‫افغانستان كابل‬

‫مؤلف ‪ :‬پوهنيار عبدالظاهر) داعی (‬
‫استاد پوهنحي شرعيات پوهنتون کابل‬
‫سال ‪ 1426 :‬هـ ق‬

‫بسم الله الرحمن الرحيم‬
‫وال ْ َ‬
‫وال ْ َ‬
‫م ْ‬
‫مــ ْ‬
‫ت‬
‫قان َِتــا ِ‬
‫مَنــا ِ‬
‫ؤ ِ‬
‫ؤ ِ‬
‫ما ِ‬
‫ســل ِ ِ‬
‫)إ ِ ّ‬
‫قــان ِِتي َ‬
‫مِني َ‬
‫م ْ‬
‫مي َ‬
‫م ْ‬
‫وال ْ ُ‬
‫وال ْ ُ‬
‫ســل ِ َ‬
‫وال ْ ُ‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫ن َ‬
‫ت َ‬
‫ن َ‬
‫ت َ‬
‫ن َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ت‬
‫وال َ‬
‫وال َ‬
‫شـــ ِ‬
‫صـــاِد ِ‬
‫عا ِ‬
‫خا ِ‬
‫خا ِ‬
‫صـــاب َِرا ِ‬
‫صـــاِدقا ِ‬
‫شـــ َ‬
‫عي َ‬
‫ري َ‬
‫قي َ‬
‫وال ّ‬
‫وال ّ‬
‫وال ّ‬
‫وال ّ‬
‫ن َ‬
‫ت َ‬
‫ن َ‬
‫ت َ‬
‫ن َ‬
‫َ‬
‫صـــاب ِ ِ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫م‬
‫حــا ِ‬
‫صــدّ ِ‬
‫ف ِ‬
‫ما ِ‬
‫صــائ ِ ِ‬
‫صــدّقا ِ‬
‫ن فُرو َ‬
‫وال َ‬
‫ج ُ‬
‫ظي َ‬
‫مي َ‬
‫قي َ‬
‫هــ ْ‬
‫صــائ ِ َ‬
‫وال ُ‬
‫وال ُ‬
‫وال ّ‬
‫وال ّ‬
‫مت َ َ‬
‫مت َ َ‬
‫ت َ‬
‫ن َ‬
‫ت َ‬
‫ن َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ّ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫وال ّ‬
‫وال ّ‬
‫ما(‬
‫م ْ‬
‫جًرا َ‬
‫تأ َ‬
‫غ ِ‬
‫حا ِ‬
‫ع ِ‬
‫ذاك َِرا ِ‬
‫فظا ِ‬
‫وأ ْ‬
‫وال َ‬
‫هل ُ‬
‫ري َ‬
‫ظي ً‬
‫م َ‬
‫ه ْ‬
‫عدّ الل ُ‬
‫ن الل َ‬
‫فَرةً َ‬
‫ه كِثيًرا َ‬
‫ت َ‬
‫َ‬
‫ذاك ِ ِ‬

‫مردان مسلمان وزنان مسلمان ‪ ،‬مردان مؤ من وزنان مؤمنه ‪ ،‬مردانى كه مطيع فرمــان‬
‫خدا هستندوزنانى كه از فرمـان حـق اطـاعت مــى كننـد ‪ ،‬مـردان راســتگو وزنــان راســتگو ‪،‬‬
‫مردان صابرو شكيبا و زنــان صــابر و شــكيبا ‪،‬مــردان بــا خشــوع و زنــان بــا خشــوع ‪ ،‬مــردان‬
‫انفاقگر و زنان انفاق كننده‪ ،‬مردانى كه روزه ميدارند و زنانى كه روزه مــى دارنــد‪،‬مردانــى‬
‫كه دامان خود را از آلودگى به بيعفتى حفظ مى كنند‪ ،‬وزنانى كه عفيــف و پاكنــد ‪ ،‬مردانــى‬
‫كه بسيار به ياد خدا هستند‪،‬وزنانى كه بسيار ياد خدا مى كنند‪ .‬الحزاب ‪35 /‬‬

‫پيشگفتار‬
‫مقام وشخصيت حقيقي زن در دين مقدس اسلم تثبيت شده‪،‬زيرازن‬
‫دراسلم وسيله نه بلكه هدف ميباشد‪،‬جنت زير پاي مادران است ‪.‬‬
‫مادرست كه با يك دست گاهواره وبادست ديگرجهان را به حركت‬
‫مياورد ‪ .‬وهمسراست كه نصف ايمان شوهرش را تكميل ميكند ‪.‬‬
‫لذا بنده موقع را مناسب دیده مطالب را از قرآن و احادیث راجع به این‬
‫موجود با ارزش جمع آوری نموده ام‪ ،‬امید است که از این مطالب استفاده‬
‫شایان برده‪ ،‬و باشد تا حقوق کسی را که هم مادر‪ ،‬هم همسر‪ ،‬هم دختر و هم‬
‫خواهر است شناخته از در رعایت حقوق ایشان بکوشیم‪ ،‬تا خداوند متعال‬
‫اجرت دنیوی و اخروی نسیب همه مایان گرداند‪.‬‬
‫آمین یا رب العالمین‬

‫مقدمه‬
‫بسم الله الرحمن الرحيم‬
‫حمد وثنا مر خداوند )جللل جلللله( را كه خالق جهان اسلت ‪،‬ودرود وسللم بلر پيلامبر اسللم‬
‫حضرت محمد )صلللي الللله عليلله وسلللم ( كه بهترين مخلوقات ورحمت براي عالميان اسللت وبللرآل بيللت‬
‫وأصحاب گرامي اش اجمعين‪.‬‬
‫دوستان عزيز‪ :‬خداوند متعال ) جل جلله ( يك موضوع اساسي را كه وظيفلله هللر انسللان بللا‬
‫دانش است بيان داشته ميفرمايد‪):‬ول تقف ما ليس لللك بلله علللم إن السللمع والبصللروالفواد كللل‬
‫اولئك كللان عنلله مسللؤول( شللما درتمللامي امللور تللان بللدون علللم وفهللم توقللف نكنيللد ‪،‬زيللرا‬
‫گوشها‪،‬چشمان و قلب هاي تان همه درمقابل ذات پروردگار مسؤوليت دارند ‪.‬‬
‫به اساس اين حكم الهي هرگاه كسي بدون بحللث وتحقيللق درمللورد چيللزي ابللراز نظللر‬
‫نموده و يا هم اعتراضي نمايد ‪ ،‬درحقيقت بدون درنظر داشت مسؤوليت و حلق طلللبي در مللورد‬
‫امور مختلف قضللاوت نمللوده ‪ ،‬كلله درروز آخللرت درمقابللل تمللامي مخلوقللات عللواقب ايللن بللي‬
‫مسؤوليتي را خواهد ديد ‪.‬‬
‫شايسته هرمسلمان دانشمند وبافهم است كه در تمامي امور اگرچه بعضي از دشللمنان‬
‫اسلم شك وشبهه را ايجاد نمايند ‪ ،‬ويا با بهانه هاي مختلللف ذهللن آنللانرا خللراب سللازند ‪ ،‬تحقيللق‬
‫وبحث نمايند ‪ ،‬و بعد ازفهم حقيقت آن موضوع درمورد ابراز نظر نمايند ‪ .‬زيرا خداوند متعال ) جللل‬
‫جلله ( ميفرمايد كه )إنا هديناه السبيل إما شاكرا و إما كفورا( ما را ه را براي هملله نشللان داديللم ‪،‬‬
‫بعضي ها شكر ميكنند و بعضي ها هم كافر ميشوند ‪ .‬زيرا دانستن حقايق ‪ ،‬انسانهاي حللق طلللب‬
‫را بلله شللكران نعمللات ‪ ،‬وادار ميسللازد ‪ ،‬وانسللان هللا متعصللب ومغللرض را ‪ ،‬بلله كفللران نعمللات‬
‫ميكشاند ‪.‬‬
‫زارخس‬

‫بللاران كلله درلطللافت طبعللش خلف نيسللت‬

‫در دشللت لللله رويللد و درشللوره‬

‫بنللاء بللراي رسلليدن بلله حقللايق اسلللمي درمللورد زنللان خواسللته ايللن رسللاله را خللدمت‬
‫خواهران و برادران مسلمان خللويش نوشللتم تللا تمللامي مللردان وزنللان حقللوق و وجللايب ايمللاني‬
‫خويش را درك نموده ‪ ،‬بدانند كه قرآن عظيم الشان و پيامبراسلم ) صلللى الللله عليلله وسلللم ( چقدر آنانرا‬
‫درمقام عالي و با عزت قرار داده است ‪ ،‬و مردانيكه ميخواهند با خانم هللاي خللويش يكجللا زنللده‬
‫گي سعادتمند داشته باشند ‪ ،‬و در جنت الهللي نيللز بللاهم باشللند ‪ ،‬و اعضللاي فاميللل خللويش را از‬
‫عذاب الهي نجات دهند ‪ ،‬اين رساله را براي اعضاي فاميللل خلويش بخواننلد ‪ ،‬تللا بللا درك حقللايق‬
‫اسلمي سعادت دنيا و آخرت نصيب همه گردد ‪ ،‬و از خداوند متعال )جللل جلللله ( دريللن زمينلله توفيلق‬
‫هدايت خواهانم ‪.‬‬
‫) و ما توفيقي إل بالله عليه توكلت وإليه أنيب (‬

‫فصل اول‬
‫زن در تاریخ اسلم و دیگران‬
‫موقف غيرمسلمانان درمقابل زنان درتاریخ گذشته ومعاصر‪ :‬هرگاه بخواهيم حقيقت مواقف ديانات و افكارمختلف را‬
‫درمقابل زنان بصورت دقيق بدانيم لزم است تا در ژرفاي تاريخ قديم ومعاصر موقف زنان را بصورت دقيق مورد مطالعه قرار‬
‫دهيم و بعدا ببينيم كه اسلم چي قدر براي زنان حقوق قايل است سپس پيامدهايي را كه دين مقدس اسلم براي زنان پيشكش نموده و‬
‫حقوقي را كه براي آنان قايل گرديده مورد مطالعه قرار دهيم‪ ،‬بدين صورت ميتوانيم كه حقيقت را درك نموده ‪ ،‬وارزش واهميت زنان‬
‫در نزد افكار و اديان مختلف بصورت درست بدانيم ‪.‬قبل از ظهور اسلم در امپراطوري هاي فارس و روم ‪ ,‬زنان در حالت بسيار‬
‫رقت بار زنده گي ميكردند ‪ ،‬زن منحيث يک وسيله در نزد آنان استعمال ميشد ‪ ،‬خريدو فروش ميگرديد ‪ ،‬مانند سايراموال به ميراث‬
‫برده ميشد ‪,‬يك مرد ميتوانست با صدها زن ازدوج نمايد وحتي از نگاه معنوي رومي ها زن را ملعون ميدانستند ‪ ،‬وبدين عقيده بودند‬
‫كه حضرت آدم )عليه السلم( را خانمش از جنت بيرون نمود ومستحق لعنت شد‪.‬‬
‫مردم هند زن را تحقير نموده وهرگاه خانمي بيوه ميشد سرش را تراشيده برايش اجازه نميدادند كه با كسي بعد ازوفات شوهر‬
‫ازدواج نمايد در شبه جزيره عرب دختر داشتن را ننگ و عار ميپنداشتند و براي حفظ غيرت خويش دختران نوزاد را زنده به گ‬
‫ور ميكردند ‪ ،‬يك مرد ميتوانست با تعدادي زيادي زنان ازدواج نمايد و براي استفاده از وجود آنان انواع مختلف ارتباطات جنسي را‬
‫براي خود قانون بندي نموده بودند ‪ ،‬وهرگاه شخصي داراي ده الي بيست خانم ميبود و وفات ميكرد پسرانش خانم هاي پدر را مانند‬
‫ساير داشته ها در مالهاي ميراث تقسيم مينمودند ‪.‬‬
‫در عصر حاضر نيز در بسياري از كشور هاي شرقي و غربي زن منحيث وسيله استعما ل ميشود ‪ ،‬غربيان با ارائهء بعضي از‬
‫آزادي ها زنان را وسيله خواهشات خويش قرار داده ‪ ،‬بالي آنها تجارت ميكنند ‪ ،‬جسم آنانرا در وسايل اطلعات جمعي عرضه‬
‫نموده ‪ ،‬وكانال هاي تلويزيوني را براي فروش جسد آنها تأسيس نموده اند ‪ ،‬وبراي اعلن نمودن اشياي بسيار ناچيز زن را وسيله‬
‫ساخته ‪ ،‬آنان را بشکل عريان غرض ارضاي خواهشات نفساني خويش ظاهر مينمايند ‪ ،‬از فروختن افلم وتصاويرجنسي آنان مليون‬
‫ها دولر عايدات دارند ‪ ،‬واين تجارت ‪ ،‬شهوت سالري و غلم سازي را بنام آزادي بر جهانيان مي قبولنند ‪ .‬ودرنتيجه قرباني همه‬
‫اين بد بختي ها زنان ميباشند‪.‬‬
‫در بعضي از كشورها اگرچه مسلمان هستند ولي رواج و عنعنات خويش را بر اسلم ترجيح داده هنوز هم دختران خويش را‬
‫ميفروشند و پول طويانه وولور را كه شرعا حرام مطلق است بيشرمانه به مصرف ميرسانند ‪ ،‬در مسايل اختلفات قومي مانند قتل‬
‫وغيره زن را وسيله ارضاي جانب مقابل قرار داده دختران را بنام )بد( به جانب مقابل تحفه ميدهند ‪ ،‬وجانب مقابل هرنوع ظلم وستم‬
‫را بالي آن دختر بيچاره انجام ميدهد ‪ ،‬در حاليكه آن جريمه قتل و تجاوزرا برادر ‪ ،‬پدر ‪ ،‬ويا كدام عضو فاميلش انجام داده ولي‬
‫مجازات آنرا زنان بايد بكشند‪.‬‬
‫زنان درتاریخ دین مقدس اسلم‪ :‬تاريخ دين مقدس اسلم بزرگترين شاهد مواقننف حقيقنني قرآننني واسننلمي درمقابننل زنننان‬
‫ودختران ميباشد‪،‬نخستين كسيكه وحي الهي را پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( برايش ابلغ نمنود زن بنود‪،‬ونخسنتين كسنيكه بنه دينن‬
‫مقدس اسلم مشرف شده وبه رسالت پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( آخرين اسلم اعتراف نمود زن است‪،‬و همچنننان نخسننتين شننهيد‬
‫اسلم نيز زن ميباشد‪،‬نام بسياري زنان ودختران درتاريخ اسلم باخط طل چنان باعزت وكرامت نوشته شده است كه نمننونه مثننال‬
‫شخصيت هاي عالي حتا براي مردان ميباشد و خواننده را به احترام بيشتر زنان وارج گزاري به مقام شامخ آنان درجامعه انساني‬
‫دعوت مينمايد‪.‬‬
‫به اساس ارشادات الهي و سنت هاي نبوي ‪ ،‬زن يك بخش مهم جامعه بشري را تشكيل ميدهد‪ ،‬زن درآينه قرآن ودين مقدس‬
‫اسلم يك موجود قابل احترام وعزت است ‪ ،‬زيرازن مادراست ‪،‬مادرگرانبها ترين موجود برای يک مرد مسلمان است‪ ،‬احترام‬
‫مادروخدمتگزاری اش مهمترين مسووليت فرزندان ميباشد ‪ ،‬مادر درمقابل پدر دارای سه حق ميباشد ‪ ،‬حديث پيامبر)صلی ال‬
‫عليه وسلم( ا درين مورد صراحت دارد ‪ .‬برای يک فرد مسلمان احترام مادربه اندازه لزم است که حتی با مادرش که مسلمان‬
‫هم نباشد صله رحم را مراعات نمايد ‪ ،‬حضرت اسماء بنت ابی بکرصديق ) رضی ال عنهما ( ميفرمايد ‪ :‬مادرم در زمان پيامبر)‬
‫صلی ال عليه وسلم ( به نزد من هنگاميکه مشرک بود آمد ‪ ،‬من از رسول ال ) صلی ال عليه وسلم ( درين مورد پرسيدم که آيا‬

‫من با مادرم ارتباط داشته باشم ؟ پيامبر) صلی ال عليه وسلم ( فرمود ‪ :‬بلی با مادرت صله رحم داشته باش ‪ 1‬زن همسر است ‪،‬‬
‫و همسر نصف ايمان شوهرش را بنابر گفته پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( تكميل مينمايد ‪ ،‬زن خواهر است ‪ ،‬و خواهر پاره قلب‬
‫برادر است ‪ ،‬و زن دختراست ودختر كسي است كه داشتن آن رحمت براي پدران بيان شده است ‪ ،‬بهر صورت دين مقدس اسلم‬
‫براي زنان مقام بسيار عالي و ارزشمندي را قايل شده است ‪ ،‬زنان با ديانت در پهلوي مردان جزء اصلي جامعه انساني بوده ‪ ،‬و‬
‫قرآن عظيم الشان موقف زنان را بصورت كامل بيان داشته ‪ ،‬واحترام آنانرا جزء اساسي عبادت در دين مقدس اسلم قرار داده‬
‫است‪.‬‬
‫مردان با ايمان با درك حقايق ايماني احترام زيادي به دختران وزنان داشتند ‪ ،‬وپيامبر)صلي ال عليه وسلم ( اسلم براي بي‬
‫بي حليمه جادر خود را هموار مينمود ‪ ،‬تا باليش بنشيند‪ .‬او با بي بي عايشه )رضي ال عنها( روزي گفت ‪ :‬من ميدانم که چي‬
‫وقت شما خوشحال و چي وقت هم از من خفه ميباشيد ‪ .‬بي بي عايشه ) رضي ال عنها ( پرسيد که چطور ‪ :‬پيامبر) صلي ال عليه وسلم (‬
‫فرمود ‪ :‬هرگاه شما خوشحال باشيد درسخنان تان ميگوييد به رب محمد قسم است ‪ ،‬وهرگاه از من آزرده باشيد ميگوييد به رب‬
‫ابراهيم قسم است‪.‬‬
‫اين بدان معناست که پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( نقاط بسيار دقيق را در معامله خويش با خانم ها يش مراعات مينمود و ميگفت ‪:‬‬
‫) ما اکرم النساء ال كريم و ما اهانهن ال لئيم ( مردان نيك وبا كرامت زنان را اكرام وعزت ميكنند ‪ ،‬ومردان پست وبي‬
‫شخصيت زنان را اهانت ميكنند ‪.‬‬
‫حضرت عبدال بن عباس ) رضي ال عنهما ( براي خانمش آرايش مينمود ‪ ،‬وبا عطر و زيبابي به نزد خانمش ميرفت وقتي‬
‫از اوسؤال شد كه شما چرا براي خانم تان آرايش ميكنيد ‪ ،‬در حاليكه ما ديده ايم كه غالبا زنان براي شوهران خويش آرايش ميكنند‬
‫او اين آيت قرآن را تلوت نمود )ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف ( البقرة‪ 228/‬براي زنان همان حق است که مردان بر ايشان‬
‫دارند‪ .‬منظور حضرت عبدال ابن عباس ) رضي ال عنهما ( همين بود كه همچنان كه مردان حق دارند كه خانم هاي شان براي شان‬
‫آرايش نمايند ‪ ،‬ايشانرا احترام نمايند ‪ ،‬طبيعت وخواهشات آنانرا درنظر گيرند ‪ ،‬برمردان نيز لزم است تا درتمامي بخش هاي‬
‫اخلقي ‪ ،‬ادبي ‪ ،‬اجتماعي ‪ ،‬فردي و فاميلي ‪ ،‬معامله بالمثل واحترام متقابل داشته باشند حتا درقسمت زيبايي وآرايش اين مطلب‬
‫را درنظر گيرند زيرا زنان حق دارند تا شوهران شان مطابق ميل آنان باشد و نظافت و پاكي را مراعات كرده و سبب اذيت‬
‫همسران خويش نشوند‪.‬‬
‫ازيكي از صحابه كرام پرسيده شد كه شما چرا اينقدر به خانم تان عزت وحرمت قايل هستيد و برايش احترام زياد ميكنيد او‬
‫گفت ‪ :‬نصف ايمان من بواسطه خانمم تكميل شده است ‪ ،‬او بالي من حق زياد دارد ‪.‬‬
‫حضرت پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( مسايل اخلقي را نهايت درجه مراعات مينمود وزماني از بي بي عايشه ) رضي ال عنها ( درمورد‬
‫آنحضرت پرسيده شد‪ ،‬گفت‪):‬کان خلقه القرآن( اخلق پيامبر قرآن عظيم الشان بود ‪ .‬يعني مطابق احکام قرآن اخلقش با اعضاي‬
‫فاميلش استوار بود‪.‬‬
‫با تأسف زياد كه بسياري از مردان با بي خبري از دين مقدس اسلم و تأثر به فرهنگ هاي غير اسلمي ‪ ،‬وقبيلوي وقومي ‪،‬‬
‫فكر ميكنند ايشان بر خانم هاي خويش حقوق و وجايبي دارند در حاليكه دردين مقدس اسلم زنان نيز حقوق زيادي بالي مردان‬
‫دارند كه مراعات آن بالي شان لزم است ‪.‬‬
‫زنان مسلمان با در ك حقانيت اسلم و امتيازاتي كه اين دين الهي براي آنان داده است ‪ ،‬اسلم را يگانه ناجي بشريت و به‬
‫ويژه زنان دانسته و بخاطر دفاع از اسلم مواقف و شهكارهاي قهرمانانه داشته اند كه درينجا شايسته است تا در مورد شخصيت‬
‫چند تن آنها بگونه مشت نمونهء خروار چيزي را از تاريخ اسلم كه با آب طل نوشته شده است تذكار دهيم ‪:‬‬
‫صاحب تفسير نمونه در تفسير إن المسلمين والمسلمات ميفرمايد ‪:‬‬
‫)اگر به تاريخ عرب قبل از اسلم باز گرديم و وضع زنان را در آن جامعه بررسى كنيم كه چگونه از ابتدائيترين حقوق‬
‫انسانى محروم بودند‪ ،‬و حتى گاهى حق حيات براى آنها قائل نمى شدند و پس از تولد آنها را زنده بگور مى كردند‪ ،‬و نيز اگر به‬
‫وضع زن در دنياى امروز كه به صورت عروسك بل اراده اى در دست گروهى از انسان نماهاى مدعى تمدن در آمده بنگريم‬
‫تصديق خواهيم كرد كه اسلم چه خدمت بزرگى به جنس زن كرده و چه حق عظيمى بر آنها دارد؟!‪(.‬‬

‫زنان قهرمان در تاریخ اسلم‬
‫تاريخ اسلم شاهد قهرماني هاي زنان بوده که اين تاريخ قهرماني ها از زمان خلقت بشريت آغاز‬
‫گرديده و درزمان حضرت محمد ) صلي الله عليه وسلم( به اوجش رسيده و ثبت صفحات طليي تاريخ‬
‫گرديده ‪ ،‬و تا اکنون ادامه دارد ‪ ،‬وتاريخ افغانستان نيز سرشار از داشتن زنان مانند بي بي عينو ‪ ،‬زرغونه‬
‫انا ‪ ،‬رابعه بلخي ‪ ،‬عايشه دراني ‪ ،‬نازو انا ‪ ،‬وغيره ميباشد ‪.‬‬

‫سولِ‬
‫عْهِد َر ُ‬
‫شِرَكٌة ِفي َ‬
‫ي ُم ْ‬
‫ي ُأّمي َوِه َ‬
‫عَل ّ‬
‫ت َ‬
‫ت َقِدَم ْ‬
‫عْنُهَما َقاَل ْ‬
‫ل َ‬
‫ي ا ُّ‬
‫ضَ‬
‫ت َأِبي َبْكٍر َر ِ‬
‫سَماَء ِبْن ِ‬
‫ن َأ ْ‬
‫عْ‬
‫ن َأِبيِه َ‬
‫عْ‬
‫شاٍم َ‬
‫ن ِه َ‬
‫عْ‬
‫ساَمَة َ‬
‫حّدَثَنا َأُبو ُأ َ‬
‫ل َ‬
‫عي َ‬
‫سَما ِ‬
‫ن ِإ ْ‬
‫عَبْيُد ْب ُ‬
‫حّدَثَنا ُ‬
‫‪َ ) ١1‬‬
‫ك( )حننديث شننريف نمننبر) ‪ (2427‬صننحيح‬
‫ص نِلي ُأّم ن ِ‬
‫ل َنَعْم ِ‬
‫ل ُأّمي َقا َ‬
‫صُ‬
‫غَبٌة َأَفَأ ِ‬
‫ي َرا ِ‬
‫ت َوِه َ‬
‫سّلَم ُقْل ُ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ل َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو َ‬
‫ت َر ُ‬
‫سَتْفَتْي ُ‬
‫سّلَم َفا ْ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ل َ‬
‫ا ِّ‬
‫البخاری (‬

‫قرآن عظيم الشان بهترين مثالهاي اين تاريخ پرشکوه زنان را با ذکر مثالهاي بسيار قوي تمثل نموده‬
‫است ‪ ،‬وبيان داشته است که اين قهرماني هاي زنان سبب شده ‪ ،‬تا چنين زنان نه تنها نمونه مثال براي‬
‫ساير زنان باشند ‪ ،‬بلکه براي مردان نيز نمونه مثال بيان شده اند ‪.‬‬
‫درميان زنان قهرمان که تحت تاثير هيچ نوع غريزه های مادی نيامده اند و با ايمان در پی حق بوده‬
‫اند ‪ ( ،‬زن فرعون ميباشد که با ايمان داری ومحبت به حق وعدالت ‪ ،‬راه اسلم را پيش گرفته و‬
‫ازفرعون ‪ ،‬اعمالش وتمامی جايداد ها وپادشاهی ظالمانه اش به خداوند متعال )جل جلله( پناه ميبرد‬
‫‪،‬خداوند متعال )جل جلله ( در قرآن عظيم الشأن ميفرمايد ‪) :‬وضرب الل ّه مث ًَل ل ِل ّذين آمنوا ا ِ َ‬
‫ن‬
‫و‬
‫ع‬
‫َ‬
‫ِ َ َ ُ‬
‫مَرأة َ فِْر ْ َ‬
‫َ َ َ َ‬
‫ْ‬
‫ُ َ‬
‫قوْم ِ ال ّ‬
‫عن ْد َ َ‬
‫ن ومريم‬
‫ن ال ْ َ‬
‫ن ِلي ِ‬
‫ظال ِ ِ‬
‫جِني ِ‬
‫جِني ِ‬
‫مل ِهِ وَن َ ّ‬
‫ن فِْرع َوْ َ‬
‫جن ّةِ وَن َ ّ‬
‫ك ب َي ًْتا ِفي ال ْ َ‬
‫ت َر ّ‬
‫ن وَع َ َ‬
‫إ ِذ ْ َقال َ ْ‬
‫مي َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ب اب ْ ِ‬
‫ابنت عمران ( ترجمه ‪ :‬خداوند )جل جلله ( براي مؤمنان خانم فرعون را مثال بيان داشته ‪ ،‬هنگامي كه‬
‫گفت ‪ :‬پروردگارا ! براي من خانهء در جنت بناء نما ‪ ،‬و مرا از فرعون و عملش ‪ ،‬و از اقوام ظالم نجات‬
‫ده همچنان مريم بنت عمران( ‪.‬‬
‫درين آيت شريف همچنان از قهرمانی يک دختر با ايمان صحبت ميشود ‪ ،‬که چگونه توانست درمقابل‬
‫تمام ظلم ستيزی و تهمت های ظالمان يهود قد علم نموده ‪ ،‬تاييد پاکی وی ‪ ،‬توسط معجزات الهی برای‬
‫همه آشکار گرديد ‪ ،‬اين دوزن مسلمان نمونهء از ايمان ‪ ،‬تقوا ‪ ،‬پاكي ‪ ،‬عفت ‪ ،‬صبردرمشكلت ‪ ،‬مبارزه‬
‫با دشمنان توحيد ‪ ،‬وعدم تسليمي به بيدينان طاغي وسركش بوده ‪ ،‬وقرآن عظيم الشان ‪ ،‬اين دو خانم‬
‫متدين را نمونهء مثال براي تمامي مردان وزنان بيان داشته كه ‪ ،‬مثال براي آنان پيروي از شخصيت اين‬
‫دو خانم ميباشد ‪ .‬بنظر بنده علت برتريت خانم فرعون شايد همين باشد که آن زن تحت سيطره يك‬
‫جبار زنده گي ميكرد كه نه تنها ظلم و وحشتش حد و حصري نداشته بلكه ‪ ،‬شوهر ظالم دعواي ربوبيت‬
‫نموده و هرلحظه ء قلب آن خانم پرعطوفت را ميرنجاند زيرا آن همسر مؤمنه عقيده داشت كه شوهر‬
‫عاصيش بندهء مسكين وعاجز بوده و ادعاي دروغين خدايي اش جزء شرمنده گي براي خودش و اذيت‬
‫مؤمنان چيزي بيش نيست ‪ ،‬موقف منفي همسرفرعون در مقابل اين شوهر ظالم يك مثال عالي برغلبه‬
‫برمفاتن و نعمت هاي موقتي و زود گذر دنيا ميباشد ‪ ،‬درحاليكه شوهرش از پادشان مقتدر روز بوده و‬
‫در قصر شوهرش كه تمامي انواع نعمات و راحت هاي دنيوي ميسر بود ‪ ،‬از همهء اين نعمات بخاطر‬
‫كفرو ظلم فرعون اعراض نموده و با قلب خويش به ذات خداوند متعال )جل جلله ( متوجه شده به‬
‫دربار آن ذات يکتا التجا مينمود كه بعوض اين قصر استكباري فرعون را كه بمثابه يك زندان براي آن‬
‫خانم موحد بود يك خانهء ابدي در جنت الهي نصيبش گرداند ‪ ،‬از اعمال فرعون وفرعونيان نجاتش دهد‪.‬‬
‫مثال ديگري اززنان با عزت تاريخ اسلم مادرحضرت عيسى )عليه و علي نبينا افضل الصلوات و‬
‫التسلميات( بي بي مريم بود‪،‬دختريکه باعزت وعفت زنده گي نمود‪،‬بيزاري خويش را ازتهمت هاي‬
‫يهودان اعلن کرد وبا عقيده راسخ خويش بدون توجه به اتهامات دشمنان حق و حقپرستي راه و مسير‬
‫مقدس خود را چنان با شهامت وقهرماني ادامه داد که خداوند متعال به پاکدامني‪،‬عفت وفرمانبرداري‬
‫اش گواهي داده درموردش ميفرمايد )وكانت من القانتين ( يعني ازجمله بنده هاي مطيع‬
‫وفرمانبردارپروردگار بود‪.‬‬
‫زماني حجاج بيت الله شريف غرض اداي مناسک ديني شان به قصد خانه کعبه حرکت ميکنند ‪ ،‬بازهم‬
‫درجريان اين مراسم ياد بودي از قهرماني زن ديگري بنام بي بي ساره ) سلم الله عليها ( ميکنند که‬
‫درهنگام تنهايي با يگانه فرزندش چنان مقاومت ميکند ‪ ،‬که خداي عزوجل براي بيان داشتن مقام عالي‬
‫وي بالخره سرزمين خشک وسوزان را که بدون آب وگياه است به يک سرزمين شاداب مبدل ميکند ‪ ،‬او‬
‫که درميان کوه ها صفا ومروه نه بخاطر خود ‪ ،‬بلکه بخاطر يگانه فرزند خويش دوان دوان حرکت‬
‫ميکند ‪ ،‬ناگاه متوجه ميشود ‪ ،‬که آب ازميان قدمهاي فرزندش جاري ميگردد ‪ ،‬او براي آب خطاب ميکنند‬
‫که ) زم زم ( تا جمع شده و براي سيراب ساختن وي وفرزندش آماده گردد ‪ ،‬و اين آب زمزم ‪ ،‬وسعي‬
‫ميان صفا ومروه ‪ ،‬نشان دهنده شهکار يک زن قهرما ن در تاريخ اسلم است که ياد آنرا مليون حاجي‬
‫ومعتمر سالنه زنده نگهميدارند ‪.‬‬

‫نخستين قهرمان بعد از نزول قرآن کریم‪ :‬بي بي خديجه)رضي ال عنها ( خانمي بود كه در ميان تاجران قريش از‬
‫معروفترين تجاران بشمار ميرفت ‪ ،‬او به اساس امانت داري و اخلق عالي حضرت محمد)صلي ال عليه وسلم( با ايشان ازدواج نمود ‪،‬‬
‫اونخستين شخصي بود كه پيامبر)صلي ال عليه وسلم( بعد از نزول وحي پيام الهي را برايش بيا ن نمود ‪ ،‬وزمانيكه پيامبر اسلم از غار‬
‫حرا با ترس ولرز آمده و تقاضاميكند كه مرا در لحافي بپوشان ‪ ،‬بعد ازينكه آن خوف از پيامبر)صلي ال عليه وسلم( ازبين ميرود ‪ ،‬به بي‬
‫بي خديجه ) رضي ال عنها ( قصه را يان نموده وميگويد كه من برجان خود ميترسم‬
‫حضرت بي بي خديجه ) سلم ال عليها ( باشخصيت عالي و دانشمندانه خويش براي پيامبر)صلي ال عليه وسلم( ميگويد ‪ :‬هرگز چنين‬
‫نخواهد شد ‪ ،‬خداوند هيچگاهي ترا ذليل نخواهد نمود ‪ ،‬زيرا تو صله رحم داري ‪ ،‬مسكينان را دستگيري ميكني ‪ ،‬محتاجان را‬
‫دسترسي ميكني ‪ ،‬مهمانان را نوازش ميدهي ‪ ،‬و در امور حق بامردم همكار هستي ‪ ،‬سپس به نزد ورقه بن نوفل كه پسركاكاي‬
‫خديجه ومردي از اهل كتاب بود پيامبر)صلي ال عليه وسلم( را ميبرد ‪ ،‬ورقه به پيامبر )صلي ال عليه وسلم( ميگويد كه جريان را قصه كن ‪ ،‬بعد‬

‫از شنيدن قصه ورقه بن نوفل ميگويد ‪ :‬اين همان وحي است كه خداوند بالي موسى ) عليه السلم ( نيز نازل نموده است ‪ .‬حضرت بي‬
‫بي خديجه ) رضي ال عنها ( توانست كه نخست با الفاظ دانشمندانهء خويش وسپس با درك حقايق توسط يك دانشمند ديگر ‪ ،‬پيامبر)صلي ال‬
‫عليه وسلم( را ياري رسانده ومشكل را حل نمايد)‪( ١.‬او با درك حقيقت دين مقدس اسلم نخستين كسي بود كه به اسلم مشرف شد و به‬
‫حقانيت رسالت پيامبر)صلي ال عليه وسلم( اعتراف نمود ‪.‬‬
‫پيامبر )صلي ال عليه وسلم( درباره اش ميگويد ) بي بي خديجه كسي بود كه زماني ديگران كافر شدند او به من ايمان آورد ‪ ،‬زماني‬
‫‪٢‬‬
‫مردم مرا تكذيب كردند او مرا تصديق نمود ‪ ،‬زماني مردم از مالهايشان مرا منع نمود او مرا در مالهايش شريك نمود (‬
‫بي بي خديجه در سالهاييكه تعزيرات اقتصادي از طرف كفار برآل بيت پيامبر)صلي ال عليه وسلم( نافذ شد ‪ ،‬و مسلمانان در حالت‬
‫بسيار سخت و دشوار قرار داشتند ‪ ،‬تمام اموال خويش را براي رضايت خدا ورسولش صرف نمود ‪ ،‬در شرايط سخت يار وياور‬
‫پيامبر)صلي ال عليه وسلم( بود ‪ ،‬شهكارها وقهرماني هايي نمود كه مستحق )مدال و نشان ( از بارگاه الهي گرديد ‪ ،‬ازحضرت ابي‬
‫هريره )رضي ال عنه( روايت است كه حضرت جبريل عليه السلم به نزد پيامبر )صلي ال عليه وسلم( آمده گفت ‪ :‬اي رسول خدا اينك بي بي‬
‫خديجه در نزدت با ظرفي از طعام ويا نوشيدني ميايد ‪ ،‬هرگاه به نزدت آمد ‪ ،‬برايش بگو كه خداوند ) جل جلله ( برايت سلم فرستا ده‬
‫‪٣‬‬
‫است ‪ ،‬او را بشارت به جنت بده‪.‬‬
‫بي بي سميه ) رضي ال عنها ( نخستين شهيد اسلم‪ :‬يكي ازافتخارات بزرگ زنان مسننلمانان هننم اينسننت كننه نخسننتين‬
‫شهيد در دين مقدس اسلم زن است ‪ ،‬زيرا زنان با درك حقننانيت اسننلم هميشننه سرسننختانه از اسننلم دفنناع نمننوده اننند ‪ ،‬در صننف‬
‫مردان مسلحانه با دشمان جهاد نموده اند و بسا اوقات جان شيرين خود را در راه دين مقدس اسلم قربان نمننوده وپرچننم اسننلم را‬
‫بلند نگهداشته اند ‪ ،‬حضرت بي بي سميه ) رضي ال عنها ( خانم حضرت ياسر) رضي ال عنها ( ومادر حضرت عمار ) رضي ال عنهننا ( بود ‪ ،‬كننافران‬
‫زماني ديدند كه دعوت اسلمي درميان مردمان مظلوم همنه روزه رو بنه قنوت بنوده ‪ ،‬و هنرروز تعنداد مسنلمانان زيناد ميشنود ‪،‬‬
‫بسياری ازمردان وزنان وبه ويژه کسانيکه ازظلم واستبداد مردمان بيندين وبنت پرسنت خسنته شنده بودنند ‪ ،‬همنه بنه صنف ايمنان‬
‫پيوسته وتعداد شان روزانه زياد ميشود ‪ ،‬آنان خواستند تا با استعمال زور وخشونت مانع نشر اسلم گردند ‪ ،‬وازينکه دليلی برای‬
‫مخالفت با اسلم ندارند ‪ ،‬ونميتوانستند که مسلمانان را به عقيده ء باطل خنويش قنناعت دهننند ‪ ،‬خواسننتند مؤمننان جديند را شنكنجه‬
‫نمايند ‪ ،‬وبا زور آنانرا از عقيدهء شان خارج نموده ‪ ،‬دوباره به کفر ‪ ،‬شرک وبيدينی بکشانند ‪ ،‬وبه اين طريق بننا نهننايت ظلننم وبنند‬
‫اخلقی ‪ ،‬مسلمانان را شکنجه نمودند که درجمله ساير مظلومان فاميل ياسر نيز غرض انكنار ازديننن اسنلم و تسننليمي دوبناره بنه‬
‫خدايان باطل وبتهاي خود ساخته شان ‪ ،‬به شكنجه گرفته شدند ‪ ،‬حضرت عمار كه جوان تنومند بود ‪ ،‬نتوانسننت كننه درمقابننل سننيخ‬
‫هاي آتشين دشمنان اسلم صبر نمايد ‪ ،‬ومجبور شد كه به خواهشات آنان لبيک گويد تا از شر آنان نجات دهد ‪.‬‬
‫ولي درمقابل ‪ ،‬ابوجهل با تمام وحشت وظلم خود نتوانست كه يك مادر قهرمان را كه راه حق را درك نموده ‪ ،‬دوباره به صف‬
‫كفروالحاد بكشاند ‪ ،‬وهرگاهي او را شكنجه مينمود ‪ ،‬بزبان سميه نام )ال ال( ‪)،‬ال اكبر( و)ل إله إل ال( جريان داشت ‪ ،‬هر قدر او را‬
‫شکنجه نمود ‪ ،‬به هدفش کامياب نشد ‪ ،‬وبالخره ابوجهل ظالم غضبناك شده و با نهايت ظلم نيزه را در قلب آن زن مؤمن فرو برده ‪ ،‬او را به‬
‫بزرگترين مقام ايمانی ) شهادت ( نايل نمود ‪ ،‬وبدين سان ‪ ،‬تاريخ دين مقدس اسلم ‪ ،‬حق طلبي وقهرماني بي بي سميه بارنگ خون اين مادر‬
‫مومن ومعتقد به گونه درخشان براي ابد نوشته و نام اين مادر جاودانه ثبت تاريخ قهرمانان دين مقدس اسلم گرديد‪ .‬و منحيث نخستين شهيد‬
‫اسلم در تاريخ اسلم ثبت شده است ‪.‬‬
‫أم المؤمين أم سلمة ) رضي ال عنها ( مشاورپيامبر)صلي ال عليه وسلم ( در صلح حدیبه‪ :‬هنگام صلح حديبيه‬
‫مسلمانان موافقنامه صلح ميان پيامبر)صلي ال عليه وسلم( ومشركين را غيرعادلنه دانستند و ديدند كه كفار بعضي از بنود اين پيمان را قاسيانه به نفع‬
‫خويش امضاء نموده اند ‪ ،‬مثل مسلمانان امسال به حج نروند ‪ ،‬هرگاه كافري مسلمان شود و به نزد مسلمانان رود ‪ ،‬اورا دوباره به كافرن‬
‫تسليم نمايند ‪ ،‬وبرعكس هرگاه كافري مسلمان شود او را تسليم نمي نمايند ‪ ،‬كه اين همه زياده روي هاي مشرکان ‪ ،‬احساسات مسلمان را‬
‫جريحه دار ساخت و به پيامبر)صلي ال عليه وسلم( ميگفتند كه ما حاضريم براي اسلم از سرو مال خود بگزريم ‪،‬يعني شما نبايد چنين معاهده را با‬
‫کفار امضا ميکرديد وزماني پيامبر )صلي ال عليه وسلم( برايشان امر نمود كه همه موهاي خود را كم و يا تراش نموده خود را از احرام خلص‬
‫نمايند ‪ ،‬آنان فكر كردند كه پيامبر)صلي ال عليه وسلم( اين صلحنامه را براي شفقت و دلسوزي بالي ما به اساس مجبوريت قبول نموده است ‪ ،‬به‬
‫گفته پيامبر )صلي ال عليه وسلم( عمل ننمودند و با غم واندوه نشسته بودند ‪ ،‬پيامبر )صلي ال عليه وسلم( درين حالت متحير شده و به نزد أم سلمه )رضي ال عنها (‬
‫رفت و جريان را برايش بيان نمود كه اين موافقه صلح به اساس وحي الهي برايش فرمان داده شده وهرگاه صحابه كرام از متعابعت اين امر‬
‫ابا ورزند ‪ ،‬خطر بزرگي است كه به عقيده آنان صدمه خواهد رسانيد ‪ .‬حضرت أم سلمه كه ازخانمهاي دانشمند عصرخويش بشمار ميرفت ‪،‬‬
‫درين موضوع سياسي به پيامبراسلم)صلي ال عليه وسلم( مشوره داده گفت ‪ :‬صحابه كرام فكر ميكنند كه شما اين كار را بخاطر شفقت به آنان انجام‬
‫داده ايد ‪ ،‬وهرگاه متيقن گردند كه اين صلحنامه برعكس تصورآنها ‪ ،‬امر الهي ميباشد ‪ ،‬آنان حتما اوامر شما را اطاعت خوهند نمود ‪ ،‬شما‬
‫لطفا به بيرون رفته )سلمان( را دعوت نماييد كه سرتانرا بتراشد ‪ ،‬وبا ديدن اين عمل شما همه خواهند دانست كه اين امر حتمي است همه‬
‫مانند شما عمل خواهند كرد ‪ ،‬پيامبر اسلم ) صلي ال عليه وسلم ( به اساس مشوره أم سلمه )رضي ال عنها ( عمل نمود و آنچنان شد كه اين خانم مبارك‬
‫گفته بود ‪.‬‬
‫‪١‬‬
‫‪٢‬‬

‫صحيح البخاري ‪ ،‬كتاب بدء الوحي ‪ ،‬حديث نمبر ‪3‬‬
‫مسند إمام احمد ‪6/118‬‬

‫ي َأَتْت َ‬
‫ك‬
‫ب َفِإَذا ِه َ‬
‫شَرا ٌ‬
‫طَعاٌم َأْو َ‬
‫ت َمَعَها ِإَناٌء ِفيِه ِإَداٌم َأْو َ‬
‫جُة َقْد َأَت ْ‬
‫خِدي َ‬
‫ل َهِذِه َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو َ‬
‫ل َيا َر ُ‬
‫سّلَم َفَقا َ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ي َ‬
‫ل الّنِب ّ‬
‫جْبِري ُ‬
‫ل َأَتى ِ‬
‫ن َأِبي ُهَرْيَرَةُ َقا َ‬
‫عْ‬
‫‪ ٣‬ترجمه حديث شريف َ‬
‫ب و بخاري كتاب المناقب حديث نمبر ‪(3536‬‬
‫ص َ‬
‫ل َن َ‬
‫ب ِفيِه َو َ‬
‫خ َ‬
‫صَ‬
‫ل َ‬
‫ب َ‬
‫ص ٍ‬
‫ن َق َ‬
‫جّنِة ِم ْ‬
‫ت ِفي اْل َ‬
‫شْرَها ِبَبْي ٍ‬
‫ن َرّبَها َوِمّني َوَب ّ‬
‫لَم ِم ْ‬
‫سَ‬
‫عَلْيَها ال ّ‬
‫َفاْقَرْأ َ‬

‫بي بي أسماء ) رضي ال عنها ( دخترقهرمان درتاریخ اسلم‪ :‬اسماء يك دختر مسلمان وقهرمان است كه تاريخ اسلم‬
‫نام اورا با خط طل درصفحات خويش نگهداري نموده است ‪ ،‬اين دخترنوجوان در سخترين اوضاع كه همه دشمنان اسلم‬
‫ميخواستند پيامبر را ترور نمايند ‪ ،‬و پيامبر)صلي ال عليه وسلم( مجبور شد از نزد آنان فرارنموده درغار ثور پنهان گردد ‪ ،‬و هيچ كسي‬
‫جرئت نميتوانست به پيامبر )صلي ال عليه وسلم( وياورش غذا ببرد ‪،‬بي بي اسماء )رضي ال عنها ( قهرمانانه با شجاعت و عقلنيت خاص خويش‬
‫ميروم و تو بعد ازمن رمه هايت‬
‫غذايي را آماده نموده و آنرا در كمر خود بست و براي شبان گفت كه من به نزد پيامبر‬
‫ويارش ابوبكر صديق ) رضي ال عنه ( غذا برد و‬
‫را بچران تا آثار قدم هايم را كافران كشف نتوانند و بدين وسيله براي پيامبر‬
‫ازينكه دو كمر بند را به كمرخويش بسته بود بنام)ذات النطاقين( در تاريخ اسلم نامش جاودانه درج است ‪.‬‬
‫بي بي خنساء ) رضي ال عنها ( یک مادرقهرمان درتاریخ‪ :‬اسلمحضرت خنساء )رضي ال عنها ( يکتن اززنان‬
‫شاعري بود که به گفتهء ابن اثير تمام ادبا بدين قول اتفاق دارند که هيچ زني درعربها قبل وبعد ازاو شعربهتر نگفته است ‪ ،‬يک مادر‬
‫متدين وداراي ايمان قوي بود ‪.‬‬
‫درزمان خلفت حضرت عمر) رضي ال عنه ( جنگ قادسيه پيش آمد وي با چهار پسرش درجهاد اشتراک ورزيد ‪ ،‬يک‬
‫روز قبل از جنگ فرزندان خود را نصيحت نموده ‪ ،‬آنان را به فضيلت جهاد در راه خدا و منزلت شهيد درنزد پروردگار ) جل جلله (‬
‫تشويق نموده گفت ‪:‬‬
‫)صلي ال عليه وسلم(‬

‫)صلي ال عليه وسلم(‬

‫» فرزندان من ! شما به ميل ورغبت خود مسلمان شده ايد وبه خواست ورضايت خود هجرت کرده ايد ‪ ،‬سوگند به ذاتي که‬
‫جز او معبودي نيست شما همانگونه که ازبطن يک مادر بدنيا آمده ايد ‪ ،‬اولد يک پدر نيز ميباشيد ‪ ،‬من نه درحق پدرشما خيانت‬
‫کرده ام ونه درشرافت شما نقصاني آورده ام ‪ ،‬ونه هم نسبت شما را خراب نموده ام ‪ ،‬شما ميدانيد که ال ) جل جلله ( براي مسلمانان‬
‫دروقت مقابله با د شمنان اسلم چي ثوابهايي را وعده کره است ‪ ،‬اين را هم بدانيد که زنده گي هميشگي آخرت اززنده گي‬
‫ناپايدار دنيا خيلي بهتراست ‪ ،‬خداوند)جل جلله( ميفرمايد‪):‬يا ايهاالذين آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوال لعلکم تفلحون( اي‬
‫مومنان ! درمشتقها درراه خدا صبرکنيد ويکديگررا به صبرو استقامت نصيحت کنيد وبراي جهاد آماده گي بگيريد واز ال)جل جلله(‬
‫بترسيد شايد شما درجمله رستگاران شويد ‪.‬‬
‫فردا صبح هنگاميکه سالم و تندرست ازخواب بيدارشديد با هوشياري درجهاد اشتراک کنيد واز ال ) جل جلله ( درمقابله با‬
‫دشمنان کمک خواسته پيش رويد ‪ ،‬وقتي جنگ بشدت خود رسيد وشعله هاي آتش جنگ بال گرفت در آن فرو رفته و با رهبر‬
‫لشکر کافران مقابله کنيد ‪ .‬ان شاء ال با عزت ‪ ،‬احترام وخوشبختي هميشگي بهشت الهي نصيبتان خواهد شد «‬
‫هنگاميکه جنگ قادسيه شدت گرفت ‪ ،‬هرچهارپسر بي بي خنساء ) رضي ال عنها ( يکي بعد ديگري جلورفته ‪ ،‬نصيحت هاي مادر‬
‫را که درالفاظ شعري بود ‪ ،‬بزبان زمزمه نموده و سايرمسلمانان را تشويق ميکردند ‪ ،‬وخود شان دليرانه درميدان معرکه به پيش‬
‫ميرفتند وقتي يکي شهيد ميشد ديگري جايش را ميگرفت ‪ ،‬وتا آخرين لحظه مي رزميد ‪ ،‬بالخره هرچهار فرزند به شهادت‬
‫رسيدند ‪ ،‬وقتي خبرشهادت آنها به مادرشان رسيد ‪ ،‬گفت‪ » :‬ال را شکراست که با شهادت آنها به من اين شرف بزرگ را بخشيد‬
‫‪ ،‬من از ذات پاک ال ) جل جلله ( اميد وارم که در سايه رحمت او با چهارپسرم شريک شوم « ‪.‬‬
‫ايمان قوي اين مادر قهرمان با قربان نمودن همهء پسرانش در راه حق وعدالت انساني ‪ ،‬تاريخ اسلم را به اوج عزت‬
‫رسانيده و نام اين مادر قهرمان را براي هميشه با خط طل در بطن تاريخ اسلمي )تاريخ عزت وکرامت زنان ودختران مومن(‬
‫حفظ ميدارد‪.‬واين شرف نصيب تمامي مادراني است که راه اين قهرمانان مومن را پيروي نموده ‪ ،‬با يک دست گهواره را‬
‫درحرکت مياورند وبا دست ديگري تاريخ بشريت را بسوي مدنيت وشرافت سوق ميدهند ‪.‬‬
‫مردان مسلمان شخصيت چنين زنان را مايه شرف دانسته وآنرا نمونه مثال براي تمامي مردان وزنان ميدانند اين زنان‬
‫قهرمان با دانش وفهم والي خويش درک نمودند که يگانه نجات دهنده ء زنان از پليدي هاي رواج ها وعادات قبيلوي و‬
‫جاهليت ‪ ،‬و عزت دادن آنان درمقام عالي حياتي دين مقدس اسلم ميباشد ‪ .‬و به اساس اين عقيده هم خود وهم فرزندان خود را‬
‫درين راه مقدس به بارگاه الهي تقديم نموده ‪ ،‬ولقب قهرمانان را در لست بيامبر اسلم کسب نمودند ‪.‬‬
‫نويسندهء اين کتاب با نقل اين قهرماني ها خود را درمقابل چنين زنان قهرمان بسيار کوچک احساس نموده ‪ ،‬و گاهگاهي‬
‫نميتواند قطرات اشک خود را ازاحساس کوچکي درمقابل اين چنين قهرمانان ايستاده نمايد ‪.‬‬
‫تاريخ اسلم افتخار درارد که چنين مادران را ثبت صفحات خويش دبي بي ام عماره ) رضي ال عنها ( يک زن قهرمان و مدافع از‬
‫شخصيت پيامبر) صلي ال عليه وسلم (‬
‫حضرت ام عماره )رضي ال عنها ( درآغاز اسلم در بيعه عقبه با يک تعداد از مردان مسلمان به از مدينه منوره به مکه آمده با پيامبر‬
‫) صلي ال عليه وسلم ( بيعت نموده مسلمان شد ‪ ،‬براي دفاع از دين مقدس اسلم ‪ ،‬وقوانين عادلنه اش که عزتبخش زنان ودختران د رحيات‬
‫اجتماعي بوده در غزوه هاي احد ‪ ،‬حديبيه ‪ ،‬خيبر ‪ ،‬عمرة القضاء ‪ ،‬حنين ويمامه اشتراک ورزيد ‪ .‬قهرماني وي در غزوهء بدر زماني‬
‫آغازشد که مشکي ازآب را بدوش کشيده وبطرف کوه احد درحرکت شد ‪ ،‬خودش ميگويد ‪ :‬وقتي متوجه شدم که مشرکان غلبه نموده‬
‫وبر پيامبراسلم هجوم بردند وميخواستند حضرتش را به قتل برسانند من خود را به نزدش رساندم وهرکافريکه ميخواست ‪ ،‬به‬
‫حضرتش نزديک شود او را به عقب ميراندم و با سپري که بدستم رسيد ‪ ،‬سرسختانه دفاع مينمودم ‪ ،‬وهرگاه کسي زخمي ميشد فورا‬
‫پارچه ء را دود نموده با خاکستر آن مکان زخم را پر مينمود ‪ ،‬تا خون زخم آن صحابي توقف کند ‪ .‬بي بي ام عماره درين جنگ نهايت‬
‫شديد زخمي شد و در دفاع از مقدسات اسلمي وبه ويژه شخص پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( سيزده زخم برداشت ‪ .‬ام سعيد ميگويد ‪ :‬من‬
‫درشانهء وي يک زخم بسيار عميق را ديدم ازاوپرسيدم که اين زخم چگونه به تو وارد شده است ؟ گفت ‪ :‬درجنگ احد زمانيکه مردم‬
‫پريشان به هرطرف ميرفتند ‪ ،‬يک تن از دشمنان اسلم بنام ) ابن قميه ( به طرف پيامبر أمده ميگفت ‪ :‬محمد کجاست ‪ ،‬اگر امروز‬

‫اوزنده بماند براي من نجاتي نخواهد بود ‪ .‬من ‪ ،‬حضرت مصعب بن عمير وچند نفر ديگر جلو او را گرفتيم چند بار برين دشمن خدا‬
‫و پيامبر حمله کردم ولي او زره دو ليه پوشيده بود وحمله مرا دفع ميکرد سرانجام اين دشمن انسانيت شمشيري برمن زد که به شانه‬
‫ام اصابت کرد واين زخم چنان شديد بود که يکسال آنرا معالجه کردم اما خوب نشد ‪ .‬بعد از آن درغزوه ء حمراء السد خواست‬
‫شرکت نمايد ‪ ،‬ولي به علت اين زخم سخت شرکت نتوانست وزماني پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( برگشت قبل ازهمه درمورد وي پرسان‬
‫نمود که صحتش چطور است ؟ وقتي خبرشد که صحتش بهترشده پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( از خبر صحت يک زن قهرمانيکه خود را‬
‫درمقابل دشمنان اسلم قرار داده ‪ ،‬ودر راه دفاع از شخصيت پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( زخم شديد ي برداشته بسيار خوشحال شد ‪ .‬علوه‬
‫برين زخم چند زخم ديگري نيز در بدن اين زن قهرمان ديده ميشد ‪ ،‬او ميگفت علت اين همه زخمها اين بود که ما مسلمانان پياده و‬
‫دشمنان اسلم سوار اسب بودند هرگاه ما نيز سوار ميبوديم آنگاه قوت ايمان پيروان پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( را درک ميکردند ‪ ،‬يکبار‬
‫اسپ سواري برمن حمله کرد ومن با سپر خود او را دفع کردم ‪ ،‬وقتي خواست به کس ديگري حمله کند ‪ ،‬من ازعقب حمله ور شدم ‪،‬‬
‫و ساق اسپ او را با شمشير زخم نمودم ‪ ،‬اسپ واسپ سوار بزمين افتادند ‪ ،‬درين هنگام آنحضرت ) صلي ال عليه وسلم ( پسرم را صدا‬
‫زد ‪ ،‬او به کمکم آمد ‪ ،‬من وپسرم با هم اين دشمن اسلم را به سزايش رسانديم ‪ .‬پسرش عبدال ميگويد ‪ :‬دست چپم شديدا زخمي شد ‪،‬‬
‫مادر پارچهء را کشيدم دستم را بست و به من امرنمود که برو با دشمنان حق مقابله کن ‪ ،‬وقتي آنحضرت اين منظره را ديد فرمودند‬
‫اي ام عماره غيرتي که شما دارين هيچ کسي ندارد ‪ ،‬آنحضرت چندين مرتبه درحق وي وخانواده اش دعا نمودند ايشان را توصيف‬
‫نمودند ‪ .‬درهمين هنگام مشرکي بطرف ما امد حضرت فرمود اين همان مشرکي است که پسرت را زخم نمود من فورا به وي حمله‬
‫نموده پايش را زخمي نمودم ‪ ،‬آنحضرت تبسم نموده فرمود ‪ :‬انتقام پسرت را گرفتي ‪ .‬حضرت ام عماره ميفرمايد وقتي پيامبر)صلي ال‬
‫عليه وسلم ( براي من دعا ميکرد برايش گفتم ‪ :‬اي رسول خدا به من دعا کن که همراه شما در جنت الهي يکجا باشم ‪ ،‬آنحضرت اين دعا‬
‫را درحق وي نمودند ‪ ،‬او ميگفت بعد ازين دعا من هيچ پروايي ندارم که دردنيا بالي من چي مصيبت هاي گذشته است ‪ .‬بعد ازرحلت‬
‫پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( درجنگ يمامه نيز اشتراک ورزيد ودست مبارک شان درآنجا توسط مرتدي قطع شد ‪.‬تاريخ جهان و به‬

‫ويژه کشور عزيز ما افغانستان نيززنان مسلمان و قهرماني را مانند ‪ ،‬مللي ‪ ،‬نازو انا ‪ ،‬بي بي عينو ‪ ،‬عايشه دراني ‪،‬‬
‫زرغونه ‪ ،‬رابعه بلخي و غيره دارد كه در افتخارات زنان مسلمان ثبت تاريخ است که خواندن زندگينامه هرکدام براي همه‬
‫مفيد ميباشد ‪.‬‬

‫زنان قهرمان معاصر قرن ‪٢١–٢٠‬‬
‫هرگاه صفحات تاريخ را ورق زنيم زنان قهرماني را درعصر حاضر نيز مشاهده ميكنيم كه با فهم حقيقت اسلمي‬
‫دلباختهء اين دين انساني شده ‪ ،‬و با شهكارها وقهرماني ها ازدين ‪ ،‬وطن ومردم خود سرسختانه دفاع نموده اند ‪ ،‬ودرميدان هاي‬
‫دعوت وجهاد ‪ ،‬تاريخ اسلم را با خطي از طل نوشته اند ‪ ،‬اين زنان مومن ‪ ،‬دركشورما نيز ‪ ،‬كمترازسايركشورهاي اسلمي نبوده ‪ ،‬زناني‬
‫مانند ‪ ،‬بي بي عينو ‪ ،‬زرغونه انا ‪ ،‬مللي ‪ ،‬رابعه بلخي ‪ ،‬وغيره را ميتوان به گونه مثال ذكرنمود ‪.‬‬
‫اين زنان قهرمان مسلمان نه تنها دركشورهاي اسلمي بلكه حتا دركشورهاي غيراسلمي نيز ظهورنموده ‪ ،‬وشهكارهاي خويش را‬
‫درخدمت به دين مقدس اسلم و دفاع از مقدسات اسلم بيان داشته اند كه خانم بيتي باومن يكي ازين زنان قهرمان مسلمان ميباشد ‪ ،‬كه بعد از‬
‫مشرف شدن به دين مقدس اسلم ‪ ،‬راه دعوت را بايك زن قهرمان مسلمان درپيش گرفته است كه بهترست درينجا درمورد موصوف‬
‫وهمكارش مطالبي را مورد مطالعه قرار دهيم ‪.‬‬
‫دوزن قهرمان مسلمان خانم بيتي باومن وخانم مظفر حليم‪ :‬اين خانم دعوتگر باهمکاري يک خانم مؤمن بنام مظفرحليم)( اثر‬
‫ناب ‪ ،‬زيبا و جديد ي را بنام ) اينك خورشيد از غرب طلوع ميكند ( نوشته اند كه درسي از اخلص عمل و خداشناسي براي هر‬
‫مسلمان و غير مسلمان ميباشد اين كتاب كه شامل زنده گي نامه ‪ ,‬مصاحبه با مسلمانان جديد ‪ ،‬و سفرآنان به اسلم ميباشد ‪ ،‬همچنان‬
‫بخشي براي ترجمهء واژه هاي ديني ‪ ،‬خلصه ء اززنده گي پيامبر اسلم و بعضي از مسايل ديگري تخصيص داده شده است ‪ .‬اين دو‬
‫خانم اخلص ايماني خويش را در خلل جملتي بيان ميدارند كه انسان احساس ميكند كه همان عصرنخستين صحابه پيامبر بازهم زنده‬
‫شده و مسلمانان مخلص آن زمان و باره جهان امروزي را طراوت ميبخشند ‪.‬‬
‫دعوت به اسلم‪ :‬خانم مظفر حليم هميشه روزهاي پرثمرعمر خويش را در دعوت به اسلم صرف نموده و خاطرات مخلصانه‬
‫دعوت خويش را بعد ازاينكه با شوهرش در اكسفورد انگلستان همسفربود چنين بيان ميدارد ‪ :‬انگليسي ها معمول خيلي سخت با آدم دوست‬
‫ميشوند ولي خوشبخانه من در آنجا دوستان زيادي پيدا كردم ‪ ،‬ما منزلي در شهر كوچك ‪ ,‬ويتلي حدود هفت مايلي شهر آكسفورد اجاره‬
‫كرديم جاي خوبي بود اما متاسفانه مردم آن جا هيچ اطلعي از اسلم و مسلمانان نداشتند ‪ ،‬يك بار با دوستان خارجي ام صحبت ميكرديم كه‬
‫ناگهان موضوع دين پيش آمد ‪ ،‬وقتي من دربارهء مفهوم خدا صحبت كردم همه تعجحب كردند ‪ ،‬خانمي بنام )ديبي( گفت )اگراسلم اين‬
‫گونه است كه شما مي گوييد ‪ ،‬پس من مسلمانم ‪ ،‬چون هيچوقت اعتقاد نداشته ام كه مسيح خدا ست ويا پسر خداوند است ()‪ ، (٢‬او كه در‬
‫آنزمان روزهاي نخستين دعوت خويش را آغاز نموده بود و نميتوانست كه چگونه علقمندان را به اسلم كامل دعوت نمايد ميگويد ‪ :‬حال‬
‫امروز خيلي ناراحتم و احساس گناه ميكنم كه چرا نتوانستم به آن خانم كمك كنم ‪(٣) .‬‬
‫او شيوهء دعوت خويش را بيان ميدارد كه چگونه ميتوان ديگران را به فهم اسلم علقمند نمود ‪ ،‬هديه دادن ترجمه انگليسي قرآن كريم‬
‫بهترين وسيله براي رساندن كلم الهي به قلوب غير مسلمانان ميباشد ‪ ،‬او ميگويد ‪ :‬دوست ديگري داشتم كه بنام يهووا ويتنس ‪ .‬در بارهء دين‬
‫‪:‬‬

‫‪١‬‬

‫د‬

‫‪ ١ ١‬خانم مظفر حليم در سال ‪ 1995‬از دانشگاه كراچي پاكستان دررشته روانشناسي و تاريخ اسلم فارغ التحصيل گرديده ‪،‬سپس به پوهنحي حقوق پذيرفته شد و يكسال‬
‫درآنجا تحصيل نموده و قبل از اتمام دروس درپوهنحي حقوق ازدواج نمود ‪ ،‬درسال ‪ 1964‬با شوهرش به اكسفورد انگلستان رفت درسال ‪ 1980‬به ايالت متحده امريكا‬
‫شيد ازغرب طلوع ميکند ( از آثار گرانبهايش ميباشد ‪.‬‬
‫رفته در شهر لوس انجلس زنده گي ميكند سه پسر و دو دختر دارد ‪ .‬کتاب ) اينک خور ِ‬
‫‪ ٢‬اينك خورشيد از غرب ميدرخشد‪ .‬تأليف مظفرحليم‪،‬با همكاري بتي باومن‪.‬ترجمه‪:‬عبدالعزيز ويسي‪.‬ايران‪:‬نشر احسان‪،‬ص‪27:‬‬
‫‪٣‬‬

‫اينك خورشيد از غرب ميدرخشد‪ .‬ص ‪27 :‬‬

‫خيلي باهم صحبت كرديم ‪ ،‬من انجيل را خواندم و يك جلد كلم ال مجيد )قرآنكريم ( به او هديه دادم كه بخواند يكبار به او گفتم كه كتابي در‬
‫بارهء زنده گي حضرت عيسى دارم ‪ ،‬ميخواهم آ نرا به شما بدهم كه مطالعه كنيد ‪ ،‬او در عوض از من خواست كه كتاب در بارهء زنده گي‬
‫پيامبر اكرم )صلى ال عليه وسلم ( به او بدهم كه بخواند ‪ ،‬هميشه ميگفت كه من به دنبال حقيقت هستم برايش دعا كردم و از خداوند خواستم كه او را‬
‫هدايت كند ‪(٤) .‬‬
‫او از علقمندان شديد تبليغ و دعوت بوده و مانند مسلماناني نيست که هم خود شان ازدعوت دور هستند و هم داعيان را به ملمتي‬
‫ميگيرند ‪ .‬او با وجود اينکه را ه دعوت را در پيش دارد ميگويد ‪ :‬خيلي مشتاقم که کار دعوت را انجام دهم ‪.‬‬

‫خروج براي دعوت‪ :‬اين خانم دعوتگر براي آنانيكه به كشورهاي غربي براي تحصنيل ‪ ،‬سننياحت ‪ ،‬پناهنننده گنني سياسنني و‬
‫غيره امور دنيوي ميروند نصيحت ميكنى كه براي دعوت وتبليغ که وظيفهء اساسي هر مسلمان است بروند و منفعننت دنيننوي را‬
‫نسبت به منفعت اخروي ترجيح ندهند او ميگويد ‪ :‬در سال ‪ 1980‬ما به امريكا رفتيم ‪ ،‬درهمان ابتداء من بننا خننودم فكننر كننردم كننه‬
‫مهاجرت به امريكا نبايد فقط به منظور تحصيلت خوب بچه هايمان وزنده گي بهتر باشد بلكه بايد دليل قويتري در پشت همه اينها‬
‫نهان باشد و آن احتمال ماموريتي براي تبليغ دين اسلم بود ‪ ،‬امريكا سرزمين فرصتهاست و بدون شك سرزميني اسننت كننه بننراي‬
‫پذيرش اسلم آماده و مهيا ست ‪.‬‬
‫همکاري و مساعد ت با مسلمانان با دعوت و تبليغ‪ :‬اين خانم متدين همكاري و مساعدت با مسلمانان را وظيفهء اساسي‬
‫خويش دانسته و براي كمك به مسلمانان هميشه بذل توجه نموده بويژه مسلمانان جديدي كه محتاج همكاري ميباشند ‪ ،‬او ميگويد ‪:‬‬
‫درسال ‪ 1984‬با خانم بيتي )‪ (betty‬آشنا شدم و قتي از دوستانش درباره اوسوال كردم متوجه شدم كه دچار اختللت رواني شده‬
‫است ‪ ،‬بعد از مسلمان شدنش زنده گي سختي را با همسر و دو پسرش داشته است وقتي او را ملقات كردم در گوشه اي از‬
‫مسجد نشسته بود كسي با او صحبت نميكرد معلوم بود كه از نظر ذهني ناراحت است ‪ ،‬قلبم تند تند ميتپيد ‪ ،‬نزديكش شدم و دستش‬
‫را گرفتم و گفتم ) سلم عليكم ( به من نگاه كرد‪ ،‬و گفت )عليكم السلم( براي مدتي با هم صحبت كرديم و بعد شمارهء تلفون‬
‫همديگر را يا د داشت كرديم و قتي از او دعوت كردم كه به ملقات من بيايد خيلي خوشحال شد ‪ ،‬منزل من حدود سي مايل با‬
‫محل زندگي او فاصله داشت ولي با وجوداين بازهم به ديدن من مي آمد ‪ ،‬و در باره مسايل گوناگوني که با آنها مواجه بود‬
‫صحبت مي کرديم ‪.‬‬
‫اين خانم متدين هنگاميکه داعيان را ملقات مينمايد و ميبيند که آنان نقش موثري در دعوت اسلمي داشته اند ‪ ،‬خود را‬
‫ملمت نموده که چرا در دعوت ديگران و يا وسايليکه مردم را به يکتا پرستي جلب ميدارد تکا سل نموده است ‪ ،‬درين مورد‬
‫ميگويد ‪ :‬در ماه ژوئن سال ‪ 1993‬با يک خانم امريکايي به نام )بيتي باومن( در يک کنفرانس اسلمي در لوس انجلس آشنا‬
‫شدم ‪ .‬درست يکماه قبل او مسلمان شده بود ‪ ،‬خيلي زود به هم نزديک شديم ‪ .‬مقاله اي به عنوان سفر به اسلم نوشته بود ‪ .‬مقاله‬
‫را به من داد و گفت که اين مقاله را براي دوستان و خويشاوندانش به عنوان دعوت به اسلم فرستاده است‪ ،‬خيلي تعجب کردم که‬
‫چگونه من نتوانسته ام در طول زنده گي ام چنين عملي را انجام دهم ‪ .‬در حاليکه او در مدت کمي که به اسلم گرويده بود شروع‬
‫به تبليغ دين اسلم کرده بود ‪(١).‬‬
‫خانم مظفرحليم کتاب خود را براي دعوت ديگران به دين مقدس به خامه تحرير آورد ‪ ،‬اوميگويد ‪ :‬هدف از نگارش اين‬
‫كتاب دعوت به دين اسلم است ‪ ،‬مخاطبان اين كتاب سه دسته اند ) نو مسلمانان – مسلمانان – غيرمسلمانان ( )‪ (٢‬او اضافه‬
‫ميكند ‪ :‬وقايع و تجربياتي كه در كتاب به قلم آمده ميتواند كمكي به نو مسلمانان باشد زيرا هر نو مسلماني كه كتاب را ميخواند نه‬
‫تنها خود را در مشكلت اين نومسلمان سهيم ميداند بلكه اگاهي يافتن از مشكلت اين نو مسلمانان در ادامه راه سفر به سوي‬
‫اسلم به نوعي تسلي خاطر ميبخشد ‪ ،‬همچنين فرد نو مسلمان با اگاهي از اين مشكلت خودرا در لذت فوران رحمت الهي و‬
‫قرب او شريك ميداند ‪(٣) .‬‬
‫او در مزيت كتاب براي مسلمانان ميگويد ‪ :‬آنانيكه اسلم را به ارث برده اند و راه آسانتري براي پيروي ازدين دارند‬
‫ميتوانند با پروراندن حس مسؤوليت در قبال دين براي ياد گيري از زيباييهاي دين مبين اسلم گام بردارند ‪ ،‬مخصوصا از همه‬
‫مهمتر اگاهي عميق از قرآن است كه در واقع منبع حقيقت است و ميتواند قلب انسان را دگرگون سازد به طوري كه در بيشتر اين‬
‫ماجرا ها منعكس ميباشد حتى خود مسلمانان پرهيزگار نيز به خود مي آيند زيرا درين ماجراها متوجه ميشوند چقدر اين نو‬
‫مسلمانان تلش و كوشش كرده و ميكنند تا اسلم را به ديگران بشناسانند ‪ .‬خانم مظفرحليم در باره منفعت اين كتاب براي غير‬
‫مسلمانان ميگويد ‪ ) :‬غير مسلماناني نيز وجود دارند كه درك نا درستي از اسلم دارند ‪ ،‬و تجربيات اين نو مسلمانان ميتواند تاحد‬
‫زيادي به آنها بياموزد كه به حقيقت اسلم پي ببرند ‪ ،‬تمام اين نو مسلمانان كه دراين كتاب از آنان سخن به ميان آمده است همگي‬
‫اهل كشورهاي غربي هستند داراي فرهنگ و زبان مشتركند و همچنين در امريكا داراي محيطي يكسانند علوه براين نا‬
‫مسلماناني هستند كه علقمندند در باره اسلم اطلعاتي داشته باشند ‪ ،‬مطمئنا اين كتاب ميتواند دراين راستا به افرادي كه در‬
‫‪٤‬‬

