

‫ممد قطب‪.‬‬
‫سيد قطب‪.‬‬
‫عماد الدين خليل‪.‬‬
‫ممد ممد حسي‪.‬‬
‫سفر بن عبدالرحن حوال‪.‬‬
‫ممد عبدال عنان‪.‬‬
‫سيد قطب‪.‬‬
‫ترجه مب الدين خطيب‪.‬‬
‫ممد مبارك‪.‬‬
‫ممد البهي‪.‬‬

‫فرويديه‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪FREUDISM‬‬

‫فرويديه مكتب است در تليل نفسي كه آنرا سيجموند فرويد ‪ SIGMUND‬يهودي تأسيس نوده است‪ ،‬مكتب‬
‫كه سلوك انسان را تفسي جنسي نوده غريزهء جنسي را حامل وباعث در عقب هرشيء ميداند‪ ،‬ارزشها‬
‫وعقايد را موانعي ميداند كه مانع از اشباع جنسي گرديده سبب عقده ها وامراض نفسان براي انسان ميشود‬
‫‪0‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده ‪:‬‬
‫اول‪ :‬مؤسس و زندگي اش‪:‬‬
‫سيجموندفرويد در ‪ 6‬مايو ‪1856‬م درشهر فريبورج در مقاطعهء مورافيا چكسلواكياي فعلي‪ ،‬از والدين‬‫يهودي به دنيا آمد ‪0‬‬
‫مدت زيادي را خاندان پدرش دركولونياي آلان سپري نوده بودند‪ ،‬در قرن چهاردهم ويا پانزدهم به جانب‬‫شرق رفتند ‪ 0‬درقرن نوزدهم بار ديگر از ليتوانيا‪ ،‬به طريق غاليسيا‪ ،‬به طرف مورافيا هجرت نودند‪ ،‬كه در‬
‫آنوقت تابع امپراطوري نسا ومر بود‪ ،‬يعن قبل از نابود شدن آن توسط جنگ جهان اول ‪0‬‬
‫مادرش در شهر برودي‪ ،‬دربش شال غاليسيا كه نزديك حدود روسيه واقع است تولد شده‪ ،‬پدر مادرش‬‫درحاليكه مادرش طفل بود‪ ،‬به فيينا رفته بود‪ ،‬وقت هي دخترك جوان شد با جاكوب فرويد پدر سيجموند‬
‫فرويد ازدواج كرد وهفت فرزند برايش تولد كرد ‪0‬‬
‫غاليسيا شهري است در پولندا كه از آنا پدر فرويد آمده بود وحيثيت مركز عمومي يهود را در شرق اروپا‬‫داشت‪ ،‬ول به سبب اوضاع نا آرام‪ ،‬خاندان فرويد از آنا به برسل و به آلان كوچ نود كه در آنوقت سن‬
‫سيجموند سه ساله بود‪ ،‬بعد از آن بار ديگر به فيينا كوچ كردند و در آنا اكثر عمر خودرا سپري نود وتا‬
‫سال ‪1938‬م باقي ماند‪ ،‬بعدا از آنا‪ ،‬درحاليكه به دانهء سرطان در رويش مصاب شده بود به لندن رفت‬
‫وزندگي آخر خود را آنا سپري نود‪ ،‬در ‪23‬ستمب ‪1939‬م وفات نود ‪0‬‬
‫تربيهء اول وي در طفلي اش توسط يك زن پي قدكوتاه‪ ،‬كاتوليكي متعصب‪ ،‬كه تربيه وي را بدوش داشت‬‫صورت گرفت‪ ،‬وي آنرا گاهي باخود به كليسا هم ميبد‪ ،‬و اين امر سبب شد كه در آينده بر ضد مسيحيت‬
‫نيز عقده داشته باشد‪.‬‬
‫‪-‬به حيث يك فرد يهودي نشأت نود‪ ،‬و دوستانش از غي يهوديان بسيار كم بود‪ ،‬زيرا با غي يهودي انس و‬

‫الفت نداشت‪.‬‬
‫سال ‪1873‬م داخل دانشگاه شد‪ ،‬و در عقب آن از اين امر خيلي شديدا بد ميبد كه باطر يهودي بودن‬‫خود احساس حقارت و خجالت نايد‪ ،‬ول با وجود آنكه مقام هاي بلندي را نصيب شده بود هي احساس‬
‫موهوم ومقهور در وي وجود داشت‪.‬‬
‫سال ‪1885‬م فيينا را به قصد پاريس ترك گفته آنا به مدت يك سال نزد شاركوت شاگردي نود‪ ،‬استاذش‬‫عمليهء تنوي مغناطيسي را‪ ،‬براي معالهء هستييا انام ميداد‪ ،‬وقت براي فرويد تاكيد نود كه در حالت از‬
‫حالت امراض عصب براي مريض اضطراب و حركت در زندگي جنسي اش ضروري ميباشد‪ ،‬فرويد خيلي به‬
‫ديدهء اعجاب به سويش ديد‪.‬‬
‫سال ‪1886‬م دوبارهء به فيينا بازگشت نوده آنا به بررسي حالت عصب به صورت عموم و هستييا به‬‫صورت خاص پرداخت‪ ،‬و از تنوي مغناطيسي نيز استفاده مينمود‪.‬‬
‫باطر آنكه با مدرسهء نانسي آشنا شود ‪ ،‬بار ديگر به فرانسه رفت‪ ،‬ول وقت دانست كه‪ ،‬آنان در تنوي‬‫مغناطيسي به فقيان كاميابتر اند نسبت به اغنيائي كه به پول شخصي خود تداوي مينمايند‪ ،‬آنگاه آرزويش به‬
‫خاك زده شد‪.‬‬
‫بار ديگر فيينا آمده و تنوي مغناطيسي را شروع كرد‪ ،‬ول پيوزيش معتدل و ميانه بود‪.‬‬‫با جوز يف بروير ( ‪1925 -1842‬م) كه يك طبيب نساوي و از رفيق هاي فرويد بود‪ ،‬شروع به‬‫هكاري نود‪ ،‬وي در اصل ماهر فيزيولوجي بود‪ ،‬ول به كار طب انتقال نوده بود‪ ،‬زيرا وي نيز از جلهء‬
‫كسان بود كه تنوي مغناطيسي را استعمال مينمودند‪.‬‬
‫هر دويشان شروع به استعمال طريقهء «تدث» بامريضان نودند‪ ،‬و كامياب هائي هم به دست آوردند‪ ،‬و‬‫تقيقات خويش را سال هاي ‪ 1893‬و ‪1895‬م به نشر رسانيدند‪ ،‬و طريقهء تداوي شان بعد از آن مركب از‬
‫طريقهء «تدث» و تنوي بود‪ ،‬ول ديري نگذشت كه بروير ازهه طريقه ها صرف نظر نود‪.‬‬
‫فرويد به كار خود ادامه داد‪ ،‬طريقهء تنوي را ترك كرد و طريقه تدث را اختيار نود‪ ،‬از مريض ميخواست‬‫كه به پلو خواب شده تام خاطره ها و سرگذشت هاي خويش را به وضاحت بيان نايد‪ ،‬اين طريقهء خود را‬
‫( ارتباط آزاد) نام ناد‪ ،‬در اين روش خود طوري عمل مي نود كه تام قيد هارا از افكار و ياد داشت ها دور‬
‫ميكرد‪ ،‬اين طريقه اش از طريقهء قبلي كاميابتر بود‪.‬‬
‫از مريض ميخواست كه خواب را كه در شب گذشته ديده آنرا به وي قصه نايد‪ ،‬و از آن در تليل خود‬‫استفاده مينمود‪ ،‬كتاب تأليف نود بنام «تفسي الحلم» كه آنرا سال ‪1900‬م به نشر رسانيد‪ ،‬بعد از آن‬
‫كتاب ( علم نفس مريضان براي زندگي يوميه) را تأليف كرد‪ ،‬و بعد از آن يكي بعد از ديگري كتاب هايش‬

‫تأليف ميشد‪ ،‬و تليل نفسي از آنوقت به بعد حيثيت يك مكتب واضح سيكولوجي را به خود گرفت‪.‬‬
‫در فيينا مركز دائرهء علمي را تشكيل نود و تعدادي از مردم از سويسرا و از عام اروپا به آن دائره پيوستند‪،‬‬‫و آن مفضي به اين شد كه در سال ‪1908‬م اولي ملس تليل گران نفسي برگذار گردد‪ ،‬ول اين دائره ديري‬
‫دوام نكرد و به دائره هاي متلف تقسيم گرديد‪.‬‬
‫سال ‪1895‬م به گروه ( بناي برث) «يعن پسران عصر» پيوست كه در آنوقت درسن سي و نو سالگي‬‫عمر خويش قرار داشت‪ ،‬اين گروه در ميان اعضاي خويش جز يهودي كس ديگر را ني پذيرد‪ ،‬وي در طول‬
‫چندين سال براي حضور در اجتماعات اين گروه مواظبت و پابندي نوده سخنران هائي در بارهء تعبي خواب‬
‫ها مينمود‪.‬‬
‫وي با تيودور هرتزل كه سال (‪1860‬م) تولد شده‪ ،‬آشنائي داشت و فرويد يكي از كتاب هاي خود را با‬‫تفهء شخصي چيز ديگري به وي فرستاد‪ ،‬هچنان هر دويشان به طور مشترك در راه تقيق بشيدن مفكورهء‬
‫واحد سعي و تلش مينمودند‪ ،‬آنم درخدمت صهيونيزمي كه به آن تعلق داشتند‪ ،‬آن مفكورهء واحد عبارت‬
‫بود از مفكروهء «دشن باطبقهء اشراف» كه هرتزل به طريق سياسي آنرا به نشر ميسانيد‪ ،‬و فرويد تليل نفسي‬
‫مينمود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬بعضي دوستان و شاگردانش‪:‬‬
‫از جلهء دوستانش ‪ :‬ساخس‪ ،‬رايك‪ ،‬سالزمان‪ ،‬زيلبورج‪ ،‬شويزي‪ ،‬فرانكل‪ ،‬ووينلز‪ ،‬و سيمل ميباشند كه ههء‬‫شان يهودي بودند‪.‬‬
‫لرنست جونز‪ ،‬مؤرخ سيت فرويد‪ ،‬كه وي به اعتبار تولد مسيحى‪ ،‬به اعتبار مفكوره ملحد و به اعتبار‬‫شعور و وجدان يهودي ميباشد‪ ،‬كه بر وي لقب «يهودي افتخاري» ناده اند‪.‬‬
‫وللهم ستكل‪ ،‬و فرنز وتلز‪ :‬دو عضو مهم گروه فرويد ميباشند‪ ،‬مگر ايندو روي اختلفات سطحي كه در‬‫بعضي نظريات و روشها داشتند در مقابل وي خروج نودند‪.‬‬
‫اوتورانك (‪1939-1884‬م) وي نظريه اي را وضع نود كه در اصل بالي افكار اصلي فرويد بنا ناده شده‬‫است ول بابعضي ازتعديلت مهم‪ .‬از وي اين پندارش معروف است كه مي پنداشت‪ :‬صدمهء عميق ميلد بر‬
‫انسان چنان تأثي ميگذارد كه بعد از آن تلشش باطر بازگذشت وزن ونويش قطع ني شود‪.‬‬
‫الفرد آدلر‪ :‬در فيينا تولد شده (‪1937-1870‬م) در اوائل‪ ،‬به گروه فرويد پيوست ول بعدا از وي جدا شد‬‫و مكتب تشكيل داده آنرا بنام « علم نفس الفردي» نامگذاري نود‪ ،‬و انگيزه هاي جنسي را كه نزد فرويد بود‬
‫تعدادي از آن را به انگيزه هاي اجتماعي تبديل نوده بر ارادهء قوت و كوشش هاي احساس تاكيد نود‪.‬‬
‫‪-‬كارل جوستاف يونج ( ‪1961-1875‬م) وي در زوريج تولد شده ومسيحى ميباشد‪ ،‬فرويد وي را به‬

‫حيث رئيس گروه عالي تليل نفسي تعيي نود‪ ،‬ول وي با اين اعتقاد كه اين مدرسهء تليل‪ ،‬يك جانبه بوده و‬
‫كامل نيست‪ ،‬در مقابل استاذ خود خروج نود‪ ،‬و خروجش بالي فرويد تأثي بزرگي كرد‪ ،‬وي نظريهء‬
‫(سيكولوجياتليليه ) را وضع نوده و به اين امر اشاره نوده كه قوت دافعهء بزرگتري وجود دارد كه آن قوة‬
‫حياة است‪ ،‬و بر دوران اخبار لشعوري كه متصل به رگ ويا عنصر است تاكيد نود‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬فرويدي هاي جديد‪:‬‬
‫وقت فرويديهء جديد‪ ،‬كه مركز آن مدرسهء طب عقلي واشنطن بود‪ ،‬تشكيل شد‪ ،‬دوري و انسلخ بزرگي‬‫از فرويديهء اصلي به ميان آمد‪ ،‬هچنان معهد اليام ألنسون هوايت در ايالت متحدهء امريكا از مراكز فرويديهء‬
‫جديد ميباشد‪ ،‬فرويديهء جديد مدرسه ايست كه در تأكيد بر عوامل اجتماعي امتياز دارد‪ ،‬ومعتقد است كه‬
‫علئم اساسي انسان علئم اياب ميباشد‪ ،‬ايشان به نقل دادن تليل نفسي به سوي علم اجتماع‪ ،‬باطر تقيق و‬
‫بررسي از اصول انگيزه هاي بشري در جواب گوئي درخواست هاي وضع اجتماعي‪ ،‬اصرار ميورزند‪ ،‬از‬
‫شخصيات بارزشان‪:‬‬
‫* هاري ستاك سليفان (‪1949-1892‬م)وي به تشخيص و جداسازي مظاهر تفاعل بي مريض و ديگران‪ ،‬و‬
‫انعكاسات آن برناحيهء نفس‪ ،‬ميلن داشت‪.‬‬
‫* اريك فروم‪ :‬بي (‪1947-1941‬م) ظاهر گرديد‪ ،‬وي انسان را در درجهء اول يك ملوق اجتماعي‬
‫ميدانست‪ ،‬در حاليكه فرويد وي را ملوقي ميدانست كه غرق در ذات خود بوده مرك وي انگيزه هاي جنسي‬
‫ميباشد‪.‬‬
‫* ابرام كاردينر‪ :‬كه در سالاي ( ‪1945-1939‬م) ظاهر شده و طريق بررسي تفاعل را بي مؤسسات‬
‫اجتماعي و شخصيت فردي در پيش گرفت‪.‬‬
‫* كارن هورن ‪ :‬به مدت پانزده سال از طريقهء فرويديه در اروپا وامريكا كار ميگرفت‪ ،‬ول وي تديد نظر‬
‫نوده نظريهء جديدي وضع نود كه در آن نظريه‪ ،‬تطبيق علج را از بسياري قيودي كه نظريهء فرويديه تعيي‬
‫نوده بود‪ ،‬آزاد كرد‪.‬‬
‫علي الرغم آنچه گذشت‪ ،‬فرويديهء جديد به بسياري از چيزهاي فرويديهء اصلي پابندي دارد‪ ،‬از قبيل‪:‬‬‫‪-1‬اهيت قوتاي انفعال با وصف مقابل بودنش با انگيزهء عقلي‪ ،‬و عقب رويهاي اشراطيه و تكوين عادات‪.‬‬
‫‪-2‬انگيزهء لشعوري‪.‬‬
‫‪-3‬شكست ومقاومت واهيت آن در تليل وقت علج و تداوي‪.‬‬
‫‪-4‬توجه به كشش هاي داخلي وتأثي آن در تكوين نفس‪.‬‬
‫‪-5‬تأثي دومدار براي تربه هاي اوائل طفوليت‪.‬‬

‫‪-6‬طريقهء مكالهء آزاد‪ ،‬تليل خواب ها‪ ،‬استعمال حقيقت نقل‪.‬‬
‫افكار و معتقدات‪:‬‬
‫اول ‪ :‬زير بناي نظريه‪:‬‬
‫اصول سه گانه اي كه مدرسهء تليليه بران اعتماد دارد‪ :‬جنس ‪ -‬طفوليت ‪ -‬و شكست خوردن است‪ ،‬هي‬‫اشياء مذكور كليدهاي سيكولوجيهء فرويديه ميباشد‪.‬‬
‫نظريهء شكست‪ :‬اين نظريه ستون نظريهء تليل نفسي و بش اعظم آن شرده ميشود‪ .‬مطابق اين نظريه لبدي‬‫و ضروري است كه به دوران ابتداء طفلي و به هجوم هاي خيال كه هدف از آنا خاموش شاخت ميلناي‬
‫عشق ذات اوائل طفوليت ميباشد‪ ،‬بايد رجوع كرد‪ ،‬زيرا درعقب هي خيالت تام زندگي جنسي براي طفل‬
‫آشكار ميگردد‪.‬‬
‫فرويد مكيدن طفل را كه انگشتانش را ميمكد نوعي از سرور و نشاط جنسي (دهن) ميداند‪ ،‬ومثل آن‬‫گزيدن اشياء به دهنش‪ ،‬حت بول و غائط نودن را نيز نوعي از سرور جنسي (مقعدي) ميداند‪ ،‬هانطور‬
‫حركات منظم دست و پاي طفل را تعبيي از سرور جنسي طفوليت مي پندارد‪.‬‬
‫لبيدو ‪ Libido‬يك قوت جنسي و يا جوع جنسي ميباشد‪ ،‬اين يك نظريه ايست كه براساس تكوين بيولوجي‬‫براي انسان اعتماد دارد‪ ،‬و انسان را يك حيوان بشري ميشمارد‪ ،‬چني مي پندارد كه هر چيزي كه ما در‬
‫سخنان خويش از دوست آن و دوست داشت انام دادن آن سخن ميگوييم‪ ،‬آن چيز در دائرهء انگيزهء جنسي‬
‫واقع ميشود‪ ،‬بنابرآن نزد وي غريزه جنسي نشاطي است كه لذت را مي خواهد‪ ،‬و آن غريزه ايست كه از‬
‫وقت تولد شخص تا وقت كه آلت رئيسيه‪ ،‬كه طفل را به جهان خارج ربط ميدهد خواسته هايش را پوره‬
‫نكند هراه با وي ميباشد ‪.‬‬
‫دفع‪ :‬ميگويد كه هر حركت از خود مركي دارد‪ ،‬بناء در پلوي افعال اراديه ايكه آنرا دوافع و آرزوها رهبي‬‫ميكند‪ ،‬افعال غي ارادي وعارضي هم وجود دارد‪ ،‬طور مثال ‪ :‬كلمهء بيهوده هم كه صادر ميشود يك آرزو را‬
‫پوره ميكند‪ ،‬و هر فراموشي كه عارض ميشود آنرا رغبت كه دوري هان چيز را ميخواسته‪ ،‬آورده است‪.‬‬
‫نزد وي گاهي سبب شل شدن و كور شدن فرار از يك حالت سخت ميباشد كه انسان را از تقق بشيدن‬‫آن عاجز ميسازد‪ ،‬و آنرا انقلب و تبديل رغبت به عارضه جسدي نام مي نند‪.‬‬
‫خواب ديدن نزد وي انراف از رغبت اصلي است كه در عمق نفس پنهان ميباشد‪ ،‬و آن رغبت شكست‬‫خورده است كه صاحبش در ميدان شعور با وي مقابله نوده آنرا به ساحهء لشعوري نقل ميدهد و در‬
‫خواب وقت مانع ضعيف ميشود راه خروج را جستجو مينمايد‪.‬‬
‫‪-‬فرويد از دو اصل سخن ميگويد كه آندو لذت و واقع است‪ ،‬انسان به طبيعت خود توسط رغبت كه دارد به‬

