‫افغانستان كابل‬

‫خدا شناسي‬

‫يا فلسفه ء توحيد ويكتا‬
‫پرستي‬

‫مؤلف ‪ :‬پوهنيار عبدالظاهر) داعی (‬
‫استاد پوهنحي شرعيات پوهنتون کابل‬
‫‪1‬‬

‫سال ‪ 1427‬هـ ق)‪ 2006‬م( ‪1385‬‬

‫ممم مممم مممممم مممممم‬
‫ممممم‬

‫الحمد لله الواحد الحد الفرد الصمد الذي لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا أحححد ‪،‬‬
‫والصلة والسلم على رسوله القائل قولوا ل إله إل الله تفلحوا ‪ ،‬وعلى آلححه واصحححابه‬
‫الذي رفعوا لواء التوحيد اما بعد ‪:‬‬
‫مهمترين اصل در زنده گي انسان عقيده است ‪ ،‬دين مقدس اسلم اساسي تريححن‬
‫مقام را براي عقيده قايل گرديده است ‪ ،‬تمامي اعمال بححه اسححاس عقيححده ارزشححمند‬
‫ميگردد ‪ ،‬تمامي قرآن دعوت به عقيدهء يكتا پرستي ‪ ،‬دوري ازشرك وانسان پرستي‬
‫ميباشد ‪ ،‬تمامي پيامبران امتيان خويش را به توحيد ودوري از شرك دعوت نموده اند‬
‫‪.‬‬
‫با درك اهميححت والي عقيححده در زنححده گحي مؤمنححان خواسححتم كتححابي را در عقيححده‬
‫اسلمي مطابق دليححل وپيشححرفت هححاي عصححر وزمححان تحريححر نمححايم ‪ ،‬و در آن نكححاتي‬
‫حقيقي عقيدهء قرآني ونبوي را بگونه حقيقي آن بدون تأثر بحه فلسحفه ومنطحق بيحان‬
‫دارم ‪ ،‬تا باشد مؤمنححان حقيقحي در پرتححو ايححن فهححم درسححت قرآنحي عقيححده خححويش را‬
‫مطابق عقيدهء پيامبران عيار سازند ‪ ،‬واز شرك و شبهات كفححرو لدينححي كححه گريبححان‬
‫گير بسياري از جاهلن عصور مختلفه وعصرحاضر گرديححده اجتنححاب ورزن حد ‪ ،‬بححه اميححد‬
‫اينكه پروردکار ل يزال اين عمل بنده را خالصا لله به دربححار خححويش قبححول نمححوده ‪ ،‬و‬
‫آنرا در جمله باقيات صالحات منظور نمايد ‪ ،‬همچنان از برادران وخححواهران مححؤمنيكه‬
‫از صححفحات ايححن نبشححته اسححتفاده مينمايححد ‪ ،‬آرزو منححدم تححا بنححده را از دعححاي خححويش‬
‫فراموش نكرده و هرگاه بححراي بهبححود مطححالب ايححن اثححر نظريححات ومعلومححا ت داشححته‬
‫باشند بنده را ازشرف حصول آن بي بهره نساخته ‪ ،‬به غنا مندي اين كتاب بيافزايند ‪.‬‬
‫) وقل اعملوا فسيرى الله عملكم (‬
‫والسلم عليكم ورحمة الله وبركاته‬

‫پوهنيار عبدالظاهر‬
‫استاد پوهنحي شرعيات پوهنتون کابل‬

‫‪2‬‬

‫ممم مممم مممممم مممممم‬
‫م مممم‬
‫مم م‬
‫مممممممممم‬
‫)م م‬
‫ممممم‬
‫مممممم‬
‫ممممممممممم م‬
‫ممم مممم‬
‫م‬
‫مم‬
‫مممممممممم‬
‫ممممم‬
‫مم م‬
‫ممممممممم‬
‫ممممممم‬
‫ممم‬
‫مممم‬
‫مم م‬
‫مممممممم م‬
‫مم م مممم م‬
‫مم ممم‬
‫مممم‬
‫ممممممممممممممممممممممممم‬
‫مم مم‬
‫ممم‬
‫مممممممممممم‬
‫ممم مممممممممممم‬
‫مممممم‬
‫ممم(م‬
‫ممممم‬
‫ممممم‪23 /‬‬

‫پيشگفتار‬

‫‪3‬‬

‫عقل وسيلهء تفکير‪،‬‬
‫تفكيرسالم ومثبت وسيلهء‬
‫شناخت ‪ ،‬و شناخت حقايق‬
‫وسيلهء خداشناسي است ‪.‬‬
‫عقل ‪ +‬تفكيرمثبت ‪ +‬شناخت حقايق =‬
‫خداشناسي‬

‫فكر‪ ،‬عقل و شناخت‬

‫خداوند متعال) جل جلله ( مخلوقاتي زيادي را خلق نموده است ‪ ،‬اين مخلوقات كححه مححا‬
‫آنرا در جهان هستي بخوبي مشاهده ميتوانيم به دونوع تقسيم شده اند ‪:‬‬
‫نوع اول ‪ :‬انسانها‬
‫‪(1‬‬
‫نوع دوم ‪ :‬حيوانات‬
‫‪(2‬‬

‫عقل ويژه گي خاص انسانها‬

‫انسانها داراي يك امتياز خاصي ميباشححند كححه داراي قححوه عقححل وتفكيححر انححد ‪ ،‬ولححي‬
‫حيوانات فاقد اين قوه بوده ‪ ،‬تنها داراي شعور ميباشند ‪ ،‬يكتن از علماي روانشناسححي‬
‫خواست ‪ ،‬تافرق ميان عقل وشعور را تجربه نمايد ‪ ،‬بححدين صححورت يححك طفححل انسحان‬
‫ويك چوچه گگ حيححوان را تربيححه نمححود ‪ ،‬وبححراي شححان تعليححم داد كححه چگححونه ميتواننححد‬
‫دروازه را بححاز كننححد ‪ ،‬کتابهححايش را حاضححر نماينححد ‪ ،‬و بححه بححازار رفتححه ضححرورياتش را‬
‫خريداري نمايند ‪ ،‬بعد ازينكححه هححردو بعضححي از امححور را يححاد گرفتنححد ‪ ،‬روزي دروازه را‬
‫قفل نمود ‪ ،‬واز حيوان خواست تا دروازه را باز كند ‪ ،‬آن حيوان هر قدر كوشش نمود‬
‫دروازه باز نشد ‪ ،‬بناء درمقابل دروازه خاموش ايستاده ماند ‪.‬‬
‫آن دانشمند از طفل خواست تا دروازه را باز نمايد ‪ ،‬طفل بطرف دروازه رفت و‬
‫كوشش نمود آنرا بحاز نمايحد ولحي ديحد كحه دروازه قفحل اسحت ‪ ،‬آن طفحل خحاموش‬
‫ننشسته در جستجو شد ‪ ،‬تا براي باز نمححودن دروازه راه ديگححري بغيححر از دسححتگير را‬
‫دريافت نمايد ‪.‬‬
‫آن دانشمند دانست كه ميان عقل وشعور فرق است ‪.‬‬

‫‪4‬‬

‫شعور ‪ :‬عبارت از همان خصوصيت فطري حيوانات بوده که به شكل فطححري‬
‫به قدرت خداوند ) جححل جللححه ( براي پيشبرد زنححده گححي شححان ‪ ،‬دروجححود آنححان خلححق شححده‬
‫است ‪ ،‬و حيوانات ميتوانند بعضحي از امحور را بحه شحکل سحطحي آن بياموزنحد ‪ ،‬ولحي‬
‫قدرت ابتکار ونو آوري را ندارند ‪ ،‬مثل ‪:‬‬
‫شخصي تخم هاي مرغابي را به زيرسينه ماكيان گذاشت ‪ ،‬چوچه هحا بححه مجححرد‬
‫خارج شدن از تخم مطا بق فطرت ‪ ،‬خود را بححه آب ميانداختنححد و ماكيححان بيچححاره كححه‬
‫اصل قضيه را نميدانست ‪ ،‬بر چوچه هححايش نححاله کنححان چيححغ ميححزد كححه خححود را در آب‬
‫نياندازيد كه غرق ميشويد ‪ ،‬حيوانات مطابق فطرت خويش كار مينماينححد وبححه اسححاس‬
‫شعوريكه دارند بعضي از امور را مياموزنححد ‪ .‬ولححي از آنچححه در شححعور آنححان بصححورت‬
‫فطري نهفته است تجاوز كرده نميتوانند ‪ ،‬زيرا مورچه ها دو قرن قبل همانگونه خانه‬
‫ميساختند كه امروز ميسازند ‪ ،‬ودرساختمان آن هيچ تفاوتي وجود ندارد ‪.‬‬
‫زنبور عسل همان نظام قديم توليد عسل را پيش ميبرد ‪ ،‬وكرم ابريشم هم همان‬
‫سيستم قديم را بطورمنظم بدون كدام تغيير انجام ميدهد ‪ .‬اما برعكس انسان داري‬
‫ويژه گي عقلي ميباشد ‪ ،‬که اين ويژه گححي برتريححت وي را بححه سححاير مخلوقححات روي‬
‫زمين ثابت ميکند ‪.‬‬
‫عقـــل ‪:‬عبارت از قوهء فطر ي است که در وجود انسان خلق شده وقححابليت‬
‫نو آوري ‪ ،‬پيشرفت ‪ ،‬تفکير ‪ ،‬انديشه ‪ ،‬بهزيستي و انکشاف سطح زنده گي را ميسححر‬
‫ميسازد ‪.‬‬
‫بناء عقل وسيله تمايز ميان انسانها وساير حيوانات ميباشد ‪ .‬وهرگاه عقل مطابق‬
‫وظيفهحء اصحلي آن اسحتفاده گحردد ‪ ،‬بحراي رهنمحايي انسحان ‪ ،‬تقححويت فكروانديشححه ‪،‬‬
‫پيشرفت زنده گي ‪ ،‬پيشرفت وسايل ‪ ،‬و بهبححود حيححات دنيححوي واخححروي ‪ ،‬بهححترين يححار‬
‫وياور انسان ميشود ‪ ،‬ولي هرگحاه ازايحن عقححل بححه شححكل مثبححت آن اسححتفاده نشححود ‪،‬‬
‫ارزش خود را ازدست داده ‪ ،‬موقف انسان از حيوانححات نيححز پايححان تححر ميشححود ‪ ،‬زيححرا‬
‫حيوانححات خححواص فطححري خححويش را ازدسححت نميدهنححد ‪ ،‬ولححي فراموشححگاران عقححل‬
‫ازدايرهء شعور نيز خارج ميگردند ‪.‬‬
‫نقطه مهم ديگر اينكه خداوند متعال ) جل جلله ( براي همهء انسانها عقل داده اسحت ‪،‬‬
‫تا به اساس عقل خويش ‪ ،‬مسافه هاي طويل را پيمححوده ‪ ،‬از كححوكب زميححن بححه سححاير‬
‫كواكب نقل وحركت نمايند ‪ ،‬مظاهر قدرت الهي را دريابند ‪ ،‬با عقل خححويش وسححايلي‬
‫را اختراع نمايند كه كوچكححترين اشححياء را بححه سححاده گححي مححورد مطححالعه قححرار دهنححد ‪،‬‬
‫حيوانات بسيار قوي وخطرناك را تحت تأثير خويش قرار داده ‪ ،‬و از وجود آنان بححراي‬
‫خويش استفاده نمايند ‪ ،‬وبدين شححكل عقححل يححك وسححيله تمحايز ميححان انسححانها وسححاير‬
‫مخلوقات است ‪.‬‬
‫پرورش ورشد عقل ‪ :‬پرورش ورشد عقححل بححه خححود انسححان تعلححق دارد ‪ ،‬او‬
‫ميتواند از طريق علم ودانش عقل خويش را پححرورش داده ‪ ،‬و بححه مقححام هححاي عححالي‬
‫برسد ‪ ،‬روي همين اصححل اسححت كححه انسححانها درعقححل ودانححش خححويش فححرق ميكننححد ‪،‬‬
‫وهركسي مطابق زحمات خويش از عقل وفراست خويش استفاده مطلوب مينمايد ‪.‬‬

‫‪5‬‬

‫براي اينكه اين موضوع بهتر روشن گردد بعضي از دانشححمندا ن خواسححتند انححدازه‬
‫رشد عقلي دو انسان )‪ 60‬ساله ( را باهم مقايسه نمايند ‪ ،‬عقل نويسنده ودانشمندي‬
‫را مورد تحقيق وپژوهش قراردادند ودريافتند كه ‪:‬‬
‫اگرچه عمر اين دانشمند ‪ 60‬ساله است ولي عمرعقلش ‪ 120‬ساله شده ‪ ،‬يعني‬
‫او از عقل خويش دوچند عمر خححويش اسحتفاده نمححوده اسححت ‪ ،‬ولحي درمقابححل وقحتي‬
‫شخص بي دانش وبيسوادي را كه عيححن عمححر را داشححت ‪ ،‬وتمححامي عمرخححويش را بححا‬
‫ايستادن با جوانان ونوجوانان در كوچه ويا محلت لهو ولعب‪،‬صرف نموده بود ‪ ،‬مححورد‬
‫تحقيقات دماغي قرار دادند ‪ ،‬بدين نتيجه رسيدند كه بححاوجود عمححر شصححت سححاله اش‬
‫عقل او صرف پانزده ساله ميباشد ‪.‬‬
‫نشايد همچو طفلن طفلنه زيست‬
‫چو عمرت رسيد در سال بيست‬

‫حواس پنجگانه وسايل تغذيه عقل ‪ :‬انسححان داري دوبخححش عقلححي‬
‫ومادي ميباشد ‪ ،‬هرکدام اين دو بخش ضرورت به تغذيه دارنححد ‪ ،‬هرگححاه بححه‬
‫وجود مادي خود نظر کنيم ‪ ،‬بخوبي ميابيم که اکثريت غذا هححا ‪ ،‬نوشححيدني هححا ‪ ،‬ميححوه‬
‫جات وسبزيجات که براي انسان خيلي ها مفيد هستد وضرورت اساسي وجود انسان‬
‫را تشکيل ميدهند ‪ ،‬درصورت استفاده مثبت براي انسان منفعت هححاي زيححادي را ببححار‬
‫آورده ‪ ،‬کمبود وجود انسان را تکميحل نمحوده ‪ ،‬وانسحان ميتوانحد زنحده گحي خحويش را‬
‫بصورت مثبت وبدون رنج سپري نمايد ‪ ،‬برعکححس اسححتفاده منفححي ازيححن غححذا ‪ ،‬بححدون‬
‫درنظر داشت توصيه هاي طبيبان ‪ ،‬نه تنهحا منفعحتي بحه وجححود انسحان نداشححته ‪ ،‬بلکحه‬
‫سبب مبتل شدن به امراض و انتقال مکروبها به انسان ميشود ‪ .‬به همين سححان عقححل‬
‫انسان ‪ ،‬نيز از طريق حواس پنجگانه قابل تقويه ورشد ميباشد ‪ .‬عقل انسان زمححاني‬
‫شد ميکند که توسط همين حواس پنجگانه ‪ ،‬امور مثبت و مفيد برايش انتقال گححردد ‪،‬‬
‫سبب رشد عقل ميشود ‪ ،‬ولي برعکس مسايل منفي ‪ ،‬عقليت انسانرا نيز به امراض‬
‫مختلف فکري مبتل ميسازد ‪ ،‬و با وجود اينکه انسححان عقححل دارد ‪ ،‬ولححي قححوه تفکيححک‬
‫وانديشه آن ضعيف شده ‪ ،‬وظيفه خويش را بصورت درست انجام داده نميتواند ‪.‬‬
‫اصل مطلب درين بحث اينست كحه انسحان منحيحث يحك مخلحوق گرانقحدر و داراي‬
‫تمايزفكري ‪ ،‬به اساس عقل وانديشه سالم ‪ ،‬اشرف مخلوقات پنداشته شده اسححت ‪،‬‬
‫زيرا همين عقل سليم است كه اورا از زنده گي مادي حيواني صححرف ‪ ،‬بسححوي زنححده‬
‫گي كامل )مادي ومعنوي( ميكشاند ‪ ،‬وانسان با داشتن همين عقل ميتوانححد كححه داراي‬
‫معنويت قوي شده ‪ ،‬مقامش بال تراز فرشته ها شود ‪.‬‬
‫عقل مثبت منجر به تفکير مثبت ميگردد ‪ :‬هرگاه عقل انسححان‬
‫مثبت استعمال گردد ‪ ،‬منجر به تفکير مثبت ميگردد ‪.‬‬
‫تفکير مثبت به امور حياتي ‪ ،‬جامعه ‪ ،‬خلقححت مخلوقححات ‪ ،‬خلقححت آسححمانها وزميححن‬
‫بصورت درست فکر نموده ‪ ،‬و به اساس گفته سعدي شيرازي ‪:‬‬
‫هرورقش دفتريست معرفت کردگار‬
‫برگ درختان سبز درنظر هوشيار‬
‫اين تفکير مثبت انسان را کمک ميکنححد کححه ‪ ،‬خححود را بشناسححد ‪ ،‬حقيقححت جهححان را‬
‫كشف نمايد ‪ ،‬هدف خويش را درك نمايد ‪ ،‬و بدين اساس خححالق خححويش را شححناخته ‪،‬‬
‫عمرش را صرف خود سازي ‪ ،‬جهان سححازي ‪ ،‬وانسححان سححازي نمايححد ‪ ،‬و درنححتيجه بححه‬
‫مقام عالي خداشناسي رسد ‪ ،‬وهمهء اعمالش را بخاطر شناخت پروردگارمتعححال )جحححل‬
‫جلله( وكسب رضايتش صرف نمايد ‪ .‬عمر خيام ميگويد ‪:‬‬
‫‪6‬‬

‫فرزند وعيال و خانمان را چي كند‬
‫آنكس كه ترا شناخت جان را چي كند‬
‫ديوانهء تو هر دو جهان را چي كند‬
‫ديوانحه كني هحر دو جهانش بخشي‬
‫ولي هرگاه همين انسان با وجود داشتن عقل وتميز كه ويژهء وي ميباشد ‪ ،‬بححازهم‬
‫راه عقلنيت ‪ ،‬انسانيت و معنويت را ترک نموده ‪ ،‬مانند حيوانات تنهححا بححه بخححش هححاي‬
‫مادي توجه داشته ‪ ،‬معنويت را زير پححا نمايححد ‪ ،‬مرتبححه ودرجححه اش از حيوانححات فروتححر‬
‫ميشود ‪ ،‬زيرا حيوانات به اساس شعوريكه دارند ‪ ،‬وظيفححه خححويش را مطححابق احكححام‬
‫الهي به پيش ميبرند ‪ ،‬وبا داشتن فطرت سليم خويش ميداننححد كححه فلن كححار خححوب و‬
‫فلن كار هم بدست ‪ ،‬به گونه مثال زماني شما يك پحارچه گوشححت را درمقابححل پشححك‬
‫تان ميگذاريد ‪ ،‬او همان گوشت را درمقابل شححما صحرف ميكنححد ‪ ،‬ولحي زمحاني هميحن‬
‫پشك ‪ ،‬پارچه گوشت را از يخچال دزدي ميكند ‪ ،‬او بعد از دزديدن گوشت فرار ميكند‬
‫‪ ،‬زيرا او به اساس فطرت خويش ‪ ،‬ميداند كه اين كار وي جنايت است ‪،‬ودرمقححابلش‬
‫حتما مجازات ميشود ‪ ،‬و فرار را بر قرار ترجيح ميدهد ‪.‬‬
‫اين حيوان با داشتن اين فطحرت سحالم حيحواني ‪ ،‬بحا وجحود نداشحتن عقحل ‪ ،‬امحور‬
‫مثبت ومنفي را تا اندازهء درك مينمايد ‪.‬‬
‫ولي درمقابل هرگاه شخصي با داشتن عقل وانديشححه ‪ ،‬وفطححرت قححوي انسححاني ‪،‬‬
‫حقايق را نپذيرفته ‪ ،‬راه حيوانيت را در پيححش گيححرد ‪ ،‬مقححام والي خححويش را واژگححون‬
‫نموده ‪ ،‬و خود را نسبت به حيوانات پست تر ساخته است ‪ ،‬روي هميححن دليححل اسححت‬
‫كه چنين انسحانها را قحرآن عظيحم الشحان فاقحد شحعور بيحان داشحته اسحت ) وهحم ل‬
‫يشعرون ( ايشان حتا فاقد شعورميباشند ‪.‬‬
‫عقل قوي انسانرا از پستي هححا بححه بلنححدي هححا انتقححال ميدهححد ‪ ،‬قححوهء تفكيححر وي را‬
‫پحححرورش داده ‪ ،‬حقحححايق را بيشحححتر وبيشحححتر درك نمحححوده ‪ ،‬ودرنحححتيجه شحححناخت‬
‫پروردگارمتعال )جل جلله( براي وي آسان ميشود ‪ ،‬اين انسان با وجود موجوديت وسايل‬
‫مادي فراوان بازهم راه تواضع را در پيش گرفته ‪ ،‬با دانش والي خححويش ‪ ،‬بححه چنححان‬
‫مرحله ميرسد كه گفتنش ذكر و خاموشي اش فكر ميگردد و ميداند که ‪:‬‬
‫تا توناني به كف آري و به غفلت‬
‫ابروباد ومه وخورشيد وفلك دركارند‬
‫نخوري‬
‫) افل تعقلون ( ‪ ) -‬أفل تتذكرون( ‪) -‬أفل تتفكرون(‬
‫چرا عقل تانرا به كار نمياندازيد ؟ چرا به ياد نمي آوريد ؟ چرا فكر نميكنيد ؟‬

‫َ‬
‫ق َ‬
‫ب أَ ْ‬
‫عَلى ُ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫)أ َ َ‬
‫ها( البقرة‪/‬‬
‫م َ‬
‫قْرآ َ‬
‫فل ي َت َدَب ُّرو َ‬
‫نأ ْ‬
‫فال ُ َ‬
‫قُلو ٍ‬
‫‪24‬‬
‫چرا در مورد قرآن از فكر وتدبركار نميگيرند ؟‬
‫آيا دردلهايشان قفل ها نهاده شده است ‪.‬‬

‫‪7‬‬

‫عقل وسيلهء تفكيروانديشه‬

‫قبل خوانححديم کححه فكرمهمححترين خصوصححيتي اسححت كححه خداونححد متعححال بححراي‬
‫بشريت عنايت فرموده است عقل ميباشد ‪ .‬هرگاه انسان از اسححتخدام عقححل ودانححش‬
‫خود داري نموده ‪ ،‬واين ويژه گي الهي را ‪ ،‬به باد نسيان قرار دهد ‪ ،‬وياهم از نياكان‬
‫وسححاير مردمححان بححدون كححاربرد فكححر ‪ ،‬انديشححه وعقححل خححويش بححه شححکل سححطحي‬
‫وکورکورانه تقليد نمايححد ‪ ،‬ويححژه گححي انسححاني را نيححز لكححه دار مينمايححد ‪ ،‬زيححرا خداونححد‬
‫متعال)جل جلله( انسانرا هميشه به كاربرد فكر وانديشه دعوت نموده وكسحاني را کححه در‬
‫ساير موجودات اطراف خويش فكر ميكنند توصيف وتمجيد نمححوده ميفرمايححد )الححذين‬
‫يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم ويتفكرون في خلق السماوات والرض ‪ ،‬ربنححا‬
‫ما خلقت هذا باطل سبحانك فقنا عذاب النار( كسانيكه خداوند را در حالت ايسححتاده ‪،‬‬
‫نشسته و به پهلو خفته ياد ميكننححد ‪ ،‬و در مححورد خلقححت آسححمانها وزميححن فكرميكننححد ‪،‬‬
‫وميگوينححد ‪ :‬پروردگححارا ايححن همححه را باطححل خلححق نكححرده اي ‪ ،‬پاكيسححت مرتححرا ‪ ،‬مححارا‬
‫ازعذاب آتش وقايه نما ‪.‬‬
‫براي اينكه انسان اگاهي كامل داشته باشد ‪ ،‬لزم است قوهء تفكير خححويش را بححه‬
‫شكل مثبت آن تقويت دهد ‪ ،‬در شناخت اطرافيان وحقايق از فكر سليم با اسححتخدام‬
‫عقل آگاهي حاصل نمايد ‪ ،‬دانشمندي ميفرمايد ‪ :‬يگانه راه بححراي تغييححر دادن مفححاهيم‬
‫انسان ‪ ،‬ايجاد يك فكرسالم ازحيات ميباشد كه بواسطهء آن مفححاهيم درسححتي از دنيححا‬
‫اخذ شده ميتواند (‬

‫أقسام تفكير وانديشهء انساني‬
‫قبل خوانديم که انسان به اساس برتريت عقلي نسبت به ديگران داراي قححوه ء‬
‫تفكير وانديشه ميباشد ‪ ،‬اين انديشهء انساني ‪،‬از دريچه هاي حواس پنجگانه انسححان ‪،‬‬
‫تغذيه ميشود ‪.‬‬
‫جامعه ‪ ،‬مردم ‪ ،‬فاميل ‪ ،‬استادان ‪ ،‬دوستان ‪ ،‬همنشينان ‪ ،‬وسايل مختلف اطلعات‬
‫جمعي ‪ ،‬برنامه هحاي مختلححف تلويزيححوني وراديححويي وغيححره وسحايل ‪ ،‬تغحذيه ميگححردد ‪،‬‬
‫اگرچه انسان دراصل خلقت داراي فطرت سليم وانديشهء خحوب وانسحاني ميباشححد ‪،‬‬
‫ولي تأثيراين عوامل درتقويت فطرت ويححا هححم برعكححس آن در فروپاشححي و از دسححت‬
‫دادن فطرت انساني ‪ ،‬تأثير بسيار مهمي دارند ‪ ،‬وروي همين اصل انسانها طرز تفكر‬
‫وانديشه هاي مختلفي از جهان هستي دارند ‪.‬‬
‫تفكير وانديشه انساني را ميتوان به دو دسته تقسيم بندي نمود ‪:‬‬
‫‪ -1‬ممممم مممم م مممم ‪ :‬تفکير سالم ومثبت بححه اسححاس همححان راه هححاي‬
‫تغذيه عقل وتفكيححر ازمحيححط ومححاحول مثبححت وسححليم انسححان بدسححت ميايححد ‪ ،‬والححدين‬
‫نخستين معلمحان اطفحال درمنحزل ميباشحند ‪ ،‬واخلق والحدين تحأثير مهمحي در تقحويت‬
‫ورشد تفكير وعقل آنان دارد ‪ ،‬والدين متدين ‪ ،‬فرزندان سححالم وداراي انديشححه سححالم‬
‫را به جامعه تقديم ميدارند ‪ ،‬اين والدين مهربان ‪ ،‬حتا در هنگام سخن گفتححن ‪ ،‬ذهنيححت‬

‫‪8‬‬

‫اطفال را مراعات نموده ‪ ،‬براي شححان ‪ ،‬وسححايلي را تقححديم ميدارنححد كححه سححبب تنححويز‬
‫اذهان آنان گردد ‪.‬‬
‫يكتن از دانشمندان تعليم وتربيحه غحرب كحه در مسحلك خحويش دكتحوراه داشحت ‪،‬‬
‫خواست براي تعليم بهتر اطفال و تقويت ذهنيت آنان دريك كشور پيشرفته ‪ ،‬تححدريس‬
‫خويش را از مرحله ابتدايي آغاز نمايد ‪ ،‬تا به اساس تقويت اين تهداب اساسي تعليححم‬
‫وتربيه كه در صححنوف ابتححدايي ميباشححد ‪ ،‬اطفححال را بححراي پححذيرش دانححش بهححتر آمححاده‬
‫سازد ‪ ،‬وي ميگويد ‪ :‬من خواستم اطفحال را بحه تفكيحر وانديشحه سحالم بكشحانم ولحي‬
‫دريافتم كه طفلي مححرا بححه سححوي شححناخت كشححانيد ‪ ،‬وبححالخره مسححلمان شححدم ‪ ،‬مححن‬
‫بدست يك طفل صنف اول يا دوم مرحله ابتدايي مكتححب مسححلمان شححدم ‪ .‬وي دريححن‬
‫مورد داستان زنده گي ايماني خويش چنين توضيح ميدهد ‪:‬‬
‫روزي خواستم براي درك ذهنيت اطفال ) شاگردان خويش ( سوالتي بححراي آنححان‬
‫تقديم دارم ‪ ،‬از همه سوالي نمودم كه در ‪ ) :‬او چححي تصححميمي بححراي آينححدهء خححويش‬
‫دارد ؟ (‬
‫هريكي از شاگردان به اساس ارتبححاط شخصححي ودرك مفححاهيم زنححده گححي مطححابق‬
‫اسححتعداد خححود ‪ ،‬بححه انتخححاب مسححلك آينححده ء خححويش جححوابي بيححان ميداشححت ‪ ،‬كسححي‬
‫ميخواست انجنير ويا داكتر شود ‪ ،‬ديگري ميخواست ‪ ،‬استاد ومعلم باشد ‪ ،‬ويكححي هححم‬
‫به اساس علقمندي هاي فلمي وسپورتي ميخواسححت ‪ ،‬كححه فوتبححالر ‪ ،‬ممثححل ‪ ،‬هيححرو ‪،‬‬
‫وياهم رقاصه وآواز خوان باشد ‪ ،‬ولي در جمله اين اطفححال زمححاني بححه جححواب طفلححي‬
‫متوجه شدم كه فرمود ميخواهد ‪ :‬صحابي پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( شود ‪.‬‬
‫من با تعجب فرآوان پرسيدم كه صحابي كيست ؟ آن طفححل بححا اسححتفاده ازمحيححط‬
‫خويش برايم گفت كه پححدر ومححادرم هححر شححبي بححراي مححا در محيححط منححزل بححه عححوض‬
‫تماشاي فلححم هحاي نحا خوشحايند ومبتحذل ‪ ،‬محا را بحا قصحهء زنححده گحي يكتحن از يحاران‬
‫پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( آشنا ميسازد ‪ ،‬وبراي ما با زبان سادهء خود مان ‪ ،‬قصححهء زنححده‬
‫گي آنانرا بيان ميدارد ‪ ،‬ومن ‪ ،‬برادران وخواهرانم كه هرشب يك قصححهء از زنححده گححي‬
‫يكتن از صحابه كرام را ميشنويم ‪ ،‬بالخره غرق شخصيت آنان شححده ‪ ،‬وميگححوييم كححه‬
‫اي كاش ما هم صحابه پيامبر)صلي الله عليه وسلم ( شويم ‪ ،‬وهرگاه امكان باشححد ‪ ،‬درجححواني‬
‫ميخواهم صحابي پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( باشم ‪.‬‬
‫اين دانشمند ميفرمايد كه اين طفل معصوم نميتوانست كححه تمححامي سححوالت مححرا‬
‫پاسخ گويد ‪ ،‬بناء من خواستم تا معلومات بيشتر درمورد صحححابه را از والححدينش درك‬
‫نمايم ‪ ،‬وروي همين هدف تماسي با والدين طفححل حاصححل نمححودم ‪ ،‬وروزي بححه منححزل‬
‫آنان رفتم ‪.‬‬
‫من با ورود به منزل آنان شيفته شدم ‪ ،‬زيرا ديدم كه يك فاميححل كحامل متفححاوت از‬
‫ديگران بود ‪ ،‬اين فاميل كه فرق فراواني با ساير فاميل ها داشت ‪ ،‬مرد هنگام داخححل‬
‫شدن به منزل براي خانمش واعضاي فاميلش سلم ميدهد ‪ ، ،‬خانم شوهرش را بححه‬
‫گرمي استقبال نموده ‪ ،‬وشوهر هم در داخل شدن به منزل كلمححه ) السححلم عليكححم (‬
‫را به شكل احترام ادا مينمايد ‪ ،‬كه داراي مفهوم دعحا وسحلمتي بحراي جحانب مقابحل‬
‫اسححت ‪ ،‬پسححرجوان شححان ‪ ،‬چححاي را درمقابححل مححا ميگححذارد ‪ ،‬ودخححترنيمه سححال شححان‬
‫مادرش را در امور منزل همكاري ميكنححد ‪ .‬بححه عححوض اينكححه هركسححي مصححروف خححود‬
‫باشد ‪ ،‬ومانند ساير فاميل ها ‪ ،‬يكححي مصححروف شححنيدن موسححيقي ‪ ،‬ديگححري مصححروف‬

‫‪9‬‬

‫ديدن فلم ‪ ،‬ويكي درخانه و ديگري سرگردان در نايت كلپ ها باشند ‪ ،‬همه بححه شححكل‬
‫متحدانه زنده گي خويش را به اساس ارشادات والدين به پيش ميبرند ‪ ،‬وزمححاني هححم‬
‫يكتن ازوالدين دراموردين صحبت مينمود ‪ ،‬همه با رضايت كامل به سخنان وي گححوش‬
‫داده ‪ ،‬وبا تكان دادن سرسخنانش را استقبال نموده وگاهي هم با قطرات اشكي كححه‬
‫ازچشم شان سرازير ميشد ‪ ،‬مصيبت هاي صحابه كرام را ‪ ،‬مصححبت خححود دانسححته ‪ ،‬و‬
‫با ذكر نام پيامبر)صلي الله عليه وسلم ( فورا درود بزبان آورده به همان الفاظ عربححي) صحححلي اللحححه‬
‫عليه وسلم ( ميگفتند ‪.‬‬
‫من سؤالت خويش را درمورد صحابه پيامبر) صلي الله عليححه وسححلم ( وشخصيت پيامبر) صححلي‬
‫الله عليه وسلم ( آغاز نمودم ‪ ،‬و با معرفت با چنين شخصيت ها ‪ ،‬بازهم علحت علقمنححدي‬
‫اطفال را و اينكه شاگردم چي پاسخي برايم داده بودم استفسار نمودم ‪.‬‬
‫پدرطفل برايم توضيح نمود كه وي به اساس ارشححادات الهححي كححه ) يححا أيهححا الححذين‬
‫آمنوا قوا انفسكم واهليكم نارا وقودها الناس والحجححارة ( اي مؤمنححان ! شححما خححود و‬
‫اعضاي فاميل تانرا از آتش دوزخ كه هيزم آن انسانها وسنگها ميباشد نجات دهيد ‪.‬‬
‫مطحابق هميحن حكحم الهحي ‪ ،‬محن هرشحب بحه عحوض مصحروفيت بحه برنحامه هحاي‬
‫تلويزيوني وراديويي كه اكثر آن زادهء ماده پرستي وانسان پرستي هاست ‪ ،‬و اطفال‬
‫واعضاي خانواده را به انحرافات ميكشاند ‪ ،‬به مطالعه شخصيت پيامبر) صلي الله عليه وسححلم (‬
‫وياران وي صرف ميدارم ‪ ،‬و يكي از اعضاي فاميل يححك بخححش كوتححاه زنححده گححي يححك‬
‫صحابي را از كتاب حكايات صحابه ويا سيرت پيامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( مطالعه نموده ‪،‬‬
‫سپس درمورد زنده گي آنان صحبت ميكنيم ‪ ،‬كه اين كار براي شخصيت سازي مان ‪،‬‬
‫مفيد واقع شده ‪ ،‬وهرشبي ايمان ما را قوي ميسازد ‪ ،‬ومهمترين تأثير آن همين است‬
‫كه اطفال ما به عوض تاثر به شخصيت هاي ممثلين فلم هاي غير متححدينين كححه اكححثرا‬
‫نقش هاي غير اخلقي را تمثيل ميكنند ‪ ،‬و اطفححال را غححرق گمراهححي هححا ميكننححد ‪ ،‬بححه‬
‫شخصيت پيامبر) صلي الله عليححه وسححلم ( وصحابه گرامي اش متاثر ميشوند ‪ ،‬وبححا وجححود اينكححه‬
‫هيحچ كسحي نميتوانححد كحه دريحن عصحر صحححابي گحردد ‪ ،‬ولحي ايحن طفححل محا بحا همحان‬
‫علقمندي طفلي خويش براي شما چنين جوابي داده است ‪.‬‬
‫اين دانشمند اضافه ميكند كه من بعد از برخورد با چنيححن شخصححيت هححا ‪ ،‬درصححدد‬
‫مطالعهء بيشتر درمورد پيامبراسلم ) صلي اللحححه عليحححه وسحححلم ( وصحابه كرام شدم ‪ ،‬وكتابي را‬
‫كه رهنماي همه بود ) قححرآن كريححم ( مطححالعه نمححودم و بححالخره بححا درك حقححايق ديححن‬
‫مقدس اسلم به اين دين مدنيت ‪ ،‬اخلق وانسانيت گرايش خويش را اعلن نمودم ‪.‬‬
‫اكنون كه اين قصه را مطالعه نموديم ‪ ،‬براي مححا ثححابت ميگححردد كححه فضححاي مثبححت‬
‫فاميل چقدر نقش مهمي در رشد وتربيه اطفال داشته و آنان را براي پذيرش حقححايق‬
‫آماده مينمايد ‪.‬‬
‫وهرگاه ايحن طفححل بححا اسححتفاده از فضحاي مثبححت فاميحل ‪ ،‬راهحي مكتحب ميگحردد ‪،‬‬
‫ودرآنجااز شخصيت عالي معلمان ودانشمندان استفاده نمايد ‪ ،‬ميتواند كه با اسححتفاده‬
‫ازين مجراي تغذيوي عقل ودانش ‪ ،‬راه هاي بهتر انديشححه وتفكيححر مثبححت را بيححاموزد ‪،‬‬
‫يكتن از داكتران تعليم وتربيه ميگويد ‪ :‬شما زماني براي اطفال تان نصيحت ميكنيححد ‪،‬‬
‫كوشش كنيد كه اصطلحات مثبت را به كار بريد ‪ ،‬برايشان بگوييد كه بايد راسححتكار ‪،‬‬
‫صادق ‪ ،‬امانت كار ‪ ،‬راستگو ‪ ،‬با اخلق‪ ،‬ومحترم باشند ‪ ،‬زيرا با استخدام اين واژه ها‬
‫آنانرا به درك اين مفاهيم تشويق ميكنيد ‪ ،‬وهرگاه به عوض ايححن اصححطلحات مثبححت ‪،‬‬

‫‪10‬‬

‫واژه هاي منفي را استعمال نماييححد ‪ ،‬وبححراي اطفححال بگوييححد كحه )قمححار نزنيححد ‪ ،‬دزدي‬
‫نكنيد ‪ ،‬قتل نكنيد ( شما در حقيقت به شكل غير مستقيم آنانرا متوجه بدي ها ساخته‬
‫ايد ‪ ،‬زيرا آنان ‪ ،‬در جستجوي درك اين مفاهيم ميشوند ‪ ،‬وذهن آنححان مصححروف چنيححن‬
‫بدي ها ميگردد ‪.‬‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫دا ‪-‬‬
‫مُنوا ات ّ ُ‬
‫سح ِ‬
‫قرآن عظيم الشان ميفرمايد ‪َ ) :‬ياأي َّها ال ِ‬
‫دي ً‬
‫ه وَُقولححوا قَحوْل َ‬
‫قوا الل َ‬
‫نآ َ‬
‫ذي َ‬
‫يصل ِح ل َك ُ َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ما (‬
‫ه فَ َ‬
‫قد ْ َفاَز فَوًْزا عَ ِ‬
‫م وَي َغْ ِ‬
‫ُ ْ ْ‬
‫ه وََر ُ‬
‫ظي ً‬
‫سول ُ‬
‫ن ي ُط ِعْ الل َ‬
‫م وَ َ‬
‫م ذ ُُنوب َك ُ ْ‬
‫فْر ل َك ُ ْ‬
‫مال َك ُ ْ‬
‫م أعْ َ‬
‫ْ‬
‫م ْ‬
‫اي مؤمنان از خدا بترسيد ‪ ،‬وسخنان درست بگوييد ‪ ،‬تا اعمال شما درست شده ‪،‬‬
‫وخداوند گناهان شما را مغفححرت نمايححد ‪ ،‬وهركححه از خححدا وپيححامبرش اطححاعت نمايححد ‪،‬‬
‫كاميابي بزرگي نصيبش شده است ‪.‬الحزاب ‪70- 71 /‬‬
‫امام ابن كثير در تفسير اين آيت شريف ميفرمايد ‪ :‬خداوند متعححال بنححده هححايش را‬
‫به تقوا وگفتن سخنان درست كه در آن غلطي وانحراف نباشد ‪ ،‬امر نموده است ‪.‬‬
‫امام قرطبي ميفرمايد ‪ :‬حضرت ابن عباس ميفرمايد كححه سححخن سححداد ) ل إلححه إل‬
‫الله ( ميباشد ‪ ،‬وگفته شده كه سخن ) سححداد ( سححخني اسححت كححه ظححاهر آن مطححابق‬
‫باطن آن باشد ‪ ،‬وياهم سخني است كه هدف آن رضححايت اللححه متعححال باشححد ‪ ،‬وامححام‬
‫قرطبي درخاتمه ميگويد كه منظور ازين سخن تمامي سخنان نيك ميباشد ‪.‬‬
‫بعضي از معلمان دانشمند و با فكر ‪ ،‬براي اينكه شاگردان شان به بحث وبژوهش‬
‫‪ ،‬به شكل بهتروبيشتر عادت كنند ‪ ،‬از آغاز دوران ابتدايي مكتب براي شححان وظححايفي‬
‫مانند جمع نمودن ‪ ،‬گلهاي مختلف دركتابچه ها ‪ ،‬بيان رنگهاي اشياء ‪ ،‬تصاوير حيوانات‬
‫‪ ،‬و فرق ساختمان فزيكي آنان وغيححره امححوريكه بححراي تقححويت فكححر شححاگردان كمححك‬
‫ميكند ‪ ،‬به شكل كار خانگي بيان ميدارند ‪ ،‬اين طفل ازآغازبا كتابخانه ‪ ،‬فضا ‪ ،‬وتفكيححر‬
‫درمورد اشياء عادت نمححوده ‪ ،‬وبححالخره درمراحححل بححاليي تفكيححرش تقححويت ميشححود ‪.‬‬
‫وسپس با ورود به پوهنتونها ودانشگاه ها ‪ ،‬اين انديشهء سححالم وي بححه اسححاس دروس‬
‫سالم فكروانديشه ‪ ،‬علم ودانش انساني ‪ ،‬واستفاده از وسايل مختلف تكنالوژي هنوز‬
‫هم به مراحل عالي رشد خححود برسححد ايححن انسححان بححا درك چنيححن حقححايق بححه مرحلححه‬
‫شناخت خود ‪ ،‬جامعه ‪ ،‬طبيعت ‪ ،‬وخالق اين طبيعت انتقال مينمايد ‪.‬‬

‫تفكيرسالم منجربه شناخت خالق حقيقي‬
‫وحقايق ميگردد‬
‫هرگاه بخواهيم كسي را به حقايق حيات ‪ ،‬اهداف زنده گحي وشحناخت پروردگحار‬
‫رهنمايي نماييم لزم اسححت ‪ ،‬فكروانديشححه مثبححت وسحالم ‪ ،‬حيححات انسححاني را برايححش‬
‫پيشكش نماييم ‪ ،‬زيرا بسياري مردمان ‪ ،‬انديشهء ناسالمي از حيات خححويش داشححته ‪،‬‬
‫وفكرميكنند كه اين حيات هدف نهايي حيات انسححان بححوده ‪ ،‬و بححاختم ايححن زنححده گححي ‪،‬‬
‫انسان براي هميش نابود شده ‪ ،‬وتمامي زحمات وي به باد نيستي خواهد رفت ‪ ،‬ايححن‬
‫انديشهء ناسالم ازحيات انساني ‪ ،‬بسياري مردمان را وادار نموده تا با شكسححت هححاي‬
‫بسيار کوچك ‪ ،‬دست به خودكشححي زننححد ‪ ،‬زيححرا زمححاني زنححده گححي دنيححا‪ ،‬هححدف نهححايي‬
‫انسان باشد ‪ ،‬ودرين زنده گي ناكام شد ‪ ،‬هيچ ضرورتي براي دوام اين زنده گي لزم‬

‫‪11‬‬

‫نبوده ‪ ،‬مجبور خود را از قيححد ايححن بححدبختي خلص نمححوده ‪ ،‬ودر قطححار هلك شححده هححا‬
‫شامل گردد ‪.‬‬
‫ولي تفكير حقيقي در اصل زنده گي انسان را مياموزاند كه ايححن زنححده گححي هححدف‬
‫نبوده ‪ ،‬بلكه وسيله براي عبور بسوي زنده گي ابدي است ‪ ،‬وهرگححاه چنيححن انديشححه ‪،‬‬
‫فكر انسانرا منور سازد ‪ ،‬اين انسان شكست هاي ظاهري و مححوقت حيححات را تحمححل‬
‫نموده براي رسيدن به اهداف عالي عمل مينمايد ‪.‬‬
‫ارزش انسان زماني بلند ميرود كححه بححا تفكيرسححالم در شححناخت موجححودات ‪ ،‬ودرك‬
‫مفاهيم حقيقي رهنماي انسان باشححد وبححراي اينكححه انسححان بححه مرحلححه كمححال خححويش‬
‫رسد ‪ ،‬لزم است تفكيروانديشهء خويش را با استخدام عقل سليم در شناخت خححالق‬
‫حقيقي و درك مفاهيم اصلي زنده گي مشغول نمايد ‪ ،‬زيرا همينگونه كه روش انسان‬
‫با انسان ديگحر از نگحاه شحناخت وعحدم شناسحايي فحرق ميكنحد ‪ ،‬وازخحود وبيگحانه بحه‬
‫اساس شناخت ها متفاوت ميباشند ‪ .‬وهمينكه براي يک دوسححت عزيححز مححا کحه مححدتي‬
‫دور از مححا زنححده گححي نمححوده اسححت ‪ ،‬فرزنححدان ‪ ،‬دوسححتان ‪ ،‬خويشححاوندان ‪ ،‬اقححارب ‪،‬‬
‫نزديكان ‪ ،‬و كسانيراكه با ايشان محبت داريم معرفي ميكنيححم ‪ ،‬وبرايشححان ميفهمححانيم‬
‫كه اينها دوستان ما هستند ‪ ،‬روش آن شخص نيححز بححه اسحاس ايحن معرفححت وشححناخت‬
‫فرق ميكند ‪ ،‬احترام ‪ ،‬صحبت ‪ ،‬رفت وآمد ‪ ،‬نشست وبرخواسححت خححود را بححه اسححاس‬
‫همين دوستان ترتيب وتنظيم مينمايد ‪.‬‬
‫لزم است به همين شكل دوست حقيقي مؤمنان را كه ذات پروردگار عالميحان‬
‫ميباشد ‪ ،‬نيز براي دوستان مححا معرفححي نمححاييم ‪ ،‬برايشححان پيححامبر ‪ ،‬صحححابه ومقربححان‬
‫بارگاه الهي را معرفي نماييم ‪ ،‬تا با شناخت حقايق ايماني محبت آنان با ايشححان زيححاد‬
‫گردد ‪ ،‬يك ضرب المثل عربي است كه )كل عدو لما يجهححل ( هركسححي دشححمن آنچححه‬
‫است كه آنرا نميداند ‪.‬‬
‫علت سرپيچي بسياري ازمردمان ازاحكام الهي وقواعد ايمححان ازندانسححتن حقححايق‬
‫سرچشمه ميگيححرد ‪ ،‬وظيفححه مفكححران ودانشححمندان مححؤمن اسححت تححا در شححناخت هححا‪،‬‬
‫مردمان را همكححاري نمححوده وبرايشححان درمعرفححي ذات پروردگححار ‪ ،‬پيححامبران و كتححاب‬
‫بزرگ الهي بخيلي نكرده ‪،‬ايشا نرا با آنان آشنا نمايند ‪.‬‬
‫لزم است دراستخدام مثبت فكرانساني با ديگححران همكححاري نمححود ‪ ،‬وبححراي رشححد‬
‫تفكيروشناخت حقايق ‪ ،‬دليل دانشمندان را براي همه بيان داشت زيرا قوه تفكير بححه‬
‫اساس معلومات و تجارب ومطالعهء آثار دانشمندان ‪ ،‬وآنانيكه به حقيقت رسيده انححد‬
‫تقويت ميگردد ‪.‬‬
‫هرگاه شناخت خالق حقيقي برايش ميسر گردد ‪ ،‬خود را در تمامي لحظححات عمححر‬
‫تنها فكر نكرده ‪ ،‬بلكه خود را ‪ ،‬وابسته به يك ذات قوي ميداند كه مهرباني وعطححوفت‬
‫وي شامل تمامي حالت زنده گي وي شده ‪ ،‬او را در سرسخت تريححن لحظححات زنححده‬
‫گي يار وياور ميباشد ‪.‬‬
‫تفكرسالم منجر به شناخت امور ذيل ميگردد‬
‫) خود شناسي (‬
‫شناخت شخصيت خودانسان‬
‫) جهان شناسي يا جهان بيني (‬
‫شناخت جهان‬
‫) خدا شناسي ( يا عقيده توحيد ‪.‬‬
‫شناخت پروردگار انسان‬

‫‪12‬‬

‫‪ -2‬تفكير ناسالم ومنفي ‪ :‬به همانكونه كه فضاي درست وسححالم فاميححل‬
‫يك طفل را به ارزش هاي خوب متوجه ميسازد ‪ ،‬به همين شكل ‪ ،‬آلوده گححي اخلقححي‬
‫زنححده گححي خححانواده ‪ ،‬نيححز درضححعف شخصححيت اطفححال ‪ ،‬وخرابححي آينححده آنححان اهميححت‬
‫بسيارمهم وبارز دارد ‪ ،‬دانشمندان جرم شناسي اكثريت مجرمان را را چنححان دريححافته‬
‫انححد كححه بسححياري از قححاتلن وجنححايت كححاران كسححاني انححد كححه درفضححاي خححانواده آنححان‬
‫مشاجرت هايي بين اعضاي فاميل به ويححژه مادروپححدر ‪ ،‬سححبب انحححراف انديشححه آنححان‬
‫شده ‪ ،‬وآنانرا مجرم بار آورده است ‪ .‬طفليكه در فضاي خححانواده ‪ 24‬سححاعت در پححاي‬
‫تلويزيون ها نشسته ‪ ،‬وبه مشاهده افلم مبتذل مصححروف باشححد ‪ ،‬و بححا ديححدن شححراب‬
‫نوشي ها ‪ ،‬جنگ هاي پي درپي ‪ ،‬تمسخر بححر بزرگححان ‪ ،‬ويححاهم تححوجه بححه بتهححا ‪ ،‬وكمححك‬
‫خواهي هنرمندان درهنگام مشححكلت از بتهححا ‪ ،‬سححنگها ومجسححمه هححا ‪ ،‬تححاثير منفححي در‬
‫تفكير او رونما ميگردد ‪ .‬درسال ‪ 1385‬جواني دركابل ‪ ،‬بحا مشحاهده فلمهحاي هنحدي ‪،‬‬
‫ومتأثر شدن به اين فلمها ‪ ،‬توان يك سيلي پدر را نياورده ‪ ،‬وبححراي اينكححه ‪ ،‬تححأثرش را‬
‫ثححابت نمايححد ‪ ،‬بححه تشححناب رفتححه و ريسححماني را بححه گلححوي خححويش گذاشححته ‪ ،‬خححود را‬
‫انتحار) خودكشي ( نمود ‪.‬‬
‫بي توجهي مربيان در اخلق اطفال وجوانحان نيحز تحأثير مهمحي ‪ ،‬برشخصححيت آنحان‬
‫داشته ‪ ،‬وبسيار فرق است ميان طفلي كه معلم ومربي اش ‪ ،‬نزاكت هححاي اجتمححاعي‬
‫را مراعات نموده و دانش آموزان را مثل اولد خويش تربيه ميكند ‪ ،‬و بين شاگرداني‬
‫كه مربي شان چنين امححور را درنظححر نداشححته ‪ ،‬بححا شححكنجه وزور ‪ ،‬ويححا هححم اسححتخدام‬
‫الفاظ نا پسند ‪ ،‬شاگردان را مجبور به درس و مطالعه ميسازند ‪.‬‬
‫خانحدان نبوتحش گم شد‬
‫پسحر نوح با بحدان بنشست‬
‫پي نيكان گرفت ومردم شد‬
‫سگ اصحاب كهف روزي چند‬

‫ممممممممممم ممممم ممممم مم ممممم‬
‫مممممم‬
‫هرگاه انسان تفكير خويش را تابع هوا وهححوس خححود ويححاهم تسححليم افكححار‬
‫ديگران نمايد ‪ ،‬حكميت عقل را در شناخت حقايق فراموش نمود ه ‪ ،‬وسححايل تغححذيهء‬
‫تفكير را بگونه سالم ومثبت آن فراهم نسازد ‪ ،‬به عوض نشست با دانشححمندان ‪ ،‬ويححا‬
‫هم استفاده از داشته هاي دانشمندان ‪ ،‬بححراي رهيححابي خححويش كححار ننمايححد ‪ ،‬وتمححامي‬
‫جهان هستي را ‪ ،‬سلسلهء از ارتباطات ميان تهي وبي ارزش دانححد ‪ ،‬بححه ماننححد كسححي‬
‫است كه از دايرهححء فاميححل فححرار نمححوده ‪ ،‬در ميخححانه هححا ‪،‬امححاكن اسححتعمال مخححدرات‬
‫وروسپي خانه ها زنده گي نموده ‪ ،‬جسم خويش را ضعيف نمححوده ‪ ،‬حيححات خححويش را‬
‫بي فايده و بي ارزش ومبتل به هزاران درد ‪ ،‬رنج ‪ ،‬مرض و بد بختي سپري مينمايد ‪.‬‬
‫اين طرز زنده گحي ‪ ،‬انسحان را بحا تفكيححر نحا سحالم ومححتزلزل بححار آورده ‪ ،‬او را بحه‬
‫بيراهححه هححا ميكشححاند ‪ ،‬زيححرا انسححان بيححدين ماننححد پححر بححي وزنححي اسححت كححه هرطححرف‬
‫سرگردان بححوده و شخصححيت خححويش را از دسححت داده ‪ ،‬هركسححي او را بححه هرطححرف‬
‫ميكشاند ‪ ،‬گاه دردامان يكي وگاهي هححم در دامححان ديگححري خححود را ميانححدازد ‪ ،‬ويححاهم‬
‫مانند کاهي است كه بالي درياي متلطم قرار گرفته ‪ ،‬امواج اين دريا او را به هرسو‬
‫ميكشاند ‪ ،‬او با سلب شخصيت خويش ‪ ،‬نميتواند به گونه اي راحت زنده گي نمايححد ‪،‬‬
‫‪13‬‬

‫هرطرف سرگردان بوده ‪ ،‬و با وجود نعمات زياد زنده گححي احسححاس راحححت نميکنححد ‪،‬‬
‫وياهم اين انسان خالي از ارزش هاي ايماني ‪ ،‬به حيوان درنححدهء مبححدل ميگححردد ‪ ،‬كححه‬
‫هميشه در پي خوانخواري وياهم حملت شهواني وحيححو انححي بححالي ديگححران ميباشححد ‪،‬‬
‫فرهنگ و قانون نميتواند از حرص وسفاكي او بكاهد يححا چنگالهححاي خححونينش را كوتححاه‬
‫كند )‪)) (1‬جامعهء بشري نيز بدون دين وايمان يك جامعه جنگلي است ‪ ،‬هرچنححد زرق‬
‫وبرق تمدن در آن چشحمها را خيحره كنحد ‪ :‬زنحده گحي وبقحا در چنيحن جحامعه اي از آن‬
‫كساني است كه تن و توش و هيكل درشت تري دارند ‪ ،‬يا زوربيشتري دارند ‪ ،‬نححه از‬
‫آن كساني كه برترند وپرهيزگارترند ‪ ...‬چنين جوامعي كانونهاي رنج و بححد بخححتي انححد ‪،‬‬
‫هرچند كه با لوازم ووسايل رفاه مجهححز تححر باشححند و انححواع نعمححت هححا در آنهححا فراهححم‬
‫آيند ‪(2) ((.‬‬
‫بگذار تا كه افتد و بيند سزاي خويش‬
‫صد ها چراغ دارد و بيراهه ميرود‬
‫اين انسان به اسححاس دوري از حقححايق عقححل وتفكيححر سححالم ‪ ،‬راه غلححط را اختيححار‬
‫نموده و مانند كسي است كه بححا وجححود چراغهححاي روشحن سححرك راسححت ‪ ،‬بححه بيراهححه‬
‫وتاريكي هححا رفتححه ‪ ،‬وبحا وجححود اينكححه بححه هححدف مطلححوب نميرسححد ‪ ،‬گححاهي هححم دريحن‬
‫تاريكي ‪ ،‬در كدام گودالي ميافتد كه خود را از شحر آن نجحات داده نميتوانحد ‪ ،‬وهرگحاه‬
‫در آن خرابه ء تاريك بازهم كسححي دسححتش را گيححرد ‪ ،‬واو فكححر نمايححد كححه او را نجححات‬
‫ميدهد ‪ ،‬خواهد يافت كه همان كسيكه درين تاريكي وخرابه زنده گي ميكند ‪ ،‬گروهححي‬
‫از دزدان ورهزناني اند كه براي شكار چنين اشخاص بيدانش درترصححد انححد ‪ ،‬تححا آنححانرا‬
‫شكار نموده طعمه خواهشات خويش گردانند ‪.‬‬

‫‪-----------------------------------------‬‬

‫‪14‬‬

‫‪-1‬‬

‫نقش ايمــان در زنــده كــي ‪ /‬يوســف قرضــاوي ‪ ،‬ترجمــه ونكــارش فرزانــه غفــاري ‪،‬‬
‫محسن ناصري ‪ ،‬تهران ‪ :‬نشر احسان ‪ ، 1373،‬ص ‪.10 :‬‬
‫مرجع سابق عين صفحه ‪.‬‬
‫‪-2‬‬

‫ممم ممم ‪:‬‬
‫ممممم مم مممم ممممم مم ممم‬
‫) نقش ايمان در زنده گــی (‬

‫مممم ممم ممممممم ممم مم مممممممم ‪:‬‬
‫تتتتت تت تتتت تتتتت تت تتت‬
‫تتتتت تتت تتتتت‬
‫) ضرورت هاي فردي ‪ ،‬اجتماعي و عالي(‬
‫نيازمندي انسان به دين بخش فردي‬

‫الف ‪ :‬در بخش مادي‬
‫ب‪ :‬در بخش معنوي‬

‫‪ - 2‬نيازمندي هاي انسان در بخش اجتماعي ‪.‬‬
‫‪ -3‬نيازمندي هاي انسان در بخش عالي‬

‫‪15‬‬

‫ممممم مم مممم ممممم مم ممم‬
‫نخستين سوالي را كه انسان براي پذيرش دين مطرح مينمايد همين سؤال اسححت‬
‫كه ما به دين چي نيازو يا ضرورتي داريم ؟ آيححا انسححان بححه ديححن ضححرورت دارد ؟ ويححا‬
‫اينكه انسان بدون دين هم ميتواند زنده گي كند ؟ آيا ايمان نقشي در زنده گي دارد ؟‬
‫بهر صورت سؤالت زيادي درينبححاره مطححرح ميگ حردد كححه بهترسححت نخسححت ضححرورت‬
‫انسان را به دين مورد بحث قرار دهيم ‪.‬‬
‫قبل ازينكه درين مورد بحث نماييم ‪ ،‬بايد بدانيم كه انسان چند نوع ضرورت دارد ‪.‬‬
‫انسان سه نوع ضرورت دارد ‪ .‬فردي ‪ ،‬اجتماعي و عالي ‪.‬‬

‫‪ -1‬ضرورت هــاي فــردي‪ :‬ضححرورت هححاي فححردي انسححان همححان‬
‫ضروراتي است كه انسان منحيث يحك فحرد بحدان نيازمنحد اسحت ايحن ضحرورت هحا را‬
‫ميتوان به دو دسته تقسيم نمود ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬ضرورت هاي مادي ) حاجات عضوي ( ‪ ،‬مثل ‪ :‬ضرورت به آكسححيجن ‪ ،‬آب ‪،‬‬
‫غذا ‪ ،‬لباس ‪ ،‬جاي استراحت ‪ ،‬صحت ‪ ،‬خوابيدن وغيره ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬ضرورت هاي معنوي )غرايز( مثل ‪ :‬تدين ‪ ،‬بقاي نفس ‪ ،‬بقححاي نححوع ‪ ،‬آرامححش‬
‫روحي ‪ ،‬اطمينان قلبي وغيره ‪.‬‬

‫‪ -2‬ضرورت هاي اجتماعي ‪:‬انسححان نميتوانححد بصححورت انفححرادي‬
‫زنده گي نمايد ‪ ،‬زيرا انسان بگفته بسياري از دانشمندان علححم اجتمححاع ) ‪( sociology‬‬
‫يك موجود اجتماعي ميباشد ‪ ،‬مجبوراسححت كححه در اجتمححاع زنححده گحي نمايححد ‪ ،‬انسححان‬
‫بخححاطر زيسححت در اجتمححاع بححه نيازمنححدي هححاي اجتمححاعي كححه رابطححه وي را بححه‬
‫سححايرمخلوقات تححأمين مينمايححد ضححرورت دارد ‪ ،‬ايححن ضححرورت هححاي عبححارت انححد از ‪:‬‬
‫ضرورت به قانون ‪ ،‬حکومت ‪ ،‬فاميل ‪ ،‬مكتب ‪ ،‬پوهنتون ‪ ،‬پ حوليس ‪ ،‬شححفاخانه وغيححره‬
‫نيازمندي هاي اجتماعي ‪.‬‬
‫‪ -3‬ضرورت هاي عــالي ‪ :‬هرگححاه انسححان ضححرورت هححاي فححردي‬
‫واجتماعي خويش را مرفوع سازد سؤالت ديگري در ذهنش پيدا ميشود ‪ ،‬مثل هرگححاه‬
‫مادر يا پدر آمادگي گرفته ‪ ،‬لباسهاي جديد ميپوشححند و فرزنححد خححود را نيححز بالباسححهاي‬
‫جديد مزين ميسازند آن طفل ميپرسد ‪ :‬كجا ميرويححم ؟ هميححن سححؤال كجححا ميرويححم‬
‫ضرورت عالي است كه بعد از رفع ضرورت فردي واجتماعي در ذهن انسححان مطححرح‬
‫ميگردد ‪.‬‬

‫‪16‬‬

‫انسان عاقل نيز ازخود ميپرسد ‪ :‬من ازکجا آمده ام ؟ كجا ميروم؟ كي مححرا خلححق‬
‫نموده است ؟ آيا اين زنده گي زيبا روزي ختم شده و به باد نيستي ميرود ؟ آيا تمام‬
‫زحمات من روزي هيچ شده و تمام تحصيل ودانش من بيهوده ختم خواهد شححد و محن‬
‫به تا ريخ نسيان سپرده خواهم شد ؟ اين سوال ذهن تمححامي دانشححمندان را درطححول‬
‫تاريخ مشغول نموده ‪ ،‬افلطون ‪ ،‬سححقراط ‪ ،‬ارسححطو وسححاير فيلسححوفان در قححديم ‪ ،‬و‬
‫فيلسوفان معاصري مانند ديکارت ‪ ،‬فرانسس بيکححن ‪ ،‬وغيححره همححه دريححن مححورد فکححر‬
‫ميکردند که انسان چرا خلق شده ؟ چرا به دنيا آمده ‪ ،‬نهايت وي چححي خواهححد بححود ؟‬
‫هدفش چيست ؟ وراهش به کجاست ؟‬

‫نيازمندي انسان به دين‬
‫هرگاه بصورت دقيق فکر نماييم وازخود بپرسيم كححه ‪ :‬مححا انسححانها دركححدام بخححش‬
‫هاي زنده گي نيازمند دين هستيم ؟‬
‫در جواب ميتوان گفت كحه انسحان درهرسحه بخححش ) فححردي – اجتمححاعي وعحالي (‬
‫خويش به دين نيازمند است ‪ :‬که لزم است هر کدام را بصورت جدا مححورد مطححالعه‬
‫قرار دهيم ‪.‬‬

‫نيازمندي انسان به دين بخش فردي‬
‫ساختمان وجود انسان ازدو بخش مادي ومعنوي تشكيل شده اسححت کححه انسححان‬
‫درهر دو بخش مادي ومعنوي نيازمند دين ميباشد ‪.‬‬
‫الف ‪ :‬در بخش مادي ‪ :‬ديححن الهححي دريححن بخححش تمححامي نيازمنححدي هححاي مححادي‬
‫انسانرا بصورت مثبت توجيه ورهنمايي ميكند ‪ .‬اين توجيه مثبت نتايج مثبححتي را در بححر‬
‫دارد ‪ ،‬بگونه مثال ‪:‬‬
‫‪ -1‬خواهشات شهواني ‪ +‬توجيه مثبت دين ) نكاح با جنس مخالف ( = سعادت وخوشبختي دنيححا‬
‫وآخرت‬
‫‪ -2‬ميل به غذا ‪ +‬توجيه مثبت دين )خوردن غذا هاي حلل( = سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت‬
‫‪ -3‬نوشيدني ‪ +‬توجيه مثبت دين ) نوشيدن مشروبات غير الكولي ( = سعادت وخوشبختي دنيححا‬
‫وآخرت‬
‫‪ -4‬غريزهء برتري جححويي ‪ +‬تححوجيه مثبححت ديححن ) رقححابت سححالم ( = سححعادت وخوشححبختي دنيححا‬
‫وآخرت‬
‫‪ -5‬غريزهء تملك ‪ +‬توجيه مثبت دين ) مال حلل ( = سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت‬

‫خواهشات شهواني ‪ :‬انسان دربخحش محادي وجحود خحود داراي غريحزه جنسحي‬
‫) شهواني ( ميباشححد ‪ ،‬دريححن زمينححه بعضححي ازاديححان وقححوانين دسححت سححاخته بشححر يححا‬
‫‪17‬‬

‫درمقابله با شهوت ها ميخواهند ‪ ،‬اين غريزه را سركوب نماينححد ‪ ،‬ويححا هححم زمححام آنححرا‬
‫کامل رها نموده ‪ ،‬وبشکل حيواني ويححا هححم بححدتر از حححالت حيححواني برخححورد ميکننححد ‪،‬‬
‫گروه اولي با عبادت بيشتر ‪ ،‬رهبانيت و ترك دنيححا درمقححابله بححا آن قححد علححم نمححوده ‪،‬‬
‫وخود را وقف عبححادت وطححاعت نمححوده ‪ ،‬تعهححد ميدارنححد كححه هيچگححاهي ازدواج نكننححد ‪،‬‬
‫وگروه دومي بي تفاوتي درين امور را جزء آزادي پنداشته ‪ ،‬و نه تنها براي ارتبححاط بححا‬
‫جنس مخالف قوانين مثبتي نميگذارنحد ‪ ،‬بلکحه بحراي ارتبحاط جنسحي بحا همجنسحان و‬
‫حيوانات نيز اجازه ميدهند ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم اين دو نظرافراطححي را کححامل رد نمححوده ‪ ،‬بححه عححوض تححرك دنيححا‬
‫)رهبانيت( ‪ ،‬قوانين مثبت ازدواج را حکم نموده وپيامبر اسححلم ازدواج را جححزء سححنت‬
‫خويش قرار داده وکسانيرا که به اين سنت بي ميلي نشححان ميدهنححد ‪ ،‬خححارج از امححت‬
‫خويش دانسته است )النکاح من سنتي فمحن رغححب عحن سحنتي فليححس منححي ( نکححاح‬
‫سنت من است وهرکه ازين سنت مخالفت نمايد از امت من نخواهد بود ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم اين غريححزه را كححه هححدف آن عفححت وپاکححدامني ‪ ،‬زيححادت نسححل‬
‫انسان ‪ ،‬تشکيل خانواده ‪ ،‬محبت با همسر ‪ ،‬سرپرستي اولد ها ‪ ،‬وغيره مسايل مثبت‬
‫ميباشد ‪ ،‬براي مؤمنان پيشنهاد نموده است تا انسان مؤمن بتواند با عبادت مخلصححانه‬
‫‪ ،‬مطابق سنت پيامبر اسلم نكاح نمايد ‪ ،‬واين غريزه مطابق هدايات الهححي بححه شححكل‬
‫مثبت آن استعمال شده ‪ ،‬هم مشكل اين فرد حل گردد ‪ ،‬وهم اين غريزه همان هدف‬
‫ازديححاد نسححل ‪ ،‬تنظيححم خححانواده ‪ ،‬داشححتن اولد ‪ ،‬وارتباطححات فححاميلي را مسححتحکم‬
‫ميسازد ‪ .‬درين زمينه توجيه مثبت دين ) نكاح با جنس مخالف ( ميباشححد ‪ ،‬كححه‬
‫دريححن نكححاح كححه بححه اسححاس تفححاهم جححانبين )دخححتر وپسححر( در حضححور داشححت والححدين‬
‫واقارب ‪ ،‬با تلوات آيات قرآني صورت ميگيرد ‪ ،‬نتيجه اين تححوجيه مثبححت دريححن زمينححه‬
‫منجر به سعادت وخوشبختي دنيا وآخرت ميگردد ‪.‬‬
‫برعکس اشخاصيکه اين حكم الهي را ناديده گرفته وخواستند كححه شححهوت خححويش‬
‫را به اساس خواهشات خويش ‪ ،‬از دايره حلل ومشروع ‪ ،‬به شححكل ديگححري اسححتفاده‬
‫وتوجيه نمايند ‪ ،‬و قانون الهي را ناديده گرفته ‪ ،‬آنرا مخالف رضايت خححويش دانسححته ‪،‬‬
‫زمححام شححهوت را بححه بهححانهء آزادي فححردي رهححا نمححوده ‪ ،‬وآزادي جنسححي را بصححورت‬
‫عمومي اعلن نمودند ‪.‬‬
‫اين عملكرد آنان ) عدم قناعت به توجيه مثبت دين مقدس اسلم ( سبب شد كححه‬
‫به خطرناكترين مرض كه سالنه مليون ها انسانرا به هلكححت ميكشححاند مبتل گردنححد ‪،‬‬
‫چنين انسانها به اساس آزادي جنسي ‪ ،‬ارتباطات جنسي را نححه تنهححا بححا هححم جنسححان ‪،‬‬
‫بلکه با حيوانات قانوني اعلن نمودند ‪.‬‬
‫اين جنايت بشريت سبب شد که رض ايدز از شادي ها بححه انسححانها انتقححال نمايححد ‪،‬‬
‫وجححامعه انسححاني را کححه لزم اسححت انسححانهاي متمححدن درعصححر امححروزي بححه سححوي‬
‫خوشبختي انسحان بکشححانند ‪ ،‬برعکححس بححه هلکححت وبربححادي ‪ ،‬مبتل نمودنححد ‪ ،‬واكنحون‬
‫تمامي آنان ازدرد اين مححرض شححكايت دارنححد ‪ ,‬ايححن مححرض روز بححروز در كشححورهاييكه‬
‫قانون بشر را نسبت به احکححام الهححي ترجيححح ميدهنححد ‪ ،‬انتشححار نمححوده ‪ ،‬وانسححانيت را‬
‫تهديد ميكند ‪.‬‬
‫همچنان کسانيکه به بهححانه هححاي تححرک دنيححا ‪ ،‬رهبححانيت ‪ ،‬گوشححه نشححيني و دوري از‬
‫شهوت ها اين سحنت الهحي را فرامحوش نمحوده وخحود را متحدين جلحوه ميدهنحد ‪ ،‬نيحز‬

‫‪18‬‬

‫نتوانسته اند که به مقصد خويش ادامححه دهنححد ‪ ،‬بلکححه مرتکححب گناهححاني شححده انححد کححه‬
‫نمححونه آن نشححر ارتباطححات غيرمشححروع چنيححن انسححانها بصححورت مخفيححانه در وسححايل‬
‫اطلعات جمعي غربيان ميباشد ‪.‬‬
‫ميل به غذا ‪ :‬انسان دربخش مادي وجود خويش به خوردن نيازمنححد ميباشححد ‪ ،‬او‬
‫نميتواند بدون انرژي غذا وويتامين ها ‪ ،‬زنده گي كند ‪ ،‬مجبوراست براي امححرار حيححات‬
‫خححويش ازغححذا هححا ‪ ،‬ميححوه جححات ‪ ،‬سححبزيجات ‪ ،‬گوشححتها ‪ ،‬حبوبححات وسححايرخوردني هححا‬
‫استفاده نمايد ‪ ،‬دين مقدس اسلم درخوردني ها توجيه مثبــت نمــوده و خــوردن‬
‫غذا هاي حلل را بيان داشته است ‪ .‬زيرا خداوند متعال خالق تمححامي مخلوقححات‬
‫است ‪ ،‬او ميداند که گوشت کدام حيوانات براي انسان مفيد وکدام گوشت هححا مضححر‬
‫ميباشد ‪ ،‬بناء در دين مقدس اسلم خوردن گوشت تمامي پرنده گان وحيوانححات جححايز‬
‫نميباشححد ‪ ،‬صححرف گوشححت يححك تعححداد حيوانححات وپرنححده گححان جححايز ميباشححد ‪ ،‬ودريححن‬
‫قسمت ‪ ،‬براي استفاده اژ گوشت اين حيوانات وپرنده گان ذبححح را تعييححن نمححوده كححه‬
‫حتا مسلمان نميتواند گوشحت حيوانحات وپرنحده گحان را بحدون ذبحح وگفتحن اللحه اكحبر‬
‫بخورند ) البته به استثناي ماهي كه ذبح نميشود ( ‪ ،‬همچنان براي خوردن ميححان رويححه‬
‫وعدم زياده روي را ارشاد فرموده است و کسانيرا که درمصرف نمودن غذا هححا بححي‬
‫تفاوتي نموده تنبيه نموده ميفرمايد ) ان المبذرين کانوا اخوان الشححياطين ( اسححراف‬
‫کاران برادران شيطان ها هستند ‪ ،‬و روي اين ملحوظ پيامبر) صلي الله عليححه وسححلم ( ميفرمايد‬
‫که ) ما کساني هستيم که تا زمانيکه گرسححنه نشححوييم غححذا نميخححوريم ‪ ،‬وقبححل ازينکححه‬
‫سير شويم غذا را ترک ميکنيم ( اين توجيه مثبت در خححوردن سححبب شححده كححه انسححان‬
‫مؤمن از بسياري امححراض ومكروبهححاي خطرنححاك جححان بححه سححلمت بححرده و سعادت‬
‫وخوشبختي دنيا وآخرت نصبش گردد ‪.‬‬
‫شححايد بسححياري ازانسححانهاي قححديم حكمححت ايححن نظححم الهححي را درخححوردن گوشححت‬
‫حيوانححات ‪ ،‬مصححرف بيشححتر غححذا هححا ‪ ،‬و تححوازن در مصححارف درك نميتوانسححتند ‪ ،‬ولححي‬
‫درعصرامروزي انسان به اكتشافات علمي طبي جديد دسححت يححافته اسححت كححه نشححان‬
‫ميدهد ‪ ،‬خوردن گوشت حيوانات ممنوع ‪ ،‬چي مصيبت هححايي را بححه بحار آورده اسححت ‪،‬‬
‫مرض سارس ‪ ،‬ازگوشت پشك ها به انسانها انتقال شده ‪ ،‬وبسياري از مكروب هححاي‬
‫خطرناك ازگوشت خوك ‪ ،‬ويا سايرحيوانات حرام بححه وجححود انسححان سححرايت نمححوده و‬
‫سبب هلكت انسانهايي زيادي شده است ‪ ،‬همچنان زياده روي در مصرف غذاها صححد‬
‫ها نوع مرض را ببار آورده است ‪.‬‬
‫ميل به نوشيدن ‪ :‬انسان نميتواند بحدون آب زنحده گحي كنحد ‪ ،‬وبححراي زنحده گحي‬
‫خويش به يححك سلسححله از مايعححات نيازمنححد ميباشححد ‪ ،‬ايححن نيازمنححدي انسححان ‪،‬مطححابق‬
‫ارشادات الهي با توجيه مثبت دين ) نوشيدن مشروبات غير الكولي( پيونحححد‬
‫دارد ‪ ،‬كسححانيكه بححا اسححتفاده ازمايعححات مشححروع ماننححد ‪ ،‬آب پححاك ‪ ،‬آب ميححوه هححا ‪،‬‬
‫ونوشيندني هاي غير الكولي زنده گي ميكنند ‪ ،‬هم توانسته اند که از نعمت هاي الهي‬
‫اسححتفاده نماينححد وهححم صحححت خححود را حفححظ نمححوده و سعادت وخوشبختي دنيــا‬
‫وآخرت نصححيب شححان ميشححود ‪ ،‬وبرعكححس آنححانيکه مبتل بححه نوشححيدني هححاي ممنححوع‬
‫)مشححروبات الكححولي( هسحتند‪،‬بححه اسححاس اكتشحافات طحبي دچحار امححراض خطرنححاك ‪،‬‬
‫سرطانها وغيره ميشوند كه هرگاه به اساس هدايات الهي ‪ ،‬تسليم قححوانين پروردگححار‬

‫‪19‬‬

‫نگردند ‪ ،‬به اساس مجبوريت هاي صحي ‪ ،‬مجبحور ميشحوند از چنيحن نوشحابه هحا خحود‬
‫داري نمايند ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬در بخش معنوي )غرايز( ‪ :‬چنححانچه قبل خوانححديم انسححان در بخححش معنححوي‬
‫وجود خويش داراي يک سلسله غرايز ميباشد که عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ -1‬غريزه تدين ‪ :‬غريححزه ء تححدين يکححي ازنهححاد هححاي الهححي اسححت کححه در وجححود‬
‫هرانساني فطرتا نهفته است ‪ ،‬که اين موضوع را تحت عنوان خاصي بررسي خواهيم‬
‫نمود ‪ ،‬ولي آنچه درينجا لزم است بدانيم اينست که دين مقدس اسلم اين غريححزه را‬
‫بصورت مثبت آن توجيه نموده ‪ ،‬وانسانرا از تشويش هاي زياد با ذاتي معرفي ميدارد‬
‫که عالم ‪ ،‬قوي ‪ ،‬بي نياز ‪ ،‬مهربان و نهايت با رحم ميباشد ‪.‬‬
‫زماني يک مسلمان تمامي صفات پروردگار را دانسته برايححش يححك احسححاس قححوي‬
‫داخلي پيدا ميشححود ‪ ،‬كححه ارتبححاط وي را بححا يححك ذات بسححيار نيرومنححد ‪ ،‬قححوي ‪ ،‬عححادل ‪،‬‬
‫مهربان ‪ ،‬و صاحب قدرت برقرار ميسازد ‪ ،‬اين فرد مومن دو چيز مهمي را احساس‬
‫ميكند ‪:‬‬
‫نخست ارتباط با خالق همه ‪ :‬اين ارتباط يححك پشححتوانه قححوي اسححت زيححرا ايححن‬
‫مومن عقيده دارد که ارتباط وي با ذاتححي اسححت کححه خححالق همححه ‪ ،‬برهمححه چيزححاکم ‪،‬‬
‫پرورگححار عالميححان ‪ ،‬پادشححاه روز جححزا ‪ ،‬حکمححرواي تمححامي کاينححات ‪ ،‬زنححده کننححده‬
‫وميراننده ‪ .‬وازينکه وي بححه چنيححن ذاتححي ايمححان دارد ‪ ،‬و اورا بححا اخلص عبححادت ميکنححد‬
‫يقين دارد که ذات پروردگار متعال هميشه مدافع وي بوده ‪ ،‬ونيازمنححدي هححايش را در‬
‫دنيا ويا هم در آخرت تكميل مينمايد ‪ .‬که اين ارتبححاط بححا ذات قححوي وبححزرک اطمينححان‬
‫قلبي را برايش ايجاد ميکند ‪ ،‬از هيچکسي بجز خالق خويش ترسي ندارد ‪ ،‬هيچگححاهي‬
‫سرتعظيم را به درگاه کسي خم نکرده ‪ ،‬وبا ‪ 100‬فيصد اعتماد زنده گي خويش را به‬
‫پيش ميبرد ‪.‬‬
‫ثانيا اطمينان قلبي در مقابل تمامي وقايع مثبــت ومنفــي جــامعه ‪:‬‬
‫فرد مومن با داشتن ايمان قوي به تمامي صفات خداوند در زنححده گححي خححويش کححامل‬
‫مطمئن ميباشد ‪ ،‬هرگاه برايش مشکلي پيدا ميشود دست دعا به بارگاه پروردگار بال‬
‫نموده ‪ ،‬وخواستار حححل مطلححب خححويش ميگححردد ‪ ،‬البتححه ديححن مقححدس اسححلم برايححش‬
‫مياموزاند که هرگاه طلبي داشتيد بايد آنرا از الله ) جل جلله ( بخواهيد ‪ ،‬زيرا خداونححد ) جحححل‬
‫جللححه ( يگانه ذاتحي اسحت کحه بايحد در مشحکلت بحه وي رجحوع نمحود وهمچنحان آن ذات‬
‫مقدس دعاي هيچ بندهء مومن خود را بدون جححواب بححاقي نميمانححد ‪ ،‬ايححن فححرد مححومن‬
‫ميداند که خواستهء وي به سه شکل برآورده ميشود ‪:‬‬
‫يا اين دعاي وي قبول شده و نتيجه ء آن فورا برايش داده ميشود ‪.‬‬
‫يا اين دعاي وي قبول شده و نتيجه ء آن در آينده برايش داده ميشود ‪،‬‬
‫ويا اين دعاي وي قبول شده و نتيجه ء در روز قيامت برايش داده ميشود ‪.‬‬
‫بناء اين فرد مومن در هر سه حالت خداوند را شححکر ميکنححد ‪ ،‬زيححرا يقيححن دارد کححه‬
‫نتيجه حالي دعحاي وي بححه نفعححش بحوده ‪ ،‬و هرگححاه نححتيجه تححأخير ميگححردد نيحز بححه نفحع‬
‫اوست ‪ ،‬زيرا انسان بسا اوقححات چيححزي را در حححال ميخواهححد ‪ ،‬درحححاليکه آن چيححز در‬
‫آينده برايش مفيد ميباشد ‪ ،‬لهححذا يقيحن دارد کحه خداونحد آرزويححش را وقححتي بححر آورده‬
‫ميسازد که به نفعش باشد ‪ .‬وهرگاه نتيجهء دعايش در حححال وآينححده بححر أورده نشححد ‪،‬‬

‫‪20‬‬

‫يقين دارد که خداوند به اساس مهرباني اش پاداش دعايش را در روز قيامت خواهححد‬
‫داد که منفعت آخرت بهترست نسبت به منفعت دنيا‪.‬‬
‫اين طرز عقيدهء مومن يک نوع راحت قلبي واطمينان ميبخشد ‪ ،‬ومححومن حقيقححي‬
‫در کاستي هاي زنده گي هيچگاه احساس نا اميدي نميکند ‪.‬‬
‫يک مومن ميداند كححه پروردگححار عححالم حححق مظلححوم را از ظححالم ميگيححرد ‪ .‬وهرگححاه‬
‫ظلمي درحق او شود ونتواند حق خود را از ظالم بگيرد ‪ ،‬مايوس نشده صبر نمححوده ‪،‬‬
‫و منتظر جزايي براي آن ظالم ميشود که خداوند بيان داشته است ‪.‬‬
‫ولي برعکس هرگاه كسي ديانت نداشته ‪ ،‬در هنگام مواجهت به مشكلت وپرابلححم‬
‫هاي زنده گي راه نجات نيابد ‪ ،‬بالخره دست به خود كشي ميزند ‪.‬‬
‫ايمان راستين سبب قناعت ميگردد ‪ :‬احصائيه هاي بسححيار زيححادي در دسححت‬
‫داريم كه در كشورهاي بسيار پيشرفته و مترقي نسبت ضعف ديانت و يححا هححم عقيححده‬
‫نداشتن به خالق ‪ ،‬درهنگام روبرو شدن به مشكلت ‪ ،‬جوانحان زيحادي دسحت بحه خحود‬
‫كشي ميزنند ‪ ،‬ولي برعكس آن ميبينم كه دركشححورهاي بسححيار فقيححر‪ ،‬تعححداد مردمححان‬
‫خود كشي كننده بسيار كم است ‪ ،‬زيرا ايمان قوي به ذات پروردگار ‪ ،‬سححبب قنححاعت‬
‫در بسياري از مشكلت ميشود ‪ ،‬مثل ‪ :‬وقتي يححك مححؤمن در بايسححكل سححوار شححده بححه‬
‫درس ميايد در مقابل خويش شخص ديگري را ميبيند كه بححا مححوتر زيبححا و پرقيمححت بححه‬
‫وظيفححه خححويش ميححرود ‪ ،‬ايححن مححؤمن يقيححن دارد كححه داشححتن بايسححكل از پ حول حلل‬
‫بهتراست ‪ ،‬نسبت به بدست آوردن مححوتر بسححيارزيبا ‪ ،‬از راه نححا مشححروع ‪ ،‬او بححه ايححن‬
‫عقيده است كه من از مقدار پول بايسكلم در مقابل خداوند جوابگححو ميباشححم و او از‬
‫همان ثروت خويش جواب خواهد داد ‪ .‬بدين صححورت مححأيوس نشححده بلكححه منتظححر در‬
‫يافت پول حلل بوده تا موتري خريداري كند ‪ ،‬و هرگحاه بححازهم پحول حلل نيححافت بححه‬
‫همان بايسكل قناعت ميكند زيرا نداشتن موتر بهتر است نسبت به داشتن آن از پول‬
‫حرام ‪.‬‬
‫همچنان اين مسلمان عقيححده دارد کححه تقسححيم رزق وروزي ‪ ،‬بححه اسححاس مقححدرات‬
‫الهي بوده ‪ ،‬وانسان بححا سححعي وتلش خححود ميتوانححد رزق حلل بدسححت آورد ‪ ،‬ولححي او‬
‫نميتواند که ازآنچه برايش مقررشده ‪ ،‬زياده حاصل کند ‪ ،‬بناء با وجود سححعي وتلش ‪،‬‬
‫به همان مقدار رزق خويش قنحاعت مينمايححد ‪ ،‬وهميححن قنححاعت را تمحامي دانشححمندان‬
‫روانشناسي ‪ ،‬اساس تمامي خوشبختي ها ميدانند ‪.‬‬
‫شاعرمعروف زبان پارسي عمرخيام اين مطلب را چنين توضيح ميدهد ‪:‬‬
‫وزخوردن غم بجزجگر خون نشود‬
‫از رفته قلم هيچ دگحرگون نحشود‬
‫يک ذره ازآنچه هست افزون نشود‬
‫گردرهمه عمر خويش خونابه خوري‬
‫ايمان سبب عــدم تــرس وخــوف از مخلوقــات ميشــود ‪ :‬عقيححده‬
‫اسلمي مومنا ن را بدين عقيده توجيه مينمايد که انسان نميتواند براي کسي نفع ويححا‬
‫ضرري را جلب نمايد ‪ ،‬مگر اينکه چيزي براي او مقدرشده باشد ‪.‬‬
‫باس ) رضي الله عنهما ( ميفرمايد كه روزي در عقب پيامبر ) صحححلى اللحححه‬
‫ن عَ ّ ٍ‬
‫حضرت عبدالله ب ْ ِ‬
‫عليه وسلم ( بودم ‪ ،‬برايم گفت ‪ :‬اي پسرك ! من برايت كلماتي را ياد ميدهم آنححرا حفححظ‬
‫نما ‪ ،‬تاخداوند ) جل جلله ( ترا حفظ نمايد و هميشه باتو باشد ‪:‬‬
‫ هرگاه مشكلي داشتي از خداوند متعال حل آنرا طلب نما ‪.‬‬‫ هرگاه كمك ميخواستي از خداوند كمك بخواه‬‫‪21‬‬

‫ بدانكه هرگاه تمامي مردم با هم اتفاق نمايند تا بححراي تححونفعي برسححانند ‪ ،‬نفعححي‬‫رسانده نميتوانند مگر آنچححه را خداونححد متعححال) جححل جللححه ( برايححت تعييححن نمححوده اسححت ‪،‬‬
‫وهرگاه همه اتفاق نمايند كه براي تو ضرري برسححانند ‪ ،‬بجححز آنچحه را خدانححد ) جححل جللححه (‬
‫برايت نوشته است كرده نميتوانند قلححم هححا برداشححته شححده ‪ ،‬و كتابهححا خشححك گرديححده‬
‫)‪(1‬‬
‫است (‬
‫اين اساسات عقيدتي اسلم براي همهء مومنححان درس قنححاعت داده کححه نححتيجه آن‬
‫اطمينان قلبي است که بار آرندهء تمامي راحت ها است ‪.‬‬
‫‪ -2‬غريزه بقاي نفس ‪ :‬اين غريزه شحامل بخحش هحاي برتحري جحويي ‪ ،‬غريحزه‬
‫تملک ‪ ،‬و علقمندي به تشويق وغيره ميباشد ‪.‬‬
‫غريزهء برتري جويي‪ :‬انسان به اسححاس قححوانين فطححري الهححي ‪ ،‬داراي غريححزه‬
‫برتري جويي و پيشتازي ميباشد ‪ ،‬هميشه علقمنداست تا ازديگران برتر وبهتر باشد ‪،‬‬
‫دين مقدس اسلم براي ارجگذاري به مقام انسان ‪ ،‬اين غريزه را رد نكرده ‪ ،‬بلكه بححا‬
‫تــوجيه مثبــت ديــن )رقــابت ســالم( ايححن غريححزه را بححه گححونه درسححت آن بكححار‬
‫شاَء الل ّه ل َجعل َك ُ ُ‬
‫مياندازد ‪ ،‬قرآن كريم ميفرمايد ) وَل َوْ َ‬
‫م فِححي‬
‫ة َوا ِ‬
‫م ً‬
‫ن ل ِي َب ْل ُحوَك ُ ْ‬
‫مأ ّ‬
‫ُ َ َ ْ‬
‫حد َةً وَل َك ِ ْ‬
‫ت ( هرگاه خداوند ميخواست شححما را يححك امححت ميسححاخت ‪،‬‬
‫ست َب ِ ُ‬
‫قوا ال ْ َ‬
‫خي َْرا ِ‬
‫م َفا ْ‬
‫ما آَتاك ُ ْ‬
‫َ‬
‫ولي شما را درآنچه برايتان عنايت فرمححوده اسححت ازمححايش ميكنححد پححس در نيکححي هححا‬
‫پيشتازي نماييد المائدة ‪48 /‬‬
‫انسان با ايمان ‪ ،‬با رقابت هاي سليم در امور نيك پيشتازي مي کند ‪ .‬دين مقدس‬
‫اسلم اين بخش غرايز را توجيه مثبححت نمححوده ‪ ،‬و بححراي پيححروان خححط فکححري نبححوي ‪،‬‬
‫برتريت را در امور مثبت بيان ميدارد ) ان اکرمکم عند الله اتقححاکم ( برتريححت انسححان‬
‫مومن در تقوايش نهفته است ‪ ،‬ومومنان حقيقي کوشش ميکنند کححه در تمححامي امححور‬
‫زنده گي برتريت خويش را در تقوا حاصل نمايند ‪.‬‬
‫صحابه كرام ) رضححي اللححه عنهححم اجمعيححن ( با دانستن مقاصد حقيقي ديححن مقححدس اسححلم در‬
‫امورايماني )خير( نسبت به ديگران برتري وپيشتازي مينمودند ‪ ،‬حضرت عمححر)رضححي اللححه‬
‫عنه( ميفرمايد ‪:‬‬
‫من هميشه ميخواستم تا نسبت به حضرت ابي بكرصديق )رضي الله عنححه( در نيکي هححا ‪،‬‬
‫وانجام امور نيک واخلقي سبقت نمايم ‪ ،‬هرگححاه ازمريضححي خبرميشححدم فححورا بححدانجا‬
‫رفته ‪ ،‬تا مطابق سنت پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( مريض را عيادت نمايم ‪ ،‬هرگححاه بححه خححانه‬
‫مريض ميرسيدم ميديدم‬

‫‪-------------------------------------‬‬

‫‪ -1‬ترجمه ء اين حديث شريف است ‪ :‬عن عبدالله بن عباس َقا َ‬
‫ص حّلى‬
‫ت َ‬
‫خل ْ َ‬
‫ف َر ُ‬
‫ل ك ُن ْ ُ‬
‫ل الل ّحهِ َ‬
‫سو ِ‬
‫ُ‬
‫فح ْ‬
‫ف ْ‬
‫جاهَح َ‬
‫فظ ْ َ‬
‫م َ‬
‫قا َ‬
‫ك‬
‫ح َ‬
‫ح َ‬
‫ح َ‬
‫ما فَ َ‬
‫ما ٍ‬
‫جحد ْه ُ ت ُ َ‬
‫كا ْ‬
‫ه يَ ْ‬
‫تا ْ‬
‫ل َيا غ َُل ُ‬
‫ه ع َل َي ْهِ وَ َ‬
‫ه تَ ِ‬
‫ظ الل ّح َ‬
‫ظ الل ّ َ‬
‫ك ك َل ِ َ‬
‫م إ ِّني أع َل ّ ُ‬
‫م ي َوْ ً‬
‫سل ّ َ‬
‫الل ّ ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫سأ ْ‬
‫فُعوك ب ِ َ‬
‫ه وَإ ِ َ‬
‫إِ َ‬
‫يٍء‬
‫ن ي َن ْ َ‬
‫م َ‬
‫ت ع َلى أ ْ‬
‫ة لوْ ا ْ‬
‫مأ ّ‬
‫ت فا ْ‬
‫ذا ا ْ‬
‫ت فا ْ‬
‫ذا َ‬
‫مع َ ْ‬
‫جت َ َ‬
‫ن ال ّ‬
‫ن ِباللهِ َواع ْل ْ‬
‫ست َعَن ْ َ‬
‫ل الل َ‬
‫سأل َ‬
‫ش ْ‬
‫ست َعِ ْ‬
‫ك ول َو اجتمعوا ع ََلى أ َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ح‬
‫ش‬
‫ب‬
‫ل‬
‫إ‬
‫ك‬
‫رو‬
‫ض‬
‫ي‬
‫م‬
‫ل‬
‫ء‬
‫ٍ‬
‫ي‬
‫ش‬
‫ب‬
‫ك‬
‫رو‬
‫ض‬
‫ي‬
‫ن‬
‫ل‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ه‬
‫ب‬
‫ت‬
‫ك‬
‫د‬
‫ق‬
‫ٍ‬
‫ء‬
‫ي‬
‫ش‬
‫ب‬
‫ل‬
‫إ‬
‫ك‬
‫عو‬
‫َ‬
‫ف‬
‫ن‬
‫ي‬
‫م‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫يٍء قَحد ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ِ ِ‬
‫ْ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫ِ ِ‬
‫لَ ْ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ف قا َ‬
‫ل هَ َ‬
‫ح ( ترمذي شريف ‪ ،‬حححديث‬
‫ج ّ‬
‫ص ِ‬
‫دي ٌ‬
‫ح ُ‬
‫ح ِ‬
‫حي ٌ‬
‫ث َ‬
‫ذا َ‬
‫ص ُ‬
‫م وَ َ‬
‫ت القل ُ‬
‫ح َ‬
‫ف ْ‬
‫ه ع َلي ْك ُرفِعَ ْ‬
‫ه الل ُ‬
‫ك َت َب َ ُ‬
‫ن َ‬
‫ت ال ّ‬
‫س ٌ‬
‫‪2440‬‬

‫‪22‬‬

‫كه حضرت ابوبكرصديق )رضي الله عنه( قبل درآنجا حضور دارد ‪ ،‬وبه همين سححان وقححتي‬
‫ميخواستم درنمازهاي جماعت نسححبت بححه وي سححبقت نمححايم ‪ ،‬ميديححدم كححه حضححرتش‬
‫نسبت به من قبل به مسجد تشريف آورده است ‪ ،‬وبه اين اسححاس او هميشححه نسححبت‬
‫به من در امور خير سبقت مينمود ‪ .‬روزي پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( مسلمانانرا امر نمححود‬
‫تا از اموال خويش در راه خداوند )جل جلله ( مصرف نمايند ‪ ،‬همه به منازل خححود رفتححه و‬
‫براي آوردن اموال خويش پرداختند ‪ ،‬من خواستم كه درين روز ‪ ،‬نسححبت بححه حضححرت‬
‫ابي بكر سبقت نموده ‪ ،‬بخود گفتم كه مال يك چيز شيرين است ‪ ،‬و شححايد انسححان در‬
‫ساير عبادتهاي رايگان بخوبي بتواند كه حكم الهي را مراعات نمايد ‪ ،‬ولي در قسححمت‬
‫اموال بسياري كسان ‪ ،‬نميتوانند به ساده گي احكام الهي را رعايت نمايند ‪ ،‬وبا چنيححن‬
‫فكر ‪ ،‬تمامي اموال منحزل خحويش را بحه دوحصحه تقسحيم نمحودم ‪ ،‬نصحف آنحرا بحراي‬
‫فاميل خويش گذاشتم ونصف ديگر را به نزد رسول اكرم آوردم ‪ ،‬ومنتظر بححودم كححه‬
‫ابو بكر چي ميكند ‪ ،‬ديدم كه ابو بكر )رضححي اللححه عنححه( تمححامي امححوال خححود را آورده ودرراه‬
‫خداوند ) جل جلله ( مصرف نمود ‪ ،‬وزماني پيامبر) صلي الله عليه وسلم( از اوپرسيد كه بححراي اولد‬
‫هايت چي مانده اي ؟ گفت ‪ :‬خدا وپيامبرش را به آنان گذاشته ام ‪.‬‬
‫بدين اساس مؤمنان حقيقي با رقححابت هححاي سححالم ‪ ،‬درعبححادت پروردگححار) جححل جللححه (‬
‫ودستگيري مستمندان ‪ ،‬يتمان و بينوايححان ‪ ،‬رضححايت الهححي را كسححب مينماينححد و بححدين‬
‫شححكل هححم غححرور وتكححبر از قلبهححاي هححاي شححان دور ميگححردد ‪ ،‬وهحححم ســعادت‬
‫وخوشبختي دنيا وآخرت را نصيب ميشوند ‪.‬‬
‫اين انسان هم براي خود وهم براي ديگران مصدر خدمات عالي ميباشد ‪ ،‬زيرا وي‬
‫با درك حقانيت دين مقدس اسلم ‪ ،‬وعدم اختصار زنده گي ‪ ،‬تنهححا در چنححد روز دنيححا ‪،‬‬
‫كوشش ميكند تا براي آخرت خود ذخيره داشته باشد ‪ ،‬اين فكر مثبت ‪ ،‬وي را به يححك‬
‫سلسله امورايماني ميكشاند كححه عبححارت از قنححاعت ‪ ،‬عفححت جححويي ‪ ،‬تواضححع ‪ ،‬ايثححار ‪،‬‬
‫بخشش ‪ ،‬صبر ‪ ،‬شكسته نفسي ‪ ،‬وغيره ميباشد كه انسانرا از تسححليمي بححه مححاديت و‬
‫سركشي ها نجات داده ‪ ،‬او را بححه مقححام عححالي انسححاني كححه برتريححت از فرشححته گححان‬
‫ميباشد ‪ ،‬ميرساند ‪.‬‬
‫آل بيت پيامبر وصحابه كرام ) رضححي اللححه عنهححم ( با استفاده از دروس گرانبهاي پوهنتححون‬
‫نبوي ‪ ،‬به چنين مقام رسيده بودند ‪ ،‬آنان با درك اين حقيقت هحا درهنگححام قربححاني هحا‬
‫ومسؤوليت هححا ‪ ،‬درنخسححتين صححفوف قححرار ميگرفتنححد ‪ ،‬ودر هنگححام گرفتححن امتيححازات‬
‫)غنيمت و صلحيت ( درآخر صف قرار ميداشتند ‪ ،‬واين قناعت به اندازهء رسيده بححود‬
‫كه زمان دسترسي به امححوال ‪ ،‬بححازهم دسححت خححود را از انححدك شححبهه نگهميداشححتند ‪،‬‬
‫بگونه مثال ‪:‬‬
‫درجنگ بدر نخستين کسانيکه براي مبارزه برآمدند هرسه از آل بيت پيامبر) صححلي اللححه‬
‫عليححه وسححلم( بودند ) حضرت حمزه ‪ ،‬حضرت ابوعبيده و حضححرت علححي بححن ابححي طححالب (‬
‫رضي الله عنهم اجمعين ‪.‬‬
‫حضرت ابو بكر صديق )رضي الله عنه( مانند ساير كارمندان ‪ ،‬ماهانه ‪ 100‬درهم معححاش‬
‫داشت ونميتوانست كه تمامي مصارف وضححرورات خحويش را بحرآورده سحازد ‪ ،‬روزي‬
‫خانمش برايش يك قاب شيريني را ترتيب داده درمقابلش گذاشت ‪ ،‬حضرتش پرسيد‬

‫‪23‬‬

‫‪ :‬پول اين را ازكجا نموده است ؟ همسرش گفت ‪ :‬مححن ازپححول معححاش ‪ ،‬ازمصححارف‬
‫خانه كم نمودم ‪ ،‬ومبلغ پنج درهم را ذخيححره نمححودم ‪ ،‬وبرايتححان ايحن خححوردني را تهيححه‬
‫کردم ‪ ،‬ابوبكرصديق فورا به نزد مسؤول معاشات رفته وامر نمود تا پنححج درهححم را از‬
‫معاش او كم سازد ‪ ،‬زيرا ‪ 95‬درهم مصارف منزلش را كفايت ميكند ‪.‬‬
‫همچنان شبي حضرت اميرالمؤمنين علي )رضي الله عنه( مصروف بازرسي امور‬
‫دولت بودند ‪ ،‬و دونفري به نزدش آمده ‪ ،‬برايش گفتند كه ما بححراي ديححدن شححما آمححده‬
‫ايم ‪ .‬حضرتش برخواسته وچراغ را خاموش نمود ‪ ،‬وبححه عححوض آن ‪ ،‬ازمنزلححش چححراغ‬
‫شخصي خود را طلب نمود ‪ ،‬آنان پرسيديد كه چرا اين چراغ را خححاموش نموديححد ؟ او‬
‫درپاسخ شان گفت ‪ :‬اين چراغ مربححوط بيححت المححال مسححلمانان اسححت كححه بححراي مححن‬
‫غححرض اجححراي وظححايف رسححمي امححانت داده شححده اسححت ‪ ،‬اكنححون كححه بححا شححما‬
‫درامورشخصي صحبت ميكنم ‪ ،‬حق ندارم ازيححن چححراغ اسححتفاده كنححم ‪ ،‬وخواسححتم بححه‬
‫عوض آن چراغ دولتي ‪ ،‬از چراغ شخصي خودم كه ازمصرف جيبم ميباشد ‪ ،‬اسححتفاده‬
‫نمايم ‪.‬‬
‫صحابه كححرام بححا دانسححتن ايححن حقححايق ‪ ،‬تمححامي اعمححال خححويش را مطححابق مبححادي‬
‫اسلمي عيار نمودند وتوانستند كه ازامتحان سخت دنيوي به خوبي وموفقيت بدر آيند‬
‫‪.‬‬
‫برعكس كسانيكه غريحزه برتحري جحويي خحود را بحه اسحاس هحدايات الهحي ترتيحب‬
‫وتنظيم نميكنند ‪ ،‬وبه عوض استفاده از راه هاي مشروع ‪ ،‬غرايز برتري جويي خود را‬
‫‪ ،‬به گونهء منفي به كار ميبرند ‪ ،‬به عوض اينكه خححدمتي بححه جهححان وبشححريت نماينححد ‪،‬‬
‫برتريت خويش را درقتل ‪ ،‬اسححتعمار ‪ ،‬اشححغال كشححورهاي ديگححران ‪ ،‬وريختانححدن خححون‬
‫ساير انسانها ميبينند ‪ ،‬وبدين اساس به عوض اينكه بححه مقححام عححالي انسححاني رسححند ‪،‬‬
‫خاصيت حيوانيت را حاصل ميكنند ‪ ،‬آنهحم حيوانحات بسحيار پسحتي ماننحد گحزدم هحايكه‬
‫نيش شان نه از پي كين بوده ‪ ،‬بلكححه ايححن زهرريححزي جححزء سرشححت و طححبيعت شححان‬
‫ميشود ‪ .‬اين منفي گرايي در برتري جويي ها ‪ ،‬جهان امروزي را تهديححد نمححوده ‪ ،‬و بححه‬
‫عوض اينکه انسانهاي معاصر هزاره سوم ‪ ،‬با وجود داشتن امکانات عالي زنده گححي ‪،‬‬
‫ماننححد بححرادر ودوسححت زنححده گححي نمححوده ‪ ،‬وپيشححرفت وتقححدم سححاينس وتکنححالوژي را‬
‫درخدمت انسانيت قرار دهند ‪ ،‬برعکس زور داران خون فقيران را ريختححه ‪ ،‬و علمححاي‬
‫ماده پرست ‪ ،‬اطفال معصوم وبي گناه را شکار نموده ‪ ،‬واز اعضاي بححدن آنححان بححراي‬
‫زنده گي پير مندان ثروت مند استفاده ميکنند ‪ ،‬کشور هاي بسيار پيشرفته بححه عححوض‬
‫تقديم خدمات عالي به انسانيت ‪ ،‬همه روزه براي حصول اسلحهء بيشححتر کححار نمححوده‬
‫واين حق را صرف براي خود ثححابت مينماينححد ‪ ،‬وبححا اسححتفاده از يححن اسححلحه خطرنححاک‬
‫انسانيت را تهديد ميکنند ‪ ،‬و به عوض اينکه انسححان امححروزي در فضححاي صححلح وآشححتي‬
‫زنده گي نمايد ‪ ،‬به اساس ظلم وتجاوز بعضي ازين قدرتمنحدان بححه انتقححام ميبراينحد و‬
‫دامنه جنگ هنوز هم بيشتر شده و اسححتعمال اسححلحه کشححتار دسححته جمعححي هرلحظححه‬
‫انسان را به خوف وترس ميکشاند‪.‬‬
‫غريزهء تملك ) مالك شدن پول ‪ ،‬مال وغيره ( ‪ :‬انسان به‬
‫اساس خلقت ذاتي خويش داراي غريزه تملححك ميباشححد ‪ ،‬كححه بححه اسححاس ايححن غريححزه‬
‫هركسي علقمند داشتن مال وسرمايه خاص وويژهء خويش بوده ‪ ،‬كه درين قسححمت‬
‫دين مقدس اسلم اين غريزه را توجيه مثبت نمححوده ‪ ،‬تححا ازطححرق مثبححت ‪ ،‬مشححروع و‬
‫‪24‬‬

‫حلل برآورده گردد ‪ ،‬وزماني هم انسان مؤمن نتواند كه بصححورت مشححروع چيححزي را‬
‫بدست آورد قناعت را پيشه ساخته ‪ ،‬به اين يقين ايماني ميباشد ‪ ،‬كه شايد درنداشتن‬
‫چنين چيزي منفعحت وي باشحد ‪ ،‬زيحرا خداونحد )جححل جللححه( ذات مهربحان اسحت كحه بحراي‬
‫هركس مطابق استعدادش چيححزي ميدهححد ‪ ،‬و وهرگححاه بححراي كسححي چيححزي ندهححد ‪ ،‬يححا‬
‫عوضححش را درآينححده برايححش ميدهححد ‪ ،‬ويححاهم بهححتراز آنححرا در روز آخححرت نصححيبش‬
‫ميگرداند ‪ ،‬بناء درهردوصورت کدام نقصاني متوجه اين مومن نميباشد ‪.‬‬
‫برعكس كسانيكه اين قانون الهي را درغريزه ء تملك خححويش مححورد تححوجه قححرار‬
‫نميدهند ‪ ،‬ميخواهند تححا بهححر شححكل كحه باشححد ‪ ،‬خححود را صححاحب ثححروت ومححال نماينححد ‪،‬‬
‫وتمامي خواهشات خويش را حتما بر آورده سازند ‪ .‬اين طرز انديشه ء منفححي آنححانرا‬
‫به راه هاي غلط تشويق نموده ‪ ،‬وبالخره آنان كوشش ميكند بححراي منفعححت وحاصححل‬
‫نمودن خواهشات خويش ‪ ،‬دست به جنايات بسيار زيادي زنند‪.‬‬
‫غريزهء بقاي نوع ‪ :‬اين غريزه که در داشتن اولد وفاميل ميباشد غالبححا‬
‫مربوط بحث نياز مندي هاي اجتماعي ميباشد که در آنجا شرح ميگردد ‪.‬‬
‫نتيجه مطلب ‪ :‬با توجه به تمامي توجيهات مثبت دين مقدس اسلم درعرصه هاي‬
‫معنوي وجود انسان بدين نتيجه ميرسيم که ارشادات الهي نوعي از رضايت کامححل را‬
‫براي انسان به بار مياورد که اين رضايت وقناعت از حالت زنده گي سبب خوشبختي‬
‫انسان در دنيا وآخرت ميگردد ‪.‬‬
‫به اساس ارشححادات فححوق ‪ ،‬ديححن مقححدس اسححلم دينححي اسححت کححه دوبخححش مححادي‬
‫ومعنوي وجود انسان را با توجيهات مثبت خويش به سوي خوشبختي هاي ميکشححاند ‪،‬‬
‫وموضوع ترک دنيا )رهبانيت( دردين مقدس اسلم ‪ ،‬وجود نححدارد ‪ ،‬مسححلمانان درنمححاز‬
‫هاي خويش ميخوانند که )ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الخرة حسنة وقنا عذاب النار‬
‫( پروردگارا براي ما نيکي هاي دنيا وآخرت را نصيب گححردان ‪ ،‬ومححا را از عححذاب آتححش‬
‫نگهدار ‪.‬‬
‫درحديث شريف روايت است که پيامبر ) صححلی اللححه عليححه وسححلم ( ميان سححلمان وابححی دردا‬
‫پيمان برادری قايم نمود ‪ ،‬روزی سلمان به منزل ابحی الحدرداء تشحريف بحرد ‪ ،‬متحوجه‬
‫شد که خانمش بسححيار پريشححان اسححت ‪ ،‬ازو علححت پريشححانی اش را پرسححيد ‪ .‬گفححت ‪:‬‬
‫برادرت ابوالححدرداء بححه امححور دنيححا علقمنححد نميباشححد ‪ ،‬او برايححش غححذايی تهيححه نمححود ‪،‬‬
‫وبرايش گفت ‪ :‬بخور‪ .‬او گفت ‪ :‬من روزه دارم ‪ .‬سحلمان گفححت ‪ :‬محن تحاوقتيکه شححما‬
‫غذا نخوريد غذا نميخورم ‪.‬‬
‫ابوالدرداء غذا خورد ‪.‬‬
‫وقتی شب شد ‪ ،‬ابوالدردا ميخواست که تمامی شب عبادت کند ‪ ،‬سلمان برايححش‬
‫گفت ‪:‬‬
‫برو واستراحت نما ‪ ،‬او رفته استراحت نمود ‪ ،‬وقتی آخرشب شد سححلمان برايححش‬
‫گفت اکنون برخيز ونمازبخوان ‪.‬‬
‫سلمان برايش گفت ‪ :‬خداوند باليت حق دارد ‪ ،‬نفست باليت حق دارد ‪ ،‬وفاميلت‬
‫باليت حق دارد ‪ .‬بناء برای هر کدام حقش را ادا نما ‪.‬‬
‫سپس به نزد پيامبر) صلی الله عليه وسلم ( و برايش اين موضوع را بيان داشت ‪ ،‬آنحضرت‬
‫فرمود که سلمان راست گفته اسححت ‪ (1).‬بححه اسححاس ايححن حححديث شححريف کسححانيکه‬
‫گمان ميکنند که ما بخاطر رضايت خداوند نفس خود را ميکشححيم ‪ ،‬ارتبححاط فحاميلی را‬
‫‪25‬‬