‫اينك آفتاب از غرب طلوع ميدرخشد ‪ ،‬ص ‪28 :‬‬

‫‪١‬‬

‫مصدرسابق ‪ ،‬ص ‪32 :‬‬

‫‪٢‬‬

‫مصدرسابق ‪ ،‬ص ‪.20 :‬‬

‫‪٣‬‬

‫تمام برادران و خواهران مسلمان را به خوانش كتاب )‪ -‬اينك آفتاب از غرب طلوع ميكند ( دعوت مينمايم ‪ .‬تا با استفاده از تجارب ‪ ،‬اخلص ‪ ،‬و عقيده راسخ آن دوزن مسلمان همه‬
‫خدمگاران حقيقي دين مقدس اسلم و داعيان و مبلغان حق و حقيقت گردند ‪.‬‬

‫جستجوي حقيقيت ميباشند و ميخواهند به اسلم بگروند نيز مفيد واقع شود ‪ ،‬خصوصا براي خانواده ها و دو ستان اين نو‬
‫مسلمانان كه نه فقط نسبت به نو مسلمانان كم لطفي و بي مهري مي ورزند بلكه آنها را نيز از خود طرد ميكنند ‪.‬اين‬
‫خواهرمسلمان كه خود را جزء خانواده ء اسلمي ميداند ميگويد ‪ :‬من خود به زيبايي برادري در دين اسلم معتقد و معترفم ‪ ،‬من‬
‫تك تك اين افراد را عضو خانوادهء خويش ميدانم ‪.‬‬
‫استفاده ازانترنت براي دعوت به دین مقدس اسلم‪ :‬خواهرمظفرحليم كه به ورود مردم به اسلم احساس خوشبختي‬
‫ميكند ‪ ،‬او بخش دوم كتاب خويش را با استفاده از انترنت ترتيب نموده ‪ ،‬ميگويد ‪ :‬بخش دوم شامل مقالتي است كه از اينترنت‬
‫دريافت كرده ام ‪ ،‬اين مقالت شامل پاسخهايي است كه به پرسشنامهء كه بنده در) سايت اينترنتي( اسلميك سايت ‪Islamic‬‬
‫‪ City website‬قرار داده بودم و از افراد خواسته بودم در مورد سفرشان به اسلم مطلب بنويسند ‪ ،‬خدا را سپاسگزارم و اكنون‬
‫احساس ميكنم كه تعداد اين افراد رو به افزايش است و حقيقتا اين سايت كاري بس بزرگ در اين زمينه ) دعوت( انجام داده است‬
‫‪.‬برده گي مسلمانان به فرهنگ غربي‪ :‬خانم مظفرحليم كه از عقب نشيني مسلمانان امروزي‪،‬بعد ودوري آنان ازاحكام‬
‫اسلم‪،‬غرب گرايي ‪،‬غرب پرستي و خود را به دامان غربيان گمراه انداختن احساس حسرت مينمايد ميگويد‪ :‬بعد از سقوط دولت‬
‫عثماني كه حدود هفتصد سال بر قسمتهايي ازقاره آسيا و خارميانه حكومت كرد و قلمرو حكومت آنها تا قلب اروپا‪،‬تركيه‪،‬اسپانيا‬
‫و غيره پيش رفته بود بعد از مدتي برده و بنده فرهنگ غربي قرار گرفتند ‪ ،‬وشأن و وقار خويش را از دست دادند ‪ ،‬او بازهم از‬
‫ين عمل مسلمانان احساس يأس و نوميدي نكرده اضافه ميكند‪) :‬اما اسلم براي هميشه در قلب افراد جوياي حقيقيت مي ماند( او‬
‫براي مسلمانانيكه خود را به دامان غربي ها انداخته راه اسلم را ترك نموده ‪ ،‬براي استيراد افكار غير اسلمي حركت دارند ‪ ،‬و‬
‫اسلم عزيز را به باد ملمتي گرفته‪،‬درحاليكه ازحقايق قرآني بي خبرند خطاب ميكند كه اين عملكرد شان جزخساره وزيان براي‬
‫خود شان نميباشد زيرا اسلم كه دين عقل و دانش است ‪ ،‬از نزد كسانيكه معقوليت را از دست داده اند‪ ،‬به نزدعاقلن و‬
‫دانشمندان حركت ميكند او ميگويد ‪):‬پروردگاردرقرآن ميفرمايد كه‪}:‬اي مردم اگرشما درراه خدا قيام نكنيد ما ملتي ديگررا از‬
‫ميان شما براي قيام برمي گزينيم{واين همان است كه امروزه درحال وقوع است دركشور هاي اسلمي بيشتر كشورهاي شرق‬
‫جهان‪،‬كم كم دين ومذهب درحال زوال است اما در كشورهاي غربي اسلم درحال رشد وپيشرفت است ونو مسلمانان درين زمينه‬
‫اگاهي هاودانش زيادي را به ارمغان مياورند‪،‬دانشمندان مشهور‪،‬علماي بزرگ علم‪،‬پزشگان‪،‬استادانوبسياري ديگرازشخصيت‬
‫هاي معروف به اسلم رومي آورند وبه تبليغ دين اسلم ميپردازند بسياري ازكتابهاي دين كه به زبانهاي عربي‪،‬فارسي‪،‬تركي‬
‫واردو به نگارش درآمده اند اغلب به زبان انگليسي‪،‬فرانسوي‪،‬وآلماني نيز ترجمه شده اند ‪.‬‬
‫نقش قرآن و اسلم در كشورهاي غربي‪ :‬خانم مظفرحليم نقش قرآن ودين مقدس اسلم رادر كشورهاي غربي مثبت‬
‫ارزيابي نموده ميگويد‪) :‬قرآن سمبول عقلنيت‪،‬حقيقت ومعنويت براي افراد تحصيلكرده وخردمند شده است‪،‬هروزيك كتاب جديد‬
‫دربارهءموضوعات گوناگون اسلمي منتشر ميشود‪،‬دانشمندان نومسلمان وغير مسلمان متخصص درتاريخ و دين دربارهء اصول‬
‫اسلمي و سيرت رسول ال كتابهاي گوناگوني تاليف كرده اند ‪(١) .‬‬
‫او حال وآينده اسلم را در كشورهاي غربي مثبت تلقي نموده ميگويد‪:‬اسلم ديني است كه به سرعت در جهان در حال رشد‬
‫است بخصوص در جهان غرب‪(٢).‬‬
‫شخصيت خانم بتي باومن ) ملقب به بتول (‪ :‬خانم بتي باومن ساکن اصلي شهر مريلند امريكا ميباشد كه بعد ها به لس‬
‫انجلس انتقال نمود او ميگويد ‪ ،‬زماني كه بيست ساله بودم محل سكونتم )مريلند( را به قصد لوس انجلس ترك كردم ‪ .‬وقتي به لس‬
‫انجلس آمدم مدت چهار سال دررشته مديريت بازرگاني در دانشگاه به تحصيل پرداختم حدود بيست سال در يك شركت‬
‫كامپيوتري به عنوان ‪ ،‬معلم ‪ ،‬برنامه ريز‪ ،‬نوبسنده وويراشگرنسخه هاي فني مشغول به كار شدم ‪ ،‬پنج سال پيش چون از كارهاي‬
‫كامبيوتري خسته شدم از آن دست كشيدم و شغلم را تغيير دادم و به عنوان منشي حقوقي يك شركت مشغول به كار شدم ‪ ،‬چه‬
‫كسي ميداند شغل بعدي من چي خواهد بود شايد شغل يك داعي را به عهده بگيرم إن شاء ال ‪(٣).‬‬
‫او که يک خانم دانشمند ميباشد بيش ازيکهزار کتاب را درزمينه هاي مختلف براي رسيدن به حق مطالعه نمود ‪ :‬او ميگويد ‪:‬‬
‫من بيشتر از هزار كتاب را در زمينه هاي مختلف از قبيل روانشناسي جامعه شناسي ‪ ،‬انسان شناسي ‪ ،‬مذهب ‪ ،‬تاريخ و فلسفه‬
‫اين دو پيامبر)عيسى و محمد عليهما السلم ( به منظور يافتن حقيقت مطالعه كردم ‪ .‬او براي رسيدن به حق مطالعات خويش را دركتب‬
‫اديان مختلف ادامه داد ‪ ،‬ولي مطالعه اديان ساخته وبافته بشر بجزازدياد تشويش و رنج چيزي ديگري به ارمغان نمياورد او‬
‫اظهارميدارد‪):‬هريك ازاين نظامهاي روحاني به بعضي از سؤالهاي من جواب داد اما در عوض سؤالهاي ديگري را براي من‬
‫بوجود آورد( بالخره با مطالعه دين مقدس اسلم به هدف خويش رسيده ميگويد )سر انجام آنچه را چهل سال درپي آن بودم يافتم‬
‫‪ ،‬راهي براي معنا بخشيدن به هرچيز در دنيايم (‬
‫‪١‬‬

‫اينك آفتاب از غرب طلوع ميدرخشد ‪ ،‬ص ‪25 :‬‬

‫‪٢‬‬

‫مصدرسابق ص ‪25 :‬‬

‫‪٣‬‬

‫مصدرسابق ص ‪50 :‬‬

‫دانستن شخصيت چنين انسانها براي هر انسان درسي خوبي براي حقيقت يابي ميباشد ‪ ،‬او در مورد خود چنين ميگويد ‪:‬‬
‫بسياراهل مطالعه هستم ‪ ،‬بيشتر از هزار جلد كتاب مطالعه كرده ام ‪ ،‬زياد دوست ندارم كه مشغول چيز هاي جزئي و سطحي از‬
‫قبيل تماشا كردن تلويزيون ‪ ،‬راديو ‪ ،‬فيلم و سينما و مجلت ‪ ،‬ورزش و سرگرمي و بطور كلي چيز هاي مادي بشوم ‪ ،‬ميخواهم‬
‫در زمينه هاي بعد معنوي زنده گي مطالعه داشته باشم و سر گرم شوم و به افرادي كه كم شانس تر از من هستند دراين زمينه‬
‫كمك كنم ‪.‬‬
‫نظرخانم مظفر حليم درمورد خانم بتي باومن‪ :‬خانم مظفرحليم ميگويد ‪ :‬در ژوئن ‪ 1993‬زمانيكه دركنفرانس اسلمي‬
‫مسلمانان امريكا در لوس انجلس شركت كردم با يك خانم زيباي امريكايي به نام )بتي باومن( كه بسياربا وقار و انديشمند هم به‬
‫نظر ميرسيد آشنا شدم وقتيكه باهم هم صحبت شديم متوجه شدم كه حدود چند هفته پيش به دين اسلم گرويده است ‪ ،‬خيلي زود‬
‫باهم آشنا شديم ‪ ،‬به او گفتم كه اگر اشكالي ندارد ميخواهم شما را ) بتول ( صدا بزنم ‪ ،‬در جواب گفت ‪ :‬أه ! خيلي هم خوب است‬
‫اما معنا اش چيست ؟ گفتم كه لقب دختر گرامي پيامبر اكرم حضرت فاطمه )رضي ال عنها ( است ‪ ،‬گفت خوب كه اينطور ‪ ،‬از‬
‫اين به بعد من هم شما را مادرخوانده خويش صدا ميزنم ‪.‬‬
‫خانم مظفر حليم در مورد خانم بتي باومن مينويسد ‪ :‬در بخش سپاسگزاري كتاب متذكر شد م كه خواهر گرامي بتول باومن‬
‫مرا به نوشتين اين كتاب تشويق كرد و از ابتداي كتاب تا اتمام آن مرا ياري دادند كه تقريبا نصفي از نوشتن كتاب بر دوش ايشان‬
‫بوده است ‪ ،‬بعد از مطالعهء ضمايم كتا ب با من هم عقيده ميشويد كه خانم با ومن قابل مقايسه با خيلي از دانشمندان اسلمي‬
‫است ‪ ،‬ايشان فقط حدود سيو چهار جلد كتاب از كتابهايي كه مطالعه كرده اند در اينجا ذكر كرده اند إن شاء ال كه ايشان تحقيقات‬
‫و كارهاي بيشتري در بارهء اسلم به چاب برسانند ‪ ،‬ما از نگرش عملي ايشان به سوي تجريبيات زنده گي واقعي بعد از مسلمان‬
‫شدنش چيزي هاي زيادي ياد خواهيم گرفت‬
‫‪.‬‬
‫نظرش درمورد قرآن و موقف مردم‪ :‬خانم باومن بعد از مطالعه قرآن كريم به اين نتيجه ميرسد كه قرآن كريم كتاب‬
‫هدايت بشريت است ‪ ،‬كتابي است قابل فهم و درك براي همه مردم وهركسي با هر سويهء كه باشد ميتواند از قرآن استفاده نمايد‬
‫قرآن جوابگوي فلسفه ‪ ،‬دانشمندان ‪ ،‬و متخصصين هر مسلك ميباشد و هركسي قرآن را مطالعه نمايد از فيوضات قرآن به اندازه‬
‫دانش خويش مستفيد شده ميتواند ‪ ،‬ولي متأسفانه كه امروز مردم به عوض مطالعه قرآن و درك حقايق قرآني كه آنانرا به‬
‫خوشبختي ميكشاند بسوي اشياي بي ارزش و سطحي رو آورده اند و خود را مصروف لهو ولعب گردانيده اند كه ثمره اين اعمال‬
‫شان مسؤوليت بزرگي به دربارالهي ميباشد ‪ .‬او در مورد قرآن كريم ميفرمايد ‪ :‬قرآن كتابي است روشنگر وقابل فهم ‪ ،‬اما‬
‫بسياري از مردم آنرا درك نميكنند ‪ ،‬آنان خود را در چيز هاي سطحي ‪ ،‬مصنوعي ‪ ،‬بي ارزش‪ ،‬و لهوولعب غوطه ور ساخته اند‬
‫مايل نيستند و نميتوانند مسؤوليت نتايج افكار‪ ،‬گفته ها واعمالشان را به عهده گيرند ‪.‬‬
‫نظرش در باره اوضاع ایالت متحده امریكا‪ :‬اگرچه ايالت متحده امريكا در بخش هاي مادي پيشرفت زياد نموده است‬
‫ولي ازينكه انسان از دوبخش روحي و مادي خلق گرديده و به غذاي معنوي و روحي به اندازه ضرورات مادي نيازمند ميباشد ‪،‬‬
‫كمبود بخش معنوي يك نقصان و کمبود بزرگي در وجود آنان بوده كه نتايج آن انتحارسالنه هزاران جوان در كشورها ي‬
‫امريكايي و اروپايي ميباشد ‪ ،‬همچنان اين نظام مادي غربي مسؤول همه ء بدبختي هاي جهان بشريت است ‪ ،‬جنگ اول و دوم‬
‫جهاني را مردمان متمدن مادي پرست اروپا و امريكا آغاز نمودند كه مليون ها انسان جان شيرين خود را از دست دادند ‪ ،‬جنگ‬
‫سوم جهاني ) جنك سرد ( نيز نتيجه دو قطب مادي پرست ) شوروي ‪ -‬امريكا ( بود كه خطرآن تمام بشريت را به هيجان در‬
‫آورده بود و مقدمات جنك چهارم جهاني كه ) جنك ملت ها با حكام و باداران شان ميباشد ( نيز نتيجه همين نظام مادي غربي‬
‫است كه همه روزه صد ها كشته و زخمي را بجا ميگذارد ‪ ،‬بناء به اساس اين تاريخ تاريك و پر از هيجان و درد نظام ماديت ‪،‬‬
‫آنان به عقيده وديني نياز دارند كه هردو بخش ) مادي و معنوي ( را يكسان معالجه نمايد ‪ .‬حقيقتا دواي اين دردها ي غربي ها در‬
‫قرآن عظيم الشان نهفته است اين خانم امريكايي بعد از درك حقيقت اسلم خستكي خويش را از زنده گي مادي امريكا و آلم‬
‫ساير امريكايي ها را چنين بيان ميدارد ‪ :‬متأسفانه جنبه مادي بشر بر جنبه معنوي تسلط يافته است ‪ ،‬ما بيشتر از جهان بيرون‬
‫خود خبرداريم تا جهان دروني مان ‪ ،‬ما ميتوانيم كه فرد را به كره ما بفرستيم ولي نميتوانيم با جهان اطراف مان در صلح و‬
‫آرامش زنده گي كنيم ‪.‬‬
‫پاين خانم امريكا يي موقف مردان امريكايي را در مقابل زنان منفي بررسي نموده و وانمود ميكند كه زنان درنزد امريكايي‬
‫ها مانند كالهاي عادي تبليغي دروسايل اطلعات جمعي استفاده ميشود‪ ،‬اوميگويد‪:‬همچنانكه شما اطلع داريد امريكا محيط غير‬
‫ديني وغير مذهبي است‪،‬واز زن به عنوان يك كالي تبليغي استفاده ميشود ‪ ،‬از نظر من بيشتر مردان امريكايي افرادي‬
‫غيرخردمند‪،‬مادي گراو سطحي نگرهستند ‪ ،‬به عبارت ديگر آنها ارزشهاي اسلمي را ندارند ومن هم هميشه يك مسلمان بوده ام‬
‫هرچند كه تا موقعي كه شهادتين را به زبان نياورده بودم از اين موضوع اطلع نداشتم ‪.‬‬
‫او ميگويد‪:‬عظمت امريكا از درونش در حال خرد شدن است زيرا امريكا فراموش كرده است كه ارزش هاي اسلمي در‬
‫امريكا در حال نفوذ است البته اين ارزش ها جامعه امريكا را )اما به شيوه مثبت – مترجم( قويتر مينمايد ‪،‬بعد معنوي در امريكا‬

‫جايي ندارد‪،‬جامعه امريكا تسليم تبليغات فريبنده )رسانه هاي گروهي( پول و چيز هاي مادي شده است‪،‬همه اينها در زير چتر‬
‫بيرحمانه كاپيتاليزم قرار دارد كه ميگويد ‪ :‬مسأله اي نيست كه به انسانها بويژه زنان به ديده حقارت نگريسته شود ‪ ،‬زيرا هدف‬
‫كسب پول است اين يك بيماري است و امر يكا بيماراست ‪.‬‬
‫نظرش در مورد پذیرش اسلم با ظرفيت عالي علمي ‪ :‬خانم بتي باومن براي پذيرش دين مقدس اسلم ظرفيت شخصي‬
‫انسان را معيار اصلي قرار ميدهد كسانيكه ذهن دانشمندانه ‪ ،‬قلب پاك و عاري از تكبرو خودخواهي ‪ ،‬و فكردور از غفلت دارند‬
‫ميتوانند بخوبي به اسلم گرايش خويش را اعلن دارند ‪ ،‬زيرا اسلم ديني است مطابق فطرت ‪ ,‬هركه فطرت سليم داشته باشد ‪،‬‬
‫علقه اش با اسلم زود تر منسجم ميگردد ‪ .‬او درين زمينه ميگويد ‪ :‬آنهايي كه قلب و ذهن مستعد دارند زود به حقيقت ميرسند‬
‫در حاليكه آنهاييكه قلبشان به خاطر غرور و ذهنشان به علت غفلت و بي توجهي مكدر شده است به سختي به حقيقت ميرسند ‪.‬‬
‫نظرش در مورد دعوت به اسلم‪ :‬اين خانم مسلمان بادرك حقانيت اسلم احساس نمود كه وظيفه يك مسلمان تنها نجات خود‬
‫نه بلكه هر مسلمان وظيفه دارد كه براي خيرخواهي ديگران ‪ ،‬و نجات بشريت از عذاب اخروي راه دعوت را پيش گيرد ‪ .‬او‬
‫بعد از گرايش به دين مقدس اسلم راه دعوت و تبليغ را پيش گرفت و هنوز يکماه از مسلماني اش نميگذشت که مقاله اي به‬
‫عنوان سفر به اسلم نوشت او اين مقاله را به دوستان و خويشاوندانش به عنوان دعوت به اسلم ميفرستاد او ميگويد ‪ :‬هنكاميگه‬
‫مسلمان شدم مقاله اي در باره اسلم نوشتم و آنرا براي دوستان و خويشاوندانم ميفرستم تا طرز تلقي منفي كه نسبت به اسلم و‬
‫مسلمانان دارند ‪ .‬تغيير كند ‪ ،‬وقتيكه جريان پذيرفتن دين اسلم را با برادرم در بوستون درميان گذاشتم خيلي هم از من پشتيباني‬
‫كرد همچنين يكي از دو ستانم )رلي( دركاروليناي شمالي با برادرم هم عقيده بود من بسيار تعجب كردم و خيلي هم خوشحال‬
‫شدم ‪.‬‬
‫نظر خانم بيتی باومن در مورد مسؤوليت مسلمانان در قبال دعوت اسلمي‪ :‬او اظهارميدارد که ‪ :‬اسلم ديني است‬
‫كه به ما ميگويد هر انساني مسؤول كردار و گفتار خويش است حال يك لحظه كامل در تاريخ است كه مسلمانان در امريكا بايد‬
‫توانايي خود را نشان دهند و براي اداي وظيفه خويش قدم پيش بگذارند آنها بايد با نفس خويش مبارزه كنند تا اينكه بتوانند بطور‬
‫صحيح قرآن را در زنده گي خويش پياده كنند ‪ .‬بنابراين آنها بايد مسلمانان ديگر را رهنمايي و ارشاد كنند و در آخر هم بايد به‬
‫رهنمايي و ارشاد امريكايي هايي سطحي نگر ‪ ،‬مادي نگر ‪ ،‬حريص و غير ديني بپردازند تا اينكه متوجه شوند كه خود را به‬
‫چيز هاي بي ارزش مشغول نكنند و در ك كنند كه اين جهان بزرگ با تمام كهكشانهاي بي شما ر و پيچيده گي هاي عظيم درك‬
‫ناكردني در سطح اتمي و مخصوصا پيچيده گي هاي عظيم انسان همه ساخته دست پروردگار بي همتاست و آنها بايد با مد نظر‬
‫داشتن ارتباط شان با خداي خويش زنده گي كنند ‪.‬‬
‫خانم باومن بين مسلمانان دیروزوامروز مقایسه ميکند ‪ :‬خانم بتي باومن نظريه داعي اسلمي وحيد الدين خان را كه‬
‫مقارنه بين مسلمانان عصر سابق و كنوني به اساس دو حس اكتشافي و سردرگمي ميباشد ‪ ،‬تائيد مينمايد ‪ ،‬او سخنان موصوف را‬
‫چنين نقل قول مينمايد ‪ ) :‬در حاليكه تلشهاي پيامبر و پيروانش مسير تاريخ بشريت را دگرگون كرد تلشهاي مسلمين امروز‬
‫فقط مشكل را وخيم تر كرد ‪ ،‬اين تناقض ناشي از تفاوت روانشاختي است كه در پس تلش مسلمين اوليه از يك طرف و مسلمين‬
‫امروز از طرف ديگر ميباشد در حاليكه اولي تحت تأثير يك حس اكتشافي است دو مي تحت تاثير يك حس سر در گمي است‬
‫‪.‬حس اكتشاف انسان را با يك روحيه سيري ناپذير پر ميكند و يك حس زنده و يك تحرك مقابله ناپذير در اعمال انسان ايجاد‬
‫ميكند ‪ ،‬حس سر درگمي از طرف ديگرتمام تلشهاي انسان را با شك مواجه ميسازد ‪ ،‬وقتي انسان با چنين احساسي آزار داده‬
‫شود ‪ ،‬از انجام فكر يا كار مفيد نا توان خواهد ماند ‪ ،‬مسلمانان اوليه با يك حس اكتشاف تحريك شدند ‪ ،‬به همين خاطر آنها نمونه‬
‫ء بي نظير از يك كار پر تحركي انجام دادند( خانم باومن بدين نظر است كه شخصيت مثبت مسلمان عصر صحابه وتابعين كه‬
‫به اساس حس اكتشاف بوجود آمده بود ‪ ،‬ثبات در شخصيت آنانرا نيز تقويه نمود ولي حس سردرگمي مسلمانان امروزه سبب‬
‫منفي گرايي آنان شده است او چنين تبصره ميكند ‪ :‬بدون شك اين واقعيت كه يك حس اكتشاف باعث بوجود آمدن ثبات شخصيت‬
‫ميشود ‪ ،‬منفي بافي چيزي است كه از يك حس سر دركمي نشات ميگيرد ‪ .‬كار كرد يك شخصيت منفي كامل متفاوت است منفي‬
‫بافي نتيجه غريزه است تا حقيقت ‪ ،‬منفي بافي طبيعت مردد و شك آلود ايجاد ميكند كه مانع انجام كارهاي با مفهوم ميشود و يا‬
‫باعث همكاري با بيگانگان ميگردد اينجاست كه مسلمانان عصر حاضر از دين نياكا ن خويش دور ميشوند ‪.‬‬

‫شخصيت زنان درقرآن کریم ودین مقدس اسلم‬
‫خداوند متعال )جل جلله( كه خالق زنان ومردان ميباشد ‪ ،‬براي اينكه شخصيت والي زنننان را درديننن مقنندس اسننلم بننراي همننه‬
‫معرفي نمايد ‪ ،‬يك سلسله دساتيرونقش هاي مثبت زنان را در قرآن عظيم الشان بيان داشته اسننت ‪ ،‬قننرآن درآيننات مختلننف قرآنننی‬
‫زن را به مقام عالی انسانی بيان داشته حقوقی را برای زنان بيان ميدارد که ازنگناه منادی ومعننوی مکننان ومنزلنت وی را بنرای‬
‫همه ثابت ميسازد ‪ ،‬تا مردان وزنان مسلمان حقيقت شخصننيت زنننان را درك نمننوده مطننابق آن احكننام الهنني را مراعننات نمايننند ‪.‬‬
‫وهيچگاهی به طرف مادران ‪ ،‬زنان ‪ ،‬خواهران و دختران خويش بننه نظننر احننترام وبزرگننواری نظننر نمننوده ‪ ،‬زن را مانننند يننک‬
‫موجود مقدس و پنرارزش بدانند ‪.‬‬
‫سوره هاي قرآني بنام قرآن عظيم الشان براي ارج گداري به موقف ‪ ،‬واثبات اين حقيقت كه دين مقدس اسلم مقام عالي وبا‬
‫ارزشي براي خانمها قايل شده است ‪ ،‬در هنگام نامگذاري سوره هاي قرآني نيز زنان فراموش نشده ‪ ،‬سوره هاي را به نام ايشان‬
‫مسمي نموده است‪،‬واين حقيقت زبان دشمنان اسلم را گنگ ميسازد كه هروقتي نعره ميزنند‪،‬وميخواهند خللي ميان عقيده خواهران‬
‫مؤمن وقرآن عظيم الشان پيدا كنند ‪ ،‬در قرآن عظيم الشان سوره هاي ذيل بنام زنان ميباشد ‪ ،‬كه عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ .1‬سوره النساء ) زنان ( ‪ :‬درين سوره كلمه نساء كه به معناي زنان است ‪ ،‬بصورت خاص بيان شده است ‪.‬‬
‫‪ .2‬سوره مریم ‪ :‬اين سوره كه بنام بي بي مريم ) عليها السلم ( مادر حضرت عيسي عليه السلم ( مسمى گرديده است ‪ ،‬مريم كه‬
‫يك دختر باك نهاد بود ‪ ،‬ودر قرآن عظيم الشان الكوي براي دختران باك طينت وعفيفه بيان شده است ‪ ،‬اين سورهء مباركه براي‬
‫ارزش بيشتر دختران باك بنام همان دختر باك نامگزاري شده است ‪.‬‬
‫‪ .3‬سورهء مجادله ‪ :‬مجادله همان گفتگوي بي بي خوله ) رضي ال عنها ( با حضرت محمد )صلي ال عليه وسلم( ميباشد ‪ ،‬واين سوره بيانكر‬
‫حقيقت رحمت الهي بالي زنان ميباشد كه جگونه پروردگار )جل جلله ( خواسته هاي اين خانم را بر آورده ساخت ‪.‬‬
‫‪ .4‬اكثریت آیات سورهء نور نيز در مورد احكام زنان ميباشند ‪.‬‬
‫‪ .5‬سوره تحریم ‪ :‬اين سورهء مباركه درمورد قصه امهات المؤمنين ) رضي ال عنهن ( ميباشد ‪.‬‬
‫‪ .6‬سوره ممتحنه ‪ :‬درمورد زنان مهاجري كه با ساير مسلمانان هجرت نمودند ‪ ،‬ودر مورد ايمان آنان وامتحان شان‬
‫درين سوره بحث كرديده اين سوره بنام ممتحنه مسمى شده است ‪.‬‬
‫زنان‬

‫زنان با ایمان نمونهء مثال براي مردان وزنان‪ :‬خداوند متعال )جل جلله ( زن فرعون و بي بي مريم را براي تمام‬
‫مسلمانان مثالي از مؤمنان حقيقي بيان داشته و آيات قرآن شاهد اين موضوع است تا ساير مردان و زنان با مطالعهء شخصيت‬
‫ب ا ُّ‬
‫ل‬
‫ضَر َ‬
‫اين دو خانم پاك و با تقوا ‪ ،‬خود را قريب بارگاه الهي سازند ‪،‬خداوند متعال )جل جلله ( در قرآن عظيم الشأن ميفرمايد ‪َ) :‬و َ‬
‫ن ومريم‬
‫ظاِلِمي َ‬
‫ن اْلَقْوِم ال ّ‬
‫جِني ِم ْ‬
‫عَمِلِه َوَن ّ‬
‫ن َو َ‬
‫عْو َ‬
‫ن ِفْر َ‬
‫جِني ِم ْ‬
‫جّنِة َوَن ّ‬
‫ك َبْيًتا ِفي اْل َ‬
‫عْنَد َ‬
‫ن ِلي ِ‬
‫ب اْب ِ‬
‫ت َر ّ‬
‫ن ِإْذ َقاَل ْ‬
‫عْو َ‬
‫ن آَمُنوا ِاْمَرَأَة ِفْر َ‬
‫ل ِلّلِذي َ‬
‫َمَث ً‬
‫ابنت عمران ( ترجمه ‪ :‬خداوند )جل جلله ( براي مؤمنان خانم فرعون را مثال بيان داشته ‪ ،‬هنگامي كه گفت ‪ :‬پروردگارا ! براي من‬
‫خانهء در جنت بناء نما ‪ ،‬و مرا از فرعون و عملش ‪ ،‬و از اقوام ظالم نجات ده ‪ ،‬همچنان مريم بنت عمران( ‪.‬اين دوزن مسلمان‬
‫نمونهء از ايمان ‪ ،‬تقوا ‪ ،‬پاكي ‪ ،‬عفت ‪ ،‬صبردرمشكلت ‪ ،‬مبارزه با دشمنان توحيد ‪ ،‬وعدم تسليمي به بيدينان طاغي وسركش بوده‬
‫‪ ،‬وقرآن عظيم الشان ‪ ،‬اين دو خانم متدين را نمونهء مثال براي تمامي مردان وزنان بيان داشته كه ‪ ،‬مثال براي آنان پيروي از‬
‫شخصيت اين دو خانم ميباشد ‪ .‬بنظره بنده علت برتريت خانم فرعون شايد همين باشد که آن زن تحت سيطره يك جبار زنده گي‬
‫ميكرد كه نه تنها ظلم و وحشتش حد و حصري نداشته بلكه ‪ ،‬شوهر ظالم دعواي ربوبيت نموده و هرلحظه ء قلب آن خانم‬
‫پرعطوفت را ميرنجاند زيرا آن همسر مؤمنه عقيده داشت كه شوهر عاصيش بندهء مسكين وعاجز بوده و ادعاي دروغين خدايي‬
‫اش جزء شرمنده گي براي خودش و اذيت مؤمنان چيزي بيش نيست ‪ ،‬موقف منفي همسرفرعون در مقابل اين شوهر ظالم يك‬
‫مثال عالي برغلبه برمفاتن و نعمت هاي موقتي و زود گذر دنيا ميباشد ‪ ،‬درحاليكه شوهرش از پادشان مقتدر روز بوده و در‬
‫قصر شوهرش كه تمامي انواع نعمات و راحت هاي دنيوي ميسر بود ‪ ،‬از همهء اين نعمات بخاطر كفرو ظلم فرعون اعراض‬
‫نموده و با قلب خويش به ذات خداوند متعال )جل جلله ( متوجه شده به دربار آن ذات يکتا التجا مينمود كه بعوض اين قصر‬
‫استكباري فرعون را كه بمثابه يك زندان براي آن خانم موحد بود يك خانهء ابدي در جنت الهي نصيبش گرداند ‪ ،‬از اعمال‬
‫فرعون وفرعونيان نجاتش دهد‪.‬‬
‫مثال ديگري اززنان با عزت تاريخ اسلم مادرحضرت عيسى )عليه و علي نبينا افضل الصلوات و التسلميات( بي بي مريم بود‪،‬دختريکه باعزت‬
‫وعفت زنده گي نمود‪،‬بيزاري خويش را ازتهمت هاي يهودان اعلن کرد وبا عقيده راسخ خويش بدون توجه به اتهامات دشمنان‬
‫حق و حقپرستي راه و مسير مقدس خود را چنان با شهامت وقهرماني ادامه داد که خداوند متعال به پاکدامني‪،‬عفت وفرمانبرداري‬
‫اش گواهي داده درموردش ميفرمايد )وكانت من القانتين ( يعني ازجمله بنده هاي مطيع وفرمانبردارپروردگار بود‪.‬‬
‫خداوند متعال ) جل جلله ( به تقاضاي خانمها جواب مثبت ميدهد‪ :‬اگرچه قرآن عظيم الشان تمامي انسانها را بصورت‬
‫مساويانه خطاب مينمايد‪،‬ودراحكام الهي همهء انسانها بدون درنظرداشت جنسيت‪،‬منزلت دنيوي ‪ ،‬قوميت ‪ ،‬رنگ ‪،‬طائفه وغيره‪،‬‬
‫به شكل مساويانه شامل اند ‪ ،‬واين احكام الهي مردم‪،‬مردمان‪،‬انسانها‪،‬اولدهء آدم ‪،‬مؤمنان‪،‬مسلمانها وغيره تعبيرات را استعمال‬

‫ميكند كه شامل‪،‬مردان‪،‬زنان‪،‬جوانان )پسران ودختران( ميگردد ‪ ،‬ولي ازينكه در گرامر عربي بعضي ازين اصطلحات داراي ‪،‬‬
‫اصطلح مذكرومؤنث ميباشد ‪ ،‬زنان خواستند تا قرآن براي آنها بصورت مشخص با مراعات همان قوانين گرامري زبان عربي‬
‫خطاب نمايد ‪ ،‬بناء خداوند ) جل جلله ( اين خواهش زنان را بذيرفته وبرايشان ‪ ،‬بصورت مشخص با اصطلحات خاص خطاب نمود‪.‬‬
‫حضرت امم المؤمنين بي بي ام سلمه )رضي ال عنه( فرمود ‪ :‬من به پيامبر)صلي ال عليه وسلم گفتم كه در قرآن عظيم الشان نام‬
‫سِلَما ِ‬
‫ت‬
‫ن َواْلُم ْ‬
‫سِلِمي َ‬
‫ن اْلُم ْ‬
‫مردان را ميشنويم ولي نام خانمها ذكر نميشود ‪ ،‬خداوند ) جل جلله ( اين آيت شريف را نازل نمود ‪ِ):‬إ ّ‬
‫صّدِقي َ‬
‫ن‬
‫ت َواْلُمَت َ‬
‫شَعا ِ‬
‫خا ِ‬
‫ن َواْل َ‬
‫شِعي َ‬
‫خا ِ‬
‫ت َواْل َ‬
‫صاِبَرا ِ‬
‫ن َوال ّ‬
‫صاِبِري َ‬
‫ت َوال ّ‬
‫صاِدَقا ِ‬
‫ن َوال ّ‬
‫صاِدِقي َ‬
‫ت َوال ّ‬
‫ن َواْلَقاِنَتا ِ‬
‫ت َواْلَقاِنِتي َ‬
‫ن َواْلمُْؤِمَنا ِ‬
‫َواْلُمْؤِمِني َ‬
‫جًرا‬
‫ل َلُهْم َمْغِفَرًة َوَأ ْ‬
‫عّد ا ُّ‬
‫ت َأ َ‬
‫ل َكِثيًرا َوالّذاِكَرا ِ‬
‫ن ا َّ‬
‫ت َوالّذاِكِري َ‬
‫ظا ِ‬
‫حاِف َ‬
‫جُهْم َواْل َ‬
‫ن ُفُرو َ‬
‫ظي َ‬
‫حاِف ِ‬
‫ت َواْل َ‬
‫صاِئَما ِ‬
‫ن َوال ّ‬
‫صاِئِمي َ‬
‫ت َوال ّ‬
‫صّدَقا ِ‬
‫َواْلُمَت َ‬
‫ظيًما( مردان مسلمان وزنان مسلمان ‪ ،‬مردان مؤ من وزنان مؤمنه ‪ ،‬مردانى كه مطيع فرمان خدا هستندوزنانى كه از فرمان‬
‫عِ‬
‫َ‬
‫حق اطاعت مى كنند ‪ ،‬مردان راستگو وزنان راستگو ‪ ،‬مردان صابرو شكيبا و زنان صابر و شكيبا ‪،‬مردان با خشوع و زنان با‬
‫خشوع ‪ ،‬مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده‪ ،‬مردانى كه روزه ميدارند و زنانى كه روزه مى دارند‪،‬مردانى كه دامان خود را از‬
‫آلودگى به بيعفتى حفظ مى كنند‪ ،‬وزنانى كه عفيف و پاكند ‪ ،‬مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند‪،‬وزنانى كه بسيار ياد خدا مى‬
‫كنند ‪ .‬الحزاب ‪35/‬‬
‫(‬

‫خداوند ) جل جلله ( صداي زن را ميشنود‪ :‬هرگاه سپاره ‪ 28‬قرآن عطيم الشان را باز نماييم ‪ ،‬حادثه عجيبي را ميخوانيم که در‬
‫ك ِفي‬
‫جاِدُل َ‬
‫ل اّلِتي ُت َ‬
‫ل َقْو َ‬
‫سِمَع ا ُّ‬
‫مورد شنيدن خداوند )جل جلله ( سخنان يک زن مظلوم است ‪ ،‬قرأن چنين واقعه را بيان ميدارد ‪َ) :‬قْد َ‬
‫صيٌر( ) خداوند قول زنى را كه درباره شوهرش به تو مراجعه كرده‬
‫سِميٌع َب ِ‬
‫ل َ‬
‫ن ا َّ‬
‫حاُوَرُكَما ِإ ّ‬
‫سَمُع َت َ‬
‫ل َي ْ‬
‫ل َوا ُّ‬
‫شَتِكي ِإَلى ا ِّ‬
‫جَها َوَت ْ‬
‫َزْو ِ‬
‫بود و به خداوند شكايت مىكرد شنيد )و تقاضاى او را اجابت كرد( خداوند گفتگوى شما را با هم )واصرار آن زن را درباره حل‬
‫مشكلش( مىشنيد و خداوند شنوا و بينا است‪ (.‬المجادلة‪1/‬‬
‫تفسير نمونه جريان قصه را مفصل چنين بيان ميدارد ‪ :‬ماجرا چنين بود كه زنى از طايفه انصار بنام )خوله ( )نامهاى‬
‫ديگرى نيز در روايات ديگر براى او ذكر شده است ( كه از طايفه )خزرج ( و همسرش )اوس بن صامت ( بود در يك ماجرا‬
‫مورد خشم شوهرش قرار گرفت ‪ ،‬و او كه مرد تندخو و سريع التاءثرى بود تصميم بر جدائى از او گرفت ‪ ،‬و گفت )انت على‬
‫كظهرامى ( )تو نسبت به من همچون مادر من هستى !( و اين در حقيقت نوعى از طلق در زمان جاهليت بود اما طلقى بود كه‬
‫نه قابل بازگشت بود و نه زن آزاد مى شد كه بتواند همسرى براى خود برگزيند‪ ،‬و اين بدترين حالتى بود كه براى يك زن‬
‫شوهردار ممكن بود رخ دهد‪.‬چيزى نگذشت كه مرد پشيمان شد و چون )ظهار( )گفتن جمله فوق ( در عصر جاهليت نوعى‬
‫طلق غير قابل بازگشت بود به همسرش ‍ گفت ‪ :‬فكر مى كنم براى هميشه بر من حرام شدى ! زن گفت چنين مگو‪ ،‬خدمت‬
‫ل عليه و آله ( برو و حكم اين مساءله را از او بپرس ‪ ،‬مرد گفت من خجالت مى كشم ‪ ،‬زن گفت ‪ :‬پس بگذار‬
‫رسول خدا )صلى ا ّ‬
‫من بروم ‪ ،‬گفت ‪ :‬مانعى ندارد‪.‬‬
‫زن خدمت رسول خدا )صلى اّل عليه و آله ( آمد و ماجرا را چنين نقل كرد‪ :‬اى رسول خدا )صلى اّل عليه و آله ( همسرم )اوس بن صامت (‬
‫زمانى مرا به زوجيت خود برگزيد كه جوان بودم و صاحب جمال و مال و ثروت و فاميل ‪ ،‬اموال من را مصرف كرد‪ ،‬و جوانيم‬
‫از بين رفت ‪ ،‬و فاميلم پراگنده شدند‪ ،‬و سنم زياد شد‪ ،‬حال ظهار كرده و پشيمان شده ‪ ،‬آيا راهى هست كه ما به زندگى سابق‬
‫بازگرديم ؟‬
‫پيامبر )صلى اّل عليه و آله وسلم ( فرمود‪ :‬تو بر او حرام شده اى ! عرض كرد يا رسول ال )صلى اّل عليه و آله وسلم ( او صيغه طلق جارى‬
‫نكرده ‪ ،‬و او پدر فرزندان من است ‪ ،‬و از همه در نظر من محبوبتر‪ ،‬فرمود‪ :‬تو بر او حرام شده اى ! و من دستور ديگرى در‬
‫اين زمينه ندارم‪ .‬زن پى درپى اصرار و الحاح مى كرد‪ ،‬سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض كرد‪ :‬اشكو الى ال فاقتى و‬
‫حاجتى ‪ ،‬و شدة حالى ‪ ،‬اللهم فانزل على لسان نبيك ‪) :‬خداوندا! بيچارگى و نياز و شدت حالم را به تو شكايت مى كنم ‪ ،‬خداوندا!‬
‫فرمانى بر پيامبرت نازل كن و اين مشكل را بگشا(‪.‬‬
‫در اينجا حال وحى به پيامبر)صلى اّل عليه و آله وسلم (دست داد‪ ،‬و آيات آغاز اين سوره بر او نازل شد كه راه حل مشكل )ظهار( را به‬
‫روشنى نشان مى دهد‪ ،‬فرمود همسرت را صدا كن ‪ ،‬آيات مزبور را بر او تلوت كرد‪ ،‬پيامبر )صلى اّل عليه و آله وسلم ( فرمود‪ :‬آيا مى‬
‫توانى يك برده را به عنوان كفاره ظهار آزاد كنى ؟ عرض كرد‪ :‬اگر چنين كنم چيزى براى من باقى نمى ماند‪ ،‬فرمود‪ :‬مى توانى‬
‫دو ماه پى درپى روزه بگيرى ؟ عرض ‍ كرد من اگر نوبت غذايم سه بار تاءخير شود چشمم از كار مى افتد‪ ،‬و مى ترسم نابينا‬
‫شوم ‪ ،‬فرمود‪ :‬آيا مى توانى شصت مسكين را اطعام كنى ‪ ،‬عرض كرد نه ‪ ،‬مگر اينكه شما به من كمك كنيد‪ ،‬فرمود‪ :‬من به تو‬
‫كمك مى كنم ‪(١) .‬‬
‫امام قرطبي ) رحمة ال عليه( ميگويد ‪ :‬كه درزمان خلفت حضرت عمر) رضي ال عنه ( زني اميرالمؤمنين راايستاده نموده برايش‬
‫نصيحت ميكرد وحضرت عمر) رضي ال عنه( به سخنانش گوش ميداد ‪ ،‬مردم گفتند اي اميرالمؤمين ! آيا براي اين پيره زن اينقدر‬
‫‪١‬‬

‫‪١‬‬

‫تفسير نمونه درتفسيرآيت ) قد سمع ال قول التي تجادلك في زوجها (‬

‫زياد توقف ميكني ‪ :‬گفت ‪ :‬قسم بخداست كه اگراين خانم مرا از صبح تا شام ايستاده كند ‪ ،‬درمقابلش ايستاده ميشوم ‪ ،‬وتنها براي‬
‫اداي نماز فرض از نزدش اجازه ميگيرم ‪ ،‬آيا شما ميدانيد كه اين خانم كيست ؟ او خوله بنت ثعلبة آن زني است كه خداوند متعال‬
‫)جل جلله ( صداي او را از فوق هفت آسمان شنيد ‪ .‬آيا زني را كه خداوند سخنانش را بشنود ‪ ،‬عمر نشنود ؟‬
‫جُه ُأمَّهاُتُهْم( پيامبر براي مومنان ازنفسهاي شان هم‬
‫سِهْم َوَأْزَوا ُ‬
‫ن َأْنُف ِ‬
‫ن ِم ْ‬
‫ي َأْوَلى ِباْلُمْؤِمِني َ‬
‫زنان پيامبر مادران مؤمنان اند‪).‬الّنِب ّ‬
‫اولويت دارد و خانم هاي پيامبر مادران شان است الحزاب‪ 6/‬براي ارجگزاري واحترام به مقام ازواج مطهرات پيامبر‬
‫وسلم ( قرآن عظيم الشان آنانرا مادران مؤمنان بيان داشته است ‪ ،‬تا تمامي مؤمنان با عقيده مخلصانه احترام اين شخصيت هاي عالي‬
‫را درك نموده و مانند مادران خويش به آنان احترام نمايند ‪ ،‬تفسير نمونه درتفسيراين آيت مباركه ميفرمايد ‪ :‬حكم دوم در زمينه‬
‫همسران پيامبر است كه آنها به منزله مادر براى همه مؤ منان محسوب مى شوند‪ ،‬البته مادر معنوى و روحانى ‪ ،‬همانگونه كه‬
‫پيامبر )صلى اّل عليه و آله و سّلم ( پدر روحانى و معنوى امت است ‪.‬اين ارتباط و پيوند معنوى ‪ ،‬تنها تاثيرش مساله حفظ احترام و حرمت‬
‫ل عليه و آله و سّلم (‬
‫ازدواج با زنان پيامبر بود‪ ،‬چنانكه در آيات همين سوره ‪ ،‬حكم صريح تحريم ازدواج با آنها بعد از رحلت پيامبر )صلى ا ّ‬
‫آمده است ‪.‬‬
‫اين آيات قرآني بيان ميدارد كه نه تنها حضرت محمد ) صلى ال عليه وسلم ( براي مؤمنان برتريت از همه جيز دارد ‪ ،‬بلكه آنانيكه به‬
‫او ايمان دارند ‪ ،‬ازواج بيامبر) صلى ال عليه وسلم ( را كه آل بيت پيامبراند نيز احترام نموده وآنانرا مانند مادران خويش احترام ميكنند ‪ ،‬و‬
‫محبت ساير اهل بيت پيامبر را در قلب هاي خود ميداشته باشند ‪.‬‬
‫سلم خداوند ) جل جلله ( براي يک زن‬
‫درزنده گي روزانه بسيار كساني كمي هستند كه رئيس جمهور كدام كشور و يا بادشاه برايش سلم واحترام بفر ستد ‪ ،‬وهرگاه‬
‫كسي درميان مردم پيامي دريافت نمايد كه رئيس جمهور كشنور براينش سننلمي فرسننتاده ‪ ،‬وبراينش بكوينند كننه برايننت ينك منننزل‬
‫زيبايي در بهترين اماكن شهر تحفه داده ميشود ‪ ،‬اين نهايت شرف براي وي بوده و آن شخص از خوشي زياد افتخار مينمايد ‪ ،‬در‬
‫حاليكه رئيس جمهور كشور شايد بعد از مدتي تبديل شده ‪ ،‬ويا بميرد ‪ ،‬وياهم كسني ديكنري او را بواسنطه انتخابنات وينا كودتنا از‬
‫وظيفه اش برطرف سازد ‪ .‬اكنون فكر نماييد كه خداوند متعال )جل جلله( كه رب العالمين وذات قوي اسننت كننه قنندرت وسننلطنت‬
‫وي در دنيا وآخرت بوده‪،‬وبراي هميشه است‪،‬اين ذات مقدس درميان هزاران مرد‪،‬براي افتخار بخشيدن بننراي يننك زن قهرمننان و‬
‫ن َأِبي ُهَرْيَرَة )رضي الن عنننه (‬
‫عْ‬
‫نستوه توسط جبريل )عليه السلم( سلم ميفرستد واورا به قصري ازجنت برين بشارت ميدهد ‪َ ).‬‬
‫ي َأَتْت ن َ‬
‫ك‬
‫ب َفنِإَذا ِهن َ‬
‫شنَرا ٌ‬
‫طَعاٌم َأْو َ‬
‫ت َمَعَها ِإَناٌء ِفيِه ِإَداٌم َأْو َ‬
‫جُة َقْد َأَت ْ‬
‫خِدي َ‬
‫ل َهِذِه َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو َ‬
‫ل َيا َر ُ‬
‫سّلَم َفَقا َ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ي َ‬
‫ل الّنِب ّ‬
‫جْبِري ُ‬
‫ل َأَتى ِ‬
‫َقا َ‬
‫ب ( بخنناري كتنناب المننناقب حننديث نمننبر‬
‫ص َ‬
‫ل َن َ‬
‫ب ِفيِه َو َ‬
‫خ َ‬
‫صَ‬
‫ل َ‬
‫ب َ‬
‫ص ٍ‬
‫ن َق َ‬
‫جّنِة ِم ْ‬
‫ت ِفي اْل َ‬
‫شْرَها ِبَبْي ٍ‬
‫ن َرّبَها َوِمّني َوَب ّ‬
‫لَم ِم ْ‬
‫سَ‬
‫عَلْيَها ال ّ‬
‫َفاْقَرْأ َ‬
‫‪ (3536‬ازحضرت ابي هريره )رضي ال عنه( روايت است كه حضرت جبريل عليه السلم به نزد پيامبر) صلي ال عليننه وسننلم(‬
‫آمده گفت ‪ :‬اي رسول خدا اينك بي بي خديجه در نزدت با ظرفي از طعام ويا نوشيدني ميايد ‪ ،‬هرگاه به نننزدت آمنند ‪ ،‬براينش بگنو‬
‫كه خداوند ) جل جلله ( برايت سلم فرستا ده است ‪ ،‬وهمجنان سلم مرا به او تقديم نما ‪ ،‬او را بشارت به جنت بده ‪.‬‬
‫) صلي ال عليه‬

‫داشتن دختر سبب دخول جنت ميشود‪ :‬سنت نبوي داشتن دختر را يك رحمت براي والدين بيان داشته است كه اين رحمت‬
‫ت َأْو‬
‫ث َبَنا ٍ‬
‫ل ُ‬
‫حٍد َث َ‬
‫لَ‬
‫ن َِ‬
‫ل َيُكو ُ‬
‫ل ) َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم ( َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو ُ‬
‫ل َر ُ‬
‫ل َقا َ‬
‫ي َقا َ‬
‫خْدِر ّ‬
‫سِعيٍد اْل ُ‬
‫ن َأِبي َ‬
‫عْ‬
‫گرانبهاي الهي سبب داخل شدن والدين درجنت ميگردد ‪َ ،‬‬
‫ة( )مسند احمد ( حديث نمبر ) ‪ (10957‬ترجمه ‪ :‬حضرت ابي سعيد خدري ) رضي ال عنه (‬
‫جّن َ‬
‫ل اْل َ‬
‫خَ‬
‫ل َد َ‬
‫ن ِإ ّ‬
‫ن ِإَلْيِه ّ‬
‫سُ‬
‫حِ‬
‫ن َوُي ْ‬
‫ل ِفيِه ّ‬
‫ن َفَيّتِقي ا َّ‬
‫خَتا ِ‬
‫ن َأْو ُأ ْ‬
‫ت َأْو اْبَنَتا ِ‬
‫خَوا ٍ‬
‫ث َأ َ‬
‫ل ُ‬
‫َث َ‬
‫ميفرمايد كه رسول ال ) َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم ( فرمود ‪ :‬هرگاه كسي سه دختر ويا سه خواهر داشته باشد ‪ ،‬ويا هم دو دختر ويا دو خواهر داشته ‪ ،‬در‬
‫مورد آنها از خدا بترسد وبا آنها نيكي نمايد ‪ ،‬داخل جنت ميگردد ‪.‬‬
‫به اساس اين حديث شريف داشتن دختر وخواهر نعمت بزرگي براي مؤمنان است به شرطيكه آن شخص مؤمن ‪ ،‬درقسمت خواهر‬
‫ودختر خويش از خدا ترسيده ‪ ،‬حقوق آنانرا مراعات نموده ‪ ،‬وبا ايشان از نيكي واخلق خوب استفاده نمايد ‪ .‬هرگاه اين حديث شريف را‬
‫بخوبي مورد مطالعه قرار دهيم ‪ ،‬ميدانيم که ‪ ،‬انسان مومن به اساس طاعت وعبادت پروردگار )جل جلله( داخل جنت ميشود ‪ ،‬وهرگاه کسي به‬
‫خواهران ودختران خويش احترام نموده ‪ ،‬حقوق آنانرا پامال نکرده ‪ ،‬رضايت پروردگار را حاصل نموده است ‪ ،‬واين بزرگترين پيام دين‬
‫مقدس اسلم براي خواهران ودختران ميباشد ‪.‬‬

‫دختران مانع رفتن والدین به دوزخ ميگردند‪ :‬بعضي از مردان زماني دو يا سه دختر داشته باشند ‪ ،‬افكار شيطاني غلطي‬
‫درسر آنها خطور ميكند ‪ ،‬ولي آنانيكه احاديث پيامبر واحكام قرآني را بدانند با داشتن سه چهار دختر ويا اكثر از آن افتخار نموده‬
‫و داشتن آنانرا بركت ميپندارند ‪ ،‬زيرا انسان به اساس ضعيفي و ووسوسه هاي شيطاني ‪ ،‬احيانا كاري را ميكند كه سبب ميشود تا‬
‫به دوزخ برده شود ‪ ،‬ولي كسانيكه دردنيا از نعمت داشتن سه دختر يا بالتر از آن مستفيد شده باشند ‪ ،‬و با ايشان نيكي نموده باشد‬
‫سِمْع ُ‬
‫ت‬
‫عاِمٍر ) رضي ال عنه( ميفرمايد ‪َ :‬‬
‫ن َ‬
‫عْقَبَة ْب َ‬
‫‪ ،‬همان دختران مانع رفتن پدر شان به دوزخ ميگردند در حديث شريف حضرت ُ‬
‫ن الّناِر َيْوَم‬
‫جاًبا ِم ْ‬
‫حَ‬
‫ن َلُه ِ‬
‫جَدِتِه ُك ّ‬
‫ن ِ‬
‫ن ِم ْ‬
‫ساُه ّ‬
‫ن َوَك َ‬
‫سَقاُه ّ‬
‫ن َو َ‬
‫طَعَمُه ّ‬
‫ن َوَأ ْ‬
‫عَلْيِه ّ‬
‫صَبَر َ‬
‫ت َف َ‬
‫ث َبَنا ٍ‬
‫ل ُ‬
‫ن َلُه َث َ‬
‫ن َكا َ‬
‫ل َم ْ‬
‫ل )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( َيُقو ُ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو َ‬
‫َر ُ‬
‫اْلِقَياَمِة )ابن ماجه ( حديث نمبر )‪ (6359‬ترجمه ‪ :‬از رسول ال)َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( شنيدم که ميگفت ‪ :‬هرگاه كسي سه دختر داشته و برآنان‬
‫صبرنموده ‪ ،‬ايشان را غذا ‪ ،‬نوشيدني ولباس خوبي بدهد ‪ ،‬آن دختران مانع رفتن وي به دوزخ در روز قيامت ميشوند ‪.‬‬
‫پدران مؤمن از خدا ميخواهند تا خداوند متعال براي شان سه دخترنصيب نمايد ‪ ،‬تا با آنها اخلق نيك نموده ‪ ،‬به ايشان خدمت‬
‫نمايد ‪ ،‬تا آنان مانع رفتن وي به دوزخ شوند ‪.‬‬
‫محبت زنان با ایمان وخدمتگزاري شان به شخص پيامبر) صلى ال عليه وسلم (‪ :‬درصفحات قبلي خوانديم که ام عماره )رضي ال عنها (‬
‫چقدر به پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( محبت داشت ‪ ،‬که درجنگ احد خود را درمقابل رسول ال) صلي ال عليه وسلم ( سپرنمود ‪ ،‬وچندين زخم‬

‫برداشت ولي نگذاشت که به آنحضرت )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( أسيبي برسد ‪ ،‬تمامي زنان ودختران مسلمان چي درعصر نبوت وچي‬
‫درعصرهاي بعدي محبت بسيار زياد به پيامبرخدا )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( دارند ‪ ،‬زيرا آنان ميدانند که محبت رسول خدا )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( جزء‬
‫ايمان هرفرد مومن ميباشد ‪ ،‬آنحضرت)َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( بود که شخصيت زنان ودختران را به عاليترين درجه بيان داشت ‪ ،‬ومقام‬
‫عالي انساني آنانرا براي همهء مردمان جهان بيان داشت ‪ .‬و به همان اندازه كه رسول ال )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( براي زنان احترام داشت‬
‫وديگران را به احترام وارجگزاري مقام والي زن تشويق مينمود ‪ ،‬زنان نيز در قسمت خويش احترام ومحبت زيادي به‬
‫شخصيت آنحضرت )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( داشتند ‪ ،‬و هركدام در صورت امكان خدمات زيادي به پيامبر ) صلي ال عليه وسلم ( مينمودند ‪.‬‬
‫ت اْلِمْنَبَر(‬
‫ت َفَعِمَل ْ‬
‫شْئ ِ‬
‫ن ِ‬
‫ل ِإ ْ‬
‫جاًرا َقا َ‬
‫لًما َن ّ‬
‫غَ‬
‫ن ِلي ُ‬
‫عَلْيِه َفِإ ّ‬
‫شْيًئا َتْقُعُد َ‬
‫ك َ‬
‫ل َل َ‬
‫جَع ُ‬
‫ل َأ ْ‬
‫ل َأ َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو َ‬
‫ت َيا َر ُ‬
‫ن اْمَرَأًة َقاَل ْ‬
‫ل َأ ّ‬
‫عْبِد ا ِّ‬
‫ن َ‬
‫جاِبِر ْب ِ‬
‫ن َ‬
‫عْ‬
‫)َ‬
‫بخاري شريف ‪ ،‬حديث نمبر)‪ (430‬حضرت جابرپسر عبدال ميفرمايد كه يك خانمي براي پيامبر )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( فرمود ‪ :‬اي رسول خدا ! من‬
‫يك نجاري دارم ‪ ،‬آيا برايت چيزي بسازم كه بالي آن بنشيني ؟ نبي كريم )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( فرمود ‪ :‬اگر خواسته باشيد برايم منبري‬
‫بسازيد‪.‬‬
‫پيشنهاد زنان را درمورد تعيين روزی برای تعليم شان‪ :‬اگرچه زنان درهروقتی ميتوانستند پيامبر) صلي ال‬
‫موافقت پيامبر‬
‫)صلی ال عليه وسلم (‬

‫عليه وسلم ( را ببينند ‪ ،‬ولی موجوديت مردان درمجالس پيامبر مانع حل مشکلت زنان ميشد ‪ ،‬بناء آنان از پيامبر خواستند تا برايشان روز‬
‫خاصی را تعيين نمايد و به سوالت و پيشنهادات آنان پاسخ دهد ‪ ،‬واحکام الهی را برای شان بيان داشته ‪ ،‬آنان را به مسووليات شان متوجه‬
‫سازد ‪ .‬واگرچه اينکار را ازواج مطهرات انجام ميدادند ولی با آنهم حضرت پيامبر اين پيشنهاد زنان را پذيرفت ‪.‬‬
‫حضرت ابی سعيد خدری )رضی ال عنه( روايت ميکند که زنان به نبی کريم )َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم( گفتند ‪ :‬مردان درمجالس برما غلبه ميکنند ‪،‬‬
‫بناء برای ما روزی را تعيين نما ‪ ،‬آنحضرت برای شان برای تعيين روزخاص برای شان وعده نمود ‪ ،‬با آنها ملقات نمود ‪ ،‬آنانرا وعظ‬
‫نموده ‪ ،‬وبرايشان اوامری را بيان داشت ‪ ،‬درجمله اموريکه برای شان گفت اين بود که ‪ :‬هيچ يکی ازشما سه طفل خود را درطفلی تقديم‬
‫نميکند ) يعنی درخودی طفل شان وفات ميکند ( مگر اينکه اين اطفال مانع رفتن شان به دوزخ ميگردد ‪ ،‬يکی از آنان گفت ‪ :‬هرگاه دوطفلش‬
‫‪١‬‬
‫وفات نمود ‪ ،‬گفت ‪ :‬حتی دوطفل ‪( ) .‬‬

‫فصل دوم‬
‫دفاع قرآن ازحقوق زنان‬
‫ازينكه در جوامع بشري قبل از ظهور اسلم يك سلسله عادات بسيار ظالمانه وفرهنگ هاي مرد سالري حكم فرما بود ‪ ،‬دين مقدس اسلم‬
‫براي دفاع از حقوق دختران وزنان آيات قرآني را فرستاد ‪ ،‬تامردان مؤمن با درك حقانيت دين مقدس اسلم احترام زنان را وجيبه ايماني دانسته ‪،‬‬
‫و براي تطبيق احكام الهي زنان را جزء جامعهء انساني دانسته و از فرهنك هاي جاهلنه عصور تاريكي وجاهليت كه در شرق وغرب حكمفرما‬
‫بود جلوكيري نمايند ‪.‬‬
‫دفاع ازشخصيت بي حوا ) عليها السلم (‪ :‬درعصور قديم به اساس روايات کتاب تورات تحريف شده يهوديان وبعضي از مردم به‬
‫اين عقيده بودند كه زماني خداوند متعال حضرت آدم ) عليه السلم ( را به باغ مملو از نعمت هاي گوناگون مشرف نمود ‪ ،‬تا او با خانمش درآنجا به‬
‫راحت زنده گي كنند ‪ ،‬وصرف براي امتحان يك درختي را ممنوع قرار داد ‪ ،‬خانمش سبب شد كه ازين درخت ممنوع استفاده نمايد ‪ ،‬و بدين‬
‫اساس براي بي بي حوا )عليها السلم ( يك نوع بي ادبي مينمودند قرآن عظيم الشان از موقف وي دفاع نموده برخلف تورات بيان داشت كه هردوی‬
‫جُهَما ِمّما َكاَنا ِفيِه( هردو)آدم و حوا ( را شيطان لغزاند وسبب خارج شد ن آنان از آن باغ شد‬
‫خَر َ‬
‫عْنَها َفَأ ْ‬
‫ن َ‬
‫طا ُ‬
‫شْي َ‬
‫شانرا شيطان لغزاند )َفَأَزّلُهَما ال ّ‬
‫البقرة ‪ 36/‬اين آيت قرآني برائت بي بي حوا را بيان داشت ‪ ،‬وكسانيكه او را متهم نموده بودند شرمنده ساخت ‪.‬‬
‫دفاع ازشخصيت دختران‪ :‬درعصور تاريك جاهليت كه هنوز نور دين مقدس اسلم ندميده بود‪،‬مردان آن عصردين ابراهيمي را‬
‫فراموش نموده نه تنها به انسان پرستي وبت پرستي آغاز نمودند بلكه يك سلسله از عادات قبيلوي بسيار زشت در ميان آنها ظهور نمود كه از‬
‫جمله اين عادات جاهلنه يكي هم تفكيرنادرست عدم رضايت به آوردن دختران بود ‪ ،‬قرآن عظيم الشان قصه حالت دخترشدن جاهلن را جنين‬
‫ب‬
‫سُه ِفي الّتَرا ِ‬
‫ن َأْم َيُد ّ‬
‫عَلى ُهو ٍ‬
‫سُكُه َ‬
‫شَر ِبِه َأُيْم ِ‬
‫سوِء َما ُب ّ‬
‫ن ُ‬
‫ن اْلَقْوِم ِم ْ‬
‫ظيٌم ‪َ -‬يَتَواَرى ِم ْ‬
‫سَوّدا َوُهَو َك ِ‬
‫جُهُه ُم ْ‬
‫ل َو ْ‬
‫ظّ‬
‫لنَثى َ‬
‫حُدُهْم ِبا ُْ‬
‫شَر َأ َ‬
‫بيان ميدارد ‪َ ) :‬وِإَذا ُب ّ‬
‫ن ( هنگامى كه به يكى از آنها بشارت دهند خدا دخترى به تو داده آنچنان از فرط ناراحتى چهره اش تغيير مى كند كه صورتش‬
‫حُكُمو َ‬
‫ساَء َما َي ْ‬
‫ل َ‬
‫َأ َ‬
‫سياه مى شود! او براى نجات از اين ننگ و عار كه به پندار نادرستش ‪ ،‬دامنش را گرفته از قوم و قبيله خود به خاطر اين بشارت بدى كه به او‬
‫داده شده است متوارى مى گردد بلكه او دائما در اين فكر غوطه ور است كه آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد و دختر را نگهدارد و يا آنرا زنده در‬
‫زير خاك پنهان سازد! بدانيد حكمى را كه آنها مى كردند‪ ،‬حكم زشت و بدى بود( النحل ‪59/‬‬

‫قرآن عظيم الشان عادت جاهلنه عصرجاهليت راكه تولد دختر ننگ بودمفصل بيان مينمايد كه ‪:‬‬
‫هنگامى كه به يكى از آنها بشارت دهند خدا دخترى به تو داده آنچنان از فرط ناراحتى چهره اش تغيير مى كند كه‬
‫‪.1‬‬
‫صورتش ‍ سياه مى شود!)و اذا بشر احدهم بالنثى ظل وجهه مسودا(‬
‫ل َلُه ّ‬
‫ن‬
‫ن ِفيَما َقا َ‬
‫ن َفَكا َ‬
‫ن َوَأَمَرُه ّ‬
‫ظُه ّ‬
‫عَ‬
‫ن ِفيِه َفَو َ‬
‫ن َيْوًما َلِقَيُه ّ‬
‫عَدُه ّ‬
‫ك َفَو َ‬
‫سَ‬
‫ن َنْف ِ‬
‫ل َلَنا َيْوًما ِم ْ‬
‫جَع ْ‬
‫ل َفا ْ‬
‫جا ُ‬
‫ك الّر َ‬
‫عَلْي َ‬
‫غَلَبَنا َ‬
‫سّلَم َ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ي َ‬
‫ساُء ِللّنِب ّ‬
‫ت الّن َ‬
‫ي َقاَل ْ‬
‫خْدِر ّ‬
‫سِعيٍد اْل ُ‬
‫ن َأِبي َ‬
‫عْ‬
‫‪َ) ١‬‬
‫ن( )حديث شريف نمبر)‪ ( 99‬صحيح البخاری (‬
‫ل َواْثَنَتْي ِ‬
‫ن َفَقا َ‬
‫ت اْمَرَأٌة َواْثَنَتْي ِ‬
‫ن الّناِر َفَقاَل ْ‬
‫جاًبا ِم ْ‬
‫حَ‬
‫ن َلَها ِ‬
‫ل َكا َ‬
‫ن َوَلِدَها ِإ ّ‬
‫لَثًة ِم ْ‬
‫ن اْمَرَأٌة ُتَقّدُم َث َ‬
‫َما ِمْنُك ّ‬

‫و مملو از خشم و غضب مى گردد )و هو كظيم (‪.‬‬
‫‪.2‬‬
‫كار به همينجا پايان نمى گيرد او براى نجات از اين ننگ و عار كه به پندار نادرستش ‪ ،‬دامنش را گرفته از قوم و‬
‫‪.3‬‬
‫قبيله خود به خاطر اين بشارت بدى كه به او داده شده است متوارى مى گردد )يتوارى من القوم من سوء مابشر به (‪.‬‬
‫باز هم ‪ ،‬موضوع خاتمه نمى يابد بلكه او دائما در اين فكر غوطه ور است كه آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد و دختر را‬
‫‪.4‬‬
‫نگهدارد و يا آنرا زنده در زير خاك پنهان سازد! ) أ يمسكه على هون ام يدسه فى التراب (‪.‬‬

‫بعد از اينكه قرآن عظيم الشان اين اين حكم ظالمانه و شقاوت آميز غير انسانى را با صراحت هر چه بيشتر محكوم كرده و مى گويد‪ ):‬بدانيد‬
‫حكمى را كه آنها مى كردند‪ ،‬حكم زشت و بدى بود )ال ساء ما يحكمون (‪.‬مفسر ميگويد ‪ :‬سرانجام ريشه اين همه آلودگيها و بدبختيها‬
‫را چنين معرفى مى كند كه اينها همه زائيده عدم ايمان به آخرت است آنهائى كه ايمان به سراى ديگر ندارند صفات زشت و شوم‬
‫خواهند داشت )للذين ل يؤ منون بالخرة مثل السوء(‪.‬فراموش كردن خدا و همچنين فراموش كردن دادگاه عدل او انگيزه همه پستيها و‬
‫زشتيها و انحرافها و خرافات است ‪ ،‬و يادآورى اين دو اصل اصيل منبع اصلى احساس مسئوليت و مبارزه با جهل و خرافات ‪ ،‬و‬
‫عامل توانائى و دانائى است ‪(١).‬‬

‫‪۱‬‬

‫تفسير نمونه در تفسير آيت فوق رجوع شود ‪.‬‬

‫بيان اين قصه درس عبرت براي مردمان عصرجاهليت كنوني نيز ميباشد كه دختر داشتن را عيب پنداشته مانند افراد بي ايمان‬
‫وجاهل آن عصر نور ايمان قلب هاي شانرا مملو نساخته ويا هم تنها به نام مسلمانند ‪ ،‬بعضي احكام قرآن را قبول ميكنند واحكام‬
‫ديگرش را كه مخالف رواج وعادات قبلي زشت وفرهنگ هاي جاهليت است ترك نميكنند ‪ ،‬بازهم از شنيدن نام دختر غمگين ميشوند‬
‫و خانم هاي بيچاره خويش را به باد ملمت ميگيرند كه خداوند اين عمل را نهايت بد بيان داشته است‪.‬‬
‫زيرا اين انديشه آنان صراحتا با احكام وارشادات الهي مخالف بوده و ملمتي خانم ها ضرر به عقيده ميكند ‪ ،‬زيرا وظيفه خدا را‬
‫به بنده محول ميكنند ‪ ،‬و بدين فكر هستند كه همسرش او را دختر ساخته است ‪ ،‬واگر چنين عقيده ندارند ‪ ،‬پس چرا خاتم هاي شانرا‬
‫ملمت ميكنند ؟‬
‫ولي آنانيكه حقيقتا مؤمن هستند‪،‬داشتن دختررارحمت الهي پنداشته به قضا وقدرالهي تسليم ميشوند و با آوردن دختر خوشي ميكنند‬
‫‪ :‬زيرا آنان ميدانند كه خوب و بهترآنست كه خدا آنرا خوب گفته است و بد آنست كه خدا آنرا بد پنداشته است ‪ .‬ورسول خدا داشتن‬
‫دختر را رحمت بيان داشته است ‪.‬‬
‫قرآن عظيم الشان با بيان اين حكم الهي وبيان صفات انسانهاي جاهل وبي ايمان قاطعانه ازحقوق دختران دفاع نموده وحتا‬
‫تفكيرابتدايي ياترشرو شدن وغمكين شدن ازولدت دختران را جريمه پنداشته واصحاب چنين افكار را مشابه با افكار عصرجاهليت‬
‫ميداند‪،‬وهركه فكرش مطابق فكرجاهليت باشد‪ ،‬اوهنوزمشكل فكري وعقيدتي دارد كه دين مقدس اسلم چنين تفكيري را هرگز‬
‫نميپذيرد ‪.‬‬
‫دفاع قرآن از دختران زنده به گورشده درهنگام ولدت‪ :‬درعصر جاهليت عربها عادت داشتند كه براي شننرم از دخننترداري‬
‫ويا اسباب ديگري دختران نوزاد را زنده به گور ميكردند ‪ ،‬و اين كار جزء فرهنگ آنها شده بود ‪ ،‬و بدين عمل ضد انساني افتخار نيز‬
‫ميكردند ‪ ،‬وخود را غيرتمند نشان ميدادند ‪ ،‬قرآن عظيم الشا ن قبل از فرض نمودن نماز وبسياري احكام ديگر ‪ ،‬نخست افكنار مؤمننان‬
‫را متوجه اين نقطه نمود كه زنده گي حق هر انسان است ‪ ،‬مرد باشد يازن ‪ ،‬وباز بر اي كسانيكه به فرهنگهنناي جنناهليت تسننليم شننده و‬
‫دختران را زنده بگور ميكردند ‪ ،‬سخت ترين جزاي الهي را كه شرمسناري در روز آخنرت اسننت ‪ ،‬بينان داشنت ‪ ،‬درينن روز خداوننند‬
‫متعال )جل جلله( نخست ازدختران نوزاد)زنده به گور شده( ميپرسد كه شما راچرا زنده بگور كردند‪ ،‬وبه كدام گناهي كشته شننده اننند‬
‫ت( التكوير‪9 -8 /‬‬
‫ب ُقِتَل ْ‬
‫ي َذْن ٍ‬
‫ت ِبَأ ّ‬
‫سِئَل ْ‬
‫)َوِإَذا اْلَمْوُءوَدُة ُ‬
‫اين سؤال الهي براي اين ميشود كه آن دختر مظلوم در مقابل تمامي مخلوقات در روز قيامت شهادت دهد كه اين پدر ظالمش او‬
‫را زنده بگور نموده و قاتلش ميباشد ‪ ،‬تا آن انسان خود خواه ومجرم ‪ ،‬به سخت ترين مجازات هاي الهي كه آتش دوزخ است ‪ ،‬محاكمه‬
‫گردد ‪ ،‬مؤمنان با دانستن اين حكم الهي و دفاع قرآني از حقوق زنده گي دختران ‪ ،‬تمامي فرهنگ هاي جاهليت را به دور انداخته و‬
‫دختر را يك موجود گرامي دانسته ‪ ،‬وبه اساس اين دفاع قرآني ‪ ،‬اين فرهنگ جاهليت كامل از ميان عربها برچيده شد ‪.‬‬
‫حّرَم‬
‫ل َ‬
‫ن ا َّ‬
‫ي ) َصّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم ( ِإ ّ‬
‫ل الّنِب ّ‬
‫ل َقا َ‬
‫شْعَبَة َقا َ‬
‫ن ُ‬
‫ن اْلُمِغيَرِة ْب ِ‬
‫عْ‬
‫پيامبر ) صَّلى اُّل َعَلْيِه َوَسّلَم ( نيز درين مورد براي مؤمنان بيان د اشت ‪َ ) :‬‬
‫سّلَم ( فرمود ‪ :‬خداوند متعال ) جل جلله (‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ت ( حضرت مغيرة )رضي ال عنه ( ميفرمايد كه نبي كريم ) َ‬
‫ت َوَوْأَد اْلَبَنا ِ‬
‫لّمَها ِ‬
‫ق ا ُْ‬
‫عُقو َ‬
‫عَلْيُكْم ُ‬
‫َ‬
‫غضبناك نمودن والدين ‪ ،‬زنده بگوركردن دختران را حرام قرار داده است ‪ .‬بخاري شريف ‪ ،‬حديث نمبر)‪(2231‬‬
‫دفاع قرآن از یك خانم تهمت شده)افك(‪ :‬بعد ازينكه نور اسلم در جزيرة العننرب بننه درخشننش شنند ‪ ،‬وروز بننروز حقننانيت آن‬
‫هزار ها انسانرا به پذيرش دين مقدس اسننلم وادار نمننود ‪ ،‬دشننمنان اسننلم نخسننت از وسننايل زور‪،‬ظلننم ‪،‬تعزيننرات اقتصننادي ‪ ،‬قتننل و‬
‫شکنجه مؤنان ضعيف ‪ ،‬فراردادن ‪ ،‬خانه چور كردن وغيره وسايل غيرانساني استفاده نموده ‪ ،‬خواسننتند تننا سنند راه مؤمنننان شننوند کننه‬
‫بالخره همه چالهاي شان به قدرت پروردگار يکتا به شکست مواجه شد‪.‬‬
‫وقتي مسلمانان به مدينه منوره هجرت نمودند ‪ ،‬و درآنجا قوت مسلمانان بيشتر شد ‪ ،‬دشمنان حق بازهم باوجود ضعيفي در آنجا بننا‬
‫نيرنگ ديگري درلباس مسلمانان درآمدند ‪ ،‬وبا منافقت ) ظاهرمؤمن وباطن كافر( براي دسيسه سازي كار كردند ‪ ،‬تننا مسننلمانان را از‬
‫داخل ضربه زنند ‪ .‬ولي ازينكه پروردگار عالميان طرفدار حق و ايمان است ‪ ،‬هميشه اسرار منافقه آنانرا افشا نموده ‪ ،‬ومسلمانان همننه‬
‫روزه دسايس آنانرا كشف مينمودند ‪ ،‬يكي ازين دسايس منافقان درعصنر پينامبر )صننلى اّلنن عليننه و آلننه و سننّلم ( در مندينه مننوره ‪ ،‬تهمنت نمنودن‬
‫وتعرض به آل بيت پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( بود كه آنان ميدانستند كه رسول ال ) صننلى النن عليننه وسننلم ( ناموس خود را بسننيار دوسننت داشننت ‪ ،‬و‬
‫اذيت رسانيدن به ازواج مطهرات پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( سبب رنجش پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( ميشود‪.‬‬

‫آنان براي اذيت به نبي كريم ) صلى ال عليه وسلم ( وخفه ساختن مؤمنان حقيقي بهانه پيدا كردند تا حضرت بي بي عايشه ) سلم ال عليها ( را كه‬
‫قرآنكريم او را مادر مؤمنان خوانده است ‪ ،‬اذيت رسانند ‪ ،‬آنان با تهمت به عايشه خواستند تا شرف پيامبررا لطمه زنند ‪ ،‬وقلب رسول‬
‫خدا را متاثر سازند ‪ ،‬ولي قرآن عظيم الشان برائت آن زن پاك طينت وشريف را با آيات قرآني ثابت نمود‪،‬تا زبان دشمنان اهل بيت‬
‫پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( خشک گردد ‪ ،‬وحتا مومنانيکه درين حادثه به تبليغات منافقان تحت تاثير قرار گرفته بودند ‪ ،‬دوباره توبه نمايند‬
‫صَبٌة‬
‫ع ْ‬
‫ك ُ‬
‫جاُءوا ِبالْف ِ‬
‫ن َ‬
‫ن اّلِذي َ‬
‫وبه پاکدامني زوجه مطهره پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( بيشتر از پيش متيقن گردند ‪ .‬خداوند متعال ميفرمايد ‪ِ) :‬إ ّ‬
‫سِمْعُتُموُه ظَ ّ‬
‫ن‬
‫ظيٌم َلْول ِإْذ َ‬
‫عِ‬
‫ب َ‬
‫عَذا ٌ‬
‫لْثِم َواّلِذي َتَوّلى ِكْبَرُه ِمْنُهْم َلُه َ‬
‫نا ِ‬
‫ب ِم ْ‬
‫س َ‬
‫ئ ِمْنُهْم َما اْكَت َ‬
‫ل اْمِر ٍ‬
‫خْيٌر َلُكْم ِلُك ّ‬
‫ل ُهَو َ‬
‫شّرا َلُكْم َب ْ‬
‫سُبوُه َ‬
‫حَ‬
‫ِمْنُكْم ل َت ْ‬
‫ن(‬
‫ل ُهْم اْلَكاِذُبو َ‬
‫عْنَد ا ِّ‬
‫ك ِ‬
‫شَهَداِء َفُأْوَلِئ َ‬
‫شَهَداَء َفِإْذ َلْم َيْأُتوا ِبال ّ‬
‫عَلْيِه ِبَأْرَبَعِة ُ‬
‫جاُءوا َ‬
‫ل َ‬
‫ن َلْو َ‬
‫ك ُمِبي ٌ‬
‫خْيًرا َوَقاُلوا َهَذا ِإْف ٌ‬
‫سِهْم َ‬
‫ت ِبَأنُف ِ‬
‫ن َواْلُمْؤِمَنا ُ‬
‫اْلُمْؤِمُنو َ‬
‫النور‪13 -11/‬‬

‫قصهء افك كه در كتب تفاسير وسيرت ذكر است ‪ ،‬درين مورد تفسيرنمونه در ذيل تفسير اين آيات ميگويد ‪ :‬درآيات فوق دو‬
‫شأن نزول نقل شده است ‪ :‬شان نزول اول كه مشهورتر است و در كتب تفسير اهل سنت آمده و در تفاسير شيعه نيز بالواسطه نقل‬
‫شده چنين است‪):‬عايشه( همسرپيامبر خدا)صلى اّل عليه و آله و سّلم ( مى گويد‪ :‬پيامبر خدا )صلى اّل عليه و آله و سّلم ( هنگامى كه مى خواست سفرى‬
‫برود‪ ،‬در ميان همسرانش قرعه مى افگند‪ ،‬قرعه به نام هر كس مى آمد او را با خود مى برد‪ ،‬در يكى از غزوات قرعه به نام من‬
‫افتاد‪ ،‬من با پيامبر)صلى اّل عليه و آله و سّلم ( حركت كردم ‪ ،‬و چون آيه حجاب نازل شده بود در هودجى پوشيده بودم ‪ ،‬جنگ به پايان‬
‫رسيد‪ ،‬و ما بازگشتيم نزديك مدينه رسيديم ‪ ،‬شب بود‪ ،‬من از لشكر گاه براى انجام حاجتى كمى دور شدم هنگامى كه بازگشتم‬
‫متوجه شدم گردنبندى كه از مهره هاى يمانى داشتم پاره شده است به دنبال آن باز گشتم و معطل شدم هنگامى كه بازگشتم ديدم‬
‫لشكر حركت كرده ‪ ،‬و هودج مرا بر شتر گذارده اند و رفته اند در حالى كه گمان مى كرده اند من در آنم ‪ ،‬زيرا زنان در آن‬
‫زمان بر اثر كمبود غذا سبك جثه بودند بعلوه من سن و سالى نداشتم ‪ ،‬به هر حال در آنجا تك و تنها ماندم ‪ ،‬و فكر كردم هنگامى‬
‫كه به منزلگاه برسند و مرا نيابند به سراغ من باز مى گردند‪ ،‬شب را در آن بيابان ماندم ‪.‬‬
‫اتفاقا صفوان يكى از افراد لشكر مسلمين كه او هم از لشكر گاه دور مانده بود شب در آن بيابان بود‪ ،‬به هنگام صبح مرا از‬
‫دور ديد نزديك آمد هنگامى كه مرا شناخت بى آنكه يك كلمه با من سخن بگويد جز اينكه )انا ل و انا اليه راجعون ( را بر زبان‬
‫جارى ساخت شتر خود را خواباند‪ ،‬و من بر آن سوار شدم او مهار ناقه را در دست داشت ‪ ،‬تا به لشكرگاه رسيديم ‪ ،‬اين منظره‬
‫سبب شد كه گروهى درباره من شايعه پردازى كنند و خود را بدين سبب هلك )و گرفتار مجازات الهى ( سازند‪.‬‬
‫كسى كه بيش از همه به اين تهمت دامن مى زد‪) ،‬عبد ال بن ابى سلول ( )‪ (١‬بود‪.‬‬
‫ما به مدينه رسيديم و اين شايعه در شهر پيچيد در حالى كه من هيچ از آن خبر نداشتم ‪ ،‬در اين هنگام بيمار شدم ‪ ،‬پيامبر‬
‫ال عليه وسلم ( به ديدن مى آمد ولى لطف سابق را در او نمى ديدم ‪ ،‬و نمى دانستم قضيه از چه قرار است ؟ حالم بهتر شد‪ ،‬بيرون آمدم‬
‫و كم كم از بعضى از زنان نزديك از شايعه سازى منافقان آگاه شدم ‪.‬بيماريم شدت گرفت ‪ ،‬پيامبر ) صلى ال عليه وسلم ( به ديدن من آمد‪،‬‬
‫از او اجازه خواستم به خانه پدرم بروم ‪ ،‬هنگامى كه به خانه پدر آمدم از مادر پرسيدم مردم چه مى گويند؟ او به من گفت ‪ :‬غصه‬
‫نخور به خدا سوگند زنانى كه امتيازى دارند و مورد حسد ديگران هستند درباره آنها سخن بسيار گفته مى شود‪.‬در اين هنگام‬
‫پيامبر ) صلى ال عليه وسلم ( على بن ابى طالب )عليه السلم ( و اسامة بن زيد را مورد مشورت قرار داد كه در برابر اين گفتگوها چه كنم ؟ اما‬
‫اسامة گفت ‪ :‬اى رسولخدا ) صلى ال عليه وسلم ( او خانواده تو است و ما جز خير از او نديده ايم )اعتنائى به سخنان مردم نكن (‪.‬و اما‬
‫على )عليه السلم ( گفت ‪ :‬اى پيامبر! خداوند كار را بر تو سخت نكرده است ‪ ،‬غير از او همسر بسيار است ‪ ،‬از كنيز او در اين باره‬
‫تحقيق كن‪ .‬پيامبر ) صلى ال عليه وسلم ( كنيز مرا فرا خواند‪ ،‬و از او پرسيد آيا چيزى كه شك و شبهه اى پيرامون عايشه برانگيزد هرگز‬
‫ديده اى ؟ كنيز گفت ‪ :‬به خدائى كه تو را به حق مبعوث كرده است من هيچ كار خلفى از او نديده ام ‪.‬در اين هنگام پيامبر) صلى ال‬
‫عليه وسلم ( تصميم گرفت اين سخنان را با مردم در ميان بگذارد‪(( .‬‬
‫) صلى‬

‫صاحب تفسيرنمونه درادامه قصه از زبان بي بي عايشه ) رضي ال عنها ( ميگويد ‪ :‬اين وضع همچنان ادامه داشت و غم و اندوه‬
‫شديد وجود مرا فرا گرفته بود و يكماه بود كه پيامبر هرگز در كنار من نمى نشست ‪.‬‬
‫من خود مى دانستم كه از اين تهمت پاكم و بالخره خداوند مطلب را روشن خواهد كرد‪.‬سرانجام روزى پيامبر‬
‫نزد من آمد در حالى كه خندان بود‪ ،‬و نخستين سخنش اين بود بشارت بر تو باد كه خداوند تو را از اين اتهام مبرا ساخت ‪ ،‬در‬
‫اين هنگام بود كه آيات ان الذين جاءوا بالفك … تا آخر آيات نازل گرديد‪.‬‬

‫) صلى ال عليه وسلم (‬

‫صاحب تفسير نمونه ميگويد كه بعضي ها نظر دارند كه اين آيات درباره )ماريه قبطيه( كه يكتن از همسران پيامبر‬
‫وسلم ( بود ‪ ،‬نيز بيان شده ‪ ،‬ولي در ختم نقل اقوال راويان شان نزول دومي را كه مربوط به ماريه قبطيه ميگردد خيلي ها ضعيف‬
‫تلقي مينمايد ‪ .‬و درخاتمه ميگويد ‪ :‬از قرائن موجود در آيه استفاده مى شود كه اين تهمت درباره فردى بود كه از اهميت ويژه اى‬
‫در جامعه آن روز برخوردار بوده است ‪.‬‬
‫) صلى ال عليه‬

‫‪ - ١‬عبدال ابن ابي ابن سلول رئيس منافقان درعصر پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( بود ‪..‬‬

‫اكنون كه سؤال مهم را مطرح نماييم اين خواهد بود كه چرا خداوند متعال براي برائت يك زن ده آيت قرآن را نازل ميكند ‪،‬‬
‫جواب صرف همين خواهد بود كه خداوند متعال درقرآن عظيم الشان اهميت زيادي براي زنان بيان داشته ودين مقدس اسلم يگانه‬
‫ديني است كه عزت وحرمت زنان را حفظ نموده و اززنان مظلوم جدا دفاع مينمايد‪ .‬ابن كثير در تفسير اين آيات ميگويد ‪ :‬اين آيات ده‬
‫كانه در شأن بي بي عائشة أم المؤمنين ) رضي ال عنها( زماني نازل شد كه منافقان به او تهمت نمودند ‪ ،‬بناء خداوند متعال برائتش‬
‫را بواسطه اين آيات ثابت نمود ‪ .‬او سخنان عايشه را نقل نموده ميگويد ‪ :‬درين هنكام من ميدانستم كه بيكناه هستم و خداوند حتمابرائت‬
‫وبيگناهي مرا ثابت خواهد نمود ‪ ،‬ولي گمان نميكردم كه خداوند در باره من وحي بفرستد ‪ ،‬زيرا خود را ازين كار بسيار كوچك فكر‬
‫ميكردم ‪ ،‬او در ختم قصه خود ميگويد ‪ :‬كه بالي پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( وحي الهي آمد و پيامبر) صلى ال عليه وسلم (‬
‫خوشحال وخنده كنان به من گفت ‪" :‬أبشري يا عائشة أما ال عز وجل فقد برأك" بشارت بر تو اي عايشه ! خداوند )عزوجل( برائت‬
‫وبيگناهي ترا ثابت نمود ‪ ،‬بي عايشه ميگويد ‪ :‬مادرم برايم گفت ‪ :‬درمقابل پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( برخيز ‪ ،‬گفتم ‪ :‬قسم به‬
‫خداست كه براي او نميخيزم ‪ ،‬وهيچكسي را بجز خداوند شكر نميگويم ‪ ،‬زيرا ال ) جل جلله ( که مدد رسان مظلومان است ‪ ،‬برائتم‬
‫را نازل نمود ‪.‬‬
‫به اين طريق قرآن عظيم الشا ن برای مومنان فهماند که اين دسيسه منافقان بود ‪ ،‬پيامبرپاک است وزن پيامبرنيز پاک است زيرا‬
‫) الطيبات للطيبين والخبيثات للخبيثين ( زنان پاک برای مردان پاک ميباشد ‪ ،‬وزنان خبيث برای مر دان خبيث ميباشد ‪ .‬زيرا منافقان‬
‫ميخواستند با دشنام وعيب دار ساختن ناموس پيامبر ‪ ،‬خود پيامبر را دشنام دهند ‪ ،‬زيرا به اساس اين آيت شريف در صورتيکه خانم‬
‫کسی خبيث و گناهکار و پست باشد ‪ ،‬درحقيقت عيب وی به شوهرش نيز ميرسد ‪ ،‬زيرا خداوند متعال ميفرمايد که )الخبيثات للخبيثين(‬
‫زنان خبيث نصيب مردان خبيث ميشوند ‪ ،‬و با اين آيات قرآنی نه تنها پاکی بی بی عايشه ثابت گرديد بلکه شخصيت پيامبر اسلم نيز‬
‫از مکر وچالش هاييکه دشمنان اسلم برای متهم ساخت پيامبر ازطريق اتهام به خانمش ترسيم نموده بودند نجات يافت ‪.‬‬
‫دفاع قرآن اززنهاي بيوه‪ :‬درزمان جاهليت فرهنگ آنان بود ‪ ،‬تا زنان بيوه را ازدواج منع نمايند تا بعد ازمرگش ميراثش را‬
‫بخود گيرند ‪ ،‬بناء دين مقدس اسلم اين عادت را يک امرجاهلنه پنداشته براي بيوه ها حق ميدهد که به اختيار خود ازدواج نمايند آيت‬
‫قرآني بيان ميدارد که )يا ايها الذين آمنوا ل يحل لكم ان ترثوا النساء كرها( اي مؤمنان شايسته شما نيست كه از زنان به شكل اجباري‬
‫به ارث بريد ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم براي مومنان بيان داشت که زن داراي منزلت عالي بوده ‪ ،‬و به ميراث بردن زنان ‪ ،‬يک عملکرد عصر‬
‫جاهليت بود ‪ ،‬واکنون که خورشيد درخشان اسلم همهء افراد جامعه را در برگرفته است ‪ ،‬زنان بايد مانند ساير اعضاي جامعه ‪،‬‬
‫حقوق عالي انساني داشته ‪ ،‬نه کسي حق دارد که زنان را به ميراث ببرد ‪ ،‬ونه هم کسي حق دارد که آنان را از ازدواج منع نمايد ‪ ،‬تا‬
‫در هنگام مرگ ميراث آنان برايشان باقي ماند ‪ ،‬دين مقدس اسلم با چندين آيات قرآني براي زنان حق گرفتن ميراث را از مال‬
‫وارثان شان بيان داشته است ‪ .‬همچنان آنان ميتوانند که بعد از وفات شوهران شان ‪ ،‬با هرکسي بخواهند ازدواج نمايند ‪ ،‬وياهم بدون‬
‫ازدواج به سرپرستي اولد هاي خويش ادامه دهند ‪.‬‬
‫حَها( خنساء دختر‬
‫سّلَم َفَرّد ِنَكا َ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ي َ‬
‫ت الّنِب ّ‬
‫ك َفَأَت ْ‬
‫ت َذِل َ‬
‫ب َفَكِرَه ْ‬
‫ي َثّي ٌ‬
‫جَها َوِه َ‬
‫ن َأَباَها َزّو َ‬
‫صاِرّيِة َأ ّ‬
‫لْن َ‬
‫خَذاٍم ا َْ‬
‫ت ِ‬
‫ساَء ِبْن ِ‬
‫خْن َ‬
‫ن َ‬
‫عْ‬
‫)َ‬
‫خذام انصاري ميفرمايد که پدرش وي را زمانيکه بيوه شده بود ‪ ،‬اجبارا به نکاح کسي آورده بود ‪ ،‬او اين کار پدرس خوشش نيامد ‪،‬‬
‫وبه نزد پيامبر)صلي ال عليه وسلم( رفت ‪ ،‬آنحضرت نکاح اش را رد نمود ‪ .‬بخاري شريف حديث نمبر ‪(6432) ،‬‬
‫دفاع قرآن از حق مهر زنان‪ :‬دين مقدس اسلم براي عزت بخشيدن براي زنان ‪ ،‬و داشتن مال مناسب وحقوق مادي‬
‫آنان ‪،‬اعطاي مهر را درهنگام نكاح بستن بر شوهران شان لزم نموده است ‪ ،‬شوهران مسلمان مطابق ارشادات الهي واحاديث‬
‫حضرت محمد ) صلى ال عليه وسلم ( براي خانم هاي شان درهنگام مهر پولي را تعيين مينمايند ‪ ،‬اين پول حق خاص خانم ميباشد ‪ ،‬كه هيچ‬
‫كسي حق تصرف آنرا بدون اجازه خانم ندارد ‪ ،‬بعضي ازمردان كه براي زنان شان مهر ميدهند ‪ ،‬دربعضي از حالت مانند مخالفت‬
‫ها ‪ ،‬طلق ‪ ،‬وغيره ‪ ،‬آن اموال را دوباره از نزد شان ميگريند ‪ ،‬قرآن عظيم الشان گرفتن اين اموال را از نزد خانمهما منع نمود ‪ ،‬و‬
‫خُذوَنُه ُبْهَتاًنا َوِإْثًما ُمِبيًنا( هرگاه‬
‫شْيًئا َأَتْأ ُ‬
‫خُذوا ِمْنُه َ‬
‫ل َتْأ ُ‬
‫طاًرا َف َ‬
‫ن ِقن َ‬
‫حَداُه ّ‬
‫ازحق آن دفاع نموده براي شوهران چنين خطاب نمود ‪َ ) :‬وآَتْيُتْم ِإ ْ‬
‫براي خانمي مال بسيار زياد ) بگونه مهرداده باشيد ( از آنان نگيريد ‪ ،‬آيا اين اموال را به تهمت وگناه آشكار دوباره ميگيريد‬
‫النساء ‪ 20 /‬قرآن عظيم الشان اين حق تلفی را جرم وگناه دانسته واز حق مهر خانمها دفاع نموده است ‪ ،‬همچنان که کسی حق ندارد‬
‫مهر داده شده آنانرا تلف نمايد ‪ ،‬بلکه کسی حق ندارد که مانع اين حق گردد حتا اگر اين شخص درمقامات عالی حکومتی قرار داشته‬
‫باشد ‪.‬‬

‫ابن كثيردرتفسيرش نقل ميکند ‪ :‬حضرت مسروق )رضي ال عنه ( ميفرمايد كه حضرت عمر بن خطاب )رضي ال عنه ( منبر رسول ال‬
‫عليه وسلم( بال شد و مردم را درمورد مهر زنان تبليغ نموده فرمود كه زيادت مهرزنان از تقوا نميباشد زيرا حضرت محمد ) صلى ال عليه وسلم (‬
‫و صحابه كرام از ‪ 400‬درهم زياده تر مهر برای خانمهای شان نداده اند واگر اين امر به تقوا دللت ميكرد آنان مهر زيادي براي‬
‫خانم هاي شان تعيين ميكردند ‪ ،‬حضرت مسروق ميگويد درين هنگام زني درمقابل حضرت عمر)رضي ال عنه ( به مخالفت ايستاده‬
‫برايش گفت ‪ :‬اي أمير المؤمنين ! آيا مردم را از زيادت مهر زنان از ‪ 400‬درهم بال تر ممانعت نموديد ؟ حضرت عمر)رضي ال عنه (‬
‫گفت ‪ :‬بلي ‪ .‬آن زن گفت ‪ :‬آيا نشنيدي كه خداوند متعال ) جل جلله ( درقرآن عظيم الشان درين مورد چي گفته است ؟ حضرت عمر)رضي ال‬
‫عنه ( گفت ‪ :‬چي گفته است ؟ آن خانم گفت ‪ :‬آيا نشنيدي كه پروردگار ) جل جلله ( ميفرمايد "وآتيتم إحداهن قنطارا " ‪.‬‬
‫حضرت مسروق )رضي ال عنه ( ميفرمايد كه حضرت عمر)رضي ال عنه ( گفت ‪ :‬خداوندا مرا ببخش ! تمامي مردم نسبت به عمر عالمتر اند‬
‫‪ .‬سپس به منبر رفته براي مردم گفت كه من قبل درمورد زيادت مهر از ‪ 400‬درهم شما را منع نمودم حال هركه خواسته باشد‬
‫ميتواند مهربيشتري براي خانمش تعيين نمايد ‪.‬‬
‫)صلى ال‬

‫حضرت عمر )رضي ال عنه ( با دانستن حقيقت قرآنی که از حق خانمها دفاع نموده است از سخنان خود بر گشته و به حق آنان‬
‫اعتراف نموده وخود را ملمت نمود وگفت که تمامی مردم نسبت به من عالمترند ‪ ،‬زيرا وی به اين حکم دقيقا متوجه نشده بود ‪.‬‬
‫دفاع قرآن از حق مادر وگرامي داشتن زحمات مادر‪ :‬حضرت پيامبر)صلی ال عليه وسلم ( نسبت به پدر برای مادر سه حق را بيان داشته‬
‫است ‪ ،‬وقتی يک صحابی مبارک از پيغمبر درمورد پرسيد آنحضرت وی را سه مرتبه به نيکی وآداب و هم صحبتی با مادرهدايت فرمود و‬
‫درمرتبه چهارم پدر را بيان داشت ‪.‬‬

‫حضرت ابی هريره ) رضی ال عنه ( ميفرمايد ‪ :‬شخصی به نزد رسول ال ) صلی ال عليه وسلم ( آمده پرسيد ‪:‬‬
‫ای پيامبرخدا ! بهترين انسانها برای هم صحبتی من کيست ؟‬
‫پيامبر) صلی ال عليه وسلم ( گفت ‪ :‬مادرت‬
‫آن شخص گفت ‪ :‬بعد ازآن کی ؟‬
‫پيامبر) صلی ال عليه وسلم ( گفت ‪ :‬مادرت‬
‫آن شخص گفت ‪ :‬بعد ازآن کی ؟‬
‫پيامبر) صلی ال عليه وسلم ( گفت ‪ :‬مادرت‬
‫درين حديث شريف حضرت پيامبر) صلی ال عليه وسلم ( به اين شخص فهماند که‪،‬اخلق نيکو ‪ ،‬احترام ‪ ،‬هم صحبتی ‪ ،‬دوستی ‪ ،‬با مادرش‬
‫سه مرتبه نسبت به پدر بيشترست ‪ ،‬ودرمرتبه چهارم حق پدرت ميباشد ‪ .‬بناء مادر نسبت به پدر حقوقش زياد بوده ‪ ،‬زيرا همين‬
‫مادرست که درنيمه شب ها برخواسته برای طفلش شير ميدهد ‪ ،‬درهنگام مريضی اشت برايش دوا ميدهد ‪ ،‬وشب ها را تا صبح بيدار‬
‫سپری نموده ‪ ،‬ودرنهايت با همه گذشت همه مشکلت روی طفلش را ميبوسد ‪ ،‬دين مقدس اسلم اين حق وی را حفظ نموده ‪ ،‬برايش‬
‫حق بيشتر ميدهد وپدران مومن‬
‫هم ميدانند که چنين فدا کاری های مادر او را مستحق اين ميسازد که وی سه حق داشته و پدر يک حق داشته باشد ‪ .‬با درنظراين‬
‫حَمَلْتُه ُأّمُه ُكْرًها َوَوضََعْتُه‬
‫ساًنا َ‬
‫ح َ‬
‫ن ِبَواِلَدْیِه ِإ ْ‬
‫سا َ‬
‫صْيَنا اِْلن َ‬
‫نقطه به فرزندان ميفهماند که درمقابل والدين خويش نهايت با احترام باشند )َوَو ّ‬
‫ُكْرًها ( احقاف ‪15/‬ما انسان را توصيه كردیم كه درباره پدر و مادرش نيكى كند ‪ ،‬مادر او را با اكراه و ناراحتى حمل مى كند‪ ،‬و با‬
‫ناراحتى بر زمين مى گذارد‪. (،‬‬

‫دفاع از زنان نازا‪ :‬بعضي از مردان بيدين در هنگام بدنيا نياوردن اطفال خانمهايشانرا را به باد ملمت گرفته ‪ ،‬وآنانرا سبب‬
‫نداشتن اولد ميدانند ‪ ،‬خداوند متعال درجواب اين مردان بيدين بيان ميدارد كه دادن وندادن اولد ‪ ،‬وياهم آوردن پسر ودختر همه‬
‫متعلق به خداوند بوده و ميباشد ‪.‬‬
‫شاُء الّذُكوَر( خداوند را ست مالکيت آسمانها وزمين ‪،‬‬
‫ن َي َ‬
‫ب ِلَم ْ‬
‫شاُء ِإَناًثا َوَيَه ُ‬
‫ن َي َ‬
‫ب ِلَم ْ‬
‫شاُء َيَه ُ‬
‫ق َما َي َ‬
‫خُل ُ‬
‫ض َي ْ‬
‫لْر ِ‬
‫ت َوا َْ‬
‫سَماَوا ِ‬
‫ك ال ّ‬
‫ل ُمْل ُ‬
‫) ِّ‬
‫هرچيزی رابخواهد خلق ميکند ‪ ،‬برای کسی دخترميدهد وبرای کسی هم پسر ميدهد ‪ .‬الشورى ‪49/‬‬
‫درين آيات قرآني درس است براي مردان تا درهنگام نداشتن اولد ‪ ،‬ويا نازا بودن خانمهايشان امور را به پروردكار عالم متعلق‬
‫دانسته ‪ ،‬واز عقايد جاهليت كه زنان را ملمت ميكنند پرهيز نمايند ‪.‬‬
‫تعيين كننده جنس فرزند ) پسر یا دختر( پدر ميباشد‪ :‬اگرچه دردرسهای قبلی درمورد انسانهای عصر جاهليت گفتيم که آنان‬
‫از دختر داشتن غيرت ميکردند ‪ ،‬برعکس آن مومنان با دانستن اين صفت بد عصرجاهليت خود را از چنين انديشه نجات داده ‪،‬‬
‫دخترداشتن را بهترين نعمت ميدانند ‪ ،‬ولی بازهم بعضی ازکسانی هستند که هنوز ايمان تمامی قلب آنان را نپوشانيده ‪ ،‬وهنگام دختر‬
‫آوردن احساس خسته گی ميکنند ‪ ،‬وبسا اوقات آنان خانمهای خود را ملمت نموده که تو سبب دختر آوردن شده ای درين مورد قرآن‬
‫عظيم الشان ميفرمايد که علت دختر يا پسرشدن همان نطفه مرد ميباشد ‪ ،‬قرآن عظيم الشان ميفرمايد}وأنه خلق الزوجين الذكر والنثى‬
‫من نطفة إذا تمنى{ النجم ‪ 46 -45 /‬خداوند )جل جلله ( دو جفت )مذكرو مؤنث( را از نطفهء كه مردان ميريزند خلق نموده است ‪ .‬اين امر به‬
‫نظر بسياري از مردمان غير مسلمان جاي شك و ترديد بود كه در تعيين نوعيت مذكرو مؤنث )بچه و دختر( كروموزوم هاي مردان‬
‫نقش اساسي داشته باشد ‪ ،‬ولي مسلمانان به اساس عقيدهء حقانيت قرآن آنرا ميپذيرفتند‪،‬وبه كلم الهي سر تسليم مينهادند ‪ ،‬اما اين‬
‫حقيقت علمي قرآني درعصرحاضرتوسط دانشمندان علوم طبي چنين كشف گرديد ‪:‬‬
‫كروموزوم هاي جنسي در خانم ها يكسان انند ) ‪( x - x‬‬
‫كروموزوم هاي جنسي در مردان مختلف انند ) ‪( x – y‬‬
‫)‪ (Y‬حاوي كروموزم عامل پسنننر ميباشد‪.‬‬
‫) ‪ ( X‬حاوي كروموزم عامل دختننر ميباشد‪.‬‬

‫فصل سوم‬
‫حقوق معنوي ومادي زنان دردین مقدس اسلم‬
‫ظهور اسلم پيام خوشبختي‪ :‬هنگام طلوع خورشيد درخشان اسلم زنان بيچاره درشرايط اسفباري زنده گي ميكردند هيچ حامي ‪،‬و‬
‫مدافعي از حقوق خويش نداشتند ‪ ،‬وقتي نور اسلم درتمامي عالم پخش شد ‪ ،‬وپيامبراسلم منحيث رحمت براي تمامي بشريت معرفي‬
‫گرديد وقوانين رهايي بخش اسلم ‪ ،‬زنان را نه تنها از افكار‪،‬عادات‪،‬ظلم واستبداد نجات داد ‪ ،‬بلكه براي زنان ويژه گي هاي زيادي را‬
‫قانونگزاري نمود ‪ ،‬تا زنان بتوانند مانند يک عضو فعال جامعه انساني حقوق خويش را در بخش هاي مادي ومعنوي حاصل نمايند ‪ ،‬و حق‬
‫تلفي عصور تاريک جاهليت که قبل از درخشش دين مقدس اسلم درجهان حاکميت داشت از بين رود‪ .‬برای توضيح بيشتر ساير حقوق‬
‫زنان در دين مقدس اسلم ‪ ،‬ميتوان امتيازات آنانرا در اسلم به دو بخش معنوي و مادي تقسيم بندي نمود‪.‬‬
‫حقوق معنوي خواهران مسلمان ما‪ :‬هرگاه بصورت دقيق درحقوق معنوی زنان نظراندازيم ‪ ،‬بخوبی درک خواهيم نمود که‬
‫حقوق زنان به حساب معنويت سه چند مردان است ‪ ،‬چنانچه درحديث قبلی درمورد مادر اين مطلب را خوانديم ‪.‬‬
‫انسان مومن با دانستن اين حديث شريف به وضاحت ميداند که زن مقام عالی معنوی دردين مقدس اسلم است که ميتوان اين‬
‫حقوق معنوی زنان را از ديدگاه قرآن وسنت پيامبر اکرم ) صلی ال عليه وسلم ( به ترتيب ذيل تقسيم بنده نمود‪:‬‬
‫‪ :1‬مساوات در برتريت داشتن ميان يکديگر به اساس تقوا ‪ :‬حقوق زنان را زمانی بخوبی ميتوان دانست که برتريت ميان‬
‫انسانها را درجهان وبه ويزه درمقابل خداوند متعال ) جل جلله ( مورد مطالعه قرار دهيم ‪ ،‬درافکار ‪ ،‬نظريات وديانات دست ساخته بشر ‪،‬‬
‫برتری ها ميان انسانها وجود دارد که ‪ ،‬بگونه مثال‪ :‬يهود ها خود را بهترين انسانها دانسته ‪ ،‬اصل خويش را به خداوند ارتباط داده ‪،‬‬
‫خود را اولده های خداوند دانسته وساير انسانها را )گوييم( حيوانات ميدانند ‪ ،‬وبدين اساس ‪ ،‬برتريت درنزد يهودی ها نصيب کسانی‬
‫است که مادر يهودی داشته ‪ ،‬وهيچ انسانيکه مادر يهودی ندارد نميتواند يهودی شود زيرا اصل او پاک نيست‪ .‬مسيحيان سفيد پوست‬
‫برتريت خود را در رنگ خود دانسته و حتا برای مسيحيان سياه پوست اجازه نميدهند که داخل کليسای شان شوند ‪ ،‬آنان ميتوانند‬
‫نان‬

‫) صلي ال عليهن وسلمن (‬

‫مسيحی شوند ‪ ،‬ولی نميتوانند با سفيد پوستان يکجا عبادت نمايند ‪ ،‬نلس مانديل رهبر سياه پوستان افريقا مدت بيست وهفت سال زندان‬
‫را بخاطر مبارزه با اپارتايد نژادی سپری نمود ‪ ،‬تا حقوق سياه پوستان وسفيد پوستان مساوی باشد‪ .‬به نظر هتلر آريايی های آلمان که‬
‫چشمان سبز‪ ،‬موهای زرد وچوست سرخ داشتند ‪ ،‬حق داشتند که حاکم جهان شده وديگران را درکوره های آتش سوزی نابود سازند ‪.‬‬
‫واين نظريه فاشيستی هتلری ها مليون ها انسان را درجنگ جهانی نابود ساخت ‪.‬‬
‫هرگاه به قوانين اسلمی برگرديم بصورت واضح يت آيت قرآنی تمامی امراض فکری انسانهای خود خواه را از بين برده ‪،‬‬
‫وبرای تمامی انسانيت يک پيام انسانی دارد که ‪:‬‬
‫ر( الحجرات ‪13/‬‬
‫خِبي ٌ‬
‫عِليٌم َ‬
‫ل َ‬
‫ن ا َّ‬
‫ل َأْتَقاُكْم ِإ ّ‬
‫عْنَد ا ِّ‬
‫ن َأكَْرَمُكْم ِ‬
‫ل ِلَتَعاَرُفوا ِإ ّ‬
‫شُعوًبا َوَقَباِئ َ‬
‫جَعْلَناُكْم ُ‬
‫ن َذَكٍر َوُأنَثى َو َ‬
‫خَلْقَناُكْم ِم ْ‬
‫س ِإّنا َ‬
‫)َياَأّيَها الّنا ُ‬
‫ای مردمان ! ما شما را ازيک مرد وزن خلق نموده ايم ‪ ،‬وشما را به مردمان وقبايل مختلف تقسيم نموديم تا يکديگر را بشناسيد‬
‫بهترين شما به نزد خداوند با تقوای شما ميباشد ‪.‬‬
‫اين آيت قرآنی معيار اساسی برتريت در اسلم را توضيح مينمايد که )تقوا وپاک نفسی( اساس برتريت انسانها دردين مقدس‬
‫اسلم ميباشد ‪ ،‬وپيامبر اسلم برای شرح بهتراين مفهوم بيان ميدارد که )ان ال ل ينظر الی صورکم واجسامکم ولکن ينظر الی قلوبکم‬
‫واعمالکم( خداوند به صورت ظاهری وجسم های شما نظرنکرده بلکه به دلها واعمال شما متوجه است ‪ .‬يعنی اساسی ترين اصل در‬
‫دين مقدس اسلم اعمال و افکار داخلی انسان بوده‪،‬وبه اساس مظاهر مادی وبرتريت های جسمی‪،‬کسی نميتواند برتريت در اسلم را‬
‫کمايی نمايد ‪ ،‬مولنای روم اين اصل را توضيح ميکند ‪:‬‬
‫ما برون را ننگريم وقال را‬
‫مادرون را بنگريم وحال را‬
‫به اساس همين اصل بود که بلل حبشی‪،‬سهيل رومی‪،‬وسلمان فارسی شخصيت های عالی واز جمله بزرگترين اصحاب‬
‫پيامبربودند ‪ ،‬وداری عزت ومنزلت خاصی درميان مسلمانان قرار داشتند‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم تمامی انسانها رااولده حضرت آدم وحوا دانسته‪،‬وهمه را دارای اهميت يکسان درمقابل خداوند ميداند‪ .‬اکنون که‬
‫اصل برتريت در دين مقدس اسلم به اساس حکم الهی درميان تمام بشريت معلوم شد ‪ ،‬همين اصل برتريت بالی زنان ومردان‬
‫بصورت مساويانه تعيين گرديده است ‪ ،‬درميان مردان وزنان ‪ ،‬اصل برتريت شان درکرامت وپاکدامنی آنان ميباشد ‪ ،‬زنان با تقوا ‪،‬‬
‫پاک ‪ ،‬وباعفت ‪ ،‬آنانيکه حق را دانسته و مطابق هدايات الهی عمل ميکنند ‪ ،‬صد ها مرتبه ازتمامی مردانيکه دارای چنين صفاتی‬
‫نباشد برتريت دارند ‪ .‬وهمچنان زنان مومن ومتدين که مشابه زنانی چون بی بی خديجه ‪ ،‬بی بی سميه ‪ ،‬بی بی فاطمه ‪ ،‬بی بی زينب ‪،‬‬
‫بی عايشه ‪ ،‬بی بی مريم ‪ ،‬بی بی هاجر وغيره زنان با عفت اسلم هستند هزاران مرتبه نسبت به زنانی اند که چهره ظاهری وباطنی‬
‫آنان به چهره های بت پرستان ‪ ،‬اخلق غير مسلمانان ولباس آنها مشابهت دارد ‪ .‬زيرا حکم الهی عام بوده ‪ ،‬وتمامی انسانيت تحت‬
‫مفهوم ) ان اکرمکم عندال اتقاکم ( شامل اند زيرا اين آيت قرآنی شامل تمامی مردان وزنان بوده ‪ ،‬وهمه در احکام اين آيت مساوی‬
‫ميباشند ‪.‬‬
‫‪ -2‬زنان ميتوانند الگوي تقوا و ايمان باشند ‪ :‬براي احترام به زنان قرآن عظيم از شهكار ها ‪ ،‬قرباني ها ‪ ،‬عفت و پا كدامني زنان‬
‫مسلمان در چندين جاي قرآن ذكرنموده است ‪ ،‬و در آيات مختلف زنان را مخاطب قرار داده ‪ ،‬وحتي زنان با تقوا را نمونه مثال براي‬
‫مردان وزنان مسلمان دانسته است كه ما بگونه مثال قصه بي بي آسيه و بي بي مريم ) عليهما السلم ( را قبل در دروس قبلي خويش مفصل‬
‫خوانديم که اين خود يک نوع معنويت را براي خواهران مومن به شکل صريح وواضح بيان ميدارد ‪.‬‬
‫‪ -3‬مساوات در پاداش اخروي و دنيوي ‪ :‬زنان مانند مردان در مقابل اعمال نيك خويش مستحق پاداش دنيوي و اخروي ميباشند‬
‫قرانكريم ميفرمايد ) إن اكرمكم عند ال اتقاكم ( بدون شک محترمترين شما نزد خداوند متقي ترين شما است ‪ .‬حجرات‪ . 14/‬و روي همين‬
‫اصل قرآني ابولهب وابوجهل که مردان معروفي در ميان قريشيان بودند و نسبت نداشتن ايمان وتقوا بد ترين انسانها بيان شده اند و‬
‫درمقابل زنهاي مومن مانند بي بي فاطمه ‪ ،‬بي بي سميه ‪ ،‬بي بي عايشه ‪ ،‬بي بي خديجه ‪ ،‬بي بي هاجر ‪ ،‬بي بي آسيه و غيره زنان با‬
‫تقوا داراي عظمت وشخصيت عالي در قرآن ودين مقدس اسلم ميباشند‪.‬‬
‫درآيت شريف )من عمل صالحا من ذكروانثي و هومؤمن فاولئك يدخلون الجنة ( هر كه كار شايسته كند – چه مرد باشد چه زن ‪-‬‬
‫در حاليكه ايمان داشته باشد داخل جنت ميشوند غافر‪ 40/‬دخول هركدام را به جنت به ايمان و اعمال شايسته منحصر مينمايد ‪.‬‬
‫درآيت شريف ) إني ل اضيع عمل عامل من ذكر وانثى ( به وضاحت بيان ميدارد كه ) من عمل هيچ صاحب عمل شما را خواه‬
‫مرد باشد و يازن ضايع نميكنم ( ‪ .‬به اساس اين حکم صريح قرآني هيچکسي گفته نميتواند که حج مردان نسبت به حج زنان فضيلت‬
‫وثواب بيشتر دارد ‪ ،‬و ياهم روزه مردان نسبت به روزه زنان بهترترست ‪ .‬بلکه پاداش هردو به نزد خداوند متعال ) جل جلله ( يکسان‬
‫ميباشد زيرا خداوند متعال) جل جلله ( اجر کسي را ضايع نميگرداند ‪.‬‬
‫‪ -4‬زن در اسلم وسيله نه بلكه هدف است ‪ :‬در تاريخ قديم ومعاصر كشورها ديديم كه همه زن را منحيث وسيله استعمال‬
‫مينمودند و مينمايند ‪ ،‬و لي در دين مقدس اسلم زن وسيله نه بلكه هدف ميباشد ‪ ،‬زن مادر است ‪ ،‬وپيامبراسلم ميفرمايد كه )الجنة‬
‫تحت اقدام المهات( جنت زير پاي مادران است ‪ ،‬وبه اساس اين حديث شريف تمام مسلمانانيكه ميخواهند بعد از رحلت ازين دنيا‬
‫جنت را حاصل نمايند معتقد اند كه اين هدف آنان ‪ ،‬تحت قدمهاي اين موجود گرانبها كه زن )مادر( است ميباشد ‪.‬‬
‫زن ومرد هردو با ازدواج مشروع نصف ايمان يکديگر را تکميل ميکنند ‪ ،‬که براي رسيدن به اين هدف عالي )کمال ايمان( داشتن‬
‫همسر مشروع شرط اساسي وهدفمند دين مقدس اسلم ميباشد ‪.‬‬
‫‪-5‬احترام زن ‪ :‬زن در اسلم واجب الحترام ميباشد ‪ ،‬زيرا زن مادر‪ ،‬خواهر‪ ،‬خانم و دختر است وهمه داراي منزلت عالي بوده‬
‫وواجب الحترام ميباشند‪ .‬احترام زن مردان را از پستي و ذلت نجات آنانرا به کرامت ميرساند حضرت نبي كريم )صلى ال عليه وسلم ( ميفرمايد ‪:‬‬

‫)ما آکرم النساء ال كريم وما اهانهن ال لئيم ( زنان را مردان با كرامت احترام وقدر ميدهند و اشخاص پست در مقابل شان بي احترامي‬
‫ميكنند ‪ .‬انسان هاي بزرگوار زنان را عزت واحترام مينمايد زيرا اين بزرگواري درهمين احترام نهفته است ‪ .‬برعکس مردمان پست و بي‬
‫خرد وياهم مردمان ضعيف اليمان زنان را اهانت مينمايند ‪ .‬درحديث ديگري ذکراست که‪:‬با اخلقترين شما کساني اند که با خانمهاي‬
‫خويش اخلق خوب دارند ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم هميشه براي احترام به مادران ‪ ،‬خواهران ‪ ،‬خانمها ودختران با احكام صريح خويش تاكيد نموده است ‪.‬‬
‫‪ -6‬تحريم بي حرمتي به خانمها ‪ :‬دردين مقدس اسلم هر عمليكه به شخصيت خانمها لطمه زند ‪ ،‬حرام شمرده شده است ‪ ،‬زنده‬
‫بگوركردن دختران ‪ ،‬فروختن دختران ‪ ،‬خوردن پول طويانه وولور ‪ ،‬استفاده نامشروع ازوجود زنان ‪ ،‬ميراث قراردادن زنان و گماشتن‬
‫آنان به وظايف خسيس ‪ ،‬وحتا نظر هاي بد را جدا حرام دانسته است ‪.‬‬
‫‪ -7‬فرض نمودن حجاب شرعي بخاطر مصوونيت ‪ ،‬عزت وكرامت آنان ميباشد‪ :‬اصل حجاب شرعي براي خواهران مسلمان ما‬
‫يك امتياز معنويست كه آنانرا از نظر مردمان خود خواه حفظ مينمايد ‪ ،‬و ايشا نرا مانند در گرانبهايي محفوظ قرار داده ‪ ،‬خانمها‬
‫ميتوانند به اطمينان خاطر به درس ‪ ،‬خريد وفروش ‪ ،‬تجارت و كار خويش ادامه دهند ‪ ).‬مسلما و ضعيت فزيكي اندام زن و سهمش‬
‫در زيبايي كه خداوند به او عطا فرموده لزم ميكند كه پوشش بيشتري برخود گيرد كه مطمع همگان واقع نشود و آنگونه در جامعه‬
‫ظاهر شود كه گوهر جمال و كمال او به دست هركسي و در معرض دستبرد هر فردي قرار نگيرد كه درينصورت اين ستر وپوشش‬
‫نه محدوديت بلكه مصؤونيت است و اين امريست طبيعي ‪ ،‬چرا كه گرانبهاتر بودن حفاظت بيشتري را ميطلبد ( )‪(١‬‬

‫‪١‬‬

‫بهنام سليمي ‪ .‬زن مسلمان تكاليف و برخورداريها ‪ .‬ايران ‪ :‬چاپحانه مهارت ‪ ،‬ص ‪.17 :‬‬

‫يكتن از خواهران مسلمان از كشور امارات متحد عربي كه خودش در مسلك خويش دكتورا داشت و در مورد حجاب زنان‬
‫تحقيق مينمود ميگفت ‪ :‬من با ژرف نگري به جهان طبيعت كشف نمودم كه خداوند متعال هيچ مخلوق گرانبها را بدون حجات خلق‬
‫ننموده است ‪ ،‬ديدم كه تمامي ميوه ها براي مصوونيت بيشترشان داراي حجابي اند و من كه در صنف تدريس ميكنم ميبينم كه حتي قلم‬
‫توش ومارگر اگر براي دو دقيقه بدون پوش كه حجاب آنانست گذاشته شوند ‪ ،‬خاصيت خويش را از دست ميدهد ‪ ،‬اين خانم مسلمان‬
‫اضافه نمود ‪ :‬همه اشياي گرانبها را خداوند با حجاب خلق نموده كه دوري از حجاب آنرا فاسد ميسازد ‪ ،‬به همين شكل دوري زنان‬
‫نيز از حجاب سبب فسا د آنان ميگردد ‪ ،‬و اگر زن را گهر گرانبهايي بدانيم ‪ ،‬هيچگاه ديده نشده كه كسي گرانبها ترين گوهر را به‬
‫روي كوچه ها اندازد ‪ ،‬بر عكس دانه هاي گرانبها در ميان حجاب زيبايي خويش را خوبتر حفظ مينمايند ‪.‬‬
‫‪ -8‬حق اختيار شوهر ‪ :‬مطابق شريعت اسلم در هنگام خواستگاري لزم است والدين نظر دخترخويش را درمورد پسر مورد‬
‫نظر پرسان نمايند ‪ ،‬دختر ميتواند مظابق احکام اسلمي درهنگام خواستگاري جوان را ببيند و درصورت عدم موافقت او را رد‬
‫نمايد ‪.‬‬
‫پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( ميفرمايد که دختردرمورد خواستگارش پرسيده ميشود و براي موافقت اجازه خواسته ميشود وخاموشي اش‬
‫ن َقاُلوا‬
‫سَتْأَذ َ‬
‫حّتى ُت ْ‬
‫ح اْلِبْكُر َ‬
‫ل ُتْنَك ُ‬
‫سَتْأَمَر َو َ‬
‫حّتى ُت ْ‬
‫لّيُم َ‬
‫ح ا َْ‬
‫ل ُتنَْك ُ‬
‫ل َ‬
‫سّلَم َقا َ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ي َ‬
‫ن الّنِب ّ‬
‫حّدَثُهْم َأ ّ‬
‫ن َأَبا ُهَرْيَرَة َ‬
‫دليل رضايت است ‪َ )َ .‬أ ّ‬
‫ت( حضرت ابي هريره ) رضي ال عنه ( از نبي کريم) صلى ال عليه وسلم ( روايت ميکند که فرمود ‪ :‬خانم بيوه‬
‫سُك َ‬
‫ن َت ْ‬
‫ل َأ ْ‬
‫ف ِإْذُنَها َقا َ‬
‫ل َوَكْي َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو َ‬
‫َيا َر ُ‬
‫تاوقتيکه خودش امرنکند نکاح نشود ‪ ،‬و دخترجوان تا وقتيکه اجازه ندهد نکاح نشود ‪ ،‬صحابه پرسيدند که اي رسول خدا ! اجازه وي‬
‫چکونه است ؟ فرمود ‪ :‬اجازه اش خاموشي اش ميباشد صحيح بخاري ‪ ،‬کتاب النکاح ‪ ،‬حديث نمبر)‪(4741‬‬
‫پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( درمورد قبولي ازدواج دوشرط گذاشته است ‪:‬‬
‫شرط اول ‪ :‬براي نامزد ساختن دختران ‪ :‬که هرگاه خواستگار ميايد و والدين ميخواهند با آنها موافقه کنند ‪ ،‬بايد ازين دختر اجازه‬
‫خواسته شود که آيا موافقه اش است ويانه ؟ وزماني صحابه ) رضي ال عنهم ( فرمودند که دختران جوان غالبا حيا ميکنند وصراحتا جواب‬
‫نميگويند ‪ ،‬پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( فرمود ‪ :‬هرگاه خاموش شد وچيزي نگفت معنايش رضايت وي است ‪ .‬زيرا درصورت عدم رضايت‬
‫جواب صريح ميدهد‪ ،‬وفهميده ميشود که راضي نيست ‪.‬‬
‫شرط دوم ‪ :‬درمورد نامزد ساختن خانم هاي بيوه وياطلق شده است ‪ :‬که درمورد آنها شرط است که صراحتا بزبان خويش‬
‫موافقت کنند ‪ ،‬خاموشي آنان دليل رضايت شان شده نميتواند ‪.‬‬
‫همچنان )ايجاب و قبول( كه جزء اساسي نكاح ميباشد و بدون آن نكاح صورت نميپذيرد در بين داماد وعروس صورت ميگيرد‬
‫كه هركدام به رغبت خويش درمقابل شاهدان موافقت خويش را ابراز ميدارند ‪ .‬و عروس ميتواند در صورت عدم موافقه از قبول‬
‫نکاح امتناع ورزد ‪ .‬كه اين حق اختيار شوهر را دين مقدس اسلم برايش داده است ‪.‬‬
‫‪-9‬حق ازدواج بعد از وفات شوهر وطلق ‪ :‬زن درين دو صورت حق كامل دارد همسر خويش را به اختيار خود تعيين نمايد ‪،‬‬
‫ممانعت آنان ازنکاح و ياهم خانمهاي بيوه را براي اطفال خورد سان نگهداشتن ‪ ،‬و بدون رغبت شان آنان را عقد نمودن مخالف دين‬
‫مقدس اسلم بوده و به عنعنات مردم تعلق ميگيرد که ازنگاه شريعت اسلمي غير مشروع ميباشد ‪.‬‬
‫‪ -10‬حق تعليم وتربيه‪:‬علم ودانستن برای مردان وزنان فرض ميباشد‪،‬بی بی عايشه يکی از راويان بزرگ حديث ميباشد‪،‬وزمانی‬
‫مشکلی برای صحابه در احاديث پيدا ميشد فورا به نزد بی بی عايشه رفته ازوی سوال ميکردند‪،‬بی بی حفصه حافظ قرآن‬
‫بود‪،‬درتاريخ اسلم زنان عالم ودانشمند زيادی داريم ‪ ،‬بی بی خنساء بزرگترين شاعر عرب بود‪،‬زنان در دين مقدس اسلم حق دارند‬
‫كه مطابق اساسات دين مقدس اسلم تعليم و تحصيل نمايند ‪.‬آنان ميتوانند با مراعات حجاب اسلمی درساير بخش های ضروری‬
‫تحصيل نمايند‪،‬هرگاه داکترزن نباشد‪،‬مردان مجبورميشوند که زنان خويش را برای تداوی به نزد مردان بفرستند‪،‬هرگاه معلم واستاد‬
‫زن نباشد‪،‬مجبورميشويم که برای تدريس دختران از معلمان واستادان مرد استفاده کنيم‪ ،‬هرگاه معاينات تلويزيونی را زنان اجرا نکنند‬
‫در هنگام ضرورت به نزد مرد ها بايد رفت ‪ ،‬برای اينکه دربسياری ازمسايل به مشکل گرفتار نشويم لزم است دربخش های مختلف‬
‫زنان تحصيلکرده داشته باشيم ‪ ،‬ولی برحکومت ها لزم است که مطابق معايير اسلمی امکانات درس وتعليم وتحصيل را برای‬
‫دختران وزنان آماده سازند ‪ ،‬تاهمهء مسلمانان با راحت خاطر بتوانند دختران شانرا به مکتب وپوهنتون بفرستند ‪.‬‬
‫‪ -11‬حق كاروعمل ‪ :‬زنان در دين مقدس اسلم حق دارند كه وظايف مناسب به طبيعت خويش را اشغال نمايند ‪ ،‬ولی مردان حق‬
‫ندارند که زنان را مجبور سازند که کار کنند ‪ ،‬هرگاه خانم تحصيل کرده باشد ميتواند که به وظيفه خويش مطابق دساتير اسلمی دوام‬
‫دهد ‪ ،‬ولی وقتی خانمی به اساس مشکلت فاميلی ‪ ،‬اطفال ‪ ،‬مريضی ها وغيره نخواهد برون ازخانه کار کند ‪ ،‬نفقهء آن زن بالی‬
‫شوهر فرض بوده ‪ ،‬اورا نبايد مجبور سازد که حتما بايد خواسته يا ناخواسته به وظايف سنگين بپردازد تا برای شوهر ‪ ،‬پول کمايی‬
‫کند ‪.‬‬

‫‪ -12‬حق رفتن به بيت ال شريف ‪،‬مدينه منوره‪،‬رفتن به مساجد و غيره ‪ :‬حج مانند مردان بالي زنان نيز فرض ميباشد ‪ ،‬وما‬
‫هميشه ميبينميم كه خانمها دوشادوش مردان مراسم حج را ادا ميكنند و همچنان رفتن به نماز جماعت در مساجد براي زنان مشروع‬
‫ميباشد ‪ ،‬واين مشكل مربوط ماست كه مطابق عادات وعنعنات خويش براي خواهران مسلمان در مساجد مكاني نداريم ‪ ،‬براي حفظ‬
‫قرآن كريم دارالحفاظ خاصي براي خواهران مسلمان نداريم در صفحه ‪ 96‬مشكاة شريف در حديث پيامبر اسلم چنين روايت شده است ‪ ) :‬عن‬
‫ابن عمر قال ‪ :‬قال النبي صلي ال عليه وسلم ‪ :‬إذا استأذنت امرأة احدكم إلى المسجد فل يمنعها متفق عليه ( حضرت عبد ال پسر عمر)‬
‫رضي ال عنهما( روايت ميكند كه پيامبر صلي ال عليه وسلم فرمودند ‪ :‬هرگاه خانم يكي شما اجازه رفتن به مسجد را ميخواهد او را از رفتن‬
‫به مسجد منع ننمائيد ‪ .‬ولي ازينكه رفتن به مسجد شايد در بعضي اوقات نظر به ضرورات وامور منزل براي خانمها دشوار تمام شود‬
‫دين مقدس اسلم رفتن زنان را به جماعت منحيث يك حق قايل بوده و لي آنانرا مانند مردان مجبور نميسازد كه حتما بايد حاضر‬
‫مسجد شوند ‪ ،‬در ينمورد حضرت عبد ال بن عمر) رضي ال عنه( روايت ميكند كه پيامبر) صلي ال عليه وسلم( فرمودند ‪ :‬خانمهاي تانرا از رفتن به‬
‫مسجد منع ننمائيد ولي نماز خواندن شان در خانه براي شان بهتر است ‪ .‬يعني زنان ميتوانند كه غرض اداي نماز جماعت به مسجد‬
‫بروند ولي اگر زنان در خانه نماز بخوانند ‪ ،‬در ينصورت همان اجر و پاداشي را دارند كه مردان در نماز جماعت حاصل مينمايند ‪.‬‬
‫اكنون كه دربعضي از كشور هاي اسلمي زنان حق رفتن به مسا جد را ندارند آيا اين مسؤوليت بر انسانهايي بر ميگردد‬
‫كه حكم پيامبر اسلم را مراعات نميكنند و يا تقصير از دين اسلم است ؟ بدون شك كه اسلم چنين حق را به خانمها داده است و لي‬
‫رسوم و عنعنات مردم است كه مانع حكم اسلم را ميشود ‪.‬‬
‫هر عيبي كه است در مسلماني ماست ‪.‬‬
‫اسلم به ذات خود ندارد عيبي‬
‫‪ -13‬حق حصول ثواب در هنگام معافيت از تكاليف شرعي ‪ :‬احيانا خواهران مسلمان ما به اساس مسؤوليت هاي فاميلي از‬
‫بعضي مكلفيت ها معاف ميباشند ‪ ،‬مانند رفتن به جماعت ‪ ،‬جهاد ‪،‬و غيره ‪ ،‬وياهم احيانا خواهران ما نظر به تفاوت ساختمان فزيكي‬
‫شان از بعضي مسؤوليت هاي شرعي معاف هستند مانند ‪ :‬معافيت از نماز و تلوت قرآن در زمان عادات ماهوار و مريضي هاي بعد‬
‫از ولدت ‪ ،‬كه خواهران مسلمان ما درين حالت از اداي اين وجايب معاف ميباشند ‪ ،‬ولي براي آنان همان اجر داده ميشود كه قبل از‬
‫مريضي آنرا ادا مينمودند و اين به دوعلت ‪:‬‬
‫نخست اينكه ‪ :‬آ نان در صورت عدم معافيت الهي حتما اين اعمال را ميكردند ‪ ،‬وزماني معافيت از طرف خداوند متعال‬
‫آمد ‪ ،‬بناء آنان مستحق اجر ميشوند ‪.‬‬
‫دوم اينكه ‪ :‬اين خواهران ما در ين اوقات نماز و تلوت قرآن را بخاطر نهي خداوند ترك كرده اندو ترک اين اعمال مطابق‬
‫دستور الهي بوده و هر كه ازمنهيات خداوند اجتناب ورزد برايش اجرو پاداش داده ميشود‪.‬‬
‫حق برگشت به شوهــر‪ :‬احيانا به اساس سوء تفاهم بين خانم وشوهر طلق بصورتی رخ ميدهد که زن وشوهرميتوانند با تجديد‬
‫نکاح دو باره به زنده گی خود دوام بدهند ‪ ،‬خانم اين حق را دارد درصورت موافقت با شوهرخود ‪ ،‬دوباره نکاح نمايد ‪ ،‬و به زنده گی‬
‫خويش دوام بدهد ‪ ،‬احيانا درين مسايل فاميل زن ممانعت ايجاد نموده برايش حق نميدهد که دوباره با شوهرش بر گردد ‪ ،‬قرآن کريم‬
‫ضْوا َبْيَنُهْم‬
‫ن ِإَذا َتَرا َ‬
‫جُه ّ‬
‫ن َأْزَوا َ‬
‫حَ‬
‫ن َينِك ْ‬
‫ن َأ ْ‬
‫ضُلوُه ّ‬
‫ل َتْع ُ‬
‫ن َف َ‬
‫جَلُه ّ‬
‫ن َأ َ‬
‫ساَء َفَبَلْغ َ‬
‫طّلْقُتْم الّن َ‬
‫اين حق را برای خانم حفظ نموده ميفرمايد )َوِإَذا َ‬
‫ن( هرگاه زنان را طلق‬
‫ل َتْعَلُمو َ‬
‫ل َيْعَلُم َوَأْنُتْم َ‬
‫طَهُر َوا ُّ‬
‫خِر َذِلُكْم َأْزَكى َلُكْم َوَأ ْ‬
‫لِ‬
‫ل َواْلَيْوِم ا ْ‬
‫ن ِبا ِّ‬
‫ن ِمْنُكْم ُيْؤِم ُ‬
‫ن َكا َ‬
‫ظ ِبِه َم ْ‬
‫عُ‬
‫ك ُيو َ‬
‫ف َذِل َ‬
‫ِباْلَمْعُرو ِ‬
‫داديد و به موعد معين خود رسيدند ‪ ،‬سپس مانع نشويد که با شوهران خويش نکاح نمايد ‪ ،‬درصورتيکه درميان خويش به شکل خوب‬
‫رضايت حاصل نمودند ‪ ،‬اين نصيحتی است برای کساني از شما که به خود وروز قيامت ايمان دارند ‪ ،‬اين کار بسيار خوب وپاک‬
‫است ‪ ،‬خداوند ميداند وشما نميدانيد البقرة ‪ ....232/‬ابن كثير ميگويد ‪ :‬حضرت علي بن أبي طلحة از حضرت عبدال ابن عباس‬
‫روايت ميکند که اين آيت شريفل درمورد شخصی نازل شد که خانمش را يک يا دو طلق ميدهد وعدت آن زن سپری ميگردد ‪ ،‬سپس‬
‫آن شخص وخانمش ميخواهند که دو باره نکاح نمايند ‪ ،‬ولی فاميل خانم مخالفت ميکند بناء خداوند متعال آنانرا از چنين ممانعت منع‬
‫نمود ‪.‬‬
‫حقوق مادي خواهران مسلمان ما‪ :‬قبل ازينکه درمورد حقوق مادی زنان از ديدگاه اسلم صحبت کنيم ‪ ،‬لزم است تننا درمننورد‬
‫حقوق مادی انسانها ) مردان وزنان ( بصورت عام صحبت کنيم ‪ ،‬حقوق مادی يعنی چی ؟‬
‫طبعا حقوق مادی انسان مجموعهء حقوقی است که دربخش مادی وجود انسان کار برد دارند ‪ ،‬مثل ‪ :‬حق خوردن ‪ ،‬حق نوشيدن ‪،‬‬
‫حق تابعيت داشتن درکشورخود ‪ ،‬حق سفر ‪ ،‬حق مالکيت خصوصی ‪ ،‬حق استفاده جنسی وساير حقوق مادی ‪.‬‬
‫دردين مقدس اسلم تمامی حقوق مادی انسان )مردان وزنان( توجيه مثبت شده ‪ ،‬تا انسان بتواند مطابق ارشادات الهی ‪ ،‬زنده گی‬
‫نورمال داشته باشند ‪.‬‬
‫تمامی حقوقی را که درين مورد مردان دارند ‪ ،‬زنان نيز دارا ميباشند ‪ ،‬تمامی غذا هاييکه برای مردان حلل است برای زنان نيز‬
‫حلل ميباشد ‪ ،‬وهمچنان خوردنی هاييکه برای مردان حرام است ‪ ،‬برای زنان نيز حرام ميباشد ‪ ،‬و به همين شکل نوشيدنی ها‪.‬‬
‫درپوشيدنی ها نيز زنان حق دارند که لباس های مورد پسند خويش را بپوشند بلکه برای زنان پوشيدن بعضی از لباسها ورنگهای زيبا‬
‫جايز ميباشند که برای مردان حق نيست ‪ ،‬مثل برای مردان پوشيدن لباسهای ابريشمی ورنگهای سرخ و زرد مناسب نيست ‪ ،‬ولی‬
‫برای زنان اجازه است ازين لباسها ورنگها استفاده کنند ‪ ،‬برای مردان پوشيدن زيورات و به ويژه استفاده از طل حرام ميباشد ‪،‬‬
‫درحاليکه زنان ميتوانند ‪ ،‬زيورات طليی را بدون کدام ممنوعيت استفاده نمايند ‪.‬‬

‫درمسايل جنسی زنان ومردان حق دارند ازدواج کنند ‪ ،‬هرگاه همسر يکی وفات ميکند ‪ ،‬ويا بواسطه طلق ازهم جدا ميشوند‬
‫برای هريک حق است که ازدواج نمايند ‪ ،‬وبرعکس اين امور زنا واستفاده نامشروع برای هردو به شکل مساويانه حرام ميباشد ‪.‬‬
‫درموضوع مالکيت خصوصی زنان بصورت مساويانه حق مالکيت دارند ‪ ،‬هرکدام ميتوانند زمين ‪ ،‬خانه ‪ ،‬موتر ‪ ،‬وسايل‬
‫تجارتی ‪ ،‬دکان ‪ ،‬سرای ‪ ،‬وساير اموال مجوز شرعی را مالک باشند ‪ .‬زنان ميتوانند مثل هرفرد ديگر جامعه مالک چيزي باشند ‪،‬‬
‫خانه ‪ ،‬موتر ‪ ،‬زمين ‪ ،‬پول ‪ ،‬دارايي ‪ ،‬حساب بانکي ‪ ،‬وغيره وسايل شخصي داشته باشند ‪ .‬همچنان زنان ميتوانند که مانند ساير افراد‬
‫جامعه کار نمايند ‪ ،‬تجارت نمايند وياهم وظايفيکه با ساختمان فزيکي وتوانايي آنان موافق رضايت شان باشد انجام دهند ‪.‬‬
‫جامعه اسلمي به داکتران طبقه اناث‪،‬معلمان‪،‬نرسها ‪،‬لبرانت ها ‪ ،‬وسايرمتخصصين طبقه اناث جدا نيازمند ميباشد ‪ ،‬که عدم‬
‫وجود آنان سبب ايجاد مشکلت براي همه ميگردد‪ .‬بناء ضرورت به متخصان طبقه نسوان نه تنها يک حق براي خواهران مسلمان ما‬
‫ميباشد ‪ ،‬بلکه يک ضرورت حتمي جامعه اسلمي است ‪ .‬بعضي از کشورها ازين حقوق به شکل منفي استفاده نموده و زنان را در‬
‫فابريکه هاي سنگ ‪ ،‬شرکت هاي قير ومعادن ذغال ويا هم هوتلهاي مردان ‪ ،‬استخدام مينمايند که چنين کار نه تنها حقوق آنان را‬
‫پامال ميسازد بلکه يک نوع استفاده غير مشروع ازوجود زنان ميباشد ‪ .‬دين مقدس اسلم براي حکومت اسلمي وظيفه ميدهد که‬
‫خانمها را دروظايفي تعيين نمايند که مطابق توانايي فزيکي وجود آنان بوده ‪ ،‬وظايف ثقيل ودشواررا به مردها بگزارند ‪.‬‬
‫درصورتيکه خانمي به اساس مسووليت اولد ها از رفتن به وظيفه ‪ ،‬وانجام وظيفه درخارج منزل خود داري نمايد ‪ ،‬شوهر حق ندارد‬
‫اورا به فرستادن درکار بيرون منزل مجبور سازد ‪ ،‬تا خانمش رفته براي خود وفاميل خويش مصرف بياورد ‪ ،‬درين حالت نفقهء خانم‬
‫بالي شوهر فرض بوده ‪ ،‬خانم ميتواند که ازين حق استفاده نمايد ‪.‬‬
‫دردين مقدس اسلم زنان ميتوانند که دارايي خود را به اختيار خود مصرف نمايند ‪ ،‬بسياري ازخانمهاي مومن پول خود را جمع‬
‫نموده ‪ ،‬به حج ميروند ‪ ،‬وياهم با سايرمردم کمک ميکنند ‪ ،‬وياهم درنفقه با شوهران خويش همکاري مينمايند ‪ ،‬دردين مقدس اسلم‬
‫هيچکسي حتا شوهر حق ندارد که اموال خانم را غصب نموده ‪ ،‬وبراي خود مصرف نمايد ‪.‬‬
‫عدالت دراندازه حقوق‪ :‬حقوق انسان زمانی عادلنه ميباشد که مطابق مسوليت های هرکدام اين حقوق داده شود ‪ ،‬ضرورت‬
‫هايی يک انسان با انسان ديگرفرق ميکند ‪ ،‬بگونه مثال هرگاه دولت بخواهد برای کارمندان خويش اپارتمانهای دولتی توزيع نمايد ‪،‬‬
‫طبعا مطابق عدالت لزم است که اپارتمانهای پنج اتاقی را برای فاميل هاييکه اعضاي آن ده دوازه نفر ميباشد ‪ ،‬واپارتمانهای اتاق ها‬
‫کمتر را برای کسانيکه تعداد شان کمتر است توزيع ميکند ‪ ،‬وهيچکسی بر چنين تصميم دولت اعتراضی نخواهد داشت ‪ ،‬ولی‬
‫برعکس اعتراض زمانی وارد ميگردد که برعکس برای فاميل سه نفری اپارتمان پنج اتاقه ‪ ،‬وبرای فاميل های ده نفری ‪،‬اپارتمان دو‬
‫اتاقه توزيع گردد ‪ .‬در دين مقدس اسلم چنانچه قبل خوانديم ‪ ،‬براي زنان ومردان حقوق مادي به شکل مساوی تقسيم گرديده است ‪،‬‬
‫ولی در بعضی اوقات اندازه اين حقوق مطابق ضرورت ها ‪ ،‬ومسووليت های هرکدام فرق ميکند ‪ ،‬وگاهی هم برای زنان بعضی از‬
‫امتيازات اضافی بخاطر ساختمان فزيکی ومسووليت های آنان بردوش مردان گذاشته شده است ‪:‬‬
‫‪ -1‬امتياز حق مهر برای خانمها ‪ :‬مهرمقداري از پول و يا مال وجايداد است كه از طرف شوهر براي خانمش درهنگام نکاح‬
‫تعيين ميگردد و حق تصرف آن كامل بدست خانم بوده و هيچ كسي بدون اجازه اش نميتواند آنرا مصرف نمايد ‪ .‬واگر در هنگام عقد‬
‫نكاح تعيين نشد ‪ ،‬خانم مستحق مهر مثل ميباشد ‪ .‬مهر يک نوع امتيازی است که شريعت اسلمی آنرا بالی مردان لزم نموده ‪ ،‬تا‬
‫برای خانم های خويش بدهند ‪.‬‬
‫در دين مقدس اسلم فرق است بين مهر که درهنگام نکاح بيان ميگردد ‪ ،‬وحق خاص زن ميباشد ‪ ،‬وبين طويانه که ازطرف پدر‬
‫يا برادر دخترقبل تعيين شده وآنرا اعضاي فاميل گرفته وبراي خود مصرف ميکنند ‪ ،‬پول طويانه يک رواج عصرهای جاهليت است‬
‫که ميان بعضی از مردمان بصورت عنعنه رواج داشته و دين مقدس اسلم چنين استفاده جويی ها را حرام قرار داده ودرحقيقت اين‬
‫کار يک نوع دخترفروشي به حساب ميرود ‪.‬‬
‫‪ -2‬حق ميراث ‪ :‬تمام خانمها حق ميراث را به اسا س آيات قرآني دارا ميباشند ‪ ،‬كه اين ميراث به اساس ضرورات و مسؤوليت‬
‫هاي هر عضو فاميل عادلنه تحديد واندازه شده است ‪ ،‬که نظر به اين ضرورت ها احيانا ميراث زن بيشتراز حق مردان بوده ‪ ،‬گاهی‬
‫هم مساوی و در بعضی حالت کمتر ميباشد که تفصيل اين موضوع را در درس هاي بعد بصورت مفصل مورد تحقيق قرار خواهم‬
‫داد ‪.‬‬

‫‪ -3‬حق نفقه )خوراك و امثال آن ( ‪ ،‬لباس و مسكن بالي شوهر‪ :‬نظر به ساختمان فزيکی خانمها واغلبيت مسووليت آنان‬
‫درمنزل ‪ ،‬دين مقدس اسلم برای زنان امتيازی را قايل شده که مطابق اين امتياز ‪ ،‬خانم بالي شوهر خويش بعد ازعقد نكاح حق‬
‫نفقه ‪ ،‬لباس و مسكن را دارا ميباشد ‪ ،‬زيرا در بعضی حالت زنان نميتوانند مصارف خود وفاميل خود را بدست آورند ‪ ،‬درهنگام‬
‫حمل ‪ ،‬ولدت ‪ ،‬وازدياد اطفال ومسووليت سرپرستی آنان ‪ ،‬احيانا زنان مجبورميشوند که از کار بيرون منزل جلوگيری نمايند ‪،‬‬
‫هرگاه نفقه خود واولدش بصورت اجباری بالی وی تحميل گردد‪ ،‬يک نوع ظلم واجحاف درحق آنان پنداشته ميشود ‪ ،‬دين مقدس‬
‫اسلم با درنظرداشت اين حالت زنده گی خانمها ‪ ،‬مردان را مسوول نفقه ‪ ،‬لباس ومسکن زنان نموده ‪ ،‬تا درصورت بدست نداشتن‬
‫عايدات شخصی به کدام مشکلی مواجه نشوند ‪ ،‬البته اين مصارف را شريعت اسلمي مطابق توانايي شوهر واجب نموده است ‪.‬‬
‫وازينكه غذا بخاطر تقويه جسم خانمها ميباشد ‪ ،‬بناء درو قت مريضي خريداري دوا نيز ضمن نفقه محسوب ميگردد ‪.‬‬
‫هرگاه مسلمانان حقيقتا مطابق احکام الهی عمل نموده ‪ ،‬وحقوق زنها را درمهر‪ ،‬ميراث و نفقه مراعات نمايند ‪ ،‬زنانيکه‬
‫نميخواهند در بيرون خانه کارکنند ‪ ،‬درجامعه هيچ مشکلی مالی نخواهند داشت ‪ ،‬زيرا اين اموال آنان هم برای شان ذخيره ميباشد وهم‬
‫ميتوانند با شرکت با بعضی ازتجاران ودکانداران مومن اموال خويش را رشد دهند ‪ ،‬متاسفانه درکشورما افغانستان برای حق تلفی‬
‫خانمها مردان راه های مختلفی را پيش گرفته اند ‪ ،‬وگاهی هم از احساسات آنان استفاده نموده ‪ ،‬حق شانرا نميدهند ‪ ،‬در هنگام تقسيم‬
‫ميراث برادران ظالم ‪ ،‬از خواهران خود ميطلبند تا حق شانرا برای برادران بدهند ‪ ،‬وخواهران دلسوز نيز با آنان موافقه ميکنند ‪،‬‬
‫وازتمامی حق ميراث خود ميگذرند ‪ ،‬درحاليکه برادران به عوض اين چال سنجی بهترست اول حق آنان را برای شان تسليم کنند ‪،‬‬
‫ومطابق احکام الهی برای شان حق ميراث شانرا بدهند ‪ ،‬ودرنهايت هرگاه آنها خواستند که چيزی از مال خود را برای کدام برارد‬
‫ببخشند ‪ ،‬آنوقت مشکل نخواهد بود‪ ،‬ولی برعکس اين براردان ظالم قبل کوشش ميکنند از احساسات آنان استفاده کنند ‪ ،‬وخواهرشانرا‬
‫مجبور ميسازند که ازحق خود بگزرد وهرگاه چنين نکند او را ملمت نموده به نامهای مختلف او را ياد ميکنند ‪ ،‬که اين خود يک‬
‫نوع فريب کاری درحق آنان است که مسووليت برادران درين زمينه بايد دانسته شود ‪ .‬درمهرزنان گاهی پدران وبراردان تصرف‬
‫نموده ‪ ،‬آنرا قبل به نام طويانه در جيب های خود مياندازند ‪ ،‬ودرهنگام نکاح همان پول را بنام مهر ياد نموده ‪ ،‬يگ افغانی را هم‬
‫برای دختر نميدهند ‪ ،‬که اين يک فريب کاری از طرف پدران وبرادران درحق دخترها ميباشد ‪ ،‬وگاهی هم شوهر ظالم شده ‪ ،‬خانم را‬
‫مجبور ميسازد تا مهرش را بخشش نموده ‪ ،‬وياهم برای شوهر بدهد ‪ ،‬تا او مطابق خواهشات خود از اموال وی استفاده نمايد ‪ ،‬اين‬
‫فريب کاری ها درظاهر شکل قانونی را بخود ميگيرد ولی اينگونه اشخاص نبايد فراموش کنند که فريب کاری ها درحق تلفی ها‬
‫هيچگاه اموال آنان را حلل نساخته ‪ ،‬ومسووليت آخروی شانرا مرفوع نميسازد ‪.‬‬

‫فصل چهارم‬
‫گله ها وشکایات وانتقادات شوهران وخانمها بریکدیگــــر‬
‫گله های خانمها از شوهران‬
‫‪ -1‬در روش ومعامله خوب واخلقی‪ :‬بعضی از مردان حقوق خود را بالی خانمها متوجه بوده وخودشان حقوق خانمهای‬
‫شانرا يا نميدانند‪ ،‬وياهم نميخواهند بدانند ‪ ،‬وياهم درين مورد کامل بی تفاوت ميباشند وفکرميکنند که تنها مردان بالی خانمهای‬
‫شان حق دارند ‪ ،‬وآنان فقط بايد اين اموراخلقی را مراعات نمايند ‪ ،‬درحاليکه دين مقدس اسلم به شکل مساويانه درين مسايل‬
‫بخصوص در رابطه با رفتار اخلقی اموری را بالی هردو جانب لزم نموده است ‪ ،‬که شوهران بايد اين حقوق را بصورت‬
‫درست دانسته ومراعات نمايند ‪.‬‬
‫‪ -2‬مسکن مناسب‪ :‬بعضی از مردان ضعيف اليمان با وجود امکانات مادی خوب درمسکن زنان حق تلفی ميکنند به عوض‬
‫اينکه برای شان جای مناسبی را آماده سازند ‪ ،‬قبل از ازدواج برای شان وعده های خوب ميدهند ولی بعد از ازدواج ‪ ،‬درمنازلی‬
‫سکونت ميکنند که خانم بيچاره کامل احساس مشکل ميکند ‪ ،‬دريک خانه ء بيرو بار که تشناب مشترک بين اعضای فاميل ‪ ،‬راه‬
‫مشترک ‪ ،‬اتاق های نشست وبرخواست مشترک ميان محرمان ونامحرمان وحتی مهمانهای دايمی ) خواهرزاده شوهر ‪،‬‬
‫برادرزاده جوان شوهر ‪ ،‬پسران کاکا ومامای جوان شوهر( که همه برای خانم نامحرم بوده ‪ ،‬وسبب اذيت وی ميشوند وخانم‬
‫مجبور است درميان آنها گشت وگزار نمايد وحتی هنگام رفتن به تشناب نوبت گرفته ‪ ،‬وبا نا محرمان هرلحظه مقابل شود که اين‬
‫بی تفاوتی های شوهر ‪ ،‬بسياری خانمها را رنجور نموده و حق مسلم شان تلف ميگردد ‪ ،‬وقتی مسکن بالی شوهر فرض است‬
‫همان مسکني فرض است که راحت خانم در آن بشکل متوسط آماده گردد ‪ ،‬وهرگاه اين مشکل به اساس مجبوريت باشد وشوهر‬
‫بتواند که خانمش را تا زمان رفع مشکل به اين مجبوريت قناعت دهد ‪ ،‬شايد تا اندازهء معقول باشد ‪ ،‬که خانمها هم اين مشکل‬
‫شوهران شانرا درنظرخواهند گرفت ولی ظلم شوهران زمانی حسرت بار است که شوهران با وجود امکانات نميخواهند درين‬
‫قسمت توجهی داشته باشند وهرگاه ازطرف خانم درزمينه پيشنهادی صورت گيرد سبب در گيری ها و جنگ ها وتوهين ها‬
‫ميگردد ‪ .‬ای کاش مردان مسلمان ما حقيقتا تمامی احکام دين مقدس اسلم را بصورت کامل مراعات ميکردند وهيچکاهی درحق‬
‫هيچ کسی ظلم نميگردند ‪ ،‬واين ظلم شان سبب گسيختگی های فاميلی نميشد ‪.‬‬
‫بگذارتاکه افتد وبيند سزای خويش‬
‫صدها چراغ دارد وبيراه ميرود‬
‫‪ -3‬نفقه وخوراک خوب‪ :‬زبعضی از مردان درقسمت نفقه خانمهای شان حق تلفی نموده ‪ ،‬خود شان خوراک های خوبی را‬
‫ميخورند ‪ ،‬به هوتل ها رفته هرچيزی خواستند با خود ودوستان خود نوش جان ميکنند ‪ ،‬و خانم را فراموش کرده حقش را تلف ميکنند‬
‫‪ ،‬بعضی از مردان در ميان راه ها ميوه های مختلف خورده ‪ ،‬وهنگامی به خانه ميايند با دست خالی ‪ ،‬وخود را مفلس جلوه ميدهند که‬
‫مردان مومن درين نقاط جدا متوجه بوده ‪ ،‬غذای را که خود ميخورد برای اولد های خويش نيز آماده ميسازد ‪ ،‬وميوه جات را به‬
‫عوض اينکه به تنهايی بخورد با خانم خود يکجا خورده ‪ ،‬ومطابق حديث پيامبر که طعام يک شخص برای دونفر کفايت ميکند ‪ ،‬زيرا‬
‫اخلص سبب برکت ميشود ‪ ،‬و قناعت هر دو را حاصل ميکند‪.‬‬
‫‪ -4‬حق تلفی در لباس‪ :‬بعضی از مردان در قسمت لباس خانم های شان مقصر ميباشند با وجود امکانات مالی خوب ‪ ،‬درهنگام‬
‫خريداری لباس متوسط با خانم های شان جنجال نموده ‪ ،‬واحيانا درين زمينه خود را بيخبرقرار ميدهند که اين کار شان درست‬
‫نيست ‪ ،‬زمانی لباس خانمها بالی شوهرست ‪ ،‬بناء بايد مطابق توان خويش به طور متوسط لباس های خوبی که در آن اسراف نباشد‬
‫خريداری نمايند ‪ ،‬تا ازملمتی روز قيامت نجات حاصل نمايند‪.‬‬
‫گله های شوهران ازخانمها‪ :‬بايد درنظر داشت که بعضی خانمهای محترم نيز در بعضی حالت سبب مشکل ميشوند ‪ ،‬وخود‬
‫شان ظالم ميشوند ‪ ،‬که آنان نيز بايد غلطی های خود را بدانند تا نشود که مسوول درنزد خداوند شوند زيرا قرآن ميفرمايد ) ل تظلمون‬
‫ولتظلمون ( نه شما ظلم کنيد ونه هم بالی شما ظلم شود ‪.‬‬
‫خواهشات بيجای زنان در امور ذيل ميباشد که سبب اذيت مردان شده ‪ ،‬وبرای زنان سبب گناه ميشود ‪:‬‬
‫‪ -1‬در روش ومعامله خوب واخلقی به ویژه رویه با فاميل شوهر‪ :‬بسياری ازشوهران ازخانمهای خويش در اموری اخلقی‬
‫شکايت دارند‪ ،‬آنان گله ميکنند که خانمهای شان در استعمال الفاظ مناسب ‪ ،‬قبولندن خواهشات شان از راه جنگ ودعوا ‪ ،‬عدم احترام‬
‫به فاميل شوهر وغيره بی تفاوت ميباشند ‪.‬‬
‫‪ -2‬مسکن‪ :‬بعضی از خانمها بدون درنظرداشت مشکلت شوهران شان تقاضا های بسيار بزرگ ميداشته باشند ‪ ،‬از شوهران‬
‫ميخواهند که برای شان خانه های زيبايی را فرش نمايند که دربسا اوقات از توان يک شوهر عادی که معاش کم دارد ‪ ،‬بسياربال‬
‫ميباشد ‪ ،‬بعضی از خانمها به مجرد ديدن خانه يک سرمايه دار ‪ ،‬درمقابل شوهران برخواسته از او ميخواهند که مثل او برايش فرش‬
‫وظرف بياورد ‪ ،‬وياهم با ديدن خانه کسيکه از بيست سال بدينطرف لوازم خود را تکميل نموده اند ‪ ،‬اوميخواهد که در ظرف يکسال‬
‫دوسال مانند آنها باشد ‪ ،‬بعضی ازخانمها شوهران را که معاش کم دارند به خريداری يخچال ‪ ،‬جاروب برقی ‪ ،‬قالين های قيمتی ‪،‬‬
‫وغيره مجبور ميسازند ‪ ،‬درصورتيکه شوهر شان توانايی چنين کار را نداشته باشند ‪ ،‬وسبب رنج ودرد به شوهران شان گردند در‬

‫روز آخرت محاسبه خواهند شد ‪ ،‬زيرا هر روز د عوا و جنگ سبب رنجش شوهر شده ‪ ،‬وهرگاه بعضی شوهران مومن‬
‫بخاطرمسووليت اخروی وآبروی دنيوی صبرميکنند خانمها نبايد ‪ ،‬ازحد واندازه تجاوز نموده ‪ ،‬حقوق شوهران شانرا تلف کنند‪.‬‬
‫برعکس خانمهای باسليقه با شوهران شان تفاهم نموده ‪ ،‬کوشش ميکنند با شوهر کمک نموده ‪ ،‬ازمعاش ماهور چيزی پس انداز‬
‫نموده ‪ ،‬و کم کم ضرورات خانه شانرا درظرف چند سال با محبت ودوستی ‪ ،‬تفاهم وهمکاری حل نمايند ‪.‬‬
‫‪ :3‬نفقه‪ :‬بعضی ازخانمها با دانستن اين مطلب که نفقهء شان بالی شوهران شان فرض است ‪ ،‬مشکل شوهران ‪ ،‬عايدات‬
‫شوهران ‪ ،‬معاش ماهوار ومصارف خانه را درنظر نداشته ‪ ،‬بلکه هروقتی غذا های خوب را مطالبه ميکنند ‪ ،‬درحاليکه خداوند متعال‬
‫در غذا های بسيار عادی تمامی ضرورت های انسانی را نهفته است ‪ ،‬داکتران هميشه توصيه ميکنند که سبزيجات و حبوبات برای‬
‫صحت وجود انسان بسيار مفيد ميباشد ‪ ،‬ضرور نيست هميشه گوشت گوسفند خورد ‪ ،‬وضرور نيست هر وقتی غذا های قيمتی‬
‫خورد ‪ ،‬زيرا ميتوان با غذا های متوسط هم صحت خود وفاميل خويش را حفظ نمود وهم فضای فاميل وخانواده را دوستانه‬
‫نگهداشت ‪ ،‬زيرا نرخ ها روزانه بال رفته وحتی کسانيکه معاشات دالری دارند به مشکل اقتصادی مبتل هستند ‪ ،‬چی رسد به معاشات‬
‫افغانی ‪.‬‬
‫برعکس خانمهای متدين برای رفع مشکلت غذايی تقسيم اوقات خوبی دارند که ماهوارميتوانند ازهرنوع غذا ها بصورت‬
‫متوسط مطابق درآمد شوهران استفاده نمايند ‪ ،‬روی همين علت است که حضرت علی ) کرم ال وجهه ( ميفرمايد که حسنة الدنيا خانم‬
‫نيک وصالح ميباشد ‪.‬‬
‫‪ -4‬لباس‪ :‬اين جای شک نيست که خانمها لباس های زيبا را خوش دارند ‪ ،‬وبايد هم داشته باشند ‪ ،‬ولباس های خوب بپوشند ‪،‬‬
‫ولی نبايد فراموش کرد که خداوند اسراف کننده گان را دوست نداشته ‪ ،‬وآنانرا برادران شيطان خوانده است ) ان المبذرين کانوا‬
‫اخوان الشياطين (‬
‫بعضی از خانمها عادت دارند که عايدات شوهر را درنظر نگرفته و درمورد ساير مصارف منزل فکری نميکنند ‪ ،‬وميخواهند‬
‫شوهرشان تمام معاش خود را برای لباس وی واطفالش مصرف کنند ‪ ،‬آنان ميخواهند هميشه لباس های به مود روز به هرقيمتی که‬
‫ي را درتن يک خانم پولدار ديدند شوهران خويش را مجبورميسازند که حتما لباسی مثل آن خانم‬
‫باشد بپوشند‪ ،‬وهرگاه لباس زيبا ِ‬
‫برايش خريداری نمايد ‪ ،‬اين طرز فکر اين خانمها بالخره سبب مشکلت فاميلی ميشوند ‪ ،‬به ويژه هنگاميکه شوهر توانايی خريداری‬
‫را نداشته باشد ‪ ،‬مجبور ميشود که خواهشات خانم خود را رد کند ‪ ،‬وخانم با جنجال ودعوا ها فضای فاميل ار مغشوش ميسازد ‪ .‬اين‬
‫خانمها بايد بدانند که هرکسی دوست دارد که خانم واولدش لباس خوب بپوشند ‪ ،‬ولی هرکسی مطابق امکانات وتونايی خويش عمل‬
‫ميکند ‪.‬‬
‫ولی اينگونه خانمها بايد بدانند که جنجال درخانه شان سبب بد اخلقی اطفال شان ميشود ‪ ،‬زيرا دانشمندان جرم شناسی بدين‬
‫نظرند که بسياری دزدان ‪ ،‬قاتلن و زندانيان کسانی اند که درطفوليت والدين شان هميشه درجنک بوده اند ‪ ،‬ذهن آنان منفی تربيه شده‬
‫‪ ،‬وبالخره به زندان رسيده اند ‪ ،‬هرگاه طفل تان لباس خوب داشته باشد ولی تربيه درست نداشته باشد ‪ ،‬لباس نميتواند طفل تانرا‬
‫خوب بسازد ‪ .‬درمقابل خانمهای نيک وجود دارند که تربيه اولد برای شان بسيار اهميت دارد ‪ ،‬وهميشه کوشش ميکنند که لباس خود‬
‫واولد های خود را مناسب وضعيت زنده گی خويش آماده سازند ‪ ،‬اين گونه خانمها شخصيت خود را درپوشيدن لباس های قيمت بها‬
‫ندانسته بلکه خوب ميدانند که بی بی فاطمه ‪ ،‬بی بی عايشه ‪ ،‬بی بی زينب ‪ ،‬بی بی مريم وغيره به اساس تقوا وپرهيزگاری به رتبه بی‬
‫بی ها رسيدند ‪ ،‬هيچ کسی زن قارون را ياد نميکند ‪ ،‬خداوند زمانی به بی بی خديجه سلم فرستاد که او تمامی اموال خويش را در راه‬
‫خداوند مصرف نمود ‪ ،‬وزن فرعون بخاطر درقرآن عظيم الشان نمونه مثال برای زنان ومردان مومن بيان شده است که تحت تاثير‬
‫قصر ‪ ،‬طل ها ‪ ،‬لباسها ‪ ،‬اموال ودارايی فرعون نشده ‪ ،‬از بارگاه خداوند خواست تا او را درجنت خانهء دهد ‪.‬‬
‫‪ -5‬سيالی ها ‪ :‬مشکل بعضی ازخانمها ريا کاری ها ميباشد ‪ ،‬آنان بدين فکرند که ما بايد هميشه با ساير خانمها رقابت داشته‬
‫باشيم ‪ ،‬اگر يک خانم پولدار برای مبارکی طفلم ‪ 200‬افغانی تحفه داد ‪ ،‬ما بايد براي وی ‪ 500‬افغانی تحفه بدهيم وبه اين اساس هنگام‬
‫رفتن به عروسی ها ‪ ،‬شيرينی خوری ها ‪ ،‬مبارکی اطفال ‪ ،‬سالگره ها ‪ ،‬وساير دعوت ها ‪ ،‬شوهران را مجبورميسازند که تحفه های‬
‫بسيار قيمتی آورده ‪ ،‬تا آنان به جانب مقابل بدهند ‪ ،‬وبه گفته خود شان پيش کسی کم نيايند ‪ ،‬فلن که عروس نو است ‪ ،‬بايد برايش تکه‬
‫قيمتی خريد ‪ ،‬طفل فلنی که نو تولد شده ‪ ،‬بايد برايش لباس وبستره جديد بخريم و با دريشی گک های قيمتی آنانرا خوشحال سازيم ‪،‬‬
‫وبدين شکل شوهر بيجاره با معاش کم خود مجبور ميشود ‪ ،‬که قرض گرفته وخواهشات خانمش را بر آورده سازد ‪ ،‬ويا اينکه باخانم‬
‫در جروبحث های طويل ‪ ،‬فضای خانه را به غم وجنگ مبدل سازند ‪ .‬درمقابل خانمهای مومن وباديانت وجود دارند که خوب ميفهمند‬
‫که ريا مثل قوغ آتش است که درکوت پنبه بيافتد وتمام اعمال نيک را مانند آتش در ميدهد واز بين ميبرد ‪ ،‬آنان اقتصاد فاميل خويش‬
‫را درنظر گرفته ‪ ،‬اگر برای دوستان خويش تحفه هم ميبرند به اندازه توان خود ‪ ،‬صرف ميخواهند دوستان خود را خوشحال سازند ‪،‬‬
‫ودوستان شان نيز درک نموده ‪ ،‬ازهمان تحفه کم شان خوشحال ميشوند ‪.‬‬
‫‪ -7‬مهمانی ها ‪ :‬مشکل ديگريکه شوهران از خانمهای شان گله دارند ‪ ،‬مهمانی هاييست که خانم های برای دوستان واقارب خود‬
‫وشوهرخود ترتيب ميدهند ‪ ،‬بعضی خانم ها شوهران شانرا مجبورميسازند که حتما برای فلن عروس وداماد پايوازی نمايند ‪ ،‬وتنها‬
‫به دعوت عروسی وداماد اکتفا نکرده بايد پنجاه نفر ديگر را نيز خبرکنند ‪ ،‬تا آنان ) به گفته خودشان ( خفه نشوند ‪ ،‬زيرا دليل مياورند‬
‫که فلن کس زمانی آنانرا پايوازی نمود ‪ ،‬تمامی اقاربش را نيز دعوت نموده بود ‪ ،‬شوهربيچاره با معاش کمی که دارد‬
‫مجبورميشود ‪ ،‬چنين مهمانی ها را ترتيب داده ‪ ،‬وبراي اينکه خانمش فرمايش هاي زياد ديگری نيز دارد ‪ ،‬بايد قابلی ‪ ،‬گوشت يخنی ‪،‬‬
‫گوشت کوفته ‪ ،‬چند قسم ميوه ‪ ،‬کيک وکلچه وچاکليت های قيمتی ‪ ،‬وهمچنان برای عروس لباس وبرای داماد هم تحفه خريداری کنند ‪،‬‬

‫ووقتی تمامی اين مصارف سنجيده شود ‪ ،‬معاش پنج ماهه آن شوهر در همين مهمانی مصرف ميشود که شوهر يا مجبوراست ‪،‬‬
‫ازطريق حرام پول پيدا کند ‪ ،‬وياهم خواهشات خانم را نپذيرفته ‪ ،‬جنجال های خانه را ‪ ،‬با کلمات زشت و تانه های همه روزه تحمل‬
‫نمايد ‪.‬‬
‫به همين سان بعضی از خانم ها عادت دارند به مجرد آمدن مهمان حتما بايد برای مهمان غذا های مختلف برای شان تهيه گردد ‪،‬‬
‫وشوهران را مجبور ميسازند که فورا به بازار رفته ‪ ،‬ولست کاملی را از گوشت ‪ ،‬ميوه ها ‪ ،‬وکيک وکلچه ها خريداری نموده ‪ ،‬تا‬
‫درنزد اقارب خود کم نيايند ‪ ،‬و به اين شکل آمدن هرمهمان برای شوهر سبب غم ميشود ‪ ،‬زيرا حتا فاميل واقارب شوهرش نيز بايد‬
‫عزت شوند‪.‬‬
‫اين خانم ها فکرميکنند که مهمانان شان زمانی خوب عزت ميشوند که برای شان غذا ها وميوه جات مختلف تهيه نمايند ‪ .‬وهرگاه‬
‫چيزی کم بود آبروی شان ميريزد ‪ .‬ازينکه اينان چنين عادت دارند هرگاه درخانه های ديگران بروند و برای شان همين چيز ها آماده‬
‫نگردد ‪ ،‬از آنان شکايت نموده ‪ ،‬واحيانا درمقابل شان آنانرا اذيت ميکنند ‪ ،‬غيبت ميکنند ‪ ،‬بدی ديگران را ميگويند وبا غذا وميوه های‬
‫خود تکبر نموده دل مهمانان را آزرده ميسازند ‪.‬‬
‫درمقابل خانم های متدين وبا ايمانی وجود دارند که مهمانان را با اخلق نيک وپسنديده خويش عزت واکرام ميکنند ‪ ،‬آنان ميدانند‬
‫که انسان به عوض ريا کاری ها ‪ ،‬به بسيار اخلص هرچيزی که آماده دارند و مطابق توان شان است ‪ ،‬برای مهمان خود آماده‬
‫ميسازند ‪ ،‬احيانا با پختن بولنی مهمانان را خوشحال ميسازند ‪ ،‬وگاهی هم با مصارف کم ولی با اخلص زياد ‪ ،‬مهمانان را راضی‬
‫ميسازند ‪ ،‬زيرا آنها نه خود ريا کاری هستند ‪ ،‬ومصارف بيجا ميکنند ‪ ،‬ونه هم دروقت رفتن به خانه های ديگران تقاضا های زياد‬
‫دارند ‪ ،‬به اين شکل زنده گی آرام وخوش را سپری ميکنند ‪.‬‬
‫اين خانمها از مهمانی ها اضافی صرف نظر نموده ‪ ،‬وبرای اينکه دوستان شان خوشحال شوند ‪ ،‬صرف در دعوت بعضی ها‬
‫اکتفا نموده ‪ ،‬وزمانی به منزل شان مهمانی آمد ‪ ،‬مهمان شانرا با پيشانی گشاده وبه گفته بزرگان ) نان و پياز پيشانی واز ( استقبال‬
‫ميکنند ‪.‬‬

‫فصل پنجم‬
‫ویژه گي هاي زنان ومردان در دین مقدس اسلم‬
‫قانون اسلم ما نند قوانين بشري ظاهر بين نبوده بلكه رب العالمين كه خالق همه بشريت است ودرنزد او زن و مرد دو مخلوق‬
‫يكسان اند ‪ ،‬براي زيست و زنده گي باهمي شان براي هر يك خصوصيت هاي ويژه يي داده است ‪ ،‬تا يكي کمبود ديگري را تكميل‬
‫نمايند وبتوانند زنده گي مشترك خويش را بخوبي به پيش برند ‪.‬‬
‫‪ -1‬ساختمان فزیكي مردان‪ :‬اين حكمت خداوند متعال ) جل جلله ( است كه مردان داراي قوه جسمي قوي ميباشند ‪ ،‬وقوه‬
‫عقلني آنها نسبت به عاطفه شان نيز قويتر ميباشد ‪ ،‬زيرا مردان براي وظايف دشوار زنده گي خلق شده اند ‪ ،‬هميشه دفاع مسلح و‬
‫فزيكي كشور مكلفيت اساسي مردان ‪ ،‬و بخاطر قوت جسمي شان مجبور اند تا در تعرضات دشمنان هميشه مانند سد آهنيني مقاومت‬
‫نمايند و در وقت ضرورت قرباني دهند ‪ ،‬وظايف ثقيل اجتماعي مانند كار در معادن توليد سنگ و زغال سنگ ‪ ،‬امور انجنيري و‬
‫ساختماني ‪ ،‬حمل و نقل مواد وزنين ‪ ،‬وظايف اساسي ووجوبي مردان ميباشد ‪ ،‬زيرا آنان ميتوانند با قوه جسماني خويش از مسؤوليت‬
‫اين وظايف برايند ‪ .‬همچنان مردان در تصميم گيري هاي فردي واجتماعي عاطفي نبوده ‪ ،‬به اساس ضرورت وحتميت امور تصميم‬
‫ميگيرند ‪ ،‬در مقابله با ظالمان و مجرمان از صلبت و صلحيت مطابق ضرورت جامعه اخذ موقف مينمايند ‪ ،‬و به سخنان نرم و‬
‫گريه هاي مكارانه قاتلن و مجرمان فريب نميخورند ‪.‬‬
‫‪ -2‬ساختمان فزیكي زنان‪ :‬حكمت خداوندي وبهبود زيست باهمي تقاضا مينمايد كه زنان در ساختمان وجودي خويش با مردان‬
‫تفاوت داشته باشند ‪ ،‬وجود زنان نسبت به مردان لطيف و زيبا تر ميباشد ‪ ،‬و قوه عاطفي آنان نيز نسبت به مردان قويتر است ‪ ،‬زيرا‬
‫موقف اجتماعي زنان تقاضا مينمايد كه داراي چنين ويژه گي باشند ‪ ،‬بطور مثال همين قوه عاطفي قوي مادران است كه در نيمه شب‬
‫ده ها بار بر خواسته و طفل خويش را شير ميدهند و هزاران بار ديده شده كه باوجوديكه طفل او را بخواب نميگزارد ‪ ،‬ازيتش ميكند‬
‫او با چشمان خواب آلود روي طفلش را بوسيده او را شير ميدهد ‪ ،‬جسم طفلش را تنظيف ميكند ‪ ،‬وهيچ اثر نا رضايتي در وجودش‬
‫ديده نميشود ‪ ،‬ولي برعكس اين كار را مردان نميتوانند انجام دهند واگر طفلي دوسه بار گريه كند ‪ ،‬ومادرش موجود نباشد پدر براي‬
‫خاموش نمودن طفل از زور كار گرفته حتي طفل معصوم يكساله را با سيلي مجبور به خواب مينمايد‪ .‬زن که همسر است هميشه با‬
‫طبيعت نرم و شفافيت رفتار خويش فضاي فاميل را مملو از محبت ميگرداند ‪ .‬زن همچنان دختراست که با نرمش و ظرافت امور‬
‫منزل را ترتيب وتنظيم نموده و با برادرش با عاطفه صميمانه فضاي خانه رازيبا تر و رنگين ميسازد ‪ .‬زن مربي ونخستين معلم‬
‫اطفال قبل از رفتن به مکتب وياهم درجريان تعليم وتحصيل است ‪ .‬او با مهرباني قوي فرزند را به اخلق خوب و مشغوليت به درس‬
‫تشويق مينمايد ‪.‬‬
‫‪3‬فلسفه اختلف خلقت مردان وزنان‪ :‬در جامعه بشري بخاطر تنظيم ‪ ،‬ترتيب و در حركت آوردن كاروان زنده گي ‪ ،‬لزم است‬‫مردو زن با هم ازدواج نمايند ‪ ،‬باهم زيست نمايند ‪ ،‬فاميلي را تشكيل دهند ‪ ،‬اولد داشته باشند ‪ ،‬وبخاطر چنين زنده گي ضروري است‬
‫تا خصلت مردان وزنان يكسان نباشد ‪ ،‬همينگونه كه براي استفاده از برق به دو بخش مختلف ) مثبت ومنفي ( ضرورت است ‪،‬‬
‫استفاد ه از دولين مثبت سبب انفجار وسيله ميگردد ‪ ،‬و برعكس دولين منفي نميتواند كه وسيله برقي را در كار اندازد ‪ ،‬وبراي كار‬
‫گرفتن از وسايل برقي دولين مخالف ضرورت است ‪ ،‬و به همين شكل در پيشرفت زنده گي كاينات دو مخلوق مخالف الكترون و‬
‫نيوترون باهم سازش مينمايند ‪ ،‬به همين شكل براي پيشبرد زنده كي انساني نيز لزم است تا دو جنس مخالف باهم ازدواج نمايند ‪،‬‬
‫باهم زنده گي نمايند ‪ ،‬با هم فاميل تشكيل دهند ‪ ،‬وزنده گي خود و اولد هاي خود را به شکل نورمال به پيش برند‪ .‬مرد بايد نيرومند‬
‫باشد و زن خوش دارد كه شوهرش مرد قوي ‪ ،‬نيرومند ‪ ،‬و داراي شخصيت عقلني قوي باشد ‪ ،‬در وقت تعرض دشمنان و يا هم‬
‫انسانان مغرض از و دفاع نمايد ‪ ،‬و هر گاه درنيمه شب در خانه را كسي بكوبد آن مرد شجاعانه دروازه را باز نمايد ‪ ،‬و اين توانايي‬
‫را داشته باشد كه از فاميل خويش مردانه وار دفاع نمايد‪.‬‬
‫برعكس زنان هميشه از مردان مخنث ‪ ،‬ضعيف ‪ ،‬ترسو ‪ ،‬و مردانيكه زياده تر در امورزنان علقمندي دارند بد شان ميايد ‪،‬‬
‫وخوش ندارند با مردي زنده گي كنند كه ضعيف وناتوان با شد ‪ ،‬دروقت جنگ و دفاع ازخانه وميهن فرار نمايد ‪ ،‬و ياهم براي نجات‬
‫خويش لباس زنان را پوشيده خود را مخفي نمايد ‪ .‬همچنان از مردان عاطفي که زود گريه ميکنند ودروقت مشكلت به عوض حل‬
‫يابي به فغان وناله آغاز مينمايد ‪ ،‬متنفر ميباشند ‪.‬‬
‫در بسا محاكم زنان با بيزاري از چنين مردان طلب طلق مينمايند و ميگويند اين مرد از من هيچ فرقي ندارد ‪ ،‬و من نميتوانم با‬
‫چنين مرد بي همت و بي غيرت زنده گي نمايم ‪ .‬بالمقابل مردان نيز خوش دارند تا همسر زنده گي شان داراي ساختماني فزيكي زيبا ‪،‬‬
‫خاصيت نرم و عاطفي باشد ‪،‬چون گلهاي زيبا ‪ ،‬در گلستان فاميل بگونه مشك وعبير فضاي خانواده را معطرسازد ‪ ،‬و بتواند با‬
‫احساسات مادرانه اطفال خويش را تربيه كند ‪ ،‬و در وقت مخالفت ها ي فاميلي با عطوفت و نرمي با شوهرخويش سازش نمايد ‪،‬‬
‫درغيرآن زنده گي فاميلي برباد ميشود ‪ ،‬بگونه مثال هرگاه خانمي از فطرت اصلي خويش بدرآيد و داراي صفات مردان گردد ‪ ،‬ويا‬
‫هم مانند مردان به وظايف ثقيلي گماشته شود ‪ ،‬لطافت خويش را از دست ميدهد ‪ ،‬و يا هم در معامله با اطفال عاطفه خويش را از‬
‫دست داده ‪ ،‬به مجرد گريه طفل اورا با سيلي ها مجبور بخواب نمايد ‪ ,‬و در اختلفات فاميلي از قوه فزيكي خود كار گرفته با‬
‫شوهرش معامله نمايد ‪ ،‬مانند دولين مثبت برق ‪ ،‬فضاي فاميل انفجار مينمايد ‪ ،‬وزنده گي آنان متلشي ميگردد‪ .‬در بسا اوقات مرداني‬
‫در محكمه حاضر شده با دليل اينكه خانمش مانند فيلسوفان با او معامله ميکند‪ ،‬درمنازعات فاميلي دست به خشونت ميزند ‪ ،‬آن شوهر‬
‫آماده طلق ميشود و زنده گي فاميلي را به بربادي ميكشاند ‪.‬‬

‫رعایت ساختمان فزیكي مردان وزنان در تقسيم واجبات و مسؤوليت هاي شان‪ :‬دين مقدس اسلم با رعايت خواص‬
‫فزيكي هريك وظايف ‪ ،‬مسؤوليت ها ‪ ،‬وامتيازات شان را تعيين نمود ه است ‪ ،‬و مطابق قاعده الهي ) ل تظلمون و ل تطلمون ( نه ظلم‬
‫كنيد و نه هم بالي شما ظلم شود ‪ ،‬قانون بندي نموده است ‪.‬‬
‫سؤال‪ :‬چگونه حقوق خواهران ما تضمين شده ميتواند ؟‬
‫جواب‪ :‬اين حقوق با مراعات نقاط ذيل تضمين ميگردد ‪:‬‬
‫‪ -1‬تقسيم وظایف زنان مطابق توانایي آ نان‪ :‬دين مقدس اسلم در تقسيم وظايف زنان توانايي جسمي و ساختمان فزيكي وجود‬
‫آنانرا در نظر گرفته برايشان وظايفي را كه در آن ضرري به آنها نرسد مطرح نموده است ‪ .‬هرگاه پدر فاميل برخواسته براي‬
‫دخترش وپسرش هردو وظيفه دهد که هرکدام به بازار رفته مساويانه ‪ ،‬ده ده سير وزن را حمل نمايند و خود را عادل پندارد ‪ ،‬در‬
‫حقيقت عادل نه بلکه ظالم است ‪ ،‬زيرا ساختمان فزيکي خواهر با برادرش فرق ميکند ‪ ،‬او نميتواند که ده سير وزن را حمل نمايد ‪.‬‬
‫درينجا پدر به شرطي عادل ميبود که مطابق تواناِيي هرکدام تقسيم را مراعات مينمود ‪ ،‬وهرگاه براي خواهرميگفت که خودت تنها‬
‫لباسهايم را خياطي نما ‪ ،‬وموضوع نقل آرد را تنها به پسر ميگزاشت ‪ ،‬عدالت را مراعات ميکرد ‪ ،‬زيرا خياطي مطابق توانايي‬
‫وبرعکس حمل ده سير وزن مخالف توانايي دختران ميباشد ‪ .‬دين مقدس اسلم مراعات اين نوع تونايي ها را جدا مراعات نموده‬
‫براي مومنان وظيفه ميدهد تا اين اصل را مراعات نمايند ‪.‬‬
‫‪ -2‬مسؤوليت مطابق توانایي‪ :‬براي رعايت اين اصل نفقه ‪ ،‬تهيه لباس و مسكن خانمها ‪ ،‬بالي شوهران شان فرض گردانيده‬
‫شده است ‪ ،‬و هرگاه خانمي به اساس مشكلت فاميلي ‪ ،‬ناتواني جسمي ‪ ،‬مصروفيت درتربيه اولد ‪ ،‬عدم موجوديت وظايف مناسب ‪،‬‬
‫نتواند كه خارج ازمنزل وظيفه گيرد ‪ ،‬شوهر نميتواند اورا مجبور نموده مكلف سازد تا به هرشكلي كه ميشود در مصارف فاميلي‬
‫سهيم گردد ‪ ،‬بلكه در تمامي حالت شوهرش مسؤول نفقه فاميل ميباشد‪ .‬برعكس اين قاعده در كشورهاي غربي به ادعاي مساوات‬
‫مسؤوليت هاي زنان را زياد نموده احيانا خانم با مواجهت مشكلت مجبورميشود ‪ ،‬تا در نفقه خود و اولد هاي خود سهم داشته باشد ‪،‬‬
‫ا و صبح تا عصر در بيرون منزل مصروف كار ميباشد ‪ ،‬و بعد از آمدن بخانه مجبور است تا تمام كارهاي خانه ‪ ،‬شستن لباسها ‪،‬‬
‫سرپرستي از اطفال وتنظيف آنان ‪ ،‬پختن غذا و غيره سهم گيرد ‪ ،‬زيرا شوهر مجبور نيست كه نفقه فاميل را به تنهايي خود تهيه‬
‫نمايد‪ .‬بسياري زنان در كشورهاي غربي از چنين شرايط خسته شده وبعضي ها نميخواهند حتي ازدواج نمايند‪) .‬حق و مسؤوليت( يا )‬
‫صلحيت و مكلفيت ( در وظايف ‪:‬مشكل ديگري در شرايط فعلي اختلط حقوق با مسؤوليت ها و ياهم صلحيت ومكلفيت است ‪ ،‬وبسا‬
‫او قات اعتراضات بعضي اشخاص هم به علت اختلط اين دوپديده وارد ميگردد ‪ ،‬در دين مقدس اسلم دواصل اساسي مراعات شده‬
‫است كه عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ -1‬تثبيت حقوق خانمها به اساس ضرورت واحتياج آنها‪ :‬دين مقدس اسلم مطابق ضرورت زنان ومردان حقوق آنانرا تثبيت و‬
‫تعين نموده است ‪ ،‬در مسايل نفقه يك برادر نسبت به خواهر خويش مسؤوليت هاي اجتماعي زيادي دارد ‪ ،‬مصارف عروسي ‪،‬‬
‫مهرخانمش ‪ ،‬رعايت فاميل ‪ ،‬نفقه فاميل ‪ ،‬سرپرستي خواهران وبرادران بعد ازوفات پدر وغيره مسؤوليت ها همه بدوش برادر‬
‫است ‪ ،‬بناء دين اسلم به اسا س اين ضرورت ها بعضي از حقوق مردان را مطابق مسووليت هايش تثبيت نموده است ‪ ،‬وگاهي هم‬
‫ميشود كه خواهر به اساس دلسوزي و عدم ضرورت به مال از همان حق خود نيز براي برادرش صرف نظر مينمايد ‪ ،‬وازينكه نفقه‬
‫خانم بعد از ازدواج بالي شوهر ميباشد ‪ ،‬ومصارف عروسي ‪ ،‬مهر و ساير مصارف بالي شوهرش است ‪ ،‬در دين مقدس اسلم‬
‫بخاطر قلت مسؤوليت وکمي مصارف ‪ ،‬حقوق مادي شانرا اندازه ضرورتش تثبيت نموده است‪ .‬خلصه اينكه همان ذاتيکه حقوق‬
‫مادر مردان را تثبيت نموده است مکلفيت هاي آنانرا نيز به همان اندازه گرانتر وسخت تر بيان داشته است وهمان ذاتيکه حقوق مادي‬
‫خواهرن را تثبيت نموده است همان ذات مسووليت هاي آنانرا نيز کمتراز برادر تثبيت نموده است ‪.‬‬
‫‪ 3‬عفو خانمها از بسياري مسؤوليت هاي اضافي ‪ :‬دين مقدس اسلم با در نظر داشت مشخصات خانمها آنانرا از بعضي‬‫مسؤوليت هاي اجتماعي كه شايد نتوانند آنرا بصورت كامل ادا نمايند ‪ ،‬ويا هم سبب مشقت براي شان گردد ‪ ،‬يا بكلي معاف نموده و‬
‫ياهم بعضي سهولت هايي را در كار آنها لزم ديده است ‪ ،‬ازينكه رفتن به نماز جماعت براي خانمها احيانا مشكل تمام ميشود اسلم‬
‫دررفتن جماعت به آنان اختيار داده است كه اگر بخواهند بروند مانعي ندارد و اگر در خانه هم نماز خويش را ادا كنند به اندازه نماز‬
‫جماعت مردان برايشان اجر داده ميشود ‪ ،‬جهاد كه يك اصل اسلمي ميباشد ‪ ،‬و دروقت دفاع از وطن خويش مسلمان ناگزير بايد‬
‫جهاد نمايد ‪ ،‬زنان مكلف نيستند كه مانند مردان به جبهه بروند و اگر بخواهند كمك كنند مانعي نيست ولي اگر بالفرض در صف جنگ‬
‫نباشند مانند مردان گهنكار شمرده نميشوند ‪.‬‬
‫زنان مانند مردان مجبورندكه در صورت امكانات مادي فريضه حج را ادا نمايند ولي در هنگام سفر ‪ ،‬مشكلت راه ‪ ،‬خطر‬
‫رهزنان ‪ ،‬انسانهاي متجاوز وغيره شرط است كه با آنان محرمي بخاطر حفظ آبرو وعزت شان موجود باشد ‪ .‬رفتن به محاكم و‬
‫شهادت دادن در مقابل قاضي ها و حارنوالن به ويژه در وقت تهديد بعضي از قاتلن وسارقان يك مسؤوليت خطرناك است كه اين‬
‫مسؤوليت احيانا عواقب خطرناكي دارد كه دين اسلم بخاطر رهايي خانمها ازين مسووليت زنان را معافيت بخشيده و آنان مجبور‬
‫نيستند که در چنين حالت حاضر شوند ‪.‬‬

‫فصل ششم‬
‫اثرفرهنگ ها ورواج های منفی درحق تلفی خانمها ومخالفت با شریعت اسلمی‬
‫افراط وتفریط در آزادی و قيدیت‪ :‬بی بند وباری ها در مقابل نامحرمان ‪ :‬اکثرمردم درقسمت آزادی ويا منع زنان احکام‬
‫اسلمی را درنظر نگرفته بلکه مطابق فرهنگ ‪ ،‬عادات ‪ ،‬رواج ها ‪ ،‬وکلتوروعنعنات خويش با ايشان معامله ميکنند ‪ ،‬و به عوض‬
‫مراعات احکام الهی به بی بند وباری هاييکه کامل مخالف اسلم است عمل ميکنند ‪ ،‬زيرا به چنين بی بندوباری ها عادت کرده اند‪.‬‬
‫بگونهء مثال بعضی از مردم درقسمت نشست وبرخواست زنان با نا محرمان هيچ توجهی نداشته ‪ ،‬ورواج شان آزدای های افراطی‬
‫برای زنان است ‪ ،‬برای خانمها و دختران جوان خويش اجازه ميدهند که هرنوع لباس خواسته باشند بپوشند ‪ ،‬درمحافل عروسی‬
‫وشيرينی خوری ها هرگونه دل شان شد برقصند حتی با نامحرمان يکجا رقصيده ‪ ،‬وگاهی هم آن زن ودختر درمقابل پدر‪ ،‬برادر و‬
‫شوهر با مردان نامحرم مزاق های بيجا وافراطی نموده وفاميل شان درمورد هيچ عکس العمل نشان نميدهند ‪ ،‬اين طايفه مردم به‬
‫اساس اين بی توجهی ها احيانا سبب بد بختی دختران جوان شان که تجربه کافی از زنده گی ندارند ميشوند ‪ ،‬دختران جوان ونيمه‬
‫جوان خويش را به خانه کاکا ها ‪ ،‬ماما ها ‪ ،‬خسرخيل پسنرو دخترشان فرستاده ‪ ،‬و شبها در منزل آنها ميباشند ‪ ،‬درحاليکه درخانه‬
‫های آنان پسران جوانی وجود دارد که اکثر شان با اين دختر نامحرم بوده ‪ ،‬وبالخره درجريان همين مهمانی های بيجا مشکلتی‬
‫بوقوع ميپويندد که عاقبت بسيار بدی ميداشته باشد ‪ ،‬وياهم برعکس درمنزل خود اقارب جوان خود را برای هفته ها وماهها به شکل‬
‫مهمان نگهميدارند که اينگونه مهمانی های طويل المدت سبب ايجاد مشکلتی در فاميل آنان ميشود ‪ ،‬پيامبراکرم )صلی ال عليه وسلم ( ميفرمايد‬
‫‪) :‬ل يخلون رجل بامرأة ال ثالثهما الشيطان( هيچ مردی بازن نامحرمی تنها خلوت نميکنند مگر اينکه سومی شان شيطان ميباشد‪(١) .‬‬
‫درحديث شريف ‪ 14124‬مسند امام احمد )رحمه ال ( ازپيامبر) صلی ال عليه وسلم روايت است ‪:‬کسيکه به خداوند وروز قيامت ايمننان دارد ‪،‬‬
‫بالی دسترخوانيکه شراب نوشيده ميشود ننشيند ‪ ،‬وکسيکه به خدا وروز قيامت ايمان دارد با زنيکننه همرايننش محرمننش نباشنند دريننک‬
‫اتاق تنها ننشيند زيرا سومی شان شيطان ميباشد‪ .‬درين احاديث درس بزرگی است برای کسننانيکه بننه اسنناس عننادات ورواج هننايی بننی‬
‫تفاوتی خويش اقارب جوان خويش را در منازل خويش به طوری نگهداری ميکنند که ماهها وهفته ها درآنجا بوده وخود شان ازصننبح‬
‫تا شام به وظيفه و کارخويش ميروند وآن پسرجوان نامحرم درمنزل شان به تنهايی با دختر ‪ ،‬و خننانم وی روزهننا را سننپری مينماينند ‪،‬‬
‫وعاقبت های بسيار بدی به آنان رخ ميدهد که اينهمه به علت بی تفاوتی در مراعات نمننودن قننانون الهننی ‪ ،‬و پينروی از فرهننگ هننای‬
‫پوچ وبيجای بعضی مردم ميباشد ‪.‬‬
‫يکی ازعادات بسيار زشت درعصرما ميان اينگونه مردمان بی تفاوت اينست که بعضی از زنننان مننردان نننامحرمی را بننرادر ‪،‬‬
‫پسر ويا پدر خوانده ‪ ،‬آنان را به منزل خويش دعوت نموده و با آنان مثل برادر ‪ ،‬پنندر و پسننرخويش معننامله ميکنننند ‪ ،‬تمننامی اعضننای‬
‫فاميل با وی برخورد دوستانه نموده ‪ ،‬ودختران آن زن بخاطر اينکه اين مرد مامننايش اسننت بنا وی بننه سننفر ميروننند‪ .‬موضننوع بنرادر‬
‫خوانده گی ‪ ،‬پسرخوانده گی ‪ ،‬پدر خوانده گی اصننل درديننن مقنندس اسننلم هيننچ جننايی ننندارد ‪ ،‬وبننه اسنناس آن نننا محننرم ‪ ،‬محننرم شننده‬
‫نميتواند ‪ ،‬ونشست وبرخواست وی درمنزل آنان مطلقا ناجايز وحرام است ‪ ،‬همه شان گنهکارهسننتند ‪ ،‬ومننورد عننذاب خداوننند) جننل جللننه(‬
‫قرارميگيرند‪ .‬حتا کسانيکه اطفال بيگانه را درمنزل خود بزرگ مينمايند ‪ ،‬وآن طفل را پسرميخوانند ‪ ،‬اصل پسرخواندن که در اسننلم‬
‫به نام ) تبنی ( ياد ميگردد ‪ ،‬ناروا وناجايز پنداشته شده ‪ ،‬زيرا زمانی آن پسرجوان ميگردد با فاميل آنها نا محرم ميباشد ‪ .‬نکاح وی بننا‬
‫ساير اعضای فاميل جايز ميباشد ‪.‬‬
‫بعضی از مردم عادت دارند که مردان جوان را به حيث مزدور خنندمت گننار درمنننزل خننويش جننا ميدهننند ‪ ،‬ايننن مننرد مننزدور‬
‫درغياب مردان خانه ‪ ،‬از صبح تا شام با زنان نشست وبرخواست نموده ‪ ،‬برای شان کارميکند ‪ ،‬در دين مقدس اسلم اين کننار ناجننايز‬
‫ميباشد‪ .‬بعضی ازمردمان پولدار دختران جوانی را برای کار درمنزل خويش نگهداری نمننوده ‪ ،‬وآن دخننترجوان شننبانه درمنننزل آنننان‬
‫ميخوابد که اين عمل نيز غير اخلقی ومخالف شريعت اسلمی ميباشد ‪ ،‬هرگاه کسی درمنزل خويش مشکلی داشته باشنند ‪ ،‬ميتواننند از‬
‫خدمتگارمرد درموجوديت خودش استفاده نموده ‪ ،‬سپس وی را رخصت کند ‪ ،‬وهرگاه اين فاميل بننه خنندمتگار زن نينناز داشننته باشننند ‪،‬‬
‫بهترست از خدمتگاريکه سنش بزرگ بوده استفاده نموده وازطرف شب وی را به منزلش بفرستند ودرخننانه خننويش نننه مننرد ونننه زن‬
‫نامحرم را بطور دايمی اجازه دهند ‪.‬‬
‫يک تعداد ازمردمان بخاطر اينکه دوستان شان آزرده نشوند ‪ ،‬در هنگام خوابيدن مردان نننامحرم اقننارب خننويش را بنا اعضنای‬
‫فاميل خويش در يک اتاق ميخوابانند ‪ ،‬به ويژه در فصل زمستان که گمان ميکنند هوا سرد است وصالون مهمانان بسيار سننرد اسننت ‪،‬‬
‫بناء مهمان خويش را در اتاق خواب خود جا داده وی را احترام ميکنند ‪ ،‬وگاهی هم اين مهمان خانمی ميباشنند کننه بننرای مهمننانی آمننده‬
‫وناگزير مرد نامحرم با مهمان خويش در يک اتاق استراحت ميکنند ‪ ،‬که اين عمل نيز مخالف به قوانين اسلمی ميباشد‪ .‬بعضی مردم‬
‫در قسمت لباس بی نهايت بی تفاوت ميباشند ‪ ،‬و به اساس بی بند وباری ها وتاثر به فرهنگ های غربی در ين زمينه افراط ميکنند کننه‬
‫اين موضوع را بطور مستقل در بخش حجاب خواهيم خواند ‪.‬‬
‫افراط در ستـر وحجاب ‪ :‬درمقابل قسم اول کسانی هم هستند که رواج آنان درمقابل زنننان بننی نهننايت سننخت ودشننواربوده ‪ ،‬بننرای‬
‫دختران وزنان حتی درهنگام مريضی ها سخت به رفتن نزد داکتران ممانعت ميکنند ‪ ،‬آنان به اساس عادات قننبيلوی خننويش اينکننار را‬
‫‪١‬‬

‫‪-‬حديث ‪ 1091‬ترمذی شريف کتاب الرضاع‬

‫غيرت پنداشته ‪ ،‬دربسا اوقات باعث قتل ميگردند ‪ ،‬برای زنان حق درس و تعليم نميدهند ‪ ،‬هرگاه براي شان گفته شود که بيايينند بننرای‬
‫دختران امکانات درسی را مساعد سازيم تا در ننزد ينک خنانم بنا سننواد درس بخوانننند همننه درمقابنل برخواسننته مخننالف ميکننند ولننی‬
‫درمقابل زنان را بالی زمين های خود برای خيشاوه کردن ميفرستند که درآنجا مردان نامحرمی هم وجود دارد ويا هم دختران جننوان‬
‫را برای نقل چوب از کوه ها و آوردن آب به مسافه های دور ميفرستند ‪ .‬هرگاه موضوع غيرت باشد فرستادن دختران جوان به بننالی‬
‫کوه ها برای آوردن چوپ هم بی غيرتی است وهم گناه وظلم ‪.‬‬
‫يک تعداد فاميل ها عروسان خود را امر ميکنند که ازخسر رويش را بپوشد ‪ ،‬درحاليکه خسردرجمله محننارم اسننت ‪ ،‬وگنناهی هننم‬
‫برای عروس های خود ميگويند که از زنان رويش را بپوشد‪ .‬درمنزلی رفتم که عروس فاميل برای خسرش آب آورده تا دسننتهايش را‬
‫بشويد ودرحاليکه به غير ازخسرش هيچ نا محرمی وجود ندارد ‪ ،‬وی رويش را پوشانده و به گفته شان ستر ميکند ‪ .‬اين مردم مخننالف‬
‫احکام قرآنی عمل ميکنند ‪.‬‬
‫بعضی ها عادت دارنند کنه از تکنه هنای بسنيار گنرم درفصنل تابسنتان اسنتفاده نمنوده و آننرا نهنايت بنزرگ و دراز ميسنازند ‪،‬‬
‫درحاليکه تمامی موهای آن خانم معلوم ميشود ‪ ،‬ويا هم هنگام بالی نمودن دست آستينش پايان آمده دستش کامل معلوم ميشود ‪.‬‬
‫اينگونه اشخاص احيانا از رفتن خانم شان به فاميل بنرادر و پندرش ممنانعت ميکننند ‪ ،‬خنانم خنود را ازنشسنتن بنا کاکنا ومامنايش‬
‫ممانعت ميکنند ‪ ،‬وبدين طريق قطع صله رحم ميکنند ‪ ،‬ودرمقابل ازخانم خويش ميخواهند که با بننرادرش کنه بنرای وی ننامحرم اسننت‬
‫دست دهند ‪ ،‬دست برادرش را ببوسند ‪ ،‬و بدون توجه با آنها نشست وبرخواست نمايند‪ .‬واحيانا عيور نامحرم برخواسته خانم بننرادرش‬
‫را لت وکوب مينمايند ‪ ،‬ودست خود را به اعضای بدن وی لمس ميدهد ‪ ،‬ويا هم هنگام اين گونه رفتار چننادر ولبنناس آن زن بيجننا شننده‬
‫عورتش درمقابل آن عيور نا محرم کشف ميگردد ‪.‬‬
‫اسلم اين چنين عادت های زشت را کامل منع نموده ‪ ،‬و به پيروان خويش هميشه را ه راست و وسطيت را امر نموده است ‪.‬‬
‫تا زمانی انسان نميتواند که مسلمان کامل شود ‪ ،‬که رواج ها وعنعنات نا پسند ومخالف اسلم را به سنت ها وطريقه های اسننلمی‬
‫مطابق ارشادات قرآنی وسنت نبوی تبديل نکند ‪.‬‬

‫مخالفت با تعليم وتحصيل زنان‬
‫مشکل تعليمی دختران به اساس دوعلت درکشورها به عقل گذاشته شده است‪:‬‬
‫‪ -1‬بی توجهی حکومت های درمراعات فرهنگ ودین مردم‪ :‬مسوولين دولتی کشور ما بخوبی ميدانند که مردم ما دارای فرهنننگ‬
‫خاصی اند که درمورد دختران خويش بی نهايت حساس ميباشند ‪ ،‬ولی با وجود آنهم در زميننه تصناميم جندی نگرفتنه انند‪ ،‬بنه عنوض‬
‫اينکه برای دختران زمينه تعليم وتحصيل را به شيوه اسلمی ) تعليم مستقل دختران ‪،‬وامکانات رفنت وآمند بصنورت خننوب ( را مهينا‬
‫سازند ‪ ،‬خواسته اند تا مطابق عادات غربی ها پوهنتون ها را به شکل مختلط ميان دختران و پسننران در صنننف هننای مشننترک ايجنناد‬
‫نمايند وبدين علت بسياری مردم بخاطر ترس از نتايج اين اختلص ها دختران خود را از رفتن بننه تحصننيل منننع ميکنننند ‪ .‬همچنننان بنا‬
‫وجود اينکه دولت در تجليل روزمعارف وچشن های معارف وغيره مصرف ميکنند برای حمننل ونقننل شنناگردان مکتننب نننه سرويسننی‬
‫وجود دارد ونه امکانات ترانسپورتی خوب که اين خود سبب ميشود بسياری از اعضای فاميننل بخنناطر حفننظ آبننروی خننويش از رفتننن‬
‫دختران شان به مکتب مخالتفت نمايند ‪.‬‬
‫‪-2‬چرا تعليم جداگانه ‪ :‬هرگاه هدف اين باشد که دختران علم بياموزند وهرگاه علم بالی آنان فرض باشنند ‪ ،‬لزم بننرای آن شننرايط‬
‫خوب درسی را مطابق ايمان وفرهنگ خنود آمناده سنازيم ‪ ،‬اختلط بينن دخنتران وپسننران در ينک صننف مخننالف ديننن وفرهننگ مننا‬
‫ميباشد ‪ ،‬زيرا فرهنگ شرم وحيا درسرشت دختران ما ميباشد ‪ ،‬آنان نميتوانند که تمامی سوالت خود را درمقابل پسران بننه سنناده گننی‬
‫بپرسند ومشکلت خود را حل نماين و بسا اوقات از ايستادن درمقابل پسران احساس شرم ميکنننند ‪ ،‬وينناهم احيانننا دروسننی ميباشنند کننه‬
‫تشريح آن برای استاد و شاگردان ايجاد مشکل مينمايد برعلوه اينکه ‪ ،‬اين اختلط ميان دختران وپسننران نتايننج منفننی را نيننز در قبننال‬
‫داشته است ‪ .‬بعضی از فاميل ها درين قسم بسيار حساس بوده نميخواهننند کنه اولد هنناي شنان بنه شننکل مختلنط درس بخوانننند ‪ ،‬واينن‬
‫اختلص که ازنگاه شريعت اسلمی نيز نا جايز ميباشد ‪ ،‬سبب ميشننود کننه فاميننل هننا بننا ديننانت از ارسننال دخننتران خننويش بننه مکنناتب‬
‫وپوهنتون های مختلف جلوگيری نمايند ‪ ،‬برای مسوولين دولتی لزم است به عوض نظر کنردن بنه پوهنتنون هنای غربنی کنه مطنابق‬
‫فرهنگ ودين خود شان ساخته شده ‪ ،‬دين وفرهنگ ملت مسلمان ما را درنظننر گرفتننه ‪ ،‬تننا تمننامی دخننتران از نعمننت تحصننيل مسننتفيد‬
‫شوند‪ .‬بگفته بزرگان ) هم لعل بدست آيد وهم دل يار نرنجد ( هم دختران تحصيل نمايند وهم مطابق با فرهنگ ايمننانی وملننی مننردم مننا‬
‫باشد ‪ .‬همچنان اگر دولت خواسته باشد ‪ ،‬مکاتب وپوهنتون هننای آزاد را بنرای دخننتران وزننان تاسنيس نمنوده ‪ ،‬وبننرای تندريس آن از‬
‫تلويزيون ها وراديو ها استفاده نمايند ‪ ،‬هرگاه اين تلويزيون های زيادی در نشننر تعليننم وتربيننه بننا وزارت معننارف وتحصننيلت عننالی‬
‫همکاری نموده ‪ ،‬لکچر ها استادان را ترتيب نموده ‪ ،‬و به شننکل منظننم نشننر نمايننند ‪ ،‬مننا ميتننوانيم سننالنه هننزاران فننارغ التحصننيل از‬
‫مکاتب وپوهنتون های آزاد داشته باشيم ‪ .‬که متاسفانه دولت تا اکنون درين مورد هيچ فکری ننموده است ‪ ،‬واز تلويزيننون هننا وراديننو‬
‫ها بجز استفاده منفی هيچ استفاده مثبت علمی صورت نگرفته است ‪.‬‬
‫احيانا دولت ميتوانند که درس ها ولکچرهای استادان را در نوار های صوتی وتصويری ثبت نمودن درخدمت شاگردان قرار دهد‬
‫‪ ،‬وبدين صورت شاگردان با خريداری چنين نوار ها ميتوانند که دروس را درخانه هاي خويش ياد گرفته صرف درهنگننام امتحننان بننه‬
‫مکتب ها وپوهنتون ها بروند ‪.‬‬

‫‪ -3‬عادات بد مردم ‪ :‬ازينکه بيسوادی و جهل درکشور ما دامنهء وسيع داشته حتا بسياری پسران از تعليم وعلم محروم اند ‪ ،‬تعننداد‬
‫قربانيان بيسوادی زنان ودختران بی نهايت زياد ميباشد ‪ ،‬هرگاه دروالدين اشخاص با حسنناس وجننود ميداشننت حننتی درشننرايط نداشننتن‬
‫مکتب وپوهنتون آنان ميتوانستند که دختران خود را درمنزل خود از نعمت علم وسواد مستفيد سازند ‪.‬‬
‫‪ -4‬نـداشتن جای درمساجد‪ :‬هرگاه به زيارت بيت ال شريف به مکه مکرمه وبه زيارت مدينه منوره برويم ‪ ،‬بخوبی مشاهده‬
‫ميکنيم که زنان ومردان باهم يکجا به اطراف بيت ال شريف طواف ميکنند ‪ ،‬با هم يکجا مناسک حج را ادا مينمايند و درين زمينه‬
‫هيچ عالم دين مخالف نداشته است وهمه به اتفاق اين موضوع را جايز پنداشته اند‪.‬‬
‫همچنان درکشورهای اسلمی مساجد شان به شکلی بناء شده که بنرای خانمهننای جنای مناسنب بنرای نمناز ‪ ،‬وضننو ‪ ،‬حفنظ قننرآن‬
‫ودروس روزانه مساعد بوده ‪ ،‬ودختران وزنان ميتوانند آزادنه درنمازهای جمنناعت ‪ ،‬نمازهننا جمعننه وعينند اشننتراک نمننوده ‪ ،‬همچنننان‬
‫قرآن کريم را حفظ نمايند ودروس دينی خويش را درمساجد ياد گيرند‪ .‬ولی با تاسف بايد گفت که حتی مساجد مننا تحننت تنناثير فرهنننگ‬
‫وعادات قبيلوی بوده ‪ ،‬چندين قرن مساجد جايی برای زنان نداشته است ‪ ،‬هيچ مدرسه ء برای حفظ قرآن بنرای دخنتران وجنود نداشنته‬
‫است ‪ ،‬وتاکنون نيز همين فرهنگ بالی مغز های بسياری کسانيکه رواج خود را بر دين ترجيح ميدهند حاکميت دارد ‪.‬‬
‫در صفحه ‪ 96‬مشكاة شريف در حديث پيامبر اسلم چنين روايت شده است ‪ ) :‬عن ابننن عمننر قننال ‪ :‬قننال النننبي صننلي الن عليننه‬
‫وسلم ‪ :‬إذا استأذنت امرأة احدكم إلى المسجد فل يمنعها متفق عليه ( حضرت عبد ال پسر عمر)رضي ال عنهما( روايت ميكند كه پيامبر صننلي ال ن‬
‫عليه وسلم فرمودند ‪ :‬هرگاه خانم يكي شما اجازه رفتن به مسجد را ميخواهد او را از رفتن به مسننجد منننع ننمائينند ‪ .‬ولنني ازينكننه رفتننن بننه‬
‫مسجد شايد در بعضي اوقات نظر به ضرورات وامور منزل براي خانمها دشوار تمام شود دين مقدس اسلم رفتن زنان را به جمنناعت‬
‫منحيث يك حق قايل بوده و لي آنانرا مانند مردان مجبور نميسازد كه حتما بايد حاضر مسجد شوند ‪ ،‬در ينمننورد حضننرت عبنند الن بننن‬
‫عمر) رضي ال عنه( روايت ميكند كه پيامبر) صلي ال عليه وسلم( فرمودند ‪ :‬خانمهاي تانرا از رفتن به مسجد منع ننمائيد ولي نمنناز خواننندن شننان در‬
‫خانه براي شان بهتر است ‪ .‬يعني زنان ميتوانند كه غرض اداي نماز جماعت به مسجد بروند ولي اگنر زننان در خنانه نمناز بخواننند ‪،‬‬
‫در ينصورت همان اجر و پاداشي را دارند كه مردان در نماز جماعت حاصل مينمايند ‪.‬‬
‫اكنون كه دربعضي از كشور هاي اسلمي زنان حق رفتن به مسا جد را ندارند آيا اين مسؤوليت بر انسانهايي بر ميگردد كه حكم‬
‫پيامبراسلم را مراعات نميكنند و يا تقصيراز دين اسلم است ؟ بدون شك كه اسلم چنين حق را بننه خانمهننا داده اسننت و لنني رسننوم و‬
‫عنعنات مردم است كه مانع حكم اسلم را ميشود ‪.‬‬
‫درمقابل درين امر تقصير خانمها نيز ميباشد ‪ ،‬زيرا آنان هم نميخواهند درمساجد برای ادای نمناز وشننيدن منوعظه هنای ايمنانی‬
‫اشتراک نمايند ‪ ،‬آنان تا حال نخواسته اند که از حق خود درين زمينننه دفنناع کنننند ‪ ،‬زنننان دربسننياری حننالت توانسننته اننند بننه مناصننب‬
‫بزرگ دولتی نايل شوند ‪ ،‬توانسته اند امکاننات تفريحنی ‪ ،‬سنپورتی را بنرای خنود مهينا سنازند ولنی هيچگناهی دينده نشنده کنه زننانی‬
‫برخواسته برای ايجاد جای نماز و حفظ قرآن وتعليم دين بالی مسوولين دولتی انتقادی نموده باشند ‪ ،‬اگرچنه درينن اواخننر بعضنی از‬
‫مساجدی به گونه نمونه دربعضی جاها ساخته شده است که برای همه کافی نبوده ومشکل حقيقی را حل نميکند ‪.‬‬
‫غرور بيجا در فسخ نامزادی‪ :‬شيرينی خوری امری است که در دين مقدس اسلم هيچ اصلی ندارد ‪ ،‬در دين مقدس اسلم فقط‬
‫خطبه ( ) به کسرحرف خ ( وجود دارد که آنهم جوان به نزد پدرعروس رفته‪،‬وبعد اينکه رضايت ) دختروپسر( کامل‬
‫خواستگاری ) ِ‬
‫اخذ گرديد ‪ ،‬باهم درمورد عقد نکاح صحبت ميکنند ‪ ،‬وبعد از آن نوبت نکاح شرعی آمده که عروس به خانه داماد ميرود‪ .‬وهرگاه بعد‬
‫ازين خواستگاری قبل ازعقد نکاح شرعی يکی ازطرفين بخواهند که صرف نظر نمايند ميتوانند به جانب مقابل خبر دهند که من‬
‫نخواستم ورضايتم نيست ‪ ،‬بدين شکل به نکاح شرعی حاضر نميشوند ودربين شان هيچ مشکلی هم پيدا نميشود ‪.‬‬
‫اين شيرينی خوری ها که فعل درميان مردم رواج بوده که با مصارف بسيار زياد بالی داماد ها تحميل ميگردد يکنوع بدعتی که‬
‫جديدا اختراع گرديده است ‪ ،‬که در اسلم هيچ اصلی ندارد ‪ ،‬همچنان بدتر از آن اينست که درين شيرينی خوری هننا عقنندی ميننان پنندر‬
‫عروس و داماد صورت ميگيرد وآنرا نکاح خورد مينامند ‪ ،‬وبه اساس آن پسر ماه های زيادی نامزاد مانده و به خانه دختر که ازنگنناه‬
‫شرعی باوی محرم نميباشد ‪ ،‬خلوت ميکند ‪ ،‬او را با خود به بازار ميبرد ‪ ،‬که اين همه گناه وناروا ميباشد ‪.‬‬
‫وهرگاه درين مجلس بين شان دو نفر شاهد موجود باشد ‪ ،‬و ايجاب وقبول ميان پسرودخترصورت گيرد ‪ ،‬بناء نکنناح شننان شننرعا‬
‫صورت گرفته و آن دخترخانمش ميشود ‪ ،‬و ضرورت به نکاح دومی نيست ‪ ،‬وهرگاه چنين نباشد ‪ ،‬درميان خلوت کننردن قطعننا حننرام‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫اين نامزادی هاييکه بصورت غيرشرعی بين مردم صورت ميگيرد عاقبت های بسيار خطرناک داشننته زيننرا درهنگننام فسننخ آن‬
‫جنجال های ميان دو طرف پيدا ميشود ‪ ،‬زيرا بسا اوقات اين نامزادی های دوام دار شده ‪ ،‬ماه ها وسالها طننول ميگشنند وبننالخره پسننر‬
‫ودختر ازهم خسته شده ‪ ،‬ميخواهند نامزادی را فسخ کنند ‪ ،‬وازينکه اين نننامزادی بننا اجننرای شننيرينی خننوری و عقنند هننای خودسنناخته‬
‫صورت گرفته بناء درفسخ آن مشکلت زياد ‪ ،‬دشمنی ها وغيره صورت ميگيرد وهرگنناه اينهننا مطننابق احکننام الهننی عمننل ميکردننند ‪،‬‬
‫چنين مشکلتی هرگز دامنگير شان نميشد ‪.‬‬
‫بگذار تا که افتـــد و بينــد سزای خویش‬
‫صد ها چراغ دارد و بيراهـه ميرود‬
‫مخالفت با نصوص قرآنی در حق طلق ‪ :‬اگرچه طلق درشريعت اسلمی جايز بوده ولکن درنصوص دينی بيان شده اسننت کننه‬
‫) ابغض الحلل عندال الطلق ( بد ترين حلل به نزد خداوند طلق ميباشد ‪.‬‬

‫طلق به اساس يک فلسفهء خاص شرعی وآنهم بخاطر رعايت حقوق زنان مشروع شننده اسننت ‪ ،‬زيننرا انسننان دراختيننار همسننر‬
‫خويش زياد سعی وتلش ميورزد ‪ ،‬ولی احيانا چنين اتفاق ميافتد که خانم وشوهر درمسايل اخلقی مشکلی نميداشته باشند ‪ ،‬بلکه درعا‬
‫دات ‪ ،‬تقاليد ‪ ،‬امورنسبی اخلقی ‪ ،‬رواج ها ‪ ،‬فکروانديشه ‪ ،‬طرز تفکر ‪ ،‬طرز روش ‪ ،‬وغيره مسنايل بنا هنم اختلف ميداشنته باشنند ‪،‬‬
‫وبا لخره هردوطرف قنناعت حاصنل ميکننند کنه زننده گنی مشنترک مينان شنان ممکنن نيسنت ‪ ،‬ونميتواننند بنه اسناس همنان منودت‬
‫ورحمتيکه ميان خانم وشوهر لزم است زنده گی خويش را ادامه دهند‪ .‬دين مقدس اسلم راه آنها را قينند نکننرده‪،‬وبننراي شننان درطننول‬
‫زنده گی فرصت داده است که ازهم جدا شوند‪،‬وهرکدام زنده گی جديدی را مطابق خواسننته هننای خننويش البتننه بننا مراعننات ديننن الهننی‬
‫اختيار نمايند‪ .‬هرگاه هردو طرف بدين نتيجه برسند که زنده گی مشترک ميان شان ممکن نيست ‪ ،‬و همه روز درميان شان جنگ ‪ ،‬بنند‬
‫اخلقی ها ‪ ،‬ومشکلت زيادی سبب ميشود ‪ ،‬بنا در دين مقدس اسلم درموضوع طلق کدام مشکلی وجننود نداشننته و آنننان ميتوانننند بننا‬
‫تفاهم هم از هم جدا شوند ‪.‬‬
‫بايد دانست درزمان بروز چنين مشکلت غير قابل حل ‪ ،‬حق زنان است که شوهران شان يا با آنان معامله نيک نمايد ‪ ،‬وکوشش‬
‫نمايد که با صبر وگذشت بخاطرحصول اجر اخروی با خانمش زنده گی با محبت را اختيار نمايد ‪ ،‬ويا هننم بننه شننکل خننوب ومراعننات‬
‫اخلقی اسلمی خانمش را بصورت خوب طلق داده او را بگزارد تا زنده گننی بعنندی خننويش را خننودش اختيننار نماينند ‪ .‬وهيچگنناهی‬
‫سبب آزار واذيت وی نشده او را بدون سرنوشت نگزار د ‪.‬‬
‫مشکل اساسی بسياری از مردان اينست که آنان در هنگام بروز چنين مشکلت ‪ ،‬به عوض احکام الهی درمراعات حقننوق زن ‪،‬‬
‫به رواج های قومی وقبلی خويش متوجه بوده ‪ ،‬به عوض توجه به حکم خداوند ‪ ،‬از غرور خويش استفاده نمننوده ‪ ،‬وبنناعث درد ورنننج‬
‫خانمش ميگردد ‪ ،‬نه اورا طلق ميدهد ‪ ،‬نه را ه تفاهم را درپيش ميگيرد ‪ ،‬وزنده گی خود وخانمش را به خرابننی هننا ميکشنناند ‪ ،‬وقننتی‬
‫برايش احکام الهی بيان گردد ‪ ،‬رواج های وعنعنات قومی را در پيش گرفته ‪ ،‬و با خشننونت زبننان بنناز نمننوده ‪ ،‬وبننه عننوض را ه حننل‬
‫اسلمی وانسانی واخلقی ‪ ،‬راه های حل خشونت اميز ‪ ،‬بدی ها ‪ ،‬دشمنی ها وغيره مشکلت را مطرح مينمايد ‪ ،‬اين انسان باينند بداننند‬
‫که خانمش را به اساس احکام الهی با تلوات آيات قرانی مطابق سنت پيامبر ازواج نموده است ‪ ،‬او مسووليت دارد کننه بنناوی مطننابق‬
‫قرآن کريم وطريقه پيامبر اکرم ) صلی ال عليه وسلم ( اخلق وروش نمايد ‪ ،‬وهرگاه نميتوانست که باوی زنده گی محبننت ‪ ،‬دوسننتی ‪،‬‬
‫وگذشت را که ااساس ازدواج را تشکيل ميدهد ‪ ،‬بخننوبی سننپری کننند ‪ ،‬مطننابق احکننام الهننی در فسننخ اينن ارتبناط نينز احکننام الهننی را‬
‫مراعات نمايد ‪ ،‬زيرا ضرور نيست که هنگام نکاح بستن وخوشی ها حکم خداوند مراعات گردد ودرهنگام بروز مشکلت حکم خدا‬
‫وارشادات پيامبراکرم ) صلی ال عليه وسلم ( فراموش شده ‪ ،‬مطابق خواسنته هنای خنود ‪ ،‬غنرور هنای شخصنی ‪ ،‬ورواج هنای قبلنی‬
‫تصميم گيری گردد ‪ ) ،‬افتومنون ببعض الکتاب وتکفنرون ببعنض ( آينا بنه بعضنی از احکنام کتناب ايمنان آورده وبنه احکنام ديگنرش‬
‫کافرميشويد ؟‬
‫) فما جزاء من يفعل ذلک ال خزی فی الحياة الدنيا ويوم القيامة يردون الی اشد العذاب ( جزای چنين اشننخاص ذلننت در زنننده گننی‬
‫دنيا و سخت ترين عداب در روز قيامت ميباشد ‪.‬‬
‫موضوع بد دادن وبد گرفتن ‪ :‬يکی از عادات ورواج های مردم افغانستان موضوع بد دادن است ‪ ،‬هنگاميکه پدر يا برادر جنننايتی‬
‫درمقابل کسی نموده ‪ ،‬قتل کنند ‪ ،‬يا دخترکسی را بگريزانند ‪ ،‬وياهم بعضی تجنناوز هننای ديگننر ‪ ،‬بزرگننان قننوم بننا هننم مجلننس نمننوده ‪،‬‬
‫فيصله ميکنند که بايد ‪ ،‬اين متهمان يک ‪ ،‬دو ياسه دختر ويا خواهر خود را برای جانب مقابل به شکل ) بد ( بدهند ‪ ،‬ايننن بنند دادن وبنند‬
‫گرفتن يک جنايت بزرگ درحق زنان بوده که در شريعت اسلمی هيچ جايی نداشته و قننرآن کننامل مخننالف ايننن فرهنننگ قننبيلوی پلينند‬
‫ميباشد ‪ ،‬ولی کسانی وجود دارند که احکام قرآنی را درين مسأله مراعات ننموده ‪ ،‬به اين جنايت دست ميزنند ‪.‬‬
‫بايد دانست که اين موضوع مربوط به فرهنگ وعنعنات مردم اسنت کنه احياننا بعضنی از کسنانی هسنتند کنه رواج هنای خنود را‬
‫برقرآن واحکام الهی ترجيح ميدهند ‪.‬‬
‫طوياننه يک فرهنگ پوچ وضد اسلمی ‪ :‬والدين دختر‪ ،‬برادر وياهم کاکا ومامنايش بنه بهنانه هنای مختلنف درحنق دخنتران ظلنم‬
‫نموده ‪ ،‬ودرهنگام ازدواج درمورد جيب های خود فکر ميکنند ‪ ،‬و بخاطر استفاده شخصی خويش بالی داماد وفاميننل دامنناد مبلغننی را‬
‫به شکل طويانه ) ولور( تعيين مينمايند ‪ ،‬اين پول طويانه درشريعت اسلمی هيچ جايی نداشته وکسانيکه ازين پول استفداه ميکنند ‪ ،‬دو‬
‫جنايت را انجام داده اند ‪ ،‬نخست اينکه دختر ويا خواهر خود را فروخته اند ‪ ،‬ودوم اينکه آنان از پننول حننرام اسننتفاده کننرده اننند کننه بننه‬
‫اساس حديث شريف هرکه يک لقمه حرام بخورد چهل روز عبادتش را خداوند قبول نميکند ‪:‬‬
‫تفسيرابن كثيرازحضرت عبدال بن عباس)رضي ال عنهمننا(روايت ميكند كه من اين آيت شننريف را درنننزد پيننامبر)صننلي النن عليننه وسننلم ( تلوت‬
‫نمودم )يا أيها الناس كلوا مما في الرض حلل طيبا( اي مردمان ازغذاهاي حلل وپاک بخوريد ‪.‬‬
‫حضرت سعد بن ابني وقناص )رضنني النن عنننه( عنرض نمنود ‪:‬اي رسنول خندا !بنراي منن دعنا نمنا كنه خداونند )جننل جللننه( منرا مسنتجاب‬
‫الدعا)كسيكه دعايش قبول ميگردد( بگرداند ‪ ،‬پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( گفت ‪:‬اي سعد!غذايت را پاک بگردان‪،‬قسم اسننت بننه ذاتنني كننه نفننس‬
‫محمد به دست اوست‪ ،‬شخصيكه يك لقمه حرام را به شكمش فرود ميننبرد ‪ ،‬چهننل روزاعمننال نيننك اوقبننول نميشننود‪ ،‬وهركسننيكه بنندنش‬
‫ازحرام وسود تغذيه شده باشد‪،‬آتش دوزخ برايش اولي تر است ‪(١) .‬‬
‫‪١‬‬

‫‪ -1‬عن ابن عباس قال‪ :‬تليت هذه الية عند النبي صلى ال عليه وسلم "يا أيها الناس كلوا مما في الرض حلل طيبا" فقام سعد بن أبي وقاص فقال يننا رسننول الن ادع الن أن‬
‫يجعلني مستجاب الدعوة فقال "يا سعد أطب مطعمك تكن مستجاب الدعوة والذي نفس محمد بيده إن الرجل ليقذف اللقمة الحرام في جوفه ما يتقبل منه أربعين يومننا وأيمننا عبنند نبننت‬
‫لحمه من السحت والربا فالنار أولى به"‪.‬‬

‫هرگاه به معناي اين حديث شريف متننوجه شننوييم‪،‬مينبينيم كننه كسننانيكه ازپننول حننرام اسننتفاده نمننوده ‪ ،‬و مشننغول عبنادت ميشننوند‪،‬‬
‫درحقيقت عبادت شان قبول نشده است‪ ،‬زيرا به شهادت پيامبر) صننلي النن عليننه وسننلم( كسيكه يك لقمننه حننرام بخننورد ‪ ،‬چهننل روزه عبننادتش را‬
‫خداوند)جل جلله( قبول نميكند ‪ ،‬نه تنها عبادت ازمال حرام قبول نميشود ‪ ،‬بلكه در حديث شننريف بننه اسنناس شننهادت پينامبر)صننلي النن عليننه وسننلم(‬
‫دعاي انسان حرام خور هرگز قبول نميگردد ‪ ،‬آن حرام خوريكه ‪ ،‬خوردني ‪ ،‬نوشيدني ‪ ،‬ولباسش ازمال حرام باشد ‪ ،‬وسننپس دسننت بننه‬
‫درگاه پروردگار)جل جلله( نموده طلب دعا نمايد ‪ ،‬بهتراست اين حديث پيامبر)صلي ال عليه وسلم (را از زبان خودش نقل نموده وياد گيريم ‪:‬‬
‫ل )صلي ال عليه وسلم (گفت‪:‬اي مردم !خداوند )جل جلله( پاک است ‪ ،‬وقبول نميکننند مگننر‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو ُ‬
‫حضرت َأِبي ُهَرْيَرَة )رضي ال عنه( ميفرمايد که َر ُ‬
‫ل ُكُلننوا‬
‫سن ُ‬
‫چيزهاي پاک را ‪ ،‬خداوند)جل جلله( مومنان را به چيزي امر نموده است که پيامبران را به آن امر نموده‪ ،‬ميفرمايد ‪َ):‬يننا َأّيَهننا الّر ُ‬
‫عِليٌم (اي پيامبران!چيزهاي پاک را بخوريد‪،‬اعمال نيک نماييد‪،‬مننن از تمننامي اعمننال شننما‬
‫ن َ‬
‫حا ِإّني ِبَما َتْعَمُلو َ‬
‫صاِل ً‬
‫عَمُلوا َ‬
‫ت َوا ْ‬
‫طّيَبا ِ‬
‫ن ال ّ‬
‫ِم ْ‬
‫ت َما َرَزْقَناُكْم( اي مومنان! ازرزقيکه براي تان داده ام‪ ،‬چيزهاي پنناک‬
‫طّيَبا ِ‬
‫ن َ‬
‫ن آَمُنوا ُكُلوا ِم ْ‬
‫باخبرهستم ‪ ،‬همچنان فرموده ‪َ) :‬يا َأّيَها اّلِذي َ‬
‫را ‪ ،‬بخوريد ‪.‬‬
‫بعدا پيامبر)صننلي النن عليننه وسننلم( فرمود‪:‬شخصي سفر طويلي ميکند‪،‬با موهنناي ژوليننده وغبننارآلود‪،‬دسننت بننه آسننمان ميکننند وميگوينند‪:‬اي‬
‫پروردگار !اي پروردگار! درحاليکه خوراکش حرام است ‪ ،‬نوشننيدني اش حننرام اسننت‪ ،‬لباسننهايش حننرام اسننت‪،‬وبننا حننرام تغننذيه شننده‬
‫است‪،‬کجا دعايش قبول ميگردد ؟ )‪(١‬‬
‫ازين حديث پيامبر)صننلي النن عليننه وسننلم ( به صراحت معلوم ميگردد‪،‬كه انسانيكه خوراكش‪،‬نوشنيدني اش‪،‬لباسنش ازمنال حنرام باشند‪،‬وينا‬
‫جسمش ازحرام تغذيه شده باشد‪،‬هرقدربه دربارخداوند )جل جلله(دعا كند‪،‬دعايش قبول نميشود ‪.‬‬
‫برعکس هرگاه يک مسلمان مخلص ازمال حلل خويش به اندازه يک خرما در را خداوند )جل جلله( مصرف مينمايد‪،‬خداوننند متعننال‬
‫عْنننُه( ميفرمايد کننه پيننامبر)صننلي النن عليننه وسننلم (‬
‫لنن َ‬
‫ي ا ُّ‬
‫ضنن َ‬
‫ة )َر ِ‬
‫همين مال کم وي را به اندازه کوه ها گردانيده وبرايش اجرميدهد‪ ،‬حضرت ابي هَُرْيَر َ‬
‫فرمود‪:‬هرگاه کسي به اندازه يک خرما ازمال حلل صدقه دهد درحاليکه خداوند)جننل جللننه(بغيراز چيزهاي پاک را قبنول نميکنند ‪ ،‬سنپس‬
‫پروردگار متعال اين مال پاک را نمو ميدهد تا اينکه اين مال پاک به اندازه يک کوه ميگردد ‪(2) .‬‬
‫حضرت نعمان پسربشير ميفرمايد که از محمد ) صلى ال عليه وسننلم ( شنيدم که فرمود ‪ :‬حلل معلوم وآشنكار اسنت ‪ ،‬وحننرام هننم معنروف‬
‫وبيان شده است ‪ ،‬درميان حلل وحرام اموريست كه درآن شك وشبهه نهفته است ‪ ،‬وآنرا بسننياري از مردمننان نميدانننند ‪ ،‬هركسننيكه از‬
‫اموريكه در آن شك وشبهه است ‪ ،‬اجتناب ورزيد ‪ ،‬براي خود پاكي در دين را خواستار شده است‪،‬وهركسيكه در شبهات واقع شد مانند‬
‫كسي كه دراطراف مزرعه اي ديگران مالش راميچراند‪،‬وعنقريب حيواناتش درمزرعه ديگران داخل خواهند شد‪،‬اگاه باشيد كننه بننراي‬
‫هرپادشاهي حريمي است ‪ ،‬وحريم الهي در زمين الهي ‪ ،‬محرمات )امورحرام( ميباشد ‪ ،‬اگاه باشيد كه دروجود انسان يك پارچه خننوني‬
‫است هرگاه آن پارچه خون اصلح شد‪،‬تمامي جسد اصلح ميشود‪،‬وهرگاه فاسد شد تمامي بدن فاسد ميگردد ‪ ،‬و آن پارچه خون ‪ ،‬قلننب‬
‫است ‪(3) .‬‬
‫ن( البقننرة ‪ 168 /‬اى‬
‫عنُدّو ُمِبين ٌ‬
‫ن ِإّنُه َلُكْم َ‬
‫طا ِ‬
‫شْي َ‬
‫ت ال ّ‬
‫طَوا ِ‬
‫خُ‬
‫ل َتّتِبُعوا ُ‬
‫طّيًبا َو َ‬
‫ل َ‬
‫لً‬
‫حَ‬
‫ض َ‬
‫لْر ِ‬
‫س ُكُلوا ِمّما ِفي ا َْ‬
‫خدواند متعال ميفرمايد ‪َ) :‬ياَأّيَها الّنا ُ‬
‫مردم از آنچه در زمين است حلل و پاكيزه بخوريد و از گامهاى شيطان پيروى نكنيد‪ ،‬كه او دشمن آشكار شما است ‪.‬‬
‫فرق بين طويانه و مهنر‪ :‬بعضی از اشخاص بی خبر از شريعت اسلمی ميننان طوينانه ومهنر فرقنی نگذاشنته ‪ ،‬فکنر ميکنننند کننه‬
‫طويانه همان مهر شرعی است ‪ ،‬بناء آنرا با فتوای خود برای خود حلل ميپندارند ‪ ،‬درحاليکه در دين مقدس اسلم ميان طويانه ومهر‬
‫فرق بسيار زياد است ‪ ،‬مهر درشريعت اسلمی حق همان دختر) عروس ( ميباشد ‪ ،‬مهر درهنگام نکاح تعيين ميشود ‪ ،‬ودر مهرزن نه‬
‫پدر ونه هم برادر وساير اعضای فاميلش حق تصرف دارند ‪ ،‬مهر برای زن داده ميشود ‪ ،‬وخودش ميتواند در آن تصرف نمايد ‪ ،‬ولننی‬
‫طويانه يک چيز غير شرعی است که هنگام خواستگاری های تعيين شده ‪ ،‬وآنرا پد ر وينا بنرادر دخنتر بنه شنکل ناجنايز وحنرام اخننذ‬
‫ميکنند ‪.‬‬

‫فصــل هفتم‬
‫‪١‬‬
‫سلُ‬
‫ل َيا َأّيَها الّر ُ‬
‫ن َفَقا َ‬
‫سِلي َ‬
‫ن ِبَما َأَمَر ِبِه اْلُمْر َ‬
‫ل َأَمَر اْلُمْؤِمِني َ‬
‫ن ا َّ‬
‫ل طَّيًبا َوِإ ّ‬
‫ل ِإ ّ‬
‫ل َيْقَب ُ‬
‫ب َ‬
‫طّي ٌ‬
‫ل َ‬
‫ن ا َّ‬
‫س ِإ ّ‬
‫سّلَم َأّيَها الّنا ُ‬
‫عَلْيِه َو َ‬
‫ل َ‬
‫صّلى ا ُّ‬
‫ل َ‬
‫ل ا ِّ‬
‫سو ُ‬
‫ل َر ُ‬
‫ل َقا َ‬
‫ن َأِبي ُهَرْيَرَة َقا َ‬
‫عْ‬
‫َ‬‫غَبنَر َيُمنّد َينَدْيهِ ِإَلنى‬
‫ث َأ ْ‬
‫شنَع َ‬
‫سنَفَر َأ ْ‬
‫ل ال ّ‬
‫طين ُ‬
‫ل ُي ِ‬
‫جَ‬
‫ت َما َرَزْقَناُكْم ُثّم َذَكَر الّر ُ‬
‫طّيَبا ِ‬
‫ن َ‬
‫ن آَمُنوا ُكُلوا ِم ْ‬
‫ل َيا َأّيَها اّلِذي َ‬
‫عِليٌم َوَقا َ‬
‫ن َ‬
‫حا ِإّني ِبَما َتْعَمُلو َ‬
‫صاِل ً‬
‫عَمُلوا َ‬
‫ت َوا ْ‬
‫طّيَبا ِ‬
‫ن ال ّ‬
‫ُكُلوا ِم ْ‬
‫ك ( حديث ‪ 7998‬مسند امام احمد‬
‫ب ِلَذِل َ‬
‫جا ُ‬
‫سَت َ‬
‫حَراِم َفَأّنى ُي ْ‬
‫ي ِباْل َ‬
‫غِذ َ‬
‫حَراٌم َو ُ‬
‫سُه َ‬
‫حَراٌم َوَمْلَب ُ‬
‫شَرُبُه َ‬
‫حَراٌم َوَم ْ‬
‫طَعُمُه َ‬
‫ب َوَم ْ‬
‫ب َيا رَ ّ‬
‫سَماِء َيا َر ّ‬
‫ال ّ‬
‫‪-2‬حديث ‪ 1321‬كتاب زكات بخاري شريف‬
‫‪ -3‬حديث نمبر)‪ (50‬كتاب اليمان ‪ ،‬بخاري شريف‬

‫شبهات دشمنان اسلم درمورد حقوق ووجایب زنان در دین مقدس اسلم‬
‫اعتراضات و شبهات دشمنان اسلم‪ :‬دشمنان اسلم كه صبح و شام در تلش گمراهي ديگران هستند و ميخواهند مسلمانان را‬
‫از عقيده شان دور سازند‪ ،‬آنانرا بي شخصيت ساخته ‪ ،‬و بدينوسيله زمينه را براي چپاول ثروات آنان آماده نمايند ‪ ،‬آنان چنانچه از‬
‫گفته هايشان ثابت است نميتوانند مسلمانان را به دين خود جذب نمايند زيرا شخصيکه يک مرتبه عقيده توحيد ويکتاپرستی را درک‬
‫نمود هيچگاهی سرتسليمی به خدايان متعدد ‪ ،‬بتها ‪ ،‬ويا هم مجسمه های خودساخته بشر که به شکل بت ويا بصورت عيسای مسيح‬
‫درکليسا ها آويزان شده ‪ ،‬تسليم نميگردد ‪ ،‬آنان ميخواهند مسلمانان را در دين شان مشكوك نموده دربيراهه قرار دهند زيرا آنان كامل‬
‫معتقدندكه يك انسان يكتا پرست امكان ندارد ‪ ،‬عقيده توحيد را به سه خدايي تبديل نمايد و به عوض خالق جهانيان انسان را پرستش‬
‫نمايد ‪ ،‬و ازينكه اكثريت آنان خود شان به دين خود نيز عقيده ندارند ‪ ،‬تنها هدف آنان شك اندازي ‪ ,‬واستفاده جويي است ‪ ،‬زيرا با از‬
‫دست دادن دين ‪ ،‬شخصيت انسان نيز زايل ميگردد ‪ ،‬ومنحيث يك بازيچه حركت نموده ولي سوچش بدست ديگران ميباشد ‪.‬‬
‫درينجا لزم است تا شبهات واعتراضات دشمنان دين مقدس اسلم را مورد بحث ومطالعه قرار دهيم ‪:‬‬
‫درقسمت بعضی ازشبهاتيکه دشمنان اسلم آنرا مروج نموده ‪ ،‬وبعضی از مسلمانان ضعيف اليمان نيز نعره ها ی آنانرا طوطی‬
‫وارتکرار ميکنند ‪ ،‬بايد به يک نقطه اساسی متوجه بود وآن اينکه هرگاه اسلم بصورت شامل وکامل مورد بحث قرار نگيرد ‪ ،‬ويک‬
‫مطلب مورد مطالعه قرار گيرد سبب شک ميگردد ‪ ،‬ولی هرگاه اسلم بصورت کامل مورد مطالعه قرار داده شود ‪ ،‬درآنصورت‬
‫حقيقت اسلم برای انسان واضح ميگردد ‪ ،‬بصورت مثال زمانی شما درمورد شخصی صحبت ميکنيد لزم است آن شخص کامل را‬
‫از ديدگاه جسم ‪ ،‬روح وعقل آن به شکل کامل مطالعه کنيد وهر گاه کسی تنها دست ويا پای انسان را گرفته او را اصل قرار داده‬
‫انسان را مطالعه نمايد هرگز به نتيجه نميرسد زيرا انسان کامل بايد با تمامی ابعاد وجود وی شناخته شود ‪ ،‬دين مقدس اسلم نيز‬
‫دارای بخش های فردی ‪ ،‬اجتماعی ‪ ،‬سياسی ‪ ،‬اقتصادی ‪ ،‬قانونی ‪ ،‬وغيره بوده ‪ ،‬که هرقانون الهی با ساير قوانين آن مرتبط ميباشد ‪،‬‬
‫مثل ‪ :‬زمانی دين مقدس اسلم قاتلی را به قصاص حکم ميکند ‪ ،‬هرگاه ما تنها قاتل ومشکلت قاتل را درنظر داشته و بطرف قاتل به‬
‫نظر ترحم نظر کنيم ‪ ،‬و بگوييم اين يک جوان است ‪ ،‬مشکلتی دارد ‪ ،‬بيچاره است ‪ ،‬شايد ضرورتی داشته ‪ ،‬شايد آرزو هايی داشته‬
‫باشد ‪ ،‬نبايد او را کشت ‪ ،‬اورا بايد وقت بدهيم ‪ ،‬وبه اينصورت با احساسات قلبی خويش درمورد وی حکم ميکنيم ‪ ،‬ولی وقتی به نزد‬
‫حارنوال برويم وحقيقت را به شکل کامل از وی بپرسيم ‪ ،‬وبرايش بگوييم ‪ :‬چرا شما برای اين شخص جزای قتل را مطالبه نموده‬
‫ايد ؟ او درجواب ميگويد که اين شخص تا حال چند طفل خورد سالی را که درميان سن های هشت الی پانزده ساله بوده ‪ ،‬از پشت‬
‫خانه ها ربوده ‪ ،‬و بعد ار کشيدن گرده واعضای بدن شان ‪ ،‬آنانرا به قتل رسانده ‪ ،‬و بالی اعضای بدن آنان تجارت نموده است ‪،‬‬
‫وهرگاه اين حارنوال برای ما تصوير های آن اطفال را ‪ ،‬با تصوير اعضای بدن شان ‪ ،‬با گريه های مادر داغ ديده که طفل مقتولش‬
‫را در آغوش گرفته ‪ ،‬و خون گريه ميکند ‪ ،‬نشان دهد ‪ ،‬بدون شک نه تنها حارنوال را ملمت نميکنميم بلکه جزای قتل را برای اين‬
‫شخص بسيار کم ميدانيم ‪.‬‬
‫بناء درينجا کسانيکه حقو ق ديگران را ناديده گرفته وتنها به قاتل نظر ميکنند ‪ ،‬هميشه ميخواهند در محاکم اول بالی قاتلن‬
‫حرفوی حکم اعدام صورت نگيرد ‪ ،‬ووقتی به اين هدف رسيدند ‪ ،‬به نام حقوق انسان بر ای همان قاتل تلويزون و وسايل تفريح‬
‫وخوراگ های متنوع درداخل زندان مهيا ميکنند ‪ ،‬ولی درمورد مقتول وفاميل وی که آنان هم انسان بودند وهستند ‪ ،‬هيچ فکری‬
‫نميکنند ‪.‬‬
‫اکنون دربسياری ازاحکام اسلمی به اساس حکمت الهی هر قانونی همه جانبه سنجيده شده ‪ ،‬خصوصيت های هرکسی سنجيده‬
‫شده ‪ ،‬وهرگاه احکام الهی را بصورت کامل مطالعه کنيم حتما نتايج مثبت ومفيد آنانرا که سبب بهبود جامعه انسانی ميگردد بخوبی‬
‫درک خواهيم کرد ‪ ،‬اين مطلب را خوبست از زبان يک مسيحی که جديدا مسلمان شده ودرمورد شموليت اسلم صحبت ميکند وبرای‬
‫همه ميفهماند که چگونه يکچانبه تحقيق نمودن درباره اسلم سبب گمراهی ميگردد ‪ ،‬وبه چی صورت اسلم را بصورت کل مطالعه‬
‫نمودن را حق را برای انسان نشان داده هرکس به فهميدن حقايق کمک رسانده ‪ ،‬اشتباهاتش را مورد اسلم از بين ميبرد ‪.‬‬
‫)سامي فرناندس( فرزند)مكسمينو فرناندس( درسال ‪ 1955‬درجزيرهء سيبوي منطقهء بيسايس در كشور فليبين تولد شده ‪،‬يك‬
‫كشيش مذهب پروتسانت ميباشد ‪ ،‬در سال ‪ 1979‬از پوهنتون ايديولوژيك لهوت فارغ التحصيل شده است ‪ ،‬اين پوهنتون به تربيهء‬
‫كادرهاي متخصص مذهبي چون كشيشان و منصرين ) كسانيكه مردم را نصراني ميسازند ( مشغول است ‪.‬او ميگويد ‪ :‬قوانين آنوقت‬
‫اين پوهنتون تقاضا مينمود تا مرحله تعليمات عملي را بعد از فراغت از پوهنتون براي مدت هژده ما ه سپري نمايم ‪ ،‬درين مدت من‬
‫براي نصراني ساختن مردم در مناطق مسلمان نشين كه در جنوب فليپين قرار دارد مشغول شدم ‪ ،‬همچنان درين مدت مكلف بوديم تا‬
‫بحث هاي در مورد ثقافت هاي ديني شرقيان بنويسيم ‪ ،‬و تقدير الهي همين بود كه من به نوشتن بحثي در مورد فلسفهء اسلم گماشته‬
‫شدم ‪.‬‬

‫مسيحيان براي گمراه نمودن مسلمانان از هروسيله كار ميگيرند ‪ ،‬و براي رسيدن به اين هدف نخست ميكوشند تا درمورد‬
‫مسلمانان معلومات زياد داشته باشند ‪ ،‬در مورد اساسات فكري مسلمانان ‪ ،‬نقاط ضعف آنان ‪ ،‬اختلفات لساني ‪ ،‬قومي و قبلي مسلمانان‬
‫‪ ،‬تكتيك هاييكه سبب پيروزي مسلما نان در عصور مدنيت اسلمي شده است بحث و تحقيق مينمايند ‪ ،‬تا با درك اين مسايل بتوانند‬
‫بخوبي در ضعيف ساختن و از بين بردن مسلمانان و يا هم كشانيدن آنان به اديان منسوخ و دست خورده بشر نايل آيند ‪.‬‬
‫محترم سامي فرناندس ميگويد‪:‬من براي آماده گي به نوشتن اثر علمي خويش به جمع آوري كتب و مراجع كه در مورد اسلم و‬
‫رسول اسلم حضرت محمد )صلى ال عليه وسلم ( بود مشغول شدم ‪ .‬زيرا ما در پوهنتون آموخته بوديم كه ‪ :‬اگر ميخواهي دشمنت را شكست‬
‫دهي بايد همه چيز او را بداني )اساسات‪،‬مبادي فكري‪،‬تكتيك ها‪،‬جوانب رواني وغيره( ‪.‬‬
‫هرگاه كسي دين مقدس اسلم را بخوبي مطالعه ننمايد و ياهم به مراجع و كتب غير مسلمانان رجوع نموده بخواهد دين اسلم را‬
‫از آنان بياموزد هرگز نميتواند به حق رسد و يا هم حقانيت دين مقدس اسلم را درك نمايد زيرا علماي متعصب كليسا و حكومتهاي‬
‫استعمار گر غربي اسلم را به شكل غير صحيح به مردم معرفي ميدارند ‪ ،‬پيامبر)صلي ال عليه وسلم( را دورازشخصيت اصلي اش معرفي‬
‫ميدارند ومسلمانان را منحيث انسانهاي تروريست ‪ ،‬بي دانش و بد اخلق معرفي ميكنند ‪ ،‬غالبا بعضي از اشتباهات تعدادي از‬
‫مسلمانان بي علم را وسيله قرار داده ‪ ،‬تصاوير عيوب بعضي مسلمانان را اساس براي شناخت اسلم قرار ميدهند ‪ ،‬بعضي از جنگ‬
‫هاي داخلي را كه بدون رضايت اکثريت ملت هاي مسلمان به اساس بعضي از مشاكل وتعصبات بين بعضي از گروه ها و احزاب‬
‫سياسي صورت ميگيرد آنرا متعلق بدين دانسته ‪ ،‬دين مقدس اسلم را متهم ميسازند ‪ ،‬وبدين وسيله پوششي را براي حق جستجو‬
‫نموده چشمان غربيان را از درك حقانيت اسلم ميپوشانند ولي دانشمندان واشخاص اكاديميك براي نيل به حقيقت ميكوشند ‪ ،‬تا واقعيت‬
‫را از زبان خود مسلمانان واز كتابهاي اسلمي دريابند ‪ ،‬آقاي فرناندس درين مورد ميگويد ‪ :‬بعضي از كتبي را كه درمورد اسلم بود‬
‫از كتابخانه يكي از پوهنتون هاي تنصير شهر زامبوانگا حاصل نمودم ‪ ،‬و ازينكه مؤلفين اين كتب غير مسلمانان بودند اسلم را‬
‫مطابق نظر خويش تفسير مينمودند ‪ ،‬بدين ملحوظ به اين كتابها قناعتم حاصل نشده بخود گفتم ‪ :‬چرا اسلم را از خلل نبشته هاي‬
‫مسلمانان مطالعه ننمايم ؟ به جستجوي كتابهاي شدم كه آنانرا مؤلفين مسلمان تأليف نموده بودند ‪ ،‬در آغاز دو كتاب بدستم افتاد نخست‬
‫كتاب ) اسلم ‪ ...‬ديني كه به آن تهمت شده ( تاليف ابوالعلي مودودي ‪ ،‬و دومين كتاب ) اسلم تحت ميكروسكوب ( تأليف حموده‬
‫عبدالعاطي ‪.‬‬
‫سامي فرناندس بعد از مطالعات دقيق دركتابهاي غير مسلمانان و مسلمانان دريافت كه در بين نبشته هاي دو طايفه فرق است ‪،‬‬
‫غير مسلمانان بويژه مخالفين و دشمنان اسلم براي گمراهي مردم دو كار بسيار خطرناك را انجام ميدهند‪:‬‬
‫‪-1‬اسلم را بشكل ناقص براي ديگران بيان و تشريح ميكنند يعني يك بخش اسلم را گرفته ‪ ,‬و آنرا منزوي از بخش هاي ديگر‬
‫مورد انتقاد قرار ميدهند و بدين شكل مردم گمان ميكنند كه اسلم دين ناقص است‪.‬‬
‫‪-2‬قبل از تحقيق و مطالعه حكم صادر ميکنند و به اساس دشمني که با اسلم دارند ميگويند ‪ :‬اسلم دين حق نيست وهمين‬
‫تصاميم و احكام قبلي آنان مانع رسيدن خود شان به حق ميگردد و هم ديگران را به گمراهي ميكشانند ‪.‬‬
‫‪-3‬او اين دو نقطه را چنين بيان ميدارد‪):‬زماني كتاب استا د مودودي را خواندم يك انديشهء كامل مختلفي از آنچه از اسلم‬
‫ميدانستم برايم رخ داد ‪ ،‬بخود گفتم ‪ :‬چرا اينرا تصديق نكنم ؟ اكنون اسلم از طرف يكي از فرزندانش برايم پيش ميشود ‪ .‬ولي دربين‬
‫هر دو پيشكش فرق بسيارزياد بود ‪ ،‬زيرا اكنون اسلم بشكل كامل آن تقديم ميشود نه از يك جهت با فيصله هاي قبلي (‬
‫هرگاه ما اسلم را از يك جانب ببينيم ‪ ،‬حقيقت اسلم را چنانچه لزم است درك كرده نميتوانيم ‪ ،‬ولي زيبايي و ارزش اسلم‬
‫زماني براي مان معلوم ميگردد كه آن را به شكل كامل آن مانند يك کتله متكامل و مترابط مورد بررسي و تحقيق قرار دهيم ‪َ) .‬ياَأّيَها‬
‫ن(اي مؤمنان دردين مقدس اسلم بصورت كامل داخل‬
‫عُدّو ُمِبي ٌ‬
‫ن ِإّنُه َلُكْم َ‬
‫طا ِ‬
‫شْي َ‬
‫ت ال ّ‬
‫طَوا ِ‬
‫خُ‬
‫سْلِم َكاّفًة َول َتّتِبُعوا ُ‬
‫خُلوا ِفي ال ّ‬
‫ن آَمُنوا اْد ُ‬
‫اّلِذي َ‬
‫شويد و از گامهاي شيطان پيروي نيكنيد زيرا شيطان دشمن آشكار شماست ‪ .‬البقرة‪208/‬‬
‫آقاي سامي فرناندنس زماني اسلم را در نبشته هاي مسلمانان مطالعه نمود حقايق اسلمي در او اثر نمود و ازينكه يك انسان‬
‫متعصب و خود خواه نبود ‪ ،‬و هر حقيقت اسلمي را منفي تفسير نميكرد ‪ ،‬علقمند معلومات بيشتر در مورد اين حقايق شد او‬
‫ميگويد ‪ :‬بعد ازين به مطالعه بيشتر و معلومات مزيد در مورد اسلم علقمند شدم ‪ ،‬با بعضي از مراكز بيرون از فليپين كه مشغول‬
‫توزيع كتب هستند تماس پوستي گرفتم ‪ ،‬كه از آنجمله مركز)وقف خانم عايشه بواني( در پاكستان ‪ ،‬مركز)استاد ديدات در جنوب‬
‫افريقا( وموسسه اسلمي در لندن ميباشند ‪ ،‬و يك سلسله از كتابهاي خوبي را دريافت نمودم ‪ ،‬از جمله اين كتابها كتاب )محمد معلم‬
‫بشريت( تأليف افضال الرحمن اثر زيادي درمن نموده و در اعماق قلبم تأثير نمو د اين كتاب زنده گي پيامبر)صلي ال عليه وسلم(‬
‫وشهكارهايش را بيان ميدارد ‪.‬‬
‫ازين ببعد به فهم درست اسلم آغازنمودم ‪ ،‬و احساس مينمودم كه اسلم حقيقتا دين حق است ‪ ،‬اين احساس بعد از آن بود كه من‬
‫تمامي اديان معاصر و بخش ها ‪ ،‬مذاهب و فرقه ها را مطالعه نمودم حتي عقايد هند ‪ ،‬چين ‪ ،‬و تعليمات اديان آسيوي ‪.‬‬
‫همينجا بود كه قناعتم به مسيحيت ضعيف تر ميشد ‪ ،‬احساس نمودم كه درطول اين سالها بيهوده مشغول بودم ‪ ،‬زيرا عيسويت‬
‫امروزي يك دين ميان تهي است كه براي حيات انسانيت به هيچ شكلي از اشكال خدمتي نميكند ‪ ،‬زيرا اگر در مورد حاكميت ‪ ،‬نظام‬

‫سياسي و دولت داري در مسيحيت بحثي كنيد هيچ اثري نخواهيد يافت ‪ ،‬هرگاه در مورد اقتصاد ‪ ،‬امور مالي و آنچه متعلق به آنست‬
‫در مسيحيت جستجو نماييد به هيچ نتيجه نخواهيد رسيد ‪ ،‬و هرگاه مسيحيت را از ارتباطات اجتماعي ‪ ،‬تنظيم روابط بين افراد ‪ ،‬و‬
‫جامعه بپرسيد هيچ پاسخ براي سوال تان نخواهيد يافت ‪ ،‬حتى نظريات كمونستي صرف نظر از اشتباهات آن نظريات اقتصادي و‬
‫اجتماعي دارد ‪ ،‬ولي مسيحيت هيچ اثري درين موارد ندارد ‪ ،‬زيرا مسيحيت از محوطه چهارديواري هاي كليسا و ديرها بيرون نيامده‬
‫است ‪ ،‬صرفا بعضي از طقوساتي مثل ‪ :‬نماز ها ‪ ،‬محافل مختلفي از عروسي ‪ ،‬نصراني سازي اطفال ‪ ،‬و فاتحه خواني برمرده گان‬
‫ميباشد ‪ ،‬ولي براي مشكلتيكه متوجه انسان در زنده گي روزانه ميباشد هيچ حلي وجود ندارد‪.‬‬
‫محترم سامي فرناندس كه خود يك متخصص و شخصيت روحاني بزرگ مسيحيت بود ه و درهمين رشته تحصيل يافته است‬
‫پرده از کمي ها و کاستي ها ي اين دين منسوخ ميبردارد او بيان ميدارد كه مسيحت امروزي تمام قوانيني را كه يك دين كامل بايد‬
‫داشته باشد ندارد ‪ ،‬مسيحيت )نصرانيت( امروزي فاقد بخش هاي اقتصادي ‪ ،‬سياسي و اجتماعي ميباشد كه نميتواند مشكلت انسانرا‬
‫به شكل كامل آن حل و فصل نمايد ‪ ،‬ولي حل تمامي اين مسايل در دين مقدس اسلم نهفته است زيرا اسلم را خداوند متعال )ج( براي‬
‫هدايت بشريت از بعثت محمد ) صلى ال عليه وسلم ( تا روز قيامت تعيين نموده ‪ ،‬و ازينكه دين كامل است شامل تمامي ابعاد‬
‫سياسي ‪ ،‬اقتصادي و اجتماعي بوده كه ميتواند جوابگوي تمامي سؤالت يك انسان حقجو باشد ‪ .‬او بعد ازينكه بين اسلم و مسيحيت‬
‫مقارنه و مقايسه مينما يد و خستگي خويش را از مسيحيت ابراز ميدارد ‪ ،‬در مورد دين مقدس اسلم چنين ابراز نظر ميكند ‪ ) :‬بعد‬
‫ازينكه اسلم را در مدت يكسال دربين كتابها دريافت نمودم ‪ ،‬احساس کردم كه گم كرده خويش را دريافتم ‪ ،‬پاسخهاي تمامي سؤالتيكه‬
‫در ذهنم خطور نموده و در مسيحيت جوابي نداشت آنرا در اسلم دريافتم ‪ ،‬اما هنوز هم در مراسم كليسا و اعماليكه متعلق آن بود‬
‫اشتراك ميورزيدم مگر بدون اهتمام و قناعت ‪ ،‬زيرا نميتوانستم در يكشبانه روز تغيير نمايم ‪ ،‬واين كاريست كه ضرورت به وقت‬
‫زياد دارد (‬
‫دين مقدس اسلم براي عدالت اجتماعي و رفع مشكلت بينوايان زكات را فرض نموده ‪ ،‬كه اين زكات از اغنياء اخذ و به فقراء‬
‫توزيع ميگردد ‪ ،‬وظيفهء علماي دين اينست كه مردم را باخبر سازند تا سالنه زكات اموال خويش را به فقراء تقديم بدارند ‪ ،‬ولي در‬
‫مسيحيت زكات بالي اغنياء نيست بلكه كشيشان از پيروان کليسا ‪ 10 %‬عوايد شانرا ميگيرند ‪ ،‬و اين فيصدي بالي همه مردم ‪ ،‬حتا‬
‫انسانهاييكه عوايد بسيار كمي دارند به شکل اجباري تطبيق ميگردد كه اين قانون درحقيقت يك نوع ظلم بالي فقراء و مردمان بي‬
‫بضاعت ميباشد ‪ ،‬أقاي سامي فرناندس در ين مورد واقعيت زندگي اش را زمانيکه کشيش بود چنين بيان ميكند ‪ ) :‬درين وقت بالي‬
‫ما كشيش ها لزم بود كه ‪ 10 %‬از اموال مردم را براي كليسا جمع آوري نماييم من ازجمع آوري اين اموال از فقرا ء ‪ ،‬كارگران‬
‫عادي مثل ذغال فروشان ‪ ،‬و دهقانان كم زمين احساس خجالت مينمودم ‪ ،‬احساس نمودم كه اين نوع ظلميست كه عمل به آن شايسته‬
‫نيست ‪ ،‬او اضافه ميکند ‪ :‬درينجا ميخواهم به يك مطلب اشاره نمايم كه وظيفه اين كشيش ها و راهب ها غالبا تجارت در عواطف‬
‫اتباع شان و خوردن اموال به باطل ميباشد ‪ .‬من ديگر اين اعمال را تحمل نميتوانستم ‪ ،‬جمع نمودن اين ماليات كليسايي را توقف‬
‫دادم ‪ .‬يك برنامه در راديو بنام ) پيام انجيل ( داشتم ‪ ،‬تقديم اين برنامه را نيز توقف دادم ‪ ،‬همچنان از رفتن به پروگرام هاي‬
‫نصراني سازي مردم نيز ابا ورزيدم ‪ ،‬و در خاتمه بطور كلي رفتن به كليسا را نيز توقف دادم ‪ ،‬رفقايم چندين بار به نزدم آمده به‬
‫بازگشت به كليسا مرا دعوت نمودند ‪ ،‬برايشا ن ميگفتم كه من خسته ام و روانم به عمل كردن مستعد نميباشد‪.‬‬
‫مطالعات خويش را دوام دادم ‪ ،‬و احساس نمودم كه اسلم در قلبم كم كم داخل ميشود البته بدون اينكه آنرا اعلن نمايم ‪ ،‬ولي به‬
‫ي يي كه اسلم ما را امر ميكند مبادرت ميورزيدم ‪ ،‬مهمترين چيزيكه درين وقت در قلبم رسوخ نمود اين بود كه‬
‫تمامي وجايب انسان ِ‬
‫هيچ معبودي نيست بجز ال )جل جلله( ) لإله إل ال (‪ ،‬و خيال سه خدايان ‪ ،‬خداوند پسري گرفته و فلسفه اين عقايد همه يك نوع‬
‫ديوانگي ميباشد حتا قبل ازينكه من قرآن را بشكل كامل بدانم زيرا اين عقيده مخالف با عقل انسان ميباشد ‪ ،‬زيرا اگر خداوند)جل‬
‫جلله( در صورت انسان ظاهرگردد ‪ ،‬و يا پسري گيرد مستحق الوهيت نميباشد ‪ ،‬زيرا خداوند) جل جلله( چنانچه خودش خود را‬
‫وصف نموده است ) قوي – قادر ‪ ،‬شديد ‪ ،‬خواب نميكند ‪ ،‬وهيچ چيزي از او پنهان نيست و غيره ( بناء خداوند) جل جلله ( احتياجي‬
‫ندارد كه بصورت انسان ‪ ،‬يا گاوي ويا كدام جاندار ديگري چنانچه بعضي از اديان گمراه عقيده دارند ظاهر گردد ‪ ) ،‬نعوذ بال (‬
‫آقاي سامي فرناندس بعد ازينکه عقايد نصرانيت ) مسيحيت ( را ناقص ‪ ،‬و غير معقول بيان ميدارد ‪ ،‬و اينكه آنان براي خداوند‬
‫) جل جلله( حضرت عيسى )عليه السلم( را كه فرزند مريم ومانند ساير پيامبران يك مخلوق و فرستاده الهي است پسرقرار‬
‫ميدهند ‪ ،‬عقيده باطل ميشناسد ‪ ،‬اسباب قناعتش را به دين مقدس اسلم چنين بيان ميدارد ‪:‬‬
‫) در حقيقت سه محور اساسي بود كه مرا به اسلم جذب نمود و اين امور را بغير از اسلم در اديان ديگري نيافتم ‪:‬‬
‫‪- 1‬اسلم موافق فطرت طبيعي بشريت است ‪.‬‬
‫‪ -2‬كامل بودن ) شموليت ( اسلم ‪ ،‬زيرا اسلم شامل بخش ها سياسي ‪ ،‬نظام حكم ‪ ،‬اقتصاد ‪ ،‬نظام مالي ‪ ،‬روابط فاميلي و‬
‫اجتماعي ‪ ،‬و جوانب روحي فطري ميباشد ‪.‬‬
‫‪ -3‬پيام جهاني اسلم ‪ :‬اصل انسان از آدم و حواء ميباشد ‪ ،‬و تمامي بشر مانند برادران ميباشند ‪ ،‬ضرورتي به پيوستن به كدام‬
‫حزب سياسي ‪ ،‬يا موسسه اجتماعي و يا سازمان اقتصادي نداري همين كه مسلمان هستي كافي است ‪ ،‬و تمامي ارتباطاتي را كه اين‬

‫سازمان ها در غرب لزم ميگردانند در اسلم موجود است ‪ ،‬زيرا غربيها معاني اخوت ‪ ،‬برادري ‪ ،‬همكاري ‪ ،‬تكافل اجتماعي و‬
‫غيره را ندارند ‪ ،‬بنابرين سازمانهاي خيريه را بنام ) برادرز هود ( براي پر نمودن اين جوانب مفقود در حيات شان تاسيس نموده‬
‫اند ‪ ،‬اما مسلمانان ضرورت به اين مؤسسات ندارند زيرا مسلمانان همه به يك خدا ‪،‬يك قرآن ‪ ،‬يك پيامبر ‪ ،‬و يك قبله با وجود‬
‫اختلفات رنگ و زبان جمع ميباشند ‪.‬‬
‫شبهه اول ميراث زنان‪ :‬دشمنان اسلم در مورد حق ميراث زن انگشت انتقاد دراز نموده ميگويند كه چرا در اسلم مردان دو‬
‫برابر زنان ميراث ميگيرند؟ ومتأسفانه كه بعضي از مسلمانان بي خبر ازدين عين كلمات آنانرا برسرزبان مياورند ‪ .‬علمه‬
‫دكتوريوسف قرضاوي ميفرمايد ‪ ) :‬جهالت مصيبت بزرگي است ووقتي كه باخوهشات نفساني جمع گردد قيامت بزرگي است ( )‪(١‬‬
‫جواب اين شبهه را ميتوان با دليل ذيل ارائه نمود ‪:‬‬
‫‪ .1‬نخست ازخود آنان ميپرسيم كه آيا زن در تمامي حالت با مرد ميراث مساوي دارد ؟ آيا اينرا نميدانند كه تنها برادر با‬
‫خواهر خود دوچند ميراث ميبرد ‪ ،‬اما در بقيه حالت ميراث زنان گاهگاهي چند برابر ميراث مردان ميشود ؟ و يا اينكه از مغالطه‬
‫وفريب كار ميگيرند ‪ ،‬و ميخواهند با مشكوك نمودن خواهران ما در دين شان آنانرا به اديان منسوخ وياهم بي ديني و گمراهي‬
‫بكشانند ؟ هرگاه اين سوال شان به اساس عدم فهم ياهم رسيدن به حق و براي پيروي از حق باشد ‪ ،‬مشکل آنان به ساده گي حل‬
‫ميگردد زيرا أنچنانکه تصور نموده اند ميراث زنان در تمامي حالت نصف ميراث مردان نميباشد وعلماي ميراث براي ميراث‬
‫مردان وزنان چهار حالت را بيان داشته اند ‪.‬‬
‫حالت اول ‪ :‬ميراث مرد و زن مساوي ميباشد ‪:‬‬
‫حالت دوم ‪ :‬ميراث مرد کمتراز ميراث زن ميباشد ‪:‬‬
‫حالت سوم ‪ :‬مرد و زن هردو ميراث نميبرند ‪:‬‬
‫حالت چهارم ‪ :‬ميراث مرد بيشتر ازميراث زن ميباشد ‪:‬‬
‫براي روشني اين مطلب لزم است هر کدام را کمي تشريح نماييم ‪:‬‬
‫حالت اول‪ :‬ميراث مرد و زن مساوي ميباشد‪ :‬مثل‪ ،‬هرگاه شخصي وفات نمايد كه يك دخترو يك برادر دارد و مبلغ يك لك افغاني‬
‫ميراث گذاشته باشد نصيب هر كدام چقدر ميشود ؟‬
‫جواب‪ :‬براي دخترمتوفى نصف مال )پنجاه هزار( و براي برادر متوفى باقيمانده كه آنهم ) پنجاه هزار ( ميباشد ‪.‬‬
‫سوال‪ :‬شخصي وفات نمود ه دو دختر و يك برادر دارد و سه لك افغاني ميراث گذاشته است نصيب هركدام چند ميشود ؟‬
‫جواب‪ :‬براي هركدام يك يك لك افغاني ميرسد ‪.‬‬
‫حالت دوم‪ :‬ميراث مرد کمتراز ميراث زن ميباشد‪ :‬احياناميراث زنان نسبت به مردان زياد ميباشد ‪ ،‬مثل ‪ :‬شخصي وفات نمايد و‬
‫دو دختر و چهار برادر داشته باشد ‪ ،‬ومبلغ نه لك افغاني ميراث گذاشته باشد نصيب هركدام چقدر ميشود‪.‬‬
‫جواب ‪ :‬تمام مال سه حصه ميشود شش لك براي دو دخترمتوفي سه لك باقيمانده براي چهار برادرمتوفي داده ميشود ‪ ،‬كه براي‬
‫هركدام شان كمتر از هشتاد هزار افغاني ميرسد‪.‬كه درين مثال ‪:‬‬
‫دختر اول متوفي ‪ :‬سه لك‬
‫دختر دوم متوفى ‪ :‬سه لك‬
‫برادران متوفى هركدام هشتا د هشتا د هزار افغاني ‪.‬‬
‫حالت سوم ‪ :‬مرد و زن هردو ميراث نميبرند ‪ :‬دربسياري حالت زن ومرد هردو هيچ ميراث نميبرند ‪ ،‬مثل ‪ :‬هرگاه شخصي‬
‫وفات نمايد که پسر‪ ،‬دختر‪ ،‬خواهر وبرادر داشته باشد ‪ ،‬درينصورت برادر وخواهرش هيچ ميراث نميبرند ‪.‬‬
‫چرا؟ آنان از والدين خود ميراث ميبرند ‪ ،‬واين ميراث براي اولد متوفي داده ميشود نه به خواهر وبرادرش ‪.‬‬
‫حالت چهارم ‪ :‬ميراث مرد بيشتر ازميراث زن ميباشد ‪ :‬اين مسأله تنها ميان خواهران با برادران است يعني هر برادر دو چند‬
‫خواهر ميراث ميبرد ‪.‬‬
‫سؤال‪ :‬چرا برادر دو چند خواهر خويش ميراث ميبرد ؟‬
‫جواب‪ :‬نخستين مطلبي را كه مسلمان بايد بداند اينست كه در حكم خداوند )جل جلله ( چرا را نبايد استعمال كرد ‪ ،‬بلكه حق‬
‫داريم بپرسيم كه درين حكم الهي چي حكمت نهفته است ‪ ،‬زيرا ما مسلمانان نظر به عقيده وادب در مقابل خد اوند )جل جلله ( خودرا‬
‫حق نميدهيم كه از خداوند بپرسيم بلكه به تمامي احكام الهي تسليم هستيم ‪ ،‬زيرا انسان زماني به خالق يكتا ايمان آورد و بدين عقيده شد‬
‫‪١‬‬

‫يوسف قرضاوي ‪ .‬ديدگاههاي فقهي معاصر ‪1/105‬‬

‫كه دين اسلم دين رهايي بخش بشريت است ‪ ،‬گاهگاهي بخاطر تقصير در فهم خود انسان حكمت بعضي از احكام الهي را نميدانيم ‪ ،‬و‬
‫براي فهم آن لزم است حكمت آنرا پرسيد و در وقت طرح سؤال نيز مانند يك مسلمان مؤدب سؤال نمود ‪.‬‬
‫حكمت دوچند ميراث گرفتن برادر نسبت به خواهر‪ :‬براي فهم اين موضوع لزم است ‪ ،‬يك مسلمان چنانچه اساس شريعت‬
‫اسلمي است ‪ ،‬موضوع را بشکل کامل و همه جانبه بداند زيرا خداوند ) جل جلله ( ميفرمايد ) ول تقف ما ليس لك به علم إن‬
‫السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسؤول ( شما در تمامي امور تان بدون علم وفهم توقف نكنيد ‪ ،‬زيرا گوشها ‪ ،‬چشمان و‬
‫قلب هاي تان همه درمقابل ذات پروردگار مسؤوليت دارند ‪ .‬نخست بايد تمامي احکام را بصورت درست دانست وسپس ابراز نظر‬
‫نمود ‪ .‬که فهم اين مطلب درنقاط ذيل واضح ميگردد ‪:‬‬
‫‪ -1‬مسووليت برادر نسبت به خواهرش بيشتر است ‪ :‬هرگاه بديده بصيرت بدين مسأله بينديشيم ميابيم كه ‪ ،‬درين حكم ‪ ،‬عدالت‬
‫الهي مراعات گرديده است زيرا دين مقدس اسلم صلحيت را به اندازه مسووليت ميداه ‪ ،‬شما هرگاه مسووليت هاي برادر را‬
‫درمقابل خواهرش درفاميل مقايسه نماييد طبعا ميدانيد که برادر مسووليت بيشتر نسبت به خواهرش دارد ‪ ،‬بگونه مثال مسووليت هاي‬
‫برادر عبارت اند از ‪:‬‬
‫ نفقه خانمش بالي وي فرض است‪،‬درحاليکه نفقه خواهرش بالي شوهرش ميباشد نه بالي خواهرش ‪.‬‬‫ نفقنه دختر تا زمان ازدواج بدوش پدر ميباشد نه بدوش مادر ‪.‬‬‫ نفقه پسر تا وقت جواني و بلوغ پدوش بدر است نه بدوش مادر ‪.‬‬‫ نفقه پدر و مادر تهيدست بدوش پسر ميباشد نه بدوش دختر ‪.‬‬‫ پرداخت مهر شرعي بدوش شوهر است نه بدوش خانم ‪.‬‬‫ مصارف ازدواج بالي شوهراست‪،‬وهيچگاهي خانم مصارف عروسي را متحمل نميگردد‪.‬‬‫هر گاه اين مسؤوليت هاي برادررا با مسؤوليت خواهران مقايسه نماييم ميبينم كه لزم است برادر به اساس مسؤوليت هاي بيشتر‬
‫نسبت به خواهر حق زياده تر بگيرد‪.‬بطورمثال اگر دو نفر را به بازار بفرستيم واز يكي به اندازه ‪ %80‬مواد بخواهيم دومي را‬
‫مكلف به آوردن ‪ %20‬نماييم و براي اولي ‪ %80‬و براي دومي ‪ % 20‬پول بپردازيم آيا عدالت نكرده ايم ؟‬
‫به همين شکل اگر برادر نسبت به خواهر دوحصه ميراث ميگيرد مسووليت هاي وي بيشتر است نسبت به مسووليت هاي‬
‫خواهرش ‪.‬‬
‫‪ -2‬بعد از ازدواج ميراث خواهر مساوي با ميراث برادر ميشود‪ :‬هرگاه برادر دو سهم بگيرد با خانمي ازدواج مينمايد كه يك‬
‫سهم گرفته) ‪ ( 2+1 =3‬وآن خواهريكه يك سهم گرفته با شخصي ازدواج ميكند كه او ازميراث پدرش دوسهم گرفته است كه بازهم )‬
‫‪ (1+2 =3‬بناء در خاتمه امر )‪ (3=3‬ميگردد ‪.‬‬
‫‪ -3‬ميراث و مهر دختران بطریقه اسلمي وقرآني تمامي مشکلت یک خواهرمسلمان را رفع مينماید‪:‬هرگاه براي يك خواهر‬
‫مسلمان ميراث پدر – مهر و مصارف شرعي آن بصورت كامل ادا گردد ‪ ،‬هيچ مشكلي نخواهد داشت ‪ ،‬بطور مثال ‪ :‬اگر مهر يك‬
‫خانم يك لك افغاني باشد ‪ ،‬و دولك افغاني هم از پدرش برايش ميراث برسد واين مبلغ )‪ (300000‬افغاني را برايش واقعا تسليم نماييم‬
‫و نفقنه و مصارفش را شوهرش بپردازد اين خانم هيچ مشكلي نخواهد داشت ‪ .‬زيرا او ميتواند با سه لگ افغاني پول نقد درتجارتي‬
‫سهم گيرد که برايش ماهانه مقداري از پول حاصل گردد که احتياجاتش را رفع نمايد ‪.‬‬
‫ازين مسايل بخوبي واضح ميگردد كه در توضيع ميراث عدالت الهي مراعات گرديده ومشكل خواهران ما بسبب عادات و تقاليد‬
‫غير اسلمي است كه حقوق آنانرا پامال مينمايد ‪ ،‬و كساني هستند كه زن بيچاره را هيچ ميراث نميدهند ‪ ،‬دختران خويش را به فروش‬
‫ميرسانند و بنام طويانه وولور از شوهران شان نيز پول ميگيرند ‪،‬وشوهرش را مجبور ميسازند كه تمامي اقارب و دوستان دو فاميل‬
‫را كه احيانا دو قريه ميشوند ‪ ،‬به محفل عروسي و شيريني خوري دعوت نمايد ‪ ،‬كه از ين ظلم ها اسلم كامل بيزار است ‪ .‬و ميبينم‬
‫كه مدعيان حقوق انسان در عروسي هاي هوتل ها كه اكثر آن از پول قرض به اساس مجبوريت ترتيب شده ‪ ،‬با افتخار اشتراك‬
‫ميكنند ‪ ،‬خون داماد را ميمكند‪ .‬وهيچگاهي هم درين مورد سخن نميگويند ‪ .‬و داماد بيچاره بعد ازازدواج سالها با قرضداران دست و‬
‫گريبان ميباشد و احيانا هم تقصير آنرا بدوش خانم بيچاره انداخته او را ملمت ميكند ‪ .‬اگر دولت ها حقيقتا به فکر مصلحت مردم‬
‫باشند ‪ ،‬دست دختر فروشان را گرفته طويانه و ولور را ممنوع قرار دهند ‪ ،‬شيريني خوري ها و محافل عروسي جبري را که‬
‫اضافه ازتوان داماد باشد و باليش بزور تحميل ميگردد ‪ ،‬ممنوع قرار دهد و و هر چيز را مطابق توان اعلن نمايند ‪ ،‬قانون‬
‫)بدگرفتن و بدبردن ( را ممنوع قرار دهند ‪ ،‬و براي مرتگبان چنين جرايم جزا هاي جنايي را قانون بندي نمايند‪.‬‬
‫همچنان در محاکم و تقسيم ميراث حتما حق ميراث خانمها را براي شان تسليم نمايند وفريب کاري هاي برادران را که خواهران‬
‫را به شکلي قناعت داده وازعاطفه آنان استفاده نموده ميراث را بين خود تقسيم مينمايند جلوگيري نمايند ‪.‬‬
‫براي غربيان و يا هم غرب زده گانيكه قانون ميراث اسلم را انتقاد مينمايند ‪ ،‬بايد گفت كه در غرب يك انسان ميتواند تمام اموال‬
‫خود را به سك و پشک خويش وصيت نمايد ‪ ،‬واولد خود را از آن محروم سازد و سگهاي مليونر را در غرب بسيار سراغ نموده‬

‫ميتوانيم ‪ .‬آيا اين قانون عدالت است كه حيواني برانسان ترجيح داده شود ؟ چرا اين قانون ظالمانه را انتقاد نميکنند که حيوانات را‬
‫نسبت به انسانها و به ويژه اقارب خويش ترجيح ميدهند ؟‬
‫اكنون كه حكمت تقسيم ميراث را در دين مقدس اسلم دانستيم‪،‬شايسته است كه بعضي از مطالب را در ميراث دادن غربي ها‬
‫بدانيم ‪.‬غربي ها با اينكه نظام ميراث آنها بدون درنظر داشت ويژه گي هاي كه در اسلم است تثبيت شده است ‪ ،‬براي ميراث دهنده‬
‫حق ميدهد كه بعضي از اقارب خويش را از ميراث محروم سازند و يا اينكه حيوانات را نسبت به آنها ترجيح داده ‪ ،‬تمامي اموال‬
‫خويش را به حيوانات بدهند كه اين مسأله از نكاه قانون در غرب قابل اجرا ميباشد ‪ ،‬بگونه نمونه صرف يك مثال را مختصرا بيان‬
‫ميدارم ‪ :‬روزنامه ملي انيس در شماره )‪ (65‬چهارشنبه ‪ 18‬جوزاي سال ‪ 1384‬مطابق ‪ 8‬جون ‪ 2005‬در صفحه پنجم خويش تحت‬
‫عنوان ) پيرزن انكليسي ثروتش را به سگها بخشيــد ( چنين نوشته است ‪ :‬يك پنيرزن پولدار انگليسي در كمال نا باوري يك مليون‬
‫و دوصد هزار پوند از ثروت خود را به سگها واگذار كرد ‪ ،‬به گزارش روزنامه سان ماريون هي وود از اهالي مانچستر با وجود‬
‫داشتن وارث ‪ ،‬به اراده و ميل شخصي خود به بنياد خيريه سگها مراجعه كرد و همه ثروت خود را به نام اين بنياد کرد تا در راه‬
‫خدمات رساني به سگها خرج كنند خانم هي وود نهايتا در اثر نارسايي قلبي در گذشت و پس از مرگ وارث او كه دو برادر و يك‬
‫خواهر بودند با مطلع شدن از اقدام او سخت شوكه و مبهوت شدند ‪ ،‬خدمتگار پنجاه وسه ساله وي كه جوليا مورك ترويد نام دارد به‬
‫روزنامه سان گفت كه او از خانواده هايش بيزار بود و تنها حيوانات خانواده او بودند ‪.‬‬
‫مشکل آنان تنها ميراث نيست بلکه مشکل آنان نابودي کامل سيستم خانواده است که اين مصيبت هر روزي بيشترميگردد ‪.‬‬
‫شبهه دوم شهادت زنان‪ :‬قبل خوانديم که دشمنان اسلم كه دررأس آنان مستشرقين وكساني اند كه ميخواهند مردم را گمراه‬
‫بسازند ‪ ،‬در مقابله با بعضي ازمسلمانان غيرمتخصص چنين تشويش را بدل آنها مياندازند كه ‪ :‬چرا اسلم شهادت دوزن را برابر‬
‫شهادت يك مرد قرار داده است ؟‬
‫جواب‪:‬بايد نخست برای کسانيکه چنين سوالی ميکند بکوييم که اسلم درمورد شهادت زنان درتمامی حالت چنين حکم‬
‫نميکند‪،‬شما بايد تمامی احکام را بصورت درست وکامل مورد بحث قرار بدهيد ‪،‬در آغازاين بحث خوانديم كه دين مقدس اسلم‬
‫درتمامي قوانين خويش براي خواهران ماسهولت را اختيار نموده وخواسته است كه زنان مكلفيت ها ومسؤوليت هاي آنان نسبت به‬
‫مردان كمتر باشد ‪.‬‬
‫درمورد شهادت زنان در شريعت اسلمی چهارم قسم حکم ميباشد ‪:‬‬
‫‪ -1‬نپذيرفتن شهادت زنان در مسايل قتل وزنا‬
‫‪ -2‬شهادت دو زن مطابق شهادت دو مرد در مسايل معاملت تجاری ‪.‬‬
‫‪ -3‬شهادت زن مساوی به شهادت مردان‬
‫‪ -4‬شهادت يک زن بهتر از شهادت چند مرد ‪.‬‬

‫فصل هشتم‬
‫مقايسه آزادي و حقوق زن از نظر اسلم و جهان غرب‬
‫مقدمه فصل‬
‫بررسي وپژوهش درمورد آزادي وحقوق زنان از نظر اسلم و جهان غرب مقتضي ژرف نگري در دو اصل مهم است ‪:‬‬
‫‪ -1‬نخست اينكه مفهوم واژه زادي را درنزد مسلمان وغربيان مورد مطالعه قراردهيم‪،‬زيرا اختلف مفهوم واژه گان يك اصل‬
‫علمي واساسي است كه عدم توجه به آن سبب دورماندن ازحقايق ميگردد‪.‬‬
‫‪ -2‬ثانيا توجه به قول خداوند )جل جلله ( كه )لم تقولون ما ل تفعلون(چرا آنچه را ميگوييد بدان جامهء عمل نميپوشانيد؟ را در نظر‬
‫داشته تنها به گفته هاي غربيان فريب نخورده بلكه حقيقت حقوق و آزادي زنان را در مجتمعات غربي به شكل عملي آن مورد‬
‫ارزيابي قرار دهيم ‪ ،‬زيرا غالبا گفته هاي غربيان عكس عملكرد شان ميباشد ‪ ،‬و آنچه را ادعا ميدارند مخالف آنچه است كه رسانه‬
‫هاي گروهي آنان به نشر ميرساند ‪.‬‬
‫مقایسه بين مفهوم آزادي در نزد مسلمانان و غربيان‪ :‬اصل در مفهوم اصطلحات بين شرق اسلمي با غرب مسيحي‬
‫اساسات ديني ‪ ،‬وفرهنگي نقش اساسي دارد ‪ ،‬اكنون كه واژ ه آزادي را مورد مطالعه قرار ميدهيم اين تاثيرات را ميتوان به شكل‬
‫اساسي در يافت نمود‪.‬‬
‫آنچه درينجا قابل ياد آوريست اينست كه فرهنگ شرق وغرب درطول تاريخ بشري داراي دو راه كامل متفاوت بوده و هركدام‬
‫سلوكيات و اخلقيات خاصي داشته كه اباحيث )‪ (١‬فعلي غربي نيز ثمرهء همان انديشه هاي قديم يونانيان وروميان ميباشد ‪ ،‬زيرا با‬
‫نظردر آثار فرهنگي قديم ‪ ،‬ومجسمه هاييكه از شرقيان بطور داشته هاي تاريخي باقيمانده بخوبي مشاهده ميشود كه شرقي ها در‬
‫اصول خويش داراي فرهنگ پوشش و ستر مردان و زنان بوده ‪ ،‬و برعكس غربي ها در بسا از داشته هاي خويش بي ستري و بي‬
‫لباسي را جزء فرهنگ تاريخي خويش معرفي ميدارند ‪ ،‬نويسنده اين سطور شخصا از شهر مصراته ليبيا كه در آن آثار تاريخي‬
‫روميان قديم تا هنوز پا برجاست ‪ ،‬بچشمان خويش ديدم كه در ستديوم هاي ورزشي آنان مجسمه هاي عرياني بود كه تمامي اعضاي‬
‫بدن انسان را بصورت اصلي آن حتى بدون يك پردهء نازك نشان ميداد ‪ ،‬و بدين نتيجه رسيدم كه اين مجسمه هاي تاريخي روميان‬
‫قديم نمايانگر فرهنگ قديم آنان است كه به اساس بي ستري و بي لباسي براي اجيال عصر حاضر نقل ميشود‪.‬‬
‫درين مورد نويسنده كتاب ) بازخواني قصه خلقت ( مينويسد ‪ ) :‬پرداختن به انسان غربي و شرقي نيازمند بحث گسترده تري‬
‫است اما به نظر مي رسد كه تفاوت اساسي دو نوع انسان بيني در آن است كه او مانيسم جديد غربي مستقيما تأثير پذيرفته از انديشه‬
‫اصالت بشري يوناني است ‪ ،‬انديشه اي كه اساسا به لذت تن بها ميدهد و زيبايي و كاميابي وكامجويي را محور اصلي سعادت و‬
‫خوشبختي بشر ميشمارد به همين دليل ) قدرت – ثروت ولذت ( سه شعار اساسي عصر رنسانس و پس از آن انقلب علمي و صنعتي‬
‫و تحولت بعدي نيز ‪ ،‬انسان غربي را به اين سه خواسته رسانده است ‪ ،‬به ويژه لذت و كامجويي در انسان نگري غربي اصل مهم و‬
‫غير قابل چشم پوشي است ‪ ،‬لذت تن در آثار هنري ) نقاشي و مجسمه سازي ‪ (...‬غرب از يونان قديم تا عصر جديد آشكار و برجسته‬
‫است ‪ ،‬ازاين رو در آن فرهنگ زن و برهنگي از قديم تا كنون حضور فعال دارد ( )‪ (٢‬برعكس اين تاريخ طويل برهنگي و بي‬
‫ستري غربي ‪ ،‬عفت و پاكدامني شرقي ها درطول تاريخ آنان قابل مشاهده و درك است ‪ ،‬و غالبا شرقي ها به معنويت ‪ ،‬اخلق ‪ ،‬و‬
‫روحانيت بيشتر تمسك داشته اند ‪ ،‬مولف مذكور درمورد مينويسد ‪ ) :‬اما در مقابل در شرق ‪ )،‬التذاذ معنوي( ‪ ) ،‬تعالى نفس ( و‬
‫) تكامل روح ( اهميت داشته است‪.‬‬
‫درشرق جهان ‪ ،‬طبيعت ‪ ،‬ماده ‪ ،‬ثروت ‪ ،‬قدرت و تن در خدمت روح ‪ ،‬نفس و اخلق و معنويت بوده است به همين دليل لذت تن‬
‫در شرق يا محكوم بوده است ويا مهار شده و در استخدام لذت و تعالى روح بي دليل نيست كه در شرق همواره پوشش زن وجود‬
‫داشته و برهنگي زشت و خلف شأن انساني تلقي مي شده است ‪ ،‬با اين كه مسيحيت كه يك دين شرقي بود و به غرب رفت و تلش‬
‫كرد تا فرهنگ اصالت بشري غربي را تغيير دهد و پوشش را در قرون وسطى اعتبار بخشيد ‪ ،‬اما با دوران رنسانس و آغاز قرون‬
‫جديد اين پيوند غرب و شرق گسسته شد و بار ديگر اومانيسم يوناني و غربي چيره شد و آيين شرقي را حذف و دست كم ضعيف كرد‬
‫‪ ...‬تقابل فرهنگ شرق و غرب در موزه ) لور ( فرانسه به خوبي آشكار است ( )‪(١‬‬

‫‪١‬‬

‫‪٢‬‬
‫‪١‬‬

‫منظوراز اباحيث آزادي بدون قيد وشرط و يا هم مطلق العناني است ‪.‬‬
‫بازخواني قصه خلقت ‪ ،‬ص ‪. 9 :‬‬
‫بازخواني قصه خلقت ‪. 10 -9 : ،‬‬

‫مردم شرق در اساس عفت و با كدامني را قبل از اسلم معتاد بودند و بعداز طلوع خورشيد اسلم اين اصل هنوز هم مستحكم‬
‫شد ‪ ،‬ولي بر عكس غربي ها در تاريخ خويش داراي چنينين خاصيت نبودند و نظام هاي كنوني آنان نيز كه به اساس تاريخ قديم و‬
‫ياهم اساسات ل ديني و سيكولر قانون گذاري شده ‪ ،‬مفهوم آزادي را در بي بند و باري ها خلصه ميكنند ‪.‬‬
‫فرق اساسي بين آزادي در شرق و غرب در نقاط ذيل واضح ميگردد‪:‬‬
‫‪ -1‬آزادي در نزد مسلمان مقيد به قيود اخلق اسلمي ميباشد ‪ ،‬بر عكس در نزد غربي ها اين قيود مفقود است ‪.‬‬
‫‪ -2‬آزادي در نزد مسلمانان با درنظر داشت بهبود جامعه انساني تعيين و تثبيت شده ‪ ،‬ولي در نزد غربي ها آزادي به افراد‬
‫متعلق ميباشد ‪.‬‬
‫‪ -3‬در دين مقدس اسلم براي انسانهايي كه خارج از فطرت انساني ‪ ،‬واخلقي باشند ‪ ،‬آزاد نه بلكه انسانهاي خارج از فطرت ‪،‬‬
‫هوسبازان ‪ ،‬و برده گان شهوت گفته ميشود ‪ ،‬ولي در نزد غربي ها چنين انسانها آزاد پنداشته ميشوند ‪.‬‬
‫‪ -4‬مسلمانان بين آزادي و بي بند وباري فرق ميكنند ‪ ،‬اما غربي ها بي بند وباريهاي فردي را آزاد ميپندارند ‪.‬‬
‫‪ -5‬مسلمانان زنا ‪ ،‬همجنس بازي و شراب نوشي را خارج اخلق انساني ‪ ،‬اسلمي و فرهنگي خويش ميدانند در حاليكه غربي ها‬
‫چنين روش ها در چوكات اخلقي و قانوني خويش تثبيت نموده اند ‪.‬‬
‫‪ -6‬اسلم فروش انسان ‪ ،‬فروش اعضاي بدن انسان‪،‬عرضه انسان را در تلويزيون ها براي استفاده جويي از بدن آنان يك نوعي‬
‫از برده گي ميداند در حاليكه غربي ها عرضه نمودن بدن انسان را غرض استفاده هاي جنسي در كانال هاي تلويزيوني جزء آزادي‬
‫ميدانند ‪.‬‬
‫‪ -7‬اسلم داراي اخلقيات ويژه يي است ‪ ،‬و بسياري از اعمال مخالف فطرت انسان را بد اخلقي دانسته و آنرا حرام ميداند ‪ ،‬در‬
‫حاليكه در نزد غربي ها بسياري بد اخلقي ها جزء اخلق شمرده شده است ‪.‬‬
‫مفهوم آزادي زنان در نزد مسلمانان‪ :‬آزادي زنان در دين مقدس اسلم به اساس امكان بخشيدن آنان در معيشت باهمي‬
‫اجتماعي باحفظ كرامت و عفت آنان مطابق دساتير قرآني ميباشد ‪ .‬دين مقدس اسلم آزادي زنان را مانند آزادي مردان يكسان‬
‫دانسته ‪ ،‬و هركدام مطابق دساتير اسلمي حقوقي دارند كه دللت به آزادي آنان مينمايد ‪.‬‬
‫دين مقدس اسلم آزادي انسان را در سه بخش اساسي منحصر ميداند ‪.‬‬
‫‪ ‬آزادي در خلقت ‪ :‬هر انسان )بدون تفكيك زن ومرد( در اصل خلقت آزاد خلق شده است ‪ .‬اين مقوله اسلمي را يكتن از ياران‬
‫پيامبر)صلى ال عليه وسلم ( به مردم گفت‪):‬متى استبعدتم الناس و قد خلقهم ال احرارا( چه وقت شما مردم را برده ساختيد درحاليكه خداوند )جل‬
‫جلله ( آنان را آزاد خلق نموده است‪ .‬بناء زن آزاد زني است كه او را كسي برده خود نسازد ‪.‬‬
‫‪ ‬آزادي در بدست داشتن حقوق معنوي زنان‪:‬اين حقوق را دين مقدس اسلم درنقاط ذيل بيان داشته است ‪.‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫ذكر مقام والي زنان در قرآن كريم و سنت پيامبر‬
‫مساوات در پاداش اخروي و دنيوي‬
‫زن در اسلم وسيله نه بلكه هدف است‬
‫احترام زن منحيث مادر‪،‬دختر‪،‬خواهر‪,‬همسر كه همه در دين مقدس اسلم واجب الحترام ميباشند‬
‫تحريم بي حرمتي به خانمها ‪.‬‬
‫فرض نمودن حجاب شرعي بخاطر مصوونيت‪،‬حفظ عزت وكرامت آنان‪ (7) .‬حق اختيار شوهر‬
‫حق ازدواج بعد از وفات شوهر و طلق‬
‫حق تعليم و تربيه‬
‫حق كار و عمل ‪.‬‬
‫حق رفتن به بيت ال شريف‪،‬مدينه منوره‪،‬رفتن به مساجد وغيره‪.‬‬
‫حق حصول ثواب در هنگام معافيت از تكاليف شرعي ‪.‬‬
‫)صلى ال عليه وسلم (‬

‫‪ ‬آزادي در حصول حقوق مادي زنان ‪:‬حق مهر‪،‬حق نفقه )خوراك وامثال آن(‪،‬لباس ومسكن بالي شوهر‪،‬حق کار وشغل يا تجارت‬
‫وسرمايه گاري‪.‬‬
‫برعلوه اين آزادي ها دين مقدس اسلم براي اينكه آزادي شكل كامل خويش را داشته باشد و آزادي فردي سبب فساد جامعه و يا‬
‫سبب سلب آزادي ديگران نگردد ‪ ،‬براي آزادي انسان )مرد باشد يا زن( شرايط اخلقي را درنظر داشته است كه مراعات اخلق‬
‫اسلمي‪،‬آزادي اسلمي را تكميل نموده ‪ ،‬و آنرا زيبايي بيشتري بخشيده است ‪.‬‬
‫خلصه اينكه زن در دين مقدس اسلم داراي تمامي آزادي هاييست كه براي يك مرد داده شده است ‪ ،‬با در نظر داشت اينكه‬
‫آزادي مردان نيز در چوكات دساتير اخلقي اسلمي ميباشد ‪ ،‬همچنان آزادي زنان در چوكات اخلقيات اسلمي تنظيم و ترتيب شده‬

‫است ‪ ،‬كه اين قواعد اخلقي زمينه بهزيستي زنان را در جامعه بشري با حفظ كرامت وعفت آنان و بقيه افراد بشر تأمين ميكند ‪.‬‬
‫همچنان به همانسانيكه يك مرد ميتواند از حقوق اجتماعي خويش در چوكات قوانين و دساتير اسلمي مستفيد گردد ‪ ،‬زنان نيز مانند‬
‫مردان حقوق خويش را در جامعه اسلمي مطابق احكام دين مقدس اسلم مستفيد ميگردند ‪.‬‬
‫مفهوم آزادي زنان در جوامع غربي‪ :‬اصل آزادي در كشورهاي غربي مطابق قوانين دست ساخته خود شان منحصر به افراد ‪،‬‬
‫البته تحت تأثير دساتير اخلقي وفرهنگي خود شان ميباشد ‪ .‬غربيان اصل آزادي را به فرد تعلق ميدهند هرگاه شخصي )مرد باشد‬
‫يازن( علقمند انجام عملي باشد‪،‬ميتواند بدون كدام مانع قانوني اراده خويش را و لو اينكه عمل وي سبب فساد جامعه گردد ‪ ،‬انجام‬
‫دهد ‪ .‬آنان ميتوانند آزادانه زنا‪،‬همجنس بازي ‪ ،‬مشروب نوشي‪،‬وغيره اشكال زنده گي را که مخالف عقيده وفرهنگ مسلمانان است‬
‫انجام دهند ‪.‬‬
‫ازينكه اساس فلسفه غربيان به اساس ماديت ميباشد و ماده نسبت به معنا ارزشي زيادي دارد ‪ ،‬بناء غربيان براي ارضاي بخش‬
‫مادي وجود انسان ‪ ،‬قوانين خويش را به اساس همين ماده پرستي نهاده اند ‪ ،‬هميشه معنويت تحت تأثير ماديت بوده ‪ ،‬وغالبا اخلق‬
‫معنوي كه صفاي جامعه را به بار مياورد به اساس اين ماده گرايي به سوي بد اخلقي ها كشانيده شده است ‪ ،‬انسان ميتواند براي‬
‫خواهشات نفساني خويش از اساليب غيراخلقي استفاده نموده ‪ ،‬وقانون غرب اين بد اخلقي ها را قانونبندي نموده براي آن‬
‫مشروعيت داده اند ‪ ،‬برنامه هاي جسم فروشي دختران با نصب بيرق هاي هرکشور بدون کدام شرم وحيا ‪ ،‬استخدام انسان به خدمت‬
‫حيوانات ‪ ،‬دوري از فضاي خانواده براي تن پروري ها وارتباطات نامشروع جنسي ‪ ،‬همه آثار نا مقدس اين قانون مادي ميباشد‪.‬‬
‫اين قانون مادي اگر توانسته است بشررا تاحدي بسيار زياد ‪ ،‬دربخش ماديت نزديكتربسازد و جهان بزرگ را به يك قريه‬
‫كوچك مبدل سازد كه تماس بين دوشخص توسط وسايل فضايي و اقمار مصنوعي بسيارساده بوده ‪ ،‬وحتا انسان ميتواند به بسيار ساده‬
‫گي ها از يك جا به جاي ديگري ‪ ،‬بوقت كمي نقل مكان نمايد ‪ ،‬وياهم وسايل راحت انسان بسيار زياد شده است ‪ ،‬ولي درمقابل كمبود‬
‫بخش معنويت درين مدنيت مادي ‪ ،‬سبب شده ‪ ،‬تا مشكلت اجتماعي ‪ ،‬اقتصادي ‪ ،‬سياسي وفرهنگي ميان مردمان كشور ها روز بروز‬
‫بدتر گردد ‪ ،‬قتل ها ‪،‬وكشتار هاي دسته جمعي روز بروز افزونترشده ‪ ،‬و اختلفات ميان كشور هنوز هم بيشتر ميشود ‪ ،‬زيرا‬
‫زورمندان ماده پرست ‪ ،‬براي منفعت خويش خون ديگران را مينوشند ‪ ،‬و تاريخ فلسفه ماديت همه مملو از جويبار هاي خونيست كه‬
‫همه روزه به دريا هاي خون مبدل ميگردد ‪ ،‬وقرباني آن هميشه انسانهاي ضعيف ميباشند ‪ ،‬وضعيفان هم بالخره براي مقاومت‬
‫درمقابل ستيزه گران قد علم نموده ‪ ،‬مجبور ميشوند تا دست به خونريزي زنند كه بالخره بازهم انسانيت بامال ميگردد ‪.‬‬
‫آزادي یا بي بند وباري ‪ :‬هرگاه بصورت حقيقي در مفهوم آزادي دقيق شويم ‪ ،‬درك مينماييم كه آزادي يك اصل خدا داد است كه‬
‫آنرا خداوند )جل جلله ( مقيد به قيود اخلق اسلمي نموده كه اين قيود مانند زيورات زيبايي در رخسار يك دختر زيبا ميباشد ‪ ،‬ولي‬
‫برعكس آزادي هاي غربي غالبا‪ ،‬آزادي نه بلكه بي بند و باري ميباشد ‪ ،‬زيرا رها نمودن مردم مطابق خواهشات نفساني آنان ‪ ،‬يكنوع‬
‫بي بند و باري را به بار مياورد ‪ .‬كه اين بي بند و باري ها با اصل آزادي انسان كامل متضاد است‪.‬اين بي بند وباري ها را نميتوان‬
‫آزادي ناميد بلکه آزادي يک اصل ايماني وانساني است وبي بند وباري ها خاصه حيوانات است که براي نفس وخواهشات نفساني ‪،‬‬
‫استفاده ميشود ‪.‬‬
‫آزادي و برده گي ‪ :‬مسلمانان اصطلح آزادي را در مقابل كلمه برده گي استعمال مينمايند ‪ ،‬به اساس اين تضاد در بين دو‬
‫اصطلح لزم است بدانيم كه برده گي يعني چي؟‬
‫برده گي يك حالت استثنايي و اضافي در حيات انسان ميباشد كه بر خلف خلقت اصلي انسا ن كه آزاد خلق شده است ‪ ،‬در‬
‫امپراطوري هاي فارس وروم اين اصل ظهور نموده و غالبا مردمان فقير و بيچاره تحت ظلم و استبداد حكومت هاي وقت آزادي‬
‫خويش را از دست داده و مهر برده گي به آنان زده ميشد ‪ ،‬برده گان در آن زمان حقوق و وجايب يك انسان آزاد را نميداشتند و در‬
‫بازار ها خريد و فروش ميشدند و تمامي ارادهء آنان متعلق مالكين آنان ميبود‪.‬‬
‫درعصر جاهليت در بين عربها قانون برده گي به اشكال مختلف آن جريان داشت كه بطور مثال زنان مانند ساير اموال در‬
‫اختيار مردان قرار داشتند و بعد از وفات شوهران شان پسران آن مرد ميتوانست خانم هاي پدر را كه احيانا تعداد آنان بيشتر از ده و‬
‫بيست زن ميبود به ارث برند‪ .‬برده گي در عصر حاضر شكل قديمي اش را از دست داده ولي در كشورهاي غربي همان سيستم برده‬
‫گي قبلي به گونه عصري و پيشرفته آن صورت ميپذيرد‪ .‬بگونه مثال اگر برده گي را به سلب اختيار و اراده ‪ ،‬وياهم فروش جسم‬
‫انسان ‪ ،‬تفسير نماييم ‪ ،‬ميبينم كه در كشورهاي غربي به سبب بعضي از مشكلت فاميلي كه دامنگير جوامع غربي شده ‪ ،‬خانم ها‬
‫مجبور ميشوند خود را تسليم ارادهء تاجران انسان در عصر حاضر نمايند ‪ ،‬و اين تاجران اين خانم هاي مجبور را در شبكه ها و‬
‫كانال هاي تلويزيوني فروش عفت و جسد زنان عرضه ميدارند ‪ ،‬و آنانرا براي غرايز جنسي خويش استخدام ميكنند ‪ ،‬اين نوع برده‬
‫گي عصر حاضر در جوامع غربي شكلي از تمدن و آزادي گفته ميشود ‪ ،‬در حاليكه دردين مقدس اسلم اين اعمال را كامل غير‬
‫انساني و غير اخلقي دانسته و استفاده از زنان براي چنين اغراض مطلقا حرام بوده و مخالف آزادي و عفت خانمها ميباشد ‪.‬‬

‫مخالفت آزادي اسلمي با بعضي از عادات منطقوي‪ :‬بعضي از عادات منطقوي در مناطبق مختلف جهان وجود دارد كه با‬
‫اساسات اسلمي كامل در تضاد ميباشد ‪ ،‬بطور مثال ‪ :‬اخذ طويانه و ) ولور ( ‪ ،‬وسيله قرار دادن زنان در مخالفت هاي قومي مانند‬
‫عرضه زنان به شكل ) بد ( براي فاميل مقتول ‪ ،‬و يا هم سلب حقوق زنان بيوه در اختيار شوهر جديد عاداتي است غير اسلمي كه‬
‫متعلق به رواج و كلتور و عنعنات مردم است و اسلم كامل مخالف آن ميباشد ‪ ،‬واين اصول را دين مقدس اسلم مخالف آزادي و‬
‫كرامت زنان ميپندارد ‪.‬‬
‫نتایج آزادي هاي اسلمي و غربي‪ :‬هرگاه واژه آزادي به مفهوم اسلمي آن در جامعه انساني مورد تطبيق قرار گيرد ‪ ،‬و‬
‫براي خواهران مسلمان ما همان حقوقي را كه دين مقدس اسلم در تعليم و تربيه ‪ ،‬كار ‪ ،‬پرورش اطفال ‪ ،‬عضويت در جامعه‬
‫انساني ‪ ،‬تساوي حقوق معنوي و غيره حقوق مادي و معنوي داده است به شكل اسلمي آ ن مورد تطبيق قرار گيرد ‪ ،‬نتيجه آن بهبود‬
‫وضع معيشت خانمها با حفظ كرامت ‪ ،‬وعفت آنان ميباشد ‪ ،‬و بر عكس آن هرگاه قوانين غربي در كشوري تطبيق گردد ‪ ،‬شخصيت‬
‫زن مورد سوال قرار گرفته و كرامت انساني وي زير پا ميشود ‪ ،‬زيرا بي بندو باري هاي مردان ‪ ،‬و استفاده جويي هاي برده داران‬
‫عصر كنوني حيات زنان را به خطر انداخته ‪ ،‬آنانرا مجبور به حيات برده گي ميسازد ‪.‬‬
‫ادعاي غربي ها در حقوق زنان‪ :‬هرگاه به سخنان غربيان در وسايل اطلعات جمعي آنان نظر اندازيم ميبينم كه آنان هميشه‬
‫دم از حقوق زن ميزنند و مسلمانان را به باد انتقاد گرفته ميگويند كه مسلمانان حقوق زنان را كامل ادا نميكنند اكنون لزم است كه‬
‫موضوع حقوق زنان در جوامع غربي و اسلمي به شكل عملي آن بدون در نظر داشت ادعا هاي غربي ها و پرو پاكند هاي آنان‬
‫مورد مطالعه قرار گيرد ‪ .‬و سپس ببينيم كه كدام قانون سبب خوشبختي و آزادي زنان و كدام يك سبب بد بختي و برده گي زنان شده‬
‫است ‪.‬‬
‫حقوق زنان در اسلم و غرب‬
‫‪ ‬حقوق مادر‪ :‬مادر در دين مقدس اسلم كسي است كه جنت به زير قدمهاي اوست ‪ ،‬وروي اين اصل هر مسلمان مكلف‬
‫است تا براي مادر حتا كلمه ) اف ( را استعمال نكند ‪ ،‬زيرا قرآن عظيم الشان ميفرمايد ) ول تقل لهما أف ( براي والدين تان اف‬
‫نگوييد ‪ ،‬هرگاه يك مسلمان از استعمال يك كلمه اذيت كننده منع باشد ‪ ،‬از ساير اعماليكه آنان را برنجاند به شكل اولي منع ميباشند ‪ ،‬و‬
‫روي همين اصل است كه زماني به شفاخانه ها و معاينه خانه ها ميروييم ‪ ،‬ميبينيم كه مردان ‪ ،‬مادران و خواهران سالخورده خود را ‪،‬‬
‫پشت نموده به نزد طبيبان ميبرند ‪ ،‬وبر عكس در كشور هاي غربي هر گاه مادر سر سفيد ميشود ‪ ،‬به مراكز بزرگسالن مانند دار‬
‫اليتام ها انتقال ميشوند و بسيار ديده شده كه مادراني در آن مراكز مريض ميشوند ‪ ،‬وفات ميكنند و شاروالي ها آنانرا به خاك‬
‫ميسپارند و پسر و دختر جوان بعد از ماهها و سالها خبرشده صرف با گذاشتن يك دسته گل بر قبر آنان اكتفا ميكنند ‪.‬‬
‫‪ ‬حقوق خواهر‪ :‬خواهر كه در دين مقدس اسلم بخشي از صله رحم انسان را تشكيل ميدهند در جوامع اسلمي مسلمانان‬
‫بخاطر رضايت خداوند متعال ‪ ،‬ودوري از قطع صله رحم به خانه هاي خواهران ميروند ‪ ،‬و از آنان در خانه هاي خود استقبال‬
‫مينمايند ‪ ،‬و در هنگام درد و رنج به خدمت شان ميشتابند ‪ ،‬ولي بر عكس در جوامع غربي برادران جوان ساليان طويلي از خواهران‬
‫خويش بي خبرند‬
‫‪ ‬حقوق خانم‪ :‬در دين مقدس اسلم خانم منزلت نهايت عالي دارد ‪ ،‬زيرا نيم ايمان انسان بعد از ازدواج تكميل ميگردد ‪،‬‬
‫شخصي از حضرت عمر ر ضي ال عنه پرسيد كه چرا اينقدر خانم خود را عزت و اكرام مينمايد ؟ در پاسخ گفت ‪ :‬او نيم ايمان مرا‬
‫تكميل نموده است ‪.‬‬
‫حضرت پيامبر )صلي ال عليه وسلم ( ميفرمايد كه )مااكرمهن ال كريم ومااهانهن إل لئيم( زنان را مردمان كريم عزت مينمايند ‪ ,‬مردمان‬
‫بدجنس آنانرا اهانت ميكنند ‪ .‬نفقه خانم بر شوهر فرض است ‪ ،‬زيرا هرگاه خانمي نخواهد خارج منزل كار كند و بخواهد كه تنها‬
‫مصروف تربيه فرزندان و امور منزل باشد ‪ ،‬شوهر مجبور است تا نفقه او را كه شامل غذا ‪ ،‬لباس ‪ ،‬مسكن و ادويه ميشود ‪ ،‬بصورت‬
‫كامل محيا نمايد ‪ .‬برعكس اين همه قوانين در نزد غربي ها خانم يك وسيله است نه هدف ‪ ،‬نفقه خانم بالي شوهر لزم نبوده بلكه‬
‫خانم مجبور است براي خود نفقه حاصل نمايد ‪ ،‬و هرگاه تربيه اولد ها ‪ ،‬اجراي وظايف منزل باليش سختي نمايد ‪ ،‬مجبور است همه‬
‫را تحمل نموده تمام روز مصروف كار در كدام شركت ويا مؤسسه شود و شامگاهان تمامي امور منزل را انجام دهد ‪ ،‬در غير آن‬
‫فاميل خويش را از دست خواهد داد ‪.‬‬
‫‪ ‬حقوق دختران‪ :‬دختران مانند ساير اعضاي فاميل بالي پدران حقوق و واجباتي دارند كه هر پدر مسلمان مجبور است‬
‫بخاطر رضايت خداوند )جل جلله( حقوق آنانرا در نظر گيرد ‪ ،‬براي شان نام خوب اختيار نمايد ‪ ،‬در وقت جواني به رضايت خودش‬

‫براي شوهر اختيار نمايد ‪ ،‬نفقه اش را تازمان ازدواج به شكل كامل محيا سازد ‪ ،‬آيا اين حقوق در جوامع غربي براي دخترا ن داده‬
‫ميشود ؟‬
‫اكنون اگر بخواهيم نتائج قوانين غربي و اسلمي را بصورت دقيق مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم يافت كه ‪:‬‬
‫قوانين غربي سبب شده تا اتحاد وهمپارچگي فاميلي محو شده ‪ ،‬و زنان مطابق اين قانون به كال هايي تبديل گردند كه از آنان‬
‫براي اعلنات تجارتي ‪ ،‬فلم هاي تجارتي ‪ ،‬چينل هاي تجارتي جسم فروشي ‪ ،‬خلصه اينكه وسيله دست مردان مبدل شده اند ‪ .‬اما‬
‫نتايج قانون اسلمي در طول تاريخ اسلم زناني را مانند بي بي خديجه ‪ ،‬بي فاطمه ‪ ،‬بي بي سمية ‪ ،‬وبي بي اسماء وساير زنان‬
‫قهرمان ببار آورده است كه اين زنان ‪ ،‬وسيله نه بلكه خود شان تاريخ را منحيث شخصيت هاي عالي مملو ساخته اند ‪ ،‬و كسانيكه راه‬
‫آنان را به پيش گرفته اند نيز به مقام هاي عالي نايل شده اند كه زناني درتاريخ افغانستان مانند زرغونه انا ‪ ،‬نازو انا ‪ ،‬عايشه دراني ‪،‬‬
‫بي بي عينو ‪ ،‬مللي ‪ ،‬وغيره را ميتوان نام گرفت ‪.‬‬

‫پرو پا گند هاي غربيان در مورد زنان مسلمان‬
‫احيانا غربي ها در مورد حقوق زنان مثل موضوع حجاب ‪ ،‬ميراث ‪ ،‬وغيره امور انتقاداتي ميكنند كه هرکدام اين‬
‫موضوعا ت مقالتي دارد كه درصفحات مختلف اين کتاب به آنها مراجعه شود ‪.‬‬

‫فصــل نهم‬
‫حجاب )لباس عزت وكرامت خواهران مسلمان( از دید گاه دین مقدس اسلم‬

‫حجاب خواهران مسلمان‪ :‬دين مقدس اسلم با در نظرداشت مصلحت جامعه اسلمي ستر عورت را بالي مردان و زنان‬
‫يکسان فرض گردانيده است ‪ ،‬هيچ مرد مسلمان حق ندارد كه در مقابل مردم كشف عورت نمايد به همين سان هيچ خواهر مسلمان و‬
‫متدين به خود اجازه نميدهد تا در مقابل ديگران عورتش مكشوف باشد‪.‬اين عفت و پاكدامني وظيفه تمام مسلمانان است ‪ ،‬تا با حيا‬
‫وشرف كامل زنده گي خويش را بسر برند ‪ ،‬زيرا پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( ميفرمايد ) خلصه تمام آنچه را پيامبران آورده اند‬
‫اينست ‪ ) :‬اذا لم تستح فاصنع ماشئت ( هرگاه حيا نداشتي هرچه ميخواهي بكن ‪.‬‬
‫اصل شيطان ميخواهد كه انسان را عريان نمايد ‪ ،‬وهمان عزت و آبروييرا كه خداوند )جل جلله ( براي شان داده است از بين‬
‫ببرد ‪ ،‬شيطان حضرت آدم و بي حوا را وسوسه نمود ) فوسوس لهما الشيطان ليبدي لهما ما وري عنهما من سوآتهما وقال ما نهاكما‬
‫جَرَة َبَد ْ‬
‫ت‬
‫شَ‬
‫ن َفَدلُهَما ِبُغُروٍر َفَلّما َذاَقا ال ّ‬
‫حي َ‬
‫صِ‬
‫ن الّنا ِ‬
‫سَمُهَما ِإّني َلُكَما َلِم ْ‬
‫ربكما عن هذه الشجرة إل أن تكونا ملكين أو تكونا من الخالدين َوَقا َ‬
‫عُدّو ُمِبي ٌ‬
‫ن‬
‫ن َلُكَما َ‬
‫طا َ‬
‫شْي َ‬
‫ن ال ّ‬
‫ل َلُكَما ِإ ّ‬
‫جَرِة َوَأُق ْ‬
‫شَ‬
‫عنْ ِتْلُكَما ال ّ‬
‫جّنِة َوَناَداُهَما َرّبُهَما َأَلْم َأْنَهُكَما َ‬
‫ق اْل َ‬
‫ن َوَر ِ‬
‫عَلْيِهَما ِم ْ‬
‫ن َ‬
‫صَفا ِ‬
‫خ ِ‬
‫طِفَقا َي ْ‬
‫سْوآُتُهَما َو َ‬
‫َلُهَما َ‬
‫ن ( العراف ‪ 23 – 20/‬ترجمه ‪ :‬شيطان ) حضرت آدم و بي بي‬
‫سِري َ‬
‫خا ِ‬
‫ن اْل َ‬
‫ن ِم ْ‬
‫حْمَنا َلَنُكوَن ّ‬
‫ن َلْم َتْغِفْر َلَنا َوَتْر َ‬
‫سَنا َوِإ ْ‬
‫ظَلْمَنا َأنُف َ‬
‫ل َرّبَنا َ‬
‫َقا َ‬
‫حواء ( را وسوسه نمود تا عورت آنانرا كشف نمايد ‪ ،‬وبرايشان گفت كه پروردكار تان شما را ازين درخت براي اين منع نموده است‬
‫تا دو فرشته ويا هم براي هميشه درينجا نباشيد ‪ .‬و برايشان قسم نمود كه من براي تان از جمله نصيحت كننده گانم ‪ .‬و چون از درخت‬
‫ممنوعه خوردند عورت شان كشف گرديد و به پوشاندن خود با برگهاي درختان جنت آغاز نمودند ‪ ،‬پروردگار برايشان گفت كه آيا‬
‫شما را ازين درخت منع ننموده بودم و برايتان نگفته بودم كه شيطان دشمن آشكار شما است ‪ ،‬گفتند ‪ :‬پروردگارا ما بالي نفسهاي خود‬
‫ظلم نموديم و اگرمارا مغفرت ننموده و رحمتت را بالي ما نفرستي از جمله زيان كاران خواهيم بود ‪.‬‬
‫شيطان براي حضرت آدم وبي بي حوا ) عليهما السلم ( فريب كاري نمود تا آنان از درخت ممنوعه بخورند ‪ ،‬وبراي شان دليل‬
‫بيان داشت كه هرگاه شما ازين درخت بخوريد مانند فرشتگان و يا هم درجنت براي هميشه باقي خواهيد ماند ‪ ،‬شيطان از منافقت كار‬
‫گرفته و براي آنان قسم خورد كه من دوست شما ميباشم و اين سخنان را براي خوبي شما ميگويم ‪ ،‬و آنان هم با سخنان اين دشمن‬
‫مكار فريب خورده و از درخت ممنوعه جنت خوردند ‪ ،‬و به مجرد خوردن ‪ ،‬لباسهاي زيباي جنت از تن آنان ريخت و هر دو برهنه‬
‫شده مجبور شدند تا به برگهاي درختان بهشت خود را بپوشانند ‪.‬‬
‫اين حكايت بزرگترين درس براي مسلمانان است ‪ ،‬تا انسان فريب شيطان هاي انسي و جني را نخورده واحکام اسلم را کامل‬
‫بپذيرد ‪ ،‬خداوند متعال ميفرمايد ‪ ) :‬يا أيها الذين آمنوا ادخلوا في السلم كافة و ل تتبعوا خطوات الشيطان ( اي مؤمنان شما در اسلم‬
‫كامل داخل شويد ‪ ،‬و پيروي از گامهاي شيطان مكنيد ‪ ،‬شيطان هاي عصر حاضر نيز با فريب كاري و دشمني با خواهران ما‬
‫ميخواهند به لباس روباه هاي مكار خواهران مسلمان ما را گمراه نمايند از حقوق زن صحبت نموده و توسط راديو ها و تلويزيون‬
‫هاي خويش همين موضوع بي حجابي و عورت گشايي را زياد دامن ميزنند ‪ .‬و ميخواهند كه خواهران مسلمان ما نيز مانند زنان‬
‫اروپايي و امريكايي وسيله يي براي اعلنات تلويزيون ‪ ،‬وياهم تجارت و فروش اعضاي بدن آنان گردند ‪ ،‬آنان مانند گرگاني اند كه‬
‫براي برهء كه در آغوش مادر زنده گي ميكند ميگويند كه اين مادرمهربان بالي تو ظلم ميكند و اين شبان حق ندارد كه با چوب دست‬
‫داشته خويش از تو پاسباني نمايد ‪ ،‬تو بايد آزادانه در صحرا حركت نمايي و هرگاه آن برهء ساده لوح به سخنان چرب وفريبكارانه‬
‫گرگ فريب خورده از دامن مادر و رعايت شبان دورشود و آن گرگ وحشي اورا به تنهايي در صحرايي بيابد او را شكار مينمايد ‪،‬‬
‫غربيان نيز زنان را به نام آزادي و مساوات از خانه ها ‪ ،‬و اماكن كار شان به سالن هاي رقص ‪ ،‬و كلپ هاي دانس انتقال نمودند ‪ ،‬و‬
‫سپس آنانرا وسيله قرار داده ‪ ،‬ده ها شركت فروش اعضاي بدن آنانرا بواسطه چينل هاي تلويزيوني به مردم اعلن مينمايند ‪ ،‬خانواده‬
‫پاك را از بين برده و اكنون‪ /‬در شهر لندن به اساس احصائيه هاي روز ‪ % 80‬مردان با خانم هاي خويش خيانت نموده با زنان بيگانه‬
‫ارتباطات جنسي دارند ‪.‬‬
‫موضوع كشف عورت و بي ستري بزرگترين وسيله شيطان است ‪ ،‬زيرا انسان بي حيا ايمان نميداشته باشد ‪ ،‬و حيا جزء‬
‫اساسي ايمان انسان را تشكيل ميدهد ‪ ،‬حيا اساسي ترين مظهر اخلقي يك مسلمان است و هرگاه انسان از اخلق و آداب اسلمي دور‬
‫شد تمامي اعمالش بيهوده ميشود‪.‬‬
‫مثل ‪ :‬نماز منفي حيا مساوي صفر است ‪ ،‬زيرا درنماز ستر عورت فرض بوده و كشف آن نماز را باطل ميكند ‪.‬‬
‫زكات منفي اخلق مساوي به صفر است ‪ ،‬زيرا خداوند )جل جلله ( ميفرمايد ) يا ايهاالذين آمنوا ل تبطلوا صدقاتكم بالمن و‬
‫الذى ( اي مردمان صدقات تانرا بواسطه منت گذاري و ضرر رساندن باطل نكنيد ‪ ،‬كسيكه در هنگام توزيع زكات بد اخلقي نموده‬
‫قلب فقيران را با الفاظ درشت جريحه دار سازد ‪ ،‬ثواب صدقه اش باطل ميگردد ‪.‬‬
‫روزه منفي اخلق مساوي به صفر است ‪ ،‬زيرا پيامبر )صلي ال عليه وسلم ( ميفرمايد ) هرگاه يكي از شما روزه دار باشد ‪،‬‬
‫نبايد سخنان بد و اعمال فاسقانه ) بي حيايي ( را انجام دهد و هرگاه كسي برايش دشنام دهد روزه دار برايش بگويد كه من روزه دار‬
‫هستم و با او مخاصمت ننمايد (‬
‫سوقَ‬
‫ث َول ُف ُ‬
‫ج َفل َرَف َ‬
‫حّ‬
‫ن اْل َ‬
‫ض ِفيِه ّ‬
‫ن َفَر َ‬
‫حج منفي اخلق مساوي به صفر است ‪ ،‬زيرا خداوند متعال )جل جلله ( ميفرمايد )َفَم ْ‬
‫ج ( البقره ‪ 197 /‬در حج امورات زن و شوهري و جنگ و جدال را ترك نماييد ‪.‬‬
‫ل ِفي اْلحَ ّ‬
‫جَدا َ‬
‫َول ِ‬

‫بد اخلقي و بي حيايي يكي از دامهاي خطرناك شيطان در تمام عصور ميباشد ‪ ،‬كسانيكه قبل از پيامبر)صلي ال عليه وسلم (‬
‫مطابق شريعت ابراهيم )عليه السلم ( حنفاء بودند ‪ ،‬و به كعبه طواف مينمودند ‪ ،‬شيطان به نزد آنان آمده آنان را اغوا نمود كه اين‬
‫لباسيكه دروقت طواف ميپوشيد شايد از پول حرام ‪ ،‬ويا هم ناپاك باشد ‪ ،‬بهتراست در هنگام طواف لباس هاي تانرا به دور اندازيد ‪ ،‬و‬
‫به همين ترتيب آنان را از دين حق برگشتانده و همه را مشرك نمود ‪ ،‬و آنان به صورت برهنه طواف مينمودند و سپس بت ها را نيز‬
‫داخل خانه خدا نمودند ‪ .‬و مشرك شدند‪.‬اين دام شيطان در عصر حاضر نيز مطابق زمان سابق تكرار ميشود ‪ ،‬و شيطانان انس و جن‬
‫با تغيير وسيله و دليل ميخواهند مسلمانان را مثل خود به بي حيايي بكشانند ‪ ،‬و بدين ترتيب آنانرا غلمان وكنيزان خويش ساخته در‬
‫شركت هاي تجارتي خويش به مردم عرضه نمايند ‪ .‬ولي مسلمانان با اخلص و متدين هيچگاهي فريب آنانرا نخورده و نميخورند ‪،‬‬
‫زيرا زنان مسلمان داراي شهامت وغيرت زياد بوده با معقوليت هر پديدهء جديد را تشخيص نموده خود را در مقابل مكروب هاي هر‬
‫عصر وقايه مينمايند ‪ ،‬زيرا تاريخ اسلم شاهد بهترين زنان با همت بوده و اين افتخار بزرگ است كه نخستين شهيد اسلم را ) بي بي‬
‫سميه ( زن تشكيل ميدهد ‪ ،‬و بعد از نزول وحي بر آخرين پيامبران نخستين كسيكه به نبوت آنحضرت )صلي ال عليه وسلم ( ايما ن‬
‫آورد ‪ ،‬يك زن ) بي بي خديجه رضي ال عنها ( بود ‪.‬‬
‫اكنون مطلب اساسي را درين بحث مطرح ميكنيم كه موضوع عورت و حجاب است ‪ .‬ولزم است قبل از تحقيق درين موضوع‬
‫سؤالت ذيل را پاسخ گوييم ‪.‬‬
‫سوال‪ :‬احكام دين مقدس اسلم از كدام مراجع استنباط ميشود ؟‬
‫جواب‪ :‬احكام دين مقدس اسلم از قرآنكريم و سنت پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( گرفته ميشود ‪.‬‬
‫سوال‪ :‬صلحيت استنباط احكام ازقرآنكريم و سنت پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( به كدام اشخاص متعلق ميباشد ؟‬
‫جواب‪ :‬در هر موضوع صلحيت قانون گذاري واستنباط احكام مربوط اشخاص متخصص ميباشد ‪ ،‬زيرا ما براي حل مشكل‬
‫طبي به دكتوران و متخصصان طب ‪ ،‬درمشكل برق به نزد متخصصين برق ‪ ،‬در رهنمنايي كمپوتر و انترنت به نزد انجينيران‬
‫كمپيوتر ‪ ،‬در مسايل انجن وپرواز طياره ها به نزد انجنيران و پيلوتان متخصص رجوع ميكنيم ‪ ،‬به همين سان براي فهم قرآن‬
‫وسنت به متخصصان شريعت اسلمي مراجعه ميشود ‪.‬‬
‫سوال‪ :‬دانشمندان اسلمي درطول چهارده قرن از ظهوراسلم تا امروز در مورد عورت وحجاب زنان از كدام آيات قرآني و‬
‫احاديث پيامبر استنباط احكام نموده اند ؟ و نتيجه تحقيقات علمي آنان چيست ؟‬
‫جواب‪ :‬در مورد ستر عورت ‪ ,‬و حجاب شرعي آيات واحاديث زيادي وجود دارد كه درسوره هاي احزاب و نور اكثريت احكام‬
‫متعلق به اين موضوع به صراحت بيان شده است ‪ ،‬كه درينجا بعضي از دليل قرآن وسنت را به طور مثال بيان ميدارم ‪.‬‬
‫ن ِم ْ‬
‫ن‬
‫ضَ‬
‫ض ْ‬
‫ت َيْغ ُ‬
‫ل ِلْلُمْؤِمَنا ِ‬
‫ن َوُق ْ‬
‫صَنُعو َ‬
‫خِبيٌر ِبَما َي ْ‬
‫ل َ‬
‫ن ا َّ‬
‫ك َأْزَكى َلُهْم ِإ ّ‬
‫جُهْم َذِل َ‬
‫ظوا ُفُرو َ‬
‫حَف ُ‬
‫صاِرِهْم َوَي ْ‬
‫ن َأْب َ‬
‫ضوا ِم ْ‬
‫ن َيُغ ّ‬
‫ل ِلْلُمْؤِمِني َ‬
‫)ُق ْ‬
‫ن َأْو‬
‫ن ِإل ِلُبُعوَلِتِه ّ‬
‫ن ِزيَنَتُه ّ‬
‫ل ُيْبِدي َ‬
‫ن َو َ‬
‫جُيوِبِه ّ‬
‫عَلى ُ‬
‫ن َ‬
‫خُمِرِه ّ‬
‫ن ِب ُ‬
‫ضِرْب َ‬
‫ظَهَر ِمْنَها َوْلَي ْ‬
‫ن ِإل َما َ‬
‫ن ِزيَنَتُه ّ‬
‫ن َول ُيْبِدي َ‬
‫جُه ّ‬
‫ن ُفُرو َ‬
‫ظَ‬
‫ن َوَيحَْف ْ‬
‫صاِرِه ّ‬
‫َأْب َ‬
‫ن أو أو بني أخواتهن أو نسائهن أو ما ملكت أيمانهن أو‬
‫خَواِنِه ّ‬
‫ن َأْو َبِني ِإ ْ‬
‫خَواِنِه ّ‬
‫ن َأْو ِإ ْ‬
‫ن َأْو َأْبَناِء ُبُعوَلِتِه ّ‬
‫ن َأْو َأْبَناِئِه ّ‬
‫ن َأْو آَباِء ُبُعوَلِتِه ّ‬
‫آَباِئِه ّ‬
‫التابعين غير أولي الربة من الرجال أو الطفل الذين لم يظهروا على عورات النساء ول يضربن بأرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن‬
‫وتوبوا إلى ال جميعا أيها المؤمنون لعلكم تفلحون ( النور‪31 – 30 -‬‬
‫براي مردان مؤمن بگو كه ) ازنظربه زنان نا محرم ( چشم پوشي نمايند و شرمگاه هاي خويش را محافظت نمايند ‪ ،‬اين‬
‫روش برايشان بسيار پاكيزه تر است ‪ ،‬خداوند )جل جلله ( به آنچه ميكنند بسياربا خبر است ‪ ،‬براي زنان مؤمنه بگو ) از ديدن‬
‫مردان نا محرم ( چشم پوشي نمايند ‪ ،‬و شرمگاه هاي خويش را محافظت نمايند ‪ ،‬زيبايي هاي خويش را ) جزء آنچه بدون اراده‬
‫ظاهرميشود( آشكار نكنند ‪ ،‬چادرهاي خويش را به گردن ها و سينه هاي خويش ببندند ‪ ،‬زيبايي هاي خويش را بجز شوهران ‪ ،‬پدران‬
‫خود ‪ ،‬خسران خود ‪ ،‬پسران خود ‪ ،‬پسران شوهرو برادران خود و پسران برادر و پسران خواهران خود و زنان خود و كنيزان‬
‫خويش و اتباعي كه صاحب شهوت نباشند و مردان و اطفالي كه هنوز بر عورت محارم زنان اگاه نيستند و آنطور پاي به زمين نزنند‬
‫كه زينت هاي خفي شان معلوم گردد ‪ ،‬و همه به درگاه خداوند توبه كنيد تا باشد كه رستگار شويد ‪.‬‬
‫درين آيت مبارك مطالب ذيل بيان شده است ‪:‬‬
‫‪.I‬‬

‫حفظ شرمگاه‪ :‬منظور از محافظت شرمگاه ) ستر عورت ( و محافظت از مبتل شدن به گناهان زنا و غيره ميباشد ‪.‬‬

‫‪ .II‬پاكي زیاد ‪ :‬محافظت عورت و چشم پوشي بهترين وسيله براي پاك زيستن و پاك بودن انسان در جامعه انساني ميباشد ‪.‬‬
‫خداوند )جل جلله ( ميفرمايد ) و من تزكى فإنما يتزكى لنفسه ( هركه نفس خويش را پاك نگهداشت ‪ ،‬اين پاكي براي منفعت خودش‬
‫ميباشد ( اين حقيقت را هرروز بچشم سر مشاهده ميكنيم كه خواهران با حجاب و با حياي ما هميشه داراي زنده گي پاك ‪ ،‬نظيف ‪،‬‬
‫دور از مشكلت ميباشند ‪ ،‬ولي خانمهاي غربي و كسانيكه تقليد از آنان ميكنند به هزاران مشكل و بي اعتمادي و بي اعتباري هاي‬
‫خانواده گي مبتل ميباشند ‪ ،‬اين مصيبت دنيايي بوده و مصيبت آخرت و عذاب سخت و آتش جهنم براي مردان چشم چران ‪ ،‬بي حيا و‬
‫بي شرم كه نه پرواي اعضاي فاميل خويش را دارند و نه هم پرواي ناموس ديگران را و براي آنعده خانمهاييكه احكام دين مقدس‬
‫اسلم را مراعات نميكند ‪ ،‬نصيب ميگردد ‪.‬‬
‫‪ .III‬با خبري خداوند )جل جلله ( از آنچه ميكنند‪ :‬خداوند متعال )جل جلله ( هركسي را مطابق عملش پاداش ميدهد ‪ ،‬و علم‬
‫خداوند به تمام آنچه انسان در آشكار و يا خفيه ميكند ‪ ،‬محيط است ‪ ،‬و اين سرزنش بسيارسخت براي كساني است كه نيت خويش را‬
‫پاك ننموده به سوي ناموس ديگران به بي حيايي نظر ميكنند ‪.‬‬

‫‪ .IV‬زینت‪ :‬زينت در شريعت اسلمي به دوبخش تقسيم ميگردد يكي زينت و زيبايي خدا داد ‪ ،‬و ديگرش هم زينت وزيبايي‬
‫مكتسب كه عبارت ازآرايش ‪ ،‬لباس ‪ ،‬زيورات ‪ ،‬و غيره ميباشد ‪.‬‬
‫‪ ) .V‬إل ما ظهرمنها ( آنچه بدون اختيار آشكار گردد‪ :‬منظور از زينت وزيبايي هاييست كه بدون اختيار آشكار شود و ياهم‬
‫نتواند آنرا بپوشاند ‪ ،‬مثل لباس ‪ ،‬انكشتر‪ ،‬و غيره ‪.‬‬
‫‪ ) .VI‬بخمرهن ( منظور از خمار چادرميباشد‪ ،‬آن بارچه تكه است كه بواسطه آن خواهران مسلمان سرهاي خود را ميپوشانند ‪.‬‬
‫جيوب‪ :‬جيوب كه جمع جيب ميباشد ‪ ،‬به معناي گردن و سينه ميباشد ‪ .‬يعني خواهران مسلمان سرها ‪ ،‬گردن ها و سينه‬
‫‪.VII‬‬
‫هاي خويش را بواسطه چادر هاي خويش بپوشانند ‪.‬‬
‫‪ .VIII‬استثناء بعضي از اقارب‪ :‬اشخاصي اند كه درين آيت شريف ذكر شده اند و از جمله محارم ميباشند كه مقدار عورت در‬
‫مقابل آنان با نا محرمان فرق ميكند كه بعدا شرح خواهد شد ‪ ،‬البته درين آيت شريف از كاكا و ماما چيزي گفته نشده است ‪ ,‬ولي در‬
‫احاديث پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( گفته شده كه كا كا و ماما نيز از جمله محارم ميباشند ‪.‬‬
‫اندازه عورت زن و مرد‪ :‬درآغاز خوانديم كه ستر عورت بالي زن و مرد مسلمان فرض ميباشد ‪ ،‬وهر دومكلفند تا عورت‬
‫خويش را بپوشانند ‪ ،‬ودرصورت مخالفت مرتكب گناه ميشوند ‪ ،‬ولي در اندازه عورت بين مردان و زنان فرق است كه طبعا آن‬
‫اندازه مطابق شرايط فاميلي ‪ ،‬زيبايي هركدام ‪ ،‬در نظر گرفته شده است ‪ ،‬قسمتي از جسم مردان كه سبب فتنه و فساد در جامعه ميشود‬
‫عورت بوده ‪ ،‬و مر دان مجبورند كه در حفظ آن قوانين شريعت اسلمي را مراعات نمايند ‪ ،‬و خواهران مسلمان ما نيز مكلف اند كه‬
‫اندازه تعيين شده عورت را مراعات نمايند كه اينك در مورد اندازه عورت خلصه آراي علماي اسلم را خدمت تان تقديم ميدارم تا‬
‫به معرفت حقايق وعمل به بخاطر رضايت خداوند )جل جلله ( اجر اخروي و پاكي و سعادت دنيوي نصيب خود مان و خانواده هاي‬
‫ما گردد ) إن شاء ال تعالى ( ‪.‬‬
‫• عورت مرد با مرد‪ :‬عورت مردان از زير ناف تا زير زانو بوده كه رانهاي آنان نيز درعورت شامل ميباشد ‪ .‬مردان مكلف‬
‫اند ‪ ،‬اين قسمت جسم خويش را بپوشانند ‪ ،‬و در صورت ترك آن گناهکارشده و عذاب الهي در انتظارشان خواهدبود ‪ ،‬بعضي از‬
‫جوانان و مردان در حمام هاي عمومي و حوض ها و ميدان هاي سپورتي در قسمت عورت خود بي تفاوت ميباشند كه بايد را نهاي‬
‫خود را بپوشاند زيرا رانها در جمله عورت مردان ميباشد ‪.‬‬
‫• عورت زن با زن ‪ :‬عورت يك خواهرمسلمان با خواهر مسلمان ديگر به اندازه عورت مردان ميباشد ) اززير ناف تا زير‬
‫زانو ( ‪.‬‬
‫• عورت مرد با زنان بيگانه‪ :‬عورت مردان با زنان بيگانه نيز به اندازه سابق بوده و بعضي علماء ميگويند كه تمام اعضاي‬
‫بدن مرد عورت بوده نبايد آنرا در مقابل زنان بيگانه كشف نمايند ‪.‬‬
‫• عورت خواهران مسلمان با مردان ‪:‬عورت خواهران مسلمان ما با مردان سه حكم دارد ‪:‬‬
‫عورت خواهران مسلمان ما با محارم ايشان مثل ‪ :‬پدر ‪ ،‬برادر ‪ ،‬پسر ‪ ،‬برادرزاده خواهرزاده ‪ ،‬كاكا ‪ ،‬ماما ‪ ،‬پدركلن‬
‫‪.I‬‬
‫( که از زيرا ناف تا زير زانو ميباشد ‪.‬‬
‫عورت خواهران مسلمان با شوهران شان ‪ :‬دربين خانم و شوهر هيچ نوع عورت نميباشد ‪.‬‬
‫‪.II‬‬
‫عورت خواهران مسلمان با مردان بيگانه ‪ :‬در مورد عورت خواهران مسلمان ما با مردان بيگانه علماي اسلم دو‬
‫‪.III‬‬
‫نظر دارند‪:‬‬
‫نظر علماي احناف و مالكي ‪ :‬آنان تمام اعضاي بدن زنان مسلمان را به استثناي رو و دو كف دست عورت ميدانند ‪ .‬كه‬
‫‪‬‬
‫براي اين نظر سه دليل دارند ‪:‬‬
‫دليل اول‪ :‬قرآنكريم است ‪ ،‬آنا ن ميگويند كه خداوند متعال )جل جلله ( گفته است ) وليبدين زينتهن إل ما ظهر منها (‬
‫ميگويند‪:‬آينت قرآن آنچه را كه كشفش ضرورت حتمي باشد استثناء قرار داده است ‪ ،‬و رو و كفهاي دست از ضروريات اند ‪ ،‬و‬
‫بعضي از صحابه وتابعين نيز بدين نظرند ‪ ،‬مثل ‪ :‬سعيد بن جبير ‪ ،‬عطا و ضحاك ميگويند ‪ :‬منظور از ) إل ما ظهر منها ( رو و‬
‫دو كف دست ميباشد ‪(١).‬‬
‫دليل دوم ‪ :‬حديثي را كه بي بي عايشه )رضي ال عنها ( روايت نموده است كه ) روزي بي بي اسماء دختر ابي بكرصديق به نزد‬
‫پيامبر )صلي ال عليه وسلم ( آمد و لباسهاي نازك پوشيده بود ‪ ،‬پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( از او اعراض نموده گفت ‪ :‬اي اسماء !‬
‫هرگاه خانمي به سن بلوغ برسد جايز نيست كه كسي بغير اين دو قسمت بدنش را ببيند ‪ ،‬البته به رو و كفهاي دستش اشاره نمود ‪.‬‬
‫دليل سوم ‪ :‬دليل عقلي ميباشد ‪ ،‬ميگويند كه خانمها درنماز و حج روي خود را كشف مينمايد و هرگاه رخسار عورت ميبود ‪،‬‬
‫كشف آن در نماز و حج جايز نميبود ‪ ،‬زيرا ستر عورت واجب است ن و نماز انسان دروقتيكه عورتش معلوم گردد درست نميشود ‪.‬‬
‫‪ ‬نظر علماي شافعي و حنبلي ‪ :‬آنان بدين نظرند كه تمامي اعضاي بدن زن بدون استثناء عورت ميباشد ‪ ،‬دليل شان قرار ذيل‬
‫است ‪:‬‬

‫‪١‬‬

‫روايع البيان تفسير آيات احكام ‪ .‬محمد علي الصابوني ‪152 /2 ،‬‬

‫دليل اول ‪ :‬آيت قرآنكريم ) و ليبدين زينتهن ( زينت هاي خويش را آشكار نكنند ‪ ،‬اين آيت شريف آشكار نمودن زينت را حرام‬
‫قرار داده است ‪ ،‬و زينت دو نوع ميباشد ‪ :‬يكي زينت خداداد و ديگرش مكتسب ‪ ،‬روي از جمله زينت خدا داد است ‪ ،‬اصل جما ل‬
‫وزيبايي زنان هم از رخسارشان معلوم ميگردد و آيت شريف آشكار نمودن زينت را به شكل كامل آن منع قرار داده است ‪(٢) .‬‬
‫دليل دوم ‪ :‬ميگويند احاديث زيادي درمورد نظر آمده است ‪ ،‬مثل حضرت جريررضي ال عنه ميگويد كه از رسول ال )صلي ال‬
‫عليه وسلم ( در مورد نظر ناگهاني پرسيدم برايم گفت ‪ :‬نظرت را تغيير بده ) يعني به زنان بيگانه نظر مكن ( بروايت مسلم و امام‬
‫احمد ‪ ،‬پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( به حضرت علي )کرم ال وجهه ( ميگويد ) اي علي نظر اولي را دو باره تكرار مكن زيرا نظر‬
‫اولي برايت عفو و نظر دومي محاسبه ميگردد (بروايت احمد وابي داوود ‪ .‬اين احاديث و ساير احاديث روايت شده نظرنمودن به‬
‫زنان بيگانه را حرام ميپندارد بناء رخسار خانمها عورت ميباشد ‪.‬‬
‫دليل سوم ‪ :‬آنان ميگويند كه ديدن به زنان نامحرم بخاطر خوف فتنه ميباشد ‪ ،‬و فتنه رو نسبت به ساق پا و موها زياده تراست‬
‫و هرگاه حرمت ديدن به موهاي زنان و ساقهايش به اتفاق علماء حرام ميباشد ‪ ،‬حرمت رخسارش بطريقه اولى بايد باشد ‪ .‬زيرا اصل‬
‫جمال در رخسار نهفته است ‪.‬‬
‫یاداشت‪:‬در قسمت رخسارعلماييكه نظر دارند كه عورت نميباشد ‪ ،‬شرط نموده اند ‪ :‬شرط اول ‪ :‬روي بدون آرايش و فيشن باشد ‪.‬‬
‫شرط دوم ‪ :‬خوف فساد وفتنه نباشد ‪ ،‬و هرگاه خانمي آنقدر زيبا باشد كه آشكارنمودن رخسارش سبب فتنه ديگران گردد ‪ ،‬ويا هم‬
‫اخلق اجتماعي آنقدرضعيف باشد كه با ديدن رخسار خانمها سخن به فساد و فتنه بکشد ‪ ،‬كشف نمودن رو جايز نميباشد ‪ .‬شرط‬
‫سوم ‪ :‬منظور از سخن آن علماء كه عورت فرض نيست ‪ ،‬اين نيست كه كشف رخسار واجب است ‪ ،‬و خواهران مسلمان بايد حتما‬
‫رخسار خود را كشف نمايند بلكه نظر آنان بخاطر ضرورت است كه هرگاه خانمي در وقت ضرورت كار و درس نميتواند رخسار‬
‫خويش را ستر نمايد ‪ ،‬ميتواند كشف رخسار نمايد ‪ ،‬و لي درساير حالت نبايد رخسار خويش راكشف نمايد ‪ ،‬و در وقت كشف رخسار‬
‫خانمها براي مردان امر شده كه هرگاه آنان بخاطر ضرورت رخسار خويش را نپوشانند مردان نبايد به طرف آنان نظر نمايند بلكه‬
‫درين حالت مسؤوليت مردان است كه چشم پوشي نمايند ) قل للمؤمنين يغضوا من أبصارهم (‬

‫فرق بين سترعورت و حجاب‬

‫‪٢‬‬

‫مصدر سابق ‪155 /2‬‬

‫علماي اسلم بين عورت و حجاب فرق نموده اند ‪ ،‬در صفحات قبلي اندازه عورت زنان و مردان را دانستيم و همچنان نظريات‬
‫علماي اسلم را در مقدار آن كه از قرآن وسنت استنباط گرديده بود فهميديم ‪ ،‬ولي اكنون ميخواهم در مورد حجاب اسلمي سخناني‬
‫داشته باشيم‪.‬بايد گفت كه حجاب اسلمي حكم خاص دارد ‪ .‬قرآن عظيم الشان ميفرمايد ‪ ) :‬يا أيها النبي قل لزواجك و بناتك و نساء‬
‫المؤمنين يدنين عليهن من جلبيبهن ‪ ،‬ذلك ادنى أن يعرفن فل يؤذين و كان ال غفورا رحيما ( سوره الحزاب ‪/‬آيت نمبر ‪ 59‬ترجمه ‪ :‬اي‬
‫پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( به خانمها‪ ،‬دختران خود ‪ ،‬و زنان مسلمان بگو كه خويشتن را به چادر فروپوشند كه اين كار براي اينكه آنها‬
‫شناخته شوند نزديکتراست تا از تعرض و جسارت آزار نكشند و خداوند )جل جلله ( آمرزنده و مهربان است ‪.‬‬
‫ابن كثيردرتفسيراين آيت مبارك ميفرمايد‪ :‬خداوند متعال )جل جلله( براي پيامبرش )صلي ال عليه وسلم ( امر ميكند كه زنان مؤمنه وبويژه‬
‫خانمها و دخترانش را كه ازهمه شريف ترند امرنمايد كه از) جلباب ( چادرهاي بزرگي استفاده نمايند ‪ ،‬تا از زنان دوران جاهليت و‬
‫كنيزان متميز باشند ‪،‬و)جلباب( پوشاكي است كه بالي چادرها استعمال ميگردد ‪.‬‬
‫)يدنين عليهن من جلبيبهن( جلبيب جمع جلباب ميباشد‪,‬جلباب لباسي است كه تمامي بدن را ميپوشاند ‪،‬قاموس لسان عرب‬
‫ميگويد‪:‬جلباب لباسي بزرگتر از چادرميباشد ‪ .‬و بعضي ها ميگويند كه جلباب لباسي است كه تمامي اعضاي بدن را ميپوشاند ‪.‬‬
‫حضرت ابن سيرين ميگويد من ازعبيده پرسيدم كه )يدنين عليهن من جلبيبهن( به چه مفهوم است ؟ اورخساروسرش را با تكهء‬
‫پوشانده وتنها چشم چپش را نا پوشيده گذاشت ‪.‬‬
‫عن أم سلمة قالت لما نزلت هذه الية "يدنين عليهن من جلبيبهن "خرج نساء النصار كأن على رؤوسهن الغربان من السكينة‬
‫وعليهن أكسية سود يلبسنها ( حضرت أم سلمه )رضي ال عنها ( ميگويد‪،‬زمانيكه اين آيت شريف )يدنين عليهن من جلبيبهن( نازل شد‪،‬زنان‬
‫انصارچنان ازخانه هاي خود خارج ميشدند مثل اينكه بر سرهايشان زاغ ها نشسته باشند‪،‬زيرا آنان با وقارحركت ميكردندوچادرهاي‬
‫سياهي را بالي لباسهاي شان پوشيده بودند ‪.‬‬
‫اصل دانشمندان حجاب لباسي را ميدانند که بالي لباس اصلي استعمال ميگردد‪،‬وياهم درسر چادر‪ ،‬يک چادر بزرگتري ميباشد‬
‫که تمامي اعضاي بدن را ميپوشاند‪.‬صاحب تفسيرنمونه درتفسيراين آيت شريف چنين ميفرمايد‪:‬دراينكه منظوراز شناخته شدن چيست؟‬
‫دو نظردرميان مفسران وجود دارد كه منافاتى با هم ندارند‪.‬‬
‫نخست اينكه در آن زمان معمول بوده است كه كنيزان بدون پوشيدن سر و گردن از منزل بيرون مى آمدند‪ ،‬و از آنجا كه از نظر‬
‫اخلقى وضع خوبى نداشتند گاهى بعضى از جوانان هرزه مزاحم آنها مى شدند‪ ،‬در اينجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد كه‬
‫حجاب اسلمى را كامل رعايت كنند تا از كنيزان شناخته شوند و بهانه اى براى مزاحمت به دست هرزگان ندهند‪.‬بديهى است مفهوم‬
‫اين سخن آن نيست كه اوباش حق داشتند مزاحم كنيزان شوند‪ ،‬بلكه منظور اين است كه بهانه را از دست افراد فاسد بگيرند‪.‬ديگر اينكه‬
‫هدف اين است كه زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهل انگاروبى اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى بند و بار كه درعين داشتن‬
‫حجاب آنچنان بى پروا و لابالى هستند كه غالبا قسمتهائى از بدنهاى آنان نمايان است و همين معنى توجه افراد هرزه را به آنها جلب‬
‫مى كند‪.‬‬
‫در اينكه منظور از )جلبات( چيست مفسران و ارباب لغت چند معنى براى آن ذكر كرده اند‪:‬‬
‫‪ - 1‬ملحفه)چادر(وپارچه بزرگى كه ازروسرى بلندتراست وسروگردن وسينه ها را مى پوشاند‪.‬‬
‫‪ - 2‬مقنعه و خمار )روسرى (‪.‬‬
‫‪ - 3‬پيراهن گشاد‪.‬‬
‫گرچه اين معانى با هم متفاوتند ولى قدر مشترك همه آنها اين است كه بدن را به وسيله آن بپوشاند )ضمنا بايد توجه داشت )جلباب‬
‫( به كسر و فتح جيم هر دو قرائت مى شود(‪.‬‬
‫اما بيشتر به نظر مى رسد كه منظور پوششى است كه از روسرى بزرگتر و از چادر كوچكتر است چنانكه نويسنده )لسان العرب‬
‫( روى آن تكيه كرده است ‪.‬‬
‫ومنظوراز)يدنين ( )نزديك كنند( اين است كه زنان )جلباب ( را به بدن خويش نزديك سازند تا درست آنها را محفوظ دارد‪ ،‬نه‬
‫اينكه آن را آزاد بگذارند به طورى كه گاه و بيگاه كناررود و بدن آشكار گردد‪ ،‬و به تعبير ساده خودمان لباس خود را جمع و جور‬
‫كنند‪.‬‬
‫به هر حال از اين آيه استفاده مى شود كه حكم )حجاب و پوشش ( براى آزاد زنان قبل از اين زمان نازل شده بود‪ ،‬ولى بعضى‬
‫روى ساده انديشى درست مراقب آن نبودند آيه فوق تاكيد مى كند كه در رعايت آن دقيق باشند‪.‬و از آنجا كه نزول اين حكم ‪ ،‬جمعى از‬
‫زنان با ايمان را نسبت به گذشته پريشان مى ساخت ‪ ،‬در پايان آيه مى افزايد‪) :‬خداوند همواره غفور و رحيم است ( )و كان ال غفورا‬
‫رحيما(‪.‬‬
‫هر گاه از شما تاكنون در اين امر كوتاهى شده چون بر اثر جهل و نادانى بوده است خداوند شما را خواهد بخشيد‪ ،‬توبه كنيد و به‬
‫سوى او باز گرديد‪ ،‬و وظيفه عفت و پوشش را به خوبى انجام دهيد‪.‬به دنبال دستورى كه در آيه پيش به زنان با ايمان داده شد به بعد‬

‫ديگر اين مساله يعنى فعاليتهاى موذيانه اراذل و اوباش پرداخته مى گويد‪) :‬اگر منافقان و كسانى كه در قلبشان بيمارى است و نيز‬
‫كسانى كه اخبار دروغ در مدينه پخش مى كنند دست از كارشان بر ندارند ما تو را بر ضد آنان مى شورانيم ‪ ،‬و بر آنها مسلط خواهيم‬
‫ساخت ‪ .‬تفسير نمونه‬
‫)ذلك أدنى أن يعرفن فل يؤذين ( اين عمل براي شناخت آنان نزديك تراست تا اذيت نشوند ‪ ،‬زنان مسلمان اينكار را براي اينكه‬
‫شناخته شوند كه زنان آزاد و پاك هستند انجام دهند ‪ ) ،‬تفسير ابن كثير ( در آنوقت بعضي از كنيز ها و يا زنان بد كار با كشف‬
‫اعضاي بدن شان خارج ميشدند و بعضي ازمردان فاسق و فاجر آنانرا در بين راه ها اذيت مينمودند ‪ ،‬براي فاميل پيامبر وساير‬
‫خانمهاي مسلمان امر شد تا حجاب بپوشند ‪ ،‬تا بين آنان و زنان كافر ‪ ،‬بدکاره و كنيز ها فرق شود ‪ ،‬و كسي آنان را اذيت ننمايد ‪.‬‬
‫تفسير قرطبي روايت ميكند كه تعدادي از خانمها ي بني تميم به نزد بي بي عايشه )رضي ال عنها ( آمدند و برتن شان لباسهاي‬
‫نازك بود ‪ ،‬بي بي عايشه برايشان گفت كه اگر شما زنان مؤمنه هستنيد اين لباس زنان مؤمنه نيست ‪ ،‬و اگر غير مسلمان هستيد ‪،‬‬
‫براي تان مشكلي نيست ‪.‬‬
‫درين مورد از پيامبر)صلي ال عليه وسلم(روايت است كه )نساء كاسيات عاريات مائلت مميلت رءوسهن کأسنمة البخت ل يدخلن الجنة‬
‫ول يجدن ريحها( زناني اند كه لباس پوشيده اند ولي )آنقدر نازك و يا چسپ است( كه مثل برهنه ميباشند ‪ ،‬خود شان )با اين اعمال(‬
‫هم به نامحرمان ميل دارند و هم به مردها خود را مايل ميسازند ‪ ،‬سرهايشان ) را چنان شكل داده اند ( كه مانند كوهان هاي شتر‬
‫است ‪ .‬آنان نه درجنت داخل ميشوند ‪ ،‬و نه هم بويي از جنت به مشام شان خواهد رسيد ‪.‬‬
‫اكنون انصاف را براي مسلمانان مخلص ميگذاريم كه خود شان تصميم بگيرند كه آيا احكام دين را از تفاسير قرآن و علماي‬
‫شريعت اسلمي بگيريم و يا هم در موضوع حجاب و ستر و عورت به سازمان ملل متحد ‪ ،‬وياهم سازمانهاي حقوق بشر و حقوق‬
‫حيوان مراجعه نماييم ؟‬
‫ارتباط حجاب به جنسيت است نه به انسانيت‪ :‬در مسأله حجاب اسلمي شخصيت انساني و جنسي زن را بايد دقيقا مورد‬
‫مطالعه قرار داد‪،‬هرگاه به نظر دقيق درشخصيت خواهران مسلمان ما بنگيريم بخوبي درك ميكنيم كه شخصيت انساني آنان در دين‬
‫مقدس اسلم كامل و مساوي با مردان در نظر گرفته شده است ‪ ،‬خداوند متعال) جل جلله ( تمام انسانها را ازيك مرد وزن خلق نموده و‬
‫ل ِلَتَعاَرُفوا ِإ ّ‬
‫ن‬
‫شُعوًبا َوَقَباِئ َ‬
‫جَعْلَناُكْم ُ‬
‫ن َذَكٍر َوُأنَثى َو َ‬
‫خَلْقَناُكْم ِم ْ‬
‫س ِإّنا َ‬
‫برتريت مرد و زن را به تقواي آنان راجع ساخته است ‪َ ) :‬ياَأّيَها الّنا ُ‬
‫خِبير( الحجرات‪ 13 /‬اي مردم ‪ :‬ما شما را ازيك مرد ) آدم عليه السلم ( و يك زن )بي بي حواء عليها السلم( خلق‬
‫عِليٌم َ‬
‫ل َ‬
‫ن ا َّ‬
‫ل َأْتَقاُكْم ِإ ّ‬
‫عْنَد ا ِّ‬
‫َأْكَرَمُكْم ِ‬
‫نموده ايم ‪ ،‬سپس شما را به قومها وقبايل براي شناساي يكديگر تقسيم نموديم ‪ ،‬بهترين شما به نزد ال )جل جلله ( با تقوا ترين شما ميباشد ‪.‬‬
‫درين آيت معيار برتريت انسان در تقواتثبيت و تعيين شده است ‪ ،‬هرگاه خانمي مؤمن و با تقوا باشد ‪ ،‬از هزاران مرد بي ايمان و‬
‫گنهكار بهتر ميباشد ‪.‬‬
‫خداوند متعال )جل جلله ( ميفرمايد ‪ ) :‬إني ل اضيع عمل عامل من ذكر وانثى( من عمل هيچ مرد وزني را ضايع نميكنم ‪ .‬يعني هرگاه‬
‫مردي و يا خانمي عمل نيكي را انجام دهند ‪ ،‬اعمال هركدام بدون كدام نقصان حفظ شده و مقابل آن پاداش داده ميشوند ‪ ،‬هرگاه زني‬
‫نمازخواند اجروپاداش او از نماز مردان كمترنيست ‪ ،‬وهرگاه خانمي به حج رود پاداش حج او كامل مثل پاداش مردان است ‪ ،‬خداوند‬
‫جّنَة ُيْرَزُقو َ‬
‫ن‬
‫ن اْل َ‬
‫خُلو َ‬
‫ك َيْد ُ‬
‫ن َفُأْوَلِئ َ‬
‫ن َذَكٍر َأْو ُأْنَثى َوُهَو ُمْؤِم ٌ‬
‫حا ِم ْ‬
‫صاِل ً‬
‫ل َ‬
‫عِم َ‬
‫ن َ‬
‫جَزى ِإل ِمْثَلَها َوَم ْ‬
‫سّيَئًة فل ُي ْ‬
‫ل َ‬
‫عِم َ‬
‫ن َ‬
‫متعال )جل جلله ( ميفرمايد‪َ):‬م ْ‬
‫ساب( غافر ٍ‪ 40/‬هركه عمل بدي نمايد برايش جزاي همگون داده ميشود وهركه از مردان وزنان عمل نيكي نمايند _درحاليكه‬
‫حَ‬
‫ِفيَها ِبَغْيِر ِ‬
‫مؤمن باشند_ ايشان داخل جنت شده وبرايشان نعمات الهي بدون حساب داده ميشود ‪.‬‬
‫كرامت انساني‪،‬موقف عالي اجتماعي وحقوق وواجبات انساني زنان همه با معيارهاي عالي انساني اسلمي قانون گذاري شده‬
‫است كه قرآن عظيم الشان شاهد برتريت هاي ايماني خانم فرعون وبي بي مريم ميباشد ‪.‬‬
‫اما موضوع حجاب خواهران مسلمان به اساس شخصيت انساني آنان نه بلكه ارتباط آن به جنسيت ايشان است‪،‬زيرا زيبايي خلقت‬
‫اوتقاضا مينمايد تا مانند گهرهاي ناياب مصؤونيت خويش را حفظ نموده بازيچه هركس وناكس نگردد ‪ .‬بناء حكم حجاب به انسانيت‬
‫ننه بلكه به جنسيت ارتباط دارد )‪(١‬‬
‫دعوتگران بي حجابي‪ :‬اصل اين دعوت بي حجابي ‪ ،‬برهنگي ‪ ،‬خلصي از قيود لباسهاي مستور مانند سايرصادرات غربي‬
‫است كه به كشورهاي اسلمي انتقال نموده است ‪ ،‬اما آنچه درينجا قابل ياد آوريست اينست كه فرهنگ شرق و غرب درطول تاريخ‬
‫بشري داراي دو راه كامل متفاوت بوده و هركدام سلوكيات و اخلقيات خاصي داشته كه اباحيث )‪ (٢‬فعلي غربي نيز ثمرهء همان‬
‫انديشه هاي قديم يونانيان وروميان ميباشد ‪ ،‬زيرا با نظردر آثار فرهنگي قديم ‪ ،‬ومجسمه هاييكه از شرقيان بطور داشته هاي تاريخي‬
‫باقيمانده بخوبي مشاهده ميشود كه شرقي ها در اصول خويش داراي فرهنگ پوشش و ستر مردان و زنان بوده ‪ ،‬و برعكس غربي‬
‫‪١‬‬
‫‪٢‬‬

‫بازخواني قصه خلقت ‪ ،‬حسن يوسفي اشكوري ‪ ،‬تهران ‪ :‬تقاطع بهار وسميه ص ‪. 301 :‬‬
‫منظوراز اباحيث آزادي بدون قيد وشرط و يا هم مطلق العناني است ‪.‬‬

‫ها در بسا از داشته هاي خويش بي ستري و بي لباسي را جزء فرهنگ تاريخي خويش معرفي ميدارند ‪ ،‬نويسنده اين سطور شخصا‬
‫از شهر مصراته ليبيا كه در آن آثار تاريخي روميان قديم تا هنوز پا برجاست ‪ ،‬بچشمان خويش ديدم كه در ستديوم هاي ورزشي آنان‬
‫مجسمه هاي عرياني بود كه تمامي اعضاي بدن انسان را بصورت اصلي آن حتى بدون يك پردهء نازك نشان ميداد ‪ ،‬و بدين نتيجه‬
‫رسيدم كه اين مجسمه هاي تاريخي روميان قديم نمايانگر فرهنگ قديم آنان است كه به اساس بي ستري و بي لباسي براي اجيال عصر‬
‫حاضر نقل ميشود ‪.‬‬
‫درين مورد نويسنده كتاب ) بازخواني قصه خلقت ( مينويسد ‪ ) :‬پرداختن به انسان غربي و شرقي نيازمند بحث گسترده تري‬
‫است اما به نظر مي رسد كه تفاوت اساسي دو نوع انسان بيني در آن است كه او مانيسم جديد غربي مستقيما تأثير پذيرفته از انديشه‬
‫اصالت بشري يوناني است ‪ ،‬انديشه اي كه اساسا به لذت تن بها ميدهد و زيبايي و كاميابي وكامجويي را محور اصلي سعادت و‬
‫خوشبختي بشر ميشمارد به همين دليل ) قدرت – ثروت ولذت ( سه شعار اساسي عصر رنسانس و پس از آن انقلب علمي و صنعتي‬
‫و تحولت بعدي نيز ‪ ،‬انسان غربي را به اين سه خواسته رسانده است ‪ ،‬به ويژه لذت و كامجويي در انسان نگري غربي اصل مهم و‬
‫غير قابل چشم پوشي است ‪ ،‬لذت تن در آثار هنري ) نقاشي و مجسمه سازي ‪ (...‬غرب از يونان قديم تا عصر جديد آشكار و برجسته‬
‫است ‪ ،‬ازاين رو در آن فرهنگ زن و برهنگي از قديم تا كنون حضور فعال دارد ( )‪(٣‬‬
‫برعكس اين تاريخ طويل برهنگي و بي ستري غربي ‪ ،‬عفت و پاكدامني شرقي ها درطول تاريخ آنان قابل مشاهده و درك است ‪،‬‬
‫و غالبا شرقي ها به معنويت ‪ ،‬اخلق ‪ ،‬و روحانيت بيشتر تمسك داشته اند ‪ ،‬مولف مذكور درمورد مينويسد ‪ ) :‬اما در مقابل در‬
‫شرق ‪ )،‬التذاذ معنوي( ‪ ) ،‬تعالى نفس ( و ) تكامل روح ( اهميت داشته است ‪ ...‬درشرق جهان ‪ ،‬طبيعت ‪ ،‬ماده ‪ ،‬ثروت ‪ ،‬قدرت و تن‬
‫در خدمت روح ‪ ،‬نفس و اخلق و معنويت بوده است به همين دليل لذت تن در شرق يا محكوم بوده است ويا مهار شده و در استخدام‬
‫لذت و تعالى روح بي دليل نيست كه در شرق همواره پوشش زن وجود داشته و برهنگي زشت و خلف شأن انساني تلقي مي شده‬
‫است ‪ ،‬با اين كه مسيحيت كه يك دين شرقي بود و به غرب رفت و تلش كرد تا فرهنگ اصالت بشري غربي را تغيير دهد و پوشش‬
‫را در قرون وسطى اعتبار بخشيد ‪ ،‬اما با دوران رنسانس و آغاز قرون جديد اين پيوند غرب و شرق گسسته شد و بار ديگر اومانيسم‬
‫يوناني و غربي چيره شد و آيين شرقي را حذف و دست كم ضعيف كرد ‪ ...‬تقابل فرهنگ شرق و غرب در موزه ) لور ( فرانسه به‬
‫خوبي آشكار است ( )‪(٤‬‬
‫با درنظرداشت نقاط فوق ميبينيم كه جهاني سازي غربي نه تنها دربخش اقتصاد وسياست ملموس است بلکه علقمند دخول‬
‫دراصالت هاي فرهنگي و عقيدتي شرقيان نيز ميباشد ‪ ,‬آنان ميخواهند همان فرهنگ برهنگي و عورت گشايي خويش را درشرق‬
‫اسلمي نيز بگسترانند ‪.‬‬
‫ولي درمقابل اين جنگ فرهنگي غربي ها عوامل منع و مقاومت زياد دربين مسلمانانيكه هويت افغاني و اسلمي خويش را‬
‫ازدست نداده اند موجود ميباشد ‪ ،‬خواهران مسلمان ما پوشش و ستر را جزء هويت انساني ‪ ،‬اسلمي و افغاني خويش ميدانند و هيچ‬
‫گاه خود را تسليم تقاضا هاي مغرضانه بيگانه گان نميسازند ‪ ،‬نه تنها حفظ اين كرامت دربين مسلمانان كشورمان وسايركشورهاي‬
‫اسلمي آرزوي هرانسان با هويت وفرهنگ اسلمي است بلكه غيرمسلمانان كشورما كه هندوهاي سك ميباشند نيز عفت خانواده شانرا‬
‫جزء مهم اخلقيات يك افغان ميدانند ‪ ،‬زيرا ديانت آنان نيز اساس شرقي داشته و فرهنگ شان نيز زاده همين مرزو بوم است ‪،‬‬
‫هيچگاهي به گفته هاي بيگانگان تسليم نميشوند زيرا ترك هويت و فرهنگ ‪ ،‬ترك شخصيت واصالت است ‪ ،‬وهركه اصالت خويش را‬
‫ازدست داد ذوب فرهنگ هاي ديگران شده وجود وعدمش مساوي ميباشد‪.‬‬
‫در تلويزيون امارات متحده عربي يكتن از خواهران مسلمان را ديدم كه با حجاب اسلمي مستور بود و تنها دوچشمانش معلوم‬
‫ميشد ‪ ،‬او كه در مسلك خويش دكتورا داشت و يكي از استادان بزرگ خليج عربي ميباشد در مورد حجاب گفت ‪ ) :‬من چندين سال‬
‫است كه در مورد حجاب و حقوق زنان مسلمان بحث و پژوهش مينمايم ‪ ،‬يك نقطه اساسي را كه خود كشف نمودم اين بود كه من هيچ‬
‫موجود زيبا و پر قيمت جهان را بي حجاب نيافتم ‪ ،‬تمام ميوه جات حجاب دارند ‪ ،‬سيب با حجاب زيبايي پوشيده شده ‪ ،‬و هرگاه اين‬
‫حجابش دور شود بعد ازچند لحظه شکلش تغيير خورده و با فاصله اندک فاسد ميگردد ‪ ،‬اشياي قيمتي را مردم درجاي امن با حجاب‬
‫حفظ مينمايند ‪ ،‬من كه در صنف تدريس مينمودم ديدم كه قلم ماركر داراي پوش كه بمثابه حجاب است ميباشد ‪ ،‬و هرگاه چند دقيقه‬
‫حجابش را دورنماييم ميبينم كه خاصيت خود را از دست داده فاسد ميگردد ‪ ،‬واز كار ميافتد ‪ ،‬ازينکه تمامي موجودات با ارزش‬
‫حجاب دارند ‪ ،‬و دوري آنان از حجاب شان سبب هلكت شان ميگردد ‪ ،‬درك نمودم كه ما زنان و خواهران عزيز و گرانقدر ما در‬
‫جامعه خويش با عزت و كرامت هستيم و همين حجاب كرامت مايان را حفظ مينمايد در غير آن سبب فساد خود و جامعه خواهيم‬
‫شد ‪( .‬‬
‫دانشمند ديگري ميگويد ‪:‬هرگاه مدنيت در بي لباسي و عريان گردي باشد حيوانات بايد نسبت به همه متمدن و پيشرفته باشند ‪،‬‬
‫زيرا آنان هيچ لباسي ندارند ‪ .‬بايد دانست كه مدنيت مادي انسان را از انسانيت به حيوانيت ميكشاند ‪ ،‬محبت انسان را به حيوانات زياد‬
‫‪٣‬‬
‫‪٤‬‬

‫بازخواني قصه خلقت ‪ ،‬ص ‪. 9 :‬‬
‫بازخواني قصه خلقت ‪. 10 -9 : ،‬‬

‫نموده ‪ ،‬خانوادهء انساني را واژگون ميسازد ‪ ،‬و ازينكه معنويت در حيات شان نقشي ندارد ‪ ،‬اخلق ديني را بد ميبينند ‪ ،‬بسياري آنان‬
‫از زندگي يكنواخت مادي خسته شده به جنگل ها رو آورده با حيوانات زنده گي ميكنند ‪ ،‬زيرا ماديت و ماده پرستي دريچهء را براي‬
‫حيوانيت باز مينمايد ‪ ،‬دعوت به عريان گردي و بي حيايي يكي از آثار زشت مدنيت مادي ميباشد ‪.‬‬
‫ولي آنانيکه از مدنيت مادي و معنوي هر دو برخوردار باشند لذت زنده گي را در حيات صفا ‪ ،‬صميميت ‪ ،‬اخلق ‪ ،‬پاکي و‬
‫ناموس شناسي ميدانند ‪.‬‬
‫دانشمند ديگري ميگويد ‪ :‬اصل زنان با حجاب آزاد هستند ‪ ،‬زيرا آنان ميتوانند كه با ملقات با اقارب نزديك )محارم( وبيگانگان‬
‫در تعيين اندازه لباس خويش تصميم بگيرند ‪ ،‬ولي زنان بي حجاب ازين آزادي برخوردار نيستند ‪ ،‬زيرا هركسي ميتواند )خواه بيگانه‬
‫باشد يا از اقرباء( بدون اراده وتصميم وي اعضاي بدن او را مشاهده نمايد ‪ .‬زيرا خودش حجاب و پوشش خود را دور نموده خود را‬
‫وسيله ملذات نا محرمان ساخته است‪ .‬بناء حجاب سمبول آزادي و عريان گردي نوعي از غلمي عصر حاضر ميباشد ‪.‬‬

‫خلقت دو بعدي انسان‬
‫علت اساسي حجاب و پوشش زنان در خلقت دو بعدي انسان بهتر مشاهده و واضح ميگردد ‪ ،‬زيرا هر گاه به مخلوقات الهي‬
‫نظر اندازيم ميابيم که تمام مخلوقات الهنني به سه نوع اساسي تقسيم شده اند ‪:‬‬
‫قسم اول ‪ :‬مخلوقات روحاني )فرشتگان( فرشتگان مخلوقاتي اند كه خداوند متعال )جل جلله ( آنانرا با يك بعد روحانيت بدون نفس‬
‫و شهوت خلق نموده است ‪ .‬آنان وظايف محوله خويش را بدون كدام كمي وكاستي انجام ميدهند ‪ ،‬وازينكه نفس و شهوت ندارند ‪،‬‬
‫مرتگب هيچ عصيان نميگردند ‪.‬‬
‫قسم دوم ‪ :‬مخلوقات حيواني ) حيوانات (‪:‬حيوانات مخلوقاتي اند كه هدف از خلقت آنان خدمت براي نوع انسان بوده ‪ ،‬وخود‬
‫شان فاقد بخش روحانيت اند و تنها يك بعد حيواني در وجود آنان موجود ميباشد كه فقدان بخش معنويت آنان را از مسؤوليت اخروي‬
‫معاف نموده است ‪.‬‬
‫قسم سوم ‪ :‬انسانها‪:‬خداوند متعال )جل جلله ( انسانها را از دو بعد )ملكوتي وحيواني( خلق نموده است‪ ،‬انسان با داشتن بخش‬
‫روحاني داراي ارزش هاي ملكوتي عالي ميباشد‪،‬وموجوديت بخش حيواني وي او را وابسته به نفس و خواهشات حيواني ميدارد ‪.‬به‬
‫اساس اين شخصيت دو بعدي انسان ‪ ،‬مسؤوليت هاي زيادي بردوش وي بوده ‪ ،‬و برايش اختيار كامل در تصرفات روزانه داده شده‬
‫است ‪ ،‬اين انسان با استفاده از عقل و فراست خويش ميتواند به اعمال نيك و پسنديده ممارست ورزيده ‪ ،‬بخش معنوي خويش را تقويه‬
‫نموده خود را به مقام فرشته گان رساند ‪ ،‬و گاهي هم اين انسان مقام عاليتر از فرشته گان را نصيب ميشود زيرا فرشته گان به اساس‬
‫نداشتن بخش حيواني مجبورند تا تمام اوامرالهي را بدون كدام كمي وكاستي انجام دهند ‪ ،‬زيرا فاقد قوه نفساني و حيواني هستند كه‬
‫مانع تصرفات نيك آنان گردد ‪ ،‬هرگاه انسان با وجود فشارهاي نفساني و حيواني نفس اماره بالسوء خويش بازهم جلو آنرا گرفته خود‬
‫را از لجنزار گناه ها به ارزشهاي اخلقي و ملكوتي برساند ‪ ،‬نفس او مطمئنه بوده و مقامش فوق مقام فرشته گان خواهد بود ‪.‬‬
‫برعكس اين تصور هرگاه انسان بخش مادي و حيواني وجود خويش را تقويه نموده ‪ ،‬و خواهشات نفساني را اساس همه‬
‫خوشبختي ها بداند‪،‬معنويت خويش را لگد مال نموده‪ ،‬ومانند حيوانات براي رفع تشنگي هاي نفساني و شهواني درتلش باشد‪،‬مقام‬
‫ارزشمند خويش را از دست داده با نزديكي به بعد حيواني خود را ذليلترازحيوانات ميسازد ‪،‬زيرا حيوانات كه مصروف خدمت‬
‫بشريت اند‪،‬وفكري جزء خورد و نوش ندارند‪،‬ملمت نيستند‪،‬فقدان بعد معنويت آنانرا ازمسؤوليت رهانيده است‪،‬واين انسان دانشمند با‬
‫وجود فيصدي قوي بعد معنويت هرگاه بازهم به ماديت وحيوانيت روي آورد ‪،‬مطابق قاعده عدل نه تنها مساوي به حيوانات شمرده‬
‫نخواهد شد بلكه پست ترو ذليلتر ازحيوانات خواهند بود ‪.‬‬
‫اكنون سؤال حقيقي درينجاست كه چه اسبابي ميتواند انسانرا ازشرنفس امارة بالسوء نجات دهد ؟ درپاسخ ميتوان گفت ‪:‬ازينكه‬
‫ساختمان وجود انسان مشتمل بردوبعد )ملكوتي وحيواني( ميباشد‪،‬خداوند )جل جلله ( براي جلوگيري ومحافظت از تسلط بخش حيواني‬
‫علج هاي وقايوي وادويه ها را با پرهيزهاي مناسب براي مسلمانان پيشكش نموده است ‪ ،‬و مسلمانان هم كه خود را محتاج درمانگاه‬
‫الهي ميدانند همه را بدون شك و تردد پذيرفته خود را به مدارج عالي كرامت و عزت به دربارالهي ميرسانند‬
‫طبيبان جهان ميگويند كه وقايه بهتراز معالجنه است ‪ ،‬به اساس همين قاعده طبي الهي حجاب يك نوع وقايه هم براي خواهران‬
‫مسلمان و متدين است و هم براي مردان مسلمان ‪.‬‬
‫روزي با يك تن از مسيحيان از كشور سويزرلند در قسمت حجاب خانمها بحث و گفتگو داشتيم او که عقيده داشت زنان بايد آزاد‬
‫گذاشته شوند و با هر لباسي كه خواسته باشند خارج منزل هاي خويش شوند و احكام حجاب اسلمي را مخالف آزادي زنان‬
‫ميپنداشت ‪ ،‬از من علت فرضيت حجاب اسلمي را پرسيد ‪ .‬من برايش شخصيت دو بعدي انسان را تشريح نموده گفتم ‪ :‬كه خداوند‬

‫)جل جلله ( مردان را امر نموده است تا اين نفس حيواني خويش را با دوا هاي روحانيت ‪ ،‬اخلق ‪ ،‬عبادت به خدا ) جل جلله (‪،‬‬
‫نماز ‪ ،‬روزه ‪ ،‬چشم پوشي مغلوب نموده و بخش روحاني خويش را تقويه نمايند ‪ ،‬زيرا عبادات نفس حيواني را با زنجنيرهاي معنويت‬
‫چنان ميبندد كه او نميتواند به ساده گي ضرري برايش برساند ‪ .‬اين خاصيت حيواني كه دروجود هر كسي موجود است ‪.‬‬
‫کفتم ‪ :‬هرگاه كسي قصدا سبب شود که اين نفس اماره بالسوء دو باره در حركت شده او را تشويق به حيوانيت نمايد آيا مجرم‬
‫شمرده ميشود و يا نه ؟‬
‫گفت ‪ :‬بلي ‪.‬‬
‫گفتم ‪ :‬هرگاه من و تو هر دو مالکان دو فروشگاه باشيم ‪ ،‬شامگاه يكي ما فروشگاه خود را با قلف هاي آهنين بسته و ديگر مان‬
‫دروازه آنرا باز گذاشته بخانه خويش برود ‪ .‬و در نيمه شب دزدان آمده دكان قلف را با هزاران كوشش نتوانند بدزدند ‪ ،‬ولي برعكس‬
‫يك مرد عادي با مرور از دروازه باز متوجه شود كه داخل فروشگاه اموال زيادي است ‪ ،‬هيچ مانعي هم وجود ندارد ‪ ،‬اين بي مبالتي‬
‫صاحب فروشگاه نفس ظالم او را در حركت آورده پولهايش را دزدي نمايد ‪ ،‬وفردا به پوليس شكايت نمايد كه دكان من سرقت شده ‪،‬‬
‫وپوليس هم بعد از تحقيق دريابد كه او چنين بي تفاوتي نموده است ‪ ،‬آيا آن صاحب فروشگاه را ملمت ميكند و يا خير ؟ گفت طبعا ‪.‬‬
‫گفتم ‪ :‬بسيار خوب ‪ .‬اكنون اگر شما كه جوان هستيد در داخل اين حويلي شويد و ببينيد كه دختري با ستر عورت و حجاب به وظيفه‬
‫خود مشغول است ‪ ،‬و در مقابل دخترديگري را ببينيد كه نيمه برهنه در مقابل تان قرار گيرد آيا بطرف هردو به يكسان نظر ميكنيد ؟‬
‫گفت ‪ :‬نخير ‪ ،‬طبعا اين دختر نيمه عريان سبب فساد اخلقي من خواهد شد ‪ .‬گفتم ‪ :‬اينست اهميت حجاب اسلمي ‪.‬‬
‫حجاب اسلمي از يكطرف خواهران عزيزما را وقايه نموده ‪،‬آنانرا ازشرهوسبازان محافظت مينمايند ‪ ،‬ازسوي ديگر برادران‬
‫مسلمان شان را در تسلط بالي نفسهاي شان همكاري مينمايد و آنانرا ازارتكاب گناه مصوون و محفوظ ميدارد‪.‬كه اين كار هم به نفع‬
‫خود شان وهم به نفع جامعه انساني ميباشد ‪.‬‬
‫آن شخص با وجود اينكه خودش غيرمسلمان بود وآماده پذيرش حقايق بود به اهميت حجاب قناعت نمود ‪،‬واعتراف كرد كه واقعا‬
‫دين مقدس اسلم اين قانون را براي بهبود جامعه بشري قانون گذاري نموده است ‪.‬‬
‫بناء گفته ميتوانم كه پوشيدن حجاب نه تنها عفت ‪ ،‬عزت و كرامت خواهران ما را محفوظ نگهميدارد بلكه مراعات حجاب دللت‬
‫به همكاري آنان با ساير برادران شان نيز براي همکاري در زندگي با عفت و كرامت ميباشد ‪ .‬زيرا به همينگونه كه زنان براي‬
‫مردان حق نميدهند كه عورت خويش را در مقابل آنان ظاهر نمايند و عورت گشايي مردان را اهانت به خود ميدانند ‪ ،‬و براي حفظ‬
‫كرامت آنان نبايد مردان برهنه و بدون ستر عورت خارج منزل گردند ‪ ،‬به همين سان مردان حق دارند تا براي عفت و پاكي و دوري‬
‫آنان از گناه وسايل وقايوي بربادي آنانرا كه در عفت و حجاب زنان است مراعات نمايند ‪.‬‬
‫ارتباط حجاب با آزادي زنان‪ ) :‬مادام رولن آن بانوي انديشمند فرانسوي در دوران انقلب كبير فرانسه كه خانه اش كانون‬
‫نماينده گان مجلس کبير فرانسه بود هنگامي كه دژخيمانش بسوي تيغه گيوتين مي بردند تا اعدامش كنند ‪ ،‬از مجسمه آزادي گذر كرد ‪،‬‬
‫رو به مجسمه كرده و گفت ‪ :‬اي آزادي بنام تو چه جنايتها را مرتگب ميشوند؟!)‪(١‬‬
‫سخن اين خانم دانشمند فرانسوي بيانگر يك واقعيت عجيب است ‪ ،‬و آن اينكه غالبا اژدها هايي زير نقاب هاي واژه هاي آزادي ‪،‬‬
‫دموكراسي ‪ ،‬عدالت ‪ ،‬انصاف ‪ ،‬مساوات و غيره خود را پنهان نموده و با استفاده ازين اصطلحات هزاران وحشت و دهشت را‬
‫درمقابل مردم بيچاره انجام ميدهند ‪ .‬اين خانم كه خودش داعي آزادي بود ‪ ،‬بخاطرمبارزه به اين هدف به دار كشيده ميشود ولي آنانيكه‬
‫آزادي طلبان را به دار مياوزند مجسمه آزادي را در چهارراهي ها نگهميدارند ‪.‬‬
‫در عصر حاضر كه مسأله حقوق و آزادي هاي زنان از هر زمان ديگري مطرح بحث گرديده ديده ميشود كه اصل اساسي آزادي‬
‫مطرح نيست زيرا در آزادي زن اصل برده گي را بايد ازبين برد نه وسايل عفتش را ‪ .‬در قديم زن به نوعي برده بود و در عصر‬
‫حاضر به نوع ديگر ‪ ،‬در قديم زنان مانند ساير بضايع به ميراث برده ميشدند ‪ ،‬براي يك مرد صد ها زن ميبود ‪ ،‬و زنان مانند برده‬
‫گان خريدو فروش شده و حق مشاركت درتصاميم اقتصادي و اجتماعي و سياسي نداشتند ‪ ،‬ولي در عصر امروز همان برده گي زن‬
‫به شكل مودرن آن به پيش برده ميشود ‪ ،‬دركشورهاي غربي سرمايه داران و مالكين شركات براي فروش بضايع خويش از وجود‬
‫زنان استفاده ميكنند ‪ ،‬و شركت هاي هم وجود دارند كه تمام سرمايه آنان از فروش عفت و آبروي زنان جمع آوري شده و ده ها چينل‬
‫تلويزيون هاي غربي از همين برده سازي زنان تمويل ميگردد ‪ .‬آنانيكه صداي آزادي را درشرق بلند نموده اند هرشب در پاي‬
‫تلويزيون هاي خويش به هوسبازي مشغولند ‪ ،‬وهيچگاهي هم بي عفتي زنان را جزء اسارت آنان نميدانند ‪ ،‬ومراكز فساد ‪ ,‬ونايت كلپ‬
‫هاي گناه را جزء بي عفتي و بي عزتي زنان نميدانند ‪ ،‬آنان از ادعاي آزادي دو استفاده نموده اند يكي اينكه راه هوسبازي خود را‬
‫بازنموده اند ‪ ،‬ثانيا اکثريت مسووليت ها را به دوش خانمها گذاشته خود را از قيود خانواده بازنموده اند ‪ ،‬در نتيجه زن بيچاره‬
‫قرباني است ‪ ،‬زيرا او ست كه خساره ميبيند ‪ ،‬اوست كه مجبور ميگردد در چنين شركت ها استخدام گردد ‪ ،‬يكي از دانشمندان دريكي‬
‫از پوهنتون هاي امريكا درين مورد نظر خواهي نموده بود ‪ ،‬او ميگويد ‪ %90‬از دختران اين پوهنتون راضي بودند تا در شركت‬
‫هاي بي عفتي و جسم فروشي مشغول كار شوند ‪ ،‬زيرا قوانين امروزي آنجا آنانرا مجبور ميسازد تا نفقه خود را خودشان تهيه نمايند‬
‫‪١‬‬

‫سخنان سران كمونيزم درباره خد ا ‪ ،‬تأليف سيد رضا صدر قنم ‪ :‬انتشارات بهمن ‪ .‬ص ‪12 :‬‬

‫و تربيه اولد ها و مشاكل فاميلي نيز بدوش شان باشد ‪ ،‬شوهران شان نيز ارتباطات نا مشروع با ديگران دارند و اين امر آنانرا‬
‫وادميدارد تا از تشكيل خانواده سر بزنند و به شركت ها و تلويزيون هاي برده سازي زنان رو آورند ‪.‬‬
‫برعكس هرگاه حقيقت را به شكل واقعي آن جستجو نماييم ميابيم كه آزادي زن در تسليم نمودن آنان بدست قصابان نيست ‪ ،‬بلكه‬
‫حقيقت آزادي در عفت و پاكي است ‪ ،‬حجاب كه حامي عفت زن بوده او را حق ميدهد كه با مردان شجاعانه در ابعاد مختلف حيات‬
‫اجتماعي سهيم باشد ‪ ،‬آزادانه كار نمايد ‪ ،‬فاميل با اعتبار و با اعتماد ايجاد نمايد ‪ ،‬وهمين صفا و پاكي خانم ‪ ،‬شوهر را نيز به عفت‬
‫ت (النور‪26:‬‬
‫طّيَبا ِ‬
‫ن ِلل ّ‬
‫طّيُبو َ‬
‫ن َوال ّ‬
‫طّيِبي َ‬
‫ت ِلل ّ‬
‫طّيَبا ُ‬
‫ت َوال ّ‬
‫خِبيَثا ِ‬
‫ن ِلْل َ‬
‫خِبيُثو َ‬
‫ن َواْل َ‬
‫خِبيِثي َ‬
‫ت ِلْل َ‬
‫خِبيَثا ُ‬
‫ميكشاند ‪ ،‬زيرا قرآن عظيم الشان ميفرمايد ‪) :‬اْل َ‬
‫زنان بدكار شايستهء مردان بدكار ‪ ،‬و مردان بدكار شايسته زنان بدين صفتند و بالعكس زنان پاكيزه و نيكو ليق مردان پاك و‬
‫نيكو ‪ ,‬و مردان با اين صفات شايسته زنان عفيف ونيكو اند (‬
‫كند همجنس با همجنس پنننرواز **** كبوتر با كبنوتر زاغ با زاغ‬
‫هشق یا هوس‪ :‬مسلمانان به هر موجود مقدس عشق دارند ‪ ،‬ما به خداوند )جل جلله ( عشق داريم و همه تشنه ديدار حضرت‬
‫باريتعالى هستيم ‪ ،‬ما با حضرت محمد)صلي ال عليه وسلم( عشق ميورزيم ‪ ،‬و منظور ما از عشق محبت نهايت عالي و انساني كه با‬
‫تاج اخلق آراسته باشد حقيقتا زن يك موجود عفيف است او مادراست ‪ ،‬خواهراست ‪ ،‬دختراست و خانم است ‪ ،‬هرکدام محترم و‬
‫شايسته هزاران محبت و صميميت ‪ ،‬حضرت پيامبر)صلي ال عليه وسلم( ميفرمايد ‪ ) :‬جنت ِزير قدمهاي مادران است( ) با اخلق‬
‫ترين شما كساني اند كه اخلق خوب با خانم هاي خويش دارند ( بناء هرانسان پاك طينت بازن منحيث يك مخلوق با ارزش و با‬
‫احترام عشق مي ورزد ‪ ،‬اورا ستايش مينمايد ‪ ،‬احترام ميكند ‪ ،‬عشق مفهوم عفت و با كدامني دارد ‪ ،‬ولي برعكس هرگاه مسأله‬
‫هوس به ميان آمد واژهء عشق خاموش ميگردد ‪ ،‬احترام از بين ميرود ‪ ،‬نظامي گنجوي ميگويد ‪:‬‬
‫عشقي كه نه عشق جاوداني است **** زاييدهء شهوت جوانني است‬
‫"بي ترديد عشق وهوس يكي نيست ‪ ،‬گفتيم كه زن مظهر عشق است نه مظهر هوس ‪ ،‬زن بستري است براي رشد و تعالى عشق‬
‫پاك ‪ ،‬ووجودي و تصعيد انساني ‪ .‬و اين نه تنها با هوس يكي نيست بلكه مغاير با هوسراني است از اين رو تا آدمي از هوس نگذرد و‬
‫پا روي هوس نگذارد و درواقع غريزه را كنترول نكند به عشق نخواهد رسيد")‪(١‬‬
‫مشكل اصلي اين دو نقطه كه آيا به زن عشق ورزيد و يا هوس راني نمود ؟ و يا بگونه ديگر آيا مدعيان بي ستري بازن عشق‬
‫دارند ويا هوس راني ميكنند ؟‬
‫درپاسخ يك جمله كفايت ميكند ‪ ) :‬مرد عاشق خوش ندارد كه معشوقنه ء مشترك داشته باشد (‬
‫سؤال‪ :‬دركشورهاي مختلف لباسهاي مردم ‪ ،‬نظر به فرهنگ آنان فرق ميكند ‪ ،‬بناء كدام زنان ودختران بصورت دقيق باحجاب‬
‫گفته ميشوند ؟‬
‫جواب‪ :‬كساني با حجاب گفته ميشوند كه شرايط اسلمي لباس وحجاب در آنها موجود باشد ‪.‬‬
‫سؤال ‪ :‬اين شرايط كدام ها اند ؟‬
‫جواب‪ :‬اين شرايط عبارت اند از ‪:‬‬
‫‪ -1‬لباس شان آزاد باشد ‪ :‬خواهران مومن وبا تقوا درهنگام برش لباس ميکوشند ‪ ،‬مطابق قانوني حجاب اسلمي لباس خود را‬
‫فراخ و گشاده برش نمايند ‪ ،‬ولي بعضي ها لباسهاي تنگي را ميبوشند كه اعضاي بدن شان معلوم ميگردد ‪ ،‬وغالبا انسان فكر ميكند كه‬
‫بدنش را رنگ نموده است ‪ ،‬زيرا لباسش به بدنش چسپيده ميباشد ‪ ،‬در دين مقدس اسلم شرط لباس است كه به بدن چسپيده نباشد ‪،‬‬
‫خواه ازمردان باشد وياهم از زنان ‪ .‬وهرگاه لباس به بدن بچسپد ‪ ،‬ستر عورت وحجاب مراعات نشده است ‪.‬‬
‫‪ -2‬لباس شان نازك نباشد ‪ :‬بعضي ها لباسهاي نازكي ميپوشند كه اين اعضاي بدن معلوم ميگردد ‪ ،‬مثل ‪ :‬تكه هاي گاج را‬
‫آستين ميسازند ‪ ،‬وياهم بعضي از جالي ها را بدون استري درآستين هاي خويش استعمال ميكنند ‪ ،‬وياهم چادرهاي گاچ را ميبوشند كه‬
‫موهاي سر‪ ،‬گردن ‪ ،‬وگوشهاي شان از آن معلوم ميگردد ‪.‬پوشيدن تكه هاي نازك مانع ستر عورت وحجاب است ‪.‬‬
‫‪ -3‬لباس شان كوتاه نباشد ‪ :‬بعضي ها لباسهاي كوتاهي ميپوشند كه اعضاي بدن شان درهنگام حركت كشف ميشود ‪ ،‬كه اينگونه‬
‫لباسها نيز مانع ستر عورت وحجاب ميگردد ‪.‬‬
‫‪ -4‬بوتهاي شان آواز نداشته باشد ‪ :‬خواهران متدين بوتهايي را استعمال ميكنند كه درهنگام گشتن ‪ ،‬صداي بوتهاي شان فهميده‬
‫نشود ‪.‬‬
‫‪ -5‬دروقت بيرون رفتن از منزل عطراستعمال ننموده باشد ‪ :‬استعمال عطر خارج از منزل براي خواهران مؤمن جايز نميباشد ‪،‬‬
‫خواهران مؤمن وبا تقوا ميتوانند درمنزل خويش ازعطر كه سنت پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( است استفاده نمايند ‪.‬‬
‫‪ -6‬در خارج منزل آرایش نكرده باشد ‪ :‬براي خواهران مؤمن وباتقوا اجازه نيست كه دربيرون خانه خويش آرايش نمايند ‪ ،‬آنان‬
‫ميتوانند درمنزل خويش اين كار را بكنند ‪.‬‬
‫‪ -7‬عورت شان معلوم نگردد ‪ :‬در درسهاي قبلي درمورد عورت صحبت شد كه خواهران مؤمن وبا تقوا براي حفظ عفت خويش‬
‫اين شرايط را مراعات مينمايند ‪.‬‬
‫‪١‬‬

‫بازخواني قصه خلقت ‪ ،‬ص ‪. 302 :‬‬

‫سؤال‪ :‬هرگاه موهاي خانمي معلوم گردد‪،‬وساير لباسش بسيارخوب ومنظم باشد حجابش درست است‪.‬‬
‫جواب ‪ :‬تمامي علماي اسلم درمذاهب مختلف اهل سنت وشيعه بدين نظرند كه با استنباط احاديث پيامبر) صلي ال عليه وسلم (‬
‫منو ‪ ،‬گردن ‪ ،‬وساقها شامل عورت ميباشند ‪.‬‬
‫بناء معلوم شدن موهاي سر مانع حجاب دار بودن ميشود ‪.‬‬
‫سؤال ‪ :‬بعضي از خانمها در محافل عروسي آرايش بسيار غليظ مينمايد ‪ ،‬و به محفل ميروند ‪ ،‬آيا نقصي دارد ؟‬
‫جواب ‪ :‬به دوشرط جايز است ‪:‬‬
‫‪ -1‬درصورتيكه در وسط راه ‪ ،‬چهره هايشان پت باشد ‪.‬‬
‫‪ -2‬درصورتيكه درداخل محفل اختلط بين زنان ومردان نامحرم نباشد ‪.‬‬
‫لباس وقار مردان‪ :‬اندازه عورت مردان به همان قدريست كه قبل خدمت تان بيان شد ‪ ،‬ولي بين ستر عورت و پوشش با‬
‫عزت ‪ ،‬وقار و عفت مردان فرق است ‪ ،‬زيرا ستر عورت درحالت دايمي و ضروري بوده كه انسان بايد آنرا آشكار نكند ‪ .‬هرگاه‬
‫در مكاني قرار داشته باشد كه برايش لباس بيشتر ازين ميسر نگردد ميتواند به اندازه ستر عورت اكتفاء نمايد ‪ ،‬ولي مردان در دين‬
‫مقدس اسلم لباس وقار و عزت دارند که بر علوه ستر عورت شان لباس مسنوني است كه پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( آنرا پوشيده‬
‫است ومردان از آن در هنگام ملقات با مردم رفتن به بازار واشتراك در مراسم و مجالس استفاده نمايند ‪.‬‬
‫عورت و پوشش با عزت ‪ ،‬وقار و عفت مردان فرق است ‪ ،‬زيرا ستر عورت درحالت دايمي و ضروري بوده كه انسان بايد‬
‫آنرا آشكار نكند ‪ .‬هرگاه در مكاني قرار داشته باشد كه برايش لباس بيشتر ازين ميسر نگردد ميتواند به اندازه ستر عورت اكتفاء‬
‫نمايد ‪ ،‬ولي مردان در دين مقدس اسلم لباس وقار و عزت دارند که بر علوه ستر عورت شان لباس مسنوني است كه‬
‫پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( آنرا پوشيده است ومردان از آن در هنگام ملقات با مردم رفتن به بازار واشتراك در مراسم و مجالس‬
‫استفاده نمايند‪.‬‬
‫اگرچه پوشيدن عورت با هرلباسي كه باشد باکي ندارد ‪ ،‬زيرا فرهنگ ها مختلف است ‪ ،‬ولباس فرهنگي هركشور مختلف ميباشد‬
‫ولي در پوشيدن نوع لباس فرق است ‪ ،‬براي مردان مانند زنان لزم است كه از تكه هاي نازك و چسبي كه بدن شان از آن آشكار‬
‫گردد استفاده نكنند ‪ ،‬بر علوه براي مردان لزم است كه لباسي بپوشند كه در فرهنگ کشور شان با وقار وعزت باشد ‪ ،‬و همان‬
‫عزتي را كه خداوند ) جل جلله ( براي مسلمانان داده است حفظ گردد ‪ .‬لباس هركشوري به اساس فرهنگ و كلتور شان فرق ميكند ‪،‬‬
‫و انسان مسلمان در پوشيدن لباس برعلوه مراعات مسايل اخلقي ‪ ،‬موضوع فرهنگ و هويت اسلمي خويش را جدا مراعات نمايد ‪.‬‬
‫تا شخصيت خود را در مقابل ديگران حفظ نمايد ‪ ،‬غالبا شخصيت هاي معروف ‪ ،‬دانشمندان جهاني ‪ ،‬روساي جمهور كشور هاي‬
‫اسلمي و ساير شخصيت هاي باوقار در مجالس بين المللي لباس هاي ملي و فرهنگي خويش را ميپوشند تا شخصيت ملي و اسلمي‬
‫خويش را حفظ نمايند ‪ .‬بهمين سان لزم است هر مسلمان اين نقطه را در نظر داشته باشد‪.‬‬
‫مهمترين نقطه درنظر يك مسلمان مخلص روش پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( ميباشد ‪ ،‬او ميخواهد بداند كه رهبرش كه خداوند )‬
‫جل جلله ( او را اسوه ورهنما برايش قرار داده چگونه لباس ميپوشيد تا خود را مطابق سنت نبوي ) صلي ال عليه وسلم ( عيار‬
‫سازد ‪.‬‬
‫ضرت ام سلمه )رضي ال عنها ( روايت ميكند كه دوست داشته ترين لباسها به نزد آنحضرت )صلى ال عليه وسلم ( پيراهن‬
‫بود ) بروايت ترمذي ( شيخ عبدالحق محدث دهلوي ) رحمة ال عليه ميفرمايد ‪ :‬پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( پيراهن را براي اينكه‬
‫نزديكتر به ستر و تجمل ووقار بود زياد دوست داشت ‪(١) .‬‬
‫حضرت اسماء )رضي ال عنها ( ميفرمايد ‪ :‬آستين پيامبر)صلى ال عليه وسلم ( تا بند دست بود ) بروايت ترمذي و ابو داوود (‬
‫غالبا پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( پيراهن هاي آستين دار را استعمال مينمود ‪ ،‬زيرا پوشيدن چنين پيراهن ها در ساده گي ‪ ،‬بي‬
‫آليش و زيبايي شخصيت مسلمان نقش خوبي دارد ‪ .‬حضرت سمرة ) رضي ال عنه ( ميفرمايد كه پيامبر)صلى ال عليه وسلم (‬
‫فرمودند ‪ :‬لباس هاي سفيد بپوشيد زيرا كه جامه هاي سفيد پاك ‪ ،‬پاكيزه و خوشتراست ‪ ،‬و مرده هاي تانرا نيز در تكه هاي سفيد كفن‬
‫نماييد ‪ ) .‬رواه احمد (‬
‫حضرت عبدال بن عمر) رضي ال عنه ( ميفرمايد ‪ :‬هنگاميكه پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( دستار برسر مينمود گوشهء دستار‬
‫خويش را دربين دوشانه خويش ميگذاشت ‪ ) .‬بروايت ترمذي ( و حضرت عباده ) رضي ال عنه ( روايت ميكند كه پيامبر) صلي‬
‫ال عليه وسلم ( به مؤمنان فرمودند ‪ :‬شما دستار بپوشيد ‪ ،‬زيرا دردستار ها چهره هاي فرشته گان نهفته است ‪ ،‬و يكطرف آنرا در‬
‫چشت شانه هاي تان آويزان نماييد‪(١) .‬‬

‫‪١ ١‬‬

‫‪١‬‬

‫اشعة اللمعات تآليف شيخ عبدالحق محدث دهلوي ‪ ،‬كويته ‪ :‬كتابخانه حنفيه ‪. 3/580 .‬‬
‫مشكاة المصابيح ‪ .‬بدون نام مؤلف ‪ .‬كويته ‪ :‬دارالشاعة العربية ص ‪. 377 :‬‬

‫در حديث شريف ازپيامبر)صلي ال عليه وسلم ( روايت است كه ‪ ) :‬إن ال يحب أن يرى اثرنعمته على عبده ( خداوند ) جل‬
‫جلله ( خوش دارد كه آثار نعمت هاي خويش را دربنده گان خويش ببيند ‪.‬‬
‫هرگاه كسي لباس زيبا و خوب بپوشيد ‪ ،‬از نگاه شريعت اسلمي عيبي ندارد ‪ ،‬ولي ساده پوشي در لباس نيز يكي از اخلق‬
‫اسلمي ميباشد ‪ ،‬حضرت پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( ميفرمايد ‪ ) :‬إن البذاذة من اليمان ( تواضع وساده پوشي لباس از ايمان‬
‫است ‪.‬‬
‫اصل مشكل در پوشيدن لباس هاي خوب نيست ‪ ،‬بلكه اسلم اجازه ميدهد كه انسان لباس هاي خوب و زيبا بپوشد ‪ ،‬ولي مشكل در‬
‫نيت انسان است ‪ ،‬هرگاه پوشيدن لباس براي ضرورت ‪ ،‬ستر ‪ ،‬حفظ زيبايي ‪ ،‬استفاده ازنعمات الهي باشد عمل مثبت وپسنديده است ‪،‬‬
‫اما اگر پوشيدن لباس هاي قيمتي با مود روز بخاطر تكبر ‪ ،‬غرور ‪ ،‬افتخار نمودن برديگران ‪ ،‬خود را بالي ديگران برترنشان دادن‬
‫باشد گناه بزرگ بشمار ميرود ‪ :‬حضرت ابن عباس ) رضي ال عنهما ( ازپيامبر)صلي ال عليه وسلم ( روايت ميكند كه فرمودند‬
‫‪:‬هرغذايي را ميخواهي بخور‪،‬و هر نوع لباس ميخواهي بپوش بشرطيكه از دو چيز دور باشي يكي اسراف ) زياد خرچي ( و‬
‫ديگرش تكبر و افتخار نمودن برديگران ‪.‬‬
‫حضرت عبدال ابن عمر ) رضي ال عنه ( روايت ميكند كه پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( فرمود ‪ :‬كسيكه لباس شهرت را بقصد‬
‫تكبربپوشد خداوند ) جل جلله ( او را در روز قيامت لباس ذلت ميپوشاند ‪.‬‬
‫اين امر بخاطريست كه انسان پولدار ‪ ،‬متمول و كسيكه امكانات مادي خوب داشته و ميتواند از لباسهاي گرانبها استفاده نمايد ‪،‬‬
‫نخست در پوشيدن لباس اسراف ننمايد ‪ ،‬وثانيا بالي فقراء ‪ ،‬مساكين ‪ ،‬ومردمان نا توان و بي بضاعت خود نمايي و تكبر ننمايد ‪.‬‬
‫استفاده ازطل وابریشم‪ :‬ازينكه طل و ابريشم غالبا زينت خانمها ميباشد ‪ ،‬براي مردان پوشيدن طل وابريشم جايز نيست ‪،‬وشايد‬
‫علت و تاثيراتي ديگري هم ازنگاه رواني وطبي بالي مردان داشته باشد كه آنرا ميگذاريم براي متخصصين كه تحقيق نمايند ‪.‬‬
‫حضرت ابي موسي اشعري ) رضي ال عنه ( ميفرمايد كه پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( فرمود ‪ :‬طل و ابريشم براي زنان امت‬
‫من حلل و براي مردان حرام ميباشند ‪ .‬مطابق اين حديث براي مردان استعمال انگشتر ‪ ،‬چله ‪ ،‬لكت ‪ ،‬ظروف و غيره اشياي طليي‬
‫حرام است ‪ ،‬و هر جوان مسلمان كه خواسته باشد خود را به دين مقدس اسلم آراسته نموده و از محرمات دور باشد از استفاده ازين‬
‫دو جلوگيري نمايد‪.‬‬
‫ياداشت ‪ :‬استفاده از طل براي تداوي جايز ميباشد ‪ :‬حضرت عبدالرحمن ) رضي ال عنه ( ميفرمايد كه بيني پدركلنش در‬
‫حادثهء قطع شد ‪ ،‬برايش دكتوران بيني نقره ساختند ‪ ،‬ولي منتن )‪ (1‬شد ‪ ،‬پيامبر)صلي ال عليه وسلم ( برايش امر نمود كه بيني از‬
‫طل بسازد )‪ (١‬شيخ عبدالحق محدث دهلوي در شرح اين حديث شريف ميفرمايد ‪ :‬با اين حديث اكثر علماء ساختن بيني و محكم نمودن‬
‫دندانها را با طل مباح گردانيده اند )‪(٢‬‬
‫مشابهت با دیگران‪ :‬حضرت پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( ميفرمايد ‪ :‬من تشبه بقوم فهو منهم ) هركه با قومي خود را مشابهت‬
‫داد پس آن كس از آن قوم است‪ .‬مشابهت با ديگران در اخلق ‪ ،‬لباس ‪ ،‬كركتر ‪ ،‬نامگذاري و غيره امور ميشود ‪ ،‬اين حديث شريف‬
‫بيان ميدارد كه هرگاه انساني خود را با اخلق مردمان بد اخلق مشابهت دهد ‪ ،‬و يا لباسهاي مردمان بداخلق را بپوشد ‪ ,‬يا خود را‬
‫مانند مردمان بداخلق بيارايد و ياهم نامها و القاب مردمان بد اخلق را بالي خود و يا اولد خود بگذارد در روز قيامت با آنان حشر‬
‫ميگردد ‪.‬‬
‫مشابهت در لباس با غير مسلمانان‪ :‬غيرمسلمانان دو نوع لباس دارند ‪:‬‬
‫لباس دیني و مذهبي شان‪ :‬مثل‪ :‬بت پرستان لباس ها ي زردي دارند كه آن لباس مخصوص شخصيت هاي ديني شان ميباشد ‪،‬‬
‫ويا هم بعضي سك ها كره هاي خاص در دست ميكنند ‪ ،‬كه نشانهء از هندو يا سك بودن شان است ‪ ،‬مردان مسينحي براي اينكه‬
‫شناخته شوند كنه مسيحي هستند ‪ ،‬لکت هاي از علمه صليب )‪ (٣‬كه به شكل علمه جمنع ) ‪ ( +‬ميباشد در گردن هاي خويش‬
‫‪ ١‬منتن ازکلمه نتن گرفته شده که گنديده و مکروبي را گويند ‪.‬‬

‫‪ ٢‬مشكاة المصابيح ص ‪.739 :‬‬
‫‪ ٣‬مسيحيان بر خلف مسلمانان عقيده دارند كه حضرت عيسى عليه السلم پسر خدا بود او بخاطر بخشايش گناه انسانها به صليب آوريخته شد ‪ ،‬صليب‬
‫عبارت از چوبي است كه در زمانه هاي قديم دستها وپاهاي مجرمان را بدان ميخ مينمودند ‪ ،‬سپس آن چوب را بلند مينمودند ‪ ،‬و مجرمان را ميگذاشتند تا‬
‫بارفتن خون بدن شان كه با نيزه ها سوراخ سوراخ ميشد بميرد ‪ .‬و اکنون علمت همان چوب را به گردن هاي خود براي ياد بود مسيح عليه السلم ميبندند ‪،‬‬
‫ولي ما مسلمانان عقيده داريم كه مسيح عليه السلم پيامبرخدا بود ‪ ،‬خداوند جل جلله اورا ازشر يهودان نجات داد ‪ ،‬او صليب نشده است ‪ .‬قرآنكريم ميفرمايد ‪:‬‬
‫) و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبه لهم (‬

‫مياويزند ‪ ،‬وهرگاه مسلماني قصدا با وجود فهميدن حکم شريعت اسلمي چنين علمات را ) مثل كره سك ها ‪ ،‬علمه صليب مسيحي‬
‫ها ‪ ،‬لباس زرد بت پرستان ( را استعمال نمايد ‪ ،‬خوف كفر آن ميرود ‪ ،‬و هرگاه كسي سهوا از نافهمي احکام اسلمي چنين كاري را‬
‫نمايد لزم است فورا توبه نموده از استخدام آن خود داري نمايد ‪.‬‬
‫لباس فرهنگي غير مسلمانان ‪ :‬مردمان غير مسلمان داراي فرهنگ ‪ ،‬رواج ‪ ،‬رسوم ‪ ،‬وعنعنات ويژه خود هستند كه لباسهاي‬
‫شان نيز جزء فرهنگ خود شان ميباشد ‪ ،‬اگرچه اين لباس هاي شان دللتي به دين وعقيده شان نمي نمايد ‪ ،‬ولي هرگاه مسلماني براي‬
‫آراستن به فرهنگ و كلتور خود از ين لباس ها و فرهنگ ها خود داري نمايد خوب و بهتراست ‪.‬‬
‫زنان و مردان لعنت شـده‪ :‬خداوند ) جل جلله ( زنان و مردان را با زيبايي خاص شان خلق نموده است ‪ ،‬و براي هركدام‬
‫لباس ‪ ،‬وصورت خاصي را خلق نموده تا يكي از ديگر فرق نمايند ‪ .‬هركدام را شايسته است كه شخصيت اصلي خويش را حفظ نمايند‬
‫‪ ،‬هرگاه مردي برخواسته خود را به خانمها تشبيه دهد ‪ ،‬و حركات زنانه نمايد ‪ ،‬وياهم خانمي برخواسته خود را در لباس مردان‬
‫زند ‪،‬و يا هم صورت خود را با مردان مشابه سازد مورد لعنت الهي قرار ميگيرند ‪ ،‬پيامبر) صلى ال عليه وسلم ميفرمايد ‪ :‬لعنت‬
‫خدا) جل جلله ( بر مردان است كه خود را شبيه زنان ميسازند ‪ ،‬و همچنان لعنت خدا ) جل جلله ( بر زناني است كه خود را به‬
‫مردان مشابه ميسازند ‪.‬‬
‫چه خوشست که اين مطلب زيبا را با ابياتي از مزاياي حجاب كه يكتن از شاعران جوان كشورما با احساسات اسلمي‬
‫خويش سروده براي استفاده دوستان خاتمه دهيم تا آخرسخن ختامه مسك گردد‪:‬‬
‫نه صرف نام قماشي سنزد براي حجاب‬
‫هزار حكمت پوشيده در سيماي حجا ب ‪-‬‬
‫به شأن مريم عمران با وفاي حجنناب‬
‫حجناب گوهر نسنل بشر خندا كويد‬
‫كه قدر گنل نشناسم درسنواي حجا ب‬
‫فصيح زبان زبلبل شنيده ام مي گفنت‬
‫بدين سقامت مهلك ول علج امنروز دوي نيست طبيبا ! مگنر دواي حجا ب‬
‫مگر زسايه فنرخنده همنا ي حنجا ب‬
‫كجاست نام نكويي كنه تا فلك بنرس‬
‫عقاب عنزتت افراشت بالهناي حنجاب‬
‫به پاسداري حفظ و قار و حنرمت تو‬
‫بقاي عنزت ما وتنو در بنقاي حجا ب‬
‫مقام آدميت در كتناب يننزدان است‬
‫گشته جمع بهاينم زاننزواي حجناب‬
‫به جشم خويش نگر مجمع جنهاني را كه‬
‫هندايتني زخندا آمنده لنواي حنجاب‬
‫بنراي حفننظ كنرامت دربنني آدم‬
‫بساز قامنت منوزون آشنناي حجناب‬
‫بنه آن عنزت اين هبنه ء خدا دادت‬
‫چو روز روشنش از پرتنو دعاي حجاب‬
‫نگر تو دفتر و اوراق امشب داعنني‬
‫**********************‬
‫تاب تنو سرماينه فاننوس منا‬
‫اي ردايت پنردهء نناموس ما‬
‫قوت دينن واساس ملنت اسنت‬
‫طينت پاک تو ما را رحمتست‬
‫مادران را اسنوهء كامل بتننول‬
‫مزرع تسلينم را حاصل بتول‬
‫چشم وهوش از اسوهء زهرا مبند‬
‫فطرت تنو جزبه ها دارد بلند‬
‫منوسم چيشين بنه گنلزار آورد‬
‫تا حسيني شاخ تو بنار آورد‬
‫**********************‬
‫بشنو از چادر كه در توصيف زن‬
‫تناروپودم ازشنرافت تنافتنه‬
‫در كلس حفنظ تقنوا و شنرف‬
‫بهترين سنرمايهء زن چادر ست‬
‫حفنظ چادر در سنراي اقننتدار‬
‫حفظ چادر حفظ دين ومذهب است‬
‫حفظ چادر چناره ساز كارهاست‬

‫تاروپودش با تنو ميگويد سخن‬
‫تا شرافنت را به عصمت بافته‬
‫دختران درند ‪ ،‬چادر چون صدف‬
‫زانكه زيب وزينت زن چادر ست‬
‫دختنران راست تناج افتننخار‬
‫شنيوهء ازواج پاک احمنند ست‬
‫حفظ گنل از هجنوم خنارهاست‬

‫**********************‬

‫درخيابان چهنره آراينش منكن‬
‫زلف خود ازروسري بيرون مريز‬
‫يناد كنن از آتنش روز منعاد‬
‫خنواهرم ديگر تنوكودك ننيستي‬
‫خواهر من اين لباس تنگ چيست‬
‫خواهرم اين قندر طننازي مكن‬
‫خواهنرم اي عاشق ديننن مبين‬

‫ازجنواننان سلب آسايش مكن‬
‫درمسير چنشمها افسون مريز‬
‫جلوهء گيسو مده دردسنت باد‬
‫فاش تنر گويم عروسك ننيستي‬
‫پوشش چسپان و رنگارنگ چيست‬
‫با اصول شنرع لجبنازي مكنن‬
‫يك نظنر ازواج پيامنبر بنبين‬

‫**********************‬
‫العين تزني وزناها النظر جشم زنا ميكند وزناي جشم نظركردن است‬
‫كل الحوادث مبدأها من النظر و معظم النار من مستصغرالشرر‬
‫نخستين بله عروج فساد نكاه كردن است‬
‫به نامحرم نظر دل را كند كور‬
‫ازدست ديده ودل هردوفرياد‬

‫زغربت خانهء وضع افكند دور‬
‫كه هرجه ديده بيند دل كند ياد‬

‫) ل تقربوا الزنا (‬
‫فنظرة فسلم فكلم فموعدة فلقاء‬
‫نكاه – سلم – صحبت وتبسم – وعده ‪ ،‬ملقات‬
‫النظرة سهم مسموم من سهام ابليس‬
‫مرد او اندر مثل باشد جومرد باغبان‬
‫زن بسان كل بود درباغ كلزار جهان‬
‫تا گلش ايمن شود ازدست برد اين وآن‬
‫باغبان بايد كه ديواري كشد بر دور باغ‬
‫مرد هم بايد ببوشاند به زن زيب حجاب تاكه باشد همسرش همواره درامن وأمان‬
‫غنچهء ناموس خود را دركف بيكانكان‬
‫و رنه ميبايد ببيند با دو چشم خويشتن‬

‫بي تفاوتي ها در ستر وحجاب سبب هلكت ميشود‪ :‬يكي از اشتباهات بسيار خطرناك خواهران مسلمان ما در موضوع ستر و‬
‫حجاب عدم توجه به احکام الهي در بعضي از عادت ها ‪ ،‬رواج ها ‪ ،‬وعنعناتي ميباشد که مخالف احکام اسلم بوده وبايد جدا مورد‬
‫توجه همه مومنان باشد که اين موضوعات را درين بخش بصورت مفصل مورد بررسي قرار ميدهم ‪:‬‬

‫‪ -1‬بزرگ شدن طفل درمقابل خانمي محرم شده نميتواند‪ :‬عادت بسياري از مردمان اينست كه زماني يك طفل درمقابل خانمي‬
‫خورد باشد وسپس جوان شود ‪ ،‬درمقابل آن جوان بي پروا بوده ‪ ،‬و باوي معامله يك نا محرم را نميكند ‪ ،‬مثل ‪ :‬در پيشروي شان‬
‫بعضي از اطفالي بوده اند كه سن آنان به بلوغ نرسيده و نظر به رواج ازينكه ايور ‪ ،‬پسران ايور ‪ ،‬ايور خواهران ‪ ،‬و پسران شان ‪،‬‬
‫پسران ماما ‪ ،‬پسران كاكا ‪ ،‬وغيره كسانيكه رفت و آمد شان درخانه هاي شان زياد بوده ‪ ،‬يا باهم خورد كلن شده اند و ياهم آنها نسبت‬
‫به او خورد بوده اند و اكنون همه به مرحله بلوغ رسيده اند ‪ ،‬و آنان ازينكه باهم عادت کرده اند ‪ ،‬و هميشه باهم نشست و برخواست‬
‫داشته اند ‪ ،‬با بي تفاوتي با آنان معامله ميكنند ‪ ،‬مثل از ايور ها و پسران آنها كه جديدا جوان شده اند ستر نميكنند و حتا در قسمت‬
‫موها ‪ ،‬دستان ‪ ،‬و ياهم در اثناي شير دادن اولد هاي شان با بي تفاوتي عمل ميكنند ‪ ،‬و اين بي تفاوتي سبب گناه بزرگي برايشان‬
‫ميشود ‪ ،‬زيرا هنگاميكه سن كسي به جواني رسيد ‪ ،‬ومحرم نباشد تمام احكام شريعت اسلمي بعد ازبلوغ نا محرمان باليش فرض‬
‫ميگردد ‪ ،‬و اين خواهر مسلمان بايد در هنگام مقابل شدن با آنان بي پروا نباشد ‪ ،‬زيرا نامحرم با يكجا بزرگ شدن ‪ ,‬يا هم در پيشروي‬
‫انسان بزرگ شدن محرم نميگردد ‪ ،‬و شايد آنان فكر كنند كه ما با هم مانند خواهر و برادر بزرگ شده ايم ‪ ،‬ويا هم جوانان كه در‬
‫پيشروي ما بزرگ شده اند ‪ ،‬مانند اولد ما هستند ‪ ،‬ويا اينكه دختران ما با آن پسران مانند برادر وخواهر زنده گي كرده اند و اكنون‬
‫كه جوان شده اند احساس بيگانگي نميكنند بلكه به شكل عادي باهم نشست و برخواست ميكنند ‪ ،‬اينگونه سخنان و استدللت ‪ ،‬نظريات‬
‫شخصي هر انسان است كه نبايد اين نظريات شخصي شكل مشروعيت شرعي را به خود بگيرد ‪ ،‬زيرا اگر اين موضوعات‬
‫مشروعيت ميداشتند و با بزرگ شدن دريكجا ‪ ،‬ويا هم جوان شدن در مقابل چشمان انسان بعد از سپري نمودن سن خورد ‪ ،‬در مقابل‬
‫ما ‪ ،‬مشروعيت ميداشت ‪ ،‬وسببي از اسباب محرم شدن ميبود ‪ ،‬جواز أنرا در كتب شريعت اسلمي ميخوانديم ‪ ،‬ولي هيچگاهي درين‬
‫مورد معافيتي از طرف شريعت اسلم بيان نشده است ‪ ،‬و روي همين علت است كه كسالت و بي تفاوتي در چنين موارد سبب گناه‬
‫بزرگي ميشود ‪ ،‬كه لزم است خواهران ‪ ،‬مادران ووالدين محترم اين حكم الهي را در نظر داشته ‪ ،‬از رواج ها و بي تفاوتي ها ‪،‬‬
‫خود داري نمايند ‪ .‬زيرا با زنده گي نمودن دريك حويلي و يا هم بزرگ شدن باهم ‪ ،‬حكم شريعت تغيير نميكند و مسلمانانيكه‬
‫ميخواهند عصيان و نافرماني ال ) جل جلله ( را نكنند درين موارد توجه بيشتر نمايند ‪.‬‬
‫‪ -2‬سترو حجاب به اساس رقابت ‪ :‬يكي از عادات باطليكه امروز در بين بعضي از مسلمانان بي خبر از دين‪ ،‬رواج يافته است‬
‫اينست كه بعضي از مردان به خانم هاي شان ميگويند ‪ :‬از ينكه فلن دوست ‪ ،‬همسايه و ياهم برادر خوانده ام خانمش را از من ستر‬
‫نكرد بناء شما هم از ايشان ستر نكنيد ‪ ،‬و هرگاه كسي را ببينند كه خانمش از او ستر ميكند فورا به خانم خود ميگويد كه از فلن مرد‬
‫ستر كن زيرا خانمش ازمن ستر ميكند ‪.‬‬
‫اين فكر كامل مخالف احكام شريعت اسلمي ميباشد ‪ ،‬وبه اين اساس اشخاص محرم و نامحرم تثبيت نميگردد ‪ ،‬بلكه محرم و‬
‫نامحرم را شريعت اسلمي تعيين وتثبيت نموده است و هرگاه كسي به اساس اعتبارات مختلف خانم خود را مجبور ميسازد تا ستر‬
‫خود را دور نمايد در حقيقت گناه بزرگي را متحمل شده است ‪.‬‬
‫‪ 3‬خواهرخوانده ‪ ،‬برادرخوانده مادر وپدر خوانده و فرزندي گرفتن حرمت را ازبين نميبرد ‪ :‬در دين مقدس اسلم ‪ ،‬تنها برادر‪،‬‬‫خواهر ‪ ،‬بدر ‪ ،‬مادر ‪ ،‬بسر و دختر به دوعلت تثبيت ميكردد ‪:‬‬
‫الف‪ :‬درصورتيكه دربين شان روابط قرابت وجود داشته باشد ‪ ،‬مثل ‪ :‬انسان سه قسم خواهر دارد ‪:‬‬
‫ خواهر مادري وبدري ) كه هردو از يك مادر وبدرباشند (‬‫ خواهر مادري ) كه تنها مادر شان شريك باشد ‪ ،‬وبدرهاي شان فرق نمايد (‬‫ خواهر بدري ) كه بدرشان يكي باشد ‪ ،‬ومادر هايشان فرق نمايد (‬‫به همين سان انسان سه برادر دارد ) برادر سكه – برادر بدري – و برادر مادري(‬
‫ب‪ :‬درصورتيكه دربين دو شخص رابطه رضاع ) شيردادن ( باشد ‪ ،‬مثل ‪ :‬انسان خواهر رضاعي ‪ ،‬برادررضاعي ‪،‬‬
‫مادررضاعي ‪ ،‬بدر رضاعي ‪ ،‬بسر رضاعي ودختر رضاعي ميداشته باشد ‪ ،‬كه رضاع ) شيردادن ( سبب حرام شدن نكاح بايكديكر‬
‫ميشود ‪.‬‬
‫بغير ازين دوحالت حالت ديكري وجود ندارد كه براي انسان محرم شدن را اثبات نمايد ‪.‬‬
‫درزمان قديم دربين عربها رواج بود كه هرگاه شخصي طفلي را به فرزندي ميكرفت ‪ ،‬او را بسر آن شخص ميناميدند ‪ ،‬مثل‪:‬‬
‫پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( يك بسرك را بنام زيد بسر خود خوانده بود ‪ ،‬ومردم اورا زيد بسر محمد ) صلى ال عليه وسلم (‬
‫ميكفتند ‪ ،‬ولي آيات قرآني نازل شد ‪ ،‬وبراي حضرت محمد ) صلى ال عليه وسلم ( امر نمود كه ازين امر خود داري نموده زيد را‬
‫بنام بدرش ياد نمايد ‪ ،‬سبس همه اورا ) زيد بسر حارثه ( كه بدر اصلي اش بود ميناميدند ‪.‬‬
‫درينجا بهتراست آيات شريف را با نظر دانشمندان اسلمي مورد مطالعه قرار دهيم ‪:‬‬
‫عَياَءُكْم َأْبَناَءُكْم َذِلُكْم َقْوُلُكمْ‬
‫ل َأْد ِ‬
‫جَع َ‬
‫ن ُأّمَهاِتُكْم َوَما َ‬
‫ن ِمْنُه ّ‬
‫ظاِهُرو َ‬
‫لِئي ُت َ‬
‫جُكْم ال ّ‬
‫ل َأْزَوا َ‬
‫جَع َ‬
‫جْوِفِه َوَما َ‬
‫ن ِفي َ‬
‫ن َقْلَبْي ِ‬
‫ل ِم ْ‬
‫جٍ‬
‫ل ِلَر ُ‬
‫ل ا ُّ‬
‫جَع َ‬
‫)َما َ‬
‫ن َوَمَواِليُكْم َوَلْي َ‬
‫س‬
‫خَواُنُكْم ِفي الّدي ِ‬
‫ن لَْم َتْعَلُموا آَباَءُهْم َفِإ ْ‬
‫ل َفِإ ْ‬
‫عْنَد ا ِّ‬
‫ط ِ‬
‫سُ‬
‫لَباِئِهْم ُهَو َأْق َ‬
‫عوُهْم ِ‬
‫ل اْد ُ‬
‫سِبي َ‬
‫ق َوُهَو َيْهِدي ال ّ‬
‫حّ‬
‫ل اْل َ‬
‫ل يَُقو ُ‬
‫ِبَأْفَواِهُكْم َوا ُّ‬
‫حيًما( خداوند براى هيچكس دو قلب در درون وجودش نيافريده‪ ،‬و‬
‫غُفوًرا َر ِ‬
‫ل َ‬
‫ن ا ُّ‬
‫ت ُقُلوُبُكْم َوَكا َ‬
‫ن َما َتَعّمَد ْ‬
‫طْأُتْم ِبِه َوَلِك ْ‬
‫خَ‬
‫ح ِفيَما َأ ْ‬
‫جَنا ٌ‬
‫عَلْيُكْم ُ‬
‫َ‬

‫هرگز همسرانتان را كه مورد ))ظهار(( قرار مىدهيد مادران شما قرار نداده‪ ،‬و )نيز( فرزندخواندههاى شما را فرزند حقيقى قرار‬
‫نداده است‪ ،‬اين سخنى است كه شما تنها به زبان خود مىگوئيد )سخنى باطل و بىماخذ( اما خداوند حق مىگويد‪ ،‬و به راه راست‬
‫هدايت مىكند‪ .‬آنها را به نام پدرانشان بخوانيد كه اين كار نزد خدا عادلنه تر است‪ ،‬و اگر پدران آنها را نمىشناسيد آنها برادران دينى‬
‫و موالى شما هستند‪ ،‬اما گناهى بر شما نيست در خطاهائى كه )در اين مورد( از شما سر مىزند )و بىتوجه آنها را به نام ديگران‬
‫صدا مىزنيد( ولى آنچه را از روى عمد مىگوئيد )مورد حساب قرار خواهد داد( و خداوند غفور و رحيم است‪ .‬الحزاب ‪5 -3 /‬‬
‫تفسير الميزان درين مورد ميفرمايد ‪:‬‬
‫و ما جعل ادعياءكم ابناءكم كلمه ادعياء جمع دعي ‪ ،‬به معناى پسر خوانده است ‪ ،‬و در جاهليت اين عمل دعاء و تنبي در‬
‫بينشان دائر و معمول بوده است ‪ ،‬و همچنين در بين امتهاى مترقي آن روز ‪ ،‬مانند روم و فارس كه وقتي كودكي را پسر خود‬
‫ميخواندند ‪ ،‬احكام فرزند صلبي را در حق او اجراء ميكردند ‪ ،‬يعني اگر دختر بود ازدواج با او را حرام ميدانستند ‪ ،‬و چون پدرخوانده‬
‫ميمرد ‪ ،‬به او نيز مانند ساير فرزندان ارث ميدادند و همچنين ساير احكام پدر و فرزندى را درباره او اجراء ميكردند ‪ ،‬و اسلم اين‬
‫عمل را نيز لغو كرد بنابراين مفاد آيه اين است كه خداى تعالي آن كساني را كه شما آنها را فرزند خود خوانده ايد ‪ ،‬فرزندان شما‬
‫قرار نداده تا احكام فرزندان صلبي در حق آنان نيز جارى باشد ذلكم قولكم بافواهكم و ال الحق و هو يهدى السبيل كلمه ذلكم در اين‬
‫آيه اشاره به مساله ظهار ‪ ،‬و فرزند خواندگي ‪ ،‬و يا تنها اشاره به مساله دومي است ‪ ،‬كه البته ظهور آيه احتمال دومي روشنتر است ‪،‬‬
‫مؤيدش هم اين است كه در آيه بعدى تنها حكم فرزند خواندگي را بيان ميكند و اينكه فرمود ‪ :‬قولكم بافواهكم معنايش اين است ‪ :‬اينكه‬
‫شما فرزند ديگرى را به خود نسبت ميدهيد ‪ ،‬سخني است كه با دهانهاى خود ميگوييد ‪ ،‬و جز اين اثرى ندارد ‪ ،‬و اين تعبير كنايه است‬
‫از بي اثر بودن اين سخن ‪ ،‬همچنان كه در آيه كل انها كلمه هو قائلها >‪ <3‬نيز كنايه از بيهودگي آن سخن است و ال يقول الحق و‬
‫هو يهدى السبيل ‪ -‬معناى حق بودن قول خدا اين است كه او از چيزى خبر ميدهد كه واقع و حقيقت مطابق آن است ‪ ،‬و اگر حكم و‬
‫فرماني براند ‪ ،‬آثارش بر آن مترتب ميشود ‪ ،‬و مصلحت واقعي مطابق آن است و معناى راهنمايياش به راه ‪ ،‬اين است كه هر كس را‬
‫هدايت كند ‪ ،‬بر آن راه حقي وادارش ميكند كه خير و سعادت در آن است ‪ ،‬و در اين دو جمله اشاره است به اينكه وقتي سخن شما‬
‫بيهوده و بي اثر است ‪ ،‬و سخن خود را همواره با اثر و مطابق واقع است ‪ ،‬پس سخن خود را رها نموده و سخن او را بگيرد ‪.‬‬
‫ابن كثير در تفسير آيات فوق ميكويد ‪ :‬اين آيت شريف "ادعوهم لبائهم هو أقسط عند ال" امريست كه عاداتي را كه در ابتداي‬
‫اسلم رواج بود ‪ ،‬نسخ مينمايد ‪ ،‬آنان عادت داشتند كه بسران بيكانه را بسرخوانده خويش قرار ميدادند ‪ ،‬بنا ال ) جل جلله ( امر نمود‬
‫‪ ،‬تا آنانرا به نسب خود شان بركردانند‪.‬‬
‫امام بخاري از عبد ال بن عمر)رضي ال عنهما ( روايت ميكند كه فرمود‪ :‬ما زيد بن حارثة )رضي ال عنه( را زيد بن محمد‬
‫ميگفتيم تا اينكه اين آيت شريف نازل شد "ادعوهم لبائهم هو أقسط عند ال"‬
‫عربها اين پسرخوانده ها را معامله پسراصلي مينمودند ‪ ،‬ايشانرا با محارم خويش به تنهايي رها ميكردند ‪ ،‬بدين اساس بي بي‬
‫سهلة بنت سهيل كه خانم أبي حذيفة )رضي ال عنه( بود به پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( گفت ‪ :‬اي رسول ال صلى ال عليه وسلم‬
‫ما سالم را پسر ميگفتيم ‪ ،‬وخداوند اين حكم را نازل نمود ‪ ،‬و ميبينم كه ابي حذيفه آمدن اين طفل را خوش ندارد ‪ ،‬پيامبر) صلي ال‬
‫عليه وسلم ( گفت ‪ :‬براي آن طفلك شير بده ‪ ،‬باليش حرام ميشوي ‪.‬‬
‫بناء به اساس آيات فوق ) تبني – فرزندي گرفتن ( حرام پنداشته شده ‪ ،‬وكسي را فرزندي گرفتن مانع نكاح نشده ‪ ،‬وفرزندي پسر‬
‫اصلي انسان شرعا شمرده نميشود ‪ .‬وهرگاه جوان شود ‪ ،‬خلوت نمودن آن باخانم آن مرد ‪ ،‬وساير اعضاي فاميلش ناجايز بوده ‪ ،‬سبب‬
‫گناه پنداشته ميشود ‪.‬‬
‫همچنان دردين مقدس اسلم پدرخوانده گي ‪ ،‬مادر خوانده گي ‪ ،‬برادر خوانده گي ‪ ،‬خواهر خوانده گي ‪ ،‬پسرخوانده گي ‪ ،‬دختر‬
‫خوانده گي ‪ ،‬مانع حرمت نشده ‪ ،‬و معامله محرمان را باايشان نمودن گناه بزرگي دردين مقدس اسلم بيان شده است ‪.‬‬
‫بعضي از مردمان در عصر حاضر رواج دارند كه زن بيگانهء را خواهر ميخوانند وياهم زناني اند كه مردان بيگانه را برادر‬
‫خوانده و ميگويد كه اين برادر قرآني من است ‪ ،‬و به اساس اين گفته با آن مرد بيگانه و نامحرم ‪ ،‬خودش ‪ ،‬دخترانش و ساير اعضاي‬
‫فاميل شان آزادانه نشسته بدون ستر و حجاب حتا به بعضي سفرها نيز با اين مرد هم سفر ميشوند ‪ ،‬و هرگاه پرسيده شود كه شما با‬
‫كي به سفر رفته بوديد ميگويند با برادر قرآني ام ‪.‬‬
‫بعضي از خانمها مرد بيگانه اي را در منزل خود بنام پدر خوانده جا داده ‪ ،‬ومانند پدر اصلي با وي معامله نموده ‪ ،‬ستروحجاب‬
‫را مراعات نکرده ‪ ،‬باوي خلوت مينمايد ‪ ،‬اين عمل کامل مخالف شريعت اسلم بوده ‪ ،‬ومرد بيگانه به اين اساس محرم شده‬
‫نميتواند ‪.‬خلصه اينکه درشريعت اسلمي برادرخوانده ‪ ،‬خواهرخوانده ‪ ،‬مادر خوانده ‪ ،‬پدرخوانده ‪ ،‬پسر خوانده و غيره محرم انسان‬
‫شده نميتواند ‪ ،‬نشست و برخواست با مرد بيگانه به اساس برادر خوانده گي و يا پدر خوانده گي يا پسر خوانده گي قطعا حرام‬
‫ميباشد ‪.‬‬

‫حجاب در کشور های غربـــی‬
‫دوستان محترم ‪ ،‬خواهران وبرادران عزيز !‬
‫حجاب که لباس عزت خواهران مسلمان ما ميباشد ‪ ،‬وهر مســلمان ايــن حقيقــت را بعــد ار‬
‫مطالعه دليل قرآنی و حقيقت های روز ميداند ‪ ،‬ومسلمانان جديد به مجــرد پـذيرفتن اسـلم‬
‫با تمامی شرايط سخت و دشوار در کشورهای غربی ‪ ،‬خــود را بــه ايــن لبــاس عقــت آراســته‬
‫ميسازند ‪ ،‬يکتن از خواهران عزيز ما بنام سوسن صفاور دي مجموعه ازسرگذشت هاي خــود‬
‫را که مدت ‪ 14‬سال درخارج کشور سپري نمـوده ‪ ،‬ودرآنجـا بـا آلمـاني هـايي ملقـات نمـوده‬
‫است که آنان به دين مقدس اسلم مشرف شده انــد ‪ ،‬بــه شــکل کتــابي در آورده اســت ‪ ،‬کــه‬
‫خواستم قسمتی از ين کتابرا که درمورد موضوعات حجاب ميباشد ‪ ،‬نقل نمايم ‪:‬‬
‫خواهرما سوسن که از شهروندان ايران است ‪ ،‬نخستين قصه اش را درميان نو مسلمانان‬
‫آلمان که در محوطهء يکی از مساجد آلمان بعـد از کنفرانسـی کـه در آن سـخنرانی هـا بـوده‬
‫است چنين بيان ميدارد ‪:‬‬
‫با اعلم وقت تنفس‪ ،‬چند نفر ‪ ،‬سالن سخنراني را ترک کردند و همگي وارد حياط مســجد‬
‫شدند ‪ .‬هواي بسيار لطيفي بود و تابش خورشيد بر روي مناره مسجد سايه درختان بر روي‬
‫آب نماي آن ‪ ،‬نغمه پرنده گان و منظره جمعيت کثير خواهران و برادران مسـلمان آلمــاني در‬
‫مرکز اسلمي هامبورگ ‪ ،‬فضاي بســيار روحــاني را بوجــود آورده بــود ‪ .‬بــا تفــاق چنــد تــن از‬
‫خواهران آلماني که ازشهر هاي مختلف به هامبورگ سفر کرده بودند ‪،‬روي پله هــا روبــروي‬
‫حـوض نشسـته و مشـغول صـحبت شـديم ‪ .‬مـا درسـت روبـروي درب ورودي مرکـز اسـلمي‬
‫هامبورگ نشسته بوديم و رفت وآمد عابرين و توريست ها يي که بــراي بازديــد از مســجد بــه‬
‫آن محوطه مي امدند ‪ ،‬گهگاه توجه مارا به خــود جلــب ميکــرد ‪ .‬بــراي ســياحان ديــدن زنــان و‬
‫مردان مسلمان آلماني در آن مکان بسيار غير منتظره و جالب تـوجه بــود و بـا تعجــب بسـيار‬
‫آنها را بر انداز ميکردند ‪،‬گويي باور نداشتند که اينان آلمــاني هســتند ‪ .‬امــا چهــره اروپــائي و‬
‫لهجه غليظ آلماني خواهران و برادران جاي هيچ شک و شبهه اي را براي آنــان بــاقي نمــي‬
‫گذاشت که آنان آلماني هستند ‪.‬‬
‫يک دختر ايراني‬
‫در ميان اين رفت و آمد ها ناگهان چهره متعجب دختري جوان که مات ومبهوت به اطــراف‬
‫خويش مي نگريست و در کناره گروهي از خواهران و بــرادران آلمــاني چنــد لحظــه اي مکــث‬
‫ميکرد و با تعجب زياد به اين سو و آن سو نگاه مي کرد توجه ام را جلب کرد ‪ .‬مدتي نگذشـت‬
‫که گويي سنگيني نظاره دو چشم بر احوال جستجو گر خويش را حس کــرده و بــدنبال آن دو‬
‫چشم گشت و هنگامي که آنرا تا حدودي آشنا يافت بطرف ما گام برداشت آرام اما همچنــان‬
‫متحير ‪.‬‬
‫حال ديگر در چند قدمي ما بود حدود ‪ 20‬سال و اندي داشت تقريبا ً کشيده و بلند بال بود با‬
‫قيافه اي کامل ً شرقي و با چشمان درشت که در عين متحير بودن مــوجي از غــم در آنهــا بــه‬
‫چشم ميخورد ‪ .‬مدتي خيره خيره ما را برانداز کرد تا اينکه من سکوت را شکستم وبه آلمــاني‬
‫از او پرسيدم ‪:‬‬
‫براي اولين بار است که به مرکز اسلمي هــامبورگ آمــده اي ؟ بــا ســر جــواب مثبــت داد و‬
‫دوباره يک يک ما را بزير چشمان پر ازسوال خويش گرفت ‪.‬‬
‫يکي ديگر از خواهران آلماني از او پرسيد ‪:‬‬
‫چند سال است در اينجا زنده گي مي کني ؟‬
‫آيا به آلماني آشنائي داري ؟‬
‫خيلي کوتاه جواب داد‪ :‬بلي کمي مي فهمم ‪ ،‬من مدت سه سال اســت کــه بــه آلمــان آمــده‬
‫ام ‪.‬‬
‫دختران وزنان آلمان با نامهاي اسلمي‬
‫جواب هاي کوتاه و منقطع اوحاکي از نداشتن تسلط کــافي او بــه زبــان آلمــاني بــود ‪،‬امــا‬
‫شايد هم احساس بيگانگي ميکرد و براي اينکه اين احساس را از او بگيرم يکي يکــي خــواهر‬
‫ها را به او معرفي کردم ‪.‬‬
‫خواهر حليمه از فرانکفورت‬
‫سعيده از هامبورگ‬
‫فاطمه از مونيخ‬
‫هدي از زاربروکن‬

‫و من نيز ايراني هستم ‪.‬‬
‫به يکباره گي گويي آشنائي پيدا کرده باشد چشمانش برقي زد و گفت ‪:‬‬
‫من هم ايراني هستم و بعد به فارسي ادامه داد ‪.‬‬
‫اما اينها که آلماني هستند چرا اسم هاي شان آلماني نيست ‪.‬‬
‫به الماني به او گفتم ‪ :‬اين خوهران وتمامي آلماني هـايي کـه در صـحن مسـجد مـي بينـي‬
‫مشرف به دين اسلم شده اند و به همين علت اسم هــاي اســلمي بــراي خــود شــان انتخــاب‬
‫کرداند ‪.‬‬
‫دختران وزنان با حجاب دريک کشور اروپائي‬
‫خواهر )الکه ( فاطمه از او پرسيد ‪:‬‬
‫مثل اينکه خيلي تعجب کرده اي که ما را مسلمان و با حجاب مي بيني آنهم به عنوان افراد‬
‫اروپائي و افرادي که متعلق به يک سيستم غربي هستند ‪ ،‬سري تکان داد و جواب داد ‪:‬‬
‫راستش همينطور است من در مدت اين سه سال که از ايران خــارج شــده ام بــراي اوليــن‬
‫بار است که با چنين منظره روبرو مي شوم ‪ .‬امروز نيز خيلي اتفاق را هم بدين طرف افتاد‬
‫‪ .‬من در )ها نوفر( مشغول تحصيل هستم و ايــن اوليــن بــار اســت کــه بــه جهــت مراجعــه بــه‬
‫پزشک متخصص به هامبورگ آمده ام و از آنجائيکه چند ساعتي وقت داشتيم ‪،‬تصميم گرفتــم‬
‫که کمي از فرصت استفاده کنم و در کنار درياچه آ لستر کمي قدم بزنم ‪ .‬رفت و آمــد افــراد‬
‫محجبه ظاهرا ً اروپايي توجه ام راجلب کرد و بطرف مسير آنهــا حرکــت کــردم و بــا مشــاهده‬
‫مسجد و افراد آلماني بداخل مسجد آمدم و اکنون نيز از ديدن آلماني هاي مسلمان خصوصــا ً‬
‫زنها که حجاب کامل دارند شديدا ًٌ متعجب شده ام ‪.‬‬
‫بعضي از شرقيان غرب زده حجاب را سلب آزادي ميدانند ‪ ،‬درحاليکه دختران مسلمان‬
‫غرب آنرا لباس عزت ‪ ،‬افتخاروآزادي ميدانند‬
‫خواهر)بريگيت(هدي از وي ميپرسد ‪:‬‬
‫چرا مگر انتظار ديدن افراد اروپايي مسلمان را نداشتي ؟ اسـلم کـه ديـن منحصـر بـه يـک‬
‫ملت يا گروه خارجي نيست ‪.‬‬
‫دختر ايراني که خودش را سهيل معرفي کرد جواب داد‪:‬‬
‫نه منظورم اين نبود که اسلم مخصوص يک گروه يا يک ملت خاص است امــا مــي دانيــد در‬
‫ذهن ما در اثر تبليغات و فيلم هاي خارجي اينطور جا افتاده که اينجا مرکز آزادي است و زن‬
‫اروپايي از آزادي کامل بهره مند است ‪ .‬ما دنياي آرزوها ي خــود را در اينجــا ميديــديم و ايــن‬
‫است که از ديدن زنهايي که با وجود برخورداري از آزادي آنرا نفي کرده اسلم مــي آورنــد و‬
‫پوشيدن لباس هاي اسلمي را انتخاب مي کنند ‪ ،‬دچار بهت و حيرت مي شويم چون اينجا که‬
‫ديگر کسي شما را مجبور به رعايت حجاب نمي کند پس انتخاب شما فقط و فقــط نمايشــگر‬
‫عشق و ايمان شما است و من متعجب هستم از اينکه آنچه را که ما اسارت و زنجير بردســت‬
‫و پاي زن محسوب مي کرديم ‪ ،‬شما آزادانه و عاشقانه در اين محيط برگزيده ايد‪.‬‬
‫هدي ميان حرفش پريد و با لبخندي که حاکي از افتخار به ايمانش بود گفت ‪:‬‬
‫پس اگر بشنوي که من قب ً‬
‫ل)پانک( بوده ام خيلي بيشتر متعجب خواهي شد‪.‬‬
‫سهيل‪ :‬پانک! اصل ً باورم نمي شود ‪ ،‬اما راستي چه چيز با عث شد کــه ايــن راه را انتخــاب‬
‫کنيد و مسلمان شويد ؟‬
‫با اين آزادي که در اينجا هست ‪ ،‬بطور يکه اگر برهنه نيز تــوي خيابــان ظــاهر شــويد کســي‬
‫کاري به کار تان ندارد ‪ .‬در ثاني مگر نه اينکه گفته مي شود که در صــورت آزادي ارتبــاط زن‬
‫ومرد ديگر براي مرد و زن همه چيز عادي ميشود و ديگر سرو وضع زن در نقش و تاثيري بــر‬
‫جنس مخالف نخواهد داشت ‪.‬‬
‫فرق ميان آزادي وبي بند وباري‬
‫فاطمه سريعا ً جواب داد ‪:‬‬
‫اول اينکه خداوند هر که را بخواهد هدايت ميکند حتي اگر در مرکز فساد و قلــب دنيــاي بــه‬
‫اصطلح باشد ‪.‬‬
‫دوم اينکه آزادي مفاهيم گوناگون دارد آن چيزي کــه در دنيــاي مــا مــي بينــي آزادي نيســت‬
‫بلکه بي بند وباري وفساد وهرزه گري است ‪ .‬اينکه در روابط زن و مرد هيچگونه حد و مرزي‬
‫وجود نداشته باشد و زن و مرد حتي متاهـل خـود را پـاي بنـد بـه اخلق و ارزشـهاي اخلقـي‬
‫نبيند و بدنبال هوس هاي آني باشد وهر طوري که خود مي خواهد بپوشد ورفتار کنــد ‪،‬بــدون‬
‫توجه به اثري که با اين رفتار به اصطلح آزادي خود جــامعه مــي گــذارد ‪ ،‬نــه جــانم ‪ ،‬ايــن را‬
‫آزادي نمي گويد ‪.‬‬

‫اين شعار ها و تفسير ها ي مختلــف از )بــي بنــد وبــاري( و )لابــالي گــري( در لــواي کلمــه‬
‫آزادي در طي سالها از طريق تبليغات به ما خورانده شــده اســت و غالب ـا ً نيــز اکــثريت عــوام‬
‫بدون فکر و ارزشيابي ‪ ،‬بدنبال اين موج روان مي شوند ‪ ،‬وال چه فرق است ميــان حيــوان و‬
‫انسان ؟‬
‫آزادي جنسي سبب تنوع طلبي درجنس وتجاوز بر ديگران ميشود‪.‬‬
‫مدل هاي لباس سبب تحرکات شهواني وبه جلوه گذاشتن زيبايي زن براي لذت يابي‬
‫مردان است‬
‫خواهر محترم فاطمه درين ادامه سخنان خود به سهيل ميگويد ‪:‬‬
‫از طرفي بايد بداني که روابط آزادي نه تنها کشش و نيــاز شــهواني را تقليــل نمــي دهــد‬
‫بلکه حس تنوع طلبي را در افراد زنده ميکند و اين را مي توان از آمار ها و فحشا و فســادي‬
‫که در غرب حاکم است با کمي تحقيق و بررسي دقيق دريافت ‪ .‬بطور مثال برايت بگويم کــه‬
‫فقط بيش از ‪ %72‬از زنهاي شاغل در آلمان ‪ ،‬در محل کار خود مورد اذيت جنســي از طــرف‬
‫همکاران مرد خود واقع ميشوند وکارفرما يان آنها از آنان تقاضاي نــاروا دارنــد ‪ .‬البتــه جــاي‬
‫تعجب هم نيست با اين همه مدل هاي لباس که در اکثر آنها هيچ هدفي جز تحرکات شهواني‬
‫وبه جلوه گذاشتن زيبائي هاي بدن زن وجود ندارد‪ ،‬ديگر نبايد از اين اذيــت وآزارهــا و تجــاوز‬
‫ها گله کرد و بايد توجه داشت که تا زن خود را چنين ارزان عرضه مي دارد هيچ قــانون نمــي‬
‫تواند جلوي اين اعمال را بگيرد ‪.‬‬
‫از طرفي خود نمائي زن درمحل کار باعث متزلزل شدن و از هم پاشيدن خانواده هــا و در‬
‫نتيجه وجود انواع فساد و روابط نا مشروع شده ‪ ،‬بـه عبــارتي ‪ ،‬زن کــالئي در دســت مــردان‬
‫هوسران شده ‪ .‬البته اينکه هميشه افرادي هستند که بر خلف نظام حاکم حرکت مــي کننــد ‪،‬‬
‫امري طبيعي است صحبت ما از روند و نتيجه اين شعار هاي پــوچ و توخــالي راجــع بــه آزادي‬
‫است‪ .‬ما نيز به ياري و لطف خدا به محض پي بردن به توخالي بودن و پوچ بــودن ايــن شــعار‬
‫ها سعي کرديم از طريق ايمان به خداي واحد خود را از اين منجلب بيرون بکشيم ‪.‬‬
‫هدي در ادامه خواهرفاطمه گفت ‪ :‬تازه در زمانهاي قديم يعني قبل از جنگ جهــاني دوم ‪،‬‬
‫جوامع ما نيز خيلي پاي بند اخلق بودند ‪ ،‬بعد ازجنگ وآمدن امريکايي ها وپياده شدن فرهنگ‬
‫منحرف امريکايي وسياستهاي مکار آنها وکشيدن زن بسوي برهنگي جامعه ما بــه ايــن وضــع‬
‫اسفناک امروزي مبدل شد ‪ ،‬وآنچنان درفساد غوطه ور شد که به نظر نمي رســد راه نجــاتي‬
‫برايش وجود داشته باشد بجز بل هاي الهي ‪.‬‬
‫من درتمام مدت اين صحبت ها ‪ ،‬سهيل را خوب زير نظــر گرفتــه بــودم گــويي در درون او‬
‫انقلبي در شرف جريان بود خطوط اجزاي صــورت اومرتــب حــالت هــاي مختلــف بخــود مــي‬
‫گرفت و شديدا ً متحول شده بود ‪،‬براي مدتي خاموش به نقطه خيره شد ‪ ،‬چشمانش را آله از‬
‫اشک پوشانده بود آرام اورا مورد خطاب قرار داده پرسيدم که به چه مي انديشد ‪ ،‬بدون آنکه‬
‫سرش را بگرداند گفت ‪:‬‬
‫نمي دانم به يکباره به ياد روزي افتادم که از ايران بسوي اروپا پرواز کردم ‪ ،‬انگــار هميــن‬
‫ديروز بود ‪ ،‬با چه افکار ها و تلقين ها ‪ ،‬بار سفر بستم ‪ ،‬بار سفر بسوي قصر طليي غرب ‪،‬‬
‫که در آن هر آرزويي به محض اراده کردن بــرآورده ميشــود‪ ،‬تمــدن بزرگــي کــه از قــانون هــا‬
‫وحقوق بشر و چنين و چنان بودن آزادي انسانها در آن بر ايمان تبليغ ميشد ‪.‬‬
‫سفر به کشــور مــوفقيت هــا وخوشــبختي هــا و جــايي کــه زن آزاد ‪ ،‬وبرابــر بــا مــرد بــود ‪،‬‬
‫تصويري که از طريق فيلم ها و راديو ها ي بيگانه به خورد ما داده شــده بــود و مــا بــه ســاده‬
‫لوحانه آنرا پذيرفته ايم‪.‬‬
‫سهيل که گويي سنگ صبوري براي شنيدن دردهاي انباشته شده دلش يافته بود آهي کشيد‬
‫و ادامه داد ‪ :‬خوب آدم چه مي داند يک چيزي از دور ميشنود و تبليغ نيز آنقدر زياد اســت کــه‬
‫انسان ديگر قدرت تفکر پيدا نمي کند‪ .‬سمبولها و ارزشهاي حق طلباده را تحت الشعاع خــود‬
‫قرار مي دهد و آنها را شعار گونه معرفي مي کند‪ .‬اما شنيدن همان حقايق ‪ ،‬وپوشالي بودن‬
‫فرهنگ غرب و فساد حاکم بر جوامع آنها از زبان خود غربيها از زبــان افــراد يکــه ســالها در‬
‫اين نظام ها بزرگ شده اند و گوشت پوست شان از اينجاست ‪ ،‬تکاني بــه انســان ميدهــد بــه‬
‫اينها که ديگر نمي شود گفت که شما داريد تبليغ منافع خود را ميکنيد‪.‬‬
‫شعارتساوي حقوق درغرب به جز برده کشي وبهره برداري ازجنس زن چيزديگري نيست‬
‫سهيل دراينجا اشاره اي به خواهران آلماني کرد و گفت ‪:‬‬
‫وقتي انسان از زبان زن غربي مي شنود که فرياد تساوي حقــوق زن و مــرد‪ ،‬هيــچ هــدفي‬
‫بجز بهره برداري بيشتر از جنس زن را در برندارد و چه از لحاظ نيروي بدني و چــه از لحــاظ‬

‫جاذبيت زنانگي ‪ ،‬از سو استفاده مي شود ‪ ،‬و در واقع زن به بــرده کشــي بيشــتر وادار شــده‬
‫است ‪ ،‬ديگر نميشود چشم ها را بست و گوش ها را گرفت‪ .‬راستش مدتها است که مــن نيــز‬
‫متوجه اين مسئله شده بودم اما شهامت اقرار کردن آنرا نداشتم ‪.‬‬
‫پوشيدن لباسهاي غربي ‪ ،‬سبب ميشود که به درد هاي آنان مبتل شويم‬
‫اکنون اشک چشمان درشت سهيل اينک به قطره هــايي تبــديل شــده بودنــد کــه يکــي يکــي‬
‫برگونه هايش مي غلطيدند ‪ .‬وي در همان حال ادامه داد ‪:‬‬
‫چه رويا ها و افکاري هنوز بيش از يکسال اقامتم در آلمان نمي گذشت که يــک روز هنگــام‬
‫ظهردر ايستگاه اتوبوس ايستاده بودم ‪ ،‬ناگهان ماشيني ترمز کـرد و پسـري قـد بلنـد بيـرون‬
‫پريد و بدون مقدمه دست مرا گرفت و بطرف خودش کشيد ‪ ،‬من که انتظــار چنيــن چيــزي را‬
‫نداشتم ‪ ،‬همانند مسخ شده گان چند لحظه همين طــور نگــاه ميکــردم در حــاليکه پســر قصــد‬
‫داشت مرا سوار ماشين خود کند ‪ ،‬يکباره بخود آمدم و مقــاومت کــردم و بــا کيــف دســتي ام‬
‫محکم بر سرش کوبيدم که در نتيجه پسر زخمي شد و عابرين پليس را خبر کردند و پليس ما‬
‫را پاسگاه برد ‪.‬‬
‫در طي بازجويي رئيس پليس ‪ ،‬بازبان آلماني دست و پا شکسته ‪ ،‬جريــان را تعريــف کــردم‬
‫وفکرمي کردم الن پسر را تنبيه کرده و زنداني ميکنند ‪ ،‬اما با کمال تعجب ديدم زهي خيــال‬
‫باطل‪ ،‬رئيس پليس مثل اينکه برايش جوک )فکاهي( کفته باشم ‪ ،‬خنده اي کرد و گفت‪:‬‬
‫خوب چرا با هاش نرفتي ‪،‬ميدوني اين پسر چه کسي است ؟ گفتم پسر هر که مي خواهد‬
‫باشد من که آلماني نيستم که با هر کسي بروم من ايراني هستم و عفت مــا گــوهر وجــودي‬
‫ماست‪ .‬رئيس پليس دوباره خنده اي کرد و گفت ‪ :‬شکل و طرز لباس شما که مثــل زنــان مــا‬
‫است ‪ ،‬تابلويي هم که در دست نداريد ‪ .‬حرفهاي رئيس پليس همانند خنجري بــر قلبــم فــرود‬
‫آمد اما از طرف نيز حق را به او مي دادم‬
‫خلصه چنـدي از دوسـتان را خـبر کـرده و بـا پـس گرفتـن شـکايت خـويش و عـذر خـواهي‬
‫اجباري از پسر خود را از مخمصه نجات دادم وال بدهکار نيز شده بودم ‪.‬‬
‫سهيل مکثي کرد نگاهش را به من دوخت و گفت‪:‬‬
‫آنروز فکر کردم چون من يک خارجي هستم اين طور با من برخورد من کنند اما اکنــون بــا‬
‫حرف هاي اين خواهرها گويي از خوابي سنگين بيدار ميشوم ‪ .‬خوابي که سالها در نــتيجه ل‬
‫ليي شعارهاي زيبا و سراب مانند اين خارجي ها گريبانگير من شده بــود‪ .‬راســتش مــن نيــز‬
‫مدتها است متوجه شده ام که سلم اکثر مردها بدون طمع نيســت و بلفاصــله از زن تقاضــا‬
‫هاي ناراو دارند‪ .‬آنهم با اين همه آزادي روابط جنســي ‪ ،‬کــه انســان فکـر ميکنــد ديگـر چشــم‬
‫مردها بدنبال زنها نيست‪.‬‬
‫با بلند شدن صداي اذان از مناره مسجد خواهران بلند شدند و براي اقامه نماز وارد مسجد‬
‫شــدند‪ ،‬در هميــن موقــع ســهيل از مــن پرســيد کـه آيــا ميتوانــد همــراه مــا نمــاز بخوانــد ‪ ،‬بــا‬
‫خوشحالي او را بداخل مسجد برده و پس از گرفتــن وضــو بــداخل صــحن مســجد رفــتيم ‪ .‬در‬
‫سرتا سر اقامه نماز احساس ميکردم که سهيل گريه ميکند ‪ ،‬بعد از اتمام نمــاز دقــايقي چنــد‬
‫سر سجاده مشغول گريه و نيايش بود‪ ،‬در صحن مسجد بجــز ســهيل ‪ ،‬خــواهر هــا و مــن ديگــر‬
‫کسي باقي نمانده بود‪ .‬آهسته به سهيل نزديک شدم که بيبينم آيا منتظرش بمانم يا نه ؟‬
‫سهيل خجالت ميکشد که با وجود مسلماني به گمراهي وبي حجابي مشغول بوده‬
‫او با ديدن من شروع به گريستن کرد او را در آغوش گرفتم سهيل همچنان گريه مي کــرد‬
‫گريه ايکه از اعماق قلب او بود و گويي حامل اين کلمات بود ‪:‬‬
‫اي خداي من از خودم شرم دارم ازتو شرم ميکنم شرم از اينکه من مسلمان بودم و مقيم‬
‫يک کشور اسلمي ولي قدر تمامي اين نعمـت هــا و منزلــت و رحمـتي کـه تــو نصـيبم کـردي‬
‫نداشتم من بدنبال معيار ها و ارزش هاي دنيايي بـودم کـه در منجلب فسـادي چنـان تـا گلـو‬
‫غرق شده است که را ه نجاتي برايش نمي بيند و اينان که بزرگ شده گــان و دســت پــرورده‬
‫هاي فرهنگ غربي هستند‪ ،‬همچون تشــنگان بــدنبال رحمــتي هســتند ‪ ،‬کــه تــوبي هيــچ چشــم‬
‫داشتي ‪ ،‬در اختيار ما قرار داده بودي ‪ ،‬بدنبال معيار هاي اسلم ‪ ،‬ما در روياي غرب بسر مي‬
‫برديم و اينان در اشتياق ديدار کشور اسلمي ما مي سوختند‪.‬‬
‫شرم از اينکه من بدنبال ارزشهايي بــودم کــه بــاعث ســقوط انســان مــي شــوند ونــه تنهــا‬
‫راحتي و آزادي به همراه نمي آورند بلکه اذيت و آزار بردگي ‪ ،‬و اين خواهرها سعادت دنيــا و‬
‫آخرت را جستجو کرده اند‪ .‬شـرم ازاينکـه مــن د رپــي آمـال پـوچ و روان شــده بـودم و اينــان‬
‫معشوق واقعي را يافته بودند‪ .‬براستي مارا چه مي شود که حق را نشناخته ايم‪.‬‬

‫خبر گذاري آلمان درشماره ‪ 9‬مارس چنين مينويسد‪ :‬در جوامعي که با بيشرمي کامل زنــان‬
‫همانند کاليي براي ارضا هوسراني مردان دربنگاههاي مخصوص اين امـر در معـرض خريـد و‬
‫فروش قرار مي گيرند ‪.‬‬
‫خبر گزاري آلمان درماه اکتوبرشماره ‪ 92‬مينويسد ‪ :‬در جوامعي که بعلــت بــي بنــد و بــاري‬
‫قريب به اتفاق مردان متاهل روابط نا مشروع دارند ‪.‬‬
‫در جوامعي که ســالنه ميليــارد هــا دلر صــرف لــوازم آرايشــي و انــواع اقســام دوره هــاي‬
‫زيبائي ميشود از آنجائي که در اين جوامع ظاهر و انــدام زن ملک شخصــيت و بيــانگر ارزش‬
‫وجودي او مي باشد )‪ 10‬مي ‪ 93‬برنامه موناليزه(‬
‫در جوامعي که مدارس آن صــحنه خريــد و فــروش مــواد مخــدر انــواع وســايل جلــوگيري از‬
‫حاملگي و‪ ......‬مي باشد )خبر گزاري آلمان برمن جولي ‪(93‬‬
‫و بالخره در جوامعي به اصطلح آزادي که بيش از ‪ %72‬از زنــان شــاغل آن مــورد اذيــت و‬
‫آزار جنسي قرار مي گيرند )نومبر ‪ 92‬برنامه موناليزا(‬
‫اين زنان از لبلي تاريکي ها با هر گونه مشقت بدنبال روزنه اي نور براه افتادند و همانند‬
‫هاجر در بيابان خشک و بي آب و علف چنان تشنه وار گشتند تا " اســتجبلکم " ســعي ايشــان‬
‫را پاسخ داد و چنان حق را در قلب هايشان تجلي داد که گويي هيچ گاه در تاريکي بســر نمــي‬
‫بردند‪.‬‬
‫دختر ايراني در آلمان توبه ميکند وحجاب ميپوشد‬
‫تمام خواهر ها دور ما جمع شده بودند‪ .‬سهيل همچنان اشک مي ريخت و زمزمه ميکرد ‪:‬‬
‫چرا باور کرده ايم که آزادي ما درعرضــه کــردن زيبــائي هــاي زنــانگي مــا اســت‪ .‬آن پليــس‬
‫آلماني حقيقت را گفت ما اگر خود را به شکل غربيها ملبس کرديم پس بايد همانند آنان هــر‬
‫متقاضي نيزروان باشيم ‪ .‬اما ما که چنين دختر هايي نيستم ما عفت مان را از هر چيز بالتر‬
‫مي دانيم و حيا را امتيازي برايش مي دانيم ‪ .‬پس مارا چه مي شــود کـه بــدنبال بــي پروايــي‬
‫هاي ظاهري هسـتيم بـدون انکـه متـوجه ايـن باشـيم کـه حامـل چـه پيـامي هسـتيم ‪ .‬وقـتي‬
‫حرفهايش به اينجا رسيد‪ ،‬کمي مکث کرد و سپس با صداي بلند ادامه داد‪ :‬از اين لطف الهــي‬
‫سپاسگزارم و امروز همگي شما را در پيشگاه خدا به شهادت مي گيرم که ديگر نمي خــواهم‬
‫همانند عروسک در خدمت ارزشهاي غربــي باشــم و ازهميــن امــروز لبــاس اســارت را بــدور‬
‫انداخته و لباس زن مسلمان حقيقت جو را پوشش خود قرار خواهم داد‪.‬‬
‫همگي خواهرها از حالتهاي منقلب سهيل تا حدودي متوجه قضيه شده بودند‪ ،‬خيلــي ســريع‬
‫و خلصه جريان را براي شان گفتم ‪ ،‬با خوشحالي سهيل را در آغوش گرفتند وبرايش دعــاي‬
‫خير و موفقيت آرزو کردند‪ .‬صحنه بسيار با شکوهي بود و تک تک ما گريه مي کرديم ‪ .‬خدا را‬
‫شکر کردم که يکبار ديگر شاهد هدايت انساني براه حق مــي بــودم ‪ ،‬آفتــاب از لبلي شيشــه‬
‫هاي مسجد بداخل صحن تابيده بود و صحنه بسيار روحاني بوجود آمده بود‪ .‬همـانطور کـه بـه‬
‫جمع خــواهر هــا و ســهيل مــي نگريســتم بــه ناگهــان فکـري بنظــرم رســيد و تصــميم گرفتــم‬
‫سرگذشت يکايک اين عزيزان را که با وجــود فقــدان امکانــات و دسترســي نداشــتن بــه منبــع‬
‫سازمان ويا انساني کــه نــداي حــق را از زبــان او بشــنوند رو بــه ســوي سرچشــمه نــورآورده‬
‫بودند ‪ ،‬را براي شما عزيزان خواننده به رشته تحرير د رآوردم ‪ .‬اين عزيزان در جوامعي حــق‬
‫را يافتند که هيچ هدفي بجز نابودي تمامي ارزشها و معيار هاي مذهبي ‪،‬اخلقي ‪ ،‬و انســاني‬
‫ندارد و همه روزه ترفند هاي جديد تري براي منحــرف کــردن انســان قــرن بيســتم بکــار مــي‬
‫برند ‪ .‬در جوامعي که فساد اخلقي چنان به نقطه اوج خود رسيده است که حتي فريــاد عــده‬
‫اي از دست اندر کاران و سياستمداران غربي در رابطه با مرگ معيار هاي اخلقي به آسمان‬
‫را بلند کرده است‪:‬‬
‫زنده گي مدرن خانه اي جهت ارضا نياز هاي حيواني مجله اشپيگل ‪ /‬آلمان دسامبر ‪.1993‬‬
‫آلمان جولي ‪ 93‬سوسن صفاوردي‬

‫فصل دهم‬
‫تعدد ازواج‬

‫پيامبر) صلي ال عليه وسلم (‬

‫تعدد ازواج پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( داراي حكمت هاي زيادي ميباشد ‪ ،‬وبراي فهميدن حقيقت اين حكمت ها ‪ ،‬لزم است‬
‫سؤالتي را مطرح نمود تا موضوع واضح و روشن گردد ‪.‬‬
‫سوال أول‪ :‬آيا زنان محمد ) صلى ال عليه وسلم ( همه دختران جوان بودند ؟‬
‫سوال دوم‪ :‬آيا تعدد ازواج محمد ) صلى ال عليه وسلم ( درهنگام جواني اش صورت پذيرفته است ‪.‬‬
‫سؤال سوم‪ :‬چرا محمد) صلى ال عليه وسلم ( چند بار ازدواج نموده است ؟‬
‫هرگاه بخواهيم حقيقت را درك نماييم لزم است به كتب تاريخ اسلم مراجعه نماييم تا اول در مورد خانم هاي پيامبر‬
‫اسلم معلوما ت حاصل نماييم و بعدا قضاوت نماييم كه علت حقيقي آن چه بود؟‬
‫به اساس روايات تاريخي درجواب سوالت فوق ميتوان گفت كه زنان پيامبر)صلى ال عليه وسلم( بغيراز بي بي عايشه)رضي ال عنها( بقيه همه‬
‫زنان مسن وپخته سالي بودند ‪.‬‬

‫) صلى ال عليه وسلم (‬

‫دركتب تاريخ اسلم آمده است كه حضرت پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم( درسن بيست وپنج سالگي با بي بي خديجه)رضي ال عنها( ازدواج‬
‫نمود‪،‬وخانمش نسبت به او پانزده سال بزرگتر بود‪،‬تمام اولد هاي پيامبر)صلى ال عليه وسلم( بغيرازپسرش إبراهيم ازهمين خانمش بود كه‬
‫دوپسروچهاردختربودند بنامهاي قاسم ‪،‬زينت‪،‬رقيه‪،‬أم كلثوم‪،‬فاطمه‪،‬وعبد ال كه لقبش )طيب وطاهر( بود ‪.‬‬
‫حضرت پيامبر)صلى ال عليه وسلم ( تا وفات بي بي خديجه)رضي ال عنه(باخانم ديگري ازدواج نكرده است ‪(١).‬‬
‫‪٢‬‬
‫بي بي خديجه )رضي ال عنه( در سن شصت وپنج سالگي وفات نمود و در آنزمان پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( پنجاه سال عمر داشت ‪( ) .‬‬
‫بي بي خديجه از بزرگترين نعمات الهي بالي پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( بود يك ربع قرن حياتش را باوي سپري نمود ‪ .‬درتمامي‬
‫مشکلت پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( را کمک نمود ‪.‬‬
‫تمام خانم هاي پيا مبر ) صلى ال عليه وسلم ( بغيراز بي بي عايشه )رضي ال عنها( زنان سالخورده و بيوه بودند ‪ ،‬كه شهرت کامل أنها در‬
‫صفحات تاريخ ثبت ميباشد ‪.‬‬
‫بعد از ارائه معلوما ت درمورد سن خانمهاي پيامبر ) صلى ال عليه وسلم ( سوالت ذيل مطرح ميگردد ‪:‬‬
‫سوال ‪:1‬چرا پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( با زنهاي بيوه پخته سال پنجاه وشصت ساله ازدواج نمود؟‬
‫ج ‪ :‬درين ازدواج ها حكمت هاي وجود داشت كه آنرا مفصل بيان خواهم نمود ‪.‬‬
‫سوال ‪: 2‬هر گاه پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( ميخواست بار دوم وسوم ازدواج كند ‪ ،‬چرا در سن جواني اش اين كار را نكرد و بعد‬
‫ازوفات بي بي خديجه )رضي ال عنها(كه پيامبر) صلي ال عليه وسلم ( به پنجاه سالگي يعني سن پيري وضعف رسيده بود ازدواج كرد ؟‬
‫جواب ‪ :‬هرگاه هدفش خواهشات نفسي ميبود در سن جواني ازدواج ميكرد ولي هدف پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( مصلحت اسلم بود نه‬
‫خواهشات خودش ‪ .‬بناء اين ازدواج هايش را به اساس مصلحت دين مقدس اسلم نمود ‪ ،‬وهرگاه ازدواج بخاطر مصلحتی باشد ‪،‬‬
‫موضوع سن مطرح نميباشد ‪.‬‬
‫س ‪ -3‬در كتب تاريخ اسلم آمده است كه اصحاب پيامبر)صلى ال عليه وسلم ( آنحضرت را چنان دوست داشتند كه مال ‪ ،‬جان و اولد‬
‫هاي خويش را برايش فدا وقربا ن مينمودند ‪ ،‬هرگاه پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( ميخواست ازدواج نمايد چرا ازياران خود نخواست كه‬
‫دختران باكره و نوجوان خود را برايش نكاح كنند ‪ ،‬وبرعكس آن با بيوه هاييكه ضعيف و مسن بودند ازدواج نمود ‪.‬‬
‫جواب ‪ :‬جواب اين سخن را بايد ازدشمنان اسلم و مستشرقان ويا هم شاگردان مستشرقين پرسيد كه العياذ بال بر پيامبر) صلى ال عليه‬
‫وسلم ( بخاطر جهالت ويا دشمني شک ميکنند ؟‬
‫سؤال ‪ :‬هرگاه از جوانان پرسيده شود كه آيا ميخواهند با خانميكه نسبت به خود شان پانزده يا بيست سال بزرگترباشد ازدواج‬
‫کنند ؟ چه پاسخ خواهند داد؟‬
‫جواب‪:‬اكثريت جوانان اين پيشنهاد را نميپذيرند ولي بعضي از جواناني هستند كه بخاطر معنويت ‪ ،‬اخلق ‪ ،‬و دينداري موضوع‬
‫سن را مطرح نميسازند ‪ .‬و لي اگر از جوانان مسلمان پرسيد ‪:‬‬
‫هرگاه ازدواج شما با خانم مسني سبب ايمان اقارب آن خانم شود ‪ ،‬و يا اينكه ‪ :‬ازدواج شما با زنان مسن سبب دوستي بين چند‬
‫قبيله با هم دشمن ميشود چه نظرداريد ؟ جوان مسلمان بدون شك بخاطر دين مقدس اسلم ‪ ،‬دعوت به اسلم ‪ ،‬نشر اخوت و برادري‬
‫در بين مردم اين پيشنهاد را حتما ميپذيرد ‪ .‬و ازدواج پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( هم روي همين اهداف بوده است ‪.‬‬
‫براي اينكه موضوع بهتر ترروشن گردد لزم است تا حكمت از تعدد ازواج پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( را مفصل تشريح وتوضحي‬
‫نماييم ‪.‬‬
‫‪١‬‬

‫الرحيق المختوم ‪ ،‬ص ‪. 70 :‬‬

‫‪٢‬‬

‫الرحيق المختوم ‪،‬ص ‪.132 :‬‬

‫حكمت تعدد ازواج پيا مبر اسلم‬
‫حكمت تعدد ازواچ پيامبر )صلى ال عليه وسلم ( ر ا ميتوان در نقاط ذيل خلصه نمود ‪:‬‬

‫‪-1‬‬
‫‪-2‬‬
‫‪-3‬‬
‫‪-4‬‬
‫‪-5‬‬
‫‪-6‬‬

‫حكمت تعليمي ‪.‬‬
‫حكمت دعوي‪.‬‬
‫حكمت اجتماعي ‪.‬‬
‫حكمت تشريعي ‪.‬‬
‫حكمت حفظ احاديث ‪.‬‬
‫حکمت سياسي‪.‬‬

‫درينجا لزم است در مورد اين حكمت هاي مختصرا صحبت نماييم ‪ ،‬تا مسلمانان مخلص و يكتا پرست شخصيت پيامبر‬
‫اسلم) صلى ال عليه وسلم( را زياده تر درك نمايند و ايمان خويش را هنوز هم قوي سازند ‪،‬همچنان اميد است برادران عزيز ما كه هنوز اين‬
‫حقايق را مطالعه نكرده اند و ياهم به اساس تبليعات دشمنان اسلم سؤالتي در ذهن شان ايجاد شده است ازين بحث استفاده نموده ‪،‬‬
‫درآينده ها با ملقات با دشمنان اسلم و يا اشخاص جاهل با بيان حقايق اسلمي آنانرا به دين مقدس اسلم دعوت نمايند ‪ ،‬زيرا وظيفه‬
‫مسلمان حقيقي رساندن حق ‪ ،‬خير رساني به ديگران ‪ ،‬و مردم را از بدبختي ها نجات دادن است ‪ ،‬حقيقت همين است كه كسانيكه با‬
‫اسلم مخالفت دارند حقايق اسلم را درك نكرده اند ‪ ،‬پيامبراسلم ) صلى ال عليه وسلم ( را نشناخته اند ‪ ،‬وقبل از در ك حقيقت قضاوت نموده‬
‫اند ‪ ،‬در غير آن ميبينيم كه هزاران انسان دانشمند شرقي و غربي بعد از مطالعه قرآن و سيرت پيامبر اسلم) صلى ال عليه وسلم (‬
‫به دين مقدس اسلم مشرف شده اند ‪ ،‬واكنون از جمله دعوتگران بزرگ دين مقدس اسلم ميباشند ) دوستان ما ميتوانند درين مورد‬
‫كتاب )اينك خورشيد از غرب ميدرخشد( را مطالعه نمايند ‪ ،‬ويا هم كست هاي شيخ احمد ديدات باشنده جنوب افريقا را كه بزبان‬
‫انگليسي ميباشد ‪ ،‬گوش دهند ‪.‬‬
‫‪ -1‬حكمت تعليمي ‪ :‬پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( معلم بشريت است ‪ ،‬خداوند متعال ) جل جلله ( او را براي بشريت‬
‫مانند يك مژده دهنده ‪ ،‬ترساننده ‪ ،‬دعوتگر ‪ ،‬و چراغ روشني فرستاده است ) إنا أرسلناك شاهدا ومبشرا و نذيرا و داعيا إلى ال بإذنه‬
‫وسراجا منيرا ( ‪ ،‬پيامبر اسلم رحمت براي عالميان بود و رسالتش تمام بشريت مردان ‪،‬زنان ‪ ،‬اطفال ونوجوانان همه را در بر‬
‫ميگيرد ‪.‬‬
‫در زمان بعثت پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( مكاتب و دانشگاه هاي براي خواهران چه كه حتى براي مردان هم وجود‬
‫نداشت ‪ .‬آيا شا يسته پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( بود كه در چنين حالت خاموش بنشيند در حاليكه نخستين كلمات وحي را خوانش و‬
‫قلم تشكيل ميداد ؟ طبيعي است كه پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( براي تعليم و تربيه مردان مساجد را مركز قرار داد و همه‬
‫ميتوانستند از فيوضات نبوي بهره گيرند ولي خواهران مسلمان نميتوانستند مشكلت خويش را در مقابل مردان بيان دارند ازپيامبر‬
‫) صلى ال عليه وسلم ( تقاضا كردند تا روزي را برايشان تخصيص دهد ‪ ،‬و پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( نيزروزي را براي‬
‫خواهران مسلمان تخصيص داد ولي با آنهم مشكل بود كه بعضي مسايل را مستقيما از پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( بپرسند ‪ ،‬بدين‬
‫ملحوظ پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( خواست ‪ ،‬براي خواهران مسلمان أستادان ومعلماني از بين خانمها تربيه نمايد ‪ ،‬تا آنان بتوانند‬
‫مسايل مهم و دقيقي را كه مربوط شان ميشود ‪ ،‬به راحت خاطر بپرسند ‪ ،‬و مصلحت همين بود که پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( با‬
‫تعداد از خانمها بدون درنظرداشت سن آنان ازدواج نمايد و بدين وسيله احكام اسلم را به خانمهاي خويش بيان داشته و بعدا آنان اين‬
‫احكام را به ساير خواهران مسلمان برسانند ‪ .‬روي همين علت زنان پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( منحيث استادان و محدثان مشهور‬
‫در تاريخ اسلم ظهور نمودند ‪.‬‬
‫‪ -2‬حكمت دعوت‪ :‬پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( وظيفه داشت تا مردم را به دين مقدس اسلم دعوت نمايد ‪ ،‬و پيامبر‬
‫اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( بخاطر گرايش مردم به اسلم هميشه در حركت بودند ‪ ،‬ومسلمان شدن يك فرد ارزشي زيادي درنزد‬
‫پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( داشت ‪ ،‬زمانيكه حضرت پيامبر اسلم) صلى ال عليه وسلم ( به پيامبري مبعوث گرديد ‪ ،‬عربها در‬
‫قبايل مختلف زنده گي ميكردند و آنان داراي خصلت هاي قبايلي خاصي بودند كه روابط فاميلي ازطريق ازدواج نقش مهمي در روابط‬
‫اجتماعي ‪ ،‬دوستي و با همزيستي آنان داشت ‪ ،‬حضر ت محمد ) صلى ال عليه وسلم ( براي اينكه با ساير قبايل علقه مصاهرت‬
‫داشته باشد ‪ ،‬و ازين علقه براي نشر دين مقدس اسلم استفاده نمايد ‪ ،‬بدون در نظر داشت سن و سال با زنان سالخورده و بيوه آن‬
‫قبايل ازدواج مينمود ‪ ،‬تا ازدواج وي او را جزء قبيله آنان ساخته و ايشان بخاطر اين رابطه فاميلي به دعوت پيامبر اسلم ) صلى ال‬
‫عليه وسلم ( گوش دهند ‪.‬‬
‫در غزوه بني مصطلق صد فاميل كفار در نزد مسلمانان اسيرشدند كه در جمله اسيران ) جويريريه بنت حارث ( يک زن کهنه‬
‫سال از خانواده رئيس اين قبيله نيزشامل بود ‪ ،‬او به نزد پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( آمده طالب مال شد ‪ ،‬پيامبر) صلى ال عليه‬
‫وسلم ( برايش گفت ‪ :‬ميخواهم پول فديه ات را بدهم و با شما ازدواج نمايم ‪ ،‬اين خانم پيشنهاد پيامبر را پذيرفت ‪ ،‬و با وي ) صلى ال‬

‫عليه وسلم ( ازدواج نمود ‪ ،‬باشنيدن خبرازدواج شان تمام صحابه پيامبر گفتند كه آيا خسر خيل پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( در نزد‬
‫ما اسير باشند ‪ ،‬تمام اسيران را بخاطر مصاهرت پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( رها نمودند ‪ ،‬وزماني مردم قبيله بني مصطلق اين‬
‫شهامت ‪ ،‬اخلق ‪ ،‬و رادمنشي را از مسلمانان ديدند همه مسلمان شدند ‪ .‬ازدواج پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( با يك خانم بيوه كهن‬
‫سال سبب اسلم صد ها انسان گرديد ‪ ،‬وهمه اين ازدواج را متبرك ميپنداشتند زيرا نتيجه اش اسلم آوردن آن زن با تمامي قومش شد‬
‫‪.‬‬
‫درغزوه خيبر كه مسلمانان با يهودان جنگيدند وآنانرا شكست دادند )صفيه دختر حيي بن أخطب( رئيس اين قبيله نيز اسير شده‬
‫بود و شوهرش در جنگ كشته شده بود ‪ ،‬پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( اين خانم بيوه اسير را اختيار داد كه اگر خواسته باشد او را‬
‫آزاد نموده و باوي ازدواج نمايد و يا هم اورا آزاد نموده و به فاميلش بپيوندد اين خانم زماني كرامت ‪ ،‬انسانيت و اخلق پيامبر) صلى‬
‫ال عليه وسلم ( را مشاهده نمود نخست اسلم خويش را اعلن نمود و موافقه نمود با پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( ازدواج‬
‫نمايد ‪ ،‬و اين ازدواج سبب شد تعدادي از اقارب اين خانم بيوه به دين مقدس اسلم مشرف شوند ‪.‬‬
‫رمله بنت ابي سفيان كه بنام أم حبيبه مشهور است دختر خطرناكترين دشمنان اسلم ‪ ،‬رهبر كفار قريش )أبوسفيان( بود ‪ ،‬اين‬
‫خانم به دين مقدس اسلم مشرف گرديد و در جمله مهاجرين با شوهرش به حبشه هجرت نمود و در آنجا شوهرش وفات نمو د ‪ ،‬او‬
‫دوباره به مكه آمده نميتوانست زيرا از غضب پدرکافرش ميترسيد كه شايد او را بكشد ‪ ،‬درحالت سختي زنده ميكرد ‪.‬‬
‫پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( از نجاشي تقاضا نمود تا او را خواستگاري نمايد ‪ ،‬آن زن بيوه بيچاره ازشنيدن اين خبر بسيار‬
‫خوشحال شد و باشنيدن خبر ازدواج آنها ابوسفيان نيز اين ازدواج را تأييد نمود ‪ ،‬و اين ازدواج سبب تخفيف ظلم مشركان از مسلمانان‬
‫گرديد زيرا در بين پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( و رهبرمشركان مصاهرت پيدا شد ‪ ،‬و قلب او را به اسلم نزديك ساخت كه‬
‫در نهايت ابو سفيان به اسلم مشرف گرديد ‪.‬‬
‫‪ -3‬حكمت اجتماعي ‪ :‬پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( ميخواست كه روابط اجتماعي خويش را با تمامي مردم قبايل و‬
‫ساكنان اطرافش مستحكم سازد و اين رابطه اجتماعي در آنزمان بواسطه مصاهرت بسيار قوي بود ‪ ،‬و هرگاه شخصي از قريهء‬
‫ازدواج مينمود همه اهل آن قريه با خويشاوندان جديد خويش روابط مستحكم ميداشتند ‪ .‬پيامبر اسلم) صلى ال عليه وسلم ( بخاطر‬
‫تقويه اين رابطه خواست اهل اين قبايل را بخود نزديك سازد و بدين وسيله پيامبر اسلم توانست كه از طريق خاندان نبوي قبايل‬
‫مختلف را باهم دوست سازد ‪ ،‬ويك جامعه جديد وزيباي انساني را تهداب گذاري نمايد ‪.‬‬
‫‪ -4‬حكمت تشریعي ‪ :‬در زمان جاهليت بعضي از عادات و تقاليد در بين مردم چنان ريشه دوانيده بود كه ازبين بردن آن كار‬
‫بسيار مشكل بود ‪ ،‬در آن زمان پيامبر اسلم ) صلى ال عليه وسلم ( حضرت زيد را مانند اولد خود تربيه نموده بود و مردم نظر به‬
‫رواج و عنعنات شان زيد را پسر محمد ميگفتند و اين پسر در بين مردم بنام زيد بن محمد مشهور بود ‪ ،‬دين مقدس اسلم اين رواج را‬
‫مخالف روابط جامعه اسلمي دانست و خواست اين پسر خوانده گي ها را كه عاقبت غير مرغوب در جامعه داشت از ريشه بردارد و‬
‫همين بود كه حكم حرمت تبني ) پسر خوانده گي ( نازل شد ‪ ،‬و پيامبر از آنروز به بعد زيد را پسر حارثه ندا مينمود ولي مردم بازهم‬
‫فكر ميكردند كه پسر خوانده مانند پسر نسبي حكم دارد ‪ ،‬و فاميل او نيز حكم فاميل پسر حقيقي را دارد ولي حكم الهي بر پيامبر نازل‬
‫شد كه خانم طلق شدهء زيد را به نكاح خويش در آورد تا صحابه پيامبر با ديدن سنت عملي پيامبر اين پديده غير اسلمي را كامل‬
‫بشناسند و بدانند كه پسرخوانده حكم پسر نسبي را نداشته و بيگانه ميباشد ‪.‬‬
‫متأسفانه كه بعضي از مسلمانان هنوز هم ازين حكم قرآني بيخبر بوده به عادت ) تبني ( پسرخوانده گي دست ميزنند و زماني آن‬
‫پسر در فاميل بزرگ ميشود ‪ ،‬با دختر‪ ،‬خانم ‪ ،‬خواهر وساير اعضاي فاميل آن مرد زنده گي ميكند ‪ ،‬كه عواقب ناگواري گاهگاهي‬
‫بمشاهده رسيده است ‪ ،‬و ياهم بعضي از خانم ها با مردان بيگانه دريك خانه هفته ها سپري ميكنند و آن مرد بيگانه را كه هيچ رابطه با‬
‫او ندارند بنام برادر خوانده تسميه ميكنند و ساير اعضاي فاميل نيز سكوت اختيار نموده و شايد آن مرد خود خواه با استفاده از چنين‬
‫القاب اهداف شومي داشته با شد كه دين مقدس اسلم اين نوع روابط را نميشناسد ‪.‬‬
‫‪ -5‬حكمت حفظ احادیث منزلي پيامبر) صلى ال عليه وسلم (‪ :‬حديث پيامبر عبارت از ) قول – فعل و تقرير ( پيامبر) صلى ال عليه‬
‫وسلم ( ميباشد كه بنام سنت قولي ‪ ،‬سنت فعلي ‪ ،‬وسنت تقريري شناخته ميشود ‪.‬‬
‫منظور ازسنت قولي ‪ :‬تمام سخنان پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( است كه بواسطه آن احكام شريعت بيان شده است مثل اين‬
‫سخن پيامبر كه ميفرمايد ) ايمان هفتاد وچند شعبه دارد ‪ ،‬بهترين شعبات ايمان كلمه طيبه ) لاله إل ال ( ميباشد ‪ ,‬و پايانترين شعبه‬
‫ايمان دوري اشياي مضر از را ه مردم است ‪ ،‬و حيا هم يك شعبه ايمان است ‪.‬‬
‫منظور ازسنت فعلي ‪ :‬تمامي اعمال پيامبر است كه بصورت عملي در بين صحابه صورت پذيرفته است و برايمان نقل شده است‬
‫‪ .‬مثل ‪ :‬شكل نماز خواندن ‪ ،‬حج نمودن وغيره ‪.‬‬
‫منظور ازسنت تقريري اينست كه در نزد پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( سخني گفته شده و ياهم كاري أنجام شده باشد و پيامبر‬
‫آنرا منع نكرده باشد ‪ ،‬مثل نام اصحاب )رضي ال عنهم( على ‪ ،‬عثمان ‪ ،‬عمر ‪ ،‬عايشه ‪ ،‬خديجه و غيره بوده وپيامبر) صلى ال عليه‬
‫وسلم ( از آن منع نكرده است ‪ ،‬در مقابل پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( نامهايي راكه معاني غير اسلمي ميداشتند مانند عبداللت ‪،‬‬
‫عبد العزى ‪ ،‬عبدالشمس ‪ ،‬بره ‪ ،‬وغيره را تغيير ميدادند ‪ ،‬ومردم را به اختيار نامهاي خوب امر مينمودند ‪.‬‬

‫سنت پيامبر ) صلى ال عليه وسلم ( را صحابه كرام )رضي ال عنهم ( نقل نموده اند ‪ ،‬واين سنت در تمامي حالت زنده گي‬
‫پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( به شكل بيست و چهار ساعته دوام داشت ‪ .‬نقل سنت هاي پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( در خارج منزل‬
‫توسط صحابه كرام )رضي ال عنهم( ميشد ولي سنت هاي پيامبر ) صلى ال عليه وسلم ( كه در داخل خانه در ميان فاميل و اولد‬
‫هايش صورت ميگرفت نيز ضرورت به روايت و نقل داشت كه براي نقل اين احاديث زنان پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( كافي‬
‫نبودند زيرا اكثريت ازواج مطهرات پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( را زنان كهن سالي تشكيل ميدادند كه بعضي آنان قبل از‬
‫پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( وبعضي هم بعد از رحلت پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( به زودي وفات نمودند و روي اين علت حكم‬
‫الهي بر پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( نازل شد كه با صديقه بنت صديق ‪ -‬بي بي عايشه) رضي ال عنها ( – ازدواج نمايد ‪ ،‬زيرا‬
‫خوردي سن وي او را براي حفظ احاديث پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( و زنده گي اش تا چندين سال بعد ازوفات پيامبر) صلى ال‬
‫عليه وسلم ( سبب شد كه حضرتش هزاران حديث پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( را روايت نمايد و در جمله راويان بزرگ حديث‬
‫پيامبرباشد ‪.‬‬
‫بي بي عايشه ) رضي ال عنها ( نه صفت خويش را بيان ميدارد كه از جمله بدين سخن افتخار مينمود كه قبل از ازدواجم‬
‫حضرت جبريل عليه السلم عكسم را به پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( نشان داده و او را امر نمود كه بامن ازدواج نمايد ‪ .‬اگر به اين‬
‫سخن به دقت توجه نماييم ميابيم كه علت اسا سي ازدواج پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( با بي بي عايشه )رضي ال عنها(علت اسلمي‬
‫يعني حفظ احاديث منزلي پيامبرعليه السلم ميباشد ‪ .‬وروي همين علت بود كه بي بي عايشه)رضي ال عنه( در جمله عالمان بزرگ و‬
‫راويان مشهور ميباشد ‪.‬‬
‫حضرت ابوموسى اشعري ) رضي ال عنه( ميفرمايد كه ) هيج مشكلي در حديث پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( نمداشتيم مگر‬
‫اينكه به نزد عايشه رضي ال عنها ميرفتيم وحلش را در نزد او ميافتيم (‬
‫حضرت ابو ضحى از مسروق )رضي ال عنهما( روايت ميکند كه ) من بزرگترين صحابهء پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( را‬
‫ديدم كه در مسايل ميراث از بي بي عايشه رضي ال عنها استفسار مينمودند (‬
‫با فهميدن مطالب فوق ميدانيم كه پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( مصلحت اسلم را بر مصلحت خويش مقدمتر ميشمرد ‪ ،‬و بخاطر‬
‫اسلم حاضر بود كه هر نوع قرباني دهد ‪.‬‬
‫‪ -6‬حكمت سياسي ‪ :‬ازدواج پيامبر) صلى ال عليه وسلم ( ارتباط ميان مردم قبايل را تأمين نمود ‪ ،‬و بدين شكل مردميكه به‬
‫جنگ هاي قبلي ‪ ،‬نژادي ‪ ،‬قومي و غيره مبتل بودند با رابطه مصاهرت پيامبر ) صلى ال عليه وسلم ( اعضاي يك فاميل شدند كه‬
‫اساس آنرا خانواده نبوت تشكيل ميداد ‪ ،‬بدين سان وحدث ملي بين قبايل تأمين گرديد و مردم تحت لواي اسلم با هم حكومت اسلمي را‬
‫ساختند كه بعد از رحلت پيامبرو ازواج مطهرات اين نظام دوام نمود ‪.‬‬
‫اجازه تعدد ازواج براي مسلمانان ‪ :‬هرگاه دين مقدس اسلم را بصورت انتقادی با قطع حکمت های قوانين اسلمی مورد‬
‫بررسی قرار دهيم به هيچ نتيجه نخواهيم رسيد ‪ ،‬ولی هرگاه اين دين مقدس را بصورت کامل به شکل همه جانبه مورد بحث قرار‬
‫دهيم بخوبی درک خواهيم نمود که در هرقانون آن حکمت هايی نهفته است ‪ ،‬درينجا لزم است حکمت های تعدد ازواج را که در دين‬
‫مقدس اسلم مشروعيت دارد مورد مطالعه قرار دهيم ‪.‬‬
‫تعدد ازواج دردين مقدس اسلم بدون قيد وشرط اجازه داده نشده است ‪ ،‬تا هرکسی به هرشکلی که بخواهد ازدواج نمايد ‪ ،‬بلکه‬
‫در آن شروطی است که بسا اوقات اين شروط محيا نبوده ‪ ،‬بناء تعدد ازواج امکان پذير نميباشد ‪.‬‬
‫نخست اينکه در زمانه های قديم تعدد ازواج بصورت عام آن درميان مردم وجود داشت ‪ ،‬وحتا درکتاب های تاريخی ميخوانيم‬
‫که رهبران شان اضافه از صدها خانم داشتند ‪ ،‬وحتی مردان عادی دربسياری ازقبايل اضافه از ده زن داشتند ‪ ،‬ولی دين مقدس اسلم‬
‫طی گذاشته شده که‬
‫اين تعدد را صرف به عدد چهار قيد نمود ‪ .‬همچنان برای مردانيکه ميخواهد اضافه از يک خانم داشته باشند شرو ِ‬
‫آنان درصورت نداشتن اين شرايط لزم است به همان يک خانم اکتفا نمايند ‪ .‬در غير آن سخت ترين عذاب الهی نصيب شان خواهد‬
‫شد ‪.‬‬
‫چرا تعدد ازواج اجازه داده شده است ؟ ‪:‬اصل مشروعيت تعدد ازواج برای حل مشکلتی است که در بسا اوقات دربسياری‬
‫ازجامعه ها وفاميل ها پيدا ميشود ‪ ،‬مثل دربعضی از کشورها به اساس جنگ های زياد تعداد مردان کم شده ‪ ،‬ودرين حالت اين قانون‬
‫برای مردان اجازه ميدهد که اضافه از يک زن داشته باشند ‪ ،‬وخانمها هم بادرک اين مشکل به اين کار راضی ميشوند ‪ ،‬ودرصورت‬
‫ممنوعيت اين قانون ‪ ،‬درميان همه فساد های ظاهرميشود که سبب بدبختی وهلکت جامعه انسانی ميگردد‪.‬‬
‫احيانا خانمی به يکی از امراض سخت مبتل ميباشد که عدم جواز تعدد ازواج شوهر را بدان ميکشاند که خانمش را ترک نموده ‪،‬‬
‫يا طلق نموده ‪ ،‬با خانم ديگری ازدواج نمايد ‪ ،‬ويا اينکه رابطه نا مشروع خويش را با خانم ديگری برقرار سازد ‪ ،‬که درهردو‬
‫صورت اين خانم مريض ورنجور ‪ ،‬مبتل به مصيبت خواهد شد ‪.‬ولی درصورت امکان تعدد ازواج ‪ ،‬شوهر ميتواند با موافقه‬
‫خانمش ‪ ،‬بار ديگری ازدواج نمايد ‪ ،‬وبدين شکل همه خانم مريضش را مراقبت نمايد ‪ ،‬وهم برای مرد مشکلی نماند‪ .‬احيانا بعضی‬

‫ازخانم از آوردن اولد محروم ميباشند ‪ ،‬واين مشکل خانم وشوهر هردو را رنج داده سبب مشکلت درفاميل ميگردد ‪ ،‬شوهر ميتواند‬
‫با تفاهم با خانمش ازدواج نموده ‪ ،‬وبعد از داشتن اطفال خانم اولی ميتواند بصورت نورمال با شوهرش زنده گی نمايد ‪.‬‬
‫موقف سيكورلستان غربي درمقابل تعدد ازواج ‪ :‬هرگاه بطرف قوانين سيکولر که درغرب قابل تطبيق است بصورت خوب‬
‫نظر اندازی کنيم بدين نتيجه خواهيم رسيد که اصل تعدد ازواج درميان آنها نيز بصورت واقع ديده ميشود ‪ ،‬ولی فرق تعدد ازواج آنها‬
‫با تعدد ازواج اسلمی اينست که ‪:‬‬
‫آنان به شکل غير مشروع تعدد ازواج قناعت دارند ‪ ،‬مثل درقوانين غربی هرمردی ميتواند که با ده ها معشوقنه غير مشروع‬
‫داشته باشد ‪ ،‬وهرگاه خانمش او را درجايی با معشوقه اش ببيند هيچ کاری کرده نميتواند ‪ ،‬زيرا قانون برای اين مرد اجازه ميدهد که‬
‫معشوقه های زيادی داشته باشد ‪ ،‬ولی هرگاه اين مرد با خانم ديگری ازدواج نمايد ‪ ،‬اين کار مخالف قانون ميباشد ‪.‬‬
‫اکنون سوال پيدا ميشود که کداميک برای خانمها مصلحت آميز است ‪ ،‬آيا اينکه خانم آن مرد بوده وازتمام حقوق ‪ ،‬ميراث ‪ ،‬نفقه ‪،‬‬
‫سرپرستی اولد وغيره مستفيد گردد ‪ ،‬ويا اينکه مانند وسيله از وجود فزيکی وی استفاده شده وبرايش هيچ حقوق قانونی نباشد ‪ ،‬وحتی‬
‫طفل آن معشوقه نيز بدو سرپرست مانده ‪ ،‬وبالخر ه تسليم يتيم خانه ها ميگردد ‪.‬‬
‫مشکل اينست که درين قسمت قانون سازان بی ايمان ‪ ،‬برای منفعت مردان قانون هايی را طرح مينمايند که برای شان اجازه‬
‫ميدهد که گناه را مشروع ساخته ‪ ،‬وبرای استفده جويی ها ی خويش ‪ ،‬وعدم مسووليت بعدی اين نوع قوانين را بسازند ‪.‬‬

‫فهرست‬
‫پيش گفتار‬
‫مقدمه‬
‫فصل اول‪ :‬زن در تاریخ اسلم و دیگران‬
‫‪ ‬مواقف غيرمسلمانان درمقابل زنان در تاريخ گذشته ومعاصر‬
‫‪ ‬زنان درتاريخ دين مقدس اسلم ‪:‬‬
‫‪.1‬‬
‫‪.2‬‬
‫‪.3‬‬

‫نخستين قهرمان بعد ازظهوراسلم‬
‫نخستين شهيد اسلم‬
‫مشاور پيامبر) صلي ال عليه وسلم (‬

‫‪.4‬‬

‫يك دختر قهرمان‬

‫‪ ‬شخصيت زنان‬

‫فصل دوم‪ :‬دفاع قرآن ازحقوق )زنان(‬
‫دفاع ازشخصيت بي حوا ) عليها السلم (‬
‫دفاع ازشخصيت دختران‬
‫دفاع قرآن از دختران زنده به گورشده‬
‫دفاع قرآن از يك خانم تهمت شده)افك(‬

‫فصل سوم‪ :‬حقوق معنوي ومادي زنان دردین مقدس اسلم‬
‫‪ ‬ظهور اسلم پيام خوشبختي زنان‬
‫‪ ‬حقوق معنوي خواهران مسلمان ما‬
‫‪ ‬حقوق مادي خواهران مسلمان ما‬
‫فصل چهارم ‪:‬گله ها وشکایات وانتقادات شوهران وخانمها بریکدیگــــر‬
‫گله های خانمها ازشوهران‬
‫‪.1‬‬
‫‪.2‬‬
‫‪.3‬‬
‫‪.4‬‬
‫‪.5‬‬

‫در معاملت اخلقی‬
‫د ر مسکن‬
‫درنفقنه‬
‫در لباس‬
‫بی تفاوتی درمريضی خانمها‬

‫‪ ‬گله های شوهران ازخانمها‬
‫‪.1‬‬
‫‪.2‬‬
‫‪.3‬‬
‫‪.4‬‬
‫‪.5‬‬
‫‪.6‬‬
‫‪.7‬‬
‫‪.8‬‬

‫مسکن‬
‫نفقه ‪.‬‬
‫لباس ‪.‬‬
‫سيالی ها‬
‫مهمانی ها ‪.‬‬
‫رويه با فاميل شوهر‪.‬‬
‫تنبلی در نظم خانه ‪.‬‬
‫شکايت از اقارب شوهر ‪.‬‬

‫فصل پنجم‪ :‬ویژه گي هاي زنان ومردان در دین مقدس اسلم‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫ساختمان فزیكي مردان‬
‫ساختمان فزیكي زنان‬
‫فلسفه اختلف خلقت مردان وزنان‬

‫فصل ششم‪:‬اثرفرهنگ ها ورواج های منفی درحق تلفی خانمها ومخالفت با شریعت اسلمی‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫افراط وتفريط در آزادی و قيديت‬
‫مخالفت با تعليم وتحصيل زنان‬
‫ننداشتن جای درمساجد‬
‫غرور بيجا در فسخ نامزادی‬
‫مخالفت با نصوص قرآنی در حق طلق‬
‫موضوع بد دادن وبد گرفتن‬
‫طوياننه يک فرهنگ پوچ وضد اسلمی منع بيوه ها از ازدواج‬

‫فصــل هفتم‪ :‬شبهات دشمنان اسلم درمورد حقوق ووجایب زنان در دین مقدس اسلم‬
‫اعتراضات و شبهات دشمنان اسلم‬
‫‪ ‬شبهه اول ) ميراث زنان (‬
‫‪ ‬شبهه دوم ) شهادت زنان (‬

‫فصل هشتم‪ :‬مقایسه آزادي و حقوق زن از نظر اسلم و جهان غرب‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫مقدمه فصل‬
‫آزادي يا بي بند وباري‬
‫نتايج آزادي هاي اسلمي و غربي‬
‫حقوق زنان در اسلم و غرب‬
‫پرو پا گند هاي غربيان در مورد زنان مسلمان‬
‫آزادی اقتصادی زنان دراسلم‬

‫فصــل نهم‪ :‬حجاب )لباس عزت وكرامت خواهران مسلمان(از دید گاه دین مقدس اسلم‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫حجاب خواهران مسلمان‬
‫اندازه عورت زن و مرد‬
‫فرق بين سترعورت و حجاب‬
‫ارتباط حجاب به جنسيت است نه به انسانيت‬
‫دعوتگران بي حجابي‬
‫خلقت دو بعدي انسان‬
‫ارتباط حجاب با آزادي زنان‬
‫عشق يا هوس‬
‫استفاده ازطل وابريشم‬
‫مشابهت با ديگران‬
‫مشابهت در لباس با غير مسلمانان‬
‫بي تفاوتي ها در ستر وحجاب سبب هلكت ميشود‬

‫فصل دهم‪ :‬تعدد ازواج‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫پيامبر) صلي ال عليه وسلم (‬

‫حکمت تعليمي‬
‫حکمت دعوتي‬
‫حکمت اجتماعي‬
‫حکمت تشريعي‬
‫حکمت حفظ احاديث‬
‫حکمت سياسي‬
‫اجازه تعدد ازواج براي مسلمانان‬
‫چرا تعدد ازواج اجازه داده شده است ؟‬
‫موقف سيكورلستان غربي درمقابل تعدد ازواج‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful