‫نگاهي به تاريخ ايران‬

‫بعد از اسلم‬
‫مؤلف‪:‬‬
‫فريدون اسلم‌نيا‬
‫ناشر‪:‬‬
‫مؤسسه انتشاراتي حسيني اصل‬

‫مقدمه‬
‫سپاس و ستايش از آن معبودي است که واجب‌الوجود است‪.‬‬
‫آفريدگاري که يگانگي‌اش را ذرهه ذره هستي به تماشا گذاشته‬
‫است‪.‬ه همعبوديه هکهه هبخشندهه هفروغه هخرده هدره هوجوده هآدميه هاست‪.‬‬
‫خداونديه هکهه هاختلفه هزبان‌هاه هوه هآدابه هتنهاه هوسيله‌ايه هبراي‬
‫شکرگذاري از زيبايي و شگفتي‌هاي هنر اوست‪ .‬رزاقي که موحد‬
‫وه هبي‌دينه هدره هسفرهه هکرمشه هيکسانند‪.‬ه هآفريننده‌ايه هکهه هدانش‬
‫مخلوقاتش‪ ،‬تنها يک داستان از کمال قدرت او محسوب مي‌شود‪.‬‬
‫بزرگي که بلبل خوش‌آواز‪ ،‬در يادآوري نعمت‌هاي رنگارنگ او هزار‬
‫دستانست‪ .‬کريمي که تنها يک قطره از درياي موهبتش به مثابه‬
‫باران کلن نيسان است‪ .‬ستاري که نسيم لطفش گوهر بقاء هر‬
‫دوستاره هاست‪.‬ه هپيداييه هکهه هخرده هخردمندان‪،‬ه هدره هبزرگيه هکماله هاو‬
‫درمانده است‪ .‬ناپيدايي که خيال و انديشه‪ ،‬از شناخت عمق جلل‬
‫وي ناتوان است‪ .‬تنهايي که مطلوب و مقصود رهروان سرزمين‬
‫هدايته هوه هبيابانه هعشقه هاست‪.‬ه هبي‌نيازيه هکهه هعاشقانه هحقيقته هو‬
‫صورت‌پرستان را محبوب اوست‪ .‬و درود و صلوات بي‌پايان بر‬
‫شکوفه بوستان آفرينش و نور چشم اهل بيتش خاتم پيامبران‬
‫محمد مصطفي ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬و آل و اصحاب پاکش باد‪.‬‬
‫اما بعد‪ ،‬کتابي را که در دست داريد خلصه‌اي از تاريخ اسلم در‬
‫ايران است که به بررسي تاريخ ايران بعد از اسلم تا تقريبا ً آخر‬
‫دوران قاجاريه مي‌پردازد‪ .‬در اين کتاب سعي شده است تا حقايق‬
‫تاريخ ايران به گونه‌اي که بوده است به تحرير آيد‪ ،‬به خصوص آن‬
‫قسمت از گذشته ايران که اهل سنت حکومت را بعهده داشته‬
‫است‪ .‬شرح دلوري‌ها و قهرماني‌هاي آنان و آشنايي با دانشمندان‬
‫و بزرگان آن عهد بزرگ‪ ،‬بدون شک آن دوران افتخارآفرين‌ترين‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪3‬‬

‫دورانه هدره هطوله هتاريخه هايرانه هبودهه هوه هخواهده هماند‪.‬ه هدورانيه هکه‬
‫هزاران فقيه‪ ،‬رياضي‌دان‪ ،‬طبيعي‌دان‪ ،‬منجم‪ ،‬مورخ‪ ،‬اديب‪ ،‬شاعر‬
‫و‪ ...‬را در خود پرورانيد و علم را در مسير خود قرار داد و هنوز‬
‫هم کتاب‌هاي آن دوران از منابع مهم مطالعاتي در اکثر رشته‌هاي‬
‫علمي روز هستند‪.‬‬
‫در اين کتاب خلصه‌اي از دوران بني‌اميه را مورد مطالعه قرار‬
‫مي‌دهيم‪.‬ه هسپسه هبهه هبعضيه هوقايعه هتاريخه هايرانه هدره هدورانه هاوليه‬
‫عباسي مي‌پردازيم‪ ،‬بدنبال آن حکومت طاهريان را مورد مطالعه‬
‫قرار داده و درباره اولين حکومت ايران بعد از سقوط ساساني‬
‫بحثه هراه هادامهه همي‌دهيم‪.‬ه هدره هپايانه ههره هحکومتيه هوه هشرحه هحال‬
‫دانشمندان آن دوره را تا آنجا که مقدور خواهم آورد‪.‬‬
‫دوران اسلمي پيش از مغول از طرف چند دسته مورد هجوم‬
‫واقع شده است‪ .‬که يکي از طرف دشمنان اسلم مانند صباحيان‪،‬‬
‫برمکيانه هوه هديگره هفرقه همذهبيه هآنه هروزگار‪.‬ه هديگريه هازه هعده‌ايه هاز‬
‫روشنفکران که با پيروي از سياست انگليس دوران پيش از مغول‬
‫راه همورده ههجومه هقراره همي‌دهنده هوه همدعيه هانده هکهه هايرانه هدره هدوره‬
‫صفويه بود که توانست خود را از زير اشغال ديگران برهاند و‬
‫هويت مستقل خود را پيدا کند‪ .‬غافل از اينکه چشم‌پوشي از آن‬
‫دورانه هشکوهمنده هدره هواقعه هچشم‌پوشيه هازه ههزارانه هدانشمنده هو‬
‫محققه هوه هفيلسوفه هوه همدارسه هوه هنظاميه‌هاه هوه هدارالحکمه‌هاه هو‬
‫کتابخانه‌ها و آثار ارزشمند بي‌شماري است که قلم از وصف آنها‬
‫ناتوان است‪ .‬چسباندن برچسب ضد علمي هم که در آثار برخي‬
‫از اين به اصطلح روشنفکران ديده مي‌شود نهايت روشنفکري‬
‫آنها را نشان مي‌دهد‪ .‬شخصي ماننده امام محمده غزالي را ضد‬
‫علم جلوه دادن اگر بي‌خردي محض نباشد‪ ،‬بايد ديوانگي محض‬
‫خواند‪ .‬اي کاش کساني که اين چنين افکار ضد علمي دارند به‬
‫کتاب آن دانشمند بزرگوار «احياء العلوم» نيم نگاهي مي‌کردند و‬
‫کتاب علم را در آن مجموعه نفيس مي‌خواندند آنگاه به قضاوت‬
‫مي‌نشستند‪ .‬کتاب حاضر شبهات حول اهل سنت را به روشني‬
‫بيان خواهد کرد‪ .‬لذا احتياجي به بحث زياد در اين رابطه نيست‪.‬‬
‫ازه هبزرگانه هوه هانديشمندانه هوه هصاحبانه هدانشه همي‌خواهمه هکهه هبنده‬
‫حقيره هراه هازه هنصايحه هوه هتذکراته هحکيمانه‌شانه همحرومه هنسازند‪.‬ه ههم‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪4‬‬

‫چنين از پژوهشگران عزيز مي‌خواهم که اينجانب را در اين راه‬
‫تنها نگذارند و با بررسي تاريخ ايران گذشته واقعيت اين سرزمين‬
‫را به نسل فعلي و آتي اين مرز و بوم بشناسند‪ .‬تا بسان چراغي‬
‫باشد که آينده روشني را در پيش پاي فرزندان ايران زمين قرار‬
‫دهد‪.‬‬
‫فريدون اسلم‌نيا‬

‫فصل اول‬

‫دوران امویه و عباسی‬

‫سقوطه هدولته هساسانيه هنزده هطبقاته هزيره هستمه هايرانه ههمچون‬
‫مژده‌ رهايي‌بخش به نظر آمد‪ .‬رهايي از غلبه اهريمني نجبا و اهل‬
‫بيوتاته هکهه هازه هعهده ههرمزده هخسروه هانوشيروانه هوه هرقابت‌هاي‬
‫قدرت‌جويانه آنها سراسر ايران زمين را از تيسفون تا خراسان و‬
‫از آذربايگان تا سيستان به دست هرج و مرج و ستيز و آشوب‬
‫سپرده بود و پادشاهان را هم مثل ساير شهروندان از آن امنيتي‬
‫دره هبينه هنبود‪،‬ه هرهاييه هازه هقدرته هخشونت‌آميزه هملکانه هملکاه هکهه هاز‬
‫روزگار دش خوتائيه اسکندر و پيش از آن هر گونه فکر روشني را‬
‫ازه هافقه هفرهنگه هعامه هراندهه هبود‪،‬ه هوه هآنگونهه هکهه هعربيه ههوشمنده هاز‬
‫اردوي حضرت سعدابن ‌ وقاص در بارگاه رستم فرخزاد گفته بود‬
‫برخي انسان‌ها را در برابر برخي ديگر به بندگي و نيايش وادار‬
‫کرده بود‪ .‬رهايي از سلطه فريب‌آميز و جابرانه مغان و آتوريانان‬
‫که آذر مقدس خوانده آتشگاه آنها از عهد خسرو انوشيروان باز‪،‬‬
‫همه چيز را از شهر تا روستا در کام سيري‌ناپذير خويش ربوده‬
‫بود‪ ،‬و جز خشم و آز و فريب و دروغ چيزي براي مردم باقي‬
‫نگذاشته بود‪ .‬اين وضع موجب شده بود که ايرانيان روز به روز از‬
‫دين زردشتي فاصله گرفته و به مسيحيت بگروند‪ . 1‬چنانکه اگر‬
‫ايران توسط مسلمين تصرف نشده بود‪ ،‬در مدت زمان اندکي‬
‫ايراني‌ها همگي مسيحي شده و کليسا جاي آتشکده را مي‌گرفت‪.‬‬
‫و آن به سر ايران مي‌آمد که مسيحيان اروپاي قرن وسطا از‬
‫دستگاه انگيزاسيون روحانيت مسيحي کشيدند‪ .‬فساد موبدان به‬
‫حدي رسيده بود که آتش‌پرستي و رشوه‌گيري در بين ايراني‌ها‬
‫رواج تام يافته بود‪ .‬ساختن حمام بر خلف شرع بود بطوري که‬
‫وقتيه هبلشه هساسانيه هدستوره هبازسازيه هگرمابه‌هايه هقديميه هرا‬
‫مي‌دهد تکفير مي‌شود‪ .‬آهنگري نيز حرام بود‪ .‬شاهان ساساني در‬
‫حرمسراي خود هزاران زن و کنيزک داشتند‪ .‬نجبا و موبدانه و‬
‫ديگر حکام ساساني گاه بيش از يکصد زن در حرمسراهاي خود‬
‫داشتند‪ ،‬بعلوه داراي کنيزکان بي‌شماري نيز بودند و اين عمل به‬
‫آئيني بود که مردانگي را با تعدد زن معيار مي‌کرد‪ .‬هر که زن‬
‫بيشتري داشت مردانه‌تر بود‪ .‬در حالي که اکثريت مردم ايران‬
‫حتي قدرت داشتن يک زن را هم نداشتند‪ .‬چرا که بار سنگين‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ مردم ايران‪ ،‬جلد دوم زرين کوب‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪7‬‬

‫ماليات و جنگ‌هاي بي‌شمار بر گردن آنها بود و طبقات مرفه از‬
‫دادن ماليات معاف بودند‪ .‬در اين زمان بود که فاتحان مسلمان‬
‫که هديه‌شان مساوات قرآني و شعارشان رهايي خلق از اوهام‬
‫شرک و خلصي از بندگي جباران بود قدم مبارکشان را بر روي‬
‫خاک ايران گذاشتند‪ .‬سيل موج انساني که در دنبال فتح مداين و‬
‫جنگ نهاوند در تمامي ايران زمين در مدتي اندک سلطه جباران‬
‫ساساني را درهم شکست تدريجا ًه بر حس بيگانه ستيزي غالب‬
‫آمد‪ .‬و واقع‌نگري ناشي از شعور تجربي چشم طبقات ه در طي‬
‫قرن‌ها محروم مانده را به افق تازه‌اي که به روي آنها گشوده‬
‫مي‌شد باز کرد‪ .‬افق تازه طلوع دنيايي را اعلم مي‌کرد که به‬
‫حکم قرآني مي‌بايست در آن ديگر هرگز بعضي از مردم بعضي‬
‫ديگر را به بندگي نگيرند‪.1‬‬
‫حلول اسلم در روح و روان آريايي از شگفتي‌هاي تاريخ است‪.‬‬
‫قومي که قرن‌ها در کنار فکر و فرهنگ يوناني زيست‪ ،‬اما آن‬
‫فرهنگ هرگز نتوانست روح ايراني را فتح کند‪ .‬اما اسلم توانست‬
‫در روح و روان ايراني نفوذ و عنصر جديدي بسازد‪ .‬آنچه که باعث‬
‫شد مسلمين ايران را فتح کنند نيروي اسلم بود‪ ،‬نه زور و تيزي‬
‫شمشير سپاهيان عرب‪ ،‬به قول ژنرال سرپرستي که سايکس در‬
‫کتاب تاريخ ايران جلد اول جنگ همزمان مسلمين با ايران و روم‬
‫در يک زمان اگر با تمامي قواعد و اسباب عادي مطالعه شود در‬
‫آن غير از جنون و ديوانگي چيز ديگري بنظر نمي‌آيد ولي همين‬
‫ديوانگانه هدنياه هراه هزيره هوه هروه هکردند‪.‬ه هوقتيه هاسلمه هآمده هبره هعدالت‬
‫اجتماعي تأکيد داشت‪ .‬اهل ذمه دريافتند که اگر اسلم بياورند از‬
‫چه حقوقي برخوردار مي‌شوند‪ .‬آنها تشنه عدالت بودند و اسلم‬
‫اين هديهه را به آنها داد‪ .‬افراد جامعه بسته ساساني که داراي‬
‫طبقات کامل ًه جدا از هم بود‪( ،‬افراد طبقات پايين حق رفتن به‬
‫طبقاته هبال هراه هنداشتند)ه هانتظاره روزيه راه مي‌کشيدنده کهه ازه اين‬
‫منجلب نجات يابند‪ .‬ميليون‌ها ايراني همچون پدر و پسر کفاش‬
‫آرزو داشتند که آزاد باشند و آنچنان که خود مي‌خواهند زندگي‬
‫کنند‪ .‬و اين هديه‌اي بود که اسلم به آنها داد‪ .‬اشراف ايراني وقتي‬
‫ديدند همه چيز از دست آنها خارج شده است‪ .‬در زمان بني‌اميه‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬به گنجينه تاريخ ايران عبدالعظيم رضايي و تاريخ مردم زرين‌کوب بنگريد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪8‬‬

‫جمعي از آنها ظاهرا ًه مسلمان شدند‪ .‬و راه غارت توده‌ها را به‬
‫اموي‌ها آموختند‪ .‬لذا وقتي که امويان اين همکاري را از آنها ديدند‬
‫مسئوليته هجمع‌آوريه هماليات‌هاه هراه هباه هاعتماده هکامله هبهه هاشرافه هو‬
‫نجباي ايراني و مسئولين گذشته اين امور واگذار کردند‪ .‬اين امر‬
‫باعث شده بود که مردم ايران مسلمان نشوند‪ ،‬چرا که کساني‬
‫کهه همسلمانه همي‌شدنده هحتيه هجزيهه هبيشتريه هراه هنيزه همي‌پرداختند‪.‬‬
‫طوريه هکهه هسيه ههزاره همسلمانه هجزيهه همي‌پرداختند‪،‬ه هدره هحاليه هکه‬
‫هشتاده ههزاره هنفره هاهله هذمهه هازه هپرداخته همالياته همعافه هبودند‪،‬ه هبه‬
‫همين علت است که در دوران بني‌امويه هيچ حرکت ضد اسلمي‬
‫از طرف اشراف ايراني صورت نگرفت‪ .‬در حالي که در دوران‬
‫بني‌عباس که آنها در اثر انقلب خراساني‌ها بر ضد امويه امتيازات‬
‫خود را از دست داده بودند‪ ،‬دست به شورش بر ضد عباسي‌ها‬
‫زدند‪ .‬بدنبال اصلحاتي که سليمان‌بن عبدالملک (حکومت از ‪ 96‬تا‬
‫‪ 99‬ه‌‪ .‬ق) و عمربن عبدالعزيز (‪ 99‬تا ‪ )101‬بوجود آوردند از جمله‪:‬‬
‫‪ -1‬حذف جزيه از ايرانيان مسلمان‪ -2 .‬حل مشکلت سياسي و‬
‫دينيه هازه هطريقه هبکارگيريه هراههايه همسالمت‌آميزه هوه هاستفادهه هاز‬
‫اسلم‪ -3 .‬دلجوئي از موالي‪ 1‬و کاستن فشار بر آنان در دو زمينه‬
‫اقتصادي و اجتماعي ايراني‌ها دسته‌ دسته مسلمان شدند‪.‬‬
‫بهه هدنباله هشهادته هعمربنه هعبدالعزيزه هباره هديگره هحکامه هامويه هبا‬
‫همدستي اشراف ايراني مردم خراسان را در تنگنا قرار دادند‪ ،‬و‬
‫اين امر باعث شد که اولين شورش در خراسان بر عليه امويه به‬
‫رهبري وکيع بن ابي‌سود شکل گيرد‪ .‬او که نماينده طبقه متوسط‬
‫جامعهه هبود‪،‬ه هصاحبانه هصنايعه هدستيه هوه هحرفه‌هاه هوه هکاسبکارانه هو‬
‫بازرگانانه هخرده‌پاه هوه ههمهه هکسانه هديگريه هراه هکهه هازه هظلمه هاشراف‬
‫ايراني و حکام اموي بجان آمده بودند را متحد کرد‪ .‬و بر ضد‬
‫عبدالرحمن بن مسلم باهلي شوريد و او را کشت‪ .‬بعدها همين‬
‫طبق نقش اساسي را در براندازي حکومت اموي بازي کرد‪ .‬رهبر‬
‫اصلحيه همردمه هخراسانه هطيه هسال‌هايه ‪ 128-116‬هه‌ه‪ .‬هقه هحارث‌بن‬
‫سريج بود که شعار او عمل به قرآن و سنت نبوي بود‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ بني‌اميه به اسرا و بردگان موالي مي‌گفتند و موالي حق داشتن زن و‬‫فرزند و رسيدن به درجات عالي علمي را دارا بودند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪9‬‬

‫‪2‬‬

‫اصول کلي انقلب خراسان عليه حکومت امويه‬
‫‪ -1‬امامت‪ :‬هر که عادل و عامل به قرآن و سنت باشد شايسته‬
‫آن است و امامت تنها به اتفاق آراء مسلمانان پا مي‌گيرد‪.‬‬
‫‪ -2‬مساوات بين همه ملت‌هاي مسلمان برقرار باشد و جزيه از‬
‫مسلمانان نوپاي گرفته نشود‪.‬‬
‫‪-3‬ه هستيزه هباه هاستبداده هوه هياريه هحقه هکهه هاسلمه هآنراه هبهه هرسميت‬
‫مي‌شناسد‪.‬‬
‫‪ -4‬سهيم بودن ايرانيان مسلمان در اموال و عطاياي بيت‌المال‪.‬‬
‫‪ -5‬حکومت بايد با ايرانيان مسلمان و غير مسلمان طبق قانون‬
‫اسلم عمل کند‪.‬‬
‫ازه هعلله همهمه هشورشه هخراساني‌هاه هبره هعليهه هامويهه هزردشتي‌ها‬
‫بودند‪ .‬بهرام سيس از زردشتيان خراسان که متصدي جمع‌آوري‬
‫خراج در آن سامان بود به کمک ساير جمع‌آورندگان ماليات که‬
‫همگي زردشتي بودند‪ ،‬به بهانه‌هاي مختلف از کساني که اسلم‬
‫مي‌آورند‪،‬ه هجزيهه همي‌گرفتنده هتاه هبدينه هطريقه همانعه همسلمانه هشدن‬
‫ايراني‌ها شوند‪ .‬هم چنان که قبل ً گفته شد اين کار باعث شده بود‬
‫کهه هدره هآنه ههنگامه هحدوده هسي‌ه هزاره هنفره هازه همسلمانه ههنوزه هجزيه‬
‫مي‌دادند‪ ،‬در حالي که هشتاد هزار ذمي در عمل از ماليات دادن‬
‫معافه هبودند‪.‬ه هبعلوهه هآنهاه هبيشتره هازه هآنچهه هکهه همقرره هبوده هازه همردم‬
‫مالياته همي‌گرفتنده هوه هتنهاه همقداره هکميه هازه هآنه هراه هبهه هحکومت‬
‫مي‌دادند‪ ،‬اين کار سبب شده بود که اين متصديان ماليات روز‬
‫بروز ثروتمند‌تر شوند‪ .‬در نتيجه روز بروز بر نارضايتي عمومي از‬
‫بني‌اميه افزودهه مي‌شد‪ .‬در همان اوان اين نارضايتي با دعوت‬
‫سري عباسي حالت جنگي به خود گرفت و مسلمانان خراسان‬
‫نقشه هاوله هدره هبراندازيه هحکومته هامويهه هوه هبقدرته هرساندن‬
‫بني‌عباس بازي کردند‪ .‬در ساله ‪ 129‬هه ‌‪ .‬ق مردم مرو بر حاکم‬
‫امويه خوده شوريدند‪.‬ه ابومسلمه هخراسانیه بهه دستياريه جمع ي هاز‬
‫ايرانيان در سال ‪ 130‬ه‌‪ .‬ق مرو را گرفت و نصربن سيار حکمران‬
‫خراسانه هگريختهه هدره هساوهه هفوته همي‌شود‪.‬ه هخراساني‌هاه هبقيه‬
‫سپاهيان نصر را در نهاوند منهزم مي‌کنند و جماعتي هم از اتباع‬
‫‪2‬‬

‫ خلصهه هشدهه هازه ه‪:‬ه هايرانه هدره هزمانه هبني‌اميه‪،‬ه هعبداللهه همهديه هالخطيب‪،‬‬‫مترجم محمود رضا افتخارزاده و تاريخ مردم ايران‪ ،‬جلد دوم‪ ،‬زرين‌کوب‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪10‬‬

‫ابراهيم امام در ‪ 14‬محرم ‪ 132‬ه ‌‪ .‬ق کوفه را تصرف مي‌کنند‪ .‬به‬
‫اينه هترتيبه هقسمته هشرقيه هخلفته هبني‌اميهه هبدسته هآله هعباس‬
‫مي‌افتد‪ .‬بدنبال دستگيري ابراهيم امام در شام بدست مروان‪.1‬‬
‫مردمه هکوفهه هدره هربيع‌الوله هساله ‪ 132‬هه‌ه‪ .‬هقه هبهه هابوالعباسه هسفاح‬
‫برادره هابراهيمه هامامه هدسته هبيعته هدادند‪.‬ه هبدنباله هآنه همروانه هبراي‬
‫جلوگيري از پيشرفت لشکريان عباسي با سپاهي يکصد و بيست‬
‫هزار نفري به طرف وادي علياي نهر زاب کبير پيش مي‌آيد و در‬
‫جنگي که رخ مي‌دهد و نه روز طول مي‌کشد در نتيجه رشادت‬
‫خراساني‌هاه هسپاهه همروانه هشکسته هسختيه هخوردهه هوه هبهه هدمشق‬
‫مي‌گريزد‪ .‬مروان بعد از فرار در ماه ذي‌حجه سال ‪ 132‬در مصر‬
‫بدست يکي از هواداران بني‌عباس کشته مي‌شود و قاتل سر وي‬
‫را به کوفه پيش سفاح مي‌فرستد‪ .‬بعد از آن آل عباس پايتخت‬
‫امويان را تصرف کرده سپس مصر را نيز تصرف مي‌کنند و به‬
‫اين ترتيب عباسيان جاي امويان را مي‌گيرند‪.‬‬
‫وقايع دوران بني‌اميه را با بررسي اجمالي مسائل داخلي و‬
‫خارجي ادامه مي‌دهيم‪:‬‬
‫وقايع داخلي‪ :‬هجنگ‌هاي داخلي مثل واقعه کربل هدهم محرم‬
‫ساله ‪ 61‬همسببين واقعي اين فاجعه در واقع اهل رده بودند که‬
‫بقاياي آنها در انتظار روزي بودند که انتقام خود را از اهل اسلم‬
‫بگيرند‪ .‬اهل رده قبايلي بودند که در دوران خلفت حضرت ابوبکر‬
‫صديقه ه‪-‬رضیه هاللهه هعنه‪-‬ه هازه هحکومته هاسلميه هپيرويه هنکردنده هو‬
‫بعضي از آنها کافر شدند‪ .‬نقش قبايل اهل رده در واقعه کربل‬
‫بقرار زير است‪:‬‬
‫‪ - 1‬قبيله مزجح با ‪ 7‬سر بريده‪ - 2 .‬قبيله تميم با ‪ 17‬سر بريده‪.‬‬
‫‪ -3‬قبيله سجاح‪ -4 .‬قبيله کند‪ -5 .‬قبيله هوازان بفرماندهي شمربن‬
‫ذي‌جوشن باه ‪ 20‬هسر بريده‪.‬ه ‪ - 6‬قبيله بني‌اسد باه ‪ 6‬هسر بريده‪ .‬از‬
‫مجموع حدود ‪ 72‬شهيد کربل در مجموعه سر پنجاه تن آنها توسط‬
‫افراد اهل رده از تن جدا مي‌شود‪ .‬در سال ‪ 63‬ه ‌‪ .‬ق نيز همين‌ها‬
‫بودند که مدينه منوره را مورد تاز و تاخت قرار دادند و به کشتار‬
‫‪1‬‬

‫ معروفه هبهه همروانه هالحمار‪:‬ه هچونه هعربه هسره ههره هصده هساله هراه هحمار‬‫مي‌خواند و در زمان او حکومت بني‌اميه صد ساله شد‪ .‬بدين سبب وي را‬
‫مروان الحمار خواندند‪ .‬تاريخ گزيده‪ ،‬ص ‪.287‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪11‬‬

‫وه هغارته هاهاليه هآنجاه هپرداختند‪.‬ه هقاتله هامامه هحسينه هسنان‌بنه هانس‬
‫نخعي اصبحي بود و سر مبارک آن حضرت را خولي‌بن يزيد از تن‬
‫مبارکش جدا مي‌کند‪.1‬‬
‫‪ 65-64‬ه ‌‪ .‬ق‪ :‬شکست سخت خوارج از دست والي عبدالله بن‬
‫زبير ‪-‬رضی الله عنه‪ :-‬خوارج که در ساله ‪ 37‬هه ‌‪ .‬ق بعد از جنگ‬
‫صفينه هشکله هگرفتهه هبودنده هدره هدورانه هبني‌اميهه هبهه هبيسته هفرقه‬
‫تقسيم شدند که فرقه ازارقه مهمترين آنها در سال ‪ 77‬ه ‌‪ .‬ق به‬
‫دست حجاج برانداخته شدند‪.‬‬
‫‪ 65‬هه‌ه‪ .‬هق‪:‬ه هسليمانه هوه هگروهه هتوبه‌کرده‌اشه هدره هاينه هساله هکشته‬
‫مي‌شونده هآنهاه هبهه هخاطره هآنکهه هطبقه هنامه‌هاييه هکهه هبرايه هحضرت‬
‫حسين ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬فرستاده بودند از او حمايت نکردند‪ .‬بعد‬
‫از شهادت آن حضرت توبه کرده و به جنگ بني‌اميه مي‌روند‪.‬‬
‫‪ 66‬هه ‌‪ .‬ق‪ :‬مختار پسر ابوعبيد ثقفي (فرمانده جنگ جسر) به‬
‫خونخواهي امام حسين برخاست‪ .‬او قاتلن و همدستان آنها را در‬
‫کوفه تار و مار مي‌کند‪.‬‬
‫‪ 77‬هه ‌‪ .‬ق‪:‬ه مطرف‌بن مغيرهه بن شعبهه ‪-‬رضیه الله عنه‪ -‬براي‬
‫برپاداشتنه هحکومته هقرآنه هوه هسنته هقيامه همي‌کنده هوليه هبهه هدست‬
‫حجاج شکست خورده و شهيد مي‌شود‪.‬‬
‫قيام عبدالله‌ زبير ‪-‬رضی الله عنه‪-‬‬
‫وي مردي عابد و زاهد بود تا در قيد حيات بود‪ ،‬پادشاهي بر‬
‫بني‌اميه قرار نگرفت چون او را شهيد کردند مردم طوعا و کرها‬
‫از بني‌اميه اطاعت کردند‪ .‬مردم مکه پس از مرگ معاويه دوم با‬
‫عبدالله بيعت کردند‪ ،‬حتي قسمتي از بني‌اميه و مروان بن الحکم‬
‫عامل مدينه هم مايل به قبول بيعت عبدالله شدند اما مخالفت‬
‫قدرتمندان بني‌اميه مانع اين کار شد‪ .‬مروان به شام مي‌رود و‬
‫عراق و حجاز و يمن و مصر و شام خلفت عبدالله را تصديق‬
‫مي‌نمايد‪.‬ه هدره هساله ‪ 64‬هجنگه همرجه هراهطه هدره هغوطهه هدمشقه هبين‬
‫مروان با ضحاک بن قيس عامل عبدالله صورت مي‌گيرد که به‬
‫پيروزي مروان مي‌انجامد و بدنبال آن مروان بقيه نواحي شام و‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ طبري‪ ،‬جلد ‪ ،7‬ص ‪.3038‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪12‬‬

‫مصر را تحت حکم خود درآورد و مؤسس سلسله‌اي شد که بنام‬
‫آل مروان موسوم شد‪.‬‬
‫عبدالله ‌ زبير در سال ‪ 67‬برادرش مصعب را به سرکوبي مختار‬
‫به کوفه مي‌فرستد‪ .‬مصعب بعد از محاصره کردن کوفه آن شهر‬
‫راه فتحه کردهه وه مختاره هراه همي‌کشد‪.‬ه هبعده ازه زده وه هخوردهاييه بين‬
‫سپاهيان و کشته شدن مصعب بدست حجاج در ساله ‪ 73‬هه ‌‪ .‬ق‬
‫شهر مکه بعد از هفت ماه محاصره توسط حجاج فتح مي‌شود و‬
‫عبداللهه هبهه ههمراهه ههمرزمانشه هبهه هشهادته همي‌رسند‪.‬ه هرضوان‌الله‬
‫تعالي عليهم‪.1‬‬
‫وقايع خارجي‪ :‬فتوحات بني‌اميه‬
‫فتوحات عمده‌اي که در عهد بني‌اميه نصيب مسلمين شده اکثر‬
‫در عهد حکومت وليد و هشام بوده است‪ .‬در دوران امير معاويه‬
‫مکرانه هوه هقسمته هشرقيه هسنده همفتوحه هشدهه هبود‪.‬ه هجلگهه هسنده هدر‬
‫دورانه هوليده هگشودهه هشد‪.‬ه ههمه هچنينه هقسمته هبزرگه همازندرانه هکه‬
‫هنوز فتح نشده بود به تصرف بني‌اميه درمي‌آيد‪ .‬وقتي موسي بن‬
‫نصير به حکومت افريقا مي‌رسد که قيروان به طرف اقيانوس‬
‫اطلس پيش رانده و مراکش را تصرف مي‌کند‪ .‬سپس به طنجه‬
‫مي‌رسد‪.‬ه هاينه هشهره هراه هبهه هعلته هآنکهه هآخرينه هخشکيه هبوده هکه‬
‫مسلمينه ازه طرفه مغرب بدانه رسيدهه بوده راه المغرب القصي‬
‫ناميدند‪ .‬موسي يکي از غلمان خود بنام طارق بن زياد را والي‬
‫مغرب کرده به قيروان برمي‌گردد‪.‬‬
‫فتح اسپانيا‬
‫اسپانيا در سال ‪ 456‬ميلدي توسط ويزگوت‌ها اشغال شده بود‪.‬‬
‫طيه هحکومته هويزگوت‌هاه هاستثماره همردمه هبهه هدسته هزورمندانه هو‬
‫شاهزادگانه هوه هروحانيونه هشديدا ًه اعماله همي‌شد‪.‬ه هثروته هدره هدست‬
‫عده کمي بود‪ .‬بينوايان و يهوديان از جمله کساني بودند که با‬
‫آمدن مورها‪ 2‬از فقر و تعقيب مذهبي رهايي يافتند‪ .‬در سال ‪708‬‬
‫ميلدي پس از مرگ پادشاه ويتيتسا‪ ،‬اشراف از دادن تاج و تخت‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ تاريخ طبري‪ ،‬جلد هشتم و تاريخ گزيده حمدالله متوفي‪.‬‬‫‪ -‬نامي که غربي‌ها به اعراب مسلمان داده بودند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪13‬‬

‫به فرزندان او خودداري و آنرا به رو در يک دادند پسران ويتيتسا‬
‫بهه هافريقاه هگريختهه هازه همسلمانانه هکمکه همي‌خواهند‪.‬ه هطارقه هسردار‬
‫نامدار اسلم با عده کمي سپاه در ساله ‪ 92‬هه ‌‪ .‬ق مطابقه ‪710‬‬
‫ميلدي از تنگه‌اي که بعدها بنام وي جبل ‌ طارق خوانده شد وارد‬
‫اسپانيا مي‌شود و با کمک اهالي و قسمتي از نيروهاي ويزگوت‌ها‬
‫شهرهايه هاسپانياه هراه هيکيه هبعده هازه هديگريه هتصرفه همي‌کند‪.‬ه همردم‬
‫شهرها داوطلبانه دروازه‌هاي شهر خود را به روي سپاهيان اسلم‬
‫بازه همي‌کنند‪.‬ه هموسيه هبنه هنصيره هدره هساله ‪ 94‬هه‌ه‪ .‬هقه ه(‪ 713‬هميلدي)‬
‫اسپانيا را مملکت رسول خدا ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬و خليفه‬
‫اموي اعلم مي‌کند‪.‬‬
‫مجاهديني که در سمت مغرب مي‌جنگيدند همه جا به سيره‬
‫مجاهدينه هعهده هخلفايه هراشدينه همي‌‌جنگيدنده هوه هاعتليه هاسلمه هو‬
‫شهادته هتنهاه هآرزويه هآنهاه هبود‪.‬ه هدره هساله ‪ 114‬هه‌ه‪ .‬هقه همطابقه ‪734‬‬
‫ميلدي عبدالرحمن غافقي به سرداري سپاه اندلس رسيد‪ .‬وي‬
‫پس از فتح قسمت جنوب شرقي فرانسه لشکريان خود را تا‬
‫شهره هپواتيهه هرساند‪.‬ه هدره هجنگه هبينه هلشکريانه هاسلمه هوه هلشکريان‬
‫فرانسويه هبفرماندهيه هشارله همارتله هکمه هماندهه هبوده هکهه همسلمين‬
‫پيروز گردند‪ .‬ليکن عبدالرحمن به شهادت مي‌رسد و چون شب‬
‫فرارسيدهه ههسپاهيانهه ههمسلمانهه ههبدونهه ههگرفتنهه ههنتيجههه ههقطعي‬
‫عقب‌نشينيه همي‌کننده هوه هبعده هازه هآنه هديگره ههيچه هسپاهه همسلمانيه هبه‬
‫فرانسه حمله نکرد‪.1‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ تمدن ويل دورانت‪ ،‬جلد ‪ ،4‬ص ‪ 122-120‬و تاريخ ايران آشتياني‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪14‬‬

‫اسامي و مدت خلفت امويان‬
‫‪ -1‬معاويه‌بن ابوسفيان حکومت از‪ 41 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 60‬ه‌‪ .‬ق‬
‫حکومت‬
‫‪ -2‬يزيدبن معاويه حکومت از‪ 60 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 64‬ه‌‪ .‬ق‬
‫سفیان‬
‫آل ماه‬
‫‪ -3‬معاويه‌بن يزيد حکومت از‪ 64 ،‬ه‌‪ .‬ق به مدت ‪6‬‬
‫‪ -4‬مروان‌بن الحکم حکومت از‪ 64 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 65‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -5‬عبدالملک بن مروان حکومت از‪ 65 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 86‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -6‬وليدبن عبدالملک حکومت از‪ 86 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 96‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -7‬سليمان‌بن عبدالملک حکومت از‪ 96 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 99‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -8‬عمربن عبدالعزيز حکومت از‪ 99 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 101‬ه‌‪ .‬ق‬
‫حکومت‬
‫‪ -9‬يزيدبن عبدالملک حکومت از‪ 101 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 105‬ه‌‪ .‬ق‬
‫آل مروان‬
‫‪ -10‬هشام‌بن عبدالملک حکومت از‪ 105 ،‬ه‌‪ .‬ق تا ‪ 125‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -11‬وليدبن يزيدبن عبدالملک حکومت از‪ 125 ،‬ه‌‪ .‬ق ‪ 126‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -12‬يزيدبن وليدبن عبدالملک حکومت از‪ 126 ،‬ه‌‪ .‬ق به مدت ‪ 5‬ماه و ‪12‬‬
‫روز‬
‫‪ - 13‬ابراهيم بن وليدبن عبدالملک حکومت از‪،‬ه ‪ 126‬هه ‌‪ .‬ق به مدته ‪70‬‬
‫روز‬
‫‪ -14‬مروان‌بن محمدبن مروان حکومت از‪ 126 ،‬تا ‪ 132‬ه‌‪ .‬ق‬

‫حکومت اميه با سه کس به آخر رسيد که ضرب‌المثل زمانه‬
‫بودند‪ .‬مروان حمار و صاحب لشکرش يزيدبن عمربن هبيره که‬
‫در مردي و شجاعته نظيره نداشته است‪ .‬و وزيرش عبدالحميد‬
‫يحيي نيز در کفايت و تدبير هم‌تاي نداشت‪ .‬اما سنت الهي چيز‬
‫ديگري است‪.1‬‬
‫دوران اوليه حکومت بني‌عباس‬
‫ابوالعباسه هعبدالله‌بنه همحمده هبنه هعليه هبنه هعبداللهه هبنه هعباس‬
‫رضوان‌الله تعالي عليهم معروف به سفاح اولين خليفه عباسي‬
‫است‪ .‬وي دو برادر بنام‌هاي ابراهيم امام که در سال ‪ 132‬وفات‬
‫نمود يا بقولي کشته شد (به دست مروان‌ه الحمار)‪ ،‬و ابوجعفر‬
‫منصور که به علت آنکه دانه دانه پول خرج مي‌کرد به دوانيقي‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ گزيده حمدالله‌ متوفي‪ ،‬ص ‪.290-291‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪15‬‬

‫مشهور بود و بعد از سفاح به حکومت رسيد داشت‪ .‬سفاح جميع‬
‫حکام بلد اسلم را عوض کرد و غالب آن قسمت‌ها را به برادران‬
‫ياه هاعمامه هياه هسردارنه هخوده هواگذاشت‪،‬ه هازه هآنه هجملهه هشامه هراه هبه‬
‫عبداللهه هبنه هعباسه هوه هالجزيرهه هوه هآذربايجانه هوه هارمنستانه هراه هبه‬
‫ابوجعفره همنصوره هبرادره هخوده هوه هخراسانه هوه هجباله هراه هبهه هابومسلم‬
‫خراساني محوّل نمود‪ .‬وي ابوسلمه از محترمين همدان را با لقب‬
‫وزير آل محمد به وزارت خود برگزيد‪ .‬بعد از فوت سفاح در سال‬
‫‪ 136‬ه‌‪ .‬ق برادرش ابوجعفر منصور جاي او را گرفت‪ .‬منصور باني‬
‫شهر بغداد است که تا زمان وي دهکده‌اي بيش نبود‪ .‬وي در سال‬
‫‪ 145‬هه ‌‪ .‬ق در آنجا شهر ساخت و آنرا پايتخت خود و دارالخلفه‬
‫عباسي قرار داد‪ .‬از وقايع مهم دوران حکومتي وي قيام محمد از‬
‫اولد امام حسين با لقب النفس الزکيه است که در سال ‪ 145‬ه‌‪.‬‬
‫قه هرويه هداده هاوه هوه هبرادرشه هبنامه هابراهيمه هبقتله هرسيدند‪.‬ه هکشتن‬
‫ابومسلم خراساني که نقش عمده ‪ ‌ -‬اي در پيروزي آل عباس بر‬
‫آل هامو ي هداشت‪.‬ه علته هآن‪،‬ه هاينه بوده هکه هابومسلمه بعده ا ز هسفاح‬
‫مي‌خواست حکومت به عيسي بن موسي عموزاده سفاح برسد‬
‫ولي ابوجعفر منصور به وصيت سفاح حاکم شد غلم ابومسلم‬
‫بنام حسن بن قحطبه پنهاني به منصور نامه نوشته مي‌گويد که‬
‫ابومسلم قصد خلفت دارد‪. 1‬‬
‫ابن المقفع پسر دادويه و اسمش روزبه است‪ .‬پدرش بخاطر‬
‫حيفه هوه هميله هامواله هحکومتيه هدره هدورانه هکارمنديه هخوده هدره هعصر‬
‫حجاجه هياه هخالده هقسريه هشکنجهه همي‌شوده هوه هدستشه هشله همي‌شود‬
‫بهمين سبب وي را مقفع مي‌خواندند‪ .‬پسرش روزبه که ظاهراً‬
‫مسلمانه هشدهه هوه هعبداللهه هناميدهه همي‌شده هراه هعبداللهه هبنه هالمقفع‬
‫مي‌خواندند‪ .‬بيروني دانشمند مشهور ايران در دوران غزنويان در‬
‫کتابش بنام التحقيق مال فی الهند مي‌نويسد که ابن مقفع ماني‬
‫مذهب بود و علتش آن است که او باب برزويه طبيب را بر کتاب‬
‫پنجه تنترهه ه(کليلهه هو هدمنه)ه هافزودهه استه هتاه هدره عقايده کسانيه هکه‬
‫اعتقاده هديني‌شانه هضعيفه هاسته هتشکيکه هکند‪.‬ه هروزبهه هکتا‌ب‌هاي‬
‫ديگري نيز دارد از جمله‪ :‬خوداي نانگ (تاريخ رسمي ساسانيان)‪،‬‬
‫آئين مزدک‪ ،‬کتاب ادب کبير‪ ،‬صغير‪ ،‬رساله في صحابه و‪ ...‬وي به‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬همان‪ ،‬ص ‪( ،294‬تاريخ گزيده‪ ،‬ص ‪.)294‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪16‬‬

‫دستور منصور کشته شد‪ .‬بعد از مرگ منصور در سال ‪ 158‬مهدي‬
‫پسر منصور به خلفت نشست‪ .‬در زمان وي شخصي بنام مقنّع‬
‫خشب در ماوراء‌النهر ادعاي پيغمبري کرد‬
‫معروف به صاحب ماه ن َ َ‬
‫و در ساله ‪ 163‬هبقتل رسيد‪ .‬بعد از مهدي پسرش هادي سپس‬
‫هارون‌الرشيده هپسره هدومشه هبخلفته هرسيد‪.‬ه هويه هازه ‪ 170‬هتاه ‪193‬‬
‫حکومت کرد‪ ،‬در دوران وي برامکه وزارت را در اختيار داشتند‪.‬‬
‫قدرت آنها تا حدي بود که غالبا ً رفت و آمد و مراجعات مردم به‬
‫خانه‌هاي برامکه بيشتر بود تا به قصر خليفه‪ .‬اين خاندان رياست‬
‫مذهبيه هيکيه هازه هبتکده‌هايه هبودائيه هشهره هبلخه هبنامه هنوبهاره ه(بتخانه‬
‫جديد)ه هراه هداشتند‪.‬ه هازه هاينه هطايفهه هخالده هدره هايامه هدعوته هابومسلم‬
‫خراساني قبول اسلم کرد پسرش يحيي در رساندن هارون‌ه به‬
‫خلفت نهايت فداکاري و سعي به خرج داد‪.‬‬
‫يحيي پسراني بنام‌هاي فضل و جعفر و محمد و موسي داشت‬
‫کهه هپسه هازه هرسيدنه هپدره هبهه هوزارته ههمگيه هدره هراهه هبردنه هکارهاي‬
‫خلفته همعينه هوه هياوره هاوه هبودند‪.‬ه هعلته هبراندازيه هبرمکيانه هبقول‬
‫عبدالقاهر بغدادي در الفرق بين الفرق آن است که برامکه چون‬
‫مي‌خواستند دين اسلم را براندازند و بجاي آن آئين آتش‌پرستي‬
‫را جايگزين کنند مورد نفرت هارون‌الرشيد قرار گرفتند‪ .‬آنان از‬
‫رويه هنيرنگه هبهه ههارون‌الرشيده هگفتنده هکهه همسلمان‌هاه هراه هشايسته‬
‫کاري آن است که در مسجدها آتش افروزند و در هر مسجدي‬
‫آتشداني باشد که بر آن عود سوزند و نيز در درون کعبه آتشداني‬
‫نهنده هوه ههموارهه هعوده هدره هآنه هسوزاننده هتاه هبويه هخوشه هدهد‪.‬ه هرشيد‬
‫دريافت که قصده ايشان پرستشه آتشه در کعبه است‪ .‬اين امر‬
‫باعث شد که وي جعفر برمکي را به بهانه ‌ هم خوابي با زوجه‌اش‬
‫بکشد‪.‬ه هقراره هبره هاينه هبوده هکهه هجعفره هوه هخواهره ههارون‌الرشيد‬
‫ازدواج‌شان تنها منحصر به نگه ‌کردن همديگر باشد‪ .‬ولي آندو اين‬
‫قرار را برهم زده بودند‪ .‬علت اصلي مخالفت خلفاي عباسي با‬
‫خاندان برمکي و بعضي ديگر از ايراني‌ها همين سوء استفاده آنها‬
‫ازه هخلفايه هعباسيه هبوده همنصوره هدوانيقيه هبهه هپسرشه همهديه ههنگام‬
‫مرگ سفارش ايراني‌ها را کرد و گفت‪ :‬نسبت به موالي ايراني‬
‫خودته همهربانه هباشه هوه هبهه هآنهاه هنيکويه هکن‪،‬ه هزيراه هاينانه هدره ههنگام‬
‫سختي پشت و پناه تو هستند‪ .‬با مردم خراسان بيش از اندازه‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪17‬‬

‫نيکويي کن‪ ،‬زيرا آنان در راه برقراري دولت عباسي جان و مال‬
‫دادند‪ ،‬به پاداش اين فداکاري‌ها با آنان مهربان باش و از بدي‌هاي‬
‫آنانه درگذره وه هره کدامشانه کهه مردنده هکاره اوه راه بهه هفرزندانه و‬
‫کسانش بسپار‪. 1‬‬
‫لذا بايد حق داد که در اين جور وقايع مقصران اصلي جريانات‬
‫کفرآميزي هستند که با ظاهري اسلمي قصد براندازي اسلم را‬
‫داشتند‪.‬ه هايرانيانه هبهه هطوره هکله هدره هبرخورده هباه هعباسيانه هدوه هدسته‬
‫بودند‪ .‬دسته اول آنهايي بودند که در اصل کافر بودند ولي ادعاي‬
‫مسلماني مي‌کردند‪.‬‬
‫ًه‬
‫دسته دوم کساني بودند که واقعا مسلمان بودند و به نوعي‬
‫زندگيه همسالمت‌آميزه هباه هعباسيانه هداشتنده هکهه ههمه همي‌توانستند‬
‫بيشترين خدمت را به ايرانيان بکنند و هم اينکه حکومت عباسي‬
‫را در رويارويي با ملحدان کمک کنند‪ .‬بعد از هارون‌الرشيد امين‬
‫از ‪ 193‬تا ‪ 198‬ه‌‪ .‬ق خلفت مي‌کند و در اثر اختلفاتي که بين او و‬
‫برادرش مأمون بوجود مي‌آيد بالخره امين در ساله ‪ 198‬هبدست‬
‫طاهر اسير مي‌شود سپس طاهر او را کشته و سرش را روانه‬
‫خدمت مأمون مي‌کند‪ .‬مأمون در همين سال (‪ )198‬در مرو رسماً‬
‫به خلفت برگزيده شد و اول کاري که کرد وزارت را به فضل بن‬
‫سهل سپرد و حکومت عراق و جبال و فارس و خوزستان و يمن‬
‫را به برادرش حسن بن سهل داد‪ .‬خراسان را نيز به طاهر سپرد‪.‬‬
‫سال ه ‪ 218‬هه‌ه‪ .‬هقه همأمونه هدرگذشت‪.‬ه هبجايشه هابواسحاقه همحمد‬
‫معروف به معتصم خليفه شد‪.‬‬
‫دره هدورانه همأمونه هوه همعتصمه هوالواثقه همعتزلهه هقدرته هزيادي‬
‫داشتند‪ ،‬به علت اينکه خلفاي نامبرده خود نيز معتزله بودند‪ .‬در‬
‫اينه هدورانه همعتزلهه هبهه همخالفته هباه همخالفينه هخوده هبرخاستند‪،‬‬
‫بخصوص با آن دسته از کساني که موضوع خلق قرآن را قبول‬
‫نداشتند‪ .‬آنها اين موضوع را امتحان مردم قرار داده بودند و به‬
‫آزار و اذيت مخالفين خود مي‌پرداختند‪ .‬چنانچه آزار و اذيت امام‬
‫احمد بن حنبل بدست آنها مشهور است‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬گنجينه تاريخ ايران‪ ،‬جلد نهم‪ ،‬ص ‪.547-546‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪18‬‬

‫‪1‬‬

‫مهمترين جريانات الحادي در دوران اوليه عباسي‬
‫‪ -1‬سنباد‪ :‬هسپهبده هفيروزه همعروفه هبهه هسنباده هازه هقريهه هاهروانه‬
‫نيشابور بود که ظاهرا ً به خونخواهي ابومسلم برخاست‪ .‬وي قصد‬
‫ويراني مکه را داشت ولي شکست خورده و کشته مي‌شود‪.‬‬
‫‪ -2‬استاد سيس‪ :‬وي در سال ‪ 150‬ه ‌‪ .‬ق دعوي پيامبري کرد‪.‬‬
‫در ‪ 151‬شکست خورده و به قتل مي‌رسد‪.‬‬
‫‪ - 3‬المقن ّع هشام يا هشام بن حکيم ‪ :‬از دبيران ابومسلم‬
‫خراساني در ساله ‪ 159‬هبا آوردن ديني جديد و ادعاي پيامبري با‬
‫بني‌عباس مخالفت مي‌کند‪ .‬در سال ‪ 163‬ه ‌‪ .‬ق کشته مي‌شود‪ .‬او‬
‫تاه هآنجاه هپيشه هرفته هکهه هخوده هراه هخداه هخواند‪.‬ه هعقيده‌‌اشه همبتنيه هبر‬
‫حلوليه و تناسخ بود‪.‬‬
‫‪ - 4‬خرم دينان ‪ :‬دسته‌اي بودند که به سرخ جامگان مشهور‬
‫بودند و قبل از بابک خرمدين تحت رهبري جاويدان بن سهل خود‬
‫را براي انقلب آماده مي‌کردند‪ .‬آنها بقايايي از يک فرقه مزدکي‬
‫بودند که در آذربايجان تعاليمه مزدکه را مخفيانه نشر مي‌دادند‪.‬‬
‫بابک با ادعاي خدايي و احياي آئين مزدکي از ميان آنها برخاست‬
‫و مدت بيست سال بر قسمتي از آذربايجان و ارمنستان مستولي‬
‫بود‪ .‬وي با عرب و مسلمين کينه سختي داشت‪ .‬عده مقتولين‬
‫مسلمانه هبدسته هپيروانه هآنه هملحده هراه هتاه هيکه هميليونه هتنه ههم‬
‫نوشته‌اند‪ .‬او ده تا جلد داشت که هر کدام از آنها بتنهايي سر‬
‫سي و سه هزار تن از مسلمانان را از تن جدا کرده بودند‪ .‬بابک‬
‫در سال ‪ 223‬بدست افشين سردار ايراني معتصم خليفه عباسي‬
‫دستگير مي‌شود‪ .‬و بدار مجازات آويخته مي‌شود‪.‬‬
‫‪ - 5‬مازيا ر ب ن قارن‪ :‬هازه هخاندانه هقارنه زردشتيه هبوده هکهه هدر‬
‫دوران ساساني حکومت جبال مازندران (ايالت ماد) به عهده آنها‬
‫ه‌اي را به اين‬
‫بود‪ .‬در ساله ‪ 224‬هه ‌‪ .‬ق افشين سردار معتصم نام ‌‬
‫مضمون براي وي نوشته و او را به قيام بر ضد طاهريان و خليفه‬
‫دعوت مي‌کند‪ :‬من در اين مذهب پسنديده (دين زردشت) با تو‬
‫‪1‬‬

‫ تاريخ ايران پس از اسلم‪ ،‬اقبال آشتياني – تاريخ مردم ايران‪ ،‬جلد دوم‪،‬‬‫زرين‌کوب – سياست‌نامه نظام‌الملک – تاريخ گزيده‪ ،‬حمدالله مستوفي –‬
‫طبقاته هناصريه همنهاجه هسراجه – هتاريخه هادبياته هدره هايران‪،‬ه هذبيح‌اللهه هصفاه –‬
‫طبري – تاريخ کامل ابن اثير و ‪. ...‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪19‬‬

‫متفقم‪ ،‬بيا تا بمدد همديگر اين رسم و دين عرب را براندازيم و‬
‫آئين گبري تازه کنيم‪ .‬اين نامه بدست عبدالله‌بن طاهر مي‌افتد‪.‬‬
‫وي با نشان دادن آن به خليفه خيانت افشين را ثابت مي‌کند به‬
‫امر خليفه افشين در سال ‪ 225‬ه‌‪ .‬ق دستگير و زنداني مي‌شود‪ .‬و‬
‫دره ههمانجاه همي‌ميرد‪.‬ه هبدستوره همازياره هزردشتيانه هبسياريه هاز‬
‫مسلمانان مازندران را مي‌کشند و اموالشان را غارت مي‌کنند‪.‬‬
‫هدف او استقلل طبرستان (مازندران) بود‪ .‬عبدالله‌بن طاهر به‬
‫دستوره همعتصمه هخليفهه هعباسيه هبهه هجنگه همازياره همي‌روده هاوه هرا‬
‫شکست داده و اسير مي‌کند‪ .‬سپس وي را بر بغداد پيش خليفه‬
‫مي‌‌فرستد و معتصم او را کشته جسدش را در مقابل جسد بابک‬
‫به دار مي‌آويزد‪.‬‬
‫ازه هجملهه همنابعه همعتبره هدره همورده هملحدانه هسياست‌نامهه هيا‬
‫سيرالملوکه هخواجهه هشهيده هنظام‌الملکه هوزيره همعروفه هسلجوقي‬
‫است‪.‬‬
‫مهمترين مذاهب رايج اين دوره‬
‫‪1‬‬

‫‪ -1‬معتزله‬

‫مذهبه هغالبه هوه هحاکمه هدورهه هسهه هخليفهه همقتدره هعباسي‬
‫هارون‌الرشيده همأمونه هوه همعتصمه هبود‪.‬ه هاينه هفرقهه همعتقده هبهه هخلق‬
‫قرآنه هبود‪.‬ه هوه همخالفانه هاينه هعقيدهه هراه هشديدا ًه آزاره هوه هاذيته هقرار‬
‫مي‌داد‪ .‬بنيان‌گذار مذهب معتزله و اصل بن عطاست‪ .‬وي شاگرد‬
‫امام حسين بصري (وفاته ‪ 110‬هه ‌‪ .‬ق) بود‪ .‬واصل معتقد بود که‬
‫جاي مسلمان فاسق ميان جای مؤمن و کافر است‪ .‬وقتي امام‬
‫حسن بصري اين بدعت را بشنيد وي را از خود راند‪ .‬واصل در‬
‫پاي ستوني از ستون‌هاي مسجد بصره نشست و از جمع کناره‬
‫گرفت‪ .‬عمروبن عبيدبن باب به او پيوست و از آن روز به بعد به‬
‫پيروان او معتزله گفتند‪ .‬واصل پيشواي فرقه واصليه بود‪ .‬مذهب‬
‫معتزله داراي بيست و دو فرقه بود که هر فرقه ديگري را کافر‬
‫مي‌پنداشت‪ .‬با اين حال همه آنها در موارد زير همداستان بودند‪:‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬الفرق بين الفرق‪ ،‬منصور عبدالقاهر بغدادي‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪20‬‬

‫‪ - 1‬همه صفات ازلي را از خداي بزرگ نفي کردند و گفتند که‬
‫او را علم و قدرت و سمع و بصر و هيچ صفت ازلي نيست و‬
‫خداي را در ازل هيچ نام و صفتي نبوده است‪.‬‬
‫‪ - 2‬ديدن خداي را غير ممکن دانستند و گفتند‪ :‬خدا جل جلله‬
‫خود را نمي‌بيند و کسي نيز او را نتوان ديد‪.‬‬
‫‪ - 3‬به حادث بودن کلم خدا ‪-‬جل جلله‪ -‬و حدوث امر و نهي و‬
‫خبر او معتقدند و کلم او را مخلوق او مي‌نامند‪ .‬و گفتند که مردم‬
‫در کار و پيشه خود آزادند و خداوند ‪-‬جل جلله‪ -‬را در کار و پيشه‬
‫ايشان و ديگر جانوران قدرت و کاري نيست و از آن جهت آنانرا‬
‫قدريه نامند‪.‬‬
‫‪ -4‬گويند که مسلمان فاسق نه مؤمن است نه کافر بلکه ميان‬
‫آندو است‪.‬‬
‫‪ - 5‬گويند‪ :‬آنچه که خداوند ‪-‬جل جلله‪ -‬از کارهاي بندگان به آن‬
‫امر نکرده يا از آن نهي ننموده چيزي ار آنان نمي‌خواسته است‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -2‬خوارج‬

‫تا زمان حکميت از ياران حضرت علي ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬بودند‪.‬‬
‫بدنبال قبول کردن حکميت از سوي علي وي را به دليل حکم‬
‫قرار دادن غير خدا ‪-‬جل جلله‪ -‬کافر شمردند و حضرت عثمان‬
‫رضی الله عنه‪ -‬را از زمان آخر خلفتش کافر مي‌دانستند‪.‬‬‫خلصه عقايد فرق بيست‌گانه خوارج‬
‫‪-1‬ه هخلفته هشيخينه هراه هصحيحه هوه هعثمانه هوه هعليه هراه هکافر‬
‫مي‌خواندند‪.‬ه ههمچنينه هشرکايه هجنگه هجمله هوه همعاويهه هراه هگناهکار‬
‫مي‌دانستند‪.‬‬
‫‪ - 2‬گناه نزد آنها معني کفر بود‪ ،‬اگر مرتکب آن توبه نمي‌کرد‬
‫کافرش مي‌خواندند‪.‬‬
‫‪ -3‬تنها از طريق انتخاب آزادانه مي‌توان خليفه را انتخاب کرد‪.‬‬
‫‪-4‬ه قريشيه هبودنه هخليفهه ضروريه هنيست‪،‬ه هبلکهه صلحيته ملک‬
‫است‪.‬‬
‫‪ - 5‬خليفه تا وقتي که درستکار است اطاعتش واجب در غير‬
‫اين صورت حتي قتلش واجب است‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬الفرق بين الفرق‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪21‬‬

‫‪-6‬ه هتنهاه هقرآنه هراه هقبوله هداشتند‪.‬ه هبزرگترينه هگروهه هخوارجه هبنام‬
‫ازارقه جز خودشان را کافر مي‌خواندند‪.‬‬
‫مهمترين فرق خوارج‬
‫الف‪ -‬ازارقه‪ :‬پيروان نافع بن ازرق‪ ،‬آنان غير از خود را کافر‬
‫مي‌دانستند‪ .‬جنگ با آنها را واجب‪ ،‬حتي قتل زنان و اطفالشان را‬
‫جايز مي‌شمردند‪ .‬خيانت به مخالفان را جايز و غير مجاهدين را‬
‫کافر مي‌دانستند‪ .‬وصلت با غير خود را جايز نمي‌دانستند‪.‬‬
‫ب‪ -‬النجدات‪ :‬پيروان نجدبن عامر مخصي‪ :‬وي معتقد بود دين‬
‫دو چيز است معرفت خدا ‪-‬جل جلله‪ -‬و رسول ‪-‬صلى الله عليه‬
‫وسلم‪ ،-‬و مردم همگي جاهلند‪.‬‬
‫ث‪ -‬الباضيه ‪ :‬پيروان عبدالله‌بن اباض النميمي‪ :‬هنوز هم در‬
‫مغرب و بحرين وجود دارند‪ .‬در مورد مخالفان مبالغه نمي‌کنند‪،‬‬
‫وصلت با آنان را جايز مي‌دانند‪ ،‬به مسالمت نزديکترند‪ .‬جنگ با‬
‫مخالفان را تنها در صورت دعوت و اتمام حجت و اعلن جنگ‬
‫جايز مي‌دانند‪.‬‬
‫‪ -3‬مرجئه‬

‫از بي‌طرفان در جنگ‌هاي زمان حضرت علي ‪-‬رضی الله عنه‪-‬‬
‫نشأت گرفته است‪ .‬در کل مرجئه به هشت فرقه تقسيم مي‌شد‪.‬‬
‫خلصه عقايد آنها به قرار ذيل است‪ - 1 :‬ايمان تنها براي شناخت‬
‫خدا ‪-‬جل جلله‪ -‬و پيامبرش ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬کافي است‪،‬‬
‫بدون عمل و انجام تکاليف مؤمن بودن شخص برقرار است‪-2 .‬‬
‫مدار نجات تنها ايمان است‪ ،‬براي آمرزش تنها کافي است که‬
‫شخص از شرک مصون باشد‪ .‬اين مذهب باعث رواج خلف شرع‬
‫دره هجامعهه هاسلميه هشد‪،‬ه هزيراه همردمه هتازهه همسلمانه هبهه هآمرزش‬
‫پروردگاره هيقينه هحاصله هکردنده هوه هگناهکاره هشدند‪.‬ه هدوه هفرقهه هآن‬
‫بنام‌هايه هقدريهه هوه هجبريهه ه(جهميه)ه همعروفه هبودند‪.‬ه هقدريه‪:‬ه هانسان‬
‫کامل ًه مختار است و خداوند ‪-‬جل جلله‪ -‬در اعمال او کوچکترين‬
‫دخالتي نمي‌کند‪.‬‬
‫جبريه يا جهميه‪ :‬از پيروان جهم بن صفوان معتزلي‪ :‬معتقد‬
‫بودند که انسان مجبور است در کارهائي که انجام مي‌دهد‪ .‬قائل‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪22‬‬

‫به جبر در اعمال و ارجاء در ايمان بودند‪ .‬ارجاء به معني بازپس‬
‫انداختنه هکاريه هوه هتأخيره هدره هآنه هاست‪.‬ه هطبقه هاينه هعقيدهه همسلمان‬
‫اجبارا ً مسلمان است و کافر اجبارا ً کافر و انسان از خود اراده‌اي‬
‫ندارد‪.‬‬
‫‪ -4‬شيعه‬
‫همه فرق آن داراي اشتراکات زير هستند‬

‫الف‪ -‬امامت رکني از دين است‪.‬‬
‫ههب‪-‬ه هامامه همعصومه هاسته هوه ههره هقوليه هکهه هازه هاوه هسرچشمه‬
‫مي‌گيرد بر حق است‪.‬‬
‫ت‪ -‬حضرت علي آن شخصي است که پيامبر ‪-‬صلى الله عليه‬
‫وسلم‪ -‬او را بعنوان امام نامزد کرده است‪.‬‬
‫ث‪ -‬بعد از امام‪ ،‬امام جديد لزوما ًه بر اساس نص سلف خود‬
‫مقرر مي‌شود‪ ،‬زيرا انتخاب اين مقام به امت تعلق نمي‌گيرد‪.‬‬
‫ج‪ -‬تمامي فرق شيعه معتقدند که امامت تنها حق اولد علي‬
‫است‪.‬‬
‫شيعه به چهار دسته تقسيم مي‌شود‪:‬‬
‫‪ -1‬زيديه ‪ -2‬کيسانيه ‪ -3‬اماميه ‪ -4‬غُلة‬
‫الف‪ -‬زيديه ‪ :‬زيده پسر حضرت زين‌العابدين بن امام حسين‬
‫رضیه هاللهه هعنه‪-‬ه هراه هامامه همي‌دانند‪.‬ه هزيديهه هبهه هسهه هدستهه هتقسيم‬‫مي‌شود‪ :‬الف‪ -‬جاروديه ب‪ -‬سليمانيه (جريريه) ت‪ -‬بتريه‪ ،‬فرقه‬
‫بتريه به اهل سنت نزديک است شيخين را احترام مي‌گذارند و‬
‫درباره حضرت عثمان ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬نه به نيکي و نه به بدي‬
‫چيزي نمي‌گويند‪.‬‬
‫ب‪ -‬کيسانيه‪ :‬از پيروان مختاربن ابوعبيد ثقفي و دو دسته‌اند‪.‬‬
‫دسته‌اي محمدبن حنيفه را زنده پنداشته و او را مهدي آينده دانند‪.‬‬
‫دسته ديگري وي را امام مي‌دانند ولي معتقدند که مرده است و‬
‫پسه هازه هويه هديگريه هراه هجانشينه هويه همي‌داننده هوه هدره هجانشينيه هاو‬
‫اختلف دارند‪.‬‬
‫ت‪ -‬اماميه‪ :‬اکثريت شيعيان را تشکيل مي‌دهند‪ .‬اکثرا ً امروزه‬
‫به دوازده امام معتقدند ولي در گذشته اکثر فرق آن امامت را به‬
‫حضرت جعفر صادق مي‌رساندند‪ .‬داراي فرق گوناگوني بود که‬
‫اکثره هآنهاه هازه هبينه هرفته‌اند‪.‬ه هازه هجمله‪:‬ه ‪-1‬ه همحمديهه ‪-2‬ه هباقريهه ‪-3‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪23‬‬

‫ناووسيهه ‪-4‬ه هشميطيهه ‪-5‬ه هعماريهه ‪-6‬ه هاسماعيليهه ‪-7‬ه همبارکيهه ‪-8‬‬
‫موسويهه ‪ - 9‬قطعيهه ‪ - 10‬اثني‌عشريهه ‪ - 11‬هشاميهه ‪ - 12‬زراريهه ‪-13‬‬
‫يونسيه ‪ -14‬شيطانيه ‪ -15‬کامليه‪ .‬در دوران قاجاريه ‪ 2‬فرقه بهايي‬
‫و بابي نيز بوجود آمدند‪.‬‬
‫ث‪ُ -‬‬
‫غلة‪ :‬امامان را تا حد خدايي بالمي‌برند و پنج دسته‌اند‪،‬‬
‫غُلة هعلوهه هبره هخداه هدانستنه هامامانه هحرامه هراه هحلله هداشته‌ه و‬
‫واجبات را بجا نمي‌آورند‪.1‬‬
‫‪ -5‬مذهب اهل سنت و جماعت‬

‫اکثريت مسلمانان به همان راه و روش پيامبر بزرگوار ‪-‬صلى‬
‫الله عليه وسلم‪ -‬و صحابه کرام ‪-‬رضی الله عنهم‪ -‬وفادار ماندند و‬
‫آن را ادامه دادند‪ .‬براي جلوگيري از انحرافات بيشتر مسلمانان و‬
‫فرقه‌سازيه هدره هميانه هآنانه هجمعيه هازه هتابعانه هآئينه هاسلمه هراه هبه‬
‫صورت سازمان‌دهي شده درآوردند‪ .‬با اين کار هم اسلم به همان‬
‫روش پيامبر عظيم‌الشأن ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬محفوظ ماند و‬
‫هم اينکه مسلمانان از پراکندگي بدور ماندند‪ ،‬و فرقه‌هاي مذهبي‬
‫که در دوران آشوب و جنگ‌هاي داخلي امت اسلمي بوجود آمده‬
‫بودند‪،‬ه هروزه هبهه هروزه هضعيف‌تره هوه هکمه هرنگ‌تره هشدنده هوه هدره هنهايت‬
‫بسياريه هازه هآنهاه هبهه همروره هزمانه هوه هباه هآگاهيه همسلمانانه هريشه‌کن‬
‫شدند‪ .‬در اينجا خلصه‌اي از مذهب اهل سنت و بزرگان آنرا که‬
‫مورد احترام همه مسلمانان هستند توضيح مي‌دهم‪.‬‬
‫همه هچنانه هکهه هخواهيمه هديده هبنيان‌گذارانه هو همروجينه هاصليه هاهل‬
‫سنته هايرانيه هبوده‌اند‪.‬ه هسنته هدره هلغته هبهه همعنيه هراهه هوه هروش‬
‫مي‌باشد‪ .‬در اصطلح اهل حديثه هم معني حديثه يعني گفتار‪،‬‬
‫کردار‪ ،‬رفتار و تأييدات پيامبر ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬مي‌باشد‪.‬‬
‫اهل سنت به معني جامعه سنتي و سنت‌گرا و پيرو روش پيامبر‬
‫صلى الله عليه وسلم‪ -‬و يارانش مي‌باشد و هم چنان که خواهيم‬‫ديد‪.‬ه هاينه هامره هدره هحقيقته هدستوره هخداونده همتعاله ه‪-‬جله هجلله‪-‬‬
‫مي‌باشد که مسلمانان را بدان امر کرده است‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫ براي توضيح بيشتر به فرق مختلف اسلمي به کتاب الفرق بين الفرق‪،‬‬‫ابومنصور عبدالقاهر بغدادي مراجعه شود‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪24‬‬

‫جماعته هبهه همعنيه هقبوله هرأيه هعموميه همسلمانانه هکهه هاجماع‬
‫ناميدهه همي‌باشد‪،‬ه هاجماعه هيکيه هازه هدليله هاحکامه هاسته هوه هبهه همعني‬
‫جامعهه هجمع‌گراه هوه همخالفه هفرقه‌گراييه هازه هراهه هتحمله هعقايد‬
‫گوناگوني جامعه بزرگ اسلمي بدون اينکه هيچ کدام از فرقه‌هاي‬
‫اهله هقبلهه هراه هکافره هشمارند‪.‬ه هبطوره هخلصهه هاهله هسنته هوه هجماعت‬
‫يعني يک جامعه سنت‌گرا و ضد تأويل‌هاي انحرافي و يک جامعه‬
‫جماعت‌گرا و ضد فرقه‌سازي‪.‬‬
‫علمه ابوبکر تفتازاني (متوفاي ‪ 793‬ه‌‪ .‬ق) در کتاب شرح عقايد‬
‫سنت را به معني حديث و جماعت را به معني جامعه اصحاب‬
‫منظور نموده است‪ .‬در اين صورت اهل سنت و جماعت يعني‬
‫جامعه‌ايه هکهه هبعده هازه هکلمه هخداه ه‪-‬جله هجلله‪-‬ه هتنهاه هاحاديثه هصحيح‬
‫رسول‌الله ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬و فهم و استنباط و عملکرد‬
‫همنشينان او را اصل و متبوع قرار داده و بقيه فکرها و انديشه‌ها‬
‫را فرع و تابع آنها دانسته‌اند‪ .‬در عين اينکه براي جدا کردن حقايق‬
‫اسلمي و اباطيل غير اسلمي‪ ،‬از فروع عقل‌هاي سالم استفاده‬
‫مي‌کنند‪،‬ه هبهه ههيچه هوجهه هدره هصدده هتجد ُهد هبازيه هوه هبدعت‌سازيه هو‬
‫خيال‌باف ي هو حُراف ي هو تأويل‌ها ي هانحراف ي هو پايي ن هآوردن هعقايد‬
‫عاليه به سطح افکار ماد ُي و سافله برنمي‌آيند‪ .‬با توجه به اينکه‬
‫سنته هپيامبره ه‪-‬صلىه هاللهه هعليهه هوسلم‪-‬ه هاستفادهه هازه هبهترينه هابزار‬
‫زمانه و برترين سليقه در رسيدن به اهداف دنيوي نيز بود‪.‬‬
‫امام حسن بصري ايراني‌الصل متوفاي ‪ 110‬ه‌‪ .‬ق از تابعين بعد‬
‫حص زياد در علمي را به روي مسلمانان گشود که‬
‫از تحقيق و تف ُ‬
‫ابزار کارش دليلي نقلي و عقلي‪ ،‬کارش بحث و تحقيق و گفتگو‬
‫در عقايد و کاربردش اثبات حقانيت عقايد اسلمي و رد باطل‌هاي‬
‫غير اسلمي بود که بعدها آنرا کلم و عالم متخصص حوزه آن را‬
‫متکلم ناميدند‪ .‬و مذهبي را که در اين حلقه‌ها تبيين مي‌شد به‬
‫مذهبه هاهله هسنته هوه هجماعته همعروفه هگرديد‪.‬ه هاينه همذهبه هدر‬
‫حقيقت همان اسلم و عين فرموده خداوند ‪-‬جل جلله‪ -‬است‪:‬‬

‫﴿ َومَا آتَاكُمُ الرّسُولُ فَخُذُو ُه َومَا َنهَاكُ ْم عَْنهُ فَانَْتهُوا﴾ (الشر‪.)7 :‬‬
‫«و هر چه را پيامبر ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬به شما دستور‬
‫مي‌دهد‪،‬ه هبپذيرده هوه هآنچهه هراه هکهه هبره هشماه هنهيه همي‌کند‬
‫فروگذاريد»‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪25‬‬

‫﴿َفإِنْ َتنَا َزعْتُمْ فِي شَ ْيءٍ َف ُردّوهُ إِلَى الّلهِ وَالرّسُولِ إِنْ كُْنتُمْ ُت ْؤمِنُونَ بِالّلهِ‬
‫وَاْلَي ْومِ الْآ ِخرِ﴾ (النساء‪ :‬من الية ‪)59‬‬
‫«هر گاه در چيزي دچار منازعه شديد قضاوت در آن را به‬
‫خداه ه‪-‬جله هجلله‪-‬ه هوه هرسوله ه‪-‬صلىه هاللهه هعليهه هوسلم‪-‬ه هارجاع‬
‫دهيد‪ ،‬اگر به خدا ‪-‬جل جلله‪ -‬و روز قيامت ايمان داريد»‪.‬‬

‫﴿وَالسّاِبقُونَ الَْأوّلُونَ مِنَ الْ ُمهَا ِجرِينَ وَالَْأْنصَارِ وَالّذِينَ اتَّبعُوهُمْ بِِإحْسَا ٍن‬
‫جرِي َتحَْتهَا الْأَْنهَارُ خَالِدِينَ‬
‫َرضِيَ الّلهُ عَْنهُمْ َو َرضُوا عَْنهُ وََأعَدّ َلهُمْ جَنّاتٍ َت ْ‬
‫فِيهَا أَبَدا ذَِلكَ اْل َف ْوزُ اْلعَظِيمُ﴾ (التوبة‪)100 :‬‬

‫«پيشگامان نخستين مهاجران و انصار و کساني که به‬
‫نيکي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به‬
‫خوبيه هپيمودنده ه(وه همي‌پيمايند)‪،‬ه هخداونده ه‪-‬جله هجلله‪-‬ه هاز‬
‫آنانه هخشنوده هاسته هوه هايشانه ههمه هازه هخداه ه‪-‬جله هجلله‪-‬‬
‫خشنودند‪،‬ه هو هخداونده ه‪-‬جله جلله‪-‬ه هبرايه آنانه بهشته هرا‬
‫آماده ساخته است که در زير (درختان و کاخ‌هاي) آن‬
‫رودخانه‌هاه هجاريه هاسته هوه هجاودانهه هآنجاه همي‌مانند‪.‬ه هاين‬
‫است پيروزي بزرگ و رستگاري سترگ تابعين و همه‬
‫مؤمناني که از کردار و رفتار مهاجران و انصار بزرگوار‬
‫دره هتمامه هامکنهه هوه هاعصاره هتاه هآخرينه هروزگاره هپيروي‬
‫مي‌کنند»‪.‬‬
‫مولوي‬
‫آن کس که سنت با جماعت‬
‫ترکهههههههههههههه ههههههههههههههکرد‬
‫هسته هسنته هرهه هجماعت‬
‫چونهههههههههههه ههههههههههههرفيق‬

‫دره ههچنينه ههمسبع‪،‬ه ههنهه ههخون‬
‫خويشهههههههههههه ههههههههههههخورد‬
‫بي‌رهه هو هيار‪،‬ه هافتيه دره همضيق‬

‫آياه هکسيه هکهه هسنته هوه هجماعته هراه هترکه هگويده هدره هاينه هدنياه هکه‬
‫سرزمين درندگان است خون خود را نمي‌ريزد‪ ،‬يا هر کسي که‬
‫راه رسول ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬را نرود بدون شک اسير آدم‬
‫درنده‌صفت شده و گمراه مي‌شود‪ .‬سنت به منزله راه است و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪26‬‬

‫جماعت به منزله همراه‪ ،‬بدان که بدون راه و همراه دچار تنگنا‬
‫خواهي شد‪.‬‬
‫سنايي غزنوي‬
‫کانچهه هقرآنه هوه هخبره هنيست‬
‫چنگهه ههدرهه ههگفتههه ههيزدانهه ههو‬
‫نانست‌ههههههههههه وههههه ههههههوس‬
‫پيغمبرزنهههههه ههههههوهههههه ههههههرو‬
‫داني اول و آخر قرآن ز چه بآ‬
‫مدههههههه هههههههوههههههه هههههههسين‬

‫يعنيه هاندره هرهه هدينه هرهبره هتو‬
‫قرآنهههههههههههههه ههههههههههههههبس‬

‫منابع استدللي اهل سنت و جماعت‬
‫‪ - 1‬قرآن ‪ - 2‬سنت رسول‌الله ‌ ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ - 3 -‬اجماع‬
‫‪ -4‬قياس‬
‫اجماع ‪ :‬تجمع فقهاي يک عصر براي استخراج حکمي که در‬
‫قرآن و سنت به روشني نيامده است‪.‬‬
‫قياس‪ :‬استخراج حکمي از حکم ديگر‪.‬‬
‫بزرگان اهل سنت‬
‫امامان چهارگانه فقه‬

‫‪ -1‬امام اعظم ابوحنيفه‪ 150 -80( :‬ه‌‪ .‬ق) نعمان بن ثابت‬
‫بنه هزوطيه هنسبشه هبهه هيزدگرده هسومه هآخرينه هپادشاهه هساساني‬
‫مي‌رسد‪ .‬در کوفه متولد شده و در بغداد درگذشت‪ .‬عالمي اهل‬
‫زهده و تقوا کثرالخشوعه و دايمه التضُرع بسويه خدا بود‪.‬ه وي از‬
‫تابعينه هاوليهه هاسته هکهه هشانزدهه هتنه هازه هصحابهه هازه هجملهه هانسه هبن‬
‫مالک و جابر بن عبدالله و عبدالله‌بن انس الجهني را ديده و از‬
‫آنها حديث شنيده است‪ .‬در واقع شانزده تن صحابه استاد حديث‬
‫وي بوده‌اند‪.‬‬
‫امام اعظم داراي آثار فراواني است که اسامي برخي از آنها‬
‫بشرح زير است‪ - 1 .‬فقه اکبر ‪ - 2‬فقه ابسط ‪ - 3‬عالم و متعلم ‪-4‬‬
‫الرد على القدريه ‪ -5‬الوصية‪.‬‬
‫مهمترينه هشاگرده هآنه هحضرته هعبارته هبودنده هاز‪:‬ه ‪-1‬ه هابويوسف‬
‫(مشهورترين) (‪ - 2 .)183-113‬ابوعبدالله ‌ محمدبن حسن شيباني (‬
‫‪ -3 .)187-132‬زفربن الهذيل (‪.)158-110‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪27‬‬

‫‪ - 4‬حسن‌بن زياد لولويي کوفي‪ .‬اکثريت مسلمانان جهان پيرو‬
‫فقه امام ابوحنيفه هستند‪ .‬از جمله مسلمانان ترکيه – عربستان –‬
‫سوريهه – هاردنه – هافغانستانه – هآسياي ميانه و چينه – هپاکستانه –‬
‫هند‪ -‬بنگلدش – اندونزي و‪....‬‬
‫‪ -2‬امام مالک‪ :‬مالک‌بن انس بن مالک رضي‌الله عنه (‬
‫‪ )179-90‬هحضرت انس‌بن مالک ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬از صحابي‌هاي‬
‫بزرگ رسول خدا ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬بود (‪ . )1‬امام مالک جزو‬
‫تابعين اوليه مي‌باشد‪ .‬وي متولد مدينه منوره و متوفاي آنجاست‪.‬‬
‫َ‬
‫وط ّأ امام مالک هاز مهمترين کتب حديث اهل سنت‬
‫کتابه اَل ُ‬
‫م َ‬
‫مي‌باشد‪.‬ه هامامه هاعظمه هوه هامامه همالکه هدره هقيامه همحمده همعروفه هبه‬
‫نفس زکيه از نوادگان امام حسن مجتبي از وي طرفداري کرده‬
‫بودند‪.‬ه ههمينه هامره هباعثه هشده هکهه همنصوره هدوانيقيه هامامه همالکه هرا‬
‫يکصد ضربه تازيانه بزند و امام اعظم را به بهانه نپذيرفتن شغل‬
‫قضاوت زنداني کند‪.‬‬
‫‪ - 3‬امام شافعي‪ )204-150( :‬ابوعبدالله محمدبن ادريس بن‬
‫عثمان بن شافع مادرش فاطمه دختر عبدالله بن حسن بن امام‬
‫حسين ‪-‬رضی الله عنه‪.-‬‬
‫خاقاني‬
‫شافعيه هآخره هشبه هازه همادر‬
‫اولههه هههشبههه هههبوحنيفه‬
‫بزاد‬
‫درگذشت‬

‫‪ -1‬اين درست نيست‪ :‬زيرا اسم و نسب حضرت انس بن مالك‬
‫رضي الله عنه صحابي مشهور ‪ ،‬اينطور است‪ :‬أنس بن مالك ابن‬
‫النضر بن ضمضم بن زيد بن حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن‬
‫عدي بن النجار‪ .‬پس ايشان پدرامام مالك نيستند‬
‫وأما نسب امام مالك رحمه الله اينطور است‪ :‬مالك ابن أنس بن‬
‫مالك بن أبي عامر بن عمرو بن الحارث بن غيمان بن خثيل بن‬
‫عمرو بن الحارث‪ ،‬وهو ذو أصبح بن عوف بن مالك بن زيد بن‬
‫شداد بن زرعة‪ ،‬وهو حمير الصغر الحميري ثم الصبحي المدني‪،‬‬
‫حليف بني تيم من قريش‪ ،‬فهم حلفاء عثمان أخي طلحة بن‬
‫عبيدالله أحد العشرة‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪28‬‬

‫امام شافعي متولد شهر غزه فلسطين است و قبرش در مصر‬
‫مي‌باشد‪ .‬در هفت سالگي حافظ کل قرآن و در پانزده سالگي‬
‫مفتي شد‪ .‬سپس نزد امام مالک رفته تا زمان وفاتش نزد وي‬
‫ماند‪ .‬کتاب الموطأ امام مالک را حفظ مي‌کند‪ .‬اکثر مسلمانان در‬
‫عراقه هوه هسوريهه هوه همصره هوه همالزيه هوه هاهله هسنته هايرانه هازه هفقه‬
‫شافعي پيروي مي‌کنند‪.‬‬
‫حجهه ‪ -3‬الوصايا‬
‫برخي از آثار امام شافعي‪ - 1 :‬المه ‪ - 2‬ال ُ‬
‫الکبيرة ‪ - 4‬اختلف اهل العراق ‪ -5‬وصية الشافعي ‪ - 6‬جماع العلم‬
‫‪ - 7‬ابطال الستحسانه ‪ - 8‬جامع المزني الکبيره ‪ - 9‬المزني الصغير‬
‫‪ -10‬المالي ‪ -11‬مختصر الربيع ‪ -12‬البويطي و‪....‬‬
‫‪ -4‬اما م احم د حنبل (‪)241-164‬ه هاحمدبنه همحمده هحنبله ههلل‬
‫شيبانيه همروزيه هايراني‌الصله همتولده هبغداده (‪.)1‬ه هکتابه هالمسنده هوي‬
‫حاوي چهار هزار حديث (با مکرر) مي‌باشد‪ .‬مسلم و بخاري از او‬
‫روايت کرده‌اند‪ .‬المسند حاوي صحيح‌ترين احاديث مي‌باشد‪ .‬امام‬
‫احمد مدتي را در زندان المعتصم خليفه عباسي بسر برد‪ .‬امام‬
‫احمد کتابي در فقه ننوشته است بلکه آنچه از وي در فقه روايت‬
‫شدهه هعبارته هازه هپاسخ‌هاييه هکهه هبهه هسؤالته همردمه هدادهه هاست‪.‬ه هو‬
‫شاگردان او آنها را فراهم آورده‪ ،‬و مرتب کرده‌اند‪ .‬مردم قسمتي‬
‫از آفريقا و عربستان و شام و فلسطين پيرو فقه امام حنبلي‬
‫هستند‪.‬‬
‫آثار مهم امام احمد حنبل‪ -1 :‬المسند شامل ‪ 8‬جلد است‪.‬‬
‫حديثي که در آن يافت نشود قابل اعتماد نيست (بقول بعضي از‬
‫محدثان بزرگ)ه ‪ - 2‬الزهده ‪ - 3‬کتاب الصلةه ‪ - 4‬المناسک الکبيره ‪-5‬‬
‫المناسک الصغيره ‪ - 6‬التاريخه ‪ - 7‬الناسخ و المنسوخه ‪ - 8‬المقدم و‬
‫المؤخر ‪ -9‬في کتاب الله‌ تعالي ‪ -10‬فضايل الصحابه و‪....‬‬
‫راويان حديث يا امامان ششگانه حديث‬
‫‪-1‬ه هابوعبداللهه همحمدبنه هاسماعيله همعروفه هبه ه امام بخاري‬
‫متوفاي ‪ 256‬در سمرقند‪ .‬صاحب صحيح بخاري‪.‬‬
‫‪ -1‬برعكس ان صحيح است زيرا امام احمد عربي الصل بود تولد‬
‫مرو خراسان ‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪29‬‬

‫‪-2‬ه هابوالحسنه همسلمه هبنه هحجاجه هنيشابوريه همعروفه هبهه امام‬
‫مسلم متوفاي ‪ 261‬در نيشابور صاحب صحيح مسلم‪.‬‬
‫‪ -3‬ابوداود سليمان بن اشعث سجستاني ايراني متوفاي ‪ 257‬ه‌‪.‬‬
‫ق در بصره صاحب کتاب السنن معروف به امام ابوداود‪.‬‬
‫‪ - 4‬ابوعيسي محمدبن عيسي ترمذي معروف به امام ترمذي‬
‫وفاته ‪ 277‬هه ‌‪ .‬ق در ترمذ از شهرهاي قديم ايران واز شهرهاي‬
‫فعلي تاجيکستان (‪ )1‬امروزي صاحب کتاب جامع‪.‬‬
‫‪ - 5‬ابوعبدالله محمدبن يزيد بن ماجه القزويني متوفاي ‪ 273‬ه‌‪.‬‬
‫ق در قزوين‪ ،‬معروف به امام ابن ماجه‪ ،‬صاحب کتاب السنن‪.‬‬
‫‪ -6‬ابوعبدالرحمن احمدبن نعيم بن علي النسائي‪ ،‬متولد نساء از‬
‫شهرهاي قديم ايران و متوفا در مکه معظمه بساله ‪ 303‬هه ‌‪ .‬ق‬
‫معروف به امام نسائي صاحب کتاب السنن‪.2‬‬

‫«لوکان العلم منوطا بالثريا لتناوله رجال من فارس»‪.‬‬
‫اگر دانش به ستاره ثريا بسته باشد ايرانيان بدان دست‬
‫خواهند يافت‪.‬‬
‫اين حديث در مسند امام احمد بن حنبل و صحيح امام مسلم‬
‫آمده است‪ .‬اين حديث بيانگر کوشش ايرانيان در بدست آوردن‬
‫علم و تحقيق وتفحص در آن مي‌باشد‪ .‬و امامان فقه مانند امام‬
‫ابوحنيفه و امام احمد بن حنبل و امامان حديث نمونه بارز آن‬
‫مي‌باشند‪.‬‬

‫‪ -1‬از شهرهاي ازبكستان فعلي است‪ ،‬در مرز افغانستان و‬
‫ازبكستان قرار دار دارد‪.‬‬
‫‪2‬‬

‫ بهه هکتابه هپژوهشيه هدربارهه هامامانه هاهله هسنته هفريدونه هسپريه همراجعه‬‫شود‪.‬‬

‫فصل دوم‬
‫(‪)1‬‬
‫طاهریان‬
‫مأمون پس از آنکه به دست طاهر و اتباع او بر کرسي خلفت‬
‫نشست در شؤاله ‪ 205‬هبه پاس خدمات طاهر و دور کردن او از‬
‫بغداده هويه هراه هبهه هحکومته هخراسانه هفرستاد‪.‬ه هطاهربنه هحسين‌بن‬
‫مصعبه هبنه هاسعده هبود‪.‬ه هاسعده هقبله هازه همسلمانه هشدنه هفرخه هنام‬
‫داشت‪.‬ه هبهه هدسته هحضرته هطلحهه ه‪-‬رضیه هاللهه هعنه‪-‬ه همسلمان‬
‫مي‌شود و آن حضرت نامش را اسعد مي‌گذارد‪.‬‬
‫طاهر در ربيع‌الخره ‪ 206‬هه ‌‪ .‬ق به خراسان آمد و مرو را مرکز‬
‫حکومت خراسان قرار داد‪ .‬طاهر به ذواليمينين مشهور است و‬
‫در وجه اين نسبت اقوال مختلف است‪ .‬از جمله اينکه مي‌گويند‬
‫که وي در شمشيرزني بقدر ماهر بوده است که با هر دو دست‬
‫شمشير مي‌زد‪ .‬طاهر در جمادي‌الخر در سال ‪ 207‬ه ‌‪ .‬ق در مرو‬
‫درگذشت‪ .‬درست يکروز بعد از آنکه نام خليفه مأمون را از خطبه‬
‫نماز جمعه برانداخت يا آنکه آنرا فراموش کرد‪ .‬طلحه (‪)213-207‬‬
‫بعده هازه هطاهره هفرزندشه هطلحهه هکهه هدره هايامه هحکومته هپدره هحاکم‬
‫سيستان بود جانشين پدرش مي‌شود‪ .‬از وقايع مهم امارت طلحه‬
‫جنگ‌هاي او با خوارج است‪ .‬در زمان خلفت مهدي بسال ‪ 160‬ه‌‪.‬‬
‫ق افراد فرقه خوارج در کرمان و سيستان و خراسان و دو طرف‬
‫درياي عمان فراوان بودند‪ .‬شخصي از ميان آنها بنام يوسف البرم‬
‫در حدود مرو رود و طالقان و گوزگانان به ادعاي امامت قيام‬
‫کرد و حکومت شهر پوشنگ را که با مصعب ‌ جد طاهر ذواليمينين‬
‫بود‪ ،‬از او گرفت و بر کليهه ناحيه شرق خراسان استيل هيافت‪.‬‬
‫جمعي ديگر از خوارجه به رياسته حمزه خارجي در سيستان و‬
‫قسمتي از خراسان و مهستان و مکران حکومت تشکيل دادند و‬
‫حمزه قلب را اميرالمؤمنين اختيار کرد‪ .‬هارون الرشيد به قصد‬
‫دفعه هعازمه هخراسانه هگرديد‪،‬ه هوليه هدره هاينه هسفره هدرگذشت‪.‬ه هوه هدر‬
‫دوران جنگ داخلي بين دو برادر مأمون و امين بر سر جانشيني‬
‫‪1‬‬

‫ تاريخ مردمان ايران جلد دوم زرين‌کوب‪ ،‬تاريخ ايران بعد از اسلم‬‫آشتياني‪ ،‬طبقات ناصري‪ ،‬تاريخ ايران سرپرسي سايکس‪ ،‬تاريخ ادبيات‬
‫در ايران ذيبع‌الله صفا و ‪...‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪31‬‬

‫هارون الرشيد حمزهه پره و بال مي‌گيرد‪ .‬و بعد با آل طاهر که‬
‫خراسان و سيستان را تحت حکومت خود در مي‌آورند‪ ،‬به زد و‬
‫خورد پرداخت‪ ،‬گاهي غالب و زماني مغلوب بود تا آنکه بدست‬
‫طلحه بن طاهر مغلوب شد و در ‪ 12‬جمادي‌الخر سال ‪ 213‬ه‌‪ .‬ق‬
‫فوت کرد‪ .‬ولي خوارج از بين نرفتند و پيوسته با آل طاهر در نزاع‬
‫بودند تا سال ‪ 233‬ه‌‪ .‬ق که امامت ايشان نصيب عمار خارجي شد‬
‫وه هاينه هعماره ههمانه هکسيه هاسته هکهه هبدسته هيعقوبه هليثه هبهه هقتل‬
‫رسيد‪.‬‬
‫عبدالله‌بن طاهر ‪ 230-213‬ه‌‪ .‬ق‬
‫وفاته هطلحهه هوه هنبودنه هعبداللهه هبرادره هوه هجانشينه هطلحهه هدر‬
‫خراسان فرصت خوبي بدست خوارج داد‪ ،‬و ايشان در موقعي که‬
‫عبدالله در سال ‪ 215‬به نيشابور رسيد‪ ،‬سراسر خراسان را گرفته‬
‫بودند‪ .‬عبدالله قبل از رسيدن به امارت خراسان مدتي از طرف‬
‫مأمونه هواليه هشامه هوه هزمانيه هنيزه هعهده‌داره هحکومته همصره هبود‪.‬‬
‫عبدالله بسرعت فتنه خوارج را دفع کرد‪ ،‬سپس از طرف معصتم‬
‫خليفه عباسي و جانشين مأمون براي دفع مازيار به طبرستان‬
‫لشکره کشيد‪ .‬دره ‪ 224‬همازيار را دستگيره کرده و وي را بهه بغداد‬
‫فرستاد‪ .‬عبدالله مردي ديندار و عادل و فضل‌دوست و علم‌پرور و‬
‫شاعره هبود‪.‬ه هاوه هدره هخراسانه هآموختنه هعلمه هراه هبره ههمهه هنوباوگان‬
‫الزامي کرد‪،‬ه و نخستينه مدارس عمومي در ايران بوجوده آورد‪،‬‬
‫طوري که همه کودکان در آنها درس مي‌خواندند‪ ،‬بعلوه وي به‬
‫کودکاني که به علت فقر پدر و مادر قادر به درس خواندن نبودند‬
‫کمکه هماليه هکرده هتاه هبهه همدرسهه هبرونده هوه هدرسه هبخوانند‪.‬ه هعبدالله‬
‫نيشابور را به عنوان پايتخت اختيار نمود و در آنجا آبادي فراوان‬
‫نمود‪ ،‬مخصوصا ً به کشاورزي و حفر قنوات و اصلح امر آبياري و‬
‫تقسيم آب توجه بسيار داشت‪.‬‬
‫طاهربن عبدالله ‪248-230‬‬
‫بعد از وفات عبدالله در ساله ‪ 230‬هه ‌‪ .‬ق واثق‪ ،‬خليفه عباسي‬
‫مقامه هاوه هراه هبهه هپسرشه هطاهره هکهه هدره هاينه هموقعه هدره هطبرستان‬
‫(مازندران) بود واگذاشت‪ .‬طاهر ثاني بمدت ‪ 18‬سال با عدالت و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪32‬‬

‫تقوا بر خراسان و سيستان امارت کرد‪ .‬دوران حکومت وي تقريباً‬
‫بتمامي در صلح و صفا گذشت‪.‬‬
‫محمدبن طاهر ثاني‬
‫محمد آخرين امراي طاهري است‪ .‬وي اديب و شاعر و فاضل‬
‫بود ولي به لهو و عشرت حريص و مشغول بود‪ .‬در زمان وي‬
‫عمالش باعث رنجش مردم مي‌شوند‪ .‬محمد با دو حريف قدرتمند‬
‫روبرو بود‪ .‬يکي امير حسن‌بن زيد علوي که در طبرستان خروج‬
‫کرد و مردم بلد ديلم و گيلن بدست وي اسلم آوردند‪ .‬وي از‬
‫آنجاه لشکره گرده هآوردهه و هسليمانه عمو ي همحمده را هازه طبرستان‬
‫بنيانگذاري مي‌کند‪.‬‬
‫‌‬
‫بيرون مي‌کند و حکومت علويان طبرستان را‬
‫ديگريه هيعقوبه هليثه هصفاري‪،‬ه هيعقوبه ههراته هراه هتصرفه هکردهه هبه‬
‫خراسانه هتاخته هوه هدره هساله ‪ 259‬هباه هتسخيره هنيشابوره هبهه هحکومت‬
‫طاهريان خاتمه داد‪ .‬در ميان آل طاهر عده‌اي اهل فضل و ادب و‬
‫شعر و حکمت بوده‌اند و هم اينها هستند که شالوده اصلي تمدن‬
‫اصيل اسلمي ايران را پي‌ريزي کردند‪ .‬در ميان طاهريان امير‬
‫ابواحمد عبيدالله‌بن عبدالله بن طاهر (‪ 230-223‬ه‌‪ .‬ق) را به علت‬
‫ادب و فضل حکيم آل طاهر مي‌خوانده‌اند‪.‬‬
‫اسامي امراي طاهري و زمان امارت هر يک‬
‫‪ -1‬طاهربن حسين بن‬
‫‪ 206‬تا ‪207‬‬
‫مصعب‬
‫‪ 207‬تا ‪213‬‬
‫‪ -2‬طلحه‌بن طاهر‬
‫‪ 213‬تا ‪230‬‬
‫‪ -3‬عبدالله‌بن طاهر‬
‫‪ 230‬تا ‪248‬‬
‫‪ -4‬طاهربن عبدالله‬
‫‪ 248‬تا ‪259‬‬
‫‪ -5‬محمدبن طاهر‬
‫ابونصر فراهي مؤلف نصاب الصابيان‬
‫طاهر ه ههو ه ههطلحه ه ههبود ه ههو‬
‫دره خراسان هو آله مصعب‬
‫عبدالله‬
‫شاه‬
‫بازه هطاهره هدگره همحمده هدان‬

‫کوه هبهه هيعقوبه هداده هتخته هو‬
‫کله‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪33‬‬

‫علويان طبرستان و صفاريان‬
‫همزمان با ضعف حکومت طاهريان دو حريف قوي پنجه يکي‬
‫در طبرستان و ديگري در سيستان در حال پيشرفت بودند‪ .‬هر دو‬
‫جريانه هتاه هرويه هکاره هآمدنه هسامانيانه هحکومته هکردند‪.‬ه هعلويان‬
‫طبرستان به رياست حسن‌بن زيد بن اسماعيل معروف به حالب‬
‫الحجاره که از فرزندان امام حسن بود‪ ،‬طبرستان را تحت تسلط‬
‫خود در مي‌آورند‪ .‬از طرف ديگر يعقوب ليث صفاري با شکست‬
‫دادنه همحمدبنه هطاهره هآخرينه هفرمانروايه هطاهريانه هخراسانه هرا‬
‫ضميمه قلمرو خود کرد‪ .‬يعقوب بعدها هوس عراق و مازندران‬
‫کرد‪ ،‬و قسمتي از مازندران را تصرف کرده روي بسوي بغداد‬
‫کرد ولي در جنگ لشکر خليفه عباسي معتمد شکست خورد‪ .‬بعد‬
‫از يعقوب برادرش عمرو ليث به حکومت صفاري رسيد‪ .‬ولي بر‬
‫خلف برادر راه سازش با خلفت عباسي را در پيش گرفت‪ .‬وي‬
‫بر خراسان و عراق و فارس و کرمان و سيستان و مهستان و‬
‫مازندران و غزنه مستولی شد‪ .‬ولي بالخره در جنگ با اسماعيل‬
‫ساماني شکست خورد‪ .‬امير ساماني او را دستگير کرد‪ ،‬به بغداد‬
‫مي‌فرستد و عمر ليث در آنجا کشته مي‌شود يا بروايتي ديگر در‬
‫زندان به علت آنکه نگهبانان وي را فراموش کرده بودند‪ ،‬بر اثر‬
‫گرسنگي مي‌ميرد‪ .‬حکومت علويان طبرستان نيز در سال ‪ 316‬ه‌‪.‬‬
‫ق با کشته شدن آخرين امير علوي برچيده مي‌شود‪.‬‬
‫اسامي سادات علوي طبرستان و زمان امارت هر کدام‬
‫‪ - 1‬حسن‌بن زيد حسني‪ ،‬داعي کبير بنيان‌گذار حکومت علوي‬
‫طبرستان ‪ 250‬تا ‪ 270‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -2‬محمدبن زيد برادر حسن‪( ،‬وابسته به حکام ساماني) ‪ 270‬تا‬
‫‪287‬‬
‫‪ - 3‬حسن‌بن علي حسيني معروف به (ناصر کبير يا اطروش)‬
‫‪ 301‬تا ‪304‬‬
‫‪ -4‬حسن‌بن قاسم حسني‪ ،‬معروف به داعي صغير ‪ 304‬تا ‪316‬‬
‫حکومت مستقل صفاري با شکست ابوعلي محمدبن علي بن‬
‫ليثه هصفاره همنقرضه هشد‪.‬ه هوليه هاميرانه هسامانيه هباه هدادنه هحکومت‬
‫سيستان به نبيره‌گان صفاري باعث تداوم آن در خاندان صفاري‬
‫شدند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪34‬‬

‫اسامي و مدت حکومت حاکمان صفاري‬
‫‪ 247‬تا ‪ 18 265‬سال‬
‫‪ -1‬ابويوسف يعقوب بن ليث‬
‫‪ 265‬تا ‪ 22 287‬سال‬
‫‪ -2‬عمروبن ليث برادر يعقوب‬
‫‪ -3‬ابوالحسن طاهربن محمدبن‬
‫‪ 287‬تا ‪ 9 296‬سال‬
‫عمروليث‬
‫‪ 296‬تا ‪ 3 298‬سال‬
‫‪ -4‬ليث بن علي بن ليث‬
‫‪1‬‬

‫دانشمندان مشهور اين دوره‬
‫‪ -1‬ابوعبدالله محمدبن موسي الخوارزمي‪ :‬از رياضي‌دان‬
‫مشهوره هدورهه هطاهريانه هاست‪.‬ه هوفاتشه هراه هدره هساله ‪ 261‬هه‌ه‪ .‬هق‬
‫نوشته‌اند‪ .‬وي بزرگترين رياضي‌دان دنياي قديم و مخترع واقعي‬
‫کامپيوتر است‪ .‬اثر او در تمدن اسلمي و مراکز علمي اروپا از‬
‫قرن ه ‪ 12‬ههميلديه هبهه هبعده هآشکاره هاست‪.‬ه هاروپائيانه هويه هراه هبنام‬
‫‪ Alkhorism‬همي‌شناسند‪ .‬از آثار وي که در دست است‪.‬ه ‪ - 1‬کتاب‬
‫حسابه هبهه هزبانه هلتينيه ‪-2‬ه هکتابه هالمختصره هفيه هحسابه هالجبره هو‬
‫المقابله (در ‪ 2‬متن عربي و انگليسي)‪....‬‬
‫‪ -2‬ابوالعباس فضل‌بن حاتم النيريزي‪ :‬متوفاي ‪ 309‬ه‌‪ .‬ق‬
‫رياضي‌دان – شرح وي بر کتاب اصول بطليموس و کتاب سمت‬
‫القبله از وي دردست است‪.‬‬
‫‪ -3‬محمدبن کثير الفرغاني‪ :‬ههمه هعصره هخوارزميه هبيست‬
‫رساله و کتاب از او در اسطرلب کتابي در اصول علم نجوم با‬
‫ترجمه‌هاي لتين در دست است‪.‬‬
‫‪ - 4‬محمدبن موسي بن شاکر خراساني ‪ :‬متوفاي ‪ 259‬ه‌‪.‬‬
‫ق آثار در دسترس وي عبارتند از‪:‬ه ‪ -1‬همعرفة الشکال البسيطه‬
‫والکريه ‪ -2‬کتاب مخروطات‪.‬‬
‫‪ - 5‬عمربن فُّرحان الطبري ‪ :‬رياضي‌دان و منجمه و مفسر‬
‫بزرگ قرن سوم ه‌‪ .‬ق از آثار او که در دست است‪ -1 :‬رساله‌يي‬
‫در احکام نجوميه ‪ -2‬تفسير کتاب الربعه ‪ -3‬رساله‌يي در استخراج‬
‫‪1‬‬

‫ مطالب اين قسمت خلصه شده از کتاب تاريخ ادبيات در ايران‪ ،‬جلد‬‫اول‪ ،‬تأليف ذبيع‌الله صفا مي‌باشد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪35‬‬

‫ضمير بطريق نجومه ‪ - 4‬جوامع‌ه السرار في علم النجومه ‪ - 5‬کتاب‬
‫مختصر مدخل القيصراني في احکام النجوم‪.‬‬
‫‪ -6‬ابومعشر جعفربن محمد بلخي‪:‬ه همتوفايهه ‪ 272‬ههه‌‪.‬‬
‫رياضي‌دانه هوه همنجمه هبزرگه هقرنه هسومه هه‌ه‪ .‬هقه هازه هآثاره هويه هحدود‬
‫دوازده کتاب در دست است از جمله‪ -1 :‬ترجمه فارسي رساله‌يي‬
‫در اتصال کواکب و قرانات ‪ -2‬کتاب ادوار واللوف ‪ -3‬المواليد ‪-4‬‬
‫احکام تحويل سني المواليه ‪ - 5‬الصل وسرائي السرار والمدخل‬
‫في علم النجوم ‪ -6‬احکام تحاويل سني العالم و‪....‬‬
‫‪ - 7‬ابوبشر عمروبن عثمان مولي بني الحارث ‪ :‬متوفاي‬
‫‪ 183‬ه‌‪ .‬ق بزرگترين عالم نحو و صاحب اولين کتاب بزرگ و جامع‬
‫در علم نحو که به الکتاب مشهور است‪ .‬در فارسي به سيبويه‬
‫فارسي معروف است‪.‬‬
‫‪ -8‬ابوحنيفه احمد بن داود بن وفند دينوري‪:‬ه هاز‬
‫دانشمندان بزرگ که در نحو و لغت و ادب و هندسه و حساب و‬
‫نجوم استاد بوده است‪ .‬متوفاي سال ‪ 281‬ه‌‪ .‬ق از آثار اوست‪-1 :‬‬
‫الشعره هوه هالشعراءه ‪ -2‬هکتابه هالفصاحة ‪-3‬ه هکتابه هالنباته ‪-4‬ه هاخبار‬
‫الطول ‪ -5‬وصايا‪ .‬ابوحنيفه در رياضي نيز تأليفاتي داشته است‪.‬‬
‫‪ -9‬ابن قتيبه ابوعبدالله محمدبن مسلم الکوفي‬
‫المرزي الدينوري ‪ :‬هم عصر ابوحنيفه دينوری (‪ 276-213‬ه ‌‪ .‬ق)‬
‫بود‪ ،‬ولدت وي در کوفه بوده است‪ .‬و پدرش در مرو به علت‬
‫داشتن شغل قضاوت مشهور به دينوري بوده است‪ .‬تأليفات او‬
‫ماننده همعاصرانشه هجامعه هجميعه همعارفه هوه هاطلعاته هعصره هبوده‬
‫است‪ .‬از آثاره معروفه وي‪:‬ه ‪ - 1‬ادبه الکاتبه ‪ - 2‬کتاب الشعره ‪-3‬‬
‫عيون الخبار‪.‬‬
‫‪ - 10‬اما م ابوداو د سجستاني‪ 275-202 :‬هه‌ه‪ .‬هقه هازه هرجاله هو‬
‫اکابر و مشاهير علماء و محدثين و حفاظ از امام محدثان عصر‬
‫خوده هبود‪.‬ه هآثاره هاوه هعبارتنده هازه ‪-1‬ه هالسننه ‪-2‬ه همراسيله هابي‌داوده ‪-3‬‬
‫التنزيل في الرسمه ‪ - 4‬البعث والنشوره ‪ - 5‬مسائل امام احمده ‪-6‬‬
‫ستمية؟؟ه هالخوة ‪-7‬ه هسؤالته هابوعبيده هآجري‪.‬ه هوه هدره هزهده هوه هتقوا‬
‫مشهور بود (به نقل از تاريخ سيستان‪ ،‬ايرج افشار سيستاني‪ ،‬ص‬
‫‪.)913-914‬‬

‫فصل سوم‬
‫(‪)1‬‬
‫سامانیان‬
‫(‪ 279-389‬ه‌‪ .‬ق)‬

‫بنيان‌گذاره هحقيقيه هامارته هسامانيانه هنصربنه هاحمده هبود‪.‬ه هاولين‬
‫پادشاهه همستقله هاينه هخاندانه هبرادره هاوه هاست‪،‬ه هبنامه هاسماعيله هبن‬
‫احمد که مرکز امارتش بخارا بود‪ .‬بعد از مرگ نصربن احمد (‪297‬‬
‫ه ‌‪ .‬ق) اسماعيل با شکست دادن عمروليث حکومت سامانيان را‬
‫در ماوراء‌النهر مستقر ساخت‪ .‬و حکومت نوبنياد بنام جد ايشان‬
‫سامان حکومت ساماني ناميده شد‪ .‬سامان از تخم بهرام چوبين‬
‫بود‪ .‬اسماعيل قبل از وفات برادر و بعد از مرگ او اکثر اوقات‬
‫خوده هراه هباه هکفاره هحدوده هشماليه هبلده هسامانيه هبهه هجهاده هوه هغزا‬
‫مي‌گذارند‪ .‬وقايع دوران امارت امير اسماعيل سه رشته است‪-1 :‬‬
‫جنگ او با عمروليث صفاري و اسارت عمروليث بسال ‪ 287‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -2‬جنگ او با محمدبن زيد داعي و لشکرکشي او توسط محمدبن‬
‫هارونه هسرخسيه هبهه هگرگانه هوه هطبرستانه هوه هفتحه هوه هضميمهه هآندو‬
‫استان به قلمرو ساماني در سال ‪ 287‬ه‌‪.‬ق‪.‬‬
‫‪ - 3‬لشکرکشي او براي دفع محمد هارون که در ساله ‪ 288‬هبر‬
‫اسماعيل عاصي شده بود‪ .‬در نتيجه اين لشکرکشي ري و قزوين‬
‫هم به تصرف اسماعيل درآمد‪ .‬بعد از مراجعت از ري و قزوين‬
‫اسماعيل بقيه ايام خود را صرف جهاد در ماوراء‌النهر با کفار آن‬
‫دياره هنمود‪.‬ه هاسماعيله هسامانيه هگذشتهه هازه هشجاعته هوه ههمته هو‬
‫جوانمردي‪ ،‬مردي بسيار ديندار و خداترس بود‪ .‬لشکريانش شب‬
‫و روز به خواندن دعا و نماز و عبادت اشتغال داشتند و هدف‬
‫اصليه هويه هدره هجنگ‌هايشه هجهاده هبود‪.‬ه هبهه ههمينه هخاطره هبعضيه هاز‬
‫مؤرخان اسماعيل را سالر غازيان ناميده‌اند‪.‬‬
‫سياست او در لشکريانش بي‌اندازه بود بطوري که سپاهيان‬
‫وي جرأت هيچ گونه تجاوز و تعدي به مال مردم را نداشتند‪ .‬در‬
‫روزهاي برفي و سرد زمستان بر پشت اسبش مي‌نشست و به‬
‫‪ -1‬تاريخ مردم ايران زرين‌کوب ‪ -1‬تاريخ گزيده حمدالله مستوفي ‪ -3‬طبقات‬
‫ناصري منهاج سراج ‪ -4‬تاريخ ايران بعد از اسلم اقبال آشتياني و منابع ديگر‬
‫‪..‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪37‬‬

‫ميدانه هشهره هبخاراه همي‌رفته هتاه هنمازه هعصره هآنجاه همي‌ماند‪.‬ه هتاه هاگر‬
‫مظلوميه هبرايه دادخواهيه هنزده هاوه هبروده دچاره سرماه هو هبرفه هزياد‬
‫نگردد‪ .‬به خاطر عدالت و سيرت‌هاي نيکو اسماعيل‪ ،‬وي را امير‬
‫عادله هلقبه هداده‌اند‪.‬ه هاسماعيله ههمه هچنينه هعلمايه هدينه هراه هاحترام‬
‫مي‌گذاشت‪.‬ه هوه هدره هبسطه هوه هگسترشه همذهبه هاهله هسنته هازه ههيچ‬
‫کوششي دريغ نمي‌کرد‪.‬‬
‫ابونصراحمد بن اسماعيل ‪301-295‬‬
‫اسماعيل‌بنه هاحمدبنه هاسدبنه هسامانه هبعده هازه هپدره هپادشاهه هشد‪.‬‬
‫عالم‌پروره هوه هعلم‌دوسته هبود‪.‬ه هباه هعلماءه همجالسه هبحثه هتشکيل‬
‫مي‌داد‪ .‬به همين سبب غلمان بر او شوريدند‪ .‬و وي را در سال‬
‫‪ 301‬هبهه هشهادته هرساندند‪.‬ه هازه هوقايعه همهمه هحکومته هاحمده هيکيه هاز‬
‫لشکرکشي اوست براي خواباندن شورش ناصر کبير علوي در‬
‫طبرستان که منجر به شکست علوي مزبور گشت‪ .‬اين واقعه در‬
‫سال ‪ 301‬ه ‌‪ .‬ق بود‪ .‬ديگري فتح مجدد سيستان بدست سرداران‬
‫معروف ساماني حسين‌بن علي مرورودي و سيمجور دواتي در‬
‫ساله ‪ 300‬هه‌ه‪ .‬قه وزارته اسماعيله وه پسرشه هاحمده باه هابوالفضل‬
‫محمدبن عبيدالله بلعمي دانشمند مشهور بود‪ .‬اميراحمد بنام امير‬
‫شهيد ملقب است‪.‬‬
‫نصربن احمد ‪ 331-301‬ه‌‪ .‬ق ملقب به امير سعيد‬
‫بعد از قتل احمد بن‌اسماعيل بزرگان و امراي ساماني پسر‬
‫هشت ساله‌اش نصر را به حکومت نشاندند‪ .‬و ابوعبدالله جيهاني‬
‫ازه هدانشمندانه هبزرگه هزمانهه هبهه هوزارته هاوه همنصوبه هشده هوه هامور‬
‫مملکت را بر قاعده انصاف و احسان آغاز کرد‪ .‬به علت خردسال‬
‫بودنه هنصره هدره هدورانه هاوليهه هحکومته هويه هشورش‌هاييه هازه هسوي‬
‫عمويش اسحاق بن احمد ساماني و پسر عمويش منصور اسحاق‬
‫روي داد که به شکست انجاميد‪ .‬بعد از وفات جيهاني وزارت نصر‬
‫بهه هعهدهه هابوالفضله همحمدبنه هعبيداللهه هبعلميه هکهه هدره هعهده هامير‬
‫اسماعيل و امير احمد نيز وزارت کرده بود گذاشته شد و وي در‬
‫اين سمت بود که در سال ‪ 326‬بر اثر دسيسه باطنيه از کار برکنار‬
‫شد و ابوطيب محمدبن حاتم مصعبي اسماعيلي مذهب به وزارت‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪38‬‬

‫نصر رسيد‪ .‬بر اثر نقشه از پيش تعيين شده محمد خشبي رئيس‬
‫فرقه باطنيه امير نصر نيز بعد از آنکه بيشتر درباريانش به فرقه‬
‫اسماعيليه (‪ 7‬هامامي) پيوسته بودند وي نيز فريفته شده و بدان‬
‫مذهبه هگرويد‪.‬ه هباطنيهه هکهه هخوده هراه هديگره هقدرتمنده همي‌پنداشت‪.‬‬
‫دعوت خود را آشکار مي‌کند‪ .‬ولي سران لشکري و بزرگان اهل‬
‫سنت تصميم به براندازي امير نصر و فرقه اسماعيليه مي‌گيرند‬
‫که نوح پسر نصر از اين قضيه باخبر شده و با درايت و هوشياري‬
‫خاصي پدر را از اشتباهش آگاه مي‌کند آنگاه وي را خانه‌نشين‬
‫کرده خود حکومت ساماني را به عهده مي‌گيرد‪ .‬امير نصره ‪30‬‬
‫ساله هحکومته هکرده هوه هدره هدورانه هويه هحکومته هعلويانه هطبرستان‬
‫بکلي برافتاد‪ .‬و آل زيار با ياري ساماني در طبرستان و ري به‬
‫خدمت رسيد‪ .‬بنيان‌گذار زياريان شخصي بنام مرداويج بود‪.‬‬
‫امير نصر انساني ديندار – عالم و علم‌گستر بود‪ .‬وي در طول‬
‫حکومت طولني خود خدمات زيادي به ترقي علم و علماء نمود‪.‬‬
‫و خيرات بسيار کرد‪ .‬زماني که به هرات مي‌رود از آن شهر بسيار‬
‫خوشش مي‌آيد و اميران وقتي مي‌بينند که نصر خيال برگشتن به‬
‫بخاراه هراه هندارد‪،‬ه هرودکيه هراه هواسطهه هقراره همي‌‌دهنده هوه هرودکيه هبا‬
‫سرودن ابيات زير نصر را مشتاق رفتن به بخارا مي‌کند‪:‬‬
‫بويه ه(باد)ه هياره همهربانه هآيد‬
‫باده ههجويه ههموليانه ههآيده هههمي‬
‫همي‬
‫ريگه آمودريا با درشتي‌هايه او‬

‫زير ه ههپايم ه ههپرينا ه ههآيد ه هههمي‬

‫آبه هجيحونه هازه هنشاطه هروي‬
‫دوست‬

‫خنک ما را تا ميان آيد همي‬

‫ايه هبخاراه هشاده هوه هديره هزيهه‬

‫مير زي تو شادمان آيد همي‬

‫مير سروست و بخارا بوستان‬

‫سرو سوي بوستان آيد همي‬

‫ميره هماهسته هوه هبخاراه هآسمان‬

‫ماهه هسويه هآسمانه هآيده ههمي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪39‬‬

‫نوح بن نصر ‪343-331‬‬
‫بعد از آنکه امير نصر از حکومت کناره گرفت پسرش نوح به‬
‫جايش بر تخت نشست‪ .‬امير نوح وزارت را به امام شمس الئمه‬
‫ابي‌الفضله همحمدبنه هالحکمه هالسرخسيه هصاحبه همختصره هکافي‬
‫سپرد‪.‬ه هاينه هامامه هجليل‌القدره هتماميه هکارهاه هراه همطابقه هشريعت‬
‫مقدس اداره کرد‪ .‬طوري که کساني که در مغزشان جز چپاول و‬
‫ظلم به مردم به چيز ديگري فکر نمي‌کردند از وزارت آن امام به‬
‫تنگ آمدند و در فرصتي مناسب يعني در گيرودار جنگ داخلي بين‬
‫نوح و عمويش ابراهيم بن احمد که امير نوح قدرت ايستادگي در‬
‫برابر وي را نداشت‪ .‬امير نوح را مجبور مي‌کنند که آن امام را به‬
‫آنها بسپارد و نوح ناچارا ً مي‌پذيرد‪ .‬آن گمراهان آن بزرگوار را به‬
‫طرزه هفجيعيه هبشهادته همي‌رسانند‪.‬ه هبالخرهه هنوحه هموفقه همي‌شود‬
‫شورشيان را قلع و قمع کند و تا سال ‪ 343‬زمان مرگش حکومت‬
‫کند‪ .‬امير نوح مردي نيکوسيرت و بسيار ديندار و صاحب اخلق‬
‫پسنديدهه هبود‪.‬ه هبهه هطوريه هکهه همعاصرينشه هبهه هاوه هلقبه هاميره هحميد‬
‫داده‌اند‪.‬‬
‫ابوالفوارس عبدالملک بن نوح ‪ 350-343‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ابن نوح بعد از پدر امير شد در عهد وي البتکين به سال ‪ 349‬به‬
‫سپهسالري خراسان رسيد و ابوعلي محمدبن بلعمي (دانشمند‬
‫مشهور)ه هبهه هوزارته همي‌رسد‪.‬ه هعبدالملکه هرکن‌الدولهه هبويهه هرا‬
‫خرج‌گذار ساماني مي‌کند و قرار مي‌شود‪ .‬که وي ساليانه دويست‬
‫هزار دينار به بخارا بفرستد‪.‬‬
‫ابوصالح منصور بن نوح ‪366-350‬‬
‫بعده هازه هوفاته هعبدالملکه هدره هحينه هگويه هبازيه هباه هاسب‪،‬ه هامراه هو‬
‫بزرگان حکومتي در بخارا عموي عبدالملک بنام ابوصالح منصور‬
‫را به حکومت گماشتند و اين بر خلف توصيه البتکين به آنها بود‪.‬‬
‫همينه همسئلهه هباعثه هکدورته هبينه همنصوره هوه هالبتکينه هشد‪.‬ه هسردار‬
‫سامانيه نيزه باه سهه هزاره غلمه خوده هبهه هغزنينه مي‌روده وه آنجاه هرا‬
‫تصرف کرده و شاه آنجا مي‌شود‪ .‬منصور با فرستادن سي هزار‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪40‬‬

‫سپاهي به البتکين به جنگ برخاست ولي البتکين با شش هزار‬
‫سپاهي خود لشکر منصور را شکست سختي مي‌دهد‪ ،‬بعد از آن‬
‫منصوره هديگره همزاحمه هويه هنمي‌شود‪.‬ه هاميره همنصوره هپانزدهه هساله هبا‬
‫عدل و دادگستري حکومت کرد‪ .‬و از او خيرات و ميراث ماند‪.‬‬
‫وزير او ابوعلي محمدبن ابوالفضل محمد بلعمي بود که در سال‬
‫‪ 352‬ه ‌‪ .‬ق تاريخ طبري را به فارسي ترجمه کرد‪ .‬منصور را امير‬
‫سديد لقب داده‌اند‪ .‬بدنبال مرگ ابوعلي بلعمي منصور ابوعبدالله‬
‫احمدبن جيهاني را به جايش منصوب کرد‪.‬‬
‫ابوالقاسم نوح‌بن منصور ‪ 387-366‬معروف به الرضي‬
‫نوح ثاني در سيزده سالگي به اميري رسيد و مادرش به علت‬
‫خردسال بودنش امور ملکي را اداره مي‌کرد‪ .‬بعد از آنکه نوح‬
‫دومه هبهه هحده هرشده هرسيد‪،‬ه هابوالحسنه هعبداللهه هبنه هاحمده هعتبيه هکه‬
‫جوانيه هفاضله هوه هکاردانه هبوده هراه هعليرغمه همخالفته هناصرالدوله‬
‫ابوالحسنه هسيمجوريه هبهه هوزارته هگماشت‪.‬ه همخالفته هسيمجوري‬
‫باعث شد که عتبي وي را از سپسالري خراسان برکنار کند‪ .‬در‬
‫آن اوان فخرالدوله ديلمي و قابوس زياري از دست عضدالدوله و‬
‫مؤيد‌الدوله بويي از عراق و گرگان به نيشابور گريختند و از نوح‬
‫ياريه هطلبيدند‪.‬ه هنوحه هسپاهيه هراه هبسرداريه هفايقه هبهه هطرفه هگرگان‬
‫فرستاد‪ .‬اما به علت خيانت فاييق و همدستي وي با سيمجوري‬
‫آن سپاه فراري شد‪ .‬و به نيشابور برگشتند‪ .‬عتبي سپاه ديگري را‬
‫به بلخ فرستاد و خود نيز عزيمت کرد‪ ،‬اما در ساله ‪ 372‬هبدست‬
‫همدستان ابوالحسن سيمجوري و فايق کشته شد‪ .‬و اگر در اين‬
‫هنگامه هعضدالدولهه هديلميه هنمي‌مرد‪.‬ه هخراسانه هازه هدسته هسامانيان‬
‫خارج مي‌شد‪ .‬ابوالحسن سيمجوري در نيشابور مسجدي ساخت‬
‫و بر آن بود که در آنجا خطبه بنام خليفه فاطمي مصر مستنصر‬
‫بخواند ولي نوح ثاني با دادن سپهسالري به سبکتگين پدر سلطان‬
‫محمود سر و ساماني به لشکريان خود داد و امير سبکتگين با‬
‫برانداختن قرامطه در هرات و نيشابور و ساير جاهاي خراسان به‬
‫لقبه هناصرالدينه همفتخره هشد‪.‬ه هسپهسالره هخراسانه هشده هوه هپسرش‬
‫محمود ملقب به سيف‌الدوله و محمود در نيشابور ماند‪ .‬ولي از‬
‫سيمجوريه هوه ههمکارشه هفايقه هشکسته هخوردهه هبهه هپدره همتوسل‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪41‬‬

‫مي‌شود‪.‬ه هپدره هوه هپسره هسيمجوريه هوه هفايقه هراه هبسختيه هشکست‬
‫مي‌دهند‪ .‬و شالوده اصل حکومت غزنويان را پي‌ريزي مي‌کنند‪.‬‬
‫دارابن قابوس نيز بعد از معلوم شدن مذهب سيمجوري به پيش‬
‫نوح ثاني رفته و نوح او را به گرمي مي‌پذيرد‪.‬‬
‫ابوالحارث منصور بن نوح ‪389-387‬‬
‫بعد از مرگ نوح ثاني منصور ثاني پسر خردسالش جاي پدر را‬
‫گرفت‪ .‬منصور خراسان را به بکتوزون مي‌دهد و قهستان و هرات‬
‫را نيز به ابوالقاسم سيمجوري برادر ابوعلي سيمجوري مي‌دهد‪.‬‬
‫محموده هکهه هدره هآنه هاوانه هبره هاثره هفوته هپدره هوه هاستيليه هبرادرش‬
‫اسماعيل بر غزنه از خراسان به غزنه رفته بود‪ .‬بعد از غلبه بر‬
‫برادر و سر و سامان دادن به قلمرو حکومت پدرش به خراسان‬
‫برگشت و از منصور مقام سابق خود را خواست ولي منصور در‬
‫عوض بلخ و ترمذ و بست و هرات را به وي پيشنهاد کرد‪ .‬ولي‬
‫محمود آن را رد کرد‪ .‬محمود به سرخس حمله برد‪ ،‬و بکتوزون را‬
‫به پيش منصور منهزم نمود‪ .‬بکتوزون و فايق دره ‪ 12‬هصفره ‪389‬‬
‫منصور را کور کرد و برادر طفلش عبدالملک را امير خواندند‪ .‬اين‬
‫امر موجب خشم محمود شد و در جنگ هر دو سردار را منهزم‬
‫ساخت سيف‌الدوله خراسان و گرجستان را مسخر خويش نمود‪.‬‬
‫و نام سامانيان را از خطبه انداخت و برادرش نصر را سپهسالر‬
‫خراسان نمود و خود در بلخ مقيم شد و آنجا را به پايتختي اختيار‬
‫کرد‪ .‬و خليفه او را امين‌الملّه و يمين‌الدوله لقب داد‪.‬‬
‫القاب و اسامي اميران ساماني و زمان امارت هر يک‬
‫‪-1‬ه هاميره هعادل‪،‬ه هاميره هماضيه هابوابراهيم ‪ 259‬تا ‪279‬‬
‫اسماعيل بن‌احمد‬
‫‪ -2‬امير شهيد‪ ،‬ابونصر احمدبن اسماعيل ‪ 295‬تا ‪301‬‬
‫‪ 301‬تا ‪330‬‬
‫‪ -3‬امير سعيد‪ ،‬ابوالحسن نصر بن احمد‬
‫‪ 331‬تا ‪343‬‬
‫‪ -4‬امير حميد‪ ،‬ابومحمد نوح بن نصر‬
‫‪ - 5‬امير رشيد‪ ،‬ابوالفوارس عبدالملک بن ‪ 343‬تا ‪350‬‬
‫نوح‬
‫‪-6‬ه هاميره همؤيد‪،‬ه هاميره هسديد‪،‬ه هابوصالح ‪ 350‬تا ‪366‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪42‬‬

‫منصور بن نوح‬
‫‪-7‬ه ههاميره ههرضي‪ ،‬ه ههشاهنشاه ه ههابوالقاسم ‪ 366‬تا ‪387‬‬
‫نوح‌بن منصور‬
‫‪ 387‬تا ‪389‬‬
‫‪ -8‬امير ابوالحارث‪ ،‬منصوربن نوح‬
‫‪12‬صفرتا‌دهم‬
‫‪ -9‬امير ابوالفوارس‪ ،‬عبدالملک بن نوح‬
‫ذي‌حجه ‪389‬‬
‫دانشمندان بزرگ دوران ساماني‬
‫‪ -1‬محمدبن علي ق ّ‬
‫فال چاچي‪:‬ه همتوفايهه ‪ 365‬ههه‌ه‪ .‬هق‬
‫بزرگترين مروج فقه امام شافعي در ماوراءالنهر صاحب تأليفات‬
‫بسيار زياد‪.‬‬
‫‪ -2‬ابوالحسن علي بن‌ عمرالبغدادي الدارقطني‪:‬‬
‫متوفايه ‪ 385‬ه ‌‪ .‬ق محدث بزرگ و فقيه مشهور شافعي عالم به‬
‫اختلف الفقهاء صاحب کتب بسيار در فقه و حديث‪.‬‬
‫‪ -3‬ابوبکر محمدبن منذر النيشابوري‪:‬ه هازه هائمهه هبزرگ‬
‫حديث متوفاي ‪ 316‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -4‬ابي نقيم احمدبن عبدالله اصفهاني‪ :‬وفات ‪ 430‬ه‌‪ .‬ق‬
‫در کتاب ذکر اخبار اصفهان طبقات مختلف محدثين اصفهان تا‬
‫زمان خود را شرح داده است‪.‬‬
‫‪ -5‬ابوزيدالبلخ ي شاگرد کندي و استا د زکرياي هرازي‬
‫متوفايه ‪ 322‬ه ‌‪ .‬ق متکلمه – هفيلسوفه – هنويسنده‌اي توانا و بزرگ‬
‫صاحب کتاب‌هاي زير‪ -1 :‬تفسير نظم القرآن ‪ -2‬حدود الفلسفه ‪-3‬‬
‫مايصحه من أحکام النجومه ‪ - 4‬القاليم در جغرافيا نام کامل وي‬
‫ابوزيد محمدبن سهل البلخي است‪.‬‬
‫‪ -6‬فارابي‪ :‬ابونصر محمدبن محمدالفارابي‪ 339-260 :‬ه‌‪.‬‬
‫ق اهميت فارابي بيشتر در شرح‌هاي او بر آثار ارسطو است‪ .‬به‬
‫همين سبب وي را معلم ثاني مي‌خوانند‪ .‬فارابي داراي آثار زيادي‬
‫است که بسياري از آنها به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده است‪.‬‬
‫برخي از آثار وي عبارتند از‪ -1 :‬رسالة في مبادي آراء أهل المدينة‬
‫الفاضلة ‪ - 2‬الجمع بين رأي الحکيمين أفلطون اللهي وأرسطو ‪-3‬‬
‫فصوص الحکمه ‪ - 4‬رساله‌اي در السياسته ‪ -5‬المسائل الفلسفية‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪43‬‬

‫‪-6‬ه هاحصاءه هالعلومه ‪ -7‬همقالةه هفيه همعانيه هالعقل ‪-8‬ه هالطبيعياته ‪-9‬‬
‫رسالة في علم العلي ‪ -10‬تعاليم في الحكمة و‪....‬‬
‫‪ -7‬ابوالفضل محمدبن عبيدالله بلعمي‪ :‬هوفاته ‪ 329‬هه‌‪.‬‬
‫وزيره هفاضله هوه هکاردانه هوه هدانشمنده هاميره هنصره هسامانيه هويه هکتاب‬
‫کليله و دمنه را از عربي به فارسي ترجمه کرده است‪.‬‬
‫‪ - 8‬ابوعلي بلعمي فرزند ابوالفضل محمدبن عبيدالله‬
‫بلعمي‪ :‬همتوفايه ‪ 363‬هه‌ه‪ .‬هقه هوزيره همنصوره هاوله هسامانيه هتاريخ‬
‫معروفه هطبريه هراه هازه هعربيه هبهه هفارسيه هترجمهه هکردهه هوه هپسه هاز‬
‫اختصار متن عربي مطالبي اضافي نيز بدان افزوده است‪ .‬اين‬
‫کتاب به تاريخ بلعمي مشهور است‪.‬‬
‫‪ - 9‬ابوالحسن علي بن حسين مسعودي‪ :‬همتوفايه ‪346‬‬
‫جغرافي‌دان و مؤرخ بزرگ قرن چهارم ه ‌‪ .‬ق اثر مهم وي تاريخ‬
‫مروج الذهب مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -10‬شمس‌الدين ابوعبدالله محمد احمد المقدسي‪:‬‬
‫‪ 416-340‬ه‌‪ .‬ق اثر مهم وي احسن التقاسيم في معرفة القاليم‬
‫در آداب و مذاهب و زبان ملل مختلف در دست است‪.‬‬
‫‪ -11‬ابوالوفا محمدبن بن اسمعيل بن عباسي‬
‫بوزجان ي نيشابوري‪ 387-328 :‬هه‌ه‪ .‬هقه هازه هآثاره هويه همجسطي‬
‫شامل هفت جزءه ‪ - 2‬کتاب في مايحتاج إليه الکتاب والعمال من‬
‫علم الحسابه ‪ - 3‬کتاب الکامله ‪ - 4‬کتاب الهندسه‪ ،‬وي قواعد و‬
‫قوانيني در مثلثات کشف نموده است‪ .‬همچنين کاشف حرکات‬
‫غيرمتشابه قمر مي‌باشد‪ .‬که اروپائيان ششصد سال بعد بدان پي‬
‫بردند‪.‬‬
‫‪ - 12‬ابوالفت ح محمودب ن قاس م الصفهاني‪ :‬هازه مشاهير‬
‫مترجمان و رياضي‌دان قرن چهارم ه ‌‪ .‬ق وي کتاب المخروطات‬
‫ابولويتوسه هراه هکهه ههلله هبنه هابي‌هلله هالحمصيه هکتاب‌هايه ‪ 4-1‬هو‬
‫ثابت بن قُر کتاب‌هاي ‪ 7-5‬آنرا ترجمه کرده بودند‪ ،‬تکميل نموده و‬
‫سه کتاب اخير را بعربي در آورده و تفسير گرانبهايي بر آن کتاب‬
‫نوشت که به لتيني و انگليسي ترجمه شده است‪.‬‬
‫‪ - 13‬ابوجعفر خازن خراساني ‪ :‬وفات بين سال‌هاي ‪-349‬‬
‫‪ 360‬هه‌ه‪ .‬هقه هرياضي‌دانه هوه همنجمه هازه هآثاره هموجوده هويه ‪ -1‬اللت‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪44‬‬

‫العجيبة الرصديةه در شرح آلت مختلفه ‪ - 2‬تفسير مقاله دهم از‬
‫کتاب اصول اقليدس‪.‬‬
‫‪ -14‬ابوسهل‌بن رستم الکوهي‪:‬ه هدره هسالهه ‪ 377‬ههکه‬
‫شرف‌الدوله رصدخانه خود را تأسيس کرد‪ .‬منجم مشهوري بود و‬
‫دره هآنه هرصدخانهه هبهه هرصده هکواکبه هپرداخت‪.‬ه هازه هآثاره هاوست‪:‬ه ‪-1‬‬
‫الداويره هالمتماسةه هعليه هالخطوطه هبطريقه هالتحليل ‪ -2‬اخراج‬
‫الخطين من نقطة على زاوية معلومة بطرق التحليل‪.‬‬
‫‪ -15‬ابوسعيد احمدبن عبدالجليل السجزي‪:‬ه همنجمه هو‬
‫رياضي‌دانه هبزرگه همتوفايه ‪ 414‬هه‌ه‪ .‬هقه هازه هآثاره هفعليه هاوست‪:‬ه ‪-1‬‬
‫انقسام خط مستقيم ذي نهايه بنصفين ‪ - 2‬في عمل مثلث حادي‬
‫الزوايا من خطين مستقيمين مختلفين ‪ -3‬خواص الشکل المجسم‬
‫الحادث منه ادارة القطع الزايد والمکاني ‪ - 4‬رساله در حل ده‬
‫مسئلهه هرياضيه هدره هجوابه هرياضي‌دانيه هازه هشيرازه ‪ -5‬کتابه هفي‬
‫مساحةه هالگر ‪ -6‬رسالةه هفيه هاخراجه هالخطوطه هفيه هالدواير‬
‫الموضوعةه همنه هالنقطه هالعطاة ‪ -7‬ههتحصيله هالقوانين ه الهندسههية‬
‫المحدودة ‪ -8‬رسالة في الجواب عن المسائل التي سئل في حل‬
‫الشکاله هالمأخوذةه همنه هکتابه هالمأخوذاته هلرشميدس ‪-9‬ه هجامع‬
‫شافعي ‪ - 10‬کتاب المدخل في نجوم ‪ - 11‬تحصيل القوانين راجع‬
‫به قوانيني که منجم براي درک قضاياي نجوم بدان حاجت دارد‪.‬‬
‫‪-12‬ه همنتخبه هکتابه هالمواليهه ‪-13‬ه هزايجباته هالکواکبه ‪-14‬ه هکتاب‬
‫الختيار ‪ - 15‬منتخبي از کتاب اللوف ‪ - 16‬کتاب معاني در احکام‬
‫نجوم ‪ -17‬دلئل در احکام نجومي‪.‬‬
‫‪ - 16‬ابوالحسين عبدالرحمن بن عمر صوفي الرازي‪:‬‬
‫‪ 376-291‬همنجم و رياضي‌دان بزرگ قرن چهارم ه ‌‪ .‬ق آثار وي‪:‬‬
‫‪-1‬ه هصور ه – الکواکبه هياه هصورالسمائيةه هوالکواکبه هالثابة ه ترجمه‬
‫فارسي آن در دست است‪ -2 .‬رساله‌يي راجع به اسطرلب پسر‬
‫اينه هدانشمنده هبزرگواره هبنامه هابوعلي‌بنه هابوالحسينه هنيزه هکتابيه هدر‬
‫نجوم دارد‪.‬‬
‫‪ - 17‬ابوالحسن کوشيا ر ب ن بنا ن ب ا شهر ي گيلي‪:‬ه هاز‬
‫منجمان و رياضيون قرنه ‪ 4‬هو آغاز قرن پنجم ه ‌‪ .‬آثار موجود وي‬
‫‪ - 1‬کتاب اسطرلبه ‪ - 2‬عيون الحقايق در علم احکام النجومه ‪-3‬‬
‫مجمع الصول‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪45‬‬

‫‪ -18‬ابونصرحسن‌بن علي قمي‪ :‬وفات ‪ 387‬ه‌‪ .‬ق آثارش‪:‬‬
‫‪ -1‬المدخل في احکام النجوم بسال ‪ 357‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ - 19‬ابوالعباس احمدبن محمدالسرخسي ‪ :‬متوفايه ‪346‬‬
‫ه ‌‪ .‬ق منجم و طبيب از آثار وي المدخل الي علم نجوم در دست‬
‫است‪.‬‬
‫‪ -20‬امام ابومنصور محمدبن الحنفي السمرقندي‬
‫الماتريدي‪ :‬فقيه و فيلسوف متوفاي ‪ 333‬ه‌‪ .‬مؤسس علم کلم‬
‫حنفيه هدارايه هآثاره همتعدديه هاست‪.‬ه هازه هجمله‪:‬ه ‪-1‬ه هکتابه بيانه هوهم‬
‫المعتزلة ‪ -2‬هرده اوايل هالدلةه للکعبي ‪ - 3‬کتاب هالتوحيده ‪ - 4‬هکتاب‬
‫المقالت ‪ -5‬تأويلت القرآن و‪....‬‬
‫‪ -21‬محمدبن زکرياي رازي‪ 932-850 :‬هههم‪.‬ه ههطبيب‪،‬‬
‫شيمي‌دان‪،‬ه هتاريخ‌دانه هوه هفيلسوفه هبزرگه هدورانه هساماني‪.‬ه هوي‬
‫کاشف الکله و سرخکه و آبلهه مي‌باشد‪.‬ه دارايه آثار فراواني در‬
‫شيمي ‌ ‪ -‬طب – تاريخ و فلسفه است که بعضي از مهمترين آنها‬
‫عبارتند ازه ‪ - 1‬حاوي کبير (مشتمل بر تمامي مسائل طب تا آن‬
‫زمان)هه ‪-2‬ه هعلجه هالطفاله ه(اولينه هاثره هدره هطبه هکودکان)هه ‪-3‬‬
‫المنصورية شامل ده کتاب در جراحي – امراض – داروشناسي –‬
‫بهداشت تغذيه و‪ ...‬مي‌باشد‪.‬‬
‫دوران حکومت سامانيان از دوران درخشان تاريخ ايران بشمار‬
‫مي‌رود بقول ابن حوقل در صورة الرض سامانيان در اخذ ماليات‬
‫رعايت کمال عمل و انصاف را مي‌کردند‪ .‬و مملکت آل سامان‬
‫بوفور نعمت و ثروت معروف بوده است‪ .‬همچنين آزادي عقيده‬
‫از ديگر افتخارات اين دوره است‪ .‬مؤلف حدود العالم مي‌نويسد‪:‬‬
‫کابل بتخانه‌اي داشت که راي قنوج از هند به زيارت آن مي‌آمد‪.‬‬
‫در بازار بخارا در قرن چهارم ه‌‪ .‬ق بت خريد و فروش مي‌شد‪ .‬در‬
‫کازرونه هدره هعهده هجوانيه هشيخه همرشده همتوفايه ‪ 426‬هه‌ه‪ .‬هقه هتعداد‬
‫گبرانه هچنانه هزياده هبوده هکهه همهتره هآنهاه همي‌توانسته هاحيانا ًه ازه هبناي‬
‫مسجد هم جلوگيري کند‪ .‬در کليه شهرهاي ايران تا دو قرن بعد از‬
‫فتحه هايرانه هتوسطه همسلمانانه هآتشکده‌هايه هروشنه هوجوده هداشت‪.‬‬
‫همهه هاينهاه هنشانه همي‌دهده هکهه هاسلمه ههيچگاهه هخوده هراه هبهه هديگران‬
‫تحميل نکرده است‪ .‬بلکه اين ديگرانند که به اسلم محتاجند و با‬
‫آغوشه هبازه هآنراه هپذيرفته‌اند‪.‬ه هباه هگسترشه هعلمه هوه هداناييه هتدريجاً‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪46‬‬

‫دين‌هاي بودايي و مسيحي و زردشتي و مزدکي و مانوي از ايران‬
‫رخته بربستنده وه مردمه هايرانه اسلمه راه پذيرفتنده بطوريه کهه هدر‬
‫قرنه هچهارمه هه‌ه‪ .‬هقه هاکثريته هقاطعه هايرانيانه همسلمانه هاهله هسنت‬
‫بودند‪.‬‬

‫فصل چهارم‬
‫‪1‬‬
‫غزنویان‬
‫غزنويان از فرزندان يزدگرد سوم ساساني بودند که از کشته‬
‫شدن وي بدست آسياباني در مرو به ترکستان رفتند و بعد از دو‬
‫سه نسلي ترک شدند و قصرهاي ايشان تا قرن هشتم ه‌‪ .‬ق هنوز‬
‫پابرجا بوده است‪ .‬نسبت ايشان بدين گونه است‪ .‬امير سبتکين‬
‫بن جوق قربجکم بن قرا ارسلن بن قراملت بن قرايغمان بن‬
‫فيروز بن يزدگرد سوم‪ .‬اين قول قاضي منهاج سراج نويسنده‬
‫طبقات ناصري درباره اصل نسبت غزنويان مي‌باشد‪.‬‬
‫همته هغزنويانه هدره هرواجه هفرهنگه هوه هادبه هفارسيه هگفتهه هقاضي‬
‫منهاج سراج را تأييد مي‌کند‪ .‬ابتداي تأسيس حکومت غزنوي سال‬
‫‪ 351‬هه ‌‪ .‬است و استقلل واقعي آنها ساله ‪ 389‬هه ‌‪ .‬ق است که‬
‫سلطانه همحموده هغزنويه هبلخه هراه هپايتخته هخوده هقراره هداد‪.‬ه همؤسس‬
‫حقيقيه هسلسلهه هغزنويه هسبکتگينه هپدره همحموده هاست‪.‬ه هکهه ههمه هدر‬
‫شرق و هم در جنوب و هم در مغرب به فتوحات بزرگي نايل آمد‬
‫و ممالک غزنوي را وسعتي عظيم بخشيد‪ .‬اولين فتح مهمه وي‬
‫تصرفه هدوه هشهره هقصداره هوه هبسته هدره هبلوچستانه هبود‪.‬ه هبعده هازه هآن‬
‫سبکتگين وارد جلگه سند شد و شهر پيشاور را فتح کرد‪ .‬و شرح‬
‫فتح خراسان و کمک سبکتگين به امير نوح‌بن منصور ساماني قبلً‬
‫آمده است‪ .‬سلطان سبکتگين در ساله ‪ 387‬درگذشت و محمود‬
‫بجايش نشست‪.‬‬
‫سلطان محمود غازي‬
‫محمود مردي شجاع‪ ،‬مدبر و با تقوا و جهادگر بود‪ .‬وي تمامي‬
‫خراسانه هوه هخوارزمه ه(خيوهه هفعلي)ه هوه هطبرستانه هوه هعراقه هعجم‬
‫(اراک) و بلد نيمروز (بلوچستان ايران و پاکستان) و جبال غور و‬
‫‪1‬‬

‫ منابع مورد استفاده ‪ - 1 :‬طبقات ناصريه ‪ - 2‬تاريخ گزيده‬‫‪ -3‬تاريخ مردم ايران ‪ -4‬تاريخ ايران بعد از اسلم ‪ -5‬تاريخ بزرگ‬
‫جهانه ‪-6‬ه هتاريخه هايرانه هسرپرستيه هسايکس‪،‬ه هجلده هدومه ‪-7‬ه هتاريخ‬
‫ايران کمبريج و ‪. ...‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪48‬‬

‫وه هطخارستانه هراه هتصرفه هکرده هوه هملوکه هترکستانه هراه همطيعه هخود‬
‫ساخت و بر جيحون پل بست‪.‬‬
‫سلطان محمود بين سال‌هاي ‪ 416-392‬چندين سفر جنگي به‬
‫هندوستان کرد و مناطق وسيعي از آن مملکت از جمله سند و‬
‫کشمير و دهلي و سومنات را ضميمه قلمرو خود کرد‪ .‬و باعث‬
‫انتشار اسلم در آن نواحي شد‪ .‬محمود اولين کسي است که در‬
‫تاريخ سلطان ناميده شده است‪ .‬وي سلطاني بسيار دادگر بود‪.‬‬
‫بطوري که وقتي پيرزني وي را مؤاخذه قرار مي‌دهد که نمي‌تواند‬
‫امنيت را در مملکت خود برقرار کند‪ ،‬محمود نه تنها از آن پيرزن‬
‫رنجيده خاطر نمي‌شود‪ ،‬بلکه دستور مي‌دهد که سپاهيانش دزدان‬
‫را در بلوچستان قلع و قمع کنند‪ .‬بعد از فتوحات هند محمود در‬
‫سال ‪ 420‬ه‌‪ .‬ق ري و اصفهان را فتح کرد و حکومت بويه ري را‬
‫انداخت‪ .‬علم‌دوستي و دانشمند و شاعرپروري محمود نيازي به‬
‫گفتنه هندارد‪.‬ه هتنهاه هدره هدرباره هويه هبيشه هازه هچهاره هصده هشاعره ههمانند‬
‫فردوسي‪ ،‬عنصري بلخي‪ ،‬فرخي سيستاني و‪ ...‬وجود داشتند‪ .‬و‬
‫دانشمندانيه ههمچونه هبيرونيه هکهه ههنوزه ههمه هجهانه هازه هکتاب‌هايش‬
‫بي‌نياز نيست‪.‬‬
‫ازه هجملهه هنواحيه هکهه هبدسته هسلطانه همحموده همسلمانه هشدند‪.‬‬
‫ملتانه – هممالک غوري و اهالي شهر قنّوج (در کنار شط گنگ و‬
‫شماله هشرقيه هکاونپور)ه هبود‪.‬ه هازه هجملهه هکراماته همحموده هدر‬
‫هندوستان درخواست محمود از خداوند است که در بياباني در‬
‫هند محمود با سپاهيانش در شرف مرگ ناشي از بي‌آبي بودند و‬
‫قاضي منهاج سراج آنرا در صفحهه ‪ 229‬هوه ‪ 230‬هطبقات ناصري‬
‫آورده است‪ .‬و خواجه عبدالملک عصايي از شاعران پارسي‌گوي‬
‫قرن هشتم هندوستان در کتاب فتوح السلطين آنرا بنظم کشيده‬
‫است‪ .‬جلد سوم فصل پنجم فتوح السلطين‪:‬‬
‫بغزنين شد از هند رحلت‌گراي‬
‫شنيدمهههه ههههچوهههه ههههمحمود‬
‫کشورگشاي‬
‫يکيه هگمرهيه هزاقصايه ههند‬

‫به پيش آمدش در نواحي سند‬

‫بگفتا که من رهبري ماهرم‬

‫درينه هکاره هالحقه هعجبه هساحرم‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪49‬‬

‫مرا گر شهنشاه فرمان دهد‬

‫بقرقمهه ههکلههه ههدللتهه ههنهدهههه‬

‫بغزنين سپه را براهي برمه‬

‫کهه هراهه هدوه هماههه هبماهيه هبرم‬

‫چوه هخسروه هازه هآنه ههندويي‬
‫زرقهههههههههههههه هههههههههههههساز‬

‫رهيه هديده هبره هقطعه هراهه هدراز‬

‫شنيدم همان مرد گمراه را‬

‫که چون غول برد او زره شاه‬
‫را‬

‫بفرموده ههآنه ههخسروه ههنامور‬

‫کهه هافواجه هشده هراه هبوده هراهبر‬

‫عرض چون سپه چند منزل‬
‫گذشت‬

‫بيفتاده هلشکره هبيکه هتيره‌دشت‬

‫همهه هوحشت‌انگيزه هوه همردم‬
‫شکار‬

‫گياهيه هنرسهه هدره هاوه هجزه هخار‬

‫جهانه دره هجهانه هغاره هدره غار‬
‫بود‬

‫کران تا کران دشته و کهسار‬
‫بود‬

‫سرابيه هکهه هپايانه هاوه هکس‬
‫نديد‬

‫نه در وي پي هيچ مردم رسيد‬

‫دره هآنه هدشته هجاناورانه هبود‬
‫کم‬

‫بجز ه ههغول ه ههيا ه ههاژدهاي ه ههدژدم‬

‫ز ه ههطوفان ه ههنوح ه ههاندر ه ههآن‬
‫تيره‌دشت‬

‫زمين کمتر از آب نمناک گشت‬

‫شنيدمه هزه هبي‌آبيه هوه هبي‌رهي‬

‫سپهه هگشته هنوميداره هازه هبهي‬

‫همانههه هههرهبرههه هههگمرهههه هههو‬

‫بيامدهه ههبههه ههپيشهه ههشههه ههنامور‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪50‬‬

‫عشوه‌گر‬
‫بگفتاه هازه هاينجاه هقريبسته هآب‬

‫بفرماه هکهه هلشکره هروده هباه هشتاب‬

‫بدينه هعشوهه هيکه هروزه هوه هيک‬
‫شبههههههههههههه هههههههههههههتمام‬

‫همي بود آن غول هامون خرام‬

‫دگر روز لشکر بجايي رسيد‬

‫که ه هههر ه ههسوي ه ههجز ه ههکربليي‬
‫نديدمکانههههههههههه هههههههههههبي‌آبي‬

‫نه آبي آمد پديد آنجا نه راه‬

‫شهه هازه هتشنگيه هخستهه هجمله‬
‫سپاه‬

‫و ه ههزآن ه ههپس ه ههشنيدم ه ههکه‬
‫فرمانروا‬

‫طلبه هکرده هآنه هغوله هگمراهه هرا‬

‫بپرسيدههه هههازههه هههآنههه هههغول‬
‫عشوه‌گراي‬

‫که در دل چه بوده است از آن‬
‫عشوههههههههههههههه هههههههههههههه‌راي‬

‫که ما را چنين ياوه انداختي‬

‫بتاراجه ههماه ههحيله‌ييه ههساختنههه‬

‫چوه بشنيده هندوه ز هشاهه اين‬
‫سخن‬

‫بگفتاه هکهه هايه هشاهه هفرخنده هفن‬

‫يقينه هآنکهه هبره هانتقامه همنات‬

‫کمره هبستمه هازه هکشوره هگوجرات‬

‫همي خواستم تا شهنشاه را‬

‫ازهه ههايدرهه ههفرستمهه ههبدارهه ههبقا‬

‫بسي حيله کردم که در عين‬
‫راه‬

‫بغفلته هزنمه هتيغه هبره هفرقه هشاه‬

‫چوه هديدمه هکهه همنه هباه هتوه هاي‬
‫نامور‬

‫بزورهه ههخصومتهه ههنيابمهه ههظفر‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪51‬‬

‫بدينه هحيلهه هکردمه هسپاهت‬
‫هلک‬

‫ز ه ههبي‌آبيشانهه ههسپردمهه ههبخاک‬

‫چو ه ههبر ه ههنيت ه ههخود ه ههشدم‬
‫کامکار‬

‫کنون خواهيم کشت تو خواهي‬
‫گذار‬

‫چوه هزه هآنه هرهبره هگمرهه هغول‬
‫خوي‬

‫شنيده هاينه هحکايته هشهه هنامجوي‬

‫بفرموده هتاه هخونه هاوه هريختند‬

‫بشاخهههه ههههمغيلنشهههه هههآويختند‬

‫سپسه هآنگهه ههبفرموده هشاه‬
‫جهان‬

‫بکشوره هگشايانه هوه هکارآگاهان‬

‫که امروز خيمه همينجا زنيم‬

‫همهه هبره هدره هحقه هنيايشه هکنيم‬

‫مگره هراهه هآبيه هبگردده هعيان‬

‫کهه هلشکره هزه هبي‌آبيه هآمده هبجان‬

‫چوه هباه هسرکشانه هشاهه هاين‬
‫قصهههههههههههههه هههههههههههههراند‬

‫دره آنه روزه هلشکره همانجاه ماند‬

‫چون آن روز ناخوش تمامي‬
‫گذشت‬

‫همانهه ههدشتهه ههچونهه ههدشت‬
‫ظلماتهههههههههههه ههههههههههههگشت‬

‫جهانه هگشته هتاريخه هچونه هپر‬
‫زاغ‬

‫در آن تيرگي گم شد آن دشت‬
‫وراغ‬

‫شهنشاههه ههاندرهه ههدلهه ههشب‬
‫بخاست‬

‫رهه ههوه ههآبه ههازه ههحضرته ههحق‬
‫بخواست‬

‫درهه ههآنهه ههشبهه ههبرهه ههايوان‬
‫پروردگار‬

‫نيايشه هچنانه هکرده هآنه هشهريار‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪52‬‬

‫کهه هازه هسمته هکعبهه هدره هآن‬
‫تيره‌دشت‬

‫يکيه هروشناييه هپديداره هگشت‬

‫که از آن روشني مانده شه‬
‫درههههههههههههه هههههههههههههشگفت‬

‫پسه هازه هلطفه ههاديه هقياسي‬
‫گرفت‬

‫همانه هدمه هسرانه هسپاهه هرا‬
‫بخواند‬

‫سپهه هسويه هآنه هروشناييه هبراند‬

‫سپهه هچونه هازه هآنجاه هدوه هميل‬
‫گذشت‬

‫يکي ه ههرودباري ه ههپديدار ه ههگشت‬

‫سپه سوي آن رود آهنگ کرد‬

‫وه هزآنه هروده هخلقه هآبه هسيراب‬
‫کرد‬

‫چوه هآسودهه هشده هخلقه هتشنه‬
‫جگر‬

‫سپهه هرانده هزآنه همرحلهه هپيشتر‬

‫ازه هآنه هروده هچونه هيکه هميلي‬
‫گذشت‬

‫يکه هشاهه هراهيه هپديداره هگشت‬

‫در آن راهه شاهه اختر سعيد‬

‫همي راند تا سر بغزنين کشيد‬

‫بليه ههره هکهه هبندده هدليه هبر‬
‫خداي‬

‫رهه هراسته هيابده هبهره هدوه هسراي‬

‫افسانه کتابسوزي سلطان غازي‬
‫آقاي حسين سلطانزاده در کتاب تاريخ مدارس ايران صفحات‬
‫‪ 88‬هتاه ‪ 91‬همي‌نويسد‪:‬ه هسلطانه همحموده هدره همذهبه هحنفيه هبسيار‬
‫متعصب بود و با پيروان ديگر مذاهب و فلسفه و انديشمندان با‬
‫شدت و سختي عمل مي‌کرد‪ .‬و جمع کثيري را به اتهام بدديني به‬
‫قتل رساند‪ .‬از جمله بعد از آنکه مجدالدوله‪ ...‬پس از شکست از‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪53‬‬

‫سپاهيان محمود دستگير و اسير شد‪ .‬جمعي از ياران او را به‬
‫اتهام باطني بودن و دشمني با عباسيان به دار آويخت و عده‌اي‬
‫را تبعيد کرد و کليه کتب فلسفي‪ ،‬نجومي و آثار مربوط به مذهب‬
‫اعتزالي کتابخانه مجدالدوله را سوزاند و بقيه آن را که صد بار‬
‫(شتر) کتاب بود‪ ،‬تصاحب نمود‪ ...‬در زمان او را به اين اتهام به‬
‫قتل رساند و کتب زيادي را در زمينه‌هاي فلسفه‪ ،‬نجوم و مذهب‬
‫(مذاهب مخالف رأي ملت) به آتش کشيد و از ميان برد‪:‬‬
‫خلصه اين داستان اين است‪ :‬مجدالدوله تا سال ‪ 420‬در‬
‫ري امارت داشت‪ .‬در اواخر اين مدت چون مادرش سيده خاتون‬
‫فوته هکرد‪،‬ه هاوضاعه هدرباره همجدالدولهه همختله هشده هوه هلشکريانه هاز‬
‫اطاعته هاوه هسره هپيچيدنده هوه همجدالدولهه ههمه هبهه هعلته هعياشيه هو‬
‫استفراق در مطالعه کتب زياد اعتنايي به کارهاي ملکي نداشت‪.‬‬
‫عاقبته هازه هبليه هاستيليه هسپاهيانه هبهه هسلطانه همحموده هغزنوي‬
‫استعانت جست و از او ياري خاست‪ .‬محمود هم حاجب ‌ علي از‬
‫اصحاب خود را با لشکري به ري فرستاد‪ .‬حاجب علي مجدالدوله‬
‫و پسره ابودلفه راه در ري دستگيره نموده و کيفيته را بهه محمود‬
‫نوشت‪ .‬محمود در ربيع‌الخر ‪ 420‬شخصا ً به ري آمد و مجدالدوله‬
‫را از آنجا به غزنين فرستاد و به اين ترتيب شعبه ديالمه ري در‬
‫‪ 420‬هبدست غزنويان انقراض يافت‪ .‬همچنان که از مطلب بال‬
‫برمي‌آيد و از مطالعه ساير کتب تاريخي استنباط مي‌شود عامل‬
‫اصل کشاندن سلطان محمود به ري‪ ،‬مجدالدوله بوده نه اينکه‬
‫محموده هقصده هنابوديه هديالمهه هريه هراه هداشتهه هباشد‪.‬ه هچنانکهه هاگر‬
‫مي‌خواست دست به اين کار بزند سال‌ها قبل اينکار را مي‌کرد‪ .‬و‬
‫کشتن مخالفين مذهبي هم تنها يک اتهام ناجوانمردانه است‪ .‬و‬
‫هيچ سند معتبر تاريخي در اينگونه موارد وجود ندارد‪ .‬سوزاندن‬
‫کتب علمي و مذهبي هم خود داستان سلطانزاده آنرا رد مي‌کند‪.‬‬
‫اگره هسلطانه همحموده ههمه هکتبه هفلسفيه هوه هعلميه هوه همذهبيه هرا‬
‫سوزاند‪ .‬پس کتب صد بار شتر در چه زمينه‌هايي بوده است؟‬
‫کدام منبع مؤثق تاريخي تأييد مي‌کند که در ري در آن زمان آن‬
‫همهه هکتاب‌ ه وجوده هداشتهه هاست‪.‬ه هآنه ههمه هدره هکتابخانهه هشخصي‬
‫مجدالدوله باطني سلطان محمود با کدام مجوز شرعي کتاب‌ها‬
‫را سوزانده است با وجود آن همه سوره‌ها و آيات مختلف درباره‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪54‬‬

‫نجوم‪.‬ه هچگونهه همي‌توانه هپنداشته هکهه هسلطانه همسلمانيه ههمچون‬
‫محمود‪ ،‬دست به آتش زدن کتب نجومي بزند‪ .‬سلطان محمود‬
‫يکيه هازه هبزرگترينه هرواج‌دهندگانه هعلمه هدره هايرانه هبود‪.‬ه هتنهاه همخارج‬
‫شعراي تحت تکفل وي ساليانه چهار صد هزار دينار بود‪ . 1‬دوران‬
‫ويه هجزوه هبهترينه هدورانه هعلميه هدره هکله هتاريخه هايرانه هاست‪.‬ه هاين‬
‫حقيقت در شرح حال بزرگان دوره غزنوي کامل ً آشکار است‪.‬‬
‫سلطان محمود که متولد سال ‪ 360‬در غزنين بود‪ 421 .‬و ‪23‬‬
‫ربيع‌الوله هدره ههمانه هشهره هدرگذشت‪.‬ه هطبقه هوصيته هويه هپسرش‬
‫محمد جانشين‌اش شد‪ .‬ولي مسعود پسر ديگر سلطان محمود بر‬
‫وي شوريد و خود حکومت را بدست گرفت‪ .‬چون ميان مسعود و‬
‫سلجوقيانه هکهه هدره هاينه هزمانه هبسياره هقدرتمنده هشدهه هبودنده هجنگ‬
‫درگرفت و سلطان مسعود بعد از آنکه در آخرين جنگ با سلجقه‬
‫که به جنگ دندانقان مرو مشهور است شکست خورد‪ .‬به غزنين‬
‫رفت و برادرش محمد را از قلعه بيرون آورد و آهنگ هندوستان‬
‫کرد‪ .‬در راه لشکريان بر مسعود شوريدند و وي را کشتند (‪432‬‬
‫ه ‌‪ .‬ق) و برادرش محمد را جايش نشاندند‪ .‬بعد از آن غزنويان به‬
‫فتوحاته ههنديه هسلطانه همحموده هتقريبا ًه قناعته هکردنده هوه هازه هايران‬
‫چشم پوشيدند‪.‬‬
‫‪2‬‬

‫دانشمندان دوره غزنويان‬
‫‪ - 1‬ابوريحا ن بيرون ي (‪ 440-362‬ه ‌‪ .‬ق)‪:‬ه هبيرونيه هبدون‬
‫شک از آن جهت که روش کار علمي‌اش بر اساس رياضيات و‬
‫تجربهه هبودهه هاسته هبزرگترينه هدانشمنده هقرنه هپنجمه ههجريه هقمري‬
‫است‪ ،‬وي بنيان‌گذار اصلي نظريه انشقاق قاره‌ها و زيرآب بودن‬
‫کره زمين است‪ .‬نظريه‌اي که در سال ‪ 1970‬ميلدي توسط يک‬
‫زمين‌شناس آمريکايي مطرح شد‪ .‬بيروني اين نظريه را در کتاب‬
‫تحقيقه هماللهنده هبخوبيه هبيانه هکردهه هاست‪.‬ه هاينه هدانشمنده هبزرگوار‬
‫تحصيلته هخوده هراه هدره هخوارزمه هبهه هپايانه هبرد‪،‬ه هسپسه هتحته هتربيت‬
‫ابونصر منصوربن علي‌بن عراقي رياضي‌دان بزرگ قرن چهارم و‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ تاريخ ايران بعد از اسلم‪ ،‬آشتياني‪.‬‬‫ تاريهخ گزيده‪ ،‬ص ‪ -2 ،391‬تاريهخ ادبيات در ايران‪ ،‬ذبيع‌الله صهفا‪ ،‬جلد اول‬‫و دوم‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪55‬‬

‫آغاز قرن پنجم قرار گرفت‪ .‬چندي بعد به دربار شمس‌المعالي‬
‫قابوسه هبنه هوشمگيره هرفتهه همورده هتوجهه هآنه هاميره هدانشمنده هقرار‬
‫گرفت‪ .‬و کتاب آثارالباقيه خود را بنام او در سال ‪ 391‬تأليف کرد‪.‬‬
‫بيروني تا ساله ‪ 427‬هه ‌‪ .‬قه ‪ 113‬هجلد کتاب تأليف کرد‪ .‬در فتح‬
‫گرگانج بدست سلطان محمود غزنوي همراه او شد و در جنگ‌ها‬
‫همراهه هويه هبهه ههنده هرفت‪،‬ه هدره هآنجاه هبهه هعلته هتسلطه هبره هزبان‬
‫سانسکريته هباه هدانشمندانه ههنديه هآشناه هشده هوه هبعده هازه هتحقيقات‬
‫مفصل کتاب التحقيق ماللهند را نوشت‪ .‬بعد از سلطان محمود در‬
‫درباره هسلطانه همسعوده هو هبعده هازه هويه هدره هدرباره هسلطانه همودودبن‬
‫مسعود (‪ )440-432‬با احترام ماند و به تحقيقات خود ادامه داد‪.‬‬
‫بيروني دو کتابه الدستور و الجماهير في معرفة الجواهر را بنام‬
‫مودود نوشت‪ .‬فکر دقيق بيروني در رياضيات باعث شد که وي‬
‫در فلسفه ‌خواهان حقايق فارغ از اوهام و خيالت باشد‪ .‬بيروني‬
‫ده ايراد بر ارسطو نوشته براي ابن‌سينا مي‌فرستد‪ .‬سپس هشت‬
‫ايراد ديگر بر ارسطو گرفته و براي ابن‌سينا مي‌فرستد که ابوعلي‬
‫از دادن جواب به آنها کامل ً درمانده مي‌شود‪.‬‬
‫بعضيه هازه هآنه هسؤالته هعبارتنده هاز‪:‬ه ‪-1‬ه هاگره هحرارته هازه همرکز‬
‫بطرف محيط متصاعد مي‌شود پس چرا حرارت از خورشيد و‬
‫شعاعات آن به ما مي‌رسد؟ه ‪ - 2‬با آنکه گروهي از حکما وجود‬
‫عالمي را غير از عالم محسوس ما ممکن دانسته‌اند چرا ارسطو‬
‫آنراه رد کردهه است؟ه حال آنکهه اطلع ما بره وجود اين عالمه از‬
‫طريق حواس است‪ ،‬و اين امر دليل آن نمي‌شود که وجود هر‬
‫عالمي را غير از عالم محسوس خود رد کنيم‪.‬‬
‫بعضي از آثار بيروني‪:‬‬
‫‪ -1‬التحقيق ماللهند درباره عقايد و آراء هندوان – مسائل نجوم‬
‫و زمين‌شناسي هيئت – عقايد – قوانين ديني و اجتماعي‬
‫‪ - 2‬آثار الباقيه‪ :‬در ذکر تواريخ – اعياد – ايام مشهور ملت‌ها –‬
‫کيفيت اختلف تقويم‌ها – شرح بعضي از اصطلحات نجومي‬
‫‪ -3‬الجماهر في معرفة الجواهر ‪ :‬در تحقيق فيزيکي نسبت به‬
‫جواهر مختلف و اوزان مخصوص مواد مختلف که بيروني در اين‬
‫کتابه هتعيينه هکردهه هاست‪،‬ه هبهه هحديه هدقيقه هاسته هکهه هباه هآخرين‬
‫تحقيقات درباره آنها منطبق يا بسيار نزديک است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪56‬‬

‫‪ -4‬الدستور ‪ -5‬التفهيم لوايل صناعة التنجيم در حساب و هيئت‬
‫و نجوم ‪ -6‬علم الهيئة ‪ -7‬الستيعاب في صنعة السطرلب در ذکر‬
‫بهترين روش ساخت اسطرلبه ‪ -8‬استخراج الوتار في الدايرة‬
‫‪ -9‬التسطيع و تبطيع الکور ‪ -10‬قانون مسعودي در هيئت و نجوم‬
‫که به منزله دايره‌المعارف بزرگي در آندو علم است‪ .‬آثار بيروني‬
‫دره هموضوعاته همختلفه هعلميه هاسته هازه هجملهه ههيئته – هطبه –‬
‫حکمت – حساب – مباحث فيزيکي – عمل آلت مختلف – ازمنه و‬
‫اوقات – آثار العلويهه – احکام نجوم – اسما ر – احاديث– تاريخ –‬
‫جغرافياه – هداروشناسيه هوه هعقايد‪،‬ه هبيرونيه همصداقه هواقعيه هحديث‬
‫پيامبر است که فرموده است‪ :‬ز گور تا گهواره علم بجوي‪ ،‬وي در‬
‫بستره همرگه هجوابه هپرسشه هخوده هراه هازه هدوسته هدانشمندش‬
‫مي‌خواهد‪ ،‬ولي دوستش مي‌گويد‪ :‬حال چه جاي اين مبحث است‪.‬‬
‫بيروني مي‌گويد‪ :‬آيا نادان بميرم بهتر است يا دانا‪ .‬دوستش جواب‬
‫سؤالش را داده و راهي خانه‌اش مي‌شود‪ .‬هنوز چند قدمي دور‬
‫نشده‪،‬ه هشيونه هازه هخانهه هبيرونيه هبلنده همي‌شوده هوقتيه هبرمي‌گردد‬
‫مي‌بيند که بيروني وفات کرده است‪.‬‬
‫‪ -2‬ابوالحسن علي بن احمد نسوي‪ :‬از علماي رياضي‌دان‬
‫در حدود سال ‪ 420‬ه‌‪ .‬ق کتابي در علم حساب به پارسي نوشته‬
‫و آنرا بنام المغني في الحساب الهندسي به عربي ترجمه کرده‬
‫است‪ .‬کتاب ديگر وي بنام الشباع در رياضي مي‌باشد که توسط‬
‫ويدمن به آلماني ترجمه شده است‪.‬‬
‫‪ - 3‬حکيم طوس ‪ :‬ابوالقاسم الحسن علي الطوسي (‪-340‬‬
‫‪ 416‬ه‌‪ .‬ق) از امراي نزديک کسي را ليق آن نمي‌دانست که اثر‬
‫عظيم و جاودان خود را بدو تقديم کند‪ .‬و همواره در پي بزرگي‬
‫مي‌گشته هکهه هسزاواره هآنه هاثره هبديعه هباشد‪.‬ه هوه هسرانجامه هسلطان‬
‫محمود غزنوي را شايسته آن يافت آن هم بعد از بيست سال‪:‬‬
‫هميه هرنجه هبردمه هبهه هبسيار‬
‫من اين نامه فُرح گرفتم بفال‬
‫سال‬
‫نديدمهه ههسرافرازهه ههبخشنده‌يي‬

‫بگاهه هکيانه هبره هدرخشند‌ه‌يي‬

‫هم اين سخن بر دل آسان نبود‬

‫جز از خامشي هيچ درمان‬
‫نبود‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪57‬‬

‫يکيه هباغه هديدمه هسراسره هدرخت‬

‫نشستگهه ههمردمه هنيک‌بخت‬

‫بجاييه هنبوده هايچه هپيداه هبايستمي‬

‫اگره ههنيکه ههبوده ههشايستمي‬

‫سخن را نگهداشتم سال بيست‬

‫بدانه هتاه هسزاواره هاينه هگنج‬
‫کيست‬

‫جهانداره همحموده هباه هف ُهر هوجود‬

‫که او را کند ماه و کيوان‬
‫سجود‬

‫بيامده هنشسته هازه هبره هتخته هداد‬

‫جهاندار چون او ندارد بياد‬

‫سرنامهه هراه هنامه هاوه هتاجه هگشت‬

‫بفرش دل تيره چون عاج‬
‫گشت‬

‫از جمله دشمنان سرسخت شاهنامه ترک‌ها به علت رويه تند‬
‫آن بر ضد توراني‌ها و رافضيان بودند‪ .‬عبدالجليل قزويني رافضي‬
‫دره هکتابه هالنقضه هاشعاره هشاهنامهه هراه هترهاته همي‌خوانده هوه همعتقد‬
‫است که در مذهب وي بر اساس برخي احاديث شنيدن آن گونه‬
‫اشعاره هکراهيته هدارد‪.‬ه هفردوسيه هفلسفهه هيونانيه هوه همعتزلهه هراه هرد‬
‫مي‌کرد‪:‬‬
‫نپويم براهي که گويي بپوي‬
‫آياه ههفلسفه‌دانه ههبسياره ههگوي‬
‫سخن ه هههيچ ه ههبهتر ه ههز ه ههتوحيد‬
‫نيست‬

‫بناهه ههگفتنهه ههوهه ههگفتنهه ههايزد‬
‫يکيست‬

‫عقيده فردوسي درباره بزرگان صحابه ‪-‬رضی الله‬
‫عنهم‪-‬‬
‫همه هر يکي همچو اختر بدند‬
‫صحابانه هاوه هجملهه هاخيره هبودند‬
‫وليکنه هازه هايشانه هچهاره هآمدند‬

‫کهه هدره هدينه هحقه هپايداره هآمدند‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪58‬‬

‫ابوبکر ه ههصديق ه ههشيخ ه ههعتيق‬

‫که بد روز و شب مصطفي را‬
‫رفيق‬

‫پسه هازه هرويه هعمره هبده هکه‬
‫قيصرمهههههههههههه ههههههههههههبروم‬

‫ز سهمش (ترسش) نيارست‬
‫خفتنهههههههههههههه ههههههههههههههببوم‬

‫سيمه هميرعثمانه هدين‌داره هبود‬

‫که شرم و حيا زو پديدار بود‬

‫م هدين‌دار‬
‫چهارمه هعلي‌ابنه هع ّه‬
‫بود‬

‫سر شيرمردان و جفت بتول‬

‫ازه هآزاره هاينه هچاره هدله هبتاب‬

‫کهه هآزارشانه هدوزخه هآرده هبتاب‬

‫‪ -4‬ابوعلي سينا‪ :‬حسين‌بن عبدالله بن سينا ‪ 428-370‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ابوعليه همتولده هدهه هخرميثينه هازه هتوابعه هبخاراه هبودهه هاست‪.‬ه هدره هتاريخ‬
‫احوالش گفته‌اند‪:‬‬
‫‪1‬‬
‫در شجع هآمد از عدم بوجود‬
‫حجةهه ههالحق هههابوعليهه ههسينا‬
‫دره هشصا‪ 2‬ههکسبه هکرده هکل‬
‫علوم‬

‫در تکز‪ 3‬کرد اين جهان بدرود‬

‫ابوعلي پزشک‪ ،‬طبيعي‌دان‪ ،‬رياضي‌دان و فليسوف بود‪ .‬دره ‪5‬‬
‫سالگ ي هحافظه قرآن هشد‪.‬ه وي مدتيه هبه هفراگيريه هقرآنه وه علوم‬
‫ادبي و فقه و حساب مشغول مي‌شود‪ .‬در هيجده سالگي همه‬
‫علومه هزمانهه هراه هياده همي‌گيرده هوه هدره هآنهاه هاستاده همي‌شود‪.‬ه هابنه هسينا‬
‫چنان که در شرح حال خود نوشته‪ ،‬در جواني بيماران به طور‬
‫رايگان و هم براي پيشرفت و تمرين در علم خود درمان مي‌کرد‪.‬‬
‫او عادت داشت که هر گاه در حل مسأله‌اي يا کشف معضلي‬
‫دچار دشواري و ابهام مي‌شد‪ ،‬به مسجد مي‌رفت و به نماز و دعا‬
‫و مناجات مشغول مي‌شد‪ ،‬تا خداوند او را در درک مطالب کمک‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ ‪.370‬‬‫ ‪.388‬‬‫‪.428 -‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪59‬‬

‫کند‪ .‬و به اين طريق مشکلش حل مي‌شد‪ .‬ابن سينا علم طب را‬
‫که تا آن زمان تحت تأثير طب جالينوس و بقراط بود‪ ،‬دگرگون‬
‫ساخت و با تلفيق آن با طب علمي هندي اساس نويني را در اين‬
‫علمه هبنيانه هگذاشت‪.‬ه هبطوريه هکهه هطبه هويه هبمدته ههفته هقرنه هدر‬
‫دانشگاه‌هاي اروپا تدريس مي‌شد‪ .‬و در دانشگاه بروکسل بلژيک‬
‫تاه هساله ‪ 1909‬همه هدرس‌هايه هابنه هسيناه هباه همراقبته هدقيقه هحفظ‬
‫مي‌شد‪ .‬ابوعلي قرن‌ها پيش از شناختن ميکروب‌ها توسط لويي‬
‫پاستور‪ ،‬موجود بسيار کوچک و نامرئي در آب را عامل بيماري‌ها‬
‫مي‌دانست‪.‬‬
‫ابن سينا در همهه زمينه‌هاي علمي و هنري‪ ،‬اثري از خود به‬
‫يادگار گذاشته است‪ .‬هنوز هم تعداد زيادي از کتاب‌هاي وي در‬
‫دسترس است از جمله‪ - 1 :‬شفا در فلسفه ‪ - 2‬الموجز الکبير در‬
‫منطق ‪ - 3‬اشارات و تنبيهات در حکمت ‪ - 4‬النجات در فلسفه ‪-5‬‬
‫عيون الحکمه در فلسفه و طبيعي و علوم الهي‪ ،‬امام فخر رازي‬
‫اين کتاب را شرح کرده است‪.‬ه ‪ -6‬الحکمة المشرقية هدر حکمت‬
‫اروپايي آن زمانه ‪ - 7‬قانون در طبه ‪ - 8‬ارجوزه در طبه ‪ - 9‬في‬
‫ماهية الحزن در مورد غم و اندوه و علل رواني آن ‪ - 10‬انصاف‬
‫‪-11‬ه تحققه هالنسانه ‪-12‬ه رسالهه اضحويهه ‪-13‬ه جامعه هالبديعه ‪-14‬‬
‫الحکمة العروضية ‪ - 15‬دانشنامه عليي ‪ - 16‬رساله درباره قولنج‬
‫‪-17‬ه هتعلقه هالنفسه هبالبدنه ‪ -18‬هبقاءه هالنفسه هالناطقة ‪-19‬ه هلغات‬
‫سديديه در علوم طبيعيه ‪ - 20‬رساله نبضيه به فارسي در مورد‬
‫نبض ‪ -21‬رساله‌اي در مورد داروهاي قلبي ‪ -22‬اثبات النبوة ‪-23‬‬
‫حقايق علم التوحيد و‪....‬‬
‫ابن سينا در جواب کساني که او را به علت فلسفي بودن کافر‬
‫مي‌خواندند سروده است‪:‬‬
‫محکم‌تره هازه هايمانه همنه هايمان‬
‫کفره هچوه همنيه هگزافه هوه هآسان‬
‫نبود‬
‫نبود‬
‫در دهر چو من يکي و آخر هم‬
‫کافر‬

‫پس در همه دهر يک مسلمان‬
‫نبود‬

‫‪ -5‬ابن خطيب گنجه‪ :‬تاج‌الدين احمد معاصر سلطان محمود‬
‫غزنوي از شاعران بزرگ عصر بود‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪60‬‬

‫‪ -6‬ابوسعيد احمدبن محمدبن عبدالجليل السجزي‪:‬‬
‫منجمه هوه هرياضي‌دانه همشهوره هدورانه هآخره هسامانيه هوه هدورانه هاول‬
‫غزنوي متوفاي ‪ 414‬ه ‌‪ .‬ق شرح حال وي در قسمت دانشمندان‬
‫ساماني آمدهه است‪ .‬وي مخترع استرلب (ستاره‌ياب) خورشيد‬
‫مرکزي و بنيان‌گذار نظريه گردش زمين بدور خورشيد است‪.‬‬
‫‪ -7‬ابوالحسن کوشيار بن لبان با شهري گيلي‪:‬ه هاز‬
‫بزرگان رياضيون و منجمان در بخش سامانيان از وي ياد شده‬
‫است‪.‬‬
‫‪ -8‬ابوالحسن علي بن محمد الماوردي ‪ :‬متوفاي ‪ 450‬ه‌‪.‬‬
‫وي از بزرگترين فقيهان زمان خود بود‪ .‬برخي از آثارش عبارتند‬
‫از‪:‬ه ‪-1‬ه هکتابه هالحاويه ه(مهمترينه هکتابه هفقه)ه هشافعيه ‪-2‬ه هاحکام‬
‫سلطانيه ‪ -3‬ادب‌الدين والدنيا ‪ -4‬القناع در فقه ‪ -5‬دليل النبوة ‪-6‬‬
‫قانون الوزارة‪ .‬از آنجا که بسياري از دانشمندان دوران غزنوي يا‬
‫عهد ساماني و يا عهد سلجوقي را نيز درک کرده‌اند‪ .‬لذا در هر دو‬
‫بخشه ا ز هاينه دانشمندانه هياده هشدهه هاسته هو علوهه بره آنهاه صدها‬
‫شاعر و نويسنده نيز وجود داشته‌اند که به رسم اختصار از ذکر‬
‫نام و احوال آنها صرف نظر شده است‪ .‬همچنين براي شناختن‬
‫دقيقه هدورانه هغزنويه هماه همحتاجه هبهه همطالعهه هدورانه هسلجوقي‬
‫بخصوص دانشمندان آن دوره هستيم چرا که علماء دوران اوليه‬
‫سلجوقيه هپرورش‌يافتگانه هدورهه هغزنويه ههستند‪.‬ه هوه هدقته هدر‬
‫معلومات و تخصص‌هاي آنها ما را به ارزيابي دقيق دوران غزنوي‬
‫در زمينه علوم متداول آن زمان راهنمايي مي‌کند‪.‬‬
‫بعلوه اطلع ما از دوران قبل از مغول تاريخ ايران منحصر به‬
‫کسانيه هاسته هکهه هتوانسته‌انده هازه هچنگاله همغوله هبگريزنده هوه هتنها‬
‫قسمته هبسياره هکوچکيه هازه هفعاليت‌هايه هعلميه هآنه هدورهه هراه هبه‬
‫آيندگان منتقل کنند‪ .‬دانشمندان و علماء بسيار زيادي قطعا ً وجود‬
‫داشته‌انده هکهه هبرايه ههميشهه ههمراهه هآثاره هعلمي‌شانه هتوسطه همغول‬
‫نابوده شده‌اند‪ .‬و ما کوچکترين خبري از آنها نداريم بعلوه چون‬
‫که قسمت بيشتر حکومت غزنويان در هند بوده است‪ .‬از ذکر نام‬
‫دانشمندان آن ديار خودداري شده است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪61‬‬

‫اسامي امراي غزنوي و ايام امارت هر يک‬
‫‪ 351‬تا ‪352‬‬
‫‪ -1‬ابواسحاق الپتکين‬
‫‪ 352‬تا ‪355‬‬
‫‪ -2‬اسحاق بن الپتکين‬
‫‪ 355‬تا ‪362‬‬
‫‪ -3‬بکاتکين‬
‫‪ 362‬تا ‪366‬‬
‫‪ -4‬پيري‬
‫‪ 366‬تا ‪387‬‬
‫‪ -5‬ناصرالدين سبکتگين‬
‫‪ 387‬هههتاههه ‪388‬‬
‫‪ -6‬اسماعيل‌بن سبکتگين‬
‫(هفتماه)‬
‫‪ -7‬يمين‌الدوله ابوالقاسم محمودبن سبکتگين ‪ 387‬تا ‪421‬‬
‫‪ 421‬هفت ماه‬
‫‪ -8‬جلل‌الدين ابواحمد محمدبن محمود‬
‫‪ 421‬تا ‪432‬‬
‫‪ -9‬شهاب‌الدوله ابوسعدمسعودبن محمود‬
‫‪ 432‬تا ‪441‬‬
‫‪ -10‬شهاب‌الدوله ابوالفتح مودودبن مسعود‬
‫‪ 11‬و ‪ -12‬بهاءالدوله ابوالحسن‌علي ‌بن مسعود ‪ 441‬ههههمجموعاً‬
‫‪ 2‬ماه‬
‫و مسعودبن مودود‬
‫‪ - 13‬عزالدوله ابومنصورعبدالرشيده بن محمود ‪ 441‬تا ‪444‬‬
‫بن سبکتگين‬
‫‪ - 14‬جمال‌الدوله ابوالفضل فرخزاد بن مسعود ‪ 441‬تا ‪451‬‬
‫بن محمود‬
‫‪-15‬ه هظهيرالدولهه هابوالمظفره هابراهيم‪،‬ه هبرادر ‪ 451‬تا ‪492‬‬
‫فرخزاد‬
‫‪ 492‬تا ‪509‬‬
‫‪ -16‬علء‌الدوله ابوسعيد مسعودبن ابراهيم‬
‫‪-17‬ه هسلطان‌الدولهه هابوالفتحه هارسلن‌شاهه هپسر ‪ 509‬تا ‪511‬‬
‫مسعود سوم‬
‫‪-18‬ه هيمين‌الدولهه هابوالمظمفره هبهرام‌شاهه هبن ‪ 511‬تا ‪548‬‬
‫مسعود‬
‫‪ -19‬ه ههتاج‌الدوله ه ههابوالشجاع ه ههخسروشاه ه ههبن ‪ 548‬تا ‪554‬‬
‫بهرام‌شاه‬
‫‪-20‬هه ههسراج‌الدولههه ههابوالملوکهه ههخسروهه ههبن ‪ 555‬تا ‪582‬‬
‫خسروشاه‬
‫دوه هحکومته همحليه هدره هدورانه هنيمهه هدومه هحکومته هسامانيه هو‬
‫دورانه هاوله هغزنويه هوجوده هداشت‪.‬ه هيکيه هديالمهه هآله هزياره هکه‬
‫فرمانبرداران ساماني و غزنوي بودند‪ .‬ديگري حکومت ديالمه آل‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪62‬‬

‫بويه که مذهب شيعه داشت و مدتي حتي خليفه عباسي را نيز‬
‫تحته هکنترله هخوده هداشتند‪.‬ه ههره هدويه هاينه هحکومت‌هاه هبدست‬
‫سلجوقيان منقرض شدند‪.‬‬
‫اسامي امراي زياري و زمان امارت هر يک‬
‫‪ 316‬تا ‪ 323‬ه‌‪.‬‬
‫‪ -1‬ابوالحجاج مردآويج بن زيار‬
‫ق‬
‫‪ 323‬تا ‪ 357‬ه‌‪.‬‬
‫‪ -2‬ابوطاهر وشمگيربن زيار‬
‫ق‬
‫‪ 357‬تا ‪ 366‬ه‌‪.‬‬
‫‪ -3‬ظهرالدوله بهستون پسر وشمگير‬
‫ق‬
‫‪-4‬ه هشمس‌المعاليه هابوالحسنه هقابوسه هبرادر ‪ 366‬تا ‪403‬‬
‫بهستون‬
‫‪ 403‬تا ‪423‬‬
‫‪ -5‬فلک المعالي منوچهر بن قابوس‬
‫‪ 423‬تا ‪435‬‬
‫‪ -6‬نوشيروان بن منوچهر‬
‫‪ 435‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -7‬جستان بن شيروان‬
‫ازه هشاهزادگانه هزياريه هاميره هعنصرالمعاليه هکيکاووسه هاسته هکه‬
‫پسره هاسکندره هبنه هشمس‌المعاليه هقابوسه هبودهه هاست‪.‬ه هويه هواضع‬
‫کتاب بسيار مشهور قابوسنامه است که آنرا در ساله ‪ 475‬هبه‬
‫عنوانه هنصيحت‌نامه‌ايه هبرايه هپسره هخوده هگيلن‌شاهه هتأليفه هکرده‬
‫است‪.‬‬
‫ديالمه آل بويه‬
‫تأسيسه هدولته هبويهه هبهه هدسته هسهه هتنه هبرادره هازه هفرزندان‬
‫ماهيگيري گيلني بنام بويه انجام يافته است که عبارتند از‪:‬ه ‪-1‬‬
‫علي برادر بزرگتر ‪ -2‬حسن برادر ميانه ‪ -3‬احمد برادر کوچکتر‪.‬‬
‫احمدبن بويه در ‪ 334‬ه‌‪ .‬ق بدون خونريزي بغداد را تصرف کرد‬
‫و با خليفه مستکفي به احترام تمام رفتار نموده‪ .‬مستکفي هم او‬
‫را خلعت داد و لقب معزالدوله ملقبش ساخت‪ .‬به برادرش حسن‬
‫لقب عمادالدوله و به علي لقب رکن‌الدوله داد‪ .‬از اين تاريخ تا‬
‫‪ 356‬ه‌‪ .‬ق خلفاي عباسي از هر جهت مطيع آل بويه بودند‪ .‬احمد‬
‫معروف به معزالدوله بعد از يک ماه و نيم خليفه را کور کرد و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪63‬‬

‫پسرش المطيع ‌ باالله را جانشين وي کرد‪ .‬در مدت حکومت وي‬
‫شعاير شيعه رواج يافت‪ .‬دره ‪ 351‬هبر درهاي مساجد بغداد لعن‬
‫معاويه و ساير صحابه را نوشتند و وي مردم را مجبور کرد که در‬
‫ايامه همحرمه هبهه هتعزيه‌داريه هشهدايه هکربل هبپردازنده هوه هلباسه هسياه‬
‫بپوشند‪.‬‬
‫بعد از مرگ معزالدوله در ساله ‪ 356‬همملکت آل بويه که بين‬
‫سه برادر تقسيم شده بود‪ .‬عمل ًه از همديگر جدا شدند و قدرت‬
‫آل بويه رو به ضعف گذاشت‪.‬‬
‫اسامي امراي آل بويه و زمان امارت هر يک‬
‫الف‪ -‬ديالمه فارس‬
‫‪ -1‬عمادالدولة ابوالحسن علي بن بابويه ‪ 320‬تا ‪ 338‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -2‬عضدالدولة و تاج‌المله ابوشجاع پناه خسرو پسر رکن‌الدولة‬
‫‪ 372-338‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -3‬شرف‌الدولة ابوالفوارس شير ذيل پسر عضدالدولة ‪ 372‬تا‬
‫‪379‬‬
‫‪ - 4‬صمصام‌الدولة ابوکاليجار مرزبان پسر عضدالدولةه ‪ 379‬هتا‬
‫‪388‬‬
‫‪ -5‬بهاء‌الدولة ابونصر پسر عضدالدولة ‪ 388‬تا ‪403‬‬
‫‪ -6‬سلطان‌الدولة ابوشجاع پسر بهاء‌الدولة ‪ 403‬تا ‪415‬‬
‫‪-7‬ه هعمادالدولةه هابوکاليجاره همرزبانه هپسره هسلطان‌الدولةه ‪-415‬‬
‫‪440‬‬
‫‪-8‬ه هملکه هرحيمه هابونصره هخسروه هفيروزه هپسره هابوکاليجاره همرزبان‬
‫‪ 440‬تا ‪447‬‬
‫ب‪ -‬ديالمه عراق و خوزستان و کرمان‬
‫‪ -1‬معزالدولة ابوالحسين احمدبن بويه ‪ 320‬تا ‪ 356‬در عراق –‬
‫خوزستان فارس – کرمان‪.‬‬
‫‪ - 2‬عزالدولة بختيار پسر معزالدولةه ‪ 356‬هتاه ‪ 367‬هدر عراقه –‬
‫خوزستان – فارس – کرمان‪.‬‬
‫‪ -3‬عضدالدولة ابوشجاع پسر رکن‌الدولة ‪ 367‬تا ‪ 372‬در عراق‬
‫– خوزستان – فارس – کرمان‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪64‬‬

‫‪ -4‬شرف‌الدولة ابوالفوارس شير ذيل پسر عضدالدولة ‪ 372‬تا‬
‫‪ 379‬در عراق و خوزستان – فارس و کرمان‪.‬‬
‫‪ -5‬بهاء‌الدولة ابونصر پسر عضدالدولة ‪ 379‬تا ‪ 403‬در عراق –‬
‫خوزستان – فارس – کرمان‪.‬‬
‫‪-6‬ه هسلطان‌الدولةه هابوشجاعه هپسره هبهاء‌الدولةه ‪ 403‬هتاه ‪ 412‬هدر‬
‫عراق – خوزستان و فارس‪.‬‬
‫‪ -7‬مشرف‌الدولة ابوعلي پسر بهاء‌الدولة ‪ 412‬تا ‪ 416‬فقط در‬
‫عراق‪.‬‬
‫‪ - 8‬ابوطاهر جلل‌الدولة پسر مشرف‌الدولة ‪ 416‬تا ‪ 435‬فقط‬
‫در عراق‪.‬‬
‫‪-9‬ه هابوکاليجاره همرزبان‌ه پسره هسلطان‌الدولةه ‪ 435‬ههتاه ‪ 440‬ههدر‬
‫عراق مدتي در فارس و کرمان‪.‬‬
‫‪ -10‬ملک رحيم پسر ابوکاليجار ‪ 440‬تا ‪ 447‬فقط در عراق‪.‬‬
‫‪ -11‬قوام‌الدولة ابوالفوارس پسر بهاء‌الدولة ‪ 403‬تا ‪ 419‬فقط‬
‫در کرمان‪.‬‬
‫‪ - 12‬ابومنصور فولدستون پسر ابوکاليجاره ‪ 440‬هتاه ‪ 448‬هفقط‬
‫در کرمان از ‪ 419‬تا ‪ 440‬کرمان ضميمه فارس بوده است‪.‬‬
‫ج‪ -‬ديالمه ري و اصفهان و همدان‬
‫‪-1‬ه هرکن‌الدولةه هابوعليه هحسنه هبنه هبويهه ‪ 320‬هتاه ‪ 366‬هدره هتمام‬
‫عراق عجم و کرمانشاه‪.‬‬
‫‪ - 2‬مؤيدالدولة ابومنصور بويه پسر رکن‌الدولة ‪ 366‬تا ‪ 373‬در‬
‫اصفهان از ‪ 369‬ري و همدان و گرگان‪.‬‬
‫‪ -3‬فخرالدولة ابوالحسن علي‌ رکن‌الدولة ‪ 366‬تا ‪ 387‬در ري و‬
‫همدان و ‪ 373‬مالک وليت مؤيدالدولة‪.‬‬
‫‪ -4‬مجدالدولة فخرالدولة ‪ 387‬تا ‪ 420‬فقط در ري‪.‬‬
‫‪ - 5‬شمس‌الدولة ابوطاهر پسر ديگر فخرالدولةه ‪ 387‬هتا حدود‬
‫‪ 412‬فقط در همدان‪.‬‬
‫‪ - 6‬سماء‌الدولة ابوالحسن پسرش شمس‌الدولةه ‪ 412‬هتاه ‪414‬‬
‫فقط در همدان‪.‬‬

‫فصل پنجم‬
‫سلجوقیان‬
‫(عصر طلیی ایران)‬
‫‪1‬‬

‫دورانه هسلجوقيانه هبدونه هشکه هتابناک‌ترينه هدورهه هتاريخيه هايران‬
‫است‪.‬ه هاينه هعصره هاوجه هتمدنه هاسلميه هايرانه هاست‪.‬ه هاهميته هآنرا‬
‫مي‌توان اينگونه خلصه کرد‪.‬‬
‫‪ -1‬ه ههبنيان‌گذاري ه ههدانشگاه‪ :‬ه ههنظاميه‌هايي ه ههکه ه ههشهيد ه ههخواجه‬
‫نظام‌الملکه هپديده هآورد‪.‬ه همنشاءه هوه هسرمشقه هدانشگاه‌هايه هامروز‬
‫جهانه هاست‪.‬ه هدانشگاه‌هايه هنظاميه‪،‬ه هآموزشگاه‌هاييه هبودند‪،‬ه هبا‬
‫فرصت ه ههتحصيل ه ههرايگان‪ ،‬ه ههراتبه‌هاي ه ههکافي ه ههبراي ه ههمدرسان‪،‬‬
‫کتابخانه‌هايه همعتبره هوه هرشته‌هايه هتحصيليه همشخصه هباه هسازماني‬
‫درست‪ .‬رشته‌هاي تحصيل عبارتند بودند از‪ :‬فقه – حديث – تفسير‬
‫– علوم ادبي – رياضيات – نجوم – طبيعيات و حکمت‪.‬‬
‫‪ -2‬گسترش و رواج زبان ادبي فارسي و فرهنگ ايراني به طور‬
‫کليه نقشه بسياره برجسته‌ايه ايفاه کرد‪.‬ه سياسته داخليه آنانه در‬
‫دست وزيران و مشاوران دانشمندي بود که براي ترقي جامعه‬
‫ايراني از هيچ کوششي خودداري نمي‌کردند‪.‬‬
‫‪ - 3‬دربار سلجوقي همانند دربار محمود غزنوي پر از علماء و‬
‫نويسندگان بود‪ .‬زبان رسمي فارسي بود و کليه مکاتبات اداري‬
‫دربار با اين زبان صورت مي‌گيرد‪ .‬بهمين جهت زبان فارسي از‬
‫کرانه‌هايه هدريايه همديترانهه هتاه هاقصههى ههنقاطه ههنده هتحته هحکومت‬
‫مسلمين و از کرانه‌هاي خليج‌فارس تا آن طرف سيحون و جيحون‬
‫زبان غالب بود‪ .‬و اگر حمله مغول نبود قطعا ً امروزه زبان فارسي‬
‫زبان اول جهان اسلم بود‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ منابع مورد استفاده ‪ - 1 :‬دولت آل سلجوقيه ‪ - 2‬طبقات‬‫ناصريه ‪ - 3‬تاريخ گزيدهه ‪ - 4‬تاريخ ايران سرپرسي سايکسه ‪-5‬‬
‫تاريخ ايران کمبريجه ‪ - 6‬تاريخ ايران بعد از اسلم‪ ،‬آشتيانيه ‪-7‬‬
‫تاريخه هادبياته هدره هايرانه هصفاهه ‪-8‬ه هتاريخه هتمدنه هويله هدورانت‪،‬‬
‫جلدچهارم ‪ -9‬سلجوقنامه ظهيري نيشابوري‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪66‬‬

‫‪ - 4‬تا آن زمان جهان هيچگاه شاهد گسترش آن اندازه مدرسه‬
‫و کتابخانه و دانشگاه نبوده است‪ .‬در يونان باستان با آن همه‬
‫ارزشه هکاذبيه هکهه هبرايشه هساخته‌انده هتنهاه هيکه هکالجه هوجوده هداشته‬
‫است‪.‬ه هدره هحاليه هکهه هدره هکليهه هشهرهايه همهمه هامپراطوريه هعظيم‬
‫سلجوقي حداقل يک دانشگاه نظاميه وجود داشته است‪ ،‬و در آن‬
‫دانشگاهه هکتابخانه‌ايه هموجود‪.‬ه هبهه هعلوهه هدانشگاه‌هايه هديگريه هنيز‬
‫توسط افرادي مانند ملک‌شاه و غيره ساخته شده بود‪ .‬با توجه به‬
‫اينکه اولين کتابخانه عمومي اروپا در حوالي سال ‪ 1400‬ميلدي‬
‫آنه ههمه هباه ههزاره هجلده هکتابه هاحداثه هشدهه هاست‪.‬ه هاهميته هدوران‬
‫سلجوقي با کتابخانه‌هايي با هزاران جلد کتاب براي ما مشخص‬
‫مي‌شود‪ .‬علوه بر اينکه تقريبا ً هر مسجدي داراي کتابخانه بوده و‬
‫بسياريه هازه هافراده هدارايه هکتابخانهه هشخصيه هبودهه هوه هکتابخانه‌هاي‬
‫عموميه هدره ههمهه هشهرهاه هدايره هبوده‌انده هچنانه هکهه هتنهاه هدره هيکيه هاز‬
‫کتابخانه‌هايه هوقفيه همروه هبيشه هازه هدوازدهه ههزاره هجلده هکتابه هوجود‬
‫داشته است‪.‬‬
‫‪ - 5‬توسعه شهرها در نتيجه توسعه فرهنگي و انتقال دستگاه‬
‫اداريه هازه هدسته هخاندان‌هايه هديوان‌سالره هقديمه هبهه هخاندان‌هاي‬
‫روشنفکر جديد از طبقه متوسط جامعه‪.‬‬
‫‪ -6‬رفاه اقتصادي و امنيت عمومي در مدتي بيشتر از يک قرن‬
‫وه هنيمه هبخصوصه هدره هدورانه هآخره هحکومته هطغرله هاوله هبنيان‌گذار‬
‫حکومت سلجوقيان و آلب ارسلن و ملک‌شاه و سلطان برکيارق‬
‫و سلطان سنجر‪ ،‬جاده‌ها امن بود‪ ،‬مردم به راحتي به سفر حج‬
‫مشرف مي‌شدند‪ .‬کاروانسراها و قنات‌ها و چاه‌هاي آب زيادي در‬
‫سراسر ايران بخصوص در سر راه زائرين ايراني به حج ايجاد‬
‫شده بود‪.‬‬
‫‪ -7‬از بين بردن حکومت‌هاي فاسد محلي مانند آل بويه عراق و‬
‫فارس و ايجاد يک حکومت مقتدر در ايران که شامل مرزهاي‬
‫دورانه هساسانيه همي‌شد‪.‬ه هسلجوقيانه هتنهاه هکسانيه ههستنده هکهه هدر‬
‫ايران بعد از اسلم بر تمام ايران دوران ساساني به استثناي يمن‬
‫ولي با وسعتي بيشتر از ايران ساساني حکومت کرده‌اند‪.‬‬
‫‪-8‬ه هنجاته همذهبه هاهله هسنته هازه هخطره هسقوطه هدره هاثره هتسلط‬
‫فاطميه و فرقه‌هاي وابسته به آن‪ :‬زماني که سلجوقيان نردبان‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪67‬‬

‫ترقي را مي‌پيمودند تنها قسمتي از ايران و اسپانياي مسلمان در‬
‫دست اهل سنت بود بقيه جهان اسلم شامل آفريقا و شبه جزيره‬
‫عربستان و عراق و سوريه و فلسطين و اردن و لبنان و ديگر‬
‫ممالک اسلمي يا در دست فاطميان مصر بود يا در دست افراد‬
‫وابسته آن حکومت اداره مي‌شد‪ .‬در بعضي جاها اهل سنت را‬
‫وادار کرده کرده بودند که در ايام محرم سينه‌زني کنند و حضرت‬
‫معاويه و ديگر صحابه را به بدي ياد کنند‪.‬‬
‫‪ - 9‬آثار علمي که در اين دوران به منصه ظهور رسيد حقيقتاً‬
‫خيره‌کننده است با توجه به اينکه قسمت اعظم آثار آن دوران در‬
‫نتيجه حمله مغول نابود شد‪ ،‬ولي باز هم آنچه که مانده است‬
‫آدمي را به شگفت وامي‌دارد‪ .‬رشد علمي و در نتيجه آن رشد‬
‫صنعتي و تجارت و کشاورزي در آن دوران در تاريخ شناخته شده‬
‫جهان بي‌نظير است‪ .‬وجود هزاران دانشمند و محقق و نويسنده و‬
‫شاعر و صدها دانشگاه و مدرسه و کتابخانه‌ه عمومي و هزاران‬
‫کتاب و‪ ...‬از شگفتي‌هاي آن دوران شکوهمند مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -10‬وجود سلطين عادل و علم‌پرور و رعيت‌پرور يکي ديگر از‬
‫مختصات عصر سلجوقي است‪ .‬بعنوان نمونه به سخنان زير که‬
‫ازه هسلطانه هسنجره هاسته هدقته هکنيد‪:‬ه هسلطانه هسنجره هسلجوقي‪:‬‬
‫«بنياد شهرياري و اساس جهانداري بر آبادان کردن جهان استوار‬
‫است‪.‬ه هوه هجهانه هتنهاه هبهه هعدله هوه هانصافه هآبادانه همي‌گردد‪.‬ه هعدله هو‬
‫انصافه هجهانداره هتنهاه هباه هوليته هباه هکفايته هنيکه هرفتاره هوه هصاحب‬
‫منصباني اعتقادات پسنديده و رسوم زندگي ستوده دارند‪ ،‬حاصل‬
‫آيد‪ .‬تنها بدين طريق است که جهانيان به سعادت نايل مي‌شوند»(‬
‫‪)1‬ه هسايره هسلطينه هسلجوقيه ههمه هماننده هآلبه هارسلنه هوه هملک‌شاه‬
‫مورد ستايش مؤرخان بزرگ قرار گرفته‌اند‪ .‬تعداد زياد سلطين‬
‫مقتدره هوه هعادله هدره هيکه هسلسلهه هازه هنوادره هتاريخه هبشريه هاست‪.‬‬
‫سلجوقيان سه شعبه بودند که در ايران و روم بقدرت رسيدند‪.‬‬
‫شعبه اول سلجوقيان ايران ‪ 14‬تن بوده‌اند از ‪ 429‬تا ‪ 590‬ه‌‪ .‬ق‬
‫بمدت ‪ 161‬سال بر کل ايران بزرگ يا قسمت بزرگ آن حکومت‬
‫کرده‌اند‪ .‬شعبه دوم سلجوقيان کرمانه ‪ 11‬هتن مدت حکومتشان‬
‫‪ 150‬سال از ‪ 303‬تا ‪ 533‬ه ‌‪ .‬ق شعبه سوم سلجوقيان روم ‪15‬‬
‫تن مدت حکومتشان ‪ 220‬سال از ‪ 480‬تا ‪ 700‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪68‬‬

‫سلجوقيان ايران ‪ 570-427‬ه‌‪ .‬ق‬
‫نياي خاندان سلجوقيان شخصي است بنام سلجوق که بقول‬
‫ظهيري نيشابوري در کتاب سلجوقنامه داراي چهار پسر بنام‌هاي‬
‫اسرائيل و ميکائيل و موسي بيغو و يونس بود‪ ،‬با دارايي بسيار‪،‬‬
‫به علت تنگي چراگاه دره ‪ 375‬هه ‌‪ .‬ق‪ 1‬هبه ماوراء‌النهر آمدند و در‬
‫نور بخارا و سفر سمرقند مقيم شدند‪ .‬سلطان محمود غزنوي با‬
‫ايشان راه دوستي در پيش مي‌گيرد‪ .‬از ميان پسران سلجوقي‬
‫ميکائيله هدارايه هدوه هپسره هبنام‌هايه هجغربيکه هوه هطغرل‌بکه هبوده هو‬
‫طغرل‌بک است که مؤسس سلسله سجلوقيان ايران مي‌باشد‪.‬‬
‫سلطان محمود غزنوي عليرغم مخالفت مشاورش ارسلن جاذب‬
‫کهه همعتقده هبوده هسلجوقيانه هبهه هعلته هقدرتمنديه هنبايده هازه هجيحون‬
‫بگذرنده هبهه هآنهاه هاجازهه هعبوره هداده هوه هآنهاه هدره هفساءه هوه هابيورده همقيم‬
‫شدند‪ .‬آثار دولت و سلطنت از جبين جعفري بک و طغرل نمايان‬
‫بود‪ .‬اهل خراسان بخاطر عدالت و انصاف آنها داوري‌هاي خود را‬
‫بهه هپيشه هايشانه همي‌بردند‪.‬ه هبينه هآنهاه هباه هسلطانه همسعوده هغزنوي‬
‫جنگ‌هاي روي داد و بالخره در جنگ دندانقان ‪ 432‬ه‌‪ .‬ق غزنويان‬
‫شکسته هخوردهه هوه هبهه هتصرفاته ههنديه هسلطانه همحموده هغزنوي‬
‫قناعت مي‌کنند‪.‬‬
‫طغرل بک ‪ 455-429‬ه‌‪ .‬ق‬
‫سلطان طغرل بک در شوال ‪ 429‬در نيشابور بر تخت سلطان‬
‫مسعود غزنوي جلوس کرد و حکومت سلجوقيان را بينان‌گذاري‬
‫نمود‪ .‬بعد از آن خاندان سلجوقي اساس حکومت خود را به نحو‬
‫زير پي‌ريزي کردند‪.‬‬
‫‪ - 1‬از نيشابور تا ساحل جيحون و ماوراء‌النهر نصيب جغري‌بک‬
‫(داوود نام اسلمي وي است) گرديد‪ .‬جغري‌بک بزودي بخارا و بلخ‬
‫و خوارزم را به قلمرو خود ملحق نمود‪.‬‬
‫‪ - 2‬قهستان و جرجان سهم برادر مادري طغرل يعني ابراهيم‬
‫ينال گرديد‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬ايران کمبريج‪ ،‬جلد ‪ ،5‬ص ‪.207‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪69‬‬

‫‪ - 3‬هرات و پوشنگ و سيستان و بلد غور به پسر يبغو (نام‬
‫اسلمي وي موسي بود) عموي طغرل واگذار شد‪.‬‬
‫‪ -4‬رياست کل سلجقه يعني مقام سلطنت به عهده طغرل‌بک‬
‫گذاشته شد‪ .‬که از طرف خليفه عباسي لقب سلطان رکن‌الدولة‬
‫طغر‌ل‌بک يمين اميرالمؤمنين گرفت و حکومت سلجوقيان بدين‬
‫ترتيب از طرف خلفت عباسي به رسميت شناخته شد‪( .‬سال‬
‫‪ 447‬هه ‌‪ .‬ق) در همان سال طغرل حکومت آل بويه عراق را در‬
‫نهروان منقرض ساخت‪ .‬قبل ًه ري و همدان و خوارزم دره ‪ 434‬هو‬
‫گرگان و طبرستان در ‪ 433‬و اصفهان در ‪ 443‬و کرمان و شيراز‬
‫درههه ‪ 455‬هههتوسط ه ههسلجوقيانه ههفتح ه ههشده ه ههبود‪ .‬ه ههبدينه ههترتيب‬
‫حکومت‌هاي محلي در ايران برچيده شد و حکومت مقتدر و متحد‬
‫سلجوقيان بر تمامي ايران حاکم گرديد‪.‬‬
‫فتنه بساسيري‬
‫ارسلن بساسيري فرمانده سپاه ترک خليفه عباسي در سال‬
‫‪ 446‬هه ‌‪ .‬ق از اطاعت خليفه عباسي بيرون رفته و محرمانه به‬
‫مستنصر خليفه فاطمي مصر پيوسته بود‪ .‬بعد از آن که بساسيري‬
‫جزيرهه هايه هعمره هموصله هراه هتصرفه هکرد‪.‬ه هسلطانه هطغرله هبهه هآن‬
‫نواحي رفته و بساسيري به حدود شام مي‌گريزد‪ .‬بعد از طغيان‬
‫ابراهيمه هيناله هبرادره همادريه هطغرل‪،‬ه هسلطانه هسلجوقيه هناچارا ًه به‬
‫همدان رفته و در نزديکي ري سپاهيان ابراهيم را شکست داده‪،‬‬
‫وي را مي‌کشد‪ .‬در جريان طغيان ابراهيم بساسيري فرصت را‬
‫مناسب ديد به بغداد حمله برد در ساله ‪ 450‬هه ‌‪ .‬ق هشتم ماه‬
‫ذي‌القعده بر بغداد مستولي شد و نام خليفه فاطمي مصر را در‬
‫خطبه خواند و بدين ترتيب تا يک سال و چهار ماه اين وضع طول‬
‫کشيد‪.‬ه هدره ههمينه هاوانه هبوده هکهه هقسمته هاعظمه هجهانه هاسلميه هدر‬
‫دست ملحدان فاطمي قرار داشت و به جز ايران و اسپانيا و هند‬
‫بقيه جهان اسلمي مطيع فاطميان بودند در سال ‪ 451‬به دعوت‬
‫قائم خليفه سلطان طغرل بعد از خواباندن شورش ابراهيم ينال‬
‫عازم بغداد شد اما بساسيري از ترس وي گريخت و عازم کوفه‬
‫شد‪.‬ه هدره هنتيجهه هجنگه هکهه هبينه هطغرله هوه هبساسيريه هرويه هداد‬
‫بسياسيري کشته شد‪ .‬و سرش به امر طغرل به پيش خليفه در‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪70‬‬

‫بغداد فرستاده شد‪ .‬به اين ترتيب فتنه اسماعيليه درهم کوبيده‬
‫شده هوه هجهانه هاسلمه هنفسيه هراحته هکشيد‪.‬ه هطغرله هدره هساله ‪455‬‬
‫وفاته هکرد‪.‬ه هويه هبرادزاده‌اشه هآلبه هارسلنه هبنه هجغري‌بکه هراه هقبلً‬
‫بجايش نشانده بود‪.‬‬
‫عضدالدولة محمد آلب ارسلن بن جغري‌بک ‪-455‬‬
‫‪ :465‬هسلطان آلب ارسلن دو سال و نيم حاکم خراسان بود و‬
‫ده سال پادشاه ايران بود‪ .‬وي ممالک خراسانه – عراق عرب و‬
‫عجمه هوه هخوارزمه هوه هطبرستانه هوه هکرمانه هوه هفارسه هوه هسيستانه هو‬
‫ترکستان و آسياي صغير را تحت حاکميت خود داشت‪.‬‬
‫وي در سال ‪ 456‬بقصد جهاد عازم بلد ارمنستان و گرجستان‬
‫شده هوه هنخجوانه هراه همرکزه هاردويه هخوده هقراره هداد‪.‬ه هاوه هارمنستانه هو‬
‫قسمتي از گرجستان و آبخازيا را فتح نمود‪ .‬همچنين در اين سال‬
‫(‪)456‬ه هعميدالملکه هکندريه هکشتهه هشد‪.‬ه هعميدالملکه هکندريه هوزير‬
‫مقتدر طغرل‌بيک که خطبه را بنام سليمان پسر طغرل خوانده‬
‫بود‪.‬ه هدره هسال ه ‪ 456‬ههدره هريه هبهه هحضوره هآلبه هارسلنه همي‌رود‪.‬‬
‫عميدالملک که با اشاعره‌ ميانه‌اي نداشت و گويا چند تن از آنها را‬
‫نيز کشته بود‪ .‬بعد از رفتن از پيش سلطان اکثر سپاهيان آلب‬
‫ارسلنه ههبدوه ههمي‌پيوندند‪.‬ه ههوه ههآلبه ههارسلنه ههدستوره ههبازداشت‬
‫عميدالملک را صادر کرد‪ ،‬وي در ساله ‪ 456‬هکشته شد‪ .‬بدنبال‬
‫تعرض امپراطور روم به عراق و ارمنستان آلب ارسلن پانزده‬
‫هزاره هسواره همجاهده هبهه هجنگه هويه هرفته هاوه هبهه هسپاهيانه هامپراطور‬
‫پيشنهاد صلح کرد‪ .‬ولي وي ضمن رد اين پيشنهاد گفت‪ :‬در شهر‬
‫ري با تو صلح خواهم کرد‪.‬‬
‫سپاهيان سلجوقي همراه سلطان خويش همچون مجاهداني که‬
‫جز فتح و پيروزي و يا شهادت مقصود ديگري ندارند بنام دفاع از‬
‫کيان اسلمي در نزديکي شهر ملزگرد (شهري است در حوالي‬
‫درياچه وان ترکيه فعلي) بر روميان تاختند آنقدر از آنها کشتند که‬
‫زمين پر از اجساد روميان شد‪ .‬امپراطور اسير مي‌شود و او را‬
‫پيش آلب ارسلن مي‌برند‪ .‬آلب ارسلن از وي مي‌پرسد‪ :‬اگر تو‬
‫جاي من بودي چگونه رفتار مي‌کردي؟ رومانوس گفت‪ :‬تازيانه‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪71‬‬

‫زياد به تنت مي‌زدم ولي آلب ارسلن او را آزاد کرد‪ .1‬اين جنگ در‬
‫‪ 463‬ه ‌‪ .‬ق مطابق ‪ 1071‬ميلدي روي داد‪ .‬از ديگر وقايع دوران‬
‫حکومت آلب ارسلن بر افتادن فاطميان در شام و عربستان بود‪.‬‬
‫کهه هدره هساله ‪ 462‬هدره همکهه هوه همدينهه هوه هحلبه هنامه هخليفهه هفاطمي‬
‫مستنصر از خطبه انداخته شد و بجاي آن اسامي خليفه عباسي و‬
‫آلب ارسلن خوانده شد‪.‬‬
‫در ابتداي سال ‪ 465‬آلب ارسلن براي سرکوبي شمس‌الملک‬
‫حاکم توران با دويست هزار سپاهي از جيحون گذشت‪ .‬در ششم‬
‫ربيع‌الوله ‪ 465‬هقلعه‌بان يکي از قلع بنام يوسف خوارزمي که‬
‫دچار تقصيري شده بود دست بسته پيش سلطان آورده شد چون‬
‫يوسف با سلطان درشتي کرد‪ .‬سلطان به نگهبانان دستور داد که‬
‫او را رها کنند و سلطان سه تير به طرف وي انداخت اما هر سه‬
‫تيرش خطا رفت يوسف با زدن کاردي به سلطان او را زخمي‬
‫کرد و سلطان بر اثر آن زخم چهار روز بعد به شهادت رسيد‪.‬‬
‫مدارا و تحمل ديگران از مشخصات اصلي حکومت آلب ارسلن‬
‫بود‪ .‬وي امرايش را از ميان اهل سنت و شيعيان انتخاب مي‌کرد‬
‫وه ههيچگاهه هاقليته هشيعهه هدره هايرانه هراه هتحته هفشاره هنگذاشت‪.‬ه هآلب‬
‫ارسلن در بستر مرگ ملک‌شاه را به جانشيني خود تعيين کرد و‬
‫سفارش نمود که خواجه نظام‌الملک را همچنان در سمت وزيري‬
‫نگاه دارد‪.‬‬
‫جلل‌الدين ابوالفتح حسن ملک‌شاه (‪ 485-455‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫ملک‌شاه علوه بر ممالک تحت حکومت سلطان آلب ارسلن‬
‫شام و دياره – هبکر و انطاکيه و يمن و حجاز و کاشغر را نيز به‬
‫ممالک خود اضافه کرد‪ .‬در زمان وي ممالک نفوذ سلجوقيان به‬
‫آخرين حد توسعه خود رسيد‪ .‬دوره وحدت سي ساله ممالک تحت‬
‫امير سلجوقي در حقيقت توسط خواجه نظام‌الملک بوجود آمد‬
‫اينه هدورهه هشامله هدهه هساله هحکومته هآلبه هارسلنه هوه هبيسته هسال‬
‫حکومت ملک‌شاه بود (‪ 485-455‬ه‌‪ .‬ق) در اين دوره ايران از يک‬
‫‪1‬‬

‫ در تاريههههخ تمدن ويههههل دورانههههت‪ ،‬جلد چهارم‪ ،‬ص ‪ 393‬و تاريههههخ ايران‬‫سهرپرسي سهايکس آمده اسهت کهه رومانوس گفهت‪ :‬ترا بهه دسهت نوکرانهم‬
‫مي‌دادم تا برهنه‌ات کنند و آنقدر تازيانه بزنند تا هلک شوي‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪72‬‬

‫شکوفايي فکري و فرهنگي برخوردار بود و تجارت و کشاورزي و‬
‫صنعت آن رونق فراواني يافت‪ .‬هرج و مرج‌ها و بي‌نظمي‌هايي که‬
‫ترکمانانه هعلته هآنه هبودنده هباه هسياسته همنحرفه هکردنه هآنهاه هبه‬
‫غربي‌ترين نواحي ممکن شد‪ .‬تقويم جللي از شاهکارهاي دوران‬
‫ملک‌شاه مي‌باشد‪ .‬که به امر آن پادشاه اصطلحاتي در آن بوجود‬
‫آمد‪ .‬اين تقويم از تقويم گريگوري که ششصد سال بعد در اروپا‬
‫رايج شد مهمتر و بهتر است‪ .‬در تقويم گريگوري در هر ده هزار‬
‫سال سه روز خطا وجود دارد‪ ،‬در حالي که در تقويم جللي اين‬
‫نسبت دور روز مي‌باشد‪ . 1‬همچنين در عصر وحدت سي ساله در‬
‫تماميه هرشته‌هايه هديگره هعلميه هپيشرفت‌هايه هبي‌نظيريه هنصيب‬
‫ايرانيان شد‪ .‬صدها مدرسه و دانشگاه و کتابخانه ‌ عمومي ساخته‬
‫شد‪ .‬و هزاران نفر در آنها به فراگيري علم و مطالعات عمومي‬
‫مشغول شدند‪.‬‬
‫درباره عدالت ملک‌شاه راوندي در کتاب آل سلجوقي‬
‫مي‌نويسد ‪ :‬روزي ملک‌شاه مظلومي را گريان مي‌بيند سبب را‬
‫مي‌رسد وي مي‌گويد‪ :‬چند خربزه‌اي را چيدم تا آنرا بفروشم و با‬
‫آن خرج عيال و اصل سرمايه‌ام را بدست بياورم ترکي آنرا از‬
‫من گرفت و رفت در حالي که از بدبختي من مي‌خنديد‪ ،‬من از‬
‫ظلم او گريان بودم‪ .‬در آن موقع خربزه تازه رسيده بود و هنوز‬
‫چيزي از آن در شهر يافت نمي‌شد‪ .‬ملک‌شاه به يکي از خواصان‬
‫خوده همي‌گويد‪،‬ه ههوسه هخربزهه هدارمه هآنه هخواصه هبطلبه هخربزه‬
‫برمي‌خيزد‪ .‬يکي از امرا به او مي‌گويد که نزد من خربزه‌اي هست‬
‫کهه غلمم هآوردهه هاست ‪ .‬هچون هملک‌شاهه هازه اي ن هامر هآگاه ي هيافت‬
‫شاکي را خوانده و مي‌گويد‪ :‬دست اين امير را بگيرد او مملوک‬
‫من است و من او را به تو مي‌بخشم آن امير با دادن سيصد دينار‬
‫صاحبه هخربزه‌هاه هراه هراضيه همي‌کنده هوه هخوده هراه هازه هدسته هويه هرها‬
‫مي‌کند‪ .‬در تاريخ ايران کمبريج جلد پنجم صفحه ‪ 89‬آمده است‪.‬‬
‫بدستوره هملک‌شاهه همناديانيه هبهه هاطرافه هامپراطوريه هسلجوقي‬
‫فرستاده شدند و در شهرها با جار زدن و با خطابه‌هاي خود به‬
‫آگاهي مردم رساندند که سلطان شخصا ً به مظالم مي‌نشيند و به‬
‫کليه شکايات گوش فرامي‌دهد‪ ،‬و چنان که بر کسي ستمي رفته‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ تمدن اسلم و عرب‪ ،‬گوستاولوبون‪ ،‬ص ‪.574‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪73‬‬

‫باشد بررسي مي‌کند‪ .‬در امپراطوري سلجوقي در زمان ملک‌شاه‬
‫امنيت کامل برقرار بود و مردم در رفاه اقتصادي بودند‪ ،‬جاده‌ها‬
‫کامل ًه امن بود و مردم به راحتي به سفر حج مشرف مي‌شدند‪.‬‬
‫کاروانسراهاه و هقنات‌هاه و هچاه‌هايه آبه زياديه دره سرتاسره هايران‬
‫بخصوصه هدره هسره هراهه هزائرينه هايرانيه هبهه هحجه هايجاده هشدهه هبوده هو‬
‫خراسان مرکز نشر علم و فرهنگ بود‪.‬‬
‫در اواخر سلطنت ملک‌شاه نفوذ باطنيه در حکومت سلجوقي‬
‫بسياره هزياده هشدهه هبوده هوه هاينه ههمانه هچيزيه هاسته هکهه هخواجه‬
‫نظام‌الملک را نگران کرده بود‪ ،‬خواجه معتقد بود که اسماعيلي –‬
‫قرمطيه – هرافضيه –خرم‌دينيه هوه همزدکيه هدره هاصله ههمهه هازه هيک‬
‫ريشه‌اند که مي‌خواهند اسلم را ريشه‌کن کنند‪ .‬اول خويشتن را‬
‫بهه هراستگوييه هوه هپارساييه هوه همحبته هآله هرسوله هفراه همي‌نماينده هتا‬
‫مردم را حيله کنند چون قوت گرفتند در آن مي‌کوشند که امت‬
‫محمد صلى الله عليه وسلم را تباه کنند و دين او را بزيان آورند‪.‬‬
‫نفوذي‌هاي باطنيه در دستگاه سلجوقي مقدمات نارضايتي بين‬
‫ملک‌شاهه هوه هخواجه‌ه نظام‌الملکه هراه همي‌چينند‪.‬ه هصاحبه هکتابه هبعض‬
‫فضايح الروافض مي‌گويد‪ :‬روافض در ميان ترک‌ها نفوذ فراواني‬
‫کسب کرده‌اند و قول خواجه را تأييد مي‌کند‪ .‬بالخره تاج‌الملک‬
‫ابوالغنايم قمي با دستياري ترکان خاتون زن ملک‌شاه وي را وادار‬
‫به عزل خواجه نظام‌الملک مي‌کند‪ .‬و قول خواجه نظام‌الملک در‬
‫اين که به ملک‌شاه گفته بود که دولت آن تاج بر اين دولت بسته‬
‫است‪.‬ه ههره هگاهه هاينه هدولته هبرداريه هآنه هتاجه هبردارنده هبهه هحقيقت‬
‫پيوست‪ .‬چرا که بدنبال آن ملحدان در ‪ 12‬رمضان ‪ 485‬خواجه که‬
‫بعد از نماز مغرب راهي خانه‌اش بود را به شهادت رساندند و‬
‫بدنباله هآن ه ‪ 40‬ههروزه هياه هبقوله هديگر ه ‪ 18‬ههروزه هبعده هملک‌شاهه هنيز‬
‫درگذشته هکهه هکميه هتأمله هدره هاينه هبارهه همي‌رسانده هکهه هدره هحقيقت‬
‫ملحدان وي را نيز شهيد کرده‌اند‪ .‬ابوالمعالي نحاس در پي عزل‬
‫خواجه در حق سلطان سروده است‪:‬‬
‫شب‌هاه هکهه هشيره هبهه هپيشه هتو‬
‫زبوعلي بدو از بورضا و از‬
‫همچوهههههه ههههههميشهههههه ههههههآمد‬
‫بوسعد‬
‫در آن زمانه ز هرچه آمدي‬

‫مبشر ظفر و فتح‌نامه پيش آمد‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪74‬‬

‫بخدمتههههههههههههه هههههههههههههتو‬
‫زبوالغنايم ه ههو ه ههبوالفضل ه ههو‬
‫بوالمعاليههههههههههه هههههههههههباز‬

‫زمين مملکت را نبات پيش آمد‬

‫گر از نظام و کمال و شرف‬
‫توهههههه ههههههسيرهههههه ههههههشدي‬

‫زتاج و مسجد و سديدت نگر چه‬
‫پيشهههههههههههههههه ههههههههههههههههآمد‬

‫خدمات نظام‌الملک‬
‫خواجهه هعلوهه هبره هرتقه هوه هفتقه هاموره همملکتيه هوه هحله همشکلت‬
‫عديده اجتماعي و اخلقي و ساير مسائل مملکتي دست به ايجاد‬
‫مدارسي زد که در تاريخ بنام وي به مدارس نظاميه مشهور است‬
‫و همان مدارسند که سرمشق دانشگاه‌ها شدند‪ .‬که مهمترين آنها‬
‫عبارت بودند از نظاميه‌هاي بغداده – هموصله – هنيشابوره – هبلخه –‬
‫هراته – همروه – هآمله – هگرگانه – هبصرهه – هموصله – هشيرازه –‬
‫اصفهان‪.‬‬
‫نهضتي که نظام‌الملک با ساختن نظاميه‌هاي متعدد بوجود آورد‬
‫بزودي و با سرعتي شگفت‌آور در سراسر بلد ايران و بسياري‬
‫ديگر از بلد کشورهاي اسلمي دنبال شد‪ ،‬بطوري که در قرن‌هاي‬
‫پنجم و ششم هيچ شهري نبود که در آن مدارس متعددي وجود‬
‫نداشت چه کوچک چه بزرگ و امرا و حاکمان نيز به پيروي از وي‬
‫يا براي نشان دادن علقه خود به علم به احداث مراکز تعليم در‬
‫شهرهايه هخوده ههمته هگماشتند‪.‬ه هدره هاينه همدارسه هدرس‌هايه هزير‬
‫تدريس مي‌شد‪ .‬فقه – حديث – تفسير – علوم ادبي – رياضيات–‬
‫طبه هوه هحکمته ههمچنينه هکليهه همدارسه هدارايه هکتابخانه‌هايه همعتبر‬
‫بودند‪ .‬در اين مدارس هر دانشجوئي حجره‌اي خاص خود داشت و‬
‫مقرري ماهيانه مي‌گرفت‪ .‬خوراک و خوابگاه نيز برعهده دانشگاه‬
‫بود‪.‬ه هخواجهه هنظاميهه هنيشابوره هراه هبرايه هامامه هالحرمينه هابوالمعالي‬
‫عبدالملکه عبدالله الجويني ساخت‪ .‬امام الحرمين بمدت بيست‬
‫ساله هدره هاينه همدرسهه هبهه هتدريسه هاشتغاله هداشته هوه هشاگرداني‬
‫همچون امام محمد غزالي تربيت کرد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪75‬‬

‫نظام‌الملک نظاميه بغداد را نيز بمدت دو سال (از ذي‌الحجه‬
‫سال ‪ 457‬تا ذي‌القعده سال ‪ ) 459‬ساخت و براي آن موقوفاتي‬
‫معين کرد‪ .‬که نه تنها براي مزد کارکنان و استادان کافي بود بلکه‬
‫مقداري از آن نيز همه ساله در راه طالبان علم صرف مي‌شد‪ .‬از‬
‫جمله موقوفات نظاميه بغداد عبارت بودند از گرمابه‌ها – مخزن‌ها‬
‫– دکان‌ها و بازارهايي چند و شش هزار دانشجو داشت علوه بر‬
‫مدارسه هخواجهه هبيمارستانيه هدره هنيشابوره هوه هرباطيه هنيزه هدره هبغداد‬
‫ساخت‪.‬‬
‫خواجه بنوشته تجارب السلف در بستر مرگ از علماء و بزرگان‬
‫دين مي‌خواهد که محضري در چگونگي رفتار او با بندگان خدايي‬
‫بنويسند و آنرا در قبرش بگذارند‪ .‬علماء به سبب نيکو اعتقادي‬
‫خواجه اين محضر را نوشتند و هر کدام از بزرگان دين شهادت‬
‫خوده هراه هبره هآنه همحضره هثبته هکردند‪.‬ه هامامه هابواسحقه هفيروزآبادي‬
‫صاحب تنبيه با آنکه مدرس نظاميه بود و منظور نظر احسان و‬
‫انعام خواجه بود‪ ،‬چون آن محضر به خدمتش بردند بر آن نوشت‪:‬‬
‫حسنه خيرالظلمة ههچونه همحضره هپيشه هخواجهه هبردنده هوقتيه هخط‬
‫ابواسحاق را ديد گريست و گفت‪ :‬هيچکس از اين بزرگان اين‬
‫چنين راست ننوشته است‪ .‬بعد از وفات خواجه را در خواب ديدند‬
‫که خواجه گفت حق تعالي بر من ببخشيد و رحمت کرد به سبب‬
‫آن سخن راست که خواجه ابواسحق نوشت‪.‬‬
‫ازه همدارسيه هکهه هبهه هتقليده هنظاميهه هساختهه هشدنده هيکيه همدرسه‬
‫ملک‌شاه بود که وي براي پيروان هر چهار فقه اهل سنت احداث‬
‫کرد‪ .‬ديگري مدرسه مستنصريه بود که آن هم داراي چهار شعبه‬
‫بود و هر شعبه مخصوص يکي از مذاهب اهل سنت که در هر‬
‫کدام از اين شعبه‌ها ‪ 62‬تن از دانشمندان به کار تعليم شاگردان‬
‫مي‌پرداختند‪ .‬ابن جبير اندلسي در سفرنامه خود مي‌نويسد‪ :‬در‬
‫سالهه ‪ 580‬ههه‌ه‪ .‬هقه هدره هبغداده هسيه همدرسهه هوجوده هداشته هکه‬
‫مشهورترين آنها نظاميه بغداد بود‪.‬‬
‫علوه بر کارهاي مختلف مملکتي خواجه نظام‌الملک کتاب‌هايي‬
‫نيز نوشته است که بيانگر ميزان نبوغ و استعداد خدادادي وي در‬
‫ادارهه همملکته هاست‪.‬ه هويه هبينانه همملکت‌داريه هراه هبره هعدله هو‬
‫دادگستريه هاستواره همي‌دانده هوه هاينه هنکتهه هراه هبارهاه هبهه هصورت‌هاي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪76‬‬

‫گوناگونه هگوشزده همي‌کند‪.‬ه هرضايه هحقه هتعالي‪،‬ه هوه هقوته هسلطان‬
‫ملک‌شاه و صلح لشکر و رعيت را به عدل و احسان مي‌بيند و‬
‫معتقد است که ملک با کفر بپايد و با ستم و ظلم نپايد‪.‬‬
‫اميرالشعرا معزي به حق در مدح خواجه سروده است‪:‬‬
‫کشيده هدولته هسلجوقيه هسره هبه‬
‫تو آن خجسته وزيري که از‬
‫عليين‬
‫کفايتهههههههههههههه ههههههههههههههتو‬
‫تو آن ستوده مشيري که در‬
‫فتوحهههههه ههههههوهههههه ههههههظفر‬

‫شدست کلک تو با تيغ شهريار‬
‫قرين‬

‫آثار نظام‌الملک عبارتند از ‪ :‬سياست‌نامه يا سيرالملوک و‬
‫وصاياي نظام‌الملک يا دستور الوزارت‪.‬‬
‫سياست‌نامه ه ههاز ه ههبهترين ه ههکتاب‌هايي ه ههاست ه ههکه ه ههدر ه ههزمينه‬
‫مملکت‌داريه هبهه هرشتهه هتحريره هدرآمدهه هاست‪.‬ه ههمچنينه هاينه هکتاب‬
‫فرق مختلف باطنيه را بخوبي شناسانده است‪.‬‬
‫خواجهه هاولينه هکسيه هاسته هکهه هبهه هدسته هملحدانه هاسماعيلي‬
‫بشهادت رسيده است‪ .‬خواجه در بستر مرگ ابيات زير را انشاء‬
‫کرد‪:‬‬
‫گردستمه هازه هچهرهه هايامه هستردم‬
‫سيه هساله هباه هقباله هتوه هاي‬
‫شاههههههههههه ههههههههههجوانبخت‬
‫چون شد ز قضا مدت عمرم‬
‫نودهههههه ههههههوهههههه ههههههشش‬

‫اندره هصفره هازه هضربته هيکه هتيغ‬
‫بمردم‬

‫منشوره هنکوناميه هوه هطغراي‬
‫سعادت‬

‫پيشه هملکه هالعرشه هبتوقيعه هتو‬
‫بردم‬

‫بگذاشتمه هاينه هخدمته هديرينه‬
‫بفرزند‬

‫اوه هراه هبخداه هوه هخداونده هسپردم‬

‫خواجه در جواب مخالفان دانشگاه‌هاي نظاميه گفت‪ :‬مصلحت‬
‫سلطانه و احکامه عدل‪،‬ه ما را ملزمه مي‌سازده که براي مستثني‬
‫کردن ديگران به هيچ مذهبي تمايل نيابيم‪ ،‬هدف ما تقويت مذهب‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪77‬‬

‫سنت و مجري کردن احکام آن است‪ ،‬نه دامن زدن به ستيزه‌هاي‬
‫فرقه‌اي‪ ،‬ما اين مدرسه را تنها به قصد حمايت از علما و براي‬
‫نفع عامه ساخته‌ايم‪ ،‬نه اينکه باعث جدال و نفاق گردد‪.‬‬
‫رکن‌الدين ابوالمظفر برکيارق (‪)498-485‬‬
‫بعد از مرگ ملک‌شاه‪ ،‬ترکان خاتون و تاج‌الملک وفات سلطان‬
‫را پنهان کردند و محرمانه از امراي اطراف براي محمود پسر‬
‫چهار ساله ملک‌شاه عهد و پيمان سلطنت گرفتند‪ .‬ولي غلمان‬
‫نظاميهه هبرکيارقه هپسره هارشده هملک‌شاهه هکهه هبدستوره هترکانه هخاتون‬
‫زندانيه هشدهه هبود‪،‬ه هراه هازه هزندانه هبيرونه هآوردنده هوه هبهه هسلطنت‬
‫برداشتند‪.‬ه هدره هجنگه هکوچکيه هکهه هدره هنزديکيه هبروجرده هبينه هطرفين‬
‫درگرفت برکيارق فاتح شد و بدنبال فرار ترکان خاتون به اصفهان‬
‫آنه هشهره هراه همحاصرهه همي‌کند‪.‬ه هبدنباله هنيته هبرکيارقه هبرايه هدادن‬
‫وزارت به تاج‌الملک از دشمنان خاندان نظاميه وي در ‪ 12‬محرم‬
‫‪ 486‬بدست هواداران خاندان نظام‌الملک پاره پاره مي‌شود‪ .‬بعد‬
‫ازه هچنده هجنگه همختصره هديگره هبرکيارقه هباه همدعيانه هسلطنته هموفق‬
‫مي‌شود‪،‬ه هآرامشه هراه هدره همملکته هسلجوقيه هبرقراره هسازد‪.‬ه هعامل‬
‫عمدهه هموفقيت‌هايه هبرکيارقه هپسره هدومه هخواجهه هنظام‌الملکه هيعني‬
‫مؤيد‌الملکه هشهاب‌الدينه هابوبکره هعبيداللهه هبود‪.‬ه هکهه هازه هجملهه هبا‬
‫کفايت‌ترين پسران خواجه و از وزراي با فضل و کاردان سلجوقي‬
‫است‪.‬ه هبعده هازه هآنکهه هبرکيارقه همؤيدالملکه هراه هازه هکاره هوزارته هعزل‬
‫مي‌کنده هوه هبرادرشه هفخرالملکه هراه هکهه هدره هحقيقته هدسته هنشانده‬
‫ترکان خاتون و مجدالملک قمي بود به وزارت گماشت کارهاي‬
‫مملکت به سستي گراييد‪ .‬سلطان سنجر که در اين موقع سمت‬
‫امارته هخراسانه هراه هبهه هعهدهه هگرفته هفخرالملکه هراه هبعده هازه هآنکه‬
‫مجدالملک قمي بجاي وي منصوب شد به وزارت خود گماشت و‬
‫همين فخرالملک بود که با کفايت خود ظرف ده سال يعني از‬
‫سال ‪ 490‬تا ‪ 500‬ه‌‪ .‬ق که به دست ملحدان اسماعيلي بشهادت‬
‫رسيد زمينه پيشرفت کار سلطنت سلطان سنجر را مهيا ساخت‪.‬‬
‫دره ‪ 18‬ههشواله ‪ 492‬مجدالدولة ههقميه هازه هطراحانه هاصليه هترور‬
‫خواجهه هنظام‌الملکه هوه هملک‌شاهه هبدسته ههوادارانه هخاندانه هنظاميه‬
‫قطعهه هقطعهه هشد‪.‬ه هاشتباهاته هبرکيارقه هدره همورده هخاندانه هنظاميه‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪78‬‬

‫باعث در ازاي جنگ‌هاي داخلي و بويژه جنگ‌هاي پنجگانه وي با‬
‫برادرش سلطان محمد شد‪.‬‬
‫دو برادر بالخره در سال ‪ 497‬به توافق مي‌رسند که مملکت‬
‫سلجوقي را بين خود تقسيم کنند‪ ،‬و سلطان بزرگ برکيارق مردي‬
‫کريم و عاقل و صبور و بخشاينده بود‪ .‬با آنکه در بيشتر طول‬
‫حکومت خود با مدعيان سلطنت درگير بود ولي بالخره بر همه‬
‫آنها فايق شد‪ .‬درگير و دار همين جنگ‌ها بود که صليبيان در سال‬
‫‪ 490‬هه ‌‪ .‬ق به فلسطين حمله برده و با شهيد کردن هفتاد هزار‬
‫مسلمان بر بيت‌المقدس مسلط مي‌شوند‪ .‬و بدين گونه جنگ‌هاي‬
‫دويست ساله اروپائيان که بنام جنگ‌هاي صليبي مشهور هست‪.‬‬
‫بر ضد امت اسلمي شروع مي‌شود‪.‬‬
‫غياث‌الدين ابوشجاع محمد ‪ 511-498‬ه‌‪ .‬ق‬
‫بعد از وفات سلطان برکيارق سلطان محمد که با وي صلح‬
‫کردهه هبوده هازه هطرفه هخليفهه هعباسيه هباه هگرفتنه هعنوانه هغياث‌الدين‬
‫ابوشجاعه هحکومته هسلجوقيانه هراه هبدسته هگرفت‪.‬ه هازه هطرفه هديگر‬
‫سلطان سنجر که از سال ‪ 490‬حاکم خراسان و ماوراء‌النهر بود‬
‫هموارهه هجانبه هبرادرشه هسلطانه همحمده هراه هرعايته همي‌کرد‪.‬ه هو‬
‫هيچگاه از تحت حکم او بيرون نرفت‪ .‬اين امر موجب شد که‬
‫وحدته هممالکه هتحته هامره هسلجوقيانه همستحکمه هگردد‪.‬ه هدره هدوران‬
‫جنگ‌هاي داخلي در زمان برکيارق باطنيان اسماعيلي از اوضاع‬
‫نسبتا ً ه مغشوشه هممالکه هسلجوقيه هاستفادهه هکردنده هوه هدره هنقاط‬
‫مختلف مخصوصا ًه در قاينات و ري و ساوه و اصفهان به قتل و‬
‫آزاره همردمه هپرداختنده هحتيه هکارشانه هبجاييه هرسيده هکهه هدره هاصفهان‬
‫مردم را محبوس يا مقتول مي‌کردند‪ .‬اين حرکت آنها باعث شد‬
‫که عامه اصفهان شوريدند و جمع کثيري از اسماعيليه را در آتش‬
‫انداختند‪ .‬بعد از آنکه ممالک سلجوقي سر و سامان يافت ابتدا‬
‫سلطان برکيارق به قلع و قمع آنها همت گذاشت‪ .‬سپس بعد از‬
‫ويه هسلطانه همحمده هباه هکمکه هوزيره هتوانايشه هضياء‌الملکه هاحمده هاز‬
‫پسران خواجه نظام‌الملک که به نظام‌الملک ثاني موسوم است‬
‫کار را بر باطنيان اسماعيلي تنگ کرد‪ .‬بسياري از بلد آنها را فتح‬
‫کرد اما بر اثر وفات سلطان ناتمام ماند‪ .‬از ديگر کارهاي مهم‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪79‬‬

‫سلطان غازي جهاد وي در هندوستان است که سلطان بتي به‬
‫وزن ده هزار من را از آنجا به اصفهان آورد‪ .‬همچنين سلطان‬
‫محمد در ساله ‪ 509‬هلشکري را براي بيرون کردن صليبيان به‬
‫فلسطين اعزام کرد‪ .‬اما به علت نفاقي که بين امراي مسلمان‬
‫الجزيره و شام وجود داشت اين لشکر شکست خورد‪ .‬سلطان‬
‫محمد از سال ‪ 486‬تا ‪ 492‬به نيابت از برکيارق در گنجه و ارآن‬
‫حکومته همي‌کرد‪،‬ه هازه هسال ه ‪ 498‬ههتا ه ‪ 511‬ههسلطانه هکله هممالک‬
‫سلجوقي بود‪ .‬وي پادشاهي بود شجاع و عادل و نيکو رفتار و در‬
‫تمام مدت سلطنتش حرکتي ناپسند از او سر نزد‪ .‬در تقويت دين‬
‫اسلميه هجده همخصوصيه هداشت‪.‬ه هسلطانه همحمده ههمچنينه همردي‬
‫فاضل شاعر و علم‌پرور بود در وقت وفات ابيات زيرا را بر زبان‬
‫مي‌گردانيد‪:‬‬
‫جهانه همسخره همنه هشده هچوتن‬
‫بزخمه هتيغه هجهانگيره هوه هگرز‬
‫مسخرههههههههههههه هههههههههههههراي‬
‫قلعه‌گشاي‬
‫بسيه هبلده هگرفتمه هبيکه هاشاره‬
‫دست‬

‫بسيهه ههقلعهه ههگشودم‪،‬هه ههبيک‬
‫فشردنههههههههههههه هههههههههههههپاي‬

‫چومرگ ه ههتاختن ه ههآورد‪ ،‬ه هههيچ‬
‫سودهههههههههههه ههههههههههههنداشت‬

‫قضاه هقضايه هخدايسته هوه هملک‬
‫ملکههههههههههههه هههههههههههههخدايي‬

‫سلطان سنجر ‪552-511‬‬
‫مدت حکمداري سنجر که قريب شصت و دو سال طول کشيد‬
‫به دو دوره تقسيم مي‌شود‪ .‬دوره اول از سال ‪ 490‬تا ‪ 511‬ه‌‪ .‬ق‬
‫که سنجر عنوان ملکي و از جانب برادران فقط امارت داشت و‬
‫به لقب ناصرالدين ملقب بوده است‪ .‬دوره دوم از سال ‪ 511‬تا‬
‫‪ 552‬که ايام سلطنت و رياست اوست بر کل ممالک سلجوقي با‬
‫القاب معزالدين و سلطان السلطين و قبل از اين تاريخ سنجر را‬
‫ملک مشرق مي‌خواندند‪.‬‬
‫سلطان سنجر و سلطان محمود و سلطان برکيارق و سلطان‬
‫محمده ههره هچهاره هنفره هپسرانه هملک‌شاهه هبودنده هکهه هبهنگامه هوفات‬
‫ملک‌شاهه هسلطانه هسنجره هدهه هسالهه هبود‪.‬ه هسلطانه هسنجره هسلطاني‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪80‬‬

‫عادل و ديندار بود‪ .‬در عهد او کارها بر جاده سنت و سياست و‬
‫نهجه همعدلته قراره گرفت‪.‬ه هاموره شريعته محمده ‪-‬صلىه اللهه هعليه‬
‫وسلم‪-‬ه هوه هاحکامه هملته هاسلم‪،‬ه هبره هطريقه هاوامره هوه هنواهيه هالهي‬
‫طراوات کل يافت و زمين خراسان و عراق و ماوراء‌النهر بغايت‬
‫آبادان شد‪ .‬از حدود خطاي و ختن تا اقصاي شام و از بحر خزر تا‬
‫ملک يمن در حوزه تصرف او شد‪ .‬مسترشد خليفه عباسي او را‬
‫سلطان معزالدين سنجر برهان اميرالمؤمنين لقب داد‪ .‬در ابتداي‬
‫پادشاهي بهرام‌شاه غزنوي سلطان سنجر به او کمک کرد و وي‬
‫را به حکومت غزنويان رسانيد‪ .‬به اين ترتيب حوزه نفوذ وي حتي‬
‫از پدر و پدربزرگش نيز فراتر رفت‪ .‬سلطان سنجر در حقيقت‬
‫تربيت يافته امام محمد غزالي است و وي کتاب نصيحة الملوک‬
‫راه هبرايه هاوه هنوشت‪.‬ه هاينه هسلطانه هبزرگه هدره هطولهه ‪ 62‬ههسال‬
‫حکفرمايي خود نوزده جنگ کرد که در هفده جنگ پيروز بود‪ .‬در‬
‫سال ‪ 536‬در قطوان سمرقند در جنگي که بين سلطان سنجر و‬
‫ترکانه هقراختاييه هبت‌پرسته هرويه هداده هبره هاثره همخالفته هلشکريان‬
‫سلطانه هسنجره شکسته دره سپاهيانه هويه افتاده وه ماوراءالنهره هاز‬
‫دست وي خارج شد‪ .‬در اين جنگ صدمات شديدي به حکومت‬
‫سنجر وارد شد که قابل جبران نبود‪.‬‬
‫در سال ‪ 548‬سلطنت سنجر عليرغم اينکه قصد جنگ با ترکان‬
‫غزه هراه هنداشته هدره هاثره هاصراره هبعضيه هازه هفرماندهانه هخوده همانند‬
‫پرنقش با آنها جنگ کرد‪ .‬چرا که غزهاي بت‌پرست از پرداختن‬
‫مقرري ساليانه خودداري کرده بودند ولي بعد از آنکه سلطان با‬
‫صد هزار سپاهي به سراغ آنها رفت از کرده خود پشيمان شدند و‬
‫از او طلب بخشش کردند‪ .‬اما سلطان بر اثر اصرار جمعي از‬
‫فرماندهاش با آنها جنگ کرد‪ .‬در اين جنگ نيز مانند جنگ قطوان‬
‫بعضيه هازه هامراه هدره هجنگه هسستيه هکردنده هوه هازه هميدانه هجنگه هفرار‬
‫نمودند بهمين خاطر سلطان از غزان شکست خورد و بدست آنها‬
‫اسير گشت‪ .‬اما غزان او را دوباره بر تخت نشاندند و مدت تقريباً‬
‫چهار سال خود بنام سلطان حکومت کردند‪.‬‬
‫آنها در اين مدت خرابي‌هاي بي‌شماري کردند بسياري از علماء‬
‫وه هبزرگانه هراه هدره هزيره هشکنجهه هبشهادته هرساندند‪.‬ه هازه هجملهه هامام‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪81‬‬

‫محمدبن يحيي که با پر کردن دهان وي از خاک او را شهيد کردند‬
‫و خاقاني در حق او گفته است‪:‬‬
‫فاضل‌تر از محمد يحيي فناي‬
‫در ملت محمد مرسل نداشت‬
‫خاک‬
‫کس‬
‫آنه هکردهه هگاهه هتهلکه‪،‬ه هدندان‬
‫فدايههههههههههههه هههههههههههههسنگ‬

‫وينه هکرد‪،‬ه هروزه هقتل‪،‬ه هدهنه هرا‬
‫فدايهههههههههههههه ههههههههههههههخاک‬

‫در ساله ‪ 551‬هسلطان سنجره بنام رفتن به شکار خود را از‬
‫دست غزان آزاد کرد و امرايش را جمع‌آوري نمود و به مرو رفت‪،‬‬
‫اما چون سلطان ديگر پير شده بود و وليات خراب گشته و وي‬
‫دره ‪ 26‬هربيع‌الوله هساله ‪ 553‬هه‌ه‪ .‬هقه هدرگذشت‪.‬ه هممالکه هسلجوقي‬
‫ديگر روي وحدت نديد‪.‬‬
‫امير معزي مي‌گويد‪:‬‬
‫کهه هبوده هدره هچمنه هخسروي‬
‫وفاتهه ههشاههه ههجهانهه ههسنجر‬
‫خرامانهههههههههههه ههههههههههههسرو‬
‫نکوسيرت‬
‫بروز شنبه چهار از ربيع‌الول‬
‫بود‬

‫بساله هپانصده هوه هپنجاهه هوه هسه‬
‫بخطههههههههههههههه ههههههههههههههمرو‬

‫سلطان هنگام مرگ هفتاد و دو سال داشت‪.‬‬
‫دولت وسيع سلجوقيان که از بدو اسلم تا تاريخ تأسيس اين‬
‫سلسله دولتي به آن عظيمت تشکيل نيافته بود در ماوراء‌النهر و‬
‫توران و خراسان و عراق رويهمرفتهه ‪ 161‬هسال طول کشيد از‬
‫سال ‪ 427‬تا ‪ 590‬با مرگ طغرل سوم‪.‬‬
‫طغرل اول و آلب ارسلن و ملک‌شاه و برکيارق و محمد و‬
‫سنجر را که در عهد ايشان جميع ممالک سلجوقي از کاشغر تا‬
‫انطاکيهه هتحته هيکه هامره هبودهه هسلجقهه هبزرگه هوه هفرزندانه هو‬
‫فرزندزادگان محمد را که در ري و همدان و کردستان سلطنت‬
‫مي‌کرده‌اند‪ .‬سلجقه عراق مي‌خوانند‪ .‬سلجقه عراق تا انقراض‬
‫سلجقه بزرگ جزو آنها بودند بعد از آن مستقل عمل کردند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪82‬‬

‫القاب و اسامي سلطين سلجوقي‬
‫سلجقه بزرگ‬
‫‪ -1‬رکن‌الدين ابوطالب طغرل‌بن ميکائيل بن ‪ 429-455‬ه‌‪ .‬ق‬
‫سلجوق‬
‫‪-2‬هه ههعضدالدينهه ههابوشجاعهه ههآلبهه ههارسلن ‪455-465‬‬
‫محمدبن جغري‌بک‬
‫‪ -3‬معزالدين ابوالفتح ملک‌شاه حسن‌بن آلب ‪465-485‬‬
‫ارسلن‬
‫‪-4‬هه ههرکن‌الدينهه ههابوالمظفرهه ههبرکيارقهه ههبن ‪485-498‬‬
‫ملک‌شاه‬
‫‪498-511‬‬
‫‪ -5‬غياث‌الدين ابوشجاع محمدبن ملک‌شاه‬
‫‪-6‬ه همعزالدينه هابوالحارثه هسنجره هاحمدبن ‪511-552‬‬
‫ملک‌شاه‬
‫سلجقه عراق (تجزيه حکومت سلجوقيان به‬
‫سلجوقيان کرمان و عراق)‬
‫‪-7‬ههه هههمغيث‌الدينههه هههابوالقاسمههه هههمحمودبن ‪511-525‬‬
‫محمدبن ملک‌شاه‬
‫‪ 525‬هتاه ‪8( 526‬‬
‫‪ -8‬غياث‌الدين داوود بن محمود‬
‫ماه)‬
‫‪ - 9‬رکن‌الدين ابوالفتح مسعود پسر سلطان ‪529 -526‬‬
‫محمد‬
‫‪ -10‬ه ههغياث‌الدين ه ههابوالفتح ه ههمسعود ه ههپسر ‪529-547‬‬
‫سلطان محمد‬
‫‪ - 11‬معزالدين ابوالفتح ملک‌شاه ثاني پسر ‪547-547‬‬
‫سلطان محمود‬
‫‪-12‬ه هغياث‌الدينه هابوشجاعه همحمده هثانيه هپسر ‪547-554‬‬
‫سلطان محمود‬
‫‪-13‬ه هغياث‌الدينه هابوشجاعه هسليمانه هشاه‌بن ‪554-556‬‬
‫سلطان محمد‬
‫‪-14‬ه هرکن‌الدينه هابوالمظفره هارسلنه هشاه‌بن ‪556-571‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪83‬‬

‫طغرل ثاني‬
‫‪ - 15‬رکن‌الدين ابوطالبه طغرل سوم پسر ‪571-590‬‬
‫ارسلن شاه‬
‫حکومته هسلجوقيانه هکرمانه هدره ‪ 580‬هه‌ه‪ .‬هقه همنقرضه همي‌شود‪.‬‬
‫ولي سلجوقيان روم تا سال ‪ 700‬ه‌‪ .‬ق دوام آورد‪.‬‬
‫علل انقراض سلجوقيان در ايران‬
‫‪-1‬ه هملحدانه هاسماعيلي‪:‬ه هآنهاه هباه هتروره هافراده هکليديه هحکومت‬
‫سلجوقيان مانند خواجه نظام‌الملک و فرزندانش پايه‌هاي حکومت‬
‫سلجوقيان را سست کردند‪.‬‬
‫‪ -2‬قدرت‌طلبي دوباره عباسيان‪ :‬بعد از آنکه سلجوقيان خلفت‬
‫عباسي را از خطر انقراض نجات دادند‪ .‬خلفاي عباسي روز بروز‬
‫بره هقدرته هسياسيه هوه هنظاميه هخوده هافزودنده هوه هدره هآخره هدوران‬
‫سلجوقي خواهان برچيده شدن حکومت آنها شدند‪.‬‬
‫‪-3‬ه هفرمانروايانه هسلجوقي‪:‬ه هامرايه هترکه هوه هاتابکانه هدره هوليات‬
‫گوناگونه هماننده هشامه هوه هرومه هوه هفارسه هوه هخوارزمه هقدرته هخوده هرا‬
‫تحکيم بخشيده و در پاره‌اي از موارد مان‌هاي موروثي تشکيل‬
‫دادند‪.‬‬
‫‪-4‬ه هضعفه هقدرته هواقعيه هسلطينه هسلجوقيه هبعده هازه هسلطان‬
‫سنجر به علت اختلفات شديد افراد دودمان آنها براي سلطان‬
‫شدن و جنگ‌هاي داخلي آنها با همديگر و وابستگي نظامي آنها به‬
‫امراي ترک‪.‬‬
‫ايران در دوران سلجقه بزرگ درخشان‌ترين عصر تاريخ خود‬
‫راه هگذرانده هدره هاينه هعصره هازه ههره هحيثه هچهه هعلميه هچهه هاقتصاديه هو‬
‫آباداني و امنيت عمومي غير از عصر اول اسلمي هيچ عصري را‬
‫نمي‌توانه هباه هعصره همذکوره همقايسهه هکرده هنهه هدره هتاريخه هايرانه هوه هبه‬
‫جرأت مي‌توان گفت حتي در تاريخ تمامي جهان اينجانب که تاريخ‬
‫عمومي تمام جهان را از روي منابع معتبر بين‌المللي مانند تاريخ‬
‫بزرگه جهان کارل گرينبرگه و تاريخه تمدنه ويله دورانته و تاريخ‬
‫عمومي آلبرمانه و‪ ...‬را مطالعه کرده‌ام نظير آندوران را نديده‌ام‪.‬‬
‫اغتشاشات و ناآرامي و خشونت‌هاي که در آن عصر بوده همگي‬
‫از طرف بت‌پرستان و ملحدان اسماعيلي صورت گرفته است و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪84‬‬

‫شاهده همدعايه هماه هدره هاينه همورده هاخيره هکتابه هالنقصه هعبدالجليل‬
‫قزويني شيعه مذهب مي‌باشد که در قرن ‪ 6‬ه‌‪ .‬ق مي‌زيست‪ .‬وي‬
‫در صفحاته ‪ 148‬هتاه ‪ 149‬هکتاب مذکور مي‌نويسد‪ :‬صلح سلطان‬
‫سنجر با ملحده به آنها جرأت داد که مردم را در تنگنا قرار دهند‪.‬‬
‫آنها با بستن راه بر کاروان‌هاي حج در سال ‪ 553‬هه چهار صد و‬
‫هشتاد و چند تن از حاجيان را شهيد کردند‪.‬‬
‫کينه صباحيان به مسلمانان در بسياري از تواريخ مانند تاريخ‬
‫گزيده است آمده است از جمله‪ : 1‬در شهر اصفهان مردي پير‬
‫نابيناه هکهه هاوه هراه هعلويه همدنيه همي‌گفتنده هدره هآخره هکوچه‌ايه هتاريکه هو‬
‫بن‌بست خانه‌اي داشت‪ .‬شب هنگام بر در آن کوچه مي‌ايستاد و‬
‫دعا مي‌کرد تا کسي وي را به خانه‌اش رساند‪ .‬مردم تقريبا ًه الي‬
‫الله او را بخانه‌اش مي‌بردند‪ .‬جمعي از آن خانه فرد ياريگر را‬
‫گرفته و با شکنجه مي‌کشتند‪ .‬جماعتي بسيار با اين فريب کشته‬
‫شدند‪ .‬مردم نزديکانشان را از دست مي‌دادند و ديگر آنها را پيدا‬
‫نمي‌کردند و اين عمل وحشت بزرگي را در اصفهان بوجود آورده‬
‫بود‪ .‬از قضا زني از آن خانه چيري خواست‪ ،‬ناله‌اي شنيد تصور‬
‫رنجوريه هدره هآنه هخانهه هکرد‪.‬ه هقومه هخانهه هازه هبيمه هآنکهه هاحواله هايشان‬
‫ظاهر گردد‪ ،‬قصد کردند که آن زن را گرفته و بکشند‪ .‬ولي زن از‬
‫دست آنها در رفت و جريان را به مردم گفت‪ .‬مردم هم که در‬
‫اين جست و جوي بودند روي بدان خانه نهادند‪ .‬علوي مدني و‬
‫زنش و بعضي از آن ملحده را گرفتند ولي بعضي از ملحدين‬
‫موفق به فرار مي‌شوند‪ .‬در آن خانه سرداب‌ها و چاه‌ها يافتند‪ ،‬پر‬
‫از مردم کشته شده و آويخته شده و يا به چهار ميخ کشيده شده‪،‬‬
‫القصه مردم اصفهان آن ملحدين را کشتند و هر که خويش خود‬
‫را بشناخت ببرد و بگور کرد‪.‬‬
‫‪2‬‬

‫ملحده‬
‫از آنجا که ملحده در تاريخ ايران رول بسيار مهمي را بازي‬
‫کرده‌انده هخيانت‌هايه هبي‌شماره هازه هآنهاه هدره هحقه همسلمينه هبخصوص‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ تاريههخ گزيده‪ ،‬حمدالله مسههتوفي‪ ،‬ص ‪ -2 ،445‬تاريههخ ايران سههرپرسي‬‫مايکس‪ ،‬تاريخ مردمان ايران‪ ،‬زرين‌کوب‪.‬‬
‫ تاريههخ تمدن ويههل دورانههت‪ ،‬جلد چهارم‪ ،‬تاريههخ مذاهههب اسههلمي بغدادي‪،‬‬‫سياست‌نامه‪ ،‬جهانگشاي جويني‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪85‬‬

‫مسلمانان ايران سرزده است‪ .‬خلصه‌اي از احوال آنها را در اينجا‬
‫بيان مي‌کنيم‪.‬‬
‫ملحده را از آن جهت که خود را به محمدبن اسمعيل بن امام‬
‫جعفر صادق منسوب مي‌کردند اسماعيلي و از آن لحاظ که عقايد‬
‫واقعي خود را پنهان نگه مي‌داشتند و معتقد به امام باطني بودند‬
‫باطنيه هوه هبالخرهه هبهه هخاطره هآنه هکهه هپيروه هشخصيه هبنامه هحمدان‌بن‬
‫الشعث مشهور به قرمط بودند قرمطي مي‌خواندند‪ .‬اين مذهب‬
‫در واقع ترکيبي بود از عقايد غير اسلمي و آرمان‌هاي مزدکي‪،‬‬
‫ثنوي (دوگانه پرستي – نور و ظلمت) گنوسي و نو افلطوني‪.‬‬
‫بعده هازه هقتله هحمدانه هداعيانه هجديده هويه هزکرويهه هبنه همهرويهه هو‬
‫ابوسعيد خبابي اعراب و نبطي‌هاي عراق را در جهت مقاصد تازه‬
‫خود براي ايجاد يک شورش ضد اهل سنت تجهيز کردند و عناصر‬
‫غير اسلمي تازه‌يي را هم در دعوت خود وارد نمودند‪ .‬بنيان‌گذار‬
‫اصلي ملحده عبدالله بن ميمون القداح اهوازي مجوسي بود‪.‬‬
‫وي اين فرقه را در ساله ‪ 260‬هه ‌‪ .‬ق بنيان‌گذاري کرد او در‬
‫جمعيت سري خود ايراني – عرب و يهود و مسيحي را در مکتبي‬
‫بنام فرقه اسماعيلي بهم مرتبط و متحد ساخت که شخص او را‬
‫تعبدا ًه وه هبدونه ههيچه هشرطيه هپيشوايه هخوده هدانستهه هازه هاوه هاطاعت‬
‫مي‌کردند‪ .‬او به هر طايفه‌اي مطابق ذوق آنها تبليغ مي‌کرد‪ ،‬به‬
‫يهودي‌ها قيام مسيح‪ ،‬به مسلمانان شيعه ظهور مهدي‪ ،‬به فلسفه‬
‫ايجاد خردي تازه‪ ،‬و به عوام رهائي از قيد و بندهاي اخلقي را‬
‫نويده همي‌داد‪.‬ه هآنهاه هروشيه هفلسفيه هوه همذهبيه هداشتنده هازه هافکار‬
‫افلطونه هوه هحکمته هفيثاغورسه هاستفادهه همي‌کردنده هوه هازه هعدده ‪7‬‬
‫بعنوان رمز استفاده مي‌نمودند‪ .‬دعوت‌کنندگان آنها سؤالت زير‬
‫را مي‌کردند‪:‬‬
‫چرا خدا عالم را در هفت روز آفريد؟ چرا سوره فاتحهه ‪ 7‬آيه‬
‫است؟ه هچراه هزمينه هوه هآسمانه ‪ 7‬هطبقهه هاست؟ه هفلسفهه هعذاب‌هاي‬
‫جهنم چيست؟‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪86‬‬

‫آنها روش‌هاي زير را براي شکار ساده‌لوحان بکار‬
‫مي‌بردند‬
‫شرط داعي نيرومندي بر ابليس و آگاهي به تأويل ظاهر بر‬
‫باطنه هوه هشناختنه هکسيه هکهه هگمراه‌ه مي‌شوده هازه هکسيه هکهه هگمراه‬
‫نمي‌شود‪ ،‬مي‌باشد‪ .‬آنها عبادت‌گر را به عبادت ترغيب مي‌کردند‬
‫بعد از آنکه خود را در دل وي جا مي‌دادند در درونش شک ايجاد‬
‫مي‌کردند‪ .‬و افراد گناهکار را در گناهکاريشان ترغيب مي‌کردند‪.‬‬
‫خود را به کيش فرد مورد نظر مي‌آراستند بعد از نفوذ در وي‬
‫تأويلت و شک و درونشان بوجود مي‌آوردند‪ .‬آنها با اين کار دو‬
‫نيته هداشتند‪:‬ه هاوله هآنکهه هاگره همخاطبه هآنه هتأويلته هراه هبپذيرده هبه‬
‫جمعيت راه مي‌دادند‪ ،‬دوم اينکه اگر فرد مذکور آن تأويلت را‬
‫نمي‌پذيرفت سعي مي‌کردند در او شک ايجاد کنند‪ .‬قيرواني در‬
‫نامه‌اش به سليمان بن حسن نوشته بود من ترا اندرز مي‌دهم که‬
‫مردم را درباره قرآنه – هتوراته – هانجيله – هزبور و دعوت انبياء‬
‫بدگمان کني و شرايع و اعتقاد به معاد و برخاستن مردگان از‬
‫گورها را باطل سازي‪.‬‬
‫بعضي از تأويلت آنها عبارت بود از‪ :‬همعني نماز يعني‬
‫دوستي امام‪ ،‬حج يعني ديدار و پايداري و بجاي آوردن اوامر امام‪،‬‬
‫– روزه بمعناي خودداري از خوردن نيست‪ ،‬بلکه امساک از آشکار‬
‫کردن راز امام استه – هزنا يعني آشکار کردن راز امام‪ ،‬جواب‬
‫تأويلت پيش امام است‪ .‬ابومحمد عبيدالله ‌ نوه عبدالله‌بن ميمون‬
‫مجوسي در مغرب خود را از اعقاب حضرت فاطمه زهرا معرفي‬
‫کرد و بدين وسيله توانست حکومت فاطميان مصر را بنيان‌گذاري‬
‫کند‪( .‬بسال ‪ 297‬ه‌‪ .‬ق) زکرويه بن مهرويه (مقتول سال ‪ 294‬ه‌‪.‬‬
‫ق) در حدود شام و نواحي شمال عراق مدتي با غارت کاروان‌ها‬
‫وه هقطعه هراه‌هاه هوه هقتله هنفوسه هکهه هبنامه هدعوته همذهبيه هانجامه هشد‬
‫مخالفت و عصيان خود را نسبت به جامعه اهل سنت نشان داد‪.‬‬
‫ابوسعيد خبابي (مقتوله ‪ 301‬هه ‌‪ .‬ق) در بحرين و يمامه سال‌ها‬
‫موجبه هآزاره هقافله‌هايه هحجه هوه هسپاهه هخليفهه هشده هدره هتمامه هنواحي‬
‫مجاوره هفتنهه هوه هناامنيه هشديديه هبوجوده هآورد‪.‬ه هپسرشه هابوطاهر‬
‫سليمان بن حسن قرمطي (مرگ ‪ 332‬ه‌‪ .‬ق) به مکه تاخت‪ .‬بيش‬
‫از سه هزار تن از حاجيان را کشت و چاه زمزم را از کشتگان‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪87‬‬

‫انباشت‪ ،‬حجرالسود را با خزاين کعبه به غارت برد (در ذي‌الحجه‬
‫‪ .)317‬بيست و دو سال بعد فرزندان وي به اصرار خليفه فاطمي‬
‫وقت حجرالسود را به مکه باز گرداندند‪.‬‬
‫در سال ‪ 312‬ه‌‪ .‬ق ملحده کوفه و بصره را غارت مي‌کنند‪ .‬بعد‬
‫از آنکه در ساله ‪ 318‬هه ‌‪ .‬ق شکست مي‌خورند به قلعه الموت‬
‫مي‌گريزند و از آن تاريخ به بعد به حشاشيه نيز معروف مي‌شوند‪.‬‬
‫فاطميان مصر بعد از مرگ المستنصر خليفه فاطمي مصر ‪-427‬‬
‫‪ 487‬بدو دسته منشعب مي‌شوند‪ .‬علت آن بود که مستنصر ابتدا‬
‫پسرش نزار را جانشين خود کرده ليکن بعدها پشيمان مي‌شود و‬
‫وليعهديه هراه هبهه هپسره هديگرشه همستعليه همي‌دهد‪.‬ه هنزاره ههيچگاهه هبه‬
‫خلفت نرسيد و مغلوب و اسير برادرش شد اما هوادارانش در‬
‫اطراف منتشر شدند و مردم را به خود خواندند که اين دعوت به‬
‫دعوته هجديده همشهوره هاسته هبدينه هترتيبه هاسماعيليهه هبدوه هفرقه‬
‫نزاريه طرفداران نزار وه مستعلويه ههواداران مستعلي تقسيم‬
‫شد‪.‬ه هاسماعيليهه همصره هبرايه هتسلطه هبره هديگره هنقاطه هجهانه هاسلم‬
‫بخصوص نابودي امپراطوري عباسي و حکومت سلجوقيان ايران‬
‫دعوت‌گراني را بدان مناطق فرستاده بود که مهمترين آنها عبارت‬
‫از‪ -1 :‬منصور حلج بنيان‌گذار تصوف وحدت الوجودي در جهان‬
‫اسلمهه ‪ -2‬ناصر خسرو ههشاعره هپرآوازههه ‪ -3‬حسن صباح‬
‫يميني‌الصل‪.‬‬
‫منصور حلج ههدره هقالبه همذهبه هتصوفه هموفقه همي‌شود‪،‬‬
‫هواداران زيادي بدور خود جمع کند اما بالخره در ساله ‪ 309‬ه‌‪.‬‬
‫قه هرازشه هبرمل همي‌شوده هوه هباه هفتوايه هامامه هبزرگواره همحيي‌الدين‬
‫العربي بهلکت مي‌رسد‪.‬‬
‫ناصر خسرو ههههبنامهه ههمسافرت‪،‬هه ههممالکهه ههاسلميهه ههرا‬
‫درمي‌نوردد؟؟؟ و دست به فعاليت‌هاي مي‌زند اما چندان موفق‬
‫نمي‌شود‪.‬‬
‫حسن صباح سيري در انديشه‌هاي اسماعيلي ثابت مي‌کند که‬
‫ملحده همان ادامه‌دهندگان راه ملحداني همچون بابک و مازيار‬
‫بودند اما بر خلف آنها در لباس هواداران اهل بيت حضرت علي‬
‫‪-‬رضی الله عنه‪ -‬بودند‪ .‬ويل دورانت درباره اسماعيليه مي‌نويسد‪:‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪88‬‬

‫آنانه هزنانه هوه هامواله هراه همشترکه همي‌دانند‪.1‬ه هوه هاينه ههمانه هعقيده‬
‫مزدک است‪ .‬منابع اسلمي مانند الفرق بين الفرق و سياست‌نامه‬
‫و ديگر بزرگان اسلمي از قبيل ابن حجر عسقلني بر اين امر‬
‫اتفاق نظر دارند‪ .‬همچنين محمدعلي سلطاني در کتاب قيام و‬
‫نهضت علويان زاگرس مطلب بال را تأييد مي ‌ کند و در کتابش با‬
‫آوردن مدارک متعدد آنرا اثبات مي‌کند‪ .‬اين گروه در صدد بود تا با‬
‫بدست آوردن حکومت عباسي اساس دين اسلم را براندازد‪ .‬در‬
‫ميان سفيران نزاريه حسن صباح تنها کسي است که موفق شد‬
‫در بعضي از قلع غير قابل نفوذ مانند الموت آشيانه خوش کند و‬
‫با کشتن و غارت و تجاوز به مسلمانان جو ناامني را در جامعه‬
‫اسلميه هايرانه هبوجوده هآورد‪.‬ه هبدونه هشکه هتروريسمه هاوه هيکيه هاز‬
‫اساسي‌ترين عامل سقوط سلجوقيان و خوارزمشاهيان و خلفت‬
‫عباسي بود‪.‬‬
‫حسن‌بن علي‌بن محمدبن جعفره بن حسين بن محمده الصباح‬
‫الحميري مؤسس فرقه صباحيه پدرش از يمن به کوفه و از آنجا‬
‫به قم و ري آمده حسن در ري متولد مي‌شود‪ .‬حسن در سال‬
‫‪ 496‬از ري به اصفهان و از آنجا به آذربايجان و شام رفت و در‬
‫‪ 471‬سفري به مصر کرد يک سال و نيم و در آنجا ماند‪ .‬در سال‬
‫‪ 473‬هبهه هايرانه هبرگشته هوه همخفيانهه هبهه هتبليغه همذهبه هاسماعيلي‬
‫پرداخت‪ ،‬در ساله ‪ 483‬هبر قلعه الموت استيل هيافت‪ .‬وي داراي‬
‫فدائياني بود که به علت مصرف حشيش به حشاشيان معروفند‪.‬‬
‫اسماعيليانه هتوسطه ههمينه هافراده هشخصيت‌هايه هکليديه هازه هرؤساي‬
‫لشکري و ديني و امرا و پادشاهان را مي‌کشتند‪ .‬اين فرقه بدين‬
‫ترتيبه هتوانسته هباه هايجاده هبي‌نظميه هبهه هحياته هخوده هادامهه هدهد‪.‬‬
‫سلطان جل‌ل‌الدين خوارزمشاه آنها را تار و مار مي‌کند و بعد از‬
‫وي ملحده بدستياري خواجه نصير طوسي به مغول‌ها مي‌پيوندند‪.‬‬
‫در دوران مغول افرادي از اين فرقه مذاهب نوربخشيه و حروفيه‬
‫و بکتاشيه را ايجاد مي‌کنند‪ .‬با گرويدن سلطان حيدر صفوي به‬
‫تشيع اين مذاهب با دستور وي به نام مذاهب اهل حق يا خاکسار‬
‫بازسازيه همي‌شوده هوه هبدينه هترتيبه هدره هعصره هصفويهه هقوانينه هدين‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ ادبيات در ايران و تاريخ گزيده‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪89‬‬

‫زردشتي بنام مذهب خاکسار بر ملت ايران حاکم مي‌شود‪ .‬در‬
‫فصل صفويه يا اعتقادات آنها آشنا خواهيم شد‪.‬‬
‫بره هخلفه هملحدهه هکهه هخوده هراه هبهه هتشيعه همنصوبه همي‌کردنده هبه‬
‫نوشته عبدالجليل قزويني شيعه مذهب در کتاب النقص شيعيان‬
‫دره هبلده هاسلمه هوه هشهرهايه هبزرگه هوه همنابره هوه همساجده هوه همدارس‬
‫داشتنده هکهه هعلنا ًه باه هحضوره هترکه هوه هعربه هبره همذهبه هخوده هتقرير‬
‫مي‌کردنده هوه هچيزيه هازه هاصوله هوه هفروعه همذهبه هخوده هراه هپوشيده‬
‫نمي‌داشتند‪.‬ه هآنانه هبرايه هخوده همدارسه هاختصاصيه هداشتنده هو‬
‫کتابخانه‌هايشانه همشهوره هبود‪.‬ه همجالسه هخاصيه هازه هدرسه هفقهه هو‬
‫شريعت بدست آنان اداره مي‌شد‪.‬‬
‫دانشمندان عصر سلجوقي‬
‫الف‪ -‬فقها و مفسرين‬

‫‪ - 1‬امام الحرمين (‪ 487-419‬هه‌‪.‬ق)‪:‬ه عبدالله ابوالمعالي در‬
‫ساله ‪ 419‬هدر جوين يکي از روستاهاي نيشابور به دنيا آمد‪ .‬در‬
‫محضره هپدرشه هامامه همحمده هجوينيه هوه ههمچنينه هدره همحضره هقاضي‬
‫حسين فقه را آموخت بعد از آنکه در بغداد در علوم و معارف‬
‫اسلمي و زمانه متبحر شد به نيشابور برگشت در آنجا به تدريس‬
‫و تأليف کتا‌ب‌هاي مهم سرگرم شد‪ .‬چهار سال در مکه و مدينه به‬
‫تدريس پرداخت در دوران وزارت خواجه نظام‌الملک به نيشابور‬
‫برگشت و در نظاميه نيشابور که خواجه براي وي ساخته بود به‬
‫تدريس پرداخت‪ .‬وي در مدته ‪ 20‬هسال استادي نظاميه نيشابور‬
‫دانشمندان بزرگواري همچون امام محمد غزالي و الکيا الهراسي‬
‫و خوافي تربيت نمود‪ .‬عبدالملک را به علت آنکه در مکه و مدينه‬
‫اقامت کرده بود امام الحرمين و مجاهد مهاجر لقب داده‌اند‪ .‬امام‬
‫الحرمين کتا‌ب‌هاي مهمي را تأليف نمود از جمله‪:‬ه نهاية المطلب‬
‫في دراية المذهبه – هالشاهل در اصول دينه – هبرهان در اصول‬
‫فقه – غياث‌المم – تلخيص التقريب – ارشاد – العقيدة النظامية‬
‫و‪....‬‬
‫‪ - 2‬اما م ابوالقاس م قشيري همتوفايه ‪ 465‬هه‌ه‪ .‬هق‪:‬ه هنامش‬
‫عبدالکريم کنيه‌اش ابوالقاسم و شهرتش قشيري است‪ .‬وي فقيه‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪90‬‬

‫– همتکلم و مؤلف بود شهرت او بيشتر به خاطر رساله معروف‬
‫قشيريه مي‌باشد‪ .‬همچنين تفسيري بر قرآن کريم نوشته است‪.‬‬
‫‪ - 3‬زين الئمه ابوالعباس احمدبن محمد دينويه ‪ :‬مفسر‬
‫غررالمعالي‪.‬‬
‫‪ - 4‬ابومحمد حسين‌بن مسعود معروف به فراء بغوي‬
‫متوفايه ‪ 516‬هه ‌‪ .‬ق‪ :‬تفسير معالم التنزيل وي معروف است‪ .‬در‬
‫تفسير و حديث و فقه سرآمد علماء عصر بود‪.‬‬
‫‪ - 5‬ابوالحسن علي بن احمد واحدي نيشابوري متوفاي‬
‫‪ : 468‬از آثار مهم وي اسباب التنزيل در شأن نزول آيات قرآني‬
‫مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -6‬ابواسحاق ابراهيم بن علي شيرازي متوفاي ‪ 476‬ه‌‪.‬‬
‫ق‪ :‬از آثار وي‪ -1 :‬التنبيه و التهذيب در فقه ‪ -2‬اللمع و التبصره در‬
‫اصول ‪ -3‬المخلص و المعونة در جدل ‪ -4‬طبقات الفقهاء و‪....‬‬
‫‪ -7‬خطيب بغدادي‪ :‬آثار فراواني دارد از جمله‪ :‬تاريخ مفصل‬
‫بغداد – الکفايه و الجامع – شرف اصحاب الحديث و‪....‬‬
‫‪ - 8‬فخر السلم ابي‌العسر علي بن محمدبن الحسين‬
‫بزدوي همتوفايه ‪ 482‬هه ‌‪ .‬ق‪ :‬صاحب کتاب مشهور اصول الفقه‬
‫برادرش ابي‌اليسر محمدبن محمد بزدوي متوفاي ‪ 493‬ه ‌‪ .‬ق نيز‬
‫از فقهاي معروف ماوراءالنهر بود‪.‬‬
‫‪ -9‬امام الجل ابوالفتح اسعدبن محمدبن ابونصر‬
‫اليميني همتوفاي ساله ‪ 520‬هياه ‪ 527‬هه ‌‪ .‬ق‪ :‬در همدان‪ ،‬وي در‬
‫حکمت و خلف و فقه مشهور بود‪ .‬مدتي در نظاميه بغداد تدريس‬
‫مي‌کرد‪.‬‬
‫‪ - 10‬شمس الئمه بن احمد السرخسي متوفايه ‪ 483‬هيا‬
‫بقول ديگره ‪ 500‬هه ‌‪ .‬ق‪ :‬از آثار وي است‪ :‬کتاب اصول و کتاب‬
‫مبسوط دره ‪ 15‬همجلد نام کامل وي عبدالعزيز بن احمدبن صالح‬
‫العلواني مي‌باشد‪ .‬از بزرگترين امامان حنيفه بخارا در قرن ‪ 5‬ه‌‪.‬‬
‫ق بود‪.‬‬
‫‪ -11‬فخرالدين ابوالمفاخر حسن بن منصور ازوجندي‬
‫معروف به قاضي‌خان متوفاي ‪ 592‬ه‌‪ .‬ق‪ :‬کتاب فتاوي وي شامل‬
‫فتاواي عده زيادي از فقهاي قرون ‪ 5‬و ‪ 6‬مشهور است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪91‬‬

‫‪ -12‬ابوالحسن علي‌بن ابي‌بکر مرغيناني وفات ‪ 593‬ه‌‪.‬‬
‫ق از آثار اوست‪ - 1 :‬البداية ‪ -2‬کتاب الهداية ‪ - 3‬مناسک الحج ‪-4‬‬
‫کفاية المنتهي و‪....‬‬
‫‪ - 13‬برهان‌الدين محمودبن تاج‌الدي ن از فقهاي بني‌مازه‪:‬‬
‫از آثار اوست‪:‬ه ‪ - 1‬کتاب المحيطه ‪ - 2‬الذخيرة والجواهر هالمضيئة‬
‫في الطبقات الحنفية‪.‬‬
‫‪ -14‬ابن جوزي‪:‬ه هعبدالرحمن‌بنه هابي‌الحسنه هعلي‌بنه همحمد‬
‫البغدادي از اعقاب حضرت ابوبکر صديق ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬زندگي‬
‫‪ 597-508‬از آثار اوست‪ :‬تلبيس ابليس يا نقد علم و علماء اهل‬
‫سنت و شيعه در داوري‌هاي خود به وي مراجعه مي‌کردند‪ .‬ابن‬
‫جوزي مفسر – مؤرخ (تاريخ منتظم از آثار وي است) – محدث –‬
‫طبيعي‌دانه –بوده هوه هدره ههمهه هاينه هرشته‌هاه هکتاب‌هاييه هتأليفه هکرده‬
‫است‪.‬‬
‫‪ -15‬علمه جارالله زمخشري ‪:538-467‬ه هابوالقاسم‬
‫محمودبنه هعمربنه همحمدالخوارزميه همفسره – همحدثه – هاديبه هو‬
‫استاد نحو و علوم بلغي‪ ،‬وي امام عصر خود بود به سبب اقامت‬
‫در مجاورت کعبه او را جارالله گفته‌اند از آثار اوست‪ -1 :‬الکشاف‬
‫در تفسهير قرآن ‪ - 2‬انموذج در نحوه ‪ - 3‬مقدمه الدبه ‪ - 4‬اساس‬
‫البلغه ‪ -5‬المستقصي در امثال عرب ‪ -6‬کتاب سواير المتثال ‪-7‬‬
‫شرح لميه العرب ‪ -8‬الفائق در غريب الحديث و‪....‬‬
‫‪ - 16‬ابوجعفر احمدبن علي‌بن محمدالمقري البيهقي‬
‫معروف به بوجعفرک مقري بيهقي (‪ 544-470‬هه ‌‪ .‬ق) از فقهاي‬
‫مشهور نيشابور‪ :‬مفسر – اديب – لغت‌دان از آثار اوست‪ :‬المحيط‬
‫در لغات قرآن – ينابيع اللغه – تاج المصادر‪.‬‬
‫‪ -17‬امام ابوالفتح مطرزي خوارزمي‪ :‬ه ههناصر ه ههبن‬
‫ابي‌المکارم عبدالسيد بن علي (‪ 610-538‬ه‌‪ .‬ق) از ادبا و لغويان‬
‫بزرگه هايران‪،‬ه هکتابه هالمغربه هفي هلغةه الفقهه هويه هبسياره همشهور‬
‫است‪.‬‬
‫‪ - 18‬نجم‌الدي ن ابوحف ص عمرب ن محم د نسفي (‪-462‬‬
‫‪ 538‬هه ‌‪ .‬ق) سمعاني عدد تصانيف او را نزديک به يک صد عدد‬
‫دانسته است‪ .‬از آثار اوست‪ :‬طلبة الطلبة و الخلفيات والنقد في‬
‫علماء سمرقند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪92‬‬

‫‪ -19‬ابوبکربن عبدالرحمان همتوفايه ‪ 474‬هياه ‪ 471‬هه‌ه‪ .‬هق‬
‫مشهور به عبدالقاهر جرجاني‪ :‬از آثار اوست‪ :‬جرجانيه در نحو –‬
‫المغنيه هدره هشرحه هايضاحه هابوعليه هفارسيه – همختصره هالمغنيه هبنام‬
‫المقتصده – هکتابه العمدة هدره هصرفه – هشرحه هالجمل‪،‬ه هاينه هکتاب‬
‫دارايه هشرح‌هاييه هاسته هازه هجملهه هشرحه هخوده هجرجانيه – هاسرار‬
‫البلغهه – هدليل العجاز‪ ،‬بخاطر دو کتاب اخير وي است که امام‬
‫فخر رازي گفته است‪ :‬امام عبدالقاهر جرجاني قواعد علم معاني‬
‫و بيان را استخراج و برهان‌ها و حجت‌هاي آنرا مرتب کرد و در‬
‫کشف حقايق آن کوشش فراوان نمود‪.‬‬
‫‪ -20‬امام محمد غزالي‪:‬ه هابوحامده همحمدبنه همحمده هاز‬
‫بزرگترين متکلمان و فيلسوفان و فقيهان قرن پنجم ه ‌‪ .‬ق است‪.‬‬
‫‪ 455‬تا ‪ 505‬ه‌‪ .‬ق‪ :‬استاد نظاميه بغداد از ‪ 484‬تا ‪ 488‬ه‌‪ .‬ق‬
‫با چهل و پنج آمد از ايام گيتي در‬
‫حجه‌السلمه هغزاليه هبسال‬
‫وجود‬
‫چهارصد‬
‫چونه هبساله هپانصده هوه هپنج‬
‫رحلتهههههههههههه ههههههههههههکرد‬

‫سال‌عمرشه هبيگمانه هشصت‌سال‬
‫‌‬
‫کم‌شش ههههههههههههروزهههههه ههههههبود‬

‫امامه هغزاليه هصدهاه هکتابه هوه هرسالهه هتأليفه هکردهه هاست‪،‬ه هازه هآن‬
‫جمله است‪ - 1 :‬احياء علوم‌الدين ‪ - 2‬خلصه‌اي از علوم‌الدين بنام‬
‫کيمياي سعادته ‪ - 3‬نصايح الملوکه ‪ - 4‬تهافت الفلسفهه ‪ - 5‬المنقد‬
‫في الضلله ‪ - 6‬أيها الولده ‪ - 7‬بسيط و وجيز و وسيط در فقهه ‪-8‬‬
‫اسماء الحسني‪.‬‬
‫امام محمد غزالي يکي از بزرگترين مناديان ضد قشرسازي در‬
‫جامعه اسلمي بود‪ .‬وي در مقدمه احياء علوم‌الدين هدف اساسي‬
‫از تأليف آن را زدودن پرده‌هايي بر دين مي‌داند که مانع فهم آن‬
‫براي عوام مي‌شود‪ .‬مي‌گويد به مردم چنين وانمود کرده‌اند که‬
‫ديانته هآمدهه هاسته هتاه هعده‌ايه هقاضيه هبشونده هوه هعده‌ايه هواعظه هو‬
‫عده‌اي مفتي و اين بر خلف روش سلف صالح است‪ .‬امام محمد‬
‫غزالي همچنين مخالف سرسخت فلسفي کردن دين است‪ .‬وي‬
‫معتقد بود که فلسفه آن هم به روش ارسطو هيچگاه نمي‌تواند‬
‫بعضي از مسائل ديني مانند مسائل ماوراء الطبيعه را شرح دهد‪.‬‬
‫بعلوه اين کار موجب خواهد شد که نوعي بردگي ديني بوجود‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪93‬‬

‫آيد‪ .‬به علت آشنايي اکثريت مردم با فلسفه و در نتيجه آنها ناچار‬
‫مي‌شدند براي فهم دين به دست‌بوسي و پابوسي فلسفه بروند‬
‫همچنان که در مذهب تصوف اين رسم برقرار است‪ .‬اين تنها‬
‫امام محمده غزالي نبود که مخالف فلسفي‌سازي دين بوده بلکه‬
‫قرن‌هاه هقبله هازه هاوه هدره هدورانه همأمونه هخليفهه هنهضته هضده هفلسفه‬
‫ارسطو به راه افتاده بود توسط عده‌اي از دانشمندان اسلمي که‬
‫به اخوان الصفا مشهورند‪ .‬اين دانشمندان براي اينکه تحت تعقيب‬
‫قرار نگيرند رسالت خود را بدون نام و نشان مي‌نوشتند‪ .‬آنها در‬
‫صفحه ‪ 352‬جلد دو رسالت تأکيد داشتند‪ .‬آدم کامل کسي است‬
‫که در دين عربي‪ ،‬نسبت ايراني و مذهبه حنفي باشد‪ .‬فلسفه‬
‫ارسطوه هدره هحقيقته هتعطيليه هعلمه هاسته هچراه هکهه هباه هپرداختنه هبه‬
‫مسائل نظري ورد تجربه به دور و تسلسل مي‌انجامد‪ .‬مرتضي‬
‫راوندي ه هدره هکتابه هتحولته هاجتماعيه هدره هاروپاه هبهه هنقله هاز‬
‫جامعه‌شناسانه بزرگ غربيه مي‌نويسد‪ : 1‬کليساه به توصيهه آلبرت‬
‫کبير (‪ 1196-1280‬هميلدي) به محافل روحاني خود توصيه کرد‬
‫که با ارسطو آشتي کنند‪ .‬سن توماس (‪ 1224-1274‬ميلدي) اين‬
‫کار را انجام داد‪ .‬اين جريان باعث رکود علمي پانصد ساله در‬
‫اروپا شد زيرا آنان را به ذهن‌گرايي سوق داد‪.‬‬
‫ديگر مخالفين فلسفه ارسطو عبارت بودند از‬
‫ ابن رشد‪:‬ه هقاضيه هابوالوليده همحمدبنه هاحمدبنه همحمدبن‬‫احمدبن رشد قرطبي (‪ 595-520‬ه ‌‪ .‬ق) فيلسوف بزرگ اسلمي‬
‫در اسپانيا وي در کتاب تهافت التهافت به فلسفه ارسطو تاخته‬
‫است‪.‬‬
‫ ابوالبرکات هبة‌الله بن علي‌بن ملکا البغدادي‪ :‬متوفاي‬‫‪ 547‬در کتاب‌هاي المصير و کتاب النفس يا تفسير کتاب النفس‬
‫ارسطو‪.‬‬
‫ عبدالکريم شهرستاني‪:‬ه هدانشمنده همشهوره هوه هنويسنده‬‫بزرگ در کتاب المصارعه در الهيات‪.‬‬
‫ ابن غيلن بلخي‪ :‬استاد حساب – هندسه – جبر – طبيعيات‬‫و الهيات‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ تحولت در اروپا‪ ،‬مرتضي راوندي‪ ،‬ص ‪.334‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪94‬‬

‫ امام فخر رازي ‪ :‬متکلم و طبيعي‌دان و فقيه نام ‌آور قرن‬‫ششم ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫ سنايي غزنوي‪ :‬بنيان‌گذار عرفان اسلمي‪:‬‬‫همچوه هدوه هنانه هاعتقاده هاهل‬
‫تاکي از کاهل نمازي اي‌حکيم‬
‫يونانهههههههههههه ههههههههههههداشتن‬
‫زشت‌خوي‬
‫صدق بوبکري و حذق حيدري‬
‫کردنهههههههههههههه ههههههههههههههرها‬

‫پسه دل اندر زهره فرعون و‬
‫هامانهههههههههههه ههههههههههههداشتن‬

‫عقله ههنبود ه ههفلسفهه ههخواندن‬
‫زبهرههههههههههههه هههههههههههههکاملي‬

‫عقله هچهه هبوده هجان‌بني‌خواهه هو‬
‫بني‌خوانههههههههههه هههههههههههداشتن‬

‫دينه هوه هملته هنيه هوه هبجان‬
‫حکمتههههههههههه هههههههههههدوختن‬

‫يو‌در‌دلههه هههعشق‬
‫حو‌کشتي‌ن ‌‬
‫نو ‌‬
‫طوفانههههههههههه هههههههههههداشتن‬

‫مسلمانانههههههه هههههههمسلمانان‬
‫مسلمانيهههه ههههمسلمانيههههههه‬

‫از اين آيين بي‌دينان پشيماني‬
‫پشيماني‬

‫بميريد از چنين جاني کازو کفر و‬
‫هواههههههههههههههه هههههههههههههههخيزد‬

‫ازيراه هدرجانه هجان‌هاه هفرونايد‬
‫مسلماني‬

‫شرابه هحکمته هشرعيه هخوريد‬
‫اندرحريمهههههههههههه ههههههههههههدين‬

‫کههه ههمحرومندههه ههاز‌اين‌عشرت‬
‫هوس‌گويانههههههههه هههههههههيوناني‬

‫برونه هکنه هطوقه هعقلنيه هبسوي‬
‫ذوقهههههه ههههههايمانهههههه ههههههشو‬

‫چهه هباشده هحکمته هيونانيه هپيش‬
‫ذوقهههههههههههههه ههههههههههههههايماني‬

‫ ابوريحان بيروني‪:‬ه هدانشمنده هبزرگواره هاسلميه هکهه هشرح‬‫حالش در دوران غزنوي آمده است‪.‬‬
‫ فردوسي حکيم طوس‬‫ خاقاني‪ :‬به حق فلسفه را تعطيلي علم مي‌داند‪:‬‬‫جرمهه ههبرهه ههکردههه ههازلهه ههمنهيد‬
‫چشم بر پرده امل منهيد‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪95‬‬

‫اي امامان و عالمان اجل‬

‫هاءه ههجهله ههازه ههبره ههاجله ههمنهيد‬

‫علمه هتعطيله همشنويده هاز‬
‫غير‬

‫س ّههر ههتوحيدهه ههراهه ههخللهه ههمنهيد‬

‫فلسفه در سخن مياميزيد‬

‫و آنگهي نام آن جدل منهيد و‪..‬‬

‫و بسياري ديگر از دانشمندان اسلمي بر فلسفه پوچ ارسطو‬
‫تاخته‌اند که تنها به ذکر چند تن از مشهورترين آنها بسنده شد‪.‬‬
‫در اين ميان از آنجا که امام محمد غزالي در پيشرفت مذهب‬
‫اهل سنت نقش اساسي داشت مورد هجوم قرار گرفته است‪.‬‬
‫‪ -21‬خواجه عبدالله انصاري ‪ 481-396‬ه‌‪ .‬ق‪ :‬شيخ السلم‬
‫عبدالله‌بنه همحمده هالنصاريه هالهرويه هازه هاعقابه هابوايوبه هانصاري‬
‫رضی الله عنه‪ -‬اصحابي مشهور است‪ .‬در فقه پيرو امام احمد‬‫حنبل بود از آثار اوست‪:‬‬
‫‪-1‬ه هتفسيره هخواجه ه ‪-2‬ه هترجمهه هفارسيه هاملءه هطبقاته هصوفيه‬
‫سلمي به لهجه هراته ‪ - 3‬مناجات‌نامهه ‪ - 4‬نصايحه ‪ - 5‬زادالعارفين‬
‫‪ - 6‬کنزالسالکين ‪ - 7‬قلندرنامه ‪ - 8‬محبت‌نامه ‪ - 9‬هفت حصار ‪-10‬‬
‫رساله دل و جان ‪ -11‬رساله واردات ‪ -12‬الهي‌نامه‪.‬‬
‫‪ -22‬مفت ي الثقلين ‪ 537-461‬هه‌ه‪ .‬هق‪:‬ه هنجم‌الدينه هابوحفص‬
‫عمربن محمدبن احمد نسفي مشهور به مفتي الثقلين متبحر در‬
‫فقهه – هحديثه – هتفسير بحث و جدل در هر کدام از اين علوم‬
‫کتاب‌هايي نوشته است‪ .‬در مجموعه آثارش باغ بر يکصد کتاب‬
‫مي‌باشد‪.‬ه هازه همشهورترينه هکتابه هويه هبفارسيه هکتابه هاعتقاده هاهل‬
‫سنت و جماعت مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -23‬امام احمد غزالي هبرادره هامامه همحمده هغزاليه همتوفاي‬
‫‪ 517‬هه ‌‪ .‬ق‪ :‬بدستور امام محمد غزالي رياست نظاميه بغداد را‬
‫بعد از وي از ‪ 488‬تا ‪ 498‬به عهده داشت‪.‬‬
‫‪ -24‬قاضي حميدالدين عمربن محمودالبلخي ههقاضي‬
‫القضات شهر بلخ متوفاي ‪ 559‬ه ‌‪ .‬ق بعضي از آثارش عبارتند از‬
‫‪ - 1‬مقامات حميديه ‪ -2‬وسهيلة هالعفاة إلي اکفي الکفاة ‪ - 3‬حنين‬
‫المستجيراني حضره المجير ‪ -4‬منية الراجي في جوهر التاجي ‪-5‬‬
‫سفرنامه مرو از اشعار اوست‪:‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪96‬‬

‫هرسخنيهه ههکههه ههآنهه ههنيست‬
‫قرآن‌يا‌حديثههههههه هههههههمصطفي‬

‫ازه همقاماته هحميدالدينه هشد‬
‫اکنونهههههههههههه ههههههههههههترهات‬

‫اشکههه هههاعمي‌دانههه هههمقامات‬
‫حريريهههههه ههههههوهههههه ههههههبديع‬

‫پيشه آن درياي مالمال از آب‬
‫حيات‬

‫شادباشه هايه هعنصرمحموديان‬
‫راههههههه هههههههروي‪،‬ههههههه هههههههتو‬

‫روه هکهه همحموده هعصره هماه هبتان‬
‫سومنات‬

‫از مقامات تو گرفصلي بخوانم‬
‫برهههههههههههههههه ههههههههههههههههعدد‬

‫حالي از منطقي جذر اصم بايد‬
‫نجات‬

‫عقل‌کليه هخطه هتأمله هکرده هازو‪،‬‬
‫گفتهههههههههههه ههههههههههههاي‌عجب‬

‫علمه هاکسيره هسخنه هدانده همگر‬
‫اقضي‌القضاة‬

‫ديرمان اي راي و قدرت عالم‬
‫توحيدههههههههههههههه هههههههههههههههرا‬

‫آفتابي بي‌زوال و آسماني با ثبات‬

‫در اينجا به اين عده از دانشمندان در علوم ديني اکتفا مي‌کنم‬
‫باه هتوجهه هبهه هاينکهه ههيچه هعالمه هدينيه هازه هديگره هعلومه هزمانهه ههمچون‬
‫رياضي و طبيعي بي‌بهره نبوده است‪.‬‬
‫شاعران بلندآوازه دوران سلجوقي‬
‫شاعران اين دوران غالبا ً مرداني فاضل و دانشمند و زبان‌آور و‬
‫جامعه هعلومه هزمانه هخوده هبودنده هديوان‌هايه هآنهاه هشاهديه هبره هاين‬
‫مدعاست‪.‬‬
‫‪ - 1‬نظامي عروضي ‪ :‬احمدبن عمربن علي‌نظامي عروضي‬
‫سمرقندي‪ :‬طبيبه – همنجمه – هاديبه از شاعران بزرگه ايران در‬
‫قرنه ‪ 6‬هه‌ه‪ .‬هقه همهمترينه هاثره هويه هچهاره همقالهه هياه همجمعه هالنوادر‬
‫مي‌باشد‪،‬ه هکهه هدره هبيانه هشرايطه هچهاره هطبقهه هسلطين‪:‬ه هدبيرانه –‬
‫شاعران – منجمان – طبيبان نوشته شده است‪.‬‬
‫‪ - 2‬فخرالدي ن گرگان ي ي ا فخرالدي ن اسع د الجرجاني‪:‬‬
‫عوفي در لباب اللباب مي‌نويسد‪ :‬کمال فضل و جمال و هنر و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪97‬‬

‫غايت ذکاو ذوق در تأليف کتاب ويس ورامين ظاهر و مکشوف‬
‫است‪ .‬در بعضي از جنگ‌هاي همراه سلطان طغرل‌بيک سلجوقي‬
‫بوده است‪.‬‬
‫‪ - 3‬باب ا طاهر عريان‪:‬ه راونديه دره هراحته هالصدوره همي‌گويد‪:‬‬
‫وقتي طغر‌ل‌بيک در سال ‪ 447‬ه‌‪ .‬ق به همدان رفت‪ ،‬بر سر کوه‬
‫کوچکي به بابا طاهر و بابا جعفر و باب حمشا برخورد با وزيرش‬
‫ابونصر الکندري پيش آن سه نفر رفته دستهايشان را مي‌بوسد‪.‬‬
‫بابا طاهر به او مي‌گويد‪ :‬اي ترک‪ ،‬با خلق خدا چه خواهي کرد؟‬
‫سلطانه هگفت‪:‬ه هآنچهه هتوه هفرمايي‪.‬ه هباباه هطاهره هگفت‪:‬ه هخداوند‬
‫مي‌فرمايد‪:‬‬

‫﴿إِ ّن الّلهَ يَ ْأ ُمرُ بِاْلعَدْ ِل وَالْأِحْسَانِ﴾‬
‫سلطان بگريست و گفت‪ :‬چنين کنم‪ .‬بابا انگشتري داشت آنرا‬
‫بيرون آورد و در انگشت سلطان کرد و گفت‪ :‬مملکت عالم چنين‬
‫در دست تو کردم بر عدل باش‪.‬‬
‫وگره هدلبره هدلوه هدلراه هچهه هنومه‬
‫اگر ه ههدل ه ههدلبر ه ههوه ههدلبر‬
‫کدومه‬
‫دل و دلبر بهم آمينه وينم‬

‫ندونمه هدله هکهه هوه هدلبره هکدومه‬

‫‪ -4‬مسعود سعد‪ :‬مسعود سعد سلمان متوفاي ‪ 515‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -5‬مختاري‪ :‬ههابوالمفاخره هخواجهه هحکيمه هسراج‌الدينه هابوعمر‬
‫عثمان‌بنه هعمرمختاريه هغزنويه ههمه هعصره هسناييه هغزنويه همتوفاي‬
‫‪ 544‬يا ‪ 594‬آثارش ‪ -1‬ديوان مختاري ‪ -2‬شهريارنامه‪.‬‬
‫‪ - 6‬معزي‪ :‬هاميرالشعراه هابوعبداللهه همحمدبنه هعبدالملکه همعزي‬
‫نيشابوريه هپسره هبرهانيه هشاعره هپدره هوه هپسره هازه هشاعرانه هدرباري‬
‫سلجوقيان بودند‪.‬‬
‫‪ -7‬رشيدي‪:‬ه هسيدالشعراه هاستاده هابومحمدبنه همحمده هرشيدي‬
‫سمرقندي به تاج‌الشعرا‪.‬‬
‫‪ -8‬سنايي غزنوي‪ :‬هحکيمه همجدودبنه هآدمه هسناييه هعارفه هو‬
‫استاده همسلمه هشعره هفارسي‪:‬ه هسناييه هدره همثنوي‌هايه هخوده هبيشه هاز‬
‫قصايد به ايراد معاني و الفاظ دشوار و اشاره به مسائل مختلف‬
‫علم ي هو فلسف ي هو هعرفان ي هو دينيه توجهه کردهه هو هازه اي ن هحيث‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪98‬‬

‫بسياريه هازه هابياته هويه هدره هسيرالعباده هوه هطريقه هالتحقيقه هوه هحديقه‬
‫محتاج شروح مفصل است‪ .‬از آثار او است‪ -1 :‬حديقة الحقيقة يا‬
‫شريعهة الطريقهة هيا الهي‌نامه ‪ - 2‬سيرالعباده اليه معاده ‪ - 3‬طريق‬
‫التحقيق ‪ -4‬کارنامه بلخ يا مطالب نامه ‪ -5‬عشقنامه ‪ -6‬عقل‌نامه‬
‫‪ -7‬تجربه العلم‪.‬‬
‫از شماره ‪ 2‬تا شماره ‪ 7‬را بر رويهم سته غزنوي مي‌نامند‪.‬‬
‫ازه هدينه هحقه هبمانده هستيه هبه‬
‫توه هايه همرده هسخن‌پيشهه هکهه هبهر‬
‫نيرويهههههههههه ههههههههههسخندان‬
‫دامهههههه ههههههمشتيهههههه ههههههدون‬
‫چهه هسستيه هديديه هازه هسنته هکه‬
‫رفتيههههه هههههسويههههه هههههبيدينان‬

‫چه تقصير آمد زقرآن که گشتي‬
‫گردههههههههههههه هههههههههههههلماني‬

‫(لماني = چاپلوسي)‬
‫‪ -9‬رشيد وطواط‪ :‬امير امام رشيدالدين سعدالملک محمدبن‬
‫محمدعبدالجليل عمري از نسل حضرت عبدالله بن عمرخطاب‬
‫رضي‌الله عنهما‪ -‬متوفايه ‪ 573‬هه ‌‪ .‬ق آثارش‪:‬ه ‪ - 1‬ديوان شعره ‪-2‬‬‫حدايقه هالسحره هفيه هدقايقه هالشعره ‪-3‬ه همنشآته هفارسيه ‪-4‬ه هفصل‬
‫الخطاب من کلم عمربن خطابه ‪ - 5‬تحفه الصديق الي الصديق‬
‫منه کلم هابي‌بکره الصديقه ‪-6‬ه انسه اللهفانه منه هکلم هعثمانه هبن‬
‫عفان ‪ -7‬نثر الّللي من کلم علي‌بن ابيطالب ‪ -8‬مجموعه رسائل‬
‫عربي ‪ -9‬منظومه‌اي در عروض فارسي و‪....‬‬
‫‪ -10‬خاقاني شرواني‪:‬ه هوفاته ‪ 582‬هه‌ه‪ .‬هقه هحسانه هالعجم‬
‫افضله هالدينه هبديله ه(ابراهيم)ه هبنه هعليه هخاقانيه هشروانيه هلقب‬
‫خاقانيه هراه هخاقانه همنوچهره هازه هشاهانه هشروانشاهانه هبهه هويه هداده‬
‫است‪.‬ه هخاقانيه هتاه ‪ 25‬ههسالگيه هتحته هتربيته هعمويه هدانشمندش‬
‫کافي‌الدين عمربن عثمان طبيب و فيلسوف قرار داشت‪ .‬استاد‬
‫علوم ادبي وي نيز پسر عمويش وحيدالدين عثماني بوده است که‬
‫ازه هسرشناسانه هعلومه هادبيه هوه هحکميه هزمانه هخوده هبود‪.‬ه هدره تبصرة‬
‫الشعراء سرخاب تبريز مدفون است‪.‬‬
‫‪ - 11‬ضياء خجندي ‪ :‬خواجه ضياء‌الدين بن خواجه جلل‌الدين‬
‫مسعود خجندي شاعر بلندآوازه قرنه ‪ 6‬هه ‌‪ .‬ق از شاگردان امام‬
‫فخر رازي‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪99‬‬

‫‪ - 12‬انوري‪ :‬هوفاته ‪ 583‬هه ‌‪ .‬ق اوحدالدين محمدبن علي بن‬
‫اسحاق در دربار سلطان سنجر‪ ،‬انوري در اکثر علوم وارد بود‪:‬‬
‫ظنه همبره هکزه هنظمه هالفاظه هو‬
‫گرچهه هدره هبستمه هدره همدحه هو‬
‫معانيههههههههههه هههههههههههقاصرم‬
‫غزلهههههههههههه ههههههههههههيکبارگي‬
‫بلکه بر هر علم کز اقران من‬
‫داندهههههههههههههه ههههههههههههههکسي‬

‫خواه جزوي گير آن را خواه‬
‫کلهههههههههههههه ههههههههههههههقادرم‬

‫منطقه هوه هموسيقيه هوه ههيأت‬
‫شناسمههههههههههه هههههههههههاندکي‬

‫راستيه هبايده هبگويمه هباه هنصيبي‬
‫وافرم‬

‫زالهيه ههآنچهه ههتصديقشه ههکند‬
‫عقلههههههههههههه هههههههههههههصريح‬

‫گر تو تصديقش کني بر شرح و‬
‫بسطشههههههههههه هههههههههههماهرم‬

‫در ه ههطبيعي ه ههرمزچند ه هههرچند‬
‫بي‌تشويرهههههههههه ههههههههههنيست‬

‫کشف دانم کرد اگر حاسد نباشد‬
‫ناظرم‬

‫نيستم بيگانه از اعمال و احکام‬
‫نجوم‬

‫ورهمي باور نداري‪ ،‬رنجه شو من‬
‫حاضرم‬

‫در اينجا شرح حال شعر را خاتمه مي‌دهم چرا که ذکر نام و‬
‫احوال آنها از حوصله اين کتاب خارج است‪ ،‬آثار بسياري از آنها‬
‫در دست است‪.‬‬
‫رياضيدان‌ها – منجمان – پزشکان – فيلسوفان – مشهور‬
‫دوره سلجوقي‬
‫‪ -1‬عمر خيام‪ 509-427( :‬يا ‪ 517‬ه‌‪ .‬ق) مدفون در اصفهان‪.‬‬
‫حجة هالحقه هحکيمه هابوالفتحه هعمربنه هابراهيمه هالخيامه هنيشابوري‬
‫رياضيدان فيلسوف – پزشک – شاعر و موسيقي‌دان بزرگ قرن‬
‫پنجم ه‌‪ .‬ق بنا به دعوت سلطان ملک‌شاه سلجوقي در سال ‪467‬‬
‫برايه هاصلحه هکردنه هتقويمه هنجوميه هبهه ههمراهه همنجمينه همعروف‬
‫روزگارش‪،‬ه هرصدخانه‌ايه همهمه هدره هاصفهانه هساخت‪.‬ه هعلمه هجبره هبا‬
‫انديشه‌ها و کارها و نوشته‌‌هاي خيام به يکي از مراحل کمال و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪100‬‬

‫شکوفايي خود رسيد‪ .‬خيام اولين کسي است که انواع معادلت‬
‫درجهه ‪ 3‬هراه حله کردهه است‪.‬ه عمربن خيام فيلسوفه و دانشمند‬
‫مسلماني بود که نسبت دادن رباعياتي در شهوت‌پرستي به او‬
‫دروغه همحضه هاسته هوه ههمچنانه هکهه هدره هساليانه هاخيره همعلومه هشده‬
‫است در آن زمان دو يا سه شخصيت جود داشته است که باسم‬
‫خيامي و خيام مطرح بوده‌اند‪.‬‬
‫برخي از آثار خيام‪-1 :‬ه هشرحه هالمشکله همنه هالکتاب‬
‫الموسيقيه ‪ - 2‬مسائل حسابه ‪ - 3‬اثبات مسائل جبره ‪ - 4‬شرح ما‬
‫أشکل من مصادرات کتاب اقليدس وي در اين کتاب بر هندسه‬
‫اقليدس ايراد مهم مي‌گيرد‪ - 5 .‬ميران الحکمه ‪ - 6‬زيج السنجري‪،‬‬
‫آنچه که بنام بسط دو جمله‌اي به نيوتن نسبت داده شده است و‬
‫با کمک آن محاسبه رياضي بسياري از مسائل فيزيک و مکانيک را‬
‫حل مي‌کنند و در رياضيات نيز حائز اهميت است‪ .‬در واقع توسط‬
‫خيام بدست آمده است‪ .‬پروفسور روزبرگ استاد هندسه در اين‬
‫باره مي‌گويد‪ :‬بايد بجاي نيوتن و پاسکال‪ ،‬بسط دو جمله‌اي خيام‬
‫و مثلث خيام به کار رود‪.‬‬
‫خيام‪:‬‬
‫وين حرف معما نه تو خواني‬
‫اسراره هازله هراه هنهه هدانيه هوه هنه‬
‫وهههههههه ههههههههنههههههههه ههههههههمن‬
‫من‬
‫هسته هازه هپسه هپردهه هگفتگوي‬
‫منهههههههه ههههههههوهههههههه ههههههههتو‬

‫چو پرده درافتد نه تو ماني و‬
‫نهههههههههههههههههه هههههههههههههههههمن‬

‫‪ -2‬ابوالعباس فضل‌بن محمد لوکري مروزي‪:‬ه هاز‬
‫شاگردانه هدانشمنده هبهمنياره هشاگرده هابن‌سيناه هآثاريه هازه هقبيله هبيان‬
‫الحق – يضمان الصدق – قصده‌ايي با شرح فارسي دارد‪ .‬وي از‬
‫فيلسوفان مشهور قرن ‪ 6‬ه‌‪ .‬ق است‪.‬‬
‫‪ -3‬قطب‌الزمان محمدبن ابوطاهر طبسي مروزي‪:‬‬
‫متوفاي ‪ 539‬ه‌‪ .‬ق از شاگردان قطب‌الزمان ابوالفتح بن ابوسعيد‬
‫قندورجي است که در آثار علويه و علم حيوان تصانيفي داشته‬
‫است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪101‬‬

‫‪ - 4‬مجدالفاض ل عبدالرزا ق ترکي‪:‬ه ههندسه‌دانه همشهوري‬
‫بود که اکثر کتب ابن سينا را از حفظ داشت‪ ،‬در بخارا حساب‬
‫تدريس مي‌کرد‪.‬‬
‫‪ - 5‬شرف‌الزمان محمدبن يوسف اليلقي ‪ :‬فيلسوفه –‬
‫طبيب – جانورشناس در مسائل نظري و علمي حکمت توانا بود‪.‬‬
‫در ‪ 536‬در جنگ قطوان شهيد شد‪.‬‬
‫ازه هآثاره هاوه هاست‪:‬هه ‪-1‬ه هکتابه هاللواحقهه ‪-2‬ه هدوست‌نامههه ‪-3‬‬
‫سلطان‌نامه ‪ -4‬کتاب الحيوان‪.‬‬
‫‪ - 6‬فريدالدين عمربن غيلن بلخي‪ :‬شهرت اصلي وي در‬
‫فلسفه است‪ .‬از مخالفين سرسخت فلسفه ارسطو و حاميان آن‬
‫بود‪ .‬از آثار او است‪:‬‬
‫‪ -1‬حدوث العالم ‪ -2‬التنبيه علي مويهات کتاب التنبيهات ابوعلي‬
‫سينا ‪ -3‬التوطئه للتخطئه در ذکر ايراداتي بر منطق ابن سينا و‪....‬‬
‫‪ - 7‬اوحدالزمان ابوالبرکات هبه‌الله بن علي بن ملکا‬
‫البغدادي‪ :‬متوفاي ‪ 547‬فيلسوف و پزشک مشهور قرن ‪ 6‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ - 8‬حکيم ابوسعد يا ابوسعيد محمدبن محمد الغانمي‪:‬‬
‫طبيعي‌دان و فيلسوف اثر مهم وي فراضه الطبيعيات مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -9‬قاضي زين‌الدين عمربن سهلن الساوي‪:‬ه همعاصر‬
‫سلطانه هسنجره هازه هشاگردانه هشرف‌الزمانه همحمده هاليلقايه هبوده‬
‫است‪ .‬از آثار اوست‪:‬‬
‫‪-1‬ه هکتابه هالبصايره الصغيرية هدره همنطقه ‪ -2‬کتابه هالتبصرة ‪-3‬‬
‫کتابي در حساب و چند کتاب ديگر‪ .‬بيهقي گويد‪ :‬او را چون بحري‬
‫مواج در علوم ديدم‪.‬‬
‫‪ - 10‬تاج‌الدين محمدبن عبدالکريم شهرستاني ‪ :‬متوفاي‬
‫‪ 548‬ه‌‪ .‬ق جغرافيدان و مؤرخ و فيلسوف و مفسر قرن ‪ 6‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫آثارش‪:‬ه ‪ - 1‬الملل و النحل درباره ديانات و ملل و اهل اهواء و‬
‫نحله همي‌باشده ‪-2‬ه هتفسيريه هبره هقرآنه همجيده ‪-3‬ه هالمصارعاته هدر‬
‫فلسفه و در رد ابن سينا و فلسفه ارسطويي‪.‬‬
‫‪ -11‬بهاء‌الدين ابوبکر محمدبن احمدبن ابي‌بشر‬
‫الخرقي المروزي ‪ :‬منسوب به خرق از قراء مرو‪ ،‬تاريخ‌دان و‬
‫جغرافيدان و رياضيدان که در هر سه زمينه کتا‌ب‌هايي دارد‪ .‬در‬
‫‪ 536‬ههمراه اتسز به خوارزم مي‌رود‪ .‬از آثار اوست‪:‬ه ‪ - 1‬منتهي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪102‬‬

‫الدراک في تقسيم الفلک (نالينو قسمتي از آن را بچاپ رسانده‬
‫است)ه ‪ -2‬التبصرةه هفيه هعلمه هالهيئة هويدمنه هآنه هراه هترجمهه هکرده‬
‫است‪.‬‬
‫‪ -12‬شرف‌الدين طوسي‪:‬ه همظفربنه همحمدبنه هالمظفر‬
‫متوفايه ‪ 609‬هه ‌‪ .‬ق رياضيدان و منجم مشهور قرنه ‪ 6‬هه ‌‪ .‬ق وي‬
‫اصلحاتيه هدره هاسطرلبه هانجامه هدادهه هوه هشرحه هآنه هراه هدره هکتاب‬
‫المسطع آورده است‪.‬‬
‫‪ -13‬ابوالعباس فضل‌بن محمد لوکري‪:‬ه هفيلسوفه هو‬
‫رياضيدان قرن ‪ 6‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ - 14‬ميمون نجيب واسطي ‪ :‬رياضيدان و منجم قرنه ‪ 6‬ه‌‪.‬‬
‫ق‪.‬‬
‫‪ -15‬ابوحاتم اسفرازي‪ :‬رياضيدان و منجم قرن ‪ 6‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫مسعود‬
‫محمدبن‬
‫ابوالمحامد‬
‫ظهيرالدين‬
‫‪-16‬‬
‫المسعودي الغزنوي ‪ :‬رياضيدانه – منجم و اديب قرنه ‪ 6‬هه ‌‪ .‬ق‬
‫از آثار او است‪:‬‬
‫‪ - 1‬جهان دانش درباره افلک و زمين ‪ -2‬کفاية التعليم ‪ - 3‬نافع‬
‫الثمره در هيئت ‪ -4‬عناصر و کائنات جوّ ‪ -5‬احياء الحق‪.‬‬
‫‪ -17‬ابوالحسن علي‌بن زيد بيهقي‪:‬ه همشهوره هبهه هعلي‬
‫قطّانه همروزيه هدره هطبه – هرياضياته – هعلومه هپايهه هوه هعلومه هديني‬
‫سرآمد زمان خود بود‪ .‬او بيشتر به علم طب مشغول بود‪ .‬در مرو‬
‫دکاني داشت و در آنجا طبابت مي‌کرد‪ .‬در عروض و انساب و‬
‫طب تأليفاتي دارد‪ .‬مهمترين اثر رياضي او کيهان شناخت است‬
‫در علم هيئت‪.‬‬
‫‪ - 18‬شرف‌الزمان محمد ايلقي ‪ :‬فيلسوف و پزشک قرن‬
‫‪ 6‬هه‌ه‪ .‬هقه هکتابه هالفضوله هاليلقيهه هويه هدره هطبه هبارهاه هشرحه هشده‬
‫است‪.‬‬
‫‪ - 19‬اب ن ابي‌الصادق‪:‬ه هابوالقاسمه هعبدالرحمانه هبنه هعليه هبن‬
‫ابي‌الصادق النيشابوري ملقب به بقراط ثاني استاد سيد اسمعيل‬
‫جرجانيه همشهوره هبودهه هاست‪.‬ه هازه هآثاره هاوسته هشرحه هکتابه هفضول‬
‫بقراط‪.‬‬
‫‪ -20‬سيد امام زين‌الدين اسمعيل بن الحسن بن‬
‫محمدبن احمدالحسيني الجرجاني مشهوره هبهه هاسمعيل‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪103‬‬

‫جرجاني بزرگترين پزشک قرن ‪ 6‬ه‌‪ .‬ق است که بقول بيهقي علم‬
‫طبه هوه هسائره هعلومه هراه هباه هتصانيفه هخوده هاحياءه هکرد‪.‬ه هويه هپزشک‬
‫فيلسوف و محدث ماهري بود‪ .‬و متولد ‪ 434‬متوفاي ‪ 531‬ه ‌‪ .‬ق‬
‫بود‪.‬‬
‫جرجاني علم حديث را از امام ابوالقاسم قشيري و علم طب‬
‫راه هازه هابنه هابي‌الصادقه هفراگرفت‪.‬ه هدره هعلمه هپزشکيه هجرجانيه هدو‬
‫ويژگي عمده دارد‪:‬ه ‪ - 1‬همه مباحث علم طب را با تحقيقات و‬
‫مطالعات جديد مورد مطالعه قرار داد‪.‬ه ‪ - 2‬جميع مباحث مربوط‬
‫به علم پزشکي را در کتاب‌هايش مورد بحث و تحقيق قرار داد و‬
‫بسياري از اصطلحات فارسي را در اين علم که تا آن عهد وجود‬
‫داشت و ممکن بود بتدريج از بين برود در کتب خود آورد وي از‬
‫اين راه خدمات شاياني به زبان فارسي کرده است‪ .‬برخي از آثار‬
‫وي عبارتند از‪:‬ه ‪ - 1‬خف ّي علئيه ‪ - 2‬طبه ملوکيه ‪ - 3‬اغراضه ‪-4‬‬
‫يادگار ‪ - 5‬کتاب ردالفلسفه ‪ - 6‬تدبير يوم وليله ‪ - 7‬وصيت‌نامه ‪-8‬‬
‫تذکرة الشراقية في الصناعة الطبيعية ‪ -9‬کتاب في القياس ‪-10‬‬
‫کتابه هفيه هالتحليل ه ‪ -11‬کتابه هالمنيههة ‪ -12‬زبدةه هالطب ‪-13‬‬
‫الکاظمية ‪-14‬ه هذخيرهه هخوارزمشاهيه هبسالهه ‪ 504‬ههه‌ه‪ .‬هقه هبنام‬
‫قطب‌الدين محمدبن انوشتکين خوارزمشاه در ‪ 12‬مجلد هر کتاب‬
‫خود به چند باب و فصل تقسيم مي‌شود و همه ابواب طب و‬
‫تشريح و داروهاي مفرد و داروهاي ترکيبي يا مرکب را شامل‬
‫است‪.‬ه هکتابه هذخيرهه هدره هحقيقته هدايره‌المعارفه هپزشکيه هايراني‬
‫است که حاصل صد‌ها بلکه هزارها تجربه و تحقيق ايرانيان در‬
‫امره هپزشکيه هاست‪.‬ه هاسمعيله هجرجانيه ههموارهه هتحته هحمايت‬
‫سلطين خوارزمشاهي بود‪.‬‬
‫‪ -21‬اوحدالدين محمد انوري ابيوردي‪ :‬متوفاي ‪ 583‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ازه هشاگردانه هامامه همحمده هغزاليه هدره هنظاميهه هبغداد‪،‬ه هويه هشاعره هو‬
‫رياضيدان معروفي بود‪.‬‬
‫‪ -22‬ابوسعيد ابوالخير‪ :‬از بزرگترين صوفيان ايراني در قرن‬
‫پنجم هجري قمري است که شهرت بسزايي دارد‪ .‬وي متولد ‪375‬‬
‫و متوفايه ‪ 440‬ههجري قمري است‪ .‬ابوسعيد شديدا ًه بر رياکاران‬
‫متصوفه مي‌تاخت‪ .‬وي معتقد بود که صوفي درستکار کسي است‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪104‬‬

‫که در ميان خلق باشد و در غم و شادي همراه آنها باشد‪ .‬نه آنکه‬
‫همچون رهبانان از مردم دوري کرده و از ازدواج خودداري کند‪.‬‬
‫‪ - 23‬امام عبدالقادر گيلني‪ 561-470( :‬هه ‌‪ .‬ق) از نسل‬
‫حضرت حسن‌بن علي بن ابيطالب ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬فارغ التحصيل‬
‫دانشگاهه هنظاميةه هبغداد‪:‬ه هدره هعصره هامامه هگيلنيه هانحرافه هوه هبيراهه‬
‫رفتن‌هاي تصوف و طريقت و ادعاهاي پوچي از قبيل رسيدن به‬
‫«حقيقته هوه هنهايت»ه هنهايتيه هکهه هدره هآنه هفرائضه هوه هتکاليفه هديني‬
‫برچيده مي‌شود گسترش يافته بود‪ .‬و تفکر بيگانه و انحراف‌کننده‬
‫«وحدته هوجود»ه هوارده هدستگاهه هتصوفه هشدهه هوه هتکيهه هوه هخانقاهه هرا‬
‫بدنباله هخوده هبهه هگمراهيه هکشاندهه هبود‪.‬ه هامامه هگيلنيه هازه هجمله‬
‫سرسخت‌ترين مخالف اين عقايد باطله و انحراف‪ ،‬و کوشاترين‬
‫تلشگران در جهت تطبيق و تسليم طريقت در مقابل شريعت بود‬
‫و اطاعت از قرآن و سنت و حکميت بخشيدن آنرا در همة شئون‬
‫زندگي اساس همة امور مي‌دانست‪ .‬در مخالفت با کساني که‬
‫معتقد بودند‪ ،‬تکاليف شرعي در بعضي شرايط از اهل طريقت‬
‫ساقطه همي‌شوده ه(نظيره همحي‌الدينه هبنه هعربي)ه همي‌فرمود‪:‬ه هترک‬
‫عبادت و واجبات ديني زندقي و کفر است و ارتکاب امور نهي‬
‫شده و حرام معصيت و گناه‪ ،‬در هيچ زماني و در هيچ شرايطي‬
‫انجام تکاليف ديني و دوري از حرام ساقط نمي‌گردد‪.1‬‬
‫بيش از پنج هزار يهودي و مسيحي بدست مبارک امام گيلني‬
‫مسلمانه مي‌شونده هو هتعداده هکسانيه کهه دره هاثره گمراهيه ازه جادة‬
‫مستقيم اسلم منحرف شده و توسط امام گيلني به طريق خدا‬
‫بازگشتند‪ .‬بالغ بر يکصد هزار نفر بودند‪.‬‬
‫از آثار معروف امام گيلني است‪:‬‬
‫‪ -1‬فتوح الغيب ‪ -2‬الفتح الرباني‪.‬‬
‫آنچهه هکهه هامروزه هبهه هنامه هفرقةه هقادريهه هوجوده هدارده هوه هخوده هرا‬
‫ادامه‌دهنده راه امام عبدالقادر مي‌دانند فرسنگ‌ها با راه آن امام‬
‫جليل‌القدر فاصله دارد‪ .‬پيروان اين فرقه معتقد به وحدت وجود‬
‫هستند امري که امام در فتح الرباني‪ ،‬آنرا کفر مي‌داند‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫ آشنايههي بهها شخصههيت و افکار امام عبدالقادر گيلنههي‪ ،‬نوشتههه ابوالحسههن‬‫ندوي‪ ،‬ترجمه عبدالعزيز سليمي‪.‬‬

‫فصل ششم‬
‫‪1‬‬
‫خوارزمشاهیان‬
‫(‪ 490-628‬ه‌‪ .‬ق)‬

‫دره هميانه همنابعه هتاريخيه هکهه هبهه هذکره هحکومته هخوارزمشاهيان‬
‫پرداخته‌اند معمول ً چهار منبع را دست اول مي‌دانند که عبارتند از‬
‫لل‌الدين مينکبرني اثر محمد نسوي منشي‬
‫‪ - 1‬سيرت سلطان ج ‌‬
‫جلل‌الدين ‪ - 2‬تاريخ کامل ابن اثير ‪ - 3‬تاريخ جهانگشاي عطا ملک‬
‫جويني ‪ -4‬فتح‌نامه هرات سيفي‪.‬‬
‫در ميان اين منابع‪ ،‬منبعي که بتوان آنرا خالي از نقض دانست‬
‫وجود ندارد‪ .‬کتاب محمد نسوي اصل آن به زبان فارسي نوشته‬
‫شده بود‪ .‬آنچه که ما اکنون در دسترس داريم ترجمه عربي آن‬
‫است که دوباره به فارسي ترجمه شده و تناقضاتي بخصوص در‬
‫لل‌الدين در آن به چشم مي‌خورد از جمله اينکه‬
‫مورد سلطان ج ‌‬
‫سلطان در آخرين روزهاي زندگيش به شراب‌خواري افتاده بود‪ .‬با‬
‫توجه به اينکه سلطان در آن اوان خود را به هر در و ديواري‬
‫مي‌زد که لشکري جمع‌آوري کند و با آن به سروقت مغول‌ها برود‬
‫بايد گفت که اين تهمتي استه که به آن سلطان غازي زده‌اند‬
‫بعلوه در تبريز وقتي وارد قصر ازبک پهلوان مي‌شود‪ .‬مي‌گويد‪:‬‬
‫اين جور مکان‌ها مال افراد سست اراده است و از ماندن در آن‬
‫کاخه هخودداريه همي‌کند‪.‬ه هسلطانيه هباه هآنه ههمهه هروحيهه هجنگيه هو‬
‫مبارزاتي خستگي‌ناپذير امکان خوش‌گذراني براي مورد وي وجود‬
‫ندارد‪ .‬همچنان که در شرح حالش خواهيم ديد خيانت‌کاران براي‬
‫اينکهه هخيانتشانه هآشکاره هنشوده هاينه هداستانه هجعليه هراه هدربارهه هاو‬
‫ساخته‌اند‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫منابع مورد استفاده‪ - 1 :‬جهانگشا جوينيه ‪ - 2‬طبقات ناصريه ‪ - 3‬تاريخ‬
‫گزيدهه ‪ - 4‬سيرت جلل‌الدين مينکبرني محمد نسويه ‪ - 5‬جلل‌الدين پنهاني‬
‫سمناني ‪ -6‬جلل‌الدين دبير سياوقي ‪ -7‬چنگيزخان پناهي سمناني ‪ -8‬ايران‬
‫کمبريجه ‪-9‬ه هايرانه هسرپرسيه هسايکسه ‪-10‬ه هخوارزمشاهيانه هابراهيمه هقفس‬
‫اوغلو ‪ -11‬ايران آشتياني و ‪. ...‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪106‬‬

‫در مورد تاريخ ابن اثير بايد گفت‪ :‬اين نويسنده توانا در آخر‬
‫حيات سلطان ايراداتي بر او مي‌گيرد که وارد نيست مانند کشتن‬
‫ملحده جهاد با گرجيان و‪....‬‬
‫چراه هکهه هابنه هاثيره هقبل هوقتيه هکهه هاينه هجرياناته هرخه هدادهه هاست‬
‫سلطان را بخاطر آنکه مسلمانان را از دست ملحده و گرجيان‬
‫نجات داده است ستوده است‪ .‬در مورد خلفت عباسي خود ابن‬
‫اثير تأکيد کرده است که ناصر خليفه عباسي عياش و کبوترباز‬
‫بوده و وزرايش نيز از ملحدين بوده‌اند‪.‬‬
‫تاريخه هجهانگشايه هازه هآنجاه هکهه هنويسندهه هاشه هدره هدرباره همغول‬
‫(هلکوخان) بوده و امور عراق به وي واگذار شده بود ناچارا ً در‬
‫مورد سلطان محمد و سلطان جلل‌الدين حرف‌هاي مخالف را‬
‫انشاء کرده است‪ .‬با اين حال پرده از روي خيلي از واقعيت‌ها‬
‫برداشته است‪ .‬و بجز در چند مورد که مجبور بوده است آندو‬
‫سلطان را بد جلوه دهد در ساير موارد جانب انصاف را رعايت‬
‫کرده است‪ .‬تاريخ فتح‌نامه هرات هم بيشتر به ذکر تاريخ هرات‬
‫مي‌پردازد و کمتر به ساير جاها مي‌پردازد‪.‬‬
‫در ميان تاريخ‌هاي معاصر تاريخي که در آن تعصب ضد ترکي و‬
‫ضد اهل سنت رخنه نکرده باشد در ايران وجود ندارد‪ .‬متأسفانه‬
‫نويسندگان اين تواريخ دانسته يا ندانسته عصر خوارزمشاهي را‬
‫عصر تاريکي و جنگ و خونريزي و خانمانسوز معرفي کرده‌اند‪.‬‬
‫تاريخي که در اين مورد در ايران از روي انصاف نوشته شده‬
‫باشد و تمام جوانب را در نظر گرفته باشد وجود ندارد‪ .‬در ميان‬
‫منابعه همعتبره هخارجيه هدره هاينه هبارهه هاينجانبه هخواندنه هکتابه هدولت‬
‫خوارزمشاهيانه هازه هپروفسوره هابراهيمه هقفسه هاوغلوه هازه هاستادان‬
‫دانشگاهيه هترکيهه هراه هتوصيهه همي‌کنم‪.‬ه هوليه همتأسفانهه هاينه هکتاب‬
‫تمامي دوران خوارزمشاهيان را شامل نمي‌شود ‌ بلکه وقايع را تا‬
‫مرگه هسلطانه همحمده هبازگوه هکردهه هاست‪.‬ه هنکتهه هديگره هاينکهه هحيات‬
‫علمي در دوران خوارزمشاهيان ناشناخته مانده است‪ .‬و در اين‬
‫مورد چندان کوششي نشده است‪ .‬با آنکه در تمام دوران حيات‬
‫آنهاه هتاه هحملهه هويرانگره همغوله هدانشگاه‌هاه هوه همدارسه هکامل ًه فعال‬
‫بوده‌اند و دانشمنداني همچون اسمعيل جرجاني که تربيت شده‬
‫دست آنها است‪ .‬وجود داشته‌اند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪107‬‬

‫قطب‌الدين محمد ‪ 522-490‬ه‌‪ .‬ق‬
‫خوارزمشاهيانه هازه هفرزندانه هانوشتکينه هغرجهه ههستند‪.‬ه هازه هاين‬
‫خاندان قطب‌الدين محمد در ساله ‪ 490‬هاز طرف سلجوقيان به‬
‫سمت ه ههخوارزمشاهي ه ههخوارزم ه ههمنصوب ه ههشد ه ههوي ه ههدر ه ههمدت‬
‫فرمانروايي خود ‪ 522-490‬ه‌‪ .‬ق حدودا ً سي سال و اندي همواره‬
‫تابعه هسلطانه هسنجره هسلجوقيه هبود‪.‬ه ههموارهه هاوه هياه هپسرشه هدر‬
‫جنگ‌هايه هسلطانه هسنجره هدره هکنارشه هبودند‪.‬ه هسلطانه هقطب‌الدين‬
‫محمد خوارزمشاه مردي عادل و نيکوسيرت و ادب‌پرور بود‪.‬‬
‫علء‌الدولة ابوالمظفر اتسز بن قطب‌الدين محمد (‬
‫‪ 552-551‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫بعد از او پسرش اتسز بجايش نشست وي تا سال ‪ 533‬مطيع‬
‫سلطان سنجر بود ولي از آن به بعد سه بار از اطاعت سلطان‬
‫سر پيچيد هر سه بار سلطان سنجر با لشکرکشي او را وادار به‬
‫اطاعت نمود‪ ،‬و وي را بخشيد‪ .‬اول بار سال ‪ ،533‬بار دوم سال‬
‫‪،536‬ه هباره هسومه هساله ‪ 543‬هازه هآنه هبهه هبعده هسلطانه هاتسزه هديگر‬
‫نافرمانيه هنکرد‪.‬ه هويه هدره هساله ‪ 551‬هسلطانه هسنجره هراه هکهه هاسير‬
‫غزنويان بود رهايي بخشيد و بدين ترتيب دَين خود را به خاطر‬
‫گذشت‌هاي سلطان سنجر به وي ادا کرد‪ .‬سلطان اتسز همانند‬
‫پدرش مردي شجاع و بي‌باک و اميري عادل و شعرپرور و کريم و‬
‫جوانمرد بود‪.‬‬
‫شاعرانيه ههمچونه هرشيده هوه هطواطه هوه هاديبه هصابره هوه هخاقاني‬
‫شرواني اتسز را ستوده‌اند‪ .‬جرجانيه در عهد اتسز خوارزمشاه از‬
‫مراکز عمده علم و ادب و محل اجتماع عده کثيري از فضلي‬
‫نامي بود‪ .‬از مفاخر عهد وي امام علمه کبير جارالله ابوالقاسم‬
‫محمودبنه هعمره هزمخشريه هخوارزميه ه(‪ 538-467‬هه‌ه‪ .‬هق)ه هاست‬
‫صاحبه مؤلفاته بسياره ماننده تفسيره هکشافه هو هانموذجه وه مقدمة‬
‫الدب‪ .‬ديگري اسمعيل جرجاني دانشمند مشهور است که ذخيره‬
‫خوارزمشاهي را ابتدا به نام قطب‌الدين محمد تأليف نموده بعدها‬
‫خف ّي علئيه ناميده‬
‫آنه راه خلصه کردهه و بنامه علءالدولة هاتسزه ُ‬
‫است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪108‬‬

‫تاج‌الدين ابوالفتح ايل ارسلن بن اتسز ‪ 567-551‬ه‌‪ .‬ق‬
‫پس از مرگ اتسز پسرش ايل ارسلن با لشکريان خوارزمي‬
‫به جرجانيه برگشت و در آنجا نامه‌اي به سلطان سنجر نوشت و‬
‫اظهاره هاطاعته هکرد‪.‬ه هسلطانه ههمه هاوه هراه هبهه هجايه هپدرشه هبه‬
‫خوارزمشاهي تعيين نمود‪ .‬بعد از آن ايل ارسلن همواره مطيع‬
‫سلطان محمود و سلطان محمد ثاني سلجوقي بود‪ .‬و هيچگاه در‬
‫فکر استقلل از سلجوقيان نبود‪ .‬ايل ارسلن در ساله ‪ 567‬هدر‬
‫جنگي که بين او و قراختائيان بت‌پرست روي داد در کنار جيحون‬
‫از آنها شکست خورد‪ .‬و اين کار باعث شد که خوارزمشاهيان‬
‫همچونه گذشتهه به آنها خراجه بدهند‪ .‬کمي بعده از اين جنگه ايل‬
‫ارسلن درگذشت و بعد از او پسرش سلطان‌شاه محمود به تخت‬
‫خوارزمشاهيان نشست ليکن با مخالفت تکش معزول شد‪.‬‬
‫علءالدين تکش بن ايل ارسلن ‪ 596-568‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ازه هزمانه هاتسزه هبهه هبعده هيکيه هازه هخطوطه هاصليه هسياست‬
‫خوارزمشاهيان به سبب موقعيت جغرافيايي آنها مجاهدت در راه‬
‫اسلم بوده است‪ .‬هدف اصلي تکش برانداختن قطعي حاکميت‬
‫قراختايي در ممالک اسلمي بود‪ .‬قراختايي‌ها که بت‌پرست بودند‬
‫بر بسياري از بلد اسلمي چيره گشته حتي خوارزمشاهيان را نيز‬
‫خراجگذار خود کرده بودند‪ .‬در سال ‪ 578‬ه‌‪ .‬ق تکش بخارا را از‬
‫تسلط کفار قراختايي نجات مي‌دهد‪.‬‬
‫و به اهالي که از دست آنها ظلم زيادي کشيده بودند آزادي‬
‫مي‌بخشده هوه هلشکريانه هخوده هراه هازه هداخله هشدنه هبهه هشهره هبرحذر‬
‫مي‌دارد‪ ،‬به علت اينکه مبادا مزاحمتي يا چپاولي توسط بعضي‬
‫صورت گيرد‪ .‬تکش در ‪ 583‬سرخس را از منگلي بک مي‌گيرد‪ .‬و‬
‫بدنبال آن نيشابور را تصرف مي‌کند‪ .‬و مردم را از ظلم و ستم او‬
‫نجات مي‌دهد‪ .‬اموالي را که وي از مردم با زور گرفته بود به‬
‫صاحبانشانه همسترده همي‌دارد‪.‬ه هوه همنگليه هراه هبهه هفتوايه هفقهاه هبه‬
‫عبدالعزيزه هکوفيه هپدره هامامه هبرهان‌الدينه هتحويله هداده هو هپدره هنيزه هبه‬
‫قصاصه خون پسرشه اوه راه به قتله مي‌رساند‪.‬ه تکشه با پذيرش‬
‫تابعيت اسپهبده حسام‌الدولة هاردشير (‪ ) 567-601‬حاکم مازندران‬
‫او را همچنان بر سره قدرت نگه مي‌دارد و بدين ترتيبه وي با‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪109‬‬

‫تسلط بر ماوراءالنهر خراسان و مازندران در سال ‪ 585‬بر تخت‬
‫سلطنته هجلوسه هکرد‪.‬ه هبعده هازه هآنه هحکمرانانه هخوارزمشاهيه هرا‬
‫سلطان خواندند‪ .‬در سال ‪ 589‬سلطان‌شاه برادر و رقيب تکش‬
‫فوت کرد و به اين ترتيب طالقان و مروروده تا حدود هرات و‬
‫تماميه هخطهه هخراسانه هبهه هتکشه هانتقاله هيافت‪.‬ه هدره هساله ‪ 595‬هبا‬
‫کشته شدن طغرل سوم سلجوقي عراق عجم به تصرف تکش‬
‫درآمد و به اين ترتيب دولت خوارزمشاهيان به صورت حکومت‬
‫سازمان يافته قدعلم کرد‪.‬‬
‫تکش در همدان اسرا را آزاد کرد و دستور داد که هيچ کسي‬
‫حق تعدي به مردم را ندارد و کساني را که به مردم ظلم کرده‬
‫بودند در ميدان شهر همدان حد زد‪ .‬وي در شهر ري نيز به همان‬
‫ترتيب عمل کرد و علمه صدرالدين محمد وزان فقيه شافعي را‬
‫به قضاوت آنجا گمارد‪ .‬سال‌هاي آخر حکومت تکش به جنگ با‬
‫ملحده گذشت‪ .‬وي بعد از گرفتن قاهره دومين قلعه مستحکم‬
‫آنها بعد از الموت و قلع و قمع مدافعان آن به خوارزم برگشت‪.‬‬
‫ملحده با شهيد کردنه نظام‌الملکه مسعوده هروي وزيره تکش و‬
‫صدرالدين محمد وزان انتقام مي‌گيرند (جمادي‌الخر ‪ 596‬ه‌‪ .‬ق)‪.‬‬
‫تشکيلت اداري و مملکتي تکش بدون شک منظم و سازمان‬
‫يافته بود‪ ،‬در غير اين صورت وي قادر به اداره آن مملکت عظيم‬
‫نبود‪ .‬تا جائي که وقتي تکش براي بار سوم به سوي عراق عجم‬
‫مي‌رود خليفه ناصر از ترس برايش هدايا مي‌فرستد و حکومتش‬
‫را هبه هرسميته مي‌شناسده و هبه هپسرش همحمده هلقبه هقطب‌الدين‬
‫مي‌دهد‪.‬‬
‫تکش پادشاهي بود‪ ،‬عادل و نيکو رفتار و متدين و با فضل و از‬
‫شعرا و اهل ادب جماعتي در گرد او جمع بودند‪ .‬مشهورترين آنها‬
‫بهاءالدين محمدبن مؤيد بغدادي است که شاعر و منشي و رئيس‬
‫دارالنشاي سلطان بوده و مجموعه منشآت او بهه نام الترسل‬
‫معروف است‪ .‬همچنين علمه بزرگوار فخرالدين محمدبن عمر‬
‫رازي (‪ ) 606-543‬از جمله دانشمندان تحت حمايت او بود‪ .‬بايد‬
‫متذکر شد که دست بدست شدن شهرها در دوران سلجوقيان و‬
‫غزنويانه هوه هسامانيانه هوه هبالخرهه هخوارزمشاهيانه ههموارهه هبدون‬
‫آسيب رساندن به افراد غير نظامي و اموال آنها بود و در بسياري‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪110‬‬

‫موارده هدوه هطرفه هبرايه هبدسته هآوردنه هقلوبه ههوادارانه هيکديگر‬
‫سربازانه هوه هاسيرانه هيکديگره هراه هباه هدادنه هخلعته هآزاده همي‌کردند‪.‬‬
‫بهمينه هخاطره هاسته هکهه هماه هدره هاينه هدورانه هطولنيه ههيچگاهه هبه‬
‫موارديه ههمچونه هقتله هعامه هعموميه هکهه هبعده هازه هيورشه همغول‬
‫مسئله‌اي جا افتاده در تاريخ ايران است بر نمي‌خوريم‪ .‬بعد از‬
‫مرگه هتکشه هپسرشه همحمده هدره همجلسه هارکانه هوه هامراءه هدولت‬
‫خوارزمشاهي به حکومت رسيد‪.‬‬
‫علءالدين محمدبن علء‌الدين تکش ‪618-596‬‬
‫پسه هازه همرگه هتکشه هپسره هدومشه هقطب‌الدينه همحمده هباه هلقب‬
‫علءالدين به سلطنت نشست‪ .‬وي در بدو حکومتش با از دست‬
‫رفتن خراسان و عراق عجم مواجه شد‪ .‬بعد از يکسال که صرف‬
‫حله همشکله هخوارزمه هنمود‪،‬ه هبرايه هبازپس‌گيريه همناطقه هازه هدست‬
‫رفته حرکت کرد‪ .‬در ساله ‪ 605‬ههرات به تصرف سلطان درآمد‬
‫سلطانه هواليه هبنامه هسعدالدينه هراه هکهه هدره هلباسه هدرويش‌ها‬
‫مي‌خواست فرار کند اسير کرد‪ .‬و بعد از آنکه مال مردم را از او‬
‫گرفت‪،‬ه هويه هراه هکشت‪.‬ه هسلطانه هامواله همردمه ههراته هراه هبهه هآنان‬
‫بازگرداند‪.‬ه ههمچنينه هليکه هيکيه هازه هسردستهه هدزدانه هنواحيه ههرات‬
‫بدست سلطان به قتل مي‌رسد‪ .‬در سال ‪ 603‬سلطان محمد به‬
‫درخواست علماء و بزرگان بخارا آن شهر که از دست سلطان‬
‫سنجر از متحدان قراختائيان به جان آمده بودند را آزاد کرد و‬
‫کمي بعد با کمک سلطان عثمان خان سمرقند اين شهر نيز به‬
‫تصرف سلطان درآمد‪ .‬تصرف اين مناطق بر اعتبار سلطان در‬
‫ماوراءالنهر افزود و مسلمانان آن مناطق با کمک او از زير يوغ‬
‫کفار آزاد شدند‪ .‬بعد از آن قراختائيان با کمک دو تن از فرماندهان‬
‫سلطانه هبنام‌هايه هاسپهبده هکبوده هجامهه هوه هرکن‌الدينه هکبوده هجامه‬
‫سلطان را سخت شکست مي‌دهند‪ .‬آندو خيانتکار بعد از شکست‬
‫جناحه هراسته هلشکره هدشمنه هميدانه هنبرده هراه هخاليه هکردهه هو‬
‫عقب‌نشيني مي‌کنند در نتيجه عليرغم مقاومت شديد سلطان بر‬
‫لشکره هاوه ههزيمته همي‌افتد‪.‬ه هسلطانه هشکسته هخوردهه هبهه هخوارزم‬
‫برمي‌گردد و بسرعت لشکرش را سازماندهي مي‌کند و کساني‬
‫که در خلل غيبت او فکرهايي داشتند سر جايشان مي‌نشاند‪ .‬در‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪111‬‬

‫ساله ‪ 607‬هنبرده هايلمشه هبينه هسلطانه هوه هقراختائيانه هرويه هداده هو‬
‫سلطان به بزرگترين پيروزي خود رسيد‪ .‬وي دشمن را شکست‬
‫داده تا اُترار را به تصرف درآورد و مسلمانان آن مناطق را از‬
‫حکومته هکفاره هرهاند‪.‬ه ههمچنينه هازه هپرداخته هخراجه هبهه هآنهاه هآسوده‬
‫گرديد‪ .‬و بدين ترتيب حکومت قراختائيان را منقرض ساخت‪.‬‬
‫در ساله ‪ 608‬هاهالي سمرقند بدستور سلطان عثمان که اينک‬
‫داماد سلطان محمد بود دست به کشتار سربازان خوارزمي و‬
‫مردمه هعاديه هخوارزمه همي‌زنند‪.‬ه هوه هعثمان‌خانه هباه هگورخانه هپادشاه‬
‫جديده هقراختائيانه همتحده همي‌شود‪.‬ه هوه هسمرقنده هدوبارهه هتابعه هکفار‬
‫مي‌گردد‪ .‬سلطان محمد سمرقند را تصرف مي‌کند و سربازانش‬
‫را که به انتقام کشته‌شدگان خود بدست بعضي از اهالي سمرقند‬
‫دسته هبهه هکشتاره همي‌زننده هبهه هتوصيهه هعلماءه هازه هاينه هکاره هبرحذر‬
‫مي‌دارد‪ .‬وي براي بدست آوردن دل مردم سمرقند آنجا را دومين‬
‫پايتخته هخوده هتبديله همي‌کند‪.‬ه هوه هدسته هبهه هکارهايه هعمرانيه هدر‬
‫سمرقند مي‌زند‪ .‬سلطان عثمان هم به درخواست همسرش دختر‬
‫سلطان محمد اعدام مي‌شود‪ .‬مازندران و کرمان در ‪ 606‬و ‪607‬‬
‫به تصرف سلطان محمد درآمد‪ .‬در همان اوان فارس نيز تابعيت‬
‫خوارزمشاه را پذيرفت دره ‪ 612‬هسلطان محمد دولت غوريان را‬
‫دره ههراته همنقرضه هکرده هوه هبره ههراته هوه هغزنهه هوه هفيروزکوهه هدست‬
‫يافت‪ .‬در زمستان ساله ‪ 612‬هدر جنگي که بين سلطان محمد و‬
‫جوجي پسر چنگيز روي داد‪ ،‬مغولن بعد از يک روز جنگ سخت‬
‫شبانهه هباه هروشنه هنگهه هداشتنه هآتش‌هايه هخوده هگريختند‪.‬ه هاينه هاولين‬
‫برخورد سلطان با آنها بود‪ .‬در اين زمان حکومت خوارزمشاهيان‬
‫به حدود چين رسيده بود و با مغولن همسايه بود‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫سلطان محمد و خلفت عباسي‬
‫در سا‌ل‌هاي آخري سلطنت تکش‪ ،‬ناصر خليفه عباسي که بعد‬
‫از شکست سپاهيانش وزيرش به دست اين خوارزمشاه‪ ،‬پيوسته‬
‫ازه هقصده هاوه هبيمه هداشته هباه هپادشاهانه هغوره هدره هتحريکه هايشانه هبه‬
‫دشمني با خوارزمشاهيان مشغول شد‪ .‬ناصر خليفه عباسي که‬
‫مرديه هظالمه هوه هناشايسته هبوده هبزرگانه هدولتشه هماننده هخزانه‌داره هو‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬الکامل ابن اثير‪ ،‬جلد ‪ ،27‬ص ‪.299-302‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪112‬‬

‫وزيرش مذهب ملحده داشتند‪ .‬ناصره ‪ 46‬هسال خلفت کرد‪.‬ه ‪30‬‬
‫سال آن را مرده متحرک بود چرا که يکي از چشمانش کور شده‬
‫بود و چشم ديگرش بسيار ضعيف بود‪ .‬بنابراين حکومت عباسي‬
‫در حقيقت در دست ملحده بود آنها با نوشتن نامه به شاهان‬
‫غوريه هوه هقراختائيه هآنهاه هراه هبهه هبرانداختنه هحکومته هخوارزمشاهي‬
‫تشويقه هکردند‪.‬ه هوقتيه هسلطانه همحمده ههراته هراه هفتحه همي‌کنده هدر‬
‫گنجينه‌هايه هآنه هنامه‌هاه هراه هپيداه همي‌کنده هوه هازه هنيته هواقعيه هخلفت‬
‫عباسي باخبر مي‌شود‪ .‬به همين خاطر است که به سوي بغداد‬
‫روانه مي‌شود اما برف و کولک در همدان او را زمين گير مي‌کند‬
‫وه هناچارا ًه بهه هخوارزمه هبرمي‌گردد‪.‬ه ههمينه هحرکته هباعثه همي‌شود‬
‫مردمان خرافاتي خليفه را در پناه خدا بدانند و نسبت به سلطان‬
‫بدبين شوند‪ .‬همچنين دستگاه خلفت با تراشيدن موي سر يکي از‬
‫خادمان مهر خلفت را بر سرش حک مي‌کند‪ .‬بعد از آنکه موي‬
‫سر آن خادم رشد مي‌کند وي را بسوي چنگيزخان همراه نامه‌ايي‬
‫دال بر اينکه در صورت حمله او به ايران خلفت عباسي از او‬
‫حمايت خواهد کرد‪ ،‬مي‌فرستد‪ .‬روحانيت وابسته به خلفت مانند‬
‫اهله هتصوفه هوه هشيوخانه هبعنوانه هستونه هپنجمه هدشمنه هروحيه‬
‫جنگاوري را از مسلمانان مي‌گيرند‪ .‬آنها حديث زير از زبان پاک‬
‫رسول اکرم ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬بد تفسير ميكردند يا ان را‬
‫تحريف كرده و توسط آن مخالفين خلفت عباسي را مرتد اعلم‬
‫مي‌کردند‪« .1‬هر کس که بميرد و به امامي بيعت نکند‪ ،‬گويي نظير‬
‫مردگان جاهليت است» (‪.)2‬‬
‫سلطانه همحمده ههمه هکهه هاهله هفقهه هبوده هوه هباه هعلمايه هبزرگواري‬
‫همچون شهاب‌الدين خيوقي دانشمند معروف و مشهور در فقه و‬
‫طب هميشه مجالست داشت‪ ،‬از بزرگان دين چاره خواست و‬
‫آنها فتواي زير را دادند‪:‬‬
‫«هر امام که بر نظاير حرکات غير شرعي حرکت کند‪ ،‬امامت‬
‫او بر حق نيست و هر مسلماني که ياوري اسلم کند و روزگار به‬
‫جهاد صرف کرده باشد‪ ،‬اگر اراده کند مي‌تواند چنين امامي را‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫‪ -‬جهانگشاي جويني‪ ،‬ص ‪.213‬‬

‫ اين حديث در صحيح بخاري به معنى و در صحيح به اين لفظ‬‫ت مِيتَةً جَا ِهلِيّةً»‪ .‬تصحيح كننده‪.‬‬
‫س فِي عُُنقِهِ َبْيعَةٌ مَا َ‬
‫آمده است‪َ « :‬ومَنْ مَاتَ َولَيْ َ‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪113‬‬

‫خلع و امامي ديگر را جانشين او سازد‪ .‬بعلوه سادات حسيني بر‬
‫خلفت شايسته‌ترند و خاندان آل عباس آن را غصب کرده‌اند»‪.‬‬
‫سلطان با همين مجوز نام خليفه را در تمام کشور از خطبه‬
‫فروافکند‪.‬‬
‫در سال ‪ 614‬ه‌‪ .‬ق چنگيزخان اولين هيئت خود را نزد سلطان‬
‫محمد مي‌فرستد‪ .‬هيئت چنگيزخان بعد از ابلغ درودهاي چنگيز به‬
‫سلطان گفتند که چنگيز او را بهترين فرزند خود در دنيا مي‌داند و‬
‫اين پيام نيت واقعي چنگيز را مي‌رساند‪ .‬مسئله‌اي که سلطان‬
‫بخوبي متوجه آن مي‌شود‪ .‬ناگفته نماند که سلطان محمد نيت‬
‫فتحه هچينه هراه هداشته هوه هبهه هدنباله هفرستادگانه هچنگيزه هخودشه هنيز‬
‫فرستادگاني به چين پيش چنگيز مي‌فرستد تا از نيروي واقعي او‬
‫باخبره هشود‪.‬ه هدره هساله ‪ 615‬هجمعيه هازه هجاسوسانه هچنگيزه هبنوشته‬
‫نسويه هدره هقالبه هتجاره هبهه هماوراءالنهره همي‌آيند‪.‬ه هاميره هاُتراره هبنام‬
‫غايرخان وقتي حرکات آنها را مي‌بيند يقين حاصل مي‌کند که آنها‬
‫جاسوسند‪.‬ه هقضيهه هراه هبهه هسلطانه هگوشزده همي‌کنده هوه هازه هاوه هاجازه‬
‫کشتن آنها را کسب مي‌کند بعد از آن همه آنها را که بين ‪ 450‬تا‬
‫‪ 500‬نفر بودند را مي‌کشد‪ .‬به استثناي يک نفر که موفق به فرار‬
‫مي‌شوده هوه هقضيهه هراه هبهه هگوشه هچنگيزه همي‌رساند‪.‬ه هچنگيزه هاز‬
‫خوارزمشاه غايرخان را مي‌خواهد ولي سلطان خودداري مي‌کند‪.‬‬
‫چنگيز با لشکري انبوه در پاييز ساله ‪ 616‬هه ‌‪ .‬ق بين ششصد تا‬
‫هفت صد هزار نفر به سوي ايران رهسپار مي‌شود‪ .‬ولي محققين‬
‫جديد لشکر چنگيز را بين ‪ 150‬تا ‪ 200‬هزار نفر دانسته‌اند والله‬
‫اعلم‪.‬‬
‫پيشنهادهايه هارائهه هشدهه هدره هشورايه همشورتيه هسلطانه همحمد‬
‫براي مقابله با مغول‪:‬‬
‫‪ - 1‬پيشنهاد امام شهاب‌الدين خيوقي علوه بر نيروهاي موجود‬
‫بايد به اطراف نامه‌ها نوشته شود و دستجات جديدي به زير سلح‬
‫فراخواندهه هشوند‪،‬ه هوه هباه هلشکريانه هفراوانه هدره هآنه هسويه هسيحون‬
‫سپاهيانه همغوله هراه هکهه هراهيه هطولنيه هپيمودهه هوه هخستهه هبهه هآنجا‬
‫مي‌رسند‪ ،‬با يک تعرض عمومي و جنگ جبهه‌اي بطور قطعي نابود‬
‫کرد‪ .‬امام معتقد بود که اين بهترين راه است و جمع‌آوري نيرو‬
‫براي سلطان کار آساني بود‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪114‬‬

‫‪-2‬ه هپيشنهاده هدومه هاينه هبوده هکهه هسلطانه هبايده هشخصا ًه فرماندهي‬
‫لشکريانه هراه هبدسته هگيرد‪.‬ه هطبقه هپيشنهاده هبايده هبرايه هدفاعه هاز‬
‫خراسان و عراق در ماوراءالنهر با مغول جنگيد اين پيشنهادي بود‬
‫که سلطان جلل‌الدين طرفدار آن بود‪.‬‬
‫‪-3‬ه هپيشنهاده هفرماندهانه هنظامي‪:‬ه هبهه هدشمنه هاجازه هدادهه هشوده هتا‬
‫آزادانهه ا ز هماوراءالنهره هبگذرد‪،‬ه هوقتيه وارده گذرگاه‌ها ي هکوهستاني‬
‫شد کليه راه‌ها به روي او مسدود شود و با محاصره کردن آن‬
‫گذرگاه‌ها دشمن را به نابودي کشيد‪.‬‬
‫‪ - 4‬بطرف غزنه رفته و در آنجا مقاومت کنند در صورت عدم‬
‫موفقيت به هند عقب‌نشيني کنند و در آنجا مبارزه را ادامه دهند‪.‬‬
‫اين کار منجر به نابودي امپراطوري مي‌شد‪.‬‬
‫‪-5‬ه هدفاعه هازه هماوراءالنهره هبدينه هترتيبه هکهه ههره هشهريه هباه هقواي‬
‫خويش و پادگان تقويت شده اينکار را انجام دهد‪ .‬و سلطان هم با‬
‫گردآوري لشکر و تجهيزات به ياري آنها خواهد آمد‪ .‬اين نقشه‬
‫تصويب مي‌شود‪.‬‬
‫علل موفقيت مغول‬
‫‪ - 1‬خلف ت عباسي‪:‬ه هباه هحمايته همعنويه هوه هتبليغاته هروحانيت‬
‫وابسته به نزد خود (در شهر بخارا عامل اصلي سقوط شهر امام‬
‫جمعهه هشهره هبود‪.‬ه ههمچنينه هدره هشهره هخوارزمه هامامه هجمعهه هشهر‬
‫عليرغمه همقاومته همردمه هخوده هراه هبهه همغوله هتسليمه هکرد‪).‬ه هشيخ‬
‫مجدالدين زناکار در ساله ‪ 612‬هبدستور سلطان کشته شده بود‬
‫اينه هامره هباعثه هشده هکهه هشيخه هنجم‌الدينه هکبرويهه همؤسسه همذهب‬
‫کبرويه هوادارانش را به عدم مقاومت فراخواند‪.‬‬
‫‪ -2‬ملحده‪:‬ه هدره هاينه هزمانه هملحدهه هبهه هسرکردگيه هجلل‌الدين‬
‫حسن اسماعيلي که به ظاهر از آيين اسماعيلي دست برداشته و‬
‫به نو مسلمان معروف شده بود‪ ،‬ايلي چنگيزخان را مي‌پذيرد و‬
‫دست در دست او و دستگاه خلفت بر عليه خوارزمشاه دست‬
‫بکاره همي‌شود‪.‬ه هازه هآنجاه هکهه هافراده هملحدهه هعقيدهه هباطنيه هخوده هرا‬
‫آشکار نمي‌کردند‪ ،‬و از تقيه استفاده مي‌کردند براحتي قادر بودند‬
‫که در ميان دشمنانشان نفوذ کرده و اخبار دسته اول را از آنها‬
‫کسب کنند‪ .‬آنها بدستور خليفه يکي از فرماندهان بزرگ سلطان‬
‫محمد بنام اغلمش را قبل ً به شهادت رسانده بودند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪115‬‬

‫‪ -3‬خيانت وزير سلطان محمد ‌‪ :‬نظام‌الملک ناصرالدين بعد‬
‫ازه هعزله هازه هطرفه هسلطانه هدره هحملهه هچنگيزه هبهه هخوارزمه هبهه هوي‬
‫مي‌پيوندد و اسرار حکومتي را براي او فاش مي‌کند‪.‬‬
‫‪ - 4‬خيانت بدرالدين عميد ‪ :‬وي نايب وزارت در اُترار بود‪،‬‬
‫بعد از فتح اُترار به دست چنگيز به پيش وي مي‌رود و تمامي‬
‫مسائل داخلي خوارزمشاهيان از جمله اختلف مادر و سلطان را‬
‫يک به يک به چنگيز خبر مي‌دهد و با نوشتن نامه‌هاي دروغين از‬
‫طرف امراي سلطان به چنگيز و تأييد آن نامه‌ها از سوي چنگيز‬
‫نامه‌هاه هراه هبهه هجاسوسيه همي‌دهده هوه هويه هدره هلباسه هراهب‌هاه هکاري‬
‫مي‌کنده هکهه هتوسطه همأمورانه هسلطانه هدستگيره هشود‪.‬ه هبعده هاز‬
‫دستگيريه هوه هکشفه هنامه‌ها‪،‬ه هسلطانه همحمده هبهه هامرايشه هبدبين‬
‫مي‌شود‪ ،‬بخصوص که در همان موقع سوءه قصدي نيزه به جان‬
‫سلطان مي‌شود که با هوشياري يکي از نوکرانش جان سالم بدر‬
‫مي‌برد همچنين در هنگام گذشتن سلطان از جيحون حدود هفت‬
‫هزار نفر از سپاهيانش هوادار مادرش از او جدا شده به مغول‌ها‬
‫مي‌پيوندند‪.‬ه هاينه ههکاره هباعثه همي‌شوده ههکهه ههسلطانه ههديگره هبه‬
‫فرماندهانش اطمينان نکند‪.‬‬
‫‪ -5‬خيانت برخي از فرماندهان‪:‬ه هفرمانداره هقندوزه هبنام‬
‫علءالدين با سپاهش به مغول مي‌پيوندد‪ .‬در اُترار فرمانده قراچه‬
‫با همراهانش با خروج از شهر و دادن اطلعات به مغول باعث‬
‫اشغال آن شهر مي‌شوند‪ .‬لشکرهايي را که سلطان براي کمک به‬
‫شهرهاي محاصره شده مي‌فرستد خيانت مي‌کنند يا به مغول‌ها‬
‫مي‌پيوندند يا فرار مي‌کنند‪ .‬شهر نيشابور با خيانت ملحده اشغال‬
‫مي‌شود‪.‬ه ههيچه هشهريه هبدونه هخيانته هبهه هتصرفه هچنگيزه هدرنمي‌آيد‪.‬‬
‫شهر سمرقند بعد از تسليم شدن پنجاه هزار نيروي خوارزمي به‬
‫تصرف چنگيز درمي‌آيد‪.‬‬
‫‪ - 6‬خيانت ترکان خاتون مادر سلطان‪ :‬هبه نوشته نسوي‬
‫ترکانه هخاتونه هقبله هازه هفرار ه ‪ 22‬ههتنه هازه هبزرگانه ههمچونه هامام‬
‫برها‌ن‌الدينه همحمده هصدره هجهانه هخطيبه هنامداره هبخاراه هوه هبرادرش‬
‫افتخاره هجهانه هوه هغياث‌الدينه هغوريه هوه هجمال‌الدينه هعمره هصاحب‬
‫قرخش و پسران صاحب سقناق و پسر سلطان طغرل سلجوقي‬
‫وه هصاحبه هبلخه هوه هپسرشه هملکه هبهرام‌شاهه هوه هصاحبه هترمذه هو‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪116‬‬

‫علء‌الدينه هصاحبه هباميانه هراه هبهه هشهادته هرسانده هوه هبهه هاينه هترتيب‬
‫کساني که در روز مبادا هر يک بسان هزار مرد جنگي بودند را به‬
‫باد فنا داد‪ .‬اين مسئله باعث شد که حکمرانان محلي اعتمادي به‬
‫خوارزمشاه نکنند همچنين مردان شايسته‌اي که کشته شدند اگر‬
‫زندهه همي‌ماندنده همي‌توانستنده هباه هبسيجه هسپاهه همغولنه هراه هدرهم‬
‫شکنند‪.‬‬
‫‪ -7‬آزادي مسلمانان ختن از دست گوچلک‌خان‪:‬‬
‫گوچلک‌خانه همسيحيه هسپسه هبوداييه همسلمانانه هراه هبخصوصه هدر‬
‫کاشغر تحت شديدترين شکنجه‌ها و غارت‌ها قرار داده بود و با‬
‫مجبور کردن آنها از دادن اذان و برگزاري نماز جلوگيري کرده و‬
‫کليه مساجد و مدارس مسلمانان را تعطيل کرده بود‪ .‬وي حدود‬
‫سهه ههزاره هتنه هازه هعلمايه همسلمانانه هازه هجملهه هزاهدانه هوه هفقهاه هرا‬
‫مجبور کرد که گردهمايي تشکيل دهند و مردم بسياري را دعوت‬
‫مي‌کند تا بدين وسيله اسلم را لکه‌دار سازد‪ .‬در آن ميان امام‬
‫علءالدين محمد ختني از اسلم دفاع کرده ضمن محکوم کردن‬
‫گوچلک‌خان به دنبال هذيان گفتن او درباره پيامبر با گفتن خاک بر‬
‫دهانت با وي به مقابله برمي‌خيزد‪ .‬بدستور گوچلک‌خان آن امام را‬
‫تا چهار روز گرسنه و تشنه و برهنه و دست بسته نگه مي‌دارند تا‬
‫وي کافر شود اما آن مجاهد مقاومت مي‌کند‪ .‬سپس او را بر در‬
‫مدرسه‌اشه هبهه هچهاره هميخه همي‌کشنده هاماه هآنه هامامه هبزرگواره هدره هآن‬
‫شرايط نيز از نصيحت و ارشاد مردم باز نمي‌ماند‪ .‬و تا روح در‬
‫بدنشه هبوده همردمه هراه هبهه هپيرويه هازه هقرآنه همجيده هفرامي‌خوانده هو‬
‫مي‌گفت‪:‬ه هايه همردم‪،‬ه هدنياه هبازيچه‌ايه هبيشه هنيست‪،‬ه هجهانه هباقيه هبر‬
‫پرهيزکارانه هبهتره هاسته هآياه هفکره هنمي‌کنيده ه(انعام‪ ،‬ه ‪)32‬ه هبعده هاز‬
‫شهادت آن مجاهد سپاه مغول بر سر گوچلک‌خان مي‌ريزند و او‬
‫فراري مي‌شود اما بالخره دستگير و سر از تنش جدا مي‌شود‪.‬‬
‫بعده هازه هبره هافتادنه هحکومته هويه همغولنه هبهه هاهاليه هختنه هاجازه‬
‫مي‌دهنده هکهه هبهه هدينه هخوده هبازه هگردند‪.‬ه هاينه همسئلهه هيکيه هازه هعلل‬
‫پيروزيه هچنگيزخانه هبود‪.‬ه هچراه هکهه همسلمانانه هبهه هعلته هاينکاره هاوه هو‬
‫همچنينه هوجوده هسپاهيانيه همسلمانه هدره هلشکره هاوه هويه هراه هدشمن‬
‫اسلم نمي‌شمردند‪ .‬سلطان محمد که قصد داشت به عراق عجم‬
‫رفته و با سپاهياني منظم به ماوراءالنهر برگردد به علت خيانت‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪117‬‬

‫بعضي از فرماندهانش و همچنين لشکري که چنگيز در تعقيب او‬
‫فرستادهه هبوده هموفقه هنشده هکهه هبهه هبسيجه هسپاهه هبپردازده هبالخرهه هبه‬
‫جزيره آبسکون در درياي مازندران مي‌رود در آنجا بر اثر اندوه و‬
‫ناخوشي بدرود حيات مي‌گويد (بسال ‪ 418‬ه ‌‪ .‬ق) سلطان محمد‬
‫مردي فاضل بود‪ ،‬فقه و اصول و غيره را خوب مي‌دانست‪ ،‬علماء‬
‫را دوست داشت ايشان را مي‌نواخت‪ ،‬به همنشيني با علماء و‬
‫گوشه هدادنه هبهه همناظراته هايشانه هبسياره هعلقه‌منده هبود‪،‬ه هدره هبرابر‬
‫سختي شکيبا بود در راهپيمايي خسته نمي‌شد و درنگ نمي‌کرد‪.‬‬
‫به ناز و نعمت خويي نگرفته بود و به لذات روي نمي‌آورد‪ ،‬همه‬
‫کوشش او در راه فرمانروايي و کارهاي کشورداري و نگهداري‬
‫مردم و کشورش به کار مي‌رفت‪ .‬وجود او براي اهل دين مايه‬
‫بزرگي و خوشبختي و کاميابي بود‪.‬‬
‫نقشه دفاع از شهرها‬
‫‪-1‬ه هشهره هاُترار ه ‪ 20‬هههزاره هسپاهيه هداشت ه ‪ 50‬هههزاره هسپاهي‬
‫فرستاده شد و غايرخان فرماندهي آنرا به عهده قراچه نيز با ده‬
‫هزار نفر به آنها پيوست‪ .‬جمعا ً ‪ 80‬هزار سپاهي‪.‬‬
‫‪ - 2‬بخارا به اميري اختيارالدين بهه ‪ 20‬ههزار سپاهي‪،‬ه ‪ 30‬ههزار‬
‫نفره هبهه هفرماندهيه هاوه هغوله هحاجبه همعروفه هبهه هاينانجه هبهه هکمک‬
‫اختيارالدين جمعا ً ‪ 50‬هزار سپاهي‪.‬‬
‫‪ -3‬سمرقند به سپاه اعزامي جمعا ً ‪ 110‬هزار سپاهي به همين‬
‫ترتيب بلخ تخارستان و ترمذ و ديگر شهرهاي در معرض حمله‬
‫مغول هر کدام با سپاهي جداگانه تقويت شدند‪.‬‬
‫مقاومته هتاريخيه هدره همقابله همغوله هاهاليه هبعضيه هازه هشهرهاي‬
‫ماوراءالنهر در مقابل مغول دست به مقاومتي زدند که در تاريخ‬
‫جهان تقريبا ًه بي‌سابقه است‪ .‬از جمله در اُترار و خوارزم‪ .‬مردم‬
‫اُتراره هبهه هفرماندهيه هغايرخانه هبهه همدته ‪ 5‬هماهه هدره همقابله همغول‬
‫مقاومت مي‌کنند‪ .‬ماندن غايرخان در اُترار جهاد بي‌مانند او با کفار‬
‫مغولي اثبات مي‌کند که کشتن بازرگانان چنگيزي به دست وي نه‬
‫بخاطره هتملکه هامواله هآنهاه هبودهه هاسته هبلکهه هواقعا ًه آنهاه هجاسوس‬
‫بوده‌اند و کارهايي کرده بودند که سزاوار مرگ بودند‪ .‬در غير اين‬
‫صورت غايرخان قطعا ً فرار مي‌کرد و از آنجائي که از کينه چنگيز‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪118‬‬

‫نسبت به خود آگاه بود‪ ،‬هيچگاه در اُترار نمي‌ماند‪ .‬اما قهرمان‬
‫هميشه زنده تصميم به مقابله مي‌گيرد‪ .‬چنگيز براي اينکه بر اُترار‬
‫تسلط يابد کليه راه‌هاي منتهي به آن شهر را به تصرف درآورد‪.‬‬
‫بعد از پنج ماه جنگي بي‌امان يکي از فرماندهان به نام قراچه بر‬
‫اثر کم شدن آذوقه و عدم اميد به رسيدن نيروي کمکي با عده‌اي‬
‫ازه هسپاهيانشه ههنگامه هغروبه هازه هدروازهه هصوفيه هخانهه هشهره هخارج‬
‫مي‌شوند‪ ،‬آنها توسط مغولن دستگير مي‌شوند‪ .‬مغولن بعد از‬
‫کسب اطلعاتي از قراچه درباره محصورين او و همراهانش را‬
‫مي‌کشند‪،‬ه هزيراه هآنهاه همعتقده هبودنده هکسانيه هبهه هکشوره هخوده هخيانت‬
‫مي‌کنند انتظار وفاداري از آنها بيهوده است‪ .‬غايرخان بعد از وارد‬
‫کردنه هتلفاته هشديده هبهه همغولنه هبهه هعلته هتمامه هشدنه هتسليحات‬
‫بالخرهه هاسيره همي‌شود‪.‬ه هبدستوره هچنگيزه هآنه هقهرمانه هراه هباه هريختن‬
‫نقره مذاب در چشم‌ها و گوش‌هايش به شهادت مي‌رسانند‪ .‬بعد‬
‫از آن مغولن همه اهالي را از شهر بيرون کرده آنجا را کاملً‬
‫غارت مي‌کنند‪.‬‬
‫خوارزم‪:‬ه هخوارزمي‌هاه هچهاره هماهه هدره همقابله همغوله همقاومت‬
‫کردند‪.‬ه همقاومتيه هکهه هتاه هبهه هحاله هدره ههيچه هجايه هجهانه هرويه هنداده‬
‫است‪ .‬طبق گفته جويني در حمله اول مغول به خوارزم حدود‬
‫يکصد هزار تن از آنها به هلکت مي‌رسند‪ .‬تنها دو هزار تن از آنها‬
‫موفقه هبهه هفراره همي‌شوند‪.‬ه هبالخرهه هچنگيزه هپسرشه هجوجيه هراه هبا‬
‫لشکريه هبزرگه هبهه هخوارزمه همي‌فرستد‪،‬ه هجوجيه هسهه ههزاره هتنه هاز‬
‫مغولن را مي‌فرستد تا آنها سد آب جيحون را تصرف کنند‪ ،‬ولي‬
‫همگيه هآنهاه هتوسطه همبارزينه هبهه ههلکته همي‌رسانند‪.‬ه هعلته هاصلي‬
‫سقوطه هخوارزمه هنبودنه هفرماندهيه هکارکشتهه هبود‪.‬ه همردمه هخوارزم‬
‫شخصي بنام خمار تکين را به عنوان سلطان خود تعيين کرده‬
‫بودند اما اين شخص ضعيف‌النفس بالخره به همراهي عالي‌الدين‬
‫خياطيه هقاضيه هخوارزمه هتسليمه همغوله همي‌شوند‪،‬ه هاماه هباه هاينه هحال‬
‫مردمه هدسته هازه همقاومته هبرنمي‌دارند‪.‬ه هباه هتنگ‌تره هشدنه همحاصره‬
‫شهره هوه هافتادنه هسده هبهه هدسته همغوله هآنهاه هسده هجيحونه هراه هخراب‬
‫مي‌کننده هدره هنتيجهه هسيله هناشيه هازه هآنه هاکثريته هاهاليه هشهره هشهيد‬
‫مي‌شوند‪ .‬به اين ترتيب شهر خوارزم بعد از مقاومتي بي‌مانند‬
‫توسط مغول اشغال مي‌شود‪ .‬مغولن يکصد هزار تن از هنرمندان‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪119‬‬

‫و صنعتگران را به مغولستان مي‌فرستند‪ .‬آنچه زن و بچه بود را‬
‫به بردگي مي‌برند‪ .‬بقيه مردان را بين لشکر تقسيم مي‌کنند‪ .‬براي‬
‫هر نفر لشکر ‪ 24‬نفر مي‌رسند که همگي را شهيد مي‌کنند‪ .‬شهر‬
‫بخارا در سال ‪ 616‬در نتيجه دادن امان از طرف چنگيز به مردم‬
‫تسليم مي‌شود‪ .‬ولي وي دستور مي‌دهد که همه مدافعان دژ شهر‬
‫راه هشهيده هکنند‪.‬ه هآنگاهه هدستوره همي‌دهده هکليهه همردمه هازه هشهره هخارج‬
‫شوند‪ .‬سپس دستور تاراج شهر را مي‌دهد سربازان او به زنان و‬
‫دختران مردم در جلوي چشمان آنها تجاوز مي‌کنند‪ ،‬در ميان آن‬
‫همهه مردم تنها قاضي‌ه صدرالدين و امامه رکن‌الدينه و فرزندش‬
‫امامزادهه هازه هناموسه هخوده هدفاعه همي‌کننده هوه ههره هسهه هنفره هنيزه هبه‬
‫شهادت مي‌رسند‪ .‬مغول کليه مدارس و مساجد را آتش مي‌زنند‬
‫سپس مردم را دسته دسته مي‌کنند هنرمندان و صنعتگران را به‬
‫مغولستان مي‌فرستد‪ .‬زنان و کودکان را به بردگي مي‌گيرند و‬
‫جوانان و مردان ديگر را به عنوان سپاه حشر با خود مي‌برند‪.‬‬
‫خستگان را نيز در راه مي‌کشند‪ .‬شهر سمرقند بعد از چند روز‬
‫مقاومت تسليم مي‌شود‪ .‬بعد از شهادته ‪ 70‬ههزار تن از دليران‬
‫سمرقندي در خارج شهر بدست مغول سربازان خوارزمي با زور‬
‫دروازه‌ها را به روي مغول باز مي‌کنند و با خانواده‌هاي خود پيش‬
‫مغولن مي‌روند‪ .‬مغولن بعد از گرفتن اسلحه و چارپايان آنها همه‬
‫آن سربازان را که بالغ بر پنجاه هزار تن بودند را بجرم خيانت به‬
‫همه هکيشانه هخوده همي‌کشنده هوه هزنانه هوه هکودکانشانه هراه هبهه هبردگي‬
‫مي‌برند‪ ،‬سپس همان کاري را که با مردم بخارا کرده بودند با‬
‫سمرقندي‌هاه هنيزه همي‌کنند‪.‬ه هسلطانه همحمده ‪ 2‬هباره هلشکره هبهه هکمک‬
‫سمرقندي‌ها فرستاد بار اول ده هزار نفر بار دوم بيست هزار نفر‬
‫اماه ههره هدوه هگروهه هازه هترسه هروبروه هشدنه هباه همغوله هبدونه هجنگ‬
‫برمي‌گردند‪.‬‬
‫در حمله مغول هيچ شهري در ماوراءالنهر و خراسان از کشتار‬
‫وه هغارته هنجاته هنيافته هوه هچونه هماجرايه هچگونگيه هفتحه هشهرهاه هو‬
‫کشتار مردم در منابع متعدد تاريخي با تمام تفاصيل آمده است‪،‬‬
‫از پرداختن به آن خودداري مي‌کنم و با نگاهي خلصه‌وار به تعداد‬
‫کشته‌شدگان بعضي از شهرها براي آنکه عمق فاجعه نمايان شود‬
‫به آن خاتمه مي‌دهم‪ .‬تعداد کشته‌شدگان مرو به نظر ابن اثير‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪120‬‬

‫هفتصد هزار نفر و به گفته جوزجاني دو ميليون و چهارصد هزار‬
‫کسه – هتعداده کشته‌شدگانه هراته هدره ساله ‪ 619‬هه‌ه‪ .‬قه بهه هگفته‬
‫جوزجاني يک ميليون و چهارصد هزار کس و به گفته سيفي يک‬
‫ميليون و ششصد هزار کس‪ .‬در اين ميان بسياري از شهرها مانند‬
‫نيشابور که در آن شهر تغاجار داماد چنگيز کشته شده بود کلً‬
‫قتل‌عام مي‌شوند‪ ،‬حتي مغول به حيوانات نيز رحم نمي‌کنند بيش‬
‫ا ز هيکه ميليونه و ههشتصده ههزاره کشته ‪ .‬هد ر هشهره هباميانه نيزه هکليه‬
‫مردم با تمامي جانداران به قتل مي‌رسند‪ ،‬چرا که در آن شهر نيز‬
‫پسر جغتاي نوه چنگيز به قتل رسيده بود و چنگيزخان که بعضي‬
‫از نويسندگان و تاريخ‌نگاران او را مي‌ستايند و مي‌گويند که قصد‬
‫انتقام‌گيريه نداشته دستوره مي‌دهده حتيه جنينه در شکمه مادره و‬
‫گربه‌ها و سگ‌ها را نيز بکشند‪.‬‬
‫سلطان جل‌ل‌الدين خوارزمشاه ناب‌ترين قهرمان ايران‬
‫(‪)628-618‬‬
‫سلطان محمد بجز جلل‌الدين پسراني به شرح زير داشت‪:‬‬
‫‪ - 1‬کماخي‌شاه و خان سلطان نوزاد بودند‪ ،‬به دنبال دستگيري‬
‫ترکان خاتون مادر سلطان محمد کشته شدند‪.‬‬
‫‪-2‬ه هآقه هسلطانه ههمراهه هاوزلغ‌شاهه هبدنباله هرفتنه هجلل‌الدينه هاز‬
‫خوارزم به دنبال او روانه مي‌شوند اما در بين راه بدست مغولن‬
‫کشته مي‌شوند‪.‬‬
‫‪-3‬ه هرکن‌الدينه هغورسانچي‪:‬ه هازه هطرفه هپدره هبهه هحکمرانيه هعراق‬
‫عجم منصوب شده بود‪ ،‬بعد از رفتن به کرمان و سياست کردن‬
‫اسماعيليانه هکهه همردمه هکرمانه هراه هبهه هآيينه هخوده هدعوته همي‌کردند‪،‬‬
‫براي مقابله با تاتار به يکي از قلع آن منطقه در حوالي اصفهان‬
‫به نام استوناوند رفته و سنگر مي‌گيرد‪ .‬تاتار نيز نيز همزمان آن‬
‫قلعهه هراه همحاصرهه همي‌کند؛ه هبره هاثره هغفلته هنگهبانانه همغوله هموفق‬
‫مي‌شود به درون قلعه نفوذ کند و سلطان و همه همراهانش در‬
‫جنگي که روي مي‌دهد شهيد مي‌شوند‪.‬‬
‫‪-4‬ه هاوزلغ‌شاه‪:‬ه هسلطانه همحمده هبخاطره هاجباره همادرشه هترکان‬
‫خاتون اوزلغ‌شاه را جانشينه خوده کردهه و اوه راه بره خراسانه و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪121‬‬

‫خوارزم و مازندران حاکم نمود‪ .‬او به همراه برادرش آق سلطان‬
‫توسط مغول کشته مي‌شود‪.‬‬
‫‪ -5‬غياث‌الدين پيرشاه‪ :‬سلطان محمد او را حاکم کرمان‪ ،‬کيش‬
‫و مکران کرده بود‪ .‬وي در جنگ اصفهان با سپاهيان تحت امرش‬
‫ميدان نبرد را خالي مي‌کند و مي‌گريزد به پيش ملحده مي‌رود‬
‫بعدا ً به پيش براق حاجب حاکم کرمان که از جانب وي بر کرمان‬
‫حکمه همي‌راند‪،‬ه همي‌رود‪.‬ه هبراقه هحاجبه همادرشه هراه هبهه هعقده هخود‬
‫درمي‌آورد اما چندي بعد براق حاجب غياث‌الدين را مي‌کشد‪.‬‬
‫سلطان جل‌ل‌الدين مردي ترک‌شکل و ترکي‌گويي بود که زبان‬
‫فارسيه هنيزه هتکلمه همي‌کرد‪،‬ه هويه هبسياره هشجاع‪،‬ه هعدل‌دوسته هو‬
‫عدل‌گستر‪ ،‬کم‌سخن‪ ،‬دوستدار رفاه رعيت ستايشگر مردم عادل‬
‫بود‪ .‬وي هيچگاه دشنام نمي‌داد‪ ،‬خنده او جز تبسم نبود‪ .‬حلمي‬
‫تمام داشت‪ ،‬خود را کمتر از آنچه بود مي‌خواند‪ ،‬از تکبر دور بود‪،‬‬
‫علمت او بر توقيعات النصر من الله وحده بود‪ .‬ابن اثير در جلد‬
‫بيسته هوه ههفته هتاريخه هالکامله هخوده هدره هصفحات ه ‪ 122‬ههتا ه ‪123‬‬
‫سلطان ه ههجلل‌الدين ه ههرا ه ههمردي ه ههفوق‌العاده ه ههداراي ه ههروحيه‌اي‬
‫خستگي‌ناپذير و اراده نيرومند و پايداري و استقامتي که عقل‌ها‬
‫را به حيرت مي‌انداخت وصف مي‌کند‪ .‬سلطان محمد خوارزمشاه‬
‫قبل از وفات اوزلغ‌شاه را از وليعهدي خود خلع کرد‪ .‬سلطان‬
‫جل‌ل‌الدينه هراه هبهه هوليعهديه همنصوبه هکرد‪.‬ه هبهه هسببه هشجاعته هو‬
‫کارداني جلل‌الدين سلطان محمد هيچگاه جل‌ل‌الدين را از خود‬
‫دوره هنمي‌کرد‪.‬ه هدره هموقعه هتقسيمه همملکته هخوارزمشاهيه هسلطان‬
‫محمده هجل‌ل‌الدينه هراه هبهه هحکمرانيه هغزنه‪،‬ه هباميان‪،‬ه هغور‪،‬ه هبست‪،‬‬
‫تکناباد‪،‬ه هزمينه هداوره هوه ههنده همنصوبه هکردهه هبود‪.‬ه هاماه هبهه هجايش‬
‫شهاب‌الدينه ههرويه هراه هبهه هوزارته هآنجاه هگماشته هوه هجلل‌الدينه هرا‬
‫پيش خود نگه داشت‪ .‬جلل‌الدين بعد از وفات پدر در سال ‪618‬‬
‫ه‌ه‪ .‬هقه هبهه هخوارزمه هبازگشت‪.‬ه هافراديه هماننده هتوخيه هپهلوانه هخال‬
‫اوزلغ‌شاه ملقب به قُتل ُغ از قبيله ترکان خاتون (بياووت) چون‬
‫مي‌دانستند‪ ،‬ديگر مثل گذشته قادر به دست زدن به کارهاي غير‬
‫قانوني و خودسر و تجاوز نخواهند بود لذا تصميم مي‌گيرند که‬
‫جلل‌الدين را بکشند و اوزلغ‌شاه را به قدرت نشانند‪ ،‬تا همچون‬
‫گذشتهه هفرمانه هنافذه هوه هتسلطه هکامله هخوده هراه هبره هاموره ههمچنان‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪122‬‬

‫محفوظ دارند‪ .‬اين خيانت توسط يکي از خواصان جلل‌الدين به‬
‫گوش او مي‌رسد و وي ناچارا ً پايتخت را رها کرده و به خراسان‬
‫مي‌رود‪ .‬اگر اين خيانت نبود‪ ،‬سرنوشت مغول چيز ديگري بود‪.‬‬
‫قطعا ً در جنگاوري و مقاومتي که خوارزميان از خود نشان دادند‬
‫اگره هفرماندهيه ههمچونه هجل‌ل‌الدينه هداشتنده هغائلهه همغوله هراه هبه‬
‫نابودي مي‌کشاندند‪.‬‬
‫جلل‌الدينه ههمچونه همردان‪،‬ه هازه هراهه هفساءه هعازمه هشادباخه هشد‪.‬‬
‫وقت ي هبه هاستواه هرسيده دره پشتهه شايقات هباه لشکره هتاتاره دسته هو‬
‫پنجه‌اي نرم کرد‪ .‬با تعدادي اندک هفتصد تن از مغول را به هلکت‬
‫رساند و آنان را متواري کرد‪ .‬و اسبان و لوازم جنگي و ساير‬
‫ملزومات آنان را تصاحب نمود‪ .‬اين اولين برخورد سلطان بعد از‬
‫بازگشت وي به ماوراءالنهر خراسان بود‪ .‬سلطان به غزنين رفت‪.‬‬
‫بعد از آن تا جنگ سند سلطان هفت بار با مغول جنگيد و در همه‬
‫آنه هجنگ‌هاه همغول‌هاه هراه هبسختيه هشکسته هداد‪.‬ه هسلطانه هدره هغزنين‬
‫شنيده هکهه هامين‌الملکه هبهه هنهه ههزاره هسپاهيه هجنگ‌ديده‪،‬ه هشيرانه هو‬
‫دليران روز غوغا به سوي هرات بازگشته‪ ،‬نامه‌اي به او فرستاد و‬
‫او را به پيش خود فراخواند‪ .‬سلطان با کمک امين‌الملک در شهر‬
‫قندهار همه مغولن را که به محاصره شهر قندهار مشغول بودند‬
‫را کشت به جز تعداد اندکي‪ ،‬موفق به فرار مي‌شوند‪ .‬در اين‬
‫حاله هعده‌ايه هازه هرؤسايه همحليه هماننده هسيف‌الدينه هبغراقه هرئيس‬
‫لشکريان خلجه – هاعظم ملک صاحبه بلخه – همظفر ملک صاحب‬
‫افغانيان غور و حسن قراق (قزلق) با سي هزار سوار به سلطان‬
‫مي‌پيوندند‪ .‬لشکريان سلطان به اين ترتيب به شصت هزار نفر‬
‫مي‌رسد‪.‬ه هوقتيه هچنگيزه هواقعهه هقندهاره هراه همي‌شنوده هلشکره هبزرگي‬
‫بفرماندهي پسرش تولي بسوي جلل‌الدين مي‌فرستد‪ .‬جل‌ل‌الدين‬
‫در نزديکي پروان با تولي روبرو شد‪ .‬سلطان غازي با اراده‌اي‬
‫آهنين برخاسته از روح جهادي اسلم بره قبلبه لشکره تولي‌خان‬
‫حمله برد و کفار را به سختي شکست داد تولي‌خان کشته شد و‬
‫فقط عده‌اي انگشت‌شمار از مغول که مؤرخان تعداد آنها را سي‬
‫هزار تن نوشته‌انده موفق به فرار مي‌شوند‪ .‬اسراي بسياري از‬
‫مغول بدست سلطان مي‌افتاد‪ .‬به دستور سلطان براي از بين‬
‫بردن و هم مغول و قوي کردن روحيه مسلمانان و ضعيف نمودن‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪123‬‬

‫روحيه مغول آن اسرا را با کوبيدن ميخ به سرشان هلک مي‌کنند‬
‫وقتي خبر به چنگيز مي‌رسد با لشکر بيکران قصد سلطان مي‌کند‬
‫و براي اينکه سلطان را در دام اندازد پيشقراولن خود را با عجله‬
‫روانهه همي‌کنده هاماه هسلطانه ههمهه هآنانه هراه هدره هگرديزه هبهه ههلکت‬
‫مي‌رساند‪.‬‬
‫در اين حال لشکريان سيف‌الدين بغراق و اعظم ملک و مظفر‬
‫ملک از سلطان جدا شدند‪ ،‬سبب آن بود که ترک‌ها بعد از کشته‬
‫تولي در پروان با آنها منازعه مي‌کنند‪ .‬بعضي از ترکان امين‌الملک‬
‫وه هاعظمه هملکه هبهه هخاطره هاسبه هسفيديه هدعواه همي‌کنند‪.‬ه هيکيه هاز‬
‫ترک‌ها اعظم ملک را با تازيانه مي‌زند‪ .‬هر چه جلل‌الدين سعي‬
‫مي‌کند که دل اين رؤسا را بدست آورد راضي نمي‌شوند با آنکه‬
‫سلطان حتي با چشمان گريان از آنان التماس مي‌کند و مي‌گويد‬
‫مصلحته هماه هدره هاتحاده هاسته هوليه هآنهاه هقبوله هنمي‌کنند‪.‬ه هبعضيه هاز‬
‫محققينه همعتقدنده هعلته هاصليه هکناره‌گيريه هغوريانه هپيغامه هپنهاني‬
‫چنگيز به آنها بود که وي آنها را همچنان بر سر پست‌هايشان نگه‬
‫خواهده هداشت‪.‬ه هبدينه هترتيبه هنصفه هلشکريانه هازه هجل‌ل‌الدينه هجدا‬
‫شدنده هعده‌ايه هديگره هنيزه هفراره همي‌کنند‪،‬ه هدره هحينه هنبرده هباه هچنگيز‬
‫امين‌الملک نيز با عده‌اي ديگر فرار مي‌کند ولي بدست مغول‌ها او‬
‫و همراهانش کشته مي‌شوند‪.‬‬
‫نبرد سند ‪ 8‬شوال ‪ 618‬ه‌‪ .‬ق‬
‫بزرگترين جنگ سلطان غازي با مغول بفرماندهي چنگيزخان در‬
‫کناره‌هاي رود سند روي داد‪ .‬در اين جنگ سلطان با عده‌اي بسيار‬
‫کم با دريايي از لشکر مغول درافتاد‪.‬‬
‫که در خزي بالي کفر است‬
‫همي کرد با نفس خويش اين‬
‫عار‬
‫شعار‬
‫بميرم به مردي ندانم جز اين‬

‫که کوشم بنيروي داراي دين‬

‫بعد از صف‌آرايي دو لشکر در مقابل يکديگر يکي از بزرگترين‬
‫جنگ‌هاي تاريخ ايران در هشتم شوال سال ‪ 618‬ه ‌‪ .‬ق روي داد‪.‬‬
‫سلطان غازي بر قلب لشکر چنگيز حمله کرد صف‌هاي آنها را از‬
‫هم دريده چنگيز بناچار راه فرار را در پيش مي‌گيرد‪ .‬چيزي به‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪124‬‬

‫هلکت کفار نمانده بود که ده هزار تن از بهترين جنگجويان مغول‬
‫از کمينگاه بيرون آمده بر ميمنه سلطان حمله برده و امين‌الملک‬
‫را وادار به فرار مي‌کنند فرار امين‌الملک با سپاه تحت امرش‬
‫سپاهيانه هسلطانه هراه هبهه هحداقله همي‌رسانده هاماه هسلطانه هخوده هرا‬
‫نمي‌بازد و با يورش‌هاي قهرمانانه مغول را پس مي‌زند‪ .‬در روز‬
‫دوم نبرد تا نزديکي‌هاي ظهر دو لشکر بشدت هر چه تمامتر باهم‬
‫مي‌جنگند‪ .‬در اين هنگام دو تن از پسران چنگيز بنام‌هاي جغتاي و‬
‫اوکتايه هباه هلشکريانه هخوده هبهه هچنگيزه همي‌پيوندند‪.‬ه هسلطانه هو‬
‫همراهانش تا مي‌توانند مغول‌ها را به هلکت مي‌رسانند و وقتي‬
‫مي‌بينده هجنگه هديگره هفايده‌ايه هندارده هوه همغول‌هاه هباه هآنکهه هفوجه هفوج‬
‫کشتهه همي‌شونده هباه ههمه هجلوه همي‌آينده هبهه هدستوره هسلطانه هحمله‌اي‬
‫سخت به مغول ‌ مي‌کنند و صف‌هايشان را پراکنده مي‌کنند بعد از‬
‫آن با دستور سلطان و به درخواست اهل حرم آن سلطان غازي‬
‫اهل و عيالش را در آب سند مي‌اندازد و بدين ترتيب عقب‌نشيني‬
‫مي‌کنند‪ ،‬در حين نبرد پسر هشت ساله جلل‌الدين بدست مغول‬
‫مي‌افتد او را پيش چنگيز مي‌برند‪.‬‬
‫پسربچه هشت ساله سلطان همچون مرد دليري محکم در جلو‬
‫چنگيز مي‌ايستد بدستور آن خونخوار جگر آن شيربچه را بيرون‬
‫مي‌آورند و بدين ترتيب وي را شهيد مي‌کنند‪.‬‬
‫بدونه هشکه هاگره هآنه هسيه ههزاره هسپاهيه هبهه هتوصيه‌هايه هسلطان‬
‫غازي گوش مي‌کردند و بهمراه او با کفار مي‌جنگيدند مغول از آن‬
‫معرکهه هجانه هسالمه هبدره هنمي‌برد‪.‬ه هچنگيزه هبعده هازه هعقب‌نشيني‬
‫جلل‌الدين سيف‌الدين بقراق و اعظم ملک و مظفر ملک و همه‬
‫سپاهيانشان را قتل‌عام مي‌کند و اين جزايي بود که آنها در اثر‬
‫ناداني خود پرداختند‪ .‬جلل‌الدين بعد ار خروج از آب با اسبي که تا‬
‫فتح تفليس در خدمتش بود‪ ،‬به جمع‌آوري لشکرياني که از آب‬
‫بسلمت گذشته بودند‪ .‬پرداخت‪ .‬جمع سپاهيان نجات يافته چهار‬
‫هزار تن بود همگي بدون پوشش و کله و کفش و سلح‪ .‬شخصي‬
‫بنام جمال زراد قبل از واقعه با تمامي اسباب گوشه‌اي رفته بود‬
‫باه هکشتيه هپره هازه هخوردنيه هوه هلباسه هبخدمته هسلطانه هحاضره هشد‪.‬‬
‫سلطانه وقتيه خبردار شده کهه عده‌اي از هنديانه در آن نزديکي‬
‫مشغول فساد و بيداد هستند‪ .‬به ياران خود دستور داد تا هر يک‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪125‬‬

‫چوبدستيه هبريدنده هوه هناگهانه هبره هسره هايشانه هتاختنده هاکثره هآنانه هرا‬
‫کشتند و چهارپايان و اسلحه‌شان را به غنيمت گرفتند بدين ترتيب‬
‫آنها صاحب تعدادي اسب و گاو و گاوميش شدند‪ .‬در اين موقع‬
‫سلطان خبردار شد که حدود سي هزار تن از لشکريان هندي در‬
‫آنه هحواليه هستند‪.‬ه هجلل‌الدينه هباه يکصده هو هبيسته مرده بره هايشان‬
‫حمله کرد و بسياري از آنها را کشت و بدين ترتيب اسلحه کافي‬
‫براي سپاهيان خود و همچنين چهارپايان مختلف را بدست آورد‪.‬‬
‫دره هاينه ههنگامه هقباجهه همردمه هشهره هگلوزه هشمس‌الملکه هنايبه هو‬
‫جانشين سلطان را در هند کشت‪ .‬قباجه از آنجا که قصد حکومت‬
‫داشت و چون آوازه جلل‌الدين را شنيد دست به اين جنايت فجيع‬
‫زد آنگاه با ده هزار سوار به سر وقت سلطان رفت‪ .‬سلطان با‬
‫شبيخون زدن او و لشکريانش را کشت و اين يکي از عوامل بود‬
‫که سلطان توانست لشکريانش را سر و ساماني دهد‪ .‬بعد از آن‬
‫مش بينان‌گذار سلسله شمسيه در‬
‫بدرخواست شمس‌الدين ايلتُت ِ‬
‫هند با دختر وي عروسي کرد‪ .‬شمس‌الدين بعد از مدتي از هيبت‬
‫سلطانه هترسيده هوه هلشکريه ‪ 130‬هههزاره هنفريه هراه هبرايه هجنگه هبا‬
‫سلطان بسيج کرد اما از روبرو شدن با وي امتناع کرد و ناچارا ً با‬
‫او صلح کرد‪ .‬سلطان غازي هم وقتي ديد کارش در هند به جايي‬
‫نخواهد رسيد و چنگيز نيز به چين برگشته است تا شورش چينيان‬
‫را سرکوب کند بعد از سه سال ماندن در هند در سال ‪ 621‬ه‌‪ .‬ق‬
‫بهه هايرانه هبازگشت‪.‬ه هچنگيزه هآنه هخونخواره هپليده هقبله هازه هترکه هايران‬
‫دسته‌اي از لشکريان خود را به ري و همدان و ديگر شهرهاي‬
‫ايران فرستاد‪ .‬اين لشکر سه هزار نفري بقاياي مردمي که زنده‬
‫مانده بودند را کشتند‪ ،‬دوباره شهرهايشان را ويران کرده و قم و‬
‫کاشان را نيز به ويرانه تبديل کردند‪ ،‬بعد از ويران کردن ساوه در‬
‫تبريز بدستور اوزبک پهلوان عده‌اي از لشکريان خوارزمي کشته‬
‫شده و بقيه را به مغولن تسليم مي‌کنند‪ .‬در حالي که تعداد آن‬
‫لشکريانه هازه همغوله هبيشتره هتعداده هلشکريانه هاوزبکه هپهلوانه هازه ههر‬
‫دوي آنها بيشتر بود‪.‬‬
‫سلطان جلل‌الدين از هنده به کرمان آمد‪ .‬براق حاجب از او‬
‫استقبال کرد و سلطان عليرغم آثار دورويي در او همچنان وي را‬
‫در سمتش ابقا کرد‪ .‬وقتي غياث‌الدين خبر آمدن برادر را شنيد با‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪126‬‬

‫سي هزار سوار به جلوگيري او آمد‪ ،‬سلطان با فرستادن سفيري‬
‫برادر را از جنگ بازداشت‪ .‬غالب رؤساي لشکر غياث‌الدين اوامر‬
‫جلل‌الدين را پذيرفتنده و سلطان آنها را در جايشان ابقا نمود‪.‬‬
‫غياث‌‌الدين چون اين وضع را ديد مطيع برادر شد‪ .‬اما در جنگ‬
‫اصفهان به علت کشتن يکي از خواص سلطان با نامردي همراه‬
‫عده‌اي از لشکريان تحت امرش ميدان نبرد را خالي کرد و بعد از‬
‫چنديه سرگردانه و رفتنه به اين سوه وه آنه سوه بهه براقه حاجب‬
‫پيوست‪ .‬براق حاجب ظاهرا ً امر او را مي‌پذيرد‪ ،‬اما بعدا ً در سال‬
‫‪ 625‬هاو و مادرش را مي‌کشد و با پذيرفتن حکم مغول مستقل‬
‫مي‌شود‪ .‬او باني سلسله‌اي است که ا ز ‪ 619‬ت ا ‪ 703‬در کرمان‬
‫سلطنت کرده‌اند و آن سلسله را قراختائيان يا به مناسبت لقب‬
‫براق قتلخ خاني مي‌گويند‪ .‬بعد از استيلي جل‌ل‌الدين بر خراسان‬
‫– هفارسه هوه همازندرانه هدره هولياته هوه هنواحي‪،‬ه هاميده هوه هسکونته هو‬
‫استقامته هپديداره هگشت‪.‬ه همنشيه هسلطانه هشخصيه هبنامه هنورالدين‬
‫منشي بود که فردي شراب‌خور بود‪ .‬کمال‌الدين اصفهاني بر او‬
‫خرده گرفت و او را به سبب اين عادت کثيف نکوش مي‌کرد‪.‬‬
‫ماننده هبلنديسته هوه هپستيه هبا‬
‫فضل تو و اين باده‌پرستي با‬
‫هم‬
‫هم‬
‫حال تو به چشم خوب رويان‬
‫ماند‬

‫کانه هجاسته ههميشهه هنوه هو‬
‫مستيهههههه ههههههباهههههه هههههههم‬

‫سلطانه هفخرالدينه هعلي‌بنه هابي‌القاسمه هجنديه همعروفه هبه‬
‫شرف‌الملک را به ديوان خود منصوب کرد‪ .‬وزير عادل جلل‌‌الدين‬
‫بنامه هشمس‌الملکه هشهاب‌الدينه هالپه ههرويه هبدسته هقباجهه هشهيد‬
‫شده بود و کسي نبود که جاي آن شهيد را پر کند‪ .‬سلطان بناچار‬
‫شرف‌الملک را عليرغم دارا بودن ايراداتي به وزارت خود منصوب‬
‫کرد‪ .‬شرف‌الملک از تشريفات يک وزير برخوردار نبود در سال‬
‫‪ 622‬سلطان آذربايجان را بدون خونريزي تصرف کرد‪ .‬وي شهر‬
‫مراغه را از نو ساخت و به بسط عدالت در آن نواحي پرداخت‪،‬‬
‫عليرغم اينکه تبريزيان پنج هزار تن از خوارزميان را کشته يا به‬
‫مغولن تسليم کرده بودند‪ ،‬او با آنها رفتار نيک در پيش گرفت‪.‬‬
‫سلطان دستور داد هر سربازي که به مال مردم تعدي کند بدار‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪127‬‬

‫آويخته شود‪ .‬سلطان به درخواست مردم تبريز زن اوزبک پهلوان‬
‫را به خوي فرستاد‪ .‬توابع خوي را نيز به آن زن داد‪ .‬سلطان روز‬
‫جمعه به مسجد رفت وقتي واعظ در حق خليفه دعا کرد او از‬
‫جايش بلند مي‌شود و بعد از پايان دعا مي‌نشيند‪ .‬بعد به درون‬
‫کاخ اوزبک پهلوان رفت‪ .‬بعد از گردش در آن گفت اين جا به درد‬
‫تن‌پروران مي‌خورد‪ ،‬و به کار ما نمي‌آيد‪ .‬اين در حالي بود که در‬
‫ساله ‪ 621‬هوقتي سلطان به خليفه عباسي پيام فرستاد و از او‬
‫ياري خواست تا وي بتواند به دفع مغول بپردازد‪ ،‬خليفه نه تنها‬
‫دعوته هاوه هراه هاجابته هنکردهه هبود‪،‬ه هبلکهه هلشکريانه هنيزه هبرايه هدفع‬
‫سلطان فرستاد‪ .‬سلطان غازي نيز شهرهاي دقوقا و يعقوبا را‬
‫تصرفه هکرد‪.‬ه هدره هنواحيه هموصله همظفر‌الدينه هصاحبه هاربله هرا‬
‫دستگير نمود و او را عليرغم اينکه براي دفع سلطان با لشکرياني‬
‫فراوانه هآمدهه هبوده هبخشيده هوه هدره هجايشه هابقاه هکرد‪.‬ه هسلطانه هاگر‬
‫مي‌خواست در آن موقع مي‌توانست حکومت پليد عباسي را نابود‬
‫سازد او اينکار را انجام نداد‪ .‬شايد به علت تصورات غلط مذهبي‬
‫که اکثر مردم نسبت به خلفت عباسي داشتند و آنرا امري الهي‬
‫مي‌دانستند‪ .‬در سال ‪ 622‬سلطان غازي به گرجستان لشکرکشي‬
‫کرد‪ ،‬تا به تجاوزات آنها به شهرهاي اسلمي و کشتار و غارت‬
‫مسلمانانه هپايانه هدهد‪.‬ه هجل‌ل‌الدينه هبعده هازه هگرفتنه هشهره هدوينه هبه‬
‫تازگي به تصرف گرجي‌ها درآمده بود‪ ،‬به بزرگترين پيروزي خود با‬
‫گرجي‌ها دست يافت‪ .‬لشکر گرجي‌ها بيش از ‪ 70‬هزار تن بودند‪،‬‬
‫که حداقله ‪ 20‬ههزار تن از آنان کشته شدند‪ .‬سپس سلطان با‬
‫فرستادن لشکري شهر گنجه را بدون خونريزي گرفت‪ ،‬بعدا ًه به‬
‫علت توطئه ياران ستمگر اوزبک بن پهلوان به تبريز بازگشت‪ ،‬و‬
‫فتحه هگرجستانه هراه هناقصه هگذاشت‪.‬ه هاوه هرئيسه هتبريزه هراه هدره هشهر‬
‫مي‌گرداند‪ ،‬و از مردم مي‌خواهد که داد خود را از او بگيرند بعد از‬
‫آن وي را کشت‪ .‬بعد از آن بدرخواست زن اوزبک پهلوان و راي‬
‫فقهاي تبريز مبني بر اينکه زن اوزبک سه طلقه است سلطان‬
‫عليرغمه هميله هخوده هباه هاوه هازدواجه هکرد‪.‬ه هچنديه هبعده هسلطانه ههمسر‬
‫جديدش را به خوي فرستاد‪ .‬اين زن وقتي ديد هم چون گذشته‬
‫نمي‌توانده ههره هکاريه هکهه هدلشه همي‌خواهده هبکند‪،‬ه هباه هملکه هاشرف‬
‫موسيه هايوبيه همتحده همي‌شوده هوه هبهه هاوه همي‌پيوندنده هوه هبدينه هترتيب‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪128‬‬

‫خويه هوه همرنده هوه هاروميهه هوه هاشنويهه هبهه هتصرفه هاشرفه هموسي‬
‫درمي‌آيد‪ .‬اين علت اصلي جنگ‌هاي جلل‌الدين در روم است که‬
‫همه به زيانه سلطان تمام شده هم بهه زيان ايوبيان‪،‬ه چرا که در‬
‫همانه هاوانه هجنگه هپنجمه هصليبيه هدرگرفتهه هبوده هوه هفردريکه هدوم‬
‫امپراطوره هرومه همقدسه ه(آلمانه هوه هايتاليا)ه هباه هاستفادهه هازه هموقعيت‬
‫متزلزل ايوبيان بر بيت‌المقدس دست يافت‪ ،‬و مقدمات نابودي‬
‫حکومته هايوبيانه هازه ههمينجاه هشروعه هشد‪،‬ه هيعنيه هازه هرفتاره هاحمقانه‬
‫اشرف موسي و بعد از انقراض حکومت اتابکان آذربايجان بدست‬
‫توانايه هسلطانه هجل‌ل‌الدينه هگرجيانه همسيحيه هکهه هدسته هکميه هاز‬
‫مغول‌ها در کشتار و غارت مسلمانان نداشتند‪ ،‬طمع در آذربايجان‬
‫بستند‪ ،‬و حتي بر آن شدند تا خلفت عباسي را براندازند‪ ،‬آنگاه‬
‫مساجد را کليسا و حق را باطل کنند‪ .‬آنها با سي هزار نفر حرکت‬
‫کردند‪ .‬در اين موقع با آنکه سلطان مريض بود با توکل بر خداوند‬
‫متعال روي به گرجي‌ها کرد‪ .‬بعد از شکست دادن آنها و دستگيري‬
‫شلوهه هوه هايوانيه هازه هحکمرانانه هگرجيه هسلطانه هآنهاه هراه همي‌بخشد‪،‬‬
‫بدان شرط که آنها وي را در فتح گرجستان ياري کنند‪ .‬اما آنها در‬
‫بين راه خيانتشان آشکار شد‪ .‬سلطان هر دوي آنها را به هلکت‬
‫رساند‪ ،‬بعد از آن سلطان تفليس را تصرف کرد‪ .‬در اين ميان‬
‫ناگهان خبر رسيد‪ ،‬که براق حاجب رشته دوستي را پاره کرده و‬
‫از کرمان به قصد عراق روان شده است سلطان در عرض هفده‬
‫روز از تفليس به کرمان رفت‪ ،‬در حالي که از لشکريان بيش از‬
‫سيصد سوار همراه نداشت‪ .‬براق حاجب پيش‌کش‌هاي فراوان به‬
‫پيش سلطان فرستاد و از او عذرخواهي کرد و ثابت شد که آن‬
‫خبر دروغ بوده است‪ .‬بعد از آن سلطان به اصفهان رفت‪ ،‬بزرگان‬
‫عراق به خدمت وي آمدند‪ .‬کمال‌الدين اسمعيل اصفهاني شاعر‬
‫پرآوازه بدان مناسبت سروده است‪:‬‬
‫بهه هيمنه هسيره هسپاهه هخدايگان‬
‫بسيطه هرويه هزمينه هگشته هباز‬
‫جهان‬
‫آبادان‬
‫کننده هتهنيته هيکدگره هبهه هحيات‬

‫بقيت ي هکه هزانسانه بمانده هواز‬
‫حيوان‬

‫زباغه هسلطنته هاينه هيکه هنهال‬

‫کهه هبرگه هاوه ههمهه هعدلسته هو‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪129‬‬

‫سربکشيد‬

‫باراوهههههههههههه ههههههههههههاحسان‬

‫براي بندگي درگهش دگرباره‬

‫زسره هگرفته هطبيعته هتوالد‬
‫انسان‬

‫جلل دنيا و دين مينکبرني آن‬
‫شاهي‬

‫که ايزدش بسزا کرد بر جهان‬
‫سلطان‬

‫زهيه همعارجه هقدرته هوه هراي‬
‫طورههههههه هههههههکمالههههههههههههه‬

‫زهيه همعانيه هخوبته هبرونه هز‬
‫حصرههههههههههههه هههههههههههههبيان‬

‫جهانههه هههستاناههه هههايزدههه هههترا‬
‫فرستادست‬

‫که چارحد جهان ملک تست و‬
‫بوستان‬

‫گواه ملک تو عدلست هر کجا‬
‫خواهي‬

‫بهه هنيکه همحضره هخوده هگواه‬
‫مي‌گذارن‬

‫تو عمر نوح بيايي از آنکه در‬
‫عالم‬

‫عمارت از تو پديد آمد از پس‬
‫طوفان‬

‫توه هداده همنبره هاسلمه هبستديه هز‬
‫صليب‬

‫تو برگرفتي ناقوس را زجاي‬
‫اذان‬

‫حجابه هظلمه هتوه هبرداشتيه هز‬
‫چهرهههههههههههههه هههههههههههههعدل‬

‫نقاب کفر تو بگشادي از رخ‬
‫ايمان‬

‫زبازوي تو قوي گشت بازوي‬
‫اسلم‬

‫که از مصادم کفار گشته از‬
‫رخهههههههههههههه ههههههههههههههايمان‬

‫براقه ههعزمه ههتوه ههگماميه ههکه‬
‫برگرفتهههههههههههه ههههههههههههزهند‬

‫نهاد گام دوم بر اقاصي اران‬

‫که بود جز تو زشاهان روزگار‬
‫کهههههههههههههههههه هههههههههههههههههداد‬

‫قضيم اسب زتلفيس و آب از‬
‫عمان‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫زلعبه هتيغه هتوه هدرضربه هخصم‬
‫شهمانست‬

‫‪130‬‬

‫به اسب وپيل چه حاجت يکي‬
‫پياده‌بران‬

‫هنوز سلطان گرد خستگي را از خود دور نکرده بود‪ ،‬که خبر‬
‫رسيد کفار گرجي به تفليس آمده و مساجد را ويران کرده‌اند‪ ،‬و‬
‫ملک اشرف موسي حاجب بن علي را به اخلط فرستاده و او در‬
‫آن منطقهه بيداد می‌کند‪،‬ه همچنين ملکه سلطان نيزه از خوي به‬
‫اخلط رفته و با آنها متحده شده است‪ .‬سلطان به آن نواحي‬
‫لشکر کشيد و گردن کشاندگان را سرجايش نشاند‪ ،‬که خبر رسيد‬
‫مغوله هحملهه هآورده‌اند‪.‬ه هسلطانه هبهه هسرعته هبرمي‌گردده هتمامي‬
‫مغولن را در نزديکي ري قتل‌عام مي‌کند‪ .‬باز در همين سال يعني‬
‫سال ه ‪ 624‬هه‌ه‪ .‬هقه هملحدينه هاسماعيليه هدسته هبهه هکشتاره همردم‬
‫مي‌زنند و سلطان غازي به سرزمين تحت کنترل آنها حمله برده‬
‫از الموت تا کرد‌کوه در خراسان را به ويراني کشيده و آنها را به‬
‫خفته و هخوار ي همي‌نشاند‪.‬ه حمله همغوله هاينه ملحدان هراه نيرومند‬
‫ساخته بود‪.‬‬
‫ملحدانه هاسماعيليه هقبل ًه يکيه هازه هسردارانه همشهوره هجلل‌الدين‬
‫بنامه هاورخانه هراه هدره هساله ‪ 623‬هبهه هشهادته هرساندهه هبودند‪.‬ه هاوه هاز‬
‫خويشاوندان سلطان بود‪ .‬در عدل و کرم شهره بود‪ .‬وي جناح‬
‫چپه هلشکره هراه هنگهبانيه همي‌کرده هوه هبهه هسببه هدليريه هوه ههوشياري‬
‫اورخان هيچگاه جناح چپ در جنگ شکست نخورده بود‪ ،‬در جنگ‬
‫اصفهانه هقدرته هوه هسلحشوريه هاوه هبرايه هسپاهيانه همشخصه هشد‪.‬‬
‫همگي معتقد بودند اگر اورخان زندهه بود جناح چپ هيچگاه از‬
‫دشمن شکست نمي‌خورد‪.‬‬
‫نبرد اصفهان‬
‫نبرده هاصفهانه هدره هدومه هرمضانه هساله ‪ 625‬هرويه هداد‪.‬ه هقبله هاز‬
‫شروع جنگ سلطان در يک سخنراني حماسي لشکريانش را براي‬
‫جهاد با مغولن آماده کرد‪.‬‬
‫سلطانه هدره هجمعه هسردارانه هوه هبزرگانه هوه هلشکريانه هگفت‪:‬‬
‫پيشامدي عظيم و بليي عظيم رخ داده است‪ .‬اگر تن به ناتواني‬
‫و ترس دهيم‪ ،‬اميد هيچ بقايي نيست ولي اگر مقاومت کنيم و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪131‬‬

‫صبر پيشه سازيم به ياري خداوند پيروزيم‪ .‬اگر کار به نوعي ديگر‬
‫رخ دهد از درجه شهادت و مقام سعادت محروم نخواهيم بود‪﴿ .‬يَا‬
‫أَّيهَا اّلذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيُتمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَا ْذكُرُوا اللّهَ كَثِيا َلعَّل ُكمْ ُت ْفِلحُونَ﴾ ه(اي کساني که‬
‫ايمان آورده‌ايد‪ ،‬چون با گروهي روبرو شويد پايداري کنيد و خدا را‬
‫بسياره هياده هکنيده هکهه هرستگاره هشويد‪.‬ه ه(انفال‪،‬ه ‪)45‬ه ههمهه هيکدله هو‬
‫يک‌زبان سخن سلطان را پذيرفتند‪ .‬سلطان لشکر را آرايش داد‪.‬‬
‫قلب و دو جناح سپاه را روشن ساخت‪ .‬لشکريان مغول داراي‬
‫فرماندهاني نام‌آور همچون باچونوين – باينال نوين – اسن طغان‬
‫نوين – بايملس نوين و باسور نوين بود آنها دو هزار نفر را براي‬
‫جمع‌آوري آذوقه و علوفه با اطراف اصفهان مي‌فرستند‪ .‬سلطان‬
‫با فرستادن سه هزار نفر همگي را کشته يا اسير کرد‪ .‬سپس‬
‫اسرا را براي قوت قلب مردم اصفهان کشت‪ .‬در موقع تلقي دو‬
‫لشکر برادر بي‌وفاي سلطان غياث‌الدين و جهان پهلوان ايلجي با‬
‫نزديکان و گروهي ديگر متواري شدند‪ .‬اما سلطان به روي خود‬
‫نياورد و جنگ روي داد‪ .‬جناح راست سلطان جناح چپ مغول را‬
‫تار و مار کرد‪ .‬سلطان خود به قلب مغول حمله کرد و آنها را به‬
‫سختي شکست داد‪.‬‬
‫جناح راست سلطان فکر مي‌کند که جناح چپ نيز لشکريان‬
‫مغوله هراه هشکسته هدادهه هاسته هبهه ههمينه هخاطره همغوله هراه هتعقيب‬
‫مي‌کند‪ .‬در اين جنگ مغول در حقيقت کامل ً درهم شکسته شد و‬
‫سلطان بدرخواست يلن نوغو سردار شهيدش که وي را سوگند‬
‫داد تا مغول را دنبال کنند و همگي را به قتل رسانند در کمين‬
‫لشکري که مغول هميشه در کمين نگه مي‌داشت افتاد ولي با‬
‫شيردلي وصف‌ناپذيري که داشت صف مغول را درهم شکست و‬
‫به طرف لرستان رفت‪ .‬بعد از هشت روز به اصفهان برگشت و‬
‫مردمه هاصفهانه هبعده هازه هبرگشته هاوه هدره هروزه هعيده هرمضانه هبسيار‬
‫خوشحال شدند‪.‬‬
‫برفتندهه ههيکبارگيهه ههسويهه ههاو‬
‫چو ديدند ايرانيان روي او‬
‫سلطانه هازه هاکثره هبزرگانه هخشمناکه هبود‪.‬ه هدستوره هداده هخانانه هو‬
‫سروراني که از نزديکان و نام‌يافتگان دولت خاندان او بودند و‬
‫روزه هنبرده ههيچه هکاريه هنکردند‪،‬ه هپيشه هاوه هآوردند‪،‬ه هويه هروسريه هروي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪132‬‬

‫سرشانه هانداخته هوه هگرده همحله‌هاه هبگردانيد‪.‬ه هدستهه هديگريه هکهه هداد‬
‫مردانگي داده بودند‪ ،‬و پايداري کرده بودند‪ ،‬را لقب خاني داد‪.‬‬
‫برخي ديگر از آن سلحشوران را ملکي و خلعت و تشريف داد‪ ،‬و‬
‫آنان را به مراتب بال ترفيع داد‪.‬‬
‫بعد از آن سلطان لشکرياني را بدنبال مغول فرستاد‪ .‬از آن‬
‫لشکره هبي‌شماره همغوله هفقطه هافراده هانگشت‌شماريه هتوانستنده هاز‬
‫جيحون بگذرند بقيه همگي به هلکت رسيدند‪ .‬اين پايان مغول در‬
‫ايران بود‪ .‬اما خيانت ملحدان اسماعيلي و کفار گرجي و سايرين‬
‫تاريخ ايران را به گونه‌اي ديگر رقم زد‪ .‬سلطان در سال ‪ 626‬به‬
‫گرجستان لشکرکشي کرد‪ ،‬چرا که تمامي حکام گرجي و ارمني‬
‫و لکزي و آلن و ساير کفار باهم متحد شده بودند و قصد حمله‬
‫به ايران را در سر مي‌پروراندند‪ .‬سلطان با لشکري بسيار کم در‬
‫مقابله درياييه ازه کفاره صف‌آراييه همي‌کند‪.‬ه هويه باه هزيرکيه خاصي‬
‫لشکره هقفچاقيه هراه هازه همتحدانشه هجداه همي‌کنده هوه هآنانه هراه همتقاعد‬
‫مي‌کند که به مملکت خود بازگردند‪ .‬بعد سلطان به سران کفار‬
‫پيشنهاد مي‌دهد که چون هم شما و هم ما خسته‌ايم امروز جنگ‬
‫تن به تن جوانان راه به راه اندازيم و فردا جنگ مغلوبه کنيم‪ .‬اين‬
‫پيشنهاد پذيرفته شد‪ ،‬و سلطان خود به شکل ناشناسي به ميدان‬
‫رفت‪ ،‬بعد از کشتن پنج تن از کفار سلطان غازي به لشکريانش‬
‫دستور حمله داد‪ .‬کفار که از شجاعت سلطان به وحشت افتاده‬
‫بودند‪ ،‬دست به فرار زدند‪ ،‬و لشکر اسلم به راحتي توانست بر‬
‫آنهاه هپيروزه هشوده هدره هحاليه هکهه هنسبته هتعداده هلشکريانه هاسلمه هبه‬
‫نوشته جويني به کفار کمتر از يک در مقابل صد بود‪.‬‬
‫سلطان براي فرونشاندن فتنه ملک اشرف موسي به پايتخت‬
‫او لشکر کشيد و بعد از محاصره‌اي طولني شهر اخلط را به‬
‫تصرف خود درآورد‪.‬‬
‫در سال ‪ 627‬ه‌‪ .‬ق کي‌قباد حاکم سلجوقي روم با ملک اشرف‬
‫متحده مي‌شود آندو لشکري به استعاد يکصد هزار مرد جنگي با‬
‫تجهيزات کامل بسيج کردند‪.‬‬
‫سلطانه هغازيه هدره همقابله هآنهاه هصف‌آراييه هکرده هباه هآنکهه هبسيار‬
‫مريض بود‪ .‬وقتي آن همه لشکر را ديد آهي از ته دل کشيد و با‬
‫چشمان گريان گفت‪ :‬اين لشکر در اختيار من بود مغولن را کاملً‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪133‬‬

‫تار و مار مي‌کردم‪ .‬بعدا ً سلطان با برگرداندن اسبش عقب‌نشيني‬
‫مي‌کند‪ .‬متحدان به خيال اينکه سلطان مي‌خواهد آنها را فريب‬
‫دهد از تعقيب لشکريان سلطان خودداري مي‌کنند‪ .‬بعد از آن ملک‬
‫اشرف با فرستادن نامه‌اي به وزير سلطان از او مي‌خواهد که‬
‫سلطان را به صلح راضي کند وي مي‌نويسد سلطان بسان سدي‬
‫است ميان ما و کفار و تو مي‌داني که بعد از شکست پدر او از‬
‫طرف کفار بر ما چه رفته است‪ .‬سلطان اين دعوت را مي‌پذيرد‬
‫و هبه همملکته خوده برمي‌گردد‪.‬ه سلطانه بعده ا ز همراجعته هازه روم‬
‫لشکريانش را به استراحت مي‌فرستد‪.‬‬
‫ملحدانه هاسماعيلیه هدره هساله ‪ 628‬هه‌ه‪ .‬هقه هبرايه همغولنه هپيام‬
‫فرستادنده هکهه هسلطانه هبسياره هضعيفه هشدهه هاسته هوه هآنانه هحتماً‬
‫خواهنده توانست او را شکست دهند‪ .‬مغولن هم اينکهه هيچگاه‬
‫فکره هاشغاله هايرانه هراه هازه هسره هبدره هنکردهه هبودنده هوه هلشکريه هبه‬
‫فرماندهيه هجرماغونه هبهه هاستعداده هيکصده ههزاره همرده هجنگيه هآماده‬
‫کرده بودند‪ ،‬بي‌درنگ راهي مي‌شوند وقتي خبر مغول به سلطان‬
‫مي‌رسد به نايب اشراف‌الدين وزير در اردبيل و حسام‌الدين تکين‬
‫والي قلعه فيروزآباد دستور آوردن خبر مغول و جمع‌آوري سپاه‬
‫مي‌دهده هاماه هآندوه هسرداره هخيانته همي‌کنند‪،‬ه هوه هبهه هخانه‌هايه هخود‬
‫مي‌روند‪ .‬سلطان با اين خيانت گرفتار مغول مي‌شود‪.‬‬
‫دره ههمينه هزمانه هگرجي‌هاه هبهه هگنجهه هحملهه همي‌کنند‪،‬ه هکي‌قباد‬
‫سلجوق هم براي جنگ با سلطان آماده مي‌شود‪ .‬سلطان بعد از‬
‫خواباندن غائله گنجه تصميم مي‌گيرد که به اصفهان برگردد اما‬
‫ملک‌ ه مسعوده هحاکمه هدياربکره هقوله هکمکه همي‌دهده هوه هبهه هسلطان‬
‫پيشنهاد مي‌کند که در صورت رفتن به آنجا وي چهار هزار تن از‬
‫سپاهيانش را در اختيار او خواهند گذاشت‪.‬‬
‫يکي از اميران تاتار بسبب ترس از مجازات گناهي که کرده‬
‫بود به جلل‌الدين مي‌پيوندند‪ ،‬او را از نقشه مغول آگاه مي‌سازد و‬
‫مي‌گويد‪ :‬بر سر راه آنها مقداري رمه و حشم و مال قرار بده آنها‬
‫آن را مورد تاراج قرار خواهند داد‪ ،‬آنگاه از کمين بيرون آمده آنها‬
‫را تار و مار کن‪ .‬سلطان اوترخان خالوي خود را با چهار هزار‬
‫سوار بعنوان طليه‌دار سپاه به مقابل سپاه مغول فرستاد‪ ،‬تا با‬
‫حالت جنگ و گريز آنها را به محل کمين برساند‪ ،‬ولي ترخان خائن‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪134‬‬

‫از ترس از نيمه راه بازگشت‪ ،‬و خبر داد که مغول از ملزگرد‬
‫عقب نشسته‌اند‪ .‬اوترخان سلطان را با ناجوانمردي فريب داد و‬
‫با مکاتبه‌اي که با ملک مظفر داشت کمينگاه سلطان را به مغول‬
‫نشانه هداد‪.‬ه هسلطانه هکهه هقبل ًهه لشکريانشه هراه هتوسطه هيکيه هاز‬
‫سردارانشه هبهه هسويه هاصفهانه هفرستادهه هبود‪،‬ه هتنهاه هصده هتنه هاز‬
‫غلمانش را نگه داشته بود‪ .‬وقتي مغول در سپيده دم به کمينگاه‬
‫اوه هحملهه هکردنده هباه هروحه هقويه هکهه هداشته هازه همعرکهه هبيرونه هرفت‬
‫پانزدهه همغوله هسلطانه هراه هتعقيبه هکردنده هسلطانه هدوه هتايه هآنهاه هرا‬
‫کشته هبقيهه همغولنه هازه هترسه هبرگشتند‪.‬ه هازه هاينجاه هبهه هبعده هدرباره‬
‫سلطانه هغازيه هديگره هخبره هصحيحيه هدره هدسته هنيسته هابنه هاثيره هکه‬
‫وقايع تاريخي را تا سال ‪ 629‬ادامه داده است‪.‬‬
‫در اخبار اين سال آورده که هنوز از سرنوشت سلطان اطلع‬
‫دقيقي در دست نيست بهر حال بايد اذعان کرد که سلطان را با‬
‫حيلهه هشهيده هکردنده هبعده هماجرايه هشراب‌خوريه هوه همستيه هراه هبهه هاو‬
‫نسبت دادند و همه گناهان را به گردنش انداختند‪ .‬عجيب‌تر اينکه‬
‫کسي که درباره سلطان شعر ساخته او را به سبب بقول خودش‬
‫مستي نکوش کرده خودش شراب‌خور بوده است‪ .‬منشي اول‬
‫سلطان بنام نورالدين که قبل از محمده نسوي امره منشي‌گري‬
‫سلطان را به عهده داشت‪ .‬نسبت شراب‌ه خوردن به سلطان از‬
‫طرف دکتر دبير سياوق در کتاب جلل‌الدين خوارزمشاه وي و‬
‫همچنين در کتاب سيره محمد نسوي درباره سلطان شهيد تکذيب‬
‫شدهه هاست‪.‬ه هشهادته هسلطانه هموجبه هنابوديه هشعايره هاسلمه هو‬
‫پيروزي شعاير بت‌پرستان گرديد‪ .‬دوست و دشمن معتقد بودند‬
‫کهه هتنهاه هسلطانه هجلل‌الدينه هاسته هکهه همي‌توانده هدره همقابله همغول‬
‫بايستد و بس‪ ،‬با شهادت او اين سد شکسته شد‪.‬‬
‫بعد از شهادت سلطان سپه مغول سه دسته شد‪ :‬دسته اول‬
‫براي کشتار و غارت دياربکر – ارزن‌الروم – ميافارقين – ماردين‬
‫– نصيبين و موصل رفته و تا ساحل رود فرات در عراق امروزي‬
‫رفته آنها در اين حمله بقدري خون ريختند و ويراني ببار آوردند‪،‬‬
‫که ديگر هيچ نيرويي تاب جنگ با مغولن را نداشت‪ .‬دسته دوم به‬
‫تفليس روانه شدند مردمانش را کل ً قتل‌عام کردند و همه چيز را‬
‫سوزاندنده هوه هغارته هکردند‪.‬ه ههمينه هاعماله هراه هدره هبعضيه هديگره هاز‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪135‬‬

‫نواحي مانند اخلط نيز انجام دادند‪ .‬دسته سوم بعد از تسلط بر‬
‫مراغه از راه آذربايجان به اربل رفتند‪ .‬در آنجا کشتار هولناکي‬
‫کردند سپس به تبريز بازگشتند‪ .‬مردم تبريز با دادن هداياي بسيار‬
‫و استقبال باشکوه از مغولن از قتل نجات پيدا مي‌کنند‪ .‬اين بود‬
‫نتيجه دشمني کي‌قباد و ملک اشرف ايوبي و‪ ...‬آنهائي که يکصد‬
‫هزار مرد جنگي را براي جنگ با هم دين خود بسيج کرده بودند‬
‫اکنون مانند مور در قلعه‌هاي خود محصور شده بودند‪ ،‬و براي‬
‫نجات مردم بي‌گناه کوچکترين حرکتي نکردند‪ ،‬اما قهر خداوندي‬
‫بزودي دامن آنان را فراگرفت غلمان آنها‪ ،‬آنها را از اريکه قدرت‬
‫به زير کشاندند و خود حکومت را بدست گرفتند به دنبال اين‬
‫فاجعه عظيم نيرويي در شام و مصر سر کار آمد که تا سيصد‬
‫ساله همقاومت‌ترينه سده هاسلم هدره مقابله کفاره مغوليه وه صليبي‬
‫گشت‪ ،‬و هر دو را به خاک سياه نشاند‪ .‬اينان همان کساني هستند‬
‫که در تاريخ مصر به مماليک معروفند‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫برخي از دانشمندان دوره خوارزمشاهي‬
‫‪ -1‬امام رافعي (‪ 623-555‬ه‌ ق) ابوالقاسم‬
‫عبدالکريم بن محمد قزويني ‪ :‬فقيه – حديث‌شناس – مفسر‬
‫– مؤرخ و اديب داراي کتاب‌هاي مهمي است از جمله‪:‬‬
‫‪-1‬ه هفتح‌العزيزه هدره هشرحه هوه هجيزه هدره هشانزدهه همجلد‪.‬ه ‪-2‬ه هکتاب‬
‫التدوين در اخبار قزوين‪.‬‬
‫آنکه ه ههبود ه ههاوه ههشارح ه هههر‬
‫حجه‌السلمههه هههامامههه هههرافعي‬
‫مشکلت‬
‫ششصده هوه هبيسته هوه هسهه هاز‬
‫هجرتهههههههههههه ههههههههههههشمسي‬

‫ماهه هذيقعدهه هششمه هبودش‬
‫وفات‬
‫‪‬‬

‫طلبه هکردنه هعلمه هازه هآنه هاست‬
‫فرض‬
‫‪1‬‬

‫کهه هبي‌علمه هکسه هراه هبحق‬
‫راههههههههههههه ههههههههههههنيست‬

‫ تاريههخ ادبيات در ايران‪ ،‬ذبيع‌الله صههفا ‪ -2‬تاريههخ ادبيات‪ ،‬براون ‪ -3‬تاريههخ‬‫گزيده‪ ،‬مستوفي‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫کسيه ههننگه ههدارده ههزه ههآموختن‬

‫‪136‬‬

‫کهه هازه هننگه هنادانيه هآنگاه‬
‫نيست‬
‫‪‬‬

‫در جامه صوف بسته زنار چه‬
‫سود‬

‫دره هصومعهه هرفتهه هدله هببازار‬
‫چههههههههههههههه ههههههههههههههسود‬

‫زه هآزاره هکسانه هراحته هخود‬
‫مي‌طلبي‬

‫يکه هراحته هوه هصده ههزاره هآزار‬
‫چههههههههههههههه ههههههههههههههسود‬

‫‪ - 2‬امام فخر رازي متوفاي ‪ 606‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬امام فخرالدين‬
‫محمدبن عمربن حسين الرازي استاده علماء زمان خود فقيهه –‬
‫اديب – طبيعي‌دان و فيلسوف از آثار اوست‪ -1 .‬تفسير کبير در ‪5‬‬
‫جلد امام اين تفسير را با توجه به علوم طبيعي نوشته است‪-2 .‬‬
‫محصوله هدره هاصوله هفقه‪.‬ه ‪-3‬ه همحصله هدره هاصول‪.‬ه ‪-4‬ه هملخصه هدر‬
‫حکمت – شرح کليات و حکمت مشرق و‪....‬‬
‫کهه هکسه هنديده هوه هنبينده هورا‬
‫امامه هعالمه هکامله همحمده هرازي‬
‫شبيههههههههههههه ههههههههههههومثال‬
‫بسالهه ههششصدههه ههوهه ههشش‬
‫درگذشتهههههه هههههشدههههه ههههبهري‬

‫نماز ه ههعصر ه ههدوشنبه ه ههبغره‬
‫شوال‬
‫(هري = هرات)‬

‫از ابيات او است‪:‬‬
‫ايه هدله هزغباره هجهله هاگره هپاک‬
‫شوي‬

‫توه هروحه همجرديه هبره هافلک‬
‫شوي‬

‫عرشهه ههاستهه ههنشيمنهه ههتو‬
‫شرمتههههههههههههه هههههههههههههنايد‬

‫کائيه هوه همقيمه هخطهه هخاک‬
‫شوي‬

‫‪ -3‬نجيب‌الدين سمرقندي‪ :‬هشهادته ‪ 618‬هه‌ه‪ .‬هقه هابوحامد‬
‫محمدبن علي‌بن عمر پزشکي بسيار ماهر بود که بدست مغول‬
‫شهيد شد‪ .‬از آثار اوست‪:‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪137‬‬

‫‪ -1‬اسباب و علمت‪ :‬درباره بيماري‌هاي جزئي و علت و علمت‬
‫علج هر کدام از آنها بطوري که هيچيک از بيماري‌هاي شناخته‬
‫شده آن عصر و خلصه‌‌يي از درمان آن بيرون از آن کتاب نمانده‬
‫است‪.‬‬
‫‪-2‬ه هالفرقه هبينهه المراض المشكلة ههويه هدره هاينه هکتابه هاز‬
‫بيماري‌هاي سر – چشم – گوش – بيني – دندان – دستگاه خون –‬
‫سينه‌پهلوه – هشکمه – هاحشاءه – هتب‌هاه – هآماس‌ها– هنبض وبول و‪...‬‬
‫سخن گفته است‪.‬‬
‫‪ - 3‬اصول ترکيب ادويه ‪ - 4‬ادويه مفرد ‪ - 5‬قوانين ترکيب ادويه‬
‫قلبيه ‪ - 6‬مداواي مفاصله ‪ - 7‬مقاله‌يي در کيفيت طبقات عينه ‪-8‬‬
‫العذيهة والدويهة للصهحاء ‪ -9‬أعذيهة المرضهى ‪ - 10‬الصناعةه ‪-11‬‬
‫غاية العراض ‪ -12‬معالجة المراض‪.‬‬
‫‪ -4‬نجم‌الدين رازي م ‪ 654‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬ههنجم‌الدينه هابوبکر‬
‫عبدالله‌بنه همحمدبنه هشاهاوره هالسديه هالرازيه همعروفه هبهه هدايهه هو‬
‫متخلص به نجم‌ه متولده ري بعده از حمله مغول به آسياي صغير‬
‫مي‌رود‪ .‬اين دانشمند بزرگوار از آن جهت به آن ديار مي‌رود که‬
‫معتقد بود مذهب اهل سنت در آنجا رواج کامل دارد و خاندان‬
‫سلجوقي از حاميان آن هستند از آثار اوست‪:‬‬
‫‪-1‬ه همرصادالعباده همنه هالمبدأه إلى المقصده ‪-2‬ه همعياره هالصدقه هو‬
‫العشقه همعروفه هبهه هرسالهه هعشقه هوه هعقله ‪ -3‬رسالةه هالطيره ‪-4‬‬
‫رسالة العاشق الي المعشوق ‪ - 5‬مرموزات اسدي در مزمورات‬
‫داوودي در تاريخ ملوک از آدم تا عهد او – کلمات حکما – امارات‬
‫قيامته – آيين جهاندار ي – نصيحت و مواعظ ملوک و شرحي از‬
‫حملت مغول اينکه حمله مغول به همدان در سال ‪ 618‬ه‌‪ .‬ق در‬
‫تعقيب بوده است‪.‬‬
‫‪ -5‬محمد نسوي م ‪ 647‬ه‌‪ .‬ق شهاب‌بن احمدبن محمد‬
‫خرندري زيدري نسوي‪ :‬معروف به شهاب‌الدين نسوي منشي‬
‫سلطان شهيد جل‌ل‌الدين از آثار او‪:‬‬
‫‪ - 1‬سيره جلل‌الدين منکبرني ‪ - 2‬نفثه المصدور از امهات کتب‬
‫تاريخه هوه هادبه هفارسي‪.‬ه هنسويه هاينه هکتابه هراه هبعده هازه هاقامته هدر‬
‫ميافارقينه هوه هبعده هازه هاطلعه هازه هعاقبته هکاره هجلل‌الدينه هدره هشرح‬
‫دشواري‌هايي که براي او و خود نويسنده پيش آمد نوشته است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪138‬‬

‫‪ -6‬مبارکشاه‌‪ :‬محمدبن منصوربن سعيد‌بن ابوالفرج ملقب به‬
‫مبارکشاه و مشهور به فخر مدبر از نويسندگان و مؤرخان بزرگ‬
‫قرنه ههفتمه هه‌ه‪ .‬هق هنسبه هويه هازه هجانبه هپدره هباه هدوازدهه هواسطهه هبه‬
‫حضرت ابوبکر صديق ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬مي‌رسد‪ .‬از آثار او‪:‬‬
‫‪ - 1‬بحرالنساب‪ :‬شامل نسب پيامبر ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬و‬
‫صحابه و پيامبراني که نامشان در قرآن آمده است‪ .‬شجره ملوک‬
‫عربه دره هشامه هوه يمنه وه انباره وه حجازه هو هعراقه هو هشعرايه هدوره‬
‫جاهليته – هسلطينه عجمه – هبني‌اميهه – هبني‌عباسه – هطاهريانه –‬
‫صفاريان ه – ههسامانيان ه – ههغزنويانه هوه هغوريانه هجمعا ً ه شامل ه ‪136‬‬
‫شجره‪.‬‬
‫‪ -2‬آداب الملوک وکفاية الملوک ‪ -3‬آداب الحرب و الشجاعة‪.‬‬
‫‪ -7‬سراج‌الدين ارموي‪ :‬سراج‌الدين ابوالثنا محمودبن ابي‌بکر‬
‫بن احمد الرموي (‪ 682-594‬ه‌‪ .‬ق)‪ :‬منطق‌دان – فيلسوف – فقيه‬
‫– مفسر – محدث از آثار او‪:‬‬
‫‪ -1‬لطايف الحكمة ‪ -2‬مجمل الحكمة (ترجمه خلصه شده‌يي از‬
‫رسائل اخوان الصفا)‪.‬‬
‫‪ -8‬ضياء‌الدين مسعود م ‪ 648‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬ههپدره هقطب‌الدين‬
‫شيرازيه همعروفه هپزشکه وه مدرسه هطبه دره هبيمارستانه همظفري‬
‫شيراز‪.‬‬
‫‪ -9‬علمه سراج‌الدين ابويعقوب يوسف سکاکي‬
‫خوارزم ي ‪ 626-555‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬از آثار اوست‪ :‬مفتاح العلوم دره ‪12‬‬
‫علم از علوم ادبي‪ :‬اين کتاب بخاطر اهميتش بارها چاپ شده‬
‫است‪.‬‬
‫‪ - 10‬اما م ابوالفت ح مطرز ي خوارزمي ‪ 610-538‬ه ‌‪ .‬ق‪:‬‬
‫ناصربن ابي‌المکارم عبدالسيد بن علي‌ از فقهاي حنفي و از ادبا و‬
‫لغويان بزرگ ايران در ميان آثار او المغرب في لغة الفقه بسيار‬
‫مشهور است‪.‬‬
‫‪ -11‬امام جمال‌الدين ابي‌عمر و عثمان بن عمر‬
‫معروف به ابن حاجب مالکي متوفاي ‪ 646‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬از آثار‬
‫او‪ :‬کتاب منتهي السئول والمل في علمي الصول والجدل خود‬
‫نويسندهه هاينه هکتابه هراه همختصره هالمنتهيه هناميدهه هآنراه همختصره هابن‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪139‬‬

‫حاجب نيز گويند‪ .‬اين کتاب به سبب اهميتش در قرون ‪ 8‬و ‪ 9‬و ‪10‬‬
‫ه‌‪ .‬ق بارها شرح شده است‪.‬‬
‫‪ - 12‬سيف‌الدي ن ابوالحسن علي‌ب ن ابي‌بکر المد ي م‬
‫‪ :631‬شرح بر منتهي السئول دارد‪.‬‬
‫‪ - 13‬افضل‌الدين بن ناماور الخنجي ‪ 649-590‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬از‬
‫آثار اوسته ‪ - 1‬کشف السرار عن غوامض الفکاره ‪ - 2‬الموجز در‬
‫منطق‪.‬‬
‫‪ -14‬مفضل‌بن عمربن مفضل ابهري سمرقندي‬
‫معروف به اثيرالدين ابهري متوفاي ‪ 663‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬ههاز‬
‫شاگردانه همعروفه هامامه هفخره هرازي‪.‬ه هويه هرياضيدانه – ههمنجمه –‬
‫فيلسوف و منطق‌دان بود‪.‬‬
‫‪ -15‬کمال‌الدين اسماعيل اصفهاني شهادت ‪:635‬‬
‫بدست ه ههمغول ه ههدر ه ههاصفهان ه ههوي ه ههمداح ه ههسلطان ه ههجلل‌الدين‬
‫خوارزمشاه شهيد بود‪ .‬هنگام شهادت با خود دو رباعي زير را بر‬
‫ديوار نوشت‪:‬‬
‫دره همذهبه هماه هکمينه‌بسازي‬
‫دل خون شد و شرط جان‌گذاري‬
‫همينههههههههههه هههههههههههاست‬
‫اينههههههههههههههههه هههههههههههههههههاست‬
‫باه هاينه ههمهه ههيچه هنمي‌يارمه هگفت‬

‫شايده هکهه همگره هبنده‌نوازي‬
‫اينست‬

‫‪‬‬

‫کوه هدله هکهه هدميه هبروطنه هخود‬
‫گريد‬

‫بر حال من و واقعه بد گريد‬

‫ديه هبره هسره همرده‌ايه هدوه هصد‬
‫گريانههههههههههههههه هههههههههههههههبود‬

‫امروز يکي نيست که بر صد‬
‫گريد‬

‫‪ - 16‬عطار نيشابوري ‪ :‬فريدالدين ابوحامد محمدبن ابوبکر‬
‫ابراهيم بن اسحاق از بزرگترين عارفان ايراني سده‌ي هفتم ه‌‪ .‬ق‬
‫از آثار اوست‪ :‬الهي‌نامه – مصيبت‌نامه – اسرارنامه – بلبل‌نامه –‬
‫تذکرة الولياء – منطق الطير‪ .‬وي پزشک نيز بود‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫اسامي خوارزمشاهيان و زمان هر يک‬
‫‪ -1‬قطب‌الدين محمدبن انوشتکين غرجه ‪ 490-522‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪-2‬هه ههعلءالدينهه ههابوالمظقرهه ههاتسزهه ههبن ‪522-551‬‬
‫قطب‌الدين محمد‬
‫‪-3‬ه هتاج‌الدينه هابوالفتحه هايله هارسلنه هبن ‪551-567‬‬
‫اتسز‬
‫‪ -4‬جلل‌الدين محمود سلطان‌شاه بن ايل ‪567-568‬‬
‫ارسلن‬
‫‪568-596‬‬
‫‪ -5‬علءالدين تکش بن ايل ارسلن‬
‫‪-6‬ههه هههسلطانههه هههجلل‌الدينههه هههمحمدبن ‪596-617‬‬
‫علءالدين تکش‬
‫‪-7‬ه هجلل‌الدينه همنکبرنيه هبنه هعلءالدين ‪617-628‬‬
‫محمد‬

‫‪140‬‬

‫فصل هفتم‬
‫‪1‬‬
‫دوران شوم مغول‬
‫بعده هازه هشهادته هسلطانه هجل‌ل‌الدينه هخوارزمشاهه همغوله هبر‬
‫سراسره ايرانه چيرهه هشدند ‪ .‬همغوله بهه مناسبته بي‌علميه و هعدم‬
‫معاشرته هباه همتمدنينه هعقايده هخرافيه هبسياره هداشتهه هوه هشياطينه هو‬
‫جادو و سحر را در مجاري احوال و زندگاني انسان مؤثر و صاحب‬
‫نفوذ شديد مي‌دانستند‪ ،‬از سحر و جادو بسيار مي‌ترسيدند‪ ،‬و هر‬
‫را که به اين حيله متهم مي‌شد‪ ،‬بسختي عذاب مي‌کردند و در‬
‫ياسانامه چنگيزي احکام شديد بر ضد اين جماعت موجود بود‪.‬‬
‫مغول‌ها آن چنان ضربات جبران‌ناپذيري به تمدن ايران زدند که‬
‫هيچگاه جبران نشد‪ .‬در خراسان بقدري کشتار کردند که از حد‬
‫تصوره هخارجه هاست‪.‬ه هچنانکهه هجوينيه هدره هتاريخه هجهانگشايه هکهه هبنام‬
‫چنگيز نوشته است‪ ،‬مي‌گويد‪ :‬اگر تا هزار سال ديگر در خراسان‬
‫زاد ولد شود‪ ،‬و هيچ حادثه‌يي رخ ندهد‪ ،‬باز هم ميزان نفوس آن‬
‫ديار به حد قبل از حمله مغول نخواهد رسيد‪.‬‬
‫دره عصر مغول آدابه و رسوم بت‌پرستيه رواجه تامه يافت‪،‬ه تا‬
‫جائي که حتي کسي جرأت نداشت آب تني کند‪ .‬علم و علماء‬
‫ارزش خود را از دست دادند‪.‬‬
‫مدارسه درس فرسودهه و دانشمندانه ناپديده و دانشجويان به‬
‫دست مغول لگدمال شدند‪.‬‬
‫آنانه هياه هدره همعرضه هپراکندگيه هقراره هگرفتنده هياه هازه هدمه هتيغه هآبدار‬
‫گذشتند يا به مغولستان فرستاده شدند‪.‬‬
‫زانکه هاندره هدله هخاکنده ههمه‬
‫هنر اکنون همه در خاک طلب‬
‫پرهنران‬
‫بايدههههههههههههههه هههههههههههههههکرد‬

‫‪1‬‬

‫ منابع مورد استفاده ‪ - 1 :‬طبقات ناصريه ‪ - 2‬تاريخ گزيده‬‫‪-3‬ه همسائله هعصره هايلخانانه همنوچهره همرتضوي ه ‪-4‬ه هتاريخه هايران‬
‫سرپرسي سايکس ‪ -5‬ايران کمبريج ‪ -6‬تاريخ ايران بعد از اسلم‬
‫آشتياني ‪ -7‬تاريخ جهانگشاي و ‪. ...‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪142‬‬

‫دره هروزگارانه هپيشينه هکهه هرشتهه هدانشه هوه هدانشمندانه هازه ههم‬
‫نگسيخته بود‪ ،‬همه بر نگهداري و تثبيت گفتار زيبا و زنده نگاه‬
‫داشتنه همراسمه هبزرگ‪،‬ه هتوسطه هعلماءه هوه هانديشمندانه هانجام‬
‫مي‌پذيرفت‪ .‬جويني عصر تسلط مغول را اين چنين ادامه مي‌دهد‪،‬‬
‫امروزه دروغ و ريا را پند و ذکر پندارند‪ .‬حرامزادگي و سخن‌چيني‬
‫را دليري و شهامت نام کنند‪ .‬زبان و خط اويغوري را هنر و دانش‬
‫بزرگ دانند‪ .‬اکنون هر ولگردي در لباس عصيان‪ ،‬امير هرمز دوري‬
‫صدر‪ ،‬هر نيرنگ‌بازي وزير‪ ،‬هر بخت برگشته‌اي دبير‪ ،‬هر تازه به‬
‫دوران رسيده‌اي مستوفي‪ ،‬هر ولخرجي ناظر هزينه‪ ،‬هر ابليسي‬
‫معاون ديوانه – ههر شاگردي صاحب حرمت و جاه‪ ،‬هر فراشي‬
‫صاحبه همحافظ‪،‬ه ههره هستمگريه هپيشکار‪،‬ه ههره هخسيسیه هکس‪،‬ه ههر‬
‫خسيسيه هرئيس‪،‬ه ههره هخيانت‌پيشه‌ايه هقدرتمند‪،‬ه ههره هدستاربندي‬
‫دانشمندي بزرگوار‪ ،‬هر شترباني به خاطر افزوني مال مشغول با‬
‫زيبارخي و هر حمالي از کمک شانس گشاده حال شده است‪.‬‬
‫و زحسرت و غم سينه بنالش‬
‫آزاده‌دلن گوش بمالش دادند‬
‫دادند‬
‫پشته ههنره هآنه هروزه هشکست‬
‫درست‬

‫کين بي‌هنران پشت به بالش‬
‫دادند‬

‫تيز دادن و سيلي زدن بر فردي از لطافت خوي مي‌شمارند و‬
‫دشمني با يکديگر و سفاهت را نسبت به تأثير روحاني بي‌خطر‬
‫مي‌دانند‪ .‬در يک چنين روزگاري که قحطي مردانگي و جوانمردي‬
‫است و روز بازار گمراهي و ناداني‪ ،‬نيکان‪ ،‬بدحال و خوارند‪ ،‬و‬
‫اشرار تثبيت و بر سر کار‪ ،‬کريم فاضل‪ ،‬تافته دام محنت است و‬
‫نادانه هپسته هکامياب‪،‬ه ههره هآزاده‌ايه هبي‌زاده هاسته هوه ههره هرادمردي‬
‫مردود‪ ،‬هر صاحب نسبي بي‌نصيب گرديده و هر والگوهري خارج‬
‫ا ز هگوده نشستهه و ههر ههوشمند ي همصادفه ب ا همصيبت ي هاست‪،‬ه ههر‬
‫گوينده‌اي گرفتار حادثه‌اي‪ ،‬هر عاقلي اسير غير مکلفي‪ ،‬هر کامل‬
‫درگير ناقصي‪ ،‬و هر عزيزي ناگزير تابع ذليلي و هر اهل تشخيصي‬
‫دره هدسته هفرومايه‌ايه هگرفتاره هآمدهه هاست‪،‬ه همي‌توانه هدريافته هکه‬
‫صاحبان درجات عالي و هوشمندان و دانايان تا چه حدودي در‬
‫فشارند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪143‬‬

‫در اين دوران همه دشمنان اسلم دست بدست يکديگر دادند تا‬
‫اسلم و مسلمين را بکلي نابود کنند‪ .‬پيمان‌هايي بين آنها منعقد‬
‫شد و جنگ‌هاي بسيار شديد بين آنها و مسلمين درگرفت‪ .‬بسياري‬
‫از سرداران و منشيان مغولن از دشمنان قسم خورده مسلمين‬
‫بودند‪ .‬جريان را در سه قسمت جداگانه شرح مي‌دهم‪.‬‬
‫‪ -1‬يهوديان‪ :‬سر دسته يهوديان صليبي بود بنام سعدالدولة که‬
‫از پزشکان ارغون (‪ 610-683‬ه‌‪.‬ق) بود‪ .‬وي از ابهر زنجان بود و‬
‫توانسته هباه هحيله‌هايه هفراوانه هدره هساله ‪ 686‬ههبهه هوزارته هارغون‬
‫برسد‪ .‬سعدالدولة بزودي دست عموم عمال و کارکنان مسلمان‬
‫را از کار کوتاه کرد و از طرف خود همه ارکان حکومتي را در‬
‫دست يهوديان و مسيحيان گذاشت‪ .‬سعدالدولة سپس امور مالي‬
‫کشور را تحت اداره خود آورد و دست جميع امراي ارغون را از‬
‫همهه هجاه هکوتاهه هساخت‪.‬ه هويه هارغونه هراه همتقاعده هکرده هکهه هادعاي‬
‫پيامبري بکند و به مکه حمله برده آنجا را از بت پر کند و علماي‬
‫اسلمه هراه هقتل‌عامه هکند‪.‬ه هاماه هقبله هازه هاينکهه هاقداميه هصورته هگيرد‪.‬‬
‫سعدالدولة به دست امراي ارغون که از وي ناراضي بودند به‬
‫هلکت رسيد‪( ،‬صفر ‪ 690‬ه‌‪.‬ق) شش روز بعد از ارغون نيز مرد‪.‬‬
‫‪ -2‬مسيحيان‪:1‬ه ههجومه همغوله هبهه هجهانه هاسلمه هدره هجهان‬
‫مسيحيت به چشم هديه‌اي الهي نگريسته شد‪ .‬نفوذ مسيحيان در‬
‫دستگاه مغول نقش تعيين‌کننده‌اي در سياست‌هاي مغول در ايران‬
‫بجا گذاشت‪ .‬اروپائيان در عرض کمتر از ده سال سه هيئت به‬
‫دربار مغول در قراقورم روانه کردند‪ .‬هيئت اول که در شوراي‬
‫مذهبي ‪1245‬م منعقد شده بود به رياست ژان دوپل نوکارپيني در‬
‫سالهه ‪1246‬مه هموقعه هانتخابه هگيوکه هبنه هاوگتايه هبنه هچنگيزه هبه‬
‫قراقورمه هفرستادهه هشد‪.‬ه هگيوکه هفرستادگانه هپاپه هراه هبهه هگرمي‬
‫پذيرفت‪.‬ه هگيوکه هدوه هوزيره همسيحيه هداشت‪.‬ه ههيئته هدومه هباه هچهار‬
‫روحاني فرستاده شد‪ .‬هيئت سوم از طرف سن لوئي به رياست‬
‫روحانيه هويليامه هروبروکيه هبسفارته هفرستادهه هشد‪.‬ه هاينه ههيئته هدر‬
‫سال ‪1253‬م به قراقورم رسيد‪ .‬منگو جانشين گيوک هيئت را به‬
‫گرمي پذيرفت و با آنها مهرباني کرد‪ .‬هولکوخان با آنکه بودايي‬
‫‪1‬‬

‫ تاريهخ ايران سهرپرسي سهايکس‪ ،‬جلد دوم‪ -2 ،‬تاريهخ ايران کمهبريج‪ ،‬جلد‬‫‪.5‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪144‬‬

‫متعصبي بود اما تحت تأثير دوقوز خاتون زن مسيحي خود قرار‬
‫داشت‪.‬ه هپاپه هدره هساله ‪ 1260‬هميلديه هازه هابرازه هتمايله ههولکوه هبه‬
‫مسيحيته هوه هرفتاره هخوبه هاوه هباه همسيحيانه هاظهاره هخوشنوديه هکرد‪.‬‬
‫هولکوه همسيحيانه هراه هبهه هتوصيةه هدوقوزه هخاتونه هبهه هکارهايه همهم‬
‫مملکتي مي‌گمارد‪ .‬در همين سال بود که هولکوخان لشکر بسيار‬
‫بزرگي به فرماندهي کنت بوقا سردار مشهور مسيحي خود براي‬
‫جنگ با مماليک فرستاد‪ .‬از همدستان و مشوقان مغولن در حمله‬
‫به مماليک مصر هتوم اول پادشاه ارمنستان بود‪ .‬هدف اصلي از‬
‫اين حمله به تصرف بيت‌المقدس و برانداختن حکومت مماليک‬
‫مصر بود‪ .‬اما مصري‌ها با شجاعتي وصف‌ناپذير اين اردوي بزرگ‬
‫کفار را در هم شکستند و از نابودي اسلم و مسلمين جلوگيري‬
‫کردند‪ .‬اين جنگ در تاريخ به نام نبرد عين جالوت مشهور است‪.‬‬
‫هتومه هاوله هپادشاهه هارمنستانه هباه ههمکاريه همغوله هوقتيه هحلبه هرا‬
‫تسخير کردند کلية اهالي آنرا قتل‌عام کردند‪ .‬هتوم با آتش زدن‬
‫مسجد بزرگ حلب کينه خود را نسبت به مسلمانان کامل ًه برمل‬
‫ساخت‪ .‬در اين جنگ کفار در حدود پانصد هزار تن از کردان را به‬
‫شهادته همي‌رسانند‪.‬ه ههولکوه هوه هجانشينانشه همناسباته هسياسي‬
‫مستقيم با اروپاي مسيحي برقرار ساختند‪ .‬پسر و جانشين هولکو‬
‫آباقاخان مريم دختر امپراطور روم شرقي پالئولوگوس را به عقد‬
‫خوده هدرآورد‪،‬ه هوه هقبله هازه همراسمه هعقده هبهه هدرخواسته همريمه هغسل‬
‫تعميد بجاي آورد‪ .‬بدنبال رد و بدل شدن نامه‌هايي بين آباقاخان با‬
‫ادوارد اول پادشاهه انگليس‪ ،‬پاپ اعظم روم هيئتي را در سال‬
‫‪ 1278‬هميلدي مرکب از چند راهب را بدربار آباقاخان فرستاد‪.‬‬
‫ارغونه هنيزه هدره هانديشهه هاتحاده هباه هغربه هيکيه هازه هصاحبه همنصبان‬
‫مسيحي نستوري خود بنام عيسي کلمپخي با نامه زير براي پاپ‬
‫هونوروس چهارم فرستاد که ترجمه آن در بايگاني‌هاي واتيکان‬
‫محفوظه استه نامه بتاريخه ‪ 1285‬هميلدي مطابقه ‪ 684‬هشمسي‬
‫است‪ .‬چند سال بدنبال اين اتحاد جنگ هشتم صليبي درگرفت که‬
‫به شکست کامل اروپا انجاميد‪ .‬متن نامه به شرح زير است‪ :‬و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪145‬‬

‫اکنون اجازه دهيد‪ ،‬زيرا سرزمين ساراسن‌ها‪ )Saracens( 1‬متعلق به‬
‫ما نيست‪.‬‬
‫پدر مهربان‪ ،‬ما که در اين سو و شما که در آن سوي هستيد‪،‬‬
‫ما سرزمين سامي را که در ميان ما و شما قرار دارد مسخر‬
‫خواهيم کرد‪ .‬ما فرستادگان پيش گفته را خواهيم فرستاد و از تو‬
‫مي‌خواهيم که هيأت و سپاهي را به سرزمين مصر اعزام کني‪ ،‬و‬
‫در اين هنگام خواهد بود که ما از اين جانب و شما از آن جانب به‬
‫کمک مردان شايسته اين سرزمين را ميان خود خرد خواهيم کرد‪،‬‬
‫شما مردي باکفايت را در جاي پيش ما مي‌فرستي که آرزو داري‬
‫مطالب پيش گفته در آنجا تحقق يابد‪ .‬ما ساراسن‌ها را از ميان‬
‫برخواهيم داشت و عاليجناب پاپ و خان بزرگ قوبيل هصاحب و‬
‫مالک اين سرزمين خواهيد شد‪.‬‬
‫در سال ‪ 686‬ه ‌‪ .‬ق ‪ 1287‬م و همچنين در سال ‪ 687‬ه‌‪ .‬ق ‪1288‬‬
‫م نيز هيئت‌هايي مابين مغولن و پاپ نيکوس چهارم و ادوارد اول‬
‫شاهه هانگليسه هوه هفيليپه هلوبله هشاهه هفرانسهه هرده هوه هبدله هشد‪.‬ه هاين‬
‫نامه‌نگاري‌هاه هدره هسال‌هايه هبعده هنيزه هصورته هگرفت‪.‬ه هبحثه هدره هاين‬
‫زمينهه هراه هکوتاهه هکردهه هوه هبرايه هروشنه هشدنه ههمکاريه همغوله هو‬
‫صليبيانه هجنگ‌هايه هآنهاه هبره هضده هجهانه هاسلمه هراه هبهه هاختصاره هذکر‬
‫مي‌کنم‪.‬‬
‫جنگ‌هاي صليبي ‪ 1290-1096‬ميلدي‬
‫‪ -1‬جنگ اول صليبي ‪ 1096-1099‬م‪ :‬تصرف بيت‌المقدس بدست‬
‫صليبيان و کشتار هفتاد هزار زن و کودک و مرد مسلمان توسط‬
‫صليبيان‪.‬‬
‫‪ - 2‬جنگ دوم صليبي ‪ 1147-1148‬م‪ :‬شکست صليبي‌ها در حلب‬
‫و دمشق به سرداري نورالدين بن محمود زنگي از بنيان‌گذاران‬
‫ايوبيان‪ ،‬وي اتابک سلطان سنجر در شام بود‪.‬‬
‫‪ - 3‬جنگ سوم صليب ي ‪1187‬م‪ :‬فتح بيت‌المقدس و ساير نواحي‬
‫اشغالي مانند انطاکيه بدست سلطان صلح‌الدين ايوبي‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ نامي يوناني که به مردم چادرنشين سوريه و عربستان داده بودند‪ .‬بعداً‬‫در طي جنگ‌هاي صليبي به مسلمانان داده شد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪146‬‬

‫‪ - 4‬جنگ چهارم ‪ 1202-1204‬م‪ :‬هجوم صليبيان به قسطنطنيه و‬
‫کشتار مسيحيان آنجا و غارت کليساي اياصوفيا‪.‬‬
‫‪ -5‬جنگ پنجم صليبي ‪ 1224-1200‬م‪ :‬بدست آوردن فردريک دوم‬
‫امپراطور روم مقدس بيت‌المقدس را با صلح‪ ،‬اين جنگ همزمان‬
‫با يورش مغول به جهان اسلم بود‪.‬‬
‫‪ - 6‬جنگ ششم صليبيه ‪ 1244‬هم‪ :‬ملک بيبرس سلطان مصر از‬
‫سلسله مماليک بيت‌المقدس را از صليبي‌‌ها بازپس مي‌گيرد‪.‬‬
‫‪ - 7‬جنگ هفتم صليبي ‪ 1248-1254‬م‪ :‬شکست فضيحت‌بار لوئي‬
‫نهم پادشاه فرانسه بدست تورانشاه فرزند ملک صالح‪.‬‬
‫‪-8‬ه هجنگه ههشتمه هصليبيه ‪ 1290‬هم‪:‬ه هشکسته هکامله هصليبي‌هاه هو‬
‫اخراج کامل آنها از شام و فلسطين‪.‬‬
‫مشهورترين جنگ‌هاي مغول با جهان اسلم‬
‫‪ 628-616( 1231-1218 -1‬ه ‌‪ .‬ق) ميلدي حمله مغول به ايران و‬
‫اشغال و ويراني ايران‪.‬‬
‫‪ 1260-1259 -2‬همطابقه ‪ 655 -656‬هه‌ه‪ .‬هقه هحملهه ههولکوخانه هو‬
‫سقوط خلفت عباسي‪.‬‬
‫‪ 1260 -3‬هم همطابقه ‪ 656‬هه‌ه‪ .‬قه جنگه هعينه هجالوت‪،‬ه وه هشکست‬
‫کامله همغوله هتوسطه هملکه همظفره هقطزه هسلطانه همماليکه همصره هبا‬
‫آباقاخان مغول‪.‬‬
‫‪ - 4‬جنگ بيرهه ‪ 1274‬همه ‪ 671‬هه ‌‪ .‬ق آباقاخان مغول با ملک ظاهر‬
‫قدرتمند‌ترين سلطان مصر‪ ،‬مغول در اين جنگ نيز تار و مار شد‪.‬‬
‫‪ - 5‬جنگ ابلستين ذيقعدهه ‪ 675‬هه ‌‪ .‬قه ‪ 1288‬هم آباقاخان با ملک‬
‫بيبرس مصر شکست مغول‪.‬‬
‫‪ -6‬جنگ حمص رجب ‪ 680‬ه‌‪ .‬ق ‪ 1293‬م آباقاخان مغول با ملک‬
‫منصور مصر شکست مغول‪.‬‬
‫‪ -7‬مجمع المروج يا جنگ مروج ‪ 699‬ه‌‪ .‬ق ‪ 1302‬م غازان‌خان با‬
‫ظاهري اسلم‌نما با ملک ناصر‪ ،‬در اين جنگ به علت اينکه ظاهراً‬
‫غازان‌خانه همسلمانه هشدهه هبود‪،‬ه همسلمانه همنطقهه هباه هاوه ههمدست‬
‫شدند‪ ،‬در نتيجه مغول‌ها موقتا ًه وارد بيت‌المقدس مي‌شوند ولي‬
‫بزودي مجبور به عقب‌نشيني مي‌شوند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪147‬‬

‫‪ - 8‬مرج الصفر رمضانه ‪ 702‬هه ‌‪ .‬قه ‪ 1305‬هم غازان‌خان با ملک‬
‫ناصره همصره هدره هاينه هجنگه همغوله هکامل ًه درهمه هشکستهه همي‌شود‪.‬‬
‫همچونه هصليبيونه هتاره هوه هماره همي‌شوند‪.‬ه هنتيجهه هجنگ‌هايه همغوله هبا‬
‫ممالک مصر باعث نابود شدن قدرت آنها مي‌شود در نتيجه آنها‬
‫ديگر قادر نمي‌شوند همچون گذشته بر ايران حکومت کنند لذا‬
‫مسلمان مي‌شوند‪ .‬بدين ترتيب سلسله مماليک مصر در لحظات‬
‫سرنوشت‌ساز جهان اسلم همچون سدي غير قابل نفوذ صليبيون‬
‫وه همغولنه هراه هدرهمه همي‌شکند‪.‬ه ه(دره هاينه هزمينهه هکتابه هصحنه‌هاي‬
‫تکان‌دهندهه هدره هتاريخه هاسلم هنوشتهه همحمدعبداللهه هعنانه هبهترينه هو‬
‫مؤثق‌ترين منبع مطالعاتي است)‪.‬‬
‫‪-3‬ه هملحده‪:‬ه ههدفه هاصليه هملحدينه هاسماعيليه هنابوديه هاسلمه هو‬
‫بدست گرفتن قدرت بود‪ .‬خيانت‌ها وکشتارهايي که بدست آنها‬
‫قبله ازه يورش مغول رويه داده قبل ًه شرحه دادهه شدهه است‪ .‬آنها‬
‫افراد کليدي و باکفايت را شناسايي کرده به شهادت مي‌رساندند‪.‬‬
‫نگاهيه هبهه هشهداه هنشانه همي‌دهده هکهه هاينه هترورهاه هتاه هچهه هحده هامت‬
‫اسلمي را با خطر روبرو ساخته است‪ .‬عده‌اي از مشهورترين‬
‫شهدا عبارتند از‪:‬ه ‪ - 1‬خواجه نظام‌الملک و پسرش فخرالملکه ‪-2‬‬
‫غياث‌الدين محمدبن بهاءالدين سام بن حسن از سلطين غوري (‬
‫‪ 595-558‬هه‌ه ق) به خاطر جهادهاي بسياري که با کفار در هند و‬
‫ترکمنستانه هکرده هبحقه هاوه هراه هسلطانه هغازيه هلقبه هداده‌اند‪ .‬ه ‪-3‬‬
‫المستضيءه هبنوراللهه هسيه هوه هچهارمينه هخليفهه هعباسيه هازه هخلفاي‬
‫دينداره هوه هبسياره همتقيه هعباسيه هبساله ‪ 575‬هه‌ه‪ .‬هقه هزمانيه هاهميت‬
‫شهادته هاينه هخليفهه هآشکاره همي‌شوده هکهه هبدانيمه هخليفهه هبعده هازه هاو‬
‫الناصر لدين الله فردي شراب‌خوار و مريض و تقريبا ًه کور بود‪.‬‬
‫بعلوه وزير و خزانه‌دارش از ملحده بودند‪.‬ه ‪ - 4‬المسترشد بالله‬
‫سي‌ومينه هخليفهه هکهه هقدرته هزياديه هداشت‪.‬ه هبساله ‪ 529‬هه‌ه‪ .‬هقه ‪-5‬‬
‫اورخانهه ههازهه ههسردارانهه ههبسيارهه ههمشهورهه ههسلطانهه ههجل‌ل‌الدين‬
‫خوارزمشاه در سال ‪ 623‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫دره هساله ‪ 628‬هه ‌‪ .‬هق هملحدهه مغوله راه بهه هايرانه کشيدند‪،‬ه هو هبا‬
‫همکاري که با آنها کردند باعث شهادت سلطان جلل‌الدين شدند‬
‫و بدين وسيله ايران تحت سيطره بت‌پرستان درآمد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪148‬‬

‫از جمله بزرگترين خيانت‌هاي ملحده وادار کردن هولکوخان به‬
‫نابوديه هخلفته هعباسيه هوه هکشتاره هتماميه هاهاليه هاهله هسنته هبغداد‬
‫است‪ .‬از آنجا که هولکوخان معتقد بود رفتن به بغداد و فتح آنجا‬
‫باعث بلياي آسماني خواهد شد‪ .‬خواجه نصير طوسي آن ملحد‬
‫کينه‌توز به دروغ به هولکوخان مي‌گويد که در رصد ستارگان در‬
‫رصدخانه مراغه ستاره اقبال تو را ديده‌ام و هيچ جاي بدشگوني‬
‫نيست‪.‬‬
‫قاضيه هنوراللهه هشوشتريه هشيعه‌سازه همعروفه هکهه ههولکوخان‬
‫بت‌پرست و سازنده بتخانه‌هاي متعدد در آذربايجان و زنش دوقوز‬
‫خاتون مسيحي فوق‌العاده متعصب و سازنده کليساهاي بسيار در‬
‫آذربايجان را شيعه معرفي کرده است در کتاب مشهورش بنام‬
‫مجالس المؤمنين چاپ تبريز صفحات ‪ 386‬تا ‪ 387‬مي‌نويسد‪ :‬پدرم‬
‫شيخ سديدالدين و سيدابن طاوس و چند کس ديگر از اکابر نجف‬
‫و کوفه و حله نامه‌هايي به هلکو نوشته و از او امان مي‌طلبند‪.‬‬
‫هلکو ايشان را بنزد خود خوانده علت را مي‌پرسد‪ .‬پدر نورالله در‬
‫جوابه همي‌گويد‪:‬ه ه«حضرته هعليه هفرمودهه هاست‪:‬ه هبعده هازه هاستيلي‬
‫مغول انقراض سلسله بني‌عباس بدست شخصي بنام هولکوخان‬
‫اتفاق خواهد افتاد‪ .‬او مرد جهور صاحب اقبال خواهد بود که بر‬
‫هيچ قلعه و شهري نگذرد که آنرا فتح نکند‪ ،‬و هيچ رايتي در مقابل‬
‫او برپا نشود که نگونسار نگردد‪ .‬واي بر کسي که شيوه مخالفت‬
‫و معادات او پردازد»‪.‬‬
‫خيانت ابن علقمي وزير خليفه عباس المعتصم بالله‪ :‬واقعيت‬
‫اين است که خلفت عباسي در آن ايام داراي قدرت فراواني‬
‫بود‪.‬ه هپسره هخليفهه هبنامه هاميره هابوبکره هوه هاميره هعلمه هدارالخلفهه هبنام‬
‫سليمان شاه ايواني ترکمان سي سال با کفار مغول دست و پنجه‬
‫نرم کرده بودند و مغولن را به سختي شکست داده بودند‪ .‬اين‬
‫يکي از دليلي بود که هولکو جرأت حمله به بغداد را نداشت‪ .‬و‬
‫اگره هخيانته هاحمده هالعلقميه هنبوده ههولکوه هاينگونهه هموفقه هبهه هفتح‬
‫نمي‌شد بلکه به زبوني کشيده مي‌شد‪.‬‬
‫ابن العلقمي به نوشته منهاج‌ سراج در طبقات ناصري در فصل‬
‫خروج مغول (صفحه ‪ 191‬به بعد) پنهاني به هولکونامه نوشت و با‬
‫اوه هيکيه هشد‪،‬ه هسپسه هلشکريانه هازه هبغداده هبهه هاطرافه هفرستاد‪،‬ه هبه‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪149‬‬

‫خليفهه هگفته هکهه هباه همغولنه هصلحه هشدهه هاسته هوه هنيازيه هبهه هلشکر‬
‫نيست‪.‬ه هوقتيه هبغداده هازه هقشونه هخاليه هشد‪.‬ه هلشکره همغوله هبحوالي‬
‫بغداد رسيد‪ ،‬وزير دستور داد تا بر دجله پلي ساختند و مغول از‬
‫آن گذشتند‪ .‬اما جهادگران قلع تکريت آن پل را سوختند‪ ،‬با مغول‬
‫جهاد کردند و بسياري از آنها بشهادت رسيدند‪ .‬امير ابوبکر و امير‬
‫علمه هدارالخلفهه هسليمانه هشاهه ههولکوه هوه هلشکريانشه هراه هواداره هبه‬
‫فراره هکردند‪.‬ه ههولکوه هباره هدومه هبهه هبغداده هحمله‌وره هشد‪.‬ه ههره هچه‬
‫سرداران خليفه اصرار کردند که ابن العلقمي خائن است که و‬
‫حتي نامه‌اش به هولکو را به خليفه نشان دادند وي قبول نکرد و‬
‫گفت‪ :‬وزير آدم سالمي است و اين يک توطئه است که بر ضد‬
‫وي ساخته‌اند‪.‬‬
‫مسيحيان بغداد هم در خفيه با هولکو متحد شدند‪ .‬در روز اول‬
‫نبرد مغولن شکست خوردند‪ .‬شب روز دوم نبرد بدستور وزير‬
‫ملحد سد آب فرات را باز کردند از آنجا که لشکر مسلمين در‬
‫موضع پايين رودخانه بودند‪ ،‬سيل لشکر اسلم را عاجز کرد و آنها‬
‫عده‌ايه هشهيده هوه هعده‌ايه همنهزمه هشدند‪.‬ه هسردارانه هخليفهه هازه هاو‬
‫خواستنده هکهه هبغداده هراه هبهه هقصده هبصرهه هترکه هکننده هوه هدره هآنجاه هبا‬
‫جمع‌آوري لشکر با مغول بجنگند اما وزير ملعون خليفه را از اين‬
‫کاره هبرحذره هداشته هوه هگفته هکهه همنه هباه هايشانه هصلحه هکرده‌ام‪.‬ه هآن‬
‫ملعونه باه نامه‌هاي سريه هولکو را از نقشه‌هايشه آگاهه کرد‪ .‬و‬
‫باعث شد که بدون جنگ خليفه و امير ابوبکر و ديگر سرداران به‬
‫چنگ مغول بيفتند‪ ،‬مغول هفت شبانه روز در بغداد کشتار کردند‬
‫کليه ملحده و مسيحيان و يهوديان را از شهر خارج کردند‪ ،‬و بقيه‬
‫اهالي شهر که بين هشتصد هزار تا يک ميليون نفر بود را شهيد‬
‫کردند‪،‬ه هتماميه همساجده – ههمدارسه هوه هکتابخانه‌هاه هراه هآتشه هزدند‪.‬‬
‫حمداللهه همستوفيه همدته هقتل‌عامه هبغداده هراه هچهله هروزه هذکره هکرده‬
‫است‪ .‬اما اکثر مؤرخين آنرا هفت شبانه روز و تعداد شهدا را يک‬
‫ميليون نفر بر خلف رأي مستوفي که هشتصد هزار کس نوشته‬
‫است مي‌دانند‪ .‬ويل دورانته در تاريخ تمدن جلده ‪ 4‬هکتاب تمدن‬
‫اسلمي صفحاته ‪ 304‬هتاه ‪ 305‬همي‌نويسد‪ :‬در بغداد سي و شش‬
‫کتابخانه عمومي علوه بر کتابخانه‌هاي شخصي وجود داشت که‬
‫در حمله مغول طعمه حريق شد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪150‬‬

‫‪1‬‬

‫قضيه اولجايتو‬
‫مادر اولجايتو از قبيله عيسوي کرائيت بود‪ ،‬وي مطابق رسم‬
‫دين مسيحيت اولجايتو را غسل تعميد داد و تا زمان مرگ مادر‪،‬‬
‫اولجايتوه هعيسويه هبود‪.‬ه هبعده هازه همرگه هاو‪،‬ه هاولجايتوه هزنيه همسلمان‬
‫اختيار کرد‪ .‬آن زن پاکدامن وي را به اسلم خواند و بدين ترتيب‬
‫اولجايتو به اسلم گرويد‪ .‬در سال ‪ 709‬ه ‌‪ .‬ق اولجايتو در اثر تبليغ‬
‫يکي از امراي متنفذ خود بنام طرمطاز و تشويق سيد تاج‌الدين‬
‫آوجي به ملحده گرويد‪ .‬وي دستور داد تا نام خلفاي راشدين را از‬
‫خطبه و سکه بيندازند و بجاي آن نام حضرت علي و دو فرزندش‬
‫راه هبياورند‪.‬ه ههمچنينه هلفظه هعلي‌ه ولي‌اللهه هراه هدره هرديفه هشهادتين‬
‫گردانند و مردم ايران را شيعه کنند‪ .‬همچنين حي علي خيرالعمل‬
‫راه هبهه هاذانه هاضافهه هکنند‪.‬ه هاولجايتوه هبرايه هاشاعهه هعقايده هملحده‬
‫پيشوايانه هاينه همذهبه هراه هجلبه هکرده هوه هدره هجنبه هگنبده هسلطانيه‬
‫مدرسه‌اي درست کرد که در آن شصت معلم و دويست شاگرد‬
‫بسر مي‌بردند‪ .‬براي از بين بردن مذهب اهل سنت جمال‌الدين‬
‫حسن بن مطهر حليه ‪ 726-648‬هه ‌‪ .‬ق معروف به علمه حلي و‬
‫پسرش فخرالدين محمد به درگاه اولجايتو مي‌شتابند تا از فرصت‬
‫بدست آمده کمال استفاده را ببرند‪ .‬علمه حلي براي منحرف‬
‫کردن مسلمين کتاب منهاج الکرامه را نوشت‪ .‬اين کتاب دليل‬
‫حلي را درباره وليت حضرت علي و ديگر عقايد وي را شامل‬
‫است‪ .‬خواجه نصير طوسي ملحده ديگر نيز با خيانت‌هاي خود تا‬
‫آنجا که توانست در اين زمينه کوشيد‪.‬‬
‫در آن زمان علماي بزرگي با اين انديشه‌هاي ملحده به مبارزه‬
‫برخواستند که مشهورترين آنها عبارتند از قاضي بيضاوي صاحب‬
‫تفسير و علمه ابن تيميهه – هقاضي بيضاوي در ساله ‪ 685‬هه ‌‪ .‬ق‬
‫وفات نمود‪ .‬اما ابن تيميه که تا سال ‪ 728‬ه‌‪ .‬ق زنده بود با فعاليت‬
‫شديدي که داشت مسير تاريخ را در ايران تغيير داد‪ .‬ابن تيميه با‬
‫نوشتن کتاب‌هاي در رد ملحده و مذهب تصوف بزودي اين دو‬
‫فرقه را که تحت حمايت مغول رشد کرده بودند را به حاشيه‬
‫‪1‬‬

‫ تاريهخ گزيده ‪ -2‬پيدايهش دولت صهفوي ميشهل‪ ،‬م مزاوي ‪ -3‬تاريهخ ايران‬‫آشتياني ‪ -4‬عصر ايلخانان منوچهر مرتضوي‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪151‬‬

‫راند‪ .‬اين عالم بزرگوار در رأس علمايي قرار داشت که سعي و‬
‫کوشش آنها اولجايتو را مجبور ساخت دست از روافض بردارد و‬
‫دوباره به اهل سنت بگرود‪ .‬علمه ابن تيميه معتقد بود‪ ،‬شيطان‬
‫بدوه هطريقه همردمه هراه هبهه هنافرمانيه هخداونده هسوقه همي‌دهد‪:‬ه هيکي‬
‫افراطي‌گري ديگري تفريط‪ .‬وي براي دفاع از اسلم کتاب‌هاي‬
‫زيادي نوشت که از آن جمله است‪:‬‬
‫‪ - 1‬منهاجه السهنة النبويهة هفي نقد کلم اهل الرفض و العتزال‪:‬‬
‫ابنه تيميهه اينه کتابه راه دره هرده مذهبه حليه نوشت‪.‬ه هويه دره هاين‬
‫کتاب‪ ،‬کتاب منهاج الکرامه حلي را جمله به جمله آورده و آن را‬
‫نقد کرد‪ .‬اين کتاب بنام منهاج السنة النبوية في نقد كلم الشيعة‬
‫والقدريهة هنيز مشهور است‪ .‬و منهاج العتدال في نقد کلم اهل‬
‫الرفض و العتزال‪ ،‬مختصر آن است که علمه ذهبی شاگرد امام‬
‫ابن تيميه آن را اختصار نموده است(‪.)1‬‬
‫‪ -3‬الفرقان بين أولياء الرحمن وأولياء الشيطان‬
‫‪ -4‬الصوفية و الفقهاء‬
‫‪ -5‬مجموع الرسائل‬
‫دره هآنه هزمانه هباه هحمايت‌هاييه هکهه هخواجهه هرشيدالدينه هازه همذهب‬
‫تصوفه به عمل آورده و رسمه جشن‌هاي چهل روزهه تولده پيامبر‬
‫اسلم در سالروز رحلت جانگداز آن پيامبر عظيم الشان ‪-‬صلى‬
‫الله عليه وسلم‪ -‬به راه انداخت‪ .‬شيوخ صوفي مذهب نيز تا آنجا‬
‫که توانستند به بسط خرافات پرداختند‪ .‬اوحدي مراغه‌اي در جام‬
‫‪2‬‬
‫جم مي‌گويد‪:‬‬
‫اعمال اهل ذوق و تلبيس باعث شده است‪ ،‬دين و ايمان چون‬
‫سيمرغ و کيميا ناياب شده و طريقت و تصوف دامي گشته که‬
‫شياداني بنام پير و شيخ در سر راه خامان ره نرفته گسترانده‌اند‪:‬‬
‫ديده‌وره هشوه هکهه هنيسته هخبر‬
‫بي‌خطرهه ههنيستهه ههکارهه ههسير‬
‫امروز‬
‫امروز‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ وآية الله برقعي رحمة الله عليه اين كتاب مختصر را به‬‫فارسي به نام (رهنمود سنت در رد اهل بدعت) ترجمه نموده‬
‫است‪.‬ميتوانيد ان را در سايت اهل سنت دريافت كنيد‬
‫‪ www.ahlesonnat.net‬تصحيح كننده‪.‬‬

‫‪ -‬جام جم‪ ،‬چاپ ارمغان‪ ،‬بکوشش وحيد دستگيري‪ ،‬ص ‪ 320‬به بعد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪152‬‬

‫اهله همکره هوه هحبله هبکوشيدند‬

‫بهه هرياه هرويه هدينه هبپوشيدند‬

‫سخن صدق سر به لف آورد‬

‫دينه هچوسيمرغه هروه هبهه هقاف‬
‫آورد‬

‫طالبي چشم و گوش باش اي‬
‫دل‬

‫با چنين‌ها بهوش باش اي دل‬

‫کهه ههبسيه ههدامه ههوه ههدانهه ههدر‬
‫راهست‬

‫گذرت جمله بر سر چاهست‬

‫چونه هنهنگنده هبازکردهه هدهان‬

‫همه در نيل خرقه گشته نهان‬

‫اوحدي وضع خانقاها و درويشان روزگار خود را سخت انتقاد‬
‫کرد‪،‬ه و آنها را به مارگيري و حقه‌بازي و نيرنگه و دروغ‌بافي و‬
‫راحت‌طلبي و گدايي متهم ساخته و حقيقت‌جويان را از خوردن‬
‫گول آنها برحذر داشته مي‌گويد‪:‬‬
‫پرنشايده هنشسته هدره هخانه‬
‫بدرآيهه ههايهه ههحکيمهه ههفرزانه‬
‫چند ه ههدر ه ههخانقاه ه ههدود ه ههکني‬

‫سفريه هکنه همگره هکهه هسود‬
‫کني‬

‫نشودههه هههمرپخته‌ههههه بي‌سفري‬

‫تاه هنکوشيه هنباشدته هظفري‬

‫رنگ‌پوشه هدروغه هچونه هپره هشد‬

‫عقده هخرمهرهه هرشتهه هدرشد‬

‫خلقه هدريافته هزرقه هسازيشان‬

‫حقه هنهاييه هوه هحقهه هبازيشان‬

‫نامهه ههتليسانهه ههبسانيهه ههرفت‬

‫کهه هکراماته هدهه هبناييه هرفت‬

‫بروشه هچونه هگناهکاره هشدند‬

‫همهه هدره هچشمه هخلقه هخوار‬
‫شدند‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪153‬‬

‫تا که شد زين ملمت‌انگيزان‬

‫خون درويش و پاکرو ريزان‬

‫گشته ههکاره هطريقته ههآشفته‬

‫شده هجهانه هازه همجردانه هرفته‬

‫از ه ههمسافر ه ههادب ه ههنمي‌جويد‬

‫وه هنيکه هازه هدربدره هنمي‌پويند‬

‫زينه هکچوله هوه هکچله هسري‬
‫چندند‬

‫کهه هبهه هريشه هجهانه ههمي‌‬
‫خندند‬

‫رندوه هرقاصه هوه همارگيره ههمه‬

‫زرقه هسازه هوه هزنخ‌پذيره ههمه‬

‫در ه ههاندر ه ههکله ه ههخود ه ههدوزند‬

‫خلقه هراه هترکه ههمته هآموزند‬

‫تنها اوحدي مراغه‌اي نيست که بر مذهب تصوف مي‌تازد بلکه‬
‫همه دلسوزان اهل سنت از جمله مولوي‪ ،‬حافظ‪ ،‬سعدي‪ ،‬جامي‬
‫و همگي علماي اهل سنت آن زمان و قرن‌ها قبل از آنها بزرگاني‬
‫همچون امام محمد غزالي در ايها الولد و احياء علوم‌الدين جلد‬
‫سومه هصفحه ه ‪ 850‬ههوه هسناييه هغزنويه هو‪...‬ه هبره هعليهه هاينه همذهب‬
‫کوشيده‌انده هوه هبهه هعلته هطولنيه هبودنه هبحثه هدره هاينه هزمينهه هازه هآن‬
‫صرف نظر مي‌کنم‪.‬‬
‫فرق متصوفه در دوران مغول‬
‫‪-1‬ه هوحدته هوجودي‌هاه هازه هپيروانه هحسين‌بنه همنصوره هحلجه هو‬
‫محيي‌الدين ابن عربي اندلسي که او را پيغمبر تصوف مي‌نامند‪،‬‬
‫به سبب آنکه وي تصوف را با فلسفه درهم آميخت‪ ،‬و آنرا به‬
‫صورت يک نظريه به مکتب فلسفي تبديل کرد‪ .‬وي در سال ‪638‬‬
‫مرده و علمايه اهل سنته ازه هر چهار مشرب‬
‫ه ‌‪ .‬ق دره دمشق ٌ‬
‫فقهي فتوي ارتداد او را صادر کردند‪.‬‬
‫اينه هعقيدهه همشتمله هبره هبرتريه هخاتمه هاولياه هبره هخاتمه هالنبينه –‬
‫سقوطه هتکليفه ه‪-‬ه هرده هدينه هواحده – هايمانه هفرعونه هوه هشيطانه هو‪...‬‬
‫مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ - 2‬عشاق‪ :‬بايد ترک دنيا کرد و بفکر و رياضت مشغول شد و‬
‫بشوق و محبت و عشق به معبود در کار ايستاد تا مستعد علوم‬
‫غيبيه گرديد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪154‬‬

‫نوريه‪:‬ه هحجابه هدوه هتاه هاسته هنوريه هوه هناري‪.‬ه هنوريه هآنه هاسته هکه‬
‫مشغول صفات خوب چون توکل و شوق و تسليم و مراقبت و‬
‫انسه هوه هوجده هوه هحالته هبود‪.‬ه هناري‪:‬ه هبايده همشغول‪:‬ه هافعاله هشيطاني‬
‫همچون فسق و فجور و حرص و شهوت و امثال آن بود‪.‬‬
‫‪-4‬ه هواصليهه هشاخه‌ايه هازه هوحدته هوجودي‌ها‪:‬ه همعتقده هبودنده هوقتي‬
‫شخص معرفت حق را حاصل مي‌کند کليه واجبات از او ساقط‬
‫مي‌شود و حرمات بر او حلل مي‌شود‪.‬‬
‫‪ - 5‬عده‌اي معتقد بودند که اعتبار به نظر و استدلل نباشد و‬
‫ممارسته هعلومه هوه هدرسه هوه هنظره هوه هکسبه هعلمه هحرامه هاسته هو‬
‫معرفت حق تنها با مجاهده و تلقين شيخ حاصل مي‌شود‪.‬‬
‫‪ -6‬فرقه ششم مردمي شکم‌خواره بودند که نه علم داشتند نه‬
‫دين به اطراف عالم مي‌گرديدند و از بهر لقمه‌يي هميشه طالب‬
‫طعام و رقص بودند‪.‬‬
‫‪ - 7‬دسته‌هايي بسيار کم هم بودند که با رعايت دقيق موازين‬
‫شرعي به سير و سلوک مي‌پرداختند از اين دسته بودند پيروان‬
‫عمر سهرودي وه علءالدولة هسمناني که امروزه اثري از پيروان‬
‫آنها وجود ندارد‪.‬‬
‫تجديد قدرت اسلم در ايران‬
‫تجديده هقدرته هاسلمه هدره هعهده هايلخانانه هازه هدورهه هسلطنت‬
‫غازان‌خان محمد (ازه ‪ 694‬هتاه ‪ 703‬هه ‌‪ .‬ق) آغاز شد‪ .‬وي تحت تأثير‬
‫اميره هنوروزه هکهه هدره همدته هامارته هاوه هدره هخراسانه هپيشکاريه هو‬
‫سرداري وي را برعهده داشت و خصوصا ً بر اثر ارشاد صدرالدين‬
‫ابراهيم بن شيخ سعدالدين حموي جويني که غالبا ً ملزم وي بود‪،‬‬
‫متمايل بدين اسلم گرديد‪ .‬در اوايل شعبان ‪ 694‬ه ‌‪ .‬ق غازان‌خان‬
‫مسلمانه هشد‪.‬ه هدره هذي‌الحجهه هساله ‪ 694‬هه‌ه‪ .‬هقه هايلخانيه هبهه هايران‬
‫رسيد‪ .‬نخستين کار او تشديد مباني اسلم و رسمي کردن آن در‬
‫ممالک ايلخانيه بود‪،‬ه بدينه ترتيبه دينه اسلمه کهه ازه اوانه تسلط‬
‫مغول بر ايران تا آن موقع از رسميت افتاده بود و بصورت يکي‬
‫ازه هاديانه همجازه هدره هرديفه هدين‌هايه هبوداييه هوه همسيحيه هوه هيهودي‬
‫درآمدهه هبود‪،‬ه هازه هآنه هحاله هخارجه هشد‪.‬ه هزيراه هباه هنخستينه هفرمان‬
‫غازان‌خانه ههمهه همغولنه هدره هسراسره هايرانه هباه هرغبته هبهه هاسلم‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪155‬‬

‫گرويدند‪ .‬اسلم غازان‌خان فوايد بزرگي براي ايرانيان داشت از‬
‫جمله‪:‬‬
‫‪ - 1‬اهمي ت ديني‪:‬ه هاسلمه هازه هخطره هبرافتادنه هدره هايرانه هنجات‬
‫يافت‪ ،‬زيرا هنوز تا آن زمان بت‌پرستي در ميان مغول رواج بسيار‬
‫داشته هوه هبتخانه‌هايه همتعدديه هدره هايرانه هوجوده هداشته هوه هبخشيان‬
‫(روحانيان بودايي) بوفور در ايران زندگي مي‌کردند‪ .‬طبق دستور‬
‫غازان‌خانه هآنهاه هياه هبايده همسلمانه همي‌شدنده هياه هايرانه هراه هترک‬
‫مي‌کردند‪ .‬وي همچنين دستور داد بتخانه‌ها و آتشکده‌ها و ديگر‬
‫معابده هکهه هدره هسرزمينه هايرانه هباه هزوره هساختهه هشدهه هبودنده هخراب‬
‫شوند‪.‬‬
‫‪ -2‬بعد اجتماعي‪:‬ه هايرانيانه هبعده هازه هآنه هتوانستنده هباه هآدابه هو‬
‫رسومه هاسلميه هزندگيه هکننده هوه همجبوره هبهه هرعايته هقوانينه همغول‬
‫نشوند‪.‬ه ماننده هوصوله مالياته – هحمامه هنرفتنه ازه ظلمه هو هتعديه هو‬
‫تجاوز روزمره مغول‌ها نجات يابند و از مصادره اموال و ماليات‬
‫گزافي که رؤساي ديوان‌ها از آنها مي‌گرفتند آسوده شوند‪.‬‬
‫‪ - 3‬بعد آباداني‪ :‬ترميم خرابي‌ها – ساختن مدارس – مساجد‬
‫– خانقاه‌ها – کتابخانه‌ها و ديگر کارهاي عمراني و گسترش دوباره‬
‫علم در ايران‪.‬‬
‫‪ -4‬جهت سياسي‪:‬ه هوه هآنهمه هقطعه هارتباطه هباه همغولنه هغير‬
‫مسلمان که به استقلل ايران از مغول و روي کار آمدن حکومت‬
‫ايلخانان مسلمان شد‪.‬‬
‫حاکمانه همغوليه هازه هاينه هزمانه هبهه هبعده هخلقه هوه هخويه هاسلمي‬
‫مي‌گيرند و تدريجا ً خوي مغولي خود را کنار مي‌گذارند‪.‬‬
‫در دوران از بين رفتن حکومت اسلمي در ايران و انقراض‬
‫خلفت بغداد يکي از معجزات الهي روي داد‪ .‬خداوند ‪-‬جل جلله‪-‬‬
‫مي‌فرمايد‪:‬‬

‫﴿وَالّل ُه مُتِمّ نُو ِرهِ َوَلوْ َك ِرهَ الْكَاِفرُونَ﴾ (الصف‪.)8 :‬‬
‫«خداونده هنوره ه(آيين)ه هخوده هراه هکامله همي‌گرداند‪،‬ه ههره هچنده هکه‬
‫کافران دوست نداشته باشند»‪.‬‬

‫حملت مسيحيان و مغولن به جهان اسلم و اشغال قسمت‬
‫بسيار بزرگي از وطن اسلمي توسط آنها نه تنها باعث نابودي‬
‫اسلمه هنگشته هبلکهه هحتيه هخوده هوسيله‌ايه هشده هتاه هملت‌هايشانه هبا‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪156‬‬

‫اسلم آشنا شوند و اين مسئله باعث گرويدن بسياري از آنها به‬
‫اسلم شد‪ .‬چنان که ترکستان که شامل آسياي مرکزي و استان‬
‫سين کيانگ چين امروز مي‌باشد به اسلم گرويد‪ .‬همچنين اسلم‬
‫در ديگر مناطق تحت کنترل مغول مانند چين منتشر شد‪ .‬آرنولد‬
‫توين بي در تاريخ تمدن صفحاته ‪ 561‬هتاه ‪ 519‬همي‌نويسد‪ :‬قلمرو‬
‫اسلم در زماني گسترش يافت که وحدت دولت اسلمي در حال‬
‫پاشيدگي بود‪ .‬همين مسئله ثابت کرد که اسلم بدون کمک يک‬
‫دولت متحد باقي مي‌ماند و گسترش هم مي‌يابد‪ .‬اين عدم قدرت‬
‫مرکزي يک دولت متحد باعث گرايش توده‌‌اي به اسلم در ميان‬
‫اتباع غير مسلمان دولت‌هاي جانشين متحد اسلمي شد‪ .‬انگيزه‬
‫اين کار اين بود که اکثريت غير مسلمان در پناه حکومت اسلمي‬
‫در پناه اسلم بودند‪ .‬وقتي حکومت متحد زوال يافت مردم براي‬
‫يافتن پناهگاه مناسب به اسلم روي آوردند‪.‬‬
‫نبايده هفراموشه هکنيمه هکهه هدره هجنگه هعينه هجالوته هنابوديه هدنياي‬
‫اسلمه هبهه هاندازهه هيکه هتاره همويه هسره هبوده هاگره همماليکه هشکست‬
‫مي‌خوردند آنچنان که توين بي‌ه نيز به اين مسئله اشاره مي‌کند‬
‫کل دنياي اسلم بين مغول و مسيحيان تقسيم مي‌شد‪.‬‬
‫بعضي از خاندان‌هاي مهم ايران اسلمي‬
‫براي گسترش اسلم خاندان‌هاي بسياري تا آنجا که توانسته‌اند‬
‫نقش ايفا کردند براي زنده نگه داشتن ياد و خاطره آنها در زير به‬
‫چند تا از آنها خلصه‌وار اشاره مي‌شود‪.‬‬
‫‪ -1‬افتخاريان‪ :‬اصلشان افتخارالدين محمد بکري بود‪ ،‬از نسل‬
‫حضرت ابوبکر صديق ‪-‬رضی الله عنه‪ ،-‬او مردي دانشمند و متقي‬
‫بود‪.‬ه هپيشه هامامه هسعيدمحمدبنه هيحييه هنيشابوريه هتحصيله هکرد‪.‬ه هاز‬
‫احفاد او ملک سعيد افتخارالدين محمدبن ابي‌نصر در عهد دولت‬
‫مغول بزرگترين اکابر قزوين شد‪ .‬ملکي عادل و عاقل و صاحب‬
‫حزم و رأي بود و در تدبير امور ديواني زبانزد بود‪ .‬منگوقاآن و‬
‫برادرانه هوه هعم‌زادگانه هوه هخويشاوندانه هپيشه هاوه هتعليمه هکردند‪.‬ه هوي‬
‫برادراني داشت که هر يک در جايي حاکم بود از جمله‪:‬‬
‫ملک سعيد امام الدين يحيي حاکم قزوين و بعدها عراق عجم‬
‫شد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪157‬‬

‫عمادالدين محمود حاکم مازندران‪.‬‬
‫رضي‌الدين بابا حاکم دياربکر و رکن‌الدين احمد گرجستان‪.‬‬
‫اين خاندان با مرگ ملک سعيد در ربيع‌الول سال ‪ 700‬ه‌‪ .‬ق در‬
‫بغداد از اهميت افتاد‪.‬‬
‫‪ -2‬خاندان نظام‌الملک‪:‬ه هخدماته هبي‌شماره هاينه هخاندانه هدر‬
‫گسترشه هاسلمه هو هعلمه هبره ههمگانه همعلومه هاست‪.‬ه هازه هاينه هخاندان‬
‫خيرات و مبرات بسيار از قبيل مساجد و مدارس و رباطات بر‬
‫جايه هماند‪.‬ه ههمهه هافراده هاينه هخاندانه همردميه هفاضله هوه هکاتبه هو‬
‫پروراننده شاعران و نويسندگان و دوستداران فقها و عرفا بوده و‬
‫آنان را بروايت و وظايف دلخوش مي‌داشته‌اند‪.‬‬
‫‪ -3‬آل برهان يا بني‌مازه‪ :‬از خاندان‌هاي بزرگ بخارا بوده و‬
‫رياست حنفيان ماوراءالنهر را بعهده داشته‌اند‪ .‬امام برهان‌الدين‬
‫عبدالعزيز بن مازه بخاري پسرش امام شهيد حسام‌الدين عمر بن‬
‫عبدالعزيزه هکهه هدره هجنگه هقطوانه هبينه هسلطانه هسنجره هسلجوقيه هو‬
‫بت‌پرستان در ساله ‪ 536‬هه ‌‪ .‬ق به شهادت رسيد و تاجه السلم‬
‫احمدبن عبدالعزيز بن مازه برادرش ناظر بر اعمال اتمتکين حاکم‬
‫بخاراه هوه هبرادرزاده‌اشه همحمدبنه هعبدالعزيزه هملقبه هبهه هصدره هجهان‬
‫ممدوح ه ههسعدي ه ههشيرازيههه – هههصدرالصدور ه ههجهانه ههبرهان‌الدين‬
‫عبدالعزيزه هعمربنه هعبدالعزيز ه – ههبرهان‌الدينه همحمودبنه هاحمدبن‬
‫عبدالعزيز صاحب کتاب ذخيره الفتاوي مشهور به ذخيره البرهانيه‬
‫– هامام برهان‌الدين محمودبن احمد معروف به صدر جهان شش‬
‫هزار فقيه در کنف حمايت او زندگي مي‌کردند – عمربن مسعود‬
‫استاد ه ههعوفيه ههازه ههبرجسته‌ترينه ههافراد ه ههاينه ههخاندانه ههبوده‌اند‪.‬‬
‫بازماندگان اين خاندان تا اواخر قرن هفتم ه ‌‪ .‬ق در بخارا راه و‬
‫رسمه هاجداده هخوده هراه هدره هرعايته هحاله هعلماءه هوه هترويجه هعلمه هادامه‬
‫دادند‪.‬‬
‫درباره اين خاندان لباب اللباب محمد قزويني و حواشي چهار‬
‫مقاله نظامي عروضي مفيد است‪.‬‬
‫‪ - 4‬آل خجند ‪ :‬رجال اين طايفه از جمله رؤساي مذهبي بودند‬
‫که بر اثر اهميت شهرتي که بدست آوردند مصدر امور مختلف در‬
‫اصفهان شدند‪ .‬درگاه آنان مکان رجال دانشمند و شاعر گرديده‬
‫بود‪ ،‬و رياست شافعيان اصفهان را برعهده داشتند‪ .‬امام ابوبکر‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪158‬‬

‫محمدبن ثابت الخفيدي فاضل و بليغ مشهور مرو از اين خاندان‬
‫بود که خواجه نظام‌الملک شهيد او را براي تدريس در نظاميه‬
‫اصفهان بدان شهر مي‌برد و او در آنجا مي‌ماند خاندانش در آن‬
‫شهر به شهرت مي‌رسند‪ .‬تا قتل‌عام اصفهان بدست مغول در‬
‫سال ‪ 633‬ه ‌‪ .‬ق افراد اين خاندان به روش اجداد خود به فعاليت‬
‫ادامه دادند‪.‬‬
‫‪ -5‬آل صاعد اصفهان‪:‬ه هاينه هخاندانه هرياسته هحنفيانه هشهر‬
‫اصفهان را بعهده داشتند‪ .‬اصل آن از نيشابور بود‪ .‬از صاعديان‬
‫نيشابوره هکهه هازه هخاندان‌هايه همعروفه هعلميه هآنه هسامانه هبوده‌اند‪،‬‬
‫منشعب شده‌اند‪ .‬از بزرگان اين خاندان که مورد مدحه شعراي‬
‫بزرگيه هماننده هجمال‌الدينه همحمدبنه هعبدالرزاقه هاصفهانيه هقرار‬
‫گرفته‌اند‪،‬ه هعبارتنده هاز‪:‬ه هخواجهه هجمال‌الدينه هصاعدبنه همسعوده هو‬
‫خواجهه هرکن‌الدينه هوه هخواجهه هقوام‌الدينه هوه هخواجهه هصدرالدينه هبن‬
‫قوام الدين و خواجه نظام‌الدين ابوالعل‪ .‬فعاليت اين خاندان تا‬
‫قتل‌عام اصفهان در سال ‪ 633‬ه‌‪ .‬ق ادامه داشت‪.‬‬
‫‪ -6‬خاندان رضي‌الدين وراميني‪:‬ه هازه هخاندان‌هايه همشهور‬
‫عرا ق هبود ‪ .‬همؤسسه هاينه خاندان هرضي‌الدي ن هابوسعده ورامينيه هاز‬
‫مردانه هثروتمنده هوه همشهوره هبود‪.‬ه هويه هدره هحرمينه هآبادي‌هايه هبسيار‬
‫کردهه و بهمين سببه معماره الحرمين لقبه يافته بود‪ .‬پسران و‬
‫نوادگانه هاوه هنيزه هبسببه هرياسته هوه هآباداني‌هاه هوه هايجاده همدارسه هو‬
‫مساجد و موقافات شهرت بسيار داشتند‪ .‬از ميان آنها فخرالدين‬
‫بن احمدبن ابي‌سعد وراميني منصب وزارت طغرل بن ارسلن‬
‫آخرين پادشاه سلجوقي را عهده‌دار بوده است‪.‬‬
‫از مداحان اين خاندان قوامي رازي شاعر مشهور است‪ .‬لباب‬
‫اللباب عوفي و تاريخ بيهقي در مورد اين خاندان از منابع دسته‬
‫اول مي‌باشند‪.‬‬
‫‪ -7‬خاندان جويني‪:‬ه هنخستينه هخاندانه همشهوره هايرانيه هکهه هدر‬
‫قسمت بزرگي از دوره ايلخانان در حل و عقد امور کشور مؤثر‬
‫بوده است‪ ،‬خاندان بهاءالدين محمد جويني صاحب ديوان است‪.‬‬
‫دائي بهاءالدين محمد بنام منتجب‌الدين بديع کاتب جويني صاحب‬
‫ه الکَتَبه دبيري سلطان سنجر سلجوقي را برعهده داشت‪ .‬پدر‬
‫عَتَب ُ‬
‫بهاءالدينه هشمس‌الدينه همحمدبنه همحمدصاحبه هديوانه هاستيفاي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪159‬‬

‫سلطان ه ههمحمد ه ههخوارزمشاه ه ههو ه ههپسرش ه ههسلطان ه ههجلل‌الدين‬
‫مينکبرنيه هبود‪.‬ه هبهاءالدينه هبعده هازه هزواله هدولته هخوارزمشاهيه هدر‬
‫خدمت حاکمان مغول که مأمور ايران مي‌شدند‪ ،‬درآمد‪ .‬نخستين‬
‫بار در ساله ‪ 631‬هه ‌‪ .‬ق در عهد حکومت جنتمور صاحب ديواني‬
‫خراسان و مازندران را يافت و چندي بعد جنتمور او را همراه‬
‫گوگوزه هبرسالته هنزده هاگتاي‌قاآنه هفرستاد‪.‬ه هخانه همغوله هبهاءالدين‬
‫محمد را مورد اکرام و انعام قرار داد و صاحب ديواني ممالک را‬
‫بدوه هارزانيه هداشت‪.‬ه هازه هاينه هپسه هبهاءالدينه ههموارهه هدره هخدمت‬
‫حاکمان مغولي باحترام و اعتبار با مرتبه صاحب ديواني ممالک‬
‫تابعه همغوله هدره هايرانه هبسره همي‌برد‪.‬ه هويه هدره هساله ‪ 651‬هه‌ه‪ .‬هقه هدر‬
‫اصفهان درگذشت‪ .‬دو پسر معروف او شمس‌الدين صاحب ديوان‬
‫وه هعطاملکه هصاحبه هکتابه هجهانگشاه هبعده هازه هپدره هبمراتبه هعالي‬
‫سياسي رسيدند‪ .‬برادر بزرگتر شمس‌الدين از ساله ‪ 661‬هتا سال‬
‫‪ 683‬هکه شهيده شد‪ .‬در عهد هولکوخانه – هآباقاه – هسلطان احمد‬
‫تکودار بوزارت و حل و عقد ممالک تابع ايلخانان يعني ايران و‬
‫روم و قسمتي از هند و شام اشتغال داشت‪ .‬در عهد آباقاه ‪-663‬‬
‫‪ 680‬ه ‌‪ .‬ق شمس‌الدين دومين شخص کشور پهناور وي محسوب‬
‫مي‌شد‪.‬ه هويه هازه هقدرته هوه هنفوذه هخويشه هبرايه هترميمه هخرابي‌هاي‬
‫مملکته هاستفادهه همي‌کرد‪.‬ه هشمس‌الدينه هدره هساله ‪ 683‬هه‌ه‪ .‬هقه هماه‬
‫شعبانه هدره هنزديکيه هاهره هبدستوره هارغون‌خانه هشهيده هشد‪.‬ه هچهار‬
‫پسرش يحيي – فرج‌الله – مسعود و اتابک – نواده‌اش علي پسر‬
‫خواجه بهاءالدين و برادرزاده‌اش منصوربن عطاملک را در سال‬
‫‪ 688‬هه ‌‪ .‬ق و خواجه هارون را در ساله ‪ 685‬هبه شهادت رساندند‪.‬‬
‫عطاملک جويني به حکومت عراق منصوب شد وي طوري عراق‬
‫را آبادان کرد که حتي آبادتر از عهد عباسيان بود‪ .‬عطاملک در‬
‫سال ‪ 681‬وفات نمود‪.‬‬
‫اين خاندان پناهگاه علماء و دانشمندان بود‪ .‬کمک‌هاي شايان‬
‫آنها به فضل و شعرا باعث رونق دوباره علم در ايران شد‪ .‬بدون‬
‫شکه هدانشمندپروريه هاينه هخاندانه هيکيه هازه هاساسي‌ترينه هگرايش‬
‫مغول به اسلم بود‪ .‬بعد از شهادت شمس‌الدين محمد مرثيه‌هاي‬
‫سوزناک در سوگش سروده شد‪ .‬اين خاندان با گردآوري فضل و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪160‬‬

‫دانشمندان باعث پيوند بين دانشمندان قبل و بعد از مغول شدند‪.‬‬
‫آثار فعاليت آنها در قرن هشتم خود را نشان داد‪.‬‬
‫اسامي حاکمان مغول در ايران با ايلخانان‬
‫‪651-663‬‬
‫‪ -1‬هولکوخان نوه چنگيز‬
‫‪ 663-680‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -2‬آباقاخان‬
‫‪ 681-683‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -3‬سلطان احمد تگودار‬
‫‪ 683-690‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -4‬ارغون‌خان‬
‫‪ 690-694‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -5‬گيخاتو‬
‫‪ 694‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -6‬بايدو‬
‫‪ 694-703‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -7‬غازان‌‌خان بن ارغون‬
‫‪ 703-716‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -8‬الجايتو خدابنده بن ارغون‬
‫‪-9‬هه ههابوسعيدهه ههبهادرخانهه ههبن ‪ 716-736‬ه‌‪ .‬ق‬
‫اولجايتو‬
‫‪-10‬ه هارپاگاون‌بنه هارتو هبنه هوکابن ‪ 736‬چند ماه‬
‫تولوي‬
‫‪ -11‬موسي‌خان بن علي‌بن بايدو ‪ 736‬چند ماه‬
‫‪ - 12‬محمدخان بن منگوتيموربن ‪ 737-739‬ه‌‪ .‬ق‬
‫هولکو‬
‫‪ 739-740‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -13‬ساتي بيک دختر اولجايتو‬
‫‪-14‬ههههههه ههههههههشاه‌جهان‌تيموربن ‪ 739-741‬ه‌‪ .‬ق‬
‫آلفرنگ‌بن گيخاتو‬
‫‪ -15‬سليمان‌خان بن يشموت بن ‪ 741-745‬ه‌‪ .‬ق‬
‫هولکو‬
‫‪ 736-753‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -16‬طغاتيمورخان‬
‫‪ 744-756‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -17‬انوشيروان عادل‬
‫بعده هازه همرگه هابوسعيده هبهادرخانه هممالکه هايلخانيه هبهه هقطعات‬
‫کوچک تجزيه شد که بنام دوران ملوک الطوايفي در ايران مشهور‬
‫است ‪ .‬هاينه دورانه شصته هسالهه دره هجومه تيموره لنگيه بهه ايران‬
‫خاتمه يافت‪ .‬هيچکدام از حکومت‌هاي محلي اهميت سياسي و‬
‫اقتدار ملکي مهمي بهم نرسانده‌اند‪ .‬دوران ملوک الطوايفي به‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪161‬‬

‫علت تربيت اهل علم و ادب از شهرت برخوردار است و بزرگاني‬
‫همچون حافظ را پرورانده است‪.‬‬
‫دانشمندان مشهور قرون ‪ 7‬و ‪ 8‬ه‌‪ .‬ق‬
‫سيله هبنيان‌کنه همغوله هتمامه هنواحيه هشرقه هوه همرکزيه هوه هقسمت‬
‫بزرگي از نواحي غرب و شمال غرب ايران را با خاک يکسان‬
‫کرد‪ .‬تنها تود‌ه‌اي غارت زده و قتل‌عام ديده بر جاي ماند‪ .‬همه‬
‫بهترين راه نشان دادن ميزان خسارت يورش مغول را با بيان‬
‫جمله زير مي‌دانند‪:‬‬
‫آمدند‪،‬ه هکشتند‪،‬ه هسوختند‪،‬ه هبردند‪.‬ه همساجده – همدارسه – هشهرها‬
‫ويران و مردمان چه کوچک و چه بزرگ قتل‌عام شدند‪ .‬از آن همه‬
‫مدرسه و کتابخانه و مراکز تعليم و تعلم و مواطن علم و ادب‬
‫چيزي بر جاي نماند‪ .‬هيچگاه اين خسارت جبران نشد‪.‬‬
‫خاندان‌هاي بزرگ ايراني که مروجين علم و ادب بودند نابود‬
‫شدند‪.‬ه هفقره هوه هپريشانيه هوحشت‌انگيزيه هبوجوده هآمده هکهه ههره هگونه‬
‫ذوقيه هراه هبرايه هکارهايه هعلميه هوه ههنريه هازه همردمه هگرفت‪،‬‬
‫دستمال‌کشيه هوه هخودفروشيه هبهترينه هوسيلهه هترقيه هشد‪،‬ه هعلمه هو‬
‫علماءه هدره همقامه هپستيه هقراره هگرفتند‪.‬ه همراکزه هعلمه هماننده هبخاراه –‬
‫سمرقند – خوارزم – مرو – بلخ – هرات – نيشابور – طوس و‪...‬‬
‫بطوره هکليه هنابوده هشدند‪.‬ه هکليهه هکتابخانه‌هاه هوه همدارسه هوه همراکز‬
‫فرهنگي آنها نابود شده اکثر علماء يا کشته شدند يا به مغولستان‬
‫فرستاده شدند‪.‬‬
‫عدهه هبسياره هکميه هازه هعلماءه هتوانستنده هازه هچنگاله هخون‌آشامان‬
‫مغوله هفراره هکننده هوه همشعله هعلمه هراه ههمچنانه هفروزانه هنگهه هدارند‪.‬‬
‫فساده هلجامه هگسيختهه هملته هايرانه هراه هحاصله هگشت‪،‬ه هوه هاخلقه هو‬
‫انسانيته هوه هاسلميته هبهه همسخه هکشيدهه هشد‪.‬ه هآدابه هوه هرسوم‬
‫بت‌پرستي رواج يافت‪.‬‬
‫عده کمي از بزرگان قرن هفت و اوايل قرن هشت در ايران‬
‫همان تربيت‌شده‌گان دوران خوارزمشاهي هستند و شاگردان آنها‬
‫نيز علماي قرن هشتم را تربيت کردند‪ .‬اما همچنان که گفته شد‬
‫در اثر قتل و غارت و تبعيد و بي‌ارزشي علم و علماء تعداد آنها‬
‫نسبت به دوران قبل از مغول بسيار کم است‪ .‬با توجه به اينکه‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪162‬‬

‫بر اثر از بين رفتن مراکز علمي بسياري از آثار علمي نيز از بين‬
‫رفت‪ .‬مسلما ًه صدها بل هزارها دانشمند وجود داشته‌اند که هيچ‬
‫نامه هوه هنشانيه هازه هآنهاه هدره هدسته هنيست‪.‬ه ههمچنانه هکهه هدره هتسخير‬
‫شهرها توسط مغول آمده است هزاران دانشمند توسط آنها به‬
‫مغولستان فرستاده شدند‪.‬‬
‫اين مسئله‌اي است که اگر روي آن دقت شود ميزان خسارت‬
‫وارده هشدهه هبهه همراکزه هعلميه هدانش‌آموختگانه هوه هدانشجويانه هرا‬
‫مي‌شوده هحدسه هزد‪.‬ه هاشتباهه هکسانيه هکهه هدورانه هقبله هازه همغوله هرا‬
‫دوران کساديه علم مي‌داننده دره همينه عدم توجهه به سرنوشت‬
‫مراکزه هعلميه هوه هتربيت‌يافتگانه هآنهاه همي‌باشد‪.‬ه هدانشمندانيه هکه‬
‫توانستنده هازه هچنگاله همغوله هبگريزنده هتنهاه هنامه هتعداديه هازه هبزرگان‬
‫همراه با خلصه‌اي از زندگيشان که در خاطرشان مانده بود را به‬
‫قلم آورده‌اند‪ .‬اين آثار نيز هنوز بررسي کامل نشده است و تنها‬
‫بهه همشهورترينه هدانشمندانه هقناعته هشدهه هاست‪.‬ه هبنابراين‪،‬ه هاين‬
‫موضوعي است که بايد روي آن کار کرد‪.‬‬
‫بعد از مغول چون حمله‌اي ويرانگر وجود نداشته است و آثار‬
‫علميه هاندکه هآنه هدورهه هتقريبا ًه دسته هنخوردهه هباقيه هماندهه هاست‪.‬‬
‫بعضي‌ها با توجه به آن آثار دوره مغول را بزرگنمايي کرده حتي‬
‫آنرا دوران شکوفايي علم دانسته‌اند و اين موضوع حقيقت ندارد‪.‬‬
‫ما در دوران مغول هيچ اثري را نمي‌شناسيم که ارزش علمي‬
‫باليي داشته باشد بلکه با تأليفاتي روبرو هستيم که اکثريت آنها‬
‫خلصه شده کتاب‌هاي قبل از دوران مغول مي‌باشد‪ ،‬همچنان که‬
‫تاريخ‌نگارانه ههمه هاذعانه هکرده‌انده هرصدخانه‌ايه هکهه هدره همراغهه هبه‬
‫دستور هولکوخان ساخته شد تنها براي طالع‌بيني بوده است و‬
‫هيچگونه ارزش علمي نداشته است‪.‬‬
‫تعداده هبزرگانه هوه هکتاب‌هاييه هکهه هامروزه هدره هدسته هاسته هبخوبي‬
‫نمايانگر عصر انحطاط مغول است‪ .‬در قرن هفت در اثر توجه‬
‫اتابکان فارس و خاندان جوييني تعدادي از دانشمندان از خطر‬
‫نابودي نجات يافتند‪ .‬بعد از زوال قدرت آنها در اواخر قرن هفت و‬
‫اوايله هقرنه ههشته هتعداده هعلماءه هنيزه هروبهه هکاستيه هگذاشت‪.‬ه هبا‬
‫مسلمان شدن ايلخانان و اجراي قوانين اسلم در اواخر دوران‬
‫مغول تدريجا ً علمايي تربيت شدند و حکومت‌هاي محلي که بعد از‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪163‬‬

‫نابودي حکومت مغول در ايران بوجود آمدند مکان گرم علم و‬
‫دانش گرديدند‪ .‬باز هم تأکيد مي‌کنم که هنوز هم ايران نتوانسته‬
‫است از لحاظ کيفيت علمي به سطح دوران قبل از مغول برسد‪.‬‬
‫بررسي کتاب‌هاي تأليف شده فعلي و آن زمان بهترين شاهد اين‬
‫مدعاست‪.‬‬
‫‪ - 1‬قاض ي ناصرالدي ن بيضاوي ‪ 686‬ه ‌‪ .‬ق‪:‬ه هازه همعاصران‬
‫ارغون‌خانه هصاحبه هدوه هکتابه همعروفه هانواره هالتنزيله هياه هتفسير‬
‫بيضاوي به عربي و نظام التواريخ از ابتداي خلقت تا زمان نگارش‬
‫کتاب مزبور‪ .‬قاضي بيضاوي شيرازي يکي از بزرگترين مدافعان‬
‫اسلم بود که با قدرت قلم و بيان بشدت از عقيده‌اش پاسداري‬
‫مي‌کرد‪.‬‬
‫‪ - 2‬قطب‌الدين محمودبن ضياءالدين مسعود شيرازي‬
‫م ‪ 710‬ه ‌‪ .‬ق‪ :‬هپزشکه هبيمارستانه هشيرازه هازه ‪ 684‬هتاه ‪ 658‬هه‌ه‪ .‬هق‬
‫رياضيدان – منجم – نويسنده و محقق از آثار اوست‪:‬‬
‫‪ -1‬درةه هالتاجه هلعزةه هالدجاجه (دايرهه هالمتعارفه هعلمي)ه ‪ -2‬نهاية‬
‫الدراک في دراية الفلک در رياضي ‪ - 3‬تحفه الشاهي در حساب‬
‫‪ -4‬اختيارات مظفري ‪ -5‬رسالة في بيان الحاجة الي الطب و آداب‬
‫الطباء و وصاياهم‪.‬‬
‫‪ -3‬صفي‌الدين ارموي ‪ 693-613‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬هههابوالمفاخر‬
‫عبدالمؤمنه هبنه هيوسفه هبنه هفاخره هازه همشاهيره هموسيقي‌دانانه هو‬
‫رياضيونه هقرنه ههفتمه هدره هخدمته هجويني‌هاه هبود‪.‬ه هبعده هازه هآنهاه هدچار‬
‫تنگدستيه هشده هوه هعاقبته هبخاطره هقرضه هبهه هزندانه هافتادهه هدره هآنجا‬
‫درگذشت‪ .‬از آثار اوست‪:‬‬
‫‪ -1‬ايقاع در موسيقي ‪ -2‬کتاب موسيقي يا الرسالة الشرقية في‬
‫النسب التأليفية ‪ -3‬الدوار در موسيقي‪.‬‬
‫‪ -4‬علء منجم‪ :‬ههعليه هشاهه هشمس‌الدينه همحمدبنه هقاسم‬
‫خوارزمي بخاري از رياضيدانان و منجمان قرن هفتم ه‌‪ .‬ق از آثار‬
‫اوست‪:‬‬
‫‪ - 1‬احکام العوام در نجوم ‪ - 2‬اشجار و اثمار ‪ - 3‬زيج عمده هر‬
‫سه کتاب در نجوم‪.‬‬
‫‪ -5‬نظام اعراج‪:‬ه هنظام‌الدينه هحسن‌بنه همحمدحسينه هقمي‬
‫نيشابوريه هازه هعلمايه هقرنه ههفتمه هوه ههشتمه همعاصره هقطب‌الدين‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪164‬‬

‫شيرازي وي رياضيدان – منجم مفسر – فقيه و اديب ماهري بود‪.‬‬
‫از تأليفات اوست‪:‬‬
‫‪ - 1‬شرح مختصر مجسطي بيرونيه ‪ - 2‬شرح زيج ايلخاني بنام‬
‫کشف الحقايقه ‪ - 3‬تفسير التحرير نصير طوسيه ‪ - 4‬شرح توضيح‬
‫زيج التذکر نصير طوسي‪.‬‬
‫‪ -6‬چغميني‪ :‬محمودبن محمدبن عمر م ‪ 745‬ه‌‪ .‬ق رياضيدان –‬
‫طبيب آثار او‪:‬ه ‪ - 1‬الملخص درهيئته ‪ - 2‬قانونچه در ده مقاله در‬
‫پزشکي‪.‬‬
‫‪ - 7‬ابن نفيس قرشي م ‪ : 687‬علءالدين ابوالحسن علي‌بن‬
‫ابي‌الحزم قرشي بزرگترين پزشک زمان خود‪ .‬بعلوه در حديث –‬
‫ادبه – هجدله – هاصول فقه نيز استاد بود و تأليفاتي درباره آنها‬
‫دارد‪ .‬کتاب معروف او شامل ‪ 80‬مجلد است که از مهمترين کتب‬
‫طبي وي است در اين کتاب به گردش کوچک خون اشاره شده‬
‫است‪.‬ه هميگوله هسروتو ه ‪ Miguel Servet‬ههمتعلمه هوه هپزشکه همعروف‬
‫اسپانيولي که در ساله ‪ 1553‬هبدستور پاب در آتش سوزانده شد‬
‫آنرا در رساله خود کلمه به کلمه آورده است‪ .‬شرحي بر قانون‬
‫ابن سينا – شرحي مختصر از قانون ابن سينا بنام موجز القانون‬
‫در چهار فن امراضه – هادويهه – هاغذيهه – همعالجات‪ ،‬از ديگر آثار‬
‫اوست‪.‬‬
‫‪ -8‬ابن الکبير‪ :‬يوسف‌بن اسمعيل خويي‪ :‬طبيب قرن هشتم و‬
‫اوايله هقرنه هنهمه هه‌ه‪ .‬هقه هازه هآثاره هاو‪:‬ه هماليسمعه هالطبيبه هدره هباب‬
‫داروهاي مفرد و مرکب‪.‬‬
‫‪ -9‬عبدالقادر مراغي ‪ 834-754‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬ه ههکمال‌الدين‬
‫ابوالفضائله همعروفه هبهه هعبدالقادره همراغيه هموسيقي‌دانه هازه هآثار‬
‫اوست‪:‬ه ‪-1‬ه هکتابه هالموسيقيه ‪-2‬ه همقاصداللحانه ‪-3‬ه هزيدالدواره ‪-4‬‬
‫جامع الحان به فارسي ‪ -5‬کنزالحان ‪ -6‬شرح ادوار ارموي‪.‬‬
‫‪ - 10‬حاجي زين العطار ‪ :‬علي‌بن حسين انصاري معروف به‬
‫حاجي زين العطار طبيب و داراي کتاب اختيارات بديعي در ادويه‬
‫مفرد و مرکب بفارسي در ساله ‪ 770‬هه ‌‪ .‬ق بنام شاهزاده خانم‬
‫بديع الجمال‪.‬‬
‫‪ -11‬زکرياي قزويني ‪ 682-600‬ه‌ ‪ .‬ق‪:‬ه هزکريابنه همحمدبن‬
‫محمود قزويني معروف به زکرياي قزويني شاگرد امام اثيرالدين‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪165‬‬

‫ابهري فيلسوف بزرگ (شاگرد امام فخر رازي) صاحب يکي از‬
‫باارزشترين کتاب‌ها مي‌باشده بنام آثار البلد و اخبار العباد‪ ،‬اين‬
‫کتابه هدره هحقيقته هدايرهه هالمعارفيه هاسته هبزرگه هدربارهه هعالمه هو‬
‫موجودات و مخلوقات و بلد و آثار آن – معدن – احجار – انسان –‬
‫حيوانه هوه هسايره هعلومه هطبيعي‪،‬ه هاينه هکتابه همتضمنه هکليهه هاطلعات‬
‫قدماه هدره هطبيعياته هوه هتاريخه هطبيعيه هاسته هوه هيکيه هازه هباارزشترين‬
‫کتاب‌ها درباره آثار دوره اسلمي ايران مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ - 12‬منهاج سراج جوزجاني ‪ :‬از مؤرخان بزرگ قرن هفت‬
‫ه‌‪ .‬ق که از دست مغول به هند گريخت وي در بين سال‌هاي ‪657‬‬
‫وه ‪ 658‬هه ‌‪ .‬ق هکتابه طبقاته ناصر ي هراه تأليفه هکرد‪.‬ه اي ن هکتابه از‬
‫امهات کتب تاريخ در تاريخ هند و مغول بشمار مي‌آيد و شرح‬
‫مقاومت‌هاي مردم افغانستان در مقابل مغول در آن آمده است‪.‬‬
‫‪ - 13‬عطامک جوين ي ‪ 681-623‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬صاحب کتاب باارزش‬
‫جهانگشاي که از اصيل‌ترين منابع در تاريخ مغول و خوارزمشاهي‬
‫و اسماعيليان مي‌باشد‪ .‬کتاب ديگرش تسلية الخوان مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -14‬حمدالله مستوفي قزويني‪:‬ه هحمدالله‌بنه هابي‌بکره هبن‬
‫احمد بن نصر مستوفي قزويني از مؤرخان بزرگ قرن هشتم ه‌‪.‬‬
‫ق است وي داراي سه کتاب مهم است‪:‬‬
‫‪ -1‬تاريخ گزيده‪ :‬وقايع تاريخي از خلقت تا سال ‪ 730‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -2‬هنزهة القلوب ‪ :‬در جغرافياه – هعلم هيئته – هعجائب عالمه –‬
‫تاريخ ايران و اديان ايران تأليف شده در سال ‪ 740‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -3‬ظفرنامه‪ :‬مشتمل بر ‪ 75‬هزار بيت از آن جمله ‪ 25‬هزار بيت‬
‫آنه راج ع هبه هتاريخه عربه – ‪ 30‬ههزاره بيته دربارهه هتاريخه اسلم هتا‬
‫زمان تأليف کتاب در ساله ‪ 735‬هه ‌‪ .‬ق که شامل تاريخ مغول نيز‬
‫مي‌باشد‪ 20 .‬هزار بيت در تاريخ سلطين ايران‪.‬‬
‫‪ -15‬عبدالله بن فضل‌الله شيرازي‪:‬ه هازه همؤرخانه هقرن‬
‫هشتم ه ‌‪ .‬ق از آثار مهم او کتاب تجز ية المصار وتزجية العصار‬
‫معروف به تاريخ وصاف مي‌باشد‪ .‬اين کتاب در حقيقت ذيل تاريخ‬
‫جهانگشاي جويني است که وقايع تاريخي را از سال ‪ 655‬ه‌‪ .‬ق که‬
‫تاريخ جهانگشا در آن سال به مطالب خاتمه داده است پيگيري‬
‫کرده تا سال ‪ 728‬ه‌‪ .‬ق به تحرير کشيده است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪166‬‬

‫‪ - 16‬عوفي‪ :‬سديدالدين (يا نورالدين) محمدبن عوفي‬
‫بخاري‌ ‪ :‬از مشاهير و نويسندگان ايراني اواخر قرنه ‪ 6‬هو اوايل‬
‫قرن ‪ 7‬ه ‌‪ .‬ق وي از اعقاب حضرت عبدالرحمن بن عوف يکي از‬
‫عشره مبشره ‪-‬رضوان الله عنهم‪ -‬مي‌باشد‪ .‬در بخارا متولد شد‪.‬‬
‫در خدمت امام برهان السلم تاج‌الدين عمربن مسعود و امام‬
‫رکن‌الدينه همسعودبنه همحمده هازه هائمهه هآله هبرهانه هتحصيله هکرد‪.‬ه هدر‬
‫اوان حمله مغول به سند رفت از آثار اوست‪:‬‬
‫‪ -1‬لباب اللباب در احوال شاعران پارسي‌گوي ‪ -2‬ترجمه الفرج‬
‫بعد الشدة بفارسي ‪ -3‬جوامع الحکايات و لوامع الروايات‪.‬‬
‫‪ -17‬افضل‌الدين کاشاني وفات ‪ 644‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬ههخواجه‬
‫افضل‌الدين محمدبن حسن مرقي کاشاني معروف به بابا افضل‬
‫از مشاهير حکما و شاعران و نويسندگان برخي از آثار او عبارتند‬
‫از‪:‬‬
‫‪-1‬ه همدارجه هالکماله ‪-2‬ه همنفعته هعلمه هوه هآگاهيه ‪-3‬ه هسازه هوه هپيرايه‬
‫شاهان پرمايهه ‪ - 4‬رساله تفاضهه ‪ - 5‬عرض‌نامهه ‪ - 6‬جاودان‌نامهه ‪-7‬‬
‫ينبوع الحياه ‪ - 8‬مختصري در حال نفس ‪ - 9‬منهاج مبين در منطق‬
‫‪ -10‬اشعار و‪....‬‬
‫‪ - 18‬ابوالقاسم کاشاني مؤلف و مؤرخ قرن ‪ 8‬و ‪ 7‬ه‌‪.‬‬
‫ق‪:‬ه هجمال‌الدينه هابوالقاسمه هعبداللهه هبنه هعلي‌بنه همحمده هکاشاني‬
‫مؤلف واقعي جامع التواريخ‪ ،‬وقتي خواجه رشيد جامع التواريخ را‬
‫بنام خود کرد‪ .‬کاشاني دست به تغييراتي در آن زد و خلصه‌يي از‬
‫آنراه هبنامه زبدة ههالتواريخه هتأليفه هکرد‪.‬ه هکاشانيه همي‌گويد‪:‬ه هدره هروز‬
‫يکشنبهه هپنجمه هشواله هسال ه ‪ 703‬هه‌ه‪ .‬هقه هرشيدالدينه هکتابه هجامع‬
‫التواريخ مرا برد و به دست جهودان سپرد‪ ،‬سپس آنرا با تغييراتي‬
‫به اولجايتو عرضه داشت‪ 50 ،‬تومان پاداش گرفت و از اين بابت‬
‫ساليه ‪ 20‬هتومانه هديگره هنيزه هبهه هاوه همي‌رسيد‪.‬ه هخواجهه هرشيد‌الدين‬
‫پزشک يهودي که ظاهرا ًه مسلمان شد‪ ،‬وي وزارت غازان‌خان و‬
‫اولجايتو و ابوسعيدبهادر را به عهده داشت‪ .‬مستشرقيني مانند‬
‫بلوشه نيز حق را به کاشاني مي‌دهند آثار کاشاني‪:‬‬
‫‪ -1‬زبدة التواريخ ‪ - 2‬تاريخ اولجايتو ‪ - 3‬عرايس الجواهر ونفايس‬
‫الطاليب درباره شناخت احجار و املح و خوشبويه‌ها‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪167‬‬

‫‪ - 19‬سيفي هروي م ‪ 681‬ه ‌‪ .‬ق‪ :‬هسيف‌بن محمدبن يعقوب‬
‫هرويه متخلصه هبهه هسيفيه هرويه هاديبه – همنجمه هو هرياضيدانه هبود‬
‫تاريخ‌نامه هرات او معروف است‪.‬‬
‫‪ -20‬هندوشاه‪ :‬هندوشاه بن سنجر بن عبدالله صاحبي‬
‫نخجواني ‪ :‬فارغ التحصيل مدرسه مستنصريه بغداد مؤلف کتاب‬
‫بسيار ارزشمند تجارت السلف در سال ‪ 724‬ه‌‪ .‬ق در تاريخ خلفا و‬
‫وزراء اسلم تا انقراض خلفت عباسي‪.‬‬
‫‪ -21‬فخر بناکتي‪ :‬سيد ابوسليمان فخرالدين داودبن تاج‌الدين‬
‫ابي‌الفضل محمدبن محمدبن داود البناکتي مؤلف و شاعر قرن ‪7‬‬
‫وه ‪ 8‬هه ‌‪ .‬ق صاحب کتابه روضة اولي الباب في معرفة التواريخ و‬
‫النساب همشهور به تاريخ بناکتي شامل تاريخ عالم از خلقت تا‬
‫‪ 717‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ - 22‬شبانکاري ‪ :‬همحمدبنه علي‌بنه محمدب ن هحسين‌ب ن هابي‌بکر‬
‫الشبانکاري شاعر و مؤرخ قرن هشتم متولده ‪ 697‬هه ‌‪ .‬ق صاحب‬
‫کتاب معروف و مهم مجمع النساب شامل تاريخ عالم و دوران‬
‫مغول و ايلخانان و ملوک فارسي و شبانکاره و هرموز تا سال‬
‫‪ 743‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -23‬معين‌الدين يزدي‪ :‬مولنا معين ‌الدين علي‌بن جلل‌ الدين‬
‫محمد يزدي معروف به معلم از دانشمندان معروف قرن هشتم‬
‫ه‌‪ .‬ق داراي آثار فراواني است از جمله‪:‬‬
‫‪ -1‬مواهب الهي ‌ يا مواهب الهيه در شرح تاريخ آل مظفر (منبع‬
‫درجهه هاول)ه هتاه هساله ‪ 766‬هه‌ه‪ .‬هقه ‪-2‬ه هترجمهه هکتابه رشفه هالنصايح‬
‫اليمانيهة وكشهف الفضائح اليونانيهة هاثر عارف مشهور اهل سنت‬
‫شهاب‌الدين ابوحفص عمربن محمد سهرورديه ‪ -3‬نزهة هالسرور‬
‫دره هسالهه ‪ 757‬ههدره هتهنيته هوصلته هشاهه هشجاعه هباه هدختره هامير‬
‫سلطان‌شاه‪.‬‬
‫همام تبريزي ‪ 714-636‬ه‌‪ .‬ق‪ :‬شاعر نام‌آور داراي ديوان‬
‫‪ُ -24‬‬
‫شعر و کتابي بنام صحبت‌نامه و آثار ديگري است‪.‬‬
‫‪ -25‬امير حسيني م ‪ 718‬به قول جامي‪ :‬امير قمرالسادات‬
‫سيد رکن‌الدين حسين بن عالم بن حسن حسيني غوري هراتي از‬
‫پيروان مکتب عمر سهروردي از آثار اوست‪ :‬آثار منظوم‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪168‬‬

‫‪ - 1‬زادالمسافرين مثنوي است عرفاني بوزن منظومهه ليلي هو‬
‫مجنون نظامي ‪ -2‬کنزالموز مثنوي عرفاني بر وزن مثنوي مولوي‪.‬‬
‫‪ -3‬سي‌نامه ‪ -4‬پنج‌گنج ‪ -5‬ديوان امير حسيني‪.‬‬
‫آثاره هنثره هحسيني ه ‪ -1‬نزهةه هاللواح ‪-2‬ه هروحه هاللواحه هوالصراط‬
‫المستقيم‪.‬‬
‫‪ -26‬شيخ محمود شبستري ‪ 720-687‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬هههشيخ‬
‫ن‌الدينه هعبدالکريمه هبنه هيحييه هشبستري‬
‫سعدالدينه همحمودبنه هامي ‌‬
‫تبريزي از آثار اوست‪:‬ه ‪ - 1‬گلشن رازه ‪ - 2‬سعادت‌نامهه ‪ - 3‬ميراث‬
‫المحققين ‪ -4‬حق اليقين في معرفة رب العالمين‪.‬‬
‫بدينه هختمه هآمده هاصله هوه هفرع‬
‫يکي بين و يکي‌دان و يکي‬
‫قرآن‬
‫خوان‬
‫‪ - 27‬امير خسرو دهلوي ‪ 725-651‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬امير ناصرالدين‬
‫ابوالحسن خسروبن امير سيف‌الدين محمود دهلوي پدرش بر اثر‬
‫هجوم مغول به هندوستان فرار مي‌کند‪.‬‬
‫امير خسرو در ‪ 684‬به دهلي مي‌رود و مقيم آنجا مي‌شود‪ .‬وي‬
‫در چهار زبان فارسي– ترکي – عربي و هندي استاد بوده است‪.‬‬
‫آثار او هم منثور است هم منظوم‪ -1 :‬ديوان امير خسرو شامل ‪5‬‬
‫گنج ‪ - 2‬ثمانيه خسرويه شامل ‪ 8‬کتاب ‪ - 3‬جواهر خسروي هر سه‬
‫کتاب در نظم‪.‬‬
‫‪-4‬ه خزاينه المفتوحه همعروفه هبهه تاريخه هعلييه هدره تاريخه سلطان‬
‫علءالدينه همحمده هخلجيه ‪-5‬ه هافضله هالفوايده ‪-6‬ه هرسائله هالعجازه هيا‬
‫اعجاز خسروي در ذکر قواعد انشاء‪.‬‬
‫فارسي در سه مجلد از اشعار اوست‪:‬‬
‫ديباچه نام و ننگ يکسو کرديم‬
‫مائيمه هکهه هازه هقبلهه هبهه هبت‬
‫روکرديم‬
‫دل ه ههرا ه ههکه ه هههمي ه ههخزينه‬
‫معرفتست‬

‫بازيچه نام و ننگ يکسو کرديم‬

‫‪ -28‬علءالدولة سمناني‪ :‬ه ههشيخ ه ههابوالمکارم ه ههرکن‌الدين‬
‫علءالدولة هاحمدبن احمد بيابانکي از عرفاي بزرگ متوفايه ‪763‬‬
‫شاگرد عبدالرحمن اسفراين و استاد خواجوي کرماني‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪169‬‬

‫سمنانيه هدره هتصوفه هبهه هروشه هاهله هسنته هبوده هويه همعتقده هبه‬
‫اعتدال و متوجه باجراء احکام دين و انطباق اصول تصوف با آن و‬
‫دره هاينه هراهه هسختگيره هبود‪.‬ه همخالفه هسرسخته هوحدته هوجودي‌ها‬
‫بخصوصه همحي‌الدينه هابي‌عربيه هبوده هوه هچنينه هاعتقاديه هراه هکفره هو‬
‫ضللت مي‌شمرد‪ .‬وي معتقد بود که حتي دهريون نيز از اين کفر‬
‫وه هضللته هخودداريه همي‌کنند‪.‬ه هديوانه هشعره هاوه هتوسطه هخواجوي‬
‫کرمانيه هجمع‌آوريه هشدهه هاست‪.‬ه هجاميه هدره هنفحاته هالنسه هازه هاين‬
‫بزرگوار ياد مي‌کند‪.‬‬
‫‪ - 29‬خواجوي کرماني‪ :‬کمال‌الدين ابوالمعطا محمودبن علي‬
‫بن محمود اديبه – همنجمه – هرياضيدان قرن هشتم ه ‌‪ .‬ق از آثار‬
‫اوست‪:‬‬
‫‪-1‬ه هديوانه هقصايده ‪ 6 -2‬همثنويه هدره هاوزانه همختلفه ‪-3‬ه ههمايه هو‬
‫همايون ‪ -4‬گل و نوروز ‪ -5‬روضه النوار ‪ -6‬کمال‌نامه ‪ -7‬گوهرنامه‬
‫‪ - 8‬مفاتيح القلوبه ‪ -9‬رسالة البادية ‪ - 10‬رسالة سبع المثانيه ‪-11‬‬
‫رساله مناظره شمسي و سحاب آن‪.‬‬
‫‪ -30‬عبيد زاکاني‪ :‬خواجه نظام الدين عبيدالله زاکاني قزويني‬
‫متوفايهه ‪ 771‬ههه‌ه‪ .‬هقه هازه هشاعرانه هبزرگواره هايرانيه هاسته هوي‬
‫مبتکرترين و نيرومندترين کسي است که در نوع انتقادي ادبيات‬
‫فارسي بدو باز مي‌خوريم‪ .‬زاکاني دو نوع شعر سروده است‪-1 .‬‬
‫اشعار مصايبه و هزل بقصد عيب‌جويي و عيبگويي از انديشه‌ها و‬
‫کردارها و گفتارهاي معاصر خود ‪ -2‬اشعار جد از آثار او است‪-1 :‬‬
‫موشه هوه هگربهه ‪-2‬ه هعشاق‌نامهه ه(هره هدوه همنظوم)ه ‪-3‬ه هريش‌نامهه ‪-4‬‬
‫اخلق الشراف ‪ -5‬صد پند ‪ -6‬دلگشا ‪ -7‬تعريفات‪.‬‬
‫از اشعار اوست‪:‬‬
‫کهه هندارنده هعقله هوه هدانشه هو‬
‫آه ازين صوفيان ارزق ‌ پوش‬
‫هوش‬
‫رقص را همچوني کمر بسته‬

‫لوته هراه ههمچوه هسفرهه هحلقه‬
‫بگوش‬

‫ازه هپيه هصيده هدره هپسه هزانو‬

‫مترصد ه ههچو ه ههگربه ه ههخاموش‬

‫شکر آنرا که نيستي صوفي‬

‫عيشه همي‌رانه هوه هبادهه همي‌کن‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪170‬‬

‫نوش‬
‫‪ -31‬عصار تبريزي‪:‬ه همولناه هشيخه هشمس‌الدينه هحاجيه همحمد‬
‫عصار تبريزي اديب – رياضيدان و منجم قرن ‪ 8‬ه‌‪ .‬ق اثر مهم وي‬
‫عشقنامه يا مهر و مشتري‪.‬‬
‫‪ - 32‬جل ل طبيب‪:‬ه همولناه هجلل‌ ‌ه الدينه هاحمدبنه هيوسفه هطيب‬
‫خوافي معروف به جلل‌طبيب از شاعران و پزشکان و فقيهان‬
‫معروف قرن هشتم ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -33‬نجم‌الدين محمودبن صاين‌الدين الياس طيب‬
‫خوافي شيرازي ‪ :‬عموي جلل طبيب رئيس اتابکي شيراز وي‬
‫شاعر و طبيب مشهور قرن هشتم ه‌‪ .‬ق مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -34‬جنيد شيرازي متوفاي ‪ 791‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬ههشيخه هالسلم‬
‫معين‌الدين ابوالقاسم جنيد بن محمود بن محمد عمري از نسل‬
‫حضرت عمر ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬از علماء و وعاظ مشهور شيراز در‬
‫قرن هشت هجري قمري‪.‬‬
‫مهمترين اثر او کتاب شيدالوزار عن زوار المزار مي‌باشد که‬
‫در حال حاضر بنام مزار يا هزار و يک مزار موجود است در شرح‬
‫حال مختصره ‪ 315‬هتن از بزرگان شيراز تا سعدي شيرازي‪ ،‬افراد‬
‫اينه هخاندانه هدره هنسبته هخوده هعناوينه هعمريه – هعدويه – هربعيه هو‬
‫قرشي مي‌افزوده‌اند‪.‬‬
‫‪ -35‬عمادالدين عربشاه يزدي‪:‬ه هازه هشاعرانه هقرنه ههشتم‬
‫هجري از آثار اوست‪:‬‬
‫منظومه مونس العشاق بر وزن ليلي و مجنون نظامي درباره‬
‫عشقه هوه هکيفيته هآنه همقدمهه هنسبتا ًه مفصليه هدره هحمده هوه هستايش‬
‫خداوند و نعت رسول و صحابه دارد‪.‬‬
‫‪ - 36‬سيف‌الدين محمد فرغاني ‪ :‬شاعر قرن هفتم هجري‬
‫قمري ديوان او به تصحيح ذبيح‌الله صفا به چاپ رسيده است‪ .‬از‬
‫اشعار اوست در برابر مغولن‪:‬‬
‫همه هرونقه هزمانه هشماه هنيز‬
‫همه همرگه هبره هجهانه هشماه هنيز‬
‫بگذرد‬
‫بگذرد‬
‫وين بوم محنت از پي آن تا کند‬
‫خراب‬

‫بره هدولته هآشيانه هشماه هنيز‬
‫بگذرد‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪1‬‬

‫‪171‬‬

‫باه هدخترانه هنکبته هايام‪،‬ه هناگهان‬

‫بر باغ و بوستان شما نيز‬
‫بگذرد‬

‫چونه هداد‪،‬ه هعالمان‪،‬ه هبهه هجانه هدر‪،‬‬
‫وفاههههههههههههههههه هههههههههههههههههنکرد‬

‫بيداد ه ههظالمان ه ههشما ه ههنيز‬
‫بگذرد‬

‫دره همملکته هچونه هغرشه هشيران‬
‫گذشتههههههه هههههههوههههههه هههههههرفت‬

‫اينه هعوعويه هسگانه هشما‬
‫نيزههههههههههههه هههههههههههههبگذرد‬

‫ايه ههمفتخر ه ههبهه ههطالعه ههمسعود‬
‫خويشتن‬

‫تأثيرهه ههاخترانهه ههشماهه ههنيز‬
‫‪1‬‬
‫بگذرد‬

‫اينهه ههنوبتهه ههازهه ههکسانهه ههبشما‬
‫ناکسانههههههههههههه هههههههههههههرسيد‬

‫نوبته هزناکسانه هشماه هنيز‬
‫بگذرد‬

‫بيشه از دو روز بود از آن دگر‬
‫کسان‬

‫بعد از دو روز از آن شما‬
‫نيزههههههههههههه هههههههههههههبگذرد‬

‫بر تير جورتان زتحمل‪ ،‬سپر کنيم‬

‫تاه هسختيه هکمانه هشماه هنيز‬
‫بگذرد‬

‫آبي است ايستاده در اين خانه‪،‬‬
‫مالهههههههه ههههههههوهههههههه ههههههههجاه‬

‫اينه هآبه هناروانه هشماه هنيز‬
‫بگذرد‬

‫ايه هتوه هرمهه هسپردهه هبهه هچوپان‬
‫گرگهههههههههههههههه ههههههههههههههههطبع‬

‫اينه هگرگيه هشبانه هشماه هنيز‬
‫بگذرد‬

‫پيل فنا‪ ،‬که شاه بقا‪ ،‬مات حکم‬
‫اوست‬

‫همه هبره هپيادگانه هشماه هنيز‬
‫بگذرد‬

‫ اشاره بهه اينکهه مغول خود را در حمايهت آسهمان آبهي جاويهد و دولت خود‬‫را پايدار مي‌دانستند‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪172‬‬

‫در باغ دولت دگران بود‪ ،‬مدتي‬

‫اين گل زگلستان شما نيز‬
‫بگذرد‬

‫اي دوستان‪ ،‬خوهم که به نيکي‬
‫دعايهههههههههههههه ههههههههههههههسيفي‬

‫يکه هروزه هبره هزبانه هشماه هنيز‬
‫بگذرد‬

‫‪ - 37‬امامي هروي م ‪ 686‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬ملک الشعرا رضي‌الدين‬
‫ابوعبداللهه همحمدبنه هابو‌بکربنه هعثمانه ههرويه هويه هشاعريه هدره هحد‬
‫سعدي بوده است‪ .‬ديوان شعرش مشهور است‪.‬‬
‫‪ -38‬عراقي ‪ 688-610‬ه‌ ‪ .‬ق‪:‬ه هشيخه هفخرالدينه هابراهيمه هبن‬
‫بزرجمهر بن عبدالقهار فراهاني معروف به عراقي از شاعران‬
‫بزرگ ايران از آثار اوست‪:‬‬
‫‪ - 1‬ديوان شعر عراقي ‪ - 2‬لمعات عراقي از برابر تهاجم مغول‬
‫به مصر مي‌گريزد‪.‬‬
‫جامست ترا عقل‪ ،‬در آن جام‬
‫دره هواقعهه همشکله هايامه هنگر‬
‫نگر‬
‫ترسمه هکهه هببويه هدره هدانهه هدر‬
‫دامههههههههههههه هههههههههههههشوي‬

‫اي دوست همه دانه مبين دام‬
‫نگر‬

‫‪ - 39‬مولوي ‪ 672-604‬ه ‌‪ .‬ق‪ :‬هجلل‌الدين محمد بلخي مولوي‬
‫رومي وي از بزرگترين شعراي عارف ايران است که داراي آثار‬
‫بسيار مهمي همچون مثنوي معنويه – ديوان شمسه – هفيه مافيه‬
‫و‪ ...‬مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -40‬سعدي شيرازي ‪ 690-606‬ه‌‪ .‬ق‪ :‬ابومحمد مشرف‌الدين‬
‫مصلح‌بنه هعبداللهه هبنه همشرفه هالسعديه هالشيرازيه هازه هبزرگترين‬
‫شاعران ايران مي‌باشد‪ .‬وي علوه بر گلستان و بوستان غزليات‬
‫و قصايدي نيز دارد که تمامي آثارش در کليات سعدي جمع‌آوري‬
‫شده است‪.‬‬
‫‪ - 41‬اوحدي مراغه‌اي اصفهاني متوفاي ‪ 738‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬از‬
‫شعراي عارف اصفهان که در مراغه مي‌زيسته است‪ .‬وي صاحب‬
‫مثنوي جام جم است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪173‬‬

‫‪ -42‬سلمان ساوجي م ‪:779‬ه هصاحبه هديوانه هشعره هوه هچند‬
‫مثنوي و غزليات و قصايد‪ ،‬همچنان که در شرح حال دانشمندان‬
‫اينه هفصله هآمدهه هاسته هبسياريه هازه هآنهاه هتربيت‌شدگانه هدوران‬
‫خوارزمشاهي هستند اما به سبب آنکه بيشتر عمر آنها در دوره‬
‫مغول سپري شده است در اين فصل نام آنها آمده است‪.‬‬

‫فصل هشتم‬
‫‪1‬‬
‫تیموریان‬
‫(‪ 771-911‬ه‌‪ .‬ق)‬

‫بعد از مرگ سلطان ابوسعيد بهادرخان ايلخاني ممالک ايلخاني‬
‫بدسته هامرايه هبزرگه هبهه هقطعاته هچنده همجزاه هگرديد‪،‬ه هدره هنتيجهه هدر‬
‫نقاط مختلف ايران حکومت‌هاي محلي متعددي بوجود آمد‪ .‬اين‬
‫دورانه هکهه هشصته هساله ‪ 736‬هتاه ‪ 796‬هه‌ه‪ .‬هقه ه(‪ 1320‬هتاه ‪1380‬‬
‫ميلدي) بطول انجاميد‪ ،‬در تاريخ ايران به دوران ملوک الطوايفي‬
‫مشهور است‪ .‬در يورش ‪ 5‬ساله تيمور گورکاني به ايران (‪-794‬‬
‫‪ 789‬ه ‌‪ .‬ق) رسم ملوک الطوايفي برافتاد و حکومتي مقتدر و با‬
‫ثبات در ايران بوجود آمد‪.‬‬
‫دره هميانه هحکومت‌هايه هملوکه هالطوايفيه هايرانه هتنهاه هسربداران‬
‫شيعه مذهب بودند و شيخ حسن جوري رئيس سربداران (شاخه‬
‫شيخيان) تنها شخصي بود که تعصب شديد مذهبي داشت‪ .‬وي‬
‫مردم را با زور به شيعه‌گري وادار مي‌کرد‪ .‬در جنگي که بين شيخ‬
‫حسن جوري با معزالدين حسين حاکم آل کرت هرات درمي‌گيرد‬
‫شيخ حسن جوري کشته مي‌شود‪ .‬حکومت سربداران از ‪ 1348‬تا‬
‫‪ 1357‬هميلدي (‪ 758-748‬هه ‌‪ .‬ق) اهل سنت بود و اين نکته از‬
‫روي سکه‌هايي که با ذکر تاريخ ضرب شده‌اند مشخص گرديده‬
‫است‪ .‬ساير حکومت‌هاي ملوک الطوايفي ايران بنابر سکه‌هايي‬
‫که از آنها بر جاي مانده است همگي اهل سنت بوده‌اند‪.‬‬
‫تيمور گورگاني در سه مرحله ايران را تصرف کرد‪ .‬يورش‌هاي‬
‫او به ايران فجايعي را پديد آورد‪ ،‬که تنها در يورش مغول مي‌توان‬
‫‪1‬‬

‫ منابع مورد استفاده ‪ - 1 :‬ظفرنامه‪ ،‬شرف‌الدين يزديه ‪-2‬‬‫سيستان‌نامه‪ ،‬ايرج افشار سيستانيه ‪ - 3‬کهکيلويه و بويراحمد‪،‬‬
‫نور محمد مجيدي ‪ - 4‬تاريخ امپراطوري عثماني‪ ،‬استانفورد جي‬
‫– ههشاو ه ‪-5‬ه هتاريخه هايرانه هسرپرسيه هسايکس ه ‪-6‬ه هتاريخه هايران‬
‫زرين‌کوبه ‪-7‬ه هتاريخه هايرانه هآشتيانيه ‪-8‬ه هتاريخه هادبياته هدره هايران‬
‫ذبيع‌الله صفا ‪ - 9‬ايران کمبريج ‪ - 10‬مطلع السعدين سمرقندي و‬
‫‪. ...‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪175‬‬

‫مشابهه هآنه هراه هيافته هاهاليه هشهرهايه هبسياريه هقتل‌عامه هشدنده هاز‬
‫جمله سيستان – بست – استرآباد – نخجوان – هرات – اصفهان –‬
‫خوارزم – خرم‌آباد – بروجرد – بغداد – شيراز – و بسياري ديگر از‬
‫شهرهايه هايرانه هبهه ههمينه هسرنوشته هدچاره هشدند‪.‬ه ههمچنينه هدر‬
‫لشکرکشي تيمور به هندوستان و عثماني خسارات شديد مالي و‬
‫جاني به مسلمين وارد آمد‪ .‬يورش‌هاي سه‌گانه لنگي به ايران را‬
‫مؤرخانه هبهه هقراره هذيله هتقسيم‌بنديه هکرده‌اند‪:‬ه ‪-1‬ه هيورشه هاوله هيا‬
‫يورش سه سالهه ‪ 790-788‬هه ‌‪ .‬قه ‪ - 2‬يورش دوم يا يورش پنج‬
‫ساله (‪ - 3 )794-789‬يورش سوم يا يورش هفته سالهه ‪-802‬‬
‫‪ 807‬هه ‌‪ .‬ق در يورش هفت ساله تمامي ايران به تصرف تيمور‬
‫درآمد و دوران تيموريان در ايران ازه ‪ 807‬هتاه ‪ 911‬هه ‌‪ .‬ق طول‬
‫کشيد‪ .‬لنگي در ‪ 17‬شعبان ‪ 807‬ه ‌‪ .‬ق جان سپرد‪ .‬مملکت وسيع‬
‫او بين بازماندگانش تقسيم شد‪ .‬تيمور چهار پسر به شرح زير‬
‫داشت‪:‬‬
‫‪ - 1‬اميرزاده غياث‌الدين جهانگير‪ ،‬وي در اوايل اميري تيمور در‬
‫سمرقند مرد و از او دو پسر ماند‪ ،‬يکي سلطان محمد که سمت‬
‫وليعهدي تيمور را داشت و در يورش دوم تيمور در شعبان ‪805‬‬
‫ه‌ه‪ .‬هقه هفوته هکرد‪.‬ه هديگريه هپيرمحمده هکهه هحکومته هغزنهه هوه ههنده هو‬
‫وليعهدي تيمور به او مفوض بود که در ساله ‪ 807‬هه ‌‪ .‬ق بدست‬
‫يکي از امراي خود بقتل رسيد‪.‬‬
‫‪ -2‬اميرزاده معزالدين عمر شيخ حکمران فارس‪ ،‬اين پسر هم‬
‫در حيات پدر در حوالي بغداد کشته شد‪.‬‬
‫‪ -3‬اميرزاده جلل‌الدين ميرانشاه حکمران آذربايجان و عراق و‬
‫الجزيره که در اواخر کار تيمور دچار پريشاني مغز شد‪ .‬وي در‬
‫سال ‪ 810‬بدست قرايوسف حاکم قراقويولون‌ها کشته شد‪.‬‬
‫‪ - 4‬اميرزاده معين‌الدين شاهرخ‪ :‬مشهورترين و بهترين پسران‬
‫تيمور بود که بعد از مرگ پدر با شايستگي که داشت توانست بر‬
‫اکثر نقاط ممالک وسيع پدرش مستولي شود‪ .‬دربار شاهرخ در‬
‫نتيجه کفايت و عقل و کارداني اين اميرزاده مدت‌ها دوام کرد و‬
‫به علت علم‌پروري شاهرخ و جانشينانش دوران درخشان ديگري‬
‫در تاريخ تمدن اسلمي ايران بوجود آمد‪ .‬حکومت فرزندان تيمور‬
‫در ايران تا ساله ‪ 911‬ههجري قمري به طول انجاميد‪ .‬در سال‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪176‬‬

‫‪ 911‬هه‌ه‪ .‬هقه هباه همرگه هسلطانه هحسينه هبنه هبايقراه هايرانه هتدريجا ًه به‬
‫تصرف صفويه درآمد‪.‬‬
‫دره هدورانه هاواخره هتيموريه هترکمانانه هقراقويونلوه هوه هآق‌قويونلو‬
‫بترتيب مدتي در ايران کر و فري کردند ولي مدت حکومت آنها‬
‫بسيار کوتاه بود‪.‬‬
‫قراقويونلوها اهل سنت دوازده امامي بودند‪ .‬بر روي سکه‌هاي‬
‫آنها اسامي خلفاي راشدين ديده مي‌شود‪ .‬آق‌قويونلوها شافعي‬
‫مذهبه هبودنده هکهه هتوسطه هصفويهه هحکومته هآنهاه هبرانداختهه هشد‪.‬ه هاز‬
‫مهمترينه همنابعه هدربارهه هقراقويونلوهاه هوه هآق‌قويونلوهاه هکتابه هديار‬
‫بکريه الطهراني الصفهاني مي‌باشد ابوبکر متوفايه ‪ 886‬هه ‌‪ .‬ق و‬
‫همه هعصره هجاميه همي‌باشده هويه هدره هدرباره ههره هدوه هقبيلهه هسمت‬
‫منشي‌‌گري داشت‪.‬‬
‫القاب و اسامي امراي تيموري و زمان هر يک‬
‫‪ 771-807‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -1‬اميرصاحبقران تيمور‬
‫‪-2‬ههه هههميرزاخليلههه هههسلطان‌بن ‪ 807-812‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ميرانشاه بن تيمور‬
‫‪ 807-850‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -3‬ميرزا شاهرخ‌بن تيمور‬
‫‪ 850-853‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -4‬ميرزا الغ بيک بن شاهرخ‬
‫‪ -5‬ميرزا عبداللطيف‌بن الغ بيک ‪ 853-854‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪-6‬ه هميرزاعبدالله‌بنه هابراهيمه هبن ‪ 854-854‬ه‌‪ .‬ق‬
‫شاهرخ‬
‫‪ - 7‬ميرزا بابر بن ميرزا بايسنقر ‪ 852-861‬ه‌‪ .‬ق‬
‫بن شاهرخ‬
‫‪ - 8‬ابوسعيدبن سلطان محمدبن ‪ 855-873‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ميرانشاه‬
‫‪ 873-899‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -9‬سلطان احمدبن ابوسعيد‬
‫‪-10‬هه ههسلطانهه ههمحمودهه ههبن ‪ 899-900‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ابوسعيد‬
‫‪ 875-911‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -11‬سلطان حسين بن بايقرا‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪177‬‬

‫علم و هنر در دوران تيموري (‪ 807‬تا ‪ 911‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫سلطينهه ههتيموريهه ههبغيرهه ههازهه ههتيمورهه هههمگيهه ههازهه ههبهترين‬
‫گسترش‌دهندگان علم بوده‌اند‪ .‬اين دوران که بيش از يک قرن‬
‫بطور انجاميد‪ ،‬دومين عصر طليي در تاريخ تمدن اسلمي ايران‬
‫است‪ .‬از آنجا که تيموريان با تمدن اسلمي و ايراني تربيت شده‬
‫و به ذوقيات آندو خو گرفته ‌ بودند‪ ،‬با آنکه در ظاهر ادعاي مغول‬
‫بودن مي‌کردند‪ ،‬در عمل آنها ديگر ايراني شده بودند و آنرا بزرگ‬
‫مي‌شمردنده هوه هترويجه همي‌کردند‪.‬ه هدره هاينه هراهه هبعضيه هازه هسلطين‬
‫تيموري مانند شاهرخ و سلطان حسين بايسنقر حتي راه مبالغه‬
‫پيمودند‪ .‬جنگ‌هاي خانگي در دوران تيموريان نه بکشتار گروه‌ها و‬
‫ويران کردن شهرها و برانداختن مراکز علم و امثال اين امور‬
‫مي‌انجاميد و نه اينکه علم و علم‌اندوزي در اين دوران به تعطيلي‬
‫گراييده هبلکهه هتوجهه هبهه هعلمه هوه ههنره هوه هادبه هتوسطه هشاهانه هو‬
‫شاهزادگانه هتيموريه هامريسته هکهه هگوييه هجزوه هفطرته هوه هخوي‬
‫طبيعيه هآنانه هبود‪.‬ه ههماننده هحکومت‌هايه هپيشينه هقبله هازه همغول‬
‫مسلمانان در ايران‪ ،‬چرا که در تغيير حکومت‌ها هم نه شهري‬
‫ويران مي‌شد و نه اينکه کساني که قدرت را در دست مي‌گرفتند‬
‫نسبته هبهه هعلمه هوه هعلماءه هکم‌توجهيه همي‌کردند‪.‬ه هگوييه هسابقه‌اي‬
‫همانند مسابقه قدرت در امر علم‌دوستي نيز در فطرت همه آنها‬
‫موجود بوده است‪.‬‬
‫شاهان و شاهزادگان تيموري در چار شهر بزرگ سمرقنده –‬
‫هرات – اصفهان و تبريز براي خود دربار شاهي ترتيب داده بودند‪،‬‬
‫هر کدام عده‌يي شاعر و نويسنده و دانشمند علوم مختلف در‬
‫ميانه هحواشيه هخوده هداشتنده هوه هآنهاه هراه هباه هانواعه هانعام‌هاه هگرامي‬
‫مي‌داشتند‪ ،‬بطوري که تعداد اهل علم و ادب و کثرت آثار آنان در‬
‫دوره گورکانيان تعجب‌انگيز است‪ .‬اسامي بزرگان اين دوره در‬
‫حبيب السير جلد چهارم و در روضه الصفا مير خواند و تذکره‬
‫الشعراه هدولتشاهه هوه همجالسه هالنفايسه هاميره هعليشيره هنواييه هآمده‬
‫است‪ .‬تنها تعداد شعراي مذکور در حبيب السير و روضه الصفا‬
‫بيش از دويست نفر است‪.‬‬
‫شاهرخه هکهه همرديه هديندار‪،‬ه هعادل‪،‬ه هصلح‌جو‪،‬ه هبخشنده‪،‬ه هدوستدار‬
‫علم و ادب‪ ،‬حامي عالمان و اديبان و خواهان آبادي بود‪ ،‬در همان‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪178‬‬

‫حاله هفرمانده‌ايه هفاتحه هوه هکاميابه هوه هشاعره هوه هخوشنويسه هو‬
‫هنردوست بود‪ .‬او هرات را که مقر حکومته و سلطنتش بود‪،‬‬
‫بصورت مرکزي فعال براي ادبيات و علوم و هنر درآورد‪ ،‬و آنرا‬
‫محل اجتماع عالمان و اديبان و شاعران و خطاطان و نقاشان‬
‫ساخته هتأليفه هکتبه هراه هتشويقه هکرده هوه هوضعيه هبوجوده هآورده هکهه هتا‬
‫مدت‌ها بعد از او باقي ماند‪ .‬شاهرخ از عوامل اصلي رونق علم و‬
‫ادبه هدره هعهده هتيموره هبود‪.‬ه هوه هجانشينانشه هراهشه هراه هادامهه هدادند‪.‬‬
‫همچنين شاهرخ ترميم خرابي‌هاي پدرش و تجديد آباداني شهرها‬
‫و ايجاد مدارس و خانقاه‌ها را با علقه‌يي تمام پيگيري کرد‪ .‬در‬
‫شهر يزد به امر او مقدار کثيري عمارت و بقاع جديد برپا گرديد‬
‫شهر مرو که بدستور تولي پسر چنگيزخان ويران شده بود‪ ،‬در‬
‫ساله ‪ 812‬هبه دستور شاهرخ از نو ساخته شد و سدي بر روي‬
‫رودخانه مرغاب براي تأمين آب مورد احتياج آن شهر بسته شد‪.‬‬
‫در شهرها مساجد جامع و مدارس و خانات خير ساخته شد‪ .‬زوجه‬
‫شاهرخ بنام گوهرشاد در شهر هرات مسجد جامع و مدرسه و‬
‫خانقاه ساخت‪ .‬وي در شهر مشهد مسجد گوهرشاد را ساخت که‬
‫از بدايع هنر معماري و کاشي‌کاري قرن نهم ه‌‪ .‬ق بشمار مي‌رود‪.‬‬
‫همچنين بدستور شاهرخ در سال ‪ 815‬ه‌‪ .‬ق کليه قوانين چنگيزي‬
‫ملغي اعلم شد و قوانين اسلم جاي آن را گرفت‪ .‬و دقيقا ً وضع‬
‫قبل از يورش مغول در ايران بوجود آمد‪ .‬از پسران شاهرخ ميرزا‬
‫غياث‌الدين بايسنقر و ميرزا الغ بيک از همه بيشتر در پيشرفت‬
‫علمه هوه ههنره هکوشيدند‪.‬ه هميرزاه هغياث‌الدينه هبايسنقره هحاکمه هخراسان‬
‫شاعر و خوشنويس ماهر بود که اقسام خط را بدرجه استادي‬
‫مي‌نوشت‪ ،‬محفل او در هرات مجمع ارباب فضل و هنر بود‪ .‬به‬
‫سببه هعلقهه هخاصه هبهه هنسخه هنفيسه هعده‌ييه هنويسندهه هوه هنقاش‬
‫صحاف در دستگاه او وجود داشتند تا کتابخانه‌اش را به نفايس‬
‫آثار مزين سازند‪ .‬از همين جمله است نسخه شاهنامه معروف به‬
‫بايسنقري که از جمله آثار هنري بسيار ارزنده ايراني است‪ .‬اين‬
‫اميره هدره هساله ‪ 837‬هه‌ه‪ .‬هقه هدره هسنه ‪ 37‬ههسالگيه هدرگذشت‪.‬ه هاز‬
‫سراسر ايران و توران دانشمندان و هنرمندان بدرگاه او رفته و‬
‫وي در آنجا با همه آنها با فروتني برخورد مي‌کرد‪ .‬و آنانرا گرامي‬
‫مي‌داشت‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪179‬‬

‫ميرزاه هالغه هبيکه هکهه هحکومته هماوراءالنهره هداشته هدره هسمرقند‬
‫مستقر بود‪ ،‬مانند پدر و برادر بکار علم و ادب اشتياق وافر نشان‬
‫مي‌داد‪ .‬در سال ‪ 814‬ه ‌‪ .‬ق وي حاکم ماوراءالنهر شده در وسط‬
‫شهر سمرقند مدرسه‌يي رفيع و خانقاهي منيع بنا نمود و بسياري‬
‫از مزارع و قراء و مستغلت را بر آن بقاع وقف گردانيد و فرمان‬
‫داد تا استادکاران ماهر در آن بلده فردوس روضه الصفا نشان‬
‫رصدي بنياد نهادند‪ .‬که به زيج گورکاني مشهور است‪ .‬جمعي از‬
‫بزرگانه هعلومه هرياضيه هوه هنجومه هزمانه همثله هصلح‌الدينه هموسي‬
‫قاضي‌زادهه هروميه هوه همولناه هعليه هقوشچيه هوه هغياث‌الدينه هجمشيد‬
‫کاشاني و مولنا معين‌الدين کاشاني در ترتيب آن سعي و اهتمام‬
‫دادند و اکثر تقاويم را از آن استخراج مي‌کردند‪ .‬الغ بيک خود از‬
‫علوم رياضي اطلعات کافي داشت و قسمت بزرگي از اوقات‬
‫خوده هراه هدره هرصده هخانهه همذکوره هدره همصاحبته هعلماءه هوه هرياضيدانان‬
‫مي‌گذرانيد‪ .‬بناي رصدخانه در سال ‪ 841‬ه‌‪ .‬ق به اتمام رسيد‪.‬‬
‫در دوران حکمراني سلطان ابوسعيده ‪ 855‬هتاه ‪ 873‬هه ‌‪ .‬ق اين‬
‫وضعيت ادامه داشت‪ .‬در دوران حکومت سلطان حسين ميرزاي‬
‫بايقراه ه(‪ 911-875‬هه‌ه‪ .‬هق)ه هکهه هبره هخراسانه هوه هگرگانه هوه هگاهيه هتا‬
‫ماوراءالنهر حکومت مي‌کرد و مقر حکومتش در هرات بود‪ ،‬بر اثر‬
‫توجهات او به اهل علم و ادب و هنر در بهترين دوران تاريخي‬
‫خود قرار گرفت‪ .‬او در آنجا مدرسه و کتابخانه‌اي بزرگ بنا نهاد‪.‬‬
‫مرکز علمي و ادبي و هنري هرات که به امر شاهرخ پي‌ريزي‬
‫شده بود و با تشويق‌هاي ميرزا بايسنقر تکامل يافته بود در عهد‬
‫سلطان حسين بايقرا به اوج ترقي رسيد‪ ،‬چنانچه بيش از دوازده‬
‫هزار تن از علماء از خزانه اين پادشاه ادب‌پرور وظيفه و رابطه‬
‫داشتند‪ ،‬از آن جمله‌اند‪ :‬کمال‌الدين عبدالرزاق سمرقندي صاحب‬
‫مطلعه هالسعدينه – ههابنه هحسامه هشاعره – ههمولناه هسيفه هبديعيه –‬
‫نورالدين عبدالرحمن جامي عارف مشهوره – هکمال‌الدين حسين‬
‫واعظ سبزواري – سيفي شاعر – بنائي شاعر – آصفي شاعر –‬
‫هاتفي شاعر – هللي شاعر – زللي شاعر – عبدالواسع نظامي با‬
‫خزري صاحب منشات معروفه – اميرخواند محمد صاحب روضة‬
‫الصفاه هو‪...‬هه ‪ 35‬ههساله هحکمرانيه هسلطانه هحسينه هبايقراه هاز‬
‫درخشان‌‌ترين ادوار تمدني دوره تيموريان است‪ .‬وزير و همدست‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪180‬‬

‫اينه هسلطانه همعرفته هدوسته هاميره هنظامه هالدينه هعليشيره هنوائيه ه(‬
‫‪ 906-844‬هه ‌‪ .‬ق) بود که در شعر فارسي و ترکي نوائي تخلص‬
‫مي‌کرد‪ .‬وي بنيان‌گذار شعر و ادب ترکي است‪.‬‬
‫رصد = وقت ساعت‪:‬‬
‫از جمله مدارس بسيار مهم دوران تيموري مدرسه رکنيه يزد‬
‫است که بدست رکن‌الدين محمدبن نظام‌الحسيني متوفايه ‪732‬‬
‫ه‌ه‪ .‬هقه هدره هدورانه هزمامداريه هسلطانه هابوسعيده هبهادرخانه هايلخاني‬
‫ايجاد شد‪ .‬اين مدرسه به رصد وقت ساعت معروف بود‪ .‬برابر‬
‫درگاه آن دو مناره بر دو گوشه ايوان ساخته و بر هر مناره مرغي‬
‫از مس تعبيه کرده بودند که از هر سويي که آفتاب روي مي‌آورد‬
‫آن مرغ رو بدان جهت مي‌نشست و بر مناره ديگر مرغي پنج‬
‫نوبت مي‌آمد‪ .‬در ميان رصد چرخي چوبين و منقش تعبيه شده و‬
‫به ‪ 360‬درجه تقسيم گرديده بود‪ .‬هر روز که آفتاب بر مي‌آمد در‬
‫يکي از آن درجه‌ها بحروف ابجد نموده مي‌شد‪ .‬بر چهار گوشه‬
‫چرخ چهار دايره رسم کرده و در هر دايره سي خانه کشيده و‬
‫نام‌هاي ترکي – رومي و جللي را در آن نوشته بودند‪ ،‬و هر روز‬
‫کهه همي‌گذشته هيکه هخانهه هازه هآنه هدايرهه هسياهه همي‌شد‪.‬ه هبرايه هتعيين‬
‫ساعات روز نيز تدبيري انديشيده بودند‪.‬‬
‫بدينه همعنيه هکهه هازه هدوه هدريچهه هباليه هچرخه هدوه همرغه هسره هبيرون‬
‫مي‌آوردنده هوه همهره‌ييه هرويينه هدره هطاسيه هکهه هزيره هآنه هنهادهه هبودند‬
‫مي‌افکندند و چرخ در گردش مي‌آمد و از آن ‪ 12‬تخته سفيد که‬
‫نشانه ‪ 12‬هساعت بود‪ ،‬هر ساعت يکي مي‌افتاد و تخته‌يي سياه‬
‫بجاي آن مي‌آمد‪ .‬براي تعيين ساعات شب نيز راه عمل ديگري در‬
‫نظره هگرفتهه هبودند‪.‬ه هبرايه هآنه هصفحهه همذکوره هديگريه هبهه ‪ 12‬هچرخ‬
‫وجود داشت که با گذشت هر ساعت يکي از آنها خاموش مي‌شد‪.‬‬
‫گذشته از اين براي تعيين روزهاي ماه و بروج و منازل قمر و‬
‫امثاله هاينهاه هنيزه هاسبابه هخاصيه هتعبيهه هشدهه هبود‪.‬ه هاينه هاثره هعلمي‬
‫بي‌نظير در سال ‪ 725‬ه‌‪ .‬ق کار ساخت آن به اتمام رسيد‪.‬‬
‫نام‌آوران دوران تيموري‬
‫‪ -1‬معين‌الدين محمدبن عبدالرحمن ايجي صفوي (‬
‫‪ 892-830‬ه‌‪ .‬ق)‪ :‬از علماي شافعي ايج يا ايگ فارس اثر مهم‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪181‬‬

‫او جامع البيان في تفسير القرآن يا جوامع التبيان مي‌باشد‪ .‬وي‬
‫علوه بر تفسير در فقه حکمت و ادبيات نيز استاد بود‪.‬‬
‫‪ - 2‬ميرسي د شري ف جرجان ي (م ‪ 816‬ه ‌‪ .‬ق)‪:‬ه هحکيمه –‬
‫فقيه – مفسر – اديب از آثار اوست‪ -1 :‬ترجمان القرآن در تفسير‬
‫و توضيح لغات و مفردات آن بفارسيه ‪ - 2‬حاشيه‌اي بر کشاف‬
‫زمخشري ‪ - 3‬رساله‌يي در فلسفه و کلم در پرسش‌هاي اسکندر‬
‫بن عمرشيخ بن تيمور لنگي بساله ‪ 815‬هکه از اصفهان براي او‬
‫فرستاده بود‪ -4 .‬شرح مواقف ايجي ‪ -5‬تجريد الکلم خواجه نصير‬
‫طوسي‪.‬‬
‫‪ -3‬سيد علءالدين علي سمرقندي (م ‪ 860‬ه‌ ‪ .‬ق)‪:‬‬
‫صاحب تفسير بحرالعلوم با انتخاب از کتب تفاسير با اضافات وي‬
‫مفسر و فقيه و اديب و حکيم بزرگي بود‪.‬‬
‫‪ - 4‬علم ه مجدالدي ن محمدب ن يعقو ب فيروزآبادي (م‬
‫‪ 817‬ه ‌‪ .‬ق) ‪ :‬مفسر و اديب و فقيه و حکيمه صاحب اليات في‬
‫تفسير فاتحة الکتاب‪.‬‬
‫‪ -5‬شيخ علء الدين علي بن محمد شاهرودي‬
‫بسطام ي (م ‪ 875‬ه ‌‪ .‬ق)‪:‬ه همفسره – هاديبه – هفقيهه هوه هحکيم‬
‫مشهور قرن نهم هجري قمري از آثار معروف اوست‪ -1 :‬تفسير‬
‫مصنفکه هبنامه هسلطانه همحمده هفاتحه هعثمانيه هبساله ‪ 863‬هه‌ه‪ .‬هقه هبه‬
‫زبان فارسي (به سفارش سلطان علمه بسطامي زبان فارسي‬
‫را براي اين تفسير انتخاب کرد)‪ - 2 .‬تفسير ملتقى البحرين‪ ،‬اين‬
‫تفسير به سبب قواعد نحوي که در آن ذکر شده است مشهور‬
‫است‪.‬‬
‫‪ -6‬علمه جل‌ل‌الدين محمدبن اسعد الصديقي الدواني‬
‫(‪ 908-830‬ه‌ ‪ .‬ق)‪:‬ه هفيلسوفه هرياضيدانه – همنجمه – همفسره –‬
‫اديبه هوه هفقيه‪،‬ه هازه هنسله هحضرته هابوبکره ه‪-‬رضیه هاللهه هعنه‪-‬ه هاز‬
‫بزرگترين علماي قرن نهم ه ‌‪ .‬ق از آثار اوست‪:‬ه ‪ 1‬هوه ‪ - 2‬اثبات‬
‫الواجبه هقديمه هوه هجديده ‪-3‬ه هتوحيده هوه هجبره ‪-4‬ه هشرحه ههياکله هالنور‬
‫سهرورديه ‪5‬وه ‪ - 6‬تنوير مطالع قديم و جديده ‪ - 7‬تفسير فلسفي‬
‫سوره‌هاي اخلص ‪ -‬کافرونه – همعوذتين بنام تفسير القلقله ‪-8‬‬
‫تفسيره التهليليهة هدر تفسيره لإله‌ال هاللهه ‪ - 9‬شرح تحريره اقليدس‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪182‬‬

‫نصيره هطوسيه ‪-10‬ه هحاشيهه هبره هحاشيهه هچغمينيه ‪-11‬ه هشرحه هسي‬
‫فصل خواجه نصير‪.‬‬
‫‪ -7‬شمس‌الدين محمد احسائي‪:‬ه هفقيهههه – هههمفسرههه –‬
‫حديث‌شناس و فيلسوف مشهور قرن نهم هجري قمري از آثار‬
‫اوست‪ -1 :‬درر الثاني العمادية في آحاديث الفقيه بسال ‪ 899‬در‬
‫استرآباده ‪ - 2‬زادالمسافرين و شرح زادالمسافرين و بساله ‪878‬‬
‫بنامه هکشفه هالبراهينه ‪-3‬ه هالمجليه هفيه همرآته هالمنجيه هدره هکلمه هو‬
‫حکمت‪.‬‬
‫‪ -8‬مولنا سيف‌الدين احمدبن محمد تفتازاني بن‬
‫ابوبکر‪:‬ه ه(شهادته ‪ 916‬هه‌ه‪ .‬هقه هبدسته هشاهه هاسماعيله هصفوي)‪،‬‬
‫فيلسوف – فقيه و اديب قرن نهم ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ - 9‬عصمت بخاري (نصيري) وفات ‪ 840‬ه ‌‪ .‬ق ‪ :‬خواجه‌‬
‫فخرالدين عصمة الله بن مسعود بخاري از دانشمندان و شاعران‬
‫اوايل عهد تيموري است‪ .‬نسبش به امام جعفر صادق مي‌رسد‪.‬‬
‫رياضيدان – مفتي – مؤرخ و اديب و شاعر و سرآمد فضل عصر‬
‫خو د بود‪ .‬در ميان شاهزادگان تيموري مقام بزرگي داشت‪.‬‬
‫‪ -10‬عبدالرحمن جامي ‪ 898-817‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬ههنورالدين‬
‫ابوالبرکات بن نظام الدين احمدبن محمد جامي شاعر – نويسنده‬
‫– ههحکيم ه – ههمنطق‌دان ه – ههمتکلم ه – ههفقيه ه – ههمحدث– ههمفسره ه‪-‬‬
‫رياضيدان –منجم قرن نهم ه ‌‪ .‬ق‪ .‬وي جامع علوم زمان خود بود‪.‬‬
‫آثار جامي بصورت نظم و نثر مي‌باشد از آثار اوست‪ :‬به نظم ‪-1‬‬
‫ديوان‌هاي سه‌گاه شامل قصايده – غزل‌ه ا – مقطعات و رباعيات‪.‬‬
‫‪ - 2‬هفت اورنگ از زبده‌ترين آثار جامي است‪ ،‬که شامل هفت‬
‫مثنوي مي‌باشد‪.‬‬
‫آثار منشور جامي‪ - 1 :‬بهارستان ‪ -2‬نفخات النس در عرفان و‬
‫شرح حال عرفا تا سال ‪ 883‬ه‌‪ .‬ق ‪ -3‬لوايح ‪ -4‬أشعة اللمعات ‪-5‬‬
‫نقد النصوص في شرح نقش الفصوص ‪ - 6‬رساله کبير ‪ - 7‬رساله‬
‫صغيره ‪ - 8‬رساله ارکان حجه ‪ - 9‬شرح مخزن السراره ‪ - 10‬شرح‬
‫معمياته هميرحسينه همعماتي‪،‬ه هجاميه هازه هجملهه هدشمنانه هسرسخت‬
‫فلسفه يوناني بود‪.‬‬
‫‪ -11‬قاضي ميبدي شهادت (‪ 910‬ه‌ ‪ .‬ق بدست‬
‫صفويه)‪ :‬هقاضي کمال الدين ميرحسين بن معين‌الدين حسيني‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪183‬‬

‫ميبدي متخلص به منطق بدست صفويه بخاطر قبول نکردن تغيير‬
‫مذهبه هبهه هشهادته هرسيد‪.‬ه هحکيم ه –متکلم ه – ههاديبه ه‪-‬ه هعارفه ه‪-‬‬
‫رياضيدان و منجم مشهور قرن نهم ه‌‪ .‬ق‪ .‬از آثار اوست‪ -1 :‬شرح‬
‫هدايةه الحكمهة هاثيرالدين ابهري (اين کتاب در شمار کتابهاي رايج‬
‫درسي حکمت زمانه بود)‪ - 2 .‬شرح طوالع النوار قاضي بيضاوي‬
‫‪ - 3‬شرح کافيه ابن حاجبه ‪ - 4‬شرح حاشيه آداب البحث و شرح‬
‫شمسيه ‪ -5‬حاشيه بر تحرير هندسه اقليدس خواجه نصير طوسي‬
‫‪-6‬ه هشرحه هديوانه هحضرته هعليه هبنه هابيطالبه هبفارسي ه ‪-7‬ه هجام‬
‫گيتي‌نماه هبفارسيه هدره هحکمته ‪-8‬ه هشرحه حكمهة العيهن هنجمه هالدين‬
‫دبيران‪.‬‬
‫‪ -12‬ميرم چلبي وفات ‪ 931‬ه‌‪ .‬ق‪ :‬ملمحمودبن بن قاضي‌‬
‫زاده رومي رياضيدان بزرگ قرن دهم ه ‌‪ .‬ق‪ .‬فقيه و مفسر از‬
‫دسته صهفويه هبه عثماني ها پناهنده مي‌شود‪ .‬از آثار اوست‪:‬ه ‪-1‬‬
‫دستورالعمل و تصحيح الجداول در شرح مقاله اول کتاب زيج الغ‬
‫بيک ‪ -2‬ربع مجيب در هيئت ‪ -3‬ربع المنقطرات در ‪ 20‬فصل بنام‬
‫سلطانه هبايزيده هدومه ه(‪ 918-866‬هه‌ه‪ .‬هق)ه ههره هسهه هکتابه هبفارسي‬
‫است‪.‬‬
‫‪ -13‬ملعبدالعلي بيرجندي متوفاي ‪ 934‬ه‌ ‪ .‬ق‪:‬‬
‫نظام‌الدين عبدالعلي بن محمدحسين بيرجندي‪ ،‬فقيه‪ ،‬رياضيدان و‬
‫منجم بزرگ قرن دهم ه ‌‪ .‬ق خواندمير درباره وي مي‌نويسد‪ :‬در‬
‫علوم نجوم و حکميات بي‌مثل و بدل است‪ .‬استادان وي همگي از‬
‫بزرگترينه هعلمايه هزمانهه هبودنده هماننده همولناه هسيف‌الدينه هاحمد‬
‫تفتازانيه – همولنا مسعود شرواني جامع علوم منقول و معقول‬
‫و‪ ...‬وي به صفت تواضع و پرهيزکاري و حلم و دينداري متصف‬
‫بود‪ .‬از آثار اوست‪ -1 :‬شرح الفوايد البهائية في الحساب ‪ -2‬شرح‬
‫تذکرةه النصهيرية فهي الهيئة ‪-3‬ه هشرحه شمسهية هفيه هالحسابه ‪-4‬‬
‫شرح زيج الغ بيگيه ‪ - 5‬رساله در ابعاد و اجرام که موضوع آن‬
‫بحث در بعدهاي ستارگان از مرکز عالم و مقدار جرم آنها است‪.‬‬
‫‪ -6‬رساله در تشريح پرگار ‪ -7‬مسالک و ممالک يا عجايب بلد ‪-8‬‬
‫تحفة الحتمية در اسطرلب ‪ -9‬رساله‌يي در تقويم و‪....‬‬
‫‪ - 14‬سلطان‌علي گنابادي‪ :‬از بزرگترين پزشکان قرن دهم‬
‫ه‌‪ .‬ق از آثار اوست‪ -1 :‬دستور العلج بسال ‪ 933‬ه‌‪ .‬در دو مقاله‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪184‬‬

‫اول دره ‪ 25‬هفصل شامل بيماري‌هاي موضعي ومقاله دوم دره ‪8‬‬
‫فصل شامل بيماري‌هاي عموميه ‪ - 2‬مقدمة دستور العلج در يک‬
‫مقدمه و دو مقاله در بيان حفظ صحت و بيان حد طب و احوال‬
‫نبض و غيره‪.‬‬
‫‪ -15‬شاه نعمت‌الله ولي متولد ‪ 731‬يا ‪ 730‬ه‌‪ .‬ق‪ :‬سيد‬
‫نورالدين نعمت‌الله بن عبدالله از عرفاي معروف قرن هشتم و‬
‫نهمه ههجريه هقمريه همتوفايه هدره هبينه هسا‌ل‌هايه ‪ 827‬هتاه ‪ 834‬هدر‬
‫کرمان‪ ،‬حکيم – فقيه و عارف ديوان شعر وي مشهور است‪.‬‬
‫‪ -16‬ميرجمال حسيني وفات ‪ 926‬ه‌ ‪ .‬ق‪:‬ه هخواجه‬
‫جمال‌الدين عطاءالدين بن فضل‌الله دشتکي شيرازي از خاندان‬
‫معروف سادات دشتکي شيراز از دانشمندان نام‌آور قرن دهم‬
‫هجري قمري مهمترين کتاب او روضة الحباب في سيرة النبي و‬
‫الل والصحاب بفارسي مي‌باشد‪ .‬اين کتاب در سه جلد و سه‬
‫مقصد است‪ -1 .‬شرح حال پيامبر ‪ -2‬شرح حال اصحاب از مردان‬
‫و زنانه ‪ - 3‬ترجمه احوال تابعين و تابعين تابعين و مشاهير ائمه‬
‫حديث اثر مهم ديگر حسيني بنام تکميل الصناعة در علم قوافي‬
‫است‪.‬‬
‫‪ -17‬حافظ ‪ 792-726‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬هخواجهه هشمس‌الدينه همحمد‬
‫شيرازي ملقب به حافظ و لسان‌الغيب از همة علوم قرآني‪ ،‬و از‬
‫قرائت و تفسير گرفته تا کلم و فلسفه و عرفان بهره داشت‪.‬‬
‫حتيه هشاگرده هشاعريه هوه هسبکه هويژهه هبيانه هخوده هراه هازه هقرآنه هکريم‬
‫آموخته بود و در آگاهي از زير و بم الفاظ و معاني و مفاهيم از‬
‫آن ابهام مي‌گرفت‪ .‬از خواجه اکنون ديواني در دست است‪.‬‬
‫‪ -18‬شرف‌الدين علي يزدي متوفاي ‪ 858‬ه‌ ‪ .‬ق‪:‬‬
‫شرف‌الدين علي‌بن شمس‌الدين علي يزدي ملقب و معروف به‬
‫مخدوم و متخلص به شرف شاعره – همنشي درباري تيمورلنگه –‬
‫رياضيدان و منجم بزرگ يزد در قرن نهم ه‌‪ .‬ق از آثار اوست‪-1 :‬‬
‫ظفرنامه در فتوحات تيمورلنگ ‪ -2‬شرح قصيده برده شرف‌الدين‬
‫بوصيريه ‪ - 3‬کند المراد في علم الوفق العداد در ارثماطيفيه ‪-4‬‬
‫رساله حساب عقدانامل ‪ -5‬حقايق التهليل (لاله ال الله) ‪ -6‬کتاب‬
‫اسطرلبه ‪-7‬ه همنشآته ‪-8‬ه هتضعيفه هخانهه هشطرنجه هازه هابواسحاق‬
‫کوبناي ‪ -9‬منتخب‌ حلل مطرز در فن معما و لغز‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪185‬‬

‫‪ -19‬حافظ ابرو وفات ‪ 833‬يا ‪ :834‬شهاب‌الدين عبدالله‬
‫بنه هلطف‌اللهه هبهدادينيه هخوافيه همعروفه هبهه هحافظه هابروه هازه هآثار‬
‫معروف اوست‪:‬‬
‫‪ -1‬مجمع التواريخ سلطاني در چهار مجلد‪ ،‬سه مجلد آن شامل‬
‫وقايع تاريخي از ابتداي خلقت تا زمان ايلخانان مغول مي‌‌باشد‪.‬‬
‫مجلد چهارم که بنام زبدة التاريخ مشهور است وقايع را از مرگ‬
‫سلطان ابوسعيد (‪ 735‬ه ‌‪ .‬ق) تا ساله ‪ 830‬ه ‌‪ .‬ق شرح مي‌دهد‪.‬‬
‫‪ -2‬ذيل جامع التواريخ رشيدي‪ ،‬مؤلف دنباله وقايع را تا سال ‪795‬‬
‫ه ‌‪ .‬شرح داده است‪ - 3 .‬جغرافياي حافظ ابرو و در دو مجلد اين‬
‫کتابه هبخصوصه هدربارهه هفارسه هوه هکرمانه هازه همنابعه هدستهه هاول‬
‫مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -20‬کمال‌الدين عبدالرزاق سمرقندي ‪ 887-816‬ه‌‪.‬‬
‫ق‪ :‬مولنا کمال‌الدين عبدالرزاق پسر مولنا جلل‌الدين سمرقندي‬
‫تا پايان حکومت شاهرخ در دربار وي بود‪ .‬عبدالرزاق از مؤرخان‬
‫بزرگ قرن نهم ه ‌‪ .‬است مهمترين اثر او مطلع السعدين و مجمع‬
‫بحرين مي‌باشد‪ .‬اين کتاب مهمترين و بهترين کتاب درباره تاريخ‬
‫ايران ازه ‪ 737‬هتاه ‪ 875‬هه ‌‪ .‬ق مي‌باشد‪ .‬علت نام‌گذاري کتاب به‬
‫مطلع السعيدين شرح حال دو سلطان يعني ابوسعيد ايلخاني و‬
‫ابوسعيده هتيموريه هاسته هکتابه هازه هابوسعيده هايلخانيه هشروعه هوه هبه‬
‫ابوسعيد تيموري خاتمه مي‌يابد‪.‬‬
‫‪ -21‬ميرخواند ‪ :903-838‬ههاميره هخوانده همحمدبنه هامير‬
‫برهان‌الدين بن خاوند شاه بن کمال‌الدين محمود بلخي از سادات‬
‫حسيني ماوراءالنهر که سلسله آبا و اجداد او به زيد بن علي بن‬
‫حسين ‪-‬رضی الله عنهم‪ -‬مي‌رسد‪ .‬پدرش سيد برهان‌الدين خاوند‬
‫شاهه هازه هصوفيانه هشيخه هبهاءالدينه هعمره هبود‪.‬ه هميرخوانده هازه هجمله‬
‫مؤرخانه بزرگ ايراني است‪ .‬اثر مهم و ماندني اوه روضة الصفا‬
‫في سيرة النبيا والمکوک والخلفا هدر هفت مجلد از امهات کتب‬
‫تاريخي است‪ .‬ميرخواند روضة الصفا را با استفاده از آثار مختلف‬
‫عربي و فارسي قبل از خود تأليف کرده است‪ .‬وي کتابش را در‬
‫احوال انبيا ‪ -‬خلفا – ملوک – علماء – حکما – ملل و نحل تأليف‬
‫کرده است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪186‬‬

‫رضاقلي هدايت معروف به لله‌باشي ذيلي بر اين کتاب در سه‬
‫مجلده هتاه هحوادثه هزمانه هخوده هنوشتهه هوه هآنراه هبنامه هناصرالدينه هشاه‬
‫قاجار روضه الصفاي ناصري ناميده است‪.‬‬
‫‪ -22‬خواندمير ‪ 942-880‬ه‌ ‪ .‬ق‪:‬ه هغياث‌الدينه هخواجه‬
‫همام‌الدينه همحمدبنه هخواجهه هجل‌ل‌الدينه همحمدبنه هخواجهه هبرهان‬
‫الدي ن همحمده هحسينيه شيرازيه نوهه هدختر ي هميرخوانده هو ي هبهه هند‬
‫مي‌روده هوه هبعده هازه هبابره هخدمته ههمايون‌شاهه هراه هاختياره همي‌کند‪.‬‬
‫خواندميره همجلده ههفتمه هروضهه هالصفايه هپدربزرگشه هميرخوانده هرا‬
‫تکميله هوه هحوادثه هراه هتاه هسال ه ‪ 929‬ههدره هآنه هشرحه هدادهه هاست‪.‬‬
‫خواندمير آخرين مؤرخ بزرگ ايراني از آثار اوست‪:‬‬
‫‪ - 1‬حبيب‌السير مهمترين اثر خواندمير‪ ،‬تاريخ عمومي از خلقت‬
‫تا سال ‪ 930‬ه‌‪ .‬ق‪ ،‬اين کتاب بخصوص درباره رجال دين و ادب و‬
‫رياست از امهات کتب است‪.‬‬
‫‪-2‬ه هخلصه‌ييه هازه هحبيبه هالسيره هبنامه هآثاره هالملوکه هوه هانبياه هبسال‬
‫‪ 931‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -3‬دستور الوزراء در احوال وزراي اسلم تا ‪ 914‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪-4‬ه هخلصهه هاخباره هفيه هبيانه هاحواله هالخبار‪:‬ه هتاريخه هعموميه هو‬
‫مختصر از خلقت تا ‪ 905‬ه‌‪ .‬ق شامل ده مقاله‪ -1 :‬انبيا ‪ -2‬حکما‬
‫‪ -3‬شاهان قبل ازاسلم ايران و عرب ‪ -4‬سيره پيامبر ‪-‬صلى الله‬
‫عليه وسلم‪ -5 -‬سيره خلفاي راشدين و ائمه اطهار ‪ -6‬امويان ‪-7‬‬
‫عباسيانه ‪ - 8‬سلسله سلطين ايران تا مغوله ‪ - 9‬چنگيزخانه ‪-10‬‬
‫تيموريان (تا ‪ 875‬ه ‌‪ .‬ق) ‪ - 5‬مآثر الملوک متضمن کلم شاهان و‬
‫پيشوايان دين و حکيمان بنام امير عليشير نوائي ‪ -6‬کتابي درباره‬
‫همايون‌شاهه ههنديه ‪-7‬ه هنامهه هناميه هشامله همجموعه‌ايه هازه همنشآت‬
‫ديواني خواندمير ‪ -8‬تکميل مجلد هفتم روضه الصفا‪.‬‬
‫‪ -23‬کاشفي وفات ‪ 910‬ه‌ ‪ .‬ق‪ :‬ههکمال‌الدينه هکاشفي‬
‫سبزواري بيهق واعظ مشهور به ملحسين کاشفي يا ملحسين‬
‫واعظ‪،‬ه هدره هسالهه ‪ 860‬ههه‌ه‪ .‬هقه هبدنباله هديدنه هخواجهه هسعدالدين‬
‫کاشغري از کبار مشايخ نقشبندي که در همان سال درگذشته بود‬
‫در خواب و دعوت خواجه از وي در آن خواب از او به خانه‌اش‪،‬‬
‫کاشفي به هرات مي‌رود در آنجا با جامي آشنا مي‌شود و طريقت‬
‫نقشبنديه را از جامي مي‌پذيرد‪ .‬فرزندش فخرالدين علي نيز به‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪187‬‬

‫تصريحه هاوه هراه هپيروه هنقشبنديهه همي‌دانده هبنابراينه هشيعهه هبودنه هاو‬
‫ساختگيه هاست‪.‬ه هکاشفيه همرديه هبود‪:‬ه هعالمه – هآزادهه – هشاعره ه‪-‬‬
‫نويسنده منجم و رياضيدان ‪ -‬واعظي ‪ -‬راهنما و پاکيزه‌سيرت‪ ،‬از‬
‫آثار اوست‪:‬‬
‫‪ -1‬جواهره التفسيره لتحفهة الميهر هبنامه اميره عليشيره نوائيه ‪-2‬‬
‫جامع الستين در تفسير سوره يوسف ‪ - 3‬تفسير معروف حسيني‬
‫يا مواهب عاليهه ‪ - 4‬مختصر الجواهر خلصه‌اي از جواهر التفسير‬
‫‪ -5‬روضةه هالشهدا ههدره همصيبته هکربل هه(اينه هکتابه هدره همجالس‬
‫روضه‌خوانيه هخواندهه همي‌شود) ه ‪-6‬ه هالخلقه همحسني ه ‪-7‬ه همخزن‬
‫النشاء در فن ترسل ‪ -8‬انوار سهيل (تحريري از کليله و دمنه) ‪-9‬‬
‫اسرار قاسمي در سحره – طلسمه – کيمياه ‪ –10‬لوايح القمره ‪-11‬‬
‫ميامين المشتريه ‪ - 12‬سواطح المريخه ‪ - 13‬لوامع الشمسه ‪-14‬‬
‫مناهجه الزهزةه ‪ - 15‬منابع عطارده ‪ - 16‬مواهب الزحله ‪ - 17‬بدايع‬
‫الفکا ر ‪ - 18‬رساله حاتميه درباره حاتم طاي ي ‪ - 19‬دو اختصار از‬
‫مثنويه همعنويه همولويه ‪-20‬ه هفتوته هنامهه هسلطانيه هدربارهه همراسم‬
‫جوانمردي‪.‬‬
‫‪ -24‬حسيني‪:‬ه هسلطانه هحسينه هبايقراه هحاکمه ههراته ه(‪ 875‬هتا‬
‫‪ 911‬هه‌ه‪ .‬هق)ه هازه هسلطينه همشهوره هوه هدانش‌پروره هوه هشعردوست‬
‫تيموري مدرسه و کتابخانه‌يي در هرات بنا کرده بود که در آن‬
‫بيشه هازه هدهه ههزاره هطالبه هعلمه هبخرجه هويه هسرگرمه هتحصيله هبودند‪.‬‬
‫مهمترين اثر آن سلطان بزرگ مجالس العشاق است که در آن از‬
‫بحث مجازي و حقيقي سخن رفته است‪.‬‬
‫‪ - 25‬دولتشاه (وفات ‪ 900‬ه ‌‪ .‬ق) ‪ :‬امير دولتشاه بن‌امير‬
‫علءالدولة هغازي سمرقندي اثر مهم ويه تذکرة الشعراء همشهور‬
‫به تذکره دولتشاه حاوي احوال ‪ 150‬تن از شعرا و عده کثيري از‬
‫سلطين مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ - 26‬صفي (وفات ‪ 939‬ه ‌‪ .‬ق)‪ :‬فخرالدين علي بن کمال‬
‫الدين ملحسين واعظ ملقب به صفي از واعظان مشهور شهر‬
‫هرات و از صوفيان نقشبنديه و باجناق جامي از جمله آثار اوست‪:‬‬
‫‪-1‬ه هرشحاته هعينهه الحيوة ههدره هشرحه هاحواله همشايخه هوه هبزرگان‬
‫نقشبنديه از جمله جامي ‪ -2‬لطايف الطوايف در قصص و حکايات‬
‫دربارهه هخلفاه – هعلماءه هو‪..‬ه ‪-3‬ه هانيسه هالعارفينه همتضمنه هنصايحه هو‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪188‬‬

‫مواعظ و تفسير بعضي آياته ‪ - 4‬حرزالمان من فتن الزمان در‬
‫علم اسرار حروف و خواص و منافع آن ‪ - 5‬خواص و منافع آيات‬
‫قرآن ‪ -6‬منظومه محمود واياز‪.‬‬
‫‪ -27‬معين‌الدين اسفرازي‪ :‬ههمعين‌الدينه همحمده هزمجي‬
‫اسفرازي از دانشمندان مشهور قرن نهم ه‌‪ .‬ق از آثار اوست‪-1 :‬‬
‫منشآته هاسفرازيه ‪ -2‬روضةه هالجناته هفيه هأوصافه مدينهة ههرات‬
‫(تاريخ و جغرافياي هرات و برخي از بلد خراسان تا سال ‪ 899‬از‬
‫منابع بسيار خوب)‪.‬‬
‫‪ - 28‬فضل‌الله بن روزبهان‪ :‬هامين‌الدين ابوالخير فضل‌الله‬
‫بن روزبهان بن فضل‌الله خنجي اصفهاني مشهور به خواجه مولنا‬
‫يا امين از دانشمندان و مؤلفان و نويسندگان نامدار اواخر قرن‬
‫نهمه هوه هنيمهه هاوله هقرنه هدهمه ههجريه هقمريه هبعده هازه هقدرته هيافتن‬
‫صفويهه هبهه هماوراءالنهره همي‌رود‪.‬ه هآثاره هبسياريه هدارده هازه هجمله‪:‬ه ‪-1‬‬
‫تاريخ عالم‌آراي اميني در تاريخ آق قويونلو و قدرت يافتن صفويه‬
‫‪-2‬ه هبديع‌الزمانه هفيه هقصهه هحيه هبنه هيقظانه هدره هشرحه هتدرجه هنفس‬
‫ناطقهه هدره همراحله هحکمته هنظريه هوه هعمليه ‪-3‬ه هکتابه هابطاله هنهج‬
‫الباطل و اهمال کشف العاطل معروف به ابطال الباطل در رد‬
‫شيعه و رد نهج الحق وکشف الصدق علمه حلي بسال ‪ 909‬ه‌‪ .‬ق‬
‫دره هکاشان ه ‪-4‬ه هشرحه هوصايايه هعبدالخالقه هنخجدوانيه هازه همشايخ‬
‫نقشبنديه بفارسيه ‪ - 5‬مهمانخانه بخارا در تاريخ ازبک و جنگ‌هاي‬
‫شيبانيه هخاني ه ‪-6‬ه هسلوکه هالملوکه هدره هآدابه همملکت‌داريه همانند‬
‫وظايفه هسلطانه هوه هقاضيه هوه هداروغهه هو‪...‬ه ‪-7‬ه هشرحه هقصيدهه هبرده‬
‫شرف‌الدين بوصيري بسال ‪ 921‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -29‬غياث‌‌الدين جمشيد بن محمود کاشاني (وفات‬
‫‪ 832‬ه ‌‪ .‬ق)‪ :‬هرياضيدانه – همنجمه – همخترعه – هحکيم از بزرگترين‬
‫دانشمندان قرن نهم هجري قمري از اختراعات اوست‪:‬ه ‪ - 1‬جام‬
‫جمشيد (تلسکوپ) ‪ -2‬يک نوع ماشين حسابگر يا کامپيوتر‪ .‬از آثار‬
‫اوست‪:‬ه ‪ -1‬نزههة الحدائق فهي كيفيهة صهنعة الله المسهماة هبطبق‬
‫المناطق‪ :‬اين کتاب درباره ساخت جام جمشيد است که براي‬
‫تقويم کواکب و تعيين عرضها و ابعاد آنها از زمين و نيز تعيين‬
‫احوال مختلف آنها مانند رجوع و خسوف و کسوف و نظاير اينها‬
‫ساخته شد‪ .‬اين دستگاه به استواسنج مشهور و کاشاني با آن‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪189‬‬

‫طول واقعي جغرافيايي سيارهه مريخه را محاسبه کرد‪.‬ه ‪ - 2‬ذيلي‬
‫برکتاب ه نزهة الحدايق درباره اختراع و کيفيت استعمال يک آلت‬
‫نجوميه هبنامه هلوحه هالتصالته هموسومه هبهه اللحاقاته هالعشرة ‪-3‬‬
‫مفتاح الحساب‪ :‬بسياري از قواعد هندسي و حسابي و جبر مانند‬
‫لگاريتم – جدول‌هاي مثلثات – کسر اعشار ي – محاسبه عدد پي‬
‫در آن کتاب توسط کاشاني استنباط شده است‪ -4 .‬خلصه مفتاح‬
‫الحسات بنام تلخيص المفتاح همراه با شرحي بر آن بنام تنوير‬
‫المصباح في شرح تلخيص المفتاح‪ -5 .‬زيج خاقاني در تکميل زيج‬
‫ايلخاني خواجه نصير طوسي بساله ‪ 816‬هبراي شاهرخه ‪ - 6‬سلم‬
‫السماء ‪ - 7‬محيطيه درباره نسبت قطر و محيط دايره ‪ - 8‬کماليه‬
‫‪ -9‬ابعاد و اجرام و‪....‬‬
‫‪ - 30‬صلح‌الدين موسي مشهور به قاضي‌زاده رومي‪:‬‬
‫همه هعصره هوه ههمکاره هکاشاني‪:‬ه هصلح‌الدينه هموسيه هبنه هقاضي‬
‫ملمحموده هازه هرياضيدانانه هوه همنجمانه هوه هدانشمندانه هبزرگه هايراني‬
‫قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجري قمري است‪ .‬وي همراه با‬
‫کاشانيه – هملعليه هقوشچيه – همعين‌الدينه هکاشانيه – هجل‌ل‌الدين‬
‫اسطرلبيه هازه هجملهه هبزرگترينه هدانشمندانه هسازندهه هرصدخانه‬
‫معروفه هالغه هبيکه هتيموريه همي‌باشند‪.‬ه هازه هآثاره هاوست‪:‬ه ‪-1‬ه هشرح‬
‫اشکال التأسيس در هندسه تأليف شمس ‌ الدين محمودبن اشرف‬
‫سمرقندي از علماي قرن ششم ه ‌‪ .‬ق حاوي سي و پنج شکل از‬
‫هندسهه هاقليدسي ه ‪-2‬ه هشرحه همخلصه هدره ههيئته هازه هآثاره همعروف‬
‫محمودبن محمد چغميني خوارزمي متوفاي ‪ 745‬ه‌‪ .‬ق قاضي‌زاده‬
‫دوه هشاگرده هدانشمنده هبنامه هابوزيده هشروانيه هوه هعلءالدينه هعليه هبن‬
‫محمد سمرقندي معروف به ملعلي قوشچي داشت‪.‬‬
‫‪ -31‬علءالدي ن عل ي بن محمد سمرقندي‪:‬ه همعروفه هبه‬
‫قوشچي و ملعلي قوشچي يا فاضل قوشچي متوفاي ‪ 879‬ه‌‪ .‬ق‬
‫از بزرگترين شاگردان قاضي‌ه زاده رومي از اکابر رياضيدانان و‬
‫منجمان و مفسران و فقيهان قرن نهم ه ‌‪ .‬ق است‪ .‬از طرف الغ‬
‫بيکه همأموره هتکميله هرصدخانهه هسمرقنده همي‌شود‪.‬ه هتکميله هکردن‬
‫رصدخانه در ساله ‪ 841‬هه ‌‪ .‬ق توسط وي بپايان رسيد‪ .‬در سال‬
‫‪ 853‬هبدنبال کشته شدن الغ بيک بدست پسرش عبداللطيف به‬
‫نزد اوزون حسن آق قويونلو در تبريز مي‌رود‪ .‬وي بدستور اوزون‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪190‬‬

‫حسنه هبرايه هعقده هقرارداده هصلحه هبينه هاوه هوه هسلطانه همحمده هفاتح‬
‫عثمانيه هبهه هاسلمبوله همي‌رود‪.‬ه هدره هآنجاه هسلطانه هعثمانيه هاوه هراه هبا‬
‫حقوقه هوه همزايايه هبسياره هباه هاعزازه هوه هخواهشه هراضيه هبهه هماندن‬
‫مي‌کند‪ .‬ملعلي در مدرسه اياصوفيه بتدريس مي‌پردازد تا سال‬
‫‪ 879‬هکه وفات مي‌کند‪ .‬آثار او در زمينهه اسلم و علمي بسيار‬
‫است از آن جمله است‪ - 1 :‬رساله في علم الميمنه بفارسي که‬
‫چند بار چاپ شده است و از کتب مهم درسي بوده استه ‪-2‬‬
‫ه‌يي بفارسي در علم حسابه ‪ -3‬رسالة الفتحية بعربي ‪-4‬‬
‫رسال ‌‬
‫شرح زيج الغ بيک بنام سلم السماء‪.‬‬
‫‪ - 32‬عبدالقاد ر ب ن حسي ن روياني لهيجي‪:‬ه بهه احتمال‬
‫قويه ههمانه هنظام‌الدينه هعبدالقادره هگيلنيه ه(جيلني)ه هاست‪.‬ه هوي‬
‫رياضيدان و منجم بزرگ قرن نهم ه ‌‪ .‬ق است‪ .‬اثر معروف وي‪:‬‬
‫‪ - 1‬زيج ملخص ميرزايي بنام سلطان علي ميرزا نواده سلطان‬
‫ابوسعيده هتيموريه همي‌باشد‪.‬ه هاينه هکتابه هدره هچهاره همقالهه هاست‪:‬ه هدر‬
‫معرفت تواريخ‪ -2 .‬در روش ستاره‌ها و موضوع ايشان در طول و‬
‫عرض‪ - 3 .‬در معرفت اعمال نجومي و توابع آن‪ - 4 .‬در استخراج‬
‫طالع‪.‬‬
‫‪ -34‬رکن‌الدين شرف‌الدين حسيني آملي (‪:)860-800‬‬
‫از منجمان و رياضيدانان بزرگ قرن نهم ه ‌‪ .‬ق از آثار معروف‬
‫اوست‪ -1 :‬زيج مفاتيح العمال ‪ -2‬زيج جامع سعيدي بنام سلطان‬
‫ابوسعيد تيموري ‪ - 3‬پنجاه باب سلطاني در اسطرلب بنام ميرزا‬
‫ابوالقاسم بابر‪.‬‬
‫‪ - 35‬خواجه کمال‌الدين ابوالفضائل مراغي ‪837-754‬‬
‫ه‌ ‪ .‬ق‪:‬ه هازه هموسيقي‌دانانه هبزرگه هقرنه هنهمه هه‌ه‪ .‬هازه هآثاره همعروف‬
‫اوست‪:‬ه ‪-1‬ه هجامعه هاللحانه هبفارسيه هدره هموسيقيه هوه هحاويه ههمه‬
‫مسائل مربوط به آن علم ‪ - 2‬مقاصد اللحان ‪ -3‬زبدة الدوار ‪-4‬‬
‫کنزاللحان في علم الدوار‪.‬‬
‫علوه بر دانشمندان مذکور صدها دانشمند و شاعر ديگري نيز‬
‫در دوران تيموري زندگي مي‌کردند که به رسم اختصارنويسي از‬
‫ذکره هآنهاه هخودداريه هشد‪.‬ه هدره هاينه هبارهه تذکرة هالشعراه هدولتشاهه هو‬
‫حبيبه هالسيره هميرخوانده هوه همطلعه هالسعدينه هسمرقنديه هازه هاهميت‬
‫ويژه‌اي برخوردارند‪ .‬همچنين از ذکر دانشمندان و شاعران ايراني‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪191‬‬

‫در درباره گورکانيان هند که به حق بايد آنها را نجات دهنده اصلي‬
‫فرهنگه هوه هادبه هفارسيه هبهه هحسابه هآورده هخودداريه هشدهه هاست‪.‬‬
‫نهضت گورکانيان هند در ادب فارسي نجات‌بخش واقعي علم و‬
‫شعر و ادب ايراني از زبوني و نابودي آن در نتيجه تسلط ترکان‬
‫قزلباشه هوه همليانه هعرب‌نژاده هوه هتربيت‌يافتگانه هتازيخويه هآنانه هبود‪.‬‬
‫پادشاهان و سپه‌سالران و بزرگان گورگاني هند با دست و دل‬
‫گشاده خريدار علم و ادب ايراني بودند‪ .‬همايون شاه‪ ،‬اکبرشاه‪،‬‬
‫شاه‌جهان‪،‬ه هاورنگه هزيب‪،‬ه هداراشکوهه هوزيرانه هوه هديگره هبزرگان‬
‫گورکاني اکثرا ًه خود نيز عالم و شاعر بودند‪ .‬اکبرشاه روز جمعه‬
‫اول جمادي‌الول سال ‪ 987‬ه‌‪ .‬ق در فتحپور به منبر رفت و ابيات‬
‫زير را مي‌خواند‪:‬‬
‫دل ه ههدانا ه ههبازوي ه ههقوي ه ههداد‬
‫خداوندي که ما را خسروي‬
‫داد‬
‫بعدله هوه هداده هماه هراه هرهنمون‬
‫کرد‬

‫بجزه هعدله هازه هخياله هماه هبرون‬
‫کرد‬

‫بوده هوصفشه هزفهمه هوه هعقل‬
‫برتر‬

‫تعاليهههه ههههشانههههه ههههالله‌اکبر‬

‫دره هعصريه هکهه ههرچهه همربوطه هبهه هايرانه هوه هايرانيه هبوده هتوسط‬
‫صفويهه بهه هنابوديه کشيدهه مي‌شد‪،‬ه هسلطينه عثمانيه نيزه ههمچون‬
‫گورکانيان براي حفظ و گسترش فرهنگ و ادب فارسي از هيچ‬
‫کاري خودداري نمي‌کردند‪ ،‬پذيرفتن آن همه دانشمند و شاعر از‬
‫طرفه هعثمانيه هوگورکانيانه هشاهديه هزندهه هبره هاينه همدعاست‪:‬‬
‫سلطينه هعثمانيه هبرايه هدانشمندانه هايرانيه هدره ههندوستانه هو‬
‫افغانستان هدايايي فرستاده‪ ،‬آنها را به دربار خود عوت مي‌کردند‪.‬‬
‫بسياري از سلطين عثماني با فارسي آشنايي داشتند و بدان زبان‬
‫شعر مي‌گفتند‪ .‬از آن جمله سلطان سليم اول (‪ 926-918‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫کهه د ر هجنگه چالدران هافسانهه خداه بودن هاسماعيله صفويه را هدر‬
‫خاک دفن کرد‪ ،‬ابيات زير را انشا کرده است‪.‬‬
‫خوبانه هخجله هشدنده هوه ههمه‬
‫دره هعاشقيه هدوه هديدهه همن‬
‫خون‌گريستند‬
‫چونهههههههههه ههههههههههگريستند‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪192‬‬

‫از غم بسوختند چون ديدند‬
‫حالهههههههههههههه ههههههههههههههمن‬

‫آنکههه ههبرهه ههملمتهه ههمجنون‬
‫گريستند‬

‫درهه ههخندههه ههخواندندهه ههبتان‬
‫نامه‌امهههههههههههه ههههههههههههولي‬

‫آگاهه ههچونه ههشدنده ههزمضمون‬
‫گريستند‬

‫بره هدرده همنه هززخمه هرقيبان‬
‫سنگدلهههههههههههههههههههههههههههه‬

‫از دوستان زياده چون جيحون‬
‫گريستند‬

‫درفکرمهههههههه ههههههههاي‌سليم‬
‫که‌چون‌گشت‌حالشان‬

‫آنها که دور از آنان لب ميگون‬
‫‪1‬‬
‫گريستند‬

‫پزشکان بزرگ دوران تيموري‬
‫‪ -1‬منصوربن محمدبن احمدبن يوسف بن الياس‪:‬‬
‫پزشک بزرگ قرن دهم ه‌‪ .‬ق مهمترين آثارش‪:‬‬
‫تشريحه هالبدنه ه(کالبده هشکافي)‪:‬ه هدره هتشريحه هبدنه هانسانه هشامل‬
‫استخوان‌ها – اعصاب – عضلت – عروق – روده و يک خاتمه بنام‬
‫ميرزا ضياءالدين پير محمد مقتول ‪ 809‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -2‬برهان‌الدين نفيس بن عوض بن نفيس کرماني‪:‬‬
‫مهمترين آثارش‪:‬‬
‫‪-1‬ه هشرحه هکتابه هالسبابه هوالعاملته هبسال ه ‪ 837‬هه‌ه‪ .‬هقه هاثر‬
‫نجيب‌الدينه هابوحامده همحمدبنه هعليه هسمرقنديه ه(شهادته هبدست‬
‫مغول ‪ 618‬ه‌‪ .‬ق)‪.‬‬
‫‪ - 2‬شرح کتاب موجز القانون ابن نفيس قرشي بسال ‪ 841‬ه‌‪.‬‬
‫ق‪.‬‬
‫‪ -3‬محمدبن علء الدين بن هبة الله سبزواري‪ :‬معروف‬
‫ث متطبب مهمترين آثارش‪:‬‬
‫به غيا ‌‬
‫‪ -1‬قوانين العلج يا شفاءالمراض يا رساله در معالجات امراض‬
‫بدن در چهارده باب و در بيان کيفيت مداواي هر يک از امراض‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ ادبيات در ايران‪ ،‬جلد چهارم‪ ،‬ذبيع‌الله صفا‪ ،‬صفحه ‪ 142‬تا ‪.143‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪193‬‬

‫بسال ‪ 871‬ه ‌‪ .‬ق پسرش بنام محمد از اين کتاب خلصه‌يي بنام‬
‫زبدة قوانين العلج ترتيب داده است‪.‬‬
‫‪ -2‬مرآة الصحة در دو بخش طب نظري و طب عملي در سال‬
‫‪ 896‬ه‌‪ .‬ق بنام سلطان بايزيد عثماني (‪ 918-886‬ه‌‪ .‬ق)‪.‬‬

‫فصل نهم‬
‫صفویه‬
‫(عصر تجزیه و انحطاط علمی و مذهبی‬
‫(‪)1‬‬
‫ایران)‬
‫در ميان ما و نابودي‪ ،‬فقط ايرانيان قرار گرفته‌اند‪.‬‬
‫(بوسبک سفير اتريش در عثماني)‬
‫به کساني که ندانند يمين را‬
‫مي‌دهده ههدسته ههفلکه ههنعمت‬
‫زشمال‬
‫اصحاب‌يمين‬
‫و آنکه او راز خري توبره بايد‬
‫برههههههههههههههههه هههههههههههههههههسر‬

‫فلکش لعل به دامن دهد و زر‬
‫بجوال‬
‫(شرف‌الدين يزدي)‬

‫‪1‬‬

‫ منابع مورد استفاده ‪-1 :‬ه هتاريخه هايرانه هبعده هازه هاسلم‬‫آشتيانيه ‪ - 2‬حبيب السيره ‪ - 3‬عالم‌آراي امينيه ‪ - 4‬ايران کمبريج‬
‫دورهه صفويانه ‪ - 5‬هدروغه بودنه سيادته شيخه هصفيه هکسرويه ‪-6‬‬
‫مشعشيان کسرويه ‪ - 7‬مشعشعيان سياوش دلفانيه ‪ - 8‬خاکسار‬
‫و اهل حق نورالدين مدرسي چهاردهي ‪ -9‬تشيع و تصوف کامل‬
‫مصطفي الشيبي ‪ -12 ، 11 ، 10‬شاه‌اسماعيل‪ ،‬شاه عباس و شاه‬
‫سلطانه هحسينه هازه هپناهيه هسمنانيه ‪-13‬ه هقيامه هوه هنهضته هعلويان‬
‫زاگرس محمدعلي سلطانيه ‪ - 14‬پيدايش دولت صفوي مزاوي‬
‫‪-15‬ه هسيستان‌نامهه هايرجه هافشاره هسيستانيه ‪-16‬ه هتاريخه هجهان‌آراي‬
‫عباسيه اسکندره بيکه همنشيه ‪ - 17‬شاه‌عباس هکبيره فلسفيه ‪-18‬‬
‫تاريخ روابط خارجي ايران در عهد شاه اسماعيل صفوي دکتر‬
‫وليتيه ‪ - 19‬حروفيان دکتر يعقوب آژنده ‪ - 20‬ايران عصر صفوي‬
‫راجره هسيوري ه ‪-21‬ه هتاريخه هکهکيلويهه هوه هبويراحمده هازه هنورمحمد‬
‫مجيديهه ‪-22‬ه هرستمه هالتواريخه هآصفه هالحکماهه ‪-23‬ه هتاريخه هايران‬
‫سرپرسي سايکس ‪ -24‬تاريخ ادبيات در ايران صفا و بسياري از‬
‫منابع ديگر‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪195‬‬

‫براي آنکه به علل پيروي صفويه و اشغال ايران توسط آنها پي‬
‫بريم به ناچار بايد عقايدي در ايران آن زمان رواج داشته است را‬
‫مورد بررسي قرار دهيم‪ ،‬عقايدي که زمينه پيروزي صفويه را مهيا‬
‫ساخت‪.‬‬
‫مهمترين عقايد دوران صفويه‬
‫‪ -1‬بابائيان‪ :‬بنيان‌گذار آن بابا الياس از شاگردان احمد يسوي‬
‫متوفايه ‪ 561‬هه ‌‪ .‬ق بود‪ .‬در ميان مريدان او شخصي بنام شيخ‬
‫اسحاقه هکهه هبعدهاه هبهه هباباه هاسحاقه همعروفه هشد‪،‬ه هوجوده هداشت‪.‬‬
‫بابائيان بابا اسحاق را بابا رسول‌الله مي‌ناميدند زيرا معتقد بودند‬
‫که روح حضرت محمد ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬و حضرت علي‬
‫رضی الله عنه‪ -‬در وجود او متجلي و به او منتقل شده است‪ .‬در‬‫زمان سلطان غياث‌الدين سلجوقي از سلجقه روم قيام آنها در‬
‫آناتولي ترکيه شروع شد ولي بزودي آنها شکست خوردند و بابا‬
‫اسحاق به هلکت رسيد‪.‬‬
‫‪ - 2‬حروفيه‪ :‬هفضل‌الله ابوالفضل استرآبادي بنيان‌گذار فرقه‬
‫حروفيه به نوشته ابن حجر عسقلني (رحمه الله) در کتاب أنباء‬
‫الغمر في أبناء العمر يکي از زهاد بدعت‌گذار بود‪ .‬فضل در سال‬
‫‪ 804‬هه ‌‪ .‬ق هبه هدستو ر هتيمو ر هگورکانيه بدسته هپسرش هميرانشاه‬
‫حاکم شروان به هلکت رسيد‪.‬‬
‫رهبران حروفيه صوفياني بودند که اعتقاد داشتند با خدا يکي‬
‫شده‌اند و همين اعتقاد آنها با هيچ نوع معيار اخلقي نمي‌خواند‪.‬‬
‫بنظر آنها وقتي با خدا يکي مي‌شدند وجه تمايز بين خير و شر از‬
‫ميانه هبرمي‌خاسته هوه ههمهه هچيزه هدره هواقعيته هوجوديه هآنهاه هخلصه‬
‫مي‌شد‪.‬ه هآنهاه همعتقده هبودنده هبهشته هعبارته هاسته هازه هعلمه هوه هدوزخ‬
‫عبارتست از جهل‪ .‬چون ما عارف به ‪ 32‬کلمه و وجود خود آشنا‬
‫شويم همه اشياء براي ما بهشت است‪ .‬نماز نيست‪ ،‬روزه نيست‪،‬‬
‫غسل و طهارت نيست و حرام نيست و همه چيز حلل است که‬
‫اينه ههمهه هتکلفاته هاسته هوه هدره هبهشته هتکلفه هنيست‪.‬ه هبهه هاعتقاد‬
‫حروفيان گردش کائنات بر اساس سه مرحله بنيان گذاشته شده‪:‬‬
‫‪ - 1‬نبوت ‪ - 2‬امامت ‪ - 3‬الوهيت‪ .‬نبوت با حضرت آدم شروع و به‬
‫حضرت محمد ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬خاتمه مي‌يابد‪ .‬امامت از‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪196‬‬

‫حضرت علي شروع و به حسن عسکري خاتمه مي‌يابد‪ .‬دوران‬
‫الوهيت با ظهور فضل که بنا به اعتقاد خودش مهدي موعود است‬
‫شروعه همي‌شود‪.‬ه هاينه هادعايه هحروفيهه هنسخه هشرايعه هراه هبهه هدنبال‬
‫داشت‪.‬ه هاينه هفرقهه هبخاطره هآنکهه هبهه هحروفه هاهميته هبهه هسزايي‬
‫مي‌دادند و به حروفيه معروف شد‪.‬‬
‫‪ -3‬بکتاشيه‪:‬ه همحمدبنه هابراهيمه هبنه هموسيه هخراسانيه هاهل‬
‫نيشابور معروف به حاجي بکتاش ولي موسي مؤسس طريقت‬
‫بکتاشيهه هازه همريدانه هاحمده هيسويه هوه هازه هيارانه هباباه هالياسه هبوده هکه‬
‫همراه وي از خراسان به آناتولي کوچيد‪ .‬در قيام بابائيان همراه‬
‫بابا اسحاق بود‪ .‬ولي سلطان سلجوقي او را بخشيد و وي را نزد‬
‫مولنا جلل‌الدين رومي فرستاد‪ .‬پيروان بکتاشيه حضرت علي را‬
‫بسياره هستودهه هگاهيه هحالته هالوهيه هبدوه هقائله همي‌شدند‪.‬ه ههمچنين‬
‫امامانه هديگره هراه هتقديسه هداشته‌اند‪.‬ه هآنهاه هبهه هيکه هنوعه هتثليته هشيبه‬
‫تثليته همسيحيانه همعتقده هبودند‪،‬ه ه(خداه – همحمده – هعلي)ه هوه هبراي‬
‫حضرت محمد ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬و حضرت علي ‪-‬رضی الله‬
‫عنه‪ -‬رتبه مافوق بشري قائل بودند حاجي بکتاش در ساله ‪738‬‬
‫ه‌ه‪ .‬قه دوه هساله هقبله هازه هتولده هفضل‌اللهه استرآباديه مرد‪.‬ه هدره سال‬
‫‪ 1240‬ه‌‪ .‬ق به دستور سلطان محمودخان عثماني بساط حروفيه‬
‫و بکتاشيه برچيده شد و خانقاه‌هايشان ويران و مايملکشان به‬
‫نقشبنديه واگذار شد اما آنها به نوعي در ميان دراويش نقشبنديه‬
‫و قادريه و رفاعيه و سعديه مسلک شدند و محرمانه به انتشار‬
‫عقايد و مبادي خود پرداختند اين امر باعث شد که بسياري از‬
‫عقايد کفرآميز آنها وارد فرقه‌هاي مذکور شد‪.‬‬
‫‪1‬‬
‫‪ -4‬مشعشعيان يا اهل حق يا علي‌ اللهي‌ها ‪:‬ه هسيد‬
‫محمد بن سيد فلح شاگرد و داماد احمد بن الحلي اسدي معروف‬
‫به علمه حلي (‪ 841-756‬ه‌‪ .‬ق) متولد ‪ 780‬ه‌‪ .‬ق و متوفاي ‪866‬‬
‫ه ‌‪ .‬ق بنيان‌گذار فرقه اهل حق مي‌باشد‪ .‬وي بر طريقه مذهب‬
‫فلسفهه هوه هاسماعيليه هبود‪.‬ه هويه هباه هتقيهه هوه هتصوفه هتوانسته هدر‬
‫لرستانه هوه هخوزستانه هسلسله‌اشه هراه هبنيان‌گذاريه هکند‪.‬ه هطبق‬
‫‪1‬‬

‫ در اين باره بنگريد به شمس‌العارفين حجت علي شاه نعمت‌الهي و تاريخ‬‫مشعشيان سياوش دلفاني و تاريخ مشعشيان کسروي و تشيع و تصوف‬
‫دکتر الشيبي‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪197‬‬

‫نوشته‌هاي اهل حق سيد محمد مشعشع در سي و دو سالگي خود‬
‫را مظهر الوهيت خواند‪ .‬يکي از عقايد زشتي که سيد محمد و‬
‫پيروان او داشته‌اند خدا شناختن امام علي ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬بوده‬
‫است‪ .‬در کتاب من کلم المهدي که حاوي گفته‌هاي سيد محمد‬
‫استه هوه ههمينه همطلبه هدره هکتابه هزندگانيه هشمس‌العارفينه هحجت‬
‫‪1‬‬
‫عليشاه نعمت‌الهي نيز آمده است سيد محمد مي‌گويد‪:‬‬
‫(گوهر خدايي در کالبد علي نهان بود‪ .‬اين کالبد که عنوان امامت‬
‫داشت زبان و چشم و دست و روي آن گوهره خدايي بود‪ .‬خدا‬
‫فرمان اين کالبد را هم به مردم واجب ساخته بود‪ ،‬چون که فرمان‬
‫آن گوهر نهان شده در او واجب بود‪ .‬اين براي آن بود که خدا با‬
‫صورت ناتواني پديدار گردد تا دانسته شود که چه کساني او را‬
‫مي‌شناسند و گردن مي‌گذارند و چه کساني نمي‌شناسند و گردن‬
‫مي‌پيچند تا بدينسان آزمايشي به ميان آيد‪ .‬چنان که سني‌ها او را‬
‫نشناختند و با زور از او بيعت براي ابوبکر گرفتند‪ .‬شيعيان اثني‌عشر‬
‫نيزه هاوه هراه هتنهاه هبهه هامامته هشناختنده هوه هگوهره هنهانه هشدهه هدره هاوه هرا‬
‫ندانستند‪ .‬هر که اين را نپذيرد ناصبي است و در چيرگي آينده کشته‬
‫خواهده هشد‪.‬ه همي‌گويد‪:‬ه هدوازدهه هامامانه هنيزه هگمراهنده هوه هازه هآنهاه هنيز‬
‫بازخواسته هخواهده رفته هو هآنه باوريه کهه بهه هامامته هکالبده هداشتند‬
‫سودي به ايشان نخواهد داد‪ ).‬سيد محمدنوربخش شاگرد ديگر حلي‬
‫بود‪.‬ه هکهه هطريقته هنوره هبخشيهه هراه هدره هشرقه هايرانه هوه هماوراءالنهر‬
‫بنيان‌گذاري کرد‪.‬‬
‫‪ - 5‬صفويان ‪ :‬بنيان‌گذر اين طريق شيخ صفي الدين اردبيل (‬
‫‪ 735-650‬هه‌‪ .‬ق) است‪ .‬شيخ صفي از عرفاي مشهور زمان خود‬
‫بود‪ .‬وي مريد شيخ تاج‌الدين زاهد گيلني بود و دخترش را به زني‬
‫گرفت بدنبال وفات شيخ زاهد در سال ‪ 700‬ه‌‪ .‬ق شيخ صفي‌الدين‬
‫در مقام ارشاد بر جاي او نشست و مريدان شيخ زاهد همه گرد‬
‫شيخه هصفي‌الدينه هگرده هآمدند‪.‬ه هحمداللهه همستوفيه هدره هنزههه هالقلوب‬
‫صفحات ‪ 121‬تا ‪ 124‬مي‌نويسد‪ :‬شيخ صفي شافعي مذهب است‬
‫وه هاکثره همردمه هاردبيله همذهبه هشافعيه هدارنده هوه همريده هشيخه هصفي‬
‫مي‌باشند‪ .‬ابن بزاز نيز در نسخه اصلي صفوه الصفا که در موزه‬
‫‪1‬‬

‫ زندگانيه هشمس‌العارفين‪،‬ه هصفحه ه ‪،295-297‬ه هوه همشعشعيانه هکسروي‪،‬‬‫صفحه ‪.47-48‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪198‬‬

‫اياصوفيه اسلمبول موجود است مي‌گويد‪ :‬در اردبيل بغير از اهل‬
‫سنت و جماعت خلف و اختلف مذاهب چون اشعريه‪ ،‬معتزله‪،‬‬
‫قدريه‪ ،‬مشبه‪ ،‬مجسمه‪ ،‬معطله و غيرها هرگز نبوده و نباشد‪ .‬اين‬
‫طريقت تا اوايل قرن دهم هجري بر منهج شيخ صفي بود‪ .‬منصب‬
‫ارشاده هدره هاينه همکتبه هارثيه هبوده هبعده هازه هپدره هبهه هيکيه هازه هپسرانش‬
‫مي‌رسيد‪.‬‬
‫‪ - 6‬خاکسار يا جلليه يا حيدريه يا اهل حق ‪ :‬اين طريقت‬
‫توسط شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل اول صفويه بنيان‌گذاري شد‪.‬‬
‫پدر شيخ حيدر يعني شيخ جنيد با نقشه‌هاي ماهرانه خود موفق به‬
‫جلب حمايت اوزون حسن گرديد و با استفاده از اقامت در ديار بکر‬
‫و آناتولي به جلب قبايل ترکمان پرداخت و مريدان بسياري را جذب‬
‫کرد‪ .‬شيخ حيدر نيز دختر اوزون حسن آق قويونلو بنام مارتا را به‬
‫زني گرفت‪ .‬مادر مارتا بنام کاترينا دختر آخرين امپراطور مسيحي‬
‫طرابوزون به شرط آنکه در دين مسيح بماند با اوزون حسن ازدواج‬
‫کردهه هبود‪.‬ه هدانشمنده هبزرگواره هفضل‌اللهه هبنه هروزبهانه هخنجيه هدر‬
‫عالم‌آرايه هامينيه هوه هکتابه هابطاله هالباطله همي‌نويسد‪:‬ه هوقتيه هامير‬
‫جانشينيه هبهه هجنيده هرسيده هنحوهه هنياکانه هخوده هراه هتغييره هداد‪.‬ه هپرنده‬
‫اشتياقش تخم قدرت‌طلبي در آشيانه انديشه‌اش کاشت هر لحظه‬
‫ً‬
‫علنا‬
‫و هر دم در پي تصرف سرزميني و ناحيه‌اي برآمد‪ .‬پيروان او‬
‫شيخ جنيد را خدا و پسرش حيدر را پسر خدا صدا مي‌کردند‪ .‬آنها در‬
‫ستايش او مي‌گفتند‪ :‬او تنها موجود روي زمين است‪ .‬معبودي جز او‬
‫وجود ندارد‪ .‬اگر کسي صحبت از مرگ جنيد مي‌کرد زندگي را به‬
‫کامش تلخ مي‌کردند‪ .‬بعد از مرگ جنيد خليفه‌هاي او از اطراف و‬
‫اکناف جمع شده پيوندهاي الوهيت حيدر را اعلم مي‌کنند‪ .‬تعدادي‬
‫از قبايل طالش روم و سياهکوه (قرچه‌داغ) در اطراف او جمع‬
‫آمده او را معبود خود ساخته و نماز عبادت را به کنار نهاده شيخ را‬
‫قبله حاجات و مسجد آمال خود نهادند‪ .‬اساس مذهب حيدريه بر‬
‫تشيع تعصب‌آميز و دشمني فراوان با اهل سنت قرار گرفته‌ه بود‪.‬‬
‫آنهاه هقرآنه هراه هناقصه همي‌دانستند‪.‬ه هعلته هتحوله همرشدانه هوه هپيروان‬
‫صفويه از رويه خانقاه‌نشيني و مسالمت‌کاري با سلطين اهل سنت‬
‫و گرايش آنها به ايجاد دولتي جداگانه از شيخ جنيد شروع مي‌شود‪.‬‬
‫او و فرزندانش با پيوستن به عقيده اهل حق و حروفيه و بکتاشيه و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪199‬‬

‫نوربخشيه که همه آنها در حقيقت يک چيز بودند قدرت دنيوي کسب‬
‫کردند‪ .‬ميدان فعاليت اين فرقه‌ها از خوزستان و آناتولي و ديار بکر‬
‫و کرمانشاهان و لرستان تا سواحل رود ارس و موصل و بصره و‬
‫ماوراءالنهره هوه هخراسانه هوه هافغانستانه هوه ههندوستانه هگستردهه هبود‪.‬‬
‫پيروزي‌هاي سريع نظامي شاه اسماعيل در ابتداي کارش بخاطر‬
‫گستردگي فعاليت اين فرقه‌ها بود و گرنه شاه اسماعيل هيچگاه‬
‫موفق نمي‌شد سرزمين به آن وسعت را به زير فرمان خود آورد‪.‬‬
‫زکيه هوليديه هطوغانه هدره هکتابه همنشأه هصفويانه همي‌نويسد‪:‬ه هتعداد‬
‫صفويان دو ميليون نفر بود که اجداد آنها دو يا سه قرن قبل از‬
‫قدرت‌گيري آنها با حملت مغولن بطرف آناتولي رانده شده بودند‬
‫آنانه هبعده هازه هقدرت‌گيريه هبهه هايرانه هسرازيره همي‌شونده هوه هموفقه هبه‬
‫اشغاله هآنه همي‌شوند‪.‬ه هوقتيه هصفويهه هايرانه هراه هاشغاله هکردنده هبجز‬
‫معدودي از پيروان فرقه‌هاي نامبرده بقيه جمعيت ايران که آنرا تا‬
‫چهل ميليون نوشته‌اند اهل سنت بودند حتي خود پيروان فرقه‌هاي‬
‫بال از مذاهب اصلي شيوخ خود تا زمان قدرت‌گيري صفويه بي‌خبر‬
‫بودند‪.‬‬
‫همينه هامره هباعثه هشده هکهه هپيروزي‌هايه هبرق‌آسايه هآنهاه هوه هاشغال‬
‫سرزمين‌هاي خيلي زود فروکش کند‪ .‬علمه فضل‌الله بن روزبهان‬
‫خنجيه هدره همقدمهه هتاريخه هعالم‌آرايه هامينيه همي‌نويسد‪:‬ه هگروهيه هاز‬
‫بدعت‌گزاران اين سرزمين را اشغال کرده‌اند و نظريات رافضي و‬
‫فرقه‌گراييه هراه هتوسعهه هداده‌اند‪.‬ه هاينه همسألهه هباعثه هشده هکهه همن‬
‫سرزمين پدري خود را ترک گويم و پس از وداع با عزيزان و ياران‬
‫راه تبعيد را در پيش گيرم‪ .‬از اين رو شهر اصفهان خود را پشت‬
‫سر گذاشتم و به کاشان آمدم و در آنجا ساکن شدم‪ ،‬يعني جائي که‬
‫نظريات اهل سنت و جماعت گسترده است و از فرقه‌گرايي و‬
‫الحاد خبري نيست‪ .‬دليل ديگري که اثبات مي‌کند در ايران شيعه‬
‫محلي از اعراب نداشته است جذب علماء شيعه از خارج ايران‬
‫برايه هبسطه هاينه همذهبه هبودهه هاسته هکهه هاينه همسئلهه هتوسطه هدکتر‬
‫زرين‌کوب در روزگاران و دکتر ذبيع‌الله صفا در تاريخ ادبيات در‬
‫ايران و ديگر نويسندگان منصف ايراني به آن اذعان شده است‪.‬‬
‫دليل ديگر قبيله‌هاي تشکيل دهنده سپاه قزلباش مي‌باشد که يا‬
‫مانند قبيله افشار مغول بوده‌اند يا اينکه در آناتولي مستقر بوده‌اند‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪200‬‬

‫و بعد از قدرت‌گيري روانه ايران شدند‪ .‬مانند دو قبيله استاجلو و‬
‫تکلوه هدره هآسيايه هصغير‪.‬ه هراجره هسيوريه هدره هکتابه هعصره هصفوي‬
‫مي‌نويسد‪:‬‬
‫صفويه همين که با استفاده از ايدئولوژي خاص خود به قدرت‬
‫رسيد‪ ،‬عمدا ً به محو کردن شواهدي در مورد منشأ خود آغازيدند که‬
‫ممکن بود باعث ضعف کارآيي اين ايدئولوژي شود و پايه‌هاي را که‬
‫اين عقيده بر آن استوار بوده مورد سؤال قرار گيرد‪ .‬کسروي نيز‬
‫اين مسئله را مورد بررسي قرار داده است و دروغ بودن سيادت‬
‫صفويان را اثبات کرده است‪ . 1‬صفويه‌ها براي آنکه بتوانند در ايران‬
‫به راحتي حکومت کنند‪ ،‬نسب شيخ صفي‌الدين را با بيست واسطه‬
‫به امام موسي کاظم ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬رسانده بودند و او و اولدش‬
‫راه هسيده همي‌دانستند‪.‬ه هاينه هتنهاه همورديه هنبوده هکهه هصفويهه هدسته هبه‬
‫تحريف آن زد بلکه آنها کار را به جايي رساندند که حتي بزرگان اهل‬
‫سنت در ايران را نيز به شيعه‌گري منسوب کردند‪ .‬بزرگاني که در‬
‫تمام طول حيات خود در نشر مذهب اهل سنت کوشيده بودند‪.‬‬
‫کساني مانند مولوي‪ ،‬جامي‪ ،‬سعدي شيرازي‪ ،‬فردوسي و‪....‬‬
‫پايه‌هاي مهم قدرت شاهان صفويه‬
‫‪ -1‬نظريه حق الهي پادشاهان ايران در قبل از اسلم که در هيأت‬
‫جديد ظل الله في الرض ظاهر شد‪ .‬بر اساس اين نظر شاهان از‬
‫خدا يزدي برخوردارند و در حقيقت نماينده و جانشين خداوند در‬
‫زمينند‪ .‬اين نوع حکومت همان حکومت ديني است که در اسلم‬
‫منفور است‪.‬‬
‫‪ -2‬ادعاي آنها مبناي بر اينکه نماينده مهدي موعود مي‌باشند‪.‬‬
‫‪ -3‬مقام پادشاهان به عنوان مرشد کامل پيروان طريقت صفويه‬
‫که به نام صفويه شناخته شده‌اند سلطان حيدر کله بر ترکماني را‬
‫به کله سرخ دوازده ترک (نشانگر ‪ 12‬امام) بدل نمود و مريدانش‬
‫به واسطه داشتن اين کله سرخ بود که به سرخ‌سران يا قزلباشان‬
‫شهرت يافتند‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬شيخ صفي و تبارش‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪201‬‬

‫‪-4‬ه هفئوداليسم‪:1‬ه هشاهه هاسماعيله هباه هاعطايه هزمينه هوه هملکه هبه‬
‫سرکردگان قبايل قزلباش‪ :‬تکلو‪ ،‬ذوالقدر‪ ،‬شاملو‪ ،‬روملو‪ ،‬افشار‪،‬‬
‫استاجلو‪ ،‬قاجار‪ ،‬ورساق و ديگر قبايل که حامي وي بودند اساس‬
‫فئوداليسمه هراه هدره هايرانه هپايهه هگذاشته هويه هبهه هاينه هترتيبه هتوانست‬
‫حکومتش را در ايران مستحکم کند‪.‬‬
‫‪ - 5‬روحانيت‪ :‬در همان ابتداي تشکيل حکومت صفويه با ورود‬
‫مليان عرب و سرازير شدن روحانيان مسيحي از اروپا بخصوص‬
‫لهستان‪ 2‬به ايران نهادي روحاني همچون دوره ساساني و کليساي‬
‫کاتوليکه هرومه هجزوه هلينفکه هحکومته هصفويه هگرديد‪.‬ه هکسانيه هکهه هاز‬
‫اطاعته هآنانه هسربازه همي‌زدنده هدره هشماره همشرکانه هوه هدشمنانه هخدا‬
‫بحساب مي‌آمدند‪ .‬در اين باره حديثي از حضرت امام جعفر صادق‬
‫به مضمون زير ساخته بودند‪ :‬امام جعفر صادق‪:‬ه انظرو الي‬

‫من کان منکم قدروي حديثنا ونظر في حللنا‬
‫وحرامنا وعرف أحکامنا‪ ،‬فارضوا به حکما ً‪ ،‬فاني‬
‫قد جعلته حاکماً‪ ،‬فاذا حکم‪ 3‬بحکم‪ ،‬فمن لم يقبله‬
‫فإنما بحکم الله استخف وعلينا رد وهو راد وهو‬
‫راد علي الله وهو علي حد الشرک‪ ،‬به نقل از روضات‬

‫الجنات جلد چهارم صفحات ‪ 362‬تا ‪ 363‬خاصه که مجتهد اعلم را‬
‫نايبه هامامه هزمانه همي‌دانستنده هوه هخاتمه هالمجتهدينه هراه هوارثه هعلوم‬
‫سيدالمرسلين و نايب ائمه معصوم مي‌دانستند و شاه طهماسب با‬
‫توجه به اين اصل هر گونه عدم پيروي از روحاني اعظم را ملعون و‬
‫مردود مي‌شمارد‪ .‬اين اصل در تمام دوران صفويه وجود داشت و‬
‫در دوران فتحعلي‌شاه قاجار دوباره از نو زنده شد‪.‬‬
‫کداميک‪ :‬هويت ملي يا انقطاع از پيوندهاي ملي؟‬
‫بدون شکه اولين مشخصهه هويت ملي يکه قوم زبان آن قوم‬
‫است‪ .‬صفويه زبان فارسي که بزبان ملي ايران بوده و هست را از‬
‫رسميت انداختند زبان ترکي را بجاي آن نشاندند‪ .‬آذربايجان که زبان‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ انقراض سلسله صفوي‪.‬‬‫ لکهارت‪ ،‬صفحه ‪.23‬‬‫ دره هاينه همورده هبهه هسفرنامه‌هاه هوه ههمچنينه هکتاب‌هائيه هکهه هدربارهه هروابط‬‫خارجي ايران در دوره صفويه نوشته شده رجوع شود‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪202‬‬

‫آذريه هخوده هراه هدره هبرابره هسيله هترکان‪،‬ه هايلخانانه همغول‪،‬ه هچوپانيان‪،‬‬
‫جلديريان‪ ،‬قره قويونلوها و آق قويونلوها که از ابتداي سده هفتم تا‬
‫ابتداي سده دهم به بازار کشيد حفظ کرد و در منتهاي تاريخي و‬
‫جغرافيايي نشانه‌اي از تغيير لهجه ايراني آن ديار در دست نيست‪،‬‬
‫حتي تا ميانه سده يازدهم هجري قمري يعني در تاريخي که يک‬
‫قرنه هوه هنيمه هازه هدورانه هصفويهه همي‌گذشته همدارکه همؤثقه هازه هجمله‬
‫سياحت‌نامه اوليا محمد ظلي بن درويشه معروف به اوليا چلبي‬
‫(وفاته ‪ 1089‬هه ‌‪ .‬هق)ه هوجوده هدارده هکهه هثابته همي‌کنده هزبانه هرايجه هدر‬
‫آذربايجان هنوز لهجه آذري گويشي از زبان ايراني بود‪ 1‬زبان آذري‬
‫امروزه در محال هرزن (معروف به هرزن ديلي) در محال حسنلو‬
‫در قراچه داغ‪ ،‬بعضي از روستاهاي هروآباد و بعضي از روستاهاي‬
‫خلخال و مانند آن مورد استفاده است‪.‬‬
‫با زوال تدريجي زبان آذري ترکي جاي آنرا گرفت و با حمايتي که‬
‫قاجار از زبان ترکي بوجود آورد و همچون صفويه آنرا زبان رسمي‬
‫قرار داد قسمت بزرگي از ايران ترک زبان شدند‪ .‬آموزش عالمان‬
‫ديني صفويه و پس از آن با استاداني آغاز شد که همگي عرب و‬
‫غيرايراني بودند و اين غلبه فرهنگ عرب باعث تربيت کساني شد‬
‫که يکباره دور از دوستداري فرهنگ ايراني بودند‪ .‬چرا که آشنايي با‬
‫فرهنگ هر ملت با مطالعه تاريخ و زبان و ادب و انديشه‌ها و باورها‬
‫و انديشه‌هاي فکري آن ملت ميسر است‪ .‬کساني که بدين وسيله‬
‫تربيته همي‌شدنده تنهاه دره هارتباطه باه قومه هعربه هحتيه هقبله ازه دوره‬
‫جاهليت آشنا مي‌شدند‪ .‬و ضديتي که استادان آنها با ايراني داشتند‬
‫خود داستان مفصل ديگري است‪ .‬از دانشمندان و بزرگان ايراني‬
‫کل ً به بدي ياد مي‌شد و اين امر باعث قطع ارتباط ايراني با فرهنگ‬
‫و تمدن و تاريخ خود شد‪ .‬در نتيجه ملتي بدون هويت را بوجود آورد‪.‬‬
‫وقتي از آقا حسين خوانساري (وفات ‪ 1099‬ه‌‪ .‬ق) مجتهد معروف‬
‫و متنفذ شاه سليمان مي‌پرسند آيا صحيح است که دنيا قبل از‬
‫خلقت آدميان در دست ايرانيان بود؟ (إن کان الدنيا کانت بأيدي‬
‫ً‬
‫أبدا‬
‫الفرس قبل هذا الخلق؟) وي به طعنه مي‌گويد‪ :‬ل هبل کانت‬
‫‪1‬‬

‫ در اين باره بنگريد به لهجه آذري يکي از گويش‌هاي کهن زبان کردي از‬‫ناميقه هصفي‌زاده‪،‬ه هنشره هسازمان‪،‬ه هنشره هپژوهش‌هايه هکردستانه هشناسي‌‬
‫سنندج‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪203‬‬

‫بأيدي الحمر‪ :‬هم پيش از خلقت و هم پس از آن هميشه در دست‬
‫خران بود‪.1‬‬
‫با اين تعبير تکليف‌ها روشن است‪ .‬صاحب بن عباد اديب و فقيه‬
‫معروفه هشيعيه همذهبه هوزيره هآله هبويهه هازه هکثرته هعرب‌دوستيه هکه‬
‫داشت مي‌گفت‪ :‬به آيينه نمي‌نگرم تا چشمم به يک عجمي نيفتد‪.2‬‬
‫تحريم قصه‌ه گويي در عهد صفويه و لعن ابومسلم خراساني و‬
‫ن گزاران بزرگ اهل سنت مانند فردوسي که در سده پنجم و‬
‫داستا ‌‬
‫ًه‬
‫ششم ه ‌‪ .‬ق نيز وجود داشت و قبل در اين مورد از کتاب شيخ‬
‫عبدالجليله هقزوينيه هدره هکتابه هالنقضه هشواهديه هآوردهه هشدهه هاست‬
‫صورت وحشيانه‌اي به خود گرفت‪ .‬مدح‌خوانان و مناقيبان آنها بر‬
‫اهل سنت طعن مي‌زدند که با داستان‌سرايي درباره ايرانيان قديم‬
‫دچاره هترهاته هشده‌اند‪.‬ه هشاهه هاسماعيله هاوله هقبرهايه هابومسلمه هو‬
‫فردوسي را خراب کرد‪ .‬درباره لعن ابومسلم از امام جعفر صادق‬
‫حديثي به شرح زير ساختند‪:‬‬

‫فان سل الصادق عن القصاص ايمل السماع‬
‫له م فقا ل ل وقال ‪ :‬م ن أصغ ي ال ي ناط ق فقد‬
‫عبده کان الناطق عن الله فقد عبدالله وإن کان‬
‫الناطق عن إبليس فقد عبد إبليس‪:‬ه ههره هکسه هبه‬
‫قصه‌خواني گوش فرا دهد آن قصه‌خوان را پرستيد هر کس به نطق‬
‫درباره خداوند گوش دهد عبدالله است و هر کس به گفته‌هايي از‬
‫ابليسه هگوشه هفرادهده هعبده هابليسه هاست‪.‬ه هاينه هحديثه هراه همحمدبن‬
‫اسحق ابهري شاگرد محقق کرکي عاملي از جبل عامل لبنان در‬
‫کتابه هانيسه هالمؤمنينه هصفحهه ‪ 142‬هبهه هنقله هازه هويه هآوردهه هاست‪.‬‬
‫محقق کرکي عاملي در کتاب مطاعن المجرميه به نقل از امام‬
‫جعفره هصادقه هآوردهه هاسته هکهه هابومسلمه ه هشيعهه هنبودهه هوه همخالف‬
‫سرسخت آنها بوده و امام جعفر صادق وي را لعن کرده است‪ .‬اين‬
‫نمونهه هتربيتيه هاسته هکهه هعالمانه هعربه هبهه هشاگردانه هايرانيه هخود‬
‫مي‌آموختند‪.‬ه هبقوله هذبيع‌اللهه هصفاه هباه هبرتريه هيافتنه هشمشيرزنان‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ تاريخ ادبيات ايران‪ ،‬جلد پنجم‪ ،‬بخش اول‪ ،‬صفحه ‪ 187‬و ‪ ، 188‬بنقل از‬‫روضه الجنات‪ ،‬ج ‪ ،2‬صفحه ‪.356‬‬
‫ تاريخ ادبيات ايران‪ ،‬جلد پنجم‪ ،‬بخش اول‪ ،‬صفحه ‪ 187‬و ‪ ، 188‬بنقل از‬‫روضه الجنات‪ ،‬ج ‪ ،2‬صفحه ‪.356‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪204‬‬

‫بي‌فرهنگ سرخ کله و با چيرگي عالمان قشري ظاهربين دوراني‬
‫جديد از تنزل فکري و عقلي و ادبي در ايران پي‌ريزي شد که نه‬
‫تنهاه هباه هسقوطه هدولته هصفويه هازه هميانه هنرفت‪،‬ه هبلکهه ههنوزه هوه هشايد‬
‫تاديرگاه هم برقرار خواهد ماند‪.‬‬
‫جنايات صفوي‬
‫بنياد سلطنت صفويه از همان آغاز کار بر خونريزي نهاده شده‬
‫اينه هخويه هخون‌آشاميه هچهرهه هناسازه هخوده هراه هبگونه‌هايه همتفاوت‬
‫مي‌نمود‪ .‬گاه در پوشش دين و منتشر ساختن دين حق‪ .‬گاه در‬
‫جامه سياست و تدبير ملک و بيشتر در راه فرو نشاندن آتش خشم‬
‫و کينه و نفاق‪ ،‬گاهي براي تفريح و خوشگذراني‪ .‬در اين راه سر‬
‫بريدنه – هدسته هوه هپاه هبريدنه – همثلهه هکردنه – هزنده‌خواريه هتوسط‬
‫نوکران زنده‌خوار و سگان آدمخوار – دوشقه کردن – چشم کندن –‬
‫ميل در چشم کشيدن – خفه ساختن – در آتش انداختن‪ ،‬مرشدان‬
‫کامل اگر در فرو نشاندن آتش خشم و آزي که در اين زمينه داشتند‬
‫کسيه هازه هدورانه هنمي‌يافتنده هوه هبهه هنزديکانه هخوده – هبهه هحرمه هخوده هو‬
‫برادران و پسر عمان و آخر کار به فرزندان خود مي‌پرداختند‪.‬‬
‫اسماعيل اول مؤسس سلسله شوم صفويه (‪930-905‬‬
‫ه‌‪ .‬ق)‬
‫کاتيرينوزنو در سفرنامه ونيزيان مي‌نويسد‪ :‬وقتي اسماعيل به‬
‫تبريز رسيد با هيچ مقاومتي روبرو نشد با اين حال بسياري از مردم‬
‫شهر را قتل‌عام کرد‪ ،‬حتي کسانش زنان آبستن را با جنين‌هايي که‬
‫در شکم داشتند کشتند‪ .‬وي مي‌گويد‪ :‬حتي سگان را نيز در تبريز‬
‫کشتند‪.‬ه همي‌گويد‪:‬ه هگمانه هنمي‌کنمه هازه هزمانه هنرونه هبهه هبعده هچنين‬
‫ستمکاره خون‌آشامي به جهان آمده باشد‪ .‬کاترينوزنو مي‌نويسد که‬
‫سپاهيان اسماعيل را مانند خدا تعظيمه مي‌کنند‪،‬ه بسياري از آنان‬
‫بي‌زره به جنگ مي‌روند‪ ،‬و انتظار دارند که اسماعيل نگهدارشان‬
‫باشد‪ ،‬از اينرو با سينه‌هاي برهنه به پيش مي‌تازند و فرياد مي‌زنند‪:‬‬
‫شيخ‪ ،‬شيخ‪ .‬نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعيل را به‬
‫خاطر سپرده‌اند‪ .‬صفويه مي‌گويند‪ :‬ل اله ال الله اسماعيل ولي‌الله‪.‬‬
‫سپسه هراويه هازه هاسماعيله هولي‌اللهه هچهرهه هديگريه هبدسته همي‌دهد‪.‬‬
‫اسماعيل عمل لواط که از اصول دين زردتشت است را با دوازده‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪205‬‬

‫تن از جوانان شهر تبريز در دربار رومي که به آنجا رفت انجام داد‪.‬‬
‫سپس آنان را به همين نيت به امراي خود داد‪ .‬اندکي بيش از آن‬
‫دستور داده بود تا ده تن از اطفال مردان محترم را به همان ترتيب‬
‫دستگيره هکنند‪.‬ه هبعضيه هازه هقتل‌عام‌هايه هاسماعيله هاوله هبهه هقراره هذيل‬
‫است‪:‬ه ‪ - 1‬قتل‌عام تبريزيان دره ‪ 907‬هه ‌‪ .‬قه ‪ - 2‬قتل‌عام يزديان در‬
‫‪ 910‬ه‌‪ .‬ق ‪ -3‬قتل‌عام فيروزکوهيان ده هزار تن ‪ -4‬قتل‌عام طبس‬
‫دره ‪ 910‬هه ‌‪ .‬قه ‪ - 5‬قتل‌عام شماخي دره ‪ 906‬هه ‌‪ .‬قه ‪ - 6‬قتل عام‬
‫فرارود گروه قرشي بيش از پانزده هزار تنه ‪ - 7‬قتل‌عام شيراز و‬
‫کشتار علماي آن ديار در ‪ 908‬ه‌‪ .‬ق ‪ -8‬قتل‌عام هرات ‪ -9‬قتل‌عام‬
‫اصفهانه ‪ - 10‬قتل‌عام بغداد دره ‪ 914‬هه ‌‪ .‬قه ‪ - 11‬قتل‌عام مشهد‪.‬‬
‫شيوه قبولندن مذهب صفويه نيز به قرار زير بود‪:‬‬
‫دسته‌هاي تبرائيان‪ 1‬در کوچه و بازار راه مي‌افتادند و سه خليفه‬
‫اول راشده و همه دشمنان علي و ديگر امامان و بطور کلي همه‬
‫اهله هسنته هراه هلعنه همي‌کردنده ههره هکسه هکهه هبي‌درنگه هدره هجواب‬
‫نمي‌گفت‪ :‬بيش باد و کم مباد‪ .‬در دم خونش ريخته مي‌شد‪.2‬‬
‫جنگ چالدران و افسانه خدا بودن اسماعيل ‪ 920‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ 1914‬ميلدي‬
‫بعد از آنکه اسماعيل با پادشاه مجارستان و مماليک مصر متحد‬
‫شد و قصد حمله به عثماني را در سر پروراند‪ ،‬سلطان سليم اول (‬
‫‪ 926-918‬هه ‌‪ .‬ق) که يکي از مقتدرترين و فاتح‌ترين سلطين آل‬
‫عثماني است به فکر مقابله با او افتاد‪ .‬از طرف ديگر شاه قلي‬
‫خليفه شيخ اسماعيل و رئيس ايل تکلو در آسياي صغير بيش از‬
‫پانزده هزار تن از اهالي سنت آنجا را قتل‌عام و اموال آنها را غارت‬
‫مي‌کند‪.‬ه همحمدخانه هاستاجلوه هحاکمه هدياره هبکره هازه هخليفه‌هايه هشاه‬
‫اسماعيل با فرستادن نامه تهديدآميز و يک قبضه شمشير و يک‬
‫دست لباس زنانه او را ترغيب به جنگ کرد‪ .‬وي در اين نامه نوشته‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ تبرائيان دسته‌اي هستد که نسبت به حضرت علي و امامان ابراز تولي و‬‫نسبت به ساير خلفا و صحابه تبري و بي‌زاري مي‌جويند‪.‬‬
‫‪ -‬عصر صفوي‪ ،‬راجر سيوري‪ ،‬صفحه ‪.25‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪206‬‬

‫بود اگر به جنگ مي‌آيي شمشير بر کمربند و گرنه ملبس به لباس‬
‫زنانه شو و بعد از اين مردي بر زبان جاري نساز‪.1‬‬
‫همچنين نورعلي خليفه حاکم ارزنجان و رئيس و افراد سلسله‬
‫ذوالقدر در آناتولي نيز از مريدان شيخ اسماعيل بودند‪ .‬بدين ترتيب‬
‫اگره هسلطانه هسليمه هديره همي‌جنبيده هقطعا ًه بساطه هحکومته هعثماني‬
‫بزودي چيده مي‌شد‪ .‬اما سلطان بزرگ عثماني با روش بسيار متين‬
‫کليه صفويان آناتولي را شناسايي کرده سپس به سر آنها تاخته‬
‫بيش از چهل هزار تن از آنان را به هلکت مي‌رساند‪ .‬و آنهايي که‬
‫گناهشان ثابت نشده بود را داغ مي‌کند تا قابل شناسايي باشند‪ .‬بعد‬
‫از آن سلطان سليم عازم تبريز پايتخت جانيان صفويه گرديد‪ .‬وي‬
‫شاه اسماعيل که فراري شده بود را با زرنگي خاص به ميدان نبرد‬
‫کشاند و در منطقه چالدران آن ملحد مدعي خدايي‪ 2‬را به سختي‬
‫شکست داد‪ .‬و بدين ترتيب افسانه خدايي و شکست‌ناپذيري شيخ‬
‫اسماعيله هدرهمه هفروريخت‪.‬ه هجنگه هچالدرانه هنتايجه هزياديه هداشته هاز‬
‫جمله‪:‬‬
‫‪ -1‬شکسته شدن غرور و تعصب شيخ اسماعيل و درهم کوبيده‬
‫شدن افسانه خدايي او در نتيجه در چشم هواداران خود از ارزش‬
‫پيشين خود افتاد‪.‬‬
‫‪ -2‬زمين‌گير شدن صفويه تا هفتاد و پنج سال بعد که انگليسي‌ها‬
‫ارتش صفويه را بازسازي کردند‪.‬‬
‫‪ -3‬مجبور شدن اسماعيل به دست کشيدن از کشتار و اذيت اهل‬
‫سنت‪ .‬اسماعيل بعد از آن تا وقتي که زنده بود يعني سال ‪ 930‬ه‌‪.‬‬
‫ق هيچگاه نتوانست و نه جرأت کرد که به قتل عام اهل سنت‬
‫اقدام کند‪.‬‬
‫‪ -4‬بسياري از مردم شهرهاي اهل سنت مانند بغداد و هرات بعد‬
‫از جنگ چالدران به مذهب اهل سنت برگشتند و گماشتگان صفويه‬
‫را کشتند‪.‬‬
‫‪ - 5‬تجزيه ايران در نتيجه کشتارهاي هولناکي که صفويه انجام‬
‫دادهه هبوده هوه هپيوستنه هعراقه هوه هکردستانه هبهه هعثمانيه هبرايه همحفوظ‬
‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ تاريخ روابط خارجي ايران در عهد شاه اسماعيل صفوي‪ ،‬دکتر وليتي و‬‫ديگران‪.‬‬
‫ در اين مورد بنگريد به عصر صفوي‪ ،‬راجر سيوري‪ ،‬صفحه ‪ ، 21‬و ديوان‬‫شعر شاه اسماعيل اول‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪207‬‬

‫ماندن از کشتار و تغيير مذهب‪ ،‬سلطان سليم بعد از فتح شايان‬
‫خود قصد داشتند در تبريز بماند و زمستان را در آن شهر بگذراند‬
‫در بهار سال بعد کار صفويه را يکسره سازد‪ ،‬اما از آنجا که در ميان‬
‫سپاهيان وي عده زيادي از سربازان باطنا ً مريد صفويه بودند او را‬
‫بهه هبازگشته هبهه هعثمانيه هترغيبه هکردند‪.‬ه هدره هساله ‪ 926‬هه‌ه‪ .‬هقه هکه‬
‫سلطان سليم تصميم گرفت به تسلط صفويه در ايران خاتمه دهد‬
‫باز همين سربازان مخالفت کردند اما سلطان مصمم بود‪ ،‬در همان‬
‫اوان بود که سلطان به طور مرموزي وفات کرد‪ .‬سلطان سليم‬
‫شخص ديندار‪ ،‬عادل و علم‌پرور بود‪ .‬وي شاعر نيز بود‪ .‬در فصل نه‬
‫همين کتاب شعري از او آورده شده است‪.‬‬
‫اوضاع مذهبي ايران در اوايل صفويه‬
‫اوضاع مذهبي ايران در اوايل صفويه به قرار ذيل بود‪:‬‬
‫شيعه‌ها‪:‬ه هدره هبعضيه هازه هشهرهايه هايرانه هاقليت‌هايه هکوچکيه هاز‬
‫شيعيان وجود داشت مانند سبزوار‪ ،‬مشهد‪ ،‬ري و قم اما بسياري از‬
‫آنها مانند اهالي کاشان به اهل سنت گرويده بودند‪.‬‬
‫حنفي‌ها‪:‬ه هخاندان‌هايه هتيموريه – هجغتاييه – هايل‌هاه هوه هقبيله‌هاي‬
‫ترک‌نژاد شرق – قبيله‌هاي بلوچ – افغان در سيستان و بلوچستان –‬
‫خراسانه – هافغانستانه –ماوراءالنهره – همازندرانه – هکرمانه – هيزده –‬
‫سمنان – کاشان وغيره‪.‬‬
‫شافعي‌ها‪ :‬در نواحي جنوبي ايران استان‌هاي هرمزگان – فارس‬
‫– مرکزي – اصفهان – سمنان ‪ -‬اراک – آذربايجان شرقي و غربي –‬
‫کردستان – کرمانشاهان – همدان – خوزستان – ايلم – لرستان =‬
‫چهارمحال بختياريه – هکهکيلويه و بويراحمده – هزنجانه – هقزوينه –‬
‫گيلن – عراق و ساير نواحي ايران‪.‬‬
‫تنها جاهائي که صفويه قادر نشد در آنجا قتل‌عام به راه اندازد‬
‫سيستانه هوه هبلوچستانه هوه هماوراءالنهره هبود‪.‬ه هماوراءالنهره هدره هدست‬
‫ازبکان بود و سلسله ازبکي که به تازگي در آنجا تأسيس شده بود‬
‫در حال قدرت‌گيري بود‪ .‬سيستاني‌ها در زمان قدرت يافتن صفويه‬
‫به رهبري ملک سلطان محمود سيستاني کامل ًه متحد بودند و اين‬
‫امر باعث شد که صفويه فکر تغيير مذهب در آن ديار را کنار گذارد‪.‬‬
‫سيستان و بلوچستان در آن زمان بسيار بزرگتر از حال بود و شامل‬
‫هرمزگان و استان هرات مي‌شد‪ .‬حتي شاه عباس اول به علت‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪208‬‬

‫موقعيت بلوچستان و اتحاد و اتفاق مردم آن ديار ترجيح داد که‬
‫حاکمي از قزلباش را به آن سرزمين نفرستد و فرد مورد نظر‬
‫مردم آنجا را حاکم بلوچستان کند‪.‬‬
‫شاه طهماسب اول (‪ 984-930‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫بعد از شيخ اسماعيل پسرش طهماسب اول به حکومت ايران‬
‫رسيد‪ .‬در حکومت پنجاه و چند ساله او بيشتر مناطق ايران در‬
‫شرق و غرب بين صفويه و ازبکان و عثماني‌ها دست به دست شد‪.‬‬
‫ازبک‌هاه هخراسانه هوه هاستانه ههراته هراه هدره هبيشتره هايامه هحکومت‬
‫طهماسب اول در تصرف خود داشتند‪ .‬عثماني‌ها هم‪ ،‬بارها تبريز را‬
‫به تصرف خود درآوردند که اين امر موجب شد طهماسب مرکز‬
‫حکومت خود را از تبريز به قزوين منتقل کند‪ .‬در سال ‪ 962‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ 1555‬هميلدي پيمان صلح بين سلطان سليمان باشکوه عثماني با‬
‫شاهه هطهماسبه هبهه هامضاه هرسيده هطبقه هاينه هپيمانه هلعنه هبهه هخليفه‬
‫راشدين از صفويه ممنوع شد‪ .‬همچنين صفويه مجبور شد از آزار و‬
‫اذيت اهل سنت در ايران دست بردارد‪ .‬اين پيمان مرز ايران و‬
‫عثماني را مرز فعلي قصر شيرين تعيين کرده بود‪ .‬شاه طهماسب‬
‫سياست تغيير مذهب را در داخل ايران در مناطق مانند لرستان و‬
‫کهکيلويه و بويراحمد با فرستادن دسته‌هاي تبليغي ادامه داد‪ .‬صفويه‬
‫باه هتمامه هقساوتيه هکهه هداشته هنتوانسته هاکثريته همردمه هايرانه هراه هبه‬
‫مذهبه هخوده هدرآورد‪.‬ه هباه هآنکهه هشاهه هاسماعيله هباه هقتل‌عام‌هايه هبسيار‬
‫توانسته بود اهالي چند شهر مانند هرات و شيراز را به تغيير مذهب‬
‫وادار کند ولي بعد از جنگ چالدران و شکست شاه اسماعيل اکثر‬
‫مردم به مذهب خود برگشتند بخصوص در هرات مردم تغيير مذهب‬
‫داده‌ها را کشتند و دوباره مذهب اهل سنت را برقرار کردند‪ .‬در‬
‫دورانه هشاهه هطهماسبه هنيزه هبهه هعلته هضعفه هويه هوه هوجوده هسلطين‬
‫مقتدريه همچونه سلطانه سليمان هباشکوهه هصفويهه ههيچگاهه هجرأت‬
‫ل‌عام اهل سنت بزند‪ .‬بعد از شاه طهماسب اول‬
‫نکرد دست به قت ‌‬
‫پسرش اسماعيل دوم به حکومت ايران رسيد‪ .‬اين شاه جوان که‬
‫توسطه همعلميه هاهله هسنته هازه ههراته هتربيته هشدهه هبوده هبسياريه هاز‬
‫سران قزلباش و تجاوزکاران به جان و مال مردم ايران را به قتل‬
‫رساند‪ .‬کساني که نسبت به صحابه بي‌ادبي کرده بودند را تنبيه‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪209‬‬

‫نمود و اهل سنت را اکرام نمود‪ .‬اما بزودي به طرز مرموزي به‬
‫قتل رسيد‪ .‬بعد از او برادرش سلطان محمد ميرزا با لقب خدابنده‬
‫به حکومت ايران رسيد‪ .‬بعد از برکناري سلطان خدابنده توسط‬
‫شاه عباس اول سلطان مراد سوم عثماني به قفقاز را از صفويه‬
‫گرفت و شاه عباس اول را در سال ‪ 1590‬ميلدي (‪ 999‬ه‌‪ .‬ق) وادار‬
‫به پذيرش قرارداد صلحي نمود که وي را مجبور کرد از تبليغات‬
‫صفوي در آناتولي دست بکشد و در ايران نيز از هر گونه آزار و‬
‫اذيت اهل سنت خودداري کند‪.‬‬
‫شاه عباس اول (‪ 1038-996‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫شاه عباس اول با راه‌اندازي کودتايي بر سر کار امده پدرش‬
‫شاهه همحمده هخدابندهه هراه هکناره هزدهه هوه هاوه هراه ههمراهه هباه هدوه هبرادر‬
‫باقيمانده‌اش که بعدا ً نابينايشان کرد از پايتخت تبعيد کرد‪ .‬اين شاه‬
‫جنايتکار در طي حکومت چهل و دو ساله خود بقدري در ايران‬
‫جنايت کرد که شرح آن جنايت‌ها خود به کتاب قطور جداگانه‌اي نياز‬
‫دارد‪ .‬بقول نصرالله فلسفي وي در طريق پيشرفت کار سلطنت و‬
‫براي مرعوب ساختن مدعيان خويش بي‌اندک ملحظه و ترحم و‬
‫ترديد‪ ،‬هر کس را که به حقيقت يا به گمان‪ ،‬مانع فرمانروايي مطلق‬
‫و مخالف اراده شخصي خود ديد‪ ،‬از ميان برداشت‪ .‬پانصد جلد‪ ،‬از‬
‫مردان درشت استخوان قوي هيکل بلند قامت بدروي داشت که‬
‫کله‌هاي بزرگ با دستاري سرخ گرد آن پيچيده بر سر مي‌نهادند با‬
‫ريش‌هاي تراشيده و سبيل‌هاي بزرگ خنجرآسا رئيس اين دژخيمان‬
‫شيخ احمد آقا را چنين توصيف کرده‌اند‪ .‬در اين منصب (داروغگي‬
‫قزوين) دکاني در آن شهر براي بريان‌پزي و کباب‌فروشي گشوده‬
‫بود و هر کس را که به تهمت دزدي و راهزني مي‌گرفت در آن‬
‫دکان به تنور گداخته مي‌انداخت يا به سيخ مي‌کشيد‪ .‬شاه عباس‬
‫چون بر مردم شهر يا وليتي خشم مي‌گرفت‪ ،‬شيخ احمد آقا و‬
‫يارانش را بر سر ايشان مي‌فرستاد و اين گروه که به خونريزي و‬
‫مردم‌کشي خو گرفته بودند‪ ،‬آن مأموريت را به دلخواه شاه و بلکه‬
‫شديدتر از آنچه او اشاره کرده بود‪ ،‬انجام دادند‪ .‬گروه ضربت شيخ‬
‫احمد آقا‪ ،‬در گيلن که به فرمان شاه عباس مردمش‪ ،‬به علت‬
‫حمايت از چند امير طغيانگر محکوم به قتل‌عام شده بودند‪ .‬جناياتي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪210‬‬

‫مرتکب شد که موي بر اندام راست مي‌کند! تا حدي که مؤرخان‬
‫درباري‪ ،‬با همه ملحظات و ترس و وحشت از ابراز نفرت خودداري‬
‫نمي‌کنند‪ .‬نصرالله فلسفي به نقل از نقاوة الثار در کتاب زندگاني‬
‫شاه عباس اول مي‌نويسد‪:‬‬
‫شيخ احمد آقا آنچه مقتضاي غضب و قهر جانسوز شهريار بود‬
‫کرد و شيوه‌اي که نفس بد آموزش تقاضا داشت بر آن افزود و کار‬
‫سفاکي را در آن وليت (گيلن) بدانجا رسانيد که زنان از ترس او‬
‫بچه افکندند و بعضي زنان را که اين حالت واقع نشد‪ ،‬شکم ايشان‬
‫را شکافت و بچه‌ها را به درآورده و بر سر نيزه کرد‪ ...‬بر هيچ يک از‬
‫آن قوم ابقا ننمودند و حتي اطفال و زنان و شيخ و پير و شاب‬
‫جوان آن جماعت را به تيغ بي‌دريغ گذارنيدند‪ .‬اطفال را در مهد دو‬
‫پاره مي‌کردند‪.1‬‬
‫زنده‌خواران‪:2‬ه هاينه همجازاته هشومه هوه هنفرت‌انگيزه هکهه هازه همجازات‬
‫مغول بود بدست شاه اسماعيل اول زنده شد و شاه عباس هم آنرا‬
‫با رسم خاص به اجرا درآورد‪ .‬دسته آدمخواران چيگين يا گوشت‬
‫خام‌خوره هناميدهه همي‌شدند‪.‬ه هسردستهه هزنده‌خوارانه هشاهه هعباس‬
‫شخصيه هبنامه هملکه هعليه هسلطانه هبود‪.‬ه هآنه هفرقهه هآلته هدسته هشاه‬
‫عباس گناهکاران واجب التعذير را از يکديگر مي‌ربودند و لب‌ها و‬
‫گوش‌هاي ايشان را به دندان قطع نموده بلع مي‌فرمودند‪ ،‬همچنين‬
‫بقيهه اعضايه بدن ايشان را بهه دندانه انفصاله دادهه مي‌خوردنده و‬
‫غيره‪....‬‬
‫يکي ديگر از شيوه‌هاي شاه عباس و برخي از شاهان صفوي اين‬
‫بود که وقتي به سرداران و اعضاي بلند پايه خود به هر دليلي خشم‬
‫مي‌گرفتند وابستگان و اطرفيان قرباني را نيز قتل‌عام مي‌کردند‪.‬‬
‫يکيه هازه ههمراهانه هبرادرانه هشرليه هازه همناظريه هکهه هروزه هوروده هشاه‬
‫عباس به قزوين ديده روايت مي‌کند‪ : 3‬همين که به قدر نيم فرسخ‬
‫ازه هشهره هدوره هشديم‪.‬ه هيکه هتماشاييه هديدمه هکهه هندرتا ًه ديدهه همي‌شود‪.‬‬
‫سربازهاي شاه را ديديم از ده هزار سرباز‪ ،‬دوازده هزار سر بريده‬
‫بر روي نيزه‌هاي خود زده‪ ،‬و بعضي‌ها گوش‌هاي آدم را به ريسمان‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬
‫‪3‬‬

‫ زندگاني شاه عباس‪ ،‬اول صفحه ‪.269-268‬‬‫ همان منبع‪ ،‬صفحه ‪.470‬‬‫‪ -‬سفرنامه برادران شرلي‪ ،‬صفحه ‪ 67‬و ‪.83‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪211‬‬

‫بسته از سينه خود آويخته بودند‪ .‬در اصفهان نيز همين وضع برقرار‬
‫بود‪ .‬قتل مردم و سربازان ساکن در قلعه گنجه ساله ‪ 1015‬هه ‌‪ .‬ق‬
‫کشتاره هزنانه هومردانه همقيمه هدره هقلعهه هشماخيه هساله ‪ 1016‬هه‌ه‪ .‬هق‬
‫قتل‌عام بيش از هفتاد هزار نفر از مردم بي‌گناه گرجستاني در‬
‫جريان خوران شاه خانم که شاه عباس نديده عاشق او شده بود و‬
‫به اسارت بردن يکصد و سي هزار پسر و دختر گرجي‪ ،‬زجر و‬
‫کشتار شاعران و هنرمندان در سراسر حکومت صفويه همچون‬
‫شبه هتاريکيه هبرايه هشعره هفارسيه هبودهه هاست‪.‬ه هصدهاه هشاعره هآزاد‬
‫انديش‪،‬ه هچنانه هدره جوه ههولناکه متعصبانه هاينه هسلسلهه محوه وه نابود‬
‫شده‌انده کهه هحتيه هاثريه هازه هآثاره هآنه هبدسته هنيامدهه هاست‪.‬ه هازه هجمله‬
‫تفريحات شاه عباس اول يکي آن بود که به پدر دستور مي‌داد‬
‫پسرش را بکشد‪ .‬اگر امتناع مي‌کرد به پسر دستور مي‌داد پدرش‬
‫را بکشد‪ ،‬اگر او نيز خودداري مي‌کرد‪ ،‬به ديگري دستور مي‌داد که‬
‫آندو را بکشد سپس بازماندگان و اموال مقتولين را به تصرف خود‬
‫در می آورد‪ .‬سياست مذهبي عباس اول به پشتيباني موروثي از‬
‫شيعيانه هوه هتعقيبه هاهله هسنته هبهه هاتهامه ههواخواهيه هازه هعثماني‌هاه هو‬
‫ازبک‌هاه وه اعطايه آزاديه وه امکاناته فراوانه هبهه همسيحيانه وه ديگر‬
‫فرقه‌هايه هغيره هاسلميه هقراره هداشت‪.‬ه هاسيره هکردنه هزنانه هوه هاطفال‬
‫قلعه‌اند خود‪ ،‬کشتار گيلني‌ها و تمامي مردم قبيله مکري از مراغه‬
‫تا مياندوآب‪ ،‬شکنجه و آزار مردم سمنان بخصوص بريدن گوش و‬
‫بيني علماي اهل سنت ناحيه سرخه سمنان و خوراندن آن به مردم‪،‬‬
‫کشتار و اذيت همداني‌ها و شهيد کردن محمود دباغ پيشواي اهل‬
‫سنت آن دياره – هکشتار در قلعه دمدم اروميه بساله ‪ 1019‬هه ‌‪ .‬ق‬
‫کشتار اهالي کرد ماکو بخصوص طايفه محمودي به مدت ده روز‬
‫بسال ‪ 1014‬ه‌‪ .‬ق در اين کشتار قلعه دامنکوه ماکو به اشغال شاه‬
‫عباسه هدرمي‌آيده هو هکليهه هپناه‌جويانه هآنه هبهه هقتله همي‌رسنده هاماه هقلعه‬
‫ميانکوه به علت پايداري بيش از حد از اشغال مصون مي‌ماند‪.‬‬
‫قتل‌عام اهل سنت بغداد و‪ ...‬آنچه که نوشته شد تنها گوشه‌هاي‬
‫کوچکي از جنايات بي‌شمار شاه عباس کبير!! است و همچنان که‬
‫قبل ً تذکر داده شده در اين مورد کتابي جداگانه مورد نياز است که‬
‫نوشته شود‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪212‬‬

‫برادران شرلي‬
‫برادرانه هشرليه هبعده هازه هعقده هقرارداده هبازرگانيه هدره هزمانه هشاه‬
‫طهماسب اول با جنکينسون خود را آماده آمدن به ايران کردند‪ ،‬آنها‬
‫با تشويق افرادي همچون آنجلو کشيش سرشناس انگليسيه که‬
‫مدتي مقيم ايران بوده راهي ايران شدند‪ .‬در ساله ‪ 1598‬هميلدي‬
‫هيئت ‪ 26‬نفره انگليسي به سرپرستي سررابرت شرلي و برادرش‬
‫سرانتوني شرلي در قزوين به حضور شاه عباس اول رسيد‪ .‬اين‬
‫هيئته هدارايه هکارشناسانيه هدره هزمينه‌هايه همختلفه هنظاميه هازه هجمله‬
‫متخصص‌هايي در زمينه پياده نظام و توپخانه و سواره نظام بود‪.‬‬
‫الهوردي فرمانده کل قواي ايران از هيئت شرلي بسرعت استفاده‬
‫کرد‪ .‬و با استفاده از تخصص آنها انقلب نظامي در ايران بوجود‬
‫آورد‪ .‬شرلي‌ها صنعت توپخانه در ايران ايجاد کردند و ايران بزودي‬
‫صاحبه هپانصده هعرادهه هتوپه هجنگيه هشد‪.‬ه هوه هبهه هاينه هترتيبه هتوسط‬
‫انگليسي‌ها ارتشي در ايران بوجود آمد که توانست اروپاي مسيحي‬
‫را بقول اروپائيان از دست عثماني‌ها نجات دهد‪ .‬براي اروپايي فرق‬
‫نمي‌کرد چه ايراني و چه عثماني مهم اين بود که آنها همديگر را‬
‫بکشند‪ .‬در همان زمان عثماني در داخل گرفتار هرج و مرج بود‬
‫سلطان سليمان باشکوه درگذشته بود سلطان محمود سوم نيز بعد‬
‫از جنگه ‪ 603‬هم وفات مي‌کند و سلطان احمد به جايش مي‌نشيند‬
‫عثماني مجبور بود در چهار جبهه مختلف بجنگد جبهه لهستانه –‬
‫جبههه هامپراطوريه هاتريشه همجارستانه – هجبههه هروسيهه هتزاره –جبهه‬
‫ايران‪.‬ه هنوسازيه هارتشه هايرانه هباعثه هشده هکهه هبرايه همدته هکوتاهي‬
‫قسمتي از متصرفات عثماني به تصرف صفويه درآيد‪ .‬بعد از مرگ‬
‫الهوردي سررابرت شرلي به رياست کل قشون ايران رسيد و شاه‬
‫عباس به واسطه جنگ‌هاي او با عثماني هداياي بي‌شماري به او‬
‫داد‪.‬‬
‫اعطاي حق کاپيتولسيون به انگليسي‌ها‬
‫انگليسيي‌ها‪ ،‬از همان آغاز روابط خود با ايران‪ ،‬بنا را بر تزوير‬
‫گذاشته بودند و براي حفظ منافع خود‪ ،‬به دسايس گوناگون متوسل‬
‫مي‌شدند‪ .‬نخستين آثار استعمار و کاپيتولسيون انگليس در ايران در‬
‫عصر شاه عباس اول مشاهده مي‌شود‪ .‬آنها تحت پوشش آزادي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪213‬‬

‫تجارت و کسب امنيت‪ ،‬حقوقي به دست مي‌آوردند که مردم ايران‬
‫هيچگاهه هازه هآنه هبهره‌منده هنبودند‪.‬ه همحتوايه هفرمان‌هايه هملوکانهه هشاه‬
‫عباس نه تنها آزمندي و حيله‌گري بيگانگان بخصوص انگليسي‌ها را‬
‫نشان مي‌دهد‪ ،‬بلکه بيانگر آن است که شاه عباس و ديگر شاهان‬
‫صفوي براي مردم کشور خود اعتبار و اهميتي قائل نبودند و آنها را‬
‫به بيگانگان مي‌فروختند‪ .‬در فرماني که شاه عباس براي گروهي از‬
‫بازرگانان انگليسي در سال ‪ 1026‬ه‌‪ .‬ق (‪ 1617‬ميلدي) صادر کرده‪،‬‬
‫‪1‬‬
‫چنين نکاتي به چشم مي‌خورد‪:‬‬
‫‪ ...‬ديگر آن جمعي از مردم انگليس که به تجارت و سوداگري به‬
‫ممالکه همحروسهه هآيند‪،‬ه ههره هقسمه هاسلحهه هويراقيه هکهه هخواهنده هنگاه‬
‫دارند‪ ،‬احدي معترض نشود و اگر احدي از هر طبقه ميان ايشان‬
‫دزدي يا حرامگيري کند‪ ،‬اگر در محل دزدي يا حرامگيري آن کس‬
‫کشته شود‪ ،‬حکام معترض نشوند و اگر دزد يا حرامي گرفتار شود‪،‬‬
‫اگر دزد يا حرامي مسلمان باشد‪ ،‬حکام آن محل در حضور قنسول‬
‫بعد از خاطر نشان‪ ،‬او را جزا و سزا رسانند و اگر فرنگي باشد‪،‬‬
‫قنسول او را به قتل رساند‪.‬‬
‫‪...‬ه هديگره هاگره هميانه همسلمانانه هوه همردمه هانگليسه هدره هداده هوه هستد‬
‫معاملت قضاياي جزئيه روي نمايد که رجوع به شرع شود‪ ،‬حکام او‬
‫را نزد قنسول انگيس فرستد که قنسول ايشان را به شرع برده و‬
‫آنچه موافق شرع باشد به عمل آورند‪.‬‬
‫پيروزي‌هاي شاه عباس در جبهه‌هاي مختلف ديري نپائيد چرا که‬
‫سلطان مراد چهارم بعد از سر و سامان دادن به اوضاع آشفته‬
‫امپراطوري عثماني و نابود کردن باندهاي فساد و رشوه‌خواري به‬
‫کار گماري افراد ليق کليه مناطق تصرفي شاه عباس از جمله‬
‫بغداد را تصرف کرد و شاه عباس دوم را مجبور کرد که از آزار و‬
‫اذيت اهل سنت در ايران خودداري کند‪ .‬بين دو طرف قرارداد صلح‬
‫قصر شيرين به امضا رسيد و طبق آن مرزهاي دو کشور بر اساس‬
‫مرزهاي امروزه تعيين شد‪ .‬شاه جهان از سلطين بزرگ گورکاني‬
‫ه ق وليت قندهار را از ايران باز پس گرفت‪.‬‬
‫هند نيز در سال ‪‌ 1052‬‬
‫جانشينانه هشاهه هعباسه هاوله هحوزهه هاقتدارشانه هدره هحقيقته هايران‬
‫امروزي بود و هيچکدام از آنها قدرت رويارويي با سلطين عثماني‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬ايران و جهان‪ ،‬دکتر عبدالحسين نوايي‪ ،‬صفحه ‪.243-242‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪214‬‬

‫يا گورکاني را نداشتند‪ .‬جنگ‌هاي خونيني که بين ايران و عثماني‬
‫متداول بود با قرارداد صلح قصر شيرين خاتمه يافت بعد از آن ديگر‬
‫جنگ مهمي بين طرفين روي نداد‪.‬‬
‫شاه سلطان حسين (‪ 1125-1106‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫شاه حسين در حقيقت آخرين شاه صفويه است که بر ايران‬
‫حکمراني کرده است‪ .‬وي در مجموع سه هزار دختر و دو هزار زن‬
‫را عقد کرد‪ .‬دستور داده بود در فصل بهار هر سال همه دختران و‬
‫زنان اصفهاني بمدت سه روز در بازارها و خيابان‌ها با عشوه و ناز‬
‫جمعه شونده وه مردانه دره خانه هبمانند‪،‬ه ت ا هشاهه ب ا هاتفا ق هعده‌ا ي هاز‬
‫همسران و نوکران خود از بين آنها هر که را مي‌خواست با خود‬
‫ببرد‪ .‬امور واقعي مملکت در دست علمه مجلسي بود‪ .‬در همان‬
‫اوان حکومت‪ ،‬شاه حسين شاهنواز خان گرجي ملقب به گرگين‬
‫خانه هوه هخسروخانه هازه همريدانه همجلسيه هراه هبهه هحکومته هافغانستان‬
‫منصوبه هکرد‪.‬ه هگرگينه هخانه هحاکمه هقندهاره هشده هطبقه هنظره هعلماي‬
‫صفويه به رهبري مجلسي اهل سنت کافر محسوب مي‌شدند و‬
‫تجاوز به جان و مال و ناموس آنها حلل بود‪ .‬اين فتوا باعث شد که‬
‫مريدان مجلسي تجاوز را در حق اهل سنت از حد بگذرانند‪ .‬بدنبال‬
‫بي‌حرمتي از طرف وزير اعظم شاه حسين در حق اميرخان از‬
‫بزرگان افغانستان که به دادخواهي به دربار آمده بود‪ .‬و نامه آن‬
‫ملعون به گرگين‌خان مبني بر اينکه هر چه مي‌تواند بر سر اهل‬
‫سنت بياورد شيرمرد دلير اسلم محمود افغاني تصميم به قلع و‬
‫قمع دشمنان اهل سنت و ايران گرفت و توانست حکومت قشري‬
‫و خونخوار و غرق در شهوت‌پرستي را برافکند‪ .‬محمود افغاني به‬
‫تصريح آصف الحکما در رستم التواريخ جواني بود بکلمات صوريه و‬
‫معنويه و آراسته و در فطنت و کياست و رشادت و تميز و نظم و‬
‫نسق و موافق حساب و احتساب بي‌باک و کشنده هر دزد و راهزن‬
‫و ظلم و ناپاک بود‪ .‬بگذريم از اينکه کوردلن حکومت محمود افغان‬
‫را حکومتي خارجي و افغانستان را که يکي از پيکر ‌ه‌هاي اصلي‬
‫ايران زمين بوده است سرزميني اجنبي معرفي مي‌کنند و با اين‬
‫حاله هخوده هراه هايرانيه هتمامه هعياره همي‌پندارند‪.‬ه هاينه هکوردلنه ههيچگاه‬
‫نخواسته‌اند بفهمند که اين صفويه بود که باعث شد افغانستانه –‬
‫ترکمنستانه – هقفقاز ‪ -‬آناتولي و عراق از ايران جدا شوند و اين‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪215‬‬

‫ننگي است بر پيشاني حکومت صفويه و هوادرانش که هيچگاه در‬
‫تاريخ ايران زمين به فراموشي سپرده نخواهد شد‪ .‬بدين ترتيب‬
‫حکومت ترور و وحشت و قشري و صفويه در ايران برچيده شد‪ .‬و‬
‫ايرانيان توانستند تا حکومت يکي ديگر از قبايل قزلباش بنام افشار‬
‫نفس راحتي بکشند اما افسوس که آن دوران بسيار کوتاه بود و‬
‫دزدان افشار ايران را به ويرانه‌اي تبديل کردند که در حالي که ساير‬
‫ملل جهان به ويژه در اروپا به سوي ترقي پيش مي‌رفتند‪.‬‬
‫علم در دوران صفويه‬
‫ًه‬
‫صفويهه هبرايه هپيشبرده همذهبه هوه هحکومته هخوده هشديدا باه هعلمه هو‬
‫علم‌آموزي مبارزه کرد‪ .‬در همان اوان حکومت صفويه دانشمندان‬
‫بزرگواري همچون قاضي ميبدي به دست آنها به شهادت رسيدند‪.‬‬
‫اين امر باعث شد که گروه کثيري از دانشمندان به ممالک هند و‬
‫عثماني و ازبک پناهنده شوند‪ .‬و بدينگونه کانون گرم علم و ادب در‬
‫ايران بزودي به سردي گرائيد‪ .‬علوم رياضي و طبيعي بيشتر از‬
‫ساير علوم دچار تنزل شد‪ .‬آنچه که در اوايل دوران صفوي وجود‬
‫دارد در حقيقت اثر شاگردان دانشمندان دوران آخر تيموري است‬
‫کهه ب ا همرگه آنهاه ماه شاهده مرگه هتدريجيه علوم هد ر هايران ههستيم‪.‬‬
‫کشتاره هدانشورانه هوه همبارزهه هباه هعلمه هانگاره هجزوه هذاته هصفويهه هو‬
‫بنيان‌گذاران آن بوده است‪ .‬در آمل تحت تسلط سيد قوام‌الدين و‬
‫درويشانش و همچنين سيد کمال الدين کساني که علم بخصوص‬
‫علم دين مي‌آموختند و يا آموزش مي‌دادند کشته مي‌شدند‪ 1‬هشيخ‬
‫بهائي از بزرگان صفويه در کشکول خود مي‌گويد‪:‬‬
‫بقيهههه هههتلبيسههه هههابليسههه هههشقي‬
‫علم فقط علم عاشقي‬
‫است‬
‫‪2‬‬

‫اين نظر يکي از بزرگترين شيخ السلم‌هاي صفوي است‪:‬‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ ظفرنامه‪ ،‬شرف‌الدين يزدي‪ ،‬جلد اول‪ ،‬صفحه ‪.414‬‬‫ شيخه هالسلم‌ه بهاءالدينه همحمدبنه هحسينه هبنه هعبدالصمده هعامليه همتولي‬‫بعلبکه هلبنانه ه(‪ 1031-953‬هه‌ه‪ .‬هق)ه هشيخه هالسلمه هاصفهانه هدره هدورانه هشاه‬
‫عباس اول همراه پدرش به ايران مي‌آيد بعد از چندي پدرش به عربستان‬
‫مي‌رود و در آنجا پدر به پسر نامه نوشته و تذکر مي‌دهد اگر طالب دنيا‬
‫هستي به هند برو‪ ،‬اگرطالب آخرت هستي به عربستان بيا‪ ،‬اگر هيچکدام‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪216‬‬

‫هجوم سيل‌آساي روحانيان کاتوليک از سراسر اروپا به ايران در‬
‫همان آغاز حکومت صفويه باعث کاتوليکي شدن مذهب صفويه شد‬
‫دره هنتيجهه هنابوده هکردنه همراکزه هعلميه هوه هکشتاره هوه هتبعيده هوه هاذيت‬
‫دانشمندانه هايرانيه ههمچونه هاروپاييه هقرونه هوسطاه هبهه هوظيفه‌اي‬
‫مذهبي مبدل شد‪ .‬و همچون جوامع اروپايي تقليد کورکورانه جزو‬
‫وظايفه مذهبيه قراره گرفته وه علومه همنحصره بهه هتعليماته همذهبي‬
‫گرديد مهمتر اينکه سازمان روحاني همچون واتيکان در ايران شکل‬
‫گرفت که رياست آن با ملباشي بود‪ .‬حتي دانشمندان بزرگواري‬
‫همچون ميرزا صدراي شيرازي (م ‪ 1050‬ه‌‪ .‬ق) و قاضي سعيد قمي‬
‫(م ‪ 1103‬ه‌‪ .‬ق) و ملمحسن فيض را کافر مي‌خواندند و بر کفر آنها‬
‫فتوا داده بودند‪ .‬اين وضعي بود که علماي وارداتي صفويه از اعراب‬
‫شام و جنوب عراق در ايران بوجود آورده بودند‪ .‬بديهي است که در‬
‫اين چنين جامعه بسته‌اي هيچ جايي براي پيشرفت و علم‌پروري‬
‫وجوده هنخواهده هداشت‪.‬ه هشهادته هميرعماده هبدسته هشاهه هعباسه هاول‬
‫بخوبي نشان مي‌دهد که صفويه براي دانشمندان کوچکترين اهميت‬
‫قائل نبوده‌اند‪ .‬ميرعماد از خوشنويسان بزرگ اهل سنت بود که‬
‫مراسم سوگواري او در سراسر ايران‪ ،‬هندوستان و عثماني برپا‬
‫شد‪ .‬اکبر شاه حاضر بود در ازاي ميرعماد به اندازه وزن او طل‬
‫بدهد‪.‬‬
‫دانشمندان بزرگ اهل سنت در دوران صفويه‬
‫‪ - 1‬ميرز ا مخدو م (‪ 998-947‬ه ‌‪ .‬ق)‪:‬ه هاميره معين‌الدولة هسيد‬
‫ابوالفتحه همحمدبنه هعبدالباقيه هحسينيه هشريقيه هشيرازيه ه(نواده‬
‫ميرسيده هشريفه هگرگانيه هازه هعلمايه همعروفه هحنفي)ه هاستاده هشاه‬
‫اسماعيل دوم که در گرايش وي به اهل سنت سعي بليغ داشت‪.‬‬
‫کتاب بسيار مهم و ارزشمند دارد به نام نواقض الروافض که آنرا‬
‫بعد از پناهنده شدن به عثماني نوشت و در سال ‪ 998‬ه‌‪ .‬ق آنرا به‬
‫سلطان مراد سوم تقديم کرد‪.‬‬
‫‪ -2‬مصلح‌الدين لري (وفات ‪ 980‬ه‌‪ .‬ق) ‪ :‬علمه مصلح‌الدين‬
‫محمدبنه هصلح هالدينه هبنه هجلل‌الدينه هبنه هکماله هبنه همحمده هاسعدي‬
‫انصاري عبادي شافعي لري از چهره‌هاي درخشان علمي قرن دهم‬
‫را نمي‌خواهي در ايران بمان‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪217‬‬

‫بدربار همايون شاه (‪ 963-937‬ه‌‪ .‬ق) در هندوستان مي‌رود‪ .‬بعد از‬
‫مرگ وي به اسلمبول رفته سپس به آمد (دياربکر) رفته آخر المر‬
‫به بغداد مي‌رود و با اسکندر پاشا والي عراق بسر مي‌برد‪ .‬وي‬
‫مفتي‪ ،‬منجم‪ ،‬رياضيدان و تاريخ‌دان بزرگي بود‪ .‬از آثار اوست‪:‬ه ‪-1‬‬
‫مرآةه هالدواره هوه همرقاته هالخبار هبفارسيه هازه هخلقته هتاه هزمانه همرگ‬
‫مؤلف وي در اين کتاب تقريبا ً از همه آثار اسلمي مشهور در تاريخ‬
‫استفاده کرده است‪ .‬همين کتاب است که خواجه افندي (سعدالدين‬
‫حسن مفتي) با اضافاتي آنرا بنام تاج التواريخ درآورده است‪.‬ه ‪-2‬‬
‫شرحي بر رساله هيئت علمه قوشچي بفارسي ‪ -3‬حاشيه بر شرح‬
‫قاضي ميبدي شهيد بر کتاب هداية الحكمة اثيرالدين ابهري ‪ -4‬شرح‬
‫کتاب اربعين امام نووي به عربي ‪ -5‬شرح الرشاد في فروع شافعيه‬
‫از شرف‌الدين اسماعيل يمني شافعي (متوفاي ‪ 836‬ه‌‪ .‬ق) به عربي‬
‫‪ - 6‬حاشيه بر مطالع النتظار ابوالثناء شمس‌الدين محمد اصفهاني‬
‫(متوفاي ‪ 749‬ه‌‪ .‬ق) که خود شرحي است بر طوالع النوار قاضي‬
‫بيضاوي در علم کلم بعربيه ‪ - 7‬فرائض اللري‪ :‬شرحي است بر‬
‫فرائضه هسجاونديه هبنامه هفرائضه هسراجيهه ‪-8‬ه هحاشيهه هبره هکافيهه هابن‬
‫حاجب مالکي در نحو که در اصل اثري است که از شيخ جمال‌الدين‬
‫ابوعمرو عثمان معروف به ابن حاجب ملکي نحوي (متوفاي ‪ 646‬ه‌‪.‬‬
‫ق) ‪ -9‬شرح رساله زوزا جلل دواني ‪ -10‬حاشيه بر تهذيب المنطق‬
‫و الکلم علمه تفتازاني و‪....‬‬
‫‪ -3‬امير شرفخان بدليسي‪:‬ه هازه همؤلفانه هقرونه هدهه هوه هيازده‬
‫هجريه هقمريه هکهه هبعده هازه هکناره‌گيريه هازه هصفويهه هبهه هدرباره هعثماني‬
‫مي‌روده هوه هجزوه هامرايه هعثمانيه هوه همورده هاحترامه هآنهاه همي‌شود‪.‬ه هوي‬
‫مؤلفه هنخستينه هکتابه هبنامه هشرفنامهه هدربارهه هکردستانه همي‌باشد‪.‬‬
‫بدليسي کتاب شرفنامه را در سال ‪ 1005‬ه‌‪ .‬ق تأليف کرد‪.‬‬
‫‪ - 4‬نظام‌الدين هروي ‪ :‬خواجه نظام‌الدين احمد پسر خواجه‬
‫محمد هروي از اعقاب خواجه عبدالله انصاري از مؤرخين قرن دهم‬
‫و اوايل قرن يازدهم هجري قمري که به هند مي‌رود و بدربار اکبر‬
‫شاه وارد مي‌شود‪ .‬اثر مهم وي طبقات اکبر شاهي است که بهترين‬
‫کتاب در تاريخ اسلمي هند تا ‪ 1002‬ه‌‪ .‬ق است‪.‬‬
‫‪ - 5‬مسعودبن عثمان کوهستاني ‪ :‬از دانشمندان قرن دهم‬
‫هجريه هقمريه هدارايه هتاريخه هبسياره هارزشمنده هابوالخيره هخانيه هبنام‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪218‬‬

‫بنيان‌گذار سلسله پادشاهان ازبک مي‌باشد‪ .‬مطالب کتاب عبارتند‬
‫از‪ :‬خلقت عالم و تاريخ پيامبران‪ ،‬خلفاي راشدين ‪-‬رضی الله عنهم‪،-‬‬
‫ائمهه هاثنيه هعشره ه‪-‬رضیه هاللهه هعنهم‪،-‬ه هبني‌اميه‪،‬ه هبني‌عباس‪،‬ه هشاهان‬
‫ايران ه ههاز ه ههکيومرث ه ههتا ه ههيزدگرد ه ههسوم‪ ،‬ه ههصفاريان‪ ،‬ه ههسامانيان‪،‬‬
‫غزنويان‪،‬سلجوقيانه هچنگيزخانه هوه هجانشينانشه هتاه هساله ‪ 694‬هه ‌‪ .‬هق‪،‬‬
‫جليريان‪ ،‬سلسله ازبکان تا زمان تأليف کتاب يا تفضيل زياد‪.‬‬
‫‪ -6‬مير عبدالرزاق خوافي ملقب صمصام الدولة‬
‫(مقتول بسال ‪ 1171‬ه ‌‪ .‬ق) ‪ :‬تاريخ‌دان بزرگي بوده است‪ .‬اثر‬
‫مهم وي‪ :‬مآثرالمرا شرح حال ‪ 730‬تن از شاهان‪ ،‬وزيران‪ ،‬اميران و‬
‫سپاهيان و مردان بزرگ عهد گورکاني هند مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ -7‬امير يحيي بن عبداللطيف حسني سيفي قزويني‪ :‬از‬
‫مقتدايه هاهله هسنته هقزوينه همتوفايه ه(‪ 962‬هه‌ه‪ .‬هق)ه هبدستوره هشاه‬
‫طهماسب به اصفهان تبعيد مي‌شود‪ .‬پسر بزرگش مير عبداللطيف‬
‫بهمراهه هبرادرش هميرعلءالدولة هکاميه ه(دره هشعره هبهه هکاميه هتخلص‬
‫مي‌کرد) به هند مي‌گريزند‪ .‬اين خاندان دانشمندان معروفي دارد که‬
‫پدر و دو پسرش تاريخ داناني بزرگ و شاعراني بنام بود ‌ه‌اند‪ .‬اثر‬
‫مهم امير يحيي لب التواريخ است‪.‬‬
‫‪ -8‬ميرزاجان باغ نوي (م ‪ 994‬ه‌‪ .‬ق)‪ :‬ملحبيب الله معروف‬
‫به ملميرزا جان باغ نوي شيرازي از حکماي بزرگ زمان خود بود‪.‬‬
‫از آثار اوست‪:‬ه ‪ - 1‬حاشيهه بر اثبات واجبه قديمه علمه دوانيه ‪-2‬‬
‫حاشيه بر حاشيه قديم دواني بر شرح تجريده ‪ - 3‬حاشيه بر شرح‬
‫ميرک بخاري بر حکمه العين نجم‌الدين دبيران‪.‬‬
‫‪ - 9‬نورالدين عبدالله حکيم شيرازي ‪ :‬مشهور به نورالدين‬
‫شيرازي از پزشکان سرشناس قرن يازدهم ه ‌‪ .‬ق صاحب کتاب‬
‫علجات دارا شکوهي بنام دارا شکوه پسر شاه جهان (م ‪ 1069‬ه‌‪.‬‬
‫ق) از کتاب‌هاي جامع و ارزنده پزشکي و داروشناسي است که‬
‫مؤلف در آن به شيوه پزشکان نيشابوري از روانشناسي صحبت‬
‫کرده همچنين علوه بر مسائل مختلف پزشکي و جستارهايي از‬
‫نجوم و موسيقي و حساب و هندسه و علج صبيان و کودکان نيز‬
‫سخن رفته است‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪219‬‬

‫‪ -10‬نظام‌الدين احمد گيلني‪:‬ه هازه هپزشکانه هپناهندهه هبهه ههند‬
‫داراي دو آثار زير است‪:‬ه ‪ - 1‬اسرار الطباء در شناخت بعضي از‬
‫داروها ‪ -2‬کتابي در درمان بواسير‪.‬‬
‫‪ - 11‬شيخ محمد ابوطالب زاهد گيلني ‪( :‬پناهنده به هند)‬
‫رياضيدان‪ ،‬طبيعي‌دان‪ ،‬جانورشناس و پزشک قرن دوازدهم هجري‬
‫قمري از آثار اوست‪ -1 :‬رساله فرسنامه (اسب‌نامه) بسال ‪ 1127‬ه‌‪.‬‬
‫ق درباره اسب و شناخت آن و بيماري‌هايش ‪ - 2‬رساله در خواص‬
‫الحيوان‪.‬‬
‫‪ -12‬يوسفي هروي (وفات ‪ 950‬ه‌‪ .‬ق)‪ :‬يوسف‌ بن محمدبن‬
‫يوسف طبيب هراتي مشهور به يوسفي هروي بزرگترين پزشک و‬
‫داروشناس قرن دهم ه ‌‪ .‬ق از دست صفويه به هندوستان پناهنده‬
‫مي‌شود‪ .‬از آثار اوست‪ -1 :‬علج المراض در نشانه‌هاي بيماري‌ها و‬
‫مداواي هر يک به نظم ‪ - 2‬شرح منظومه علج المراض بنام جامع‬
‫الفوايده ‪-3‬ه هقصيد ‌ه‌ايه هدره هحفظه هصحته هدره هشرايطه همختلفه هآبه هو‬
‫هوايي و خوردن و آشاميدن و خواب و بيداريه ‪ - 4‬رياضي الدويه‬
‫بنام همايون شاه هندي ‪ -5‬دلئل عمل البول ‪ -6‬دلئل النبض بسال‬
‫‪ 942‬ه‌‪ .‬ق درباره شناخت بيماري‌ها به دللت نبض ‪ -7‬جواهر اللغه يا‬
‫مجر الجواهر در بيان واژه‌ها و اصطلحات پزشکيه ‪ - 8‬منظومه‌اي‬
‫بشيوه نصاب الصبيان در ذکر و شرح نام داروها از هندي بفارسي ‪9‬‬
‫ه هفوايده هالخياره ه(منظومه‌ايه هشمسيه هاسته هدره هطبه هوه هرؤيا)ه ‪-10‬‬‫رسالهه همنظومه همأکوله هوه همشروبه هبهه هبحره همتقاربه هدره هتدبيرهاي‬
‫پزشکي درباره خوردن و آشاميدن ‪ -11‬بدايع النشاء‪.‬‬
‫‪ - 13‬ملکشا ه حسي ن سيستان ي (متولد ‪ 987‬ه ‌‪ .‬ق)‪:‬ه هوي‬
‫علوه بر فارسي و عربي به پهلوي نيز آشنا بود آثارش عبارت است‬
‫از‪:‬ه ‪-1‬ه هاحياءالملوکه هدره هتاريخه هسيستانه ‪-2‬ه همهره هوه هصفاه ‪-3‬ه هتحفه‬
‫الحرمين ‪ -4‬تذکره خير البيان‪.‬‬
‫‪ -14‬ميرزا شرف‌الدين سيفي حسني قزويني‪:‬ه هپسر‬
‫قاضيه هجهانه متخلصه هبهه هشرفه همشهوره هبهه شرفه جهانه هقزويني‬
‫متبحر در علوم عقلي و شرعي (‪ 968-918‬هه ‌‪ .‬ق) اين دو علم در‬
‫خاندان سادات سيفي ميراث گونه بود‪ .‬داراي ديوان شعري است‬
‫که در دسترس مي‌باشد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪220‬‬

‫‪ -15‬غزال مشهدي (‪ 980-936‬ه ‌‪ .‬ق)‪:‬ه هملکه هالشعراه هغزال‬
‫مشهدي اولين کسي است که در دربار گورکانيان لقب ملک الشعرا‬
‫گرفته است‪ .‬وي از دست صفويه به هند مي‌گريزد‪ .‬وي شاعري بود‬
‫توانا‪ ،‬فصيح و پرکار و باحال آثارش‪ -1 :‬کليات ‪ -2‬مرآت الصفات ‪-3‬‬
‫قدرت آثار‪.‬‬
‫‪ - 16‬وحشي بافقي ‪ :‬مولنا شمس‌الدين يا کمال‌الدين محمد‬
‫وحشي بافقي (وفات ‪ 991‬ه‌‪ .‬ق) آثارش‪ - 1 :‬ديوان شعر ‪ - 2‬مثنوي‬
‫ناظر و منظور ‪ -3‬مثنوي فرهاد و شيرين ( ‪ 2‬و ‪ 3‬باستقبال از خسرو‬
‫شيرين نظامي)ه ‪ - 4‬خلدبرين به پيروي از مخزن السرار نظامي‪.‬‬
‫وحشي بافقي مردي پاک‌باز‪ ،‬وارسته‪ ،‬حساس‪ ،‬خرسند و بلندهمت‬
‫بود‪.‬‬
‫‪ -17‬ارسلن طوسي (متوفاي ‪ 995‬ه‌ ‪ .‬ق)‪:‬ه هقاسم‬
‫مشهدي‌زاده شده در طوس مشهور به ارسلن طوسي از شاعران‬
‫گريزان به هند و به دربار اکبر شاه از پيروان شيخ احمد ژنده پيل‪:‬‬
‫جامي بده که عارف جامست‬
‫ساقيهه ههزهه ههعکسهه ههمي‌شده‬
‫پيرما‬
‫روشنههههه هههههضميرههههه هههههما‬
‫‪ - 18‬عرفي شيرازي (وفات ‪ 999‬ه ‌‪ .‬ق) ‪ :‬از شاعران رده‬
‫اول قرن دهم به هند مهاجرت مي‌کند‪ .‬داراي ديوان شعري است‪.‬‬
‫‪ 19‬حکيم قراري گيلني‪ :‬هحکيم نورالدين بن مل هعبدالرزاق‬
‫متخلص به قراري برادر حکيم همام (اين دو برادر خط‌نويس‪ ،‬شاعر‬
‫و سخن‌شناس بودند) و حکيم مسيح‌الدين گيلني وفات ‪ 997‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫پزشک و شاعر‪ .‬اين سه برادر بعد از مرگ پدر خود در زندان شاه‬
‫طهماسب اول در الموت‪ ،‬در سال ‪ 983‬به هند مي‌روند و به حضور‬
‫اکبرشاهه مي‌رسند‪ .‬حکيمه همام جزو دانشمنداني بود که بفرمان‬
‫اکبر شاه سرگرم اتمام تاريخ الفي شد‪.‬‬
‫‪ -20‬منصف اصفهاني (وفات ‪ 1019‬ه‌‪ .‬ق)‪ :‬غياث‌الدين علي‬
‫اصفهاني معروف به غياثا و متخلص به منصف به هند مهاجرت‬
‫مي‌کند‪ .‬داراي ديوان شعر است‪.‬‬
‫‪ - 21‬وحشي جوشقاني (وفات ‪ 1013‬ه ‌‪ .‬ق) ‪ :‬مهاجرت به‬
‫هند‪ ،‬ديوان شعر دارد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪221‬‬

‫‪ -22‬رفيع خراساني (‪ 982-942‬ه‌ ‪ .‬ق)‪:‬ه هبهه ههنده همهاجرت‬
‫مي‌کند‪ .‬اسم کامل وي رفيع‌الدين خراساني مي‌باشد‪.‬‬
‫‪ - 23‬انيسي شاملو (وفات ‪ 1014‬ه‌‪ .‬ق) ‪ :‬يولقي بيگ انيسي‬
‫شاملو به هند مهاجرت مي‌کند‪ .‬مثنوي محمود واياز از آثار اوست‪.‬‬
‫‪ - 24‬نوعي خبوشاني (وفات ‪ 1019‬ه ‌‪ .‬ق) ‪ :‬محمد رضا بن‬
‫محموده خبوشانيه مشهديه هبه ههنده مهاجرته مي‌کند ‪ .‬هدارا ي هديوان‬
‫شعر است‪.‬‬
‫‪ - 25‬محوي همداني (وفات ‪ 1020‬ه‌‪ .‬ق) ‪ :‬ميرمغيث محوي‪،‬‬
‫به هند مهاجرت مي‌کند‪.‬‬
‫‪ -26‬نظيري نيشابوري‪ :‬ميرزا محمد حسين نيشابوري متوفاي‬
‫‪ 1021‬ه‌‪ .‬ق در احمدآباد هند‪.‬‬
‫بايد دانست که اساسا ً سراسر حکومت صفويه براي دانشمندان‬
‫و شعرا چون شب تاريکي بوده است‪ .‬و صدها دانشمند و شاعر‬
‫آنچنانه هکهه هدره هجوه ههولناکه همتعصبانه هاينه هسلسلهه همحوه هوه هنابوده‬
‫شده‌اند که حتي اثري از آثار آنها بدست نيامده است‪ .‬مؤلف کتاب‪:‬‬
‫حسبيهه هدره هادبه هفارسيه همي‌نويسد‪:‬ه هبدسته هآوردنه هآثاره هزنداني‬
‫سخنوران هيچ دوره‌اي مانند عصر صفوي موجب زحمت نشد‪ ..‬در‬
‫هيچيک از تذکره‌ها‪ ،‬اعم از خطي و چاپي‪ ،‬نه اشاره‌اي به حبس و‬
‫بند سخنوران شده و نه اثري از زندان نامه‌هاي ايشان وجود دارد‬
‫وليه هاينه هراه همي‌دانمه هکهه هاکثره هآنانه هبواسطهه هخفقانه همحيطه هبه‬
‫هندوستانه هگريخته‌اند‪.1‬ه هدره هسايره هنقاطيه هکهه هبره هاثره هتعصبه هشديد‬
‫مذهبي صفويه ناچارا ً از ايران جدا شدند مانند عراق و آسياي صغير‬
‫صدها دانشمند و شاعر وجود داشته‌اند که از پرداختن به احوال آنها‬
‫خودداري شد‪ .‬همچنين در هند و عثماني نيز دانشمندان و شاعران‬
‫بسياري از ايران به آنجاها فرار کرده‌اند که مجال آوردن بيوگرافي‬
‫همه آنها ميسرنشد‪ .‬آنچه که بعدها از سقوط صفويه در ايران بر‬
‫جاي ماند تقليد کورکورانه و جهل مطلق اکثريت مردم ايران بود‬
‫بطوري که کالبد شکافي عقايد مردم در آن دوران بغير از خرافات‬
‫و انحرافات عقيدتي چيز ديگري ندارد‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫ حبسهه هدره هادبه هفارسي‪،‬ه هبهه هکوششه هدکتره هواليه هاللهه همظفري‪،‬ه هنشر‬‫اميرکبير چاپ اول سال ‪ ،1364‬صفحه ‪.11‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪222‬‬

‫اسامي پادشاهان صفوي و ايام هر يک‬
‫‪ 905‬تا ‪ 930‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -1‬شاه اسماعيل اول‬
‫‪-2‬ه هشاهه هطهاسبه هاول‪ ،‬ههپسره هشاه ‪ 930‬تا ‪ 984‬ه‌‪ .‬ق‬
‫اسماعيل اول‬
‫‪-3‬ه هشاهه هاسماعيله هدوم‪،‬ه هپسره هشاه ‪ 984‬تا ‪ 985‬ه‌‪ .‬ق‬
‫طهماسب اول‬
‫‪ -4‬سلطان محمد خدابنده‪ ،‬پسر شاه ‪ 985‬تا ‪ 986‬ه‌‪ .‬ق‬
‫اسماعيل دوم‬
‫‪ - 5‬شاه عباس اول پسر شاه محمد ‪ 986‬تا ‪ 1038‬ه‌‪ .‬ق‬
‫خدابنده‬
‫‪ -6‬شاه صفي‪ ،‬پسر صفي ميرزا پسر ‪ 1038‬تا ‪ 1052‬ه‌‪ .‬ق‬
‫شاه عباس اول‬
‫‪ -7‬شاه عباس دوم‪ ،‬پسر شاه صفي ‪ 1052‬تا ‪ 1077‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ 1077‬تا ‪ 1105‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -8‬شاه سليمان بن شاه عباس دوم‬
‫‪-9‬ه هشاهه هسلطانه هحسين‪،‬ه هپسره هشاه ‪ 1105‬تا ‪ 1135‬ه‌‪ .‬ق‬
‫سليمان‬
‫‪ - 10‬شاه طهماسب دوم‪ ،‬پسر شاه ‪ 1135‬تا ‪ 1144‬ه‌‪ .‬ق‬
‫سلطان حسين‬
‫‪-11‬ه هشاهه هعباسه هسوم‪،‬ه هپسره هشاه ‪ 1144‬تا ‪ 1148‬ه‌‪ .‬ق‬
‫طهماسب دوم‬
‫بعضي از مليان عرب که به ايران تحت اشغال صفويه آمدند‪:‬‬
‫‪-1‬ه هنورالدينه هعليه هبنه هحسينه هبنه هعبدالعاله همعروفه هبهه همحقق‬
‫کرکي عاملي از جبل عامل لبنان متوفاي (‪ 940‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫‪ -2‬شيخ بهايي عاملي شيخ السلم اصفهان در دوران شاه عباس‬
‫اول از بعلبک لبنان زندگي ‪ 1031-953‬ه‌‪ .‬ق‪.‬‬
‫‪ -3‬شيخ محمد حسن حر عاملي متوفاي ‪ 1104‬ه‌‪ .‬ق صاحب کتاب‬
‫امل المل در ذکر علماي جبل عامل ساکن در ايران‪.‬‬

‫فصل پنجم‬
‫افشاریه – زندیه ‪ -‬قاجاری‬
‫افشاريه (‪ 1218-1148‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫سه انقلب بزرگ و تقريبا ًه همزمان در کردستانه – بلوچستان و‬
‫قندهاره هبره هعليهه هصفويهه هصورته هگرفته هکهه هدوه هتايه هاوليه هبشدت‬
‫سرکوب شدند‪ ،‬ولي سومي به علت لياقت سردارش به پيروزي‬
‫رسيد و زمينه‌اي شد براي نابودي سلسلة صفويه در سال‌هاي بعد‪،‬‬
‫اما افسوس که اهل سنت هيچگونه اتحادي باهم نداشتند بجز در‬
‫موارد اندکي مانند کمک بلوچ‌ها به ميرويس پدر محمد موقعي که او‬
‫دره هقندهاره هدره همحاصرهه هخسروخانه هبرادرزادهه هگرگين‌خانه هبود‪.‬‬
‫ميرويس در سال ‪ 1129‬ه‌‪ .‬ق درگذشت‪ .‬جانشين او عبدالعزيز قصد‬
‫مصالحه داشت ولي محمود فرزند بزرگ ميرويس او را از سر راه‬
‫برداشت و به حکومت صفويه پايان داد‪ .‬از جمله عوامل پيروزي‬
‫محمود سيد عبدالله والي خان هويزه اهل سنت بود که از طرف‬
‫شاهه هحسينه هبعنوانه هفرماندهه هقزلباشه هدره هجنگه همحاصرهه هاصفهان‬
‫انتخاب شده بود‪.1‬‬
‫عامل ديگر قيام لزگي‌هاي اهل سنت در آذربايجان بود‪ .‬همچنين‬
‫غوطه‌وره هبودنه هشاهه هوه هدرباريانه هدره هفساده هلجامه هگسيختهه هازه هعلل‬
‫اساسي سقوط صفويه بدست محمود بود‪ .‬سقوط حکومت صفويه‬
‫شادي مردم ايران را برانگيخت‪ .‬و مردم را از فقر و پريشاني و‬
‫کشتار و ظلم و تعدي روزمره نجات داد‪ .‬لزم به ذکراست هزينه‬
‫سفر شاه حسين با شصت هزار نفر همراهش در سال ‪ 1117‬ه‌‪ .‬ق‬
‫به قم و مشهد به قدري گزاف بود که نه فقط موجب تهي شدن‬
‫خزانه مملکت گرديد بلکه شهرهايي که شاه از آن عبور مي‌کرد‬
‫دچار قحطي شدند‪.‬‬
‫بعد از فتح اصفهان ‪ 1135‬ه‌‪ .‬ق به دستور محمود تمامي خوراک و‬
‫آذوقه ذخيره در کاروان افغان‌ها را به درون شهر بردند و بزودي‬
‫آثار قحطي و گرسنگي رفع شد‪ .‬بسياري از فراريان به منازل و‬
‫مغازه‌هاي خود بازگشتند‪ .‬وي مردي از افاغنه را که متقي و زاهد و‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬سفرنامه کروسينسکي‪ ،‬صفحه ‪.57‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪224‬‬

‫مدبره هوه هباکفايته هبوده هبهه هحله هوه هعقده هاموره هشرعيه هوه هحقوقيه هو‬
‫اجتماعيه همردمه هاصفهانه هگماشته هاوه هدره هکاره هخوده هموفقه هشده هو‬
‫توانست رضايت مردم را جلب کند‪.‬‬
‫کروسينسکي در سفرنامه خود صفحة ‪ 68‬مي‌نويسد‪ :‬مردم چنان‬
‫از ديانت و عفت و پاکدامني او مسرور و خوشحالي مي‌کردند که‬
‫به زمان گذشته خود که باعث زوال دولتشان بود افسوس بي‌نهايت‬
‫مي‌خوردند‪....‬‬
‫محمود براي توازن مذهبي در اصفهان يکصد هزار تن از اهل‬
‫سنته هگزينه ههمدانه هراه هبهه هاصفهانه هکوچه همي‌دهد‪.‬ه هدره هگرماه هگرم‬
‫محاصرة اصفهان اشرف پسر عموي محمود براي شاه حسين نامه‬
‫نوشته و از او مي‌خواهد که در قبال آذوقة فرستاده شده از طرف‬
‫او و کمکش براي نابودي محمود شاه فرماندهي کل قشون ايران‬
‫را به او بدهد‪ .‬اما شاه حسين به سخنان اشرف اعتماد نمي‌کند‪ .‬بعد‬
‫از مدتي اين راز (ارسال آذوقه و نامه) براي محمود فاش مي‌شود‬
‫ولي او به روي خود نمي‌آورد‪ .‬بعد از سقوط اصفهان اشرف را‬
‫زنداني مي‌کند‪ .‬در سال سوم حکومت محمود جنگي مابين او و‬
‫عثماني روي داد که به شکست عثماني‌ها انجاميد‪ .‬سران قزلباش‬
‫که ديگر قادر نبودند به تجاوز و تعدي خود نسبت به مردم ادامه‬
‫دهند دست به کودتايي بر ضد محمود مي‌زنند‪ .‬اما نقشة شوم آنها‬
‫برمل مي‌شود و محمود همگي آن جنايتکاران را به قتل مي‌رساند‪.1‬‬
‫بعد از آن محمود شاه حسين را وادار مي‌کند که همة زنانش که‬
‫بالغ بر پانصد تن بود را بجز يکي طلق دهد‪ .‬هواداران اشرف در‬
‫ساله ‪ 1137‬هه ‌‪ .‬ق وي را از زندان نجات داده و محمود که بشدت‬
‫مريضه هبوده هراه هبهه هشهادته همي‌رسانند‪.‬ه هبهه هتصريحه هرستمه هالتواريخ‬
‫حکومت اشرف نيز با عدل و انصاف بود و خبري از جور و ظلم‬
‫قزلباش در آن نبود‪.‬‬
‫ندرقليخان افشار (نادرشاه) (‪ 1160-1148‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫نادرشاه افشار متولد سال ‪ 1688( 1100‬ميلدي) و متوفاي سال‬
‫‪ 1160‬ه‌‪ .‬ق (‪ 1747‬م) است‪ .‬وي از قبيله شيعه مذهب افشار است‬
‫کهه بن ا هبهه نوشتهه حمداللهه مستوفيه دره نزهةه القلوب هافشاريهه از‬
‫‪1‬‬

‫ به تصريح رستم التواريخ محمود امراي صفويه و شاهزاده‌ها را به علت‬‫خيانت و جنايتشان کشت‪ .‬صفحه ‪ 161‬تا ‪ 16‬به بعد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪225‬‬

‫اعقابه هآغوزخانه همغوله همي‌باشد‪.‬ه هدره ‪ 18‬هسالگيه هنادره هبهه ههمراه‬
‫مادرش به اسارت ازبک‌ها مي‌افتد‪ ،‬و بعد از چهار سال که مادرش‬
‫درگذشت او فرار کرده به خراسان مي‌آيد‪ ،‬در آنجا به خدمت بابا‬
‫عليه هبيگه هاحمدلوه هافشاره هفرمانداره هابيورده هدره هحواليه هقهقهه هکنوني‬
‫مي‌رسد‪.‬‬
‫بعد از بابا علي نادر به جاي وي مي‌نشيند‪ .‬نادر بنا به دعوت ملک‬
‫محمود سيستاني به مشهد مي‌رود‪ ،‬آنجا تصميم مي‌گيرد که روزي‬
‫در مراسم جريد‌بازي عنان اسب ملک محمود را بگيرد‪ ،‬و او را‬
‫بکشد‪ .‬ولي موفق نمي‌شود‪.‬‬
‫ملک محمود سيستاني‬
‫ملک محمود از بزرگان سيستان بود که به اتفاق برادرش ملک‬
‫اسحق مشهد را در سال ‪ 1137‬ه‌‪ .‬ق تصرف کرد و سپس سبزوار‪،‬‬
‫نيشابور‪ ،‬خواف و جام اطاعت او را پذيرفتند‪ .‬ملک محمود که نسب‬
‫خوده هراه هبهه هپادشاهانه هکيانيه هايرانه همي‌رسانده هسکهه هوه هخطبة‬
‫فرمانروايي را به نام خود نمود‪ .‬وي سپس به بسط عدل و دادگري‬
‫پرداخت و در هر مکان که دزد و اوباشي بود را بنا به دستورش‬
‫گرفته اعدام مي‌کردند‪ .‬چون آوازة داد و عدل او به مسامع دور و‬
‫نزديک رسيد‪ ،‬اکثري از امرا و اکابر و حکام سر از جادة متابعت به‬
‫علته هتقصيراتيه هکهه هازه هآنهاه هبهه هعرصةه هظهوره هرسيدهه هبوده هپيچيده‬
‫سرکشيه هآغازه هنمودند‪،‬ه هکهه هنادره هافشاره هيکيه هازه هآنهاه هبود‪.‬ه هبعده هاز‬
‫جنگ‌هاي زياد در سال ‪ 1139‬ه‌‪ .‬ق مشهد به محاصرة نادر درآمد و‬
‫اين محاصره دو ماه و نيم طول کشيد ملک محمود که اسلحه و‬
‫توپخانه‌ه مکمل داشت بخوبي مقاومت کرد‪ .‬عاقبت پير محمد بيگ‬
‫که ملک محمود او را به فرماندهي دروازه نوقان مشهد انتخاب‬
‫کرده بود با خيانت خود دروازه را به روي نادر باز کرده و بدين‬
‫ترتيب لشکر نادر وارد مشهد مي‌شود‪ .‬بعد از آنکه کار بر ملک‬
‫محمود سخت شد تاج و تخت خود را تسليم شاه طهماسب دوم‬
‫نمود‪ .‬بعد از چند روز ملک محمود به همراه برادرانش به امر نادر‬
‫کشته شدند‪ .‬به اين ترتيب نادر يکي از رقباي بزرگ خود را از ميان‬
‫برداشت‪ .‬قبل از آنکه نادر با حيله‌اي که بکار برده بود فتحعلي خان‬
‫قاجار رقيب نيرومند ديگر خود را نيز در ‪ 14‬صفر ‪ 1139‬به جاي قتل‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪226‬‬

‫رساندهه هبود‪.‬ه هويه هبدينه هترتيبه هتوانسته هبهه هسرداريه هکله هسپاهيان‬
‫(شاهه هطهماسبه هدومه هکهه هبرايه هشکسته هدادنه هافغان‌هاه هوه هبدست‬
‫آوردن تاج و تخت صفويه حتي حاضر شده بود که گيلنات (شامل‬
‫رشت و لهيجان و ساير شهرهاي گيلن) و قفقاز را در ازاي کمک‬
‫پطرکبيره هامپراطوره هروسه هبهه هاوه هبدهده ههره هچنده هازه هنادره هوه هبلند‬
‫پروازي‌هاي او مي‌ترسيد اما چاره‌اي جز سپردن فرماندهي ارتش‬
‫ي‬
‫خود به او نداشت) برسد‪ .‬نادر بعد از جنگ‌هايي که بر عليه عثمان ‌‬
‫و افغاني‌ها و قفقازي‌ها انجام داد‪ ،‬توانست به اوضاع ايران سر و‬
‫ساماني بدهد‪ ،‬در سال ‪ 1148‬ه‌‪ .‬ق براي مهيا کردن سلطنت خود با‬
‫خدعه و نيرنگ شاه طهماسب دوم را زنداني کرد‪ .‬او از عموم بلد‬
‫ايران اعيان‪ ،‬کدخدايان و قضات و ريش سفيدان را به اردويش در‬
‫صحرايه موقان در مغانه (ساحله روده ارس) فراخواند‪.‬ه دره موقع‬
‫نظرخواهي مسخرة نادر از حاضران يکي از حضار خواهان دادن‬
‫حکومته هبهه هطهماسبه همي‌شود‪،‬ه هنادره هحرفه هاوه هراه هشنيدهه هدستور‬
‫قتلش را مي‌دهد‪ .‬بدين ترتيب کسي جرأت نمي‌کند مخالفت کند‪.‬‬
‫ندرقليخان در ‪ 24‬شوال ‪ 1148‬ه‌‪ .‬ق تاج سلطنت بر سر گذاشت و‬
‫نادرشاه خوانده شد‪ .‬خان افشار قبل از تاج‌گذاري شرايط زير را به‬
‫تصويب نمايندگان بلد ايران رساند‪:‬‬
‫‪ -1‬ممنوعيت سب صحابه ‪-‬رضی الله عنهم‪.-‬‬
‫‪ - 2‬تعيين امير حاجي مانند امراي شام و مصر و شريک شدن‬
‫شيعيان در رکن شافعيان در مکة معظمه‪.‬‬
‫‪ -3‬آزادي اسراي ايراني و عثماني و توقف خريد و فروش آنها‪.‬‬
‫‪ - 4‬تعيين نماينده (سفير) از طرف ايران و عثماني براي رتق و‬
‫فتق امور‪.‬‬
‫سلطنت نادرشاه چهار زيان عظيم را متوجه مسلمين‬
‫کرد‬
‫که عبارتند از‪:‬‬
‫‪ -1‬ويراني ايران‪ :‬نادر با جنگ‌هايي که به راه انداخت جز ويراني و‬
‫تباهي چيزي براي ايران بعد از خود بجا نگذاشت‪.‬‬
‫‪-2‬ه هلشکرکشيه هنادره هبهه هقفقازه هو هجنگه هباه همسلمانانه هآنجاه هباعث‬
‫ضعيف شدن آنها و تسلط روس‌ها بر آن نواحي گرديد که هنوز هم‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪227‬‬

‫قفقازي‌ها (بخصوص چچني‌ها) نتوانسته‌اند خود را از زير بار ظلم و‬
‫س برهانند‪.‬‬
‫کفار رو ‌‬
‫‪ - 3‬جنگ‌هاي بيهوده نادر با عثماني که بالخره نادر را به قبولي‬
‫معاهده قصر شيرين واداشت نه تنها باعث تضعيف عثماني شد‬
‫بخصوص در شرايط حساس آن زمان که قدرت‌هاي مسيحي در‬
‫حال ظهور بودند‪ .‬ارتش نادري را نيز به نابودي کشاند‪ .‬طوري که‬
‫در هر گوشه‌اي از ايران مانند قيام محمدخان بلوچ شورش‌هايي‬
‫بروز کرد‪ .‬و ايران در آخر حيات نادر به وضعي برگشت که در‬
‫دوران آخر صفويه بدان دچار شده بود‪.‬‬
‫‪-4‬ه هلشکرکشيه هنادره هبهه ههند‪،‬ه هقتله هوه هغارته هدهليه هعامله هاصلي‬
‫تضعيفه هگورکانيانه هنده بوده کهه هباعثه هشده انگليسي‌هاه براحتيه هآن‬
‫سرزمين را از دست مسلمانان بيرون آورند و زبان فارسي که‬
‫زبان رسمي هند بود را برانداخته زبان انگليسي را جايگزين آن‬
‫کنند‪.‬‬
‫چهره واقعي نادرشاه‬
‫‪ -1‬از جمله کارهاي ننگين نادرشاه به خرابات کشيدن زنان لزگي‬
‫بود‪.‬ه هوقتيه هنادره هحريفه مردانه جنگجوه وه تسليم‌ناپذيره لزگيه هنشد‪.‬‬
‫براي فرونشاندن خشم خود دستور داد يک هزار و پانصد تن از زنان‬
‫اسير لزگي را به خرابات نشانند‪ .‬نادر زنان را به سه درجه اعل –‬
‫وسط و ادني تقسيم کرد وي سيصد دينار براي تجاوز به زنان اعل‪،‬‬
‫دويست دينار براي زنان وسط و يکصد دينار براي زنان ادني تعيين‬
‫کرد‪ .‬و اين پولي بود که براي نادر جمع‌آوري مي‌شد‪ .‬اين وضعيت‬
‫که به رسواي خاص و عام انجاميد يک ماه ادامه داشت‪.‬‬
‫‪-2‬ه هغارته هوه هقتل‌عامه هدهلي‪:‬ه هدره هساله ‪ 1151‬هه ‌‪ .‬هق هنبرده هتاريخي‬
‫کرنال در نزديکي دهلي بين محمد شاه گورکاني هند و نادرشاه‬
‫افشار درگرفت‪ .‬حاصل جنگ شکست محمد شاه و پيروزي نادر‬
‫بود‪ .‬غنايمي که نادر از خزاين محمدشاه و هنديان در دهلي کسب‬
‫کرد‪ .‬از حد تصور آدمي فراتر است‪ .‬از جمله غنايم تخت طاووس –‬
‫ياقوت درياي نور – الماس عين الحور – الماس کوه نور بود‪ ،‬که هر‬
‫کدام از اين جواهرات به تنهايي مي‌توانست مملکتي را از ويرانه به‬
‫آباداني تبديل کند‪ .‬تنها قيمت پيشکش‌هاي محمد شاه و استانداران‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪228‬‬

‫و هسردارانشه هبه هنادره بالغه بره ‪ 325‬هميليونه تومانه آن هزمان هبود‪.1‬‬
‫بدنباله هشورشه هاهاليه هدهلي‪،‬ه هنادره هفرمانه هقتل‌عامه هراه هصادره هکرد‪.‬‬
‫خونريزي از بازار صرفان که جلو قلعه دهلي بود تا سيدگاه قديم به‬
‫مسافته هيکه هوه هنيمه هفرسخه هدرگرفت‪.‬ه هتمامه هکوچه‌هاه هوه هبازارهاه هو‬
‫خيابان‌ها و انبارها‪ ،‬در هر طرف بازار خاتم و اطراف مسجد و بازار‬
‫پنبه و جواهرفروشان تاراج شد‪ .‬اغلب جاها را آتش زدند‪ ،‬و هر کس‬
‫را در مأمن‌ها و خانه‌ها و کوچه‌ها و پس‌کوچه‌ها و دکان‌ها‪ ،‬از بزرگ‬
‫و کوچک و زن و مرد‪ ،‬يافتند‪ ،‬از دم شمشير گذراندند‪ ،‬حتي حيوانات‬
‫از قهر و غضب آنها خلص نشدند‪ .2‬استاد علي اکبر دهخدا در امثال‬
‫و حکم دربارة ميزان مال دوستي نادرشاه مي‌نويسد‪ :‬گويند آنگاه‬
‫که کار مصادرت و مطالبت نادرشاه بر مردان دهلي توان‌فرسا شد‪،‬‬
‫روزي جمله ذيل را با خط جلي نوشته‪ ،‬در رهگذر پادشاه ايران‬
‫آويختند‪:‬‬
‫‪ ‬هاگره هخدايي‪،‬ه هتراه هبندگانه هبايده هوه هاگره هپادشاهيه هتراه هرعيته هگريز‬
‫نباشد‪ ،‬با اين همه ستم‪ ،‬ديار هند خراب و بي‌آب و از مردم تهي‬
‫مي‌ماند‪ .‬نادر از ميرزا مهدي‌خان (منشي و مؤرخ درباري نادرشاه)‬
‫پرسيد‪:‬ه هچهه هنوشته‌ايد؟ه هدبيره هجليل‪،‬ه هشرحه هگفت‪،‬ه هنادرشاهه هپسه هاز‬
‫لحظه‌اي تأمل فرمود‪ :‬به آنها بگو‪ ،‬من اينگونه سخنان که خدايم يا‬
‫شاهم نمي‌فهمم من نادرقلي‌ام و پول مي‌خواهم!‬
‫ميرزا مهدي‌خان استرآبادي مؤرخ دربار نادرشاهي و مؤلف کتاب‬
‫جهانگشايه هنادريه همي‌نويسد‪:‬ه هعماله هولياته هراه هدره همحکمهه هحاضر‬
‫مي‌کردند بدون آنکه از جانب احدي گزارشي يا ادعايي يا شکايتي‬
‫شده باشد‪ ،‬آنها را به چوب مي‌بستند و آن بيچارگان در زير اين‬
‫شکنجه‌هاي وحشتناک‪ ،‬هر کدام ده الف و بيست الف (هر الفي پنج‬
‫هزار تومان آن روزگار) با دست و پاي شکسته بپاي خود مي‌نوشتند‬
‫وه هتعهده هپرداخته همي‌کردند‪.‬ه هتازهه هاينه هآغازه هرهاييه هآنهاه هنبود‪،‬ه هبلکه‬
‫بلفاصله با شکنجه‌هاي شديدتر از آنها مي‌خواستند تا دستياران و‬
‫همکاران خود را معرفي کنند و آنها نيز ناچار هر کس را از خويش‬
‫و بيگانه و همشهري‌ و هم‌خانه و دور و نزديک و ترک و تاجيک ديده‬
‫يا شنيده بودند به قلم مي‌آوردند‪ .‬کار بجايي رسيد که براي روستاها‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ تاريخ نادرشاه افشار‪ ،‬جمس فريزر‪ ،‬صفحه ‪.119-118‬‬‫‪ -‬تاريخ نادرشاه افشار‪ ،‬جمس فريزر‪ ،‬صفحه ‪.119-118‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪229‬‬

‫وه هشهرهايه هويرانه هشدهه هحوالهه همي‌دادند‪،‬ه هکهه هجغده هويرانه‌هايه هآنها‬
‫آشيان ساخته بود‪ .‬و اگر برگ‌هاي درختان آنجا زر مي‌شد‪ ،‬از عهده‬
‫ادايه هيکه هدهمه هآنه هحواله‌هاه هبرنمي‌آمد‪.‬ه هوه هاگره هاحديه هازه هقبوله هآن‬
‫حواله‌ها‪ ،‬سرباز مي‌پيچيد‪ ،‬گردنش را به طناب مي‌پيچيدند‪ .‬پس از‬
‫اعترافي که به اين ترتيب از شخص مي‌گرفتند‪ ،‬علي‌الحساب گوش‬
‫و بيني او را قطع مي‌کردند و چشم‌هايش را کور مي‌ساختند‪ ،‬و او‬
‫راه ههمراهه همأمورانه هوصول‪،‬ه هروانهه همي‌کردنده هتاه هپوله هراه هبپردازد‪.‬‬
‫مأموران مالياتي در هر کوچه و برزني‪ ،‬به هر زني و مردي که‬
‫مواجهه همي‌شدند‪،‬ه هگريبانشه هراه همي‌گرفتند‪،‬ه هوه هازه هاوه همطالبهه هپول‬
‫مي‌کردند‪ .‬حتي مرگ هم اين قربانيان را نجات نمي‌داد زيرا حواله‬
‫راه هازه هورثهه هوه ههمسايه‪،‬ه همحلهه هبهه همحلهه هوه هشهره هبهه هشهره هدنبال‬
‫مي‌کردند‪.1‬‬
‫شورش ايرانيان بر عليه نادر‬
‫عصره هثروته هوه هاستکباره هبي‌منتهايه هدولته هوه هفقره هوه هاستضعاف‬
‫بي‌نهايت ملت بتدريج نه تنها مورد نفرت مردم ايران‪ ،‬بلکه هدف‬
‫بغض و دشنام سربازان نادري نيز قرار گرفت‪ .‬و به شورش‌هاي‬
‫متعددي از جانب مردم و گماشتگان نادري انجاميد که برخي از‬
‫شورش‌ها عبارتند از‪ :‬شورش مردم شيروان در سال ‪ 1153‬ه‌‪ .‬ق و‬
‫سپس در ساله ‪ 1156‬هه ‌‪ .‬ق که بنا به نوشتة تاريخ ايران از دوران‬
‫باستان تا سده هجدهم صفحة ‪ 610‬در شورش دوم مردم شيروان‬
‫‪ 14‬همن (قريبه ‪ 42‬هکيلو) چشم را براي نادرشاه آوردند‪ .‬شورش‬
‫مردم خوارزم در سال ‪ 1155‬ه‌‪ .‬ق شورش مردم گرجستان شرقي‬
‫در ساله ‪ 1156‬هه ‌‪ .‬ق شورش سراسري فارس و پيوستن تقي‌خان‬
‫بيگلر بيگي به شورشيان شيراز در ساله ‪ 1157‬هه ‌‪ .‬ق و کشتار و‬
‫غارته هوه هويرانيه هشيرازه هبدسته هنادرشاه‪،‬ه هشورشه هايله هچادرنشين‬
‫دنبلي کرد‪ ،‬در خوس و سلمس ‪ 1157‬ه‌‪ .‬ق‪ ،‬شورش خراساني‌ها به‬
‫ويژه قوچاني‌ها و کرماني‌ها و لرستاني‌ها در فاصله سال‌هاي ‪1156‬‬
‫تاه ‪ 1159‬هه ‌‪ .‬ق قيام مردم بلوچستان در ساله ‪ 1160‬هه ‌‪ .‬ق و قيام‬
‫محمدخان بلوچ‪ .‬بدين ترتيب شورش‌هاي سراسري در ايران که‬
‫اکثرا ً از طرف اهل سنت صورت گرفت نادر را به نابودي کشاند‪.‬‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬جهانگشاي نادري‪ ،‬ميرزا مهدي‌خان استرآبادي‪ ،‬صفحه ‪.242-422‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪230‬‬

‫نادره هدره هراهه هخواباندنه هشورشه هکردانه هقوچانه هدره هفتح‌آباده هدره هروز‬
‫يکشنبه يازدهم جمادي‌الخر سال ‪ 1160‬ه‌‪ .‬ق بدست عده‌اي محارم‬
‫خود به قتل رسيد‪ .‬و به دنبال مرگ او مملکت وسيعي که به ضرب‬
‫گلوله و شمشير فتح شده بود تکه تکه گرديد‪.1‬‬
‫مذهب اهل سنت در دوران نادري تا ظهور قاجاريه‬
‫نادرشاه براي برانداختن حکومت صفويه و در اختيار گرفتن زمام‬
‫امور ايران چاره‌اي جز پذيرفتن مذهب اهل سنت بعنوان مذهب‬
‫رسمي ايران نداشت‪ .‬اکثر ايرانيان در آن زمان عليرغم کشتارهاي‬
‫وسيع صفويه در مذهب اهل سنت بودند‪ ،‬اين حقيقتي است که‬
‫توسط محمد کاظم مروي وزير مرو در کتاب عالم‌آراي نادري جلد‬
‫سوم صفحةه ‪ 980‬هدر فصل سياست مذهبي نادر مورد تأکيد قرار‬
‫گرفته است‪ .‬و وثيقة مذهبي نجف در ساله ‪ 1156‬هه ‌‪ .‬ق آنرا تأييد‬
‫مي‌کند‪ .‬در دوران صفويه بجز مردم استان‌هاي آذربايجان شرقي و‬
‫اردبيل که به زور شمشير به مذهب صفويه گرويدند‪ ،‬بقية ايراني‌ها‬
‫مذهب خود را حفظ کردند‪.‬‬
‫هره هچنده هماننده همورده هقزوينه هپايتخته هصفويهه هدره هدورانه هشاه‬
‫طهماسب اول تا اوسط حکومت شاه عباس اول کشتار اهل سنت‬
‫به يک رسم تبديل شده بود‪ .‬اما وقايع آخر دوران صفويه و دوران‬
‫نادري به وضوح نشان مي‌دهد که تنها اقليتي در شهرهايي مانند‬
‫قزوين و اصفهان و شيراز به مذهب صفويه گرويده بودند‪ .‬کرمان –‬
‫قفقاز – ترکمنستان – لرستان – کردستان – لرستان – بلوچستان‬
‫– مازندران – همدان – سمنان – گيلن – خراسان و افغانستان و‬
‫ساير نقاط ايران اکثرا ًه بر مذهب اهل سنت بودند‪ .‬همين مسئله‬
‫نادر را مجبور ساخت که در شرايط خود براي پادشاهي بر ايران‬
‫اعلم کند که سب صحابه بايد ملغي شود و مذهب اهل سنت در‬
‫ايران به جايگاه خود در قبل از صفويه برگردد‪.‬‬
‫وثيقه مذهبي نجف در سال ‪ 1156‬ه‌‪ .‬ق‪ :‬در سال ‪ 1156‬در نجف‬
‫اشرف نادرشاه جمعي از علماي نجف اشرف و کربلي معلي و‬
‫حله و توابع بغداد را در حوزة گفتگو حاضر ساخته و از آنان خواست‬
‫‪1‬‬

‫ خصوص چهره واقعي نادرشاه به عالم‌آراي نادري و جهانگشاي نادري‬‫مراجعه شود‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪231‬‬

‫که اختلفات مذهبي بين اهل سنت و شيعيان را حل و فصل کنند‪.‬‬
‫علماي کرام با يکديگر مجلس محاوره و مذاکره آراسته و بعد از‬
‫اظهار ‌نظرهايي اعلم کردند‪ :‬بعد از رحلت حضرت سيد المرسلين‬
‫خلفت به اجماع بر خليفة اول ابوبکر صديق ‪-‬رضی الله عنه‪ ،-‬و بعد‬
‫از او به نص آن جناب و اتفاق اصحاب به مزين المنبر و المحراب‬
‫عمربن الخطاب ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬قرار‪ ،‬و بعد از آن به شورا و‬
‫اتفاق اصحاب بر ذي النورين عثمان بن عفان ‪-‬رضی الله عنه‪ ،-‬و‬
‫بعد به علي بن ابيطالب ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬منتقل گرديد‪ .‬و به مؤداي‪:‬‬

‫﴿وَالسّاِبقُونَ الَْأوّلُونَ مِنَ الْ ُمهَا ِجرِينَ وَالَْأْنصَارِ وَالّذِينَ اتَّبعُوهُمْ بِِإحْسَانٍ‬
‫َرضِيَ الّلهُ عَْنهُ ْم َو َرضُوا عَْنهُ﴾ (التوبة‪)100 :‬‬
‫«و پيشي‌گيرندگان اوليه از مهاجرين و انصار و کساني که‬
‫از آنها تبعيت مي‌کنند به نيکي‪ ،‬خداوند از آنها راضي و آنها‬
‫نيز از خدا راضي‌اند»‪.‬‬

‫و آيه‪:‬‬

‫ج َرةِ َفعَلِمَ مَا فِي‬
‫حتَ الشّ َ‬
‫﴿َلقَدْ َرضِيَ الّلهُ عَنِ الْ ُم ْؤمِِنيَ ِإذْ يُبَاِيعُوَنكَ تَ ْ‬
‫ُقلُوِبهِمْ﴾ (الفتح‪)18 :‬‬

‫«قطعا ً خداوند راضي شد از مؤمنان زماني که آنها با تو در‬
‫زير درخت بيعت کردند‪ ،‬پس خدا از آنچه در قلب‌هايشان‬
‫است آگاه است»‪.‬‬

‫و حديث شريف‪:‬‬

‫«أصحابي‬

‫کالنجوم‬

‫بأيهم‬

‫اقتديتم‬

‫اهتديتم»(‪.‬اینههه حديهههث موضوع اسهههت يعنهههي‬
‫ساختگي است) تصحيح كننده‬
‫ياران من مانند نجومند به هر کدام اقتدا کنيد هدايت يافته‌ايد‪.‬‬
‫خلفاي بر حق و ربط مواصلت فيمابين ايشان محقق بوده‪ ،‬همه‬
‫باه هيکديگره هرسمه هموافقته هبي‌شائبةه همغايرته هوه همنافرته همسلوک‬
‫مي‌داشته‌اند‪ .‬و به حدي رسم موافقت و مؤاخات فيمابين ايشان‬
‫مرعي بوده‪ ،‬که بعد از رحلت خليفة اول و ثاني از دار فنا از جناب‬
‫مرتضي سؤال حال ايشان نمودند آن حضرت فرمودند که‪:‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪232‬‬

‫«إمامان قاسطان عادلن کانا علي الحق‬
‫وعلي فيکم»‪.‬‬
‫و خليفة اول در شأن خليفة رابع فرموده است که‪:‬‬

‫«لست بخيرکم وعلي فيکم»‪.‬اين مطلب‬
‫صحيح نيست وترجمه فارسي مولف هم‬
‫اشتباه است‬
‫نيست خيري در شما که علي در آن نباشد‪ ،‬و خليفة ثاني در حق‬
‫آن جناب مي‌فرموده‪:‬‬

‫«لول علي لهلک عمر»‪.‬قول مشهوري است‬
‫كهه هفاقده هسنده هاسته هرافضيانه هاينه هراه هبره هعليه‬
‫حضرته هعمره هاستفادهه هميكننده هدره هصورتيكهه هاكر‬
‫اندكيه هبهه همعنايشه هفكره هكننده هبره هعكسه هبهه هنفع‬
‫حضرته هعمره هميشودزيراه ه هدللته هبره ههمكاري‬
‫وتعاون وهمدلي ودوستي ايشان با حضرت علي‬
‫دارد ( تصحيح كننده)‬

‫اگره هعليه هنبوده هعمره ههلکه همي‌شد‪.‬ه هوه هنظايره هاين‪،‬ه هکهه هبهه هکمال‬
‫رضامندي ايشان از يکديگر دللت دارد‪ ،‬بسيار و مستغني از بيان و‬
‫تذکره هاست‪.‬ه هوه هدره هساله هنهصده هوه هششه ههجريه هقمري‪،‬ه هکهه هشاه‬
‫اسماعيله صفويه هخروجه هنموده‪،‬ه اشاعةه سبه هو هرفضيه هنسبته به‬
‫خلفاي ثلثه نمود‪ ،‬اين معني‪ ،‬منشأ ظهور فساد و نهب و اموال عباد‬
‫گرديده‪ ،‬مورث بغض و عدوان فيمابين اهل اسلم شد‪ .‬تا اينکه به‬
‫مقتضاي‪:‬‬

‫ك مَنْ تَشَاءُ﴾ (آل عمران‪)26 :‬‬
‫﴿ُقلِ الّلهُ ّم مَاِلكَ الْ ُم ْلكِ ُتؤْتِي الْمُ ْل َ‬
‫«بگو‪ :‬اي خداي من مالک ملک (پادشاهي) تويي به هر که‬
‫بخواهي پادشاهي مي‌دهي»‪.‬‬

‫نادرشاه به مرتبة سلطنت و جهانداري فائز گشته‪ ،‬به نحوي که‬
‫دره هفوقه همذکوره هشد‪.‬ه هدره هشورايه هصحرايه همغانه هازه هاينه هداعيان‬
‫استکشاف فرموده‪ ،‬ما نيز عرض عقايد اسلميه خود کرده بوديم‪ .‬و‬
‫حال نيز که در روضة مقدسة عليه علويه از داعيان مجددا ً استفسار‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪233‬‬

‫فرمودنده هعقايده هاسلميهه هداعيانه هبهه هنهجه همسطوره هاست‪:‬ه هخلفاي‬
‫راشدينه هرضوانه هاللهه هعليهمه هاجمعينه هراه هبهه هترتيبه هخليفةه هعلي‬
‫التحقيق حضرت سيد المسلمين مي‌دانيم و شک و شبهه‌اي نداريم‪،‬‬
‫و از رفض و تبرا‪ ،‬تبرا مي‌جوييم‪ .‬بنحوي که جناب قدوة العلماء‬
‫العلم شيخ السلم و افنديان عظام دولت عالية عثمانيه تصديق‬
‫مذهب جعفري کرد ‌ه‌اند‪ ،‬مقلد طريقة آن حضرت‪ ،‬و بر اين عقيده‬
‫راسخه هوه هثابته همي‌باشيم‪.‬ه هوه هآنچهه هسمته هتحريره هيافته‪،‬ه همحضه هاز‬
‫خلوص فؤاد و صميم قلب‪ ،‬و نقد اين ادعا مصفا از شائبة غش و‬
‫قلب است‪ .‬هر گاه خلف اين عقيده از ما به ظهور برسد‪ ،‬از دين‬
‫بيگانهه هو مورده غضبه هو سخطه هخداونده هيگانه‪،‬ه و هسخطه شاهنشاه‬
‫زمانه و خديو فرزانه باشيم‪ .‬عقيدة عقل داعيان دولتين عظيمتين‪،‬‬
‫علماي نجف اشرف و کربلي معل و حله و توابع بغداد آنکه‪ :‬امام‬
‫جعفر صادق ‪-‬رضی الله عنه‪ ،-‬ذرية رسول اکرم ‪-‬صلى الله عليه‬
‫وسلم‪ -‬و ممدوح امم‪ ،‬و نزد ائمة ملل مقبول و مسلم است‪ .‬و از‬
‫قراري که علماي ايران عرضي و تحرير نموده‌اند‪ ،‬و نزد داعيان‬
‫تحقق يافته‪ ،‬عقايد اسلمية اهل ايران صحيح و فرقة مذبوره قايل‬
‫به حقيقت خلفاي راشدين‪ ،‬و از اسلم و امت حضرت سيد النام‬
‫عليه الصلوة والسلم مي‌باشند‪ .‬عقيده اقل داعيان‪ ،‬علماي بخارا و‬
‫بلخ و خوارزم آنکه‪ :‬عقايد صحيحة اسلمية اهالي ايران به نحوي‬
‫است که علماي فوق بيان نمود ‌ه‌اند‪ .‬اين فرقه داخل اهل اسلم و‬
‫امته هحضرته هخيره هالنامه همي‌باشند‪.1‬ه هبدونه هشکه هاگره هنادرشاهه هدر‬
‫زمينه‌هاي اقتصادي و سياسي نيز همين درک و درايت را داشت نه‬
‫تنها ايران در دوران آخر حکومت او تجزيه نمي‌شد بلکه ايران به‬
‫صورته هيکيه هازه هقدرت‌هايه هتعيين‌کنندهه هبخصوصه هدره هآسياه هتبديل‬
‫مي‌شده هوه هامروزهه هوضعيته همملکته هبهه هگونه‌ايه هديگره همي‌بود‪.‬ه هاما‬
‫افسوس که طمع‌ورزي و اشتهاي سيري‌ناپذير نادر و عدم تدبير او‬
‫در امور مملکت‌داري سرنوشت ديگري را براي ايران زمين رقم‬
‫زد‪ .‬بعد از قتل نادر تنها خراسان در دست فرزندان وي باقي ماند‪،‬‬
‫آنه ههمه هبهه هلطفه هکريم‌خانه هزنده هکهه هنخواسته هدودمانه هنادرشاهه هرا‬
‫براندازد‪ .‬با به قدرت رسيدن قاجاريه شاهرخ پير و نابينا شده به‬
‫‪1‬‬

‫ عالم‌آرايه هنادري‪،‬ه هجلده هسوم‪،‬ه هازه هصفحهه ‪ 980‬هبهه هبعده ه(فصله هسياست‬‫مذهبي نادر)‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪234‬‬

‫دست پدر توسط آقا محمدخان قاجار بعد از تحمل شکنجه‌هاي زياد‬
‫همراه خانواده‌اش به تهران کوچانده شد‪ .‬بدين ترتيب آقا محمدخان‬
‫صاحب گنجينه‌هايي شد که هنوز در کلت نادري مانده بود‪.‬‬
‫اسامي سلطين افشاري و مدت هر يک‬
‫‪ 1148-1160‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -1‬نادرشاه‬
‫‪-2‬ه هعادلشاهه هوه هابراهيمه هشاه ‪ 1160-1161‬ه‌‪ .‬ق‬
‫برادرزادگان نادر‬
‫‪ 1161-1210‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -3‬شاهرخ شاه‬
‫‪ 1210-1218‬ه‌‪ .‬ق‬
‫‪ -4‬نادر ميرزا‬
‫زنديه (‪ 1209-1163‬ه‌‪ .‬ق )‬
‫طايفهه هزنده هازه هطوايفه هلره ههستنده هکهه هپيشه هازه هظهوره هکريم‌خان‬
‫چندان اسم و رسمي در تاريخ نداشته‌اند‪ .‬ايل زند که اکنون در کنار‬
‫سيروان و در شمال کروي عراق سکونت دارند اهل سنت و قبيلة‬
‫کريم‌خانه هزنده همي‌باشند‪.‬ه هطايفةه هزنده هدره همنطقةه هخانقينه هبهه هداخل‬
‫عشاير باجلن رفته‪ ،‬بعضي از اين طايفه نيز دردور و بر کرمانشاه‬
‫به سر مي‌برند‪ .‬سه ايل زنگنه و زند و وند با هم حکومت زند را‬
‫تشکيل دادند‪ .‬در آشوب و پراکندگي پس از مرگ نادر‪ ،‬طوايف‬
‫زنديه و قاجاريه دو نيروي عمده‌اي بودند که بر سر حکومت ايران‬
‫به رقابت برخاستند‪ .‬محمد حسن‌خان قاجار رئيس ايل قاجار در‬
‫استرآباد (در حوال گرگان) دعوي سلطنت داشت و کريم‌خان زند‬
‫در نواحي مرکزي ايران نفوذ داشت‪ .‬کريم‌خان زند به تدريج تمام‬
‫مدعيان سلطنت را از ميان برداشت و بخصوص پس از شکست و‬
‫قتل محمد حسن‌خان قاجار حکومت وي تثبيت شد‪ 1171 ( .‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫کريم‌خان پس از نه سال جنگ داخلي توانست حکومت باثباتي در‬
‫قسمت اعظم ايران ايجاد کند وي در مجموع سي سال حاکم ايران‬
‫بوده هکهه هبيسته هساله هآخره هحکومتشه هتقريبا ًه دره هآرامشه هگذشت‪.‬‬
‫کريم‌خان داراي کارنامه‌اي ويژه است که اين امر او را در ميان‬
‫شاهان ايران بعد از دوران تيموري به يک ويژگي‌خاصي بدل ساخته‬
‫است‪ .‬از يک طرف نگاه اين مرد بي‌سواد لر و حمايت او از تمام‬
‫قشرهاي جامعه‪ ،‬داراي هر مذهب و هر مليت پشتيباني عميق مردم‬
‫را به سوي او متوجه ساخته بود‪ .‬از کشتارهاي روزانه و وحشيگرانه‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪235‬‬

‫که جز خصلت ذاتي حکومت‌هاي صفويه و افشاريه بود‪ ،‬در حکومت‬
‫زند تنها چند مورد خاص مانند کشتار ليراوي‌هاي لرستان و قتل‌عام‬
‫افغان‌ها را مي‌توان مشاهده کرد‪ .‬ايجاد امنيت بهترين ثمره‌اي بود‬
‫کهه هاستقراره هسلطةه هکريم‌خانه هبهه هارمغانه هآورد‪.‬ه هکنترله هقيمت‌هاه هو‬
‫نظارت دقيق قيمت‌ها‪ ،‬از شاهکارهاي سياست اقتصادي کريم‌خان‬
‫بود‪ .‬سياست فرهنگي و اجتماعي کريم‌خان که بر شادي و عيش‬
‫مردم نظر داشت‪ ،‬نوعي رونق در ادبيات را هم در پي داشت‪ ،‬که‬
‫به بازگشت ادبيات در ايران کمک فراواني نمود‪ .‬لزم به ذکر است‬
‫که سياست ضد ادبيات و ضد علمي صفويه موجب نابودي علم و‬
‫ادبه هدره ايرانه هشدهه بود‪.‬ه تشکيله شوراه هازه هخانانه هوه سرانه هقبايل‬
‫مختلف که به دستور کريم‌خان در شيراز به اقامت اجباري دچار‬
‫شدهه هبودنده هوه هبهه هکاره هبستنه هتوصيه‌هايه هحکيمانهه هآنهاه هباعثه هاتخاذ‬
‫سياست ‌ خارجي موفقي توسط خان زند شد‪ .‬وي نخستين پادشاه‬
‫ايراني بود که به خطر استعماري پي برد و مسئولن حکومتي را با‬
‫زبانيه هسادهه هنسبته هبهه هدسايسه هوه هترفندهايه هآنه ههشداره هداد‪.‬ه هاز‬
‫انگليس‌ها وحشت و نفرت داشت و اهداف آنها را در هند و ايران‬
‫مي‌شناخت و روي خوش به آنها نشان نمي‌داد‪.‬‬
‫اشتباهات کريم‌خان‬
‫به نوشته رستم التواريخ کريم‌خان زند سران ايل‌ها را در شيراز‬
‫جاي داده بود و از ترس اينکه مبادا آنها در غياب او به فکر شورش‬
‫بيافتند‪ ،‬فاحشه ‌ خانه‌اي با ‪ 6 -5‬هزار فاحشه با خمرخانه‌هاي بزرگ‬
‫در شيراز ساخت و همة اهل علم را وادار کرد که به آن مجلس‌ها‬
‫بروند و بدين ترتيب شيراز را با مهمانانش آنچنان مشغول کرد که‬
‫هيچه هوقته هبهه هفکره هتوطئه‌ ه بره هعليهه هاوه هنيافتند‪.‬ه هدره همسافرته هو‬
‫لشکرکشي‌هاي خود دسته‌هاي فاحشه را نيز مي‌برد تا لشکريان او‬
‫که قادر به جلوگيري از تجاوز آنها به ناموس مردم نبود را بدان‬
‫وسيلهه هازه هتعرضه هبهه هناموسه همردمه هبرحذره هدارد‪.‬ه هنصيرخانه هحاکم‬
‫لرستان با چهل تا پنجاه هزار تفنگ‌چي تربيت شده بعد از آنکه‬
‫بارها لشکريان کريم‌خان را تار و مار مي‌کند‪ .‬کريم‌خان با کمک حيله‬
‫و تزوير و وعده او را راضي به مصالحه مي‌کند‪ .‬اما با نامردي تمام‬
‫آن فرمانده بزرگ که در زور بازو و نيرومندي و دليري و تيراندازي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪236‬‬

‫فرد کامل عديم النظير بود‪ ،‬را به شهادت مي‌رساند و خانواده‌اش‬
‫را به اسارت مي‌گيرد‪ .‬اين گونه اعمال تا حدي کارنامة کريم‌خان را‬
‫لکه‌دار نموده است‪ .‬اما به هر حال بايد او را در مجموع پادشاه‬
‫خوبي به حساب آورد‪ .‬بعد از مرگ کريم‌خان که هيچگاه خود را‬
‫پادشاهه هنخوانده هبلکهه هترجيحه همي‌داده هکهه هاوه هوکيله هالرعاياه هبخوانند‪.‬‬
‫فرمانروايي در سلسلة زنديه به علت قدرت متمرکز کريم‌خان‪ ،‬بين‬
‫ميراث‌خواران او به سرعت دست به دست شد‪ .‬نفوذ جانشينان‬
‫وکيل غالبا ً از اصفهان و شيراز فراتر نمي‌رفت‪ .‬جانشينان کريم‌خان‬
‫مردانه هدليره هوه هجنگاور‪،‬ه هاماه هبي‌تدبيره هوه هغالبا ًه ستمگره هبودند‪.‬ه هشيوة‬
‫کدخدايي در ميان قبايل لر‪ ،‬که کريم‌خان با پشتوانة آن حکومت را‬
‫در دست گرفت‪ ،‬در عهد جانشينان او ديگر کارآرايي نداشت‪ .‬آنها‬
‫نتوانستند وحدتي را که بقايشان را تضمين مي‌کرد در ميان خويش‬
‫بوجوده هآورند‪.‬ه هاينه هامره هباعثه هشدهه هبوده هکهه همردانه هباتجربهه هو‬
‫کارکشته‌اي چون صادق‌خان (برادر کريم‌خان)‪ ،‬حتي قادر به حفظ‬
‫موقعيت خود نباشند‪ ،‬چه رسد به پاسداري از حکومت و پادشاهي‪.‬‬
‫اسامي پادشاهان زند و مدت هر يک‬
‫‪ 1163-1193‬ه‌‪ .‬ق‬
‫کريم‌خان‬
‫‪ 1193‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ابوالفتح‌خان بن کريم‌خان‬
‫‪ 1193‬ه‌‪ .‬ق‬
‫علي‌مرادخان (بار اول)‬
‫‪ 1193‬ه‌‪ .‬ق‬
‫محمدعلي خان برادر کريم‌خان‬
‫‪ 1193-1196‬ه‌‪ .‬ق‬
‫صادق‌خان برادر کريم‌خان‬
‫‪ 1196-1199‬ه‌‪ .‬ق‬
‫علي‌مرادخان (بار دوم)‬
‫‪ 1199-1202‬ه‌‪ .‬ق‬
‫جعفرخان بن صادق‌خان‬
‫‪ 1202-1203‬ه‌‪ .‬ق‬
‫صيد مرادخان‬
‫‪ 1203-1209‬ه‌‪ .‬ق‬
‫لطفعلي‌خان بن جعفرخان‬
‫قاجاريه (‪ 1343-1209‬ه‌‪ .‬ق)‬
‫قاجاريه طايفه‌اي هستند‪ ،‬اصل ً از نژاد مغول و ظاهرا ً از قبايلي‬
‫مي‌باشند که همراه تاتار در عهد چنگيز و اخلف او از مغولستان به‬
‫بلد اسلمي آمده و در قسمت بين شام و ايران مخصوصا ً در حدود‬
‫ارمنستان مقيم شده بودند‪ .‬شاه عباس اول صفوي‪ ،‬ايل قاجار که‬
‫از ايلت تشکيل‌دهندة قزلباش بود‪ ،‬را از محل اصلي خود کوچ داد و‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪237‬‬

‫ايشان را به سه محل مختلف فرستاد تا از آنان در مقابل ايلت‬
‫مهاجم ديگر سدي تشکيل دهد‪ .‬دسته‌اي را در قراباغ در مقابل‬
‫کردان لزگي جمعي را براي جلوگيري از هجوم ترکمانان به گرگان‬
‫و استرآباد و بالخره دسته سوم را به مرو در جلوي ازبکان روانه‬
‫نمود‪ .‬قسمتي از قاجاريه که در ساحل راست رود گرگان سکونت‬
‫داشتند‪ ،‬يوخاري‌باش (سکنة آن سر رودخانه) و مقيمين ساحل چپ‬
‫را اشاقه‌باش (سکنة پايين رودخانه) مي‌خواندند و هر يک از اين و‬
‫قبيله هم به تيره‌هاي ديگري منقسم بودند‪ .‬قبيله‌اي که در ايران بعد‬
‫از زنديه به قدرت رسيد ايل اشاقه‌باش بود که آقا محمدخان قاجار‬
‫ازه هآنه هبرخاست‪.‬ه ههره هدوه هقبيلةه هقاجاره هدره هقتله هوه هانسان‌کشيه هو‬
‫تعدي‌گوي سبقت را از ديگران ربوده بودند‪ .‬در مازندران به دنبال‬
‫گرويدن مردم آن ديار به مذهب اهل سنت حسن قلي‌خان قاجار در‬
‫سال ‪ 1172‬ه‌‪ .‬ق ‪ 25‬ذيقعده به مهماني که ترتيب مي‌دهد‪ ،‬بزرگان‬
‫اهله هسنته هآنه هدياره ه(گرگانه هوه هاسترآباد)ه هماننده هفعانه هعلي‌خانه –‬
‫محمدخان سوادکوهيه – هامام ويردي آقاه – همحمود آقا يوسف‌خان‬
‫ايله هبيگيه – هملياره همحمده هپيشنمازه – هاعظم‌خانه – هقلندرخانه –‬
‫خضرخانه – هگلستان‌خانه هراه هباه همکره هوه هحيلهه هوه هتزويره هبهه هشهادت‬
‫مي‌رساند‪ ،‬بعد از تجاوز به ناموسشان کلية اموال آن بزرگان را‬
‫غارته همي‌کند‪.‬ه هقاجاره هدره هآنه هدياره هروزيه ههزاره هتنه هراه هبهه هشهادت‬
‫مي‌رساندند تا اينکه در همان سال ( ‪ 1172‬ه‌‪ .‬ق) کريم‌خان زند در‬
‫نزديکي شيراز به قاجار شکست سختي وارد مي‌سازد و آقا محمد‬
‫خانه هوه هبعضيه هازه هبرادرانه هويه هراه هباه هخوده هبهه هشيرازه همي‌برده هتاه هاز‬
‫طغيان‌گري آنها در امان باشد‪ .‬قبيلة گوکلن نيز از طوايفي بود که‬
‫دره هگرگانه همردانه هآنه هتوسطه هقاجاره هقتل‌عامه هشدنده هوه هزنانه هو‬
‫کودکانشان به اسارت درآمدند‪ .‬به عقيدة قاجار اهل سنت کافر‬
‫حربي بود‪.1‬‬
‫آقا محمدخان را عادت بر اين بود که نوکران و خدمتگزاراني که‬
‫مورد خشم او واقع مي‌شدند فرمان مي‌داد شکمشان را پاره کرده‬
‫امعاء و احشاء آنها را بيرون مي‌ريختند‪ .‬اين کسي بود که مؤسس‬
‫سلسلهه هخونخواره هقاجاره هدره هايرانه هبود‪.‬ه هسلسله‌ايه هکهه هدره هحقيقت‬
‫دنباله‌روي صفويه بود‪ .‬پادشاهان آن با ايجاد حرمسراها گاهي تا چند‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ محمدي يا احسن ‌التواريخ خلصه شده از‪ ،‬صفحه ‪ 31‬تا ‪.56‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪238‬‬

‫هزار زني و خواجه کردن صدها جوان بي‌گناه همچون صفويه و‬
‫حکومت‌هايه هباستانيه هايرانه هماننده هساسانيانه هازه ههيچگونهه هتعديه هو‬
‫تجاوز به جان و مال و ناموس مردم خودداري نمي‌کردند‪ .‬پس از‬
‫تسخيره کرمان‪،‬ه آقاه محمدخانه حکمه به ويراني و قتل‌عامه و تنبيه‬
‫مردم آنجا داد و امر کرد که از اهالي آنجا بيست هزار جفت چشم‬
‫کنده به او تحويل دادند‪ ،‬او خود شخصا ًه چشم‌ها را شمارش کرد‪.‬‬
‫سپس دستور داد تا به کليه زنان آن ديار تجاوز شود و مردانش را‬
‫بهه قتله رسانند‪.‬ه در همان سال (‪ 1209‬هه ‌‪ .‬ق) آقاه محمد‌خان به‬
‫گرجستان لشکرکشي نمود بعد از تصرف آن ديار در ‪ 1210‬ه‌‪ .‬ق‬
‫فجايع کرمان را در تفليس تکرار نمود‪ .‬بدين ترتيب سلسلة قاجاريه‬
‫بر روي دريايي از خون بنا شد‪ .‬اين قتل‌عام‌هاي وحشيانة صفويه و‬
‫افشاريهه و هقاجاريهه جمعيته ايرانه که هبه هقول هشاردونه دره اوايل‬
‫صفويه به چهل ميليون نفر مي‌رسيد را به شش ميليون نفر در‬
‫اواسطه هقاجاريهه ه(تخمينه هکاپيتانه هسرجانه همالکم)ه هکاهشه هداد‪.1‬‬
‫ميليون‌هاي ايراني قتل‌عام شدند‪ .‬ميليون‌ها تن ديگر راهي ديار هند‬
‫– عثماني – ماوراءالنهر شدند‪ .‬بدين ترتيب بود که يکي از بزرگترين‬
‫گهواره‌هاي تمدن اسلمي به نابودي کشيده شد‪ .‬بعد از قتل آقا‬
‫محمدخان برادرزاده‌اش خان باباخان با عنوان فتحعلي شاه بر تخت‬
‫سلطنت ايران نشست (‪ 1212‬ه‌‪ .‬ق) در زمان او کاپيتان سرجان‬
‫ملکم بنيان‌گذار نفوذ همه جانبة انگليس در ايران در طي سه سفر‬
‫‪ 1800‬و ‪ 1808‬و ‪ 1810‬ميلدي به ايران آمد‪ .‬در سومين سفرش‬
‫(‪ 1810‬هميلدي) فتحعلي‌شاه را وادار ساخت که ليندسي بتون به‬
‫فرماندهي کل قشون ايران برسد‪ .‬و نفوذي آنچنان پيدا کند که او را‬
‫رستم ايران خوانند‪ .‬آنها ارتش ايران را آنچنان از مهارت جنگي‬
‫خالي کردند که در دو جنگ معروف ايران و روسيه وامانده شد‪.‬‬
‫دو دوره جنگ بزرگ ميان ايران و روس در عهد فتحعلي‌شاه‬
‫درگرفت که در دور اول ده سال به طول انجاميد و با توافق‌نامة‬
‫گلستان وليات باکو – دربند – شکي – شيروان – قراباغ – گنجه و‬
‫تمامي داغستان (شامل چچن) و گرجستان از ايران منتزع و به‬
‫روسيه ملحق گرديد‪ .‬در دورة دوم نيز که طبق معاهدة ترکمانچاي‬
‫پايان يافت با اينکه ايران موفق شده بود روس‌ها را عقب براند‪ ،‬اما‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬تاريخ معاصر ايران‪ ،‬پيتر آوري‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪239‬‬

‫بدنبال تعهد روس‌ها در باب رساندن عباس ميرزا اين به اصطلح‬
‫قهرماني ملي ايران به وليعهدي ايران پيروزي ايراني‌ها به شکست‬
‫انجاميده و عهد‌نامة ترکمانچاي به امضا طرفين رسيد‪ . 1‬طبقه آن‬
‫عهدنامهه هننگينه هعلوهه هبره هتأييده همجدده هايرانه هبره هقرارداده هگلستان‬
‫قسمته هشماليه هتالشه – هاوجه هکليساه – هايروانه هوه هنخجوانه هنيزه هبه‬
‫روسيهه هواگذاره هشد‪.‬ه هدره هدورانه هناصرالدينه هشاهه هنيزه هقسمت‌هاي‬
‫وسيعي از افغانستان و پاکستان (بلوچستان غربي) از ايران جدا‬
‫شده هکهه هبلوچستانه هوه هپاکستانه هبهه هتصرفه هانگليسي‌هاه هدرآمده هو‬
‫افغانستان مستقل شد‪ .‬همچنين کشور ترکمنستان فعلي به تصرف‬
‫روس درآمد‪.‬‬
‫سفرهاي متعدد ناصرالدين شاه به اروپا در ورود فرهنگ و تمدن‬
‫غرب به ايران تأثير فراوان داشت‪ .‬امير کبير وزير معروف و بزرگ‬
‫ناصرالدين با آنکه در دورة سه سال و چند ماه صدر‌اعظمي خود‬
‫اقدامات اصلحي فراواني انجام داد (از جمله تأسيس دارالفنون)‬
‫در جوغفقاني که توسط قاجار ايجاد شده بود در سال ‪ 1268‬ه‌‪ .‬ق‬
‫به قتل رسيد‪ .‬اين جنايت بزرگ در زماني صورت گرفت که در آن‬
‫سوي جهان در کشور کوچک ژاپن در همان اوان دورة ميجي (‬
‫‪ 1912-1867‬م) شروع شده بود و از ثمرات همين دوره است که‬
‫امروز ژاپن يکي از قطب‌هاي صنعتي و اقتصادي جهان محسوب‬
‫مي‌شود‪.‬ه هدره هاثره هتبليغاته هروزنامه‌هاه هوه هسايره همطبوعاته هتحولت‬
‫شگرفي در فرهنگ مردم ايران پديد آمد که يکي از نخستين ثمرات‬
‫آن قيام مردم بر عليه امتياز انحصار توتون و تنباکو بود که سرانجام‬
‫با فتواي تحريم تنباکو توسط ميرزاي شيرازي اين قيام با موفقيت‬
‫به پايان رسيد‪ .‬عاقبت ناصرالدين شاه بدست ميرزا رضا کرماني‬
‫کشتهه شده و پسرشه مظفرالدينه به سلطنته رسيد‪.‬ه مظفرالدين‬
‫شاه که در دوران چهل سالة وليعهدي خود در عيش و عشرت به‬
‫سر برده بود‪ .‬از عهدة امور کشور بر نمي‌آمد و در زمان وي انقلب‬
‫مشروطيت که ادامة منطقي واقعة رژي (تنباکو) بود‪ ،‬آغاز گرديد و‬
‫در همان سال نيز قانون اساسي مشروطه توسط مجلس شوراي‬
‫ملي تدوين شد مظفرالدين شاه چند روز پس از امضاي قانون‬
‫‪1‬‬

‫ تاريخ ايران‪ ،‬سرپرسي سايکس جلد دوم‪ ،‬بنده ‪ 7‬هقرارداد ترکمانچاي و‬‫نظر سرپرسي سايکس درباره قرارداد‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪240‬‬

‫اساسي درگذشت و پسرش محمد عليشاه به سلطنت رسيد‪ .‬اين‬
‫شاه مستبد که در زمان وليتعهدي قانون مشروطيت را امضا کرده‬
‫بود‪،‬ه هپسه هازه همدتيه بهه همخالفته باه هآنه هبرخاسته هو هبهه فرمانه وي‬
‫لياخوف (فرمانده روسي بريگاد قزاق) مجلس شورا را به توپ‬
‫بست و قلع و قمع آزادي‌خواهان آغاز گشت‪ .‬بلفاصله بعد از اين‬
‫عمله هآزادي‌خواهانه هقيامه هکردند‪.‬ه هدره هروز ه ‪ 27‬ههجمادي‌الخره هسال‬
‫‪ 1327‬ههه‌ه‪ .‬هقه هتهرانه هتوسطه همجاهدينه همشروطهه هفتحه هگرديد‪.‬‬
‫مشروطه‌طلبانه همحمده هعليشاهه هراه هخلعه هنمودهه هوه هپسره هدوازده‬
‫ساله‌اش را با عنوان احمد شاه به سلطنت برداشتند و همچنين‬
‫عضدالملکه هيکيه هازه هبزرگانه هخاندانه هقاجاره هراه هبهه هنيابته هسلطنت‬
‫برگزيدند‪ ،‬يک شوراي ‪ 22‬نفره نيز بجاي رئيس دولت تعيين گرديد‪.‬‬
‫پس از خلع محمد عليشاه ميان سران مشروطه اختلف افتاد و‬
‫احزاب گوناگوني تشکيله گرديده که مبارزة اصلي ميان دو حزب‬
‫عمدة اعتداليون و عاميون (دموکرات) بود‪ ،‬اختلفات فوق عمل ً راه‬
‫هر گونه تفاهم در ادارة کشور را مسدود مي‌نمود و در عين حال به‬
‫تصفيه حساب‌هاي گروهي درون حاکميت انجاميد‪ .‬در سال ‪1323‬‬
‫ه ‌‪ .‬ق احمد شاه به سن قانوني رسيد و خود زمام امور کشور را‬
‫بدست گرفته و تاج‌گذاري نمود‪ .‬در اوايل دوران احمد شاه جنگ‬
‫جهاني اول آغاز شد و اقدامات او براي بيرون راندن قواي انگليسي‬
‫و روسي که طبق قراردادهاي ‪ 1907‬و ‪ 1915‬ميلدي ايران را به‬
‫دو منطقة تحت نفوذ خود تقسيم کرده بودند‪ ،‬بي‌نتيجه ماند‪ .‬نيروي‬
‫نظامي ايران در جنگ اول جهاني شامل هشت هزار نفر نيروي‬
‫ارتشيه هبوده هکهه هشامله هبريگاده هسرخه هبوده هوه هتوسطه هروسيهه هاداره‬
‫مي‌شد‪ .‬مرکز ستاد آن در تهران قرار داشت و دستجات آن در‬
‫تبريز‪،‬ه هقزوين‪،‬ه ههمدانه هوه هجاهايه هديگره همستقره هبود‪.‬ه هتعداده هافراد‬
‫ژندامري سوئدي ‪ 7‬هزار نفر بود که در شهرهاي مختلف ايران از‬
‫جمله فارس دسته‌هايي وجود داشت‪ .‬اين دسته‌ها نه تنها بي‌ثمر‬
‫بودند‪ ،‬بلکه در واقع يک خطر جدي براي جاده‌هايي که محافظت‬
‫مي‌کردند بشمار مي‌آمدند‪ ،‬زيرا آنها تحت نظر رؤساي غارتگر خود‬
‫دزدي و قطع راه کرده و باج سبيل مي‌گرفتند‪ .‬با وقوع انقلب‬
‫بلشويکيه هدره هروسيه‪،‬ه هدولته هايرانه هکشوره هقرارداد ه ‪ 1915‬ههمه هبا‬
‫انگليس را لغو نمود و نيروهاي خود را از ايران فراخواند‪ .‬بدنبال آن‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪241‬‬

‫نيروهاي انگليسي به سمت شمال نيز پيشروي کردند و تقريبا ً تمام‬
‫خاک ايران تحت نفوذ قواي اشغالگر انگليس درآمد‪ .‬پس از آن‬
‫انگلستانه هکوششه هبسياره هنموده هکهه هباه هاتکاه هبهه هعماله هداخليه هخود‬
‫قرارداد معروف ‪ 1919‬ميلدي را که طبق آن ايران تحت الحمايه‬
‫انگليسه همي‌شده هوه هکليهه هاموره همالي‪،‬ه هگمرکيه هوه هنظاميه هکشوره هرا‬
‫بدست مي‌گرفته – هبه ايران تحميل نمايد که در اين کار توفيقي‬
‫نيافت‪ .‬در اواخر حکومت احمد شاه قيام‌هاي متعددي در مناطق‬
‫مختلف ايران از جمله بلوچستان – کردستان – گيلن – خراسان و‬
‫تبريزه هبهه هوقوعه هپيوسته هکهه ههمگيه هآنهاه هبهه هعلته هعدمه هانسجامه هو‬
‫هماهنگيه هلزمه هسرکوبه هشدند‪.‬ه هدره هسومه هاسفند ه ‪ 1299‬هههجري‬
‫شمسيه ه(‪ 12‬ههجمادي‌الخرهه ‪ 1339‬ههه‌ه‪ .‬هق)ه هرضاخانه هميرپنجه هکه‬
‫فرماندهي يگان قزاق در قزوين را داشت طبق يک برنامه از پيش‬
‫تنظيم شدة تهران را اشغال کرد و طي يک کودتا‪ ،‬از احمد شاه‬
‫براي سيد ضياءالدين طباطبايي مدير روزنامه رعد فرمان نخست‬
‫وزيري گرفت‪ .‬احمد شاه به وي لقب سردار سپه داده و فرماندهي‬
‫لشکر قزاق نيز به رضاخان واگذار گرديد‪ .‬و پس از چندي مقام‬
‫وزارت جنگ نيز به او محول شد‪ .‬بدين ترتيب رضاخان بتدريج به‬
‫محکم کردن موضع خود پرداخت و با تشکيل ارتش منظم و واحده‬
‫و قلع و قمع مخالفان زمينة اقتدار و آغاز سلطنت خود را مهيا‬
‫نمود‪ .‬سرانجام روز نهم آبان ماهه ‪ 1304‬هه ‌‪ .‬ش نمايندگان مجلس‬
‫شوراي ملي ماده واحده‌اي را مطرح کردند که به موجب آن احمد‬
‫ه رضاخان با‬
‫شاه از سلطنت خلع مي‌شد‪ .‬بدنبال تصويب ماده واحد ‌‬
‫عنوان رضاشاه به پادشاهي رسيد و کمي بعد همان مجلس به وي‬
‫لقب کبير داد‪ .‬بدين ترتيب عمر حکومت قاجار نيز به پايان رسيد و‬
‫عصر ديگري در تاريخ ايران آغاز شد که داراي فراز و نشيب‌هاي‬
‫فراواني بود‪.‬‬
‫تحولت مذهبي در دوران قاجاريه‬
‫همچنان که قبل ً آورده شده است کشتارهاي وحشتناک قاجار در‬
‫ميانه هاهله هسنته هبخصوصه هدره همازندرانه هوه هکرمانه هباعثه هتقليل‬
‫جمعيت اهل سنت در آن مناطق گشت همچنين کاهش جمعيت‬
‫چهل ميليوني ايران در اوايل صفويه به شش ميليون نفر در سال‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪242‬‬

‫‪ 1800‬ميلدي بيانگر اين مطلب اساسي است که در طي سه قرن‬
‫نه تنها بر جمعيت ايران افزوده نگشته است‪ ،‬بلکه شديدا ًه از آن‬
‫کاسته شده است‪ ،‬که اين کاهش در نتيجة آزار مذهبي و مهاجرت‬
‫دستهه ه‌جمعيه همردمه هبرايه هفراره هازه هپاکسازيه همذهبيه هوه هجداه هشدن‬
‫قسمت‌هاي بزرگي از پيکرة ايران رخ داده است‪ .‬علوه بر اينها بايد‬
‫اذعانه کرده هکهه اعتقاده بهه هامامه زمانه هوه سيدگريه وه شيخ‌گريه نيز‬
‫مهمترين عامل گرايش اهل سنت بخصوص شافعيان به شيعه‌گري‬
‫بوده است‪ .‬سيدگري و اعتقاد به امام زمان تقريبا ًه اسلم را در‬
‫خاندان حضرت علي ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬خلصه مي‌کند‪ .‬شيخ‌گري هم‬
‫مريداني ببار مي‌آورد که از فرق سر تا ناخن پا تابع شيخ مي‌باشند و‬
‫از جمله شرايط مريد است؛ علم آن است که شيخ گويد‪ ،‬هر گونه‬
‫اعتراضي به شيخ کفر است‪ .‬صوفي بايد همچون مرده‌اي در دست‬
‫شيخ باشد و‪ ...‬در نتيجه صوفيگري افرادي را پرورش مي‌دهد که با‬
‫کوچکترين اشارة شيخ رنگ و مذهب عوض مي‌کنند و همين مسئله‬
‫است که باعث شد صفويه به راحتي ايران صوفي زده را به اشغال‬
‫خود درآورد‪ .‬در دوران قاجار کشتن افراد متنفذ و قدرتمند اهل‬
‫سنت و ايجاد جو رعب و وحشت جمعيت اهل سنت را در نواحي‬
‫مرکزي ايران بشدت کاهش داد‪ .‬در آن دوران امپراطور عثماني به‬
‫علته هوجوده هقدرت‌هايه هبزرگه همسيحيه هماننده هروسيةه هتزاريه هو‬
‫امپراطوريه هاتريشه همجارستانه هوه هانگليسه هوه هفرانسهه هوه هساير‬
‫قدرت‌هايه هاروپاييه هنتوانسته هازه هاهله هسنته هدره هداخله هايرانه همانند‬
‫دوران قبل از آن حمايت کند‪ .‬در آخر حکومت‌هاي قاجاريه مناطق‬
‫بزرگي از مرکز ايران تغيير مذهب داده بودند و جدا شدن مناطق‬
‫وسيع ديگر از ايران (قفقاز – افغانستان – ترکمنستان – بلوچستان‬
‫و پاکستان) باعث شد که اهل سنت در ايران در حاشيه قرار گيرد‪.‬‬
‫بدين ترتيب مذهبي که اکثريت بزرگان و رواج‌دهندهگان آن ايراني‬
‫بودند‪،‬ه هدره هزادگاهه هخوده همنزويه هشد‪.‬ه هنقشه هانگليسه هدره هاينه هتغيير‬
‫مذهبي را نبايد ناديده گرفت‪ .‬چراکه اين استعمارگر پير براي تحت‬
‫الحمايه قرار دادن ايران حتي دست به ايجاد مذاهبي نيز در ايران‬
‫زد که از آن جمله است‪ :‬شيخيه – بابيه – بهائيه‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪243‬‬

‫ظهور مذاهب شيخيه – بابيه – بهائيه‬
‫دره هاوايله هدورةه هسلطنته هفتحعلي‌شاهه هيکيه هازه هعلمايه هشيعهه هاز‬
‫احساء بحرين بنام شيخ احمد بن زين‌الدين که مردي فصيح و فاضل‬
‫ولي در تشيع خود راه افراط و غلو مي‌رفت پس از مقيم شدن در‬
‫عتباته هبهه هنشره هعقايديه هدربارةه هاصوله هدينه هپرداخته هکهه هباه هعقايد‬
‫علماي سابق شيعة اماميه فرق داشت‪ ،‬بدين معني که او از اصول‬
‫دين توحيد و نبوت و امامت را پذيرفت ولي منکر عدل و معاد‬
‫(معاد جسماني) شد و گفت که عدل هم مانند ساير صفات ثبوتية‬
‫خدا است و علت ندارد که آنرا رکني از ارکان دين قرار دهند و‬
‫معاد جسماني را هم بدان علت که بدن پس از مرگ نابود مي‌شود‪،‬‬
‫منکر بود و مي‌گفت‪ :‬تنها از انسان مادة لطيفي به جا مي‌ماند و در‬
‫اين صورت در قيامت رستاخيز جسم ممکن نيست‪ .‬در عوض شيخ‬
‫احمد احسائي اعتقاد به رکن ديگري را که پيروان او رکن رابع‬
‫مي‌خوانند لزم و از جمله اصول دين مي‌شمرد‪ ،‬و آن عقيده به يک‬
‫نفر وکيل يا نايب از ميان شيعيان کامل بود که بين ساير شيعه و‬
‫امام غايب واسطه باشد و شيخ احمد احسائي در اين ايام خود را‬
‫شيعةه هکامله همي‌دانست‪.‬ه هپيروانه هشيخه هاحمده هاحسائيه هراه هشيخيه‬
‫مي‌خواندند‪.‬ه هپسه هازه هشيخه احمده هرياسته فرقةه هشيخيهه هبهه يکيه هاز‬
‫شاگردان او بنام حاج سيد کاظم رشتي رسيد و سيد تا سال ‪1259‬‬
‫ه ‌‪ .‬ق که فوت کرد در اين سمت بود‪ .‬بعد از وي بين دو تن از‬
‫شاگردان او در باب جانشيني استاد رقابت درگرفت و هر کدام اين‬
‫مقام را از آن خود مي‌دانستند‪ ،‬يکي حاج محمد کريم خان قاجار و‬
‫ديگري سيد علي محمد شيرازي‪ .‬سيد علي محمد به جاي عنوان‬
‫شيعة کامل و رکن‌ رابع خود را باب خواند و غرض او از اختيار اين‬
‫کلمه که از زمان غيبت کبري وکلي امام غايب را به همان عنوان‬
‫خوانده بودند‪ ،‬آن بود که او وسيلة ارتباط يافتن با امام غايب و راه‬
‫وصول به اين فيض است‪ .‬حاج محمد کريم‌خان همچنان به رياست‬
‫شيخية اصحاب شيخ احمد و سيد کاظم ماند‪ ،‬در صورتي که سيد‬
‫علي محمد به تدريج به تأسيس مذهبي تازه که بابيه خوانده شد‬
‫قيام نمود‪ .‬ظهور ادعاي سيد محمد علي در ساله ‪ 1260‬هه ‌‪ .‬ق‬
‫اتفاق افتاده‪ .‬اندکي بعد از قيام‪ ،‬سيد علي محمد پاي ادعا را بالتر‬
‫گذاشته خود را همان امام غايب دانست که در طي هزار سال‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪244‬‬

‫شيعيان انتظار ظهور او را داشتند و کتابي آورد بنام بيان که آنرا به‬
‫زعمه هخوده هنسخ‌کنندةه هقرآنه همجيده همي‌پنداشت‪.‬ه هدعوته هسيده هعلي‬
‫محمد در بوشهر و شيراز و بعضي ديگر از نقاط ايران پيرواني پيدا‬
‫کرد از آن جمله‪ ،‬منوچهرخان متعمدالدولة باب را به اصفهان خواند‬
‫و او را تحت حمايت خود گرفت‪ .‬در ساله ‪ 1263‬هه ‌‪ .‬ق به امر‬
‫محمدشاه باب را از اصفهان به آذربايجان بردند و در قلعة چهريق‬
‫زندان ي هکردند‪.‬ه اميره هکبيره برا ي هدف ع هبابيهه هکهه باعثه هاختلل هامنيت‬
‫غالب وليات شده بودند مأموريني فرستاد و در همه جا رؤساي‬
‫ايشان را به دست مأمورين مغلوب و مقتول کرد‪ .‬وي مقاومت‬
‫بابيه را در مازندران و زنجان در سال ‪ 1256‬ه‌‪ .‬ق درهم شکست و‬
‫قلعه‌هاي ايشان را گرفت‪ .‬پس ازکشته شدن سيد محمد علي بين‬
‫پيروان او بر سر جانشيني باب اختلف افتاد‪ .‬جمع کمي جانب ميرزا‬
‫يحيي معروف به صبح ازل را گرفتند و طايفه‌اي ديگر که اکثريت‬
‫يافتند تابع ميرزا حسينعلي بهاءالله شدند و اين دو تن از اهل نور‬
‫مازندران و از پدر برادر يکديگر بودند و از ابتدا نيز باهم موافقت‬
‫داشتند ليکن کمي بعد بين ايشان رقابت در گرفت و اتباع بهاءالله‬
‫يعني بهائيه به دشمني با پيروان صبح ازل يعني ازليه قيام نمودند و‬
‫ازليان در اقليت افتادند‪.‬‬
‫سيد جمال‌الدين افغاني‬
‫يکي از شخصيت‌هايي که به مبارزات مسلمان ترقي‌خواه جهت‬
‫داد سيد جمال‌الدين افغاني بود‪ .‬وي يک نويسندة سياسي و يک‬
‫اصلح‌گر مذهبيه بشماره مي‌رفته که از نفوذه کلم بسيار قويه و‬
‫وفاداري به اصول عقيدتي خويش برخوردار بود‪ .‬سيد در اوايل به‬
‫متصوفهه هپيوسته هوقتيه همتوجهه هشده هکهه هتصوفه ههيچه هدرديه هراه هدوا‬
‫نمي‌کند آنرا ترک کرد‪ .‬بي‌باک و نترس بود و خود را ايثار هدفش‬
‫مي‌ساخت توانايي عمده سيد در برانگيختن و تحريک ديگران بود و‬
‫هدف اصلي او عبارت بود از اينکه اسلم را نجات دهد و اين دين را‬
‫با شرايط جديد جهان سازگار سازد‪ ،‬بطوري که اسلم بتواند در‬
‫برابره هسيله هانديشه‌هايه هنو‪،‬ه هبيرونه هآمدهه هوه هبصورته هداوره هبلمنازع‬
‫زندگي مسلمانان در سراسر مناطق جهان درآيد‪ .‬سيد که در سال‬
‫‪ 1839‬هميلديه ه(شعبانه ‪ 1254‬هه‌ه‪ .‬هق)ه همتولده هشدهه هبود‪،‬ه هپسه هاز‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪245‬‬

‫فراگرفتنه همقدماته هعلومه هنزده هپدرش‪،‬ه هبهه هبيداره هکردنه همردم‬
‫افغانستان از خواب غفلت مبادرت کرد‪ .‬به وزارت محمد اعظم‬
‫خانه هاميره هکابله هرسيده هوه هکتابه همعروفه هتاريخه هافغانستانه هبهه هزبان‬
‫عربيه هبنامه هتاريخه هالفغانه هراه هنوشت‪.‬ه هسيده هدره هساله ‪ 1285‬هه ‌‪ .‬هق‬
‫بدنباله هتصرفه هکابله هبدسته هشيرعليه هخانه هبهه هبهانهه هرفتنه هحجه هاز‬
‫افغانستان خارج شد و از راه هند به زيارت خانه خدا رفت‪ .‬چهل‬
‫روز در مصر ماند سپس عازم اسلمبول شد‪ .‬در عثماني مسئله‬
‫يمن را براحتي حل کرد‪ .‬از آنجا عازم هند شد و سپس راهي مصر‬
‫گرديد‪ .‬در ساله ‪ 1296‬هه ‌‪ .‬ق بخاطر تأسيس انجمني بنام محفل‬
‫وطني در قاهره که محمد عبده و اعرابي پاشا (بعدا ً عليه حکومت‬
‫محمد علي پاشا طغيان کرد) در شمار شاگردان او بودند‪ ،‬از مصر‬
‫اخراج گرديد در سال ‪ 1301‬ه‌‪ .‬ق با همکاري شيخ محمد عبده در‬
‫پاريس روزنامة عروه‌الوثقي را منتشر کرد‪ .‬اين روزنامه مقالت‬
‫خود را بر مبناي سه اصل اتحاد مسلمانان‪ ،‬مخالفت با انگليس و‬
‫اصلح وضع داخلي ممالک اسلمي قرار داد‪ .‬اين روزنامه که به‬
‫زبان عربي منتشر مي‌شد از چنان اثري در کشورهاي مسلمان‬
‫برخوردار شد که سرانجام دولت فرانسه زير فشار دول مربوطه‬
‫آنرا تعطيل کرد‪ .‬ناصرالدين شاه در سفر به اروپا آوازه شهرت سيد‬
‫راه هشنيده هوه هتوسطه هحسن‌خانه صنيع‌الدولةه (وزيره هانطباعات)ه هازه هاو‬
‫دعوت کرد تا به ايران بيايد‪ .‬سيد در سال ‪ 1303‬ه‌‪ .‬ق وارد ايران‬
‫شد‪ .‬در ملقات ناصرالدين و سيد‪ ،‬شاه از حضور او در ايران ابراز‬
‫خرسندي کرد و از او درخواست که به حل مشکلت ايران کمک‬
‫کند‪ .‬سيد با صراحت به شاه پاسخ داد که تمامي بدبختي مملکت از‬
‫وجود شاه است که هشتاد زن رسمي دارد‪ .‬قصد ناصرالدين دادن‬
‫مقام صدراعظمي يا رياست شوراي مشورتي به سيد بود اما آن‬
‫بزرگوار اهل پست و مقام نبود‪ .‬بالخره در اثر بدگويي درباريان‪،‬‬
‫سيد ايران را ترک کرد‪ .‬بار ديگر در سال ‪ 1307‬ه‌‪ .‬ق ناصرالدين در‬
‫سفر اروپايي خود از سيد درخواست نمود که به ايران بيايد‪ .‬سيد‬
‫در سفر دوم خود به تهران در منزل حاج امين الضرب اقامت کرد‬
‫و به انتقاد شديد از ناصرالدين شاه و دولت پرداخت‪ .‬شاه برايش‬
‫پيغام فرستاد که از تهران به خراسان يا قم رود‪ .‬سيد پذيرفت و‬
‫چون از آزار ايادي شاه اطلع داشت به حرم حضرت عبدالعظيم‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪246‬‬

‫رفت و هفت ماه در آنجا ماند‪ .‬سرانجام آقا بالخان سردار‪ ،‬سيد را‬
‫به زور از حرم خارج کرده با زشت‌ترين رفتار و تحت‌ه الحفظ به‬
‫کرمانشاه و از آنجا به بصره فرستادند‪ .‬سيد از راه بصره عازم‬
‫لندن شد‪ .‬سيد از آنجا عازم اسلمبول شد و تحت حمايت سلطان‬
‫عبدالحميد قرار گرفت‪ ،‬سيد در ساله ‪ 1314‬هه ‌‪ .‬ق بدست ايادي‬
‫ناصرالدين شاه مسموم شد‪ .‬وي در گورستان شيخ لر مزارلقي در‬
‫اسلمبول و در نزديکي منزلش به خاک سپرده شد‪.‬‬
‫غرب‌زدگي و قضية روشنفکري‬
‫آغازه هغرب‌زدگيه هدره هايرانه هبرمي‌گردده هبهه هدورانه هسلطهه هشوم‬
‫صفويه که طي آن دوران روحانيون کاتوليک و سياحان غربي راهي‬
‫ايران شدند‪ .‬و حکومتي شبيه حکومت پاپ در ايران شکل گرفت‪،‬‬
‫با اين تفاوت که شاه هر دو مقام دنيوي و اخروي را دارا بود‪ .‬نظام‬
‫فئودالية اروپا در ايران ايجاد شد و همانند اروپا مبارزة پي‌گير عليه‬
‫علم و علماء شروع شد‪ .‬نتيجة حکومت صفويه ايجاد جامعه‌اي کام ً‬
‫ل‬
‫مقلد بود‪ .‬جامعه‌اي بي‌سواد و غرق در خرافات‪ .‬در دوران قاجار به‬
‫علت وقوع انقلب صنعتي در اروپا و متحول شدن چهرة آن قاره‬
‫روند غرب‌زدگي در ايران چهرة سريعي به خود گرفت‪ .‬بخصوص‬
‫وجود افرادي مانند کاپيتان سرجان ملکم و پرنس ملکم‌خان ارمني‬
‫آنراه هتشديده هکرد‪.‬ه هميرزاه همکلمه هخانه هارمنيه هفرزنده هيعقوبه هارمني‬
‫بنيان‌گذار جريان روشنفکري در ايران که ظاهرا ً مسلمان شده بود‪.‬‬
‫اولين بار بعنوان جادوگر و شعبده‌باز وارد ايران مي‌شود‪ .‬ناصرالدين‬
‫ا و هراه اخراجه مي‌کنده وليه وي بعده ا هد ر هتهرانه ظاهره هشدهه هو يک‬
‫فراموشخانه ايجاد مي‌کند‪ .‬ناصرالدين شاه فراموشخانه را تعطيل و‬
‫دوبارهه ميرزاه هراه هاخراجه مي‌کند‪.‬ه بدنباله پشتيبانيه هميرزاه حسن‌خان‬
‫سفير ايران در اسلمبول ميرزا وزير مختار ايران در لندن مي‌شود‬
‫و لقب پرنس به او داده مي‌شود‪ .‬در سال ‪ 1889‬م ناصرالدين که‬
‫به انگليس مسافرت کرده بود امتياز بخت‌آزمايي را به ملکم خان‬
‫داد‪.‬ه و اوه اينه امتياز را بهه يکه شرکته انگليسيه فروخت‪.‬ه بدنبال‬
‫مخالفته هعلماءه هاينه هامتيازه هلغوه هميه هشود‪.‬ه هاروپائيانه هبرايه هبهه هزير‬
‫سلطهه هکشاندنه هممالکه هديگره هسهه هعامله هتشکيله هدهندةه هشخصيت‬
‫ملت‌ها را که عبارتند از مذهب – تاريخ و فرهنگ آن قوم به شدت‬
‫مورد تهاجم قرار دادند‪ .‬فرانتس فانون الجزايري مي‌گويد‪ :‬براي‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪247‬‬

‫اينکه جامعة غير اروپايي مقلد شود و هر کاري را که ما مي‌کنيم‬
‫ميمون وار اطاعت کند‪ ،‬تنها راه اين است که به او ثابت کنيم که‬
‫داراي شخصيت برابر با انسان غربي نيست و مذهبش –تاريخش –‬
‫ادب و هنرش را تحقير کنيم و ثانيا ً با همة اينها او را بيگانه کنيم‪ .‬اين‬
‫تمدني بود که اروپا به ممالک ديگر صادر کرد‪ .‬ژان پل سارتر از‬
‫تعليم‌دهندگان تمدن اروپايي مي‌گويد‪:‬‬
‫ما جوانان کشورهاي آسيايي و آفريقايي را دست‌چين مي‌کرديم‬
‫وه هبهه هآمستردام ه – پاريسه هلنده هياه هبلژيکه همي‌آورديم‪،‬ه هچنده هماهي‬
‫مي‌گردانديم لباس‌هايشان را عوض مي‌کرديم آرايششان را عوض‬
‫مي‌کرديم رقص و روابط و تشريفات و اتيکت اجتماعي يادشان‬
‫مي‌داديم‪،‬ه هزبانه هدسته هوه هپاه هشکستهه هدلل‌مآبانه‌ايه ههمه هيادشان‬
‫مي‌داديم‪ ،‬بعد به کشورهاي خودشان مي‌فرستاديم آنها آدم نبودند‬
‫که خودشان حرف بزنند (آدم کسي است که خودش حرف بزند)‬
‫بلندگوي ما بودند‪ .‬ما از اينجا شعارهاي انسانيت و برابري را فرياد‬
‫مي‌کرديمه هبعده همي‌ديديمه هکهه ههمانه هبلندگوهايمان‪،‬ه هکهه هبهه هکشور‬
‫خودشان فرستاده‌ايم آنجا دنبالة صداي ما را تقليد مي‌کنند‪ ،‬و به‬
‫گوش‌هايه همردمه هخودشانه همي‌رساننده هوه هبعده ههمين‌هاه هتوانستنده هبه‬
‫مردمه هخودشانه هبفهماننده هکهه هبايده هتعصبه هراه هکناره هبگذاريم‪،‬ه هبايد‬
‫مذهبمان را کنار بگذاريم و بايد از مغزسر تا ناخن پا فرنگي شويم‪.‬‬
‫اين در حالي بود که دستگاه معارف اروپائيان از کودکستان گرفته تا‬
‫دانشگاه بر اساس کليسا است‪ .‬هر جا که پاي اروپايي بدان باز شد‬
‫اولين کاري که کرد ساختن کليسا و نشر مسيحيت بود‪ .‬قارة آمريکا‬
‫شمالي و جنوبي و آفريقا و اقيانوسيه و جنوب آسيا با قتل و غارت‬
‫وه هکشتاره هبهه همسيحيته هگرويدهه هاست‪.‬ه هدره هايرانه هشاهزادگانه هو‬
‫فرزندانه هاشرفه هوه هفئودال‌هاه هتشکيل‌دهندگانه هجوانانه هاعزاميه هبه‬
‫فرنگه هبودند‪.‬ه هدره ههمينه ه‌هاه هبودنده هکهه همشروطيته هراه هبهه هشکست‬
‫کشاندند و عده‌اي از آنها نفت ايران را براي انگليس دسته‌اي ديگر‬
‫آنرا براي روسيه مي خواستند خانم سيمين دانشور مقدمه‌اي بسيار‬
‫گويا بر کتاب فيروزه در غبار نوشته محمد علي سپانلو مي‌نويسد‪:‬‬
‫يک اشکال مهم نه تنها در تهران بلکه در کشور ما بطور کلي اين‬
‫است که بيشتر روشنفکران ما نه روشن‌اند و نه فکري دارند و اگر‬
‫فکري وجود داشته باشد بيشتر وارداتي بوده است‪ .‬و وقتي به ما‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪248‬‬

‫رسيده که بصورت ايدئولوژيک (عقيده) درآمده بود‪ ،‬بي‌خون شده‬
‫بود‪ .‬انديشه‌ها هيچگاه در اين فکر تحليل منطقي نشده‌اند‪ .‬هيچگاه‬
‫درونيه هنشده‌اند‪،‬ه هبلکهه هغالبا ًه بهه هصورته هسطحيه هوه هافراطيه هابراز‬
‫گشته‌اند‪ .‬مارکسيسم عاميانه – عرفان عاميانه – همه چيز عاميانه‪.‬‬
‫در حقيقت يک شکل ترکيب شده از يک آگاهي نيمه کاذب و نيمه‬
‫جاهلنه‪.1‬‬
‫رواج افسانه‌اي کتابسوزي مسلمانان‬
‫استعمارگران بخصوص انگليس براي پيشبرد اهداف استعماري‬
‫خود در جهان اسلم (بخصوص در ايران) دست به تبليغات بسيار‬
‫ره ‌ي اسلم زدند‪ ،‬از جمله‬
‫وسيعي در زمينه ‌ي مخدوش کردن چه ‌‬
‫تبليغاته هآنهاه هبره هعليهه هاسلمه هساختنه هافسانه‌اييه هبوده هبنامه هافسانه‬
‫کتابسوزي مسلمانان در هنگام فتح ايران و مصر‪ ،‬دشمنان اسلم‬
‫کتابخانه‌اي فرضي را به ايران و مصر نسبت دادند و شايع کردند که‬
‫دين اسلم مخالف علم است و به همين علت مسلمانان بدستور‬
‫حضرت عمر ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬کتابخانه اسکندريه مصر و کتابخانه‬
‫جندي شاپور را در ايران آتش زدند‪ .‬از جمله پيشگامان اين افسانه‬
‫کاپيتانه سرجانه ملکمه هانگليسه بوده هکهه هازه هعوامله اصليه شکست‬
‫ي‬
‫ايران در برابر روسيه تزاري و تجزيه ايران مي‌باشد‪ .‬اين انگليس ‌‬
‫در کتاب تاريخ ايران با طرح اين افسانه به مخدوش کردن اذهان‬
‫جوانان مسلمان ايراني پرداخت‪.‬‬
‫دکتره هبهرامه هفره‌وشيه هدره هکتابه هايرانويجه همي‌نويسد‪:‬ه همحل‬
‫ها ‌ي هاصليه هايرانه هدره هساختمانه هسارويهه هدره هشهره هجيه هبوده‬
‫کتابخان ‌‬
‫است‪ .‬سارويه يکي از بناهاي محکم ايراني است همانند اهرام ثلثه‬
‫مصر‪ .‬چنين پيداست که زرتشتيان در اواخر سلطه ساساني که‬
‫شايع شده بود هزاره‌اي آنها نزديک است‪ ،‬صاحب برخي از کتابخانه‬
‫کهه هدره هانتظاره هنابساماني‌هاه هوه هقتله هوه هغارت‌هايه هآخره هزمانه هبودند‬
‫کتاب‌هاي خود را پنهان کردند تا به آنها آسيبي نرسد‪.‬‬
‫اينه هاستاده هدانشگاهه هتهرانه هسپسه هبهه هنقله هازمحمدبنه هاسحاق‬
‫مي‌نويسد‪ :‬يکي از اشخاص مؤثق به من خبر داد که در سال ‪350‬‬
‫‪1‬‬

‫ خواندن کتاب در خدمت و خيانت‪ ،‬جل ‌ل ‌آل‌احمد و غرب‌زدگي از او و‬‫همچنينه هکتابه هويژگي‌هايه هقرونه هجديده هاز‪،‬ه هدکتره هعليه هشريعتيه هتوصيه‬
‫مي‌شود‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪249‬‬

‫هجري و قمري سقفي فروريخت و از آن کتاب‌هاي بسيار به دست‬
‫آمد که هيچ کس قدرت خواندن آنها را نداشت مي‌گويد‪ :‬من به‬
‫چشم خودم ديدم ابوالفضل بن ‌ عميد آن کتاب‌ها را فرستاده بود‪،‬‬
‫کتاب‌هايه هپارهه هپاره‌ايه هبوده هکهه هدره هبارويه هشهره هاصفهانه هميان‬
‫صندوق‌هايي بدست آمده بود به زبان يوناني‪.1‬‬
‫همچنانه هکهه همي‌دانيمه هکتاب‌هايه هزياديه هنيزه هدره هدورانه هاوليه‌اي‬
‫اسلمي از طرف ابن مقفع به عربي ترجمه شده است‪ .‬بنابراين‬
‫افسانهه هکتابسوزيه هايرانه همحليه هازه هاعرابه هندارد‪.‬ه هبقوله همرحوم‬
‫مرتضي مطهري در کتاب آتش سوزي کتاخانه ايران و مصر اگر‬
‫چنين کاري صورت گرفته بود قطعا ً سياه‌جامگان و سرخ‌جامگان از‬
‫آن سخن به ميان مي‌آوردند‪.‬‬
‫اما افسانه‌ايه کتابسوزي اسکندريهه ازه کتابسوزي دره ايران نيز‬
‫مسخره‌تر است‪ .‬اينکه کتابخانه‌ايي در اسکندريه آن هم با هفتصد‬
‫هزار جلد کتاب وجود داشته است از دروغ‌هاي بزرگ غربي‌ها است‪.‬‬
‫هيچ منبع تاريخي معتبري اين خبر را درج نکرده است‪ .‬تاريخ‌نويسان‬
‫بزرگه هغربيه هماننده هکارله هگريمبرگه هدره هتاريخه هبزرگه هجهانه هوه هويل‬
‫دورانته هدره هتاريخه هتمدنه هوه هگوستاولوبونه هدره هتاريخه هتمدنه هاسلم هو‬
‫عرب همگي افسانه‌اي کتابسوزي را رد کرده‌اند‪.‬‬
‫کارل گريمبرگ مي‌نويسد‪ :‬در حمله‌اي سزار قيصر به مصر در‬
‫تعقيب پمپه در سال ‪ 48‬ق – م در جنگ بين آندو در شهر اسکندريه‬
‫ساختمان‌هاي گوناگون اسکله و بويژه کتابخانه مشهور اسکندريه در‬
‫آتش سوخت‪.2‬‬
‫آنچهه هکهه هظاهرا ًه باقيه هماندهه هبوده هدره هساله ‪ 389‬هميلديه هتوسط‬
‫تئوفيلوس پطرس اسکندريه سوزانده شد‪ .‬بدستور ژوستي نين اول‬
‫(‪ 565-519‬ههم)ه هامپراطوره همتعصبه هرومه هشرقيه هکليهه همدارس‬
‫غيرمذهبيه هدره هسراسره هرومه هبستهه هشده هوه هبسياريه هازه هپزشکانه هو‬
‫عالمان به ايران تحت حاکميت انوشيروان گريختند‪ .‬و اين سر آغاز‬
‫قرون وسطا در اروپا بود که طي آن ميليون‌ها انسان بي‌گناه کشته‪،‬‬
‫سوزاندهه هوه هشکنجهه هشدند‪.‬ه هبالخرهه هسعيده هبنه هالبطريقه هاسقف‬
‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫ ايرانويج‪ ،‬ههههههههه‪ ،‬بهرام فره‌وشي‪ ،‬ص ‪.105‬‬‫‪ -‬تاريخ بزرگ جهان سوم‪ ،‬ص ‪.108‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪250‬‬

‫اسکندريه و تاريخ‌نويس مسيحي در ‪ 933‬ميلدي در کتاب تاريخش‬
‫اگر چنان که اين افسانه رايج بود قطعا ً آنرا مي‌نوشت‪.‬‬
‫اگر افسانه‌اي کتابسوزي درست مي‌بود بطور يقين کليه‌اي کتب‬
‫مربوطه هبهه هدورانه هباستانه هازه هصفحهه هتاريخه هحذفه همي‌شدند‪.‬ه هاما‬
‫امروزه همه‌اي آن کتاب‌ها در دسترس ماست و مي‌دانيم که همة‬
‫آنهاه هدره هچنده هقرنه هاوله ههجريه هقمريه هبهه هعربيه هترجمهه هشده‌اند‪.‬‬
‫افسانه‌اي کتابسوزي اسکندريه با يک محاسبه ‌ي ساده رياضي نيز‬
‫کامل ً باطل‌شدني است‪ .‬طبق اين افسانه‌ در شهر اسکندريه هشتاد‬
‫گرمابه‌هي هعموميه هوجوده هداشتهه هاسته هکهه هبصورته هشبانهه هروزه هدر‬
‫عرضه هششه هماهه ههيزمه هآنهاه هکتاب‌هايه هکتابخانه‌ا ‌ي هاسکندريهه هبوده‬
‫است‪ .‬اگر براي هر گرمابه تنها روزانه هزار جلد کتاب را منظور‬
‫بداريم رقمي که بدست مي‌آيد چهارده ميليون و چهارصد هزار جلد‬
‫کتاب مي‌شود‪ .‬براي صاحبان بصيرت قضاوت کنيد‪.‬‬
‫گلچيني از سخنان بزرگان ايراني دربارة خلفا و صحابه‬
‫‪-‬رضی الله عنه‪-‬‬

‫يکي از راههاي اغفال ايرانيان و کشاندن آنها به سوي مذهب‬
‫صفويه شيعه معرفي کردن بزرگان و دانشمندان ايراني اهل سنت‬
‫بوده و هست‪ .‬بنيان‌گذار اين اغفال‌گري قاضي نورالله شوشتري که‬
‫در ساله ‪ 1556‬هميلدي در لهور به فتواي علماي اسلم به قتل‬
‫رسيد‪ .‬دشمنان اهل سنت براي بدبين کردن نسل جوان ما حتي آثار‬
‫بزرگان را نيز دستکاري کرده تا بتوانند به قول خودشان ثابت کنند‬
‫که آنها شيعه بوده‌اند‪ .‬چرا که هر چه توانستند کردند تا آنها از ذهن‬
‫ايرانيان بيرون کنند وقتي موفق نشدند دست به اين حيله‌کاري‌ها‬
‫زدنده هبهه هعقيدةه همجلسيه هوه ههوادارانشه هدره هنهاده ههره هسنيه همذهبي‬
‫دشمني با علي نهفته است و گاه بي‌اختيار از زبان و قلم آنها بيرون‬
‫مي‌جهد‪.1‬‬
‫به همين خاطر براي اينکه گول خوردگان به خود نيايند و نپرسند‬
‫پس چرا بزرگان اهل سنت در دوستي با حضرت علي و فرزندانش‬
‫داد سخن داده‌اند آنها اين بزرگان را رافضي معرفي مي‌کنند‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ -‬اصول کافي‪ ،‬جلد دوم‪ ،‬صفحه ‪.61‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪251‬‬

‫‪ -1‬فردوسي‪ :‬به عقيدة فردوسي بعد از رسولن بهترين خليق‬
‫حضرت ابوبکر صديق ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬مي‌باشد‪.‬‬
‫خداونده هامره هوه هخداونده هنهي‬
‫چهه هگفته هآنه هخداونده هتنزيل‬
‫وحي‬
‫که خورشيد بعد از رسولن مه‬

‫نتابيده هبره هکسه هزه هبوبکره هبه‬

‫عمره هکرده هاسلمه هراه هآشکار‬

‫بياه هراسته هگيتيه هچوه هباغه هبهار‬

‫پس از هر دو آن عثمان گزين‬

‫خداونده هشرمه هوه هخداونده هدين‬

‫چهارمه هعليه هبوده هجفته هبتول‬

‫که او را بخوبي ستايد رسول‬

‫که ه ههمن ه ههشهر ه ههعلمم ه ههعليم‬
‫درست‬

‫درست اين سخن قول پيغمبر‬
‫است‬

‫گواهيه هدهمه هکينه هسخنه هراه هز‬
‫اوست‬

‫توه هگوييه هدوه هگوشمه هبره هآواز‬
‫اوست‬

‫علي را چنين دان و ديگر همين‬

‫کزيشان قوي شد به هر گونه‬
‫دين‬

‫نبي آفتاب و صحابان چو ماه‬

‫بهمه هبستنيه هيکديگره هراست‬
‫‪1‬‬
‫راه‬

‫در يوسف و زليخاي فردوسي شعر زير آمده است که بعد از‬
‫انقلب در اکثر چ ‌اپ‌هاي شاهنامه نه تنها اين شعر بلکه حتي حکايت‬
‫يوسف و زليخا نيز حذف شده است‪.‬‬
‫همه هر يکي همچو اختر بودند‬
‫صحابانه هاوه هجملهه هاخيره هبودند‬
‫وليکنه هازه هايشانه هچهاره هآمدند‬
‫‪1‬‬

‫کهه هدره هدينه هحقه هپايداره هآمدند‬

‫ شاهنامه فردوسي‪ ،‬انتشارات امام فخر رازي‪ ،‬به تصحيح محمد عباسي‪،‬‬‫جلد اول‪ ،‬صفحه ‪.491‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪252‬‬

‫ابوبکرهه ههصديقهه ههشيخهه ههعتيق‬

‫که بد روز و شب مصطفي را‬
‫رفيق‬

‫پس از وي عمر بد که قيصر به‬
‫روم‬

‫زه هسهمشه هنيارسته هخفتنه هبه‬
‫روم‬

‫سيم‪،‬ه هميرعثمانه هدين‌داره هبود‬

‫که شرم و حيا زو پديدار بود‬

‫چهارمه هعليه هابنه هعمه هرسول‬

‫سر شيرمردان و جفت بتول‬

‫ازه هآزاره هاينه هچار‪،‬ه هدله هراه هبتاب‬

‫که آزارشان دوزخ آرد به تاب‬

‫علي را چنين دان و ديگر همين‬

‫کزيشان قوي شد به هر گونه‬
‫دين‬

‫دکتره اتهه و نولده که و ادوارد براون مثنوي يوسف وه زليخاه را‬
‫همچون اکثر محققان ايراني از فردوسي مي‌دانند با اين حال دکتر‬
‫صفا آنرا از فردوسي نمي‌داند‪.‬‬
‫‪ -2‬سنايي غزنوي‪:1‬ه هدره حديقهة الحقيقههة وشريعههة الطريقهة‬
‫اشعار بلندي در ستايش خلفاي راشدين و چهار امام اهل سنت‬
‫ي‌داند‪:‬‬
‫دارد‪ .‬سنايي چهار خليفة راشده را چهار پاية شرع اسلم م ‌‬
‫ره‌مروهههههههه ههههههههفرمان‌مده‪،‬‬
‫جزه هبهه هدستوره ه(قال‌الله)ه هيا‬
‫حاجت‌مگو‪،‬هههههه ههههههحجت‌ميار‬
‫(قال‌الرسول)‬
‫چارگوهر‪،‬هه ههچارپايةهه ههعرش‬
‫وشرع‌مصطفيههههههه هههههههاست‬
‫چاريار مصطفي را مقتدا دارو‬
‫وهههههههههههههههه هههههههههههههههههبدان‬

‫‌‬

‫مو‌شرمه همرديه هکار‬
‫قو‌عل ‌‬
‫صد ‌‬
‫اين‌هر‌چاريارهههههههههههههههههههههههه‬
‫ملکه هاوه هراه ههسته هنوبت‌پنج‪،‬‬
‫نوبت‌زنهههههههههههه ههههههههههههچار‬
‫قصائد ‪191‬‬

‫‪1‬‬

‫ حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة هابوالمجد مجدودبن آدم سنايي به‬‫کوشش مدرس رضوي از انتشارات دانشگاه تهران‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪253‬‬

‫خلق پيغمبر کجا تا از بزرگان‬
‫عرب‬

‫جوره هوه هرنجه هناسزايانه هازه هپي‬
‫يزدان‌کشد‬

‫صادقي‌بايدکه‌چون‬
‫بوبکردر‌صدقههههههه هههههههوصواب‬

‫زخم مار و بيم دشمن از بن‬
‫دندانههههههههههههه هههههههههههههکشد‬

‫يا نه چون عمرکه‌در اسلم بعد‬
‫ازههههههههههههه هههههههههههههمصطفي‬

‫ازعرب‌لشکر‌زجيحون‬
‫سوي‌ترکستان‌کشد‬

‫پارسايي‌کوکه‌درهه ههمحرابهه ههو‬
‫مصحف‌بي‌گناه‬

‫تازغوغا سوزش شمشير چون‬
‫عثمان‌کشد‬

‫حيدره کراره کو کاندره مصاف‌از‬
‫بهرهههههههههههههههه ههههههههههههههههدين‬

‫در صف صفين ستم از لشکر‬
‫مروانههههههههههههه هههههههههههههکشد‬

‫آيا از چنبر اسلم دايم برده سر‬
‫بيرون‬

‫قصائد ‪859‬‬
‫زسنت‌کرده‌دل‌خالي‌زبدعت‌کرد‬
‫ه‌سرمحشون‬

‫هوي‌هموارههه ههشيطانيهه ههشده‬
‫برنفس‌تو‌سلطان‬

‫تنته هراه هجهله هپيرايهه هدولته هرا‬
‫کفر‪،‬هههههههههههه ههههههههههههپيرامون‬

‫ورازاصحاب‌پيغمبر‌عتيق(ابوبکر)و‬
‫عمروعثمان‬

‫علي‌وسعد‬
‫بو‌خالد‌ومظنون‬
‫نو‌صهي ‌‬
‫وسلما ‌‬

‫تعالي‌صانعي کاين جمله از آب‬
‫اوهههههههههههههه ههههههههههههههپديدآورد‬

‫پس‌آنکه‌جمله‌را‌هم‌وي‌به‌خاک‌اندر‬
‫کند‌مدفون‬

‫قصائد ‪542‬‬
‫‪ - 3‬عطا ر نيشابوري ‪ :‬هد ر ههمة هآثا ر هعطاره ا ز هخلفاه و هصحابه‬
‫ستايش شده است‪.‬‬
‫دائما ً در بغض و در حب مانده‬
‫اي‌هههه گرفتارهه ههتعصبهه ههمانده‬
‫گر تو لف از هوش و از لب‬

‫پس چرا دم از تعصب مي‌زني‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪254‬‬

‫مي‌زني‬
‫دره هخلفته هنيسته هميله هاي‬
‫بي‌خبر‬

‫ميله هکيه هآيده هزبوبکره هوه هعمر‬

‫ميله هاگره هبوديه هدره هآنه همقتدا‬

‫هردوه هکردنديه هپسره هراه هپيشوا‬

‫هر دو گر بردند حق از حقوران‬

‫منعه هواجبه هآمديه هبره هديگران‬

‫گره هنمي‌آيده هکسيه هدره همنعه هيار‬

‫جمله را تکذيب کن يا اختيار‬

‫ورکني تکذيب اصحاب رسول‬

‫قول پيغمبر نکر دستي قبول‬

‫گفته ههره هياريمه هنجميه هروشن‬
‫است‬

‫بهترين قرن‌ها قرن من است‬

‫بهترينهه ههخلقهه ههيارانهه ههمنند‬

‫اقرباهه ههوهه ههدوستارانهه ههمانند‬

‫بهترينه هچونه هنزده هتوباشده هبدتر‬

‫کيه هتوانه هگفتنه هتراه هصاحب‬
‫نظر‬

‫کيه هرواه ههداريه ههکهه ههاصحاب‬
‫رسول‬

‫مرده هناحقه هراه هکننده هازه هجان‬
‫قبول‬

‫ياه هنشانندشه هبجايه همصطفي‬

‫از صحابه نيست اين باطل روا‬

‫اختيارجمله‌شانهه ههگرهه ههنيست‬
‫راست‬

‫اختيارهه ههجمعهه ههقرآنهه ههپس‬
‫خطاست‬

‫بلکهه ههره هچهه هاصحابه هپيغمبر‬
‫کنند‬

‫حق کنند و ليق و درخور کنند‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫تاکنيه معزوله هيکه تنه هراه هزکار‬

‫‪255‬‬

‫مي‌کني تکذيب و سي و سه‬
‫هزارههههههههههههههه هههههههههههههههو‪..‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫‪ -4‬نظامي گنجوي‪:‬‬
‫وينه هخانةه ههفته هسقفه هکرده‬

‫برهه ههچارخليفههه ههوقفهه ههکرده‬

‫صديقه هبهه هصدقه هپيشواه هبود‬

‫فاروقه هزفرقه ههمه هجداه هبود‬

‫وانهه ههپيرهه ههحيائيهه ههخداترس‬

‫با ه ههشيرخداي ه ههبود ه هههمدرس‬

‫هرهه ههچارهه ههزيکهه ههنورهه ههبودند‬

‫ريحانهه ههيکهه ههآبخوردهه ههبودند‬

‫زين ه ههچار ه ههخليفه ه ههملک ه ههشد‬
‫راست‬

‫خانههه ههبههه ههچارحدهه ههمهياست‬

‫زآميزشههه هههاينههه هههچهارگانه‬

‫شده هخوش‌نمکه هاينه هچهارخانه‬

‫دينه هراه هکهه هچهاره هساقه هدادي‬

‫زينگونههه ههچهارهه ههطاقهه ههدادي‬

‫چون ابروان خوب تو در آفاق‬

‫هم جفت شد اين چهار و هم‬
‫طاق‬

‫ازه هحلقةه هدست‌بنده هاينه هفرش‬

‫يکه هرقصه هتوه هتاه هکجاسته هتا‬
‫عرش‬

‫‪3‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫‪3‬‬

‫‪ -5‬سعدي شيرازي‪:‬‬
‫ترياق در دهان رسول آفريده‬
‫حق‬

‫صديق را چه غم بود از زهر‬
‫جانگزا!‬

‫اي يار غار‪ ،‬سيد و صديق نامور‬

‫مجموعه‌هي هفضايله هوه هگنجينة‬

‫ منطق الطير‪ ،‬صفحه ‪ ،32-29‬به کوشش دکتر محمد جواد مشکور‪.‬‬‫ خمسهه هنظاميه هگنجوي‪،‬ه هبهه هکوششه هم‪.‬ه هدرويش‪،‬ه هنشره هجاويدان‪،‬ه هصفحه‬‫‪.18‬‬
‫‪-‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪256‬‬

‫صفا‬
‫مردانه هقدمه هبهه هصحبته هياران‬
‫نهاده‌اند‬

‫ليکنه هنهه ههمه هچنانه هکهه هتوه هدر‬
‫کامهههههههههههههه ههههههههههههههاژدها‬

‫يار آن بود که مال و تن و جان‬
‫فداهههههههههههههههه ههههههههههههههههکند‬

‫تاه هدره هسبيله هدوسته هبهه هپايين‬
‫بردهههههههههههههههه ههههههههههههههههوفا‬

‫ديگره هعمره هکهه هليقه هپيغمبري‬
‫بودي‬

‫گر هخواجه ‌ي هرسل هنبديه ختم‬
‫انبيا‬

‫سالر ه ههخيل ه ههخانه‌ههي ههصاحب‬
‫رسول‬

‫سردفتره هخداي‌پرستانه هبي‌ريا‬

‫ديويه هکهه هخلقه هعالمشه هاز‬
‫دستهههههههههههه ههههههههههههعاجزند‬

‫عاجزدره هآنکهه هچونه هشوده هاز‬
‫دست‌وي‌رها؟‬

‫ديگره هجماله سيرته عثمانه هکه‬
‫برنکرد‬

‫در پيش وي دشمن قاتل‪ ،‬سر‬
‫ازههههههههههههههههه هههههههههههههههههحيا‬

‫آنه هشرطه همهربانيه هوه هتحقيق‬
‫دوستيهههههههههههه ههههههههههههاست‬

‫کزبهرهه ههدوستانهه ههبريهه ههاز‬
‫دشمنانهههههههههههه ههههههههههههجفا‬

‫خاصان ه ههحق ه هههميشه ه ههبليت‬
‫کشيده‌اند‬

‫هم بيشتر عنايت و هم بيشتر‬
‫عنا‬

‫کس‌راه هچهه هزوره هوه هزهرهه هکه‬
‫وصفههههههههههه ههههههههههههعلي‌کند‬

‫جبار در مناقب او گفته (هل‬
‫اتي)‬

‫زورآزماي قلعه ‌ي خيبر که بند‬
‫او‬

‫دره هيکديگره هشکسته هباه هبازوي‬
‫لفتي‬

‫مردي که در مصاف‪ ،‬زره پيش‬
‫بستهههههههههههههههه هههههههههههههههبود‬

‫تا پيش دشمنان ندهد پشت بر‬
‫عزا‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪257‬‬

‫شيرخدايه هوه هصفدره هميدانه هو‬
‫بحرهههههههههههههههه ههههههههههههههههبود‬

‫جان‌بخش در نماز و جهانسوز‬
‫درهههههههههههههههه ههههههههههههههههوغا‬

‫ديباچةهه ههمروتهه ههوهه ههسلطان‬
‫معرفت‬

‫لشکرش فتوت و سردار اتقيا‬

‫فردا که هر کسي به شفيعي‬
‫زنندهههههههههههههه ههههههههههههههدست‬

‫ماييم و دست و دامن معصوم‬
‫مرتضي‬

‫پيغمبر‪،‬ه هآفتابه همنيره هاسته هدر‬
‫جهان‬

‫وينان ستارگان بزرگند و مقتدا‬

‫دروده هملکه هبره هروانه هتوه هباد‬

‫بره هاصحابه هوه هپيروانه هتوه هباد‬

‫نخستينههه هههابوبکرههه هههپيرمريد‬

‫عمره هپنجهه هبره هپنجه هديومريد‬

‫خردمنده هعثمانه هشبه هزنده‌دار‬

‫چهارم علي شاه دلدل سوار‬

‫جوانمرده هاگره هراسته هخواهي‬
‫وليست‬

‫کرمهه ههپيشةهه ههشاههه ههمردان‬
‫‪1‬‬
‫عليست‬

‫‪ -6‬مولوي‪:‬ه همولناه هدربارةه هصحابهه هبخصوصه هخلفايه هراشدين‬
‫اشعار بسياري دارد که احتياج به کتاب جداگانه‌اي دارد‪ .‬درمثنوي‬
‫معنوي علوه بر خلفاي راشده حضرت معاويه را نيز مي‌ستايد و‬
‫مي‌گويد‪ :‬شيطان از اينکه نماز جماعت معاويه قضا شود در هراس‬
‫بود چرا که آن حضرت آنقدر استغفار مي‌کرد که ثوابش از نماز‬
‫جماعت فوت شده‌اش پيشي گرفت‪.2‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫ کلياته هسعديه ه(بوستان)‪،‬ه هصفحهه ‪،25‬ه هبهه هکوششه همحمده هعليه هفروغي‪،‬‬‫نشر طلوع‪.‬‬
‫‪ -‬مثنوي معنوي‪ ،‬دفتر دوم‪ ،‬صفحه ‪ 243‬تا ‪ ،250‬چاپ صداي معاصر‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪258‬‬

‫به قول مولوي آن کس که خود را به اخلق نبوي آراسته مي‌کند‪،‬‬
‫مرگش چون مرگ ابوبکر و عمر ‪-‬رضی الله عنهما‪ -‬خواهد بود‪.‬‬
‫همچنان که آن دو بزرگوار ‌ پس از حيات دنيوي در گور نيز در کنار‬
‫رسول گراميند‪:‬‬
‫نيه هچنينه هخواره هوه همختصر‬
‫شاهشانه هبره هکناره هلطفه هنهند‬
‫ميرند‬
‫وانکه هاخلقه همصطفيه هجويند‬

‫چونه هابوبکره هوه هچونه هعمر‬
‫ميرند‬
‫ديوان شمس ‪972‬‬

‫‪ -7‬ابن يمين‪:‬‬
‫مراه هگفتنده هابوبکره هوه هعمره هرا‬

‫‪1‬‬

‫اگره هياريه هدهيه هماننده هعثمان‬

‫بهه همحشره هچونه هخليقه هجمع‬
‫گردند‬

‫بوده ههآرامگاهته ههباغه ههرضوان‬

‫هميه هگويمه هازه هآندمه هکانه هشنو‬
‫دم‬

‫‪1‬‬

‫که بادا آفرين بي‌حد برايشان‬

‫‪ -‬ديوان ابن يمين فريومدي‪ ،‬صفحه ‪.501‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪259‬‬

‫‪2‬‬

‫‪ -8‬عبيد زاکاني‪:‬‬
‫خوش وقت آن عاشق صديق‬
‫اکبرهههههههههههههه ههههههههههههههاست‬

‫‪2‬‬

‫در راه دين موافق صديق اکبر‬
‫است‬

‫چون‌آفتاب‌روشن‌وچونهه ههصبح‬
‫صادق‌است‬

‫هر کو محب صادق اکبر است‬

‫در عرض که دم زصفا و وفا‬
‫زنند‬

‫آن کيسته کو مطابق صديق‬
‫اکبرهههههههههههههه ههههههههههههههاست‬

‫بگذارجملهه هدره هرهه هصديقه هو‬
‫قبولههههههههههههههه هههههههههههههههدين‬

‫بنماه هکسيه هکهه هسابقه هصديق‬
‫اکبرهههههههههههههه ههههههههههههههاست‬

‫انصافه آنه که هخاطره هشوريده‬
‫قاصرههههههههههههه هههههههههههههاست‬

‫از مدحتي که ليق صديق اکبر‬
‫است‬

‫آن کس که بود توي و تجريد‬
‫کارههههههههههههههههه هههههههههههههههههاو‬

‫از مدحتي که ليق صديق اکبر‬
‫است‬

‫چونه هبسته هبهره هدينه همحمد‬
‫ميانههههههههههههههه هههههههههههههههعمر‬

‫درهمهههه ههههشکستهههه ههههگردن‬
‫گردنکشانهههههههههه ههههههههههعمر‬

‫بر ه ههباد ه ههرفت ه ههخرمن ه ههکفار‬
‫خاکسار‬

‫چونههه هههبرههه هههکشيدههه هههخنجر‬
‫آتش‌فشانهههههههههه ههههههههههعمر‬

‫خورشيد دين به اوج کمال آن‬
‫زمانهههههههههههههه ههههههههههههههرسيد‬

‫کانداختهه ههسايههه ههبرهه ههسر‬
‫اسلميانههههههههههه هههههههههههعمر‬

‫دستش زمکه گردن قيصر بزد‬
‫بهههههههههههههههههه هههههههههههههههههروم‬

‫چونه هگشته هبره هممالکه هدين‬
‫قهرمانهههههههههههه ههههههههههههعمر‬

‫هم آسمان دانش و هم آفتاب‬

‫همه هخوابةه همحمده هآخره هزمان‬

‫ کلياته هعبيده هزاکاني‪،‬ه هبهه هکوششه هجعفره همحجووب‪،‬ه هزيره هنظره هاحسان‬‫يارشاطر‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪260‬‬

‫عدل‬

‫عمر‬

‫آن کو به تيغ بني آشکار کرد‬

‫بنياد دين به بازوي خود استوار‬
‫کرد‬

‫‪1‬‬

‫‪1‬‬
‫‪2‬‬

‫‪ -9‬شيرواني‪:‬‬
‫آورده ه ههروزه ههنامه ه ههدولت ه ههدر‬
‫آستين‬

‫مهرشه هنهادهه هسورةه هوالنجم‬
‫اذاهوي‬

‫دادهه هقرار‪،‬ه ههفته هزمينه هرا‬
‫ببازگشت‬

‫کردهه ههخبر‪،‬ه ههچهاره ههامينه ههرا‬
‫زماجرا‬

‫هرچار‪،‬ه هچارحده هبنايه هپيغمبري‬

‫هر چار‪ ،‬چار عنصر ارواح اوليا‬

‫بي‌مهر چاريار در اين پنج روز‬
‫عمر‬

‫نتوانه هخلصه هيافته هازه هاين‬
‫ششههههههه هههههههدرههههههه هههههههفنا‬

‫هره هداستانه هکهه هآنه هنهه هثناي‬
‫محمدست‬

‫دستانه هکاهنانه هشمره هآنراه هنه‬
‫داستان‬

‫خواهي که پنج نوبت الصابرين‬
‫زني‬

‫تعليم کن از چار خليفه طريق‬
‫آن‬

‫‪ -10‬نعمت‌الله ولي‪:‬‬
‫ايه هکهه ههستيه همحبه هآله هعلي‬

‫مؤمنهه ههکامليهه ههوهه ههبي‌بدلي‬

‫رةه هسنيه هگزينه هکهه همذهب‬
‫ماست‬

‫ورنه گم گشته‌اي و در خللي‬

‫رافضي کيست؟ دشمن بوبکر‬

‫خارجيهه ههکيست؟هه ههدشمنان‬
‫‪2‬‬
‫علي‬

‫ ديوان خاقاني‪ ،‬بکوشش دکتر ضياءالدين سجادي‪.‬‬‫ کلياته هاشعاره هشاهه هنعمت‌اللهه هولي‪،‬ه هبهه هکوششه هدکتره هجواده هنوربخش‬‫انتشارات خانقاه نعمت‌الهي‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪261‬‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫هره هکهه هاو‪،‬ه هچهاره هدارده هدوست‬

‫امت پاک مذهب است و ولي‬

‫دوست‌داره هصحابه‌امه هبهه هتمام‬

‫ياره هسنيه هوه هخصمه همعتزلي‬

‫مذهبه ههجامعه ههازه ههخداه ههدارم‬

‫اينه ههدايته هبوده همراه هازلي‬

‫‪ -11‬علي بن حسين واعظ کاشفي‪:‬‬
‫ابوبکر ما ديگر است و ابوبکر ايشان ديگر‪:‬‬
‫‪ ...‬جمعي از غلت و سلف‌هاي ايشان بر کنار قافلة شيخ آمده‬
‫زبانه بهه سبه ابوبکره صديقه ‪-‬رض ی هالله هعنه‪-‬ه برگشادنده هو ناسزا‬
‫گفتند‪ .‬اصحاب شيخ در آن مقام شدند که ايشان را زجر و منع کنند‪،‬‬
‫شيخه هفرمودنده هکهه هايشانه هراه همرنجانيد‪.‬ه هايشانه هنهه هابوبکره هوه هماه هرا‬
‫دشنام مي‌دهند‪ ،‬ابوبکر ما ديگر است و ابوبکر ايشان ديگر‪ ،‬ايشان‬
‫ابوبکر موهوم خود را که خلفت بي‌استحقاق گرفت و با حضرت‬
‫پيغمبر ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬و اهل بيت او ‪-‬رضی الله عنه‪ -‬نفاق‬
‫داشت دشنام مي‌دهند و ناسزا مي‌گويند‪ .‬آنچنان ابوبکر را ما نيز‬
‫دشنام و ناسزا مي‌گوييم‪.1‬‬
‫‪ -12‬عبدالرحمان جامي‪:‬‬
‫در سلسله الذهب مي‌نويسد‪ :‬اگر مقصود روافض حب آل محمد‬
‫صلى الله عليه وسلم‪ -‬باشد درست و کيش همگان است‪ .‬و اگر‬‫مقصود از آن بعضي اصحاب رسول ‪-‬صلى الله عليه وسلم‪ -‬باشد‬
‫مذموم است و مي‌گويد‪:‬‬
‫نهه هخلقه هبلکهه هننگه هماه هخلق‬
‫هر کرا رفض خلق شد است‬
‫‪1‬‬
‫است‬

‫‪1‬‬
‫‪1‬‬

‫چهه هبتره هزانه هکهه هابلهيه هزعوام‬

‫لبه هگشايده هبهه هسبه هصحب‬
‫کرام‬

‫چه بتر زان که جاهلي زسفه‬

‫گويده هاندره هحقه هصحابهه هتبه‬

‫ رشحات عين الحيات جلد اول‪ ،‬صفحه ‪.12‬‬‫‪ -‬اشاره به سوره ناس‪.‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪262‬‬

‫آن که باشد مديحش از ذم کم‬

‫چون بود گر برآرد از ذم ذم‬

‫امت ه ههاحمد ه ههاز ه ههميان ه ههامم‬

‫باشد از جمله افضل و اکرم‬

‫اوليايههه هههکزههه هههامتههه هههاويند‬

‫پيه هروه هشرعه هوه هسنته هاويند‬

‫ره ه ههبران ه ههره ه هههدي ه ههباشند‬

‫بهترهه ههازهه ههغيرهه ههانبياهه ههباشند‬

‫خاصه ه ههآل‌پيمغبر ه ههو ه ههاصحاب‬

‫کزه ههمهه هبهترنده هدره ههره هباب‬

‫و ه ههزميان ه هههمه ه ههنبود ه ههحقيق‬

‫به خلفت کسي به از صديق‬

‫وزه هپيه هاوه هنبوده هازه هآنه هاحرار‬

‫کسه چوه هفاروقه هليقه هآنه کار‬

‫بعده هفاروقه هجزه هبهه هذي‌النورين‬

‫کاره هملته هنرفته هزينته هوزين‬

‫بوده هبعده هازه ههمهه هعلمه هوه هوفا‬

‫اسداللههههه ههههخاتمهههه ههههالخلفا‬

‫جز به آل کرام و صحب عظام‬

‫سلکه هدينه هنبيه هنيافته هنظام‬

‫نامشانه هجزه هبهه هاحترامه همبر‬

‫جز به تعظيم سويشان منگر‬

‫همههه ههراهه ههاعتقادهه ههنيکوهه ههکن‬

‫دله هازه هانکارشانه هبهه هيکه هسو‬
‫کن‬

‫هر خصومت که بودشان باهم‬

‫بهه هتعصبه همزنه هدره هآنجاه هدم‬

‫برکسه هانگشته هاعتراضه همنه‬

‫دينه هخوده هراه هرايگانه هزدست‬
‫‪1‬‬
‫مده‬

‫اين بود خلصه‌اي از نظرات مشهورترين شاعران فارسي‌سراي‬
‫دربارةه هصحابهه هبخصوصه هخلفايه هراشدين‪.‬ه هجويندگانه همي‌تواننده هبه‬
‫‪1‬‬

‫‪ -‬مثنوي هفت اورنگ جامي‪ ،‬صفحه ‪.147‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪263‬‬

‫کتابهائي که در پاورقي معرفي شده‌انده مراجعه کردهه و نظرات‬
‫دانشمندان و ديگر بزرگان را در اين مورد مطالعه کنند‪.1‬‬
‫اسامي شاهان قاجار و مدت حکومتشان (‪1343-1209‬‬
‫ه‌‪ .‬ق)‬
‫آقاهههه ههههمحمدخان ‪ 1173-1175‬ه‌‪ .‬ش ‪ 1211-1209‬ه‌‪ .‬ق‬
‫قاجار‬
‫‪ 1176-1213‬ه‌‪ .‬ش ‪ 1250-1212‬ه‌‪ .‬ق‬
‫فتحعليشاه‬
‫‪ 1213-1227‬ه‌‪ .‬ش ‪ 1264-1250‬ه‌‪ .‬ق‬
‫محمدشاه‬
‫‪ 1227-1274‬ه‌‪ .‬ش ‪ 1313-1264‬ه‌‪ .‬ق‬
‫ناصرالدين شاه‬
‫‪ 1274-1285‬ه‌‪ .‬ش ‪ 1324-1313‬ه‌‪ .‬ق‬
‫مظفرالدين شاه‬
‫‪ 1285-1288‬ه‌‪ .‬ش ‪ 1327-1324‬ه‌‪ .‬ق‬
‫محمد عليشاه‬
‫‪ 1288-1304‬ه‌‪ .‬ش ‪ 1343-1327‬ه‌‪ .‬ق‬
‫احمدشاه‬

‫و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين‬
‫فريدون اسلم‌نيا ‪22/3/1382‬‬

‫‪1‬‬

‫ سيماي علي از منظر اهل سنت تأْليف محمد برفي ناشر مؤلف‪ .‬مناقب‬‫خلفايه هراشدينه هدره هادبه هفارسي‪،‬ه هتأليفه هنبيه هاللهه هشعبانيه هنشره هاحسان‪،‬‬
‫فضائل خلفاي راشدين از زبان شعراي دين‪ ،‬محمد رضا توکلي رودي نشر‬
‫سگال‪ ،‬خلفا راشدين در قلمرو نظم و نثر فارسي‪ ،‬فريدون سپري‪ ،‬نشر‬
‫کردستان‪.‬‬

‫منابع مورد استفاده‬
‫فخر بناکتي‬
‫‪ -1‬تاريخ بناکتي‬
‫ابن حوقل‬
‫‪ -2‬صورة الرض‬
‫ظهيرالدين نيشابوري‬
‫‪ -3‬سلجوق‌نامه‬
‫راوندي‬
‫‪ -4‬دولت آل سلجوق‬
‫حمدالله مستوفي‬
‫‪ -5‬تاريخ گزيده‬
‫ويل دورانت‬
‫‪ -6‬تاريخ تمدن جهان‬
‫کارل گرينبرگ و ديگران‬
‫‪ -7‬تاريخ بزرگ جهان‬
‫ترجمه‌هي هدکتره هضياءالدين‬
‫دهشيري‬
‫ژنرال سرپرسي سايکس‬
‫‪ -8‬تاريخ ايران‬
‫آرنولده هتوينه هبيه هترجمه‌ي‬
‫‪ -9‬تاريخ تمدن‬
‫يعقوب آژند‬
‫گوستاولوبون‬
‫‪ -10‬تاريخ تمدن اسلم و عرب‬
‫ادوارد براون‬
‫‪ -11‬تاريخ ادبيات ايران‬
‫ميشله هم‪.‬ه همزاويه هترجمه‬
‫‪ -12‬پيدايش دولت صفوي‬
‫يعقوب آژند‬
‫راجرههه هههسيوريههه هههترجمه‬
‫‪ -13‬عصر صفوي‬
‫کامبير عزيزي‬
‫استانفورد جي شاو ترجمه‬
‫‪ -14‬تاريخ امپراطوري عثماني‬
‫محمود رمضان‌زاده‬
‫قاضي منهاج سراج‬
‫‪ -15‬طبقات ناصري‬
‫عبدالحسين زرين‌کوب‬
‫‪ -16‬تاريخ مردم ايران (ج ‪)2‬‬
‫عبدالحسين زرين‌کوب‬
‫‪ -17‬تاريخ ايران (بعد از اسلم)‬
‫‪ -18‬تاريخ ادبيات در ايران ( ‪ 9‬جلدي) ذبيع‌الله صفا‬
‫عباسه هاقباله هآشتيانيهه –‬
‫‪ -19‬تاريخ ايران بعد از اسلم‬
‫دکتر باقر عاقلي‬
‫‪-20‬ه هتاريخه هايرانه هکمبريجه ه(بعده هاز دانشگاههههههههه ههههههههکمبريج‬
‫انگليس(حسن ه ههانوشه ه ههو‬
‫اسلم)‬
‫يعقوب آژند)‬
‫‪-21‬ه هپژوهشيه هدربارهه هامامانه هاهل فريدون سپري‬
‫سنت‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪265‬‬

‫‪ -22‬تاريخ ‌مذاهب ‌اسلمي (الفرق بين ابومنصور عبدالقادر بغدادي‬
‫الفرق)‬
‫خواجه نظام‌الملک‬
‫‪ -23‬سياست‌نامه‬
‫‪-24‬ه هگنجينهه هتاريخه هدهه ههزاره هساله‌ي استاد عبدالعظيم رضايي‬
‫ايران (ج ‪ 9‬به بعد)‬
‫عبدالرحمن ابن جوزي‬
‫‪ -25‬تلبيس ابليس‬
‫محمدبن جرير طبري‬
‫‪ -26‬تاريخ طبري‬
‫عزالدين علي بن الثير‬
‫‪ -27‬الکامل في التاريخ‬
‫ابوالفضل بيهقي‬
‫‪ -28‬تاريخ مسعودي‬
‫عبداللههه ههمهديهه ههالخطيب‬
‫‪ -29‬ايران در زمان بني‌اميه‬
‫ترجمههههه ههههمحمودهههه ههههرضا‬
‫افتخارزاده‬
‫محمدعلي سلطاني‬
‫‪ -30‬قيام و نهضت علويان زاگرس‬
‫محمدعلي سلطاني‬
‫‪ -31‬تاريخ کرمانشاهان‬
‫دکتر کامل مصطفي الشيبي‬
‫‪ -32‬تشيع و تصوف‬
‫ترجمه دکتر قراگوزلو‬
‫عبدالجليل فزوني‬
‫‪ -33‬کتاب النقض‬
‫ميرزا مخدوم‬
‫‪ -34‬بعض فضايح الروافض‬
‫مرتضي راوندي‬
‫‪ -35‬تاريخ تحولت اجتماعي در اروپا‬
‫‪ -36‬تاريخ تحولت اجتماعي در ايران مرتضي راوندي‬
‫(بعد از اسلم)‬
‫محمد نسوي ترجمه مرتضي‬
‫‪ -37‬سيرت جل‌ل‌الدين مينکبرني‬
‫مينوي‬
‫محمد نسوي‬
‫‪ -38‬نفئه المصدور‬
‫سيفي‬
‫‪ -39‬فتح‌نامه‌ي هرات‬
‫دکتر دبير سياوقي‬
‫‪ -40‬سلطان جلل‌الدين‬
‫پناهي سمناني‬
‫‪ -41‬جلل‌الدين‬
‫پناهي سمناني‬
‫‪ -42‬چنگيزخان‬
‫عطاملک جويني‬
‫‪ -43‬تاريخ جهانگشاي‬
‫محمدبن علي بن حسين بن‬
‫‪ -44‬مجمع النساب‬
‫ابي‌بکر‬
‫هندوشاههه ههبنهه ههسنجرهه ههبن‬
‫‪ -45‬تجارب السلف‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪266‬‬

‫عبدالله‬
‫‪ -46‬دولت خوارزمشاهيان اصفهانيان پروفسورهه ههابراهيمهه ههقفس‬
‫اوغلو ترجمه داود‬
‫منوچهر مرتضوي‬
‫‪ -47‬مسائل عصر ايلخانان‬
‫قاضي نورالله شوشتري‬
‫‪ -48‬مجالس المؤمنين‬
‫شرف‌الدين يزدي‬
‫‪ -49‬ظفرنامه‬
‫نورمحمد مجيدي‬
‫‪ -50‬تاريخ کهکيلويه و بويراحمد‬
‫ايرج افشار سيستاني‬
‫‪ -51‬سيستان‌نامه‬
‫دکترهه ههاسکندرهه ههامان‌الهي‬
‫‪ -52‬قوم لر‬
‫بهاروند‬
‫ابوبکر طهراني‬
‫‪ -53‬دياربکريه‬
‫سياوش دلفاني‬
‫‪ -54‬تاريخ مشعشيان‬
‫احمد کسروي‬
‫‪ -55‬تاريخ مشعشيان‬
‫احمد کسروي‬
‫‪ -56‬دروغ بودن سيادت صفويه‬
‫دکتر يعقوب آژند‬
‫‪ -57‬حروفيان در تاريخ‬
‫نورالدين مدرسي چهاردهي‬
‫‪ -58‬خاکسار و اهل حق‬
‫عبدالحسين زرين‌کوب‬
‫‪ -59‬روزگاران‬
‫ميرزاه همحمدصادقه هموسوي‬
‫‪ -60‬تاريخ گيتي‌گشا (تاريخ زنديه)‬
‫نامي اصفهاني‬
‫‪-61‬ه هتاريخه هطبرستانه هوه هرويانه هو سيد ظهيرالدين مرعشي‬
‫مازندران‬
‫ميرزا مهدي‌خان استرآبادي‬
‫‪ -62‬دره‌ي نادري‬
‫‪ -63‬تاريخ ايران و جهان‬
‫دکتر عبدالحسين نوايي‬
‫از مغول تا قاجاريه‬
‫محمدهاشم آصف الحکما‬
‫‪ -64‬رستم التواريخ‬
‫ميرزا محمد خليل مرعشي‬
‫‪ -65‬مجمع التواريخ‬
‫ابوالحسنه هبنه همحمده هامين‬
‫‪ -66‬مجمل التواريخ‬
‫گلستانه‬
‫ميرزا محمد تقي سپهر‬
‫‪ -67‬ناسخ التواريخ‬
‫محمد فتح‌الله بن محمدتقي‬
‫‪ -68‬احسن التواريخ يا تاريخ محمدي‬
‫ساروي‬
‫عبدالرزاق سمرقندي‬
‫‪ -69‬مطلع السعدين‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪267‬‬

‫خواند مير‬
‫‪ -70‬حبيب السير‬
‫مير خواند‬
‫‪ -71‬روضته الصفا‬
‫دولتشاه سمرقندي‬
‫‪ -72‬تذکرة الشعرا‬
‫امير عليشير نوايي‬
‫‪ -73‬مجالس النفايس‬
‫حافظ ابرو‬
‫‪ -74‬زبدة التواريخ‬
‫رشيدي‬
‫‪ -75‬جامع التواريخ‬
‫فضل‌الله بن روزبهان خنجي‬
‫‪ -76‬عالم آراي اميني‬
‫دکتر عبدالحسين زرين‌کوب‬
‫‪ -77‬کارنامه‌ي اسلم‬
‫ل آل‌احمد‬
‫‪ -78‬در خدمت و خيانت روشنفکران جل ‌‬
‫دکتر علي شريعتي‬
‫‪ -79‬ويژگي‌هاي قرون جديد‬
‫‪-80‬ه هصحنه‌هايه هتکان‌دهندهه هدره هتاريخ محمد عبدالله عنان‬
‫اسلم‬
‫شراره شرقي‬
‫‪ -81‬جنگ‌هاي صليبي و علل آن‬
‫اسکندر بيک منشي‬
‫‪ -82‬جهان‌آراي عباسي‬
‫پناهي سمناني‬
‫‪ -83‬شاه اسماعيل‬
‫پناهي سمناني‬
‫‪ -84‬شاه سلطان حسين‬
‫پناهي سمناني‬
‫‪ -85‬شاه عباس اول صفوي‬
‫پناهي سمناني‬
‫‪ -86‬نادرشاه‬
‫استاد نصرالله فلسفي‬
‫‪ -87‬شاه عباس کبير ( ‪ 3‬جلدي)‬
‫‪-88‬ه هتاريخه هروابطه هخارجيه هايرانه هدر دکتر علي اکبر وليتي‬
‫عهد شاه اسماعيل صفوي‬
‫حسن بيک روملو‬
‫‪ -89‬احسن التواريخ‬
‫پيتر آوري‬
‫‪ -90‬تاريخ معاصر ايران (قاجاريه)‬
‫ميرزا مهدي‌خان استرآبادي‬
‫‪ -91‬جهانگشاي نادري‬
‫محمد کاظم مروي وزير مرو‬
‫‪ -92‬عالم‌آراي نادري‬
‫دکتر ولي‌الله مظفري‬
‫‪ -93‬حبسيه در ادب فارسي‬
‫زکي وليدي طوغان‬
‫‪ -94‬منشأ صفويان‬
‫لکهارت‬
‫‪ -95‬تشکيل دولت ملي (در ايران)‬
‫دکتر منوچهر ستوده‬
‫‪ -96‬قلع اسماعيليه‬
‫ل‌الدين رومي‬
‫‪ -97‬مثنوي معنوي مولنا جل ‌‬
‫‪ -98‬کليات سعدي شيرازي‬
‫‪ -99‬منطق الطير عطار نيشابوري‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪ -100‬کليات عبيد زاکاني‬
‫‪ -101‬کليات شاه نعمت‌الله ولي‬
‫‪ -102‬هفت اورنگ جامي‬
‫‪ -103‬شاهنامه‌ي فردوسي‬

‫‪268‬‬

‫فهرست مطالب‬
‫عنوان‬

‫صفحه‬

‫مقدمه‪2............................................ ...........................‬‬
‫اصول کلي انقلب خراسان عليه حکومت امويه‪9....................‬‬
‫قيام عبدالله‌ زبير ‪-‬رضی الله عنه‪11.................................. -‬‬
‫وقايع خارجي‪ :‬فتوحات بني‌اميه‪12.................................. .....‬‬
‫فتح اسپانيا‪12.................................................. ..............‬‬
‫اسامي و مدت خلفت امويان ‪14.......................................‬‬
‫دوران اوليه حکومت بني‌عباس ‪14......................................‬‬
‫مهمترين جريانات الحادي در دوران اوليه عباسي ‪18................‬‬
‫مهمترين مذاهب رايج اين دوره ‪19.....................................‬‬
‫‪ -1‬معتزله ‪19.................................................. ..............‬‬
‫‪ -2‬خوارج ‪20.......................... ......................................‬‬
‫خلصه عقايد فرق بيست‌گانه خوارج ‪20...............................‬‬
‫مهمترين فرق خوارج ‪21......................... .........................‬‬
‫‪ -3‬مرجئه ‪21.......................... ......................................‬‬
‫‪ -4‬شيعه ‪22................................................................ ..‬‬
‫همه فرق آن داراي اشتراکات زير هستند ‪22......................................................‬‬

‫‪ -5‬مذهب اهل سنت و جماعت ‪23.......................... ............‬‬
‫منابع استدللي اهل سنت و جماعت‪26................................‬‬
‫بزرگان اهل سنت ‪26........................... ...........................‬‬
‫امامان چهارگانه فقه ‪26..................................................‬‬
‫راويان حديث يا امامان ششگانه حديث ‪28............................‬‬
‫عبدالله‌بن طاهر ‪ 230-213‬ه‌‪ .‬ق ‪31...................................‬‬
‫طاهربن عبدالله ‪31.......................................... 248-230‬‬
‫محمدبن طاهر ثاني ‪32............................... .....................‬‬
‫اسامي امراي طاهري و زمان امارت هر يک ‪32.....................‬‬
‫علويان طبرستان و صفاريان ‪33.................................... .....‬‬
‫اسامي سادات علوي طبرستان و زمان امارت هر کدام ‪33.......‬‬
‫اسامي و مدت حکومت حاکمان صفاري ‪34......................... ..‬‬
‫دانشمندان مشهور اين دوره ‪34......................... ................‬‬
‫ابونصراحمد بن اسماعيل ‪37............................... 301-295‬‬
‫نصربن احمد ‪ 331-301‬ه‌‪ .‬ق ملقب به امير سعيد ‪37..............‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪270‬‬

‫نوح بن نصر ‪39................................................343-331‬‬
‫ابوالفوارس عبدالملک بن نوح ‪ 350-343‬ه‌‪ .‬ق ‪39..................‬‬
‫ابوصالح منصور بن نوح ‪39................................. 366-350‬‬
‫ابوالقاسم نوح‌بن منصور ‪ 387-366‬معروف به الرضي ‪40........‬‬
‫ابوالحارث منصور بن نوح ‪41..................... .......... 389-387‬‬
‫القاب و اسامي اميران ساماني و زمان امارت هر يک ‪41.........‬‬
‫دانشمندان بزرگ دوران ساماني ‪42....................................‬‬
‫سلطان محمود غازي‪47.............................. .....................‬‬
‫افسانه کتابسوزي سلطان غازي‪52.....................................‬‬
‫دانشمندان دوره غزنويان‪54....................... .......................‬‬
‫عقيده فردوسي درباره بزرگان صحابه ‪-‬رضی الله عنهم‪57...... -‬‬
‫اسامي امراي غزنوي و ايام امارت هر يک‪61.........................‬‬
‫اسامي امراي زياري و زمان امارت هر يک ‪62.......................‬‬
‫ديالمه آل بويه‪62....................................................... .....‬‬
‫اسامي امراي آل بويه و زمان امارت هر يک ‪63.....................‬‬
‫سلجوقيان ايران ‪ 570-427‬ه‌‪ .‬ق‪68...................... ..............‬‬
‫طغرل بک ‪ 455-429‬ه‌‪ .‬ق‪68.................................. ..........‬‬
‫فتنه بساسيري‪69................................... ........................‬‬
‫جلل‌الدين ابوالفتح حسن ملک‌شاه (‪ 485-455‬ه‌‪ .‬ق) ‪71..........‬‬
‫خدمات نظام‌الملک ‪74................................................... ..‬‬
‫رکن‌الدين ابوالمظفر برکيارق (‪77....................... )498-485‬‬
‫غياث‌الدين ابوشجاع محمد ‪ 511-498‬ه‌‪ .‬ق ‪78......................‬‬
‫سلطان سنجر ‪79..................................... ........ 552-511‬‬
‫القاب و اسامي سلطين سلجوقي ‪82.................................‬‬
‫علل انقراض سلجوقيان در ايران ‪83...................................‬‬
‫ملحده ‪84.............................................................. ......‬‬
‫آنها روش‌هاي زير را براي شکار ساده‌لوحان بکار مي‌بردند ‪86. . .‬‬
‫دانشمندان عصر سلجوقي ‪89...........................................‬‬
‫الف‪ -‬فقها و مفسرين ‪89.................................................‬‬
‫ديگر مخالفين فلسفه ارسطو عبارت بودند از ‪93....................‬‬
‫شاعران بلندآوازه دوران سلجوقي ‪96.................................‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪271‬‬

‫رياضيدان‌ها – منجمان – پزشکان – فيلسوفان – مشهور دوره‬
‫سلجوقي ‪99.......................................... .......................‬‬
‫قطب‌الدين محمد ‪ 522-490‬ه‌‪ .‬ق ‪107...............................‬‬
‫علء‌الدولة ابوالمظفر اتسز بن قطب‌الدين محمد (‪ 552-551‬ه‌‪.‬‬
‫ق) ‪107............................................................ ...........‬‬
‫تاج‌الدين ابوالفتح ايل ارسلن بن اتسز ‪ 567-551‬ه‌‪ .‬ق ‪108......‬‬
‫علءالدين تکش بن ايل ارسلن ‪ 596-568‬ه‌‪ .‬ق ‪108...............‬‬
‫علءالدين محمدبن علء‌الدين تکش ‪110................. 618-596‬‬
‫سلطان محمد و خلفت عباسي‪111....................................‬‬
‫علل موفقيت مغول ‪114...................................... ............‬‬
‫نقشه دفاع از شهرها ‪117................................................‬‬
‫سلطانه هجل‌ل‌الدينه هخوارزمشاهه هناب‌ترينه هقهرمانه هايرانه ه(‪-618‬‬
‫‪120..................................... ...............................)628‬‬
‫نبرد سند ‪ 8‬شوال ‪ 618‬ه‌‪ .‬ق ‪123......................................‬‬
‫نبرد اصفهان ‪130................................................. ..........‬‬
‫برخي از دانشمندان دوره خوارزمشاهي ‪135........................‬‬
‫اسامي خوارزمشاهيان و زمان هر يک ‪140...........................‬‬
‫جنگ‌هاي صليبي ‪ 1290-1096‬ميلدي ‪145...........................‬‬
‫مشهورترين جنگ‌هاي مغول با جهان اسلم ‪146.....................‬‬
‫قضيه اولجايتو‪150......................................... .................‬‬
‫فرق متصوفه در دوران مغول ‪153.....................................‬‬
‫تجديد قدرت اسلم در ايران ‪154.......................................‬‬
‫بعضي از خاندان‌هاي مهم ايران اسلمي ‪156........................‬‬
‫اسامي حاکمان مغول در ايران با ايلخانان ‪160......................‬‬
‫دانشمندان مشهور قرون ‪ 7‬و ‪ 8‬ه‌‪ .‬ق ‪161.......................... ..‬‬
‫القاب و اسامي امراي تيموري و زمان هر يک ‪176.................‬‬
‫علم و هنر در دوران تيموري (‪ 807‬تا ‪ 911‬ه‌‪ .‬ق) ‪177.............‬‬
‫نام‌آوران دوران تيموري ‪180......................... ....................‬‬
‫پزشکان بزرگ دوران تيموري ‪192............................. .........‬‬
‫مهمترين عقايد دوران صفويه ‪195....................... ...............‬‬
‫پايه‌هاي مهم قدرت شاهان صفويه ‪200............................... .‬‬
‫کداميک‪ :‬هويت ملي يا انقطاع از پيوندهاي ملي؟ ‪201..............‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪272‬‬

‫جنايات صفوي ‪204...................................................... ...‬‬
‫اسماعيل اول مؤسس سلسله شوم صفويه (‪ 930-905‬ه‌‪ .‬ق)‪. . .‬‬
‫‪204‬‬
‫جنگ چالدران و افسانه خدا بودن اسماعيله ‪ 920‬هه ‌‪ .‬قه ‪1914‬‬
‫ميلدي ‪205........................................ ..........................‬‬
‫اوضاع مذهبي ايران در اوايل صفويه ‪207.............................‬‬
‫شاه طهماسب اول (‪ 984-930‬ه‌‪ .‬ق) ‪208...........................‬‬
‫شاه عباس اول (‪ 1038-996‬ه‌‪ .‬ق)‪209........................... ....‬‬
‫برادران شرلي ‪212................................. .......................‬‬
‫اعطاي حق کاپيتولسيون به انگليسي‌ها ‪212.........................‬‬
‫شاه سلطان حسين (‪ 1125-1106‬ه‌‪ .‬ق) ‪214......................‬‬
‫علم در دوران صفويه ‪215......................................... .......‬‬
‫دانشمندان بزرگ اهل سنت در دوران صفويه ‪216..................‬‬
‫اسامي پادشاهان صفوي و ايام هر يک ‪222...........................‬‬
‫افشاريه (‪ 1218-1148‬ه‌‪ .‬ق) ‪223..................... ................‬‬
‫ندرقليخان افشار (نادرشاه) (‪ 1160-1148‬ه‌‪ .‬ق)‪224.............‬‬
‫ملک محمود سيستاني ‪225................................... ............‬‬
‫سلطنت نادرشاه چهار زيان عظيم را متوجه مسلمين کرد ‪226. .‬‬
‫چهره واقعي نادرشاه ‪227................................ ................‬‬
‫شورش ايرانيان بر عليه نادر ‪229........................... ............‬‬
‫مذهب اهل سنت در دوران نادري تا ظهور قاجاريه ‪230...........‬‬
‫اسامي سلطين افشاري و مدت هر يک ‪234.........................‬‬
‫زنديه (‪ 1209-1163‬ه‌‪ .‬ق )‪234........................................‬‬
‫اشتباهات کريم‌خان ‪235..................................................‬‬
‫اسامي پادشاهان زند و مدت هر يک ‪236.............................‬‬
‫قاجاريه (‪ 1343-1209‬ه‌‪ .‬ق)‪236.................................. .....‬‬
‫تحولت مذهبي در دوران قاجاريه ‪241.................................‬‬
‫ظهور مذاهب شيخيه – بابيه – بهائيه ‪243.............................‬‬
‫سيد جمال‌الدين افغاني ‪244.............................................‬‬
‫غرب‌زدگي و قضية روشنفکري ‪246....................................‬‬
‫رواج افسانه‌اي کتابسوزي مسلمانان ‪248.............................‬‬

‫نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلم‬

‫‪273‬‬

‫گلچيني از سخنان بزرگانه ايرانيه دربارةه خلفاه و صحابه ‪-‬رضی‬
‫الله عنه‪250............................ ................................... -‬‬
‫اسامي شاهان قاجار و مدت حکومتشان (‪ 1343-1209‬ه‌‪ .‬ق) ‪. .‬‬
‫‪263‬‬
‫منابع مورد استفاده‪264...................................................‬‬