‫ترک نموده مشغول عبادت ميشويم ‪ ،‬حقيقححت ايمحان را درک نکححرده انححد ‪ .‬زيححرا ديححن‬
‫مقدس اسلم ديححن متوسححط بححوده ‪،‬تمححامی امححور حيححاتی انسححان را مسححاويانه ترتيححب‬
‫وتنظيم مينمايد ‪.‬‬
‫‪------------------‬‬‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫داِء‬
‫)آ َ‬
‫م الحد ّْر َ‬
‫ما ُ‬
‫ما َ‬
‫ن أب َححا الحد ّْرَداِء فحَرأى أ ّ‬
‫ن وَأِبي الحد ّْرَداِء فحَزاَر َ‬
‫ن َ‬
‫ه عَل َي ْهِ وَ َ‬
‫سحل َ‬
‫سل َ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ي َ‬
‫م ب َي ْ َ‬
‫خى الن ّب ِ ّ‬
‫ما َ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫قا َ‬
‫محا‬
‫ة فَ َ‬
‫تأ ُ‬
‫ج ٌ‬
‫مت َب َذ ّل َ ً‬
‫ة ِفي الد ّن َْيا فَ َ‬
‫حا َ‬
‫ه َ‬
‫خوك أُبو الد ّْرَداِء لي ْ‬
‫شأن ُ ِ‬
‫ه طَعا ً‬
‫صحن َعَ لح ُ‬
‫سل ُ‬
‫ك َقال ْ‬
‫ل ل ََها َ‬
‫ُ‬
‫جاَء أُبو الحد ّْرَداِء فَ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫فَ‬
‫م َقا َ‬
‫ن اللي ْ ُ‬
‫ل فَأك َ‬
‫ل َقا َ‬
‫حّتى ت َأك َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫م‬
‫ب أُبو الد ّْرَداِء ي َ ُ‬
‫ك‬
‫بآ‬
‫نا‬
‫أ‬
‫ما‬
‫ل‬
‫قا‬
‫م‬
‫ئ‬
‫صا‬
‫ني‬
‫إ‬
‫ف‬
‫ل‬
‫قا‬
‫ل‬
‫ك‬
‫ل‬
‫قا‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ل ذ َهَ َ‬
‫ما كا َ‬
‫ل َ‬
‫قو ُ‬
‫ل َنحح ْ‬
‫ل فَل ّ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ٌ‬
‫َ‬
‫ٍ‬
‫ِ‬
‫س حل َْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن ل َِرب ّح َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫فَ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ك‬
‫ه‬
‫ح‬
‫ل‬
‫ل‬
‫حا‬
‫ح‬
‫َ‬
‫ق‬
‫ف‬
‫يا‬
‫ل‬
‫ح‬
‫ص‬
‫ف‬
‫ن‬
‫ل‬
‫ا‬
‫م‬
‫ق‬
‫ن‬
‫ما‬
‫ل‬
‫س‬
‫ل‬
‫قا‬
‫ل‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ر‬
‫خ‬
‫آ‬
‫ن‬
‫م‬
‫ن‬
‫كا‬
‫ما‬
‫ل‬
‫ف‬
‫م‬
‫ن‬
‫ل‬
‫قا‬
‫َ‬
‫ف‬
‫م‬
‫قو‬
‫ُ‬
‫ي‬
‫ب‬
‫ه‬
‫ذ‬
‫م‬
‫ث‬
‫م‬
‫نا‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن إِ ّ‬
‫ما ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ُ َ‬
‫ْ‬
‫َ َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ َ‬
‫َ ِ‬
‫ْ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫م‬
‫ل‬
‫ح‬
‫س‬
‫و‬
‫ه‬
‫ح‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ه‬
‫ح‬
‫ل‬
‫ال‬
‫لى‬
‫ح‬
‫ص‬
‫ي‬
‫ح‬
‫ب‬
‫ن‬
‫ال‬
‫تى‬
‫أ‬
‫ف‬
‫ه‬
‫ّ‬
‫ق‬
‫ح‬
‫ق‬
‫ح‬
‫ذي‬
‫ل‬
‫ك‬
‫ط‬
‫ع‬
‫أ‬
‫ف‬
‫قا‬
‫ّ‬
‫ح‬
‫ك‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ك‬
‫ل‬
‫ه‬
‫ل‬
‫و‬
‫قا‬
‫ّ‬
‫ح‬
‫ك‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ك‬
‫س‬
‫ْ‬
‫ف‬
‫ن‬
‫ل‬
‫و‬
‫قا‬
‫ّ‬
‫ح‬
‫ك‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ْ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ ّ َ ُ َ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ َ ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ ِ َ َ َ‬
‫ُ‬
‫ِّ ّ َ‬
‫َ‬
‫فَذ َك ََر ذ َل ِ َ‬
‫قا َ‬
‫ن ( حديث نمبر ‪ 1832‬بخاري شريف ‪.‬‬
‫ه فَ َ‬
‫ما ُ‬
‫صد َقَ َ‬
‫ه عَل َي ْهِ وَ َ‬
‫سل ْ َ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ك لَ ُ‬
‫م َ‬
‫ي َ‬
‫ل الن ّب ِ ّ‬

‫نيازمندی انسان در بخش اجتماعی‬
‫انسان درجححامعه انسححاني در امححور اجتمححاعي خححويش بححه والححدين ‪ ،‬همسححر‪ ،‬اولد ‪،‬‬
‫وسححاير دوسححتان ‪ ،‬قححانون ‪ ،‬حکححومت ‪ ،‬محکمححه عححادلنه ‪ ،‬مکتححب ‪ ،‬پوهنتححون ‪ ،‬وسححاير‬
‫ضرورت هاي اجتماعي نيازمند است ‪.‬‬

‫دين مقدس اسلم براي اين همه ضرورت هححاي اجتمححاعي تححوجيه مثبححت‬
‫داشته ‪ ،‬قحوانين آن عحادلنه ميباشحد قححوانين بححه اسححاس بيطرفححي ‪ ،‬مهربححاني و‬
‫عدالت بنيان گذاري شده است ‪ .‬زيرا قانون گذار بشر نيست که خواهشات انسححاني‬
‫خويش را ضمن برنامه هاي قانوني ساخته وآنرا بر ساير بشريت تحميل نمايد ‪.‬‬
‫در بـخش فاميـل ‪ :‬درنظام فححاميلي ‪ ،‬حقححوق والححدين ‪ ،‬اولد ‪ ،‬خححانم ‪ ،‬خححواهر ‪،‬‬
‫وغيره قوانين اسلمي مطابق عححدالت ميباشححد ‪ ) .‬نظححام اجتمححاعي اسححلم ( بهححترين‬
‫وسيله نجات جامعه بشري است ‪.‬زيرا دين مقدس اسلم براي حفححظ رابطححه هححا يححك‬
‫سلسله قوانيني دارد كه ميتواند پيوند انسانرا با خانواده ‪ ،‬اقارب وسايرانسانها بگححونه‬
‫مثبت توجيه نمايد كه در نححتيجه خوشححبختي وسحعادت همححه بصححورت عححادلنه تضححمين‬
‫گردد ‪ ،‬بگونه مثال ‪:‬‬
‫در قسمت مادر ‪ :‬دردين مقدس اسلم براي احترام مقام مححادر جنححت را بزيححر‬
‫پاي او بيان داشته است ) الجنة تحت اقححدام المهححات ( و بححه هميححن اسححاس دخححتران‬
‫وپسران متدين ‪ ،‬مادران خويش را نور چشمان خود دانسحته ‪ ،‬آنحانرا بحا نهحايت درجحه‬
‫احترام ميکنند ‪ ،‬درهنگام مشکلت ومريضی شان ‪ ،‬هميشه درخدمت آنان قرار داشته‬
‫‪ ،‬وتا آخرين لحظات عمر خدمتگزارش ميباشححند ‪ .‬ايححن احححترام مححادر از همححان تححوجيه‬
‫مثبت دين سرچشمه گرفته است ‪.‬‬
‫در قسمت پدر ‪ :‬پدرنيز مانند مادر درميان فاميل دارای ارزش فححراوان بححوده‬
‫وفرزندان شان مطابق ارشاد پيامبر) صلی الله عليه وسلم ( کححه پححدر را دروازهححء از‬
‫دروازه هاي جنت معرفي نموده اسححت ‪ ،‬وقححرآن عظيححم الشححان بححرای احححترام بيشححتر‬
‫والدين تصريح نموده است که ) ول تقل لهما اف ( برای والححدين تححان واژه ) اف ( را‬
‫استعمال نکنيد ‪ ،‬زيرا اين کلمه به خستگی ودلتنگی دللححت ميکنححد کححه يححک مسححلمان‬
‫نبايد ‪ ،‬درمقابل والدين خويش چنين لفظ زشت را که سبب نححا خشححنودی آنححان گححردد‬
‫استعمال نمايد ‪.‬‬
‫‪26‬‬

‫در قسمت همسـر‪ :‬دين مقدس اسلم ‪ ،‬احترام وعزت نمودن خححانم را ويژهححء‬
‫مردان خدا پرسحت دانسحته ‪ ،‬واخلق خحوب بحا همسحران را عحاليترين مقحام اخلقحي‬
‫مردان دانسحته اسحت )احسحنکم خلقحا احسحنتکم خلقحا لهلحه ( بهحترين شحما ازنگحاه‬
‫اخلق ‪ ،‬با اخلق ترين شما با همسران شان ميباشند ‪ ،‬عحزت دادن خانمهحا را ويژهحء‬
‫مردان خدا پرست دانستحه ‪ ،‬واهححانت آنححان را خاصححيت زشححت مححردان پسححت دانسححته‬
‫است )مححا اکححرم النسححاء ال کريححم ومححا اهححانهن ال لئيححم( ‪ ،‬اطححاعت شححوهر را ويححژه ء‬
‫همسران مؤمن دانسته ‪ ،‬وبا توجيهات سالم ومثبت ‪ ،‬برای زنده گی انسان با احححترام‬
‫جانبين دوام اين زنده گی را تضمين نموده است ‪.‬‬
‫در قسمت دختـر و خواهر ‪ :‬داشتن دختر را رحمت الهححي پنداشححته ‪ ،‬وهرگححاه‬
‫کسی با خواهر ودختر خويش اخلق خوب نموده و در هنگام معامله با ايشان از خححدا‬
‫بترسد ‪ ،‬اين روش وی سبب دخول وی به جنت ميگردد حضرت ابی سعيد خدری )رضی‬
‫الله عنححه ( از پيامبر)صححلی اللححه عليححه وسححلم ( روايت ميکند که فرمود ‪ :‬هرگاه کسححی سححه دخترويححا‬
‫خواهرداشته باشد ‪ ،‬وياهم دو دختر يا خواهرداشححته باشححد ‪ ،‬و باايشححان روش انسححانی‬
‫نمايد ‪ ،‬ودرمعامله با ايشان از خدا بترسد ‪ ،‬نصيبش جنححت ميگححردد ‪ (1) .‬بححا دانسححتن‬
‫اين حديث پيامحبر هححر مسححلمان کوشححش مينمايححد کححه بححا خححواهران ودخححتران خححويش‬
‫رابطه خوب داشته باشند ‪.‬‬
‫در قسمت ساير اقارب ‪ :‬دين مقدس اسلم خاله را مثل مادر بيان داشته ‪،‬‬
‫وصلهء رحم را جزء اساسي عبادت دانسته ‪ ،‬قطع روابط با اقارب را گناه بزرگ و نا‬
‫بخشودني توضيح داده است ‪ ،‬براي همسايه ها حقوقي بيان شده ‪ ،‬وبه همين شكل ‪،‬‬
‫احترام بزرگسالن را بزرگحترين عبحادت پنداشحته ‪ ،‬شحفقت بحا خحوردان را جحزء مهحم‬
‫اخلق يك محؤمن دانسته است ‪ .‬و بدين سان ‪ ،‬دين مقدس اسلم توانسته كه روابط‬
‫خانواده واجتماع را به اساس قوانين اخلقححي تححأمين نمايححد ‪ .‬ايححن تححوجيه مثبححت الهححي‬
‫درنظام خانواده وجامعه بنياد خانواده ‪ ،‬رابطه با اقارب ودوستان ‪ ،‬نيکي با همسايگان‬
‫‪ ،‬عيادت مريضان ‪ ،‬سرپرستي يتيمان وبيوه ها ‪ ،‬وساير روابط اجتمححاعي مثبححت را در‬
‫سرخط وظايف اخلقي يک مومن قرار داده ‪ ،‬و هر عضو فاميل با ايمان درين زمينه‬
‫سعي وتلش ميورزد ‪ ،‬تا با رعايت اين قوانين الهي جنت فردوس را کمايي نمايد ‪.‬‬
‫برعكس كسححانيكه ازهححدايات الهححي خححود رامحححروم سححاخته انححد‪ ،‬وراه گمراهححي را‬
‫اختيارنموده اند ‪ ،‬بخوبي درك ميكنند كه روزانححه ‪ ،‬پيونححد خححانواده گححي آنححان متلشححي‬
‫شده ‪ ،‬و با وجود داشتن وسايل خوب مادي ومعيشتي به مشححكلت روحححي ‪ ،‬خححانواده‬
‫گي مبتل ميباشند ‪.‬‬
‫روزنامه ملي انيس در شماره )‪ (65‬چهارشنبه ‪ 18‬جوزاي سال ‪ 1384‬مطححابق ‪8‬‬
‫جون ‪ 2005‬در صفحه پنجم خويش تحت عنوان ) پيرزن انگليسي ثروتش را به‬
‫سگها بخشيد( چنين نوشته است ‪ :‬يك پيرزن پولدار انگليسححي در كمححال نححا بحاوري‬
‫يك مليون و دوصد هزار پونححد از ثححروت خححود را بححه سحگها واگحذار كححرد ‪ ،‬بححه گحزارش‬
‫روزنامه سان ماريون هي وود از اهالي مانچستر با وجححود داشححتن وارث ‪ ،‬بححه اراده و‬
‫ميل شخصي خود به بنياد خيريه سگها مراجعه كرد و همه ثروت خححود را بححه نححام ايحن‬
‫بنياد کرد تا در راه خدمات رساني به سگها خرج كنند خانم ) هي وود ( نهايتححا در اثححر‬
‫نارسايي قلبي در گذشت و پس از مرگ وارث او كه دو برادر و يححك خححواهر بودنححد بححا‬
‫مطلع شدن از اقدام او سخت شوكه و مبهوت شدند ‪ ،‬خدمتگار پنجاه وسه ساله وي‬

‫‪27‬‬

‫كه )جوليا مورك ترويد( نام دارد به روزنامه ) سان( گفححت كححه او از خححانواده هححايش‬
‫بيزار بود و تنها حيوانات خانواده او بودند ‪.‬‬
‫بگذار تا که افتد وبيند سزاي خويش‬
‫صدها چراغ دارد و بيراهه ميرود‬
‫در بخش مکتب وپوهنتون ‪ :‬دردين مقدس اسلم معلم پدر ويا مححادر معنححوی‬
‫شححاگردان بححوده ‪ ،‬حضححرت اميححر المححومنين علححی ابححن ابيطححالب ) رضححی اللححه عنححه (‬
‫ميفرمايد که ) من علمنی حرفا فهو موليی ( کسيکه يک حححرف مححرا تعليححم دهححد ‪ ،‬او‬
‫مثل مول ) بادار ( من ميباشد ‪ .‬به اساس ارشادات دين مقححدس اسححلم شححاگردان بححا‬
‫استادان خويش رابطه اخلقی داشته ‪ ،‬آنان را مثل والدين خود فکر نموده بححا ايشححان‬
‫معامله انسانی مينمايند ‪ ،‬استادان با ديححانت نيححز بححا درک ايححن مقححام عححالی ‪ ،‬بصححورت‬
‫خيلحی هحا مخلصحانه ‪ ،‬بحه دروس خحويش آمحاده گحی گرفتحه ‪ ،‬و زمحانی ازخحانه خحارج‬
‫ميشوند بدين فکر ميباشند که ما از نزد فرزندان خويش‬
‫‪------------------------‬‬‫‪ -1‬عن ابی سعيد الخدری ) رضی الله عنه ( قال قال رسول الله ) صلی الله عليه وسلم ( مححن کححان لححه‬
‫ثلث بنات او ثلث اخوات ‪ ،‬او بنتان او اختان فأحسن صحبتهن واتقی الله فیهن فله الجنحه ( ترمذی شريف ‪،‬‬
‫کتاب البر والصله ص ‪. 1839 ،‬‬

‫بيرون شده به نححزد دخححتران وپسححران خححويش بححه داخححل صححنف ميححروم ‪ ،‬وبححا ايححن‬
‫احسححاس پححدرانه ومححادرانه ‪ ،‬درداخححل صححنف برخححورد صححميمانه ودلسححوزانه داشححته ‪،‬‬
‫هميشه کوشش مينمايد تا يک دقيقححه وقححت شححاگردان بيهححوده صححرف نشححود ‪ ،‬وبححرای‬
‫پيشرفت استعداد های آنان شب وروز تلش ميورزند ‪.‬‬
‫در بخش قانونی ‪ :‬دين مقدس اسلم در قحانون گححذاري خححويش ‪ ،‬بححرای همحه‬
‫انسانها يکسان بوده وتابع کدام قوم ‪ ،‬قبيله ‪ ،‬طائفهء ‪ ،‬نژاد ‪ ،‬ومردم خاص نبوده ‪ ،‬بححه‬
‫اساس فرموده پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( ) همه مردمان مانند دندانه هاي شانه درحضححور‬
‫الهي مساوي اند ‪ ،‬فرقي ميان عرب وعجم ‪ ،‬سححياه پوسححت وسححفيد پوسححت نيسححت ‪،‬‬
‫همه از آدم خلق شده اند ‪ ،‬و او از خاک خلق شده است(‬
‫قرآن عظيم الشان ايديولوزي هايي را که به اساس فاشيزم ‪ ،‬نشححنليزم ‪ ،‬اپارتايححد‬
‫را رد نموده ‪ ،‬افضليت وبرتريت انسان را درتقوا بيان داشته است ) ان اکرمکم عنححد‬
‫الله اتقاکم ( ‪.‬‬

‫‪28‬‬

‫نيازمندی انسان دربخش عالی به ايمان‬
‫قبل خوانديم که انسان بعحد ازينکحه نيححاز منحدي هحاي فححردي واجتمححاعي خححويش را‬
‫مرفوع سازد ‪ ،‬برايش يک سلسله سوالتي پيدا ميشود که اين سوالت غالبا در امححور‬
‫ذيل ميباشد ؟‬
‫ماازکجححا آمححده ايححم ؟ بححراي چححي آمححده ايححم ؟ و چححرا آمححده ايححم ؟ هححدف زنححدگي‬
‫چيست ؟ نهايت ما درکجاست ؟‬
‫بسياري انسححانهاي فکححر ميکننححد کححه هرگححاه هححدف زنححده گححي مححا چنححد روز بححوده ‪،‬‬
‫وبالخره تمامي عمر ما با يک حادثه عادي ختم شده و به باد نيستي رود ‪ ،‬بناء فايده‬
‫که اين همه تحصيل ‪ ،‬کار‪ ،‬زحمتکشي وغيره امورهيچ ميباشد ؟‬
‫اين سوالت ذهن تمامي دانشمندان و فيلسوفان را بخود متوجه سحاخته وکتابهحاي‬
‫را درخود شناسي ‪ ،‬خدا شناسي و جهان شناسي ) جهان بيني ( تأليف نموده اند ‪.‬‬
‫بعضي ها به اساس عقل بشري خححويش تححا انححدازه ء پيشححرفت نمححوده انححد ‪ ،‬ولححي‬
‫بازهم درنيمه راه باقيمانده اند ‪.‬‬
‫زيرا انسان به اساس عقل خويش بسححياري مسححايل را درک مينمايححد ولححي زمححاني‬
‫ميخواهححد ايححن موضححوع را تصححور نمايححد اشححتباه ميکنححد ‪ ،‬علمححه شححعراوي يکححي از‬
‫دانشمندان مصر ميفرمايد ‪ :‬هرگاه دروازهء تانرا کسي بکوبد ‪ ،‬شما به اسححاس عقححل‬
‫تان درک ميکنيد که کسي درعقب دروازه است ‪ ،‬و اينرا هم ميدانيد کححه کوبنححده يححک‬
‫انسان است ‪ ،‬ولي هرگاه بخواهيد که تصور نماييد که اين شخص کي خواهححد بححود بححه‬
‫اشتباه رفته شايد تصور کنيد که او برادر تان ‪ ،‬ويا کححدام اقححارب تححان ‪ ،‬ويححا کححدام يححک‬
‫ازدوستان تان است ‪ ،‬ولي درنهايت زماني در را باز کنيد خواهيد ديد کححه تصححور شححما‬
‫اشتباه بوده و آن کس طفل کوچکي است که منزل خود را گم کرده است ‪.‬‬
‫‪29‬‬

‫علت اساسي آن انحصار قوه عقل بشري به محسوسات ميباشد ‪ ،‬وهرگاه چيححزي‬
‫از دايرهء حس انسان خارج شود درک آن برايش مشکل ميباشد ‪.‬‬
‫اين سوالت وهزاران سوال ديگري در مورد عالم هسححتي ازجملححه نيازمنححدي هححاي‬
‫عالي بوده که دين مقدس اسلم جواب گوي ضرورت هاي عالي انسان ميباشد ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم تمامي اين سوالت را به شکل مفصل بيان ميدارد ‪ ،‬به انسححان‬
‫ميفهماند كه او يك موجود بيكاره نبوده داراي صفات آتي ميباشد ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬اصل پيدايش وي بسيار پاك ومقــدس اســت ‪ ،‬زيححرا بعححد از خلقححت‬
‫صورت مادي آدم )عليه السلم( روح پاکي در وي دميده شد ‪) .‬فَحإ ِ َ‬
‫ت‬
‫ه وَن َ َ‬
‫ف ْ‬
‫ذا َ‬
‫خح ُ‬
‫سحوّي ْت ُ ُ‬
‫ن( الحجر ‪ 29‬هرگاه او را برابرساختم ودراو روح خود را‬
‫حي فَ َ‬
‫ن ُرو ِ‬
‫ج ِ‬
‫ِفيهِ ِ‬
‫ه َ‬
‫سا ِ‬
‫قُعوا ل َ ُ‬
‫دي َ‬
‫م ْ‬
‫دماندم ‪ ،‬برايش سجده کنيد ‪.‬‬
‫امام قرطبي در تفسير اين آيت مبارك ميفرمايد ‪:‬‬
‫روح جسم لطيفي ميباشد وخداوند حيات را در بدن انسان خلق ميكند ‪ ،‬درحقيقت‬
‫اينجا خداوند ) جل جلله ( مخلوق را به ذات خويش بخاطر شرف بخشيدن وكرامت دادن‬
‫براي انسان نسبت داده اسححت ‪ ،‬زيححرا روح يكححي از مخلوقححات الهححي اسححت ‪ ،‬چنححانچه‬
‫بعضي از مخلوقات ديگر را براي شرف بخشيدن به آنان به خود نسححبت داده اسححت ‪،‬‬
‫)أرضي وسمائي وبيتي وناقة الله وشهر الله( زمين من ‪ ،‬آسححمان مححن ‪ ،‬خححانهء مححن ‪،‬‬
‫شححترخدا ‪ ،‬مححاه خححدا‪ .‬مححا کعبححه شححريف ومسححاجد را خححانه خححدا ميگححوييم ‪ ،‬درحححاليکه‬
‫خداوند) جل جلله ( از داشتن خانه پاک ميباشد ولي اين نسبت بححراي شححرف دادن بححه ايححن‬
‫خانه هاست ‪ ،‬زيرا درين خانه ها عبادت خداوند ميشححود ‪ ،‬وازينکححه خححانه هححاي عبححادت‬
‫خداوند هستند ‪ ،‬بنام خانه هاي خداوند ناميده شده اند ‪.‬‬
‫روحيکه براي حضرت آدم دميده شده است ‪ ،‬به خداوند نسبت شححده ‪ ،‬تححا نسححبت‬
‫کرامت وعزت به حضرت آدم و اولده اش شود ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬اشرف المخلوقات ) شريف تريــن مخلوقــات ( ميباشــد ‪ :‬انسححان‬
‫برای اينکه به هيچ مخلوق ديگری سر تسليمی نه نهد ‪ ،‬و برای اينکه جانشين خداونححد‬
‫درزمين است ‪ ،‬بهترين مخلوقات خوانده شده اسححت ‪ ،‬تححا ايححن شححرافت خححود را درک‬
‫نموده ‪ ،‬سر خود را بجز ذات پروردگار به هيچ کس وچيز ديگری خم نکند ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬برايش كرامت داده شده است ) ولقححد كرمنححا بنححي آدم ( ‪ :‬بححراي انسححان‬
‫کرامححت داده شححده ‪ ،‬تمححامي مخلوقححات درخححدمت او قححرار دارنححد ‪ ،‬حححتي فرشححته هححا‬
‫درخدمت انسانها ميباشد ‪ ،‬جن ها استخوانهاي باقيمانده از غذاي انسان را ميخورند ‪،‬‬
‫وظيفه آبادي زمين به انسان داده شده ‪ ،‬و بزرگحترين امحانت الهحي کحه قحرآن عظيحم‬
‫الشان ميباشد ‪ ،‬براي انسان نازل شده است ‪.‬‬
‫تا توناني بدســت آري وبــه‬
‫ابروبا د ومه وخورشيد وفلک درکارند‬
‫غفلت نخوري‬
‫د ‪ :‬انسان با چهرهء زيبا خلق شده است ‪ :‬خداونححد متعححال ميفرمايححد ) لقححد‬
‫خلقنا النسان فی احسن تقويم ( ما انسان را با چهرهء زيبا خلق نموده ايححم ‪ ،‬هرگححاه‬
‫بطرف انسان به خوبی نظر اندازيم خواهيم ديد که انسان بصورت بسححيار زيبححا خلححق‬
‫شده ‪ ،‬که تمامی اعضای بدن او برای رهححبريت جهححان آمححاده ميباشححد ‪ ،‬انسححان دارای‬
‫انگشتان زيبا يی ميباشد که ميتواند امور بسيارمهمی را با اين انگشتان انجححام دهححد ‪،‬‬
‫ساختمان فزيکی انسان داری برتريت هايسست که که نسبت به حيوانححات بححا زيبححايی‬

‫‪30‬‬

‫خاصی ساخته شده است ‪ ،‬اضافه برهمه عقل ‪ ،‬فکر ‪ ،‬انديشه و تحوانايی های علمححی‬
‫انسان برتريت وزيبايی انسان را بر همه مخلوقات ثابت ميکند ‪.‬‬
‫هـ ‪ :‬علم مهمترين زيورش ميباشد ‪ :‬ارزش انسان درميان ملئگه هححا وقححتي‬
‫به اوج خود رسيد که خداوند متعححال نخسححتين معلححم انسححا ن شححده ‪ ،‬امححوري را بححراي‬
‫حضرت آدم آموخت )وعلم آدم السماء کلها (‬
‫سپس به فرشتگان امر نموده که اين امور را بيان دارند ‪.‬‬
‫فرشته ها از دانستن آن اقرار بي خبري نمودند ‪ ) ،‬قالوا سبحانک ل علم لنا ال ما‬
‫علمنتنا (‬
‫سپس به آدم ) عليه السلم ( گفت ‪ :‬براي ملئکه بيان دار ‪.‬‬
‫حضرت آدم ) عليه السلم ( آنچه را خداوند ) جل جلله ( برايش تعليم داده بود ‪ ،‬مفصل براي‬
‫ملئکه ها بيان نمود ‪.‬‬
‫سپس براي اينکه ملئکه ها بيشتر به عحزت وشحرافت آدم پحي برنحد بحه آنحان امحر‬
‫نمود تا براي آدم سجدهء احترا م کنند ‪.‬‬
‫تمامي مليكه ها براي وي به امر خداوند سجده احترام نمودند )وإذ قلنححا للملئكححة‬
‫اسجدوا لدم(‬
‫و ‪ :‬انسان جانشين خداوند درزمين است ‪ :‬خداوند )جل جلله( انسان را منحيححث‬
‫جانشين خويش در زمين مقرر نمود ‪ ،‬تا تمامي احكام الهي را ‪ ،‬در روي زمين تطبيق‬
‫نمايد ‪.‬‬
‫ز ‪ :‬وظيفه انسان آبادي زمين وعبادت پروردگار ميباشد ‪ :‬وظيفه آبححادي‬
‫زمين مخصوص انسان ميباشد ‪ ،‬زيححرا مليكححه هححا بححه اسححاس نداشححتن قححوهء برتريححت‬
‫جويي ونفس نميتوانند زمين را آباد كنند ‪ ،‬بلكه انسان هميشه علقمند برتريت بوده و‬
‫هحرروز كوشحش ميكنححد كحه سيسحتم زنححده گحي ‪ ،‬شحركت هحا وسحايل ترانسححپورتي ‪،‬‬
‫مخابراتي ‪ ،‬وتخنيکي را هرچه بيشتر وبهتر اعمار نمايد ‪ ،‬همچنان حيوانات بححه اسححاس‬
‫نداشتن عقححل نميتوانسححتند كححه زميححن را آبححاد كننححد ‪ ،‬زيححرا آنححان مطححابق فطححرت تنهححا‬
‫ساختمان هاي ميسازند كه با گذشت قرون زيادي باهم فححرق نداشححته وهمححان مسححير‬
‫فطري را مطابق شعور خويش پيروي ميكنند ‪.‬‬
‫ح ‪ :‬انسان مخلوق با اختيار است ‪ :‬امانت اختيار که بححراي مخلوقححات ديگححري بيححان‬
‫شد و آنان نتوانستند اين امانت را بدوش کشند ‪ ،‬انسان اين امانت را متحمل شد ‪.‬‬
‫قرعه فال به نام من بيچاره زدند‬
‫آسمان بار امانت نتوانست کشيد‬
‫بناء انسان بادرك مفاهيم فوق ميداند كه‪:‬‬
‫‪ -1‬او مخلوقي است باهدف ‪.‬‬
‫‪ -2‬خلقت او هدفمند بوده ‪ ،‬هدف اومقدس ‪ ،‬وسايل وصول به هدف نيز مقححدس‬
‫ميباشد‪.‬‬
‫‪ -3‬دنيا وسيلهء است که مانند يک موتر براي انسححان انسححان خلححق شححده اسححت ‪،‬‬
‫خود انسان هدف بوده ‪ ،‬وهدف انسان رضايت پروردگار ميباشد ‪.‬‬
‫به همانسان كه شخصحي هحدف دارد كحه هحروز بحه وظيفحه خحويش بحرود ‪ ،‬وبحراي‬
‫رسيدن به منزل مقصود موتر ميخرد ‪ ،‬اين موتر وسيله است ‪ ،‬او را به منزل مقصود‬
‫ميرساند ‪ ،‬هرگاه موتر را هدف بسازد ‪ ،‬اشححتباه ميكنححد ‪ ،‬دنيححا نيححز ماننححد هميححن مححوتر‬

‫‪31‬‬

‫وسيله است ‪ ،‬انسانرا را به هدف اصلي كه رضايت پروردگار است ‪ ،‬ميرسححاند ‪ ،‬دنيححا‬
‫چيز بدي نيست ‪ ،‬يك ساعت عمر دنيا از مليححون هححا مليححون دالححر‪ ،‬بححاارزش ترسححت ‪،‬‬
‫ميگوينححد ‪ ،‬روزي يكتححن ازدانشححمندان ‪ ،‬در مححورد آخححرت صحححبت ميكححرد ‪ ،‬يكححي از‬
‫شاگردانش ‪ ،‬مقداري از پول را گرفته پاره پاره نمححود ‪ ،‬آن دانشححمند برايححش گفححت ‪:‬‬
‫اين عمل خودت ويژه گي اسلم را تمثيل نميكند وهححدف اسححلم هححم ايححن نيسححت كححه‬
‫انسان از دنيا رو بگرداند بلكه هدف من ‪ ،‬خارج نمودن محبت پول از قلححب ميباشححد ‪،‬‬
‫اين ثروتت را ازقلبت بيرون نما ‪ ،‬در جيبت بگذار ومصرف نما‬
‫‪ -4‬انسان مؤمن ميداند كه او انسححان بححاكرامت اسححت نبايححد ‪ ،‬ايححن چهححره مكححرم‬
‫خويش را در مقابل بتها ‪ ،‬انسانها ‪ ،‬سنگها خم نمححوده بححه آن سححجده نمايححد ‪ ،‬ميگوينححد‬
‫روزي حضرت عمر)رضححي اللححه عنححه( نزد حجححر السححود آمححد ‪ ،‬اورا بوسححيد وبرايححش خطححاب‬
‫نمود ‪ :‬كه اي سنگ سياه ! من ميدانم كه تو يكبارچه سنگ هستي هيححچ نفححع وضححرري‬
‫كرده نميتواني ‪ ،‬واگر من پيامبر را نميديدم كه ترا ميبوسد هرگز ترا نميبوسححيدم )‪،(1‬‬
‫حضرت عمر)رضي الله عنه( با فهم عقيده اسلمي ميدانست كه مسلمانان به سنگ سححجده‬
‫نميكنند ‪ ،‬به كعبه سجده نميكنند ‪ ،‬به پيامبرسجده نميكنند ‪ ،‬زيرا اينها مخلوق هستند ‪،‬‬
‫تنها به خالق همه سجده جححايز اسححت ‪ .‬مسححلمانان حجرالسححود را مطححابق يححك سححنت‬
‫پيامبر بوسه ميكنند ‪ ،‬بححدين عقيححده كححه ايححن سححنگ ضححرر ونفعححي رسححانده نميتوانححد ‪،‬‬
‫مسلمانان بسوي كعبه منحيث قبله مسلمانان رو مياورند ‪،‬‬

‫‪-------------------------------‬‬

‫ر‬
‫م َ‬
‫‪ (1‬اشاره به حديث شريف است که صحيح بخاري روايت نموده اسحت ‪َ :‬‬
‫ح ّ‬
‫ححد ّث ََنا ُ‬
‫محد ُ ْبح ُ‬
‫ن ك َِثيح ٍ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫جحاَء إ ِلحى‬
‫م‬
‫س ْ‬
‫ن َ‬
‫أَ ْ‬
‫ن َرِبيعَ َ‬
‫مَر َر ِ‬
‫ن إ ِب َْرا ِ‬
‫ه َ‬
‫س بْ‬
‫فَيا ُ‬
‫خب ََرَنا ُ‬
‫ه أّنح ُ‬
‫ه ع َْنح ُ‬
‫ي اللح ُ‬
‫ن عُ َ‬
‫عاب ِ‬
‫هي َ‬
‫ن اْلع ْ َ‬
‫ض َ‬
‫ة عَ ْ‬
‫م عَ ْ‬
‫ش عَ ْ‬
‫ن عَ ْ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م أ َن ّ َ‬
‫قا َ‬
‫ه‬
‫ضّر وََل ت َن ْ َ‬
‫ه فَ َ‬
‫سوَد ِ فَ َ‬
‫ه ع َل َْيحح ِ‬
‫جٌر َل ت َ ُ‬
‫ح َ‬
‫ك َ‬
‫ح َ‬
‫ال ْ َ‬
‫جرِ اْل ْ‬
‫صّلى الّلحح ُ‬
‫فعُ وَل َوَْل أّني َرأي ْ ُ‬
‫ل إ ِّني أع ْل َ ُ‬
‫قب ّل َ ُ‬
‫ي َ‬
‫ت الن ّب ِ ّ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ما قَب ّلت ُك بخاري حديث ‪1494‬‬
‫م يُ َ‬
‫وَ َ‬
‫قب ّلك َ‬
‫سل َ‬

‫تا درنماز هاي شان ترتيب وتنظيم باشد ‪ ،‬ولي كعبه راسجده نميكنند ‪ ،‬زيححرا كعبححه‬
‫مخلوق است ‪ ،‬از خاك وگل ساخته شده است ‪ ،‬فقط رمححز يكپححارچه سححازي و توحيححد‬
‫مسلمانان است ‪.‬‬
‫با درک مطالب فوق انسان ميداند که نقش ديححن درزنححده كححي انسححان چقححدرعالي‬
‫ميباشد ‪ ،‬انسان متدين ‪ ،‬باداشتن عقيده پاك ونظيف اسلمي ‪ ،‬زنده گي شرافتمندانه‬
‫داشته ‪ ،‬مشكلت مادي ومعنوي ‪ ،‬اجتماعي وعالي وي ‪ ،‬مرفوع ميباشد ‪ ،‬بححا سححعادت‬
‫زنده گي ميكند ‪ ،‬وازتشويش هاي رواني كه نصيب بيدينان است ‪ ،‬بكلي رهححاي دارد )‬
‫‪(1‬‬
‫انسان مسلمان ميداند که حرکت وسير وی بسوی هلکت نيست ‪ ،‬زيرا حيححات وی‬
‫تنها همين زنده گی دنيا نبوده ‪ ،‬بلکه دنيححا مزرعححه وکشححتزار آخححرت اسححت ‪ ،‬او دردنيححا‬
‫برای همه خدمت ميکند ‪ ،‬علم ودانش مياموزد ‪ ،‬تقححوا و پرهيزگححاری ميکنححد ‪ ،‬وازينکححه‬
‫باور کامل دارد که اعمححال امححروزه ای وی ‪ ،‬سححبب خوشححبختی ويححا بححد بختنححی اش در‬
‫آخرت ميگردد ‪ ،‬کوشش ميکند که تمححامی منفعححت هححای دنيححا را بححرای خححود تخصححيص‬
‫نداده ‪ ،‬بلکه با عزت وشرافت کامل در بسياری امور ايثار وفدا کاری نموده ‪ ،‬خححدمت‬
‫ديگران را مهمترين اصل زنده گی خويش ميداند ‪ ،‬وازينکه محبححت مححاديت ويححژه گححی‬

‫‪32‬‬

‫مادی پرستان ميباشد ‪ ،‬کوشش ميکند تا با معنويت عالی زنده گححی نمايححد ‪ ،‬هرچيححزی‬
‫را به نظر معنويت ديده ‪ ،‬وروابطش را انسانی سازد ‪.‬‬
‫) کنتم خير امة اخرجت للناس ( شحما بهحترين امحت هحا هسحتيد کحه بححرای خححدمت‬
‫گذاری ديگران مبعوث شده ايد ‪.‬‬
‫خلصه اينکه انسان مقدس خلق شده است ‪.‬‬
‫زنده گی اش در دنيا روی يک هدف عالی ميباشد ‪.‬‬
‫ختم حياتش نيز مقدس بوده ‪ ،‬و زنده گی بهتری در انتظارش ميباشد ‪.‬‬
‫توقف گاه ‪ ،‬و جای اصلی حيات وی درزير سايه رحمت پروردگار ميباشد ‪.‬‬
‫دنيا درخدمت او بوده ‪ ،‬و او درخدمت پروردگار ميباشد ‪.‬‬
‫خدمت به همنوعان جزء اساسی وجايب وی ميباشد ‪.‬‬
‫رضايت خالق را با خدمتگذاری به مخلوق حاصل ميتواند ‪.‬‬
‫برای همه خير خواه بوده ‪ ،‬حتا نميخواهد که درجنت تنها باشد ‪ ،‬بلکه با صححداقت و‬
‫دوستی با ديگران همه را بسوی حق وعدالت دعوت ميکند ‪.‬‬

‫‪----------------------------------------‬‬‫‪ -1‬لطفا درين مورد كتاب نقش دين درزنده كي تاليف دكتور يوسف قرضاوي ‪ ،‬وهمجنان كتاب‬
‫جراغيرمسلمانان به دين مقدس اسلم ميشرف ميشوند ‪ ،‬تاليف مؤلف اين كتا ب را مطالعه نماييد‬
‫‪ .‬تا ازبان ‪ ،‬مسلمانان جديد بدانيم كه آنها قبل ازشرف يابي به دين مقدس اسلم به جي مشححكلت‬
‫رواني وفكري مبتل بودند ‪ ،‬كه دين مقدس تمامي مشكلت شان را رفع نموده است ‪.‬‬

‫‪33‬‬

‫ممم ممم‬

‫‪:‬دو نقطه مهم واساسي‬

‫)مم مم م ممم(م) م مممم م ممم‬
‫ممممم(‬
‫تتتت تتت تتتتتتت تتت تت تتتتتتتت ‪:‬‬
‫دليل وجود خداوند )مم ممممم(‬
‫اول ‪ :‬فطرت سالم انساني‬
‫دوم ‪ :‬دليــل عقــلی‬
‫عقل امروزي در تلش حقايق است‬
‫دليل عقل انسان به وجود خالق حقيقي )مم ممممم(‬
‫ممممم م مممممم ممممممممم مممممم مممم مممممم)جل جلله(‬
‫ممم ‪ :‬ممممم ممممممممممممم مممممممم‬
‫‪ (1‬وجود مخلوقات‬
‫‪ (2‬ساختمان فزيكي مخلوقات‬
‫‪ (3‬تقسيم اعضاي بدن به ارادي و غير ارادي‬
‫‪ ( 4‬توليد مواد ضروري وجود درداخل وجود انسان‬
‫‪ (5‬ترتيب وتنظيم تمامي جهان هستي ‪:‬‬
‫‪ (6‬قوت بخشيدن به اشياي عاجز در داخل وجود انسان وساير مخلوقات ‪:‬‬
‫‪ (7‬رساندن غذا به مخلوقات بسيار ناتوان‬
‫‪ -8‬وجود مخلوقات مانند فابريكه هاي توليدي‬
‫‪ -10‬استفاده از اشياي عادي براي تقويت جسم انسان ‪:‬‬
‫‪ -11‬تناسب در طراحي ‪:‬‬
‫چهارم ‪ :‬ساختمان دوبعدي انسان‬
‫پنجـم ‪ :‬نيازمندي به خالق ) صانع ياسازنده(‪:‬‬
‫ششم ‪ :‬حادث بودن جهان هستي ‪:‬‬
‫هفتـم ‪ :‬قانون احتمالت ‪:‬‬
‫هشتـم ‪ :‬علقمندي به سعادت دنيا وآخرت‪:‬‬
‫دليل قرآني به وجود خالق حقيقي ) )مم ممممم( (‬
‫‪ -1‬دعوت قرآن به تفكردر وجود خود انسان‬
‫‪ -2‬دعوت قرآن به تفكر در جهان هستي‬
‫‪ -3‬دعوت قرآن به تفكر درحيوانات ‪:‬‬
‫ممم مم مممم ممممممم مممممم) جل جلله(‬
‫راه حل اين مشكلت‬
‫نقص دركجا است‬
‫شناخت خالق حقيقي‬
‫چگونـگي ايمان به وجود خداوند )جل جلله(‬
‫علت گمراهي بسياري از فلسفه‬
‫علت گمراهي ماده پرستان‬
‫علت گمراهي ماده پرستان اختلط بين وظايف اشياست‬
‫نتيجه بحث‬

‫‪34‬‬

‫دليل وجود خداوند‬

‫)مم ممممم(‬

‫خداوند ) جل جلله ( برای انسان دونوع قوه ء ديد خلق نموده است ‪:‬‬
‫نوع اول ‪ :‬قوء ديد چشم ) بصارت ( که آنرا حس باصره گويند ‪ ،‬و به شکل مححادی‬
‫در روی انسان بححه شححکل دو چشححم ميباشححد ‪ ،‬اگرچححه وظيفهححء دوچشححم ديححدن اشححياء‬
‫ميباشد ‪ ،‬ولی آنان نميتوانند وظيفهء خويش را بدون نور آفتاب انجام دهنححد ‪ .‬وهرگححاه‬
‫شخصی در صحرايی قرار داشته باشححد کححه در آنجححا هيححچ آفتححاب ومهتححابی نباشححد ‪ ،‬او‬
‫نميتواند ريسمان را از مار ‪ ،‬وخشت طل را از سنگ فرق نمايد ‪.‬‬
‫بناء چشمان انسان برای ادای وظايف شان به نور آفتاب نيازمند ميباشند ‪.‬‬
‫نوع دوم ‪ :‬قححوه ء ديححد قلححب ) بصححيرت ( ميباشححد کححه منظححور از آن فکححر ‪ ،‬عقححل ‪،‬‬
‫انديشه ‪ ،‬زکاوت ‪ ،‬وفتانت انسان ميباشد ‪ ،‬چشم قلححب انسححان نيححز ماننححد چشححم سححر‬
‫انسان ‪ ،‬محتاج نور ايمان ميباشد و زمانی وظايف خويش را بصححورت درسححت انجحام‬
‫ميدهد که نور ايمان وی را همکاری نمايد ‪ ،‬وهرگاه نور ايمان نباشححد ‪ ،‬فکححرو انديشححه‬
‫انسححان حقححايق را برعکححس وسححر چپححه تصححور ميکنححد ‪ ،‬حححق را باطححل وباطححل را حححق‬
‫ميپندارد ‪.‬‬
‫وسيلهء رسيدن بححه حححق ) ارداه ‪ ،‬خواسححت ‪ ،‬طلححب ‪ ،‬وآرزو ( ‪ :‬بسححياری اشححخاص‬
‫روزانه ار مقابحل محارکيت هحا عبححور نمححوده ‪ ،‬و بحا وجححود داشحتن پحول ‪ ،‬بحازهم بحدون‬
‫خريداری ميوه به خانه بر ميگردند ‪ ،‬علت اينست که اين اشخاص با وجود موجححوديت‬
‫پول در جيب ‪ ،‬و ميوه درمححارکيت ‪ ،‬چححرا تهيدسححت بححه خححانه آمححده انححد ‪ ،‬علتححش نبححود‬
‫) ارداه ‪ ،‬خواست ‪ ،‬طلب ‪ ،‬وآرزو ( ميباشد ‪ ،‬اما درمقابل زمححانی کسححی آرزو مينمايححد‬
‫که بايد امروز مقداری از ميوه با خود بياورد ‪ ،‬به مجرد رسححيدن بححه مححارکيت در تلش‬
‫ميشود ‪ ،‬به نزد دکاندار رفته ‪ ،‬پول خود را تقديم نمححوده ‪ ،‬ميححوهء مححورد نظححر خححود را‬
‫خريداری ميکند ‪.‬‬
‫انسان با وجود داشتن قوه ء عقل ‪ ،‬فکر ‪ ،‬دانش ‪ ،‬وتفکيک حقايق ‪ ،‬هرگاه بخواهد‬
‫به حق برسد ‪ ،‬واين آرزو را داشته باشد ‪ ،‬ودر تلش رسيدن به حقيقت های ايمانی )‬
‫خود شناسی ‪ ،‬جهان شناسححی و خداشناسححی ( باشححد ‪ ،‬حتمححا راه حححق برايححش واضححح‬
‫وروشن ميگردد ‪.‬‬
‫خانم بيتی باومن که يک خانم دانشحمند ميباشحد بيحش ازيکهحزار کتحاب را درزمينححه‬
‫هاي مختلف براي رسيدن به حق مطالعه نمود ‪ :‬او ميگويد ‪ :‬من بيشتر از هزار كتاب‬
‫را در زمينه هاي مختلف از قبيل روانشناسححي ‪ ،‬جححامعه شناسححي ‪ ،‬انسححان شناسححي ‪،‬‬
‫مذهب ‪ ،‬تاريخ و فلسفه اين دو پيامبر) عيسى و محمد عليهمححا السححلم ( بححه منظححور‬
‫يافتن حقيقت مطالعه كردم ‪.‬‬
‫) هريك از اين نظامهاي روحاني به بعضي از سؤالهاي من جواب داد اما در عوض‬
‫سؤالهاي ديگري را براي من بوجححود آورد ‪ ،‬سححر انجححام آنچححه را چهحل سححال درپححي آن‬
‫بودم يافتم ‪ ،‬راهي براي معنا بخشيدن به هرچيز در دنيايم ( دانستن شخصححيت چنيححن‬
‫انسانها براي هر انسان درس خححوب بححراي حقيقححت يححابي ميباشححد ‪ ،‬او در مححورد خححود‬
‫چنين ميگويد ‪ :‬بسياراهل مطالعه هستم ‪ ،‬بيشتر از هزار جلد كتاب مطالعه كرده ام ‪،‬‬
‫زياد دوسحت نحدارم كحه مشحغول چيحز هحاي جحزئي و سحطحي از قبيحل تماشحا كحردن‬
‫‪35‬‬

‫تلويزيون ‪ ،‬راديو ‪ ،‬فيلم و سينما و مجلت ‪ ،‬ورزش و سرگرمي و بطور كلي چيز هاي‬
‫مادي بشوم ‪ ،‬ميخواهم در زمينه هاي بعد معنوي زنده گي مطالعه داشته باشم و سر‬
‫گرم شوم و به افرادي كه كم شانس تر از من هستند دراين زمينه كمك كنم ‪.‬‬
‫خانم بتي باومن براي پذيرش دين مقدس اسلم ظرفيت شخصي انسان را معيححار‬
‫اصححلي قححرار ميدهححد كسححانيكه ذهححن دانشححمندانه ‪ ،‬قلححب پححاك و عححاري از تكححبرو‬
‫خودخواهي ‪ ،‬و فكردور از غفلت دارند ميتوانند بخححوبي بححه اسححلم گرايححش خححويش را‬
‫اعلن دارند ‪ ،‬زيرا اسلم ديني اسححت مطححابق فطححرت ‪ ,‬هركححه فطححرت سححليم داشححته‬
‫باشد ‪ ،‬علقه اش با اسلم زود تر منسجم ميگردد ‪ .‬او درين زمينه ميگويححد ‪ :‬آنهححايي‬
‫كه قلب و ذهن مستعد دارند زود به حقيقت ميرسند در حححاليكه آنهححاييكه قلبشححان بححه‬
‫خاطر غرور و ذهنشان به علت غفلت و بي توجهي مكدر شححده اسححت بححه سححختي بححه‬
‫حقيقت ميرسند ‪(1) .‬‬
‫به اساس اين دليل هرکسی بخواهد که بححه حححق برسححد وقلححب خححود را از تصححميم‬
‫های قبلی ‪ ،‬تعصبات ‪ ،‬خود خواهی ها ‪ ،‬بحد بينححی هحا وغيحره امحراض قلحبی وفکحر دور‬
‫داشته ‪ ،‬و برای رسيدن به حق مطالعات خويش را دوام دهد ‪ ،‬حتما به حق ميرسند ‪.‬‬
‫هرگاه سخن از تقوا باشد ‪ ،‬در ميان ساير تقوا ها تقوای فکری نيز وجححود دارد ‪ ،‬و‬
‫تقوا فکری همانا وقايه فکر از امراض وويروس های فکری ميباشد که با تعصبات وبد‬
‫بينی ها ‪ ،‬وخود خواهی مانع رسيدن فکر انسانی بسوی حقايق ميشود ‪ ،‬بگونه مثال ‪:‬‬
‫زمانی يهودی ها به اساسات پيام قبلی وارشححادات الهححی درکتابهححای آسححمانی قبححل از‬
‫ظهور آخرين پيامبر در حجاز اطلع حاصل نمودنححد ‪ ،‬بسححيار آنحان بححه اسححتقبال آخريحن‬
‫پيامبران به اساس همين پيشگويی ها کتابهای شان ‪ ،‬به يثرب آمدند ‪ ،‬وقبايححل يهححودی‬
‫مهاجر در يثرب مانند بنی قريظه ‪ ،‬بنی نضير وغيره سححکونت نمودنححد ‪ ،‬ومنتظححر ايححن‬
‫پيامبر بودند ‪ ،‬ايشان اين حقيقت را به عربها وسححاير سححاکنين يححثرب بيححان ميداشححتند‬
‫وهميشه از آمدن آخريححن پيححامبران کححه خححاتم النححبيين ورحمححة للعححالمين ميباشححد خححبر‬
‫ميدادند ‪ ،‬مردم يثرب کححه اکححثريت شححان بححه سححخنان يهححودان کححه دارای علححم بودنححد ‪،‬‬
‫قناعت نمودند ‪ ،‬آنان نيز منتظر چنين پيامبری بودند ‪.‬‬
‫وقت نزول پيامبر رسيد حتححا در روايححات اسححت کححه هنگححام ولدت پيححامبر ‪ ،‬يهححودان‬
‫عالم صدا زدند که اينک نجم ) ستاره ( آخرين پيامبر ظهور نمود ‪ ،‬ولی وقتی دانستند‬
‫که آخرين پيامبران از قوم يهود نيست ‪ ،‬از پذيرش وی امتناع ورزيدند ‪.‬‬
‫علم اگر در سر زند ماری شود‬
‫علم اگر در دل زند ياری شود‬
‫با وجود اينکه ايشان عالم ودانشمند بودند ‪ ،‬ولی همحانگونه کحه شححيطان ) تعليحم (‬
‫داشححت ‪ ،‬ولححی )تربيححه( نداشححت ‪ ،‬يهححودان نيححز بححه اسححاس تعصححب ‪ ،‬قححوم پرسححتی ‪،‬‬
‫خودخواهی و تکبر ‪ ،‬اي حقيقت را انکار نمودند ‪ ،‬و حتا برای بت پرستان ميگفتنححد کححه‬
‫دين شما نسبت به دين اسلم بهترست ‪.‬‬
‫برعکس آنان کسانيکه در يثرب بودنححد و ماننححد آنححان تعصححب نداشححتند ‪ ،‬ازينکححه بححه‬
‫اساس معلومات همان يهودان منتظر آمدن آخرين پيححامبر بودنححد ‪ ،‬بححه مجححرد رسححيدن‬
‫خبر پيامبر در بيعت عقبه ايمان خححود را اعلن نمودنححد ‪ ،‬وزمححانيکه قريشححيان جاهححل ‪،‬‬
‫پيامبر را اذيت نمودند ‪ ،‬مردم يثرب او را به گرمی استقبال نمودند ‪ ،‬وهمححان بححود کححه‬
‫يثرب بنام ) مدينة الرسول ( ناميححده شححد ‪ ،‬و پيححامبر گرامححی اسححلم نخسححتين تهححداب‬
‫مدنيت در آنجا گذاشت ‪ ،‬ونام يثرب به ) مدينه منوره ( تبد يل شد ‪.‬‬

‫‪36‬‬

‫بناء برای پذيرش حق لزم است انسان تمامی خححود خححواهی هححا را تححرک نمححوده ‪،‬‬
‫مفکوره های قبلی ‪ ،‬قومی ‪ ،‬و فرهنحگ هحای جحاهليت را کنحار گذاشحته ‪ ،‬قلححب ‪ ،‬فکحر‬
‫وانديشه خويش را برای پذيرش حق آماده سازد ‪.‬‬

‫‪--------------------------------------------------------------------‬‬

‫‪ -1‬اينك خورشيد از غرب طلوع ميکند ‪ ،‬تأليف مظفرحليم ‪ ،‬با همكححاري بححتي بححاومن ‪ .‬ترجمححه ‪:‬‬
‫عبدالعزيز ويسي ‪ .‬ايران ‪ :‬نشر احسان ‪ ،‬ص ‪59 - 35 :‬‬

‫دانشمندان ميگويند که خطرناکترين مرض غفلت است ‪ ،‬زيرا غفلت مانند ويروس‬
‫خطرناکی است که فکر انسان را تحت پوشش قرار داده ‪ ،‬حق را برايش باطل و بححا‬
‫طل را برايش حق جلوه ميدهد قرآن عظيححم الشحان درمححورد چنيحن غححافلن متعصححب‬
‫ميگويد ) لهم قلوب ل يفقهون بها ( آنها قلب ) فکر ‪ ،‬انديشه ( دارند ولی بواسطه آن‬
‫حقايق را نمی بينند ‪.‬‬
‫ازينکه انسان درمقابل اعتراف به وجود خداوند وشناخت خححالق مسححووليت دارد ‪،‬‬
‫وخداوند متعال که ذات مهربان است ‪ ،‬نميخواهد انسان را درتنگنححايي قححرار دهححد کححه‬
‫انسان از فهم ودرک آن عاجز بماند ‪ ،‬لهذا براي رسيدن به حقيقت خداشناسححی ‪ ،‬راه‬
‫هاي زيادي را برای بشريت بيان داشته است که وجود خداوند را ثححابت ميکنححد ‪ ،‬کححه‬
‫عبارت اند از ‪:‬‬
‫فطرت سالم انساني عقل انسان‬
‫‪-1‬‬
‫ساختمان دوبعدي انسان ) ساختماني مادي وروحي بدن انسان (‬
‫‪-2‬‬
‫نيازمندي به خالق ) صانع ياسازنده (‬
‫‪-3‬‬
‫حادث بودن جهان هستي‬
‫‪-4‬‬
‫قانون احتمالت‬
‫‪-5‬‬
‫علقمندي به سعادت دنيا وآخرت‬
‫‪-6‬‬
‫دليل قرآني‬
‫‪-7‬‬

‫‪37‬‬

‫اول ‪ :‬فطرت سالم انساني‪ :‬ديححن داري وخححدا جححويي ‪ ،‬يححک‬
‫غريزهحء فطححري انسحاني ميباشححد کححه هيچکسححي نميتوانححد بحدون آن زنححده گحي عحادي‬
‫ونورمححال داشححته باشححد ‪ ،‬وهرگححاه کسححي بححه اسححاس يححک ايححديولوژي ازوجححود خداونححد‬
‫منکرگردد ‪ ،‬و سرتسليمي وسجده به بارگاه الهي خم نکنحد ‪ ،‬بحالخره دانسحته ويحا نحا‬
‫دانسته تسليم کدام مخلوق شده و سرسجده را به انسان ويا حيواني ميگذارد ‪.‬‬
‫دانشمندان بدين نظراند كه انسان فطرتا به دين نيحازدارد ‪ ،‬زيحرا انسحان درهنگحام‬
‫بروز مشكلتيكه هيحچ راه نجحات و خلصحي از آن موجححود نباشحد ‪ ،‬ويحاهم در لحظحات‬
‫بسيار دقيقي كه ازكمك برادر انسانی اش مأيوس گردد ‪ ،‬حتما به ذات ديگري رجححوع‬
‫ميكند كه درين هنگام مشكلش را حل نمايد كه رجوع به مححافوق از دايححره همسححانان‬
‫دينداري ميباشد ‪.‬‬
‫از امام جعفر )رضي الله عنه ( در باره خدا پرسيده شد در پاسخ بدان شخص گفت ‪ :‬آيححا‬
‫سوار کدام كشتي شده اي كه طوفان شديدي او را به امواج کشانده وكشتي بانححان‬
‫از نجات تان مأيوس شده و لحظات غرق نزديك گردد ‪ ،‬درين لحظه آيا درقلبت چنين‬
‫خطور نموده است كه كسي هست كه هرگاه بخواهد درين حالت دشوار نجاتم داده‬
‫ميتواند ؟‬
‫آن شخص گفت ‪ :‬بلي ‪.‬‬
‫امام گفت‪:‬همان کس ذات خداوند )جل جلله ( است ‪ .‬اين برداشت حضرت جعفر ) رضي‬
‫الله عنه ( از منبع قرآني است که ميفرمايد ‪ ) :‬وإذا ركبوا في الفلك دعوالله مخلصين لححه‬
‫الدين ( يعني انسانهاي بي ايمان درهنگححام سححوار شححدن در كشححتي هححا ) ودچححاري بححه‬
‫مصيبت ها ( خدا را با اخلص استدعا مينمايند ‪ ،‬ومتدين ميشححوند ‪ ،‬ولححي ازينكححه آنححان‬
‫مخالف فطرت انساني حركت ميكنند ‪ ،‬دروقت نجححات ازطوفححان دو بححاره بححه عصححيان‬
‫وسركشي از حكم الهي دست ميزنند ‪.‬‬
‫بناء انسان فطرتا متدين ميباشد ‪ ،‬واين فطرت ايمحاني را خداونححد متعححال زمححانيكه‬
‫ذريه آدم را خلحق نمححود درنهححاد شححان قححرار داده ‪ ،‬زيححرا برايشحان گفححت كححه ) ألسححت‬
‫بربكم ( )‪ (1‬آيا من پروردكار شما نيستم ؟ همه انسانها با يك صدا ندا دادند كه بلححى‬
‫شما پروردگار ماهستيد ‪.‬‬

‫‪38‬‬

‫در قرون اخير اگرچه كمونيستان خواسحتند تحا ايحن غريححزه را سحرنگون نمحوده ‪ ،‬و‬
‫تدين را يك پديده منفي دانسته ‪ ،‬به ضححد آن مبححارزه كردنححد ‪ ،‬ونخواسححتند تححا بصححورت‬
‫مستقيم به وجود دين ‪ ،‬وإله يقين نمايند ‪ ،‬ولي ازينكه ‪ ،‬اين غريزه در وجود هركسي ‪،‬‬
‫بصورت فطري آن موجود است ‪ ،‬كمونست ها به عوض عبادت پروردگححار)جححل جللححه( بححه‬
‫عبادت رهبران كمونيزم مانند ‪ ،‬محاركس وانگلحس ولينحن پرداختحه و گحاهي هحم بحراي‬
‫ستالين ميگفتند كه اي مرد گرجي تويي كححه بححه مححا رزق ميححدهي ومشححكل مححا را حححل‬
‫ميكني ‪...‬‬
‫حضرت محمد ) صلى الله عليه وسلم ( ميفرمايد ‪ ) :‬هر طفلي كه بدنيا ميايد ايمححان فطححري‬
‫دارد ‪ ،‬و بعدها والدينش او را يهودي ‪ ،‬نصراني و مجوسي ميسازند ‪ (2) (.‬يعنححي ايححن‬
‫رحمت ذات خداوند متعال است كه طفحل را در منزليکحه تولحد شحود بحا زينحت ايمحان‬
‫مزين نموده است ‪ ،‬و آن طفل تا زمان سن رشد و جواني مؤمن است ‪ ،‬ولي بعححد از‬
‫سن رشد بدو اختيار داده كه دين خود را خودش اختيار نمايد ‪.‬‬
‫وهرگاه به نظريات دانشمندان درين زمينه نظر اندازيم خواهيم يافت کححه اکححثريت‬
‫فيلسوفان ودانشمندان به غريزهء ديانت باور داشته اند ‪.‬‬
‫‪---------------------------------‬‬‫‪ -1‬بخشي از آيت ) و إذ أخذ ربك من بني آدم مححن ظهححورهم ذريتهححم و أشححهدهم علححى أنفسححهم ألسححت‬
‫بربكم قالو بلى ( الغراف ‪. 172/‬‬
‫‪ -2‬ترجمه حديث ‪ )) :‬عن ابي هريرة قال قال رسول الله ) صلي الله عليه وسلم ( کل مولود يولد علي الفطرة‬
‫فابواه يهودانه او ينصرانه او يمجسانه (( بخاري شريف ‪ ،‬کتاب الجنائز ‪ ،‬حديث نمبر ‪. 1296‬‬

‫بروكسون فيلسوف فرانسوي ميگويد ‪ ) :‬ممكححن اسححت گحروه هححاي انسححاني‬
‫فاقد علم ‪ ،‬فنون وفلسفه يافت شوند اما هرگز فاقد دين پيدا نشده است ( ‪.‬‬
‫به اساس گفته بروكسون بسا ديده شده كه انسان ها ‪ ،‬بي علم ودانش ‪ ،‬و يا هححم‬
‫فاقد حرفه ومسلك زنده گي نمايند ولححي انسححان بححه اسححاس هميححن ضححرورت فطححري‬
‫وعقلي خويش نميتواند بدون دين زنده گي كند بلكه با انححدك ژرف نگ حري بححه خححوبي‬
‫ميابد كه اين جهان با اين همه نظام عيححار شححده و منظححم ‪ ،‬ممكححن نيسححت کححه تححدبير‬
‫خالقي نباشد ‪ ،‬و عقيده به وجود خححالق و أفريححدگار جهححان وسححاير مخلوقححات را ديححن‬
‫گويند ‪.‬‬
‫ارنست رنان در تاريخ اديان مينويسد ‪ ) :‬هر چيزي ممكن است از ميان برود اما‬
‫نا بودي ديانت امكان ندارد ( ‪.‬‬
‫به گفته علمه قرضاوي ) ايمان به خداوند نه تنها يك غريزه فطري است بلكه يححك‬
‫ضرورت عقلي نيز است ( )‪ (1‬يعني دين تنها در فطححرت يححك انسححان نهفتححه اسححت و‬
‫نميتوان بدون آن زنده گي نمود ‪ ،‬بلكه ديححن ضححرورتي اسححت كححه هميشححه فيلسححوفان‬
‫ودانشمندان براي در يافت حقيقت هستي تحقيقات زيادي نموده اند ‪ ،‬كححه در خححاتمه‬
‫جواب همهء سوالت خويش را در دين يافته اند ‪.‬‬
‫خداوند متعال ميفرمايد ‪):‬أفي الله شك فححاطر السححماوات والرض( ) فطححرة اللححه‬
‫التي فطرالناس عليها( ازينکه فطرت سالم انسان به دين داري علقه نشان ميدهححد ‪،‬‬
‫بسياري ازمردمان با دانش به نداي فطرت سححالم خححويش جححواب مثبححت داده متححدين‬
‫ميباشند ‪.‬‬

‫دوم ‪ :‬دليــل عقــلی‬

‫‪39‬‬

‫عقل امروزي در تلش حقايق است ‪:‬عقل انسان كه بارز ترين‬
‫ومهمترين صفت انسان بوده او بواسطه عقححل خححويش توانسححته اسححت كححه مسحافات‬
‫بسيار بعيد ودور را كه ضرورت به ماهها سفر داشت به لحظه ها تبديل نمايححد ‪ ،‬او بححا‬
‫استفاده از عقل خود را به بزرگترين مقامات علم ودانش رسححانيده اسححت ‪ ،‬بححا عقححل‬
‫خويش توانسته است كحه حيوانحات بسححيار قحوي را تححت تححأثيرخويش آورده ‪ ،‬از آنهحا‬
‫استفاده نمايد ‪ ،‬و خوشبختانه درعصر فعلي كه ما زنححده گحي ميكنيححم )عصححر سححاينس‬
‫وتكنالوژي( عقل انسان به اندازهء پيشرفت نموده است كه با ساختن وسححايل زيححاد ‪،‬‬
‫اين جهان بزرگ را مانند يك قريهء كوچك ساخته و در هرلحظه ميتواند دوستان خححود‬
‫را ازيك قاره به قاره ديگر ملقات نمايد ‪ ،‬دستگاه هاي سترليت انسانرا كمك ميكنححد‬
‫كه تمامي داشته هاي خويش را بصورت مستقيم به يكححديگر انتقححال دهنححد ‪ ،‬ازاحححوال‬
‫هم باخبر باشند ‪ ،‬بزودي ازيكجا بجاي ديگر سيروحرکت نمايند ‪.‬‬
‫بدين اساس انسان امروزي ‪ ،‬بححا رسححيدن بححه همهححء ايححن مححدارج عححالي زنححده گححي‬
‫نميتواند به مجرد گفته هاي نياکان خويش قناعت نمححوده ‪ ،‬و تمححامي افكححار ونظريححات‬
‫آنانرا بدون تحقيق وبررسححي ‪ ،‬فكروانديشححه ‪ ،‬و يححا هححم اسححتعمال عقححل بپححذيرد ‪ ،‬ايححن‬
‫پيشرفت علوم انساني سبب شده كه همه دانشححمندان بححه جسححتجوي حححق براينححد ‪ ،‬و‬
‫گاهي هم توانسته اند نسخهء از قرآن عظيم الشان را حاصل نمايند و بححادرك حقححايق‬
‫ايماني قرآني به دين مقحدس اسحلم مشححرف شحوند ‪ :‬خحانم ) بححتي بحاومن( در محورد‬
‫اسححلم ميگويححد‪ :‬در كشححور هححاي غربححي اسححلم درحححال رشححد وپيشححرفت اسححت ‪،‬‬
‫ونومسححلمانان دريححن زمينححه اگححاهي هححا و دانححش زيححادي را بححه ارمغححان مححي آورنححد ‪،‬‬
‫دانشمندان مشهور‪ ،‬علماي بزرگ ‪ ،‬پزشكان ‪ ،‬استادان و بسححياري ديگححر از شخصححيت‬
‫هاي معحروف ‪ ،‬بحه اسحلم روي مياورنححد ‪ ،‬و بحه تبليحغ ديحن محي پردازنحد ‪ ،‬بسحياري از‬
‫كتابهاي ديني كه به زبانهاي عربححي ‪،‬فارسححي ‪ ،‬تركححي واردو ‪ ،‬بححه نگححارش درآمححده انححد‬
‫اغلب به زبان‬
‫‪----------------------------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬عبادت دراسلم ‪ ،‬تاليف دكتريوسف قرضاوي ‪ ،‬ترجمه قاني ‪ ،‬تهران ‪ :‬نشراحسان سال ‪ 1379‬ص ‪22 :‬‬

‫انگليسي ‪ ،‬فرانسوي و آلمححاني نيححز ترجمححه شححده انححد ‪ ،‬قححرآن سححمبول عقلنيححت ‪،‬‬
‫حقيقت ومعنويت براي افراد تحصيلكرده وخردمند شده است ‪ ...‬اسححلم دينححي اسححت‬
‫كه به سرعت در جهان درحال رشد است مخصوصا در جهان غرب‪.‬‬
‫تمامي فيلسوفان و دانشمندان جهان خواسته اند که در جهان منحيث يك انسححان‬
‫كامل زنده گي نمايند ‪ ،‬أيام پرقيمت زنده گي خويش را به فكرو تدبر صححرف نمححوده‬
‫‪ ،‬سؤالتي را خود شان مطححرح نمححوده انححد كححه متعلححق بححه انسححان و آنچحه سرنوشححت‬
‫انسان ‪ ,‬هدف از خلقت وي را بيان ميدارد ميباشد كه ‪ ) :‬از كجا ؟ چححرا ؟ و بححراي‬
‫چه ؟‬
‫همين سؤالت سالها ذهن بسياري از دانشمندان و فلسفه را مصروف نگهداشححته‬
‫است ‪ ،‬زيرا معقول نيست كه انساني روزي بدنيا آمده وروزي هم فاني شده و همهء‬
‫داشته ها ‪ ،‬دانستني ها و رنج هاي وي بيهوده رفته و بالخره براي ابححد نيسححت ونححابود‬
‫گردد ‪ ،‬وهرگاه چنين باشد چند روز زنده گي دنيا كامل بي معنى وبححي مفهححوم بححوده و‬
‫تلش براي زنده گي چند روزه كه انجامش نيستي است يك رنج خواهححد بححود ‪ ،‬بححدين‬
‫سبب مردمان بيححدين بححه امححراض مختلححف روحححي مبتل شححده و شححنيدن كلمححه مححر گ‬
‫‪40‬‬

‫برايشان بسيار تلخ ميباشد ‪ ،‬زيرا به گمان شان مرگ خاتمه همه نعمات و لذايذ بوده‬
‫و از مرگ بايد گريخت و زماني از رفتن به كام مرگ صحبت ميشود ‪ ،‬نهايت پريشححان‬
‫شده خود را درضايعهء بزرگي فكر ميكنند ‪.‬‬
‫روي همين علت اسححت كححه تمححام دانشححمندان وعححاقلن بجححزء ازيححك مشححت مححادي‬
‫پرستان زنده گي را بي هدف ندانسته و به وجود خالق جهان مطابق ضرورت عقلححي‬
‫اعتراف نموده اند و هرگاه فشححرده نظريححات تمححامي فيلسححوفان جهححان را در عصححور‬
‫مختلف مورد مناقشه قرار دهيم ‪ ،‬ميابيم كه همه بعححد از سححالها تفكححرو تحقيححق بححدين‬
‫نتيجه رسيده اند كه خلقت انسان ‪ ,‬آسمان ‪ ،‬زمين و ساير مخلوقاتي را كه مشححاهده‬
‫مينماييم تصادف نه بلكه تدبيرذات مقدسي است كه همه او را خالق دانند ‪.‬‬
‫اين دانشمندان بححه نححداي عقححل گححوش داده و قححانون ) علححت ومعلححول ( را دليححل‬
‫واضححححي بحححراي وجحححود خداونحححد ميداننحححد ‪ :‬ايحححن اشحححخاص کسحححاني انحححد کحححه بحححا‬
‫تفکردرسايرمخلوقات درک ميکننححد کححه هيچگححاهي ممکححن نيسححت کححه يححک تلويزيححون ‪،‬‬
‫يخچال ‪ ،‬موتر ‪ ،‬تعمير‪ ،‬طياره وياسايروسايل بدون يک صنعتگروکارگران بوجود بيايد ‪،‬‬
‫به همين شکل آنان ‪ ،‬فکرميکننححد کححه ممکحن نيسحت کحه ايحن آسحمان نيلگححون ‪ ،‬وايحن‬
‫ستارگان وسياره گان ‪ ،‬اين کوه ها ودشححت هححا ‪ ،‬وبححالخره ايححن نظححام طححبيعت بححدون‬
‫خالقي باشد ‪.‬‬

‫دليل عقل انسان به وجود خالق‬
‫حقيقي‬
‫)مم ممممم(‬

‫‪41‬‬

‫هرگاه با تفكر سالم و حكميححت عقححل در بححاره اي خححالق جهححان فكححر كنيححم دليححل‬
‫زيادي را در موجوديت خداوند )جل جلله( ميابيم كه عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ -1‬تمام كتابهاي آسماني به وجود خداوند متعال)جل جلله( صراحت دارد ‪.‬‬
‫‪ -2‬تمام پيامبران به وجود خداوند)جل جلله( وايمان به آن دعوت نموده اند ‪.‬‬
‫‪ -3‬ادعاء وايمححان مليحارد هحا انسححان بحه وجحود خداونححد)جححل جللححه( دليححل روشححني بحه‬
‫موجوديت خالق است زيرا امكان ندارد همه انسانها بححه شححكل متححواتر در طححول ايححن‬
‫همه قرون به يك خبر كاذب اتفاق نمايند ‪.‬‬
‫‪ -4‬ادعا و ايمان مليون هححا دانشححمند ‪ ،‬فيلسححوف كححه بححه اسححاس تجححارب علمححي ‪،‬‬
‫تحقيقات ‪ ،‬تفكر وانديشه به وجود خالق ايمان داشته اند ‪.‬‬
‫‪ -5‬تمامي كاينات عبارت از يك كتاب مكشوف ومشاهد اسحت كححه هركحدام شحاهد‬
‫وگواه روشن به وجود خالق هستند ‪.‬‬
‫‪ -6‬قرآن عظيم الشان كه در تمامي جهان منتشر ميباشد ‪ ،‬وهيححچ انسححاني تاحححال‬
‫ادعا نكرده كه اين كتاب ساخته من است ‪ ،‬بلكه مليارد ها انسان بححه ايححن باورنححد كححه‬
‫اين كتاب ‪ ،‬گفته هاي خالق جهان اسحت ‪ ،‬وتمحامي نصحوص ايحن کتحاب نيحز بحه وجحود‬
‫خداوند شهادت ميدهد ‪.‬‬
‫‪ -7‬وجود نظم دقيق در تمامي جهان ‪ :‬هرگاه به جهان هستي نظراندازيم ‪ ،‬با عقل‬
‫خويش خواهيم دانست كه اين سيستم منظم را نميتوان بدون خححالق تصححور نمححود ‪) .‬‬
‫‪(1‬‬
‫‪ -8‬تناسحب غحذا هحاي ‪ ،‬نوشحيدني هحا ‪ ،‬هحوا ‪ ،‬درجحه ححرارت وبحروردت ‪ ،‬و سحاير‬
‫مخلوقات با وجود انساني ‪ ،‬و نموي متناسب اعضاي بدن انسان ‪.‬‬
‫‪ -9‬قوت زياد براي بعضي ازمخلوقات ضعيف البنية ‪،‬مثل قوت شناوري در آب بححا‬
‫درجه تحت صفر براي مرغابي ‪.‬‬
‫‪-10‬تنوع در نعمت هاي مطابق ضرورت انسان ‪ .‬مثل بي عقلي درطفلححي وعقححل‬
‫در جواني وبزرگي ‪.‬‬
‫‪ -11‬رساندن غذا براي مخلوقات ضعيف ‪ ،‬درشرايط بسيار سخت وعجيب ‪.‬‬
‫براي توضيح بيشتر ودريافت دليل زياد در مورد وجود خداوند )جل جلله( اين دليل را‬
‫در سه بخش اساسي مورد مطالعه قرار ميدهيم ‪.‬‬
‫اول ‪ :‬دليل و نظريات دانشمندان‪.‬‬
‫دوم ‪ :‬دليل تفكر در مخلوقات وموجودات ‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬نقش حس وعقل در شناخت خداوند ‪.‬‬
‫چهارم ‪ :‬نقش فطرت سليم در شناخت پروردگار ‪.‬‬

‫‪--------------------------------------‬‬‫‪ -1‬كليات السلم ‪ ،‬ابوبكرجابرالجزايري ‪ ،‬ترجمه عبدالعزيز سليمي ‪ ،‬تهران ‪ :‬احسان ‪ 1381 ،‬ص‪:‬‬
‫‪30 -27‬‬

‫‪42‬‬

‫ممممم م مممممم ممممممممم مممممم مممم‬
‫مممممم‬
‫)جل جلله(‬

‫موضوع وجود خداوند يکي از ابحاث وپژوهش هاي دانشمندان جهححان ازآغححاز‬
‫خلقت انسان تا كنون ميباشد ‪ ،‬آنان بعد ازتفكير وانديشه وتحقيقات فححراوان اعححتراف‬
‫نموده اند كه موجوديت خداوند را عقل و تفکير سالم انساني تاييد مينمايد ‪.‬‬
‫ديكارت ميگويد ‪ :‬من با درك نقص وجود خودم هسححتي ذات كححاملي را احسححاس‬
‫ميكنم ( به عقيده ديكارت انسان عاقل ‪ ،‬با درك خلهاي وجححود خححويش ‪ ،‬كححه درد‬
‫يك دندان شبها انسان را بيدار نگهميححدارد ‪ ،‬دليححل خححوبي اسححت بححراي شححناخت خححالق‬
‫انسان ‪ ،‬آن خالقي كه عيبي نداشته ‪ ،‬وقدرش فوق قدرت انسان است ‪.‬‬
‫نيوتن ميگويد ‪ ) :‬در باره آفريدگار شك نداشته باشيد زيرا كه قابل تصور نيست‬
‫كه اساس وزيربناي اين هستي تصادف محض باشد ( ‪.‬‬
‫اسپنسر از قول هرشل ميگويححد ‪ ) :‬هرچحه دامنهححء علححم گسححترش يابححد دليححل‬
‫محكم براي وجود خالق ازلي كه توانايي بي نهايت دارد افزايش پيدا ميكنححد بنححا بريححن‬
‫زمين شناسان ‪ ،‬رياضي دانان ‪ ،‬كيهان شناسان ‪ ،‬و فزيك دانان در استحكام بخشححيدن‬
‫به بنياد علم كه همان بنياد عظمت خداوند يگانه است شركت نموده اند ‪( .‬‬
‫اين يك حقيقت مبرهن است كه دانشمندان ساينس وتكنالوژي ‪ ،‬علماي رياضححي و‬
‫فلك ‪ ،‬زمين شناسان و كيهان نححوردان در سححرخط نححو مسححلمانان عصححر كنححوني قححرار‬
‫دارند ‪ .‬زيرا علم امروزي و رسيدن انسان به نقححاط بسححيار دقيححق هسححتي ‪ ،‬وحححدانيت‬
‫ذات خداوند)جل جلله( را بصورت بسيار واضح ثابت مينمايد ‪.‬‬
‫فرانسيس بيكن ميگويد ‪) :‬اطلع اندك وناچيز فلسفي ‪ ،‬عقل آدمي را به الحححاد‬
‫ميكشاند ولي پيش رفتن وتعمق در آن ‪ ،‬انديشححه هححا را بححه ايمححان رهنمححون ميگحردد ‪.‬‬
‫براي اين كه انديشه ای انسان در برخورد علل واسباب ثانوي پراگنده ‪ ،‬توقف نمححوده‬
‫از آن فراتر نميرود ‪ .‬اما اگر ژرف انديشي كرده ببينيد كه حلقه هححاي زنجيححر علتهححاي‬
‫متعحدد ‪ ،‬چگحونه بهحم محي پيوندنحد ‪ ،‬چحاره اي جحز اعحتراف وتسحليم بحه خحدا نخواهحد‬
‫داشت ( )‪.(1‬‬
‫علمه دکتور يوسف قرضاوي به تعقيححب سححخنان پاسححكال ميگويححد ‪ :‬مححا ميخححواهيم‬
‫براين سخن بيفزائيم و بگوييم ‪ :‬آن كس كه بحه خحدا وسحراي آخحرت ايمحان محي آورد‬
‫هرگز چنين نيست كه دنياي فححاني را بححراي بدسححت آوردن آخححرت بححاقي بححه مخححاطره‬
‫افگند ‪ ...‬هرگز ! او با ايماني كه آوره است ‪ ،‬هردوزنده گي دنيوي و اخروي را بححاهم‬
‫بدست مي آورد ‪ ،‬هم دردنيا وهم درآخححرت بححه بهححترين مزايححاي زنححده گححي نايححل مححي‬
‫گردد ‪ ،‬خداوند متعال فرموده است كه )من كان يريد ثواب الدنيا فعندالله ثواب الدنيا‬
‫والخرة( هرآنكس كه طالب بهره وري ازدنيا است بهره وري دنيا وآخححرت نححزد خححدا‬
‫است ( نساء ‪134/‬‬
‫)للذين أحسنوا في هذه الدنيا حسنة ولدار الخرة خير( نحل ‪ 30/‬کسانيکه اعمال نيححک‬
‫نموده اند برايشان نيکي هاي دنيا است ولي نيکي هاي أخرت بهترترست ‪(1) .‬‬
‫بدين اساس مسلمان هميشححه در دعاهححاي خححويش ميگويححد ‪) :‬ربنححا آتنححا فححي الححدنيا‬
‫حسنة وفححي الخححرة حسححنة( پروردگححارا بححراي مححا نيكححي هححاي دنيححا وآخححرت را نصححيب‬
‫گردان ‪.‬‬

‫‪43‬‬

‫علمه قرضاوي ميگويد ‪ :‬بسيار ديده ايم انديشمندان وفيلسوفاني را كه به‬
‫خدا ايمان ندارند ‪ ،‬اما )ايمان به خدا( را باوردارند يعني اعتقاد شان بر اين اسححت كححه‬
‫ايمان به خدا بعنوان يك نيروي هدايت كننده وجهت دهنده ‪ ،‬يححك نيححروي مححؤثر وپيححش‬
‫برنده ‪ ،‬ويك نيروي سازنده وخلق است ‪.‬‬
‫اين دانشمندان نتوانسته اند آثار خوشايند ومهمي را كه ايمان به خححدا درروح‬
‫وروان فرد انسان ودرزنده گي جامعه بشري برجاي ميگذار انكار كنند بعضي از آنححان‬
‫گفته اند ‪ ،‬اگرخدا موجود نبود بر ماواجب مي شد كه اورا بيافرينيم يعني براي مححردم‬
‫خدايي را اختراع كنيم كه به آن ايمان آورنححد و خوشححنوديش را بطلنبنححد و از حسححاب‬
‫وكتاب او بترسند تا آدمهاي شرور سرجايشان بنشححينند واخلق عمححومي جححامعه هححاي‬
‫بشري بهبود پيدا كنند ‪.‬‬
‫ديگري گفته چرا در رابطه با خحدا شحكاكي ميكنيحد اگرخحدا نبحود همسحرم بححه محن‬
‫خيانت ميكرد و پيشخدمتم داروندارم را بسرقت ميبرد ‪(2) .‬‬
‫بنا ء با توجه به دليل دانشمندان ميتوان گفت ‪ :‬هيج شكي نيست كححه ايححن زميححن‬
‫پهناور و اين آسمان نيلكون را با مليون ها سياره وكوكب بدون خحالق دانسححت ‪ ،‬زيححرا‬
‫بگفته يكي از دانشححمندان زمححاني در منقححار چ حوچه مرغححي قبححل از خروجححش از تخححم‬
‫سوزن كوچكي را ميبينم كه درهنگام تكميل دوره حيات آن چوچه مرغ آن سححوزن بححه‬
‫آهستكي تخم را سوراخ نموده و سپس از آن سوراخ هوا به داخل تخم رفته و چحوچه‬
‫مرغ كم كم خشك شده و پوست تخحم را شكسححته بححه بيححرون ميايححد ‪ ،‬بححراي انسحان‬
‫عاقل كامل واضح ميگ حردد كححه خلقححت ايححن سححوزن در منقححار چحوچه مححرغ كححدام امححر‬
‫تصادفي نبوده بلكه صنعت ذات خالقي است كه تدبير اين همه را بصورت منظم به‬
‫پيش ميبرد ‪ ،‬وياهم عالم كيميا بححا كشححف فورمححول خلقححت آب )‪ ، (H2O‬بححه بسححيار‬
‫آساني پي ميبرد كه اين نظم در كاينات تححدبير خححالقي اسححت ‪ ،‬و چنححانچه در صححفحات‬
‫قبل نظريات دانشمندان را نقل نموديم كه همه بدين اعحتراف نمودنححد كححه ايحن عحالم‬
‫هستي را خالق و مدبري اسححت كححه تمححام سيسححتم هححاي حيححاتي را بححا قححدرت خححويش‬
‫ترتيب و تنظيم نموده است ‪ ،‬اين عقلنيت و دانش و رسيدن به وجحود خحالق نحه تنهحا‬
‫براي يك انسان دانشمند و معاصر ما به اسححاس ديححدگاه عقلححي وي قابححل درك اسححت‬
‫بلكه براي انسان هاي بسيارقديم و دور از وسايل تكنالوژي با داشتن عقل وفراسححت‬
‫قابل درك بوده ‪ ،‬بگونهء مثال ‪ :‬زماني از يك صحرا نشححين پرسححيده شححد كححه شححما بححا‬
‫كدام دليل به وجود خالق ايمان و اعتراف نموده ايححد ؟ وي بححا داشححتن معقححوليت بححا‬
‫همان دليل عصر خويش بيان داشت كه زماني من به صحرا ميروم بححا مجححرد ديححدن‬
‫آثار قدمها متيقن ميكردم كه شخصي ازيححن را ه عبححور نمححوده اسححت ‪ ،‬و زمححاني هححم‬
‫فضلت خشكيده شتران را ميبينم ‪ ،‬بدون شك يقين مينمايم كه ازين صحراء شتراني‬
‫عبور نموده اند ‪ ،‬و روي همين دليل زماني هم به آسمانها وزميححن ميححبينم بححدون شححك‬
‫بدين يقين ميشوم كه همان سانيكه اثر قدمي در روي صحراء‬
‫ممكن نيست تصادفي باشد ‪ ،‬ويا هم موجوديت فضحلت شحتران بصحورت تصحادف‬
‫درصحراء پيدا شده باشد ‪ ،‬موجوديت اين همه مخلوقات نيز ممكن نيسححت تصححادفي‬
‫باشد بلكه او را خالقي است كه به وجود آن مطابق دليل عقل ومنطق ايمان دارم ‪.‬‬
‫به اساس كفته سعدي ‪:‬‬

‫‪44‬‬

‫تت تتتت تتتتتتت تتتتت‬

‫تتت تتتتتت تتت تت تتت تتتتتت **‬
‫تتتتتت‬
‫تتتت تتتتتتت تتتت تت تت تتتتتتتت تتتتت تتتت تتتت تتتت ت تتت‬
‫تتت ت تت تتت تتت ت تتت تتتتتت ت ت تتت تتت ت تت ت ت تت ت ت‬
‫تتتتتتتتتتتت تت تتتتت تتتتتت تتتت تتت تت ) تتتتت ت ت تتتتت ت ت ت‬
‫تتتت تت تتتتت تتتت تتت تتتت تت تتتتت تتتت تتت تتت (‬

‫‪-1‬‬
‫‪-2‬‬

‫‪--------------------------------------‬‬‫نقش ايمان درزنده گي ‪ ،‬ص ‪5 :‬‬
‫مرجع سابق ‪ ،‬ص ‪11 :‬‬

‫ممم ‪ :‬ممممم ممممممممممممم مممممممم‬
‫فكر وانديشه بزرگترين ويژه گي انسان است ‪ ،‬انسان ميتواند با استخدام‬
‫فكر و حكميت عقل خود را به حقححايقي برسححاند كححه بححراي انسححانهاي سححطحي و بححي‬
‫دانش خيلي ها مشكل باشد ‪ .‬با تفکر در مخلوقات خدواند ميتوان موضوعات ذيححل را‬
‫براي خداشناسي و ايمان به وجود خداوند مور بحث قرار داد ‪:‬‬
‫‪ (1‬وجود مخلوقات ‪ :‬وقتي انسان به اطراف خويش مينگرد ‪ ،‬تمامي وسححايلي‬
‫را كه استعمال مينمايد ‪ ،‬شركت هاي توليدي دارند ‪ ،‬كارگران ‪ ،‬انجنيران ومسححؤولين‬
‫زيادي درين شركت ها كار ميكنند ‪ ،‬هيچ انساني ادعا كرده نميتواند كه يك چيز بسيار‬
‫حقير مثل سوزن ‪ ،‬يا ميخ ‪ ،‬يا بوتهاي انسان درفابريكهء سححاخته نشححده باشححد ‪ ،‬عقححل‬
‫انسان ‪ 100%‬ميپذيرد كه اين وسايل را شركتي است كه توسط كارگران وانجنيححران‬
‫پيشححبرده ميشححود ‪ .‬هرگححاه ايححن انسححان در وجححود موجححودات زنححده ‪ ،‬ماننححد انسححانها‬
‫حيوانات ‪ ،‬پرنده گان ‪ ،‬جنبنده گان نظر ميكند ‪ ،‬عقححل او برايححش ميفهمانححد كححه همهححء‬
‫اين مخلوقات را خالقي است ‪ .‬و هيچ امكان ندارد كه تمححامي ايححن مخلوقححات بشححكل‬
‫تصادفي خلق شده باشند ‪.‬‬
‫زماني از يك صحرا نشين پرسيده شد كه شما با كدام دليل به وجود خالق ايمححان‬
‫و اعتراف نموده ايد ؟ وي با داشححتن معقححوليت بححا همححان دليححل عصححر خححويش بيححان‬
‫داشت كه زماني من به صحرا ميروم با مجرد ديدن آثححار قححدمها مححتيقن ميگحردم كححه‬
‫شخصي ازين را ه عبححور نمححوده اسححت ‪ ،‬و زمححاني هححم فضححلت خشححكيده شححتران را‬
‫ميبينم ‪ ،‬بدون شك يقين مينمايم كه ازين صحححراء شححتراني عبحور نمححوده انححد ‪ ،‬و روي‬
‫همين دليل زماني هم به آسمانها وزمين ميححبينم بححدون شححك بححدين يقيححن ميشححوم كححه‬
‫همان سححانيكه اثححر قححدمي در روي صحححراء ممكححن نيسححت تصححادفي باشححد ‪ ،‬ويححا هححم‬
‫موجوديت فضلت شتران بصورت تصادف درصحراء پيدا شده باشد ‪ ،‬موجححوديت ايححن‬
‫همه مخلوقات نيز ممكن نيست تصادفي باشد بلكه او را خالقي اسححت كححه بححه وجححود‬
‫آن مطابق دليل عقل ومنطق ايمان دارم ‪.‬‬
‫‪45‬‬

‫» كريس موريس رئيس سابق اكادمي علححوم در نيويححورك و يكححي از بزرگححان‬
‫علوم جديد دركتاب ترجمه شدهء العلم يدعو لليمان )علم مردم را بححه ايمححان دعححوت‬
‫مينمايد ( ميگويد ‪ :‬معمايي كه بسيار مشكل مي نمايد و نياز به پاسخ دارد مخصححوص‬
‫مار ماهي هاي آبي است ‪ ،‬آنها موجودات عجيبي هستند وقتي كه دوره رشححد آنهححا بححه‬
‫پايان رسيد ازنقاط منختلف بركه ها ‪ ،‬رود ها ‪ ...‬كوچ ميكنند و با قطححع هححزاران مايححل‬
‫در اقيانوس به اعماق دور جنوبي برمودا ‪ ،‬نزديكي قارهء امريكا مححي رونححد و در آنجححا‬
‫تخم گذاري ميكنند ‪ ،‬وسپس مي ميرند اما بچححه هححاي آنهححا بححدون اينكححه هيححچ وسححيلهء‬
‫شناختي داشته به سحوي كنحاره هحايي كحه مادرانشحان در ابتحداء بودنحد بحر ميگردنحد ‪،‬‬
‫سپس وارد هر بركه و دريا و درياچه و رود خانه خواهند شححد و در برابححر هححر فشححار و‬
‫موج طوفاني مقاومت ميكنند تا هنگامي كه دورهء رشد آنها به پايان مي رسد دوباره‬
‫طبق سرشت اوليه به همان جاي مادران شان كوچ ميكنند حال چه كسي جز خداوند‬
‫اين قاعده و قوانين را به وجود آورد ؟ و آنها را راهنمون ساخت « )‪(1‬‬
‫‪ (2‬ساختمان فزيكي مخلوقات ‪ :‬ساختمان فزيكي هرمخلوق ‪،‬‬
‫مطابق شرايط زنده گي آن آماده شده است ‪ ،‬وهرگاه انسححان دريححن مورفكرنمايححد ‪،‬‬
‫بخوبي درك ميكند كه اين ساختمان به اساس علم بسيار وسيع خحالقي سححاخته شححده‬
‫است كه ‪ ،‬درهرنقطه آن دليححل وجححود خححالق ثححابت ميگحردد ‪ ،‬بگححونه مثححال سححاختمان‬
‫شتربراي آب وهواي صحرايي ‪ ،‬ساختمان وجود پرنده بححراي پححرواز و بححه هميححن علححت‬
‫اكنون انجينران طيارات جنگي را مطابق ساختمان باشححه و بححوم ميسححازند ‪ ،‬زيححرا در‬
‫ساختمان اين نوعيت طياره ها ‪ ،‬تاثيري در پرواز مشاهده شححده اسححت ‪ .‬پاسححتور بعححد‬
‫ازينکه ميکروب را کشف کرد واغلب بيماريها را ناشي از حيوانات ذره بيني دانست و‬
‫بااين کشف خدمات ارزنده به جهان بشريت کرداز اوسوال شد ‪ :‬آيا با ايححن مححوفقيت‬
‫باز به وجود خدا عقيده داري ؟ او درجواب گفت ‪ » :‬با اين کشف عقيدهء من به خحدا‬
‫صد چندان شده است زيرا ساختمان وجودي اين حيوانات کوچک وذره بيني ‪ ،‬وکثرت‬
‫وچگونگي توليد مثل آنها ‪ ،‬مرا به گسترده گي علم وقدرت فوق العححاده ء پديححد آورده‬
‫آنها )خدا( متوجه نموده وازقدرت خدا سخت متحير وبه شگفت آمدم ‪ ،‬آنچنان صنعت‬
‫بديع ونيروي شگرف در سازمان وجود آنها بکار رفته که عقل درحيرت اسححت وآدمححي‬
‫را به درياي تعجب وتحيرغوطه ور ميسازد « )‪(2‬‬
‫‪ (3‬تقسيم اعضــاي بــدن بــه ارادي و غيــر ارادي ‪:‬‬
‫هرگاه به روش كاري ساختمان اسحنان بحا تحدبر و فكحر بيانديشحيم ‪ ،‬ميحابيم كحه بحدن‬
‫انسان براي انجام ضروريات انسان به دو بخش ارادي وغيححر ارادي تقسححيم گرديححده ‪،‬‬
‫وهرگاه علت اين تقسيم بندي را جستجو نماييم بخوبي ميدانيم كه اين تقسيم بنححدي‬
‫را خالق انسان بخاطر مصلحت انسان نموده است ‪،‬زيرا اگر اين تقسيم بندي نميبود‬
‫‪ ،‬انسان به مشكلت زيادي مواجه ميشد ‪ ،‬اگربالفرض قلب ‪ ،‬معده ‪ ،‬و تنفس انسححان‬
‫به اراده خود انسان ميبود ‪ ،‬نميتوانست كه ازين مسؤوليت فارغ گححردد ‪ ،‬زيححرا انسحان‬
‫حسب ضرورت روزانه چند ساعت بخواب ميرود ‪ ،‬وهرگاه اين اعضاء درهنگام خواب‬
‫خاموش ميماندند ‪ ،‬سبب هلكت وي ميشد ‪ ،‬بناء وي مجبور ميشححد كححه بححراي حركححت‬
‫دادن اين اعضاء هميشه بيدار بماند ويححا شححخص ديگححري را مكلحف ميسححاخت تحا ايحن‬
‫وظيفه را انجام دهد كه بهر صورت اين امححور مشححكلت وي را زيححاده نمححوده وانسحان‬

‫‪46‬‬

‫نميتوانست كه ازين مسووليت بدر آيد ‪ ،‬ولي ذات خححالق متعححال كححه ارحححم الراحميححن‬
‫است اين اعضاي بدن را از اختيار انسححان خححارج سححاخته ‪ ،‬و بححدون اراده وي وظححايف‬
‫خويش را بطور منظم انجام ميدهند و مشكلي براي وي پيححدا نميشححود ‪ ،‬ايححن تقسححيم‬
‫بندي دليل مهمي به وجود خالق مدبر است كه تمام مشكلت انسان را قبل از بححروز‬
‫مشكلت ميداند ‪.‬‬
‫‪ ( 4‬توليد مواد ضروري وجود درداخل وجود انسان ‪ :‬در داخل بدن انسان‬
‫يك سلسلهء ماشين هاي خلق شده اسححت كحه ضححروريات وجححود انسححان را بححه شححكل‬
‫اتوماتيك ‪ ،‬تهيه وتكميل مينمايد ‪ ،‬وجود انسان به خون ‪ ،‬انواع مختلف ويتامينها ‪ ،‬مواد‬
‫ضروري براي رشد استخوان ‪ ،‬پوست وگوشت انسان ‪ ،‬وهمپنان دفاع از وجود انسان‬
‫درمقابل لشكرمكروبها وويروس ها نيازمنححد اسححت ‪ ،‬سيسححتم وجححودي انسححان ‪ ،‬ايححن‬
‫ضروريات را به شكل نورمال به پيش ميبرد ‪ ،‬خون بحه‬
‫انححدازه لزم ‪ ،‬سححاخته ميشححود ‪ ،‬ويتامينهححا از مححواد خححواركي مختلححف غححرض تغححذيه‬
‫پوست ‪ ،‬استخوان وگوشححت انسححان و رشححد آنهححا بشححكل نورمححال بححدون فهححم انسححان‬
‫صورت ميگيرد ‪.‬‬
‫هركاه انسان به اين سيستم نظر اندازد بخوبي درك ميكند كه اين همه را خححالقي‬
‫است كه با چنين نظم چنين ساختمان را آماده نموده است ‪.‬‬
‫‪ (5‬ترتيب وتنظيم تمامي جهان هستي ‪ :‬تححوجه بححه جهححان هسححتي ‪ ،‬وايححن‬
‫نظام عجيب در كاينات ‪ ،‬ونظم تمامي كاينات ‪ ،‬وحركححت سححيارات بححه شححكل منظححم ‪،‬‬
‫همه دليل وجود ذاتي است كه همه را چنان منظم نموده كه از قدرت انسححان خححارج‬
‫است ‪.‬‬
‫دانشمندي ميگويند ‪ :‬ترتيب و تنظيم در اجحزاي اتححوم بححه خحالقي نيحاز دارد ‪ ،‬تحا‬
‫نظم آنرا بدست داشته باشد ‪ ،‬اگر تفاوت را ميمون و طبيعت را قصيده ‪ ،‬فكححر كنيححم‬
‫بخوبي خواهيم دانست كه مليون ها ميمون با مليون ها قلم نميتوانند قصيده بسازند‬
‫)‪(3‬‬
‫‪--------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬براهيني بريکتا بريکتا پرستي ‪/‬تأليف عبدالمجيد زنداني ‪ ،‬ترجمه كمال روحاني بيرانشهر ‪ – .‬تهران ‪ :‬احسان ‪ ، 1381 ،‬ص ‪151 – 150 :‬‬
‫‪ -2‬اسلم از ديدگاه عقل ‪ ،‬تاليف عبدالرووف ريگي ‪ ،‬بدون معلومات نشر وچاب ‪ ،‬ص ‪39 :‬‬
‫‪ -3‬براهيني بر يکتا پرستي ‪ ،‬ص ‪145 :‬‬

‫هرشل دانشمند معروف وستاره شناس ميگويد ‪ » :‬هرقححدر دامنهححء علححم‬
‫گسترده ترميشود استدللهاي داندانشکن وقويتري بححراي وجححود خداونححد ازلححي وابححدي‬
‫بدست مي آيد «‬
‫انشتاين نابغهء علمي قرن بيستم ميگويد » درعححالم مجهححول نيححروي عقححل‬
‫قادري وجود دارد که جهان گواه وجود اوست «‬
‫دکترتوماس ديويد چارکس درفلســفه وشــيمي رئيححس تحقيقححات شححرکت‬
‫شيميايي کلرکس ومتخصص شيمي است ميگويد » من معتقدم درطبيعت همححه چيححز‬
‫از روي مشيت ونظم انجام گرفته ومي گيرد ولزمهء اين نظم ومشححيت ايناسححت کححه‬
‫ازجانب يک عاقل و صاحب اراده باشد ومن آنرا خدا ميدانم «‬

‫‪47‬‬

‫دکترجان آدولف بوهلر دکتر درفلسفه اتمي از دانشگاه اينديابا واستاد شححيمي‬
‫ازکالج اندرسون ميگويد » درطبيعت بحه هرسحو بنگحري نظحم ومشحيت نمايحان اسحت‬
‫گويي دنيا سوي هدف ومقصد مشخصي سوق داده ميشود وايححن معنححي درعححالم اتححم‬
‫کامل روشن است تمام اتمها از هيدروجن گرفته تا اورانيوم از روي يححک محدل بوجحود‬
‫أمده اند زيرا هنگاميکه دايرهححء اصححلعات مححا را جححع بححه الکترونهححا وپروتونهححا يححي کححه‬
‫عناصر مختلف را تشکيل داده اند بيشححتر ميشححود مححا بيشححتر متححوجه نظححام همححاهنگي‬
‫جهان ميشويم« او درخاتمه بدين نتيجه ميرسد که » ما بجاي درنظر گرفتححن کيفيححت‬
‫آفريدگار وعوض زايد شمردن خدا بايد او را درميان نظام جهان ببينيم و آثححار ونشححانه‬
‫هايش را ستايش کنيحم ‪ ،‬بشحر ميتوانحد مجهحولت طحبيعت را کشحف ودرک کنحد ولحي‬
‫نميتواند قوانين طبيعي را خلق وايجاد نمايد وتنها خداست که ميتواند قححوانين طححبيعت‬
‫را وضع وايجاد کند « )‪(1‬‬
‫‪ (6‬ق ـوت بخشــيدن بــه اشــياي عــاجز در داخــل وجــود انســان وســاير‬
‫مخلوقات ‪:‬‬
‫هرگاه انسان با عقل سليم خويش ‪ ،‬به مخلوقات نظر اندازد ‪ ،‬در مححاحول خححويش‬
‫مخلوقات بسيار ضعيفي را ميبيند كه ‪ ،‬مطابق ضرورت وجود آنححان چنححان قححوت داده‬
‫شده است كه در حالت بسيار سخت قابل تحمل ميباشد ‪ ،‬مثل مرغابي هححا بححا وجححود‬
‫اينكه بسيار ضعيف هستند ‪ ،‬وانسان ميتواند به بسيار ساده گححي آنححانرا دو پححاره كنححد ‪،‬‬
‫ولي درمقابل ميبينيم كه اين مرغابي ضحعيف در درجحه ححرارت تححت صحفر در ميحان‬
‫آبهاي سرد ‪ ،‬كه پهار اطراف آنرا برف گرفته است ‪ ،‬شنا ميكنحد ‪ ،‬وايحن انسحان قحوي‬
‫كه سالها عمر خويش را در ورزش وزيبايي اندام ‪ ،‬سپري نموده است ‪ ،‬نميتوانححد كححه‬
‫درعين حالت براي نيم ساعت در آب شنا ورزد ‪.‬‬
‫پاهاي انسان كه از استخوان و گوشت خلق شده ‪ ،‬چنان مقاومت دارد كه هرگححاه‬
‫وزن انسان هشتاد كيلو يا صد كيلو هم شود بخوبي آنرا حمل ميكند ‪.‬‬
‫وهرگاه تمامي مثالهايي را درمخلوقات بصورت معقول مشححاهده نمححاييم ‪ ،‬بخححوبي‬
‫درك ميكنيم كه خالقي وجود دارد كه چنين قدرتي را براي اشياي ضعيف داده است ‪.‬‬
‫‪ (7‬رساندن غذا به مخلوقات بسيار ناتوان ‪ :‬يكتن از دانشمندان ميگويد كه‬
‫روزي يك پرنده ء را ديدم كه بالي بحر درحركت بود ‪ ،‬آن پرنححده از خححانواده مرغححابي‬
‫ها هم نبود كه با شكار ماهي ها خححود را تغححذيه نمايححد ‪ ،‬تعجححب نمححودم كححه او چطححور‬
‫ميتواند مشكل غذايي خويش را رفع نمايد ‪ ،‬به چهره اش نظر انداختم ديدم كححه بححال‬
‫و پايان منقارش دوشاخي قرار دارد ‪ ،‬كه اين نقطه نيز مرا به تعجب انححداخت ‪ ،‬بححراي‬
‫دريافت حقيقت او را تعقيب نمودم ‪ ،‬بالخره كشححف نمححودم كححه نهنححگ زمححاني شححكار‬
‫ميكند ‪ ،‬بعد از صرف شكار خويش ‪ ،‬دهان خود را به طرف آسححمان بححاز ميكنححد ‪ ،‬ايححن‬
‫مرغ كوچك به دهان نهنگ نشسته ‪ ،‬و ريزه هاي غذا را كه در ميان دندانهاي نهنگ بنححد‬
‫مانده است ‪ ،‬ميخورد ‪ ،‬وهرگاه‬
‫‪ -2‬اسلم از ديدگاه عقل ‪ ،‬ص ‪. 39‬‬

‫‪------------------------- ---------------‬‬

‫نهنگ ميخواهد كه دهانش را ببندد ‪ ،‬اين دو شاخ بال و پايان منقار اين مرغححك او را‬
‫مانع شده ‪ ،‬بناء آن مرغك به خاطر راحت تمامي گوشتهاي وسححط دنححدانهاي نهنححگ را‬
‫‪48‬‬

‫خورده پرواز ميكند ) سبحان الخالق الرزاق ( پححاك اسححت خححالق روزي دهنححده ‪ ،‬ايححن‬
‫تدبيرغذا رساندن به مخلوقات دليل واضحي به وجودخالقي است كححه بححا چنيححن تححدبير‬
‫غذاي مخلوقاتش را ميسر ميسازد ‪.‬‬
‫‪ -8‬وجود مخلوقات مانند فـابريكه هــاي توليـدي ‪ :‬بححراي زنححده گ حي مرفححه‬
‫انسانها ضروريات زيادي دارند ‪ ،‬و ازينكه علم انسان بححراي رفححع ايححن نيازمنححدي هححا ‪،‬‬
‫بصورت يكبار رشد نكحرده ‪ ،‬وانسحان نميتوانحد تمحامي ضحروريات خحويش را بصحورت‬
‫فوري برآورده سازد ‪ ،‬ويا فابريكه هاي بسازد كه اين ضرورات را بصورت عادي رفححع‬
‫نمايد ‪ ،‬خداوند متعال در وجود انسانها وحيوانات فابريكه هاي توليححدي را خلححق نمححوده‬
‫است ‪ ،‬كه اين فابريكه ها وظايف تغذيه وحل پرابلم هححاي ضححروري داخلححي وخحارجي‬
‫وجود انسان را مرفوع ميسازند ‪ ،‬بگونه مثال ‪ :‬وجود انسان به خون ضرورت دارد ‪،‬‬
‫خداوند متعال در داخل وجود انسان وسايل توليد خون را چنان مهيا سححاخته ‪ ،‬كححه بححا‬
‫خوردن غذا هاي بسيار عادي ‪ ،‬ميتواند خون مورد ضرورت انسححانرا را تهيححه نمايححد ‪ ،‬و‬
‫انسان تا حال نتوانسته كه چنين فابريكه اي بسازد ‪ ،‬كه خون مورد ضححرورت انسححانرا‬
‫در هنگام حادثات ترافيكي ‪ ،‬ويا عمليات ها مرفوع سازد ‪ ،‬هرگاه به ساختنان فزيكححي‬
‫يك گاو نظر اندازيم ‪ ،‬ميبينم كه اين گاو با خوردن علف وگيححاه شححير بسححيار لذيححذي را‬
‫توليد ميكند ‪ ،‬گوشت گحاو نيحز لذيحذ اسحت ‪ ،‬ايحن فحابريكه الهحي كحه ميتوانحد از علحف‬
‫خون ‪ ،‬گوشت ‪ ،‬استخوان و شير بسازد ‪ ،‬و درخاتمه مواد فاضله را به شكل ادرار و‬
‫مواد فضلت خارج نمايد ‪ ،‬بهترين مثال براي موجوديت خالق مدبري است كححه چنيححن‬
‫فابريكه ها را بشكل بسيار اساس ترتيب داده است ‪. .‬‬
‫هرگاه به طرف درختان نظر انحدازيم ميحبينم كحه بتحه تحاك كحه محزه ء خحراب دارد‬
‫چگونه انگور شيرين ميسازد ؟‬
‫‪ -9‬نعمت مطابق سن وسال ‪ :‬همينكه عقحل بحراي انسحان يحك نعمحت بحزرگ‬
‫است ‪ ،‬براي طفل خورد سال نداشتن عقحل نعمححت اسحت ‪ .‬زيحرا اگحر طفحل خححورد ‪،‬‬
‫همان عقل ودانشي را كه بزرگان دارند ميداشت ‪ ،‬و نميتوانست كه خودش مشكلت‬
‫خود را رفع نمايد ‪ ،‬در بسححياري حححالت خجححالت ميكشححيد ‪ ،‬خفححه ميشححد ‪ ،‬واز نححاتواني‬
‫خويش رنج ميبرد ‪ ،‬ولي به قدرت پروردگا ر عححالم عقححل ايححن طفححل بححه انححدازه رشححد‬
‫سنش تقويت نموده ‪ ،‬وبي عقلي درزمان طفوليت بهححترين نعمححت بححراي ايححن اطفححال‬
‫است ‪.‬‬
‫‪ -10‬استفاده از اشياي عادي براي تقويت جسم انسان ‪ :‬جسححم انسححان‬
‫كه مانند يك دستگاه بزرگ ميباشد ‪ ،‬به خون ‪ ،‬گوشت ‪ ،‬پوسححت ‪ ،‬مقححابله بامكروبهححا ‪،‬‬
‫ويتامينهاي مختلف ‪ ،‬ضرورت دارد ‪ ،‬خداونححد متعححال در داخححل ايححن جسححم فححابريكه اي‬
‫ساخته است كه از غذا ها ونوشابه هاي عادي وارزان ‪ ،‬تمامي مححواد مححورد ضححرورت‬
‫خويش را بطور اتوماتيك توليد ميكند و ضرورت وجود را مرفوع ميسازد ‪.‬‬
‫هرگاه براي حصول خون ضرورت وجود انسان ‪ ،‬ويا ويتامينها و پروتينهاي ضروري‬
‫به غذا هاي قوي احتياج ميبود ‪ ،‬بسياري از مردمان فقيرنميتوانستد كه مدت كمححي در‬
‫دنيا زنده گي كنند ‪ ،‬ولي برعكس خداوند متعال )جححل جللححه( ايححن ضححرورت هححا را در غححذا‬
‫هاي بسيار ارزان ماننححد ‪ ،‬سححبزيجات ‪ ،‬لبنيححات ‪ ،‬ميححوه جححات ‪ ،‬حبوبححات و غيححره خلححق‬
‫نموده است ‪ ،‬كه استفاده آنهححا بححراي هركسححي محيححا اسححت ‪ ،‬بنححاء انسححان ميتوانححد بححا‬
‫استفاده ازين غذا ها ضرورات وجود خود را مرفوع سازد ‪.‬‬