‫سوي لذت عاجل ميل ميكند‪ ،‬لكن به حقائق طبيعي ميط به وي روي بروي شده از آن لذت اجتناب ميورزد‬
‫وبرايش دردهاي بزرگي پيش ميشود‪ ،‬مگر آنكه آنرا برآورده سازد‪.‬‬
‫فرويد وجود دو غريزه را در انسان تمي ميكند كه تام روشهاي انسان كه از وي صادر ميشود در آندو‬‫داخل است‪ ،‬و آندو عبارت اند از غريزهء حيات و غريزهء موت‪ ،‬غريزهء حيات مشتمل بر مفهوم لبيدو‬
‫وبشي از غريزهء حفظ ذات بوده و غريزهء موت مفكورهء تاوز و تريب را كه اساسا به سوي ذات متوجه‬
‫بوده و از آنا به ديگران نقل ميشود‪ ،‬رهبي ميكند‪.‬‬
‫نزد وي جنگ عبارت است از كوشش اجتماعي براي بقاء ذات و نفس ‪ ،‬كسيكه ماربه ني كند وي خودرا‬‫براي تاوز هاي داخلي تقدي نوده‪ ،‬كه به اثر مقابلت داخلي خود را فناء ميسازد‪ ،‬بناء بتر براي وي آنست‬
‫كه ديگران را فناء و نابود سازد‪ ،‬خود كشي مثال واضح براي شكست خوردن شخص در حفظ زندگي خود‬
‫ميباشد‪ ،‬اين مفهوم برائت ميدهد كه ضماير يهود به آن راحت حاصل مينمايد‪ ،‬يعن كسانيكه روش خصمانه و‬
‫تباه كن دارند‪.‬‬
‫لشعور‪ :‬منبع انگيزه هاي ابتدائي جنسي‪ ،‬و مقر رغبات و آرزوهاي انفعاليهء شكست خورده ميباشد‪،‬‬‫رغبات و آرزوهائي كه در لغزش هاي زبان ‪ ،‬خطا هاي كوچك‪ ،‬و پراكنده گوئي ها و هنگام بعضي پديده‬
‫هاي غامض در سلوك انسان ظاهر ميشود‪ .‬آن يك منبعي است كه داري قوت ميكانيكي دفع كننده ميباشد‪ ،‬و‬
‫جاي ساده نيست كه صرف در آن افكار و ياد داشت هاي غي مهم جع شود‪.‬‬
‫(هي) ‪ :‬آن عبارت است از مموعه اي از انگيزه هاي جنسي كه نزد طفل در حالت ولدتش موجود ميباشد‬‫و به شعور رهبي كننده ضرورت دارد‪ ،‬و آن غريزه هائي است كه تام جنس بشر در آن شريك هستند‪ ،‬و آن‬
‫عبارت از باطن نفس بوده و از (انا) زاده شده ول ملوط با آن در اعماق باقي ميماند‪ ،‬يعن تا وقتيكه (انا)‬
‫لشعور ميباشد‪ ،‬و آن مشتمل بر تام قواي دافعه ميباشد‪ ،‬هر گاهي كه هي رغبات شكست خوردند به سوي‬
‫(هي) بازميگردند‪.‬‬
‫(انا) اندكي بعد از تولد طفل احساسش به واقعتهاي خارجي زياد ميشود‪ ،‬و بشي از مموعهء انگيزه ها‬‫(هي) جدا شده به ذات تبديل ميشود‪ ،‬وظيفهء مهم آن اختيار واقع است كه توسط آن طفل ميتواند خواهشات‬
‫خويش را به يك روش منظمي كه مرتبط به حقائق واقعي و متقضيات آن باشد‪ ،‬تبديل كند‪ ،‬و آن عبارت از‬
‫ظاهر نفس است كه به ميط ارتباط دارد‪.‬‬
‫(انا عال) آن عبارت از وجدان و ضميي است كه روش شخص را رهبي مينمايد و بش بزرگ آن‬‫لشعور ميباشد و ما آنرا ضمي و وجدان اخلقي ميناميم‪ ،‬و آن نواهي و اوامري ميداشته باشد كه آنرا بالي‬
‫(انا) لزم ميگرداند‪ ،‬و از علئم خاص انسان ميباشد‪ ،‬زيرا آنا امور ضروري است كه از جهان داخلي صادر‬

‫ميشود‪.‬‬
‫نقل‪ :‬و آن اينكه گاهي مريض در وقت معاله مبت و يا بدبين هاي شكست خوردهء خودرا از اعماق ياد‬‫داشت هاي خود به طبيب نقل ميدهد‪ .‬باري بروير با مبت يكي از زنان كه تت معاله اش قرار داشت‬
‫متعرض شد و آن زن عواطف و مبت هاي شكست خوردهء خود را به وي نقل ميكرد‪ ،‬كه در نتيجه هي‬
‫واقعه سبب انصراف و بازگذشت بروير از اين طريقه شد‪ ،‬ول فرويد كار خودرا در معالهء يكي از زنان با‬
‫نقل عواطف آن بار ديگر ادامه داد تا خودرا به واقعيت برساند‪.‬‬
‫فرويد از «عقدهء اوديب» خيلي استفاده نوده است‪ ،‬يعن افسانه ايكه چني ميگويد‪ :‬شخصي در حاليكه ني‬‫دانست پدر خود را به قتل رسانيده با مادر خود عروسي نود و فرزند به دنيا آورد‪ ،‬وقت از حقيقت كار خود‬
‫خب شد هر دو چشم خود را كور كرد‪ ،‬از اين قصه فرويد در بسياري از سقوط هاي نفسي استفاده سوء‬
‫نوده آنرا مركز تليلت متلف خويش قرار داده است‪.‬‬
‫شخصيت انسان نتيجهء مقابلت ميان سه قوت است‪ :‬انگيزه هاي غريزي‪ ،‬واقع خارجي ‪ ،‬وجدان‪ ،‬اينها‬‫امور رئيسي اند كه به شكل ثابت‪ ،‬در حوال سال هاي پنجم و يا ششم عمر‪ ،‬براي به پايان رسيدن موقف‬
‫اوديبب‪ ،‬حدود تعيي ميكنند‪.‬‬
‫دوم‪ :‬آثار منفي فرويديه ‪:‬‬
‫در كتب و تليلت فرويد ‪ -‬آنطور كه به ذهن متبادر است ‪-‬هيچ نوع دعوت روشن به سوي انلل وجود‬‫ندارد‪ ،‬تنها اشاره هاي تليليهء زيادي در خلل مفاهيم فرويديه وجود دارد كه به سوي انلل دعوت مينمايد‪،‬‬
‫دانشمندان صهيون از آن مفاهيم استفاده نوده آنرا طوري به مردم تقدي نودند كه مردم را به انلل از‬
‫ارزشها تشويق نوده راه آن را براي شان آسان كند و هيچگونه عذاب وجدان هم به سوي شان متوجه نشود‪.‬‬
‫براي آنكه به مفكورهء خود روح علمانيت بشد‪ ،‬به الاد تظاهر مينمود‪ ،‬ول با وجود آن از فرق سر تا‬‫كف پاي غرق يهوديت خود بود‪.‬‬
‫وي با مفكورهء «دشن طبقهء عال» مناقشه مينمود‪ ،‬و آن عبارت است از پديدهء بدبين يهود‪ ،‬و آوازي‬‫است كه يهود آنرا باطر جلب ترحم ديگران بالي شان‪ ،‬بلند كرده اند‪ ،‬اين پديده باطر چند سبب به طرف‬
‫لشعور نفسي رد كرده شده و آن اسباب قرار ذيل اند‪:‬‬
‫* رشك بردن اقوام ديگر از يهود‪ ،‬زيرا آنان [العياذ بال] بزرگترين پسران خدا و مقدم ترين شان نزد وي‬
‫هستند (تعال ال عما يقولون)‪.‬‬
‫* عمل كردن يهود روش ختنه را‪ ،‬در حال كه آن نزد ديگر اقوام خوف خصي شدن را در بردارد‪ ،‬مراد از‬
‫ديگر اقوام نصارا ميباشد زيرا آنان ختنه ني كنند‪.‬‬

‫* بدبين اقوام در مقابل يهود در حقيقت بدبين در مقابل نصاراي مسيحي است كه آن هم از طريق نقل‬
‫ميباشد‪ ،‬زيرا اقوامي كه بلء و عذاب نازي را بالي يهود فرود مياورند‪ ،‬در اصل آنان اقوام بت پرست بودند‬
‫كه بعدا توسط زور به نصرانيت برده شدند‪ ،‬بنابرآن اين اقوام در مقابل نصرانيت عقده گرفتند ليكن وقت با‬
‫نصرانيت متحد شدند عقده ها را به اصلي كه نصرانيت به آن اعتماد نوده است انتقال دادند كه آن اصل‬
‫عبارت از يهود ميباشد‪.‬‬
‫به سوي اشباع غريزهء جنسي دعوت مينمايد‪ ،‬زيرا انسان داراي قوت جنسي قوي است‪ ،‬ونصرانيت تنها يك‬‫زن برايش اجازه ميدهد‪ ،‬بناء يا اينكه تام قيود دين را ترك نوده آزادانه ميل هاي جنسي خود را اشباع ميكند‪،‬‬
‫و يا اينكه داراي طبيعت ضعيفي ميباشدكه از قيود خارج شده ني تواند‪ ،‬آنگاه شكار مرضها و عقده هاي‬
‫نفسان ميشود‪.‬‬
‫ميگويد كه امتناع از اتصال جنسي قبل از عروسي گاهي مؤدي تعطيل غريزهء جنسي هنگام عروسي ميشود‪.‬‬‫فصلي در بارهء «تري بكارت» وضع نوده ميگويد كه بكارت امراض و مشكلت را براي هر دو جانب در‬‫بر ميداشته باشد‪ ،‬و در اين مسأله استدلل نوده كه بعضي از اقوام بدائي چني مي نودند كه عمليهء از بي‬
‫بردن بكارت را طي مفل و مراسم رسي به شخص ديگري غي از شوهر مي سپردند‪.‬‬
‫عشق مارم را نيز اجازه داده است‪ ،‬زيرا يهودي ها‪ ،‬باطر تنگي كه در اجتماع شان وجود دارد اين كار را‬‫زياد كرده اند‪ ،‬دين آنا عروسي را بالي افرادش خارج از دائرهء يهود حرام ميداند‪ ،‬و اين تري به قيد هاي‬
‫شديدي كه روح را در زني و معطل ميسازد‪ ،‬باز ميگردد‪ ،‬بناء وي با اين نظريهء خود در قدم اول يهود را‬
‫كمك نوده از احساس گناه آزاد شان ميسازد‪ ،‬و براي ديگران نيز داخل شدن را در اين دروازهء پر خطر‪،‬‬
‫توسط ساقط ساخت هه تريات و شردن آنا زني ها و قيدهاي وهي ‪ ،‬آسان مينمايد‪ ،‬يهود از اين نظريه‬
‫استفاده نوده چندين فلم جنسي رسوا را كه در آن نونه هائي از زنا با مارم وجود دارد‪ ،‬درست نودند‪.‬‬
‫(تصعيد) و يا چنانچه وي تسميه ميكند (اعلء) به نظر وي روش ضعيفي براي نات از فشار هاي انگيزه‬‫هاي جنسي است‪ ،‬زيرا اين روش را در مراحل جوان تنها تعداد خيلي اندك مردم در بعضي از اوقات آنم با‬
‫بسيار مشكل و مشقت بدست آورده ميتوانند و بس‪ ،‬اما افراد باقي مانده ‪-‬كه اكثريت بزرگ را تشكيل‬
‫ميدهند‪ ،‬آنان به مرض نفسي گرفتار شده از پا در ميايند‪ ،‬هانطور كه اصحاب طريقهء تصعيد افراد ضعيفي‬
‫اندكه در ازدحام عام ضائع شده تت قيادت و رهبي افراد قوي به سي ناخواسته كشانيده ميشوند‪.‬‬
‫در راهء مقابله اش با قيود اوامر عليائي كه متوجه به نفس است‪ ،‬به سوي دشن با دين رفته آن رانوعي از‬‫عصبان هاي وسواسي نفس قلمداد نوده است‪.‬‬
‫‪-‬مفكورهء خدا پرست نزد وي به ترتيب آت ترقي نوده است‪:‬‬

‫* پدر سرداري بوده كه تام طبقهء اناث در قبيله در تصرف وي ميبوده ‪ ،‬و آنان را بالي طبقه ذكور حرام‬
‫ميساخته‪.‬‬
‫* پسران به قتل پدر پرداختند‪ ،‬بعد از آن يك پارچهء گوشت آن را خام و ناپخته به قصد يكي شدن با وي ‪،‬‬
‫فرو بردند‪ ،‬زيرا وي را دوست داشتند‪.‬‬
‫* بعدا هي پدر مورد تعظيم و تقدير قرار گرفت‪ ،‬چون وي در اصل پدر شان بود‪.‬‬
‫* از هي جهت حيوان خوف ناكي را اختيار نودند تا هي تعظيم و تبجيل را به وي نقل دهند‪ ،‬كه آن‬
‫حيوان عبارت از «طوطم» ميباشد‪.‬‬
‫* دين طوطميه اولي صورت دين در تاريخ بشري ميباشد‪.‬‬
‫* بعد از آن قدم اول هانا ترقي به سوي إله واحد بود كه هراه با آن مفكورهء موت هم ترقي نوده كه به اين‬
‫ترتيب قدمي به سوي زندگي ديگر كه در آن انسان زنده ميماند و جزاء آنچه پيش كرده مي بيند ‪ ،‬ميباشد‪.‬‬
‫* ال ‪ -‬بنا برآنچه گذشت ‪ -‬عوض پدر بوده ‪ ،‬يا به تعبي درست پدر بزرگ ميباشد‪ ،‬و يا صورت و شكل‬
‫پدر است كه آنرا انسان در طفلي خود مي شناسد‪.‬‬
‫* خلصه اينكه عقايد دين ‪ -‬نزد وي ‪ -‬وهيات است كه دليلي ندارد‪ ،‬بعضي آنا دور از احتمال بوده با روح‬
‫و حقايق زندگي موافقت ندارد و مقارن به هذيان ميباشد‪ ،‬و اكثر آنا طوري است كه اثبات و تقيق صحت‬
‫آنا مكن نيست‪ ،‬و آمدن روزي كه انسان درآن روز به آواز عقل گوش دهد ضروري ميباشد‪.‬‬
‫در بث وي از شكست اشاره هاي قوي و صريي وجود دارد مبن بر اينكه مفوظ ماندن از آن در آزادي‬‫از تام قيود نفته است‪ ،‬هچنان پابندي اخلقي را بالي مريض در هه كارهائي كه انام ميدهد‪ ،‬حرام‬
‫ميسازد‪ ،‬و بر آثار نفسي كه بالي هي پابندي مرتب ميشود و عقده هاي متلف از خود با ميگذارد‪ ،‬تركيز‬
‫مي نايد كه هي عقده ها سبب ميشود تا از روش مستقيم منحرف شود‪.‬‬
‫اشياء ذيل در انتشار افكار وي كمك نود‪:‬‬
‫مفكورهء داروين كه انسان را به اصول حيوان مادي راجع ميسازد‪.‬‬‫روش عقلنييكه در آنوقت در اروپا رواج يافته بود‪.‬‬‫مفكورهء علمانيت كه زندگي را توسط انقلب خود شيوهء ضد كليسائي در قدم اول و ضد مفاهيم دين در‬‫قدم دوم بشيد‪.‬‬
‫يهوديت كه مفكورهء وي را با بكار انداخت وسائل متلف نشرات‪ ،‬به ههء انسانا رسانيدند‪ ،‬البته‬‫مقصودشان از اين كار آن بود كه رذالت و فساد گسترش يافته انام دادن آن بر وجدان بشر آسان جلوه‬
‫نايد‪ ،‬تا رهبي هي اقوام سفله و تشنه در عقب امور جنسي كه از تام قيود وارزشها دور شده اند بالي‬

‫شان آسان گردد‪.‬‬
‫از بزرگترين آثار منفي و تباه كن افكار فرويد اينست كه قبل انسان وقت در گناه واقع ميشد احساس جرم و‬‫گناه نوده وجدان خودرا ملمت ميكرد‪ ،‬فرويد آمد تا وي را از اين احساس آرام سازد و چني فكر كند كه‬
‫وي يك عمل طبيعي را كه شائيه اي در آن نيست انام داده است‪ ،‬ودر نتيجه وي به توبه كردن ضرورت‬
‫ندارد و بدين ترتيب بالي فساد لباس اخلق را انداخت اگر درست تعبي شده باشد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫سال ‪1780‬م تنوي مغناطيسي‪ ،‬توسط مسمر ‪ Mesmer‬داخل ساحهء علم و طب گرديد‪ ،‬ول چون آن مشتمل‬‫به فريب و دروغ هاي زيادي بود‪ ،‬طبيبان از آن روگردان شدند ‪ ،‬كه اين روگردان تاوقت مكتب پاريس و‬
‫نانسي ادامه داشت‪.‬‬
‫دكتور شاركوت (‪1893-1825‬م) از بارز ترين شخصيات مكتب پاريس بود كه مريضان مصاب به‬‫هستييا را توسط تنوي مغناطيسي معاله ميكرد‪.‬‬
‫از جلهء شاگردان شاركوت بيي جانت ‪ Pierr Janet‬بود كه به كارهاي عصب غي شعوري توجه داشت و آنرا‬‫آليات عقليه ميناميد‪.‬‬
‫مكتب نانسي در فرانسه نيز در تنوي مقناطيسي معتدل سهم گرفت و چني گفت كه اين يك امري ميباشد‬‫كه مكن است براي تام اشخاص درست پيش شود‪ ،‬زيرا آن نيست مگر حالت انفعال و تلقت كه منشأ آن‬
‫اشاره ميباشد‪ ،‬اين مكتب از تنوي مقناطيسي در معاله حالت عصب استفاده نود‪.‬‬
‫فرويد زير بناء نظريهء خود را از آنچه گذشت گرفت و افكار خود را با استفاده از طريقهء «تداعي حر»‬‫در تليل تنوي مقناطيسي داخل كرد‪ .‬لكن براي اين روش كه ظاهرا علمي است روي ديگري هم وجود دارد‬
‫و آن فرهنگ يهوديت بوده كه فرويد آنرا فرا گرفت و بش بزرگ نظريات خويش را از آن استخراج نوده‬
‫باطر خدمت به صهيونيزم براي بشر تقدي كرد‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬

‫اين حركت در فيينا شروع شد و به سويسرا انتقال داده شد و از آنا به ههء اروپا رسيد و مكاتب در امريكا‬‫برايش گشوده شد‪.‬‬
‫در اين ايام اين نظريه به تام جهان رسانيده شده‪ ،‬البته توسط طلب كه آنا ميوند و باز به وطن شان عودت‬‫مينمايند و مفكوره را در بلد خود به نشر ميسانند‪.‬‬
‫اين نظريه توسط تعدادي از دانشمندان علوم نفسي غرب‪ ،‬در اين ايام مورد اعتراضات شديد قرار گرفته‬‫است‪.‬‬

‫ تر جه أحد عبد‬-‫ سوين‬. ‫تأليف ريتشارد م‬
– ‫العزيز سلمـه –دار النهضـة العربـية‬

:‫مراجــع‬
‫علم المراض النفسية و العقلية‬-1

.‫م‬1979 - ‫القاهرة‬
– ‫ دار العلم للمـليي‬-‫ فاخر عاقل‬.‫تأليف د‬

‫مدارس علم النفس‬-2

.‫م‬1979-4 ‫ط‬-‫بيوت‬
‫ طبعة‬-‫ عال الكتاب‬- ‫ صبي جرجس‬.‫تأليف د‬

‫التراث اليهودي الصهيون‬-3

.‫م‬1970

‫ف الفكر الفرويدي‬

.‫م‬1917 ‫ طبعة‬-‫تأليف سيجموند فرويد‬

‫كتاب تاريخ حركة التحليل‬-4
.‫النفسي‬

: ‫مراجــع بيگانه‬
1-Brown, J. A. C.– Freud and The Post-Freudians Penguin Books London 1962.
2-Munroe, R. L.- Schools of Psycho- analytic Thought Mutchinson Medical

PublicationsLondon 1957
3-Fundamentals of Behavior Pathology by Richard M. Suinn- New York 1970. 4-Bakan, D. »Sigmund
Freud and the Jewish Mystical Tradition«, Van Nostrand, New York 1958
5-Encyclopedia Britannica, 1965 edition, Vol 1, 2, 3, 4, 9, 17, 19, 21, 24.

‫قاديانيت‬
‫تعريف‪:‬‬
‫قاديانيت حركت است كه سال ‪1900‬م به نقشه وطرح استعمار انگليس‪ ،‬در قارهء هند اياد گرديد‪ ،‬وهدف‬
‫از آن دور ساخت مسلمانان از دين شان وعلي الصوص از فريضهء جهاد بود‪ ،‬تا در مقابل استعمارگر بنام‬
‫اسلم قيام نكنند‪ ،‬زبان گوياي اين حركت ملهء « الديان » بود كه به زبان انگليسي به نشر ميسد ‪0‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده ‪:‬‬

‫مرزا غلم احد قاديان (‪1908-1839‬م ) آلهء اساسي از براي اياد و تأسيس قاديانيت بود ‪ 0‬وي متعلق‬‫به خاندان بود كه مشهور به خيانت دين ووطن بودند ‪ 0‬وي نزد پيوانش درمتل بودن مزاج‪،‬كثرت امراض‪،‬‬
‫معتاد بودن به مواد مدر معروف بود ‪ 0‬بيشتر از پنجاه كتاب‪ ،‬رساله‪ ،‬ومقاله دارد‪ ،‬و مهمترين كتاب هايش‬
‫‪ -4‬انوار‬
‫‪ -3‬براهي احديه‪،‬‬
‫كتب ذيل ميباشد‪ -1 :‬ازالة الوهام‪ -2 ،‬اعجاز احدي‪،‬‬
‫‪ -6‬التبليغ‪،‬‬
‫‪-5‬اعجاز السيح‪،‬‬
‫السلم‪،‬‬
‫‪ -7‬تليات الية ‪0‬‬
‫نورالدين‪ :‬خليفه وجانشي اول براي قاديانيت‪ ،‬تاج خلفت را انگليس برسرش ناد ومريدها پيويش نودند‪،‬‬‫ازجلهء تاليفاتش «فصل الطاب» است ‪0‬‬
‫ممد علي‪ :‬وي امي قاديان در لهور‪ ،‬مناظر آنان‪ ،‬جاسوس استعمار‪ ،‬و مديرمله اي بود كه بنام قاديانيان‬‫سخن ميگفت‪ ،‬قرآنكري را ترجهء تريف شده به زبان انگليسي نود‪ ،‬از جلهء تاليفاتش‪« :‬حقيقة الختلف»‬
‫و "النبوة ف السلم » ميباشد ‪0‬‬
‫ممد صادق‪ :‬مفت قاديانيان‪ ،‬كه ازجلهء مؤلفات وي «خادم خات النبيي» ميباشد ‪0‬‬‫بشي احد بن غلم‪ :‬از تاليفاتش‪«:‬سية مهدي» و «كلمة الفصل» ميياشد ‪0‬‬‫ممود احد پسر غلم وخليفهء دومش‪ :‬كه از تأليفاتش‪« :‬انوار اللفة»‪« ،‬تفة اللوك» و «حقيقة النبوة»‬‫ميباشد ‪0‬‬
‫افكار ومعتقدات ‪:‬‬
‫معتقد اند كه غلم هان مسيح موعود ميباشد ‪0‬‬‫معتقد اند كه خداوند روزه ميگيد‪ ،‬ناز ميخواند‪ ،‬خواب ميكند‪ ،‬بيدار ميشود‪ ،‬نوشته ميكند‪ ،‬دستخط‬‫مينمايد‪ ،‬وجاع ميكند ‪ ( 0‬تعال ال عمايقولون علوا كبيا ) « خيلي عال و برتر است خداوند از آنچه‬

‫ميگويند»‪0‬‬
‫قاديان معتقد است كه خداي وي انگليسي زبان است‪ ،‬زيرا باوي به زبان انگليسي سخن ميگويد ‪0‬‬‫قاديانيان معتقد اند كه نبوت وپيامبي به حضرت ممد ‪ r‬ختم نشده‪ ،‬بلكه جاري بوده خداوند پيامبان را‬‫حسب ضرورت ارسال ميدارد‪ ،‬وغلم احد بترين تام پيامبان ميباشد‪.‬‬
‫معتقد اند كه جبئيل ‪ u‬نزد احد فرود ميايد وبرايش وحي مياورد‪ ،‬الامات وي نيز مثل قرآن است ‪0‬‬‫ميگويند‪ :‬قرآن تنها هان است كه مسيح موعود( غلم احد ) آورده است‪ ،‬وحديث هم تنها هان است كه‬‫در روشنائي تعليمات وي باشد‪ ،‬وديگر پيامبان تت سيادت وسرداري غلم احد ميباشند ‪0‬‬
‫معتقد اند كه به آنان نيز كتاب نازل شده كه نامش « الكتاب البي » ميباشد‪ ،‬و آن غي قرآنكري است ‪0‬‬‫معتقد اند كه آنان دين مستقل‪ ،‬وشريعت مستقل دارند‪ ،‬وياران غلم مثل اصحاب كرام ميباشند ‪0‬‬‫معتقد اند كه شهر قاديان مثل مدينهء منوره ومكهء معظمه ميباشد‪ ،‬بلكه از آنا بتر بوده وزمي آن حرم‬‫ميباشد‪ ،‬هي شهر قاديان قبلهء آنان است كه به اداي حج آنا ميوند ‪0‬‬
‫عقيدهء جهاد را لغونوده به اطاعت كوركورانهء حكومت انگليس پرداختند‪ ،‬زيرا حكومت انگليس به پندار‬‫آنان‪ ،‬به نص قرآن اولو المر ايشان ميباشد ‪0‬‬
‫تام مسلمانان به نزد آنان كافر اند مگر كسيكه در قاديانيت داخل شود‪ ،‬هچنان كسيكه به غي قاديانيان‬‫دختر دهد ويا از غي آنان زن گيد آن شخص كافر ميباشد ‪0‬‬
‫شراب‪ ،‬ترياك‪ ،‬و ديگر مدرات ومسكرات را حلل ميدانند ‪0‬‬‫ريشه هاي فكري واعتقادي ‪:‬‬
‫حركت تغريبب سي سيد احد خان توسط نشر افكار منحرف‪ ،‬براي ظهور قاديانيت مقدمه گذاري نود ‪0‬‬‫انگليس فرصت را غنيمت دانسته حركت قاديان را درست نود و براي رهبي آن شخصي را از خاندان كه‬‫در مزدوري شان غرق بود اختياركرد ‪0‬‬
‫قاديان ها روابط مكي با اسرائيل دارند‪ ،‬اسرائيل براي شان مركز ها ومكاتب احداث نوده و ايشان را در‬‫نشر مله ايكه به نام آنان سخن ميگويد‪ ،‬و درچاپ كتب ونشريه ها و توزيع آن درعال‪ ،‬ياري ميساند ‪0‬‬
‫اثر پذيري شان از مسيحيت‪ ،‬يهوديت وحركات باطنيه‪ ،‬درعقايد و روش شان‪ ،‬علي الرغم ادعاي اسلم‬‫درظاهر‪ ،‬واضح وآشكار است ‪0‬‬
‫انتشار وجاهاي نفوذ ‪:‬‬

‫بش بزرگ قاديانيان امروز درهند وپاكستان زندگي مينمايند‪ ،‬تعداد اندكي از آنان دراسرائيل وكشور هاي‬‫عرب هم هستند‪ ،‬و براي حاصل نودن مراكز حساس‪ ،‬درهر شهري كه مستقر اند‪ ،‬باهكاري استعمار كوشش‬

‫مينمايند ‪0‬‬
‫مرجــع ‪:‬‬
‫‪-1‬القاديانية‬
‫‪-2‬القاديانية‬
‫‪-3‬تاريخ القاديانية‬
‫‪-4‬سوداء القاديانية‬
‫‪-5‬فتنة القاديانية‬
‫‪-6‬الذهب القاديان‬

‫احسان الي ظهي ‪0‬‬
‫ابوالسن علي السن الندوي‪ ،‬ابوالعلي الودودي‪،‬‬
‫ممد الضرحسي ‪0‬‬
‫ثناء ال تسري ‪0‬‬
‫ممد علي المرتسري ‪0‬‬
‫عتيق الرحن (دراوائل قاديان بود)‪0‬‬
‫الياس برن ‪0‬‬

‫قرامطه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫قرامطه يك گروه باطن ويرانگر ميباشد كه روش نظم سري عسكري را اختيار نوده‪ ،‬ظاهرش پيوي و‬
‫جانبداري اهل بيت بوده به سوي ممد بن اساعيل بن جعفر صادق خود را نسبت ميدهند‪ ،‬ول حقيقتش الاد‪،‬‬
‫اشتراكيت ‪ ،‬اباحيت‪ ،‬نابود ساخت اخلق و از بي بردن دولت اسلمي ميباشد‪ ،‬وجه تسميه اش به اين نام‬
‫نسبت آن به حدان قرمط بن اشعث ميباشد كه اين مذهب را در سواد كوفه سال ‪278‬هـ به نشر رسانيد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬
‫ترقي و پيشرفت اين مذهب ضمن بررسي شخصيات آن كه اثر بارزي بر حركت و تشكيلت آن‪ ،‬در مدت‬‫درازي از زمانه‪ ،‬از خود برجا گذاشته اند‪ ،‬واضح و روشن ميگردد‪.‬‬
‫حركت توسط عبد ال بن ميمون قداح شروع ميشود كه وي سال ‪260‬هـ اصول اساعيليه را در جنوب‬‫فارس به نشر رسانيد‪.‬‬
‫وي شخص دعوتگري در عراق داشت بنام فرج بن عثمان قاشان معروف به ذكرويه‪ ،‬كه دعوت را طور‬‫مفي به نشر ميسانيد‪.‬‬
‫در سال ‪278‬هـ حدان قرمط بن اشعث شروع به نشر دعوت ‪ ،‬به طريق آشكارا‪ ،‬در نزديكي كوفه نود‪،‬‬‫بعد از آن خانه اي بنا كرد وآنرا دار الجرت نام كرد‪ ،‬و ناز را در يك روز پنجاه ناز ساخت‪.‬‬
‫‪-‬ذكرويه فرار نوده بيست سال پنهان شد‪ ،‬و اولد خود را در بلد متلف روان نوده آنان به دعوت سوي‬

‫مذهب پرداختند‪.‬‬
‫ذكرويه احد بن قاسم را جانشي خود تعيي نود‪ ،‬وي قافله هاي حاجيان و تاجران را غارت كرد‪ ،‬و در‬‫حص به شكست مواجه گرديد‪ ،‬ذكرويه به بغداد برده شد و آنا سال ‪294‬هـ وفات نود‪.‬‬
‫قرامطه در برين اطراف حسن بن برام كه معروف به ابوسعيد جناب بود جع شدند‪ ،‬وي سال ‪283‬هـ‬‫به طرف بصره حركت نود ول شكست خورد‪.‬‬
‫بعد از وي پسرش سليمان بن حسن بن برام‪ ،‬كه معروف به ابوطاهر بود‪ ،‬متول امور گرديد‪ ،‬وي بر‬‫بسياري از مناطق جزيرهء عرب غلبه حاصل نود و پادشاهي اش در آنا سي سال ادامه يافت‪ ،‬وي مؤسس‬
‫حقيقي دولت قرامطه‪ ،‬و درست كنندهء برنامهء سياسي و اجتماعي قرامطه به شار ميود‪ .‬شوكتش چنان بال‬
‫گرفته بود كه حكومت بغداد به وي خراج ميداد‪ ،‬و ازكارهاي دهشت انگيزش امور ذيل به شار ميود‪:‬‬
‫* برحاجيان‪ ،‬حي بازگشت شان از مكه‪ ،‬غارت نوده اموال شان را چپاول كردند و آنان را در آفتاب‬
‫گذاشتند تا آنكه در صحراء به هلكت رسيدند‪.‬‬
‫* در دوران مقتدر ( ‪320-295‬هـ) شش روز كوفه را در اختيار داشتند كه آنرا مباح اعلن كرده بودند‪.‬‬
‫* سال ‪319‬هـ بر مكه هجوم آورده حاجيان را به قتل رسانيد‪ ،‬چاه زمزم را خراب كرد‪ ،‬كعبهء شريف را ‪،‬‬
‫پر از كشتگان ساخت‪ ،‬لباس كعبه را كشيد‪ ،‬دروازهء بيت ال را كند‪ ،‬حجر السود را كنده آنرا دزديد و به‬
‫احساء برد‪ ،‬و حجر السود به مدت بيست سال‪ ،‬تا به سال ‪339‬هـ آنا باقي ماند‪.‬‬
‫سليمان وفات نود و امور به برادرش حسن العصم تعلق گرفت وي شوكتش بال رفت وسال ‪360‬هـ‬
‫دمشق را تصرف نوده به سوي مصر روي آورد و جنگ هائي ميان وي و خلفت فاطمي صورت گرفت‪،‬‬
‫ول اعصم بازگشت كرد و قرامطه شكست خورده به احساء آمدند‪.‬‬
‫قرامطه حسن را باطر دعوتش به سوي بن عباس ‪ ،‬خلع قدرت نودند‪ ،‬و امور به دو شخص كه جعفر و‬‫اسحاق نام داشتند تعلق گرفت‪ ،‬آندو اول توسعه نودند‪ ،‬ول بعدا خلف در ميان شان پيدا شد‪ ،‬و اصفر تغلبب‬
‫با ايشان جنگ نوده برين واحساء را تصرف نود وشوكت و دولت شان را ختم كرد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫آنان دولت اشتراكي تشكيل دادند كه مبناي آن اشتراك در دارائي ها و عدم احترام به ملكيت شخصي بود‪.‬‬‫مردم را در زنان شريك ميدانند و دليل شان ريشه كن كردن اسباب دشن و بدبين است‪ ،‬پس براي‬‫هيچكس جائز نيست كه خان خود را از برادران خود بپوشاند‪.‬‬
‫لغو نودن احكام اساسي اسلم مثل ناز‪ ،‬روزه و تام فرائض ديگر‪.‬‬‫‪-‬استفاده نودن از شدت و خوشنت در راه بر آورده ساخت اهداف‪.‬‬

‫عقيده دارند كه قيامت و عذاب باطل و دروغ ميباشد‪ ،‬و جنت عبارت از نعمت هاي دنيا‪ ،‬و عذاب عبارت‬‫از مشغول شدن اصحاب شريعت به ناز‪ ،‬روزه‪ ،‬حج‪ ،‬و جهاد ميباشد‪.‬‬
‫افكار و عقايد خويش را ميان كارگران‪ ،‬دهقانان صحراء نشينان جاهل و ضعيف نفسان‪ ،‬و ميان كسانيكه‬‫رغبت به لذت هاي عاجل دارند به نشر مي رسانند‪ ،‬بنابر اين جامعهء قرامطه يك جامعهء ملحدين و خونريز ها‬
‫بوده كه نفس ‪ ،‬مال و آبروي مردم را حلل ميدانند‪.‬‬
‫به عصمت قائل اند‪ ،‬و ميگويند كه بودن امام معصوم در هر زمان ضروري است تا ظاهر را تأويل كند‪ ،‬و‬‫در عصمت مساوي پيامب ميباشد‪ ،‬از جلهء تأويلت شان اشياء ذيل ميباشد‪:‬‬
‫* جنابت ‪ :‬عبارت است از عجله نودن در افشاء راز براي پذيرندهء دعوت قبل از آنكه به مرتبهء استحقاق‬
‫برسد‪.‬‬
‫* روزه‪ :‬عبارت است از نگه داشت و پرهيز كردن از افشاء راز‪.‬‬
‫* بعث و قيامت ‪ :‬عبارت است از هدايت شدن به مذهب آنان‪.‬‬
‫* پيامب ‪ :‬عبارت از شخصي است كه بالي وي از طرف خداي اول به قوت خداي دوم قوت قدسيهء صاف‬
‫فيضان شده باشد‪.‬‬
‫* قرآن‪ :‬آن عبارات است كه توسط آن ممد ‪ e‬از معارف كه باليش فيضان شده بود تعبي كرده است بناء‬
‫قرآن مركب از كلم خود ممد ‪ e‬بوده مازا آنرا كلم خدا ميگويند‪.‬‬
‫بالي پيوان خويش چنان ماليات تعيي ميكنند كه نزيك ميشود درآمد هر فرد شان در آن غرق شود‪.‬‬‫قائل به وجود دو خداي قدي هستند كه يكي از آنا علت وجود دومي اش ميباشد‪ ،‬و اينكه خداي اول جهان‬‫را توسط خداي دوم آفريده است‪ ،‬نه مستقيم و بل واسطه‪ ،‬اول كامل است دوم ناقص ‪ ،‬اول نه به وجود‬
‫موصوف ميشود و نه به عدم‪ ،‬نه موصوف است و نه هم غي موصوف‪.‬‬
‫بالي مردم از طريقهء اظهار ظلم امت بر علي بن اب طالب و كشت حسي وارد ميشوند‪.‬‬‫قائل به رجعت هستند‪ ،‬و اينكه علي ‪ t‬غيب را ميداند‪ ،‬ووقت بالي كسي راه يافتند [و آن را مايل به مذهب‬‫خود ساختند] آنگاه وي را از حقيقت مذهب خويش كه عبارت از ساقط ساخت مكلفيت ها و ويران كردن‬
‫دين است باخب ميسازند‪.‬‬
‫معتقد اند كه ائمه‪ ،‬اديان‪ ،‬و اخلق جز گمراهي چيز ديگري نيست‪.‬‬‫به سوي مذهب خويش يهود‪ ،‬صابئه‪ ،‬نصارا‪ ،‬موس‪ ،‬فلسفه‪ ،‬اشخاص جاهل‪ ،‬ملحدين‪ ،‬و دهريها را دعوت‬‫مينمايند‪ ،‬نزد هركس از هان دروازه اي پيش ميايند كه مناسب حالش باشد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬

‫فلسفهء شان فلسفهء مادي بوده كه در آن تعاليم ملحدين و دسيسه گران ائمهء فارس [يعن سرداران موس‬‫فارسي] جا گرفته است‪.‬‬
‫از اصول كلمي و سياسي خوارج نيز متأثر بوده مذاهب دهري ها نيز بالي شان تأثي گذاشته است‪.‬‬‫به مذاهب ملحدين امثال مزدك و زردشت نيز تعلق دارند‪.‬‬‫زير بناء اعتقاد شان نپذيرفت عبادات و مرمات بوده و برپا كردن جامعه ايكه بر اباحيت و شركت در مال‪،‬‬‫وزنان استوار باشد‪ ،‬ميباشد‪.‬‬
‫مفكورهء اساسي شان جع كردن تعداد خيلي زياد مددگار و انصار ميباشد تا آنان را در راه به دست آوردن‬‫هدف كه خودشان آن را ني دانند‪ ،‬بكار اندازند‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫اين حركت به مدت تقريبا يك قرن ادامه يافت‪ ،‬از جنوب فارس شروع شده‪ ،‬به سواد كوفه منتقل گرديد و‬‫به احساء ‪ ،‬برين‪ ،‬بصره ويامه گسترش يافت‪ ،‬بر بش بزرگي از جنوب جزيرهء عرب‪ ،‬ين‪ ،‬صحراء وسطى‪،‬‬
‫عمان خراسان سلطه يافت‪ ،‬در مكه داخل شد و آنرا ب حرمت نود‪ ،‬دمشق را اشغال نوده به حص و سلميه‬
‫رسيدند‪ ،‬عساكرش به سوي مصر رفت و در عي الشمس نزديك به قاهره اردوگاه گرفتند بعدا پادشاهي شان‬
‫جع شد‪ ،‬دولت شان زوال نود‪ ،‬و آخرين پناگاه هاي شان در احساء و برين سقوط نود‪ .‬با وجود آنچه‬
‫گذشت بعضي كتاباي منحرف ديده ميشود كه ميخواهند مذهب قرامطه و ديگر حركت هاي ارتداد و‬
‫تريبكار را در جهان اسلم‪ ،‬چني جلوه دهند كه گوئي آنا حركت هاي اصلحي بوده و رهبان آنا‬
‫اشخاص آزاد منشي بوده اند كه در عقب عدالت و آزادي تلش ميكرده اند‪.‬‬

‫مراجــع‪:‬‬

‫‪-1‬كشف اسرار الباطنية و اخبار‬
‫القرامطه‪.‬‬
‫‪-2‬تاريخ المعيات السرية‬
‫و الركات الدامه‪.‬‬
‫‪-3‬تاريخ الذاهب السلمية‬
‫‪-4‬الؤامرة على السلم‬
‫‪-5‬القرامطه‬
‫‪-6‬اسلم بل مذاهب‬
‫‪-7‬اللل و النحل‬

‫ممد بن مالك المادي اليمان‪.‬‬
‫ممد عبد ال عنان‪.‬‬
‫ممد ابو زهره‪.‬‬
‫انور الندي‪.‬‬
‫عبد الرحن بن الوزي‪.‬‬
‫دكتور مصطفى شكعه‬
‫ابو الفتح شهرستان‪.‬‬

‫‪-8‬فضائح الباطنية‬
‫‪-9‬الفرق بي الفرق‬

‫ابو حامد الغزال‪.‬‬
‫عبد القاهر بغدادي‪.‬‬

‫قوميت عرب‬
‫تعريف ‪:‬‬
‫قوميت عرب يك حركت سياسي و فكري متعصب است كه به سوي تجيد و تعظيم عرب و بر پا شدن‬
‫حكومت كه خاص به عرب ها باشد‪ ،‬و آن حكومت در عوض رابطهء دين بر اساس رابطهء خون‪،‬‬
‫خويشاوندي‪ ،‬زبان‪ ،‬و تاريخ بناء شده باشد‪ ،‬دعوت مينمايد‪ ،‬اين حزب انعكاس هان فكر قوميي است كه قبل‬
‫در اروپا ظاهر شده بود‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده‪:‬‬

‫ابتداء فكر قوميت در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم ‪ ،‬ضمن يك حركت مفي‪ ،‬كه باطر آن در‬
‫پايتخت خلفت عثمان‪ ،‬گروه هائي جع ميشد و خلوتگاه هائي تشكيل ميگرديد شروع شد‪ ،‬بعد از آن در‬
‫ضمن حركت علن و آشكارا در اجتماعات ادب كه مقر آن در دمشق و بيوت ميبود ظهور نود‪ ،‬بعد از آن‬
‫در ضمن يك حركت سياسي آشكارا‪ ،‬در ملس اول عرب كه سال ‪1912‬م در پاريس برگذار گرديد‪ ،‬در‬
‫صحنه آمد‪ .‬در آنچه ذكر ميشود اشاره ايست به مهمترين گروه هاي قوميگرا حسب تسلسل تاريي‪:‬‬
‫گروه سوريه‪ :‬كه آنرا سال ‪1847‬م نصارا ‪ ،‬در دمشق تأسيس نود و از آنمله اند‪ :‬بطرس بستان و‬‫ناصيف يازجي‪.‬‬
‫گروه سوريه (در بيوت) ‪ :‬كه آنرا سال ‪1868‬م نيز نصارا تأسيس نود كه از جله ايشان اند سليم‬‫بستان و منيف خوري ‪.‬‬
‫المعية العربية السريه‪ :‬در سال ‪1875‬م قدم به ظهور ناد و شاخه هائي در دمشق‪ ،‬طرابلس و صيدا نيز‬‫دارد‪.‬‬
‫جعية حقوق اللة العربية‪ :‬در سال ‪1881‬م ظاهر گرديده و شاخه هائي نيز دارد‪ ،‬هدف اين جعية اتاد‬‫ميان مسلمانان و مسيحي ها ميباشد‪.‬‬
‫جعية رابطة الوطن العرب‪ :‬اين گروه را نيب عازوري سال ‪1904‬م در پاريس تأسيس نود و كتاب هم‬‫بنام (يقظة العرب) تأليف كرد‪.‬‬
‫جعية الوطن العرب‪ :‬آنرا خي ال خي ال سال ‪1905‬م در پاريس تأسيس نود‪ ،‬و در هان سال اولي‬‫كتاب قومي را بنام ( الركة الوطنية العربية) به نشر رسانيد‪.‬‬

‫المعية القحطانيه ‪ :‬سال ‪1909‬م ظاهرشد‪ .‬و آن يك گروه سري بوده مؤسس آن خليل حادهء مصري‬‫ميباشد‪.‬‬
‫جعية (العربية الفتاة) آن را طلب عرب كه از جلهء ايشان ممد بعلبكي نيز بود‪ ،‬سال ‪1911‬م در‬‫پاريس تشكيل دادند‪.‬‬
‫الكتلة النيابية العربية‪ :‬سال ‪1911‬م ظاهر گرديد‪.‬‬‫حزب لمركزيه ‪ :‬سال ‪1912‬م‪.‬‬‫المعيات الصلحيه ‪ :‬اواخر ‪1912‬م‪ ،‬اين جعيات در بيوت‪ ،‬دمشق‪ ،‬حلب‪ ،‬بغداد‪ ،‬بصره و موصل‬‫تشكيل گرديد‪ ،‬متشكل از افراد متلف مسلمانان و نصارا بود‪.‬‬
‫الؤتر العرب در پاريس ‪ :‬آنرا سال ‪1912‬م بعضي از طلب عرب تشكيل داد‪.‬‬‫حزب العهد‪1912 :‬م ‪ ،‬آن يك حزب مفي بود كه ضابط هاي عرب آنرا در لشكر عثمان تشكيل داده‬‫بودند‪.‬‬
‫جعية العلم الخضر ‪ :‬سال ‪1913‬م كه از جله تأسيس كنندگان آن دكتور فايق شاگر ميباشد‪.‬‬‫جعية العلم‪ :‬سال ‪1914‬م در موصل ظاهر گرديد‪.‬‬‫با وجود آنچه گذشت دعوت قوميت عرب در مدوده مناطق اقليت هاي غي مسلمان و در ميان تعداد‬
‫مدودي از پسران مسلمان كه از اين مفكوره متأثر شده بودند مصور بود‪ ،‬و آنوقت مفكورهء عام مردمي‬
‫گرديد كه دعوت را رئيس مصر جال عبد الناصر به سوي خود خواست و تام اسباب نشرات و امكانيات‬
‫دولت خويش را در خدمت آن گذاشت‪.‬‬
‫ول مكن است كه بگوييم ‪ :‬الال اين دعوت در مرحلهء كاهش و يا ل اقل در مرحلهء خود و جود‬‫زندگي ميكند‪.‬‬
‫ساطع مصري (‪ )1968-1880‬رهب قوميت عرب‪ ،‬مهمترين مفكر آن‪ ،‬و مشهورترين دعوتگران به‬‫شار ميود‪ ،‬وي تأليفات زيادي دارد كه آنا حيثيت اساسي را دارد كه مفكورهء قوميت عرب بالي آن بنا‬
‫ناده شده است‪ ،‬بعد از وي و در مرتبهء دوم ميشل عفلق قرار دارد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫مفكورهء قوميت رابطهء رشته داري وخون شريكي را از رابطهء دين بالتر ميبد‪ .‬گرچه بعضي كتب قوميت‬‫عرب در بارهء دين سكوت نوده اند‪ ،‬ول بعضي ديگرش بر دور ساخت كامل دين از ساحهء روابطي كه بر آن‬

‫ملت استوار ميگردد‪،‬اصرار ميورزند‪ ،‬و ميگويند كه دين ملت عرب را‪ ،‬باطر وجود غي مسلمي در ميانشان‪،‬‬
‫پارچه ميسازد‪.‬‬
‫اين دعوت در حقيقت بازگشت به سوي جاهليت‪ ،‬ونوعي از انواع مقابلهء فكري ميباشد كه عال اسلمي به‬‫آن دچار شده است‪ ،‬زيرا اين دعوت در حقيقت انعكاس دعوت هاي قومي است كه در اروپا ظاهر شده‬
‫بود‪.‬‬
‫شيخ ابن باز آنرا چني توصيف مينمايد‪( :‬دعوت جاهليت و الاديي است كه هدفش ماربه و جنگ با اسلم‬‫و رهاي يافت از احكام و تعاليمش ميباشد) وي نيز در بارهء آن ميگويد‪ ( :‬آن را غرب هاي نصران‪ ،‬باطر‬
‫جنگ و ماربه با اسلم و باطر از بي بردن آن در داخل خانهء خودش ‪ ،‬با اقوال مزخرف‪ ،‬اياد نوده اند ‪...‬‬
‫بعدا آن را تعداد زيادي از عرب هاي دشن اسلم پذيرفتند و تعدادي هم از احقان آنان را تقليد نودند‪ ،‬و به‬
‫اياد آن ملحدين و دشنان اسلم ‪ ،‬در هر جا كه هستند خوش شده اند) هچنان ميگويد‪ ( :‬آن يك دعوت‬
‫باطل‪ ،‬خطاي بزرگ‪ ،‬فريب و مكر آشكار‪ ،‬جاهليت منكر‪ ،‬و دسيسهء روشن در مقابل اسلم و اهل آن‬
‫ميباشد)‪.‬‬
‫دعوتگران قوميت عرب‪ -‬با وجود اختلف كه در مورد ترتيب ارزش هاي مفكوره دارند – معتقد اند كه‬‫مهمترين ارزشهائي كه قوميت عرب بر آن استوار است عبارت اند از‪ :‬زبان‪ ،‬خون شريكي‪ ،‬تاريخ‪ ،‬سرزمي‪،‬‬
‫دردها و آرزوهاي مشتركه‪.‬‬
‫معتقد اند كه عرب امت واحده بوده و ارزشهاي يك امت را دارا ميباشد‪ ،‬بر يك زمي زندگي مينمايند كه‬‫وطن واحد عرب بوده از خليج تا ميط امتداد دارد‪.‬‬
‫هچنان معتقد اند‪ :‬حدودي كه در ميان اجزاء اين وطن وجود دارد حدود عارضي بوده مناسب است كه آنا‬‫دور كرده شود و براي عرب دولت واحد و حكومت واحد وجود داشته باشد آنم بر اساس مفكورهء علمان‬
‫استوار باشد‪.‬‬
‫فكر قومي به سوي آزادي انسان عرب به نظر آنان از خرافات‪ ،‬غيبيات و اديان دعوت مينمايد‪.‬‬‫آنان چني شعار ميدهند‪ :‬دين از ال است‪ ،‬ول وطن از هه است‪ ،‬مراد شان از اين شعار از يكطرف دور‬‫ساخت اسلم از ساحهء وجود حقيقي است و از طرف ديگر مقدم ساخت اخوت وطن بر اخوت دين‬
‫ميباشد‪.‬‬
‫مفكورهء قومي چني مي پندارد كه اديان‪ ،‬اقليم ها‪ ،‬و تقليد هاي مياثي موانعي اند كه بايد انسان باطر‬‫درست ساخت آينده امت از آنا خود را نات دهد‪.‬‬
‫‪-‬تعدادي از رهبان اين مفكوره چني ميگويند‪ :‬ما پيش از موسى‪ ،‬عيسى‪ ،‬و ممد عليهم الصلة و السلم‪،‬‬

‫عرب بودي‪.‬‬
‫مفكورهء قومي چني تأكيد مينمايد كه وحدت عرب حقيقت است و وحدت اسلمي خواب بيش نيست‪.‬‬‫هچني ميگويند‪ :‬مفكورهء قوميت عرب يك حركت طبيعي بوده كه از عمق طبيعت اجتماعي سرچشمه‬‫ميگيد‪ ،‬نه از نظريات ساخته شده ايكه آنرا افراد بتوانند اختراع نايند‪.‬‬
‫دعوتگران مفكورهء قومي اين شعر شاعر دهنشي را زياد زمزمه ميكنند‪:‬‬‫و سيوا بثمان على دين برهم‬
‫هبون عيدا يعل العرب امة‬
‫و اهل و سهل بعده بهنم‬
‫سلم على كفر يوحد بيننا‬
‫يعن ‪ :‬عيدي را براي تبيكي بگوييد كه عرب را يك امت ميسازد‪ -‬و ببيد جسد مرا به دين برهي ها‬
‫سلمت باد به كفريكه ميان ما اتاد بياورد – كه بعد از آن دوزخ را نيز مرحبا مي گوييم‪.‬‬‫بعضي از دعوتگران فكر قومي ميگويند‪ :‬قهرمان عرب خود را به اشكال متلف ظاهر ميسازد طور مثال يك‬‫بار خود را به صورت شريعت حيي ظاهر ساخت‪ ،‬بار ديگر به صورت شعر جاهلي و بار سوم هم به شكل‬
‫اسلم خود را ظاهر كرد‪.‬‬
‫يك تن از مشهورين شان ميگويد‪ :‬ممد كل عرب بود پس بايد كل عرب ممد باشد‪.‬‬‫دعوتگران فكر قومي معتقد اند كه از جله مالت است كه شخص عرب از قوميت خود دور شده با فكر‬‫عالي و عمومي به سوي ايان برود‪.‬‬
‫بعضي مفكرين قوميت عرب ميگويد‪ :‬چون براي هر زمان نبوت مقدس وجود دارد‪ ،‬بناء قوميت عرب نبوت‬‫عصر حاضر ميباشد‪.‬‬
‫بعضي ديگر شان ميگويد‪ :‬عربيت دين ما عرباي مؤمن است‪ ،‬برابر است كه اولد مسلمان باشيم و يا‬‫مسيحي‪ .‬زيرا عربيت قبل از اسلم و قبل از مسيحيت وجود داشت و بايد از آن چنان دفاع كنيم كه‬
‫مسلمانان از قرآن پيامب و مسيحيان از انيل مسيحي دفاع ميكنند‪.‬‬
‫بعض ديگرش ميگويد كه مرحلهء قوميت در زندگي امت مرحلهء حتمي بوده و آن آخرين مرحلهء ترقي و‬‫عاليترين درجهء تفكر انسان ميباشد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫دعوت قوميي كه در اروپا ظاهر شد بر اثر آن دولت هائي مثل ايطاليا و آلان تشكيل گرديد‪.‬‬‫هان استعمار است كه به سوي دعوت قومي تشويق نوده و در راه گسترش آن در كشور هاي اسلمي‬‫فعاليت مينمايد تا قوميت را در جاي دين جاگزين سازد و بدين وسيله اعتقادات شان از بي برود‪ ،‬هچنان در‬
‫راه پاره پاره ساخت سياسي شان كار و فعاليت مينمايد‪ ،‬طوريكه ميان گروه هاي متلف مسلمان دشن ها را‬

‫مي انگيزد‪.‬‬
‫در ايام دولت عثمان فعاليت نصاراي شام خصوصا لبنان در راه دعوت به سوي فكر قومي خيلي به چشم‬‫ميسيد‪ ،‬زيرا اين فكر قومي دشن را با دولت مسلمان عثمان كه خيلي بدش ميديدند‪ ،‬عميق ميسازد‪ ،‬از يك‬
‫جانب عرب بودن شان و از جانب ديگر شخصيت غي دين شان سبب گرديد كه از دولت عثمان ايشان را‬
‫خيلي دور سازد‪.‬‬
‫در بعضي جوانب مكن است كه ظهور فكر قومي عرب را جواب از براي فكر قومي تركي طوران پنداشته‬‫شود‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫بسياري از جوانان عرب و مفكرين آن داراي هي مفكوره اند‪ ،‬بنابر اين چندين احزاب قوميت وجود دارد‬‫كه در بلد عرب منتشر ميباشد‪ ،‬مثل ‪ :‬حركة الوحدة الشعبية‪ ،‬در تونس‪ ،‬حزب البعث با هردو شاخه اش در‬
‫عراق و سوريه‪ ،‬وباقيماندگان ناصري ها در مصر و بلد شام‪.‬‬
‫بسياري از حاكمان در ادعاء قوميت مسابقه مينمايند و هر يكي از آنان بر اينكه وي رهب قوميت عرب است‬‫افتخار نوده ادعا ميكند كه وي به رهبي وزعامت آن مناسب تر است‪.‬‬
‫‪-‬ول چني مشاهده ميشود كه حال فكر قومي در حال بازگشت و كاهش بسر ميبد‪.‬‬

‫مراجــع ‪:‬‬

‫‪ -1‬القومية العربية تاريها وقوامها‬

‫مصطفى الشهاب‪.‬‬

‫‪ -2‬اللغة و الدب وعلقتهما بالقومية ساطع الصري‪.‬‬
‫‪-3‬العروبة أول‬

‫ساطع الصري‪.‬‬

‫‪-4‬القليمية جذورها وبذورها‬

‫ساطع الصري‪.‬‬

‫‪-5‬قضية العرب‬

‫علي ناصر ‪.‬‬

‫‪-6‬القومية العربية‬

‫د‪ .‬أبو الفتوح رضوان‬

‫‪-7‬أرض العروبة‬

‫عبد الي حسن العمران‪.‬‬

‫‪-8‬بي الدعوة القومية و‬
‫رابطة السلمية‪.‬‬

‫أبو العلى الودودي‪.‬‬

‫‪-9‬تطور الفهوم القومي عند العرب‬

‫أنيس صائغ‪.‬‬

‫‪-10‬حقيقة القومية العربية‬

‫ممد الغزال‪.‬‬

‫‪-11‬دراسات تاريية عن أصل‬
‫العرب و حضارتم النسانية‬

‫د‪ .‬ممد معروف الدواليببـي‪.‬‬

‫‪-12‬الشعوبية الديدة‬

‫ممد مصطفى رمضان‪.‬‬

‫‪-13‬منة القومية العربية‬

‫أركان عبادي‪.‬‬

‫‪-14‬معن القومية العربية‬

‫جورج حنا‪.‬‬

‫‪-15‬نشوء القومية العربية‬

‫زين نور الدين زين‪.‬‬

‫‪-16‬نقد القومية العربية‬

‫الشيخ عبد العزيز بن باز‪.‬‬

‫‪-17‬يقظة العرب‬

‫ترجة د‪ .‬ناصر الدين السد‪ ،‬احسان عباس‪.‬‬

‫‪-18‬فكرة القومية العربية على‬
‫ضوء السلم‬

‫صال بن عبد ال العبود‪.‬‬

‫‪-19‬نشأة الركة العربية الديثة‬

‫ممد عزة دروزة‪.‬‬

‫‪-20‬حول القومية العربية‬

‫عبد الجيد عبد الرحيم‪.‬‬

‫حزب قومي سوري‬
‫تعريف‪:‬‬
‫حزب قومي سوري حزب است كه به سوي قوميت سوريه و مستقل بودن آن از قوميت عرب دعوت ميكند و‬
‫اينكه وطن سوري هان جائي است كه در آن ملت سوري نشأت نوده است‪ ،‬حزب قومي سوري روح‬
‫تاريي و سياسي قومي خودرا از بالندگي هاي مردم سوريه ميگيد‪ ،‬اين حزب نام « الزب القومي‬
‫الجتماعي» را به خود أخذ نوده سبول آن زوبعه ايست كه چهار سر دارد و سوي آزادي‪ ،‬واجب‪ ،‬نظام‪،‬‬
‫وقوت‪ ،‬اشاره ميكند‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬

‫در سال ‪1932‬م جوان كه از برازيل آمده بود در ساحه سياست در لبنان ظاهر گرديد‪ ،‬نام وي انطون‬‫سعادت بود‪ ،‬وي حزب منظم دقيق مركزي تشكيل داد كه بنام « الزب القومي السوري» معرف گرديد‪.‬‬
‫اين حزب به ادعاي مقابله با طائفه گرائي و فرقه گرائي نشأت نوده از و جود عواطف و ديانات متلفه در‬‫لبنان استفاده نود‪ ،‬و به سوي رابطه اي دعوت نود كه تام ميزات و جدائي ها را ميان مردم لغو مينمايد و‬
‫به يك رابطه آنان را ارتباط ميداد كه آن رابطهء سرزمي بود‪ ،‬از اين حزب غرب خيلي خوش شدو آنرا كمك‬
‫مال و نظامي نود‪.‬‬
‫مفكورهء حزب با پيوست جوانان با سواد پشرفت نوده به دست شخصيت بزرگ آن يعن انطون سعادت‬‫ترقي نود‪ ،‬وي رهب روحي و مناظر فكري حزب بود و سال ‪1949‬م توسط ضرب گلوله اعدام گرديد‪،‬‬
‫اعدام وي در عقب قصدش بر كودتاي مسلحانه بود كه مركز دولت را در لبنان تديد ميكرد‪ .‬از جلهء‬
‫شخصيات بارز و پيشقدمش غسان جديد بود كه در لشكر ( نصران) سوري خيلي مقدم و پيشتاز بود‪ ،‬و از‬
‫آنمله‪ :‬عصام مايري‪ ،‬دكتور عبدال سعادت‪ ،‬فايز صايل و جورج عبد السيح ميباشند و از جلهء رئيسانش‬
‫در اواخر « انعام رعد» نصران بود‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬
‫مبادي و اصول حزب هان مبادي است كه آنرا انطون سعادت در كتاب خود «نشوء المم » ذكر كرده‬‫است‪:‬‬
‫‪-1‬جدائي دين از دولت‪.‬‬
‫‪-2‬منع نودن رجال دين از دخالت در امور سياسي‪ ،‬قضائي و قومي ‪.‬‬

‫‪-3‬دور كردن موانع ميان طائفه ها و مذاهب متلف ‪.‬‬
‫‪-4‬لغو نودن اقطاع و تنظيم اقتصاد قومي بر اساس توليد‪ ،‬انصاف كارگر و حفظ مصلحت ملت و دولت ‪.‬‬
‫‪-5‬آماده كردن يك لشكر قومي كه در تثبيت مصي ملت و وطن ارزش بالفعل داشته باشد‪.‬‬
‫هچنان حزب توجيهات دارد كه از افكار‪ ،‬معتقدات و تصورات خويش در بارهء سي تاريخ تعبي ميكند كه‬‫از آنمله است‪:‬‬
‫سوريه از سوري ها است و سوري ها ملت واحد اند‪.‬‬‫سوري ها از ديگر قوم عرب امتياز دارند هانطور كه فرانسوي ها از انگليس ها امتياز دارند‪ ،‬و هانطور كه‬‫روسي ها از آلان ها امتياز دارند‪.‬‬
‫قضيهء سوريه هانا ملت سوري و وطن سوري است‪.‬‬‫ملت سوريه هانا وحدت اقوام سوري است و طي تاريخ طولن كه به ما قبل از تاريخ جلي باز ميگردد تولد‬‫شده اند‪.‬‬
‫ملت سوري يك تشكيل اجتماعي واحد است‪.‬‬‫مصلحت سوريه بالتر از هر مصلحت است [يعن در قدم اول مصال سوريه در نظر گرفته شود]‪.‬‬‫قوميت سوريه توسط تاريخ گذشتهء خيلي طولن متاز اند‪ ،‬كه آنرا «فينقي ها» با بت پرست‪،‬شراب نوشي‪،‬‬‫آله شان‪ ،‬عادات وتقاليد شان و لذت هاي شان به پيش ميبدند‪ ،‬و به ثقافت روحي و طرز عمران كه سوريه‬
‫در بر سوري ( مشهور به بر متوسط) انتشار داده است افتخار مينمايند‪.‬‬
‫افتخار به كارنامه هاي بزرگان امثال (كرينون ‪ -‬بيار صليبـي ‪ -‬يوحنا فم الذهب‪ -‬افرام العمري ‪ -‬ديك‬‫الن المصي ‪ -‬كواكب ‪ -‬جبان‪ -‬و …)‪.‬‬
‫افتخار به جنگجويان تاريي امثال ( سرجون كبي‪ -‬اسرحدون سنحاريب‪ -‬بت نصر‪ -‬آشوربانبال‪ -‬هان‬‫بعل‪ … -‬تايوسف العظمة) ايشان در اين مورد از مشاهي بزرگان اسلم خود را به غفلت ميزنند‪ ،‬روشن ترين‬
‫عصر در تاريخ سوريه – به نظر آنان – هان عصر فينقي بوده است‪.‬‬
‫فتح اسلمي نزد آنان فتح بيگانه شرده ميشود‪ ،‬و در تاريخ اسلمي سوريه بعد از فتح تنها به تاريي نظر‬‫ميكنند كه متص به سوريه باشد‪ ،‬بناء معاويه ‪ t‬باطر آنكه بيست سال قبل از خلفت در دمشق زندگي كرده‬
‫سوري گرديده است‪ ،‬بزرگان اموي ههء شان بزرگان سوري مض ميباشند‪ ،‬نزاعي كه ميان معاويه وعلي ‪t‬‬

‫بود در حقيقت نزاع بي قوميت سوري و قوميت عراقي بود‪ ،‬براي زمي‪ ،‬خاك و هوا تاثي سحر آميزي قائل‬
‫اند كه انسان را در طي مدت اندكي از يك قوميت به قوميت ديگر و از يك تاريخ به تاريخ ديگر نقل ميدهد‪.‬‬

‫وقت از سوريه سخن ميگويند مراد شان از آن سوريهء بزرگ است كه مشتمل بر سوريهء فعلي‪ ،‬لبنان‪،‬‬‫اردن‪ ،‬و فلسطي‪ ،‬ميباشد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫شخصيات اين حزب با دين توسط تام قوت خويش ماربه و مقابله مينمايند‪ ،‬و رابطهء دين را ميان مردم خيلي‬
‫بد مي بينند‪ ،‬و در اين مورد معتقدات و افكار متلف دارند‪:‬‬
‫مفكورهء خدا پرست را انسان وقت اختراع نود كه زير سلطان خوف‪ ،‬وهم وخرافات ذليل شده بود‪.‬‬‫مفكورهء شان در بارهء كاينات‪ ،‬انسان و زندگي مفكورهء ماديت بوده از وجود خدا‪ ،‬قيامت ‪ ،‬رسالت و‬‫آخرت منكر هستند‪.‬‬
‫خون اسلم در اصل جامد بوده‪ ،‬آنرا خلفاء و فقهاء مترقي ساخته است‪.‬‬‫به جدائي دين از دولت شعار ميدهند ‪ ،‬در حاليكه اين عقيده ايست كه اسلم آنرا به حيث اجال و تفصيل‬‫رد مينمايد‪.‬‬
‫اجتماع بر اساس دين را از خطرناكترين موانع در راه پيشرفت و ترقي ميدانند‪[ ،‬و ميگويند‪ :‬بايد اين از‬‫بي برده شود] تاكيان قومي سوري از تناقضات مفوظ باند‪.‬‬
‫دعوت شان در حقيقت دعوت جانبگرائي است كه مدود در وطن ميباشد‪ ،‬بناء اين دعوت جهان بزرگ‬‫عرب و اسلمي را از بي برده آن را داخل يك منطقهء كوچك ومدود ميسازد‪ ،‬آنم در عصر اجتماعات عالي‬
‫و عمومي و لشكر سازي هاي بي الدول‪.‬‬
‫اين دعوت جانبگرا‪ ،‬خدمت مصال غرب استعمارگر‪ ،‬و خدمت صهيونيزم را در پاره پاره كردن وطن‬‫بزرگ اسلمي واز بي بردن قوت كه اسرائيل را احاطه نوده است‪ ،‬مينمايد‪.‬‬
‫به سوي ب پروائي واستهتار در مقابل ارزشهاي اخلقي فراميخواند تا بدين وسيله فرصت را براي فريفت‬‫پسران و دختران جوان آماده ساخته و آنان را در مالس ب حيائي خويش جذب نايند‪ ،‬مالسي كه شراب در‬
‫آن چرخ ميزند و بد اخلقي هاي جنسي نيز به اوج خود ميسد‪.‬‬
‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬

‫اين حزب لبنان را به حيث مركز انتخاب نوده‪ ،‬و پيوان در سوريه نيز يافته‪ ،‬ول از طرف حكمرانان متلف‬‫مورد هجوم قرار گرفت ‪ ،‬زيرا اين حزب با مفكورهء قوميت عرب كه نفوذ بيشتري دارد مالف است‪ ،‬در‬
‫لبنان به شكل آشكارا فعاليت مينمايد و نام جديدي هم بنام « الزب القومي الجتماعي» براي خود اتاذ‬
‫نوده است‪.‬‬
‫‪-‬انطون سعادت دركتاب خود « نشوء المم» از حدود قوميت سوري چني تعبي ميكند كه اين يك منطقهء‬

‫جغرافيائي جدا از غيش ميباشد‪ ،‬كه از كوه هاي طوروس در شال تا كانال سويس در جنوب مشتمل بر‬
‫جزيرهء سيناء و خليج عقبه واز بر سوري ( متوسط) در غرب تا الصحراء در شرق به دجله امتداد دارد‪ ،‬ول‬
‫حال حزب رو به كاهش شديد است‪.‬‬
‫مراجــع ‪:‬‬
‫‪ -1‬نشوء المم‬

‫انطون سعادت‪.‬‬

‫‪-2‬الحاضرات العشر ف الندوة‬
‫الثقافية‬

‫انطون سعادت‪.‬‬

‫‪-3‬تعاليم و شروح ف العقيدة‬
‫القومية و الجتماعية‪.‬‬

‫انطون سعادت‪.‬‬

‫‪-4‬السلم ف رسالتيه السيحية و‬
‫الحمدية‬

‫انطون سعادت‪.‬‬

‫‪-5‬جريدة الشهاب الدمشقية‬

‫مقالت از دكتور مصطفى سباعي‪.‬‬

‫لعام ‪1955‬م‬
‫‪-6‬العروبة بي دعاتا و معارضيها‬

‫ساطع حصري‪.‬‬

‫‪-7‬حركات و مذاهب ف ميزان السلم‬

‫فتحي يكن‪.‬‬

‫‪-8‬لبنان ف التاريخ‬

‫فليب حت‪.‬‬

‫كونفوشيوسيه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫كونفوشيوسيه ديانت اهل چي است‪ ،‬و آن به حكيم فيلسوف كونفوشيوس باز ميگردد‪ ،‬وي در قرن ششم قبل‬
‫از ميلد ظاهر شد و به سوي احياء شعائر‪ ،‬عادات و تقاليد دين دعوت نود‪ ،‬عادات و شعائري كه چينيان آن‬
‫را از اجداد خويش به مياث گرفته بودند‪ ،‬البته به اضافهء اشيائي از فلسفه ونظريات خويش در بارهء اخلق‪،‬‬
‫معاملت‪ ،‬و روش درست‪ .‬و ديانت است كه بر اساس عبادت پروردگار آسان و يا پروردگار بزرگتر‪ ،‬تقديس‬
‫ملئكه و عبادت ارواح آباء و اجداد استوار ميباشد‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬
‫اول‪ :‬كونفوشيوس ‪:‬‬

‫كونفوشيوس مؤسس حقيقي اين دين شرده ميشود ‪0‬‬‫‪-‬سال ‪ 551‬قبل از ميلد درشهر تسو ‪ Tsou‬كه يكي از شهر هاي مقاطعهء لو ‪ Lu‬به شار ميود چشم به‬

‫جهان گشود‪.‬‬
‫نامش كونج ‪ ( Kung‬نام قبيله ايكه وي به آن تعلق دارد) فوتس ‪( Futze‬كه معنايش رئيس و يا فيلسوف‬‫ميباشد) است يعن رئيس و يا فيلسوف قبيلهء كونج‪.‬‬
‫وي به خاندان بزرگي منسوب بود‪ ،‬پدركلنش وال هي وليت بود‪ ،‬پدرش ضابط حرب متازي بود‪ ،‬ول‬‫خود وي در نتيجهء ازدواج غي شرعي بدنيا آمده بود‪ ،‬وي در سن سه سا لگي بود كه پدرش وفات نود‪.‬‬
‫يتيم زندگي نود‪ ،‬چوپان كرد‪ ،‬در اوائل جوان خود قبل از سن بيست سالگي عروسي نود و صاحب پسر و‬‫دختري گرديد ول بعد از دوسال از ازدواج در ميان زن و شوهر جدائي آمد البته سببش دقت شديد وي در‬
‫خورد و نوش و لباس بود كه آنرا زنش تمل كرده نتوانست‪.‬‬
‫علوم فلسفي خود را از استاد فيلسوف لوتس ‪ Laotse‬صاحب مذهب طاويه ‪ ،‬فرا گرفت ‪ ،‬لوتس به سوي‬‫قناعت و گذشت مطلق دعوت مينمود‪ ،‬ول كنفوشيوس بعدا با وي در اين مورد مالفت نوده به سوي جزاء‬
‫بالثل دعوت نود تا عدالت بر قرار شود‪.‬‬
‫وقت به سن بيست و دو سالگي رسيد مدرسه اي براي تدريس اصول فلسفه انشاء نود‪ ،‬شاگردانش رو به‬‫افزايش نادند و به سه هزار شاگرد رسيد و در ميان آنان تقريبا هشتاد تن از افرادي وجود داشت كه امارات‬
‫زكاوت و نابت در آنان ديده ميشد‪.‬‬

‫در چندين مقام ايفاء وظيفه نوده به حيث مشاور اميان و ولت و به حيث قاضي‪ ،‬حاكم‪ ،‬وزير كار‪ ،‬و‬‫وزير عدليه‪ ،‬ايفاء وظيفه نوده در سال ‪ 496‬ق‪ .‬م‪ .‬به حيث رئيس الوزاء تعيي گرديد‪ ،‬و در آن وقت به‬
‫اعدام بعضي از وزير هاي سابق و تعدادي از رجال سياست و اغتشاشگران اقدام نود وبدين گونه مقاطعهء‬
‫«لو» را نونه اي براي تطبيق آراء و اصول فلسفي مثال كه به سوي آن فرا ميخواند ساخت‪.‬‬
‫بعدا سفر نود و به شهرهاي زيادي رفت كه حاكمان را نصيحت و رهنمائي مينمود‪ ،‬با مردم ميديد و افكار‬‫و تعاليم خويش را در ميان شان نشر مينمود و آنان را به اخلق نيك تشويق ميكرد‪.‬‬
‫اخيا دوباره به مقاطعهء «لو» بازگشت نود‪ ،‬وخود را به تدريس ياران و دوستداران خود فارغ نوده به‬‫كتب متقدمي مشغول شد‪ ،‬آنا را تلخيص مينمود‪ ،‬ترتيب ميداد و بعضي از افكار خود را در آنا ميگنجانيد‪،‬‬
‫ناگهان يگانه پسرش كه به سن پنچاه رسيده بود وفات كرد‪ ،‬و شاگرد مبوبش ( هووي) را نيز از دست داد‪،‬‬
‫بناء خيلي گريهء اسفناك نود‪.‬‬
‫سال ‪ 479‬ق‪ .‬م‪ .‬وفات نود و از خود مذهب رسي و عمومي باگذاشت كه تا نصف قرن بيستم فعلي‬‫وجود داشت‪.‬‬
‫دوم ‪ :‬صفات شخصي وي ‪:‬‬
‫نرموي‪ ،‬كشاده جبي‪ ،‬اديب و باريك بي بود‪ ،‬از گريهء ديگران متأثر مي شد‪ ،‬گاهي خيلي سخت دل و‬‫ترشروي ميگرديد‪ ،‬بلند قامت بود‪ ،‬در خوردن‪ ،‬نوشيدن و لباس خويش دقت وتوجه مينمود كه چگونه است‪،‬‬
‫دوستدار خواندن ‪ ،‬تقيق نودن‪ ،‬آموخت‪،‬آموزانيدن ‪ ،‬معرفت و آداب بود‪.‬‬
‫در پي منصب سياسي تلش مينمود‪ ،‬البته باطر تطبيق نودن اصول ومبادي سياسي واخلقي اش و تقق‬‫بشيدن ( مدينهء فاضله) [يعن ‪ :‬شهر متاز ] كه به سوي آن دعوت ميكرد‪.‬‬
‫خطيب و سخنران متازي بود ول كلم زياد را دوست نداشت‪ ،‬عبارات و جلتش خيلي كوتاه ميبود كه به‬‫منلهء ضرب الثل هاي كوتاه و پندهاي بليغ به شار ميفت‪.‬‬
‫نزد وي احساس دين وجود داشت‪ ،‬پروردگاري را كه در زمانش پرستش ميشد احترام داشت و بر اداء‬‫كردن مراسم دين مداومت ميكرد‪ ،‬در عبادات خود به طرف پروردگار بزرگ و يا پروردگار آسان متوجه‬
‫ميشد‪ ،‬خاموشانه ناز ميخواند‪ ،‬اين را ناپسند ميدانست كه از پروردگار اميد اعطاء نعمت ويا مغفرت‬
‫گناهان شود‪ ،‬زيرا ناز نزد وي فقط باطر انتظام روش و سلوك افراد است و دين به نظر وي تنها اياد الفت‬
‫ميان مردم ميباشد‪.‬‬
‫شعر ميخواند‪ ،‬سرود مينمود از موسيقي استفاده ميكرد وخود كتاب هم باگذاشت بنام ( كتاب الغان‬‫‪ Book of songs‬هچنان به مافل ومراسم دين علقهء زياد داشت‪ ،‬به تي اندازي‪ ،‬كشت ران‪ ،‬خواندن‪ ،‬علوم‬

‫رياضي‪ ،‬وبررسي تاريخ توجه مينمود ‪0‬‬
‫سوم ‪ :‬اشخاص برازنده ‪:‬‬
‫بعد از وي كونفوشيوسيه به دو بش تقسيم شد‪:‬‬‫‪-1‬مذهب متشدد حرف كه آنرا «منسيوس » رهبي ميكرد‪ ،‬اين مذهب به حفظ حرف به حرف نظريات‬
‫وافكار كونفوشيوس وتطبيق آن باكمال دقت‪ ،‬دعوت مينمايد‪ ،‬منسيوس شاگرد روحي كونفوشيوس ميباشد‪،‬‬
‫زيرا وي علوم خود را از خود كونفوشيوس‪ ،‬بل واسطه نگرفته‪ ،‬بلكه از نواسهء وي اخذ كرده بود‪ ،‬نواسهء‬

‫وي ‪ Tsesze‬نام داشت وي كسي بود كه كتاب انسجام مركزي ‪ Central Harmony‬را تأليف نوده است ‪0‬‬
‫‪-2‬مذهب تليلي كه آنرا هزنتسي ‪ Hsuntse‬ويانتسي ‪ Yangtse‬رهبي مينمودند‪ ،‬مذهب آندو براساس تفسي‬
‫وتليل افكار معلم واستنباط نظريات توسط الام گرفت از روح ومعنويت نصوص كونفوشيوسي استوار بود ‪0‬‬
‫تسي كنج ‪ Tsekung‬سال ‪520‬م تولد گرديده‪ ،‬واز بزرگترين شخصيات سياسي چي گرديد ‪0‬‬‫تسي هسيا ‪ Tsehsia‬سال ‪507‬م تولد گرديده‪ ،‬واز جلهء فقيهان بزرگ در دين كونفوشيوسي گرديد ‪0‬‬‫تسينكتز ‪ Tsengtse‬وي استاذ نواسهء كونفوشيوس بود‪ ،‬ودر مرتبه واهيت دوم منسيوس بود ‪0‬‬‫تشي هزيوان ‪ Chi-Husan‬وي در دوران خاندان هان زندگي ميكرد‪ ،‬يعن (‪200-127‬م )‪0‬‬‫‪-‬تشو هزي ‪Cho-Hsi )1130-1200‬م ) وي كتاب هاي چهارگانه اي را كه در مدارس اوليه وابتدائيه‬

‫چي تدريس ميشد به نشر رسانيد‪ ،‬وي يگانه كسيست كه در آراء و نظريات كونفوشيوسي حجت و دليل‬
‫پنداشته ميشود‪ ،‬زيرا درست ساخت امتحانات دين كه توسط آنا اهليت اشخاص براي اشغال وظيفه حكومت‬

‫دانسته ميشود‪ ،‬به وي تعلق ميگيد ‪0‬‬

‫چهارم ‪ :‬تطور و ترقي تاريي مفكورهء كونفوشيوسي ‪:‬‬
‫‪-1‬كونفوشيوس به نقل آراء‪ ،‬وافكار‪ ،‬ومعتقدات متقدمي اقدام نوده آن را به زبان عصر خويش نوشته‪ ،‬وبه‬

‫سه هزار شاگرد تلقي وتعليم مينمود ‪0‬‬
‫‪-2‬عبادت در زمان وي درقدم اول براي پروردگار آسان ويا به عبارت ديگر پروردگار اعظم بود و در قدم‬
‫دوم براي پروردگار زمي‪ ،‬تقديس وتعظيم ملئكه و عبادت ارواح اجداد نيز وجود داشت ‪0‬‬
‫‪-3‬وقت كونفوشيوس وفات نود در نزديكي نر استس در شال شهر دفن گرديد‪ ،‬بعدا مردم به تدريج در‬
‫اطراف قبش زياد شد وقريهء كونج را تشكيل دادند ‪0‬‬

‫‪-4‬بعدا در اطراف قبش مالس علمي را تشكيل ميدادند ‪0‬‬
‫‪-5‬نزديك قبش معبدي بناكردند‪ ،‬بعد از آن به الام گرفت از افكارش شروع نوده بعد از آن به تقديس و‬
‫تعظيمش پرداختند‪.‬‬

‫‪-6‬تا زمان امپرا طور اول خاندان هان ‪ 206‬ق ‪0‬م هينطور به تقديس وتعظيمش ادامه ميدادند‪ ،‬ول در‬
‫زمان وي مردم به عبادتش پرداختند‪ ،‬نذرها برايش تقدي مينمودند‪ ،‬و بالي وزيران‪ ،‬كارمندان بزرگ ورجال‬

‫دولت لزم بود كه قبل از اشغال وظيفهء جديد بايد قب ومعبد وي را زيارت ميگردند ‪0‬‬
‫‪-7‬در زمان « تشي إن شهوانج » امپراطور‪ ،‬صاحب ديوار بزرگ چي‪ ،‬كونفوشيوسيه دچار مغلوبيت‬
‫ومظلوميت شدند‪ ،‬اين مغلوبيت از سال ‪ 212‬ق ‪0‬م تا سال ‪207‬ق‪ .‬م‪ .‬ادامه يافت‪ ،‬كه دراين دوران‬

‫كتب شان را مي سوختاند‪ ،‬دانشمندان شان را بعضا اعدام وبعضا زنده به گور ميكرد‪ ،‬تعداد دانشمندان كه‬

‫آنان را زنده به گور كرده بود به ‪ 460‬فيلسوف ميسيد ‪0‬‬
‫‪-8‬سال ‪ 207‬ق ‪0‬م مردم به انقلب اقدام نودند كه تعظيم واحترام را دوباره به اتباع كونفوشيوس اعاده‬
‫نوده مد آن‪ ،‬توسط درست نودن بار دوم كتابايش اعاده گرديد ‪0‬‬
‫‪-9‬وقت امپراطور دوت(‪ 87-140‬ق ‪0‬م ) آمد كونفوشيوسيه را دين رسي دولت چي اعلن نود‪،‬‬
‫وكونفوشيوسيه درهي مقام عال خود تاسال ‪1912‬م باقي ماند ‪0‬‬
‫‪-10‬فيلسوف موتزي ‪ Motze )470-381‬ق ‪0‬م ) مفكورهء جديدي را اضافه نود و آن اينكه براي‬
‫پروردگار آسان مسمهء بزرگي كه مشابه به انسان بود‪ ،‬درست نود ‪0‬‬
‫‪-11‬درسال ‪ 422‬م معبدي براي كونفوشيوس در ‪ ،Chufu‬آنا كه قبش است‪ ،‬بناگرديد ‪0‬‬
‫‪-12‬درسال ‪ 505‬م معبد ديگري در پايتخت اعمار گرديد‪ ،‬كتابايش در مدارس به حيث كتب مقدس‬
‫تدريش ميشد ‪0‬‬
‫‪-13‬درسال ‪ 630‬م يكي از بزرگان امر نود كه در تام اطراف امپراطوري معابدي بناء شود كه در آنا‬

‫تثال هاي كونفوشيوس وجود داشته باشد‪ ،‬هچنان امرنود كه دانشگاه هائي اياد گردد كه در آنا نظريات و‬

‫آراء كونفوشيوس‪ ،‬كه رمز وحدت سياسي ودين بود‪ ،‬تدريس وتعليم گردد ‪0‬‬
‫‪-14‬درسال ‪ 735‬م براي كونفوشيوس لقب ( ملك ) داده شد ‪0‬‬
‫‪-15‬سال ‪1013‬م لقب « القديس العظم » براي وي اعطاء گرديد ‪0‬‬

‫‪-16‬درسال ‪ 1330‬م براي افرادي كه از نسل وي بود رتبهء شرف اعطاء گرديد‪ ،‬بعد از آن ايشان طبقهء‬

‫شريف ونبيل به شار ميفتند ‪0‬‬
‫‪-17‬درسال ‪ 1530‬م تاثيلي كه درمعابد وجود داشت به تصويرها ولوحه ها تبديل گرديد‪ ،‬تاكه‬
‫كونفوشيوسيه به دين بت پرستان خلط نشود ‪0‬‬
‫‪-18‬درسال ‪1905‬م ستارهء كونفوشيوسيه روي به افول ناد وامتحان دين كه در تعيي وظايف ضروري‬
‫بود لغو كرده شد ‪0‬‬
‫‪-19‬درسال ‪ 1910‬م شهاب هال ‪ Halley‬درآسان چي ظهور نود و آن غضب از جانب آلة بالي خاندان‬
‫مانتشو شرده شد‪ ،‬خاندان كه فساد در دورانش به اوج خود رسيده بود‪ ،‬بالخره به انقلب عمومي مفضي‬

‫گرديد وانقلب توسط استعفاي امپراطور از تتش درسال ‪ 1912‬م به پايان رسيد‪ ،‬چي به نظام جهوري‬
‫تبديل گرديده كونفوشيوسيه از ساحهء سياسي و دين پنهان و ناپديد گرديد‪ ،‬لكن بازهم در اخلق و تقاليد‬
‫چي وجود خود را حفظ نوده بود‪.‬‬
‫‪-20‬در سال ‪1928‬م به تري تقدي نودن نذرانه به كونفوشيوس و منع برپا كردن مراسم دين براي وي‪،‬‬
‫فرمان صادر شد‪.‬‬
‫‪ -21‬وقت جاپانيها بر منشوريا غلبه نودند روح بازگشت به سوي كونفوشيوسيه در چي دوباره تازه‬
‫گرديده مردم در سالاي (‪1934-1930‬م) بار ديگر به تقدي نذرانه ها پرداختند‪ ،‬هچنان تدريس‬
‫كونفوشيوسيه درهه جا شروع گرديد‪ ،‬زيرا آنان معتقد بودند كه بدبت هاي شان باطر آنست كه تعاليم‬
‫معلم بزرگ را ترك كرده اند‪ ،‬و حركت احياء جديد ‪ ،‬به رهبي تشانج كاي شيك شروع گرديد و تا بعد از‬
‫جنگ جهان دوم ادامه يافت‪.‬‬
‫‪ -22‬در سال ‪1949‬م كمونيزم بالي چي تسلط يافت‪ ،‬ول به تدريج ميان چي و اتاد شوروي مالفت‬
‫ها به ظهور رسيد كه سبب جدائي و دوري ميان هر دو كشور گرديد ‪ ،‬بعد از مردن رهب مشهور كمونيزم‬
‫چين (ماو تسي تونج) بازگشت از كمونست در چي شروع گرديد‪ ،‬و نيسم غرب باليش وزيدن گرفت‪.‬‬
‫‪ -23‬پژوهشگران به اين باور اند كه روح كونفوشيوسيه در راه تغيي شعائر كمونيزم كار خواهد نود و آنرا‬
‫از كمونست روسي خيلي دور خواهد ساخت‪ ،‬زيرا دين كونفوشيوسيه بالي ملت چي سلطهء روحي دارد‪.‬‬
‫‪ -24‬كونفوشيوسيه هيشه حيثيت اساس اصلي را براي نظام اجتماعي در فرمول (وطن چي) دارد‪.‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬

‫اول ‪ :‬كتب‪:‬‬
‫علوه بر تعداد زيادي از شرحها‪ ،‬تعليقات و تلخيصات دو مموعهء اساسي وجود دارد كه مفكورهء‬‫كونفوشيوسي را انعكاس ميدهد‪ ،‬مموعهء اول بنام كتاباي پنجگانه و مموعهء دوم بنام كتاباي چهارگانه ياد‬
‫ميشود‪.‬‬
‫كتب پنجگانه عبارت از هان كتابائي است كه خود كونفوشيوس آنا را از كتب متقدمي نقل نوده و آنان‬‫عبارت اند از‪:‬‬
‫‪-1‬كتاب اغان يا شعر‪ :‬در اين كتاب ‪ 350‬شعر هراه با شش ترانهء دين وجود دارد كه با موسيقي سروده‬
‫ميشود‪.‬‬
‫‪-2‬كتاب تاريخ ‪ :‬در اين كتاب وثايق و حكايات تاريي وجود دارد كه به تاريخ قدي چي تعلق دارد‪.‬‬
‫‪-3‬كتاب تغييات ‪ :‬در اين كتاب فلسفهء ترقي حوادث انسان وجود داشت كه آنرا كونفوشيوس به كتاب‬
‫علمي و تدريسي در بارهء سلوك انسان تبديل نود‪.‬‬
‫‪-4‬كتاب بار و خزان‪ :‬كتاب تاريي كه تاريخ مرحلهء ( ‪ 481-722‬ق ‪.‬م‪ ).‬را گرفته است‪.‬‬
‫‪-5‬كتاب طقوس و يا مراسم ‪ :‬در اين كتاب طرق مراسم دين قدي چي را بيان نوده نظام اساسي خاندان‬
‫«تشو» را درست مينمايد‪ ،‬خاندان كه در تاريخ قدي چي رول مهمي را بازي كرده است‪.‬‬
‫كتب چهارگانه‪ :‬آنا كتاب هائي اند كه خود كونفوشيوس و شاگردانش تأليف نوده اند و اقوال استاد‬‫خويش را هراه با تفسيات و تعليقات در آنا درج نوده اند‪ ،‬اين كتابا فلسفهء خود كونفوشيوس را انعكاس‬
‫ميدهد‪ ،‬و آنا عبارت اند از‪:‬‬
‫‪-1‬كتاب اخلق و سياست‪.‬‬
‫‪-2‬كتاب انسجام مركزي ‪.Central Harmony‬‬
‫‪-3‬كتاب منتخبات ‪ Analects‬هچنان آنرا انيل كونفوشيوس ميگويند‪.‬‬
‫‪-4‬كتاب منسيوس‪ :‬اين كتاب مركب از هفت كتاب ميباشد ‪ ،‬و احتمال دارد كه مؤلف آن خود منسيوس‬
‫باشد‪.‬‬

‫دوم ‪ :‬معتقدات اساسي ‪:‬‬

‫معتقدات اساسي نزد آنان هان است كه تعلق به پروردگار و يا اله آسان‪ ،‬ملئكه و ارواح اجداد‪ ،‬دارد‪.‬‬
‫‪-1‬پروردگار‪ :‬به پروردگار بزرگ و يا پروردگار آسان معتقد اند و در وقت عبادت به سوي وي متوجه‬
‫ميشوند‪ ،‬عبادت وي و پيشكش نودن قربان ها براي وي مصوص پادشاه وامراء ميباشد‪.‬‬

‫براي زمي هم خدائي دارند و آنرا پروردگار زمي مينامند‪ ،‬و آنرا مردم عام چي عبادت ميكنند‪.‬‬‫براي هريكي از‪ :‬آفتاب‪ ،‬مهتاب‪ ،‬ستاره ها‪ ،‬ابرها‪ ،‬كوه ها‪ ،‬و … پروردگاري است‪ ،‬و عبادت آنا و تقدي‬‫نودن قربان ها براي آنان مصوص امراء ميباشد‪.‬‬
‫‪-2‬ملئكه‪ :‬آنان ملئكه را تقديس و تعظيم نوده براي شان قربان ها تقدي مينمايند‪.‬‬
‫‪-3‬ارواح پدران‪ :‬چين ها ارواح اجداد سابقهء خويش را تقديس نوده به بقاء ارواح عقيده مند ميباشند‪ ،‬نذرانه‬
‫ها عبارت از مالسي است كه در آن توسط انواع موسيقي سرور وخوشي را به هي ارواح ميسانند‪ ،‬در هر‬
‫خانه معبدي براي ارواح مردگان و آله منل وجود دارد‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬افكار و معتقدات ديگر ‪:‬‬
‫كونفوشيوس پيامب نبود وخودش هم ادعاي آنرا نكرده بود‪ ،‬بلكه معتقد اند كه وي از كسان بوده كه عنايت‬
‫آسان براي شان شده تا ارشاد و رهنمائي مردم را بدوش گيند‪ ،‬وي به مراسم و شعائر دين و برپا نودن آن‬
‫مداومت داشت‪ ،‬پروردگار بزرگ را عبادت مينمود‪ ،‬آلهء ديگر را نيز عبادت ميكرد‪ ،‬وي با آنان معرفت‬
‫نداشت و در حقيقت نظريات دين شان تقيق نكرده بود‪.‬‬
‫كونفوشيوس در راه تقق بشيدن « مدينهء فاضله» ايكه به سوي آن دعوت مينمود‪ ،‬سعي و تلش جدي‬‫ميكرد‪ ،‬مدينهء فاضلهء وي يك شهر مثال است‪ ،‬ول از مدينهء فاضلهء ارسطو تفاوت داشت‪ ،‬زيرا مدينهء‬
‫كونفوشيوس يك شهر مثال بود كه در حدود واقعيت بوده تقيق و تطبيق آن مكن ميباشد‪ ،‬ول مدينهء‬
‫ارسطو يك مدينهء مثال خيال بوده از سطح تطبيق قاصر بشري بدور ميباشد‪ .‬هر دو فيلسوف در يك عصر‬
‫زندگي ميكردند‪.‬‬
‫جنت و دوزخ ‪ :‬به اين دو عقيده ندارند‪ ،‬بلكه اصل به قيامت عقيده ندارند‪ ،‬زيرا تام سعي و كوشش شان‬‫متوجه زندگي دنيا بود و از اينكه ارواح بعد از بيون شدن شان از جسدها كجا ميوند سوال ني كنند‪،‬‬
‫باري يكي از شاگردان استاد خود كونفوشيوس را از مرگ سوال كرد‪ ،‬استاد در جواب گفت‪ :‬ما هنوز‬
‫زندگي را بررسي نكرده اي پس چگونه مرگ را بررسي كرده باشيم‪.‬‬
‫جزاء و پاداش‪ :‬ايندو به نظر آنان در زندگي دنيا ميباشد‪ ،‬اگر عمل نيك بود پاداش نيك و اگر بد بود جزاء‬‫بد ميباشد‪.‬‬
‫قضاء و تقدير‪ :‬به ايندو عقيده دارند‪ ،‬وقت عصيان و گناه زياد شد عذاب آسان در مقابل آن توسط زلزله ها‬‫و آتشفشان ها ميباشد‪.‬‬
‫حكمفرما پسر آسان است‪ ،‬وقت سختگيي و ظلم كرد و از عدالت دور شد آسان كسي را از رعيتش‬‫بالي او مسلط ميكند تاوي را از مقامش خلع نوده شخص عادل جايش را بگيد‪.‬‬

‫اخلق چيز اساسي و مهمي است كه كونفوشيوس به سوي آن دعوت ميكرد‪ ،‬و آن مور فلسفه و اساس‬‫دين ميباشد‪ ،‬كونفوشيوسيه اينطور در بارهء اخلق ميكوشد كه اول شخص را در حصهء اخلق داخلي اش‬
‫تربيه ميكند تا انسجام و نظمي كه در آينده بالي زندگي شخصي اش سيطره ميكند قبل به آن احساس داشته‬
‫باشد‪ ،‬كه بدين گونه خود به خود تابع قواني اجتماعي گردد‪.‬‬
‫مظاهر اخلق امور آت اند‪:‬‬‫* فرمانبداري پدر و تواضع به وي‪.‬‬
‫* فرمانبداري برادر كوچك براي برادر بزرگ‪.‬‬
‫* فرمانبداري از حاكم و تابعيت به وي‪.‬‬
‫* اخلص دوست در مقابل دوستانش‪.‬‬
‫* عدم تاخت و تاز بالي ديگران توسط زبان وقت سخن گفت با ايشان ‪.‬‬
‫* بايد گفتار به اندازهء كردار باشد‪ ،‬و ناپسند بودن تظاهر شخص درمقامي كه موافق حالش نباشد‪.‬‬
‫* دوري از خود پسندي‪ ،‬واسطه شدن‪ ،‬و طرفداري كردن‪.‬‬
‫اخلق حكمفرا در امور آت ظاهر ميشود‪:‬‬‫* احترام به افرادي كه سزاوار احترامش هستند‪.‬‬
‫* دوست داشت كسان كه باوي نزديكي و رشته داري دارند‪ ،‬و انام دادن امور مناسب در مقابل آنان‪.‬‬
‫* با وزيران و ديگر وظيفه داران خود پيش آمد نيكو نايد‪.‬‬
‫* توجه به مصال عام‪ ،‬تشويق و اقدام به كارهاي پرمنفعت ‪.‬‬
‫* ترحم به اتباع كشورهاي ديگر كه در كشور وي جاگزين اند‪.‬‬
‫* فراهم آوردن رفاهيت و زندگي خوب براي اميان امپراطوري و براي تام مردمش‪.‬‬
‫كونفوشيوسيه به عادات و عنعنات مياثي احترام ميگزارند‪ ،‬خيلي زياد مافظه كار هستند‪ ،‬علم و امانت را‬‫مقدس ميدانند‪ ،‬معامله و روش نرم را مترم ميشمارند‪ ،‬ول فروتن در مقابل ظلم و زور را دوست ندارند‪.‬‬
‫جامعهء كونفوشيو سي براساس احترام ملكيت فردي استوار بوده ‪ ،‬در پلوي آن برنامه هاي اصلحي كه‬‫روح مبت را ميان ثروتندان و فقراء افرايش دهد ضروري ميدانند‪.‬‬
‫به تفاوت ميان طبقات قائل اند‪ ،‬و اين تفاوت در وقت انام مراسم دين ‪ ،‬عيدهاي رسي و در وقت تقدي‬‫نذرانه ها به خوب آشكار ميگردد‪.‬‬
‫نظام طبقات نزد آنان يك نظام باز بوده براي هر شخص مكن است كه از طبقهء خود به هر طبقهء اجتماعي‬‫ديگري كه ميخواهد انتقال نايد‪ ،‬ول به آن شرط كه نزد وي امكانات وجود داشته باشدكه وي را اهل‬

‫ومستحق آن طبقه سازد‪.‬‬
‫انسان نتيجه و ثرهء مزج قواي آسان با قواي زمي ميباشد‪ ،‬يعن داخل شدن ارواح آسان در جواهر و‬‫عناصر پنجگانهء زمي‪ ،‬بنابر هي جهت بالي انسان لزم است كه از هر چيز استفاده كند ول در چوكات‬
‫اخلق درست و مستقيم انسان‪.‬‬
‫افكار خويش را بر مفكوره ء «عناصر پنجگانه» بنا ناده اند‪ ،‬بنابر آن‪:‬‬‫* تركيب اشياء از پنج چيز است‪ :‬معدن ‪ ،‬چوب‪ ،‬آب‪ ،‬آتش‪ ،‬خاك‪.‬‬
‫* قربان ها و نذرانه ها پنج است‪.‬‬
‫* موسيقي پنج كليد دارد و رنگ هاي اصلي پنج است‪.‬‬
‫* جهات پنج است‪ :‬شرق‪ ،‬غرب‪ ،‬شال‪ ،‬جنوب‪ ،‬وسط‪.‬‬
‫* درجه هاي رشته داري و قرابت پنج است‪ :‬رشتهء پدري‪ ،‬رشتهء مادري‪ ،‬رشتهء روجيت‪ ،‬رشتهء فرزندي و‬
‫رشتهء برادري ‪.‬‬
‫موسيقي رول مهمي را در زندگي اجتماعي مردم بازي مينمايد‪ ،‬و در تنظيم سلوك افراد سهم ميگيد‪ ،‬و در‬‫عادت دادن شان به طاعت و نظام كار ميكند‪ ،‬بالخره مؤدي به انسجام ‪ ،‬الفت و فداكاري ميشود‪.‬‬
‫شخص فاضل كسيست كه موقف ميانه را ميان ذات خود و تأثي پذيري هايش اختيار مينمايد‪ ،‬تا آنكه به‬‫درجهء ثبات كامل ميسد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬
‫كونفوشيوسيه به معتقدات چينيان قدي باز ميگردد‪ ،‬معتقدات كه به ‪ 2600‬سال قبل از ميلد تعلق ميگيد‪،‬‬‫آن عقايد را در قدم اول كونفوشيوس و در قدم دوم پيوانش ‪ ،‬بدون كدام مناقشه و جدال و بدون فرق‬
‫گذاشت در ميان حق و باطل پذيرفته اند‪.‬‬
‫در قرن چهارم قبل از ميلد امر جديدي را علوه نودند كه آن عبادت كردن ستارهء قطب بود‪ ،‬زيرا آنان‬‫معتقد اند كه آن ستاره موري است كه آسان در اطراف آن ميچرخد‪ ،‬پژوهشگران به اين باور اند كه اين‬
‫عقيده از ديانت و مذهب بعضي ساكني حوض بر متوسط به سوي آنان سفر كرده است‪.‬‬
‫كونفوشيوسيه در مقابل فكر كمونست و فكر اشتراكي كه در دو قرن قبل از ميلد باليش وارد شده بودند‪،‬‬‫ايستادگي نوده بالي آنا غالب گرديد‪ ،‬هچنان توانست كه بودائيه را ذوب نوده در قالب كونفوشيوسيهء‬
‫چين بيندازد و از آن بودائيهء چين درست نايد‪ ،‬كه با بودائيهء اصلي هندي تفاوت داشته باشد‪.‬‬
‫علي الرغم تسلط سياسي كمونيزم بالي چي معتقدات كونفوشيوسيه در عقيده اكثر چينيان معاصر وجود‬‫دارد‪.‬‬

‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬
‫كونفوشيوسيه در چي انتشار يافت‪.‬‬‫از سال ‪1949‬م كونفوشيوسيه از ساحهء سياسي ودين دور شد‪ ،‬ول در روحيهء اقوام چي به صورت‬‫مفي باقي مانده است‪ ،‬كه هي امر سبب شده تا شعائر كمونست ماركسست در چي تغيي نايد‪.‬‬
‫كونفوشيوسيه تاحال در ( فرموزا) و يا ( الصي الوطنيه) نظام اجتماعي را رهبي مينمايد‪.‬‬‫در كوريا و جاپان نيز به نشر رسيد ‪ ،‬ودر دانشگاه هاي جاپان تدريس ميشود‪ ،‬و اين مذهب از زير بناهاي‬‫اساسي است كه در اكثر دولت هاي شرقي آسيا و جنوب شرقي آن در عصر ميانه و عصر جديد زير بناي‬
‫اخلقي را تشكيل ميدهد‪.‬‬
‫كونفوشيوسيه از ستايش و توصيف بعضي فلسفهء غرب نيز بره مند گرديده است‪ ،‬مثل فيلسوف ليبنتز (‬‫‪1716-1646‬م) و بيتر نويل‪ ،‬كسيكه كتاب كلسيكيات كونفوشيوس را سال ‪1711‬م به نشر رسانيد‪،‬‬
‫هچنان كتاب هاي كونفوشيوس به اكثر لغات اروپائي ترجه شده است‪.‬‬

‫مراجــع ‪:‬‬
‫‪-1‬الـوار‬

‫‪-2‬كونفوشيوس‪ :‬النب الصين‬
‫‪-3‬اللل والنحل للشهرستان‬

‫‪-4‬ماضرات ف مقارنات‬
‫الديان‬

‫كونفوشيوس فيلسوف الصي الكب‪ -‬ترجة‬
‫ممد مكي‪ -‬الطبعة السلفية‪-‬القاهرة‪1354-‬هـ‪.‬‬
‫د‪ .‬حسن شحاته سعفان‪ -‬مكتبة نضة مصر‪.‬‬
‫الطبعة الثانية‪ -‬دار العرفة‪ -‬بيوت‪ -‬انظر الذيل‬
‫الذي هو من تأليف ممد سيد كيلن‪-‬‬
‫صفحة ‪.19‬‬
‫ممد أبو زهرة‪ -‬مطبعة يوسف‪ -‬مصر‪.‬‬

‫مراجع بيگانه ‪:‬‬
‫‪1- Lin Yutang: The Wisdom of Confucius, N. Y. 1938.‬‬
‫‪2- K. Wilhelm: Kungte, leben und lehre. 1925.‬‬
‫‪3- Kuntse und Konfuzianismus, 1930.‬‬
‫‪4- H. A. Giles: Confucianism and its Rivals London 1915.‬‬
‫‪5- M. G. Pouthie: Doctrine de confucius,Paris .‬‬
‫‪6- P. Masson – oursel: la philosophieen Orient, 1938.‬‬
‫‪7- Social Philosophers.‬‬
‫‪8- Hastings: Encyclopaedia of Religion and Ethics.‬‬
‫‪9- Ch. Luan : la philosophie Morale et politique de Mencius 1927‬‬

‫ليونز‬
‫تعريف‪:‬‬

‫‪LIONS CLUBS‬‬

‫اين گروه در ظاهر مموعه اي از مراكز خيي و اجتماعي اند‪ ،‬ول در حقيقت يكي از گروه هاي جهان بوده‬
‫كه تابع ماسونيزم ميباشد‪ ،‬و آنرا يهوديان به خاطر فساد جهان وسيطره بر آن‪ ،‬رهبي ميكنند ‪0‬‬
‫تأسيس وافراد برازنده ‪:‬‬
‫درتابسان سال ‪1915‬م مؤسس اين گروه‪ ،‬ملفن جونس‪ ،‬به سوي مفكورهء اياد مراكزي دعوت نود كه‬‫مردم كارگر را دراكناف و اطراف متلف ايالت متحده‪ ،‬در بركيد‪ ،‬واولي مركزي كه از اين نوع مراكز‬
‫تأسيس شد در شهر سانت انطونيو‪ -‬تكساس‪ ،‬بود ‪0‬‬
‫درمايو ‪1917‬م مراكز ليونز به حيث سازمان جهان پا به عرصهء وجود ناد‪ ،‬اولي اجتماع آن در شيكاغو‪،‬‬‫درمل سابقهء گروه روتاري‪ ،‬برگذار گرديد ‪0‬‬
‫بعضي پژوهشگران به اين باور اند كه اين گروه تابع گروه بناي برث (يعن پسران عصر) اند‪ ،‬كه اين گروه‬‫در ‪13/10/1834‬م‪ ،‬درشهر نيورك‪ ،‬تأسيس شده بود ‪0‬‬
‫مراكز اين گروه هه وبه صورت عام‪ ،‬به طرق متلف تنظيم ماسونيزم را پيوي ميكنند ‪0‬‬‫گروه ليونز به اين هدف تأسيس شده تا درصورت كه اگر گروه هاي سابقه افشاء شوند ويا جبا از صحنه‬‫بيون كرده شوند‪ ،‬در آن صورت اين گروه چون ظاهرا لباس خي واصلح اجتماعي را دربردارد‪ ،‬جاگزين‬
‫آنا شود ‪0‬‬
‫افكار و معتقدات ‪:‬‬

‫نام شان (ليونز) كه به معناي "سياه" است‪ ،‬اشاره به سوي قوت وشجاعت ميباشد ‪0‬‬‫* فعاليت و كار ظاهري شان امور آت ميباشد‪:‬‬
‫* دعوت به سوي برادري‪ ،‬آزادي‪ ،‬ومساوات ‪0‬‬
‫* انتشار امور خييه واياد معاونت ميان اقوام ‪0‬‬
‫* رشد روحيهء صداقت ميان افراد‪ ،‬بدور از روابط عقيدت ‪0‬‬
‫* توجه به رفاهيت وپيشرفت سطح زندگي اجتماعي ‪0‬‬
‫* كار در راه اياد معرفت‪ ،‬باتام وسائل مكنه ‪0‬‬
‫* هكاري ومساعدت با نابينايان ‪0‬‬

‫* تفيف مشكلت روز مرهء زندگي از هوطنان ‪0‬‬
‫* خدمت نودن به مردم مل ‪0‬‬
‫* برپا كردن مسابقات رفاهيت ‪0‬‬
‫* تقويهء پروگرام هاي خييه ‪0‬‬
‫* تقويهء پروگرام هاي ملل متحد ‪0‬‬
‫شروط عضويت‪:‬‬‫* شروط عضويت در اين تنظيم تفاوت زيادي با شروط عضويت در تنظيم هاي ماسون و روتاري ندارد ‪0‬‬
‫* لكن فرقش از تنظيم ماسون در آنست كه در اين تنظيم جائزاست براي يك شغل وپيشه دوعضو و يا زياده‬
‫از آن وجود داشته باشد ‪0‬‬
‫* هيچ شخص ني تواند خودش درخواست عضويت نايد‪ ،‬بلكه خودشان اگر در وي مصلحت ديدند‪ ،‬او را‬
‫انتخاب نوده عضويت را برايش پيشكش مي نايند ‪0‬‬
‫* شرط است كه بايد عضو از افراد شغل وكسب باشد كه آن كسب كامياب باشد ‪0‬‬
‫* اين نيز شرط است كه بايد كار عضو درهان منطقه اي باشد كه آنا مركز وجود دارد ‪0‬‬
‫* بالي هر عضو لزم است كه حاضري نسب خود را در اجتماعات هفته وار حفظ نايد و سالنه از ‪% 60‬‬
‫كم نباشد ‪0‬‬
‫* از دخول افراد عقيده دوست وكسان كه تعصب شديد وطن دارند‪ ،‬جدا جلو گيي مينمايند ‪0‬‬
‫* پسران ودختران جوان را جذب مينمايند‪ ،‬البته باطر حفظ سطح مكن وجود نوجوانان و به خاطر زنده نگه‬
‫داشت هيشگي مركز‪ ،‬علوه بر آنكه تأثي بالي جوانان خيلي سهل و آسان ميباشد‪.‬‬
‫* زنان را نيز جذب مينمايند‪ ،‬خصوصا هسران مسؤولي بزرگ را‪ ،‬براي آنان وظيفهء ارتباط گرفت با‬
‫اشخاص بزرگ سپرده ميشود‪ ،‬آنان مراكز خاص دارند بنام «مركز زنان ليونز»‪.‬‬
‫تشكيل تنظيم ‪ :‬هر مركز متشكل است از‪:‬‬‫* يك رئيس ‪.‬‬
‫* يك و يا زياده از يك معاون رئيس‪.‬‬
‫* سكرتر – و مسؤول صندوق‪.‬‬
‫* ملس اداري‪ ،‬مركب از (‪ )12‬عضو‪ ،‬ول در ميان آنان بايد يك يا دو شخص سابق مركز باشد كه هدف از‬
‫آن تسلط كامل بالي ملس بوده تا ملس به جانب كه رئيسان ني خواهند منحرف نشود‪.‬‬
‫* گروپ هاي متلفي از جانب ملس تشكيل ميشود تاكه انتظام امور متلف را در برگيد‪.‬‬

‫خطر اين گروه ‪:‬‬
‫فعاليت ظاهري خييه اش كمي گاهي است كه در عقب آن اهداف حقيقي و اصلي اش پنهان گرديده است‬‫‪.‬‬
‫پلن شان خيلي دقيق ميباشد‪ ،‬و در تام جهات به اصول مفيانه و طرق سري كار ميكنند‪.‬‬‫در هر منطقه كه كار ميكنند‪ ،‬معلومات متعلق به امور سياسي و دين آنا را جع نوده به مركز جهان‬‫خويش مي فرستند‪ ،‬در آنا بعد از غور و بررسي آن‪ ،‬تصاميم و اقدامات مناسب گرفته ميشود‪.‬‬
‫در ضمن ديدار هاي شان به اسرار و حفاياي كسب ها آشنائي حاصل مينمايند بدينگونه ميتوانند بالي‬‫بازار ملي تسلط حاصل كنند و در امور اقتصادي آن قريه دخالت نايند‪.‬‬
‫آنان منطقه اي را كه در آن كار مينمايند ميان خود تقسيم ميكنند‪ ،‬و بر هر گروپ لزم ميباشدكه بش‬‫فعاليت كه به وي تعلق دارد به طور مفي پيش ببد‪.‬‬
‫خيلي عموض و پيچيدگي شديدي وجود دارد كه توسط آن اسرار‪ ،‬موارد و وسائل شان پوشيده است‪.‬‬‫مالس ادارات مناطق ليونز اقدامات امنيت شديدي در اطراف خويش ميداشته باشند‪.‬‬‫اين شعار را هيشه تكرار ميكنند ‪ « :‬دين از خدا است ول وطن از هه است» ‪.‬‬‫اسلم نزد آنان مساوي با ديگر اديان است‪ ،‬برابر است كه دين آسان باشد ويا دين بشري‪ ،‬البته اين در‬‫ظاهر است‪ ،‬ول در حقيقت آنقدر كه در مقابل اسلم دسيسه مينمايند در مقابل اديان ديگر ني نايند‪.‬‬
‫در دعوت ها و سخنران هاي شان بر اظهار شرافت و مكانت مشخص براي اسرائيل و اقوام آن تأكيد‬‫مينمايند‪ ،‬هچنان افكار صهيونست را در عقول اعضاء خويش زرع مينمايند‪.‬‬
‫ملسي در مركز جديد ليونز مصر‪ ،‬در قاهره‪ ،‬باطر مذاكرهء صلح بي اسرائيل و مصر برگذار نودند‪.‬‬‫آنان مافل رقص‪ ،‬و بيحيائي متلفي را تت شعار ( مافل خييه) تشكيل ميدهند‪.‬‬‫ممع فقهي در دور اول خود‪ ،‬كه در مكهء مكرمه به تاريخ ‪ 10‬رمضان ‪1398‬هـ برگذار گرديده بود‪،‬‬‫فيصله أي صادر كرد كه در آن چني آمده بود‪ :‬اصول و مبادي حركات ماسون‪ ،‬ليونز و روتاري ‪ ،‬به صورت‬
‫كلي با اصول و قواعد اسلم تناقض و ضديت دارد‪.‬‬
‫ريشه هاي فكري و اعتقادي ‪:‬‬

‫مراكز ليونز از دائرهء ماسونيه كه پيوي آنرا مينمايد‪ ،‬خارج نيست ‪ ،‬بنابرآن ريشه هاي شان يكي است‪.‬‬‫به سوي مفكورهء رابطهء انسان و دور كردن موانع از ميان بشر‪ ،‬دعوت مينمايند‪.‬‬‫جوهر حقيقي خود را از فكر صهيونست اخذ ميكنند‪.‬‬‫انتشار و جاهاي نفوذ ‪:‬‬

‫اين تنظيم مراكزي در امريكا‪ ،‬اروپا و در بسياري از كشورهاي جهان دارد‪.‬‬‫مراكز ليونز در اوائل سال ‪ 1970‬م ادعا نود كه تعداد اعضاء اين حزب زياده بر (‪ )934000‬عضو‬‫ميباشد‪ ،‬كه در ( ‪ )146‬قريه تقسيم شده اند‪.‬‬
‫مركز عمومي فعلي آن در اوك بروك وليت الينوي ايالت متحدهء امريكا ميباشد‪.‬‬‫بعد از معاهدهء صلح ميان مصر و اسرائيل ‪ ،‬مراكز ليونز و روتاري در مصر نيز به فعاليت آغاز نودند‪.‬‬‫آنان در مسافرخانه هاي بزرگ براي خود مركز ميگيند‪ ،‬مثل مسافرخانهء جديد سلم‪ ،‬مسافرخانهء‬‫هيلتون‪ ،‬مسافرخانهء شبد‪ ،‬و مسافرخانهء شياتون‪.‬‬
‫مبالغ بزرگ را‪ ،‬در مافل اياد صداقت و دوست و در مافل اهتمام به بعضي از امور به حيث جائزه تقدي‬‫مينمايند‪ ،‬كه اين خود اشارهء به كيفيت موارد مال تنظيم ميكند‪.‬‬
‫مراجــع ‪:‬‬
‫‪-1‬شهادات ماسونية‬
‫‪-2‬حقيقة نوادي الروتاري‬
‫‪-3‬الاسونية ف العراء‬
‫‪-4‬أسرار الاسونية‬
‫‪-5‬خطر اليهودية العالية علي‬
‫السلم و السيحية‬
‫‪-6‬جذور البلء‬
‫‪-7‬الاسونية‬

‫‪-8‬الاسونية و الصهيونية و‬
‫الشيوعية‬
‫‪-9‬ملة الندي السلم‬
‫‪-10‬جريدة الخبار القاهرية‬

‫حسي عمر حاده‪ -‬دار قتيبة بدمشق‪-‬ط ‪-1‬‬
‫‪1400‬هـ ‪1980/‬م‪.‬‬
‫جعية الصلح الجتماعي‪ -‬ط ‪1394-2‬هـ‪/‬‬
‫‪1974‬م‪.‬‬
‫الشيخ ممد علي الزعب‪.‬‬
‫جواد رفعت أتلخان‪.‬‬
‫عبدال التل‪.‬‬
‫عبدال التل‪.‬‬
‫ممد صفوت السقا وسعدي أو جيب‪ -‬اصدار‬
‫رابطة العال السلمي‪-‬مكة مكرمة ‪-‬ط ‪-2‬‬
‫‪1402‬هـ‪.‬‬
‫د‪ .‬صابر عبدالرحن طعيمه ‪ -‬دار الفكر العرب‬
‫بالقاهرة ‪ -‬ط ‪1978-1‬م‪.‬‬
‫سال يازدهم – شاره ‪ -34‬ذو الجة‬
‫‪1404‬هـ‪1984/‬م‪.‬‬
‫تاريخ ‪27/1/1984‬م‪.‬‬

‫‪-11‬أنظر الوسوعة البيطانية‬

‫طبعة ‪1974‬م – ملد ‪ -4‬صفحة ‪ 302‬ف‬
‫الديث عن الاسونية (البناؤون الحرار)‪.‬‬

‫به زبان انگليسي‬
‫‪12- Encyclopaedia Britannica, Vol. V, p. 385, 1974.‬‬

‫مارونيه‬
‫تعريف‪:‬‬
‫مارونيه گروهي از گروه هاي كاتوليك شرقي نصارا اند كه ميگويند‪ :‬عيسى ‪ u‬دو طبيعت و يك اراده دارد‪،‬‬
‫آنان به قديس مارون منسوب ميشوند‪ ،‬بنام «موارنه» نيز معروف اند‪ ،‬مركزشان در لبنان است‪.‬‬
‫تأسيس و افراد برازنده ‪:‬‬

‫اين طائفه منسوب به سوي قديس پرهيزگار متقشف عابد «مارون» ميباشد‪ ،‬كسيكه در كوه ها رفت و‬‫عزلت اختيار نود و اين كار سبب شد كه مردم را به خود جذب كند و گروهي به نامش تشكيل شود‪،‬‬
‫زندگي وي در اواخر قرن چهارم ميلدي بوده‪ ،‬وحوال سال ( ‪ )410‬بي انطاكيه و قورس وفات نوده‬
‫است‪.‬‬
‫بي پيوان مارون و بي كليساي ارثوذكس روم اختلف شديدي واقع شد و اين اختلف آنان را مبور به‬‫ترك انطاكيه و حركت به سوي « قلعهء الضيق» كه نزديك افاميا بر جوار نر عاصي است‪ ،‬نود و در آنا‬
‫ديري بنام قديس مارون بنا گردند‪.‬‬
‫در اقامتگاه جديدشان اختلف ديگري ميان آنان و ميان يعاقبهء ارثوذكس يعن كسان كه قائل به يك طبيعت‬‫بودند ‪ ،‬در سال (‪517‬م) واقع گرديد‪ ،‬كه سبب منهدم شدن دير شان و كشته شدن (‪ )350‬تن از راهبان‬
‫شان گرديد‪.‬‬
‫در مراحل بعد از آمدن به قلعهء الضيق امپراطور مرقيانوس به آنان توجه نوده در سال (‪ )452‬دير آنان را‬‫فراخ و كلن كرد‪ ،‬امپراطور يوستغيان كبي ( ‪565-527‬م‪ ).‬نيز به آنان توجه نوده دير شان را‪ ،‬بعد از‬
‫آنكه آنرا يعاقيه خراب كرده بودند‪ ،‬دوباره اعمار نود‪ .‬امپراطور هرقل نيز به آنان توجه داشت و در سال‬
‫‪628‬م بعد از پيوزيش بالي فارس ‪ ،‬از آنان ديدار نود‪.‬‬
‫سال ‪659‬م مارونيه و يعاقبه معاويه بن اب سفيان ‪ t‬را ميان خويش حكم قرار دادند تا اختلف از ميان‬‫شان برداشته شود‪ ،‬ول خلف ودشن در ميان شان ادامه يافت و جنگ هاي انتقامي ميان دو طرف آغاز‬
‫گرديد‪،‬كه بالخره منجر به هجرت مارونيه به شال لبنان شد و آنا وطن دائمي آنان گرديد‪.‬‬
‫در وطن جديد شان در لبنان قديس يوحنا مارون ظهور نود كه وي صاحب مارونيهء جديد‪ ،‬بنا كنندهء مد‬‫و بزرگي آن و ترتيب دهندهء نظريات ومعتقدات آن به شار ميود‪ .‬خلصهء زندگي نامه اش چني است‪:‬‬
‫* در سروم نزديكي انطاكيه تولد شد‪ ،‬دروس خويش را در قسطنطينيه فرا گرفت‪.‬‬

‫* به حيث اسقف بالي بترون در ساحل شال لبنان تعيي گرديد‪.‬‬
‫* سال ‪667‬م عقيدهء مارونيه را ظاهر نود‪ ،‬عقيده ايكه ميگويد‪ :‬در مسيح ‪ u‬دو طبيعت وجود دارد ول‬
‫يك اراده دارد‪ ،‬زيرا هر دو طبيعت در يك اقنوم جع شده است‪.‬‬
‫* كليسا هاي مسيحي اين عقيده را نپذيرفتند و خواستار برگذاري ممع سوم قسطنطينيه شدند‪ ،‬اين ممع سال‬
‫‪680‬م برگذار گرديد و در آن ‪ 286‬اسقف حاضر گرديده و به ترك كردن اين عقيده‪ ،‬مروم ساخت‬
‫دارندگان آن‪ ،‬لعنت كردن‪ ،‬راندن‪ ،‬و تكفي نودن كسانيكه به اين مذهب و عقيده ميوند‪ ،‬فيصله نودند‪.‬‬
‫* يوحنا مارون اولي بطريرك [رئيس رئيسان اسقف ها] در گروه مارونيه به شار ميود كه شار بطاركه از‬
‫وي شروع ميشود‪.‬‬
‫* لشكر مارونيه با لشكري كه آن را يوستغيان دوم‪ ،‬به قصد ويران كردن معابد شان و ريشه كن نودن خود‬
‫شان سوق داده بود‪ ،‬مقابله نوده لشكر مارونيه جانب مقابل خود را در اميون شكست داد‪ ،‬و بعد از آن به‬
‫حيث يك قوم و گروه كوه نشي داراي شخصيت مستقل ظاهر گرديدند‪.‬‬
‫بعد از آن كليساي روما باطر نزديك سازي آنان به خود چاره جوئي نود‪ ،‬هان بود كه در حوال سال‬‫‪1213‬م بطريرك مارون أرميا عمشيت از روما بازديد نوده در وقت بازگشت خود بعضي تعديلت و‬
‫اصلحات در خدمت اسقف ها‪ ،‬مراسم عبادت و سيامت كاهنان آورد‪.‬‬
‫نزديكي ميان شان به حدي زياد شد كه در سال ‪1182‬م اطاعت شان به كليساي بابويه اعلن گرديد‪ ،‬و‬‫در سال ‪1736‬م اين نزديكي به اتاد كامل با كليسا تبديل گرديد كه بعد از آن كليساي مارونيه به نزد‬
‫پاپ هاي روما از جلهء كليسا هاي مكرم شرده ميشد‪.‬‬
‫در خدمت صليبيها نيز نقش بارزي داشتند‪ ،‬از قبيل تقدي رهنماها براي صليبيان در حلهء اول شان‪ ،‬تا كه‬‫آنان را در راه ها و گذرگاه ها رهنمائي نايند‪ ،‬و روان كردن گروپ تي انداز رضاكار به ملكت بيت‬
‫القدس‪.‬‬
‫مطابق آنچه مؤرخي جنگهاي صليبـي ذكر كرده اند تعداد مردان جنگي شان به (‪ )40000‬تن ميسيد‪.‬‬‫در مالكي كه زير سيطرهء صليبـي ها قرار ميگرفت ‪ ،‬مارونيه در ميان ديگر طائفه هاي نصارا مرتبهء اول را‬‫بدست مياوردند و از حقوق وامتيازات كه طائفهء فرنه برخوردار ميبود آنا نيز ميبودند‪ ،‬مثل حق ملكيت زمي‬
‫در ملكت بيت القدس‪.‬‬
‫لويس نم اولي دوست فرانسوي آنان بود‪ ،‬وقت وي در دشت عكا فرود آمد وفدي متشكل از پانزده هزار‬‫مارون كه با خود هدايا و تواحف داشتند‪ ،‬نزدش آمدند‪ ،‬وي به هي مناسبت براي شان رسالهء مؤرخ (‬

‫‪21/5/1250‬م) را تقدي نود كه در آن گفته شده بود‪ :‬فرانسه بر حايت آنان تعهد ميسپارد‪ ،‬و در آن‬
‫رساله آمده بود‪ « :‬ما به اين قانع هستيم كه هي ملت كه بنام قديس مارون معروف است‪ ،‬جزئي از مليت‬
‫فرانسه باشد‪.‬‬
‫مهربان غرب با طائفهء مارونيه در نسل هاي بعدي ادامه يافت‪ ،‬يعن وقت كه نابليون سوم سال ‪1860‬م‬‫يك گروه فرانسوي را براي آرام ساخت مردم البل ارسال نود‪ ،‬هچنان بعد از جنگ جهان اول كه لبنان‬
‫تت نفوذ فرانسه قرار گرفت‪.‬‬
‫تيوفيل ( تيوفيلوس) بن توما يك مارون از شال سوريه بود كه در قصر مهدي خليفهء عباسي ( ‪-775‬‬‫‪785‬م) به حيث منجم ايفاء وظيفه مينمود‪ ،‬و « إلياذة هو ميوس» را نيز ترجه كرد‪.‬‬