‫‪49‬‬

‫با مطالعه دليل فوق ميابيم كه دليل زيادي به وجود آفريدگار وجححود دارد كحه ايحن‬
‫دليل قابل شمارش نيستند زيرا هرمخلوقي بر وجود پروردگار دللت ميكند ‪.‬‬
‫‪ -11‬تناسب در طراحي ‪ :‬هرگاه استخوان رشد ميكرد ولي گوشححت وپوسححت‬
‫رشد نميكرد ‪ ،‬براي انسان مشكل ايجاد ميشد ‪ ،‬وشححايد هححم پوسححتش ميکفيححد » ويححا‬
‫اينكه جسم انسان رشد ميكرد ‪ ،‬وباهاي انسان به حالت اصلي باقي ميمانححد ‪ ،‬انسححان‬
‫بازهم به مشكل مبتل ميشد ‪ ،‬ولي خداوند متعال )جل جلله( تمامي بخش هححاي وجححود را‬
‫به شكل نورمال ومناسب بايكديگر رشد ميدهد ‪ ،‬همچنان در توليد ضرورات نيححز ايححن‬
‫تناسب مراعات گرديده است مثل ‪ :‬هرگا ه قلب يك طفل مانند قلب يك انسان چهل‬
‫ساله خون توليد ميكرد ‪ ،‬شايد خون از تمامي بدن طفل جاري ميشححد ‪ ،‬ولححي خداونححد‬
‫متعال هر ضرورت انسان را مطابق ومناسب وجود انسان طرح بندي نموده اسححت ‪،‬‬
‫كه اين خود دليل وجود ذات مهربان است ‪.‬‬
‫چهارم ‪ :‬ساختمان دوبعدي انسان‪) :‬ســاختماني مــادي‬
‫وروحي بدن انســان( ‪ :‬انســان موجــودي اســت کــه داراي دو بعــد مــادي‬
‫وروحي درجســم خــويش ميباشــد ‪ ،‬روح انسححان هميشححه درجسححتجوي تکامححل‬
‫وترقي است ‪ ،‬خواهشات مادي وياهم وسايل مادي نميتوانححد ‪ ،‬ضححرورت هححاي روحححي‬
‫وجود انسان را تکميل نمايد ‪ ،‬زيرا بسياري از انسانها با وجحود داشحتن وسحايل بسحيار‬
‫زياد مادي ) ثححروت – ممتلکححات – قححدرت ( بححازهم احسححاس راحححت نکححرده ‪ ،‬آرامححش‬
‫خححويش را از مقححام عححاليتر از خححود ميخواهححد ‪ ،‬وبححدين اسححاس بسححوي پروردگححار رو‬
‫مياورد ‪ ،‬زيرا خداوند درعاليترين مقححام ومرتبححه کمححال قححرار داشححته ‪ ،‬وازينححرو انسححان‬
‫خواسته يا ناخواسته بسوي آن قلهء کمححال درحرکححت انححد ‪ ،‬انسححان بححه اسححاس هميححن‬
‫ساختمان خاص روحي وجود خويش خواهان خدا پرستي بوده ‪ ،‬ومتمال بححه آفريححدگار‬
‫ميباشد ‪ ،‬واحساس خدا جويي ‪ ،‬خداخواهي وخدا پرستي بصورت يححک غريححزه درنهححاد‬
‫انسان گنجانيده شده است ‪.‬‬
‫ويليام جيمز درين زمينه ميگويد ‪ » :‬به نظر من هرگاه ضمير اگاه خود را‬
‫دنبال کنيم دنبالهء آن به ماوراي جهححان محسححوس وعقلنححي کححه بعححدي ديگرازهسححتي‬
‫ماست مي رسد نام آنرا هرچه ميخواهيد بگذاريد ‪ :‬ماوراء طححبيعت ومححاچه ويححا عحالم‬
‫غيب واسرا ر« او اضافه ميکند » من بخوبي ميپححذيرم کححه سححرچمه حيححات دينححي دل‬
‫است وقبول هم دارم که فورمولهححا ودسححتورالعملهاي فلسححفي ماننححد مطلححب ترجمححه‬
‫شده اي است که اصل آن به زبان ديگري باشد «‬
‫اودرنتيجه ميگويد ‪ » :‬عموما مردم معتقدند که ايمان خححودرا برپححايه هححاي فلسححفي‬
‫محکم ساختهاند وحالينکه مبناي فلسفي بر روي ايمان قرار دارد « ‪.‬‬
‫عالم معاصر انشتاين ميگويد ‪ » :‬يک عقيده ومذهب ثالث بدون استثناء‬
‫دربين همه وجود دارد ‪ ،‬گرچه با شکل خالص يکدست درهيچکدام يافت نميشححود مححن‬
‫آنرا احساس ديني آفرينش يا وجود ميدانم بسيار مشکل است اين احسححاس را بححراي‬
‫کسي که کامل فاقد آن است توضيح دهم « ‪.‬‬
‫يکتن ازدانشمندان اسلم ميگويححد ‪ » :‬مسححآله وجححود خححدا يححک امربححديهي ‪ ،‬روشححن‬
‫وغيرقابل انکار است وگمان وترديد دروجود خدا يحک امحر شححگفت آورواعجححاب انگيحز‬
‫وکامل مخالف منطق وعقل است « )‪(1‬‬

‫‪50‬‬

‫پنجـم ‪ :‬نيازمنــدي بــه خــالق ) صــانع ياســازنده(‪:‬‬
‫هرگاه درتمام موجودات نظر اندازيم ‪ ،‬هيچ صنعتي نيست که بدون شرکت وفابريکهء‬
‫باشد ‪ ،‬عقل انسان هيچگاهي نميپذيرد که حتا يک قلم کوچک به شکل تصادفي بوجود‬
‫آمده باشد ‪.‬‬
‫علمه عبدالمجيد زينداني که يکتن از دانشححمندان معاصححر ميباشححد ميگويححد ‪:‬‬
‫روزي با يکتن از ماترياليستان گفتگوداشتم‬
‫برايش گفتم ‪ :‬شما را کي خلق کرده است ؟‬
‫فرمود ‪ :‬تصادف ‪.‬‬

‫‪-1‬‬

‫‪---------------------------------‬‬‫اسلم در ديدگاه عقل ‪ ،‬ص ‪24‬‬

‫برايش گفتم ‪ :‬آيا ممکن است انسان زيبايي با اين ساختمان زيبا تصادفي باشد ؟‬
‫گفت ‪ :‬بلي ‪.‬‬
‫گفتم ‪ :‬آيا بوتهاي تان نيز تصادفي ايجاد شده است ؟‬
‫گفت ‪ :‬نخير اين بوتها ممکن نيست که تصادفي باشد ‪ ،‬زيرا فححابريکه خاصححي آنححرا‬
‫ساخته و مارک آن نوشته شده است ‪.‬‬
‫برايش گفتم ‪ :‬آيا انسان ازين بوتها هم کمتراست ‪ ،‬تا ساختمان آن بححدون فحابريکه‬
‫وکارگري ناممکن باشد ‪ ،‬وايححن انسححان بححا ايححن سححاختمان دقيححق تصححادفي باشححد ؟ آن‬
‫شخص خاموش ماند‪.‬‬
‫بسياري از انسانهاي بيححدانش کححه ظححاهرا خححود را دانشححمند وفيلسححوف قلححم داد‬
‫ميکنند ‪ ،‬براي اينکه موضوعات را بححه شححکل فلسححفي ودور از حقححايق علمححي وعقلححي‬
‫بررسي کنند ميگويند ‪ :‬آيا او تخم پيد ا شده ويا مرغ ؟‬
‫هرگاه اين گونه مردمان کمي عقل خود را بکار انداخته خواهند دانست که هرگححاه‬
‫اول تخم پيدا شده باشد ‪ ،‬تخم نميتواند که مرغي را به وجود بياورد ‪ ،‬زيرا تخم بححدون‬
‫ماکيان يا ماشين چوچه کشي گنده شده متعفن ميگردد ‪.‬‬
‫وهرگاه مرغي هم به تنهايي بدنيا آيد نميتواند که سبب ايجاد مرغححان گححردد ‪ ،‬زيححرا‬
‫ماکيان بدون خروس و خروس بدون ماگيان اين وظيفه را انجام داده نميتوانند ‪.‬‬
‫مسلمان با ايمان عقيده دارد که ذات خالق متعال هردو ماکيان وخراس را ازهيححچ‬
‫خلق نمود ‪ ،‬وبالخره هردو سبب ازياد نسل خويش گشتند ‪.‬‬
‫با بيان دليل فوق بدين نتيجه ميرسيم که هيچ مخلوقي نميتواند به تنهححايي خححويش‬
‫سبب تکححثر نسححل گشححته ‪ ،‬ويححاهم خلقححت تصححادفي آن خححارج دايرهححء عقححل ميباشححد ‪،‬‬
‫ودرنتيجه همه مخلوقات به وجود خالقي نيازمند بوده ‪ ،‬تححا آنححانرا ازهيححچ خلححق نمايححد ‪.‬‬
‫وآن خالق ذات الله ) جل جلله ( ميباشد ‪.‬‬

‫‪51‬‬

‫ششم ‪ :‬حادث بودن جهان هستي ‪ :‬ازينکه اين جهان قديم‬
‫نيست بلکه بعد ازنبودن بوجود آمده است ‪ ،‬وبوجود آمدن هرچيزي بححه خححالق نيازمنححد‬
‫است ‪ .‬موضوع حادث ) نوپيدا ( بودن جهحان مسححألهء اسححت کححه اکححثريت دانشححمندان‬
‫وفيلسوفان قديم ومعاصحر بحدان اعحتراف نمحوده وبحا دليحل آنحرا ثحابت نمحوده انحد ‪:‬‬
‫ازفلسفه يونان سقراط حکيم قايل به حدوث عالم بوده وفيثاغورس ) رياضححيدان ( ‪،‬‬
‫تالس ‪ ،‬انکساغورس ‪ ،‬وانکيسانوس وافلطون جهان را حادث )نوپيدا ( دانسته اند ‪.‬‬
‫واز دانشمندان معاصر فرانک آلن » دکتروليححام نبلححوچ ‪ ،‬دکتراوسححکار ‪ ،‬فزيححک دان‬
‫بزرگ بوتنرمحان » ادوارلوترکيحل و هحزاران دانشحمند ديگحري بحه ححادث بحودن جهحان‬
‫اعتراف نموده اند ‪ .‬کارکاليستي متخصص در شيمي مي گويحد ‪ :‬دليححل زيحادي وجحود‬
‫دارد که نشان ميدهد جهان ابتدائي داشححته اسححت مشحاهدات نشحان ميدهححد دنيححا پهحن‬
‫ترميشود ‪ ،‬ثابت ميکند که عناصر تشکيل دهندهء عالم ابتداء همححه دريححک محححل جمححع‬
‫وبه هم پيچيده بودند ‪ .‬فرانک آلن از روي قانون حرارت ثابت کححرده اسححت کححه جهححان‬
‫ازلي ) قديم ( نبوده بلکه آغازي دارد ‪(1) .‬‬
‫اين دانشمندان بعد ازينکه با دليححل قححوي ثحابت نمودنححد کححه جهحان هسحتي قححديمي‬
‫نبوده بلکه بعدها پيدا شده است ‪ .‬اين پيدايش جهان بححه پيداکننححدهء نيازمنداسححت کححه‬
‫بجز از ذات الله ) جل جلله ( کسي ديگري شده نمتواند ‪.‬‬
‫‪---------------------------------------------‬‬

‫‪-1‬‬

‫اسلم از ديدگاه عقل ‪ ،‬ص ‪.31 :‬‬

‫هفتم ‪ :‬قانون احتمالت ‪ :‬دانشمنداني به اساس قححانون احتمححالت وجححود‬
‫خداوند را عقيده ميکنند ‪.‬‬
‫فيلسوف رياضي دان پاسكال ميگويد ‪ )) :‬يا بايد براين عقيححده باشححيم كححه‬
‫خدا وجود دارد ‪ ،‬يا اينكه چنيححن اعتقححادي نداشححته باشححيم ‪ ،‬كححداميك را برگزينيححم ؟ اي‬
‫انسان ‪ :‬عقل وخرد تححو درمانححده تححر ونححاتوان تححر از آن اسححت كححه بتوانححد دريححن ميححانه‬
‫گزينش درستي داشته باشد ‪ ،‬چنين حساب كن كه دريك بازي يححا مسححابقه بححا طححبيعت‬
‫همبازي شده اي ‪ ،‬طبيعت تيرخود را پرتاب ميكند و تو هم تيرخود را نشانه مححي روي‬
‫و به ناچار بايد يكي ازاين دو تير‪ ،‬برنححده شححود ‪ ،‬حححال خححوب مقايسححه کححن بيححن سححود‬
‫وزيان هاي احتمالي خودت درين بازي و مسابقه ! اگر برنده شد كه تو به خوشححبختي‬
‫هميشگي وسعادت ابدي رسيده اي ! اگربازنده شححد ‪ ،‬تححوچيز بححا اهميححتي را از دسححت‬
‫نداده اي ‪ ،‬نهايت مطلحب آنسحت كحه تويحك چيحز ازميحان رفتنحي را كحه بهرححال نمحي‬
‫توانسته است برايححت مانححدني باشححد از دسححت داده و بححه مخححاطره افگنححده اي ودادن‬
‫هرچند غرامت از دست شونده اي وفاني بفرض آن هم كه چنين باشد قابححل تحمححل‬
‫وخردمندانه است ((‬
‫پاسکال به اساس قانون احتمالت رياضي صحبت نمححوده ميخواهححد بگويححد كححه بححه‬
‫اساس احتمال اگر بعد از رفتن از دنيا آخرتي هم نباشد انسان نقصي نكححرده اسححت ‪،‬‬
‫صرف دنياي فاني را ازدست داده است ‪.‬‬

‫‪52‬‬

‫علمه قرائتي درين مورد ميگويد ‪ :‬هرگحاه شحما بحه سحفري ميرويحد و بحراي اينکححه‬
‫درجريان سفر به مشکلي مواجه نشويد مطححابق قححانون احتمححالت امححوري را درنظححر‬
‫خويش ميداشته باشيد ‪ ،‬به احتمال اينکه اگر در راه هوتلي نباشد ‪ ،‬باخود غذا ميگيريد‬
‫‪ ،‬به احتمال اينکه آب يافت نخواهد شد ‪ ،‬با خححود مقححدري آب ميگيريححد ‪ ،‬وبححه احتمححال‬
‫حمله دزداي باخود سلحي ميگيححرد ‪ ،‬و بححه احتمححال پنچرشححدن تححايرموتر بححا خححود تححاير‬
‫اضافي ميگيريد ‪ .‬با اوجود اين همه احتمال هرگاه درسفر تان هيچ مشکلي هحم بحراي‬
‫تان پيدا نشود آيا نقصي گرده ايد ؟ طبعا نخير‬
‫ولي هرگاه بدون درنظر داشت اين امور بححه سححفر ادامححه دهيححد وهيححچ احتمححالي را‬
‫درنظر نداشته باشيد ‪ ،‬فکر کنيد که درنيمه راه موتر تان پنچرشد چي خواهيد کرد ؟‬
‫به همين سان هرگاه آخرتي نباشد ) درحاليکه باهزاران دليل وجود دارد ( يک فرد‬
‫مسلمان چي نقصي خواهد کرد ‪ ،‬تمامي اعمال خير وي قبل از آخححرت منححافع دنيححوي‬
‫وي را تضمين نموده است ‪ ،‬ونبودن آخرت برايش هيحچ نقصحاني نميرسحاند ‪ .‬وهرگحاه‬
‫آخرتي بود ‪ ،‬سوال وجوابي باشد پس اين انسان منکر از وجححود خداونححد چححي خواهححد‬
‫کرد ؟‬
‫بدين اساس بسياري از دانشمندان قانون احتمالت را بهترين را به عقيده ميداننححد‬
‫‪.‬‬
‫هشتـم ‪ :‬علقمندي به سعادت دنيا وآخرت‪ :‬بعضححي‬
‫ها هم ميخواهند سعادت دنيا وآخرت را با ايمان به خداوند حاصل نمايند ‪ ) ،‬مححن كححان‬
‫يريد ثواب الدنيا فعند الله ثواب الدنيا والخرة ( ‪ :‬اين مردمان که از راه عقححل سححليم‬
‫با تمامي پديده ها برخورد دارند ‪ ،‬بدين نظرند که ايمان به خداوند ) جححل جللححه ( راه‬
‫سعادت دنيا وآخرت را بار آورده ‪ ،‬زيرا دين جوابگححوي تمححامي نيازمنححدي هححاي انسححان‬
‫درساحات مختلف بوده ‪ ،‬واين پاسخگويي دين به نيازمندي هاي انسان تنهححا بححه زنححده‬
‫گي دنيا خلصه نشده ‪ ،‬بلکه سعادت آخرت را نيز در بردارد ‪.‬‬

‫حقيقي )‬

‫دليل قرآني به وجود خالق‬
‫(‬

‫)مم ممممم(‬

‫قرآن عظيم الشان كه آخرين كتاب الهي است ‪ ،‬براي هدايت انسححانها نححازل شححده‬
‫است ‪ ،‬ازينكه هححدف ايححن كتححاب بححزرگ الهححي ايمححان ‪ ،‬قنححاعت ‪ ،‬رهنمححايي ‪ ،‬رهيححابي ‪،‬‬
‫وسعادت بشر ميباشد ‪ ،‬و براي بشر فرستاده شده است ‪ ،‬تما مي دليححل آن مطححابق‬
‫عقل بشري ميباشد ‪ ،‬تا انسان اين دليل قرآني را درك نموده ‪ ،‬وبشكل معقولنه وبححا‬
‫قناعت كامل مؤمن باشد ‪ ،‬اگرچه قرآن عظيم الشان كلم پروردگار عالميان اسححت‬
‫‪ ،‬ولي ازينكه اين كتاب براي رهنمايي انسان نححازل گرديححده اسححت ‪ ،‬تمححامي دليححل آن‬
‫‪53‬‬

‫مطابق عقل انسان است ‪ ،‬دليلي را بيان نميكند كه عقححل انسححان از فهححم آن قاصححر‬
‫باشد ‪ ،‬وياهم انسان نتواند آنرا بخوبي درك نمايحد ‪ ،‬بلكحه قحرآن عظيحم الشحان دليحل‬
‫بسيار واضح وروشن را بيان ميدارد كه با اندك تفكير به حقيقت ايمان منجر ميگردد ‪.‬‬
‫در ينجا لزم است تا بعضي از دليل قرآني را كه بححراي شححناخت خححالق و درك وجححود‬
‫خداوند بيان شد ه است ‪ ،‬مورد مطالعه قرار دهيم ‪.‬‬
‫قرآن عظيم الشان دليل قدرت ووجود ذات مقدس خويش را ‪ ،‬بححه اسححاس تفكححر‬
‫در وجود خود انسان ‪ ،‬ساير مخلوقات ‪ ،‬و تمامي جهان هستي بيان ميدارد ‪:‬‬
‫‪ -1‬دعوت قرآن به تفكردر وجود خود انسان ‪ :‬قححرآن عظيححم‬
‫م آَيات َِنا ِفي‬
‫الشان انسانرا به تفكردر وجود خودش دعوت مينمايد و ميگويد ‪َ } :‬‬
‫ريهِ ْ‬
‫سن ُ ِ‬
‫فسهم حتى يتبين ل َهم أ َنه ال ْحق أ َول َحم يك ْحف برب ح َ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ه عَلححى ك حل َ‬
‫يٍء‬
‫ِ َِ ّ‬
‫َ ّ َ ْ َ‬
‫ك أن ّح ُ‬
‫ق وَِفي أن ْ ُ ِ ِ ْ َ ّ َ َ َ ّ َ ُ ْ ّ ُ‬
‫شح ْ‬
‫الَفا ِ‬
‫َ‬
‫شِهيد ٌ { فصلت ‪ 53 /‬ما نشانه هاي قدرت خود را در آفاق جهان ‪ ،‬و نفسهاي بنححده گححان‬
‫نشان ميدهيم تا براي شان واضح گردد كه خداوند حق است ‪) .‬حقيقت ايححن آيححت در‬
‫بخش اعجاز علمي قرآن مطالعه نماييد ( همچنان خداوند ميفرمايد ‪) :‬وفي أنفسححكم‬
‫أفل تبصرون( دروجححود خححود چحرا نظححر نمححي اندازيححد ‪ ،‬هركححاه انسححان بححه هرعضححوي‬
‫ازعضاي بدن خود فكححر نمايححد ‪ ،‬دليححل قححدرت پروردگحار را بححه چشححم خححود مشحاهد ه‬
‫مينمايد ‪ ،‬وباور ميكند كه اين ساختمان فزيکي و معنوي ظاهري و باطني بححدن مححن ‪،‬‬
‫ونظم دروجود من نشانهء است از وجود خداوند وقدرت بي نهايت وي ‪.‬‬
‫‪ -2‬دعوت قرآن بــه تفكــر در جهــان هسححتي ‪ :‬قححرآن عظيححم‬
‫الشان از انسان ميخواهححد تحا در مححورد خلححق آسححمانها ‪ ،‬زميححن ‪ ،‬تغييححر وتبححديلي شححب‬
‫وروز ‪ ،‬خلقت دريا ها ‪ ،‬وروان شححدن كشححتي هححا در بحححر‪ ،‬ابححر‪ ،‬بححاران ‪ ،‬ژالححه ‪ ،‬بححرف ‪،‬‬
‫دوباره سرسبزشدن وزنده شدن زمين بعد ازفصل زمستان ‪ ،‬بادها ‪ ،‬وغيره حوادث و‬
‫برنامه هاي جهان هستي فکر نمايند ‪.‬‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ل َوالن َّهححاِر‬
‫ض َوا ْ‬
‫ن ِفي َ‬
‫ماَوا ِ‬
‫خت ِل ِ‬
‫خداوند متعال ميفرمايد ‪) :‬إ ِ ّ‬
‫ق ال ّ‬
‫س َ‬
‫ف اللي ْ ِ‬
‫خل ِ‬
‫ت َوالْر ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ما أنَز َ‬
‫حي َححا‬
‫ما َين َ‬
‫َوال ْ ُ‬
‫ماِء ِ‬
‫ه ِ‬
‫مححاٍء فَأ ْ‬
‫ري ِفي ال ْب َ ْ‬
‫ك ال ِّتي ت َ ْ‬
‫فل ْ ِ‬
‫ن ال ّ‬
‫ن َ‬
‫س َ‬
‫ل الل ُ‬
‫س وَ َ‬
‫حرِ ب ِ َ‬
‫فعُ الّنا َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ج ِ‬
‫َ‬
‫ن كُ ّ‬
‫ن‬
‫سح ّ‬
‫موْت َِها وَب َ ّ‬
‫ث ِفيَها ِ‬
‫سح َ‬
‫ري ِ‬
‫ل َ‬
‫م َ‬
‫ف الّري َححاِح َوال ّ‬
‫ب ال ْ ُ‬
‫ض ب َعْد َ َ‬
‫حا ِ‬
‫داب ّةٍ وَت َ ْ‬
‫ب ِهِ اْلْر َ‬
‫خرِ ب َي ْح َ‬
‫م ْ‬
‫صح ِ‬
‫َْ‬
‫ن البقرة ‪ (164)/‬درآفرينش آسححمانها وزميححن وآمححد‬
‫ت لِ َ‬
‫قوْم ٍ ي َعْ ِ‬
‫ض َلَيا ٍ‬
‫قُلو َ‬
‫ال ّ‬
‫س َ‬
‫ماِء َوالْر ِ‬
‫شد شب وروز و كشتيهايي كه دردريا و به سود مردم در حركتند ‪ ،‬و آبحي كححه خداونححد‬
‫از آسمان نازل كرده ‪ ،‬و با آن زمين را پس از مرگ زنده نموده ‪ ،‬وانواع جنبنده گححان‬
‫را درآن گسترده و همچنين در تغييحر مسححيربادها وابرهحاي كحه ميحان زميححن و آسححمان‬
‫معلقند نشانه هايي است از ذات پاك خدا ويگانگي او براي مردمي كه عقححل دارنححد و‬
‫مي انديشند ‪.‬‬
‫وهرگاه انسان به اين مخلوقات الهي چنانچه خداوند امر نمححوده بيانديشححد ‪ ،‬وجححود‬
‫خداوند متعال را بخوبي درك مينمايد ‪ .‬خداوند متعال صفات مؤمنان حقيقي را كه بححه‬
‫ن‬
‫اساس تفكر درمخلوقححات خداونححد ‪ ،‬ايمححان آورده انححد چنيححن بيححان ميححدارد ‪ ) :‬ال ّح ِ‬
‫ذي َ‬
‫َْ‬
‫ن ِفي َ ْ‬
‫ض َرب ّن َححا‬
‫م وَي َت َ َ‬
‫ماَوا ِ‬
‫فك ُّرو َ‬
‫دا وَعََلى ُ‬
‫ما وَقُُعو ً‬
‫ي َذ ْك ُُرو َ‬
‫ق ال ّ‬
‫سح َ‬
‫جُنوب ِهِ ْ‬
‫ه قَِيا ً‬
‫ن الل ّ َ‬
‫خلح ِ‬
‫ت َوالْر ِ‬
‫حان َ َ‬
‫قَنا عَ َ‬
‫ت هَ َ‬
‫ب الّنارِ ( آل عمران ‪191/‬‬
‫خل َ ْ‬
‫ما َ‬
‫ك فَ ِ‬
‫ذا َ‬
‫سب ْ َ‬
‫ذا َباط ًِل ُ‬
‫ق َ‬
‫َ‬
‫آنانيكه خداوند را درحال ايستاده ‪ ،‬نشسته ‪ ،‬وبه پهلححوخفته يححاد ميكننححد ‪ ،‬درخلقححت‬
‫آسمانها وزمين فكر مينماين حد و ) ميگوينححد ( ‪ :‬پروردگحارا ! ايححن همححه را باطححل خلححق‬
‫نكرده اي ‪ ،‬پاكي است مرترا ‪ ،‬ما را از عذاب دوزخ نجات ده ‪.‬‬
‫‪54‬‬

‫‪ -3‬دعوت قرآن به تفكر درحيوانات ‪ :‬خداونححد متعححال از انسححان‬
‫ميخواهد تا در مورد مخلوقات الهحي فكححر كنححد ‪ ،‬ايححن درخححتي كححه درزمسححتان خشححك‬
‫ميشود ‪ ،‬سپس ازهمين چوب بي مزه ‪ ،‬ميححوه هححاي بسححيار لذيححذي ماننححد ‪ :‬سححيب ‪،‬‬
‫انگور‪ ،‬ناك ‪ ،‬أنار وغيره ميوه جات را با لذت هاي مختلف خلق مينمايد ‪ ،‬كدام انسححان‬
‫ميتواند از يك مقدارچوب ‪ ،‬آب ‪ ،‬وخاك ميوه يي بسازد ؟ خداوند ميفرمايححد كححه شححما‬
‫به خلقت حيوانات فكر كنيد ببيند كه خداوند شتر را با چي صفاتي خلق نموده است )‬
‫أفل ينظرون إلى البل كيف خلقت ( يکتن از دانشمندان بححا درنظححر داشححت ايححن آيححت‬
‫ويژه گي ها شتررا مورد مطالعه قرار داده که ‪ ،‬خواندن برخي ازين تحقيححق را دريححن‬
‫جا مناسب ميدانم ‪:‬‬
‫ويزه گي هاي خلقت شتران‬
‫موافقت با آب و هواي صحراء ها ‪ :‬چشمان شتر به طرف سرش بال شححده انححد و‬
‫به طرف پشت سر بر ميگردند كه ايححن سححاختمان چشححمان شححتر او را در ريححگ هححاي‬
‫صحرا نگهداري ميكنند ‪ ،‬همچنان درسوراخ هاي بيني وگوشهايش موهاييست كححه اورا‬
‫از طوفححان هححاي ريگححي محححافظت مينمايححد ‪ .‬بينححي شححتر سححوراخ هححاي كوچححك دارد ‪،‬‬
‫وهرگاه طوفان ريگ درمقابلش صورت گيرد اين سوراخ ها بند ميشوند ‪.‬‬
‫پاهاي شتر طويلند كه اورا در سرعت حركت كمك ميكنند ‪ ،‬شتر ميتواند كححه در‬
‫حححدود ‪ 170‬الححي ‪ 180‬كيلححوگرام وزن را حمححل نمححوده و دريححك روز ‪ 40‬كيلومححتر‬
‫درسرعت ‪ 4‬كيلومتر درساعت طي نمايد ‪ .‬و ميتواند كه چهار روز را به هميححن شححكل‬
‫متواتر درحركت باشد ‪ .‬بعضي از شتران مخصوص انتقال انسان ميباشند كه ميتوانند‬
‫دريك ساعت ‪ 16‬كيلومتر حركت نمايند ‪.‬‬
‫قدمهاي شتران هموار بوده و داراي پابند هححاي دايححروي كححه از گوشححت تححازه خلححق‬
‫شده اند ‪ ،‬براي رفتن بالي ريگ زار ها بسيار مناسب است ‪.‬‬
‫زيرسينه ‪ ،‬و مفاصل پاهايش پارچه هاي ماننححد بالشححت هححا خلححق شححده اسححت كححه‬
‫ميتواند بالي زمين بسيار گرم و سوزان به آساني استراحت نمايد ‪.‬‬
‫اغلب اوقات حيوانات در صحراء ها از گرسححنگي ميميرنححد ‪ ،‬ولححي شححتر ميتوانححد از‬
‫هرقسم گياه ها استفاده نمايد ‪ ،‬ودرصورت ضرورت ميتواند هر نححوع نباتححات خححار دار‬
‫وسححخت را بخححورد ‪ ،‬و درهنگححام ضححرورت بيشححتر كححه هيححچ غححذايي نباشححد و شححتر از‬
‫گرسنگي زياد خوف مرگ نمايد سنامي از چربو درپشت خود دارد كه آنرا خححورده و‬
‫ميتواند چندين روز از آن منحيث غذاي خويش استفاده نمايد ‪.‬‬
‫مهمححترين ضححرورات صحححراء آ ب ميباشححد ‪ ،‬شححتر احتياطححات قبلححي دارد كححه آب‬
‫جسمش را حفظ ميكند ‪ ،‬مثل شتر هيچ عححرق نميكنححد ‪ ،‬بينححي اش متصححل بححه دهححانش‬
‫ميباشد ‪ ،‬بينححي اش آبهححايي را كححه توسححط تنفححس خححارج ميگححردد بنححد ميسححازد ‪ ،‬شححتر‬
‫درهنگام ضرورت ميتواند دربطن خود شصت ليتر آب را ذخيره نمايد كححه ايححن مقححدار‬
‫آب براي شش الي ده روزش كافيست ‪( 1) .‬‬
‫آيا ممکن است اين همه صفات شتران بدون تدبير ذاتححي صححورت گرفتححه باشححد ؟‬
‫جواب آنرا بشما ميگذارم ‪.‬‬
‫____________________________________________________________________________‬

‫‪55‬‬

‫‪ . -1‬تفسير روح القرآن الكريم ‪ ،‬تاليف عفيف عبدالفتاح طباره ‪ ،‬ليبيا ‪ :‬جمعيــة الــدعوة الســلمية ‪ ،‬تفســير جــزء عــم ‪،‬‬
‫ص ‪101 :‬‬

‫همچنان خداوند براي انسانها بيان ميدارد كه مخلوقات را بححه انححواع مختلححف خلححق‬
‫خل َقَ ك ُ ّ‬
‫مححاٍء‬
‫ه َ‬
‫داب ّةٍ ِ‬
‫ل َ‬
‫ن َ‬
‫نموده است كه در خلقت هركدام حكمتي نهفته است ‪َ ) :‬والل ّ ُ‬
‫م ْ‬
‫شي عََلى رِ ْ َ‬
‫شححي عَل َححى‬
‫م ِ‬
‫ن وَ ِ‬
‫م ِ‬
‫شي عََلى ب َط ْن ِهِ وَ ِ‬
‫م ِ‬
‫فَ ِ‬
‫ن يَ ْ‬
‫م َ‬
‫من ْهُح ْ‬
‫ن يَ ْ‬
‫م َ‬
‫من ْهُ ْ‬
‫ن يَ ْ‬
‫م َ‬
‫من ْهُ ْ‬
‫مح ْ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫جلي ْ ِ‬
‫ه عََلى ك ُ ّ‬
‫ل َ‬
‫ما ي َ َ‬
‫ديٌر( النور‪ (45) /‬خداوند هرجنبده را از‬
‫أ َْرب ٍَع ي َ ْ‬
‫يٍء قَ ِ‬
‫شاُء إ ِ ّ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫ه َ‬
‫خل ُقُ الل ّ ُ‬
‫ش ْ‬
‫آب خلق نموده ‪ ،‬بعضي از آنا برشكم ميروند ‪ ،‬وبعضي بالي دو پ حا ‪ ،‬وبعضححي هححا هححم‬
‫برچهار پا حركت ميكنند ‪ ،‬الله تعالي هرچه بخواهد خلق ميكند ‪ ،‬و اللححه تعححالي برهمححه‬
‫چيز قدرت زياد دارد ‪.‬‬
‫بسياري از آيات قرآني است كه مفصل در باره تفكر درساير مخلوقات بيان شححده‬
‫است ‪ ،‬زيرا عقل و تفکر سرمايه بزرگ به دستيابي به حقايق وجود وتوحيد ميگردد ‪:‬‬
‫چي خوب سروده سعدي شيرازي ‪:‬‬
‫هرورقش دفتريست معرفت كردگار‬
‫برگ درختان سبز درنظرهوشيار‬

‫‪56‬‬

‫ممم مم مممم ممممممم مممممم‬

‫) جل جلله(‬

‫عقل مهمترين بخش وجود انسان را تشكيل ميدهد ‪ ،‬و تمححامي معلومححات هححاي‬
‫وارده را سنجش مينمايد ‪ ،‬ولي مشكل عقل تنها درين است كه تمامي معلومححات وي‬
‫صرف از طريق )حواس پنجگححانه ( ميباشححد‪ .‬وازينکححه ايححن حححواس مشححکل مححاديت و‬
‫محدوديت دارند بناء اين آثار درتفکيروانديشه هاي عقلي نيز ظاهر ميگححردد ‪ ،‬وهرگححاه‬
‫انسان همه جانبه سنجش ننمايد ‪ ،‬اين ) ماديت ومحدوديت ( تاثير سلبي درفهم اشياء‬
‫برايش بار مياورند ‪.‬‬
‫مشكل حواس پنجگانه ‪:‬‬
‫‪ (1‬انحصار حــواس در ماديـات ‪ :‬حححواس پنجگححانه انسححان در دايرهححء ماديححات‬
‫ميچرخد ‪ ،‬واز ادراک آنچه خارج ازين دايره است عاجز ميباشد ‪ ،‬هرگححاه کسححي تمححام‬
‫داشته هاي عقلي خويش را ‪ ،‬به اساس همين حواس تنظيححم نمايحد در بسححياري امححور‬
‫مشکلتي برايش ايجاد ميشود ‪ ،‬ولي انسانيکه از عقل وفکححر خححويش بصححورت مثبححت‬
‫استفاده ميکند ‪ ،‬وامور را به گفته بسياري دانشمندان ) به چشم رو نه بلکه بحا چشحم‬
‫عقل ( مشاهده ميکند ‪ ،‬براي وي مشکلت مادي حل ميگحردد ‪ ،‬بگحونه مثحال ‪ :‬هرگحاه‬
‫درمقابل کسي مرغ بريان شدهء گذاشته شحود ‪ ،‬وشحما باديحدن منظرهحء زيبحا و بحوي‬
‫دلپسند آن فورا تحت تأثير اين دو حواس رفته ‪ ،‬آن مرغ را نوش جان کنيد ‪ ،‬مصححيبت‬
‫هاي بعدي آنرا نا گزير تحمل خواهد کرد ‪ ،‬ولي برعکس هرگاه ايححن شححخص بححا چشححم‬
‫دل بسوي اين مرغ نظر کند ‪ ،‬موضوع صحي خودرن چنيححن مرغححان ‪ ،‬خطححر اسححتفاده‬
‫ازگوشححت مرغححان وارد شححده ‪ ،‬درمححورد ذبححح ‪ ،‬و پححوليکه درتهيححه ايححن غححذا اسححتفاده‬
‫ميشود ‪ ،‬فکر کند و بعد از سنجش همه جانبه ‪ ،‬اين حقيقت را درک خواهد نمود که ‪:‬‬
‫‪ -1‬درين اواخر خوردن مرغهاي وارد شححده بححه سححبب انفلححونزاي مرغهححا از طريححق‬
‫وزارت صحت عامه منع قرار داده شده ‪ ،‬وخوردن اين مرغ بريان شايد سبب انتقححال‬
‫ويروسي درجسمش شود ‪.‬‬
‫‪ -2‬بسياري از شرکت هاي صادراتي گوشححتها ‪ ،‬موضححوع ذبححح اسححلمي را در نظححر‬
‫نداشته و ياهم درين موضححوع کححدام فکححر نميکننححد کححه خححوردن گوشححتهاييکه بححاطريقه‬
‫شرعي ذبح نشده باشد ‪ ،‬مصيبت هاي ديگري درقبال دارد ‪.‬‬
‫‪ -3‬احيانا پوليکه درتهيه غذا استفاده شده ‪ ،‬پول حرام از رشوت ‪ ،‬سود ‪ ،‬خوردن‬
‫حق ديگران بوده ‪ ،‬که شايسته يک مسلمان نيست که ازچنين غذا ها استفاده نمايد ‪.‬‬
‫بناء بسيار فرق است ميان کسححيکه بححا چشححم بصححارت ) حححس باصححره ( بححه سححوي‬
‫امورنظر ميکند با کسيک با چشم بصيرت ) روشنايي قلب ( امور را ارزيابي ميکند ‪.‬‬
‫‪ (1‬ضعف يا نا تواني حواس پنجگانه ‪ :‬با وجود اينكه انسان براي رسيدن بححه‬
‫بسياري از حقايق از حواس پنجگانهء خويش استفاده ميكند ‪ ،‬مشكل ايححن حححواس در‬
‫ضعف آنها ست ‪ ،‬زيرا اين حواس تنها درساحهء محدودي كار ميكنند كه بالتر از آنححرا‬
‫نميتوانند احساس كنند ‪ ،‬مثل ‪:‬‬
‫حس باصره )چشم( انسان ازديدن بسحياري از حقحايق موجحوده كحه ‪ 100%‬ثحابت‬
‫است عاجز ميباشد ‪،‬مكروبها وموجودات كوچححك را ديححده نميتوانححد ‪ ،‬ازديحدن مكروبهحا‬

‫‪57‬‬

‫تازمانيكه ميكروسكوب کشححف نشححده بححود ‪ ،‬عححاجز بححود ‪ ،‬ايححن حححواس بححراي تقححويهء‬
‫خويش به وسايلي ضرورت دارد تا اندازهء قوت آنرا بيشتر سازد ‪.‬‬
‫پاستور بعد ازينکه ميکروب را کشف کرد واغلب بيماريها را ناشححي از حيوانححات‬
‫ذره بيني دانست و بااين کشف خدمات ارزنده به جهان بشريت کرداز اوسوال شححد ‪:‬‬
‫آيا با اين موفقيت باز به وجود خدا عقيده داري ؟ او درجواب گفت ‪ » :‬با ايححن کشححف‬
‫عقيدهء من به خدا صد چندان شده است زيرا ساختمان وجودي اين حيوانات کوچححک‬
‫وذره بيني ‪ ،‬وکثرت وچگونگي توليد مثل آنها ‪ ،‬مرا به گسترده گي علم وقححدرت فححوق‬
‫العاده ء پديد آورده آنها )خدا( متوجه نموده وازقدرت خدا سخت متحير وبححه شححگفت‬
‫آمدم ‪ ،‬آنچنان صنعت بديع ونيروي شگرف در سازمان وجود آنها بکار رفتححه کححه عقححل‬
‫درحيرت است وآدمي را به درياي تعجب وتحيرغوطه ور ميسازد « )‪(1‬‬
‫چشم نميتواند چيزهاي دور را ببيند ‪ ،‬دانشححمندان علححوم فلححك در قححديم الزمححان در‬
‫مورد ستاره گان واجرام سماوي بحث ها ومطالعاتي داشتند ‪ ،‬ولي مردم از پححذيرفتن‬
‫بسياري آنها كه برايشان قابل ديد نبود شك داشححتند‪ ،‬وحتحا در اروپححا زمححاني بعضححي از‬
‫علماي فلك درمورد كروي بودن زمين نظححر دادنححد ‪ ،‬حكححومت هححاي وقححت ) کححه تحححت‬
‫ارشححادات کليسححا کححار ميکردنححد ( آنححانرا بححه قتححل رسححاندند ‪ ،‬زيححرا ايححن نظححر مخححالف‬
‫اعتقادات آنان بود ‪ ،‬ولي با كشف تلسكوب اين مشكل حل شد ‪ ،‬واكنون براي ديدن‬
‫اين اجرام سماوي وكروي بودن زمين تلسكوپ ميتواند چشحم را قحوت بينحش بيشحتر‬
‫دهد ‪ ،‬تا همه را بخوبي مشاهده نمايد ‪.‬‬
‫همچنان سفر هاي كيهاني نيز انسان را قادر ساخت تا تصاويري از اجرام سححماوي‬
‫را به مردم نشان دهد ‪ ،‬وآنان به حقايق زيادي قناعت كنند ‪.‬‬
‫موضوع سفر معححراج پيححامبر ) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( مشححکلي بححراي بسححياري‬
‫اشخاص ضعيف اليمان بود ‪ ،‬ولي زمانيکه انسححانها توانسححتند کححه سححفر هححاي کيهححاني‬
‫داشته باشند وخححاک مهتححاب را بححه زميححن بياورنححد وتصححاويري از آن تهيححه دارنححد ‪ ،‬ايححن‬
‫مشکل رفع شد ‪ ،‬زيرا انسان با تمامي مشکلتيکه دارد توانست ‪ ،‬وسيلهء بسازد تا از‬
‫مدار زمين خارج شده به مدار سيارگان ديگري رود ‪ ،‬آيا خداي اين انسان ‪ ،‬از داشتن‬
‫وسيلهء عاجز خواهد بود که بيامبرش را دعوتي به آسمانها دهححد ؟ تعححالي شححأنه عمححا‬
‫يقولون ) ذات پروردگار متعال مقام عالي دارد نسبت به آنچه ميگويند ( ‪.‬‬
‫براي ديدن كرويات خون ‪ ،‬تركيبات خون ‪ ،‬مكروبهححا وغيححره لبراتححوار هححايي وجححود‬
‫دارد كه وظيفهء اين لبراتوارها صرف كمك براي چشححمان انسححان اسححت كححه انسححان‬
‫ميتواند اشياي كوچكي را ببيند ‪.‬‬
‫گححوش انسححان نيححز درسححاحهء محححدودي كححار ميكنححد ‪ ،‬ولححي وسححايل راديححويي ‪،‬‬
‫تلويزيوني ‪ ،‬مخابراتي وتيلفححوني ايححن مشححكل گححوش را رفححع نمححوده ‪ ،‬برايححش امكححان‬
‫ميدهد تا از ساحات دور ديدن نمايد ‪.‬‬
‫اين مشكل انسان است كه بسححياري از موجححودات را نميتوانححد بححا حححواس خححويش‬
‫درك نمايد ‪ ،‬و با فهميدن اين ضعف وناتواني حواس ‪ ،‬با وجود عاجزي از ديدن وححس‬
‫نمودن بسياري ازموجودات ‪ ،‬به موجوديت آنان به اساس آثار آنها قناعت نمايد ‪.‬‬
‫انسان نميتواند كه انرزي برق را ببيند ‪ ،‬ولي آثار فعلي بححرق او را مجبححور ميسححازد‬
‫كه به موجودي بنام برق عقيده داشته باشد ‪ ،‬قوه جاذبهء زمين قابل مشاهده نيسححت‬
‫‪ ،‬ولي آثار آن همه را قناعت داده تا نظريهء علمي جاذبيت زمين را بپذيرند ‪.‬‬

‫‪58‬‬

‫وقتي انسان نميتواند كه مخلوقات موجود ماحول خويش را كه ديدن آنها نححاممكن‬
‫نيسحت ببينححد ‪ ،‬بلكححه صححرف بححه آثححار آنحان قنحاعت ميكنحد ‪ ،‬لزم اسحت بححه موجححوديت‬
‫پروردگار نيز با استناد همين قاعده ودليل عقيده نمايد ‪.‬‬
‫‪ -2‬منحصر بودن حواس انسان درپنج حس ‪ :‬هرگاه يك حس شخص نححاقص‬
‫باشد ‪ ،‬فهمانححدن حقيقححتي كححه بواسححطه همححان حسححس درك ميگححردد برايححش بسححيار‬
‫مشكل ميباشد ‪ ،‬مثل ‪ :‬براي شخصيكه نابينا تولد شده نميتوان رنگها را بيان داشت ‪،‬‬
‫او نميتواند رنگ سرخ و آبي را فرق كند ‪ ،‬زيرا حسيكه اين وظيفححه را انجححام ميدهححد ‪،‬‬
‫ناقص است ‪ ،‬و هيچ پروفيسوري نميتواند او را بححه فححرق رنگهححا كححامل مححتيقن سححازد ‪،‬‬
‫مگر اينكه آن شخص باشنيدن اين حقيقت كه رنگهاي متفاوت وجود دارد ‪،‬‬

‫‪ -1‬اسلم از ديدگاه عقل ‪ ،‬ص ‪39 :‬‬

‫‪-------------------------‬‬

‫ولي عاقل وي قوت ديد آنرا نححدارد ‪ ،‬قنححاعت نمايححد ‪ ،‬همچنححان انسحان ميدانححد کححه‬
‫حقيقت هاي فراواني وجود دارند که او نميتواند آنرا مشاهده کند ‪ ،‬ولي عقل ودانححش‬
‫وي وجود آنرا ميبححذيرد ‪ ،‬زيححرا آثححار ايححن حقححايق را بخححوبي مشححاهده ميکنححد ‪ ،‬انسححان‬
‫نميتوانحد عقحل خحود را ببينحد ‪ ،‬وآنحرا انحدازه کنحد ولحي آثحار عقحل را دروجحود خحويش‬
‫وديگران مشاهده ميکند ‪ ،‬بناء در وجود عقل هيححچ شححکي نححدارد ‪ ،‬تمححامي دانشححمندان‬
‫قوهء جاذبه زمين را قبول دارند ‪ ،‬درحاليکه اين قوه را به چشم نديده بلکححه آثححار انححرا‬
‫در انداختن يک وسيله بسوي آسمان اين حقيقت را درک ميکند ‪.‬‬
‫حضرت امير المومنين علي بن ابي طالب ) رضي الله عنه ( ميگفت ‪ :‬هرگاه مححن‬
‫دوزخ وجنححت را بححه چشححمان خححويش بححبينم در ايمححانم هيححچ تغييححري نمححي آيححد ‪ .‬زيححرا‬
‫حضرتش ) رضي الله عنه ( ايمان قوي به آخرت داشتند که ديدن ونديدن آن برايححش‬
‫مساوي بود ‪.‬‬
‫ولي بد بخت کساني اند که تنها تحت تآثير ماديححات رفتححه وحقححايق را کححه بححا انححدک‬
‫فکر ثابت ميگردد نميپيذيرند ‪ ،‬و حقايق را زمححاني ميپذيرنححد کححه بححا چشححمان مشححاهده‬
‫کنند ‪ ،‬واين امر زماني حاصل ميگردد که عمر به خاتمه رسد وحضرت عزرائيل بححراي‬
‫قبض روح کسي آمده ‪ ،‬وچشمان انسان به اندازهء قوي ميگردد که مليگه را بخححوبي‬
‫مشاهده ميکند ‪ ،‬فرعون هنگام غرق شدن عزرائيل ) عليه السلم ( را ديد ‪ ،‬فورا نححدا‬
‫نمححود ) آمنححت بححرب موسححي وهححارون ( بححه خححداي موسححي وهححارون ايمححان آوردم ‪،‬‬
‫درجوابش گفته شد ) الن وقحد عصححيت ( ححال بعحد از نافرمحاني هحاي زيحاد ‪ ،‬ايمحانت‬
‫پذيرفته نميشود ‪.‬‬
‫برانسان عاقل كه با عاجزي حواس خويش كه نميتواند ‪ ،‬عقب ديححواري را ببينححد ‪،‬‬
‫ويا مخلوقات كوچكي را مشاهده نمايد ‪ ،‬وياهم موجودات دور را بخوبي درك نمايححد ‪،‬‬
‫لزم است كه موجوديت خالق را كححه او توانححايي ديححدنش را نححدارد ‪ ،‬اعححتراف نمايححد ‪.‬‬
‫زيرا خداوند متعال با رحمحت خحويش هحزاران نحه بلکحه مليحون هحا دليحل را بحر وجحود‬
‫خويش در دنياي مادي قرار داده تا انسانهاي دانشمند وعاقل با ديدن آثار قدرت الهي‬
‫به وجود وي ايمان آورند ‪.‬‬
‫‪59‬‬

‫هر ورقش دفتريست معرفت کردگار‬
‫برگ درختان سبز درنظر هوشيار‬
‫بناء در حواس پنجگانه انسان سه مشكل وجود دارد ‪:‬‬
‫‪ -1‬مشکل مادي بودن حواس ‪.‬‬
‫‪ -2‬مشكل ضعيف بودن آنها كه احيانا با وسايلي ‪ ،‬مثل ميكروسكوب ‪ ،‬تيلسكوب ‪،‬‬
‫ووسايل مخابراتي حل ميگردد ‪.‬‬
‫‪ -3‬مشكل منحصر بودن اين حواس صرف در پنج حس كه صرفا با قناعت ميتوان‬
‫آن شخص را تا اندازهء قناعت داد ‪.‬‬

‫راه حل اين مشكلت‬
‫دانشمندان راه حل اين نواقص حسي را ‪ ،‬با درك نتايج و آثار آنچه با حححواس درك‬
‫نميگردد قبول نموده اند ‪ ،‬وعقل انسان به اين نتيجه رسيده است كححه مشححكل مححادي‬
‫بودن حواس ‪ ،‬موجوديت صرف پنج حس و ضعف حواس فقط از يك راه ميتواند حل‬
‫گردد ‪ ،‬كه هنگام عححاجزي حححواس حقححايق را بححه اسححاس آثححار ‪ ،‬نتايححج و دليححل عقلححي‬
‫بپذيريم ‪.‬‬
‫اگرچه ماهمه ميكروبها را نديده ايححم ولححي زمححاني داكححتران بححراي مححا ميگوينححد كححه‬
‫مكروب وجود دارد ‪ ،‬و بسياري از امراض به سبب ميكروبها پيدا ميشود ‪.‬ما بححا ديححدن‬
‫اين آثار وقناعت به علم طب وعلماي طب ‪ ،‬بدون ديحدن ميكروبهحا يقيحن ميکنيحم کحه‬
‫مکروب وجود دارد ‪.‬‬
‫ما قوهء جاذبه زمين را نميبينيم ولي آثار آنرا ميبينم ‪ ،‬بسياری از امراض به چشححم‬
‫ديده نميشوند‪ ،‬ولی آثار آن مرض دللت ميکنححد کححه شححخص مريححض اسححت و بححه فلن‬
‫مرض مبتل ميباشد ‪.‬‬
‫ما عقل کسی را ديده ومشاهده نميتوانيم ‪ ،‬ولی به اساس آثار آن به داشتن عقل‬
‫باور داريم ‪ ،‬ديدن روح انسان خيلی ها مشکل است ‪ ،‬ولی زمانی انسان کار ميکنححد ‪،‬‬
‫ميبينيم که روح دارد ‪ ،‬ولی وقتی همين اساس از کار افتاده واعضای بدنش ازحرکححت‬
‫توقف ميکنند ‪ ،‬ميدانيم که او فوت نموده ‪ ،‬وروح از بدنش خارج شده است ‪.‬‬
‫به همين شكل زماني دانشمندان ميگويند كه زميححن كححروي شححكل اسححت ‪ ،‬اگرچححه‬
‫همه به تلسكوپ دسترسي ندارند بلكه بححه گفتححه دانشححمندان بححه كححروي بححودن زميححن‬
‫قناعت داريحم ‪ ،‬واينكحه آفتحاب چنحد مرتبحه ازكرهحء زميحن بزرگتراسحت ‪ ،‬و محا تاححال‬

‫‪60‬‬

‫نتوانسته ايم كه آنرا با چشمان خويش ببينيم ‪ ،‬ما ميدانيم كه اين مشححكل ماسححت كححه‬
‫نميتوانيم آفتاب را با بزرگي اش ببينيم زيرا چشمان مححا همححه چيححز را از فاصححله هححاي‬
‫دور بسيار كوچححك ميبينححد ‪ ،‬ويححاهم چشححمان مححا ازديححدن بسححياري از موجححودات عححاجز‬
‫است ‪.‬‬
‫مؤمنان با دانستن اين حقايق درك ميكنند كه موجودات زيادي درجهان وجود دارند‬
‫كه حواس ما از درك آنها ويا ديدن آنها عاجزند ‪ .‬وازينكه آثار اين موجودات را بخححوبي‬
‫درك نموده اند به ايححن نححتيجه رسححيده انححد كححه بايححد بححه ايححن موجححودات ايمححان داشححت‬
‫وقناعت نمود ‪.‬‬
‫وهرگاه درينجا موضوع وجححود خداونححد ) جححل جللححه ( مححورد مطححالعه قححرار ميگيححرد ايححن‬
‫انسان دانشمند فورا حكم مينمايد كه حواس من از احساس بسياري مخلوقات مادي‬
‫‪ ،‬محسوس و غيرغيبي عاجزاست پس چطورميتواند كه خالق متعال ويا مخلوقاتي را‬
‫كه درجمله غيبيات هستند ‪ ،‬ببيند ‪.‬‬
‫به اساس آثار قدرت الهي ‪ ،‬و تفكححر در خلقححت آسححمانها ‪ ،‬زميححن ‪ ،‬انسححانها وسححاير‬
‫مخلوقات بدين عقيده ميرسد كه پروردگارا ايححن همححه را باطححل خلححق نكححرده اي ‪ .‬بححه‬
‫وجود خالق اينها ايمان مياورد ‪.‬‬

‫نقص دركجا است‬
‫نقص اساسي در محححدوديت وانحصححارحواس اسححت ‪ ،‬هرگححاه مححا حححواس قويححتري‬
‫ميداشتيم ميتوانستيم بسياري از موجودات را بدون استخدام وسايل كشححف نمححاييم ‪،‬‬
‫دانشمندان پي بردند كححه بعضححي ازحيوانححات نسححبت بححه انسححانها در بعضححي از حححواس‬
‫قويتر ميباشند ‪ ،‬مثل ‪:‬‬
‫براي كشف مواد مخدر ‪ ،‬اسلحه ‪ ،‬ماين ها و غيره اموال قاچاقي ‪ ،‬سگها را تربيححه‬
‫ميكنند ‪ ،‬زيرا آنان دانستند كه حس شامعهء سگها بسيار قوي ميباشححد ‪ ،‬وميتوانححد بححه‬
‫مجرد بوي كردن ‪ ،‬ماين ‪ ،‬اسلحه ‪ ،‬مواد مخدر واموال قاچاقي را كشف نمايد ‪.‬‬
‫زماني حضرت جبريل امين ) عليه السلم ( از دايره غيب خارج شده بصورت انساني كه‬
‫ساير انسانها اورا ديده بتواند ‪ ،‬به نزد پيامبر آمد ‪ ،‬همه صحابهء كه با پيامبر درمجلس‬
‫بودند أو را مشاهده نمودند ‪ ،‬كه لبححاس سححفيدي پوشححيده ‪ ،‬ريححش سححياهي داشححت ‪ ،‬و‬
‫زمانيکه خداوند براي پيححامبر قححدرت داد كححه جبريححل )عليححه السححلم( را بصححورت اصححلي اش‬
‫ببيند ‪ ،‬نيز ديده توانست ‪.‬‬
‫حواس انسان نيز هنگام رسيدن اجل وختم حيات دنيا قحوي شحده ‪ ،‬او ميتوانحد كحه‬
‫حضرت عزراييل )عليه السلم ( را ببيند ‪ ،‬مثل ‪ :‬فرعون كه دعواي خدايي مينمححود و خححود‬
‫را خدای بزرگ معرفی ميکرد و ميگفت ) أنا ربكم العلي ( مححن خححداي بححزرگ شححما‬
‫هستم ‪ ،‬با مجرد ديدن ملك الموت )عزرائيل عليححه السححلم ( در اثناي غرق صححدا زد )آمنححت‬
‫برب موسى و هارون( به پروردگارموسححي وهححارون ايمححان آوردم ‪ ،‬و لححي در جححوابش‬
‫گفته شد ) الن و قد عصيت ( اكنون وقتش نيست زيرا تو نافرماني نمودي ‪.‬‬
‫خداوند متعال در مورد اشخاصيكه كافر ويا مشححرك بودنححد ‪ ،‬و بححه وجححود خداونححد ‪،‬‬
‫وراستي وصدق پيححامبران ايمححان نداشححتند ‪ ،‬ولححي بعححد از مشححاهدهء حقححايق ‪ ،‬و ديححدن‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫سحَنا‬
‫مححا َرأْوا ب َأ َ‬
‫عذاب الهي تسليم شده ايمان خود را ابراز نمودند ميفرمايححد كححه ‪ ) :‬فَل َ ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫م يَ ُ‬
‫م ْ‬
‫سَنا‬
‫ك ي َن ْ َ‬
‫حد َهُ وَك َ َ‬
‫شرِ ِ‬
‫مّنا ِبالل ّهِ وَ ْ‬
‫ما َرأْوا ب َأ َ‬
‫م لَ ّ‬
‫مان ُهُ ْ‬
‫م ِإي َ‬
‫فعُهُ ْ‬
‫ن فَل َ ْ‬
‫ما ك ُّنا ب ِهِ ُ‬
‫فْرَنا ب ِ َ‬
‫َقاُلوا آ َ‬
‫كي َ‬
‫ك ال ْ َ‬
‫سَر هَُنال ِ َ‬
‫ن( غحححافر‪) 85-84 /‬آنگاه كه شححدت‬
‫عَبادِهِ وَ َ‬
‫ة الل ّهِ ال ِّتي قَد ْ َ‬
‫ت ِفي ِ‬
‫سن ّ َ‬
‫خ ِ‬
‫كافُِرو َ‬
‫ُ‬
‫خل َ ْ‬
‫‪61‬‬

‫قهر وعذاب مارا به چشم ديدند ‪ ،‬در آن حال گفتند ما به خداي يكتا ايمان آوريم و بححه‬
‫همه بتهايي كه شريك خدا گرفتيم كافرشححديم ‪ ،‬امححا ايمححان شححان بعححد از ديححدن مححرگ‬
‫ومشاهده عذاب ما ‪،‬هيچ سودي نبخشد ‪ ،‬سنت خدا چنين درميان بنده گان حكمفرمححا‬
‫بوده و آنجا كافران زيانكار شده اند ‪.‬‬
‫منظور اينست كه ايمان انسان بححه اسححاس پححذيرش حقححايق غيححبي ‪ ،‬مطححابق عقححل‬
‫انسان ميباشد ‪ ،‬ووحي قرآني و دعححوت پيححامبران ‪ ،‬رهنمححاي ايححن داشححته هححاي عقلححي‬
‫ميباشد ‪ ،‬ولي زماني انسان چنين واقعيت را به چشمان خويش ببينححد ‪ ،‬وايمححان قبلححي‬
‫نداشته باشد ‪ ،‬ايمانش مورد قبول الهي واقع نميشود ‪.‬‬

‫ممممم مممم ممممم‬
‫ازدروس گذشته آموختيم كه هر انسان باعقل ‪ ،‬دانش وفطرت سليم بححدون‬
‫شك به موجوديت خالق اعتراف مينمايد ‪ ،‬ولي اين انسححان احيانححا در تصححور خححالق بححه‬
‫اشتباه مبتل ميگردد ‪ ،‬علت اساسححي اينسححت كححه انسححان هميشححه تحححت تححأثير حححواس‬
‫خمسححهء خححود قححرار دارد ‪ ،‬و قححوه ادراك و تصححور انسححان نيححز مطححابق قححوه ء ادراك‬
‫حواس خمسه ميباشد ‪ .‬با در نظرداشت اين مطلب زماني انسان بححه ايححن بححاور شححد‬
‫كه خالقي وجود دارد ‪ ،‬برايش خيلي ها مشكل ميباشد كه ذات آن خالحق را به ساده‬
‫گي تصور نمايد ‪ ،‬زيرا در جهانيكه ما زنده گحي ميكنيحم كحدام مخلحوقي شحبيه خداونحد‬
‫) جل جلله ( نيست كه اورا نمونه مثال قرار دهيم ‪ ،‬بنابرين بححا دانسححتن ايكححه خححالق‬
‫وجود دارد لزم است براي درك حقيقت خالق به كتابي رجوع نماييم كه هميححن خححالق‬
‫براي ما فرستاده است ‪ .‬زيرا قحوهء تصحور انسحان كحه تحابع ححواس خمسحه ميباشحد‬
‫احيانا در تصور يك مخلوق عادي عاجز ميماند ‪ ،‬چي رسد كه ذاتي را تصور نمايححد كححه‬
‫درك آن از حوصله حواس خمسه انسان درين جهان عاجز ميباشد ‪.‬‬
‫بگونه مثال هرگاه كسي دروازه اتاق مانرا بكوبد ‪ ،‬آنانيكه با ما يكجا هستند همححه‬
‫با قوه ء عقل ودانش خويش درك ميكنند كه انسحاني دروازه را كوبيححده اسححت ‪ ،‬زيححرا‬
‫اين صدا صداي كوبيدن دست انساني است كححه در عقححب د روازه قححرار دارد ‪ ،‬ولححي‬
‫هرگاه بخواهيم تصور نماييم كه اين شخص كي خواهد بود ‪ ،‬چون در مقابل قححوه ديححد‬
‫ما ديواري قرار دارد و حس باصره ما نميتواند از آن عبور نمايد ‪ ،‬به صورت تخيلي به‬
‫تعيين آن شخص ميپردازيم ‪ ،‬شايد يكي بگويححد كححه بححرادرم اسححت وديگحري بگويححد كححه‬
‫طفل من است و سومي هم آنرا بسر همسايه خويش تصور نمايد ولي درهنگححام بححاز‬
‫نمودن دروازه متوجه ميشوييم كه تصورات همه ما غلط بوده و آن شخص هيحچ يكححي‬
‫از آنچه ما تصور ميكرديم نخواهد بود‪ .‬علت همهء اين اشتباهات دوري آن شخص از‬
‫ساحه حواس پنجگانه ما ميباشد ‪ ،‬زيححرا چشححمان مححا پشححت ديححوار را ديححده نميتوانححد ‪،‬‬
‫وهرتصوريكه درمورد آن شخص عقب دروازه نمايم مجرد خيال خواهد بود ‪ .‬به همين‬
‫سان كسانيكه با عقل خويش به موجوديت خالق اعحتراف نمحوده انحد مشحكل تصحور‬
‫ذات خالق براي شان پيدا شده است كه هر كسي متوجه يححك موجححود نيرومنححد تححر از‬
‫خود شده بدون درنظرگرفتن اندازه قححدرت آن موجححود بححه عبححادتش پرداختححه كسححي‬
‫حيواني ‪ ،‬وكسي هم انسان ديگحري را بححه عبححادت گرفتححه آنححانرا خححالق خححويش قححرار‬
‫ميدهند در حاليكه اگر بازهم معقولنه فكر شححود ‪ ،‬بسححيار بعيححد اسححت كححه يححك حيححوان‬

‫‪62‬‬

‫عاري از عقل و يا هم يححك انسححان ضححعيف و داراي نححواقص زيححاد بتوانححد خححالق زميححن‬
‫وآسمان باشد ‪.‬‬

‫چگونـگي ايمان به وجود خداوند‬

‫)جل جلله (‬

‫مسؤوليت انسان صرف ايمان به وجود خداوند است ‪ :‬اكنون اين سؤال‬
‫مطرح ميگردد كه وقتي انسان نميتواند كه ذات خداوند متعال را تصور نمايد ‪ ،‬چگونه‬
‫از طريق عقل به الله )جل جلله ( ايمان آورد در حاليكه عقحل از درك ذات اللحه )جححل‬
‫جلله ( عاجز ميباشد ؟‬
‫براي پاسخ به اين سؤال لزم است دو نقطه اساسححي را كححه در عقيححدهء مؤمنححان‬
‫اهميت دارد مورد مطالعه قرار داد‬
‫‪ -1‬موضوع وجود خداوند )جل جلله (‬
‫‪ -2‬موضوع درك ذات خداوند)جل جلله (‬
‫‪ -1‬نقطهء اولي كه موضــوع وجــود خداونــد )جحححل جللحححه ( مطححرح ميگ حردد ‪ ،‬بايححد‬
‫دانست كه اصل ايمانيكه انسححان بححه آن مكلفيححت ومسححؤوليت دارد ‪ ،‬ايمححان بححه وجححود‬
‫خداوند )جححل جللححه ( است ‪ ،‬به اينکه يقين نمايد که خححدايی وجححود دارد کححه يگححانه اسححت ‪،‬‬
‫شريک ومانند ندارد ‪ ،‬صفاتش نسبت به صفات تمامی مخلوقات عاليترست ‪ ،‬وانسان‬
‫ميتواند که وجود خداوند )جحححل جللحححه ( را از طريق تفکر درمخلوقات با اسححتفاده از عقححل‬
‫ثابت نمايد ‪.‬‬
‫بناء هرگاه شخصی به وجود خداوند )جل جلله ( ايمان داشته باشد ‪ ،‬وبا عقل خود بححه‬
‫اين نتيجه برسد که خداوند يکتاسحت ‪ ،‬و سحپس مطحابق ارشحادات قرآنحی بحه تمحامی‬
‫صفات خداوند ايمان داشته باشد ‪ ،‬مسووليت عقايدی وی همين است وبس ‪.‬‬
‫‪ -2‬نقطه دومي موضوع درك ذات خداوند )جححل جللححه (‪ :‬ازينكححه ايححن موضححوع‬
‫خارج توانايي عقلي ميباشد ‪ ،‬درين مورد انسان مكلفيححت نححدارد كححه در ذات خداونححد‬
‫فكر نمايد ‪ ،‬ومسؤوليتش صرف در چوكات تفكر درمخلوقات كححه وسححيله رسححيدن بححه‬
‫ايمان به وجود خداوند با حكميت عقل ميباشد ‪ ،‬خلصه شده است ‪.‬‬
‫يعني انسان تنها مكلف است كه به وجود خداوند ‪ ،‬وصفات وي ايمان داشته باشد‬
‫‪ ،‬وهرگاه شخصي مطابق عقل خويش به وجود خداوند ايمان آورد ‪ ،‬كه خححالقي بححراي‬
‫اين همه كاينات موجود است ‪ ،‬ايححن خححالق داراي صححفات عححالي ميباشححد ‪ ،‬ايححن خححالق‬
‫كتابي فرستاده است كه قرآن عظيححم الشححان ميباشححد ‪ ،‬مسححؤوليت عقايححدي وي بححه‬
‫همين اندازه است ‪ ،‬اما اينكه اين ذات چگونه است ؟ اين مسؤوليت انسان نيسححت ‪،‬‬
‫زيرا خداوند متعال انسان را فوق توانايی اش مکلف نميسازد ‪ ،‬و ازين جهت پيححامبر‬
‫)صلى الله عليه وسلم ( مؤمنان را به تفكر درمخلوقات خداوند دعوت نموده و از تفكر در ذات‬
‫خداوند منع مينمود ‪ .‬وهمينكه انسححان بححا عقححل خححويش بححه ذات خداونححد ايمححان آورد ‪،‬‬
‫بروي لزم است كه بداند اين خالق بايد داراي صفات عالي باشد كه نسبت به صفات‬
‫مخلوقات فرق داشته باشد ‪ ،‬زيرا مخلوقات از درك بسياري امور عححاجز ميباشححند ‪ ،‬و‬
‫خالق همه نبايد مثل مخلوقات باشد بايد صححفات كامححل و عححالي باشححد ‪ ،‬ايححن صححفات‬
‫پروردگار را ميتوان مطابق ارشادات قرآني با درنظرداشت ايححن آيححت قرآن حي ) ليححس‬
‫كمثله شيء ( بخوبي درك نمود ‪.‬‬

‫‪63‬‬

‫علت گمراهي بسياري از فلسفه‬
‫مشکل اساسي فلسفه را اعتماد عام وتام به عقل ميباشححد ‪ ،‬اگرچ حه بسححياري‬
‫فلسفه در مورد ذات خداوند متعال ايمان داشته اند و آنان به عقل خويش بححه وجححود‬
‫خداوند اعتراف نمحوده انحد ‪ ،‬هرگحاه آنحان درهميحن جحا توقححف مينمودنححد و بححه وجحود‬
‫خداوند اعتراف ميکردند کافي بود ولي بعضي از آنان پا فراترگذاشححته بححه درك وجححود‬
‫خالق پرداختند ‪ ،‬وخواستند دات خداوند را مطابق انديشه هححای خححود تفسححير نماينححد ‪،‬‬
‫اين عمل آنان سبب شد که صفات خداوند را مثل صفات خود بدانند ‪ ،‬ويا هر مخلوق‬
‫قوي را كه ميديدند فكر ميكردند كه اين بايد خدا باشد وبه گمراهححي رفتححه انححد ‪ ،‬زيححرا‬
‫تصور انسان غالبا در امور مادي به اساس احساسات ميباشد ‪ ،‬واحساس انسححانرا در‬
‫شناخت خالق حقيقي گمراه ميكند ‪ ،‬لزم است انسان صرف به وجود خداونححد ايمححان‬
‫آورده ‪ ،‬و از تفكر درذات خداوند اجتناب ورزد ‪.‬‬
‫ويليام جيمز ميگويد ‪ » :‬بحه نظحر محن هرگحاه ضحمير اگحاه خحود را دنبحال کنيحم‬
‫دنبالهء آن به ماوراي جهان محسوس وعقلنحي کحه بعحدي ديگرازهسحتي ماسحت محي‬
‫رسد نام آنرا هرچه ميخواهيد بگذاريد ‪ :‬ماوراء طبيعت ويححا عححالم غيححب واسححرا ر« او‬
‫اضافه ميکند » من بخوبي ميپذيرم که سرچشمهء حيات ديني دل اسححت وقبحول هححم‬
‫دارم که فورمولها ودستورالعملهاي فلسفي مانند مطلب ترجمححه شححده اي اسححت کححه‬
‫اصل آن به زبان ديگري باشد «‬
‫اودرنتيجه ميگويد ‪ » :‬عموما مردم معتقدند که ايمان خححودرا برپححايه هححاي فلسححفي‬
‫محکم ساخته اند وحالينکه مبناي فلسفي بر روي ايمان قرار دارد « ‪.‬‬

‫علت گمراهي ماده پرستان‬
‫بسياری از ماده پرستان به اين علت گمراه شده اند که بين وظايف اشياء اختلط‬
‫نموده اند ‪ ،‬وخواسته اند وطيفهء يک پديده را از پديدهء ديگری بگيرند ‪.‬‬
‫هرگاه به دقت درامحور محادي نظرانححدازيم ايحن حقيقححت بحراي محا واضحح وروشحن‬
‫ميشود که هر عضوي وظيفه مشخص داشته وما نميتححوانيم وظححايف اعضححاي بححدن را‬
‫تغيير دهيم بگونه مثال ‪ :‬چشم که حس باصره انسان است ‪ ،‬نميتوانححد وظيفححه گححوش‬
‫را انجام دهد ‪ ،‬وظيفه معده هضححم غحذا سححت ونميتحوان وظيفححه قلححب را بحالي معحده‬
‫انجام داد ‪ ،‬و به همين قسم تمامي اعضاي بدن انسان داراي وظححايف مشخصححي انححد‬
‫که انسان نميتواند ‪ ،‬وظايف اين اعضاء را تغيير دهد ‪ ،‬براي شححناخت حقححايق نيححز را ه‬
‫هاي وجود دارد که وظيفه يکي را به ديگراي دادن سبب گمراهي ميشود ‪.‬‬
‫‪ -1‬حقايق قابل مشاهده ‪ :‬اين حقايق به وسيله روشهاي حسي ثابت ميگردد ‪ ،‬يححک‬
‫فيلسوف نميتوانححد کححه بححا عقححل خححويش ايححن حقيقححت را کشححف نمايححد کححه اجسحام از‬
‫ماليکول ها و اتوم ها تشکيل يافته اند ‪ .‬ويا اينکه با تفکير و با عقححل نميتححوان بححه ايححن‬
‫نتيجه رسيد که مورچه چند پا دارد ‪ ،‬بلکه برای درک اين حقيقت مجبوريم بححه وسححايل‬
‫مادی ‪ ،‬رجوع نموده ‪ ،‬وبا چشمان خود ببينيم که مورچه چند پا دارد ؟‬

‫‪64‬‬

‫‪ -2‬اخبار وروايات تاريخي ‪ :‬اخبار تاريخي را نميتوان در لبراتوارهححا بوسححيله تجزيححه‬
‫وتحليل ثابت نمود ‪ ،‬هيچ کسي نميتواند که با تحليلت لبراتواري وياهم بححا اسححتنتاجات‬
‫فکري بداند که هتلر درکدام سال جنگ دوم جهانی را آغاز نمود ‪ ،‬برای رسيدن به اين‬
‫حقيقت نه عقل ميتواند ما را ياری رساند ‪ ،‬ونه هم لبراتوارها ‪ ،‬بلکححه بهححترين وسححيله‬
‫رجوع به کتب تاريخ وروايت های اشخاصی ميباشد که درين وقت زنده گی نموده اند‬
‫مي آيد ‪.‬‬
‫‪ .‬بناء اينگونه مسايل با بررسي اسناد تاريخي وارزيابي آنها بدست ِ‬
‫‪ -3‬استدلل عقلي ‪ :‬با براهين عقلي واستنتاجات ذهني مربوط ميباشد ‪ ،‬اين امور‬
‫عقلي که غالبا به واسطه مشاهده ‪ ،‬وروايحات تحاريخي فهميحده نميشحود ‪ ،‬ولحي عقحل‬
‫انسان به اساس علمت ها ‪ ،‬نشانه ها ودليل عقلي ميتوان بححه حقيقححت امححور عقلححي‬
‫برد ‪ ،‬بگونه مثال انسححان عاقححل اسححت ولححي مححا بححه اسححاس تجربححه عقححل را مشححاهده‬
‫نميتوانيم ولي به اساس وجود بعضي از دليل به عاقل بودن وي حکم ميکنيم ‪ .‬هرگاه‬
‫کسي مريض باشد ‪ ،‬ما نميتححوانيم خححود درد وي را بححا حححواس پنجگححانه خححود احسححاس‬
‫نماييم ‪ ،‬ولي با مشاهده عليم اين مرض ميتوان قناعت نمود که دروي چنين مرضححي‬
‫وجود دارد ‪.‬‬
‫ما شعور حيوانحات را مشحاهده نميتحوانيم ولحي بحا ديححدن خحانه هحاي مححورچه هحا ‪،‬‬
‫جالهاي زنبورها ‪ ،‬وآب بازي مرغابي ها شعور فطري آنانرا را مشاهده ميکنيم ‪.‬‬
‫همچنان زماني چشمان ما از ديححد چيحزي و گوشحهاي محا از شححنيدن چيححزي نحاتوان‬
‫شوند ‪ ،‬موضوع را به عقل خود رجعت ميدهيم ‪ ،‬ما نميتوانيم بسياري از موجححوات را‬
‫به چشمان خود ببينيم ‪ ،‬ولي به وجود آنها به اساس دليل عقلی ايمان داريم ‪.‬‬
‫همين عقل انسان است که باديدن دليل وجود خداوند با تفکر وتدبر درمخلوقات ‪،‬‬
‫وجود خالق را ثابت مينمايد ‪ ،‬با مطالعه دليل قرآني به وجود مليکه ها‪،‬جنت ودوزخ ‪،‬‬
‫جن و شيطان وغيره اموريکه براي انسان قابل احساس نيست ايمان ميداريم ‪ ،‬زيححرا‬
‫دليل عقلي درين زمينه براي انسان اين حقايق را ثابت مينمايد ‪.‬‬

‫علت گمراهي ماده پرستان اختلط بين وظايف اشياست ‪:‬‬
‫اشتباه ماده پرستان درين نقطه نهفتححه اسححت کححه آنححان ميخواهنححد امححور عقلححي را بححا‬
‫لبراتوار ها و حواس پنجگانه مادي ثابت نماينححد و ايححن بححه مثححل اينسححت کححه شخصححي‬
‫بخواهد که وظيفه چشم را بالي گوش انجام دهد ‪ ،‬طبعا اين شخص به اشتباه مواجه‬
‫ميگر دد ‪ .‬بناء در شناخت خدا ‪ ،‬مليکه ها وغيره کححه مربححوط عقححل ميباشححد ‪ ،‬دخححالت‬
‫دادن امور مادي ومشاهدوي سبب گمراهي ميگردد ‪(1) .‬‬
‫نتيجه بحث ‪ :‬اكنون كه دليل مختلفي را درمححورد وجححود ‪ ،‬وشححناخت خداونححد‬
‫)جل جلله ( دانستيم ‪ ،‬بدين نتيجه ميرسيم كه خالق حقيقي بايد ذاتي باشد ‪ ،‬كه ‪:‬‬
‫‪ -1‬ذات وي مشابه مخلوقات نيست ‪ :‬مخلوقات با وجححود داشححتن خصححايص‬
‫خوب ‪ ،‬بازهم ناقص ميباشند ‪ ،‬بناء خالق تمامي جهان ‪ ،‬بايد ذاتي باشد ‪ ،‬كححه بححه هيححچ‬
‫شكلي مشابه مخلوق نباشد ‪ ،‬زيرا مشابهت وي به مخلوقات ‪ ،‬سبب داشتن نححواقص‬
‫مخلوقي ميشود ‪ ،‬كه ذات خالق را صفاتي ميشايد كه از مخلوقات كامل فرق داشححته‬
‫باشد ‪.‬‬

‫‪65‬‬

‫بدين اساس دانشححمندان عقيححده اسححلمي ميگوينححد ‪ ،‬هرچيححزي كححه درذهححن شححما ‪،‬‬
‫تصويري از كيفيت ذات خحالق را متصحور نمايحد ‪ ،‬عقيحده نماييحد كحه خداونحد )جححل جللححه (‬
‫مخالف آن تصور شما ست ‪ ،‬وعلت اساسي اينست كه تصححور انسححان ‪ ،‬زادهححء همححان‬
‫حواس پنجگانه انسان است كه مادي ميانديشند ‪ ،‬درحاليكه حقيقت ذات پروردگار)جحححل‬
‫جلله ( را نميتوان با وسايل مادي درك نمود ‪.‬‬
‫‪ -2‬صفات وي با صــفات مخلــوق فـرق ميکنـد ‪ :‬قححدرت ‪ ،‬قححوت ‪ ،‬حكححم ‪،‬‬
‫علم ‪ ،‬وتمامي صفات وي نسبت به يك انسان عادي فححرق نمايححد ‪ ،‬زيححرا درموجححودات‬
‫جهان بويژه انسانها‪ ،‬صفات مختلفي وجود دارد كه اين صححفات احيانححا ‪ ،‬قححوي واحيانححا‬
‫هم ضعيف ميباشند ‪.‬‬
‫‪----------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬اسلم از ديدگاه عقل ‪ ،‬تاليف عبدالرووف ريگي ‪ ،‬ص ‪10-9 :‬‬

‫گهي بر پشت پاي خود نبينم‬
‫گهي بر طارم اعلى نشينم‬
‫احيانا انساني ميتواند به كهكشانها سفر نمايد ‪ ،‬وگاهي هم پيشروي خود را بخوبي‬
‫درك کرده نميتواند ‪ ،‬احيانا چشم انسان به افلك پرواز مينمايد ‪ ،‬وگاهي هححم ازديححدن‬
‫اشياي بسيار نزديك درمقابل چشمانش عاجز ميباشد ‪.‬‬
‫پس شايسته ذات پروردگار است کححه داراي صححفاتي کححاملي باشححد کححه بححا صححفات‬
‫انسان کامل فرق داشته باشد ‪ ،‬زيرا خالق بودن وي ‪ ،‬چنين صفاتي را تقاضا دارد ‪.‬‬
‫‪ -3‬براي درك اشياء به وسايل نياز ندارد ‪ :‬انسححان بححراي درك بسححياري از‬
‫موجودات به وسايلي ضرورت دارد ‪ ،‬تححا بتوانححد ‪ ،‬حتححا موجححوداتيكه دروجححود وي ‪ ،‬ودر‬
‫اطرافش نهفته اند ‪ ،‬مشاهده نمايد ‪ ،‬براي ديدن يك مكروب به ميكروسكوب ‪ ،‬وبراي‬
‫ديدن حقيقت اجرام سماوي بححه تلسححكوب ‪ ،‬وبححراي ديححدن حجححرات وجححود انسححان بححه‬
‫لبراتوار هاي مختلف نيازمند است ‪.‬‬
‫كسانيكه ميخواهند كه ذات خالق را ماننححد يححك مخلححوق فكححر كننححد ‪ ،‬درحقيقححت بححه‬
‫بيراهه ميروند ‪ ،‬زيرا انسان عاقل وبادانش بايد درك نمايححد كححه ‪ ،‬درمخلوقححات الهححي ‪،‬‬
‫نظر به چگونگي حيات وي ‪ ،‬خاصيت هاي مختلفي نهفتححه اسححت ‪ ،‬انسححان نسححبت بححه‬
‫ساير مخلوقات فرق ميكنححد ‪ ،‬انسححان بححراي اينكححه ‪ ،‬در عمححران و آبححادي جهححان سححهم‬
‫داشته باشد داراي خاصيت هاييست كه حتا مليكه ها اين خاصيت را ندارند ‪ ،‬به گححونه‬
‫مثال ‪ :‬مليكه ها نميتوانستند كه زمين را آباد نمايند ‪ ،‬زيحرا مليكحه هحا نفحس ندارنحد ‪،‬‬
‫همه به زنده گي نورمال خويش ‪ ،‬قناعت دارند ‪ ،‬وهرگاه مسووليت آبححادي زميححن بححه‬
‫دوش آنان سپرده ميشد ‪ ،‬ومانند انسانها زنده گي ميكردند ‪ ،‬ساليان طويلي به همان‬
‫شكل اولي قناعت داشته ‪ ،‬وهيچ نوع ‪ ،‬تغييري درسيستم عمران وآبححادي زميححن نمححي‬
‫آورند ‪ ،‬ولي برعكححس انسححان كححه وظيفححه آبححادي زميححن را بححدوش دارد ‪ ،‬داراي نفححس‬
‫ميباشد ‪ ،‬نفس انسان هميشه براي برتريت ‪ ،‬وبهتربودن نسبت به ديگححران ‪ ،‬كوشححش‬
‫مينمايد ‪ ،‬هرشاگردي ميخواهد كه درصنف خود ‪ ،‬اول نمره باشد ‪ ،‬هركسححي ميخواهححد‬
‫كه زنده گي اش نسبت به ديگران بهتر باشد ‪ ،‬هركسي ميخواهد يححك مخححترع باشححد ‪،‬‬
‫وهرانجنيري ميخواهد كه ‪ ،‬تعميححرش نسححبت بححه تعميححر ديگححران بهححتر تححر ونقشححه اش‬
‫نسبت به سايرين در مرتبه نخست قرار گيرد ‪ ،‬هميححن خححواص برتححري جححويي انسححان‬

‫‪66‬‬

‫وسعی وتلش برای کشف اشححيای جديححد ‪ ،‬و بهترسححازی وسححايل سححبب شححده كححه در‬
‫آبادي زمين نقش فعالي داشته باشد ‪ ،‬كه اين صفت درمليكه ها نيست ‪.‬‬
‫زيححرا تمححامي پيشححرفت هححاي امححروزي بححازهم قنححاعت انسححان را فراهححم نسححاخته‬
‫وميکوشد تا هنوز هم ترقي وپيشرفت نمايححد کححه ايححن انديشححه اسححاس آبححادي وتعميححر‬
‫جهان است که وظيفه انسان درجهان است ‪.‬‬
‫بناء اين صفات مخلوقات كه نسبت به وظايف وشخصيت هركدام فرق ميكند ‪ ،‬به‬
‫انسان ميفهماند كه ذات خداوند )جل جلله ( بايد داراي همان صفاتي باشد ‪ ،‬كححه شايسححته‬
‫ذات اقدس متعال است ‪ ،‬قدرت وي فوق همه قدرت هححا باشححد ‪ ،‬علححم وي بححه همهححء‬
‫امور سيطره داشته باشد ‪ ،‬براي درك اشياء به وسايل ضرورت نداشته باشد ‪.‬‬
‫همچنان عقل انسان ‪ ،‬ميفهماند كحه ايحن ذات نبايحد مخلوقحات را در تحاريكي قحرار‬
‫داده ‪ ،‬و ازذات وصفات خويش به آنان چيزي بيان نكرده باشد ‪ ،‬كه اين انسان عاقل‬
‫‪ ،‬با مطالعه قرآن عظيم الشان ودرك صححفات الهححي فححورا قنححاعت ميكنححد كححه تمححامي‬
‫صفات الهي كه در قرآن ذكر شحده اسحت ‪ ،‬صحفاتي انححد كحه مطحابق ‪،‬عقححل انسحاني‪،‬‬
‫شايسته ذات پروردگار)جل جلله ( است ‪.‬‬
‫‪ -4‬مانند مخلوقات متغير نيست ‪ :‬انسان به اساس وضعيت هاي حيححاتي در‬
‫تغيير است ‪ ،‬طفلي ‪ ،‬جواني ‪ ،‬پيري وضعيفي وبالخره مرگ وفنححا حححالتي اسححت کححه‬
‫بالي هر انسان واقع ميگردند ‪ ،‬زيرا عمر انسان براي يک مدت معيني است که قابل‬
‫تغيير وتبديل است ‪ ،‬آفتاب اگر چه طلوع وغروب ميکند ‪ ،‬ولي صفات پيححري وجححواني‬
‫را نميتححوان بححالي آفتححاب اطلق نمححود ‪ ،‬بححه هميححن سححان بححا تفکححر درمخلوقححات بححراي‬
‫هرمخلححوقي صححفاتي ميحابيم کححه بححه تغييححر ححالت آنححان دللححت ميکنححد ‪ ،‬ايحن تغييححرات‬
‫درساختمان فزيکی انسان خارج ارداه وی ميباشد و به اساس قوانين الهی بححالی وی‬
‫تطبيق ميگردد ‪ ،‬انسان بخواهد يانخواهد روزی پيرشده وتوانححايی خححويش را از دسححت‬
‫ميدهد ‪ ،‬انسان با وجود اين همه علم ودانش نميتواند که ‪ ،‬ايححن تغييححرات را بححر وجححود‬
‫خويش مانع شود ‪ ،‬اين امر به ضعيفي انسان و مخلوق بودنش دللححت ميکنححد ‪ ،‬وبححه‬
‫انسان ميفهماند که ذات ديگري وجود دارد کححه انسححان خواسححته يححا ناخواسححته بححه وي‬
‫تسليم بوده ‪ ،‬ومراحل مختلف عمر را که قانون همان خالق است ‪ ،‬حتما بايد سپري‬
‫نمايد ‪ ،‬درحاليکه خالق انسانها بايد از چنين تغييراتي منزه باشد ‪ ،‬زيرا خححالق بشححريت‬
‫ذاتی است که از تمامي نقصان ها منزه وپاک ميباشد ‪ ،‬حححاکم اسححت نححه محکححوم ‪،‬‬
‫قوانين وي بالي ديگران تطبيق ميگردد ‪ ،‬نه قوانين ديگران بروي ‪.‬‬
‫اين ويژه گي الهي را ما در قرآن عظيم الشان بخوبي مطالعه ميتوانيم ‪.‬‬
‫‪ -5‬مانند مخلوقات ضرورت بــه والــدين وفرزنــدان نــدارد ‪ :‬انسححان بححه‬
‫اساس ويحژه گحي هحاي انسحاني ‪ ،‬نيازمنحد داشحتن پحدر ‪ ،‬محادر ‪ ،‬اولد وسحاير اقحارب‬
‫ميباشد ‪ ،‬ايحن ارتباطحات كحه نحتيجه ازدواج هحا وروابحط جنسحي ميباشحد ‪ ،‬سحبب رفحع‬
‫نيازمندي هاي انسان ميشود ‪ ،‬زيححرا انسححان يححك مخلححوق اجتمححاعي بححوده ‪ ،‬نميتوانححد ‪،‬‬
‫خارج از اجتماع زنده گي نمايد ‪ ،‬براي رفع غرايححز خححويش بححه ازدواج نيازمنححد اسححت ‪،‬‬
‫وبراي همگوني باسايرين به داشتن اولد ‪ ،‬وبراي همدردی و دسححتگيری حححالت پيححري‬
‫وضححعيفي ‪ ،‬بححه داشححتن فرزنححدان نيرومنححد نيازمنححد اسححت ‪ ،‬تححا در حححالت نححاتواني يححار‬
‫وياورش باشند ‪.‬‬

‫‪67‬‬

‫وهرگاه به تمامي اين امور به دقت نظحر انححدازيم ‪ ،‬خلصحه همحه ايحن امححور دريححك‬
‫نقطه خلصه ميشود كه )نياز واحتياج( ناميده ميشود ‪ ،‬وزماني بححه خححالق جهححان فكححر‬
‫ميكنيم ‪ ،‬عقل ودانش ما با توجه به نصوص وحي الهي بدين امححر اشححاره مينمايححد كححه‬
‫عدم نيازمندي خالق به چنين امور ‪ ،‬او را از داشتن فرزند ‪ ،‬شريك ‪ ،‬ووالدين بي نيححاز‬
‫ميسازد ‪ ،‬وخداوند ذاتي است كه به چنين امور ضرورتي نداشته ‪ ،‬زيرا او خالق است‬
‫‪ ،‬وخالق داراي صفات عالي ميباشد ‪ ،‬كه همه دللت به قدرت مندي وي نمايد ‪.‬‬
‫ولي كسانيكه حقيقت خالق را درك نكرده اند ‪ ،‬ميخواهند صححفات انسححاني خححويش‬
‫را به خالق نسبت دهند ‪ ،‬وخالق جهان را مانند يححك مخلححوقي عححاجز ونححاتوان معرفححي‬
‫كنند ) تعالى شأنه عما يقولون (‬

‫ممم ممم ‪:‬‬
‫ممممممم مممم ممممم‬
‫‪68‬‬

‫) ممممممم مممممم‬

‫)مم مممم م(‬

‫و كفر(‬

‫وعيوب شرك‬

‫مممم ممم ممممممم ممم مم مممممممم‬
‫‪:‬‬

‫توحيد درلغت واصطلح‬
‫دليل وحدانيت خداوند‬

‫‪-1‬‬
‫‪-2‬‬

‫) حل جلله (‬

‫دليل قرآنی‬
‫دليل عقلی‬

‫‪ -3‬ايمان به )توحيد( يگانگي خداوند‬

‫)مم‬

‫ممممم(‬

‫‪ -1‬توحيد ربوبيت‬
‫‪ -2‬توحيد ألوهيت‬
‫‪ -3‬توحيد اسماء وصفات خداوند‬

‫مقدمـه فصل سوم‬

‫موضوع توحيد يكححي از موضححوعات بسححيارمهم عقيححده اسححلمي ميباشححد ‪ ،‬زيححرا‬
‫تمامي انسانهاي عاقل ودانشمند ‪ ،‬بعد ازاندك انديشه وفکر‪ ،‬به وجود خداوند)جححححل‬
‫باوجود اينكه بححه وجححود خداونححد)جححل‬
‫جلله( اعتراف مينمايند ‪ ،‬ولي بسياري اشخاص‬
‫جلله( ايمان دارند ‪ ،‬مؤمن گفته نميشوند ‪ ،‬زيرا ايمان به وجود خداونححد يححك سلسححله‬
‫شروط بسيار مهمي دارد ‪ ،‬كه مهمترين اين شروط شناخت ذات خداونححد يگحححانه ‪،‬‬
‫‪69‬‬

‫صفات وي ‪ ،‬و عدم مشابهت پروردگار بامخلوقات ميباشد ‪ ،‬ويا اينكه بعضي ها بحا‬
‫وجود اعتراف به وحدانيت خداوند ‪ ،‬بازهم مححؤمن گفتححه نميشححوند ‪ ،‬زيححرا درپهلححوي‬
‫عبادت خداوند به مخلوقاتي چون بتها ‪ ،‬اشخاص ‪ ،‬حيوانات وغيره عبادت ميكننححد ‪،‬‬
‫وبتها را وسيلهء نزديكي خويش به خداوند ميپندارنححد ‪ ،‬ويححا درعبححادت خداونححد ) جححل‬
‫جلله ( آنانرا شريك ميكنند ‪ ،‬وياهم قانون انسان را نسححبت بححه قححانونی الهححی ترجيححح‬
‫ميدهند ‪ ،‬بعضي ها صفات خداونححد ) جححل جللححه ( را ماننححد صحفات مخلوقححات دانسححته و‬
‫كوشش ميكنند اين صفات را مطابق ميل خويش تفسير نمايند ‪ ،‬بححي خححبر ازينكححه‬
‫)ليس كمثله شيء( اساس شناخت صفات الهي ميباشد ‪ ،‬و خداوند ) جححل جللححه ( را با‬
‫مخلوق هيچ نححوع مشححابهتي نيسححت ‪ ،‬لهححذا دانشححمندان يکتححا پرسححت ‪ ،‬بححه اسححاس‬
‫نصوص قرآن وسنت پيامبر) صلى الله عليه وسلم ( در توحيد خداوند ) جل جلله ( شروط ذيل را‬
‫بيان داشته اند ‪:‬‬

‫‪-1‬‬
‫‪-2‬‬
‫‪-3‬‬

‫‪-4‬‬
‫‪-5‬‬
‫‪-6‬‬
‫‪-7‬‬

‫مؤمنان ‪.‬‬

‫ايمان به يگانكي خداوند‬
‫ايمان به صفات خداوند‬
‫عبادت خداوند مطابق حكم پروردگار ) جل جلله (‬
‫دوري از شرك‬
‫دوري از كفر‬
‫دوري از استهزاء به نصوص ثابت شده ‪.‬‬
‫اجتناب از استهزاء و دشــنام دادن بــه معتقــدات‬

‫حْيدا( به معناي يگانه دانسححتن‬
‫حد ُ ت َوْ ِ‬
‫حد َ ي ُوَ ّ‬
‫توحيد درلغت ‪ :‬توحيد مصدر) وَ ّ‬
‫يا کسي را به يگانگي پنداشتن ميباشد ‪.‬‬

‫‪70‬‬

‫توحيد دراصطلح ‪ :‬معتقد بودن به يگانگي خداونحد ‪ ،‬در وجحود ‪ ،‬صحفات ‪،‬‬
‫عبحادت و دراسحماء وصحفات خداونحد) جححل جللححه ( بحدون تشحبه آن بحا سحايرموجودات‬
‫ميباشد ‪.‬‬

‫شرح تعريف اصطلحي ‪:‬‬
‫‪ -1‬خداوند يگانه است ‪ ،‬يعني هيچ شححريك وماننححد نححدارد ‪ ،‬از داشححتن پسححر‪،‬‬

‫پدر‪ ،‬مادر وشريك وهمسر پاك ومنزه ميباشد ‪ .‬زيححرا ايححن صححفات صححفات انسححاني‬
‫است كه شايسته پروردگار عالميان نميباشد ‪ ) .‬قل هوالله احد ‪ ،‬الله الصمد ‪ ،‬لححم‬
‫يلد ‪ ،‬ولم يولد ‪ ،‬ولم يکن له کفوا احد (‬
‫‪ -2‬دروجود ‪ :‬يعني خداونححد ذات يگححانه وموجححود ميباشححد ‪ ،‬ودروجححود خححود بححه‬
‫شريکي نيازمند نيست‪.‬‬
‫‪ -3‬درصفات ‪ :‬صفات خداوند صفات توحيححد هسححتند يعنححي تنهححا شايسححته ذات‬
‫خداوند متعال بوده ‪ ،‬واين صفات عالي ‪ ،‬تنها به ذات وي متعلححق ميباشححد ‪ ،‬سححاير‬
‫مخلوقات ازداشتن چنين صفات كمال عاري ميباشنحد ‪ ،‬نه صفات مخلححوق مشححابه‬
‫صفات پرورگحار شححده ميتوانححد ونححه هححم صححفات خداونححد بحا صححفات مخلححوق کححدام‬
‫شباهتی دارد ‪ ،‬وهرگاه ازنگاه لفححظ مشحابهتی هححم بيايححد ‪ ،‬ازنگحاه اصحلی ‪ ،‬صحفات‬
‫انسانها عارضی ومجازی وصفات خداوند اصلی وحقيقی است ميباشد ‪.‬‬
‫‪ -4‬درعبادت ‪ :‬عبادت تنها به خالق يگانه جايزوشايسته ميباشححد ‪ ،‬هيححچ کسححي‬
‫نميتواند در عبادت بححاوي شححريک گححردد ‪ ،‬شححريک نمححودن كسححي درعبححادت بحا وي‬
‫شرك پنداشته ميشود ‪ ،‬وشرک گناهي است که قابل بخشايش نميباشد ‪.‬‬
‫هرچيزي را كه ميتوان عبادت ناميد مخصوص ذات پروردگار است ‪ ،‬خححواه ايححن‬
‫عبادت ‪ ،‬اعتقادي باشحد ويا بدني و مالي ‪.‬‬
‫‪ -5‬دراســماء ‪ :‬خداونححد متعححال اسححماي دارد كححه ايححن اسححماء بححا معححاني آن‬
‫مخصوص ذات پروردگار ميباشد ‪ .‬كه بنام اسماء الحسنى ياد ميشوند ‪.‬‬
‫‪ -6‬بـدون تشبـه ‪ :‬توحيد الهي اين است كه مؤمن نبايد هيححچ چحححيزي را بححه‬
‫خداوند تشبيه نمايد ‪ ،‬ويا خداوند را بححه هيححچ مخلححوقي تشححبيه نمايححد ) ليححس كمثلححه‬
‫شيء( هيچ چيزي مانند خداوند نيست ‪ ،‬اين آيت مهمترين آيححت قرآنححي درشححناخت‬
‫صفات الهي ميباشد ‪.‬‬

‫‪71‬‬

‫دليل وحدانيت الله‬

‫)مم ممممم(‬

‫دليل توحيد قرآني ‪ :‬هرگاه آيات قرآني را بصورت دقيق مطححالعه نمححاييم ‪،‬‬
‫تمامي قرآن مؤمنان را به توحيححد دعحوت نمحوده ‪ ،‬واز شحرك منحع مينمايحد ‪ ،‬آيحات‬
‫قرآني كه در مورد توحيد خداوند متعال هستند ‪ ،‬به دوبخش تقسيم ميشوند ‪:‬‬

‫قســم اول ‪ :‬آيــات قرآنــي كــه وحــدانيت خداونــد را بيــان‬
‫ميدارند‪:‬عبارت اند از ‪:‬‬

‫َ‬
‫ل هُو الل ّ َ‬
‫حححد ٌ (‬
‫ه كُ ُ‬
‫وا أ َ‬
‫هأ َ‬
‫ن لَ ُ‬
‫م ُيول َد ْ ‪ -‬وَل َ ْ‬
‫م ي َل ِد ْ وَل َ ْ‬
‫مد ُ ‪ -‬ل َ ْ‬
‫ص َ‬
‫حد ٌ ‪ -‬الل ّ ُ‬
‫ُ‬
‫ه ال ّ‬
‫فحح ً‬
‫م ي َك ُ ْ‬
‫‪ ( -1‬قُ ْ َ‬
‫بگو كه خداوند يكي است ‪ ،‬خداوند بي نياز است ‪ ،‬فرزندي ندارد ‪ ،‬و خودش نيز از‬
‫كسي تولد نشده است ‪ ،‬وهيچ كسي شريك او نميباشد ‪ .‬إخلص ‪4-1/‬‬
‫اين سوره مهمححترين سححوره قححرآن در مححورد ‪ ،‬شححناخت پروردگححار عالميححان )جححل‬
‫جلله(است ‪ ،‬زيرا زماني مردم از نصراني ها ميشنيدند كه مسيح پسححر خداسححت ‪ ،‬و‬
‫مشركان را ميديدنحد كححه بححت هحا را پرسحتش ميكننححد ‪ ،‬ويحاهم مردمحان فحارس ‪،‬‬
‫معبودان را به خدای تاريکی وروشِنی ‪ ،‬وياهم بعضي صفات انساني را كه يهححودان‬
‫درمورد خداوند بيان ميداشحتند ‪ ،‬بحا تعجحب از پيحامبر) صححلى اللححه عليححه وسححلم ( خواسحتند تحا‬
‫پروردگارعالميان را برايشان توصيف نمايححد ‪ ،‬دريححن هنگححام سححوره مبححاركه اخلص‬
‫نححازل شححد و بححراي شححان فهمانححد كححه خداونححد متعححال از داشححتن اولد ‪ ،‬خححانم ‪،‬‬
‫پدرومادرمنزه وپاك بوده ‪،‬و به اين امور احتياج نححدارد ‪ ،‬داشححتن فرزنححد وخححانم يححك‬
‫ضرورت انساني است ‪ ،‬وخالق تمامي جهان نيازمند فرزند وخححانم نيسححت ‪ ،‬زيححرا‬
‫صححفات عححاجزي و شححهوت مخصححوص انسححانها بححوده ‪ ،‬وخححالق جهححان بححدين امححور‬
‫ضرورتي نداشته ‪ ،‬واز همهء خواص بشري منزه و پاك ميباشد ) تعالى شححأنه عمححا‬
‫يصفون ( دانشمندان عقيده اسلمي ميفرمايند كححه خداونححد متعححال يگححانه اسححت ‪،‬‬
‫)لم يلد – ولم يولد – ولححم يكححن لححه كفححوا أحححد ( کسححی ازاوپيححدا نشححده ‪ ،‬وخححودش‬
‫ازکسی تولد نشده ‪ ،‬وبرای خداوند هيچ شريکی نيست ‪.‬‬
‫ه ِإل هُوَ وَعََلى الل ّهِ فَل ْي َت َوَك ّ ْ‬
‫ن( هيچ الهي بجز الله )جححل جللححه(‬
‫مؤْ ِ‬
‫مُنو َ‬
‫ل ال ْ ُ‬
‫ه ل إ ِل َ َ‬
‫‪) -2‬الل ّ ُ‬
‫نيست ‪ ،‬ومؤمنان به الله توكل نماينحد ‪ .‬التغابن‪13 /‬‬
‫ب َوال ّ‬
‫م ( هيچ‬
‫ه ِإل هُوَ َ‬
‫ن الّر ِ‬
‫ه ال ّ ِ‬
‫ما ُ‬
‫شَهاد َةِ هُوَ الّر ْ‬
‫حي ُ‬
‫ح َ‬
‫عال ِ ُ‬
‫ذي ل إ ِل َ َ‬
‫‪ ) -3‬هُوَ الل ّ ُ‬
‫م ال ْغَي ْ ِ‬
‫معبححودي بجزاللححه )جححل جللححه( نيسححت عححالم امورغيححبي وحاضححر ميباشححد ‪ ،‬وبخشححاينده‬
‫ومهربان است ‪ .‬الحشر‪22 /‬‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫م ( هيححچ معبححودي بجححز اللححه )جححل جللححه( نيسححت‬
‫ي ال َ‬
‫ه ِإل هُوَ ال َ‬
‫قي ّححو ُ‬
‫ه ل إ ِل َ َ‬
‫‪ ) -4‬الل ّ ُ‬
‫حح ّ‬
‫‪،‬اوست ذات حي وقيوم ‪ .‬البقرة ‪255/‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫‪) -5‬قُ ْ‬
‫ما أ ََنا ب َ َ‬
‫قاَء‬
‫جوا ل ِ َ‬
‫ه َوا ِ‬
‫شٌر ِ‬
‫ن ي َْر ُ‬
‫كا َ‬
‫م ُيو َ‬
‫حد ٌ فَ َ‬
‫م إ ِل ٌ‬
‫ما إ ِلهُك ُ ْ‬
‫ي أن ّ َ‬
‫مث ْل ُك ُ ْ‬
‫ل إ ِن ّ َ‬
‫م ْ‬
‫حى إ ِل ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫شرِ ْ‬
‫م ْ‬
‫حا وَل ي ُ ْ‬
‫دا( بگححواي پيححامبر كححه مححن مثححل شححما‬
‫ح ً‬
‫ك ب ِعَِباد َةِ َرب ّهِ أ َ‬
‫صال ِ ً‬
‫ل عَ َ‬
‫َرب ّهِ فَل ْي َعْ َ‬
‫مل َ‬
‫انسان ميباشم ‪ ،‬وبرايم از طرف خداوند وحي نازل ميگردد ‪ ،‬خححداي شححما خححداي يگ حانه اسححت ‪،‬‬
‫وهركه ملقات پروردگار خويش را آرزو دارد ‪ ،‬بايححد كححه اعمححال نيححك نمحوده و هيححچ كسححي را بححه‬
‫خداوند شرك نسازد‪.‬الكهف ‪110/‬‬
‫‪ ) -6‬ول تدع مع الله إلها آخر ( باخداوند کسي ديگري را مخواه ‪ .‬القصص ‪88/‬‬

‫‪72‬‬

‫‪.‬‬

‫‪) -7‬اعبدوا الله ما لكم من إلحه غيره( خدا را عبادت کنيد بجزوي خداِيي ديگري نيست‬
‫العراف‪59/‬‬

‫‪ -8‬قرآن عظيم الشان در مورد وحدانيت خداوند متعال بيان ميححدارد كححه اللححه ‪،‬‬
‫فرشتگان وتمامي دانشححمندان واهححل علححم بححه وحححدانيت خداونححد شححهادت ميدهنححد‬
‫شهد الل ّه أ َنه ل إل َه إل هُو وال ْملئ ِك َ ُ ُ‬
‫زيُز‬
‫س ِ‬
‫ما ِبال ْ ِ‬
‫) َ ِ َ‬
‫ق ْ‬
‫ط ل إ ِل َ َ‬
‫ة وَأوُْلوا ال ْعِل ْم ِ َقائ ِ ً‬
‫َ َ َ‬
‫ُ ّ ُ‬
‫ه ِإل هُوَ ال ْعَ ِ‬
‫ِ َ ِ‬
‫م( آل عمران ‪18/‬‬
‫ح ِ‬
‫ال ْ َ‬
‫كي ُ‬
‫هرگاه قرآن عظيم الشان را مطححالعه نمححاييم درهرصححفحهء قححرآن بيححان توحيححد‬
‫خداوند را خحواهيم يحافت قصحه هحاي قرآنحي ‪ ،‬مثالهحا ‪ ،‬اعتقحادات ‪ ،‬احكحام وسحاير‬
‫موضوعات قرآني به همين نقطحه كه وحدانيت خداوند است دللت دارند ‪.‬‬

‫قســم دوم ‪ :‬آيــات قرآنــي كــه دليــل وحــدانيت را بيــان‬
‫ميدارند‪:‬آيات قرآني مطابق عقل انسان برايش دليل بيان ميدارد كححه ‪):‬ل َحوْ َ‬
‫ن‬
‫كحا َ‬

‫ن الل ّهِ َر ّ ْ‬
‫ن( هرگححاه بجححز از‬
‫صح ُ‬
‫ه لَ َ‬
‫ما آل ِهَ ٌ‬
‫مححا ي َ ِ‬
‫فو َ‬
‫حا َ‬
‫سب ْ َ‬
‫سد ََتا فَ ُ‬
‫ف َ‬
‫ش عَ ّ‬
‫ة إ ِّل الل ّ ُ‬
‫ِفيهِ َ‬
‫ب العَْر ِ‬
‫ذات الله معبود هاي ديگري وجود ميداشت ‪ ،‬تمحامي نظححم عحالم فاسححد ميشححدند ‪،‬‬
‫پاكي است مرخدا را كه پروردگار عرش است ‪ ،‬واز آنچه او را بي مورد توصححيف‬
‫ميكنند پاك است ‪ .‬النبياء‪22/‬‬
‫درين آيت شريف براي انسانها بيان شده است كه همان سانيكه دريك مملكت‬
‫دوپادشاه ودريححك دولحت دو ويحا چنحد رئيحس جمهورامكححان پذيرنيسححت ‪ ،‬بححه هميحن‬
‫سان ‪ ،‬ممكن نيست كه براي جهان هستي )دنيا وآخرت( چند خدايي باشححد ‪ ،‬زيححرا‬
‫موجوديت خدايان زياد ‪ ،‬سبب اختلف آنان در نظم جهان ميشود ‪ ،‬هرگححاه دو خححدا‬
‫وجود ميداشت ‪ ،‬يكي امر مينمود كه شب باشد وديگححرش ميخواسححت روز باشححد ‪،‬‬
‫بناء نظم شب وروز مختل ميشد ‪ ،‬واگر يكي برديگححري غححالب ميشححد پححس او خححدا‬
‫نميشد ‪ ،‬زيرا درمقابل خداي ديگرعاجزميماند ‪ ،‬واگر هححردو ميتوانسححتند در تمححامي‬
‫امور مساويانه تصرف نمايند ‪ ،‬اين تصرف شان سبب بي نظمي در عالم ميشححد ‪،‬‬
‫نظم جهان دليل واضحي است كه خدا يكي اسححت ‪ ،‬وتمححامي امححور جهححان مطححابق‬
‫اوامر وي ترتيب وتنظيم ميگردد‪.‬‬

‫‪73‬‬

‫دليل توحيد عقلـي‬
‫خداوند متعال )جل جلله( تمامی جهان را مانند يک کتاب باز وقابل ديد برای انسان‬
‫خلق نموده ‪ ،‬که هرگاه يک انسححان بححه هرپديححدهء دراطححراف خححويش بححه نظححر يححک‬
‫انسان خردمند نظراندازد ‪ ،‬هر مخلوقی با بزرگی وکوچکی اش ‪ ،‬دليل بروحدانيت‬
‫خداوند است ‪ ،‬نظم جهان ‪،‬مناسبت تمامي امور درميححان يكححديگر‪ ،‬وتسححخيرتمامي‬
‫مخلوقات درمقابل ضرورات انسان ‪ ،‬دليل واضحي به وحدانيت خداوند متعححال)جححل‬
‫جلله( ميباشد ‪ ،‬اين دليل را ميتوان به شكل ذيل بيان داشت ‪:‬‬
‫‪ (1‬تناسب درطراحي ‪ :‬تمامی مخلوقححات الهحی بحا يحک تناسححب خاصحی‬
‫خلق شده اند که هرگاه اين تناسب وجود نميداشت انسانها وحيوانات نميتوانستند‬
‫به شکل عادی زنده گی خويش را بسر برنححد ‪ ،‬ايححن تناسححبات را ميتححوان در نقححاط‬
‫ذيل مورد مطالعه قرار داد ‪.‬‬
‫الف ‪ -‬تناسب در ساختمان وجود انسان‪:‬هرگاه انسان به وجود خححويش‬
‫نظر نمايد ‪ ،‬ميبيند كه اسححتخوان وگوشححت انسحان ‪ ،‬بصححورت متناسحب بحاهم رشححد‬
‫ميكنند ‪ ،‬ساير اعضاي بدن انسان بشكل مساويانه مطححابق ضححرورت يکححديگر نمححو‬
‫ميكنند ‪ ،‬هرگاه تنها استخوان رشد ميكرد و رشد پوست مناسب استخوان نميبود ‪،‬‬
‫سبب پاره گي پوست ميگرديد ‪ ،‬وياهم مانع وظايف پوست ميشد ‪ ،‬و هرگاه قلب‬
‫انسان بحه صحورت عحادي مثححل طفلحي بحاقي ميمانححد ‪ ،‬وسحاير اعضحاي بححدن رشححد‬
‫ميكردند ‪ ،‬درين صورت آن قلب كوچك نميتوانست كححه تمححامي ضححرورات خححون را‬
‫تكميل نمايد ‪ ،‬بناء مشكل كمبود خون در وجود انسان بصححورت دوامححدار احسححاس‬
‫ميگرديد ‪ ،‬به همين سان براي اعضاي وجود انسان يك نححوع قححوتي داده اسححت كححه‬
‫آن عضححو ميتوانححد تمححامي وظححايف خححويش را بصححورت سححاده انجححام دهححد ‪ ،‬بححراي‬
‫استخوانها ومفاصل پاها قوت داده است كه ميتوانححد انسححانرا بححا وزن هشححتاد إلححى‬
‫‪ 100‬ويا اضححافه از آن بخححوبي حمححل نمايححد ‪ ،‬هرگححاه جسححم انسححان رشححد مينمححود‬
‫وپاهايش بصورت عحادي بحاقي ميمانحد ‪ ،‬ايحن پاهحا نميتوانسحتند كحه وزن اضحافه را‬
‫تحمل نمايند ‪ ،‬وانسان مجبور ميشد بواسطه پاهاي مصنوعي ويا هم چوب حركححت‬
‫نمايد ‪ ،‬هرگاه تمامي اعضاي بدن را بدين شكل مورد مطحالعه قحرار دهيححم ‪ ،‬دليحل‬

‫‪74‬‬

‫روشني به وجود ذات يگانه يي است كححه همححه ضححرورات انسححانرا بصححورت بسححيار‬
‫دقيق ومنظم ترتيب وتنظيم نموده است ‪ .‬خداوند متعححال دريححن مححورد خطححاب بححه‬
‫انسانها ميفرمايد ‪ ) :‬و في أنفسكم أفل تبصرون ( درمححورد نفححس هححای تححان چححرا‬
‫نظر نميکنيد ‪.‬‬
‫ب ‪ -‬تناسب وجود انسان با ساير غذا ها‪ :‬هرگاه خالق غذا ها يك خدا ‪،‬‬
‫وخالق انسان خداي ديگححري ميبححود ‪ ،‬تناسححبي ميححان غححذا هحا ووجححود انسحان وجححود‬
‫نميداشت ‪ ،‬يك طفل كوچك نميتوانست غححذايي را كححه در فحابريكه ديگححري سححاخته‬
‫شده هضم نمايد ‪ ،‬خداونححد متعححال در شححكم محادرش فحابريكه شيرسحازي را خلحق‬
‫نموده است كه با استفاده ازخححوراك هحاي عححادي ‪ ،‬شححيری را کحه دارای غححذا هحای‬
‫مناسب براي طفل ميباشد توليد ميكنند ‪ ،‬وتمامي طبيان مادران را توصيه مينمايد‬
‫كه به عوض شيرهاي مصنوعي ساخت انسانها ‪ ،‬كه باوجود زحمات زيححاد بححا انححواع‬
‫مختلف ويتامينها ساخته شده است ‪ ،‬شير مادر را به طفل شان بدهند ‪ ،‬زيرا شير‬
‫مادر نسبت به همه بهتراست ‪ ،‬زيرا اين شيررا خحالق انسححان ‪ ،‬بحه قحدرت خحويش‬
‫ازغذا هاي بسيار ناچيزخلق مينمايد ‪ ،‬ولي فايدهء آن بسيار زياد ميباشححد ‪ ،‬درميححوه‬
‫جححات ‪ ،‬سححبزي جححات ‪ ،‬حبوبححات ‪ ،‬وسححاير غححذا هححا ‪ ،‬همححان مقححدار مححواد ويتححاميني‬
‫وپروتيني وجود دارد ‪ ،‬كه براي وجود انسان مفيد تمام گردد ‪ ،‬اكنححون كححه درجهححان‬
‫هححزاران قسححم امححراض مختلححف بوجححود آمححده اسححت ‪ ،‬علححت همححه هميححن غححذا هححا‬
‫ومشروبات مصنوعي دست ساخته انسان است كححه در پهلححوي بعضححي از منفعححت‬
‫ها‪ ،‬اضرار بسيار زيادي براي وجود انسححان ميرسححانند ‪ .‬ولححي تمححامي نوشححيدني هححا‬
‫وغذا ها ي طبيعي براي جسم انسان نهايت مفيد بوده ‪ ،‬وطبيبححان دانشححمند ‪ ،‬همححه‬
‫را به استفاده ازآنها توصيه ميدارند ‪.‬‬
‫برعکس غحذاها ونوشحيدني هحاييكه مخحالف وجحود انسحان بحوده وانسحان را بحه‬
‫امراض مبتل مينمايند ممنوع وحرام پنداشته شده است ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬تناسب وجود انسان با اوضـاع طـبيعي ‪ :‬انسححان نميتوانححد در درجححه‬
‫حرارت بلند تراز پنجاه زنده گي نمايححد ‪ ،‬خداونححد متعححال)جححل جللححه( درجححه حححرارت را‬
‫مطابق مزاج انسان تنظيم نموده است ‪ ،‬او نميتواند دردرجححه هححاي بححروردت ‪100‬‬
‫تحت صفر زنده گي كند ‪ ،‬خداوند متعال)جححل جللححه( درجه بروردت را درزمين بححه ايححن‬
‫اندازه نميرساند ‪،‬به همين سان انسان نميتواند در هواييكه مقححدار كححاربون و گححاز‪،‬‬
‫نسبت به اكسيجن زياده باشد بخوبي تنفس نمايد ‪ ،‬خداوند متعححال)جحححل جللحححه( هححواي‬
‫بسيار مناسبي را خلق نمححوده اسححت كححه انسححان ميتوانححد بصححورت نورمحال تنفححس‬
‫وزنده گي كند ‪ ،‬هرگاه خالق انسان يك خدا ‪ ،‬وخالق طبيعت خداي ديگري ميبححود ‪،‬‬
‫اين تناسب ميان هردو مراعات نميشححد ‪ ،‬خححداي طححبيعت مطححابق خواسححت خححود ‪،‬‬
‫درجات حرارت ‪ ،‬برودت ‪ ،‬گازات ‪ ،‬وغيره را خلق مينمود ‪ ،‬كه شايد همححه مخححالف‬
‫وجود انسان بوده ‪ ،‬و براي خالق انسانها ميگفت كه براي مخلوقات خويش همححان‬
‫هواي مناسب را خودت خلق نما ‪ ،‬اين كارسبب مشكلت زيادي ميشححد ‪ ،‬وازينكححه‬
‫خالق همه يكي است ‪ ،‬هميحن خداونحد يگحانه تمحامي امحور طحبيعي را مناسحب بحا‬
‫يکديگر خلق نموده كه هيچ مشكلي درزنده گي براي انسانها ايجاد نميگردد ‪.‬‬
‫د‪ -‬تناست در ميحان امحور طحبيعي ‪ :‬خداونحد متعحال)جححل جللححه( مطحابق ضحرورت ‪،‬‬
‫حرارت معيني را تعيين نموده است ‪ ،‬وآفتاب به امر خداوند براي زمين بححه همححان‬

‫‪75‬‬

‫اندازه درجه حرارت ميرساند كه ضححرورت زميححن مرفححوع شححده ‪ ،‬وسححبب مشححكل‬
‫نگردد ‪ ،‬بگونه مثححال اگححر درجححه حححرارت آفتححاب روزانححه بححه ‪ 200‬درجححه ميرسححيد ‪،‬‬
‫وآفتاب شعاع قوي خويش را با چنين درجححه بححه زميححن متححوجه ميسححاخت ‪ ،‬تمححامي‬
‫گياه ها ميسوختند ‪ ،‬حيوانات ازبين ميرفتنححد ‪ ،‬وانسححان نميتوانسححت درچنيححن درجححه‬
‫حرارت زنده گي نمايد ‪ ،‬اين خود دليل روشن است كحه خحداي آفتحاب وزميحن يحك‬
‫ذات است ‪ ،‬هححردو را چنححان بححاهم متناسححب خلححق نمححوده ‪ ،‬وظححايف شححانرا بححا هححم‬
‫مناسب ساخته كه يكي درخدمت ديگر بوده و ضرري برايش نرساند ‪ .‬بلکه هميححن‬
‫آفتاب است که بسياری از توليدات زمين را به پختگی رسانده ‪ ،‬با همکاری آفتححاب‬
‫زمين ميتواند که ميوه جات وسبزيجات بهتررا به خدمت انسان تقدين نمايند ‪.‬‬
‫تا تو نانی به کف آری و به غفلت‬
‫ابروباد ومه وخورشيد وفلک درکارند‬
‫نخوری‬
‫نظم جهان هستي ‪ :‬در مورد نظم جهححان هسححتي دربخححش‬
‫‪-3‬‬
‫دليل قرآني مفصل توضيحات بيان شده كه كافي خواهد بود ‪.‬‬

‫ايمان به توحيد( يگانگي) خداوند‬

‫)مم ممممم(‬

‫قحححرآن عظيحححم الشحححان ‪ ،‬پيحححامبران ‪ ،‬كتابهحححاي آسحححماني ‪ ،‬دانشحححمندان‬
‫ومحقيقين ‪ ،‬به وحدانيت خداوند متعال اعتراف نموده ‪ ،‬وسايرانسانها را به توحيد‬
‫ويگانگي خداوند دعححوت نمححوده انححد ‪ ،‬زيححرا توحيححد حقيقححي ‪ ،‬اسححاس تمححامی ديححن‬
‫ميباشد ‪ ،‬وحقيقت ايمان به ذات خداوند را ثابت ميكند ‪ ،‬وهرگححاه كسححي مشححكلي‬
‫در توحيد خداوند داشته باشد ‪ ،‬به حقيقت نرسيده ‪ ،‬لزم است تحا در محورد تجديححد‬
‫نظر نموده ‪ ،‬و به صححراحت بححه يگححانگي خداونححد اعححتراف نمححوده ‪ ،‬كححاري نكنححد كحه‬
‫مخالف توحيد الهي باشححد كلمححه شححهادت شححامل مفححاهيم عقيححده كامححل الهححي در‬
‫ربوبيت الوهيت و توحيد اسماء وصفات خداوند ميباشد ‪(1) .‬‬
‫دانشححمندان اسححلم ايححن توحيححد را در سحححه بخححش اساسححي تقسححيم نمححوده‬
‫اند ‪:‬توحيد ربوبيت ‪ ،‬توحيد ألوهيت و توحيد اسماء وصفات خداوند )‪(2‬‬

‫)‪ (1‬توحيد ربوبيت‬
‫منظححور از توحيححد ربححوبيت ‪ ،‬عقيححده بححه يگححانگي خداونححد )جحححل جللحححه( در پيححدايش‬
‫مخلوقات جهان ‪ ،‬مالكيت حقيقي و تدبيرتمامي امور دنيا وآخرت ميباشحد ‪.‬‬
‫‪76‬‬

‫بر انسان مؤمن است تححا عقيححده نمايححد كحه يگححانه پيححدا کننححده )‪ (creater‬تمححامي‬
‫مخلوقات )انسانها ‪ ،‬حيوانات ‪ ،‬مايعات وجامدات ‪ ،‬آسمانها وزمين ‪ ،‬دنيا وآخححرت (‬
‫فقط ذات الله )جل جلله( است ‪) .‬الحمد لله رب العالمين ( ثناء وصفت است الله )جححل‬
‫جلله( را كه پروردگار عالميان است ‪.‬‬
‫مالك حقيقي تمامي مخلوقات خداوند )جححل جللححه( است ‪ ،‬و تدبيرزمين و آسحمان ‪،‬‬
‫شححب وروز ‪ ،‬مهتححاب وآفتححاب ‪ ،‬همححه وهمححه بححه قححدرت ذات اللححه )جححل جللححه( صححورت‬
‫ميگيرد ‪.‬‬
‫منظور از ايمان به ربوبيت خداوند ‪ ،‬ايمان به تمامي اموري اسححت كححه بححه ذات‬
‫)مالك )صاحب همه مخلوقات ( ‪ ،‬مدبر ) ترتيب وتنظيم کننده تمامی امور( ومتصرف ) ذاتيکححه تصححرف‬
‫همه امورجهان به قدرت اوست ( دللت ميكند ‪ ،‬خداوند محيي ) زنده کننححده ( ومميت ) ميراننححده (‬
‫و مجيب الدعا ) اجابت کننده دعا ها ( ‪ ،‬نفع وزيان رسان ‪ ،‬کمک کننححده ومشححکل کشححاي‬
‫قي ميباشد ) أل له الخلق والمر تبارك الله رب العالمين ( ‪.‬‬
‫حقي ِ‬
‫توحيد در خالقيت الله )جل جلله( ‪ :‬مؤمن يكتا پرست اقرار ميححدارد كححه خححالق‬
‫تمامي جهان ‪ ،‬ذات الله )جححل جللححه( ميباشحد ‪ ،‬خداونحد خحالق حقيقحي اسحت ‪ ،‬تمحامي‬
‫مخلوقات را خلق نموده است ‪ ،‬وهيچ كسي در خلححق جهححان بححا وي شححريك نبححوده‬
‫است ‪.‬‬
‫)الله خالق كل شيء وهو الواحد القهار( الله خالق همححه اسححت ‪ ،‬اوسححت واحححد‬
‫وقهار الرعد‪) 16/‬هل من خالق غير الله يرزكم من السماء والرض ل إله إل هححو( آيححا‬
‫بجز خداوند كسي است كه شما را از زمين وآسمان رزق دهد ؟ نيست هيچ الهححي‬
‫بجز او ‪ .‬فاطر‪3/‬‬
‫فــرق بيــن خلــق )ســاختن ( خداونــد )جححححل جللححححه( وخلــق )ســاختن(‬
‫انسان ‪:‬احيانا خلق بعضي ازامور به انسانها نسبت ميشود ‪ ،‬مثل ميگويند ‪ ،‬انسان‬
‫وسححايل مختلفححي را سححاخت ‪ ،‬ولححي فححرق ميححان خلححق خداونححد وسححاختن انسححان‬
‫بسيارزياد است ‪.‬‬

‫‪-----------------------------------‬‬‫‪ -1‬السلم عقيدة وشريعة دارالشروق ط ‪ ، 1980 ، 10‬ص ‪.18‬‬
‫‪ -2‬العقيدة في القرآن ‪ /‬دكتورعبدالسلم تونجي ‪ ،‬ليبيا ‪ :‬منشورات جمعية الدعوة السلمية العالمية ‪ ،‬ط ‪1981 ، 1‬‬
‫ص ‪184 :‬‬

‫‪ -1‬نوعيت خلق خداوند ‪ :‬وقتی خداوند )جل جلله( چحيز جديدي را بخواهد خلق‬
‫نمايد ‪ ،‬آنرا از هيچ خلق ميکند ‪ ،‬اصل آن چيزوجود نميداشته باشححد ‪ ،‬مثل ‪ :‬خداونححد‬
‫زمين وآسمان را يكبار به قدرت خححود خلححق نمححود ‪ ،‬انسححانها ‪ ،‬حيوانححات ‪ ،‬نباتححات ‪،‬‬
‫وغيره را ازهيچ پيدا کرد ‪ .‬البته اين پيدا نمودن مخلوقات از هيچ ‪ ،‬يکححی از صححفات‬
‫کمال خداوند است ‪ ،‬ولی کسانيکه به اين صفت خداوند درست پی نبرده اند ‪ ،‬بححه‬
‫سوالت احمقانه ای مواجه ميشوند ‪ ،‬که آيا اول تخم پيدا شده يا مرغ ؟‬
‫‪ -2‬نوعيت خلق انسان ‪ :‬خلححق انسححان عبححارت از گردانيححدن يححك صححفت بححه‬
‫صفت ديگر ميباشد ‪ ،‬مثل انسان نميتوانححد مححوتر را از هيححچ بسححازد ‪ ،‬بلكححه صححفات‬
‫آهن را تغيير داده ‪ ،‬از آن موتر ميسازد ‪ ،‬وهرگححاه مححواد سححاختماني نباشححد چحححيزي‬
‫‪77‬‬

‫ساخته نميتواند ‪ ،‬بحر عكحس آن ‪ ،‬خداونحد)جححل جللححه( بحراي سحاختن چححيزي بحه محواد‬
‫ضرورت ندارد ‪ ) .‬إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون ( وقححتي ارادهححء چيححزي كنححد‬
‫ميگويد ‪ :‬شو ‪ ،‬ميشحود ‪.‬‬
‫بناء هرگاه انسان چيزی را بسازد ‪ ،‬ميان صفت وی و صفت خداوند فرق است‬
‫‪.‬‬
‫توحيد در مالكيت الله)جل جلله( ‪:‬خداوند)جل جلله( مالك جهان است ‪) ،‬تبارك الذي‬
‫بيده الملك وهو على كل شيء قدي( پاكيست مرخدا را كه پادشاهي بححه او تعلحق‬
‫داشته وبرهمه چيححز قححادر وتواناسححت ‪ ،‬الملححك ‪ 1/‬خداونححد مالححك روز آخححرت اسححت ‪،‬‬
‫)مالك يوم الدين( پادشاه روز جزاست ‪) ،‬قل من بيده ملكوت كححل شححيء( بگححو ‪:‬‬
‫به يد كيست پادشححاهي همحححه؟ النححور‪ 61/‬وبححه اسححاس عقيححده توحيححد ‪ ،‬خداونححد مالححك‬
‫تمامي مخلوقات ميباشد ‪ ،‬اگر چه صفت مالكيت بححه انسححان نيححز نسححبت ميشححود ‪،‬‬
‫ولي ميان مالكيت خداوند وانسان فرق زيادي وجود دارد ‪ ،‬كه ميتوان ايححن تفححاوت‬
‫ها را در نقاط ذيل دانست ‪:‬‬
‫مالكـيت خداوند )جل جلله( ‪ :‬مالکيت خداوند نسبت مالکيت مخلوقات فرق‬
‫ميکند ژيرا ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬مالكيت خداوند عام است ‪ ،‬يعني خداوند مالك تمامي مخلوقات به‬
‫شكل عام بوده ‪ ،‬وهيچ چيزي نيست كه مالك حقيقي آن خداوند نباشد ‪.‬‬
‫*** اين امانت چند روز در نزد ماست‬
‫درحقيقت مالك هرچحيز خداست‬
‫ب ‪ :‬مالكيت خداوند شامل است ‪ :‬يعنححي مححالكيت خداونححد شححامل تمححامي‬
‫اشياء ميباشد ‪ ،‬خداوند مالك خانه من ‪ ،‬خانه شما وهمه است ‪ ،‬و مالکيت خداونححد‬
‫)جحححل جللحححه( هميشححه و در تمححامي اوقححات ميباشححد ‪ ،‬وهيچگححاهي ايححن مححالكيت ختححم‬
‫نميگردد ‪ .‬اين مالكيت شامل مالكيت دنيا وآخرت ميشححود ) للححه ملححك السححماوات‬
‫والرض ( خدا را پاشاهي آسمانها وزمين است ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬مالكيت خداوند مطلق ميباشد يعني خداوند در مالکيت خود مقيد بححه‬
‫کدام شرط وقانوني نميباشد ) يفعل مايشاء ( هرچه بخواهححد ميکنححد و خداونححد از‬
‫فعَ ُ‬
‫سئ َ ُ‬
‫ن( النبياء ‪23/‬‬
‫ما ي َ ْ‬
‫سئ َُلو َ‬
‫م يُ ْ‬
‫أفعالش پرسيده نميشود ‪َ) .‬ل ي ُ ْ‬
‫ل وَهُ ْ‬
‫ل عَ ّ‬
‫مالكيت انسان‪ :‬اگرچه صفت مالكيت براي انسان نيز بيان شده است ‪،‬‬
‫)اوماملكتم مفاتحه( کليد آنچه را مالک شديد المؤمنون‪ 6/‬ولي مالكيت انسان ناقص‬
‫است ‪ ،‬كه اين نقصان درسه نقطه ثابت ميگردد ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬مالكيت انسان مجازي ميباشد ‪ :‬زيرا مالک حقيقي خداوند است ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬مالكيت انسان موقت ميباشد زيرا اين مالكيت هرروزتغييرخححورده ‪،‬‬
‫اگر انسان امروز مالك چيزي است ‪ ،‬فردا اين ملكيححت وي ختححم شححده بححه انسححان‬
‫ديگري تعلق ميگيرد ‪:‬‬
‫تاس حمام است اين دنياي دون *** هرلحظه بر دست غسال ديحگر‬
‫ج ‪ :‬مالكيت انسان مقيد ميباشد ‪ :‬انسان درمال خود حق ندارد كححه بححدون‬
‫اراده خداوند تصرف نمايد ‪ ،‬او مجبور است كه درخوراك ‪ ،‬مصححرف پححول ‪ ،‬وغيححره‬
‫امور زنده گی ميانه روی نموده ‪ ،‬ازمصرف اموال خود در کاری هححای حححرام خححود‬
‫داری نمايد ‪ ،‬بناء انسان مسحلمان ححق نححدارد کححه هرطححوری بخواهححد پححول خححود را‬

‫‪78‬‬

‫مصرف کند ‪ ،‬همچنان اين انسان دراستفاده از امور حلل نيز بايد اسححراف نكنححد ‪،‬‬
‫) كلوا واشربوا ول تسرفوا ( بخوريد ‪ ،‬بنوشيد ولي زياده روي نکنيد ‪.‬‬
‫همچنان انسان نميتواند هروقححتی بخواهححد بخححورد ‪ ،‬بعضحی اوقحات حتحا خححوردن‬
‫ونوشيدن برايش حرام ميگردد ‪ ،‬اگرچه اين خوراک حلل وپححاک باشححد مثل در مححاه‬
‫رمضان درمقابلش غذا ها ونوشيدني هاي فراواني موجود بوده ولي نميتواند بدون‬
‫َ‬
‫ن‬
‫م ل َت ُ ْ‬
‫امرخداوند آنرا بخورد ‪ .‬از تمامي مصححارف خححويش پرسححيده ميشححود )ث ُح ّ‬
‫س حأل ُ ّ‬
‫م( التكاثر‪ 8/‬سپس درروز قيامت از نعمت ها پرسيده ميشويد ‪.‬‬
‫ي َوْ َ‬
‫مئ ِذٍ عَ ْ‬
‫ن الن ِّعي ِ‬
‫لهذا مالكيت انسان مقيد به شروط است درححاليكه خداونحد متعحال درمححالكيت‬
‫خويش )يفعل مايشاء( ميباشد ) هرچه بخواهد ميکند ( ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬مالكيت انسان ناقص ميباشد ‪ :‬هرگححاه انسححان مالححک بعضححی وسححايل‬
‫باشد ‪ ،‬درداشححتن چيزهححای ديگححری نححاتوان ميباشححد ‪ ،‬كسححي خححانه دارد ولححي مححوتر‬
‫ندارد ‪ ،‬كسي مححوتر دارد ولححي اولد نححدارد ‪ ،‬كسححي پححول دارد ولححي صحححت نححدارد ‪،‬‬
‫كسي صحت دارد ولي غذا کافي وگوناگون ندارد ‪ ،‬بححه هميححن شححكل خالححد مالححك‬
‫خانه محمود نيست ‪ ،‬وياهم منزل احمد نسبت به منزل عبححدالله خححراب تراسححت ‪،‬‬
‫مالكيت انسان صرف دربعضي از اشياء و آنهم بصورت ناقص و مححوقت خلصححه‬
‫ميشود ‪.‬‬
‫توحيد الله)جححل جللححه( در تـدبير امـور آسـمانها وزميـن‪ :‬مححؤمن يكتححا‬
‫پرست عقيده ميداشته باشد كه امور تمامي زمين وآسمان به خداونححد متعححال )جحححل‬
‫جلله( تعلق دارد ‪ ،‬كسي نميتواند ‪ ،‬درآفتاب ‪ ،‬مهتاب ‪ ،‬تغييرشب وروز ‪ ،‬زنده ساختن‬
‫وميراندن ‪ ،‬تصرفي داشته باشد ‪ ) ،‬أل له الخلق والمر تبارك الله رب العــالمين (‬
‫آگاه باش که خلقححت وتححدبير امححور متعلححق بححه اوسححت ‪ ،‬بحا برکححت اسححت اللححه کححه‬
‫پرورگار عالميان است ‪ .‬العراف ‪54/‬‬
‫احيانا تدبير بعضي امور به انسان نيز نسححبت داده ميشححود ‪ ،‬مثل تححدبير منححزل ‪،‬‬
‫وظيفه ‪ ،‬اموال وغيره ‪ ،‬ولي تدبير انساني بححا تححدبير الهححي فححرق دارد ‪ ،‬زيححرا تححدبير‬
‫انسان مجازي ‪ ،‬محدود ‪ ،‬ومقيد ميباشد ‪.‬‬
‫انسان تنها دربعضي ازاشححياء ‪ ،‬در اوقححات معيححن ‪ ،‬بححا هححزاران شححرايط ميتوانححد‬
‫تصرف نمايد ‪ ،‬ولي خداوند متعال تدبير تمامي امححور را بححدون كححدام قيححد وشححريط‬
‫تنظيم و ترتيب مينمايد ‪.‬‬
‫خلصه اينکه خداوند پروردگار جهححان اسححت ‪ ،‬او همححه را خلححق نمححوده اسححت ‪،‬‬
‫مالک تمامی مخلوقات است ‪ ،‬تصرف در آسمانها وزمنين بححه او تعلححق دارد ‪ ،‬هيححچ‬
‫کسی نميتواند که درامورالهی دخالت نمايد ‪ ،‬آفتححاب را بححه مهتححاب و سححتاره را بححه‬
‫چيز ديگری تبديل نمايد ‪.‬‬
‫برای انسانها تنها تصرف اموری داده شده اسححت کححه شايسححته ای وی اسححت ‪،‬‬
‫انسان ميتواند مانند نماينده اهلی در زمين تصرف نمايد ‪ ،‬برای زنده گی بهححترين ‪،‬‬
‫اختراعات مهمی را انجححام دهححد ووسححايل بسححيار خححوبی را بسححازد ‪ ،‬بححه کهکشححانها‬
‫سفرنموده ‪ ،‬حقيقت جهان را درک نمايد ‪ ،‬وبرای زنده گی بهترخود کار نمايد ‪.‬‬
‫انسان مومن با دانستن اين موضوعات فرق کاملی در تصرفات انسانی والهی‬
‫مينمايد ‪.‬‬

‫‪79‬‬

‫)‪ (2‬توحيد الوهيت ) توحيد عبادت (‬
‫منظوراز توحيد الوهيت )‪) (1‬ويژه گي خداوند به عبادت است( وازينكححه خداونححد‬
‫معبود برحق است ‪ ،‬وعبادت فقححط بححه ذات خداونححد)جححل جللححه( تعلححق داشححته ‪ ،‬وهيححچ‬
‫مؤمن حقيقي حق ندارد ‪ ،‬كححه درعبححادت خداونححد كسححي ديگححري را شححريك نمايححد ‪،‬‬
‫خداوند متعال ميفرمايد )يا أيهاالناس اعبدوا ربكــم الــذي خلقكــم والــذين‬
‫من قبلكم( اي مردمان ! پروردگار تانرا عبادات نماييد كه شما وآنححانيرا كححه قبححل‬
‫از شما بودند خلق نموده است ‪).‬ذلكم الله ربكــم ل إلــه إل هــو خــالق كــل‬
‫شــيء فاعبــدوه(اللححه پروردگارشماسححت‪،‬هيححچ معبححودي جححزاو نيسححت‪،‬خححالق‬
‫همهءاشياست‪،‬پس اوراعبادت نماييد ‪.‬النعام‪102/‬‬
‫كسانيرا كه مجسمه ها را عبادت ميكردند ‪ ،‬بححه ملمححتي وتوبيححخ خطححاب نمححوده‬
‫ميفرمايد ‪) :‬أتعبدون ما تنحتون( آيا چيزهاي ساخته دست خود را عبادت ميكنيد ؟‬
‫اگرچه مشركان قريححش درقسححمت وجححود خداونححد )جححل جللححه( شححكي نداشححتند ‪ ،‬و‬
‫خداونححد را خححالق جهححان ميدانسححتند )‪ ، (2‬ولححي آنححان مشححرك بودنححد ‪ ،‬زيرادرعبححادت‬
‫خداوند‪ ،‬مخلوقات را شريك مينمودند ‪ ،‬آنان بتان را دوستان خححدا پنداشححته عبححادت‬
‫ميكردند ‪ ،‬از بتان كمك ميخواستند ‪ ،‬وميگفتند كه ما بنده گان گنهكار و روي سححياه‬
‫هستيم ‪ ،‬ميخواهيم بواسطه بتان خود را به خداوند قريححب ونزديححك سححازيم ‪ .‬ولححي‬
‫قرآن عظيم الشان اين نوع انسان پرستي )انسانهايي را كه به شكل بتان سححاخته‬
‫بودند وميپرستيدند ( منع نموده ‪ ،‬عمل شانرا شرك پنداشت ‪.‬‬
‫انسانها به اساس فطرت به وجود خداوند اعتراف ميداشته باشند‪ ،‬ولی مشکل‬
‫آنان اينست که يا خححدای حقيقححی را نميشناسححند ‪ ،‬ويححاهم بححا وجححود ايمححان بححه ذات‬
‫خداوند يکتا ‪ ،‬ساير مخلوقات را عبادت مينمايند ‪ ،‬غالبا پيامبران براي بيان و ثححابت‬
‫نمودن همين نوع توحيد الوهيت ميامدند ‪ ،‬به اينكه انسان نبايد عبادت خححود را بححه‬
‫هيچ شكلي از اشكال به كدام مخلوقي متوجه سازد خواه اين مخلوق مليكه باشد‬
‫‪ ،‬ويا كدام پيامبر‪ ،‬صحابي ‪ ،‬دوست خدا ‪ ،‬شهيد ‪ ،‬انسان صالح وغيره ‪.‬‬
‫زيرا عبادت به غير ازخالق بححه كسحي ديگححري جحايز نميباشححد ‪ .‬و اگححر كسححي در‬
‫عبادت خداوند كسي ديگري راشريك نمود ‪ ،‬ايمان وي هرگحز مححورد قبححول خداونححد‬
‫قحرار نميگيحرد ‪،‬و از جملحه مشحركان شحمرده ميشحود ‪ ،‬وخداونحد متعحال در محورد‬
‫مشركان ميگويد )ومن يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنــة و مــأواه النــار ومــا‬
‫للظالمين من أنصار( هرکسي به خدا شريک آورد ‪ ،‬باليش جنت را حرام نمححوده ‪،‬‬
‫جايگاه اش دوزخ ميباشد ‪ ،‬و براي ظالمان هيچ کمک رسان نميباشد الماءدة ‪ ) . 72/‬إن‬
‫الشرك لظلم عظيم ( شرك ظلم بسيار بزرگ ميباشد ‪.‬‬
‫هرگاه تاريخ عربها را مطالعه نماييم ميابيم كه اكححثر مشححركين قريححش بححه ذات‬
‫خداونححد )جحححل جللحححه( اقححرار نمححوده ‪،‬اورا خححالق ميدانسححتند‪،‬ولححي درعبححادت بححاوي بتهححا‬
‫واشخاص راشريك مينمودند ‪ .‬ولی توحيد تقاضححاميكند كححه انسححان مححؤمن عبححادات‬
‫خويش را مخصوص الله دانسته وكاملموحد باشد‪،‬اسححاس تمححامي عبححادات وكمححك‬
‫خواهي درمفوم )إياك نعبد وإياك نستعين( خلصه شده است ‪.‬‬

‫‪80‬‬

‫‪-----------------------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬علماء ميكويند كه كلمه )إلحه( به معناي مألوه يعني معبود است ‪.‬‬
‫‪ -2‬آيات قرآني زيادي در ين مورد صراحت دارد كه هرگحاه از مشححركان قريححش پرسححيده ميشححد كحه‬
‫خالق آسمانها وزمين كيست ؟ در پاسخ ميگفتند ‪ :‬اللحه )تت تتتتت( ‪.‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م( الزخرف ‪9/‬‬
‫خل َ َ‬
‫ض ل َي َ ُ‬
‫ن َ‬
‫ن َ‬
‫ماَوا ِ‬
‫ن ال ْعَ‬
‫خل َقَ ال ّ‬
‫ن َ‬
‫زيُز ال ْعَِلي ُ‬
‫س َ‬
‫م َ‬
‫سأل ْت َهُ ْ‬
‫ت َواْلْر َ‬
‫قه ُ ّ‬
‫قول ُ ّ‬
‫م ْ‬
‫)وَل َئ ِ ْ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ه قُ ْ‬
‫ن أَراد َِني‬
‫ض لي َ ُ‬
‫ما ت َد ْ ُ‬
‫ن َ‬
‫ن ِ‬
‫ماَوا ِ‬
‫ن اللهِ إ ِ ْ‬
‫عو َ‬
‫خلقَ ال ّ‬
‫ن َ‬
‫م َ‬
‫ل أفََرأي ْت ُ ْ‬
‫ن الل ُ‬
‫س َ‬
‫م َ‬
‫سألت َهُ ْ‬
‫ت َوالْر َ‬
‫ن ُدو ِ‬
‫م ْ‬
‫قول ّ‬
‫م ْ‬
‫)وَل َئ ِ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫س َ‬
‫ن َ‬
‫ه عَل َي ْحهِ ي َت َوَك ّح ُ‬
‫مت ِهِ قُ ْ‬
‫مة ٍ ه َ ْ‬
‫ضّر هَ ْ‬
‫ل‬
‫ش َ‬
‫م ِ‬
‫كا ِ‬
‫ل َ‬
‫ت َر ْ‬
‫ضّرهِ أوْ أَراد َِني ب َِر ْ‬
‫ت ُ‬
‫ه بِ ُ‬
‫ح ْ‬
‫سِبي الل ّح ُ‬
‫ح َ‬
‫كا ُ‬
‫م ْ‬
‫ن ُ‬
‫ح َ‬
‫فا ُ‬
‫الل ّ ُ‬
‫ل هُ ّ‬
‫ل هُ ّ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ن)الزمر‪38 /‬‬
‫لو‬
‫ك‬
‫و‬
‫ت‬
‫َ‬
‫ال ْ ُ‬
‫مَ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫م حد ُ ل ِل ّحهِ ب َحلْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫موْت َِها لي َ ُ‬
‫ض ِ‬
‫ن ن َّزل ِ‬
‫ه قل ال َ‬
‫ماًء فأ ْ‬
‫ن ال ّ‬
‫ن َ‬
‫ح ْ‬
‫ن الل ُ‬
‫ن ب َعْدِ َ‬
‫ماِء َ‬
‫س َ‬
‫م َ‬
‫سألت َهُ ْ‬
‫حَيا ب ِهِ الْر َ‬
‫قول ّ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫)وَلئ ِ ْ‬
‫َ‬
‫ن( العنكبوت‪63/‬‬
‫م َل ي َعْ ِ‬
‫قُلو َ‬
‫أك ْث َُرهُ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫خَر ال ّ‬
‫ن(‬
‫م حَر لي َ ُ‬
‫س َوال َ‬
‫سح ّ‬
‫ن َ‬
‫ماَوا ِ‬
‫ه فَأن ّححا ي ُؤْفَكححو َ‬
‫ض وَ َ‬
‫خل حقَ ال ّ‬
‫ن َ‬
‫ن الل ح ُ‬
‫ق َ‬
‫شح ْ‬
‫سح َ‬
‫م َ‬
‫س حألت َهُ ْ‬
‫م َ‬
‫ت َوالْر َ‬
‫قححول ّ‬
‫مح ْ‬
‫وَلئ ِ ْ‬
‫العنكبوت ‪61/‬‬

‫ممممم مممممم ممممممم ممم‬
‫ممممم ممم‬

‫موضوع ايمان بححه وجححود خداونححد ‪ ،‬واينكححه اللححه خححالق آسححمانها ‪ ،‬زميححن وسححاير‬
‫مخلوقات است ‪ ،‬موضوعي بود كه تمامي مشركان قريش ‪ ،‬بححت پرسححتان ‪ ،‬يهححود‬
‫ونصارى ‪ ،‬وحتى صابئين درزمان پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( بدان ايمان داشححتند ‪ ،‬قححرآن‬
‫عظيم الشان درمورد اينكه آنان به خالق ايمان داشتند چنين ميفرمايد ‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫خل َ َ‬
‫ض ل َي َ ُ‬
‫زيُز‬
‫ن َ‬
‫ن َ‬
‫وا ِ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ه ّ‬
‫ق ُ‬
‫قول ُ ّ‬
‫ق ال ّ‬
‫م ْ‬
‫سأل ْت َ ُ‬
‫ن َ‬
‫ول َئ ِ ْ‬
‫س َ‬
‫خل َ َ‬
‫م َ‬
‫ه ْ‬
‫واْلْر َ‬
‫ت َ‬
‫ما َ‬
‫) َ‬
‫ع ِ‬
‫عِليم ( هرگاه ازايشان پرسيده ميشد كححه آسححمانها وزميححن را کححي خلححق نمححوده‬
‫ال ْ َ‬
‫است ؟ ميگفتند ‪ :‬همه را ذات عزيز وعليم خلق نموده است ‪ .‬الزخرف ‪(9) /‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ض ل َي َ ُ‬
‫ه ( هرگححاه‬
‫ن َ‬
‫وا ِ‬
‫قــول ُ ّ‬
‫ق ال ّ‬
‫م ْ‬
‫سأل ْت َ ُ‬
‫ن َ‬
‫ول َئ ِ ْ‬
‫ن الل ّـ ُ‬
‫سـ َ‬
‫خل َ َ‬
‫م َ‬
‫ه ْ‬
‫واْلْر َ‬
‫ت َ‬
‫ما َ‬
‫) َ‬
‫ازايشان )مشركان قريحش( پرسحيده ميشحد كحه خحالق آسحمانها وزميحن كيسحت ؟‬
‫ميگفتند ‪ :‬الله ‪ .‬الزمر ‪(38)/‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ض وسخرالشمس والقمر لي َُقولّن اللُه ( اگرشما بپرسيد ازمشححركين كححه‬
‫ن َ‬
‫ماَوا ِ‬
‫خل َقَ ال ّ‬
‫ن َ‬
‫س َ‬
‫م َ‬
‫سأل ْت َُه ْ‬
‫ت َوالْر َ‬
‫م ْ‬
‫) َول َئ ِ ْ‬
‫آسمانها وزمين را كي پيدا كرده ‪ ،‬وآفتاب ومهتحاب را كحي مسحخر نمحوده اسحت ؟‬
‫ميگويند ‪ :‬الله ‪ .‬العنكبوت ‪41/‬‬
‫)ولئن سألتهم من نزل من الســماء مــاء فأحيــا بــه الرض مــن بعــد‬
‫موتها ليقولن الله ( اگرازايشان بپرسيد ‪ :‬كي از آسححمان آب را نححازل نمححوده و‬
‫زمين را بعد ازمردنش زنده ساخته است ‪ :‬ميگويند ‪ :‬الله ‪ .‬العنكبوت ‪43/‬‬
‫)قل لمن الرض ومن فيها إن كنتم تعلمون ســيقولون للــه( هرگححاه‬
‫ازايشان بپرسيد كه زمين وآنچه درآن است ‪ ،‬مالكش كيست ؟ )اگر شما ميدانيد(‬
‫ميگويند الله ‪ .‬المؤمنون ‪84/‬‬
‫با ارائه ای آيات قرآني فححوق كححه درموردعقيححده مشححركان قريححش بيححان شححده‬
‫است ‪ ،‬آنان در باره وجود خداوند )جل جلله( بصورت دقيق ايمان داشحتند ‪ ،‬ولحی آنحان‬
‫به امور ذيل اعتراف مينمودند ‪:‬‬
‫‪81‬‬

‫خداوند موجود است ‪.‬‬
‫‪-1‬‬
‫خالق همه الله )جل جلله( است ‪.‬‬
‫‪-2‬‬
‫زمين وآسمان را الله خلق نموده است ‪.‬‬
‫‪-3‬‬
‫آب را از آسمان خداوند براي زنده ساختن زمين ميفرستد ‪.‬‬
‫‪-4‬‬
‫آفتاب ومهتاب را براي انسان خداوند مسخرنموده است ‪.‬‬
‫‪-5‬‬
‫آنچه درآسمان وزمين است مالكش خداوند)جل جلله( است ‪.‬‬
‫‪-6‬‬
‫رازق همه الله)جل جلله( است ‪.‬‬
‫‪-7‬‬
‫مالك آسمانها وزمين الله )جل جلله( است ‪.‬‬
‫‪-8‬‬
‫اكنون سوالي مطرح ميگردد كه هرگاه قريشيان ويا عربها خدا را ميشححناختند ‪،‬‬
‫به ربوبيت وي ايمان داشتند و به همه امور معتقد بودند ‪ ،‬پس مخححالفت شححان بححا‬
‫پيامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( درچي بود ؟ وچرا بنححام مشححرك وجاهححل بيححان شححده انححد ؟‬
‫وپيامبر) صلي الله عليه وسلم (آنانرا به چي دعوت نمود ؟‬
‫درپاسخ بايد گفححت كححه ‪ :‬مشححكل آنححان در توحيححد الححوهيت بححود ‪ ،‬يعنححي آنححان بححه‬
‫وحدانيت خداوند)جححل جللححه( ايمان نداشتند ‪ ،‬بلكه به تعدد خححدايان يقيححن داشححتند ‪ ،‬بححه‬
‫عبادت به يك ذات اكتفا نميكردند ‪ ،‬عبححادت خححدايان زيححادي را ميكردنححد ‪ ،‬دو خححدا ‪،‬‬
‫سه خدا ‪ ،‬چند خدا ‪ ،‬واسطه براي خدا ‪ ،‬كمك از مجسمه هاي انساني براي تقححرب‬
‫به خدا ‪ ،‬نذر به بتها ‪ ،‬قرباني به بتها ي انساني و غيره اعمال منححافي عقيححده يكتححا‬
‫پرستي ‪.‬‬
‫خلصه اينكه با وجود اعتراف به وجود خداوند ‪ ،‬واينكححه خداونححد خححالق زميححن ‪،‬‬
‫آسمان ‪ ،‬آفتاب ‪ ،‬مهتاب ‪ ،‬انسححانها ‪ ،‬حيوانححات وتمححامي مخلوقححات اسححت ‪ ،‬مشححكل‬
‫خطرناكي داشححتند كححه درعبححادت خداونححد )جححل جللححه( انسححانها را شححريك سححاختند ‪ ،‬از‬
‫انسانها ييكه درنخست منحيث رهبرشان بود ند‪ ،‬ويا شخصيت هححاي نيححك ‪ ،‬خححوب و‬
‫تاريخي بودند بتها ساختند ‪ ،‬و آنانرا عبادت ميكردند ‪ ،‬ويا هم ايححن بتهححا را واسححطه‬
‫ووسيله براي رسيدن به خدا ميدانستند ‪ .‬آنان گمان ميکردنححد کححه خداونححد )جححل جللححه(‬
‫مانند انسانها به واسطه ضرورت دارد ‪ ،‬ولزم است بتها را برايش واسححطه قححرار‬
‫دهيم ‪ ،‬درحاليکه خداوند متعال برای هرکسی بسيار نزديک است ‪ ،‬وضرورت ندارد‬
‫که کسی بين او و مخلوقش واسطه گردد ‪.‬‬
‫امام شوكاني ميگويد ‪ :‬بدانكه توحيد الوهيت اسححاس اسححلم ‪ ،‬هححدف بححزرگ ‪ ،‬و‬
‫مقصد اساسي ايمان ميباشححد ‪ ،‬و پيححامبران بححه هميححن علححت فرسححتاده شححده انححد ‪،‬‬
‫وخداوند متعال )جححل جللححه(پيامبران وكتابها را بححراي اينكححه مححردم را بححه سححوي توحيححد‬
‫الوهيت دعوت بدهند فرستاده اسححت ‪ ،‬ودلهايشححان را در تمححامي سححختي وحاجححات‬
‫خاص ‪ ،‬به سوي الله تعالي متوجه سازند ‪ ،‬سفارش ها ‪ ،‬وسحائط وكارسحازي هحاي‬
‫اختراعي را ترك دهند ‪(1) .‬‬
‫قرآن عظيم الشان درزمينه ميفرمايد ‪) :‬واما ارسلنا من قبلك من رسول‬
‫إل نوحي إليه أنه لإله إل أنا فاعبدون ( انبياء ‪ 25/‬قبل از شما برپيامبران وحي‬
‫نموديم كه هيچ معبودي بجز من نيست ‪ ،‬پس عبادت نماييد ‪.‬‬
‫)ولقد بعثنا في كل أمة رسول أن اعبدوا الله واجتنبــوا الطــاغوت(‬
‫در هرامتي پيححامبراني فرسححتاديم كححه اللححه)جححل جللححه( را عبححادت نماييححد واز طاغوتححان‬
‫)معبودان باطل( اجتناب ورزيد ‪ .‬النحل ‪63/‬‬

‫‪82‬‬

‫علمححه بححزرگ عصححرما دكححترعلي شححريعتي در بحححث توحيححد چنيححن مينگححارد ‪)) :‬‬
‫پيغمبران ما از ابراهيم تا پيغمبر اسلم و پيش از ابراهيم نيامــده انــد‬
‫تا بشر را متدين بكنند براي اينكه بشــر‪ ،‬بــه فطــرت خــودش ‪ ،‬متــدين‬
‫است ‪ ،‬نتيجه اي كه گرفته ميشود اين است كه اين پيغمــبران نيامــده‬
‫اند درجامعه هاي انساني احساس مــذهبي )ديــن داري( ايجــاد كننــد ‪،‬‬
‫زيرا هر پيغمبري در هرجامعه اي كه مبعوث شده ‪ ،‬درجامعهء مــذهبي‬
‫)دينداري( مبعوث شده اسـت آن جامعه مذهبي )ديني( بوده ومــذهب‬
‫)دين( داشته است ‪ ،‬بنابراين نتيجه گرفته ميشود كه هيچ كدام ازاين‬
‫پيغمــبران بــزرگ مــا كــه مــي شناســيم نيامــده انــد تــا خداپرســتي را‬
‫درجامعه ها تبليغ كنند ‪ ،‬چون همه جامعه ها بدون هيــچ شــك پيــش از‬
‫بعثت پيغمراني كه ما ماشناسيم خدا پرست بوده اند ‪ ،‬پـس آمـده انـد‬
‫چه كار بكنند ؟ ((‬
‫علمه دكتور شريعتي در جواب ايحن سحؤالي كحه خحودش مطحرح نمحوده اسحت‬
‫ميگويد ‪ )) :‬آمده اند فقط يك كار بكنند و نه هيچ كار ديگــر‪ ...‬وهركــار‬
‫ديگري هم كه كرده انــد بــراي تحقيــق همــان كــار اوليــه اســت ‪ ،‬و آن‬
‫اينكه توحيد را جانشين شرك كنند ‪ ،‬شرك يعني چـه ؟ شـرك بـرخلف‬
‫آنچه كه ما تصور ميكنيم ل مذهبي نيســت ‪ ،‬مــذهب اســت ‪ .‬بــر خلف‬
‫آنچه كه فكر ميكنيم ‪ .‬مشرك ديندار است ‪ ،‬معتقد است ‪ ،‬وپرســتنده‬
‫وعابد است ‪ ،‬مشرك كسي است كه درچين وقتي كه بتهايشان را كه‬
‫روي ارابــه هــاي بــزرگ ازمعبــد بيــرون مــي آوردنــد زنــان ومــردان‬
‫زيباتبرين دختران وپسران خود شان را نذر ميكردند كه درپاي بت سر‬
‫ببرند واين خون خون متبركي ميشد كه در دعا هــا ونــذرها ومراســم‬
‫مذهبي مصــرف ميشــد و از آن شــراب متــبرك ســاخته ميشــد ‪ ،‬ايــن ‪،‬‬
‫شرك است ‪ ،‬اين بي ديني است ‪.‬‬

‫‪-1‬‬

‫‪------------------------------------------------------------------------‬‬‫منهج شوكاني درعقيده ص ‪279‬‬

‫قربــاني دربرابــر بــت ‪ ،‬وبــراي بــت درجــاهليت هميــن عــرب وجــود‬
‫داشته ‪ .‬قرباني چي ؟ قرباني انسان ‪ ،‬نــه قربــاني گوســفند ‪ ،‬بســيار‬
‫نذر ميكردند كه اگر من مثل چند تا پسر داشتم پسر اولــم را قربــاني‬
‫مي كنم براي بتم ‪ ،‬نذر مي كرده كــه بــت ‪ ،‬او را پســردار بكنــد ‪ ،‬وبــه‬
‫ازاي اين پاداشي كه بتش و معبودش به او ميدهد اوليــن پســر را در‬
‫برابرش ذبح كند ‪.‬‬
‫علمحححه دكتورشحححريعتي ميپرسحححد‪:‬ايــن احســاس ‪ ،‬احســاس ل مــذهبي‬
‫)بيديني( است يا احساس مذهبي ) دينداري( است ؟ درپاسححخ ميگويححد ‪:‬‬
‫)) ميـــبينيم مقـــام مـــذهبي اينهـــا از ماهـــا كـــه موحـــديم خيلـــي‬
‫محكمتراست ‪ ،‬پس چرا اين همــه تكيــه ميشــود بــه ســوزاندن وازبيــن‬
‫بــردن وريشــه كــردن شــرك ؟ بنــابرين توحيــد در برابــر شــرك ‪ ،‬ديــن‬
‫‪83‬‬

‫دربرابر بي ديني نيست ‪ ،‬مذهب در برابرل مــذهبي نيســت ‪ ،‬پرســتش‬
‫خدا در برابر عدم اعتقاد به وجود خدا نيست ‪.‬‬
‫نه تنها پيغمبران ما نيامــده انــد تــا پرســتش خــدا را جانشــين عــدم‬
‫پرستش بكنند بلكه اينها آمده اند تا پرستش را تخفيــف بدهنــد يعنــي‬
‫همه جامعه ها بيشتر از پيغمبران ما خدا پرســت بودنــد ‪ ،‬بــراي اينكــه‬
‫اينها ميگفتند ) يكي بپرستيد ( وآنها صد تا ميپرستيدند ‪ ،‬اينها نيامدند‬
‫خدا پرستي را ايجاد كنند ‪ ،‬يعني پرستش معبــود ايجــاد بكننــد ‪ ،‬بــرا ي‬
‫( گرفته ‪ ،‬از مهره گرد وقرمزرنگ‬
‫اينكه انسانها همواره از توتم )‬
‫وخوشرنگ گرفته به اسم فتي شيسم ‪ ،‬از روح جدش گرفته به اسم‬
‫آنيميسم ‪ ،‬از اشياء طبيعي گرفتــه ‪ ،‬از ســتاره هــا گرفتــه واز بعضــي‬
‫درختها گرفته از رب ال نواع گرفتـه ازيـك تكـه سـنگ گرفتـه ‪ ،‬همهـء‬
‫اينها را مي پرستيده است ‪ ،‬ومجسمه مي ســاخته وپرســتش ميكــرده‬
‫وتمام مدت عمرش را در راه آنها فدا كاري ميكرده ‪ ،‬بلكه خــون خــود‬
‫ش را به ساده گي ميداده ‪ ،‬بنــابرين طــول تاريــخ زنــده گــي انســاني‬
‫همواره برمذهب مبتني بــود ه وپيغمــبران مــا آمــده انــد تــا توحيــد را‬
‫جانشين شرك كنند ‪ ،‬يعني مذهبي را جانشين مذهب ديگــري كننــد ((‬
‫)‪(1‬‬
‫علمه دكتورشريعتي ميگويد ‪ :‬اصل اساسي كه اســلم روي آن بناشــده‬
‫است يك پايه دارد ‪ :‬توحيد ‪ ،‬بقيه اصول روي توحيد بناشده است ‪ ،‬نه‬
‫دركنارتوحيد قرار گرفته باشــد ‪ ،‬نبــوت دوم نيســت ‪ ،‬كــه كنــار توحيــد‬
‫باشد ‪ ،‬نبوت از توحيد بيرون مي آيد ‪ ،‬يعني شكل ساختمان اعتقــادي‬
‫مان را بايد درذهن تصور بكنيم ‪ ،‬پنج تا پايه وســتون دركنــارهم چيــده‬
‫نشــده اســت ‪ ،‬يــك ســتون بــه عنــوان زيــر بنــا اســت دكتورشــريعتي‬
‫درخاتمه ميگويد ‪ ) :‬بنابراين حرف اساسي من ايــن اســت كــه توحيــد‬
‫عقيده اي دركنارعقايد ديگر نيست ‪ ،‬اصلي دربرابراصول ديگرنيست ‪،‬‬
‫اصول ديگرنيامده اند اضافه بشوند بــه اصــل توحيــد ‪ ،‬يــك اصــل بنــام‬
‫توحيد داريم كه همه چيــز درآن هســت وهمــه چيــز از آن بيــرون مــي‬
‫آيد (( )‪(2‬‬
‫به اساس نظريات تمامي دانشمندان اسلمي كه از منبع قرآني استفاده شده‬
‫است ‪ ،‬به اين نتيجه ميرسيم كه تمامي پيامبران الهي صرف براي دعوت بشححريت‬
‫به يكتاپرستي )توحيد( آمده اند ‪ ،‬تا مححردم ذات اللححه)جححل جللححه( را بححه تنهححايي عبححادت‬
‫كننححد ‪ ،‬قربححاني هححا ‪ ،‬نححذرها ‪ ،‬و سححاير عبححادات خححويش را بححه عححوض خححدايان خححود‬
‫سححاخته ‪ ،‬وانسححانهاي زنححده ومححرده ‪ ،‬يابتهححاي خححود سححاخته خححود بححراي ذات يگححانه‬
‫خداوند)جل جلله( تخصيص دهند ‪ .‬حيوانات را قرباني كنند ولي قرباني شان نححه بححراي‬
‫بتهاي انساني بلكه براي ذات اقدس متعال )جل جلله( باشد ‪.‬‬
‫‪-1‬‬
‫‪. 45 -44‬‬

‫‪-2‬‬

‫‪-------------------------------------------------------‬‬‫جهان بيني وايديولوژي تاليف دكتور علي شريعتي مجموعه آثار)‪ ، (23‬ايــران ‪ :‬چابخــانه حيــدري ‪ 1382 ،‬ص ‪:‬‬
‫مرجع سابق ‪ ،‬ص‪:‬‬

‫‪43‬‬

‫‪84‬‬

‫مردمان قديم همه معتقد بودند‪،‬همه به وجودخداوندايمان داشتند‪،‬ولححي مشححكل‬
‫شان خدايان باطحل بححود‪،‬و پيحامبران آمدنحد تحا آنحان را بحه شحناخت خححداي حقيقحي‬
‫معرفي نمايند‪،‬عبادت شانرا مخصوص ذات پروردگار يكتححا بسححازند ‪ ،‬و بححراي شححان‬
‫مفهوم حقيقي)ل إله إل الله( را بيان دارند ‪ .‬اما عقايد بححي خححدايي والححاد ‪ ،‬زادهححء‬
‫قرون اخير ميباشد كه ملحدان عصورجديده به آن دعوت ميكردند ‪ ،‬اين بدعت بي‬
‫خدايي زاده عصر جديدي است كه انسححان هححاي شححاذوبي دانشححي آمححده وفطححرت‬
‫انساني را انكار نموده از وجود خدا به شكل كلي انكار نمودند ‪.‬‬
‫علمه شريعتي در مورد بيديني يا الحاد ميگويد ‪) :‬ايـن احســاس ل مـذهبي‬
‫واعتقاد به عدم وجود خدا بحث ومسألهء تازه ايست كه از اروپاي بعد‬
‫از رنسانس قرون شانزدهم وهفدهم دردنيا مطرح شــده اســت ‪ ،‬ودر‬
‫تاريخ اصل مطرح نبوده است ‪ ،‬درهيچ جامعه اي مطرح نبوده اســت ‪،‬‬
‫جامعه هاي سي هزارسال پيش در اسپانا را ميشناسند كه ايــن بشــر‬
‫هنوز لباس نداشته اما خـداياني را معتقـد بـوده وميپرسـتيده اسـت ‪،‬‬
‫هنــوز خــانواده تشــكيل نشــده اســت ‪ ،‬امــا معبــد داشــته وميپرســتيده‬
‫است ‪ ،‬بنابرين تمام رسالت پيامبران به حق ‪ ،‬كه ما بـه ايــن تسلســل‬
‫نبوت ها معتقديم ‪ ،‬كارشــان تحقــق توحيــد بــوده در برابــر شــرك كــه‬
‫مذهبي است دربرابر مذهب ديگر (( )‪. (1‬‬
‫خلصه اينکه مشکل اساسی ميان پيامبرو مشرکان دراصححل وجححود خداونححد نححه‬
‫بلکه در شريک ساختن مخلوقات به خداوند درطاعت وعبادت بوده است ‪ ،‬مشکل‬
‫آنان دروجود خداوند نه بلکه در مخالفت با نفی خدايان باطححل و عقيححده بححه خححدای‬
‫يگانه بوده است ‪ ،‬زيرا شيطان هميشه دريک محور کححار ميکنححد وآن اينکححه ‪ :‬تححوجه‬
‫انسان را از خالق دور نموده ‪ ،‬نام خالق را اززبانها دور نموده ‪ ،‬دروقت مشححکلت‬
‫خالق را فراموش نموده ‪ ،‬به عوض ذات خالق متعحال مخلحوقی را درقلححب هحا جحا‬
‫ميدهد تاآنها اين مخلوق را به مرحله ای الوهيت کشانيده او را عبادت نمايند ‪.‬‬
‫پروردگاريکتا ما را توفيق عنايت فرمايد تا زبان مانرا به ذکححرش ‪ ،‬وقلححب محانرا‬
‫به محبتش ‪ ،‬وطاعت مانرا خاص به دربارش تقديم نماييم ‪.‬‬

‫‪85‬‬

‫‪-------------------------------------------------------------------‬‬‫‪-1‬‬

‫جهان بيني و ايديولوژي ‪ ،‬ص ‪45‬‬

‫ممممم ممممم ) مم مممم ممم مممم مممم مممم مممم (‬
‫مهمترين موضوع در عقيدهء يك مسلمان فهميدن معنا ‪ ،‬مفهوم وهدف كلمححه‬
‫)لإله إل الله محمد رسول الله( ميباشد ‪ ،‬اين كلمه آنقدر ارزش و اهميت دارد كه‬
‫ميتواند كفر ‪ ،‬شرك ‪ ،‬والحاد وگمراهي هشتاد سالهء يك انسان را نا بود كند ‪ ،‬زيرا‬
‫كسيكه هشتاد ياصد ساله كافر ويا مشرک و ملحد باشد ‪ ،‬وتمامي اعمال زشححت و‬
‫نا روا را انجام داده باشد ‪ ،‬و با صدق دل اين كلمه مباركه را بخواند و به محتححواي‬
‫آن ايمححان بححدارد ‪ ،‬كفححراو زايححل شححده و تمححامي گناهححانش مححورد عفححو الهححي قححرار‬
‫ميگيرد ‪.‬كلمه طيبه)ل إله إل الله( چهارواژه دارد ‪):‬ل( ‪) ،‬إله(‪) ،‬إل (‪)،‬الله ( ‪.‬‬
‫‪ -1‬ل ‪ :‬به معناي )نيست( ايححن واژه در زبححان عربححي بححراي نفححي اسححتعمال‬
‫ميگردد ‪ ،‬و درين كلمه نيز براي نفي تمام مخلوقات استعمال شححده اسححت ‪ ،‬يعنححي‬
‫بالي يك فرد مؤمن حقيقححي لزم اسححت ‪ ،‬كححه تمححام معبححود هححاي باطححل انسححاني ‪،‬‬
‫حيواني ‪ ،‬جني ‪ ،‬مليکي ‪ ،‬سنگ ‪ ،‬بت ‪ ،‬درخححت وغيححره ‪ ،‬را كححه غيرمؤمنححان عبححادت‬
‫ميكنند ‪ ،‬نفي نمايد ‪ .‬بدين عقيححده شححود كححه اينهححا هيححچ نفححع وضححرري بححراي كسححي‬
‫رسححانيده نميتواننححد ‪ ،‬حضححرت عمححر)رضححي اللححه عنححه( باعقيححده قححوي كححه داشححت ‪ ،‬روزي‬
‫درمقابل حجرالسود ايستاد ‪ ،‬برايش گفت ‪ :‬اي سنگ سححياه ! مححن ميححدانم كححه تححو‬
‫هيچ نفع وضرري براي ما رسانده نميتواني ‪ ،‬وهرگاه رسول خدا را نميديدم كه ترا‬
‫ميبوسد هرگز ترا نميبوسيدم ‪.‬‬
‫وقتي حضرت محمد ) صلى الله عليه وسلم ( وفات نمود ‪ ،‬اصحاب پيامبرهيجاني شدند ‪،‬‬
‫و به اساس محبت ودوستي زيادي كه با پيامبر) صــلى اللــه عليــه وســلم ( داشححتند بسححيار‬
‫احساساتي شده بودند ‪ ،‬حضرت عمر) رضي الله عنه ( با احساسات زيادي ميگفححت ‪ :‬کححه‬
‫رسول خدا ) صلى الله عليه وسلم ( وفات نکرده است ‪ .‬درين هنگام حضححرت ابوبكرصححديق‬
‫) رضي الله عنه ( بر منبر رفته بعد ازحمد وثنا برخداوند متعال )جحححل جللحححه( گفت ‪ :‬اي مححردم‬
‫هركسيكه خداوند ليزال )جل جلله( را عبادت ميكرد ‪ ،‬خداوند زنده است وهرگز نمححي‬
‫ميرد ‪ ،‬وهركسيكه محمححد راعبححادت ميكححرد‪ ،‬محمححد مححرده اسححت سححپس ايححن آيححت‬
‫ل أَ َ‬
‫ن َ‬
‫ل َ‬
‫سـ ُ‬
‫سو ٌ‬
‫ف ـإ ِْين‬
‫قدْ َ‬
‫قب ْل ِـ ِ‬
‫ت ِ‬
‫م َ‬
‫خل َـ ْ‬
‫ه الّر ُ‬
‫مـ ْ‬
‫مدٌ إ ِّل َر ُ‬
‫ح ّ‬
‫ما ُ‬
‫و َ‬
‫شريف را تلوت نمود ‪َ ) :‬‬
‫َ‬
‫ه َ‬
‫ن ي َن ْ َ‬
‫ع َ‬
‫ل ان ْ َ‬
‫و ُ‬
‫ه َ‬
‫قت ِ َ‬
‫ش ـي ًْئا‬
‫عَلى َ‬
‫ب َ‬
‫عَلى أ َ ْ‬
‫م َ‬
‫ن يَ ُ‬
‫ع ِ‬
‫قب َي ْ ِ‬
‫قل ِ ْ‬
‫ما َ‬
‫فل َـ ْ‬
‫م ْ‬
‫ض ـّر الل ّـ َ‬
‫و َ‬
‫قاب ِك ُ ْ‬
‫قل َب ْت ُ ْ‬
‫َ‬
‫م َ‬
‫تأ ْ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ن( محمد پيامبراست ‪ ،‬مثل او پيامبران زيادي قبل گزشححته‬
‫ري‬
‫ك‬
‫شا‬
‫ال‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫زي‬
‫ج‬
‫ي‬
‫س‬
‫و‬
‫ِ ِ َ‬
‫ُ‬
‫َ َ َ ْ ِ‬

‫انححد ‪ ،‬آيححا هرگححاه بميححرد ‪ ،‬ويححا كشححته شححود ‪ ،‬شححما دوبححاره از ايمححان تححان بححر‬
‫ميگرديححد‪،‬وهركسححي ازايمححانش برگححردد‪،‬هيححچ ضححرري بححه خححدا رسححانيده نميتوانححد ‪،‬‬
‫وخداوند شكر كننده گان را اجر نيك ميدهد آل عمران ‪144/‬‬
‫حضرت عمر)رضي الله عنه( ميگويد ‪ ،‬زماني ابوبكرصديق )رضي الله عنه( اين آيت را تلوت‬
‫نمود ‪ ،‬من چنان فكر كردم كه اين نخستين بار است كححه مححن ايححن آيححت کريمححه را‬
‫ميشنوم ‪ .‬باشنيدن اين آيت شريف حضرت عمر ) رضي الله عنه ( خاموش ميشود ‪(1) .‬‬
‫اين همه دليلي برعقيده راسخ مؤمنان حقيقي ياران پيامبر) صححلي اللححه عليححه وآلححه وآصحححابه‬
‫وسلم ( است ‪ ،‬كه هميشه متوجه توحيد بودند ‪ ،‬وميدانستند كه يگانه ذاتي كه فنححا نححا‬

‫‪86‬‬

‫پذيراست ذات خداوند متعال)جل جلله(است )كل شيء هالك إل وجهححه( هرچيححزي فنححا‬
‫پذير است بغيراز ذات پروردگار عالميان ‪.‬‬
‫)کل نفس ذائقة الموت( هرصاحب نفسي حتما روزي ذائقهء مرگ را ميچشد ‪.‬‬
‫‪) - 2‬إله( ‪ :‬به معناي مألوه يعني معبود است ‪ ،‬ومعبود كسي را گويند كه ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬لياقت عبادت وبنده گي را دارد ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬احكامش براي مؤمن برتر از همه ء احكام وقوانين ميباشد ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬درمشكلت ومصيبت ها مرجع كمك خواهي وکمک دهي ميباشد ‪.‬‬
‫د ‪ :‬تمام عبادتهاي فكري ‪ ،‬لساني ‪ ،‬جسمي و مالي ‪ ،‬براي او ادا ميگردد ‪.‬‬
‫هح‪ :‬قوانين اساسی واحکام حقيقی زنده گی دنيا و أخرت بححه او تعلححق داشححته ‪،‬‬
‫وقانونی وی اساسححی تريححن قححوانين بححوده ‪ ،‬وصححلحيت ايححن قححانونی گححذاری را دار‬
‫ميباشد ‪،‬‬
‫و ‪ :‬هر عملي که عبادت پنداشته ميشود بايد صرف بححراي وي بححا اخلص انجححام‬
‫شود‪.‬‬
‫بححدين اسححاس مؤمنححان الححوهيت را ازهمهححء مخلوقححات نفححي نمححوده صححرف بححه‬
‫ذات)الله( )جل جلله( منحصر ميدانند ‪.‬‬
‫‪) -3‬إل ( ‪ :‬در زبان عربي بـراي اســتثناء اسححتعمال ميگححردد ‪ ،‬و در زبححان‬
‫دري به معناي )مگر‪ ،‬به استثناي ‪ ،‬به غيححر( ترجمححه ميشححود ‪ ،‬ايححن حححرف را حححرف‬
‫استثناء گويند يعني هيچکسي‪ ،‬هيچ انساني‪،‬هيچ معبودي لياقت عبادت و پرسححتش‬
‫را ندارد به استثناي الله‪،‬به غير از الله‪ ،‬بجز ازالله )جحححل جللحححه( ‪ .‬اين حرف را حححرف‬
‫)حصر( نيز گويند يعنی تمامی امور را از ماقبل نفی نموده صرف به مححا کلمححه ای‬
‫ما بعد منحصر ميسازد ‪ ،‬يعنی شايستگی عبادت به هيچ کسی به جزء ذات خداوند‬
‫متعال تعلق گرفته نميتواند ‪.‬‬
‫‪ ) -4‬الله ( ‪ :‬يكي از نامهاي مخصوص )پروردگار جهان( ميباشد ‪ .‬كحه تنهحا بحه‬
‫خحالق يگحانه ‪ ،‬بحي نيحاز ‪ ،‬داراي تمحامي صحفات عحالي ‪ ،‬و خحالي از تمحامي عيحوب‬
‫استعمال ميكردد ‪.‬‬
‫هرگاه يك مؤمن )ل إله إل الله ( ميگويد ‪ :‬به اين عقيده است كححه نيسححت هيححچ‬
‫مخلوقي قابل پرسححتش ‪ ،‬كمححك خححواهي ‪ ،‬مشححكل گشححايي ‪ ،‬روزي دهنححده و قابححل‬
‫عبادت وبنده گي بجز ذات الله )جححل جللححه( ‪ ،‬ومحمححد ) صححلى اللححه عليححه وسححلم ( بنححدهء خححدا و‬
‫رسولش ميباشد ‪.‬‬
‫نفی واثبات درکلمه ای طيبه‬
‫کلمه )ل اله ال الله( از دو عبارت اساسی ساخته شده است ‪:‬‬
‫‪ -1‬عبارت اولی )ل اله( است که نفی تمامی مخلوقات را بيحان ميحدارد ‪ ،‬يعنحی‬
‫هيچ مليکه ‪ ،‬جن ‪ ،‬انسان ‪ ،‬حيوان ‪ ،‬سنگ ‪ ،‬بت ‪ ،‬وغيره مخلوقات شايسته عبححادت‬
‫نيستند ‪.‬‬
‫‪ -2‬عبارت دومی )ال الله( اثبات است ‪ ،‬که با اين عبارت ‪ ،‬تمححامی عبححادات بححه‬
‫ذات الله )جل جلله( ثابت ميگردد ‪.‬‬
‫بناء هر مومن نخست تمامی مخلوقات را نفی نموده ‪ ،‬سححپس تمحامی طاعحات‬
‫وعبادات را مخصوص ذات پروردگار ثابت مينمايد ‪.‬‬

‫‪87‬‬

‫ولی شرط اساسی دراثبحات چنيحن صحلحيت بححرای خداونحد ل‬
‫نقطه نهفته است ‪:‬‬
‫اين حقيقت بزبان اقرار گردد ‪.‬‬
‫‪-1‬‬
‫اين حقيقت درفکر‪ ،‬قلب ‪ ،‬انديشه وعقل تصديق گردد ‪.‬‬
‫‪-2‬‬
‫اين حقيقت توسط اعمال ثابت گردد ‪ ،‬يعنی هيچ عبادتی را به غير از‬
‫‪-3‬‬
‫ذات الله )جل جلله( انجام ندهد ‪.‬‬
‫)جححل جللححه(‬

‫درسححه‬

‫‪--------------------------------‬‬‫‪ -1‬في سنن ابن ماجه عن عائشة قالت‪ :‬لما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبو بكر عنححد أمرأتحه ابنحة‬
‫خارجحة بالعوالي‪ ,‬فجعلوا يقولون‪ :‬لم يمت النبي صلى الله عليه وسلم إنما هحو بعحض محا كحان يأخحذه عنحد الحوحي‪.‬‬
‫فجاء أبو بكر فكشف عن وجحهه وقبل بين عينيه وقال‪ :‬أنت أكرم على الله من أن يميتححك! مرتيححن‪ .‬قححد واللححه مححات‬
‫رسول الله صلى الله عليه وسلم وعمر في ناححية المسجد يقول‪ :‬والله ما مات رسول الله صلى الله عليه وسححلم‪,‬‬
‫ول يموت حتى يقطع أيدي أناس من المنافقين كثير وأرجلهم‪ .‬فقام أبو بكر فصعد المنبر فقال‪ :‬من كححان يعبححد اللححه‬
‫فإن الله حي لم يمت‪ ,‬ومن كان يعبد محمدا فإن مححمدا قد مات "وما محمد إل رسول قد خلت مححن قبلححه الرسححل‬
‫أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم ومن ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا وسيجزي اللحه الشحاكرين"‪ .‬قحال‬
‫عمر‪" :‬فلكأني لم أقرأها إل يومئذ"‪ .‬ورجع عن مقالته التي قالها فيما ذكر الوائلي أبو نصر عبيدالله في كتابه البانة‪.‬‬

‫ممممممم مممم‬
‫حضرت حذيفه بن يمان )رضي الله عنه( ميفرمايد كه هركسي از پيامبر‬
‫در امحور خيحر سحؤال مينمحود ‪ ،‬ومحن از امحور شحر ميپرسحيدم ‪ ،‬تحا بادانسحتن آن ‪،‬‬
‫ازكارها بد اجتناب ورزم ‪ ،‬دانشمندي را گفتند ‪ :‬ادب ازكي آموختي ؟ گفت ‪ :‬از بي‬
‫ادبان ‪ .‬زيرا هركاري را كه آنان كردند ‪ ،‬ترك نمودم ‪.‬‬
‫درينجا براي اينكحه عقيحدهء محان كحامل خحالص وپحاك باشحد ‪ ،‬لزم اسحت تححا آن‬
‫معبودان باطلي را كه مشركان قريش و ساير مشركان يهود ونصارى ميپرستيدند‬
‫بشناسيم ‪ ،‬وخود را از چنين معبودان باطل ‪ ،‬حفظ نموده صرف به پروردگار يکتححا‬
‫سرعبادت وبنده گی خم نمحوده وبحا اجتنححاب از عبحادت ديگحران شخصحيت ايمحانی‬
‫خويش را حفظ نماييم ‪ ،‬تا دردنيا مثل يک انسان بححا کرامححت واشححرف المخلوقححات‬
‫زنده گی نماييم ‪ ،‬ودرآخرت نيز در زير بيرق موحدان ) يکتا پرستان ( حشر شحويم‬
‫‪.‬‬
‫معبودهاي باطل شش نوع ميباشنحد ‪:‬‬
‫الف‪ -‬معبود هاي باطل تكويني‬
‫ب‪ -‬معبود هاي باطل تشريعي‬
‫جـ ‪ :‬معبود هاي باطل طاغوتي‬
‫د‪ :‬معبود هاي باطل تقربي ‪.‬‬
‫هـ ‪ :‬معبودان باطل تعددي ‪.‬‬
‫و ‪ :‬معبودان باطل حيوانی ونباتی ‪.‬‬
‫الف ‪ -‬ممم مممم ممم م مم مممم ‪ :‬منظور ازمعبححودان تكححويني باطححل‬
‫اينست كه شخصححي بححه امكححان تصححرف مخلوقححات در امححورغيب ‪ ،‬وتصححرف غيححبی‬
‫درامورتکوينی که خاص به ذات پروردگار متعلححق اسححت اعتقححاد نمايححد ‪ ،‬ويححا اينكححه‬
‫عقيده داشته باشد كه مخلوق ميتواند در امححور خححاص الهححي تصححرف نمايححد ‪ ،‬زيححرا‬
‫معرفت امورغيب صرف به خداونححد متعحال )جححل جللححه( تعلححق دارد ‪ ،‬و انسحان صححرف‬
‫) صلى الله عليه وسلم (‬

‫‪88‬‬

‫ميتواند درحدود صلحيت خويش مانند يك مخلوق تصرف داشته باشححد ‪ ،‬مشححركان‬
‫قريش بدين عقيده بودند كه مليكه ها ‪ ،‬پيامبران ‪ ،‬جححن هححا وسححاير مردمححان نيححك‬
‫وصححالح امححور غيححبي را ميداننححد ‪ ،‬و ميتواننححد در امححور خححاص الهححي تصححرف داشححته‬
‫باشند ‪ ،‬قرآن عظيم الشان اين عقيده آنانرا باطل پنداشته بيان داشت كه غيب را‬
‫فقط خداوند متعال ميداند ‪ ،‬و براي انسان به همان اندازه صلحيت داده شده كححه‬
‫مطابق صلحيت بشري وي است ‪ ) .‬درمورد غيبت درمباحث بعدي بحث مفصلي خواهيم‬
‫خواند (‬

‫بناء خداوند متعال صفات مؤمناني را كه قرآن براي آنان هححدايت اسححت ‪ ،‬بيححان‬
‫داشته ميفرمايد ‪) :‬ذ َل ِ َ‬
‫ب‬
‫ن ي ُؤْ ِ‬
‫ن ‪ -‬ال ّح ِ‬
‫مت ّ ِ‬
‫من ُححو َ‬
‫ب ِفيهِ هُ ً‬
‫ب َل َري ْ َ‬
‫ك ال ْك َِتا ُ‬
‫دى ل ِل ْ ُ‬
‫ن ب ِححال ْغَي ْ ِ‬
‫ذي َ‬
‫قي َ‬
‫ن( ايححن كتححابيكه درآن هيححچ شححكي نيسححت ‪،‬‬
‫ف ُ‬
‫م ُين ِ‬
‫صَلةَ وَ ِ‬
‫وَي ُ ِ‬
‫قححو َ‬
‫مو َ‬
‫مححا َرَزقْن َححاهُ ْ‬
‫م ّ‬
‫قي ُ‬
‫ن ال ّ‬
‫هدايت ورهنماست براي كسانيكه به امور غيبي ايمان دارنححد ‪ ،‬نمححاز ميخواننححد و از‬
‫رزقيكه برايشان عنايت فرموده ايم بصورت مشروع مصرف مينمايند ‪ .‬البقرة‪3 -2 /‬‬
‫صفت اساسي مؤمن اينست كه به امورغيبي كه آنانرا با حواس خححويش ديحده‬
‫نميتواند ايمان داشته باشححد ‪ ،‬مثححل ‪ :‬ايمححان بححه وجححود خداونححد ‪ ،‬يگححانگي خداونححد ‪،‬‬
‫موجوديت مليكه هححا ‪ ،‬جححن هححا ‪ ،‬روز قيححامت ‪ ،‬جنححت ‪ ،‬دوزخ ‪ ،‬عححذاب قححبر وغيححره‬
‫اموريكه درقرآن عظيم الشان به صراحت بيان شده است ‪.‬‬
‫همچنان قرآن عظيم الشان بيان ميححدارد كححه پيححامبران بشححرند وصححلحيت آنححان‬
‫محدود ميباشد ‪ ،‬و در امور غيبي تنها بعضي از اموری خاصی را ميدانند که خداوند‬
‫)جل جلله( براي شان بيان داشته است ‪ ،‬وتمامي امور غيبي را نميدانند ‪.‬‬
‫ب‪ -‬مممممممم ممم م مم مممم‪:‬معبود تشححريعي معبححودی راگوينححد کححه‬
‫قانون عمححومی را بسححازد ‪ ،‬ويححاهم درامورجايزوناجححايز‪،‬حلل وحححرام ‪ ،‬حکححم صحادر‬
‫نمايححد ‪ ،‬هرکححاه کسححی قححانون انسححانی را نسححبت بححه قححانونی الهححی ترجيححح دهححد ‪،‬‬
‫درحقيقت آن شخص را معبود خود قرار داه است ‪.‬‬
‫قرآن عظيم الشان درمورد امت های سابق كه ارشادات الهي را تححرك نمححوده‪،‬‬
‫وسنت پيامبران خويش را فراموش نمودنححد ‪ ،‬وبححه گفتححه هححاي احبححار)علمححای اهححل‬
‫کتاب( ورهبان )زاهدان و گوشه نشينان ( تسليم شدند ‪ ،‬وبا وجوديكه سخنان آنان‬
‫خح ُ‬
‫ذوا‬
‫مخالف گفتححه هححاي كتححب سححماوي بححود عمححل نمودنححد ‪ ،‬چنيححن ميفرمايححد ‪) :‬ات ّ َ‬
‫ُ‬
‫أ َحبارهُم ورهْبانه َ‬
‫دوا إ ِل ًَهححا‬
‫ما أ ِ‬
‫م ِ‬
‫م أْرَباًبا ِ‬
‫مُروا إ ِّل ل ِي َعْب ُ ُ‬
‫سي َ‬
‫ن ُ‬
‫م وَ َ‬
‫مْري َ َ‬
‫ن َ‬
‫ن الل ّهِ َوال ْ َ‬
‫ْ َ َ ْ َُ َ َُ ْ‬
‫ح اب ْ َ‬
‫دو ِ‬
‫م ْ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ن( احبار ورهبان هححای خححويش را بححه عححوض‬
‫كو‬
‫ر‬
‫ش‬
‫ي‬
‫ما‬
‫ع‬
‫ه‬
‫ن‬
‫حا‬
‫ب‬
‫س‬
‫و‬
‫َوا ِ‬
‫َ‬
‫ح ً‬
‫دا َل إ ِل َ َ‬
‫ه إ ِّل هُ َ ُ ْ َ َ ُ َ ّ ُ ِ‬
‫خداوند رب خود قرار دادند ‪ ،‬همچنان مسيح پسر مريم را‪ ،‬آنان به عبادت خداونححد‬
‫يکتا‪ ،‬که هيچ معبودی جز وی نيست ‪ ،‬امرشده بودند ‪ ،‬پاکی مر او را ازآنچه شرک‬
‫مينمايند التوبة ‪31/‬‬
‫علمه قرطبي ميگويد ‪ :‬آنان أحبار ورهبححان را ماننححد خححدايان گشححتاندند زيححرا ‪،‬‬
‫آنانرا را درهمه چيز اطاعت نمودند ‪.‬‬
‫ازحضرت حذيفة )رضي الله عنه( درمورد اين آيت شريف پرسيده شد ‪ ،‬كححه آيححا آنححان‬
‫علماء و مشايخ خويش را عبادت ميكردند ؟ گفت ‪ :‬نخير ‪ ،‬بلكه آنان زماني حللححي‬
‫را حرام و حرامي را حلل بيان ميكردند ‪ ،‬ايشان به گفته هاي آنان يقين ميكردند ‪.‬‬
‫حضرت عدي بن حاتم )رضي الله عنه( كه يك مسيحي بود و بححه ديححن مقححدس اسححلم‬
‫مشرف شحده بحود ميگويحد ‪ :‬روزي بحه نحزد نحبي كريحم ) صححلى اللححه عليححه وآلححه وسححلم( آمحدم‬
‫‪89‬‬

‫ودرگردنم صليبي ازطل راآويزان كرده بودم ‪ ،‬پيححامبر)عليحححه السحححلم( برايححم گفححت ‪) :‬ما‬
‫هذا يا عدي اطرح عنك هذا الوثن( ايححن چيسححت اي عححدي ! ايححن بححت را دور‬
‫بيانححداز ‪ ،‬سححپس شححنيدم كححه ايححن آيححت شححريف را ميخوانححد )اتخــذوا أحبــارهم‬
‫ورهبانهم أربابا من دون الله والمسيح ابن مريــم( سححپس فرمححود ‪ :‬آنححان‬
‫احبار ورهبححان را نميپرسححتند ‪ ،‬ولكححن هرگححاه آنححان حللححي را حححرام ميكردنححد ‪ ،‬ويححا‬
‫حرامي را حلل ميكردند ‪ ،‬ايشان به گفته هاي شان اعتقاد و يقين ميكردند ‪.‬‬
‫به اساس اين آيت قرآني پيروي از مخلوق در احکاميکه نصوص الهي آنرا بيححان‬
‫داشححته ‪ ،‬ويححاهم قححانون مخلوقححات را بححر قححوانين الهححي ترجيححح دادن درحقيقححت‬
‫مخلوقححات را معبححود قححراردادن اسححت ‪ ،‬وتنهححا عبححادت سححجده كححردن نيسححت بلكححه‬
‫سخنان اشخاص را درمورد حلل وحرام ‪ ،‬خوب وغلط ‪ ،‬حق وباطل و سايراموري‬
‫كه مخالف احكام الهححي باشححد تاييححد کححردن ‪ ،‬وبرتححر دانسححتن نححوعي از عبححادت بححه‬
‫مخلوقات است ‪ .‬پيححامبر) صحححلى اللحححه عليحححه وسحححلم ( ميفرمايححد ‪ :‬ل طاعة للمخلوق فــي‬
‫معصية الخالق ( درمعصيت الهي براي مخلوق اطاعت كردن جايز نميباشد ‪.‬‬
‫ذا َ‬
‫م ْ‬
‫مـ ْ‬
‫ة إِ َ‬
‫ضــى‬
‫ق َ‬
‫من َـ ٍ‬
‫ؤ ِ‬
‫ؤ ِ‬
‫ما ك َــا َ‬
‫وَل ُ‬
‫ن لِ ُ‬
‫و َ‬
‫ن َ‬
‫قرآن عظيم الشان ميفرمايححد ‪َ ) :‬‬
‫م ٍ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫الل ّه ورسول ُ َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ن يَ ُ‬
‫ه‬
‫م ال ِ‬
‫ر ِ‬
‫خي َـَرةُ ِ‬
‫كو َ‬
‫مًرا أ ْ‬
‫ن يَ ْ‬
‫مـ ْ‬
‫مـ ْ‬
‫ن لَ ُ‬
‫ُ َ َ ُ‬
‫ص الل ـ َ‬
‫و َ‬
‫هـ ْ‬
‫نأ ْ‬
‫ه ْ‬
‫هأ ْ‬
‫ُ‬
‫م َ‬
‫م ِ‬
‫عـ ِ‬
‫ً‬
‫َ‬
‫ف َ‬
‫ه َ‬
‫ض ّ‬
‫مِبيًنا( براي هيچ مرد ‪ ،‬وزن مؤمن حق نيست كححه در‬
‫ل َ‬
‫قد ْ َ‬
‫وَر ُ‬
‫ضلل ُ‬
‫سول َ ُ‬
‫َ‬
‫اموريكه خدا ورسولش فيصححله نمححوده باشححند از اختيححار خححويش اسححتفاده نماينححد ‪،‬‬
‫وهركه ازاوامرخدا وپيححامبر نافرمححاني نمححود ‪ ،‬گمراهححي آشححكاري را مرتكححب شححده‬
‫است ‪ .‬الحزاب ‪36/‬‬
‫اين آيت قرآن براي مردان ‪ ،‬زنان ‪ ،‬خححواهرا ن وبححرداران مححؤمن ميفرمايححد كححه‬
‫تنها اوامر الهي را پيروي نماييم ‪ ،‬ودراعتقادات واحكام خداوند )جحححل جللحححه( هيچ كسي‬
‫را شريك نسازيم البته صححرف درحححدوديكه بححراي انسححان اجححازه داده شححده اسححت‬
‫تصرف نماييم ‪.‬‬
‫يهود ونصحارى بعحد ازرفتحن پيحامبران شحان‪،‬مطحابق خواسحته هحاي پادشحاهان ‪،‬‬
‫سلطين ‪ ،‬بعضي ازعلمای خود خواه ) کاسه ليسان درباريان( ‪ ،‬بعضي از زاهدان‬
‫وگوشححه نشححينان بحي علححم ‪ ،‬حقحايق دينححي را تححرك نمححوده ‪ ،‬ومطحابق خواسححته هحا‬
‫وخواهشان نفساني آنان‪،‬حلل راحرام وحرام را حلل گردانيدند ‪ ،‬احكام ومقررات‬
‫سححاخت بشححر را بححر احكححام الهححي ترجيححح دادنححد ‪ ،‬از احكححام الهححي تنهححا چنححد حكححم‬
‫محدودي را پذيرفته ‪ ،‬واحكامي را كه مطابق خواهشات نفسي آنان نبححود ‪ ،‬قصححدا‬
‫ترك وفراموش كردند ‪ ،‬خداونححد متعححال)جححل جللححه( درمححورد انسححانهايي كححه بعضححي از‬
‫َ‬
‫ن‬
‫احكام الهي را پذيرفته وبعضححي ديگححرش را تححرك ميكننححد ‪ ،‬ميفرمايححد ‪) :‬أفَت ُؤْ ِ‬
‫من ُححو َ‬
‫ل ذ َل ِ َ‬
‫فع َ ُ‬
‫ة‬
‫ن يَ ْ‬
‫ب وَت َك ْ ُ‬
‫م إ ِّل ِ‬
‫حي َححا ِ‬
‫ك ِ‬
‫خ حْزيٌ فِححي ال ْ َ‬
‫ما َ‬
‫ن ب ِب َعْ‬
‫فُرو َ‬
‫من ْك ُ ْ‬
‫جَزاُء َ‬
‫ض فَ َ‬
‫ض ال ْك َِتا ِ‬
‫م ْ‬
‫ٍ‬
‫ب ِب َعْ ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫شد ّ العَ َ‬
‫ن إ ِلى أ َ‬
‫ن( البقرة‪85 /‬‬
‫م ال ِ‬
‫ملو َ‬
‫دو َ‬
‫مةِ ي َُر ّ‬
‫الد ّن َْيا وَي َوْ َ‬
‫ما ت َعْ َ‬
‫ل عَ ّ‬
‫ما الل ُ‬
‫ب وَ َ‬
‫قَيا َ‬
‫ذا ِ‬
‫ه ب َِغافِ ٍ‬
‫آيا به بعضي از كتاب ايمان مياوريد‪،‬وبححه بعضححي ديگركححافر ميشححويد ‪ ،‬پححس نيسححت‬
‫جزاي كسيكه چنين كند ‪ ،‬جز خواري وذلت در زنده گححي دنيححا ‪ ،‬و درروزقيححامت بححه‬
‫سخت ترين عذاب نايل ميشوند ‪ ،‬وخداوند ازآنچه ميكنند بي خبر نيست ‪.‬‬
‫خلصححه اينکححه منظورازمعبححودان باطححل تشححريعی همححان انسححان هححايی انححد کححه‬
‫ميخواهند ‪ ،‬قحانون خححود را برقححانون الهححی ترجيحح داده ‪ ،‬ومححردم را بححه اطحاعت از‬
‫قوانين خاص خود ‪ ،‬دعوت نمايند ‪ ،‬وکسانيکه حکم چنين اشخاص را بپذيرند ‪ ،‬ايححن‬

‫‪90‬‬

‫اشخاص را درقانون سازی با خداوند شريک نموده اند ‪ ،‬زيرا مرجع قانون خححويش‬
‫به عوض خداوند)جل جلله( مخلوق را قرار داده است‪.‬‬
‫نا گفته نبايد گذاشت که اين حکم درقححوانين عمححومی الهححی کححه بححا نححص صححريح‬
‫ثابت شده ميباشد ‪ ،‬ولی خداوند برای انسانها دربعضححی از امورصححلحيت داده کححه‬
‫قوانين متعلق به امورخاص خود را تحت شعاع قانون الهی بسححازند ‪ ،‬مثححل قححانون‬
‫ترافيک ‪ ،‬قانون تعيين اوقات رسمی ‪ ،‬قانون امتحانات پوهنتون وساير قححوانين کححه‬
‫درآن موضوع حلل وحرام نبوده ‪ ،‬بلکه موضوعش ترتيب ونظححم جحامعه ميباشححد ‪،‬‬
‫ودرمورد آنان نص صريحی وجود نداشته باشد ‪.‬‬
‫جح ‪ :‬معبود هاي باطل طاغوتي‪:‬منظورازمعبودان باطل طاغوتي يححك‬
‫سلسححله از پادشححاهان ‪ ،‬اشححخاص ظححالم و مسححتبدي هسححتند كححه خححود را درمقححام‬
‫خداوندي قرارداده ومردان بي دانش ونححافهم آنححانرا عبححادت ميكننححد ‪ ،‬مثل فرعححون‬
‫ميگفت ‪) :‬انا ربکم العلی( من خدای بلند مرتبه شححما هسحتم ‪ .‬کلمححه طيبححه چنيححن‬
‫معبود های باطل را نفی نموده ‪ ،‬وپروردگار را ذات يکتای )الله( )جل جلله( را معرفححی‬
‫ميدارد ‪.‬‬
‫مولف دليل امام اعظم ابی حنيفححه درعقايححد ميگويححد ‪ )) :‬الححه طححاغوتی ايححن را‬
‫ميگويد که کدام رئيس ‪ ،‬خان ‪ ،‬ملک ‪ ،‬وسححلطان فاجروفاسححق را درنافرمحانی اللححه‬
‫تعالی ورسول اطاعت کنند ‪(1) (( .‬‬
‫د ‪ :‬معبود هاي باطــل تقربــي ‪ :‬منظورازمعبححودان باطححل تقربححي آن‬
‫معبوداني هستند كه بعضي ازانسانها به اساس محبححت وتقححرب جسححتن بححه درگححاه‬
‫الهححي ‪،‬مخلوقححاتي راماننححد‪،‬مليكححه هححا‪ ،‬پيححامبران واشححخاص نيححك وصححالح راعبححادت‬
‫ميكنند‪،‬اگرچه آنان به وجود خداوند يقين دارندولي ازين مخلوقات براي نزديكي به‬
‫دربار خداوند)جل جلله( استفاده ميكنند ‪،‬نصراني هاحضرت مسيح‬
‫‪-------------------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬دليل امام اعظم ابی حنيفه )رحمه اللحه ( در عقايحد ‪ ،‬تحاليف عطحاء اللحه الحنفحی الديوبنحدی النقشحبندی ‪،‬‬
‫الفغانی سال ‪ 1349‬هح ش ‪ ،‬لهور‪ :‬مطبعه ايم ای پرنترز ‪ ،‬ص ‪50 – 49 :‬‬

‫را واسطه ووسيله تقرب به بارگاه الهي پنداشتند ‪ ،‬درآغحاز گمحان ميکردنحد کحه‬
‫برای نجات بشر آمده ‪ ،‬تححا خححود را قربححان نمححوده ‪ ،‬تححا خداونححد گناهححان انسححانها را‬
‫ببخشد ولی بالخره به عبححادت وي پرداختنححد ‪ ،‬واکنححون آنححان خححدای واحححد را تححرک‬
‫نموده ‪ ،‬صححليب ) بححت حضححرت مسححيح( را درکليسححا هححا گذاشححته عبححادت ميکننححد ‪،‬‬
‫وخدای واحد فراموش شان شده است ‪.‬‬
‫ايححن عمححل درذات خححود شححرك وكفرميباشححد ‪ ،‬زيححرا عيسححى )عليححححه السححححلم(‬
‫پيامبرخداست ‪ ،‬مخلوق است ‪ ،‬وشايسته عبادت نيسححت ‪ ،‬عبححادت صححرف بححه ذات‬
‫الله جواز دارد وبس ‪.‬‬
‫بت پرسححتان نيححز بعضححي از اشححخاص نيححك را وسححيله وواسححطه سححاخته عبححادت‬
‫ميكردند ‪ ،‬درزنده گي آنان را به مراتب عالي مدح وتوصيف ميكنند ‪ ،‬وسححپس بعححد‬
‫ازمرگ مجسمه هاي آنانرا ساخته و به آنحان سححجده ميكردنححد ‪ ،‬وهرگحاه از ايشححان‬
‫پرسيده ميشد كه چرا به اين بتها سجده ميكنيد ‪ ،‬ميگفتند كه اينان ما را بححه دربححار‬
‫خداوند نزديك ميسازند ‪ ،‬ازينکه ما روی سياه وشرمنده هستيم ‪ ،‬اين بتها برای مححا‬
‫واسطه شده ‪ ،‬ما را به رحمت خداوند نزديک ميسححازند ‪ ،‬خداونححد متعححال در مححورد‬
‫‪91‬‬

‫ذوا مـن دون ِـ َ‬
‫َ‬
‫خـ ُ‬
‫م إ ِّل‬
‫ن ات ّ َ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫عب ُـدُ ُ‬
‫ِ‬
‫وال ّ ِ‬
‫ميفرمايد ‪) :‬أَل ل ِل ّ ِ‬
‫مــا ن َ ْ‬
‫ِ ْ ُ‬
‫ه ال ّ‬
‫ذي َ‬
‫دي ُ‬
‫ه ْ‬
‫ول ِي َــاءَ َ‬
‫خال ِ ُ‬
‫هأ ْ‬
‫ص َ‬
‫خت َل ِ ُ‬
‫ه ُزل ْ َ‬
‫ل ِي ُ َ‬
‫ه َل‬
‫ه يَ ْ‬
‫م ِ‬
‫ما ُ‬
‫م ِ‬
‫ن إِ ّ‬
‫فــو َ‬
‫فيـ ِ‬
‫فى إ ِ ّ‬
‫قّرُبوَنا إ َِلى الل ّ ِ‬
‫ه يَ ْ‬
‫م ب َي ْن َ ُ‬
‫ن الّلـ َ‬
‫هـ ْ‬
‫في َ‬
‫ه ْ‬
‫حك ُ ُ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫و َ‬
‫ب كَ ّ‬
‫فار( اگاه باشيد كه دين خالص براي خداونححد اسححت ‪ ،‬آنححانيكه‬
‫ن ُ‬
‫ه ِ‬
‫كاِذ ٌ‬
‫م ْ‬
‫يَ ْ‬
‫دي َ‬
‫ه َ‬

‫بغيراز خداوند ديگران رااولياء )دوستان( گرفته اند ‪ ،‬وميگوينححد ‪ :‬مححا آنححانرا عبححادت‬
‫نميكنيم مگر براي اينكه آنان ما را به خداوند نزديك سازد ‪ ،‬خداونححد در مححورد ايححن‬
‫اختلف شان حكم خواهد نمود ‪ ،‬وخداوند هيچ دروغگوي كافر را دوست ندارد ‪.‬‬
‫اين آيت شريف عملكرد قريشيان را بسيار بد دانسته و بححراي شححان گفححت كححه‬
‫شما ميگوييد كه ما الله )جل جلله( را عبادت ميكنيم ولي اين بتان را براي نزديكي بححه‬
‫خداونححد واسححطه ووسححيله قححرار ميححدهيم ‪ ،‬ايححن عمححل كححرد شححما يححك دروغ و كفححر‬
‫ميباشد ‪ ،‬زيرا اين كار شما مخالف عقيده توحيد وخدا پرستي است ‪ ،‬زيرا خداونححد‬
‫ذات مهربان است ‪ ،‬به واسطه نمودن بتها ضرورت ندارد ‪ ،‬واسطه ووسيله بححرای‬
‫ظالمان صورت ميگيرد ‪ ،‬برای کسانی که انسححان را نشناسححد ‪ ،‬وامححورش را اجححرا‬
‫نگند ‪ ،‬خداوند به بنده خود بسيار نزديک است )اذا سالک عبادی عنی فانی قريب(‬
‫هرگاه بنده گان من درمورد من بپرسند ‪ ،‬من بسيار نزديک ميباشححم ‪ .‬ميححان خححالق‬
‫وبنده اش هيچ فاصله ای وجود ندارد ‪ ،‬وضرورت به واسحطه نيسححت ‪ ،‬پحس بححرای‬
‫آوردن اين بتها چی ضرورت هست ؟‬
‫امام قرطبي )رحمه الله( ميگويد ‪ :‬حضرت قتاده ) رضي الله عنحححه ( گفت ‪ :‬هرگاه بححه‬
‫ايشان گفته ميشد كححه كححه پروردگححار تححان كيسححت ‪ ،‬خححالق تححان كيسححت ‪ ،‬آسححمانها‬
‫وزمين را كي خلق نموده ؟ وكي از آسمان آب را فرو ميرود ؟ ميگفتحند ‪ :‬الله)جحححل‬
‫جلله( ‪ .‬وقتي برايشان گفته ميشد ‪ :‬پس چرا اين بتها را عبادت ميكنيد ؟‬
‫ميگفتند ‪ :‬تا ما را به خداوند نزديك سازد ‪ ،‬و براي ما در نححزد خداونحد شححفاعت‬
‫كنند ‪.‬‬
‫از حضرت زيد بن أسحلم وابحن زيحد روايحت اسحت كحه "إل ليقربونحا إلحى اللحه‬
‫زلفى" به معناي شفاعت كححردن بححراي مححا ‪ ،‬و مححا را بححه نححزد خححدا نزديححك سححاختن‬
‫است ‪.‬‬
‫امام ابن كثير)رحمه الله( ميگويد ‪ :‬اين سخن مشركان در تمامي زمانه هاست‬
‫‪ ،‬ولي تمامي پيامبران به ضد اين عقيده ومنع نمودن مردم ازين فكر برخواستند ‪،‬‬
‫وبه يكتا پرستي و يگانگي خداوند ايشان را دعححوت نمودنححد ‪ ،‬وبرايشححان گفتنححد كحه‬
‫اين سخناني است كه مشركان براي خححود اخححتراع نمححوده انححد ‪ ،‬خداونححد بححه چنيححن‬
‫اعمال اجازه نداده ‪ ،‬وبه آن رضايت نداشته بلكه آنححرا بححد ‪ ،‬تلقححي نمححوده و آنححانرا‬
‫ازين كار منع نموده است ‪) .‬ولقد بعثنا في كل أمة رسول أن أعبدوا اللححه واجتنبححوا‬
‫الطاغوت( مادر هر امتي پيامبري فرستاديم كه اللححه را عبححادت كنيححد واز طححاغوت‬
‫بپرهيزيد )وما أرسلنا من قبلك من رسول إل نوحي إليه أنه ل إله إل أنا فاعبدون (‬
‫هيچ پيامبري را قبل از تو نفرستاديم مگر اينكه برايشان وحي فرسححتاديم كححه هيححچ‬
‫معبودي بغير از من نيست ‪ ،‬پس صرف مرا عبادت كنيد ‪.‬‬
‫علمه ابن کثير علوه ميکند ‪ :‬خداوند خححبر داده اسححت كححه تمححامي فرشححته هححا‬
‫خواه درآسمانها هستند وياازجمله ملئكه هاي مقرب ‪،‬همه بنححده هححاي خداونححد)جحححل‬
‫جللححه( بوده ‪ ،‬نميتوانند شفاعت كسي را بححدون اجححازهء ورضححايت خداونححد )جححل جللححه(‬
‫بكنند ‪ ،‬فرشته گان مثل والي هاي پاشاهان نيستند كه بححدون اجححازه بادشححاه خححواه‬

‫‪92‬‬

‫رضايت داشته باشد يا نداشته باشححد شححفاعت ميكننححد‪).‬إن اللححه ل يهححدي مححن هححو‬
‫كاذب كفار( الله تعالي دروغگويان و نعمت فراموشانرا هدايت نميكند ‪.‬‬
‫هح ‪ :‬معبودان باطل تعححددي ‪ :‬منظححور از معبححودان باطححل تعححددی ‪ ،‬اعتقححاد‬
‫داشتن بعضی مشرکان به چند معبود ميباشحد ‪ ،‬درميان بسياري از مردمححان قححديم‬
‫به ويژه عربها ‪ ،‬فلسفه ای چند خدايي وجود داشت ‪ ،‬آنان بتهايي مختلفي را براي‬
‫مقاصد مختلف عبادت ميكردند ) لت – عزي – هبل – ود ( وغيره ‪ ،‬کححه ايححن تعححدد‬
‫بتها اززمان نوح ) عليه السلم ( درميان مردم رواج داشت ‪ ،‬زمانيکه حضرت نححوح‬
‫مردم را به عقيده توحيد دعححوت نمححود ‪ ،‬قححومش بححرای يکديگرميگفتنححد ) وقححالوا ل‬
‫تذرن الهتکم ‪ ،‬ول تذرن ودا ولسواعا وليغوث ويعوق ونسرا( گفتند الهه های تانرا‬
‫ترک نکنيد ‪ ،‬ود ‪ ،‬سواع ‪ ،‬يغوث ‪ ،‬يعوق ونسر را ترک نکنيد ‪.‬‬
‫ميان خدايان بی شمار بابليان ‪ ،‬شش خدا معروف تربود کححه در دودسححته مححورد‬
‫پرسححتش قححرار ميگرفتنححد ‪ ،‬تثليححث اول )سححه خححداي اول شححان(خححدای آسححمان‪،‬خححدای‬
‫فضاوجنک وخدای آب بود ‪ ،‬ودرتثليث دوم )سه خدای دوم شان ( ) خدای آفتححاب ‪،‬‬
‫خدای ماه ‪ ،‬وخدای مونث ( بود ‪(1) .‬‬
‫آريايی های هندوسححتان ماننححد بسححياری ازمشححرکان بححه خححدای آفريننححدهء جهححان‬
‫نيزمعتقد بودند‪،‬واو رابرهما به معنای قايم بالذات وازلححی وابححدی می ناميدنححد ‪ ،‬آنححا در‬
‫آغازبت وبتخانه نداشتند ومراسم عبادی خويش را درفضای بازانجام می دادند وبه‬
‫خدايان مذکرکه معمول نماد اجرام سماوی بودند عقيده داشتند ‪،‬دردوران های بعد‬
‫بت هايی بی شماروبتخانه های باشکوه وگوناگون ساختند ‪،‬وخححدايانی ماننححد الههححء‬
‫مادر‪ ،‬الهه زمين ‪ ،‬مار کبرا وغيره را به مجموعهء خدايان خود افزودنححد‪ .‬معبححودان‬
‫باطل سه گانه )تثليث( هند عبارت اند از برهما ‪ ،‬شيوا و ويشنو( ميباشند ‪(2) .‬‬
‫و ‪ :‬معبححودان باطححل حيححوانی ونبححاتی ‪ :‬اشخاصححی هححم وجححود دارنححد کححه‬
‫شخصيت انسانی خححويش را فرامححوش نمححوده بححه عححوض عبححادت بححه ذات خداونححد‬
‫متعال ‪ ،‬به حيوانات ‪ ،‬نباتات و اجرام سماوی مانند آفتاب وغيره عبادت ميکنند ‪.‬‬
‫)) پرستش آفتاب درمناطق مختلف جهان سابقه ای ديرينه دارد ‪ ،‬ودرمواردی ازقرآن مجيححد‬
‫ازجمله درسورهء نمل آيهء ‪ 24‬به آن اشاره شده است ‪ ،‬به راستی درميححان تمححام خححدايانی کححه‬
‫درکنار آفريدگارپرستيده ميشدند هيچ يک از آنها برکات بی پايان خورشححيد را نداشححت ‪ ،‬درمصححر‬
‫قديم برای ساعات مختلف روز خدايانی که نماينححده خورشححيد بودنححد قححرار داده شححد مثل خححدای‬
‫بامداد) خپرع ( ‪ ،‬خدای نيمروز)رع ( وخدای شامگان )آتوم ( (( )‪(3‬‬

‫خلصه مطلب ‪ :‬کلمه طيبححه ) ل الححه ال اللححه ( تمححامی معبححودان باطححل را نفححی‬
‫مينمايححد و معنححای کلمححه ميشححود کححه نيسححت کححه هيححچ معبححود باطححل ) تكححويني ‪،‬‬
‫تشريعي ‪ ،‬طاغوتي ‪ ،‬تقربي ‪ ،‬تعددي و حيوانی ونباتی ( که شايسته عبادت باشند ‪.‬‬
‫برای عبادات فقط يک معبود برحححق اسححت کححه پروردگححار عالميححان اسححت ‪ ،‬يگححانه‬
‫است ‪ ،‬ودارای تمامی صفات الوهيت ميباشد ‪.‬‬

‫‪---------------------------------‬‬‫آشنايی با اديان بحزرگ‪ /‬تحاليف حسحين تحوفيقی ‪ -.‬تهحران ‪ :‬قحم ‪،‬سحازمان مطحالعه وتحدوين کتحب علحوم انسحانی دانشحگاهها‬
‫‪-1‬‬
‫)سمت ( موسسه فرهنگی طه ‪ ،‬مرکزجهانی علوم اسلمی ‪1379 ،‬ص ‪18 :‬‬
‫مرجع سابق ‪ ،‬ص ‪32-31 :‬‬
‫‪-2‬‬
‫آشنايی با اديان بزرگ ص ‪17 :‬‬
‫‪-3‬‬

‫ممممم مممم )مم ممم ممم مممم مممم مممم مممم(‬
‫اهميت اين كلمه در فهم مقصود اين كلمه است ‪ .‬که عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪93‬‬

‫اعتراف به وحدانيت خداوند‬
‫‪-1‬‬
‫نفححي معبححود بححودن تمححامي بتهححا ‪ ،‬انسححانها ‪ ،‬حيوانححات ‪ ،‬جامححدات‬
‫‪-2‬‬
‫وسايرمخلوقات ‪.‬‬
‫نفي الوهيت )عبادت ( از تمامي موجودات بجزء الله )جل جلله(‬
‫‪-3‬‬
‫اثبات عبادت براي ذات الله )جل جلله(‬
‫‪-4‬‬
‫اعتراف به تمامي صفات الله )جل جلله(‬
‫‪-5‬‬
‫اعتراف به رسالت حضرت محمد ) صلى الله عليه وسلم (‬
‫‪-6‬‬
‫‪ -1‬اعتراف به وحدانيت خداوند )جل جلله( ‪:‬هرگاه شخصي كلمححه ای طيبححه را‬
‫بزبان رانده ‪ ،‬وبه مفهححوم آن يقيححن مينمايححد ‪ ،‬بححدين معناسححت كححه او بححه وحححدانيت‬
‫خداوند جهححان اعححتراف ميححدارد ‪ ،‬او اعححتراف ميكنححد كححه زميححن وآسححمان و تمححامي‬
‫مخلوقات ‪ ،‬را خداي يگانه كه بنام)الله( )جححل جللححه( ميباشد ‪ ،‬خلححق نمححوده اسححت ‪ ،‬او‬
‫ذات يكتا است ‪ ،‬كه در قرآن عظيم الشان صفات خود را بيان داشته و مهم تريححن‬
‫صفات وي )لم يلد و لم يولد ‪ ،‬ولم يكن له كفوا أحد ( ميباشد ‪.‬‬
‫سوال ‪ :‬چگونه وحدانيت ازين کلمه ثابت ميشود ؟‬
‫جواب ‪ :‬وقتی دربخش اول کلمححه ) ل الححه ( تمححامی معبححودان باطححل ‪ ،‬تمححامی‬
‫انسانها ‪ ،‬حيوانححات ونباتححات نفححی ميشححوند ‪ ،‬وبححاز درعبححارت دوم کلمححه ) ال اللححه (‬
‫ميگوييم ‪ ،‬وحدانيت ذات خداوند ثابت ميگردد ‪ ،‬زيرا تمام معبححودان مخلححوقی نفححی‬
‫شد ‪ ،‬وصرف ذات خالق يکتا ثابت گرديد ‪.‬‬
‫)جل جلله(‬

‫‪ -2‬مم م م مممممم ممم ممممم مممممممممم مممممم ممم‬
‫ممممم ممممممم ‪ :‬با خواندان اين كلمه انسان مؤمن تمامي خدايان باطل را‬

‫نفي مينمايد ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬پسرخدا بودن مسيح )عليه السلم ( را كه نصراني ها عقيده دارنححد نفحي‬
‫ميكند ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬عقايد بت پرستي بودايي ها كه بودا كه يك انسان خيرخواه بححوده وسححپس‬
‫بت آنرا ساخته وعبادت ميكنند نفي ميكند ‪ ،‬زيرا انسان هرقححدر نيكوكححار و مقححرب‬
‫باشد ‪ ،‬خححدا شححده نميتوانححد ‪ .‬وشايسححته عبححادت ‪ ،‬کمححک خححواهي ‪ ،‬قربححاني نمححودن‬
‫برايش ‪ ،‬ونذر تقديم نمودن برايش نيست ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬عقايد ملئكححه پرسححتي بعضححي ازمردمححان را نفحي ميكنححد ‪ ،‬زيححرا مليكححه هححا‬
‫مخلوق هستند ‪.‬‬
‫د ‪ :‬عقايد كسانيرا كححه انسححانها را اسححاس قححانون گححذاری ميداننححد ‪ ،‬واشخاصححي‬
‫ماننححد پاپهححا ‪ ،‬احبححار)علمححا ودانشححمندان( وراهبححان )زاهححدان وگوشححه نشححينان( را‬
‫ميپذيرند و ياهم انسان را مصدر قانون سازي ميدانند نفي مينمايد ‪.‬‬
‫هح ‪ :‬عقايد كساني را نفححي ميكنححد كححه سححنگها ‪ ،‬درختححان و حيوانححات را عبححادت‬
‫ميكنند ‪.‬‬
‫و ‪ :‬عقايد کسانی را که ايديولوژی انسانی را نسححبت بححه عقيححده الهححی برتريححت‬
‫ميدهند ‪ ،‬واحکام انسانی را به اساس اين ايديولوژی ها ترجيح ميدهنححد رد ميکنححد ‪،‬‬
‫زيرا برتری بخشيدن مخلوقات در فکر وعقيححده نسححبت بححه احکححام الهححی نححوعی از‬
‫انسان پرستی ميباشد ‪.‬‬
‫سؤال ‪ :‬چگونه اين مخلوقات نفي ميشوند ؟‬
‫‪94‬‬

‫جواب ‪ :‬وقتي ميگوييم )ل إله إل اللححه( معنححايش هميححن اسححت كححه نيسححت هيححچ‬
‫موجودي قابل پرسححتش ‪،‬هيححچ موجححودي قابححل عبحادت بجححزذات اللححه )جححل جللححه(‪،‬ايححن‬
‫موجودات شايد ملئكه ها باشند‪ ،‬پيامبران باشند‪،‬بتها باشند ‪ ،‬حيوانات باشححند ‪ ،‬ويححا‬
‫هرموجودي كه اصل آنها مخلوق است ‪.‬‬

‫‪ -3‬نفي الوهيت )عبادت( از تمامي موجودات بجزء الله‬

‫)جححححل‬

‫جلله( ‪:‬خواندن اين كلمه عبادت را مخصوص خداوند متعال)جحححل جللحححه( دانسته وعبححادت‬
‫تمامي موجودات را به جزء اللححه)جححل جللححه( نفححي مينمايححد ‪ ،‬زيححرا واژه ای ) الححه ( بححه‬
‫معنای معبود ) کسيکه عبححادت ميشححود ( اسححت ‪ ،‬بنححاء عبححادت نمححودن را ازتمححامی‬
‫معبودان باطل ومخلوقات نفی ميکند ‪ ،‬وبا گفتن ) ال الله ( ايححن عبححادات را خححاص‬
‫به ذات خداوند يکتا)جل جلله( ثابت مينمايد ‪.‬‬
‫وي اعتراف ميدارد كه صفات ‪ :‬فرزند دادن ‪ ،‬داد رسي ‪ ،‬كمك كردن ‪ ،‬پديرش‬
‫نيايش ها ‪ ،‬قبحولي قربحاني هحا ‪ ،‬نحذرها وححل مشحكلت ‪ ،‬از تحوان انسحانها وبتهحاي‬
‫انساني وحيواني نبوده بلكححه مخصححوص خداونححد متعححال ميباشححد ‪ ،‬او همححه روزه بححا‬
‫خداوند عهد كنان ميگويد )إياك نعبد وإياك نستعين( ) پروردگارا خححاص تححرا عبححادت‬
‫ميکنم وخاص ازتو کمک ميخواهم( مفهوم اين آيت شريف را در عنوان خاصححي بححا‬
‫ذكر نظريات مفسرين بيان خواهم نمود ‪.‬‬
‫‪ -4‬اعتراف به تمامي صفات پروردگار ‪ :‬وقتي ميگوييم كه نيست‬
‫هيچ معبود قابل پرستش ‪،‬عبادت‪،‬واطاعت بجححز اللححه )جححل جللححه( بححدين معناسححت كححه‬
‫آنانيکه دارای صفات نقصان وبيچاره گی هستند ‪ ،‬قابل عبادت نميباشند ‪ ،‬مسححيحی‬
‫ها مجسمه حضرت مسيح را به شکل بسيار ضححعيف وی کححه توسححط دشححمنان بححه‬
‫صليب آويزان شده عبادت ميکنند ‪ ،‬او کححه دسححتانش بححه چححوب صححليب ميححخ شححده‬
‫است و از بدنش خون جاری است ‪ ،‬ولباسهايش نيز نيمه عريان اسححت ‪ ،‬بححه نظححر‬
‫يک انسان عاقل بصححورت فححوری يححک شححخص عححاجز ونححاتوان را تمثيححل ميکنححد کححه‬
‫توانايی نجات خود را از دست دشمنان نداشته است ‪ ،‬بناء اين چنين شخص قابححل‬
‫عبادت نيست ‪ ،‬زيرا ذات خالق بايد داری قوتی باشد که نححه تنهححا دفححاع از خححودش‬
‫برايش بسيار آسان باشد ‪ ،‬بلکه بری کسيکه از اوکمک ميخواهد نيز کمک بتوانححد ‪،‬‬
‫دشمنانش را با يک حکم چون قوم عححاد وثمححود هلک نمايححد ‪ ،‬ودشححمنان فرسححتاده‬
‫هايش را مانند فرعححون وهامحان غححرق ونحابود نمايححد ‪ .‬همچنححان ايححن کلمححه مبححارکه‬
‫بتهايی را که هندو ها عبادت ميکنند نفی ميکننححد ‪ ،‬زيححرا آنححان اشخاصححی را ترسححيم‬
‫نموده ودر بتخانه ها می نهند ‪ ،‬اين بتها توانايی ندارنححد کححه انسححانی را از شکسححتن‬
‫آنان مانع شوند ‪ ،‬ويا حد اقل تاجی را که به سرش مينهند ‪ ،‬ازدزدان حمايت کند ‪.‬‬
‫سؤال ‪ :‬صفات كمال به خالق چگونه ثابت ميشود ؟‬
‫جواب ‪ :‬صفات كمال الله )جل جلله( در اسماء الحسنى است ‪ ،‬زيححرا اللححه‬
‫)جححل جللححه( در قرآن عظيم الشان صفاتي را بححراي خححود بيححان داشححته اسححت كحه لزم‬
‫است هر مسلمان همان صفات را بداند و بححدان عقيححده نمايححد ‪ ،‬و آنححرا مخصححوص‬
‫الله )جل جلله( دانسته بشر را در آن شريك ننمايد مثل مسلمان بگويد ‪:‬‬

‫‪95‬‬

‫‪ (1‬نيست هيچ )موجودي قابــل پرســتش ( بغيححر از اللححه )جحححل جللحححه( ‪ :‬هرگححاه‬
‫انسان اين مفهوم را بصورت حقيقي آن عقيححده نمايحد ‪ ،‬هيچگحاه بححه عبحادت چيحز‬
‫ديگري مشغول نميشود ‪.‬‬
‫‪ (2‬نيست هيچ )موجود كمك رسان( بغير از الله )جحححل جللحححه(‪:‬هرگاه انسان اين‬
‫مفهوم را بصورت حقيقي آن عقيده نمايد ‪ ،‬هيچگاه به غير از الله )جل جلله( از كسي‬
‫ديگر كمك نميخواهد زبان خود را هميشه به دربار خداوند )جل جلله( باز ميكند ‪،‬‬
‫اگر صحت داشت ميگويد ) يا الله (‬
‫اگر مريض شد ميگويد ) يا الله (‬
‫اگر در سرويس يا موتر بال ميشد ميگويد ) يا الله (‬
‫اگر عزرائيل ميخواست روحش را قبض نمايد ميگويد ‪ :‬يا الله‬
‫اگر در قبر تنها ميماند ميگويد ) يا الله(‬
‫اگر منكرو نكيربا او مقابل ميشود ميگويد ) يا الله (‬
‫اگر در تاريكي هاي روز قيامت حيران ميماند ميگويد ‪ :‬يا الله ‪.‬‬
‫وقتي به رحمت الله )جل جلله( به جنت ميرود ميگويد ‪ ) :‬يا الله – يا اللــه – يــا‬
‫الله – ياالله( ‪.‬‬
‫هيچ وقت براي رساندن كمك چهره مخلوقي را در مقابل خححود قححرار نميدهححد ‪،‬‬
‫هيچ وقتي كدام مخلوقي را ولو داراي مقام بسيار عالي باشد براي عبححادت تعييححن‬
‫نميكند ‪ .‬هيچگاهی مخلوقی را برتريت نميدهند که به عوض نححام اللححه درمشححکلت‬
‫خود ‪ ،‬نام او را ياد کند ‪.‬‬
‫‪ (3‬نيست هيچ موجودي )قابل عذر خواهي و مدد خواهي ( بغير از‬
‫الله)جل جلله(‪:‬هرگاه انسان اين مفهوم را بصورت حقيقي آن عقيده نمايد ‪ ،‬هيچگاه‬
‫عذرخود را به مخلوقي بيان نميدارد ‪ ،‬بلكه در صورت مرتكب شدن به كححدام گنححاه‬
‫و يا خطا فورا به دربار الهي رو آورده از الله )جححل جللححه( عحذر خحواهي ميكنحد ‪ .‬واگحر‬
‫كمك ميخواهد از الله )جل جلله( ميخواهد ‪.‬‬
‫‪ (4‬نيست هيچ ) مشكل كشا ( بغير از الله )جححل جللححه( تمامي مشكلت بححه‬
‫الله )جل جلله( معلوم است والله )جل جلله( مشكل كشاست ‪ ،‬مشكلت را حححل ميكنححد ‪،‬‬
‫به داد انسان ميرسد ‪ ،‬بشرطيكه انسان در هنگام مشححكل بححه در بححار او مراجعححت‬
‫كند ‪ ،‬در احاديث آمده است كه هرگاه پيامبر )صلى الله عليه وسلم ( به كدام مشكلي مواجه‬
‫ميشد ‪ ،‬وياهم دركاري احساس ناراحتي ميكرد فورا به نمححاز رجححوع ميكححرد ‪ ،‬نمححاز‬
‫ميخواند ‪ ،‬زيرا نماز سخن گفتن با الله )جل جلله( است ‪ ،‬و در همين نماز مشكل خود‬
‫را به خداي پححاك عححرض ميكححرد تححا مشححكلش را رفححع نمايححد ‪ ،‬زيححرا خداونححد متعححال‬
‫ميفرمايحححد ) واسحححتعينوا بالصبروالصحححلة( درمشحححکلت باصحححبرونمازخوانی کمحححک‬
‫بخواهيد ‪.‬‬
‫صبرونماز دوسيله برای حل مشکلت ميباشند و كسيكه معناي حقيقححي )ل إلححه‬
‫إل الله ( را بداند ‪ ،‬عقيده ميداشته باشد كه نيست هيچ مشكل كشا به غير از ذات‬
‫الله متعال )جل جلله( ‪.‬‬
‫مؤمنان دردعاي خويش ميكويند )اللهم يا أحل المشكلت( پروردكارا ! اي حححل‬
‫كننده مشكلت ‪.‬‬

‫‪96‬‬

‫اگركسي خداي نا خواسته به عوض الله )جل جلله( انساني را مشكل كشا بداند ‪،‬‬
‫وبراي حل مشكلت به نححزد او بحرود ‪ ،‬آن شححخص در ححل مشححكلت آن شححخص را‬
‫شريك الله)جل جلله( گردانيده است ‪ ،‬و الله )جحححل جللحححه( تمامي گناهان را ميبخشد ولححي‬
‫هرگز كسي را كه در قدرت او انساني را شريك نمايد نميبخشد ‪.‬‬
‫به هميححن دليححل مححا در نمحاز هححاي پنحگححانه خححويش ميگححوييم )إيححاك نعبححد وإيححاك‬
‫نستعين ( پروردگارا ما خاص ترا عبادت ميكنيم ‪ ،‬وخاص از تو كمك ميخواهيم ‪.‬‬
‫چرا ميگوييم ‪ :‬خاص از توکمححک ميخححواهيم ‪ ،‬يعنححی کححه کسححی ديگححری نميتوانححد‬
‫مشکل ما رفع نمايد ‪ ،‬وکمک خواهی صرف از ذات خودت ميشود و بس ‪.‬‬
‫پروردگارا ! ما را هدايت نما در درمشکلت زبان به نام تو بحاز نمححوده ‪ ،‬و قلححب‬
‫را به سوی تو متححوجه سححازيم ‪ ،‬و صححرف از خححودت حححل مشححکلت خححود را تقاضححا‬
‫نماييم ‪ ،‬ومشکلت ما را خودت حل نمايی ‪ ،‬زيرا مخلوقات هيححچ کححرده نميتواننححد ‪،‬‬
‫وتويی که آتش را برای ابراهيم گلستان ساختی ‪.‬‬
‫‪ (5‬نيست هيچ )ميراننده( بغير از الله)جل جلله( هرگاه انسان اين مفهوم را‬
‫بصححورت حقيقححي آن عقيححده نمايححد ‪ ،‬هيچگححاه از مخلححوق نميترسححد ‪ ،‬زيححرا مخلححوق‬
‫نميتواند بدون اراده الله )جل جلله( كسي را اذيت برساند ‪ .‬مرگ و زنده گي به قدرت‬
‫الله )جل جلله( است ‪ .‬هيچ كسي نميتواند روح كسي را بدون حكم الله)جححل جللححه( قبححض‬
‫نمايد ‪.‬‬
‫‪ (6‬نيست هيچ )زنده كننده( بغير از الله )جححل جللححه( ‪،‬هرگححاه كسححي معنححاي‬
‫كلمه طيبه را بصورت درست بداند به اين عقيده ميباشد كححه زنححده كننححده تمححامي‬
‫مخلوقات ‪ ،‬ذات الله )جل جلله( است ‪ ،‬الله )جححل جللححه( انسان را اولد ميدهد ‪ ،‬طفحل را‬
‫درشكم مادر زنده ميكند ‪ ،‬آوردن طفل از قدرت مادر وپدرنيست ‪ ،‬بلكححه اللححه )جحححل‬
‫جللححه( مادر و پدر را وسححيله قححرار داده اسححت ‪ ،‬مخلححوق صححرف وسححيله اسححت ‪ ،‬دوا‬
‫صرف وسيله است ‪ ،‬ولي خالق حقيقي ‪ ،‬زنححده كننححده حقيقححي ذات اللححه )جححل جللححه(‬
‫است ‪ .‬مردانيكه در نياوردن اولد خانم هايشان را ملمت ميكنند ‪ ،‬مفهوم حقيقححي‬
‫كلمه ) ل إله إل الله( را نفهميده اند ‪ ،‬اين را نفهميده انححد كححه خلححق كننححده ‪ ،‬زنححده‬
‫كننده ‪ ،‬نطفه را حيات دهنده ذات الله )جل جلله( است ‪ .‬اگر اين عقيده در قلب شان‬
‫حقيقتا ميبود ‪ ،‬زنان را ملمت نميكردند بلكه به حكم الله )جل جلله( تسليم ميبودند ‪.‬‬
‫َ‬
‫ن( نيسححت معبححودی بححه جححز او ‪،‬‬
‫ي وَي ُ ِ‬
‫م وََر ّ‬
‫ه إ ِّل هُوَ ي ُ ْ‬
‫ب آَبائ ِك ُ ْ‬
‫ت َرب ّك ُ ْ‬
‫مي ُ‬
‫)َل إ ِل َ َ‬
‫م اْلوِّلي ح َ‬
‫ح ِ‬
‫زنده ميکند ‪ ،‬وميميراند ‪ ،‬پروردگار شما ‪ ،‬وپروردگار پدران نخستين شماست دخان ‪/‬‬
‫‪8‬‬

‫‪ (7‬نيست هيچ )هدايت كننده( بغير از الله )جل جلله( ‪:‬هدايت دهنده حقيقي‬
‫ما عََلى‬
‫ذات الله )جل جلله( است‪ .‬خداوند متعال به پيامبر)صلى اللــه عليــه وســلم ( ميگويد ) َ‬
‫ن ( المائدة ‪ 99/‬بالي پيامبر)صححلى اللححه عليححه‬
‫مو َ‬
‫دو َ‬
‫ما ت ُب ْ ُ‬
‫الّر ُ‬
‫ما ت َك ْت ُ ُ‬
‫ن وَ َ‬
‫م َ‬
‫ه ي َعْل َ ُ‬
‫ل إ ِّل ال َْبلغُ َوالل ّ ُ‬
‫سو ِ‬
‫وسلم ( صرف تبيلغ دين است ‪ ،‬و الله تعالى ميداند آنچه را آشكار ميكنيد ‪ ،‬و آنچه را‬
‫كه در خفا انجام ميدهيد ‪ .‬مسلمانان وظيفه دارند كه دين را به مردم تبليححغ كننححد ‪،‬‬
‫دين را به مردم برسانند احكححام الهححي را بححراي مححردم بيححان نماينححد ‪ ،‬ولححي هححدايت‬
‫حقيقي به الله )جل جلله ( تعلق دارد ‪ .‬زيرا درصورت موجوديت طلب هححدايت درقلححب‬
‫مخلحوق ‪ ،‬خداونحد برايحش هحدايت ميدهحد ‪ ،‬ووظيفحه پيامبروتمحامی امتيحان پيحامبر‬
‫دعوت به توحيد است ‪ ،‬اين مسلمان وظيفه ای خود را شناخته ‪ ،‬شب وروز بححرای‬
‫دعوت ديگران به توحيد ويکتا پرستی ‪ ،‬سعی ميکند ودرخاتمه ‪ ،‬هححدايت را بححه ذات‬
‫‪97‬‬

‫پروردگار گذاشته ‪ ،‬دعا ميکند که بححراي ايححن شححخص هححدايت نمايححد ‪ ،‬زيححرا خداونححد‬
‫ميفرمايد ) انما عليک البلغ وعلينا الهدی ( بالی شما تبليغ )دعوت( نمودن است ‪،‬‬
‫و هدايتش بالی ماست ‪.‬‬
‫‪ (8‬نيست هيچ ) عالم كامل ( بغير از الله )جل جلله( ‪ :‬عالم حقيقي الله )جححل‬
‫جلله( است ‪ ،‬زيرا علم الله )جححل جللححه( علمي است كه بححه تمححام امححور بسححيار دقيقححي‬
‫ميرسد ‪ ،‬حتى اگر يك ذره چيزي در بين يك سنگ بزرگ ‪ ،‬در كدام گوشه زمين يا‬
‫آسمان قرار داشته باشد ‪ ،‬خداوند )جل جلله( از حال آن با خبر است ‪ ،‬وعلم همححه بححه‬
‫نزد الله)جل جلله( است ‪ .‬الله )جل جلله( براي انسان علم اندكي داده است كه بححا ايححن‬
‫علم كم ‪ ،‬انسان توانسته است كحه وسحايل بسحيار پيشحرفتهء بسحازد ‪ ،‬ولحي تمحام‬
‫علوم حقيقي ‪ ،‬واسرار تمامي آسمانها وزمين را الله)جل جلله( ميداند ‪ ،‬خلصه اينكححه‬
‫علم انسان ناقص و علم الله )جل جلله( كامل است ‪.‬‬
‫‪ (9‬نيست هيچ )عالم غيب ( بغير از الله)جححل جللححه( ‪ .:‬تنها الله )جححل جللححه( غيححب را‬
‫ميداند ‪ ،‬حاضرو غايب را ميداند ‪ ،‬الله)جل جلله( ميداند كه در آينده چي رخ ميدهححد ‪،‬‬
‫اگححر كسححي ايححن عقيححده را داشححته باشححد ‪ ،‬هيححچ وقححتي در امححور غيححبي از انسححان‬
‫نميپرسد ‪ ،‬به نزد كدام انسان نميرود كححه او برايححش از غيححب سححخن بگويححد ‪ ،‬زيححرا‬
‫مسلمان عقيده ميكند كه علم غيب را به جز از خدا كسي ديگري نميداند الله )جححل‬
‫ه‬
‫ه َ‬
‫ماَوا ِ‬
‫جلله( در قرآن عظيم الشان ميفرمايد ‪ ) :‬إ ِ ّ‬
‫ب ال ّ‬
‫ض إ ِّنحح ُ‬
‫س َ‬
‫عال ِ ُ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫م غَي ْ ِ‬
‫ت َوالْر ِ‬
‫م بِ َ‬
‫دورِ ( فاطر‪ 38/‬الله تعالى عالم غيب آسمانها و زمين است و الله )جحححل‬
‫ذا ِ‬
‫ص ُ‬
‫عَِلي ٌ‬
‫ت ال ّ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ب َوال ّ‬
‫ة‬
‫ش حَهاد َ ِ‬
‫ه ال ِ‬
‫ه إ ِل هُوَ عَححال ِ ُ‬
‫ذي ل إ ِل َ‬
‫جلله( ميداند آنچه در دلها است ‪) .‬هُوَ الل ُ‬
‫م الغَي ْح ِ‬
‫م( الله ذاتی است که هيچ معبحودی جحز او نيسحت ‪ ،‬عحالم غيححب‬
‫ن الّر ِ‬
‫ما ُ‬
‫هُوَ الّر ْ‬
‫حي ُ‬
‫ح َ‬
‫وحاضرست ‪ ،‬بخشاينده ومهربان است ‪ .‬الحشر‪22/‬‬
‫َ‬
‫دا ِإل‬
‫درجاي ديگري ازقرآن کريم ميفرمايد ) َ‬
‫حح ً‬
‫ب َفل ي ُظ ْهُِر عََلى غَي ْب ِهِ أ َ‬
‫عال ِ ُ‬
‫م ال ْغَي ْ ِ‬
‫ل ( الجن ‪ 27 -26 /‬الله )جل جلله( عالم غيب است ‪ ،‬بر غيب خححويش‬
‫ضى ِ‬
‫ن اْرت َ َ‬
‫ن َر ُ‬
‫َ‬
‫سو ٍ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫كسي را اگاه نميكند مگر بعضي از پيامبران را ‪.‬‬
‫ازآيت مبارك معلوم ميشود كه به جز از الله)جل جلله( كسي ديگري امورغيححبي را‬
‫نميداند ‪ ،‬هيچ مخلوقي نميداند كه در آينده چي ميشود ‪ ،‬بجز از الله)جل جلله( ‪.‬‬
‫مطابق وظيفه مليکه وپيامبران بعضی از امور غيبی به امرخداوند بححرای شححان‬
‫معلوم ميگردد ‪ ،‬ولی تمامی امور غيب را نميداننححد ‪ ،‬مثل ‪ :‬بعضححي از پيححامبراني را‬
‫كه الله)جل جلله( خواسته است كه بعضي ازامورغيبي را بفهمانححد ‪ ،‬مثححل نشححان دادن‬
‫جنت ودوزخ به حضرت محمد )صلى الله عليه وسلم ( سخن گفتن موسى عليححه السححلم بححا‬
‫الله)جل جلله( وغيره ‪.‬‬
‫اما انسانهاييكه ادعا ميكنند كه غيب را ميدانند ‪ ،‬آنان عقيده شححان بححه كلمححه )ل‬
‫إله إل الله( ضعيف است ‪ ،‬وكسانيكه به نزد مخلوق رفته آنان را از غيبيات پرسان‬
‫ميكنند ‪ ،‬نيز عقيده شان باطل است ‪ ،‬زيرا علم غيب كه فردا چي صورت ميپذيرد‬
‫‪ ،‬در آينده براي انسان چند اولد مقرر شده ‪ ،‬رزق انسان چقدر ميباشد خححاص بححه‬
‫الله )جل جلله( معلوم است و بس ‪.‬‬
‫ـه)جحححل‬
‫‪ (10‬نيست هيچ ) شفا دهنده حقيقــي مريضــان ( بغيــر از اللـ‬
‫جللححه( ‪:‬انسان مومن حقيقی اين حقيقححت را عقيححده ميداشححته باشححد كححه شححفادهنده‬

‫‪98‬‬

‫حقيقي الله)جل جلله( است و دوا فقط يك وسيله است كحه اللحه‬
‫انسان سبب ساخته است ‪ ،‬ولي كارساز اصلي الله )جل جلله( است ‪.‬‬
‫‪ (11‬نيست هيچ )رزق دهنده( بغير از الله )جححل جللححه( ‪ :‬براي مسلمان لزم‬
‫است تا عقيده نمايد كه روزي دهنده ای اصلي الله )جل جلله( است ‪ ،‬وانسان صححرف‬
‫وسيله است ‪ ،‬مثل ‪ :‬پدر وسيله است تا براي فرزندانش نفقححه بيححاورد‪،‬مسححلمانيكه‬
‫الله )جل جلله( را رازق ميداند ‪ ،‬وابستكي كلي به ماده نميداشته باشححد بلكححه مححاده را‬
‫وسححيله ميدانححد ‪ ،‬تجححارت وسححيله اسححت ‪ ،‬کسححب وکاروسححيله اسححت ‪ ،‬مححديريت‬
‫َ‬
‫س اذ ْك ُحُروا‬
‫وماموريت وسيله است ‪ ،‬اما رازق حقيقي الله )جل جلله( است )َياأي َّها الّنا ُ‬
‫َْ‬
‫م هَ ْ‬
‫و‬
‫ن َ‬
‫م َ‬
‫م ِ‬
‫ل ِ‬
‫ن ال ّ‬
‫ض َل إ ِل َح َ‬
‫سح َ‬
‫ق غَي ُْر الل ّهِ ي َْرُزقُك ُ ْ‬
‫ة الل ّهِ عَل َي ْك ُ ْ‬
‫ن ِعْ َ‬
‫ه إ ِّل هُ ح َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫خال ِ ٍ‬
‫ماِء َوالْر ِ‬
‫فَأ َّنى ت ُؤْفَ ُ‬
‫ن( ای مردم ‪ ،‬نعمت های خدا را که به شما داده شده اسححت ‪ ،‬بححه يححاد‬
‫كو َ‬
‫آوريد آيا خالقی به غير از الله است که شما را از آسمانها وزمين رزق بدهد ‪ ،‬پس‬
‫چرا درغگويی ميکنيد ‪ .‬فاطر‪3/‬‬
‫‪ (12‬نيست هيچ )عزت دهنده( بغير از الله)جل جلله( ‪ :‬الله)جل جلله( در قرآن‬
‫ن َ‬
‫ميًعا ( فحححاطر‪ 10/‬هححر كسححي‬
‫ج ِ‬
‫ريد ُ ال ْعِّزةَ فَل ِل ّهِ ال ْعِّزةُ َ‬
‫كا َ‬
‫عظيم الشان ميفرمايد ) َ‬
‫م ْ‬
‫ن يُ ِ‬
‫عزت بخواهد ‪ ،‬تمامي عزت مر الله )جل جلله( را است ‪ .‬درين آيت شريف عححزت را‬
‫مخصوص الله)جححل جللححه( بيان داشته اسحت ‪ .‬هرگحاه كسحي بخواهحد در دنيحا صحاحب‬
‫عزت باشد از الله)جل جلله( عزت بخواهد وهرگاه كسي بخواهد عزت آخرت نصيبش‬
‫گردد ‪ ،‬بازهم به الله)جل جلله( رجوع نموده از اوعزت بخواهد ‪ ،‬هركسي عزت را بححه‬
‫غير ازالله )جل جلله( از درباركسي ديگري بخواهد او با عزت نه بلكححه ذليححل ميشححود ‪.‬‬
‫عزت مسلمان در تطبيق احكام الهي است ‪ ،‬عزت مسلمان در رضححايت اللححه )جححل‬
‫جلله( است ‪.‬‬
‫‪ (12‬نيست هيچ )ذليل كننده( بغير از الله )جل جللحححه( ‪ :‬ذلت و خواري اصلي ذلححت‬
‫روز آخرت است ‪ ،‬ذلت در غضب الله )جل جلله( است ‪ ،‬كسي را كه الله)جل جلله( ذليل‬
‫نمايححد هيچكسححي نميتوانححد اورا از ذلححت نجححات دهححد ‪ ،‬شححايد بعضححي از انسححانها بححد‬
‫اخلقي نموده سبب رنجش انسان شود ‪ ،‬و يا گاهي هم فكر كنند مححا او را در نححزد‬
‫ديگران ذليل نموديم ‪ ،‬اين ذلت حقيقي نيست ‪ ،‬زيرا آن اشخاصيكه ميخواهنححد يححك‬
‫مسلمان را ذليل سازند در حقيقت خود را ذليل نموده انححد ‪ ،‬ذلححت حقيقححي آنسححت‬
‫كه انسان در روز قيامت در مقابل تمامي مخلوقات ذليل گردد ‪.‬‬
‫پروردگارا ! ما را از ذلت روز قيامت در پناه و عصمت خود نگهدارد ‪.‬‬
‫‪ (13‬نيست هيچ )بخشايندهء گناهان( بغير ازالله)جل جلله(‪:‬كسيكه صلحيت‬
‫دارد گناهان مارا ببخشد ذات اللححه)جححل جللححه( اسححت ‪ ،‬سحاير مخلوقحات شححايد در دنيححا‬
‫بعضي از اشتباهات مارا عفو كنند ‪ ،‬ولي بخشاينده حقيقي گناهان ذات الله)جل جللححه(‬
‫است ‪.‬‬
‫انسان مسلمان براي بخشش گناهانش به در بارالهي رجوع نمايد ‪.‬زيرا ميدانححد‬
‫که خداوند ) َ‬
‫ب ( خداوند بخشححاينده گناهححان و پذيرنححده تححوبه‬
‫ل الت ّوْ ِ‬
‫غافِرِ الذ ّن ْ ِ‬
‫ب وََقاب ِ ِ‬
‫است غافر‪3/‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫)قُ ْ‬
‫مححا أن َححا ب َ َ‬
‫ه‬
‫ه َوا ِ‬
‫موا إ ِل َي ْح ِ‬
‫سحت َ ِ‬
‫شحٌر ِ‬
‫م ي ُححو َ‬
‫ححد ٌ َفا ْ‬
‫قي ُ‬
‫م إ ِل َح ٌ‬
‫مححا إ ِل َهُك ُح ْ‬
‫ي أن ّ َ‬
‫مث ْل ُك ُح ْ‬
‫ل إ ِن ّ َ‬
‫حى إ ِل َح ّ‬
‫فُروهُ وَوَي ْ ٌ‬
‫م ْ‬
‫ن( بگو اي محمد من مثل شما بشرهسححتم ‪ ،‬بححراي مححن‬
‫شرِ ِ‬
‫ست َغْ ِ‬
‫َوا ْ‬
‫ل ل ِل ْ ُ‬
‫كي َ‬
‫وحي ميشود ‪ ،‬پروردگححار حقيقححي شححما ذات يگححانه ميباشححد ‪ ،‬پححس بااسححتقامت بححه‬
‫)جححل جللححه(‬

‫‪99‬‬

‫آنحرا بحراي‬

‫اوطاعت کنيد ‪ ،‬از خداوند طلب آمرزش گناهان نماييد ‪ ،‬شدت عذاب اسححت بححراي‬
‫مشرکان ‪ .‬فصلت ‪6 /‬‬

‫ل )رازق ( إل الله‬

‫هيچ رزق دهنده نيست بجححز ذات اللححه‬

‫)ت ت‬

‫تتتتت(‬

‫ل )خالق ( إل الله‬

‫هيچ خلق كننده نيست بجز ذات اللححه‬

‫)ت ت‬

‫تتتتت(‬

‫ل )شحافي ( إل الله‬

‫هيچ شفا دهنده نيست بجز ذات اللححه‬

‫)ت ت‬

‫تتتتت(‬

‫ل )محيي ( إل الله‬

‫هيچ زنده كننده نيست بجز ذات الله‬

‫)ت ت‬

‫تتتتت(‬

‫ل )مميت ( إل الله‬

‫هيچ ميراننحده نيست بجححز ذات اللححه‬

‫)ت ت‬

‫تتتتت(‬

‫ل )كاشف الغم ( إل الله‬

‫هيحچ دوركننححده غححم هانيسححت بجححز ذات‬

‫الله‬
‫هيچ مشكل گشححا نيسححت بجححز ذات اللححه‬
‫ل )مححححل المشحححاكل(إل‬
‫)تت تتتتت(‬
‫الله‬
‫هيچ فرياد رس نيست بجز ذات اللحه )ت ت‬
‫ل )مغيث ( إل الله‬
‫)تت تتتتت(‬

‫تتتتت(‬

‫ل )معطي( إل الله‬

‫هي حچ دهنححد ه نيسححت بجححز ذات اللححه‬
‫تتتتت(‬

‫مممم ممممم مممممممم مم ممممم‬
‫‪100‬‬

‫)ت ت‬

‫هرگاه تاريخ انبياي كرام را مطالعه نماييم وقرآن عظيم الشان را درمورد آنححان‬
‫شاهد قرار دهيم بخوبي درك ميكنيم كه تمامي پيامبران امت خويش را به عبادت‬
‫خداي يگانه دعوت مينمودند‪ .‬زيرا ديححن خححدای يکتححا ديححن اسححلم اسححت ‪ ،‬و عقيححده‬
‫توحيد در دين مقدس اسلم ‪ ،‬عقيده تمامی پيامبران و پيروان راسححتين آنهححا بححوده‬
‫است ‪) .‬ول ِك ُ ّ ُ‬
‫َْ‬
‫س ً‬
‫م ِ‬
‫مة ٍ َ‬
‫كا ل ِي َذ ْك ُُروا ا ْ‬
‫من ْ َ‬
‫ن ب َِهي َ‬
‫ما َرَزقَهُ ْ‬
‫م الل ّهِ عََلى َ‬
‫س َ‬
‫جعَل َْنا َ‬
‫لأ ّ‬
‫م ْ‬
‫َ‬
‫مةِ الن َْعام ِ‬
‫حد فَل َه أ َ‬
‫موَا( براي هر امتي مناسكي را بيان داشتيم تا نام خدا را‬
‫وا‬
‫ه‬
‫سل ُِ‬
‫ِ‬
‫ٌ‬
‫ُ ْ‬
‫فَإ ِل َهُك ُ ْ‬
‫م إ ِل َ ٌ َ‬
‫در رزق خويش كه از حيوانات مختلف ميگيرند اخذ نمايند ‪ ،‬بناء معبود شما خححداي‬
‫يگانه بوده ‪ ،‬به او تسليم شويد ‪ .‬الحج‪34/‬‬
‫يكي ازدانشمندان عقايد اسلمي ‪ ،‬ده آيت قرآنححي را كححه درمححورد ابراهيححم )عليححه‬
‫السلم( ودعوت توحيدش ميباشد ‪ ،‬مفصل بيححان داشححته ‪ ،‬درخححاتمه ميگويححد‪):‬دريححن ده‬
‫مقامات دليل روشن وواضح است برينكه قوم ابراهيم)عليه السلم( به وجححود وخححالقيت‬
‫الله تعالى قائل بودند ومخالفت آنها با حضرت ابراهيم )عليحححه السحححلم( درخالقيت ووجود‬
‫الله تعالى نبود ‪ ،‬بلكه مخالفت ومجادلهء آنها باحضرت ابراهيم )عليحححه السحححلم( درتوحيد‬
‫الوهيت بود يعنححي اللححه تعححالي را تنهححا سححازيد بححه تححوجه ‪ ،‬تضححرع ‪ ،‬حححاجت خححواهي‬
‫‪،‬عبادت وبنده گي‪ ،‬وكسي را سفارش وواسطه تقرب وتوسل نسححازيد كححه ايححن بححا‬
‫الله تعالى شريك ساختن است ح درين باره آنها مخالفت ومجادله كردند ‪. (1) ( .‬‬
‫زماني پيامبر)صلى الله عليه وسلم( مردم را به كلمهء )ل إله إل الله محمد رسول اللححه (‬
‫دعوت نمود‪ ،‬مشركان با او مخححالفت ورزيدنححد ‪ ،‬زيححرا ايححن كلمححه تمححامي معبححودان‬
‫باطل را نفي نموده ‪ ،‬و عبادت وپرستش را مخصوص يك ذات بيان ميدارد ‪.‬‬
‫دعوت )نوح ( )عليه السلم( به توحيد )يگانكي پروردگار(‪ :‬قرآن عظيم الشان‬
‫ميفرمايد ‪) :‬ول َ َ َ‬
‫قا َ‬
‫ه‬
‫مه ِ ف َ َ‬
‫ن إ ِل َح ٍ‬
‫م ِ‬
‫حا إ َِلى قَوْ ِ‬
‫ل َياقَوْم ِ اعْب ُ ُ‬
‫سل َْنا ُنو ً‬
‫قد ْ أْر َ‬
‫مححا ل َك ُح ْ‬
‫ه َ‬
‫دوا الل ّ َ‬
‫مح ْ‬
‫َ‬
‫ن( به تحقيق نححوح )عليححه السححلم( را بححراي قححومش فرسححتاديم ‪ ،‬برايشححان‬
‫غَي ُْرهُ أ َفََل ت َت ّ ُ‬
‫قو َ‬
‫گفت ‪ :‬اي قوم من ! خداوند راعبادت كنيد ‪ ،‬نيست هيچ معبودي جزوي‪،‬چرا ازخححدا‬
‫نميترسيد ‪ .‬المؤمنون‪23 /‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫حد ٌ فَهَ ْ‬
‫)ق ُ ْ‬
‫ن( النبيحححاء ‪ 108/‬بگو کححه‬
‫ه َوا ِ‬
‫مو َ‬
‫ما ُيو َ‬
‫م ْ‬
‫سل ِ ُ‬
‫م ُ‬
‫ل أن ْت ُ ْ‬
‫م إ ِل َ ٌ‬
‫ما إ ِل َهُك ُ ْ‬
‫ي أن ّ َ‬
‫ل إ ِن ّ َ‬
‫حى إ ِل َ ّ‬
‫بسوي من وحي ميشود ‪ ،‬پروردگارشححما خححداي يگححانه اسححت ‪ ،‬آيححا شححما مسححلمون‬
‫هستيد ؟‬
‫دى فِححي‬
‫مم مم )م ممم( )عليحححه السحححلم( م م مممم م)يگانكي پروردگـار(‪) :‬فَن َححا َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن ال ّ‬
‫ك إ ِّني ُ‬
‫حان َ َ‬
‫ن( يحونس درتحاريكي هحا‬
‫ظحال ِ ِ‬
‫ت ِ‬
‫ما ِ‬
‫سب ْ َ‬
‫تأ ْ‬
‫ت ُ‬
‫كن ُ‬
‫ه إ ِّل أن ْ َ‬
‫ن َل إ ِل َ َ‬
‫الظ ّل ُ َ‬
‫مي َ‬
‫مح ْ‬
‫گفت ‪ :‬نيست هيچ معبودي قابل پرستش بجز از تو ‪ ،‬پاكيست مرترا ‪ ،‬من از جمله‬
‫ظالمان برنفس خويش بودم النبياء‪87/‬‬
‫َ‬
‫ن‬
‫دعوت )شعيب( )عليحححه السحححلم( به توحيد)يگــانكي پروردگــار(‪) :‬وَإ ِلححى َ‬
‫م حد ْي َ َ‬
‫شعَي ًْبا َقا َ‬
‫م ُ‬
‫ن إ ِل َحهٍ غَي ْحُره( بححه مححدين برادرشححان‬
‫أَ َ‬
‫م ِ‬
‫ل َياقَوْم ِ اعْب ُ ُ‬
‫مححا ل َك ُح ْ‬
‫ه َ‬
‫دوا الل ّ َ‬
‫خاهُ ْ‬
‫مح ْ‬
‫شعيب را فرستاديم گفت‪:‬اي قوم من! الله را عبادت کنيد ‪ ،‬بجز وي هيچ معبححودي‬
‫براي شما نيست ‪ .‬هود ‪84/‬‬
‫‪-----‬‬

‫‪------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------‬‬

‫دلئل امام اعظم ابوجنيفة رحمه الله درعقايد ‪ ،‬تاليف علمه عطاء الله ص ‪32/‬‬

‫‪101‬‬

‫مححود َ‬
‫مم مم )م ممم( )عليححه السححلم( م م مممم م )يگانكي پروردگار(‪) :‬وَإ ِل َححى ث َ ُ‬
‫حا َقا َ‬
‫ن إ ِل َحهٍ غَي ْحُره ُ ( بححه ثمححود برادرشححان‬
‫أَ َ‬
‫م ِ‬
‫ل َياقَوْم ِ اعْب ُ ُ‬
‫صال ِ ً‬
‫ما ل َك ُح ْ‬
‫ه َ‬
‫دوا الل ّ َ‬
‫خاهُ ْ‬
‫م َ‬
‫مح ْ‬
‫صالح را فرستاديم ‪ ،‬گفت ‪ :‬اي قحوم محن ! اللحه را عبحادت کنيحد ‪ ،‬بجححز وي هيححچ‬
‫معبودي براي شما نيست هود ‪61/‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م‬
‫مممم )ممم( )عليه السلم( مم ممممم )يگانكي پروردگار(‪) :‬وَإ ِلححى عَححادٍ أ َ‬
‫خححاهُ ْ‬
‫دا َقا َ‬
‫ن إ ِل َحهٍ غَي ْحُرهُ ( بححه عححاد برادرشححان هححود را‬
‫ُ‬
‫م ِ‬
‫ل َياقَوْم ِ اعْب ُ ُ‬
‫هو ً‬
‫مححا ل َك ُح ْ‬
‫ه َ‬
‫دوا الل ّ َ‬
‫مح ْ‬
‫فرستاديم ‪ ،‬گفت ‪ :‬اي قوم من ! الله را عبادت کنيد ‪ ،‬بجز وي هيچ معبودي بححراي‬
‫شما نيست هود‪50/‬‬

‫)ل إله إل الله محمد رسول الله ( هدف و وسيله ء‬
‫رسيدن به هدف‬

‫هرمومن حقيقی ميداند کحه )ل الححه ال اللححه( مقصححد وهححدف زنححده گححی اسححت ‪،‬‬
‫وانسان درين دنيا به اين مقصد زنده گی ميکند که هدف خححويش را درک نمححوده ‪،‬‬
‫مطابق ارشادات الهی ‪ ،‬ازين دنيححا کححه وسححيله بححرای کشححتزار آخححرت اسححت ‪ ،‬کححار‬
‫گيرد ‪ ،‬البته برای رسيدن به اين هدف طريقه ومنهجححی ضححرورت اسححت ‪ ،‬کححه ايححن‬
‫منهج دربخش دوم کلمه است که ميگححوييم )محمححد رسححول اللححه( يعنححی اسححلوب ‪،‬‬
‫روش ‪ ،‬گفتار ‪ ،‬کردار وتمامی اساليب زنححده گححی حضححرت محمححد )صححلی اللححه عليححه وسححلم(‬
‫وسيله برای رسيدن به هدف ميباشد ‪.‬‬
‫بناء ) ل اله ال الله ( هدف زنده گی مسححلمان و ) محمححد رسححول اللححه ( هححدف‬
‫زنده گی مسلمان است ‪.‬‬

‫كلمه توحيد )ل إله إل الله محمد رسول الله ( تعهد‬
‫است‬

‫هرگاه كسي اين كلمه را با قناعت كامل به زبان تلفححظ نمايححد ‪ ،‬ودرقلححب خححود‬
‫آنرا تصديق نمود ‪ ،‬با اين كارخويش با خداوند متعال )جل جلله( تعهد مينمايد كه ‪ ،‬مححن‬
‫هيچكسي را بجز الله )جححل جللححه( عبادت نميكنم‪،‬او تعهد مينمايد كحه اونصححاب تعليمححي‬
‫وتربيتي زنده گي اش همانا راه وروش پيامبراسلم حضرت محمد ) صلى الله عليححه وسححلم (‬
‫را قرار ميدهد ‪.‬‬
‫اكنون بايد بدانيم كه يك جوان قبل از شححموليت در پوهنتححون ميتوانححد بححه هرجححا‬
‫بححرود ‪ ،‬آزادانححه زنححده گححي كنححد ‪ ،‬ولححي زمححاني ايححن محصححل شححامل كانكورشححده و‬
‫درحاضري پوهنتون نامش ثبت ميگردد ‪ ،‬او بححا ايححن كححار خححويش تعهححد مينمايححد كححه‬
‫مطابق قوانين پوهنتون وتحصيلت عالي عمل نمايد ‪ ،‬او نميتواند در وقححت درس ‪،‬‬
‫صححنف را تححرک نمححوده و بححدون ضححرورت بححه بححازاربرود ‪ ،‬ويححاهم درهنگححام امتحححان‬
‫نميتواند به محفل عروسي كدام دوست خححود اشححتراك نمايححد ‪ ،‬و سححپس آمححده بححه‬
‫عنوان آزادي ‪ ،‬ادعاي كاميابي و انتقال به سمستر بالتر نمايد ‪ ،‬بلكه او بححه اختيححار‬
‫خويش در چوكات قوانين پوهنتون حركت مينمايححد ‪ ،‬مطححابق قححانون شححامل صححنف‬

‫‪102‬‬

‫ميگردد ‪ ،‬مطابق قانون درساحات درسي حاضر ميشود ‪ ،‬ومطابق قححانون امتحححان‬
‫را اگر چه برايش احيانا مشکل ودشوار باشد سپري مينمايد ‪.‬‬
‫اين جوان معتقد است که مراعات اين قوانين پوهنتوني نتايج مثبت برايش بححار‬
‫مياورد ‪ ،‬زيرا او بعد از يك وقت معيححن ‪ ،‬شححهادتنامه فراغححت را حاصححل ميكنححد ‪ ،‬او‬
‫درآينده ميتواند ‪ ،‬وظيفهء مناسب و آبرومندي را بدست آورد ‪ ،‬او ميتواند با فاميححل‬
‫خويش بخوبي وراحت زنححده گححي نمايححد ‪ ،‬او ميتوانححد ماننححد يححک دانشححمند بححاارزش‬
‫درجامعه زيست نمايد و با سعادت بقيه زنده گي خويش را سپري نمايد ‪.‬‬
‫ولي برعكس آن جوانيكه ازشححموليت بححه مکتححب و پوهنتححون سححرپيچي نمحوده ‪،‬‬
‫وروزهاي زنده گي خويش را به خواهشات نفساني سححپري نمايححد اسححت ‪ ،‬اگرچححه‬
‫مدتي بدون تحمل تکاليف مکتب و پوهنتون زنده گي نموده است ‪ ،‬ولي نححتيجه ای‬
‫اين بي اعتنايي به درس وتعليم را زماني احساس ميکند که او ميخواهحد درجحامعه‬
‫بصورت يکفرد باعزت زنده گي کند ‪ ،‬او درين هنگححام مجبححور اسححت در زنححده گححي‬
‫آيندهء خويش وظايف بسيار دشوار وپراز درد ورنج را سپري نمايد ‪ ،‬مجبور اسححت‬
‫در روي سرك ها دستفروشي كند ‪ ،‬وياهم به كارهاي ثقيلي مشغول گردد كه زنده‬
‫گي اش هميشه با درد ورنج باشد ‪.‬‬
‫انسان مسلمان مانند همين محصل جوان وبحا درک اسححت كححه قححوانين الهحي را‬
‫بالي خويش تطبيق مينمايد ‪ ،‬او زنحده گحي خحويش را مطحابق قحوانين الهحي عيحار‬
‫ميسازد ‪ ،‬و بعد ازينكه مدت عمل وامتحانش سپري شد ‪ ،‬شححهادتنامه )اعمالنححامه(‬
‫را بدست مياورد كه اين شهادتنامه تضمين زنده گي آينده اورا ميكنححد ‪ ،‬وبرعكححس‬
‫آن كسانيكه كافرميشوند و انسان كافر ازينكه كدام معاهححدهء بححا پروردگححار نبسححته‬
‫است ‪ ،‬تعهد نكرده است ‪ ،‬آزادنه ميتواند براي چند سال محدود هركاري را انجححام‬
‫دهد ‪ ،‬ولي در مقابل مستحق شهادتنامه )اعمالنامه مثبت( نيز نميباشد ‪ ،‬او مجبور‬
‫است بقيهء زنده گي خويش را ) زنده گي آخرت ( درهمححان عححذاب الهحي سححپري‬
‫نمايد ‪.‬‬
‫انسان مؤمن به اساس اين تعهديكه با پروردگححار خححويش نمححوده ‪ ،‬آزاد نبححوده ‪،‬‬
‫بلكه با اختيار خححويش بعضححي از آزادي هححا را بخححاطر آينححدهء بححا سححعادت قصححدا از‬
‫دست ميدهد ‪ ،‬و مطابق تقسيم اوقات قرآني ‪ ،‬زنده گي خويش را عيار ميسححازد ‪،‬‬
‫تا سعادت دنيا وآخرت نصحيبش گحردد ‪ ،‬زيحرا او بحا قنحاعت تمححام ميدانحد كحه لحذت‬
‫هاييكه دربعضي از امور ناجايز وحرام نهفتححه اسححت ‪ ،‬لححذتهاي موقححتي ‪ ،‬زود گححذر ‪،‬‬
‫وفاني ميباشد ‪ ،‬عقل انسححان مححؤمن را ميفهمانححد كححه مطححابق احكححام الهححي بححراي‬
‫آيندهء درخشان خويش كار نمايد ‪.‬‬

‫‪103‬‬

‫ اعتراف به رسالت حضرت محمد ) صلى اللــه عليــه وســلم (‪ :‬عبارت‬‫)محمد رسول الله( اعتراف يک مومن به اينست که حضححرت محمححد )صــلى اللــه عليــه‬
‫وسلم( فرستاده خداوند )پيامبرخدا( است ‪ ،‬اين پيامبرازهواي نفسي خححويش سححخن‬
‫نگفته ‪ ،‬بلكه هميشه منتظروحي الهححی ميبححود ‪ ،‬ومطححابق ارشححادات الهححی صحححبت‬
‫مينمود ‪ ،‬هرگاه اين وحي بصورت اشححكار درالفححاظ قححرآن بيححان شححده باشححد كلم‬
‫الهي )وحی جلی( ناميده ميشود ‪ ،‬وهرگاه حضرت محمد) صلی الله عليححه وسححلم( حديثي را‬
‫بيان ميدارد ‪ ،‬نيز زادهححء فكححر وانديشححه خححودش نبححوده ‪ ،‬بلكححه بنححام )وحححي خفححي(‬
‫ميباشد كه به اساس هدايت الهي بيان نموده است ‪.‬‬
‫درين كلمه مؤمن حقيقي اعتراف ميدارد كه هيچكسي بعد ازپيحامبر) صححلى اللححه عليححه‬
‫وسلم ( پيغمبر نبوده ‪،‬وسلسله نبوت برهمين پيامبرختم گرديد‪،‬و هيچ انسححاني نسححبت‬
‫به اين پيامبر بهتر وافضل نيست ‪.‬‬
‫وقتی د انستيم که کلمه )ل اله ال الله( که دارای مفهححوم توحيححد ويکتححا پرسححتی‬
‫است‪،‬وهدف اساسی دين را تشکيل ميدهد‪،‬بناء برای رسيدن به اين هدف از کدام‬
‫اسححلوب‪،‬طريقححه‪،‬منهححج وراه اسححتفاده نمححايم‪،‬عبححارت )محمدرسححول اللححه( وسححيله‬
‫وطريقه ای رسيدن به توحيد است ‪ ،‬آنحضرت )صلی الله عليه وسلم ( برای ما راه رسححيدن‬
‫به هدف ميباشد ‪ ،‬زيرا خداوند متعال ) جل جلله ( ميفرمايد ‪ } ،‬ولکم فی رسححول اللححه‬
‫اسوة حسنة لمن کان يرجوالله واليوم الخر{ بححرای کسححانيکه علقمنححد خححدا وروز‬
‫قيامت ميباشند ‪ ،‬رسول خدا )حضرت محمد( بهترين نمونه مثال ميباشد ‪.‬‬
‫اين آيت مبارک بيان ميدارد که قدم نهادن به اساس گفتارهححا‪،‬اعمححال وحرکححات‬
‫پيامبر) صلی الله عليه وسلم ( يگانه وسيله برای رسيدن به هدف حقيقی توحيد ميباشد ‪.‬‬
‫همچنان دانشمندان وعلمای اسححلم همححه بحدين نظرنححد کحه تمحامی اعمحال يحک‬
‫مسلمان بدو شرط پذيرفته ميشود ‪:‬‬
‫شححرط اول ‪ :‬اخلص درتمححامی اعمححال ميباشححد ‪ :‬اين اخلص کححه اسححاس آنححرا عقيححده‬
‫توحيد تشکيل ميدهد ‪ ،‬برای انسان مومن مياموزاند کححه تمححامی اعمححال خححويش را‬
‫خححاص بححرای رضححايت خداونححد ) جححل جللححه ( ادا نمايححد ‪ ) ،‬ان صححلتی ونسححکی ومحيححای‬
‫ومماتی لله رب العالمين ( نماز‪ ،‬تمامی مناسک واعمال ‪،‬زنده گی ومرگ من همه‬
‫خاص برای ذات اللححه کححه پروردگارعالميححان اسححت ميباشححد‪ .‬هرگححاه کسححی تمححامی‬
‫اعمال خويش را بححا اخلص تمححامی بححه دربححار الهححی انجححام دهححد ‪ ،‬او سححعادت دنيححا‬
‫وآخرت را حاصل مينمايدوشيطان هم اعحتراف نمحوده کحه محن بنحده گحان مخلحص‬
‫پروردگار را گمراه کرده نميتوانم ) ال عبادک منهم المخلصين (‬

‫‪104‬‬

‫شرط دوم ‪ :‬مطابقت اعمال انسان با طريقه پيامبر) صلی الله عليه وسححححلم ( ‪ :‬هرگاه اخلص وجود‬
‫داشته باشد ‪ ،‬ولی شرط دوم در اعمال انسان وجود نداشته باشد ‪ ،‬اعمال انسان‬
‫مورد قبول خداوند قرار نميگردد ‪ ،‬اين شرط مطححابقت اعمححال انسححان بححا طريقححه‬
‫پيامبر)صلی اللححه عليححه وسححلم( ميباشد ‪ ،‬زيرا آنحضرت )صححلی اللححه عليححه وسححلم( رهنما ومعلم برای‬
‫انسانها بود که‪،‬حقايق دين را برای مسلمانان بيان داشته وقرآن عظيححم الشححان را‬
‫برای ماتفسير مينمود ‪ ،‬به ايححن اسححاس بخححش دوم گلمححه کححه )محمدرسححول اللححه(‬
‫است ‪ ،‬بيانگرهمين حقيقت ميباشد ‪.‬‬

‫ممممم ) ممم م مم ممم م ( مممم مم مم م م مممممم م‬
‫مممم مممممم ‪:‬‬
‫‪-1‬‬

‫اقرار به وحدانيت خداوند ) جل جلله (‬
‫اجتناب از عبادت مخلوقات‬
‫اجتناب از عبادت معبود هاي باطل‬
‫اجتناب ازواسطه طلبي مخلوقي ) بتان وانسانها (‬
‫هرعملي كه عبادت گفته ميشود ‪ ،‬آنرا براي خداوند متعححال انجححام‬

‫‪-2‬‬
‫‪-3‬‬
‫‪-4‬‬
‫‪-5‬‬
‫دادن ‪.‬‬
‫زبان طلب ‪ ،‬دعا ‪ ،‬كمك را صرف به نام الله عادت دادن ‪.‬‬
‫‪-6‬‬
‫امورغيبي را به خداوند تعلق دادن ‪.‬‬
‫‪-7‬‬
‫به سخنان منجمان ‪ ،‬وفال بينان عقيده نكردن ‪.‬‬
‫‪-8‬‬
‫اعتراف به اينكه مليكه ها وپيامبران همه امور غيبي را نميداننححد ‪،‬‬
‫‪-9‬‬
‫صرف آنچه را برايشان خداوند وحي نمايد ‪.‬‬
‫عقيده به اينكه جن ها غيب را نميدانند ‪.‬‬
‫‪-10‬‬

‫مفهوم كلمه شهادت‬
‫) مممم مم مم ممم ممم مممم م مممم مم ممممم مممم‬
‫مممممم (‬
‫شهادت ميدهم كه هيچ معبودي قابل پرستش نيست بجححزاز ذات اللححه‬
‫وشهادت ميدهم كه حضرت محمد ) صلى الله عليححه وسححلم ( بنده و فرستادهء الله )جححل جللححه(‬
‫است ‪.‬‬
‫هرگاه انسان اين كلمه را بزبان مياورد ‪ ،‬لزم است مطالب ذيل را كه مفهححوم‬
‫اين كلمه را بصورت دقيححق واضححح ميسححازد بححه خححاطر داشححته و مطححابق آن عمححل‬
‫نمايد ‪:‬‬
‫َ‬
‫‪ -1‬فهميدن معناي ) ا ْ‬
‫شهَد ُ – شهادت ميدهم ( ‪ :‬زماني انسححاني بححه يححك محكمححه‬
‫ميرود ‪ ،‬و يا در مجلسي در مقابل ديگران شهادت ميدهد كه من شاهد هسححتم كححه‬
‫)جحححل جللحححه(‬

‫‪105‬‬

‫اين كارانجام شده ‪ ،‬بناء او درآينده ازين سخن خححود مسححؤول ميباشححد‪،‬ودرصححورت‬
‫مخالفت مورد بازپرس قرارميگيرد‪،‬انسحان زمحاني كلمهححء شححهادت را ميخوانحد‪،‬بححه‬
‫بارگاه الهي عهد مينمايد كه الله )جححل جللححه( يكي است ومحمد)صححلى اللححه عليححه وسححلم( پيامبر‬
‫خدااست‪،‬هرگاه مخالف اين عهد خحويش‪،‬بحه عحوض اللحه)جححل جللححه(انسحان ويحا كحدام‬
‫مخلوق ديگري را عبادت نمود‪،‬و يا احكححام الهححي را تححرك نمححوده بححه حكححم ديگححران‬
‫تسليم گرديد ‪،‬ويا هم مخلوقات را درعبادت الله )جحححل جللحححه( شريك نمححود ‪ ،‬ودرهنگححام‬
‫مشكلت به عوض الله)جل جلله( از ديگران كمك خواست ‪ ،‬وسححرعاجزي را بححه آنححان‬
‫خم نمود ‪ ،‬تعهد خويش را شكستانده است ‪.‬‬
‫‪ —2‬دانستن مفهوم ) ل إله إل الله ( كه در درس سابق خوانديم ‪.‬‬
‫‪ – 3‬دانستن كلمه عبد )بنده(‪:‬هرگاه اين كلمه را ميخوانيم‪،‬وشهادت ميدهيم كه‬
‫محمد بندهء خدا است ‪ ،‬بناء لزم است كه مطابق اين شهادت حضرت محمد)صححححلى‬
‫الله عليه وسلم( و يارانش را كه تمامي بنده گان الله )جححل جللححه( بودند‪،‬ازدايرهححء بنححده گححي‬
‫خارج ننماييم ‪ ،‬براي حضرت محمد و يارانش صفاتي را كه مخصوص ذات الله )جححل‬
‫جلله( است قايل نگرديم ‪ ،‬بلكه هر كححدام را مطححابق وظيفهححء شححان و چنححانچه خححود‬
‫شان بيان نموده اند ‪ ،‬بشناسيم ‪.‬در كتاب ابوالمنتهي ميگويد‪:‬بعد از آن امام اعظم‬
‫اشاره نمود كه محمد ) صححلى اللححه عليححه وسححلم ( بنده خداوند)جححل جللححه( است‪،‬به دو چيزدللت‬
‫ميكند‬
‫اول ‪ :‬شرف دادن به حضرتش ) صلى الله عليه وسلم (‬
‫دوم ‪ :‬محححافظت امتححش از سححخناني مثححل سححخنان نصححارى كححه گفتنححد )عيسححى‬
‫پسرخداست ( زيرا زماني حضرت محمد )صلى الله عليه وسحححلم ( به درجات عالي ومرتبححه‬
‫هاي بسياربزرگ درمعراج رسيد ‪ ،‬خداوند متعال )جل جلله( براي پيامبرش وحححي نمححود‬
‫كه اي محمد ! ترا به چي مشرف سازم ؟‬
‫رسول الله )صلى الله عليه وسلم ( گفت ‪ :‬مرا به نسبت دادن بنده گي بححه ذات خححودت‬
‫مشرف ساز‪.‬‬
‫َ‬
‫سحَرى‬
‫ن اّلح ِ‬
‫حا َ‬
‫سحب ْ َ‬
‫ذي أ ْ‬
‫خداوند متعال )جححل جللححه( اين آيت شحريف را نحازل نمحود ‪ُ ) :‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ن‬
‫ه ِ‬
‫صى ال ّح ِ‬
‫ب ِعَب ْدِهِ ل َي ًْل ِ‬
‫ذي َباَركن َححا َ‬
‫جدِ ال ْ َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ه ل ِن ُرِي َح ُ‬
‫ححوْل ُ‬
‫س ِ‬
‫حَرام ِ إ َِلى ال ْ َ‬
‫س ِ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫جدِ اْلقْ َ‬
‫مح ْ‬
‫م ْ‬
‫صيُر( پاك و منزه است خدائى كه بنده اش را در يححك شححب‬
‫ميعُ ال ْب َ ِ‬
‫س ِ‬
‫آَيات َِنا إ ِّنه هُوَ ال ّ‬
‫از مسجد الحرام به مسجد اقصى كه گرداگردش را پر بركت ساختيم برد‪ ،‬تا آيات‬
‫خود را به او نشان دهيم او شنوا و بيناست‪.‬السراء ‪1/‬‬
‫صاحب تفسير نمونه درتفسير كلمه )بعبده( ميفرمايححد ‪ )):‬كلمه عبــد نشــان‬
‫ميدهد كه اين افتخار و اكرام به خاطر مقام عبوديت و بندگى پيــامبر‬
‫)صلى الّله عليه و آله و سّلم ( بود‪ ،‬چرا كه بالترين مقام بــراى انســان اســت كــه‬
‫بنده راســتين خــدا باشـد‪ ،‬جــز برپيشــگاه او جــبين نســايد‪ ،‬و در برابــر‬
‫فرمانى جز فرمان او تسليم نگردد‪ ،‬هر كارى ميكند براى خدا باشــد و‬
‫هر گام برميدارد رضاى او را بطلبد‪((.‬‬
‫در مورد توصيف وشناخت حضرت پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( احاديثي وارد شححده کححه‬
‫مهمترين آن درعقيده يک مسلمان مخلص حديث شريفي است که بخاري شححريف‬
‫قححو ُ‬
‫ر‬
‫ه يَ ُ‬
‫ل عَل َححى ال ْ ِ‬
‫مَر َر ِ‬
‫س ِ‬
‫س َ‬
‫ه عَن ْ ُ‬
‫ي الل ّ ُ‬
‫معَ عُ َ‬
‫ض َ‬
‫روايت نموده است ‪ :‬عَ ْ‬
‫من ْب َح ِ‬
‫ن عَّبا ٍ‬
‫ن اب ْ ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ن‬
‫م يَ ُ‬
‫س ِ‬
‫ه عَلي ْهِ وَ َ‬
‫َ‬
‫مححا أطحَر ْ‬
‫قححول ل ت ُطُروِنحي ك َ‬
‫سحل َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫مع ْ ُ‬
‫ت الن ّ َ‬
‫ي َ‬
‫صححاَرى اب ْح َ‬
‫ت الن ّب ِ ّ‬
‫‪106‬‬

‫ه ( حضرت عبدالله بن عبححاس‬
‫ما أ ََنا عَب ْد ُهُ فَ ُ‬
‫قوُلوا عَب ْد ُ الل ّهِ وََر ُ‬
‫سول ُ ُ‬
‫م فَإ ِن ّ َ‬
‫مْري َ َ‬
‫َ‬
‫عنهما( روايت ميكند كه حضرت عمر)رضححي اللححه عنححه( فرمود كه پيامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( را‬
‫شنيدم كه دربالي منبر ميگفت‪ :‬در مدح من بسيار مبالغه نكنيححد چنححانچه نصححراني‬
‫ها درمدح عيسى )عليححه السححلم( مبالغه كردند او را پسرخدا گفتنححد وكافرشححدند‪،‬درحححق‬
‫من بگوييد كه او بنده ورسول خدا است ‪(1) .‬‬
‫ابن كثير درتفسيرش ميگويد ‪ :‬خداوند)جل جلله( رسولش ) صلي الله عليه وسححلم ( را‬
‫در مقام هاي مشرف به لقب بسيار شريفي )عبد( بيان داشته است ميفرمايد ‪:‬‬
‫)الحمد للححه الححذي أنححزل علححى عبححده الكتححاب( )وأنححه لمححا قححام عبححدالله يححدعوه(‬
‫)سبحان الذي أسرى بعبده ليل(اورا دروقت نزول قححرأن‪،‬هنگححام دعححوت‪،‬ودرهنگححام‬
‫معراج به لفظ عبد)بنده(خطححاب نمححوده اسححت‪،‬واورا بححه عبححادت نمححودن دراوقححات‬
‫دلتنگي ‪ ،‬وهنگام تکذيب مخالفين امرنموده است ‪.‬‬
‫علمه قرطبي درتفسير جامع الحکام ميفرمايد ‪:‬دانشمندان ميگويند‬
‫‪ :‬هرگححاه بححراي حضححرت نححبي کريححم ) صحححلى اللحححه عليحححه وسحححلم( نححام مشححرف تححر نسححبت‬
‫به)عبد(ميبود‪،‬خداوند )جححل جللححه( آنحضرت )صححلي اللححه عليححه وسححلم( را درين حالت بزرگححي بححه‬
‫همان لقب نام گذاري مينمود ‪.‬‬
‫از گفتححه هححای تمححامی مفسححرين قححرآن بححر مححی آيححد کححه بهححترين مقححام بححرای‬
‫پيامبر‪،‬اصحاب پيامبر‪ ،‬آل بيت پيامبرواوليححاء اللححه همححان شححرف بنححده گححی خداونححد‬
‫متعال )جل جلله( ميباشد‪،‬زيرا مومن زمانی شهادت ميدهد کححه محمححد بنححده ورسححول‬
‫خدا است‪،‬تمامی پيروان وی نيز بنده ومخلوق خداوند ميباشند ‪.‬‬
‫)رضحححي اللحححه‬

‫‪--------------------------------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬حديث شريف نمبر)‪ (3189‬صحيح البخاري ‪) ،‬كتاب احاديث النبياء( ‪ ،‬همچنان ابوالمنتهي ص ‪53 -52 :‬‬

‫‪ -3‬توحيد اسماء وصفات خداوند‬

‫)جل جلله(‬

‫هرگاه به قرآن عظيم الشان مراجعه نماييم ‪ ،‬آيات قرآني زيادي درمورد‬
‫اسماء وصفات پروردگار ذكر شده است ‪ ،‬كه اسماء وصفات خداوند با اسماء‬
‫وصفات مخلوقات فرق دارد ‪:‬‬
‫‪ – 1‬اسماي خداوند)جل جلله( اسماي صفات هستند ‪:‬خداونححد)جحححل جللحححه( داراي‬
‫همان صفاتي است كه بدان نامهاي خويش را بيان داشته است ‪.‬‬
‫مثل ‪ :‬اسم خداوند رحمان ورحيم اسححت )بخشححاينده ومهربححان(وخداونححد متعححال‬
‫حقيقتا رحمان ورحيم ميباشد ‪.‬‬
‫اسم خداوند )جل جلله( عالم است ‪ ،‬بناء ذات خداوند)جحححل جللحححه( به تمامي امورجهححان‬
‫عالم است ‪.‬‬
‫برعكس اسماي انسان بححا صححفاتش فححرق ميكنححد ‪ ،‬وبسححا اوقححات اسححم انسححان‬
‫موافق صفتش نميباشد ‪ ،‬مثل شخصححي دلور نححام دارد ‪،‬درحححاليكه او بسححيار بححزدل‬
‫است‪ ،‬وياهم كسي سخي ناميده ميشود ‪ ،‬درحاليكه اوسخي نه بلكححه بسححيار بخيححل‬
‫ميباشد‪،‬ونامها صرف مطحابق نظححر والححدين اختيححار ميشححود‪،‬ودراصححل بححا صحفت آن‬
‫شخص گاهي مطابقت ميداشته باشد و گاهي هم نميداشته باشد ‪.‬‬
‫‪107‬‬

‫اما اسماي خداوند )جل جلله( ‪ %100‬با صفاتش مطابقت دارد ‪.‬‬
‫‪ -2‬صــفات خداونــد)جحححل جللحححه( صــفات كامــل ميباشــند ‪ :‬تمححامي صححفات‬
‫خداوند)جل جلله( با صفات انسان كامل فرق دارد ‪ ،‬كه يك مححؤمن بايححد عقيححده داشححته‬
‫باشد كه هرگاه خداوند)جل جلله( را به صفت ميكنيم ‪ ،‬اين صفت الهي كامححل اسححت ‪،‬‬
‫وصفات انسحان كامحل نبحوده ‪ ،‬داراي نواقصحي ميباشحد ‪ ،‬مثل علحم خداونححد بحاعلم‬
‫انسان فرق ميكند‪،‬علم انسان به اندازه اختصاص ومسلك وتجربه بححوده‪،‬درحححاليكه‬
‫علم الهي قبل از تجربه ميباشد ‪،‬ومتعلححق بححه كححدام تجربححه وتخصححص نيسححت بلكححه‬
‫)عححالم الغيححب والشححهادة( عححالم بححه امورغيححبي وحاضرميباشححد ‪ ،‬علححم انسحان زاده‬
‫حواس پنجگانه ميباشد ‪،‬درحاليكه علم انسان ضرورتي بححه حححواس نححدارد‪،‬همچنححان‬
‫انسان نميتوانححد انححدازه مهربححاني خداونححد را بيححان دارد ‪ ،‬بلكححه مهربححاني انسححان را‬
‫ميتوان اندازه وسنجش نمود ‪.‬‬
‫‪ -3‬صفات خداوند)جل جللـه( قـديم ‪،‬ازلـي وهميشـگي اسـت‪:‬فححرق‬
‫ديگر صفات انسان با صفات خداوند )جل جلله( اينست كه صفات الهي همححه قححديمي‬
‫است ‪ ،‬خداونححد ) جححل جللححه ( از قححديم داراي ايحن صحفات اسححت ‪ ،‬وايحن صحفات الهحي‬
‫هميشه است ‪ ،‬برعكس صفات انسان ‪ ،‬جديد ونوپيدا اسححت ‪ ،‬وانسححان بححه اسححاس‬
‫علم وتجربه داراي بعضي صفاتي شده ميتواند ‪ ،‬وياهم صحفات انسحاني بحه سحبب‬
‫بعضي ازحادثات ازبين ميرود ‪ ،‬مثل انسان بينا به اساس يك حادثه ترافيكي نا بينححا‬
‫ميشود ‪ .‬درحاليکه صفات الهي از نقصان وزوال کامل بعيد ميباشد ‪.‬‬
‫‪ -4‬عدم مشابهت صــفات خداونــد)جحححل جللحححه( بــا صــفات انســان ‪:‬صححفات‬
‫خداوند )جل جلله( هيچگاهي مشابه صفات مخلوقات نميباشد ‪ ،‬بححراي هححر مححومن لزم‬
‫ه‬
‫مث ْل ِح ِ‬
‫س كَ ِ‬
‫است تا صفات خداوند را مطابق مفهححوم ايححن آيححت شححريف بدانححد ‪) :‬ل َي ْح َ‬
‫َ‬
‫صيُر( مانند خداوند هيچ چيححزي نيسححت ‪ ،‬و اوسححت شححنونده و‬
‫ميعُ الب َ ِ‬
‫س ِ‬
‫يٌء وَهُوَ ال ّ‬
‫ش ْ‬
‫بينا ‪ .‬الشورى ‪ 11/‬دانست ‪.‬‬
‫قرطبي درتفسيراين آيت مبارك ميگويد‪:‬هيچ كسي باخداوند متعال درعظمححت ‪،‬‬
‫كبرياء ملكوت ‪ ،‬اسماء و صفاتش مشابهت نداشته وهم خداوند مشححابه مخلوقححات‬
‫نيست‪،‬دربين خالق ومخلوق هيچ مشححابهت درمعنححاي حقيقححي نيسححت‪،‬زيححرا صححفات‬
‫خداوند همه قديم بوده برخلف صفات بنده گان که عارضي ميباشد‪.‬‬
‫بعضي از علماي محقيقين گفته اند كه توحيححد‪:‬عبححارت اسححت ازاثبححات ذات غيححر‬
‫مشبه با ساير موجودات ‪ ،‬و صفات غير ناقص ‪.‬‬
‫امام واسححطي ميفرمايححد ‪ :‬مثححل ذات خداونححد هيححچ ذاتححي نيسححت ‪ ،‬ومثححل اسححم‬
‫خداوند ديگراسمي نيست ‪،‬ومثل فعل خداوند)جححل جللححه( ديگحر فعلححي نيسححت ‪ ،‬ومثححل‬
‫صفات خداوند ديگرصفاتي نيست مگر ازجهت موافقت لفظي !‬
‫بعضي ازدانشمندان ميگويند هرچيزيكه درخيال تان درقسمت ذات خداونححد )جحححل‬
‫جللححه( متصور شده بدانيد كحه خداونحد غيحر آن اسحت ‪ .‬زيحرا انسحان هرچيحزي را بحه‬
‫اساس حواس پنجگانه مادي خويش ميفهمد ‪ ،‬وصفات پروردگار را نميتوان با ايححن‬
‫حواس مادي احساس نمود ‪.‬‬
‫مشكل فهم صفات در نزد بعضي انسانها ‪:‬مشححكل بسححياري ازصححفات‬
‫اينست كه وقتي خداوند )جل جلله( را به يكي از صفاتي كه در قرآن عظيم الشان ويا‬
‫سنت پيامبر)صلي الله عليه وسلم( بيان شده است ‪ ،‬ياد ميكنيم ‪،‬براي ما صفات انسان زود‬

‫‪108‬‬

‫تردرذهن ما خطور ميكند‪،‬كه لزم است ايححن تشححبيه را از ذهححن خححود دور نمححاييم ‪،‬‬
‫مثل ‪:‬‬
‫خداوند)جل جلله( عالم است ‪،‬ولي بايد دانست كه فرق ميان علححم خداونححد)جححل جللححه(‬
‫وعلم انسان بسيار زياد است ‪.‬‬
‫علم انسان بعد ازتجربه حاصل ميگردد درحاليكه علم خداوند)جحححل جللحححه( ضححرورت‬
‫به تجربه نداشته وقبل از تجربه حاصل است ‪.‬‬
‫علم انسان مطابق عقل وحواسش ميباشد‪،‬كه بطور محححدود بحوده ‪ ،‬زيحاد وكحم‬
‫ميشححود‪،‬درحححاليكه علححم خداونححد )جححل جللححه( شححامل وکامححل بححوده زيحادت ونقصححان را‬
‫نميپذيرد ‪.‬‬
‫علحححححم انسحححححان نحححححاقص اسحححححت‪،‬صحححححرف امورمححححححدودي رامطحححححابق‬
‫درس‪،‬مطالعه‪،‬رشته‪،‬تخصص‪،‬تجربه‪ ،‬ميداند ‪ ،‬در حاليكه علم خداوند كامل است ‪.‬‬
‫به اساس اين دليل نبايد علم خداوند را با علم انسان مقايسه نمححود و خداونححد‬
‫)جل جلله( را مثل انسان فكر كرد )ليس كمثله شيء(‬
‫قرآن شريف خداوند )جل جلله( را )حي(زنده‪،‬توصيف نموده اسححت‪،‬لزم اسححت كححه‬
‫اين صفتش را به شكل حقيقي آن ايمان داشته و حيات خداوند)جل جلله( را به حيححات‬
‫انسان تشبيه نكنيم ‪.‬‬
‫بناء انسان زماني جواب اين سؤالت را پيدا نمود كه ‪:‬‬
‫آيا جهان خالقي دارد ؟‬
‫‪-1‬‬
‫آيا انسان مخلوق است ؟‬
‫‪-2‬‬
‫آيا خالق انسان براي رهنمايي اش كتابي فرستاده است ؟‬
‫‪-3‬‬
‫خالق انسان چي صفاتي دارد ؟‬
‫‪-4‬‬
‫آيا صفات خداوند با صفات مخلوق فرق دارد ؟‬
‫‪-5‬‬
‫هرگاه پاسخ اين سؤالت را بگ حونه مثبححت جححواب گفححت‪،‬او ضححرورت نححدارد كححه‬
‫مافوق توانايي حس وعقل خويش بححه درك ذات خداونححد)جححل جللححه( خححود را مشححغول‬
‫سازد‪،‬زيرااو نميتواند ذات خداوند)جححل جللححه( را درك كند ‪،‬ومكلفيت ومسححؤوليت هححم‬
‫ندارد كه در درك آنچه توانايي ندارد خود را مشغول سازد ‪.‬‬

‫شروط توحـيد‬
‫دانشمندان عقيده اسلمی برای توحيد هفت شرط بيان داشته اند‬
‫که عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ -1‬علم به توحيد ‪ :‬انسان مومن مرد باشد ويححازن بايححد بححه توحيححد‪،‬علححم‬
‫داشته وآنححرا بصححورت کامححل بدانححد ومطححابق ارشححادات الهححی بححه توحيححد ربححوبيت ‪،‬‬
‫الوهيت واسماء وصفات خداوند )جل جلله) ايمان داشته باشد ‪ ،‬وبداند که خداوند يکی‬
‫است ‪ ،‬شريک ندارد ‪ ،‬اوفقط شايسححته عبححادت اسححت ‪ ،‬وصححفات او تعححالی صححفات‬
‫کامل بوده ‪ ،‬با صفات مخلوقات فرق دارد ‪ ،‬هيچ چيزی با خداوند مشابهت ندارد ‪.‬‬

‫‪109‬‬

‫‪ -2‬قبوليت توحيد ‪ :‬شرط دوم توحيد قبوليت توحيد است ‪ ،‬کححه انسححان‬
‫مومن بايد ‪ ،‬خداوند يکتححا)جححل جللححه) را قبححول نمححوده ‪ ،‬درزبحان بحا کلمححه توحيححد اقححرار‬
‫نموده ‪ ،‬درقلب ‪ ،‬فکر وانديشه خود به آن ايمان داشته ‪ ،‬و برای ارتباط داشححتن بححا‬
‫خداوند يکتا)جل جلله) به انجام اعمال خير مبادرت ورزد ‪.‬‬
‫‪-3‬انقياد به توحيد ‪ :‬فرد مومن بحه توحيحد الهحی تسححليم ومنقححاد بحوده ‪،‬‬
‫هيچگاه فکروعقيده ای که مخالف توحيد باشد ‪ ،‬بزبححان نيححاورد ‪ ،‬ودر انديشححه خححود‬
‫جاندهد ‪ ،‬و ازعملی که مخالف توحيد باشد اجتناب ورزد ‪.‬‬
‫‪ -4‬صدق درتوحيــد ‪ :‬فححرد مححومن در توحيححد خداونححد صححادق ميباشححد ‪،‬‬
‫وصادقانه به مقتضيات توحيد عمل مينمايد ‪.‬‬
‫‪-5‬يقين به توحيد ‪ :‬مرد ويا زن مومن به توحيد يقين کامل داشححته ‪ ،‬از‬
‫انحرافات فکری وعقايدی که به عقيده انسان ضرر ميرساند دوری ميکند ‪.‬‬
‫‪ -6‬اخلص درتوحيد ‪ :‬زن ومرد مومن در توحيد خداوند کامل مخلص بوده‬
‫‪ ،‬اين عقيده خويش را بخاطر رضايت خداوند متعال با قلب وجان ميپذيرد ‪.‬‬
‫‪ -7‬محبت با توحيد ‪ :‬مومنان موحد زن باشححند يححا مححرد ‪ ،‬دخترباشححند يححا‬
‫پسر ‪ ،‬با ذات خداوند متعال ) جل جلله ( محبت زياد داشته ‪ ،‬و بححه اسححاس ايححن محبححت‬
‫قوی با اللححه هيچکسححی را درمقححام محبححت نسححبت بححه پروردگححار برتريححت نميدهنححد‬
‫) والذين آمنوا اشد حبا لله ( کسانيکه مومن هستند محبت بسيار با الله دارند ‪.‬‬
‫‪ -8‬استقامت درتوحيد ‪ :‬شرط توحيد است که يک مرد يا زن مومن در‬
‫عقيده خححويش ثححابت قححدم بححوده ‪ ،‬تحححت تححاثير تبليغححات بيححدينان نرفتححه و درهنگححام‬
‫ضرورت خود را مانند نخستين شهيد اسلم ‪ ،‬بححی بححی سححميه ) رضححی اللححه عنهححا (‬
‫قربانی توحيد نمايد ‪.‬‬

‫‪------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬دليل امام اعظم ابی حنيفه درتوحيد ‪ ،‬ص ‪51 :‬‬

‫شناخت خداوند‬

‫) جل جلله (‬

‫وارتباط داشتن باوی‬

‫بعد ازينکه درمورد شناخت خداوند متعال )جحححل جللحححه( ‪ ،‬توحيد خداوند وصححفات وی‬
‫معلومات حاصل نموديم اکنون لزم است که نقطه اساسی را که بححرای هرمححومن‬
‫دانستن آن ضروری است‪،‬مورد مطالعه قححرار دهيححم ‪ ،‬ايححن نقطححه مهححم واساسححی‬
‫داشتن ارتباط با پروردگار)جل جلله( ميباشد ‪.‬‬
‫بسا اوقات چنين اتفاق ميافتد که ما کسححی را ميشناسححيم وتمححامی صححفات وی‬
‫برای ما معلوم است ‪ ،‬ولی با وی ارتباطی نداريم ‪ ،‬وهرگاه مشکلی داشته باشححيم‬
‫آن شخص مشکل ما را به آسانی مرفوع نميسازد ‪ ،‬زيرا ما با او ارتباطی نداريم ‪،‬‬
‫‪110‬‬

‫بسياری ازروساء ووزراء را ميشناسيم ولحی بحا ايشحان ارتبحاطی نحداريم‪،‬روی ايحن‬
‫اصل داشتن ارتباط شرط اساسی وحياتی برای انسان ميباشححد‪،‬هرگححاه ميخححواهيم‬
‫دربخش هحای فرهنگحی کارنمحاييم ارتبحاط مانرابافرهنگيحان قحايم مينمحاييم‪،‬هرگحاه‬
‫ميخواهيم شاعرونويسنده شويم ارتباط خويش را با شاعران ونويسنده گان قححايم‬
‫مينماييم ‪ ،‬وقتی ميخحواهيم هنحری را بيحاموزيم بحه نحزد هنرمنحدی رفتحه بحا ارتبحاط‬
‫باوی ‪،‬هنرش را ياد ميگيريم‪،‬وقتی ميخواهيم عالم ومتخصص شويم ارتباط خويش‬
‫را با علماء ومتخصصين قايم نموده تا به هدف خويش برسيم ‪.‬‬
‫اکنون مطابق اين قانون هرگاه ميخواهيم که انسان مومن حقيقی شححويم لزم‬
‫تا ارتباط خويش را با خداوند متعال)جححل جللححه( قايم نماييم ‪ .‬طبعا برای قححايم نمححودن‬
‫ارتباط با خداوند)جل جلله( وسايل زيادی وجود دارد ومهمححترين وسححيله داشححتن ايمححان‬
‫راسخ ‪ ،‬وعمل به تمامی احکام الهی ميباشد ‪ .‬اين طرز زنده گی سبب ميشود که‬
‫انسان مومن ارتباط خويش را با خداوند)جححل جللححه( قححايم نمايححد )هرگححاه بخححواهيم بححا‬
‫خداوند صحبت نماييم ‪ ،‬نماز بخوانيم زيرا نماز سخن گفتن بححا پروردگححار ميباشححد ‪،‬‬
‫وهرگاه بخواهيم که خداوند با ما صحبت نمايد لزم است قرأن عظيم الشان را بححا‬
‫معنا ومفعوم آن مطالعه نماييم‪ ،‬زيرا قححرآن کلم خداونححد اسححت و تمححامی سححخنان‬
‫پروردگار درقرآن عظيم الشان ذکراست ( ‪.‬‬
‫انسان بی نماز ارتباطی با خداوند ندارد ويا به عباره ديگر او با خدا گپ نميزند‬
‫‪ ،‬وکسی که قرآن نميخواند ‪ ،‬درحقيقت نميخواهد سخنان خدا را بشنود ‪ ،‬وکسححيکه‬
‫معانی کلم خدا را نميداند نميخواهحد کحه سحخنان وگفتحه پروردگحار را بدانحد‪ .‬زيحرا‬
‫هرگا ه اين انسان روزانه ده دقيقه وقت خود را صرف مطالعه ترجمه قرآن نمايد‬
‫بعد از سه چهار ماه اکثريت قرآن را با معنايش ميداند ‪.‬‬
‫هرکسی را که دوست داريم باوی ارتباط ما قايم است ‪ ،‬به خانه اش ميرويم ‪،‬‬
‫درمجالسش اشتراک ميکنيم‪،‬دربرنامه های ما فراموش ما نميشود‪،‬وبرای رضححايت‬
‫وی هميشححه کححاری ميکنيححم تححا اورا خشححنود سححازيم ‪ .‬ذرقححرآن عطيححم الشححان کححه‬
‫) والذين آمنوا اشد حبا لله ( کسانيکه ايمان دارند محبت بسيار قوی با الله)جحل جللحه(‬
‫دارند ‪.‬‬
‫اين محبت ودوستی با خداوند)جححل جللححه( زمانی ثابت ميگردد کححه بححا خححدا )جححل جللححه(‬
‫ارتباط داشته باشيم ‪ ،‬بححه خححانه اش برويححم‪،‬درمجححالس مححااورا بيححاد داشححته باشححيم‬
‫وبرای رضايت وی سعی وتلش نماييم‪ .‬اگرچنين نباشد ارتباط ما با خالق ما قطححع‬
‫شده ‪ ،‬ودعوای دوستی ما هم غلط ودروغ خواهد بود ‪.‬‬

‫‪111‬‬

‫وسيله قراردادن مطابق طريقه پيامبر‬

‫) صلي الله عليه‬

‫وسلم (‬

‫هرگاه آيات قرآني واحححاديث را دريححن زمينححه مححورد بحححث وتحقيححق قراردهيححم ‪،‬‬
‫واعمال صحابه كرام ودانشمندان اسلمي را درين زمينه پژوهش نماييم‪،‬به بسححيار‬
‫ساده گي مفهوم وسيله را پي خححواهيم بححرد ‪ .‬زيححرا بهححترين وسححيله بححراي رضححايت‬
‫پروردگار متعال عمل به آنچه امرنموده است ميباشد ‪ .‬خداوند متعال)جحححل جللحححه(رابححه‬
‫يگانگي پرستش نمودن‪،‬احکام الهححی رادرسححاحات مححالي ‪،‬بححدني‪،‬فکححري‪،‬اجتمححاعي‪،‬‬
‫اقتصادي وسياسي به گونهء درست تطبيق نمودن‪ ،‬وسايلي اند براي کسب رضاي‬
‫پروردگار ‪.‬‬
‫َ‬
‫ه َواب ْت َغُححوا‬
‫مُنوا ات ّ ُ‬
‫قرآن عظيم الشان درين مورد ميفرمايد ‪َ) :‬ياأي َّها ال ّ ِ‬
‫قوا الل ّح َ‬
‫نآ َ‬
‫ذي َ‬
‫ن( اى كسححانى كححه ايمححان آورده ايححد‪:‬‬
‫م تُ ْ‬
‫سيل َ َ‬
‫إ ِل َي ْهِ ال ْوَ ِ‬
‫حو َ‬
‫فل ِ ُ‬
‫جاهِ ُ‬
‫ة وَ َ‬
‫دوا ِفي َ‬
‫سِبيل ِهِ ل َعَل ّك ُ ْ‬
‫تقوا و پرهيزگارى پيشه كنيد‪ .‬وسيله اى براى تقرب به خدا انتخاب نماييد‪ ،‬ودر راه‬
‫خدا جهاد نماييد‪،‬شايد درمسير رستگارى قرار گيريد‪ .‬المائدة ‪35 /‬‬
‫علمه ابن كثيردرتفسيرآيت شريف ميفرمايد ‪ :‬حضرت عبدالله ابن عباس )رضحححي‬
‫الله عنهما( وسيله را به معناي تقرب به خداوند تفسيرنموده است ‪.‬‬
‫حضرت قتاده درتفسيراين آيححت ميفرمايححد‪ ):‬تقربححوا إليححه بطححاعته والعمححل بمححا‬
‫يرضححيه( بححه خداونححد متعححال ) جحححل جللحححه ( بححه طححاعت وعمححل بححه آنچححه او را راضححي‬
‫ميسازد‪،‬تقرب ونزديكي حاصل نماييد ‪.‬‬
‫صاحب تفسيرنمونه در ذيل تفسير اين آيت ميفرمايد‪ ) ) :‬موضوع مهمححى كححه در‬
‫اين آيه بايد مورد بحث قرار گيرد دستورى است كه درباره انتخححاب وسححيله درايححن‬
‫آيه به افراد با ايمان داده شده است ‪.‬‬
‫وسيله دراصل به معنى تقرب جستن و يحا چيحزى كحه بحاعث تقحرب بحه ديگحرى‬
‫ازروى علقححه و رغبححت ميشححود مححى باشححد‪ .‬بنححابراين وسححيله در آيححه فححوق معنححى‬
‫بسياروسيعى دارد و هححر كححارو هححر چيححزى را كححه بححاعث نزديححك شححدن بححه پيشححگاه‬
‫مقححدس پروردگححار ميشححود شححامل ميگححردد كححه مهمححترين آنهححا ايمححان بححه خححدا و‬
‫پيامبراكرم )صححلى الّلححه عليححه و آلححه و سححّلم ( و جهاد و عبادات همچون نماز و زكححات و روزه و‬
‫زيارت خانه خدا و همچنين صله رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاقهاى پنهانى و‬
‫آشكار و همچنين هر كار نيك و خير ميباشد‪ ((.‬تفسير نمونه در ذيل تفسير همين أيت شريف ‪.‬‬
‫امام ابن كثير ميفرمايد‪:‬وسيله همچنان يكي ازمقامات عالي جنت ميباشد‪ ،‬كححه‬
‫آن مقام حضرت محمد ) صلى الله عليه وسلم ( است ‪.‬‬
‫درصحيح بخاري ازحضرت جابربن عبدالله )رضي الله عنه( روايححت اسححت ‪ ،‬كححه‬
‫پيامبر) صحححلى اللحححه عليحححه وسحححلم( فرمود ‪ :‬هركه آذان را بشنود‪،‬وبگويد ‪ ):‬اللهم رب هذه‬
‫الدعوة التامة والصلة القائمة آت محمــدا الوســيلة والفضــيلة وابعثــه‬
‫مقاما محمودا الذي وعدته ( شفاعت روز قيححامت بحراي وي حلل ميگحردد بححه‬
‫اساس آيت شححريف فحوق واحححاديث وارشححادات علمحای اسحلم ‪،‬بحرای رسححيدن بحه‬
‫بارگاه الهی‪،‬وسايلی مختلفی وجود دارد ولی سوال مهم درينجا مطرح ميگردد که‬
‫بهترين وسيله برای جلب رضايت خداوند متعال ) جل جلله ( چی ميباشد ‪.‬‬
‫درجواب ميتوان گفت که وسايل درست ومشروع بسححيارزيادی وجححود دارد کححه‬
‫ميتوان آنرا وسيله برای رضايت خداوند متعحال اسحتعمال نمحود کحه مهمحترين ايحن‬
‫‪112‬‬

‫وسححايل ايمححان ‪ ،‬اعمححال نيححک وشايسححته ومصححرف نمححودن امححوال بححرای فقححراء‬
‫ومسکينان ‪ ،‬وغيره امورمشروع ميباشد ‪.‬‬
‫سوال ديگری چنين مطرح ميگردد که برای حل مشکلت مححا کححدام وسححايل را‬
‫ميتوان تقديم نمود ؟‬
‫جواب اين سوال نيز به ايمححان واعمححال نيححک تعلححق ميگيححرد کححه وسححايلی بححرای‬
‫رضايت خداوند ميباشند‪.‬‬
‫همچنان برای توسل به دربارالهی وسايل مشروع ذيل را ميتوان ياد آوری نمود ‪:‬‬
‫‪ -1‬توسل با نامهاي الله ‪ ،‬مثل ‪ :‬يا غفور ‪ ،‬يارحيم ‪ ،‬يا رحمن ‪ ،‬يا ذالجلل والكرام ‪ ،‬و‬
‫مثل دعاي مشكلت و غم كه از حضرت عبدالله ابن مسعود روايت شححده اسححت ‪:‬اللهححم‬
‫إنی عبدك‪،‬ابن عبدك ‪،‬ابن امتححك‪ ،‬ناصححيتي بيححدك مححاض فححي حكمححك‪ ،‬عححدل فححي فضححاؤك‬
‫‪،‬أسالك اللهم بكل اسم هو لك سميت به نفسك ‪ ،‬او انزلته في كتابك أو علمته احدا مححن‬
‫خلقك او استاثرت به في علم الغيب عندك أن تجعل القرآن ربيع قلبي‬
‫‪ -2‬توسل به الله به صفاتش مثل ) اللهم إن أسالك بأسمائك الحسنى و صفاتك العليا‬
‫(‬
‫‪ -3‬توسل به الله و ايمان را وسيله قرار دادن ‪ ،‬مثل ‪ :‬اللهم إنی آمنت بك و برسولك‬
‫فاغفر لي او فقني ( ) ربنا إننا سمعنا مناديححا ينححادي لليمححان أن آمنححوا بربكححم فآمنححا ربنححا‬
‫فاغفر للنا ( آل عمران ‪192/‬‬
‫‪ -4‬توسل بواسطه اعمال صالحه ‪ ،‬مثل سه شخصيكه در سفري ميفرفتند‪،‬مشكلي‬
‫برايشان بيدا شد به غاري بناه بردند و سنگ بزرگي از كوه لول خورد و درمقابل سوراخ‬
‫غار افتاد و غار را بند نمود حيران ماندند چي كنند ‪ ،‬بجز کمححک خدواونححد )جحححل جللحححه( راهححی‬
‫ديگری نبود ‪،‬هر كدام يك عمل نيك خويش را به الله )جححل جللححه ( بيححان نمححود‪،‬يكححي نيكححي بححا‬
‫والدين را پيش كرد‪ ،‬ديگرش عفت وپاكدامني خويش را بيان داشت‪،‬وآخری هححم وفححا در‬
‫امانت به خادمش ‪ ،‬سپس هر كدا م ميگفت ) اللهم إن كنت فعلت ذلك من أجلك فافرج‬
‫عنا ما نحن فيه( پروردگار هرگاه من اينکار را برای رضححايت تححو کححرده باشححم ‪ ،‬بححرای مححا‬
‫خلصی ازين مصيبت را نصيب نما ‪ ،‬آن سنك با دعاي هركدام كم كم دور ميشد‪،‬تا اينكه‬
‫خارج شدند‪،‬آنان عمل نيك خود را وسيله قرار دادند ‪.‬‬
‫‪ -5‬توسل به الله با ذكر حال خودش ‪ ،‬آن شخص حال بيچاره گي و ناتواني خود را بيان‬
‫داشته به الله رجوع نمايد ‪ ،‬مثل دعاي حضرت زكريا )عليه السلم( )رب إني و هن العظم‬
‫مني واشتعل الرأس شيبا و لم أكن بدعائك ربي شقيا ( مريم ‪4/‬‬
‫‪ -6‬توسل به دعاي يك شخص نيك ‪ ،‬مثل به نزد يك انسان با تقوا كه حيات داشته باشد‬
‫رفته و از او بخواهد برايش دعاي خير كند‪،‬صححابه )رضححي اللححه عنهححم ( از پيحامبر)صححلى اللححه عليححه وسححلم (‬
‫ميخواستند تا برايشان دعا نمايد ‪.‬‬

‫‪113‬‬

‫شرك يا مخلوق پرستي‬
‫شــرك درلغــت ‪ :‬شححرك درلغححت بححه معنححاي شححريك ونصححيب ميباشححد هرگححاه‬
‫بگوييم ‪ :‬كسي باخدا شرك نمود‪ ،‬مفهومش ميشود ‪ :‬براي اوشححريك سححاخت‪ ،‬بنححاء‬
‫او را )مشرك( يا )مشركي( گويند ‪ (1).‬درفرهنگ عميححد )شححرك( بححه معنححاي ‪ :‬كفححر‪،‬‬
‫اعتقاد به تعدد خدايان‪،‬شريك دانسححتن بححراي خححدا ونيححز بححه معنححاي نصححيب و بهححره‬
‫گرفته شده ‪ ،‬بيان شده است ‪(2).‬‬
‫عربها مححي گوينححد )رغبنححا فححي شححرككم ( درمشححاركت بححا شححما درنسححب علقححه‬
‫داريم ‪.‬‬
‫شـــــرك دراصـــــطلح ‪ :‬عبححححححارت ازشححححححريك نمححححححودن مخلححححححوقي‬
‫)مليکه‪،‬انسان‪،‬جنها‪،‬حيوانات ونباتات وغيره( در امححوريکه مخصححوص ذات اللححه )جححل‬
‫جللحححه( اسححت ميباشححد ‪ ،‬خححواه ايححن شححرک بححه اسححاس عبححادت باشححد ‪ ،‬ويححا مححداخله‬
‫درامورالهی ‪ ،‬وياهم درتقرب ونزديک ساختن ‪.‬‬
‫درسوره انعام )ل شريك له( يعني هيچ كسي درمالكيت‪،‬وذات وصححفات خداونححد‬
‫)جل جلله( باوي شريك نيست ‪.‬‬
‫شرح تعريف اصطلحي ‪:‬‬
‫‪ -1‬شريك نمودن مخلوق دراموريکه مخصوص ذات خداوند)جل جللححه( اسـت ‪:‬‬
‫اگرچه بسياري از مردمان به وجود خالق ايمان دارند ‪ ،‬ولي بححه اسححاس محبححت بححا‬
‫بعضي از انسانها يا حيوانات آنانرا نيز دراموريكه مخصوص خداونححد اسححت شححريك‬
‫ميسازند ‪ ،‬بگونه مثال ‪:‬‬
‫مشححرکان قريححش عقيححده داشححتند کححه بتهححا‪،‬مليکححه هححا‪،‬وپيححامبران ميتواننححد‬
‫درامورالهي تصححرف نماينححد‪،‬ميگفتنححد ‪ :‬جححن هححا غيححب ميداننححد ‪ ،‬وانسححانها ميتواننححد‬
‫درامورغيبي که مخصوص پروردگار)جل جلله( است ‪ ،‬دسترسي داشته باشند ‪.‬‬
‫‪ -2‬براي خداوند)جححل جللححه( شريک انســاني ‪ ،‬حيــواني و نبــاتي قــرار دادن‪ - :‬بعضي‬
‫مشرکان انسانها را براي خداوند)جححل جللححه( شريک ميسازند‪،‬مسيحيان مشححرک شححده‬
‫حضرت مسيح را پسرخدا ميدانند ‪.‬‬

‫‪114‬‬

‫ بعضححي مشححرکان مليکححه هححا را دخترهححاي خداونححد‬‫مشرکين قريش بدين عقيده بودند ‪.‬‬
‫ بعضي مشرکان بتها را نزديکان خداوند)جل جلله( ميدانند ‪ ،‬چنانچه بت پرسححتان ‪،‬‬‫اين عقيده را داشتند ‪.‬‬
‫ بعضحححي از مشحححرکان حيوانحححاتي ماننحححد گحححاو ‪ ،‬فيحححل‪،‬ماروشحححادي را عبحححادت‬‫ميکنند‪،‬وبعضي ازيححن مشححرکين درختححان را عبححادت ميکننححد ‪ ،‬و آنححانرا وسححيله شححفا‬
‫ميدانند ‪.‬‬
‫درقرآن کريم بيان شده است كه انسان تنها خدا را عبادت كنححد ‪ ،‬وتنهححا از خححدا‬
‫كمححك بخواهححد ‪ ) ،‬إيححاك نعبححد وإيححاك نسححتعين ( پروردگححارا خححاص تححرا عبححادت‬
‫ميكنيم‪،‬وخاص از تو كمك ميخواهيم ‪.‬‬
‫مشركان به غيرازخدا كسححي ديگححري را عبححادت ميكننححد ‪ .‬ويححا هححم غيرازخححدا از‬
‫مخلوقات كمك ميخواهند ‪.‬‬
‫ازبتها واشخاص زنده ومرده اول د طلب ميکنند وميگويند ‪:‬‬
‫اي بت براه من فرزند بده ‪.‬‬
‫)جححل جللححه(‬

‫‪-1‬‬

‫‪-2‬‬

‫ميداننححد ‪ ،‬چنححانچه‬

‫‪---------------------------------------------------‬‬‫محيط المحيط ‪ ،‬تاليف بطرسي البستاني ‪ ،‬بيروت ‪ :‬مكتبة لبنان ‪ ،1987 ،‬ص ‪463 :‬‬
‫فرهنگ عميد ‪. 2/1311‬‬

‫اوشخص براي من طفل بده ‪.‬‬
‫اوشخص ) بت ( به من كمك برسان وغيره ‪.‬‬
‫درحاليكه نه تنها انسانها ‪ ،‬حيوانات ونباتات نميتوانند براي کسححي نفححع وضححرري‬
‫برسانند‪ ،‬وکسي را صاحب اولد کنند‪،‬حتا پيامبران که بنده هاي مقرب بارگاه الهي‬
‫هستند نميتوانند براي کسي فرزند دهند ‪.‬‬
‫َ‬
‫خداوند متعال خطاب به پيامبر)صلي الله عليه وسلم( ميفرمايد )قُ ْ‬
‫ما أَنا ب َ َ‬
‫م‬
‫شحٌر ِ‬
‫مث ْل ُك ُح ْ‬
‫ل إ ِن ّ َ‬
‫يوحى إل َ َ‬
‫ن َ‬
‫مح ْ‬
‫حا وََل‬
‫جوا ل ِ َ‬
‫ه َوا ِ‬
‫صححال ِ ً‬
‫ن ي َْر ُ‬
‫كا َ‬
‫ُ َ‬
‫ل عَ َ‬
‫قححاَء َرب ّحهِ فَل ْي َعْ َ‬
‫حد ٌ فَ َ‬
‫م إ ِل َ ٌ‬
‫ما إ ِل َهُك ُ ْ‬
‫ي أن ّ َ‬
‫مًل َ‬
‫م ْ‬
‫ّ‬
‫ك ِبعِبادة ربه أ َ‬
‫ْ‬
‫يُ ْ‬
‫دا( بگومن فقط بشرى همچون شما هستم}يگانه امتيازم اين‬
‫ح‬
‫ر‬
‫ِ َ َ ِ َ ّ ِ َ ً‬
‫ش ِ‬
‫است كه برمن وحى مى شود{ هرکه علقمند ملقات پروردگارباشد‪،‬اعمححال نيححک‬
‫نموده‪،‬ودرعبادت خداوند کسي را شريک نسازد ‪ .‬الكهف ‪110/‬‬
‫شريک نمودن مخلوق درخالقيت ومالکيت خداوند)جل جلله(‪:‬مشرکانيکه مخلوقححات‬
‫را با خداوند )جححل جللححه( درخلقت ومالکيتش شريک ميسححازند ‪ ،‬مشححرکاني انححد کححه بححا‬
‫عقيححده توحيححد ربححوبيت مخححالفت دارنححد ‪ .‬كححه ايححن شححرك بححه چهحار شححکل حاصححل‬
‫ميگردد ‪:‬‬
‫‪ -1‬شــريک نمــودن مخلــوق در عبــادت خداونــد )جحححل جللحححه( ‪:‬مشححرکانيکه‬
‫مخلوقات را با خداوند)جححل جللححه( در عبادت شريک ميسححازند ‪ ،‬مشححرکاني انححد کححه بححا‬
‫عقيده توحيد الوهيت مخالفت دارند ‪.‬‬
‫‪ -2‬شريک نمودن مخلوق دراسماء وصفات خداوند )جل جللحححه( ‪ :‬مشرکاني‬
‫اند که با عقيده توحيد اسماء وصفات مخالفت دارند ‪.‬‬
‫‪ -3‬شــريک نمــودن مخلــوق درقريــب ســازي بــه خداونــد )جححححل جللححححه(‬
‫‪:‬مشرکانيکه بتها وساير مخلوقححات را وسححيله تقححرب ونزديکححی بححا خداونححد )جححل جللححه(‬

‫‪115‬‬

‫ميسازند ‪ ،‬مشرکاني اند که با عقيده توحيد مخححالفت دارنححد ) ودرزمححان اعححتراض‬
‫مومنان بر أنان ميگويند ) ليقربونا الی الله زلفی ( اينهححا مححا را بححه خداونححد نزديححک‬
‫ميسازد ‪.‬‬

‫تمامي پيامبران مردم را از شرك منع مينمودند‬
‫هرگاه تاريخ دعوت تمامي پياميران الهي را مورد مطالعه قرار دهيم ‪ ،‬خححواهيم‬
‫ديد که همهء آنان مردم را به عقيده توحيد دعوت نموده ‪ ،‬ازشرك منححع مينمودنححد‬
‫ن قَب ْل ِح َ‬
‫ي إ ِل َي ْ َ‬
‫ن‬
‫قرآن عظيم الشان در مورد ميگويد ‪) :‬وَل َ َ‬
‫قد ْ ُأو ِ‬
‫ن ِ‬
‫ك وَإ َِلى ال ّ ِ‬
‫ك ل َئ ِ ْ‬
‫مح ْ‬
‫ذي َ‬
‫ح َ‬
‫ك وَل َت َ ُ‬
‫مل ُ َ‬
‫أَ ْ‬
‫ن( براي تو وتمامي کسانيکه قبححل از‬
‫ن ال ْ َ‬
‫خا ِ‬
‫ن ِ‬
‫ت ل َي َ ْ‬
‫ن عَ َ‬
‫شَرك ْ َ‬
‫ري َ‬
‫م ْ‬
‫كون َ ّ‬
‫حب َط َ ّ‬
‫س ِ‬
‫تو بودند ‪ ،‬وحي شده است که هرگاه شرک نمودي تمامي اعمححالت باطححل شححده ‪،‬‬
‫وازجمله خساره کننده گان خواهي بود‪ .‬الزمر‪65/‬‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫شْر َ‬
‫شرِ ْ‬
‫)وَإ ِذ ْ َقا َ‬
‫ن ال ّ‬
‫ي َل ت ُ ْ‬
‫م(‬
‫ل لُ ْ‬
‫م عَ ِ‬
‫ك ِباللهِ إ ِ ّ‬
‫ما ُ‬
‫ظي ٌ‬
‫ك لظل ٌ‬
‫ن ِلب ْن ِهِ وَهُوَ ي َعِظ ُ ُ‬
‫ق َ‬
‫ه َياب ُن َ ّ‬
‫ياد کن وقتي را که لقمان به پسححرش وعححظ کنححان ميگفححت ‪ :‬پسححرکم! بححه خححدا‬
‫شرک مياور‪،‬زيرا شرک گناه بزرگي است ‪ .‬لقمان ‪13/‬‬
‫َ‬
‫شحرِ َ‬
‫ن نُ ْ‬
‫ن‬
‫حاقَ وَي َعْ ُ‬
‫مل ّ َ‬
‫ك ب ِححالل ّهِ ِ‬
‫ة آَباِئي إ ِب َْرا ِ‬
‫ت ِ‬
‫ن ل َن َححا أ ْ‬
‫مححا ك َححا َ‬
‫قو َ‬
‫س َ‬
‫م وَإ ِ ْ‬
‫ب َ‬
‫هي َ‬
‫)َوات ّب َعْ ُ‬
‫مح ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ض ِ ّ‬
‫يٍء ذ َل ِ َ‬
‫س َل ي َ ْ‬
‫َ‬
‫ن( مححن از‬
‫ك ِ‬
‫ش حك ُُرو َ‬
‫ن فَ ْ‬
‫س وَل َك ِ ّ‬
‫م ْ‬
‫ش ْ‬
‫ن أك ْث ََر الّنا ِ‬
‫ل اللهِ عَلي َْنا وَعَلى الّنا ِ‬
‫آئين پدرانم ابراهيم و اسحق و يعقوب پيروى كردم‪ ،‬براى ما شايسته نبححود چيححزى‬
‫را شريك خدا قرار دهيم‪ ،‬اين از فضل خدا بر ما و بر مردم است ولى اكثر مححردم‬
‫شكرگذارى نمىكنند‪ .‬يوسف‪38/‬‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫م وَقحا َ‬
‫ح َيحاب َِني‬
‫قحد ْ ك َ َ‬
‫)ل َ َ‬
‫ه ُ‬
‫م ِ‬
‫م ِ‬
‫فحَر اّلح ِ‬
‫سحي ُ‬
‫سحي ُ‬
‫ن َقحاُلوا إ ِ ّ‬
‫ل ال َ‬
‫مْرَيح َ‬
‫ن َ‬
‫هحوَ ال َ‬
‫ن اللح َ‬
‫ح اْبح ُ‬
‫ذي َ‬
‫شحرِ ْ‬
‫سَراِئي َ‬
‫ن يُ ْ‬
‫ة‬
‫ك ب ِححالل ّهِ فَ َ‬
‫جن ّح َ‬
‫ه عَل َي ْحهِ ال ْ َ‬
‫قحد ْ َ‬
‫ل اعْب ُ ُ‬
‫ححّر َ‬
‫إِ ْ‬
‫م الل ّح ُ‬
‫ه َ‬
‫م إ ِن ّ ُ‬
‫ه َرّبي وََرب ّك ُ ْ‬
‫دوا الل ّ َ‬
‫م ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫صاٍر( آنها كه گفتند خداوند همان مسيح بححن مريححم‬
‫ن ِ‬
‫ما ِللظال ِ ِ‬
‫مأَواهُ الّناُر وَ َ‬
‫وَ َ‬
‫ن أن َ‬
‫م ْ‬
‫مي َ‬
‫است بطور مسلم كافر شدند )با اينكه خود( مسيح گفت اى بنى اسرائيل خداونححد‬
‫يگانهاى را كه پروردگار من و شماست پرستش كنيد چه اينكححه هححر كححس شححريكى‬
‫براى خدا قرار دهد‪ ،‬خداوند بهشت را بر او حححرام كححرده اسححت و جايگححاه او دوزخ‬
‫است و ستمكاران يار و ياورى ندارند‪ .‬المائدة ‪72/‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ب ت ََعال َ‬
‫شحرِ َ‬
‫ل َياأ َهْ َ‬
‫)قُ ْ‬
‫ه وَل ن ُ ْ‬
‫ك‬
‫س‬
‫ل ال ْك َِتا‬
‫مة ٍ َ‬
‫م أل ن َعْب ُد َ إ ِل اللح َ‬
‫واٍء ب َي ْن ََنا وَب َي ْن َك ُ ْ‬
‫وا إ َِلى ك َل ِ َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫قول ُححوا ا ْ‬
‫ب ِهِ َ‬
‫دوا ب ِأن ّححا‬
‫وا فَ ُ‬
‫شي ًْئا وََل ي َت ّ ِ‬
‫ضا أْرَباب ًححا ِ‬
‫ش حه َ ُ‬
‫ن الل ّحهِ فَحإ ِ ْ‬
‫ن ُ‬
‫ضَنا ب َعْ ً‬
‫خذ َ ب َعْ ُ‬
‫ن ت َوَل ّح ْ‬
‫دو ِ‬
‫مح ْ‬
‫ن (بگو‪:‬اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كححه ميححان مححا و شححما يكسححان‬
‫مو َ‬
‫م ْ‬
‫سل ِ ُ‬
‫ُ‬
‫است‪ ،‬كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار نححدهيم‪ ،‬و بعضححى‬
‫از ما‪ ،‬بعض ديگحر را ‪ -‬غيحر از خححداى يگحانه ‪ -‬بحه خححدايى نپحذيرد‪ .‬هحر گحاه )از ايحن‬
‫دعوت‪ (،‬سرباز زنند‪ ،‬بگوييد‪ :‬گواه باشيد كه ما مسلمانيم!( آل عمران ‪64/‬‬
‫شر مث ْل ُك ُم يوحى إل َ َ‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫)قُ ْ‬
‫قحاَء‬
‫جحوا ل ِ َ‬
‫ه َوا ِ‬
‫ما أَنا ب َ َ ٌ ِ‬
‫ن ي َْر ُ‬
‫كحا َ‬
‫ْ ُ َ‬
‫ححد ٌ فَ َ‬
‫م إ ِل َ ٌ‬
‫ما إ ِل َهُك ُ ْ‬
‫ي أن ّ َ‬
‫ل إ ِن ّ َ‬
‫مح ْ‬
‫ِ ّ‬
‫َ‬
‫شرِ ْ‬
‫م ْ‬
‫حا وََل ي ُ ْ‬
‫دا( بگو من فقط بشححرى همچححون‬
‫ح ً‬
‫ك ب ِعَِباد َةِ َرب ّهِ أ َ‬
‫صال ِ ً‬
‫ل عَ َ‬
‫َرب ّهِ فَل ْي َعْ َ‬
‫مًل َ‬
‫شما هستم‪،‬يگانه امتيازم اين است كه بححر مححن وحححى مححى شححود هححر کححه علقمنححد‬
‫ملقات پروردگار باشد ‪ ،‬اعمال نيک نموده ‪ ،‬ودرعبادت خداونححد کسححي را شححريک‬
‫نسازد ‪ .‬الكهف ‪110/‬‬
‫به اساس اين آيات ‪ ،‬هرگحاه بحه تاريحخ زنحده گحي پيحروان پيحامبران قبلحي نظحر‬
‫اندازيم ميبينيم كه پيححامبران )عليهححم السححلم( امححت خححويش را هميشححه بححه توحيححد‬
‫دعوت مينمود ‪ ،‬ولي شيطان براي گمراهي آنان سه وسيله را اختيار نموده بود ‪:‬‬
‫‪116‬‬

‫وسيله اول ‪ :‬انكار صريح از پيامبران وعقيدهء توحيد‬
‫وسيله دوم ‪ :‬مشرك ساختن پيروان پيامبران‬
‫وسيله سوم ‪ :‬جنگ ها و كشتار انفرادي ودسته جمعي مسلمانان ‪.‬‬
‫وقتي پيامبران مردم را به وحدانيت پروردگار عالميان دعوت نمود ‪ ،‬بسياري از‬
‫مردم به دعوت پيامبران گوش داده وبا دليل عقلي ‪ ،‬معجزه هححا‪ ،‬شخصححيت هححاي‬
‫عالي پيامبران‪،‬دعححوت بححه سححوي پحاكي و دوري از جححرم وگنححاه‪،‬سححر تسححليم نهححاده‬
‫مسلمان شدند‪،‬شيطانان انسي وجني‪،‬پي بردند كه كافر ساختن آنها بشححكل كامححل‬
‫آن مشكل است‪،‬وحتحا بحا سحلح وقتححل آنححان نيحز نتوانسححتند ‪ ،‬عقيحده يکتحا پرسححتي‬
‫راازقلب آنان دورنمايند‪،‬بنححاء وسححايل ديگححري را بححراي گمراهححي مسححلمانان اختيححار‬
‫نمودند‪،‬تا با اين وسايل آنانرا باوجود ادعاي ايمان ويکتا پرستي‪،‬گمراه سححازند‪،‬ايححن‬
‫وسيله خطرناك شرك است ‪ ،‬كه هرگاه خلصهء تمامي گناهان را مطرح سازيم ‪،‬‬
‫ممكن است كه هرگناه انسان در روزآخرت بححه اسححاس رحمححت پروردگارعالميححان‬
‫بخشوده شود‪،‬ولي گناهيكه هيچ امكان بخشش را ندارد شرك است ‪ ،‬زيرا خداوند‬
‫متعال )جل جلله( شرك را ظلم بزرگي بيان داشته است )إن الشرك لظلم عظيححم( و‬
‫گناه شرك به هيچ صورت بخشوده نميشود ‪.‬‬
‫تاريخ شرك وانسان پرستي ‪ :‬شيطانان انسي وجني كوشش مينمايند كححه‬
‫توجه انسان ازخالق دور نموده‪،‬وبححه مخلححوق متححوجه سححازند‪،‬مخلححوق را بححه نظححراو‬
‫كمك رسان ‪ ،‬آفريننده ‪ ،‬مشکل کشا و واسطه بين خدا وسايرانسانها قرار دهنححد ‪،‬‬
‫ويا انسان را از درجححه بشححريت كشححيده ‪ ،‬او را صححفات الهححي دهنححد و بححدين شححکل‬
‫انسان از انسان ميترسد ‪ ،‬وبه انسان پناه ميبرد ‪ .‬ازو کمک ميخواهححد ‪ ،‬ومشححکلت‬
‫خود را به عوض خالق به مخلوق عرض ميکند ‪.‬‬
‫ويا انسانرا مهربانترازخدا معرفححي نمححوده ‪،‬اورا مشححكل كشححا قرارميدهححد ‪ ،‬تححا‬
‫دروقححت مشححكلت از اوكمححك بخواهنححد ‪ ،‬وبححدين شححكل بتهححاي انسححانی را مقححدس‬
‫شمارند ‪ ،‬انسان را به صفاتي ياد كنند كه مخصوص خداوند )جل جلله( است ‪.‬‬
‫براي درک مفهوم شرک بهتراست تاريخجه شرك ومشركان را مطالعه نمححاييم‬
‫وببينيم كه خلل در كجاست ‪.‬‬
‫آغاز شرك يا انسان پرستي‪:‬در جوامع ابتدايي ترس ازمرده گان‪،‬مححردم را‬
‫بححه شححرك كشححاند زيححرا آنححان مححرده گحانرا بححا طنححاب ميبسححتند وقبرهححارا را محكححم‬
‫ميكردند‪ ،‬تا بدينوسيله ازبازگشت مرده گان ‪،‬جلوگيري كننححد ‪ ،‬تححرس ازمححرده گ حان‬
‫آهسححته آهسححته بححه احححترام وسححرانجام بححه پرسححتش نياكححان مبححدل گرديححد‪،‬واكنححون‬
‫مظاهري ازين عقايد در جاپان ديده ميشود ‪ ،‬وبتان در بسياري موارد مجسححه هححاي‬
‫نياكان بوده است ‪(1) .‬‬
‫شرك درزمان موسي )عليه السلم( ‪ :‬خداوند متعال)جل جلله( حضرت موسى )عليححححه‬
‫السلم( را براي رهنمايي بني اسراييل فرستاد ‪ ،‬موسى )عليه السلم( براي دعوت آنان بحه‬
‫يکتا پرستي آغاز نمود ‪ ،‬اما وقتي بححه کححوه طححورغرض آوردن احکححام الهحي رفححت ‪،‬‬
‫سححامري پيروانححش را بححه شححرک سححوق داده ‪ ،‬ويححک گوسححاله را بححراي آنحان معبححود‬
‫معرفي نمود ‪ ،‬موسي )عليه السلم( براي نقل آنان به عقيده توحيد کوشش زياد نمححود‪،‬‬
‫ولي کسانيکه اکنون ادعاي پيروي ازموسي )عليححه السححلم( را دارند ‪ ،‬بححراي خداونححد )جححل‬
‫جلله( صفاتي را قايل ميگردند که آنان را ازعقيححده توحيححد خحارج ميکنححد ‪ .‬زيححرا آنحان‬

‫‪117‬‬

‫بعضي ازصفات انسححاني را بححه خححدا نسححبت ميدهنححد‪،‬وگححاهي هححم خححدا را درمقابححل‬
‫انسان ضعيف جلوه ميدهند‪.‬‬
‫ويا برخداونحد)جححل جللححه( تهمحت ميبندنحد کحه آنحانرا محردم مختحار‪،‬وسايرانسحانها را‬
‫درخدمت آنان مانند حيوانات قرار داده است ‪.‬‬
‫شرك در زمان عيسى )عليه السلم(‪:‬خداوند متعال )جحححل جللحححه( حضرت عيسى)عليحححه‬
‫السحححلم( را بححا معجححزات فرسححتاد‪،‬او مححردم را بححه وحححدانيت دعححوت مينمححود ‪،‬بعضححي‬
‫ازيهوديان متعصب خواستند تا عقيدهء توحيد را به شحرك تبحديل نماينحد ‪،‬زيحرا آنهحا‬
‫نميتوانستند كه ايمان به خداوند)جل جلله( وپيامبرش را ترك نمايند ‪.‬‬
‫يكي ازدشمنان خطرناك عقيده توحيدوپيروان حضرت مسيح)عليححه السحححلم(شححاوول‬
‫طرطوسي)پولس( ميباشد ‪،‬او كححه يهححودي متعصححب و يكححي ازفرمححان دهححان جنححگ‬
‫سالر يهودي بود وهزاران پيرو موحد و يکتا پرست حضرت مسيح )عليحححه السحححلم( را بححه‬
‫قتل رسانده بود ‪،‬بعد ازينکه از جنگ مسلحانه با پيروان حضرت مسيح ناکام شد ‪،‬‬
‫بدين نتيجه رسيد كه خشونت مسلحانه نميتواند اورا بححه هححدف برسححاند وخواسححت‬
‫دين توحيد حضرت عيسى وحواريين اش را‪،‬از داخل ضربه زند ويا به عباره ديگححر‪،‬‬
‫جنگ فكري را آغازنمايد وبراي رسيدن بححه ايححن هححدف كتححب عقايححد و فلسححفه هنححد‬
‫‪،‬اغريق ‪ ،‬يونان وغيره را مطالعه نمححود ‪ ،‬او درخلل ايححن كتححب دريححافت كححه درهنححد‬
‫قديم ‪ ،‬مردم به عبادت سه خدا معتاد بوده اند وفلسفه قديم نيز درشناخت خالق‬
‫نظرياتي داشته اند كه همه در نيمه راه با قيمانده اند ‪ ،‬زيرا براي رسيدن به خالق‬
‫جهان عقل مرجع خوبي بوده و لي براي تصور ذات خداونححد متعححال )جححل جللححه( عقححل‬
‫عاجز بوده ‪ ،‬لزم است انسان به وحي الهي رو آورد ‪.‬‬
‫ولي برعكس براي فساد عقايد دشمنان توحيد خواستند تا شكوكي را در توحيد‬
‫ايجححاد نمايححد ووحححي الهححي را مخححدوش نمححوده وپيححامبران را از مقححام بشححريت بححه‬
‫الوهيت رساند ‪،‬وبنام دوست ‪ ،‬تيشه به ريشه دين زند ‪ ،‬پولس يهودی با اسححتفاده‬
‫ازعقايد قحديمی هنحدوها ‪،‬عقيحده شحرک سحه خحدايی را نقحل نمحوده ‪ ،‬وآنحرا بحرای‬
‫مردمان به لباس ديگری پيشحکش نمحود ‪ ،‬بححرای رسحيدن بححه ايححن هححدف ‪ ،‬بحالخره‬
‫روزي برخواسته و با لباسهاي فقيرانه درمقابل مردم ظهور نمود ‪ ،‬مردم كححه او را‬
‫ميشناختند ‪ ،‬او را در ميدان هاي جنگ و نبرد عليه مؤمنين ‪ ،‬با لباسهاي عسكري با‬
‫حشمت ودهشت ‪ ،‬وحالت اجتماعي نهححايت مسححتمند ديححده بودنححد‪،‬همححه بححه تعجححب‬
‫فرورفته ازاوعلت را پرسيدند ‪ :‬چگونه دريكشبانه روزحالت وي دگرگون شححده از‬
‫سلطنت به مسكنت رو آورده ؟ او طرح خصمانه خححويش را در لبححاس دوسححتان و‬
‫مظلومان چنين تبارز داده گفت ‪:‬‬
‫دوش به بياباني در شام در حركت بودم كه ناگهان ندايي ازآسمانها مرا توقححف‬
‫نمود وخطابم کرد كه اي پولس ! چرا بنده گان بيچاره ام را اذيت مينمايي و چححرا‬
‫عناد ودشمني ات را با اين مظلومان اعلن نموده اي ؟ و آنان را به خححاك و خححون‬
‫ميكشاني ؟ پرسيدم ‪ :‬حضرت تان كي و از بنده چي ميخواهيد ؟ گفت ‪:‬‬
‫من عيساي مسيح هستم كححه خححداي انسححانها و پسححر خححدا ميباشححم و اكنححون در‬
‫پهلوي پدرم نشسته ام و احوال بنده گان را مراقبت ميكنم ‪.‬‬
‫من با او تعهد نمودم كه منبعد بنده گححانش را ازيححت نميكنححم و خححودم نيححز تححوبه‬
‫نموده در زمره بنده گان او در آمدم ‪ .‬پولس ادعححا نمححود كحه حضححرت عيسححى))عليححه‬

‫‪118‬‬

‫السلم( پيامبر الهي نبوده بلكه پسر خداست ‪ ،‬وازينكه پسر خدا با من صحححبت نمححود‬
‫بناء خدا بجز پيامبران با كسي ديگري صحبت نميكند و من هم اكنون پيامبر هستم‬
‫‪(1) .‬‬
‫پححولس يهححودي بححدين طريقححه ادعححاي نبححوت نمححود ‪ ،‬و يححك سلسححله ازعقايححد را‬
‫درعقيده مسيحيت داخل نمود كه حضححرت عيسححى )عليححه السحححلم( از آن بيححزار بححوده و‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫به گونه مثال ميتوان بعضي از نصوص بايبل را نقل نمود ‪:‬‬
‫در انجيححل يوحنحا بحاب هفحدهم آمححده اسحت ‪) :‬خحدا پدرعيسحى اسححت و عيسحى‬
‫پسرگرامي خدا است(‬
‫در رسالهء اعمال رسولن باب نهم آيت ششم آمده ‪:‬‬
‫)نه بلكه خدا همان خود عيساست ‪ .‬شائول گفت ‪ :‬خداوندا توكيستي ؟ خداونححد‬
‫گفت من آن عيسا هستم (‬
‫انجيل متى فصل سوم آيت شححانزدهم آمححده اسححت ‪ ):‬امححا عيسححا چححون تعميححد‬
‫يافت فورا از آب برآمد و روح خدا را ديد كه مثل كبوتري نزول كرده و بروي مححي‬
‫آيد أنگاه ندايي از آسمان رسيد كه ‪ :‬اينست پسر گرامي من كه از او خشنودم (‬
‫در رساله روميان باب پانزدهم آيت هفتم آمده‪) :‬بنابرين يكدل و يكزبان خححدا و‬
‫پدر خداوند ما عيسا را تمجيد كنيد (‬
‫در رساله غلطيان باب چهارم آيت چهارم ذكراست ‪):‬لكن چون زمان به كمال‬
‫رسيد خدا پسر خود را فرستاد كه اززن زاييده شد (‬
‫بدين شكل پولس يهودي آنانرا به شرك كشانيد ‪ ،‬پيامبر خدا را ‪ ،‬بنام پسر خدا‬
‫قلمداد نمود ه او را شريك سلطنت الهي نمود و آهسته آهسححته نشححان صححليب را‬
‫چنان در بين آنان بخش نمود كه حال اكثريت آنان نام خداوند يكتا را بزبان نياورده‬
‫همه عيساي مسيح را ميپرسححتند ‪ ،‬كليسححا را از حححالت اولححي اش تغييححر داده و بححه‬
‫عوض عبادت خداوند يكتا ‪ ،‬به عبادت حضرت عيسححا مبححدل نمححوده ‪ ،‬مجسححمهء بححه‬
‫دارآويخته شده عيساي مسيح را بداخل كليسا نمودنححد ‪ ،‬وفححرق بيححن بححت پرسححتان‬
‫ومسيحيان صرف همينقدر است ‪ ،‬كه بححت پرسححتان بححت هححاي اشححخاص ديگححري را‬
‫ميپرستند ومسحيحيان مجسحمهء حضحرت عيسحى را كحه در كليسحا هحا جحاداده انحد‬
‫ميپرستند ‪.‬‬
‫‪-----------------------------------------------------------------------------------‬‬

‫‪ ) -1‬درراه در نزديکی دمشق ‪ ،‬ناگهان نوری خيره کننده از آسمان گرداگردچولس تابيد ‪ ،‬بصوری که برزمين‬
‫افتاد وصدايی شنيد که به او ميگفت ‪ :‬پولس ‪ ،‬پولس چرا اينقدر مرا رنج می دهی ؟ پولس پرسيد آقا شما کيستيد‬
‫؟ آن صدا جواب داد ‪ ،‬من عيسد هستم همان کسی که تو به او آزار ميرسانی ‪ ،‬اکنون برخيز به شهر بححرو ومنتظححر‬
‫دستورمن باش ‪ ...‬آنگاه به کنيسه های يهود رفت و به همه اعلم می کرد که عيسححد درحقيقححت فرزنححد خداسححت !‬
‫کسانی که سخنان اورا مي شنطدند مات ومبهوت مي ماندنححد و مححی گفتنححد مگححر اي همححان نيححت کححه در اورشححليم‬
‫پيروان عيسی را شکنجه ميداد ؟ ( انچيل عيسای مسيسح ‪ ،‬اعمال رسولن ترجمه به زبان فارسی ‪21 -1 / 9‬‬

‫شرك در بين عربها ‪:‬عربهححا ماننححد سححايربت پرسححتان مجسححمه هححاي زيححادي‬
‫هحَبل( ‪) ،‬لت( ‪) ،‬منحاة( ‪) ،‬نسحر( وغيححره‪،‬همچنححان‬
‫دراشكال مختلف داشتند‪ ،‬مانند ) ُ‬
‫بعضي ازعربها دراصل پيروان حضرت ابراهيم واسماعيل )عليهما السححححلم( بودند و قرآن‬
‫كريم درمورد ابراهيم ميفرمايد كححه وي يححك مسححلمان موحححد بححود‪ ،‬نححه يهححودي ونححه‬
‫ن َ‬
‫ما َ‬
‫ن‬
‫حِني ً‬
‫ن إ ِب َْرا ِ‬
‫مححا ك َححا َ‬
‫ن َ‬
‫كا َ‬
‫كا َ‬
‫م ْ‬
‫ما وَ َ‬
‫س حل ِ ً‬
‫فححا ُ‬
‫هي ُ‬
‫نصراني بود‪َ )،‬‬
‫م ي َُهودِّيا وََل ن َ ْ‬
‫صَران ِّيا وَل َك ِ ْ‬
‫‪119‬‬

‫م ْ‬
‫ن( ابراهيم يهودي ونصراني نبود ‪ ،‬بلكه يك انسان پاك مسححلمان بححود‪،‬‬
‫شرِ ِ‬
‫ِ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫كي َ‬
‫م ْ‬
‫وهمچنان ازمشركان نيز نبود ‪ .‬آل عمران ‪67/‬‬
‫عربها به گذشت زمان و با وساوس شححيطاني ديححن ابراهيححم )عليححه السححلم( را تححرك‬
‫نموده ‪ ،‬و با بهانه هاي مختلف كه اين انسانها را ما واسطه ميشوند ‪،‬آنان مقربححان‬
‫بارگاه الهي هستند وما روه سياه هستيم ‪ ،‬بايد اول به نزد آنها رفت و بدين شححكل‬
‫انسانها را غير مستقيم پرستش نمودنححد ‪,‬وصححفاتي را بححراي آنححان قايححل شححدند كححه‬
‫صفات پروردگار بود و بدين طريق مشرك شدند ‪،‬بتهححايي را در خححانه كعبححه جابجححا‬
‫نمودند ‪.‬‬
‫بتهاِيي را که عربها پرستش ميکردند‪،‬بعضي ازآنان از قوم نوح )عليححه السححلم( بححاقي‬
‫مانده بود در مورد بتهاي قوم نوح )عليححه السححلم( درسوره نوح آيتي اسححت کححه صححاحب‬
‫تفسير نمونه آنرا چنين شرح مينمايد ‪:‬‬
‫قوم نوح مخصوصا روى پنج بت تاءكيد كردند‪ ،‬و گفتنححد‪ :‬بتهححاى )ود( ‪)،‬سححواع( ‪،‬‬
‫)يغوث ( ‪) ،‬يعوق ( و )نسر( را هرگزرها نكنيد‪ ،‬و دست ازدامنشان برنداريححد! )و ل‬
‫تذرن ودا و ل سواعا و ل يغوث و يعوق و نسرا(‪.‬‬
‫از قرائن چنين استفاده مى شود كه اين پنج بت امتيححازات ويححژه اى داشححتند‪ ،‬و‬
‫مورد توجه خاص آن قوم گمراه بودند‪ ،‬به همين دليل رهبران فرصححت طلححب آنححان‬
‫نيز روى عبادت آنها تكيه مى كردند‪.‬‬
‫در اينكه اين پنج بت از كجا پيدا شدند؟ روايات گوناگونى وجود دارد‪:‬‬
‫‪ - 1‬بعضى گفته اند اينها نام پنج مرد صالح است كه قبل از نححوح مححى زيسححتند‪،‬‬
‫هنگامى كه از دنيا رفتند مجسمه هاى آنان را به عنححوان يادگححار بححه تحريححك ابليححس‬
‫ساختند و گرامى داشتند‪ ،‬و تدريجا به صورت بت پرستى در آمد‪.‬‬
‫‪ - 2‬بعضى گفته اند اينها نامهاى پنج فرزند آدم است كه هححر كححدام از دنيححا مححى‬
‫رفت مجسمه او را براى ياد بود مى ساختند‪ ،‬ولى مدتى بعد اين مسائل فراموش‬
‫شد و در عصر نوح موج پرستش آنها بال گرفت ‪.‬‬
‫‪ - 3‬بعضى ديگر معتقدند كه اينها نام بتهائى است كه در عصر خود نوح سححاخته‬
‫شد‪ ،‬و اين به خاطرآن بود كه نوح مردم را از طواف قبر آدم جلوگيرى مححى كححرد‪،‬‬
‫گروهححى بححه تحريححك ابليححس بجححاى آن مجسححمه هحائى سححاختند و بححه پرسححتش آنهححا‬
‫مشغول شدند‪.‬‬
‫اتفاقا اين بتهاى پنجگانه به عرب جاهلى منتقل شد‪ ،‬و هر قبيله اى يكى از ايححن‬
‫بتها را براى خود برگزيدند‪ ،‬البته بسيار بعيحد اسحت كحه خحود آن بتهحا منتقحل شحده‬
‫باشد‪ ،‬بلكه ظاهر اين است كه نام آنها منتقل شد و بتهائى به ايححن نامهححا سححاختند‪،‬‬
‫ولى بعضى از مفسران از ابن عبححاس نقححل كححرده انححد كححه ايححن بتهححاى پنجگححانه در‬
‫طوفان نوح دفن شححد و درعصححرجاهليت عححرب ‪ ،‬شححيطان آنهححا را بيححرون كشححيد و‬
‫مردم را به پرستش آن دعوت نمود‪.‬‬
‫رويهمرفته از اين پنج بت سه بححت )يغححوث و يعححوق و نسححر( در سححرزمين يمححن‬
‫قرار داشت كه با تسلط )ذو نواس ( بر يمن از ميان رفت و مردم آن سححامان بححه‬
‫آئين يهود گرويدند‪.‬‬

‫‪120‬‬

‫واقدى مورخ معروف محى گويححد‪) :‬بححت ود( بححه شححكل مححرد بححود و )سححواع ( بححه‬
‫صورت )زن ( و )يغوث ( به صورت )شير( و )يعوق( به صورت )اسپ( و)نسر( به‬
‫صورت )باز( )پرنده معروف (‪.‬‬
‫البته عرب جاهلى مخصوصا اهالى مكه بتهاى ديگرى نيححز داشححتند كححه از جملححه‬
‫بت )هبل ( بود كه بزرگترين بتهاى آنان محسوب مححى شححد و درداخححل خححانه كعبححه‬
‫قرار داشت ‪ ،‬و ‪ 18‬ذراع طول آن بود! و بت )اسححاف ( در مقابححل حجححر السححود و‬
‫بت )نائله( در مقابل ركن يمانى )گوشه جنوبى خانه كعبه ( و همچنين بت )لت( و‬
‫)عزى ( بود‪.‬‬
‫اين بت پرستان شخصيت انسانی خود را فراموش نمححوده ‪ ،‬بححه عححوض سححجده‬
‫نموده به درگاه اهلی ‪ ،‬عاليترين بخححش وجحود شححان ) پيشحانی ( خحود را درمقابححل‬
‫انسانها ‪ ،‬حيوانات ‪ ،‬پرنده گان وسنگهای جامد خم نموده ‪ ،‬به آنان سجده ميکردند‬
‫‪.‬‬
‫عائ ِ َ‬
‫ة )رضحححي اللحححه عنهحححا( ميفرمايد كه‬
‫عادت مشركان در حبشه ‪ :‬حضرت بي بي َ‬
‫ش َ‬
‫أ ُم حبيب َ ُ‬
‫ة در مورد كليسايي كه آنرا در حبشه ديححده بودنححد‪ ،‬در مححورد آن‬
‫م َ‬
‫ّ َ ِ َ‬
‫ة وَأ ّ‬
‫م َ‬
‫سل َ َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫كليسا و تصاويري كه در كليسا بود به پيامبر)َصلى اللُه عَلْيححِه َوَسححلَم ( قصه نمودند ‪ ،‬حضححرت‬
‫نبي كريم ) صلى الله عليه وسلم ( برايشان گفت ‪ :‬آنان كساني اند كه هرگححاه كححدام شححخص‬
‫نيك وصالح دربين شان وفات نمايد بححالي قححبرش سححجده گححاهي ميسححازند و درآن‬
‫تصاويري را رسامي ميكننححد ‪ ،‬ايححن مححردم بححدترين مخلوقححات اللححه )جححل جللححه( در روز‬
‫قيامت ميباشند ‪ .‬ايححن حححديث شححريف را صحححيح البخححاري در كتححاب الصححلة نقححل‬
‫نموده است ‪.‬‬
‫چگونه امت محمد ) صلى الله عليه وسلم ( ازشرك نجات يافتند‪:‬حضرت پيامبر)صحلي‬
‫الله عليحححه وسحححلم( باارشادات خويش راه شرک را دردين مقدس اسححلم بسححت ‪،‬او بححراي‬
‫امت خود ‪،‬عقيده توحيد ويکتا پرستي را بصورت واضح بيان داشت‪،‬وضمنا درمورد‬
‫خود نيز براي امت خويش دروس مهم عقيدتي داد که در مورد توصححيف وشححناخت‬
‫حضححرت پيححامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم( احححاديثي وارد شححده ‪ ،‬مهمححترين آن درعقيححده يححک‬
‫مسلمان مخلص حديث شريف است که امام بخاري)رحمحححه اللحححه(روايت نموده اسححت ‪:‬‬
‫ه يَ ُ‬
‫قــو ُ‬
‫ت‬
‫ل َ‬
‫ه َ‬
‫ع ُ‬
‫ن َ‬
‫َ‬
‫سـ ِ‬
‫عل َــى ال ْ ِ‬
‫مَر َر ِ‬
‫س ِ‬
‫م ْ‬
‫م َ‬
‫ع ُ‬
‫ر َ‬
‫س َ‬
‫ع ْ‬
‫عن ْـ ُ‬
‫ي الل ّ ُ‬
‫ع َ‬
‫ض َ‬
‫من ْب َـ ِ‬
‫عّبا ٍ‬
‫ن اب ْ ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫صلى اللُه َعليِْه َوَسلَم ي َقو ُ‬
‫م‬
‫ي‬
‫َ‬
‫ما أط ـَر ْ‬
‫صــاَرى اب ْـ َ‬
‫مْري َـ َ‬
‫ن َ‬
‫ل ل ت ُطُروِني ك َ‬
‫ت الن ّ َ‬
‫الن ّب ِ ّ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫ف ُ‬
‫عب ْدُهُ َ‬
‫َ‬
‫ه ( )‪ (1‬حضرت عبدالله بن عباس )رضي‬
‫قولوا َ‬
‫ما أَنا َ‬
‫عب ْدُ الل ِ‬
‫وَر ُ‬
‫سول ُ‬
‫فإ ِن ّ َ‬
‫ه َ‬
‫الله عنهما( روايت ميكند كه حضرت عمر)رضححي اللححه عنححه( فرمود كه پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم(‬
‫دربالي منبر ميگفت‪ :‬در مدح محن چنحانچه نصححراني هحا درمححدح عيسحى )عليححه السححلم(‬
‫مبالغه كردند او را پسرخدا گفتند وكافرشدند ‪،‬مبالغه نکنيد‪،‬درحق مححن بگوييححد كححه‬
‫اوبنده ورسول خدا است ‪.‬‬
‫فتح الباري در شرح اين حححديث شححريف ميفرمايححد ‪) :‬ل تطرونححي(إطححراء‪ :‬مححدح‬
‫باطل را گويند ‪ ،‬مثل كسي را توصيف نمودم و در توصيفش افراط نمودم ‪.‬‬
‫منظور از)كما أطرت النصارى ابن مريم( چنانچه نصراني هححا‪ ،‬حضححرت عيسححى‬
‫عليه السلم را از منزلت بنده گي خارج نموده او را به الوهيت كشانيدند ‪(.‬‬

‫‪121‬‬

‫درحقيقححت يححک انسححان را بححه صححفات خححالق توصححيف نمححودن وصححف باطححل‬
‫است‪،‬پيامبر)صلي الله عليه وسلم( براي امتيان خويش درس داد كه شححما درخوانححدن كلمححه‬
‫شهادت بايد چنين گواهي بدهيد كه محمد بنده خدا ورسولش ميباشد ‪.‬‬
‫بنده بودن وي به معناي مخلوق بودن و مكلف بحودن بحه عبحادت اسحت ‪ ،‬مقحام‬
‫پيامبري وي نميتواند اورا ازصف بنده گان خارج كند ‪،‬اونيز مكلف بود تا عبادت هححا‬
‫را انجام دهد ‪ ،‬او‬
‫‪---------------------------‬‬‫حديث شريف نمبر) ‪ (3189‬صحيح البخاري ‪)،‬كتاب احاديث النبياء( همچنان ابوالمنتهي ص ‪53 -52 :‬‬

‫فرزندي نداشت وتمامي پسحران وي در خوردسحالي وفحات نمودنحد‪ ،‬ايحن دليحل‬
‫ديگري برينست كه پيامبر )صلي الله عليه وسلم( نميتواند كسي را فرزند دهححد‪،‬زيحرا اگرايحن‬
‫توانايي را ميداشت براي خود پسران زيادي ‪ ،‬پيدا نموده‪ ،‬و زمانيكه مشركان مكه‬
‫خواستند او را به قتل برسانند‪،‬او با حضرت ابوبكر)رضي اللحححه عنحححه( فرارنمود ‪ ،‬وحضرت‬
‫على بن ابي طالب )رضي الله عنه( را درجاي خود خواباند ‪.‬‬
‫هرگاه پيامبر )صححلي اللححه عليححه وسححلم( ميتوانست براي خححود پسححري دهححد ‪ ،‬بححراي خححود‬
‫پسران بيشماري پيدا ميكرد ‪ ،‬ولي او اينكار را نكرد ‪ ،‬زيرا بنححده بححود ونميتوانسححت‬
‫چنين كححاري را بكنححد ‪ ،‬زيححرا پسححر دادن ‪ ،‬فرزنححد دادن ‪ ،‬زنححده كححردن ‪ ،‬وميرانححدن ‪،‬‬
‫صرف به حكم پروردگار)جل جلله( ميباشد ‪.‬‬
‫همچنان درحديث فوق حضرت پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم( بححراي امححت خححويش ادب‬
‫معامله با پيامبران ودوستان خححود را تعليححم ميدهححد ‪ ،‬كححه شححما ‪ ،‬درمححدح وثنححاگويي‬
‫پيامبران نبايد زياده روي كنيد ‪ ،‬مقام بنده گي و پيامبري بهترين مقامي براي اينان‬
‫است ‪.‬‬
‫صاحب تفسير ابن كثير ميگويد ‪ :‬خداوند)جل جلله( ‪ ،‬رسولش )صلي اللححه عليححه وسححلم(‬
‫را در مقام هاي مشرف به لقب بسيار شريفي )عبد( بيان داشته ميفرمايد ‪:‬‬
‫او را دروقت نزول قرآن‪،‬هنگام دعوت‪،‬و درهنگام معحراج بحه لفحظ عبحد )بنحده(‬
‫خطاب نموده است‪،‬واورا به عبادت نمودن در اوقححات دلتنگححي اش هنگححام تکححذيب‬
‫مخالفين امرنموده است ‪(1).‬‬
‫علمــه قرطــبي درتفســير جــامع الحکــام ميفرمايــد‪ :‬دانشححمندان‬
‫ميگويند‪:‬هرگاه براي حضرت نبي کريم )صلى الله عليه وسلم( نامي مشرف تححر نسححبت بححه‬
‫عبد )بنده( ميبود ‪ ،‬آنحضرت )صلي الله عليحححه وسحححلم ( را درين حالت بزرگي به همححان لقححب‬
‫نام گذاري مينمود ‪.‬‬
‫نصراني ها گمان نمودند كه محبت زياديكه با حضرت عيسححى ) عليححه السححلم ( دارنححد‬
‫‪،‬او را توصيف زياد مينمايند‪،‬ودرتوصيف ومدح وي افراط نموده بالخره الفاظي را‬
‫برايش استعمال كردند كححه او را از مقححام مخلححوقيت كشححيده‪،‬صححفات خداونححدي را‬
‫برايش دادند‪،‬اگرچه اين زيححاده روي دراصححل يححك نححوع دسيسححهء يكححي از دشححمنان‬
‫حضرت مسححيح كححه بنححام شححاول )پحولس( يهححودي بححود پلن شححده بححود‪،‬ولححي بعححدها‬
‫بصورت عام ميان نصراني ها بخش گرديد‪،‬وآنحان‪،‬پيحامبرالهي را‪،‬ازصحفات انسحاني‬
‫بيححرون آورده‪،‬برايححش صححفات خداونححدي را دادنححد‪،‬وبححه اسححاس ايححن محبححت ومححدح‬
‫افراطي خود رامشرك ساختند ‪ ،‬زيرا توصيف زياد يك انسان كه ازمرحله انسححاني‬
‫خححارج گحردد‪،‬و صححفات خداونححدي بححوي داده شححود‪،‬در حقيقححت تجاوزاسححت بححه ذات‬
‫خداوند‪،‬كه اين تجاوز شرك ناميده ميشود‪.‬‬
‫‪122‬‬

‫علوه برين حضرت پيامبر)صلي الله عليه وسلم( براي اينكه امتش را درس مهمي براي‬
‫معامله در حالت وفات شان بيان داشته است ‪:‬‬
‫حضرت عبدالله بن عتبه)رضي الله عنه( ميفرمايد كه حضرت بي بي عايشححه )رضحححي اللحححه‬
‫عنها( وحضرت عبدالله بن عباس)رضي الله عنهما( فرمودند كه پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( فرمود‬
‫‪:‬‬
‫لعنححت خححدا بححر يهححود ونصححاري بححاد‪،‬قبرهححاي پيححامبران خححود را مسححجد)سححجده‬
‫گاه(گرفتند ‪ ،‬پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم ( ازين كارامتش را حذرنمود ‪ (2) .‬ايححن حححديث‬
‫شريف بيان ميدارد که بالي قبر پيامبران مسححجدي بنححا نمححودن ‪ ،‬وقبرهححا را محححل‬
‫نماز خواني ساختن کارناجايزي ميباشد ‪ ،‬يهود ونصاري اين کار بد را مرتکب شدند‬
‫ومورد لعنت خداوند )جل جلله( واقع شدند ‪.‬‬
‫‪------------------------------------------------------------------‬‬‫‪" -1‬الحمد لله الذي أنزل على عبده الكتاب" ثنا مرخدايي راست که بر بنده اش کتاب )قرآن( را فرستاد "وأنححه لمححا قححام‬
‫عبدالله " زمانيکه بنده خدا برخواست "سبحان الذي أسرى بعبده ليل" پاکي است ذاتي را کححه بنححده اش را شححبهنگام ازمسححجد‬
‫الحرام به بيت المقدس برد ‪.‬‬
‫خبرِني ع ُبيد الل ّه بن ع َبد الل ّه بن ع ُتب َ َ‬
‫َ‬
‫ما ن ََز َ‬
‫عائ ِ َ‬
‫م‬
‫ن َ‬
‫ش َ‬
‫ِ ْ ُ ْ ِ‬
‫ةأ ّ‬
‫ِ ْ ِ َْ‬
‫َْ‬
‫ه ع َل َي ْحهِ وَ َ‬
‫ل ب َِر ُ‬
‫س حل ّ َ‬
‫صحّلى الل ّح ُ‬
‫س َقاَل ل َ ّ‬
‫ل الل ّحهِ َ‬
‫سو ِ‬
‫ة وَع َب ْد َ الل ّهِ ب ْ َ‬
‫‪ -2‬أ ْ َ َ‬
‫ن ع َّبا ٍ‬
‫ل وَهُوَ ك َذ َل ِ َ‬
‫قا َ‬
‫خح ُ‬
‫م ب َِها ك َ َ‬
‫جهِهِ فَإ ِ َ‬
‫ذوا قُب ُححوَر‬
‫جهِهِ فَ َ‬
‫ش َ‬
‫صححاَرى ات ّ َ‬
‫ح َ‬
‫ك ل َعْن َ ُ‬
‫ص ً‬
‫خ ِ‬
‫طَ ِ‬
‫ن وَ ْ‬
‫ه ع ََلى وَ ْ‬
‫فقَ ي َط َْر ُ‬
‫ذا اغ ْت َ ّ‬
‫ة لَ ُ‬
‫ة الل ّهِ ع ََلى ال ْي َُهود ِ َوالن ّ َ‬
‫مي َ‬
‫فَها ع َ ْ‬
‫َ‬
‫صن َُعوا ( حديث )‪ (417‬بخاري شريف‬
‫جد َ ي ُ َ‬
‫م َ‬
‫حذ ُّر َ‬
‫سا ِ‬
‫م َ‬
‫أن ْب َِيائ ِهِ ْ‬
‫ما َ‬

‫حضرت ابي هريححرة )رضححي اللححه عنححه( ميفرمايححد كححه پيححامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( گفححت ‪:‬‬
‫پروردگارا قبرم را بت نگرداني‪،‬خداوند قومي را لعنت نموده كه قبرهاي پيامبران‬
‫خويش را سجده گاه ساختند‪(1).‬‬
‫حضرت عطاء ابن يسار ميفرمايد كه پيامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( فرمود ‪ :‬پروردگارا‬
‫قبرم را بتي نگرداني كه مردم آنرا عبادت كنند‪،‬غضب خداوند)جل جلله( بر قومي زياد‬
‫شد كه قبرهاي پيامبران شان را مسجد قرار دادند ‪(2).‬‬
‫پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( دعا ميکرد که خداوند )جحححل جللحححه( امتش را گمراه نسححازد کححه‬
‫قبر آنحضرت را مانند بتان عبادت کننححد ‪ ،‬از او اولد بخواهنححد ‪ ،‬بححه قححبرش سححجده‬
‫کنند ‪ ،‬زيرا يهودان با انجام چنين کار ها مورد لعنت خداوند ) جل جلله ( قرار گرفتند ‪.‬‬
‫خداوند)جل جلله( براي پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( فهماند كه تمامي پيامبران بشر بودند ‪،‬‬
‫وبحراي هحدايت بشحريت رهنمحايي هحاي الهحي را ازطريحق وححي بحراي شحان بيحان‬
‫ميدارند ‪َ ) :‬‬
‫ن إ ِّل ب َ َ‬
‫ن‬
‫ش ـٌر ِ‬
‫م إِ ْ‬
‫ن نَ ْ‬
‫قال َ ْ‬
‫مـ ّ‬
‫ول َك ِـ ّ‬
‫ح ُ‬
‫سل ُ ُ‬
‫م ُر ُ‬
‫ت لَ ُ‬
‫ه يَ ُ‬
‫ن الل ّـ َ‬
‫مث ْل ُك ُـ ْ‬
‫ه ْ‬
‫ه ْ‬
‫م َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫سل ْ َ‬
‫ما َ‬
‫ن يَ َ‬
‫ه‬
‫َ‬
‫ن ِ‬
‫ن الّلــ ِ‬
‫عَباِد ِ‬
‫شاءُ ِ‬
‫ن ل ََنا أ ْ‬
‫كا َ‬
‫م بِ ُ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ن ن َأت ِي َك ُ ْ‬
‫و َ‬
‫عَلى َ‬
‫ن إ ِّل ب ِإ ِذْ ِ‬
‫طا ٍ‬
‫ه َ‬
‫ه َ‬
‫م ْ‬
‫وك ّ ْ‬
‫ن( ابراهيححم ‪ 11 /‬پيامبران براي شححان گفحت كحه محا‬
‫و َ‬
‫ؤ ِ‬
‫عَلى الل ّ ِ‬
‫مُنو َ‬
‫ل ال ْ ُ‬
‫فل ْي َت َ َ‬
‫َ‬
‫مثل شما بشر هستيم ‪ ،‬ولي خداوند بالي بعضي از بنده گان خويش منت گذاشته‬
‫‪ ،‬ما نميتوانيم كه هيچ تسلطي بدون اجازه خداوند داشته باشيم ‪ ،‬ومؤمنان هميشه‬
‫به خداوند توكل ميكنند ‪.‬‬
‫درين آيت شححريف بححراي مؤمنححان حقيقححت شخصححيت تمححامي پيححامبران را بيححان‬
‫داشت كه ايشان همه پيروان خويش را در مورد شخصيت خويش مطلع نموده به‬
‫آنان ميگفتند كه ما بشر هستيم ‪ ،‬مثل شححما انسححان هسححتيم ‪ ،‬بنححده هححاي خداونححد‬
‫هستيم ‪ ،‬وتوانايي و قدرت ما به همان اندازه است كه خداونححد )جححل جللححه( بححراي مححا‬
‫اجازه داده است ‪.‬‬

‫‪123‬‬

‫خداوند متعال براي پيامبر ما حضرت محمد ) صحححلى اللحححه عليحححه وسحححلم ( نيز امر نمود كححه‬
‫براي صحابه كرام ) رضي الله عنهم ( و ساير پيروان خويش بفهمان كححه تححو يححك انسححان ‪،‬‬
‫َ‬
‫مخلوق ‪ ،‬وبشر هستي ) ُ‬
‫ما أ ََنا ب َ َ‬
‫ق ْ‬
‫ه‬
‫شٌر ِ‬
‫م ُيو َ‬
‫ما إ ِل َ ُ‬
‫م إ َِلــ ٌ‬
‫هك ُ ْ‬
‫ي أن ّ َ‬
‫مث ْل ُك ُ ْ‬
‫ل إ ِن ّ َ‬
‫حى إ ِل َ ّ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ْ‬
‫ن َ‬
‫ْ‬
‫ه َ‬
‫جوا ل ِ َ‬
‫حد ٌ َ‬
‫ول ي ُ ْ‬
‫م ْ‬
‫ة‬
‫ل َ‬
‫رك ب ِ ِ‬
‫وا ِ‬
‫عب َــادَ ِ‬
‫قاءَ َرب ّ ِ‬
‫كا َ‬
‫صال ِ ً‬
‫فلي َ ْ‬
‫ن ي َْر ُ‬
‫م ْ‬
‫ع َ‬
‫ع َ‬
‫ف َ‬
‫مل َ‬
‫حا َ‬
‫َ‬
‫شـ ِ‬
‫َ‬
‫دا( الكهف ‪110/‬‬
‫َرب ّ ِ‬
‫ح ً‬
‫هأ َ‬
‫بگواي پيامبر كه من مثل شما انسان ميباشم ‪ ،‬وبرايم از طححرف خداونححد وحححي‬
‫نازل ميگردد ‪ ،‬خداي شما خداي يگانه است ‪ ،‬وهركه ملقات پروردگححار خححويش را‬
‫آرزو دارد ‪ ،‬بايد كه اعمال نيك نموده و هيچ كسي را به خداوند شرك نسازد ‪.‬‬
‫آصحاب پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم ( نيححز بححا درك ايححن مفححاهيم عححالي خداشناسححي‪،‬و‬
‫پيامبرشناسي ‪ ،‬موقف ايماني خححويش را درك كردنححد ‪ ،‬وروايححات زيححادي ازصحححابه‬
‫كرام درين مورد بيان شده است ‪.‬‬
‫موقف حضرت ابي بکر )رضي الله عنه( درهنگام وفات پيامبر)صلي اللحه عليحه وسحلم (‪:‬‬
‫وقتي حضرت پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم ( ازيححن جهححان فححاني رحلححت نمححود ‪ ،‬بعضححي از‬
‫مسلمانان خيلي ها به تشويش شدند ‪ ،‬وگمان نميكردند كه پيامبر)صحححلي اللححه عليححه وسحححلم (‬
‫بميرد ‪ ،‬وحتا بعضي ها جرئت نميكردند كه خبروفات پيامبررا در ميححان مححردم بيححان‬
‫دارند ‪ ,‬ولي حضرت ابي بكرصديق )رضي الله عنه( با ايمان راسخ خويش درمقابل همححه‬
‫ايستاد وبه مردم گفت‪):‬من كان يعبد محمدا فإن محمدا قد مححات ومححن كححان يعبححد‬
‫الله فإن الله حي ل يموت( هرگاه كسي محمد )صلي الله عليحححه وسحححلم ( را عبادت ميكرد ‪،‬‬
‫محمد وفات نمود ‪ ،‬وهركسيكه الله متعال را عبادت ميكند ‪ ،‬خداوند ) جححل جللححه ( زنده‬
‫است وهيچگاهي نميميرد‪.‬‬
‫‪-------------------------‬‬‫َ‬
‫جع َ ْ‬
‫خ ُ‬
‫د(ححديث )‪(7054‬‬
‫ما ات ّ َ‬
‫ن أ َِبي ُ‬
‫ج َ‬
‫م َل ت َ ْ‬
‫م َ‬
‫ه عَل َي ْهِ َو َ‬
‫سحا ِ‬
‫م َ‬
‫ذوا ُقُبحوَر أن ْب َِيحائ ِِه ْ‬
‫و ً‬
‫ن الل ّ ُ‬
‫م الل ُّه ّ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ي َ‬
‫ه َق ْ‬
‫ري َوث ًَنا ل َعَ َ‬
‫ن الن ّب ِ ّ‬
‫هَري َْرةَ عَ ْ‬
‫‪ -1.‬عَ ْ‬
‫ل َقب ْ ِ‬
‫مسند احمد‬
‫َ‬
‫‪ -2‬حدث َِني عَن ماِلك عَن زيدِ ب َ‬
‫ن عَ َ‬
‫جع َ ْ‬
‫م َقا َ‬
‫سو َ‬
‫ري َوث َن ًححا ي ُعْب َحد ُ ا ْ‬
‫ش حت َد ّ‬
‫م َل ت َ ْ‬
‫سارٍ أ ّ‬
‫َ ّ‬
‫ه عَل َي ْهِ َو َ‬
‫ن َر ُ‬
‫ن يَ َ‬
‫نأ ْ‬
‫ل الل ُّه ّ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫سل َ َ‬
‫ْ َ‬
‫ل الل ّهِ َ‬
‫م عَ ْ‬
‫ل َقب ْح ِ‬
‫طاِء ب ْ ِ‬
‫ْ َ ْ َ ْ ِ‬
‫خ ُ‬
‫د(حديث )‪ (376‬موطأ مالك‬
‫وم ٍ ات ّ َ‬
‫ب الل ّ ِ‬
‫ج َ‬
‫ض ُ‬
‫غَ َ‬
‫م َ‬
‫سا ِ‬
‫م َ‬
‫ذوا ُقُبوَر أن ْب َِيائ ِِه ْ‬
‫ه عََلى َق ْ‬

‫س ُ‬
‫سو ٌ‬
‫ل أ َفَإ ِْين‬
‫ل قَد ْ َ‬
‫ت ِ‬
‫م َ‬
‫ن قَب ْل ِهِ الّر ُ‬
‫مد ٌ إ ِّل َر ُ‬
‫خل َ ْ‬
‫ح ّ‬
‫ما ُ‬
‫خداوند ) جل جلله ( ميفرمايد ‪):‬وَ َ‬
‫م ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ت أ َوْ قُت ِ َ‬
‫ه َ‬
‫ش حي ًْئا‬
‫ن ي َن ْ َ‬
‫م عََلى أ َعْ َ‬
‫ل ان ْ َ‬
‫ب عَلححى عَ ِ‬
‫ن يَ ُ‬
‫قل ِح ْ‬
‫ض حّر الل ح َ‬
‫م وَ َ‬
‫قاب ِك ُ ْ‬
‫قل َب ْت ُ ْ‬
‫ما َ‬
‫َ‬
‫قب َي ْحهِ فَل ح ْ‬
‫م ْ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ن( محمد )صلي الله عليه وسلم (فقط فرستاده خدا بود و پيححش از او‬
‫ري‬
‫ك‬
‫شا‬
‫ال‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫زي‬
‫ج‬
‫ي‬
‫س‬
‫ِ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫وَ َ‬
‫ُ‬
‫ِ َ‬
‫ِ‬
‫فرستادگان ديگرى نيز بودند‪ ،‬آيا اگر او بميرد و يا كشححته شححود شححما بححه عقححب بححر‬
‫مىگرديد؟ )و با مرگ او اسلم را رها كححرده بححه دوران كفروبححت پرسححتى بازگشححت‬
‫خواهيد كرد( و هركس به عقب بازگردد هرگز ضحررى بحه خححدا نمىزنحد و بححه زودى‬
‫خداوند شاكران )واستقامت كنندگان( را پاداش ‍ خواهد داد‪ .‬آل عمران ‪144/‬‬
‫اين آيت شريف خط فکري مسلمانان را درمححورد پيححامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم ( بيححان‬
‫داشت که او مانند ساير پيامبران فرستاده خححدا بححود‪،‬مححرگ او نبايححد مومنححان را‪ ،‬از‬
‫ايمان دورسازد‪،‬زيرا او مخلوق بود ‪ ،‬وهرمخلوقي ميميرد ‪.‬‬
‫درآيت شريف خطاب به حضرت محمد )صحححلی اللححه عليححه وسحححلم( ميفرمايححد ميفرمايححد ‪:‬‬
‫) انک ميت وانهم ميتون ( شما ميرنده هستيد وآنان نيزميرنده هسححتند الزمححز‪30/‬‬
‫بناء ازينکه پيامبر)صلی الله عليه وسلم( بشر ومخلوق است ‪ ،‬بناء او مثححل سححاير مخلوقححات‬
‫جححام مححرگ را نوشححيد ‪ ،‬زيححرا خداونححد متعححال ميفرمايححد کححه کححل نفححس ذائقححة‬

‫‪124‬‬

‫الموت(هرصاحب نفس طعم مرگ را ميچشد ‪ ،‬ودرآيت شريف ديگری بيان ميدارد‬
‫که )کل شیء هالک ال وجهححه( القصححص ‪ 88/‬هرچيححزی هلک شححونده اسححت ‪ ،‬بجححز ذات‬
‫پروردگار ‪.‬‬
‫خانه کعبه برای کسی نفع وضرری رسانيده نميتواند ‪ :‬کعبه مقدس ترين مکححان بححرای‬
‫مسححلمانان اسححت ‪ ،‬سححمبول توحيححد ‪ ،‬بيححت اللححه وقبلححه مسححلمانان ميباشححد ‪ ،‬ولححی‬
‫ساختمان کعبه را که حضرت ابراهيم وابراهيم بناء نموده اند ‪ ،‬ساختمان مححادی آن‬
‫ازخاک وگل عادی ميباشد ‪ ،‬وکعبه شريف با وجود اينکه خححانه خححدا گفتححه ميشححود ‪،‬‬
‫ولی حقيقتا خداوند متعال ) جل جلله ( از داشتن خانه پاک ومنححزه ميباشححد ‪ ،‬ايححن‬
‫لقب برای کعبه فقحط بحرای عظمحت واحححترام آن داده شححده اسححت ‪ ،‬زيححرا محححل‬
‫عبادت وطاعت وسمبول توحيد و يکپارگی امت اسلم ميباشد ‪ ،‬هيچکسی کعبه را‬
‫عبادت نميکند ‪ ،‬وکعبه برای کسی نفع وضرری رسانده نميتواند ‪.‬‬
‫يکتن ازدانشمندان اسلم درمورد کعبه شريفه چنيححن ابححراز نظرميکنححد ‪ )) :‬يححک‬
‫مساله بسيار اساسححی درزيححارت خححانهء خححدا ايححن اسححت کححه مححن احسححاس کححردم‬
‫وقاعدتا شما هم همگی احساس کرده ايد ما تمام عمرمان را به طرف ايححن خححانه‬
‫نمازخوانححده ايححم‪،‬تمححام لحظححات زنححده گححی مححان را بححه طححرف ايححن جهححت تقححديس‬
‫کرديم‪،‬تعظيم کرديم‪،‬تجليل کرديم‪،‬وبرای ما مسلمانها جهت قبله يعنی جهت کعبححه‬
‫ازجهات جغرافيايی يعنی شمال وجنوب ومشرق ومغححرب عححالم‪،‬پرمعناتروبححاارزش‬
‫تراست ‪،‬واصول کعبه مثل اينکه قلب عشق های ما‪،‬ايمانهای ما‪،‬عقايححد مححا وهمهححء‬
‫فرهنگ ما وهمهء تاريخ ما وهمهء روح ومعنويت وعاطفهء ما اسححت ‪ ...‬کعبححه يححک‬
‫آدرس است وتمام تقدس اوهم در همين آدرس بححودنش اسححت وهمهححء عظمتححش‬
‫هم به اين اسححت کححه ايححن آدرس را خداونححد تعيححن کححرده اسححت وهرجححای ديگرهححم‬
‫ميتوانسته تعيين بکند ‪ ...‬نه اين سنگ ها تقدس دارد وبا سنگهای ديگرکوه ها فرق‬
‫ميکنححد ونححه حتححا خححود حجرالسححود ذاتححا بححا سححنگ هححای آسححمانی ديگححر تغييروفححرق‬
‫دارد‪،‬ارزش اين خانه به خاطراين است که اين خححانه آدرسححی بححرای اينکححه انسححان‬
‫جايگححاه خححودش را درايححن زنححده گححی ودرروی زميححن ودر ايححن جهححان گححم نکنححد ‪...‬‬
‫ارزشش اين است که اين خانه به نححام توحيححد سححاخته شححده‪،‬خححود خححانه نححه ارزش‬
‫هنححری دارد‪،‬نححه ارزش اقتصححادی دارد نححه ارزش معمححاری دارد‪،‬نححه ارزش ذاتححی‬
‫دارد ‪...‬هيچ ‪ ...‬فقط يک ارزش اعتقححادی بححزرگ مححافوق بشححری وبشححری دارد وآن‬
‫اينکه به نام يک فکر ساخته شده ‪ :‬توحيد ‪ ،‬به دست يک انسححان سححاخته شححده واو‬
‫بنيان گذارتوحيد وهمدست او ‪ ،‬فرزند او بوده ‪ ،‬ذبيح توحيد ‪ ،‬قربانی توحيد ((‬
‫بناء بححه اسححاس عقيححده توحيححد ‪،‬کعبححه صححرف سححمبول توحيححد بححرای مسححلمانان‬
‫بححوده‪،‬آنححان درهنگححام نمححازخويش فقححط روی خححود را بطححرف يححک قبلححه نمححوده ‪،‬‬
‫ومتححححدانه بحححه عبحححادت پروردگحححار ميپردازنحححد ‪ ،‬آنحححان بحححه ذات پروردگارسحححجده‬
‫ميکنند‪،‬وشرط هم نيست که انسان درهنگام نماز‪،‬درمقابل کعبححه بايسححتد بلکححه بححه‬
‫هرجاييکه باشدودرهرکشوری نمازميخوانحد ‪ ،‬صحرف روی خحود را بحه همحان جهحت‬
‫نموده ‪ ،‬نمازخود را ادا نمايند ‪ ،‬اين يححک قبلححه داشححتن ‪،‬يکپححارچه گححی مسححلمانان را‬
‫نشان ميدهد ‪ ،‬وهمين سمبول توحيد آنرا را بححه حقيقححت يححک پححارچه سححاختن امححت‬
‫اسلم سوق ميدهد ‪ ،‬زمان رفتن به حج همه به اطراف اين خانه طواف نمايند ‪ ،‬تا‬
‫گردش مردمان مختلف با رنگهححای مختلححف دليلححی باشححد کححه ديححن مقححدس اسححلم‬

‫‪125‬‬

‫فرقهای نژادی ‪ ،‬قومی وطبقاتی را به برتريت تقوا تبديل نموده وهرکسی ميتوانححد‬
‫يک انسا ن موحد )يکتا پرست ( باشد ‪ ،‬البته بااين عقيده که کعبه وساختمان کعبه‬
‫هيچ نفع وضححرری بححرای کسححی رسححانيده نميتوانححد ‪ .‬هيححچ کسححی کعبححه را پرسححتش‬
‫نميکند ‪ ،‬هيچ کس به کعبه سجده نميکند ‪.‬‬
‫حجرالسود نفع وضرری رسانيده نميتواند ‪ :‬اگرچه حجرالسود يک سححنگ مقححدس بححه‬
‫نزد مسلمانان هسححت ‪ ،‬و هرکسححی اورا بححه اسححاس اينکححه سححنگی ازجنححت اسححت ‪،‬‬
‫وپيامبر)صلي الله عليه وسلم( اورا بوسيده است ‪ ،‬انرا ميبوسند ولی عقيده دارند کححه يححک‬
‫سنگ برای انسان هيچ نفع وضرری را آورده نميتواند ‪.‬‬
‫موقف حضرت عمر )رضي الله عنه( درهنگام بوسيدن حجرالسود ‪ :‬حضححرت‬
‫عابس )رضي الله عنه( ميفرمايد كه حضرت عمر)رضي الله عنه( به نزديك حجرالسححود آمححده ‪،‬‬
‫آنرا بوسيد ‪ ،‬وگفت‪:‬من ميدانم كه تويك سنگ هستي ‪ ،‬نه ضرري رسانده ميتححواني‬
‫ونحه هحم نفعحي ‪ ،‬وهرگحاه محن پيحامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( را نميديحدم كحه تحرا بوسحه‬
‫ميكرد‪،‬هرگز ترا بوسه نميكردم ‪(1) .‬‬
‫منظور حضرت عمر )رضححي اللححه عنححه( ايححن بححود كححه حجرالسححود ‪ ،‬بححراي كسححي نفححع‬
‫وضرري رسانده نميتواند ‪ ،‬ولو اينكه يك سنگ مقدسي اسحت كحه از بهشحت آمحده‬
‫است ‪ ،‬حتا همين سنگ بهشت هم نميتواند به كسي نفع وضرري برسححاند ‪ ،‬صححرف‬
‫ما مسلمانان مطابق ارشادات پيامبر) صحححلي اللحححه عليحححه وسحححلم( اين سنگ را مثل يك سححنت‬
‫ميبوسيم ‪،‬با داشتن ايمان به اينكه‪،‬او نفع وضرري براي انسان رسانيده نميتواند ‪.‬‬
‫نباتات برای کسی نفع وضرری رسانده نميتوانند ‪ :‬شيطان ميخواهد يک مححومن‬
‫يکتا پرست را به شکلی از اشکال ازعقيده اش دورسازد ‪ ،‬شححيطان سححعی ميکنححد‬
‫که درختان را برای انسان قدسيت دهد تا مردم درهنگام مشکل به عوض خداونححد‬
‫به حيوانات ونباتات رو آورند وخود را مشرک سازند ‪.‬‬
‫حضرت ابي واقد ليثي )رضي الله عنححه( ميفرمايد هنگاميكه پيامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( به‬
‫حنين رفت ‪ ،‬از درختي عبور نمود كه مربحوط مشحركان بحود ‪ ،‬وآنحرا )ذات أنحواط(‬
‫مي ناميدند ‪ ،‬وبرآن سلح هاي خويش را آويزان ميكردند ‪ ،‬بعضی ازاشخاص براي‬
‫پيامبر)صلي الله عليه وسلم( گفتند كه‪:‬اي رسول خدا براي ما نيز)ذات انححواط( تعييححن نمححا ‪،‬‬
‫پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( گفت ‪ :‬سبحان الله‪،‬اين سخن شححما مثححل همححان سححخن قححوم‬
‫موسى ) عليه السلم ( است كه برايش گفتند ‪ :‬براي ما بتهايي تعيين نما مثل بححت هححاي‬
‫مشركان ‪،‬قسم به خداست كه شما روش هاي مردمان پيشين را درپيش ميگيريححد‬
‫)‪(2‬‬
‫‪-------------------------------‬‬‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ضي الل ّه عَن ْ َ‬
‫َ‬
‫م أ َن ّ َ‬
‫قا َ‬
‫ت‬
‫ضّر َوَل ت َن ْ َ‬
‫ه فَ َ‬
‫ودِ َف َ‬
‫ن َ‬
‫ن َرِبيعَ َ‬
‫ف ُ‬
‫جٌر َل ت َ ُ‬
‫ح َ‬
‫ك َ‬
‫ح َ‬
‫جاَء إ َِلى ال ْ َ‬
‫ه َ‬
‫جرِ اْل ْ‬
‫وَل أن ّححي َرأي ْح ُ‬
‫ل إ ِّني أعْل َ ُ‬
‫قب ّل َ ُ‬
‫ه أن ّ ُ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫ن عُ َ‬
‫ع َول َ ْ‬
‫س َ‬
‫مَر َر ِ َ‬
‫ة عَ ْ‬
‫‪ -1‬عَ ْ‬
‫س بْ ِ‬
‫عاب ِ ِ‬
‫ما َقب ّل ْت ُ َ‬
‫قب ّل ُ َ‬
‫ك( ‪ 1494‬کتاب الحج ‪ ،‬صحيح البخاري‬
‫م( ي ُ َ‬
‫ه عَل َي ْهِ َو َ‬
‫ك َ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ي) َ‬
‫الن ّب ِ ّ‬
‫َ‬
‫‪ -2‬عَن أ َبي واِقدٍ الل ّيث ِ َ‬
‫قا ُ‬
‫سو َ‬
‫م ْ‬
‫مّر ب ِ َ‬
‫ن عَل َي َْهححا‬
‫ط ي ُعَل ّ ُ‬
‫ن يُ َ‬
‫ما َ‬
‫وا ٍ‬
‫ر ِ‬
‫جَر ٍ‬
‫ه عَل َي ْ ِ‬
‫ل الل ّ ِ‬
‫قححو َ‬
‫ش َ‬
‫ج إ َِلى ُ‬
‫خَر َ‬
‫يأ ّ‬
‫ه َو َ‬
‫ن َر ُ‬
‫ل ل ََها َذا ُ‬
‫ة ل ِل ْ ُ‬
‫ن َ‬
‫م لَ ّ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ْ ِ‬
‫ه َ‬
‫ت أن ْ َ‬
‫كي َ‬
‫ْ ّ‬
‫َ‬
‫ش ِ‬
‫حن َي ْ ٍ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ما َقا َ‬
‫قا َ‬
‫جع َ ْ‬
‫سو َ‬
‫ه َ‬
‫سححى‬
‫ط فَ َ‬
‫م َف َ‬
‫ه َ‬
‫ن الل ّ ِ‬
‫ه عَل َي ْ ِ‬
‫وا ٍ‬
‫وا ٍ‬
‫حا َ‬
‫سب ْ َ‬
‫ل الل ّهِ ا ْ‬
‫سل ِ َ‬
‫و ُ‬
‫مو َ‬
‫م ُ‬
‫ه َو َ‬
‫قاُلوا َيا َر ُ‬
‫أ ْ‬
‫م ُ‬
‫ذا ك َ َ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫م َذا ُ‬
‫ما ل َُه ْ‬
‫ط كَ َ‬
‫ل ل ََنا َذا َ‬
‫حت َُه ْ‬
‫ي َ‬
‫ل َقحح ْ‬
‫ل الن ّب ِ ّ‬
‫ت أن ْ َ‬
‫ت أن ْ َ‬
‫حيح وأ َ‬
‫ل أَ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ث‬
‫م‬
‫س‬
‫ا‬
‫ي‬
‫ث‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ال‬
‫د‬
‫ق‬
‫وا‬
‫بو‬
‫ص‬
‫ن‬
‫س‬
‫ح‬
‫ث‬
‫دي‬
‫ح‬
‫ذا‬
‫ه‬
‫سى‬
‫عي‬
‫بو‬
‫قا‬
‫م‬
‫ك‬
‫ل‬
‫ب‬
‫ق‬
‫ن‬
‫كا‬
‫ن‬
‫م‬
‫ة‬
‫ن‬
‫س‬
‫ن‬
‫ب‬
‫ك‬
‫ر‬
‫ت‬
‫ل‬
‫ه‬
‫د‬
‫ي‬
‫ب‬
‫سي‬
‫ْ‬
‫ف‬
‫ن‬
‫ذي‬
‫ل‬
‫وا‬
‫ة‬
‫ه‬
‫ل‬
‫آ‬
‫م‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ما‬
‫ك‬
‫ها‬
‫ل‬
‫إ‬
‫نا‬
‫ل‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ج‬
‫ا‬
‫حاِر ُ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ٌ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ٌ‬
‫ِ‬
‫ٍ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ه ال ْ َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ٌ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ ُ‬
‫ّ ْ ُ ُ‬
‫ْ‬
‫ِ‬
‫َ ٌ َ‬
‫ً‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ ْ‬
‫ْ‬
‫َ ُ ْ َ َ‬
‫بن عَوف ِوِفي ال ْباب عَ َ‬
‫ة( حديث )‪ (2106‬ترمذي شريف‬
‫هَري َْر َ‬
‫سِعيدٍ َوأ َِبي ُ‬
‫َ‬
‫ن أِبي َ‬
‫ْ‬
‫ْ ُ ْ ٍ َ‬

‫همچنان درختي كه درزير آن بيعة الرضوان صورت گرفته بود‪،‬بعضححي هححا رفتححه‬
‫ودرزير آن نماز ميخواندند‪ ،‬مسلمانان رفته و آن درخت را از بين بردند ‪.‬‬
‫طارق پسرعبدالرحمن ميگويد كه مححن ازمسححجدي گححذرنمودم كححه مححردم درآن‬
‫نمازميخواندند ‪ ،‬درموردش پرسيدم گفتند ‪ :‬ايححن مسححجد همححان درخححتي اسححت كححه‬
‫صحابه با پيامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( بيعت نمودند ‪ ،‬بححه نححزد سححعيد بححن مسححيب آمححدم‬

‫‪126‬‬

‫وبرايش اين قصه را بيان داشتم ‪ .‬حضرت سعيد بن مسيب گفت ‪ :‬پدرم از جملححه‬
‫كساني بود كه درزير همان درخت با پيامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( بيعت نمحوده بحود ‪ ،‬او‬
‫برايم گفت كه ما درسال بعدي زماني به آن منطقه آمديم آن درخت را فراموش‬
‫كرديم وآنرا پيدا كرده نتوانستيم ‪.‬‬
‫سپس حضرت سعيد بن مسححيب گفححت ‪ :‬اصحححاب پيححامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( آنححرا‬
‫ندانستند وشما دانستيد ‪ ،‬مثل اينكه شما نسبت به ايشان عالمتر هستيد ‪( 1) .‬‬
‫سخن حضرت سعيد بن مسيب كه يكي ازتابعين ودانشمندان معروف اسححلمي‬
‫اسححت ‪ ،‬بححدين معناسححت كححه آن درخححت صححرف يححك درخححت عححادي بححود وصحححابه‬
‫پيامبروسايرمسلمانان آن درخت را قدسيت نميدادند كه درجاي آن مسجد بسازند‬
‫‪ ،‬زيرا درخت يك مخلوق است كه هيج نفع وضرري براي كسي رسانيده نميتواند ‪.‬‬
‫حضرت سعيد آن جوانرا توبيخ کنان فهماند که اين قصه هاي خححود سححاخته را ‪،‬‬
‫فراموش نما ‪ ،‬زيرا شما نسبت به صحابه زياد نميدانيد ‪.‬‬
‫قدسيت دادن بححرای درختححان ماننححد بعضححی از بححت پرسححتان درعقيححده اسححلمی‬
‫ممنوع بوده ‪ ،‬ومسلمان يکتا پرست نبايححد خححود را مصححرف امححوری نمايححد کححه اورا‬
‫مشابه مشرکان نمايد ‪.‬‬

‫‪---------------------------------------‬‬‫ن َ‬
‫سو ُ‬
‫ن َقا َ‬
‫هذِهِ ال ّ‬
‫ه َ‬
‫صّلى‬
‫ت بِ َ‬
‫ل ان ْط َل َ ْ‬
‫حي ْ ُ‬
‫جد ُ َقاُلوا َ‬
‫ما َ‬
‫ل الل ّ ِ‬
‫ث َباي َ َ‬
‫جَرةُ َ‬
‫ش َ‬
‫صّلو َ‬
‫حا ّ‬
‫ت َ‬
‫طارق ب ْن عَب ْدِ الر ْ‬
‫ع َر ُ‬
‫م ْ‬
‫س ِ‬
‫ذا ال ْ َ‬
‫ت َ‬
‫ن ُقل ْ ُ‬
‫مَرْر ُ‬
‫جا َف َ‬
‫ق ُ‬
‫ح َ‬
‫ه َ‬
‫وم ٍ ي ُ َ‬
‫ق ْ‬
‫‪ -3‬عَ ْ‬
‫م ِ‬
‫سل ّم ب ِي ِعة ِالرضوا ّ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ه َ‬
‫سو َ‬
‫قا َ‬
‫م‬
‫ه فَ َ‬
‫ب فَأ َ ْ‬
‫ل الل ّح ِ‬
‫ه عَل َي ْ ِ‬
‫كا َ‬
‫سِعيد ٌ َ‬
‫ه عَل َي ْحهِ َو َ‬
‫ن َباي َعَ َر ُ‬
‫ل َ‬
‫م َ‬
‫ت َ‬
‫س حل ّ َ‬
‫ص حّلى الل ّح ُ‬
‫ن ِفي َ‬
‫حد ّث َِني أِبي أن ّ ُ‬
‫خب َْرت ُ ُ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫ن فَأت َي ْ ُ‬
‫الل ّ ُ‬
‫ه َ‬
‫سي ّ ِ‬
‫م ْ‬
‫سِعيد َ ب ْ َ‬
‫ه َو َ َ َ ْ َ َ ّ ْ َ ِ‬
‫ل سحِعيد إ َ‬
‫جَرةِ َقا َ‬
‫ت ال ّ‬
‫هحا‬
‫قحدِْر عَل َي َْهحا فَ َ‬
‫م نَ ْ‬
‫م ْ‬
‫ما َ‬
‫مو َ‬
‫سيَنا َ‬
‫ه عَل َْيح ِ‬
‫ل نَ ِ‬
‫جَنا ِ‬
‫م َ‬
‫حا َ‬
‫صح َ‬
‫ٌ ِ ّ‬
‫خَر ْ‬
‫ش َ‬
‫تَ ْ‬
‫ه َو َ‬
‫قحا َ َ‬
‫م ي َعْل َ ُ‬
‫م َلح ْ‬
‫سحل ّ َ‬
‫صحّلى الّلح ُ‬
‫ح ّ‬
‫ب ُ‬
‫ها َفل َ ْ‬
‫ن ال َْعام ِ ال ْ ُ‬
‫ل َفل َ ّ‬
‫ح َ‬
‫محدٍ َ‬
‫نأ ْ‬
‫قب ِ ِ‬
‫م ْ‬
‫ها أ َن ْت ُم َفأ َن ْت ُ َ‬
‫م( حديث ‪ 3845‬بخاري شريف‬
‫مو َ‬
‫م أعْل َ ُ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫مت ُ ُ‬
‫َوعَل ِ ْ‬
‫َ‬
‫طارقٌ عَن سِعيدِ بن ال ْمسيب عَ َ‬
‫َ‬
‫ه َ‬
‫قب ِح َ‬
‫ت ال ّ‬
‫ل‬
‫م ْ‬
‫وان َ َ‬
‫جَر ِ‬
‫ن ِ‬
‫ة فََر َ‬
‫شح َ‬
‫ن ب َححاي َعَ ت َ ْ‬
‫كا َ‬
‫ة َ‬
‫سى َ‬
‫) َ‬
‫جعْن َححا إ ِل َي ْهَححا ال ْعَححا َ‬
‫ْ َ‬
‫مو َ‬
‫م ال ْ ُ‬
‫حح َ‬
‫م ّ‬
‫ن أِبيهِ أن ّ ُ‬
‫حد ّث ََنا ُ‬
‫ُ َ ّ ِ‬
‫مح ْ‬
‫ْ‬
‫حد ّث ََنا أُبو عَ َ‬
‫حد ّث ََنا َ ِ‬
‫ْ ِ‬
‫ت عَل َي َْنا ( حديث ‪ 3846‬بخاري شريف‬
‫َفعَ ِ‬
‫مي َ ْ‬

‫نشانه های انسان جنتي‬
‫‪127‬‬

‫مسلمانان با خوانححدن حححديث شححريف )إنمححا العمححال بححالخواتيم ( چنيححن عقيححده‬
‫ميکنند که هرگاه انساني آخريحن سحخنش )لإلحه إل اللحه ( باشحد ‪ ،‬او جنحتي اسحت‬
‫وهرگاه اين كلمه را خوانده نتواند ‪ ،‬او از دنيا بي ايمحان ميحرود ‪ ،‬ايحن يحك حقيقحت‬
‫است ولي اين مطلب مهم است كه انسان بداند كححه كححدام اشححخاص ميتواننححد كححه‬
‫اين كلمه را درآخريححن لحظححات عمححر بزبححان بياورنححد آيححا خوانححدن کلمححه در آخريححن‬
‫لحظات عمر يک تصادف است که هرکسي شايد با اين تصادف روبرو گححردد ‪ ،‬ويححا‬
‫روش هاي روزانهء انسان نقشي درين لحظات خطرناک آخري عمر دارد ؟‬
‫حقيقتححا ايححن سححخن را بايححد دقيححق دانسححت كححه )إذا تكححرر الكلم علححى اللسححان‬
‫استقرفي القلب( هرگاه سخني درزبان زيححاد تكححرار گححردد ‪ ،‬آن سححخن بححالخره بححه‬
‫اسححاس تكححرار زيححاد بححه قلححب انتقححال نمححوده و درقلححب انسححان اسححتقرار حاصححل‬
‫مينمايد‪،‬هرگاه كسي همه روزه به ذكر خداوند ) جل جللحححه ( مشغول باشد ‪ ،‬با خشححوع‬
‫وتواضع زياد به دربار پروردگار) جل جلله ( نماز بخواند ‪ ،‬قرآن شريف را با معنا وتفكححر‬
‫بخوانحد ‪ ،‬كلمحه طيبحه را روزانحه چنحدين بحارتكرار نمايحد‪،‬هميشحه اللحه اكبربگويححد ‪،‬‬
‫اعضاي بدن خويش را از حرام خوري نگهداري نمايد ‪ ،‬وزبان خويش را به اموري‬
‫مشغول نمايد که درآن رضايت پروردگار نهفته است ‪ ،‬بالخره اين سخنان از زبان‬
‫وي به قلبش انتقال نموده‪،‬نورحقيقي ايمان‪،‬قلب او را فرا ميگيرد ‪ ،‬وهنگححام جححان‬
‫كندن‪،‬زبانش كه از فححرط تشححنگي خشححك ميگححردد ‪ ،‬وتححوان انسححان از بيححن رفتححه ‪،‬‬
‫نميتواند كه به آساني مطابق آرزوي خود عملي را انجام دهد ويا سححخنی را بزبححان‬
‫آورد‪ ،‬درين لحظهء خطرناک‪،‬همان سخني بزبانش ميايد كه درقلبش وجود دارد ‪.‬‬
‫بي بي عايشه )رضي اللححه عنهححا( ميفرمايد که پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم( را هنگام مرگش‬
‫ديدم که درنزدش ظرفي ازآب بود‪،‬دست مبارکش را به آب داخل مينمود وسححپس‬
‫روي مبارکش را به آن ترميکرد وميگفت ‪ :‬پروردگارا ! مرا در سکرات مرگ کمک‬
‫نما ‪(1) .‬‬
‫نبايد غافل بود که جان کندن بالي پيامبر)صحححلي اللحححه عليحححه وسحححلم( نيز چنين سخت بوده‬
‫است ‪ .‬وازفرط سختي دستش را به ظرف آب غوطه مينمود ‪ ،‬وروي مبححارکش را‬
‫تر مينمود‪،‬او که محبوب پروردگاربود ‪.‬‬
‫در مورد اينكححه انسححان جنححتي ودوزخححي در دينححا چگححونه علمححات دارنححد‪:‬بهححترين‬
‫جوابگوي آن اين حديث شريف است ‪:‬‬
‫ي َرِضحححَي الل ّحححُه عَن ْحححُه گفــت ‪:‬مــا درجنــازهء اشــتراك داشــتيم كــه‬
‫حضرت َ‬
‫عل ِ ّ‬
‫درمنطقه بقيع بود ‪ ،‬درين هنگام حضرت پيامبر)صحححلي اللحححه عليحححه وسحححلم( تشريف‬
‫آورده نشستند ومـاهمه دراطرافـش نشسـتيم ‪،‬آنحضـرت فرمـود‪:‬هـر‬
‫كسي ازشما جايگــاهش درجنــت ويــادوزخ‪،‬خوشــبختي وبــد بخــتي اش‬
‫نوشته شده است‪،‬شخصي پرسيد‪ :‬اي رسول خدا!آيا بــه آنچــه نوشــته‬
‫شده است اكتفا نكنيم ؟ واعمال خويش را ترك نكنيم ؟‬
‫پيامبر)صلي الله عليه وسلم( فرمود ‪ :‬انسانهاي نيك بخت بطــرف اعمــال نيــك‬
‫بختان ميروند‪ ،‬وانسان هــاي بــد بخــت بــه اعمــال بــد بختــان مشــغول‬
‫ميشوند ‪ ،‬سپس اين آيــت شــريف را تلوت نمــود ) َ َ‬
‫عطَــى‬
‫ن أَ ْ‬
‫مـ ْ‬
‫مــا َ‬
‫فأ ّ‬
‫وات ّ َ‬
‫سَنى( ازين حديث شريف معلوم ميشود‪،‬كه عاقبت انسححان‬
‫صدّقَ ِبال ْ ُ‬
‫ح ْ‬
‫و َ‬
‫قى َ‬
‫َ‬
‫به همان اعمال دنيوي تعلق دارد كه انجام ميدهد‪،‬مردمان نيك بخت‪،‬كارهححاي اهححل‬

‫‪128‬‬

‫سعادت را انجام داده‪،‬تقححوا ميكننححد‪،‬اعمححال خيححر را انجححام ميدهنححد‪،‬ولححي انسححانهاي‬
‫بدبخت اين توفيق را حاصل نميكنند‪،‬زيرا آنان قلب خود‬
‫‪------------------------------------------------------‬‬‫َ‬
‫عن ْـدَهُ َ‬
‫ة َ‬
‫سو َ‬
‫عائ ِ َ‬
‫ن َ‬
‫‪َ ) -1‬‬
‫ش َ‬
‫مــاءٌ‬
‫ح ِ‬
‫و ِ‬
‫و ُ‬
‫فيـ ِ‬
‫ل الل ّ ِ‬
‫ق ـد َ ٌ‬
‫مو ُ‬
‫ت َرأي ْ ُ‬
‫قال َ ْ‬
‫ه عَل َي ْحهِ وَ َ‬
‫ت َر ُ‬
‫ع ْ‬
‫ه َ‬
‫و يَ ُ‬
‫س حل ّ َ‬
‫صّلى الل ّح ُ‬
‫ه َ‬
‫ت َ‬
‫ه َ‬
‫م َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫في ال ْ َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫خ ُ‬
‫ت( حححديث‬
‫ما ِ‬
‫عن ّــي َ‬
‫مأ ِ‬
‫ل ي َدَهُ ِ‬
‫في ُدْ ِ‬
‫و ِ‬
‫س ـكَرا ِ‬
‫و ْ‬
‫س ُ‬
‫علــى َ‬
‫م ي َقول الل ُ‬
‫ج َ‬
‫م َ‬
‫ت ال َ‬
‫هـ ّ‬
‫ءث ّ‬
‫ه ِبال َ‬
‫ه ُ‬
‫م يَ ْ‬
‫حث ّ‬
‫مـ ْ‬
‫ح َ‬
‫قدَ ِ‬
‫نمبر) ‪ (1612‬ابن ماجه ‪.‬‬

‫را تسليم شيطان ميكنند‪،‬علقمندي خويش را به گناهان نسبت به نيكي زياد تر‬
‫ابراز ميدارند ‪ ،‬وهمين نشست آنان ‪ ،‬بححا بححدكاران واسححتمراريت درگنححاه ومعصححيت‬
‫سبب ميشود كه بالخره درجمله اهل شقاوت شامل ميگردند ‪(1) .‬‬
‫خاندان نبوتش گحم شحححد‬
‫پحسرنحوح با بحدان بحنشست‬
‫پي نيكان گرفت ومردم شحد‬
‫سگ اصحاب كهف روزي چند‬
‫بهرصورت اكنون هرکسي بايد بدانححد کححه در زنححده گححي روزمرهححء خححويش چححي‬
‫اعمالي را انجام ميدهد؟ به كدام سخنان مشغول ميشود ‪ ،‬اوقلبا چححي را دوسححت‬
‫ميدارد ؟‬
‫هرگاه زبان او به ياد خداونححد )جححل جللححه( مشححغول بححوده ‪ ،‬وقلبححش ايححن محبححت را‬
‫حاصل نموده باشد ‪.‬‬
‫هرگاه اوبه طاعت الهححي مشححغول بححوده ‪ ،‬وهميشححه يححاد خداونححد) جححل جللححه ( زبححان‬
‫وقلبش را فرا گرفته باشد‪.‬‬
‫هرگحححاه ايحححن انسحححان نمازهحححاي پنحححج وقحححت خحححويش را بصحححورت درسحححت ادا‬
‫نموده‪،‬ودرهرركعت نماز چندين بار الله اكبرگفته باشد ‪.‬‬
‫هرگاه گوش او به شنيدن قرآن‪،‬ياد خداوند ) جل جللحححه ( وصداي آذان عادت نمححوده‬
‫باشد ‪.‬‬
‫هرگاه خوراکش حلل بوده‪،‬وزبانش باغذاي حلل تغححذيه شححده‪،‬وعبححادتش داراي‬
‫پاکي مادي ومعنوي باشد ‪ .‬بدون شک سخنان حق ‪ ،‬وطلححب رزق حلل از زبححانش‬
‫به قلبححش انتقححال نمحوده‪،‬او درآخريحن لحظححات عمححر كحه زبحانش نميتوانححد مطحابق‬
‫خواسته وي حركت كند ‪ ،‬تمححامي كلمححات قلححب وي بزبححانش جححاري شححده‪،‬و هميححن‬
‫كلماتي را كه زياد گفته وشححنيده ودرقلبحش مستقرشحده‪،‬خحارج شححده‪،‬وبحه زبحانش‬
‫جاري ميگردد‪،‬او درهنگام مرگ با گفتن‪،‬الله اكبر‪،‬لإله إل اللححه‪،‬وتكرارآيححات قرآنححي‬
‫وفات مينمايد‪.‬وخاتمه اش به همين الفاظ ميگردد ‪.‬‬
‫برعكس اين مطلب ‪ ،‬هرگاه كسي از ياد خداوند)جل جللحححه( غافل باشد‪،‬ودرتمححامي‬
‫روز يكبارهم كلمه )لإله إل الله محمححد رسححول اللححه ( بزبحانش نباشححد ‪ ،‬بححه عححوض‬
‫شنيدن قرآن‪،‬گوشهايش به شنيدن اموري مشغول باشدكه در آن غضب خداوند )جل‬
‫جلله(نهفته است ‪ ،‬چشمانش به ديدن امورمبتذل مصروف باشححد‪ ،‬وزبححانش هميشححه‬
‫به مزاح ‪ ،‬لهو ‪ ،‬بد گويي ها ‪ ،‬وياهم دنياپرستي ‪،‬پول پرستی ‪،‬ثروت ‪ ،‬هححم چشححمي‬
‫ها ‪ ،‬و شكم پرستي ها مشغول باشد و يگانه هحدفش زنحده گحي دنيححا باشحد‪،‬هميححن‬
‫امور بالخره اززبان وي خارج شده ‪،‬به قلبش انتقال ميكند ‪.‬‬
‫درهنگام جان كندن عين كلمات قلبي وي ‪ ،‬بزبانش جاري ميگردد ‪.‬‬

‫‪129‬‬

‫يكتن ازدانشمندان اسلم ميگويد‪:‬مححن هنگححام مححرگ يححك شححخص برايححش كلمححه‬
‫شهادت را تلقين مينمودم ‪ ،‬ولي اين شححخص بححه عححوض خوانححدن كلمححه ‪،‬بححه گفتححن‬
‫لهويات مصروف بود ‪.‬‬
‫خواهري قصه ميكند كه من بالي جنازهء يك خانمي قرار داشتم كه زبانش بححه‬
‫لعنت ودشنام گويي عادت داشت ‪،‬هنگام مرگ او هميححن كلمححات دشححنام را تكححرار‬
‫مينمود ‪.‬‬
‫يك داكترمتخصص قلب ‪ ،‬كحه خحودش يحک شحخص متحدين وخداشحناس اسحت ‪،‬‬
‫ميگويد كه من هنگام عمليات شخصي ‪ ،‬ديدم كححه او درحححالت جححان كنححدن اسححت ‪،‬‬
‫خواسحححتم برايحححش كلمحححه را تلقيحححن نمحححايم ‪،‬آن شحححخص بطرفحححم ديحححده گفحححت ‪:‬‬
‫داكترصاحب ! من منظورت را ميفهمم ‪ ،‬كوشش ميكنم ‪ ،‬ولي نميتوانم ‪.‬‬
‫‪---------------------------------------‬‬‫ل حدث َِني جرير ع َن من ْصور ع َن سعد ِ بن ع ُبيدة َ عَ َ‬
‫ه‬
‫ي َر ِ‬
‫ن أِبي ع َب ْد ِ الّر ْ‬
‫ْ َ ْ ْ ِ َْ َ‬
‫ن َقا َ َ ّ‬
‫ما ُ‬
‫‪َ (1‬‬
‫ه عَن ْ ُ‬
‫ي الل ّ ُ‬
‫ح َ‬
‫حد ّث ََنا ع ُث ْ َ‬
‫ض َ‬
‫ن عَل ِ ّ‬
‫ن عَ ْ‬
‫ْ‬
‫َ ِ ٌَ‬
‫ْ َ ُ ٍ‬
‫م ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫جعَ َ‬
‫َقا َ‬
‫ل‬
‫ف‬
‫س‬
‫ك‬
‫ن‬
‫ف‬
‫ة‬
‫ر‬
‫ص‬
‫خ‬
‫م‬
‫ه‬
‫ع‬
‫م‬
‫و‬
‫ه‬
‫ل‬
‫و‬
‫ح‬
‫نا‬
‫د‬
‫ع‬
‫ق‬
‫و‬
‫د‬
‫ع‬
‫َ‬
‫ق‬
‫ف‬
‫م‬
‫ل‬
‫س‬
‫و‬
‫ه‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫لى‬
‫ص‬
‫ي‬
‫ب‬
‫ن‬
‫ال‬
‫نا‬
‫تا‬
‫أ‬
‫ف‬
‫د‬
‫ق‬
‫ر‬
‫غ‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ع‬
‫قي‬
‫ب‬
‫في‬
‫ة‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ َ ٌ َ‬
‫َ َ َ َ َْ َ ْ ُ َ َ َ ُ ِ‬
‫ْ ِ َ َ‬
‫َ ِ‬
‫جَناَز ٍ ِ‬
‫َ َ‬
‫ل ك ُّنا ِفي َ‬
‫ْ ِ َ َ َ‬
‫ُ‬
‫ِّ ّ َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ة‬
‫ح‬
‫ش‬
‫ب‬
‫ح‬
‫ت‬
‫ك‬
‫د‬
‫ح‬
‫ق‬
‫ل‬
‫إ‬
‫و‬
‫ر‬
‫نا‬
‫وال‬
‫ة‬
‫ن‬
‫ج‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ن‬
‫م‬
‫ها‬
‫ن‬
‫كا‬
‫م‬
‫ب‬
‫ت‬
‫ك‬
‫ل‬
‫إ‬
‫ة‬
‫س‬
‫فو‬
‫ُ‬
‫ن‬
‫م‬
‫س‬
‫ْ‬
‫ف‬
‫ن‬
‫ن‬
‫م‬
‫ما‬
‫د‬
‫ح‬
‫أ‬
‫ن‬
‫م‬
‫م‬
‫ك‬
‫ن‬
‫م‬
‫ما‬
‫ل‬
‫قا‬
‫م‬
‫ث‬
‫ه‬
‫ت‬
‫ر‬
‫ص‬
‫خ‬
‫م‬
‫ب‬
‫ت‬
‫ْ‬
‫قي ّ ً‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ٍ َ ْ‬
‫َ ِ ْ ْ ِ ْ َ ٍ َ ِ ْ َ‬
‫ي َن ْك ُ ُ ِ ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ َ ِ ّ‬
‫َ َ َُ ِ ْ‬
‫َ ّ َِ َ ّ ِ َ ِ‬
‫َ ٍ ِ‬
‫ل الل ّهِ أ َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ٌ‬
‫َ‬
‫صححيُر إ ِل َححى‬
‫ف‬
‫ة‬
‫د‬
‫عا‬
‫ح‬
‫س‬
‫ال‬
‫ل‬
‫ه‬
‫أ‬
‫ن‬
‫م‬
‫نا‬
‫م‬
‫ن‬
‫كا‬
‫ن‬
‫م‬
‫ف‬
‫ل‬
‫م‬
‫ع‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ع‬
‫د‬
‫ن‬
‫و‬
‫نا‬
‫ب‬
‫تا‬
‫ك‬
‫لى‬
‫ع‬
‫ل‬
‫ك‬
‫ت‬
‫ن‬
‫ل‬
‫ف‬
‫سو‬
‫ر‬
‫يا‬
‫ل‬
‫ج‬
‫ر‬
‫ل‬
‫قا‬
‫َ‬
‫ف‬
‫ة‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ً‬
‫سي َ ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ّ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ َ َ‬
‫َ‬
‫ِ َ َ‬
‫سِعيد َ‬
‫َ‬
‫َ ُ َ َ ُ‬
‫أوْ َ‬
‫َ َ‬
‫ِ‬
‫ْ‬
‫َ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ن َ‬
‫مححا أهْح ُ‬
‫قاوَةِ قَححا َ‬
‫ل ال ّ‬
‫ل ال ّ‬
‫ة‬
‫شح َ‬
‫ش َ‬
‫لأ ْ‬
‫سحَعاد َ ِ‬
‫سي َ ِ‬
‫مّنا ِ‬
‫ن ِ‬
‫كا َ‬
‫ل ال ّ‬
‫قاوَةِ فَ َ‬
‫ل ال ّ‬
‫لأ ّ‬
‫صححيُر إ ِل َححى ع َ َ‬
‫ما َ‬
‫سَعاد َةِ وَأ ّ‬
‫عَ َ‬
‫هح ِ‬
‫مح ِ‬
‫ن أهْ ِ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ل أهْ ِ‬
‫م ِ‬
‫قاوةِ ث ُحم قَحرأ َ فَأ َمححا محن أ َ‬
‫فَييسرون ل ِعمل السعادةِ وأ َما أ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ق‬
‫و‬
‫حى‬
‫ح‬
‫َ‬
‫ق‬
‫ت‬
‫وا‬
‫حى‬
‫ح‬
‫ط‬
‫ع‬
‫َ‬
‫ح‬
‫ش‬
‫ال‬
‫ل‬
‫ح‬
‫م‬
‫ع‬
‫ل‬
‫ن‬
‫رو‬
‫ح‬
‫س‬
‫ي‬
‫ي‬
‫ف‬
‫ة‬
‫و‬
‫قا‬
‫َ‬
‫ح‬
‫ش‬
‫ال‬
‫ل‬
‫ح‬
‫ه‬
‫ْ‬
‫صحد ّ َ‬
‫ِ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ ّ‬
‫َ َ‬
‫َ‬
‫ّ َ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ ِ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ ِ‬
‫ُ‬
‫ة‬
‫سَنى اْلي َ َ‬
‫ِبال ْ ُ‬
‫ح ْ‬

‫شخص ديگر حكايت ميكند كه من هنگام جان كندن شخصي متوجه بودم كه او‬
‫به عوض خوانححدن كلمححه‪،‬آهنححگ هححايي را كححه بيسححت وچهارسححاعت ميشححنيد‪،‬ويححاهم‬
‫درحالت تنهايي زمزمه مينمود‪ .‬بزبان مياورد ‪.‬‬
‫وكسي هم قصه ميكند كه من شخصي را ديدم كه درهنگام جان كنححدن برايححش‬
‫كلمه راتلقين ميكرديم او نا اگانه صدا ميزد كه اينقدر پول به نزد فلن اسححت‪،‬فلن‬
‫را فريب دادم‪،‬پول فلن را گرفتم‪.‬‬
‫اين است علمات سوء خاتمه ‪ .‬كه خداوند)جل جلله(همه مارا توفيق دهد تححا زبححان‬
‫وفكر خويش را در زنده گي مصروف امور مفيدي نماييم ‪ ،‬تا قلب ما به آن عادت‬
‫نموده ودرآخر عمر كلماتي از قلب ما بزبان ما بيايد كه موجب رضايت الله)جل جللححه(‬
‫گردد ‪.‬‬
‫گندم از گندم برويد جـو ز‬
‫ازمکافات عمل غافل مباش‬
‫جـو‬

‫‪130‬‬

‫نشانه های انسان دوزخي‬
‫براي اينكه انسان مؤمن بتواند‪ ،‬بدي ها رها نمايححد‪،‬لزم اسححت تححا بححدي هححا را‬
‫بشناسححد‪ ،‬دانشححمندي را پرسححيدند کححه ) أدب ازكححي آموخححتي ؟ گفححت ‪ :‬از بححي‬
‫ادبان‪،‬زيرا هرچه آنان کردند برخلف آن کردم( ‪.‬‬
‫حضرت أبوحذيفه بن اليمان )رضي الله عنه( كه يك صحابي بزرگوار پيامبر )صلي الله‬
‫عليححه وسححلم ( بود ميفرمايد كه تمامي مردم ازنيكي هححا ميپرسححيدند و مححن از بححدي هححا‬
‫ميپرسيدم تا خود را از آنها وقايه کنم ‪.‬‬
‫دانستن نشانه ها‪،‬وعلمححات انسححانهاي دوزخححي ‪،‬بهححترين درسححي اسححت بححراي‬
‫هرمسححلمان‪،‬تحا بدانححد كححه كححدام اعمححالي اسححت كححه سححبب رفتححن انسححان بححه دوزخ‬
‫ميگردد‪،‬وخود را از چنين اعمال وقحايه نمايحد‪،‬ميتحوان ايحن اعمحال را درنقحاط ذيحل‬
‫مفصل بيان نمود ‪:‬‬
‫‪ -1‬قلب بي درک )غفلت(‪ :‬نخست اينكححه آنهححا قلبهححائى دارنححد كححه بححا آن‬
‫درك و انديشه نمى كنند )لهم قلوب ليفقهون بهححا(‪.‬منظححور اينكححه بححا فكروانديشححه‬
‫سالم درمورد حقايق فكر نميكنند‪،‬زنده گي را هدف قرار داده‪،‬خود را به گمراهححي‬
‫ها عادت ميدهند‪.‬‬
‫بدترين مرض ويا به عبارت ديگربد ترين مصيبت برای يک انسان غفلت است ‪،‬‬
‫زيرا بسياری انسانهای گنهکار بعد ازينکه احساس ملمتی ميکنند‪،‬وميفهمند کححه بححه‬
‫گنححاه مبتل هسححتند ‪ ،‬بححالخره روزی از روزهححا تححوبه ميکنححد ‪ ،‬وازراه سححعادت کححه‬
‫بازگشت به خداپرستی واعمال نيک است اسححتفاده نمحوده ‪ ،‬وبححه سححوی پروردگحار‬
‫‪131‬‬

‫رجوع ميکند ‪ ،‬برعکححس انسححانهای غافححل بححه اسححاس اشححباع کاذبححانه ای کححه دارنححد‬
‫هميشححه ازخححود قححانع بححوده ‪ ،‬گنححاه را گنححاه نميشححارند ‪ ،‬مصححارف بيجححا را اصححراف‬
‫نميپندارند ‪ ،‬ورفتن بححه حححق را نححوع از سححاده گححی تلقححی ميکننححد ‪ ،‬اينگححونه انسحانها‬
‫هيچگاهی به حق نميرسند زيرا وظايف حقيقی اعضای بدن را که فکر‪ ،‬تدبر‪ ،‬تعقل‬
‫‪ ،‬ونگريستن با بصيرت است فراموش نموده اند ‪.‬‬
‫‪ -2‬استفاده نادرست ازچشمان‪ :‬چشححمهاى روشححن وحقيقححت بيححن‬
‫دارند اما با آنها چهره حقايق را نمى نگرند وهمچون نابينايان ازكنارآنها مى گذرنححد‬
‫)و لهم اعين ل يبصرون بها( اگرچه چشم انسححان وسححيله بسححيار عححالي بححراي درک‬
‫امور است‪،‬روزانه صد هححا حححوادثي همچححو زلزلححه هححا ‪ ،‬طوفانهححا ‪ ،‬وسححاير حادثححات‬
‫دلخححراش را مشححاهده ميکننححد‪،‬ولححي عححبرتي نميگيرنححد‪.‬درتمححامی مخلوقححات دليححل‬
‫عظمت پروردگار وجود دارد ولی چشمان غافل اين حقايق را به نظربصارت نمححي‬
‫بينند‪ .‬هزاران انسان درمقابل چشمانشان ميميرند ولی هيچ عبرت نميگيرنححد ‪،‬ايححن‬
‫صفت فرعون بود که هرگححاه حقححايق را ميديححد بححی تفححاوتی ويححا انکححارمينمود‪،‬ولححی‬
‫زمانی غرق شد وعزرائيل را به چشمانش ديد به حق اعتراف نمود‪،‬ولی اين وقتی‬
‫بود که فرصتش ازدست رفته بود و دوزخش درانتظاربود ‪.‬‬
‫‪ -3‬گوشها را مصروف مزخرفات نمودن‪:‬با داشتن گحوش سحالم ‪،‬‬
‫سخنان حق را نمى شنوند ويا هم خواهش شنيدن اين حقايق را ندارنححد وهمچححون‬
‫كران خود را ازشنيدن حرف حق ‪ ،‬محروم مى سازند )و لهم آذان ل يسمعون بها(‬
‫به شنيدن امور بيفايده علقه فراوان دارند ‪ ،‬وهرگاه شخصي براي شححان درمححورد‬
‫حقايق دنيحا و نهحايت انسحان ومحاسحبه روزقيحامت صححبت نمايحد ماننحد کحران ‪،‬از‬
‫شنيدن اين امور احساس خستگي ميکنند‪ .‬اين صفت سبب ميشود که از مجححالس‬
‫ترجمه وتفسير قرآن ‪ ،‬صحبت های دينی اجتناب ورزند ‪ ،‬وهرگاه درکدام مجلسححی‬
‫ناگهانی حاضرشوند احساس خسححتگی نمححوده ‪ ،‬وميخواهنححد کححه بححرای گريححز ازيححن‬
‫مجلس راه بيابند ‪ ،‬زيرا شنيدن حقايق برايش خيلی ها دشوار ميباشد ‪.‬‬
‫پروردگارا ! برای ما توفيق شنيدن حق را نصيب نما ‪ .‬آمين‬
‫‪ -4‬از دســت دادن امتيــاز انســاني )تفکيرســالم ( ‪ :‬اينهححا در‬
‫حقيقححت امتيححاز آدمححى را کححه در فكححر بيححدار و چشححم بينححا و گححوش شححنوا اسححت‬
‫متاءسفانه از دست داده اند‪ ،‬ماننححد سححاير زنححده جانهححاي عححادي زنححده گححي ميکننححد‬
‫)اولئك كالنعام (‪ .‬درحاليکه صفت مومنان حقيقی تفکر درمخلوقات ونعمات الهی‬
‫ميباشد که اين صفت انسانرا به شکرو ذکرخداوند وشناخت خالق حقيقی وقدرت‬
‫بيگران وی رهنما ميباشد ‪.‬‬
‫‪ -5‬پست ساختن خود نسبت به ساير مخلوقات‪:‬خداونححد متعححال‬
‫)جل جلله( انسانرا نسبت به ساير مخلوقات مکرم ومعزز خلححق نمححوده ) ولقححد کرمنححا‬
‫بني آدم ( ما انسححانرا کرامححت داديححم ‪ .‬ولححي کسححانيکه از فکححر وانديشححه اسححتفاده‬
‫ننموده ‪ ،‬زنده گي خويش را مانند ساير جنبنده ها بدون درک حقايق زندگي سپري‬
‫ميکنند ‪ ،‬نسبت بححه آنهحا پسححت تححر هسححتند ‪ ،‬زيححرا آنهححا وظححايف خححويش را مطححابق‬
‫فطرت خويش انجام ميدهند ‪،‬وازينکه عقل ومنطححق ندارنححد‪،‬سححاير حقححايق را درک‬
‫کرده نميتوانند‪،‬ولي کسانيکه داراي فکروانديشه هسححتند‪،‬مسححايل دنيححوي را کححه بححه‬
‫نفححع شححان هسححت‪،‬بسححيار خححوب درک ميکننححد‪ ،‬وهميشححه وقححت خححود را صححرف آن‬
‫‪132‬‬

‫ميکنند ‪ ،‬ولي در امور آخرت ازين استعداد هححا اسححتفاده نميکننححد‪،‬نسححبت بححه سححاير‬
‫مخلوقات گمراه تراند )بححل هححم اضححل (‪.‬چححرا كححه حيححوان داراى ايحن اسححتعدادها و‬
‫امكانات نيستظ‪ ،‬ولى انسانهای غافل با داشتن عقل سححالم و چشححم بينححا و گححوش‬
‫شنوا امكان هرگونه ترقى و تكامححل را دارنححد‪ ،‬امححا براثرهححوا پرسححتى وگرايححش بححه‬
‫پستيها‪ ،‬اين استعدادها را بل استفاده مى گذارنند‪ ،‬و بدبختى بزرگ آنان از همينجححا‬
‫آغاز مى گردد‪.‬‬
‫‪ -6‬غافل بودن ازحقايق‪ :‬آنها افراد غافل و بيخبرى هسححتند وبححه هميححن‬
‫جهت در بيراهه هاى زندگى سرگردانند )اولئك هم الغافلون ( هرگاه انسان غفلت‬
‫را پيشه کند و به تاريکي ها رخ نمايد وچنانچه شاعرميگويد ‪:‬‬
‫بگزار تا که افتد وبيند سزاي خويش‬
‫صد ها چراغ دارد و بيراهحه ميرود‬
‫با داشتن صدها رهنمايي ها ‪ ،‬ارشححادات ودليححل روشححن ‪ ،‬بححه بيراهححه رفتححه وبححه‬
‫تاريکي ها ميرود ‪ ،‬نور ايمان را ترک کرده به تاريکي جهححل وگمراهححي روان اسححت‬
‫نتيجه اش چي خواهد شد ؟‬
‫شما تصور کنيد شخصي شاهراه بزرگ قيرشده را که با چراغهاي بزرگ وقوي‬
‫روشن است‪،‬گذاشته ‪،‬وبه راه هاي خرابه درنيمه شب هححا روان باشححد ‪،‬ودرتححاريکي‬
‫ها‪ ،‬وسيله نجات ميخواهد‪،‬او که خودش اين راه خراب را اختيار کححرده‪،‬وبححه عححوض‬
‫روشني ها‪،‬در تاريکي ها درحرکت است‪،‬يا در کدام گودال بد بخححتي ميافتححد ويححاهم‬
‫شايد کسي دستش را گرفته او را بجاِيي ببرد‪،‬ولي اين شخص دريححن تححاريکي کححي‬
‫خواهد بود ‪ ،‬ناگزير دشحمني‪،‬رهزنحي‪،‬ويحا قحاتلي اسحت کحه درخرابحه هحا زنحده گحي‬
‫ميکنححد‪،‬وبححراي بدسححت آوردن مقاصححد شححوم خححويش دريححن تححاريکي هححا درحرکححت‬
‫است‪،‬اين انسان بالخره طعمه اين جنايتکار شده ‪ ،‬وخود را درهلکت ميابد ‪.‬‬
‫همچنان کسيکه راه مستقيم الهحي را بحا چحراغ هحاي روشحن هحدايت فرامحوش‬
‫نموده‪،‬درتاريکي هاي جهل‪ ،‬بد بختي وگمراهي قدم ميزند بالخره لقمححه اي خححوبي‬
‫براي شيطان شده ‪ ،‬ودرنتيجه خود را درهلکت ميابد ‪ .‬وباز همان گفتححه ای شححاعر‬
‫بروي صدق ميکند که ‪:‬‬
‫بگزار تا که افتد وبيند سزاي خويش‬
‫صدها چراغ دارد وبيراهحه ميرود‬
‫‪ -7‬دوري از راه هــاي ســعادت‪:‬راه هححاي سححعادت وخوشححبختي دنيححا‬
‫وآخرت در انتظار شان است ولي آنها اين راه ها را ترک کرده به بد بختي هاي رو‬
‫مي آورند‪،‬چشمه آب حيات كنار دستشان است ‪ ،‬ولى از تشنگى فرياد مى كشند‪،‬‬
‫درهاى سعادت در مقابل شان باز است‪ ،‬اما حتى به آن نگاه نمى كنند‪.‬‬
‫‪ -8‬رياكاري ‪ :‬رياكاري عبارت از انجام عبادتي براي بدست آوردن مححوقفي‬
‫درميححان مححردم ‪ ،‬ويححاهم بححه هححدف رضححايت الهححي نححه ‪،‬بلكححه بححرای رضححايت‬
‫وافتخاربرانسححانها باشححد ‪ ،‬بسححياري از اشححخاص فكرميكننححد كححه عبححادت هححاي‬
‫رياكارانه‪،‬موجب نجات آنان را‪،‬فراهم ميسازد‪،‬اگرچه مردم با ديدن شححکل ظححاهري‬
‫آنان فكرميكنند كه اين شخص عابد وپرهيزگار است‪،‬درحاليكه اين شخص با قصححد‬
‫ريايي‪،‬تمام اعمال خود را از بين ميبرد ‪.‬‬
‫درگلستان سعدي قصه اي است که گويند شخصي به نزد پادشاهي رفححت غححذا‬
‫کححم خححورد ونمححاز بيشححترخواند ‪ .‬پسححرش ازوي پرسححيد کححه اي پححدر!چححرا غححذا کححم‬
‫خوردي ؟ گفت براي اينکه درآينده بکار آيد ‪ .‬گفححت ‪ :‬نمححازهم نميخوانحدي كححه هيحچ‬
‫‪133‬‬

‫بکار نيايد‪،‬منظور اينکه چنين عبححادتي کححه بححراي بهترنشححان دادن خححود بححه ديگححران‬
‫َ‬
‫ه َقا َ‬
‫ن الّري َححاَء‬
‫ل إِ ّ‬
‫ي ) صحححلي اللحححه عليحححه وسحححلم ( أن ّ ُ‬
‫ن الن ّب ِ ّ‬
‫انجام شود ‪ ،‬هيچ بکار نيايد ‪ُ ).‬روِيَ عَ ْ‬
‫شْر ٌ‬
‫ك ( ازحضرت نبي كريم) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( روايت شده كه فرمودنححد‪:‬ريححا شححرك‬
‫ِ‬
‫است ‪،‬حديث ‪ 1455‬ترمذي شريف‬
‫‪ -9‬عدم صبر وقناعت ‪ :‬بعضي از مردمان اعمال نيك ميكننححد ولححي ‪ ،‬بححه‬
‫مجرد يححك امتحححان الهححي ‪ ،‬بححه بححد گححويي هحا ميپردازنححد‪،‬مقدسححات دينححي را دشححنام‬
‫ميدهند‪،‬و يا هم الفاظي از زبان شان خارج ميگردد‪ ،‬كه سبب كفر شان ميگردد‪،‬يححا‬
‫هم درصورت رسيدن مصيبتی به ايشان‪ ،‬از صبر كارنگرفته ‪ ،‬فورا دسححت بححه خححود‬
‫كشي‪،‬زهر خوري وغيره ميزنند‪،‬كه اين همه علمت انسانهاي دوزخي است ‪.‬‬
‫حضرت سهل )رضي الله عنه( ميفرمايد كه پيامبر) صلي اللحححه عليحححه وسحححلم ( به شخصي نظر‬
‫نمود كه درحالت جنححگ بححا مشححركان بححود ‪ ،‬وازبزرگححترين شخصححيت هححاي اسححلمي‬
‫بود‪،‬ازآنان دفاع ميكرد ‪ ،‬پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( گفت ‪ :‬هرگاه كسي بخواهد كه يححك‬
‫شخص دوزخي را ببينححد ‪ ،‬بايححد بححدين شححخص نظححر انححدازد ‪ ،‬شخصححي او را تعقيححب‬
‫نموده ديد كه او مصروف جنگ بوده ‪ ،‬تا اينكه زخمي شد‪،‬او صبر نكححرده خواسححت‬
‫خود را زود از بين برد‪،‬شمشيرش را درميان سينه اش گذاشححت وخححود را بححاليش‬
‫انداخت تا اينكه شمشير از ميححان شححانه اش خححارج شححد ‪ ،‬پيححامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم (‬
‫گفت ‪ :‬شخصي عملي نيكي ميكند كه مردم او را جنتي فكر ميكننححد‪ ،‬درحححاليكه او‬
‫دوزخي است‪،‬واحيانا عمل دوزخيان را ميكند ومردم فكرميكنند كه دوزخححي اسححت‬
‫درحاليكه وي جنتي ميباشد ‪ ،‬هرعمل به خاتمه آن ارتباط دارد ‪(1) .‬‬
‫ازين حديث شريف دروس ذيل استنباط ميگردد ‪:‬‬
‫ألف ‪ -‬ريا كاري عمل نهايت بدي است كه خاتمه را خراب ميسازد ‪.‬‬
‫ب ‪ -‬مردم به ظاهر انسان حكم ميكنند‪،‬ولي حقيقت باطني به خداوند ) جححل جللححه (‬
‫معلوم است‪،‬مسلمان بايد ‪ ،‬امورمخفي خويش را كه هيچ كسي بجزخداوند بححه آن‬
‫پي برده نميتواند اصلح نمايد ‪.‬‬
‫ج ‪ -‬بححي صححبري هححا درمصححيبت سححبب ميشححود كححه شخصححي خححاتمه خححود را بححا‬
‫استعمال سخنان كفححري ‪ ،‬دشححنام دادن بححه مقدسححات ‪ ،‬ويححاهم خححود كشححي ‪ ،‬زهححر‬
‫خوردن وغيره خراب سازد ‪.‬‬
‫د ‪ -‬انسان نبايد به حرفهاي مردم كححه اورا توصححيف ميكننححد فريححب بخححورد‪،‬زيححرا‬
‫عمل مقبول بارگاه پروردگار) جل جلله ( همان عملي است كه بدون ريا باشححد‪،‬وشححايد‬
‫مردم كسي را جنتي ويا دوزخي بگويند ‪ ،‬ولي انسان درغياب برعكس آن باشد ‪.‬‬
‫هح ‪ -‬امكان دارد كسي اعمال بدي نموده باشد ‪ ،‬ولي با مجرد فهميدن حقيقححت‬
‫هاي اسلمي توبه نموده به بارگاه الهي خود را تسليم نمايد ‪ ،‬وخاتمهء عمححرش بححا‬
‫ايمان باشد ‪.‬‬
‫‪ -10‬مغرورشدن با انجام اعمال نيك ‪ :‬انسان نبايد با انجام اعمححال‬
‫نيك مغرورگردد‪،‬وفكر كند كه او به مقام عالي رسيده است‪،‬ودرخاتمه اعمال بدي‬
‫را مرتكب گردد ‪ ،‬بلكه انسان هرقدر اعمال نيك نمايد لزم اسححت ‪ ،‬درامححورخير تححا‬
‫آخر عمر مشغول باشد ‪.‬‬
‫‪--------------------------------‬‬

‫‪134‬‬

‫قاِتح ُ‬
‫عدِيّ َقا َ‬
‫م ْ‬
‫ن‬
‫ل يُ َ‬
‫سا ِ‬
‫شحرِ ِ‬
‫م إ َِلحى َر ُ‬
‫ه عَل َي ْهِ وَ َ‬
‫سعْدٍ ال ّ‬
‫ن َ‬
‫ن َ‬
‫ل ال ْ ُ‬
‫سحل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ي َ‬
‫كي َ‬
‫جح ٍ‬
‫ل ن َظ ََر الن ّب ِ ّ‬
‫سه ْ ِ‬
‫‪ -1‬عَ ْ‬
‫ل بْ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ل من أ َ‬
‫من أ َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫وَ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ل الن ّححارِ فَل ْي َن ْظ ُحْر إ ِل َححى هَح َ‬
‫ذا‬
‫ه‬
‫أ‬
‫ن‬
‫م‬
‫ل‬
‫ج‬
‫ر‬
‫لى‬
‫إ‬
‫ر‬
‫ظ‬
‫ن‬
‫ي‬
‫ن‬
‫أ‬
‫ب‬
‫ح‬
‫قا‬
‫َ‬
‫ف‬
‫م‬
‫ه‬
‫ن‬
‫ع‬
‫ً‬
‫ء‬
‫نا‬
‫غ‬
‫ن‬
‫مي‬
‫ل‬
‫س‬
‫م‬
‫ل‬
‫ا‬
‫م‬
‫ظ‬
‫ع‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫كا َ‬
‫ِ ُ ْ‬
‫ُ ْ‬
‫ِ‬
‫ْ‬
‫َ ُ ٍ‬
‫َ‬
‫ن ِ ْ‬
‫َ ْ َ ّ ْ َ َ ِ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مح َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ٌ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ل‬
‫حا‬
‫ت‬
‫ف‬
‫ه‬
‫ي‬
‫ي‬
‫د‬
‫ح‬
‫ث‬
‫ن‬
‫ي‬
‫ب‬
‫ه‬
‫ع‬
‫ض‬
‫و‬
‫ف‬
‫ه‬
‫ف‬
‫ي‬
‫س‬
‫ة‬
‫ب‬
‫با‬
‫ذ‬
‫ب‬
‫ل‬
‫قا‬
‫َ‬
‫ف‬
‫ت‬
‫و‬
‫م‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ل‬
‫ج‬
‫ع‬
‫ت‬
‫س‬
‫فا‬
‫ح‬
‫ر‬
‫ج‬
‫تى‬
‫ح‬
‫ك‬
‫ل‬
‫ذ‬
‫لى‬
‫ع‬
‫ل‬
‫ز‬
‫ي‬
‫م‬
‫ل‬
‫ف‬
‫ل‬
‫ج‬
‫ر‬
‫ه‬
‫ع‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫َ ّ‬
‫ْ َْ َ‬
‫ُ ِ َ‬
‫ْ ََ‬
‫فَت َب ِ َ ُ َ ُ‬
‫َْْ ِ َ َ َ‬
‫َ ْ َ‬
‫ِ َ َ ِ َ ْ ِ ِ َ َ َ ُ َْ َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫مح َ‬
‫م ُ‬
‫قا َ‬
‫ل‬
‫في ْهِ ف َ‬
‫ن كت ِ َ‬
‫حّتى َ‬
‫ج ِ‬
‫م إِ ّ‬
‫خَر َ‬
‫عَل َي ْهِ َ‬
‫ه عَلي ْهِ وَ َ‬
‫س عَ َ‬
‫ل ِفي َ‬
‫ن العَب ْد َ لي َعْ َ‬
‫سل َ‬
‫صلى الل ُ‬
‫مححا ي َحَرى الن ّححا ُ‬
‫ي َ‬
‫ل الن ّب ِ ّ‬
‫م ْ‬
‫ن ب َيَ ْ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫مححا ُ‬
‫م َ‬
‫م ُ‬
‫ل‬
‫ل الّنارِ وَهُوَ ِ‬
‫هل ِ‬
‫ل ال َ‬
‫ل ال ْ َ‬
‫مححا العْ َ‬
‫جن ّحةِ وَإ ِن ّ َ‬
‫س عَ َ‬
‫ل ِفي َ‬
‫ل الّنارِ وَي َعْ َ‬
‫جن ّةِ وَإ ِن ّ ُ‬
‫ما ي ََرى الّنا ُ‬
‫ن أهْ ِ‬
‫م ْ‬
‫ل أه ْ ِ‬
‫ن أه ْ ِ‬
‫م ْ‬
‫أهْ ِ‬
‫مَها ( حديث ‪ 6012‬بخاري شريف ‪.‬‬
‫بِ َ‬
‫واِتي ِ‬
‫خ َ‬

‫شيطان بعضي اشخاص را فريب داده ‪ ،‬آنان را وسوسه ميكند كه به مقام بلند‬
‫رسيده ‪ ،‬بالي نفس خويش حاكميت حاصل نموده‪،‬وبدين صورت او را دراعمالش‬
‫مغرور ساخته ‪ ،‬و او را درنظر خودش نسبت بر ديگححران احسححاس برتريححت وخححود‬
‫خواهي ميدهد واين اسلوب تفكير‪،‬خطرناكترين مرحله ‪ ،‬بححد بخححتي انسححان اسححت ‪،‬‬
‫انسان مؤمن هميشه درخوف ورجا زنده گي ميكند ‪.‬‬
‫َ‬
‫حَبحح َ‬
‫ه‬
‫دربخاري شريف بابي را تحت عنواني )َباب َ‬
‫ن ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫ن يَ ْ‬
‫نأ ْ‬
‫خوْ ِ‬
‫مُلحح ُ‬
‫ط عَ َ‬
‫ف ال ْ ُ‬
‫م ْ‬
‫م ِ‬
‫وَهُوَ َل ي َ ْ‬
‫شعُُر( باب درمورد ترس مؤمن ازينكححه عملححش بححدون اينكححه بدانححد‪،‬از بيححن‬
‫رود( را ذكرنموده است‪،‬درين باب امام بخحاري از ابحن ابحي مليكحه كحه يحك تحابعي‬
‫مبارك است روايت ميكند كه فرمود‪:‬من با ‪ 30‬تن ازصحابه پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم (‬
‫ملقات نمودم ‪ ،‬وتمامي شان برنفس خود از نفاق ميترسيدند ‪(1) .‬‬
‫انسان مومن مانند ميوه است وهمانسان که يک ميوه به دوشکل گنده ميشححود‬
‫که گاهی از بيرون مکروبی شده از بين ميروند وياهم ازداخل کرمحش ميزنححد ‪ ،‬بحه‬
‫همين سان انسان بححا رياکححاری بيرونححی وازخححود رضححايتی ازداخححل گنديححده ميشححود‬
‫‪.‬واعمالش ضايع ميگردد ‪.‬‬
‫‪ – 11‬امـــروز وفـــردا نمـــودن ‪ :‬يكحححي از علمحححات خطرنحححاك انسحححانهاي‬
‫دوزخححي‪،‬اعمححال نيححك را بححه نيححت فححردا وپححس فححردا نمححودن‪،‬تححرك كححردن اسححت‪،‬او‬
‫فكرميكند كه من درآينده ها به اعمال نيك مشغول خواهم شد‪،‬انسان مومن نبايححد‬
‫ازخاتمه خويش يک لحظه هم غافل گردد‪،‬زيرا انسان نميداند که چي وقت ميميرد‬
‫‪ ،‬بسا اشخاص فکر ميکنند که درهنگام پيري تححوبه خواهححد نمححود ‪ ،‬واعمححال نيححک را‬
‫انجام خواهد داد ولي بي خبرازينکه‪،‬عمرش بسيارکم ميباشد‪،‬بسياري جوانان هنوز‬
‫به پيري نرسيده اند که مرگ آنانرا درحالت غفلت گرفته ‪ ،‬و خاتمه شححان بححه بححدي‬
‫ها شده است ‪.‬‬
‫‪ -12‬نااميد شدن ازرحمت الهي‪ :‬انسان نبايد ازرحمت خداوند )جححل جللححه ( نحا‬
‫اميد گردد ‪ ،‬انسان ميتواند كه با وجود گناه زياد‪،‬دوبححاره بححه اسححاس رحمححت الهححي‪،‬‬
‫توبه نموده ‪ ،‬خود را درصف جنتي ها داخل نمايد ‪.‬‬
‫‪ -13‬بــي تفــاوتي درمقابــل احكــام الهــي‪:‬شححيطان زمححاني شخصححي را‬
‫شكارميكند‪،‬كه اورا به گناه مصححروف نمححوده‪،‬او را درمقابححل احكححام قححرآن وسححنت‬
‫نبوي بي تفاوت سازد‪،‬اوبا اين بي تفححاوتي هححا‪،‬هميشححه بححراي خححود امححور ناجححايز را‬
‫مشروعيت ميبخشد‪،‬وهرگححاه برايححش احكححام الهححي بيححان گححردد‪ ،‬كححامل بححي تفححاوت‬
‫مانده‪،‬وياهم هيچگاهي درين امور ازدانشححمندي كححه دراموراسححلم تخصححص داشححته‬
‫باشد ‪ ،‬پرسش نميكند ‪.‬‬
‫‪ -14‬علقمنــدي بــه گنــاه و بــي علقــه گــي بــه دســاتيرالهي‪ :‬هرگححاه‬
‫شخصي عمل بدي را انجام ميدهد ‪،‬اين گناه وي سبب ميشود‪،‬تححا يححك نقطهءسححياه‬
‫درقلب وي ظاهر گردد‪،‬درصححورت‪،‬مشححغوليت بححه عبححادت‪،‬ايححن نقطححه سححياه ازبيححن‬
‫رفته‪،‬وقلب وي پاک ميگحردد)ان الحسححنات يححذهبن السححيات(اعمحال نيحک بححدي هحاراازبين‬
‫‪135‬‬

‫ميبرد‪ .‬درغيرآن‪،‬اين نقطه درجاي خود باقيمانححده‪،‬ودرصححورت تكححرار گناهححان‪،‬تعححداد‬
‫نقطه هحاي سححياه درقلحب زيحاد شحده‪،‬كححه بحالخره قلححب ايحن شححخص كحامل سححياه‬
‫ميگردد‪،‬زماني قلب سياه شد‪،‬شيطان برآن قلب سيطرهء خود را اعلن مينمايد‪،‬و‬
‫تمامي اعمال وي‪،‬به خواسته هاي شيطان‪ ،‬صورت ميگيححرد‪،‬ايححن شححخص بححا ازديححاد‬
‫گناهان‪،‬وعدم پذيرش احكام الهحي خحود را تسحليم شحيطان نمحود‪ ،‬اكنحون شحيطان‬
‫بححراي وي ‪،‬بححي علقححه گححي بححه احكححام الهححي را مححزه دار‪ ،‬مرغححوب ودلپسححند‬
‫ميگرداند‪،‬وبرعكس اعمال نيك را براي وي‪،‬بي ارزش‪،‬بي فايده وبي اهميت جلححوه‬
‫ميدهد)زين الشيطان أعمالهم(اين مهمترين علمت انسحانهاي دوزخحي ميباشحد‪،‬وهرگحاه‬
‫كسي علقمندي زيادي به گناهان داشته‪،‬وهدايات الهي رابد بيند‪،‬معلوم ميشود كححه‬
‫شيطان قلب وي را چنان تسخيرنموده است كه تمامي مفاهيم حقيقي را برايححش‬
‫برعكس گردانيده است ‪.‬‬
‫‪----------------------------------------------‬‬‫م َ‬
‫ل ابن أ َبي مل َيك َ َ َ‬
‫مححا‬
‫فاقَ ع ََلى ن َ ْ‬
‫ف الن ّ َ‬
‫م يَ َ‬
‫خا ُ‬
‫ف ِ‬
‫ص َ‬
‫ُ ْ‬
‫ه ع َل َي ْهِ وَ َ‬
‫سه ِ َ‬
‫م ك ُل ّهُ ْ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ة أد َْرك ْ ُ‬
‫‪َ -1‬قا َ ْ ُ ِ‬
‫ي َ‬
‫حا ِ‬
‫نأ ْ‬
‫ب الن ّب ِ ّ‬
‫ن ِ ْ‬
‫ت ث ََلِثي َ‬
‫َ‬
‫من ْه َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫قو ُ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ححذ َُر‬
‫ي‬
‫حا‬
‫ح‬
‫م‬
‫و‬
‫ق‬
‫ف‬
‫حا‬
‫ح‬
‫ن‬
‫م‬
‫ل‬
‫إ‬
‫ه‬
‫ح‬
‫ن‬
‫م‬
‫أ‬
‫ل‬
‫و‬
‫ن‬
‫م‬
‫ؤ‬
‫م‬
‫ل‬
‫إ‬
‫ه‬
‫ف‬
‫خا‬
‫ما‬
‫ن‬
‫س‬
‫ح‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ن‬
‫ع‬
‫ر‬
‫ك‬
‫ذ‬
‫ي‬
‫و‬
‫ل‬
‫ئي‬
‫كا‬
‫مي‬
‫و‬
‫ل‬
‫ري‬
‫ب‬
‫ج‬
‫ن‬
‫ما‬
‫إي‬
‫لى‬
‫ع‬
‫ه‬
‫حد ٌ ي َ ُ‬
‫ل إ ِن ّ ُ َ‬
‫ِ‬
‫َ ِ‬
‫ِ َ ُ ِ ُ َ ِ ٌ َ َ ُ ْ‬
‫مأ َ‬
‫ِ ُ ْ‬
‫َ َ ِ َ َ ُ ِ ُ ِ ٌ َ‬
‫َُ ُ َ ْ‬
‫ِ َ ِ ِ ْ ِ‬
‫ن ( بخححاري‬
‫ن غ َي ْرِ ت َوْب َةٍ ل ِ َ‬
‫صَرارِ ع ََلى الن ّ َ‬
‫م يُ ِ‬
‫ن ِ‬
‫ِ‬
‫مححو َ‬
‫م ي َعْل َ ُ‬
‫مححا فَعَل ُححوا وَهُح ْ‬
‫صّروا ع ََلى َ‬
‫ل الل ّهِ ت ََعاَلى وَل َ ْ‬
‫ق َوال ْعِ ْ‬
‫ن اْل ِ ْ‬
‫قو ْ ِ‬
‫م ْ‬
‫صَيا ِ‬
‫م ْ‬
‫فا ِ‬
‫شريف ‪ ،‬باب خوف المؤمن من ان يحبط عمله ‪.‬‬

‫‪ -15‬بي تفاوتي درحلل وحرام ‪ :‬انسان نبايد در استفاده ازحلل‪،‬واجتناب‬
‫ازحرام سهل انگاري نمايد ‪ ،‬مهمترين نقطه اي که دانستن آن برهرمسححلمان لزم‬
‫است اين سخن پيامبر) صحححلي اللحححه عليحححه وسحححلم ( ميباشد که فرموده است ‪ :‬قسم اسححت بححه‬
‫ذاتي كه نفس محمد به دست اوست ‪ ،‬كه شخصيكه يك لقمه حرام را به شكمش‬
‫فرود ميبرد‪،‬چهل روزاعمال نيك او قبول نميشود ‪.‬‬
‫تفسير ابن كثير از حضرت عبدالله بن عباس )رضي الله عنهما( روايت ميكند‬
‫كه من اين آيت شريف را در نزد پيامبر) صحححلي اللحححه عليحححه وسحححلم ( تلوت نمودم ) يا أيها الناس‬
‫كلوا مما في الرض حلل طيبا ( اي مردمان ازغذاهاي حلل وپاک بخوريد ‪.‬‬
‫حضرت سعد بن ابي وقاص )رضححي اللححه عنححه( عرض نمود ‪ :‬اي رسول خححدا ! بححراي‬
‫من دعا نمححا كححه خداونححد )جححل جللححه( مححرا مسححتجاب الححدعا ) كسححيكه دعححايش قبححول‬
‫ميگححردد( بگردانححد ‪ ،‬پيامبر) صحححلي اللحححه عليحححه وسحححلم ( گفححت ‪ :‬اي سححعد ! غححذايت را پححاک‬
‫بگردان ‪ ،‬قسم است به ذاتي كه نفححس محمححد بححه دسححت اوسححت ‪ ،‬شخصححيكه يححك‬
‫لقمه حرام را به شكمش فححرود ميححبرد‪ ،‬چهحل روزاعمححال نيححك او قبححول نميشححود ‪،‬‬
‫وهركسيكه بدنش از حرام وسود تغذيه شده باشححد‪ ،‬آتححش دوزخ برايححش اولححي تححر‬
‫است‪.‬‬
‫‪ -16‬عادي شدن گناهان‪:‬يكي ازعلمححات انسححان دوزخححي ‪،‬عححادي شححدن‬
‫گناهان برايش ميباشد ‪ ،‬اين انسان با ارتگاب گناه ‪ ،‬واستمراريت درآن ‪،‬با گناهححان‬
‫عادت نموده ‪،‬وهميشه گناهي را مرتكب ميگردد ‪ ،‬ولي با بي تفاوتي درمقابل ايححن‬
‫عمل ‪ ،‬فكر ميكند كه اصل هيچ کار بدی نکرده است‪،‬وياهم درنظرش ايححن عملححش‬
‫گنححاه پنداشححته نميشححود ‪ .‬کسححانيکه هميشححه غيبححت ميکننححد‪،‬غيبححت را گححل مجلححس‬
‫ميشمارند‪،‬آنانيکه پول خود را برای خودسازی هححا وتکبرهححا مصححرف ميکننححد ‪ ،‬آنححرا‬
‫نححوعی ازسححخاوت ميداننححد‪،‬کسححانيکه حححق فقححراء ومسححاکين را بححا ارسححال نمححودن‬
‫کارتهای قيمتی به اغنياء ومستمندان ميدهنححد فکرمينماينححد کححارخوبی راانجححام داده‬
‫اند‪،‬اشخاصي هم هستند که باپول حرام طويانه دختروخواهرخويش به حج ميرونححد‬

‫‪136‬‬

‫وفکرميکنند که عبادت آنها قبول شده است ‪،‬کساِنی هستند که باپول حرام روزهء‬
‫خححود را افطححار ميکننححد ‪ ،‬وگمححان ميکننححد کححه روزهححء شححان مححورد قبححول خداونححد‬
‫قرارميگيرد ‪ ،‬بعضححی هححا بححالی دسححترخوان خححويش پنححج شححش قسححم غححذا مينهنححد‬
‫ودرمقابل خوب ميدانند که کسانی وجود دارند که نان خشححک ندارنححد وفکرميکننححد‬
‫که درروز قيامت با افتخارخواهند بود‪ ،‬مردمانی هستند که سبب بد بختی فاميل ها‬
‫شححده ‪ ،‬يکححی را بححا ديگححری بححه جنححگ مياندازنححد ‪ ،‬وخححود را متححدين دانسححته صححرف‬
‫باخواندان چند رکعت نماز خود را قناعت ميدهند ‪ ،‬کسانی هستند که برای رسيدن‬
‫به اهداف خويش ازهيچ تهمتی بالی يک انسان بيگناه دريححغ نميکننححد‪ ،‬وفکرميکننححد‬
‫که با بدنام ساختن ديگری به مقصد خويش رسيده وباز خححود را درقطححار مردمححان‬
‫نيک بشمار ميکنند‪،‬کسانی اند که دريک محفل خويش تمامی کارهححای شححيطانی را‬
‫انجام داده ‪ ،‬دريک شب لک ها افغانی را صححرف بخححاطر بدسححت آوردن افتخححارات‬
‫وخححود سححازی هححا مصححرف نمححوده ‪ ،‬وبححرای يتيمححان ‪ ،‬فقيححران وبيچارگححان حتححا دو‬
‫مترتکه‪،‬ويک کيلو گوشححت هححم نميدهنححد ‪ ،‬وفکرميکننححد کحه در روز قيححامت بحه هيحچ‬
‫مشکلی مواجه نخواهنححد شححد ‪ ،‬کسححانی انححد کححه ازپححول حححرام صححبح وشححام تغححذيه‬
‫ميشوند وباز با ذکروتسبيح خود را انسانهای نيک حساب ميکنند ‪ ،‬کسانی اند که به‬
‫حجاب وستر هيچ اعتنايی نداشته ‪ ،‬وکسانی راکه لباسی مانند زنان پيامبر وبی بی‬
‫ها ميپوشند مسخره نموده آنرا نوعی ازعقب مانی فکرميکنند‪ ،‬ولی خود را برائت‬
‫داده‪،‬وبحاگرفتن روزه رمضحان خحود را صحاحب جنحت ميداننحد ‪.‬کسحانی هسحتند کحه‬
‫گوشهای شان به شنيدن لهو ولعب عادت نموده‪،‬ودرميان صد ها کست و سی دی‬
‫‪ ،‬يک کست قرآن ويا تفسير قرآن وارشادات دينی درميان کست های شان نيست‬
‫‪ ،‬وفکرميکنند که زبان شان درآخرين لحظات مرگ به گفتن کلمه عادی خواهد بود‬
‫‪،‬اينهمه مشکلت اجتماعی ودينی اسحت کحه بسحياری مردمحان بحه آن مبتل بحوده و‬
‫درمورد آنها هيچ فکر نميکنند ‪ .‬که نهايت اين اعمال سبب تاريکی قبر وروز آخرت‬
‫شده و اعمال نامه انسان را ازبدی ها پر مينمايد ‪) .‬فاما مححن ثقلححت مححوازينه فهححو‬
‫فی عيشة راضية واما من خفت موازنه فامه هاويه ( هرکه ترازوی اعمال نيکححش‬
‫ثقيل شد‪ ،‬او درزنده گی رضايتمند خواهد بود ‪ ،‬وهرگه اعمال نيکش سححبکی نمححود‬
‫مأوايش دوزخ خواهد بود ‪.‬‬
‫‪ -17‬ابتل به گناه ‪ :‬يكي ازعلمت انسانهاي دوزخي مبتل بححه گنححاه بححودن ‪،‬‬
‫ودرهنگام گناه مردن است ‪ .‬بسياری اشخاصی هسححتند کححه هميشححه مبتل بححه گنححاه‬
‫هستند وبالخره روزی دريک حادثه ترافيکی و يا مبتل شدن به مرض ناگهانی فوت‬
‫ميکنند ‪ ،‬يگتن ازهمسايه ها شهادت نميدهند کححه اورا درمسححجد ديححده باشححند ‪ ،‬يححک‬
‫روزی دردرس تفسححيروحديث ننشسححته اسححت ‪ ،‬تمححامی فايححل هححای کمپيححوترش از‬
‫اشيای مبتذل پرميباشد ‪ ،‬طبيبی حکايت ميکند که برای ما درشفاخانه تيلفون شححد‬
‫که کسی به حالت کوما قرار دارد لطفا بححه کمکححش برسححيد وقححتی بححاليش رفححتيم‬
‫ديديم که جوانی است که نفسش برآمده و درکمپيوترش فلم بی حيايی هنحوز هحم‬
‫چالن است ‪ ،‬او درهنگام مشاهدهء بی حيايی های ازدنيا رحلت نمود ‪.‬‬
‫مردن درهنگام گناه سبب بي ايمان رفتن انسان از دنيا ميگححردد‪،‬زيححرا درهنگححام‬
‫زنا‪،‬شراب خواري‪ ،‬وسرقت ايمان انسان ازسرش دورشده ‪ ،‬وهرگاه بححدين حححالت‬
‫بميرد ‪ ،‬بي ايمان خواهد مرد حضرت ابي هريرة )رضي الله عنه( ازپيامبر) صلي اللححه عليححه وسححلم (‬
‫‪137‬‬

‫روايححت ميكنححد كححه فرمححود ‪:‬هرگححاه شخصححي زنححا نمايححد‪،‬دريححن هنگححام او مححؤمن‬
‫نميباشححد‪،‬وهمچنححان كسححي شححراب نميخححورد كححه درهنگححام شححراب خححوري مححومن‬
‫باشد‪،‬وكسي دزدي نميكند كه درهنگام دزدي با ايمان باشد ‪(1) .‬‬
‫‪ -18‬احسان فراموشي‪:‬ازعلمات دوزخي ها احسان فراموشححي اسححت‬
‫كه هرگاه يك عضو فاميل شان با تحمححل مشححكلت زيحاد‪،‬برايشححان خححدمات زيحادي‬
‫نمايند‪،‬ايشان تمححامي ايححن خححدمات را فرامححوش نمححوده ‪ ،‬درصححورتيكه يححك روزهححم‬
‫برايش كمي صورت گيرد‪،‬همهء نيكي ها واحسانها را فرامححوش نمححوده و بححراي آن‬
‫عضو فاميل ميگويد كه هيچ خيري از شما نديده ام ‪.‬‬

‫‪ -19‬سلح كشيدن يــك مســلمان درمقابــل مســلمان‬
‫ديگر‪:‬ازعلمات انسانهاي دوزخي ‪ ،‬سلح كشيدن يك مسلمان درمقابل مسلمان‬
‫ديگري ميباشد ‪ ،‬بسياری اشخاص به اساس خصومت های بسيارعادی فورا دست‬
‫به سلح نموده ودرمقابححل جححانب مقابححل ازکححارد‪ ،‬چححاقو‪ ،‬سححلح ‪ ،‬ووسححايل جححارحه‬
‫کارميگيرند که حتا اين جنايت ها درمقابححل اعضححای فاميححل خححودش احيانححا صححورت‬
‫ميگيححرد ‪ ،‬هرگححاه دو شححخص درمقابححل يکححديگرازبرادری وصححميميت کححارنگرفته ‪،‬‬
‫ودرهنگام سوء تفاهم ها فورا دست به خشونت زنند عححاقبت آنححان بسححيارخطرناک‬
‫َ‬
‫سو َ‬
‫ه ) صححلي اللححه عليححه‬
‫ل الل ّ ِ‬
‫ميباشد ‪ .‬حضرت أُبو ب َك َْرةَ ميفرمايد )رضححي اللححه عنححه( كه من از َر ُ‬
‫وسحححلم ( شنيدم كه فرمود ‪ :‬هرگاه دومسلمان درمقابححل يكححديگر سححلح كشححند قاتححل‬
‫ومقتول هردو درآتش دوزخ هستند ‪ ،‬من برايش گفتم كححه اي رسححول خححدا ‪ :‬قاتححل‬
‫مستحق دوزخ است ‪ ،‬مقتول چرا به دوزخ ميرود ؟ پيامبر)صلي الله عليه وسلم ( فرمود كه‬
‫مقتول نيز براي ازبين بردن جانب مقابل حرص داشت ‪(2) .‬‬
‫‪----------------------------------‬‬‫‪َ -1‬قا َ َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫و‬
‫ح‬
‫ه‬
‫و‬
‫حي‬
‫ح‬
‫ن‬
‫ز‬
‫ي‬
‫ن‬
‫ح‬
‫حي‬
‫حي‬
‫ح‬
‫ن‬
‫زا‬
‫ال‬
‫حي‬
‫ح‬
‫ن‬
‫ز‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ل‬
‫حا‬
‫ح‬
‫ق‬
‫م‬
‫ل‬
‫ح‬
‫س‬
‫و‬
‫ه‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫لى‬
‫ص‬
‫ي‬
‫ب‬
‫ن‬
‫ال‬
‫ن‬
‫إ‬
‫ه‬
‫ن‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ل أُبو هَُري َْرةَ َر ِ‬
‫َ َْ‬
‫ّ‬
‫َْ‬
‫ْ ِ َ َ َ‬
‫ُ‬
‫ي الل ّ ُ‬
‫ه عَ ْ ُ ِ ّ ّ ِ ّ َ‬
‫َ َ‬
‫ض َ‬
‫ن قَححا َ‬
‫ن يَ ْ‬
‫ن وََل ي َ ْ‬
‫ب(‬
‫ب ال ْ َ‬
‫سارِقُ ِ‬
‫مَر ِ‬
‫ن ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫شَر ُ‬
‫ن يَ ْ‬
‫سرِقُ ال ّ‬
‫ن وََل ي َ ْ‬
‫سرِقُ وَهُوَ ُ‬
‫شَرب َُها وَهُوَ ُ‬
‫خ ْ‬
‫ُ‬
‫ش حَها ٍ‬
‫ل اب ْح ُ‬
‫م ٌ‬
‫حي َ‬
‫م ٌ‬
‫حي َ‬
‫م ٌ‬
‫حديث نمبر) ‪ ( 5150‬كتاب الشربة ‪ ،‬بخاري شريف‬
‫َ‬
‫قحا َ َ‬
‫َ‬
‫قي َِني أ َُبحو ب َ ْ‬
‫ج َ‬
‫س َقا َ‬
‫هح َ‬
‫صَر هَ َ‬
‫ذا‬
‫كحَرةَ فَ َ‬
‫صحُر َ‬
‫ل فَل َ ِ‬
‫ذا الّر ُ‬
‫حن َ ِ‬
‫ن اْل َ ْ‬
‫ريحد ُ قُْلح ُ‬
‫ل ذ َهَب ْ ُ‬
‫ت أن ْ ُ‬
‫ت ِلن ْ ُ‬
‫ل أْيح َ‬
‫‪ -2‬عَ ْ‬
‫ن تُ ِ‬
‫ن قَي ْ ٍ‬
‫ف بْ ِ‬
‫قاِتحح ُ‬
‫قو ُ‬
‫سو َ‬
‫ل َقا َ‬
‫ج َ‬
‫ل إِ َ‬
‫ل‬
‫ما َفال ْ َ‬
‫سي ْ َ‬
‫ذا ال ْت َ َ‬
‫م يَ ُ‬
‫س ِ‬
‫الّر ُ‬
‫ن بِ َ‬
‫م ْ‬
‫ه عَل َي ْهِ وَ َ‬
‫ت َر ُ‬
‫جعْ فَإ ِّني َ‬
‫في ْهِ َ‬
‫سل ِ َ‬
‫قى ال ْ ُ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫معْ ُ‬
‫ل اْر ِ‬
‫ل الل ّهِ َ‬
‫ما ِ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ل قححا َ‬
‫ما َبا ُ‬
‫قات ِ ُ‬
‫سو َ‬
‫قُتو ُ‬
‫ل اللهِ هَ َ‬
‫ه‬
‫م ْ‬
‫ذا ال َ‬
‫ل ِفي الّنارِ ف ُ‬
‫م ْ‬
‫صححا ِ‬
‫حب ِ ِ‬
‫ن َ‬
‫ه كححا َ‬
‫ت َيا َر ُ‬
‫ل إ ِن ّح ُ‬
‫ل ال َ‬
‫لف َ‬
‫قل ُ‬
‫َوال ْ َ‬
‫ل َ‬
‫ري ً‬
‫صححا عَلحى قْتح ِ‬
‫قُتو ِ‬
‫ح ِ‬
‫حديث نمبر) ‪ (30‬بخاري شريف ‪.‬‬

‫‪ -20‬دروغ بستن بر پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( ‪ :‬زبير)رضي الله عنححححه( ميفرمايد كه‬
‫من از رسول خدا ) صلي الله عليه وسلم ( شيندم كه فرمود‪:‬هركسي برمن دروغححي ببنححدد‪،‬‬
‫جايگاه خود را در دوزخ آماده نموده است)‪ (1‬بححي احتيححاطي در نسححبت دادن يححک‬
‫سخن به پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( سبب اين گناه بزرگ ميشود ‪.‬‬
‫‪ -21‬شرك آوردن به خداوند )جــل جللــه(‪:‬حضرت عبححدالله )رضححي اللححه عنححه(‬
‫ميفرمايد كه پيامبر) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( فرمود‪:‬هركسيكه بميرد و بححه خداونححد) جححل جللححه (‬
‫چيزي را شريك نموده باشد‪،‬به دوزخ داخل ميگردد ‪(2).‬‬
‫‪ -22‬کافرشدن به خداوند )جل جلله(‪ :‬هرگاه کسحی کافرشحود از جملحه‬
‫دوزخيان ميباشد ‪ ،‬خواه اين کفر وی به سبب انکار خداوند باشند ‪ ،‬ويا منکرشححدن‬
‫ازکدام آيت قرآن ويححا کححدام حکحم ثحابت ديححن ‪ ،‬ويحاهم مسحخره نمحودن مقدسححات‬
‫‪138‬‬

‫اسححلمی ويححا اهححانت ‪ ،‬رشححخند زدن ‪ ،‬و بححا نظرحقححارت نظححر کححردن بححه مقدسححات‬
‫اسلمی ‪.‬‬
‫‪ -23‬اسراف کاران اهل دوزخ هستند‪ :‬کسانيکه درهرکاری اسراف‬
‫ميکنند ‪ ،‬درمصرف نمودن اموال اسراف ميکنند ‪ ،‬اموال خويش را به عوض امححور‬
‫مثبت به امورمنفی مصرف نموده ‪ ،‬وبه عوض نفع بححه مححردم ووطححن خححويش آنححرا‬
‫درگمراهححی خححود و ديگححران اسححتعمال ميکننححد ‪ .‬خداونححد متعححال ميفرمايححد ) وأن‬
‫المسرفين هم اصحاب النار( اسراف کننده گان اهل دوزخ هستند غافر‪43/‬‬
‫‪ -24‬شاگردان شيطان ‪ :‬شححيطان بححه اشححکال مختلححف مححردم را گمححراه‬
‫ميکند ‪ ،‬هرگاه کسی يک عمل بد کند درقلبس نقطه سياهی پديد ميايد وبححا اعمححال‬
‫نيک وتوبه وندامت اين نقطه سياه ازبين ميرود ولی با دوام گناه وبی اعتنايی ايححن‬
‫داغ زياد شده ‪ ،‬بححالخره قلححب انسححان کححامل سححياه شححده ‪ ،‬شححيطان بححرآن مسححلط‬
‫ميشود ‪ ،‬اين شخص خودش شاگرد شيطان شده ‪ ،‬اعمال نيک به نظرش زشححت ‪،‬‬
‫واعمححال زشححت بححه نظححرش نيححک تبححارز ميکنححد ‪ .‬چنيححن اشححخاص صححاحبان دوزخ‬
‫ميباشند ‪.‬‬
‫‪ – 25‬منکران بعث )معاد(‪ :‬کسانيکه ازقيامت انکارمينمايند بدون شححک‬
‫اصحاب دوزخ اند ‪.‬‬

‫‪----------------------------------------------------------------‬‬‫ّ‬
‫ن أ َِبي حهِ قَححا َ‬
‫حد ّث ََنا أ َُبو ال ْوَِليدِ َقا َ‬
‫ن َ‬
‫حد ّث ََنا ُ‬
‫ل‬
‫ح‬
‫ع‬
‫ر‬
‫ح‬
‫ي‬
‫ب‬
‫ز‬
‫ال‬
‫ن‬
‫ح‬
‫ب‬
‫ه‬
‫ح‬
‫ل‬
‫ال‬
‫د‬
‫ب‬
‫ع‬
‫ن‬
‫ب‬
‫ر‬
‫م‬
‫عا‬
‫ن‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫شعْب َ ُ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫جا ِ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ش ّ‬
‫ن َ‬
‫ل َ‬
‫‪َ ) -1‬‬
‫ْ‬
‫دادٍ عَ ْ‬
‫ة عَ ْ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ِ ِ‬
‫مِع ب ْ ِ‬
‫َ‬
‫قُل ْت ِللزبير إني َل أ َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ن َقا َ‬
‫م‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ل‬
‫سو‬
‫ر‬
‫ن‬
‫ع‬
‫ث‬
‫د‬
‫ح‬
‫ت‬
‫ك‬
‫ع‬
‫م‬
‫س‬
‫َ‬
‫حد ّ ُ‬
‫ُ‬
‫ِ‬
‫ُ‬
‫ّ‬
‫ن وَفُل ٌ‬
‫ث فُل ٌ‬
‫ما ي ُ َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ه عَلي ْهِ وَ َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ما إ ِّني ل ْ‬
‫لأ َ‬
‫م كَ َ‬
‫سل َ‬
‫صلى الل ُ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ْ َ‬
‫ّ َْ ِ ِ‬
‫ل من ك َذ َب عَل َي فَل ْيتبوأ ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ن الّناِر( حديث ‪ 104‬بخاري شريف ‪.‬‬
‫م‬
‫ه‬
‫د‬
‫ع‬
‫ْ‬
‫ق‬
‫م‬
‫قو‬
‫ُ‬
‫ي‬
‫ه‬
‫ت‬
‫ع‬
‫م‬
‫س‬
‫ن‬
‫ك‬
‫ل‬
‫و‬
‫ه‬
‫ق‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ّ َ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ ْ‬
‫ْ‬
‫أَفارِ ُ َ‬
‫ش حر ِ ُ‬
‫سو ُ‬
‫ل َقا َ‬
‫ه َقا َ‬
‫ت يُ ْ‬
‫حد ّث ََنا َ‬
‫ك‬
‫ن عَب ْدِ الل ّهِ َر ِ‬
‫ش ِ‬
‫‪َ -2‬‬
‫ه عَل َي ْهِ وَ َ‬
‫ل َر ُ‬
‫مححا َ‬
‫ن َ‬
‫م َ‬
‫سل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ه عَن ْ ُ‬
‫ي الل ّ ُ‬
‫ل الل ّهِ َ‬
‫م ْ‬
‫ض َ‬
‫قيقٌ عَ ْ‬
‫ل النار وقُل ْت أ َ‬
‫شر ِ ُ‬
‫خ َ‬
‫َ‬
‫ك ِبالل ّهِ َ‬
‫ت َل ي ُ ْ‬
‫ِبالل ّهِ َ‬
‫ة حديث ‪ 1162‬بخاري‬
‫ما‬
‫ن‬
‫م‬
‫نا‬
‫خ‬
‫د‬
‫شي ًْئا‬
‫شي ًْئا د َ َ‬
‫َ‬
‫جن ّ َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ل ال ْ َ‬
‫َ‬
‫َ ْ َ َ‬
‫ُ‬
‫َ َ‬

‫مممممم مممم مم ممممم‬

‫رحمت خداوند متعال)جل جلله ( بالي بنده گان بي نهايت زياد است‪،‬ويكححي ازيححن‬
‫رحمححت هححا‪،‬رهنمححايي الهححي بححراي بشححريت‪،‬معرفححي هححدف‪،‬بيححان راه نجححات‪،‬راه‬
‫هدايت‪،‬راه نيكي وخير‪،‬معرفي راه شرو گمراهي‪،‬وغيره اموريكه انسان ميتواند بححا‬

‫‪139‬‬

‫درك اين همه مفاهيم حقيقي زنده گي‪)،‬حسنة الدنيا والخرة – خوبي دنيا وآخرت(‬
‫را كسب نمايد ‪.‬‬
‫خداوند متعال) جحححل جللحححه (بامهربححاني فححرآوان خححويش نححه تنهححا راه هححاي هححدايت‬
‫وگمراهحححي را معرفحححي نمحححوده ‪ ،‬تاانسحححان عاقحححل ‪ ،‬بحححادرك ايحححن مفحححاهيم ‪ ،‬بحححا‬
‫تفكيرسالم‪،‬تححدبيري بححراي ايححن امورداشححته باشححد‪،‬بلكححه علوه بححرآن وسححيله نجححات‬
‫ازشيطان رااززبان خودش براي ما حكايت نموده است‪،‬تححا بححه سححاده گححي بتححوانيم‬
‫حقيقت را درك نماييم ‪.‬‬
‫خداونححد متعححال ) جححححل جللححححه ( دشححمن انسححانيت ‪ ،‬علححت دشححمني اش‪،‬وسححيلهء‬
‫دشحححمن‪،‬وبحححالخره مهمحححترين ازهمحححه وسحححيله نجحححات ازيحححن دشحححمن را معرفحححي‬
‫ميكند‪،‬وانسان مؤمن با درك ايححن همححه امححور ميتوانححد راه خلص خححويش را آمححاده‬
‫نمايد‪،‬خداوند متعال)جل جللحححه( تمامي اين اموررا براي انسان بححه شححکل يححک محححاوره‬
‫چنين بيان ميدارد ‪:‬‬
‫به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به ملئكه گفححت‪:‬مححن بشححرى را ازگححل‬
‫مى آفرينم )واذ قال ربك للملئكة انى خالق بشرا من طيححن فححاذا سححويته ونفخححت‬
‫فيه من روحى فقعوا له ساجدين(‪).‬هنگامى كه آن را نظام بخشيدم‪،‬وازروح خودم‬
‫روح شريف وممتازى را كه آفريده ام دراودميدم همگى براى او به خححاك بيفتيححد و‬
‫سجده كنيد(‬
‫درين آشريف دو کرامت انسانرا بيان داشت ‪:‬‬
‫‪ -1‬انسان عبارت از يک کتله مادي نه ‪ ،‬بلکه بعد از دميدن روح پاکی که خداوند‬
‫آنرا به خود نسبت داده است ‪ ،‬داراي منزلت عالي گرديده است ‪.‬‬
‫‪ -2‬احترام تمامي فرشته ها عزت ديگري است که نصيب انسان شده است ‪.‬‬
‫در آن هنگام همه فرشتگان بدون استثنا سجده كردنححد )فسححجد الملئكححة كلهححم‬
‫اجمعون (‪.‬‬
‫اما تنها كسى كه سجده نكرد ابليس بود تكبر ورزيد و تمرد و طغيان نمود و به‬
‫همين دليل از مقام با عظمت خود سقوط كرد و در صف كافران بححود )ال ابليححس‬
‫استكبر و كان من الكافرين (‪.‬‬
‫خداونححد )جححل جللححه( برايححش گفححت‪:‬اى ابليححس! چححه چيححز مححانع تححو ازسححجده كححردن‬
‫برمخلوقى كه با دو دست خود آفريدم گرديد؟! )قال يا ابليس ما منعك ان تسححجد‬
‫لما خلقت بيدى (‪.‬‬
‫بازخداوند براي واضح ساختن حقيقت پليدي داخلي شيطان‪،‬واعتراف ابليس به‬
‫زبان خودش ازاو پرسيد ‪ :‬آيا تكبرورزيدى‪،‬يا بالترازآن بودى كه فرمان سححجود بححه‬
‫تو داده شود؟! )استكبرت ام كنت من العالين (‪.‬‬
‫شيطان گفت‪:‬من ازاو )آدم( بهترم‪،‬چرا كه مرااز آتش آفريده اى و او را از گل‬
‫!)قال انا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين (‪.‬‬
‫انسان که داراي چنين کرامححت هححا شححد ‪ ،‬ايححن کرامححات وی قنححاعت شححيطان را‬
‫حاصل نکرده بازهم تکبرنموده وخود را نسبت به آدم بهتر قلمداد نمود ‪.‬‬
‫خداوند) جل جلله ( گفت‪:‬از صفوف ملئكه‪،‬از آسمان برين‪،‬بيححرون رو كححه تححو رانححده‬
‫درگاه منى!( )قال فاخرج منها فانك رجيم (‪.‬‬

‫‪140‬‬

‫مسلما لعنت من برتو تا روز قيامت ادامححه خواهححد يححافت و هميشححه مطححرود از‬
‫رحمت من خواهى بود )و ان عليك لعنتى الى يوم الدين (‪.‬‬
‫شيطان عححرض كححرد‪ :‬پروردگححارمن!مححرا تححا روزرسححتاخيزكه انسححانها برانگيختححه‬
‫ميشوند مهلت ده( )قال رب فانظرنى الى يوم يبعثون (‪.‬‬
‫خداوند ) جل جلله ( گفت‪ :‬تو از مهلت داده شدگانى )قال فانك من المنظرين (‪.‬‬
‫ولى نه تا روزرستاخيزومبعوث شدن خليق بلكه )تححا روزوزمححان معينححى( )الححى‬
‫يوم الوقت المعلوم(‪.‬‬
‫شيطان دشمني خويش را با انسان ازهمان وقت اعلن نموده گفت‪:‬به عزتححت‬
‫سوگند كه همه آنها را گمراه خواهم كرد! )قال فبعزتك لغوينهم اجمعين (‪.‬‬
‫شححيطان بححه صححراحت دشححمني خححويش را بححا آدم واولده اش اعلن کححرد‪ ،‬ايححن‬
‫دشمني شيطان برای گمراه سازي انسانها ودوری آن ازپذيرش حق ميباشد ‪.‬‬
‫سوال اينجا ست که آيا شيطان ميتواند که هرمسلماني را گمراه کند ؟‬
‫درپاسخ ميتوان گفت که شيطان انسانهايي را گمراه ميکند کححه ماننححد شححيطان‬
‫خود خواه‪،‬متکبر‪ ،‬وتابع نفس باشند ‪ ،‬وبه اساس وسوسه های شيطان های انسححی‬
‫وجنی عمل نمايند ‪.‬‬
‫ولي شيطان براي انسانها يک راهي را هححم بيححان داشححت کححه پيححروي ازيححن راه‬
‫ميتواند انسانرا از شر شيطان نجات دهححد‪،‬ايححن رحمححت خداونححد) جححل جللححه (اسححت کححه‬
‫اززبان خود شيطان‪،‬وسيلهء رهايي از شرشيطان را بيان ميدارد ‪.‬‬
‫شيطان گفت‪:‬مگر بندگان مخلص تو از ميان آنها)ال عبححادك منهححم المخلصححين(‬
‫يعني من نميتوانم که با همهء وسوسه هححا ودسححايس شححيطاني خححويش بنححده هححاي‬
‫مخلص خداوند) جل جلله( را که‪،‬اعمال خويش را خاص برضاي خداوند) جححل جللححه ( انجام‬

‫ميدهند‪،‬گمراه نمايم ‪.‬‬
‫خداوند) جل جلله ( درمقابل اين اعلن دشمني شيطان‪،‬حکم خويش را بيان داشت‬

‫که‪ :‬به حق سوگند‪ ،‬و حق مى گويم)قال فالحق و الحق اقول( كه جهنم را از تو و‬
‫پيروانت همگى پر خواهم كرد )لملئن جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين (‪.‬‬
‫خداوند )جل جلله( براي شيطان فهماند که من هححم درمقابححل‪،‬بححا وجححود اينکححه راه‬
‫هاي خيروسعادت را بيان داشته‪،‬براي شان تمامي اعضاي بدن ونعمححات را دردنيححا‬
‫خلق مينمايم‪،‬پيامبران را به شکل معلمين ميفرستم ‪ ،‬کتححاب هححاي آسححماني را بححه‬
‫ترتيب نازل ميکنم‪ ،‬تا آنان امکان زيادي براي طاعت وعبححادت داشححته باشححند ‪ ،‬وبححا‬
‫عبادات های مختلف انسان سازی صورت گرفته ‪ ،‬وشيطان نتواند اين انسانهای با‬
‫شخصيت را قربانی وسوسه های خويش گرداند‪،‬ولی هرگححاه کسححي بححا وجححود ايححن‬
‫همه دليل وبراهين وامکانات مادي ومعنوي بازهم‪،‬پيروي از شيطان نماينحد‪ ،‬آنحانرا‬
‫با شيطان يکجا‪،‬درآتش دوزخ ميافگنم‪.‬‬
‫شيطان ميخواهد انسان را باوسححايل مختلححف گمححراه سححازد‪،‬ازطححاعت وعبححادت‬
‫دورش سازد‪ ،‬وهرگاه عبادت نموده‪،‬ازداخل او را مغرورسازد‪،‬ويححاهم تححوجه اش را‬
‫برديگران معطوف ساخته‪،‬تا به عوض رضايت خداوند متعال ) جل جلله ( براي رضايت‬
‫ديگران كار كند‪،‬وبدين سبب گمراه گردد‪،‬ولي يگانه وسححيله خلصححي ازشرشححيطان‬
‫ودسححايس آن‪،‬همححان عملكححرد بخاطررضححايت خداونححد متعححال)جحححل جللحححه( بححا اخلص‬
‫ميباشحد‪،‬ايحن انسحان مخلحص درمقابحل اعمحال نيحك‪،‬ازهيحچ كسحي تقاضحاي عحوض‬
‫‪141‬‬

‫نميداشته باشد‪،‬بالي كسي منتي نميگذارد كحه محن فلن كحار نيكحي را بحراي شحما‬
‫انجام دادم‪،‬ازكسي پاداش واجر نيكي هاي خود را نميخواهد ‪ ،‬بلكه تمححامي اعمححال‬
‫وي مخلصانه بحراي رضحايت پروردگارمتعحال) جححل جللححه ( ميباشحد‪،‬ودرنهححايت امحر‪،‬ايحن‬
‫اخلص وي او را به منزل مقصود ميرساند ‪.‬‬

‫ممم ممممم مممم‬

‫) جل جلله (‬

‫ممم‬

‫غيب اصل به چيزی اطلق ميگردد کححه ازنظححر پوشححيده باشححد‪ ،‬احيانححا چيححزی از‬
‫نظرمن غايب است ومن آنرا نميدانم ولی برای شما معلوم است ‪،‬شححما درمنححزل‬
‫تان ميدانيد که برادرتان مصروف مطالعه است ويا هححم بححالی کمپيوترخودنشسححته‬
‫دروسش رامينويسد ‪ ،‬ولی درعقيده اسلمی منظورازغيب همان امورغيححبی اسححت‬
‫که مخصوص ذات پروردگاربوده وبسياری مخلوقات ازآن کامل بی خبرنححد وصححرف‬
‫برای بعضی از مليکه ها‪،‬وپيامبران مطححابق وظيفهححء شححان معلومححات انححدکی داده‬
‫شده است ‪.‬‬
‫هرگاه قرآن عظيم الشان را باتفکروتححدبرمورد مطححالعه قراردهيححم درصححفحات‬
‫قرآني درمورد اينکه خداوند) جل جلله(تمامي امورغيبي را مخصوص ذات خالق يكتححاي‬
‫خود قرار داده‪،‬خود را عالم الغيب والشهاده معرفي نموده است‪ ،‬آيححاتي ژيححادي را‬
‫ميخوانيم ‪.‬‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫م ب ِح َ‬
‫دور( خداونححد غيححب‬
‫ه َ‬
‫ذا ِ‬
‫ماَوا ِ‬
‫صح ُ‬
‫)إ ِ ّ‬
‫ب ال ّ‬
‫ه عَِليح ٌ‬
‫ض إ ِن ّ ُ‬
‫س َ‬
‫عال ِ ُ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫ت ال ّ‬
‫م غَي ْ ِ‬
‫ت َوالْر ِ‬
‫آسمانها وزمين را مى داند‪ ،‬چنين خدائى مسلما ازآنچه دردرون دلهححا اسححت آگححاه‬
‫است فاطر‪38 /‬‬
‫درآيت شريف ديگري تمامي كليد هاي غيبي رامخصححوص خداونححد)جححل جللححه( بيححان‬
‫ر ( النعححام ‪. 59/‬‬
‫م َ‬
‫ميدارد )وَ ِ‬
‫مححا فِححي ال ْب َحّر َوال ْب َ ْ‬
‫فات ِ ُ‬
‫م َ‬
‫مَها إ ِّل هُوَ وَي َعْل َ ُ‬
‫ب َل ي َعْل َ ُ‬
‫عن ْد َهُ َ‬
‫ح ال ْغَي ْ ِ‬
‫حح ِ‬
‫خزانه هاى غيب )يا كليدهاى غيب( همه در نححزد خححدا اسححت‪،‬وجححز او كسححى آنهححا را‬
‫نميداند‪،‬آنچه در بر و بحر است خدا ميداند ‪.‬‬
‫درزبان عربي)إل( را اداة حصر مينامند وهرگاه اين حرف بعد از نفي اسححتعمال‬
‫گردد تمامي امور قبلي نفي شده وآن امرمخصوص همان كسي ميشححود كححه بعححى‬
‫از)إل ( واقع شده باشد مثل ‪:‬‬
‫لإله إل الله نيست هيچ معبودي قابل پرستش به غير از الله ) جل جلله (‬
‫درين دومثال بخوابي ميبينيم که عبادت ازتمامي مخلوقات نفححي شححده وصححرف‬
‫به ذات خداوند) جل جلله ( تخصيص داده شده است ‪.‬‬
‫و( تمامي کليد هاي غيححبي را هيححچ کسححي بححه‬
‫م َ‬
‫)و َ ِ‬
‫فات ِ ُ‬
‫ب َل ي َعْل َ ُ‬
‫عن ْد َهُ َ‬
‫ح ال ْغَي ْ ِ‬
‫مَها إ ِّل هُ َ‬
‫جزء خداوند ) جل جلله ( کسي ديگري نميداند ‪.‬‬
‫اژيت آيت شريف به صراحت معلوم ميگردد که غيححب را بححه جححزء خداونححد ) جحححل‬
‫جلله ( هيچ کس ديگري نميداند ‪.‬‬

‫‪142‬‬

‫َْ‬
‫)قُ ْ‬
‫ه ( بگو اي محمد که غيححب‬
‫ماَوا ِ‬
‫ض ال ْغَي ْ َ‬
‫ن ِفي ال ّ‬
‫ب إ ِّل الل ّ ُ‬
‫س َ‬
‫م َ‬
‫ل َل ي َعْل َ ُ‬
‫م ْ‬
‫ت َوالْر ِ‬
‫را درآسمانها وزمن بغير ازخداوند کسي ديگري نميداند النمل ‪65 /‬‬

‫ممممم مم ممم مم مممممممم‬
‫قرآن عظيم الشان درقصه پيدايش حضرت آدم) عليه السلم ( بيان ميدارد كه مليكه‬
‫غيب را نميدانند‪ ،‬زيرا آنان خود شان بزبان خويش اعتراف نمودند كه مححا غيححب را‬
‫نميدانيم و خداوند متعال ) جل جلله (عالم غيب است ‪.‬‬
‫ بخاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفححت مححن درروى زميححن‬‫جانشينى قرار خواهم داد )و اذ قال ربك للملئكة انى جاعل فى الرض ‍ خليفة (‪.‬‬
‫ فرشتگان عرض كردنححد آيحادرزمين كسحى را قححرار مححى دهححى كححه فسحاد كنححد‬‫وخونها بريزد ؟! )قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء( ‪.‬‬
‫درحالى كه ما تورا عبادت مى كنيم تسبيح وحمدت بجا مى آوريم وترا از آنچححه‬
‫شايسته ذات پاكت نيست پاك مى شمريم )و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك (‪.‬‬
‫ خداوند متعال ) جل جلله ( فرمود ‪:‬من چيزهائى مى دانم كه شما نمى دانيد!)قال‬‫انى اعلم ما ل تعلمون (‬
‫ سححپس خداونححد بححه فرشححتگان فرمححود اگرراسححت مححى گوئيححد اسححماء اشححياء‬‫وموجوداتى راكه مشاهده مى كنيد شرح دهيد )ثححم عرضححهم علححى الملئكححة فقححال‬
‫انبئونى باسماء هؤ لء ان كنتم صادقين (‪.‬‬
‫ گفتند خداوندا منزهى تو‪ ،‬جز آنچححه بححه مححا تعليححم داده اى چيححزى نمححى دانيححم‬‫)قالوا سبحانك ل علم لناال ما علمتنا(‪ .‬تو خود عالم و حكيمححى )انححك انححت العليححم‬
‫الحكيم (‪.‬‬
‫ خداوند متعال ) جححل جللححه ( فرمود اى آدم فرشتگان را از اسماء و اسححرار ايححن‬‫موجودات با خبر كن )قال يا آدم انبئهم باسمائهم (‪.‬‬
‫ هنگامى كه آدم )عليه السلم( آنها را از اين اسماء آگاه ساخت خداونححد متعححال ) جحححل‬‫جلله ( فرمود به شما نگفتم كه من ازغيب آسمانها و زمين آگاهم و آنچه را كه شححما‬
‫آشكارا يا پنهان مى كنيد مى دانم )فلما انباهم باسمائهم قححال الححم اقححل لكححم انححى‬
‫اعلم غيب السموات والرض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون (‪.‬‬
‫درين آيات بصراحت توضيح شده كه آنچححه را خداونححد متعححال ) جحححل جللحححه (درمححورد‬
‫خلقت آدم ) عليه السلم ( ميدانست‪،‬مليكه ها نميدانستند‪،‬نامهايي را كححه بححراي آدم )عليححه‬
‫السلم ( ياد داد‪،‬فرشته ها نميدانستند‪،‬وسپس خداوند متعال) جححل جللححه(بححراي فرشححته هحا‬
‫خطاب نمود كه به شما نگفتم كه من ازغيب آسمانها وزمين آگاهم ‪ ،‬وآنچححه را كححه‬
‫شما آشكارا يا پنهان مى كنيد مى دانم ‪.‬‬
‫ازين آيات شريف بصراحت معلوم ميگردد كه مليكه ها غيححب را نميداننححد‪،‬آنححان‬
‫نميدانستند كه حضرت آدم )عليححه السححلم( داراي چنين صفاتي اسححت كححه اورا شايسححته‬
‫اشرف المخلوقات بودن گردانيده است ‪ ،‬آنها نامهای اشيايی را کححه خداونححد بححرای‬
‫آدم ياد داده بود نميدانستند‪ ،‬وهرگاه فرشته هححا غيححب را ميدانسححتند ‪،‬پححس نامهححای‬
‫اين امورکه برای آدم تعليم شده بود ‪ ،‬برای آنححان نيححز معلححوم ميبححود ‪،‬بنححاء خداونححد‬
‫متعال) جل جلله( برايشان فهماند كه امورغيب آسمانها وزمين صرفا به ذات اللححه ) جححل‬
‫جلله ( متعلق ميباشد ‪.‬‬

‫‪143‬‬

‫ولححي بححراي فرشححته هححا بعضححي از امححوري را كححه متعلححق بححه وظيفححه شححان‬
‫است‪،‬وازجمله امورغيبي بحراي محا ميباشحد اطلع ميدهحد‪،‬مثل محا انسحانها ازمحرگ‬
‫خويش نميدانيم كه چي وقت است‪،‬ودركدام لحظه‪،‬به ساعت چند‪،‬دركدام منطقححه‬
‫ميميريم‪،‬ولي خداوند متعال ) جل جلله (براي حضرت عزرائيل)عليححه السححلم( ايححن مسححأله را‬
‫بيان ميدارد‪،‬تا او روح هركسي را مطابق زمان ومكان محدد قبض نمايد ‪.‬‬
‫دانستن اين اموربدين معنا نيست كه فرشته هححا غيححب را ميداننححد‪،‬بلكححه بعضححي‬
‫ازامورغيححبي را خداونححد متعححال)جححل جللححه( بححراي انجححام وظيفححه شححان برايشححان بيححان‬
‫ميدارد‪،‬درغير آن‪،‬فرشته ها از فهم امورغيححبي کححه مخصححوص ذات پروردگارمتعححال‬
‫است‪ ،‬مانند انسححانها بححي خبرنححد‪.‬زيححر اگرآنهححا غيححب را ميدانسححتند‪،‬پححس درقسححمت‬
‫حضرت آدم ) عليه السلم ( هيچ نوع ترددي نميداشتند‪.‬‬

‫مممم مممم مممممم مم مممممم مممممممم مم ممم ممم‬
‫ممممم‬
‫اگرچه براي فهم ويژگي غيب به خداوند)جل جلله (همين آيت شريف کافي بود کححه‬
‫َْ‬
‫ميفرمايد ) قُ ْ‬
‫ه ( بگححو هيححچ يححك‬
‫ماَوا ِ‬
‫ض ال ْغَي ْح َ‬
‫ن ِفي ال ّ‬
‫ب إ ِّل الل ّح ُ‬
‫سح َ‬
‫م َ‬
‫ل َل ي َعْل َ ُ‬
‫م ْ‬
‫ت َوالْر ِ‬
‫ازكسانى كه درآسمانها وزمين هستند غيب را نمى دانند‪ ،‬بجزالله ) جححل جللححه (‪.‬النمححل ‪65/‬‬
‫ولححي ازينکححه موضححوع غيححب يححک امرخححاص الهححي اسححت‪،‬وپيححامبران منحيححث بشححر‪،‬‬
‫نميتوانند درامورخاص الهي دخالت نمايند‪،‬بصورت تکراربه عدم علححم پيححامبران بححه‬
‫غيب وضاحت داده شده است ‪.‬‬
‫آيت شريفي که اين موضوع را به صراحت بيشتر بيان ميدارد چنين ارشاد دارد‬
‫عل ْم ل َنا إن َ َ‬
‫ل ما َ ُ‬
‫س َ‬
‫ب(‬
‫ل فَي َ ُ‬
‫م َقاُلوا َل ِ َ َ ِ ّ‬
‫م يَ ْ‬
‫ت عَّل ُ‬
‫‪):‬ي َوْ َ‬
‫ه الّر ُ‬
‫ك أْنحح َ‬
‫جب ْت ُ ْ‬
‫ذا أ ِ‬
‫قو ُ َ‬
‫معُ الل ّ ُ‬
‫ج َ‬
‫م ال ْغُُيححو ِ‬
‫روزي كه خداوند پيامبران را جمع مى كند و ازآنهحا دربحاره رسحالت وماموريتشححان‬
‫سؤ ال مى كند وميگويد مردم دربرابردعوت شحما چحه پاسحخى گفتنحد ؟ ميگوينحد‪:‬‬
‫خداوندا ! ما علم ودانشى نداريم‪،‬تو آگاه بر تمام غيوب و پنهانيها هستى ‪ .‬المائدة‪109 /‬‬

‫مممم مممم مممم مممممم مم مممم مممممم‬
‫ممممم‬

‫)صلي الله عليه وسلم(‬

‫حضرت پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( که يکي ازمقربان بارگاه الهححي بححود‪،‬ولححي درقححرآن‬
‫عظيم الشان بيان شده اسححت کححه حضححرت)صححلي اللححه عليححه وسححلم ( غيححب را نميدانسححت‪،‬‬
‫خداوند ) جححل جللححه(خطاب به پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم( درمورد قصححه حضححرت بححی بححی‬
‫حيهِ إ ِل َي ْح َ‬
‫مريم) سححلم اللححه عليهححا ( ميفرمايد‪):‬ذ َل ِ َ‬
‫م إ ِذ ْ‬
‫ب ُنو ِ‬
‫ك ِ‬
‫ت ل َحد َي ْهِ ْ‬
‫مححا ك ُن ْح َ‬
‫ك وَ َ‬
‫ن أن َْباِء ال ْغَي ْ ِ‬
‫م ْ‬
‫قون أ َقَْلمه َ‬
‫ف ُ‬
‫ن( آل عمران ‪44/‬‬
‫م ي َك ْ ُ‬
‫م إ ِذ ْ ي َ ْ‬
‫خت َ ِ‬
‫مو َ‬
‫ي ُل ْ ُ َ‬
‫ص ُ‬
‫ت ل َد َي ْهِ ْ‬
‫ما ك ُن ْ َ‬
‫م وَ َ‬
‫مْري َ َ‬
‫ل َ‬
‫م أي ّهُ ْ‬
‫َ ُ ْ‬
‫وبازخداوند )جححل جللححه( براي حضرت محمد ) صححلي اللححه عليححه وسححلم ( امرمينمايد که بححراي‬
‫ل َل أ َُقو ُ‬
‫مومنان بفهماند که حضرتش غيب را نميداند‪):‬قُ ْ‬
‫ه‬
‫دي َ‬
‫م ِ‬
‫ن الل ّح ِ‬
‫عن ح ِ‬
‫ل ل َك ُ ْ‬
‫خ حَزائ ِ ُ‬
‫كإ َ‬
‫َ‬
‫ب وََل أ َُقو ُ‬
‫ي ( بگو من بححه شححما‬
‫ما ُيو َ‬
‫مل َ ٌ ِ ْ‬
‫م ال ْغَي ْ َ‬
‫ن أت ّب ِعُ إ ِّل َ‬
‫م إ ِّني َ‬
‫ل ل َك ُ ْ‬
‫وََل أعْل َ ُ‬
‫حى إ ِل َ ّ‬
‫نمى گويم که خزائن خداوند نزد من است‪،‬ومححن غيححب را نمححى دانححم ونمححي گححويم‬
‫درنزد من فرشته است‪،‬من تنها آنچه را که بححر مححن وحححي ميشححود متححابعت ميکنححم‬
‫النعام ‪50 /‬‬

‫‪144‬‬

‫درآيت شريف ديگری خداوند)جل جلله( براي پيامبر)صلي الله عليه وسلم( امرميکند که مححن‬
‫هيچ نفع وضرري براي کسي رسانيده نميتوانم‪،‬وهمچنان غيحب را نميحدانم وهرگحاه‬
‫غيب را ميدانستم‪،‬درمورد غيب بيانات زيادي را بيان ميداشتم ‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫مل ِح ُ‬
‫)قُح ْ‬
‫مححا َ‬
‫ب‬
‫سححي ن َ ْ‬
‫ك ل ِن َ ْ‬
‫ف ِ‬
‫م الغَي ْح َ‬
‫فعًححا وََل َ‬
‫ت أعْلح ُ‬
‫ه وَل َحوْ كنح ُ‬
‫شححاَء الل ّح ُ‬
‫ضحّرا إ ِّل َ‬
‫ل َل أ ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ن( بگححواي‬
‫شيٌر ل ِ َ‬
‫ن ال َ‬
‫قوْم ٍ ي ُؤْ ِ‬
‫ذيٌر وَب َ ِ‬
‫ن أَنا إ ِل ن َ ِ‬
‫ت ِ‬
‫مُنو َ‬
‫سوُء إ ِ ْ‬
‫سِني ال ّ‬
‫م ّ‬
‫َل ْ‬
‫ما َ‬
‫خي ْرِ وَ َ‬
‫ست َك ْث َْر ُ‬
‫م ْ‬
‫پيححامبر! مححن بححراي نفححس خححود منعفححت وياضححرري را مالححک نيسححتم‪،‬مگححر آنچححه را‬
‫خداوند) جل جلله ( بخواهد‪،‬اگر من غيب را مى دانستم خير فراوانى براى خود فراهححم‬
‫مى نمودم‪،‬وبرايم هيچ ضرري نميرسيد‪،‬من صرفا ترساننده وبشارت دهنححده بححراي‬
‫مومنان هستم العراف ‪188 /‬‬
‫ق ْ‬
‫ن ل َوَْل أ ُن ْزِ َ‬
‫م‬
‫ن َرب ّهِ فَ ُ‬
‫)وَي َ ُ‬
‫ل عَل َي ْهِ آي َ ٌ‬
‫ة ِ‬
‫ما ال ْغَي ْ ُ‬
‫قوُلو َ‬
‫معَك ُح ْ‬
‫ب ل ِل ّهِ فَححان ْت َظ ُِروا إ ِن ّححي َ‬
‫ل إ ِن ّ َ‬
‫م ْ‬
‫ن( ميگويند چرا بالي وي نشححانهء ازپروردگححارش نححازل نشححده ؟ بگححو‬
‫ِ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫ري َ‬
‫م ْ‬
‫من ْت َظ ِ ِ‬
‫غيب مخصوص خدا است شما منتظر باشيد مححن نيححز از جملححه منتظححران ميباشححم‬
‫يونس‪20/‬‬

‫مممم مممممممم مممم مم مممم مممم مم مممممم‬
‫مممم مممممم‬

‫) جل جلله (‬

‫ما َ‬
‫ن‬
‫عَلى ال ْ َ‬
‫م َ‬
‫سل ِ ِ‬
‫جت َِبي ِ‬
‫كا َ‬
‫ه يَ ْ‬
‫ه ل ِي ُطْل ِ َ‬
‫مـ ْ‬
‫ن ُر ُ‬
‫م ْ‬
‫ول َك ِ ّ‬
‫ه َ‬
‫ن الل ّ َ‬
‫عك ُ ْ‬
‫ن الل ّ ُ‬
‫و َ‬
‫غي ْ ِ‬
‫ب َ‬
‫) َ‬
‫يَ َ‬
‫شاءُ( چنان نبود كه خححدا شححما را از علححم غيححب آگححاه كنححد ولححى خداونححد از ميححان‬
‫رسولن خود هر كس را بخواهد برمى گزيند آل عمران ‪179/‬‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫سل ُ‬
‫ن‬
‫) َ‬
‫ك ِ‬
‫ضى ِ‬
‫ن اْرت َ َ‬
‫ح ً‬
‫ب فََل ي ُظ ْهُِرعََلى غَي ْب ِهِ أ َ‬
‫ه يَ ْ‬
‫ن َر ُ‬
‫ل فَإ ِن ّ ُ‬
‫دا إ ِّل َ‬
‫عال ِ ُ‬
‫م ال ْغَي ْ ِ‬
‫محح ْ‬
‫سو ٍ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ْ‬
‫دا ( الجن ‪27 -26 /‬‬
‫ن َ‬
‫خل ِ‬
‫ن ي َد َي ْهِ وَ ِ‬
‫ص ً‬
‫فهِ َر َ‬
‫م ْ‬
‫ب َي ْ ِ‬
‫عححالم الغيححب خححدا اسححت او هيچكححس رابراسححرارغيبش آگححاه نمححى سححازد مگححر‬
‫رسولى كه او را برگزيده‪،‬و از آنان راضى شده به او آنچه را بخواهد ازعلححم غيححب‬
‫مى آموزد‪ ،‬واز طريق وحى بححه او ابلغ مححى كنححد‪ .‬سححپس مراقححبين و نگهبانححانى از‬
‫پيش رو و پشت سر همراه او مى فرستد ‪.‬‬
‫در حديثى ازحضرت عمربن الخطاب )رضححي اللححه عنححه( روايت شده اسححت کححه روزى‬
‫جبرئيل )عليه السلم( در چهره ای يك شخص در برابر پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( ظاهر شححد‪،‬‬
‫وازجمله سؤالتى كه ازآن حضرت نمود اين بود كه گفت‪:‬اخبرنى عن الساعة ‪ :‬بحه‬
‫من بگو كه قيامت چی وقت برپا مى شود؟‬
‫پيامبر)صلي الله عليه وسلم( فرمود‪ :‬ما المسئول عنها باعلم من السائل )كسى كححه از‬
‫او سؤ ال مى كنى در اين مسأله آگاه تر از سؤ ال كننده نيست !‬
‫بعد ازانكه آن شخص از نظرصحابه كرام)رضي الله عنهححم اجمعيححن(غايب ميشود حضححرت‬
‫پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( ازآنان ميپرسد كه آيا اين شخص را شناختيد ؟ صحابه عححرض‬
‫ميفرمايد كه اين حضرت جبريححل)عليحححه السحححلم(‬
‫مينمايند كه خير‪ .‬پيامبر) صلي الله عليه وسلم (‬
‫بود آمد تا براي شما دين تانرا تعليم دهد ‪.‬‬
‫دريحححن ححححديث شحححريف حضحححرت جبريحححل)عليححححححه السححححححلم( سحححؤالتي درمحححورد‬
‫ايمان‪،‬اسلم‪،‬احسان‪،‬روزقيامت و علمات قيامت ازپيامبر) صلي الله عليحححه وسحححلم ( نمود كه‬
‫آنچه را پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( ميدانست برايش جواب ميگفت‪،‬وآنچه را نميدانست ‪،‬‬
‫اقرار مينمود كه نميدانم‪،‬بناء اين حديث شريف بيان ميدارد كه پيامبر) صلي الله عليه وسلم‬
‫( ازعدم آگاهي اش به امور غيبي اقرار نمود‪.‬‬
‫‪145‬‬

‫يك استثناء براي پيامبران‬
‫با دانستن مطالب فوق درمححورد غيححب بححدين نححتيجه ميرسححيم كححه غيححب عبححارت‬
‫ازعلم خاص الهي است كه ويژهء ذات پروردگار) جل جلله ( ميباشد‪،‬وهيچ كسححي حححتى‬
‫ملئكه ها وپيامبران بححه غيححب الهححي اطلع كامححل ندارنححد‪ .‬ولححي بححراي يححك سلسححله‬
‫ازوظايفيكه پيامبران)عليهححم السححلم( براي دعوت به ديحن مقححدس اسحلم دارنححد ‪،‬وبححراي‬
‫اثبات حقانيت پيامبري شان‪،‬بعضي ازامورغيبي را به شكل وحي به شحکل معجحزه‬
‫براي پيامبران تقديم نموده است ‪.‬‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ه‬
‫خداوند متعال) جل جلله ( درشان خود ميفرمايد‪َ ):‬‬
‫ب فَل ي ُظهِ حُر عَلححى غَي ْب ِح ِ‬
‫عال ِ ُ‬
‫م الغَي ْ ِ‬
‫َ‬
‫ل(خداونححدعالم غيححب اسححت وبرغيححب وي هيچکسححي‬
‫ضى ِ‬
‫ن اْرت َ َ‬
‫ح ً‬
‫أ َ‬
‫ن َر ُ‬
‫دا إ ِّل َ‬
‫سححو ٍ‬
‫مح ْ‬
‫م ْ‬
‫اطلعي ندارد‪،‬مگربراي بعضي ازپيامبران را كه بخواهد الجن ‪27 -26/‬‬
‫حضرت امام قرطبي ميگويد‪:‬پيامبران با معجزه تأييد ميشححوند‪،‬وهمچنححان ويححژه‬
‫گي آنان درخبردادن بعضي اموريكه ازمردم غيححب اسححت ميباشححد ‪ ،‬سححپس اضححافه‬
‫ميكند ‪:‬‬
‫دانشمندان اسلمي )رحمة الله عليهم( ميفرمايند‪:‬ازينكه خداوند متعال) جححل جللححه (‬
‫باعالم الغيب وصف ميشود‪،‬واين علم را بححراي خححود بيححان داشححته اسححت‪،‬نححه بححراي‬
‫ديگران‪،‬دليحل بريحن اسحت كحه‪،‬امحورغيب را هيچكسحي بجحز اللحه )جححل جللححه( نميدانحد‬
‫سپس ‪ ،‬ازبين مردم ‪،‬يك تعداد ازپيامبران را‪،‬كه خواست خداونححد متعححال ) جحححل جللحححه (‬
‫باشححد‪،‬مسححتنثى نمححود‪،‬بححراي شححان بعضححي امححور غيححبي را‪،‬بححه شححكل وحححي بيححان‬
‫داشت‪،‬وآنرا براي شان مغجزه قرار داد‪،‬تا دليلي بر صدق نبوت آنان باشد ‪.‬‬

‫جن ها غيب را نميدانند‬

‫بعضي ازمشرکان فکرميکردنححد کححه جححن هححاغيب راميداننححد‪،‬ولححي قححرآن عظيححم‬
‫الشان درقصه حضرت سليمان) عليه السلم ( بصراحت بيان ميدارد کححه جنهححا وعفريححت‬
‫هاييکه‪،‬به حضرت سليمان‪،‬مجبورانه کححار ميکردنححد هيححچ نححوع غيححب را نميدانسححتند‪:‬‬
‫قصه حضرت سليمان چنين بود که ‪:‬‬
‫گروهى از جن پيش روى او به اذن پروردگار برايش كار ميكردند‪).‬و من الجححن‬
‫من يعمل بين يديه باذن ربه( ‪.‬‬
‫و هر گاه كسححى از آنهححا از فرمححان مححا سححرپيچى ميكححرد او را بححا آتححش سححوزان‬
‫مجازات ميكرديم )و من يزغ منهم عن امرنا نذقه من عذاب السعير(‪.‬‬
‫)هنگامى كه مرگ را براى سليمان مقرركرديم‪،‬هيچ كسى‪ ،‬مردم را ازمرگ او‬
‫آگاه نساخت ‪ ،‬مگر جنبنده اى از زمين كه عصاى او را ميخورد ‪ ،‬تا عصححا شكسححت‬
‫و هنگاميکه پيكر سليمان فرو افتاد ‪ ،‬جنها دانسححتند کححه هرگححاه غيححب را ميدانسححتند‬
‫مححا‬
‫ما قَ َ‬
‫ت َ‬
‫محوْ َ‬
‫ضي َْنا عَل َي ْحهِ ال ْ َ‬
‫درين مدت درعذاب اهانت کننده باقي نمي ماندند ( )فَل َ ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫داب ّ ُ ْ َ‬
‫ض ت َأ ْك ُح ُ‬
‫ن ل َحوْ ك َححاُنوا‬
‫مححا َ‬
‫ل ِ‬
‫نأ ْ‬
‫موْت ِهِ إ ِّل َ‬
‫من َ‬
‫ت ال ْ ِ‬
‫خحّر ت َب َي ّن َح ْ‬
‫ه فَل َ ّ‬
‫س ح أت َ ُ‬
‫م عََلى َ‬
‫د َل ّهُ ْ‬
‫جح ّ‬
‫ة الْر ِ‬
‫ما ل َب ُِثوا ِفي ال ْعَ َ‬
‫ن( سبا‪14/‬‬
‫ن ال ْغَي ْ َ‬
‫مو َ‬
‫ب ال ْ ُ‬
‫ب َ‬
‫ي َعْل َ ُ‬
‫ذا ِ‬
‫مِهي ِ‬
‫صاحب تفسيرنمونه درتفسير اين آيت ميفرمايد‪ )) :‬از تعحبيرآيه فحوق وهمچنيحن‬
‫روايات متعدد استفاده ميشود به هنگامى كه مرگ سليمان فرا رسيد ايستاده بححود‬
‫و برعصاى خود تكيه كرده بود‪ ،‬ناگهان محرگ گريبححانش را گرفحت و روح از بححدنش‬
‫پرواز كرد‪ ،‬او درهمان حال مدتى سرپا ماند تحا اينكحه موريحانه كحه قحرآن از آن بحه‬

‫‪146‬‬

‫دابة الرض )جنبنده زمين( تعبير كرده عصاى او را خورد و تعادل خود را از دسححت‬
‫داد و روى زمين افتاد و مردم از مرگ او آگاه شدند!‬
‫لذا بعد از آن ميافزايد‪) :‬هنگامى كه سليمان فرو افتاد جنيان فهميدنححد كححه اگححر‬
‫ازغيب آگاه بودند در عذاب خوار كننده باقى نميماندند( )فلما خر تححبينت الجححن ان‬
‫لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين (‪.‬‬
‫جمله )تبينت( از ماده تبين معمول به معنى آشححكار شحدن اسحت )فعححل لزم( و‬
‫گاهى نيز به معنى دانستن و آگاه شدن از چيزى آمده است )فعل متعدى( و اينجا‬
‫متناسب با معنى دوم است‪،‬يعنى تححا آن زمححان گححروه جححن از مححرگ سححليمان آگححاه‬
‫نبودند و فهميدند كه اگر از اسرار غيب آگاه بودند در اين مححدت در زحمححت و رنححج‬
‫فسير درشرح همين آيات ‪.‬‬
‫كارهاى سنگين باقى نمى ماندند‪ (( .‬ت ُ‬
‫ازين قصه بوضاحت معلوم ميگردد که جنها غيب را نميدانند ‪.‬‬

‫فال بين هاييكه ادعاي غيب ميكنند كافرند‬
‫كسانيكه نزد كاهن )فالبين( ها وجادوگران ميروند سه حكم دارند ‪:‬‬
‫‪ -1‬رفتــن بــه نــزد فــالبين وپرســيدن ازوي بــدون اينكــه او را‬
‫درسخنانش تصديق نمايد‪:‬ايححن كححارحرام اسححت و جزايححش عححدم قبححولي چهححل‬
‫روزه نمازش ميباشد ‪.‬‬
‫حضرت صفيه )رضي الله عنها( ازبعضي ازازواج پيامبر) صلى الله عليه وسلم ( روايت نمود کححه‬
‫نبي كريم) صلى الله عليه وسلم ( فرمود‪:‬هركسي به نزد فال بيني رفتححه ازاو چيححزي بپرسححد‬
‫‪ 40‬روز نمازش قبول نميشود ‪(1).‬‬
‫‪ -2‬به نزد آن فالبين رفته از او ســوالي نمايــد و جــواب آن فــالبين‬
‫جادوگر وفريب کار را تصديق نمايد ‪ :‬اين كفر به خداونحد )جححل جللححه( ميباشحد ‪،‬‬
‫حضرت ابي هريرة )رضي الله عنه( ميفرمايد كه پيامبر) صححلى اللححه عليححه وسححلم ( فرمود هركه بححه‬
‫نزد فال بيني يا جادوگري برود‪،‬و او را درسخنانش تصحديق نمايحد‪،‬بححه آنچححه كححه بححر‬
‫محمد ) صلى الله عليه وسلم ( نازل شده است كافرشده است )‪(2‬‬
‫زيرا درين كار بشررا دردعواي دانستن غيب تصديق نموده است‪،‬اللححه )جحححل جللحححه(‬
‫ميفرمايد‪):‬قل ل يعلم من في السماوات و الرض الغيب إل الله( النمل ‪65/‬‬
‫‪-3‬اينكه به نزد فالبين رفته اورا سوالي كند تا دروغش رابه مــردم‬
‫بفهماند‪ :‬براي مردم بگويد كه اين گمراهي‪،‬وكهانت است‪،‬اين شخص سخنان آن‬
‫شخص فريب کاري را بصورت عملي براي مردم بيان ميدارد ‪ ،‬ايححن کححاروي بححراي‬
‫بيان نمودن حق بوده و اين عمل گناه نيست ‪.‬‬

‫ارتباط جادوگران وفال بين ها با شيطان‬

‫شحححيطانهاي كحححافركه ازطحححايفه جحححن ميباشحححند ‪ ،‬بحححراي گمراهحححي يحححك تعحححداد‬
‫ازانسانها‪،‬ارتباط با جادوگران وفال بين ها ميگيرند ‪.‬‬
‫ازحضرت بي بي عايشه )رضي الله عنححه (روايت است كه حضرت محمححد ) صححلى اللححه عليححه‬
‫وسححلم( فرمود‪:‬مليكه ها درميان ابرهححا درمححورد بعضححي ازامححوريكه درزميححن صححورت‬
‫ميگيرد صحبت ميكنند‪،‬اين سخنان را شيطانها ميشنوند ‪ ،‬وبححراي جححادوگران وفححال‬
‫بين ها انتقال ميدهند‪،‬وجادوگران وفال بينها صدها دروغ ديگري را درآن ميبندنححد )‬
‫‪(3‬‬
‫‪--------------------------------------------------‬‬

‫‪147‬‬

‫َ‬
‫ي) صلى الله عليه وسلم ( قَححا َ‬
‫ن أ َت َححى‬
‫في ّ َ‬
‫ص ِ‬
‫ل َ‬
‫ن َ‬
‫مح ْ‬
‫ن الن ّب ِ ّ‬
‫ي) صلى الله عليه وسلم ( عَ ْ‬
‫ض أْزَواِج الن ّب ِ ّ‬
‫ة عَ ْ‬
‫‪ -1‬عَ َ ْ‬
‫ن ب َعْ ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫قب َ ْ‬
‫ن َ‬
‫ة ( حديث ‪ 4137‬مسلم شريف‬
‫م تُ ْ‬
‫ن لي ْل ً‬
‫ع َّراًفا فَ َ‬
‫لل ُ‬
‫يٍء ل َ ْ‬
‫سأل َ ُ‬
‫ه َ‬
‫صلةٌ أْرب َِعي َ‬
‫ش ْ‬
‫ه عَ ْ‬
‫َ‬
‫‪) -2‬عَ َ‬
‫ن أ ََتى َ‬
‫قححو ُ‬
‫ي ) صلى الله عليه وسلم ( َقا َ‬
‫ل‬
‫ما ي َ ُ‬
‫ن أِبي هَُري َْرة َ َوال ْ َ‬
‫ح َ‬
‫ه بِ َ‬
‫صد ّقَ ُ‬
‫ل َ‬
‫كاهًِنا أوْ عَّراًفا فَ َ‬
‫م ْ‬
‫ن الن ّب ِ ّ‬
‫ن عَ ْ‬
‫ْ‬
‫س ِ‬
‫ما أ ُن ْزِ َ‬
‫مد ٍ ) صلى الله عليه وسلم (‪ .‬مسند احمد حديث نمبر) ‪( 9171‬‬
‫قد ْ ك َ َ‬
‫فَ َ‬
‫م َ‬
‫ح ّ‬
‫ل ع ََلى ُ‬
‫فَر ب ِ َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫م‬
‫حا‬
‫ح‬
‫م‬
‫غ‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ن‬
‫نا‬
‫ع‬
‫ل‬
‫وا‬
‫ن‬
‫نا‬
‫ع‬
‫ل‬
‫ا‬
‫في‬
‫ث‬
‫د‬
‫ح‬
‫ت‬
‫ت‬
‫ة‬
‫ك‬
‫ئ‬
‫ل‬
‫م‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ل‬
‫قا‬
‫م‬
‫ل‬
‫س‬
‫و‬
‫ه‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫لى‬
‫ص‬
‫ي‬
‫ب‬
‫ن‬
‫ال‬
‫ن‬
‫ع‬
‫ها‬
‫ن‬
‫ع‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ي‬
‫ض‬
‫ر‬
‫ة‬
‫ش‬
‫ئ‬
‫عا‬
‫ن‬
‫ع‬
‫‬‫‪3‬‬
‫َ ِ ُ ََ َ ّ ُ ِ‬
‫ََ ِ َ ََ ُ َ َ ُ‬
‫ُ َ ْ ِ َ َ َ‬
‫ُ ََْ َ ْ ِّ ّ َ‬
‫َ ْ َ ِ َ َ ِ َ‬
‫ُ‬
‫َْ‬
‫َ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫مرِ ي َ ُ‬
‫معُ ال ّ‬
‫ة‬
‫قحّر ال ْ َ‬
‫محا ت ُ َ‬
‫ة فَت َ ُ‬
‫محائ َ َ‬
‫قّر َ‬
‫م َ‬
‫معََهحا ِ‬
‫شَيا ِ‬
‫دو َ‬
‫زيح ُ‬
‫كو ُ‬
‫ض فَت َ ْ‬
‫ن َ‬
‫ن كَ َ‬
‫ن ال ْك َل ِ َ‬
‫س َ‬
‫ِباْل ْ‬
‫ها ِفحي أذ ُ ِ‬
‫طي ُ‬
‫قحاُروَرةُ فَي َ ِ‬
‫كحاه ِ ِ‬
‫ن ِفي الْر ِ‬
‫ة( حديث نمبر)‪ (3045‬بخاري شريف‬
‫ك َذ ِب َ ٍ‬

‫اين حديث شريف نقاط ذيل را بيان ميدارد ‪:‬‬
‫‪ -1‬شيطانها با جادوگران وفال بين ها ارتباط دارند ‪،‬نه با مليكه ها وصالحين ‪.‬‬
‫‪ -2‬شيطانهاي جني خود سخنان مليكححه هححا را دزدي ميكننححد‪،‬وبححراي شححيطانهاي‬
‫انساني)جادوگران وفال بين ها( انتقال ميدهند ‪.‬‬
‫‪ -3‬جادوگران وفال بين ها براي گمراهي مردم‪،‬بالي يك موضوع حقيقححي دزدي‬
‫شده‪،‬صد ها دروغ ديگري را بسته ميكنند ‪.‬‬
‫‪ -4‬نبايد به سخنان جادوگران وفال بين هحا اعتقحاد نمحود‪،‬زيحرا اكحثريت سحخنان‬
‫آنان دروغ است ‪.‬‬
‫‪ -5‬شيطانها اين كاررا بخاطر اين انجححام ميدهنححد كححه زمححاني مححردم يححك سححخن‬
‫دزدي شده آن فال بين را راست يافتند به تمامي سخنان او باورنموده‪،‬وانسححانهاي‬
‫ضعيف اليمان‪،‬ضعيف العقيده وبي خبرازارشادات حضرت محمد)صلى الله عليه وسلم( يك‬
‫سخن آن جادوگرفححال بيححن را وسححيله تبليححغ بححراي آن فريبكححار گرفتححه‪،‬بححراي مححردم‬
‫ميگويند‪:‬ديديد كه فلن سخني كه گفته بود ‪ ،‬حقيقت داشت ‪.‬‬
‫‪ -6‬لزم نيست که بر فال بين ها وجادو گران اعتماد نمود ‪.‬‬
‫‪ -7‬ارتباط با جادوگران وفال بين ها ارتباط با شيطان هاست ‪.‬‬
‫‪ -8‬امت پيامبر) صلى اللححه عليححه وسححلم ( نبايد به خرافات ساحران وفال بيححن هححا اعتقححاد‬
‫نمايند ‪.‬‬
‫‪ -9‬جادوگران وفال بين ها با دروغ های خويش بعضی از علمات را برای مردم‬
‫بيان ميدارد و دردل آنها شک درمقابل ديگران پيدا نموده احيانا آن شححخص بححا يححک‬
‫انسان بيگناه وبی خبر صرف بخاطر بعضی علمت های دروغين کححه آن فححال بيححن‬
‫گفته است دشمنی ميکند ‪ ،‬خود گمان بد حرام است ‪ ،‬ودشمنی با مسلمان حححرام‬
‫است ‪ ،‬و هرگاه با وی جنگ ودعوا نمايد نيحز ححرام ميباشحد ‪ ،‬بنحاء تصحديق نمحودن‬
‫گپ های فال بين سبب مبتل شدن به سه حرام شد ‪.‬‬
‫حضرت ابي مسعود انصاري )رضي الله عنه ( ميفرمايد كه ‪ :‬حضرت محمد )صلى اللححه عليححه‬
‫وسلم ( ازپول فروش سگها ‪ ،‬وپول دادن به زناكاران‪،‬و پول دادن به جادوگران وفححال‬
‫بين ها منع نمود )‪(1‬‬
‫درنزد تمامي علماي اسلم پول دادن ومصرف نمودن برجادوگران وفال بين ها‬
‫مطلقا حرام است ‪ ،‬زيرا مصرف نمححودن پحول دريححك امححر باطححل ودروغ ميباشححد ‪،‬‬
‫ومصرف نمودن پول به كارهاي باطل وناروا ‪،‬حرام ميباشد‪،‬يححك مسححلمان حقيقححي‬
‫كوشش مينمايد كه پول خويش را در راه هاي مشروع مصرف نمايد ‪ ،‬زيرا انسان‬
‫درروز قيامت از پيدا نمودن پول ‪ ،‬ومصرف آن جوابگو ميباشد ‪.‬‬
‫حضرت ابي سعيد خدري )رضي الله عنه ( ميفرمايد كه حضرت محمد )صلى الله عليححه وسححلم (‬
‫فرمود ‪:‬‬
‫پنج شخص داخل جنت نميشوند ‪:‬‬

‫‪148‬‬

‫‪-1‬‬
‫‪-2‬‬
‫‪-3‬‬
‫‪-4‬‬
‫‪-5‬‬

‫معتاد شرابخواري‬
‫كسيكه به جادو اعتقاد نمايد ‪.‬‬
‫كسيكه قطع صله رحم ) قطع رابطه با اقارب ( نمايد ‪.‬‬
‫انسانهاي فال بين وجادوگر‬
‫منت گزار )‪(2‬‬

‫‪------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬عَ َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫سو ُ‬
‫صارِيّ َقا َ‬
‫ي‬
‫ح‬
‫غ‬
‫ب‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ر‬
‫ح‬
‫ه‬
‫م‬
‫و‬
‫ب‬
‫ح‬
‫ل‬
‫ك‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ن‬
‫ح‬
‫م‬
‫ث‬
‫ن‬
‫ح‬
‫ع‬
‫َ‬
‫(‬
‫حلم‬
‫ح‬
‫وس‬
‫حه‬
‫ح‬
‫علي‬
‫ل الل ّهِ ) صلى اللححه‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ل ن ََهى َر ُ‬
‫م ْ‬
‫ن أِبي َ‬
‫سُعود ٍ اْلن ْ َ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ِ َ َ ْ ِ‬
‫ْ َ ِ‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ن حديث شريف نمبر)‪ (1052‬ترمذي شريف ‪.‬‬
‫كا‬
‫وَ ُ‬
‫وا ِ‬
‫حل ْ َ‬
‫هِ ِ‬
‫‪ -2‬ع َن أ َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ر‬
‫م‬
‫خ‬
‫ن‬
‫م‬
‫د‬
‫م‬
‫س‬
‫م‬
‫خ‬
‫ب‬
‫ح‬
‫صا‬
‫ة‬
‫ن‬
‫ج‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ل‬
‫خ‬
‫د‬
‫ي‬
‫ل‬
‫م‬
‫ل‬
‫س‬
‫و‬
‫ه‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫لى‬
‫ص‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ل‬
‫سو‬
‫ر‬
‫ل‬
‫قا‬
‫ل‬
‫قا‬
‫ي‬
‫ر‬
‫د‬
‫خ‬
‫ل‬
‫ا‬
‫د‬
‫عي‬
‫س‬
‫بي‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ّ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫ٍ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ِ ّ‬
‫ْ‬
‫ٍ‬
‫ٍ‬
‫حم ٍ وََل َ‬
‫ن( حديث نمبر)‪ (19684‬مسند احمد‬
‫حرٍ وََل َقاط ِعُ َر ِ‬
‫ن بِ ِ‬
‫مؤْ ِ‬
‫مّنا ٌ‬
‫س ْ‬
‫ن وََل َ‬
‫وََل ُ‬
‫كاه ِ ٌ‬
‫م ٌ‬

‫عيب رفتن به نزل فال بين ها و‬
‫جادوگران‬
‫كسانيكه نزد كاهن ) فالبين ( ها وجادوگران ميروند ‪ ،‬مبتل به كنححاه هححاي ذيححل‬
‫ميشوند ‪:‬‬
‫‪ -1‬انسان دروغكويي را دردانستن غيب تصديق ميكنند ‪ ،‬واين كفراست ‪.‬‬
‫‪ -2‬پول خود را در راه باطل مصرف ميكنند ‪.‬‬
‫‪ -3‬تشويق يك فريبكار در امور ناروا ‪.‬‬
‫‪ -4‬زمينه فريب كاري را آماده ساختن ‪.‬‬
‫‪ -5‬با اشارات دروغين فال بين ها وجادو گران رقصيدن ‪.‬‬
‫‪ -6‬شك نمودن بر اقارب ودوستان بيگناه ‪.‬‬
‫‪ -7‬متهم ساختن بي گناهان ‪.‬‬
‫‪ -8‬دشمني نمودن بامردم بيگناه ‪ ،‬به اساس دروغ هاي فال بين ها وجادو گران‬
‫‪.‬‬
‫‪ -9‬مخالفت با حكم الهي ‪.‬‬
‫‪ -10‬كافري را تصديق نمودن ‪.‬‬
‫‪ -11‬سنت هاي پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( را فراموش نمودن ‪.‬‬
‫‪ -12‬به اعتقادات كفري عمل نمودن ‪.‬‬
‫‪ -13‬ضايع نمودن عقيده درصورتيكه سخنانش را تصديق نمايد ‪.‬‬
‫‪ -14‬ازدست دادن ثواب ‪ 40‬روز نماز به مجرد پرسيدن ‪.‬‬
‫‪ -15‬به خرافات وامور نادرست عقيده كردن ‪.‬‬

‫‪149‬‬

‫فصل چهارم ‪:‬‬
‫حقيقت قـضا و قـدر‬
‫وعيوب عدم ايمان به مقدرات الهي‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را‬
‫ميخوانيم ‪:‬‬

‫‪150‬‬

‫‪ -1‬فرق بين علم خداوند وانسان ‪.‬‬
‫‪ -2‬مکلفيت انسان ‪.‬‬
‫‪ -3‬بررسي امور متعلق به انسان ‪:‬‬
‫‪ -1‬دائره تسلط بر انسان‬
‫‪ -2‬دائره اختيار انسان‬

‫‪-4‬‬

‫فوائد إيمان به قضا وقدر‬

‫هرمؤمن در امور ايماني خويش اقرار ميدارد كه ) والقدر خيره وشره من الله‬
‫تعالى ( ايمان دارم به اينكه اندازهء خير و شر از جانب الله تعالى است ‪.‬‬
‫بنحححاء يكحححي از موضحححوعات سحححؤال برانگيحححز بحححراي محححردم موضحححوع تقحححدير‬
‫است‪،‬واززمانهاي قديم درين موضوع اختلفاتي وجود داشته است ‪،‬علححت اساسححي‬
‫اين مشكلت‪،‬مناقشات فلسفي درين مورد ميباشد كه اين صحححبت هححاي فلسححفي‬
‫نه تنها نتوانسته كه مشكل مردمان را حل نمايد ‪،‬بلكه بعضي ها را ازدايرهء ايمان‬
‫خارج نموده به الحاد وبي ديني كشانده است‪،‬ولي آنانيكه قححرآن عظيححم الشححان را‬
‫رهياب همهء مشكلت دانسته اند‪،‬وبخوبي درك نموده اند كه پاسخ همهء سححؤالت‬
‫در قرآن كريححم اسححت‪،‬وحضححرت پيامبراسححلم )صححلى اللححه عليححه وسححلم( مفسححربزرگ قححرآن‬
‫معرفي شده‪،‬باعقل كامل قرآن عظيم الشان را با سنت صحيح پيححامبر)صححلى اللححه عليححه‬
‫وسلم( مطالعه نموده واين حقيقت را بخوبي درك كرده اند وبه بسيارساده گححي ايححن‬
‫حقيقت را فهميده اند ‪.‬‬
‫اين موضوع را ميتوان با بسيار وضاحت با درنظرداشت نقاط ذيل فهميد ‪:‬‬
‫فرق بين علم خداوند و علم انسان‬
‫موضوع اعضاي ارادي وغيرارادي و موضوع اجبارواختيار انسان‬
‫‪-1‬‬
‫مفهوم قضا وقدر‬
‫‪-2‬‬
‫عدم قبولي اسلم اجباري‬
‫‪-3‬‬
‫عدم تأثيركفراجباري‬
‫‪-4‬‬
‫عفو در خوردن حرام درحالت مجبور بودن‬
‫‪-5‬‬
‫عدم مداخله در امور الهي‬
‫‪-6‬‬
‫‪ -8‬فائدهء ايمان به قضا وقدر‬

‫‪151‬‬

‫‪ -1‬فرق بين علم خداوند‬

‫)جل جلله(‬

‫وعلم انسان‬

‫علم خداوند)جل جللحححه( قبل ازتجربه بدون ضرورت به كححدام وسححيله حاصححل اسححت‬
‫زيرا علم خداوند )جل جلله( قديم كامل و ازلي )هميشه( ميباشد ‪.‬‬
‫علم انسان بعد ازتجربححه وبواسححطه وسححايل حاصححل ميگححردد‪،‬زيححرا علححم انسححان‬
‫جديد‪،‬ناقص‪،‬و نوپيدا ميباشد ‪ ،‬مثل ‪ :‬وقتي دانشمندان ساينس آب را تحليل وتجزيه‬
‫نمودند‪،‬بعد ازتجربه هححاي لبراتححواري درك نمودنححد كححه آب ازهايححدروجن وآكسححيجن‬
‫تشكيل شده است‪،‬واين فورمول )‪ (H2O‬را بيان داشتند ‪،‬دانستن اين فورمول بعد‬
‫ازتجربه و تجزيه آب‪ ،‬توسط وسايل حاصل گرديد‪،‬ولي الله )جححل جللححه( ضححرورتي بححه‬
‫تجربه ندارد‪،‬واين موضوع را كه آب از چححي تشححكيل شححده اسححت ‪ ،‬قبححل از تجربححه‬
‫ميدانست وميداند ‪.‬‬
‫الله )جل جلله( مخلوقات زيادي را خلق نموده كه بعضححي ازيححن مخلوقححات بسححيار‬
‫كوچك ميباشند و دانشمندان علوم طبيعي آنانرا مكححروب مينامنححد‪،‬انسححانها زمححاني‬
‫مكحححروب را كشحححف نمودنحححد‪،‬وحقيقحححت مكحححروب را بخحححوبي درك نمودنحححد كحححه‬
‫ميكروسكوپ ساختند وبه كمك اين وسيله حيوانات بسيار كوچك مكروبححي را درك‬
‫نمودند‪،‬بناء علم انسان بعد از تجربه و محتاج وسايل ميباشححد ‪،‬ولححي اللححه )جححل جللححه(‬
‫ازموجوديت ميكروب وسححايرمخلوقاتيكه از ديححد انسححان دوراسححت قبححل از كشححف‬
‫واختراع اين وسايل با خبر بححوده اسححت ‪ ،‬زيححرا او خححودش ايححن مخلوقححات را خلححق‬
‫نموده است ‪.‬‬
‫زماني ما انسانها شخصي را قاتل و مجرم ميححدانيم كححه جححرم او ثححابت شححده و‬
‫دليل وثبوت بدين امر داشته باشيم ‪ ،‬وهرگاه كسححي از مححا بپرسححد كححه چححرا فلن‬
‫شخص را مجرم وقاتل ميگوييد ؟ برايش ميگوييم كه نظر به دليل و شححواهد‪،‬ايححن‬
‫شخص چند روزقبل جرمي را انجام داده ومرتكب اين قتل شده است ‪.‬‬
‫بناء ما با تجربه و شواهد دانستيم كه فلن شخص مجرم وقاتل است ‪.‬‬

‫‪152‬‬

‫ولي درمقابل بايد بدانيم كه الله )جححل جللححه( به اساس علم قديم خححويش كححه بححه‬
‫وسايل‪ ،‬دليل ‪ ،‬ثبوت وغيره ضرورت ندارد‪،‬ميداند كه فلن شخص در فلن ساعت‬
‫فلن جرمي را به اراده و اختيارخود انجام ميدهد ‪.‬‬
‫خداوند متعال به اساس همين علم قديم خويش براي قلم گفححت كححه ايححن علححم‬
‫الهي را نوشته كححن‪ .‬و ازينكححه انسححان عمححل نيححك يححا بححدي را برضححايت خححود انجححام‬
‫ميدهد‪،‬ودر انجام آن كامل اختيار دارد ‪ ،‬گفته نميتوانيم كه الله )جحححل جللحححه( او را بححدين‬
‫كار مجبور نموده است زيرا اراده واختيار انسان اساس پاداش وجزاء ميباشد ‪.‬‬
‫اكنون درجهان وسايلي كشف شده كه قبل ازوقوع كححدام حححادثه خححبر ميدهححد ‪،‬‬
‫كه اين حادثه رخ ميدهد ‪ ،‬مثل ‪ :‬ادارهء هايدرومترولوژي )هواشناسححي( بححه اسححاس‬
‫وسححايل دسححت داشححته خححود سححرعت ابححر‪ ،‬نححوعيت ابروخححط السححيرابر را مراقبححت‬
‫نموده ‪ ،‬خبر ميدهد كه فردا در فلن منطقه امكانححات بححاران‪،‬بححرف‪،‬طوفححان وغيححره‬
‫است‪،‬اكنون كسي نميتواند ادعا كند كه ادارهء هواشناسي ابررا مجبور سححاخت تححا‬
‫درافغانستان بارش نمايد‪،‬زيرا اين اداره تنها بواسطه وسايل خححويش توانسححته كححه‬
‫خبر دهد‪،‬كحه مثل ابردرتاجكسحتان اسحت‪،‬وبحه طحرف افغانسحتان درحركحت اسحت‪،‬‬
‫سرعت ابر چقدر ميباشد ‪ ،‬وسمت حركححت آن كححدام جهححت اسححت ‪ ،‬بححدين اسححاس‬
‫ميگويد كه سححاعت چنححد امكانححات بارنححده گححي موجوداسححت ‪ .‬ولححي ابححر را مجبححور‬
‫نساخته است كه بدين جهت حركت كند ‪.‬‬
‫به همين سان خداوند )جل جلله( وسايل را خلق نموده ودر وسححايل خاصححيت هححايي‬
‫را نهاده است که ميتوانند عملي را انجام دهند ولي هيچکسححي را مجبححور نسححاخته‬
‫که عملي بد يا نيکي را انجام دهد و يا دست به جرمي زند ‪.‬‬
‫‪ -2‬موضــوع اعضــاي ارادي وغيــرارادي و موضــوع اجبــار واختيــار‬
‫انسان ‪ :‬هرگاه به شكل مادي وجود انسححان نظححر انححدازيم ‪ ،‬وگفتححه هححاي علمححاي‬
‫)اناتومي انسان( ساختمان جسمي انسان را مورد مطالعه قرار دهيم‪،‬خواهيم ديحد‬
‫كه انسان در اعضاي بدن خويش دو نوع اعضاء دارد ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬اعضاي ارادي بدن انسان ‪ :‬ايححن اعضححاء تححابع اراده انسححان بححوده‪،‬‬
‫وانسان مطابق ميل واختيار خويش ميتواند ايححن اعضححاء را در كارهححاي خححوب وبححد‬
‫استعمال نمايد‪،‬مثل ‪ :‬دسححت انسححان بححه اراده خححود انسححان حركححت ميكنححد‪،‬هرگححاه‬
‫درجيب كسحي ديگحري درسححرويس ديحده شححود فححورا آن شحخص متهححم بحه دزدي‬
‫ميشود‪،‬و آن شخص گفته نميتواند كه من متوجه نبودم‪،‬ويا ارادهء من نبود‪،‬همچنان‬
‫زماني انساني به مسجد ميرود‪،‬حتما درمقابححل آن پححاداش ميابححد‪،‬زيححرا رفتححن او بححه‬
‫مسجد به اساس ارادهء وي بوده است ‪.‬‬
‫بنححاء مححوظفين پححوليس جنححايي‪،‬حححارنوالي هححا ومحححاكم‪،‬مجرمححان را بححه اسححاس‬
‫اسححتعمال هميححن اعضححاي ارادي‪،‬بححه اراده ء خححود شححان مجححازات مينماينححد‪،‬ويححاهم‬
‫درهنگام انجام اعمال نيك انسان كححه بححه اراده اش صححورت ميگيححرد مكافححات داده‬
‫ميشوند ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬اعضاي غير ارادي بدن انســان‪:‬در جسححم انسححان اعضححاي غيححرارادي‬
‫وجود دارد كه وظايف آنان به اختيار واراده انسان نبوده‪،‬بلكححه ايححن اعضححاء بححدون‬

‫‪153‬‬

‫رضايت ‪ ،‬اراده و اختيارانسان كححارخويش را مطححابق حکححم خداونححد متعححال‬
‫انجام ميدهند ‪،‬مانند قلب‪،‬شش‪،‬معده وغيره ‪.‬‬
‫وازينكه اين اعضاء غير ارادي ميباشند ‪،‬در انجام ويا تأخير اموراينححان هيچگححاهي‬
‫انسان ملمت نشده‪،‬و هرگاه قلححب كسححي كارنكنححد‪،‬ويححا معححده اش غححذا را بخححوبي‬
‫هضم ننمايد‪،‬هيچ محكمه يي اين شخص را متهم شححمرده نميتوانححد ‪ ،‬ومعقححول هححم‬
‫نيست كه اورا به چيزي متهم ومحاکمه نمايند كه اختيار ندارد ‪.‬‬
‫به همين سان انسان در زنده گي خويش بين دو امححر اختيححاري و اجبححاري قححرار‬
‫دارد‪ .‬در امور اجباري مثل‪:‬رنگ چهره‪،‬ساختمان بدن‪،‬بلندي وپستي قححد‪،‬زيبححايي ويححا‬
‫بد شكلي‪،‬اختيار والدين‪،‬اختيار قوم وقبيله‪،‬اختياروطن‪ ،‬اختيححار جنسححيت مححرد يححازن‬
‫وغيره اموريكه بدون اختيار انسان تعيين وتثبيت گرديحده اسحت‪،‬هيچكسحي ملمحت‬
‫نميگردد‪،‬و كرامت انسان هم در تقوا ميباشد ‪ ،‬نه در نسبت انسححان بححه كححدام قححوم‬
‫ويا قبيله)يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكروانثى وجعلناكم شعوبا وقبححائل لتعححارفوا‬
‫إن اكرمكم عندالله اتقاكم( اي مردمان ما شما را از يک مرد حضرت آدم )عليه السلم(‬
‫ويک زن بي بي حوا )عليهححا السححلم( خلق نموديم‪،‬سپس شما را به گححروه هحا وقححبيله هحا‬
‫براي معرفت يکديگر تقسيم نموديم‪،‬بدون شک بهترين شما به نزد خداوند)جحححل جللحححه(‬
‫متقي ترين شما ست ‪.‬‬
‫ولي انسححان در امححور اختيححاري كححه بححه اراده وتصححرف او تعلححق ميگيححرد‪،‬در نححزد‬
‫الله)جححل جللححه( مسؤول ميباشد‪،‬مثل اختيار ايمان بعححد ازجححواني وسححن رشححد ‪ ،‬انجححام‬
‫اعمال نيك وبد ‪ ،‬اختياردوستان وهم صحبتان‪،‬رفتححن بححه امححاكن خححوب وبححد‪،‬خححوردن‬
‫ونوشيدن حلل وحرام‪،‬حصول پول حلل وحرام ‪،‬مصرف نمودن مححال در راه هححاي‬
‫مشروع وغير مشروع ‪.‬‬
‫خلصه اينكه هرگاه تمامي امــور متعلــق بــه انســان را مــورد بررســي‬
‫ميابيم که ‪ :‬انسان در دو دائرة زنده گي ميكند ‪:‬‬
‫قرار دهيم ِ‬
‫‪ -1‬دائره كه كه بالي انسان كامل مسلط بوده و انسححان درپححذيرش آن‬
‫مجبورميباشد‪ ،‬وخودش هيچ تصرفي كرده نميتواند ‪ ،‬واين دونوع است ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬نوع متعلق به نظام هستي است كه به دوبخش تقسيم ميگردد ‪:‬‬
‫ـــــــــ بخــــــــش امــــــــور طــــــــبيعي ‪ ،‬مثححححححححححل ‪ :‬شححححححححححب‬
‫‪،‬روز‪،‬تغييرهوا‪،‬تغييراوقات‪،‬برودت‪،‬حرارت‪،‬آفات طبيعي مثل زلزله هححا‪،‬سححيلب هححا‪،‬‬
‫وغيره ‪.‬‬
‫ـ ـ بخــش امورشخصــي انســان‪،‬مثححل‪ :‬تولححد ‪،‬وفححات ‪،‬مقححدار ايححام زنححده‬
‫گي‪،‬رنگ‪،‬قوم‪،‬زبان‪،‬كشور‪ ،‬زيبايي‪،‬بد رنگي‪،‬نوعيت پوست جلد‪،‬وغيره ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬بخش اموراجباري وتحميلي زنده گي است كه بدون اختيار انسان‬
‫توسط خودش انجام ميگيرد ‪ ،‬مثل ‪ :‬شخصي از بلنححدي بححالي كسححي ميافتححد‪،‬واو را‬
‫ميكشد‪،‬ويا ميخواهد حيواني را شكار كند‪،‬مرمي اش به انساني اصابت ميكند‪ ،‬ويححا‬
‫موترش ناگهان سقوط نموده در دريا ميافتد و تمامي راكبين وفات ميكنند و يححاهم‬
‫سخت زخمي ميشوند ‪.‬‬
‫‪ -2‬دائرهء كه انسان بالي آن مسلط بوده و درپذيرش آن اختيار تصرف‬
‫كامل دارد‪،‬مثل ‪:‬‬
‫اختيار پذيرش دين ويارد آن‬
‫)جححل جللححه(‬

‫‪154‬‬

‫اختيار درگفتن ونوشتن‬
‫اختيار درانجام اعمال‬
‫اختيار در خود داري از اعمال‬
‫اختيار در خوردن ونوشيدن‬
‫اختيار در كسب حلل وحرام‬
‫بناء اين يك سلسله آزادي هاييست كه خداوند )جحححل جللحححه( براي انسححان داده واورا‬
‫كامل اختيارداده است ) آزادي ايمان ‪ ،‬آزادي گفتار ‪ ،‬آزادي خححورد ونححوش ‪ ،‬آزادي‬
‫عمل ‪ ،‬وغيره ( ‪.‬‬
‫اکنححون سححوال ميشححود کححه انسححان درتمححامي ايححن امححور چقححدر مکلفيححت‬
‫دارد‪،‬ومسووليت وي به چي اندازه ميباشد ؟‬
‫مكلفيــت انســان ‪ :‬مكلفيححت انسححان فقححط در دائرة اموراختيححاري ميباشححد‪.‬‬
‫اموريکه انسان در آن حق تصرف ندارد‪،‬هيچ درمقابل آن بازپرس نميشود ‪.‬‬
‫بايد خاطر نشان نمود كححه انسححان حتححا در امححور اختيححاري خححويش زمححاني قصححد‬
‫وارده نداشته باشد ‪ ،‬مورد مجازات قرار نميگيرد ‪ ،‬حضرت پيامبر) صحححلى اللحححه عليحححه وسحححلم(‬
‫ميفرمايد ‪ :‬رفع عن امتي الخطأ والنسيان وما استكرهوا عليه( از امت من خطححا ‪،‬‬
‫فراموشي و امور تحميلي بالي وي بصورت جبري ‪ ،‬معاف شده است ‪.‬‬
‫خلصه اينكه ‪ :‬ثواب ويا جزاي اعمال به شروط ذيل داده ميشود ‪:‬‬
‫اول ‪ :‬داشتن اختيار كامل‪.‬‬
‫دوم ‪ :‬داشتن قصد ‪.‬‬
‫سوم ‪ :‬نفي زور واكراه از طرف ديگران‬
‫انسان در حالت ذيل معاف ميباشد ‪:‬‬
‫‪ -1‬نداشححتن اختيححار‪ :‬مثل در موضححوعات رنححگ ‪ ،‬چهححره ‪ ،‬قححوم ‪ ،‬زبححان مححادري ‪،‬‬
‫وحوادث طبيعي وغيره ‪.‬‬
‫‪ -2‬نداشتن قصد ‪ :‬نداشتن قصد به سه قسم است ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬سهو واشتباه ‪ :‬هرگاه كسي اشتباها روزه را بخورد ‪ ،‬ويا اشححتباها كححاري‬
‫را انجام دهد كه قصد نداشته مورد عفو قرار ميگيرد ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬خطا ‪ :‬احيانا انسان ميداند كه روزه دار است‪،‬ولي درهنگام شسححتن دهححن‬
‫ناگهان آب به گلويش ميرود ‪ ،‬ويا به گمان اينكححه اذان شححده افطححار ميكنححد سححپس‬
‫ميداند كه اذان نشده است‪،‬درين حالت او ازعذاب الهححي معححاف بححوده تنهححا همححان‬
‫روز روزه ء خويش را اعاده ميكند ‪ .‬مثل قتل خطا درتصادم محوتر بحا قتححل قصححدی‬
‫) عمد ( جزای کامل مختلف دارند ‪.‬‬
‫ج ‪ :‬اكراه )زور( ‪ :‬هرگاه بالي كسي عملي بزور انجام ميپذيرد كه اوقصد آنححرا‬
‫نداشته است ‪ ،‬گناهگار شمرده نميشود ‪.‬‬
‫بعضي از اشخاص ميپرسند كه مثل ‪ :‬الله )جححل جللححه( كسححي را كححافر ويححا گناهكححار‬
‫خلق نموده است ‪ ،‬اين كاروي به رضايت الله)جل جلله( شده است ‪ ،‬پححس چححرا اورا‬
‫عذاب ميدهد ؟‬
‫بايد گفت كه اين سؤال غلط است ‪ ،‬زيرا ‪:‬‬
‫‪ -1‬خداوند متعال ) جل جلله ( تمامي انسانها را با ايمحان فطحري خلحق نمحوده‬
‫است و مينمايد ‪ ،‬پيامبر)صلي الله عليه وسلم ( ميفرمايد ‪ :‬هيچ طفلي نيست که بدون ايمان‬

‫‪155‬‬

‫فطري خلق نشده باشد ‪ ،‬همه با آيمان فطري خلق ميشوند ‪ ،‬سپس والدين شححان‬
‫آنانرا به بيراهه برده )درهنگام جححواني ورشححد( يهححودي ‪ ،‬نصححراني ‪ ،‬وآتححش پرسححت‬
‫ميسازند ‪.‬‬
‫‪ -2‬در جواني هر کسي دين خود را اختيار مينمايححد کححه ايححن ايمححان بنححام ايمححان‬
‫کسبی است که به ارداه انسان اختيار ميگردد ‪.‬‬
‫‪ -3‬را ه حق وباطل را بيان داشته تا انسان به اختيار خويش ‪ ،‬را ه خوب و بححد‬
‫را دانسته ‪ ،‬خوبي ها را اختيار نمايد ) فالهمها فجورها وتقواها ( براي انسان امححور‬
‫بد ونيک را بيححان داشححته اسححت ‪ ) .‬وهححديناه النجححدين ( برايححش دو راه را رهنمححايي‬
‫نموديم ‪.‬‬
‫‪ -4‬عقل برايش عنايت فرموده تا خوب و بد را تفکيک نمايد ‪.‬‬
‫‪ -5‬در اموريکه اختيار ندارد ‪ ،‬مجازاتش نميکند ‪.‬‬
‫‪ -6‬دراموريکه مجبحور ميگحردد وکسحي آنحرا بحزور بحاليش تحميحل ميکنحد بحراي‬
‫مجازات نيست‪.‬‬
‫‪ -7‬اين انسان معناي اين آيت مبارك را نفهميده است كه الله )جل جلله( به كافر‬
‫مححا ل ِل ْعِب َححاِد(‬
‫ريحد ُ ظ ُل ْ ً‬
‫مححا الل ّح ُ‬
‫ويا گناه كردن بنححده گححان خححويش راضححي نميباشححد ) وَ َ‬
‫ه يُ ِ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫فحر‬
‫ضحى ل ِعَِبحادِهِ الك ْ‬
‫خداوند )جل جللححه( براي بنده گان ظلم را نميخواهحد‪.‬غححافر‪) 31 /‬وَل ي َْر َ‬
‫َ(خداوند به کفر بنده گان رضايت ندارد‪ .‬الزمر‪7/‬‬
‫ابن كثير در تفسير اين آيت ميگويد ‪ :‬الله )جل جلله( كفر را خوش نححدارد و كسححي‬
‫را به گفر امر نميكند ‪.‬‬
‫‪ -8‬حضرت امام ابوحنيفه )نعمان بن ثابت( رحمه الله در عقيده اسلمي كتابي‬
‫بنام )فقه اكبر( تأليف نموده ميگويد ‪ :‬خداوند ) جل جلله ( تمامي اشياء را اندازه نمححود‬
‫ولكن نوشتن اين امور به وصف يا صفت بود نه به حكم (‬
‫ابو المنتهي اين سخن امام اعظححم را چنيححن شححرح نمححوده اسححت ‪ :‬منظورامححام‬
‫اينست كه خداوند )جل جلله( متعال تمامي اين اشياء را با اوصاف آنها درلوح محفوظ‬
‫نوشته است‪،‬او ميگويد‪:‬خداوند چيحزي را بحه شحكل حكحم ننوشحته اسحت كحه گفتحه‬
‫باشد‪:‬زيد مؤمن باشد‪،‬وعمروكافر ‪ ،‬وهرگاه چنين مينوشت ‪ ،‬زيد به ايمححان مجبححور‬
‫ميبود ‪،‬وعمرو به كفر‪ .‬ودرخاتمه ميگويد ‪ :‬منظور ازسخن امام اعظم كه )خداوند‬
‫)جل جلله( اشياء را با اوصاف آنها نوشته نه به حكم( نفي اجبار است در اعمال بنححده‬
‫ها)‪(1‬‬
‫‪ -9‬مهمححترين نقطححه دريححن موضححوع ‪ ،‬غححايب بححودن همححه امورازانسححان اسححت ‪،‬‬
‫هيچکسی نميداند که برای او چی نوشته شده است ‪ ،‬بناء انسححان بايححد مسححووليت‬
‫خود را درک کند ‪ ،‬ومطابق احکام‬
‫‪----------------------------------------------------------------‬‬‫‪ -1‬ابوالمنتهي ‪ ،‬ص ‪37-36 :‬‬

‫قرآن کوشش نمايد که اعمححال نيححک را انجححام داده ‪ ،‬تححا بححه اسححاس مسححووليت‬
‫خود ‪ ،‬وطيفه ای خويش را انجام داده باشد ‪ ،‬وازملمتی روز آخححرت نجححات يابححد ‪،‬‬
‫ولی ما تمامی مسلمانان به اين عقيده هستيم که اعمال ما صححرف بححرای اينسححت‬
‫که ما به حکم خداوند تسليم هستيم ‪ ،‬اينکه به جنت خداونححد داخححل خححواهيم شححد ‪،‬‬
‫اين به رحمت خداونححد ميشححود ‪ ،‬وهرمسححلمان عقيححده دارد کححه رحمححت خداونححد را‬
‫‪156‬‬

‫نميتوان با زبان انسانی اندازه نموده ‪ ،‬هرگاه مادر مهربان باشد ‪ ،‬مهربانی خداوند‬
‫اضافه تر ازمهربانی مليارد ها مادر است ‪.‬‬
‫پروردگارا ما را به رحمت خويش از جمله صاحبان جنت نما ) آمين (‬
‫‪ -3‬مفهوم قضا وقدر ‪:‬‬
‫قضا ‪ :‬قضا عبارت از اموريست كه انسان درآن اختيار نداشته بشكل اجبححاري‬
‫بالي انسان تطبيق ميگردد يعني دائره كه بالي انسان كامل مسلط بــوده‬
‫وانسان درپذيرش آن مجبور ميباشد ‪،‬وخودش هيحچ تصحرفي كحرده نميتوانحد خحواه‬
‫اين امور متعلق به نظام هستـي باشد كه شامل امور طبيعي ‪ ،‬مثل ‪ :‬شححب‬
‫‪ ،‬روز‪ ،‬تغييرهوا‪ ،‬تغيير اوقات ‪،‬بروردت‪ ،‬حرارت ‪ ،‬ويا آفات طبيعي مثل زلزله هححا ‪،‬‬
‫سيلب ها ‪ ،‬وغيره ‪.‬وياهم بخش امورشخصي انسان ‪ ،‬مثححل ‪ :‬تولححد ‪ ،‬وفححات ‪،‬‬
‫مقدار ايام زنده گي ‪ ،‬رنگ ‪ ،‬قوم ‪ ،‬زبان‪ ،‬كشور ‪ ،‬زيبايي‪،‬بد رنگححي‪،‬نححوعيت پوسححت‬
‫جلد‪،‬وغيره باشد ‪ .‬وياهم متعلق به بخش اموراجباري وتحميلــي زنــده گــي‬
‫باشد كه بدون اختيار انسان توسط خودش انجام ميگيححرد‪،‬مثل ‪ :‬شخصححي ازبلنححدي‬
‫بالي كسي ميافتد‪،‬واورا ميكشد‪ ،‬ويا ميخواهد حيواني را شكار كند ‪ ،‬مرمي اش به‬
‫انساني اصابت ميكند‪،‬ويا موترش ناگهان سقوط نمححوده در دريححا ميافتححد و تمححامي‬
‫راكبين وفات ميكنند و ياهم سخت زخمي ميشوند ‪.‬‬
‫در امور قضا ‪ :‬انسان مححؤمن كححامل برقضححاي خيححر وشححر از جححانب پروردگححار‬
‫عالميان ايمان داشته وتسليم باريتعالى ميباشد ‪ ،‬وانجام اين امور هيچ نوع مشكل‬
‫اخروي براي مؤمن ايجاد نميكند زيرا اين امور به اختيححار انسححان نيسححت و خداونححد‬
‫)جل جلله( هيچکسي را بدون اختيار وقصدش مجازات نميکند ‪.‬‬
‫مفهوم قـدر ‪ :‬قدر درلغت اندازه كردن را گويند ‪.‬‬
‫قدر دراصطلح عقيـدهء اسـلمي‪ :‬خلححق اشححياء‪،‬غرايححز‪،‬وحاجححات عضححوي‬
‫واعطاي خواص براي اشياء‪،‬غرايز و اعضاء ميباشد ‪.‬‬
‫به عباره ديگر قدر)قابليت خيروشر ميباشد که در اشيا واعضا ميباشححد ( يعنححي‬
‫براي اشيا و اعضاء ‪،‬توانايي استخدام آنححرا در امححور مثبححت ومنفححي داده اسححت نححه‬
‫انجام اعمال ‪ ،‬زيرا عمل خوب و بد را به اختيار انسان گذاشته است ‪.‬‬
‫خداوند متعال انسان‪،‬حيوانححات‪،‬وسححايل وغيححره را خلححق نمححوده‪،‬دروجححود انسححان‬
‫غرايزخوراك‪ ،‬نوشيدن و جنسي را خلححق نمححوده اسححت‪،‬بححراي هركححدام خواصححي را‬
‫خلق نموده است مثل ‪:‬‬
‫براي انسان دست خلق نموده كه ميتواند با دست خححويش اعمححال خيروشححر را‬
‫انجام دهد‪.‬‬
‫براي انسان چشم خلق نموده كه ميتواند بواسطه آن به خوبي هححا يححا زشححتي‬
‫ها نظر نمايد ‪.‬‬
‫براي انسححان عقححل خلحق نمححوده كححه ميتوانححد بواسححطه آن اعمححال خيروشححر را‬
‫تفكيك نمايد‪.‬‬
‫براي انسان تمامي اعضاي بدن را خلق نموده كه ميتواند بواسطه آنها اعمححال‬
‫خيروشر را انجام دهد‪.‬‬

‫‪157‬‬

‫همچنان خداوند متعال وسايلي را مانند چاقو‪،‬كارد ‪،‬آتش‪،‬آب وغيره خلق نموده‬
‫که قابليت بريدن‪،‬سوزاندن ‪،‬غرق کردن را دارند وانسان ميتواند بواسطه آنها در‬
‫اعمال خيروشر استفاده نمايد ‪.‬‬
‫بناء خلق انسان‪،‬غرايز انسان‪،‬وسايل و كار اين وسايل ‪،‬همه از طححرف خداونححد‬
‫)جل جلله( بوده همچنان خواص اين وسايل كه خير وشر است همه را خداونححد متعححال‬
‫)جححل جللححه( براي اين وسايل داده اسححت كححه بححدين اسححاس ) انححدازه خيححر وشححر همححه‬
‫ازجانب خداوند متعال ميباشد (‬
‫اما با وجود داشتن خواص اشياء واعضاء براي انسان خداوند متعال ‪:‬‬
‫عقل داده است تا خير وشر را تفكيك كند ‪.‬‬
‫‪-1‬‬
‫اختيار داده اسححت تححا انسححان جححانب خيححر وبهححترهر چيححزي را اختيححار‬
‫‪-2‬‬
‫نمايد ‪.‬‬
‫براي انسان ايمان داده است ‪ ،‬تا جانب معنححوي را نسححبت بححه جححانب‬
‫‪-3‬‬
‫مادي با قوت ايمان تقويت نمايد ‪.‬‬
‫براي انسان كتاب هاي آسماني در اوقات مختلف نححازل نمححوده و در‬
‫‪-4‬‬
‫آن خيروشر را بيححان داشححته اسححت ‪ ،‬تححا انسححان در دانسححتن حححق وباطححل مشححكلي‬
‫نداشته باشد ‪.‬‬
‫براي انسان پيامبران )عليهححم السححلم ( را فرستاده است ‪ ،‬كحه امورححق را‬
‫‪-5‬‬
‫براي امتيان خويش تبليغ نمايند ‪.‬‬
‫يكححي از دانشححمندان اسححلم ميگويححد )چنححانچه در اشححياء خاصححيت هححا آفريححده ‪،‬‬
‫همچنان در انسان غرايز وحاجات عضححوي ايجححاد كححرده و در ايحن غرايححز و حاجحات‬
‫عضوي خاصيت هاي معين را همچو خاصيت هاي اشيا آفريده است پس در غريزه‬
‫نوع ‪ ،‬خاصيت ميل جنسي ‪ ،‬و در حاجات عضوي ‪ ،‬خاصححيت هححاي مثححل گرسححنگي ‪،‬‬
‫تشنگي وغيره را آفريده اسححت‪،‬واينهححا مطححابق نظححام هسححتي ميباشححند ‪ ،‬پححس ايححن‬
‫خواص معين را كه الله )جححل جللححه( در اشحياء‪،‬غرايزوحاجحات عضحوي كحه در انسحانها‬
‫است آفريده بنام قدر ياد ميگردد ‪ ،‬چونكه الله متعال تنها ذاتي اسححت كححه اشححياء ‪،‬‬
‫غرايز وحاجات عضوي را آفريده وخحواص شحانرا در آنهحا ايجحاد كحرده ‪ ،‬كحه بطحور‬
‫مطلق در آن بنده ‪ ،‬هيچ گونه نقش را بازي نكححرده اسححت ‪ ،‬ونححه هححم در آن دخححل‬
‫دارد ‪ ،‬وبر انسان لزم است تا ايمان آرد به اينكه مسلما ذاتيكه براي اشياء خواص‬
‫بخشيده‪،‬او الله سبحانه وتعالى است‪،‬و اين خواص قابليت ايححن را دارد كححه انسححان‬
‫بواسطهء آن عملي را انجام دهد‪،‬مطابق اوامر الله متعال ‪ ،‬پس آن عمل منجر به‬
‫خير گردد ‪ ،‬ويا مخالف اوامر الله متعال انجام دهد كه آن منجر به شرگردد‪ ،‬خححواه‬
‫در استعمال اشياء به خواص شان ويا به استجابت غرايز وحاجححات عضححوي‪،‬هرگححاه‬
‫مطابق به اوامر ونواهي الله متعال باشد پس خير ميباشد‪,‬وهرگاه مخالف اوامر و‬
‫نواهي الله متعال باشد پس شر ميباشد ‪.‬‬
‫وبدين اساس افعاليكه دردايرهء واقع اند كه آن به انسان تسلط دارد‪،‬خيححر ويححا‬
‫شر همه ازجانب اللححه متعححال بححود ه وهمچنححان خواصححيكه دراشححياء‪،‬غرايزوحاجححات‬
‫عضوي ميباشد ازجانب الله متعال )جل جلله( بوده ‪ ،‬خواه خير باشد ويا شر ‪.‬‬
‫ازينرو برمسلمان لزم است كحه بحه قضحاي خيححر وشحر ايمحان آرد كححه ازجحانب‬
‫پروردگارميباشد ‪ ،‬ومعتقد گردد به اينكه افعالي را كه به آن تصححرف نححدارد ‪ ،‬آنهححم‬

‫‪158‬‬

‫ازجانب الله متعال ميباشد ‪ ،‬وبر او لزم است كه بر قدر)انححدازه( خيروشححر ايمححان‬
‫آورد ‪،‬ونيز به اين عقيده داشته باشد‪ ،‬كه خواص اشياء موجود درطححبيعت همچنححان‬
‫از جانب الله متعال بوده ‪ ،‬خواه از اينها نتيجه خير بدست آيد و ياهم شر ‪.‬‬
‫اما دايرهء كه انسان بالي آن تسلط دارد‪،‬دايرهء ميباشد كه انسان درآن اختيار‬
‫داشته ومطابق نظاميكه انتخاب كرده حركت ميكند ‪ ،‬واين دايرهء اسححت كححه درآن‬
‫أفعال چي ازانسان صادر‪،‬ويا بر او واقع گرديده باشد ‪ ،‬به اراده خود انسان انجححام‬
‫داده ميشود پححس او هرزمححان كححه بخواهححد مينوشححد ‪ ،‬ميخححورد ‪ ،‬راه ميححرود وسححفر‬
‫ميكند ‪ ،‬وچون بخواهد همين اعمال را انجام نميدهد ‪ ,‬و هرزماني بخواهححد بححا آتححش‬
‫ميسوزاند‪،‬چيزي را بواسطه كارد وچاقو ميبرد‪،‬وهرزمانيكه خواسته باشد به اشباع‬
‫غريزه نوع خود‪،‬ويا غريزه تملك خودويا گرسنگي معده خححود ميپححردازد‪ ،‬ومختححارانه‬
‫عملي را انجام داده ويا انجام نميدهد‪،‬بححدين اسححاس اوازافعححاليكه در ضححمن هميححن‬
‫دايره انجام داده است مسؤول بوده و حساب ميدهد ‪.‬‬
‫به اساس مطالب فوق ميتوان گفت كه انسان در اموريكه خارج اختيححار واراده‬
‫اش باشد هيچ نوع فايده وضرري را متحمل نميگردد ‪ ،‬مثل ‪:‬‬
‫‪ -1‬عدم قبولي اسلم اجباري ‪ :‬هرگاه به معناي اسلم توجه كنيم ميبينيم‬
‫كه اسلم ) تسليم شدن ( است ‪ ،‬وهرگاه به تمامي مخلوقات جهان نظر انححدازيم‬
‫بخوبي درك ميكنيم كه تمامي آنها تسليم حكم پروردگاراند‪،‬آفتححاب‪،‬مهتححاب‪،‬سححتاره‬
‫ها‪،‬روزوشب‪،‬حيوانات‪،‬نباتات‪،‬جامدات‪،‬مايعات‪ ،‬غازات همححه وهمححه مطححابق فرمححان‬
‫الهي در ‪ 24‬ساعت تسليم ميباشند ‪ ،‬حركت وسكون آنهححا نيححز بححه حكححم پروردگححار‬
‫ميباشند‪،‬بناء همه ء اينها مسلمان ميباشند ‪.‬‬
‫انسان كه جزء اين مخلوقات است‪،‬دربسا ازابعاد زنده گححي‪،‬ماننححد‪:‬ضححرورت بححه‬
‫اكسيجن‪،‬آهن‪ ،‬كاربن‪،‬خوراك‪،‬نوشيدني هححا‪،‬تسححليم حكححم الهححي ميباشححد‪،‬زيراانسححان‬
‫نميتواند خارج ازجهان هستي زنده گي كنححد‪،‬انسححان خواسححته يححا نخواسححته ‪،‬تسححليم‬
‫تقسححيم اوقححات ‪ 24‬الهححي اسححت‪،‬او نميتوانححد شححب را روز وروز را شححب بسححازد‪،‬‬
‫نميتواند وظيفه مهتاب را به آفتاب وآفتاب را به مهتاب دهححد‪ ،‬بنححاء ايححن انسححان در‬
‫بسياري ازابعاد زنده گي خويش تسليم احكام الهي است‪،‬ومسلمان اسححت‪ .‬ولححي‬
‫اين انسان درپهلوي اين امر بخححش ديگححري دارد كححه اختيححار)آزادي( ميباشححد‪،‬آزادي‬
‫عقيده‪،‬آزادي فكر‪ ،‬آزادي اختيار طرز زنده گي ‪.‬‬
‫بححا درنظححر داشححت ايححن مطححالب ميتححوان گفححت كححه انسححان از نگححاه شححركت بححا‬
‫سايرمخلوقات مسلمان و ازنگاه اختيارواراده شخصي خودش يححا مسححلمان كامححل‬
‫ميباشد‪،‬كه احكام الهي را به اختيار خويش ميپححذيرد‪،‬ويححاهم در بخححش اختيححاري بححا‬
‫احكام الهي مخالفت ميورزد ‪ ،‬وازينكه اسلم اولي اش به اساس بي اختيححاري وي‬
‫است ‪ ،‬و او مجبور است كه به اين قوانين الهي تن دردهد‪ ،‬بناء كافر گفته ميشود‬
‫‪.‬‬
‫زيححرا آزادي دراختيححار يححك نححوع امتحححان اسححت‪،‬امتحححان علححم او‪،‬امتحححان دانححش‬
‫او‪،‬امتحان قوهء تمييزاو ‪.‬‬
‫‪ -2‬عدم تأثيركفراجباري ‪ :‬بعضي از مردم استدلل ميكنند كه ازينكه همه‬
‫چيز نوشته شده است بناء گناهي را كه ما انجام ميدهيم به اساس تقححدير اسححت ‪،‬‬
‫پس چرا محاسبه ميشوييم ؟‬

‫‪159‬‬

‫بجواب اينان بايد گفت كه چنححانچه قبل گفتححه شححد ) نوشححتن اعمححال انسححان بححه‬
‫شكل وصفي بوده نه به شكل امر واجبححار( زيححرا درزمححان سححلب اختيححار حتححا كفححر‬
‫اعتبححار نححدارد ‪ ،‬مثل‪ :‬زمححاني مشححركان قريححش )حضححرت يححا سححر‪،‬بححي بححي سححميه‬
‫وپسرشان حضرت عمار( ) رضي الله عنهم ( را شكنجه نمودند ‪ ،‬بي بي سميه را ابوجهححل‬
‫پس ازشكنجهء زياد به شهادت رساند‪ ،‬ونخستين شهيد اسلم شد‪ ،‬سپس حضرت‬
‫ياسر را به شهادت رسانيدند‪ ،‬حضرت عمار)رضحححي اللحححه عنحححه ( درمقابل شححكنجه كفححاركه‬
‫والدينش را شهيد نموده بودنححد‪،‬و اورا بيرحمححانه ميزدنححد تححا كلمححات كفححر را بزبححان‬
‫بياورد‪،‬مقاومت نتوانست‪ ،‬وچنين كلمات را براي رهايي ازتعححذيب دشححمنان اسححلم‬
‫بزبان راند‪،‬او كه قلب مملو ازايمان داشت ‪ ،‬وظاهرا مجبور شد تححا چنيححن الفححاظي‬
‫را استعمال نمايد‪،‬الله )جححل جللححه( درين زمينححه چنيححن فرمححود ‪) :‬إّل م ح ُ‬
‫ه‬
‫ن أك ْحرِهَ وَقَل ْب ُح ُ‬
‫ِ َ ْ‬
‫ن( بجزکسانيکه مجبورشوند ولي قلب شان با ايمان مطمئن باشد ‪.‬‬
‫لي َ‬
‫مط ْ َ‬
‫ُ‬
‫ما ِ‬
‫مئ ِ ّ‬
‫ن ِبا ْ ِ‬
‫النحل ‪106/‬‬

‫يعني خداوند كسانيرا كه از روي مجبوريت واسححتخدام زورازطححرف دشححمنان ‪،‬‬
‫سخن كفر را بزبححان مياورنححد ولححي قلححب شححان مطمئن بححه ايمححان اسححت‪،‬درحححالت‬
‫مجبوريت و نداشتن قوت ‪،‬مسؤول نميپندارد‪.‬‬
‫ابن كثير در تفسير اين مطلب ميفرمايد ‪ :‬هرگاه كسحي بعحد ازايمحان ودانسحتن‬
‫حق كافرميگردد بححالي وي غضححب خححدا نححازل ميگححردد‪،‬ولححي درينجححا اسححتثناء بححراي‬
‫كسيست كه به زبان مجبورا كافرشده وبا مشركان لفظا بخاطر جلححوگيري ازلححت‬
‫وكوب وتعذيب آنها موافقت نموده وقلبش مخالف چنين گفته هاباشد ‪.‬‬
‫اين آيت درمورد حضرت عمار نازل شده زيرا زماني مشححركان اورا بححه دشححنام‬
‫دادن پيامبر)صححلي اللححه عليححه وسححلم ( مجبورسححاختند ‪ ،‬واو را وادار نمودنححد تحا بتهحاي شححانرا‬
‫بخوبي ياد كند ‪ ،‬او ازين امربه پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( شكايت نمود وگفت اي رسول‬
‫الله ! آنان تا زماني مرا نگذاشتند تا شما را دشنام ندادم و بتهاي شانرا بخوبي ياد‬
‫نكردم‪،‬حضرت نبي كريم ) صلى الله عليححه وسححلم ( پرسيد ‪ :‬اكنون قلبت را چطححور ميححابي ؟‬
‫گفت ‪ :‬با ايمان مطمئن ‪.‬‬
‫رسول الله ) صلى الله عليه وسلم ( گفت ‪ :‬هرگاه آنان تكرار نمودند تو نيز تكرار كن ‪.‬‬
‫يعني ازينكه قلب با ايمان داري وكافران بححازهم تححرا تعححذيب نماينححد ومجبححورت‬
‫سححازند‪،‬مشححكلي نححداري كححه از مجبححوريت چنيححن كلمححات را تكححرار نمححايي‪،‬هححدف‬
‫پيامبر) صلي الله عليه وسلم ( اين بود كه براي عمار پسر ياسر بفهماند كه اين الفاظيكه به‬
‫اساس مجبوريت گفته شده هيچ مشكلي براي او ايجاد نميكند ‪.‬‬
‫‪ -3‬عفو در خوردن حرام درحالت مجبور بودن ‪ :‬هرگاه كسححي درجححايي‬
‫باشححد كححه هيححچ غححذاي حلل يححافت نميشححود ‪ ،‬ويححاهم آب پححاك يححافت نميشححود ‪ ،‬او‬
‫درينصورت بخاطر نجات خود از مرگ ميتواند به اندازه ء ضححرورت خححود از حححرام‬
‫استفاده نمايد ‪ ،‬گوشت حرام را بخورد وياهم از نوشيدني نا جححايز بححراي رفححع ايححن‬
‫مشکل استفاده نمايد واين حالت را در شريعت اسححلمي )مخمسححه ( ناميححده انححد‪،‬‬
‫وازينكه اين شخص مجبور است بناء محاسبه نميشود ‪.‬‬
‫‪ -7‬بهــترين راه بــراي مؤمنــان درمســائل قضــا وقــدر تســليمي بــه‬
‫احكام واوامر الهي و عدم مــداخله در امــور الهــي و تنهــا مســؤوليت‬
‫خويش را دانستن است ‪ :‬درمسايل قضا وقدر لزم اسححت يححك مححؤمن ازخححود‬
‫بپرسد كه آيا من درهنگام انجام اين كار اختيار داشتم و يحا بحه شحكل اجبحاري ايحن‬
‫‪160‬‬

‫كار بالي من صورت گرفت ‪ ،‬ويا مرا كسي مجبورساخت تا اينكاررا بكنححم ‪ ،‬بححدين‬
‫صورت اگر به اختيار خود انجام داده مورد بححازپرس قححرار ميگيححرد وهرگححاه اختيححار‬
‫نداشته و ياهم اختيار داشته ولي مجبوربوده ‪ ،‬وياكسي تهديدش نموده كه آن كححار‬
‫را بكند‪،‬درينصورت مورد باز پرس قرار نميگيرد ‪.‬‬
‫ادب اسححلمي تقاضححا ميكنححد تححا انسححان در امححور الهححي مححداخله نكنححد‪،‬زيححرا يححك‬
‫مامورنميتواند از محکمه بپرسد كه چرا مجرمي را حبس نموده اسححت و يححا اينكححه‬
‫يك محصل نميتواند از مسؤولين پوهنتون بپرسد كه چرا برای شموليت درپوهنتون‬
‫امتحان کانکورتعيين شده است و چرا بعضححي ازمحصححلين را درکانکورناکححام شححده‬
‫اند ؟ يححك عسححكر نميتوانححد كححه از قومانححدان بپرسححد كححه چححرا عساكرشححب هححم در‬
‫قطعات عسكري و پوسته ها ميباشند ‪ ،‬بدين صورت اگر اينها از عقل خويش كححار‬
‫گرفته علت همه را با خود سححنجش نمححوده وبداننححد كححارخوبي اسححت ‪ ،‬واگححر علححت‬
‫بسححياري از قححوانين را ندانسححته وهميشححه علححت وچگححونگي ايححن امححوررا بپرسححند ‪،‬‬
‫ملمت ميشوند ‪ ،‬انسان مؤمن در دايرهء مسؤوليت خويش از اختياروعححدم اختيححار‬
‫خويش مسؤوليت دارد ‪ ،‬ولي امور غيبي را كه چگونه ترتيب وتنظيم شده است ‪،‬‬
‫احتراما به خالق جهان محول سازد ‪.‬‬
‫در موضوع قضا وقدر اين نقاط اساسي ميباشد ‪:‬‬
‫‪ (1‬انسححان مطححابق اراده و اختيححار خححودش درمقابححل خداونححد متعححال )جحححل جللحححه(‬
‫مسؤوليت دارد ‪ .‬وهرگاه انساني جرمي را بدون اراده خويش مرتكب گححردد ‪ ،‬ويححا‬
‫هم كاري بالي وي بزور انجام پذيرد او هيچ نوع مسؤوليت به نزد خداوند )جحححل جللحححه(‬
‫نميداشته باشد ‪.‬‬
‫‪ (2‬موضوع قدر به خداوند )جححل جللححه( تعلق دارد‪،‬وانسان بايححد مطححابق مسححؤوليت‬
‫خويش عمل كند ودر امور الهي مداخله نكند ‪.‬‬
‫‪ (3‬انسان نميداند كه در تقحدير وي چحي نوشححته شححده اسحت ‪ ،‬بنحاء بحه اسحاس‬
‫احكام الهي بروي لزم است كه اعمال نيك انجام دهد‪،‬وامور غيححبي را بححه خداونححد‬
‫)جل جلله( بگذارد ‪.‬‬
‫شخصي دزدي نمححوده بححود ‪ ،‬اورا بححه نححزد عمححر) رضححي اللححه عنححه ( آوردنححد‪،‬گفححت ‪ :‬اي‬
‫اميرالمؤمنين من اين كار را به اساس تقديرم كرده ام ‪.‬حضرت عمرگفت ‪ :‬مححاهم‬
‫دست ترا به اساس تقدير قطع ميكنيم ‪.‬‬
‫كسي به امام جعفر صادق )رضي الله عنه ( گفت ‪ :‬آيا ممكن است كه خود را از كوه‬
‫بياندازيد وببينيد كه ميميريد يا نميميريد ‪ ،‬امام ) رضي الله عنه ( گفت ‪ :‬خداوند متعال مححا‬
‫را امتحان ميكند ما حق نداريم كه خدا را امتحان كنيم ‪.‬‬

‫فوائد إيمان به قضا وقدر‬
‫ايمان به قضا وقدر يك سلسله فوائدي دارد كه عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ (1‬انسان مؤمن با دانستن قضا وقدر الهي كامل مطمئن ميباشد ‪،‬‬
‫زيحححرا او ميدانحححد كحححه هيچكسحححي نميتوانحححد بحححراي انسحححان فايحححده ويحححا ضحححرري‬
‫برساند‪،‬مگرآنچه را خداوند متعال)جححل جللححه( برايححش مقححدر نمححوده اسححت ‪ ،‬حضححرت‬
‫باس )رضي اللححه عنهمححا( ميفرمايد كه روزي در عقب پيامبر )صححلى اللححه عليححه وسححلم (‬
‫ن عَ ّ ٍ‬
‫عبدالله ب ْ ِ‬
‫بححودم ‪ ،‬برايححم گفححت ‪ :‬اي پسححرك ! مححن تححرا كلمححاتي را يححاد ميححدهم آنححرا حفححظ‬
‫نما‪،‬تاخداوند )جل جلله( ترا حفظ نمايد و هميشه باتو باشد ‪:‬‬
‫‪161‬‬

‫ هرگاه مشكلي داشتي از خداوند متعال)جل جلله( حل آنرا طلب نما ‪.‬‬‫ هرگاه كمك ميخواستي از خداوند )جل جلله( كمك بخواه‬‫ بدانكه هرگاه تمامي مردم با هم اتفاق نمايند تا براي تونفعي برسححانند‪،‬نفعححي‬‫رسانده نميتوانند مگر آنچه را خداوند متعال)جححل جللححه( برايححت تعييححن نمححوده اسححت ‪،‬‬
‫وهرگاه همه اتفاق نمايند كه براي تو ضرري برسانند ‪ ،‬بجز آنچه را خداند )جحححل جللحححه(‬
‫برايت نوشته است كرده نميتوانند قلم ها برداشته شده ‪ ،‬و كتابها خشححك گرديححده‬
‫اند ( )‪(1‬‬
‫‪ (2‬عدم احتياج به انسان و يا مخلوق ديگر ‪ :‬زيرا انسان مؤمن بححه قضححا‬
‫وقدر ميداند كه به اساس گفته هاي پيامبر)صلى الله عليه وسححلم ( هيچ انساني بححراي كسححي‬
‫نفع وضرر رسانده نميتواند مگر آنچه را خداوند متعال )جل جلله( برايش مقدر نمححوده‬
‫است‪ ،‬وهرگاه چنين باشد‪ ،‬پححس چححرا انسححان بححراي شححخص ديگححري خححود را ذليححل‬
‫نموده از او كمك بخواهد‪ ،‬ويا از اوحل مشكل نمايد‪ ،‬بلكححه آنچححه را خداونححد متعححال‬
‫برايش مقرر نموده است‪،‬ميرسد ‪.‬‬
‫‪------------------------------------‬‬‫ُ‬
‫مح َ‬
‫قححا َ‬
‫‪ -1‬عن عبدالله بن عباس َقا َ‬
‫ك‬
‫مححا فَ َ‬
‫سو‬
‫ت َ‬
‫خل ْ َ‬
‫ل الل ّهِ‬
‫ل ي َححا غ َُل ُ‬
‫ه ع َل َي ْهِ وَ َ‬
‫ف َر ُ‬
‫م إ ِن ّححي أعَل ّ ُ‬
‫م ي َوْ ً‬
‫س حل ّ َ‬
‫صّلى الل ّ ُ‬
‫ل ك ُن ْ ُ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫ْ‬
‫ف ْ‬
‫ف ْ‬
‫َ‬
‫فظ ْ َ‬
‫سحأ ْ‬
‫ن‬
‫ح َ‬
‫ح َ‬
‫ح َ‬
‫ما ٍ‬
‫مأ ّ‬
‫جد ْه ُ ت ُ َ‬
‫كا ْ‬
‫ه يَ ْ‬
‫تا ْ‬
‫ت َفا ْ‬
‫ه وَإ َِذا ا ْ‬
‫ت َفا ْ‬
‫جاهَك إ َِذا َ‬
‫ن ب ِححاللهِ َواعْلح ْ‬
‫سحت َعَن ْ َ‬
‫ل اللح َ‬
‫سحأل َ‬
‫ه تَ ِ‬
‫ظ الل ّ َ‬
‫ظ الل ّ َ‬
‫ك َل ِ َ‬
‫سحت َعِ ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ضّروك ب ِ َ‬
‫فُعوك إ ِل ب ِ َ‬
‫فُعوك ب ِ َ‬
‫يٍء‬
‫م ي َن ْ َ‬
‫ن ي َن ْ َ‬
‫م َ‬
‫ن يَ ُ‬
‫مُعوا ع َلى أ ْ‬
‫ه لك وَلوْ ا ْ‬
‫ت ع َلى أ ْ‬
‫ة لو ْ ا ْ‬
‫جت َ َ‬
‫ه الل ُ‬
‫يٍء قد ْ كت َب َ ُ‬
‫يٍء ل ْ‬
‫معَ ْ‬
‫جت َ َ‬
‫اْل ّ‬
‫شحح ْ‬
‫ش ْ‬
‫ش ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ح ( ترمذي شريف‬
‫حي‬
‫ص‬
‫ن‬
‫س‬
‫ح‬
‫ث‬
‫دي‬
‫ح‬
‫ذا‬
‫ه‬
‫ل‬
‫قا‬
‫ف‬
‫ح‬
‫ص‬
‫ال‬
‫ت‬
‫ّ‬
‫ف‬
‫ج‬
‫و‬
‫م‬
‫ل‬
‫ق‬
‫ل‬
‫ا‬
‫ت‬
‫ع‬
‫ف‬
‫ر‬
‫ك‬
‫ي‬
‫ل‬
‫ع‬
‫ه‬
‫ل‬
‫ال‬
‫ه‬
‫ب‬
‫ت‬
‫ك‬
‫د‬
‫ق‬
‫ٍ‬
‫ء‬
‫ي‬
‫ش‬
‫ب‬
‫ل‬
‫إ‬
‫ك‬
‫رو‬
‫ض‬
‫ي‬
‫َ‬
‫ّ ُ ُ‬
‫َ ِ ٌ َ َ ٌ َ ِ ٌ‬
‫ُ َ َ ْ‬
‫ُ َ ْ ُ ِ َ ْ‬
‫ْ ََ ُ‬
‫ِ ِ‬
‫لَ ْ‬
‫ْ‬
‫م َ ُ ّ‬
‫‪ ،‬حديث ‪2440‬‬

‫‪ (3‬آرامش در كسب رزق ‪ ،‬روزي واموال ‪ :‬انسححان مححؤمن بححه مقححدرات‬
‫الهي ميداند كححه رزق و روزي وي تعييححن اسححت ‪ ،‬او صححرف مكلفيححت دارد تححا رزق‬
‫خويش را از طريق حلل كسب نمايد ‪ ،‬او كار ميكند‪،‬زحمت ميكشد‪،‬ولي برخداوند‬
‫متعال )جححل جللححه( اعتماد نموده‪،‬بححا راحححت‪،‬همحان رزق خحويش را خححواه كححم باشحد يحا‬
‫زياد‪،‬براي فاميل خويش نفقحه نمحوده‪،‬وححق فقيحران و بيچارگحان را نيحز فرامحوش‬
‫نميكند ‪.‬‬
‫‪ (4‬اطمينان وراحت قلبي ‪ :‬اين فرد مححؤمن بححا اطمينححان كامححل زنححده گححي‬
‫ميكند ‪ ،‬زيرا ميداند كه آنچه را خداوند)جححل جللححه( برايش تعيين نموده اسححت‪،‬همححه بححه‬
‫نفححع اوسححت زيححرا خداونححد متعححال )جحححل جللحححه( بححراي انسححان هميشححه امححورخيررا‬
‫درنظرگرفته است‪،‬اگرانسان احيانا دربعضي ازامححور دنيححوي ‪،‬نصححيب كححم ميداشححته‬
‫باشد‪،‬حتما خداوند متعال )جححل جللححه( عوض آنرا در روز آخححرت برايححش آمححاده نمححوده‬
‫است ‪.‬‬
‫‪ (5‬آرامــش معنــوي ‪ :‬انسححان مححؤمن كححامل راحححت وداراي آرامححش معنححوي‬
‫ميباشححد‪،‬زيححرا او ميدانححد كححه آنچححه بححراي ديگححران مقححرر شححده اسححت‪،‬نصححيب آنححان‬
‫است‪،‬براي من نميرسد‪،‬وآنچه را خداوند)جل جلله( براي من تعيين نموده است كسي‬
‫ديگري خورده نميتواند ‪.‬‬
‫اين امحر سحبب دوري وي از بخححل ‪ ،‬كينححه ورزي ‪ ،‬خحواد خححواهي ‪ ،‬وغيححره امحور‬
‫ميگردد ‪ ،‬كه نصيب غير مؤمنان به قضا وقدر الهي نميباشد ‪.‬‬
‫عمر خيام ميگويد ‪:‬‬
‫ازرفته قلم هيچ دگرگحون نشود‬
‫وز خوردن غم بجز جگر خون نشود‬
‫‪162‬‬

‫گر درهمه عمرخويش خوانابه خوري‬
‫يك ذره از آنچه اسحت افزون نشود‬
‫‪ (6‬عدم يأس ونا اميدي ‪ :‬انسححان مححؤمن بححه قضححا وقححدر الهححي ‪ ،‬هيچگححاهي‬
‫تسليم نا اميدي ها نميشود ‪ ،‬زيرا او ميداند كه بسياري كسانيكه درين دنيا فقيرند‬
‫‪ ،‬درروز آخرت غني ميباشند ‪ ،‬وبسياري اغنياي دنيا ‪ ،‬فقيران آخرت اند ‪.‬‬
‫زندگي دنيا کامل مشابه با صحنه هاي يک فلم ميباشد‪،‬بسا اوقححات يححک هنرمنححد‬
‫مشهور درنقش انسان فقير وبيچاره ‪ ،‬نقش مهمي را درفلم ميداشته باشد‪،‬وياهم‬
‫قهرمان اصلي فلم ميباشد ‪ ،‬وبسا اوقات يک انسان بسيار ضعيف نقش پادشاه را‬
‫بازي ميکند و درنهايت فلم هيچ ارزشي بوي داده نميشود‪،‬به همين سححان بسححياري‬
‫از مردان فقير وبيچاره دنيا‪،‬شخصيت هاي بزرگ آخرت ميباشند‪،‬وبرعکس بسياري‬
‫از مالداران دنيا‪،‬درروز آخرت فقيرترين وبححد بخححت تريححن اشححخاص در روز قيححامت‬
‫ميباشند ‪.‬‬
‫بنححاء انسححان معتقححد وداراي انديشححه ايمححاني )قضححا وقححدر( بححا اينكححه زحمححت‬
‫ميكشد‪،‬علم حاصل ميكند ‪ ،‬كارميكند‪،‬درصورت نرسيدن به اهداف دنيوي‪،‬تسليم نا‬
‫اميدي ها نميشود‪،‬زيرا ميداند كه حتما در نداشتن بسياري از نعمححات دنيححوي بححراي‬
‫بسياري كسان خيراست‪،‬خداونحد)جححل جللححه( ميفرمايحد )ولوبسحط اللحه الحرزق لعبحاده‬
‫لبغوا( هرگاه خداوند رزق را براي بنده گان وسعت ميديححد‪،‬بسححياري آنححان سححركش‬
‫ميشدند ‪.‬‬
‫هرگاه براي كسي ثروت مفيد باشد ‪ ،‬براي بعضي ها نداشححتن پححول زيححاد مفيححد‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫‪ (7‬قناعت ورضايت که اساس خوشــبختي هاســت ‪:‬انسححان مححؤمن بححا‬
‫وجود زحمت‪،‬كار‪،‬كسب علم ودانش‪ ،‬وعرق ريزي هاي متواتر‪،‬به آنچه برايش داده‬
‫شده است‪ ،‬قنحاعت ميكنحد‪ ،‬شححايد يحك دانشحمند بحزرگ باشححد‪ ،‬ويحا هحم بزرگححترين‬
‫پروفيسحححور وفيلسحححوف وقحححت خحححويش باشحححد‪ ،‬ولحححي از نگحححاه اقتصحححاد بسحححيار‬
‫ضعيف‪،‬ودركدام كرسي بزرگ هم قرار نداشته باشد‪،‬اين انسان با داشححتن قنححاعت‬
‫به آنچه خداوند )جححل جللححه( برايش مقررنموده اسححت‪،‬ورضححايت بححه حكححم الهححي كححامل‬
‫راحت ميباشد‪ ،‬خوشبختي خويش را در آنچه ميبيند كه خداوند)جل جلله( برايش تعيين‬
‫وتثبيت نموده است ‪.‬‬
‫ايححن قنححاعت ورضححايت كححه منجربححه خوشححبختي وسححعادت در دنيححا وآخححرت‬
‫ميگردد‪،‬براي كساني نصيب ميشود كه به حكم الهي قناعت داشته‪،‬برتريت خود را‬
‫دراداي مسؤوليت ميدانند‪،‬نه درحصول صلحيت ها ‪.‬‬
‫‪ (8‬مقـــاومت در مقابـــل حـــوادث ‪ :‬انسحححان محححؤمن بحححه قضحححا وقحححدر‬
‫الهي‪،‬درمقابل تمامي مصيبت ها ‪ ،‬ويا ظلمي كه شايد از طرف ظالمان بالي وي‬
‫تحميل شود‪،‬مقاومت داشته‪،‬وهيچگاهي مايوس نميگححردد‪،‬او ميدانححد كححه شححايد ايححن‬
‫مشكل براي من مقدر باشد‪ ،‬بناء او اين مصيبت هحا را فحال نيححك گرفتحه درمقابححل‬
‫همه صبر ميكند ‪ ،‬كه اين صبر ومقاومت وي ‪ ،‬اساس راحت وي در دنيححا ميباشححد ‪،‬‬
‫در خبراست كه كسي حسن بصري )رحمه الله ( را با سيلي زد ‪،‬آن مبارك برايش‬
‫گفت ‪ :‬خداوند )جحححل جللحححه( شما را ببخشد ‪ .‬او گفت‪ :‬مححن شححما را زدم وشححما برايححم‬
‫دعاي خير ميكنيد ؟ حسن بصري )رضي الله عنه( كه يك شخص كامل معتقححد وبحا ايمحان‬

‫‪163‬‬

‫بود ‪ ،‬برايش گفت ‪:‬اين سيلي براي من مقدر شححده بححود كححه بايححد آنححرا ميخححوردم ‪،‬‬
‫ولححي افسححوس بريححن ميكنححم ‪ ،‬كححه درگنححاهش شححما مبتل شححديد‪،‬بنححاء برايححت‬
‫دعانمودم‪،‬تاخداوند)جل جلله( ترا عفو نمايد ‪.‬‬
‫ببين كه فاصله ره از كجاست تا به كجا‬
‫بيشك زخدا جدا نباشند‬
‫مردان خدا ‪ ،‬خدا نباشند‬
‫‪ (9‬اعتقاد نمودن به سخنان فال بين ها ‪ :‬حضرت ابي سعيد خدري‬
‫الله عنه ( ميفرمايد كه حضرت محمد )صلى الله عليه وسلم ( فرمود ‪:‬‬
‫پنج شخص داخل جنت نميشوند ‪:‬‬
‫معتاد شرابخواري‬
‫‪-6‬‬
‫كسيكه به جادو اعتقاد نمايد ‪.‬‬
‫‪-7‬‬
‫كسيكه قطع صله رحم ) قطع رابطه با اقارب ( نمايد ‪.‬‬
‫‪-8‬‬
‫انسانهاي فال بين وجادوگر‬
‫‪-9‬‬
‫منت گزار )‪(2‬‬
‫‪-10‬‬

‫‪164‬‬

‫)رضي‬

‫فصـل پنجـم ‪:‬‬
‫ايمان به قرآن عظيم‬
‫الشان‬
‫درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم ‪:‬‬
‫‪ -1‬چطور ميتوان دانست كه كدام كتاب حق است ؟‬
‫‪ -2‬أقسام معجححححححزه‬
‫الف ( معجزه هاي متعلق به عصــر و زمــان و يــا هــم معجزاتــي بــراي‬
‫مردمان خاص يك عصر‪.‬‬
‫ب ( معجزه دائمي كه تا روز قيامت جاوداني ميباشد ‪.‬‬

‫‪ -3‬گرايش بعضی ازدانشمندان به اساس فهم معجزات قرآنی‬

‫مقدمه فصل‬
‫خداوندمتعال ) جل جلله( ازآغحازخلقت انسحان بححرای بشحريت دليلحی بحرای شححناخت‬
‫خداوند ) جل جلله( بيان داشته اسحت ‪ ،‬وبحرای اينکحه انسحانها بتواننحد بحه وجحود خداونحد‬
‫ايمان داشته باشند دليل زيادی را برای انسان دروجود خود انسان خلححق نمححوده اسححت ‪،‬‬
‫که ما دردرس های قبلی درمورد دليل فطحری و عقلحی بحه وجحود خداونحد متعحال ) جحل‬
‫جلله ( بحثی داشتيم ‪.‬‬
‫برای اينکه اين انسان درشناخت خداوند اشتباهی نکنحد خداونحد متعحال بحرای انسحانها‬
‫کتابهايی را فرستاده که عبارت از ‪ 100‬صحيفه وچهارکتب بزرگ آسححمانی ميباشححد ‪ ،‬کححه‬
‫هرکتابی مطابق ضرورت انسانها با معجزات وپيامبرانی تاييد شده اند ‪.‬‬
‫‪165‬‬

‫ازينکه انسانها درطول تاريححخ بححا گذشححت زمححان عقايححد حقيقححی را بححه خرافححات مبححدل‬
‫مينماينححد ‪ ،‬وبعضححی انسححانهای خححود خححواه حححتی درديححن وکتححاب خداونححد دسححت ميزننححد ‪،‬‬
‫ودرکتابهای آسمانی ديگری همين انسانها تصرفاتی نمودند کححه بححه عححوض اينکححه کتابهححای‬
‫آسمانی نقش اساسی وحدت ويکپارچه گی انسانها گححردد ‪ ،‬وهمححه بححا دانسححتن کححه کلمححه‬
‫توحيد ‪ ،‬زيريک قانون الهی آرامش حاصل نمايند ‪ ،‬با دخالت های انسححانهای خححود خححواه ‪،‬‬
‫تعصبات ‪ ،‬وتقسيم بندی های فرقوی وطححايفوی ‪ ،‬ايححن کتابهححا هنححوز هححم سححبب مشححکلت‬
‫برای انسانها گرديد ‪.‬‬
‫خداوند متعال به اساس رحمت خويش آخرين کتاب آسمانی را فرستاد ‪ ،‬درين کتححاب‬
‫هزاران دليل وبرهان به توحيد خداوند ‪ ،‬دين خداوند ‪ ،‬ايمان به پيححامبران ‪ ،‬ايمححان بححه روز‬
‫قيامت ‪ ،‬ايمان به مليکه ها وغيره مسايل بصورت مفصل بيان شده است ‪ ،‬که انسان با‬
‫دانش ‪ ،‬با مجرد مطالعه آن به حقايق قرآنی پی برده ‪ ،‬و به آن ايمان مياورد ‪ ،‬وکسانيکه‬
‫داری تعصب وخود خواهی هستند ‪ ،‬ازين نعمت محرور ميمانند زيرا ‪:‬‬
‫دردشت لله رويد و در شوره زار‬
‫باران که در لطافت طبعش خلف نيست‬
‫خس‬
‫برای اينکه همين انسانها به اساس گذشححت زمححان ‪ ،‬وتعصححبات مختلفححی کححه دامنگيححر‬
‫انسانهای گمراه وحتا انسانهاييکه خود را متدين ميدانند ميشححود ‪ ،‬خداونححد متعححال آخريححن‬
‫کتاب خود را حفظ نموده وخودش ضمانت حفححط قححرآن کريححم را تححا روز قيححامت نمححوده‬
‫است ‪ ) .‬انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون ( ما قرآن را فرستاده ايم ومححا آنححرا حفححظ‬
‫ميکنيم ‪.‬‬
‫چطور ميتوان دانست كه كدام كتاب حق است ؟‬
‫مهمترين اصل در زنده گي انسان عقيده است ‪ ،‬دين مقدس اسلم اساسي تريححن‬
‫مقام را براي عقيده قايل گرديده است ‪ ،‬تمامي اعمال بححه اسححاس عقيححده ارزشححمند‬
‫ميگردد ‪ ،‬تمامي قرآن دعوت به عقيدهء يكتا پرستي ‪ ،‬دوري ازشرك وانسان پرستي‬
‫ميباشد ‪ ،‬تمامي پيامبران امت خويش را به توحيد ودوري از شرك دعوت نموده اند ‪.‬‬
‫بححراي معرفححت هححر پيححامبر خداونححد متعحال )جححل جللححه( يححك سلسححله معجزاتححي را‬
‫فرستاده كه اين معجزات غالبا نسبت به سطح علححم و دانححش مححردم بلنححد تربححوده تححا‬
‫ساير انسانها با مشاهده آن به حقيقت نبوت پيامبران و حقانيت كتاب الهي بي برند‬
‫و ايمان بياورند ‪ ،‬مثل‪ :‬در زمان موسى )عليه السلم( كه علم سحروجادو زيححاد رواج‬
‫داشت خداوند متعال )جل جلله( براي هدايت آن ساحران عصاي موسى را معجححزه‬
‫قرار داد ‪ ،‬براي شان نشححان داد كححه موسححى )عليححه السححلم( يححك سححاحر نححه بلكححه او‬
‫بيغمبرخداست ‪ ،‬و با ديدن اين معجزه تمام ساحران فورا ايمان آوردند و بححه رسححالت‬
‫حضرت موسى )عليه السلم( اعتراف نمودند و ايمان خود را اعلن كححرده و شححهادت‬
‫را در راه دين حق بذيرفتند ‪ .‬براي هدايت ساير مردمان آن زمان مطالب طرز ديححد و‬
‫علميت شان معجزاتي را نشان داد كه اكثريت آنان به رسالت حضرتش متيقن شدند‬
‫‪.‬‬
‫همچنان در زمان حضرت عيسى )عليه السلم( علم طب بححه حححد اعلححى بيشححرفت‬
‫نموده بود و خداوند متعال)جل جلله( براي حضرت عيسححى )عليححه السححلم( شححفاي‬
‫امراضي را معجزه ساخت كححه طبيبححان آن زمححان از علج آن امححراض عححاجز بودنححد ‪.‬‬

‫‪166‬‬

‫وقتي كفتيم براي اثبات نبوت هر پيامبر خداوند متعال )جل جلله ( معجزاتي را پيححش‬
‫نموده است اين سوال شايد براي بسياري پيدا شود كه آيححا معجححزه هححاي پيححامبران‬
‫سابق براي ما كافي خواهد بود و يا براي كسانيكه در عصر مححا زنححده گححي ميكننححد و‬
‫هنوز از نعمت اسلم برخوردار نشده اند نيز بايد معجزاتي باشد كه بححا ديححدن آن بححه‬
‫دين مقدس اسلم مشرف شوند؟ در باسخ به اين سوال نخست لزم اسححت نخسححت‬
‫اقسام معجزه را مورد مطالعه قرار دهيم و سپس به جواب اين سوال بپردازيم ‪.‬‬

‫أقسام معجــــــزه‬
‫اصل معجزه دو قسم ميباشد ‪:‬‬
‫‪ (1‬معجــزه هــاي متعلــق بــه عصــر و زمــان و يــا هــم معجزاتــي بــراي‬
‫مردمان خاص يك عصر ‪ :‬ازينكه پيامبران قبل از حضرت محمد )صلى اللححه عليححه‬
‫وسلم( براي يك قوم ‪ ،‬يا يك منطقه يي خاصي آمده بودند ‪ ،‬معجححزه هححا ي آنححان نيححز‬
‫موقتي ‪ ،‬مادی و براي همان قوم بود ‪ ،‬مثححل معجححزه عصححاي موسححى )عليححه السححلم(‬
‫براي ساحران ‪ ،‬معجزه ايستادن در يحا بحراي قحو م موسحى عليحه السحلم ‪ ،‬و معجحزه‬
‫طبي حضرت عيسي عليه السلم براي بني اسراييل و غيره ‪.‬‬
‫هدف ازين معجزه هحا تنهحا اقحوام موجحود آن عصحر بحود كحه آنحان ازيحن معجحزات‬
‫استفاده نموده و به آن ايمان آوردند ‪ .‬و ازينكه هححدف ايححن معجححزات اشححخاص بعححدي‬
‫نبود ‪ ،‬بناء معجزات آنان با فاني شدن آنان ختم گرديد ‪.‬‬
‫‪ (2‬معجزه دائمي كه تا روز قيامت جــاوداني ميباشــد ‪ :‬معجححزه دايمححي‬
‫همان معجزه يي است ‪ ،‬كه مخصوص يك قوم و يا يك گروه خاص نه بلكه براي تمام‬
‫بشريت در عصر موجوديت آن پيححامبر و بعححد از رحلححت آن پيححامبر ميباشححد ‪ ،‬آثححار ايححن‬
‫معجزه درهمه جا و براي هميشه تا روز قيامت دوامدار ميباشد ‪.‬‬
‫ازينكه پيامبراسلم حضرت محمد ) صلى الله عليححه وسححلم ( بححراي تمححام بشححريت‬
‫فرسححتاده شححده و بعححد از او پيححامبر ديگححري نيسححت ‪ ,‬چنححانچه بعححداز قرآنكريححم كتححاب‬
‫آسماني ديگري نازل نخواهد شد ‪ ،‬وخداوند متعال )جل جلله( بححراي مححا تأكيححد نمححوده‬
‫است كه اين قرآن هدايت بححراي بشححريت تححا روز قيححامت ميباشححد ‪ .‬روي هميححن دليححل‬
‫قرآن عظيم الشان را خداوند متعال )جل جلله( بزرگترين معجزهء قححرار داده اسححت‬
‫كه اعجاز آن منحصر به كدام قوم و قبيله نححه بلكححه از زمحان پيححامبر)صحلى اللححه عليححه‬
‫وسلم( تا روز قيامت دوام دارد ‪.‬‬
‫قرآن کريم دو نوع معجزه دارد ‪:‬‬
‫‪ -1‬معجزه لفظححي ‪ :‬معجححزه لفظححي قححرآن كريححم را ميتححوان درنقححاط ذيححل خلصححه‬
‫نمود ‪:‬‬

‫الـــف ‪ :‬معجـــزه فصـــاحت وبلغـــت لفظـــی بـــرای عربهـــا‬
‫وزبانشناسان ‪ :‬اين معجزه براي كساني است كه در زبان عربححي مهححارت زيححاد‬
‫داشته باشند ‪ ،‬چنانچه در زمان ظهور اسلم عربهاي آن زمان كه از فصاحت وبلغححت‬
‫بسحيار قحوي برخحوردار بودنحد‪ ،‬و بحه اسحاس هميحن فصحاحت وبلغحت در بسحياري از‬
‫مجالس افتخار مينمودند ‪ ،‬قرآن عظيم الشحان در مقابحل آنحان قحرار گرفحت و بحراي‬
‫شان معجزه لفظي قرآن را پيشكش نمححود و چلنححج داد كحه شححما بححا وجححود داشححتن‬
‫چنين فصاحت وبلغت يك سوره يي مثل قرآن كريم بسازيد ‪ ،‬آنححان از آوردن سححوره‬
‫يي مثل قرآن عاجز شدند ‪ ،‬و با مطالعه ويا شنيدن قرآن سر تسليم بححه ايححن معجححزه‬
‫‪167‬‬

‫بزرگ الهي نهادند ‪ ،‬كه اين معجزه لفظي قرآن تا حال حاضر با همان قوت و صححلبت‬
‫خويش در نزد عربي دانان باقيست ‪.‬‬
‫اين معجزه تا عصر امروزی دوام داشته وتمامی عربها ‪ ،‬وکسانيکه در زبان عربححی‬
‫تخصص حاصل ميکنند ‪ ،‬وزبان شناس ميشوند ‪ ،‬اين حقيقت قرآنی را درک مينمايند ‪،‬‬
‫وقرآن عظيم الشان درفصاحت وبلغت آن يگانه معجزهء جهانی ميدانند ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬معجزهء حفظ الفاظ قرآن ‪ :‬يکی ازمعجححزات لفظححی قححرآن کريححم‬
‫موضوع حفظ قرآن درقلب مليون ها انسان است ‪ ،‬تاحال درجهان هيچ کتابی درهيححچ‬
‫علمی نيست که حد اقل صد نفر حافظی داشته باشد ‪ ،‬که تمححامی آن کتحاب را از او‬
‫تا آخر حفظ داشته باشد ‪ ،‬حتححا کتابهححاييکه بححه خححدا نسححبت داده ميشححود ‪ ،‬مثححل بايبححل‬
‫) انجيل( وکتابهای هندو ها ‪،‬بودايی ها وغيره اديان ‪.‬‬
‫قرآن کريم چگونه حفظ شده است ؟ قرأن عطيم الشان بصورت کل نه تنهححا در‬
‫روی اوراق ‪ ،‬بلکه حفححظ ايححن کتححاب مقححدس در قلححب مليححون هححای مسححلمان اسححت ‪،‬‬
‫وقرآن کريم از زمان نزول آن بالی حضرت محمد ) صلی الله عليه وسلم ( تا عصححر‬
‫امروزی ‪ ،‬و تا روز قيامت درقلب مليون ها انسان حفظ ميماند ‪ ،‬وهيچکسی نميتوانححد‬
‫هيچ تغييری در آن بياورد ‪.‬‬
‫نه تنها پاره های قرآن ‪ ،‬سوره های قرآن کريم ‪ ،‬آيات قرآن کريم ‪ ،‬بلکه هرکلمه‬
‫قرآن بدون دستبرد کسححی حفححظ شححده اسححت ‪ ،‬وازيححن هححم جححالبتر اينکححه هرحححرف و‬
‫حرکت قرآن حفححظ شححده اسححت ‪ ،‬مثل ‪ :‬وقححتی ميخححوانيم )الحمححد للححه رب العححالمين(‬
‫هرگاه درتمامی دنيا بگرديم خواهيم ديححد کححه حححرف)دال( درکلمححه )الحمححد( درتمححامی‬
‫قرآن های چاپ شده جهان مضموم ) ضمه دار – پيش دار( تلفظ ميگردد ‪.‬‬
‫همچنان درطول تاريخ هيچ کسی نتوانسته اسححت کححه مثححل قححرآن عظيححم الشححان ‪،‬‬
‫ديگری قرآنی بسازد ويا حل اقل سورهء بسازد ‪ ،‬اين بححدان معنححی نيسححت کححه کسححی‬
‫کوشش ننموده ‪ ،‬بلکه دشمنان اسلم کوشش های زيادی نموده اند ‪ ،‬ولی ناکام شده‬
‫اند ‪.‬‬
‫يکتن ازشخصيت های مسيحيت بنام جوسححيف ادوارد اسححتس کححه بعححدها مسححلمان‬
‫ميشود دليل مسلمان شدن خود را همين حفظ قرآن گريم درطول تاريخ ميدانححد ‪ ،‬او‬
‫ميگويد ‪ :‬بيححاد دارم کححه مححن از محمححد سححوال کححردم کححه‪:‬چنححد نسححخه قححرآن درطححول‬
‫‪1400‬سال گذشته بوجود آمده است ؟‬
‫ برايم گفت که بجز يک قرآن ‪ ،‬قرآن ديگري وجود ندارد ‪ ،‬واين قرآن ابححدا تغييححر‬‫نکرده است وبرايم تأکيد نمود که قرآن در دل صد ها هزارمردم حفحظ شحده اسحت ‪،‬‬
‫وهرگاه درين مورد در خلل قرن ها تحقيق نمايم خواهم يافت کححه مليححون هححا انسححان‬
‫قرآن را بصورت کامل حفظ نموده اند ‪ ،‬وآنرا براي ديگران تعليم داده اند‪.‬‬
‫جوزيف ايوي اين دليل و آنچه احقيت اسلم را ثابت ميکند از محمد خواست ‪.‬‬
‫محمد عبدالرحمن گفت ‪ :‬نخستين دليل کتاب خداوند متعححال ) جححل جللححه ( يعنححي‬
‫)قرآن کريم( ميباشد ‪ ،‬کتحابيکه در آن هيحچ تغييحر‪ ،‬وتحريفحي ‪ ،‬اززمحان نزولحش بحالي‬
‫محمد )صلى الله عليه وسححلم ( قبححل از ‪ 1400‬سححال تححاکنون رخ نححداده اسححت ‪ ،‬ايححن‬
‫قرآن را تعداد زياد مردمان حفظ مينمايند ‪ ،‬تقريبا درحححدود ‪ 12‬مليححون مسححلمان ايححن‬
‫کتاب را حفظ دارند ‪ ،‬وهيچ کتابي در روي زمين نيست که او را به اين تعداد مردمححان‬
‫حفظ نمايند مثليکه مسلمانان قرآن کريم را از اول تا آخر حفظ ميکنند ‪.‬‬
‫‪168‬‬

‫ف ُ‬
‫ن " ما قرآن را نححازل نمححوديم ومححا اورا‬
‫حا ِ‬
‫ظو َ‬
‫ه لَ َ‬
‫إ ِّنا ن َ ْ‬
‫ح ُ‬
‫وإ ِّنا ل َ ُ‬
‫ن ن َّزل َْنا الذّك َْر َ‬
‫حفظ ميکنيم )سورة الحجر الية ‪ (9‬اين دليل کافيست براينکه دين به نزد الله ) جححل‬
‫جلله ( اسلم است ‪.‬‬
‫معجزه ديگر قرآن اينست که تاحال هيچ کسی نتوانسححته کححه نححام خححود را منحيححث‬
‫مولف آن درپشت قرآن نوشته کند ‪ ،‬زيرا کلم خداوند است ‪ ،‬وکسی نميتواند که اين‬
‫کتاب را به خود نسبت دهد ‪ ،‬زيرا نميتوانند ‪ ،‬وهرگاه کسی ميتوانست چنين کند حتمححا‬
‫ميکرد ‪ ،‬ولی در ساير کتابهاييکه طرفداران آن آنححرا کتححاب خححدا ميداننححد ‪ ،‬نححام مولححف‬
‫انسانی حتما درپشت کتاب است که خود دليل است که گوينده آن انسححانی بححوده کححه‬
‫آنرا خود روايت نموده سپس به خداوند نسبت داده است ‪.‬‬
‫محترم اشوك كولن كه منشي اسبق اتحاديه جهاني كليسا ها بود وتحصيلت عالي‬
‫خويش را در کشور اوگندا به پايان رسانيد ‪ ،‬سپس در شهر تكسححاس ايححالت متحححده‬
‫امريكا به كسححب علححم لهححوت )علححم عقايححد و الهيححات مسححيحيان( پرداخححت ‪ ،‬چنححدين‬
‫ديپلوم در رشته هاي پلن واداره ‪ ،‬تعليم كليسححا‪،‬تنصيرورشححد اجتمححاعي از كشححورهاي‬
‫ناروي ‪ ،‬كينيححا ‪ ،‬و سححودان بدسححت آورده و بعححدها شححهادتنامهء ماسححتري خححويش را از‬
‫پوهنتون اكسفورد انگلستان در علم مقايسه بين اديان ومذاهب مختلف بدست آورده‬
‫است ووظايف متعددي را در پست هحاي مهحم كليسحا مثحل ‪ :‬مديرسحازمان نحاوريژني‬
‫براي مدد به كليسا ‪ ،‬مدير سازمان نارويزي براي توجه به طفححوليت ‪ ،‬مححدير سححازمان‬
‫دفع حوادث سودان كه يك مؤسسه مشترك سويدن دنمارك وهالند ميباشد ‪ ،‬منشححي‬
‫عمومي شوراي كليساهاي جهاني در وسط وشحرق افريقيحا ‪ ،‬رئيحس فحاكولته نيححل در‬
‫علوم الهيات درسودان ‪ ،‬منشي عمومي سازمان جوانان مسيحي در افريقا و منشححي‬
‫عمومي سازمان اتحاد وهمبستگي مسيحيان در افريفا بود ‪ ،‬با درك حقانيت اسلم به‬
‫دين مقححدس اسححلم مشححرف ميگححردد واكنححون منشححي عمححومي سححازمان همبسححتكي‬
‫اسلمي براي ترقي وانكشاف سودان ميباشد ‪ .‬پدرش نيز از جملهء مسؤولين بححزرگ‬
‫كليساهاي مسيحي درشرق و اوسط افريقا بود ‪.‬‬
‫وقتي در بارهء اينكه چطور به دين مقدس اسلم قناعتش حاصل شد پرسيده شد‬
‫‪ ،‬گفت‪) :‬رو آوردنم به سوي اسححلم از تحقيقححم پيرامححون مقايسححه بيححن اديحان‪،‬هنگححام‬
‫نوشتن تيزس ماستري سرچشمه ميگيرد ‪ ،‬وقتي نتايج ذيل را به دست آوردم ‪:‬‬
‫قرآن عظيم الشان اسم هيچ مولفي را برخود ندارد ‪ ،‬آنچناكه هر يكي از انجيل ها‬
‫نام يك مؤلف را باخود دارد ‪.‬‬
‫قرآن عظيم الشان كتحاب خداونحد اسحت ‪ ،‬چنحانچه ايحن كتحاب سحيرت همحه انبيحاء‬
‫ورسولن خداوند و ازجمله آخرين پيامبرحضرت محمد)صلي اللحه عليحه وسححلم( را در‬
‫خود دارد ‪ .‬سيرت رسول الله )صلي الله عليه وسلم( تاكيححد دارد كححه اسححلم اوليححن و‬
‫آخرين دين خداوندي براي بشريت است ‪.‬‬
‫سيرت رسول الله )صلى الله عليه وسلم( تاكيححد دارد كححه اسححلم اوليححن و آخريححن‬
‫دين خداوندي براي بشريت است ‪ .‬همه فرسحتاده هحاي خداونحد ‪ ،‬محردم را بحه سحوي‬
‫توحيد خداوند دعوت مينمايند ‪ ،‬همانكونه كه اسلم مححردم را بححه سححوي توحيححد دعححوت‬
‫مينمايد ‪.‬‬

‫‪169‬‬

‫همه فرستاده كان خداوند )جل جلله( با پروگرام محدودي فرستاده شده بودنححد و‬
‫تنها براي هدايت و رهنمايي قوم خححويش مؤظححف بودنححد ‪ ،‬در حححاليكه رسححالت محمححد‬
‫صلي الله عليه وسلم براي همه بشريت بود ‪.‬‬
‫دركتاب هاي موجود از اديان سابقه نميتوان بين كلم خداوند ‪،‬كلم فرستاده اش و‬
‫كلم مؤلف كتاب فرق قايل شد ‪ ،‬همه آنچه ما از كتححاب هححاي اديححان سححابقه دردسححت‬
‫داريم در آن آمده است يوحنا چنين گفت يا بطححرس چنيححن ارشححاد كححرد ‪ ...‬در حححاليكه‬
‫كلم خداوندي )قرآن عظيححم الشححان( در ديححن اسححلم واضححح اسححت ‪ ،‬اقححوال و افعححال‬
‫محمد )صلي الله عليه وسلم( آشكار اند ‪ ،‬سيرت رسول وفرسححتاده خداونححد محححدد و‬
‫تعين شده است ‪ ،‬و اين همه دللت برحفظ دين توسط خداوند مينمايد ‪.‬‬
‫عدالت و مساوات بين همه مسلمانان وروش با همي در اسلم واضح اسححت ولححي‬
‫در آيين مسيحيت بسا چيزها بودند كه مححن بححه سححبب گرايححش خححود بححه آن ديححن از آن‬
‫خجل بودم ‪ ،‬چنانچه من به سبب سياه پوست بودن خحود احسحاس خجحالت وحقحارت‬
‫ميكردم ‪ .‬همچنان انسان ها در سايه مسيحيت داراي درجححات مختلححف انححد ‪ ،‬مردمححان‬
‫سياه پوست جدا نماز ميگذارند ‪ ،‬و مردم سفيد پوست جدا ‪ ،‬در امريكا مردمان سياه‬
‫پوست نميتوانند در كليساهاي سفيدپوستان به عبادت بپردازنححد ‪ ،‬چنحانچه كححولن پححاول‬
‫وزيرخارجه پيشين امريكا به خاطر سياه پوست بودنش نميتواند به كليسححاهاي سححفيد‬
‫پوستان داخل شده و آنها را مخاطب قرار دهد ‪ ،‬امححا دراسححلم چنيححن تبعيضححي وجححود‬
‫ندارد ‪ ،‬كسيكه قبل از ديگران داخل مسجد شحد ‪ ،‬در صحف اول نمحاز ميگحزارد وهمحه‬
‫مردم در برابر خداوند يكسان اند ‪ ،‬امام مسجد ميتوانححد سححياه پوسححت باشححد ياسححفيد‬
‫پوست هيچ فرقي ندارد ‪(1) ( .‬‬
‫اوكه اكنون به نعمت اسلم مشرف گرديده و دين مقدس اسلم را بهترين عححزت‬
‫براي خود ميداند ‪ ،‬منحيث يك دعوتگربزرگ اسلم براي نشر دين مقدس اسححلم كححار‬
‫ميكند ‪ ،‬در مورد اينكه چي تعداد اشخاصي را توانسته است كه به دين مقدس اسححلم‬
‫دعوت نمايد گفت ‪:‬‬
‫) به فضل و مرحمت خداوند بعد ازايمان آوردنم تا اكنححون بيححش از يكصححد وپنجححاه‬
‫هزار تن توسط من ايمان آورده انححد ‪ ،‬همجنححان ‪ 2500‬تحن از جملحه بزرگحان كليسححا ‪،‬‬
‫كشيشان و كساني كحه بحه سحوي نصحرانيت دعحوت ميكردنحد ‪ ،‬و همحه آنهحا از جنحوب‬
‫سودان وازمنطقه كوهاي )نوبه( ومنطقه )انجسنا( بودند ‪ ،‬به دعوت من ايمان آوردند‬
‫‪(2) .‬‬
‫ج ‪ :‬معجزه استخدام کلمات قرآنی ‪ :‬يکی از معجزات لفظححی قححرآن ‪ ،‬تعححبير‬
‫کلمات قرآنی است که هرگاه بححه کلمححاتيکه موضححوعات مختلححف را توضححيح وتشححريح‬
‫ميکند متوجه شويم ‪ ،‬اين اعجاز قرآن را مشاهده خواهيم نمود ‪ .‬دكتححور زغلححول نجححار‬
‫كه يكتن از علماي مصری است ميگويد من هر باريكه قرآن عظيم الشان را مطححالعه‬
‫مينمايم و نه تنها در مورد آيات بلكححه حتححا در مقابححل واژه هححا و اصححطلحات آن فكححر‬
‫ميكنم امور جديدي برايم کشف ميشود ‪ ،‬او درمصاحبه يي درماه مبارك رمضان بيححان‬
‫داشت ‪ :‬وقتي من در قصه يونس عليه السلم كلمه )التقمه( را تحقيق نمودم متوجه‬
‫شدم كه قرآن عظيم الشان بيان ميدارد كه آن ماهي كه يونس )عليححه السححلم( را در‬
‫شكمش جا داد اورا نه بلعيد بلكه او را ماننححد لقمهححء درجسححم خححود جححا داد )فححالتقمه‬
‫الحوت و هو مليم ( الصافات ‪ 142/‬دانستم که قرآن كريم تعبير بسيار دقيق نمححوده )التقمحححه(‬

‫‪170‬‬

‫او را لقمه نمود و نگفت )ابتلعه( او را بلعيد ‪ ،‬او درمورد حححوت )مححاهي( كححه حضححرت‬
‫يونس )عليه السلم( را لقمه نمود ميگويد ‪ :‬اين ماهي که بنام ماهي آبي رنگ شناخته شده‬
‫است ‪35 .‬متر طول دارد و نسلش هم اكنون هم در بعضي بحرها زنده گي ميكند ‪،‬‬
‫وزنش ‪ 180‬تن ميباشد ‪ ،‬وازينكه دندان ندارد نميتواند چيححزي را ببلعححد ‪ ،‬وبعححد از هححر‬
‫پانزده دقيقححه ازهححواي تححازه اكسححيجن را اخححذ ميححدارد و تنفححس مينمايححد و درحقيقححت‬
‫حضرت يونس )عليه السل م( در مكاني زنده گي ميكرد كه راحححت و داراي اكسححيجن‬
‫نورمال بود ‪ ،‬همچنان بعد از خارج شدن از شكم ماهي او را در برگهاي نبححاتي بنححام‬
‫يقطين )كدو پوشاند دانشمندان زراعت كشف نموده انححد ازينكححه برگهححاي ايححن نبححات‬
‫ضد عفوني ميباشند مانع نشستن پشه ها و مگححس هححا ميشححوند و مكححروب را بححه آن‬
‫نقل داده نميتوانند كه اين خواص )شححجره ء يقطيححن( بححراي سححلمتي حضححرت يححونس‬
‫عليه السلم آماده شده بود ‪ )،‬وأنبتنا عليه شجرة من يقطين { الصافات ‪ 146 /‬اين تعبيرات‬
‫قرآني هر كدام معجزه علمي را بيان ميدارد كه متخصصان ابحار و زراعت بححه دقححت‬
‫اين امور بهتر ميدانند ‪ ،‬دكتورزغلول نجار كتابهححاي زيححادي را در اعجححاز علمححي قححرآن‬
‫كريم بزبانهاي عربي و انگليسي تاليف نموده كه از جملحه ميتححوان كتابهحاي ) كححوه هحا‬
‫درقرآن ( ) آسمان درقرآن ( ) زمين درقرآن( ) حيوان در قححرآن ( ) نبححات در قححرآن (‬
‫را نامبرد ‪ ،‬موصوف اكثحريت آثار خححويش را بحراي اسحتفاده بيشححتر مسحلمانان و غيححر‬
‫‪com‬‬
‫مسحححلمانان ثبحححت انحححترنت نمحححوده كحححه عنحححوان انحححترنت اش )‪(www.‬‬
‫‪.Zaghlolnaggar‬ميباشد ‪ .‬همچنان شما ميتوانيد درمورد موصوف معلومححات کححاملي را‬
‫درسايت انترنتي ‪ www.sultan.org‬حاصل نماييد ‪.‬‬
‫دکتورسعيد رمضان البوطی يک عالم بزرگ از کشور سححوريه اسححت ‪ ،‬او ميگويححد ‪:‬‬
‫زمانی درمورد کلمه )القه فی اليم ( تحقيق نمودم ‪ ،‬دانستم که چححی حکمححتی بزرگححی‬
‫درين کلمه نهفته است که بححه عححوض ارمححه ‪ ،‬اسححقطه ‪ ،‬الفظححه ‪ ،‬ايححن کلمححه ) القححه (‬
‫استعمال شده است ‪.‬‬

‫‪-------------------------------------------------‬‬‫شوك كولن يانك منشي اسبق اتحاديه جهاني كليساها رازهاي بــس بــرده كليســارا افشــاء ميســازد ‪،‬‬
‫مترجم احمد ضيا رحيمزي ‪ ،‬حمل ‪ 1384‬ص ‪7 -5 :‬‬
‫‪.‬‬
‫مرجع سابق ص ‪10 – 9 :‬‬

‫‪ -2‬معجزه معنوي قرآن كريم ) اعجاز علمي قرآن كريم ( ‪ :‬ازينكه قرآ‬
‫ن عظيم الشان براي تمام بشريت نازل گرديده است لزم است تا اين قرآن معجزه‬
‫يي داشته باشد كه تمام حيات بشريت را تا روز قيامت در برگيرد ‪ ،‬معجزه يي باشد‬
‫كه دانشمندان عصر ساينس وتكنالوژي عصرهای مختلف را قنححاعت دهححد تححا آنححان بححا‬
‫درك حقانيت قرآن به آن ايمان آورده وحدانيت خداوند يكتا را بپذيرند ‪.‬‬
‫قرآن كريم در دو بخححش لفظححي و معنححوي خححويش معجححزه أبححدي اسححت ‪ ،‬وهرگححاه‬
‫تحقيقات علمي دانشمندان معروف جهان را مورد مطالعه قرار دهيم ميابيم كه قرآن‬
‫‪171‬‬

‫عظيم الشان چگونه دانشمندان بسيار معروف عصر حاضر را تسححليم اعجححاز خححويش‬
‫گردانيده است ‪.‬‬
‫علت اساسی اينست که قرآن عظيم الشححان بححرای همححه بشححريت نححازل شححده ‪ ،‬و‬
‫درانسانها متخصصين مختلف وجود دارند ‪ ،‬قرآن عظيم الشان هرکسی را با اسححلوب‬
‫خودش خطاب نموده او را به حقانيت قرآن قناعت ميدهد ‪ ،‬به اين شکل محا مثالهحای‬
‫زيادی از دانشححمندانی داريححم کححه بححدون تعصححب وخححود خححواهی ‪ ،‬قححرآن را بححرای درک‬
‫حقيقت ها مطالعه نموده اند وسپس مسلمان شده اند ‪.‬‬
‫ي را بيان نماييم ‪:‬‬
‫که بهترست درين مورد نمونه ها ِ‬

‫گرايش بعضی ازدانشمندان به اساس فهم معجزات قرآنی‬

‫دكتور زغلول نجار يكتن از دانشمندان معاصر ميگويححد‪ :‬روزي مححن ازمحححترم داوود‬
‫سی بسکوک کححه يكتححن از دانشححمندان غربححي ورئيححس مسححلمانان لنححدن بححود ازعلححت‬
‫مسلمان شدنش پرسيدم گفت ‪ :‬ما غربي ها مليون ها دالححر مصححرف نمححوديم تححا بححه‬
‫كره يي مهتاب دستياب شديم ‪ ،‬وزماني مهتاب را ازنزديك مورد مطالعه قححرار داديححم‬
‫ديديم كه در روي مهتاب خط سياهي مانند يك كمربند اطراف مهتاب را گرفته است‬
‫‪ ،‬وزماني در مورد اين خط تحقيق وپژوهححش نمححوديم ‪ ،‬تحقيقححات نشححان داد كححه ايححن‬
‫مهتاب در زمانهاي بسيار زياد قبل به دو حصه تقسيم و ازهم جدا شححده ‪ ،‬وسححپس دو‬
‫باره بهم وصل شده اند كه بعد از انضمام دو بخححش مهتححاب اثححر آن شكسححتگي ماننححد‬
‫خط سياهي در مهتاب باقيمانده است ‪(1) .‬‬
‫وزماني قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ‪ ،‬دريافتم كححه قححرآن كريححم در مححورد‬
‫شق القمر ) دو حصه شدن مهتاب ( جهححارده قححرن قبححل خححبرداده اسححت ‪ ،‬و احححاديث‬
‫پيامبر)صلى الله عليه وسلم ( نيز درين مورد شهادت ميدهد كه در زمان بعثت آخرين‬
‫پيامبران مهتاب دو شق شده و مردمان آن عصرمهتاب را به همان شكل ديححده انححد ‪،‬‬
‫وزماني شخصيت حضرت محمد ) صلى الله عليه وسححلم ( را مطححالعه نمححودم يححافتم‬
‫كه او يك شخص عادي و در آغاز حيات بيسواد بود ‪ ،‬و در آن زمان وسححايل تكنححالوزي‬
‫نيز وجود نداشت كه پيامبراز آن نقل نموده باشد ‪ ،‬دانسححتم كححه قححرآن سححاخته دسححت‬
‫محمد و يا كدام بشر نه بلكه كلم خالق زمين و آسمان اسحت كحه معلومحات جهحارده‬
‫قرن قبل او معجزه يي بزكي است براي دانشمندان عصر امححروزي ‪ ،‬مطححابق ايححن‬
‫دليل قوي قرآني به وحدانيث خداوند )جحل جللحه( و حقحانيت قحرآن عظيحم الشحان‬
‫تصديق نمودم ‪.‬‬
‫دانشمندي ديگري ميگويححد مححن منحيححث يححك پژوهشححگرهزاران كتححاب دانشححمندان‬
‫جهان را مطالعه نمودم ولححي درمقححدمهء هركتححاب آثححاري از بنححده گححي مؤلححف را درك‬
‫كردم زيرا مؤلف درمقدمه كتاب خويش با عرض بوزش از خواننده يي كتاب ميطلبححد‬
‫تا اشتباهات وغلطي هاي ويرا كه زاده ضعف و ناتواني بشري اسححت عفححو نماينححد ‪ ،‬و‬
‫برايش درصورت امكان خبردهند ‪ ،‬اين دانشمند ميگويد ‪ :‬مححن بححراي نخسححتين بححاريكه‬
‫قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ‪ ،‬درصفحات نخستين قرآن كريم يافتم كححه ايححن‬
‫كتاب براي خواننده چلنج ميدهد كه در اين كتاب هيححج شححكي نيسححت )ذلححك الكتححاب ل‬
‫ريب فيه( )‪ (2‬با مطالعه اين آيت چنان تحت تأثيرقرآن عظيم الشان قرار گرفتم و با‬
‫مطالعه بيشتر و بيشتر قرآن ديگر مجالي نبود كه به حقانيت آن تسليم نشوم ‪.‬‬

‫‪172‬‬

‫حقيقتا قرآن عظيم الشان معجزه يي الهي است كه هححر كسححي را مطححابق رشححته‬
‫وتخصححص اش خطححاب ميكنححد ‪ ،‬وبرايححش ميفهمانححد كححه ايححن كلم كلم رب العححالمين‬
‫است ‪ ،‬و نبايد فرامحوش كحرد كححه بححراي فهميححدن ايحن قححرآن دانححش و علحم ‪ ،‬عقحل و‬
‫فراست ‪ ،‬بيطرفي و صفاي فطرت بسيار ارزش دارد ‪ ،‬زيرا قرآن كلم بححاك اسححت و‬
‫به قلب هاي دانشمندان وانسان هحاي بحاك طينحت زود اثححر ميكححذارد ‪ ،‬چنحانچه شحاعر‬
‫ميگويد ‪:‬‬
‫باران كه در لطححافت طبعححش خلف نيسححت ** دردشححت للححه رويححد ودرشححوره زار‬
‫خس‬
‫‪--------------------------‬‬‫‪ -1‬اشاره به آيت شريف ) اقتربت الساعة وانشق القمر ( است‬
‫‪ -2‬اشاره به آيت شريف ) و إن كنتم في ريب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسورة من مثله ( سورةء البقححرة آيححت ‪/‬‬
‫ميباشد ‪.‬‬

‫يكتن از كشيشان مسيحيت ) سامي فرناندس ( اسححت كححه دركشححور فليححبين تولححد‬
‫شده و كشيش مذهب بروتسانت بود ‪ ،‬تحصححيلت خححويش را در بوهنتححون ايححديولوزيك‬
‫) لهوت ( به بايان رسانيد او ميكويد ‪ ) :‬قوانين آنوقت اين بوهنتون تقاضا مينمححود تححا‬
‫مرحله تعليمات عملي را بعد از فراغت از بوهنتون براي مدت هزده ماه سبري نمايم‬
‫درين مدت من براي نصاني سححاختن مححردم درمنححاطق مسححلمان نشححين كححه در جنححون‬
‫فيلبين قرار دارد مشغول شدم ‪ ،‬همجنان درين مدت مكلححف بححوديم تححا بحححث هححاي در‬
‫مورد ثقافت هاي ديني شرقيان بنويسيم و تقدير الهي همين بود كححه مححن بححه نوشححتن‬
‫بحثي در مححورد فلسححفهء اسححلم كماشححته شححد م ‪.‬او در مححورد اينكححه جكححونه قنحاعتش‬
‫حاصل شد كه به دين مقدس اسلم مشححرف كحردد ميكويححد ‪ ) :‬بعححد ازينكححه اسححلم را‬
‫مدم يكسال دربين كتابها دريحافت نمححودم ‪ ،‬احسححاس كحردم كحه كحم كحرده خححويش را‬
‫دريافتم ‪ ،‬باسخهاي تمححامي سححؤالتيكه در ذهنححم خطورنمححوده و در مسححيحيت جححوابي‬
‫نداشت آنرا در اسلم دريافتم ( وي به ادامه دليححل مسححلمان شححدنش ميكويححد ‪ ) :‬در‬
‫حقيقت سه محور اساسي بود كه مرا به اسححلم جححذب نمححود و ايححن امححور را بغيححر از‬
‫اسلم در اديان ديكري نيافتم ‪:‬‬
‫‪ (1‬اسلم موافق فطرت طبيعي بشريت است ‪.‬‬
‫‪ (2‬كامل بود ن ) شموليت ( اسلم ‪ :‬زيرا اسححلم شححامل بخححش هححاي سياسححي ‪،‬‬
‫نظام حكم ‪ ،‬اقتصاد ‪ ،‬نظام مالي‪ ،‬روابط فاميلي و اجتماعي ‪ ،‬و جوانب روحي فطري‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫‪ (3‬بحيام جهاني اسلم ‪ :‬اصل انسححان از آدم و حححوا ميباشححد ‪ ،‬وتمححامي بشححر ماننححد‬
‫برادران ميباشند ‪ ،‬ضرورتي به بيوستن به كدام حزب سياسي ‪ ،‬يا مؤسسه اجتمححاعي‬
‫و يححا سححازمان اقتصححادي نححداري ‪ ،‬هميححن كححه مسححلمان هسححتي كححافي اسححت وتمححامي‬
‫ارتباطاتي را كه اين سازمان ها درغرب لزم ميكردانند در اسلم موجود است ‪ ،‬زيححرا‬
‫غربيها معاني اخوت ‪ ،‬برادري ‪ ،‬همكاري ‪ ،‬تكافل اجتماعي و غيره را ندارنححد ‪ ،‬بنححابرين‬
‫سازمانهاي خيريه را بنام ) برادرزهود( بحراي برنمحودن ايحن جحوانب مفقحود در حيحات‬

‫‪173‬‬

‫شان تاسيس نمححوده انححد ‪ ،‬امححا مسححلمانان ضححرورت بححه ايححن مؤسسححات ندارنححد زيححرا‬
‫مسلمانان همه به يك خدا ‪ ،‬يك قرآن ‪ ،‬يك پيححامبر ‪ ,‬يححك قبلححه بححاوجود اختلفححات رنححك‬
‫وزبان جمع ميباشند (‬
‫اين برادر مسلمان ما كه بعدها نام خويش را ) نجيب رسول ( اختيار نموده اكنون‬
‫مصروف دعوت نمودن مردم به اسلم است ‪ ،‬اوميكويد ‪ ) :‬غالبا من بححه دعححوت غيححر‬
‫مسلمانان زياده تر اهتمام دارم زيرا اين امر مطابق تخصصم ميباشد كه آنرا بخححوبي‬
‫ادا ميتوانم ‪ ،‬علوه برين محن كنفرانحس هحا و سحيمينارهايي منظحم و مرتحب شحده در‬
‫اماكن مختلف داير مينمايم ‪ ،‬و يكماه قبل اولين برنامه تلوزيوني‬
‫دعوت اسلم را بنام ) صداي اسلم ( آغاز نمححوديم كحه از طريحق جينحل سححيزدهم‬
‫براي مدت يكساعت در هرهفته نشر ميكردد و اين نخستين عمححل اسححلمي در تاريححخ‬
‫فليبين ميباشد ( ‪.‬‬
‫اين بزرگترين معجزه قرآن عظيم الشان و دين مقدس اسلم ميباشححد كححه هرگححاه‬
‫مسلمانان از دعوت دوري نمايند و مصروف لححذتهاي فححاني دنيححا شححده وظيفححه اصححلي‬
‫خويش را فراموش نمايند خداوند متعال )جل جلله( غير مسلمانان را به دين مقدس‬
‫اسلم هدايت مينمايد كه آنان مسؤوليت دعوت را به دوش كرفته مصروف رهنمححايي‬
‫مردم به اسلم ميشوند ‪.‬‬
‫اگرچححه دانشححمندان مسححلک هححای مختلححف درمححورد اعجححاز علمححی قححرآن نظريححات‬
‫مختلفی دارند ‪ ،‬وتعداد آيات اعجازی قرآن را به ارقام مشخصی بيان ميدارنححد ‪ ،‬ولححی‬
‫به نظر من قرآن نميتوان اعجاز قرآن کريم را در چند آيت و چند بخش خلصه نمود ‪،‬‬
‫زيرا قحرآن عظيحم الشحان بصحورت کحل اعجحاز داشحته ‪ ،‬ودانشحمندان روزانحه کشحف‬
‫مينمايند که هرکلمه قرآن ‪ ،‬هرآيت قرآن ‪ ،‬هرحکم قرآنی معجزه خاصی دارد ‪ ،‬وروی‬
‫همين اصل اسححت کححه هرگححاه هححر نومسححلمانی را بپرسححيم ‪ ،‬او درجححواب مححا از دليححل‬
‫قناعت دربخش های مختلف قرآنی خبر ميدهد ‪ .‬کححه درمححورد معجححزات قححرآن و فهححم‬
‫موضوع قرآنی ‪ ،‬لطفا به دوکتاب مولف اين کتاب که بنامهای ) چرا غيرمسلمانان بححه‬
‫دين مقدس اسلم مشرف ميشححوند ؟ ( وکتحاب )اعجــاز علمــي قـرآن عظيــم الشــان‬
‫درعصر ساينس وتکنالوژی(‪.‬‬

‫کککککککک‬

‫‪174‬‬

175

‫شناخت بدعت ‪:‬‬
‫‪ -1‬بدعت درلغت ‪ :‬بدعت در لغت نو آنوری وابتکار را گويند ‪ ،‬به اساس زبان ما بححه‬
‫هرچيز جديد ميتوانيم بدعت يا نححو آوری بگححوييم ‪ ،‬هراخححتراعی يححک نححوع نححو آوری اسححت ‪.‬‬
‫خداوند متعال ) بديع السماوات والرض ( است يعنی نو آورنححده آسححمانها وزميححن اسححت ‪،‬‬
‫زيرا آنانرا جديدا خلق نمود ‪.‬‬
‫درزبححان عربححی شححاعر واديححب را کححه قححدرت ابتکححارو نححو آوری داشححته باشححد ‪ ،‬برايححش‬
‫)شاعرمبدع( ميگويند ‪.‬‬
‫‪ -2‬بدعت اصطلحی ‪ :‬دراصطلح شريعت اسلمی نو آوری در احکام اسححلمی ميباشححد‬
‫که اصل درشريعت اسلمی نداشته باشد ‪ .‬منظوراز نو آوري در دين ‪ ،‬دانسححتن امححوري را‬
‫که مخالف نصوص قرآني وسنت نبوي بوده جححزء ديححن پنداشححتن اسححت ‪ ،‬مثل ‪ :‬مسححيحيان‬
‫حضرت عيسي )عليه السلم( را پسر خدا دانسته و عقيده تثليححث را ايجححاد نمودنححد و آنححرا جححزء‬
‫ديححن دانسححتند ‪ .‬کححه ايححن عمححل يححک بححدعت عقايححدی بححوده وعححاملين آن مشححرک پنداشححته‬
‫ميشوند ‪.‬‬
‫اقســام بدعت ‪ :‬بدعت دو نوع ميباشد ‪ :‬بدعت لغوی وبدعت اصطلحی ‪.‬‬
‫‪ -1‬بدعت لغوی ‪ :‬بدعتی را گويند که به نو آوری دردين تعلق نداشته ‪ ،‬وبححرای امححور‬
‫جديد وابتکاری گفته ميشود ‪ ،‬اين بدعت به دوشکل ميباشد ‪:‬‬
‫الف ‪ :‬بدعت ونوآوری در وسايل ‪ :‬برای نو آوری هححای وسححايل ميتححوانيم ‪ ،‬بححدعت‬
‫لغوی بگوييم ‪ ،‬اين نو آوری نه تنها درشريعت اسلمی جايزميباشد ‪ ،‬بلکححه نيححک وپسححنديده‬
‫است ‪ ،‬مثل ‪ :‬درسابق مردم به حج بواسححطه حيوانححات ميرفتنححد اکنححون کححه وسححايل جديححد‬
‫ترانسپورتی اختراع گرديده ‪ ،‬همه ساله حجاج توسط اين وسحايل جديحد بحه ححج ميرونحد ‪،‬‬
‫بناء اين يک کار خوب و قابل پسند ميباشد ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬بدعت و نو آوری درزنده ساختن يک سنت ‪ :‬احيانححا بعضححی از سححنت هححای‬
‫پيامبر)صلی الله عليه وسلم( ترک ميشده باشد ‪ ،‬وکسی کوشش ميکند که اين سححنت هححا‬
‫را بصورت کامل آن دو بحاره زنحده سحاخته ‪ ،‬وبحه عمحل کحرد آن کوشحش نمايحد ‪ ،‬بحه ايحن‬
‫اساس زمانی حضرت عمر)رضی الله عنه ( سحنت تراويحح را بصححورت کامحل آن درزمححان‬
‫خلفت خود عمل نمود وازهمه دعوت کرد تا به نماز تراويح به مسحاجد تشححريف بياورنحد ‪،‬‬
‫‪176‬‬

‫وهمه دعوتش را پذيرفته غرض ادای جماعت به مسجد آمدند ‪ ،‬حضرت عمرگفت ‪ :‬نعمت‬
‫البدعة هذه ) اين بهترين نو آوری است ( اين نوع نحو آوری هحا بحدعت پنداشحته نميشحود ‪،‬‬
‫زيححرا عمححل نمححودن بححه سححنتی ميباشححد ‪ ،‬کححه شححايد بصححورت عمححومی تححرک شححده باشححد ‪.‬‬
‫دربسياری ازکشورهای اسلمی عادت شده که مردم نامهای حيوانات ‪ ،‬پرنده گان ‪ ،‬هنححدو‬
‫ها وخارجی ها را بالی اطفال خود ميگذارند ‪ ،‬ولححی مسححلمانان امححروزی ميخواهنححد سححنت‬
‫پيامبر)صلی الله عليه وسلم ( را درنامگزاری ها مراعات نموده ‪ ،‬اطفال خود را بححه نامهححا‬
‫ی پيامبران ‪ ،‬صحابه نامگذاری ميکنند که اين يک نو آوری نيک ميباشد و‬
‫بناء ما نو آوری های جديد لغوی را بدعت حسنه ميگوييم ‪.‬‬
‫‪ -1‬بدعت اصطلحی ‪ :‬چنانچه قبل گقتيم بدعت اصطلحی همان بدعت )‬
‫نوآوری ( دراحکام دين ميباشد ‪ ،‬اين بدعت صرف يک قسم بدعت دارد ‪ ،‬کــه‬
‫تمــام آن حــرام وناجايزاســت وگمراهــی اســت ‪ ،‬وبــه هميــن اســاس پيــامبر‬
‫) صلی الله عليه وسلم( فرموده است که ) کل بدعة ضــللة ( هرنــوع آوری‬
‫دردين گمراهــی اســت ‪ .‬وبــدعتيکه گمراهــی اســت همـان بــدعت ونــو آوری‬
‫دراحکام ودساتيرشريعت اسلمی ميباشد ‪.‬‬
‫ضرر های بدعت اصطلحی ) بدعت گمراه کننده ( ‪ :‬ايــن نــوع بــدع دارای‬
‫اضرار ذيل ميباشد ‪:‬‬
‫الــف ‪ :‬اســلم را نــاقص دانســتن و برپيــامبر تهمــت نمــودن ‪ :‬نخسححتين‬
‫وخطرناکترين ضرر بدعت تاثير منفی آن درعقيدهء مسحلمان ميباشحد ‪ ،‬همحه ميحدانيم کحه‬
‫خداوند متعال ) جل جلله( درقرآن عظيححم الشححان فرمححوده اسححت ‪ ) :‬اليححوم اکملححت لکححم‬
‫دينکححم ( امححروز مححا ديححن را بححرای شححما کامححل گردانيححديم ‪ .‬بححه اسححاس ايححن آيححت شححريف‬
‫مسلمانان ميدانند که خداوند متعال کتاب کاملی را کحه قحرآن عظيحم الشحان اسحت نحازل‬
‫نموده ‪ ،‬وتمامی قوانين ضروری انسان در آن نهفتححه اسححت ‪ ،‬تمححامی احکححام ديححن توسححط‬
‫قرآن عظيم الشان بيان وتوسط حضرت محمد تشريح وتوضيح شده اسححت ‪ ،‬بنححاء اسححلم‬
‫به احکام جديدی برای عبححادت ضححرورت نححدارد ‪ ،‬وهرگححاه مسححلمان مطححابق قححرآن عظيححم‬
‫الشان وسنت پيامبر عمل نمايد درحقيقت ‪ 100%‬دين اسلم را مراعححات نمححوده اسححت ‪.‬‬
‫بدعت ونو آوری دراحکام دين به ايححن معناسححت کححه شححايد پيامبراسححلم وظيفححه ء خححود را‬
‫بصورت کامل انجام نداده ‪ ،‬دين را ناقص بيان داشته است ‪ ،‬بناء ضرورت به ايجاد احکام‬
‫جديدی برای عبادت ميباشيم که اين طرز ديد کفر و تهمححت بححالی حضححرت پيححامبر) صححلی‬
‫ديد کحه آنحرا‬
‫الله عليه وسلم( ميباشد ‪ ،‬درغير آن هيچ ضرورتی به ايجاد ونو آوری احکام ج ِ‬
‫جزء عبادت پنداريم نميباشد ‪.‬‬
‫ب ‪ :‬ازبين بردن يک سنت پيامبر)صلی الله عليه وسلم( علماء ودانشححمندان‬
‫اسلم به اين نظرند که هربدعت يک سنت پيامبر)صلی الله عليه وسلم( را ازبين ميححبرد ‪.‬‬
‫بگونه مثال امروز در بين مسلمانان در روز دوم و سوم جنازه يک متوفی مراسححم فححاتحه‬
‫خحوانی کححه اصحلی در ديححن نداشححته رواج شححده اسححت ‪ ،‬ايحن بححدعت سحنت جنحازه خححوانی‬
‫واشتراک درمراسم تدفين که هردو دارای ثواب واجرميباشند از بين ميححبرد زيححرا بسححياری‬
‫اشخاص بعد ازشنيدن خبروفات يک متوفی ميگوينححد مشححکل نيسححت فححردا بححه فححاتحه اش‬
‫ميرويم ‪.‬‬

‫‪177‬‬

‫ج ‪ :‬متنفرساختن مردم ازدين مقدس اسلم ‪ :‬بدعت ها غالب امور بسيار بدی‬
‫ميباشد که به اسم اسلم در بين مردم پخش ميگردد ‪ ،‬لهذا غيرمسلمانان بححا ديححدن چنيححن‬
‫اعمححال زشححت ميححان مسححلمانان آنححرا جزيححی از اسححلم دانسححته از پححذيرش اسححلم متنفححر‬
‫ميشوند ‪.‬‬
‫بسياري از مردم بعضي ازعادات قومي وقبلححي خححويش را جححزء عبححادت پنداشححته ‪ ،‬بححه‬
‫عححوض اينكححه ايححن اعمححال بححدعتي فايححدهء بححه ديححن برسححاند بلكححه مححردم را از ديححن متنفححر‬
‫ميسححازند ‪ ،‬ايححن عححادات كححه عبححارت ازخححود سححازي هححا ‪ ،‬خححوردن غححذا درروزوفححات کسححي‬
‫‪،‬روزهاي چهل‪ ،‬سالگره ها براي مردگان‪ ،‬پختن غحذا بحراي شحركت كننحده گحان درمراسحم‬
‫جنازه ‪ ،‬پختن غذاي زياد درمنزل عروس وغيره اموريكه اصل در اسلم نداشته ويححا اينكححه‬
‫نتيجه تفسيرغلط ازدين ميباشند ‪،‬از جمله اموريست كه در ديححن مقححدس اسححلم نصوصححي‬
‫درمورد آنها موجود نيست ‪ ،‬بعضي از مردم آنرا بححراي خححود اخحتراع نمحوده وجححزء عبحادت‬
‫ميشمارند ‪،‬درحاليكه دين مقدس اسلم همدردي وكمك با فاميل متوفى را لزم دانسححته ‪،‬‬
‫حق آنان است كه برايشان كمك شود‪،‬نه اينكه آنححان مجبححور شححوند تححا بححراي ديگححران غححذا‬
‫آماده سازند‪،‬همچنان غذا ي)وليمه( كه بايد درمنزل شوهر به اختيححارورغبت دامححاد ترتيححب‬
‫گردد ‪ ،‬و اين غذا مطابق توان خحودش باشحد‪ ،‬اكنحون شحكل ديگحري را بخحود گرفتحه‪،‬زيحرا‬
‫فاميل دختر او را مجبور ميسازند تا مصارف منزل آنانرا داماد آماده سححازد‪ .‬كححه ايححن كححار‬
‫يك نوع نوآوري وظلم است كه نه تنها اساسي در دين مقدس اسلم ندارد بلکه مخالفت‬
‫صريح از احکام الهي ميباشد ‪.‬‬
‫همچنان طويانه گرفتن يك بدعت غير اسلمي است كه ‪ ،‬بسياري مردم آنرا با مهححرزن‬
‫كه حق خود عروس ميباشد ‪،‬فرق نميكنند ‪ ،‬وپدران وبرادران عححروس ايححن پححول را قبل در‬
‫جيب هاي خود انداخته‪،‬وبعضي ازجاهلن آنرا درمهر زن محاسححبه ميكننححد كححه ايححن كححارغير‬
‫مشروع ومخالف احكام اسلمي ميباشد ‪ .‬زيرا مهر زن همان مقدار پول ويححا مححالي اسححت‬
‫که هنگام نکاح براي عروس تعيين ميشححود وحححق تصححرف آن در شححريعت اسححلمي صححرفا‬
‫بدست همان زن بوده ‪ ،‬وساير اعضاي فاميلش درآن هيچ حقي ندارد ‪.‬‬
‫بححراي يححک مححومن حقيقححي لزم اسححت تححا ميححان عححادات خححود وعبححادات فححرق نمايححد ‪،‬‬
‫وهرکاريکه درنصوص ديني اساس نداشته باشد آنرا ترک نمايد ‪.‬‬
‫دربعضي از جاها بعضي از عنعنات قومي وقبلي مردم ‪ ،‬جزء عبادت پنداشته ميشححود ‪،‬‬
‫درحاليكه اين عادات نه تنها عبادت نيستند ‪ ،‬وثوابي ندارند ‪ ،‬بلكه گناه بححوده وبححراي كننححده‬
‫آن هيچ منفعي را بوجود نمياورد ‪.‬‬
‫مثل در قححرآن عظيححم الشححان خداونححد متعححال ميفرمايححد ‪) :‬إنمححا الصححدقات للفقححراء‬
‫والمساكين( صدقه ها فقط براي فقراء ومسكينان ميباشد ‪ ،‬به اساس اين حكم الهي تنها‬
‫كسيكه ميتوانححد از صححدقه )پححول زكححات ‪ ،‬خيححرات هححاي نفلححي وغيححره( اسححتفاده نمايححد كححه‬
‫فقيرومسكين باشد ‪ ،‬ولي بعضي از مردم يا صدقات را به شححكل محافححل ترتيححب نمححوده ‪،‬‬
‫حق فقراء ومساكين را به مردم پولدار وتوانمند ميدهند ‪ ،‬و يا محافل ودعوت هاي خويش‬
‫را درنهايت خيرات مينامند ‪ .‬براي يک مسلمان با اخلص لزم است که سعي وتلش ورزد‬
‫‪ ،‬تا عادات ورواج هاي قححومي را از عبحادت فححرق نمححوده ‪ ،‬ومطحابق شححرايط عبححادت ‪ ،‬بححه‬
‫پرستش پروردگار خويش مبادرت ورزد ‪.‬‬

‫‪178‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful